ghaemiyeh.com
سرشناسه:رجبیان، قاسم، 1364 -
عنوان و نام پديدآور:قانون جذب در فیزیک کوانتوم/ به قلم قاسم رجبیان.
مشخصات نشر:قم: عصر رهایی، 1396.
مشخصات ظاهری:80 ص.؛ 14/5×20/5 سم.
شابک:50000 ریال: 978-600-7664-76-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
يادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Qasem Rajabian. The law of attraction in quantum physics.
موضوع:کوانتوم
Quantum theory
رده بندی کنگره:QC174/12/ر3ق2 1396
رده بندی دیویی:530/12
شماره کتابشناسی ملی:4979109
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
قانون جذب در فیزیک کوانتوم
به قلم قاسم رجبیان.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
وَ صَّلَی الله عَلی سَیِّدَنآ مُحَمَّدٍ وَاَلِهِ اَجمَعین
سیُّمااَلامامُ اَلمُبَیِّنِ اَلحُجَةِ اَلقآئِم اَلمُنتَظِراَلمَهدی عَجَّل الله عَلی فَرَجِه
كوانتوم هم معنى با ذرات موج مانند مىباشد. در واقع اين كلمه در مورد چيزهايى به كار مىرود كه هم داراى خاصيت موجى و هم داراى خاصيت ذرهاى هستند. طبق اصل فيزيك كوانتوم، اتم هيچ محدوده معينى ندارد مگر اين كه مورد مشاهده قرار گيرد و نكته بسيار مهم در فيزيك كوانتوم اين است كه الكترون را داراى شعور مىداند.
تا قبل از پيدايش فيزيك كوانتوم، ديدگاه دانشمندان به جهان بر اساس فيزيك نيوتونى استوار بود. اين ديدگاه براى جهان يك ماهيت ماشينى و مكانيكى قائل و معتقد بود جهان قابل پيش بينى است تا حدى كه وجود يا عدم وجود انسان هيچ تاثيرى در عملكرد جهان هستى ندارد.
با كشف فيزيك كوانتوم و با ورود علم به دنياى درون اتم چيزهايى بسيار شگفت انگيز كشف شدند كه جهان بينى انسان نسبت به هستى و
حتى نسبت به خودش تغيير كرد. ماهيت ماشين وار جهان جاى خود را به عالمى زنده، آگاه، غير قابل پيش بينى و در عين حال كاملاً هوشمند و پاسخگو داد.
نكته بسيار مهم در فيزيك كوانتوم اين است كه فيزيك كوانتوم، ذهن و آگاهى انسان را وارد در واقعيتهاى جهان مىداند و معتقد است بدون وجود انسان واقعيتها يعنى دنياى ماده؛ اين گونه كه مشاهده مىشوند، وجود نمى داشتند. و مهم تر از همه، نقش سطح آگاهى انسان در تاثير گذارى بر وقايع جهان از اهميت ويژهاى برخوردار است. اين نكته قابل توجهى است كه آگاهى بر كنترل وقايع هستى مىتواند نقش مهمى داشته باشد.
يكى از اكتشافات حيرت انگيز فيزيكدانان كوانتوم اين است كه اگر شما ماده را به تكههاى كوچك تقسيم كنيد، سرانجام به جايى مىرسيد كه آن تكه ها، الكترون ها، پروتونها و غيره، ديگر حاوى ويژگىهاى شىء مادى نخواهند بود.
مثلاً ما غالباً الكترون را به مثابه يك گوى كوچك در حال چرخش مىپنداريم، ولى اين پندارى اشتباه است. گرچه الكترون گاه چنان عمل مىكند كه گويى يك ذره كوچك منسجم است، ولى دانشمندان علم فيزيك دريافتهاند كه الكترون تقريباً واجد هيچ بعدى نيست، و ما را وا مىدارد كه براى الكترون آگاهى و يا شعور متصور شويم.
درك و تصور اين گفته براى اغلب ما مشكل است چون هر چيزى در سطح وجود انسانى واجد بعد است با اين حال اگر بخواهيد عرض يك الكترون را اندازه بگيريد هرگز نمىتوانيد. چون يك الكترون مثل اشياء معمولى ديگرى كه مىشناسيم نيست.
كشف ديگر فيزيكدانها اين است كه الكترون قادر است هم به صورت ذره و هم به صورت موج نمود كند كه به نظريه مكمل يا دوگانگى "موج - ذره" مشهور است. اگر الكترونى را به سوى صفحه تلويزيون خاموش پرتاب كنيم، يك ذره نورانى پديدار مىشود كه از اصابت الكترون به مواد فسفرى كه پشت صفحه تلويزيون را فرا گرفته به وجود آمده است.
نقطه حاصل از اصابت الكترون به روشنى وجه ذرهاى ماهيت آن را آشكار مىسازد. اما اين تنها شكلىنيست كه الكترون قادر است به خود بگيرد، الكترون مى تواند به توده ابر مانندى از انرژى تبديل شود و چنان عمل كند كه گويا موجى گشوده در فضا است.
هر گاه الكترون به صورت موج نمود كند، كارى مىكند كه از هيچ ذرهاى بر نمىآيد. مثلاً اگر به مانعىكه دو شكاف دارد بر خورد كند، مى تواند همزمان از هر دو شكاف گذر كند. هرگاه الكترونهاى موج گونه به هم اصابت كنند بى درنگ الگوهاى متداخل توليد مىكنند. اين خصلت
دوگانه الكترون را نيز مىتوان در تمام ذرات زير اتمى(1)و در همه آن چيزهايى كه تصور مىشد تنها به صورت موج متجلى مىشوند مانند نور، اشعههاى گاما، امواج راديويى و اشعه ايكس نيز بازيافت و همه اينها مىتوانند از حالت موج گونه به ذره بدل شوند.
امروزه دانشمندان و فيزيكدانها معتقدند كه پديده زير اتمى را نبايد فقط به عنوان موج يا ذره طبقه بندى كرد، بلكه بايد به عنوان چيزهايى در نظر گرفت كه همواره به نوعى قادرند هر دو باشند. و اين چيزها كوانتا quantaنام دارند و دانشمندان علم فيزيك معتقدند كه كوانتا در حكم ماده اوليهاى است كه كل جهان از آن به وجود آمده است. quanta جمع quantumاست يك الكترون يك كوانتوم است. چند الكترون مجموعه كوانتاها را تشكيل مىدهند.
بنابراين همان گونه كه عرض شد لغت كوانتوم هم معنى با ذرات موجگونه است؛ واژهاى كه در ارجاع به چيزهايى به كار مىرود كه هم واجد خصوصيات ذرهاى است و هم موج گونه، شايد تعجب آورتر ازهمه اين باشد و همه شواهد و مدارك هم مؤد آن است كه كوانتا (كوانتومها) تنها زمانى به صورت ذره نمود مىكنند كه ما به آنها مىنگريم.
1) . در علم فيزيك به ذرات كوچك تر از اتم ذره زير اتمى مىگويند اين ذرات به دو دسته ذرات بنيادى و ذرات تركيبى تقسيم مىشوند.
تحقيقات ثابت كرده وقتى كسى به الكترون نگاه نمىكند، همواره موج است. اين اصل چه مىخواهد بگويد و معناى آن در دنياى اتم و زندگى روزمره ما چيست؟
در واقع فيزيك كوانتوم مىگويد: اتم هيچ محدوده معينى ندارد مگر اين كه مورد مشاهده قرار گيرد. و بدون ناظر همه اتمها با سرعتى فوق العاده به درون جهان گسترده مىشوند. اين مشاهده و توجه دقيق است كه گسترش مكانى اتمها را كاهش مىدهد و آنها راتبديل به واقعيتهاى ملموس مىكند.
به بيانى ديگر اتم و الكترون هايش كه در يك محدوده مكانى مشخص به دور هسته (ذرات بنيادى) در گردش هستند و ما به آن ماده مىگوئيم؛ اگر انسان (كه در علم فيزيك به آن ناظر و مشاهدهگر گفته مىشود) وجود نداشته باشد محدوده مشخص خود را از دست مى دهد و الكترونها و ذرات بنيادى تبديل به موج شده با سرعت زياد شروع مىكنند به دور شدن از يكديگر و به اين ترتيب همه واقعيتهاى ملموس ناپديد مىشوند.
بنابراين بر خلاف ديدگاه فيزيك نيوتونى كه واقعيات(1)مستقل از ما هستند، در فيزيك كوانتومىواقعيات وابسته به ما هستند. در واقع بدون ذهن ناظر و تفكر هيچ ذره، هيچ اتم و هيچ جهان مادى وجود
1) . جهان ماده.
ندارد و واقعيت با فعاليتهاى ذهنى ما ساخته و پرداخته مىشود.
اگر يك اتم مورد مشاهده قرار نگيرد، به اندازه يك ميلياردم ثانيه طول مىكشد تا گسترده شده و محو گردد. اين گستردگى تا آن زمان ادامه مىيابد كه آن را مشاهده كنيد. اين محو شدگى را عدم قطعيت مىنامند.
دانش بيورزونانس نيز از لحاظ پايه علمى، نشأت گرفته از فيزيك كوانتوم است و در بيورزونانس، فيزيك نيوتن ناتوان است. دانشمندان، اين دانش را به نام طب كوانتومى هم مىشناسند، و اعتقاد دارند كه سلولهاى بدن ما داراى شعور هستند و هر اتفاقى كه در بدن ما مىافتد براساس يك شعور پيشرفته است و نمىتوان با بدن انسان مانند يك اتومبيل عارى از شعور برخورد كرد و اين اشتباه بزرگى است كه جهت درمان انسان فقط منطق يك بعدى بودن را در نظر گرفت.
ارنست رادرفورد در سال 1911 ثابت كرد كه اتم ها، مثل ميوهها، داراى هسته مركزى هستند. هسته بار مثبت دارد و الكترونها به دور هسته مىچرخند. اما الكترونهاى در حال چرخش، شتاب دارند و بر مبناى اصول الكترومغناطيس، ذره باردارِ شتاب دار بايد تابش كند و در نتيجه انرژى از دست بدهد و در يك مدار مارپيچى به سمت هسته سقوط كند. اين سرنوشتى بود كه مكانيك كلاسيك براى تمام الكترونها پيش بينى مىكند.
طيف تابشى اتمها، بر خلاف فرضيات فيزيك كلاسيك، گسسته است. به عبارت ديگر نوارهايى روشن و تاريك در طيف تابشى ديده مىشوند. اگر الكترونها به اين توصيه عمل مىكردند، همه چيز (از جمله انسان ها) بايد از خود اشعه تابش مىكردند و همان طور كه ثابتشده اشعه براى سلامتى بسيار خطرناك است، ولى مىبينيم از تابشى كه
بايد با حركت مارپيچى الكترون به دور هسته حاصل شود اثرى نيست و طيف نورى تابش شده از اتمها به جاى اين كه در اثر حركت مارپيچى و سقوط الكترون پيوسته باشد، يك طيف خطى گسسته است؛ مثل برچسبهاى رمزينهاى barcode كه روى اجناس فروشگاهها مىزنند. يعنىيك اتم خاص، نه تنها در اثر تابش فرو نمىريزد، بلكه نورى هم كه از خود تابش مىكند، رنگها يا فركانسهاى گسسته و معينى دارد. گسسته بودن طيف تابشى اتمها از جمله علامت سؤلهاى ناجور در مقابل فيزيك كلاسيك و فيزيكدانان دههى 1890 بود.
فاجعه فرابنفش اشاره به نتيجهاى دارد كه ناشى از اصول فيزيك كلاسيك، تقسيم مساوى انرژى و تابش نوسانگرهاى باردار براى توضيح تابش جسم سياه در طول موجهاى كوتاه است.
