مسافر قبله آداب سفر عمره و حج از نگاه اهل بیت علیهم السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:صادقی فدکی، سیدجعفر، 1346 -

عنوان و نام پديدآور:مسافر قبله: آداب سفر عمره و حج از نگاه اهل بیت علیهم‌السلام/ مولف سید‌جعفر صادقی‌فدکی؛ تدوین پژوهشکده حج و زیارت.

مشخصات نشر:تهران: نشر مشعر، 1395.

مشخصات ظاهری:368 ص.

شابک:150000﷼: 978-964-540-652-1

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:کتابنامه: ص. [361] - 368 ؛ همچنین بصورت زیرنویس.

عنوان دیگر:آداب سفر عمره و حج از نگاه اهل بیت علیهم‌السلام.

موضوع:حج

*Hajj

حج -- احادیث

*Hajj -- Hadiths

حج عمره

*Hajj omra

حج عمره -- احادیث

*Hajj omra -- Hadiths

شناسه افزوده:حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. پژوهشکده حج و زیارت

رده بندی کنگره:BP188/8/ص156آ4 1395

رده بندی دیویی:297/357

شماره کتابشناسی ملی:4241332

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

آداب سفر عمره و حج از نگاه اهل بیت علیهم‌السلام

مولف سید‌جعفر صادقی‌فدکی

تدوین پژوهشکده حج و زیارت.

فهرست

ديباچه 15

مقدمه 17

فصل اول: مفاهيم و كليات

1.

تعريف عمره و حج 23

2.

اهميت و جايگاه عمره و حج 26

الف) كعبه، نخستين خانه بنا شده براى بشر 26

ب) حج از اركان اسلام 30

ج) حج، احيا كننده اصول و فروع دين 31

د) حاجى و معتمر، ميهمان ويژه الهى 35

ه) تأكيد ائمه معصومين عليهم السلام بر به جا آوردن مكرر حج و عمره 37

و) اجبار مسلمانان به انجام حج و عمره در صورت ترك آن 39

ز) زوال حيات مادى و معنوى با ترك حج و عمره 40

3. حكمت و اهداف عمره و حج 41

الف) توبه و پاك شدن از آلودگى ها 42

ب) تهذيب نفس و ايجاد تقوا 44

ج) اقامه دين و تقويت ايمان 45

د) گسستن از شيطان و دشمنان خدا (تبرى) 47

ه) پيوند با رهبران الهى و دوستان خدا (تولى) 51

و) آشنايى و اتحاد مسلمانان با يكديگر 53

ز) شناخت معارف دين و انتقال آنها به ديگران 55

ح) آزمايش و امتحان مؤمنان 57

ط) بهره مندى از منافع دنيوى 59

ى) برخوردارى از بركات اخروى 61

آداب عمره و حج 62

فصل دوم: آداب پيش از سفر عمره و حج

مقدمه 69

1.

توجه به مقصد و اهداف سفر 70

2.

تعجيل در انجام دادن سفر عمره و حج 75

3.

تهيه هزينه و نيازمندى هاى سفر 78

الف) تأمين هزينه و توشه سفر 78

ب) تأمين مخارج خانواده 81

4. توبه و پرداخت حقوق خدا و خلق 84

الف) حقوق الهى 87

ب) حقوق مشترك ميان خدا و بنده 88

ج) حق الناس 89

5.

تهيه مال و توشه حلال 92

6.

شناخت مناسك و احكام مورد نياز 95

7.

نوشتن وصيت نامه 99

الف) وصيت نيكو نمودن 101

ب) شاخصه هاى وصيت نيكو 102

8. انتخاب همسفر شايسته 103

ويژگى هاى همسفر شايسته 104

الف) همشأن بودن 104

ب) انداختن انسان به ياد خدا 105

ج) اهتمام به اوقات نماز و كمك به ديگران 105

د) داشتن اخلاق نيك 106

9.

اعلام سفر و بدرقه زائر 108

10.

غسل، نماز و... هنگام خروج از منزل 110

الف) غسل كردن 111

ب) اقامه نماز و توديع خانواده 111

ج) قرائت سوره ها و دعايى خاص هنگام خروج 112

د) صدقه دادن 113

ه) گفتن ذكر خاص، هنگام خروج از منزل 113

فصل سوم: آداب سفر عمره و حج

مقدمه 117

1. توكل بر خداوند و طلب خير از او 118

الف) توكل بر خداوند 118

ب) طلب كردن خير از خداوند 120

2.

اخلاص در نيت 122

3.

آغاز و تداوم سفر با دعا و ياد خدا 123

4.

اجتناب از ارتكاب گناه و گفتار و كردار بيهوده 126

5. صبر و تحمل سختى ها 132

الف) پياده رفتن به حج و عمره 134

ب) تحمل گرماى سرزمين وحى 136

ج) تحمل بيمارى 137

6.

داشتن اخلاق نيك و شايسته 138

7.

كمك به همسفران و ناتوانان 140

8.

تواضع، آرامش و داشتن وقار 147

معنا و نمادهاى تواضع 150

الف) تواضع ظاهرى 150

ب) تواضع و خشوع باطنى 153

9.

شروع از مدينه يا مكه 154

10.

آداب ورود و حضور در مدينه 158

الف) رعايت حرمت حرم و اهل آن 160

ب) غسل كردن 162

ج) زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى معصوم عليهم السلام 162

د) كامل خواندن نماز 163

ه) بسيار خواندن نماز 164

و) دعا و نماز در مكان هاى خاص مسجدالنبى صلى الله عليه و آله 166

يك - مرقد مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله 166

دو - روضه پيامبر صلى الله عليه و آله 167

سه - منبر پيامبر صلى الله عليه و آله 167

چهار - محراب پيامبر صلى الله عليه و آله 168

پنج - ستون هاى مسجد 169

ز) سه روز روزه گرفتن 170

ح) زيارت قبور شهدا و مؤمنان 172

ط) زيارت مساجد و مشاهد مشرفه 174

ى) وداع با پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام 178

11. زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام 179

الف) فلسفه و اهداف زيارت 181

يك - تجديد عهد با اولياى الهى 181

دو - پاك شدن از آلودگى ها 182

سه - درخواست رزق مادى و معنوى 183

چهار - تقرب به خداوند 184

پنج - احياى احكام و آموزه هاى دين 185

ب) آداب زيارت 187

12. شريك كردن ديگران در اعمال خير سفر 189

الف) زيارت اهل بيت عليهم السلام و اولياى الهى 192

ب) عمره و حج مستحبى 193

ج) طواف خانه خدا 194

د) دعا و استغفار 194

13. زينت تشيع و اهل بيت عليهم السلام بودن 199

الف) داشتن ورع و تقوا 201

ب) ارتباط با اهل سنت 202

ج) تقيه و پرهيز از اعمال تفرقه انگيز 204

14. آداب ورود در ضيافت الهى (احرام) 208

الف) آداب قبل از احرام 210

يك - نگه داشتن موى سر و ريش قبل از احرام 210

دو - نظافت بدن 211

سه - مسواك زدن 212

چهار - غسل كردن 212

پنج - اقامه نماز قبل از احرام 213

ب) آداب مقارن احرام 214

يك - خواندن دعا 214

دو - پوشيدن لباس سفيد و پنبه اى 215

سه - اشتراط تحلل با خداوند 215

چهار - تلفظ نيت احرام 216

پنج - بلند گفتن تلبيه 217

شش - تكرار كردن تلبيه 217

15. آداب ورود و حضور در حرم و شهر مكه 218

الف) آداب ورود به حرم و شهر مكه 221

يك - احرام 221

دو - طهارت و غسل 222

سه - ورود با خضوع، آرامش و وقار 223

چهار - خواندن دعا هنگام ورود 224

پنج - ورود به منزل و محل اقامت 225

ب) آداب حضور در حرم و شهر مكه 225

يك - رعايت حرمت حرم و اهل آن 226

دو - اجتناب از ارتكاب و فكر معصيت 227

سه - كامل خواندن نماز 229

چهار - عبادت، ذكر و نماز بسيار 229

پنج - تلاوت قرآن و ختم آن 230

شش - زيارت مشاهد و قبور اولياى الهى و مؤمنان 231

هفت - عمره مفرده 233

هشت - اجتناب از برداشتن لُقطه حرم 234

نه - دفن ميت در حرم 236

16. آداب ورود و حضور در مسجدالحرام 237

الف) آداب ورود به مسجدالحرام 238

يك - تطهير بدن و غسل 238

دو - ورود از باب بنى شيبه 238

سه - سلام و دعا هنگام ورود 239

چهار - ورود با خشوع، آرامش و وقار 239

پنج - دعا هنگام مشاهده كعبه 240

ب) آداب حضور در مسجدالحرام 240

يك - استلام حجرالاسود و دعا نزد آن 241

دو - طواف خانه خدا 243

سه - نماز فراوان 249

چهار - نماز و دعا در حطيم 249

پنج - نماز، دعا و زيارت در حجر اسماعيل 251

شش - دعا در زير ناودان كعبه 252

هفت - نماز و احرام نزد مقام ابراهيم 253

هشت - استلام اركان كعبه و دعا نزد آنها 255

نُه - دعا و اقرار به گناهان در ملتزم 256

ده - دعا و استغفار در مستجار 258

يازده - چنگ زدن به پرده كعبه و دعاى فراوان 259

دوازده - نگاه بسيار به خانه خدا 261

سيزده - نوشيدن و بر روى خود ريختن آب زمزم 261

چهارده - گريه نزد كعبه 263

پانزده - زيارت حضرت اسماعيل و ديگر پيامبران الهى عليهم السلام 264

17. آداب صفا و مروه و سعى ميان آنها 265

الف) شتاب در سعى پس از طواف 267

ب) طهارت و وضو داشتن 267

ج) نوشيدن آب زمزم قبل از سعى 267

د) استلام يا اشاره به حجرالاسود 268

ه) خروج از باب مقابل حجرالاسود 268

و) بالا رفتن و وقوف طولانى بر صفا 268

ز) انجام دادن سعى با آرامش و وقار 269

ح) هروله كردن بخشى از مسعى 270

ط) دعا و ذكر فراوان 270

ى) گريه كردن يا خود را به گريه زدن 271

18. آداب حلق و تقصير 272

الف) اختيار حلق 273

ب) شروع از موهاى جلوى سر 274

ج) تقصير از همه مو و ناخن ها 275

د) تقصير در مروه 275

ه) دفن موهاى حلق شده در منا 276

و) تأخير حلق و تقصير پس از بازگشت 276

19.

همانند شدن با احرام گزاران در ايام حج 276

20.

آداب ورود و وقوف در عرفات 278

الف) حركت و حضور با آرامش، وقار و تواضع 280

ب) تلاوت دعا هنگام حركت 280

ج) تلبيه گفتن تا عرفات 281

د) طهارت و غسل 281

ه) اصرار در دعا و مناجات 281

و) قرائت قرآن 284

ز) فراوان ذكر گفتن 284

21. آداب ورود و وقوف در مشعرالحرام 285

الف) حركت با آرامش و وقار 287

ب) تأخير انداختن نماز مغرب و عشا تا مشعر 288

ج) احياء و شب زنده دارى شب مشعر 289

د) دعا و ذكر فراوان 290

ه) جمع كردن سنگريزه هاى رمى جمرات 291

22. آداب ورود و وقوف در منا 292

الف) دعا و مناجات 294

ب) مبادرت به رمى جمره عقبه 295

ج) كامل كردن اعمال حج در روز دهم و يازدهم 297

د) اقامت در منا در ايام تشريق 297

ه) تعليم و تعلم مناسك و معارف دين 298

و) تكبير گفتن پس از نمازها 300

ز) نماز و ذكر الهى در مسجد خيف 301

23.

كوتاه كردن اقامت در مكه 303

24.

صدقه دادن خرما پس از اعمال عمره و حج 305

25.

وداع با كعبه 306

فصل چهارم: آداب پس از سفر عمره و حج

مقدمه 313

1.

نيت انجام دادن دوباره عمره و حج 314

2.

هديه خريدن و هديه دادن 316

الف) اهميت هديه و سوغاتى 318

ب) بايسته هاى هديه خريدن و هديه دادن 320

يك - مقدم داشتن تكاليف و هزينه هاى واجب 320

دو - خلوص نيت 321

سه - همسانى هديه با سفر 322

چهار - خريد هديه در حد توان 323

پنج - نافع بودن هديه براى هديه گيرنده 323

شش - تبعيض نگذاشتن ميان هديه گيرندگان 324

هفت - قبول هديه و جبران آن 324

ج) مكان تهيه هديه و سوغاتى 325

3.

استقبال و ملاقات حج گزار 328

4.

وليمه و اطعام مؤمنان 330

الف) اهميت و جايگاه وليمه و اطعام 331

ب) آداب وليمه و اطعام 332

يك - اخلاص و تحصيل رضاى الهى 332

دو - اولويت دادن به مؤمنان 334

سه - دعوت از فقرا همراه با اغنيا 334

چهار - تهيه طعام نيكو 335

پنج - شركت نكردن در مجالس وليمه بدون دعوت 336

شش - پذيرش دعوت مسلمان براى مجلس وليمه 337

5. حفظ دستاوردها و بقاى بر پيمان ها 338

الف) دستاوردها و پيمان هاى حج گزار در عمره و حج 339

يك - دستاوردهاى عمره و حج 340

دو - عهد و پيمان ها در عمره و حج 342

ب) راه هاى حفظ دستاوردها و پيمان ها 346

يك - به وديعه سپردن اعمال، نزد خداوند متعال 347

دو - مواظبت و استمرار بر دستاوردهاى سفر 349

سه - حضور مداوم در مجالس موعظه و تذكر 350

6.

انتقال معارف دين و اخبار اهل بيت عليهم السلام 351

7.

نگه داشتن حوله احرام براى كفن 357

كتابنامه 361

ديباچه

حج با شكوه ترين جلوه بندگى انسان به درگاه معبود قادر ازلى است. سالكان طريق بندگى، در حج به اوج كمال مى رسند و از همه تعلقات مادى مى بُرند و به معبود هستى مى پيوندند. خود را به اقيانوس رحمت الهى مى سپارند تا از آن، مرواريد انس و معرفت صيد كنند.

اين عبادت بى همانند، راز و رمزهايى دارد كه در سايه رعايت آداب ارزشمندش مى توان به آن اسرار و راز و رمزها رسيد و حجى عاشقانه و عارفانه به جاى آورد و با بهترين توشه به وطن بازگشت.

بى شك، دستيابى به معارف بلند حج و رسيدن به بركات دنيوى و اخروى اش، مشروط به آن است كه سالك اين سفر الهى با آدابش آشنا باشد و آنها را به خوبى به كار بندد.

اهل بيت عصمت عليهم السلام، عمده ترين آداب و شرايطى كه سبب قبولى عمره و حج، و اثربخش شدن آن مى شود را بيان كرده اند كه نيازمند پژوهش هاى علمى - كاربردى است تا در دسترس علاقه مندان قرار گيرد.

پژوهش حاضر با عنوان «مسافر قبله»، به آداب سفر عمره و حج از منظر اهل بيت عليهم السلام در مراحل مختلف پرداخته است. اين اثر، آداب را در سه مرحله قبل از

سفر، حين سفر و بعد از سفر بيان كرده است. ضمن تشكر از محقق محترم جناب آقاى «سيد جعفر صادقى فدكى» كه براى اين پژوهش تلاش بسيارى كرد، اميدواريم راهيان سفر حج و عمره با مطالعه آن، با آداب اين سفر معنوى بيشتر آشنا شوند و ضمن رعايت آنها، با حج و عمره اى مقبول، به شهر و ديار خود بازگردند.

انه ولى التوفيق

پژوهشكده حج و زيارت

گروه اخلاق و اسرار

مقدمه

هدف اساسى خداوند از خلقت بشر، عبادت الهى و رشد معنوى انسان و تحصيل سعادت ابدى از اين طريق است؛ چنان كه قرآن كريم در آيه اى به اين هدف اشاره مى كند و مى فرمايد: (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ )؛ «و من، جن و انس را نيافريدم؛ مگر براى اينكه مرا پرستش كنند». (ذاريات: 56)

خداوند متعال براى اينكه انسان به اين هدف دست يابد و در راه تعالى معنوى و سعادت ابدى گام بردارد، رسولان و پيامبران بسيارى را همراه با كتاب هاى آسمانى و برنامه هايى انسان ساز به سوى انسان ها مبعوث كرد تا پيامبران، با اعلام و تبليغ تعاليم اين كتاب ها، بشر را از جهل و گمراهى برهانند و به سوى حق و هدايت رهنمون كنند.

مناسك عمره و حج يكى از تعاليم و آموزه هاى سعادت بخش كتاب هاى آسمانى است كه خداوند براى تحقق اين هدف، تشريع كرده و پيامبران را مأمور به تبليغ و ترويج آن نموده است. مناسك عمره و حج از چنان اهميت و جايگاهى نزد خداوند تبارك و تعالى برخوردار است كه خداوند متعال نخستين خانه اى كه روى كره زمين قرار داد، كعبه و محل انجام دادن اين دو عبادت بزرگ بود و پس از ايجاد اين خانه، فرشتگان الهى و سپس اولين پيامبر خود يعنى حضرت آدم عليه السلام را همراه با جبرئيل عليه السلام مأمور كرد تا بر گرد اين خانه طواف كنند و اعمال حج را به جا آورند.

پس از آن، حضرت آدم عليه السلام به طور مكرر نزد اين خانه آمد و عمل عمره يا حج را به جاى آورد؛ به گونه اى كه در برخى روايات از انجام دادن هزار حج از سوى آن حضرت ياد شده است كه سيصد مرتبه اين عمل، حج اكبر و هفتصد بار آن، حج اصغر يعنى عمره مفرده بوده است.(1) پس از آن حضرت نيز، پيامبران الهى و پيروان آنان در طول قرن هاى متمادى در اين سرزمين مقدس گام نهاده و اين عمل عبادى را مكرر به جاى آورده اند.

عمره و حج، از جمله تعاليم و تكاليف عظيم الهى است كه خير دنيا و آخرت را براى همه انسان ها، اعم از حج گزاران و ديگر انسان هاى روى كره زمين به دنبال دارد. گام نهادن در اين سفر و انجام دادن مناسك عمره و حج، همه گناهان و آلودگى هاى انسان را هرچند به عدد ريگ هاى بيابان و قطرات باران باشد، پاك مى كند. انجام دادن هر يك از اين دو عبادت، سبب زدوده شدن اخلاق و صفات ناپسند از نفس مى شود و انسان ها را به صفات پسنديده و نيك، آراسته مى كند. با قدم گذاشتن در سفر عمره و حج، حج گزاران داخل حيطه ميهمانان ويژه الهى مى گردند كه هر چه از خداوند بخواهند به آنان عطا مى كند و اگر هم چيزى از خدا درخواست نكنند، خداوند از فضل و كرم بى انتهاى خود، آنان را بى نياز مى سازد و حاجت هايشان را برآورده مى كند.

زيارت خانه خدا و قبور اولياى الهى در اين سفر، سبب از ميان رفتن فقر و فلاكت شده و موجبات بهره مندى زائران از مواهب مادى و دنيوى را فراهم مى كند. كعبه و سفر حج، از اسباب مهم بقاى بشر است و حيات مادى و معنوى آنان در سايه بقاى كعبه و به جا آوردن اين مناسك تأمين مى گردد. حج و عمره، موجب پيوند ميان مؤمنان با اولياى معصوم الهى و قطع ارتباط با شيطان و شيطان صفتان عالم مى شود. افزون بر اين، عامل اتحاد و همبستگى مسلمانان و نيز برخوردارى از بركات عظيم اخروى و پاداش جاويدان

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 229؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 128.

الهى در بهشت و همنشينى با صديقان، شهدا، صالحان و پيامبران خدا مى گردد.

اما برخوردارى از اين بركات دنيوى و اخروى، مشروط به آن است كه زائر اين سفر مقدس، آن گونه كه خدا و اولياى معصوم الهى عليهم السلام توصيه كرده اند، قدم در اين سفر گذارد و مناسك عمره و حج را با آداب و شرايط خاص آن، به جا آورد، در غير اين صورت، جز هزينه كردن اموال و تحمل رنج بسيار، بهره اى نخواهد برد يا دست كم، بهره اش بسيار اندك خواهد بود.

بر اين اساس، پژوهش حاضر، تأليف و در آن عمده ترين آداب اين سفر الهى بيان شده است تا حج گزاران و زائران، با آگاهى لازم در اين سفر الهى قدم گذارند و مناسك عمره و حج خود را به طور شايسته و آن گونه كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام سفارش كرده اند، به جا آورند.

گفتنى است اين نوشتار در چهار فصل تنظيم شده است: فصل نخست، به مباحث كلى و مقدماتى اين موضوع اختصاص يافته و در آن، اهميت و جايگاه سفر عمره و حج و اهداف و مقاصد اين سفر بيان شده است. سبب طرح اين مباحث قبل از شروع آداب سفر، آن است تا حج گزاران و زائران اين سرزمين، نخست به اهميت و عظمت سفرشان و نيز با اهداف آن آشنا شوند؛ زيرا تا فرد شناخت كافى به جايگاه و اهداف سفر خود نداشته باشد، نمى تواند آن سفر را شايسته و نيكو انجام داده و بهره لازم را از آن سفر به دست آورد.

در فصل دوم، برخى از آداب و مقدماتى كه حج گزار لازم يا شايسته است قبل از حضور در سرزمين وحى انجام دهد، بيان شده است. در فصل سوم اين پژوهش، آداب عمره و حج از زمان آغاز سفر تا پايان مناسك مطرح شده است و در فصل پايانى نيز آداب پس از مناسك عمره و حج و بازگشت به وطن، اشاره و بررسى شده است.

در اين پژوهش، سعى شده است تا همه مطالب با استناد به معارف وحيانى و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام باشد و از پرداختن به مباحث ذوقى و

برداشت هاى ذهنى و سليقه اى اجتناب شود. اميد است اين كوشش ناچيز مورد قبول درگاه حضرت حق و پيشگاه اولياى معصوم الهى عليهم السلام به ويژه حضرت ولى الله اعظم، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف قرار گيرد و اين حقير و همه زائران و مسافران اين سرزمين، با عمل به اين آداب و شرايط، از بركات اين كلمات نورانى، در دنيا و آخرت بهره مند شويم.

و يرجى من كرمهم المن و القبول.

(يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ) (يوسف: 88)

فصل اول: مفاهيم و كليات

فصل اول: مفاهيم و كليات

اشاره

1. تعريف عمره و حج

عمره: از ريشه «عمر» گرفته شده و در لغت به معناى آباد كردن و زيارت كردن آمده است(1) و در اصطلاح فقه اسلامى، به زيارت خانه خدا با انجام دادن اعمال مخصوص در ميقات و مكه، گفته مى شود. به عمره، «حج اصغر» يعنى حج كوچك نيز گفته شده است.(2)

عمره به دو قسم «عمره مفرده» و «عمره تمتع» تقسيم مى شود. عمره مفرده، به عمره اى اطلاق مى گردد كه تنها و جداى از اعمال حج به جا آورده مى شود(3) و اعمال آن عبارت اند از: احرام، طواف، نماز طواف، سعى بين صفا و مروه، حلق يا تقصير، طواف نساء و نماز طواف نساء.(4)

عمره تمتع، به عمره اى گفته مى شود كه همراه با حج تمتع انجام مى شود و اعمال آن همانند اعمال عمره مفرده است؛ جز اينكه عمره مفرده، طواف نساء و نماز طواف نساء دارد؛ ولى در عمره تمتع اين اعمال وجود ندارد. افزون بر اين، عمره تمتع، وظيفه كسانى

(1) . تاج العروس، ج 7، ص 258؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 411.

(2) . معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 298؛ فرهنگ فقه، ج 5، ص 479.

(3) . معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 298.

(4) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 438.

است كه اهل مكه و اطراف آن نباشند و اين عمل بايد در ماه هاى حج به جا آورده شود و حج گزار بعد از سعى صفا و مروه، حق تراشيدن سر را ندارد و تنها بايد تقصير كند. اما عمره مفرده را همه مكلفان، اعم از اهل مكه يا ديگران، مى توانند در همه ماه هاى سال به جا آورند.(1)

همچنين عمره، به عمره واجب و مستحب تقسيم مى شود. عمره واجب آن است كه يا به اصل شرع و به سبب تحقق شرايط استطاعت يا به علت اسباب عارضى همچون نذر، سوگند و شرط در ضمن عقد، بر انسان واجب مى شود. اما عمره مستحب، عمره اى است كه شرايط وجوب را نداشته باشد.(2)

حج: در لغت، به معناى قصد كردن(3)، بازداشتن و زياد رفت و آمد كردن(4) آمده است و در اصطلاح فقه اسلامى، عبارت است از قصد كردن خانه خدا در زمان خاص با انجام دادن مناسك و اعمال مخصوص(5) كه اين اعمال عبارت اند از: احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، رمى جمرات، قربانى، حلق يا تقصير، بيتوته در منا، طواف، نماز طواف، سعى بين صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء.(6)

حج به سه قسم تمتع، قِران و افراد، تقسيم شده است. حج تمتع، آن است كه حج گزار، نخست اعمال عمره را به جا مى آورد و پس از اتمام و خروج از احرام، دوباره براى مناسك حج، احرام مى بندد(7) و بدان سبب به آن، حج تمتع گفته شده است كه محرمات احرام، در فاصله زمانى بين عمره و حج كه از نظر شرعى يك عمل به

(1) . تذكرة الفقهاء ج 8، ص 438؛ تحرير الوسيله، ج 1، ص 408.

(2) . العروة الوثقى، ج 4، ص 597؛ تحرير الوسيله، ج 1، ص 403.

(3) . معجم مقاييس اللغه، ج 2، ص 29؛ لسان العرب، ج 2، ص 226.

(4) . تاج العروس، ج 3، ص 314؛ لسان العرب، ج 2، صص 226 و 227.

(5) . كشف اللثام، ج 5، ص 75؛ فرهنگ فقه، ج 3، ص 210.

(6) . شرايع الاسلام، ج 1، ص 230؛ جواهر الكلام، ج 18، ص 3.

(7) . مسالك الافهام، ج 2، ص 191؛ مدارك الاحكام، ج 7، ص 156.

شمار مى روند، حلال مى شود و حج گزار مى تواند از آنها بهره مند گردد.(1)

حج افراد، حجى است كه حج گزار، تنها اعمال حج را به جا مى آورد و عمره را در صورت وجوب، در اوقات ديگر به جا مى آورد.(2) علت ناميده شدن اين عمل به حج افراد، آن است كه اين نوع حج، از عمره جدا و به تنهايى به جا آورده مى شود.(3) حج قِران، حجى است كه حج گزار هنگام احرام بستن براى حج، قربانى خود را نيز به همراه مى آورد و به همين سبب نيز به آن حج قران گفته شده است.(4)

از ميان سه نوع حج مذكور، حج تمتع وظيفه غير اهل مكه و اطراف آن است؛ يعنى كسانى كه محل سكونت آنان از مكه، 12 يا 48 ميل (4 يا 16 فرسخ) - بنابر اختلاف اقوال فقيهان در اين موضوع - و بيشتر از اين مسافت قرار دارد(5) و حج قران و افراد، وظيفه كسانى است كه اهل مكه يا در محدوده مسافت مذكور نسبت به مكه، زندگى مى كنند.

همچنين حج از نظر حكم شرعى، به حج واجب و مستحب تقسيم مى شود. حج واجب، آن است كه به سبب فراهم بودن شرايط استطاعت، بر مكلف واجب مى شود كه به آن «حجة الاسلام» نيز مى گويند(6) يا به سبب اسباب عارضى همچون نذر، عهد، قسم يا نيابت از ديگرى بر فرد واجب مى گردد.(7)

حج غير واجب كه به آن «حج النفل» يا «حج التطوع» نيز گفته مى شود، حجى است كه فاقد يكى از اسباب وجوب باشد؛(8) مانند حج فردى كه در گذشته، حج واجب خود

(1) . فرهنگ فقه، ج 3، ص 225.

(2) . شرايع الاسلام، ج 1، ص 175.

(3) . فرهنگ فقه، ج 3، ص 216.

(4) . جواهر الكلام، ج 18، ص 50؛ فرهنگ فقه، ج 3، ص 232.

(5) . مستند الشيعه، ج 11، ص 215؛ فرهنگ فقه، ج 3، ص 225.

(6) . جواهر الكلام، ج 17، ص 223؛ فرهنگ فقه، ج 3، ص 241.

(7) . معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 152؛ فرهنگ فقه، ج 3، ص 241.

(8) . معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 151.

را به جا آورده است يا هنوز شرايط استطاعت، از جمله بلوغ يا توانايى مالى، در او فراهم نشده باشد.

2. اهميت و جايگاه عمره و حج

اشاره

عمره و حج، از جمله اعمال و عباداتى است كه در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اى برخوردار است؛ به گونه اى كه كمتر عملى ميان عبادات الهى وجود دارد كه داراى چنين جايگاه و عظمتى باشد. بر اين اساس، خداوند و نيز اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در آيات و روايات فراوانى، از جايگاه و نقش عظيم اين دو عبادت الهى، در هدايت و سعادت بشر، سخن به ميان آورده اند و مؤمنان را به رفتن به مكه و مدينه و انجام دادن مكرر مناسك عمره و حج، ترغيب و تشويق كرده اند كه در اينجا به برخى از اين آيات و روايات اشاره مى كنيم:

الف) كعبه، نخستين خانه بنا شده براى بشر

كعبه نخستين خانه اى است كه خداوند، آن را براى بشر روى كره زمين قرار داده است؛ چنان كه خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:

(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ ) (آل عمران: 96)

بدانيد نخستين خانه اى كه براى مردم بنا نهاده شده، خانه اى است كه در سرزمين مكه قرار دارد و سبب بركت و هدايت عالميان است.

خداوند در آيه 29 سوره حج نيز، كعبه را خانه كهن مى نامد و مى فرمايد: (وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ). اين تعبير نيز حكايت از قدمت بسيار خانه خدا دارد. اما در اينكه كعبه در چه زمان و از سوى چه كسى بنا نهاده شده است و نخستين حج گزاران آن چه كسانى بوده اند، روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام در اين باره نقل شده است؛ در برخى احاديث از حضرت ابراهيم عليه السلام سخن به ميان آمده است؛(1) از جمله در روايتى از حضرت على عليه السلام آمده است:

(1) . بحارالانوار، ج 96، ص 48؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 325.

أَوْحَى الله إِلَى إِبْرَاهِيمَ عليه السلام أَنِ ابْنِ لِي بَيْتاً فِي الْأَرْضِ تَعْبُدُنِي... وَكَانَ إِبْرَاهِيمُ عليه السلام يَبْنِي وَإِسْمَاعِيلُ يُنَاوِلُهُ الْحِجَارَةَ وَيَرْفَعُ الْقَوَاعِدَ.(1)خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهيم عليه السلام وحى كرد كه براى او خانه اى روى زمين بسازد تا در آن خانه عبادت شود.... در پى اجراى اين فرمان، حضرت ابراهيم خانه را مى ساخت و حضرت اسماعيل عليه السلام نيز سنگ ها را به دست آن حضرت مى داد و پايه ها را بالا مى برد.

در احاديث ديگرى آمده است كه خانه خدا را حضرت آدم عليه السلام بنا كرده و حج و عمره به جا آورده است. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:

بَعثَ اللهُ جَبرئيلَ الى آدمَ و حوّا فَقالَ لَهُما: ابنِيا لي بَيتاً فَخَطّ جَبرَئيلُ فَجَعلَ آدمُ يَحفِرُ و حَوّا تَنقُلُ حتّى أجابَهُ الماءُ ثُمّ نوُدِيَ مِن تَحتِه: حَسبُكَ يا آدمُ فَلمّا بَناهُ أوَحَى اللهُ اليهِ أن يَطوفَ بِه و قيلَ لَهُ: أَنتَ أوّلُ النّاسِ و هذا أوّلُ البَيتِ ثُمَّ تَناسَخَتِ القُروُنُ حَتّى حَجَّهُ النّوُحُ ثُمَّ تَناسَخَتِ القُروُنُ حَتّى رَفَعَ إبراهيمُ القَواعِدَ مِنهُ.(2)خداوند، جبرئيل را به سوى آدم و حوا فرستاد و به آنان فرمود: «براى من خانه اى بسازيد». پس جبرئيل نقشه خانه را ترسيم كرد و آدم عليه السلام حفر مى كرد و حوا [خاك را] منتقل مى كرد تا به آب رسيد. سپس به آن حضرت ندا داده شد كه اى آدم! كافى است. پس هنگامى كه خانه را بنا كرد، خداوند به وى وحى فرستاد كه گرد خانه طواف كند و به آن حضرت گفته شد، تو نخستين انسانى و اين خانه نيز نخستين خانه است. سپس قرن هايى گذشت تا اينكه حضرت نوح عليه السلام حج را به جا آورد. سپس قرن هاى ديگرى گذشت تا اينكه حضرت ابراهيم عليه السلام پايه هاى كعبه را دوباره بالا برد.

براساس برخى روايات ديگر، سابقه كعبه و اعمال حج به حضرت آدم عليه السلام ختم

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 325؛ بحارالانوار، ج 96، ص 48.

(2) . كنز العمال، ج 12، ص 213؛ السيرة النبوية، ابن كثير، ج 1، ص 272.

نمى شود؛ بلكه اين مكان مقدس و عمل حج، هزاران سال قبل از خلقت آن حضرت وجود داشته است؛ چنان كه در روايتى از امام باقر عليه السلام آمده است:

خداوند زير عرش، خانه اى براى ملائكه ساخت و آن را «ضراح» ناميد و آن «بيت المعمور» است كه به فرشتگان دستور داد كه گرد آن طواف كنند. سپس به ملائكه فرمان داد در زمين خانه اى همانند بيت المعمور بنا كنند و پس از ساختن آن به وسيله فرشتگان، خداوند به اهل زمين فرمان داد تا گرد آن طواف كنند.(1)

همچنين در روايت ديگرى از آن حضرت آمده است:

خداوند به ملائكه الهى اعلام كرد كه مى خواهد در زمين جانشينى بيافريند. ملائكه الهى به خداوند اعتراض كردند كه آيا مى خواهى كسى را بيافرينى كه در زمين فساد كند و خون بريزد؟! در پى گفتن اين سخن، خداوند از آنان روى گرداند. فرشتگان چون رويگردانى خدا را مشاهده كردند، فهميدند كه خطاى بزرگى مرتكب شده اند. ازاين رو به عرش الهى پناه بردند و گرد عرش طواف كردند تا خداوند از آنان راضى شود و خداوند نيز توبه آنان را پذيرفت و از آنان راضى شد. در پى اين رويداد، خداوند به فرشتگان فرمان داد كه آنان روى زمين خانه اى بنا كنند تا انسان هايى نيز كه مرتكب گناه مى شوند گرد آن طواف كنند تا خداوند به اين وسيله، گناه آنان را ببخشايد. ملائكه نيز فرمان الهى را اطاعت كردند و روى زمين، كعبه را بنا نهادند.(2)

براساس برخى احاديث، بناى كعبه، حتى به قبل از خلقت كره زمين برمى گردد؛ از جمله در حديثى امام صادق عليه السلام درباره علت اينكه قرآن، كعبه را خانه اى كهن ناميده است، فرمود:

إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ بَيْتٍ وَضَعَهُ الله عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا لَهُ رَبٌّ وَسُكَّانٌ يَسْكُنُونَهُ غَيْرَ هَذَا

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 328؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 9.

(2) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 292؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 335.

الْبَيْت فَإِنَّهُ لَا رَبَّ لَهُ إِلَّا الله عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ الْحُرُّ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَهُ قَبْلَ الْأَرْضِ ثُمَّ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِ فَدَحَاهَا مِنْ تَحْتِه.(1)هيچ خانه اى را خداوند روى زمين بنا ننهاد؛ جز اينكه آن خانه، صاحب و ساكنانى دارد كه در آن خانه سكونت دارند؛ غير از كعبه كه صاحبى جز خداوند عزوجل ندارد و اين خانه، خانه اى آزاد است. سپس حضرت فرمود: خداوند، كعبه را قبل از زمين خلق كرد و پس از آن، زمين را خلق نمود و پس از خلقت خانه، زمين را از زير خانه گسترش داد.

در حديثى ديگر نيز از آن حضرت آمده است: «فَأَوَّلُ بُقْعَةٍ خُلِقَتْ مِنَ الْأَرْضِ الْكَعْبَة »؛(2) «نخستين بقعه و مكانى از زمين كه خداوند خلق كرد، كعبه است».

در نقلى ديگر آمده است: علتى كه خداوند، مكه را مادر سرزمين ها مى نامد و مى فرمايد: (وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها )؛(3) آن است كه خداوند، نخست كعبه و زمين آن را و سپس ديگر سرزمين ها را خلق كرده و از زير كعبه گسترانيده است.(4)

براساس رواياتى ديگر، پس از ساختن كعبه روى زمين، جبرئيل عليه السلام نخستين كسى بود كه از اهل آسمان، اعمال حج را به جا آورد.(5) ازاين رو وقتى حضرت آدم عليه السلام اعمال حج را به جا آورد، جبرئيل عليه السلام و ملائكه الهى به استقبال حضرت آدم عليه السلام آمدند و ضمن تبريك گفتن و آرزوى قبولى اعمال براى آن حضرت، به وى گفتند كه ما دو هزار(6) يا سه هزار سال(7) قبل از تو، دور خانه كعبه طواف كرديم و اعمال حج را به جاى آورديم.

(1) . الكافى، ج 4، ص 184؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 240.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 241.

(3) . انعام: 92.

(4) . تفسير قمى، ج 1، ص 210 و ج 2، ص 268.

(5) . علل الشرايع، ج 2، ص 595؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 129.

(6) . الكافى، ج 4، ص 194؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 230.

(7) . علل الشرايع، ج 2، ص 407؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 333.

از مجموع اين روايات، چنين به دست مى آيد كه خداوند به سبب عنايت ويژه اش به كعبه و مناسك حج و عمره، قبل از خلقت زمين، كعبه را و پس از خلقت كعبه و جايگاه آن، ديگر قسمت هاى زمين را خلق كرد و از زير كعبه گسترانيد و قبل از آنكه بشر را خلق كند، ملائكه خويش را مأمور بناى اين خانه كرد و به آنان فرمان داد تا گرد اين خانه طواف كنند و اعمال حج را به جا آورند و پس از خلقت حضرت آدم عليه السلام، آن حضرت را مأمور بازسازى كعبه كرد و سپس او را به انجام دادن اعمال حج و عمره فرمان داد.

ب) حج از اركان اسلام

دين اسلام، اصول و فروع فراوانى دارد. ولى از ميان همه آنها، پنج عمل، پايه و اساس دين شمرده شده است كه يكى از اين پنج عمل، مناسك حج است. در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:

بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسِ خِصَالٍ عَلَى الشَّهَادَتَيْنِ وَالْقَرِينَتَيْنِ. قِيلَ لَهُ: أَمَّا الشَّهَادَتَانِ فَقَدْ عَرَفْنَاهُمَا فَمَا الْقَرِينَتَانِ؟ قَالَ: الصَّلَاةُ وَالزَّكَاةُ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا إِلَّا بِالْأُخْرَى وَالصِّيَامِ وَحِجِّ بَيْتِ اللهِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَخُتِمَ ذَلِكَ بِالْوَلَايَةِ فَأَنْزَلَ الله عَزَّ وَجَلَّ:

(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) (مائده: 3).(1)اسلام بر پنج چيز استوار است؛ بر شهادتين و دو قرين. به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض شد: شهادتين را دانستيم كه چيست. اما دو چيز قرين يكديگر كدام است؟! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: نماز و زكات؛ زيرا هر يك از آن دو، بدون ديگرى قبول نمى شود و روزه و حج خانه خدا براى كسانى كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند و خداوند اين اعمال را به ولايت ختم كرده و فرموده است: «امروز دينتان را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براى شما به عنوان آيين [جاودان] برگزيدم».

(1) . الامالى، طوسى، ص 518؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 27.

امام باقر عليه السلام نيز در اين باره فرمود:

بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَالْحَجِّ وَالصَّوْمِ وَالْوَلَايَةِ وَلَمْ تُنَادَ بِشَيْ‌ءٍ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ.(1)اسلام بر پنج چيز استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت. ولى در اسلام به چيزى همانند ولايت ندا داده نشده است.

ج) حج، احيا كننده اصول و فروع دين

هرچند حج و عمره، يكى از عبادات و فروعات دين اسلام به شمار مى رود، ولى از اعمال و مناسكى است كه بسيارى از اصول و فروع دين را در خود جاى داده است. فقيه جامع الشرايط و صاحب جواهر الكلام، درباره اين عمل عبادى مى نويسد:

حج از عظيم ترين نشانه هاى اسلام و بافضليت ترين عملى است كه مردم به وسيله آن به خداوند مالك دانا تقرب مى جويند؛ زيرا نفس در حج، ذليل و بدن خسته و رنجور مى شود و حج گزار از اهل و وطن خود هجرت مى كند. عادات و لذت ها و شهوات دنيوى را ترك و مال خود را در راه خدا انفاق مى كند. بر اين اساس، حج، رياضتى نفسانى، اطاعتى مالى، عبادتى بدنى، گفتارى و عملى، وجودى و عدمى است كه جمع شدن همه اين طاعات، از خواص حج است؛ به طورى كه در عبادات ديگر، از جمله كامل ترين آنها كه نماز است، اين ويژگى ها وجود ندارد.(2)

توحيد كه نخستين اصل از اصول دين است، در ظاهر و باطن اعمال حج تبلور يافته است. اولين عمل حج و عمره با «تلبيه» و گفتن جملات: « ليبك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك » آغاز مى شود. حج گزار با اين كلمات، خداوند را از هرگونه شريكى منزه مى داند و به يگانگى او اقرار مى كند. عمل طواف نيز به معناى محور قرار دادن خداى يگانه و بريدن از هر چيزى به غير از اوست. استلام حجرالاسود، عهد بستن با

(1) . الكافى، ج 2، ص 18؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 18.

(2) . جواهر الكلام، ج 17، ص 214.

خدا و بيعت با اوست؛ زيرا بر اساس روايات، حجرالاسود به منزله دست راست خداوند در زمين است كه هركس آن را استلام كند، گويا با خداوند مصافحه و بيعت كرده است.(1)

نبوت نيز اصل ديگرى از اصول دين است كه در حج و عمره نشانه هايى آشكار دارد. اصل رفتن به حج و عمره، در واقع پاسخ به نداى پيامبر بزرگ الهى، يعنى ابراهيم خليل عليه السلام است كه پس از تجديد بناى كعبه، همه انسان ها را به رفتن به سوى خويش و انجام دادن مناسك حج دعوت كرده است: (وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ).(2) افزون بر اين، حج گزار پس از طواف خانه خدا، پشت مقام ابراهيم به نماز مى ايستد. همچنين در ديگر اعمال حج و عمره، همچون سعى ميان صفا و مروه، عرفات و منا، رمى جمرات و قربانى نيز، ياد حضرت ابراهيم عليه السلام زنده مى شود. همچنين حج گزار بعد يا قبل از انجام دادن اعمال حج و عمره، به زيارت پيامبراسلام صلى الله عليه و آله مى رود و با اين عمل، عهد و پيمان خود را با آن حضرت تجديد مى كند.

معاد، اصل ديگرى از اصول دين است كه در حج به طور آشكار ديده مى شود. اجتماع بزرگ مردمانى از همه مناطق و نژادهاى روى كره زمين، نمونه اى از قيامت و حشر اكبر است. انسان هايى كه همچون اموات، تنها دو جامه ندوخته بر تن دارند و از تمام مظاهر و نمادهاى دنيوى، از جمله نشانه هاى فقر و غنا، رئيس و مرئوس، قوى و ضعيف، نسب دار و بى نسب، به دورند. ازاين رو، در نقلى از امام صادق عليه السلام، يكى از اهداف تشريع حج، آماده شدن انسان ها براى مرگ و قبر و قيامت دانسته شده است.(3)

ولايت و امامت نيز اصل ديگرى از اصول دين يا مذهب است كه در حج و عمره تبلور يافته است. كعبه كه مقدس ترين نقطه زمين و محور اعمال حج و عمره است،

(1) . الكافى، ج 4، ص 406؛ علل الشرايع، ج 2، ص 424.

(2) . حج: 27.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 173؛ بحارالانوار، ج 96، ص 125.

محل ولادت ولى خدا و اميرمؤمنان، على عليه السلام است.(1) بى ترديد، حج و عمره زمانى كامل و جامع خواهد بود كه با ملاقات و پيوند با ولايت پايان پذيرد. در روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام، كامل شدن حج و عمره كه در آيه (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ )(2) به آن فرمان داده شده، به ملاقات با امام و ولى خدا تفسير شده است.(3)

همچنين حج و عمره دربردارنده بسيارى از فروعات دين است؛ مانند نماز كه حج گزار افزون بر اقامه نمازهاى واجب يوميه در طول سفر، بايد پس از طواف واجب، دو ركعت نماز طواف پشت مقام ابراهيم عليه السلام اقامه كند؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى ).(4) روزه از ديگر فروعات دين است كه افزون بر استحباب آن در مدينه، حتى براى مسافر(5)، در حج واجب، كفاره برخى اعمال برشمرده شده است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: (فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ ).(6)

در حج و عمره، اعمال نيك فراوان ديگرى نيز وجود دارد؛ از جمله قربانى كردن حيوان در راه خدا: (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ )،(7) اطعام به فقيران از گوشت قربانى: (فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ )،(8) توبه و استغفار: (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ )(9) و نيز ذكر الهى، دعا و طلب حاجت از خداوند: (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللّهَ ... وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ ).(10)

(1) . خصائص الائمة، ص 39؛ بحارالانوار، ج 35، ص 23 و ج 39، ص 82.

(2) . بقره: 196.

(3) . الكافى، ج 4، ص 549؛ علل الشرايع، ج 2، ص 459.

(4) . بقره: 125.

(5) . الكافى، ج 4، ص 558؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 352.

(6) . بقره: 196.

(7) . بقره: 196.

(8) . حج: 28.

(9) . بقره: 199.

(10) . بقره: 200 و 201.

از ديگر آموزه هاى دينى متبلور در حج، انفاق هاى مالى واجب و مستحب است؛ مانند هزينه هاى سفر عمره و حج يا خارج كردن زكات و خمس واجب از اموال. جهاد نيز از ديگر واجبات دين است كه بر پاية روايات متعدد، حج جهاد در راه خدا(1) و بلكه جهاد مقبول خوانده شده است.(2)

هجرت در راه خدا، دورى از اهل و عيال، تحمل كردن سختى هاى زياد(3) و كارهاى فراوان خير ديگر كه قرآن در آيه 158 سوره بقره، حج گزاران را به انجام دادن آنها ترغيب مى كند: (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ )؛ «هركس از حج گزاران، عمل خيرى انجام دهد، خداوند خود، شكرگزار اعمال وى خواهد بود» از اعمال نيك ديگر موجود در عمره و حج است.

بر اين اساس، در روايات متعددى، حج و عمره از بسيارى از عبادات و اعمال بزرگ، همچون انفاق، جهاد در راه خدا و برخى عبادات ديگر، برتر دانسته شده است؛ از جمله در روايتى آمده است:

مردى ثروتمند پس از بازگشت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از حج، نزد آن حضرت آمد و گفت: «يارسول الله! من امسال قصد حج داشتم ولى مانعى پيش آمد و موفق به انجام دادن حج نشدم. از آنجا كه مردى ثروتمندم و مال فراوان دارم، بفرماييد با اموالم چه عملى انجام دهم كه به همان ثواب حاجيان برسم». رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به كوه ابوقبيس كرد و فرمود: «اگر تو به قدر اين كوه، طلاى سرخ داشته باشى و همه آنها را در راه خدا انفاق كنى، به پاداشى كه حاجى به آن رسيده است، نخواهى رسيد».(4)

در برخى روايات نيز، حج از جهاد در راه خدا با همراهى غير معصوم(5)، آزاد كردن

(1) . الكافى، ج 4، ص 259؛ من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 416.

(2) . صحيح بخارى، ج 2، ص 141؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 21.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 457؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 112.

(4) . الكافى، ج 4، ص 258؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 116.

(5) . الكافى، ج 4، ص 260؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 122.

هفتاد برده(1) و حتى از نماز و روزه، برتر دانسته شده است. درباره سبب برترى آن بر نماز و روزه در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است:

حج، برتر از نماز و روزه است؛ زيرا نمازگزار ساعتى از وقتش را و روزه دار يك روز را از اهل خويش جدا مى شود. ولى حج گزار، خويش را در رنج و ناراحتى و دلتنگى مى افكند، مالش را هزينه مى كند و از خانواده اش براى مدتى طولانى، نه به اميد مالى و نه به قصد تجارتى، دور مى شود.(2)

د) حاجى و معتمر، ميهمان ويژه الهى

هركس در دنيا ميهمان شخص والا مقامى شود، آن را افتخارى بزرگ براى خود مى داند؛ به ويژه اگر آن فرد، صاحب مقامات معنوى هم باشد. در حج و عمره نيز حج گزاران نه تنها ميهمان بزرگانى همچون رسول خدا صلى الله عليه و آله و ديگر اولياى معصوم الهى همچون فاطمه زهرا عليها السلام و امامان بقيع عليهم السلام هستند، بلكه آنان ميهمان ويژه پروردگارند. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

إِنَّ ضَيْفَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَاعْتَمَرَ فَهُوَ ضَيْفُ اللهِ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِه.(3)همانا ميهمان خداوند عزوجل، مردى است كه حج و عمره به جاى مى آورد. پس چنين شخصى، تا زمانى كه به منزلش بازگردد، ميهمان خداست.

مكان و جايگاه دعوت ميهمانان، سرزمين مكه، مسجدالحرام و كعبه است كه بهترين شهر، مسجد و خانه روى زمين به شمار مى رود. جايى كه بر اساس روايات متعدد، آب، سنگ، كوه، درخت و خاكش، محبوب ترين آب ها، سنگ ها، كوه ها، درخت ها و خاك هاى روى زمين است.(4)

(1) . ثواب الاعمال، ص 48؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 111.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 457؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 221.

(3) . الخصال، ص 127؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 586.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 243.

پيغام رسانان دعوت به اين ميهمانى، پيامبران اولوالعزم خدا، يعنى حضرت ابراهيم خليل عليه السلام و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله هستند كه از طرف خداوند، مأمور شده اند تا بندگان خداوند را براى انجام دادن حج و عمره، به اين سرزمين دعوت كنند؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:(1) (وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ ...). افزون بر اين، خداوند متعال قبل از آمدن ميهمانانش، به دو پيامبر بزرگ خويش، يعنى حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل عليهما السلام، فرمان داده است كه خانه خدا را براى ميهمانانش پاكيزه كنند؛ چنان كه مى فرمايد:

(وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ) (بقره: 125)

و ما به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.

بى ترديد، پروردگار از ميهمانان خود پذيرايى ويژه اى خواهد كرد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام در روايتى فرمود:

الْحَاجُّ وَالْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللهِ، إِنْ سَأَلُوهُ أَعْطَاهُمْ، وَإِنْ دَعَوْهُ أَجَابَهُمْ، وَإِنْ شَفَعُوا شَفَّعَهُمْ، وَإِنْ سَكَتُوا ابْتَدَأَهُمْ، وَيُعَوَّضُونَ بِالدِّرْهَمِ أَلْفَ أَلْفِ دِرْهَم.(2)حاجى و معتمر، وارد شونده بر خدايند؛ اگر از خدا چيزى درخواست كنند، به آنان عطا مى كند و اگر دعايى كنند، به اجابت مى رساند و اگر از كسى شفاعت نمايند، شفاعت آنان را مى پذيرد و اگر سكوت كنند و چيزى نخواهند، او بدون درخواست، عطاى خود را به آنان آغاز مى كند و در مقابل هر درهمى كه در اين راه هزينه كنند، هزار هزار درهم عوض مى دهد.

امام كاظم عليه السلام نيز خطاب به شخصى كه قصد حج داشت، فرمود:

«آيا مى دانى حج گزار چه فضيلتى دارد؟!» گفت: «خير». حضرت فرمود: «كسى

(1) . مجمع البيان، ج 7، ص 145؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 27.

(2) . الكافى، ج 4، ص 255؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 24.

كه به حج آيد و گرد كعبه طواف كند و دو ركعت نماز به جاى آورد، خداوند هفتاد هزار حسنه براى او مى نويسد و هفتاد هزار گناه از او محو مى كند و هفتاد هزار درجه بر درجات او مى افزايد و هفتاد هزار حاجت او را برآورده مى كند و براى او ثواب آزاد كردن هفتاد هزار برده را مى نويسد كه قيمت هر برده اى ده هزار درهم باشد».(1)

ه) تأكيد ائمه معصومين عليهم السلام بر به جا آوردن مكرر حج و عمره

عمره و حج از چنان محبوبيت و جايگاهى نزد خداوند و اولياى معصوم الهى برخوردار است كه ائمه معصوم عليهم السلام بر رفتن بسيار به حج و عمره تأكيد فراوانى كرده اند. از جمله در ادعيه ماه رمضان و شب قدر - كه از بهترين ماه ها و شب هاى استجابت دعاست - مؤمنان به درخواست مكررِ حج از خداوند ترغيب شده اند. امام زين العابدين عليه السلام در دعايى خطاب به خداوند چنين فرمود:

اللَّهُمَّ وَامْنُنْ عَلَىَّ بِالْحَجِ وَالْعُمْرَةِ وَزِيَارَةِ قَبْرِ رَسُولِكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَرَحْمَتُكَ وَبَرَكَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَآلِ رَسُولِكَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي فِي عَامِي هَذَا وَفِي كُلِّ عَام.(2)خدايا! بر من منت بگذار و توفيق انجام دادن حج و عمره و زيارت قبر رسول خودت را - كه صلوات و رحمت و بركات تو بر او و خاندانش باد - تا زمانى كه زنده ام، در اين سال و در همه سال ها، به من عنايت فرما.

در بخشى ديگر از دعاى آن حضرت آمده است:

وَ أَتْمِمْ لِي إِنْعَامَكَ، إِنَّكَ خَيْرُ الْمُنْعِمِين وَاجْعَلْ بَاقِيَ عُمُرِي فِي الْحَجِّ وَالْعُمْرَة.(3)خدايا! و نعمت خودت را بر من كامل كن كه تو بهترين نعمت دهنده اى و بقيه عمر مرا در حج و عمره قرار ده.

(1) . الكافى، ج 4، ص 411؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 121.

(2) . صحيفه سجاديه، دعاى 23.

(3) . همان، دعاى 47.

در ادعيه متعدد ديگرى نيز كه از امام صادق و امام كاظم عليهما السلام نقل شده است، به مؤمنان سفارش شده است كه در همه سى شب ماه رمضان، از جمله شب قدر، از خداوند توفيق انجام دادن حج را در همان سال و همه سال ها طلب كنند.(1)

افزون بر اين، در رواياتى ديگر به انجام دادن مكرر حج، حتى با صرفه جويى در مخارج زندگى يا استقراض از ديگران سفارش شده است؛ از جمله در حديثى آمده است كه امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود به نام «عيسى بن منصور» فرمود: « يَا عِيسَى إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَأْكُلَ الْخُبْزَ وَالْمِلْحَ وَتَحُجَّ فِي كُلِّ سَنَةٍ فَافْعَل »(2)؛ «اى عيسى! اگر مى توانى نان خالى و نمك بخورى و هر ساله به حج بروى، اين كار را انجام بده».

در روايتى ديگر آمده است كه شخصى به امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنِّي رَجُلٌ ذُو دَيْنٍ فَأَتَدَيَّنُ وَأَحُجُّ فَقَالَ نَعَمْ هُوَ أَقْضَى لِلدَّيْن.(3)من مردى بدهكارم. آيا باز قرض كنم و حج به جا آورم؟! امام عليه السلام فرمود: «بلى. حج براى اداى دين كارسازتر است».

اين نكته در روايات متعدد ديگرى نيز از اهل بيت عليهم السلام آمده است.(4) البته فقيهان، اين روايات را حمل بر مواردى كرده اند كه شخص توانايى مالى براى پرداخت بدهى خود را داشته باشد يا گفته اند اين روايات، اختصاص به افرادى دارد كه توكل آنان به خداوند زياد است كه براى چنين افرادى، رفتن به حج يا عمره، حتى با وجود بدهكارى، ايرادى ندارد.(5)

اولياى الهى و امامان معصوم عليهم السلام افزون بر اينكه ديگران را به زياد رفتن به حج و عمره ترغيب و تشويق مى كردند، خود نيز مكرر اين عمل را به جاى مى آوردند؛ از

(1) . اقبال الاعمال، ج 1، ص 79.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 442؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 135.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 441؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 140.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 441؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 140.

(5) . جواهر الكلام، ج 17، ص 260؛ الحدائق الناضره، ج 14، ص 93.

جمله در رواياتى نقل شده است كه حضرت آدم عليه السلام هفتصد بار حج و سيصد بار عمره به جا آورد.(1)

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ده يا بيست مرتبه عمل حج را انجام دادند.(2) در سيره امام حسن مجتبى(3) و امام سجاد عليهما السلام(4) نيز از 20 تا 25 بار حج ياد شده است كه بيشتر اين سفرها نيز با پاى پياده انجام گرفته است. درباره حضرت خضر عليه السلام(5) و امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف(6) نيز روايت شده است كه آن دو ولى خدا، هرساله در اعمال حج حضور دارند.

و) اجبار مسلمانان به انجام حج و عمره در صورت ترك آن

براساس برخى احاديث، اگر همه مردم، حج را ترك كنند، حكومت اسلامى وظيفه دارد مردم را به اجبار به حج و عمره ببرد. در روايتى از امام صادق عليه السلام در اين باره آمده است:

لَوْ عَطَّلَ النَّاسُ الْحَجَّ لَوَجَبَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى الْحَجِّ إِنْ شَاؤُوا وَإِنْ أَبَوْا فَإِنَّ هذَا الْبَيْتَ إِنَّمَا وُضِعَ لِلْحَجِّ.(7)اگر مردم حج را تعطيل كنند، بر امام واجب است تا آنان را به رفتن به حج اجبار كند؛ چه آنان ميل به رفتن داشته باشند يا نداشته باشند؛ زيرا كعبه براى حج قرار داده شده است.

در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است:

اگر مردم حج را ترك كنند، بر حاكم اسلامى واجب است كه آنان را بر رفتن به حج و ماندن نزد كعبه وادار كند و اگر زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله را هم ترك كردند، آنان

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 229؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 128.

(2) . الكافى، ج 4، صص 244 و 252؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 128.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 8، صص 29 و 30؛ بحارالانوار، ج 43، ص 340.

(4) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 125؛ مستدرك الوسائل، ج 8، صص 48 و 49.

(5) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 43؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 200.

(6) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 20؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 135.

(7) . الكافى، ج 4، ص 272؛ علل الشرايع، ج 2، ص 396.

را به زيارت مرقد آن حضرت و بودن كنار مرقد ايشان وادار كند و اگر مردم اموالى براى رفتن به حج و زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نداشته باشند، حاكم بايد هزينه آنان را از بيت المال تأمين كند.(1)

ز) زوال حيات مادى و معنوى با ترك حج و عمره

كعبه لنگرگاه ثبات، آرامش و امنيت بشر است و خداوند آن را براى بقاى حيات مادى و معنوى انسان ها قرار داده است؛ چنان كه مى فرمايد: (جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنّاسِ )؛ «خداوند [زيارت] كعبه را وسيله به پاداشتن [مصالح] مردم قرار داده است». (آل عمران: 97)

تعبير (قِياماً لِلنّاسِ ) بنا به گفته مفسران، معناى عامى دارد كه هم حيات معنوى انسان را شامل مى شود؛ به طورى كه وى را از جهل و دورى از تعاليم حيات بخش اديان توحيدى نجات مى دهد و هم حيات مادى و حفظ انسان را از هلاكت دنيوى شامل مى شود.(2)

بنابراين اگر همه مردم، حج و عمره را تعطيل كنند، افزون بر از بين رفتن يا تضعيف حيات معنوى آنان، حيات دنيوى شان نيز در معرض خطر قرار مى گيرد؛ چنان كه در روايات فراوانى از اهل بيت عليهم السلام به اين مسئله اشاره شده است؛ از جمله اميرمؤمنان على عليه السلام در وصيت خود خطاب به همه مسلمانان فرمود: «لَا تَتْرُكُوا حَجَّ بَيْتِ رَبِّكُمْ فَتَهْلِكُوا» ؛(3) «حج خانه پروردگارتان را ترك نكنيد كه هلاك مى شويد».

همچنين آن حضرت قبل از شهادت در وصيتى خاص به امام حسن و امام حسين عليهما السلام فرمود:

أوُصيكُما بِتَقوَى اللهِ... الله الله فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا.(4)شما را به رعايت تقواى الهى سفارش مى كنم... سپس فرمود: از خدا پروا كنيد! از

(1) . الكافى، ج 4، ص 272؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 420.

(2) . الكافى، ج 4، ص 272؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 420.

(3) . ثواب الاعمال، ص 236؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 23.

(4) . نهج البلاغه، نامه 47؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 23.

خدا پروا كنيد درباره خانه پروردگارتان؛ تا زمانى كه زنده ايد آن را خالى مگذاريد؛ زيرا اگر حج خانه خدا ترك شود، مهلت داده نمى شويد.

در احاديثى نيز از امام باقر و امام صادق عليهما السلام آمده است كه اگر عموم مردم حج را ترك كنند، عذاب الهى نازل مى شود و آنان را هلاك مى كند.(1) بر اين اساس، اگر مشاهده مى شود بسيارى از انسان ها از جمله مسلمانان با وجود بى اعتنايى به حج در امان اند و در دنيا گرفتار عذاب يا بلايى نمى شوند، به بركت وجود مؤمنانى است كه حج را انجام مى دهند. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:

خداوند به وسيله آن دسته از شيعيان ما كه حج را به جا مى آورند، بلا را از آن دسته از شيعيانى كه حج را ترك مى كنند دفع مى كند و اگر همه آنان بر ترك حج اجتماع كنند، هلاك خواهند شد.

سپس امام براى اين سخن خود به آيه (وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ )(2) استناد فرمود كه در آن، خداوند از دفع خطر برخى از مردم به سبب برخى ديگر، سخن به ميان آورده است.(3)

3. حكمت و اهداف عمره و حج

اشاره

بى شك هر يك از اعمال و احكام شريعت اسلام، حكمت و اهداف خاصى دارد كه گاه براى عوام و خواص آشكار است و گاه براى همگان، حتى عالمان اسلامى، قابل فهم و درك نيست.

تشريع حج و عمره نيز از اين قاعده مستثنا نيست و خداوند متعال براى تشريع اين مناسك، اهداف و مقاصد خاصى را قرار داده است كه به نفع و مصلحت بشر است. ازاين رو بر مؤمنان حج گزار، شايسته است در حد امكان و توان، در پى تحقق اين اهداف

(1) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 20؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 15.

(2) . بقره: 251.

(3) . الكافى، ج 2، ص 451؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 28.

الهى باشند و از داشتن نيت ها و اهداف ديگر كه گاهى با اهداف تشريع اين دو عبادت منافات دارد، اجتناب كنند. در اينجا ما به برخى از حكمت ها و اهدافى كه در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام براى سفر عمره و حج بيان شده است، اشاره مى كنيم:

الف) توبه و پاك شدن از آلودگى ها

از حكمت هاى مهم تشريع مناسك حج و عمره از سوى خداوند، پاك كردن بندگان از آلودگى هاى گناهان است تا آنان را دوباره به حريم بندگان خالص و طاهر خود داخل كند؛ چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود:

خداوند چون به فرشتگان دستور داد كه بر حضرت آدم عليه السلام سجده كنند، آنان در برابر اين درخواست خداوند پاسخ دادند كه آيا روى زمين كسى را قرار مى دهى كه فساد مى كند و خون مى ريزد؛ درحالى كه ما تسبيح و تقديس مى كنيم. خداوند در پاسخ آنان فرمود: «من چيزى را مى دانم كه شما نمى دانيد». پس بر آنان غضب كرد و هنگامى كه فرشتگان، غضب الهى را مشاهده كردند در درگاه الهى توبه كردند. خداوند براى پذيرش توبه آنان فرمان داد كه بر دور «ضراح» كه همان «بيت المعمور» است طواف كنند. آنان نيز به طواف بر گرد بيت المعمور و استغفار به درگاه الهى مشغول شدند و خداوند توبه آنان را قبول كرد و از آنان راضى شد و اصل طواف از آنجا آغاز گشت. سپس خداوند در مقابل «ضراح»، روى زمين، كعبه را براى آن دسته از فرزندان آدم كه مرتكب گناه مى شوند ايجاد كرد تا آنان را از گناهانى كه مرتكب شده اند پاك كند.(1)

در روايتى نيز از امام صادق عليه السلام آمده است كه پس از ارتكاب ترك اولى از سوى حضرت آدم عليه السلام و اخراج از بهشت، آن حضرت از عمل خود پشيمان شد و به درگاه الهى تضرع كرد. آن گاه خداوند، جبرئيل عليه السلام را به سوى آن حضرت فرستاد و جبرئيل عليه السلام به حضرت آدم عليه السلام عرض كرد:

(1) . الكافى، ج 4، ص 188؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 295.

إِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ بَعَثَنِي إِلَيْكَ لِأُعَلِّمَكَ الْمَنَاسِكَ الَّتِي يُرِيدُ الله أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكَ بِهَا.(1)خداوند عزوجل، مرا به سوى تو فرستاد تا مناسك و اعمالى كه خداوند مى خواهد توبه تو را به وسيله آنها بپذيرد، به تو بياموزم.

پس از پايان يافتن اعمال حج حضرت آدم عليه السلام، جبرئيل عليه السلام خطاب به آن حضرت فرمود: « إِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ قَدْ غَفَرَ ذَنْبَكَ وَقَبِلَ تَوْبَتَكَ وَأَحَلَّ لَكَ زَوْجَتَك» ؛(2) «خداوند گناه تو را بخشود و توبه ات را پذيرفت و همسرت را بر تو حلال كرد».

در حديثى ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است كه پس از آنكه حضرت آدم عليه السلام طواف كرد و به ملتزم، پشت كعبه رسيد و به گناهان خود در اين مكان اقرار كرد، خطاب به خداوند فرمود:

يَا رَبِّ إِنَّ لِكُلِ عَامِلٍ أَجْراً وَقَدْ عَمِلْتُ فَمَا أَجْرِي؟ فَأَوْحَى الله عَزَّ وَجَلَّ إِلَيْهِ: يَا آدَمُ قَدْ غَفَرْتُ ذَنْبَكَ. قَالَ: يَا رَبِّ وَلِوُلْدِي أَوْ لِذُرِّيَّتِي؟ فَأَوْحَى الله عَزَّ وَجَلَّ إِلَيْهِ: يَا آدَمُ مَنْ جَاءَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ وَأَقَرَّ بِذُنُوبِهِ وَتَابَ كَمَا تُبْتَ ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غَفَرْتُ لَه.(3)پروردگارا! هركسى عملى را انجام دهد، مزدى دارد و من اين اعمال را انجام دادم. پس مزد من چيست؟ خداوند به آن حضرت وحى كرد كه گناهان تو را بخشودم. حضرت آدم عليه السلام فرمود: «آيا گناهان فرزندان و ذريه مرا نيز بخشودى؟». خداوند به آن حضرت وحى كرد كه هركس از فرزندان تو به اين مكان آيد و به گناهانش اقرار كند و همانند تو استغفار كند، گناهانش را مى آمرزم.

امام زين العابدين عليه السلام نيز در رساله حقوق خود درباره تشريع حج فرمود:

وَ حَقُّ الْحَجِّ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ وِفَادَةٌ إِلَى رَبِّكَ وَفِرَارٌ إِلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِكَ وَفِيهِ قَبُولُ تَوْبَتِك.(4)حق حج آن است كه بدانى حج، كوچ كردن به سوى پروردگار و فرار از گناهان خويش است و در حج توبه ات پذيرفته مى شود.

(1) . الكافى، ج 4، ص 192، علل الشرايع، ج 2، ص 400.

(2) . الكافى، ج 4، ص 192؛ علل الشرايع، ج 2، ص 400.

(3) . الكافى، ج 4، ص 194؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 346.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 620؛ وسائل الشيعه، ج 15، ص 173.

امام رضا عليه السلام نيز در اين باره فرمود:

فَإِنْ قَالَ: فَلِمَ أُمِرَ بِالْحَجِّ؟ قِيلَ: لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَى الله عَزَّ وَجَلَّ وَطَلَبِ الزِّيَادَةِ وَالْخُرُوجِ مِنْ كُلِّ مَا اقْتَرَفَ الْعَبْدُ تَائِباً مِمَّا مَضَى مُسْتَأْنِفاً لِمَا يَسْتَقْبِلُ.(1)اگر گفته شود چرا خداوند انسان ها را به انجام دادن حج امر كرد، در پاسخ گفته مى شود، سبب آن، كوچ كردن بنده به سوى خداوند و خارج شدن از هر آنچه بنده انجام داده مى باشد؛ درحالى كه از گذشته خود توبه كرده و پس از بازگشت، زندگى جديدى را آغاز مى كند.

اين هدف در روايات متعدد ديگر نيز از امامان معصوم عليهم السلام آمده است. بر اين اساس، زائران خانه خدا بايد توجه داشته باشند كه سفر حج و عمره، سفر توبه و ترك معصيت است. بنابراين اگر مؤمنان و مسافران اين سفر معنوى، با آگاهى و رعايت آداب اين سفر، قدم در اين سرزمين مقدس بگذارند، مى توانند همه گناهان چندين ساله خود را هرچند به عدد قطرات باران و ريگ هاى زمين باشد، پاك كنند و با قلب و روحى طاهر، همچون روزى كه از مادر متولد شده اند، به سرزمين خود بازگردند.

ب) تهذيب نفس و ايجاد تقوا

از ديگر اهداف مهم حج و عمره، پيراستن نفس از رذايل اخلاقى و آراستن آن به فضايل اخلاقى و ايجاد تقواست؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ) (بقره: 197)

حج، ماه هاى معينى دارد. پس هركس در اين ماه ها حج را بر خود واجب گرداند بايد در اثناى حج از همبسترى و نافرمانى و جدال با ديگران بپرهيزد و هر كار

(1) . علل الشرايع، ج 1، ص 273؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 13.

خيرى انجام دهيد، خداوند بر آن آگاه است. براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، تقوا و پرهيزكارى است و اى خردمندان از من پروا كنيد.

در روايات اهل بيت عليهم السلام و كلمات مفسران، كلمه «فسوق» در آيه مذكور، به دروغ، فحش(1)، تفاخر(2)، لقب بد دادن به يكديگر يا هرگونه گناه(3) تفسير شده است. برخى از محققان نيز گفته اند: مراد از (فَلا رَفَثَ )، كنترل قواى شهوانى، مقصود از (لا فُسُوقَ ) تطهير قوه غضب و مراد از (لا جِدالَ ) تهذيب قواى فكرى است.(4) در بخشى از روايت امام رضا عليه السلام نيز كه درباره فلسفه تشريع حج ذكر شده، آمده است:

عِلَّةُ الْحَجِّ الْوِفَادَةُ إِلَى اللهِ.. وَحَظْرِهَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَاللَّذَّاتِ وَالتَّقَرُّبُ فِي الْعِبَادَةِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْخُضُوعُ وَالِاسْتِكَانَةُ وَالذُّلُّ... وَحَظْرُ الْأَنْفُسِ عَنِ الْفَسَاد.(5)علت تشريع حج، حركت انسان به سوى خدا،... پرهيز نفس از شهوات و لذت ها، تقرب جستن به خداوند در عبادت، تقويت خضوع و فروتنى در خود... و دور كردن نفس از فساد است.

افزون بر اين، از جمله حكمت هاى هر يك از اعمال حج و عمره، اعم از واجبات، محرمات و حتى مستحبات و مكروهات، همين اهداف، يعنى زدودن رذايل اخلاقى از نفس و آراستن آن به فضايل اخلاقى و ايجاد تقواست كه در مباحث آينده به برخى از اين حكمت ها اشاره مى شود.

ج) اقامه دين و تقويت ايمان

هدف ديگر تشريع عمره و حج، اقامه و احياى دين الهى و تقويت ايمان مؤمنان است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(1) . الكافى، ج 4، ص 338؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 296.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 297.

(3) . مجمع البيان، ج 2، ص 44؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 2، ص 408.

(4) . فرهنگ اسرار و معارف حج، صص 40 و 41.

(5) . علل الشرايع، ج 2، ص 404؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 227.

(جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ) (مائده: 97)

خداوند، كعبه و ماه هاى حرام و قربانى هاى بى نشان و نشان دار را براى قوام كار مردم قرار داد.

در روايات اهل بيت عليهم السلام، (قِياماً لِلنّاسِ )، به اقامه دين و معاش مردم تفسير شده است.(1) در روايتى آمده است كه حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: « فَفَرَضَ الله الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ... وَالْحَجَّ تَسْنِيَةً لِلدِّين» ؛(2) «خداوند ايمان را براى تطهير انسان از شرك... و حج را براى رفعت دين قرار داد».

اين روايت در منابع ديگر با تعبيراتى متفاوت، از جمله «تشييداً للدين»(3) به معناى محكم كردن دين يا «تقوية للدين»(4) به معناى تقويت كردن دين آمده است كه همه اين تعبيرات، حكايت از نقش و جايگاه مهم حج و عمره در اقامه دين و استحكام آن براى حج گزاران و ديگر مؤمنان و مسلمانان دارد. در حديثى نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَة» ؛(5) «دين تا زمانى كه كعبه پابرجا باشد، پابرجا خواهد بود».

سبب آنكه حج و عمره موجب اقامه دين و تقويت ايمان مى شود، آن است كه در حج و عمره، بسيارى از احكام و معارف دين، احيا مى گردد؛ زيرا چنان كه در مباحث گذشته اشاره شد، حج و عمره هرچند يكى از واجبات دين است، اما از واجبات و اعمالى است كه بسيارى از احكام و معارف دين، اعم از اصول و فروع دين را در خود جاى داده است و اين آموزه ها در آن يادآورى و تكرار مى شود و اين خود سبب زنده شدن دستورها و احكام دين و تقويت ايمان حج گزار مى گردد.

افزون بر اين، در هر سال ميليون ها نفر از مسلمانان از سراسر نقاط زمين قدم در اين

(1) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 60؛ بحارالانوار، ج 96، ص 65.

(2) . علل الشرايع، ج 1، ص 248؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 22.

(3) . الاحتجاج، ج 1، ص 134؛ بحارالانوار، ج 29، ص 223.

(4) . بحارالانوار، ج 6، ص 110؛ مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 198.

(5) . علل الشرايع، ج 2، ص 396؛ الكافى، ج 4، ص 271.

سرزمين مقدس مى گذارند و با يادآورى و فراگيرى آموزه هاى اسلام، آنها را در سراسر سرزمين هاى اسلامى انتشار مى دهند كه از اين جهت نيز دين و ايمان ديگر مسلمانانِ به حج نيامده، احيا و تقويت مى شود.

د) گسستن از شيطان و دشمنان خدا (تبرى)

از ديگر اهداف تشريع عمره و حج، گسستن از شيطان و دشمنان خدا، و برائت جستن از آنان براى هميشه است. مؤمن و مسلمان بايد از دشمنان خدا و هر آنچه مانع رشد و تكامل او و رسيدن وى به سعادت است، بيزارى جويد و بغض و عداوت آنان را در دل و عمل داشته باشد.

تبرى از شيطان و دشمنان خدا، يكى از اصول اعتقادى همه اديان توحيدى است كه در آيات و روايات متعدد بر آن تأكيد شده است. قرآن كريم در آيات متعددى شيطان را دشمن انسان معرفى كرده و انسان ها را به دورى از او فرمان داده است؛ از جمله خداوند مى فرمايد: (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ )؛ «اى فرزندان آدم! آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد؛ زيرا شيطان، دشمن آشكار شماست». (يس: 60)

خداوند در آيه اى ديگر از قرآن كريم، تبرى از كفار و معبودان آنها را سيره دائمى حضرت ابراهيم عليه السلام و پيروانش دانسته و مسلمانان را به الگو قرار دادن آن حضرت در اين باره فرمان داده است:

(قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ... ) (ممتحنه: 4)

براى شما در سيره ابراهيم و يارانش سرمشق نيكويى است؛ آن گاه كه به قوم كافر خود گفتند: ما از شما و هر آنچه را غير از خدا مى پرستيد، بيزاريم. به شما كفر

مى ورزيم و بين ما و شما دشمنى و كينه ابدى خواهد بود؛ تا زمانى كه به خداى يگانه ايمان بياوريد.

در روايات ائمه معصوم عليهم السلام نيز تبرى از دشمنان خدا و بغض و كينه داشتن از آنان، از واجبات دين و بلكه از دستگيره هاى مهم ايمان شمرده شده است. امام رضا عليه السلام در نامه اى خطاب به مأمون نوشت: « وَحُبُّ أَولياءِ اللهِ تَعالى واجِبٌ وَكَذلِكَ بُغضُ أَعداءِ اللهِ وَالبَراءَةُ مِنهُم »؛(1) «دوستى اولياى خداى عزوجل و همچنين بغض دشمنان آنان و برائت جستن از آنان واجب است».

امام صادق عليه السلام نيز در روايتى فرمود:

روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از اصحاب خود سؤال كرد كه مهم ترين دستگيره ايمان چيست؟ در پاسخ گفتند: خدا و رسول او داناترند. بعضى گفتند: نماز و برخى ديگر گفتند: زكات و برخى نيز روزه يا حج و عمره يا جهاد را ذكر كردند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «همه اينها كه گفتيد داراى فضيلت است. اما مهم ترين دستگيره ايمان نيست». سپس حضرت فرمود: «مهم ترين دستگيره ايمان محبت ورزيدن براى خدا و بغض و كينه داشتن براى خدا و دوستى اولياى الهى و تبرى از دشمنان خداوند است».(2)

اين اصل از چنان اهميتى برخوردار است كه افزون بر طرح جداگانه آن در آيات و روايات، در حج نيز به طور خاص به آن تأكيد و يكى از حكمت ها و اهداف آن شمرده شده است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ... ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) (حج: 27-29)

مردم را به حج فرا بخوان.... تا شاهد منافع خويش باشند.... سپس آلودگى ها را از خود دور كنند.

در برخى روايات، على عليه السلام يكى از مصاديق (تَفَث) در آيه مذكور را رمى

(1) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 132؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 169.

(2) . الكافى، ج 2، ص 126؛ معانى الاخبار، ص 398.

جمرات - كه نماد دورى و برائت از شيطان است - دانسته اند.(1) در روايات آمده است كه حضرت آدم عليه السلام وقتى به امر خدا و همراهى جبرئيل عليه السلام مناسك حج را انجام داد، از منا تا خانه خدا، شيطان در سه مكان بر او مجسم شد و با وسوسه كوشيد آن حضرت را از ادامه مناسك حج بازدارد. ولى حضرت آدم عليه السلام با پرتاب هفت سنگ، او را از خود دور كرد.(2)

در برخى روايات ديگر آمده است كه شيطان در اين سه مكان بر حضرت ابراهيم عليه السلام ظاهر شد و آن حضرت نيز او را با هفت سنگ از خود دور كرد. ازاين رو رمى جمرات، ميان پيروان حضرت ابراهيم عليه السلام به صورت يك سنت، رواج يافت.(3)

مى توان گفت هدف اصلى از رمى جمرات، دور ساختن و طرد شيطان و شيطان صفتان از جان و زندگى فردى و اجتماعى انسان است تا آنچه مانع انجام وظيفه بندگى در پيشگاه خداوند است از سر راه مؤمنان برداشته شود. درواقع رمى جمرات، تمرين عملى و همگانى براى زنده نگه داشتن روح مبارزه با شيطان و صفات شيطانى است.

افزون بر رمى شياطين جن، بايد در حج از شيطان هاى انسانى و پيروان آنها نيز برائت جست و پيوند و ارتباط خود را با اين شيطان صفتان نيز قطع كرد؛ چنان كه خداوند در سال نهم هجرى، آيات سوره برائت را بر پيامبرش نازل كرد و به آن حضرت فرمان داد تا برائت خدا و خود را از مشركان و كفار اعلام كند:

(وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ) (توبه: 3)

و اين اعلامى است از سوى خدا و پيامبر او بر مردم در روز حج اكبر كه خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند.

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 372؛ بحارالانوار، ج 96، ص 312.

(2) . الكافى، ج 4، ص 193؛ علل الشرايع، ج 2، ص 401.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 437.

پس از نزول آيات برائت از مشركان، رسول خدا صلى الله عليه و آله نخست ابوبكر را براى اعلام اين پيام به سوى مكه فرستاد. ولى قبل از رسيدن ابوبكر به مكه، جبرئيل نازل شد و از سوى خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داد كه بايد اين پيام از سوى خودت يا شخصى كه از توست، براى مشركان قرائت شود.

ازاين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله اميرمؤمنان على عليه السلام را با شتر مخصوص خود به دنبال ابوبكر فرستاد و آن حضرت در منطقه «روحاء» پيام برائت را از ابوبكر گرفت و خود براى ابلاغ آن عازم مكه شد و در روز عيد قربان آن را در جمع حج گزاران اعلام كرد.(1)

آيات برائت از مشركان و اعلام آن از سوى اميرمؤمنان على عليه السلام در سال نهم هجرى، اين درس را به حج گزاران و بلكه همه مسلمانان در تمامى سرزمين هاى اسلامى و همه عصر و زمان ها مى دهد كه بندگى خداوند، تنها در نماز، زكات، روزه و حج خلاصه نمى شود؛ بلكه كنار اين اعمال، بايد مسلمانان از شيطان و شيطان صفتان تاريخ در همه زمان ها نيز برائت جويند و با حركت عملى خود نگذارند كه جهان خواران و مستكبران عالم كه رهروان راه شيطان و مشركان صدر اسلام اند بر مقدرات كشورهاى اسلامى چيره شوند و علاوه بر قتل و غارت ثروت هاى مسلمانان، آنان را از راه حق و هدايت، منحرف سازند و دين و اعتقادات آنان را به يغما برند. امام خمينى رحمه الله، آن احياگر حج صحيح ابراهيمى، در پيام خود به حج گزاران در اين باره آورده است:

سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و اعلان برائت، كهنه شدنى نيست و نه تنها اعلان برائت به ايام و مراسم حج منحصر نشود كه بايد مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملى از دشمنان خدا لبريز كنند و به وسوسة ة‌ة خناسان و شبهات ترديدآفرينان و متحجرين و منحرفين گوش فرا ندهند و لحظه اى از اين آهنگ مقدس توحيدى و جهان شمولى اسلام غفلت نكنند.(2)

(1) . الكشاف، ج 2، ص 172؛ الدرالمنثور، ج 3، صص 209 و 210؛ الميزان، ج 9، ص 162.

(2) . صحيفه امام، ج 20، ص 315.

ايشان در جايى ديگر آورده است:

مسلمانان... بايد به فكر رمى استعمار از كشورها و سرزمين هاى اسلامى خود باشند و براى بيرون راندن جنود ابليس و برچيدن پايگاه هاى نظامى شرق و غرب از كشورهاى خود تلاش نمايند و نگذارند دنياخواران از امكانات آنان در جهت منافع خود و ضربه زدن به كشورهاى اسلامى استفاده كنند.(1)

ه) پيوند با رهبران الهى و دوستان خدا (تولى)

پيوند دادن مؤمنان و مسلمانان با رهبران الهى در هر عصر و زمان به طور عام و پيوند با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام پس از ظهور اسلام به طور خاص، از ديگر اهداف تشريع مناسك حج است. پيوند با رهبران الهى از چنان اهميتى برخوردار است كه خداوند متعال در نخستين رسالتى كه به حضرت ابراهيم عليه السلام براى دعوت مردم به حج مى دهد، آن حضرت را مأمور مى كند كه مردم را براى انجام دادن اين فريضه الهى، به سوى خود فرا بخواند:

(وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ) (حج: 27)

و مردم را به حج فرا خوان تا پياده و سواره بر شتران لاغر و از هر راه دور به سوى تو آيند.

همچنين وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام، همسر و فرزندش را در سرزمين مكه قرار داد، هنگام حركت، دست به دعا برداشت و از خداوند درخواست كرد تا قلوب انسان ها را به سوى ذريه او متمايل كند:

(رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ) (ابراهيم: 37)

پروردگارا! ذريه ام را در سرزمينى بدون زرع، نزد خانه محترم تو قرار دادم. پس دل هاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده.

در روايات متعددى از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، مراد از ذريه ابراهيم عليه السلام در

(1) . صحيفه امام، ج 20، ص 319.

آيه مذكور، امامان معصوم عليهم السلام دانسته شده و رجوع به آنان در سفر حج، يكى از اهداف مهم تشريع حج و عمره شمرده شده است. از جمله در حديثى آمده است كه امام باقر عليه السلام به طواف كنندگان خانه خدا، نظرى افكند و فرمود:

هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ. إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُمْ وَيَعْرِضُونَ عَلَيْنَا نَصْرَهُمْ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ (فَاجْعَلْ أَفْئِدَة مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ) فَقَالَ: آلُ مُحَمَّدٍ آلُ مُحَمَّدٍ. ثُمَّ قَالَ: إِلَيْنَا، إِلَيْنَا.(1)در جاهليت نيز اين گونه به دور خانه خدا طواف مى كردند. همانا مردم مأمور شده اند كه كعبه را طواف كنند و سپس به سوى ما بيايند و ما را از ولايت و دوستى خود آگاه نمايند و يارى خود را بر ما عرضه كنند. سپس حضرت آيه: (

فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ ) را خواند و فرمود: مراد حضرت ابراهيم عليه السلام از ذريه خود در اين آيه، آل محمد است. سپس فرمود: مردم بايد به سوى ما بيايند. بايد به سوى ما بيايند.

آن حضرت در حديثى ديگر، با استناد به همين آيه فرمود:

فَنَحْنُ وَاللهِ دَعْوَةُ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام الَّتِي مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَإِلَّا فَلا.(2)به خدا سوگند! مراد از دعاى ابراهيم عليه السلام ما اهل بيتيم؛ اهل بيتى كه اگر قلب كسى گرايش به سوى ما داشته باشد، حج او قبول مى شود و در غير اين صورت، حج او پذيرفته نيست.

همچنين امام صادق عليه السلام، ديدار با امامان معصوم عليهم السلام را موجب تكميل حج دانست و فرمود:

إِذَا حَجَّ أَحَدُكُمْ فَلْيَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِيَارَتِنَا لِأَنَّ ذَلِكَ مِنْ تَمَامِ الْحَج.(3)هرگاه يكى از شما به حج رود، بايد حج خود را با ديدار ما به پايان برد؛ زيرا ديدار ما سبب كامل شدن حج مى شود.

(1) . بحارالانوار، ج 65، ص 87؛ الكافى، ج 1، ص 392.

(2) . الكافى، ج 8، ص 312؛ بحارالانوار، ج 24، ص 238.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 459؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 293.

افزون بر اين، ولايت و امامت، روح عمره و حج و بلكه محور همه اعمال و عبادات است و با وجود امام و حجت خداست كه كعبه و حج و عمره، معنا و مفهوم پيدا مى كند. ازاين رو، امام حسن مجتبى و امام سجاد عليهما السلام در سخنانى، خود را فرزند مكه و منا و مشعر و عرفات و ركن و مقام دانسته اند.(1) معناى اين سخنان آن است كه مكه و منا و مشعر و عرفات واقعى كه حج گزار را به خدا مى رساند ماييم و با هدايت و ارشاد ماست كه هر يك از اين مكان ها و اعمالى كه در آنها انجام مى شود، مفهوم و معنا مى يابد و اثر واقعى خود را خواهد داشت؛ چنان كه امام باقر عليه السلام در پاسخ به اين سؤال كه از ميان اركان اسلام، يعنى نماز، زكات، روزه، حج و ولايت، كدام يك مهم تر و برتر است، فرمود:

الْوَلَايَةُ أَفْضَلُهُنَّ، لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَالْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ.(2)ولايت برتر از اركان ديگر است؛ زيرا ولايت كليد ديگر اركان است و ولى، دليل و راهنما به ديگر اركان دين نيست.

و) آشنايى و اتحاد مسلمانان با يكديگر

از ديگر اهداف تشريع مناسك حج، آشنا شدن و پيوند مسلمانان با يكديگر و يارى همديگر است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام درباره علت تشريع حج فرمود:

فَجَعَلَ فِيهِ الِاجْتِمَاعَ مِنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ... فَذَلِكَ عِلَّةُ الْحَج.(3)خداوند در حج، مردم را از مشرق و مغرب زمين جمع كرد تا يكديگر را بشناسند... و اين است علت تشريع حج.

با بررسى آيات قرآن مى توان به اين نتيجه رسيد كه جامعه انسانى از يك ريشه و نژاد بوده و اتحاد و همبستگى در فطرت آنان به وديعه نهاده شده است و تضادها و اختلاف ها، پديده هايى اند كه تحت تأثير عوامل جانبى، مقاصد شخصى و گروهى و طغيان بشر پديد آمده است. خداوند در اين باره مى فرمايد:

(1) . الامالى، صدوق، ص 245؛ تحف العقول، ص 233؛ بحارالانوار، ج 45، ص 138.

(2) . الكافى، ج 2، ص 18؛ بحارالانوار، ج 65، ص 332.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 406؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 14.

(كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ) (بقره: 213)

مردم [در آغاز] امت واحدى بودند و خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و با آنان كتاب حق را نازل كرد تا ميان مردم درباره آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. تنها گروهى از كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، پس از آنكه نشانه هاى روشن به آنها رسيده بود، به سبب انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند.

بر اين اساس، خداوند متعال براى اينكه بشر را به اين فطرت خود بازگرداند و آنان را بر محور توحيد، گرد آورد و اختلاف و تفرقه را از ميان آنان دور سازد، افزون بر فرستادن پيامبران الهى و كتاب هاى آسمانى، اعمال و تكاليف متعددى را نيز براى تحقق اين هدف، تشريع كرده است.

يكى از اعمال و تكاليفى كه با هدف آشنايى مسلمانان با يكديگر و اتحاد آنان تشريع شده، مناسك عمره و حج است؛ اينكه خداوند به همه مسلمانان فرمان مى دهد كه از سراسر عالم با هر گروه و نژاد و قبيله و مذهبى كه هستند، در يك زمان و در يك سرزمين، گرد هم آيند و همانند هم لباس بپوشند و گرد يك خانه طواف كنند و اعمال و مناسكى همانند انجام دهند، براى اين است كه افزون بر انجام دادن مراسم و مناسك عبادى خويش، با يكديگر آشنا و متحد شوند و ضمن بررسى مشكلات يكديگر، براى حل آنها چاره انديشى كنند؛ زيرا بى شك اتحاد مسلمانان، همه نقشه هاى دشمنان اسلام را نقش بر آب خواهد كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطبه اى كه براى حج گزاران در سرزمين منا ايراد كرد، فرمود: « الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَهُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُم» ؛(1) «اهل ايمان با هم برادرند؛ خون هاى آنان با هم برابرى مى كند. همه با هم در حكم يك دست و قدرت در مقابل بيگانه اند».

(1) . الكافى، ج 1، ص 404؛ وسائل الشيعه، ج 29، ص 76.

امام خمينى رحمه الله نيز در اين باره فرمود:

حج براى اين است كه مشكلات يك سال مسلمين را بررسى كنند و درصدد رفع مشكلات برآيند.... حج... براى قيام ناس بوده است. براى اين بوده است كه مسلمين، مشكلات مسلمين را درك كنند و در رفعش كوشش كنند و براى اين بوده است كه بين مسلمين اخوت و مودت پيدا بشود. اگر ما حج برويم و مصالح مسلمين را در نظر نگيريم، بلكه... نگذاريم مسلمين صحبت بكنند، از جنايت هايى كه بر مسلمين مى گذرد اطلاع نيابيم و روى آن پرده بپوشيم، اين حج نيست. اين يك صورت بى معناست. آن حجى كه خداوند تبارك و تعالى مى خواهد و آن حجى كه اسلام از ما خواسته است، آن است كه وقتى مى رويد حج، اين مسلمين بلاد را بيدار كنيد متحد كنيد با هم.(1)

غرض ز انجمن و اجتماع، جمع قواست چرا كه قطره چو شد متصل به هم، درياست

زقطره هيچ نيايد، ولى چو دريا گشت محيط گردد و از وى نهنگ خواهد ساخت

زفرد فرد محال است كارهاى بزرگ ولى ز جمع، توان خواست هرچه خواهى خواست

ز) شناخت معارف دين و انتقال آنها به ديگران

هدف ديگر تشريع حج و عمره، آن است كه مسلمانان با معارف دين و آموزه هاى قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام و نيز اماكن و حوادث بر جا مانده از رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام آشنا شوند و در بازگشت از اين سفر معنوى، آنچه را فرا گرفته يا مشاهده كرده اند، براى ديگران بازگو كنند؛ چنان كه امام رضا عليه السلام درباره فلسفه تشريع حج فرمود:

فَإِنْ قَالَ فَلِمَ أُمِرَ بِالْحَجِّ قِيلَ: لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَى الله عَزَّ وَجَلَّ وَطَلَبِ الزِّيَادَةِ... مَعَ مَا فِيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَنَقْلِ أَخْبَارِ الْأَئِمَّةِ: إِلَى كُلِّ صُقْعٍ وَنَاحِيَةٍ كَمَا قَالَ الله تَعَالَى (فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَة مِّنْهُمْ طَآئِفَة لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ).(2) و (3)

(1) . صحيفه امام، ج 18، ص 52.

