ghaemiyeh.com
سرشناسه:مهدی امامی شیرازی،1366
عنوان و نام پدیدآور:الانوار الرضویة في شرح زیارة الجوادیة/ مهدی امامی شیرازی.
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مولف، 1400.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه ، رایانه و کتاب
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- زیارتنامهها
موضوع : Ali ibn Musa, Imam VIII -- Ziyaratnameh
موضوع : زیارتنامه جوادیه - Javadiyah prayer*
رده بندی کنگره : BP271/7
رده بندی دیویی : 297/777
تقدیم به ساحت مقدس سلطان سریر ارتضاء
امامی رئوف و حجتی عطوف
حضرت علی بن موسی الرّضا
علیه آلاف التحیّة والثّناء
ولایت رضوی، شرط قبول لا الهَ الاَّ اللّه. 11
معنای زیارت.. 14
حجّةبنالحسن علیه السلام ، وجهاللّه. 16
انواع زیارت.. 22
اول: فضیلت زیارت برادران ایمانی.. 22
زیارت اموات.. 26
دوم: فضیلت زیارت پیامبر و ائمه هدی ( علیهم السلام) در حال حیات و ممات.. 27
زیارت سبب شناخت... 32
حقیقت زیارت و وظائف آن.. 33
وظائفی ظاهری.. 34
شکر نعمت ولایت... 40
حضور نزد قبور 42
بوسه بر درگاه دوست.. 57
سجده بر درگاه دوست... 76
طواف قبر. 85
بوسیدن قبور وصورت بر آن نهادن و دیگر از عناوین.. 88
حکمت تضرّع و التجاء به خاک قبر. 92
سلام در شریعت اسلامی.. 95
سلام در زیارت.. 98
قبولی اعمال.. 104
تفویض ولایت... 108
فهرست مصادر 197
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و صلی اللّه علی محمّد و آله الطَّیبین الطّاهرین
و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین
در تحت کنف سلطان دین و دنیا، حضرت امام رئوف علیبنموسی الرّضا علیه آلاف التّحیة و الثّناء، بر آن شدم تا در مقام، بیان لمحهای از لمحات، و جلوهای از جلوات، ملوکانه ذات مقدّس حضرت رضوی، در شرحی مختصر بر زیارت جوادیّه، که از فرمایشات پارهتن حضرتشان میباشد، انواری را که بر گرفته از آیات قرآن کریم و کلمات سراسر نور حضرات
ائمههدی ( علیهم السلام) میباشد، بر این اوراق منقوش نموده، باشد که مقبول درگاه ملک پاسبان آلاللّه ( علیهم السلام) ، بیفتد.
و این نیّت حسنه را در شب جمعه که مصادف گردید با شب واقعه عظیمه و بلیّه ألیمه تخریب قبور ائمه بقیع ( علیهم السلام) (1)
یَأتیٖ علی النّٰاسِ زَمٰان یَخْربون قَبٰابَ الأَئِمَّة بِالبَنٰادیٖق (به زودی بر مردم زمانی میآید که در آن زمانها قبّههای ائمه را با گلولهها تخریب مینمایند).
- وقایع الظّهور و علائمه: ص 142.(2)خَسفٌ و قَذْفٌ بِخُراسٰان
- مشارق أنوار الیقین: ص 311.(3)- لوامعالأنوار: ص 483.(4)در مقابله قبّه و بارگاه منور1) قرآن کریم در سوره حجّ آیه 140 میفرماید: اگر خداوند شرّ بعضی را به واسطه بعضی دیگر دفع ننماید، همانا صومعهها و دیرها و مساجدی که در آنها ذکر خدا بسیار میشود خراب و ویران میشد. که بنا بر مصالحی کفّار و مشرکین در بعضی احیان غلبه پیدا کرده و مقدّسات را ویران نمودهاند. چرا که روایتی بر این مدّعی دلالت دارد که رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند:
2) و ما در زمان خود تخریب قبور ائمه بقیع ( علیهم السلام) و تخریب حرم مطهّر عسکریین ( علیهما السلام ) را، نظارهگر بودیم که مسلماً یکی از مصادیق روایت نبوی بودهاند. و مرحوم آیتاللّه شیخ ابوالحسن مرندی نجفی هم در کتاب لوامعالأنوار خود، در شرح خطبه افتخاریّه حضرت امیر علیه السلام که فرمودند:
3) گلوله باران نمودن گنبد رضوی را که توسط روسها انجام شد، مصداقی از مصادیق آن معرفی میکنند و آن را یکی از علائم آخرالزّمان میخوانند.
حضرت اباالحسن الرّضا علیه السلام در صحن گوهرشاد نموده، و به عنایات صاحب این بارگاه که جلوهایست از جلوات جنّت ابدی و عرش عظیم الهی، قلم را بر روی این اوراق گردانیدم، بدان امید که مرا تحفهای باشد از برای روز جزاء.
مهدی امامی شیرازی
8 شوال المکرّم
حریم کبریائی رضوی
سنه 1442 ه.ق
بسند مرحوم علامه مجلسی ( رحمه الله علیه ) در مزار بحار(1)، که میفرمایند: در بعضی از مؤلفات قدماء اصحاب در نسخهای قدیمی، زیارتی را برای حضرترضا علیه السلام یافتم که در سال 746 هجری قمری نوشته شده بود، آن را در اینجا ایراد مینمایم.
و ماقبل از شروع در شرح اصل زیارت، به چند حدیثی از باب تبرّک، در شأن زیارت مولای عالمین حضرت اباالحسن الرّضا علیه السلام ، و اهمیّت اعتقاد به ولایت حضرتشان، متذکّر گشته، تا اهمیت مطالب بیش از پیش خودنمائی و جلوه کند.
1) - بحارالأنوار: ج 99، ص 52.
غوّاص بحار روایات، محمّدباقر مجلسی ( رحمه الله علیه ) در موسوعه خود، مجموعهای از روایات را در شأن زیارت حضرت ثامنالحجج علیه السلام ، ایراد نمودهاند(1)، که ما به بعضی اشاره مینماییم.
امامصادق علیه السلام از آباء و اجداد گرامشان از رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت مینمایند که فرمود: به زودی پارهای از تن من در زمین خراسان دفن خواهد شد، مؤمنی او را زیارت نکند مگر اینکه خدای عزّوجلّ بهشت را برای او واجب کرده و جسد او را بر آتش حرام میگرداند.
و یا روایتی که نفس نفیس حضرت رضوی علیه السلام میفرمایند: به خدا قسم از ما کسی نیست مگر اینکه شهید خواهد شد و در ادامه فرمودند: هر که مرا در غربتم زیارت کند خدای عزّوجلّ برای او أجر هزار شهید و صد هزار صدّیق و صد هزار حجّ کننده و عمره به جای آورنده و صد هزار مجاهد ثبت خواهد کرد و او با ما محشور خواهد شد و در درجات عالی بهشتی رفیق ما خواهد بود.
و در حدیثی دیگر حضرتشان در تعبیر خواب شخصی که عرضه داشت: من رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را در خواب دیدم و به من فرمود: چگونهاید زمانی که در زمین شما بعضی از من دفن شود؟ و شما ودیعۀ من را محافظت
1) - بحارالأنوار: ج 99، ص 31-44.
میکنید؟ و چگونهاید وقتی که ستاره من در خاک شما غائب گردد؟ فرمودند: آن ودیعه و ستاره من هستم. هر که مرا زیارت کند، و حقّ خدائی که خدا برای من قرار داده را بشناسد، و اطاعت مرا کند، من و پدرانم شفاعت کنندگان او هستیم. و هر که ما شفاعت او را بکنیم، نجات مییابد، اگر چه وزر و وبال جنّ و انس برگردن او باشد.
و امام جواد علیه السلام فرمودند: هر که زیارت پدرم برود و از باران و یا سرما و یا گرما به او اصابت کند و او اذیّت شود در راه زیارت، خدا جسد او را بر آتش حرام میگرداند.
و حضرتشان در روایتی دیگر میفرمایند: در حالی که اشک چشم مبارکشان بر روی گونههای مبارک سرازیر بوده، که زوّار قبر اباعبداللّه علیه السلام بسیارند و زوّار قبر پدرم اندک. چرا که راوی عرضه داشت: بین زیارت قبر اباعبداللّه علیه السلام و زیارت قبر پدرتان در طوس متحیّر ماندهام که به کدام یک مشرّف شوم و نظر شما را خواهانم؟
و باز در حدیثی حضرت جواد علیه السلام در جواب راوی که پرسید: کدام زیارت أفضل میباشد، زیارت امام حسین علیه السلام یا زیارت حضرت رضا علیه السلام ؟ فرمودند: زیارت پدرم افضل است، چرا که به زیارت حضرتسیدالشّهداء علیه السلام همه مردم مشرّف شده ولی به زیارت پدرم نمیروند مگر خواصّ از شیعیان.
مرحوم علاّمه بر این حدیث بیانی دارند که ترجمه آن را عرضه میداریم:
شاید این افضلیّت مختصّ به آن زمان بوده، چرا که شیعیان رغبتی به زیارت حضرت ثامنالأئمه علیه السلام نمینمودند، مگر خواصّ آنان که فضیلت آن را میدانستند. پس نتیجه میگیریم که در هر زمانی، هر کدام از ائمه ( علیهم السلام) زائر کمتر داشته باشند ثواب زیارت آن حضرت، از بقیه معصومین ( علیهم السلام) زیادتر است. یا اینکه بگوئیم مخالفین هم به زیارت امام حسین علیه السلام میرفته، ولی حضرت رضا علیه السلام را فقط خواصّ که شیعیان باشند زیارت میکنند. یا بگوئیم که به درستی فرقههای متعدده شیعی ایشان را زیارت نمیکنند الاّ کسانی که امامت همه ائمه ( علیهم السلام) را قبول دارند. چرا که هر که امامت ایشان را قبول کند، در امامت، امامان بعد از ایشان توقّفی ندارد. و مذاهبی نادر که بعد از حضرت به راه افتادند در زمانی سریع نابود شده و اثری از آنها به جای نمانده است.
در این میان به ذهنم رسید که مقداری در اهمیّت اعتقاد به ولایت حضرتشان صحبت کنیم. چرا که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: امّت به هفتاد و سه گروه متفرّق خواهند شد که هفتاد و دو گروه در آتش و یک گروه در بهشت خواهند بود. سیزده گروه از هفتاد و سه گروه محبّت ما اهلبیت ( علیهم السلام) را ادّعا میکنند ولی یکی از آنها در بهشت و دوازده گروه دیگر در آتش هستند که در ادامه حضرتشان آن یک فرقه
ناجیه را شیعیان دوازده امامی و مبغضین دشمنان آن بزرگواران معرفی میکنند.(1)
لذا آنان که در امامت موسیبنجعفر علیه السلام توقّف کردند و به امامت بقیّه اهلبیت ( علیهم السلام) خصوصاً حضرت رضا علیه السلام که وصیّ شرعی پدرشان بودند ایمان نیاوردند، اگر چه بنا بر مصالحی در دنیا مسلمان به حساب آیند ولی در آخرت و برزخ در آتش جهنّم معذّب خواهند بود.
به این روایات دقّت کنید:
حضرت رضا علیه السلام در نیشابور در حدیث سلسلة الذّهب فرمودند: خدای عزّوجلّ فرموده هر آنکس بگوید لا اله الاّ اللّه وارد در حصن و قلعه من شده و در توحید و اعتقاد بدان، اسم او ثبت گردیده و از عذاب در امان است.
وقتی راحله حضرت حرکت نمود ایشان فرمودند: بشروطی که دارد و من از آن شروط هستم.(2)
و یوسفبنیعقوب میگوید به امام هشتم علیه السلام عرضه داشتم، به اینان که گمان میکنند پدر شما از دنیا نرفته، چیزی از زکات خود بدهم؟ حضرتش فرمودند: چیزی به آنها عطا مکن، پس به درستی که آنها کفّاری مشرک و زندیق میباشند.(1)
در نقلی دیگر حکمبنعیس میگوید با دائی خود، بر امامصادق علیه السلام وارد شدیم. حضرت به او فرمود: این جوان کیست؟ عرضه داشت: پسر خواهرم میباشد. حضرت صادق علیه السلام فرمودند: این امر ولایت را میشناسد و بدان معتقد هست؟ او عرضه داشت: بله. حضرتشان حمد خداوند فرمود که خدای را حمد میکنم که او را شیطان نیافرید و سپس فرمود: یا سلمان او را از فتنه و امتحانی که شیعیان ما به او گرفتار میشوند به خدا پناه ده. من عرضه کردم: فدای شما بشوم، آن کدام فتنه است؟ فرمود: انکار نمودن ائمه ( علیهم السلام) و متوقّف شدنشان بر فرزندم موسی علیه السلام . فرمود: آنان مرگ و شهادتش را انکار میکنند و به گمان غلط میروند که امامی پس از او نمیباشد آنان بدترین مخلوقاتند.(2)
و حسب روایات متعددّه دیگر، حضرات آلاللّه ( علیهم السلام) ، آن جماعت را زندیق و بدتر از ناصبی و حمیر شیعه و سگان باران
خورده، که چونان سگ بارانخورده به هر کجا بروند آنجا را پر از رجس و پلیدی مینمایند، معرّفی کرده و نفرین نمودن و لعن به آنها را در قنوت نماز سفارش فرموده، و به عدم مجالست با آنها، شیعیانشان را رهنمون گشتهاند.(1)
آری اینچنین است، اهمیّت اعتقاد به ولایت حضرت رضا علیه السلام و ارزش زیارت ایشان، که امیدواریم نام ما هم در سجلّ معتقدین به ولایت رضوی و زائران بارگاه ملک پاسبان حضرتشان، مسجّل گردیده باشد و إلی الأبد، محو نگردد.
مهرش نشست در دل و در دیده جا گرفت *** شور قیام او همه جا را فرا گرفت
آری گرفت هر چه ز مهر رضا گرفت
علامه ( رحمه الله علیه ) میفرمایند: زیارت مولای ما و سیّد ما أباالحسن الرّضا علیه و علی آبائه و أبنائه الصّلاة و السّلام در تمامی اوقات پسندیده و نیکو میباشد و أفضل آن اوقات در ماه رجب است. زیارت جوادیّه از فرزند ایشان حضرت أبیجعفر جواد علیه السلام روایت شده که بدین صورت شروع میگردد(2):
السَّلام علیکَ یٰا وَلیَّ اللّه
در اینجا مقداری راجع به اصل زیارت و سپس در شرح کلمه سلام، صحبت را به میان آورده و پس از آن در شرح عناوین زیارت ورود خواهیم نمود.
واژه زیارت از زَور گرفته شد است. چرا که واژهشناس معروف، أبن فارس مینویسد که: زاء، واو، راء، کلمهای را تشکیل میدهند که دلالت بر میل نمودن به چیزی و قصد کردن او و عدول به سمت و سوی او را، میفهماند.(1)
زائر هم از همین مقوله است. چرا که کسی به زیارت شخصی میرود، از دیگران عدول کرده و میل به او پیدا کرده است.
طریحی ( رحمه الله علیه ) که خود محدّثی بزرگوار است در کتابش این جمله از دعا را آورده که میگوئی: اَللّهم اجْعَلنیٖ مِن زُوّٰارِک (خدایا مرا از زائران
1) - معجم مقاییس اللُّغة: ج 3، ص 36.
خود قرار بده).(1)که مسلماً این عبارت بدین معناست که خدایا مرا چنان قرار بده که فقط به سمت و سوی تو متوجّه بوده و از غیر تو روی گردان باشم. چرا که حضرت حقّ جسم نیست تا مکانی خاص داشته و ما بدان مکان روی آوریم تا زائر او شویم. لذا طریحی ( رحمه الله علیه ) در ادامه مینویسد که هر آنکس در عملش متوجه او باشد، فَقَد زٰارَ اللّه فیٖ عَرْشِه (خدای را زیارت کرده در عرش خود) و این کلام را اقتباس از حدیث شریف نموده و آنرا روایت کرده است.
آری، بنده واقعی و مؤمن حقیقی، کسی است که خدای را در همه جا حاضر دیده و بدو توجّه دارد، و تمامی عالم و مخلوقات را نشانهای از قدرت ذات مقدّس او میپندارد، و ماسوی اللّه را آفریدههای او میداند، تا با توجّه به هر چیزی به یاد خدا افتاده، تا غیر از او را نبیند، و به غیر او توجّهی نکند. لذا باری تعالی در آیه 115 سوره بقره میفرماید: مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس بر هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آوردهاید خدا به همه جا محیط است و به هر چیز داناست.
که صد البته این معنا، با آنچه جماعت منحرفه صوفیه و حکماء و فلاسفه گمراه پنداشتهاند که همه چیز را خدا تصوّر میکنند و معتقد به عقیده باطله
1) - مجمعالبحرین: ج 2، ص 304.
وحدت وجود و موجود و حلول و اتّحاد شدهاند، کاملاً در تضادّ و تغایر است. که آن معنای اوّلی عین توحید و این عقیده دوّم عین کفر میباشد.(1)
و همچنین باید دانست که از آنجائی که خدای منّان جسم نیست و عوارض جسمیت ندارد. چنانچه مباحث مفصّل توحید(2)در کتب علم کلام، متعهّد بیان این حقیقت گشته. پس باید از رجوع به احادیث معصومین ( علیهم السلام) ، حقیقت وجه اللّهی را فهمید، تا در مقام درک واقعیّت آیه 115 سوره بقره درآمد، که با توجه به آن واقعیّت، توجّه به وجه الهی صورت بپذیرد، که در نتیجه انسان همیشه با آن توجّه، زائر حقیقی خدای منّان شود.
در این قسمت، مقداری از فرمایشات یکی از فقهاء معاصر، استاد المجتهدین عصر خود، آیتاللّه العظمی وحید خراسانی را، متذکّر گشته تا کمی بدین موضوع واقف شویم .
1) - برای اطّلاع بیشتر از این مطلب و فهم صحیح عقائد حقّه و آشنائی با انحرافات صوفیه و حکماء منحرفه و عقائد مضحکه آنان به کتاب تاریخ فلسفه و تصوّف نوشته مرحوم آیتاللّه شیخ علی نمازی شاهرودی و کتاب رساله اثنیعشریّه مرحوم شیخ حرّ عاملی و کتاب کشف الأشتباه در کجروی اصحاب خانقاه نوشته مرحوم آیتاللّه شیخ ذبیحاللّه محلّاتی مراجعه نمائید.
2) - مطالعه کتاب توحید مفضّل را به خوانندگان این اوراق پیشنهاد مینمائیم.
وجه چیست؟ هر کس بخواهد بر خداوند تعالی توجّه کند، طریقش توجّه به وجه اوست. خداوند تعالی هم اگر بخواهد به کسی توجّه کند، طریق توجّهش این وجه است. او در مقامی جای دارد که وجه خدا است.(1)و اگر خدا بخواهد به عالم امکان توجّه کند، طریق توجّهش، وجهاللّه حجّةبنالحسن علیه السلام است. اگر شخصی بخواهد از این عالم به خدا توجّه کند، وجهاللّه حجةبنالحسن علیه السلام است. مهم این است که این وجه به قدری بلند و به قدری رفیع است که هر کسی لایق نیست به او توجّه کند. أَینَ وَجْه اللّه الّذیٖ اِلَیه یَتَوجَّه الأوْلیٰاء؟(2)
به درستی که توجّه به ولی خدا، توجّه به خدای منّان است. چرا که خود آنها را وسیله برای رسیدن به درگاه تعالی خود قرار داده آنجا که فرموده: وأبتَغوا اِلَیه الوَسیٖلَة.(3)
مرحوم آیتاللّه سیّد عبدالحسین طیّب در تفسیر قیمّ أطیب البیان درباره آن مینویسند: تمام عقائد حقّه و اخلاق فاضله و اعمال صالح وسیله و صله
1) - در مجموعهای از روایات، حضرات اهلبیت ( علیهم السلام) خود را وجه حضرت حقّ معرفی کردهاند که مائیم حقیقت وجهاللّه و تفسیر و تأویل آیه 115 سوره بقره را بدین نحو بیان نمودهاند که با مراجعه به مصادر روائی مثل بصائرالدّرجات مرحوم صفّار و کافی مرحوم کلینی و المحتضر مرحوم حلّی و حتّی منابع روائی مخالفین چون اثبات الوصیّه مسعودی میتوانید این سلسله از روایات را قرائت نمائید.
2) - ربّانی آیاتاللّه: ج 1، ص 374.
3) - مائده: 35.
بفلاح و رستگاریست. و تفسیر به امیرالمؤمنین یا ائمه اطهار ( علیهم السلام) یا قرآن یا مقام نبوی در قیامت و امثال اینها از باب اتمّ مصادیق است، منافی با عموم نیست. و بالجملة توسّل به هر یک از مقرّبان درگاه الهی و به هر عمل خیری بِداعی قربت و هر صفت حمیده که موجب قرب الی اللّه باشد، ابتغاء وسیله است الیاللّه.(1)و مراجعه به دیگر از تفاسیر مطلب را به نحو وضوح به ما میفهماند.(2)
زیارت در حقیقت، حضور حقیقی زائر نزد زیارت شونده است. لذا گفته شده: الزّیارة حَضُور الزّائر عِند المَزوُر. که البتّه، حضور ظاهری فیزیکی جسمی، اتمّ مصادیق است. و لذا عبارت مَن زٰارقبرالحسین علیه السلام (3)را که فرموده، زیارت خود قبر از نزدیک موضوعیّت دارد. لذا هم حضور قلبی را منظور داشته است، و هم زیارت از نزدیک به حساب میآید. و تمامی این دو معنا، نزد عرف، از روی اکرام و تعظیم مقام، و استیناس با مزور و حجّت خداست، که تماماً همان اتّصال و توجّه به سوی حقّ تعالی میباشد. لذا امام هادی علیه السلام در زیارت عظیمه مشهوره جامعه کبیره به ما تعلیم میدهند که و مَن قَصَده تَوجّه بِکَم (هر
آنکس خدای را قصد کرده باشد به سوی شما متوجه میشود). و هر آنکس که صاحب أدنی درجهای از شعور است میداند که راه رسیدن به مقصد، خود مقصد نیست. پس توجه به اوصیاء رسول ( علیهم السلام) ، بیانگر اعتقاد به یگانگی آنان با خدا نیست تا بعضی بیخردان مهر شرک و کفر بر پیشانی شیعه بکوبند که شما با این توجّه مشرک شدهاید. بلکه آنان راه رسیدن به خدایند. چرا که مظهر اسماء الهی میباشد.(1)امام عصر علیه السلام در آن توقیع مبارک که به سفیر خود محمدبن عثمان ( رحمه الله علیه ) نوشتند، پرده از این حقیقت کنار زده، چرا که فرمودند، در مقام مناجات با خدای خود بگوئید: خدایا تو را به معانی، تمامی آن چه ولات امرت،تو را به آن میخوانند، میخوانم و درخواست مینمایم، تا بدینجا که میفرماید: لاٰ فَرقَ بینَکَ و بَیْنَهٰا اِلاّ أَنَّهُم عبٰادُک (فرقی میان تو و میان آن اولیاء امرت نمیباشد، مگر آن که آنان مخلوق و عبد تو هستند).(2)
آری هیچ فرقی میان ذات باریتعالی و میان وجود مقدّس حضراتآلاللّه ( علیهم السلام) وجود ندارد، چرا که خدای منّان هر چه داشته به آنان افاضه فرموده(3)، مگر اینکه آن بزرگواران مخلوق خدایند. و البته که مفتخر
به عبودیّت خود، در برابر آن ذات لایزال بودهاند، و خود را عبد دیدهاند، در حالی که آینه تمام نمای خدایند. لذا در مقام حمد الهی عرضه میداری: اَلحَمدُ لِلّٰه الّذیٖ مَنَّ عَلینٰا بِحُکّٰام یَقُومُونَ مقٰامَه لَو کٰان حٰاضِراً فی المَکٰان (سپاس خدائی را که، با حاکمانی که اگر خدا مکانی داشت آنان قائم مقام او بودند، بر ما منّت گذاشت).(1)
پس در نتیجه، هر آنکس در مقام زیارت حضرت حقّ قرار گیرد و خود را به توجّه تامّه بخواهد برساند، باید به زیارت اولیاء الهی مشرّف گردد تا خود را زائر بارگاه الهی دیده باشد. لذا در روایاتی این واقعیّت را به ما فهماندهاند که: مَن زٰارَ قَبْر الحُسَین بنِعلی صَلوٰاتُ اللّه عَلَیه عٰارفاً بِحَقِّه کٰان کَمَنْ زٰار اللّه فی عَرشِه (هر آنکس قبر حسین را زیارت کند در حال عرفان به حقّ او، چونان کسی است که خدای را در عرشش زیارت نموده باشد).(2)مرحوم شیخ شوشتری ( رحمه الله علیه ) میفرمایند: زیارت نمودن خدای متعال کنایه از نهایت تقرّب به ذات مقدّس ربوبی است. و این موهبه برای کسی که ایمانش ودیعهای و به حالت امانت به او سپرده شده، نمیباشد بلکه برای صاحب ایمان مستقرّ است و آن صاحب قلبی که خدا میداند بعد از هدایت، گمراه نمیشود.
آری زیارت ولی خدا خصوصاً حضرت اباعبداللّه علیه السلام تکمیل ایمان است و رسیدن به مقام قرب الهی، چرا که یک حقیقت است و در عین کثرت به واقعیّت وحدت است. لذا مرحوم شیخ هم، این روایت را در عنوان مسبّب تکمیل ایمان بیان داشتهاند. چون واقعیتی است انکارناپذیر، که زیارت حجّت خدا تنها راه رسیدن به کمالات و بندگی واقعی حضرت حقّ است. لذا وقتی زائر اراده میکند که از زیارت برگردد، ملکی نزد او آید و میگوید: اِنَّ رَبَّک یَقْرؤک السَّلاٰم و یقُول لَک اسْتأنِف فَقَد غَفَر لکَ مٰا مَضٰی (به درستی که خدای تو سلامت میرساند و میگوید که از حالا عملت را شروع کن و پرونده جدیدیبرای تو باز میکند و گناه ماقبل تو را بخشید). پس زمانی که شخصی، از آن افرادی بشود که خدای متعال بر او سلام میرساند، ممکن نیست که او بر خدا سلام عرض نکند، که در نتیجه به مقام اطمینان و ثبات میرسد.(1)
و در جائی دیگر فرمودهاند که زائر حضرت، از کسانی است که با خدا گفتگو میکند، نه این بار در عرش رحمانی، بلکه فوق عرش خدائی، و باز
1) - الخصائصالحسینیّة: ص 17.
مرحوم شیخ جعفر بیانی دارند که:من خود را از آن کسان نمیدانم، بلکه به تکلّم با ملکی از ملائکه رحمت قناعت میورزم.(1)
مرحوم آیتاللّه شیخ جواد کربلائی در تقسیم بندی لطیفی، زیارت را به دو قسمت مطرح کردهاند که ما در اینجا از آن مطالب اقتباساتی مینمائیم.
استحباب زیارت مؤمنین به آن دلیل است که سبب میگردد تعاطف و احیاء امر دین و علم و قضاء حوائج یکدیگر در آن دیدار انجام شود.
قلوب شیعیان به یکدیگر الفت بیشتری بگیرد. لذا روایات بر این امر تأکید نمودهاند. امامصادق علیه السلام فرمودند: هر کس برادر خود را زیارت کند برای رضای خدا نه از برای غیر خدا، در حالی که چشم به راه وعدههای الهی، از ثوابهای مقرّر شده نزد او باشد، خدای متعال هفتاد هزار ملک را موکّل گرداند که به او نداء کنند و او را مورد خطاب قرار دهند که بهشت گوارایت باد.
1) - الخصائصالحسینیّة: ص 21.
و در حدیثی دیگر امام باقر علیه السلام فرمودند: برای خداوند عزّوجل بهشتی است که غیر از سه نفر وارد آن نخواهند شد. مردی که بر نفس خود به حقّ حکم نماید، و مردی که برادر مؤمنش را برای خدا زیارت کند، و مردی که با برادر ایمانیاش همدردی نماید.
و در حدیثی دیگر امامصادق علیه السلام میفرمایند: هر آینه زیارت شخص مؤمن از برای رضای خدا، بهتر است از آزاد کردن ده نفر بنده مؤمن اسیرشده، در حالی که هر کس یک نفر عبد مؤمن را آزاد نماید، خداوند بههر عضوی از او که آزاد نموده، عضوی از این شخص را از آتش آزاد میکند، و حمایت مینماید. تا اینکه فرج و گشایش، گشایشی را به بار آورده باشد.
و رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: زیارت، مودّت را به بار خواهد آورد. این احادیث با تظافری که دارد، اهمیّت زیارت را با آثار آن، به ما میفهماند و اینکه باید شرایط آن زیارت، مثل نیّت صادقه داشتن را رعایت نمود.
مرحوم شیخ مفید در مجالس خود آوردهاند که: پس از اطّلاع از احادیث زیارت، بر تو باد که زیارت را انجام داده، خصوصاً زیارت مؤمنین و علماء ربّانی چرا که زیارت آنها، احیاء امر دین و احیاء نفوس مرده و دور شده از حقائق و معارف را، به بار میآورد.
مرحوم کربلائی میفرمایند: در فضل زیارت مؤمنین و معانقه با آنان، همین بس که ایمان هر دو حیات میگیرد و آثار محبّت و الطاف الهی ظهور میکند. و آثار ربوبی در بین برادران ایمانی، که همان روحیه و صفاء قلب مؤمنین است، بلکه نتیجه ایمان و سرور رحمانی و غایت ظهور عرفانی، مشاهده میشود.
چرا اینگونه نباشد؟ در حالی که ارواح مؤمنین به روح الهی متعالی متصّل است.(1)لذا در لحظه دیدار و ملاقات، آثار توحیدی و ربوبی ظهور کرده، به نحوی که برای غیر مؤمنین، از ملائکه مقرّبین این حالت صورت نخواهد پذیرفت. و به این حقیقت حضرت جعفربنمحمّد علیه السلام اشاره فرمودهاند که: مؤمن برادر مؤمن است، مثل یک بدن، که اگر قسمتی از آن جدا گردد، درد و المش در سائر آن جسد احساس میگردد. و ارواح مؤمنین هم از یک روح میباشند و بدرستی که روح مؤمن از اتّصال شعاع خورشید به آن، به روح الهی متّصلتر است.
مرحوم فیض ( رحمه الله علیه ) در این باره میفرمایند: چرا که مؤمن محبوب خداست. لذا ذات باری فرموده: خدا آنها را دوست داشته و آنها هم خدا را دوست
1) - برای اطّلاع بیشتر از این مطلب، به مقدمه کتاب السّجود علی التّربة الحسینیّة و کتاب حلّ الاشکال، نوشته مؤلف حقیر، مراجعه بفرمائید.
میدارند. و هر آنکس که خدای متعال او را دوست بدارد، او را گوش و چشم و دست و پای خودش میکند. پس در واقع شنیداریش و بینائیش و شجاعتش و پیمودنش، خدائی میشود و کدام اتّصال از این بالاتر.
بلکه در حدیثی که امامصادق علیه السلام فرمودند: وقتی دو مؤمن با هم شروع به گفتگو و مسائله میکنند، بعضی از ملائکه به بعضی دیگر میگویند: ازآن دو دور شوید و آنها را به حال خود واگذارید، چرا که در حال گفتگوی خصوصی و سرّی میباشند، و به تحقیق خداوند بر آن دو ستر قرار داده و آن دو را مستور نموده.
و در ادامه حضرت گریه نمودند تا محاسن مبارک خیس شد و فرمود که خدای متعال به ملائکه امر میکند که از مؤمنین در حال ملاقات عزلت گزینند، به خاطر اجلال آن دو مؤمن. و اگر چه ملائکه کلام آنها را مکتوب نمیکنند و نمیفهمند که چه کلامی ردّ و بدل کردند، ولی خدای منّان میداند، و آن را حفظ میکند، چرا که او عالم السرّ والخفیّات است.
مرحوم کربلائی میفرمایند: گریه امام از برای آنست که میداند چگونه آثار لطف الهی برای آن دو مؤمن تجلّی میکند، و میداند که سبب وثیق از برای این الطاف خاصّه الهی، معانقه مؤمنین با یکدیگر است. که فضل و فوز و سرور به همین مقدار کفایت میکند.
تا به حال آثار زیارت احیاء از مؤمنین بیان گردید. حال به احادیثی که فضیلت و استحباب زیارت اموات از مؤمنین را بیان میکند، بنگریم.