رياضى دان بزرگ جيمز كلرك ماكسول نور را به صورت يك موج الكترومغناطيس در نظر گرفته بود. از اين رو، همه فكر مىكردند نور يك پديده موجى است، دست سرنوشت يك علامت سؤل براى ماهيت موجى نور در آستين داشت كه به فاجعه فرابنفش مشهور شد.
ماكس پلانك پدر نظريه كوانتوم در سال 1901 اولين گام را به سوى مولكول نور برداشت و با استفاده از ايده تقسيم نور، جواب جامعى به اين سؤل داد. او فرض كرد كه انرژى تابشى در هر بسامد v به صورت مضرب صحيحى از h است، كه در آن h يك ثابت طبيعى معروف به "ثابت پلانك" است. يعنى فرض كرد كه انرژى تابشى در بسامد از
بستههاى كوچكى با انرژى h تشكيل شده است، يعنى اين كه انرژى نورانى، گسسته و "بسته - بسته" است.
البته گسسته بودن انرژى به تنهايى در فيزيك كلاسيك حرف مبهمى نبود، بلكه آن چه گيجكننده بود و آشفتگى را بيشتر مىكرد، ماهيت "موجى - ذرهاى" نور بود. اين تصور كه چيزى مثلاً همين نور هم بتواند رفتارى مثل رفتار موج داشته باشد و هم رفتارى مثل ذره، به طرز تفكرجديدى در علم محتاج بود.
ذره عبارت از جرم (يا انرژى) متمركز با مكان و سرعت معلوم است.
موج به انرژى گسترده شده با بسامد و طول موج مشخص گفته مىشود، ذرات مختلف مىتوانند با هم برخورد كنند، اما امواج با هم برخورد نمىكنند، بلكه تداخل مىكنند. نور قرار است هم موج باشد و هم ذره! يعنى دو چيز كاملاً متفاوت.
در سال 1803، دانشمند انگليسى به نام توماس يانگThomas
Young آزمايش قابل توجهى انجام داد. يانگ كه به هيروگليفهاى مصرى بسيار علاقهمند بود و در استخراج آنان نيز همكارى داشت،درباره ماهيت نور تحقيق مىكرد. آزمايش وى، تحولى در علم فيزيك
ايجاد كرد كه در نهايت باعث دگرگونى قوانين حركت آيزاك نيوتون شد، قوانينى كه يك قرن پيش از يانگ ارائه شده بود.
اين آزمايش همچنين يكى از بزرگترين رازهاى جهان را نمايان ساخت. يعنى راز كوانتوم. بدون شك، معماى رمزآلود فيزيك كوانتوم، معماى عميقى است.
رازى كه در بطن فيزيك كوانتوم نهفته، به طور غير مستقيم، درك ما را از حقيقى بودن جهان و هر آن چه در آن است، مورد هدف قرار مىدهد. علىرغم مشخصههاى نامأنوس فيزيك كوانتوم، در صحت اين نظريه، ترديد چندانى باقى نمانده. دنيلامگرينبرگر مىگويد: انيشتين مىگفت اگر علم مكانيك كوانتوم درست باشد، جهان جاى بسيار عجيبى است. انيشتين راست مىگفت، جهان جاى بسيار عجيبى است.
در آن زمان، دانشمندان مىخواستند بدانند آيا نور از نوعى ذره تشكيل شده يا اين كه از طريق ماده ناشناخته ديگرى، به صورت موجى حركت مىكند،(1)در آزمايش يانگ، از يك منبع ريز نور و يك صفحه استفاده شده بود. يانگ، ميان اين دو شىء، يك مانع با دو شيار نازكعمودى موازى با يكديگر قرار داد. يانگ مىدانست در صورتى كه نور، فقط جريانى از ذرات ريز باشد، بايد از هر كدام از شكافها گذشته و روى صفحه پشت سوراخها جمع شود. اين دقيقاً همان چيزى بود كه با
1) . مانند امواجى كه در آب حركت مىكنند.
پوشاندن يكى از شكافها و باز گذاشتن شكاف ديگر، اتفاق افتاد.
يك نوار عمودى باريك از نور، روى صفحه پشت سوراخ ظاهر شد. يانگ مسلماً انتظار داشت وقتى شكاف ديگر را هم باز كرد، دو نوار باريك نورى ببيند، اما اين طور نشد. بيشتر بخشهاى صفحه را مجموعهاى از نوارهاى عمودى روشن و تاريك پر كرد.
يانگ از مشاهده اين صحنه دريافت كه نور، مثل يك موج عمل مىكند و از هر دو شكاف مىگذرد. بعد از گذشتن از ميان شكافها، امواج به شكل نيمدايره پخش مىشوند و با يكديگر تداخل مىكنند. به اين ترتيب، وقتى دو قله موج با هم تلاقى مىكنند، باعث تقويت يكديگر مىشوند و وقتى يك قله موج و يك ذره موج با هم تلاقى مىكنند، هر دو خنثى مىشوند. در نتيجه، مجموعهاى از نوارهاى روشن و تاريك روى صفحه ديده مىشود.
دانشمندان، اين پديده را الگوى تداخلinterference pattern مىنامند، زيرا از تداخل امواج با يكديگر حاصل مىشود.
بنابراين ثابت شد كه نور بدون شك يك موج است. در طى سالها، دانشمندان به دنبال آن مادهاى بودند كه امواج نور از طريق آن حركت مىكنند و آن را ether يا واسط نور مىناميدند، اما نمىتوانستند به آن دست يابند. به علاوه، شواهدى نيز موجود بود كه نشان مىداد نور به
صورت نوعى ذره حركت مىكند.(1)در نهايت چنين نتيجه گرفتند كه فوتونها ماهيتى دوگانه دارند و به صورت موج و ذره عمل مىكنند.
با اين حال، دانشمندان هنوز هم نمىدانستند كه اگر بتوانند فوتونها را يكى يكى از دو شكاف بگذرانند، چه چيزى رخ خواهد داد؟ سرانجام، منبع نورى اختراع شد كه قادر بود هر بار تنها يك فوتون را آزاد كند.
آزمايش دو شكاف يانگ دوباره انجام گرفت، اما اين بار به جاى صفحه عادى، از كاغذ عكاسى استفاده كردند، زيرا يك فوتون، كمنورتر از آن است كه روى صفحه ديده شود. حال آن كه بعد از عبور ميليونها فوتون از شكافها به صورت تك تك، الگوى مورد نظر بر روى كاغذ عكاسى قابل مشاهده مىگرديد.
با ظاهر كردن عكس، همان الگوى تداخل پيشين مشاهده شد.دانشمندان اينگونه نتيجه گرفتند كه هر يك از فوتونها به صورت موجى حركت كرده، به طور همزمان از ميان دو شكاف رد شده و با خودشان تداخل داشتهاند و تنها هنگامى كه سرانجام با كاغذ عكاسى برخورد كردهاند، به صورت ذرهاى در موقعيت خاص ظاهر شدهاند، و اين بسيار عجيب بود.
دانشمندان تصميم گرفتند كنار شكافها، رديابِ فوتون قرار دهند
1) . كه بعدها به آن فوتون گفته شد.
تا مسير واقعى فوتون را مشاهده كنند. آنها موفق شدند، ولى وقتى اين آزمايش را انجام دادند، الگوى تداخل ناپديد شد و تنها دو خط باريك (پشت هر سوراخ يكى)، روى صفحه ظاهر شد. ظاهراً فوتونها مىدانستند كه در معرض مشاهده قرار دارند و به همين دليل، به جاى اين كه به صورت موجى عمل كنند، رفتار ذرهاى پيش گرفتهاند!
دانشمندان سپس تصميم گرفتند كه ردياب فوتون را در جهتى از صفحه قرار دهند كه با منبع نور فاصله بيشترى داشته باشد، تا به اين ترتيب فوتون، فقط بعد از عبور از ميان شكاف ديده شود. اما تغييرى در نتيجه حاصل نشد.
باز هم ظاهراً فوتون پيش از رسيدن به صفحه، مىدانست در سمت ديگر آن يك ردياب وجود دارد و به همين دليل پيش از عبور از شكافها، به ذره تبديل مىشد.بالاخره، دانشمندى به نام جان ويلر John Wheeler آزمايشى پيشنهاد كرد كه طى آن، صفحه مىتوانست درست در آخرين لحظه پيش از برخورد فوتون، با يك دستگاه ردياب نورى جايگزين شود، به اين ترتيب مىشد فهميد فوتون از كدام شكاف عبور كرده است.
تصميم درباره كنار كشيدن يا نكشيدن صفحه، بايد بعد از عبور فوتون از ميان شكاف گرفته مىشد. در زمانى كه ويلر اين آزمايش را مطرح كرد، انجام آن از لحاظ فنى غيرممكن بود. اما چند سال بعد،
امكان انجام آزمايش به وجود آمد. نتيجه آزمايش چنين شد: هنگامى كه صفحه در جاى خود قرار داشت، فوتون طبق الگوى تداخل رفتار مىكرد، حال آن كه اگر صفحه در لحظه آخر، برداشته مىشد تا اطلاعات مربوط به اين كه از كدام شكاف عبور كرده، به دست آيد، فوتون طبق الگوى تداخل رفتار نمىكرد.
گويا فوتون مىدانست هنگام رسيدن به شكاف چگونه عمل كند، هر چند كه تصميم درباره برداشتن يا برنداشتن صفحه در لحظه آخر گرفته مىشد. ظاهراً يا فوتون مىتوانست آينده را پيشبينى كند يا اينكه تصميم درباره قرارگيرى صفحه، مىتوانست گذشته را تغيير دهد.
دانشمندان اين طور نتيجه گرفتند كه در نظريه كوانتوم، جايى براى علّيت وجود ندارد، گويا اتفاقاتى كه در زمان حال مىافتند، مىتوانندگذشته را تغيير دهند، و اين اوج غرابت كوانتوم بود.
قانون جذب كه واژه انگليسى آن Law of attraction مى شود، يك قانون انتزاعى است كه به طور خلاصه بيان مىكند؛ هر آن چه در ذهن انسان تصور شود اعم از خوب يا بد، زشت يا زيبا در دنياى واقعى نمود خواهد يافت.
انسان در زندگى همان چيزى را جذب مىكند كه انرژى، حواس و توجه را به آن معطوف كرده. چه آن را بخواهد و چه نخواهد.
در قانون جذب، درخواستى كه شما براى كائنات مىفرستيد با افكار شما خلق شده است. در نتيجه به خواست خداى تعالى كائنات به آن پاسخ مىدهند.
بنابراين دقيقا خواسته هايتان را مشخص كنيد. اگر مطمئن نباشيد واين مسأله براى شما واضح نباشد، كائنات هم فركانسى مبهم دريافت
خواهند كرد و نتايج ناخواستهاى براى شما فرستاده خواهد شد؛ فراموش نكنيد كه خواسته شما بايد همان چيزى باشد كه اشتياق فراوانى براى داشتن آنها داريد.
ميزان و سرعت به واقعيت پيوستن اين تصوّرات ذهنى، به شدّت تمركزى كه روى آن موضوع و همچنين وضوح تصويرى كه از آن موضوع در ذهن ما نقش مىبندد بستگى دارد. در واقع خواستههايى كه تصور مىكنيم بايد به گونهاى باشند كه بتوان آنها را در ذهن خويش حس و باور نمود.
قانون جذب مىگويد زندگى شما ساده است و تنها از دو چيز تشكيل شده، چيزهاى مثبت و چيزهاى منفى.