(2) . توبه: 122.

(3) . عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 126؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 13.

اگر گفته شود كه چرا خدا انسان ها را مأمور به حج كرده است؟ در پاسخ گفته مى شود: هدف از حج، كوچ كردن انسان به سوى خداوند عزوجل و طلب زيادى است.... افزون بر آنچه در حج از تفقه و فهم دين و نقل اخبار امامان معصوم به هر منطقه و ناحيه اى از سرزمين هاى اسلامى است؛ همان گونه كه خداوند عزوجل مى فرمايد: «چرا از هر گروهى از مؤمنان، طايفه اى به سفر نمى روند تا دانش دين را بياموزند و چون بازگشتند، مردم خود را انذار كنند. شايد آنان نيز از خدا پروا نمايند».

در روايتى نيز از امام صادق عليه السلام سؤال شد:

مَا الْعِلَّةُ الَّتِي مِنْ أَجْلِهَا كَلَّفَ الله الْعِبَادَ الْحَج... وَلِتُعْرَفَ آثَارُ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله وَتُعْرَفَ أَخْبَارُهُ وَيُذْكَرَ وَلَا يُنْسَى.(1)علتى كه خداوند بندگان را مكلف به حج كرد چيست؟ [آن حضرت در بخشى از كلام خود فرمود:] «علت تشريع حج آن است كه مردم با آثار رسول خدا صلى الله عليه و آله و اخبار آن حضرت آشنا شوند و اين آثار و اخبار يادآورى گردد و فراموش نشود.

حج گزار در اين سفر، افزون بر اينكه با مسائل فراوان عمره و حج آشنا مى شود، احكام و معارف دينى ديگر مرتبط با اين دو عبادت را نيز مى آموزد؛ براى مثال، براى صحيح انجام دادن نمازهاى واجب و مستحب حج و عمره، با احكام نماز، براى حلال شدن اموال، با مسائل زكات، خمس و ديگر واجبات مالى و نيز براى پاك بودن لباس و بدنش، با احكام طهارت و نجاست آشنا مى شود. همچنين حج گزار به بركت عمره و حج با بسيارى از مسائل اعتقادى، اخلاقى و سياسى كه به نوعى با مسائل حج و عمره ارتباط دارد، آشنا مى شود.

افزون بر اين، حج گزاران در اين سفر به اماكن و زيارتگاه ها و مساجد فراوانى كه از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام بر جاى مانده، مى روند و از نزديك با اين اماكن و زيارتگاه ها آشنا مى شوند. در اين اماكن، حوادث صدر اسلام و جنگ هايى كه

(1) . علل الشرايع، ج 2، ص 406؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 15.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان براى حفظ اسلام كرده اند، سختى ها و رنج هايى كه در اين راه متحمل شده اند، فضايل و مناقب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، امامان معصوم عليهم السلام و اصحاب آن حضرت و نيز اعمال كينه توزانه و قبيح دشمنان آنان و مباحث فراوان ديگر بازگو مى شود.

همچنين حج گزاران در عرفات، مشعر و منا كه سرزمين عرفان و معرفت و شعور است، افزون بر دعا و مناجات، در جلسات متعدد معرفتى كه در احاديث پيشوايان دين به آن سفارش شده است، شركت مى كنند. در اين جلسات، آنان با عقايد و معارف دين و احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام آشنا مى شوند و شناخت خود را از دين و آموزه هاى الهى تعميق مى بخشند.

ح) آزمايش و امتحان مؤمنان

يكى از سنت هاى الهى در اين دنيا امتحان و آزمايش بندگان است تا انسان هاى پاك از ناپاك، راستگو از دروغگو، صابر از غيرصابر و مؤمن واقعى از غيرواقعى شناخته شوند تا در پى آن، خداوند به انسان هاى پاك، راستگو، صابر و مؤمن واقعى، پاداش و افراد ناپاك، دروغگو، غيرصابر، كافر و منافق را كيفر دهد و اين از سنت هاى مستمر الهى است كه از ابتداى خلقت بشر وجود داشته و تا قيامت ادامه دارد؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ) (عنكبوت: 1 و 2)

آيا مردم پنداشته اند كه چون بگويند ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند. به يقين، ما كسانى را كه پيش از آنها بودند آزموديم تا خداوند آنان را كه راست گفتند از دروغگويان متمايز كند.

شيوه هاى آزمايش الهى نيز متعدد و متفاوت است؛ گاهى خداوند انسان را با مسائل مالى مانند خمس و زكات، گاهى با گرسنگى مثل روزه، گاهى نيز با بخشيدن جان مانند جهاد در راه خدا امتحان مى كند. سفر عمره و حج نيز يكى از اين تكاليف الهى است كه خداوند به وسيله آن، بندگان خويش را امتحان مى كند. اميرمؤمنان على عليه السلام در روايتى به

اين حكمت اشاره كرده و فرموده است:

أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الله سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَم إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَلَا تَنْفَعُ وَلَا تُبْصِرُ وَلَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ الله لِلنَّاسِ قِيَاماً ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ... ابْتِلَاءً عَظِيماً وَامْتِحَاناً شَدِيداً وَاخْتِبَاراً مُبِيناً....(1)آيا نمى بينيد كه خداوند متعال همه جهانيان از زمان حضرت آدم عليه السلام تا آخرين انسان ها را با اين سنگ هايى كه ضرر و نفع و بينايى و شنوايى ندارند امتحان مى كند. پس خداوند خانه اش را در سخت ترين مكان هاى روى زمين قرار داد.... و اين آزمايشى بزرگ و آشكار است.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

اين خانه اى است كه خداوند به وسيله آن، بندگانش را به پرستش واداشت تا با آمدن به اين مكان، ميزان پيروى و اطاعت آنان را بيازمايد. ازاين رو بندگان خود را به بزرگداشت و زيارت اين خانه ترغيب كرد.(2)

حج گزاران در اين مراسم عبادى از جهات مختلفى امتحان مى شوند؛ مانند امتحان آنان در برابر پذيرش اصل تكليف عمره و حج كه بسيارى از حكمت ها و اسرار آن را نمى شناسند، امتحان آنان در برابر هزينه كردن اموال براى انجام دادن اين فريضه الهى و نيز امتحان در برابر محرمات، هنگام احرام عمره يا حج.

گفتنى است خداوند متعال، هنگام احرام، برخى از كارهاى حلال و حتى مستحبى همچون حلال بودن زن و شوهر، نگاه در آينه، استفاده از زيورآلات و بوى خوش را حرام كرده است. بى ترديد يكى از علل اين تحريم ها، آزمايش حج گزاران است تا مشخص شود چه كسانى از فرمان الهى پيروى مى كنند؛ چنان كه خداوند درباره صيد كه يكى از محرمات احرام است به اين حكمت اشاره مى كند و مى فرمايد:

(1) . الكافى، ج 4، ص 200؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 11.

(2) . الكافى، ج 4، ص 198؛ الامالى، صدوق، ص 715.

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِماحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ) (مائده: 94)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خداوند شما را به چيزى از شكار كه در دسترس شما و تيررسى نيزه هاى شما قرار دارد آزمايش مى كند تا معلوم شود چه كسى در خفا از خداوند ترس دارد.

همچنين زائران در اين سفر با سختى ها و ناملايمات فراوانى روبرويند؛ مانند دور بودن راه، زمان زياد سفر، گرما يا سرماى راه و مقصد، خطرات طى كردن اين مسير و سختى هاى بسيار ديگر.

بى شك اين گونه آزمايش هاى الهى براى سنجش ميزان صبر مؤمنان در برابر سختى ها و ناملايمات است تا بر اساس آن، صابران، پاداش دريافت كنند. بنابراين حج گزاران بايد در اين سفر توجه داشته باشند كه خداوند همه اعمال آنان را از ابتدا تا انتهاى سفر، رصد مى كند تا مشخص شود چه كسانى پيرو دستورهاى او بوده و در برابر سختى هاى اين سفر بردبارند و چه كسانى ناشكيبا بوده و در برابر دستورهاى الهى و ناملايمات صبر و بردبارى لازم را ندارند.

ط) بهره مندى از منافع دنيوى

از ديگر اهداف عمده تشريع حج و عمره، منفعت دنيوى است تا مؤمنان از رهگذر اين مناسك به خيرات مادى و معنوى در دنيا دست يابند؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: (وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ )؛ «و مردم را به حج فرا خوان... تا شاهد منافع خويش باشند». (حج: 27 و 28).

براساس روايات اهل بيت عليهم السلام، مراد از منافع در اين آيه، هم منافع دنيوى و هم بركات اخروى است.(1) گفتنى است يكى از منافع دنيوى اين سفر، مسائل مادى و اقتصادى است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

(1) . الكافى، ج 4، ص 422؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 122.

فَجَعَلَ فِيهِ الِاجْتِمَاعَ مِنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ... وَلِيَتَرَبَّحَ كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَلِيَنْتَفِعَ بِذَلِكَ الْمُكَارِي وَالْجَمَّالُ... وَلَوْ كَانَ كُلُّ قَوْمٍ إِنَّمَا يَتَّكِلُونَ عَلَى بِلَادِهِمْ وَمَا فِيهَا هَلَكُوا وَخَرِبَتِ الْبِلَادُ وَسَقَطَ الْجَلَبُ وَالْأَرْبَاحُ... فَذَلِكَ عِلَّةُ الْحَجِّ.(1)پس خداوند در حج، مردم را از مشرق و مغرب زمين جمع كرد تا... هر گروهى از تجارت هاى خود از شهرى به شهرى ديگر سود برند و كرايه دهندگان و صاحبان شتر بهره مند شوند... و اگر هر قومى تنها به تجارت در سرزمين خود و آنچه در آن است بسنده كند هلاك مى گرديد و سرزمين ها از آبادى و منفعت خارج مى شد و تجارت و سود مردم از بين مى رفت... پس اين است علت و فلسفه حج.

امام رضا عليه السلام نيز يكى از علت هاى تشريع حج را سود اقتصادى دانسته و فرموده است:

حج براى همه مردم در شرق و غرب عالم منفعت دارد؛ چه آنان كه در خشكى اند، چه آنان كه در دريا بسر مى برند، چه آنان كه حج مى گزارند و چه آنان كه در حج نيستند؛ اعم از تاجران، واردكنندگان كالا، فروشندگان و خريداران، كاسبان و كرايه دهندگان مركب ها، فقيران و مسكينان....(2)

از ديگر منافع دنيوى حج، بى نيازى حج گزاران و نجات آنان از فقر است؛ چنان كه در حديثى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «الْحَجُّ وَالْعُمْرَةُ يَنْفِيَانِ الْفَقْر» ؛(3) «حج و عمره، فقر را از بين مى برد».

در احاديثى ديگر نيز از آن حضرت آمده است كه فرمود: «حج به جا آوريد تا بى نياز شويد»(4) يا «حج به جا آوريد تا فقير نشويد».(5) در روايتى نيز «اسحاق بن عمار»، يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

(1) . علل الشرايع، ج 2، ص 406؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 14.

(2) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 13.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، صص 21 و 22؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 107.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 16؛ بحارالانوار، ج 96، ص 11.

(5) . جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 165.

به امام صادق عليه السلام گفتم: «من با خودم عهد كردم كه هر ساله يا خود به حج بروم يا يكى از بستگانم را با مال خودم به حج بفرستم». حضرت فرمود: «آيا بر اين نيت، تصميم جدى گرفته اى؟» گفتم: «بلى». حضرت فرمود: «اگر اين عمل را انجام دهى، من تو را به زياد شدن ثروت بشارت مى دهم».(1)

منافع و بركات دنيوى حج و عمره، تنها به منافع مادى و اقتصادى محدود نمى شود؛ بلكه بركات ديگرى نيز از جمله سلامتى بدن را به همراه دارد. امام زين العابدين عليه السلام در اين باره فرمود: «حُجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَجْسَامُكُمْ وَتَتَّسِعْ أَرْزَاقُكُم» ؛(2) «حج و عمره به جا آوريد تا جسمتان سالم و روزى تان زياد شود».

بركت ديگر دنيوى حج و عمره، طولانى شدن عمر است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: « مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ وَهُوَ يَنْوِي الْحَجَّ مِنْ قَابِلٍ زِيدَ فِي عُمُرِه »؛(3) «كسى كه از مكه بازگردد و قصد انجام دادن حج در آينده را داشته باشد، بر عمرش افزوده مى شود».

ى) برخوردارى از بركات اخروى

مهم تر از بركات دنيوى، بهره مندى مؤمنان از منافع و پاداش عظيم اخروى است كه در آيات 27 و 28 سوره حج نيز يكى از اهداف تشريع اين مناسك شمرده شده است. از جمله منافع اخروى حج، آمرزش گناهان حج گزاران و ورود به بهشت و دستيابى به پاداش هاى فراوان آن است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «الْحَجَّةُ ثَوَابُهَا الْجَنَّةُ وَالْعُمْرَةُ كَفَّارَةٌ لِكُلِّ ذَنْب» ؛(4) «پاداش حج، بهشت است و عمره، كفاره هر گناهى است».

در روايتى ديگر نيز آن حضرت فرمود:

كسى كه براى حج و عمره از خانه خارج شود، براى هر قدمى كه برمى دارد،

(1) . الكافى، ج 4، ص 253؛ ثواب الاعمال، ص 47.

(2) . ثواب الاعمال، ص 47؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 15.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 220؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 151.

(4) . الكافى، ج 4، ص 253؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 220.

خداوند هزار هزار حسنه به او مى دهد و هزار هزار گناه از او محو مى كند و هزار هزار درجه بر درجات او مى افزايد و در برابر هر درهم و دينارى كه در اين راه هزينه كند، خداوند هزار هزار دينار به او عطا مى كند و در مقابل هر كار نيكى كه در اين سفر انجام دهد، خداوند هزار هزار حسنه براى او مى نويسد و حج گزار تا زمان برگشت، در ضمان الهى قرار دارد. اگر در اين سفر از دنيا برود، وارد بهشت مى شود و اگر زنده از اين سفر بازگردد، همه گناهانش آمرزيده مى شود.(1)

در روايتى ديگر از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه وقتى حضرت موسى عليه السلام حج را به جا آورد، جبرئيل عليه السلام بر آن حضرت نازل شد. حضرت موسى عليه السلام به جبرئيل عليه السلام عرض كرد: «پاداش كسى كه حج را با نيت صادق و نفقه اى پاك و حلال به جا آورد، چيست»؟ جبرئيل نيز از پروردگار سؤال كرد و خداوند در پاسخ او فرمود:

أَجْعَلُهُ فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى مَعَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقا.(2)او را در بهشت در جايگاه رفيق اعلى با پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان جاى مى دهم و آنان بهترين رفيق و همراه اند.

آداب عمره و حج

هر عمل و عبادتى كه اسلام براى بشر تشريع كرده است، آداب و شرايط خاصى دارد كه مؤمنان وظيفه دارند آن عمل را بر اساس آن آداب و شرايط به جا آورند. در غير اين صورت، آن عبادت يا به طور كلى هيچ ارزش و اعتبارى نخواهد داشت يا از ارزش و بهره اندكى نزد خداوند برخوردار خواهد بود.

براى نمونه، نماز يكى از عبادات و واجبات دين و بلكه مهم ترين تكليف الهى پس از شناخت خداوند تبارك و تعالى است كه پذيرش همه عبادات و اعمال خير ديگر،

(1) . ثواب الاعمال، ص 292؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 104.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 236؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 144.

مشروط به پذيرفته شدن نماز است. اگر خداوند نماز انسان را قبول كند، ديگر عبادات او را نيز مى پذيرد، در غير اين صورت، هيچ عبادتى از انسان قبول نمى شود.(1)

ولى اين تكليف مهم الهى، آداب و شرايط خاصى دارد كه در صورت رعايت آنها، قبول درگاه پروردگار مى شود. در غير اين صورت، يا به طور كلى نماز فرد پذيرفته نمى شود؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «گاه شخصى پنجاه سال نماز اقامه مى كند ولى هيچ نمازى از او پذيرفته نمى شود».(2) يا اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «بسيارى از نمازگزاران، از نمازشان جز رنج و زحمت بهره ديگرى ندارند».(3) يا بهره نماز آنان اندك خواهد بود؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «گاه فاصله ميان نماز دو نمازگزار كه قيام و ركوع يكسانى دارند، همانند فاصله ميان زمين تا آسمان است».(4)

روزه نيز يكى ديگر از واجبات و تكاليف مهم اسلام است و از چنان اهميتى برخوردار است كه خداوند از ميان همه عبادات، اين عبادت را به خود اختصاص داده و متعهد شده است كه پاداش آن را نيز خود بر عهده گيرد.(5) ولى اين عبادت نيز در صورتى پذيرفته مى شود كه با آداب و شرايط خاص آن به جاى آورده شود و در غير اين صورت، روزه دار هيچ بهره اى از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى نخواهد داشت(6) يا پاداش روزه او اندك خواهد بود.

حج و عمره نيز از اين قاعده كلى مستثنا نيست و همچون ديگر دستورها و تكاليف دين، آداب و شرايط خاصى دارد و در صورتى از حج گزار و معتمر پذيرفته مى شود و به آنان پاداش داده خواهد شد كه با آداب و شرايط خاص آن به جا آورده شود؛

(1) . الكافى، ج 3، ص 268؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 208.

(2) . الكافى، ج 3، ص 269؛ تهذيب الاحكام، ج 2، ص 240.

(3) . وسائل الشيعه، ج 1، ص 72؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 367.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 98؛ جامع احاديث الشيعه، ج 5، ص 31.

(5) . الكافى، ج 4، ص 63.

(6) . وسائل الشيعه، ج 1، ص 72.

چنان كه در روايتى امام صادق عليه السلام ضمن تشبيه زيارت امام حسين عليه السلام به حج، براى آن آداب و شرايطى ذكر كرد و در پايان سخن خود فرمود:

فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ تَمَّ حَجُّكَ وَعُمْرَتُكَ وَاسْتَوْجَبْتَ مِنَ الَّذِي طَلَبْتَ مَا عِنْدَهُ بِنَفَقَتِكَ وَاغْتِرَابِكَ عَنْ أَهْلِكَ وَرَغْبَتِكَ فِيمَا رَغِبْتَ أَنْ تَنْصَرِفَ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوَان.(1)اگر اين آداب را رعايت كردى و با اين شيوه، عملت را انجام دادى، حج و عمره تو تمام و كامل خواهد بود و در برابر اموالى كه در اين راه صرف كرده اى و رنجى كه بر اثر دورى از اهل خود كشيدى و زحمتى كه در برابر اعراض از اميال و خواسته هايت متحمل شدى، مستوجب برخوردارى از غفران و رحمت و رضوان الهى خواهى بود.

اما اگر شخص، آداب و شرايط عمره و حج را رعايت نكند، عمل او يا به طور كلى پذيرفته نمى شود؛ چنان كه امام سجاد عليه السلام به شخصى كه از فراوانى تعداد مسلمانان در حج ياد كرد، فرمود: «مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَأَقَلَّ الْحَجِيجَ! »؛(2) «ضجه زننده زيادند. ولى حج گزار واقعى اندك اند». همچنين در حديثى ديگر، امام باقر عليه السلام فرمود: «لَا يَقْبَلُ الله عَزَّ وَجَلَّ حَجّاً وَلَا عُمْرَةً مِنْ مَالٍ حَرَام» ؛(3) «خداوند حج و عمره اى را كه با مال حرام باشد قبول نمى كند». يا اگر هم پذيرفته شود، بهره آنان از اين سفر پرخير و بركت كمتر خواهد بود؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

حاجيان سه دسته اند. بهره مندترين آنان كسانى اند كه گناهان گذشته و آينده آنان بخشوده شده و خداوند آنان را از عذاب قبر حفظ مى كند. گروه ديگر كسانى اند كه گناهان گذشته آنان بخشوده شده و به آنان گفته مى شود كه اعمالتان را از نو آغاز كنيد و گروه سوم كسانى اند كه خداوند تنها اهل و مال آنان را از آفات حفظ مى كند.(4)

(1) . كامل الزيارات، ص 251؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 528.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 39؛ بحارالانوار، ج 96، ص 258.

(3) . الامالى، صدوق، ص 527؛ بحارالانوار، ج 93، ص 163.

(4) . الكافى، ج 4، ص 267؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 101.

آداب حج و عمره براساس روايات اهل بيت عليهم السلام، به دو بخش تقسيم مى شود: بخش نخست، آداب و شرايط واجب اين سفر است؛ همچون رعايت اخلاص، تهيه هزينه و توشه حج از مال حلال كه بدون رعايت اين موارد، يا حج به طور كلى پذيرفته نمى شود يا تنها به مقدارى كه اين آداب و شرايط در آنها رعايت شده است، قبول مى شود؛ هرچند از نظر فقهى، ممكن است حج اين افراد صحيح باشد و تكليف شرعى از عهده آنان برداشته شود.

بخش دوم، آداب مستحب اين سفر است؛ همچون خواندن اذكار و دعاهايى خاص در آغاز سفر، داشتن طهارت و با غسل يا وضو بودن هنگام ورود يا حضور در برخى اماكن، كمك به همسفران و رفع نيازهاى غير ضرورى آنان كه بى ترديد، انجام دادن اين اعمال، سبب افزايش پاداش عمره و حج و تقرب بيشتر حج گزار به خداوند تبارك و تعالى مى گردد.

بر اين اساس، بايد حج گزاران توجه داشته باشند كه برخى از آداب، واجب بوده و از اهميت بيشترى برخوردار است و بايد در حد توان و امكان، آنها را رعايت كنند. اما برخى از آداب، مستحب بوده و از اهميت كمترى برخوردار است. ازاين رو زائر بايد در رعايت اين آداب، به مقتضاى حال خويش و زمان و مكانى كه در آن قرار دارد توجه كند و در صورتى آنها را انجام دهد كه اولاً، حال به جاى آوردن مستحبات مذكور را داشته باشد و سعى نكند آنها را بر نفس خود تحميل كند و ثانياً، انجام دادن آن اعمال باعث بروز مشكلات براى خود يا ديگران نشود.

گفتنى است آداب مطرح شده در اين نوشتار، اختصاص به حج ندارد؛ بلكه عمره را نيز كه در روايات به «حج اصغر» تعبير شده است،(1) شامل مى شود؛ البته به غير از موارد خاص؛ مانند آداب عرفات، مشعر و منا.

در ضمن، برخى از اين آداب، مربوط به قبل از سفر، برخى ديگر از زمان شروع تا

(1) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 298؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 63.

پايان سفر و برخى نيز اختصاص به بعد از سفر دارد. ازاين رو آداب مذكور، در سه فصل جداگانه، به ترتيب زمان انجام دادن آنها، بيان شده است. اميدواريم به يارى پروردگار و عنايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، خوانندگان و زائران خانه خدا، از اين مطالب به خوبى استفاده كنند و با كسب بهره كامل دنيوى و اخروى از اين سفر معنوى، به سرزمين خود بازگردند.

فصل دوم: آداب پيش از سفر عمره و حج

فصل دوم: آداب پيش از سفر عمره و حج

اشاره

مقدمه

اشاره

لازم است زائران خانه خدا قبل از فرا رسيدن زمان سفر، خود را براى آن آماده كنند و اسباب و مقدمات لازم را فراهم سازند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ أَرَادَ الْحَجَّ فَتَهَيَّأَ لَه»؛(1)«كسى كه قصد حج دارد بايد براى آن آماده شود».

ولى حج گزاران بايد توجه داشته باشند كه مقصد، ميزبان و دستاورد اين سفر با سفرهاى ديگر فرق دارد. ازاين رو بايد آمادگى آنان براى اين سفر با سفرهاى ديگر تفاوت داشته باشد. مقصد اين سفر، دو شهر مدينه منوره و مكه مكرمه است كه مقدس ترين شهرها و مكان هاى روى زمين است؛ سرزمينى كه سال ها محل نزول فرشتگان الهى و نزول قرآن كريم بوده است. در اين دو شهر، اشرف مخلوقات و بندگان خدا، يعنى پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و اهل بيت مطهر او عليهم السلام، سال هاى متمادى، زندگى كرده و پس از رحلت نيز اجساد مطهر آنان در اين سرزمين دفن شده است.

ميزبان اين سفر، رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام و بلكه خداوند متعال است. دستاورد اين سفر نيز دستيابى به منافع فراوان مادى و معنوى، دنيوى و اخروى و تحصيل سعادت ابدى است. ازاين رو براى گام نهادن در چنين سفرى، بايد اسباب و مقدمات آن متناسب با مقصد، ميزبانان و دستاوردهاى سفر باشد.

(1) . المحاسن، ج 1، ص 71؛ بحارالانوار، ج 96، ص 9.

بر اين اساس، مهيا كردن آداب و مقدمات اين سفر همانند ديگر سفرها، طى چند ساعت يا چند روز امكان پذير نيست؛ بلكه بايد از مدت ها قبل خود را براى اين سفر عظيم معنوى آماده كرد؛ زيرا زائر خانه خدا، افزون بر تهيه توشه و ابزار مادى، به توشه و مقدمات ديگرى نيز نياز دارد تا بتواند بهره كاملى از سفر ببرد. ازاين رو، در احاديث اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است كه خود را براى اين سفر همچون سفر آخرت و مرگ آماده كنيد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا أَرَدْتَ الحج... اسْتَعِدَّ اسْتِعْدَادَ مَنْ لَا يَرْجُو الرُّجُوع.(1)وقتى قصد رفتن به حج را كردى... همانند كسى آماده شو كه اميد بازگشت به وطن را ندارد.

بنابراين، شايسته است چنين مسافرى، افزون بر توشه مادى، توشه معنوى سفر را نيز آماده كند. در غير اين صورت، اگر زائر بدون فراهم كردن توشه و مقدمات مذكور، عازم اين سفر شود جز رنج و زحمت چيزى نصيب او نخواهد شد و مصداق اين شعر خواهد بود كه مى گويد:

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه برون در چه كردى كه درون خانه آيى

در اين فصل به آداب و مقدمات مهمى كه شايسته يا لازم است مسافر سرزمين وحى پيش از سفر، آنها را رعايت و آماده كند اشاره مى كنيم.

ره به سويت هماره هموار است خوش به حال كسى كه رهوار است

هر كه باشد مسافر كويت ره نشانش دهى به هر سويت

تو كه نور همه جهان باشى در پس پرده كى نهان باشى

1. توجه به مقصد و اهداف سفر

بى ترديد، شناخت مقصد و اهداف هر سفر، از ضرورى ترين مقدمات آن است؛ به اين معنا كه شخص مسافر بايد پيش از حركت و سفرش، به مقصد و اهداف آن آگاهى

(1) . مصباح الشريعه، ص 48؛ بحارالانوار، ج 96، ص 124.

داشته باشد. اميرمؤمنان على عليه السلام در وصيتى خطاب به كميل فرمود:

يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَأَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَة.(1)اى كميل! هيچ حركت و عملى كه از تو سر مى زند وجود ندارد، مگر اينكه در آن حركت و عمل، احتياج به شناخت دارى.

شناخت مقصد و اهداف سفر از آن جهت ضرورت دارد كه زمينه بهره مندى كامل از منافع مادى و معنوى آن سفر را فراهم مى كند. اما اگر شخص بدون اين شناخت به سوى مقصدى حركت كند نه تنها به آن مقصد نخواهد رسيد، بلكه ممكن است، قدم در بيراهه نهاده و از مقصد اصلى دور گردد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً.(2)كسى كه بدون بصيرت و شناخت، عملى را انجام دهد، همانند كسى است كه در بيراهه حركت مى كند و سرعت حركت او، جز دور شدن از مقصد، نفعى به حال او ندارد.

سفر عمره و حج نيز از اين قاعده مستثنا نيست. كسى كه در اين سفر معنوى قدم مى گذارد بايد بداند به كجا مسافرت مى كند و مقصود و هدف وى از اين سفر چيست؟ چرا بايد رنج بسيار اين سفر را تحمل كند و در اين سفر اعمال و مناسكى همچون احرام، طواف خانه خدا و سعى ميان صفا و مروه را انجام دهد؟!

در حديثى، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خطاب به مسلمانان فرمود: «مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمَالِ الدِّينِ وَالتَّفَقُّه» ؛(3) «اى مردم! حج خانه خدا را با كمال دين و تفقه و آگاهى كامل انجام دهيد». بى شك، اين سفر تنها به انجام دادن ظاهرى مناسكى همچون احرام، طواف، نماز طواف، سعى بين صفا و مروه، وقوف در مشعر و منا، قربانى و رمى جمرات نيست. اگر كسى اين گونه بينديشد، مقصد سفر خود را نشناخته و روح اين مناسك را

(1) . مستدرك الوسائل، ج 17، ص 268؛ بحارالانوار، ج 74، ص 267.

(2) . الكافى، ج 1، ص 43؛ من لايحضره الفقيه، ج 4، صص 401 و 402.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 174؛ بحارالانوار، ج 37، ص 214.

درك نكرده است؛ در نتيجه، بهره اش از اين سفر بسيار اندك خواهد بود.

زائر خانه خدا بايد بداند كه به سرزمينى سفر مى كند كه محبوب ترين سرزمين ها نزد خداوند است؛ چنان كه خداوند، اين سرزمين و اين خانه را قبل از خلقت ديگر سرزمين ها خلق كرده و فرشتگان الهى را مأمور كرده است تا با حضور در اين سرزمين، گرد اين خانه طواف كنند و پس از آنان، پيامبران، اوليا، اوصيا و مؤمنان را به طواف آن، مكلف كرده است.

زائر بايد توجه داشته باشد كه به سرزمينى سفر مى كند كه 23 سال محل نزول فرشتگان الهى از جمله جبرئيل امين عليه السلام بوده است كه آيات قرآن را بر قلب پاك رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل مى كرده است. همچنين قدم به قدم اين سرزمين، محل گام هاى اولياى الهى، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام است.

زائر و مسافر اين سرزمين بايد آگاهى داشته باشد كه هدف از زيارت اولياى معصوم الهى و انجام دادن مناسك عمره يا حج، تجديد عهد با خداوند متعال و اولياى معصوم او در اطاعت از آنان، پاك شدن از گناهان و آلودگى هاى گذشته، تهذيب نفس از اخلاق رذيله و آراسته شدن به اخلاق پسنديده، تقويت دين و ايمان، پيوند با ائمه و اولياى الهى، گسستن از شيطان و دشمنان خدا و اهداف ديگرى است كه در مباحث گذشته به برخى از اين اهداف اشاره شد.

افزون بر اين، زائر سفر عمره و حج بايد توجه داشته باشد كه هدف از انجام دادن اعمالى همچون احرام، طواف، سعى ميان صفا و مروه، حلق و تقصير، رفتن به عرفات، مشعر و منا، تنها همين انجام دادن ظاهر اعمال براى رفع تكليف شرعى نيست؛ بلكه خداوند در اين اعمال و مناسك، اسرار و اهداف متعددى را گنجانده است؛ براى مثال، بر اساس روايتى از امام صادق عليه السلام، زائر بايد توجه داشته باشد كه هنگام احرام، بايد هر آنچه او را از ياد و اطاعت خدا دور مى كند بر خود حرام كند. لبيك گفتن نيز در حقيقت اجابت خالصانه به نداى الهى است كه او را به بندگى و ترك پيروى از شيطان

و هواهاى نفسانى فراخوانده است. در طواف خانه خدا زائر بايد قلب و دل خود را همانند فرشتگان الهى كه بر گرد عرش طواف مى كنند، تنها متوجه پروردگار كند. در سعى ميان صفا و مروه و هروله ميان اين دو كوه، بداند كه از هواهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى فرار مى كند و به خداوند متعال پناهنده مى شود.

در عرفات كه سرزمين اعتراف است، بايد به گناهان خود اعتراف كند و با خداوند بر يگانگى او و اطاعتش تجديد عهد نمايد. در مشعر يا مزدلفه كه به معناى تقرب و نزديكى است، بايد به خداوند تقرب جويد و از ارتكاب گناه كه سبب دورى او از خدا مى گردد، اجتناب كند. در منا كه سرزمين آرزوهاست، بايد هر آنچه را كه خداوند دوست دارد، آرزو كند و از آرزوهاى نفسانى و هر آنچه خداوند تحريم كرده، دورى گزيند. با ذبح قربانى بايد هواهاى نفسانى و طمع به مال دنيا را ذبح كند و با رمى جمرات، شهوت ها و همه افعال ناپسند را از خود دور كند. با حلق و تراشيدن سر، عيوب ظاهرى و باطنى را براى هميشه از خود جدا كند. با طواف وداع، تنها با خداوند، يار و همراه گردد و از هر آنچه غير از خداوند است وداع كند و پس از پايان حج و بازگشت به وطن، بر عهد و پيمان هاى خود با پروردگار، همواره ثابت قدم بماند.(1)

البته اينها بخشى از اسرار و اهداف نهفته در اين مناسك است. پس شايسته است زائر خانه خدا با مطالعه و تحقيق بيشتر، از ديگر اهداف و اسرار بيان شده براى عمره و حج در قرآن و روايات، آگاه شود و اعمال و مناسك خود را با توجه و شناخت اين اهداف و اسرار به جا آورد كه در غير اين صورت، گويا عمره يا حجى به جا نياورده است؛ چنان كه امام سجاد عليه السلام به فردى كه توجهى به اهداف و اسرار حج نداشت، فرمود:

فَمَا وَصَلْتَ مِنًى وَلَا رَمَيْتَ الْجِمَارَ وَلَا حَلَقْتَ رَأْسَكَ وَلَا أَدَّيْتَ نُسُكَكَ،... وَلَا تَقَرَّبْتَ، ارْجِعْ فَإِنَّكَ لَمْ تَحُج.(2)

(1) . مصباح الشريعه، صص 48 و 49.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 172؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 373.

پس تو در حقيقت به منا نرفته اى و جمرات را رمى نكرده اى و سر خود را نتراشيده اى و مناسك حج را به جا نياورده اى... و به خداوند متعال، تقرب نجسته اى. بازگرد كه تو حج را به جا نياورده اى.

شاعر نامدار حكيم، «ناصر خسرو» نيز اين مضمون را در قالب شعرى زيبا به نظم درآورده است كه در بخشى از آن آمده است:

بازگو تا چگونه داشته اى حرمت آن بزرگوار حكيم

چون همى خواست گرفت احرام چه نيت كردى اندر آن حريم

جمله بر خود حرام كرده بدى هر چه مادون كردگار قديم

گفت: نى، گفتمش زدى لبيك از سر علم و از سر تعظيم

گفت: نى، گفتمش چو در عرفات ايستادى و يافتى تقديم

عارف حق شدى و منكر خويش به تو از معرفت رسيد نسيم

گفت: نى، گفتمش چو مى كشتى گوسفند از پى يسير و يتيم

قرب خود ديدى اول و كردى قتل و قربان نفس شوم لئيم

گفت: از اين باب هر چه گفتى تو من ندانسته ام صحيح و سقيم

گفتم: اى دوست، پس نكردى حج نشدى در مقام محو مقيم

رفته اى مكه ديده، آمده باز محنت باديه، خريده به سيم

گر تو خواهى كه حج كنى پس از اين اينچنين كن كه كردمت تعليم(1)

البته توجه و معرفت به اهداف و اسرار ياد شده، نسبى است؛ به اين معنا كه خداوند از هركس به اندازه توان و معرفتش اين تكليف را طلب كرده است. بنابراين بايد هركس در حد توان و فهم خود، آگاهى و بصيرت خويش را در اين باره تحصيل يا ارتقا دهد و سپس عازم اين سفر مقدس و معنوى شود.

(1) . ديوان ناصرخسرو، ص 300.

2. تعجيل در انجام دادن سفر عمره و حج

خداوند متعال در طول دوران حيات انسان ها گاه دريچه هايى از رحمت خود را بر روى برخى بندگان مى گشايد. ازاين رو مؤمنان زيرك بايد قدر اين فرصت را بدانند و تلاش كنند كه خود را در معرض اين نسيم هاى رحمت الهى قرار دهند تا از بركات آنها بهره مند شوند. رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى فرمود:

إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ، أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا.(1)براى پروردگارتان در دوران عُمر شما، نسيم هاى رحمتى است. آگاه باشيد و خود را در معرض اين نسيم هاى رحمت قرار دهيد.

تشرف به حج يا عمره نيز يكى از اين نسيم هاى رحمت الهى است كه خداوند توفيقش را به برخى از بندگان خود مى دهد؛ چنان كه حضرت على عليه السلام فرمود:

خداوند، حج خانه خودش را بر شما واجب كرد و از ميان بندگانش افراد شنونده اى را برگزيد تا دعوتش را اجابت و سخنش را تصديق كنند و در مواقف و جايگاه پيامبرانش قرار گيرند و همانند فرشتگان الهى شوند كه بر گرد عرش او طواف مى كنند.(2)

بنابراين بايد بندگان مؤمن پروردگار توجه داشته باشند كه در اولين فرصت ممكن، عازم اين سفر پر خير و بركت شوند و آن را به دلايل غيرضرورى به تأخير نيندازند كه ممكن است ديگر توفيق اين سفر از آنان سلب شود؛ چنان كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ أَرَادَ الْحَجَّ فَلْيَتَعَجَّلْ فَإِنَّهُ قَدْ يَمْرَضُ الْمَرِيضُ وَتَضِلُّ الضَّالَّةُ وَتَعْرِضُ الْحَاجَة.(3)كسى كه قصد به جا آوردن حج را دارد بايد عجله كند؛ زيرا گاهى فرد، مريض مى شود يا مركب يا چيزى از او مفقود مى گردد يا گرفتار حاجتى مى شود كه مانع انجام دادن حج او مى شود.

(1) . بحارالانوار، ج 68، ص 221 و ج 80، ص 352.

(2) . نهج البلاغه، خطبه 2.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 17؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 962.

همچنين حضرت در حديثى ديگر فرمود: «براى رفتن و خروج به سوى مكه تعجيل كنيد؛ زيرا هيچ يك از شما نمى داند چه حادثه اى، همچون مريضى يا حاجتى، براى او پيش خواهد آمد».(1)

براساس اين روايات، علت تعجيل، آن است كه انسان از آينده خود خبر ندارد و نمى داند آيا در فرصت هاى ديگر مى تواند عازم سفر حج يا عمره گردد يا خير؛ زيرا ممكن است حوادث ناخواسته اى براى او پيش آيد كه اين توفيق عظيم الهى از او گرفته شود؛ مانند اينكه به مريضى يا بى پولى مبتلا شود يا حتى با حادثه اى از دنيا برود يا شيطان، او را از اين سفر منصرف كند؛ چنان كه در روايتى از امام باقر عليه السلام آمده است:

مَنْ هَمَّ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْخَيْرِ فَلْيُعَجِّلْهُ فَإِنَّ كُلَّ شَيْ‌ءٍ فِيهِ تَأْخِيرٌ فَإِنَّ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ نَظْرَة.(2)هركس قصد انجام دادن عمل خيرى را دارد، بايد تعجيل كند؛ زيرا هر چيزى كه در آن تأخير افتد، شيطان براى آن فكر و حيله اى دارد.

اين مسئله از چنان اهميتى برخوردار است كه در برخى روايات، مؤمنان، حتى از توصيه به ديگران براى تأخير انداختن حج، به شدت نهى شده اند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

لِيَحْذَرْ أَحَدُكُمْ أَنْ يُعَوِّقَ أَخَاهُ مِنَ الْحَجِّ فَتُصِيبَهُ فِتْنَةٌ فِي دُنْيَاهُ مَعَ مَا يُدَّخَرُ لَهُ فِي الْآخِرَة.(3)بپرهيزيد از اينكه برادر دينى خود را از رفتن به حج منصرف كنيد و حج او را به تأخير اندازيد كه اگر چنين كنيد، در دنيا گرفتار مصيبتى مى شويد و در آخرت نيز نزد خداوند كيفرى محفوظ خواهيد داشت.

در حديثى ديگر «اسحاق بن عمار» مى گويد:

به امام صادق عليه السلام گفتم كه شخصى ضعيف الحال با من درباره رفتن به حج مشورت كرد و من به او گفتم بهتر است حج نرود. حضرت در پاسخ فرمود: «چنين مشورتى

(1) . كنز العمال، ج 6، ص 16؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 340.

(2) . الكافى، ج 2، ص 143؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 113.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 221؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 138.

شايسته تو نيست. پس به سبب اين مشورت ناپسندى كه به او دادى، يك سال مريض خواهى شد». من پس از آن، يك سال مريض شدم.(1)

البته استحباب تعجيل در صورتى است كه عمره يا حج مكلف، مستحبى باشد. اما اگر فردى حج واجب شده اش را به تأخير بيندازد، افزون بر محروم شدن از بركات دنيوى و اخروى اين مناسك، مرتكب عملى حرام شده است كه عقاب اخروى را در پى خواهد داشت؛ چنان كه «محمد بن فضيل» از اصحاب امام رضا عليه السلام مى گويد:

از امام رضا عليه السلام درباره اين سخن خداوند كه مى فرمايد: (وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً )؛(2) «هركس در اين دنيا كور باشد، در آخرت كور و گمراه تر خواهد بود»، سؤال كردم. آن حضرت در پاسخ فرمود: «مراد كسى است كه حج واجب بر عهده اوست و هزينه رفتن به حج را نيز دارد؛ ولى امروز و فردا مى كند و آن را به تأخير مى اندازد تا مرگ او فرا رسد.(3)

اين مسئله به حج واجب خود شخص اختصاص ندارد؛ بلكه اگر ميتى درباره انجام دادن حجش به كسى وصيت كرده باشد و او حج ميت را به تأخير اندازد، عمل حرامى مرتكب شده است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

كسى كه ضامن وصيت ميت در مسئله حجش شده است، ولى در انجام دادن آن بدون عذر، كوتاهى كند، خداوند نماز و روزه اش را قبول نمى كند و دعايش را مستجاب نخواهد كرد و در هر شب و روزى كه حج ميت را به تأخير اندازد، صد گناه براى او نوشته مى شود.(4)

بنابراين مؤمنانى كه خداوند اين فرصت استثنايى را در اختيار آنان گذاشته و اسباب و مقدمات اين سفر را براى آنان فراهم كرده است، نبايد به دلايل غير ضرورى، خود را

(1) . الكافى، ج 4، ص 271؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 221.

(2) . اسراء: 72.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 447؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 28.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 61؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 291.

از اين سفر عظيم معنوى محروم كنند؛ زيرا چه بسا فرصت ديگرى براى آنان فراهم نشود و براى هميشه توفيق تشرف به خانه خدا را از دست بدهند.

3. تهيه هزينه و نيازمندى هاى سفر

اشاره

زائر و مسافر سرزمين وحى، پس از آشنايى با عظمت و اهداف سفرش، بايد اسباب و مقدمات آن را فراهم كند. در اينجا به برخى از مقدمات مادى اين سفر كه تهيه آنها ضرورت دارد اشاره مى كنيم:

الف) تأمين هزينه و توشه سفر

نخستين اقدام مقدماتى زائر، تأمين هزينه سفر، اعم از هزينه اصل سفر عمره و حج و مخارج در طول سفر است. در اين مورد اهل بيت عليهم السلام به مؤمنان سفارش كرده اند كه هزينه حج را از ماه ها و گاه سال ها قبل، اندك اندك كنار بگذارند تا هنگام فرا رسيدن موسم حج، هيچ گونه نگرانى و دغدغه اى نداشته باشند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا رَبِحَ الرِّبْحَ أَخَذَ مِنْهُ الشَّيْ‌ءَ فَعَزَلَهُ فَقَالَ هَذَا لِلْحَجِّ وَإِذَا رَبِحَ أَخَذَ مِنْهُ وَقَالَ هَذَا لِلْحَجِّ جَاءَ إِبَّانُ الْحَجِّ وَقَدِ اجْتَمَعَتْ لَهُ نَفَقَةٌ عَزَمَ الله فَخَرَجَ وَلَكِنْ أَحَدُكُمْ يَرْبَحُ الرِّبْحَ فَيُنْفِقُهُ فَإِذَا جَاءَ إِبَّانُ الْحَجِّ أَرَادَ أَنْ يُخْرِجَ ذَلِكَ مِنْ رَأْسِ مَالِهِ فَيَشُقُّ عَلَيه.(1)اگر هريك از شما كه سودى نصيبش مى شود، بخشى از آن را جدا كند و بگويد: اين براى حج باشد و اين عمل را تكرار كند، هنگام موسم حج، هزينه سفرش آماده است. ازاين رو با خيالى آسوده عزم خانه خدا مى كند. اما بعضى از شما همه سودى را كه در طول سال نصيب شان مى شود مصرف مى كنند. چنين افرادى وقتى موسم حج فرا مى رسد بايد هزينه آن را از اصل سرمايه خود خارج كنند كه اين كار براى آنان سخت است.

افزون بر هزينه سفر، وظيفه ديگر زائر، تهيه توشه و نيازمندى هاى سفرش است؛ چنان كه خداوند، زائران خانه خود را به فراهم آوردن توشه سفر فرمان مى دهد و مى فرمايد:

(1) . الكافى، ج 4، ص 280؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 143.

(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ ... وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَ تَزَوَّدُوا...) (بقره: 197)

حج در ماه هاى معينى انجام مى شود... شما هر كار نيكى كه انجام مى دهيد، خداوند آگاه است و براى اين سفر توشه برداريد.

در شأن نزول اين آيه نقل شده است كه در صدر اسلام، عده اى از مسلمانان هنگام رفتن به حج، هيچ زاد و توشه اى را با خود برنمى داشتند و مى گفتند، ما به خدا توكل مى كنيم. ولى هنگام نياز، خود را سربار ديگران مى كردند كه با نزول آيه مذكور، اين انديشه آنان باطل دانسته شد و همه حج گزاران به برداشتن توشه سفر مأمور شدند.(1) در روايتى اميرمؤمنان على عليه السلام به خريد برخى نيازهاى سفر سفارش كرده و سپس آن حضرت براى سخن خود به آيه 46 توبه استناد كرد كه خداوند مى فرمايد: (وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً )؛ «اگر آنان قصد خروج داشتند، قطعاً توشه سفر را آماده مى كردند».(2)

در روايتى ديگر نيز آن حضرت فرمود:

أَنَّ رَسُولَ الله صلى الله عليه و آله كَانَ يُسَافِرُ بِسِتَّةِ أَشْيَاءَ بِالْقَارُورَةِ وَالْمِقَصِّ وَالْمُكْحُلَةِ وَالْمِرْآةِ وَالْمُشْطِ وَالسِّوَاك.(3)رسول خدا صلى الله عليه و آله شش چيز را در سفر همراه خود مى برد: ظرف آب، قيچى، سرمه دان، آينه، شانه و مسواك.

از جمله لوازمى كه حج گزاران شايسته است قبل از سفر، آنها را فراهم كنند، عبارت است از: لباس مخصوص احرام، دمپايى مخصوص احرام، كمربند يا هميان براى مردها كه لباس احرام را محكم نگه مى دارد و لوازم همراه زائر را در آن مى گذارند، كيسه كوچك براى سنگريزه هاى جمرات، كيسه مخصوص كفش ها، ناخن گير، خمير دندان، صابون بدون بو، باد بزن براى فصول گرما، ليوان آب، خودتراش براى حلق سر در حج

(1) . مجمع البيان، ج 2، ص 42؛ جامع البيان، ج 2، ص 380.

(2) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 35؛ بحارالانوار، ج 10، ص 96.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 217؛ جامع احاديث الشيعه، ج 16، ص 433.

يا عمره، تسبيح براى گفتن ذكر، كتاب دعا، قلم و دفتر براى يادداشت احكام و مسائل شرعى و نيز ثبت خاطرات سفر، طناب براى بستن بار مسافر و نيازهاى ديگر، نخ و سوزن، لوازم حمام و نظافت، داروهاى مورد نياز براى افراد بيمار و ديگر نيازهاى ضرورى حج گزار.

همچنين در روايات سفارش شده است كه زائر، خوراكى هاى خاصى را براى اين سفر به همراه داشته باشد؛ چنان كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:

إِذَا أَرَدْتُمُ الْحَجَّ فَتَقَدَّمُوا فِي شِرَاءِ الْحَوَائِجِ لِبَعْضِ مَا يُقَوِّيكُمْ عَلَى السَّفَر.(1)هرگاه قصد رفتن به حج را كرديد، برخى نيازها را كه سبب تقويت و توانايى شما در سفر مى گردد، خريد كنيد.

در حديثى ديگرى نيز آمده است:

هرگاه امام سجاد عليه السلام براى حج و عمره به مكه مسافرت مى كرد، از بهترين و پاكيزه ترين خوراكى ها - همچون بادام، شكر، آرد سرخ شده مخلوط با ترشيجات يا مخلوط با شكر - همراه خود مى برد.(2)

همچنين در روايات ائمه معصوم عليهم السلام، همراه داشتن خاك كربلا و انگشتر عقيق در سفر، سبب ايمنى مسافر از بسيارى آفات و خطرها دانسته شده است؛ از جمله در روايتى، امام باقر عليه السلام فرمود: «طِينُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَأَمَانٌ مِنْ كُلِ خَوْفٍ» ؛(3) «خاك قبر امام حسين عليه السلام شفاى هر درد و امان از هر ترسى است». درباره انگشتر عقيق نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «الْخَاتَمُ الْعَقِيقُ أَمَانٌ فِي السَّفَر» ؛(4) «انگشتر عقيق، سبب امان در سفر است».

از آنجا كه ممكن است براى همه زائران به همراه بردن توشه سفر، از جمله خوراكى هاى مورد نياز، مقدور نباشد، طبق سفارش روايات اهل بيت عليهم السلام، شايسته است

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 282؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 425.

(2) . الكافى، ج 8، ص 303؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 282.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 125؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 527.

(4) . الكافى، ج 6، ص 470؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 296.

افراد داراى تمكن مالى، توشه يا خوراكى بيشترى همراه خود بردارند تا از آنها نيز به ديگر همراهانشان بذل و بخشش كنند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: « إِنَّ مِنَ الْمُرُوءَةِ فِي السَّفَرِ كَثْرَةَ الزَّادِ وَطِيبَهُ وَبَذْلَهُ لِمَنْ كَانَ مَعَك»؛(1)«از اخلاق جوانمردان در سفر، زيادى توشه و پاكيزگى و بخشش آن به همراهان است».

ب) تأمين مخارج خانواده

زائر بايد افزون بر تأمين هزينه و توشه سفر خود، هزينه خانواده خويش را نيز تأمين كند تا هنگام سفر و غيبت او، آنان مشكلى نداشته باشند. در واقع تأمين نفقه و هزينه خانواده، جزو ملاك هاى استطاعت حج گزار است كه در صورت عدم توانايى بر تأمين نفقه، هنگام سفر و حتى پس از بازگشت، استطاعتش محقق نمى شود و حج بر وى واجب نمى گردد.(2) در حديثى امام باقر عليه السلام درباره شرط استطاعت وجوب حج در آيه 97 سوره آل عمران، مى فرمايد:

السَّعَةُ فِي الْمَالِ إِذَا كَانَ يَحُجُّ بِبَعْضٍ وَيُبْقِى بعَضاً يقَوتُ بِه عِيالَه.(3)مراد از استطاعت در آيه، توانايى مالى شخص است كه با بخشى از آن، حج را به جا آورد و بخشى ديگر را براى خوراك خانواده اش باقى گذارد.

همچنين در حديثى ديگر آن حضرت فرمود:

حج خانه خدا بر كسى واجب است كه استطاعت رفتن به حج را داشته باشد و استطاعت، همان داشتن زاد و توشه، مركب، سلامتى بدن و داشتن هزينه خانواده در زمان سفر و پس از بازگشت از سفر است.(4)

تأمين هزينه خانواده در مدت سفر، به حج واجب اختصاص ندارد؛ بلكه در حج و

(1) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 422؛ بحارالانوار، ج 73، ص 266.

(2) . جواهر الكلام، ج 17، ص 273؛ جامع المدارك، ج 2، ص 267.

(3) . الكافى، ج 4، ص 267؛ علل الشرايع، ج 2، ص 453.

(4) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 38؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 247.

عمره مستحبى نيز تأمين هزينه آنان يكى از تكاليف واجب سرپرست خانواده است و بلكه در اين گونه سفرها، به طريق اولى، تأمين هزينه خانواده واجب خواهد بود؛ زيرا هزينه خانواده، جزو نفقه زن و فرزند مى باشد كه بر سرپرست خانواده واجب است؛ درحالى كه حج يا عمره اى كه زائر قصد انجام دادن آن را دارد بر وى مستحب است و عمل واجب، بر عمل مستحبى مقدم است.

گشاده دستى در هزينه و توشه سفر

يكى از سفارش هاى اهل بيت عليهم السلام در روايات، آن است كه اگر زائر خانه خدا توانايى مالى مناسبى دارد، در هزينه و تأمين توشه اين سفر، گشاده دست باشد و بيشتر از سفرهاى ديگر هزينه كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود: «وَ يُبْغِضُ الْإِسْرَافَ إِلَّا فِي حَجٍّ وَعُمْرَةٍ» ؛(1) «خداوند اسراف را مبغوض مى دارد؛ مگر در سفر حج و عمره».

البته مراد از اسراف در اين روايت، گشاده دستى و بيشتر هزينه كردن نسبت به مواقع ديگر است؛ نه هدر دادن و از بين بردن نعمت هاى الهى. در نقلى ديگر از آن حضرت آمده است: « كُلُّ نَعِيمٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ إِلَّا مَا كَانَ فِي غَزْوٍ أَوْ حَجّ »؛(2) «از هر نعمتى كه خدا داده است از صاحبش سؤال مى شود؛ مگر آنچه در جهاد يا حج هزينه شده است».

در حديثى ديگر، آن حضرت به اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «اى على! در چهار چيز چانه نزن: در خريدن قربانى و كفن و خريد اسير و برده و اجرت رفتن به مكه».(3) امام زين العابدين عليه السلام نيز به «قهرمانه» كه مأمور خريد توشه حج براى آن حضرت بود فرمود: « إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ لِي مِنْ حَوَائِجِ الْحَجِّ شَيْئاً فَاشْتَرِ وَلَا تُمَاكِس»؛(4)«هرگاه خواستى چيزى از نيازمندى هاى حج را خريدارى كنى، خريد كن و چانه نزن».

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 279؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 149.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 221؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 102.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 370؛ وسائل الشيعه، ج 3، ص 57.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 197؛ وسائل الشيعه، ج 17، ص 455.

پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام نيز در اين باره با گشاده دستى عمل مى كردند؛ چنان كه نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در سفر حج، يكصد شتر قربانى كرد كه 66 شتر از جانب خود آن حضرت و 34 شتر از جانب اميرمؤمنان على عليه السلام بود.(1)

چه بسا حكمتش آن است كه اين سفرى به سوى خداوند و مسافرش نيز ميهمان خداوند است. ازاين رو تمامى هزينه هايش، انفاق در راه خدا و در راه ميهمانى خدا به شمار مى رود و خداوند چندين برابر آن را در دنيا و آخرت به زائر بازمى گرداند.

البته در برخى روايات، سخن از كم كردن هزينه هاى اين سفر است؛ از جمله در حديثى آمده است كه امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود فرمود:

يَا فُلَانُ، أَقْلِلِ النَّفَقَةَ فِي الْحَجِّ، تَنْشَطْ لِلْحَجِّ وَلَا تُكْثِرِ النَّفَقَةَ فِي الْحَجِّ، فَتَمَلَّ الْحَجَّ.(2)فلانى! هزينه حج را كم كن تا حج با نشاطى را به جا آورى و زياده روى در هزينه آن نكن؛ چون سفر حج را ملال آور مى كنى.

همچنين يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

ما گروهى در منا بوديم كه خريد قربانى براى ما سخت شده بود و پول كافى براى خريد نداشتيم و همان طور كه به دنبال قربانى مى گشتيم ناگهان امام صادق عليه السلام را مشاهده كرديم كه كنار گله گوسفندى ايستاده است و به شدت چانه مى زند. ما ايستاديم و به آن حضرت نگاه كرديم. بعد از فراغت يافتن امام عليه السلام از خريد گوسفند، آن حضرت به سوى ما آمد و فرمود: «گمان مى كنم كه شما از چانه زدن من تعجب كرده ايد؟!» ما به حضرت عرض كرديم: «بله». حضرت فرمود: «هر شخصى كه فريب بخورد، نه ستايش مى شود و نه اجرى نزد خداوند دارد».(3)

فقيهان باتوجه به روايات دسته نخست كه به گشاده دستى در سفر حج سفارش شده و شمار آنها نيز بيشتر است، احاديث اخير را مخصوص موردى دانسته اند كه شخص در

(1) . من لايحضره الففقيه، ج 2، ص 237؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 231.

(2) . الكافى، ج 4، ص 280؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 442.

(3) . الكافى، ج 4، ص 496؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 123.

صورت هزينه زياد، در سختى و زحمت قرار مى گيرد(1) يا گفته اند كه اين احاديث، به موردى اختصاص دارد كه فروشندگان، از مخالفان مذهب اهل بيت عليهم السلام هستند(2) يا همان گونه كه از روايت اخير به دست مى آيد، اين عمل مربوط به موردى است كه قيمت ها بسيار بالا بوده و در صورت خريد كالا يا حيوان، خريدار مغبون و فريب خورده به شمار مى رود. اما در غير موارد ذكر شده، يعنى جايى كه شخص از توان مالى برخوردار است و فروشندگان نيز از پيروان مذهب اهل بيت عليهم السلام هستند و قيمت ها نيز مناسب است و فروشنده قصد فريب خريدار را ندارد، شايسته است كه مسافران خانه خدا، از گشاده دستى دريغ نكنند و بدانند كه اين گونه مخارج، در واقع هزينه كردن در راه پروردگار است و او نيز عوض آن را بسيار نيكوتر به آنان بازمى گرداند.

4. توبه و پرداخت حقوق خدا و خلق

اشاره

از مقدمات مهم حج و شايد اصلى ترين مقدمه اين سفر، پشيمانى زائر از گناهان و خطاهاى گذشته خود و جبران حقوق تضييع شده خدا و خلق اوست؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ... اغْتَسِلْ بِمَاءِ التَّوْبَةِ الْخَالِصَةِ ذُنُوبَكَ» ؛(3) «هرگاه اراده حج كردى... با آب توبه خالص گناهانت را بشوى».

در بخشى ديگر از كلام آن حضرت آمده است: «وَ اخْرُجْ مِنْ حُقُوقٍ تَلْزَمُكَ مِنْ جِهَةِ الْمَخْلُوقِين» ؛(4) «هنگام اراده حج، حقوقى را كه مردم بر ذمه تو دارند ادا كن». امام رضا عليه السلام نيز فرمود: « إِذَا أَرَدْتَ الْخُرُوجَ إِلَى الْحَجِّ... وَقَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ مِنَ الدَّيْن» ؛(5) «هرگاه قصد خروج به حج را داشتيد... ديون و بدهى هايى را كه بر ذمه داريد، ادا كنيد».

(1) . مرآة العقول، ج 17، ص 170.

(2) . روضة المتقين، ج 7، ص 23؛ الوافى، ج 14، ص 1130.

(3) . مصباح الشريعه، ص 47؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 172.

(4) . همان.

(5) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 121؛ جامع احاديث الشيعه، ج 16، ص 435.

عادت مردم در رفتن به ميهمانى، آن است كه نخست در خانه خويش به حمام مى روند و خويش را شست وشو مى دهند؛ آن گاه لباس نو و تميز مى پوشند، ظاهر خود را مى آرايند، به خود عطر مى زنند و سپس به ميهمانى مى روند. حج و عمره نيز در واقع همان ميهمانى خداوند است؛ با اين تفاوت كه ميزبان اين ميهمانى با ديگر ميزبان ها تفاوت دارد. و تنها به ظاهر افراد نمى نگرد؛ بلكه افزون بر ظاهر، به باطن ميهمانان خود نيز نظر دارد. بنابراين ميهمان اين سرزمين مقدس بايد ادب ضيافت و ميهمانى چنين صاحبخانه اى را مراعات كند و علاوه بر نظافت ظاهر، باطن خود را نيز با آب توبه بشويد و با ظاهر و باطنى پاك، وارد حرم و حريم الهى گردد كه در اين صورت، خداوند نيز به فضل و كرمش، به گونه شايسته از او پذيرايى كرده و توبه او را خواهد پذيرفت.

موانع تا نگردانى زخود دور درون خانه دل نايدت نور

تو را آيينه زنگار باشد حجاب ديدن دلدار باشد

گفتنى است كه توبه زائر، بايد واقعى و به تعبير قرآن كريم، نصوح باشد.(1) توبه نصوح، چنان كه در روايات(2) و كلمات مفسران(3) آمده، توبه خالصانه است؛ به طورى كه گناهكار دوباره به گناهان گذشته خود بازنگردد و همچنين حقوقى را كه از خداوند يا بنده او ضايع كرده است، جبران كند. مؤيد اين نكته، آيات بسيارى است كه قرآن كريم بعد از اشاره به توبه، از اصلاح و جبران كوتاهى ها سخن به ميان آورده است؛(4) از جمله خداوند مى فرمايد:

(فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (مائده: 39)

هركس پس از كردار ناپسندش توبه كند و اصلاح نمايد، خدا توبه او را مى پذيرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

(1) . تحريم: 8.

(2) . الكافى، ج 2، ص 432؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 72.

(3) . مجمع البيان، ج 10، ص 62.

(4) . بقره: 160؛ آل عمران: 89 و....

يكى از معانى «اصلاح» در آيه مذكور و آيات مشابه، آن است كه شخص، اعمال ضايع يا فاسد شده اش را دوباره انجام دهد(1) يا با اعمال نيك خود در آينده، اعمال قبيح گذشته اش را جبران كند.(2) در روايتى نقل شده است كه شخصى در حضور اميرمؤمنان على عليه السلام جمله «استغفرالله ربى و اتوب اليه» را كه بسيارى از افراد، لقلقه زبانشان شده، بر زبان جارى كرد. حضرت با خشم و عتاب به او فرمود:

آيا مى دانى استغفار چيست؟! استغفار درجه عليين است كه شش شرط دارد: نخستين شرط آن، پشيمانى از اعمال گذشته است. شرط دوم، تصميم جدى بر بازنگشتن به گناهان است. شرط سوم، آن است كه حقوقى را كه از بندگان خدا ضايع كردى جبران كنى. شرط چهارم، آن است كه هر واجبى را كه بر عهده ات بوده و از تو فوت شده است به جا آورى... وقتى اين اعمال را انجام دادى، مى توانى استغفار را بر زبان جارى كنى.(3)

بر اين اساس، در صورتى پشيمانى و بازگشت شخص از گناهان و خطاهاى گذشته، توبه واقعى خواهد بود كه توبه كننده، افزون بر پشيمانى از اعمال گذشته، به فكر جبران و اصلاح كوتاهى هاى گذشته خود باشد و حقوقى را كه از ديگران ضايع كرده است، جبران كند.

اقسام حقوق و راه هاى جبران آنها
اشاره

حقوقى كه بر عهده انسان نهاده شده بر سه قسم است: حقوق الهى، حقوق مشترك ميان خدا و بنده و حقوق بندگان يا حق الناس. گفتنى است اداى هريك از اينها روش خاص خود را دارد كه ما در اينجا ضمن تعريف اين حقوق، راه هاى جبران آن را بيان مى كنيم.

(1) . الميزان، ج 5، ص 118؛ تفسير نمونه، ج 11، ص 445؛ تفسير بيضاوى، ج 1، ص 433 و ج 2، ص 62.

(2) . تفسير نمونه، ج 2، ص 650.

(3) . نهج البلاغه، كلمه 417؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 77.

الف) حقوق الهى

حقوق الهى يا حق الله حقوقى است كه تنها به خداوند اختصاص دارد؛ مانند حج. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

(وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً ) (آل عمران: 97)

و براى خداوند است بر عهده مردم، حج خانه او براى كسانى كه توانايى رفتن به سوى آن را داشته باشند.

نماز و روزه نيز از ديگر حقوق خاص خداوند بر بندگان است. ازاين رو در صورتى كه حج گزار اين حقوق را ضايع كرده و آنها را در وقت خاص خود به جا نياورده است، بايد جبران كند و قبل از سفر، قضاى اين واجبات را به جا آورد و اگر فرصت قضاى همه نمازها يا روزه هاى فوت شده را ندارد، تصميم جدى بگيرد قضاى اين واجبات را در هر فرصت ممكن به جا آورد؛ به اين صورت كه هر مقدار امكان دارد قبل از سفر انجام دهد و بخشى از نمازهاى قضا شده را در زمان سفر و مقدار باقيمانده را بعد از سفر به جا آورد.

گفتنى است يكى از نمازهاى واجب نيز، نماز آيات است كه ممكن است بسيارى از افراد در زمان بروز برخى حوادث، از جمله گرفتگى ماه يا خورشيد، آن را به جا نياورده باشند. ازاين رو قضا كردن اين نماز نيز يكى از تكاليف آنان قبل از سفر حج و عمره است.

پرداخت فديه و كفارات روزه، از ديگر حقوق الهى بر عهده بندگان است. بر اين اساس، افرادى كه به علت مريضى يا مسافرت نتوانسته اند روزه بگيرند يا به عمد، روزه هاى رمضان را افطار كرده اند و در همان سال موفق نشده اند قضاى آن را به جا آورند، بايد علاوه بر به جا آوردن قضاى روزه، فديه و كفاره افطار كردن روزه يا به تأخيرانداختن آن را نيز پرداخت كنند كه مقدار و چگونگى پرداخت فديه و كفارات مذكور، در رساله هاى عمليه مراجع تقليد، بيان شده است.

ب) حقوق مشترك ميان خدا و بنده

حقوق مشترك ميان خدا و بنده، حقوقى است كه از يك سو حق خداوند متعال بوده و از سويى ديگر به انسان ها تعلق دارد؛ مانند زكات كه از يك سو حق خداست؛ زيرا افزون بر تكليف الهى بودن زكات، بخشى از سهم آن نيز به خدا تعلق دارد كه بايد در راه خدا مصرف شود و از سويى ديگر، حق افرادى خاص همچون فقير و مسكين در آن قرار دارد كه بايد در محل مخصوص خود، مصرف شود. ازاين رو اگر زكاتى بر ذمه زائران خانه خدا قرار داشته باشد بايد قبل از سفر، آن را پرداخت كنند؛ چراكه پرداخت نكردن آن، مانع قبولى عبادات از جمله حج و عمره مى شود؛ چنان كه على عليه السلام فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ أَدُّوا زَكَاةَ أَمْوَالِكُمْ فَمَنْ لَا يُزَكِّي لَا صَلَاةَ لَهُ وَمَنْ لَا صَلَاةَ لَهُ لَا دِينَ لَهُ وَمَنْ لَا دِينَ لَهُ لَا حَجَّ وَلَا جِهَادَ لَهُ.(1)اى مردم! زكات اموال خود را ادا كنيد؛ زيرا كسى كه زكات اموالش را ادا نكند نماز او پذيرفته نمى شود و كسى كه نمازش پذيرفته نشود، دينى برايش نيست و كسى كه دينى نداشته باشد، حج و جهاد او پذيرفته نمى شود.

خمس نيز از ديگر حقوق مشترك ميان خدا و بنده است و افرادى كه اين حقوق در اموال آنان قرار دارد به پرداخت آن مكلف اند؛ چنان كه قرآن كريم به اين حق مشترك اشاره كرده و پرداخت آن را شرط ايمان به خداوند دانسته است:

(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ) (انفال: 41)

اگر به خدا ايمان داريد، بدانيد از آنچه غنيمت و سود برديد، يك پنجم آن براى خدا، پيامبر، خويشاوندان [او]، يتيمان، مساكين و در راه ماندگان است.

در روايتى نيز آمده است كه شخصى از شيعيان، نامه اى به امام رضا عليه السلام نوشت و از آن حضرت درخواست بخشش خمس بر خود كرد. امام عليه السلام در پاسخ نامه چنين نوشت:

(1) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 11؛ جامع احاديث الشيعه، ج 8، ص 7.

بسم الله الرحمن الرحيم. خمس را از ما دريغ نكنيد و تا مى توانيد خود را از دعاى ما محروم نكنيد. همانا پرداخت خمس، كليد روزى شما و سبب محو شدن گناهانتان است و ذخيره اى است براى روزى كه به شدت به آن نياز داريد. مسلمان كسى است كه به آنچه با خدا عهد بسته وفا كند. مسلمان كسى نيست كه با زبان، اقرار به مسلمانى كند و در عمل، مخالفت ورزد.(1)

معناى فراز اخير سخن امام عليه السلام آن است كه هر مسلمانى با پذيرش آيين اسلام، در حقيقت با خداوند تبارك و تعالى عهد بسته است كه تسليم او باشد و دستورش را بپذيرد و با آن مخالفتى نكند. بر اساس اين عهد و پيمان، شخص بايد تكاليف و واجبات الهى را انجام دهد و از آنچه نهى كرده است، اجتناب ورزد. پرداخت خمس نيز يكى از همين تكاليف الهى است كه شخص بايد آن را از اموال خود خارج كند و به مصرف خاص آن برساند.

ج) حق الناس

حق الناس، حقوقى است كه افراد بر ذمه يكديگر دارند؛ اعم از حق مالى؛ مانند مالى كه از ديگران، با اطلاع يا بدون اطلاع صاحب حق، نزد شخص، باقى مانده باشد يا حق غير مالى؛ مانند وارد كردن خسارت بدنى به كسى، افشاى اسرار، افترا و غيبت و امثال آنها.

حق الناس از لحاظى بالاتر از حقوق الهى است؛ زيرا خداوند ممكن است از حق خود صرف نظر كند. اما از حق الناس گذشت نكرده و عفو از آن را به صاحبان حق واگذار كرده است. اميرمؤمنان على عليه السلام در اين باره فرمود:

وَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيد.(2)اما قسم سوم، ظلمى است كه رها نمى شود و آن ظلم بندگان به يكديگر است كه قصاص در اينجا بسيار شديد است.

(1) . الكافى، ج 1، ص 548؛ تهذيب الاحكام، ج 4، ص 140.

(2) . نهج البلاغه، خطبه 176؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 104.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز درباره قصاص حق الناس در آخرت چنين فرموده است:

هركس از برادر دينى اش حق مالى و غير مالى بر ذمه دارد، در همين دنيا و قبل از روزى كه درهم و دينارى در آن روز نيست، حلاليت بطلبد. در غير اين صورت، در قيامت از اعمال نيك او برمى دارند و به صاحب حق مى دهند و اگر كار نيكى نداشته باشد، از گناهان صاحب حق برمى دارند و بر گناهان او مى افزايند.(1)

حق الناس به اندازه اى مهم است كه بر اساس برخى احاديث، با ريخته شدن نخستين قطره از خون شهيد روى زمين، خداوند همه گناهان او را مى آمرزد به جز حقوقى كه از ديگران ضايع كرده است.(2)

تعدى به حقوق مردم و جبران نكردن آن، آثار متعدد ديگرى براى همگان از جمله زائر خانه خدا دارد. از جمله آثار مهم آن مستجاب نشدن دعا و حتى قبول نشدن حج و عمره شخص است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنَّ الله لَا يُرْفَعُ إِلَيْهِ دُعَاءُ عَبْدٍ وَفِي بَطْنِهِ حَرَامٌ أَوْ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ.(3)خداوند دعاى بنده اى را كه در شكمش حرامى باشد يا حقى از بندگانش بر ذمه او باشد، نمى پذيرد.

ماجراى على بن يقطين و ابراهيم جمال

در روايتى نقل شده است كه ابراهيم جمال، از شيعيان موسى بن جعفر عليه السلام، به ديدار على بن يقطين كه از شيعيان و وزير هارون الرشيد بود، رفت. ولى على بن يقطين به ابراهيم اجازه ديدار نداد. پس از اين واقعه، در موسم حج همان سال، على بن يقطين عازم حج شد و پس از به جا آوردن اعمال حج براى ملاقات موسى بن جعفر عليه السلام عازم مدينه شد. ولى آن حضرت، اجازه ملاقات به على بن يقطين نداد.

(1) . بحارالانوار، ج 72، ص 243؛ مسند احمد، ج 2، ص 435.

(2) . الكافى، ج 5، ص 94؛ من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 378.

(3) . بحارالانوار، ج 90، ص 321؛ جامع احاديث الشيعه ج 15، ص 345.

روز بعد، وى موسى بن جعفر عليه السلام را بيرون منزل ملاقات كرد و به آن حضرت عرض كرد: «اى آقاى من! چه گناهى مرتكب شده ام كه مرا به حضور نپذيرفتيد؟!». امام عليه السلام فرمود: «چون تو مانع ديدار برادر دينى ات با خودت شدى من هم مانع ديدار تو با خود شدم». سپس حضرت به على بن يقطين فرمود: «تا ابراهيم شتربان را از خود راضى نكنى، خداوند سعى و حج تو را نمى پذيرد». على بن يقطين به سفارش موسى ابن جعفر عليه السلام عازم كوفه شد و رضايت ابراهيم را به دست آورد و پس از آن عازم مدينه شد و امام عليه السلام حاضر شد وى را به حضور بپذيرد.(1)

حق الناس يا مادى است يا غير مادى. حق الناس مادى نيز دو صورت دارد: گاهى انسان، صاحب حق را مى شناسد كه در اين صورت بايد بدهى خود را به وى پرداخت كند. اما گاهى صاحب حق را نمى شناسد. در اين صورت، اگر بدهى او قابل توجه است، مى تواند با اجازه مرجع تقليد خود، بدهى اش را از طرف صاحب حق، به فقرا بدهد و اگر بدهى اندكى دارد، خودش مى تواند از طرف صاحب حق اين بدهى را به فقرا پرداخت كند.

و اگر حق ديگران غير مالى باشد، اگر شخص را مى شناسد و به او دسترسى دارد، بايد از او حلاليت بطلبد. اما اگر شخص را نمى شناسد يا به او دسترسى ندارد و يا حلاليت طلبيدن، گاه سبب پديد آمدن مفسده بيشتر مى شود، مى تواند براى صاحب حق استغفار كند يا كار خيرى براى او انجام دهد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مَنْ ظَلَمَ أَحَداً فَفَاتَهُ، فَلْيَسْتَغْفِرِ اللهَ لَهُ؛ فَإِنَّهُ كَفَّارَةٌ لَه» ؛(2) «كسى كه به شخصى ظلمى كرده است و دسترسى به او ندارد، بايد براى او استغفار كند؛ زيرا استغفار براى او، كفاره گناهانش به شمار مى رود».

همچنين آن حضرت درباره كفاره غيبت فرمود: «كَفَّارَةُ الِاغْتِيَابِ أَنْ تَسْتَغْفِرَ لِمَنِ اغْتَبْتَه» ؛(3) «كفاره غيبت، آن است كه براى كسى كه از او غيبت كرده اى استغفار كنى».

(1) . عيون المعجزات، ص 90؛ بحارالانوار، ج 48، ص 90.

(2) . الكافى، ج 2، ص 334؛ ثواب الاعمال، ص 274.

(3) . الكافى، ج 2، ص 357؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 130.

حقوقى كه انسان ها بر عهده يكديگر دارند، بسيار گسترده است و موارد زيادى را شامل مى شود و يكى از مهم ترين آنها حق رحم است؛ زيرا هر فردى وظيفه دارد با خويشاوندان خود رفت و آمد داشته باشد. اما برخى افراد حتى براى مسائل جزئى دنيوى، ارتباط خود را با خويشاوندان قطع مى كنند. بر اساس برخى روايات، قطع رحم سبب مستجاب نشدن دعا و گاه مانع قبولى همه اعمال مؤمنان در قيامت مى شود؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

ارحام و امانت دو چيزند كه در قيامت، دو طرف پل صراط را احاطه كرده اند. پس اگر انجام دهنده صله رحم و امانتدار از آن عبور كند، راه او به سوى بهشت باز است و مانعى وجود ندارد. ولى اگر شخص خائن و قاطع رحم عبور كند، ارحام و امانت، مانع عبور كردن او مى شوند و هيچ يك از اعمالش به حال وى سودى ندارد و چنين افرادى با صورت در آتش جهنم سقوط مى كنند.(1)

بنابراين زائر خانه خدا بايد از فرصت خاص سفر عمره و حج استفاده كند و در صورت قطع ارتباط با خويشاوندان، اين ارتباط را با تلاش و از خودگذشتگى برقرار كند تا افزون بر برداشته شدن موانع پذيرش اعمال او، از بركات دنيوى و اخروى ارتباط با خويشاوندان بهره مند شود.

5. تهيه مال و توشه حلال

اشاره

از ديگر آداب مهم و واجب عمره و حج، مال و توشه حلال است. حج گزار بايد، هم هزينه اصل سفر و هم هزينه آنچه را در اين سفر با خود به همراه مى برد از اموال حلال و پاك تهيه كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:

مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً، لَمْ يَقْبَلِ الله مِنْهُ صَدَقَةً وَلَا عِتْقاً وَلَا حَجّاً وَلَا اعْتِمَاراً.(2)كسى كه مالى را از راه حرام كسب كند، خداوند از او صدقه و آزادى برده و حج و عمره اى را نمى پذيرد.

(1) . الكافى، ج 2، ص 152؛ وسائل الشيعه، ج 19، ص 68.

(2) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 145؛ بحارالانوار، ج 73، ص 362.

همچنين آن حضرت فرمود:

هرگاه مردى با مال حلال براى حج خانه خدا خارج شود و پايش را در ركاب قرار دهد و نداى «لبيك اللهم لبيك» را سر دهد، منادى از آسمان ندا مى دهد: «لبيك وسعديك»؛ توشه و مركب تو حلال است و حج تو پذيرفته است و در آن گناهى نيست. اما اگر با مال ناپاك از خانه خارج شود و پايش را در ركاب گذارد و ندا به «لبيك...» سر دهد، منادى از آسمان چنين پاسخ گويد: «لا لبيك و لا سعديك»؛ توشه و هزينه ات حرام و حج تو، گناه آلود است و پذيرفته نمى شود.(1)

امام كاظم عليه السلام نيز فرمود:

إِنَّا اهلُ بَيتٍ حَجُّ صَرُورَتِنَا وَمُهُورُ نِسَائِنَا وَأَكْفَانُنَا مِنْ طَهُورِ أَمْوَالِنَا.(2)ما اهل بيتى هستيم كه هزينه حج و مهر زنان و كفن خود را از اموال پاك خويش تهيه مى كنيم.

مال حرام آن چنان نزد خداوند متعال مغضوب است كه حتى مقدار اندك آن در هزينه اين سفر، مانع قبولى حج يا عمره مى شود؛ چنان كه امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: « مَنْ تَجَهَّزَ وَفِي جَهَازِهِ عَلَمٌ حَرَامٌ لَمْ يَقْبَلِ الله مِنْهُ الْحَجَّ» ؛(3) «كسى كه بار سفر حج را ببندد و ميان توشه او پرچمى حرام وجود داشته باشد، خداوند حج او را نمى پذيرد».

شاعرى عرب، اين مضمون را چنين آورده است:

حَجَجتَ بِمالٍ أصلُهُ سُحتٌ فَما حَجَجتَ وَليكِن حَجَّتِ العِيرُ

لا يقبَلُ اللهُ إلاّ كُلّ طَيّبَةٍ ما كُلُّ مَن حَجَّ بَيت اللهِ، مَبروُرٌ(4)

اگر با مالى كه اصل آن حرام است حج به جا آوردى، در حقيقت تو حج به جا

(1) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 292؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 144.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 189؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 144.

(3) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 164؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 259.

(4) . ربيع الابرار و نصوص الاخيار، ج 2، ص 297.

نياورده اى؛ بلكه شتر تو حج كرده است. خداوند جز چيزهاى پاك را قبول نمى كند و اين گونه نيست كه هركس حج خانه خدا را به جا آورد، قبول شود.

«شهيد مطهرى» در توضيح اين شعر مى گويد:

در آن عصر چون مركب سفر، شتر بوده، اين تعبير به كار رفته است. ولى در عصر حاضر درباره كسى كه با مال حرام، حج به جا مى آورد بايد چنين گفته شود: «فَما حَجَجتَ وليكِن حَجَّتِ الطَيّارةُ والسَيّارَةُ» ؛(1) «پس تو حج به جا نياورده اى؛ بلكه هواپيما و ماشين حج به جا آورده است».

اقسام مال حرام

مال حرام انواع و اقسام متعددى دارد و در برخى روايات، به برخى از اموال و درآمدهاى حرام كه مانع پذيرش حج يا عمره مى شود، اشاره شده است؛ از جمله در حديثى امام باقر عليه السلام فرمود:

مَنْ أَصَابَ مَالًا مِنْ غُلُولٍ أَوْ رِبًا أَوْ خِيَانَةٍ أَوْ سَرِقَةٍ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ فِي زَكَاةٍ وَلَا صَدَقَةٍ وَلَا حَجٍّ وَلَا عُمْرَةٍ.(2)كسى كه مالى را از راه فريب، ربا، خيانت يا سرقت به دست آورد و با آن زكات يا صدقه دهد يا به حج يا عمره رود، خداوند هيچ يك از اين اعمال را از او نمى پذيرد.

موارد ذكر شده در اين روايت، از باب ذكر مصداق است؛ نه اينكه مال حرام، منحصر در اين راه ها باشد. درواقع مال حرام از هر راهى به دست آيد، مغضوب خداوند است و عبادت با آن پذيرفته نمى شود؛ اعم از اينكه از راه فريب، ربا، خيانت يا سرقت باشد يا از راه هاى ديگر، تحصيل گردد؛ مانند گرفتن رشوه، انجام دادن معاملات غيرشرعى و غيرقانونى يا اموالى كه خمس و زكات آنها خارج نشده است يا اموالى كه حق ديگرى در آن قرار دارد.

(1) . يادداشت هاى استاد مطهرى، ج 6، ص 520.

(2) . الامالى، صدوق، ص 527؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 145.

بنابراين، همه مؤمنان به ويژه زائران خانه خدا، بايد توجه به حلال بودن درآمدهاى خود داشته باشند و سعى كنند از مسائل شرعى مربوط آگاهى يابند؛ زيرا افراد در بسيارى از موارد، به سبب آشنا نبودن با مسائل شرعى، گرفتار اموال حرام يا شبهه ناك مى شوند. به همين علت در روايات اسلامى بر آشنايى با احكام شرع، قبل از تجارت تأكيد زيادى شده است؛ از جمله در روايتى، اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَاللهِ لَلرِّبَا فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا.(1)اى گروه تاجران! پس از شناخت احكام، تجارت كنيد. پس از شناخت احكام، تجارت كنيد. پس از شناخت احكام، تجارت كنيد. به خدا سوگند! نفوذ ربا در اين امت، پنهان تر از راه رفتن مورچه بر سنگ صاف است.

6. شناخت مناسك و احكام مورد نياز

از ديگر آداب و مقدمات سفر عمره و حج، آشنايى زائر خانه خدا با احكام مرتبط سفرش است؛ زيرا حج گزار نمى تواند بدون اين آشنايى، اعمالش را صحيح به جا آورد و بى شك، عمل ناصحيح، مقبول پروردگار نخواهد بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود: «مَعَاشِرَ النَّاسِ حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمَالِ الدِّينِ وَالتَّفَقُّه» ؛(2) «حج را با دين و تفقه كامل انجام دهيد». همچنين حضرت فرمود: «تَعلَّموُا مَناسِكَكُم فَاِنَّها مِن ديِنكُم» ؛(3) «مناسك حجتان را ياد بگيريد؛ زيرا اين مناسك جزو دين شماست».

ضرورت شناخت احكام و مناسك حج، چنان است كه پس از اتمام بناى كعبه، جبرئيل امين عليه السلام نزد حضرت آدم عليه السلام آمد و به او فرمود: «إِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ

(1) . الكافى، ج 5، ص 150؛ من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 195.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 174؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 23.

(3) . كنز العمال، ج 5، ص 23؛ الجامع الصغير، ج 1، ص 510.

لِأُعَلِّمَكَ الْمَنَاسِكَ الَّتِي تَطْهُرُ بِهَا»؛(1)«همانا خداوند عزوجل، مرا به سوى تو فرستاد تا مناسك و اعمالى را كه با آن پاك مى شوى، به تو تعليم دهم».

آن گاه، جبرئيل دست حضرت آدم عليه السلام را گرفت و با بردن آن حضرت به مكان هاى مناسك حج، همه احكام را به ايشان تعليم داد.(2) همچنين وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام با حضرت اسماعيل عليه السلام خانه كعبه را تجديد بنا كردند، دست به دعا برداشتند و گفتند: (رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا )؛ «پروردگارا! ما و فرزندانمان را فرمانبردار خويش گردان و مناسكمان را به ما بياموز». (بقره: 128)

در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است كه پس از اين تقاضا، جبرئيل عليه السلام نازل شد و نخست آنان را به غسل كردن قبل از ورود به حرم فرمان داد و سپس چگونگى محرم شدن و تلبيه گفتن و انجام دادن هر يك از اعمال حج را به آنان آموزش داد.(3)

پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز قبل از آخرين سفر حج خود كه به «حجة الوداع» مشهور شد، مأمورانى را به سرزمين هاى اسلامى فرستاد و به همگان اعلام كرد، هركس مى خواهد مناسك حج را ياد بگيرد، در اين سفر، آن حضرت را همراهى كند. آن حضرت در موارد متعدد سفر حج براى مسلمانان خطبه خواند و مناسك حج را به آنان تعليم داد؛ از جمله در روايتى نقل شده است:

كانَ رَسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله إذا كانَ قَبلَ يَومِ التَرويَةِ بِيومٍ خَطَبَ النّاسَ فَاَخبَرَهُم بِمَناسِكِهِم.(4)رسول خدا صلى الله عليه و آله يك روز پيش از روز ترويه، براى مردم خطبه مى خواند و مناسكشان را به آنها مى آموخت.

اما اگر حج گزاران كوتاهى كنند و احكام ضرورى اين مناسك را فرا نگيرند، علاوه بر اين كه ممكن است اعمالشان باطل شود، خداوند نيز آنها را بازخواست خواهد كرد و

(1) . الكافى، ج 4، ص 191؛ علل الشرايع، ج 2، ص 400.

(2) . همان.

(3) . الكافى، ج 4، ص 202؛ علل الشرايع، ج 2، ص 586.

(4) . كنز العمال، ج 7، ص 91؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 111.

جهل آنان به مناسك و احكام شرعى، دليل پذيرفته شده اى در محضر پروردگار نخواهد بود؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إنَّ اللهَ تَعالى يَقوُلُ لِلعَبدِ يَومَ القِيامَةِ، عَبدِي، أكُنتَ عالِماً؟ فَإن قالَ: نَعَم، قالَ لَهُ: أفَلا عَمِلتَ بِما عَلَّمتَ؟ وَإن قالَ: كُنتُ جاهِلاً، قالَ لَهُ: أفَلا تَعَلَّمتَ حَتّى تَعمَلَ؟ فَيَخصِمُهُ.(1)خداوند تبارك و تعالى در روز قيامت به بنده اش مى گويد: بنده من! آيا عالم بودى و مى دانستى؟ پس اگر بگويد بله، خداوند به او مى گويد: چرا به آنچه مى دانستى عمل نكردى؟ و اگر بگويد جاهل بودم، خداوند به او مى گويد: پس چرا ياد نگرفتى تا عمل كنى؟ و با اين روش، خداوند از بنده بازخواست مى كند.

براى آشنايى با احكام مورد نياز، راه ها و شيوه هاى متعددى وجود دارد؛ مانند رجوع به مناسك حج مراجع تقليد و ديگر كتب مربوط به احكام حج و عمره. البته چون مسائل حج و عمره، تخصصى است، زائران نبايد فقط به مطالعه خودشان بسنده كنند؛ بلكه ضرورت دارد با مراجعه نزد عالمان و متخصصان، احكام خود را از آنان بپرسند. گفتنى است در عصر حاضر روحانيانى براى كاروان هاى زائران تعيين شده اند كه آنان با تشكيل جلساتى، قبل و در زمان سفر، مسائل مورد نياز را به زائران آموزش مى دهند.

البته گاهى مشاهده مى شود عده اى از زائران خانه خدا، به ويژه در سفرهاى عمره، از شركت در جلسات آموزش مناسك خوددارى مى كنند؛ زيرا برخى معتقدند سواد كافى را دارند و مى توانند با مراجعه به مناسك مراجع تقليد يا ديگر منابع، پاسخ مسائل شرعى خود را بيابند. برخى ديگر نيز فكر مى كنند چند بار به حج يا عمره آمده اند، ازاين رو نيازى به شركت مجدد در اين جلسات ندارند يا گمان مى كنند چون فرصت سفر كوتاه است، بايد وقت گرانبهاى خود را به كارهاى مهم تر كه رفتن به زيارت و خواندن نماز و تلاوت قرآن در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام است اختصاص دهند. اما بايد توجه داشت بر اساس سفارشات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، هيچ يك از اين دلايل، پذيرفتنى نيست،

(1) . الامالى، مفيد، ص 227؛ الامالى، طوسى، ص 9.

بنابراين بايد اين عزيزان به اين نكات توجه داشته باشند:

اولاً، مسائل حج و عمره، تخصصى است؛ به طورى كه عموم حج گزاران نمى توانند با رجوع به مناسك مراجع تقليد يا مطالعه يك يا چند كتاب، به طور صحيح با اين احكام و مسائل آشنا شوند.

ثانياً، احكام و مناسك عمره و حج به قدرى فراوان است كه افراد غيرمتخصص با آمدن چند سفر يا مطالعه چند كتاب نمى توانند همه مسائل را فرا گيرند. مؤيد گستردگى مسائل حج و عمره، روايتى از «زراره» است كه روزى به امام صادق عليه السلام عرض كرد:

فداى شما شوم. حدود چهل سال است كه درباره حج از شما مى پرسم و شما پيوسته جواب مى دهيد. امام عليه السلام در پاسخ فرمود: اى زراره! مى خواهى مسائل خانه اى كه دوهزار سال قبل از پيدايش آدم عليه السلام حج گزارده مى شد، در چهل سال به پايان برسد.(1)

افزون بر احكام اختصاصى عمره و حج، احكام بسيار ديگرى مانند مسائل وضو، غسل، تيمم، قرائت نماز، خمس و زكات وجود دارد كه شناخت آنها بر زائر خانه خدا ضرورى است.

ثالثاً، هرچند قرائت قرآن و نماز و زيارت داراى پاداشى عظيم نزد خداوند است، ولى حضور در مجالس فراگيرى علم و آشنايى با مسائل و احكام دينى، پاداشى بزرگ تر نزد خداوند دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره به ابوذر فرمود:

يَا أبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ تَعَالَى مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ كُلِّهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مَرَّةٍ عَلَيْكُمْ بِمُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَعْرِفُونَ الْحَلَالَ مِنَ الْحَرَامِ يَا أبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاكَرَةِ الْعِلْمِ خَيْرٌ لَكَ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِيَامٍ نَهَارُهَا وَقِيَامٍ لَيْلُهَا.(2)اى ابوذر! نزد خداوند، نشستن يك ساعت در مجلس علم، از تلاوت و ختم دوازده هزار مرتبه قرآن كريم محبوب تر است. بر شما باد به گفت وگوى مباحث

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 519؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 12.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 396؛ جامع احاديث الشيعه، ج 15، ص 459.

علمى؛ زيرا با داشتن علم است كه حلال و حرام خدا شناخته مى شود. اى ابوذر! نزد خداوند، نشستن يك ساعت در مجلس علم، از عبادت يك سال شخصى كه روزهاى آن را روزه بگيرد و شب هايش را به عبادت بپردازد، برتر است.

همان گونه كه در روايت اشاره شده است، با داشتن علم، مى توان حلال و حرام الهى را شناخت و به آنها عمل كرد. بر اين اساس، نشستن در مجالس علمى و آگاه شدن از مناسك و احكام مورد نياز، افزون بر اينكه يك ضرورت دينى براى مؤمنان است، پاداشى بزرگ نزد خداوند تبارك و تعالى دارد؛ به طورى كه دستيابى به چنين پاداشى، با تلاوت قرآن يا نماز در مسجدالحرام يا مسجدالنبى صلى الله عليه و آله جبران نخواهد شد.

گفتنى است كه در اين جلسات، زائران علاوه بر احكام و مسائل شرعى، با مباحث اعتقادى، اخلاقى، تاريخى و ديگر معارف دينى نيز آشنا مى شوند. بى ترديد اين افزايش سطح معرفت و دانش، موجب افزايش پاداش اعمال آنان نزد خداوند نيز مى شود؛ زيرا بر اساس آيات قرآن و روايات متعدد، درجه و مقام دانايان با نادانان، مساوى نيست(1) و خداوند در آخرت به اندازه علم و معرفت افراد، به اعمال آنان پاداش مى دهد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «الْمَعْرُوفُ بِقَدْرِ الْمَعْرِفَةِ» ؛(2) «احسان و دادن پاداش به اندازه معرفت افراد است».