در حدیثی امامرضا علیه السلام بیان داشتند که: هر آنکس به زیارت قبر برادر مؤمن خود برود و دست بر روی قبر او گذارد و سوره انّا انزلناه را هفت مرتبه قرائت کند از روز فزع و ترس بزرگ یعنی روز قیامت در امان است.
مرحوم محدّث قمی در کتاب سفینة البحار در مادّه زور میفرمایند: و همچنین مستحبّ است زیارت هر آنکس که فضل او ثابت گردیده و علقه شأنش و جایگاه بلند مرقدش معلوم همگان گردیده. مثل افاضل از صحابه نبیّاکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) چونان سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و حذیفه و جابر انصاری. و همینطور افاضل اصحاب هر کدام از ائمه ( علیهم السلام) که احوالاتشان در کتب رجال معلوم و روشن گشته است. مثل میثم تمّار و رشید هجری و قنبر و حجربنعدی و زراره و محمدبنمسلم و برید و ابوبصیر و فضیلبنیسار و امثال اینان که موضع قبورشان معلوم میباشد. و همینطور مشاهیر از محدّثین شیعه و علمائشان که آثار ائمه اطهار ( علیهم السلام) و علومشان را از اندراس حفظ نمودهاند. مثل شیخ مفید و شیخ طوسی و دو سیّد جلیل مرتضی و رضی و علاّمه حلّی و غیر از این بزرگواران که رضوان خدا
بر همه آنان باد. و مقابر شهر قم از این افاضل و محدّثین مملوّ است و تعظیم اینان از تعظیم دین به حساب میآید و اکرامشان، از اکرام ائمه اطهار ( علیهم السلام) به شمار میآید. و در حدیثی دیگر امامصادق علیه السلام میفرمایند: هر که صالحین از موالیان ما را زیارت کند، ثواب زیارت ما را برای او مکتوب مینمایند. که این حدیث اطلاقی دارد که احیاء و اموات از مؤمنین را فرا میگیرد.
در حدیثی امامصادق علیه السلام فرمودهاند که امام مجتبی علیه السلام به جدّ بزرگوارشان عرضه داشتند: جزاء کسی که شما را زیارت کند چه میباشد؟ فرمود: فرزندم هر کس مرا در حال حیات یا ممات زیارت کند یا پدرت را زیارت نماید، بر حضرت حقّ عزّوجلّ حتم گشته که من آن زائر را زیارت کنم در روز قیامت و از گناهانش خلاصی ببخشم.
و امام هشتم حضرت اباالحسن علیه السلام فرمودند: هر امامی را عهدی بر گردن اولیاء و شیعیانش میباشد. و به درستی که از تمام وفاء به عهد، زیارت قبور آن امامان است. پس هر آنکس با رغبت به زیارتشان، آنان را زیارت
کند و معتقدات آن حضرات را تصدیق نماید، آن بزرگواران شفعاء آنها در روز قیامت خواهند بود.(1)
و این عقیده برای ما مسلّم است که آن بزرگواران احیاء حقیقی و حقیقت حیات هستند، بلکه هر که بدان نفوس مقدّس متصّل گردد، به حیات حقیقی خواهد رسید. چرا که خدای منّان در قرآن کریم میفرماید: و جَعَلنٰا مِن المٰاء کُلَّ شَیءٍ حَیّ (و ما از آب همه چیز را حیات داده و زنده نمودیم)(2)، و حسب فرموده صاحبان وحی و مفسّرین حقیقی کتاب اللّه، وجود مقدّس حضراتمعصومین ( علیهم السلام) آن چشمه آب حیات و حقیقت آب هستند.
در دعای روز جمعه(3)خدمت ولیاللّه الأعظم، حضرت صاحبالزّمان علیه السلام عرضه میداری: السَّلام عَلیک یا عیْنَ الحَیٰاة، آری امام زمان علیه السلام چشمه زندگانی میباشند.
خدای عزّوجلّ در سورۀ ملک میفرماید: به من خبر دهید اگر آب آشامیدنی شما در زمین فرو رود، چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟(4)
شیخ طوسی و صدوق رحمهمااللّه روایتی آورده که آن ماء معین حجةبنالحسن علیه السلام میباشند. که اگر امام شما غائب شود چه کسی برایتان امام ظاهری خواهد آورد، که شما را از اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خدامطّلع کند.(1)لذا هر که تشنه حیات ابدی و آب گواراست باید امام زمانش را بشناسد و با او ارتباط گیرد، که اوست اصل و ابتدا و انتهای هر خیر و خوبی.
پس بدین ترتیب، وجود عالی مقام امام، زنده و مرده ندارد، بلکه حیات به آنها حیات است. لذا به ما فرموده و دستور دادهاند که اعمال حجّ که یکی از شعائر دینی است به تعبیر قرآن(2)، و حکمی است از احکام، که بنده را به مقام عبودیت رهنمون میشود، به آن ذوات مقدّسه اختتام گرفته و در واقع حجّ میشود، آن زمانی که به زیارت آن بزرگواران رفته و با زیارت آن محرمان اسرار الهی این عبادت را اختتام دهیم.
امام باقر علیه السلام فرمودند: مردم امر شدهاند که به سوی این سنگها بیایند و آنها را طواف نمایند سپس به سوی ما آمده و ما را از ولایت و اعتقاد به آن، خبر دهند و بر ما عرضه بدارند که در مقام نصرت و یاری ما هستند.(3)
و در روایتی دیگر سدیر از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: به مکّه ابتداء کنید و اعمالتان را شروع نمائید و به ما و زیارت ما افعال و اعمالتان را اختتام ببخشید.(1)و مسلم است اولاً این حکم همیشگی است، پس زمانحیات این ذوات مقدّسه را هم فرا میگیرد، که حاجیان که به حجّ مشرّف شده ولی در زمان غیبت به سر میبرند با زیارت امامی که مسلماً همگی در آن زمان از دنیا رفتهاند مگر حجّت غائب علیه السلام ، حجّ خود را اکمال نمایند و اختتام بخشند. و ثانیاً با این زیارت رفتن بدانند که معصوم همیشه در حال حیات است. لذا فرموده با زیارت ما حجّ را تمام کنید. البتّه حسب مبانی فقهی شیخ صدوق میفرماید این حکم فوق، در حال اختیار زائر و حاجی است و الاّ اگر اضطرار پیش آمد کرد و از راه مدینه مسیر را به سوی مکه انتخاب نمود، افضل آنست که اعمال عبادی خود را از مدینه و زیارت رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) شروع کند. چرا که اگر ورود مدینه، و زیارت پیامبر و ائمه ( علیهم السلام) مدفون در آن شهر را رها کند، برای او جائز نیست. چرا که شاید به عللی، دیگر نتواند بعد از اعمال حجّ به مدینه برگردد.(2)
مرحوم شیخ مفید در این باره که امامان هدایت ( علیهم السلام) در حال حیات و صاحبان حیات ابدی هستند میفرماید: به راستی که رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و
امامان از عترت آن بزرگوار ( علیهم السلام) ، پس از شهادتشان از حالات شیعیانشان آگاه بوده و احوال آنها بر ایشان مخفی نمیباشد. چرا که خداوند متعال آنها را لحظه به لحظه از حال شیعیانشان آگاه مینماید. آنان سخن کسی را که در کنار قبور مطهّر آنها به نجوا میپردازد، به عنایت ویژهای از عنایتهایخاصّ خدائی میشنوند، و خداوند بدین وسیله آنها را از عموم بندگان ممتاز ساخته، و مناجات شیعیان را از راه دور به آنها میرساند، چنانچه در روایت آمده است.(1)
آری معصومین ( علیهم السلام) به فضل و اذن خدای منّان، صاحبان حیات حقیقی و ابدی هستند. لذا با تشرّف به خدمتشان و زیارت قبور منوّرشان، انسان مؤمن، به زیارت خدای منّان نائل میآید. لذا مرحوم شیخ صدوق میفرمایند: زیارت خدا، همان زیارت انبیاء و حجّتهای او ( علیهم السلام) هست. هر که آنان را زیارت کند، به زیارت ذات ربوبی نائل گشته. چنانچه هر آنکه آنان را اطاعت ورزد، به تحقیق خدای را مُطاع بوده، و هر که نافرمانی از آن ذوات مقدّسه نماید، نافرمانی او را نموده. و هر که تابع آنان شود، تبعیّت حقّ را کرده. و این اعتقاد آنچنانی نیست که مشبّهه تأویل کردهاند. چرا که
1) - أوائل المقالات: ص72.
خدای عزّوجلّ از این کفریّات و تشابیه متعالی است به علوّ کبیری.(1)
و این عقیده از آنجا نشأت گرفته که معرفت و شناخت خدا غیر از معرفت و شناخت حجج الهی نبوده و در یک راستا میباشد. که اگر شما امام را بشناسی، خدا را شناختهای.
حضرت امام باقر علیه السلام فرمودهاند: تنها کسی به خدای تعالی شناخت دارد و او را میپرستد که خدا را و امام زمانش را، که از ما اهلبیت ( علیهم السلام) باشد، بشناسد و کسی که خدا را و امام وقت خود را نشناسد، در واقع غیر خدا را شناخته و میپرستد.(2)
زیارت معصوم علیه السلام ، بهترین راه برای شناخت و حصول معرفت به معصوم است که در نتیجه حصول معرفت اللّهی را به دنبال دارد.
از همین جاست که در روایات، اینقدر تأکید بر زیارت معصومین شده، چرا که منتجّه آن معرفت است، که آن معرفت، علّت خلقت جنّ و انس میباشد.
لذا خدای منّان فرموده: و مٰا خَلقتُ الجِنَّ و الأِنْس اِلاّ لِیَعبُدوُن (و ما جنّ و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند).(1)که در تفاسیر(2)حسبروایات، فرمودهاند یعنی خلق نفرمود مگر برای معرفت، که معرفت هم حاصل نشود مگر به شناخت اهل هر زمانی، امام زمان خودش را. که در نتیجه بدان سبب عبادت حقیقی حضرت حقّ صورت خواهد گرفت.
از برای زیارت ائمه هدی ( علیهم السلام) شأن و منزلتی خاصّ وجود دارد، که باید در وقت زیارت ملاحظه گردد. ما در گذشته کمی درباره حقیقت زیارت، صحبت به میان آوردیم، و حضور روحی و جسمی را مطرح نمودیم. ولی از آنجائی که اصل و ریشه و آن حقیقت زیارت، تحقّقش بسیار مشکل است، چرا که گاهی انسان در حریم کبریائی حضور دارد، ولی دل و روح، جای دیگری است، و حتی برعکس این هم تجلّی میکند، که انسان در مکانی دیگر است، ولی دل به دلدار داده، و در حریمش سیر میکند، لذا خدای منّان و حجج الهی برای شیعیان و دلدادگان به خاندان وحی وظائفی را
مقرّر فرمودهاند، تا با عمل به آن وظائف، تا به حدّی خود را به آن واقع و حقیقت نزدیکتر بنمایند.
1- خداوند منّان در سوره طه میفرماید: من پروردگار توأم، تو نعلین از خود بدور کن که اکنون در وادی مقدّس طوی قدم نهادی.(1)در مجموعهای از تفاسیر، این آیه را به ظاهری و باطنی معنا نموده، که در جمع بین ظاهر و باطن هم هیچ منافاتی وجود ندارد.
حضرت موسی علیه السلام به خدا عرضه داشت: خدایا محبّتم را برای خودت خالص کردم، و قلبم را از غیر تو شستشو دادم، در حالی که محبّت ایشان به اهل و عیال بسیار بود. خدای منّان فرمود: نعلین خود را بکن، یعنی محبت اهل و فرزند را از قلبت دور کن و جدا نما، اگر برای ما خالص مدهآمدهای، و از میل به غیر ما شستشو بده. چرا که آن وادی برای ارواح مقدّس شده، و ملائکه در آنجا برگزیده شدهاند.(2)
و بعضی اشاره کردهاند که: حق تعالی او را به خلع و کندن امر نمود، تا پای موسی علیه السلام ارض مقدّس را مس و لمس نماید، و برکت آنجا به او برسد.
و علاوه که این عملکرد، تعلیم طریق تواضع است و ادب. لذا سنّت است که پای برهنه طواف کعبه نمایند، و همچنین چون به بقاع شریفه نزدیک شوند مانند ضرایح مقدّسه ائمه هدی ( علیهم السلام) پای را برهنه کنند. و روایتستکه حضرت موسی علیه السلام نعلین را پوشیده بود، تا از لوث انجاس و خوف اذیّت حشرات ایمن باشد. که حقتعالی به خلع آنها امر فرموده، و او را از آنچه میترسید، ایمن گردانید. و به طهارت آن موضع او را آگاه نمود. که تو در وادی مقدّس و مبارک پای نهادهای. و اهل اشارت گفتهاند که مراد آنست که فکر دنیا و آخرت را از دل بیرون کن، یعنی در عالم تجرید، قدم به دو کون بگذار. و چون آن کرد، نداء آمد که تو را برگزیدم برای نبوّت، پس گوش فرا ده از برای وحی به تو.(1)و گفته شده که طوی به ضمّ طاء یا کسر آن موضعی در شام است.(2)و اگر چه روایاتی اشاره به این معنا دارد، که آن درختی که موسی علیه السلام از آن صدا را شنید در کربلاء بوده(3)و بعضی دیگر اشاره به سرزمین نجف اشرف کرده که قطعهای از طور میباشد.(4)لذا امامصادق علیه السلام فرمود: ای پسر مارد، هر آنکس جدّم علی مرتضی علیه السلام را عارفاً بحقّه زیارت کند، به هر قدمی که بر میدارد و میگذارد، حجّ مقبول و
عمره مبروره برایش ثبت میشود. به خدا قسم که ای پسر مارد، خدای متعال قدم و پائی که در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام خاک آلوده شود و بر آنگرد و خاک نشیند، چه پای پیاده چه سواره به آن زیارت مشرّف شود، بر آتش جهنّم حرام گردانیده است. ای پسر مارد این حدیث را با آب طلا بنویس.(1)
آری خاک و زمین بقاع مقدّسه و حرمهای اهلبیت ( علیهم السلام) هم، در دیدگاه شارع مقدّس، خود وادی مقدّس است و موضوعیّت دارد. لذا دستور و امر به خلع نعل دادهاند، که در ظهور ظاهری، خود نوعی احترام و تواضع است، و در بطون باطنی، وادی مقدّسی است که باید حرمت آن حفظ شود. تا با این حرکت، برکت ظاهری و باطنی آن ارض مبارک را درک نماید. و آن بقاع مقدّسه به تنهائی، بلکه خاک راه زیارتشان هم در انظار مبارکشان اکسیر اعظم است. چنانچه به این واقعیّت، شاعر گرانقدر اهلبیت ( علیهم السلام) أبوالحسن جمالالدّین خلیعی، در قضیّهای که برای او پیشامد کرد در راه زیارت حضرت أباعبداللّه الحسین علیه السلام ، اقرار کرده است. چرا که آمده بود از برای غارت زوّار حضرت، که در عالم خواب دیده بود، او را به سوی آتش جهنّم میبرند، ولی از برکت غبار پای زوّاری که از کنار او گذشته بودند، و آن غبار
1) - تهذیبالأحکام: ج 6، ص 25، باب 7، ح 6.
بر بدنش نشسته بود، او از جهنّم و آتشش نمیسوزد، که بلافاصله از خواب بیدار گشته و متنبّه شده، و به ولاء اهلبیت ( علیهم السلام) اقرار نموده، و به حائرحسینی آمده و دو بیت شعری را در مقام بیان این حقیقت سروده ،که علّامه در الغدیر آن را با اشعار حاج مهدی حلّی، که اشعار خلیعی را مخمّس نموده، ایراد کردهاند. و ما هم از برای تبرّک در اینجا متذکّر آن اشعار، که خود درسی است اعتقادی، میشویم.
أرٰاکَ بِحیٖرةٍ مَلأَتکَ رَینٰا *** و شَتَّتکَ الهَویٰ بَیناً فَبیْنٰا
فَطب نَفساً وَقر بِاللّه عینٰا *** اِذٰا شِئتَ النَّجٰاة فَزُر حُسْینٰا
لِکَی تَلقیٰ الإلٰه قَریٖر عَین
اِذٰا عَلِم المَلاٰئکُ منکَ عَزمٰا *** تَروُم مَزٰارَه کتبوُکَ رَسْمٰا
و حُرِّمتَ الجَحیمُ عَلَیکَ حتمٰا *** فَانَّ النّٰار لَیْس تَمُسُّ جِسمٰا
عَلَیه غُبٰار زُوّار الحُسَیْن(1)
در آخر از برای فهم این عقیده عالیه، که ذوات مقدّس آلاللّه ( علیهم السلام) ، خود وادی مقدس، و حریمشان هم جلوهای از جلوات وادی مقدّس است، لذا ما هم باید یکی از آن آداب، که خلع نعل ظاهری و باطنی است را،
1) - موسوعة الغدیر: ج 7، ص 23.
در توجّه به آن مظاهر الهی رعایت کرده، و خود را به این سبب، کمی بهانوار مقدّسه نزدیکتر بنمائیم، حدیث حضرت موسیبنجعفر علیه السلام را یادآور میشویم.
علیبنأبی حمزه میگوید با حضرتشان در منی بودم، سپس ایشان به خانهای در مکّه رفتند و من هم نزد ایشان آمدم. حضرت نماز مغرب را خواندند که من بر حضرتشان وارد گشتم، فَقٰال: اِخْلَع اِنَّکَ بِالوٰاد المُقدّس (نعلین خود را درآور که به وادی مقدّس وارد میشوی). که من هم نعل خود را درآورده و با حضرتشان نشستم.(1)آیا به راستی شما از این حدیث چه استنباطی مینمائید؟ آیا غیر از این است که هر کجائی که نفس نفیس امام معصوم علیه السلام نزول اجلال نمودند، همانجا وادی مقدّس است؟
2- خدای عزّوجل در سوره حجرات میفرماید: ای اهل ایمان، صدای خود را، بر صدای پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بلند ننموده و با صدای بلند با ایشان تکلّم ننمائید. چونان سخن گفتنتان با یکدیگر که اعمال نیک شما محو و باطل میگردد و شما آن را نمیفهمید آنان که نزد رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به صدای آهسته
1) - نورالثّقلین: ج 3، ص 374، ح 49.
و آرام سخن گویند، آنها هستند که در حقیقت خداوند1- دلهایشان را برای مقام رفیع تقوا آزموده و آمرزش و اجر عظیم را نصیبشان فرموده است.(1)
این دستور اخلاقی قرآن، درسی اخلاقی است، که به ما زوّار قبور مقدّس حضرات معصومین ( علیهم السلام) میفهماند، این روضات مقدّسه، باید اکرام و احترام شود. یکی از آن آداب این است که تا محضر حضرت هستی، صدای خویش را بلند ننموده و به آهستگی سخن گفته و مناجات نمائی. چنانچه عارفان به حقوق این خانواده، حتّی به خود اجازه نمیدهند که گردن حقارت و عجز را در برابر حضرات ( علیهم السلام) راست کرده و فقط با توجّهی به ساحت ایشان، و یادآوری فضائل و مصائبشان، قطراتی از اشک را که سرمایه کلّی ایشان است، چنانچه مولای متّقیان علیه السلام در دعای کمیل به ایشان آموخته که: اِرحَم مَن رَأسُ مٰالِه الرَّجٰاء و سِلاحُهُ البُکٰاء، بر گونههای خود سرازیر کرده و از محضرشان مرخّص میشوند. و اگر دستور موالیان کرامشان نبود، زبان عجز در دهان نگردانیده و حوائج خویش را بیان نمینمودند. چرا که خود را غرق در نعمت ولایتشان که اعظمالنِّعم است دیده و از شکر همین نعمت هم خود را عاجز میپندارند.
1) - حجرات: 2 و 3.
چنانچه حقیقت هم همین است، تا چه رسد که بخواهند، عرض حاجتیبنمایند. و اساساً همین حضور را، به محضر حضرات عین بی أدبی تلقّی میکنند.
مرحوم آیتاللّه میرجهانی در این باره مطالبی را بیان داشته اند که ذکر آنها را در این مقام سزاوار دیده، لذا عین کلمات ایشان را متذکّر میشوم.
ایشان خزینهداران خدا، و آقایان اوّلین و آخریناند. زیرا که خدا، دنیا و آخرت و آنچه را که در آنها و بر آنها و مابین آنهاست، برای ایشان آفریده، و همۀ آنها مِلک و مُلک ایشان و همه بندگان، غلامان و کنیزان و رعیّتهای ایشاناند، و در نعمتهای ایشان زیرورو میزنند. پس ایشاناند نعمتهای بزرگ خدا در میان شهرها و بندگان خدا در ظاهر و باطن. و هر که در آنها هست، واجب است که محمّد و آلمحمّد ( علیهم السلام) را شکرگزار باشد. و اشاره به این معنا است فرموده خدای تعالی: اَنِ اشکُرلی و لِوٰالِدَیْکَ (شکر مرا و شکر والدین خود را به جای آور)(1)، که تفسیر شده است به محمّد و علی ( علیهما السلام ) . همچنان که واجب شده شکر پدر و مادر جسمانی، به طریق اولی واجب
1) - لقمان: 14.
است شکر والدین هدایتی، چنانچه فرموده رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است که: اَنٰا وعلیٌّ أبَوٰا هذِه الأمَّة (من و علی دو پدر این امّت میباشیم)(1)، و نیز فرموده: یٰا علیّ مَلعُون مَن مَنَع اُجْرةَ الأَجیٖر، مَلعُونٌ مَن کٰان عٰاقاً لِوٰالِدَیه، ثمَّ قٰال: أنٰا أجیٖر هذِه الأُمَّة و أنٰا و أنتَ أبَوٰا هذه الأمَّة (یا علی لعنت کرده شده کسی که منع کند مزد اجیر را، لعنت کرده شده است کسی که عاقّ پدر و مادر شده، من اجیر این امّتم و من و تو پدر این امّت میباشیم).
امّا دلیل اجیر بودن پیغمبر، آیه شریفه: قُل لاٰ أسئلکُم عَلَیه أجراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فی القُربیٰ (یعنی بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم)(2)، است و مزد رسالت آن حضرت دوستی در حقّ ذویالقربای آن جناب است. مراد از ذویالقربا اهلبیت و ذریّه پیغمبرند. و مراد از اهلبیت علی و فاطمه و حسن و حسین و نه نفر امامهائی هستند که از فرزندان حسیناند، که آخر آنها امام دوازدهم حضرت حجةبنالحسن العسکری علیه السلام است. و مراد از ذریّه، تمام اولادهای فاطمه (سلام الله علیها )اند، نسلاً بعد نسل تا قیام قیامت، طبق اخبار متواتره. پس بر بنده واجب است، اطاعت
مولا و آقای خود. چه گمانی خواهد برد نسبت به موالی و آقایان خود،که ائمه طیّبین و طاهرین و مودّتشان مزد رسالت پیغمبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ، میباشند و همه بندگان خدا، غلامان و کنیزان ایشانند. لذا از روی تحقیق بر همه واجب است، اطاعت ایشان و شکرگزاری از ایشان. چنانچه از ایشان روایت شده که فرمودهاند: مَن لَم یَشکُر النّٰاس لَم یَشْکُراللّه (کسی که شکر نعمت و احسان مردمان را نکند، خدا را شکر نکرده است).(1)و ائمه ( علیهم السلام) ، اولیاء نعم میباشند و بر همه شکرگزاری از ایشان واجب است.(2)
لذا امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه میفرمایند: و اَوْلیٰاء النِّعم (شمائید سرپرستان نعمتهای الهی).
در مقام بیان آن مطلبی که عرضه داشتیم، که عارف به مقامات حضرات اهلبیت ( علیهم السلام) ، حقیقتاً حضور خود را در نزد قبور مبارک ایشان، عین بیادبی تلقّی مینماید، تا چه رسد بخواهد عرضه حاجات کند. و اگر امر حضرات به حضور و زیارت نزد قبور ایشان،
از لسان مبارکشان صادر نمیگردید، آن مکانهای مقدّس را برایاهل آنجا که خواصّ شیعیان باشد، ترک مینمود و آنجا را مخصوص حضور آنها میدانست.
لذا مرحوم ملّای دربندی در اسرار، قضیّهای را حول این بحث مطرح میکنند، که شخصی از بزرگان هند به کربلا مشرّف شد و از زمان ورودش به حرم مبارک حاضر نگشت. بلکه هر وقت اراده زیارت مینمود به پشتبام منزلش رفته و عرضه میداشت: السَّلامُ علیٰ سَیِّد الشُّهدٰاء. و به پائین بر میگشت. این خبر به نقیب آن زمان، سیّد اجلّ آقا سیّد مرتضی رسید. به منزل او آمد و او را ملامت بسیاری نمود. و امر کرد که باید به حرم مشرّف شوی. آن شخص هندی به سیّد عرض کرد که یا نقیبالأشراف، از من مالهای بسیار و چیزهای گرانبها بگیر، ولی به حضور در حرم مرا امر نفرما. ولی سیّد از آن همّت عالی، به غضب آمد و او را امر به حضور نمود. او برخواست و غسل کرده، پاکیزهترین جامههای خود را پوشید و از منزل بیرون آمد. با پای برهنه و حالت خضوع و خشوع و سکینه و وقار، در حالتی که دانههای اشک بر صفحات رخسارش جاری بود. تا رسید به درب صحن شریف و در آنجا برای خدا سجده نمود و زمین را بوسید. وقتی که از سجده برخواست، مثل جوجه مرغی میلرزید، و مرتعش بود و رنگ او تغییر کرده و زرد شده بود، که گویا روح از ثلث بدنش بیرون رفته، از آنجا گذشت تا رسید
به درب کفش کن، به همان نحو اوّل به سجده افتاد و زمین را بوسید وحالت او به حالت نزع و جاندادن شبیه بود، چون به بالای ایوان مبارک رسید، آمد تا به در رواق، چون چشمش به آن قبر شریف افتاد، آه پردرد مثل آه زن بچّه مرده کشید و گفت: آیا اینجاست مدفن سیّدالشّهداء علیه السلام ؟ آیا اینجاست قتلگاه سیّدالشّهداء علیه السلام ؟ پس از آن فریادی کشید و روح از بدن او مفارقت کرد.(1)
آری به راستی عارفان واصل، و عاشقان دلداده اینگونهاند، که ادب حضور نزد معصومین ( علیهم السلام) را، ادبی خاصّ میپندارند و چه بسا اصل حضور را عین بیادبی.
به این قضیّه توجّه بفرمائید:
مرحوم ملاّ محمّدتقی مجلسی، والد علاّمه محمّدباقر مجلسی ( رحمه الله علیه ) در ضمن قضیهای میفرماید: زمانی که به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام ، خداوند متعال مرا موفق گردانید، در حوالی روضه مقدّسه مشغول به مجاهدت و ریاضتها گشتم، و به برکت آن بزرگوار، مکاشفات بسیار بر من روی داد، که عقول ضعیفه، آن را متحمّل نمیتواند شد. در آن عالم، بلکه اگر بخواهم بگویم، در میان نوم و یقظه بودم، که ناگاه دیدم در سرّ مَن رأی هستم و
1) - اسرار الشّهادة: ص 145.
مشهد آنجا را در غایت ارتفاع و زینت دیدم. و دیدم لباس سبزی ازلباسهای بهشتی، بر سر قبر امامین همامین عسکرییّن ( علیهما السلام ) افکنده بودند، که در دنیا مثل آن را ندیده بودم و آقای ما و مولای همگان، حضرت صاحبالعصر و الزّمان علیه السلام را دیدم که، نشسته و بر قبر تکیه کرده و روی آن جناب به جانب درب است. پس چون آنجناب را دیدم، به خواندن زیارت جامعه کبیره با صدای بلند، مانند مدّاحان شروع نمودم. پس چون آن زیارت را تمام کردم حضرتشان فرمودند: خوب زیارتی است. عرض کردم: آقای من، روح من فدای شما باد، این زیارت جدّ شماست؟ و به سمت قبر حضرت هادی علیه السلام اشاره کردم. فرمود: بلی، داخل شو. چون داخل شدم نزدیک درب ایستادم. آن جناب فرمود: پیش بیا (به این جمله علاّمه توجّهی بفرمائید) گفتم: میترسم به سبب ترک ادب کافر بشوم. آن جناب فرمود: که چون به اذن ما باشد باکی نیست. پس اندکی پیش رفتم و حال آنکه ترسناک بودم و میلرزیدم. حضرت فرمود: پیش بیا و بنشین. عرض کردم: که میترسم، پس فرمودند: مترس و بنشین. چون نشستم، مانند نشستن غلامی در نزد آقا و مولای خود، آن بزرگوار فرمود: استراحت کن و مربّع و چهارزانو بنشین. پس به درستی که تو زحمت کشیده و پیاده و پای برهنه آمدهای.(1)
1) - روضةالمتّقین: ج 5، ص 451 ، لوامع صاحبقرانی: ج 8، ص 664.
اینگونه بودهاند، و باید اینگونه باشیم، که حتّی حضور خود را عین بیادبی، و بیادبی نزد امام را کفر، تلقّی نمائیم. چنانچه علاّمه مجلسی اوّل ( رحمه الله علیه ) نزد حضرت این تعبیر را به کار برده، و ایشان او را نهی ننمودند. بلکه با بیان خویش، که چون ما اذن حضور میدهیم، بر شما باکی نیست، اعتقاد او را امضاء و تأیید نمودهاند. چرا که حرمت آن بزرگواران بعد از شهادت، مثل حرمت ایشان در حال حیات است و حرمتشان همان حرمت رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشد. چنانچه علاّمه در بحار، بر این عقیده، ادّعای صدور روایت را فرمودهاند.(1)
لذا برای رعایت این وظیفه و عمل نمودن طبق ادب اسلامی، برای حضور نزد قبور حضرات آلاللّه ( علیهم السلام) ، در روایاتی، ما را به طهارت از خبث و حدث، امر فرمودهاند.
مرحوم شهید اوّل در کتاب دروس خود، در قسمت مزار، چهارده امر را از آداب تشرّف بیان داشتهاند، که در اینجا به نظر خوانندگان این اوراق میرسانیم:
ادب اوّل: غسل نمودن، قبل از دخول به مشهد و روضه مبارکه و داشتن طهارت. و اگر قبل از دخول حدثی مثل خروج ریح از شکم انسان یا خروج
1) - بحارالأنوار: ج 97، ص 124، باب 3.
بول و غائط از موضع معتاد، برای شخص زائر رخ داد، باید غسل خود را اعاده کند.
و اینکه با لباسی طاهر و نظیف با حالت خضوع و خشوع وارد گردد.
و امّا طهارت از خبث، مثل حالت جنانت، که به طریق اولی باید برای زائر حاصل شود و بعد وارد بر حریم مطهّر بگردد.
ازدی میگوید: از مدینه خارج شدیم و قصد منزل امامصادق علیه السلام را نمودیم، که در بیرون از کوچههای شهر، ابابصیر را در حالتی که جنب بود ملاقات نمودیم. در حالی که به حالت جنابت او قبل از ورود به امام خبری نداشتیم.
پس از ورود بر حضرتشان سلام کردیم، و حضرت سر مبارک را به سوی ابوبصیر بلند کرده و به او فرمودند: ای ابابصیر آیا نمیدانی که برای شخص جنب، سزاوار نیست که با آن حالت وارد بر خانه و بیوت انبیاء گردد؟ که ابوبصیر از آنجا برگشت و ما داخل شدیم.(1)
و در حدیثی دیگر حضرت صادق آل محمد ( علیهم السلام) در تأویل آیه شریفه: خُذُوا زیٖنَتَکُم عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد (زیورهای خود را در مقام
1) - بحارالأنوار: ج 97، ص 125، ح 2.
عبادت بر خود برگیرید)(1)، فرمودند: غسل نمودن، زمان ملاقات با هر امام.(2)
و در اینکه زمان آن غسل باید چه وقتی باشد، که آیا متّصل به زیارت باشد و بلافاصله بعد از غسل زیارت انجام بگیرد، یا غسل آنروز تا شب کفایت میکند و غسل شب تا طلوع فجر و اگر چه بخوابد و حدثی از او صورت بگیرد، و یا غسل روز برای روز است و غسل شب برای شب؟ که بالنّتیجه هر مکلّفی باید در این فرع فقهی به نظر مرجع خود رجوع نماید و در بین غسلهای مستحبّی و کیفیّت آن، جویای پاسخ به این مسائل مرتبطه به غسل زیارت بشود. چرا که غسل زیارت، ظاهر تو را طاهر میگرداند و با توجه به توبه و استغفار، از آنچه که از تو صادر شده، یا بدان معتقدی، که با توحید و امتثال از نبوت و ولایت سازگاری ندارد، باطن خود را شستشو داده و طاهر میگردانی.