هر بخشى از زندگى شما، خواه سلامت، ثروت، روابط، كار يا شادى مىتواند مثبت يا منفى باشد؛ يا ثروت فراوان داريد يا آه در بساط نداريد. يا سرشار از سلامتى هستيد يا مريض احوال هستيد. روابطتان يا شاد يا دشوار و در بنبست است. كارتان يا هيجانانگيز و موفق يا سرد و ناموفق است. يا لبريز از شادى هستيد يا بيشتر مواقع احساس خوبى نداريد. يا سالهاى خوب داريد يا سالهاى بد، يا اوقات خوب داريد يا اوقات بد، يا روزهاى خوب داريد يا روزهاى بد.
قانون جذب مىگويد هر فكر و نيتى كه ما در ذهن و دلمان مىگذرانيم داراى انرژى است، پس ما با فكر كردن و نيت كردن در ذهن
و فكر خويش، يك پرتوِ انرژى به كائنات ساطع مىنماييم كه آن انرژى به صورت تجسم يافته به ما بازخواهد گشت، و ما در واقع شكل تجسم يافته و مادى آن انرژى را جذب مىكنيم.
پس اگر موارد منفى زندگىتان بيشتر از موارد مثبت است، يك جاى كار مىلنگد و خودتان هم مىدانيد. بعضى از مردم را مىبينيد كه شاد و موفق هستند و زندگىشان پر از چيزهاى عالى و فوقالعاده است، و الهامى به شما مىگويد كه شما نيز لياقت چنين زندگىاى را داريد، حق با شماست؛ شما لايق يك زندگىسرشار از چيزهاى خوب هستيد.
طبق قانون جذب، هيچ چيز غيرممكن نيست. فرقى نمىكند چه كسى باشيد، و فرقى نمىكند كه با چه موقعيتى ممكن است روبهرو شويد، استفاده از قانون جذب مىتواند آزادتان كند. قانون جذب به ما مىگويد هر آن چه فكر كنيد همان خواهد شد.
در كتابهاى مقدس اديان مختلف در اين مورد مستقيم يا غير مستقيم چنين آمده: هنگامى كه انسان آرزوى چيزى را دارد، سراسر كيهان همدست مىشوند تا بتوانند اين آرزو را تحقق بخشند.
قدرتهاى عظيم طبيعت، مانند گرانش و الكترومغناطيس و... با حواس ما قابل مشاهده نيستند، اما قدرتشان بى شك و قطعى است، و يقينا اين اثر را خداى تعالى در كائنات قرار داده است، در مورد قانون جذب نيز همينطور است. يعنى نيروى قانون جذب قابل مشاهده
نيست اما در حقيقت قدرتش بسيار عظيمتر از هر قدرت طبيعى ديگرى است.
نشانههاى قانون جذب در همه جاى جهان مشهود است و مىتوان ديد، همانطور كه قوانين فيزيك بر هوا نوردى، برق و گرانش حاكم است، قانون جذب نيز بر زندگى انسانها حاكم است.
ضمير ناخودآگاه ما برايش چندان فرقى نمىكند كه تصاويرى كه مىبيند واقعى باشند يا در صفحه تلويزيون و يا بر پرده ذهنمان نقش بسته باشند. آن چه را كه مىبينيم يا تصور مىكنيم مستقيم يا غير مستقيم روى احساس ما اثر مىگذارد. تصاوير و افكار خوب، احساسى مثبت و تصاوير و افكار بد احساسى منفىايجاد مى كنند.
احساس داراى انرژى است و انرژى يعنى توانايى انجام كار. انرژى عاطفى ما همچون آهن ربايى بزرگ، شروع به جذب انرژىهاى هم نوع مىكند.
امروزه ثابت شده است كه در انسان دو لايه درونى وجود دارد كه آنها را ضمير مىنامند؛ يكى ضمير خودآگاه كه كارهاى ارادى و تصميمهاى آگاهانه را انجام مىدهد، ديگرى ضمير ناخودآگاه كه دو سرى كار انجام مىدهد: كنترل تمام كارهاى غير ارادى سيستم بدن را انجام مىدهد، مانند نفس كشيدن، گردش خون، كنترل سيستمهاى عصبى و همچنين مسئوليت ساختن نظامِ باورهاى انسان را به عهده دارد.
دانشمندان معتقدند، ضمير ناخودآگاه مانند يك كامپيوتر بزرگ است كه مىشود آن را برنامه ريزى كرد، يعنى همان گونه كه كامپيوتر داراى يك كانال ورودى اطلاعات به نام in put و يك كانال خروجى اطلاعات به نام out put مى باشد، انسان نيز همين طور است.
همچنين همان گونه كه خروجىهاى يك كامپيوتر با ورودىهاى آن
تناسب دارد با استفاده از اين قاعده ضمير ناخودآگاه را هم مىشود برنامهريزى كرد و متناسب با اطلاعاتى كه وارد آن مىكنيم، خروجىهاى مورد نظر را از آن بگيريم.
از آنجا كه برنامه نويسى كامپيوتر زبان خاص خودش را دارد، ضمير ناخودآگاه هم زبان مخصوصى براى برنامه ريزى كردنش وجود دارد و اگر برنامه نويسى ضمير ناخودآگاه را بدانيم مىتوانيم زندگى خود را آن گونه كه مىخواهيم عوض كنيم و تحولات دلخواه را در زندگى و روابط خود ايجاد كنيم.
ما با اطلاعاتى كه وارد ضمير ناخودآگاه خود مىكنيم در واقع آن را برنامهريزى مىنمائيم و براى ضمير ناخودآگاه فرق نمىكند كه اين اطلاعات درست يا غلط باشد، به ضرر انسان يا به نفع انسان باشد.
قدرتِ ضمير ناخودآگاه خود را درك كنيد؛ اگر كسى واقعاً قصد دارد در زندگى خود به موفقيت و كاميابى دست پيدا كند، بايد بداند كه ذهن ناخودآگاه به چه صورت كار كرده و از خود واكنش نشان مىدهد. بايد به اين امر اعتقاد داشته باشد كه هيچ گاه براى دست يابى به خواستهها و آرزوها دير نيست. جرج اليوت فيلسوف بريتانيايى مىنويسد: هيچ گاه براى تبديل شدن به آن فردى كه مىخواهيد، دير نيست.
مغز انسان به دو قسمت تقسيم مىگردد: خودآگاه و ناخودآگاه، دانشمندان معتقدند كه افراد تنها از ده درصد ذهن خود استفاده مىنمايند. ضمير ناخودآگاه بسيار بزرگ تر و نيرومند تر عمل مىكند و در حدود نود درصد ديگر از واكنشهاى ذهنى ما را نيز همين قسمت تحت كنترل خود دارد.
ضمير ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت كرده و ما را زنده نگه مىدارد. تمام چيزهايى را كه با حواس پنجگانه احساس مىكنيم، تمام چيزهايى را كه مىبينيم، مىشنويم، حس مىكنيم، مىچشيم و بو مىكنيم براى تحليل و بررسى به ذهن فرستاده شده و در قسمت ضمير ناخودآگاه ما ذخيره مىشوند.
در اين قسمت از ذهن، نوعى مرجع كامل پيرامون كليه وقايع زندگى ما درست مىشود. مثلا شما يك تجربه منفى را در زندگى خود به دست آوردهايد، در اين شرايط آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد.
بعد در هر زمان ديگرى كه با يك چنين رويدادى به طور مجدد مواجه شويد، ضمير ناخودآگاه به طور اتوماتيك آن خاطره منفى را به يادمىآورد و فوراً احساسات، تصاوير و خاطرات مشابه را به ذهن
مىفرستد و كليه خاطرات گذشته را به ياد شما مىآورد و به شما آموزش مىدهد كه چگونه مىتوانيد با در نظر گرفتن كليه احساسات و افكارتان به آن پاسخ دهيد، اين يك نعمت بسيار بزرگى است كه خدا به انسان عطا فرموده كه اگر چنين قابليتى را نداشتيم، باعث مىشد انسان از تجربيات پند نگيرد و به تكرار اشتباهات خود ادامه دهد.
ضمير ناخودآگاه اين قابليت را دارد كه در يك لحظه كارهاى متفاوتى را با هم انجام داده و واكنشهاى بىشمارى را بررسى كند. مثلا در زمان واحد شما راه مىرويد، تنفس مىكنيد، و قلبتان ضربان خود را دارد و كليه اين وقايع نيز در ذهن ثبت مىشوند.
ذهن انسان يكسره و بدون توقف و استراحت به صورت 24 ساعته و دائمى در حال فعاليت است، ضمير ناخودآگاه ما را قادر مىسازد تا آرزوها و اهداف خود را عملى كنيم. مىتوانيد ذهن خود را طورى برنامهريزى كنيد كه سبب موفقيت شما در تمام عرصههاى زندگى گردد. چرا كه كليه افكار، رفتار، و تجربياتى كه از طريق ذهن خودآگاه درك مىگردند، در ضمير ناخودآگاه ثبت و ضبط مىشوند.
براى ضمير ناخودآگاه محدوديتى در زمينه زمان و مكان وجود ندارد. يكى از بهترين تكنيكهايى كه از طريق آن مىشود براى ضميرناخودآگاه خود برنامه ريزى كنيد، اين است كه موفقيت را در ذهن خود به تصوير بكشيد. اين كار به انسان كمك مىكند تا بتواند به صورت
خودآگاه جذب چيزهايى بشود كه آنها را مىخواهد.
براى اين كار بايد تصاويرى را كه برايتان خوشايند هستند در ذهن خود مجسم كنيد. اين تجسم، هم شامل احساسات شما و هم افكارتان مىشود. فكر كردن به چيزهاى خوب و مثبت نيز مىتواند ضمير ناخودآگاه را در رسيدن به موفقيت ترغيب كند. شما اين قدرت را داريد كه افكار خودتان را انتخاب كنيد.
بايد نسبت به چيزهايى كه فكر مىكنيد، آگاه باشيد و آنها را تحت كنترل خود در آوريد، توجه داشته باشيد شما به هر چيزى كه فكر كنيد، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخودآگاه فرستاده مىشود و ضمير ناخودآگاه نيز آن را به عنوان يك حقيقت مىپذيرد.
هيچ گاه كلمات و القائات منفى را استعمال نكنيد چرا كه ضمير ناخودآگاه به سرعت آن را باور كرده و به عنوان يك حقيقت مىپذيرد.
به ضمير ناخودآگاه خود آموزش دهيد كه فقط به موفقيت، شادى، كاميابى، و سلامت و عشق فكر كند. انسان با استفاده از ضمير ناخودآگاه خود مىتواند موفقيت، ثروت، شغل مناسب، خانه زيبا، ماشين دلخواه،و هر چيز ديگرى كه فكرش را بكنيد به دست آورد.
در طول روز جملات مثبت را تكرار كنيد. زمانى هم كه تكرار مىكنيد، در ذهن خود آنها را به تصوير بكشيد و آنها راحس كرده و لذت ببريد. قدرت و نيروى خاص و عجيبى در ضمير ناخودآگاه ما
وجود دارد، فقط كافى است ياد بگيريم كه چگونه مىتوانيم استفاده بيشترى از آن كنيم، هر كس تمايل به موفقيت داشته باشد، بايد قدرت، نيرو و توان ضمير ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برساند.
نيروى جذب خورشيد باعث مىشود كه سيارهها در منظومه شمسى ما نگه داشته شوند، و مانع از پرت شدن آنها در فضا مىشود. نيروى جاذبه زمين باعث عدم معلق شدن اشياء در هوا مىگردد. نيروى جاذبه ماه باعث پديدار شدن جزر و مد درياها مىگردد. نيروى جاذبه بين مولكولى؛ سلولهاى بدن، مصالح ساختمان، و حتى مبل و صندلى كه روى آن مىنشينند را منسجم نگه مىدارد، و ماشين را روى جاده و آب را در ليوان و... نگه مىدارد.