7. نوشتن وصيت نامه

اشاره

از توصيه هاى اكيد اسلام به مسلمانان در همه احوال، به ويژه هنگام نزديك شدن مرگ و رفتن به مسافرت، نوشتن وصيت است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ) (بقره: 180)

نوشته شده است بر شما كه چون مرگ يكى از شما فرا رسد، اگر مالى بر جاى

(1) . زمر: 9.

(2) . بحارالانوار، ج 44، ص 196.

گذاشته، براى پدر و مادر و خويشاوندان خود به طور پسنديده وصيت كند و اين حقى است بر پرهيزكاران.

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود: «مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ وَصِيَّةٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» ؛(1) «كسى كه بدون وصيت بميرد، به مرگ جاهلى از دنيا رفته است». همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ رَكِبَ رَاحِلَةً فَلْيُوصِ» ؛(2) «كسى كه بر مركبى سوار مى شود [و قصد سفر دارد] بايد وصيت كند». امام رضا عليه السلام نيز خطاب به زائران خانه خدا فرمود:

إِذَا أَرَدْتَ الْخُرُوجَ إِلَى الْحَجِّ... أَوْصَيْتَ...، لِأَنَّكَ لَا تَدْرِي كَيْفَ يَكُونُ، عَسَى أَنْ لَا تَرْجِعَ مِنْ سَفَرِك.(3)هرگاه قصد خروج به حج را داشتى... وصيت كن...؛ زيرا تو نمى دانى كه چه پيش مى آيد. ممكن است كه از اين سفر بازنگردى.

فقها با توجه به اين گونه از آيات و روايات، گفته اند: اگر كسى حق يا دين واجبى بر عهده دارد، اعم از حقوق الهى همچون نماز و روزه يا حقوقى كه مردم بر ذمه او دارند، مانند بدهى مالى، نوشتن وصيت بر وى واجب است؛ هرچند قصد مسافرت به جايى را نداشته باشد. اما براى كسى كه حق يا دين واجبى بر ذمه ندارد، نوشتن وصيت مستحب است.(4) البته از آنجايى كه احتمال خطر در سفرها، به ويژه سفرهاى دور و طولانى، زيادتر مى شود بر نوشتن وصيت در اين هنگام تأكيد بيشترى شده است.

نكته ديگرى كه نوشتن وصيت را هنگام سفر عمره و حج، دو چندان مى كند، آن است كه سفر عمره و حج، سفر توبه و بازگشت به سوى خداوند است و چنان كه اشاره شد، يكى از شرايط توبه و قبولى اين مناسك، پرداخت حقوق، اعم از حقوق الهى و حقوق مردم است و چون زائر خانه خدا ممكن است فرصت اداى همه حقوق خود را

(1) . وسائل الشيعه، ج 19، ص 259؛ جامع احاديث الشيعه، ج 19، ص 167.

(2) . الكافى، ج 4، ص 542؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 369.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 122؛ جامع احاديث الشيعه، ج 16، ص 435.

(4) . جواهر الكلام، ج 25، ص 44؛ مهذب الاحكام، ج 7، صص 338 و 339.

قبل از سفر نداشته باشد، ضرورت دارد كه وصيت كند و ضمن تعيين وضعيت اموال خود و تعيين وظايف اهل و فرزندان، تكليف حقوق باقيمانده بر ذمه خويش را نيز معين كند تا مانعى براى پذيرش توبه و نيز حج يا عمره اش باقى نماند.

الف) وصيت نيكو نمودن

براساس آيات و روايات، مؤمنان و زائران خانه خدا، موظف اند كه وصيت خود را به شيوه اى نيكو و پسنديده انجام دهند و دستور شرع و عدالت را در وصيت مراعات كنند؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: (اَلْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا )؛ «وصيت براى والدين و خويشاوندان بايد نيكو و معروف باشد». (بقره: 180)

همچنين خداوند در آيه اى ديگر مى فرمايد: (مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ )؛ «تقسيم ارث بايد بعد از عمل به وصيت يا ديون ميت باشد؛ وصيت و دينى كه ضررى به كسى وارد نكند». (نساء: 12)

امام رضا عليه السلام نيز به حج گزاران چنين سفارش كرده است: « إِذَا أَرَدْتَ الْخُرُوجَ إِلَى الْحَجِّ... أَوْصَيْتَ... وَأَحْسَنْتَ الْوَصِيَّة »؛(1) «هرگاه قصد خروج به حج را داشتى... وصيت كن... و اين وصيت را نيكو و پسنديده به جاى آور».

در آموزه هاى اسلامى، وصيت پسنديده، جايگاه ويژه اى دارد؛ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مَنْ مَاتَ عَلَى وَصِيَّةٍ حَسَنَةٍ مَاتَ شَهِيداً» ؛(2) «كسى كه با وصيت نيكو از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است». امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

كسى كه در وصيتش عدالت را رعايت كند، مثل اين است كه در زمان حياتش، آن اموال را در راه خدا صدقه داده است و اگر كسى در وصيتش ظلم كند، در روز قيامت خداوند را در حالى ملاقات مى كند كه خداوند از او رويگردان است.(3)

(1) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 122؛ بحارالانوار، ج 96، ص 334.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 117؛ جامع احاديث الشيعه، ج 3، ص 138.

(3) . الكافى، ج 7، ص 58؛ علل الشرايع، ج 2، ص 567.

ب) شاخصه هاى وصيت نيكو

بى ترديد، وصيت نيكو آن است كه وصيت كننده بر اساس شرع و دستور الهى عمل كند و حقوق همگان را هنگام وصيت در نظر بگيرد. برخى شاخصه هاى مهم چنين وصيتى بر اساس آيات قرآن و روايات عبارت است از:

اولاً: وصيت نبايد موجب ضرر به كسى شود؛ مانند اينكه وصيت كننده، برخى يا همه ورثه را از ارث محروم كند يا به بيش از يك سوم مال كه اختيار شرعى دارد، براى خود وصيت نمايد. هر يك از اين موارد و همانند آنها، مصداق ضرر به ورثه است كه در برخى روايات، ضرر رساندن به ورثه از گناهان كبيره شمرده شده است.(1)

ثانياً: عدالت را در اجراى وصيت رعايت كند و به هر يك از ورثه به اندازه حقى بدهد كه خداوند براى آنان تعيين كرده است و برخى از ورثه را بدون هيچ دليل شرعى و عقلايى بر ديگرى ترجيح ندهد.

ثالثاً: تمامى بدهكارى هاى مالى و غيرمالى خود را در وصيت بيان كند؛ مانند بدهى به افراد حقيقى يا حقوقى، مهريه همسر، نماز يا روزه واجب قضا شده، خمس و زكات پرداخت نشده، امانت ديگران و حج واجبى كه از خود يا ديگرى بر ذمه او قرار دارد.

رابعاً: اگر طلبى از فرد يا افرادى دارد، تكليف آن را مشخص كند.

خامساً: مستحب است كه وصيت كننده از ثلث اموال خود براى خويشاوندان فقيرى كه ارثى به آنان نمى رسد و نيز راه هاى خيرى همچون ساختن مسجد يا مدرسه، مبلغى مشخص را وصيت كند.

شايسته است وصيت كننده، محل دفن خود را نيز معين كند و اگر براى او سرزمين معينى خصوصيت ندارد، بهتر است وصيت كند كه در صورت فوت در سفر حج، در مكه يا مدينه دفن شود كه مرگ در اين سرزمين و دفن در آن، فضيلت فراوانى دارد كه در مباحث آينده به برخى روايات مربوط به اين موضوع اشاره خواهيم كرد.

(1) . وسائل الشيعه، ج 19، ص 268؛ جامع احاديث الشيعه، ج 19، ص 172.

حكمت تأكيد بر نيكو نگاشتن وصيت، آن است كه از بروز اختلافات ميان وارثان جلوگيرى شود. براى نوشتن وصيت نيكو و شايسته، بهتر است وصيت زير نظر عالمان دين نوشته شود. همچنين اگر اموال باقى مانده، زياد و درخور توجه است، بهتر است پس از نوشتن وصيت، آن را به ثبت محضرى رسانند و براى اجراى دقيق آن، ناظر يا ناظرانى نيز قرار دهند تا از هرگونه تخلف و اختلاف جلوگيرى شود.

8. انتخاب همسفر شايسته

اشاره

از توصيه هاى ديگر اهل بيت عليهم السلام هنگام رفتن به سفر، به ويژه سفر حج و عمره، آن است كه شخص، تنها سفر نكند و براى خود، همراه و رفيقانى برگزيند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «الرَّفِيقَ ثُمَ الطَّرِيقَ» ؛(1) «هنگام سفر، اول رفيق را انتخاب كنيد، سپس به مسافرت رويد».

همچنين آن حضرت در وصيتى به اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «يا على! هيچ گاه تنهايى به مسافرت نرو؛ زيرا شيطان همراه فرد تنهاست و او از دو نفر دورتر است».(2) در حديثى ديگر، «اسماعيل بن جابر» مى گويد:

من در مكه نزد امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى از مدينه به مكه آمده بود. امام عليه السلام به او فرمود: «با چه كسى به مكه آمده اى؟» او گفت: «به تنهايى آمدم». حضرت به او فرمود: «يك نفر، شيطان است؛ دو نفر نيز شيطان اند. سه نفر، همراه اند و چهار نفر رفيق اند».(3)

از مجموع اين روايات استفاده مى شود كه اسلام، تك روى و كناره گيرى از ديگران را در خوردن، خوابيدن يا مسافرت كردن، ناپسند مى شمارد. سبب چنين سفارشى آن است كه افراد از خطرات جسمى يا روحى تك روى مصون مانده و از بركات مادى و معنوى داشتن همراه بهره مند شوند.

(1) . الكافى، ج 4، ص 286؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 278.

(2) . الكافى، ج 8، ص 302؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 277.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 277؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 411.

البته مذموم شمردن تنها بودن در اين كارها مربوط به زمانى است كه امكان حضور فرد ميان جمع و گروه وجود داشته باشد. اما اگر شخص مجبور به خوردن يا خوابيدن يا سفر به تنهايى باشد، تنهايى اش ناپسند نيست و نهى در روايات، شامل وى نمى شود.

ويژگى هاى همسفر شايسته
اشاره

انسان بايد در انتخاب همسفر خود، به ويژه در سفر عمره و حج، بسيار دقت كند تا همسفرى شايسته برگزيند كه از صفات و ويژگى هاى نيك برخوردار است؛ زيرا همسفر خوب، شخص را در بهره مندى از بركات معنوى و دورى از صفات ناشايست يارى مى كند. اما همسفر ناشايست با مشغول كردن زائر به سخنان و اعمال لغو و گناه آلود، وى را از هدف اصلى دور مى سازد. بر اين اساس، در روايات اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است كه در طول زندگى، دوست و هنگام مسافرت، همسفرى برگزينيد كه از صفات پسنديده برخوردار باشد. در اينجا به برخى از اين ويژگى ها كه در روايات بر آن تأكيد شده است، اشاره مى كنيم:

الف) همشأن بودن

انسان در سفر بايد رفيقى را برگزيند كه از نظر مالى، همشأن و همسطح او باشد و برترى بر وى نداشته باشد؛ چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود:

إِذَا صَحِبْتَ فَاصْحَبْ نَحْوَكَ وَلَا تَصْحَبَنَّ مَنْ يَكْفِيكَ، فَإِنَّ ذَلِكَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.(1)هنگامى كه با كسى همسفر شدى، پس با مثل خودت همراه شو و با كسى كه هزينه تو را تأمين مى كند، همسفر مشو كه اين كار موجب ذلت مؤمن است.

در واقع اگر فردى با بالاتر از خود همراه و همنشين شود، ممكن است فرد پولدار در سفر گشاده دستى كند و بيشتر هزينه كند و همين باعث خوار شدن ديگر همسفران شود؛ چنان كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام به نام «عبد ربه» كه وضع مالى خوبى داشت، مى گويد:

(1) . الكافى، ج 4، ص 286؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 279.

به امام صادق عليه السلام گفتم: «شما از حال من آگاهيد و بذل و بخشش من را به براداران دينى ام مى دانيد. آيا مى توانم با بعضى از آنها در راه مكه همراه شوم و به آنها بذل و بخشش كنم؟» حضرت فرمود: «اى شهاب! چنين مكن؛ زيرا اگر تو آنچه دارى به آنان ببخشى و آنان نيز در هزينه كردن همانند تو زياده روى كنند به آنان ستم كرده اى و اگر آنان از خرج كردن خوددارى كنند، آنها را ذليل كرده اى. پس با امثال خود همسفر شو».(1)

البته اگر همراهى اين اشخاص به گونه اى باشد كه باعث شرمندگى و يا زمينه ارتكاب عمل خلاف شرع ديگرى فراهم نشود، همسفر بودنشان ايرادى نخواهد داشت.

ب) انداختن انسان به ياد خدا

از ديگر ويژگى هاى همراه شايسته، آن است كه همنشينى و همراهى با او انسان را به ياد خدا بيندازد و فرد را تشويق به انجام دادن كارهاى خير كند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

حواريون حضرت عيسى عليه السلام از آن حضرت سؤال كردند كه با چه كسى همنشينى كنيم؟ ايشان در پاسخ فرمود: « مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللهَ رُؤْيَتُهُ وَيَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَيُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه» ؛(2) «كسى كه ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش بر دانش شما بيفزايد و عملش شما را به آخرت ترغيب كند».

ج) اهتمام به اوقات نماز و كمك به ديگران

از ديگر صفات و ويژگى هاى همراه شايسته، مواظب بر اوقات نمازها و كمك كردن به ديگران در همه حالات است. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:

اخْتَبِرُوا إِخْوَانَكُمْ بِخَصْلَتَيْنِ، فَإِنْ كَانَتَا فِيهِمْ وَإِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ: مُحَافَظَةٍ عَلَى الصَّلَوَاتِ فِي مَوَاقِيتِهَا وَالْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ فِي الْعُسْرِ وَالْيُسْرِ.(3)

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 279؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 413.

(2) . الكافى، ج 1، ص 39؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 23.

(3) . الكافى، ج 2، ص 672؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 147.

برادرانتان را با دو ويژگى امتحان كنيد كه اگر اين دو ويژگى در آنها وجود داشت با آنان همراه باشيد و در غير اين صورت از آنان فاصله بگيريد، پس فاصله بگيريد، پس فاصله بگيريد. نخست مواظبت بر اوقات نماز و ديگرى نيكى كردن به برادران در سختى و رفاه.

د) داشتن اخلاق نيك

از ديگر ويژگى هاى مسافر و همنشين سفر حج و عمره، داشتن اخلاق نيك است. رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از سفرهاى حج، خطاب به همراهان فرمود: «مَنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ وَالْجِوَارِ فَلَا يَصْحَبنَا» ؛(1) «كسى كه بداخلاق و بدهمنشين است، با ما همراه نشود».

به علت اهميت زياد اخلاق نيك و نيز اينكه در روايات ديگر، امامان معصوم عليهم السلام آن را يكى از آداب حج گزار دانسته اند، در فصل بعدى با تفصيل بيشتر به اين موضوع مى پردازيم.

افزون بر خصلت هاى ذكر شده، در احاديث امامان معصوم عليهم السلام ويژگى هاى ديگرى نيز براى همنشين انسان در سفر ذكر شده است؛ مانند زينت بودن براى همراهان، اهل مشورت بودن، خنده رو بودن، كريمانه برخورد كردن در زاد و توشه، همراهى كردن با رفيقان هنگام حركت يا توقف، قرض دادن به رفيقان، گوش دادن به سخن فرد بزرگ تر و پاسخ مثبت دادن به درخواست هاى همسفران.(2)

مرد حاجى همره حاجى طلب خواه هند و خواه ترك و يا عرب

منگر اندر نقش و اندر رنگ او بنگر اندر عزم و در آهنگ او

گر سياه است و هم آهنگ تو است تو سپيدش دان كه همرنگ تو است(3)

زائر خانه خدا بايد توجه داشته باشد كه خود نيز مسافر اين خانه است و براى ديگر زائران، همنشين و همراه به شمار مى رود. ازاين رو سزاوار است همان گونه كه انتظار

(1) . مكارم الاخلاق، ص 251؛ بحارالانوار، ج 73، ص 273.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، صص 278-297؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 440.

(3) . مثنوى، دفتر يكم، بيت: 2894-2896.

دارد همراهان او داراى اين صفات نيك باشند، بايد بكوشد تا خودش نيز همنشين و همراه شايسته اى براى ديگر زائران خانه خدا باشد.

به همراه بردن خانواده و خويشاوندان

بسيارى از مسلمانان در كشورهاى اسلامى، از جمله ايران، سفرهاى زيارتى را به تنهايى يا با همسرشان به جا مى آورند و اندك اند كسانى كه فرزندان و ديگر خويشاوندان را با خود در اين سفرها همراه كنند؛ درحالى كه سيره اهل بيت عليهم السلام بر خلاف اين روش بوده است؛ به طورى كه در بسيارى از اوقات، اين سفرها را با همراهى خانواده و خويشاوندان به جا مى آوردند؛ چنان كه «ام سلمه» از همسران رسول خدا صلى الله عليه و آله مى گويد: «حَجَّ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله حِجَّةَ الْوَدَاعِ بِأَزْوَاجِه» ؛(1) «رسول خدا صلى الله عليه و آله حجة الوداع را با همراهى همسرانش انجام داد».

امام باقر عليه السلام نيز درباره يكى از سفرهاى حج اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «كَانَ عَلِيٌّ عليه السلام مُحْرِماً وَمَعَهُ بَعْضُ صِبْيَانِهِ» ؛(2) «على عليه السلام در حال احرام بود و برخى از بچه هاى كوچك آن حضرت نيز همراه ايشان بودند». «على بن جعفر»، برادر امام كاظم عليه السلام نيز مى گويد:

با برادرم موسى بن جعفر عليه السلام در چهار سفر به سوى مكه پياده حركت كرديم؛ درحالى كه در اين سفرها، خانواده و اهل بيت آن حضرت، ما را همراهى مى كردند. پياده روى ما در سفر نخست، 26 روز و در سفر دوم، 25 روز و در سفر سوم، 26 روز و در آخرين سفر، 21 روز به طول انجاميد.(3)

به همراه بردن خانواده و فرزندان، افزون بر اينكه در غالب موارد، يار و همراه شايسته اى براى حج گزار به شمار مى روند، نقش زيادى نيز در شكل گيرى شخصيت دينى، فرهنگى و اجتماعى آنان دارد و در بيشتر موارد سبب مى شود، فرزندان به بركت اين سفرها، در مسير

(1) . الامالى، طوسى، ص 475؛ بحارالانوار، ج 22، ص 243.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 67؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 482.

(3) . قرب الاسناد، ص 299؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 317.

صحيح و مستقيم الهى قرار گيرند و افكار و اعتقادات دينى آنان تقويت و استحكام يابد. ازاين رو به مؤمنانى كه توانايى مالى دارند توصيه مى شود كه در سفرهاى زيارتى همچون سفر عمره و عتبات كه امكان همراهى خانواده در آنها بيشتر است به اين سيره اهل بيت عليهم السلام اقتدا كنند و خانواده و فرزندان خود را نيز همراه خود ببرند.

9. اعلام سفر و بدرقه زائر

اشاره

از ديگر آداب سفر زيارتى، آن است كه زائر، سفر خود را به همگان اعلام و با آنان خداحافظى كند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

حَقٌّ عَلَى الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ يُعْلِمَ إِخْوَانَهُ وَحَقٌّ عَلَى إِخْوَانِه اذا قَدِمَ أَنْ يَأتوه.(1)بر گردن شخص مسلمان، آن است كه هرگاه قصد سفرى كرد، برادران مسلمان خود را از سفر خود باخبر سازد و هنگام بازگشت، ديگران به ديدارش بروند.

اعلام كردن سفر خود به ديگران، به ويژه سفر حج و عمره كه از سفرهاى مهم انسان در طول زندگى است، آثار و بركات دنيوى و اخروى فراوانى به همراه دارد. يكى از اين بركات، تعظيم شعائر الهى است كه قرآن كريم آن را نشانه تقواى قلوب مى شمرد و مى فرمايد: (وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ )؛ «و هركس شعائر الهى را بزرگ بشمارد، كار آنان نشانگر پرهيزكارى دل هاست». (حج: 32)

زيرا با اعلام سفر عمره و حج ميان مؤمنان و بدرقه كردن وى از سوى ديگران، نام و ياد حج و عمره در جامعه زنده مى شود و بسيارى از افراد، اشتياق انجام دادن حج و عمره در دل هايشان زنده مى گردد و از خداوند متعال توفيق اين سفر را تقاضا مى كنند و حتى براى انجام دادن اين عمل اقدام مى كنند و اين خود، نوعى تبليغ و ترويج اين مناسك الهى و مصداقى از تعظيم اين مناسك خواهد بود.

فايده ديگر اعلام آن است كه زائر با ديگران ارتباط برقرار مى كند و ضمن تحقق زيارت

(1) . الكافى، ج 2، ص 176؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 449.

مؤمن و صله رحم كه خود ثوابى عظيم نزد خداوند دارد، مؤمنان از همديگر حلاليت مى طلبند و برخى كدورت هايى كه ممكن است از يكديگر داشته باشند از بين مى رود.

همچنين هنگام خداحافظى، ديگران براى سلامتى و موفقيت و قبولى حج و عمره زائر و ديگر مسافران اين سرزمين دعا مى كنند و از زائران نيز التماس دعا مى نمايند و او نيز در مقابل، خود را به دعا براى آنان ملزم مى كند.

بدرقه معتمر و حج گزار

گفتنى است كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام به ديگر مؤمنان نيز سفارش شده است كه هنگام سفر برادر دينى خود، به بدرقه او بروند و براى او در سفر آرزوى سلامتى و سعادت كنند؛ چنان كه نقل شده است رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام مسافرت مؤمنان به بدرقه آنان مى رفت و هنگام وداع چنين مى فرمود:

زَوَّدَكُمُ الله التَّقْوَى وَوَجَّهَكُمْ إِلَى كُلِّ خَيْرٍ وَقَضَى لَكُمْ كُلَّ حَاجَةٍ وَسَلَّمَ لَكُمْ دِينَكُمْ وَدُنْيَاكُمْ وَرَدَّكُمْ سَالِمِينَ إِلَى سَالِمِينَ.(1)خداوند تقوا را توشه راهتان قرار دهد و به سوى هر خيرى شما را رهنمون سازد و همه حاجت هاى شما را برآورد و دنيا و دين شما را سالم نگه دارد و شما را سالم به سوى خويشان و دوستان بازگرداند.

در نقلى ديگر آمده است كه آن حضرت هرگاه مسافرى را بدرقه مى كرد، دست او را مى گرفت و مى فرمود:

خداوند براى تو همسفرانى خوب قرار دهد و كمكش را درباره ات كامل گرداند و ناهموارى ها را برايت هموار سازد و دور را براى تو نزديك سازد و مهم تو را كفايت كند و دين و امانت و عواقب كارت را برايت محفوظ دارد و تو را به سوى هر خيرى رهنمون گرداند. تقواى الهى را پيشه كن. تو را به خدا مى سپارم؛ بر بركت خداوند عزوجل حركت كن.(2)

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 276؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 406.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 276؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 407.

امام صادق عليه السلام نيز به بدرقه گروهى از ياران خود كه پياده عازم حج بودند رفت و هنگام وداع با آنان دست به دعا برداشت و فرمود: «اللَّهُمَّ احْمِلْهُمْ عَلَى أَقْدَامِهِمْ وَسَكِّنْ عُرُوقَهُمْ» ؛(1) «خدايا آنان را توان راه پيمودن و آرامش نفس، عطا فرما».

از اين گونه روايات، به دست مى آيد كه بدرقه و وداع با مسافر، به ويژه زائر خانه خدا، از اعمال بسيار نيك است. بنابراين شايسته است مؤمنان نيز با پيروى از سنت ائمه معصوم عليهم السلام، از بدرقه مؤمنانى كه عازم سفر عمره يا حج اند كوتاهى نكنند تا ضمن بزرگداشت شعائر الهى، از بركات اين عمل نيز بهره مند شوند.

از نكات مهم و درخور توجه در اين روايات، دعاهاى خاص اهل بيت عليهم السلام براى زائران اين سرزمين است. پيشوايان دين افزون بر بدرقه مسافران حج و عمره، بسيارى از خيرات و نعمت هاى دنيوى و اخروى، همچون سلامتى بدن، سلامتى دين و دنيا، برآورده شدن حاجات، دفع موانع و مشكلات و بلكه نازل شدن همه خيرات و دفع همه بدى ها را براى مسافران از خداوند درخواست مى كردند.

ازاين رو شايسته است مؤمنان نيز هنگام بدرقه مسافران خانه خدا از اين سنت پيشوايان دين پيروى كنند و علاوه بر طلب دعا براى خود و ديگران، براى شخص مسافر نيز از خداوند متعال، سلامتى، موفقيت، بازگشت با حج مقبول و سعى مشكور را بخواهند.

10. غسل، نماز و... هنگام خروج از منزل

اشاره

به منظور آمادگى بيشتر زائر براى اين سفر بسيار مهم معنوى و نيز حفظ خود و خانواده از خطرات و موانع پيش رو در احاديث منقول از معصومان عليهم السلام، آداب و اعمال خاصى براى سفر ذكر شده كه شايسته است مؤمنان اين آداب و توصيه ها را رعايت كنند. در اينجا به برخى از اين آداب اشاره مى كنيم:

(1) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 408؛ بحار الانوار ج 73، ص 280.

الف) غسل كردن

مستحب است زائر هنگام سفر و خروج از منزل، غسل كند(1) تا افزون بر طهارت جسم، روح خود را پاك و پاكيزه سازد؛ چنان كه در روايتى ضمن توصيه به غسل هنگام سفر، خواندن اين دعا سفارش شده است:

بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ الله وَالصَّادِقِينَ عَنِ الله صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ. اللَّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبِي وَاشْرَحْ بِهِ صَدْرِي وَنَوِّرْ بِهِ قَبْرِي. اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَآفَةٍ وَعَاهَةٍ وَسُوءٍ وَمِمَّا أَخَافُ وَأَحْذَرُ وَطَهِّرْ قَلْبِي وَجَوَارِحِي وَعِظَامِي وَدَمِي وَشَعْرِي وَبَشَرِي وَمُخِّي وَعَصَبِي وَمَا أَقَلَّتِ الْأَرْضُ منا. اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي شَاهِداً يَوْمَ حَاجَتِي وَفَقْرِي وَفَاقَتِي إِلَيْكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِير.(2)«سيد بن طاووس» پس از ذكر اين غسل، درباره نيت آن مى نويسد:

مسافر براى اين غسل مى تواند چند نيت را تداخل كند؛ از جمله غسل توبه از همه گناهانى كه آگاهانه يا ناآگاهانه مرتكب شده است، غسل حاجت، غسل زيارت، غسل استخاره (طلب خير از خدا كردن)، غسل نماز، غسل دعا و اگر جمعه بود، غسل جمعه و اگر غسل واجب نيز بر ذمه داشت، نيت آن را در ذهن بياورد و براى همه اين نيت ها، يك غسل انجام دهد.(3)

ب) اقامه نماز و توديع خانواده

از ديگر آداب سفر هنگام خروج از منزل، اقامه دو يا چهار ركعت نماز و به وديعه سپردن خانواده نزد خداوند تبارك و تعالى پس از نماز است.(4) امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

(1) . الحدائق الناضره، ج 14، ص 42؛ كتاب الطهاره، شيخ انصارى، ج 2، ص 332.

(2) . الامان من اخطار الاسفار و الازمان، ص 33؛ بحارالانوار، ج 73، ص 235.

(3) . الامان من اخطار الاسفار و الازمان، ص 34.

(4) . الحدائق الناضره، ج 14، ص 42؛ العروة الوثقى، ج 2، ص 213.

شخص مسافر هيچ چيزى براى خانواده اش بهتر باقى نمى گذارد از اينكه هنگام سفر دو ركعت نماز بخواند و پس از نماز بگويد: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ نَفْسِي وَأَهْلِي وَمَالِي وَذُرِّيَّتِي وَدُنْيَايَ وَآخِرَتِي وَأَمَانَتِي وَخَاتِمَةَ عَمَلِي»؛(1)«خدايا! من، خود و خانواده و مال و فرزندان و دنيا و آخرت و امانت و پايان كارم را به تو واگذار مى كنم».

در پايان اين روايت، امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ كس اين دعا را بر زبان جارى نمى كند؛ مگر اينكه خداوند عزوجل خواسته او را عطا خواهد كرد».(2)

ج) قرائت سوره ها و دعايى خاص هنگام خروج

مستحب است مسافر هنگام سفر، درِ منزل بايستد و به طرفى كه قصد حركت به آن سمت را دارد سوره هاى «حمد»، «ناس»، «فلق»، «توحيد» و «آية الكرسى» را به طرف جلو و چپ و راست تلاوت كند و سپس اين دعا را بخواند:

اللَّهُمَّ احْفَظْنِي وَاحْفَظْ مَا مَعِي وَسَلِّمنا وَسَلِّمْ مَا مَعِي وَبَلِّغْنِي وَبَلِّغْ مَا مَعِي بِبَلَاغِكَ الْحَسَنِ الْجَمِيل.(3)خدايا! مرا و هرچه را همراه من است، نگه دار و من را و هرچه را با من است، سالم بدار و من را و هرچه را با من است، به گونه شايسته و زيبا به مقصد برسان.

امام صادق عليه السلام درباره بركات سوره ها و دعاهاى مذكور فرمود:

اگر كسى اين سوره ها و دعاها را قبل از سفر بخواند، خداوند، او و آنچه را همراه اوست، حفظ مى كند و سالم نگه مى دارد و او و آنچه را همراه اوست، به مقصد مى رساند. آيا نمى بينيد [كسى كه خود را با آنچه همراه دارد به خدا نمى سپارد] گاه خود، حفظ مى شود، ولى آنچه همراه اوست از بين مى رود يا خود به مقصد مى رسد، ولى آنچه همراهش است به مقصد نمى رسد يا خود سالم مى ماند، ولى آنچه همراه اوست به سلامت نمى رسد.(4)

(1) . الكافى، ج 3، ص 480؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 271.

(2) . همان.

(3) . جواهر الكلام، ج 18، ص 140؛ مستند الشيعه، ج 13، ص 346.

(4) . الكافى، ج 2، ص 543؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 271.

د) صدقه دادن

از ديگر آداب سفر هنگام خروج از منزل، دادن صدقه به مستمندان و خواندن اين دعا پس از دادن صدقه است:

اللَّهُمَّ إِنِّي اشْتَرَيْتُ بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ سَلَامَتِي وَسَلَامَةَ سَفَرِي وَمَا مَعِي اللَّهُمَّ احْفَظْنِي وَاحْفَظْ مَا مَعِي وَسَلِّمنا وَسَلِّمْ مَا مَعِي وَبَلِّغْنِي وَبَلِّغْ مَا مَعِي بِبَلَاغِكَ الْحَسَنِ الْجَمِيل.(1)خدايا! من با دادن اين صدقه، سلامت خودم و سلامت سفرم و آنچه را با من است، خريدم. خدايا! مرا و آنچه را با من است، حفظ كن و مرا و آنچه را با من است، سالم نگه دار و مرا و آنچه را با من است، به گونه شايسته و زيبا به مقصد برسان.

دادن صدقه، بسيارى از آفات و خطرها از جمله نحوست ايام را از بين مى برد. در حديثى «حماد بن عثمان» به امام صادق عليه السلام عرض كرد:

آيا سفر در برخى ايام ناپسند كراهت دارد، مثل چهارشنبه يا غير اين روز؟ حضرت فرمود: سفرت را با صدقه آغاز كن و هر روزى كه تمايل داشتى از منزل بيرون برو.(2)

ه) گفتن ذكر خاص، هنگام خروج از منزل

مستحب است هنگام خروج از منزل براى مسافرت يا غير مسافرت، اين دعا خوانده شود:

بِسْمِ اللهِ آمَنْتُ بِالله تَوَكَّلْتُ عَلَى الله ما شاءَ الله لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله.(3)به نام خدا. به خدا ايمان آوردم و بر او توكل كردم. هر آنچه خداوند بخواهد همان واقع مى شود. هيچ نيرو و قدرتى جز نيرو و قدرت خداوند وجود ندارد.

امام زين العابدين عليه السلام نيز درباره بركات گفتن اين ذكر هنگام خروج از منزل فرمود:

هرگاه فردى از منزل خارج مى شود، شيطان مقابل او قرار مى گيرد و زمانى كه «بسم الله» بگويد دو فرشته موكل به وى مى گويند: اين ذكر، تو را كفايت مى كند و وقتى

(1) . الحدائق الناضره، ج 14، ص 43؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 327.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 269؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 375.

(3) . مستند الشيعه، ج 13، ص 348؛ جواهر الكلام، ج 18، ص 142.

«آمنت بالله» بگويد: فرشتگان مى گويند: هدايت شدى و زمانى كه جمله «توكلت على الله» را بگويد، فرشتگان مى گويند: خودت را حفظ كردى. در اين هنگام شيطان از او دور مى شود و شياطين به هم مى گويند: چگونه مى توانيم به كسى كه خدا، او را كفايت و هدايت و حفظ كرده است، آزارى برسانيم.(1)

(1) . الكافى، ج 2، ص 541؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 383.

فصل سوم: آداب سفر عمره و حج

فصل سوم: آداب سفر عمره و حج

اشاره

مقدمه

اشاره

با فرا رسيدن زمان آغاز سفر عمره يا حج، زائر خانه خدا تمامى مقدمات لازم اين سفر معنوى را فراهم كرده است و با خاطرى آسوده، قدم در اين سفر مقدس و روحانى مى گذارد.

ولى همان گونه كه براى قبل از شروع اين سفر، آداب و مقدماتى ذكر شده است، براى خود سفر نيز آداب متعددى، در احاديث پيشوايان دين، بيان شده است كه شايسته است زائر خانه خدا، همانند آداب پيش از سفر، به آنها اهتمام ورزد تا بتواند از بركات مادى و معنوى اين سفر برخوردار شود و با عمره و حجى مقبول به وطن بازگردد.

آدابى كه در طول سفر شايسته يا لازم است زائر آنها را رعايت كند سه گونه است. برخى از اين آداب، همچون توكل بر خدا و اخلاص در نيت، مربوط به اصل سفر و شخص زائر است كه رعايت آنها سبب قبولى عمره و حج يا كامل تر شدن مناسك مى شود. برخى ديگر، همچون آداب ورود به مدينه يا مكه، مربوط به مساجد و مكان هاى مقدسى است كه در اين سرزمين وجود دارد و زائر در مدت حضور در اين سرزمين، يك بار يا بيشتر، وارد اين مكان ها مى شود. برخى نيز همچون آداب احرام و طواف مربوط به هر يك از اعمال عمره و حج است كه افزون بر اعمال واجب اين مناسك، براى هر يك از آنها، آداب و مستحباتى نيز ذكر شده است كه در حد ظرفيت اين پژوهش و نياز مخاطبان، به عمده ترين اين آداب اشاره مى شود.

1. توكل بر خداوند و طلب خير از او

اشاره

ممكن است زائر خانه خدا گمان كند كه با فراهم بودن همه مقدمات سفر، ديگر نگرانى و دغدغه اى براى رفتن به اين سفر و انجام اعمال عمره و حج ندارد؛ زيرا مخارج خانواده اش را كنار گذاشته و بدنش نيز سالم است. در ضمن همراه يا همراهانى دارد كه در صورت بروز هر مشكلى، او را كمك مى كنند. مركب و وسيله سفر نيز تا رسيدن به مقصد آماده است. مديران و خدمتگزاران با تجربه اى نيز همراه اويند كه نمى گذارند براى او مشكلى پديد آيد.

بنابراين با فراهم بودن اين اسباب و امكانات، ممكن است اين انديشه در ذهن زائر خطور كند كه او زيارت و اعمال اين سفر را به خوبى به جاى خواهد آورد و با سلامت و آرامش كامل سفر را به پايان رسانده و به آغوش خانواده باز خواهد گشت. وليكن زائر بايد توجه داشته باشد كه با تكيه بر اين افكار، نبايد از سبب ساز واقعى و خالق همه اسباب غافل شود. ازاين رو بايد از همان آغاز سفر به دو مسئله مهم توجه كند:

الف) توكل بر خداوند

ادب نخست قدم گذاشتن در اين سفر الهى، آن است كه زائر به مال و هزينه و نيروى جوانى خود يا همراهان تكيه نكند؛ بلكه تنها بر قدرت و توان بى انتهاى خداوند توكل كند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ... فَوِّضْ أُمُورَكَ كُلَّهَا إِلَى خَالِقِكَ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ مَا يَظْهَرُ مِنْ حَرَكَاتِكَ وَسُكُونِكَ وَسَلِّمْ لِقَضَائِهِ وَحُكْمِهِ وَقَدَرِه.(1)هرگاه قصد رفتن به حج كردى همه امور خود را به خداوند واگذار كن و در همه حركات و سكنات خود بر او توكل نما و تسليم قضا و حكم و قدر او باش.

ما ترا داديم پاى آمدن ما ترا داديم دست در زدن

(1) . مصباح الشريعه، ص 47؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 172.

بى شك هرچه انسان دارد از خداوند است. اگر توان مالى و جسمى مناسب براى اين سفر را دارد، اگر توانسته است با توان مالى و جسم سالم خود عازم اين سفر شود، همه به سبب عنايت خداوند است. ازاين رو بايد در همه احوال، به ويژه در چنين حالاتى كه خداوند به او نعمت بيشترى داده و او را از ميان هزاران بنده اش برگزيده و اسباب قدم گذاشتن در چنين سفرى را به او عنايت كرده است، به خداوند توكل و اعتماد كند و آنچه از قدرت و سرمايه دارد، از خداوند متعال بداند.

اما اگر بنده به جاى توكل بر خالق هستى، بر مال و سرمايه و توان خود و ديگران تكيه كند و سبب ساز اصلى را فراموش كند، خداوند متعال، قادر است كارى كند كه همين اسباب، مايه گرفتارى و مانعى براى رسيدن بنده اش به مقصد شوند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

وَ لَا تَعْتَمِدْ عَلَى زَادِكَ وَرَاحِلَتِكَ وَأَصْحَابِكَ وَقُوَّتِكَ وَشَبَابِكَ وَمَالِكَ مَخَافَةَ أَنْ تَصِيرَ ذَلِكَ أَعْدَاءً وَوَبَالًا لِيَعْلَمَ أَنَّهُ لَيْسَ قُوَّةٌ وَلَا حِيلَةٌ وَلَا حَدٌّ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللهِ تَعَالَى وَتَوْفِيقِه.(1)و اعتماد بر توشه و مركب و همراهان و نيرو و جوانى و اموالت نكن؛ زيرا كسى كه اعتماد بر اينها كند ممكن است همين ها، دشمن و مايه گرفتارى او شوند؛ زيرا كسى كه ادعاى طلب رضايت الهى را دارد، اگر به غير خدا اعتماد كند، خداوند آن غير را مايه گرفتارى و دشمن او قرار مى دهد، تا بداند كه هيچ نيرو و چاره اى براى هيچ كس جز نيروى حفظ و توفيق الهى وجود ندارد.

همچنين در حديثى ديگر از آن حضرت آمده است:

خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: به عزت و جلال و عظمت و مرتبه بلندم بر عرش، سوگند مى خورم كه اميد هركسى را كه به غير من اميد ببندد نااميد مى كنم. آيا آنان در سختى ها به غير من اميد مى بندند؟! درحالى كه همه سختى ها در دست من است و آيا اميد به غير دارند و درِ خانه ديگران را مى كوبند؟ درحالى كه كليد همه درهاى بسته در دست من است و درِ خانه من براى هركس كه مرا بخواند باز است.(2)

(1) . همان.

(2) . الكافى، ج 2، ص 66؛ وسائل الشيعه، ج 15، ص 214.

البته معناى توكل اين نيست كه انسان دست از همه كارها بكشد و هيچ كارى انجام ندهد؛ بلكه مراد آن است كه ابتدا وظيفه خود را در هر كارى انجام دهد و آن گاه براى نتيجه، بر خدا توكل كند و از اسباب مادى و غير الهى قطع اميد كند؛ چنان كه مولوى مى گويد:

گر توكل مى كنى در كار كن كشت كن پس تكيه بر جبار كن

در توكل از سبب غافل مشو رمز «الكاسب حبيب الله» شنو

گفت پيغمبر به آواز بلند با توكل زانوى اشتر ببند(1)

ب) طلب كردن خير از خداوند

پس از توكل بر خداوند، شايسته است كه زائر خانه خدا، در همان آغاز سفر از خداوند طلب خير كند و از او بخواهد كه سفرش را پر بركت قرار دهد؛ چنان كه فقيه نامدار و صاحب كتاب «عروة الوثقى» در بحث آداب سفر حج، عمل مذكور را نخستين و مهم ترين آداب اين سفر ذكر مى كند و مى نويسد:

أوَّلُها وَمِن أوكَدِها ألاِستِخارَة، بِمَعنى طَلَبِ الخَيرِ مِن ربِّهِ... وَالأمرُ بِها لِلسَّفَرِ وَكُلِّ أمرٍ خَطيرٍ أو مَورِدِ خَطَرٍ مُستَفيِضٌ وَلا سَيِّما عِندَ الحَيرَةِ وَالإختِلافِ فِي المَشوَرَة وَهِيَ الدُّعاءُ لِأن يَكونَ خَيرُهُ فِيما يَستَقبِلُ أمرُه.(2)نخستين ادب سفر حج و بلكه مهم ترين آن، استخاره به معناى طلب كردن خير از پروردگار است... و سفارش به اين عمل هنگام سفر و بلكه هر كار مهم يا كارهايى كه در آن خطر وجود دارد در روايات فراوانى آمده است؛ به ويژه در مواردى كه انسان براى انجام دادن آن در حيرت است يا مشورت كنندگان، نظرات مختلفى ارائه مى دهند و استخاره عبارت است از دعا و درخواست خير از پروردگار در كارى كه در پيش رو دارد.

(1) . مثنوى مولوى، ج 1، ص 947.

(2) . العروة الوثقى، ج 4، ص 323.

استخاره و طلب كردن خير از خداوند هنگام سفر و هر كار مهم ديگر، از موضوعاتى است كه در احاديث ائمه معصوم عليهم السلام به انجام دادن آن تأكيد فراوان شده است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنِ اسْتَخَارَ اللهَ رَاضِياً بِمَا صَنَعَ الله لَهُ، خَارَ الله لَهُ حَتْماً»؛(1)«كسى كه يك بار از خداوند طلب خير كند، درحالى كه راضى به تقدير الهى باشد، خداوند حتماً براى او خير را مقدر مى كند». همچنين آن حضرت فرمود: «كسى كه بدون طلب خير از خداوند وارد كارى شود و مبتلا به مصيبتى گردد، پاداشى براى گرفتارى اش نخواهد داشت».(2)

درباره چگونگى طلب خير از خداوند، روش هاى مختلفى بيان شده است. ولى آسان ترين روش، آن است كه مسافر، دعاى زير را يك، سه، هفت، ده، پنجاه يا صد مرتبه به تناسب حال زائر و اهميت سفر بر زبان جارى كند: «اَستَخيرُ اللهَ بِرَحمَتِهِ خَيرَةً فِي عافِيَةٍ» ؛(3)«از خداوند به سبب رحمتش طلب خير مى كنم؛ خيرى كه در عافيت و سلامتى باشد».

روش ديگر طلب خير از خداوند، اقامه نماز و خواندن سوره هايى خاص از قرآن و دعا كردن پس از نماز است؛ چنان كه در سيره امام سجاد عليه السلام در اين باره است:

امام سجاد عليه السلام هرگاه قصد رفتن به حج يا عمره يا كار مهم ديگرى همچون خريد يا فروش را داشت، دو ركعت نماز استخاره مى خواند و پس از نماز، سوره هاى حشر، الرحمن، معوذتين و توحيد را تلاوت مى كرد. سپس دست به دعا بر مى داشت و مى فرمود: خدايا! اگر اين كار براى دين و دنيا و عاقبت من خير است پس درود فرست بر محمد و آل محمد و اين عمل را با بهترين و زيباترين صورت بر من آسان كن و اگر اين كار براى دين و دنيا و آخرت و آينده و عاقبت من شر است، مرا از انجام دادن آن منصرف گردان.(4)

(1) . الكافى، ج 8، ص 241؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 80.

(2) . وسائل الشيعه، ج 8، ص 79؛ جامع احاديث الشيعه، ج 7، ص 310.

(3) . العروة الوثقى، ج 4، ص 324.

(4) . الكافى، ج 3، ص 470؛ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 180.

2. اخلاص در نيت

از جمله آداب و شرايط مهم سفر عمره و حج آن است، كه زائر هر عملى را تنها براى خدا به جا آورد و هيچ نيت و قصدى غير از رضاى الهى نداشته باشد.

بر اساس آيات قرآن كريم و روايات ائمه معصوم عليهم السلام، خداوند تنها اعمالى را مى پذيرد و پاداش مى دهد كه خالص براى خداوند باشد. ازاين رو خداوند خطاب به مؤمنان حج گزار مى فرمايد: (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ )؛ «حج و عمره را براى خدا به پايان رسانيد». (بقره: 196) رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود:

إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ لِله خَالِصاً لِأَنَّهُ لَا يَقْبَلُ مِنْ عِبَادِهِ الْأَعْمَالَ إِلَّا مَا كَانَ خَالِصاً.(1)هرگاه عملى را انجام دادى، آن را تنها براى خدا انجام ده؛ زيرا خداوند تنها اعمال خالص را از بندگان خود مى پذيرد.

امام صادق عليه السلام نيز خطاب به زائران خانه خدا فرمود:

إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ لِله عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَحَجْبِ كُلِّ حَاجِبٍ.(2)چون اراده رفتن به حج كردى، پس قلبت را از هر وابستگى و هر حجابى براى خدا خالص كن.

آنكه با ما سر سودا سپرد نيست لايق كه دگر جا نگرد

هست آيين دو بينى ز هوس قبله عشق يكى باشد و بس

بنابراين اگر زائر اين سفر معنوى تاكنون نيت غيرخدايى داشته است، لازم است از اين لحظه كه سفر شروع شده است همه افكار و انديشه هاى غير الهى را از ذهن و قلب خود دور كند و عمل خود را براى خداوند خالص نمايد.

تأكيد بر اين مطالب در احاديث پيشوايان دين بدان سبب است كه عده اى از زائران

(1) . مكارم الاخلاق، ص 453؛ بحارالانوار، ج 74، ص 103.

(2) . مصباح الشريعه، ص 163؛ بحارالانوار، ج 96، ص 124.

براى اغراض دنيوى و مادى، قدم در اين سفر مى گذارند؛ براى مثال براى اينكه پس از بازگشت از عمره و حج، آنان را حاجى خطاب كنند و از موقعيت اجتماعى بهترى برخوردار شوند، راهى اين سفر مى شوند. عده اى نيز براى تفريح و سرگرمى، همچون ديگر سفرهاى خود به حج مى روند تا با آن سرزمين آشنا شوند. برخى هم به دنبال تجارت و كسب منافع مادى اند. ازاين رو قبل از سفر، اجناس مختلفى را مى خرند تا در آنجا بفروشند يا با بررسى قيمت اجناس مختلف در وطن، آنها را در سفر خريدارى مى كنند. به همين منظور، بسيارى از اوقات گرانبهاى خود را به جاى عبادت در مسجدالحرام و مسجد النبى، در بازارها و مغازه ها سپرى مى كنند. اين سه گروه، همان افرادى اند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره آنان فرمود:

وَ عِنْدَهَا تَحُجُّ أَغْنِيَاءُ أُمَّتِي لِلنُّزْهَةِ وَتَحُجُّ أَوْسَاطُهَا لِلتِّجَارَة وَتَحُجُّ فُقَرَاؤُهُمْ لِلرِّيَاءِ وَالسُّمْعَة.(1)در آخرالزمان، حج [عده اى از] ثروتمندان امت من براى تفريح است و افراد متوسط براى تجارت مى روند و فقراى آنان براى ريا و خودنمايى قدم در اين سفر مى گذارند.

اگر حج و عمره با اين اهداف به جاى آورده شد، هيچ پاداشى نزد خداوند متعال نخواهد داشت؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

حج دو گونه است: حج براى خدا و حج براى مردم. پس آن كس كه حج را براى خدا انجام داده است، پاداش آن بر عهده خداوند است كه او را به بهشت مى برد و آن كس كه حج را براى مردم به جاى آورده است، پاداش آن در روز قيامت با مردم است.(2)

3. آغاز و تداوم سفر با دعا و ياد خدا

از ديگر آداب سفر عمره و حج، آن است كه زائر، سفر را با نام خدا و دعا آغاز كند و در طول سفر تا رسيدن به مقصد و پايان آن نيز از ياد خدا و ذكر الهى غفلت نورزد.

(1) . وسائل الشيعه، ج 15، ص 349؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 224.

(2) . ثواب الاعمال، ص 50؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 109.

بر اين اساس، در احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام سفارش شده است هنگامى كه مسافر پاى خود را بر مركب سفر قرار مى دهد اين ذكر را بر زبان جارى كند: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم. بِسْمِ اللهِ وَالله أَكْبَر» ؛(1) «به نام خداوند بخشنده مهربان. به نام خدا و خدا بزرگ تر است». رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره بركات سوار شدن بر مركب با ياد خدا و پيامد غفلت از آن فرمود:

إِذَا رَكِبَ الرَّجُلُ الدَّابَّةَ فَسَمَّى رَدِفَهُ مَلَكٌ يَحْفَظُهُ حَتَّى يَنْزِلَ وَإِذَا رَكِبَ وَلَمْ يُسَمِّ رَدِفَهُ شَيْطَان.(2)هرگاه شخصى سوار مركب شود و نام خدا را بر زبان جارى كند، پشت سر او فرشته اى قرار مى گيرد تا از او تا زمان پياده شدن محافظت كند. اما اگر كسى بدون بسم الله و ياد خدا سوار بر مركب شود، شيطان پشت سر او قرار مى گيرد.

پس از سوار شدن بر مركب و وسيله نقليه نيز توصيه شده است كه مسافر اين دعا را بخواند:

الْحَمْدُ لِله الَّذِي هَدَانَا لِلْإِسْلَامِ وَعَلَّمَنَا الْقُرْآنَ وَمَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله سُبْحَانَ اللهِ، سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) اللَّهُمَّ أَنْتَ الْحَامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالْمُسْتَعَانُ عَلَى الْأَمْرِ، اللَّهُمَّ بَلِّغْنَا بَلَاغاً يَبْلُغُ إِلَى خَيْرٍ بَلَاغاً يَبْلُغُ إِلَى مَغْفِرَتِكَ وَرِضْوَانِكَ، اللَّهُمَّ لَا طَيْرَ إِلَّا طَيْرُكَ وَلَا خَيْرَ إِلَّا خَيْرُكَ وَلَا حَافِظَ غَيْرُكَ .(3)

همچنين در احاديث اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است كه مسافر در تمامى مسير راه، به ياد خدا باشد و ذكر الهى گويد. در روايتى از امامان معصوم عليهم السلام آمده است: « وَ عَلَيْكَ فِي طَرِيقِكَ بِتَقْوَى اللهِ تَعَالَى... وَذِكْرِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالدُّعَاء »؛(4) «در راه حج تا رسيدن به مقصد، تقواى الهى را پيشه كن... و به ذكر الهى و دعا اشتغال داشته باش». در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام نيز آمده است:

(1) . الكافى، ج 4، ص 285؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 51.

(2) . الكافى، ج 6، ص 540؛ ثواب الاعمال، ص 191.

(3) . الكافى، ج 4، ص 285؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 526.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 527؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 473.

پس از سوار شدن بر مركب و عازم شدن براى سفر حج، دعاى سفر را بخوانيد و زياد استغفار كنيد و ذكرهاى سبحان الله، لااله الّا الله، الله اكبر و صلوات بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله را فراوان بر زبان جارى كنيد.(1)

همچنين در روايتى، امام صادق عليه السلام به توصيه لقمان حكيم به فرزندش درباره آداب سفر اشاره مى كند. در بخشى از اين توصيه چنين آمده است:

پسرم! هرگاه وقت نماز رسيد آن را به سبب كار ديگرى به تأخير مينداز. نمازت را بخوان تا از اين جهت آسوده خاطر شوى؛ زيرا نماز دينى است بر ذمه تو و سعى كن نماز را به جماعت اقامه كنى؛ هرچند روى آهن نيزه باشد (فضا براى اقامه جماعت كم باشد). در هر منزلى كه فرود مى آيى قبل از نشستن، دو ركعت نماز اقامه كن و هنگام رفتن نيز دو ركعت نماز بخوان و با آن زمين وداع كن و بر زمين و اهل آن درود فرست؛ زيرا براى هر زمينى، اهلى از ملائكه الهى است. در حال حركت، به تلاوت كتاب خدا مشغول باش و آن گاه كه مشغول كارى هستى زبانت به ذكر الهى مشغول باشد....(2)

به ياد خدا بودن و ذكر الهى را بر زبان جارى داشتن، اختصاص به مسير وطن تا مدينه يا مكه ندارد؛ بلكه شايسته است زائر در همه مسيرهاى اين سفر، پيوسته به ياد خدا باشد و ذكر الهى را بر زبان جارى كند؛ چنان كه در حديثى ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است:

وَ قُلْ فِي طَرِيقِكَ وَأَنْتَ مُتَوَجِّهٌ إِلَى الزِّيَارَةِ مِنْ تَمْجِيدِ اللهِ وَالثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَالصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِّ وَآلِهِ مَا قَدَرْتَ عَلَيْه.(3)و در مسير راه تا رسيدن به خانه كعبه و زيارت بيت الله تا مى توانى به تمجيد و ثناى الهى و صلوات بر محمد و آل او مشغول باش.

(1) . فقه الرضا، ص 215؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 139.

(2) . الكافى، ج 8، ص 349؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 297.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 551؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 161.

تأكيد بر خواندن دعا و گفتن ذكر الهى در مسيرهاى اين سفر، بدان سبب است كه هم زائر در اين اماكن مقدس از آمادگى معنوى بيشترى برخوردار گردد و هم از تمامى اوقات گران بهاى اين سفر استفاده كند؛ زيرا زمان حركت و طى كردن مسير تا رسيدن به مقصد، از جمله اوقاتى است كه بسيارى از افراد، آن را به بطالت يا تماشاى مناظر پيرامون خود مى گذرانند و كمتر به فكر ذكر و ياد خدايند.

بنابراين شايسته است زائر در اوقاتى كه اعمال و مناسك خاصى ندارد، مانند زمان هاى حركت به طرف مدينه يا مكه يا حركت از محل اقامت به طرف مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام يا بر عكس، قلب و زبانش به ذكر الهى اشتغال داشته باشد و از اين اوقاتى كه در طول اين سفر و بلكه در طول زندگى، فراوان به بطالت مى گذرد بيشترين استفاده را كند.

البته بسيارى از اعمال با اشتغال زبان به ذكر الهى منافات ندارد و زائر مى تواند در همان حالى كه به آن عمل خير اشتغال دارد، زبانش نيز ذكر الهى بگويد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام درباره حالات پدر بزرگوارش امام باقر عليه السلام فرمود:

پدرم، بسيار ذكر خدا مى گفت. هر وقت با او راه مى رفتم، ذكر خدا مى گفت. هرگاه با او غذا مى خوردم، زبانش به ذكر خدا مشغول بود؛ حتى آن گاه كه با مردم سخن مى گفت از ذكر خدا غفلت نمى كرد و مى ديدم كه زبانش به كامش چسبيده و به ذكر «لا اله الّا الله» مشغول است. گاهى نيز قبل از طلوع خورشيد، ما را جمع مى كرد و به ذكر و قرائت قرآن سفارش مى كرد.(1)

4. اجتناب از ارتكاب گناه و گفتار و كردار بيهوده

از ديگر آداب و شرايط مهم سفر عمره و حج، ترك گناه و نيز هر عمل يا گفتار بيهوده است؛ به اين معنا كه مسافر خانه خدا از همان لحظات آغازين سفر بايد گناه را ترك كند و

(1) . الكافى، ج 2، ص 499؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 154.

همه اعمال و حركات او براى تحصيل رضاى الهى و منافع دنيوى و اخروى خود يا ديگران باشد؛ چنان كه خداوند در قرآن كريم خطاب به مؤمنان و حج گزاران مى فرمايد:

(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ...) (بقره: 197)

حج، ماه هاى معينى دارد. پس هركس در اين ماه ها حج را بر خود واجب گرداند بايد در اثناى حج از همبسترى با زنان و فسوق و جدال با ديگران بپرهيزد.

در روايات اهل بيت عليهم السلام و كلمات مفسران، «رفث» در آيه به همبسترى و آميزش با زنان(1) و هر سخن يا عملى كه تعريض به آميزش باشد(2)، فحش و هر سخن لغو و بيهوده(3) تفسير شده است و مراد از «فسوق» نيز دروغ، فحش،(4) لقب بد دادن به يكديگر يا هرگونه معصيت است(5) و مقصود از «جدال»، سوگند به نام خدا، به دروغ يا راست، براى اثبات ادعاى خود در مقام بحث و مجادله است.(6) بر اين اساس، كسى كه قدم در سفر حج يا عمره مى گذارد، بايد از گناه به ويژه گناهان ذكر شده، اجتناب ورزد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:

مَنْ حَجَّ هَذَا الْبَيْتَ فَلَمْ يَرْفُثْ وَلَمْ يَفْسُقْ، خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ.(7)كسى كه حج اين خانه را به جاى آورد و گناه و معصيتى انجام ندهد، از گناهانش همچون روزى كه از مادر متولد شده، خارج مى شود.

امام باقر عليه السلام نيز فرمود:

(1) . الكافى، ج 4، ص 338؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 296.

(2) . روض الجنان، ج 3، ص 107؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 2، ص 407.

(3) . شرح نهج البلاغه، بحرانى، ج 1، ص 224؛ التفسير الكبير، ج 5، ص 180.

(4) . الكافى، ج 4، ص 338؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 296.

(5) . مجمع البيان، ج 2، ص 44؛ الجامع لاحكام القرآن، ج 2، ص 408.

(6) . الكافى، ج 4، ص 337.

(7) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 41؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 150.

مَا يُعْبَأُ مَنْ يَسْلُكُ هَذَا الطَّرِيقَ إِذَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي الله....(1)به كسى كه قدم در اين راه) حج و عمره (مى گذارد، در صورتى كه سه خصلت در او نباشد اعتنايى نمى شود؛ [يكى از اين خصلت ها آن است كه] در او ورعى باشد كه وى را از معصيت خداوند باز دارد....

البته ارتكاب گناه در هر زمان و مكانى زشت است و مؤمنان بايد در هر حال از ارتكاب گناه اجتناب كنند. اما گناه كردن در اين سرزمين مقدس و سفر معنوى به چند دليل زشت تر است:

دليل نخست، آن است كه زائر با قدم گذاشتن در اين سفر، قصد دارد گناه چندين ساله و بلكه همه عمر خويش را پاك كند و با روح و قلبى پاكيزه به سرزمين خود بازگردد. ازاين رو اگر شخص در چنين سفرى از گناه اجتناب نكند، در حقيقت، خود و بلكه خداوند تبارك و تعالى را به استهزا گرفته است؛ چنان كه امام رضا عليه السلام فرمود:

« وَ الْمُسْتَغْفِرُ مِنْ ذَنْبٍ وَيَفْعَلُهُ كَالْمُسْتَهْزِئِ بِرَبِّهِ »؛ «كسى كه از گناهى استغفار مى كند و در همان حال آن را انجام مى دهد، همانند كسى است كه پروردگارش را به استهزا گرفته است».(2)

علت دوم، آن است كه زائر، وارد سرزمينى مى شود كه به طور خاص به خدا و اولياى او تعلق دارد؛ مدينه، حرم و شهر پيامبر صلى الله عليه و آله و مكه، شهر و حرم خداوند و حرم حضرت ابراهيم عليه السلام و حرم اميرمؤمنان عليه السلام است.(3) بنابراين ارتكاب گناه در منزل و حريم خاص ميزبان، خلاف ادب است و كيفرى چند برابر دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

جَعَلَ الله عَزَّ وَجَلَّ الْحَسَنَاتِ فِي الْحَرَمِ مُضَاعَفَةً وَالسَّيِّئَاتِ مُضَاعَف.(4)خداوند پاداش اعمال نيك را در حرم خود چند برابر و كيفر گناهان و اعمال بد را نيز چند برابر قرار داده است.

(1) . الكافى، ج 4، ص 285؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 10.

(2) . الكافى، ج 2، ص 504؛ وسايل الشيعه، ج 7، ص 176.

(3) . الكافى، ج 4، صص 563، 564 و 586.

(4) . الكافى، ج 4، ص 196؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 224.

بر اساس برخى روايات، حتى فكر و نيت گناه نيز در اين سرزمين گناه است و كيفر الهى را به دنبال دارد؛ چنان كه امام رضا عليه السلام فرمود:

گناه در حرم الهى و مكه، كيفرى چند برابر دارد. همچنين خداوند براى كسى كه در اين سرزمين نيت گناه كردن داشته باشد، هرچند آن را انجام ندهد، گناه مى نويسد؛ زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد: (وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ )؛(1) «هركس در آنجا نيت و قصد كج روى يا ستمكارى داشته باشد، عذاب دردآورى به او مى چشانيم». اين خصوصيت در سرزمين هاى ديگر وجود ندارد. سپس حضرت فرمود: «اصحاب فيل فقط اراده كردند كه مرتكب گناه تخريب كعبه شوند. ولى خداوند آنان را پيش از آنكه اين گناه را مرتكب شوند، عذاب كرد».(2)

ممكن است بسيارى گمان كنند كه مدينه و مكه جاى گناه كردن نيست يا احتمال گناه كردن در آنجا بسيار ضعيف است؛ زيرا زمينه ارتكاب گناه وجود ندارد يا بسيار اندك است؛ چرا كه زائران از زندگى معمولى خود به دورند و تمام يا بيشتر وقت خود را به عبادت و دعا و ذكر الهى مى پردازند. بنابراين چه گناهى مى توانند انجام دهند؟!

در پاسخ بايد گفت، هرچند زائران خانه خدا به بركت حضور در اين سرزمين مقدس، كمتر به معصيت آلوده مى شوند، اما بايد توجه داشته باشند كه شيطان هيچ گاه از وسوسه و انحراف، دست برنمى دارد و براى هر فرد و هر مكان، نقشه خاص خود را دارد؛ چنان كه بر اساس برخى روايات، شيطان در اين سرزمين مقدس تلاش بيشترى مى كند تا نگذارد مؤمن از اين موقعيت ويژه و استثنايى بهره مند شود. امام صادق عليه السلام درباره وسوسه شيطان در سرزمين عرفات فرمود:

(1) . حج: 25.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 363؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 86.

وَ تَعَوَّذْ بِالله مِنَ الشَّيْطَانِ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَنْ يُذْهِلَكَ فِي مَوْضِعٍ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يُذْهِلَكَ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِع.(1)در عرفات از شيطان رانده شده، به خداوند پناه ببر؛ زيرا براى شيطان هيچ مكانى براى گمراه كردن تو محبوب تر از اين سرزمين نيست.

بنابراين در اين سرزمين نيز زمينه ارتكاب گناه از سوى زائران وجود دارد. البته گناهانى كه شيطان در اين سرزمين، زائران را وادار به آنها مى كند با گناهان مكان هاى ديگر متفاوت است؛ براى نمونه، غيبت كردن از همراهان، بداخلاقى به علت خستگى و مشكلات سفر، تضييع وقت ديگران با تأخير هنگام حركت گروهى يا مواقع ديگر، ايجاد سروصدا در اتاق ها و راهروها و مزاحم خواب و استراحت ديگران شدن، نگاه حرام به زنان، رعايت نكردن حجاب بانوان، تحمل نكردن سختى هاى سفر و جزع و فزع كردن، رعايت نكردن اوقات نماز و قدم زدن در بازارها هنگام اقامه نماز كه افزون بر بى اعتنايى به نماز، سبب ضربه خوردن آبروى يك ملت و حتى همه شيعيان مى شود و... از جمله گناهانى است كه زائران اين سرزمين ممكن است بر اثر وسوسه شيطان و هواى نفس آنها را مرتكب شوند. ازاين رو بر زائر خانه خدا لازم است تا احتياط و مراقبت بيشترى بر گفتار و كردار خود داشته باشد و از ارتكاب هر نوع گناه در اين سرزمين بپرهيزد.

افزون بر اجتناب از معصيت، شايسته است زائران خانه خدا از گفتار يا كردار بيهوده نيز دورى كنند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

فَإِنَّ مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ أَنْ يَحْفَظَ الْمَرْءُ لِسَانَهُ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ كَمَا قَالَ الله عَزَّ وَجَلَّ: (فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدالَ فِي الْحَجِّ).(2) و(3)

(1) . الكافى، ج 4، ص 464؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 182.

(2) . بقره: 197.

(3) . الكافى، ج 4، ص 338؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 296.

از جمله اعمالى كه سبب كامل شدن حج و عمره مى شود، آن است كه شخص زبان خود را جز به خير نگشايد؛ همان گونه كه خداوند عزوجل مى فرمايد: «كسى كه حج را بر خود واجب كند بايد از هم بسترى و گناه و جدال بپرهيزد».

معناى نگشودن زبان، جز به خير و نيكى، آن است كه علاوه بر امتناع از گناه، شايسته است گفتار بيهوده نيز از زبان شخص خارج نشود؛ زيرا گفتار بيهوده از مصاديق عمل خير شمرده نمى شود. افزون بر اين، يكى از مصاديق «رفث» كه خداوند، در آيه 197 بقره، حج گزاران را از آن نهى كرده، سخنان بيهوده دانسته شده است.(1)

البته پرهيز از همه سخنان و اعمال بيهوده، بسيار سخت است و ايمان و مراقبت بيشترى لازم دارد. ولى به هر حال، مؤمنان بايد بكوشند تا در حد توان خود از گفتار و كردار بيهوده اجتناب كنند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

وَطِّنْ نَفْسَكَ عَلَى حُسْنِ الصِّحَابَةِ لِمَنْ صَحِبْتَ فِي حُسْنِ خُلُقِكَ وَكُفَّ لِسَانَكَ وَاكْظِمْ غَيْظَكَ وَأَقِل لَغْوَكَ.(2)در سفر حج، نفس خود را بر خوشرفتارى با همراهان وادار كن و زبانت را نگه دار و خشمت را فرو ببر و از سخنان و اعمال لغو و بيهوده ات كم كن.

تأكيد بر ترك گفتار و كردار بيهوده به سبب ويژگى زمانى و مكانى عمره و حج است؛ به طورى كه زائران مى توانند از هر دقيقه و حتى هر لحظه حضور در اين مكان مقدس، بهره هاى مادى و معنوى فراوانى به دست آورند و سعادت دنيا و آخرت خود را تضمين كنند.

گوهر وقت به اين خيرگى از دست مده آخر اين عمر گرانمايه بهايى دارد

هيزم سوخته، شمع ره و منزل نشود بايد افروخت چراغى كه ضيائى دارد

صرف باطل نكند عمر گرامى پروين آن كه چون پير خرد، راهنمايى دارد(3)

(1) . التفسير الكبير، ج 5، ص 180؛ شرح نهج البلاغه، بحرانى ج 1، ص 224.

(2) . الكافى، ج 4، ص 286؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 457.

(3) . ديوان قصائد و مثنويات، پروين اعتصامى، ص 252.

5. صبر و تحمل سختى ها

اشاره

سفر به طور طبيعى، مشكلات و سختى هاى فراوانى را در پى دارد و سبب مى شود شخص مسافر، آزار و اذيت هاى جسمى و روحى فراوانى را تحمل كند. به همين علت در برخى روايات از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است: «السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَابِ» ؛(1) «سفر قطعه اى از عذاب است». بى ترديد سفر حج، مشقت بيشترى نسبت به ديگر سفرها دارد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

مَا مِنْ سَفَرٍ أَبْلَغَ مِنْ لَحْمٍ وَلَا دَمٍ وَلَا جِلْدٍ وَلَاشَعْرٍ مِنْ سَفَرِ مَكَّةَ، وَمَا أَحَدٌ يَبْلُغُهُ حَتّى تَنَالَهُ الْمَشَقَّةُ.(2)هيچ سفرى اثرگذارتر از سفر مكه، در گوشت و خون و پوست و موى انسان، نيست و هيچ كس به مكه نمى رسد؛ مگر اينكه به سختى مبتلا مى گردد.

همچنين آن حضرت در حديثى ديگر از سفر مكه به سخت ترين سفر تعبير كرده است: « اي سفر اشد من هذا ».(3) البته اين تعبير بيشتر ناظر به سفرهاى صدر اسلام و عصرهاى گذشته است كه زائران خانه خدا با چارپايان يا پاى پياده به سفر عمره و حج مى رفتند و از امكانات بسيارى كه در عصر حاضر وجود دارد، محروم بودند. ولى در عصر حاضر، بسيارى از اين سختى ها از ميان رفته است و كمتر زائرى به سختى هاى گذشته مبتلا مى شود. ولى با وجود اين، باز هم سفر عمره و حج، سختى ها و ناملايمات خاص خود را دارد.

طى كردن مسافت طولانى براى رسيدن به مدينه و مكه، تحمل گرما و گاه سرماى سرزمين عربستان، حمل بار و وسايل مورد نياز مسافر، دور شدن از زن و فرزند براى مدتى اندك يا طولانى، محروم شدن از بسيارى مباحات و لذت هاى حلال هنگام احرام

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 300؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 450.

(2) . الكافى، ج 4، ص 262؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 112.

(3) . الكافى، ج 4، ص 519؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 447.

عمره و حج، طواف و انجام دادن ديگر اعمال عمره و حج ميان جمعيت انبوه و هواى بسيار گرم، حضور در صحراى عرفات و تحمل سختى هاى اين سرزمين، كوچ كردن شبانه به مشعر و سپرى كردن شب در بيابان با پوشيدن دو تكه لباس ندوخته تا صبح و نبود امكانات رفاهى، پياده رفتن به سوى سرزمين منا، حضور سه شبانه روز در سرزمين منا، انجام دادن رمى جمرات ميان فشار و ازدحام فراوان جمعيت و...، بخشى از سختى ها و ناملايمات اين سفر است.

بنابراين يكى از آداب اين سفر، آن است كه زائر خانه خدا، راحتى را كنار گذارد و همه اين مشكلات و سختى ها را تحمل كند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام در يكى از سفارش هاى خود به مسافر خانه خدا فرمود: «إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ... دَعِ الدُّنْيَا وَالرَّاحَة» ؛(1) «هرگاه اراده حج كردى...، دنيا و آسايش را رها كن».

وجود سختى فراوان در سفر عمره و حج، براساس حكمت بوده و خداوند براى تحقق اهدافى خاص، همچون آزمايش بندگان و اعطاى پاداش بيشتر به آنان، اين سفر را با مشكلات و سختى هايى همراه كرده است. در روايتى اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:

خداوند خانه خود را در سخت ترين مناطق روى زمين قرار داد؛ در جايى كه كوه هايى سخت و شن هايى روان و چشمه هايى كم آب دارد. اگر مى خواست مى توانست خانه محترم و مشاعر باعظمت خود را ميان باغ ها و نهرها و سرزمين هاى هموار، با درختان انبوه و ميوه هاى فراوان و آثار و بناهاى بسيار قرار مى داد. اما در اين صورت به علت كمى سختى ها، اجر و پاداش زائران ناچيز مى شد.... بدينسان خداوند، بندگان خود را با انواع سختى ها آزمايش مى كند و آنان را به ناملايمات مبتلا مى سازد تا تكبر را از قلوب آنان خارج سازد و خاكسارى را در نفوسشان جايگزين كند و بدين وسيله درهاى فضل خود را بر روى آنان بگشايد و اسباب عفو خود را براى آنان فراهم سازد.(2)

(1) . مصباح الشريعه، ص 48؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 172.

(2) . نهج البلاغه، خطبه 192؛ الكافى، ج 4، ص 199.

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد(1)

بى شك، صبر و تحمل در برابر اين مشكلات، از يك سو سبب پيروزى او در امتحان الهى مى شود و از سويى ديگر موجب مى شود كه خداوند پاداش بيشترى در اين سفر نصيب او گرداند. بر همين اساس، در روايات متعدد ديگر، براى برخى اعمال اين سفر كه در آن رنج و سختى بيشترى وجود دارد، پاداش بيشترى بيان شده است كه در اينجا به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم:

الف) پياده رفتن به حج و عمره

يكى از اعمال پرزحمت سفر مكه كه پاداش عمره و حج را زياد مى كند، پياده رفتن تمام يا بخشى از مسير حج و عمره است. «ابن عباس» در روايتى مى گويد:

بر هيچ عملى به اندازه به جا نياوردن حج با پاى پياده پشيمان نشدم؛ زيرا از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «خداوند براى كسى كه حج را با پاى پياده به جا آورد، هفتصدهزار حسنه از حسنات حرم مى نويسد. از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد يا رسول الله! حسنات حرم چيست؟! حضرت فرمود: هر يك از حسنات حرم برابر است با هزار هزار حسنه در غير حرم و نيز فرمود: فضيلت پيادگان در حج بر ساير حج گزاران، همانند برترى ماه در شب چهارده بر ديگر ستارگان است».(2)

و در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است:

أَنَّ الْمَلَائِكَةَ يَقِفُونَ عَلَى طَرِيقِ مَكَّةَ يَتَلَقَّوْنَ الْحُجَّاجَ، فَيُسَلِّمُونَ عَلَى أَهْلِ الْمَحَامِلِ وَيُصَافِحُونَ أَصْحَابَ الرَّوَاحِلِ وَيَعْتَنِقُونَ الْمُشَاةَ اعْتِنَاقاً.(3)ملائكه الهى بر سر راه حاجيان مكه مى ايستند و بر كسانى كه دركجاوه ها قرار دارند

(1) . ديوان حافظ، غزل شماره 159.

(2) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 80؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 479

(3) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 30؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 479.

سلام مى كنند و با آنان كه سوار بر مركب اند مصافحه مى كنند. ولى با پيادگان به گرمى معانقه مى كنند.

افزون بر اينكه پيشوايان معصوم عليهم السلام، مؤمنان را به حج با پاى پياده ترغيب مى كردند، خود نيز بارها اين سفر را با وجود امكانات و داشتن مركب، پياده طى مى كردند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

در يكى از سال ها، امام زين العابدين عليه السلام با پاى پياده عازم سفر حج شد و بر اثر پياده رفتن، پاهاى آن حضرت ورم كرد. برخى از دوستان، به آن حضرت پيشنهاد كردند كه سوار بر مركب شوند تا ورم پاها تسكين يابد. حضرت پيشنهاد آنان را نپذيرفت و به يكى از همراهان فرمود: «هنگامى كه به منزل بعدى رسيديم شخصى را خواهيد ديد؛ از وى روغنى خريدارى كنيد و در خريد آن چانه نزنيد...».(1)

در احاديث ديگر آمده است كه حضرت آدم عليه السلام هزار مرتبه با پاى پياده به مكه آمد كه هفتصد بار آن حج و سيصد بار آن عمره بوده است.(2) امام حسن مجتبى عليه السلام نيز بيست يا 25 مرتبه با پاى پياده، حج را به جا آوردند؛ درحالى كه مركب همراه آن حضرت بود.(3) همچنين امام حسين عليه السلام 25 مرتبه، حج را با پاى پياده به جا آورد(4) و موسى بن جعفر عليه السلام نيز به همراه زن و فرزندان، چهار مرتبه پياده براى انجام دادن اعمال حج به سوى مكه عزيمت كردند.(5)

در مقابل، در برخى روايات ديگر، حج سواره برتر از حج پياده دانسته شده است؛ از جمله در حديثى، امام زين العابدين عليه السلام فرمود: « وَالْحَجُّ رَاكِباً أَفْضَلُ مِنْهُ مَاشِياً لِأَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله حَجَّ رَاكِباً»؛(6)«حج سواره برتر از حج پياده است؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله حج را سواره به جا آورد».

(1) . الكافى، ج 1، ص 463؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 80.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 229؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 128.

(3) . الكافى، ج 1، ص 461؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 30.

(4) . بحارالانوار، ج 44، ص 193؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 200.

(5) . قرب الاسناد، ص 299؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 317.

(6) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 218؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 85.

شخصى نيز از امام صادق عليه السلام سؤال كرد:

آيا پياده رفتن به حج برتر است يا سواره رفتن؟! حضرت فرمود: «اگر شخص توان مالى خوبى دارد و براى صرفه جويى در هزينه پياه مى رود سواره رفتن او برتر است».(1)

همچنين يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «ما حاجيانى هستيم كه پياده به حج آمديم. ولى از شما سخنى بر خلاف اين عمل شنيديم. شما چه مى گوييد؟» حضرت در پاسخ فرمود: «سواره رفتن شما نزد من محبوب تر است؛ زيرا با سواره رفتن، توانايى بيشترى براى عبادت و دعا داريد».(2)

فقيهان اماميه در جمع ميان اين دو دسته از روايات گفته اند: پياده روى در راه حج در صورتى كه سبب ضعف شخص در دعا و عبادت نشود يا به قصد صرفه جويى در هزينه نباشد، بهتر است. اما اگر پياده روى موجب ضعف قواى بدنى فرد شود و او را از عبادت بازدارد يا هدف وى از پياده روى، صرفه جويى در هزينه باشد، سواره رفتن بهتر است.(3)

ب) تحمل گرماى سرزمين وحى

از ديگر مسائلى كه سبب سختى بيشتر سفر عمره و حج مى شود، وجود گرماى اين سرزمين، به ويژه در فصل تابستان است. صبر بر اين سختى نيز داراى اجر فراوانى است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ صَبَرَ عَلَى حَرِّ مَكَّةَ سَاعَةً تَبَاعَدَتْ عنْهُ النَّارُ مَسِيرَةَ مِائَةِ عَامٍ وَتَقَرَّبَتْ مِنْهُ الْجَنَّةُ مَسِيرَةَ مِائَةِ عَام.(4)هركس يك ساعت بر گرماى مكه صبر كند، آتش جهنم از او به اندازه فاصله صد سال دور و بهشت به اندازه فاصله صد سال نزديك مى گردد.

(1) . الكافى، ج 4، ص 456؛ علل الشرايع، ج 2، ص 447.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 447؛ الكافى، ج 4، ص 456.

(3) . الحدائق الناضره، ج 14، صص 174 و 175؛ جواهر الكلام، ج 17، صص 312 و 313.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 364؛ بحارالانوار، ج 96، ص 85.

همچنين حضرت فرمود:

كسى كه احرام مى بندد و خود را تا غروب خورشيد در معرض گرماى آن قرار مى دهد، گناهان او با غروب خورشيد غروب مى كند و از بين مى رود و همانند كسى مى شود كه از مادر تولد يافته است.(1)

ج) تحمل بيمارى

بى شك، تحمل بيمارى در اين سفر نيز اجر فراوانى دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ مَرِضَ يَوْماً بِمَكَّةَ كَتَبَ الله لَهُ مِنَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ الَّذِي كَانَ يَعْمَلُهُ عِبَادَةَ سِتِّينَ سَنَة.(2)هركس يك روز در مكه مريض شود، خداوند به اندازه عبادت شصت سال عمل صالح براى او مى نويسد.

از روايات ائمه معصوم عليهم السلام استفاده مى شود كه هر يك از اين سختى ها، اگرچه در ظاهر، نوعى رنج و گرفتارى براى زائر خانه خدا به شمار مى روند، ولى در واقع از نعمات الهى است كه سبب پاك شدن حج گزار از آلودگى هاى گذشته و برخوردارى از پاداش الهى مى شود. بنابراين زائر خانه خدا نبايد هنگام بروز حوادث و گرفتارى ها بى تابى كند و با گفتن سخنان ناشايست يا انجام دادن اعمال ناروا، اجر عظيم خود را از بين ببرد؛ بلكه بايد به جاى ناراحتى، خوشحال باشد و آن سختى را نشانه محبت خداوند به خود به شمار آورد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

فَإِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَمَا أَحَبَّ الله قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ.(3)همانا اجر عظيم همراه با بلاى عظيم است و خداوند هر قومى را كه دوست دارد آنان را مبتلا به سختى مى كند.

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 232؛ بحارالانوار، ج 96، ص 341.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 364؛ بحارالانوار، ج 96، ص 85.

(3) . الكافى، ج 2، ص 252؛ وسائل الشيعه، ج 3، ص 263.

در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد بس بعيد هيچ راهى نيست كان را نيست پايان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب جمله مى داند خداى حال گردان غم مخور(1)

6. داشتن اخلاق نيك و شايسته

از ديگر آداب سفر عمره و حج، داشتن اخلاق نيك و شايسته زائر با همراهان و ديگران است. در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام آمده است:

إذا أَرَدْتَ الْخُرُوجَ إِلَى الْحَجِّ... عَلَيْكَ بِكَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ... وَحُسْنِ الْخُلُقِ وَحُسْنِ الصِّحَابَةِ لِمَنْ صَحِبَكَ وَكَظْمِ الْغَيْظِ.(2)هرگاه قصد خروج به سوى حج كردى... بر تو باد به استغفار زياد... و اخلاق نيك و خوش رفتارى با همراهان و فرو بردن خشم.

اين ويژگى از چنان اهميتى برخوردار است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از سفرهاى حج، خطاب به مسلمانان و همراهان فرمود: «مَنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ وَالْجِوَارِ فَلَا يَصْحَبُنَا» ؛(3) «كسى كه داراى اخلاق و هم جوارى بد است با ما همراه نشود». امام باقر عليه السلام نيز فرمود:

به كسى كه قدم در راه حج و عمره مى گذارد، در صورتى كه سه خصلت در او نباشد، اعتنايى نمى شود: تقوايى كه مانع از ارتكاب گناهان شود، بردبارى كه غضب شخص را كنترل كند و خوش رفتارى با كسانى كه در اين سفر همراه اويند.(4)

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

در سفر حج، خويشتن را آماده ساز تا با هركس همراه مى شوى همنشين خوب و خوش اخلاقى باشى. زبانت را نگه دار و خشمت را فرو نشان.... عفو و بخششت را براى ديگران بگستران و گشاده دست باش.(5)

(1) . ديوان حافظ، غزل شماره 255.

(2) . فقه الرضا، ص 216؛ بحارالانوار، ج 96، ص 121.

(3) . مكارم الاخلاق، ص 251؛ بحارالانوار، ج 73، ص 273.

(4) . الكافى، ج 4، ص 286؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 475.

(5) . الكافى، ج 4، ص 286؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 475.

بسيارى از عالمان اخلاق، بر اساس روايات، تأكيد كرده اند كه رفتار نيك و شايسته، منحصر در ترك آزار ديگران نيست. بلكه افزون بر اين، مؤمن بايد اخلاق ناشايست همراهان را نيز تحمل كند. در اين باره عارف نامى «آيت الله بهارى» در توصيه اى به حج گزاران مى گويد:

حاجى بايد خوش خلق باشد و تواضع بورزد. در برابر رفيق و صاحبان مركب ها و غيره كوچكى كند و از لغو و فحش و درشت گويى و ناملايمات بر حذر باشد و حسن خلق، تنها آن نيست كه اذيتش به كسى نرسد؛ بلكه از جمله اخلاق حسنه، آن است كه اذيت ديگران را نيز تحمل كند.(1)

تأكيد بر داشتن اخلاق نيك در سفر، به ويژه سفر حج، بدان سبب است كه اخلاق بد، آثار و پيامدهاى ناگوارى را براى مؤمنان به ويژه زائران خانه خدا دارد و افزون بر اينكه شيرينى سفر حج را بر شخص و ديگران تلخ مى كند، گاه سبب باطل شدن اعمال و حتى محروم شدن از همه بركات دنيوى و اخروى مى شود؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَيُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ» ؛(2) «اخلاق بد، عمل را فاسد مى كند؛ همان گونه كه سركه عسل را». رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود:

إِنَّ جَبْرَئِيلَ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَزَلَ عَلَيَّ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ عَلَيْكَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ سوءَ الخُلُقِ يَذْهَبُ بِخَيْرِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَة.(3)جبرئيل امين از نزد پروردگار بر من نازل شد و فرمود: «اى محمد! بر تو باد به اخلاق نيك؛ زيرا بداخلاقى، خير دنيا و آخرت را از بين مى برد.

بنابراين زائر خانه خدا بايد توجه داشته باشد كه اگر اخلاق وى در اين سفر بد باشد، اين اخلاق بد مى تواند همه زحمات او را در اين سفر باطل كند و پاداش عظيم

(1) . تذكرة المتقين، ص 6.

(2) . الكافى، ج 2، ص 637؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 10.

(3) . الامالى، صدوق، ص 344، وسائل الشيعه، ج 12، ص 152.

سفرش را ضايع سازد. در پايان اين بحث شايسته است به سخن «ابوربيع شامى» از اصحاب امام صادق عليه السلام اشاره كنيم كه مى گويد:

خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم؛ درحالى كه خانه پر از جمعيت بود و جمعى از اهالى خراسان و شام و سرزمين هاى ديگر در آنجا حضور داشتند؛ به شكلى كه من جايى نيافتم كه بنشينم. پس ديدم كه امام صادق عليه السلام بعد از آنكه تكيه داده بود، روى دو زانو نشست و فرمود: «اى شيعيان آل محمد! از ما نيست آن كس كه به هنگام خشم، خود را كنترل نكند و از ما نيست آن كس كه با همنشين خود، به خوشى سخن نگويد و با هم نوعان خود خوش خلقى و با رفيقان خود رفاقت نكند و براى همسايگان خود همسايه خوبى نباشد. اى شيعيان آل محمد! از خدا بترسيد و تا مى توانيد تقوا داشته باشيد.(1)

يكى خوب كردار خوش خوى بود كه بدسيرتان را نكوگوى بود

به خوابش كسى ديد چون درگذشت كه بارى حكايت كن از سرگذشت

دهانى به خنده چو گل باز كرد چو بلبل به صوتى خوش آغاز كرد

كه بر من نكردند سختى بسى كه من سخت نگرفتمى بر كسى(2)

7. كمك به همسفران و ناتوانان

اشاره

سفر عمره و حج، سفرى دسته جمعى است؛ به طورى كه شخص زائر با افراد زيادى، اعم از پير و جوان، ناتوان و توانا و مريض و سالم، همراه است. ازاين رو يكى از آداب و اعمال مستحب و گاه لازم اين سفر، كمك به ديگران، به ويژه افراد ضعيف و ناتوان است. در حديثى امام صادق عليه السلام فرمود:

قَالَ الله عَزَّ وَجَلَّ: الَخلْقُ عِيَالِي فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَأَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ.(3)

(1) . الكافى، ج 2، ص 637؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 10.

(2) . بوستان سعدى، باب چهارم در تواضع.

(3) . الكافى، ج 2، ص 199؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 367.

خداوند عزوجل فرمود: مردم، خانواده من اند. پس محبوب ترين افراد نزد من كسانى اندكه به مردم مهربان تر و در برآوردن نيازهايشان كوشاتر باشند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز درباره كمك به هم سفران فرمود:

مَنْ أَعَانَ مُؤْمِناً مُسَافِراً نَفَّسَ الله عَنْهُ ثَلَاثاً وَسَبْعِينَ كُرْبَةً وَأَجَارَهُ فِي الدُّنْيَا مِنَ الْهَمِّ وَالْغَمِّ وَنَفَّسَ عَنْهُ كَرْبَهُ الْعَظِيمَ يومَ يغصُّ الناس بِأَنْفَاسِهِمْ.(1)كسى كه مسافر باايمانى را يارى رساند، خداوند هفتاد و سه گرفتارى او را برطرف مى سازد و او را از غم دنيا و آخرت در پناه خويش قرار مى دهد و از گرفتارى عظيم در روزى كه نفس هاى مردم به شماره مى افتد، رهايى مى بخشد.

بسيارى از زائران خانه خدا گمان مى كنند كه بهترين عمل در اين سرزمين، دعا و عبادت است. ازاين رو بعد از خوردن غذا و اندكى استراحت، بدون درنگ به مسجد مى روند و مشغول دعا مى شوند و در طول مسير نيز همت خود را بر ذكر الهى و دعا مى گذارند و هيچ توجهى به همراهان خود ندارند؛ درحالى كه بر اساس روايات، كمك به ديگران از جمله افراد ضعيف و ناتوان، بالاترين پاداش را دارد؛ به گونه اى كه ثواب آن، حتى از نماز در مسجدالحرام و طواف بر گرد خانه خدا بالاتر است. در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام آمده است:

وَ إِنْ كُنْتَ مَعَ قَوْمٍ تَحْفَظُ عَلَيْهِمْ رِحَالَهُمْ حَتَّى يَطُوفُوا وَيَسْعَوْا كُنْتَ أَعْظَمَهُمْ ثَوَاباً.(2)[پس از آنكه وارد مكه شدى...] اگر با گروهى بودى كه از وسايل و توشه آنان حفاظت مى كنى تا آنان طواف و سعى خود را انجام دهند، پاداش تو عظيم تر از آنان است.

يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز مى گويد:

در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله سخن از مردى به ميان آمد و به آن حضرت گفتند كه او آدم خيلى خوبى است. سپس در تعريف از او به آن حضرت عرض كردند:

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 293؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 429.

(2) . فقه الرضا، ص 218؛ بحارالانوار، ج 96، ص 193.

«يا رسول الله! او امسال با ما به حج آمد. هر زمان در مكانى منزل مى كرديم، پيوسته ذكر «لا اله الا الله» را بر زبان جارى داشت تا حركت مى كرديم و وقتى حركت مى كرديم پيوسته ذكر الهى مى گفت تا فرو مى آمديم». رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از شنيدن اين سخنان فرمود: «پس چه كسى شترش را علوفه مى داد و غذايش را آماده مى كرد؟!» به آن حضرت عرض كردند: «ما اين كار را مى كرديم». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس همه شما از او بهتريد».(1)

شخص ديگرى به نام «مرازم بن حكيم» مى گويد:

با «محمد بن مصادف» همراه بودم. وقتى به مدينه رسيديم، من بيمار شدم.

ولى رفيقم مرتب مرا تنها مى گذاشت و به مسجد مى رفت. من شكايت او را به پدرش كردم و او نيز اين مطلب را به امام صادق عليه السلام خبر داد. در پى اين خبر، امام عليه السلام به محمد بن مصادف پيغام فرستاد و فرمود: «قُعُودُكَ عِنْدَهُ أَفْضَلُ مِنْ صَلَاتِكَ فِي الْمَسْجِدِ» ؛(2) «نشستن تو كنار مريض از نماز خواندنت در مسجد، بالاتر و برتر است».

همچنين امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود به نام «مشمعل» كه از حج بازگشته بود، فرمود: «اى مشمعل! آيا مى دانى حج چه پاداشى دارد؟» مشمعل عرض كرد: «نه، اى فرزند رسول خدا! شما بفرماييد». سپس امام عليه السلام پاداش هاى فراوانى را براى حج بيان كرد و در پايان فرمود:

لَقَضَاءُ حَاجَةِ امْرِئٍ مُؤْمِنٍ أَفْضَلُ مِنْ حَجَّةٍ وَحَجَّةٍ وَحَجَّةٍ حَتَّى عَدَّ عَشْرَ حِجَجٍ.(3)برآوردن حاجت مؤمن از انجام دادن حج و حجى ديگر و حجى ديگر و بلكه از ده حج برتر است.

(1) . مكارم الاخلاق، ص 265؛ بحارالانوار، ج 73، ص 274.

(2) . الكافى، ج 4، ص 545؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 313.

(3) . الامالى، صدوق، ص 581؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 305.

امام زين العابدين عليه السلام و كمك به زائران

در روايتى نقل شده است كه امام زين العابدين عليه السلام با قافله هاى ناشناس عازم مكه مى شد و با آنان شرط مى كرد كه از خدمت گزاران كاروان باشد و در كارهاى اهل قافله به آنان كمك كند. روزى قافله اى از مسلمانان به قصد مكه حركت كرد و امام عليه السلام به صورت ناشناس به اين كاروان ملحق شد و در كارها به آنان كمك مى كرد.

در بين راه مردى به كاروان ملحق شد و امام را شناخت. به اهل قافله گفت، آيا اين مرد را مى شناسيد؟! آنان گفتند: نه. آن مرد گفت: اين شخص على بن الحسين عليه السلام است. آنان تا اين سخن را شنيدند به طرف حضرت رفتند و شروع به بوسيدن دست و پاهاى حضرت كردند و از آن حضرت گله كردند كه چرا به صورت ناشناس با آنان همراه شده و كارهاى آنان را انجام داده است؛ زيرا ممكن بود سخن يا عمل ناروايى درباره حضرت انجام دهند و بدين سبب گرفتار آتش دوزخ شوند.