ادب دوم: وقوف بر باب حریم امام و دعاء نمودن و طلب اذن دخول به ادعیه وارده از حضرات معصومین ( علیهم السلام) . چرا که با این وقوف خود، در مقام درک آن بر میآئی که اینجا حظیره قدس است و محلّ التجاء
ملائکه و جنّ و انس. و ظهوری از حقیقت قیامت، که در آنجا هم باید چونان اینجا، بر درگاه این بزرگواران توقّف نمائی و خود را در مقام حساب ببینی. و از این حقیقت امام هادی علیه السلام پرده کنار زده و در زیارت جامعه فرموده: اِیٰابُ الخَلقِ الیکُم و حِسٰابُهُم عَلیکم (خلائق باید نزد شما بیایند و حسابشان با شماست).
ادب سوّم: توقّف نزد قبر امام چه در حالت چسبیده به قبر و چه با فاصله ایستادن. چرا که با دیدن قبر مبارک، نور کبریائی بر ظواهر و بواطن تو میدرخشد، و از این احساس، روی به فطرت خدائی خود میآوری، و زبان به بیان توحید و نبوت و ولایت میگشائی و به مقام خشوع میرسی.
ادب چهارم: رو به قبر امام ایستادن و قبله را پشت سر خود قرار دادن. چرا که توجّه به معصوم، حقیقت توجّه به خدای منّان است. و رو به قبله کردن هم، اصلاً نمادیست برای ظهور آن حقیقت. پس فرمود رو به قبر بایست، که در حقیقت رو به قبله واقعی و کعبه واقعی کردهای. چرا که خود ذوات مقدّسه حضرات ( علیهم السلام) فرمودند: نَحنُ کعبَةُ اللّه و قِبلَة اللّه (مائیم حقیقت کعبه و قبله الهی)(1). و اگر چه به حسب ظاهر، تکلیف شرعی برای اقامه نماز، روی کردن به قبله ظاهری میباشد.
1) - تأویل الآیات الظّاهرة: ص 22.
ادب پنجم: قرائت زیارت طبق دستور ائمه هدی ( علیهم السلام) ، اگر چه، یک سلام و حضور پیدا کردن در نزد قبر مبارک، او را عنوان زائر کفایت میکند، چرا که اقل مراتب زیارت را بدین نحو معنا کردهاند.
ادب ششم: خواندن دو رکعت نماز زیارت هنگام فراغ و بیرون آمدن از محضر حجّت خدا.
ادب هفتم: بعد از دو رکعت نماز، طبق دستور دعا کند.
ادب هشتم: مقداری از قرآن را تلاوت کرده و به امام مزور هدیه کند.
ادب نهم: با حضور قلب در تمامی لحظات زیارت باشد و از ذنوب توبه و استغفار نماید. چرا که حضور جسمی و حضور قلبی و توجّه به فضائل و مصائب آن حضرات، که نتیجهاش جاری شدن اشک محبّت و حزن، که مقام جمعالجمعی است و مقام اجتماع مقبول و قابل و مقام اتّصال، برای زائر فراهم میآید.
ادب دهم: به خادمان و محافظین این درگاه تصدّقی بنماید.
ادب یازدهم: زمانی که از زیارت منصرف شد و بیرون آمد، مستحبّ است که دوباره به سمت امام برگردد. چرا که شاید در مقام فهم حقیقت، اِنّٰا لِلّٰه و اِنّٰا اِلَیْهِ رٰاجِعُون برآید، و عبارت آخر زیارتی که درصدد شرح آن هستیم که:
لَقَضَیْتُ بَعْضَ وٰاجِبَکُم بِتکرٰار المَزٰار (هر آیه با تکرار زیارت شما، بعضی از حقوق واجبتان را که بر گردن دارم قضاء مینمایم) را به عرصه ظهور بکشاند.
ادب دوازدهم: حالات و اخلاقیّات زائر پس از زیارت، بهتر از ماقبل زیارت بشود. چرا که هدف آن بزرگواران از توصیه به زیارت، نزدیک شدن حالات زائر باشد، به حالات و صفات ایشان.
ادب سیزدهم: زمانی که از زیارت، به خواسته خویش رسید، در خروج تعجیل نماید. و روایت شده که به صورت قهقری برگردد تا پشت خود به امام نکند تا جائی که قبر را دیگر نبیند.(1)چرا که اگر از خواندن زیارت و نماز و مناجات و عرضه حوائج به محضر امام، فارغ شود و بدون توجّه و اعمال عبادی در آن مکان بماند، نوعی بیادبی به حجّت خداست. و اگر در تمام آنات و لحظات حضور خویش، در روضه مطهّره، با حجّت خدا باشد و در مقام توجّه به آن حضرت، و اگر چه زیارتی نخواند و اقامه نمازی نکند، که باید گفت طوبیٰ له و حُسْن مَآب . و اینکه در حال خروج، پشت به امام نکند، چرا که امریست که مسلّماً حمل به بیادبی میشود.
1) - الدّروس الشرعیّة: ج 2، ص 22.
چنانچه در عرف هم، اینگونه رفتار با شخص عادّی، تلقّی به بیادبی میشود.چنانچه نسبت به این مسئله، در باب نماز خواندن پشت به امام، که قبر حضرت پشت سر انسان، بدون وجود مانعی باشد، مراجع عظام میفرمایند: این عملکرد امریست حرام، علاوه که بعضی از ایشان حکم به بطلان نماز هم میکنند و دستور به اعاده آن را میدهند که با رجوع به رسائل عملیة حکم واضح میگردد.
مثلا: حضرات آیات سیّد ابوالحسن موسوی اصفهانی(1)و شیخ حسین وحید خراسانی(2)و سیّد محمّدرضا گلپایگانی(3)و سیّدعلی سیستانی(4)، در رسائل خود حکم به بطلان و حرمت نماز میکنند.(5)
بلکه در دستورات، به ما آموزش دادهاند که برای اقامه نماز، به پشت سر قبر امام برو، و آن قبر را بین خود و خدای خود، در عالم باطن واسطه قرار ده و با توجّه به معصوم، نماز را برای حضرت حقّ قربة اِلی اللّه به جای آور. که بدین واسطه خدای منّان به نماز تو آبروئی ببخشد و به برکت
1) -وسیلةالنّجاة: ج 1، ص 74، مقدمه 4، مسئله 209.
2) - توضیحالمسائل: ص 361، شرط چهارم، مسئله 894.
3) - مجمعالمسائل: ج 1، ص 133، سؤال 25.
4) - توضیحالمسائل: ص 183، مسئله 873.
5) - برای اطلاع بیشتر از روایات و نظرات فقهاء عظام در این مسئله به کتب وسائلالشیعة ج 3 باب 27 مبحث مکان مصلّی و العروة الوثقی کتاب الصّلاة و المستمسک ج 5، ص 463 و دیگر کتب فقهی مراجعه کنید.
قبر حضرات اهلبیت ( علیهم السلام) آن عبادت را از تو بپذیرد. و صد البتّه که این توجّه و حرکت بدین معنا نیست که قبر حضرت را برای خود قبله قرار دهی، بلکه قبله توجّه به سوی شهر مکّه است و همان توجّه باطنی به قبر امام معصوم علیه السلام قبله روحانی شخص موالی و شیعه آن خانواده میباشد. و اینکه از برای سجده بر روی قبر هم، جوازی برای تو صادر نگشته است. بلکه همین حضور پشت سر قبر و احترام نسبت به آن، و عدم تقدّم و حتّی تساوی با آن، و توجّه معنوی به سوی معصوم، همان حقیقت نمازی است که از تو طلب نمودهاند. که به این معنا حضرت امیر عوالم علیه السلام اشاره فرموده، آنجا که به سلمان و ابوذر در حدیث نورانیت فرمودند: آنانکه صلاة و نماز را اقامه میکنند در واقع ولایت مرا اقامه کردهاند. پس هر که مرا دوست بدارد حقیقتاً نماز را به پا داشته.(1)
که با این بیان، حضرت اشاره به باطن و حقیقت نماز میفرمایند. و الاّ ظاهر نماز که همان برپا نمودن حرکات و سکناتی است که در فقه اسلامی به ما آموزش دادهاند.
آری توجّه به صاحب دین، حقیقت دینداری است، که مسلّماً با ظواهر دین، که عمل به واجبات و ترک محرّمات است جمع گردد. و این پشت سر
1) - مشارق أنوار الیقین: ص 303.
قبر قرار گرفتن برای اقامه نماز، خود مصداقی برای جمع بین ظاهر و باطن دین است. لذا مرحوم سیّد بحرالعلوم در ارجوزه فقهیّه خود، که به تعبیر صاحب روضات، تا به حال مثل این کتاب در تمامی متون فقهی ما نوشته نشده. لذا صاحب کتاب جواهرالکلام، ابیات این کتاب را در مقام تحقیق، به منزله نصوص معتبره، تلقّی نموده و استفاده میکرده است(1)، این عقیده را به شعر درآورده است. که ما تمامی آن اشعار را که متضمّن مطالب عالیه میباشد در اینجا از باب احیاء میراث علمی، متذکّر میشویم:
أکثِر مِن الصَّلاٰة فی المَشٰاهِد *** خَیرُ البُقٰاع أفْضل المَعٰابِد
لِفَضْلِهٰا اخْتیٖرت لِمَن بِهنَّ حَل *** ثُمَّ بِمَن قَد حَلَّهٰا سَما المَحَل
والسرُّ فی فَضْل صَلاٰةِ المَسْجِد *** قَبْر لمَعْصوم بِه مُسْتَشْهَد(2)
بِرشَّة مِن دَمِه مُطَهَّرة *** طَهَّره اللّٰه لِعَبدٍ ذَکرَه
وَ هِی بُیُوتٌ اَذِنَ اللّٰه بِأَن *** تُرفَع حتّیٰ یُذکَرأسْمُه الحَسَن
وَمِن حَدیٖثِ کَربَلاٰ و الکَعْبة *** لِکَربَلاٰ بٰانَ عَلُوِّ الرُّتْبة(3)
1) - روضاتالجنّات: ج 7، ص 214.
2) - برای اطلاع از معنا و شرح این بیت که طبق روایت بیان گشته است به مقدمه نهم کتاب اسرارالشّهاده مرحوم دربندی مراجعه فرمائید.
3) - برای فهم کامل این بیت و اطّلاع بیشتر از جریان حدیث مفاخره و افضلیّت کربلا بر کعبه مطالعه کتاب مصباحالحرمین مرحوم ملاّ عبدالجبّار بن زینالعابدین شکوئی را پیشنهاد مینمائیم
و غَیْرهٰا مِن سٰائِر المَشٰاهِد *** أمْثٰالها بِالنَّقْل ذیٖ الشَّوٰاهِد
فَأدِّ فی جَمیٖعهٰا المُفْترضٰا *** النَّفْل و اقْضِ مٰا عَلَیْک مِن قَضٰا
وَ رٰاع فیٖهنَّ اقتِرٰاب الرَّمس *** و آثَر الصَّلاٰةَ عِنْد الرَّأس
والنَّهْی عَن تَقَدُّم فیهٰا أدَب *** والنَّص فی حُکم المُسٰاوٰاة اضْطَرب(1)
و صَلِّ خَلْفَ القَبْر فَالصَّحیٖح *** کَغیْرِه فی نَدبِهٰا صَریٖح
والفَرقُ بَیْنَ هذِه القُبُور *** و غَیْرهٰا کالنُّور فَوْق الطُّور
فَالسَّعْیِ لِلصَّلاٰة عِنْدهٰا نَدب *** و قُربهٰا بَل اللّصُوق قَد طَلَب
و الأتِّخٰاذ قِبْلَة و اِنْ دُفِع *** فَلَیس بِالدّٰافِع اِذْناً قَد سُمِع(2)
به این روایت توجّه کنید:
محمّدبنعبداللّه حمیری در کتابی و نامهای، به خدمت مولای عالم امام عصر علیه السلام ، سؤالاتی را عرضه داشته و حضرت در توقیعی جواب را تفضّل
1) - در این بیت، مرحوم سیّد به مطلب عدم تقدّم بر قبر و عدم مساوات و برابری با قبر امام معصوم علیه السلام برای خواندن نماز اشاره میکنند، و اگرچه در بعضی دستورات اشاره به خواندن نماز بالای سر امام شده است ولی آیا به معنی مساوات با قبر است یا خیر؟ جای بحث است. و در بیت بعد اشاره به موضوع بحث ما میکنند که نماز در پشت سر قبر باید خوانده شود و در بیت آخر هم به عدم اتّخاذ قبر امام معصوم علیه السلام برای قبله اشاره شده است.
2) - الدُرّة النجفیّة: ص 100.
فرمودهاند که برای رعایت اختصار به سؤالی که مربوط به بحث ما میشود اشاره میکنیم:
سؤال: آیا میشود بر مهری که از گل قبر ساخته شده، سجده کرد و آیا فضیلتی در آن هست؟
پاسخ: اینکار جائز است و فضیلت هم دارد.
سؤال: آیا زائر میتواند قبر ائمة ( علیهم السلام) را محلّ سجده قرار دهد و بر آن سجده کند؟
پاسخ: امّا سجده بر قبر، در هیچکدام از نمازها، چه مستحبّی و چه واجب و چه نماز زیارت، جائز نمیباشد. و فقط مجاز است که گونه راست را بر روی قبر بگذارد.
سؤال: آیا جائز است که قبر را قبله خود قرار دهد یا نزد رأس قبر یا پای آن بایستد و یا قبر را در نماز پشت سر خود قرار دهد؟
پاسخ: قبر را مقابل خود قرار دهد، نه اینکه پشت خود را به قبر کند، و نماز بخواند. چرا که آن عمل جائز نمیباشد. و در حالت برابری با قبر هم، قرار نگیرد. چه از طرف سر مبارک و چه از طرف پای مبارک، بلکه عقبتر از قبر قرار بگیرد، چرا که بر امام علیه السلام نمیشود نه مقدّم شد و نه مساوی با او قرار گرفت.(1)
1) - الأحتجاج: ج 2، ص 635، توقیع 357.
آری از آنجائی که توجّه به امام معصوم، توجّه به خداست، هرآنچه که مظهر اهلبیت ( علیهم السلام) بوده را باید مورد توجّه قرار داد تا از این توجّه قصد به خدا حاصل شود. لذا امام علیبنمحمّد الهادی علیه السلام در زیارت جامعه میفرماید: مَن قَصَده تَوجَّه بِکُم. و شاید بدین خاطر بوده است که نقل میکنند(1)، مرجع بزرگوار شیعه مرحوم آیتاللّه العظمی سیّدحسین قمی قبل از شروع به نماز و گفتن تکبیرةالأحرام، سلامی خدمت حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام عرضه میداشته، و پس از آن وارد به نماز میشده. چرا که احیاگر حقیقی نماز را امام حسین علیه السلام و ایثار حضرتش در کربلا، برای زنده ماندن دین الهی، چنانچه در زیارات حضرتشان آمده و أشْهَد انَّکَ قَد أقَمتَ الصَّلاٰة، میدانستهاند.
یکی دیگر از آداب زیارت، بوسیدن و تقبیل درگاه ملک پاسبان حضراتآلاللّه ( علیهم السلام) است. که این عقیده مستند به آیات و روایات و سیره عملی بزرگان شیعی میباشد.
1) - ما سمعت ممّن رأیت: ج 1، ص 28.
خدای منّان در جای جای قرآن کریم بدین مسئله با عبارات متعدّده، با بندگان خویش صحبت به میان آورده است که ما برای رعایت اختصار به بعضی از آن آیات اشاره مینمائیم.
در سوره بقره خدای عزّوجلّ میفرماید: و به یاد آرید وقتی که گفتیم در این قریه داخل شوید، و از آن هر چه میل دارید بخورید، که فراوان و بیزحمت برای شما فراهم و مهیّا گشته. و از آن درب سجدهکنان داخل گردید و بگوئید خدایا ببخش ما را تا از خطای درگذریم و بر ثواب نیکوکاران بیفزائیم.(1)
و در سوره اعراف میفرماید: و بر این درب به تواضع به سجده درآئید و بگوئید پروردگارا گناهان ما را بریز.(2)
چنانچه در روایات مستفیضه بینالفریقین وارد شده، که مفاد این آیات مثالی است، که خدای منّان برای این امّت زده که در شأن اهلبیت پیامبر ( علیهم السلام) واردگشته است. چنانچه رسول مکرّم اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میفرمایند: مثل اهلبیت من در این امّت مثل باب حطّه در بنیاسرائیل است.(3)
لذا مرحوم صدوق در اعتقادات خود مینویسد: مثل اهلبیت: در این امّت مثال سفینه نوح یا باب حطّه میباشد.(1)
و در خصال در حدیث أربعمائة آورده که فرمودند: و ما باب حطّه که باب سلام است میباشیم، و هر کس داخل آن شود نجات یابد و هر که تخلّف بورزد به گمراهی افتد.(2)
بدین ترتیب از آیات گذشته فهمیده شد، که دخول به مراقد حضرات معصومین ( علیهم السلام) ، باید با حالت خضوع و تعظیم باشد، که از سُجّداً استفاده میشود. و اینکه این مکانهای مقدّس برای استجاره و التجاء مردم بنا شده است. و در واقع استجار بدان امکنه، استجار به حضرت حقّ باشد و لواذ بدانجا، لواذ به حضرت جلّ و علاست که از باب اعظمش تحقّق گرفته است.
شاید پرسیده شود که این تقریب را چگونه از آیات بهرهبرداری کردهاید؟ که ما در جواب میگوئیم: امام عسکری علیه السلام در حدیثی این معرفت را به ما آموخته، آنجائی که فرمود: خدای منّان به بنیاسرائیل تذکّر داد، یادآور شوید، که ما به آباء و اجدادتان گفتیم که به این قریه داخل شوید که قریه
أریحا از بلاد شام بوده، آن زمانی که از تیه خارج شدند. و از نعمات آنجا بخورید بدون هیچ تعب و دشواری. و از باب قریه به حالت تواضع و خضوع وارد گردید و بگوئید حطَّة که یعنی ما را مورد آمرزش قرار بده.
در ادامه میفرماید: خدای منّان بر سردر آن باب تمثال محمّد و علیّ ( علیهما السلام ) را نصب و نمایان نمود، و به آنها امر فرمود که از روی تعظیم برای آن تماثیل سجده نمائید. و بیعت آنان را بر خود تجدید نمودند و موالاتشان را یادآور شده و عهد و میثاقی که از آنان گرفته شده بود را متذکّر گشته و به آنها فرمود که بگوئید: حطّه و ما را بیامرز.
و اینکه این کلمه را به زبان آوردند، یعنی گفتند سجود ما برای خدا، از روی تعظیم به تمثال و تشبیه محمّد و علیّ ( علیهما السلام ) بوده و اعتقاد به ولایت آن دو برای ما حطّه و آمرزش از گناهان و محو سیئات ما میباشد.
و اینکه خدای منّان فرمود که ما شما را بخشیدیم و از گناهان گذشته شما صرفنظر نمودیم، به دلیل این عملکرد شما میباشد.
و کسانی از شما وقتی به آن گناهانی که مخالفین ولایت بدانها مرتکب میشوند، مرتکب نگردد و بر عهد ولایت پایداری نماید ما درجات و مثوباتش را زیاده میبخشیم.(1)
1) - تفسیرالأمام العسکری علیه السلام : ص 231، ح 127.
و در جائی دیگر روایتی از حضرت امیر علیه السلام منقول گشته که فرمودند: ای امّت محمّد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) برای شما هم، چونان بنیاسرائیل باب حطّهای که اهلبیت او باشند نصب شده، و شما هم به اتّباع آنان امر گشتهاید، تا گناهانتان آمرزیده شود. و باب حطّه شما افضل از باب حطّه آنان است. چرا که باب آنان از چوب بوده، و باب شما که ما اهلبیت ( علیهم السلام) باشیم ناطقون و صادقون و مرتضون و هادون و فاضلون میباشیم.
سپس مولای متّقیان فرمودند: چنانچه بعضی از بنیاسرائیل اطاعت کرده و اکرام شدند، شما هم اینچنین هستید. و بعضی از آنان مخالفت کرده و عذاب شدند، شما هم اینگونه میباشید. و در ادامه سؤال شد آنان کیانند؟ حضرتشان فرمودند: کسانی که امر به تعظیم ما شدند ولی مخالفت کرده و حقوق ما را انکار نمودند و اولاد رسولخدا ( علیهم السلام) را به شهادت رسانیدند.(1)
پس بدین ترتیب سجدهای که برای خدای عزّوجلّ بوده، ولی بشرط دخول در ولایت آلاللّه ( علیهم السلام) تجلّی کرده است، که خود سبب زیادت درجات حسنی گردیده، و نتیجه این میشود که اعظم مواطن خضوع برای ذات اقدس ربوبی و سجود از برای او، به دخول در ولایت معنا میگیرد. که از
1) - تفسیرالأمام العسکری علیه السلام : ص 518، ح 326.
خضوع برای ذات باری در حال سجده به روی کعبه مقدّسه به مراتب عظیمتر است.
چرا که همان سجده به روی کعبه را هم فرمود: و اتّخذُوا مِن مقٰام أبرٰاهیٖمَ مُصلّیً(1)،که معلوم میکند، تعبّد برای ذات ربوبی و خضوع از برای حضرتش در نزد مقام ابراهیم، که نزد کعبه و در مسجدالحرام است، خصوصیّت خاصّی دارد، که از بقیّه مواضع بیتاللّه و مسجدالحرام برای سجده کردن در درگاه حضرت حقّ، اعظم و با شرافتتر است. و آن هم نیست، مگر به خاطر منسوب شدن آن مکان به ذات مقدّس نبیّ اولوالعزم حضرت خلیلاللّه ابراهیم علیه السلام .
لذا اینگونه خضوع به درگاه ولایت و بوسیدن باب حطّه اولیاء حقّ ( علیهم السلام) ، با خضوع به درگاه ذات ربوبی فرقی ندارد، بلکه بدان امر شده، چنانچه در آیات و مباحث گذشته کاملاً مطرح گردید. چراکهمآل و غایت این نوع از التجاء، همان التجاء به درگاه خدای منّان است. و بدین خاطر در مضامین زیارات و روایات آمده، که خود را بر روی قبر بینداز و دوطرف صورت را به خاک آن متبرّک کن، که در آینده بدین مباحث تفصیلاً پرداخته میشود. چون این نوع از
1) - بقره: 125.
تبرّک و تعفیر الخدّ غیر از تعفیرالخدّ در برابر ذات مقدّس خالق یکتا نمیباشد.
و همچنین با بیان مضمونی دیگر، این التجاء و تواضع به درگاه ولیّ و رسول را، در آیات قرآنی به ما میفهماند. آنجائی که فرمود: ما رسول را نفرستادیم مگر برای اینکه خلق از او به امر خدا اطاعت ورزند. و اگر هنگامی که به گناه به خود ستم ورزیدند، از کردار خود به خدا توبه نمایند و به تو رجوع کنند که برایشان استغفار نمائی، البته خدا را توبهپذیر و مهربان مییابند.(1)
که این نوع از توجّه به رسول و حجّت خدا، التجاء به ذات مقدّس ربوبی است، چرا که فرقی در میان نیست. لذا این تقبیل و بر زمین افتادن به درگاه ولیّ، از همان جنس خضوع به درگاه ربوبی است، بلکه اصدق مصادیق آن هم میباشد. لذا در آیه پنجم سوره منافقون که میفرماید: منافقین از این نوع عملکرد روی گردانیدند و استکبار نمودند، به شفاعت رسول نخواهندرسید. چرا که اینان تابعین امام گمراهی، ابلیس لعیناند، آنجائی که از سجده بر آدم علیه السلام و اظهار خضوع و خشوع در برابر ولیخدا سرباز زد و در حقیقت استکبار نمود و مورد مذمّت و طرد الهی قرار گرفت. در روایتی شخصی از رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) از تفسیر این آیه هفتاد و پنجم سوره طه سؤال
1) - نساء: 64.
کرد که آنان که از ملائکه هم در درجات تفوّق داشته و بالاتر بودند کیانند؟ که به ابلیس خطاب شد، که آیا تو خود را از آنان به حساب آوردی که سجده ننمودی یا تکبّر ورزیدی؟ پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: آنان من و علی و فاطمه و حسن و حسین ( علیهم السلام) بودهایم، که در سرادق عرش تسبیح خدا گفته و ملائکه به تسبیح ما، تسبیح الهی کردند. و زمانی که خدا آدم علیه السلام را آفرید، ملائکه را امر فرمود که به او سجده کنند، و امر به سجده به آدم علیه السلام نبود مگر به خاطر ما، که نورمان در صلب آدم علیه السلام نهادینه شده بود. پس همه ملائکه سجده کردند مگر ابلیس که اِبا کرد و خداوند او را بدین آیه مورد خطاب و عتاب قرار داد.(1)
بله در روایات اینگونه آمده که ملائکه و ابلیس حکمت و علّت اصلی سجده را نمیدانستند، ولی همین استکبار به آدم، و تمرّد از فرمان الهی ابلیس، مورد مذمّت قرار گرفت. ولی باطناً به نوراهلبیت ( علیهم السلام) استکبار ورزید که اثر تکوینی او همین ملعون شدن و طرد از درگاه الهی بوده است. و در اینجا بسزاست که روایتی را نقل کنم که البتّه به مصدرش دست نیافتم ولی از بزرگان اهل منبر شنیدم، که روز عاشوراء پس از آنکه سیّدالشّهداء علیه السلام به جبرئیل
1) - البرهان: ج 8، ص 202، ح 9.
فرمود بالهای خود را از روی بدنم کنار ببر، تا آفتاب سوزان کربلاء بر بدنم بتابد، چرا که با خدای خود عهد کرده متحمّل هرگونه مصیبتی بشوم، اینجا شیطان که از خدا خواسته بود هفتاد درجه، درجه آفتاب و سوزان بودنش را بر حسین علیه السلام افزون نما، که اگر این بکنی، حسین نمیتواند متحمّل شود و از عهد خود بر میگردد(1)، وقتی این شهامت و فحولت حسینی را دید، قریب به این مضامین را گفت که: اگر میدانستم نور این آقا، در صلب آدم نهادینه شده، بر او سجده میکردم و تکبّری نمیورزیدم.
خلاصه مطلب آنکه، اگر در مقابل این ذوات مقدّسه به خضوع و خشوع درنیایی، چونان ابلیس میشوی که مطرود الهی شد. پس برای دوری از تکبّر در برابر ذوات مقدّسه اولیاء الهی ( علیهم السلام) ، خود را به خاک انداخته و درگاه ملک پاسبانشان را بوسه زده و دائماً زبانبدین عبارت نورانیّه میچرخانیم که: فَوٰا أسَفٰاه لِمُفٰارقَةِ جِنٰابکُم، و وٰا شَوقٰاه اِلی تَقبیٖل أعتٰابِکُم، و الوُلُوج بِإذنِکُم لِأبْوٰابِکُم، و تَعْفیٖرالخَدِّ علیٰ أریٖج تُرٰابِکُم (تأسف میخورم که از شما مفارقت میجویم، و چه مقدار شوق برای بوسیدن درگاه شما دارم، و اینکه با اذن شما به
1) - سعادات ناصریّه: ص 30.
درگاهتان داخل شوم، و گونهها و صورتم را به خاک درگاهتان مالیده و دوران دهم.(1)
لذا این نوع عملکرد را، در سیره مستمره علماء بزرگ تشیّع و فحول و اساطین حوزه شیعی مینگریم، که چگونه ارادت خود را نشان داده و همگان را بر این سیره تعلیم مینمایند. چنانچه نقل شده مرحوم دربندی ( رحمه الله علیه ) در لحظه ورود به حرم حضرت قمرالعشیرة أباالفضل العبّاس علیه السلام به مرحوم شیخ اعظم انصاری فرمودند: عتبه حضرت را ببوسید تا مردم ببینند که مرجع شیعه، نسبت به ادب به این خانواده چگونه است تا یاد بگیرند، که مرحوم شیخ هم چنان کردند و در آخر فرمودند: این بوسه من نه به عنوان بوسیدن عتبه حضرت عباس علیه السلام باشد، بلکه من جای پای زوّار حضرتش را بوسیدم. که شبیه به همین قضیّه را در نجف اشرف نقل کردهاند که ایشانفرموده بود عتبه حضرت امیر علیه السلام را حسنین ( علیهما السلام ) باید ببوسند، من جای پای زوّار حضرت اباالفضل علیه السلام را میبوسم.(2)
و یا آنچه نقل شده در تشرّف مرحوم آیتاللّه شیخ محمّد تقی شیرازی که أورع زمانه خود بوده و زعیم ثوره عشرین در عراق، در زمان تشرّف به حرم
حضرت حرّبنیزید ریاحی علیه السلام ، تواضع نموده و عتبه حرم را بوسیده و بعد به زیارت نائل شدند.(1)
لذا مرحوم شهید میفرمایند: بر این تقبیل اعتاب و بوسیدن درگاه حرمهای مقدّس حضرات معصومین ( علیهم السلام) ، امامیّة اتّفاق نظر دارند.(2)
چنانچه ما هم در زمانه خویش این نوع رفتار و اظهار ادب را از بزرگان دین و مراجع کبار، مشاهده نمودهایم.
مرحوم آیتاللّه شیخ عبداللّه مامقانی که در جلالت قدر و مقام شامخ علمی ایشان، اهل فضل متّفق بوده، در رسالۀ خود، به نام أزاحة الوسوسة عن تقبیل الأعتاب المقدّسة، که به همت اهل علم به زبان فارسی به نام بوسه بر درگاه دوست ترجمه شده است مینویسند: دربوسیدن آستانه هیچ جای شکّ و شبهه نیست و کسی نباید در جواز حسن آن تأمل کند، زیرا از مصادیق تعظیم شعائر و اظهار محبّت و ارادت به خاندان عصمت و طهارت میباشد. همواره انسانها محبوب خود را تکریم میکنند و صورتش را میبوسند و بر در و دیوار خانهاش بوسه میزنند، قبر و تربتش را میبوسند.
شاعر میگوید:
أمُرُّ علیٰ الدِّیٰار سَلمیٰ *** أُقَبِّل ذَاالجِدٰار و ذَالجِدٰارٰا
و مٰاحُبُّ الدِّیٰار شَغَفن قَلبیٖ *** و لکِنْ حبُّ مَنْ سَکنَ الدِّیٰارا
که به همین مضامین شیخ جعفر کبیر هم مطالبی را بیان نمودهاند.(1)
یکی از عامّه در مورد بوسیدن در و دیوار و ضریح ائمه ( علیهم السلام) به یک نفر شیعه اعتراض کرد و گفت: شما سنگ و چوب و آهن و نقره و امثال آنها را میبوسید!!! او در پاسخ ابیات بالا را برایش خواند، که اگر در و دیواری میبوسم از محبّت صاحب آن دیار است که در این مکان سکنی گزیده.
منظور این است که آنچه به محبوب ارتباط داشته، بوسیدنش تکریم محبوب است.
و دیگری جواب نقضی داده و گفته: بوسیدن این در و دیوار، همانند بوسیدن پوست گوسفندی است که جلد قرآن کریم قرار گرفته و مانند بوسیدن حجرالأسود است که سنگ میباشد.(2)
چنانچه در روایات متعدّدهای سیره عملی مسلمین را بر بوسیدن دست و پای حضرات معصومین ( علیهم السلام) مینگریم، به تنقیح مناط بوسیدن عتبه مراقدشان را هم استنباط نموده و در استحباب آن شکّی به دل راه ندهیم.
به این حدیث توجّه کنید:
امامصادق علیه السلام از قول امام باقر علیه السلام و ایشان از امام سجّاد علیه السلام روایت میکند که حضرتش در ضمن جریانی فرمودند: من پشت سر پدر خود حضرت اباعبداللّه علیه السلام و عمویم امام مجتبی علیه السلام در کوچهای از کوچههای مدینه راه میرفتیم، که جابربنعبداللّه انصاری با عدّهای به ایشان رسیده وجابر به زمین افتاده و خود را به روی دست و پاهای پدرم و عمویم انداخت و آنها را بوسهباران کرد.