به طور كلى اين قانون جذب است كه يك نفر را به سمت علم و ديگرى را به سمتى ديگر مىكشاند، مردم را سوى ورزشهاى مختلف يا سبكها و حرفههاى مختلف مىكشاند. اين قانون جذب است كه شما را جذب دوستان و كسانى كه دوست داريد مىكند.
چالز هانل مىگويد: قانون جذب قانون عشق است، قانون مطلق و قدرتمندى است كه همه چيز را در هماهنگى و توازن نگه مىدارد، از كهكشانهاى بىشمار گرفته تا اتمها، بر همه چيز و از طريق همه چيز در كائنات اعمال مىشود و تأثير مىگذارد.
حوائج و خواستههاى خود را نزد اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام بيان كنيد. تصويرى از آن چه مىخواهيد براى كائنات بفرستيد و شك نكنيد كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام به خواستههاى شما به اذن خدا پاسخ خواهند داد. حوائج خود را متعلق به خود بدانيد و ياد بگيريد خواسته خود را در نظر مجسم كنيد. هر چه تجسم شما دقيقتر باشد، رسيدن به خواسته هايتان نيز سادهتر خواهد شد. يعنى تصورتان همواره اين باشد كه آن حاجت و خواسته به شما داده شده است.
در اين مرحله، بايد همان حسى را داشته باشيد كه پس از به واقعيت پيوستن آرزويتان خواهيد داشت. در واقع، رفتار و گفتار و افكار شما بايد به گونهاى باشد كه گويى همين حالا آرزويتان اجابت شده است. اين مورد در واقع مهمترين و قوىترين گام در قانون جذب است؛ زيرااين قانون دقيقا از همين مرحله شروع به كار مىكند؛ در نتيجه، كائنات
فكر و احساس شما را بُروز مىدهند و شما آرزويتان را به دست خواهيد آورد.
ناگفته نماند كه اين قانون رابطه تنگاتنگى نيز با تلقين و تلقين پذيرى دارد، به طور كلى تفكّر و انديشه در كارها از نظر اسلام به قدرى پر ارزش است كه پيشوايان دين براى هيچ عمل ديگرى به آن اندازه نويد ثواب ندادهاند.
اميل كوئه يك روز صبح، جملهاى سرزنش آميز را به پسرش گفت بعد از آن متوجه شد آثار اين جمله تا پايان شب در پسرش ديده مىشود. همين امر مشوق پيگيرى او در اين مورد شد و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه انسان هر صبح 10 الى 15 دقيقه پس از بيدار شدن و 10 الى 15 دقيقه قبل از خوابِ شبانه داراىحالتى از سستى و خواب آلودگى هيپنوتيزمى مىباشد كه نام ديگر اين حالت خلسه است و اگر در طول اين مدت، انديشه يا تصويرى و يا حرفى را در رؤا يا در واقعيت ببيند يا بشنود، به صورت ناخودآگاه همان را براى خود در طول روز شبيه سازى مىكند.
در واقع هيپنوتيزم هم چيزى نيست جز مجموعهاى از تلقينهاى سازماندهى شده به خود يا ديگران، اگر انديشهاى براى مدت طولانى و پشت سر هم وارد ذهن انسان شود، در ذهن مىماند و فرد آن را به صورت حقيقتى انكار ناپذير تلقى مىكند و ديگر حاضر نيست هيچ گونه مطلبى را برخلاف آن قبول كند.
مثال بارز آن، تفكراتى هستند كه از دوران كودكى در ذهن ما نقش بسته و زندگى ما را مىسازند. دانشمندان علم روانشناسى معتقدند هرگاه فردى تمام ذهنيت خود را به روى انديشه يا عقيدهاى متمركز كند و دائما آن را تقويت نمايد اين باور شخص، در جهان بيرون، جنبه واقعيت پيدا مىكند.
همه انسانها داراى استعداد تلقين پذيرى هستند. هيچ كس درجهان پيدا نمىشود كه تلقين پذير نباشد، منتهى درجه تلقين پذيرى در
افراد متغير و متفاوت است.
تلقين اين قدرت را دارد كه به افراد زندگى ببخشد يا حتى زندگى را بگيرد. اگر موفق بشويم نوع تفكر كسى را عوض كنيم، در حقيقت زندگيش را عوض كرده ايم و كليد تغيير تفكر، كلام (يعنى تلقين) است.
كلام به مرور زمان و با تكرار وارد ضمير ناخودآگاه شده و قسمتى از باور فرد مىشود، تلقين داراى دو جنبه مثبت و منفى است. گاهى اوقات ديگران با جملات و بيانات منفى، حالات منفى و ذهنيت بدى را در ما به وجود مىآورند. بنابراين بايد هنگام مكالمه با ديگران كاملا آگاه و مواظب باشيم.
بدبينى نيز نوعى تلقين منفى محسوب مىشود و اكثر اوقات به واقعيت مىپيوندد. يعنى فرد آن قدر درباره مسأله مورد نظرش بدبينى به خرج مىدهد تا بالاخره اتفاق مىافتد در صورتى كه شايد از اول اين طور نبوده. از ديگر تلقينهاى منفى مىتوان به ترسهاى بى مورد كه در وجود بعضى است و باعث كم شدن يا از بين رفتن اعتماد به نفس آنها مىشود اشاره كرد.
قابل ذكر است تلقين منفى نافذتر از تلقين مثبت عمل مىكند، پسبايد مراقب كلامى كه بر زبان مىآوريم و با چه كسانى هم صحبت مىشويم، و چه جاهايى مىرويم و همچنين مطالبى را كه مىخوانيم باشيم.
نقطه مقابل تلقين منفى، تلقين مثبت است. تلقين مثبت باعث رهايى فرد از ترس، تنش و اضطراب مىشود. خلاقيت را در افراد بالا مىبرد، و به زندگى و شغل و هدف آنها انگيزه مىبخشد، اشتياق را در زندگى بيشتر مىكند، عادات عصبى و ناراحت كننده را برطرف مىنمايد، باعث افزايش مهر و محبت نسبت به ديگران و در نهايت باعث اميدوارى در فرد مىشود.
دانشمندان علم روانشناسى يكى از مهم ترين اركان موفقيت را در زندگى افراد، القاء تلقين مثبت مىدانند. براى القاء تلقين مثبت بايد به نكات زير توجه داشت:
1 - تلقين بايد به دفعات و كرّات انجام شود.
2 - هر چه تلقين زيباتر بيان شود بيشتر تأثير مىكند.
3- تلقينى كه توسط افراد مهم و افرادى كه براى ما عزيز هستند بيان مىشود اثر بيشترى خواهد داشت.
4 - اگر به قدرت تلقين ايمان داشته باشيم سريع تر اثر مىكند.
5 - تأثير تلقين در زمان آرامش روحى و روانى انسان بيشتر است.
6 - پانزده دقيقه قبل از خوابِ شبانه و صبحها بعد از بيدار شدن، اثر تلقين سه برابر ديگر زمانها مىباشد.
7 - براى اين كه جمله تلقينى بهتر و سريع تر اثر كند، مىتوانيد آن جمله را حفظ كنيد يا ضبط كنيد و يا بنويسيد و در جايى قرار دهيد كه چشمتان مدام به آن باشد.
8 - براى تلقين از جملات مثبت استفاده شود؛ مثلا به جاى اين كه بگوييد نمىترسم، بگوييد من شجاع هستم.
9 - جملات را به زبان حال بگوييد، مثلا بگوييد من خوشحال هستم، نگوييد من خوشحال خواهم شد.
10 - در جملات تلقينى (تأكيدى) بايد احساس وجود داشته باشد.
بدون ترديد هيچ عاقلى منكر اهميّت فكر كردن و يا فكر را به كار انداختن در مسائل مهمّ و مختلف زندگى و علمى نبوده و نخواهد بود؛ تفكّر، بزرگ ترين راز موفّقيّت در همه چيز و در همه كار و بلكه از سفارشات مؤّد قرآن مجيد است، خداى تعالى در اين باره فرموده:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الاعْمى وَ الْبَصيرُ اَفَلا تَتَفَكَّرُونَ.
كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّه لَكُمُ الاْياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ.
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.
كَذلِكَ نُفَصِّلُ الاْياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.
وَ تِلْكَ الاْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.
خداى تعالى فرق بين كور و بينا را با تفكّر تعيين كرده، و آيات خودرا براى تفكّر بيان فرموده، و قصص قرآن را براى متفكّرين نقل كرده، و مثالها و اندرزهاى اين كتاب مقدّس را براى متفكّرين توضيح داده
است.
تفكّر به قدرى در اسلام پر ارزش است كه يك ساعت آن را معادل و بلكه بالاتر از هفتاد سال عبادت مىداند.
اميرالمؤنين عليهالسلام مىفرمايند: تفكّر، انسان را به سوى نيكى مىكشاند و به اعمال نيك وادار مىنمايد.
حضرت على بن موسى الرّضا عليهالسلام مىفرمايند: عبادت، به زيادى نماز و روزه نيست، بلكه تنها عبادت با تفكّر در امر الهى محقّق مىشود. بنابراين هر انسانى كه متفكّرتر است پر ارزش تر است.
اگر كسى چيزى را در ذهن خود مرور كند و به آن بهاء دهد اين ذهنيت كم كم جزئى از شخصيت او مىشود و در وجود او نمود مىكند، پس اگر كسى پيش خود فكر كند كه مىتواند كارى را انجام دهد و به آن توجه كند آن كار را انجام مىدهد و به نتيجهاى كه در ذهنش به آن باور داشته مىرسد. و اگر كسى خلاف اين ذهنيت عمل كند، يعنى اين ذهنيت را داشته باشد كه توانايى انجام كارى را ندارد، در نتيجه به ذهنيت خود جامعه عمل مىپوشاند و قادر به انجام آن كار نخواهد بود.
اين قانون مىگويد اگر كسى به عملى نبودن كارى ايمان داشته باشد
ولى براى انجام دادن آن كار اقدام كند، هر چه بيشتر تلاش كند كمتر نتيجه خواهد گرفت.
معنى اين قانون اين است كه اگر تلقينى با عاطفه و هيجان همراه باشد آن تلقين قدرت بيشترى مىگيرد و در نهايت با شدت زيادى انجام مىگيرد.
مثلا اگر كسانى كه شما علاقه و عاطفه زيادى به آنها داريد انجام كارى را از شما بخواهند شما هر چند كه دوست نداشته باشيد آن كار را انجام دهيد ولى به خاطر اين كه اين كار خواسته كسى است كه شما او را به شدت دوست داريد اين كار را انجام مىدهيد.
ضمنا بر اساس پژوهشهاى انجام شده، مشخص شده خانمها به دليل خصوصيتهاى شخصيتى كه دارند، تلقين پذيرتر از آقايان هستند و به همين دليل، حس تغيير و يادگرفتن چيزهاى جديد در آنها بالاتر است.
پايه و اساس قانون جذب همان فيلتر ذهنى است، اين صافى يا فيلتر اجازه نمىدهد كه اطلاعات بيهوده و مضر وارد ذهن شما شود. مثلا اگر پس از يك پياده روى طولانى در خيابان از شما بپرسند "شما كه در خيابان بوديد، آيا اتومبيل سانتافا هم ديديد؟" شما گيج شده و نمىتوانيد جواب درستى بدهيد، اما اگر شما قصد خريد اتومبيل داشته باشيد، و اتفاقا سانتافا نيز يكى از انتخابهاى مهم شما باشد، آن وقت ديگر وضعيت فرق مىكند. يعنى اگر اتومبيل مورد نظر از كنارتان عبور كند ديگر نسبت به آن بىتفاوت نخواهيد بود. در اين جا فيلتر ذهنى اجازه ورود اطلاعات را مىدهد.