سپس از آن حضرت سؤال كردند چه انگيزه اى سبب شد كه اين كار را انجام دهد؟! حضرت در پاسخ فرمود: يك بار با كاروانى كه مرا مى شناختند همراه شدم و آنان به واسطه قرابت من با رسول خدا صلى الله عليه و آله بسيار به من خدمت كردند. ازاين رو مخفيانه پيش شما آمدم و انجام دادن حج به اين صورت، برايم بسيار محبوب تر است.(1)

تا توانى به جهان خدمت محتاجان كن به دمى يا درمى يا قلمى يا قدمى

بايسته هاى كمك به ديگران

خدمت رسانى به نيازمندان، يكى از نعمت هاى الهى است كه خداوند توفيق آن را براى همگان فراهم نمى كند. ازاين رو اگر اسباب كمك به ديگران به ويژه زائران و ميهمانان الهى در سفر عمره يا حج براى مؤمنان پديد آيد، بايد شخص مؤمن قدر اين فرصت استثنايى را بداند و خداوند را شكر كند كه توفيق چنين خدمتى را نصيب او كرده است.

(1) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 156؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 430.

وليكن در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام براى انجام دادن بهتر و شايسته تر اين عمل و قبولى آن از سوى خداوند، آداب متعددى توصيه شده است.

ادب نخست، قبولى خدمت رسانى به نيازمندان، آن است كه شخص خدمتگزار عمل خويش را تنها براى رضاى خداوند انجام دهد و هيچ گونه نيت و طمع دنيوى در آن نداشته باشد؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً) (نساء: 114)

تنها به كسانى كه به صدقه دادن يا كار نيك يا اصلاح ميان مردم براى خشنودى خداوند فرمان مى دهند، پاداشى عظيم خواهيم داد.

در داستان حضرت موسى و حضرت شعيب عليهما السلام آمده است كه وقتى موسى عليه السلام پس از كمك به دختران شعيب عليه السلام و آب دادن به گوسفندان آنان به نزد شعيب رفت، غذا آماده بود. شعيب به موسى گفت: «اى جوان! بنشين و شام بخور». موسى گفت: «پناه مى برم به خدا». شعيب گفت: «چرا؟ مگر گرسنه نيستى؟!». موسى گفت: «بله. اما مى ترسم اين شام، پاداش آبى باشد كه به گوسفندان شما دادم و من از خاندانى ام كه اگر همه زمين پر از طلا باشد، كمترين ثواب آخرت را به آن نمى فروشيم». شعيب گفت: «اى جوان به خدا اين مزد كار تو نيست؛ بلكه ميهمان نوازى و اطعام، رسم و عادت ما و پدران ماست». در اين هنگام، موسى نشست و غذا خورد.(1)

افزون بر اين، شخص نيكوكار كه كار را براى خدا انجام مى دهد، حتى نبايد از افرادى كه به آنان خدمت كرده است، انتظار عوض و حتى تشكر زبانى داشته باشد. خداوند درباره ويژگى هاى ابرار مى فرمايد:

(وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ

(1) . بحارالانوار، ج 13، ص 21؛ مجمع البيان، ج 7، ص 429.

مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً ) (انسان: 8 و 9)

مسكين و يتيم و اسير را تنها براى دوستى خدا اطعام مى كنند [و به آنان مى گويند] ما تنها براى رضاى خدا، شما را اطعام مى كنيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.

ادب ديگر كمك به ديگران، آن است كه شخص، خدمت خود را به مقدار خاص و زمان و افراد معين منحصر نكند؛ بلكه تا جايى كه وقت و توان، اجازه مى دهد در كمك به نيازمندان در هر كجا و از هر قشر و مذهبى، به جز مواردى كه خدمت فرد، كمك به گناه باشد، بكوشد؛ هرچند آن نيازمند، مسلمان و پيرو مذهب اهل بيت عليهم السلام يا حتى از افراد فاسق باشد؛ چنان كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: « فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ يُذَمُّ السَّرَفُ إِلَّا فِي صَنَائِعِ الْمَعْرُوفِ وَالْمُبَالَغَةِ فِي الطَّاعَةِ»؛(1)«اسراف در هر چيزى نكوهيده است؛ جز در انجام دادن نيكى ها و مبالغه در طاعت الهى».

امام رضا عليه السلام نيز فرمود: « رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّينِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَاصْطِنَاعُ الْخَيْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَفَاجِرٍ »؛(2) «اساس عقل، بعد از ايمان به خداوند، دوستى با مردم و خيررسانى به هر خوب و بد است».

بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار(3)

از ديگر آداب كارهاى نيك، سرعت در انجام دادن عمل خير و اجتناب از تعلل و كوتاهى در آن است. خداوند يكى از ويژگى هاى حضرت زكريا عليه السلام را همين ويژگى مى داند و مى فرمايد: (إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ )؛ «آنان كسانى بودند كه در انجام دادن كار خير، سرعت مى گرفتند». (انبياء: 90) حضرت على عليه السلام نيز فرمود: «التُّؤَدَةُ مَمْدُوحَةٌ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ إِلَّا فِي فُرَصِ الْخَيْرِ» ؛(4) «درنگ در هر چيز پسنديده است؛ به جز در فرصت هاى كار نيك».

(1) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 346؛ جامع احاديث الشيعه، ج 14، ص 474.

(2) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 38؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 295.

(3) . گلستان سعدى، باب اول، حكايت ش 10.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 142.

سفارش به درنگ نكردن در خدمتگزارى به ديگران، بدان سبب است كه فرصت كار خير، هميشه باقى نيست؛ بلكه ممكن است در يك زمان فرصت كار خير وجود داشته باشد و در زمانى ديگر اين فرصت يافت نشود و يا بر فرض وجود كار خير، ممكن است شخص، توان مالى يا نيروى بدنى براى انجام آن كار خير را نداشته باشد. ازاين رو بايد در انجام دادن كار خير شتاب كند.

افزون بر اجتناب از تأخير در كار خير، شخص احسان كننده نبايد پس از انجام دادن عمل نيك، بر آن افراد يا حتى ديگران منت گذارد؛ چنان كه امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود:

الْمَعْرُوفُ مَا لَمْ يَتَقَدَّمْهُ مَطْلٌ وَلَمْ يَتَعَقَّبْهُ مَنٌّ... مَنْ عَدَّدَ نِعَمَهُ مَحَقَ كَرَمَه.(1)نيكى و احسان، آن است كه بى درنگ باشد و در پى آن منتى نباشد.... هركس نعمت ها و خدمت هاى خود را به ديگران شمارش كند، كرمش را باطل كرده است.

ادب ديگر خدمت و احسان نيكو، آن است كه اين خدمت، اسباب تحقير و از ميان رفتن عزت مؤمنان را فراهم نكند. يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام به نام «حسين بن علاء» مى گويد:

همراه با بيست و چند نفر به طرف مكه حركت كردم. ميان راه، در هر منزلى گوسفندى را براى آنان قربانى مى كردم. زمانى كه به محضر امام صادق عليه السلام شرفياب شدم، آن حضرت خطاب به من فرمود: «اى حسين! آيا مؤمنان را خوار و ذليل مى كنى؟!» گفتم: «از چنين كارى به خدا پناه مى برم»! حضرت فرمود: «به من خبر رسيده است كه در هر منزلى براى آنان گوسفندى ذبح كرده اى!» گفتم: «قصدى جز خدا نداشتم». حضرت فرمود: «آيا ندانستى ميان همراهان تو كسانى اند كه دوست دارند همانند تو عمل كنند. اما به دليل نداشتن توان مالى نمى توانند و در نتيجه احساس كوچكى و حقارت مى كنند». گفتم: «از خداوند طلب مغفرت مى كنم و از اين پس چنين نخواهم كرد».(2)

(1) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 238؛ بحارالانوار، ج 75، ص 115.

(2) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 415؛ جامع احاديث الشيعه، ج 16، ص 491.

8. تواضع، آرامش و داشتن وقار

اشاره

بى ترديد، ورود بر هر بزرگى، به تناسب جايگاه و بزرگى او، تواضع، ادب و وقار خاصى را مى طلبد و چون بزرگى صاحب خانه و ميزبان اين سفر، بالاتر از تصور انسان است، بايد شخص ميهمان، نهايت خضوع، وقار و آرامش را كه نشانه ادب و فروتنى است، هنگام ورود و حضور در محضر اين بزرگان داشته باشد و از تكبر و برترى جويى اجتناب كند.

همچنين زائر در سفر عمره و حج، بر رسول خدا صلى الله عليه و آله، فاطمه زهرا عليها السلام و امامان معصوم عليهم السلام وارد مى شود؛ انسان هاى پاك و مطهرى كه واسطه ميان خلق و خداوندند و خدا نيز به بركت وجود آنان، همه عالم را خلق كرده است و روزى مى دهد. بنابراين ورود به محضر چنين بزرگانى، ادب و فروتنى ويژه اى را مى طلبد. امام صادق عليه السلام خطاب به زائران خانه خدا فرمود: « إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ... الْبَسْ كِسْوَةَ الصِّدْقِ وَالصَّفَاءِ وَالْخُضُوعِ وَالْخُشُوع »؛(1) «هرگاه اراده رفتن به حج كردى... لباس صداقت و صفا و خضوع و خشوع را بر تن كن».

همچنين آن حضرت فرمود: «كسى كه براى حج يا عمره قصد خانه خدا كند، درحالى كه از كبر و خودپسندى دور باشد، همانند روزى كه از مادر متولد شده است، از گناهان پاك مى شود».(2) امام رضا عليه السلام نيز به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله، يكى از آداب حج را داشتن اين خصلت دانست و فرمود: « وَ اجْتَنِبِ... الْجِدَالَ فِي الْحَجِّ... وَعَلَيْكَ بِالتَّوَاضُعِ وَالْخُشُوعِ وَالسَّكِينَةِ وَالْخُضُوعِ »؛(3) «در حج، از جدال اجتناب كن... و بر تو باد به تواضع و خشوع و آرامش و خضوع».

اميرمؤمنان على عليه السلام نيز يكى از حكمت هاى سفر حج و ابتلاى حج گزاران به سختى هاى اين سفر را زدودن خصلت تكبر از قلوب آنان ذكر كرد و فرمود:

خداوند خانه اش را در سخت ترين مكان روى زمين قرار داد تا آنان را با انواع

(1) . مصباح الشريعه، ص 48؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 172.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 205؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 93.

(3) . بحارالانوار، ج 96، ص 339؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 160.

سختى ها آزمايش كند و با مبتلا كردن آنان به ناملايمات گوناگون، تكبر را از قلوب آنان بزدايد و فروتنى را در نفوس آنان جاى دهد.(1)

پيشوايان معصوم عليهم السلام افزون بر توصيه به تواضع در همه حالات اين سفر، به طور ويژه نيز حج گزاران را به داشتن اين ويژگى در اماكن و مراحل خاص اين سرزمين فرمان داده اند كه در اينجا به مهم ترين اين مواضع اشاره مى كنيم:

• هنگام رفتن به زيارت ائمه معصوم عليهم السلام

إِذَا صِرْتَ إِلَى الْبَابِ فَقِفْ وَاشْهَدِ الشَّهَادَتَيْنِ وَأَنْتَ عَلَى غُسْلٍ... ثُمَ امْشِ قَلِيلًا وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَارَ وَقَارِبْ بَيْنَ خُطَاك.(2)هرگاه به درِ حرم آنان رسيدى، درحالى كه با غسل هستى، شهادتين را بر زبان جارى كن.... سپس درحالى كه با آرامش و وقار هستى، مقدارى حركت كن و گام هايت را نزديك به هم بردار.

• هنگام ورود به حرم مكى

فَإِذَا بَلَغْتَ الْحَرَمَ فَاغْتَسِلْ قَبْلَ أَنْ تَدْخُلَ مَكَّةَ وَامْشِ هُنَيْهَةً وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَارَ.(3)آن گاه كه به حرم رسيدى... آهسته حركت كن و بر تو باد به آرامش و داشتن وقار.

• هنگام ورود به شهر مكه

ثُمَ ادْخُلْ مَكَّةَ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(4)سپس داخل شهر مكه شو؛ درحالى كه با آرامش و وقارى.

• هنگام ورود به مسجدالحرام

إِذَا دَخَلْتَ الْمسجدالحرام فَادْخُلْهُ حَافِياً عَلَى السَّكِينَةِ وَالْوَقَارِ وَالْخُشُوع.(5)هرگاه وارد مسجدالحرام شدى، پابرهنه و با حالت آرامش و وقار و خشوع وارد شو.

(1) . الكافى، ج 4، صص 199 و 200؛ بحارالانوار، ج 6، ص 114.

(2) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 305؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 609.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 317؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 367.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 556؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 165.

(5) . الكافى، ج 4، ص 401؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 100.

• هنگام طواف بر گرد خانه خدا

مَن طَافَ بِالْبَيْتِ... حَاسِراً عَنْ رَأْسِهِ حَافِياً يُقَارِبُ بَيْنَ خُطَاهُ وَيَغُضُّ بَصَرَهُ.(1)هركس طواف كند... سرش و پايش برهنه باشد و گام هاى خود را كوتاه بردارد و چشمانش را فرو افكند.

• هنگام رفتن به طرف صفا و مروه

ثُمَّ اخْرُجْ إِلَى الصَّفَا... وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(2)سپس به طرف كوه صفا خارج شو؛ درحالى كه با آرامش و وقار هستى.

• هنگام سعى ميان صفا و مروه

انْحَدِرْ مِنَ الصَّفَا مَاشِياً إِلَى الْمَرْوَةِ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(3)از صفا پايين بيا و به طرف مروه حركت كن؛ درحالى كه با آرامش و وقارى.

• هنگام محرم شدن براى حج

وَ إِذَا كَانَ يَوْمُ التَّرْوِيَةِ فَاغْتَسِلْ وَالْبَسْ ثَوْبَيْكَ اللَّذَيْنِ لِلْإِحْرَامِ وَائْتِ الْمَسْجِدَ حَافِياً عَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(4)هنگامى كه روز ترويه فرا رسيد، غسل كن و لباس احرام بپوش و با پاى برهنه و درحالى كه با آرامش و وقارى به مسجدالحرام بيا.

• هنگام حركت به طرف عرفات

وَ أَحْرِمْ بِالْحَجِّ ثُمَ امْضِ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَارَ.(5)براى حج احرام ببند و سپس حركت كن؛ درحالى كه با آرامش و وقارى.

(1) . االكافى، ج 4، ص 412؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 206.

(2) . الكافى، ج 4، ص 431؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 146.

(3) . الكافى، ج 4، ص 430؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 403.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 54؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 182.

(5) . الكافى، ج 4، ص 454؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 167.

• هنگام ورود به عرفات

ثُمَ ائْتِ الْمَوْقِفَ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(1)سپس به محل وقوف بيا؛ درحالى كه با آرامش و وقارى.

• هنگام كوچ از مشعر به سوى منا

رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام كوچ از مشعر به طرف منا فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ السَّكِينَةَ السَّكِينَة.(2)اى مردم! با آرامش، با آرامش حركت كنيد.

• هنگام رمى جمرات

ثُمَّ تَمْضِي إِلَى الثَّالِثَةِ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(3)سپس به سوى جمره سوم حركت مى كنى؛ درحالى كه با حالت آرامش و وقارى.

معنا و نمادهاى تواضع
اشاره

مراد از تواضع در سفر عمره و حج چيست؟ زائر سرزمين وحى بايد چه حالت و رفتارى داشته باشد كه اين ويژگى را براساس سفارش پيشوايان معصوم عليهم السلام در اين سفر رعايت كرده باشد؟

از بررسى روايات ائمه معصومين عليهم السلام در اين باره استفاده مى شود كه تواضع انسان، دو مصداق و مرتبه دارد: تواضع جسمى و ظاهرى و تواضع قلبى و باطنى كه شايسته است زائر اين سرزمين، هر دو نوع تواضع را در اين سفر رعايت كند كه در اينجا به اختصار به اين دو قسم از تواضع و نشانه هاى هر يك اشاره مى كنيم:

الف) تواضع ظاهرى

مرتبه نخست و قدم اول تواضع، خضوع ظاهرى است. خضوع ظاهرى آن است كه

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 541؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 182.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 56؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 524.

(3) . الكافى، ج 4، ص 481؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 554.

زائر در حركات و رفتارهاى ظاهرى خود، آرام، متين، سنگين و باوقار باشد و از هرگونه سخن يا عملى كه نشانه بزرگى، تكبر و برترى او در برابر خدا يا خلق او باشد، اجتناب ورزد. از امام صادق عليه السلام سؤال شد، مقصود از تواضعى كه زائر بايد با آن حالت وارد مسجدالحرام شود، چيست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «السَّكِينَةُ لَا تَدْخُلْهُ بِتَكَبُّر» ؛(1) «مراد، حالت آرامش و وقار است و اينكه با حالت غرور و تكبر وارد مسجد نشوى».

همچنين از امام عليه السلام درباره معناى تكبر كه نبايد در وجود حج گزار باشد، سؤال شد كه آن حضرت فرمود: «يَغْمِصُ النَّاسَ وَيَسْفَهُ الْحَق» ؛(2) «كبر آن است كه فرد، مردم را حقير و كوچك شمارد و حق را ناديده بگيرد».

براى تحصيل و نشان دادن تواضع زائر در برابر خدا و اولياى دين، اعمال و رفتارهاى متعددى در اين سفر تشريع و توصيه شده است كه برخى بر زائر واجب و برخى مستحب است.

از جمله اعمال واجبى كه در تحقق و نشان دادن فروتنى حج گزار، نقش فراوانى دارد، احرام عمره و حج و اعمال مربوط به آن است. حج گزار در احرام، لباس هاى معمولى خود را كه گاهى نماد ثروت و قدرت است خارج مى كند و دو تكه لباس ندوخته كه نماد تواضع، خضوع و فقر است بر تن مى كند و معناى اين عمل، آن است كه خدايا! من با دست خالى و بدون داشتن هيچ ثروت و موقعيت و مقامى نزد تو آمدم. همچنين تحريم بسيارى از محرمات هنگام احرام، مانند نگاه كردن در آينه، اجتناب از بوى خوش، ترك زينت و برخى ديگر از محرمات احرام، موجب دور شدن فرد از توجه به خود و نشانه تواضع و فروتنى در برابر خداوند است.

نماد ديگر تواضع ظاهرى در اين سفر، پياده شدن از مركب و برهنه كردن پاها هنگام ورود به حرم الهى و مسجدالحرام است؛(3) چنان كه «ابان بن تغلب» مى گويد: در

(1) . الكافى، ج 4، ص 401؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 100.

(2) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 7؛ بحارالانوار، ج 96، ص 255.

(3) . مستند الشيعه، ج 13، ص 85؛ كتاب الحج، خوئى، ج 5، ص 479.

سفر حج همراه امام صادق عليه السلام بودم. همين كه حضرت به حرم رسيد، از مركب فرود آمد و غسل كرد و نعلين خود را از پا خارج كرد و با پاى برهنه وارد حرم شد. سپس حضرت فرمود:

يَا أَبَانُ، مَنْ صَنَعَ مِثْلَ مَا رَأَيْتَنِي صَنَعْتُ تَوَاضُعاً لِله، مَحَا الله عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ، وَكَتَبَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ، وَبَنَى الله عَزَّ وَجَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ، وَقَضى لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَاجَةٍ.(1)اى ابان! هركس از روى تواضع براى خداوند عزوجل همانند من عمل كند، خداوند صدهزار گناه از او محو مى كند و صدهزار حسنه براى او مى نويسد و صدهزار درجه در بهشت براى او قرار مى دهد و صدهزار حاجت او را برآورده مى كند.

از نشانه هاى ديگر تواضع در عمره و حج، تراشيدن سر است كه زائر براى نشان دادن كوچكى خويش در برابر مولا و آقاى خود، موهاى سرش را همچون بردگان مى تراشد؛ چنان كه در روايتى آمده است كه وقتى جبرئيل امين عليه السلام مناسك حج را به حضرت آدم عليه السلام آموزش مى داد و به سرزمين منا رسيد، خطاب به حضرت آدم عليه السلام فرمود:

فَاحْلِقْ رَأْسَكَ تَوَاضُعاً لِله عَزَّ وَجَلَّ إِذْ قَبِلَ قُرْبَانَكَ فَحَلَقَ آدَمُ رَأْسَهُ تَوَاضُعاً لِله عَزَّوَجَل.(2)اى آدم! سرت را به نشانه تواضع در برابر خدا بتراش، به اين دليل كه قربانى تو را پذيرفت. پس آدم براى تواضع در برابر خدا، سر خود را تراشيد.

افزون بر اعمال واجب يا مستحب مذكور، اعمال مستحب ديگرى نيز براى تحقق بيشتر اين خصلت سفارش شده است؛ مانند پياده روى تمام يا بخشى از اين سفر و نيز حركت با آرامش، متانت و وقار كه به احاديث اين دو عمل اشاره كرديم. عمل مستحب ديگر، ژوليده و غبارآلود بودن فرد هنگام ورود به عرفات و سرزمين مناست.(3) در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره آمده است:

(1) . الكافى، ج 4، ص 398؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 97.

(2) . الكافى، ج 1، ص 193؛ علل الشرايع، ج 2، ص 401.

(3) . رسائل الشهيد الثانى، ج 1، ص 361؛ جامع السعادات، ج 3، ص 311.

إِنَّمَا الْحَاجُّ الشُّعْثُ الْغُبْرُ يَقُولُ الله لِمَلَائِكَتِهِ انْظُرُوا إِلَى زُوَّارِ بَيْتِي قَدْ جَاءُونِي شُعْثاً غُبْراً مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ.(1)همانا حاجى، ژوليده و غبارآلود است. در اين صورت، خداوند تبارك و تعالى به اين افراد بر ملائكه خود مباهات مى كند و مى گويد: «به زائران خانه ام نگاه كنيد كه با حالت ژوليده و غبارآلود از هر درهاى عميق به سوى من آمده اند».

نشانه ديگر تواضع، كوتاه برداشتن گام ها هنگام انجام دادن برخى اعمال، از جمله هنگام زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام(2) و هنگام طواف كردن خانه خداوند(3) است. اين عمل افزون بر اينكه نشانه تواضع زائر در برابر اولياى معصوم عليهم السلام و خداوند متعال به شمار مى رود، پاداش فرد را در اين سفر، مضاعف مى كند؛ زيرا بر اساس احاديث، خداوند به عدد هر گامى كه زائر در اين مكان ها برمى دارد، پاداشى به او عنايت مى كند.

ب) تواضع و خشوع باطنى

مرتبه بالاتر از تواضع ظاهرى، خضوع و خشوع باطنى و قلبى است. خضوع و خشوع باطنى، آن است كه زائر افزون بر آرام و باوقار بودن و داشتن تواضع در اعضاى ظاهرى، قلبش تسليم خداوند متعال و اولياى الهى باشد. در نقلى منسوب به امام صادق عليه السلام، حضرت در پاسخ به سؤالى درباره معناى تواضع فرمود: «هُوَ أَنْ يَخْضَعَ لِلْحَقِّ وَيَنْقَادَ لَه» ؛(4) «تواضع، آن است كه شخص در برابر حق خضوع كند و او را اطاعت كند». همچنين آن حضرت فرمود:

كسى كه داخل مكه شود، درحالى كه از كبر به دور باشد، گناهانش بخشوده مى شود. راوى از امام عليه السلام سؤال كرد: كبر چيست؟ امام عليه السلام فرمود: «كبر، كوچك شمردن مردم

(1) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 41؛ جامع احاديث، ج 10، ص 162.

(2) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 305.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531؛ بحارالانوار، ج 96، ص 196.

(4) . مصباح الشريعه، ص 72؛ منهاج البراعه، خوئى، ج 9، ص 74.

و ناديده گرفتن حق است». راوى مى گويد: «چگونه؟!» امام فرمود: «اينكه شخص، خود را در برابر حق به جهالت بزند و به اهل حق طعنه وارد كند».(1)

همچنين حضرت فرمود: «مَنْ تَوَاضَعَ قَلْبُهُ لِله لَمْ يَسْأَمْ بَدَنُهُ مِنْ طَاعَةِ الله» ؛(2) «كسى كه قلب او در برابر خدا تواضع كند، جسم او از طاعت الهى خسته نمى شود».

بنابراين نشانه واقعى تواضع قلبى، تسليم در برابر خداوند و اولياى الهى و اطاعت از آنان است؛ به طورى كه امر و نهى خدا و اولياى معصوم را بپذيرد. بر اين اساس، شايسته است زائر خانه خدا افزون بر خضوع ظاهرى، خضوع باطنى داشته باشد و تسليم دستور پروردگار و اولياى الهى باشد.

زخاك آفريدت خداوند پاك پس اى بنده افتادگى كن چو خاك

حريص و جهان سوز و سركش مباش ز خاك آفريدندت آتش مباش

چو گردن كشيد آتش هولناك به بيچارگى تن بينداخت خاك

چو آن سرفرازى نمود اين كمى از آن ديو كردند از اين آدمى(3)

9. شروع از مدينه يا مكه

برخى زائران سفر معنوى عمره و حج، نخست به شهر مقدس مدينه مى روند. ولى گروهى ديگر برعكس اين روش، سفر را از مكه آغاز مى كنند و پس از انجام دادن اعمال و مناسك عمره و حج، به مدينه مى روند و حج خود را با زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام به پايان مى رسانند.

اما در اينكه كدام يك از اين دو روش بهتر است و داراى پاداش بيشترى است، روايات متعددى از پيشوايان معصوم عليهم السلام نقل شده است؛ در برخى روايات شروع كردن حج از مكه داراى فضيلت بيشترى دانسته شده است؛ از جمله در روايتى از امام باقر عليه السلام سؤال شد كه

(1) . معانى الاخبار، ص 242؛ بحارالانوار، ج 2، ص 142.

(2) . كنز الفوائد، ص 128؛ بحارالانوار، ج 75، ص 90.

(3) . بوستان سعدى، باب تواضع.

حج را از مدينه آغاز كنيم يا از مكه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «ابْدَأْ بِمَكَّةَ وَاخْتِمْ بِالْمَدِينَةِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ» ؛(1) «سفر را از مكه آغاز كن و در مدينه به پايان برسان كه اين برتر است».

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «هرگاه يكى از شما به حج برود، بايد حج خود را با ديدار ما به پايان ببرد؛ چراكه كامل شدن حج با ديدار ما كامل مى شود».(2)

اما در مقابل، در برخى احاديث ديگر، آغاز كردن سفر از مدينه بهتر دانسته شده است؛ از جمله در حديثى چنين آمده است:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ عليه السلام عَنِ الْحَاجِّ مِنَ الْكُوفَةِ يَبْدَأَ بِالْمَدِينَةِ أَفْضَلُ أَوْ بِمَكَّةَ قَالَ بِالْمَدِينَةِ.(3)از امام صادق عليه السلام درباره حج گزارى كه از كوفه به حج مى آيد سؤال كردم كه آيا حج خود را از مدينه آغاز كند يا از مكه؟ حضرت فرمود: از مدينه.

در برخى از احاديث نيز زائر در انتخاب هر يك از مكه يا مدينه مخير دانسته شده است؛ از جمله «على بن يقطين» مى گويد:

سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام عَنِ الْمَمَرِّ بِالْمَدِينَةِ فِي الْبِدَايَةِ أَفْضَلُ أَوْ فِي الرَّجْعَةِ قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ أَيَّةً كَانَ.(4)از امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم: آيا هنگام رفتن به حج، نخست به مدينه بروم بهتر است يا پس از بازگشت، از مدينه بيايم؟ امام عليه السلام فرمود: هرگونه سفر را آغاز كنى ايرادى ندارد.

مشهور فقيهان شيعه، روايات دسته نخست را ترجيح داده اند و معتقدند كه بهتر است زائر، سفر خود را از مكه آغاز كند و به مدينه ختم نمايد.(5) حكمت اين ترجيح، براساس برخى روايات مذكور، آن است كه زائران پس از مناسك حج و عمره، به مدينه

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 44؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 320.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 459؛ بحارالانوار، ج 96، ص 374.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 439؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 319.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 440؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 319..

(5) . الحدائق الناضره، ج 17، ص 404؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 558.

مى روند و با ابراز ولايت و همبستگى و نصرت خود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام، حج خود را كامل مى كنند.(1)

در مقابل، برخى از فقيهان، روايات دسته دوم را ترجيح داده و آغاز كردن سفر را از مدينه بهتر دانسته اند.(2) حكمت اين ترجيح نيز آن است كه گفته اند: پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام ابواب معرفت خدا و شناخت دين و احكام الهى اند. ازاين رو براى ورود بنده به خانه و ضيافت الهى، بهتر است از درِ آن خانه كه همان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام هستند وارد شود؛ چنان كه خداوند در آيه 189 بقره به همه مسلمانان فرمان داده است كه اگر قصد ورود به خانه اى دارند، بايد از درِ آن وارد شوند:(3) (... وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها ...). براساس روايات، مقصود از ابواب در آيه، اهل بيت عليهم السلام دانسته شده اند كه ابواب شناخت خداوندند.(4)

افزون بر اين، براى ورود به ضيافت الهى، هرچه انسان از آلودگى ها و گناهان پاك تر باشد، زمينه ورود و تقرب به خدا براى او بيشتر فراهم است و كسانى كه در ابتدا قدم به شهر مدينه مى گذارند، اين امتياز را دارند كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و فرزندان معصوم آن حضرت بروند و آنان را براى بخشايش گناهانشان نزد خدا واسطه قرار دهند؛ چنان كه خداوند خود در قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً) (نساء: 64)

اگر مردم هنگامى كه مرتكب گناهى شدند نزد تو آمده بودند و از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر براى آنان آمرزش خواسته بود، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند.

(1) . الكافى، ج 1، ص 293؛ علل الشرايع، ج 2، ص 406.

(2) . مستند الشيعه، ج 13، ص 330؛ قواعد الاحكام، ج 1، ص 449.

(3) . مستند الشيعه، ج 13، ص 330.

(4) . وسائل الشيعه، ج 27، ص 20؛ بحارالانوار، ج 2، صص 104 و 105.

همچنين شرط بخشايش برخى گناهان، تنها رضايت اهل بيت عليهم السلام است و بدون رضايت اين خاندان، خداوند آن گناهان را نمى آمرزد؛ چنان كه در زيارت جامعه مى گوييم:

يَا وَلِيَّ اللهِ إِنَّ بَيْنِي وَبَيْنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوباً لَا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى... لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَكُنْتُمْ شُفَعَائِي.(1)اى ولى خدا! همانا ميان من و خداوند عزوجل گناهانى است كه محو نمى شود؛ مگر به رضايت شما. پس به حق كسى كه شما را امين اسرار خود قرار داد... بخشايش گناهان مرا از خدا طلب كنيد و شفيعان من نزد خداوند باشيد.

البته در عصر حاضر كه بيشتر زائران در قالب كاروان هاى سازمان يافته عازم اين سرزمين مى شوند، زائر، اختيارى براى تعيين آغاز سفر خود از شهر مكه يا مدينه ندارد. ازاين رو نبايد زائر برخلاف حركت كاروان تلاش كند كه سفر خود را از مدينه يا مكه آغاز كند؛ زيرا شروع از هر يك از اين دو شهر، فضيلت خاص خود را دارد.

وليكن مهم اين است كه زائر بكوشد به فلسفه و حكمت آغاز كردن سفر از مدينه يا مكه توجه داشته باشد؛ به اين معنا كه اگر زائرى سفر خود را از مدينه آغاز مى كند، توجه داشته باشد كه خداوند فرصتى ويژه را قبل از حضور در ضيافت الهى براى او فراهم كرده است تا ضمن افزايش شناخت خود از خداوند، اولياى الهى و معارف دين، بتواند با توسل به اين خاندان و واسطه قرار دادن آنان نزد خداوند، خود را از گناهان زيادى كه در طول ساليان دراز به آنها آلوده شده است پاك كند و با جسم و روحى پاك، قدم در حرم امن الهى بگذارد.

اما زائرى كه سفر خود را از مكه آغاز مى كند، توجه داشته باشد كه او حج و عمره خود را با زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى معصوم او كامل مى كند؛ به اين صورت كه با حضور نزد اولياى معصوم الهى، ولايت و همبستگى و نصرت خود را به آنان عرضه مى كند و بر پذيرش ولايت اين خاندان و اطاعت از آنان تجديد عهد مى نمايد.

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 617؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 101.

10. آداب ورود و حضور در مدينه

اشاره

مدينه منوره، شهر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، شهر فاطمه زهرا عليها السلام و شهر فرزندان پاك و مطهر آن حضرت است. مدينه، حرم خاص رسول خدا صلى الله عليه و آله است؛ چنان كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «مَكَّةُ حَرَمُ اللهِ وَالْمَدِينَةُ حَرَمُ رَسُولِ الله»؛(1)«مكه حرم خداست و مدينه حرم رسول خدا».

مدينه شهرى است كه ميان همه شهرهاى جزيرة العرب، از جمله شهر مكه كه با جنگ، فتح گرديد، با آيات قرآن گشوده شد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اُفتُتِحَتِ القُرى بِالسّيفِ، وافتُتِحَتِ المَدينَةُ بِالقُرآنِ»؛(2)«آبادى ها و سرزمين ها با شمشير فتح گرديد. ولى مدينه با قرآن فتح شد». پيامبر صلى الله عليه و آله پس از مهاجرت از مكه و هنگام ورود به اين شهر، دست ها را به درگاه خداوند بلند كرد و فرمود:

اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَيْنَا الْمَدِينَةَ كَمَا حَبَّبْتَ إِلَيْنَا مَكَّةَ أَوْ أَشَدَّ وَبَارِكْ فِي صَاعِهَا وَمُدِّهَا.(3)خدايا! مدينه را همچون مكه و بلكه بيشتر از آن محبوب ما كن و در صاع و مد آن بركت قرار ده.

رسول خدا صلى الله عليه و آله علاقه زيادى به شهر مدينه داشت؛ به گونه اى كه در برخى روايات آمده است:

هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از سفرى مى آمد و نگاهش به ديوارهاى مدينه مى افتاد، از شوق، وسايلش را بر زمين مى نهاد و با سرعت بيشترى به سمت اين شهر مى آمد و اگر سوار بر مركب بود، مركب خويش را با شتاب بيشترى حركت مى داد.(4)

مدينه، شهرى است كه اميرمؤمنان على عليه السلام، فاطمه زهرا عليها السلام و فرزندان معصوم آنان در اين مكان اقامت گزيدند و سال هاى متمادى در فضاى اين شهر، نفس كشيدند. اين سرزمين از چنان قداستى برخوردار است كه بر اساس برخى روايات، اقامت و سكونت

(1) . الكافى، ج 4، ص 563؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 12.

(2) . مجمع الزوائد، ج 3، ص 298؛ كنز العمال، ج 12، ص 230.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 564؛ صحيح بخارى، ج 2، ص 225.

(4) . صحيح بخارى، ج 2، ص 224؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 162.

در آن، برتر از شهر مكه است.(1) «حسن بن جهم» از اصحاب امام كاظم عليه السلام مى گويد:

از امام كاظم عليه السلام درباره اقامت در مكه يا مدينه سؤال كردم كه كدام يك برتر است؟ امام در پاسخ فرمود: نظر شما چيست؟ من گفتم: ما در مقابل شما نظرى نداريم. ولى فكر مى كنيم كه اقامت در مدينه فضيلت بيشترى دارد. حضرت فرمود: اگر تو اين عقيده را دارى به تو بگويم كه امام صادق عليه السلام روز عيد فطر به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و بر آن حضرت سلام كرد و فرمود: ما بر مردم مكه با سلام كردن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله برترى داده شده ايم.(2)

بنابراين زائران سفر حج و عمره بايد توجه داشته باشند كه به سرزمين و شهر بسيار مقدس و پربركتى قدم مى گذارند. ازاين رو بايد ورود و حضور آنان در اين شهر، با ديگر شهرها تفاوت داشته باشد؛ به طورى كه اعمال و رفتارشان شايسته ميزبانان و صاحبان اين سرزمين، يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله و فرزندان معصوم آن حضرت و ديگر اولياى الهى باشد.

ازاين رو زائر در اين شهر، به جاى توجه به دنيا و پرداختن به اعمال بيهوده، بايد براى آخرت خويش كار كند. در روايتى آمده است كه گروهى از شيعيان امام صادق عليه السلام در راه سفر حج، وارد مدينه شدند و خدمت آن حضرت رسيدند. امام عليه السلام از آنان سؤال كرد كه در كجا اقامت گزيده ايد؟ گفتند: «ما به مدت پانزده روز در مدينه اقامت داريم». آن گاه امام خطاب به آنان فرمود:

أَصَبْتُمُ الْمُقَامَ فِي بَلَدِ رَسُولِ الله صلى الله عليه و آله وَالصَّلَاةَ فِي مَسْجِدِهِ وَاعْمَلُوا لآِخِرَتِكُمْ وَأَكْثِرُوا لِأَنْفُسِكُمْ إِنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَكُونُ كَيِّساً فِي الدُّنْيَا فَيُقَالُ مَا أَكْيَسَ فُلَاناً وَإِنَّمَا الْكَيِّسُ كَيِّسُ الْآخِرَةِ.(3)توفيق اقامت در شهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و اقامه نماز در مسجد آن حضرت نصيب شما

(1) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 347.

(2) . الكافى، ج 4، ص 557؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 14.

(3) . الكافى، ج 4، ص 557؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 348.

شده است. پس براى آخرتتان كار كنيد و زياد هم تلاش كنيد. گاهى مردم به كسى كه در كارهاى دنيايى اش زيرك باشد مى گويند: فلانى چقدر زيرك است! ولى بدانيد كه زيرك واقعى كسى است كه براى آخرت خود زياد تلاش مى كند.

بر اين اساس، در روايات پيشوايان دين، براى ورود و حضور در اين شهر آداب و اعمال خاصى ذكر شده كه شايسته است زائران، آنها را هنگام حضور در اين سرزمين رعايت كنند تا ضمن كامل كردن عمره و حج خود، بهره بيشترى از اين سفر معنوى ببرند. ما در اينجا به آداب مهم حضور در مدينه اشاره مى كنيم:

الف) رعايت حرمت حرم و اهل آن

همان گونه كه ذكر شد، مدينه همانند شهر مكه، حرم است. بر اساس روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام، قرار دادن حرم براى شهر مدينه و حدود آن از سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله انجام شده است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

خداوند، پيامبرش را تربيت كرد و تربيت او را نيكو قرار داد. سپس اختيار برخى امور را به آن حضرت واگذار كرد. از جمله اينكه خداوند خودش مكه را حرم قرار داد. ولى مدينه را رسول خدا صلى الله عليه و آله حرم قرار داد و خداوند نيز آن را از پيامبرش پذيرفت.(1)

بر اين اساس، يكى از وظايف زائران در اين سرزمين، از همان لحظات نخست، رعايت حرمت حرم و ساكنان آن و عدم تعرض و بى احترامى به آنان است. زائر بايد بداند كه به سرزمينى وارد مى شود كه همه ساكنان آن و نيز زائرانى كه از هر سو به اين سرزمين قدم مى گذارند اهل حرم و همسايگان و ميهمانان رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند. ازاين رو حق ندارد بدون دليل و به بهانه مخالف مذهب بودن يا سياه و سفيد بودن يا دلايل غير شرعى ديگر، به آنان تعرض يا بى احترامى كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:

(1) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 336؛ الاختصاص، ص 309.

المَدينَةُ مُهاجَري ومَضجَعي فِي الأَرضِ، حَقّ عَلى امّتي أن يُكرِموا جيراني مَا اجتَنَبُوا الكَبائِرَ.(1)مدينه محل مهاجرت من و مكان دفن من روى زمين است و بر امت من لازم است كه همسايگان مرا تا آن زمان كه مرتكب گناه كبيره نشده اند، اكرام كنند.

همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

هركس از روى ظلم، اهل مدينه را بترساند، خدا او را مى ترساند و لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر او باد و خداوند از چنين افرادى عمل عادلانه و نيكى را قبول نمى كند.(2)

افزون بر حرمت ساكنان و زائران اين سرزمين، حتى حيوانات و اشيا اين شهر، احترام دارند؛ چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود:

حَرَّمَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله الْمَدِينَةَ مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا صَيْدَهَا وَحَرَّمَ صلى الله عليه و آله مَا حَوْلَهَا بَرِيداً فِي بَرِيدٍ أَنْ يُخْتَلَى خَلَاهَا أَوْ يُعْضَدَ شَجَرُهَا. رسول خدا صلى الله عليه و آله صيد مدينه را ميان دو سنگلاخ و نيز كندن گياه و قطع درختان مدينه را يك بريد (دوازده ميل) در يك بريد، حرام كرد.

(3) بر اساس اين روايات، بيشتر فقيهان شيعه(4) و اهل سنت(5) صيد كردن و نيز قطع درختان و گياهان مدينه را به جز در موارد ضرورت، حرام شمرده اند. ولى برخى انجام دادن اين اعمال را مكروه دانسته اند.(6) حرم مدينه، محدوده شهر مدينه و قسمت هايى از خارج شهر را شامل مى شود كه با علامت هاى خاص كه به «علائم حرم» معروف اند، علامتگذارى شده است.

(1) . مجمع الزوائد، ج 3، ص 310؛ كنز العمال، ج 12، ص 246.

(2) . مسند احمد، ج 4، ص 55؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 306.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 561؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 555.

(4) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 380؛ الحدائق الناضره، ج 15، ص 537 و ج 17، ص 415.

(5) . المجموع، ج 7، ص 472؛ المغنى، ج 3، ص 369.

(6) . مختلف الشيعه، ج 4، ص 381.

ب) غسل كردن

نخستين عملى كه مستحب است زائر هنگام ورود به مدينه انجام دهد، غسل است؛(1) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: « إِذَا دَخَلْتَ الْمَدِينَةَ فَاغْتَسِلْ قَبْلَ أَنْ تَدْخُلَهَا أَوْ حِينَ تَدْخُلُهَا »؛(2) «هرگاه قصد داخل شدن به مدينه را داشتى، قبل يا بعد از داخل شدن، غسل كن».

فقيهان گفته اند كه زائر مخير است قبل از ورود به شهر مدينه يا بعد از وارد شدن به آن، غسل كند.(3) بنابراين اگر امكان غسل كردن قبل از ورود، وجود داشته باشد، شايسته است غسل كند تا از همان لحظات نخست ورود به اين شهر با طهارت باشد. اما اگر اين امكان وجود ندارد، پس از ورود، غسل كند.

همچنين از ديگر اعمال مستحب در اين سرزمين، غسل ورود به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز غسل زيارت آن حضرت است و چون زائران در نخستين روز حضور در اين شهر، به قصد زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد مسجد آن حضرت مى شوند، شايسته است زائر، هر سه غسل را با هم انجام دهد؛ به اين صورت كه يك غسل را با هر سه نيت به جاى آورد. همچنين هنگام غسل، مستحب است اين دعا را بخواند: « اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَطَهِّرْ لِي قَلْبِى وَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَأَجْرِ عَلَى لِسَانِي مِدْحَتَكَ وَالثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي طَهُوراً وَشِفَاءً وَنُورا ».(4)

ج) زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى معصوم عليهم السلام

از ديگر آداب و مستحبات مؤكد در مدينه، زيارت قبر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله، حضرت فاطمه عليها السلام و فرزندان معصوم آن حضرت است. زيارت قبر مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله از چنان اهميتى برخوردار است كه آن حضرت فرمود:

(1) . جواهر الكلام، ج 5، ص 61؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 187.

(2) . الكافى، ج 4، ص 550؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 565.

(3) . مهذب الاحكام، ج 15، ص 37؛ العروة الوثقى، ج 2، ص 153.

(4) . عيون الاخبار الرضا، ج 2، ص 300؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 478.

مَنْ أَتَى مَكَّةَ حَاجّاً وَلَمْ يَزُرْنِي إِلَى الْمَدِينَةِ جَفَانِي وَمَنْ جَفَانِي جَفَوْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَة.(1)هركس براى حج به مكه بيايد و مرا زيارت نكند، از من روى گردانده است و كسى كه از من روى گرداند، در روز قيامت از او روى برمى گردانم.

فقيهان گفته اند كه شايسته است زائر در شهر مدينه قبل از انجام دادن هر كارى، نخست به زيارت قبر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله برود.(2) به سبب اهميت اين موضوع و جايگاه عظيم آن در سفر حج و عمره، در ادامه به طور مستقل به اين بحث مى پردازيم.

د) كامل خواندن نماز

مسافر بايد در سفر، نماز خود را شكسته بخواند. اما در چهار مكان، يعنى شهر مكه، مدينه، مسجد كوفه و بارگاه امام حسين عليه السلام مخير است كه نماز را شكسته يا كامل بخواند. البته با وجود اين اختيار، فقها گفته اند: مستحب است زائر و مسافر در اين مكان ها نماز خود را تمام بخواند.(3) امام صادق عليه السلام در پاسخ به چگونه خواندن نماز در مكه و مدينه فرمود: «أَتِمَّ وَإِنْ لَمْ تُصَلِّ فِيهِمَا إِلَّا صَلَاةً وَاحِدَةً» ؛(4) «نماز را در اين مكان ها كامل بخوان؛ هرچند يك نماز، بيشتر در اين مكان ها نمى خوانى».

امام كاظم عليه السلام نيز به يكى از اصحاب خود به نام «زياد القندى» فرمود:

اى زياد! من آنچه براى خود دوست دارم، براى تو هم دوست مى دارم و آنچه براى خود ناپسند مى شمارم، براى تو هم ناپسند مى شمارم. نماز را در حرم مكه، مدينه، مسجد كوفه و كربلا كامل بخوان.(5)

بهتر بودن نماز كامل بر نماز شكسته، بدان سبب است كه در اين مكان ها، به ويژه شهر مدينه و مكه، به زياد نماز خواندن سفارش شده است و زياد نماز خواندن، با نماز

(1) . الكافى، ج 4، ص 548؛ علل الشرايع، ج 2، ص 46.

(2) . كلمة التقوى، ج 2، ص 503.

(3) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 444؛ مختلف الشيعه، ج 3، ص 132.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 426؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 525.

(5) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 431؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 527.

كامل تناسب بيشترى دارد.(1) افزون بر اين، اقامه نماز در اين سرزمين نسبت به مكان هاى ديگر از پاداش بيشترى برخوردار است. ازاين رو كامل خواندن نماز، پاداش و بهره زائران را از اين سفر معنوى مضاعف خواهد كرد.

البته زائران بايد توجه داشته باشند كه فقها در محدوده كامل يا شكسته خواندن نماز در اين دو شهر، اختلاف نظر دارند. ازاين رو لازم است هر يك از زائران براى شناخت وظيفه خود در اين موضوع، به نظر مرجع تقليد خويش مراجعه كند. البته بيشتر فقيهان معتقدند كه مسافر مى تواند در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام، نماز خود را كامل بخواند.

ه) بسيار خواندن نماز

از ديگر اعمال مستحب در اين سرزمين، به ويژه در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله، زياد نماز خواندن است.(2) امام باقر عليه السلام فرمود: «كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله يحِبُّ إِكْثَارَ الصَّلَاةِ فِي الْحَرَمَيْنِ فَأَكْثِرْ فِيهِمَا وَأَتِم» ؛(3) «رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز خواندن در مدينه و مكه را بسيار دوست مى داشت و تو هم در اين دو مكان، بسيار نماز بخوان و آن را كامل به جاى آور».

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

فَأَكْثِرُوا الصَّلَاةَ فِي هَذَا الْمَسْجِدِ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّهُ خَيْرٌ لَكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَكُونُ كَيِّساً فِي أَمْرِ الدُّنْيَا فَيُقَالُ: مَا أَكْيَسَ فُلَاناً فَكَيْفَ مَنْ كَانَ كَاسَ فِي أَمْرِ آخِرَتِهِ؟.(4)پس تا مى توانيد در اين مسجد، زياد نماز بخوانيد و بدانيد گاهى كه شخصى در مسائل دنيايى زيرك است، مردم مى گويند: فلانى چقدر زيرك است. پس درباره شخصى كه در كار آخرتش زيرك باشد مردم چه خواهند گفت؟

افزون بر اين، مسجدالنبى صلى الله عليه و آله از جمله مكان هايى است كه نماز در آن پاداش بسيارى

(1) . مختلف الشيعه، ج 3، ص 132.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 450؛ مستند الشيعه، ج 13، ص 338.

(3) . الكافى، ج 4، ص 524؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 425.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 19؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 351.

نسبت به ديگر مساجد دارد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: « صَلَاةٌ فِي مسجدالنبي صلى الله عليه و آله تَعْدِلُ عَشَرَةَ آلَافِ صَلَاةٍ»؛(1)«پاداش يك نماز در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله برابر است با ده هزار ركعت نماز در غير مسجد آن حضرت».

نمازهايى كه زائر مى تواند در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله بخواند، فراوان است كه از ميان آنها نمازهاى واجب انسان، يعنى نمازهاى يوميه و نماز قضا در اولويت قرار دارد و پس از نمازهاى واجب، نوبت به نمازهاى مستحبى مى رسد؛ مانند نماز تحيت مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله كه هرگاه زائر وارد مسجد آن حضرت يا هر يك از مساجد مدينه شد - در صورت عدم اقامه نماز واجب در آن مسجد - شايسته است اين نماز را بخواند. نماز زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام و امامان مدفون در بقيع عليهم السلام كه مستحب است پس از زيارت، براى هر يك از معصومان، دو ركعت نماز زيارت خوانده شود، نماز حاجت و نمازهاى ديگرى كه در كتب ادعيه به آنها اشاره شده است.

اما از ميان نمازهاى مستحبى، يكى از نمازهايى كه در روايات بر خواندن آن تأكيد فراوان شده، نماز شب است؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در وصيت خود خطاب به اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ فِي نَفْسِكَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ أَعِنْهُ... وَعَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَعَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَعَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ.(2)يا على! تو را به انجام دادن چند خصلت وصيت مى كنم. پس آنها را حفظ كن. سپس حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: خداوندا! او را بر انجام دادن اين اعمال كمك كن. سپس بعد از ذكر چند عمل، سه بار فرمود: بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب.

امام باقر عليه السلام نيز يكى از اوصاف شيعيان اميرمؤمنان على عليه السلام را اقامه نماز شب شمرد و فرمود:

(1) . الكافى، ج 4، ص 556؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 280.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 188؛ تهذيب الاحكام، ج 9، ص 175.

إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ عليه السلام... إِذَا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ فِرَاشاً وَاسْتَقْبَلُوا الْأَرْضَ بِجِبَاهِهِمْ، كَثِيرٌ سُجُودُهُمْ كَثِيرَةٌ دُمُوعُهُم.(1)شيعيان على كسانى اند كه وقتى شب فرا مى رسد، زمين را فرش خود قرار مى دهند و با پيشانى به استقبال آن مى روند؛ سجده و اشك آنان بسيار است.

امام رضا عليه السلام نيز در روايتى خطاب به زائران مدينه و خانه خدا فرمود: «وَ عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَطُولِ الْقُنُوت» ؛(2) «و بر شما باد به نماز شب و قنوت طولانى».

بنابراين يكى از اعمال شايسته براى زائران اين سرزمين مقدس، خواندن نماز شب است. اميد است كه زائران با مداومت بر قرائت آن در ايام سفر، با اين نماز مأنوس شوند و خواندن آن را تا پايان عمر ترك نكنند.

و) دعا و نماز در مكان هاى خاص مسجدالنبى صلى الله عليه و آله
اشاره

مكان هاى متعددى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله وجود دارد كه دعا كردن و نماز خواندن در اين مكان ها بسيار سفارش شده است. در اينجا به برخى از مكان هاى مهم مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مى كنيم:

يك - مرقد مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله

از جمله شريف ترين مكان هاى مسجد نبوى، مرقد مطهر و محل دفن پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است. محل مرقد آن حضرت، خانه اى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن زندگى مى كرد و پس از وفات، آن حضرت را در همان خانه دفن كردند و بعدها بر اطراف اين حجره، ضريحى ساختند كه استلام و بوسيدن قبر و ضريح آن حضرت و خواندن دعا و زيارت و نماز كنار آن مستحب شمرده شده است.(3) در كتاب هاى ادعيه و زيارت نامه ها،

(1) . الخصال، ص 444؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 90.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 363؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 368.

(3) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 449؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 189.

دعاهاى متعددى در اين باره ذكر شده است كه زائر مى تواند با قرائت اين دعاها و زيارتنامه ها، قبر مطهر آن حضرت را زيارت كند.

دو - روضه پيامبر صلى الله عليه و آله

فاصله ميان قبر و منبر پيامبر صلى الله عليه و آله، در مساحتى به طول 22 متر و عرض 15 متر، روضه آن حضرت نام دارد. درباره فضيلت اين مكان، امام صادق عليه السلام فرمود:

قالَ رَسوُلُ الله صلى الله عليه و آله: مَا بَيْنَ بَيْتِي وَمِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ... قَالَ: قُلْتُ: هِيَ رَوْضَةُ الْيَوْمِ؟ قَالَ: نَعَمْ، إِنَّهُ لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ لَرَأَيْتُمْ.(1)رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ميان قبر و منبر من، باغى از باغ هاى بهشت است.... راوى مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا روضه در زمان حاضر نيز وجود دارد؟ امام عليه السلام فرمود: بله. اگر پرده ها كنار رود آن را خواهيد ديد.

در اين مكان، خواندن نماز واجب يا مستحب، استحباب بيشترى دارد.(2) همچنين خواندن دعا در اين مكان، مستحب شمرده شده است؛ از جمله اين دعا كه در كتب روايى و ادعيه ذكر شده است:

اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ جَنَّتِكَ وَشُعْبَةٌ مِنْ شُعَبِ رَحْمَتِكَ الَّتِي ذَكَرَهَا رَسُولُكَ وَأَبَانَ عَنْ فَضْلِهَا وَشَرَفِ التَّعَبُّدِ لَكَ فِيهَا وَقَدْ بَلَّغْتَنِيهَا فِي سَلَامَةِ نَفْسِي فَلَكَ الْحَمْدُ يَا سَيِّدِي عَلَى عَظِيمِ نِعْمَتِكَ عَلَيَّ فِي ذَلِكَ وَعَلَى مَا رَزَقْتَنِيهِ مِنْ طَاعَتِكَ وَطَلَبِ مَرْضَاتِكَ وَتَعْظِيمِ حُرْمَةِ نَبِيِّكَ صلى الله عليه و آله بِزِيَارَةِ قَبْرِهِ وَالتَّسْلِيمِ عَلَيْهِ وَالتَّرَدُّدِ فِي مَشَاهِدِهِ وَمَوَاقِفِه....(3)

سه - منبر پيامبر صلى الله عليه و آله

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در آغاز ورود به مدينه، بر تنه درخت خرمايى تكيه مى داد و براى مردم صحبت مى كرد تا اينكه به پيشنهاد يكى از اصحاب، درخت را قطع كردند و به جاى

(1) . الكافى، ج 4، ص 554؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 345.

(2) . مدارك الاحكام، ج 8، ص 280؛ دليل الناسك، ص 493.

(3) . بحارالانوار، ج 97، ص 165؛ اعمال الحرمين، ص 161.

آن، منبرى براى پيامبر صلى الله عليه و آله ساختند. منبر كنونى نيز در جايگاه همان منبر قرار داده شده است. رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره منبرشان فرمود: « مِنْبَرِي عَلَى تُرْعَةٍ مِنْ تُرَعِ الْجَنَّةِ وَقَوَائِمُ مِنْبَرِي رُبَّتْ فِي الْجَنَّة »؛(1) «منبر من، بر درى از درهاى بهشت قرار دارد و پايه هاى منبر من، بر بهشت استوار است». همچنين امام صادق عليه السلام درباره فضيلت منبر پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

به كنار منبر برويد و دست بر منبر بكشيد و به صورت و چشمان خود بماليد؛ زيرا اين عمل براى چشمان شفاست و سپس كنار آن بايستيد و پس از حمد و ثناى الهى، حاجت هاى خود را از خداوند بخواهيد...؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «منبر من، بر درى از درهاى بهشت قرار دارد».(2)

البته ممكن است علت چنين توصيه اى، آن بوده است كه تا عصر امام صادق عليه السلام، منبر اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله وجود داشته است. ولى برخى از فقها گفته اند كه همين اعمال درباره منبر فعلى نيز، به اميد درك ثواب، جايز است.(3)

چهار - محراب پيامبر صلى الله عليه و آله

محراب پيامبر صلى الله عليه و آله در محلى ساخته شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن، نماز مى خوانده است و در فاصله ميان منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر آن حضرت قرار دارد و يكى از اعمال مستحب در اين مكان، نماز خواندن در آن است.(4)

البته به جز محراب اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله، سه محراب ديگر نيز در مسجد وجود دارد كه اين محراب ها عبارت اند از:

1.

محراب تهجد كه محل اقامه نماز شب رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است و پشت خانه فاطمه زهرا عليها السلام قرار دارد.

2.

محراب سليمانى كه بعد از منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سمت غرب آن قرار دارد و در

(1) . الكافى، ج 4، ص 554؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 280.

(2) . كامل الزيارات، ص 50؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 195.

(3) . مناسك الحج، گلپايگانى، ص 217.

(4) . همان، ص 208.

سال 908 ه. ق سلطان سليمان عثمانى، آن را بنا كرده است.

3. محراب عثمانى كه محل ايستادن امام جماعت فعلى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله است و جلوى محراب پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دارد و به نقل برخى، اين محراب را «عثمان بن عفان» در توسعه مسجدالنبى صلى الله عليه و آله ساخته است.(1)
پنج - ستون هاى مسجد

مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در عصر آن حضرت، هشت و به نقلى ديگر نُه ستون داشت كه از تنه درخت خرما بود كه در عصرهاى بعد و در توسعه مسجد، اين ستون ها از بين رفت. اما در محل همان ستون ها، ستون هايى بنا گرديد كه در عصر كنونى با رنگ و علامت خاصى از ديگر ستون ها متمايز گشته است. برخى از اين ستون ها كه در حال حاضر داخل مسجد مشاهده مى شود، عبارت است از:

1.

ستون سرير: سرير به معناى تخت است و اين ستون، كنار جايگاه استراحت و اعتكاف پيامبر صلى الله عليه و آله ساخته شده است.

2.

ستون وفود: وفود به معناى هيئت هاى نمايندگى است و چون كنار اين ستون، پيامبر صلى الله عليه و آله با سران قبايل و هيئت هاى سياسى ملاقات مى كرد به اين عنوان ناميده شده است.

3.

ستون حرس: اين ستون، محل استوانه اى بوده است كه اميرمؤمنان على عليه السلام كنار آن مى ايستاد و از پيامبر نگهبانى مى كرد.

4.

ستون توبه: ستونى بوده است كه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به نام «ابولبابه» بعد از گناهى كه پس از جنگ خندق مرتكب شد و اسرار مسلمانان را براى يهوديان بنى قريظه افشا كرد، براى توبه، خود را به آن بست تا اينكه بعد از چند روز آيه 102 توبه نازل شد و توبه او پذيرفته شد.

5.

ستون مهاجران، ستون عايشه و ستون قرعه: ستونى است كه مهاجران كنار آن جمع مى شدند و با يكديگر صحبت مى كردند و چون عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايتى نقل

(1) . مشاهد و مشاعر حج، ص 41.

كرده است كه اگر مردم ثواب نماز خواندن در اين مكان را بدانند ميان يكديگر قرعه مى زنند، اين ستون به ستون عايشه يا قرعه نيز ناميده شده است.

6.

ستون مُخلَّقه: ستونى است نزديك محراب پيامبر صلى الله عليه و آله و علت نامگذارى اش، آن است كه كنار اين ستون، گياهى به نام «خلوق» را مى سوزاندند تا فضاى مسجد خوشبو شود.(1)

7.

ستون حنّانه: اين ستون در مكان درختى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن تكيه مى زد و براى مردم صحبت مى كرد ساخته شده است و چون هنگام قطع درخت ناله اى از آن بلند گرديد، اين ستون، حنانه (ناله كننده) ناميده شد.

استن حنانه از هجر رسول ناله ميزد همچو ارباب عقول

در تحير مانده اصحاب رسول كز چه مى نالد ستون با عرض و طول

گفت پيغمبر چه خواهى اى ستون گفت جانم در فراقت گشت خون

گفت خواهى تا تو را نخلى كنند شرقى و غربى زتو ميوه چنند

گفت آن خواهم كه شد دائم بقاش بشنو اى غافل كم از چوبى مباش(2)

ستون هاى ذكر شده، از جمله مكان هايى است كه دعا و نماز، كنار آنها مستحب شمرده شده است. از جمله اقامه دو ركعت نماز حاجت نزد ستون ابى لبابه و خواندن دعايى خاص پس از آن و نيز استغفار و درخواست حاجت از خداوند پس از قرائت دعاى مذكور، سفارش شده است. همچنين خواندن نماز و دعاهايى خاص كنار برخى ستون هاى ديگر، مستحب شمرده شده و اين نماز و دعاها در كتاب هاى ادعيه آمده است.(3)

ز) سه روز روزه گرفتن

روزه مستحبى بر مسافر، حرام يا مكروه است.(4) ولى براى مسافر، سه روز روزه در مدينه براى برآورده شدن حاجت، جايز و بلكه مستحب شمرده شده

(1) . آثار اسلامى مكه و مدينه، صص 141-144.

(2) . مثنوى مولوى، دفتر اول.

(3) . كلمة التقوى، ج 3، ص 517؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 210.

(4) . مختلف الشيعه، ج 3، ص 465؛ جواهر الكلام، ج 16، ص 338.

است.(1) فقيهان گفته اند: بهتر است روزهاى چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را براى اين كار انتخاب كند؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

صُمِ الْأَرْبِعَاءَ وَالْخَمِيسَ والجُمعَةَ... وَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ لِحَاجَتِكَ وَهُوَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ وَقُوَّتِكَ وَقُدْرَتِكَ وَجَمِيعِ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَكَذَا.(3)روزهاى چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگير... و دست به دعا بردار و بگو: «خدايا! من به عزت و قوت و قدرت تو و هرآنچه علم تو بر آن احاطه دارد، تو را سوگند مى دهم كه بر محمد و اهل بيت او درود بفرستى و با من چنين كنى».

شخص روزه دار بعد از اين دعا حاجت هاى خود را از خدا طلب مى كند. در حديثى ديگر از آن حضرت، ضمن اشاره به سه روز روزه مذكور، توصيه شده است كه زائر در صورت توانايى، اين سه روز را در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله اقامت گزيند و پيوسته مشغول نماز و عبادت باشد. در بخشى از اين حديث آمده است:

فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا تَتَكَلَّمَ بِشَيْ‌ءٍ فِي هَذِهِ الْأَيَّامِ فَافْعَلْ إِلَّا مَا لَا بُدَّ لَكَ مِنْهُ وَلَا تَخْرُجَ مِنَ الْمَسْجِدِ إِلَّا لِحَاجَةٍ وَلَا تَنَامَ فِي لَيْلٍ وَلَا نَهَارٍ فَافْعَلْ لِأَنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُعَدُّ فِيهِ الْفَضْل.(4)اگر مى توانى در اين سه روز، هيچ سخنى بر زبان جارى نكن، جز آنچه چاره اى از گفتن آن ندارى، اين كار را انجام ده و نيز اگر مى توانى، از مسجد خارج نشو، مگر براى قضاى حاجت و شب و روز را نخوابى، اين كار را انجام بده؛ زيرا اين كار از اعمالى است كه نزد خداوند داراى فضيلت است.

البته حضور در مسجد و ترك سخن گفتن و خوابيدن، شرط روزه اين سه روز نيست و زائر مى تواند اين سه روز را بيرون مسجد و محل اقامت خود باشد. ولى افرادى كه

(1) . الحدائق الناضره، ج 13، ص 201؛ جواهر الكلام، ج 16، ص 340.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 450؛ العروة الوثقى، ج 3، ص 614.

(3) . الكافى، ج 4، ص 558؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 352.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 16؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 350.

مى خواهند روزه آنها كامل تر باشد و بهره بيشترى از روزه خود ببرند، مى توانند در صورت توانايى و داشتن حال عبادت، به مضمون اين حديث عمل كنند.

ح) زيارت قبور شهدا و مؤمنان

از ديگر اعمال مستحب در مدينه، زيارت قبور شهدا و اولياى الهى و مؤمنان مدفون در اين سرزمين است.(1) بر اساس برخى روايات، پاداش زيارت قبور مؤمنان در اين سرزمين و ديگر مكان ها، همانند زيارت قبور امامان معصوم عليهم السلام است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: « مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَزُورَ قُبُورَنَا فَلْيَزُرْ قُبُورَ صُلَحَاءِ إِخْوَانِنَا »؛(2) «كسى كه نمى تواند قبور ما را زيارت كند، قبور برادران صالح و مؤمن ما را زيارت نمايد». حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نيز فرمود: «كسى كه توانايى زيارت و ديدار ما را ندارد، اگر برادران صالح ما را زيارت كند، براى او پاداش زيارت ما نوشته مى شود».(3)

قبور مؤمنان و اولياى صالح مدفون در مدينه، فراوان است. اما مهم ترين قبرستانى كه پيشوايان معصوم عليهم السلام، مؤمنان را به زيارت آن ترغيب كرده اند، قبرستان بقيع است. در قبرستان بقيع، افزون بر دفن اجساد مطهر چهار نفر از امامان معصوم، يعنى امام حسن مجتبى، امام زين العابدين، امام باقر و امام صادق عليهم السلام، بسيارى از اولياى الهى و شهداى اسلام و ديگر مؤمنان و مسلمانان، در آن دفن شده اند.

از جمله دفن شدگان در بقيع، عبارت اند از: فاطمه بنت اسد، مادر اميرمؤمنان على عليه السلام، عباس، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله، دختران پيامبر صلى الله عليه و آله، همسران پيامبر صلى الله عليه و آله. عمه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله، عقيل، برادر اميرمؤمنان عليه السلام، عبدالله بن جعفر، شوهر حضرت زينب عليها السلام، ابراهيم، فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در كودكى از دنيا رفت، حليمه سعديه، مادر رضاعى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، شمارى از شهداى جنگ احد، شمارى از شهداى واقعه حرّه - كه به

(1) . دليل الناسك، ص 496؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 225.

(2) . الكافى، ج 4، ص 60؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 583.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 73؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 104.

وسيله لشكريان يزيد بن معاويه پس از واقعه كربلا در اين شهر به شهادت رسيدند - و بسيارى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان، از صدر اسلام تاكنون. اين قبرستان به همين علت از قداست و اهميت خاصى برخوردار است. در روايتى در اين باره آمده است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله نزديك غروب روز پنج شنبه به همراه عده اى از مسلمانان به قبرستان بقيع مى رفت و سه مرتبه خطاب به اموات مدفون در آن مى فرمود: « السلام عليكم يا اهل الديار رحمكم الله ». سپس رو به اصحاب كرد و به آنان گفت: «دفن شدگان در اين قبرستان از شما بهترند». اصحاب به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند: «چرا يا رسول الله؟ اگر آنان ايمان آوردند و جهاد كردند، ما هم ايمان آورديم و جهاد كرديم». پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود: «آنان ايمان آوردند، ولى ايمانشان را با ظلم آميخته نكردند و رفتند و ما بر آن شاهديم. اما شما بعد از من، زنده مى مانيد و معلوم نيست پس از من چه خواهيد كرد».(1)

از ديگر افراد مدفون در مدينه، حضرت عبدالله، پدر گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه در گذشته داراى قبر و بارگاه بوده است. ولى بارگاه آن حضرت در توسعه مسجدالنبى صلى الله عليه و آله در دوره آل سعود، به صحن مسجدالنبى صلى الله عليه و آله ملحق شده است و مكان آن، داخل صحن مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مقابل «باب السلام» قرار دارد كه زائران مى توانند در آنجا قبر آن حضرت را زيارت كنند.

مقبره شهداى جنگ احد از ديگر مكان هاى مقدس در مدينه است كه حضرت حمزه، عموى گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، به همراه حدود هفتاد نفر از مسلمانان كه در اين جنگ به شهادت رسيدند، در آن دفن شده اند. زيارت حضرت حمزه و ديگر شهداى احد، يكى از اعمال مستحب مدينه(2) است كه در روايات نبوى و اهل بيت عليهم السلام بر انجام دادن آن تأكيد شده است؛ از جمله در روايتى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «مَنْ زَارَنِي وَلَمْ يَزُرْ عَمِّي حَمْزَةَ فَقَدْ جَفَانِي» ؛(3)

(1) . كامل الزيارات، ص 529؛ وسائل الشيعه، ج 3، ص 224.

(2) . مناسك الحج، گلپايگانى، ص 230؛ كلمة التقوى، ج 3، ص 511.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 198؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 273.

«كسى كه مرا زيارت كند و عمويم حمزه را زيارت نكند، به من جفا كرده است». امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «از جمله مكان هايى كه شايسته است زائر در مدينه به آنجا برود و افزون بر ديدار، در آنجا نماز گزارد و تجديد عهد و ديدار كند، قبر حمزه و قبور شهداى احد است».(1)

همچنين آن حضرت عليه السلام فرمود:

حضرت فاطمه عليها السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله 75 روز زنده بود و در اين مدت هرگز خندان ديده نشد. آن حضرت هفته اى دو مرتبه در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه بر سر مزار شهداى احد مى آمد و در آنجا نماز مى خواند و دعا مى كرد.(2)

براى حضرت حمزه و شهداى احد، زيارت نامه هاى خاصى در كتب ادعيه وارد شده است كه شايسته است زائر، آنان را در اين مكان با اين زيارت نامه ها زيارت كند. افزون بر اين، تلاوت سوره قدر به هر مقدار كه شخص مى تواند و خواندن نماز زيارت براى شهداى احد، مستحب شمرده شده است.(3)

ط) زيارت مساجد و مشاهد مشرفه

از ديگر اعمال مستحب در مدينه، زيارت مساجد و مشاهد مشرفه مدينه و اقامه نماز و خواندن دعا در اين مكان هاست.(4) در روايتى امام صادق عليه السلام به «ابن ابى يعفور» فرمود:

وَ لَا تَدَعَنَّ أَنْ تَأْتِيَ الْمَشَاهِدَ كُلَّهَا وَمَسْجِدَ قُبَا فَإِنَّهُ الْمَسْجِدُ الَّذِي أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ وَمَشْرَبَةَ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ وَمَسْجِدَ الْفَضِيخِ وَقُبُورَ الشُّهَدَاءِ وَمَسْجِدَ الْأَحْزَابِ وَهُوَ مَسْجِدُ الْفَتْحِ.(5)رفتن به مساجد و مشاهد مدينه را ترك نكنيد؛ مانند مسجد قبا؛ زيرا قبا مسجدى است كه از روز نخست بر تقوا و ايمان بنا نهاده شده است، مشربه ام ابراهيم و مسجد فضيخ و قبور شهدا و مسجد احزاب كه همان مسجد فتح است.

(1) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 296؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 428.

(2) . الكافى، ج 4، ص 561؛ بحارالانوار، ج 43، ص 195.

(3) . المزار، مشهدى، ص 97.

(4) . الحدائق الناضره، ج 17، ص 415؛ مستند الشيعه، ج 13، ص 332.

(5) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 574، كامل الزيارات، ص 66.

مسجد قبا يكى از اين مساجد، است. اين مسجد نخستين مسجد ساخته شده در اسلام است و در منطقه قبا و در فاصله شش كيلومترى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله واقع شده است.(1) اين مسجد در اسلام از فضيلت و جايگاه والايى برخوردار است. قرآن كريم در آيه 108 توبه، از اين مسجد به عنوان مسجدى كه بر اساس تقوا بنا نهاده شده، ياد كرده و مؤمنان را به اقامه نماز در آن ترغيب نموده است. امام صادق عليه السلام نيز درباره مسجد قبا فرمود:

مِنَ الْمَشَاهِدِ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي يَنْبَغِي أَنْ يُؤْتَى إِلَيْهَا وَتُشَاهَدَ وَيُصَلَّى فِيهَا وَتُعَاهَدَ مَسْجِدُ قُبَا وَهُوَ الْمَسْجِدُ الَّذِي أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى.(2)از جمله مكان هايى كه سزاوار است زائر به آنجا برود و آنجا را مشاهده كند و در آنجا نماز گزارد و تجديد عهد و ديدار نمايد، مسجد قباست و آن مسجدى است كه بر اساس تقوا تأسيس شده است.

در حديثى ديگر، يكى از شيعيان به آن حضرت عرض كرد:

أَنَّا نَأْتِي الْمَسَاجِدَ الَّتِي حَوْلَ الْمَدِينَةِ فَبِأَيِّهَا أَبْدَأُ؟ فَقَالَ: ابْدَأْ بِقُبَا فَصَلِّ فِيهِ وَأَكْثِرْ، فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَسْجِدٍ صَلَّى فِيهِ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله فِي هَذِهِ الْعَرْصَة.(3)ما به مساجد اطراف مدينه كه مى آييم، از كدام مسجد آغاز كنيم؟ حضرت فرمود: از قبا آغاز كن و در آن بسيار نماز بخوان؛ زيرا قبا نخستين مسجدى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين سرزمين در آن نماز خواند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز درباره پاداش اقامه نماز در اين مسجد فرمود: «هركس در خانه اش تطهير كند و به قبا بيايد و در آن دو ركعت نماز گزارد، خداوند پاداش يك عمره به او عطا مى كند».

مسجد ديگر كه در كلام امام صادق عليه السلام به آن اشاره شد، مسجد فتح است كه در منطقه غزوه احزاب واقع شده است. اين مكان، محل فرماندهى پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ

(1) . آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 243.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 197؛ جامع احاديث الشيعه، ج 4، ص 519.

(3) . الكافى، ج 4، ص 560؛ بحارالانوار، ج 19، ص 120.

احزاب و نيز محل نماز و دعاى آن حضرت بوده است.(1) آن حضرت عليه السلام در حديثى در اين باره فرمود:

وَ لَا تَدَعْ أَنْ تَأْتِيَ الْمَشَاهِدَ كُلَّهَا... وَمَسْجِدَ الْأَحْزَابِ وَهُوَ مَسْجِدُ الْفَتْحِ وَتَطَوَّعْ فِيهَا بِمَا أَحْبَبْتَ مِنَ الصَّلاةِ... إِذَا أَتَيْتَ مَسْجِدَ الْفَتْحِ فَقُلْ يَا صَرِيخَ الْمَكْرُوبِينَ وَيَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ اكْشِفْ عَنِّي غَمِّي وَهَمِّي وَكَرْبِي كَمَا كَشَفْتَ عَنْ نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ هَمَّهُ وَغَمَّهُ وَكَرْبَهُ وَكَفَيْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ فِي هَذَا الْمَكَانِ.(2)رفتن به همه مساجد و مشاهد را ترك نكن؛ مانند... مسجد احزاب كه همان مسجد فتح است و در آن هر مقدار دوست داشتى نماز مستحبى بخوان و هرگاه وارد آن شدى، دست به دعا بردار و بگو: «اى فريادرس غم ديدگان و اى اجابت كننده دعوت مضطران! غم و غصه و گرفتارى مرا برطرف كن؛ همان گونه كه در اين مكان، غم و غصه و گرفتارى پيامبرت كه درود تو بر او و آل او باد، برطرف كردى و او را در برابر وحشت دشمن، كفايت كردى.

در اين منطقه، پنج مسجد ديگر به نام هاى مسجد اميرمؤمنان عليه السلام، مسجد فاطمه زهرا عليها السلام، مسجد سلمان فارسى، مسجد ابوبكر و مسجد عمر نيز وجود داشته است كه با مسجد ذوقبلتين كه در غرب مساجد مذكور قرار دارد، به «مساجد سبعه» معروف شده اند كه به جز مسجد فتح، مسجد فاطمه زهرا عليها السلام، مسجد سلمان فارسى و مسجد ذوقبلتين، مساجد ديگر تخريب شده است.

مساجد و مشاهد شهر مدينه، منحصر در مساجد و مشاهدى كه در اين روايات آمده، نيست؛ بلكه اماكن ديگرى نيز در مدينه وجود دارد كه زيارت و اقامه نماز و خواندن دعا در آنها مستحب است كه از عمده ترين آنها مى توان از «مسجد ذوقبلتين» كه آيه تغيير قبله در آنجا نازل شد، «مسجد مباهله يا مسجد الاجابه» كه ماجراى مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله و

(1) . آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 297.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 574؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 17.

اهل بيت عليهم السلام با مسيحيان نجران در آنجا واقع شد، «مسجد غمامه» و «مسجد اميرمؤمنان عليه السلام» كه كنار مسجدالنبى صلى الله عليه و آله قرار دارد و محل نمازهاى عيد و نماز استسقاى پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بوده است، «مسجد فضيخ يا مسجد رد الشمس» كه ماجراى برگشت خورشيد به درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله براى اقامه نماز على عليه السلام در آنجا واقع شده است، «مسجد شجره» كه يكى از ميقات هاى عمره و حج و محل احرام پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان و فاطمه زهرا و امامان معصوم عليهم السلام بوده است، «مسجد ابوذر»، محل وقوع جنگ احد در دامنه كوه احد و محل جنگ احزاب يا خندق و مساجد موجود در اين مكان كه ماجراى هر يك از اين مساجد و مشاهد، در كتاب هاى تاريخى مربوط به مدينه آمده است.(1)

حكمت رفتن زائران به مكان هاى ذكر شده، آن است كه زائر از وقايعى كه در اين مكان ها در صدر اسلام رخ داده است آگاهى يابد و با شخصيت هاى صدر اسلام و زحمات و رنج هايى كه آنان براى حفظ دين كشيده اند آشنا شود و بداند كه اسلامى كه در حال حاضر در سايه آن با راحتى و امنيت به زندگى و عبادت خداوند مشغول است، به آسانى به دست ما نرسيده است؛ بلكه براى حفظ و بقاى آن زحمات فراوانى كشيده شده و خون هاى پاك زيادى ريخته شده است. ازاين رو، زائر وظيفه دارد ضمن قدردانى از زحمات گذشتگان و درخواست غفران الهى براى اين افراد، با آنان پيمان ببندد كه او نيز همانند آنان براى بقا و تداوم دين الهى از مال و جان خود خواهد گذشت. در سخنى از امام خمينى رحمه الله خطاب به زائران سرزمين وحى در اين باره آمده است:

از نكاتى كه حجاج محترم بايد به آن توجه كنند، اينكه مكه معظمه و مشاهد مشرفه، آينه حوادث بزرگ نهضت انبيا و اسلام و رسالت پيامبر اكرم است. جاى، جاى اين سرزمين، محل نزول و اجلال انبياى بزرگ و جبرئيل امين و يادآور رنج ها و مصيبت هاى چندين ساله اى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در راه اسلام و بشريت متحمل شده اند و حضور در اين مشاهد مشرفه و امكنه مقدسه و در نظر گرفتن شرايط سخت

(1) . ر. ك: آثار اسلامى مكه و مدينه؛ مشاهد و مشاعر حج.

و طاقت فرساى بعثت پيامبر، ما را به مسئوليت و حفظ دستاوردهاى اين نهضت و رسالت الهى بيشتر آشنا مى كند كه واقعاً پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هدى (عليهم سلام الله) در چه غربت هايى براى دين حق و امحاى باطل، استقامت و ايستادگى نموده اند و از تهمت ها و اهانت ها و زخم زبان هاى «ابولهب» و «ابوجهل» ها و «ابوسفيان» ها نهراسيدند و در عين حال شديدترين محاصره هاى اقتصادى در «شعب ابى طالب» به راه خود ادامه داده اند و تسليم نشدند و سپس با تحمل هجرت ها و مرارت ها در مسير دعوت حق و ابلاغ پيام خدا و حضور در جنگ هاى پياپى و نابرابر و مبارزه با هزاران توطئه و كارشكنى ها، به هدايت و رشد، همت گماشته اند كه دل صخره ها و سنگ ها و بيابان ها و كوه ها و كوچه ها و بازارهاى مكه و مدينه پر است از هنگامه پيام رسالت آنان كه اگر آنها به زبان و سخن مى آمدند و از راز و رمز تحقق (فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ... )(1) پرده برمى داشتند، زائران بيت الله الحرام درمى يافتند رسول خدا براى هدايت ما و بهشتى شدن مسلمانان چه كشيده اند و مسئوليت پيروان او چقدر سنگين است.(2)

ى) وداع با پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام

آخرين عملى كه شايسته است زائران مرقد مطهر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در شهر مدينه انجام دهند، وداع با قبر مطهر آن حضرت صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام در بقيع است. فقيهان گفته اند، مستحب است زائر هنگامى كه قصد خروج از مدينه را دارد، غسل كند و لباس تميز بپوشد و به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان بقيع عليهم السلام برود و با آنان وداع كند؛ چنان كه(3)امام صادق عليه السلام فرمود:

هرگاه قصد خروج از مدينه را داشتى، غسل كن و پس از آن، با ذهنى خالى از حوائج، نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله بيا و در حرم آن حضرت، همان اعمالى را كه هنگام ورود به مدينه و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله انجام دادى، انجام بده و سپس با آن حضرت وداع كن و چنين بگو:

(1) . هود: 112.

(2) . صحيفه امام، ج 20، ص 346.

(3) . كلمة التقوى، ج 3، ص 519؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 237.

اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ، فَإِنْ تَوَفَّيْتَنِي قَبْلَ ذَلِكَ فَإِنِّي أَشْهَدُ فِي مَمَاتِي عَلَى مَا شَهِدْتُ عَلَيْهِ فِي حَيَاتِي أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ.(1)سپس مستحب است زائر به بقيع برود و پس از خواندن زيارت نامه امامان معصوم عليهم السلام، با اين جملات با آنان وداع كند:

(2) السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ أَسْتَوْدِعُكُمُ الله وَأَقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلَامَ آمَنَّا بِاللهِ وَبِالرَّسُولِ وَبِمَا جِئْتُمْ بِهِ وَدَلَلْتُمْ عَلَيْهِ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ وَلَا تَجْعَلْهُ آخِرالْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِهِمْ وَالسَّلَامُ عَلَيْهِمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُه.(3)

11. زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام

اشاره

پس از پذيرش ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر اولياى معصوم الهى عليهم السلام كه شرط قبولى عمره و حج و ديگر عبادات است،(4) زيارت قبور مطهر اين خاندان، شرط كمال عمره و حج به شمار مى رود و عمره و حج بدون زيارت آنان، عمره و حجى ناقص خواهد بود. در اين باره روايات متعددى از پيشوايان معصوم عليهم السلام نقل شده است؛ از جمله رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ أَتَى مَكَّةَ حَاجّاً وَلَمْ يَزُرْنِي إِلَى الْمَدِينَةِ جَفَانِي وَمَنْ جَفَانِي جَفَوْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمَنْ جَاءَنِي زَائِراً وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي وَمَنْ وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.(5)كسى كه به مكه بيايد و مرا در مدينه زيارت نكند، به من جفا كرده است و كسى كه به من جفا كند در قيامت به او جفا مى كنم و كسى كه به زيارت من بيايد، شفاعت من براى او واجب مى شود و كسى كه شفاعت من براى او واجب شود، بهشت بر او واجب خواهد شد.

(1) . الكافى، ج 4، ص 563؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 11.

(2) . مناسك الحج، گلپايگانى، صص 239 و 240.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 80؛ بحارالانوار، ج 97، ص 206.

(4) . علل الشرايع، ج 1، ص 250؛ بحارالانوار، ج 24، ص 293.

(5) . علل الشرايع، ج 2، ص 460؛ الكافى، ج 4، ص 548.

اميرمؤمنان على عليه السلام نيز در روايتى خطاب به مسافران سفر حج فرمود:

هرگاه به قصد زيارت خانه خدا خارج شديد، حج خود را با زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله تمام كنيد؛ زيرا ترك زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله جفاست و شما به انجام دادن اين عمل مأمور شده ايد و همچنين حج خود را به زيارت قبورى كه خداوند، شما را ملزم به اداى حق آنان و زيارتشان كرده است، كامل كنيد.(1)

درباره زيارت حضرت فاطمه عليها السلام نيز از خود آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

أَخْبَرَنِي أَبِي وَهُوَ ذَا هُوَ أَنَّهُ مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَعَلَيَّ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ أَوْجَبَ الله لَهُ الْجَنَّةَ قَالَ فَقُلْتُ لَهَا فِي حَيَاتِهِ وَحَيَاتِكِ قَالَتْ نَعَمْ وَبَعْدَ مَوْتِنَا.(2)پدرم به من خبر داد كه هركس بر او يا بر من سه روز سلام كند، بهشت بر او واجب مى گردد. راوى مى گويد: «به آن حضرت عرض كردم آيا اين مربوط به زمان حيات شما و پدرتان است؟» حضرت فرمود: «بله. هم در زمان حيات و هم پس از مرگ ما».

همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ زَارَنِي أَوْ زَارَ أَحَداً مِنْ ذُرِّيَّتِي زُرْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَنْقَذْتُهُ مِنْ أَهْوَالِهَا.(3)هركس مرا يا يكى از فرزندان مرا زيارت كند، در قيامت به زيارت او خواهم رفت و او را از وحشت هاى آن روز نجات مى دهم.

زيارت قبور اين خاندان از چنان اهميتى برخوردار است كه در بسيارى از روايات، از آن به عنوان تكليفى لازم بر عهده مسلمانان ياد شده است(4) و برخى از فقها بر اساس اين روايات، بر وجوب زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام(5) يا وجوب كفايى اين عمل فتوا

(1) . الخصال، ص 616؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 229.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 9؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 367.

(3) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 332؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 237.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 6، صص 3-104؛ وسائل الشيعه؛ ج 14، صص 443-445.

(5) . منتهى المطلب، ج 2، ص 880؛ المزار، شيخ مفيد، ص 26

داده اند.(1) ولى بيشتر فقيهان، اين عمل را به ويژه براى زائر سفر عمره و حج مستحب مؤكد دانسته اند.(2)

الف) فلسفه و اهداف زيارت

بى ترديد، مقصود از زيارت قبور مطهر اولياى معصوم عليهم السلام تنها خواندن زيارت نامه و برخوردارى از پاداش الهى نيست؛ بلكه افزون بر آن، رفتن به زيارت قبور آنان، فلسفه و اهداف متعدد ديگرى دارد كه مؤمنان براى تحقق اين اهداف به زيارت قبور مطهرشان ترغيب شده اند. مهم ترين حكمت ها و اهداف زيارت عبارت است از:

يك - تجديد عهد با اولياى الهى

مسلمان به كسى گفته مى شود كه تسليم دستورهاى خداوند متعال است. مؤمن به افرادى اطلاق مى گردد كه به هر آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله و اولياى الهى از جانب خدا آورده است، ايمان و اعتقاد دارد و شيعه اهل بيت نيز كسانى اند كه ولايت و امامت امامان معصوم عليهم السلام را پذيرفته و پيرو اعتقادى و عملى آنان است.

بر اين اساس، شخص مسلمان و مؤمن و شيعه اين خاندان، با قبول اسلام، ايمان و مذهب تشيع، در واقع با خداوند، رسول او و امامان معصوم عليهم السلام عهد بسته است كه اسلام، ايمان و ولايت اولياى معصوم دين را بپذيرد و از تمامى دستورهاى آنان پيروى كند. ازاين رو يكى از اهداف زيارت قبور اين خاندان، تجديد همان عهد و پيمان ها است؛ چنان كه امام رضا عليه السلام فرمود:

إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَشِيعَتِهِ وَإِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَحُسْنِ الْأَدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِم.(3)

(1) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 443.

(2) . الحدائق الناضره، ج 17، ص 401؛ مستند الشيعه، ج 13، ص 327.

(3) . الكافى، ج 4، ص 567؛ علل الشرايع، ج 2، ص 459.

براى هر يك از امامان، عهد و پيمانى بر عهده مواليان و شيعيان آنان است و كمال وفاى به اين عهد و اداى نيكوى آن، زيارت قبورشان است.

در حديثى ديگر از پيشوايان دين آمده است:

إِنَ زِيَارَتَنَا إِنَّمَا هِيَ تَجْدِيدُ الْعَهْدِ وَالْمِيثَاقِ الْمَأْخُوذِ فِي رِقَابِ الْعِبَادِ وَسَبِيلُ الزَّائِرِ أَنْ يَقُولَ عِنْدَ زِيَارَتِهِمْ: جِئْتُكَ يَا مَوْلَايَ... أُجَدِّدُ مَا أَخَذَ الله لَكُمْ فِي رَقَبَتِي مِنَ الْعَهْدِ وَالْمِيثَاقِ وَالْوَلَايَةِ لَكُمْ وَالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُم.(1)همانا زيارت قبور ما تجديد عهد و پيمانى است كه از بندگان خدا گرفته شده است و زائر هنگام زيارت آنان، چنين مى گويد: اى مولاى من! نزد شما آمده ام تا عهد و پيمان و ولايت شما و برائت از دشمنانتان را كه خداوند بر ذمه من قرار داده است، تجديد كنم.

دو - پاك شدن از آلودگى ها

هدف ديگر از رفتن به زيارت، پاك شدن زائر از گناهانى است كه بر اثر پيروى از شيطان يا هواهاى نفسانى به آن آلوده شده است. زائر با رفتن نزد قبور پيشوايان دين و واسطه قرار دادن آنان بين خود و خداوند، مى خواهد كه خداوند گناهانش را بيامرزد؛ چنان كه خداوند خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً) (نساء: 64)

و اگر آنان آن گاه كه به خودشان ظلم كردند، به نزد تو مى آمدند و استغفار مى كردند و پيامبر هم براى آنان استغفار مى كرد، خداوند را مهربان و توبه پذير مى يافتند.

در دعاى توسل نيز خطاب به اهل بيت عليهم السلام چنين مى گوييم:

يَا سَادَتِي وَمَوَالِيَّ إِنِّي تَوَجَّهْتُ... فَاشْفَعُوا لِي عِنْدَ اللهِ وَاسْتَنْقِذُونِي مِنْ ذُنُوبِي عِنْدَ اللهِ فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِي إِلَى اللهِ وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجَاتاً مِنَ الله.(2)

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 223؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 252.

(2) . بحارالانوار، ج 99، ص 249؛ مفاتيح الجنان، ص 110.

اى آقايان و مولاهاى من! من رو به سوى شما كرده ام... پس نزد خدا از من شفاعت كنيد و مرا نزد خدا از گناهانم نجات دهيد. همانا شما وسيله و واسطه من نزد خداييد و به واسطه محبت و نزديكى شما، اميد نجات در درگاه الهى را دارم.

بر اساس برخى روايات و ادعيه، برخى گناهانى كه انسان مرتكب شده است، جز با رضايت اهل بيت عليهم السلام و طلب بخشايش آنان از خداوند، بخشوده نخواهد شد؛ چنان كه در زيارت جامعه خطاب به اهل بيت عليهم السلام مى گوييم:

يَا وَلِيَّ اللهِ إِنَّ بَيْنِي وَبَيْنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ذُنُوباً لَا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ، فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ... لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَكُنْتُمْ شُفَعَائِي.(1)اى ولى خدا! همانا بين من و خدا گناهانى وجود دارد كه جز با رضايت شما محو و آمرزيده نمى شود. پس به حق كسى كه شما را بر سرّ خود، امين قرار داده است،... بخشايش گناهانم را از خدا طلب كنيد و شفيعان من باشيد.

سه - درخواست رزق مادى و معنوى

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ديگر اولياى معصوم الهى از جايگاه والايى نزد خداوند برخوردارند، به گونه اى كه نزد خداوند، مخلوقانى برتر و محبوب تر از اين خاندان وجود ندارد. آنان چنان منزلتى در پيشگاه خداوند دارند كه حتى پيامبران اولوالعزم نيز براى رفع گرفتارى يا رسيدن به برخى مقامات و نعمت ها، خداوند را به اين ذوات مقدس سوگند مى دادند و خداوند نيز به بركت اين خاندان، خواسته آنان را اجابت مى كرد.

بنابراين يكى از اهداف زيارت كه در روايات به آن اشاره شده است، نزول خيرات و بركات الهى به شخص زائر است؛ چنان كه اميرمؤمنان على عليه السلام خطاب به زائران خانه خدا فرمود:

إِذَا خَرَجْتُمْ إِلَى بَيْتِ اللهِ... أَتِمُّوا بِالْقُبُورِ الَّتِي أَلْزَمَكُمُ الله عَزَّ وَجَلَّ زِيَارَتَهَا وَحَقَّهَا وَاطْلُبُوا الرِّزْقَ عِنْدَهَا.(2)

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 616؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 100.

(2) . الخصال، ص 616؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 325.

هرگاه به قصد حج خانه خدا خارج شديد... حج خود را با زيارت قبورى كه خداوند شما را به اداى حق و زيارت آنها ملزم كرده است، كامل كنيد و نزد اين قبور رزق الهى را بخواهيد.

گفتنى است اين رزق الهى، گستره بسيار وسيعى دارد و تمامى رزق هاى مادى و معنوى، دنيوى و اخروى را شامل مى شود. بنابراين زائران نبايد كوتاه همت باشند و در طلب رزق الهى از صاحبان اين قبور، تنها به رزق مادى و زودگذر دنيوى براى خود يا برخى نزديكان اكتفا كنند؛ بلكه بايد افزون بر طلب رزق مادى، رزق معنوى همچون سعادت دنيا و آخرت را براى خود و ديگران اعم از خويشاوندان يا مؤمنان ديگر طلب كنند.