شخصی به او اعتراض کرد که با این سنّ و سال و جایگاهت از مصاحبت رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) آیا چنین میکنی؟! جابر در جوابش فرمود: ای برادر قریشی از من دور شو که اگر آنچه من از فضائل و مناقب اینان شنیدهام تو هم میدانستی خاک زیر پایشان را میبوسیدی.(1)
1) - بحارالأنوار: ج 22، ص 110 ، الأمالی للطّوسی: ص 499، م 18، ح 2.
چنانچه همین صحابی جلیلالقدر در سرزمین کربلا در جریان اربعین در حین ملاقات با امام سجاد علیه السلام ، به پای مبارک ایشان هم بوسه زده است.(1)و همچنین رفتار حضرت قاسم علیه السلام که برای تحصیل اجازه به میدان رفتن دست و پای عموی بزرگوار خویش سیدالشّهداء علیه السلام را بوسید.(2)
این نوع رفتار در سیره عملی، در برابر حضرات اهلبیت ( علیهم السلام) ، انجام میشده و ایشان هیچگونه نهی از این عمل و کردار نمیفرمودند. و این تقریرشان خود حجیّت و صحّت عمل را تأیید میفرماید.
و به فرموده مرحوم مامقانی اگر در جائی و روایتی، منعی را مشاهده نمودیم، حمل بر تقیّه مینمائیم.(3)
علاوه که صفوان جمّال میگوید حضرت صادق علیه السلام ، در حین ورود به حرم مطهّر علوی، امر به بوسیدن آستانه نمودند که: ثمَّ قَبِّل العَتَبة و قَدِّم رِجْلکَ الیُمنیٰ قَبْل الیُسریٰ (آنگاه عتبه را ببوس، پای راست خود را بر پای چپ در لحظه ورود مقدّم بدار).(4)
نباید بعضی اینچنین بگویند که: بوسیدن آستانه، لازمهاش سجده بر صاحب قبر میباشد، و سجده بر غیر خدا حرام است. و در این حرمت روایات متواتر دلالت دارد(1)، بلکه اجماع علماء شیعه و امّت اسلامی بر آن منعقد است.
و ملازمت بوسیدن عتبه با سجده بر صاحب عتبه، به این جهت است که سجده در لغت به معنای خضوع است و خم شدن و سر پایین آوردن، چنانکه اهللغت گفتهاند(2)، و فقهای شیعه هم از آنان نقل کردهاند(3)، که سجده در لغت عبارت است از خضوع کردن، و بوسیدن آستان لازمهاش خضوع است.
چرا که در پاسخ میگوئیم:
اوّلاً: سجده در لغت به معنای مطلق خم شدن و سر فرودآوردن نیست، بلکه مشروط به وضع جبین و قرار دادن پیشانی بر روی زمین است.
و این گفتار اهل لغت خود قرینهایست بر آنکه، آن عدّه از ارباب لغت که سجده را به مطلق خضوع معنا کردهاند، منظورشان پیشانی بر زمین سائیدن است.
ثانیاً: اگر قبول کنیم گفته شما را که مطلق خضوع و خم شدن یعنی سجده، و سر بر زمین سائیدن مجاز است، جای تردید نیست که علاوه برعرف متشرّعه، در عرف عمومی سجده در، پیشانی بر زمین سائیدن، حقیقت پیدا کرده است.
ثالثاً: سجده یک عمل عبادی است، و از هر عمل مشابه دیگر با نیّت جدا میشود. لذا کسی که برای بوسیدن آستانه خم میشود، با این خم شدن تنها، قصد تعظیم ندارد، بلکه با بوسیدن قصد تعظیم میکند، که این عمل هم شرعاً حرام نیست. چرا که دلیل بر حرمتی وجود ندارد، بلکه بر جواز دلائلی وارد شده که به بعضی اشاره نمودیم.
رابعاً: خم شدن برای بوسیدن زمین حرم و عتبه منسوب به معصوم علیه السلام و بوسیدن محلّ جلوس ایشان، اگر سجده بود و حرام، تقریر و تأییدش از خود وجود مقدّس حضرات صادر نمیشد.
به این روایت توجّه کنید:
سلیمانبنجعفر میگوید: علی بن عبیداللّهبنحسینبنعلیالسجّاد علیه السلام به من گفت: چقدر مشتاق زیارت حضرت رضا علیه السلام و عرض سلام به محضرشان هستم.
گفتم: چه چیز مانع تو شده؟
گفت: هیبت حضرت و جلالت قدرشان.
پس از مدّتی بر حضرتشان عارضهای رسید که مردم به ملاقات ایشان نائل میشدند، من به او گفتم خواستهات تأمین شده، تو هم به خدمتشان برو. وی به دیدار مشرّف شد، و امام هم بدو تجلیل فرمود و او بسیار مسرور گشت.
بعد از مدّتی او مریض شد، و امام علیه السلام از او عیادت فرمودند، و من هم خدمتشان بودم و پس از مدّتی از خانه بیرون آمدیم.
سپس یکی از کنیزان به من خبر داد که، همسر علیبنعبیداللّه که امّسلمه بود، از پشت پرده امام را مینگریست، و بعد از رفتن جنابش، بیرون آمد و محلّ و جایگاه جلوس ایشان را بوسهباران کرد و دست کشید و تبرّک جست.
و در دیدار مجدّد علیبنعبیداللّه، او نیز رفتار همسرش را برایم تعریف کرد. من داستان را به محضر امام هشتم علیه السلام نقل کرده و حضرتش فرمود:
ای سلیمان، علی و همسر و فرزندانش همگی اهلبهشت هستند. ای سلیمان، فرزندان امیرالمؤمنین علی و فاطمه ( علیهما السلام ) اگر آشنا با مقام اهلبیت ( علیهم السلام) باشند، همانند دیگران نخواهند بود.(1)
خامساً: اگر بوسیدن زمین مجاور معصوم سجده بود، حضرات عمل اصحاب را تقریر نمیفرمودند. که با مراجعه به روایات، این مطلب واضح میگردد چنانچه به بعضی از آنها اشاره داشتهایم.(2)
آری، براستی درک این مهمّ نباید با تعصّبات همراه گردد و انسان مؤمن با چشم باز به حقائق بنگرد تا حقیقت را دریابد. چنانچه مخالفین هم نباید با تعصّبات در مقام ردّ این حقائق برآیند و با دید انصاف، ناظر باشند و خود را تسلیم واقعیّت نمایند. چنانچه نقل شده است که بعضی از سخنچینان بر علیه گروهی، نزدیکی از اُمرای بغداد سخنچینی کردند، که آنان عتبههای اولیاء را میبوسند. آن امیر گفت: سبحاناللّه! همه روزه چرم مردار (یعنی پوستینی که پوشیدهام) را میبوسید، اما پاشنه درهای اولیاء را نمیبوسید؟!(3)
در آخر عرضه میداریم که خداوند همگان را بر تعظیم این شعیره موفّق گرداند، و مصداق آیه و مَن یُعظِّم شَعٰائِراللّه فَانَّها مِن تَقویٰ القُلُوب قرار دهد. از این رهگذر، فقهاء رضواناللّه علیهم در طول قرون و اعصار، با این آیه شریفه به رجحان هر چیزی که تعظیم شعائر به شمار آید، استدلالنمودهاند. لذا مرحوم شهید اوّل در قواعد میفرمایند: تعظیم مؤمن، با هر وسیلهای که در عرف زمان، عادت بر آن جاری شده، و اگر چه از سلف صالح نقل نشده باشد، جائز است. چرا که خداوند متعال در قرآن میفرماید: ذٰلکَ و مَن یُعظِّم شَعٰائِراللّه فَانَّها مِن تَقویٰ القُلُوب. لذا برپاخواستن و تعظیم مؤمن به خم گشتن در برابرش و اشباه آن جائز میباشد. و چه بسا واجب میگردد، اگر ترک آن نوع از احترام، به تباغض و قطع رابطه یا اهانت به مؤمن منجر شود. بدین ترتیب قیام رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را در برابر فاطمه (سلام الله علیها )، و یا بپا خواستن حضرتشان در برابر جعفر علیه السلام ، زمانی که از حبشه آمد، تا جائی که حتّی ایشان به انصار فرمود: قُومُوا اِلی سَیِّدکُم، را مینگرید.(1)
حال اگر وظیفه در برابر یک مؤمن اینگونه است،آیا در برابر امیرمؤمنین که حقیقتاً ذوات مقدّسه حضرات محمد و آل محمد ( علیهم السلام) میباشند چگونه است؟
1) - القواعد و الفوائد: ج 2، ص 159.
موضوع بحث در این قسمت، تعظیم و خضوع و خشوع جوارحی، در برابر ولیّ خداست که این احترام به هیئت و طریقه سجده خودنمائی میکند. و صدالبتّه واضح و روشن است، که این سجده به قصد تألیه و ربوبیّتنمیباشد. تا خدائی به غیر از ذات ربوبی تصوّر شود و در برابرش سجدهای محقّق گردد.
و از آنجا که موضوع فهمیده نشده، شبهات و استدلال بر حرمت سجود بر ولیّ خدا مطرح گردیده که به بعضی از آنها اشاره مینمائیم.
گفته شده که خدای منّان میفرماید: مساجد مخصوص خداست پس نباید با خدا احدی غیر او را پرستش کنید.(1)
چرا که مساجد به جوارح هفتگانه (پیشانی و کف دو دست و سر زانوها و دو انگشت شصت پا، که باید وقت سجده در نماز، بر روی زمین قرار و آرام گیرد) تفسیر شده. که در وقت سجده و قرار دادن آنها بر روی زمین باید فقط خدای منّان تصوّر گردد و برای او این عمل صورت بپذیرد نه غیر او.
و در روایات آمده که:
1) - جنّ: 18.
حضرت امیر علیه السلام درباره آیه، همان مطالب را فرمود، که جوارحت را در حال سجده مخصوص ذات ربوبی گردان و شریکی در میان نبین.(1)لذا در دعاء بعد از نماز زیارت هم میگوئی: چرا که نماز و رکوع و سجود نمیباشد مگر برای تو، چرا که تو فقط خدائی و شریکی نداری.
و یا در حدیث دیگر رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در جواب آنان که عرضه داشتند ما دیدهایم کسانی را که بعضی از آنها برای بعضی دیگر سجده میکنند، فرمودند: اگر امر کنم کسی را که برای کسی سجده بخواهد بکند، هر آینه خانمی را که ازدواج کرده امر میکنم تا بر شوهر خویش سجده کند.(2)
و در حدیثی دیگر حضرت رضا علیه السلام از آباء کرامش از رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل میفرمایند: خداوند انبیاء مرسلش را بر ملائکه مقرّبش تفضیل داد. تا آنجا که فرمود: خدای متعال آدم علیه السلام را آفرید و ما را در صلب او به ودیعه گذاشت و به ملائکه سجود بر آدم را از روی تعظیم و اکرام بخشیدن به ما، امر فرمود. پس آنان برای خدا از روی عبودیّت، و برای آدم از روی اکرام، و
چون ما در صلب او بودهایم از روی اطاعت، سجده کردند. پسچگونه ما از ملائکه افضل نباشیم در حالی که محقّقاً همه آنها برای آدم علیه السلام سجده کردند.(1)
لذا مرحوم سیّد رضا هندی در این باره سروده:
لَو لَم یَکن فی صُلبِ آدَم نُوره *** لِمٰا قیٖلَ قَدْماً لِلمَلاٰئکَة اسجُدُوا
و لَولاٰه لَمٰا قُلنٰا و لاٰ قٰال قٰائل *** لِمٰا لِک یَومِ الدّیٖن اِیّٰاک نَعْبُد
پس در نتیجه این سجده بر آدم علیه السلام بالأصالة سجود برای عبودیّت باری تعالی و در مرتبه بعد تعظیم محمد و آل محمد ( علیهم السلام) میباشد.
و در حدیثی دیگر امام هادی علیه السلام فرمودند: که سجده حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش از برای یوسف علیه السلام نبود، بلکه از برای اطاعت از فرمان خداوند متعال بود، و در عین حال تحیّت از برای حضرت یوسف علیه السلام . همانطور که سجود ملائکه برای حضرت آدم علیه السلام از روی اطاعت و فرمانبرداری الهی و تحیّت حضرت آدم علیه السلام بوده. لذا حضرت یعقوب و یوسف ( علیهما السلام ) و برادرانش همگی سجده شکر الهی را بجا آورده، چرا که خدا جمع آنها را دوباره جمع
1) - عیون أخبارالرّضا علیه السلام :ج 2، ص 238، ح 22.
فرمود. مگر نمیبینی که در سجده شکر عرضه داشت: رَبِّ قَد آتَیْتَنیٖ مِن المُلک.(1)
که نتیجه این روایت آنست که آدم و یوسف ( علیهما السلام ) در دو جریان، به مثابه قبلهای بودند، که برای سجود به آن سمت متوجّه میشوی. علاوه که همراه با تحیّت آن دو نبیّ خدا این عمل را انجام میدهی. لذا سجده برای حجّت خدا از روی اطاعت فرمان الهی بوده و محبّت ورزیدن به حجّت الهی. بدین ترتیب سجده، هیئت جسمانی و قرار دادن پیشانی به روی زمین و حقیقتش برای خدای عزّوجلّ است، و محبّت ورزیدن به آن حجّت و ولیّ خدا که آینه تمام نمای الهی شده است. لذا امام هادی علیه السلام فرمودند: مَن قَصَده تَوجَّه بِکُم. که این عمل خود از اتمّ مصادیق توجّه به سوی خداست. و اساساً سجده نزدیکترین حالت عبد به معبود است. و صد البته که سجده دائرمدار صورت نوعیّه به تنهائی نمیباشد، بلکه در آن داعی و علّت هم لحاظ میشود. و این طاعت الهی، و محبّت محبوب الهی، که لبّ و اساس سجده برای اولیاءحقّ
1) - وسائلالشّیعة: ج 2، ص 984،باب 27،ح 6.
میباشد، همان محرّک و علّت تامّه برخاک افتادن عبد در مقابل معبود میباشد.
به این آیه توجه کنید:
خداوند متعال میفرماید:ای پیغمبر ما قبلهای که بر آن بودی را نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازماییم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کردند از آنانکه به مخالفتش برخواستند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایتیافتگان.(1)
آیه دلالت صریح بر اطاعت و توجّه به رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را تجلّی میدهد، لذا ایشان غایت قبله میباشند و حقیقت آن توجّه ظاهری، که اگر اطاعتش را ننمائی، و اگر چه به ظاهر رو به قبله دیگر کنی، حقیقتاً گمراهی چنانچه نصّ صریح قرآن میفرماید: تغییر قبله را بهانهای برای تمییز بین مؤمن و غیرمؤمن قرار دادیم.
در حقیقت قبله به تبعیّت از ولیّ خدا قبله میشود، و انقیاد از او، که سبب توجّه است، قبلهی اصلی میگردد. پس در نتیجه به حسب دلالات قرآنی و روائی قبله اصلی محمّد و آل محمّد ( علیهم السلام) میباشند.
1) - بقره: 143.
چرا که به توسّط این سجده به درگاه معصوم در صورت ظاهر،سجدهای برای غیر خدا انجام ندادهای. بدان دلیل، در حال سجده به سوی حجّت خدا، غیر خدا را لحاظ نکردهای. به خاطر آنکه، آن مسجود ظاهری،حجّت آن مسجود باطنی است، و اضافه به ذات مقدّس آن متعالی دارد. و آنکه ذات ربوبی است، منتهی الغایات است و حقیقتاً برای غیرکینونتی نیست، تا استقلال از خود داشته باشد، بلکه بودنش قائم به ذات اوست. آری اگر آنی کند نازی فرو ریزند قالبها. پس سجده به درگاه امام معصوم علیه السلام همان سجده برای خداست موضوعاً. و جدایی نبین تا مشرک نگردی. لذا فرمود: نَحنُ کَعْبَة اللّه و قِبلَة اللّه.(1)
و این سؤال شاید در بعضی اذهان ظهور کند که آیا همان کیفیّت سجده برای ذات ربوبی، سجده به درگاه و در نزد امام علیه السلام منظور است یا از باب مثال از برای ذات حقّ پیشانی به زمین گذارد تا سجده واقعی شود و از برای معصوم طرفی از صورت را بر خاک بمالد تا مثلاً سجده تعفیریّه اصطلاحاً انجام داده باشد؟
در جواب روایت امامصادق علیه السلام را به نظر خوانندگان میرسانیم تا از جواب حضرت و بیان کیفیت سجده ملائکه، جواب خود را به وضوح دریابید.
1) - تأویل الآیات الظّاهرة: ص 22.
ابوبصیر میگوید به امامصادق علیه السلام عرض کردم: ملائکه که برای آدم علیه السلام سجده کردند پیشانیها را بر زمین گذاردند؟حضرت فرمود:بله، و این عمل را برای تکریم آدم انجام دادند.
لذا سجده در مقابل معصوم به همان هیئت معهوده باید باشد، چرا که که تنافی هم بین حقیقت سجده، که برای خالق یکتاست و بین اکرام ولیّ خدا و تعظیم ایشان، نمیباشد.
و از آنجایی که برای سنّت الهی تبدیلی و تغییری نیست، از اوّل خلقت همگان امر به سجده در برابر انوار محمّد و آل محمّد ( علیهم السلام) شدهاند تا تعظیم و تکریم تجلّی کند. و این حقیقت کماکان ادامه خواهد داشت. و از طرفی پایهگذاری این سنّت الهیّه، برای بیان قاعده و اساسی است که عبادت و طاعت و توجه به ذات ربوبی، باید به توسّط توجّه به وسیله مقرّره از نزد خدا صورت بگیرد. لذا فرمود: ای آنانی که ایمان آوردهاید تقوای الهی پیشه کرده و با وسیله به درگاه او بیایید.(1)
و از طرفی باید مؤمنین کرام، در حین تشرّف به محضر معصوم علیه السلام همگی به حال سجده افتاده و این شعیره جماعیّه را تعالی بخشند. چرا که این برداشت، مطالبهای است که خدای منّان از ابلیس نمود. چرا که در
1) - مائده: 35.
جائی فرمود: چه چیز مانع از سجده تو شد.(1)که این مقامی است، ولی در مقام دیگر به او فرمود: ای ابلیس تو را چه شد که با سجده کنندهها، سجده نکردی.(2)
که علاوه بر تساؤل بر اصل سجده، همراهی با سجدهکنندهها، در نزد باریتعالی خود موضوعیّتی دارد. چرا که نوعی و نحوی از تعظیم شعائر است که با دید جامع اگر بنگری خواهی فهمید. لذا او را از عدم همراهی هم مؤاخذه فرمود و از او به بدی یاد نمود.(3)پس برداشت از آیات آنست که، اراده خدا از سجده بر آدم علیه السلام ، به نحو عموم استغراقی نبوده تا بر همه ملائکه لازم آید سجده کنند، بلکه به نحو عموم مجموعی بوده که علاوه بر وظیفه سجده بر همه شما، باید همه با هم یکجا در محضری واحد سجده را بجا آورید. لذا از این دستور مولوی برداشت میشود، زائران درگاه ولیّ خدا هم چونان ملائکه با هم، به محضر حجّت خدا به خاک افتاده و سجده کنند. و اگر چه به خاطر تشرّف انفرادی، عموم استغراقی هم لائق به توجّه است.
تا بدینجا علّتهای تحریم سجده را به همراه مطالبی که در واقع جواب آن شبههها بود بیان داشتیم و ماحصل مطلب را به تمییز بین عناوین بیان
کردیم. که سجده حقیقتش از برای ذات ربوبی است و تعظیمی است از برای حجّت خدا و اکرام ایشان. و این نوع از عملکرد، عبادت آن معصوم نیست. چرا که آن حضرات را به نحو استقلال از ذات خدا تصوّر نمیکنیم، تا در عرض او قرار گیرند، بلکه آنها عباد مُکرم الهی هستند. و حتّی اگر امری به آن سجده نبود یا نهی از آن شده بود، چون حقیقت و باطنش از برای خداست، عبادت الهی لحاظ میشود. ولی عبادتی که محرّم و منهی عنها بوده است. مثل نماز زن حائض و روزه گرفتن او و یا صوم مسافر که در واقع عبادت الهی کرده ولی کار حرامی انجام داده. علاوه که سجده بر درگاه معصوم، هم امر الهی دارد و هم نهی نشده است.
لذا حضرت صادق علیه السلام در جواب کسی که سؤال کرد: آیا سجده برای غیرخدا صحیح است؟ حضرت فرمود: نه. عرض کرد چرا پس آدم به امر خدا مسجود ملائکه شد؟ حضرت فرمودند: بدرستی آن کس که به امر خدا سجده میکند در حقیقت برای خدا سجده کرده پس سجده برای اوست. زمانی که از امر خود نشأت گرفته باشد.(1)
شیخ جعفر کاشفالغطاء میفرماید: امّا سجده کردن به وجه عبادت و امتثال امر معبود، برای غیرخدا نمیباشد. و امّا اگر به قصد تبرّک باشد، چرا
1) - وسائلالشّیعة: ج 4، ص 985، باب 27، ح 4.
که پیشانی را به خاک مقدّس آن درگاه میرسانی، یا به خاک میزنی، تا به آن مکان مقدّس رسانده باشی، یا از روی محبّت انجام میدهی یا به قصد تشکّر از خدای منّان، که تو را موفّق به وصول به اشرف بقعههای عالم نمود. یا عظمت الهی را از این درگاه با نگاه به قبر مقدّس درک میکنی، لذا به خاک میافتی. پس در این عملکرد تو هیچ اشکالی تصوّر نمیگردد. و همچنین رکوع در آن محضر، اگر به قصد عبادت باشد جائز نیست، امّا به قصد تعظیم یا جلب محبّت یا طلب حاجت یا استحضار عظمت الهی، باز اشکال متصوّر نمیباشد. پس اعمال تابع مقاصد و نیّتها میباشند.(1)
برداشت از روایات در این مسئله، ما را به صحّت طواف دور قبر امام معصوم علیه السلام رهنمون میشود. چنانچه در زیارت جامعه أئمّةالمؤمنین میخوانیم: یا آلَ المُصطفیٰ اِنّٰا لاٰ نَملِکُ اِلاّٰ أنْ نَطُوف حَولَ مَشٰاهِدَکُم. که تصریح در طواف و چونان پروانهوار شدن و دور شمع وجود معصوم گردیدن را، دارد.
محمّد بن أبیالعلاء میگوید: یحییبنأکثم قاضی سامراء بود و من با او مناظره کردم، و از علوم آل محمد ( علیهم السلام) از او سؤال کردم. شنیدم که
1) - کشفالغطاء: ج 1، ص 322.
گفت:روزی بر قبر رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) وارد شدم تا به طواف قبر مشغول گردم که دیدم حضرت جواد علیه السلام ، در حال طواف قبر جدّ بزرگوارشان رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشند، پس با ایشان مناظره کردم و ایشان جواب مرحمت فرمودند.(1)
چنانچه میبینید، حدیث تصریح به طواف قبر، توسّط حجت خدا را دارد.
بله آنچه أحوط است آنست که دور قبر طواف نکند، مگر برای خواندن ادعیه و اعمالی که از جانب حضرات معصومین ( علیهم السلام) به عنوان آداب زیارت صادر گشته است.
حاصل بحث اینکه:رفتن به سمت قبر به نحو مطلق،چه برای بوسیدن جوانب و اطراف قبر باشد یا خواندن ادعیه وارده، یا گردیدن اطراف قبر و تبرّک کردن و نظر نمودن به تمامی اطراف قبر امام معصوم، که خود موضوعیّت دارد، مثل طواف بیتاللّه به حساب نمیآید. و اگر چه عنوان طواف بر او اطلاق میشود. بلکه ظاهر این است که، چرخیدن و قدم برداشتن اطراف خانه خدا، بدون نیّت و قصد طواف، طواف شرعی که از اعمال حجّ و عمره است به حساب نمیآید. اگر چه طواف لغوی بر او صدق میکند.
1) - الکافی: ج 1، ص 352، ح 9.
و طواف به این معنا، در حول قبر معصومین ( علیهم السلام) بلااشکال است. و میتوان گفت تخصیص منع از طواف، به قبر غیرمعصوم تعلّق میگیرد.
حال اگر گفته شود که در روایتی از امامصادق علیه السلام وارد گشته که حضرتش فرمودند: در حال ایستاده آب ننوش (حسب دستورات دینی انسان مؤمن در روز ایستاده آب بخورد و در شب نشسته)(1)، و به قبری طواف مکن و دور او مگرد و درآب راکد و بدون جریان ادرار مکن، چرا که هرآنکس اینگونه رفتار کند به بلائی دچار شود که غیر ازخود کسی را ملامت ننماید.(2)
در جواب میگوئیم: اینجا نهی از طواف شده، یعنی بر قبری غائط مکن. چرا که در قاموس آمده که طواف یعنی غائط کردن و تخلّی نمودن(3)، و در مجمع آمده که طواف یعنی غائط کردن. و در خبر آمده که:نماز نخواند کسی از شما در حالی که از مدفوع خود جلوگیری کند، و به محلّ تخلّی نرود. و در حدیثی دیگر آمده: که در آب راکد بول و ادرار مکن و بر قبری طوف و مدفوع ننما.(4)
که به قرینه ادرار ننمودن، آن لفظ طوف را به معنی مدفوع گرفتهاند. که همین معنا را در روایت فوق از امامصادق علیه السلام که در حال آموزش امور اخلاقی اسلامی هستند، لحاظ میکنند. چنانچه اگر در بیانات و جملات دیگر، این کلمه طوف بیاید، به قرینه مقام معنای دیگر میگیرد. چرا که معانی مختلفهای دارد که با رجوع به کتب لغت مطلب واضح میگردد. پس چرخش زائر به دور قبر معصوم بلااشکال است، و به نیّت انجام دادن اعمال صادر شده از جانب معصومین ( علیهم السلام) این عمل را انجام میدهد. لذا فرمود: و دُرْ حَوْل الضَّریٖح فَقَبِّله مِن أَرْبَع جَوٰانِبِه.(1)چهار طرف قبر را ببوس.
علاّمه حلّی ( رحمه الله علیه ) در زیارت امام کاظم علیه السلام اینگونه میفرماید: و قَبِّل القَبْر وضِعْ خَدَّک عَلَیه.(2)
و شیخ طوسی ( رحمه الله علیه ) در وداع زیارت امام جواد علیه السلام آورده: و قَبِّل القَبْر وضِعْ خدَّک عَلَیه.(3)
و شیخ مفید ( رحمه الله علیه ) در زیارت امیر عوالم علی علیه السلام آورده: ثمَّ انْکبَّ علیٰ القَبْر فَقَبِّله وضِعْ خَدَّک الأَیْمَن.(1)
و در زیارت سیدالشّهداء، أبن قولویه مینویسد: ثمَّ ضِع خَدَّیک جَمیٖعاً علی القَبر. که نه تنها طرف راست صورت، چنانچه در بعضی روایات آمده، بلکه تمامی دو طرف صورت را بر قبر قرار ده. و سپس مینویسد: ثمَّ تعُود و تَضَع یَدیَک عِندَ رِجْلَیه. دستان خود را نزد پاهای حضرت بگذار خود که این عمل در عناوین زیارت موضوعیتی دارد.(2)
و در زیارت امامین عسکریین ( علیهما السلام ) آمده: ثمَّ قَبِّل التُربَة وضِع خَدَّک الأَیْمَن عَلَیهٰا.(3)
چنانچه در بعضی عناوین انکباب بر قبر هم وارد شده. که در کتب لغت انکباب را به واژگونی تمام معنا کردهاند.(4)در اینجا زائر با تمام جسد به روی قبر بیفتد و بدان بچسبد. چنانچه این سنّت در سیره عملیّه رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دیده میشود، که ایشان خود را با تمام بدن در مدّت طولانی بر روی بدن
خاتون حضرت فاطمه بنت أسد انداختند و با ایشان مناجات کردند و گفتگو، تا جایی که مسلمانها به ایشان عرض کردند: به درستی امروز رفتاری را از شما ملاحظه کردیم که تا قبل از این روز انجامش نداده بودید.(1)
و در نقلی دیگر آمده که ایشان پس از بستن قبر خاتون، مجدّداً خود را به روی قبر انداختند و فرمودند: خدایا فاطمه را به تو میسپارم.(2)
و عنوانی دیگر که در روایت آمده، و سزاوار است که مؤمنین در حال زیارت انجام دهند تضرّع در خاک حرم مطهّر و قبر امام معصوم است. که انسان خود را بدان خاک متبرّک کند، و آنجا خضوع و خشوعی کند، و خود را در نهایت عجز به زمین کشد، و با حال تضرّع، آنجا خود را به امام عرضه بدارد. لذا در زیارت میخوانی: اللّهمَّ أرحَم تَضَرُّعی فی تُرٰاب قَبْر ابْن نَبِیِّک.(3)
و این عنوان فقط به تضرّع در خاک قبر و التجاء بدان محدود نشده، بلکه منظور تمامی حوالی قبر که روضه مطهّره و حتی حرم شریف باشد را هم، میگیرد. چرا که فرمود: قَبِّل التُّربة، که استحباب تقبیل زمین اطراف قبر را علاوه بر خود تربت قبر، به ما میرساند. در نتیجه مراد این است که
این سرزمین و قطعه از کره خاکی که منسوب به معصوم علیه السلام شده مقدّس است،لذا به آن التجاء کن و ببوس و ببوی و احترام کن. لذا از باب مثال حضرت فرمود: زمانی که به کوفه وارد شدی لباس سفر از بدن خارج کن، و از مرکب پیاده شو و غسل نما، قبل از آن که به کوفه وارد شوی. چرا که به درستی آنجا حرم الهی و حرم رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و حرم امیرالمؤمنین علیه السلام است. و زمانی که اراده رفتن به روضه مطهّره میکنی غسل کن، تا آخر دستورات حضرت. در اینجا مینگرید که علاوه بر حرم مطهّر علوی، چگونه به شهر منسوب به حضرت اینگونه احترام را دستور داده و برایش آداب فرمودهاند. لذا در گذشته هم اشارهای کردیم که برای ورود به سرزمین نجف یا کربلا، بنا به اختلاف روایات، خدای متعال به موسی علیه السلام فرمود: فَأخلَع نَعلَیکَ لِأنَّک بِالوٰادِ المُقَدَّسِ طُویٰ. که خود این وادی، علاوه بر قبر مطهّر و روضه مطهره، صاحب وجاهت است و التجاء بدان موضوعیّت دارد. و از اینجاست که در استحباب سجده بر تربت سیدالشّهداء علیه السلام ، مشهور علماء اعلام از این عنوان، کلّ سزمین کربلا را استظهار کرده و فقط سجده بر تربت قبر و حوالی ضریح را صاحب فضل نمیدانند. و از این بیان استفاده میشود که آداب زیارت، مخصوص به بقعه مبارکه نیست، بلکه باید به عموم عنوان و عموم موضع، آگاهی داشت و توجّه نمود. لذا شیخ مفید ( رحمه الله علیه ) میفرمایند: اختلاف وارد در تحدید حرم اباعبداللّه علیه السلام ، از قبر و حائر و یک
فرسخ و چهار فرسخ و عناوین دیگر که در روایات آمده، محمول بر تعدّد و تفاوت مراتب قدسیّت و فضیلت مکانی است. که هر آنچه به قبر مقدّس نزدیکتر باشد، آن زمین مقدّستر است و الاّ همه جای از آن زمین را میگیرد. که در نتیجه شیخ مفید و جُلّی از متقدّمین، به فضیلت کامل خواندن نماز، در تمامی شهر کربلاء فتوی دادهاند. چنانچه در روایت آمده: أشْهَد لَقَد طَیَّب اللّه بِکَ التُّرٰاب و أوْضَحَ بِکَ الکِتٰاب، که دلالت بر عموم قدسیّت زمینی میکند که محیط به قبر شریف است. و آن هم به علّت وسعت افاضه و منسوب بودن به جناب حضرتش میباشد.(1)
خدای منّان در سه آیه از آیات قرآنی، این سنّت حسنه را به ما آموزش میدهد، که التجاء و توجّه و توسّل به این خاک مقدّس و دست به دامن شدنش، در واقع توجّه به صاحب آن قبر و خاک است که حجّت خداست. لذا در آیهای میفرماید: و اتَّخَذوا مِن مَقٰامِ أِبْرٰاهیٖمَ مُصَلّیٰ.(2)در حالی که آن سنگ، فقط با بدن مبارک آن خلیل الهی ملامست کرده، و این چنین صاحب شأن و مقام گشته است که محلّ عبادت، عباد خداوند متعال شده.