به عبارت ديگر وقتى برنامهاى در ذهنمان داشته باشيم و يا هدفى تعيين كرده باشيم كه برايمان مهم باشد، ذهن ما هر چيزى را كه با آن درارتباط باشد جذب مىكند. يك مسير، يك حركت، يك سخن، يك
شخص، يك مغازه و... .
نكته مهمى كه بايد بر آن دقت كنيد اين است كه تمام اين عوامل براى شما به وجود نمىآيند، بلكه آن مسير و يا آن مغازه و يا ديگر موارد مذكور آنجا هستند، تمام عوامل در جريان خواهد بود چه شما هدف و برنامهاى داشته باشيد و چه نداشته باشيد، اما حال كه هدف داريد به خاطر آن هدف و تمركزى كه روى آن هدف داريد متوجه آنها مىشويد، گويى كه ناگهان مىبينيد راههاى مهمى كه شما را به هدفتان مىرساند در جلوى پايتان قرار گرفته است.
قانون جذب همواره به فركانس انسان پاسخ مىدهد. اين وظيفه ما است كه خود را چك كنيم و ببينيم كه آيا فركانسى كه به جهان هستى مىدهيم مطابق ميل ما مىباشد يا نمىباشد. اگر جواب منفى است با استفاده از تضاد فركانس خود را تنظيم كنيد تا به وضوح برسيد.
اولين گام براى اين كه قانون جذب كار خود را به درستى انجام دهد اين است كه متوجه بشويم چه چيزى را مىخواهيم، براى اين كار بايد در ابتدا مشخص كنيم چه چيزى را نمىخواهيم، و اين حالت همان چيزى است كه بايد حاصل شود. و اين بى رغبتى، تضاد نام دارد.
تضاد در قانون جذب درست همان چيزى است كه انسان را بى رغبت و منفى نگه مىدارد. وقتى از مسألهاى حرف مىزنيد كه در واقع آن را نمىخواهيد، شما ناخواستهها را به قانون جذب پيشكش مىكنيدتا قانون جذب آنها را به شما هديه بدهد.
توجه به تضاد و شناسايى آن به عنوان چيزى كه مطلوبتان نيست شما را در قبال مطلوبتان روشن تر مىكند. بعد از شناسايى آنچه مطلوبتان نيست فورا در ذهن از خودتان بپرسيد: حال كه اين را نمىخواهم پس چه چيزى را مىخواهم؟ به عبارتى ديگر انسان از طريق تضاد به وضوح مىرسد و توجه به تضاد باعث ايجاد وضوح در درون انسان مىگردد.
در اين حالت انسان فقط خواستههاى خود را مىشناسد يا به تعبير ديگر به خواستههاى خويش واقف مىشود و اين يعنى ابتداى مسير.
خود هوشيارى به اين معنا است كه انسان لحظه به لحظه نسبت به خود بصيرت و اشراف داشته باشد؛ و اين نوعى حالت محاسبه و مراقبه است، مانند فردى كه مشغول رانندگى است و دائما مواظب است كه به چپ يا راست منحرف نشود، اين اصل يكى از بهترين و مهمترين راههاى برنامهريزى و كنترل ضمير ناخودآگاه است و فرد مدام توجه اش به كانالهاى ورودى اطلاعات است.
انسان بايد هر لحظه مواظب باشد كه نيمه پر ليوان را ببيند يعنى زيبائى را ببيند، مثبت را بشنود، منظرههاى زيبا را تماشا كند، بوهاى معطر را استشمام نمايد، غذاهاى خوشمزه بخورد و چيزهاى لطيف و دوست داشتنى را لمس كند، اين مواظبت و مراقبت لحظه به لحظه از ورودىهاى حواس پنجگانه، حكايت از خود هوشيارى و بيدارى آدمى نسبت به اطلاعات وارد شده به ضمير باخودآگاهش دارد.
تفكر و انديشهها نيز همچنين است. يعنى انسان در كارگاه توليد فكرش بايد دائما افكار مثبت و روحيه ساز توليد كند؛ در چنين شرايطى ضمير ناخودآگاه هر لحظه زيباترين پيامها و مثبت ترين فرمانها رادريافت خواهد كرد و به طور طبيعى خروجىهاى آن با ورودىها متناسب خواهد بود.
تمركز روى يك چيز تأثير زيادى روى ضمير ناخودآگاه انسان مىگذارد و در روحيه و فكر انسان بازتاب خواهد داشت، مثلا تمركز روى يك منظره زيبا و يا تمركز روى يك فكر مثبت در روحيه انسان توليد روحيه شاد و انديشه مثبت مىكند و بر عكس تمركز بر يك انديشه منفى يا ديدن منظرهاى ناگوار، روحيهاى غمگين و انديشهاى منفى در انسان توليد مىنمايد.
بنابراين اگر تمركز انسان بر بدبختى و عدم موفقيت باشد، يقينا آن را جذب خواهد كرد، همچنين اگر تمركز بر موفقيت و سلامت باشد نيز آن را جذب خواهد كرد. خداى تعالى در وجود انسان قدرتى خلق كرده كه اگر بر هر چيزى تمركز كند تمام سيستم بدنش متناسب با آن چيز هماهنگ مىشود، اين يك اصل علمى بوده و حتى در علم فيزيككوانتوم ثابت شده است.
تمركز فكر، يك امر غير اختيارى نيست بلكه پديدهاى اكتسابى است كه با اختيار و تلاش فرد حاصل مىشود. بنابراين، بايد به دنبال شناخت دقيق تر و روشهاى پيدايش و تقويت آن بود تا به نتايج ارزشمند آن، در هر زمينهاى كه مطلوب فرد است، دست يافت.
برخى دانشمندان معتقدند تمركز فكر يعنى متوجه ساختن و ثابت نگاه داشتن فكر، بر يك تصوير و يا مجموعهاى از انديشهها و افكار، برخى ديگر مىگويند تمركز داشتن، يعنى به طور كامل، در زمان حاضر، در اين جا و اكنون زيستن؛ نه اين كه ضمن انجام دادن كارى، به كار بعدى فكر كردن.
روز به روز بر گستردگى و كثرت محدوده اشتغالات ذهنى و عملى ما در عصر حاضر افزوده مىشود و به تدريج و با گذشت زمان، محركهاى ذهنى، فكر و انديشه انسان را به خود معطوف كرده و افزايش مىيابند. از آن جايى كه توانايى پاسخ گويى فكرى نامحدود است و از طرف ديگر بين محركها و اشتغالات ذهنى و عكس العملهاى ما بايد تناسب كافى وجود داشته باشد، انسان دچار فقدان تمركز فكر شده، و توان پاسخ گويى فكرى و ذهنى متناسب با محركهاى فراوان رو در روى او كاهش مىيابد و در نتيجه به پراكندگى فكرى مىانجامد.يكى از راههاى مقابله با اين مسأله، تقسيم كردن اشتغالات به دو
مقوله ضرورى و غير ضرورى يا داراى اولويت اول و دوم است تا انسان با يك برنامه ريزى حساب شده و دقيق، به آن چه اولويت بيشترى دارد، توجه نموده، و دايره مشغوليات را فقط به همان مقوله اختصاص دهد و محدود كند و از صرف فكر و انديشه خود در مسائل تفننى و روزمره ديگر كه جنبه ثانوى دارد، خوددارى كند.
با اين روش، مىتوان پراكندگى ذهنى را كاهش داد؛ زيرا هر اندازه تنوع و تعدد افكار بيشتر باشد، از تعمق، دقت و تمركز فكر در آن باره كاسته مىشود و هر قدر تعداد موضوعها و مسائلى كه به آنها مىانديشيم، كمتر و محدودتر باشد، بر عمق و غناى فكر در آن زمينه افزوده خواهد شد.
تمركز فكر، يك توانايى ذهنى و روحى است و جنبه اكتسابى دارد و در هر امر اكتسابى، تمرين و تكرار و استمرار، شرط اساسى دست يابى به هدف است. براى تمركز فكر نيز تمرين و ممارست، ضرورى است.
تمرين در اين زمينه، اين گونه است كه بايد در ابتدا كلمه دلخواهىرا در نظر گرفته و آن را روى يك برگه يادداشت بنويسيد و با قرار دادن ساعتى در مقابل خود، به مدت يك دقيقه، سعى كنيد فقط و فقط به آن واژه بيانديشيد و از نفوذ افكار نامربوط و مزاحم در حوزه فعاليت ذهن
خود پرهيز كنيد.
با اين حال، ممكن است ملاحظه كنيد تعدادى از اين افكار مزاحم غير مربوط كه اصطلاحاً به آنها پرشهاى فكرى مىگويند به نحوى وارد فضاى ذهنتان شود. همين عمل را دو بار ديگر و هر بار، به مدت يك دقيقه، تكرار كنيد. طبيعى است ملاحظه خواهيد كرد كه در مرتبه سوم، پرشهاى فكرى كمتر شده، و تمركز فكرى شما بيشتر مىشود. در صورتى كه به مدت چند هفته و هر روز فقط سه دقيقه، به اين تمرين بپردازيد، خواهيد ديد كه پيشرفت قابل ملاحظهاى در تمرين فكرتان ايجاد شده است.
يكى از شيوههاى مؤر و عملى در تمركز فكر، استفاده از فن رهاسازى عضلانى است. در اين روش، فرد در محلى آرام و در صورت امكان، بر روى صندلى راحتى مىنشيند و سعى مىكند به تدريجعضلات بدن را از حالت انقباض به انبساط برساند؛ به اين ترتيب كه ابتدا از عضلات دست و انگشتان شروع كرده، آنها را ابتدا منقبض نموده، سپس شل و آزاد مىكند و آن چنان در انبساط بخشيدن به آنها تلاش مىكند كه گويى آنها جزء بدن او نيستند و سنگينى ندارند.
همين عمل را براى دست ديگر و پاها و قسمتهاى ميانى بدن نيز
انجام مىدهد تا جايى كه تمام عضلات بدن، به رهاسازى كامل برسد. در اين صورت، متوجه روح و روان خود مىشود. بهترين لحظات براى ايجاد تمركز و تقويت آن، زمانى است كه فعاليتهاى قواى جسمى به حداقل برسند. در اين صورت، فكر و انديشه، مجال زيادى براى حداكثرِ فعاليت مىيابد و به عبارت ديگر، با فراهم شدن زمينه آرامش كامل به وسيله آراميدگى جسمانى، تمركز فكر نيز حاصل مىشود.
هر از چند گاهى فرد بايد بتواند با فراموش كردن مشكلات و دشوارىهاى ناشى از زندگى اجتماعى، به خلوت با خويشتن بپردازد و رنج و درد برخاسته از ازدحام جمعيتهاى متراكم و هياهوى زندگى ماشينى و صنعتى را در كنج خلوت انس با خدا، از ياد ببرد. بعضى ازدانشمندان گفتهاند كه هر شب پس از اتمام فعاليتهاى روزانه و ارتباط با جهان اطراف و اشتغالات مختلف و متعدد در طول روز، دقايقى را به اين امر اختصاص دهيد و تنهايى و خلوت با خويشتن را تجربه كنيد. اين كار، علاوه بر تأثير اخلاقى، تمرينى براىتمركز فكر است.
لازم به ذكر است كه فرد در ابتداء خلوت با خويشتن، با مقاومت درونى مواجه مىشود و براى رسيدن به مرحلهاى كه وى با اراده نيرومندى بتواند بر موانع غلبه كند، نيازمند تلاش بيشترى است؛ ولى اگر
مقاومت كند، به مرور زمان، قادر به دست يابى به هدف مورد نظر خواهد شد.