چهار - تقرب به خداوند

يكى از روش هاى عقلاى عالم، آن است كه وقتى مى خواهند به شخص بزرگى نزديك شوند و محبت و يارى او را به سوى خود جلب كنند، سعى مى كنند به سراغ افرادى بروند كه نزد آن شخص بزرگ، تقرب دارند و او نيز به آنان علاقه و محبت ويژه دارد. نزديك شدن به خداوند متعال نيز از اين قاعده و سيره عقلايى جدا نيست. ازاين رو براى نزديك شدن به خداوند و جلب توجه و يارى او، بايد به مقربان درگاهش متوسل شد و آنان را بين خود و خدا واسطه قرار داد؛ چنان كه خداوند، مؤمنان را به اين شيوه فرمان مى دهد و مى فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ... )؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! تقوا پيشه كنيد و براى تقرب به او، وسيله را جست وجو كنيد». (مائده: 35)

بر اساس روايات، پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام از جمله اين وسيله هايند؛ چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير آيه مذكور و بيان مصداق آن فرمود: «نَحْنُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللهِ وَالْوُصْلَةُ إِلَى رِضْوَانِ الله» ؛(1) «ما وسيله به سوى خداوند و حلقه اتصال به رضوان اوييم». درواقع اين خاندان،

(1) . بحارالانوار، ج 25، ص 23.

برترين و نزديك ترين واسطه هاى الهى اند؛ چنان كه در زيارت جامعه مى خوانيم:

اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَاهل بيتهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي.(1)خدايا! اگر من شفيعانى مقرب تر از محمد و آل محمد نزد تو مى يافتم، آنان را شفيع و واسطه خود قرار مى دادم.

اهل بيت عليهم السلام نه تنها بهترين وسيله براى تقرب الهى اند، بلكه بر اساس برخى روايات، تنها راه تقرب به خداوندند. ازاين رو در زيارت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى گوييم:

اللَّهُمَّ إِنِّي لَا أَجِدُ سَبِيلًا إِلَيْكَ سِوَاهُمْ وَلَا أَرَى شَفِيعاً مَقْبُولَ الشَّفَاعَةِ عِنْدَكَ غَيْرَهُمْ، بِهِمْ أَتَقَرَّبُ إِلَى رَحْمَتِكَ... اللَّهُمَّ فَاجْعَلْنِي بِهِمْ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِين.(2)خدايا! من راهى به سوى تو، جز اين خاندان نمى يابم و شفيعى كه شفاعتش مقبول باشد، جز آنان نمى دانم. به وسيله آنان، به رحمت تو تقرب مى جويم... خدايا! به واسطه آنان مرا در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاهت قرار بده.

پنج - احياى احكام و آموزه هاى دين

از ديگر اهداف و آثار زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اولياى معصوم الهى عليهم السلام، احياى آموزه هاى دين و عمل به آنهاست؛ تحقق اين هدف از آن روست كه زائر هنگام خواندن ادعيه و زيارات، اولياى الهى را بندگانى مى داند كه به همه آموزه هاى دين عمل مى كنند؛ چنان كه در زيارت جامعه، خطاب به اهل بيت عليهم السلام مى گويد:

أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَأَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَجَاهَدْتُمْ فِي اللهِ حَقَّ جِهادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَبَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَأَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَنَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ.(3)شما كسانى هستيد كه نماز را بر پا داشتيد و زكات را پرداخت و امر به معروف و

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 617؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 101.

(2) . المزار، مشهدى، ص 71؛ بحارالانوار، ج 97، ص 162.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 612؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 97.

نهى از منكر كرديد و حق جهاد در راه خدا را به جا آورديد؛ تا اينكه دعوت او را آشكار كرديد و واجبات الهى را بيان نموديد و حدود الهى را به پا داشتيد و دستورها و احكام الهى را نشر داديد.

آن گاه در مرتبه بعد، خود را مطيع و همراه آنان مى شمرد و خطاب به آنان مى گويد:

مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِيعٌ لَكُم... آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ... فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُم.(1)همانا من هرچه را شما درست و صحيح مى دانيد، درست و صحيح مى دانم و هرچه را باطل مى شماريد، من هم باطل مى شمارم. من مطيع شمايم. سخن شما را مى پذيرم و به دستورهاى شما عمل مى كنم. من با شمايم؛ نه با دشمنان شما.

امثال اين تعابير و سخنان در زيارت نامه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام فراوان است و زائر و پيرو واقعى اين خاندان، كسى است كه اين سخنان را با اعتقاد كامل بيان كند و افزون بر گفتن، در عمل نيز به آنها پايبند باشد. بى شك اين گونه زيارت كردن تأثير بسزايى بر عقايد و اعمال زائر دارد؛ به طورى كه وى را در رفتار و كردار به پيشوايان دين نزديك مى كند.

گفتنى است كه براى تحقق اهداف مذكور، شايسته است زائر به متن زيارت توجه داشته باشد و بفهمد چه مى گويد. يكى از راه هاى دستيابى به اين منظور، آشنايى با زبان عربى است و اگر آشنايى با زبان عربى ندارد بعد از قرائت متن عربى زيارتنامه ها، ترجمه فارسى آنها را نيز بخواند تا ان شاءالله با خواندن اين زيارات و عمل به محتواى آنها بهره كافى از اين زيارت ها ببرد.

سالك راه حق بيا، نور هدى ز ما طلب نور بصيرت از در عترت مصطفى طلب

هست سفينه نجات، عترت و ناخدا خدا دست در اين سفينه زن، دامن ناخدا طلب

خسته درد را بگو، هرزه مگرد كو به كو از در ما شفا بجو، وز دم ما دوا طلب

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 614؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 99.

ب) آداب زيارت

زيارت اولياى معصوم الهى نيز همچون عبادات و اعمال ديگر، آداب خاصى دارد كه شايسته است براى كامل شدن عمل، زائر اين آداب را رعايت كند. آداب مهم زيارت عبارت اند از:

• براى زيارت، غسل كند. از آنجا كه زائران غالباً افزون بر قصد زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله، قصد زيارت فاطمه زهرا عليها السلام و امامان معصوم بقيع عليهم السلام را دارند، شايسته است هنگام غسل، زيارت همه اين معصومان و غسل ورود به مسجدالنبى صلى الله عليه و آله را نيز به نيت خود اضافه كنند و براى همه اين نيت ها يك غسل انجام دهند.

بر اساس برخى از روايات ائمه عليهم السلام(1) و فتاواى فقيهان،(2) آثار اين غسل اگر در روز انجام شود تا پايان آن روز و اگر ابتداى شب انجام گيرد تا پايان آن شب ادامه دارد.

•

پس از غسل، وضو نيز بگيرد.

•

جامه هاى پاك و پاكيزه بپوشد.

•

هنگام رفتن براى زيارت قبور ائمه معصوم عليهم السلام، به جز در زيارت امام حسين عليه السلام، خود را خوشبو و معطر كند.

•

باوقار و تواضع حركت كند و قدم ها را كوتاه بردارد؛ زيرا خداوند به عدد هر گامى كه به سوى اين قبور مطهر برمى دارد، پاداش او را زيادتر مى كند.

•

هنگام حركت، زبانش به ذكر الهى، همچون الله اكبر، الحمدلله، سبحان الله، لا اله الا الله و صلوات بر محمد و آل محمد، مشغول باشد.

•

كنار درِ حرم بايستد و اذن دخول بطلبد.

•

با پاى راست، داخل شود و با پاى چپ خارج گردد.

•

هنگام داخل شدن و نيز خارج شدن، بر پيامبر صلى الله عليه و آله يا صاحب قبر، سلام كند.

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 64؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 328.

(2) . الحدائق الناضره، ج 15، ص 15؛ جواهر الكلام، ج 18، ص 182.

•

عتبه و نيز ضريح ائمه عليهم السلام را در صورت امكان ببوسد و گونه راست و چپ خود را بر آن قرار دهد.

•

پس از ورود، به شكرانه توفيق اين زيارت، سجده شكر به جاى آورد.

•

در صورت توان، ايستاده زيارت را بخواند.

•

رو به ضريح مطهر بايستد و زيارت را بخواند.

•

زيارت را آهسته قرائت كند و بلكه در محضر ائمه عليهم السلام به طور كلى از بلند كردن صدا بپرهيزد.

•

زياراتى كه از خود ائمه معصوم عليهم السلام به ما رسيده است را قرائت كند؛ مانند زيارت جامعه كبيره كه از بهترين و جامع ترين زيارات است و نيز زيارت امين الله. گفتنى است، مى توان اين دو زيارت را براى همه امامان قرائت كرد. البته براى برخى از ائمه عليهم السلام زيارت خاص نيز وارد شده است كه زائر مى تواند آنها را هم بخواند.

•

پس از زيارت، دو ركعت نماز زيارت بخواند و ثواب آن را به صاحب قبر هديه دهد. همچنين شايسته است پس از نماز زيارت، اين دعا را قرائت كند:

اللَّهُمَّ إِنِّي صَلَّيْتُ هَاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ هَدِيَّةً منا إِلَى سَيِّدِي وَمَوْلَايَ وَلِيِّكَ وَأَخِي رَسُولِكَ أَمِيرِالْمُؤْمنينَ وَسَيِّدِ الْوَصِيِّينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَقَبَّلْهَا منا وَاجْزِنِي عَلَى ذَلِكَ جَزَاءَ الْمُحْسِنِينَ اللَّهُمَّ لَكَ صَلَّيْتُ وَلَكَ رَكَعْتُ وَلَكَ سَجَدْتُ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لِأَنَّهُ لَا تَكُونُ الصَّلَاةُ وَالرُّكُوعُ وَالسُّجُودُ إِلَّا لَكَ لِأَنَّكَ أَنْتَ الله لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَتَقَبَّلْ منا زِيَارَتِي وَأَعْطِنِي سُؤْلِي بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِين. - پس از زيارت، دعا كند و در دعا اصرار ورزد و خداوند را به صاحب قبر سوگند دهد تا دعاى او را مستجاب نمايد.

•

مقدارى از آيات قرآن را تلاوت و به صاحب قبر هديه كند.

•

هنگام خروج، به گونه اى خارج شود كه پشت به ضريح نباشد.

•

زيارت را كوتاه انجام دهد تا اشتياق او به بازگشت زياد شود.

•

مستحب است تا زمان حضور، مكرر به زيارت ائمه عليهم السلام برود و هنگامى كه قصد خروج از آن شهر را دارد شايسته است با صاحب قبر وداع كند.

•

در حرم يا اطراف آن، به فقرا انفاق كند.(1)

12. شريك كردن ديگران در اعمال خير سفر

اشاره

همه افراد بشر به نوعى بر ذمه يكديگر حقوقى لازم يا مستحب دارند كه انسان ها وظيفه دارند اين حقوق را به گونه اى ادا نمايند؛ هرچند برخى همچون والدين، استاد، بستگان و همسايگان، از حقوق بيشترى برخوردارند.

حقوقى كه ديگران برعهده انسان دارند، باتوجه به نوع حق و صاحب حقوق، متفاوت است؛ گاهى برخى حق مالى دارند و انسان وظيفه دارد به آنان كمك و احسان مالى كند. گاهى نيز حق ديگران داشتن ارتباط و رفتن به ديدار يكديگر است و گاهى نيز انسان وظيفه دارد براى ديگران دعا و استغفار كند و آنان را در كارهاى خير خود شريك نمايد. خداوند متعال در آيه اى خطاب به پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

(وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ )؛ «براى گناه خودت و گناه مردان و زنان مؤمن در درگاه خداوند استغفار كن». (محمد: 19)

قرآن كريم در آيه اى ديگر يكى از ويژگى هاى مؤمنان را دعا و استغفار براى مردگان برمى شمارد و مى فرمايد:

(وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ) (حشر: 10)

كسانى كه پس از آنان آمدند، مى گويند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را كه پيش از ما ايمان آوردند بيامرز».

(1) . جواهر الكلام، ج 20، ص 101؛ الدروس، ج 2، ص 22.

همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

لَا تَنْسَوْا مَوْتَاكُمْ فِي قُبُورِهِمْ وَمَوْتَاكُمْ يَرْجُونَ إِحْسَانَكُمْ وَمَوْتَاكُمْ مَحْبُوسُونَ يَرْغَبُونَ فِي أَعْمَالِكُمُ الْبِرَّ وَهُمْ لَا يَقْدِرُونَ أَهْدُوا إِلَى مَوْتَاكُمُ الصَّدَقَةَ وَالدُّعَاءَ.(1)امواتتان را در قبور فراموش نكنيد. مردگان شما چشم اميد به احسان شما دارند. آنان گرفتارند و به اعمال نيك شما اميد دارند؛ درحالى كه آنان توانايى انجام دادن اين اعمال را ندارند. پس به امواتتان صدقه هديه دهيد و براى آنان دعا كنيد.

برخى گذشتگان، همچون والدين، از چنان حقوقى برخوردارند كه در صورت غفلت، ممكن است شخص، پس از مرگ نيز مورد عاق آنان قرار گيرد؛ چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود:

گاه بنده اى در زمان حيات والدين خود به آنان نيكى مى كند. ولى چون پس از مرگشان از آنان غفلت مى كند و ديون آنان را ادا نمى كند و براى آنان استغفار نمى كند، خداوند در نامه عملش او را به عنوان عاق والدين مى نويسد و برعكس، گاه فردى در زمان حيات والدين مورد عاق آنان قرار گرفته است، ولى چون پس از مرگ والدين به ياد آنان است و ديون آنان را پرداخت مى كند و براى آنان استغفار مى كند، خداوند در نامه عملش از او به عنوان كسى كه به والدين نيكى مى كرده است، ياد مى كند.(2)

بنابراين يكى از اعمال مستحب كه در روايات بر انجام دادن آن در همه جا به ويژه در سفر عمره و حج تأكيد شده است، شركت دادن ديگران و به طور خاص، اموات و گذشتگان در عبادات و اعمال خير است.

توجه به اين نكته در چنين سفرى از آن رو اهميت دارد كه از يك سو، دعا و استغفار و انجام دادن اعمال خير براى ديگران به ويژه درگذشتگان، يكى از حقوق آنان، بر عهده انسان است و از سوى ديگر اين سفر، توفيقى استثنايى است كه فرصتش براى هميشه و همگان وجود ندارد. ازاين رو شايسته است زائر به فكر ديگران، به ويژه

(1) . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 114.

(2) . الكافى، ج 2، ص 163؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 372.

مردگان كه دست آنان از دنيا و انجام اعمال خير كوتاه است نيز باشد و براى آنان دعا و استغفار كند و آنان را در اعمال خير خود شريك گرداند.

گفتنى است اگر كسى براى ديگران استغفار كند يا عمل خيرى انجام دهد، پاداش آن عمل تنها براى ديگران و اموات نخواهد بود؛ بلكه اين پاداش براى خود فرد نيز نوشته مى شود و بلكه گاه چند برابر پاداش آن عمل خير را براى انجام دهنده عمل مى نويسند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

يَدْخُلُ عَلَى الْمَيِّتِ فِي قَبْرِهِ الصَّلَاةُ وَالصَّوْمُ وَالْحَجُّ وَالصَّدَقَةُ وَالْبِرُّ وَالدُّعَاءُ وَيُكْتَبُ أَجْرُهُ لِلَّذِي يَفْعَلُهُ وَلِلْمَيِّتِ.(1)نماز و روزه و حج و صدقه و نيكى و دعا وارد قبر ميت مى شود و پاداش آن، هم براى ميت و هم براى كسى كه از طرف ميت، آن را انجام مى دهد، نوشته مى شود.

همچنين آن حضرت فرمود:

مَنْ عَمِلَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عَنْ مَيِّتٍ عَمَلًا صَالِحاً أُضْعِفَ لَهُ أَجْرُهُ وَنَفَعَ الله بِهِ الْمَيِّتَ.(2)هركس از مسلمانان عمل صالحى را براى ميتى انجام دهد، پاداش او چند برابر است و خدا به ميت نيز نفع خواهد رساند.

در كدام اعمال سفر، ديگران را شريك كنيم؟

شركت دادن ديگران در اعمال خير يا به جا آوردن اعمال خير براى ديگران، به عمل خاصى اختصاص ندارد؛ بلكه انسان مى تواند ديگران را در همه اعمال خير، مشروط به اينكه بر فرد، واجب معين نباشد، شريك كند؛ به اين بيان كه انسان نمى تواند در تكاليف واجب خود همچون نماز، روزه يا حج و عمره واجب، ديگران را شريك كند. اما در غير واجبات عينى و تعيينى، شريك كردن ديگران، جايز و بلكه مستحب است؛ چه آن عمل از اعمال بزرگ و اركان اسلام باشد؛ مانند حج و عمره يا عملى در ظاهر كوچك

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 185؛ وسائل الشيعه، ج 2، ص 444.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 185؛ جامع احاديث الشيعه، ج 6، ص 36.

و ناچيز باشد؛ همچون برداشتن يك سنگ از سر راه مردم.

اعمال نيكى كه زائر مى تواند در اين سفر براى ديگران انجام دهد يا آنها را در عمل خود شريك كند فراوان است. اما در روايات اهل بيت عليهم السلام، برخى اعمال به طور خاص ذكر شده است كه در اينجا به آنها اشاره مى كنيم:

الف) زيارت اهل بيت عليهم السلام و اولياى الهى

در روايتى از امام كاظم عليه السلام آمده است كه هرگاه نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمدى و اعمالى را كه بر تو واجب بود انجام دادى، نزد قبر آن حضرت بايست و بگو:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللهِ مِنْ أَبِي وَأُمِّي وَزَوْجَتِي وَوُلْدِي وَجَمِيعِ حَامَّتِي، وَمِنْ جَمِيعِ أَهْلِ بَلَدِي، حُرِّهِمْ وَعَبْدِهِمْ وَأَبْيَضِهِمْ وَأَسْوَدِهِم.(1)سلام بر تو اى پيامبر خدا! از جانب پدر و مادر و همسر و فرزندانم و جميع خويشاوندان و همه مردم وطنم، اعم از آزادگان يا بردگان و سياهان و سفيدپوستان.

مرحوم علامه مجلسى پس از نقل اين روايت و برخى احاديث ديگر، در اين باره مى نويسد:

زائر پس از زيارت شايسته است دست به دعا بردارد و بگويد: خدايا! من اين زيارت و دو ركعت نماز را كه به جا آوردم هديه كردم به مولاى خودم (رسول خدا صلى الله عليه و آله يا هر امامى كه نماز و زيارت را براى آن حضرت خوانده است) از طرف همه برادران و خواهران مؤمن خودم و از طرف همه كسانى كه سفارش به زيارت يا دعا كرده بودند. خدايا! اين زيارت و نماز را از من و آنان قبول فرما. برحمتك يا ارحم الراحمين.(2)

سپس ايشان اضافه مى كند:

پس از بازگشت زائر به وطن، اگر هركس را مى بيند، بگويد: من از طرف تو نماز خواندم و زيارت به جا آوردم و بر امام عليه السلام سلام كردم، دروغ نگفته است و در سخنش راستگو خواهد بود.(3)

(1) . الكافى، ج 4، ص 317؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 109.

(2) . بحارالانوار، ج 99، ص 262.

(3) . همان.

ب) عمره و حج مستحبى

عمل ديگرى كه زائر مى تواند براى ديگران انجام دهد يا آنها را در آن عمل شريك كند، عمره و حج مستحبى است.(1) شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد كه من پدر و برادر و خويشاوندانم را در عمل حج خود شريك كردم. آيا اين كار جايز است؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود:

إِذاً يُكْتَبَ لَكَ حَجٌ مِثْلُ حَجِّهِمْ وَتَزْدَادَ أَجْراً بِمَا وَصَلْتَ.(2)در اين صورت، براى تو پاداشى همانند كسانى كه آنان را در حج خود شريك كرده اى نوشته مى شود و پاداشى اضافه نيز به تو عطا مى گردد؛ زيرا با اين عمل، صله رحم كرده اى.

همچنين «معاوية بن عمار» يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللهِ عليه السلام إِنَّ أَبِي قَدْ حَجَّ وَوَالِدَتِي قَدْ حَجَّتْ وَإِنَّ أَخَوَيَّ قَدْ حَجَّا وَقَدْ أَرَدْتُ أَنْ أُدْخِلَهُمْ فِي حَجَّتِي كَأَنِّي قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ يَكُونُوا مَعِي فَقَالَ اجْعَلْهُمْ مَعَكَ فَإِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ جَاعِلٌ لَهُمْ حَجّاً وَلَكَ حَجّاً وَلَكَ أَجْراً بِصِلَتِكَ إِيَّاهُمْ.(3)به امام صادق عليه السلام عرض كردم: پدر و مادر و دو برادرم حج را به جا آورده اند. اما من تصميم گرفتم آنان را نيز در حج خود شريك كنم؛ زيرا دوست داشتم آنان نيز در اين حج با من باشند. آيا مى توانم اين كار را انجام دهم؟ امام عليه السلام فرمود: «آنان را با خودت شريك گردان. پس همانا خداوند براى آنان و براى تو، پاداش حجى كامل قرار مى دهد و افزون بر آن، براى تو پاداشى به سبب صله رحم، عطا خواهد كرد».

گفتنى است حتى امامان معصوم عليهم السلام نيز اين اعمال را براى پدران و اجداد خود انجام مى دادند؛ چنان كه امام هادى عليه السلام فرمود:

(1) . الحدائق الناضره، ج 14، ص 275؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 569.

(2) . الكافى، ج 4، ص 316؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 220.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 460؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 203.

به خدا سوگند! اميرمؤمنان على عليه السلام از جانب پدر و مادرش و پدر رسول خدا صلى الله عليه و آله حج به جا آورد. آن حضرت به امام حسن و امام حسين عليهما السلام نيز وصيت كرد كه از جانب پدران خويش، حج به جا آورند و هر امامى از ما، اين عمل را انجام مى دهد تا اينكه خدا، امر قائم ما را آشكار سازد.(1)

ج) طواف خانه خدا

عمل مستحب ديگر طواف مستحب خانه خدا و دو ركعت نماز آن است؛(2) در حديثى از امام كاظم عليه السلام آمده است:

إِذَا أَتَيْتَ مَكَّةَ فَقَضَيْتَ نُسُكَكَ فَطُفْ أُسْبُوعاً وَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ قُل اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا الطَّوَافَ وَهَاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ عَنْ أَبِي وَأُمِّي وَعَنْ زَوْجَتِي وَعَنْ وُلْدِي وَعَنْ حَامَّتِي وَعَنْ جَمِيعِ أَهْلِ بَلَدِي.(3)هرگاه به مكه آمدى و مناسك خود را به پايان رساندى، پس هفت دور خانه خدا را طواف كن و دو ركعت نماز طواف بخوان و پس از آن بگو: خدايا! اين طواف و دو ركعت نماز را از طرف پدر، مادر، همسر، فرزندان، خويشاوندان و از جانب همه اهل وطنم انجام دادم.

در پايان اين روايت آمده است:

فَلَا تَشَاءُ أَنْ تَقُولَ لِلرَّجُلِ إِنِّي قَدْ طُفْتُ عَنْكَ وَصَلَّيْتُ عَنْكَ رَكْعَتَيْنِ إِلَّا كُنْتَ صَادِقاً.(4)اگر پس از بازگشت از سفر، به هركسى كه او را در طواف خود شريك كرده اى، بگويى: من از طرف تو طواف كاملى كردم و نماز خواندم، راست گفته اى.

د) دعا و استغفار

عمل ديگرى كه در احاديث به شريك كردن ديگران در آن، بسيار سفارش شده، دعا و استغفار به ويژه در سرزمين عرفات و مشعرالحرام است. در حديثى از امام صادق عليه السلام

(1) . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 115؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 312.

(2) . جواهر الكلام، ج 20، ص 68؛ كتاب الحج، شاهرودى، ج 5، ص 164.

(3) . الكافى، ج 4، ص 317؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 109.

(4) . همان.

خطاب به زائر در سرزمين مشعر آمده است:

وَ ادْعُ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ كَثِيراً لِنَفْسِكَ وَلِوَالِدَيْكَ وَوُلْدِكَ وَأَهْلِكَ وَمَالِكَ وَإِخْوَانِكَ الْمُؤْمنينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ مَوْطِنٌ شَرِيفٌ عَظِيمٌ.(1)خداوند را براى خودت، والدين، فرزندان، خويشاوندان، مال و برادران و خواهران مؤمن خود، بسيار بخوان؛ زيرا اين سرزمينى شريف و عظيم است.

بر اساس احاديثى ديگر، دعا و استغفار براى مؤمنان، افزون بر اينكه سبب خير رساندن به ديگران مى شود، پاداش مضاعف و گاه چند هزار برابر را براى شخص دعا كننده در پى دارد؛ چنان كه «عبدالله بن جندب» مى گويد:

هنگامى كه از عرفات قصد كوچ كردن داشتم، «ابراهيم بن شعيب» را كه داراى يك چشم بود ملاقات كردم و بر او سلام نمودم. پس از سلام، مشاهده كردم كه بر اثر گريه زياد، چشم سالم او همچون كاسه خون سرخ شده بود. به وى گفتم: «يك چشم خودت را در گذشته از دست داده اى. به خدا سوگند! بر چشم ديگرت نگرانم. بهتر است كمتر گريه كنى». ابراهيم در پاسخ گفت: «اى ابا محمد! به خدا سوگند! من امروز براى خودم حتى يك دعا نكردم. بلكه همه دعاهاى من براى برادران دينى ام بود؛ زيرا از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: «كسى كه براى برادر دينى اش در غيبت او دعا كند، خداوند فرشته اى را موكل مى كند كه براى دعاكننده دو برابر آن را از خداوند طلب كند. پس من براى برادرانم دعا مى كنم و فرشته الهى براى من دعا مى كند؛ زيرا من در استجابت دعاى خود براى خودم شك دارم. ولى در استجابت دعاى فرشته الهى براى خودم شك ندارم».(2)

همچنين «ابن ابى عمير» از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

«عيسى بن اعين»، يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام، هرگاه به حج مى رفت و در عرفات حضور مى يافت، تا غروب آن روز، تنها براى برادران دينى خود دعا مى كرد. يك

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 546؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 53.

(2) . الكافى، ج 4، ص 465؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 185.

سال به او گفتم: «تو اين همه اموال را هزينه كرده اى و بدنت را به رنج و زحمت انداخته اى تا به مكانى بيايى كه حاجات مردم بر خدا عرضه مى گردد. حال در اين مكان بسيار مقدس، تنها براى ديگران دعا مى كنى و خود را فراموش كرده اى؟!» وى در پاسخ گفت: «من از استجابت دعاى فرشته الهى براى خودم اطمينان دارم. ولى در پذيرش دعاى خودم براى خويشتن شك دارم».(1)

امام صادق عليه السلام نيز در اين باره فرمود:

مَنْ دَعَا لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نُودِيَ مِنَ الْعَرْشِ وَلَكَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ وَكَرِهْتُ أَنْ أَدَعَ مِائَةَ أَلْفِ ضِعْفٍ مَضْمُونَةً لِوَاحِدَة لَا أَدْرِي تُسْتَجَابُ أَمْ لاَ.(2)هرگاه مردى براى برادر دينى اش در غيبت او دعا كند، از عرش الهى ندايى مى آيد كه براى تو صدهزار برابر آن خواهد بود. اما آن گاه كه شخص براى خودش دعا كند، براى او تنها يك دعا خواهد بود. پس صدهزار دعاى تضمين شده، بهتر است از يك دعايى كه شخص نمى داند آيا مستجاب مى شود يا خير.

چه افراد و تعدادى را در اعمال خود شريك كنيم؟

پرسش ديگر در اين مسئله، آن است كه چه كسانى را در اعمال خير سفر خود شريك كنيم؟ آيا فقط مى توان مردگان را شريك كرد يا افراد زنده را نيز شامل مى شود؟! آيا اين مسئله به افراد عادى اختصاص دارد يا اولياى معصوم الهى را نيز مى توان در اعمال خير اين سفر شريك كرد؟ و پرسش ديگر آن است كه چند نفر از افراد زنده و مرده را مى توانيم در اين اعمال شريك گردانيم؟!

درباره سؤال نخست بايد گفت كه فرقى بين مرده يا زنده افراد نيست و شخص مى تواند افزون بر شريك كردن اموات، افراد زنده را نيز در اعمال خير خود شريك كند. يكى از شيعيان، به نام «اسحاق بن عمار»، مى گويد:

(1) . الكافى، ج 4، ص 465؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 185.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 212؛ جامع احايث الشيعه، ج 11، ص 490.

از امام كاظم عليه السلام سؤال كردم كه شخصى حج و عمره را به جا مى آورد. اما آن را براى برخى خويشاوندانش كه در مكه نيستند قرار مى دهد. آيا با اين عمل، پاداش حج او كم مى شود؟ حضرت فرمود: «خير. هم براى او و هم براى كسانى كه وى حج را از جانب آنان به جا آورده است پاداشى كامل خواهد بود. افزون بر آن، خداوند به سبب اينكه با اين عمل با ارحام خود پيوند برقرار كرده است، پاداش جداگانه اى به او عطا مى كند». سپس راوى مى گويد: از امام عليه السلام سؤال كردم: در صورتى كه خويشاوندان مرده باشند، باز براى او پاداشى خواهد بود؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «بله. ميت گاه مورد غضب خداوند قرار دارد يا در تنگنا و گرفتارى افتاده است اما به سبب حجى كه براى او به جا آورده مى شود، خداوند او را مى آمرزد يا از تنگنا و گرفتارى نجات مى دهد». سپس راوى از امام عليه السلام سؤال كرد كه آيا ميت مى فهمد كه اين حجى كه براى او به جا آورده شده، از جانب اين شخص به او رسيده و او را نجات داده است؟» امام عليه السلام فرمود: «بله. وى آگاه مى شود».(1)

همچنين نبايد زائر، افراد مذكور را در والدين يا خويشاوندان خود منحصر كند؛ بلكه افزون بر شريك كردن آنان، شايسته است از ديگر صاحبان حق، مانند دوستان، همسايگان، استادان، همشهريان و هر كسى كه به نوعى بر ذمه فرد حقى دارد غفلت نكند و همه آنان را در اعمال خير خود شريك گرداند.

همچنين انجام دادن اعمال خير به افراد غير معصوم اختصاص ندارد؛ بلكه زائر مى تواند اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را نيز در اعمال خير خود داخل كند؛ چنان كه يكى از اصحاب امام جواد عليه السلام به نام «موسى بن قاسم» به آن حضرت عرض كرد:

تصميم دارم به نيابت از شما و پدرتان طواف كنم. اما به من گفته شده است كه نمى توان به نيابت از اوصيا طواف كرد. امام جواد عليه السلام فرمود: «هر مقدار مى توانى براى آنان طواف كن كه اين كار جايز است». موسى بن قاسم مى گويد: «پس از مدتى

(1) . الكافى، ج 4، ص 315؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 197.

خدمت امام جواد عليه السلام رسيدم و به آن حضرت عرض كردم: پس از آنكه شما به من اجازه داديد كه از جانب شما طواف كنم، چيزى به ذهنم خطور كرد و به آن عمل كردم». حضرت فرمود: «چه بود؟» گفتم: «يك روز به نيابت از رسول خدا صلى الله عليه و آله طواف كردم و روز دوم به نيابت از حضرت على عليه السلام و روز سوم به نيابت از امام حسن عليه السلام و روز چهارم به نيابت از امام حسين عليه السلام و روز پنجم به نيابت از على بن الحسين عليه السلام و روز ششم به نيابت از امام باقر عليه السلام و روز هفتم به نيابت از امام صادق عليه السلام و روز هشتم به نيابت از جد شما موسى بن جعفر عليه السلام و روز نهم به نيابت از پدرتان على بن موسى الرضا عليه السلام و روز دهم به نيابت از شما اين عمل را انجام دادم». سپس به آن حضرت عرض كردم: «گاهى نيز به نيابت از مادرتان فاطمه زهرا عليها السلام طواف مى كردم». امام جواد عليه السلام فرمود: «به نيابت از حضرت فاطمه عليها السلام زياد طواف كن؛ زيرا اين برترين كارى است كه مى توانى انجام دهى. ان شاءالله».(1)

افزون بر اين، در شريك كردن ديگران در اين اعمال، تعداد و شمار خاصى شرط نيست؛ بلكه زائر مى تواند هر تعدادى كه ذهن او توانايى گنجاندن آنها را دارد، در اعمال خود شريك كند و خداوند به همه آنان ثواب كامل آن عمل را خواهد داد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

لَوْ أَشْرَكْتَ أَلْفاً فِي حَجَّتِكَ لَكَانَ لِكُلِّ وَاحِدٍ حَجَّةٌ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَنْقُصَ حَجَّتُكَ شَيْئا.(2)اگر هزار نفر را در حج خود شريك كنى، براى هر يك از آنان پاداش حجى كامل خواهد بود؛ بدون اينكه از پاداش حج خودت چيزى كم شود.

همچنين در حديثى ديگر، شخصى از امام رضا عليه السلام سؤال كرد: «چه تعداد از افراد را در حج خود شريك كنم؟» امام فرمود: «هر تعداد كه خواستى».(3)

گفتنى است اگر زائرى قصد داشت فرد يا افرادى را در پاداش اعمال مستحبى اين

(1) . الكافى، ج 4، ص 314؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 450.

(2) . الكافى، ج 4، ص 317؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 223.

(3) . الكافى، ج 4، ص 317؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 202.

سفر شريك كند، ولى هنگام انجام دادن عمل، فراموش كرد و پس از پايان عمل به يادش آمد، مى تواند آنان را در پايان اعمال خير نيز شريك كند؛ چنان كه شخصى به امام صادق عليه السلام گفت:

جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي كُنْتُ نَوَيْتُ أَنْ أُدْخِلَ فِي حَجَّتِيَ الْعَامَ أَبِي أَوْ بَعْضَ أَهْلِي فَنَسِيتُ فَقَالَ عليه السلام الْآنَ فَأَشْرِكْهَا.(1)فدايت شوم، من قصد داشتم امسال، مادرم يا برخى خويشاوندانم را در حج خود شريك كنم؛ ولى فراموش كردم. امام عليه السلام فرمود: «الان كه به يادت آمده، آنان را شريك كن».

13. زينت تشيع و اهل بيت عليهم السلام بودن

اشاره

از آداب ديگرى كه لازم است زائر خانه خدا در اين سرزمين رعايت كند، آن است كه اعمال و رفتار او بايد به گونه اى باشد كه زينت شيعه و پيشوايان معصوم خود باشد و از كارهايى كه سبب بى آبرويى و خوارى شيعه يا امامان معصوم عليهم السلام مى شود، خوددارى كند.

رعايت اين ادب و اخلاق ويژه از اهميت بسيارى برخوردار است؛ زيرا از يك سو، بسيارى از زائران خانه خدا و ساكنان سرزمين مكه و مدينه، عقايدى متفاوت با پيروان مذهب اهل بيت عليهم السلام دارند و از سوى ديگر، زائران پيرو مذهب اهل بيت عليهم السلام هيچ گاه با شخصيت حقيقى خود، يعنى با نام و كنيه شخصى، قدم در اين سفر نمى گذارند؛ بلكه هر يك از آنان با شخصيت حقوقى خويش و با عنوان سفيران جمهورى اسلامى ايران و پيروان مذهب تشيع و امامان معصوم عليهم السلام به اين سفر مى روند و ديگر زائران سرزمين هاى اسلامى نيز، آنان را با اين عناوين مى شناسند.

ازاين رو رفتار و حركات آنان به دقت زير نظر ديگران قرار دارد. اگر رفتار و كردار

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 462؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 204.

آنان خوب و مطابق با تعاليم اسلام باشد، نگرش ديگران به جمهورى اسلامى ايران، شيعه و پيشوايان مذهب تشيع، مثبت خواهد شد. اما اگر رفتار آنان بد و برخلاف تعاليم اسلام باشد، نگاه ديگران به زائران ايرانى و شيعه و امامان آنان نيز منفى و بد مى شود.

بر همين اساس، اهل بيت عليهم السلام به شيعيانى كه ميان مخالفان مذهبى خود زندگى يا حضور دارند سفارش كرده اند كه بايد به گونه اى رفتار كنند كه زينت آنان باشند. در حديثى رئيس مذهب تشيع، امام صادق عليه السلام، خطاب به پيروان خود مى فرمايد:

كُونُوا لَنَا زَيْناً وَلَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً، حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَلَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِمْ، فَجُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ شَرٍّ.(1)اى شيعيان! زينت ما باشيد و مايه ننگ ما نباشيد. محبت ديگران را به سوى ما جلب كنيد و ما را مبغوض آنان نگردانيد. هر محبتى را به سوى ما جلب و هر شرى را از ما دفع كنيد.

همچنين حضرت فرمود:

إِيَّاكُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا يُعَيِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ يُعَيَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ كُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَيْهِ زَيْناً وَلَا تَكُونُوا عَلَيْهِ شَيْنا.(2)از انجام دادن اعمالى كه به سبب آن، ما را سرزنش كنند، اجتناب كنيد؛ زيرا فرزند بد، با عملش سبب مى شود كه پدرش سرزنش شود. پس براى كسى كه به او انتساب داريد، زينت باشيد و مايه ننگ و عار او نباشيد.

چگونه زينت تشيع و اهل بيت عليهم السلام باشيم؟

اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در روايات متعددى، معيارهاى زينت بودن پيروان خود را ميان اهل سنت معين كرده و راه و رسم رفتار و گفتار صحيح را براى آنان ترسيم نموده اند. ازاين رو شيعه و پيرو اين خاندان بايد اين معيارها و توصيه ها را براى

(1) . وسائل الشيعه، ج 12، ص 8؛ جامع احاديث الشيعه، ج 15، ص 506.

(2) . الكافى، ج 2، ص 219؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 219.

خود سرمشق قرار دهد تا بتواند سفير شايسته اى براى ملت ايران و امامان معصوم خود باشد. برخى از معيارهاى مهم ذكر شده در سخنان پيشوايان دين به اين شرح است:

الف) داشتن ورع و تقوا

مهم ترين توصيه امامان معصوم عليهم السلام به همه شيعيان خود، به ويژه آنان كه با مخالفان در مذهب، همنشينى يا مراوده دارند، داشتن ورع و تقوا در حد اعلاى آن است؛ امام صادق عليه السلام به يكى از ياران خود به نام «زيد شحّام» فرمود:

اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي مِنْهُمْ وَيَأْخُذُ بِقَوْلِيَ السَّلَامَ وَأُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَالْوَرَعِ فِي دِينِكُمْ وَالِاجْتِهَادِ للهِ.... فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَصَدَقَ الْحَدِيثَ وَأَدَّى الْأَمَانَةَ وَحَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا جَعْفَرِيٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ وَيَدْخُلُ عَلَيَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَقِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَر.(1)به كسانى كه گمان مى كنى از من اطاعت مى كنند و سخنم را گوش مى دهند، سلام برسان و بگو: همه شما را به تقواى الهى و ورع در دين و تلاش و كوشش براى خدا سفارش مى كنم...؛ زيرا هرگاه يكى از شما در دين خود ورع داشته باشد و در گفتارش صادق، و امانتدار و اخلاقش نيك باشد، مى گويند: اين پيرو جعفر بن محمد است و ادب او چنين است و من از اين خصلت و اين سخن آنان خوشحال مى شوم و اگر روشى غير از اين داشته باشد، گرفتارى و ننگ آن بر من وارد مى شود و آنان مى گويند اين است ادب جعفر بن محمد.

داشتن تقوا و ورع كه بيشتر در انجام دادن واجبات الهى و اجتناب از محرمات خداوند نمايان است، چنان تأثيرى در مخاطبان به ويژه مخالفان در مذهب دارد كه افزون بر تغيير نگرش آنان به شيعه، گاه موجب مى شود كه در عقايد و افكار خود بازنگرى كنند و همان راه و عقيده پيروان اهل بيت عليهم السلام را براى خود برگزينند. امام رضا عليه السلام در حديثى پس از سفارش به تعلم و تعليم علوم و معارف اهل بيت عليهم السلام، فرمود:

(1) . الكافى، ج 2، ص 635؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 6.

«فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا»؛(1)«همانا مردم اگر با زيبايى هاى سخنان ما آشنا شوند، از ما پيروى خواهند كرد».

اما چون در بسيارى از مواقع، به ويژه در سفر عمره و حج، عموم زائران، امكان بيان علوم و معارف اهل بيت عليهم السلام را براى مخالفان مذهب ندارند، بهترين روش ممكن براى انتقال معارف و تأثيرگذارى در عقيده و كردار مخالفان، آن است كه پيروان مذهب اهل بيت عليهم السلام، به آنچه از پيشوايان خود فرا گرفته اند عمل كنند و در واقع اين معارف را با عمل و رفتار خود، به ديگران منتقل نمايند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

با عمل خودتان مردم را به [اسلام و تشيع] دعوت كنيد. آنان بايد از شما ورع و تلاش براى خدا و نماز و عمل خير را مشاهده كنند؛ زيرا عمل است كه ديگران را به سوى حق و هدايت دعوت مى كند.(2)

ب) ارتباط با اهل سنت

توصيه ديگر امامان شيعه به پيروان خود در اين محيطها، آن است كه شيعيان با پيروان ديگر مذاهب اسلامى ارتباط داشته باشند و در مجالس آنان شركت كنند و از اعمالى كه سبب دورى و جدايى با آنان مى شود اجتناب نمايند. در حديثى «معاوية بن وهب» از امام صادق عليه السلام سؤال كرد كه چگونه با مخالفان مذهبى خود رفتار كنيم: امام عليه السلام در پاسخ فرمود:

تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ الله إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَيَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَيُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَعَلَيْهِمْ وَيُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَيْهِمْ.(3)به امامانتان كه به آنان اقتدا مى كنيد نگاه كنيد و هر كار كه آنان با مخالفان در مذهب انجام مى دهند، شما هم انجام دهيد. به خدا سوگند! امامان شما مريضان آنان

(1) . عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 275؛ وسائل الشيعه، ج 27، ص 92.

(2) . الكافى، ج 2، ص 78؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 76.

(3) . الكافى، ج 2، ص 636؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 6.

را عيادت و در تشييع جنازه آنان شركت مى كنند. به نفع يا ضرر آنان گواهى مى دهند و امانت را به آنان باز مى گردانند.

در حديثى ديگر، آن حضرت خطاب به زيد شحام فرمود:

اى زيد! با مردم (مخالفان در مذهب) با اخلاق خودشان رفتار كنيد. در مساجد آنان نماز بخوانيد و مريضان آنان را عيادت كنيد و در تشييع جنازه آنان شركت نماييد و اگر توانستيد، براى آنان پيش نمازى كنيد و مؤذن آنان باشيد؛ زيرا اگر شما اين اعمال را انجام دهيد، آنان خواهند گفت: اينان جعفرى مذهب اند و خدا رحمت كند جعفر بن محمد را كه چه نيكو پيروانش را تربيت كرده است. اما اگر اين اعمال را ترك كنيد، خواهند گفت: اينان از پيروان جعفرند و خدا او را جزا دهد كه چه بد پيروانش را تربيت كرده است.(1)

همان گونه كه در اين حديث آمده است، يكى از مصاديق مهم ارتباط با مخالفان در مذهب، رفتن به مساجد آنان و شركت در نمازهاى جماعت است كه در احاديث متعدد ديگرى بر آن تأكيد شده است. حتى ائمه معصوم عليهم السلام در احاديثى ديگر، اين عمل را داراى پاداشى عظيم دانسته اند؛ از جمله امام صادق عليه السلام فرمود:

مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ كَانَ كَمَنْ صَلَّى خَلْفَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ.(2)كسى كه پشت سر مخالفان، در صف اول نماز گزارد، همانند كسى است كه پشت سر رسول خدا صلى الله عليه و آله در صف اول نماز خوانده است.

در روايتى ديگر، آن حضرت به يكى از اصحاب خود به نام «اسحاق» فرمود:

اى اسحاق! آيا با اهل سنت در مسجد نماز مى خوانى؟ اسحاق گفت: «بله». امام عليه السلام در اين هنگام فرمود: «با آنان نماز بخوان؛ زيرا كسى كه با آنان در صف اول نماز بخواند همانند كسى است كه شمشيرش را در راه خدا از غلاف بيرون كشيده است».(3)

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 383؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 430.

(2) . الكافى، ج 3، ص 380؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 382.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 3، ص 277؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 301.

اهل بيت عليهم السلام افزون بر اينكه شيعيان خود را به شركت در نمازهاى جماعت اهل سنت تشويق مى كردند، خود نيز در اين نمازها شركت مى كردند تا سرمشقى براى پيروان خود باشند؛ چنان كه امام كاظم عليه السلام فرمود: « صَلَّى حَسَنٌ وَحُسَيْنٌ خَلْفَ مَرْوَانَ وَنَحْنُ نُصَلِّي مَعَهُمْ »؛(1) «امام حسن و امام حسين عليهما السلام پشت سر مروان نماز مى خواندند و ما هم با آنان (اهل سنت) نماز مى خوانيم».

بايد توجه داشت كه ارتباط با اهل سنت به تشييع جنازه، عيادت مريضان، رفتن به مساجد و شركت در نمازهاى جماعت آنان اختصاص ندارد؛ بلكه افزون بر اين اعمال، بسيارى از اعمال و رفتارهاى ديگر را نيز شامل مى شود كه امام صادق عليه السلام در حديثى ديگر، به عنوان قاعده و قانون كلى در اين باره، خطاب به پيروان خود، فرمود:

أَحِبُّوا لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّونَ لِأَنْفُسِكُمْ أَمَا يَسْتَحْيِي الرَّجُلُ مِنْكُمْ أَنْ يَعْرِفَ جَارُهُ حَقَّهُ وَلَا يَعْرِفَ حَقَّ جَارِهِ.(2)آنچه براى خود دوست داريد براى آنان نيز دوست داشته باشيد. آيا مردى از شما شرم نمى كند كه همسايه اش حق او را بشناسد و رعايت كند؛ ولى او حق همسايه اش را نشناسد و رعايت نكند.

معناى اين قاعده كلى آن است كه شخص زائر و پيرو مذهب اهل بيت عليهم السلام بايد خودش را در اين سرزمين، به جاى ساكنان و مجاوران اين دو شهر مقدس و پيروان مذاهب ديگر بگذارد و با آنان همان رفتارى را داشته باشد كه دوست دارد ديگران با او داشته باشند و از هر كارى كه دوست ندارد ديگران با او انجام دهند، او نيز از انجام دادن آن كارها با مخالفان بپرهيزد.

ج) تقيه و پرهيز از اعمال تفرقه انگيز

تقيه در اصطلاح متون دينى، به معناى ابراز يا كتمان عقيده بر خلاف نظر قلبى براى اجتناب از ضررهاى دنيوى يا دينى است؛(3) به تعبير ديگر، تقيه به موافقت و همراهى در

(1) . وسائل الشيعه، ج 8، ص 301؛ جامع احاديث الشيعه، ج 6، ص 415.

(2) . الكافى، ج 2، ص 635؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 6.

(3) . اعتقادات، ص 137؛ القواعد الفقهيه، بجنوردى، ج 5، ص 49.

گفتار يا كردار با مخالفان در عقيده و مذهب، براى حفظ انسان از ضرر دنيوى و اخروى اطلاق مى گردد(1) كه به دو قسم تقيه خوفى و تقيه مداراتى يا تحبيبى، تقسيم مى شود.

تقيه خوفى، آن است كه انسان به سبب ترس بر جان، مال يا آبروى خود يا ديگران، عقيده خود را كتمان كند(2) و تقيه مداراتى يا تحبيبى، آن است كه براى جلب مودت و تحقق وحدت ميان مسلمانان، از عمل بر طبق عقيده و مذهب خود، خوددارى كند و حتى در مواردى با عقيده و مذهب مخالفان همراهى كند.(3) گفتنى است حضور زائران ميان اهل سنت در سفر حج و عمره و همراهى كردن با آنان، از قسم دوم است.

تقيه و همراهى كردن با اهل سنت در برخى عقايد و اعمال، يكى از توصيه هاى اكيد و مهم امامان معصوم عليهم السلام است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «إِنَّ التَّقِيَّةَ دِينِي وَدِينُ آبَائِي وَلَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه» ؛(4) «تقيه، دين من و پدرانم است و كسى كه تقيه ندارد، دين ندارد».

همچنين آن حضرت در حديثى ديگر، تقيه را همسنگ نماز برشمرد و فرمود: «وَ لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّقِيَّةِ كَتَارِكِ الصَّلَاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً»؛(5)«اگر بگويى ترك كننده تقيه همانند ترك كننده نماز است، راست گفته اى». همچنين آن حضرت در نامه اى خطاب به شيعيان خود فرمود:

با اهل باطل با ملاطفت وخوشرويى برخورد كنيد. ظلم آنان را تحمل كنيد و از منازعه با آنان بپرهيزيد. هرگاه با آنان همنشينى و اختلاط و منازعه كرديد، نفس خود را بر تقيه اى كه خدا، شما را به آن فرمان داده است وادار كنيد.(6)

همچنين آن حضرت فرمود:

(1) . معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 122.

(2) . القواعد الفقهيه، مكارم شيرازى، ج 1، ص 410.

(3) . الرسائل، ج 2، صص 174 و 175؛ القواعد الفقهيه، مكارم شيرازى، ج 5، ص 410.

(4) . الكافى، ج 2، ص 219؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 210.

(5) . الكافى، ج 8، ص 3؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 207.

(6) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 127؛ وسائل الشيعه، ج 10، ص 131.

فرو خوردن خشم در برابر دشمنان در دولت آنان به سبب تقيه، نوعى دورانديشى است كه سبب مصون ماندن فرد از گرفتار شدن به بلا و مصيبت در دنيا مى گردد و عناد و درگير شدن با دشمنان در دولت و سرزمين آنها بدون رعايت تقيه، مخالفت با امر خداوند بزرگ است. پس با مردم مدارا كنيد تا نزد آنان سنگين و باوقار جلوه كنيد و با آنان دشمنى نكنيد تا موجب تسلط آنان بر شما شده و اسباب خوارى و ذلت شما فراهم گردد.(1)

مصاديق اعمال تفرقه انگيز

بايد توجه داشت كه موضوعات تفرقه انگيز در سفر عمره و حج كه بر اساس روايات مذكور، بايد در آنها تقيه كرد، فراوان است؛ يكى از مصاديق مهم اين امر اقامه نماز در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام و نيز مساجد ديگر است كه بر اساس روايات اهل بيت عليهم السلام، شيعيان وظيفه دارند در اين نمازها شركت كنند.

البته زائران حج و عمره بايد توجه داشته باشند كه در عصر حاضر، اصل شركت در نمازهاى جماعت اهل سنت و همراهى كردن با آنان براساس سفارش امامان معصوم عليهم السلام مصداق تقيه است؛ نه پيروى كردن در تمام احكام و جزئيات نماز. بنابراين در چگونگى اقتدا در نمازهاى جماعت و برخى احكام نماز، همچون نيت جماعت يا فرادا كردن، سجده بر فرش ها، اتصال صفوف يا انقطاع آنها و برخى احكام ديگر نماز، بايد زائران به فتواى مرجع تقليد خود رجوع كنند.

افزون بر اين، مسائل و موضوعات فراوان ديگرى وجود دارد كه ارتكاب آنها در اين سفر، سبب بدبينى ديگران به شيعه و بروز اختلاف ميان مسلمانان مى شود كه برخى از آنها عبارت است از:

•

خروج از مسجدالنبى صلى الله عليه و آله يا مسجدالحرام هنگام اقامه نماز؛

•

خواندن نماز فرادا هنگام اقامه نماز جماعت؛

•

جداگانه برپا كردن نماز جماعت در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله يا مسجدالحرام؛

(1) . الكافى، ج 2، ص 109؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 180.

•

سجده كردن بر مهر، كاغذ، تسبيح، پشت دست و امثال آنها؛

•

خواندن حمد و سوره در نماز جماعت اهل سنت با صداى بلند، به گونه اى كه ديگران صداى فرد را بشنوند؛

•

خواندن قنوت در نمازهاى جماعت؛

•

عبور كردن از جلوى نمازگزاران در نماز جماعت يا فرادا؛

•

بوسيدن در و ديوار و ستون هاى مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و ضريح پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نيز مسجدالحرام؛

•

خواندن دعا يا صلوات فرستادن با صداى بلند؛

•

حرف زدن با صداى بلند در حرم پيامبر صلى الله عليه و آله يا مسجدالحرام؛

•

پشت به مرقد پيامبر صلى الله عليه و آله يا خانه كعبه نشستن؛

•

سيگار كشيدن در اين دو مكان مقدس و اماكن مجاور آن؛

•

با پاى كثيف و بدبو وارد مسجدالحرام يا مسجدالنبى صلى الله عليه و آله شدن؛

•

دراز كردن پاها هنگام قرائت قرآن يا خواندن دعا؛

•

قرآن را روى زمين گذاشتن به جاى قرار دادن آن در جايگاه مخصوص؛

•

قرآن را با كفش ها در يك دست گرفتن؛

•

برداشتن خاك يا سنگ از قبرستان بقيع، كوه صفا يا مكان هاى ديگر براى تبرك؛

•

انداختن پول يا عريضه به داخل ضريح يا قبور پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام يا مكان هاى ديگر؛

•

خواندن نماز زيارت امامان عليهم السلام پشت ديوار بقيع؛

•

بستن نخ يا پارچه به پنجره هاى بقيع يا ديگر مكان هاى زيارتى؛

•

قدم زدن در خيابان يا تجمع جلوى مغازه ها هنگام اقامه نماز جماعت؛

•

رعايت نكردن حجاب اسلامى؛

•

با صداى بلند دعا و ذكر گفتن هنگام طواف؛ زيرا اين عمل سبب به هم خوردن تمركز ذهنى ديگران مى شود؛

•

بوسيدن در و ديوار مسجدالحرام، به جز ركن يمانى و حجرالاسود كه خود اهل سنت نيز اين كار را انجام مى دهند؛

•

كشيدن نخ هاى پرده كعبه و بردن آن براى تبرك؛

•

گرفتن عكس و فيلم بردارى در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام.

تقيه كردن پيروان اهل بيت عليهم السلام ميان مخالفان مذهبى و اجتناب از ارتكاب اعمال تفرقه انگيز، منحصر در اعمال ذكر شده نيست؛ بلكه بسيارى از اعمال و گفتارهاى ديگر را نيز شامل مى شود و قاعده كلى كه فقيهان بر پاية ة‌ة روايات پيشوايان دين در اين باره بيان كرده اند آن است كه پيروان مذهب اهل بيت عليهم السلام بايد از هر گفتار يا كردارى كه سبب ضرر جانى يا مالى يا آبرويى براى خود يا ديگران مى شود يا موجب پديد آمدن نگرش منفى درباره شيعه يا امامان معصوم عليهم السلام و بروز اختلاف ميان مسلمانان مى گردد اجتناب كنند. چه آن عمل حرام باشد؛ همچون آزار رساندن يا سبّ ديگران يا واجب باشد؛ مانند اقامه نماز جماعت به امامت فردى امامى مذهب يا مستحب باشد؛ همچون استلام و بوسيدن ضريح پيامبر و قبور امامان معصوم عليهم السلام يا مكروه و يا حتى مباح باشد.

14. آداب ورود در ضيافت الهى (احرام)

اشاره

نخستين عملى كه زائر خانه خدا براى ورود به ضيافت الهى و انجام دادن مناسك عمره يا حج به جا مى آورد، احرام است. احرام از اعمال بسيار مهم حج و عمره و از لحظات بسيار حساس حج گزار در اين سفر و بلكه در طول دوران زندگى اوست. زائر در اين لحظه مى خواهد به نداى مولا و پروردگار خود لبيك بگويد. او قصد دارد با خارج كردن لباس هاى دوخته و پوشيدن دو جامه احرام، گناه و معصيت و هر آنچه را رنگ غير الهى دارد از خود دور گرداند و لباس بندگى و اطاعت را بر تن كند. زائر مى خواهد با گفتن جملات «لبيك، اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك» و تكرار اين كلمات، با خداى خويش پيمان ببندد تا هوس هاى نفسانى و تمايلات شيطانى را رها

كند و از اين لحظه، بنده حقيقى و مخلص خدا شود و هر آنچه را خدا فرمان دهد اطاعت كند؛ چنان كه در حديثى منسوب به امام سجاد عليه السلام آمده است:

فَحِينَ نَزَلْتَ الْمِيقَاتَ، نَوَيْتَ أَنَّكَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِيَةِ وَلَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَة.(1)آيا وقتى به ميقات فرو آمدى، نيت كردى كه لباس نافرمانى را از تن خارج كنى و لباس اطاعت را بپوشى؟.

امام صادق عليه السلام نيز در اين باره فرمود: «وَ أَحْرِمْ مِنْ كُلِ شَيْ‌ءٍ يَمْنَعُكَ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَيَحْجُبُكَ عَنْ طَاعَتِه»؛(2)«هنگام احرام، هر آنچه تو را از ياد خدا و طاعت او بازمى دارد، بر خود حرام كن».

بر اين اساس، لازم است زائر متوجه اين مقام و موقعيت عظيم خود باشد و بداند كه در اين لحظه، در برابر چه كسى قرار گرفته است و قصد گفتن چه سخنان و انعقاد چه پيمانى را دارد. ازاين رو در حالات اولياى دين و ائمه معصوم عليهم السلام آمده است كه آنان در لحظه احرام، برخود مى لرزيدند و از خوف شنيدن جواب رد پروردگار، به آسانى قادر به گفتن لبيك نبودند؛ از جمله در حالات امام سجاد عليه السلام آمده است:

حَجَّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ عليه السلام، فَلَمَّا أَحْرَمَ وَاسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ اصْفَرَّ لَوْنُهُ وَوَقَعَتْ عَلَيْهِ الرِّعْدَةُ وَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُلَبِّيَ. فَقِيلَ: أَ لَا تُلَبِّي؟ فَقَالَ أَخْشَى أَنْ يَقُولَ لِي لَا لَبَّيْكَ وَلَا سَعْدَيْكَ. فَلَمَّا لَبَّى خَرَّ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ وَسَقَطَ عَنْ رَاحِلَتِه.(3)امام زين العابدين عليه السلام حج را به جاى آورد. پس هنگامى كه قصد بستن احرام كرد و بر مركب قرار گرفت، رنگ آن حضرت زرد شد و رعشه بر اندام حضرت افتاد و نتوانست لبيك بگويد. به آن حضرت گفته شد كه آيا نمى خواهيد لبيك بگوييد؟! امام عليه السلام فرمود: «مى ترسم لبيك بگويم، اما خداوند جواب رد به من بدهد و بگويد: لا لبيك و لا سعديك» و چون لبيك گفت، مدهوش شد و از مركب بر زمين افتاد.

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 166؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 371.

(2) . مصباح الشريعه، ص 48؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 172.

(3) . عوالئ اللئالى، ج 4، ص 35.

ماجرايى همانند روايت مذكور نيز درباره حالات امام صادق عليه السلام، هنگام احرام گزارش شده است.(1)

بر اين اساس، زائر بايد به اين امر بسيار مهم توجه كند كه اگر درگذشته بارها به درگاه الهى توبه كرده و دوباره توبه خود را شكسته و خود را به گناه آلوده كرده، شايسته است در اين لحظه حساس از صميم قلب تصميم بگيرد كه ديگر به گناه باز نگردد و براى هميشه بنده خالص خدا شود. زائر پس از اين پيمان، اميد فراوان داشته باشد كه خداوند متعال با نظر لطف و رحمت به وى مى نگرد و او را به عنوان ميهمان ويژه خود، خواهد پذيرفت.

محرم شدم به جامه احرام بنده وار آماده حضور و ملاقات كردگار

لبيك گفتم از دل و جان در حريم دوست گشتم ز شوق وصل، دل آرام و بى قرار

رفتم به سوى كعبه ببينم جمال او يا تر كنم ز زمزم دل، چشم اشكبار

براى ورود به اين ضيافت بزرگ و مهم الهى، آداب فراوانى بيان شده است كه رعايت آنها موجب آمادگى بيشتر زائر براى ورود به ميهمانى خداوند، كامل تر شدن عمل عمره و حج و افزايش پاداش مى شود. آداب سفارش شده براى احرام، دو قسم است؛ بخشى از اين آداب، مربوط به قبل از احرام و جزو مقدمات اين عمل به شمار مى رود و بخشى ديگر، مربوط به زمان آغاز احرام تا پايان آن است. در اينجا به عمده ترين آداب هر يك از اين دو بخش اشاره مى كنيم:

الف) آداب قبل از احرام
اشاره

قبل از پوشيدن لباس احرام و نيت اين عمل، اعمال متعددى مستحب شمرده شده است كه مهم ترين اين اعمال عبارت است از:

يك - نگه داشتن موى سر و ريش قبل از احرام

مستحب است زائر سفر عمره مفرده يك ماه قبل از احرام و زائر سفر حج از ابتداى ماه ذى قعده، موى سر و ريش خود را بلند نگه دارد و از حلق يا كوتاه كردن آنها

(1) . الامالى، شيخ صدوق، ص 234؛ علل الشرايع، ج 1، ص 235.

خوددارى كند؛(1) امام صادق عليه السلام فرمود:

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ: شَوَّالٌ وَذُو الْقَعْدَةِ وَذُو الْحِجَّةِ، فَمَنْ أَرَادَ الْحَجَّ وَفَّرَ شَعْرَهُ إِذَا نَظَرَ إِلَى هِلَالِ ذِي الْقَعْدَةِ وَمَنْ أَرَادَ الْعُمْرَةَ وَفَّرَ شَعْرَهُ شَهْراً.(2)براى حج، ماه هاى خاصى است: شوال و ذى قعده و ذى حجه. پس كسى كه قصد حج دارد، موى خود را از هنگامى كه نگاهش به هلال ماه ذى قعده افتاد، نگه دارد و كسى كه قصد عمره دارد، موى خود را يك ماه قبل از عمره نگه دارد.

در اين باره روايات ديگرى نيز از اهل بيت عليهم السلام نقل شده است(3) و به علت تأكيد بر اين نكته، برخى از فقيهان، اين عمل را واجب شمرده اند.(4)

ممكن است حكمت نگه داشتن مو قبل از سفر، اين باشد كه مو مظهر زيبايى و توجه فرد به خود است و بى شك، تراشيدن يا كوتاه كردن آن، دل بر كندن از اين تعلق دنيوى به حساب مى آيد. ازاين رو، چون موى بيشتر سبب افزايش زيبايى مى گردد، تراشيدن و گذشت از آن نيز از ارزش و پاداش بيشترى برخوردار خواهد بود. بر اين اساس، اينكه برخى از زائران قبل از احرام، موى سر خود را كوتاه مى كنند تا حلق آسان تر انجام گيرد، برخلاف اين حكمت است.

دو - نظافت بدن

همان گونه كه انسان هنگام رفتن به ميهمانى، خود را از آلودگى ها دور مى كند، هنگام رفتن به ميهمانى خدا و محرم شدن نيز مستحب است زائر بدن خود را تميز كند و چرك و آلودگى هاى آن را از بين ببرد؛(5) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 221؛ الحدائق الناضره، ج 15، ص 2.

(2) . الكافى، ج 4، ص 17؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 301.

(3) . همان.

(4) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 221؛ الحدائق الناضره، ج 15، ص 2.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 221؛ جواهر الكلام، ج 18، ص 175.

إِذَا انْتَهَيْتَ... إلى الْوَقْتِ مِنْ هذِهِ الْمَوَاقِيتِ وَأَنْتَ تُرِيدُ الْإِحْرَامَ إِنْ شَاءَ الله، فَانْتِفْ إِبْطَيْكَ، وَقَلِّمْ أَظْفَارَكَ، وَاطْلِ عَانَتَكَ، وَخُذْ مِنْ شَارِبِكَ، وَلَايَضُرُّكَ بِأَيِّ ذلِكَ بَدَأْتَ....(1)هرگاه به يكى از ميقات ها [كه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى احرام تعيين كرده است،] رسيدى و قصد احرام داشتى، موى زير بغل و پشت عانه خود را بتراش و ناخن ها و سبيل خود را كوتاه كن و با هر يك از اين اعمال، آغاز كردى، ايرادى ندارد....

سه - مسواك زدن

از ديگر مستحبات قبل از احرام، مسواك زدن است؛(2) در انتهاى روايت مذكور، امام صادق عليه السلام فرمود: «ثُمَّ... اسْتَكْ» ؛(3) «پس از نظافت كردن بدنت، مسواك بزن».

از آنجا كه زائر قصد سخن گفتن با حضرت حق را دارد، شايسته است بوى بد را از دهان خود بزدايد و آن را خوشبو كند. البته چون يكى از محرمات احرام، بوى خوش است، بهتر است زائر هنگامى مسواك بزند كه بوى خوش آن تا زمان فرا رسيدن احرام از بين برود يا از خميردندان هاى بى بو استفاده كند.

چهار - غسل كردن

از ديگر مستحبات مؤكد احرام، غسل كردن است.(4) البته برخى از فقيهان براساس روايات، آن را واجب شمرده اند.(5) در روايت پيشين، امام صادق عليه السلام فرمود:

«ثُمَّ... اغْتَسِلْ» ؛(6) «سپس غسل كن».

مكان اين غسل، ميقات است. اما اگر زائر احتمال مى دهد آب در ميقات نبوده يا مانعى براى غسل در ميقات وجود دارد، مى تواند غسل را در مدينه يا قبل از ميقات

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 221؛ جواهر الكلام، ج 18، ص 175.

(2) . مهذب الاحكام، ج 13، ص 64؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 652.

(3) . الكافى، ج 4، ص 326؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 307.

(4) . تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 143؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 653.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 143؛ الحدائق الناضره، ج 4، ص 183.

(6) . الكافى، ج 4، ص 326؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 307.

انجام دهد و سپس در صورت امكان، آن را در ميقات اعاده كند. اثر غسل احرام اگر در ابتداى روز به جا آورده شود تا پايان آن روز و اگر در ابتداى شب به جا آورده شود تا پايان آن شب باقى است. اما اگر پس از غسل، به خواب رود يا يكى از محرمات احرام را مرتكب شود، مستحب است آن را در ميقات يا شهر مكه اعاده كند(1) و اگر آب يافت نشود يا استفاده آن براى شخص ضرر داشته باشد، مستحب است تيمم كند.(2)

از آنجا كه زائر پس از احرام، قصد ورود به حرم الهى و نيز مسجدالحرام را دارد و براى ورود به هر يك از اين اماكن نيز غسل سفارش شده و ممكن است امكان يا فرصت غسل در ميان راه يا محل اقامت در مكه وجود نداشته باشد، بهتر است زائر در ميقات، نيت غسل ورود به حرم و غسل ورود به مسجدالحرام را نيز به نيت غسل احرام اضافه كند.

همچنين براساس روايت منسوب به امام سجاد عليه السلام،(3) شايسته است زائر هنگام غسل هاى سه گانه مذكور، غسل توبه از گناهان را نيز نيت كند. در ضمن، مستحب است هنگام غسل يا پس از آن، اين دعا را بخواند:(4)

بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَأَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْمٍ. اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَطَهِّرْ لِي قَلْبِي وَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَأَجْرِ عَلَى لِسَانِي مَحَبَّتَكَ وَمِدْحَتَكَ وَالثَّنَاءَ عَلَيْكَ، فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ لِي إِلَّا بِكَ وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِينِي التَّسْلِيمُ لِأَمْرِكَ وَالِاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِه.

پنج - اقامه نماز قبل از احرام

عمل مستحب ديگر قبل از احرام، نماز واجب يا مستحب است؛ به تعبير ديگر،

(1) . جواهر الكلام، ج 18، صص 178-185؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 653.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 223؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 653.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 166؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 371.

(4) . العروة الوثقى، ج 4، ص 653؛ كتاب الحج، خويى، ج 2، ص 473.

مستحب است كه احرام پس از نماز واجب يا مستحب، صورت پذيرد. برخى از فقها اين كار را واجب شمرده اند.(1) امام صادق عليه السلام فرمود:

وَ اعْلَمْ أَنَّهُ وَاسِعٌ لَكَ أَنْ تُحْرِمَ فِي كُلِّ دُبُرِ فَرِيضَةٍ أَوْ دُبُرِ نَافِلَةٍ أَوْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ.(2)آگاه باش كه مى توانى بعد از نماز واجب يا مستحب، چه در شب و چه در روز، محرم گردى.

فقيهان بر اساس روايات گفته اند كه از ميان نمازهاى واجب، اولويت با نمازهاى واجب پنجگانه است و احرام پس از نماز ظهر - در غير حج تمتع - برترين زمان احرام شمرده شده است(3) و اگر در زمان احرام، نماز واجبى نباشد مستحب است كه احرام پس از شش يا چهار يا دو ركعت نماز مستحبى، انجام شود.(4) همچنين بيشتر فقها گفته اند: با وجود نماز واجب، خواندن نمازهاى احرام مستحب است.(5) افزون بر اين، مستحب است در نمازهاى احرام، در ركعت اول پس از حمد، سوره توحيد و در ركعت دوم پس از حمد، سوره كافرون خوانده شود.(6)

ب) آداب مقارن احرام
اشاره

انجام دادن برخى اعمال نيز از آغاز احرام تا پايان آن مستحب است كه در اينجا به موارد مهم اشاره مى كنيم:

يك - خواندن دعا

مستحب است زائر هنگام پوشيدن لباس احرام، اين دعا را بخواند:(7)

(1) . مستند الشيعه، ج 11، ص 274؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 654.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 169؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 344.

(3) . مستند الشيعه، ج 11، ص 274؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 652.

(4) . جواهر الكلام، ج 18، ص 190.

(5) . مستند الشيعه، ج 11، ص 279؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 654.

(6) . جواهر الكلام، ج 18، ص 190؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 654.

(7) . كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 468؛ مناسك الحج، سيستانى، ص 229.

الْحَمْدُ لِله الَّذِي رَزَقَنِي مَا أُوَارِي بِهِ عَوْرَتِي وَأُؤَدِّي بِهِ فَرْضِي وَأَعْبُدُ فِيهِ رَبِّي وَأَنْتَهِي فِيهِ إِلَى مَا أَمَرَنِي الْحَمْدُ لِله الَّذِي قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِي وَأَرَدْتُهُ فَأَعَانَنِي وَقَبِلَنِي وَلَمْ يَقْطَعْ بِي وَوَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمنا فَهُوَ حِصْنِي وَكَهْفِي وَحِرْزِي وَظَهْرِي وَمَلَاذِي وَمَلْجَئِي وَمَنْجَايَ وَذُخْرِي وَعُدَّتِي فِي شِدَّتِي وَرَخَائِي.(1)همچنين خواندن دعاهايى خاص بعد از پوشيدن لباس احرام

(2) ، هنگام محرم شدن(3) و بعد از تلبيه(4) سفارش شده است كه اين دعاها در كتب ادعيه و آداب الحرمين و ديگر منابع مربوط آمده است.

دو - پوشيدن لباس سفيد و پنبه اى

احرام در هر نوع لباس جايز است. ولى مستحب است كه احرام گزار در لباس سفيد و پنبه اى محرم گردد؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله لباس سفيد را بهترين لباس شمرد و به مسلمانان فرمان داد تا زندگان را با آن بپوشانند و اموات را در آن كفن كنند. لباس احرام آن حضرت نيز سفيد و پنبه اى بود.(5)

سه - اشتراط تحلل با خداوند

عمل مستحب ديگر هنگام شروع احرام، آن است كه زائر با خداوند شرط كند كه اگر مانعى از ادامه انجام دادن عمره يا حج براى او پيش آيد، خداوند او را از احرام خارج يا حج او را به عمره تبديل كند؛(6) چنان كه امام صادق عليه السلام درباره چنين شرطى در عمره مفرده و حج افراد، فرمود:

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 527.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 222.

(3) . وسائل الشيعه، ج 12، ص 342؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 166.

(4) . تذكرة الفقهاء، ج 7، صص 249 و 250؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 382.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 239؛ الحدائق الناضره، ج 15، ص 113.

(6) . جواهر الكلام، ج 18، ص 26؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 662.

الْمُعْتَمِرُ عُمْرَةً مُفْرَدَةً يَشْتَرِطُ عَلى رَبِّهِ أَنْ يَحُلَّهُ حَيْثُ حَبَسَهُ، وَمُفْرِدُ الْحَجِّ يَشْتَرِطُ عَلى رَبِّهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ حَجَّةً فَعُمْرَةً.(1)كسى كه قصد عمره مفرده دارد با پروردگارش شرط مى كند كه او را همانجا كه از ادامه عمره بازداشته، از احرام خارج كند و كسى كه قصد حج افراد دارد با پروردگارش شرط كند كه اگر نتوانست حج را به جا آورد، خداوند آن را به عمره تبديل كند.

درباره حج تمتع نيز از آن حضرت نقل شده است كه زائر خانه خدا پس از خواندن نماز نافله و حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، دست به دعا بردارد و بگويد:

خدايا! من قصد عمره تمتع و حج را بر اساس كتاب تو و سنت پيامبرت دارم. پس اگر مانعى پيش آمد كه مرا از ادامه آن بازداشت، مرا از همانجا كه منع كردى، با قدرتى كه مرا با آن توانا ساختى، از احرام خارج كن. خدايا! اگر نتوانستم حج را به جا آورم، آن را به عمره تبديل كن.(2)

لازم نيست كه اشتراط تحلل با زبان عربى يا گفتن جملات خاص انجام گيرد. بلكه اگر حج گزار با زبان و بيان خود نيز با خداوند چنين شرطى كند، اين شرط محقق مى شود و آثار خاص خود، از جمله پاداش الهى را در پى خواهد داشت.

چهار - تلفظ نيت احرام

اگر حج گزار نيت احرام عمره يا حج را تنها از قلب بگذراند، كفايت مى كند. ولى فقيهان گفته اند مستحب است آن را بر زبان نيز جارى كند.(3) گفتنى است نيت احرام به هر لفظى گفته شود، جايز است ولى بهتر است به الفاظى كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است، بيان شود.(4) آن حضرت فرمود:

(1) . الكافى، ج 4، ص 335؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 82.

(2) . الكافى، ج 4، ص 331؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 318.

(3) . مستند الشيعه، ج 11، ص 28.

(4) . العروة الوثقى، ج 4، ص 662.

إِذَا أَرَدْتَ الْإِحْرَامَ وَالتَّمَتُّعَ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي أُرِيدُ مَا أَمَرْتَ بِهِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَيَسِّرْ ذَلِكَ لِي وَتَقَبَّلْهُ منّي وَأَعِنِّي عَلَيْه.(1)هرگاه خواستى براى حج تمتع محرم گردى، چنين بگو: خدايا! من قصد عمره و حج تمتع كه مرا مأمور به انجام دادن آن كرده اى، دارم. پس آن را بر من آسان كن و آن را از من بپذير و مرا بر انجام دادن آن يارى فرما.

پنج - بلند گفتن تلبيه

براى مردان مستحب است كه تلبيه را با صداى بلند بگويند؛(2) چنان كه حضرت على عليه السلام فرمود:

جَاءَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ لَهُ: إِنَّ التَّلْبِيَةَ شِعَارُ الْمُحْرِمِ فَارْفَعْ صَوْتَكَ بِالتَّلْبِيَةِ: لَبَّيْكَ، اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْك....(3)جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به آن حضرت فرمود: تلبيه، شعار احرام گزار است، پس صدايت را به تلبيه و گفتن «لبيك اللهم لبيك...» بلند كن.

همچنين آن حضرت فرمود:

هركس صداى خود را به تلبيه بلند كند، همه اهل زمين از جانب راست و چپ تا منتهاى زمين، تلبيه را با او تكرار مى كنند و دو فرشته الهى به او مى گويند: بشارت مى دهيم به تو، و خداوند به بنده اى جز به بهشت بشارت نمى دهد.(4)

شش - تكرار كردن تلبيه

عمل مستحب ديگر پس از احرام، تكرار تلبيه است؛ به ويژه هنگام بالا رفتن از بلندى يا نزول از آن، بعد از هر نماز واجب يا مستحب، هنگام خواب يا بيدار شدن، سحرها،

(1) . الاستبصار، ج 2، ص 167؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 342.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 239؛ الحدائق الناضره، ج 15، ص 113.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 326؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 379.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 203؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 379.

هنگام برخورد با همراهان و بعد از هرگونه تغيير حالتى در انسان.(1) استحباب تكرار تلبيه در عمره مفرده و تمتع، از زمان محرم شدن تا هنگام مشاهده خانه هاى مكه(2) و در حج، از زمان محرم شدن تا ظهر روز عرفه است.(3)

در تكرار كردن تلبيه لازم نيست محرم همه جملات آن را كامل بگويد؛ بلكه همين كه جمله « لبيك اللهم لبيك » را بگويد كفايت مى كند و حتى برخى گفته اند بعيد نيست كه تنها گفتن لفظ « لبيك » كفايت كند.(4) درباره فضيلت تكرار تلبيه، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ لَبَّى فِي إِحْرَامِهِ سَبْعِينَ مَرَّةً‌ايمَاناً وَاحْتِسَاباً، أَشْهَدَ الله لَهُ أَلْفَ أَلْفِ مَلَكٍ بِبَرَاءَةٍ مِنَ النَّارِ وَبَرَاءَةٍ مِنَ النِّفَاقِ.(5)كسى كه هفتاد مرتبه لبيك را از روى ايمان و اخلاص بگويد، خداوند هزار هزار فرشته را گواه مى گيرد بر اينكه لبيك گوينده را از آتش جهنم و نفاق، مبرا خواهد كرد.

15. آداب ورود و حضور در حرم و شهر مكه

اشاره

زائر پس از احرام، وارد منطقه حرم امن الهى و شهر مكه مى شود. حرم، منطقه و محدوده خاصى از اطراف مكه و مسجدالحرام است كه از هر سو، آن را احاطه كرده و فاصله آن تا مسجدالحرام از هر طرف نزديك 22 كيلومتر است(6) و محدوده مجموع حرم 16 فرسخ است(7) كه بيشتر آن در شهر مكه و بخشى از آن در خارج مكه واقع شده است. محدوده حرم از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام با علامت، نشانه گذارى شده است و در حال حاضر با ستون هاى سيمانى بزرگى از بقيه سرزمين ها جدا شده است.

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 253؛ العروة الوثقى، ج 4، ص 452.

(2) . مستند الشيعه، ج 11، ص 323؛ كتاب الحج، خويى، ج 2، ص 549.

(3) . العروة الوثقى، ج 4، ص 670؛ كتاب الحج، خويى، ج 2، ص 550.

(4) . العروة الوثقى، ج 4، ص 670؛ كتاب الحج، خويى، ج 2، ص 556.

(5) . الكافى، ج 4، ص 337؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 204.

(6) . القاموس الفقهى، ص 86؛ معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 157.

(7) . جواهر الكلام، ج 20، ص 301.

در مورد منشأ ايجاد حرم، از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: پس از فرو آمدن آدم و حوا عليهما السلام به زمين، خداوند در مكان كعبه براى آنان خيمه اى برپا كرد و ستونى از ياقوت سرخ، وسط خيمه قرار داد. پس از نصب اين ستون، نورى از آن به اطراف تابان شد و تا آنجا كه اين نور، كوه هاى اطراف را روشن كرد، حرم قرار داده شد.(1)

در برخى احاديث ديگر آمده است، پس از آنكه حضرت ابراهيم عليه السلام، حجرالاسود را در يكى از اركان كعبه نصب كرد، نور آن اطرافش را روشن كرد و تا شعاعى كه اين نور، منطقه را روشن كرده بود، حرم قرار داده شد.(2)

اين منطقه داراى قداست و احترام خاصى است؛ به طورى كه انجام دادن بسيارى از اعمال، از جمله هتك حرمت انسان ها و تعرض به حيوانات و حتى گياه و درختان اين منطقه، حرام شمرده شده است و علت نامگذارى به حرم نيز حرام بودن اين كارهاست.

بر اساس برخى روايات، تقدس و فضيلت اين منطقه حتى از عرفات كه سرزمينى بسيار مقدس است، بيشتر مى باشد؛ چنان كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْحَرَمُ أَوْ عَرَفَةُ؟ فَقَالَ: الْحَرَم»؛(3)«فضيلت حرم بيشتر است يا عرفات؟ امام عليه السلام فرمود: حرم فضيلت بيشترى دارد». همچنين آن حضرت فرمود:

كسى كه در حرم دفن شود از فزع اكبر (هراس بزرگ قيامت) در امان خواهد بود. به امام عرض شد: «چه نيكوكار باشد و چه فاجر؟». امام عليه السلام فرمود: «چه نيكوكار باشد و چه فاجر».(4)

شهر مكه كه داخل محدوده حرم قرار دارد، نيز يكى از مكان هاى مقدس و بلكه برترين شهر و مكان نزد خداوند تبارك و تعالى است. خداوند در قرآن كريم از اين

(1) . علل الشرايع، ج 2، صص 420 و 421؛ بحارالانوار، ج 11، ص 208.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 318؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، صص 272 و 273.

(3) . الكافى، ج 4، ص 462؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 478.

(4) . الكافى، ج 4، ص 258؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 229.

شهر با عناوين شهر امن: (وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ )(1) سرزمين مبارك: (بِبَكَّةَ مُبارَكاً )(2) مادر سرزمين ها: (لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى )(3) و شهرى كه خداوند براى آن حرمت قائل شده و ارتكاب بسيارى از اعمال را در آن حرام كرده: (هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها )(4) ياد كرده است. امام صادق عليه السلام نيز درباره مكه فرمود:

أَحَبُّ الْأَرْضِ إِلَى اللهِ تَعَالَى مَكَّةُ وَمَا تُرْبَةٌ أَحَبُّ إِلَى الله عَزَّ وَجَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا وَلَا حَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ حَجَرِهَا وَلَا شَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ شَجَرِهَا وَلَا جِبَالٌ أَحَبُّ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ جِبَالِهَا وَلَا مَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ مَائِهَا.(5)محبوب ترين سرزمين ها نزد خداوند، مكه است و نزد خداوند هيچ خاكى محبوب تر از خاك مكه و هيچ سنگى محبوب تر از سنگ آن و هيچ درخت و كوه و آبى محبوب تر از درخت و كوه و آب مكه نيست.

همچنين آن حضرت فرمود:

مكه، حرم خدا و حرم پيامبر صلى الله عليه و آله و حرم اميرمؤمنان على عليه السلام است و نماز در آن برابر با صدهزار نماز و انفاق يك درهم در آن برابر با انفاق صدهزار درهم در غير اين سرزمين است.(6)

امام سجاد عليه السلام نيز در روايتى فرمود:

الطَّاعِمُ بِمَكَّةَ كَالصَّائِمِ فِيمَا سِوَاهَا وَصِيَامُ يَوْمٍ بِمَكَّةَ يَعْدِلُ صِيَامَ سَنَةٍ فِيمَا سِوَاهَا وَالْمَاشِى بِمَكَّةَ فِي عِبَادَةِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ.(7)كسى كه در مكه غذا مى خورد، همانند كسى است كه در غير مكه روزه دار است.

(1) . تين: 3.

(2) . آل عمران: 96.

(3) . انعام: 92.

(4) . نمل: 91.

(5) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 243.

(6) . الكافى، ج 4، ص 586؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 31.

(7) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 227؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 289.

پاداش يك روز، روزه در مكه، برابر با پاداش يك سال روزه در غير مكه است و كسى كه در مكه راه برود، در حال عبادت خداوند است.

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: «صَلَّى بِمَكَّةَ تِسْعَ مِائَةَ نَبِيٍّ» ؛(1) «در مكه نهصد پيامبر نماز خوانده اند».

بنابراين زائر با قدم گذاشتن در حرم و شهر مكه، در منطقه و سرزمينى بسيار مقدس قدم مى گذارد. ازاين رو هم ورود در اين دو منطقه و هم حضور در آنها، آداب و اعمال خاصى دارد كه شايسته است زائر خانه خدا اين آداب را رعايت كند تا از محبوبيت و قرب بيشترى نزد صاحب و ميزبان اين سرزمين برخوردار شود.

به آب توبه از زمزم وضو كن به چشم دل به صاحبخانه رو كن

مواظب باش اينجا كوى يار است ز شوقش جان دل ها بى قرار است

چو پروانه به گرد شمع جانان به گاه طوف بگذر از سر و جان

بخواه از قاضى الحاجات حاجات برون آور ز دل دست مناجات

الف) آداب ورود به حرم و شهر مكه
اشاره

وارد شدن به منطقه حرم و شهر مكه، آدابى دارد كه برخى از آنها واجب و برخى ديگر مستحب است. ما در اينجا به آداب مهم آن اشاره مى كنيم:

يك - احرام

به جز افرادى خاص، هركس در هر زمانى قصد ورود به حرم و شهر مكه را داشته باشد، واجب است با احرام وارد اين شهر شود.(2) امام صادق عليه السلام درباره علت احرام بستن هنگام ورود به حرم فرمود:

حُرِّمَ الْمَسْجِدُ لِعِلَّةِ الْكَعْبَةِ وَحُرِّمَ الْحَرَمُ لِعِلَّةِ الْمَسْجِدِ وَوَجَبَ الْإِحْرَامُ لِعِلَّةِ الْحَرَمِ.(3)

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 364؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 88.

(2) . الحدائق الناضره، ج 15، ص 123؛ كتاب الحج، گلپايگانى، ج 2، ص 329.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 195؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 314.

مسجدالحرام به علت قداست كعبه، حرام شد و حرم به سبب قداست مسجد، حرام شد و احرام براى قداست حرم، واجب گرديد.

در روايتى ديگر، امام رضا عليه السلام درباره حكمت احرام هنگام ورود به حرم فرمود:

همانا علت اينكه حج گزاران به احرام مأمور شدند، آن است كه تا قبل از داخل شدن به حرم الهى و منطقه امن او خاشع شوند و از اشتغال به كارهاى دنيا و زينت ها و لذت هاى آن دورى گزينند و در آن هدفى كه به دنبال آن اند، كوشش كنند. افزون بر اين، با اين عمل، خدا را تعظيم و خود را برابر او ذليل و كوچك مى كنند.(1)

دو - طهارت و غسل

هنگام ورود به حرم و شهر مكه مستحب است شخص غسل كند؛(2) امام صادق عليه السلام فرمود:

خداوند متعال در قرآن كريم خطاب به حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام فرمود:

(طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ )؛(3) «خانه ام را براى طواف كنندگان و اعتكاف كنندگان و سجده كنندگان پاكيزه كنيد». پس شايسته است بنده وارد مكه نشود؛ مگر آنكه طاهر باشد. عرق و چرك خود را برطرف و خود را پاكيزه كرده باشد.(4)

زائر مى تواند غسل ورود به حرم مكه را قبل از ورود به مكه يا بعد از ورود و در محل اقامت خود انجام دهد؛(5) چنان كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام از آن حضرت سؤال كرد كه آيا قبل از ورود به حرم، غسل كنم يا بعد از ورود؟! امام عليه السلام در پاسخ فرمود:

لَا يَضُرُّكَ أَيَّ ذَلِكَ فَعَلْتَ وَإِنِ اغْتَسَلْتَ بِمَكَّةَ فَلَا بَأْسَ وَإِنِ اغْتَسَلْتَ فِي بَيْتِكَ حِينَ تَنْزِلُ بِمَكَّةَ فَلَا بَأْسَ.(6)

(1) . علل الشرايع، ج 1، ص 274؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 314.

(2) . الحدائق الناضره، ج 16؛ جواهر الكلام، ج 5، ص 63.

(3) . بقره: 125.

(4) . الكافى، ج 4، ص 400؛ علل الشرايع، ج 2، ص 411.

(5) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 76.

(6) . الكافى، ج 4، ص 398؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 97.

در هر جا انجام دادى ايرادى ندارد. اگر هنگام ورود در مكه انجام دادى ايرادى ندارد و نيز اگر هنگام فرود آمدن در منزل خود انجام دادى ايرادى ندارد.

چون در اينجا افزون بر غسل ورود به حرم و غسل ورود به شهر مكه، غسل ورود به مسجدالحرام نيز وارد شده، شايسته است هنگام غسل، زائر نيت هر سه غسل را داشته باشد. برخى از فقيهان غسل طواف را نيز مستحب شمرده اند.(1) ازاين رو شايسته است زائر نيت اين غسل را نيز به قصد رجاء و اميد ثواب داشتن، به نيت خود اضافه كند.

سه - ورود با خضوع، آرامش و وقار

هنگام ورود به حرم و شهر مكه، مستحب است زائر از مركب پياده شود و كفش ها را از پا بيرون آورد و با خضوع و خشوع و وقار وارد شود.(2) امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خود كه قصد ورود به مكه را داشت، فرمود:

إِذَا انْتَهَيْتَ إِلَى بِئْرِ مَيْمُونٍ أَوْ بِئْرِ عَبْدِ الصَّمَدِ فَاغْتَسِلْ وَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ وَامْشِ حَافِياً وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَارَ.(3)هرگاه به چاه ميمون يا چاه عبدالصمد رسيدى، غسل كن و كفش ها را از پا درآور و با پاى برهنه و با حالت خضوع و وقار و آرامش، به سوى حرم و مكه حركت كن.

همچنين آن حضرت فرمود:

مَنْ دَخَلَهَا بِسَكِينَةٍ غُفِرَ لَهُ ذَنْبُهُ، قُلْتُ: كَيْفَ يَدْخُلُهَا بِسَكِينَةٍ؟ قَالَ: يَدْخُلُ غَيْرَ مُتَكَبِّرٍ وَلَا مُتَجَبِّرٍ.(4)هركس با آرامش و سكينه وارد مكه شود، گناهانش بخشوده مى شود. گفتم: «چگونه با سكينه وارد شود؟» حضرت فرمود: «بدون حالت تكبر و غرور وارد شود».

(1) . مستند الشيعه، ج 12، ص 57؛ كشف الغطاء، ج 2، ص 309.

(2) . جامع المدارك، ج 2، ص 491؛ دليل الناسك، صص 225 و 226.

(3) . الكافى، ج 4، ص 400؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 99.

(4) . الكافى، ج 4، ص 401؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 202.

«ابان بن تغلب» نيز درباره چگونگى ورود امام صادق عليه السلام به حرم و شهر مكه چنين مى گويد:

در سفر حج، امام صادق عليه السلام را همراهى مى كردم. همين كه آن حضرت به حرم رسيد، از مركب فرود آمد و غسل كرد و نعلين خود را به دست گرفت و با پاى برهنه وارد حرم شد و من نيز همانند آن حضرت عمل كردم. سپس حضرت رو به من كرد و فرمود: «اى ابان! هركس از روى تواضع براى خداى بزرگ همانند من عمل كند، خداوند صدهزار گناه از او محو كند و صدهزار حسنه براى او بنويسد و صدهزار درجه در بهشت براى او قرار دهد و صدهزار حاجت او را برآورد.(1)

چهار - خواندن دعا هنگام ورود

مستحب است حج گزار هنگام ورود به حرم و شهر مكه، اين دعا را بخواند:(2)

اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَقَوْلُكَ الْحَقُ (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِ يَأْتُوكَ رِجالًا وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍ عَمِيقٍ) اللَّهُمَّ وَإِنِّي أَرْجُو أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ أَجَابَ دَعْوَتَكَ وَقَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعِيدَةٍ وَمِنْ فَجٍّ عَمِيقٍ سَامِعاً لِنِدَائِكَ وَمُسْتَجِيباً لَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ وَكُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَإِحْسَانِكَ إِلَيَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ، أَبْتَغِي بِذَلِكَ الزُّلْفَةَ عِنْدَكَ وَالْقُرْبَةَ إِلَيْكَ وَالْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَالْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِي وَالتَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْهَا بِمَنِّكَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَحَرِّمْ بَدَنِي عَلَى النَّارِ وَآمنا مِنْ عَذَابِكَ وَعِقَابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين. در حال حاضر، چون بيشتر زائران به صورت دسته جمعى و با كاروان هاى سازمان يافته وارد حرم و شهر مكه مى شوند، زائران اختيار پياده شدن از وسيله نقليه و رعايت همه اين آداب را ندارند. اما رعايت برخى از اين آداب، در همان حال حركت و سوار بودن بر وسيله نقيله نيز امكان پذير است؛ به اين صورت كه هنگام ورود به منطقه حرم و شهر مكه كه از مسجد تنعيم شروع مى شود، زائران مى توانند داخل وسيله نقليه،

(1) . الكافى، ج 4، ص 398؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 97.

(2) . كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 477؛ دليل الناسك، ص 226.

برخى از مستحبات ورود به حرم، مانند دعاى مذكور را به صورت دسته جمعى يا به تنهايى بخوانند و با توجه و خضوع و خشوع، وارد اين سرزمين شوند.