با اینکه متضمّن بدن مبارک آن نبیّاللّه نیست. پس چگونه است موضعی که جسد رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و اهلبیت ( علیهم السلام) را در بردارد؟ که حسب روایات از وجود این نبیّ بزرگوار و تمامی انبیاء ( علیهم السلام) مقامی بس رفیعتر دارند. و یا در سوره یوسف میفرماید: أذهبُوا بِقَمیٖصی هذٰا فَأَلقُوه علیٰ وَجْه أبیٖ یَأتِ بَصیراً.(1)که اگر پیراهنی که با بدن یوسف نبی علیه السلام ملامست داشته، اینگونه برکت و شفاء در خود جای داده، پس چگونه است تراب قبری که با بدن و خون سرور و سیّد عالمین حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام ملاقات دارد؟ و چگونه آن خاک شفاء اعظم و برکت و رحمت نداشته باشد؟ و یا در سوره مائده میفرماید: یٰقَوم ادْخُلُوا الأَرضَ المُقدَّسَةَ الّتیٖ کَتَب اللّه لَکُم و لاٰ تَرتَدّوا علیٰ أدْبارِکُم فَتَنقَلبُوا خٰاسِرین.(2)پس اگر زمین بیتالمقدّس، به خاطر نماز انبیاء ( علیهم السلام) و عبادتشان در آن مکان، مقدّس گردیده(3)، پس چگونه است آن بقعههائی که، مرقد امامان معصوم از نسل رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) میباشد، و ابدان مقدّسشان را در بر دارد؟ پس سزاوار است زائر عارف، آن تربت و آن سرزمین را مقدّس بدارد و از آن فیض متعالی ببرد.
یکی دیگر از عناوین زیارت، لواذ و نوعی پناهندگی به ضریح و قبر مقدّس حضرات آلاللّه ( علیهم السلام) است که در دستورات آمده: وَ تَلوذُ بِه و تَسْأَل اللّه تَعٰالی مٰا أحبَبْت یُجِبْک.(1)که بدین واسطه زائر تمامی بدن خود را به قبر مقدّس میرساند و بر آن مرور میدهد، چنانچه در روایت آمده: تُمرّر سٰائِر بَدَنِک و وَجْهِکَ علی القَبر فَانَّه أمٰانٌ و حِرزٌ مِن کُلِّ مٰا تَخٰاف و تَحْذَر بِاذْن اللّه.(2)و یا فرمود: لاٰئِذٌ بِحَرمِکُم(3)، که نه فقط قبر مقدّس، بلکه لواذ به تمامی حرم را دستور و آموزش میدهند. لذا عنوان لواذ، عنوانی است عامّ، که بسیاری از انواع التجائات مؤمنین را نزد قبر معصوم علیه السلام ، در بر میگیرد، که همگی تبرّک جستن بدان، و حرز و امان دانستن این قبر را میفهماند.
در پایان این مقدّمهای که در باب آداب زیارت و تشرّف به محضر امام معصوم علیه السلام بود، اشعاری را که امروزه بر روی کتیبه ضریح مقّدس حامل لواء حسینی و کفیل حوراء کربلاء، آقا حضرت قمر بنیهاشم اباالفضل العبّاس علیه السلام منقوش گردیده، از باب تیمّن و
تبرّک، و به مناسبت بحث لواذ به قبر و ضریح مقدّس اولیاء الهی، به نظر خوانندگان این اوراق میرسانیم.
ضَریحُکَ مَفْزَعنٰا الأَمْنَع *** بِه کُلُّ نٰازِلَة تُدفَع
و بابُک لِلخَلْق بٰابُ النَّجاة *** تَلُوذُ بِعُروَتِه الرُّوَّع
أبا الفَضْل و الفَضْل یُنْمیٰ اِلَیک *** فَأَنتَ لِأَلْطٰافِه مَنْبَع
و یٰا بَطَل الطَفِّ هذٰا لِوٰاک *** علیٰ کُلِّ شٰاهِقَة یُرفَع
صاحبان خرد میدانند، که سلام تحیّتی اسلامی است. و با تعظیم و تکریم همراه شده و عجین است.
در سلسلهای از روایات، این مهمّ از جانب صاحبان شریعت اسلامی، وجود اقدس محمّد و آل محمد ( علیهم السلام) ، گوشزد همگان گردیده. و نه اینکه این نوع از ادب، در دین اسلام، بلکه در تمامی فِرَق و ادیان عالم، جایگاهی بسزا دارد. لذا مرحوم کلینی ( رحمه الله علیه ) ، در کافی شریف بابی را بدان اختصاص داده که از باب تیمّن به بعضی از آن روایات اشارهای مینمائیم.
رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: سلام کردن امری است مستحبّ و جواب آن واجب.
و در روایتی دیگر فرمودند: هر آنکس که قبل از سلام کردن، سخن خویش را آغاز نماید، جواب او را ندهید. و فرمود: قبل از هر سخنی سلام کنید.
و در حدیثی دیگر فرمود: اولویت و تقرّب به خدا و رسول او، از برای کسی از شما است، که به سلام کردن سخن خویش را شروع کند.
و در حدیثی دیگر از امامصادق علیه السلام آمده: زمانی که یکی از شما سلام کرد، پس باید بلند سلام کند. و نگوید که من سلام کردم و کسی جواب من را نداد. چرا که شاید آهسته سلام کرده، و به گوش دیگران نرسانیده. پس زمانی که یکی از شما میخواهد جواب سلام را بدهد، پس باید بلند جواب دهد. شخص مسلمان هیچ زمانی نمیگوید: من سلام کردم و جوابی نشنیدم. سپس حضرت فرمود: حضرت امیر علیه السلام میفرمود: غضب نکنید و به غضب هم نیاورید. سلام را افشاء داده، و کلام را نیکو بیان کرده، و در شب نماز به جای آورده، در حالیکه مردمان به خواب فرو رفتهاند. به بهشت داخل میشوید با سلام. و سپس حضرتش فرمایش الهی را قرائت فرمود که خدای عزّوجلّ میفرماید: السَّلاٰم المُؤمِن المُهَیمِن.(1)
1) - حشر: 23.
و امامصادق علیه السلام فرمودند: رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بر نساء و خانمها سلام میکردند و آنها جواب حضرت را عرضه میداشتند. و امیرالمؤمنین علیه السلام هم همینگونه عمل کرده، و از سلام کردن بر دختر جوان، کراهت داشتند و میفرمودند: از اینکه صدای او مرا تحریک کرده و به عجب درآورد، و بر من حالتی روی دهد، که از أجری که از سلام کردنم طلب کردهام بیشتر باشد و من را به خود مشغول کند، ترسانم.
در حدیثی دیگر امیر عوالم وجود، علی علیه السلام فرمودند: بر اهل کتاب، ابتداء به سلام نکنید، و زمانی که به شما سلام کردند به آنها بگوئید: وَعَلَیکُم.
و در حدیثی دیگر امامصادق علیه السلام فرمودند: در ردّ جواب سلام یهودی و نصرانی فقط بگو: سلام.
در حدیثی راوی خدمت حضرت موسیبنجعفر علیه السلام عرضه داشت: زمانی که به طبیب نصرانی احتیاج پیدا کردم بر او سلام کنم و برایش دعا کنم؟ حضرت فرمودند: بله، چرا که دعای تو بر او اثری و نفعی ندارد.(1)
1) - الکافی: ج 2، ص 644-650.
مرحوم آیتاللّه العظمی ملاّ حبیباللّه شریف کاشانی در یک تقسیمبندی، عرض سلام خدمت حضرات معصومین ( علیهم السلام) را، به سه وجه معنا مینمایند(1)، که در اینجا ماحصل کلام ایشان را به نظر خوانندگان این اوراق میرسانیم.
اول: زمانی که زائر، عرض سلام دارد و میگوید: السَّلام عَلیک دعاء به سلامت از آفات دنیا و عذاب آخرت را قصد نموده است. که این وضع شارع است که سلام را موضعی از برای تحیّت و بشارت از برای سلامت قرار داده است. چرا که مادّه سلام، از سلم الآفات سلامَة گرفته شده است.(2)و در معنائی هم، در همان لسانالعرب به معنی سلامت از اذیّتها و آزارها معنا شده است. چنانچه باری تعالی میفرماید: فَسَلامٌ لَکَ مِن أصْحٰابِ الیَمیٖن.(3)که یا رسولاللّه اصحابالیمین شما را آنچنان که غیر آنها آزرده خاطر کردند، آزرده و رنجور نمینمایند. و این معنا در سلام زیارت، اگر به معنای دعای
برای شیعیان گرفته شود معنائی به سزا دارد و الاّ با مقام چندان مناسبتی ندارد.
آری تحقّق معنای سلام که سلامتی از هر آفتی باشد، یا ذاتی است یا عرضی.
در صورت اوّل، جز ذات ربوبی مورد لحاظ نیست. چرا که تحقّق سلامت در وجود مقدّسش ذاتی است، و اوست که سلامتی را به غیر اعطاء مینماید. بلکه نفس سلام است آنچنانی که خود را در سوره ممتحنه توصیف مینماید: هُو اللّه الّذیٖ لاٰ اِلٰه اِلاّ هُو المَلِکُ القُدُّوس السَّلامُ المؤمِن المَهَیْمِن العَزیٖز الجَبّٰار المُتَکَبِّر سُبحٰان اللّهِ عَمّٰا یُشرِکُون.(1)
در صورت دوّم: جمیع موارد و مصادیق سلام، که در غیر ذات ربوبی استعمال میشود، اوّلاً عرضی است و ثانیاً معنای سلام با اختلاف موارد، معانی مختلفی به خود میگیرد.
گاهی سلام که بدین معنا تجلّی میکند، سلامت کلام را هنگام مخاطبه با شخص جاهل، اراده نموده. چرا که خدای منّان میفرماید: اِذٰا خٰاطَبَهم الجٰاهِلُون قٰالُوا سَلاٰماً.(2)لذا هنگام سخن گفتن
با شخص جاهل باید با نرمخوئی از کنار او گذشت و یا در مقام معارضه و نزاع نیامد، چرا که آخرالأمر جاهل است و نفهم و سبب ازدیاد غموم شما میشود.
و گاهی سلام به معنای سلامت، بهشت ابدی قصد شده آنجا که فرمود: لَهم دٰارُ السَّلاٰم.(1)چرا که ساکنین آن دیار از هر نوع آفتی به سلامت میباشند. بلکه بعضی آن دارالسّلام را دار الهی معرفی کردهاند که از بهشت و جنّت ابدی متفاوت و أخصّ میباشد.(2)لذا امامصادق علیه السلام به معاویةبنعمّار فرمود در هنگام تلبیه بگو: لَبَّیک دٰاعِیاً اِلی دٰار السَّلاٰم لَبَّیک.(3)
به هر حال سلامی که مشتمل و به معنای سلامت باشد، تحیّتی برای شخص مسلمان است، که این وضع و قرارداد الهی میباشد. لذا در توصیف بهشتیان فرمود: تِحِیَّتَهُم فیٖهٰا سَلاٰم.(4)
دوّم: زمانی که زائر سلامی عرض میکند، تسلیم را اراده کرده است. که این نوعی بشارت به ذات مقدّس امام معصوم علیه السلام میباشد. چرا که خدای
منّان سلطنت کامله و غلبه بر اعداء دین را در زمان رجعت به شما حضرات معصومین افاضه فرموده است. لذا فرمود: و لَقَد کَتَبْنٰا فی الزَّبُور مِن بَعْد الذِّکر اَنَّ الأَرْض یَرثُهٰا عِبٰادِی الصّٰالِحُون.(1)
و در زمانه ما این آیه بر فراز ایوان حریم ملک پاسبان حضرت اباعبداللّهالحسین علیه السلام منقوش گشته، چرا که مصداق اتمّ این آیه، که شروع زمان رجعت باشد هم، از همین مکان مقدّس صورت میگیرد.(2)
و گاهی این تسلیم، به معنای تفویض و تسلیم نمودن تمامی جوانب زندگانی شخص زائر، به خدمت ملوکانه حضرت ولیّاللّه مزور میباشد. که خود را به تمام معنا، عبد این درگاه معرفی میکند، و مطیع تمامی اوامر و نواهی حضرات، و مؤمن به اسرار و علانیت معصومین ( علیهم السلام) میباشد. چنانچه در زیارت جامعه میخواند: مُؤمِنٌ بِسِرِّکُم و عَلاٰنِیَتِکُم و شٰاهِدکُم و غٰائِبکُم و أوَّلکُم و آخِرکُم و مُفَوِّضٌ فی ذلکَ کُلّه اِلَیْکُم و مُسَلِّم فیٖه مَعَکُم و قَلبیٖ لَکُم مُسَلِّم و رَأییٖ لکُم تَبَع.
در اینجا از برای تبرّک به فرمایشات حضرات آلاللّه ( علیهم السلام) ، به دو روایت اشاره کرده که این دو معنای از تسلیم را موجّه و بیش از پیش راسخ در قلوب بنماید.
روایت اوّل:
داود رقّی میگوید به امامصادق علیه السلام عرض کردم: معنای سلام بر خدا و سلام بر رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) چه میباشد؟ فرمود: زمانی که باری تعالی نبیّ و وصیّ و دو فرزند و دختر ایشان را با تمامی ائمه ( علیهم السلام) به همراه شیعیان حضرات خلق نمود، بر آنان میثاقی گرفته، که صبوری کنند و امر به صبر بنمایند و تقوای الهی را پیشه کنند. و بدانها وعده داد که زمین مبارک، و حرم امن را بدانها تسلیم نماید. و بیتالمعمور را برایشان از آسمان نازل گرداند، و سقف مرفوع را بر ایشان ظاهر کند، و از دشمنانشان خلاصی دهد. و زمینی که از دارالسّلام است و آنچه در اوست را بدانها تسلیم فرماید، که نه شبهه و نه خصومتی برای دشمنانشان در آن نباشد. و آنچه را میپسندند در آن قرار دهد. و رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بر آن عهد از ائمه و شیعیانشان میثاقی گرفته و بر اوست که میثاق را متذکّر شود و با خدای خود تجدید فرماید تا شاید حضرت حقّ در آن وعدهها تعجیلی نماید.(1)
1) - الکافی: ج 1، ص 450، ح 39.
روایت دوّم:
خدای منّان در قرآن میفرماید: نه چنین است قسم بخدای تو که اینان به حقیقت اهل ایمان نمیشوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آنگاه به هر حکمی که کنی هیچگونه اعتراضی در دل نداشته و کاملاً در دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.(1)
کاهلی از امامصادق علیه السلام روایت کرده که حضرت پس از قرائت این آیه فرمود: اگر قومی عبادت خدا کنند و او را به توحید قبول کنند، سپس درباره کاری که رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) انجام دادهاند حرفهائی بزنند که اگر او چنین و چنان میکرد بهتر بود، و آن عملکرد حضرت را در نفوسشان کریه میپندارند، که بدان عقیده و صحبتها مشرک میشوند. سپس این آیه را تلاوت فرمود، و بیان داشتند که آن، تسلیم در تمامی امور را اراده کرده و بیان داشته است.(2)
تا بدینجا به بعضی از معانی سلام اشاره کرده، و شرح و بسط بیشتر آنرا به مطالعه کتب معارف ارجاع میدهیم. و در خلاصه امر میگوئیم، زمانی که زائر در نزد حضرات قرار گرفت با این کلمه سلام تمامی این
معانی را اراده میکند و اعتقاد حقیقی خود را در معنای حقیقی سلام، که عصمت مطلقه الهیّه حضرات باشد به تجلّی میکشد. که شما در تمامی آنات و لحظات، حقیقت سلام و طهارت و نورانیّت هستید، که همان عصمت شماست، که به معنای عدمالنّقص میباشد. و از آنجایی که اثربخشی هر شیئی در عالم تکوین، بدیهیالأمر است، من زائر هم با عرض سلام خدمت شما، از آن تابش شمس وجودیتان اثرپذیر شده، و خود را عدم محض دیده و وجود مطلق را وجود مقدّستان یافتهام. لذا التجاء بدین درگاه کرده، و خود را در معرض آن قرار دادهام. و در آخر با سلام خویش، خدای را حافظ بر آن وجودات مقدّسه قرار میدهد، که حضرت اللّه جلّ و علا، نعمات خود را بر شما از علوم و اسم اکبر و طهارت از هر رجسی و عصمت در جمیع اعمال و اسرار و اقوال و احوال و زلفای نزد خویش و حفظ از تمامی مکروهات، محافظت نماید.(1)
در اینجا مبحثی مطرح شده که، آیا زیارات و صلوات و خیرات و نذورات و تمامی افعال خیری که شیعیان انجام داده، و هدیه به روح آن سادات و موالیان کرام خویش مینمایند، آنها را ثمری میرساند یا خیر؟ در جواب از
1) - شرحالزّیارة الجامعة الکبیرة: ج 1، ص 11.
این مسئله، اقوال و نظریّههائی مطرح شده، که در اینجا آنچه برداشت ما از روایات و مجموعه سخنان بزرگان مذهب است، این است که برگشت تمامی آنها، به فیض وجود مقدس حضرات و از کرم بینهایت آنان، به خود شیعیان است، که اگر نباشد، اعمال فاسد و بدون روح و ثمره خواهدبود. لذا مرحوم آیتاللّه میرزامحمّد باقر شریف طباطبائی در شرح خود به زیارت مطلقه حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام میفرماید: سلام و صلوات مؤمنین بر وجود مقدّس آلاللّه ( علیهم السلام) ، دعائی است که عائد آن ذوات مقدّسه میشود و هی أفْضَل الأَعمٰال الصّٰالحٰات، و شَرْط قَبُولِهٰا طُرّاً، کالرُّوحِ السّٰاریَة فی أبْدٰان الأَحْیاء، فَکمٰا اَنَّ الأَبْدان بِلاٰأرْوٰاحٍ تَصیٖر مُنْتَنَة، کذٰا الأَعمٰال بِلاٰ صَلاٰة تَصیٖر فٰاسِدَة، وَالَّذیٖن کَفَرُوا أعْمٰالُهُم کَسَرابٍ بِقیعة یَحْسُبه الظَّمآنُ مٰاء حتّیٰ اِذٰا جٰاءهُ لَمْ یَجدْه شَیئاً.(1)فَلِذلِک صٰارَت سَبباً لأستجٰابَة سٰائر الدَّعَوٰات اِذٰا ذُکِرت فی خِلاٰلِهٰا اِبتدٰاءً و انتِهٰاءً و مٰا بَینَهُمٰا.(2)و مرحوم شیخ محمّد تقی مجلسی، والد مرحوم علاّمه مجلسی در این باره میفرماید: برکاتی که هست، دنیوی و أخروی، یا اعمّ از آن دو، و برکات دینی، تماماً گذشت که همگی برای ما لطف است. چرا که به درستی مراتب آن بزرگواران، در نزد خدای منّان قابل
ازدیاد نمیباشد، الاّ به حسب مراتب دنیوی و ظهور و تعالیشان در چشم دشمنان خویش. و اینکه کلمه توحید را، اعلان عمومی کنند، که باز هم این خیرات، برگشتش به سوی ما شیعیان است. و شیخ أحمد أحسائی هم در شرح گفتار ایشان مطالبی دارد که به سبب طولانی بودن متذکّر آن نمیشویم. و فقط به گفتار ایشان در باب لطف بودن محض این خانواده میپردازیم و در اینجا مکتوب مینمائیم.
ایشان میفرماید: یعنی به درستی که صلوات ما بر آن ذوات مقدّسه، تزکیه و پاکسازی خود ماست، و کفّارهای برای ذنوب و معاصیمان. پس تمامی کارها و عباداتی که انجام میدهیم، مثل دعاها و اعمال و صلوات بر آن وجودات مقدّسه، هیچ نفعی بدانها نمیرساند، و این است و جز این نیست که تمامی منافع آن به خود ما برگشت دارد.(1)
1) - شرحالزِیارة الجامعة الکبیرة: ج 1، ص 80.
اَلسَّلاٰم عَلَیْک یٰا وَلیَّاللّه
«سلام بر شما باد ای ولی خدا.»
حضرت جواد علیه السلام اینگونه زیارت را به ما تعلیم دادهاند که در اوّلین سلام، توجّه به مقام ولایت ولیّاللّه پیدا کنیم و ایشان را با شئونات ولایت شناخته و از دیگر مخلوقات الهی حسابشان را جدا بنمائیم.
ولایت به کسر واو، به معنای اولویّت میآید و به فتح واو به معنای محبّت جلوه میکند. ولایت حضرات معصومین ( علیهم السلام) ، تماماً همان ولایت الهی مطلقه است، که بر تمامی کائنات تجلّی میکند. لذا خدای منّان در بیان این حقیقت، و در ضمن منحصر کردن آن ولایت در وجود مقدّس خود و نبیّ مکرم و ائمّه هدی ( علیهم السلام) میفرماید: اِنَّمٰا وَلِیُّکُم اللّهُ و رَسُولُه و الَّذیٖنَ آمَنُوا الَّذین یُقیٖمون الصَّلاٰة و یُؤتُون الزَّکٰاة و هُم رٰاکِعُون.(1)لذا این اولویت را رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در روز غدیر خم بیان داشته که: أیّهَا النّٰاس مَنْ أولیٰ بِکُم مِن أَنْفُسِکُم؟ قٰالُوا: اَللّٰه و رَسُولُه. که از این جواب مردمی معلوم میگردد که
1) - مائده: 55.
معنای ولایت و اولویت و صاحب اختیاری رسول را، مردم کاملاً میدانسته چرا که خدای منّان به آنها تعلیم داده بود، آنجا که فرموده بود: النَّبیُّ أولیٰ بِالمُؤمِنیٖن مِن أَنفُسِهِم.(1)
و همان ولایت را رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به اولیاء خویش یعنی وجود مقدّس أمیر عوالم وجود و یازده فرزند خویش ( علیهم السلام) عطا فرموده. چنانچه در حدیث غدیر شریف ملاحظه میفرمائید. آنجا که فرمود: مَعٰاشِرالنّٰاس أنٰا صِراطُ اللّه المُستَقیٖم الّذیٖ أمرَکُم بِاتِّباعِه، ثُمَّ علیٌّ مِن بَعدیٖ، ثُمَّ وُلْدی مِن صُلْبِه أَئِمَّة یَهْدُونَ اِلی الحَقِّ و بِه یَعْدلُون.
آری خدای منّان آن ولایت را به تمام معنا به رسول خویش و حضرت ختمی مرتبت ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ، آن ولایت را به اوصیاء خویش افاضه فرمود که در ظهور ظاهری تعدّدی دیده میشود، اگر چه در باطن و حقیقت الأمری یک ولایت است و تعدّدی ندارد. چرا که اگر تعدّد ببینی، حقیقت شرک است و انحراف از صراط مستقیم ولایت.
خدای منّان به اذن خود، ولایت تشریعی و تکوینی خود را بر تمامی کائنات، از ذروه تا ذرّه به وجود مقدّس اولیاء خود افاضه فرمود.
1) - احزاب: 6.
آری تفویض امور به نحو مطلق، به عباد و مخلوقات، غیر از وجود چهارده معصوم، در بطلانش شکّی وجود ندارد. و همچنین تفویض افعال به عباد، به نحو استقلال که همان عقیده معتزله میباشد، که میگویند: عباد الهی در افعال و کارهای خود استقلال و تفویض مطلق دارند، با اینکه شرائع آسمانی هم در کنارش وجود دارد. که این عقیده هم باطل است، چرا که میگویند خدای منّان از قیّومیّت نفسانی عزل شده، و امور همگی به دست بندگان او میباشد، که هر چه میخواهند میتوانند بکنند، و خدای را در این مقام جایگاهی نیست. که لازمه این حرف و عقیده، عزل صفت الهی، که صفت ذات اوست، از ذات مقدّس ربوبی میشود، که امریست محال و باطل. لذا امامصادق7 فرمودند: لاٰ جَبْر و لاٰ تَفْویٖض و لکِنْ أمرٌ بَینَ الأَمْرَین، الحدیث.(1)صحبت در این مقام اطاله کلام است، لذا به محلّ خود ارجاعش میدهیم.
امّا تفویض امور، آن هم به اذن پروردگار، در تمامی امور تشریعی و تکوینی به ذوات مقدّس آلاللّه ( علیهم السلام) ، امریست که مطابق با فرمایشات معصومین میباشد، و معنای باطلی هم ندارد. چرا که بین اراده معصوم، با اراده ربّ جلّ و علا فرقی نمیدانیم و معتقدیم که یشٰائُون مٰا یَشٰاء اللّه، لذا در حقیقت
1) - الکافی: ج 1، ص 159، ح 13.
یک امرست و دوئیّتی ندارد تا کفری لازم آید. آری خدای جلّ و علا ذوات مقدّسه را آفرید و آنان را تأدیب فرمود، چنانچه رسول خاتم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: أنٰا أدیٖبٌ اللّه و علیٌّ أدیٖبیٖ، الحدیث،(1)و امورات خلائق را، به نحوالتّبع، نه به نحوالأستقلال، به آنان سپرد، که همان ولایت تشریعی و تکوینی معنا گرفت. و شریعت تحت امر مقدّسشان و تکوین به ید قدرتشان، تفویض گردید. لذا فرمود: فَقَد آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهیٖم الکِتٰاب و الحِکْمَة و آتَیْنٰاهُم مُلکاً عَظیٖماً.(2)بلکه از این بالاتر، ولایت ملکوتیّه را بدان شرفاء عالم افاضه فرمود. امامصادق علیه السلام میفرماید: نه به خدا قسم، حضرت حقّ جلّ و علا به احدی جز رسولاللّه ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمة ( علیهم السلام) امری را تفویض نفرمود. در قرآن فرمود: اِنّٰا أنْزَلنٰا اِلَیْکَ الکِتٰاب بِالحَقِّ لِتحْکُم بَیْن النّٰاس بِمٰا أرٰاکَ اللّه، الآیه(3).(4)که تحکُم را به تشرّع و بِمٰا أراک اللّه را به مٰا أکْمَلک اللّه، معنا کردهاند که با رجوع به تفاسیر مطلب واضح میگردد. حال اگر سؤال شود و اشکالی از این کلام گرفته شود، که این عقیده کفر و محال است، در جواب عرضه میداریم: آیا
صحیح است که خدای متعال بعضی از امور ظاهری را به ما تفویض فرماید یا نه؟ مثلاً قدرت برخواستن.
از طرف دیگر مینگریم که خدای متعال به ملائکه خود اموری را تفویض فرموده و قدرتی ماورای قدرت بشر داده است، مثل قبض ارواح به واسطه ملکالموت. حتّی درباره قدرت اجنّه، که به مراتب، از قدرت بشر فراتر میباشد، سخنانی در میان است. لذا زمانی که به چشم حقیقتبین نگریسته شود، تفویض امور به حضرات معصومین ( علیهم السلام) استغرابی پیدا نمیکند. چرا که تمامی این بیانات، وجود مقدّس امامان شیعی را در طول حضرت حقّ میگذارد، نه عرض حضرتش، تا شرک و کفر پیش آید.
أبن سنان میگوید در محضر حضرت جواد علیه السلام بودم و صحبت از اختلاف شیعه به میان آوردم، حضرتشان فرمود: ای محمّد به درستی که خدای تبارک و تعالی، در وحدانیّت خویش دائماً متفرّد بوده است. سپس محمّد و علی و فاطمه ( علیهم السلام) را خلق فرمود، پس آنان به هزار دهر مکث نموده، سپس حضرتش جمیع اشیاء را خلق فرمود. پس آنان را بر خلقت اشیاء شاهد گرفت، و اطاعت آنان را بر اشیاء عالم جاری نمود، و امور آنها را به آن ذوات مقدّسه تفویض نمود. پس آنان آنچه را بخواهند حلال کرده، و آنچه را بخواهند حرام مینمایند، و هرگز امری را به جز خواسته خدای تبارک و تعالی اراده نکرده و نخواستهاند. سپس فرمود: ای محمّد، این
عقیده، همان دیانتی است که هر کس بر آن تقدّم گیرد از اسلام خارج شده، و هر کس از آن تخلّف کند، دینش را باطل نموده، و هر آنکس معتقد بدان گردد با ائمه هدی ( علیهم السلام) خواهد بود، و حقّ را درک کرده است. این عقیده را بگیر و محفوظ بدار.(1)
1) - مرآة العقول: ج 5، ص 190، ح 5. برای آگاهی بیشتر از موضوع ولایت به کتاب اثبات ولایت نوشته آیتالله شیخ علی نمازی شاهرودی و کتاب ولایة المتّقین نوشته آیتالله شیخ زینالعابدین ابرقوئی و کتاب انوار الولایة نوشته آیتاللّه ملاّ زینالعابدین گلپایگانی و کتاب الأنوار السّاطعة جلد اوّل نوشته آیتالله شیخ جواد کربلائی مراجعه کنید.
السَّلامُ عَلَیکَ یا حُجَّة اللّه
«سلام بر شما باد ای حجّت خدا.»
در کتب لغت، پس از استقراء فهمیده میشود، که حجّت به معنای دلیل و برهان است که خدای منّان، به واسطه این حجج الهی، برهانهای خود را بر حقانیّت دین اسلام بیان داشته، و با معجزات جاریه بر دست آن بزرگواران، آنان را بر همگان ثابت کرده است. و آن حضرات چنانچه در زیارت جامعه میخوانیم: و حُجَج اللّه علیٰ أهل الدُّنیٰا و الآخِرَة و الأُولیٰ، بر همگان از اوّل تا به آخر، برهان و نشانه الهی میباشند. لذا امامصادق علیه السلام فرمودند: به درستی خدای عزّوجلّ، دوازده هزار عالم خلق کرده، و مرا بر تمامی آنها حجّت قرار داده است.(1)و در حدیثی دیگر حضرت علیه السلام فرمود: هیچ شیئی و هیچ آدمی و هیچ انسی و هیچ جنّی و هیچ ملکی در آسمانها نیست، مگر اینکه ما بر آنها حجّت میباشیم. و خدا خلقی را خلق نکرده، مگر اینکه ولایت ما را بر آن عرضه داشته است، و به واسطه
1) - بحارالأنوار: ج 27، ص 41، باب 15، ح 1.
ما بر آن احتجاج نموده. پس یا مؤمن گشته و یا کافر و منکر حقّ، حتّی آسمانها و زمین و کوهها.(1)
1) - بحارالأنوار: ج 27، ص 46، باب 15، ح 7.
ا لسَّلامُ عَلَیکَ یٰا نُوراللّه فی ظُلُماتِ الأرض
«سلام بر شما باد ای نور خدا در تاریکی زمین.»
حسب آیات قرآن کریم(1)،
خدای عزّوجلّ خود را نور سماوات و أرضین معرفی مینمایند. که حسب ادلّه وافیه در بحث توحید، ذات الهی کیفیّت و کمیّت ندارد، لذا آنچه در افق تفکّر مخلوق جای میگیرد، و از آن بالاتر قابل تصوّرش نیست، نور است. لذا ذات باری، خود را به نور معرّفی میکند. ولی حسب نقل تفاسیر، او منوّر النّور و خالق النّور است. و آن حقیقت نورانیّت را در ذات مقدّس ولیّ خود، تجلّی میدهد تا با وجود نوری خویش عالم را منوّر گرداند. از این جاست که امامصادق علیه السلام امام را اینگونه معرفی میفرماید: نَحْن جَنْب اللّه و نَحْن صَفْوة اللّه و نَحْن عِلَّة الوُجود و نَحْن قَنٰادیٖل النُّبُوَّة و مَصٰابیٖحُ الرِّسٰالَة وَ نَحْن نُورالأنْوٰار، الحدیث.(2)و در زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در هفدهم ماه ربیعالأول میخوانی: اَلسَّلامُ علیٰ
نُور الأَنوٰار و حُجَّة الجَبّٰار.(1)و از آنجائی که متمّمالأنوار وجود اقدس مهدوی علیه السلام است، سال ولادت حضرتش دویست و پنجاه و شش میشود، که از نظر حساب ابجد، معادل کلمه نور است، تا بدین وجود، خدای منّان نور خود را کامل گرداند و اتمام ببخشد. لذا فرمود: یُریٖدُون لِیُطفِئُوا نُورَ اللّه بِأفْوٰاهِهِم و اللّهُ مُتِمُّ نُوره و لَو کَرِهَ الکٰافِرُون.(2)
السَّلامُ عَلَیکَ یٰا عَمُود الدّیٖن
«سلام بر شما باد ای ستون دین.»