نگه داشتن تصاوير ذهنى دلخواه، توانايى تمركز را به نحو چشم گيرى افزايش مىدهد. امتياز اين روش، آن است كه فرد در همه احوال مىتواند به آن بپردازد و بدون هيچ گونه زمينه يا مقدماتى و در هر شرايط و موقعيتى، از اين روش استفاده كند. كافى است فرد هر روز چند نوبت و به مدت چند دقيقه، به تصاوير دلخواه خود، تمركز نمايد تا اثرات آن را مشاهده و تجربه كند و به اين صورت، تمرين تصوير ذهنى را به اجراگذارد.
چشمان خود را ببنديد و در ذهن خود كاملاً احيا و بازسازى كنيد. ابتدا آن را كلىتر ببينيد و سپس وارد جزئيات شويد؛ تمام اجزاى آن را مشاهده كرده و به تدريج و با تمرينات مكرر، تصوير را واضحتر نماييد. وضوح را به درجهاى برسانيد كه تصوير ذهن، همچون منظرهاى طبيعى، زنده به نظر رسد.
اريش فروم، در مورد رابطه خوب شنيدن و تمركز فكر معتقد است اساس تمركز حواس، در مناسبات افراد، اين است كه شخص بتواند
به سخنان ديگران گوش بدهد. بيشتر مردم به ديگران گوش مىدهند؛ حتى آنها را نصيحت مى كنند؛ بدون اين كه واقعاً به آنها گوش داده باشند. آنان سخنان ديگران و جواب خود را جدى نمىگيرند.
به طور كلى، گفت و گو، آنها را خسته مىكند. آنان گرفتار اين پندارند كه اگر با تمركز كامل گوش دهند، به مراتب بيشتر خسته مىشوند و حال آن كه عكس اين درست است. هر نوع فعاليتى كه با تمركز انجام شود، انسان را بيدارتر مىكند.
خوب شنيدن و خوب گوش دادن به سخنان ديگران، توانايى تمركزبر سخنان و گفتههاى ديگران و زمينه تمركز بر خيلى از امور را نيز فراهم مىكند. در واقع، تمركز در شنيدن، تمرين و ممارستى است در يكى از حواس چندگانه انسان كه با سرايت دادن به ديگر حواس و كنترل آنها و متمركز شدن بر موضوع و مسألهاى خاص، به تقويت تمركز فكر مىانجامد.
به عبارت ديگر، تمرين و تمركز در حواس ظاهرى، زمينه ساز تمركز در فكر و انديشه است. برخى از دانشمندان، تمرينات شنيدارى مختلفى را پيشنهاد مىكنند؛ مثلاً مىگويند: چشمان خود را ببنديد و به صداى تيك تاك ساعت گوش دهيد و به مدت سه دقيقه، تمام توجه خود را فقط به صداى تيك تاك ساعت معطوف كرده، به هيچ چيز ديگر توجه نكنيد و گوش خود را به صداى آن متمركز كنيد.
هر سؤلى كه انسان از خود مىپرسد، بازتاب خاصى در روحيه و فكر او ايجاد مىشود، فرق نمىكند كه طرح اين سؤل با صداى بلند و علنى و يا در ذهن باشد.
سؤلات نيز داراى بار منفى و مثبت هستند. مثلا وقتى كسى از خود سؤل مىكند: چگونه است كه من خوشبختم؟ نفسِ اين سؤل روحيه اش را شاد مىكند و به او اين را القاء مىكند كه آرى من خوشبختم و از اين احساس و فكر به ضمير ناخودآگاه يك سيگنال پردازش مىشود و حاصلى مىدهد كه مىتواند دنياى او را به راستى زيبا كند و در واقع به سعادت و خوشبختى واقعى برساند، زيرا ضمير ناخودآگاه بر اساس سيگنالهاى دريافتى، آن چنان كائنات را با آدمى همراه و هم نوا مىكند كه عينا همان شرايط را در وجود انسان پديد مىآورد.
عكس اين حالت نيز وجود دارد. وقتى كسى سؤل مىكند كه چرا
من بدبخت هستم؟ نفسِ اين سؤل بلافاصله روحيه انسان را افسرده و غمگين مىكند و اين سيگنال منفى وارد ضمير ناخودآگاه شده و علاوهبر ساختن روحيهاى مناسب با آن سؤل، به گونهاى بر تمامى كائنات تأثير مىگذارد و سد و مانعى براى تمام رحمتهاى الهى ايجاد مىكند و واقعا شرايط يك انسان بدبخت براى او فراهم مىشود.
اين تأثير شگفت انگيز هر سؤلى است كه انسان از خود مىكند، لذا بايد بدانيد كيفيت زندگى شما را نوع سؤلاتى تعيين مىكند كه از خود مىپرسيد.
هر جملهاى كه در ذهن ما بگذرد و يا بر زبان آوريم، يا بنويسيم و يا بخوانيم و بشنويم يك پيام براىضمير ناخودآگاه است، ضمن اين كه اين جملهها يا روحيه را خراب و يا عالى مىكند و مىتواند وضعيت و شرايطى متناسب با آن كلام را براى ما ايجاد كند، به جملات زير دقت كنيد:
من يك برنده هستم، من به خود افتخار مىكنم، من هميشه درسم را خوب مىفهمم، من هميشه به سلامت زندگى مىكنم، من در هر كارى پيروز هستم، سراسر وجود من غرق انرژى و شادى است، من جاذب سلامتى و ثروت هستم.
اين عبارات چه تاثيرى بر ما مىگذارند؟ مسلما يك تاثير خوب دارد.
حالا به جملات زير دقت كنيد:
من يك بازنده هستم، من مايه سرافكندگى هستم، من هيچ وقت درس را نمىفهمم، من هميشه بيمارم، من در تمام كارها در زندگى شكست مىخورم، سراسر وجودم غرق درد و غم است، چه تاثيرى بر ما مىگذارند؟ مسلما يك تاثير منفى و بد دارد.
حال كه متوجه شديم كلمات و عبارات تا اين اندازه مورد قبول ضمير ناخودآگاه هستند و او را خيلىزود تحت تأثير قرار مىدهند، چرا از اين ابزار قدرتمند در جهت مثبت و در جهت موفقيت استفاده نكنيم؟
روان شناسان ثابت كردهاند هر مقدار كه اين كلمات و پيامها با احساس و ايمان بيشترى بيان گردند و وارد ضمير ناخودآگاه شوند تأثير آنها نيز بيشتر مىباشد، چرا كه بيان اين كلمات و عبارات بيان يك خواسته است و خواستههاى ما تقاضاهاى ما از خداى تعالى است، در آيات قرآن و روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام نيز اين مسأله را داريم كه ما را تشويق به دعا كردهاند تا به هدف خود برسيم.
امام جعفر صادق عليهالسلام مىفرمايند: هنگامى كه دعا مىكنيد، آن قدر با ايمان و باور دعا كنيد به گونهاى كه احساس كنيد دعاى شما اجابت شده و حاجت شما پشت در گذاشته شده است.(1)
1) . الإمامُ الصّادقُ عليهالسلام : إذا دَعَوْتَ فَظُنَّ أنّ حاجَتَكَ بالبابِ اصول كافى، جلد: 2، صفحه:473.
هنگامى كه ما تصويرى را در ذهن خود تصور مىكنيم دقيقا همان تصوير در ضمير ناخودآگاه وارد مىگردد و ضمير ناخودآگاه، خود را موظف مى داند كه آن تصوير را در دنياى واقعى عينيت ببخشد.
حال اگر در ذهن خود تصوير زيبائى از آينده ببينيم، آن تصوير تحقق پيدا خواهد كرد و اگر در ذهن خود تصوير بدبختىها و ناكامىها را جاى دهيم ضمير ناخودآگاه ما نيز به دنبال جذب همان خواهد رفت، اگر يك ملت هميشه در ذهن خود تصويرى از عدم موفقيت بسازد، ناكامى اندك اندك به سويش خواهد آمد و بر عكس اگر تصوير يك انسان موفق و پيشتاز را در خود به نمايش در آورد موفقيت و پيشرفت در مسير زندگى اش قرار خواهد گرفت.
اين قانون يكى از قوانين سه گانه اميل كوئه پدر فن تلقين است. اين قانون به ريشههاى ترديد در انسان و موانع ذهنى بازدارنده در خلاف اراده اشاره دارد، و چگونگى كار اين گونه موارد روانى را مورد بررسى قرار مى دهد.
اين قانون مىگويد اگر كسى فكر كند «من مىخواهم كه فلان چيز واقعيت يابد» و در همان حال تخيل بگويد «تو مىخواهى ولى اين كار صورت نخواهد گرفت» در اين صورت نه فقط آن چه را كه مىخواهد به دست نخواهد آورد، بلكه ضد آن نيز تحقق خواهد يافت.
اميل كوئه در تفهيم اين قانون به كلى از تمثيلهاى پاسكال استفاده مىكند. هر گاه يك تخته چوب به طول ده متر و عرض بيست و پنج سانتى متر را روى زمين بگذاريم هر كسى قادر خواهد بود از اين سر تاآن سر تخته را طى كند. اما اگر ويژگىهاى آن را تغيير دهيم و همين تخته
چوب را در ارتفاع يكى از برجها بگذاريم، به دشوارى ممكن است شخصى قادر به طى مسافتى از تخته باشد.
او معتقد است اگر ما شروع به حركت بر روى اين تخته كنيم، هنوز دو گام پيش نرفته، بر خود خواهيم لرزيد، زيرا مرتبا ارتفاع بلند و ترسناك و سقوط از آنجا را به خود يادآورى مىكنيم، به همين خاطر نيز سقوط خواهيم كرد. زيرا اراده براى گذر از تخته در برابر ترديدى كه در مورد توانائى عبور داريم رنگ مىبازد.
قانون جذب يكى از سلسله قوانينى است كه بر زندگى ما جارى بوده اما بسيارى افراد از آن بىخبرند. مانند قانون جاذبه زمين كه تا قبل از كشف نيوتون مردم از آن بى خبر بودند، اما آن قانون به قوت خود بر طبيعت جارى بود و ندانستن مردم نقشى در وجود يا عدم آن نداشت. بنابراين قانون جذب بر زندگى همه ما جارى و سارى است چه بدانيم و چه ندانيم، به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه از آن استفاده مىكنيم، اما چه بهتر كه آن را بشناسيم و اهداف خود را طبق اين قانون برنامهريزى كنيم.
نسلهاى قبل از ما از اين قانون در زندگى خود استفاده كردهاند بدون آن كه از آن خبرى داشته باشند و گاه به صورت ناخودآگاهخواستههاى خود را برآورده شده مىديدند پس الان كه با پيشرفت علم و دانش، دانشمندان پى به اين جاذبه بردهاند ما نيز بايد به راحتى از اين
قانون در زندگى خود كمك بگيريم.
حتى كلماتى را كه بر زبان مىآوريم بايد دقّت داشته باشيم چون كلمات امواج را به جهان هستى ارسال مى كنند. كلمات خارج شده از زبان موجب جذب آگاهانه يا ناآگاهانه مىگردند. لذا بايد در انتخاب كلمات در گفت و گوىهاى خود همواره دقت كنيم.
به هيچ وجه منفى صحبت نكنيد چون زمانى كه از افعال منفى استفاده شود ضميرِ خودآگاه يا ناخودآگاه انسان متوجه آن مسأله مىشود، مثلا به شخصى بگوييد به آب فكر نكن، اغلب قريب به اتفاق اين موارد ذهن آن فرد به آب منعطف مىشود و امام على عليهالسلام نيز در اين
باره مىفرمايند: الْانْسانُ حَريصٌ عَلى ما مُنعَ مِنْهُ.