پنج - ورود به منزل و محل اقامت

مستحب است زائر پس از ورود به شهر مكه، نخست به منزل و محل اقامت خود و سپس براى طواف و ديگر مناسك عمره و حج، وارد مسجدالحرام شود.(1) در حديثى درباره سيره اميرمؤمنان على عليه السلام هنگام ورود به مكه چنين آمده است: « أَنَّهُ كَانَ إِذَا قَدِمَ مَكَّةَ، بَدَأَ بِمَنْزِلِهِ قَبْلَ أَنْ يَطُوف»؛(2)«آن حضرت هرگاه به مكه مى آمد قبل از آنكه طواف خانه را انجام دهد، وارد منزل و محل اقامت خود مى گرديد». امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «هرگاه حاجى يا عمره گزار وارد مكه شد، نخست به حفظ متاع و بار خود بپردازد و سپس به مسجدالحرام رود».(3)

سبب رعايت اين نكته، برطرف شدن نگرانى حج گزار از وضعيت اسكان و وسايل خويش است تا بعد از آن با آرامش و خيالى آسوده به اعمال خود بپردازد. علت ديگر نيز آن است كه اگر زائر غسل نكرده است، بتواند با ورود به محل اقامت خود غسل كند.

همچنين زائر با ورود به منزل و محل اقامت، مى تواند نخست مقدارى استراحت كند تا بعد از رفع خستگى به انجام دادن مناسك بپردازد. بى شك زائر خسته، لذت عبادت را درك نخواهد كرد. به همين علت، در برخى روايات آمده است كه در صورت احساس خستگى هنگام طواف، شخص مى تواند طواف را رها كند.(4)

ب) آداب حضور در حرم و شهر مكه
اشاره

حضور در حرم امن الهى و شهر مكه نيز آداب و اعمالى دارد كه لازم يا شايسته است زائر آنها را رعايت كند. مهم ترين اين آداب عبارت است از:

(1) . وسائل الشيعه، ج 13، ص 200؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 319.

(2) . الكافى، ج 4، ص 399؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 201.

(3) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 311؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 319.

(4) . وسائل الشيعه، ج 13، ص 388؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 405.

يك - رعايت حرمت حرم و اهل آن

قرآن كريم در آيات متعددى، شهر مكه را سرزمين و شهر امان: (وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ )(1) و حرم امن الهى: (أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً )(2) معرفى كرده است و معناى در امان و امن بودن اين شهر، آن است كه همه انسان ها و حتى حيوانات اين سرزمين در امان اند و بر انسان ها واجب است كه احترام و حرمت آنها را نگه دارند و كسى حق تعرض به آنان را ندارد؛ چنان كه خداوند مى فرمايد:

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ) (مائده: 2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرمت شعائر الهى و ماه حرام و قربانى بى نشان و نشاندار و راهيان خانه خدا را كه فضل و خشنودى خدا را مى طلبند، نگه داريد.

در اين آيه، خداوند بر مسلمانان واجب كرده است كه حرمت همه كسانى را كه به قصد زيارت خانه خدا آمده اند و حتى حيواناتى را كه براى قربانى به اين سرزمين آورده شده اند و نيز حرمت ماه هاى حرام را كه ماه هاى حج نيز جزو آنهاست، نگه دارند و هتك نكنند. بر اساس برخى روايات، حتى اگر قاتلى وارد اين سرزمين شود، كسى حق تعرض به او را ندارد؛ چنان كه در حديثى يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام گويد:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلًا فِي الْحِلِّ ثُمَ دَخَلَ الْحَرَمَ؟ فَقَالَ: لَا يُقْتَلُ وَلَا يُطْعَمُ وَلَا يُسْقَى وَلَا يُبَايَعُ وَلَا يُؤْوَى حَتَّى يَخْرُجَ مِنَ الْحَرَمِ، فَيُقَامَ عَلَيْهِ الْحَد.(3)از امام صادق عليه السلام درباره فردى كه شخصى را خارج حرم به قتل رسانده و سپس داخل حرم شده است، سؤال كردم كه حكمش چيست؟! امام عليه السلام فرمود: «در حرم كشته نمى شود و غذا و آب به او داده نمى شود و معامله با او نمى گردد و كسى حق اذيت او را ندارد تا اينكه از منطقه حرم خارج گردد. سپس حد بر او جارى مى شود».

(1) . تين: 3.

(2) . قصص: 57 و عنكبوت: 67.

(3) . الكافى، ج 4، ص 228؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 419.

نه تنها انسان ها، اعم از مؤمن يا فاسق، در اين سرزمين احترام دارند؛ بلكه حيوانات و حتى گياه و درخت اين سرزمين نيز داراى حرمت است و ديگران حق تعرض و از بين بردن آنها را ندارند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إِنَّ الله قَدْ حَرَّمَ مَكَّةَ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ فَهِيَ حَرَامٌ بِحَرَامِ اللهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يُنَفَّرُ صَيْدُهَا وَلَا يُعْضَدُ شَجَرُهَا وَلَا يُخْتَلَى خَلَاهَا وَلَا تَحِلُّ لُقَطَتُهَا إِلَّا لِمُنْشِد.(1)خداوند تبارك و تعالى، شهر مكه را از همان روز خلقت آسمان ها و زمين، حرام كرد. پس مكه به علت تحريم الهى تا روز قيامت داراى حرمت است. صيد آن دنبال نمى شود و درخت آن قطع نمى گردد و حتى چوب خلالى از آن گرفته نمى شود و لقطه آن حلال نيست؛ مگر براى يابنده اى كه قصد پيدا كردن صاحب آن را دارد.

بنابراين زائران خانه خدا بايد توجه داشته باشند كه در اين شهر و حرم امن الهى بايد نگاه و رفتارشان با ديگران و محيط اطراف خود تفاوت داشته باشد. در واقع همگان در اين سرزمين، زائران و ميهمانان الهى اند. اگر زائر چنين نگاهى داشته باشد، ديگر سياهى يا سفيدى پوست، فقر يا غنى و حتى هم عقيده و مذهب نبودن، دليلى بر اختلاف و بى حرمتى نخواهد بود. ازاين رو زائر بايد به همه با ديده احترام نگاه كند و سعى كند تا جايى كه امكان دارد كوچك ترين تعرض و بى احترامى به ديگران نداشته باشد.

اين محبت از محبت ها جداست حب محبوب خدا حب خداست

يا به گفته شاعرى ديگر:

پاى سگ بوسيد گفتند اين چه بود گفت گاهگاهى كوى ليلى رفته بود

دو - اجتناب از ارتكاب و فكر معصيت

ارتكاب معصيت خداوند در همه جا حرام و داراى كيفر است. ولى گناه كردن در حرم امن الهى و شهر مكه، به سبب اختصاص ويژه آن به خداوند، از حرمت بيشترى

(1) . الكافى، ج 4، ص 226؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 557.

برخوردار است و كيفر شديدترى دارد؛ چنان كه خداوند متعال مى فرمايد:

(وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ) (حج: 25)

هركس بخواهد در اين سرزمين (حرم الهى) از راه حق منحرف گردد و دست به ستم بيالايد، عذاب دردناكى به او مى چشانيم.

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود:

جَعَلَ الله عَزَّ وَجَلَّ الْحَسَنَاتِ فِي الْحَرَمِ مُضَاعَفَةً وَالسَّيِّئَاتِ فِيه مُضَاعَفَة.(1)خداوند پاداش اعمال نيك را در حرم دوبرابر و كيفر گناه و اعمال بد را نيز دوبرابر قرار داده است.

از برخى روايات استفاده مى شود كه نه تنها ارتكاب گناه در اين سرزمين داراى كيفر و بلكه كيفرى چند برابر است؛ بلكه فكر گناه نيز در اين سرزمين، كيفر الهى را در پى دارد. در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام در اين باره آمده است:

كيفر گناه در حرم الهى و مكه نسبت به سرزمين هاى ديگر، چند برابر است. ازاين رو اگر كسى در اين سرزمين نيت گناه كردن داشته باشد، هرچند آن گناه را انجام ندهد خداوند براى او گناه مى نويسد؛ زيرا خداوند در قرآن فرموده است: «هركس اراده كند كه در اين سرزمين از راه حق منحرف شود و دست به ستم بيالايد، عذاب دردناكى به او مى چشانيم» و اين ويژگى در سرزمين هاى ديگر وجود ندارد. سپس حضرت فرمود: اصحاب فيل فقط اراده تخريب كعبه را داشتند. ولى خداوند آنان را پيش از آنكه مرتكب اين گناه شوند، عذاب كرد.(2)

پس زائران سرزمين وحى، نه تنها بايد گفتار و كردار خويش را كنترل كنند و مرتكب گناه نشوند؛ بلكه بايد از افكار و نيت هاى خود نيز مراقبت كنند تا هيچ گونه انحرافى در آنها پديد نيايد و اين ممكن نيست؛ مگر با استعانت از خداوند متعال و توجه و مراقبت كامل بر رفتار خويش.

(1) . الكافى، ج 4، ص 196؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 224.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 363؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 86.

سه - كامل خواندن نماز

يكى از ويژگى هاى حرم مكه، همانند حرم مدينه، آن است كه مسافر مى تواند در اين شهر نماز را كامل يا شكسته بخواند. البته بيشتر فقها گفته اند: «مستحب است مسافر در مكه نماز كامل را انتخاب كند و همه نمازهاى خود را در اين سرزمين تمام بخواند»(1) كه در بحث آداب مدينه - به روايات اين موضوع و فضيلت اين عمل و وظيفه زائر در اين باره - اشاره شد.

چهار - عبادت، ذكر و نماز بسيار

از ديگر اعمالى كه امامان معصوم عليهم السلام بر انجام دادن آن در اين سرزمين تأكيد كرده اند، عبادت و ذكر الهى و نماز بسيار است؛ از جمله در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام خطاب به زائران و مجاوران اين سرزمين آمده است:

وَانْظُرْ أَيْنَ أَنْتَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِي حَرَمِ اللهِ وَسَاحَةِ بِلَادِ اللهِ وَهِيَ دَارُ الْعِبَادَةِ، فَوَطِّنْ نَفْسَكَ عَلَى الْعِبَادَة، ِ فَإِنَّ الصَّلَاةَ وَالصِّيَامَ وَالصَّدَقَةَ وَأَفْعَالَ الْبِرِّ مُضَاعَفَة.(2)نگاه كن ببين در كجايى! همانا تو در حرم امن الهى و در شهر خدايى؛ شهرى كه خانه عبادت است. پس نفس خود را در اين شهر به عبادت كردن وادار كن و بدان كه پاداش نماز و روزه و صدقه و هر كار نيكى در اين شهر، چند برابر است.

سپس حضرت در ادامه سخن خويش فرمود:

وَأَكْثِرْ مِنَ التَّسْبِيحِ وَالتَّهْلِيلِ وَالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَافْعَلِ الْخَيْرَ وَعَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَطُولِ الْقُنُوتِ وَكَثْرَةِ الطَّوَاف.(3)و تسبيح و تهليل و صلوات بر محمد و آل محمد را فراوان بگو و امر به معروف و نهى از منكر و اعمال خير را فراوان انجام بده و بر تو باد به خواندن نماز شب و طول قنوت و طواف فراوان.

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 444؛ مختلف الشيعه، ج 3، ص 132؛ الحدائق الناضره، ج 11، ص 438.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 363؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 86.

(3) . همان.

امام باقر عليه السلام نيز درباره حالات رسول خدا صلى الله عليه و آله در دو شهر مكه و مدينه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله زياد نماز خواندن در حرمين را دوست مى داشت و تو هم در اين دو مكان، بسيار نماز بخوان».(1)

بنابراين زائر بايد قدر فرصت اندك خود را در اين سفر بداند و بيشتر وقت خود را به عبادت و ذكر الهى و نماز و كارهاى خير سپرى كند كه در اين ميان، نمازهاى واجب از جمله نمازهاى روزانه و نمازهاى قضاى فرد در اولويت است و پس از آن، نوبت به نمازهاى مستحبى مى رسد كه از ميان نمازهاى مستحبى، نماز شب در صدر همه نمازهاى مستحبى قرار دارد كه در بحث اعمال و آداب مدينه به چند روايت درباره اهميت نماز شب اشاره شد.

پنج - تلاوت قرآن و ختم آن

حرم و شهر مكه، شهر نزول قرآن است. آغاز نزول آيات قرآن و همچنين نازل شدن بسيارى از آيات آن در اين سرزمين صورت گرفته است. بر اين اساس، يكى از آداب و اعمالى كه در اين شهر به انجام دادن آن بسيار سفارش شده، تلاوت قرآن و ختم آن است؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّةَ مِنْ جُمُعَةٍ إِلَى جُمُعَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ وَخَتَمَهُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ كُتِبَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ وَالْحَسَنَاتِ مِنْ أَوَّلِ جُمُعَةٍ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا إِلَى آخِرِ جُمُعَةٍ تَكُونُ فِيهَا وَإِنْ خَتَمَهُ فِي سَائِرِ الْأَيَّامِ فَكَذَلِكَ.(2)كسى كه قرآن را در مكه از روز جمعه تا جمعه ديگر يا در مدت كمتر يا بيشتر ختم كند، خداوند براى او پاداش همه اعمال خير و نيكى را كه از نخستين جمعه اين دنيا تا آخرين جمعه آن انجام مى شود، براى او مى نويسد و همچنين است اگر آن را در ديگر ايام هفته ختم كند.

(1) . الكافى، ج 4، ص 524؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 425.

(2) . الكافى، ج 2، ص 612؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 226.

امام زين العابدين عليه السلام نيز فرمود: «كسى كه قرآن را در مكه ختم كند، نمى ميرد تا اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله را در دنيا ببيند و جايگاهش را نيز در بهشت مشاهده كند».(1)

شش - زيارت مشاهد و قبور اولياى الهى و مؤمنان

در منطقه حرم و شهر مكه، مشاهد و قبور فراوانى از اولياى الهى وجود دارد كه مستحب است زائر، اين مشاهد و قبور را زيارت كند.(2) مهم ترين اين مشاهد و قبور عبارت است از:

•

غار حراء كه محل عبادت پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از بعثت و جايگاه نزول نخستين آيات قرآن بر آن حضرت بود.

•

غار ثور كه محل مخفى شدن آن حضرت هنگام خروج از مكه است.

•

قبرستان حجون يا جنة المعلاة كه يكى از قبرستان هاى مهم و محل دفن بزرگان صدر اسلام بوده است؛ از جمله حضرت خديجه، همسر گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله و مادر فاطمه زهرا عليها السلام، عبدالمطلب، جد رسول خدا صلى الله عليه و آله كه چاه زمزم به وسيله آن حضرت احيا گرديد، ابوطالب، عموى آن حضرت و پدر گرامى اميرمؤمنان على عليه السلام، عبدمناف، جد اعلاى پيامبر صلى الله عليه و آله، قاسم و عبدالله از فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله، سميه و ياسر، پدر و مادر عمار از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله.

•

مولد النبى، كنار مسجدالحرام كه محل تولد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است.

•

شعب ابى طالب، پشت صفا و مروه كه مشركان، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و بنى هاشم را به مدت سه سال در اين مكان در محاصره اقتصادى قرار دادند. خانه حضرت خديجه عليها السلام و محل تولد فاطمه زهرا عليها السلام و بسيارى از بزرگان و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در اين مكان قرار داشته است.

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 227؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 468.

(2) . الدروس، ج 1، ص 468؛ كلمة التقوى، ج 3، ص 499.

•

حجر اسماعيل، داخل مسجدالحرام، محل دفن حضرت هاجر و اسماعيل و به نقلى، محل دفن بيش از هفتاد تن از پيامبران الهى است.

•

صحراى عرفات كه محل اجتماع زائران خانه خدا در حج واجب در روز نهم ذى حجه است. مكانى كه از زمان حضرت آدم عليه السلام تا پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و از آن زمان تاكنون، مكان وقوف پيامبران و اولياى الهى و ديگر مسلمانان بوده است و نيز مكانى است كه امام حسين عليه السلام، دعاى عرفه را در آن مكان خواند.

•

مشعر و منا كه محل وقوف پيامبران و ديگر اولياى الهى هنگام به جا آوردن مناسك حج و قربانگاه حضرت اسماعيل عليه السلام و رمى شيطان از سوى حضرت ابراهيم عليه السلام و نيز مكان انجام دادن بسيارى از مهم ترين مناسك حج است.

•

مساجد مكه، مانند مسجد نمره يا مسجد ابراهيم عليه السلام در عرفات، مسجد مشعر در مشعرالحرام كه آياتى از قرآن در اين مكان بر پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام نازل شد، مسجد خيف در منا كه محل نزول پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هنگام حضور در منا و محل نماز هفتاد نفر از پيامبران الهى بوده است، مسجد جن، نزديك قبرستان ابوطالب كه محل ايمان آوردن گروهى از جنيان به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و نزول آياتى از قرآن در اين مكان بوده است. مسجد تنعيم، ابتداى ورودى شهر مكه از مسير مدينه كه يكى از ميقات هاى عمره مفرده است.

•

ميقات و مسجد حديبيه، نزديكى شهر مكه كه محل صلح پيامبر صلى الله عليه و آله با مشركان مكه بوده است و در حال حاضر يكى از ميقات هاى عمره مفرده به شمار مى رود و زائران سفر عمره و حج مى توانند افزون بر زيارت اين مكان، از آنجا براى عمره مفرده محرم شوند.

اماكن ديگرى نيز در مكه و منطقه حرم وجود دارد كه بر اساس روايات پيشوايان دين، رفتن به اين مكان ها مستحب است. ازاين رو زائران سرزمين وحى مى توانند با حضور در اين مكان ها ضمن آگاه شدن از حوادث و وقايع تاريخى آنها، با اقامه نماز و خواندن زيارت و دعا، خود و ديگران را از بركات معنوى زيارت و حضور در اين مساجد و مشاهد برخوردار كنند.

هفت - عمره مفرده

عمره مفرده از ديگر اعمالى است كه زائران سفر عمره و حج مى توانند در مكه از جانب خود يا ديگران به جا آورند. «زراره» از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام مى گويد:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام الَّذِي يَلِي الْحَجَّ فِي الْفَضْلِ؟ قَالَ الْعُمْرَةُ الْمُفْرَدَة، ثُمَّ يَذْهَبُ حَيْثُ شَاءَ.(1)به امام باقر عليه السلام گفتم: «كدام عمل پس از حج، فضيلت بيشترى دارد؟» حضرت فرمود: «عمره مفرده. سپس به هرجا خواستى برو».

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود: «پاداش حج، بهشت است و عمره، كفاره هر گناهى است و با فضيلت ترين عمره، عمره ماه رجب است».(2) همچنين امام كاظم عليه السلام درباره تكرار عمره فرمود:

لِكُلِّ شَهْرٍ عُمْرَة، ٌ قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: أَ يَكُونُ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ؟ قَالَ: لِكُلِّ عَشَرَةِ أَيَّامٍ عُمْرَةٌ.(3)براى هر ماهى يك عمره است. راوى مى گويد: به امام عليه السلام گفتم: آيا در كمتر از اين مدت هم مى توان عمره انجام داد؟ امام فرمود: براى هر ده روز يك عمره است.

بر اساس اين احاديث، فقيهان اماميه، تكرار عمره را مستحب مؤكد شمرده اند. اما درباره ميزان فاصله ميان دو عمره، رأى فقها متفاوت است. بيشتر فقيهان، فاصله ميان دو عمره را شرط ندانسته و انجام دادن آن را در هر روز جايز شمرده اند(4) و برخى انجام دادن آن را در هر ده روز و عده اى در هر يك ماه جايز دانسته اند.(5)

بر اين اساس، زائران مى توانند با رجوع به فتواى مرجع تقليد خود، اين عمل را در مكه براى خود يا به نيابت از ديگران، يك يا چند مرتبه به جا آورند.

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 433؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 299.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 220؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 96.

(3) . الكافى، ج 4، ص 534؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 458.

(4) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 318؛ مستند الشيعه، ج 11، ص 162؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 464.

(5) . جواهر الكلام، ج 20، ص 463؛ الحدائق الناضره، ج 16، ص 318.

هشت - اجتناب از برداشتن لُقطه حرم

«لُقطه» به شيئى كه روى زمين افتاده يا شيئى كه مالك آن معلوم نيست، اطلاق مى گردد.(1) لقطه گاه ممكن است در غير منطقه حرم و شهر مكه و گاه در منطقه حرم و شهر مكه يافت شود. اگر انسان چيزى را در منطقه حرم بيابد، حكم برداشتن و تصرف در آن به سبب قداست خاص اين سرزمين و حرمت ويژه زائران و ساكنان آن، با لقطه غير اين سرزمين متفاوت است؛ به طورى كه در روايات ائمه معصوم عليهم السلام از برداشتن و تصرف در آن منع شده است. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:

اللُّقَطَةُ لُقَطَتَانِ: لُقَطَةُ الْحَرَمِ تُعَرِّفُ سَنَةً، فَإِنْ وَجَدْتَ صَاحِبَهَا، وَإِلَّا تَصَدَّقْتَ بِهَا؛ وَلُقَطَةُ غَيْرِهَا تُعَرِّفُ سَنَةً، فَإِنْ جَاءَ صَاحِبُهَا، وَإِلَّا فَهِيَ كَسَبِيلِ مَالِكَ.(2)لقطه دو قسم است: لقطه حرم كه بايد يك سال اعلام شود. پس اگر مالك آن يافت شود، به او رد مى شود و در غير اين صورت، صدقه داده مى شود و لقطه غير حرم كه يك سال اعلام مى شود و اگر براى آن مالكى يافت نگردد، همانند مال خود شخص است و شخص مى تواند در آن تصرف كند.

همچنين آن حضرت فرمود:

اگر كسى چيزى را در منطقه حرم بيابد، برداشتن آن جايز نيست و اگر آن را برداشت، بايد براى پيدا شدن مالك، شيء پيدا شده را يك سال اعلام كند. پس اگر صاحب آن مال پيدا شد، بايد مال را به صاحبش بدهد و در غير اين صورت آن را صدقه دهد. اگر پس از صدقه دادن، مالك آن بيايد و به صدقه مالش رضايت ندهد، شخص بايد عوض آن را به مالك بدهد. اما اگر شخصى در غير حرم، مالى را پيدا كند، بايد يك سال آن را اعلام نمايد و اگر پس از يك سال، مالك آن پيدا نشود، آن مال همچون مال شخص است و وى مى تواند هرگونه بخواهد در آن تصرف كند؛ هرچند در صورت پيدا شدن مالك، وى ضامن خواهد بود.(3)

(1) . معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 262؛ معجم المصطلحات والالفاظ الفقهية، ج 3، ص 181.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 421؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 260.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 420.

در روايتى ديگر آمده است كه شخصى از امام كاظم عليه السلام سؤال كرد:

مردى دينارى را در منطقه حرم پيدا كرده و آن را برداشته است. با آن چه كند؟ امام عليه السلام فرمود: «كار بدى كرده است. سزاوار نبوده است كه آن را بردارد». راوى مى گويد: «حال كه برداشته است با آن چه كند؟!» امام عليه السلام فرمود: «آن را اعلام كند». راوى به امام عليه السلام عرض كرد: «آن را اعلام كرده، ولى صاحبش پيدا نشده است. اكنون با آن چه كند؟». امام فرمود: «به وطن خود بازگردد و آن را از جانب مالك به خانواده اى مسلمان صدقه دهد و اگر مالك پس از صدقه دادن پيدا شد، وى ضامن آن مال خواهد بود».(1)

بر اساس اين روايات، فقيهان اماميه گفته اند كه برداشتن لقطه در غير منطقه حرم، مكروه است. اما كراهت آن در منطقه حرم شديدتر است(2) و در صورتى كه شخصى لقطه را بردارد و قيمت آن يك درهم يا بيشتر باشد، وظيفه دارد تا يك سال آن را اعلام كند و سپس مخير است آن را صدقه دهد يا آن را براى صاحبش حفظ كند.(3)

با وجود اين، بهترين كار در برخورد با شيء يا كالاى بر زمين افتاده، در هر مكان، به ويژه براى زائران حج و عمره كه با زبان مردم اين سرزمين آشنايى ندارند و امكان اعلام شيء پيدا شده تا يك سال براى آنان وجود ندارد، اجتناب از برداشتن آن است؛ چنان كه در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز به آن سفارش شده است؛ از جمله در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام آمده است:

وَ أَفْضَلُ مَا تَسْتَعْمِلُهُ فِي اللُّقَطَةِ إِذَا وَجَدْتَهَا فِي الْحَرَمِ أَوْ غَيْرِ الْحَرَمِ أَنْ تَتْرُكَهَا، فَلَا تَأْخُذَهَا وَلَا تَمَسَّهَا وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ تَرَكُوا مَا وَجَدُوا، لَجَاءَ صَاحِبُهَا فَأَخَذَهَا.(4)بهترين راه برخورد با لقطه حرم يا غير حرم، آن است كه آن را رها كنى و به آن دست نزنى؛ زيرا اگر مردم آنچه را مى يابند رها كنند، صاحب آن مال خواهد آمد و آن را برخواهد داشت.

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 421؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 260.

(2) . منهاج الصالحين، خويى، ج 2، ص 139؛ مناسك حج، سيستانى، ص 140.

(3) . الخلاف، ج 3، ص 585؛ تحرير الوسيله، ج 2، ص 225.

(4) . فقه الرضا، ص 266؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 124.

«فضيل بن يسار» نيز مى گويد:

از امام باقر عليه السلام درباره لقطه حرم سؤال كردم؟ امام عليه السلام فرمود: «هرگز به آن دست نزن تا اينكه صاحبش بيايد و آن را بردارد». راوى به امام عرض كرد كه اگر مال زياد باشد [و احتمال نرسيدن آن به دست صاحبش وجود داشته باشد، تكليف چيست؟] آن حضرت فرمود: «اگر شخصى همانند تو آن را بردارد كه آن را اعلام كند، ايرادى ندارد».(1)

نه - دفن ميت در حرم

از ديگر آداب و مستحبات اين سرزمين، آن است كه اگر فردى بيرون حرم يا داخل محدوده حرم از دنيا برود، مستحب است او را در حرم دفن كنند؛(2) چنان كه در حديثى از «على بن سليمان» آمده است:

كَتَبْتُ إِلَيْهِ، أَسْأَلُهُ عَنِ الْمَيِّتِ يَمُوتُ بِعَرَفَاتٍ. يُدْفَنُ بِعَرَفَاتٍ أَوْ يُنْقَلُ إِلَى الْحَرَمِ؟ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ؟ فَكَتَبَ: يُحْمَلُ إِلَى الْحَرَمِ وَيُدْفَنُ فَهُوَ أَفْضَلُ.(3)در نامه اى از امام معصوم [امام هادى يا امام عسكرى عليهما السلام] سؤال كردم كه فردى در عرفات از دنيا مى رود؛ آيا در عرفات دفن شود يا به حرم منتقل شود؟ كدام يك فضيلت بيشترى دارد؟ امام عليه السلام در پاسخ نوشت: «به حرم منتقل شود و در آنجا دفن گردد كه فضيلت بيشترى دارد».

همچنين امام صادق عليه السلام درباره فضيلت دفن در حرم فرمود:

كسى كه در حرم امن الهى دفن شود، از فزع اكبر (هراس بزرگ) در امان خواهد بود. راوى مى گويد كه از امام عليه السلام سؤال كردم كه آيا اين امر به افراد نيكوكار اختصاص دارد يا افراد فاسق را هم شامل مى شود؟ امام عليه السلام فرمود: «شامل همه انسان ها اعم از نيكوكار و فاسق مى شود».(4)

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 421؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 260.

(2) . جواهر الكلام، ج 4، ص 344؛ العروة الوثقى، ج 2، ص 141.

(3) . الكافى، ج 4، ص 543؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 278.

(4) . الكافى، ج 4، ص 258؛ وسائل الشيعه، ج 3، ص 162.

16. آداب ورود و حضور در مسجدالحرام

اشاره

پس از ورود به حرم و شهر مكه، زائر براى انجام دادن مناسك عمره يا حج يا ديگر عبادت ها وارد مسجدالحرام مى شود. مسجدى كه خداوند متعال در قرآن كريم پانزده مرتبه از آن ياد كرده است(1) و در روايات اسلامى، مقدس ترين مكان در سراسر عالم و مقدس ترين مسجد ميان همه مساجد شمرده شده است؛ چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود:

أَ تَدْرُونَ أَيُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مَنْزِلَةً؟... قَالَ: ذَلِكَ مَكَّةُ الْحَرَامُ الَّتِي رَضِيَهَا الله لِنَفْسِهِ حَرَماً وَجَعَلَ بَيْتَهُ فِيهَا، ثُمَّ قَالَ: أَ تَدْرُونَ أَيُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ فِيهَا عِنْدَ اللهِ حُرْمَةً؟... فَقَالَ: ذَلِكَ الْمسجدالحرام.(2)آيا مى دانيد كدام بقعه و مكان منزلت بيشترى نزد خداوند دارد؟... آن بقعه شهر مكه است كه خداوند آن را حرم خود قرار داده و خانه اش را در آن بنا نهاده است. سپس فرمود: آيا مى دانيد كدام بقعه در شهر مكه داراى حرمت بيشترى نزد خداوند است؟ سپس فرمود: آن بقعه و مكان مسجدالحرام است.

مسجدالحرام، مسجدى است كه خانه خدا در آن قرار داده شده و بر اساس آيات قرآن، نشانه هاى آشكار خداوند در آن واقع شده است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: (فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ ).(3) مقام ابراهيم كه آثار گام هاى حضرت ابراهيم عليه السلام بر آن جاى گرفته است و چاه زمزم كه از صدها سال پيش به جوشش خود ادامه مى دهد، از جمله نشانه هاى آشكار خداوند در اين مسجد است. مسجدالحرام تنها مسجدى است كه بر اساس روايات، پاداش يك ركعت نماز در آن برابر با صدهزار ركعت نماز در غير آن است(4) و حتى بر اساس برخى روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام، اگر كسى يك نماز واجب در اين مسجد اقامه كند، خداوند به بركت آن يك نماز، همه نمازهاى او را از ابتداى

(1) . بقره: 114، 149، 150، 191، 196 و....

(2) . ثواب الاعمال، ص 205؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 69.

(3) . آل عمران: 97.

(4) . الكافى، ج 4، ص 526؛ ثواب الاعمال، ص 29.

زمان تكليف تا پايان عمر، خواهد پذيرفت.(1)

بنابراين زائر بايد توجه داشته باشد كه به مكان بسيار مقدسى وارد مى شود كه جايگاه و حرمت ويژه اى نزد خداوند تبارك و تعالى دارد. ازاين رو هم ورود در اين مسجد و هم حضور در آن، آداب خاصى دارد كه شايسته است زائر آنها را رعايت كند.

الف) آداب ورود به مسجدالحرام
اشاره

ورود به مسجدالحرام آدابى دارد كه مستحب است زائر هنگام ورود، اين آداب را رعايت كند. در اينجا به برخى از اين آداب اشاره مى كنيم:

يك - تطهير بدن و غسل

مستحب است زائر هنگام ورود به مسجدالحرام، نخست بدن خود را از آلودگى ها بزدايد و غسل كند و سپس وارد مسجدالحرام شود.(2) در حديثى از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه آيا زنان نيز هرگاه وارد خانه خدا شوند، غسل كنند؟ امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود:

نَعَمْ إِنَّ الله تَعَالَى يَقُولُ وَ (طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ) وَيَنْبَغِي لِلْعَبْدِ أَنْ لَا يَدْخُلَ إِلَّا وَهُوَ طَاهِرٌ قَدْ غَسَلَ عَنْهُ الْعَرَقَ وَالْأَذَى وَتَطَهَّرَ.(3)بله. همانا خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: «و خانه ام را براى طواف كنندگان و اعتكاف كنندگان و سجده كنندگان، پاكيزه سازيد». پس شايسته است هيچ بنده اى داخل نشود؛ مگر طاهر بوده و عرق و آلودگى را از خود زدوده و غسل كرده باشد.

دو - ورود از باب بنى شيبه

مستحب است زائر هنگام ورود به مسجدالحرام، از باب بنى شيبه وارد شود.(4) فلسفه ورود از اين مكان، آن است كه اولاً، اين همان درى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن وارد

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 228؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 270.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 82؛ الحدائق الناضره، ج 16، صص 80 و 81.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 411؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 201.

(4) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 95؛ مستند الشيعه، ج 12، ص 61.

مسجدالحرام مى شده است. ثانياً، سنگى كه بت هبل را در عصر جاهليت از آن تراشيده و آن را در خانه كعبه نصب كرده بودند، از مأزمين (ابتداى مشعر از طرف عرفات) برداشته بودند و هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مكه را فتح كرد و بت هبل را سرنگون نمود، فرمان داد كه آن بت را در همين مكان دفن كنند.(1) بر اين اساس، ورود از اين باب، افزون بر پيروى از رسول خدا صلى الله عليه و آله، پا گذاشتن بر بت و بت پرستى خواهد بود.

البته مكان اين در، هنگام توسعه مسجد، داخل مسجد واقع شده است. اما روبه روى آن باب السلام است كه زائران مى توانند براى رعايت اين استحباب، از اين باب وارد مسجدالحرام شوند.

سه - سلام و دعا هنگام ورود

از ديگر آداب ورود به مسجدالحرام، آن است كه زائر بر درِ مسجد بايستد و با خواندن اين دعا، بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، حضرت ابراهيم عليه السلام و ديگر پيامبران الهى سلام دهد:

السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَمِنَ اللهِ وَمَا شَاءَ الله وَالسَّلَامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَالسَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللهِ وَالسَّلَامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَالْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمِين.(2)گفتنى است خواندن دعاهاى ديگرى نيز بر درِ مسجد، مستحب شمرده شده

(3) كه در كتاب هاى ادعيه و آداب الحرمين موجود است.

چهار - ورود با خشوع، آرامش و وقار

زائر هنگام ورود به مسجدالحرام بايد توجه داشته باشد كه قصد قدم گذاشتن به خانه خداوند تبارك و تعالى را دارد؛ خانه خداوندى كه بالاترين حق را بر او و همه مخلوقات ديگر دارد. ازاين رو، شايسته است با خشوع و خضوع كامل و آرامش و وقار،

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 238؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 207.

(2) . جواهر الكلام، ج 19، ص 284؛ الحدائق الناضره، ج 16، ص 96.

(3) . جواهر الكلام، ج 19، ص 284.

وارد اين خانه شود. به همين جهت گفته اند، مستحب است زائر هنگام ورود، كفش ها را از پا خارج كند و با پاى برهنه و گام هاى كوتاه و آهسته وارد خانه خدا شود؛(1) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا دَخَلْتَ الْمسجدالحرام فَادْخُلْهُ حَافِياً عَلَى السَّكِينَةِ وَالْوَقَارِ وَالْخُشُوعِ وَقَالَ وَمَنْ دَخَلَهُ بِخُشُوعٍ غَفَرَ الله لَهُ إِنْ شَاءَ الله.(2)هرگاه داخل مسجدالحرام مى شوى، با پاى برهنه و آرامش و وقار داخل شو. سپس فرمود: كسى كه با خشوع داخل مسجدالحرام شود، خداوند ان شاءالله او را مى آمرزد.

پنج - دعا هنگام مشاهده كعبه

هنگام ورود و مشاهده خانه كعبه، مستحب است زائر رو به كعبه بايستد و دست ها را به آسمان بلند كند و اين دعا را بخواند:(3)

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي مَقَامِي هَذَا فِي أَوَّلِ مَنَاسِكِي أَنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِي وَأَنْ تَجَاوَزَ عَنْ خَطِيئَتِي وَتَضَعَ عَنِّي وِزْرِي الْحَمْدُ لِله الَّذِي بَلَّغَنِي بَيْتَهُ الْحَرَامَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا بَيْتُكَ الْحَرَامُ الَّذِي جَعَلْتَهُ (مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ) اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَالْبَلَدُ بَلَدُكَ وَالْبَيْتُ بَيْتُكَ جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَأَؤُمُّ طَاعَتَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ رَاضِياً بِقَدَرِكَ أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمُضْطَرِّ إِلَيْكَ الْخَائِفِ لِعُقُوبَتِكَ اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَاسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَمَرْضَاتِكَ. در روايات، دعاهاى ديگرى نيز در اين باره نقل شده است كه در كتاب هاى ادعيه و آداب الحرمين آمده است.

ب) آداب حضور در مسجدالحرام
اشاره

در روايات اهل بيت عليهم السلام، براى حضور در مسجدالحرام نيز آداب و اعمال متعددى ذكر شده است كه مهم ترين اين آداب عبارت است از:

(1) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 96؛ مستندالشيعه، ج 12، ص 61.

(2) . الكافى، ج 4، ص 401؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 100.

(3) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 96؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 285.

يك - استلام حجرالاسود و دعا نزد آن

بر اساس روايات اهل بيت عليهم السلام، حجرالاسود يكى از فرشتگان عظيم الهى بوده است و پس از آنكه خداوند از حضرت آدم عليه السلام و ذريه او بر ربوبيت و توحيد خويش و نبوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام و اجتناب از عبوديت و پيروى شيطان پيمان گرفت، اين پيمان ها را در سينه اين فرشته به وديعه نهاد و او را همراه حضرت آدم عليه السلام در بهشت سكونت داد.

پس از اخراج حضرت آدم عليه السلام از بهشت و بناى كعبه از سوى آن حضرت، خداوند اين فرشته را به دُرّى سفيد تبديل كرد و به حضرت آدم عليه السلام فرمان داد تا آن را در يكى از اركان كعبه قرار دهد.(1) به مرور زمان اين درّ سفيد بر اثر تماس با دست هاى گناهكاران به سنگى سياه تبديل شد.(2) به همين علت نام «حجرالاسود»، يعنى سنگ سياه، بر آن نهاده شد.

پس از ورود به مسجدالحرام، نخستين عملى كه در احاديث و كلمات فقيهان به آن سفارش شده، اين است كه زائر به سوى حجرالاسود برود و دست به دعا بردارد و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله و آل ايشان صلوات فرستد و از خداوند بخواهد كه اعمال او را قبول كند. سپس حجرالاسود را ببوسد و اگر نمى تواند، آن را استلام كند و اگر استلام نيز برايش ناممكن است، با دست به آن اشاره نمايد و اين دعا را قرائت كند:

اللَّهُمَّ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَمِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوَافَاةِ اللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ وَعَلَى سُنَّةِ نَبِيِّكَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللهِ وَكَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَبِاللَّاتِ وَالْعُزَّى وَعِبَادَةِ الشَّيْطَانِ وَعِبَادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعَى مِنْ دُونِ الله.(3)در واقع زائر خانه خدا با خواندن اين دعا مقابل حجرالاسود، از اداى امانت خود و

(1) . الكافى، ج 4، صص 185 و 186؛ علل الشرايع، ج 2، ص 430؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 195.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 427؛ بحارالانوار، ج 96، ص 219.

(3) . وسائل الشيعه، ج 13، ص 314؛ مستند الشيعه، ج 12، ص 63؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 340.

پيمان هايى كه با خدا منعقد كرده است، سخن مى گويد. يادآورى و اقرار به اين پيمان ها هنگام حضور نزد حجرالاسود، به منزله تجديد عهد با خداوند است تا اين فرشته الهى در قيامت بر آن گواهى دهد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنَّ الله تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَمَّا أَخَذَ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَمَرَ الْحَجَرَ فَالْتَقَمَهَا وَلِذَلِكَ يُقَالُ أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَمِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوَافَاةِ.(1)خداوند تبارك و تعالى، وقتى پيمان ها را از بندگان گرفت، به حجرالاسود فرمان داد تا آنها را درون خود نگه دارد. به همين علت [زائر هنگام قرار گرفتن در مقابل آن] مى گويد: امانت و پيمانى را كه بر آن عهد بسته بودم، در برابر تو ادا كردم تا در قيامت بر وفاى به پيمانم گواهى دهى.

حضرت على عليه السلام نيز در پاسخ سخن «عمر» كه حجرالاسود را تنها سنگى بى نفع و ضرر شمرد، فرمود:

به خدا سوگند! خدا اين سنگ را در روز قيامت مبعوث خواهد كرد؛ درحالى كه داراى يك زبان و دو لب خواهد بود و به نفع كسانى كه به عهد خود وفا كرده اند شهادت مى دهد و اين سنگ، دست خدا روى زمين است كه بندگان به وسيله آن با خداوند بيعت مى كنند.(2)

حجر را استلامى چند كردم وجودم را رها از بند كردم

نهادم دست بيعت در كف دوست دوباره زنده آن پيوند كردم

ولى زائران بايد توجه داشته باشند كه تنها در صورتى حجرالاسود را استلام كنند كه سبب آزار رساندن به خود يا ديگران نشوند و در غير اين صورت، تنها به اشاره دست و تكبير گفتن مقابل آن اكتفا كنند؛ چنان كه در روايت است شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در طواف واجب و مستحب، حجرالاسود را استلام مى كرد؛ چرا شما اين كار را انجام نمى دهيد؟!» آن حضرت در پاسخ فرمود:

(1) . الكافى، ج 4، ص 184؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 314.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 426؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 320.

مردم در آن زمان، حق رسول خدا صلى الله عليه و آله را رعايت مى كردند و هرگاه آن حضرت نزديك حجر مى شد، راه را بر آن حضرت باز مى كردند. اما مردم الآن حق ما را نمى شناسند و من دوست ندارم ضعيفى را آزار برسانم يا خودم اذيت شوم.(1)

دو - طواف خانه خدا
اشاره

يكى از اعمال مهم مسجدالحرام، طواف خانه خدا و نماز طواف است كه اين عمل افزون بر اينكه يكى از مناسك واجب عمره و حج است، به طور مستقل نيز يكى از اعمال مستحب خانه خدا به شمار مى رود؛ بدين صورت كه زائر مى تواند پس از تمام شدن اعمال عمره يا حج، بدون پوشيدن لباس احرام، نيت طواف مستحبى براى خود يا ديگران كند و هفت دور طواف خانه خدا نمايد و سپس دو ركعت نماز آن را در هر جايى از مسجد اقامه كند. طواف خانه خدا از اعمالى است كه فضيلت فراوانى نزد خداوند تبارك و تعالى دارد؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «إِنَّ اللهِ يُبَاهِي بِالطَّائِفِين» ؛(2) «خداوند به طواف كنندگان، مباهات مى كند».

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

إِنَّ لِله تَبَارَكَ وَتَعَالَى حَوْلَ الْكَعْبَةِ عِشْرِينَ وَمِائَةَ رَحْمَةٍ، مِنْهَا سِتُّونَ لِلطَّائِفِينَ وَأَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّينَ وَعِشْرُونَ لِلنَّاظِرِينَ.(3)خداوند عزوجل، اطراف كعبه 120 رحمت قرار داده است كه شصت رحمت از آن، به طواف كنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت به نظركنندگان به خانه كعبه اختصاص دارد.

در حديثى ديگر ازآن حضرت به نقل از پدرشان امام باقر عليه السلام آمده است:

كسى كه هفت بار اين خانه را طواف كند و دو ركعت نماز در هر مكان از مسجد

(1) . الكافى، ج 4، ص 409؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 327.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 376؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 285.

(3) . الكافى، ج 4، ص 240؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 207.

بخواند، خداوند شش هزار حسنه براى او مى نويسد و شش هزار گناه از او محو مى كند و شش هزار درجه بر درجات او مى افزايد و شش هزار حاجت از حاجت هاى او را در دنيا يا آخرت برآورده مى كند.(1)

طواف واجب و مستحب نيز، آداب و مستحبات خاصى دارد كه موجب كامل تر شدن اين عمل و تقرب بيشتر بنده به خداوند و بالا رفتن پاداش طواف مى گردد. در اينجا به مهم ترين آداب طواف اشاره مى كنيم:

آغازكردن اعمال مسجد با طواف

مستحب است زائر پس از ورود به مسجدالحرام و پيش از هر عملى، به طواف خانه خدا، اعم از واجب يا مستحب، بپردازد؛(2) زيرا به نظر بيشتر فقيهان، تحيت مسجدالحرام، طواف است؛ همان گونه كه تحيت و احترام ديگر مساجد با اقامه نماز محقق مى شود؛(3) مگر اينكه هنگام ورود به مسجدالحرام، امام جماعت مشغول نماز باشد يا وقت نماز نزديك باشد يا وقت نماز شب يا نماز ديگرى فوت شود(4) يا مطاف به سبب كسانى كه طواف واجب دارند شلوغ باشد كه در هر يك از اين موارد و همانند آنها، اعمال ديگر در اولويت است و شروع به طواف، استحبابى نخواهد داشت.

استلام يا اشاره به حجرالاسود

قبل از شروع به طواف و نيز در هر شوط از آن، مستحب است كه زائر نزد حجر برود و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله، آن را ببوسد يا با دست لمس كند. البته اگر امكان نداشت، با دست به حجر اشاره كند و تكبير بگويد.(5)

(1) . الكافى، ج 4، ص 411؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 303.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 110؛ الدروس، ج 1، ص 397.

(3) . الدروس، ج 1، ص 397؛ منتهى المطلب، ج 10، ص 335؛ مهذب الاحكام، ج 14، ص 41.

(4) . الدروس، ج 1، ص 397؛ الينابيع الفقهيه، ج 30، ص 417.

(5) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 116؛ تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 102؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 113.

حركت از نزديك كعبه

مستحب است طواف كننده هنگام طواف، در محدوده نزديك كعبه حركت كند.(1) برخى از فقيهان، استحباب نزديك تر بودن به كعبه را به سبب شرافت اين خانه دانسته اند و گفته اند: «هرچه فرد به كعبه نزديك تر باشد از شرافت و پاداش بيشترى برخوردار است». افزون بر اين، استلام و بوسيدن خانه كه از ديگر مستحبات طواف است، آسان تر مى شود و شبهه خروج فرد از محدوده طواف نيز به وجود نمى آيد.(2)

البته استحباب اين عمل در صورتى است كه نزديك كعبه زياد شلوغ نباشد و طواف در اين محدوده، براى خود يا ديگران به ويژه افراد ضعيف يا مريض مشقت فراهم نكند.

حركت با اعتدال، وقار و آرامش

مستحب است طواف كننده گام ها را كوچك بردارد، چشم ها را پايين افكند و با حالت وقار، سنگينى و آرامش حركت كند.(3) «عبدالرحمان بن سبابه» از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ عليه السلام عَنِ الطَّوَافِ فَقُلْتُ أُسْرِعُ وَأُكْثِرُ أَوْ أُبْطِئُ قَالَ مَشْيٌ بَيْنَ الْمَشْيَيْنِ.(4)از امام صادق عليه السلام از طواف سؤال كردم كه آيا سريع حركت كنم و طواف بيشتر انجام دهم يا آهسته حركت نمايم؟ امام عليه السلام فرمود: «حد وسط ميان آن دو».

امام كاظم عليه السلام نيز فرمود:

كسى كه هنگام بالا آمدن خورشيد، با سرى برهنه و درحالى كه گام ها را كوچك برمى دارد و چشمش را به پايين افكنده است و در هر شوط، حجرالاسود را بدون اينكه ديگرى را آزار دهد استلام نمايد و ذكر الهى بر زبانش باشد، طواف كند، خداوند به عدد هر گامى كه برمى دارد، هفتاد هزار حسنه براى او مى نويسد و هفتاد

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 110؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 369.

(2) . مجمع الفائده، ج 7، ص 107.

(3) . جواهر الكلام، ج 19، ص 35؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 113.

(4) . الكافى، ج 4، ص 411؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 109.

هزار گناه از او محو مى گردد و هفتاد هزار درجه بر درجات او مى افزايد و از جانب او هفتاد هزار برده را آزاد مى كند و درباره هفتاد نفر از اهل بيت خود، شفاعت مى كند و هفتاد هزار حاجت او را در دنيا و آخرت بر مى آورد.(1)

اشتغال به دعا، ذكر و قرائت قرآن

مستحب است طواف كننده از ابتدا تا انتهاى طواف به ياد خدا باشد و زبان او به خواندن دعا، ذكر الهى يا قرائت قرآن مشغول باشد؛(2) چنان كه امام جواد عليه السلام فرمود:

طَوَافُ الْفَرِيضَةِ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُتَكَلَّمَ فِيهِ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَذِكْرِ اللهِ وَقِرَاءَةِ الْقُرْآن.(3)در طواف واجب، شايسته نيست شخص، جز به دعا و ذكر الهى و تلاوت قرآن مشغول باشد.

در روايات، دعاهاى زيادى براى طواف نقل شده است؛ برخى از دعاها براى همه شوطهاى طواف و برخى ديگر براى قسمت هايى از طواف، همچون هنگام رسيدن مقابل درِ كعبه، رسيدن به حجر اسماعيل، مقابل ناودان، رسيدن به پشت كعبه، بين ركن يمانى و حجرالاسود، ذكر شده است(4) كه زائران مى توانند مراجعه به كتب ادعيه و آداب الحرمين اين دعاها را بخوانند.

يكى از دعاها و اذكارى كه در حال طواف به گفتن آن تأكيد شده، صلوات بر محمد و آل محمد است؛(5) چنان كه عبدالرحمان بن نعيم از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللهِ عليه السلام دَخَلْتُ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ فَلَمْ يُفْتَحْ لِي شَيْ‌ءٌ مِنَ الدُّعَاءِ إِلَّا الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَسَعَيْتُ فَكَانَ كَذَلِكَ فَقَالَ مَا أُعْطِيَ أَحَدٌ مِمَّنْ سَأَلَ أَفْضَلَ مِمَّا أُعْطِيتَ.(6)

(1) . الكافى، ج 4، ص 412؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 306.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 125؛ الحدائق الناضره، ج 16، ص 121؛ دليل الناسك، ص 246.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 127؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 403.

(4) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 121؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 347.

(5) . دليل الناسك، ص 264.

(6) . الكافى، ج 4، ص 407؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 336.

به امام صادق عليه السلام گفتم: داخل طواف واجب شدم و دعايى به ذهنم نرسيد؛ به جز صلوات بر محمد و آل محمد و هنگام سعى نيز چنين بود. آيا پاداشى دارم؟ امام عليه السلام فرمود: به هيچ درخواست كننده اى پاداشى همانند پاداشى كه به تو داده شده است، نداده اند.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «در هر شوط كه به درِ خانه كعبه رسيدى، بر پيامبر صلى الله عليه و آله صلوات بفرست».(1)

عمل مستحب ديگر هنگام طواف، قرائت قرآن است كه بر اساس برخى روايات، برتر از ذكر گفتن هنگام طواف است؛ چنان كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

از امام صادق عليه السلام سؤال كردم كه قرائت قرآن در حال طواف، فضيلت بيشترى دارد يا ذكر گفتن؟ امام عليه السلام فرمود: «قرائت قرآن». سپس از امام عليه السلام سؤال كردم كه اگر به آيه سجده دار رسيدم چه كنم؟ امام عليه السلام فرمود: «براى سجده با سر خود به سوى كعبه اشاره كن».(2)

گفتن اذكار ديگر همچون ذكرهاى «سبحان الله»، «الحمدلله»، «لا اله الا الله»، «الله اكبر»، «لا حول و لا قوة الا بالله» و «استغفر الله ربى و اتوب اليه» از ديگر اعمال مستحب در حال طواف است كه در برخى روايات منقول از پيامبر صلى الله عليه و آله به گفتن آنها اشاره شده است.(3)

طواف فراوان

مستحب است شخص تا هنگامى كه در مكه و مسجدالحرام است، زياد طواف كند؛(4) چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اسْتَكْثِرُوا مِنَ الطَّوَافِ فَإِنَّهُ أَقَلُّ شَيْ‌ءٍ يُوجَدُ فِي صَحَائِفِكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة»(5)؛ «زياد طواف كنيد؛ زيرا در قيامت، طواف كمترين چيزى است كه در نامه عمل شما يافت مى شود».

(1) . الكافى، ج 4، ص 407؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 104.

(2) . الكافى، ج 4، ص 427؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 403.

(3) . سنن ابن ماجه، ج 2، ص 986؛ نيل الاوطار، ج 5، ص 120.

(4) . جواهر الكلام، ج 19، ص 361.

(5) . عوالى اللئالى، ج 3، ص 165؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 368.

در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام نيز آمده است: «وَعَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَطُولِ الْقُنُوتِ وَكَثْرَةِ الطَّوَاف» ؛(1) «بر شما باد به نماز شب و طول قنوت و طواف فراوان». همچنين امام صادق عليه السلام درباره سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله در طواف فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه و آله در شبانه روز، ده طواف انجام مى داد؛ سه طواف در ابتداى شب و سه طواف در آخر شب و دو طواف پس از طلوع صبح و دو طواف بعد از ظهر و فاصله ميان اين طواف ها را استراحت مى كرد.(2)

در حديثى ديگر، امام صادق عليه السلام فرمود:

يُسْتَحَبُّ أَنْ تَطُوفَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَسِتِّينَ أُسْبُوعاً عَدَدَ أَيَّامِ السَّنَةِ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَثَلَاثَمِائَةٍ وَسِتِّينَ شَوْطاً فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَمَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنَ الطَّوَافِ.(3)مستحب است كه شخص 360 طواف به عدد ايام سال انجام دهد و اگر نتوانست 360 دور طواف نمايد و اگر توانايى اين كار را نداشت به اندازه توان خود، طواف كند.

هرچند به جاى آوردن طواف فراوان استحباب زيادى دارد، اما به شرط لحاظ دو نكته اساسى؛ يكى آنكه محدوده طواف زياد شلوغ نباشد و طواف مستحب زائر، مانع طواف واجب ديگران يا به مشقت افتادن آنان نشود. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:

أَوَّلُ مَا يُظْهِرُ الْقَائِمُ مِنَ الْعَدْلِ أَنْ يُنَادِيَ مُنَادِيهِ: أَنْ يُسَلِّمَ صَاحِبُ النَّافِلَةِ لِصَاحِبِ الْفَرِيضَةِ الْحجرالاسود وَالطَّوَافَ.(4)نخستين عمل عادلانه اى كه امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف انجام مى دهد، آن است كه منادى آن حضرت ندا مى دهد كه بايد صاحبان اعمال مستحبى، حجرالاسود و طواف را به كسانى كه عمل واجب دارند واگذار كنند.

نكته ديگر، آن است كه زائر، طواف و عبادتش را با كسالت يا خستگى انجام ندهد

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، صص 364 و 377؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 368.

(2) . الكافى، ج 4، ص 428؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 411.

(3) . الكافى، ج 4، ص 429؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 411.

(4) . الكافى، ج 4، ص 427؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 328.

و اين اعمال را بر خود تحميل نكند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «دَعِ الطَّوَافَ وَأَنْتَ تَشْتَهِيهِ»؛(1)«طواف را رها كن؛ درحالى كه هنوز تمايل به انجام طواف در تو وجود دارد».

سه - نماز فراوان

مسجدالحرام مكانى است كه نماز خواندن در آن از همه مكان ها و مساجد ديگر، از جمله مسجدالنبى صلى الله عليه و آله، فضيلت بيشترى دارد. در رواياتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله، امام باقر و امام صادق عليهما السلام آمده است: «الصَّلَاةُ فِي الْمسجدالحرام تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ» ؛(2) «نماز در مسجدالحرام برابر است با صدهزار ركعت نماز در مساجد ديگر».

بر همين اساس، در حديثى ديگر، امام صادق عليه السلام فرمود: «در مسجدالحرام فراوان نماز بخوانيد؛ زيرا براى هر بنده اى از سوى خداوند رزقى است كه بايد آن را به سوى خود جلب كند.(3) همچنين درباره سيره امام سجاد عليه السلام در اين مكان آمده است:

اعْتَمَرَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام فِي رَجَبٍ فَكَانَ يُصَلِّي عِنْدَ الْكَعْبَةِ عَامَّةَ لَيْلِهِ وَنَهَارِهِ وَيَسْجُدُ عَامَّةَ لَيْلِهِ وَنَهَارِهِ.(4)على بن الحسين عليه السلام در عمره رجبيه اى كه به جا آوردند، شب و روز كنار كعبه مشغول نماز و سجده بود.

بر اساس روايات مذكور، فقيهان گفته اند: مستحب است افرادى كه در مكه حضور مى يابند، همه نمازهاى خود، اعم از نمازهاى واجب و مستحب را در مسجدالحرام اقامه كنند.(5)

چهار - نماز و دعا در حطيم

«حطيم»، بر اساس بيشتر روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام، به فاصله ميان ركن حجرالاسود و درِ خانه خدا گفته مى شود و درباره علت نامگذارى اش گفته شده است

(1) . الكافى، ج 4، ص 429؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 522.

(2) . الكافى، ج 4، ص 526؛ وسائل الشيعه، ج 5، صص 271 و 272.

(3) . وسائل الشيعه، ج 5، ص 272؛ جامع احاديث الشيعه، ج 4، ص 506.

(4) . مصباح المتهجد، ص 801؛ اقبال الاعمال، ج 3، ص 218.

(5) . مستند الشيعه، ج 13، ص 95.

كه چون مردم همديگر را در آنجا فشار مى دهند.(1)

البته در روايتى ديگر، حطيم به محدوده مثلثى شكل، ميان ركن حجرالاسود و مقام ابراهيم و درِ خانه خدا اطلاق گرديده است.(2) گفتنى است اين مكان، فضيلت زيادى دارد و بلكه مقدس ترين مكان در مسجدالحرام و حتى روى كره زمين است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنْ تَهَيَّأَ لَكَ أَنْ تُصَلِّيَ صَلَاتَكَ كُلَّهَا عِنْدَ الْحَطِيمِ فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ بُقْعَةٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَالْحَطِيمُ مَا بَيْنَ الْبَابِ وَالْحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَهُوَ الْمَوْضِعُ الَّذِي فِيهِ تَابَ الله عَلَى آدَمَ عليه السلام.(3)اگر امكان دارد كه همه نمازهايت (واجب و مستحب) را در حطيم بخوانى، اين كار را انجام بده؛ زيرا حطيم با فضيلت ترين مكان روى كره زمين است و حطيم، بين درِ كعبه و ركن حجرالاسود است؛ زيرا حطيم مكانى است كه توبه حضرت آدم عليه السلام در آنجا پذيرفته شد.

از امام هادى عليه السلام نيز سؤال شد، كدام مكان در مكه فضيلت بيشترى دارد؟ امام در پاسخ فرمود: «نزد جايگاه اول مقام ابراهيم؛ زيرا آنجا مقام حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام و حضرت محمد صلى الله عليه و آله است».(4)

جايگاه اول مقام ابراهيم عليه السلام، چسبيده به كعبه و در فاصله ميان حجر اسماعيل و ركن حجرالاسود بوده است كه به سبب ازدحام مردم در آنجا براى نماز و زيارت، مقام در عصر خليفه دوم، به مكان فعلى آن انتقال يافت.(5)

در عصر حاضر به علت زيادى جمعيت، محدوده حطيم در بيشتر اوقات در مسير طواف كنندگان قرار دارد. ازاين رو زائران بايد به حداقل نماز و دعا در اين مكان و آن

(1) . الكافى، ج 4، ص 527؛ علل الشرايع، ج 2، ص 400.

(2) . الكافى، ج 4، ص 525؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 273.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 209؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 275.

(4) . وسائل الشيعه، ج 5، ص 275؛ بحارالانوار، ج 96، ص 231.

(5) . علل الشرايع، ج 2، ص 423؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 429.

هم در اوقات خلوت اكتفا كنند و از انجام دادن اعمال مستحبى هنگام شلوغ بودن اين مكان، به شدت بپرهيزند.

پنج - نماز، دعا و زيارت در حجر اسماعيل

حجر اسماعيل، محوطه اى است به شكل نيم دايره كه چسبيده به خانه كعبه است و ميان ركن شامى و عراقى قرار دارد. حجر به معناى اتاق، پناهگاه و دامان است و بدان سبب به اين مكان حجر اسماعيل گفته شده كه خانه حضرت اسماعيل عليه السلام بوده و قبر حضرت هاجر و اسماعيل در آنجا واقع شده است.(1)

سبب آنكه به دور حجر، ديوار كشيده شده، آن است كه حضرت اسماعيل نمى خواست كسى روى قبر مادرش قدم گذارد.(2) در اين مكان، افزون بر حضرت هاجر و اسماعيل عليهما السلام، دختران حضرت اسماعيل(3) و بسيارى از پيامبران الهى دفن اند.(4) از جمله اعمال مستحب در اين مكان، نماز، عبادت و دعاست. امام صادق عليه السلام بافضيلت ترين مكان در مسجدالحرام را حطيم شمرد و فرمود: «وَبَعْدَهُ الصَّلَاةُ فِي الْحِجْرِ أَفْضَل» ؛ «بعد از حطيم، اقامه نماز در حجر اسماعيل فضيلت بيشترى دارد».(5)

«ابوبلال مكى» نيز مى گويد: «امام صادق عليه السلام را ديدم كه داخل حجر اسماعيل شد و نماز خواند و سپس فرمود: اينجا مكان نماز شبر و شبير، دو فرزند حضرت هارون عليه السلام است».(6) همچنين «طاووس يمانى» مى گويد:

شب وارد حجر اسماعيل شدم. ناگاه امام زين العابدين عليه السلام را ديدم كه داخل حجر اسماعيل شد و نماز گزارد. سپس سر به سجده گذاشت و فرمود: « عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ

(1) . الكافى، ج 4، ص 210؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 354.

(2) . الكافى، ج 4، ص 210؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 353.

(3) . الكافى، ج 4، ص 210؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 354.

(4) . الكافى، ج 4، ص 210؛ بحارالانوار، ج 12، ص 117.

(5) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 209؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 275.

(6) . الكافى، ج 4، ص 214؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 274.

مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِكَ يَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُك »؛(1) «خدايا! بنده كوچكت در آستانه ات آمده است. بنده مسكينت در آستانه ات آمده است. بنده فقيرت در آستانه ات آمده است. بنده سائلت به آستانه ات آمده است و از تو چيزى را طلب مى كند كه غير تو، قادر به برآورده كردن آن نيست».

البته به سبب محدود بودن فضاى حجر، زائران بايد تنها در صورت امكان، به اين مكان بروند و به حداقل نماز و دعا اكتفا كنند تا اين فرصت براى ديگر زائران نيز فراهم شود.

شش - دعا در زير ناودان كعبه

ساختمان كعبه در بناهاى اوليه، بدون سقف بود تا اينكه در بازسازى پيش از بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله، براى آن سقف و ناودانى از چوب قرار دادند. با گذشت سال هاى متمادى، حاكمان اين سرزمين، ناودان هايى از نقره يا طلا روى آن نصب كردند و ناودان طلاى كنونى را سلطان عبدالحميد عثمانى در سال 1270 ه. ق به خانه كعبه هديه كرد.(2)

يكى از اعمال مستحب در مسجدالحرام، دعا زير يا مقابل ناودان است؛ چنان كه در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام آمده است: «وَتَعَمَّدْ تَحْتَ الْمِيزَابِ وَادْعُ عِنْدَهُ كَثِيرا» ؛(3) «به زير ناودان برو و نزد آن بسيار دعا كن». در حديثى ديگر، يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام به نام «على بن فريد» مى گويد:

امام صادق عليه السلام را داخل حجر اسماعيل و زير ناودان مشاهده كردم كه رو به كعبه كرده و دست ها را باز نموده است و چنين به درگاه الهى دعا مى كند: « اللَّهُمَّ ارْحَمْ ضَعْفِي وَقِلَّةَ حِيلَتِي اللَّهُمَّ أَنْزِلْ عَلَيَّ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِكَ وَأَدْرِرْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْوَاسِعِ وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ اللَّهُمَّ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِنَ

(1) . الارشاد، ج 2، ص 143؛ الغيبه، شيخ طوسى، ص 261.

(2) . تاريخ و آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 78.

(3) . فقه الرضا، ص 222؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 422.

الرِّزْقِ وَلَا تَقْتُرْ عَلَيَّ اللَّهُمَّ ارْحَمنا وَلَا تُعَذِّبْنِي ارْضَ عَنِّي وَلَا تَسْخَطْ عَلَيَّ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ قَرِيبٌ مُجِيب» .(1)

استشفاء به آب ناودان پس از نزول باران نيز يكى ديگر از بركات اين ناودان و اعمال مستحب مربوط به آن است كه در سخنان پيشوايان دين به آن سفارش شده است؛ چنان كه «مصارف»، يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام، مى گويد:

يكى از برادران ما در مكه بيمار شد؛ به گونه اى كه نزديك بود از دنيا برود. در همين هنگام امام صادق عليه السلام را ديدم و آن حضرت را از وضع بيمار آگاه كردم. امام عليه السلام فرمود: «من اگر جاى شما بودم، از آب ناودان به او مى نوشانيدم». من به جست وجوى آب رفتم. ولى آبى نيافتم. در همين حال ابرى ظاهر شد و شروع به باريدن كرد. به مسجد رفتم و ظرفى را خريدم و مقدارى از آب ناودان تهيه كردم و به سرعت به آن بيمار رسانيدم. لحظه اى نگذشت كه سلامتى خود را بازيافت.(2)

افزون بر اين، داخل حجر و زير ناودان، يكى از مكان هايى است كه احرام بستن براى حج از آنجا داراى بيشترين فضيلت دانسته شده است.(3)

هفت - نماز و احرام نزد مقام ابراهيم

مقام ابراهيم، سنگى است با طول و عرض چهل سانتى متر و ارتفاع تقريبى پنجاه سانتى متر كه در حال حاضر در محفظه اى كريستال در فاصله سيزده مترى خانه كعبه قرار دارد. بنا به روايتى از امام صادق عليه السلام، اين همان سنگى است كه وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام پس از تجديد بناى كعبه مأمور شد همه انسان ها را به حج فرا بخواند، روى آن سنگ قرار گرفت و اين پيام الهى را به همگان اعلام كرد و چون سنگ، تحمل آن حضرت و پيام سنگينش را نداشت، گام هاى حضرت ابراهيم عليه السلام در آن فرورفت.(4)

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 427؛ بحارالانوار، ج 96، ص 199.

(2) . الكافى، ج 6، ص 382؛ وسائل الشيعه، ج 25، ص 262.

(3) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 194؛ الحدائق الناضره، ج 14، ص 359.

(4) . علل الشرايع، ج 2، ص 423؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 56.

اين سنگ در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام ميان ركن حجرالاسود و حجر اسماعيل قرار داشت. اما در عصر جاهليت آن را به مكان فعلى انتقال دادند. پس از بعثت، رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را به مكان اصلى آن منتقل كرد. ولى خليفه دوم، به سبب ازدحام جمعيت، آن را به همان مكان عصر جاهليت بازگرداند.(1)

مقام ابراهيم، داراى فضيلت بسيارى است. اين سنگى است كه به تصريح قرآن كريم، يكى از نشانه هاى آشكار الهى است؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: (فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ ).(2) رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز درباره فضيلت مقام فرمود:

الرُّكْنُ وَالْمَقَامُ يَاقُوتَانِ مِنْ يَاقُوتِ الْجَنَّةِ طَمَسَ الله نُورَهُمَا وَلَوْ لَا أَنَّ نُورَهُمَا طُمِسَ لَأَضَاءَ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ.(3)ركن و مقام، دو ياقوت از ياقوت هاى بهشت است كه خداوند نور آنها را گرفته است و اگر خداوند نور آنها را نمى گرفت، بين مغرب و مشرق را روشن مى كردند.

امام رضا عليه السلام نيز درباره فضيلت نماز نزد مقام ابراهيم فرمود:

با فضيلت ترين مكان براى نماز پس از حطيم، مقام ابراهيم است. پس از مقام ابراهيم، بافضيلت ترين مكان، حجر اسماعيل است و پس از حجر اسماعيل هر مكانى كه به خانه كعبه نزديك تر باشد، از فضيلت بيشترى برخوردار است.(4)

افزون بر استحباب نماز نزد مقام ابراهيم عليه السلام، احرام بستن براى حج واجب نيز در آنجا مستحب شمرده شده است(5) كه در صورت امكان و داشتن فرصت، حج گزاران مى توانند لباس احرام را در منزل و محل اقامت بپوشند و در حجر اسماعيل يا مقام، احرام حج را منعقد كنند.

(1) . همان.

(2) . آل عمران: 97.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 430؛ بحارالانوار، ج 12، ص 85.

(4) . الكافى، ج 4، ص 525؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 273.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 7، ص 194؛ الحدائق الناضره، ج 14، ص 359.

هشت - استلام اركان كعبه و دعا نزد آنها

كعبه داراى چهار ركن است: ركن حجرالاسود (ركنى كه حجرالاسود در آن قرار دارد)، ركن عراقى (ركنى كه به طرف عراق قرار دارد و بعد از ركن حجرالاسود در مسير طواف قرار دارد)، ركن شامى (ركنى كه به طرف شام قرار دارد و بعد از ركن عراقى قرار دارد) و ركن يمانى (ركنى كه به طرف يمن قرار دارد و بعد از ركن شامى و قبل از ركن حجرالاسود واقع شده است).

از جمله اعمال مستحب در مسجدالحرام، استلام و چسباندن خود به اين اركان در طواف يا غير طواف است؛(1) چنان كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد: «رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام يَسْتَلِمُ الْأَرْكَانَ كُلَّهَا» ؛ «امام صادق عليه السلام را ديدم كه همه اركان كعبه را استلام مى كرد».(2)

در ميان اركان كعبه، استلام ركن يمانى و حجرالاسود و دعا نزد اين دو ركن، از فضيلت و استحباب بيشترى برخوردار است و حتى برخى فقيهان به سبب تأكيد اين امر در روايات و طرح آن با تعبيرات خاص، استلام ركن يمانى را واجب شمرده اند؛(3)امام باقر عليه السلام فرمود:

كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله لَا يَسْتَلِمُ إِلَّا الرُّكْنَ الْأَسْوَدَ وَالْيَمَانِيَّ ثُمَّ يُقَبِّلُهُمَا وَيَضَعُ خَدَّهُ عَلَيْهِمَا وَرَأَيْتُ أَبِي يَفْعَلُهُ.(4)رسول خدا صلى الله عليه و آله استلام نمى كرد مگر ركن حجرالاسود و ركن يمانى را و اين دو ركن را مى بوسيد و گونه اش را بر آنها قرار مى داد و پدرم را ديدم كه چنين مى كرد.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

با پدرم طواف مى كردم؛ هرگاه به ركن حجرالاسود مى رسيد، آن را با دست لمس مى كرد. اما وقتى به ركن يمانى مى رسيد خود را به آن چسباند. به پدرم گفتم: چرا

(1) . الدروس، ج 1، ص 398؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 357.

(2) . الكافى، ج 4، ص 408؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 106.

(3) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 131؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 355.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 106؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 338.

ركن حجر را تنها با دست لمس مى كنيد، اما خود را به ركن يمانى مى چسبانيد؟! پدرم فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من به سمت ركن يمانى نيامدم؛ مگر اينكه جبرئيل را ديدم كه بر من سبقت گرفته و خود را به ركن يمانى چسبانده است.(1)

همچنين آن حضرت فرمود:

خداوند از روز خلقت آسمان ها و زمين، فرشته اى را موكل بر ركن يمانى كرده است و هيچ سخنى از دهان اين فرشته خارج نمى شود؛ مگر آمين گفتن براى دعاى كسانى كه در اين مكان، دعا مى كنند. پس توجه داشته باشيد كه چه دعايى مى كنيد.(2)

در روايتى ديگر، امام صادق عليه السلام فرمود: «ركن يمانى درى است كه ما اهل بيت، از آن وارد بهشت مى شويم».(3) همچنين فرمود:

ركن يمانى، درى از درهاى بهشت است كه از روزى كه گشوده گرديده، بسته نشده است و در آن نهرى از نهرهاى بهشت است كه اعمال بندگان در آن افكنده مى شود.(4)

همچنين آن حضرت فرمود:

ركن يمانى، درى از درهاى بهشت است كه بر روى شيعيان آل محمد صلى الله عليه و آله گشوده شده است و هيچ مؤمنى نزد آن دعا نمى كند؛ مگر اينكه دعايش بالا مى رود تا به عرش الهى مى رسد؛ درحالى كه هيچ حجابى ميان او و خداوند نيست.(5)

نُه - دعا و اقرار به گناهان در ملتزم

«ملتزم» به معناى محل التزام و چسبيدن است. به آن «متعوَّذ» به معناى محل پناه بردن و «مدعا» به معناى محل دعا نيز گفته شده است. به نظر برخى، ملتزم به فاصله بين درِ كعبه و حجرالاسود گفته مى شود. اما قول ديگر، آن است كه مكان ملتزم پشت كعبه و

(1) . الكافى، ج 4، ص 408؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 338.

(2) . الكافى، ج 4، ص 408؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 342.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 208؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 339.

(4) . علل الشرايع، ج 2، ص 424؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 208.

(5) . الكافى، ج 4، ص 409؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 106.

ميان ركن شامى و ركن يمانى است.(1) روايات اهل بيت عليهم السلام مؤيد همين قول است.(2) در اين مكان، دعا، اقرار به گناهان و استغفار فراوان سفارش شده است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنَّ آدَمَ عليه السلام لَمَّا طَافَ بِالْبَيْتِ فَانْتَهَى إِلَى الْمُلْتَزَمِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام أَقِرَّ لِرَبِّكَ بِذُنُوبِكَ فِي هَذَا الْمَكَانِ فَوَقَفَ آدَمُ عليه السلام فَقَالَ يَا رَبِّ إِنَّ لِكُلِّ عَامِلٍ أَجْراً وَلَقَدْ عَمِلْتُ فَمَا أَجْرِي فَأَوْحَى الله تَعَالَى إِلَيْهِ يَا آدَمُ مَنْ جَاءَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ فَأَقَرَّ فِيهِ بِذُنُوبِهِ غَفَرْتُ لَهُ.(3)وقتى حضرت آدم عليه السلام به دور خانه خدا طواف كرد، به ملتزم آمد. پس جبرئيل عليه السلام به آن حضرت گفت: اى آدم! در اين مكان، در پيشگاه پروردگارت، به گناهانت اعتراف كن.... سپس خداوند به آن حضرت وحى كرد كه اى آدم! هركس از ذريه و فرزندان تو به اين مكان آيد و به گناهانش اقرار نمايد و همانند تو، توبه و استغفار كند، گناهانش را مى آمرزم.

در حالات امام صادق عليه السلام نيز آمده است:

هرگاه آن حضرت به ملتزم مى رسيد، به مواليان و همراهان خود مى فرمود: «از من دور شويد؛ زيرا مى خواهم به گناهانم در برابر پروردگار در اين مكان اقرار نمايم؛ زيرا هيچ بنده اى نيست كه در اين مكان به گناهانش اقرار نمايد و استغفار كند، جز اينكه خداوند گناهان او را بيامرزد».(4)

در حالات امام جواد عليه السلام نيز آمده است:

آن حضرت به ملتزم، پشت كعبه مى آمد و پيراهن را از شكم كنار مى زد و خود را به خانه كعبه مى چسباند و به مدت طولانى، با اين حالت، دعا مى كرد به گونه اى كه دعاى آن حضرت در اين مكان به اندازه هفت شوط طواف طول مى كشيد.(5)

(1) . بحارالانوار، ج 71، ص 327؛ مشاهد و مشاعر حج، ص 205.

(2) . الكافى، ج 4، ص 410؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 281.

(3) . الكافى، ج 4، ص 194؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 346.

(4) . الكافى، ج 4، ص 410؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 346.

(5) . الكافى، ج 4، ص 532؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 281.

كنار ملتزم خواندم دعايى شنيدم ناگهان بانگ رسايى

ندا آمد كه من پيش تو هستم تو اى مسكين گم گشته كجايى؟

ده - دعا و استغفار در مستجار

«مستجار» به معناى محل پناه آوردن است. اين مكان، پشت كعبه و روبه روى درِ خانه كعبه و نزديك ركن يمانى قرار دارد.(1) به نظر بسيارى از فقيهان كه برگرفته از روايات اهل بيت عليهم السلام است، مستجار و ملتزم به يك مكان گفته مى شود.(2) از جمله اعمال مستحب در اين مكان، چسبيدن به خانه كعبه و دعا كردن است؛(3) چنان كه امام زين العابدين عليه السلام فرمود:

فَلَمَّا هَبَطَ آدَمُ عليه السلام إِلَى الْأَرْضِ طَافَ بِالْبَيْتِ فَلَمَّا كَانَ عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ دَنَا مِنَ الْبَيْتِ فَرَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ يَا رَبِّ اغْفِرْ لِي فَنُودِيَ أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَكَ قَالَ يَا رَبِّ وَلِوُلْدِي قَالَ فَنُودِيَ يَا آدَمُ مَنْ جَاءَنِي مِنْ وُلْدِكَ فَبَاءَ بِذَنْبِهِ بِهَذَا الْمَكَانِ غَفَرْتُ لَهُ.(4)هنگامى كه آدم بر زمين فرود آمد و گرد خانه خدا طواف كرد، چون به مستجار رسيد! به خانه نزديك شد و دست ها را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! مرا بيامرز». پس ندا داده شد كه تو را آمرزيدم. آدم عليه السلام گفت: «فرزندان مرا هم بيامرز». پس ندا داده شد كه اى آدم! هركس از فرزندان تو به نزد من آيد و در اين مكان از گناهان خود آمرزش طلبد، او را مى آمرزم.

امام صادق عليه السلام نيز به يكى از اصحاب خود به نام «معاوية بن عمار» فرمود:

هرگاه طوافت به پايان رسيد و به مستجار در پشت كعبه و نزديك ركن يمانى رسيدى، دست هايت را روى كعبه باز كن و بدن و صورتت را به كعبه بچسبان و بگو: « اللهم البيت بيتك والعبد عبدك وهذا مكان العائذ بك من النار» ؛ «خدايا! خانه،

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 104؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 324.

(2) . الوافى، ج 13، ص 837؛ مستند الشيعه، ج 12، ص 80؛ مهذب الاحكام، ج 14، ص 117.

(3) . مستند الشيعه، ج 13، ص 92؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 353.

(4) . تفسير عياشى، ج 1، ص 31؛ بحارالانوار، ج 96، ص 206.

خانه توست و بنده، بنده توست و اين جايگاه كسى است كه از آتش جهنم به تو پناه آورده است». پس در برابر پروردگارت به گناهانى كه مرتكب شده اى اقرار كن؛ زيرا هر بنده مؤمنى به گناهانش در اين مكان اقرار كند، خداوند گناهانش را مى آمرزد.(1)

يازده - چنگ زدن به پرده كعبه و دعاى فراوان

بنابر حديثى از امام صادق عليه السلام، حضرت آدم عليه السلام نخستين كسى بود كه كعبه را با پوششى از مو پوشاند و سپس «تُبَّع»، پادشاه حمير، اين كار را انجام داد و در پى آن، حضرت ابراهيم عليه السلام پوششى از برگ هاى درخت خرما بر آن قرار داد. حضرت سليمان عليه السلام نيز نخستين كسى بود كه خانه خدا را با پارچه قباطى پوشاند.(2) نخستين فردى هم كه براى كعبه، پرده و لباسى قرار داد، حضرت اسماعيل عليه السلام بود و از آن به بعد، پرده دارى كعبه، يكى از منصب هاى مهم و پرافتخار ميان مكيان به حساب مى آمد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در فتح مكه، كعبه را با پارچه يمانى پوشاند و حضرت على عليه السلام در دوران حكومت خود، هر ساله پرده اى از عراق براى كعبه مى فرستاد و در دوران حكومت عثمانى، پرده كعبه از موقوفات خانه خدا در مصر تهيه مى شد و در حال حاضر، با اختصاص كارگاهى در مكه، پرده كعبه با نخ ابريشم و نيز با استفاده از طلا و نقره بافته مى شود.(3)

از جمله اعمال مستحب در ارتباط با پرده كعبه، آن است كه زائر به نزد خانه خدا آيد و با چنگ زدن به آن، از خداوند آمرزش گناهان و حاجت هاى ديگر خود را بطلبد؛(4) چنان كه امام رضا عليه السلام فرمود:

(1) . الكافى، ج 4، ص 411؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 107.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 235؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 208.

(3) . تاريخ و آثار اسلامى مكه و مدينه، صص 94 و 95؛ مشاهد و مشاعر حج، صص 206 و 207.

(4) . وسائل الشيعه، ج 13، ص 259؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 395.

فَقِفْ عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ وَتَعَلَّقْ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ وَادْعُ الله كَثِيراً وَأَلِحَّ عَلَيْهِ وَسَلْ حَوَائِجَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ فَإِنَّهُ قَرِيبٌ مُجِيبٌ.(1)پس نزد مستجار بايست و به پرده كعبه چنگ بزن و خداوند را بسيار بخوان و اصرار كن و حوائج دنيا و آخرت خود را طلب كن؛ زيرا او نزديك و اجابت كننده است.

در نقلى ديگر از آن حضرت آمده است:

به پرده كعبه چنگ بزن و در دعا كردن تلاش كن و بسيار بر محمد و آل او صلوات بفرست و براى خود و ديگر مؤمنان دعا كن و هر خواسته اى كه تمايل داشتى، از خداوند طلب كن.(2)

اميرمؤمنان على عليه السلام درباره معنا و راز چنگ زدن به پرده كعبه چنين فرمود:

هُوَ مِثْلُ رَجُلٍ لَهُ عِنْدَ آخَرَ جِنَايَةٌ وَذَنْبٌ فَهُوَ يَتَعَلَّقُ بِثَوْبِهِ يَتَضَرَّعُ إِلَيْهِ وَيَخْضَعُ لَهُ أَنْ يَتَجَافَى عَنْ ذَنْبِهِ.(3)اين كار همانند آن است كه فردى كه در حق ديگرى مرتكب جنايت و گناهى شده است، به جامه او چنگ مى زند و در برابرش كرنش مى كند تا از گناهى كه در حق او كرده است، درگذرد.

از ديگر اعمال مستحب در ارتباط با پرده كعبه، تبرك جستن به پرده كعبه است؛ چنان كه شخصى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد كه آيا جايز است با پرده كعبه كه گاهى به دست ما مى رسد، لباس بدوزيم و خود را با آن بپوشانيم؟! امام عليه السلام فرمود:

يَصْلُحُ لِلصِّبْيَانِ وَالْمَصَاحِفِ وَالْمِخَدَّةِ تَبْتَغِي بِذَلِكَ الْبَرَكَةَ إِنْ شَاءَ الله.(4)شايسته است از پرده كعبه، براى لباس بچه ها و پوشش قرآن و پوشش بالشت استفاده شود و از آن بركت طلب كرد.

(1) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 393؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 296.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، صص 393 و 394؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 296.

(3) . الكافى، ج 4، ص 224؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 449.

(4) . الكافى، ج 4، ص 229؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 253.

البته زائر بايد توجه داشته باشد كه استفاده و تبرك جستن به پرده كعبه هنگامى استحباب دارد كه بخشى از پرده كعبه، از راه صحيح به دست زائر برسد. اما اگر خود شخص اقدام به بريدن يا حتى بيرون كشيدن نخى از نخ هاى پرده كعبه كند، ممنوع و حرام است.

دوازده - نگاه بسيار به خانه خدا

از ديگر اعمال مستحب در مسجدالحرام، نگاه بسيار به كعبه است؛(1) چنان كه حضرت على عليه السلام فرمود:

إِذَا خَرَجْتُمْ حُجَّاجاً إِلَى بَيْتِ اللهِ فَأَكْثِرُوا النَّظَرَ إِلَى بَيْتِ اللهِ فَإِنَّ لِلهِ مِائَةً وَعِشْرِينَ رَحْمَةً عِنْدَ بَيْتِهِ الْحَرَامِ سِتُّونَ لِلطَّائِفِينَ وَأَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّينَ وَعِشْرُونَ لِلنَّاظِرِينَ.(2)هرگاه براى حج به سوى خانه خدا رفتيد، زياد به خانه خدا نگاه كنيد؛ زيرا خداوند نزد خانه اش 120 رحمت قرار داده است... و بيست رحمت از آنها به كسانى تعلق دارد كه به كعبه نگاه كنند.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «كسى كه به كعبه نگاه كند، تا مادامى كه نگاهش را از آن برنداشته است، پيوسته حسنه اى براى او نوشته و گناهى از او محو مى شود».(3) در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام نيز آمده است: «در مسجدالحرام زياد توقف كن و كمتر از آن خارج شو؛ زيرا نگاه كردن به خانه خدا عبادت است و تا هنگامى كه شخص به كعبه نگاه مى كند، گويا در حال نماز است».(4)

سيزده - نوشيدن و بر روى خود ريختن آب زمزم

آب زمزم يكى از نشانه هاى آشكار الهى و از معجزات حضرت اسماعيل و هاجر عليهما السلام در سرزمين مكه است. در روايتى از امام صادق عليه السلام در اين باره آمده است:

(1) . مهذب الاحكام، ج 14، ص 117؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 262.

(2) . الخصال، ص 617؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 264.

(3) . الكافى، ج 4، ص 240؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 205.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 357؛ بحارالانوار، ج 96، ص 346.

پس از آنكه حضرت ابراهيم عليه السلام، اسماعيل و هاجر عليهما السلام را در مكه بر جاى گذاشت و خود به فلسطين بازگشت، حضرت اسماعيل عليه السلام تشنه شد. ازاين رو مادر براى پيدا كردن آب به طرف صفا رفت و چون آبى نيافت، به سوى مروه حركت كرد و اين مسير را هفت مرتبه پيمود. ولى آبى پيدا نكرد و چون نزد فرزند خويش بازگشت، مشاهده كرد كه آب از زير پاى كودك جارى شده است.(1)

اين آب، ساليان و قرن هاى زيادى جوشش داشت تا اينكه خداوند بر اثر گناهان برخى قبايل مجاور اين سرزمين و شكستن حرمت كعبه، آن را براى مدتى از جوشش انداخت و حتى مكان آن نيز ناپديد شد تا اينكه خداوند آن را به وسيله عبدالمطلب، جد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، دوباره جارى ساخت و از آن زمان تاكنون اين آب به جوشش خود ادامه مى دهد.(2)

در روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام، فضيلت و بركات زيادى براى اين آب ذكر شده است؛ چنان كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ خَيْرُ مَاءٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْض» ؛(3) «آب زمزم، بهترين آب روى كره زمين است». همچنين در حديثى ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است: «مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْمٍ وَأَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَحُزْنٍ» ؛(4) «آب زمزم، شفا براى هر درد و مرض و امان از هر ترس و اندوهى است».

بر همين اساس، فقيهان، نوشيدن آب زمزم، ريختن آن روى بدن و خواندن دعايى خاص هنگام نوشيدنش را مستحب شمرده اند.(5) امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:

هرگاه زائر از طواف و نماز طواف فارغ گرديد، نزد زمزم برود و مقدارى از آب آن بنوشد و مقدارى ديگر بر سر و پشت و شكم خود بريزد و اين دعا را بخواند:

(1) . الكافى، ج 4، ص 202؛ علل الشرايع، ج 2، ص 432.

(2) . تاريخ و آثار اسلامى مكه و مدينه، صص 89 و 90.

(3) . الكافى، ج 6، ص 386؛ وسائل الشيعه، ج 25، ص 260.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 347؛ مكارم الاخلاق، ص 155.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 130؛ الحدائق الناضره، ج 16، ص 258.

«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَرِزْقاً وَاسِعاً وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْم»؛ (1) «خدايا! اين آب را علمى نافع و رزقى وسيع و شفا از هر درد و مرضى قرار ده».

برخى از فقها نيز گفته اند كه مستحب است زائر از آب زمزم زياد بنوشد و هنگام نوشيدن، برآوردن حوائج خود، همچون كسب علم، شفاى از امراض روحى و جسمى، آمرزش گناهان، نجات از آتش جهنم و ورود به بهشت را نيت كند.(2)

چهارده - گريه نزد كعبه

مستحب است زائر در مسجدالحرام از خوف و خشيت الهى بگريد و به اين وسيله، رحمت الهى را به سوى خود جلب كند؛(3) «عبدالله بن سنان» مى گويد:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ عليه السلام لِمَ سُمِّيَتِ الْكَعْبَةُ بَكَّةَ فَقَالَ لِبُكَاءِ النَّاسِ حَوْلَهَا وَفِيهَا.(4)از امام صادق عليه السلام سؤال كردم كه چرا كعبه را «بكه» ناميده اند؟! حضرت فرمود: «چون مردم در اين خانه و اطراف آن گريه مى كنند».

«افلح» نيز يكى از غلامان امام باقر عليه السلام مى گويد:

با امام باقر عليه السلام به حج رفتم. هنگامى كه آن حضرت وارد مسجدالحرام شد و چشم مبارك ايشان به كعبه افتاد، با صداى بلند گريه كرد. به آن حضرت عرض كردم: «پدر و مادرم فدايتان باد! كمى آهسته تر گريه كنيد؛ زيرا مردم به شما نگاه مى كنند». امام عليه السلام به من فرمود: «واى بر تو اى افلح! چرا گريه نكنم؟! شايد خداوند به سبب آن، با نظر رحمت به من نگاه كند و فرداى قيامت نزد او رستگار گردم». سپس آن حضرت به دور خانه خدا طواف كرد و نزد مقام نماز گزارد و سر به سجده نهاد و آن گاه كه سر از سجده برداشت، موضع سجده از اشك هاى چشم آن حضرت، خيس شده بود.(5)

(1) . الكافى، ج 4، ص 430؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 144.

(2) . الدروس، ج 1، ص 467؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 66.

(3) . جواهر الكلام، ج 20، ص 63؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 280.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 193؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 281.

(5) . بحارالانوار، ج 46، ص 290؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 54، ص 280.

در حالات امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است كه آن حضرت پس از ورود به مسجدالحرام و به جاى آوردن طواف و نماز طواف، سر به سجده مى گذاشت و لحظاتى را با خدا مناجات مى كرد و استغفار مى طلبيد و آن گاه كه سر از سجده برمى داشت، از شدت گريه، گويا صورت مباركش در آب فرو رفته است.(1)

پانزده - زيارت حضرت اسماعيل و ديگر پيامبران الهى عليهم السلام

داخل مسجدالحرام، اجساد مطهر پيامبران زيادى دفن شده اند. در حديثى نقل شده است كه در حجر اسماعيل، افزون بر حضرت اسماعيل و مادرش هاجر، قبور پيامبران الهى نيز قرار دارد.(2) امام باقر عليه السلام درباره دفن پيامبران الهى در مسجدالحرام فرمود: «إِنَّ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ لَمَشْحُونٌ مِنْ قُبُورِ الْأَنْبِيَاءِ وَإِنَّ آدَمَ لَفِي حَرَمِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ»؛(3)«ميان ركن و مقام ابراهيم، پر از قبور پيامبران است و همانا آدم عليه السلام در حرم الهى دفن شده است». امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «دُفِنَ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ وَالْحَجَرِ الْأَسْوَدِ سَبْعُونَ نَبِيّا» ؛(4) «ميان ركن يمانى و حجرالاسود، هفتاد پيامبر دفن شده اند».

در حديثى منقول از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از دفن برخى پيامبران عظيم الشأن الهى همچون حضرت نوح، هود، صالح و شعيب عليهم السلام در فاصله ميان حجرالاسود و چاه زمزم ياد شده است.(5)

براى زيارت حضرت اسماعيل و هاجر عليهما السلام زيارت خاصى وارد شده است. براى زيارت قبور پيامبران ديگر نيز، خواندن زيارت جامعه صغيره سفارش شده است كه اين زيارات در كتب ادعيه و آداب الحرمين موجود است.

(1) . قرب الاسناد، ص 40؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 440.

(2) . الكافى، ج 4، ص 210؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 353.

(3) . الكافى، ج 4، ص 214؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 269.

(4) . الكافى، ج 4، ص 214؛ بحارالانوار، ج 1، ص 464.

(5) . اخبار مكه، ج 1، ص 68؛ الدر المنثور، ج 1، ص 136.

17. آداب صفا و مروه و سعى ميان آنها

اشاره

از جمله مكان هاى مقدس كنار مسجدالحرام، كوه صفا و مروه و فاصله ميان آن دو است كه «مسعى» ناميده مى شود. اين مكان، افزون بر سابقه تاريخى بسيار زياد، محل به جا آوردن يكى از اعمال واجب عمره و حج، يعنى سعى است كه در فاصله اين دو كوه انجام مى شود.

علت نامگذارى كوه صفا، آن است كه «مصطفى»، يعنى حضرت آدم عليه السلام، نخست بر آن فرود آمد و علت نامگذارى كوه مروه نيز آن است كه «مرأه» يعنى زن كه مقصود از آن حضرت حوا عليها السلام است، نخست بر آن قدم نهاده است.(1)

اين موضع، از مكان هاى بسيار مقدس سرزمين وحى است؛ مكانى است كه پيامبران الهى، از حضرت آدم عليه السلام تا پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و ديگر اولياى الهى و مؤمنان، بر اين دو كوه، وقوف كرده و فاصله ميان آن دو را سعى كرده اند. حتى در برخى روايات آمده است كه حضرت نوح عليه السلام آن هنگام كه دنيا را آب فراگرفت، با كشتى، اعمال حج را انجام داد و فاصله ميان صفا و مروه را سواره سعى كرد.(2)

مسعى مكانى است كه حضرت هاجر، هفت مرتبه براى يافتن آب، آن را پيمود و چون در پى اين تلاش، به سوى فرزندش بازگشت، نزد او چشمه اى جارى و زلال ديد.(3) خداوند در قرآن كريم، صفا و مروه و سعى ميان آن دو را از نشانه هاى خداوند و مناسك حج و عمره ياد مى كند و مى فرمايد:

(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ) (بقره: 158)

در حقيقت، صفا و مروه از شعائر الهى است. پس هركس كه حج خانه خدا يا عمره

(1) . الكافى، ج 4، ص 190؛ علل الشرايع، ج 2، ص 431.