از آنجائی که هیچ مکانی، تشکّلی خارجی به خود نمیگیرد، مگر به برپائی عمودی تا سقفی را بیارآید، خیمه دین الهی هم، به حقیقت سرپا نمیشود مگر به وجود عمود و ستونی، تا آن پیکره را حفاظت نماید. از آنجاست که فرمودند: نَحْن أَقَمْنا عَمُود الحَقِّ و هَزَمْنٰا جُیُوشَ البٰاطِل، و در تعبیری دیگر: نَحْن دَعٰائم الحَقّ و أَئِمة الخَلْق.(1)لذا امیر عوالم علی علیه السلام هم، به تعبیری حدیث شریف: الصَّلاة عَمُود الدّیٖن(2)را، در حدیث نورانیّت به اعلاء کلمه ولایت خویش معنا میفرماید(3)، تا همگان حقیقت ستون پایدار دینی را بشناسند.
اَلسَّلام عَلیکَ یٰا وٰارثَ آدَم صَفْوةِ اللّه،
السَّلاٰمُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ نُوحٍ نَبیِّ اللّه،
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یٰا وٰارثَ اِبرٰاهیمَ خَلیلِ اللّه،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ أسمٰاعیٖل ذَبیٖحِ اللّه،
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یٰا وٰارثَ مُوسیٰ کَلیٖمِ اللّه،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ عیٖسیٰ رُوحِ اللّه،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ مُحمَّدٍ رسُول اللّه،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ أمیٖرالمُؤمِنیٖن عَلیِّ بنِ أبیٖ طٰالِب وَلیَّ اللّه،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ فٰاطِمة الزَّهْرٰاء سَیِّدَةِ نِسٰاء العٰالَمین،
اَلسَّلاٰمُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ أبیٖ مُحمَّد الحَسَن،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ أبیٖ عَبداللّه الحُسَین
سَیِّدی شَبٰاب أهْل الجنَّة أجْمَعیٖن،
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یٰا وٰارِثَ عَلیِّ بنِ الحُسَین زَین العٰابِدین،
اَلسَّلاٰم عَلَیکَ یٰا وٰارِثَ مُحمَّد بنِ عَلیٍّ بٰاقِر عِلمِ الأَوَّلین و الآخِریٖن،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارِث جَعفَر بنِ مُحمَّد الصّٰادِق البارّ الأَمیٖن،
اَلسَّلامُ عَلیکَ یٰا وٰارثَ مُوسَی بنِ جَعْفَر الکٰاظِم اِمٰام الْعٰارِفیٖن
«سلام بر شما باد ای وارث آدم برگزیده خدا، سلام بر شما باد ای وارث نوح پیغمبر خدا، سلام بر شما باد ای وارث ابراهیم خلیل و دوست خدا، سلام بر شما باد ای وارث موسی کلیم اللّه، سلام بر شما باد ای وارث عیسی که روح الهی خوانده شد، سلام بر شما باد ای وارث محمّد رسولخدا، سلام بر شما باد ای وارث علیبنأبی طالب ولیّ خدا، سلام بر شما باد ای وارث فاطمه زهرا پیشوای زنان عالمین، سلام بر شما باد ای وارث ابومحمّد حسن، سلام بر شما باد ای وارث ابوعبداللّه حسین، پیشوایان همه جوانان اهل بهشت، سلام بر شما باد ای وارث علیبنالحسین زینت خداپرستان، سلام بر شما باد ای وارث محمد فرزند علی باقر و شکافنده علم انبیاء گذشته و پسینیان، سلام بر شما باد ای وارث جعفربنمحمّد که نیکوکار و امین الهی بود، سلام بر شما باد ای وارث موسیبنجعفر که فروبرنده خشم بود و امام خداشناسان عالم بود. »
تمام این سلامها را یکجا آورده، تا با اشاره به احادیثی، این امر وراثت حضرت رضا علیه السلام ، از وجود حضرت آدم علیه السلام گرفته تا وجود مقدّس والد مکرّمشان حضرت موسیبنجعفر علیه السلام معلوم گردد. و اگر چه هر سلامی به امام معصوم علیه السلام ، بالنّسبة به صفت و کنیهای که بعد از آن، برای حضرتش میآوری معنائی به خصوص دارد، که بدان صفت و کنیه معنا میگیرد، و غیر از بیان سلامی است که انسانهای عادّی به هم میکنند. چرا که آن سلام منحصراً یک معنا، که تحیّت باشد میدهد نه بیشتر.
امام سجّاد علیه السلام در ضمن روایتی مفصّل، اینگونه خویش و آباء و ابناء کرامشان ( علیهم السلام) را معرفی میکنند که ما، علم انبیاء ( علیهم السلام) را به ودیعه گرفته و نَحْن وَرثَةُ الأَنْبِیٰاء و نَحْن وَرثَةُ أوْلی العَزم مِن الرُّسُل، الحدیث.(1)و این وراثت در تمامی جهات بوده چرا که تخصیصی در روایات دیده نشده است.
و در حدیثی دیگر امامصادق علیه السلام به ابوبصیر فرمودند: به درستی که داود از انبیاء به وراثت، ارث برد و سلیمان از داود و به درستی که محمّد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) از سلیمان ارث برده، و ما اهلبیت از محمّد ارث برده، و در مقام وراثت او آمدهایم. نزد ماست صحف ابراهیم و الواح موسی.(2)و در حدیثی دیگر،
حضرات خود را وارث جدّشان رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دانسته، آنجا که فرمودند: خدای منّان رسولش را ادب نمود، تا قوم خویش را طبق اراده الهی هدایت کند، و به او تفویض فرمود و به بیان داشت: آنچه را که رسول برای شما میآورد گرفته و آنچه را نهی میکند کنار گذارید، و آنچه را خدا به ایشان تفویض فرمود، ایشان به ما تفویض کردند.(1)
و برای آشنائی با این امر وراثت، به کتب و مجامع حدیثی رجوع فرمائید تا ازدیاد، یقین شما را حاصل گردد. و از آنجائی که حضرت رضا علیه السلام وارث تمامی انبیاء ( علیهم السلام) و حضرات آباء کرامشان میباشند، عدم قبول ولایتش اینگونه مذمّت شده است. بدین روایت عنایت بفرمائید:
حکمبنعیس میگوید با دائی خود سلیمانبنخالد بر حضرتصادق علیه السلام وارد شدیم. حضرت فرمود: ای سلیمان این غلام کیست؟ او عرضه داشت: پسرخواهرم میباشد. حضرت سؤال فرمود که آیا این امر (ولایت) را میشناسد؟ او گفت: بله. حضرت حمد الهی را بجا آورد و فرمود: الحَمدُ للّه الّذی لَم یَخْلقْه شَیطٰاناً و سپس فرمود: ای سلیمان این جوان را به خدا بسپار از فتنه شیعیان. گفتم فدایت شوم کدام فتنه؟ فرمود: انکار امامان و توقّف نمودنشان بر فرزندم
1) - بصائرالدّرجات: ص 500، باب 5، جزء 8، ح 1.
موسی علیه السلام . آنها موت موسی را انکار میکنند و گمان دارند که امامی پس از او وجود ندارد، آنان بدترین خلق خدایند.(1)
تا جائی که در روایات دیگر آنها را خبیثتر و شرورتر از ناصبیان معرفی کرده و آنها را مورد لعن خویش قرار میدهند.(2)
اَلسَّلامُ عَلیکَ أیُّها الصِّدیق الشَّهیٖد
«سلام بر شما باد ای امام راستگو و شهید.»
از آنجا که وجود مقدّس اهلبیت ( علیهم السلام) ، در مقام تصدیق انبیاء الهی برآمده و اخبار آن سلف صالح را، از جانب خدای منّان به همگان رسانیدند، و ادیان را از خیانت اهواء مختلفه و اغراض متخالفه و افترائات اعداء و تحریفات رؤساء ضلالت محفوظ داشتند، اوّلاً حقّ عظیمی بر کلّ رسولان الهی پیدا کرده و ثانیاً به مقام صدّیق بودن معرفی گشتهاند. و از طرفی هم که در قول و فعل، معصوم به عصمت الهی و عدم النّقص کلّی میباشند، چرا که در آیه تطهیر(1)، از هر رجس و پلیدی به اراده الهی دور گشتهاند، به لقب صدّیق خوانده شدهاند. لذا خدای منّان میفرماید: وَ لَمّٰا جٰاءَهُم رسُولٌ مِن عِندِ اللّه مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهم، الآیة.(2)وصاحب تفسیر کنزالدّقائق در تفسیر آیه 48 سوره بقره مینویسد:
وجود مقدّس نبوی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بر سائر کتب آسمانی رقیب بود و آنها را از تغییر محفوظ داشت و به صحّت و ثبات آنها شهادت داد.(1)
و در احادیث ما ذکر انبیاء کرام با کتب آسمانی و صُحفشان که به صد و چهار عدد میرسد تثبیت گردیده است.(2)
و در شرح کلمه شهید از دو دیدگاه میتوان سخن به میان آورد.
اوّل: شاهد بودن آنان بر اعمال و رفتار و گفتار خلائق، که به اذن الهی این مقام را دارا شدهاند. لذا آیه صد و چهل و سوّم سوره بقره، شُهَدٰاءَ عَلَی النّاس و یَکُون الرَّسُول عَلیکُم شَهیٖدا، را مطرح مینماید، که علاّمه مجلسی اوّل از تواتر اخبار بر شاهد بودن حضرات ائمة ( علیهم السلام) بر خلائق و اعمالشان، سخن به میان آوردهاست.(3)و مرحوم ثقة الأسلام کلینی بابی را بدین عنوان منعقد نموده است.(4)
دوّم: شهادت حضرات به دست ملاعین زمان خویش میباشد، که با رجوع به احوالات و اخبار زندگانی یکایک ایشان، مطلب به وضوح میرسد. لذا امامصادق علیه السلام فرمودند: وَاللّه مٰا مِنّٰا اِلاّٰ مَقتُولٌ شَهیٖد.(1)
1) - بحارالأنوار: ج 27، ص 209.
ا لسَّلامُ عَلیکَ أیُّهَا الوَصِیُّ البَرُّ التَّقی
«سلام بر شما باد ای وصی نیکوکار و پرهیزگار.»
که با مراجعه به شرح عبارت وراثت حضرت، و وصایت ایشان از جانب حضرت کاظم علیه السلام ، و سیری در زندگانی حضرتش این عبارت و عبارت بعد که میفرماید: أَشْهَد أَنَّکَ قَد أَقَمْتَ الصَّلاة و آتَیتَ الزَّکاة و أمَرتَ بِالمَعروُف و نَهیْتَ عَنِ المُنکَر و عَبَدتَ اللّه مُخلِصاً حتّیٰ أتٰاکَ الیَقیٖن، گواهی میدهم که شما نماز را برپا داشته و زکات را پرداختهاید و به نیکوئی امر کرده و از کارهای ناپسند نهی فرمودهاید و با اخلاص خدا را پرستیده تا زمان شهادت شما فرا رسید، معلوم و روشن میگردد.
اَلسَّلامُ عَلیکَ مِن إِمامٍ عَصیٖب و إِمٰامٍ نَجیٖب و بَعیٖدٍ قریٖب و مَسمومٍ غَریٖب
«سلام بر شام باد ای امامی که حقوقتان در دست غاصبین میباشد و شما امامی نجیب و دور از وطن و در آخر هم در غربت مسموم به سمّ اعداء شده و از دنیا چشم فرو بستید.»
با مراجعه به تاریخ و روایات فریقین، امر غصب خلافت و حقوق آلاللّه ( علیهم السلام) ، بر انسان خالیالذّهن و بعید از تعصّب، به وضوح میرسد. ما در این میان، از برای بیان این حقیقت، فقط به بعضی از عبارات دعای صنمی قریش اشاره کرده، و شرح آن را به کتب مربوطه میسپاریم.(1)حضرت امیر میفرمایند: آنان کسانی بودند که، أَخْلیٰا مِنبَره مِن وَصیّه و وٰارِثِه، و اِرثٍ غَصَبُوه و فَیءٍ اقْتَطعُوه و سُحْت أکلُوه و خُمسٍ استَحلُّوه، و حَقٍّ
1) - برای اطّلاع از صحّت این دعا و شرح مضامین آن به کتب ذخرالعالمین نوشته مرحوم شیخ محمّد مهدی قزوینی و یا کتاب رشحالولاء فی شرح الدّعاء نوشته مرحوم اسعدبنعبدالقاهر اصفهانی و یا کتاب شرح دعاء صنمی قریش نوشته مرحوم آیتاللّه شیخ حبیباللّه شریف کاشانی مراجعه فرمائید.
مَنَعوه و اِمٰامٍ خٰالفُوه. که تمامی این موارد، از حقوق آلاللّه بوده که آن را منع و غصب نمودند.
و امّا در باب نجابت و اخلاق حسنه حضرت، همان بس که از اولاد رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و وارث تمامی صفات حضرتشان میباشند.
یُمثِّل النَّبی فی أخلاٰقِه *** فَانَّه النّٰابتُ مِن أعرٰاقه
لَه کرٰامٰاتٌ و مُکرمٰات *** فی صَفحٰات الدَّهْر بَیِّنٰات
شُهُود صِدقٍ لِسُموِّ ذاته *** کَانَّه النَّبیٖ فی صِفٰاتِه
تَریٰ المُلوکَ سُجداً بِبٰابِه *** فَالعِزُّ کُلُّ العِزّ فی أعتٰابِه(1)
راوی میگوید: کسی را از حضرتش افضل ندیدم چرا که، هرگز به کسی تندی نمیکرد، سخن کسی را قطع نمیکرد، تا میتوانست کسی را ناامید نمینمود، پای مبارک در حضور کسی دراز نمیکرد، در حضور کسی بر چیزی تکیه نمیزد، به غلامان ناسزا نمیگفت، آب دهان و بینی در حضور احدی نمیانداخت، با صدای بلند نمیخندید و از حدّ تبسّم تجاوز نمیکرد، با بردگان و دربانان سر یک سفره مینشست، و شبها کم به خواب میرفت و با تهجّد بود، و روزها
1) - نورالهدی: ص 65.
با روزه میگذرانید، بسیار نیکو بود و در خفاء و شبهای تاریک صدقه میپرداخت.(1)
و امّا عبارت تبعید و دوری از وطن را با سیر در زندگانی حضرت و اجبار مأمون ملعون به آوردن ایشان به ارض ایران، میتوان مطالعه کرد.
و شهادت حضرت با سمّ مأمون لعنهالله، که با سوزنی زهرآلود، انگوری را مسموم کرده و به خورد حضرت داد، از شهرت فراتر رفته و در کتب مفصله مطرح گردیده است.
لذا مرحوم مقرّم در کتاب خود میفرماید: صدوق در عیون و مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری و فتّال در روضه و کفعمی در جدول مصباح و سیّد جزائری در انوار و سیّد بحرانی در مدینه و دیگران در کتب خود، نقل کردهاند. و امّا مخالفین، مثل خزرجی در خلاصة التّهذیب و أبن حجر در تهذیب التّهذیب و یعقوبی در تاریخ خود، این حقیقت را مکتوب کردهاند.
مرحوم شیخ حرّ عاملی در منظومه دارد:
قَتَله بِسَمّه المَأمُون فی *** نَقلٍ صحیحٍ مُسْتَفیٖض فَأعْرف
و شیخ فتونی در منظومه آورده:
1) - المناقب: ج 4، ص 360.
قَد غٰالَه المَأمُون سمّاً بِالعَنَب *** وَ خٰانَ عَهْداللّه فیٖ الزّٰاکی الحَسَب
لذا حضرت به اباصلت فرمود: مٰا مِنّٰا اِلاّٰ مَقتُولٌ شَهیٖد، یَقْتلُنیٖ بِالسَّمِّ شَرُّ خَلقِ اللّه فی زَمٰانیٖ.(1)
1) - نورالهدی: ص 151-153.
اَلسَّلامُ عَلیکَ أیُّهَا العٰالِمُ النَّبیٖه و القَدرُ الوَجیٖه النّٰازِح عَن تُربَة جَدِّه و أبیٖه
«سلام بر شما باد ای عالم بزرگوار و صاحب قدر و جاه که از وطن و تربت جدّ و پدر خویش دور افتادهاید.»
در مقام علم حضرات معصومین ( علیهم السلام) ، کلام بسیار است. که با مطالعه کتب معارف، مثل کتاب علم غیب نوشته مرحوم آیتاللّه نمازی شاهرودی و یا مطالعه قسمت احتجاجات حضرت رضا علیه السلام ، با اقوام و ادیان و افراد و دانشمندان مختلف در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی و دیگر از مصادر، به قدر و جاه آن بزرگوار، آن هم به قدر درک خویش، پی خواهیم برد.
از باب مثال خالدبنأبی هیثم از حضرت سؤال کرد: مردم فکر میکنند زمین دارای ابدالی هست، آنان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: ابدال، اوصیاء هستند. خداوند ایشان را بَدل از انبیاء، پس از وفاتشان قرار داد و ایشان را به محمّد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) خاتمه داد.(1)
1) - الأحتجاج: ج 2، ص 488، ح 312.
و جریان تبعید حضرت از وطن آباء و اجدادی را چنانچه عرض کردیم در کتب سیر و تواریخ در حول جریان دستور مأمون لعین مفصلاً قرائت بفرمائید.
ا لسَّلامُ علیٰ مَن أمَر أوْلاٰدَه و عِیٰالَه بِالنِّیٰاحَةِ عَلَیه قَبْل وُصُول القَتْل اِلَیه
«سلام بر آن آقائی باد که فرزندان و خانواده خود را بر گریه کردن بر حضرتش، قبل از رسیدن وقت شهادت، امر فرمود.»
حسب نقل کتب سیر و تواریخ و مجامع حدیثی،(1)زمانی که پیامرسان و برید مأمون لعین، وارد مدینه شد، تا حضرت رضا علیه السلام را به سمت خراسان ببرد، راوی میگوید که در مدینه بودم، حضرت به مسجد وارد شده تا رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را وداع کند. پس چندین مرتبه با حضرتش وداع کرده، و در هر وداعی باز به سمت قبر مقدّس جدّ بزرگوار برمیگشت، و صدای خویش به بکاء و نحیب بلند میفرمود. پس جلو رفته و به حضرتش سلام کردم و تهنئت گفتم، و ایشان جواب سلام من را عنایت فرمودند. پس فرمود: مرا زیارت میکنی، پس به درستی من از جوار جدّم خارج شده، و در سرزمین غربت به شهادت خواهم رسید، و در کنار هارون دفن
1) - عوالم العلوم: ج 22، ص 226، اثباتالوصیّة: ص 204، نورالهدی: ص 89.
خواهم شد. راوی میگوید: من هم با حضرتش خارج شدم، تا ایشان در طوس از دنیا رفته و در جنب هارون دفن شدند.
حضرت به وشّاء فرمود: زمانی که اراده کردند مرا از مدینه خارج کنند، عیال و خانواده خویش را جمع کرده، و امر به بکاء بر خویشتن نمودم، تا جائی که صدای آنان را شنیدم، و سپس در میانشان دوازده هزار دینار تقسیم نمودم، و فرمود هرگز برای این سفر برگشتی نخواهد بود.
آری، شاید حضرتش خواسته تا با این عملکرد، غربت خویش را یادآور شود، آن زمانی که در بلاد غربت، یکّه و تنها چشم از این دنیا فرو بسته، و کسی جز اباصلت بالای سر حضرتشان نخواهد بود، لذا عزیزان خویش را بر این مهمّ امر فرمودند.
در اینجا سزاوار دیدم تا مرثیه دعبل را در گریستن بر حضرت ثامن علیه السلام یادآور شوم، بدان امید که زیارت و شفاعت جنابش، سرمایه دنیا و آخرتمان گردد.
ألاٰ مٰا لِعَینٍ بِالدُّمُوع استَهلَّت *** وَ لَو نَقَرت مٰاءُ الشُّؤُون لَقَلَّت
عَلیٰ مَن بَکتْه الأَرْض و استَرجَعَت لَه *** رُؤُوس الجِبٰال الشّٰامِخٰات و ذَلَّت
وَ قَد أعْوَلَت تَبکیِ السَّمٰاء لِفَقْده *** و أنْجُمهٰا نٰاحَت عَلَیه وَکلَّت
فَنَحنُ عَلَیه الیَوْم أَجْدر بِالبُکٰاء *** لِمَرزِئَة عَزَّت عَلَیْنٰا و جَلَّت
رَزَئنٰا رَضیَّ اللّه سِبْط نَبِیِّنٰا *** فَأَخلقَت الدُّنْیٰا لَه و تَولَّت
ومٰا خَیْر دُنیٰا بَعْد آلِ مَحَمَّد *** ألاٰ لاٰ تَبٰالیٖهٰا اِذٰا مٰا اضْمَحلَّت
تَحِلَّت مُصیٖبٰات الزَّمٰان و لاٰ أریٰ *** مُصیٖبتَنا بِالمُصْطَفینِ تَجلَّت(1)
1) - عوالم العلوم: ج 22، ص 512.
السَّلامُ علیٰ دِیٰارِکُم المُوحِشٰات کَمٰا اسْتَوحشَت مِنکُم منی و عَرفٰات
«سلام بر خانههائی که از شما خالی شده و خلوت آن سببی از برای وحشت گردیده چنانچه منی و عرفات از نبود شما به وحشت افتاده است.»
از آنجائی که وجود مقدّس امام، صاحب اختیار و مالک حقیقی عالم است، و با شهادت حضرتش به حسب ظاهر، مالک و علّت وجودی خود را از دست رفته میبیند، خود را معلولی بدون علّت دیده، و حقیقتاً وحشت زده شده و غیر از هلاکت خویش مطلبی را طلب نمینماید. لذا از آنجاست که هر امامی، ولیّ پس از خود را به منصب ظاهری، پس از خود منصوب کرده، چرا که اگر آنی و لحظهای، عالم وجود از حجّت، خود را خالی ببیند، تماماً هلاکت محض است. لذا فرمود: لَو بَقِیَت الأَرْض بِغَیْر اِمٰامٍ لَسٰاخَت.(1)و قبل از خلقت عوالم، آن ذوات مقدّسه را آفرید، چرا که تقدّم با ولیّ و
1) - الکافی: ج 1، ص 178، ح 10.
صاحب زمین و زمان است، که بدون او عالم، خلق نمیگردد. لذا فرمود: لَقَد کٰانَت الخَلیٖفَة قَبل الخَلیٖقَة.(1)و اساساً اگر خلقتی هم صورت پذیرفته، به گل روی آن ذوات مقدّسه است، آنجا که در حدیث کساء فرمود: به عزت و جلالم، آسمانی را بنا نکرده و زمینی را نگسترانده و ماهی را تابان ننمودم و خورشیدی را روشن ننمودم و فلکی را چرخان و دریایی را روان و کشتی را در جریان قرار ندادم، مگر به خاطر شما ذوات مقدّس و محبّتتان. حال اگر در ظاهر، آن ولیّ از منصب ولایتمداری کنار زده شود و حقّش ضایع گردد، چنانچه ملاعین دوران، با صاحبان ولایت کلیّه الهیّه کردند آنچه کردند، در باطن به تمامی ذرّات عوالم وجود ظلم نموده و اذیّت رسانیدهاند. چرا که حجّت خدا، حجّت مٰا یُری و مٰا لاٰ یُریٰ است لذا امیر کلام، امیرالمؤمنین علیه السلام بدین حقیقت اشاره فرمود و نهایت و عظمت جنایت عمربنالخطّاب لعنهالله را تبیین نمود، آنجا که فرمود: اَللّهُمَّ أجْز عُمراً لَقَد ظَلَم الحَجَر والمَدَر.(2)آری آن ملعون با سقیفهنشینی خود، به هر سنگ و کلوخی ظلم نمود. بدین سبب بود که لحظات شهادت حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام ، زمین کربلاء به
لرزه افتاد و بادهای مخالف وزیدن گرفت، و آثار عذاب الهی نمایان شد، که با مراجعه به کتب مقاتل شرح آن وقائع به نظر اهل بینش خواهد رسید.
اَلسَّلامُ عَلیٰ سٰادٰات العَبیٖد و عُدَّةِ الوَعیٖد و البِئْر المُعَطَّلةِ و القَصْر المَشیٖد
«سلام بر آقایان و سروران بندگان الهی و توشههای روز قیامت و چاههای مملوّ از آب گوارا که تشنهای خود را بدان سیراب نکرده و قصرها و بناهای محکم الهی بیصاحب.»
سادات جمع سیّد که از سیادت باشد گرفته شده، و بر معنای رئیس و بزرگ قوم و آن کسی که در خیر برترین است و شریف و فاضل و کریم است و از همگان مقدم میباشد، اطلاق میشود. از اینجاست که حضرت امام رؤوف علیبن موسی علیه السلام فرمودند: نَحْن سٰادَة الدُّنیٰا مُلوُکٌ فی الآخِرَة.(1)آری برای آنان است سیادت عظمی، از حیث حسب و نسب و سیره و سجیّت. و نه این سیادت منحصر در دنیا، بلکه در آخرت تجلّی عظمی خواهد کرد. لذا أنس روایت کرده که پیامبرخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند:نَحْن بَنُو عَبْدالمُطَّلب سٰادَة
1) - بحارالأنوار: ج 26، ص 262، ح 44.
أهلِ الجَنَّة، رَسُولُ اللّه و حَمْزَة سَیِّد الشُّهَداء و جَعْفَر ذُو الجَنٰاحَیْن و عَلیٍّ و فٰاطِمَة و الحَسَن و الحُسَین و المَهدیٖ ( علیهم السلام) .(1)
و امّا اعتراف بدین عقیده، که ما خود را عبید این درگاه دانسته، و چونان عبدی در برابر مولایش، خود را ذلیل و خوار و حقیر پنداشته، معتقدیست که در روایات به ما آموزش دادهاند، که خود را اینچنین معرفی نمائید. لذا در زیارت هفتم، از زیارات مطلقه حضرت اباعبداللّهالحسین علیه السلام ، که در مفاتیح مرحوم محدّث قمی به نگارش آمده، امامصادق علیه السلام به صفوان جمّال در جملهای از دستورات زیارت میفرماید: در هنگام ورود به حائر حسینی جملاتی را بخوان که با عبارت اللّه اکبَر کبیٖراً شروع شده، و در ضمن آن بگو که یا حسین من: عَبْدکَ و أبْنُ عَبْدِک و أبْنُ أَمَتک، عبد شما و فرزند عبد شما و فرزند کنیز شما میباشم. آری عبودیت به معنای پرستش مخصوص به ذات احدیّت است و بس ،ولی عبد درگاه ولایت بودن، بدان معناست که انسان در برابر موالیانش به حقیقت عدم رسیده و وجود محض را آنان دیده و خود را غلام این درگاه میپندارد.
1) - الأمالی للصّدوق: ص 750، ح 15.
و نه این عقیده را شیعه پنداشته، بلکه حتّی دشمنان این مکتب میدانند که عبد این درگاهند. لذا با چموشی، خواستار جدایی از این ولایتالأمری هستند. طاغوت ثانی، زمانی که نامه فدک حضرت صدیقه (سلام الله علیها ) را پاره کرد، بدین عبارت، زبان نحس خویش را گردانید و اقرار کرد که اگر فدک را به شما بدهیم، فَضَعیٖ الحِبٰال فیٖ رقٖابِنٰا(1)، خواستار آنی تا ما را عبید خود گردانی و تحت اختیار تو باشیم. چون میداند سیادت را، چه کسی رواست.
بدین دو روایت توجه فرمائید:
محمّدبنزید طبری گوید: در خراسان محضر حضرت رضا علیه السلام بودم و در خدمت ایشان عدّه از بنیهاشم حضور داشتند. حضرت فرمود: ای اسحاق، دشمنان ما خیال کرده که ما خانواده میگوئیم، مردم عبد ما هستند. به قرابت خویش به رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) که اینگونه نیست. هرگز آن عقیده را بیان نکرده، و از هیچ کدام از پدرانم نشنیده، و به من نرسیده که چنان اعتقادی داشته باشند. ولیکن عقیدهام را اینگونه بیان میکنم که: اَلنّٰاس عَبیٖدٌ لَنٰا فی الطّٰاعَة مُوٰالٍ لَنٰا فی الدّیٖن فَلْیُبَلِّغ الشّٰاهِدُ الغٰائِب.(2)
نکات حدیث:
1- اعتقاد به عبودیت، به معنای پرستش غیرخدا، کفر مطلق است، و حضرت هم آن را از اعتقادات ائمّه هدی ( علیهم السلام) به دور میداند.
2- عقیده هر شیعه باید اینگونه باشد، چرا که امام میفرماید اینگونه میگویم، یعنی عقیده من چنین است که مردم، عبد ما خانواده هستند، در اطاعت کردن از دستورات ما، چونان عبدی که مطیع امر مولای خود میباشد، و در دین اسلام این بزرگواران موالیان ما هستند.
3- باید این عقیده را به همگان رسانید چرا که امر حضرت به ابلاغ است.
در روایتی دیگر که به سبب طولانی بودن آن، به اصل قضیه اشاره میکنیم، اقرار به عبودیت اهلبیت ( علیهم السلام) را، در محضر حضرت جواد علیه السلام میبینیم، بدون آنکه حضرتش نهی بفرمایند، بلکه آن را قبول کرده و تأیید مینمایند. که برای قرائت روایت به احوال عبد الجباربنالمبارک النهاوندی در رجالالکشّی مراجعه بفرمائید.
در فقره بعدی سلام چنین عرضه میداریم که شما، توشه قیامت ما هستید و ما به جز شما امیدی نخواهیم داشت. چنانچه در دار دنیا، بیوت
آلمحمد ( علیهم السلام) ، ملجأ و مرجع مخالف و موافق بوده، در قیامت هم رجوع خلق، از برای حساب و کتاب و شفاعت(1)، به آن ذوات مقدّسه میباشد. چنانچه امام هادی علیه السلام در جامعه میفرماید: وَ اِیٰابُ الخَلْق اَلَیکُم.
لذا در ضمن روایتی امامصادق علیه السلام فرمودند: سپس حساب مردم به ما واگذار شده، پس ما اهل بهشت را در بهشت و اهل جهنّم را در آتش دوزخ وارد خواهیم نمود.(2)
از این روست که مرحوم سیّدرضا هندی قصیده کوثریّهاش را، نزد میرزای شیرازی سرود، و میرزا به هر بیتی یک لیره به او عطا کرد، و بدو احسنت گفت. و ما هم در اینجا به بعضی از آن ابیات اشاره میکنیم، چرا که با مطلب ما سازگاری دارد.
أَمُفَلّج ثَغْرکَ أمْ جَوهَر *** وَ رَحیٖق رِضٰا بِکَ أمْ سکَّر
قَد قٰالَ لِثَغرکَ صٰانِعُه *** اِنّٰا أعْطَینٰاکَ الکَوثَر
سَوَّدتُ صَحیٖفَة أَعْمٰالی *** وَ وَکَّلْت الأَمْر اِلی حَیْدر
هُو کَهْفی مِن نُوبِ الدُّنیٰا *** وَ شَفیٖعی فی یَومِ المَحْشَر(3)
در فراز بعد میخوانی که شما، چونان چاهی پر از آب گوارا هستید، که تشنگان عالم، شما را رها کرده و از شما سیراب نمیگردند و شمائید قصرهای محکم و استوار که بیصاحب ماندهاید.
نصربنقابوس از امامصادق علیه السلام سؤال کرد که منظور از این آیه قرآن که میفرماید: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلةٍ و قَصْرٍ مَشیٖدٍ(1)، چه میباشد؟ حضرت فرمود: چاه آب معطّل، امامی است که سکوت کرده، و قصر مشید امامی است که ناطق است و حقایق را بیان مینماید.(2)
اساساً این قاعده را باید دانست که، هدایت مطلقه در این خانه و اهل این خانه تجلّی کرده، و هر آنکس به هر کجا برود، خود و وقت خویش را ضایع نموده است. لذا امام باقر علیه السلام فرمودند: شَرِّقاٰ و غَرِّبٰا لَن تَجَدٰا عِلْماً صَحیٖحاً اِلاّٰ شَیئاً یَخْرجُ مِن عِندنا أهلَالبَیْت.(3)آری علم صحیح آنست که از دو لب گوهربار معصوم خارج شود، و الاّ به فرموده خودشان باطل است و حقیقت انحراف.(4)ولی مؤسّسین انحراف و سقیفهنشینان، نگذاشته و مردم را
منحرف کردند، و از درگاه معرفتی آلاللّه ( علیهم السلام) دور نمودند، و اباطیل را در بشریّت نشر داده و پایهگذاری نمودند. لذا امیر عوالم علی علیه السلام آنان را لعن کرده که: اَللّهُمَّ الْعَنهُما بِکُلِّ آیَة حَرَّفُوها و فَریضَةٍ تَرکُوها و سَنَّةٍ غَیَّروُهٰا و أحکٰامٍ عُطَّلُوهٰا و در جائی دیگر میفرماید: منبر نبوی که جایگاه نشر معارف و حقائق الهی بوده را، از وصیّ نبیّ خالی کرده و حقّ را مخفی داشتند. که در نتیجه آن منبع فیض الهی و چشمه آب حیات را معطّل گذاشتند، و بنیان و قصر مستحکم حقّ، که بیوت آل محمد ( علیهم السلام) باشد را بدون ساکن و اهل قرار دادند.