براى اين كه مانع افكار منفى بشويد بايد افكار و گفتار خود را به طرز ديگرى بيان كنيد، يقينا هر چه از تأثير حرفهاى مثبت و منفى كه بر زبان مىآوريد آگاهى بيشترى كسب كنيد بيشتر مىتوانيد زبان خود را كنترل نماييد. هر گاه عبارات منفى را مىشنويد يا مىخواهيد بر زبان بياوريد آنها را تغيير داده و به طريق ديگرى به صورت مثبت استعمال كنيد.
تمام حوائج و خواستههايى را كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام به شما عطا كردهاند را روى كاغذ بنويسيد و براى تمام داشتهها و آن چه به شما بخشيده شده قدردان باشيد. خداى تعالى به وسيله اهل بيت عصمت و طهارت
عليهمالسلام كارهاى زيادى براى ما انجام داده است. از اين رو، جبران اين محبت با اندكى قدر شناسى؛ آنها را ترغيب مىكند كه كارهاى بيشترى براى ما انجام دهند. در نتيجه چيزهاى بيشترى را به زندگىمان جذب مىكنيم. روايات زيادى در مورد قدردانى و تشكر از ائمه اطهار
عليهمالسلام صادر شده است و همه آنها بيان كننده اين مطلب هستند كه هر چه قدردانى كنيد آن نعمتها بيشتر مىشود و اگر ناشكرى نماييد گرفتار مشكلات و بلاهاى متعدد مىشويد.
دكتر جان دمارتينى مىگويد: هر چقدر كه بيانديشيم و سپاس گزارباشيم همان را موجب مىشويم.
اندازه، هيچ مفهومى براى عالم هستى ندارد. از نظر علمى، جذب كردن چيزى بزرگ با دريافت كردن چيزى كوچك هيچ تفاوتى ندارد. خداى تعالى با علم و قدرت بى نهايتش با يك اراده، تمامى كارها را انجام مىدهد.(1)لذا دانشمندان مثال مىزنند كه چمنها براى رشد به تلاشى نياز ندارند، بلكه اين اراده و امر خداوند عالميان است كه آن را رشد مىدهد. خداى تعالى در اين باره در قرآن مىفرمايد: آيا ديدهايد آنچه را كه مىكاريد؟ آيا شما آن را مىرويانيد يا ما روياننده هستيم؟(2)
خلاصه همه چيز به اين بستگى دارد كه در ذهن شما چه مىگذرد.بعضا تفكرات ما به گونهاى است كه براى كارهاى بزرگ زمان زياد و براى كارهاى كوچك زمان محدود در نظر مىگيريم. اين تفكرات
زائيدههاى فكرى ما هستند وگرنه براى خداى تعالى زمان و مكان و اندازه هيچ مفهومى ندارد.
براى خداى عالميان عطا كردن يك دلار هيچ تفاوتى با عطا نمودن يك ميليون دلار ندارد، ولى از آنجايى كه ما يك ميليون دلار را زياد و يك دلار را كم مىدانيم، يك ميليون دلار ديرتر و يك دلار بسيار زودتر به دست ما مىرسد.
قانون جذب واژهاى جادويى نيست. بلكه واژهاى علمى است كه تك تك مولكولهاى انسان متوجه آن بوده و به آن واكنش نشان مىدهد. براى قانون جذب و همچنين تفكرات انسان زيربناى فيزيولوژيك وجود دارد. عامل جادويى شدن قانون جذب، همان دست نامرئى، اما توانمندى است كه درب و تخته را با هم جور مىكند و پيوسته در حال چيدن اجزاى مختلف هستى در كنار يكديگر است. يعنى اراده خداى تعالى.
با دقيق شدن در اين نكته، ديگر گله و شكايتى نخواهيم كرد چرا كه متوجه مىشويم وضعيت فعلى ما نتيجه افكار و تلاش خود ما هست.
انرژى انواع گوناگونى دارد و هيچ گاه از بين نمىرود. هر ماده، داراى اتم مىباشد و هر اتم نيز دارى هسته و الكترون است. الكترونها همواره در مدارى به دور اتم مىچرخند. با گرفتن و از دست دادن انرژى به مدارى بالاتر و همچنين به مدارى پايين تر مىروند. اگر پاى ارتعاش وسط بيايد وضعيتى مغناطيسى به خود مىگيرند. الكترونها در يك جهت با هم همسو مىشوند. در اين حالت قطبهاى منفى و مثبت ايجاد مىشود. چيزى كه در عالم واقعيت وجود دارد.
شما هر لحظه داريد فكرهاى مثبت يا منفى مىكنيد و افكارتان تعيين مىكنند كه در زندگى چه دريافت خواهيد كرد. تمام افراد، اوضاع و شرايط، و اتفاقاتى كه لحظه لحظه زندگىتان را مىسازند از طريقافكار و احساساتى كه از خود بروز مىدهيد، جذبتان مىشوند. اتفاقات
زندگى همينطورى و بىمقدمه برايتان پيش نمىآيد؛ شما در زندگى بر اساس آنچه دادهايد، دريافت مىكنيد.
انسان با افكار و احساسات خويش زندگى خود را رقم مىزند. در واقع هر چه بيانديشيد و احساس كنيد، تمام آن چه را كه برايتان رخ مىدهد و در زندگى تجربه مىكنيد را رقم مىزند. اگر فكر و احساس كنيد امروز، روز سخت و پرتنشى پيش رو دارم آن وقت تمام افراد، شرايط، و وقايعى كه روزتان را سخت و پرتنش خواهند ساخت را سوى خود جذب مىكنيد.
اگر فكر و احساس كنيد زندگى برايم خوب و خوشايند است. طبق قانون جذب تمام افراد، شرايط و وقايعى به سوى شما جذب مىشوند كه واقعا زندگىتان را خوشايند مىكنند.
در واقع قانون جذب يك قانون ثانويه است و قانون اصلى قانون ارتعاش است، دانشمندان علم فيزيك معتقدند بخش عظيمى از عالم هستى از جسم تاريك تشكيل شده كه ماهيت آن هنوز مشخص نيست. قانون ارتعاش يعنى هر چيزى كه از انرژى ساخته شده باشد، مشابه خود را جذب مىكند.
هر چيزى در اين دنيا داراى فركانس مختص به خود است و وقتى انسان در مورد چيزهاى مختلف اعم از پول، روابط خوب، سلامتى، فقر، روابط نا به سامان، بيمارى و... تمركز مىكند همانها را نيز عينا جذب مىكند و اين عمل از طريق ذهن و احساسات انسان امكانپذير است.
ارتعاش به معناى يكى شدن با خواستهها است مرحلهاى بالاتر از
فكر كردن، وقتى به چيزى مىانديشيد شما فقط فكر مى كنيد و اين ارتعاشى ندارد و پاسخى نيز دريافت نخواهيد كرد، بنابراين ارتعاش؛ همسو شدن با هدف و خواسته است مثلا اگر شما آرامش مىخواهيد بايد تمام وجودتان غرق در آرامش شود و آن را احساس كنيد بايد خودتان را آرام كنيد آن قدر كه آن را احساس كنيد تا اين قانون به كار بيافتد و آرامش را در همه امور زندگى دريافت كنيد نه اينكه فقط به آرامش فكر كنيد.
يا مثلا اگر پول مىخواهيد بايد همه وجودتان سرشار از شوق پول باشد، بايد به آن مبلغ كمى از پول كه داريد هر چند كه ناچيز باشد، قانع باشيد نه اينكه از كم بودنش گلايه كنيد.
قانون جذب كم و زياد را نمىفهمد، وقتى مىبيند شما از پولتان احساس خوبى داريد اين را به معناى پول داشتن شما مى گيرد و از آن مقدار، بيشتر به شما مىدهد. اين يعنى ارتعاش، شما با پول يكى مىشويد يا هم ارتعاش مى شويد.
يا اگر دوست داريد كارهاى بزرگ بكنيد و كارهاى بزرگ نياز به پول دارد فورا با همان مقدار پول كه داريد شروع به خرج نمودن و كار كردن كنيد طبق قانون جذب وقتى اين فركانس از شما ساطع مىشود اينقانون شما را اهل كار و مرفّه مىبيند و چند برابر آن به طرف شما به خواست خدا خواهد آمد.
شدت ارتعاش را فركانس مىگويند و هر چه اين فركانس شديدتر باشد، انرژى آن بيشتر است. از آنجايى كه فكر يكى از قوى ترين انواع ارتعاش است از نيروى بالايى در سطح طبيعت برخوردار است و بنابراين همه ما بايد آن را دريابيم.
انرژى انسان برابر است با خُلق و خوى او و خُلق و خوى او برابر است با ارتعاش و ارتعاش چه مثبت و چه منفى برابر است با پديدههايى كه براى انسان پيش خواهند آمد.
ذهن ما انسانها دائما در حال ارسال امواج مثبت يا منفى است و اين امواج و ارتعاش ارتباط با احساسات مثبت يا منفى ما دارد.
زمانى كه ما راجع به چيزى فكر مىكنيم چه مثبت چه منفى در واقع درحال ارتعاش فرستادن هستيم يعنى هر چيزى انرژى است و يكفركانسى دارد و ارتعاشى خاص به جهان هستى صادر مىكند،
حتى وقتى ما به چيزى نگاه مىكنيم مثلا: اگر زيبايى منظرهاى را ببينيم و ستايشش كنيم ارتعاشى مثبت فرستاده مىشود يعنى ما آن را دوست داريم در نتيجه جهان مناظر زيباترى را به ما نشان مىدهد.
اما اگر از منظرهاى خوشمان نيايد و ارتعاش منفى فرستاديم جهان به ناخواسته ى ما نيز پاسخ مثبت مىدهد و مناظرى را سر راهمان قرار مىدهد كه ما خوشمان نمىآيد. يا وقتى در مورد چيزى صحبت مىكنيم در حال فرستادن ارتعاش هستيم. فكرهايى كه مىكنيم، صحبتهايى كه مىكنيم انرژى دارند و همسان خودشان را جذب مىكنند.
حاصل ارتعاش مثبت، لذت، وفور نعمت، عزت نفس، راحتى، اعتماد به نفس، مهر، محبت و دوستى و ثروت و... و حاصل ارتعاش منفى؛ نااميدى، تنهايى، بيهودگى، غصه، غم، سردرگمى، فشارهاى عصبى، خشم، رنجش، تنفر و فقر و... هست.
بالا بردن ارتعاش صرفا به اين معنا است كه حال و هواى خوبى به انسان دست دهد يا احساس توجه، انرژى و تمركز مثبت بيشترى كند. اين كه خواستههاى خود را شناسايى كنيم كافى نيست، انسان بايد دائما به خواسته هايش توجه مثبت داشته باشد.
انسان بايد تمام چيزهاى خوبى كه به او احساس نشاط و انرژى مثبت مىدهند را شناسايى كند و دائما به آنها فكر كند و بپردازد.
هر ارتعاشى كه انسان براى خود ايجاد مىكند در واقع آينده خود را
رقم مىزند پس مراقب باشيد كه چه چيزى به جهان هستى مىدهيد و همواره مراقب ارتعاشهاى خود باشيد، به هر چيزى كه شما را تحريك مىكند و احساستان را بر مىانگيزد توجه كنيد. به احساسات منفى خود توجه كنيد.
بالا بردن ارتعاش حكم سوخت براى خواستههاى ما دارد يكى از اصول مهمى كه در قانون جذب كارايى دارد اين است كه خواستهها را در خط مقدم ذهن قرار دهيم، در اين حالت انرژى بيشترى به جهان هستى خواهيم داد و مثبت تر خواهيم شد.