(2) . الكافى، ج 4، صص 212 و 213؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 230.

(3) . الكافى، ج 4، صص 201 و 202؛ بحار الانوار ج 12، ص 98.

به جاى آورد، باكى بر او نيست كه بر آن دو سعى كند و كسى كه فرمان خدا را در انجام دادن كارهاى نيك، اطاعت كند، خداوند قدردان [از آن] آگاه است.

در روايات نيز مكان مذكور و سعى ميان آنها از محبوب ترين و بافضيلت ترين مكان ها و اعمال نزد خداوند تبارك و تعالى دانسته شده است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «مَا مِنْ بُقْعَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنَ الْمَسْعَى لِأَنَّهُ يُذِلُّ فِيهَا كُلَّ جَبَّارٍ»(1)؛ «هيچ بقعه اى نزد خداوند، محبوب تر از محل سعى ميان صفا و مروه وجود ندارد؛ زيرا هر جبارى در اين مكان ذليل مى شود».

امام باقر عليه السلام نيز به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إِذَا سَعَيْتَ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ كَانَ لَكَ بِذَلِكَ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ حَجَّ مَاشِياً مِنْ بِلَادِهِ وَمِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَعْتَقَ سَبْعِينَ رَقَبَةً مُؤْمِنَة.(2)آن گاه كه هفت بار سعى بين صفا و مروه را انجام دادى، پاداشى نزد خداوند خواهى داشت؛ همانند كسى كه از وطن خود پياده حج را به جا آورده و همانند پاداش كسى كه هفتاد بنده مؤمن را در راه خدا آزاد كرده است.

امام زين العابدين عليه السلام نيز فرمود: «كسى كه ميان صفا و مروه سعى كند، فرشتگان الهى براى او نزد خداوند شفاعت مى كنند و شفاعت آنان درباره او پذيرفته مى شود».(3)

چو هاجر سوى مسعى رهسپارم سرِ سعى صفا و مروه دارم

خداوندا! به من آبى بنوشان كه شويد از ضمير جان غبارم

در اين مكان، هفت بار سعى ميان صفا و مروه، از اعمال واجب در عمره يا حج است و انجام دادن مستقل آن، استحبابى ندارد. البته اين عمل واجب، آداب و مستحباتى دارد كه شايسته است حج گزار آنها را به جا آورد. آداب مهم اين مكان و سعى در آن، چنين است:

(1) . الكافى، ج 2، ص 434؛ علل الشرايع، ج 2، ص 433.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 203؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 219.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 208؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 469.

الف) شتاب در سعى پس از طواف

مستحب است كه حج گزار پس از انجام دادن طواف و نماز طواف، بدون فاصله، سعى را انجام دهد. البته در صورت خسته بودن يا وجود عذرى ديگر، مى تواند آن را تا شب به تأخير اندازد؛(1) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنْ بَدَأَ بِالسَّعْيِ بَعْدَ الطَّوَافِ وَبَعْدَ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْهِ فَذَلِكَ حَسَنٌ فَإِنْ أَخَّرَ السَّعْيَ بِعُذْرٍ وَفَرَّقَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الطَّوَافِ فَلَا شَيْ‌ءَ عَلَيْهِ.(2)اگر حج گزار پس از طواف و نماز آن، بدون فاصله، سعى را انجام دهد، كار بهترى انجام داده است. اما اگر به علت عذرى، ميان طواف و سعى، فاصله بيندازد، ايرادى ندارد.

ب) طهارت و وضو داشتن

در سعى ميان صفا و مروه، طهارت و داشتن وضو يا غسل، واجب نيست. ولى مستحب است زائر خود را تطهير كند و وضو بگيرد و در صورت بر ذمه داشتن غسلى واجب، غسل كند.(3) در حديثى امام صادق عليه السلام فرمود:

لَا بَأْسَ أَنْ تَقْضِيَ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ إِلَّا الطَّوَافَ فَإِنَّ فِيهِ صَلَاةً وَالْوُضُوءُ أَفْضَلُ.(4)ايرادى ندارد كه حج گزار، همه مناسك عمره و حج را بدون وضو انجام دهد؛ مگر طواف؛ زيرا در طواف، نماز هست. ولى وضو داشتن براى انجام دادن مناسك ديگر، بهتر است.

ج) نوشيدن آب زمزم قبل از سعى

مستحب است پس از طواف و نماز آن و قبل از رفتن به سوى سعى، زائر از آب زمزم بنوشد و مقدارى از آن بر روى بدن خويش بريزد و درحالى كه رو به كعبه است،

(1) . جامع المدارك، ج 2، ص 514؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 121.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 411؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 426.

(3) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 257؛ مستندالشيعه، ج 12، ص 157.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 400؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 154.

اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَرِزْقاً وَاسِعاً وَشِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَسُقْم» ؛(1) «خدايا! اين آب را علمى نافع و رزقى وسيع و شفاى از هر درد و مرضى قرار ده».

د) استلام يا اشاره به حجرالاسود

مستحب است حج گزار پيش از رفتن به صفا و مروه، نخست نزد حجرالاسود برود و آن را ببوسد يا استلام كند و در صورت نتوانستن، با دست به آن اشاره نمايد و تكبير بگويد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

ثُمَّ ارْجِعْ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ فَقَبِّلْهُ إِنِ اسْتَطَعْتَ وَاسْتَقْبِلْهُ وَكَبِّرْ ثُمَ اخْرُجْ إِلَى الصَّفَا.(3)پس از طواف، به طرف حجرالاسود برو و آن را اگر مى توانى ببوس و اگر نتوانستى رو به آن كن و تكبير بگو. سپس به طرف صفا خارج شو.

ه) خروج از باب مقابل حجرالاسود

براى رفتن به صفا مستحب است زائر از درِ مقابل حجرالاسود با آرامش و وقار خارج شود و به طرف صفا و مروه برود؛(4) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

ثُمَ اخْرُجْ إِلَى الصَّفَا مِنَ الْبَابِ الَّذِي خَرَجَ مِنْهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ الْبَابُ الَّذِي يُقَابِلُ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ حَتَّى تَقْطَعَ الْوَادِيَ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَار.(5)پس از طواف و نماز طواف، از درى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مسجد خارج مى شد، خارج شو و آن در، مقابل حجرالاسود است... و بر تو باد به داشتن آرامش و وقار.

و) بالا رفتن و وقوف طولانى بر صفا

از ديگر آداب سعى، آن است كه زائر پس از رسيدن به كوه صفا، بالاى كوه رود و

(1) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 258؛ دليل الناسك، ص 283.

(2) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 258؛ مستندالشيعه، ج 12، ص 159.

(3) . الكافى، ج 4، ص 512؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 252.

(4) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 130؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 413.

(5) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 146؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 476.

به اندازه تلاوت سوره بقره بر آن وقوف كند و اگر نمى تواند، هر اندازه كه مى تواند روى آن بايستد و رو به ركن حجرالاسود كند و دعاهايى خاص را بخواند و هر يك از ذكرهاى الله اكبر، لااله الاالله، الحمدلله و سبحان الله را صدمرتبه بر زبان جارى كند.(1)

امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله كَانَ يَقِفُ عَلَى الصَّفَا بِقَدْرِ مَا يُقْرَأُ سُورَةُ الْبَقَرَةِ مُتَرَتِّلًا.(2)رسول خدا صلى الله عليه و آله به اندازه اى كه مى توان در آن وقت، سوره بقره را به صورت ترتيل تلاوت كرد، بر كوه صفا توقف مى كرد.

افزون بر اين، يكى از بركات ماندن طولانى بر صفا، زياد شدن ثروت است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «كسى كه مى خواهد مالش زياد شود، وقوف بر كوه صفا و مروه را طولانى كند».(3)

ز) انجام دادن سعى با آرامش و وقار

سعى ميان صفا و مروه به صورت سواره نيز جايز است. ولى مستحب است زائر اين مسافت را به صورت پياده(4) همراه با آرامش و وقار و تواضع بپيمايد؛(5) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

ثُمَّ انْحَدِرْ مَاشِياً وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالوَقار... ثُمَّ امْشِ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَارَ حَتَّى تَأْتِيَ الْمَرْوَة.(6)سپس از كوه صفا به صورت پياده و با آرامش و وقار پايين بيا... و پس از پايين آمدن نيز با آرامش و وقار حركت كن تا به مروه برسى.

(1) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 259؛ جواهر الكلام، ج 19، صص 413-416.

(2) . الكافى، ج 4، ص 432؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 146.

(3) . الكافى، ج 4، ص 433؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 208.

(4) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 269؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 423.

(5) . كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 492؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 124.

(6) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 148؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 482.

ح) هروله كردن بخشى از مسعى

در سعى ميان صفا و مروه، مستحب است مردان بخشى از مسافت ميان صفا و مروه را كه با علامت خاصى معين شده است، هروله كنند؛ يعنى اين مسافت را با حالت دويدن آهسته بپيمايند(1)؛ چنان كه امام رضا عليه السلام فرمود:

فَإِذَا بَلَغْتَ حَدَّ السَّعْيِ... هَرْوِلْ... وَقُلْ: رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَم.(2)پس هرگاه به مكان هروله رسيدى، هروله كن و در حال هروله بگو: «خدايا! بيامرز مرا و بر من رحم كن و گذشت نما از آنچه از گناهانم مى دانى. پس تويى خداوند عزيز و كريم».

گفتنى است امام صادق عليه السلام درباره علت هروله كردن حج گزاران در اين مكان، فرمود: «زيرا شيطان در اين مكان بر حضرت ابراهيم عليه السلام ظاهر شد و آن حضرت از شيطان فرار كرد و آنجا يكى از منازل شيطان است».(3)

هروله از چنان اهميت و فضيلتى برخوردار است كه فقيهان بر اساس توصيه پيشوايان معصوم(4) عليهم السلام، گفته اند در صورت ترك هروله به سبب فراموشى يا عللى ديگر، مستحب است حج گزار به صورت عقب عقب، به ابتداى مكان هروله بازگردد، سپس مسافت مذكور را دوباره با هروله طى كند.(5)

ط) دعا و ذكر فراوان

مستحب است در سعى ميان صفا و مروه، سعى كننده هم در حال راه رفتن و هم در حالت هروله، به دعا و ذكر الهى اشتغال داشته باشد.(6) براى سعى ميان صفا و مروه،

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 134؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 424.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 444؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 404.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 433؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 252.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 537؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 447.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 212؛ مستندالشيعه، ج 12، ص 187.

(6) . شرايع الاسلام، ج 1، ص 204؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 428.

دعاهايى خاص از پيشوايان معصوم عليهم السلام وارد شده است كه اين ادعيه در منابع روايى(1) و كتاب هاى دعا و آداب الحرمين ذكر شده است.

همچنين حج گزار مى تواند هر دعا يا حاجتى را كه خود تمايل داشته باشد در اين مكان مقدس از خداوند طلب كند. افزون بر دعا، گفتن اذكارى خاص در حال سعى سفارش شده است؛ چنان كه در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام آمده است:

فَإِذَا جُزْتَ حَدَّ السَّعْيِ فَاقْطَعِ الْهَرْوَلَةَ... وَأَكْثِرْ مِنَ التَّسْبِيحِ وَالتَّكْبِيرِ وَالتَّهْلِيلِ وَالتَّمْجِيدِ وَالتَّحْمِيدِ لِله وَالصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِهِ صلى الله عليه و آله حَتَّى تَبْلُغَ الْمَرْوَة.(2)پس آن گاه كه از حد هروله گذشتى، هروله را قطع كن... و ذكرهاى سبحان الله، الله اكبر، لا اله الا الله، الحمدالله و صلوات بر رسول خدا صلى الله عليه و آله را فراوان بر زبان جارى كن تا به مروه برسى.

ى) گريه كردن يا خود را به گريه زدن

از ديگر آداب سعى، گريه كردن يا خود را به گريه زدن است؛(3) چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام در اين باره آمده است:

فَإِذَا أَتَيْتَ الْمَرْوَةَ فَاصْعَدْ... وَادْعُ كَمَا دَعَوْتَ عَلَى الصَّفَا وَاسْأَلِ الله عَزَّ وَجَلَّ حَوَائِجَكَ... وَتَضَرَّعْ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَابْكِ، فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ عَلَى الْبُكَاءِ فَتَبَاكَ وَاجْهَدْ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ عَيْنَيْكَ الدُّمُوعُ وَلَوْ مِثْلَ رَأْسِ الذُّبَابِ.(4)هرگاه به مروه رسيدى، بر آن صعود كن و همان گونه كه در صفا دعا كردى، در اينجا نيز دعا كن و از خداوند حاجت هايت را بطلب و به درگاه خداوند عزوجل تضرع و گريه كن و اگر نتوانستى گريه كنى، خود را به گريه بزن و تلاش كن تا از چشمانت حتى به قدر سر مگسى اشك خارج شود.

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 535؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 481.

(2) . فقه الرضا، ص 220؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 444.

(3) . دليل الناسك، ص 228؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 125.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 536؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 446.

18. آداب حلق و تقصير

اشاره

از ديگر اعمال عمره مفرده و تمتع و حج، حلق و تقصير است كه افزون بر تكليفى واجب در حج و عمره، از جايگاه و فضيلت زيادى نزد خداوند تبارك و تعالى برخوردار است. قرآن كريم نيز در آيات متعددى از اين دو عمل ياد كرده است؛ از جمله در آيه اى از ورود پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همراه مسلمانان به مسجدالحرام، با سرهاى حلق و تقصير شده، خبر مى دهد و مى فرمايد:

(لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ...) (فتح: 27)

شما بدون شك به خواست خدا، درحالى كه سر تراشيده و مو و ناخن كوتاه كرده ايد، با خاطرى آسوده وارد مسجدالحرام خواهيد شد.

امام صادق عليه السلام نيز در اين باره فرمود:

فَإِذَا حَلَقَ شَعْرَهُ لَمْ يَسْقُطْ شَعْرَةٌ إِلَّا جَعَلَ الله لَهُ بِهَا نُوراً يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(1)حج گزار آن گاه كه سر خود را بتراشد، خداوند به عدد هر مويى كه از سر او ساقط مى شود، براى او نورى در قيامت قرار مى دهد.

همچنين آن حضرت فرمود:

آن گاه كه مؤمن سرش را در منا بتراشد و سپس موهاى خود را دفن كند، در روز قيامت هر يك از اين موها در حالى محشور مى شود كه زبانى آزاد دارد و با نام صاحبش لبيك مى گويد.(2)

سر بكش از تيغ و فرود آر سر كرده ز سر تير علايق به در

گر سر مويى است علايق تو را نيست يكى خدمت لايق تو را

در عمره مفرده، مكلف، ميان تراشيدن سر يا كوتاه كردن مو و ناخن مخير است.(3)

(1) . تفسير عياشى، ج 1، ص 100؛ بحارالانوار، ج 96، ص 315.

(2) . الكافى، ج 4، ص 502؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 214.

(3) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 332؛ كتاب الحج، خويى، ج 3، ص 210.

ولى در عمره تمتع، وظيفه او تقصير است و حلق سر بر وى حرام است.(1) در حج نيز باتوجه به وجوب يا استحباب سفر، تكليف حج گزار متفاوت است. افزون بر اعمال واجب حلق و تقصير براى اين دو عمل، آدابى نيز ذكر شده است كه سبب كامل تر شدن آنها و پاداش بيشتر حج گزار مى گردد كه در اينجا به اين آداب اشاره مى كنيم:

الف) اختيار حلق

در عمره مفرده كه مكلف، مخير ميان حلق و تقصير است و در حج براى كسانى كه ميان انتخاب حلق يا تقصير مخيرند، حلق از فضيلت بيشترى برخوردار است؛(2) چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله قَالَ فِي الْعُمْرَةِ الْمَبْتُولَةِ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُحَلِّقِينَ، فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ وَلِلْمُقَصِّرِينَ؟ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُحَلِّقِينَ، فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ وَلِلْمُقَصِّرِينَ؟ فَقَالَ: وَلِلْمُقَصِّرِينَ.(3)رسول خدا صلى الله عليه و آله در عمره مفرده فرمود: «خدايا! حلق كنندگان را بيامرز». به آن حضرت عرض شد: «و نيز تقصيركنندگان را؟» حضرت دوباره فرمود: «خدايا! حلق كنندگان را بيامرز». به آن حضرت عرض شد: «همچنين تقصيركنندگان را؟» حضرت فرمود: «خدايا! تقصيركنندگان را نيز بيامرز».

در نقلى ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه آن حضرت سه بار براى حلق كنندگان از خداوند طلب رحمت كرد.(4) يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام نيز به نام «سالم بن ابى فضيل» مى گويد:

به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «ما با عمره وارد مكه شديم. تقصير كنيم يا حلق؟»

(1) . الروضة البهيه، ج 2، ص 228؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 105.

(2) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 317؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 233.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، صص 243 و 438؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 511.

(4) . فتح: 27.

حضرت فرمود: «حلق كنيد؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حلق كنندگان سه مرتبه از خدا طلب رحمت كرد. ولى براى تقصيركنندگان يك مرتبه».(1)

همچنين آن حضرت فرمود: «حلق از تقصير بهتر است؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله سر خود را هم در حجة الوداع و هم در عمره حديبيه حلق كرد».(2)

ب) شروع از موهاى جلوى سر

محرم در حلق يا تقصير عمره يا حج ايرادى ندارد كه حلق يا تقصير را از هر قسمت سر يا ريش شروع كند. ولى مستحب است كه پس از گفتن بسم الله و رو به قبله قرار گرفتن و خواندن دعايى خاص، حلق يا تقصير را از موهاى جلوى سر شروع كند؛(3) در روايتى از امام رضا عليه السلام در اين باره آمده است:

هرگاه قصد تراشيدن سرت را داشتى، رو به قبله شو و از موهاى جلوى سر شروع كن و تا انتهاى موهاى روييده بر دو استخوان موازى گوش حلق كن و پس از حلق بگو: «اللَّهُمَّ أَعْطِنِي بِكُلِ شَعْرَةٍ نُوراً يَوْمَ الْقِيَامَة» ؛ «خدايا! به عدد هر مويى، براى من نورى در قيامت قرار ده».(4)

همچنين درباره سيره امام جواد عليه السلام در عمره آمده است:

امام جواد عليه السلام در سفر عمره، قصد تقصير موهاى سر را داشت. حلاق نخست از موهاى اطراف سر شروع كرد. اما امام عليه السلام به او فرمود: «نخست از موهاى جلوى سر شروع كن». او نيز تقصير را از موهاى جلوى سر آغاز كرد.(5)

ممكن است حكمت اين عمل آن باشد كه بيشترين زيبايى مو، براى موهاى جلوى

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 453؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 225.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 134؛ بحارالانوار، ج 96، ص 301.

(3) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 336؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 246؛ مناسك الحج، گلپاپگانى، ص 169.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 50؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 137.

(5) . الكافى، ج 4، ص 439؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 517.

سر است. ازاين رو، در حلق يا تقصير، توصيه شده است كه احرام گزار، نخست از آنچه نزد او محبوب تر است آغاز كند.

ج) تقصير از همه مو و ناخن ها

در صورتى كه وظيفه شخص، تقصير است يا در تخيير ميان حلق و تقصير، تقصير را برگزيده است، مستحب است كه به موهاى سر يا يك قسمت از سر اكتفا نكند. بلكه شايسته است كه از موهاى قسمت هاى مختلف سر، اعم از جلو، جانب راست، جانب چپ، عقب و موهاى سبيل و ريش نيز مقدارى كوتاه كند و قسمتى از ناخن هاى خود را نيز بگيرد؛(1) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا فَرَغْتَ مِنْ سَعْيِكَ وَأَنْتَ مُتَمَتِّعٌ فَقَصِّرْ مِنْ شَعْرِكَ مِنْ جَوَانِبِهِ وَلِحْيَتِكَ وَخُذْ مِنْ شَارِبِكَ وَقَلِّمْ أَظْفَارَكَ وَأَبْقِ مِنْهَا لِحَجِّك....(2)هرگاه از سعى در عمره تمتع فارغ شدى، از موى همه قسمت هاى سر و ريش و سبيل خود كوتاه كن و ناخن هاى خود را بگير. ولى مقدارى از آن را براى حج خود نگهدار.

يكى از اصحاب موسى بن جعفر عليه السلام نيز مى گويد:

موسى بن جعفر عليه السلام را مشاهده كردم كه هنگام خروج از احرام عمره، مقدارى از موهاى اطراف سر را كوتاه كرد. سپس به حلاق اشاره نمود كه مقدارى از موهاى سبيل و اطراف ريش آن حضرت را نيز كوتاه كند و پس از كوتاه كردن همه اين قسمت ها، حضرت از مكان خويش بلند شد.(3)

د) تقصير در مروه

در عمره مفرده يا تمتع، تقصير در هر جاى شهر مكه از جمله منزل و محل اقامت جايز است. ولى فقيهان گفته اند: مستحب است اين عمل در مروه انجام شود.(4)

(1) . الدروس، ج 1، ص 414؛ مهذب الاحكام، ج 14، ص 141.

(2) . الكافى، ج 4، ص 439؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 375.

(3) . الكافى، ج 4، ص 439؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 516.

(4) . الدروس، ج 1، ص 414؛ الحدائق الناضره، ج 16، ص 300.

ه) دفن موهاى حلق شده در منا

مستحب است حج گزار پس از حلق موهاى خود در حج، آنها را در سرزمين منا دفن كند؛(1) امام باقر عليه السلام در حديثى فرمود: «أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ كَانَا يَأْمُرَانِ أَنْ تُدْفَنَ شُعُورُهُمَا بِمِنًى »؛(2) «امام حسن و امام حسين عليهما السلام دستور مى دادند كه موهايشان در منا دفن شود».

همچنين در روايتى از امام صادق عليه السلام كه ابتداى بحث آورديم، از محشور شدن موهاى دفن شده در منا در قيامت و لبيك گفتن آنها از جانب حج گزار، ياد شده است. ازاين رو در احاديث متعدد ديگرى آمده است كه اگر كسى به سبب عذرى، در مكه يا مكان ديگرى سرش را حلق كرد، مستحب است كه موهايش را به منا بفرستد تا در آنجا دفن شود.(3)

و) تأخير حلق و تقصير پس از بازگشت

اگر حج گزار در عمره يا حج، سر خود را تراشيد، مستحب است كوتاه كردن يا حلق سر خود را در مرتبه بعد، به تأخير اندازد؛ زيرا تا زمانى كه موى حلق (موى تازه بعد از تراشيدن) روى سر مكلف قرار دارد، خداوند پاداش طواف براى او مى نويسد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «لَا يَزَالُ الْعَبْدُ فِي حَدِّ الطَّوَافِ بِالْكَعْبَةِ مَا دَامَ حَلْقُ الرَّأْسِ عَلَيْهِ» ؛(4) «بنده تا مادامى كه موى حلق روى سر وى قرار دارد، در حال طواف كعبه است».

19. همانند شدن با احرام گزاران در ايام حج

در عمره تمتع، احرام گزار مى تواند پس از انجام دادن سعى و تقصير عمره، از احرام خارج شود و لباس هاى معمولى خود را بپوشد. ولى فقيهان گفته اند: مستحب است

(1) . الحدائق الناضره، ج 17، ص 236؛ مستند الشيعه، ج 12، ص 382.

(2) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 221.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 219.

(4) . الكافى، ج 4، ص 547؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 215.

شخص متمتع و نيز اهالى شهر مكه كه عمل عمره و حج را به جا نمى آورند، از آغاز مناسك حج تا پايان آن، خود را همانند احرام گزاران كنند و همچون آنان با دو تكه لباس سفيد ندوخته (لباس احرام) در مكه رفت و آمد كنند؛(1) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

يَنْبَغِي لِلْمُتَمَتِّعِ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ إِذَا أَحَلَّ أَنْ لَا يَلْبَسَ قَمِيصاً وَلْيَتَشَبَّهْ بِالْمُحْرِمِينَ.(2)سزاوار است كه محرم پس از انجام دادن عمره تمتع و خروج از احرام، لباسى نپوشد و خود را با احرام گزاران همانند كند.

درباره اهل مكه نيز آمده است:

در ايام حج، شايسته نيست كه اهل مكه لباس بپوشند. بلكه سزاوار است كه خود را همانند احرام گزاران كنند و شايسته است كه حاكم، آنان را توصيه و وادار به اين عمل كند.(3)

در اين روايات، افزون بر اينكه به زائران خانه خدا و مجاوران اين خانه توصيه شده است كه در ايام مناسك حج، لباس احرام بپوشند، به واليان اسلامى حاكم در اين سرزمين نيز سفارش شده است كه مردم را به انجام دادن اين عمل ترغيب و وادار كنند كه از اين سفارش مؤكد، دو مطلب استفاده مى شود:

مطلب نخست آن است كه داخل لباس احرام بودن و رفت و آمد كردن با اين لباس در شهر مكه، سبب خشنودى خداوند متعال است. در واقع او دوست دارد كه در اين ايام، همگان را در پوشش لباس احرام ببيند؛ هرچند آن افراد مشغول انجام دادن اعمال عمره يا حج نباشند.

مطلب دوم آن است كه وقتى پوشيدن لباس احرام، بدون تكليف وجوبى، نزد خداوند محبوب است، بى شك پوشيدن آن در حال احرام به طريق اولى، موجب كسب

(1) . الدروس، ج 1، ص 415؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 457.

(2) . الكافى، ج 4، ص 441؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 160.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 447؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 514.

رضاى پروردگار خواهد بود. بنابراين اگر اعمال برخى زائران، به دلايلى، همچون پيرى و ناتوانى، به طول انجاميد و نتوانستند همچون ديگران زودتر از لباس احرام خارج شوند، نبايد باعث نگرانى آنان شود. بلكه بايد خوشحال باشند كه توفيق حضور بيشتر در حال احرام براى آنان فراهم شده است و از محبوبيت و پاداش بيشترى نزد خداوند برخوردار شده اند.

20. آداب ورود و وقوف در عرفات

اشاره

عرفات نام سرزمينى مقدس با مساحتى حدود هجده كيلومتر مربع است كه در فاصله حدود 21 كيلومترى مسجدالحرام و خارج از منطقه حرم واقع شده است.

سبب نامگذارى اين سرزمين به عرفات، آن است كه در اين سرزمين، حضرت آدم عليه السلام به گناهانش اعتراف كرد و فرزندان آن حضرت نيز به پيروى از ايشان به گناهان خود اعتراف مى كنند.(1) همچنين ممكن است بدان سبب باشد كه حضرت آدم و حوا عليهما السلام پس از هبوط از بهشت و جدايى از يكديگر، با هم در اين سرزمين ملاقات كردند و يكديگر را شناختند(2) يا بدان سبب است كه جبرئيل در اين مكان به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: به گناهانت اعتراف كن و با مناسك حج خود آشنا شو(3) يا چون معرفت شخص به خداى متعال و معارف دين در اين سرزمين زياد مى شود، اين سرزمين را عرفات ناميده اند.(4)

به هر حال عرفات، سرزمينى بسيار مقدس و مبارك است كه خداوند در آن، نظر ويژه اى به بندگان خويش دارد و درهاى لطف و رحمت خويش را بر آنان مى گشايد؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

(1) . كنزالدقائق، ج 2، ص 196؛ آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 130.

(2) . ماوراء الفقه، ج 2، ص 235؛ مشاهد و مشاعر حج، ص 138.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 436؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 196.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 169؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 372.

قسم به كسى كه مرا به عنوان بشير و نذير فرستاد! خداوند در دنيا ابوابى دارد به نام هاى: باب رحمت، باب توبه، باب حاجات، باب تفضل، باب احسان، باب جود، باب كرم و باب عفو كه همه اين ابواب را بر اهل عرفات مى گشايد و همانا براى خداوند، صدهزار فرشته وجود دارد كه با هر يك از اين فرشتگان، 120 هزار فرشته ديگر است و اين فرشتگان، رحمت الهى را به اهل عرفات نازل مى كنند.(1)

امام باقر عليه السلام نيز به نقل از آن حضرت فرمود:

إِذَا وَقَفْتَ بِعَرَفَاتٍ إِلَى غُرُوبِ الشَّمْسِ، فَلَوْ كَانَ عَلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ وَزَبَدِ الْبَحْرِ لَغَفَرَهَا الله لَك.(2)پس آن گاه كه در عرفات تا غروب خورشيد وقوف كردى، اگر گناهان تو به اندازه شن هاى بيابان و ستارگان آسمان و قطرات باران باشد، خداوند آنها را مى آمرزد.

همچنين امام باقر عليه السلام فرمود:

مَا يَقِفُ أَحَدٌ عَلَى تِلْكَ الْجِبَالِ بَرٌّ وَلَا فَاجِرٌ إِلَّا اسْتَجَابَ الله لَهُ؛ فَأَمَّا الْبَرُّ فَيُسْتَجَابُ لَهُ فِي آخِرَتِهِ وَدُنْيَاهُ وَأَمَّا الْفَاجِرُ فَيُسْتَجَابُ لَهُ فِي دُنْيَاهُ.(3)هيچ شخص نيكوكار يا فاسقى در آن كوه ها (عرفات، مشعر و منا) وقوف نمى كند؛ مگر اينكه خداوند دعايش را مستجاب مى كند. دعاى نيكوكار هم درباره دنيا و هم آخرتش مستجاب مى شود. اما دعاى فاسق، تنها درباره دنيايش مستجاب مى شود.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز فرمود:

آن گاه كه شامگاه عرفه فرا مى رسد، خداوند خطاب به ملائكه اش مى فرمايد: به بندگان و كنيزانم نگاه كنيد كه چگونه پريشان وضع و غبارآلودند. من شما را گواه مى گيرم كه حاجيان و غير حاجيان آنان را آمرزيدم. پس آنقدر خداوند در اين روز و شب، بندگانش را از آتش جهنم آزاد مى كند كه در هيچ روزى همانند آن، آزاد نكرده است.(4)

(1) . وسائل الشيعه، ج 13، ص 55؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 419.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 20؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 161.

(3) . الكافى، ج 4، ص 262؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 210.

(4) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 32؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 469.

بر اساس روايات ائمه عليهم السلام، سبب وقوف در اين سرزمين - كه بيرون از حرم قرار دارد - آن است كه ميهمانان الهى در آستانه ورود به حرم و خانه خدا، تضرع و انابه كنند و پس از پاك شدن از گناهان، به خانه ميزبان وارد شوند.(1)

يا رب به ديار بركات آمده ايم با روى سياه در عرفات آمده ايم

شرمنده ز طاعتيم و نادم ز گناه سوى تو به اميد نجات آمده ايم

عمل واجبى كه حاجيان در اين سرزمين انجام مى دهند، آن است كه بايد از ظهر روز عرفه، يعنى روز نهم ذى حجه، تا غروب شرعى با نيت در اين سرزمين حضور داشته باشند كه در اصطلاح فقه به آن «وقوف» مى گويند.(2)

افزون بر عمل واجب ياد شده، حضور در اين سرزمين، آداب و اعمال مستحب فراوانى دارد كه شايسته است حج گزار اين آداب را به جا آورد كه در اينجا به آنها اشاره مى كنيم:

الف) حركت و حضور با آرامش، وقار و تواضع

از جمله آداب مهم اين سرزمين، آن است كه حج گزار از همان آغاز حركت به سوى اين سرزمين، با خضوع، آرامش و وقار حركت كند(3) و هنگام وارد شدن به عرفات(4) و حضور در اين سرزمين نيز حالت سكينه، وقار و آرامش خود را حفظ كند.

ب) تلاوت دعا هنگام حركت

مستحب است حج گزار هنگام حركت از مكه به طرف عرفات، اين دعا را بخواند:(5)

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ صَمَدْتُ وَإِيَّاكَ اعْتَمَدْتُ وَوَجْهَكَ أَرَدْتُ وَقَوْلَكَ صَدَّقْتُ وَأَمْرَكَ اتَّبَعْتُ أَسْأَلُكَ أَنْ تُبَارِكَ لِي فِي أَجَلِي وَأَنْ تَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَأَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّنْ تُبَاهِي بِهِ الْيَوْمَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ منا.

(1) . الكافى، ج 4، ص 224؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 448.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 32؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 469.

(3) . الكافى، ج 4، ص 454؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 167.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 541؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 538.

(5) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 167؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 495.

ج) تلبيه گفتن تا عرفات

مستحب است حج گزار از هنگام حركت تا رسيدن به عرفات و ظهر روز عرفه، تلبيه را تكرار كند. اما با رسيدن وقت ظهر شرعى، گفتن تلبيه جايز نخواهد بود.(1)

د) طهارت و غسل

وقوف در عرفات بدون وضو و غسل نيز جايز است. اما از مستحبات مؤكد، آن است كه حج گزار در اين سرزمين، با طهارت و غسل باشد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «وَ لَا تَقِفْ إِلَّا وَأَنْتَ عَلَى طُهْرٍ وَقَدِ اغْتَسَلْت» ؛(3) «و در سرزمين عرفات وقوف نكن؛ مگر اينكه با طهارت و غسل كرده باشى». فقيهان گفته اند: بهتر است غسل هنگام زوال خورشيد و ظهر شرعى انجام شود.(4)

ه) اصرار در دعا و مناجات

از بهترين آداب و اعمال مستحب در اين سرزمين، دعا و مناجات است كه در احاديث فراوانى از پيشوايان دين بر انجام دادن و اصرار بر اين عمل تأكيد شده است؛ از جمله در حديثى منسوب به امام رضا عليه السلام آمده است:

وَاجْتَهِدْ فِي الدُّعَاءِ وَالتَّضَرُّعِ وَأَلِحَّ قَائِماً وَقَاعِداً إِلَى أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْس.(5)در دعا و تضرع كردن به درگاه خدا تلاش بسيار كن و در اين عمل چه ايستاده و چه نشسته تا هنگام غروب خورشيد اصرار نما.

در روايتى از امام صادق عليه السلام به جمع خواندن نماز ظهر و عصر در اين سرزمين توصيه شده و درباره سبب آن آمده است:

(1) . الحدائق الناضره، ج 15، ص 95؛ جواهر الكلام، ج 18، ص 274؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 495.

(2) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 400؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 496؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 134.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 541.

(4) . جواهر الكلام، ج 19، ص 13؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 496؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 134.

(5) . فقه الرضا، ص 223؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 27.

وَإِنَّمَا تُعَجِّلُ الْعَصْرَ وَتَجْمَعُ بَيْنَهُمَا لِتُفَرِّغَ نَفْسَكَ لِلدُّعَاءِ فَإِنَّهُ يَوْمُ دُعَاءٍ وَمَسْأَلَةٍ.(1)همانا بدان سبب در خواندن نماز عصر تعجيل مى گردد و نماز ظهر و عصر با هم خوانده مى شود تا وقت تو براى دعا فارغ گردد؛ زيرا روز عرفه، روز دعا و درخواست است.

همچنين آن حضرت پس از توصيه به خواندن دعايى خاص، فرمود: «اگر اين دعا تمام شد و خورشيد هنوز غروب نكرده بود، خواندن دعا را دوباره از اول اعاده كن و از دعا و تضرع كردن و درخواست حاجت خسته نشو».(2)

بر اساس برخى احاديث، حج گزار و ميهمان الهى مى تواند در اين سرزمين، هر دعا و حاجتى را كه به ذهنش مى رسد، اعم از دنيوى يا اخروى از خداوند بخواهد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «وَتَخَيَّرْ لِنَفْسِكَ مِنَ الدُّعَاءِ مَا أَحْبَبْتَ وَاجْتَهِدْ فَإِنَّهُ يَوْمُ دُعَاءٍ وَمَسْأَلَة» ؛(3) «هر دعايى كه دوست داشتى براى خودت انتخاب كن و در دعا كردن بسيار تلاش كن؛ زيرا روز عرفه، روز دعا و درخواست است».

ولى ائمه معصوم عليهم السلام، دعاهاى خاصى را نيز براى اين سرزمين ذكر كرده اند كه خواندن آنها در اولويت قرار دارد؛(4) از جمله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «آيا دوست دارى به تو دعاى روز عرفه را كه دعاى پيامبران قبل از من در اين سرزمين بود بياموزم»؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «بله يا رسول الله». سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله اين دعا را براى آن حضرت قرائت فرمود:

لا إِلهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَيُمِيتُ وَيُحْيِي وَهُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ أَنْتَ كَمَا تَقُولُ وَخَيْرُ مَا يَقُولُ الْقَائِلُونَ اللَّهُمَّ لَكَ صَلَاتِي وَدِينِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي وَلَكَ تُرَاثِي وَبِكَ حَوْلِي وَمِنْكَ قُوَّتِي

(1) . الكافى، ج 4، ص 467؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 179.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 542؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 542.

(3) . الكافى، ج 4، ص 464؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 182.

(4) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 384؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 50.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَمِنْ وَسْوَاسِ الصَّدْرِ وَمِنْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ وَمِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ مَا تَأْتِي بِهِ الرِّيَاحُ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا تَأْتِي بِهِ الرِّيَاحُ وَأَسْأَلُكَ خَيْرَ اللَّيْلِ وَخَيْرَ النَّهَارِ.(1)از جمله دعاهاى ديگرى كه خواندنش در اين روز سفارش شده، دعاى عرفه امام حسين و امام سجاد عليهما السلام است.

(2) همچنين مستحب است نزديك غروب آفتاب اين دعا را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام غروب آفتاب تلاوت مى كرد، خوانده شود:(3)

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ، وَمِنْ تَشَتُّتِ الْأَمْرِ، وَمِنْ شَرِّ مَا يَحْدُثُ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ. أَصْبَحَ ذُلِّي مُسْتَجِيراً بِعِزِّكَ، وَأَصْبَحَ وَجْهِيَ الْفَانِي مُسْتَجِيراً بِوَجْهِكَ الْبَاقِي يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ، وَأَجْوَدَ مَنْ أَعْطَى، وَأَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، جَلِّلْنِي بِرَحْمَتِكَ، وَأَلْبِسْنِي عَافِيَتَكَ، وَاصْرِفْ عَنِّي شَرَّ جَمِيعِ خَلْقِكَ.(4)پس از غروب آفتاب نيز مستحب است اين دعا را كه امام صادق عليه السلام به خواندن آن سفارش فرمود، خوانده شود:

(5) اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هَذَا الْمَوْقِفِ وَارْزُقْنِيهِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي وَاقْلِبْنِي الْيَوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِي مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِي بِأَفْضَلِ مَا يَنْقَلِبُ بِهِ الْيَوْمَ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ وَحُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ وَاجْعَلْنِي الْيَوْمَ مِنْ أَكْرَمِ وَفْدِكَ عَلَيْكَ وَأَعْطِنِي أَفْضَلَ مَا أَعْطَيْتَ أَحَداً مِنْهُمْ مِنَ الْخَيْرِ وَالْبَرَكَةِ وَالْعَافِيَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوَانِ وَالْمَغْفِرَةِ وَبَارِكْ لِي فِيمَا أَرْجِعُ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ قَلِيلٍ أَوْ كَثِيرٍ وَبَارِكْ لَهُمْ فِيَّ.(6)هنگام حركت و خروج از عرفات نيز توصيه شده است كه حج گزار دعاى

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 542؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 183.

(2) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 39؛ دليل الناسك، ص 333.

(3) . مدارك الاحكام، ج 7، ص 412؛ الحدائق الناضره، ج 16، ص 389.

(4) . الكافى، ج 4، ص 464؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 559.

(5) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 389؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 500.

(6) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 187؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 560.

« اللهم اعتقني من النار» ؛ «خدايا! مرا از آتش جهنم نجات بده» را كه امام صادق عليه السلام هنگام حركت از عرفات تكرار مى كرد، بسيار تكرار كند.(1)

و) قرائت قرآن

از ديگر آداب و اعمال مستحب در سرزمين عرفات، قرائت ده آيه نخست سوره بقره، سه مرتبه قرائت سوره توحيد، آية الكرسى، آيات 54 تا 56 سوره اعراف، سوره فلق و سوره ناس است.(2) همچنين در برخى روايات و منابع فقهى، خواندن صدمرتبه سوره توحيد، سوره قدر، و آية الكرسى سفارش شده است.(3)

ز) فراوان ذكر گفتن

عمل مستحب ديگر در اين سرزمين، گفتن ذكر است؛ مانند زياد صلوات فرستادن بر پيامبر و آل آن حضرت عليهم السلام، صدمرتبه الحمدلله، صدمرتبه سبحان الله، صدمرتبه الله اكبر، صدمرتبه لا اله الا الله، صدمرتبه «ما شاء الله لا قوة الا بالله»(4) و هفتاد مرتبه ذكر «استغفرالله ربى و اتوب اليه».(5)

افزون بر آداب مذكور، مستحبات ديگرى نيز براى اين سرزمين ذكر شده است كه برخى از آنها عبارت اند از:

•

رو به قبله بودن هنگام وقوف، چه در حال عبادت باشد و چه مشغول كار ديگرى همچون استراحت باشد.

•

نيت وقوف را علاوه بر قلب، بر زبان نيز جارى كند.

•

خطبه خواندن قبل از نماز ظهر و آگاه كردن مردم با مناسك و احكام حج.

•

جمع خواندن نماز ظهر و عصر با يك اذان و دو اقامه.

(1) . مناسك حج، امام خمينى، ص 195؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 140.

(2) . جواهر الكلام، ج 19، ص 54؛ دليل الناسك، ص 336.

(3) . الكافى، ج 4، ص 464؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 135.

(4) . كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 497؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 135.

(5) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 388؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 55.

•

دور ساختن هر آنچه موجب تشويش حواس مى گردد. به همين علت توصيه شده است كه شخص، اثاث خود را دور خويش جمع كند و راه عبور و مرور ديگران را از جلو و كنار خود ببندد تا رفت و آمد ديگران، سبب پرت شدن حواس او نشود.

•

پناه بردن به خداوند از شر شيطان؛ زيرا بر اساس برخى روايات، هيچ مكانى نزد شيطان براى غافل كردن بنده از خدا، محبوب تر از سرزمين عرفات نيست.(1)

•

هفتاد بار درخواست بهشت كردن از خداوند با گفتن ذكر «اللَّهُمَ إِنِّي أَسْأَلُك الجَنَّةَ» .

21. آداب ورود و وقوف در مشعرالحرام

اشاره

مشعرالحرام كه به آن «مُزدلفه» و «جُمع» نيز گفته مى شود، سرزمين كوچكى است با طول حدود چهار هزار متر كه ميان عرفات و سرزمين منا قرار دارد. «مشعر»، اسم مكان از ماده شعور است و بدان سبب به اين سرزمين مشعر گفته شده است كه انسان بعد از شناخت در عرفات، در اين مكان به شعور و آگاهى مى رسد.(2)

«مزدلفه» نيز از ريشه «ازدلاف» به معناى قرب، درجه و منزلت است و چون جبرئيل در اين سرزمين به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: « ازدلف الى مشعر الحرام» ؛ «به مشعرالحرام نزديك شو» به آن مزدلفه گفته اند(3) و بدان علت به آن «جُمَع» گفته اند كه حضرت آدم عليه السلام در اين مكان، ميان نماز مغرب و عشا جمع كرد(4) يا بدان سبب كه مستحب است در اين مكان، نماز مغرب و عشا جمع خوانده شود.(5)

مشعرالحرام، در محدوده حرم و ابتداى ورود به آن قرار دارد و سرّ وقوف دوباره در اين سرزمين، براساس روايات پيشوايان دين، آن است كه حج گزار قبل از ورود به

(1) . الكافى، ج 4، ص 464؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 182.

(2) . مشاهد و مشاعر حج، ص 250.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 436؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 11.

(4) . علل الشرايع، ج 2، ص 436؛ بحارالانوار، ج 96، ص 266.

(5) . وسائل الشيعه، ج 14، ص 15؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 50.

مسجدالحرام، در اين سرزمين تقوا و خوف از خدا را شعار خود قرار دهد(1) و با تضرع و دعا و ناله در اين مكان و قربانى و رمى جمرات و حلق در منا، آلودگى هاى خود را بزدايد و با روحى طاهر به حرم امن الهى و بيت الله الحرام وارد شود.(2) اين سرزمين در پيشگاه خداوند، فضيلت فراوانى دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إِنَّ اللهَ تَطَوَّلَ عَلَيْكُمْ فِي جَمْعِكُمْ هَذَا، فَوَهَبَ مُسِيئَكُمْ لِمُحْسِنِكُمْ، وَأَعْطَى مُحْسِنَكُمْ مَا سَأَلَ.(3)خداوند در اين سرزمين بر شما منت نهاده و گناهكاران شما را به سبب نيكوكارانتان بخشوده است و به نيكوكارانتان آنچه را بخواهند، عطا مى كند.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

أَنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ لَا تُغْلَقُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ لِأَصْوَاتِ الْمُؤْمنانَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ يَقُولُ الله جَلَّ ثَنَاؤُهُ أَنَا رَبُّكُمْ وَأَنْتُمْ عِبَادِي أَدَّيْتُمْ حَقِّي وَحَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أَسْتَجِيبَ لَكُمْ فَيَحُطُّ الله تِلْكَ اللَّيْلَةَ عَمَّنْ أَرَادَ أَنْ يَحُطَّ عَنْهُ ذُنُوبَهُ وَيَغْفِرُ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَغْفِرَ لَهُ.(4)همانا درهاى آسمان، به سبب دعاهاى مؤمنان، در شب مشعر بسته نمى شود.... خداوند جليل مى فرمايد: «من پروردگار شمايم و شما بندگانم هستيد؛ حق مرا ادا كرديد. پس واجب است بر من كه شما را اجابت كنم». پس خداوند در آن شب، گناهان كسانى كه اراده محوشدن گناهانشان را دارد، محو مى كند و كسانى كه قصد آمرزش آنان را دارد، مى آمرزد.

شب مشعر شب راز و نياز است در رحمت به روى خلق باز است

رسد آواز هل من تائب باز گناهكاران كنون وقت نياز است

بياييد اى گناهكاران بياييد كه حق، بخشنده و بنده نواز است

فغان و ناله و آه گناهگار به تاريكى شب، بس چاره ساز است

نفس باقى و فرصت هست در دست الا اى عاصيان هنگام راز است

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 170؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 373.

(2) . الكافى، ج 4، ص 224؛ علل الشرايع، ج 2، ص 443.

(3) . سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1006؛ كنز العمال، ج 5، ص 63.

(4) . الكافى، ج 4، ص 469؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 212.

عمل واجب حاجيان در اين سرزمين، درنگ و وقوف در آن، از طلوع صبح روز دهم ذى حجه تا طلوع آفتاب است.(1) ولى افزون بر اين، براى اين سرزمين، آداب و مستحبات فراوانى نيز ذكر شده است كه در اينجا به آداب مهم آن اشاره مى كنيم:

الف) حركت با آرامش و وقار

مستحب است حج گزار هنگام حركت از عرفات به طرف مشعر با اعتدال، آرامش و وقار حركت كند و از شتاب در حركت بپرهيزد و هنگام حركت نيز زبان و قلبش به استغفار مشغول باشد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ فَأَفِضْ مَعَ النَّاسِ وَعَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَالْوَقَارَ وَأَفِضْ بِالاسْتِغْفَارِ فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُول: (ثمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (بقره: 1 صلى الله عليه و آله صلى الله عليه و آله)(3)آن گاه كه خورشيد غروب كرد، با مردم كوچ كن؛ درحالى كه با آرامش و وقارى و در حال كوچ استغفار كن؛ زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: «سپس كوچ كنيد از همانجا كه مردم كوچ مى كنند و استغفار كنيد از خدا؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است».

سپس آن حضرت فرمود:

از حركت با شتاب كه بسيارى از مردم آن را انجام مى دهند اجتناب كن؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام سفر حج فرمود: «اى مردم! حج، با حركت دادن تند اسبان و دواندن شتران انجام نمى شود. بلكه بايد تقواى الهى را پيشه كرده و نيكو حركت كنيد، ضعيفى را پايمال نكنيد و با اعتدلال حركت كنيد». پيامبر نيز خود افسار شتر را تا آنجا مى كشيد كه سر شتر به پاهاى آن حضرت نزديك مى شد و در همان

(1) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 436؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 85.

(2) . مستند الشيعه، ج 12، ص 231؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 62؛ مهذب الاحكام، ج 14، ص 204.

(3) . الكافى، ج 4، ص 467؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 187.

هنگام خطاب به مردم مى فرمود: «اى مردم! بر شما باد به آرامش». سپس امام صادق عليه السلام فرمود: «در حركت بايد از سنت پيامبر پيروى كرد».(1)

در حالات امام صادق عليه السلام هنگام حركت از عرفات نيز، چنين آمده است:

مشاهده كردند آن حضرت پس از غروب آفتاب در عرفات ايستاد و حركت نكرد. از آن حضرت سؤال كردند كه چرا كوچ نمى كنيد؛ درحالى كه مردم همه در حال كوچ اند؟ حضرت در پاسخ فرمود: «من از شلوغى خوف دارم و مى ترسم كه در به رنج افتادن انسانى شريك گردم».(2)

ب) تأخير انداختن نماز مغرب و عشا تا مشعر

مستحب است حج گزار نماز مغرب و عشا را به تأخير اندازد تا به مشعرالحرام برسد و اين دو نماز را در آنجا با يك اذان و دو اقامه بخواند؛(3) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: «لَا تُصَلِّ الْمَغْرِبَ حَتَّى تَأْتِيَ جَمْعاً وَإِنْ ذَهَبَ ثُلُثُ اللَّيْلِ»؛(4)«نماز مغرب را در عرفات نخوان تا به سرزمين جُمع (مشعرالحرام) برسى؛ هرچند يك سوم شب بگذرد».

در حديثى ديگر، آن حضرت فرمود:

اين دو نماز را نخوان تا اينكه به جمع (مشعرالحرام) برسى؛ هر قدر از شب كه بگذرد؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز مغرب و عشا را با يك اذان و دو اقامه در مشعرالحرام اقامه كرد؛ همان گونه كه نماز ظهر و عصر را در عرفات اين گونه اقامه كرد.(5)

البته استحباب اين مسئله در صورتى است كه حج گزار به موقع به مشعرالحرام برسد يا حداقل بعد از رسيدن به مشعر، به اندازه اقامه نماز مغرب و عشا وقت داشته باشد.

(1) . همان.

(2) . الكافى، ج 4، ص 467؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 6.

(3) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 194؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 64.

(4) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 188؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 12.

(5) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 188؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 12.

اما اگر احتمال مى دهد كه ممكن است بر اثر ازدحام جمعيت و ترافيك ماشين ها به موقع به مشعرالحرام نرسد، لازم است كه نماز خود را قبل از حركت بخواند.

ج) احياء و شب زنده دارى شب مشعر

شب مشعرالحرام يكى از شب هاى مبارك و بافضيلتى است كه بر بيدار بودن و عبادت در آن، بسيار تأكيد شده است؛(1) هرچند شخص در وطن خود باشد و در مشعرالحرام حضور نداشته باشد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُحْيِيَ تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَافْعَلْ فَإِنَّهُ بَلَغَنَا أَنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ لَا تُغْلَقُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ لِأَصْوَاتِ الْمُؤْمنانَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْل.(3)اگر مى توانى آن شب [شب مشعرالحرام] را احياء بدارى، اين عمل را انجام ده؛ زيرا به ما خبر رسيده است كه درهاى آسمان در اين شب به سبب دعاهاى مؤمنان بسته نمى شود. صداى مؤمنان در اين شب بر اثر كثرت مناجات، همچون صداى زنبور عسل است.

همچنين آن حضرت فرمود:

اميرمؤمنان على عليه السلام بسيار دوست مى داشت كه چهار شب، خود را براى عبادت، فارغ كند: شب اول رجب، شب عيد قربان، شب عيد فطر و شب نيمه شعبان.(4)

بنابراين، شب مشعر، شب راز و نياز است. شب عبادت است، شبى است كه شايسته است انسان با تضرع به درگاه الهى، گناهان و آلودگى هاى خود را بزدايد و آمرزش آنها را از خداوند طلب كند.

اما با تأسف بايد گفت بسيارند زائرانى كه در اين سرزمين و در اين شب بسيار

(1) . جواهر الكلام، ج 19، ص 81؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 19.

(2) . سداد العباد و رشاد العباد، ص 342.

(3) . الكافى، ج 4، ص 469؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 189.

(4) . وسائل الشيعه، ج 7، ص 478؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 148.

روحانى و مقدس، در حال غفلت به سر مى برند و وقتى به مشعر مى رسند، به جاى عبادت و راز و نياز با خداوند، به دنبال گوشه اى براى خوابيدن و استراحت مى گردند كه به يقين چنين افرادى خود را از بركات عظيم معنوى اين شب محروم مى كنند كه جبران آن به آسانى امكان پذير نخواهد بود.

د) دعا و ذكر فراوان

مستحب است مؤمنان و حج گزاران در اين شب براى خود و ديگران، فراوان دعا كنند و همه اوقات خويش را به ذكر الهى و تضرع و ابتهال بگذرانند.(1)

حج گزار مى تواند هر دعا و خواسته مشروعى را در اين سرزمين از خداوند بخواهد. ولى دعاها و ذكرهاى خاصى نيز براى اين سرزمين ذكر شده است كه خواندن اين دعاها و اذكار اولويت دارد؛ از جمله آنها، استغفار هنگام حركت به طرف مشعر و ذكر « اللهم اعتقني من النار » است كه امام صادق عليه السلام هنگام حركت از عرفات آن را بر زبان جارى مى كرد.(2) همچنين زائر هنگامى كه به سرزمين مشعر رسيد، مستحب است اين دعا را بخواند:

اللَّهُمَ هذِهِ جَمْعٌ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْمَعَ لِي فِيهَا جَوَامِعَ الْخَيْرِ، اللَّهُمَّ لَاتُؤْيِسْنِي مِنَ الْخَيْرِ الَّذِي سَأَلْتُكَ أَنْ تَجْمَعَهُ لِي فِي قَلْبِي وَأَطْلُبُ إِلَيْكَ أَنْ تُعَرِّفَنِي مَا عَرَّفْتَ أَوْلِيَاءَكَ فِي مَنْزِلِي هذَا وَأَنْ تَقِيَنِي جَوَامِعَ الشَّرِّ.(3)همچنين مستحب است حج گزار پس از نماز صبح در مشعرالحرام، حمد و ثناى الهى را به جا آورد و نعمت ها و تفضلات حضرت حق را يادآورى كند و بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد و سپس اين دعا را بخواند:

(4)

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 199؛ مهذب الاحكام، ج 14، ص 226؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 81.

(2) . مناسك الحج، گلپايگانى، ص 140؛ كتاب الحج، شاهرودى، ج 4، ص 8.

(3) . الحدائق الناضره، ج 16، ص 429؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 502.

(4) . جواهر الكلام، ج 19، ص 69؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 502.

اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَأَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَيْرُ مَطْلُوبٍ إِلَيْهِ وَخَيْرُ مَدْعُوٍّ وَخَيْرُ مَسْئُولٍ وَلِكُلِّ وَافِدٍ جَائِزَةٌ فَاجْعَلْ جَائِزَتِي فِي مَوْطِنِي هَذَا أَنْ تُقِيلَنِي عَثْرَتِي وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتِي وَأَنْ تَجَاوَزَ عَنْ خَطِيئَتِي ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوَى مِنَ الدُّنْيَا زَادِي. همچنين مستحب است كه در اين سرزمين، هر كدام از ذكرهاى الله اكبر، الحمدلله، سبحان الله و لا اله الا الله را صدبار تكرار كند و سپس صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله بفرستد.(1)

ه) جمع كردن سنگريزه هاى رمى جمرات

سنگريزه هاى رمى جمرات كه هفتاد سنگريزه است را مى توان از هر نقطه حرم جمع كرد. ولى مستحب است اين سنگريزه ها از سرزمين مشعر جمع آورى شود.(2) در جمع آورى سنگريزه ها نيز اين اعمال مستحب شمرده شده است:

•

سنگريزه ها شبانه از مشعر جمع آورى شود.

•

سنگريزه به رنگ سرمه اى باشد؛

•

نقطه دار باشد؛

•

شكسته نشده باشد؛

•

سخت نباشد. بلكه تا حدودى سست باشد؛

•

اندازه آن به اندازه بند انگشت باشد؛

•

در صورت آلوده بودن، شسته شود.(3)

افزون بر آداب ذكر شده براى اين سرزمين، آداب ديگرى نيز بيان شده است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

• با طهارت بودن هنگام وقوف در مشعر؛

(1) . الحدائق الناضره، ج 19، ص 80؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 141.

(2) . جواهر الكلام، ج 19، ص 80؛ مستند الشيعه، ج 12، ص 272.

(3) . الحدائق الناضره، ج 16، صص 475 و 476؛ مستند الشيعه، ج 12، ص 276.

•

توقف و گام نهادن در مشعرالحرام براى شخص صروره (كسى كه براى نخستين بار حج را به جا مى آورد)؛

•

هفت مرتبه به گناهان اعتراف كردن؛

•

حركت كردن به طرف منا اندكى قبل از طلوع خورشيد؛

•

استغفار از گناهان هنگام حركت به طرف منا؛

•

هروله كردن هنگام عبور از وادى محسر (سرزمين ميان مشعر و منا كه خداوند اصحاب فيل را در آن نابود كرد) به مقدار صد قدم و خواندن اين دعا: «اَللَّهُمَّ سَلِّمْ لي عَهْدِي، وَاقْبَلْ تَوبَتِي، وَأجِبْ دَعْوَتِي، وَاخْلُفْنِي فِىْ مَنْ تَرَكْتُ بَعْدِي ».

همچنين مستحب است، اگر هروله را به عمد يا از روى فراموشى يا غفلت ترك كرد، دوباره به قبل از وادى محسر بازگردد و اين مسافت را به صورت هروله طى كند.(1)

• عبور نكردن از وادى محسر قبل از طلوع آفتاب.(2)

22. آداب ورود و وقوف در منا

اشاره

«منا» دره اى به طول حدود 2/5 تا 3/5 كيلومتر و عرض 500 تا 700 متر است كه بعد از وادى محسر آغاز و به جمره عقبه ختم مى شود. منا به معناى آرزوست و بر اساس حديثى از امام صادق عليه السلام، بدان سبب به اين سرزمين منا گفته شده است كه جبرئيل در اين سرزمين به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: « تمن يا ابراهيم» ؛(3) «اى ابراهيم! آرزوى خودت را از خدا بخواه».

در حديثى از امام رضا عليه السلام نيز آمده است كه جبرئيل در اين سرزمين به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: اى ابراهيم! هر آرزويى دارى در اين سرزمين از خداوند بخواه و

(1) . مناسك الحج، گلپايگانى، ص 14؛ دليل الناسك، ص 375.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 213؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 11.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 435؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 197.

حضرت ابراهيم عليه السلام در نفس خويش آرزو كرد كه خداوند به جاى ذبح فرزندش، قوچى را براى فديه و قربانى قرار دهد و خداوند نيز آرزوى ابراهيم عليه السلام را برآورده كرد.(1) اين سرزمين نيز نزد خداوند، بسيار مقدس و مبارك است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا أَخَذَ النَّاسُ مَنَازِلَهُمْ بِمِنًى نَادَى مُنَادٍ يَا مِنَى قَدْ جَاءَ أَهْلُكِ فَاتَّسِعِي فِي فِجَاجِكِ وَاتْرَعِي فِي مَثَابِكِ وَمُنَادٍ يُنَادِي لَوْ تَدْرُونَ بِمَنْ حَلَلْتُمْ لَأَيْقَنْتُمْ بِالْخَلَفِ بَعْدَ الْمَغْفِرَةِ.(2)آن گاه كه مردم در منازل خود در منا، جاى مى گيرند، منادى الهى ندا مى دهد كه اى منا! اهل تو آمدند، پس دره هايت را گشاده و پاداشت را كامل عطا كن و منادى ديگرى نيز خطاب به مردم مى گويد: اگر بدانيد به ميهمانى چه كسى وارد شده ايد، يقين خواهيد كرد كه شما را مى آمرزد و اموالى را كه هزينه كرده ايد، جايگزين خواهد كرد.

همچنين حضرت در حديثى ديگر فرمود:

آن گاه كه حج گزاران در منازل خود در منا، جاى مى گيرند، منادى الهى از جانب خداوند خطاب به آنان ندا مى دهد: اگر آمده ايد تا خداوند از شما راضى شود، پس بدانيد كه من از شما راضى شدم.(3)

همچنين آن حضرت فرمود:

آن گاه كه حج گزار پس از اقامت در منا از آن كوچ مى كند، فرشته اى از فرشتگان الهى دستش را به كتف حج گزار مى گذارد و خطاب به او مى گويد: «خداوند گناهانت را آمرزيد. پس زندگى را از نو آغاز كن».(4)

نسيمى از صباى دوست دارم به گوش دل نداى دوست دارم

ميان اين همه دلبستگى ها تمناى مناى دوست دارم

(1) . علل الشرايع، ج 2، صص 435 و 436؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 98.

(2) . الكافى، ج 4، ص 256؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 209.

(3) . الكافى، ج 4، ص 262؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 209.

(4) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 106.

در اين سرزمين، حاجيان روزهاى دهم تا دوازدهم و برخى تا سيزدهم ذى حجه حضور دارند و اعمال واجبى همچون رمى جمرات، قربانى، حلق يا تقصير و بيتوته در اين سرزمين را به جا مى آورند. البته افزون بر اعمال واجب مذكور و مستحبات هر يك از آنها، خود حضور در اين سرزمين، آداب و مستحبات خاصى دارد كه شايسته است حاجيان در حد توان و امكان، اين اعمال را به جا آورند. در اينجا به مهم ترين اين آداب اشاره مى كنيم:

الف) دعا و مناجات

بر اساس روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام، يكى از حكمت هاى توقف در سرزمين منا، همانند دو موقف ديگر، پرداختن به دعا و مناجات و تضرع و طلب بخشش از خداوند است. ازاين رو، يكى از اعمال مهم در اين مكان، دعا و مناجات و تضرع به درگاه خداوند است.

براى سرزمين منا، همچون عرفات و مشعر، هم دعاى خاص وارد شده است و هم به طور عام، مؤمنان به دعا و مناجات در اين سرزمين توصيه شده اند. از جمله دعاهاى خاص اين سرزمين، خواندن اين دعاست كه در روايتى از امام صادق عليه السلام به آن سفارش شده است:(1) « اللَّهُمَّ هَذِهِ مِنًى وَهِيَ مِمَّا مَنَنْتَ بِهَا عَلَيْنَا مِنَ الْمَنَاسِكِ، فَأَسْأَلُكَ أَنْ تَمُنَّ عَلَيْنَا بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَى أَنْبِيَائِكَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُكَ وَفِي قَبْضَتِك» .(2)

در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام نيز اين دعا براى هنگام ورود به منا سفارش شده است:

اللَّهُمَّ إِيَّاكَ أَرْجُو وَلَكَ أَدْعُو فَبَلِّغْنِي أَمَلِي وَأَصْلِحْ عَمَلِي اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ مِنًى وَمَا دَلَلْتَنَا عَلَيْهِ وَمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنَا مِنَ الْمُقَاسَاةِ وَأَسْأَلُكَ أَنْ تَمُنَّ عَلَيَّ فِيهَا بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَى أَوْلِيَائِكَ وَأَهْلِ

(1) . شرايع الاسلام، ج 1، ص 188؛ مسالك الافهام، ج 2، ص 292.

(2) . الكافى، ج 4، ص 461؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 178.

طَاعَتِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَأَنْ تُوَفِّقَ لَنَا مَا وَفَّقْتَ لَهُمْ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُكَ وَفِي قَبْضَتِك.(1)افزون بر اين، در روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام، به مطلق دعا و مناجات در اين سرزمين با هر حاجت و زبانى كه زائر تمايل داشته باشد، سفارش شده است؛ از جمله رسول خدا صلى الله عليه و آله در خطبه اى كه براى مسلمانان در روز عيد قربان در اين سرزمين ايراد كردند، خطاب به آنان فرمود:

اى مردم! اين روز، روز ريختن خون در اين سرزمين است. پس كسى كه با نيت صادق در اين سرزمين قربانى كند، اولين قطره خونى كه از قربانى او بر زمين مى ريزد، كفاره گناهانش خواهد بود و نيز روز دعاست. پس به درگاه الهى در اين سرزمين دعا كنيد؛ زيرا سوگند به كسى كه جان من در دست اوست، از اين مكان هيچ كس بازنمى گردد؛ مگر اينكه گناهانش آمرزيده شود؛ به جز صاحبان گناهان كبيره اى كه بر گناه خود اصرار ورزيده و قصد دل كندن از آن را نداشته باشند.(2)

امام رضا عليه السلام نيز فرمود:

فَإِذَا فَرَغْتَ مِنَ الذَّبْحِ فَأْتِ رَحْلَكَ وَصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَادْعُ الله وَسَلْ حَاجَتَك.(3)هرگاه از ذبح قربانى فارغ شدى، به مكان اقامت خود بيا و دو ركعت نماز بخوان و دعا كن و حاجت خود را از خداوند بطلب.

ب) مبادرت به رمى جمره عقبه

يكى از اعمالى كه حج گزار در سرزمين منا انجام مى دهد، رمى جمرات است. اين عمل نزد خداوند فضيلت و پاداش فراوانى دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إِذَا رَمَيْتَ الْجِمَارَ، كَانَ لَكَ بِكُلِّ حَصَاةٍ عَشْرُ حَسَنَاتٍ، تُكْتَبُ لَكَ لِمَا يُسْتَقْبَلُ مِنْ عُمُرِكَ.(4)

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 16؛ جامع احاديث الشيعه، ج 11، ص 459.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 129؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 97.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 80؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 97.

(4) . الكافى، ج 4، ص 480؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 203.

هرگاه جمرات را رمى كنى، براى تو به عدد هر سنگريزه اى كه مى اندازى، ده حسنه خواهد بود كه برايت در هر سال از عمرت نوشته مى شود.

امام صادق عليه السلام نيز درباره رمى كنندگان جمرات فرمود: «در مقابل هر سنگريزه اى كه مكلف مى اندازد، گناه كبيره هلاك كننده اى از او محو مى شود».(1)

به نظر برخى فقيهان، مستحب است حج گزار پس از رسيدن به منا و قبل از انجام دادن هر كار ديگرى، نخست جمره عقبه را رمى كند و سپس به كارهاى ديگر مشغول شود.(2) در رمى هر يك از جمرات سه گانه، افزون بر انجام دادن اعمال واجب رمى، آداب و مستحبات ديگرى نيز وارد شده است كه مهم ترين اين آداب عبارت است از:

•

در حال رمى، با طهارت و وضو باشد؛

•

در حال رمى، پياده باشد؛

•

قبل از رمى سنگ ها، اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ هَذِهِ حَصَيَاتِي فَأَحْصِهِنَّ لِي وَارْفَعْهُنَّ فِي عَمَلِي» ؛

•

هنگام رمى، فاصله ميان او و جمره عقبه، ده يا پانزده ذراع باشد. ولى در جمره اولى و وسطى، فاصله اى نباشد؛

•

جمره عقبه را رو به جمره و پشت به قبله رمى كند و جمره اولى و وسطى را رو به قبله رمى كند؛

•

سنگريزه ها را بر انگشت ابهام بگذارد و با ناخن انگشت شهادت پرتاب كند؛

•

با هر سنگى كه مى اندازد تكبير بگويد؛

•

هر سنگى را كه مى اندازد اين دعا را بخواند: «الله أَكْبَرُ اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّي الشَّيْطَانَ اللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ وَعَلَى سُنَّةِ نَبِيِّكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجّاً مَبْرُوراً وَعَمَلًا مَقْبُولًا وَسَعْياً مَشْكُوراً وَذَنْباً مَغْفُوراً» ؛

(1) . الكافى، ج 4، ص 480؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 214.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 214؛ تحرير الاحكام، ج 1، ص 615.

• پس از برگشت به جايگاه خود در منا اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ بِكَ وَثِقْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ فَنِعْمَ الرَّبُّ وَنِعْمَ الْمَوْلى وَنِعْمَ النَّصِير» .(1)
ج) كامل كردن اعمال حج در روز دهم و يازدهم

حج گزار مى تواند باقيمانده اعمال حج، يعنى اعمال مكه، را تا بعد از ايام منا به تأخير اندازد. ولى فقيهان گفته اند: مستحب است كه اين اعمال را در روز عيد قربان و اگر نتوانست در روز يازدهم به جا آورد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

لَا بَأْسَ أَنْ يُؤَخِّرَ زِيَارَةَ الْبَيْتِ إِلَى يَوْمِ النَّفْرِ إِنَّمَا يُسْتَحَبُّ تَعْجِيلُ ذَلِكَ مَخَافَةَ الْأَحْدَاثِ وَالْمَعَارِيضِ.(3)ايرادى ندارد كه زيارت و طواف كعبه را تا روز كوچ كردن به تأخير اندازد. البته مستحب است كه در انجام دادن اعمال مكه، به سبب ترس از پيشامد كردن حادثه يا مانعى، عجله كند.

البته عمل به اين توصيه استحبابى، در صورتى است كه امكان رفتن به مكه و انجام دادن باقيمانده اعمال، بدون مشقت زياد، وجود داشته باشد. اما در عصر حاضر كه به علت ازدحام جمعيت و ترافيك بسيار راه ها، اين امر به آسانى امكان پذير نيست، توصيه مى شود كه حج گزاران تا حد امكان از انجام دادن اين عمل استحبابى بپرهيزند و تابع قوانين حاكم بر جمع و كاروان خود باشند.

د) اقامت در منا در ايام تشريق

روزهاى دهم تا دوازدهم ذى حجه و به نقلى تا روز سيزدهم ذى حجه، «ايام تشريق» نام دارد. سبب نامگذارى اين روزها، آن است كه چون در عصر جاهليت در اين ايام

(1) . مستند الشيعه، ج 13، ص 67؛ جواهر الكلام، ج 19، ص 107؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 145.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 348؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 273.

(3) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 250؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 245.

گوشت هاى قربانى را زير نور خورشيد خشك مى كردند و يا بدان علت كه ذبح يا نحر قربانى را تا بعد از بيرون آمدن نور خورشيد به تأخير مى انداختند، اين ايام را بدين اسم نام نهاده اند.(1)

مقدار واجب حضور حاجيان در سرزمين منا در اين ايام، همان مدت انجام دادن هر يك از اعمال واجب اين سرزمين است و حج گزار مى تواند اوقات اضافه را در مكان هاى ديگر، از جمله مكه، حضور داشته باشد و به اعمال واجب مكه يا طواف مستحبى و كارهاى ديگر خود بپردازد. وليكن مستحب است همه اوقات خود - به جز مقدار لازم براى اعمال مكه را در سرزمين منا حضور داشته باشد؛(2) چنان كه يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِالله عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي مَكَّةَ أَيَّامَ مِنًى بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنْ زِيَارَةِ الْبَيْتِ فَيَطُوفُ بِالْبَيْتِ تَطَوُّعاً فَقَالَ الْمُقَامُ بِمِنًى أَفْضَلُ وَأَحَبُّ إِلَيَّ.(3)از امام صادق عليه السلام درباره مردى كه در ايام منا به مكه مى آيد و پس از انجام دادن اعمال مكه مشغول طواف خانه كعبه مى شود، سؤال كردم كه آيا عمل او جايز و داراى فضيلت است؟! امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «حضور و اقامت در منا فضيلت بيشترى دارد و براى من، محبوب تر از حضور در مكه و انجام دادن طواف مستحبى است».

ه) تعليم و تعلم مناسك و معارف دين

فرصت منا و حضور حاجيان به مدت سه روز در اين سرزمين مقدس، يكى از بهترين فرصت ها براى عالمان دين است تا از اين اوقات گرانبها كه همگان از بسيارى مظاهر دنيوى همچون زن و فرزند و كار دور شده اند، استفاده كنند و حاجيان را از باقيمانده مناسك و احكام حج و معارف دين آگاه سازند؛ چنان كه «رافع بن عمر» مى گويد:

(1) . القاموس الفقهى، 194؛ معجم الفاظ الفقه الجعفرى، ص 78.

(2) . جواهر الكلام، ج 20، ص 32؛ مستند الشيعه، ج 13، ص 69؛ جامع المدارك، ج 2، ص 540.

(3) . الكافى، ج 4، ص 515؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 479.

رسول خدا صلى الله عليه و آله را در منا، درحالى كه سوار بر قاطر بود، هنگام بالا آمدن روز مشاهده كردم كه خطبه مى خواند و على عليه السلام نيز سخنان آن حضرت را براى مردم بيان مى كرد و مردم برخى نشسته و برخى ايستاده بودند.(1)

بر همين اساس، فقيهان يكى از آداب و اعمال مستحب اين سرزمين را با تأسى به پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر پيشوايان معصوم عليهم السلام، خطبه خواندن و آگاه كردن حاجيان با مناسك و معارف دين دانسته اند.(2) افزون بر تعليم و تعلم مناسك حج در اين سرزمين، شايسته است حاجيان با معارف ديگر دين، به ويژه اعتقادات همچون مسئله توحيد، نبوت و امامت بيشتر آشنا شوند.

در روايتى آمده است كه شخصى به امام سجاد عليه السلام عرض كرد كه ما هنگام فراغت و بيتوته در منا، هم به ياد خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله هستيم و هم از فضايل پدران و نياكان خود ياد مى كنيم و هدفمان فخرفروشى نيست؛ بلكه مى خواهيم حقوق آنها را ادا كنيم. آيا اين كار رواست؟! امام عليه السلام در پاسخ فرمود:

أوَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِمَا هُوَ أَبْلَغُ فِي قَضَاءِ الْحُقُوقِ مِنْ ذَلِكَ؟ قَالُوا: بَلَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ. قَالَ: أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ أَنْ تُجَدِّدُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ ذِكْرَ تَوْحِيدِ اللهِ وَالشَّهَادَةَ بِهِ وَذِكْرَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ وَالشَّهَادَةِ لَهُ بِأَنَّهُ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَذِكْرَ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللهِ وَالشَّهَادَةِ لَهُ بِأَنَّهُ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَذِكْرَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ بِأَنَّهُمْ عِبَادُ اللهِ الْمُخْلَصِين.(3)آيا به شما خبر دهم از عملى كه در اداى حقوق، برتر از عمل شماست؟! آنان پاسخ دادند: «بله يا بن رسول الله!». حضرت فرمود: «برتر از كار شما اين است كه بر خود تجديد كنيد ياد توحيد الهى و گواهى به آن و ياد محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و گواهى به اينكه آن حضرت سرور پيامبران الهى است و ياد حجت خداوند على بن

(1) . مسند احمد، ج 3، ص 477؛ سنن ابى داود، ج 1، ص 437.

(2) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 165؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 32.

(3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 41؛ بحارالانوار، ج 96، ص 253.

ابى طالب عليه السلام و گواهى به اينكه آن حضرت سيد اوصياء و جانشينان پيامبران است و ياد امامان پاك و معصوم از آل محمد و اينكه آنان بندگان مخلص الهى اند».

«هشام بن حكم» نيز مى گويد:

از امام صادق عليه السلام در منا از پانصد مسئله كلامى سؤال كردم و به آن حضرت گفتم: «من در هر يك از اين مسائل چنين مى گويم؛ ولى مخالفان چنين مى گويند». حضرت فرمود: «تو در پاسخ چنين بگو».(1)

همچنين يكى از شيعيان آن حضرت مى گويد:

فَأَتَيْتُهُ بِمِنًى وَالنَّاسُ حَوْلَهُ كَأَنَّهُ مُعَلِّمُ صِبْيَانٍ، هَذَا يَسْأَلُهُ وَهَذَا يَسْأَلُه.(2)در منا به خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و مشاهده كردم كه مردم اطراف آن حضرت گرد آمده اند؛ گويا آن حضرت معلم بچه هاست و آنان دائم از حضرت سؤال مى كنند.

اين روايات، هم به حج گزاران و هم به روحانيان و عالمان دين، اين درس را مى دهد كه شايسته است آنان از فرصت هاى حج، به ويژه فرصت حضور در سرزمين منا بيشترين استفاده را كنند و حج گزاران، مسائل شرعى و اعتقادى و شبهاتى را كه درباره مسائل دينى دارند، از روحانيان بپرسند و روحانيان نيز با كمال متانت و صبر، به همه مسائل پاسخ دهند.

و) تكبير گفتن پس از نمازها

عمل ديگرى كه در ايام منا به آن سفارش شده، تكبير گفتن پس از نمازهاى واجب است.(3) خداوند، در قرآن كريم مسلمانان را به ذكر الهى در روزهايى خاص فرمان مى دهد و مى فرمايد: (وَ اذْكُرُوا اللّهَ فِي أَيّامٍ مَعْدُوداتٍ ).(4) همچنين در آيه اى ديگر يكى از

(1) . الكافى، ج 1، ص 262؛ بحارالانوار، ج 26، ص 138.

(2) . الكافى، ج 2، ص 161؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 211.

(3) . تذكرة الفقهاء، ج 4، ص 151؛ الحدائق الناضرة، ج 17، ص 319.

(4) . بقره: 203.

حكمت هاى تشريع حج را ياد خدا در روزهايى معلوم، برشمرده شده است: (وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ ... لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ فِي أَيّامٍ مَعْلُوماتٍ ).(1)

در احاديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه مراد از «ايام معدود و معلوم» در اين آيات، ايام تشريق يعنى روز دهم تا دوازدهم ذى حجه است(2) و مقصود از ذكر در اين آيات، تكبير گفتن پس از نماز ظهر روز عيد تا نماز صبح روز دوازدهم است.(3)

در برخى احاديث ديگر آمده است كه حج گزار، تكبيرهاى مذكور را چنين بگويد: «الله أَكْبَرُ، الله أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَالله أَكْبَرُ، الله أَكْبَرُ وَلِلهِ الْحَمْدُ، الله أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، الله أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ» .(4)

ز) نماز و ذكر الهى در مسجد خيف

مسجد «خيف» از مساجد مقدسى است كه در منطقه منا و نزديك محل رمى جمرات قرار دارد. خيف در لغت به معناى سراشيبى است و چون اين مسجد در سراشيبى كوه واقع شده، به آن خيف مى گويند. محل اين مسجد، مكانى است كه بر اساس روايات، هفتاد(5) يا هفتصد(6) يا هزار(7) يا هفتادهزار پيامبر در آن نماز خوانده اند.(8)

بر پايه روايتى ديگر، حضرت آدم عليه السلام در اين مكان دفن شده است و قبر آن حضرت در اين مسجد قرار دارد.(9) همچنين محل اين مسجد همان مكانى است كه

(1) . حج: 27 و 28.

(2) . معانى الاخبار، ص 297؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 271.

(3) . الكافى، ج 4، ص 516؛ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 139.

(4) . الكافى، ج 4، ص 516؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 544.

(5) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 420؛ بحارالانوار، ج 96، ص 347.

(6) . الكافى، ج 4، ص 214؛ بحارالانوار، ج 14، ص 464.

(7) . الكافى، ج 4، ص 519؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 230.

(8) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 420؛ جامع احاديث الشيعه، ج 4، ص 522.

(9) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 420؛ بحارالانوار، ج 96، ص 348.

رسول خدا صلى الله عليه و آله خطبه حجة الوداع را در آن ايراد فرمود و نيز هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به منا مى آمد، در محل اين مسجد فرود مى آمد.(1)

بر اين اساس، فقيهان گفته اند: مستحب است حج گزار همه نمازهاى واجب و مستحب خود را در اين مسجد به جا آورد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

صَلِّ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ وَهُوَ مَسْجِدَ مِنًى وَكَانَ مَسْجِدَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله... فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ يَكُونَ مُصَلَّاكَ فِيهِ فَافْعَلْ فَإِنَّهُ قَدْ صَلَّى فِيهِ أَلْفُ نَبِيٍّ.(3)در مسجد خيف نماز بگزار و آن مسجدى است كه در منا واقع شده و محل نماز و سجده رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است.... پس اگر مى توانى همه نمازهايت را در آن مسجد بخوانى، اين كار را انجام بده؛ زيرا اين مسجد، مكانى است كه هزار پيامبر در آن نماز گزارده اند.

امام باقر عليه السلام نيز فرمود:

كسى كه در مسجد خيف در منا، صد ركعت نماز به جا آورد، قبل از آنكه از آن خارج شود، همانند كسى است كه هفتاد سال خداوند را عبادت كرده است و كسى كه در اين مكان، صدمرتبه تسبيح بگويد، خداوند پاداش آزاد كردن يك برده را به او مى دهد و كسى كه در آن صدمرتبه ذكرلا اله الا الله بگويد، برابر است با انفاق كردن اموالى در راه خدا به اندازه خراج دو شهر كوفه و بصره.(4)

البته در عصر حاضر به سبب ازدحام جمعيت و دور بودن محل استقرار حاجيان از مسجد و خوابيدن حاجيان ديگر كشورها در طول روز در آن، امكان خواندن نمازهاى واجب و حتى نمازهاى مستحبى در آن، مگر با مشقت فراوان وجود ندارد. هرچند شايسته است حاجيان در صورت امكان، حداقل از خواندن چند ركعت نماز مستحبى در اين مكان دريغ نكنند.

(1) . آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 139؛ مشاهد و مشاعر حج، ص 266.

(2) . الحدائق الناضره، ج 17، ص 331؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 44.

(3) . الكافى، ج 4، ص 519؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 230.

(4) . من لايحضره، الفقيه، ج 1، ص 230؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 270.

گفتنى است پس از انجام دادن اعمال منا، حج گزاران براى به جا آوردن باقيمانده اعمال حج، عازم مكه و مسجدالحرام مى شوند كه در بازگشت مجدد آنان به مكه نيز رعايت همان آدابى كه در ابتداى ورود به اين شهر و مسجدالحرام ذكر گرديد، مستحب شمرده شده است.

23. كوتاه كردن اقامت در مكه

از آداب ديگر سفر عمره و حج، آن است كه زائر و حج گزار پس از پايان اعمال عمره مفرده يا حج واجب، اقامت خود را در شهر مكه كوتاه كند و پس از انجام دادن مناسك، اين شهر را ترك نمايد؛(1) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا قَضَى أَحَدُكُمْ نُسُكَهُ فَلْيَرْكَبْ رَاحِلَتَهُ وَلْيَلْحَقْ بِأَهْلِهِ فَإِنَّ الْمُقَامَ بِمَكَّةَ يُقْسِي الْقَلْبَ.(2)هرگاه هر يك از شما مناسك خود را تمام كرد، مركب خود را سوار شود و به اهل خويش بپيوندد؛ زيرا اقامت در مكه، سبب قساوت قلب مى شود.

همچنين آن حضرت فرمود: «هرگاه از مناسك حج فارغ شدى، زود به وطن خود بازگرد؛ زيرا اين عمل، شوق بازگشت به مكه را در تو زياد مى كند».(3) آن حضرت در روايتى ديگر فرمود:

اقامت در شهر مكه، خوشايند نيست؛ زيرا مكه شهرى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را از آن اخراج كردند. افزون بر اين، اقامت در مكه موجب قساوت قلب مى شود؛ زيرا شخص مقيم در اين شهر، همان اعمالى را كه در غير مكه انجام مى دهد، مرتكب مى شود.(4)

بنابراين يكى از حكمت هاى خروج سريع زائر پس از مناسك، آن است كه زائر با اقامت بيشتر در اين سرزمين مقدس ممكن است مرتكب گناه و هتك حرمت اين

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 447؛ مستند الشيعه، ج 13، ص 308.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 446؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 235.

(3) . الكافى، ج 4، ص 543؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 254.

(4) . علل الشرايع، ج 2، ص 446؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 194.

سرزمين شود. سبب ديگر نيز، آن است كه زياد ماندن در مكه، موجب كاهش عظمت اين سرزمين نزد زائر و در نتيجه باعث قساوت قلب او مى شود.

همچنين اقامت كمتر و بازگشت سريع به وطن، شوق بازگشت را براى زائر افزايش مى دهد.(1) سبب ديگر كه در روايت اخير و برخى روايات ديگر به آن اشاره شده(2) آن است كه زائر با كوتاه كردن اقامت خود در مكه، با رسول خدا صلى الله عليه و آله همدردى مى كند و با چنين نيتى مستوجب پاداش الهى خواهد بود.

اما در مقابل، رواياتى از پيشوايان معصوم عليهم السلام نقل شده است كه حكايت از فضيلت و استحباب اقامت در شهر مكه دارد؛ از جمله در حديثى، «على بن مهزيار» از امام رضا عليه السلام سؤال كرد:

الْمُقَامُ بِمَكَّةَ أَفْضَلُ، أَوِ الْخُرُوجُ إِلَى بَعْضِ الْأَمْصَارِ؟ فَكَتَبَ: الْمُقَامُ عِنْدَ بَيْتِ اللهِ أَفْضَلُ.(3)آيا اقامت در شهر مكه فضيلت بيشترى دارد يا خروج به شهرهاى ديگر؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «اقامت نزد خانه خدا فضيلت بيشترى دارد».

امام باقر عليه السلام نيز فرمود:

هركس يك سال در مكه اقامت كند، خداوند گناهان نود ساله او و خانواده و هركس كه شخص مقيم براى او استغفار كند، قبيله و همسايگانش را مى آمرزد و ساليان متمادى آنان را از گزند آفات در امان نگه مى دارد.(4)

با توجه به اين دو دسته از روايات، برخى از فقيهان در جمع و سازش ميان آنها گفته اند: روايات اخير مربوط به افرادى است كه اطمينان دارند در صورت اقامت در مكه مرتكب گناه نمى شوند يا به افرادى اختصاص دارد كه اقامت مستمر ندارند و پس از اقامت مدت كوتاهى در مكه، از اين شهر خارج مى شوند و دوباره به اين شهر

(1) . جواهر الكلام، ج 20، ص 71؛ مدارك الاحكام، ج 8، ص 271.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 452؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 235.

(3) . وسائل ا لشيعه، ج 13، ص 232؛ هداية الامة، ج 5، ص 201.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 227؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 88.

بازمى گردند(1) تا كمتر مرتكب گناه شوند يا عظمت اين شهر و كعبه نزد آنان كاهش نيابد. ولى براى غير اين افراد، كراهت اقامت در مكه به قوت خود باقى است و مستحب است پس از انجام دادن مناسك عمره و حج، از شهر مكه خارج شوند.

24. صدقه دادن خرما پس از اعمال عمره و حج

مستحب است در پايان هر يك از اعمال عمره يا حج يا هنگام خروج از مكه، حج گزار مقدارى خرما بخرد و آن را به نيت محرماتى كه ممكن است بر اثر غفلت يا فراموشى هنگام احرام مرتكب شده است، صدقه دهد؛(2) چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا دَخَلْتَ مَكَّةَ فَاشْتَرِ بِدِرْهَمٍ تَمْراً فَتَصَدَّقْ بِهِ لِمَا كَانَ مِنْكَ فِي إِحْرَامِكَ لِلْعُمْرَة . ِ فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ حَجِّكَ فَاشْتَرِ بِدِرْهَمٍ تَمْراً فَتَصَدَّقْ بِه.(3)هرگاه داخل مكه شدى، يك درهم خرما بخر و آن را براى كفاره محرماتى كه هنگام عمره انجام دادى، صدقه بده و آن گاه كه از اعمال حج نيز فارغ شدى، يك درهم خرما بخر و آن را صدقه بده.

همچنين آن حضرت فرمود:

مستحب است بر مرد و زن كه خارج نشوند از مكه مگر اينكه يك درهم خرما بخرند و آن را به سبب محرماتى كه در حال احرام يا هنگام حضور در منطقه حرم انجام داده اند، صدقه بدهند.(4)

در برخى روايات ديگر، به انجام دادن اين عمل هنگام خروج از مكه توصيه شده است.(5) عده اى از فقها نيز بر اساس اين روايات، اين عمل را هنگام خارج شدن از مكه

(1) . الدروس، ج 1، ص 471؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 347؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 231.

(2) . جواهر الكلام، ج 20، ص 68؛ الحدائق الناضره، ج 17، ص 343؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 149.

(3) . معانى الاخبار، ج 340؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 150.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 483؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 292.

(5) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 483؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 292.

مستحب شمرده اند.(1) البته مهم، اصل انجام دادن اين عمل پس از پايان مناسك عمره و حج است؛ هرچند اگر اين عمل هنگام خروج از مكه باشد بهتر است؛ زيرا اگر چه ارتكاب محرماتى كه بر شخص حرام است، بيشتر در حال احرام اتفاق مى افتد، ولى منطقه حرم نيز محرماتى دارد كه ممكن است زائر پس از پايان مناسك و هنگام حضور در مكه، از روى غفلت يا فراموشى، آنها را مرتكب شود. ازاين رو بهتر است هنگام خروج از مكه كفاره مذكور را بپردازد.

ضمن اينكه از روايت نخست فهميده مى شود كه اگر شخص براى اعمال حج به مكه آمده، شايسته است اين عمل را هم پس از تمام شدن عمل عمره و هم پس از پايان اعمال حج و هنگام خروج از مكه به جا آورد.

25. وداع با كعبه

آخرين ادب حضور در اين سرزمين، وداع با خانه خدا و اين سرزمين مقدس است؛(2) چنان كه ائمه عليهم السلام در سخنان خود بر آن تأكيد داشته اند؛ براى مثال امام صادق عليه السلام فرمود: « إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ مَكَّةَ، وَتَأْتِيَ أَهْلَكَ، فَوَدِّعِ الْبَيْت»؛(3)«هرگاه خواستى از مكه خارج شوى و نزد اهل خويش بازگردى، با خانه خدا وداع كن».

در نقلى منسوب به امام رضا عليه السلام نيز آمده است:

هرگاه قصد خروج از مكه را داشتى، هفت بار به نيت وداع به دور خانه خدا طواف كن و ركن حجرالاسود و ديگر اركان كعبه را در هر شوط استلام نما و از خداوند بخواه كه اين سفر را سفر آخر تو به اين سرزمين قرار ندهد و آن گاه كه از طواف فارغ شدى، مقابل ركن حجرالاسود بايست و خدا را بسيار بخوان و در دعا بسيار كوشش كن و درحالى كه اشك از چشمانت جارى است بگو:

(1) . تذكرة الفقهاء، ج 8، ص 382؛ دليل الناسك، ص 490؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 173.

(2) . مستند الشيعه، ج 13، ص 89؛ جواهر الكلام، ج 20، ص 53.

(3) . الكافى، ج 4، ص 530؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 280.

«آئِبُونَ تَائِبُونَ لِرَبِّنَا حَامِدُونَ إِلَى اللهِ رَاغِبُونَ وَإِلَيْهِ رَاجِعُون» . سپس از قسمت باب حناطين خارج شو و مقابل درِ خروج، سر به سجده گذار و از خداوند بخواه كه اعمال تو را قبول فرمايد.(1)

همچنين «ابراهيم بن محمود» مى گويد:

رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام وَدَّعَ الْبَيْتَ، فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ مِنْ بَابِ الْمَسْجِدِ خَرَّ سَاجِدا، ً ثُمَّ قَامَ، فَاسْتَقْبَلَ الْكَعْبَةَ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْقَلِبُ عَلَى أَلَّا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ.(2)امام رضا عليه السلام را مشاهده كردم كه با كعبه وداع كرد و هنگام خروج از درِ مسجد،

سر به سجده گذاشت. سپس به پا خواست و رو به كعبه كرد و فرمود: «خدايا! من باز مى گردم، درحالى كه ايمان دارم خدايى جز تو وجود ندارد».

«على بن مهزيار» نيز مى گويد:

در سال 225 ه. ق امام جواد عليه السلام را مشاهده كردم كه پس از بالا آمدن آفتاب با خانه خدا وداع كرد. آن حضرت نخست طواف كرد و در هر شوط، ركن يمانى را استلام مى نمود و چون به دور هفتم رسيد، ركن يمانى و حجرالاسود را با دست استلام كرد. سپس دست ها را به صورت كشيد. پس از آن نزد مقام ابراهيم رفت و پشت مقام، دو ركعت نماز خواند. سپس به ملتزم در پشت كعبه رفت و پيراهن را از شكم كنار زد و در آنجا ايستاد و به مدت طولانى دعا كرد. آن گاه از درِ حناطين خارج شد.(3)

فقيهان اسلامى باتوجه به اين روايات، آداب متعددى را براى طواف وداع ذكر كرده اند كه مهم ترين اين آداب عبارت است از:

الف) مستحب است طواف كننده در هر شوط از طواف وداع، ركن يمانى و ركن حجرالاسود را استلام كند و اگر امكان استلام در هر شوط وجود نداشته باشد، در

(1) . فقه الرضا، ص 231؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 163.

(2) . الكافى، ج 4، ص 531؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 21.

(3) . الكافى، ج 4، ص 532؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 281.

شوط اول و شوط هفتم، استلام نمايد و در غير اين صورت، در هر شوط با دست به حجرالاسود اشاره كند و تكبير بگويد.

ب) در شوط هفتم يا در پايان طواف، به مستجار بيايد و با چسباندن خود به كعبه، بسيار دعا كند.

ج) سپس مستحب است به نزد درِ كعبه آيد و دست ها را بر درِ خانه خدا گذارد و اين دعا را بخواند: «الْمِسْكِينُ عَلَى بَابِكَ فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّةِ» .