اَلسَّلامُ علیٰ غَوثِ اللَّهفٰان و مَنْ صٰارَت بِه أرضُ خُرٰاسٰان خُرٰاسٰان
«سلام بر پناهگاه غمگینان و کسی که زمین خراسان به او خراسان گردید.»
در این قسمت از زیارت حضرت، به نظرم رسید اشارهای کنم به قسمتی از نامه امام زمان علیه السلام به شیخ مفید ( رحمه الله علیه ) که در آنجا فرمود: گویا شیعیان نمیدانند که ما در رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم، و یاد شما را از خاطر نبردهایم. و اگر جز این بود، از هر سو گرفتاری به شما رو میآورد و دشمنان شما، شما را از میان میبردند. تقوا پیشه سازید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و امتحان را، که به شما رو آورده است از ما بخواهید.(1)
بدین عبارت توجه کنید: حضرت فرمود به ما اعتماد کنید. و به راستی پناه تمامی عالم، وجود مقدّس حضرات معصومین هستند. لذا امامصادق علیه السلام فرمودند: زمانی که در راهی گمراه شدی بگو: یٰا أبٰاصٰالِح أَرشِدوُنٰا اِلی الطَّریٖق رَحِمکُم اللّه.(2)
و فقره بعد هم که روشن است، اگر وجود مقدّس حضرت رضا علیه السلام ، در آن قطعه از زمین، تشریف نیاورده بودند، هیچگاه ارزشی پیدا نکرده بود. علاوه که در تاریخ، نصب و عداوت اهل آن سرزمین را، با خاندان رسالت ثبت و ضبط کردهاند.(1)
1) - برای اطّلاع بیشتر از این موضوع به کتاب حلّالأشکال به قلم مؤلف حقیر مراجعه فرمائید.
اَلسَّلامُ علیٰ قَلیٖل الزّٰائِریٖن و قُرَّة عَین فٰاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسٰاء العٰالَمیٖن
«سلام بر امامی که زیارت کنندگانش اندک و نور چشم فاطمه پیشوای زنان عالمین میباشد.»
از آنجائی که شیعیان خُلّص و فرقه ناجیه اثناعشری، نسبت به فرقههای دیگر و احزاب دیگر، در اقلیّت میباشند، و بسیاری از مسلمانان، امامت حضرت رضا علیه السلام را نپذیرفته و واقفی شدند، لذا به حسب ظاهر، زائران درگاهش قلیل بوده، و نسبت به آباء کرامش، که تمامی فرقههای اسلامی زیارتشان میکنند، از حیث وجودی زوّار قبر کرامش، در غربت به سر میبرد. علیبنمهزیار به امام جواد علیه السلام عرض کرد: فدایت گردم زیارت حضرت رضا علیه السلام با فضیلتتر است یا زیارت اباعبداللّهالحسین علیه السلام ؟ فرمود: زیارت پدرم افضل میباشد. چرا که اباعبداللّه علیه السلام را، تمامی مردم زیارت کرده ولی پدرم را به جز خواصّ از شیعه زیارت نمیکنند.(1)
مرحوم علاّمه أمینی در تعلیقه خود بر این روایت میفرمایند: این حدیث را ثقةالأسلام کلینی در کافی و از ایشان شیخ در تهذیب و صدوق به
1) - کامل الزّیارات: ص 554، باب 101، ح 11.
اسنادش روایت کردهاند. و در این حدیث علّتی آمده، که دلالتی واضح بر استحباب اختیار زیارت حضرت رضا علیه السلام بر زیارت سیّدالشّهداء علیه السلام دارد، ولی نه به شکل اطلاقی و همیشگی. بلکه در زمانهایی، که زائران درگاه رضوی اندک بوده، و مردم به علّتی و عارضهای از آن زیارت روی گردانده بودند. چنانچه در حدیث عبدالعظیم حسنی آمده که میگوید به امام جواد علیه السلام گفتم: در بین زیارت قبر اباعبداللّه علیه السلام و زیارت قبر پدر شما در طوس متحیّر ماندهام، نظر حضرتتان چه میباشد؟ ایشان فرمود: بمان و سپس داخل اندرون شده و خارج شدند در حالی که اشک چشم مبارک بر گونهها سرازیر شده بود. پس فرمود: زوّار اباعبداللّه علیه السلام بسیارند و زوّار قبر پدرم در طوس اندک.
و تاریخ عهد حضرت جواد علیه السلام به ما میفهماند که، در آن برهه زمانی زیارت حضرت رضا، با آن مشکلاتی که بر سر آن خانواده آورده بودند، منقطع شده و زائری در کار نبوده است. چرا که اصحاب ائمّه ( علیهم السلام) در خوف و شُنعه از سلطان زمان بودند، و فقط خواصّ شیعه ایشان را زیارت میکردند.
پس بین این حدیث حضرت جواد علیه السلام ، و بین آن روایاتی که افضلیّت امامحسین علیه السلام را بر امامرضا علیه السلام و افضلیّت زیارت ایشان را بر زیارت آن
حضرت، اگر از اعتبارات عارضی، که ظروف و زمانها و امکنه مختلفه اقتضاء میکنند خالی باشد، منافاتی نمیباشد.
و این قاعده افضلیّت فیالجملة، مختصّ به حضرت رضا علیه السلام نبوده، بلکه زیارت هر امامی که، عوارض بر آن حمل گردد و خصوصیّات زمانی آن را به مظلومیّت کشاند را، میگیرد. که در نتیجه زیارت آن امام، در آن اوقات خاصّ، از زیارت امامی که خود و زیارتش از او افضل میباشند، بافضیلتتر میگردد. نظیر افضلیّتی که در باب مساجد به عناوین ثانوی ثابت گردیده است. پس افضلیّت چیزی، با اعتبارات و خصوصیّات خارجی که پیدا میکند، منافاتی با چیزی که از او، ذاتاً افضل هست ندارد. و با این وجه و دلائلی که عرض شد، حدیث زیارت عبدالعظیم حسنی، که در باب صد و هفتم کتاب کاملالزّیارات میآید، قابل درک و فهمی صحیح میباشد.(1)
چرا که در آن روایت بعضی از اهل ری خدمت امام أبیالحسن عسکری علیه السلام آمد و امام به او فرمود: کجا بودی؟ گفت: زیارت حسینبنعلی علیه السلام . حضرت فرمودند: امّا به درستی اگر قبر عبدالعظیم را که نزد شما هست زیارت میکردی، هر آینه مثل کسی بودی که قبر حسینبنعلی علیه السلام را زیارت میکند.(2)
و عنوان بعد که حضرت رضا علیه السلام را نور چشم فاطمی معرفی میکند، واضح و روشن است. چرا که این ذوات مقدّسه، اولاد مادری مثل حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بودند.(1)لذا حضرت رضا علیه السلام فرمود: کٰانَت لَنٰا أمٌّ صٰالِحَة و هی عَلَیهمٰا سٰاخِطَة و لَم یَأتِنٰا بَعْد مَوتِهٰا خَبرٌ أنَّهٰا رَضِیَت عَنْهمٰا.(2)
حضرت خود را به فرزندی حضرت زهرا (سلام الله علیها ) معرفی کرده، و از سخط مادر و عدم رضایت تا آخر عمر، از دو کافر این امّت ابوبکر و عمر لعنهمااللّه سخن را به میان آوردهاند.
اَلسَّلام عَلیٰ البَهْجَة الرَّضوِیَّة و الأخْلاٰق الرَّضِیَّة و الغُصُون المُتَفَرّعَة عَن الشَّجرةِ الأَحمَدیَّة
«سلام بر درخشندگی رضوی و آن اخلاق پسندیده و شاخههای درخت نبوی احمدی.»
در باب اخلاق و سیر زندگانی حضرت، کمی در قبل سخن به میان آمد و مزید بر آن را، به مطالعه کتب روائی و تاریخی محوّل مینمائیم.
و امّا اینکه وجود مقدّس حضرات آلاللّه ( علیهم السلام) ، شاخههای شجره طیّبه احمدیّه میباشند، به حسب روایات قابل درک و اقرار میباشد.
عمروبنحریث میگوید از تفسیر آیه بیست و چهارم سوره ابراهیم که میفرماید: چونان درخت زیبائی که اصل آن بر قرار و شاخه آن به آسمان بر شود، پرسیدم؟ حضرت فرمود: رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) آن درخت و فرع آن امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمة از ذریّه آن دو بزرگوار، اغصان و شاخههای آن، و علم حضرات ثمره آن و شیعیان مؤمنشان، برگهای آن درخت میباشند. و پس از آن فرمود: هر زمانی که مؤمنی متولد
گردد بر آن درخت برگی روید و هر مؤمنی از دنیا رود از آن درخت برگی ساقط گردد و جدا شود.(1)
1) - الکافی: ج 1، ص 427، ح 80.
اَلسَّلامُ علیٰ مَن انتَهیٰ اِلَیه رئٰاسة المُلکِ الأَعظَم و عِلمُ کُلِّ شَیءٍ لِتَمٰام الأَمر المُحکَم
«سلام بر آقائی که ریاست ملک اعظم الهی بدو منتهی شود و دانش هر چیز برای اتمام امر محکم ولایت نزد او باشد.»
قسمت اوّل عبارت سلام که تجلّی اعظمش، در رجعت حضرات صورت گیرد. و اگر چه سلطنتی ظاهری هم، از خویشتن در قبل از شهادت به ظهور رسانیدند که با مطالعه زندگانی حضرات مطلب واضح گردد. لذا خدای منّان در آیه: وَ لَقَد کَتَبنٰا فی الزَّبور مِن بَعد الذِّکر اَنَّ الأرضَ یَرثُهٰا عِبٰادی الصّٰالِحُون(1)، که در شأن رجعت ائمة هدی ( علیهم السلام) است، به آن قسمت اوّل زیارت اشاره فرموده که با مطالعه روایات رجعت و آیات مربوط به آن، مدّعا ثابت میگردد.(2)و از طرفی آیات و روایات سلطنت و ریاست اهلبیت ( علیهم السلام) در روز قیامت هم، باز به این مهمّ اشارهای تمام دارد.
و امّا فقره دوّم، که کمی در قبل بدان پرداختیم را، با مطالعه قسمت احتجاجات حضرت رضا علیه السلام با دانشمندان و فِرَق و ادیان مختلف در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی و مطالعه کتاب علم غیب نوشته مرحوم نمازی شاهرودی و قرائت روایات، در شأن علوم اهلبیت ( علیهم السلام) ، برای خود تشریح نموده و در مقام فهم آن برآئید. که از باب نمونه آیه 179 سوره آل عمران و در جلد اوّل کافی صفحه 238 حدیث اوّل را قرائت بفرمائید.
اَلسَّلامُ علیٰ مَن أسْمٰائُهُم وَسیلَة السّٰائِلیٖن و هَیٰاکِلُهم أمٰانُ المَخْلُوقیٖن و حُجَجهُم اِبطٰال شُبَه المُلْحِدین
«سلام بر آقایانی که نام مبارکشان وسیله نیازمندان به درگاه الهی است و اجسام مبارکشان امان مخلوقات الهی از انواع عذابها است و دلائلشان سبب باطل شدن شبهههای مشرکین است.»
امیر عوالم علی علیه السلام در روایتی فرمودند: فَابتَغُوا اِلَیه الوَسیلَة أنٰا وَسیٖلَتُه، الحدیث.(1)آنجا که خدای منّان در آیه سیوپنجم مائده، به مسلمانان میفرماید با وسیله به درگاه او بیایند، حضرت خود را آن وسیله معرفی میکنند.
لذا صاحب اینگونه سروده:
العَدلُ و التَّوحیٖد و الأِمٰامة *** والمُصْطَفیٰ المَبعُوث مِن تَهٰامَه
وَسیٖلَتیٖ فی عَرصَةِ القِیٰامَة
1) - المناقب: ج 3، ص 75.
و خاتون دوسرا فاطمة الزهراء (سلام الله علیها )، در خطبه قرّاء خویش بدین حقیقت اشاره میفرماید، آنجا که فرمود: نَحْن وَسیٖلتُه فیٖ خَلْقِه.(1)
آری این ذوات مقدّسهاند که خود و نام شریفشان، و آنچه بدانها منسوب شده، وسیلهای برای آبروی شیعیانشان گردیده، تا بتوانند به درگاه الهی اظهار وجودی کنند، و در آن درگاه سری بالا بگیرند.
و امّا اعتراف بدین عقیده که اجسام مبارک ائمّه هدی ( علیهم السلام) ، سببی و علّتی از برای عدم نزول بلایای کلیّه الهیّه هستند، و امان مخلوقات زمینی گردیدهاند، که به احترام آنان خدای منّان از لغزشهای آدمیان میگذرد، در روایات بدان اشاره شده است. چنانچه رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: النُّجومُ أمٰانٌ لِأَهل السَّمٰاء و اهل بَیتیٖ أمٰانٌ لِأهلِ الأَرض.(2)لذا پس از رفتن اجسام اهلبیت ( علیهم السلام) به آسمان، خدای منّان عالم را به تمامی نابود مینماید و قیامت صورت میگیرد که با مراجعه به تفاسیر در احوالات روز قیامت، مطلب واضح میگردد.(3)
و امّا فقره آخر که برگشت به علم و محاضرات حضرت رضا علیه السلام دارد را، با شرح و فهم فقره بعدی زیارت که میفرماید: اَلسَّلامُ علیٰ مَن کُسِرَت لَه وِسٰادَة وٰالِدِه أمیٖرالمُؤمِنیٖن حتّیٖ خَصَم أهلَ الکُتُب و ثَبَّت قَوٰاعِد الدّیٖن، سلام بر امامی که جایگاه والد گرامش امیرالمؤمنین، به او داده شد تا با اهل ادیان وارد مجادله شود و دین اسلام را اثبات نماید، در قسمت احتجاجات حضرت رضا علیه السلام ، در موسوعههای روائی، مثل جلد 49 بحارالأنوار و یا 22 عوالمالعلوم و یا جلد 2 کتاب احتجاج طبرسی و دیگر کتب مطالعه بفرمائید.
اَلسَّلام علیٰ عَلِمَ الأَعلاٰم و مَن کَسَر قُلوُب شیٖعتِه بِغُربتِه اِلی یَومِ القِیامَة
«سلام بر آن نشانه بزرگان و امامی که دلهای شیعیانش را به واسطه غربت خود شکسته تا روز قیامت.»
عَلَم در لغت عربی به آن رایت و پرچمی گفته میشود که، علامتی برای امر مشخّصی میباشد و در معنائی دیگر به بزرگ قوم و عشیره هم اطلاق میگردد.
وجود مقدّس اهلبیت ( علیهم السلام) ، به رضایت الهی اعلامی برای هدایت مردم گردیدهاند. در حدیث اسحاقبنغالب آمده که امامصادق علیه السلام فرمودند: هر امامی که از دنیا برود، از نسل خویش امامی که عَلَم بیّن و آشکار، و هدایتگری روشن، و امامی قیّم و حجّتی عالم باشد را، در بین مردم نصب کرده و معیّن مینماید. امامانی که از جانب حضرت حقّ باشند و به حقّ و راستی هدایتگر و راهنما.(1)
1) - الکافی: ج 1، ص 203، ح 2.
و یا روایت امام باقر علیه السلام در شأن ائمه هدی ( علیهم السلام) که میفرماید: هُمُ النُّجُوم الأَعْلاٰم. ستارگانی هدایتگر و نشانه بر حقّ.(1)
و در اینجا امام جواد علیه السلام ، حضرت رضا علیه السلام را چون مزور زیارت قرار دادهاند به عَلَم آن اعلام معرفی مینمایند.
و امّا فقره بعد، واضح و روشن است که غربت و مصائب این خانواده، در طول تاریخ قلوب شیعیانشان را به درد آورده و آن حزن و الم نشانهای راستین بر آن ارادت درونی و قلبی گردیده است.
1) - بحارالأنوار: ج 23، ص 246، باب 13، ح 16.
اَلسَّلامُ علیٰ السِّرٰاج الوَهّٰاج و البَحْر العَجّٰاج الّذیٖ صٰارَت تُربَتُه مَهْبَط الأَمْلاٰک والمِعْراج
«سلام بر چراغ روشن هدایت و دریای خروشان که تربت او محلّ نزول و صعود ملائکه گردیده است.»
در روایتی امام باقر علیه السلام ، حضرات اهلبیت ( علیهم السلام) را به توصیفاتی وصف کرده که از جمله آنها این صفات است: مائیم حجج الهی و مائیم حبلاللّه و مائیم رحمت خداوند بر مخلوقاتش و مائیم حرم الهی و نَحْن السِّرٰاج لِمَن استَضٰاء بِنٰا. هر که اهل و طالب روشنائی است به وجود ما از ظلمت خارج میشود.(1)
لذا پیامبر خدا محمد مصطفی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: در یمین عرش الهی منقوش گردیده: اِنَّ الحُسَین مصبٰاحُ هُدیً و سفیٖنَةُ نَجٰاة.(2)
و فقره بعد که امام را تشبیه به بحر فرموده، در روایات، عجائب وجودی امام علیه السلام را بیش از عجائب دریا معرفی مینمایند. در روایتی که اهل حبشه
خدمت امام کاظم علیه السلام رسیدند، و حضرت با آنان تکلّم فرمود، آن هم به لغت اهل حبشه، و راوی تعجّب کرد، در آخر حضرتشان فرمودند: وَالأِمٰام بِمَنزلَة البَحْر لاٰ یَنْفد مٰا عِنْده و عَجٰائِبُه أکْثَر مِن عَجٰائِبِ البَحْر.(1)
آری امام چونان دریائی خروشان است، که هر آنچه از علم و فضائلش بهره ببری، چونان آب دریا، تمام شدنی نیست، بلکه عجائب ولیّ خدا از عجائب دریا به مراتب بیشتر است.
و امّا فرمایش دیگر جوادالأئمة علیه السلام که معراج و مهبط ملائکه را قبر امام معرفی میکنند در روایات اینگونه توصیف شده است. .
رفت و آمد ملائکه محضر معصومین ( علیهم السلام) را، یا از برای خدمت به آن سروران الهی، و یا برای اکتساب علوم الهیّه و معارف و اسرار ربانیّه ملکوتیّه، یا از برای تبرّک به آن ذوات مقدّسه، و یا تشرّف از برای هم کلام شدن با آن بزرگواران، و یا از برای تحظّی به زیارت قبورشان، و یا آوردن خبر در امر ظاهر از جانب ربّالعزة برای ایشان، و یا تمامی امور معنا کردهاند.
ابوحمزه ثمالی میگوید محضر امام زینالعابدین علیه السلام بودم که دیدم حضرت چیزهایی را میگیرند و برمیدارند و دست خود را به پشت پرده برده
1) - بحارالأنوار: ج 48، ص 70، ح 93.
و کسانی که آن طرف پرده میباشند، از دستان حضرت آنها را میگیرند. عرض کردم: فدایت شوم این چیزهایی که برمیدارید، چیست؟ حضرت فرمودند: اینها پرهای کوچک و زغب ملائکه است، که اینجا ریخته و من آنها را در تنهائی جمع کرده، و برای اولاد خود سبب دستگرمی قرار میدهم. عرض کردم: فدایت شوم، ملائکه هر آینه به خدمت شما میآیند؟ فرمود: ای اباحمزه به درستی که آنان دور و بر ما را شلوغ کرده و مزدحم مینمایند.(1)
و در روایتی دیگر، سقف منزل علی وفاطمه ( علیهما السلام ) را عرش ربّالعالمین معرفی کرده و معراج وحی میدانند. و ملائکه صبح و مساء، آنجا نازل شده و در هر ساعت و طرفه عینی آنجا حاضرند. و فوجی نازل شده و فوجی صعود میکنند و انقطاعی هم نداشته. و فرمودهاند که بیتی از بیوت آلمحمّد ( علیهم السلام) نمیباشد مگر اینکه معراج ملائکه است، چرا که خدای منّان میفرماید: تَنزَّلُ المَلاٰئِکَةُ والرُّوح فیٖهٰا بِأِذنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حتّیٰ مَطْلَعِ الفَجْر.(2)که فرمودند: نزول به کلّ امر همان تنزیل است.(3)
اَ َلسَّلامُ علیٰ أُمرٰاء الأِسلاٰم و مُلُوک الأَدْیٰان و طٰاهِریٖ الوِلاٰدَة و مَن اطَّلَعَهُم اللّه علیٰ عِلْم الغَیْب و الشَّهٰادَة و جَعَلهُم أهْل السَّعٰادَة
«سلام بر امیران اسلام و پادشاهان ادیان و کسانی که ولادتشان پاک است و خداوند بر علم غیب خویش و علم محسوس خود آنان را مطّلع گردانیده و اهل نیکبختی قرار داده است.»
در مبحث اختصاص لقب امارت به عنوان امیرالمؤمنین، به وجود مقدّس امیر عوالم علی علیه السلام و برداشت از روایات، هیچگونه شکّ و شبههای نیست که از باب مثال مطالعه کتاب الیقین مرحوم أبن طاووس در اینباره کفایت میکند. ولی از آنجائی که تمامی ذوات مقدّسه آلاللّه ( علیهم السلام) أمیرعوالم، و أمیر اسلام و دین میباشند، لذا در بعضی احیان حضرات به لقب أمیرالمؤمنین بودن خطاب میشدند و از آن مانع نمیگشتند. چنانچه در جلد 37 بحار علاّمه این روایت را مینگرید، که مرحوم شیخ جواد کربلائی با بیانات کافی و شافی، این حدیث و حلّ این مسئله را بیان مینماید، که اهل فهم را بدان کتاب ارجاع میدهیم.(1)
1) - رساله تولّی و تبرّی: ص 229.
و فقره بعدی، از نقل تاریخ و سِیَر، معلوم میگردد که آن بزرگواران در سیماء ظاهری و هیبت خارجی، و هم از حیث مرام و مروّت، و هم از آنجائی که وارثین انبیاء ( علیهم السلام) هستند، چونان ملوک زندگانی کرده، و همگان را به آن جلوات و هیئت الهی مجذوب مینمودند. لذا واصلبنعطاء در اوصاف امام مجتبی علیه السلام میگوید: کٰان الحَسَن بنُ علی علیه السلام عَلَیه سیٖمٰاء الأنْبیٰاء و بَهٰاء المُلُوک.(1)
و امّا فقره بعد که از طهارت ظاهری و باطنی سخن به میان آورده با مراجعه به تفاسیر آیه تطهیر که خدای منّان میفرماید: اِنَّمٰا یُریٖدُ اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْت و یُطَهِّرَکُم تَطْهیٖراً(2)، کاملاً امر واضح گردیده، و شئونات طهارت ظاهری و باطنی اهلبیت ( علیهم السلام) ، برای اهل خرد روشن میگردد. لذا فرمودند: زمانی که به دنیا آمدیم، طاهر به طهارت کلیّه و حتّی ختنه شده و کاملاً پاکیزه بوده، و از حیث باطنی و خلقت نورانی هم که امام هادی علیه السلام به آن اصل اشاره فرمود: خَلَقَکُم اللّه أنوٰاراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِه مُحْدِقیٖن.
و فقره بعد که از علم غیب حضرات سخن گفته، چنانچه در قبل اشارهای شد در اینجا هم اهل درک و خرد را به مطالعه کتاب علم غیب نوشته مرحوم شیخ علی نمازی شاهرودی ارجاع میدهیم. و امّا اهل سعادت قرار گرفتن اهلبیت ( علیهم السلام) ، که باز از آیه تطهیر استفاده میگردد، چرا که شقاوت که خلاف سعادت است، خود نوعی رجس و پلیدی است. ولی از این گذشته در فرمایشاتشان به ما آموزش دادهاند که، هر کسی ولایت ما را دارا باشد به سعادت دنیوی و اخروی میرسد، و هلاکت برای مخالفین ما خانواده میباشد. چنانچه امام هادی علیه السلام فرمود: سَعَد مَن وٰالاٰکُم و هَلکَ مَن عٰادٰاکُم.
و سعادت یعنی امور الهی، انسان را معاونت کرده تا به خیر دست یابد.(1)و از طرفی سعادت و شقاوت هر کس، به اختیار خود اوست که در روایات بدان اشاره شده است.(2)
خدای منّان در قرآن میفرماید: فَأَمَّا الَّذیٖن شَقُوا فَفیِ النّٰار لَهُم فیٖهٰا زَفیٖرٌ و شَهیٖقٌ خٰالِدیٖنَ فیٖهٰا مٰا دٰامَت السَّمٰاوات و الأَرضُ اِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ فَعّٰالٌ لِمٰا
یُریٖد و اَمَّا الَّذیٖنَ سُعِدُوا فَفیٖ الجَنَّةِ خٰالِدیٖنَ فیٖهٰا مٰا دامَت السَّمٰاوٰات و الأرضُ اِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ عَطٰاءً غَیرَ مَجْذُوذ.(1)
لذا سعادت به تمامی سعادت، در شأن کسی است که ارکان ثلاثه را، که باعث قبولی اعمال و حسن مبدأ و مآل میشود را دارا باشد: ولایت آلمحمّد و اطاعت آل محمّد و مودّت آل محمّد ( علیهم السلام) .
1) - هود: 106-108.
اَلسَّلام علیٰ کُهُوفِ الکٰائِنات و ظِلِّهٰا و مَن ابتَهَجَت بِه مَعٰالِمُ طُوسٍ حَیثُ حَلَّ بِرَبعِهٰا
«سلام بر کهف و پناهگاه کائنات و موجودات و سایه آنها و بر امامی که آثار طوس که در آن منزل گرفته است روشن شده و به بهجت و سرور آمده است.»
شخصیت والای اهلبیت ( علیهم السلام) از برای تمامی خلائق، به منزله یک پناهگاه و ملجأ و ملاذی هست، که چونان سایه مخلوق، همراه اوست و از وجود متعالی ایشان است که عالم کون و وجود سرپاست، چرا که در دعای عدیله فرمود: بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَریٰ و بِوجُودِه ثَبتَتِ الأَرضُ و السَّمٰاء.
آری در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز بیست و یکم ماه رمضان میخوانی: کُنتَ لِلمؤمنین کَهْفاً و حِصناً. که به تمام معنا، مفزعی از برای خلائق بوده و جز ایشان پناهگاهی تصوّر نشود. چرا که اعتباری و محدود است. لذا در حدیث عبدالعزیزبنمسلم از حضرت ثامنالحجج علیه السلام میخوانی که فرمود: الأمٰام الأَنیٖسُ الرَّفیٖق و الوٰالِدُ
الشَّفیٖق و الأَخُ الشَّقیٖق و الأمُّ البَرَّة بِالوَلَد الصَّغیٖر و مَفْزعُ العِبٰاد فی الدّٰاهِیَة النَّآد.(1)
و نه بندگان معصیتکار، بلکه معصومین عالم، یعنی وجود مقدّس انبیاء عظام الهی ( علیهم السلام) ، در مهالک به دامن این خاندان پناهنده و متمسّک میشدند. آنجا که رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در جواب آن شخص یهودی فرمود: آدم در وقت خطیئه توبه خود را اینگونه بیان داشت: اَللّهُمَّ اِنّیٖ أسْئلکَ بِحَقِّ مُحمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لما غَفَرتَ لیٖ، که خدا توبهاش را پذیرفت. و نوح در خوف از غرق شدن خدا را اینگونه خواند: اَللّهُمَّ اِنّیٖ أسْئلکُ بِحَقِّ مُحمَّدٍ و آلِ مُحمَّدٍ لما أنْجَیتَنیٖ مِن الغَرق، که خدا او را نجات بخشید. و ابراهیم در آتش گفت: اَللّهُمَّ اِنّیٖ أسْئلُکَ بِحَقِّ مُحمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لما أَنْجَیتَنی مِنْهٰا، تا آتش بر او سلامت و برد گردید. و موسی زمانی که عصا را انداخت و خوفی در دل احساس کرد عرضه داشت: اَللّهُمَّ اِنّی أسْئلُکَ بِحَقِّ مُحمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ لما آمَنتَنیٖ که خدای منّان آیه 68 سوره طه را نازل فرمود.(2)
و امّا فقره بعد، از این قاعده معلوم گردیده که، هر چیزی وقتی به اهل خود برمیگردد به آرامش کونی خود میرسد. و زمانی که عوالم وجود،
حسب روایات، به خاطر گل روی این ذوات مقدّسه آفریده شده، آن زمانی که به مولای خود و تشرّف او، شرافت مازاد میگیرد، باید به بهجت و سرور درآید. و بدان سبب که حضرت رضا علیه السلام ، معالم دینی را در آن سرزمین به نحو بسیطی گسترش دادند، باعث ابتهاج طوس و اهل طوس گردید.
در این قسمت زیارت، حضرت به اشعاری کلام خویش را ادامه داده، که مرحوم مجلسی میفرماید سروده علیبناحمد خوافی است، که از ترجمه آن شرح مضامینش واضح میگردد، و ما به همین قدر از آن اکتفا مینمائیم.
یٰا قَبر طُوسٍ سَقٰاک اللّه رَحْمتَه *** مٰاذٰا ضَمِنتِ مِن الخَیْرٰاتِ یٰا طُوسُ
ای قبری که درطوس هستی خدا تو را از رحمتش سیراب کند
چقدر نیکوئیها و فضائل را در خود جمع کردهای.
طٰابَت بِقٰاعُک فی الدُّنیٰا و طٰابَ بِهٰا *** شَخْصٌ ثَویٰ بِسَنٰابٰادَ مَرمُوسٌ
زمین تو پاکترین بقعههای عالم است و پاک است
شخصی که بزرگ است و در سناباد به خاک سپرده شده.
شَخصٌ عَزیٖزٌ علیٰ الأِسلاٰم مَصْرَعُه *** فیٖ رَحْمَةِ اللّه مَغْمُورٌ و مَغمُوسٌ
شخصیتی که شهادتش بر اسلام گران است
در رحمت الهی غوطه خورده است.
یٰا قَبرُه أنْتَ قَبْر قَد تَضَمَّنَه *** حِلمٌ و عَلمٌ و تَطهیرٌ و تَقْدیسٌ
ای قبر او تو قبری هستی که دربرداری
حلم و علم و پاکی و پیراستگی را
فَخْراً بِأنَّک مَغْبُوطٌ بِجُثَّتِه *** وَ بِالمَلاٰئِکة الأَطْهٰار مَحْروسٌ
این فخر تو را بس که محسود عالم باشی به داشتن جسد او
و با فرشتگان اطهار نگهداری میشوی.
فیٖ کُلِّ عَصْرٍ لَنٰا مِنکُم اِمٰام هَدیً *** فَرَبعُهُ آهِلٌ مِنکُم و مَأنوسٌ
در هر عصری از شما امامی برای ما برانگیخته میشود
و مسکن او محلّ آرامش و انس دل مردم است.
أَمْسَت نُجُوم سَمٰاء الدّیٖن آفِلَةً *** و ظَلَّ أسْدُ الثَّریٰ قَد ضَمَّهٰا الخیٖسُ
ستارگان آسمان دین فرو رفتند
و شیرهای عالم به مکر دشمنان مظلوم گشتند.
غٰابَت ثَمٰانِیةٌ مِنکُم و أَربَعةٌ *** تُرجیٰ مَطٰالِعُهٰا مٰا حَنَّت العیٖسُ
هشت نفر از شما غائب شدند و چهار نفر
برای طلوعشان امیدی است به اندازه ناله شتران.
حَتّیٰ مَتیٰ یَظْهَر الحَقُّ المُنیٖرُ بِکُم *** فَالحَقُّ فی غَیْرکُم دٰاجٍ وَ مَطمُوسٌ
تا آنگاهی که حقیقت تا بنده به شما آشکار گردد
چرا که حقیقت در غیر شما تاریک و خاموش است.
اَلسَّلام علیٰ مَفْخَر الأَبْرٰار و نٰائی المَزٰار و شَرْط دُخُول الجَنَّةِ أَوِ النّٰار
«سلام بر امامی که مورد افتخار نیکان است و قبر او دور از وطن و شرط دخول به بهشت و دوزخ است.»