تلقين و عبارات تأكيدى بسيار مؤر بوده و ذهن را از نو راه اندازى مىكند، هنگام بكار بردن كلمات تأكيدى بايد احساس خوبى داشته باشيد چرا كه اين عبارات براى بالا بردن ارتعاش مفيد هستند و اگر هنگام استفاده احساس خوبى نداشته باشيد قانون جذب در برابر احساسى كه داريد واكنش نشان داده و چندين برابر آن حس بد به شما القاء و وارد مىشود.
بر اساس قانون جذب، شما مىتوانيد هرچيزى را در زندگى تان جذب كرده و براى اين كار تنها كافىاست چشم هايتان را ببنديد و جذب كنيد. جذب كردن با تكرار عبارات تأكيدى مثبت و تجسم كردن، راهى ميانبر براى رسيدن به رؤاهايى است كه هميشه سركوبش مىكرديد.
نتيجه مطالعات دكتر بروس ليپتون روانشناس برجسته، نشان داده هيچ اشتباهى در قانون جذب اتفاق نيفتاده است بلكه گره اصلى اين معماى پيچيده، ذهن ناخودآگاه انسانها است.
دانشمندان معتقدند همه چيز در حال حركت است هيچ چيز ساكن نيست. از متراكم ترين ماده تا رقيق ترين آن، همه چيز مدام در حال ارتعاش است. از پايين ترين سطح ارتعاش تا بالاترين سطح آن، ميليونها ميليون سطح وجود دارد از الكترون گرفته تا كل جهان هستى، همه چيز در ارتعاش است.
دكتر بروس ليپتون مىگويد: ذهن ناهشيار، ميليونها برابر قوىتر از ذهن هوشيار است. اگر ذهن ناهوشيار با خواستههاى ذهن هوشيار ناهماهنگى نداشته باشد هيچ مسئلهاى نيست، چون در اين شرايط قانون جذب به صورت خودكار عمل مىكند و هيچ نيازى نيست كارى كنيد كه قانون جذب را در زندگيتان خلق كنيد.
اما اگر اين دو ضمير ناخودآگاه و خودآگاه شما با يكديگر هماهنگ نباشند، قانون جذب هيچ تاثيرى ندارد. به عنوان مثال شما آگاهانه مىخواهيد كه حسابتان پر از پول باشد و با تكرار عبارات تأكيدى سعى مىكنيد اين حس را به وجود بياوريد اما اگر در ذهن ناخودآگاه شما اين عقيده وجود داشته باشد كه شما لايق آن همه پول نيستيد، هرگز ثروتمند نمىشويد.
ذهن ناخودآگاه شبيه يك ضبط صوت عمل مىكند و هميشه تمايل دارد كه شنيدههاى قديمى تان را پخش كند؛ به خصوص همان چيزهايى كه از دوران كودكى والدين بارها و بارها برايتان تكرار كردهاند.
بنابراين گفتن كلمات منفى يا مثبت بسيار تاثير دارد توجه داشته باشيد طبق قانون جذب نسبت به احساسى كه به كلمات و افكار داريد واكنش صورت خواهد گرفت.
نوشتن و گفتن عبارات مثبت برابر است با افزايش انرژى و ارتعاش كه اين خود يعنى جارى شدن انرژى و به خواسته مربوط به خودت رسيدن.
به عقيده دكتر ليپتون تنها راه حل استفاده از قانون جذب آن هم به صورتى مفيد و نتيجه بخش، قبل از هر چيزى از بين بردن افكار منفىاست، زيرا تا زمانى كه افكار منفى همچنان در ذهن ناهوشيارتان در حال تكرار است، نتيجه بخش نيست، زيرا عبارات تأكيدى كه آگاهانه از سمت شما تكرار مىشوند جزو ذهن هوشيارتان است و ذهن خودآگاه شما تنها يك درصد روى زندگى شما تاثير مىگذارد.
اين موضوع، انكار تأثير تكرار عبارات تأكيدى نيست بلكه مشكل اصلى بيشتر افراد اين است كه هيچ شناختى از افكار خود ندارند. براى اين كار بهتر است قبل از هر چيز جاى آرامى را در نظر بگيريد و بدون اين كه در مورد خودتان و افكارتان فكر و قضاوتى كنيد، اجازه بدهيد
افكار منفىتان خودشان را آشكار كنند. و بعد از اين كه به ذهن ناخودآگاه خويش و جملات منفى اين ضبط صوت مجازى دست پيدا كرديد سعى كنيد دكمه خاموش آن را براى هميشه بزنيد و اگر باز هم با جملات منفى مواجه شديد تنها به عنوان يك تماشاچى به آن نگاه كنيد نه يك تحليلگر، بعد از اين كار حالا نوبت جايگزين كردن عبارات تأكيدى مثبت و تصويرسازى است.
در مرحله آخر بايد آنچه را مىگوييم و يا مىنويسيم بپذيريم، پذيرفتن يعنى عدم شك و ترديد كه در روند جذب آگاهانه بسيار مؤر مىباشد. در اين مرحله انسان بايد توكل بالايى به خداى تعالى داشته باشد، اين مرحله يعنى مرحله كنار زدن شك و ترديد.
بايد عباراتى را كه مىگوييد قبول كنيد و بپذيريد. حال اگر كوچك ترين ترديدى داشته باشيد در واقع آن را نپذيرفتهايد. وقتى به آن درجه از ايمان رسيديد كه نداى درون به شما بگويد: خيالت راحت اين امكان پذير است در واقع آن را پذيرفتهايد يا به عبارتى قبول كردهايد.
داشتن خواسته قوى با شك و ترديد شديد يعنى خواستهات به حقيقت نمىپيوندد.
داشتن خواسته قوى با كمى شك و ترديد يعنى خواستهات آهسته به وقوع مىپيوندد.
داشتن خواسته قوى بدون شك و ترديد يعنى خواستهات سريع به وقوع مىپيوندد.
باور محدود در واقع همان افكار تكرارى است كه باعث مىشود انسان به خواسته خويش نرسد و خواسته اش را جذب نكند. باورهاى منفى سبب به وجود آمدن افكار منفى و افكار منفى سبب به وجود آمدن احساس منفى مىگردند. احساس منفى نيز سبب به وجود آمدن ارتعاش منفى مىشود و همه اينها سبب مىشوند كه شما به خواستههاى خود نرسيد.
شك و ترديد بايد كاملا از وجود انسان رخت بر بندد. عبارات پذيرشى باعث مىشود شك و ترديد از بين برود. بعد از درست كردنعبارات پذيرشى بايد اعتماد به نفس داشته باشيد به اين ترتيب آنچه را مىخواهيد جذب خواهيد كرد.
به طور كلى روند قانون جذب از سه مرحله تشكيل مىشود.
براى تجسم، انسان بايد از ذهن خود استفاده كند. مجسم كردن خواسته، به طورى كه گويا الان آن خواسته را به دست آورده و از داشتن آن لذت مىبرد، انگار همين حالا خواستهاش را دريافت كرده است.
بعد از تجسم، انسان بايد احساس فوقالعادهاى در مورد خواستهاش داشته باشد، يك نوع احساس شور و شوق همراه با لذت و تمام اينها توسط ذهن انسان امكانپذير است. بدين ترتيب انسان فركانس ارتعاشى ايجاد مىكند كه خواسته خود را مانند آهن ربا جذب مىنمايد.
پس معلوم گرديد قانون جذب از طريق نيرويى طبيعى، با قدرت و اراده خداى تعالى، به صورت مرئى و نامرئى كار مىكند تا انسان را از طريق شرايط و رويدادها به خواستهاش برساند.
معتقدان به قانون جذب مىگويند كه از تصويرسازى ذهنى هر چه بخواهى بدست خواهد آمد. مثلاً با تصور يك خانه بزرگ يا ماشين مدل بالا مىتوانيد به آن برسيد، آيا چنين چيزى صحت دارد يا خير؟
در پاسخ مىگوييم اگر منظور اين باشد كه شما يك خانه بزرگ را تصور كنيد و بعد اين خلق بشود، اين باور غلطى است و ربطى به قانون
جذب ندارد يا مثلا اين كه شما تصور كنيد كه يك ماشين مدل بالا داشته باشيد و بعد بدون كار و تلاش و برنامه ريزى به خواسته تان برسيد، اينها درست نيست.
ولى اگر اين تصويرسازى ذهنى براى اميدوارى، هدفمندى و اميد به آينده باشد و همان اثر تلقينى آن باشد، اين قابل قبول است و برخى از دانشمندان ما در طول تاريخ از اين شيوه استفاده مىكردند.
ناپلئون بناپارت مىگويد: وقتى من كودك بودم علاقه داشتم كه فرمانده يك لشكر بزرگ باشم و هر روز مىنشستم و تصورمىكردم كه فرمانده يك لشكر بزرگ هستم و آنها را هدايت مىكردم.
انيشتن مىگويد: شما مىتوانيد با تصوير ذهنى آينده خودتان را به تصوير بكشيد.
يا اينكه الساندرو دلپيرو، زين الدين زيدان، ليونل مسى، فرناندو تورس يكى از مهم ترين دلايل فوتباليست شدنشان را مشاهده كارتون فوتباليستها عنوان كرده و همگى اذعان كردهاند در دوران كودكى و نوجوانى با ديدن حركات كاپيتان سوباسا در اين برنامه كودك آرزو مىكردند كه بتوانند مانند او بازى كنند و اين تفكر و آرزو و خواستآنها باعث شد كه آنها به اين جا برسند.
بنابراين در كنار تصويرسازى ما بايد تلاش نيز بكنيم و اميدوار باشيم، ما به ضمير ناخودآگاه خودمان القاء مىكنيم و بعد به آن مىرسيم. در پايان بايد عرض كنم تصويرسازى لازم است ولى كافى نيست.
فيزيك كوانتوم... 4
تابش الكترون... 10
فاجعه فرابنفش... 12
رفتار موجى ذرهاى... 13
ذره چيست؟... 14
موج چيست؟... 14
قانون جذب... 20
ضمير ناخودآگاه... 24
روش برنامه ريزى كردن ضمير ناخودآگاه... 26
عملكرد ضمير ناخودآگاه... 27
مهم ترين گام... 31
هيپنوتيزم... 33
تلقين مثبت... 35اهميت تفكر... 37
قوانين تلقين... 39
1 - قانون توجه تمركز يافته... 39
2 - قانون اثر متضاد... 39
3 - قانون اثر عاطفى و هيجانى... 40
اساس قانون جذب... 41
تضاد و وضوح... 43
اصل خود هوشيارى... 45
اصل استفاده از قدرت تمركز... 46
راهكارهاى عملى تقويت تمركز فكر... 48
1 - كاهش و كنترل اشتغالات فكرى و عملى... 48
2 - تمرين و تداوم... 49
3 - رهاسازى عضلانى... 50
4 - تنها بودن با خويشتن... 51
5 - تمرين تصوير ذهنى... 52
6 - خوب شنيدن... 52
اصل استفاده از قدرت سؤل... 54
اصل استفاده از جملات تأكيدى مثبت... 56
اصل تصوير سازى ذهنى... 58قانون كوشش معكوس... 59
ضرورت قدردانى... 62
پايه علمى قانون جذب... 63
حقيقت ماده... 65
قانون ارتعاش... 67
فركانس... 69
قدرت پذيرش... 75
باور محدود يعنى چه؟... 75
عبارات پذيرشى... 75
روند استفاده از قانون جذب... 76
1 - تجسم:... 76
2 - احساس:... 76
3 - دريافت:... 76
فهرست... 78