از آنجائی که وجود مقدّس امام، حقیقتی توصیف نشدنی است و صاحب و جامع صفات کمالیّه میباشد و بین او و خدای عزّوجلّ، آن هم به عنایت و فضل پروردگارش، فرقی نمیباشد، چرا که فرمود: بار الها تو را به تمامی آنچه ولات امرت، تو را به آن میخوانند میخوانم، آنانی که لاٰفَرقَ بَینَکَ و بَیْنَهٰا اِلاّٰ هُم عبٰادُکَ و خَلْقک(1)، لذا او مفخری است برای ابرار عالم.
و امّا فقره بعد که دوری از وطن باشد را به روایتی از خود حضرت شرح داده و دلیل آن قرار میدهیم.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: هر آنکس مرا در دوری از وطن و غربت و بُعد مزار زیارت کند، روز قیامت در سه موطن نزد او آمده، تا از اهوال آن سه
1) بحارالأنوار: ج 95، ص 393.
خلاصیاش ببخشم. زمانی که نامههای اعمال به راست و چپ نشر داده میشود، و در نزد پل صراط و نزد میزان.(1)
و فقره بعد که شرط دخول جنّت را اعتقاد به حضرت معرفی میکند، به قاعده تلازم شرط دخول جنّت، اعتقاد به ولایت رضوی معنا میگیرد و غیر آن اعتقاد کلیدی است برای گشودن درب جهنّم. لذا امام جواد علیه السلام فرمود: مَنْ زٰارَ قَبْر أبیٖ فَلَه الجَنَّة.(2)
اَلسَّلامُ علیٰ مَن لَمْ یَقْطَع اللّه عَنْهم صَلوٰاتِه فیٖ آنٰاء السّٰاعات و بِهِم سَکنَتِ السَّوٰاکِن و تَحَرَّکتِ المُتَحرِّکٰات
«سلام بر آقایانی که خدا صلوات و درودش را از آنان لحظهای قطع نفرموده و به واسطه آنان موجودات سکون و حرکت دارند.»
از آنجائی که خدای منّان در قرآن میفرماید: اِنَّ اللّهَ و مَلاٰئِکَتهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبیٖ یٰا اَیُّهَا الَّذیٖن آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ و سَلِّمُوا تَسْلیٖمٰا.(1)این استدامت را میرساند که صلوات الهی در تمامی آنات، بر آن ذوات نزول فرموده است، چرا که فرقی بین آن وجودات مقدّسه نمیباشد. آنجائی که فرمود: اَوَّلُنٰا مُحَمَّد و آخِرُنٰا مَحَمَّد و أوْسَطُنا مُحَمَّد و کُلُّنٰا مَحَمَّد فَلاٰ تَفَرَّقُوا بَیْنَنٰا، الحدیث.(2)
و اینکه تمامی حالات عوالم به ید اختیار حجّت خداست، و آن هم به اذن الهی، عقیدهایست که در روایات به ظهور رسیده و اهل فهم از آن غافل نمیباشند.
درباره فقره بعد که قبلاً هم اشارهای شد، چنانچه در دعاء عدیله آمده: بِوجُودِه ثَبتَت الأَرْض و السَّماء، این ثبوت و نظم از رکنیّت وجودی امام است، که آن انتظام و بقاء را تجلّی داده است. لذا فرمود در جامعه که شما أرکٰانُ البِلاٰد، هستید، و در دعای ندبه هم آن اتّصال و ارتباط را اینگونه توصیف میفرماید: أَینَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَیْنَ الأَرْضِ و السَّمٰاء. و در زیارت جامعه کبیره تصریح میفرماید: وَ بِکُم یُمْسِک السَّمٰاء أنْ تَقَع علیٰ الأَرض اِلاّٰ بِإِذْنِه.
اَلسَّلاٰمُ عَلیٰ مَن جَعَل اللّه اِمٰامَتَهم مُمَیَّزَة بَیْنَ الفَریٖقَین کَمٰا تَعبَّد بِوِلاٰیَتِهِم أَهْل الخٰافِقَین
«سلام بر امامانی که خداوند امامتشان را تمیزی برای فاصلهگذاری بین اهل حقّ و باطل قرار داد چنانچه اهل شرق و غرب عالم را به ولایتشان متعبّد قرار داد.»
حسب آیات و روایات این جعل الهی از برای امامت حضرات ائمه ( علیهم السلام) ، در عالم ذرّ و عالم الست اتّفاق افتاد و به عرصه ظهور رسید. که برای آگاهی جامع از آن عالم و حقائقش، خوانندگان این کتاب را به مطالعه کتاب المقاصد العلیّة نوشته مرحوم علاّمه امینی توصیه مینمایم. و پس از آن عالم، در این عالم خاکی آن حقیقت را تجلّی داد، تا اهمیّت آن را در این تکرار، گوشزد همگان بفرمائید و بدین واسطه، هم در آن عالم و هم در این عالم اهل حقّ را از اهل باطل جدا بفرماید. لذا در سوره صفّ میفرماید: یٰا اَیُّهَا الَّذیٖنَ آمَنُوا هَل أَدُلُّکم علیٰ تِجٰارَةٍ تُنجیٖکُم مِن عَذٰابٍ ألیٖم.(1)
1) صفّ: 10.
که حسب روایات، آن تجارت نجاتدهنده، اقرار به ولایت اهلبیت ( علیهم السلام) معرّفی گردیده است.(1)چنانچه أبی لیلی میگوید: هر کس بیوت را از درب آنها وارد شود، هدایت شده و غیر آن به گمراهی رفته. خدای منّان طاعت ولیّ امر خود را، به طاعت رسولش و طاعت رسول را به طاعت خود متّصل کرده، پس هرآنکس ترک اطاعت ولات امر کند اطاعت خدا و رسول نکرده است.(2)
و در شرح عبارت بعد که همگان لابدّ از قبول ولایت هستند، چرا که خدای منّان آنها را موظّف کرده، حدیث امامصادق علیه السلام است که فرمود: نَحْن الّذیٖنَ فَرضَ اللّهُ طٰاعَتنٰا، الحدیث. فرض الهی به اطاعت اولیاء الهیست. و کسی را از آن چاره نیست چرا که در ادامه میفرماید: لاٰ یَسَع النّٰاس اِلاّٰ مَعْرفَتِنٰا و لاٰ یَعْذرالنّٰاس بِجِهٰالَتِنٰا، الحدیث. (3)
اَلسَّلامُ علیٰ مَن أحییٰ اللّه بِه دٰارَس حُکمِ النَّبیّیٖن و تَعبَّدهُم بِولاٰیَتِه لِتَمٰام کَلِمَة اللّه رَبِّ العٰالَمیٖن
«سلام بر امامی که خداوند به او کهنههای حکمت انبیاء را زنده کرد و آنان را به ولایت امر مقرّ قرار داد تا کلمه خود را تمامی ببخشد.»
درباره فقره اوّل، به احتجاجات و بیانات حضرت رضا علیه السلام چنانچه قبلاً اشاره کردیم، با ادیان و فرقههای مختلف رجوع کنید تا آن احیاء حکمت انبیاء را دانسته، و عذر ما را به خاطر ترک آنها، و عدم بیانشان در این اوراق از برای عدم اطاله کتاب پذیرا باشید.
و فقره دوّم هم از روایت قبل، که تمامی مردم، به ولایت اهلبیت ( علیهم السلام) که از جمله آنها انبیاء ( علیهم السلام) باشند، مؤظّف شدند، برداشت میشود. ولی در اینجا از باب تبرّک به یک روایت اشاره کنم، تا بدان واسطه شأنی از شئونات امّالأئمّة (سلام الله علیها ) را گوشزد کرده باشم، چرا که ایشان هم جزء اهلبیت+ و بلکه اسوه ایشان است، آنجا که در توقیع فرمود: فیٖ أبْنَةِ رَسُولِ اللّه لیٖ أُسْوةٌ حَسَنَة.(1)
1) بحارالأنوار: ج 53، ص 179.
بدین دو روایت توجّه فرمائید:
رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: نبوّت هیچ پیغمبری در عالم اظلّه به تکامل نرسید، تا اینکه ولایت من و ولایت اهلبیتم بر او عرضه شد، و تماثیل آنان برای او ایجاد شد، پس اقرار به طاعت و ولایت آنان نمودند.(1)
امامصادق علیه السلام فرمودند: مٰا تَکٰامَلتِ النُّبوَّة لِنَبیٍّ حتّیٰ أقَرَّ بِفَضْلِهٰا و مَحَبَّتِهٰا.(2)آری تعبّد به ولایت که همان کلمة الله هست، تمامیّت کلمةاللّه را به بار میآورد و انسان را به تکامل میرساند. چنانچه خود در غدیر خم نازل فرمود: اَلیَوْم اَکْمَلتُ لَکُم دیٖنَکُم، الآیة.(3)
اَلسَّلاٰم علیٰ شُهُور الحَولِ و عَدَد السّٰاعٰاتِ و حُرُوف لاٰ اِلٰه اِلاَّ اللّه فی الرُّقُوم المُسَطَّرٰات
«سلام بر حقیقت ماههای سال و عدد ساعات و حروف لااله الاّ اللّه در میان رقمهای نوشته شده.»
از آنجائی که حقیقت تمامی عالم، وجود مقدّس ولیّ خداست، اینگونه عبارات را در روایات، باید حمل به آن توجّه به ساحت حجّت خدا نمود، که تمامی اینها قرائن و بهانههائیست، تا آن توجّه حاصل گردد. لذا در مفاتیح محدّث قمی میبینید که هر روزی از ایّام هفته به نام امامی یا امامانی رقم خورده. مثل روز جمعه که در زیارت حضرت حجّت در اوائل مفاتیح میخوانی: هذٰا یَومُ الجُمُعة وَ هُوَ یَومُکَ المُتوقَّع فیٖه ظُهُورُک.
و یا در روایت اینگونه آمده که امام باقر علیه السلام به جابر جعفی فرمودند: خدای منّان در سوره توبه(1)عدد ماههای سال را دوازده معرفی کرده و
1) - توبه: 36.
چهار عدد از آنها را ماههای حرام قرار داده، و فرموده که در آن ماهها به خود ظلم و ستم روا مدارید و بدانید خدا با اهل تقوا است.
ای جابر امّا سال جدّم رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است و دوازده ماه آن، امیرالمؤمنین علیه السلام تا مهدی علیه السلام میباشند، که حجج الهی و امناء بر وحی او هستند. و چهار ماه حرام به اسم واحدی که علی باشد، میباشند. امیرالمؤمنین و علیبنالحسین و علیبنموسی و علیبنمحمّد ( علیهم السلام) ، اقرار به اینان همان دین استوار میباشد و به همه آنها معتقد باشید تا هدایت شده و به خود ظلم نکرده باشید.(1)
در این قسمت از شرح زیارت به همین حدیث اکتفا کرده و برای کسب معرفتی بیشتر، از اینگونه روایات و مطالب، مطالعه کتاب مشارق أنوارالیقین مرحوم حافظ رجب برسی را پیشنهاد مینمایم.
1) - نورالثّقلین: ج 2، ص 215، ح 140.
اَلسَّلاٰم علیٰ إِقبٰال الدُّنیٰا و سُعُودِهٰا و مَن سُئِلُوا عَن کَلِمة التَّوحیٖد فَقٰالُوا نَحْن وَاللّه مِن شُرُوطِهٰا
«سلام بر آقائی که سعادت دنیا و بخت آن، حقیقت وجود اوست و کسی است که در جواب حقیقت توحید، خود را شرط آن معرّفی نمود.»
خدای منّان در قرآن کریم میفرماید: وَ مَن أَعْرَضَ عَن ذِکریٖ فَاِنَّ لَهُ مَعیٖشَةً ضَنْکاً و نَحْشُرُه یَومَ القِیٰامَة أعْمیٰ.(1)اعراض از ذکراللّه، زندگانی تاریک و بیثمری را دربردارد، و در قیامت هم کوردل وارد محشر میشود. چرا که دوری از مبدء فیض، انسان را تهی دست کرده و به خود واگذار مینماید. لذا آنچه سعی و تلاش کند ثمری نخواهد دید. و لیکن اهل توجّه با عنایت به حَسْبِیَ اللّه و نِعْمَ الوَکیٖل، در عرش اعلیٰ سیر کرده و جهانی تحت ید قدرتشان مسخّر است. امّا توجّه به ذکر اللّه، حسب روایات، همان توجّه به ذات ولیّاللّه است، که آمده تا با توجّه خود، توجّه اِلی اللّه را حیات ببخشد.
1) - طه: 124.
آنجا که فرمود: اگر نمیدانید فَأسْئلُوا أَهْلَ الذِّکْر(1)، امام باقر علیه السلام فرمودند: رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: الذِّکْر أَنٰا و الأئِمَّة أهْلُ الذِّکر، الحدیث.(2)
لذا هرآنکس دنبال حیاتی حقیقی، از حیث مادّی و معنوی است، از ذکر اللّه غافل نشود تا نتیجه آن، همین سلام زیارت حضرت گردد که اقبال دنیا و سعودش، به حجّت خدا برای او تجلّی کند.
و امّا فقره بعد، اشاره به حدیث سلسلةالذّهب دارد که حضرت رضا علیه السلام در نیشابور بدان پرداختند و فرمودند: خدای عزّوجلّ میفرماید: لاٰ اِلٰه اِلاَّ اللّه حِصْنیٖ فَمَن دَخَل حِصْنی أَمِنَ مِن عَذٰابی پس زمانی که راحله حضرت حرکت کرد فرمود: بِشُروطِهٰا و أنَا مِن شُرُوطِهٰا.(3)و در نقلی دارد که این حدیث با چنین سندی به بعضی از أمراء سامان رسید، پس آن حدیث را با طلا نوشت و وصیّت کرد که با او دفن کنند. زمانی که از دنیا رفت، خواب او را دیدند و پرسیدند خدا با تو چه کرد؟ گفت: به برکت تلفّظ من به کلمه توحیدیّه و تصدیقم به رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) از روی اخلاص، خدا از من گذشت و من را عفو فرمود.(4)
اَلسَّلاٰم عَلیٰ مَن یُعَلَّل وُجُود کُلِّ مَخْلُوقٍ بتَولاّٰهُم و مَن خَطَبتْ لَهُم الخُطَبٰاء: بِسَبْعةِ آبٰائُهُم مٰا هُم هُم أَفْضَل مَن یَشرَب صَوْب الغَمٰام
«سلام بر علّت وجود مخلوقات که تولاّی آنان است و کسی که خطباء برای او خطبه خواندند. به نام هفت پدرانشان که ایشان چه کسانی هستند و ایشان بهترین کسانی هستند که از آب باران ابرها میخورند. »
برای شرح فقره اوّل، به عبارت حدیث کساء اکتفا کرده که خدای منّان در مقام معرّفی برآمد که: هُم فٰاطِمَةُ و أبُوهٰا و بَعْلُهٰا و بَنُوهٰا، میباشند و تمامی عوالم را خلق نکرده مگر به خاطر این ذوات مقدّسه و محبّتشان.(1)
و امّا این بیت شعر را عبدالجبّاربنسعید بر منبر پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) انشاء نمود. آن زمانی که مأمون لعین، از امامرضا علیه السلام بیعت ولایتعهدی را گرفت.(2)
اَلسَّلاٰم علیٰ عَلیِّ مَجْدِهِم و بِنٰائِهِم و مَن أُنْشِد فی فَخْرِهم و عَلاٰئِهِم بِوجُوبِ الصَّلاٰةِ عَلَیهِم وَ طَهٰارَة ثِیٰابِهم
«سلام بر کسانی که بزرگوار و مقام آنان بزرگ است و کسانی که در فخر و علوّ شأنشان گفته شده که درود فرستادن بر آنان واجب است و جامهشان پاکیزه و طاهر است.»
با استقرائی در احوالات و زندگانی معصومین ( علیهم السلام) ، علوّ مقام آنان برای احدی مخفی نمیماند، و تا آنجا میرود که أبن أبی الحدید معتزلی در شأن امیر اهلبیت ( علیهم السلام) قصائدی هفتگانه میسراید و حاکم نیشابوری کتابی در فضائل مادر این خانواده به نام فضائل فاطمةالزّهراء (سلام الله علیها ) مینگارد و سیوطی العرْف الوَردی فی أخبٰار المَهدی و جوینی فرائد السّمطین و قندوزی ینابیع المودّة و ... مینویسند.
و امّا فقره بعد که صلوات و درود بر آن ذوات مبارکه باشد، در گذشته حول آیه 56 سوره احزاب صحبت کردیم و در شأن طهارت جسمانی و باطنی حضرات در شأن آیه 33 سوره احزاب مطالبی را بیان داشتیم.
آری یوسف نبی علیه السلام به فرموده قرآن(1)،پیراهنی که منسوب به ابراهیم خلیل علیه السلام بوده و از برای صاحب ولایت وضع شده را، به القاء آن بر صورت پدر امر میکند، و به بصیرت ایشان وعده میدهد. حالا چگونه است آن پیراهنی که منسوب به حجج معصومین از آل محمد ( علیهم السلام) باشد؟ در حالی که نسبت انبیاء به ذات مقدّس خاتمالأنبیاء ( علیهم السلام) ، نسبت قطره به دریاست که با مراجعه به روایات، این عقیده در قلوب مسجّل میگردد.
1) - یوسف: 93، برای آگاهی بیشتر از احوال انبیاء: به کتب قصص انبیاء مرحوم سیّد جزائری و حیاة القلوب علاّمه مجلسی مراجعه فرمائید.
اَلسَّلاٰم علیٰ قَمَر الأقْمٰار المُتکلّم مَع کُلِّ لُغَةٍ بِلِسٰانِهِم القٰائِل لِشیٖعَته مٰا کٰانَ اللّه لِیُولّیٖ اِمٰاماً علیٰ أُمَّةٍ حتّی یُعَرفَه بِلُغٰاتِهِم
«سلام بر ماه منیر تمامی ماههای ولایت که با اهل هر زبانی با زبان خودش سخن گفته و به شیعیانشان فرموده که خدا اختیار نمیکند امامی را برای امّتی مگر آنکه او را به لغاتشان آگاه میفرماید.»
حسب روایات متعدّده، حضرات اهلبیت ( علیهم السلام) خود را به خورشید و ماه و ستارهها تشبیه کردهاند. چنانچه در روایتی رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: أنَا الشَّمْس و عَلیٌّ علیه السلام القَمَر و فٰاطِمَة الزُّهرَة و الفَرقَدٰان الحَسَن و الحُسَین8.(1)که هر کدام با خصوصیّتهائی که دارد، در مقام تشیه معنا میشود.
و اما بحث تکلّم امام به هر لغتی، از مسلّمات اعتقادیه شیعی است، چرا که ولیّ خدا کسی است، که مجمعالفضائل است و بر هر چیزی احاطه دارد.
1) - بحارالأنوار: ج 24، ص 73، ح 9.
لذا مرحوم صفّار در جزء هفتم بصائر، ابوابی را به این دسته از روایاتاختصاص داده است. از باب مثال روایت امام باقر علیه السلام است که فرمود: به درستی که ما منطقالطّیر را میدانیم و از هر چیزی به ما داده شده و بدان احاطه داریم.(1)
1) - بصائرالدّرجات: ص 449، ح 6.
اَلسَّلامُ علیٰ فَرحَة القُلُوب و فَرَج المَکْرُوب و شَریٖف الأَشْرٰاف و مَفْخَر عَبْد مَنٰاف
«سلام بر شادمانی دلها و گشایش غمزدهها و عزیزترین اشراف دنیا و افتخار عبدمناف و بنیهاشمیان.»
از باب اختصار و عدم اطاله کلام، به شرحی مختصر در این قسمت اکتفا کرده، و اینگونه بیان میداریم که، از تمامی مطالب قبل و استقراء در فضائل و مناقب حضرات آلاللّه ( علیهم السلام) ، و از عباراتی که در زیارات حضرات چون عبارت: اَلسَّلام علیٖ رَبیع الأنٰام و نَضْرةِ الأیّٰام، وارد شده، به دست میآید که حقیقت فرحه و شادی دلها و رفع هموم، به ذوات مقدّسه آن بزرگواران حاصل میشود. و از حیث حسب و نسب هم، که در طول تاریخ شریفتر از این نسل وجود نداشته، که با ملاحظه سلسله آبائی و اجدادی رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در کتاب منتهیالآمال مرحوم محدّث قمی از باب نمونه، این واقعیّت دستگیر همگان خواهد شد. لذا رسولخدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) با فرمایش خویش بر آیه صد و یکم سوره مؤمنون که میفرماید: فَاِذا نُفِخَ فی الصّور فَلاٰ أنْسٰابَ بَیْنَهم یَوْمَئِذٍ و لاٰ یَتَسٰائَلون، استثنائی زده و فرمود: کُلُّ حَسَبٍ و نَسَبٍ
یَوْم القیٰامَة مُنقَطع اِلاٰ حَسَبیٖ و نَسَبیٖ، الحدیث.(1)که با همین کلام، آن شرافت را به اهل خرد فهمانیدهاند.
1) - شواهدالتّنزیل: ج 1، ص 530، ح 564.
یٰا لَیْتَنیٖ مِن الطّٰائِفیٖن بِعَرصَتِه و حَضْرَتِه مُسْتَشهِداً لِبَهجَة مُؤٰانَستِه: أَطُوفُ بِبٰابِکُم فی کُلِّ حیٖن کَأنَّ بِبٰابکُم جُعِل الطَّوٰاف
«کاش من از کسانی بودم که به آستان حضرتش طواف کرده و سرور و آرامش أنس با او را درک میکردم. در هر زمانی در آستانه شما طواف کرده گویا اصلاً طواف به دور خانه شما قرار داده شده.»
در این قسمت، حضرت جواد علیه السلام اشتیاق خویشتن را به زیارت حضرتش گویا شده، و در عین حال شیعیان را به زیارت آن جناب ترغیب مینمایند، و این عقیده را که ما در قسمت مقدمه کتاب، بدان پرداختیم را به همگان آموزش داده، که باید چونان حاجیان به دور خانه ولیّ خدا، گردش کرده و طواف نمایند و آن حقیقت را دریابند، که اساساً توجّه باید به این درگاه باشد و لاغیر. که یکی از معانی و حکمتهای طواف به عرصه آستان ملک پاسبان حجّت خدا بدین منظور است. چنانچه شخص محرم با طواف خود، گرد خانه خدا آن توجّه به ذات پروردگار را تجلّی میدهد و انقطاع کلّی را از کلّ، حکایت مینماید.
اَلسَّلام علیٰ الإِمٰام الرَّئُوف الّذیٖ هَیَّج أحزان یَومِ الطُّفُوف
«سلام بر امامی مهربان که مصائب روز عاشورا را متذکر شده و یادآور میگشت.»
اصدق مصادیق این سلام، بیان حدیث ریّانبنشبیب است(1)، که از محضر مقدّس رضوی صادر گشته، و معیارهای مهمّی را بیان داشتهاند. و این نوع بیان حضرت به پسر شبیب، که او را در تمامی احزان عالم، متوجّه به مصائب کربلا مینمایند، خود بر مهیّج بودن حضرت ادلّ دلیل است. آنجا که فرمود: یَأبْن شَبیٖب اِنْ کُنتَ بٰاکِیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَین بنِ عَلیِّ بنِ أبیٖ طٰالب ( علیهم السلام) چرا که این حدیث جامع اطراف است، و هم حیثیّت ولائی دارد و هم حیثیّت برائی، آنجا که فرمود: ای پسر شبیب اگر دوست داری در غرفههای بهشتی با پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ساکن شوی، فَالعَنْ قَتلَةَ الحُسَین. و یا سبک رفتاری ایشان با دعبل خزاعی، که برای او جایگاهی را نزد خویش آماده نمودند، و به او فرمود: ای دعبل دوست دارم که انشاء شعری کنی،
1) بحارالأنوار: ج 44، ص 285، ح 23. برای اطّلاع از شرح مفصّل این حدیث به کتاب حدیث پسر شبیب نوشته آیتاللّه سیّد مجتبی بحرینی مراجعه بفرمائید.
چرا که این ایّام، ایّام حزن ما اهلبیت ( علیهم السلام) است. و بعد کمی در شأن گریه کننده بر مصائب این خانواده، مطالبی را بیان فرمودند، و خود با دستان مبارک بین خود و اهل حرمش ستری و پردهای را آویختند، و اهلبیت خویش را از پس آن نشانده تا بر مصائب جدّشان حسین گریه و زاری نمایند، و بعد به دعبل فرمود: یٰا دِعْبل ارْثِ الحُسَین، برای حسین مرثیه بخوان که تو ناصر و مادح ما هستی، و در نصرت خویش کوتاهی مکن. و دعبل خواند:
أَفٰاطِمُ لَوخِلْتِ الحُسَین مُجَدَّلاَ *** وَ قَد مٰاتَ عَطشٰاناً بِشَطِّ فُرٰات
اِذاً لَلَطَمتِ الخَدَّ فٰاطِمُ عِنْدَه *** و أَجْرَیتِ دَمْع العَیْن فی الوَجَنٰات
أفٰاطِمُ قوُمیٖ یَابنَة الخَیْر و انْدبیٖ *** نُجُومُ سَمٰاوٰاتٍ بِأَرضِ فَلاٰت
تا به آخر آن ابیات الیمهای که جانگداز است، که با مراجعه به تمامی اشعار مدّعی حاصل میگردد. و از آنجائی که حضرت سلطان، امامی رئوف بوده، صد هزار دینار رضوی، و جبّه خز حضرتشان را به او عطا فرمودند. و از برای اطّلاع بیشتر از کرامات و برکات رضویّه به باب بیست و سوّم جلد چهل و نهم بحار علاّمه مراجعه بفرمائید.
در پایان زیارت حضرت جواد علیه السلام اهمیت زیارت را با این عنوان بیان میدارند.
بِاللّه أُقْسِمُ و بِآبٰائِکَ الأَطْهٰار و بِأبنٰائِکَ المُنْتَجَبیٖن الأَبْرٰار لَو لاٰ بُعد الشُّقَّة حَیْث شَطَّت بِکُم الدّٰار لَقَضَیتُ بَعْضَ وٰاجِبِکُم بِتکْرٰار المَزٰار
«قسم میخورم به خدا و به پدران پاک و فرزندان برگزیده و نیکوکار شما، که اگر بُعد و دوری مسافت خانه شما، از محلّ سکونت من نبود، برخی از وظائف واجبه خود را، که در عهده من نسبت به شما هست، با تکرار زیارت کردن قبور شما به جا میآوردم.»
که شرح این عبارت، خود این عبارت است. چرا که قضا، و به جا آوردن واجبات و حقوق آلاللّه ( علیهم السلام) را طبق فرایشات جنابشان، با زیارت و بکاء بر مصائبشان میتوان به جای آورد.
وَ اَلسَّلامُ عَلَیْکُم یٰا حُمٰاةَ الدّیٖن و أوْلاٰد النَّبییّن و سٰادَةَ المُخْلُوقیٖن و رَحْمةُ اللّه و بَرَکٰاته
«و سلام به شما ای نگاه دارندگان دین و فرزندان انبیاء و پیشوایان مخلوقات عالم و رحمت و برکات خدا بر شما باد.»
که این سلام را به عنوان سلام وداع یا سلامی دیگر از سلامهای زیارت بیان داشته باشند، اختلافی است که زائر رجٰاءاً هر کدام را نیّت نماید صحیح است. و شرح تکتک آن عناوین هم، به علّت عدم تکرار، از عبارات قبل و شروح گذشته معلوم میگردد.
در پایان خواندن نماز زیارت و تسبیح الهی و هدیه آن به محضر حضرت وارد شده، و سپس دعای پس از آن که با مراجعه به مصدر معلوم میگردد. و چون غرض ما شرح عبارات اصل زیارت بود به دعای پس از آن به خاطر عدم اطاله کلام نمیپردازیم.
و امیدواریم این بضاعت مزجات را از این بنده عاصی به احسنوجه قبول نمایند و آنرا ذخیره قبر و قیامتم قرار دهند.
قرآن کریم
وقائع الظّهور..... اصفهانی
مشارق أنوار الیقین....... برسی
لوامعالأنوار........ مرندی نجفی
بحارالأنوار... مجلسی
أسرار آل محمد ( علیهم السلام) ........ هلالی
عوالمالعلوم... بحرانی
رجال الکشّی..... کشّی
معجم مقاییس اللّغة..... أحمدبنفارس
مجمعالبحرین....... طریحی
ربّانی آیاتاللّه.... وحید خراسانی
أطیبالبیان........ طیّب اصفهانی
مقتنیات الدّرر... حائری طهرانی
ثواب الأعمال........ صدوق
تأویل الآیات الظاهرة....... استرآبادی
مصباحالمتهجّد...... طوسی
الکافی..... کلینی
الخصائص الحسینیّة........ شوشتری
الأنوارالسّاطعة..... کربلائی
جمالالأسبوع.... سیّدبنطاووس
الغیبة..... طوسی
کمالالدّین...... صدوق
مَنلایَحضرهالفقیه........ صدوق
أوائلالمقالات..... مفید
المعجمالأوسط....... طبرانی
نورالثّقلین.... حویزی
منهجالصّادقین...... کاشانی
روائحالنَّسمات... میرجهانی
تهذیبالأحکام....... طوسی
دارالسَّلام..... عراقی میثمی
موسوعة الغدیر....... أمینی
مستدرک الوسائل.... نوری
ولایت کلیّه....... میرجهانی
أسرار الشّهادة...... دربندی
روضة المتّقین...... مجلسی
لوامع صاحبقرانی........ مجلسی
الدّروس الشرعیّة...... شهید اوّل
وسیلة النّجاة...... اصفهانی مدیسهای
توضیحالمسائل........ وحید خراسانی
مجمع المسائل... گلپایگانی
توضیح المسائل........ سیستانی
روضات الجنّات...... خوانساری
الدرّة النجفیّة..... بحرالعلوم
الأحتجاج...... طبرسی
ماسمعت....... بحرینی
مجمع الزّوائد........ هیثمی
کفایة الأثر........ خزّاز قمی
مصنّفات الشّیخالصّدوق........ صدوق
الخصال........ صدوق
تفسیر الأمام العسکری علیه السلام ... منسوب به امام عسکری علیه السلام
البرهان........ بحرانی
سعاداتناصریّه..... دربندی
أنوارالسّعادة....... شریعتمدار تبریزی
أزاحةالوسوسة.... مامقانی
أحسنالعزاء........ أعرجی فحام
الدّروس.... شهید اول
منهج الرّشاد....... کاشف الغطاء
الأمالی... طوسی
معالیالسّبطین... مازندرانی
نفس المهموم... محدّث قمی
المزار....... مفید
وسائلالشّیعة.... حرّ عاملی
قاموس المحیط...... فیروزآبادی
المعتبر...... حلّی
جامع المقاصد... کرکی
روض الجنان.... شهید ثانی
صحاح اللّغة........ جوهری
النّهایة........ أبن أثیر
تاج العروس... زبیدی
القواعد والفوائد....... شهید اوّل
عیون أخبارالرّضا علیه السلام .... صدوق
کشفالغطاء........ کاشف الغطاء
حلیة المتّقین........ مجلسی
اقبال الأعمال..... سیّدبنطاووس
منتهی المطلب.... حلّی
کامل الزّیارات........ أبن قولویه
المزار... مشهدی
فرهنگ نوین....... الیاس انطون
نبراس الزّائر..... مهدیپور
الشّعائر الحسینیّة....... سند
جنّة الحوادث..... شریف کاشانی
لسان العرب..... أبن منظور
موسوعة الأمام الصّادق علیه السلام ... قزوینی
بصائرالدّرجات....... صفّار
شرح الزّیارة الجامعة الکبیرة...... أحسائی
مکارم الأخلاق..... طبرسی
مرآة العقول... مجلسی
عیون الحکم والمواعظ........ لیثی واسطی
کنزالدّقائق.... مشهدی
نورالهدی........ مقرّم
المناقب..... أبن شهرآشوب
اثبات الوصیّة..... مسعودی
الفقة.... شیرازی
الجمل....... مفید
الأمالی... صدوق
مختصرالبصائر........ حلّی
الأمان...... سیّدبن طاووس
شرح نهجالبلاغة....... أبن أبی الحدید
ثمرات الأسفار........ أمینی
رساله تولّی و تبرّی..... کربلائی
المفردات.... أصفهانی
فاطمةالزَّهرا (سلام الله علیها )...... رحمانی همدانی
شواهدالتّنزیل..... حسکانی