د) حمد و ثناى الهى را به جا آورد و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و دعاى ذيل را كه در آن پس از حمد و ثناى الهى، خواسته هايى متعدد، از جمله قبولى اعمال، بخشايش گناهان، توفيق مجدد زيارت خانه خدا و حفظ شخص و اهل و عيال او پس از بازگشت از حج، از خداوند خواسته شده است، بخواند:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَأَمِينِكَ وَحَبِيبِكَ وَنَجِيِّكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ كَمَا بَلَغَ رِسَالاتِكَ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ وَصَدَعَ بِأَمْرِكَ وَأُوذِيَ فِي جَنْبِكَ وَعَبَدَكَ حَتَّى أَتَاهُ الْيَقِينُ اللَّهُمَّ اقْلِبْنِي مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِي بِأَفْضَلِ مَا يَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَالْبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوَانِ وَالْعَافِيَةِ اللَّهُمَّ إِنْ أَمَتَّنِي فَاغْفِرْ لِي وَإِنْ أَحْيَيْتَنِي فَارْزُقْنِيهِ مِنْ قَابِلٍ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَيْتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ حَمَلْتَنِي عَلَى دَوَابِّكَ وَسَيَّرْتَنِي فِي بِلَادِكَ حَتَّى أَقْدَمْتَنِي حَرَمَكَ وَأَمْنَكَ وَقَدْ كَانَ فِي حُسْنِ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي فَإِنْ كُنْتَ قَدْ غَفَرْتَ لِي ذُنُوبِي فَازْدَدْ عَنِّي رِضًا وَقَرِّبْنِي إِلَيْكَ زُلْفَى وَلَا تُبَاعِدْنِي وَإِنْ كُنْتَ لَمْ تَغْفِرْ لِي فَمِنَ الْآنَ فَاغْفِرْ لِي قَبْلَ أَنْ تَنْأَى عَنْ بَيْتِكَ دَارِي فَهَذَا أَوَانُ انْصِرَافِي إِنْ كُنْتَ أَذِنْتَ لِي غَيْرَ رَاغِبٍ عَنْكَ وَلَا عَنْ بَيْتِكَ وَلَا مُسْتَبْدِلٍ بِكَ وَلَا بِهِ اللَّهُمَّ احْفَظْنِي مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ وَمِنْ خَلْفِي وَعَنْ يَمِينِي وَعَنْ شِمَالِي حَتَّى تُبَلِّغَنِي أَهْلِي فَإِذَا بَلَّغْتَنِي أَهْلِي فَاكْفِنِي مَئُونَةَ عِبَادِكَ وَعِيَالِي فَإِنَّكَ وَلِيُّ ذَلِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَمنيّ.(1)

(1) . الكافى، ج 4، ص 531.

ه) رفتن به سوى آب زمزم و نوشيدن از آن بدون اينكه آب را بر سر و بدن خويش بريزد و سپس اين دعا را بخواند:

«آئِبُونَ تَائِبُونَ عَابِدُونَ لِرَبِّنَا حَامِدُونَ إِلى رَبِّنا راغِبُونَ إِلَى اللهِ رَاجِعُونَ إِنْ شَاءَ الله» .

و) خارج شدن از باب حناطين كه در حال حاضر، مقابل ركن شامى قرار دارد.

ز) سجده طولانى هنگام خارج شدن از درِ مسجد و تلاوت اين دعا پس از سر برداشتن از سجده: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَنْقَلِبُ عَلَى أَلَّا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ» .(1)

(1) . مستند الشيعه، ج 13، ص 89؛ كتاب الحج، خويى، ج 5، ص 511؛ مناسك الحج، گلپايگانى، ص 172.

فصل چهارم: آداب پس از سفر عمره و حج

فصل چهارم: آداب پس از سفر عمره و حج

اشاره

مقدمه

اشاره

پس از به جا آوردن اعمال و مناسك، سفر عمره و حج پايان مى پذيرد وحج گزاران با كوله بارى از دستاوردهاى معنوى، به سرزمين خود باز مى گردند و پس از اندك زمانى به كار و زندگى روزمره خود مشغول مى شوند.

ازاين رو برخى از زائران و مسافران اين سرزمين ممكن است گمان كنند باتوجه به انجام دادن كامل اعمال سفر حج و عمره، تكليف خود را به طور شايسته به جا آورده اند و ديگر مسئوليت و وظيفه اى در ارتباط با اين سفر ندارند؛ درحالى كه چنين تفكرى، برخلاف سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام است.

درواقع پس از بازگشت از سفر نيز، حج گزار و ديگر مؤمنان، آداب و وظايف متعددى در اين ارتباط بر عهده دارند كه شايسته يا لازم است آنها را رعايت كنند. البته برخى از آداب و تكاليفى كه زائر يا ديگر مؤمنان پس از بازگشت از سفر بر عهده دارند، همچون وليمه دادن و به بدرقه زائر رفتن، جزو آداب مستحب پس از سفر و محدود به زمانى خاص است. ولى برخى ديگر از اين آداب همچون حفظ دستاوردهاى سفر و بقاى بر پيمان هايى كه زائر با خداوند و اولياى الهى منعقد كرده، جزو وظايف و تكاليف لازم حج گزار به شمار مى رود كه اختصاص به زمانى خاص و محدود ندارد. بلكه وظايفى است كه بر اثر حضور در اين سرزمين و انجام دادن مناسك عمره و حج

تا پايان عمر بر ذمه حج گزار مستقر شده است و او وظيفه دارد به اين تكاليف و وظايف تا پايان حيات خويش پايبند باشد و در حفظ و رعايت آنها اهتمام ورزد.

بر اين اساس، مى توان گفت كه سفر عمره و حج نه تنها با اتمام مناسك و بازگشت زائر، پايان نيافته است، بلكه در حقيقت اين سفر به نوعى ديگر آغاز شده است. ازاين رو حج گزاران بايد توجه داشته باشند كه بعد از بازگشت از سفر نيز وظايف متعدد و سرنوشت سازى را در پيش رو دارند كه توجه و عمل به آنها، سعادت دنيا و آخرت را براى آنان به همراه خواهد داشت.

بيشتر آدابى كه براى پايان سفر و بازگشت از عمره و حج در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ذكر شده است، به شخص زائر و مسافر اين سرزمين مربوط است. ولى برخى از اين آداب، از جمله وظايف اخلاقى و شرعى است كه ديگران نسبت به زائر خانه خدا بر ذمه دارند كه شايسته يا لازم است همگان اين آداب را رعايت كنند و ما در اينجا به آنها اشاره مى كنيم:

1. نيت انجام دادن دوباره عمره و حج

از جمله اهداف خلقت و قرار دادن خانه خدا روى زمين، بقا و تداوم حيات مادى و معنوى بشر است؛ چنان كه قرآن كريم نيز در آيه اى به اين مسئله اشاره مى كند و مى فرمايد: (جَعَلَ اللّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنّاسِ )؛ «خداوند، كعبه و بيت الحرام را مايه قوام و ايستادگى مردم قرار داد». (مائده: 97)

در روايات، مراد از (قِياماً لِلنّاسِ ) قوام و احياى دين، معيشت و زندگى مردم دانسته شده است.(1) افزون بر اين، در احاديث فراوان ديگر، مكه و سفر حج، سبب حيات مادى و دنيوى انسان ها و ترك آن از اسباب نابودى آدميان شمرده شده است؛ چنان كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

(1) . علل الشرايع، ج 2، ص 396؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 60.

الله الله فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ، لا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ، فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا.(1)خدا را، خدا را در نظر داشته باشيد درباره خانه پروردگارتان. پس تا زمانى كه حيات داريد آن را خالى نگذاريد؛ زيرا اگر حج و خانه خدا ترك شود، مهلت داده نخواهيد شد.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

خداوند به وسيله آن دسته از شيعيان ما كه به حج مى روند، آن دسته از شيعيانى را كه به حج نمى روند حفظ مى كند و اگر همه آنان حج را ترك كنند، هلاك خواهند شد. سپس آن حضرت براى اثبات اين سخن خود به آيه 252 بقره استناد كرد كه در آن، خداوند از حفظ برخى از انسان ها به وسيله برخى ديگر سخن به ميان آورده است.(2)

بر اين اساس، همه مؤمنان وظيفه دارند با فراهم شدن امكانات و مقدمات رفتن به حج يا عمره، در اين سفر الهى قدم گذارند.

بى شك، نيت و عزم رفتن به سفر حج و عمره، اختصاص به افرادى كه تاكنون به اين سفر نرفته اند، ندارد. بلكه حتى آنهايى كه مكرر به اين سفر رفته اند و يا در حال بازگشت از سفر حج و عمره اند، شايسته است عزم و نيت بازگشت به مكه و مدينه و انجام دادن مجدد مناسك عمره و حج و زيارت قبور اولياى معصوم الهى عليهم السلام را داشته باشند.

داشتن چنين قصدى، علاوه بر در پى داشتن پاداش الهى و آثار معنوى ديگر، موجب افزايش عمر انسان مى شود و اگر فردى چنين قصدى نداشته باشد، اسباب كوتاهى عمر خود را رقم زده است؛ چنان كه امام زين العابدين عليه السلام به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ أَرَادَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ فَلْيَؤُمَّ هَذَا الْبَيْتَ وَمَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ وَهُوَ يَنْوِي الْحَجَّ مِنْ قَابِلٍ زِيدَ فِي عُمُرِهِ وَمَنْ خَرَجَ مِنْ مَكَّةَ وَلَا يَنْوِي الْعَوْدَ إِلَيْهَا فَقَدْ قَرُبَ أَجَلُهُ وَدَنَا عَذَابُهُ.(3)

(1) . نهج البلاغه، نامه 47؛ الكافى، ج 7، ص 51.

(2) . الكافى، ج 2، ص 451؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 28.

(3) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 151؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 207.

كسى كه دنيا و آخرت مى خواهد، قصد اين خانه را كند و كسى كه از مكه بازگردد و قصد انجام دادن حج را در آينده داشته باشد، بر عمرش افزوده مى شود. ولى كسى كه از مكه خارج شود و قصد بازگشت مجدد به مكه را نداشته باشد، اجل او نزديك و عذابش تسريع شده است.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

«يزيد بن معاويه» حج را به جا آورد و در بازگشت، شعرى را بر زبان جارى كرد كه مضمونش چنين بود: «هنگامى كه به كوه ثافل (ميان مكه و مدينه) رسيديم از آن پس هرگز براى حج و عمره تا زنده ايم باز نخواهيم گشت». به دنبال اين سخن، خداوند عمرش را كوتاه كرد و مرگش را قبل از موعد اجل مقدرش، نزديك ساخت.(1)

بر اين اساس، شايسته است زائران سفر عمره و حج، همان گونه كه در گذشته، نيت آمدن به اين سفر معنوى را داشتند و براى رسيدن به اين مقصد تلاش كردند و اموال زيادى را در اين راه هزينه نمودند، پس از بازگشت نيز اين عزم و نيت را داشته باشند تا اگر مقدمات رفتن مجدد به اين سفر براى آنان فراهم گرديد، عازم اين سفر شوند و در غير اين صورت، حداقل از بركات دنيوى و اخروى داشتن چنين نيتى محروم نشوند.

2. هديه خريدن و هديه دادن

اشاره

از ديگر آداب و مستحبات سفر عمره و حج، سوغاتى آوردن و هديه دادن آن به ديگران است كه در قرآن كريم و برخى احاديث پيشوايان دين بر آن توصيه و تأكيد شده است؛ براى مثال خداوند مى فرمايد:

(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ ... لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ) (بقره: 197 و 198)

حج در ماه هاى معينى است... اگر در اين زمان در طلب فضل و روزى خدا رفتيد، گناهى بر شما نيست.

(1) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 444؛ وسايل الشيعه، ج 11، ص 152.

امام صادق عليه السلام درباره طلب فضل الهى در آيه مذكور فرمود:

مراد از فضل خدا در آيه، رزق است. ازاين رو، حج گزار بعد از خروج از احرام و پايان يافتن مناسك خود، مى تواند در موسم حج، كالايى را بخرد يا بفروشد.(1)

گفتنى است در عصر جاهلى، برخى افراد، خريد و فروش در موسم حج را براى حج گزار حرام مى دانستند. ازاين رو خداوند با نزول آيه مذكور، اين انديشه باطل را نفى كرد و خريد و فروش در موسم حج را عملى مباح شمرد.(2) همچنين آن حضرت، يكى از حكمت هاى تشريع حج را رونق تجارت و منفعت اقتصادى انسان ها برشمرد و فرمود:

فَجَعَلَ فِيهِ الِاجْتِمَاعَ مِنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لِيَتَعَارَفُوا وَلِيَنْزِعَ كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَلِيَنْتَفِعَ بِذَلِكَ الْمُكَارِي وَالْجَمَّالُ... وَلَوْ كَانَ كُلُّ قَوْمٍ إِنَّمَا يَتَّكِلُونَ عَلَى بِلَادِهِمْ وَمَا فِيهَا هَلَكُوا وَخَرِبَتِ الْبِلَادُ وَسَقَطَ الْجَلَبُ وَالْأَرْبَاحُ... فَذَلِكَ عِلَّةُ الْحَجِّ.(3)پس خداوند در حج، مردم را از مشرق و مغرب زمين جمع كرد تا... هر گروهى از تجارت هاى خود از شهرى به شهرى ديگر سود برند و كرايه دهندگان و صاحبان شتر بهره مند گردند... و اگر هر گروه و قومى تنها بر تجارت در سرزمين خود و آنچه در آن است بسنده كند، هلاك مى شدند و سرزمين ها از آبادى و منفعت خارج مى شد و تجارت و سود مردم از بين مى رفت... پس اين است علت و فلسفه حج.

امام رضا عليه السلام نيز يكى از علت هاى تشريع حج را سود اقتصادى خريداران و فروشندگان دانست و فرمود:

حج براى همه مردم در شرق و غرب عالم منفعت دارد؛ چه آنان كه در خشكى اند و چه آنان كه در دريا به سر مى برند و چه آنان كه حج مى گزارند و چه آنان كه در حج نيستند؛ اعم از تاجران، واردكنندگان كالا، فروشندگان و خريداران، كاسبان و

(1) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 60؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 223.

(2) . مجمع البيان، ج 2، ص 47؛ الميزان، ج 2، ص 85.

(3) . علل الشرايع، ج 2، ص 406؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 14.

كرايه دهندگان مركب ها، فقرا و مسكينان... و نيازهاى مردم در اطراف و اكناف زمين برآورده مى شود.(1)

در احاديثى ديگر امام صادق عليه السلام هزينه خريد هديه حج را جزو حج شمرد و فرمود: «هَدِيَّةُ الْحَجِّ مِنَ الْحَجِّ» ؛(2) «هديه سفر حج، از حج است». و نيز فرمود: «الْهَدِيَّةُ مِنْ نَفَقَةِ الْحَجِّ» ؛(3) «هديه آوردن، جزو نفقه حج است».

معناى اين احاديث، آن است كه هزينه خريد هداياى حج، جزو هزينه هاى حج محسوب مى شود و پاداش آن همچون پاداش اموالى است كه حج گزار در راه حج هزينه مى كند.(4) بر اين اساس، يكى از آداب و اعمال شايسته براى زائران خانه خدا، خريدارى هديه و اعطاى آن به ديگران پس از بازگشت از سفر است.

الف) اهميت هديه و سوغاتى

اسلام به برقرارى روابط اجتماعى و ايجاد مهر و محبت ميان افراد جامعه، اهميت زيادى قائل شده و براى آن، توصيه و راه هاى متعددى ارائه كرده است تا مؤمنان پيوند ميان خود را مستحكم كنند و از تفرقه و اختلاف دورى گزينند و يكى از راه هاى استحكام اين پيوند خريدن و دادن هديه به يكديگر است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إِذَا خَرَجَ أَحَدُكُمْ إِلَى سَفَرٍ ثُمَّ قَدِمَ عَلَى أَهْلِهِ فَلْيُهْدِهِمْ وَلْيُطْرِفْهُمْ وَلَوْ حِجَارَةً.(5)هرگاه يكى از شما براى سفر از خانه خارج شود، سپس وارد بر اهل خويش گردد، بايد براى آنان هديه بياورد و آنان را به اين وسيله خوشحال كند؛ هرچند به آوردن سنگى باشد.

(1) . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 13.

(2) . الكافى، ج 4، ص 280؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 148.

(3) . همان.

(4) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 184.

(5) . مكارم الاخلاق، ص 366؛ بحارالانوار، ج 73، ص 283.

و نيز آن حضرت در روايتى ديگر فرمود: «هديه دادن، دوستى و برادرى را مستحكم مى كند و كينه ها را از ميان مى برد. پس به يكديگر هديه دهيد تا ميان شما محبت و دوستى ايجاد شود».(1)

امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

هرگاه يكى از شما به سفر مى رود و از سفر باز مى گردد، بايد براى اهل خويش در حد توان خود هديه اى بياورد؛ هرچند به آوردن سنگى باشد. همانا حضرت ابراهيم عليه السلام هرگاه دلش تنگ مى شد، از نزد اهل خود به ديدار قوم خويش مى رفت. در بازگشت يكى از اين سفرها چيزى نداشت تا به خانه بياورد. ازاين رو، براى آرامش همسرش ساره، مقدارى ريگ در خورجين مركبش ريخت و به خانه آمد و سپس آن را كنارى نهاد و به نماز ايستاد و چون ساره آمد و خورجين را باز كرد ديد كه داخل آن پر از آرد است. از آن آرد برداشت و نان پخت و ابراهيم را صدا زد تا از آن نان بخورد. سپس ابراهيم عليه السلام با مشاهده نان ها از ساره سؤال كرد اين نان از كجاست؟! ساره پاسخ داد كه اين نان از آردى است كه از سفر آورده بودى. ابراهيم چون اين سخن را شنيد، سر به آسمان بلند كرد و گفت: «بارخدايا! گواهى مى دهم كه تو خليل و دوست بنده خود هستى».(2)

تأكيد بر آوردن هديه، هرچند به آوردن سنگ در روايات مذكور، نشانگر اهميت هديه آوردن و شدت استحباب آن است؛ زيرا اين كار آثار و بركات فراوان از جمله خوشحال كردن خدا و رسول و امامان معصوم عليهم السلام را در پى دارد. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:

مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِي، وَمَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله، وَمَنْ سَرَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله فَقَدْ سَرَّ الله، وَمَنْ سَرَّ الله أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ.(3)

(1) . مكارم الاخلاق، ص 266؛ بحارالانوار، ج 74، ص 166.

(2) . وسائل الشيعه، ج 11، ص 459؛ جامع الاحاديث الشيعه، ج 16، ص 517.

(3) . الكافى، ج 2، ص 188؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 349.

كسى كه مومنى را خوشحال كند، مرا خوشحال كرده است و كسى كه مرا خوشحال نمايد، رسول خدا صلى الله عليه و آله را خوشحال كرده است و كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را خوشحال كند، خداوند تبارك و تعالى را خوشحال نموده است.

ب) بايسته هاى هديه خريدن و هديه دادن
اشاره

خريدن هديه و هبه آن به ديگران آداب خاصى دارد كه غفلت از آنها گاه سبب بى اثر شدن اين عمل نيك و حتى محروميت از پاداش عظيم اخروى آن مى شود. در اينجا برخى از مهم ترين آداب و بايسته هاى اين عمل را بيان مى كنيم:

يك - مقدم داشتن تكاليف و هزينه هاى واجب

بى ترديد بايد شخص مسلمان و مؤمن در عمل به تكاليف الهى، به اهميت و جايگاه تكاليف توجه داشته باشد و آنچه را از اهميت بيشترى برخوردار است، در اولويت قرار دهد. بنابراين از آنجا كه برخى تكاليف همچون واجبات و محرمات از اهميت بيشترى برخوردارند، بايد آنها را از برخى تكاليف ديگر همچون مستحبات و مكروهات كه داراى اهميت كمترى اند، مقدم داشت.

در سفر عمره و حج، زائر خانه خدا درباره هزينه هاى اين سفر، دو نوع تكليف دارد: تكليف لازم و ضرورى و تكليف مستحب و غير ضرورى؛ براى مثال، تأمين نفقه خود و زن و فرزند، يكى از تكاليف واجب مؤمن و زائر خانه خداست كه شخص وظيفه دارد به اين تكليف اهتمام ورزد و آن را بر هزينه هاى غير ضرورى و مستحب مقدم بدارد. اما گاهى مشاهده مى شود كه افرادى براى تأمين نفقه خود و زن و فرزند خويش در تنگنا قرار دارند. ولى با وجود اين، اموال زيادى را كه گاهى با وام و قرض گرفتن به دست آورده اند، صرف خريد هديه و سوغاتى مى كنند.

همچنين پرداخت خمس و زكات و ديگر بدهى هاى واجب، از ديگر تكاليف واجب مسافران اين سرزمين است كه بايد نسبت به خريد هديه در اولويت قرار گيرد. ولى

برخى زائران به جاى عمل به اين تكاليف واجب، اموال زيادى را صرف خريد هديه براى خويشاوندان و آشنايان مى كنند كه هر يك از اين اعمال، در واقع بى اعتنايى به تكاليف الهى و سفارشات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به شمار مى رود كه در احاديث متعددى، حج گزاران را به پرداخت حق خدا و خلق او در همه زمان ها، به ويژه قبل از سفر عمره و حج، فرمان داده اند.(1)

دو - خلوص نيت

از ديگر آداب خريدن و دادن هديه، آن است كه شخص مكلف، اين عمل را تنها براى رضاى خداوند انجام دهد و از داخل كردن اهداف و نيت هاى غيرالهى بپرهيزد. بى ترديد اگر انسان هدفى جز خدا در اين عمل داشته باشد، ضرر و خسارت او دو چندان خواهد بود؛ زيرا از يك سو، اموالش از دست او رفته است و از سوى ديگر، عمل او نه تنها ارزشى نزد خدا ندارد، بلكه گاه كيفر الهى را نيز به دنبال دارد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره اقسام هديه فرمود: «الْهَدِيَّةُ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ. هَدِيَّةُ مُكَافَاةٍ وَهَدِيَّةُ مُصَانَعَةٍ وَهَدِيَّةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ» ؛(2) «هديه بر سه گونه است: هديه جبرانى، هديه رشوه اى و تملق آميز و هديه براى خداوند عزوجل».

بر اساس سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله انگيزه انسان ها در دادن هديه متفاوت است؛ برخى براى آنكه ديگران به آنان هديه اى داده اند يا خواهند داد، به ديگران هديه مى دهند كه چنين هديه دادنى ارزشى ندارد؛ زيرا نيت هديه دهنده براى خدا نيست. ازاين رو اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «عُدْ مَنْ لَا يَعُودُكَ وَأَهْدِ إِلَى مَنْ لَا يُهْدِي إِلَيْكَ» ؛(3) «به عيادت كسى برو كه تو را عيادت نمى كند و به كسى هديه بده كه به تو هديه نمى دهد».

نيت برخى ديگر در دادن هديه، استفاده سوء از شخص هديه گيرنده و رسيدن به

(1) . در فصل دوم اين كتاب كه به آداب پيش از سفر اختصاص يافته است، به برخى از اين روايات اشاره شد.

(2) . الكافى، ج 5، ص 141؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 378.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 300؛ وسائل الشيعه، ج 17، ص 288.

اهداف و مقاصد خاص خويش است كه اين قسم از هديه نيز بهره اى نزد خداوند ندارد. بلكه دادن چنين هديه هايى، حرام و كيفر الهى را در پى دارد.

تنها قسم سوم از هديه، براى رضاى خداوند است. بنابراين بايد هديه زائر خانه خدا از اين قسم باشد كه چنين هديه اى علاوه بر داشتن بركات دنيوى، پاداش اخروى را نيز در پى خواهد داشت.

سه - همسانى هديه با سفر

شخص مسافر مى تواند هرگونه هديه اى را مشروط به اينكه از نظر شرع ممنوع نباشد، براى ديگران بياورد. اما در سفرهاى معنوى همچون سفر عمره و حج يا زيارت عتبات، شايسته است هديه زائر اين سفرها، رنگ و بوى معنوى داشته باشد و شخص هديه گيرنده را به ياد اين سرزمين ها بيندازد؛ امام صادق عليه السلام فرمود:

بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ الله صلى الله عليه و آله قَالَ حِينَ نَظَرَ إِلى زَمْزَمَ لَوْ لَاأَنِّي أَشُقُّ عَلى أُمَّتِي، لَأَخَذْتُ مِنْهُ ذَنُوباً أَوْ ذَنُوبَيْنِ.(1)به ما چنين رسيده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه چشمش به آب زمزم افتاد فرمود: «اگر كار براى امتم سخت نمى شد، از آب زمزم يك يا دو دلو برمى داشتم».

همچنين آن حضرت به نقل از پدرشان امام باقر عليه السلام فرمود:

كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَسْتَهْدِي مِنْ مَاءِ زَمْزَمَ وَهُوَ بِالْمَدِينَة.(2)رسول خدا صلى الله عليه و آله، پيوسته در مدينه از مسافران مكه درخواست مى كرد كه براى آن حضرت آب زمزم هديه بياورند.

بنابراين سزاوار است كه هديه زائران سفر حج و عمره و عتبات، هديه اى معنوى همچون آب زمزم، سجاده نماز، تسبيح و مهر باشد يا حداقل كنار هديه هاى مادى،

(1) . الكافى، ج 4، ص 430؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 144.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 208؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 245.

اين گونه هدايا نيز وجود داشته باشد تا هديه گيرندگان را به ياد اين سرزمين و سفر عمره و حج و زيارت كربلا بيندازد و آنان را به خداوند نزديك سازد.

چهار - خريد هديه در حد توان

نبايد زائر در خريدن هديه، خود را به تكلف و زحمت بيندازد و هديه اى خارج از توان مالى اش بخرد كه بر اثر خريدن آن، زندگى و خانواده اش با سختى و مشكلات روبه رو شوند؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

مِنْ تَكْرِمَةِ الرَّجُلِ لِأَخِيهِ... أَنْ يُتْحِفَهُ بِمَا عِنْدَهُ وَلَا يَتَكَلَّفَ لَهُ شَيْئاً وَقَالَ... لَا أُحِبُّ الْمُتَكَلِّفِينَ.(1)از نشانه هاى تكريم و احترام شخص به برادر مسلمانش، آن است كه از آنچه نزدش وجود دارد، هديه دهد و براى هديه دادن، خود را به زحمت نيندازد. سپس حضرت فرمود: «من كسانى كه خود را به تكلف و زحمت مى اندازند، دوست ندارم».

اميرمؤمنان على عليه السلام نيز فرمود: «ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ تَدُلُّ عَلَى عَقْلِ فَاعِلِهَا... وَالْهَدِيَّةُ عَلَى قَدْرِ مُهْدِيهَا»؛(2)«سه چيز نشانگر عقل شخص است....: [يكى از آن سه چيز آن است كه] هديه را به اندازه توان خويش به ديگران بدهد».

پنج - نافع بودن هديه براى هديه گيرنده

در خريدن هديه براى ديگران، بايد نافع بودن آن را براى شخص هديه گيرنده در نظر گرفت؛ به طورى كه بتواند از آن در زندگى خود استفاده كند. اميرمؤمنان على عليه السلام در اين باره فرمود:

لَأَنْ أُهْدِيَ لِأَخِي الْمُسْلِمِ هَدِيَّةً تَنْفَعُهُ، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِمِثْلِهَا. اگر به برادر مسلمان خود هديه اى دهم كه از آن نفع برد، نزد من خوش تر است از اينكه همانند آن هديه را در راه خدا انفاق كنم.

(1) . الكافى، ج 5، ص 143 و ج 6، ص 276؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 275.

(2) . تحف العقول، ص 323؛ بحارالانوار، ج 75، ص 238.

ولى بسيارى از افراد، تنها ملاكشان در خريد، قيمت آن جنس است و كارى به سودمندى هديه شان ندارند. چنين هدايايى نه تنها بهره اى براى شخص هديه دهنده ندارد، بلكه اگر به سبب رعايت نكردن حرمت مؤمن، موجب تحقير هديه گيرنده شود، غضب الهى را نيز به دنبال خواهد داشت.

شش - تبعيض نگذاشتن ميان هديه گيرندگان

نبايد در خريد هديه، ميان هديه گيرندگان، به ويژه فرزندان، فرقى گذاشته شود؛ زيرا اين كار ممكن است سبب بروز اختلاف و تفرقه فرزندان يا ديگر خويشاوندان شود.

البته اگر در تفاوت قائل شدن ميان افراد، ملاك و امتياز عقلانى و شرعى وجود داشته باشد، تفاوت قائل شدن ايرادى ندارد. البته در همين موارد نيز بايد به گونه اى عمل كرد كه زمينه بروز اختلاف فراهم نشود.

هفت - قبول هديه و جبران آن

از ديگر آداب هديه، پذيرش آن است؛ هرچند اندك و ناچيز باشد و در مقابل نيز شخص هديه گيرنده بايد بكوشد تا از هديه دهنده تشكر كند و عمل او را در حد توان خود جبران نمايد؛ چنان كه شخصى از امام صادق عليه السلام از حكمِ گرفتن هديه سؤال كرد و آن حضرت فرمود:

أَ لَيْسَ هُمْ مُصَلِّينَ؟ قُلْتُ بَلى، قَالَ: فَلْيَقْبَلْ هَدِيَّتَهُمْ وَلْيُكَافِهِمْ؛ فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله قَالَ: لَوْ أُهْدِيَ إِلَىَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَكَانَ ذلِكَ مِنَ الدِّينِ وَلَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدى إِلَيَّ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ وَكَانَ ذلِكَ مِنَ الدِّينِ؛ أَبَى الله عَزَّ وَجَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَطَعَامَهُمْ.(1)آيا هديه دهنده مسلمان نيست؟! گفتم: بله. مسلمان است. امام فرمود: بايد هديه او را قبول كند و آن را جبران كند؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر پاچه گوسفندى به من هديه شود، آن را قبول خواهم كرد؛ زيرا پذيرش آن جزو دين است و اگر كافر يا

(1) . الكافى، ج 5، ص 141؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 378.

منافقى، شترى را به من هديه دهد، آن را قبول نمى كنم؛ زيرا آن هم جزو دين است. خداوند طعام مشركان و منافقان را بر من منع كرده است.

در مقابل، رد احسان و قبول نكردن هديه ديگران، عملى ناپسند شمرده شده است؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: « إِذَا عُرِضَ عَلَى أَحَدِكُمُ الْكَرَامَةُ فَلَا يَرُدَّهَا، فَإِنَّمَا يَرُدُّ الْكَرَامَةَ الْحِمَارُ »؛(1) «اگر به يكى از شما كرامت و احسانى عرضه شد، آن را رد نكند؛ زيرا الاغ است كه كرامت را رد مى كند».

البته اگر فردى در دادن هديه، هدف غير شرعى داشته باشد، شايسته و بلكه گاه لازم است كه هديه گيرنده، چنين هديه اى را قبول نكند و در صورت قبول، آن را به صاحبش بازگرداند.

ج) مكان تهيه هديه و سوغاتى

نكته ضرورى در پايان اين بحث، آن است كه هرچند از برخى آيات قرآن(2) و روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، - كه در ابتداى بحث اشاره شد - استفاده مى شود كه اراده الهى بر اين قرار گرفته است تا تجارت در سرزمين مكه رونق داشته باشد و افزون بر ساكنان و مجاوران اين سرزمين، حج گزاران و انسان هاى ديگر از منافع مادى و اقتصادى آن بهره مند شوند، ولى باتوجه به اوضاع كنونى جهان اسلام و اين سرزمين، به زائران اين سفر توصيه مى شود كه در خريد هديه و سوغاتى در مكه و مدينه، به حداقل نياز اكتفا كنند و سوغاتى هاى خود را از وطن تهيه كنند كه در صورت عمل به اين توصيه، هم در رونق تجارت اين سرزمين شريك خواهند بود و هم از بركات و منافع مادى و معنوى فراوان ديگرى بهره مند مى شوند. برخى از علل مهم عمل به اين سفارش، عبارت است از:

(1) . قرب الاسناد، ص 92؛ وسائل الشيعه، ج 12، ص 101.

(2) . قصص: 57 و....

1.

فرصت زائر در سفرهاى زيارتى، بسيار محدود است و اگر قرار باشد كه بخش زيادى از وقت خود را در بازارها براى خريد هدايا و سوغاتى صرف كند، به يقين بخشى از بهترين و ارزشمندترين اوقات خود را از دست داده است؛ درحالى كه مى تواند به جاى گذراندن وقت خود در بازارها و مغازه ها، اوقات گرانبهاى خود را در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام، به زيارت و دعا بپردازند و از پاداش مضاعف عبادت در اين مكان ها بهره مند شود.

2.

در حال حاضر تمام يا غالب كالاهاى موجود در مكه و مدينه، از كشورهاى غير مسلمان وارد مى شود و درواقع سود اصلى نيز نصيب آنان مى شود؛ درحالى كه اگر زائران، خريدشان را از مملكت خود انجام دهند، سود اين تجارت نصيب مسلمانان و هم وطنانش مى شود و با اين عمل مى توانند زندگى و نيازهاى ضرورى خود را تأمين كنند.

3.

قيمت كالاها در كشورهاى ديگر، از جمله اين سرزمين، در بسيارى از موارد، گران تر از وطن است. بر اين اساس، شخص زائر همان كالايى را كه مى تواند در وطن با قيمت كمترى بخرد، با زحمت و هزينه بيشتر، از آنجا مى خرد.

4.

اگر هديه و سوغاتى در وطن تهيه شود، در صورت معيوب بودن كالا، زائر مى تواند آن را مسترد يا تعويض كند. اما اگر از جايى ديگر تهيه شود و معيوب باشد، بازگرداندن آن غير ممكن است.

5.

زائر به سبب داشتن فرصت كافى در وطن، مى تواند كالا و هديه مناسب ترى را بخرد. ولى در كشورهاى ديگر به ويژه سفر عمره چون وقت كافى وجود ندارد، فرصت تهيه كالا و هديه اى مناسب اندك است و حتى در بسيارى اوقات، اين مسئله موجب خريد كالاى نامناسب و گاه تقلبى مى شود.

6.

بى شك با خريد هديه از وطن، سختى هاى فراوان حمل و نقل آن نيز از بين مى رود و زائر با خاطرى آسوده به سرزمين خود بازمى گردد.

حضرت آيت الله خامنه اى به طور مكرر بر اين توصيه تأكيد دارند. از جمله در ديدارى با كارگزاران حج در اين باره مى فرمايند:

«هيچ جا مثل مسجدالحرام نمى شود، هيچ جا مثل مسجدالنبى صلى الله عليه و آله نمى شود، اين فرصت در اختيار شما و حاجى است. خيلى بى سعادتى مى خواهد كه كسانى اين را رها كنند و بروند در بازار، در اين دكان و آن دكان و يك جنس بنجلى را به دو برابر قيمت بخرند و آن را با هواپيما به ايران بياورند، اين كار خيلى غلط است.

خريد را همه جا مى شود انجام داد. در مكه و مدينه بايد به سراغ كارى برويد كه در جايى ديگر نمى شود انجام داد و در آن جا مى توان انجام داد و آن كار نگاه به كعبه و نمازگزاردن در مسجدالحرام است، بوسيدن جاى پاى پيامبر است، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين شهر راه رفته و حرف زده است. اين فضا پر از امواج صداى نبى اكرم است و حيف است انسان در اين فضا تنفس نكند. اين ديگر كجاى دنيا پيدا مى شود؟»(1)

ايشان در ديدارى ديگر با كارگزاران حج فرمودند:

من با سوغاتى خريدن مخالف نيستم، اما با اين بازارگردى ها مخالفم. خيلى بد است كه يك عده عطش بازارگردى دارند. اين كارها شما و ملت شما را سبك مى كند، حيف است. مى روند يك جنس هاى غالباً بى كيفيتى مى خرند كه با همان كمپانى هاى داخل آن كشور ميزبان بند و بست دارند.

در كشور ما خوشبختانه كالاهاى داخلى با كيفيت خوب، متنوع و زيبا به دست كارگر ايرانى و برادر خودتان ساخته شده است. بعضى ها قبل از اين كه به سفر مكه بروند سوغاتى هاى سفر را در اينجا مى خرند و آن را نگه مى دارند و بعد از اين كه از سفر برگشتند همان را به عنوان سوغاتى سفر به ديگران هديه مى دهند، اين كار، كار خيلى خوبى است.(2)

بر اين اساس، به زائران سرزمين وحى توصيه مى شود كه در اوضاع كنونى، تنها به

(1) . ديدار كارگزاران حج با مقام معظم رهبرى، 31 مرداد 1394.

(2) . ديدار كارگزاران حج با مقام معظم رهبرى، 11 مهرماه 1390.

خريد و آوردن سوغاتى هاى معنوى، همچون آب زمزم، سجاده و مانند آنها بسنده كنند و سوغاتى هاى ديگر خود را قبل از سفر تهيه كنند.

3. استقبال و ملاقات حج گزار

از ديگر آداب و مستحبات سفر، آن است كه مسافر عمره و حج، ديگر مؤمنان را از بازگشت خود به وطن باخبر سازد و آنان نيز به استقبال و ديدار او بروند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

حَقٌّ عَلَى الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَنْ يُعْلِمَ إِخْوَانَهُ وَحَقٌّ عَلَى إِخْوَانِهِ إِذَا قَدِمَ أَنْ يَأْتُوهُ.(1)بر مسلمان لازم است هرگاه كه به سفر مى رود، برادران دينى اش را از سفر خود آگاه سازد و بر برادران دينى او نيز لازم است كه هرگاه از سفر بازمى گردد، به ديدار او آيند.

امام باقر عليه السلام نيز فرمود: «وَقِّرُوا الْحَاجَّ وَالْمُعْتَمِرِينَ، فَإِنَّ ذَلِكَ وَاجِبٌ عَلَيْكُمْ» ؛(2) «حاجيان و عمره گزاران را تكريم كنيد؛ زيرا اين كار بر شما واجب است». همچنين امام زين العابدين عليه السلام فرمود:

اى كسانى كه به حج نرفته ايد! خوشرويى كنيد بر چهره كسى كه از حج آمده است و با آنان مصافحه كنيد و آنان را بزرگ بداريد؛ زيرا اين كار بر شما واجب و لازم است و شما را در پاداش عمل آنان شريك مى گرداند.(3)

اين عمل افزون بر اينكه تعظيم شعائر الهى به حساب مى آيد و سبب تبليغ و ترويج دين و مناسك حج و عمره مى شود، پاداش زيادى نيز براى استقبال كنندگان دارد؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

مَنْ عَانَقَ حَاجّاً بِغُبَارِهِ كَانَ كَأَنَّمَا اسْتَلَمَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ.(4)

(1) . الكافى، ج 2، ص 174؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 448.

(2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 228؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 446.

(3) . الكافى، ج 4، ص 264؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 228.

(4) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 300؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 446.

كسى كه حج گزار را درحالى كه غبار حج بر چهره اوست زيارت كند، همانند كسى است كه حجرالاسود را زيارت كرده است.

از اين روايت به دست مى آيد كه شايسته است مؤمنان، خيلى زود و قبل از آنكه زائر از حال و هواى حج خارج شود و به دنيا و كارهاى دنيوى مشغول گردد، به ديدار او بروند؛ چنان كه امام زين العابدين عليه السلام فرمود: «خيلى زود و قبل از آنكه حج گزاران و عمره گزاران به گناه آلوده شوند، به ديدار آنان برويد و با آنان مصافحه كنيد».(1) رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود:

حج گزار در ضمانت خداوند قرار دارد. اگر هنگام اعمال حج از دنيا برود، او را داخل بهشت مى كنند و اگر بازگردد، در حالى بازمى گردد كه پيروز بوده و خداوند گناهان او را بخشوده است. پس قبل از آنكه حاجيان به گناه آلوده شوند، دعاى آنان را مغتنم شماريد؛ زيرا خداوند دعاى آنان را رد نمى كند.(2)

پيشوايان معصوم عليهم السلام ضمن ترغيب مؤمنان به استقبال از حج گزاران، به چگونگى رفتار كردن و سخن گفتن با آنان در اين استقبال اشاره كرده اند؛ در حديثى درباره سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره آمده است:

إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه و آله كَانَ يَقُولُ لِلْقَادِمِ مِنْ مَكَّةَ قَبِلَ الله مِنْكَ وَأَخْلَفَ عَلَيْكَ نَفَقَتَكَ وَغَفَرَ ذَنْبَكَ.(3)رسول خدا صلى الله عليه و آله به كسى كه از مكه مى آمد، مى فرمود: «خداوند اعمال تو را قبول كند و اموالى را كه هزينه كرده اى جايگزين نمايد و گناهانت را ببخشايد».

اميرمؤمنان على عليه السلام نيز فرمود:

هرگاه برادر دينى شما از مكه آمد، ميان دو چشم و لبان او كه حجرالاسود را بوسيده، - حجرالاسودى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را بوسيده است - و چشم او كه به

(1) . الكافى، ج 4، ص 256؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 228.

(2) . ثواب الاعمال، ص 293؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 104.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 299؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 446.

خانه كعبه نظر كرده است و محل سجده و پيشانى او را ببوسيد و به او درود فرستيد و بگوييد: «خداوند اعمالت را قبول فرمايد و تلاش تو را شكر گويد و اموالى را كه هزينه كرده اى جايگزين كند و اين سفر را سفر آخر تو به خانه اش قرار ندهد».(1)

در حديثى ديگر نيز آمده است:

غلام امام صادق عليه السلام به ملاقات شخصى به نام «صدقة الاجدب» كه از مكه آمده بود رفت و پس از حمد و ثناى الهى به او گفت: «خداوند اعمال تو را قبول فرمايد و اموالت را جايگزين كند و حج تو را بپذيرد و آن را سبب پاك شدن گناهانت قرار دهد». اين خبر به گوش امام صادق عليه السلام رسيد. آن حضرت به غلام خود فرمود: «به صدقه چه گفتى؟». غلام آنچه را گفته بود تكرار كرد. سپس امام عليه السلام فرمود: «چه كسى اين گونه سخن گفتن را به تو آموخت». وى گفت: «از فرزندتان ابوالحسن ياد گرفتم». حضرت فرمود: «سخنان خوبى گفتى. هرگاه يكى از برادران دينى تان را كه از حج برگشته است ملاقات كرديد، چنين سخنانى به او بگوييد».(2)

البته مقصود امامان معصوم عليهم السلام اين نيست كه در ملاقات حاجيان، عين همين سخنان گفته شود. بلكه مقصود آن است كه سخن يا مطلبى با همين مضامين يا نزديك به آنها بيان شود. ازاين رو شخص مى تواند با زبان و فرهنگ حاكم بر شهر و منطقه خود اين سخنان را بگويد.

4. وليمه و اطعام مؤمنان

اشاره

هرچند وليمه و اطعام مؤمنان به طور مطلق عملى نيك است، اما در چند مورد خاص، از جمله هنگام بازگشت از سفر عمره و حج، بر آن سفارش و تأكيد شده است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

(1) . تحف العقول، ص 123؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 441.

(2) . تهذيب الاحكام، ج 5، ص 444؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 447.

لَا وَلِيمَةَ إِلَّا فِي خَمْسٍ فِي عُرْسٍ أَوْ خُرْسٍ أَوْ عِذَارٍ أَوْ وِكَارٍ أَوْ رِكَازٍ. فَالْعُرْسُ التَّزْوِيجُ وَالْخُرْسُ النِّفَاسُ بِالْوَلَدِ وَالْعِذَارُ الْخِتَانُ وَالْوِكَارُ الرَّجُلُ يَشْتَرِي الدَّارَ وَالرِّكَازُ الرَّجُلُ يَقْدَمُ مِنْ مَكَّةَ.(1)وليمه اى نيست مگر در پنج مورد: هنگام عروسى و ازدواج، هنگام ولادت بچه، هنگام ختنه كردن، هنگام خريد خانه و هنگامى كه شخص از سفر مكه بازمى گردد.

همچنين آن حضرت فرمود: «حج مبرور، پاداشى جز بهشت ندارد. از آن حضرت سؤال شد يا رسول الله! نيكى حج چيست؟ آن حضرت فرمود: سخن نيكو و اطعام».(2)

الف) اهميت و جايگاه وليمه و اطعام

اطعام به ديگران به ويژه مسلمان و مؤمن، در اسلام از جايگاه رفيعى برخوردار است و پاداش فراوانى دارد؛ از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد: « أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ؟ قَالَ: إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَإِطْيَابُ الْكَلَامِ» ؛(3) «كدام عمل داراى فضيلت بيشترى است؟ حضرت فرمود: طعام دادن به ديگران و سخن خوب گفتن».

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: « أَكْلَةٌ يَأْكُلُهَا أَخِيَ الْمُسْلِمُ عِنْدِي، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ عِتْقِ رَقَبَةٍ»؛(4)«يك لقمه اى كه مسلمان نزد من بخورد محبوب تر است نزد من از آزاد كردن برده اى در راه خدا». در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است: «هر مؤمنى كه يك مؤمن، اعم از ثروتمند يا فقير را طعام دهد، پاداشى همانند آزاد كردن بنده اى از فرزندان اسماعيل را نزد خداوند خواهد داشت».(5) همچنين آن حضرت به يكى از اصحاب خود فرمود:

آيا در هر روزى يك بنده آزاد مى كنى؟! گفتم: «نه». امام فرمود: «در هر ماه

(1) . من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 402 و ج 4، ص 356؛ تهذيب الاحكام، ج 7، ص 409.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 409؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 166.

(3) . وسائل الشيعه، ج 24، ص 289؛ جامع احاديث الشيعه، ج 8، ص 489.

(4) . وسائل الشيعه، ج 24، ص 293.

(5) . وسائل الشيعه، ج 24، ص 293؛ بحارالانوار، ج 71، ص 366.

چطور؟!». گفتم: «نه». سپس فرمود: «در هر سال چطور؟». گفتم: «نه». سپس امام عليه السلام فرمود: «سبحان الله! آيا دست يكى از برادران شيعه ات را نمى گيرى تا او را به خانه ات ببرى و او را اطعام كنى؟! به خدا قسم فضيلت اين عمل بالاتر است از اينكه برده اى از فرزندان اسماعيل را در راه خدا آزاد كنى».(1)

ب) آداب وليمه و اطعام
اشاره

وليمه و اطعام ديگران همچون هر عمل نيك ديگر در صورتى نزد خداوند پذيرفته و مستحقق پاداش است كه وليمه دهندگان آن را با آداب و شرايط خاص انجام دهند. بنابراين مؤمنانى كه اموال زيادى را براى وليمه دادن ديگران پس از اين سفر هزينه مى كنند، بكوشند تا در حد توان، اين عمل را با آداب و شرايطى كه در شرع اسلام بيان شده است، به جا آورند تا از خيرات و بركات اين عمل نيز در دنيا و آخرت بهره مند شوند.

براى وليمه و ميهمانى، آداب فراوانى در روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام بيان شده است كه به برخى از آداب مهم آن اشاره مى كنيم:

يك - اخلاص و تحصيل رضاى الهى

از آداب مهم وليمه، آن است كه تنها براى رضاى خدا انجام گيرد؛ چنان كه خداوند در قرآن، يكى از ويژگى هاى ابرار را تحصيل رضايت الهى در اطعام خويش مى داند و مى فرمايد:

(إِنَّ الْأَبْرارَ ... وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً ... إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً) (انسان: 5 و 8 و 9)

ابرار كسانى اند كه مسكين و يتيم و اسير را تنها براى دوستى خدا اطعام مى كنند و به آنان مى گويند: «ما تنها براى رضاى خدا، شما را اطعام مى كنيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم».

(1) . وسائل الشيعه، ج 24، ص 294؛ جامع احاديث الشيعه، ج 8، ص 501.

بر اساس اين آيات، ابرار، اطعام ديگران را تنها براى محبت و رضاى خدا انجام مى دهند و از اطعام شوندگان نه تنها پاداشى نمى خواهند، بلكه حتى اميد تشكر زبانى هم از آنان ندارند؛ زيرا وقتى عملى براى خدا انجام گرفت، خداوند خود از انجام دهندگان آن سپاسگزارى مى كند و پاداش آنان را بيشتر از عوض و پاداشى كه از انسان ها انتظار مى رود، عطا خواهد كرد. اما در مقابل، اگر وليمه دهندگان، عمل خود را براى كسب رضايت ديگران يا اهداف غير الهى ديگرى انجام دهند، نه تنها پاداشى نزد خداوند نخواهند داشت، بلكه در دنيا و آخرت، زيان خواهند ديد؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مَنْ أَطْعَمَ طَعَاماً رِيَاءً وَسُمْعَةً، أَطْعَمَهُ الله مِثْلَهُ مِنْ صَدِيدِ جَهَنَّمَ وَجَعَلَ ذَلِكَ الطَّعَامَ نَاراً فِي بَطْنِهِ حَتَّى يَقْضِيَ بَيْنَ النَّاسِ.(1)كسى كه ديگران را براى ريا و خودنمايى اطعام كند، خداوند او را به همان اندازه از چركانه جهنم مى خوراند و آن طعام را در شكم او به آتش تبديل مى نمايد تا زمانى كه ميان انسان ها قضاوت كند.

متأسفانه بسيارند افرادى كه در مجالس وليمه و اطعام، چه در وليمه عمره يا حج و چه در مجالس ديگر همچون مجلس عزا يا عروسى، به دنبال اهداف و اغراض غير الهى اند؛ براى مثال مهمانى را در مكانى بسيار مجلل برگزار مى كنند يا غذاهاى متنوعى تهيه مى كنند تا ديگران از آنان تعريف و تمجيد نمايند يا براى وليمه تنها از افرادى خاص كه داراى ثروت يا موقعيت اجتماعى اند، دعوت مى كنند.

بى ترديد برگزارى چنين مجالسى، نه تنها ارزش و پاداشى نزد خداوند ندارد، بلكه اين افراد، هم در دنيا و هم در آخرت از زيانكاران خواهند بود؛ زيرا در دنيا اموال خود را هزينه كرده اند و در آخرت نيز خداوند به سبب اهداف غير الهى شان از آنان بازخواست خواهد كرد.

(1) . ثواب الاعمال، ص 286؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 287.

دو - اولويت دادن به مؤمنان

در مجالس وليمه، اگر چه طعام دادن همگان داراى پاداش است، ولى بهتر است افراد مؤمن و باتقوا در اولويت دعوت قرار داشته باشند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «أَطْعِمُوا طَعَامَكُمُ الْأَتْقِيَاءَ» ؛(1) «طعام خود را به انسان هاى باتقوا بخورانيد». امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

اگر مؤمنى را غذا دهم تا سير شود براى من بهتر است از اينكه افقى از مردم (غير مؤمنان) را طعام دهم. از آن حضرت سؤال شد كه افقى از مردم چه تعدادند؟! حضرت فرمود: صدهزار نفر.(2)

همچنين پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خطاب به ابوذر فرمود:

اى ابوذر! به جز مؤمن با كسى همنشين نشو و جز به شخص باتقوا، طعامى مده و خود نيز طعام افراد فاسق را نخور. اى ابوذر! به كسى طعامى بده كه او را براى خداوند دوست دارى و خود نيز طعام كسى را بخور كه او را براى خداوند دوست دارى.(3)

بر اساس اين گونه روايات، فقيهان گفته اند: مستحب است در وليمه و اطعام، مؤمنان را دعوت كنند؛ زيرا آنان برترند و مقام بالاترى در پيشگاه خداوند دارند و دعاى آنان نيز در حق صاحب طعام زودتر به اجابت مى رسد.(4) البته اگر امكان ندارد كه همه دعوت شوندگان مؤمن باشند، حداقل ميان آنان و ديگران جمع كند.

سه - دعوت از فقرا همراه با اغنيا

در مجالس وليمه و اطعام مستحب است كه افراد فقير و مسكين نيز دعوت شوند(5) و حتى بسيارى از فقيهان گفته اند: دعوت اين افراد داراى اولويت بوده و فضيلت بيشترى

(1) . مستدرك الوسائل، ج 16، ص 253؛ جامع احاديث الشيعه، ج 8، ص 505.

(2) . الكافى، ج 2، ص 200؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 306.

(3) . الامالى، طوسى، ص 535؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 274.

(4) . مسالك الافهام، ج 7، ص 27؛ حدائق الناضره، ج 23، ص 32.

(5) . مسالك الافهام، ج 7، ص 28؛ جواهر الكلام، ج 29، ص 48.

دارد؛(1) چنان كه در حديثى از پيشوايان معصوم عليهم السلام آمده است: « نَهَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله عَنْ وَلِيمَةٍ يُخَصُّ بِهَا الْأَغْنِيَاءُ وَيُتْرَكُ الْفُقَرَاءُ»؛(2)«رسول خدا صلى الله عليه و آله از وليمه اى كه فقط ثروتمندان دعوت شده باشند و فقرا رها شوند، نهى فرمود».

همچنين آن حضرت فرمود: « شَرُّ الطَّعامِ، طَعامُ الوَليمَةِ يُدعى لَها الاَغنِياءُ وَيُترَكُ الفُقَراءُ»؛(3)«بدترين طعام، غذاى وليمه اى است كه تنها ثروتمندان به آن دعوت شده باشند و فقرا رها گردند».

چهار - تهيه طعام نيكو

اگر شخص ميهمان، بدون دعوت به خانه ميزبان آمده است، بر ميزبان لازم نيست خود را در پذيرايى از ميهمان به زحمت اندازد. بلكه هرچه در خانه اش موجود است كفايت مى كند. اما اگر كسى فرد يا افرادى را به ميهمانى دعوت كند، توصيه شده است كه خود را به زحمت اندازد و غذايى نيكو براى آنان تهيه كند؛ چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود:

إِذَا أَتَاكَ أَخُوكَ فَأْتِهِ بِمَا عِنْدَكَ وَإِذَا دَعَوْتَهُ فَتَكَلَّفْ لَهُ.(4)هرگاه برادر دينى ات به خانه ات آمد، هرآنچه نزد تو هست برايش بياور. ولى اگر او را دعوت كردى، در پذيرايى او، خودت را به زحمت افكن.

همچنين آن حضرت فرمود: «اعْمَلْ طَعَاماً وَتَنَوَّقْ فِيهِ وَادْعُ عَلَيْهِ أَصْحَابَكَ» ؛(5) «غذايى طبخ كن و آن را نفيس و نيكو قرار ده و يارانت را براى خوردن آن دعوت كن». يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام به نام «ابى حمزه» مى گويد:

با گروهى، منزل امام صادق عليه السلام بوديم. آن حضرت براى ما طعامى آورد كه تاكنون غذايى به نيكويى و لذيذى آن نخورده بوديم. سپس حضرت خرمايى آورد كه به جهت نيكو بودن آن، به همديگر نگاه كرديم. سپس يكى از ما به امام عليه السلام عرض

(1) . العروة الوثقى، ج 5، ص 478؛ مهذب الاحكام، ج 24، ص 10.

(2) . الكافى، ج 6، ص 282؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 300.

(3) . صحيح بخارى، ج 6، ص 144؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 262.

(4) . الكافى، ج 6، ص 276؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 278.

(5) . الكافى، ج 6، ص 281؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 300.

كرد: «خداوند از اين طعامى كه نزد شما خورديم، در قيامت از ما سؤال خواهد كرد؟» امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود: «خداوند كريم تر و بزرگوارتر از اين است كه طعام گوارايى را به شما بدهد و سپس از شما درباره آن سؤال كند. اما از شما درباره نعمت محمد و آل محمد عليهم السلام كه به شما عطا كرده است، سؤال خواهد كرد».(1)

البته به زحمت انداختن خود و طعام نيكو آماده كردن در وليمه، در صورتى استحباب دارد كه شخص، توانايى تهيه چنين طعامى را داشته باشد. اما اگر توان مالى براى تهيه چنين طعامى را نداشته باشد، بايد در حد توانايى اش از ديگران پذيرايى كند و خود يا خانواده اش را به مشقت نيفكند.

در حديثى آمده است كه امام صادق عليه السلام گاه به ميهمانان غذايى نيكو مى داد و گاه نان و روغن به آنان مى خورانيد. به آن حضرت عرض كردند بهتر است امور زندگى را به گونه اى تدبير كنيد كه هميشه اعتدال در آن باشد. حضرت در پاسخ فرمود:

إِنَّمَا تَدْبِيرُنَا مِنَ اللهِ إِذَا أَوْسَعَ الله عَلَيْنَا أَوْسَعْنَا وَإِذَا قَتَّرَ قَتَّرْنَا.(2)تدبير امور ما از ناحيه خداوند است؛ هرگاه بر ما وسعت بخشد، ما نيز وسعت مى بخشيم و هرگاه بر ما تنگ گيرد، ما نيز تنگ مى گيريم.

پنج - شركت نكردن در مجالس وليمه بدون دعوت

فرد ميهمان بايد در مجلسى حاضر شود كه از او دعوت شده باشد؛ وگرنه شركت در آن جايز نيست؛ مگر اينكه يقين داشته باشد صاحب مجلس از حضور وى راضى است؛ امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: « مَنْ أَكَلَ طَعَاماً لَمْ يُدْعَ إِلَيْهِ فَإِنَّمَا أَكَلَ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ»؛(3)«كسى كه طعامى را كه به آن دعوت نشده است بخورد، گويا قطعه اى از آتش را خورده است».

(1) . الكافى، ج 6، ص 280؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 297.

(2) . الكافى، ج 6، ص 280؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 296.

(3) . الكافى، ج 6، ص 270؛ تهذيب الاحكام، ج 9، ص 92.

همچنين اگر شخص به تنهايى دعوت شده است، نبايد فرزند خود يا ديگران را همراه ببرد؛ چنان كه آن حضرت فرمود:

إِذَا دُعِيَ أَحَدُكُمْ إِلَى طَعَامٍ فَلَا يَسْتَتْبِعَنَّ وَلَدَهُ فَإِنَّهُ إِنْ فَعَلَ أَكَلَ حَرَاماً وَدَخَلَ غَاصِباً.(1)هرگاه يكى از شما به طعامى دعوت شود، فرزند خود را به دنبال خود به آن مجلس نبرد؛ زيرا اگر اين عمل را انجام دهد، طعام حرامى را خورده و به مكان غصبى وارد شده است.

شش - پذيرش دعوت مسلمان براى مجلس وليمه

از ديگر آداب مجالس وليمه، اجابت دعوت مؤمن است؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

أُوصِي الشَّاهِدَ مِنْ أُمَّتِي وَالْغَائِبَ أَنْ يُجِيبَ دَعْوَةَ الْمُسْلِمِ وَلَوْ عَلى خَمْسَةِ أَمْيَالٍ؛ فَإِنَّ ذلِكَ مِنَ الدِّينِ.(2)حاضران و غايبان از امت خود را وصيت مى كنم كه دعوت مسلمان را اجابت كنند؛ هرچند فاصله ميان آنان پنج ميل (حدود دو فرسخ) باشد؛ زيرا اين عمل از دين است.

همچنين آن حضرت درباره سيره و روش خويش در اين باره فرمود:

اگر مؤمنى مرا به پاچه گوسفندى دعوت كند دعوت او را اجابت مى كنم؛ زيرا اين عمل از دين است. اما اگر مشرك و منافقى مرا به غذايى دعوت كند، او را اجابت نمى كنم؛ زيرا اين عمل نيز از دين است.(3)

بر اساس اين گونه از روايات، فقيهان گفته اند: در صورتى كه مسلمانى، مسلمان ديگرى را به مجلس اطعام يا مجلسى ديگر دعوت كرد، مستحب مؤكد است كه دعوت او را بپذيرد.(4)

(1) . الكافى، ج 6، ص 270؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 234.

(2) . الكافى، ج 6، ص 274؛ تهذيب الاحكام، ج 9، ص 94.

(3) . الكافى، ج 6، ص 274؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 268.

(4) . جواهر الكلام، ج 36، ص 473؛ وسائل الشيعه، ج 24، ص 268.

5. حفظ دستاوردها و بقاى بر پيمان ها

اشاره

از ديگر آداب سفر عمره و حج كه شايد بتوان آن را مهم ترين و اساسى ترين هدف اين سفر معنوى و حكمت اصلى تشريع اين دو عبادت به شمار آورد، آن است كه حج گزار پس از پايان مناسك و بازگشت به وطن، دستاوردهاى اين سفر مقدس و معنوى را حفظ كند و بر پيمانى كه در اين سفر با گفتار و كردار خويش با خداوند و اولياى او منعقد كرده است تا پايان عمر باقى بماند؛ در بخشى از روايت منقول از امام رضا عليه السلام درباره فلسفه تشريع حج آمده است:

إِنَّمَا أُمِرُوا بِالْحَجِّ لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَطَلَبِ الزِّيَادَةِ وَالْخُرُوجِ مِنْ كُلِّ مَا اقْتَرَفَ الْعَبْدُ تَائِباً مِمَّا مَضَى مُسْتَأْنِفاً لِمَا يَسْتَقْبِلُ... ثَابِتاً عَلَى ذَلِكَ دَائِماً.(1)همانا مردم مأمور به حج شدند تا به سوى خداوند كوچ كنند و از او طلب زيادى نمايند و از هر گناهى كه تاكنون انجام داده اند، خارج شوند؛ درحالى كه از گذشته خود توبه كرده و زندگى جديدى را آغاز مى كنند... و براى هميشه بر اين اهداف، ثابت قدم باقى بمانند.

امام صادق عليه السلام نيز پس از بيان اهداف تشريع حج و كارهايى كه شايسته است حج گزار آنها را در اين سفر رعايت كند، خطاب به هر يك ازحج گزاران فرمود:

وَ اسْتَقِمْ عَلَى شُرُوطِ حَجِّكَ وَوَفَاءِ عَهْدِكَ الَّذِي عَاهَدْتَ رَبَّكَ وَأَوْجَبْتَهُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(2)بر شروط حج خود و عهدى كه با پروردگارت منعقد كردى و آن را براى خداوند واجب نمودى، تا روز قيامت پايدار بمان.

همچنين امام زين العابدين عليه السلام فرمود:

كسى كه حج را به جا آورد و دوستان ما را دوست بدارد و از دشمنان ما دورى گزيند و نفسش را بر اطاعت از ما وادار كند، سپس در اين موقف (مكه) حاضر

(1) . علل الشرايع، ج 1، ص 273؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 13.

(2) . مصباح الشريعه، ص 49؛ بحارالانوار، ج 96، ص 125.

شود و امانتى را كه خداوند بر ذمه او قرار داده است، به حجرالاسود تسليم نمايد و بر عهدهاى ما كه او را ملزم به آن كرده است پايدار بماند، آن شخص، حج گزار واقعى است.(1)

گفتنى است در روايت نخست، امام رضا عليه السلام زائران را به ثابت قدم بودن بر اهداف و دستاوردهاى حج براى هميشه و تا پايان عمر فرمان داده است. در روايت دوم، منسوب به امام صادق عليه السلام، از استقامت بر شروط حج و پايبندى بر عهد و پيمان هاى حج گزار با خداوند متعال ياد شده و در روايت سوم نيز از وفاى حج گزاران به پيمان هاى خود با اولياى الهى و امامان معصوم عليهم السلام سخن به ميان آمده است.

ازاين رو زائر پس از سفر عمره و حج، وظيفه دارد ضمن ثابت قدم بودن بر اهداف و دستاوردهاى سفر عمره و حج، بر عهد و پيمانى كه در اين سفر با خداوند و ديگر اولياى الهى منعقد كرده است، براى هميشه و تا پايان عمر خويش پايبند باشد و آنها را نقض نكند.

الف) دستاوردها و پيمان هاى حج گزار در عمره و حج
اشاره

عمره و حج چه اهداف و دستاوردهايى داشته است كه حج گزار بايد تا پايان عمر بر آنها ثابت قدم باشد و از آنها اعراض نكند؟! زائر سرزمين وحى چه عهد و پيمان هايى در اين سفر با خداوند و اولياى او منعقد كرده است كه بايد تا قيامت بر اين عهد و پيمان ها باقى بماند و آنها را نقض نكند؟!

بى شك، دستاوردها و پيمان هاى عمره و حج، فراوان است و به نوعى همه اهداف اين مناسك و پيمان هايى كه حج گزار با گفتار و كردار خويش با خداوند و اولياى الهى منعقد كرده را شامل مى شود. اما در اينجا ما به مهم ترين دستاوردها و پيمان هايى كه شايسته است زائران پس از بازگشت به حفظ و بقاى آنها اهتمام ورزند، اشاره مى كنيم:

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 40؛ بحارالانوار، ج 96، ص 258.

يك - دستاوردهاى عمره و حج

يكى از اهداف و دستاوردهاى مهم سفر عمره و حج، توبه از گذشته و كوچ كردن زائر به سوى خداوند است. اين سفر دل كندن و بريدن از دنيا و هواهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطان و روى آوردن به خداوند است. در اين سفر حج گزار تصميم گرفته است كه از هر آنچه غير خداوند است روى برگرداند و به سوى خداوند بازگردد و بنده حقيقى او شود. از همه گناهانى كه تاكنون انجام داده است توبه كند و آن گاه زندگى جديدى را آغاز نمايد.

بر اين اساس، اگر حج گزار تاكنون اهل غيبت، تهمت، دروغ، بدزبانى، بداخلاقى و هر گناه ديگر زبانى و غير زبانى بوده است، بايد پس از بازگشت از سفر عمره و حج، تصميم بگيرد كه ديگر اهل غيبت و تهمت و دروغ نباشد. بدزبانى و بداخلاقى را ترك كند و گناهانى را كه قبل از سفر مرتكب مى شده است، انجام ندهد؛ وگرنه عمره و حج زائر، دستاوردى نداشته و حتى خداوند، عمره و حج او را كه براى انجام دادن آن زحمت و تلاش فراوانى كشيده است، به وى باز مى گرداند؛ چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مِنْ عَلَامَةِ قَبُولِ الْحَجِّ إِذَا رَجَعَ الرَّجُلُ، رَجَعَ عَمَّا كَانَ عَلَيْهِ مِنَ الْمَعَاصِي. هَذَا عَلَامَةُ قَبُولِ الْحَجِّ، وَإِنْ رَجَعَ مِنَ الْحَجِّ ثُمَّ انْهَمَكَ فِيمَا كَانَ عَلَيْهِ مِنْ زِنًى أَوْ خِيَانَةٍ أَوْ مَعْصِيَةٍ، فَقَدْ رُدَّ عَلَيْهِ حَجُّهُ.(1)علامت قبول حج، آن است كه وقتى حج گزار از حج بازمى گردد، از گناهانى نيز كه پيش تر مرتكب مى شده است، بازگردد. اين علامت قبولى حج است. اما اگر از حج بازگردد و سپس به همان گناهانى كه در گذشته مرتكب مى شده است، همچون زنا، خيانت يا گناهان ديگر، مشغول شود، حج او به وى بازگردانده مى شود.

دستاورد ديگر اين سفر، ادا كردن حقوق مادى و معنوى ديگران و پاك كردن اموال و درآمد خويش است. زائر در اين سفر، حقوقى را كه خداوند يا بندگان بر ذمه او

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 165؛ جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 227.

داشته اند، ادا كرده و اموال و درآمد خود را پاك و حلال نموده است يا حداقل با حسابرسى اموال و درآمد خود در اين سفر، ميزان حقوق ديگران در اموال خود را محاسبه كرده است تا پس از بازگشت از سفر، اين حقوق را از اموال خود خارج كند. ازاين رو در بازگشت از سفر بايد اين دستاورد بزرگ را حفظ كند و ضمن پرداخت حقوق باقى مانده خدا و خلق، تا پايان عمر نگذارد كه حقى از ديگران بر ذمه وى باقى بماند و مال حرام يا شبهه ناكى به درآمد و دارايى او راه يابد.

همچنين زائر در اين سفر توفيق يافته است كه هميشه با وضو و طهارت باشد و نيز به نماز اهميت دهد؛ به طورى كه همه نمازهاى خويش را در اول وقت و در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله يا مسجدالحرام و با جماعت اقامه كند. ازاين رو، پس از بازگشت از سفر نيز بايد به وضو و نماز اهميت بدهد و سعى كند در همه حال با طهارت باشد و همه نمازهاى خود را در اول وقت به جا آورد و تا جايى كه امكان دارد نمازهاى خود را در مسجد و به جماعت بخواند.

افزون بر اين، اگر زائر پيش از سفر با قرآن مأنوس نبوده است، در اين سفر اين توفيق بزرگ نصيب او شده است كه با قرآن مأنوس شود و هر روز را با تلاوت سوره هايى از قرآن كريم سپرى نمايد و حتى برخى موفق شده اند يك يا چند بار قرآن را در اين سرزمين مقدس ختم كنند. پس زائر بايد با پايان يافتن اين سفر، همچنان به اين روش نيكوى خود ادامه دهد و حداقل در هر روز آياتى از قرآن را تلاوت كند تا خداوند نام او را در زمره غافلان از كتاب خدا ثبت نكند.

دستاورد ديگر اين سفر، اخلاق نيك او در طول سفر بوده است. در اين سفر، اخلاق عموم زائران، به بركت اين سرزمين مقدس و دور بودن آنان از مشكلات و گرفتارى هاى زندگى، نيكو و پسنديده بوده است و در حد توان در برابر مشكلات و سختى هاى سفر، صبورى و از خودگذشتگى نشان داده اند. ازاين رو بايد زائر خانه خدا پس از پايان اين سفر نيز بكوشد در همه مراحل زندگى و با همگان، به ويژه خانواده خويش، با روى

خوش و اخلاق پسنديده رفتار كند و از بداخلاقى و برخورد نامناسب بپرهيزد.

دستاورد مهم ديگر اين سفر كه مهم ترين و بالاترين دستاورد و نتيجه اصلى آن به شمار مى رود، روحيه بندگى و تسليم بودن زائر در برابر خداوند است. در اين سفر، زائر، همه يا بيشتر دستورهاى الهى مربوط به اين سفر را اطاعت كرده است؛ به طورى كه هم به واجبات الهى عمل كرده و هم از محرمات الهى اجتناب نموده است. درواقع او نه تنها دستورهاى خداوند را در واجبات و محرمات اطاعت كرده است، بلكه كوشيده است مستحبات اين مناسك را به جا آورد و از مكروهات آن دورى گزيند. بنابراين، او بايد در بازگشت به وطن، اين دستاورد عظيم را حفظ كند و بندگى خود را در وطن و شهر خود نيز نشان دهد و از همه دستورهاى خداوند، پيروى كند و تسليم محض پروردگار باشد.

دو - عهد و پيمان ها در عمره و حج

افزون بر اهداف و دستاوردهاى ذكر شده، حج گزار در طول اعمال عمره و حج، با گفتار و كردار خويش عهد و پيمان هاى متعددى با پروردگار و اولياى معصوم او منعقد كرده است كه وظيفه دارد تا پايان عمر بر آنها پايدار بماند.

از جمله، زائر در آغاز مناسك عمره و حج و هنگام احرام بستن در ميقات، با گفتن لبيك و تكرار مكرر آن، در واقع با خداوند عهد بسته است كه خدايا! من دعوت تو را اجابت كردم و هر آنچه غير تو است را ترك مى گويم؛ چنان كه در نقلى منسوب به امام زين العابدين عليه السلام آمده است:

فَحِينَ لَبَّيْتَ، نَوَيْتَ أَنَّكَ نَطَقْتَ لِله سُبْحَانَهُ بِكُلِّ طَاعَةٍ وَصُمْتَ عَنْ كُلِّ مَعْصِيَة.(1)آن گاه كه لبيك گفتى، آيا نيت كردى كه هر طاعتى را براى خدا انجام مى دهى و هر گناهى را ترك خواهى كرد؟!

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 167؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 31.

همچنين زائر هنگامى كه وارد مسجدالحرام مى شود و با دست يا با اشاره، حجرالاسود را استلام مى كند، از يك سو با خداوند متعال پيمان مى بندد كه مطيع خداوند باشد و از نافرمانى او بپرهيزد و از سوى ديگر پيمان هايى كه در گذشته از جمله در عالم ذر يا مواقعى ديگر با خداوند و اولياى الهى منعقد كرده، همچون پيمان و اقرار بر ربوبيت خداوند، نبوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام و ديگر امامان معصوم عليهم السلام را تجديد مى كند؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

اسْتَلِمُوا الرُّكْنَ، فَإِنَّهُ يَمِينُ اللهِ فِي خَلْقِهِ، يُصَافِحُ بِهَا خَلْقَهُ مُصَافَحَةَ الْعَبْدِ أَوِ الرَّجُلِ، يَشْهَدُ لِمَنِ اسْتَلَمَهُ بِالْمُوَافَاةِ.(1)ركن حجرالاسود را استلام كند؛ زيرا حجرالاسود به منزله دست راست خداوند روى زمين است كه خداوند با آن با بندگان مصاحفه مى كند؛ همچون مصاحفه مالك با بنده خود يا كسى كه وارد بر شخصى مى شود و حجرالاسود در قيامت، به نفع كسانى كه بر عهد و پيمان خود باقى مانده اند، شهادت مى دهد.

اين مضمون در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز آمده است.(2) امام صادق عليه السلام نيز فرمود:

حجرالاسود فرشته اى عظيم از فرشتگان الهى بود و هنگامى كه خداوند از فرشتگان بر ربوبيت خود و نبوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و جانشينى على عليه السلام پيمان گرفت، پهلوهاى فرشتگان به لرزه افتاد و نخستين فرشته اى كه به اين پيمان ها اقرار كرد، او بود؛ زيرا محبت و عشق او به حضرت محمد و آل آن حضرت عليهم السلام از همه فرشتگان بيشتر بود. ازاين رو خداوند او را از ميان فرشتگان برگزيد و پيمان هاى مذكور را درون او به وديعه نهاد و او در قيامت در حالى مى آيد كه داراى زبانى ناطق و چشمى بيناست و به نفع هركسى كه بر عهد خود تا آن مكان باقى مانده و پيمان الهى را حفظ كرده است، گواهى مى دهد.(3)

(1) . علل الشرايع، ج 2، ص 424؛ تهذيب الاحكام، ج 5، ص 102.

(2) . علل الشرايع، ج 2، ص 426؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 321.

(3) . الكافى، ج 4، ص 186؛ علل الشرايع، ج 2، صص 429-431.

امام زين العابدين عليه السلام نيز فرمود:

مَنْ حَجَّ وَوَالَى مُوَالِيَنَا، وَهَجَرَ مُعَادِيَنَا، وَوَطَّنَ نَفْسَهُ عَلَى طَاعَتِنَا، ثُمَّ حَضَرَ هَذَا الْمَوْقِفَ، مُسَلِّماً إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ مَا قَلَّدَهُ الله مِنْ أَمَانَاتِنَا، وَوَفِيّاً بِمَا أَلْزَمَهُ مِنْ عُهُودِنَا، فَذَلِكَ هُوَ الْحَاجُّ.(1)كسى كه حج را به جا آورد و دوستان ما را دوست بدارد و از دشمنان ما دورى گزيند و نفسش را بر اطاعت از ما وادارد، سپس در اين موقف (مكه) حاضر شود و امانتى كه خداوند بر ذمه او قرار داده را به حجرالاسود تسليم كند و بر عهدهاى ما كه او را ملزم به آن كرده است پايدار بماند، آن شخص، حج گزار واقعى است.

همچنين حج گزار در رمى جمرات، در واقع شيطان و همه اعمال منتسب به او را رمى و از خود دور مى كند و با اين عمل با خداوند عهد مى بندد كه از شيطان و اعمال شيطانى دورى گزيند و هر كارى را كه خدا دوست دارد انجام دهد؛ چنان كه در روايت منسوب به امام سجاد عليه السلام آمده است:

فَعِنْدَ مَا رَمَيْتَ الْجِمَارَ نَوَيْتَ أَنَّكَ رَمَيْتَ عَدُوَّكَ إِبْلِيسَ وَغَضِبْتَهُ بِتَمَامِ حَجِّكَ النَّفِيسِ؟(2)آيا موقع رمى جمار اين نيت را كردى كه با اين عمل، دشمن خود ابليس را رمى مى كنى و او را با كامل كردن حج نفيس خود به غضب مى آورى؟!

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: « وَارْمِ الشَّهَوَاتِ وَالخَسَاسَةَ وَالدَّنَاءَةَ وَالْأَفْعَالَ الذَّمِيمَةَ عِنْدَ رَمْيِ الْجَمَرَاتِ»؛(3)«با رمى جمرات، همه شهوت ها و سستى ها و اعمال مذموم را رمى كن».

همچنين پيرو خاندان وحى و رسالت، با پذيرش ولايت اهل بيت عليهم السلام و قبول مذهب تشيع، در واقع با پيشوايان معصوم خود پيمان بسته است كه بر ولايت آنان ثابت قدم بماند و از راه و دستورهاى آنان پيروى كند و هنگامى كه زائر در سفر عمره و حج يا

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 40؛ بحارالانوار، ج 96، ص 258.

(2) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 171؛ جامع احاديث الشيعه، ج 10، ص 373.

(3) . مصابح الشريعه، ص 49؛ بحارالانوار، ج 96، ص 125.

ديگر سفرهاى زيارتى، به زيارت اين قبور مطهر مى رود و در برابر قبور آنان، زيارت نامه مى خواند، افزون بر تجديد پيمان گذشته خود با اولياى الهى بر ولايت، خود را از جهت اعتقادى و عملى ملزم به پيروى از آنان مى كند؛ چنان كه در حديثى از پيشوايان معصوم عليهم السلام آمده است: «إِنَ زِيَارَتَنَا إِنَّمَا هِيَ تَجْدِيدُ الْعَهْدِ وَالْمِيثَاقِ الْمَأْخُوذِ فِي رِقَابِ الْعِبَاد»؛(1)«همانا زيارت ما تجديد عهد و پيمانى است كه از بندگان گرفته شده است».

سپس زائر هنگام زيارت اين خاندان، خطاب به آنان چنين مى گويد:

جِئْتُكَ يَا مَوْلَايَ، زَائِراً لَكَ وَمُسَلِّماً عَلَيْكَ وَلَائِذاً بِكَ وَقَاصِداً إِلَيْكَ، أُجَدِّدُ مَا أَخَذَ الله لَكُمْ فِي رَقَبَتِي مِنَ الْعَهْدِ وَالْمِيثَاقِ وَالْوَلَايَةِ لَكُمْ وَالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ، مُعْتَرِفاً بِالْفَرْضِ مِنْ طَاعَتِكُم.(2)اى مولاى من! نزد تو آمدم تا تو را زيارت كنم و بر تو درود فرستم و به تو پناه آوردم و تو را قصد كردم تا عهد و پيمانى را كه خداوند به پذيرش ولايت و دوستى شما و برائت از دشمنان شما از من گرفته است، تجديد نمايم و اعتراف مى كنم كه اطاعت شما بر من واجب است.

و در جملاتى ديگر، خطاب به امامان معصوم خود، چنين مى گويد:

أُشْهِدُ الله وَأُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَبِمَا آمَنْتُمْ بِهِ، كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَبِمَا كَفَرْتُمْ،... مُوَالٍ لَكُمْ وَلِأَوْلِيَائِكُمْ، مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَمُعَادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم،... آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ، عَامِلٌ بِأَمْرِكُم.(3)خداوند و شما را گواه مى گيرم كه من به شما و آنچه شما به آن اعتقاد داريد، ايمان دارم و به دشمنان شما و آنچه شما به آن كفر مى ورزيد، كفر مى ورزم.... من، شما و دوستان شما را دوست دارم و از دشمنان شما بغض دارم و با آنان دشمنم. در صلح و سازشم با كسانى كه شما با آنان سازش داريد و جنگ دارم با كسانى كه شما با

(1) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 223؛ بحارالانوار، ج 99، ص 197.

(2) همان.

(3) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 614؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 99.

آنان جنگ داريد. صحيح و حق مى دانم آنچه را شما صحيح و حق مى شماريد و باطل مى شمارم آنچه را شما باطل مى شماريد. مطيع شمايم.... سخن شما را پذيرفته ام و به فرمان شما عمل مى كنم.

عهد و پيمان با خداوند و اولياى الهى، به اعمال و گفتارهاى ذكر شده اختصاص ندارد. بلكه در هر يك از اعمال و مناسك عمره و حج كه حج گزار انجام مى دهد و نيز در هر يك از زيارات و مشاهدى كه وى در آنها قدم مى گذارد، به نوعى اسرار و اهدافى نهفته است كه شخص با انجام دادن هر يك از اين اعمال، با خداوند و اولياى الهى پيمان مى بندد كه اسرار و اهداف مذكور را در زندگى خويش عملى كند. ازاين رو شايسته است زائر پس از بازگشت از اين سفر، در حد فهم و توان خويش، اسرار و اهداف مذكور را محقق سازد و به عهد و پيمان هاى خود، تا پايان عمر، پايدار و ثابت قدم باقى بماند.

ب) راه هاى حفظ دستاوردها و پيمان ها
اشاره

پس از تحصيل دستاوردها و انعقاد پيمان هاى مذكور، وظيفه مهم ترى كه زائر خانه خدا پس از بازگشت بر عهده دارد، حفظ اين دستاوردها و باقى ماندن بر عهد و پيمان هاى خود تا پايان عمر است. اهميت بيشتر اين مسئله بدان سبب است كه هرچند ممكن است به دست آوردن چيزى، دشوار باشد، اما دشوارتر از آن، حفظ آن دستاوردهاست؛ چنان كه امام باقر عليه السلام فرمود: «الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَل» ؛(1)«باقى ماندن بر عمل و حفظ آن، سخت تر از خود عمل است».

سبب اين امر، آن است كه وقتى انسان سرمايه اى را به دست مى آورد، به ويژه سرمايه هاى معنوى، شياطين جن و انس تلاش زيادى مى كنند تا آن را از انسان بربايند. بر اين اساس، انسان مؤمن به ويژه زائران سفر معنوى عمره و حج، بايد بسيار مواظب

(1) . الكافى، ج 2، ص 296؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 75.

باشند كه اين سرمايه هاى گرانبهايى را كه در اين سفر با زحمت فراوان به دست آورده اند، به آسانى از دست ندهند و آنها را تا پايان عمر براى خويش نگه دارند.

حال، راه حفظ اين دستاوردها و سرمايه ها چيست؟! حج گزاران بايد چه اعمال و رفتارهايى انجام دهند تا بتوانند اين سرمايه ها را نگه دارند و بر پيمان هايى كه در اين سفر با خداوند و اولياى الهى منعقد كرده اند باقى بمانند؟!

روش هاى مختلفى براى حفظ اين سرمايه هاى معنوى وجود دارد كه در اينجا به مهم ترين آنها اشاره مى كنيم:

يك - به وديعه سپردن اعمال، نزد خداوند متعال

هرچند قدرت شيطان و شيطان صفتان، زياد است؛ به گونه اى كه با روش هاى مختلف براى وسوسه و گمراهى و از بين بردن سرمايه هاى معنوى انسان مى كوشند، اما بى ترديد قدرت خداوند بسيار بالاتر و برتر از همگان است. بر همين اساس، در احاديث پيشوايان دين، به طور مكرر سفارش شده است كه مؤمنان در همه كارها، به ويژه درباره دين و سرمايه هاى معنوى خود، از خداوند يارى بخواهند و سرمايه ها و اعمال خود را نزد او به وديعه بسپارند؛ از جمله در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه هرگاه متاعى به دست آورديد، آن را به امانت نزد خداوند بسپاريد و چنين بگوييد:

اللَّهُمَّ إِنِّي اسْتَوْدَعْتُكَهُ يَا مَنْ لَا يُضَيِّعُ وَدِيعَتَهُ وَاسْتَحْرَسْتُكَهُ فَاحْفَظْهُ عَلَيَّ، وَاحْرُسْهُ لِي بِعَيْنِكَ الَّتِي لَا تَنَامُ، وَبِرُكْنِكَ الَّذِي لَا يُرَامُ، وَبِعِزِّكَ الَّذِي لَا يَذِلُّ، وَبِسُلْطَانِكَ الْقَاهِرِ الْغَالِبِ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ.(1)خدايا! اين سرمايه را نزد تو به امانت مى سپارم. اى كسى كه امانتش را ضايع نمى كند و از تو مى خواهم كه از آن محافظت كنى. پس اين امانت را براى من حفظ

(1) . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 293؛ جامع احاديث الشيعه، ج 18، ص 22.

و از آن نگهدارى كن؛ با چشمى كه هرگز نمى خوابد و به تكيه گاه خودت كه هرگز دست كسى به آن نمى رسد و به عزت خودت كه هرگز خوار نمى گردد و با سلطنتت كه قاهر و غالب بر هر سلطنت و قدرتى است.

در دعايى از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز درباره استعانت از خداوند براى حفظ سرمايه هاى مادى و معنوى چنين آمده است:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ دِينِي وَنَفْسِي وَجَمِيعَ نِعْمَتِكَ عَلَيَّ فَاجْعَلْنِي فِي كَنَفِكَ وَحِفْظِكَ وَعِزِّكَ وَمَنْعِك.(1)خدايا! دين و جان و همه نعمت هايى را كه به من عطا كرده اى، نزد تو به امانت مى سپارم. پس مرا در پناه و حفظ و عزت و قدرت بالغه ات حفظ كن.

امام باقر عليه السلام نيز در دعايى فرمود:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ دِينِي وَنَفْسِي وَدُنْيَايَ وَآخِرَتِي وَأَهْلِي وَمَالِي وَأَعُوذُ بِكَ يَا عَظِيمُ مِنْ شَرِّ خَلْقِكَ جَمِيعاً وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا يُبْلِسُ بِهِ إِبْلِيسُ وَجُنُودُه.(2)خدايا! دين و جان و دنيا و آخرت و اهل و مال خود را نزد تو به وديعه مى گذارم و از شر همه خلايق و از شر وسوسه هاى ابليس و لشكريانش به تو پناه مى برم.

بر اين اساس، شايسته است حاجيانى كه از سفر عمره و حج، بازگشته اند، همه دستاوردهاى معنوى و نيز پيمان هايى را كه با خداوند و اولياى او منعقد كرده اند، نزد خداوند به وديعه گذارند و از خداوند بخواهند كه آنان را در حفظ اين دستاوردها و باقى ماندن بر اين عهد و پيمان ها يارى كند. گفتنى است اگر اين عمل، بدون درنگ پس از پايان مناسك عمره و حج و در مسجدالحرام و نزد خانه كعبه صورت گيرد، بهتر خواهد بود؛ زيرا زمان و مكان به ويژه مسجدالحرام و كنار خانه خداوند در پذيرش دعاى انسان تأثير بيشترى دارد.

(1) . فلاح السائل، ص 253؛ بحارالانوار، ج 83، ص 117.

(2) . الكافى، ج 2، ص 528؛ بحارالانوار، ج 83، ص 293.

دو - مواظبت و استمرار بر دستاوردهاى سفر

اگر انسان سرمايه هاى مادى اش را راكد گذارد و به جريان نيندازد، گاه در معرض سرقت قرار مى گيرد و گاه به جاى رشد، از ارزش آن كاسته مى شود. سرمايه هاى معنوى نيز اين گونه است؛ به طورى كه اگر شخص مؤمن، آنها را در زندگى اش به كار نبندد، شيطان آنها را مى ربايد يا به جاى رشد معنوى، در مراتب سقوط گام مى نهد. بر اين اساس، يكى از راه هاى حفظ اين دستاوردها و دور كردن شيطان از انسان، مواظبت مداوم بر اعمال خير و دستاوردهاى نيك اين سفر است. در حديثى اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

قِيلَ لِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله: يَا رَسُولَ اللهِ، مَا الَّذِي يُبَاعِد الشَّيْطَانَ مِنَّا؟ قَالَ:... الْمُوَاظَبَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصَّالِحِ يَقْطَعُ دَابِرَه.(1)از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال شد كه اى رسول خدا! چه عملى شيطان را از ما دور مى كند؟ حضرت فرمود: «مواظبت بر عمل صالح، دنباله شيطان را به طور كلى قطع مى كند».

براى تحقق اين هدف، حج گزار بايد از همان لحظات آغازين بازگشت، براى حفظ دستاوردهاى معنوى اش بكوشد و همه تلاش و همت خود را در اين راه به كار بندد؛ زيرا به تأخير انداختن اعمال خير، همان فرصتى است كه شيطان به دنبال آن است؛ به طورى كه در بسيارى از موارد، همين فاصله اندك را به فاصله طولانى تبديل مى كند و زمينه را براى جدا شدن انسان از اين معنويات فراهم مى كند. ازاين رو اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

فَتَدَارَكْ مَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِكَ وَلَا تَقُلْ غَداً أَوْ بَعْدَ غَدٍ، فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَى الْأَمَانِيِّ وَالتَّسْوِيفِ حَتَّى أَتَاهُمْ أَمْرُ اللهِ بَغْتَةً وَهُمْ غَافِلُونَ، فَنُقِلُوا عَلَى أَعْوَادِهِمْ إِلَى قُبُورِهِمُ الْمُظْلِمَةِ الضَّيِّقَةِ.(2)باقيمانده عمرت را تدارك نما و براى انجام دادن اعمال خير، امروز و فردا نكن؛ زيرا

(1) . بحارالانوار، ج 60، ص 264 و ج 66، ص 403.

(2) . الكافى، ج 2، ص 136؛ بحارالانوار، ج 70، ص 75.

گذشتگان شما بدان علت هلاك شدند كه خود را گرفتار آرزوها كردند و در انجام دادن اعمال خير، امروز و فردا كردند تا اينكه مرگ، درحالى كه غافل بودند به سراغ آنان آمد و آنان سوار بر تابوت هايشان به سوى قبرهاى تنگ و تاريك منتقل شدند.

بر اين اساس، حج گزار بايد با مواظبت بر دستاوردهاى معنوى سفر، در حفظ آنها تلاش كند. به عنوان نمونه، اگر در طول سفر هميشه با وضو و طهارت بودن، سعى نمايد كه پس از سفر نيز هيچ گاه اين سنت نيكو را ترك نكند. يا اگر در طول سفر هميشه نماز را در اول وقت و با جماعت اقامه مى كرده است پس از سفر نيز سعى نمايد هر روز نماز خود را در اول وقت و با جماعت اقامه كند و يا اگر اخلاق او در سفر نيك گرديده است تلاش كند كه پس از سفر نيز با همگان در همه حالات با اخلاق نيك و پسنديده برخورد كند.

ولى بسيار مشاهده مى شود كه حج گزاران و زائران اين سفر به اين مسئله مهم توجه ندارند و دستاوردهاى معنوى خود را به راحتى از دست مى دهد؛ براى مثال از همان ابتداى بازگشت، به جاى اقامه نماز اول وقت و نيز شركت در نماز جماعت، سرگرم كارهاى روزمره همچون پذيرايى از ميهمان ها و كارهايى همانند آن مى شوند و اين تكليف مهم الهى را به روزهاى آينده موكول مى نمايند. بى ترديد، بى توجهى آنان به اين تكليف مهم، مصداق همان تسويف و به تأخير انداختن اعمال خير است كه پيشوايان دين عليهم السلام، مؤمنان را از ارتكاب آن به شدت نهى كرده اند.

سه - حضور مداوم در مجالس موعظه و تذكر

خداوند، طبيعت انسان را به گونه اى خلق كرده است كه اگر گفتار يا كردارى به طور مداوم به او يادآورى نشود، آن گفتار يا عمل به تدريج فراموش مى شود. به همين علت، خداوند متعال با وجود اينكه اعمال خير و شر را در فطرت انسان به وديعه نهاده است، براى هدايت و ارشاد او، پيامبران فراوانى را پى درپى به سوى بشر فرستاده است تا آنان، اعمال خير به وديعه نهاده شده در فطرت انسان را به او يادآورى كنند.

پس از پيامبران الهى نيز با وجود كتاب هاى آسمانى، اوصياى پيامبران و عالمان دين مأمور شدند معارف و آموزه هاى دينى را پيوسته به مؤمنان يادآورى كنند تا اين آموزه ها و معارف در معرض غفلت و فراموشى قرار نگيرد.

دستاورد و سرمايه معنوى به دست آمده از سفر عمره و حج نيز از اين قاعده مستثنا نيست؛ به طورى كه اگر حج گزار پس از بازگشت از سفر، اين دستاوردها و معارف الهى را يادآورى نكند و پيوسته با آنها سر و كار نداشته باشد، پس از گذشت اندك زمانى، همه آنها به دست فراموشى سپرده مى شود و شيطان هر آنچه را حج گزار در اين سفر به دست آورده است، از او مى گيرد.

بنابراين يكى ديگر از راه هاى مهم حفظ دستاوردها، آن است كه زائران پس از بازگشت از سفر عمره و حج، با شركت در مجالس موعظه و تذكر يا مطالعه كتاب هاى معارف دينى، پيوسته اين دستاوردها و آموزه ها را يادآورى كنند.

6. انتقال معارف دين و اخبار اهل بيت عليهم السلام

اشاره

از ديگر بركات سفر حج و عمره، آن است كه حج گزاران با مطالعه كتاب يا شركت در جلسات مناسك حج و عمره و ارتباط با عالمان و كارشناسان دين در اين سفر، افزون بر آگاهى از مناسك و احكام عمره و حج، با معارف ديگر دين، همچون عقايد، اخلاق و تاريخ اسلام آشنا مى شوند و فهم و درك خود را از دين افزايش مى دهند.

بر اين اساس، يكى از توصيه هاى خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام به حج گزاران، پس از بازگشت از سفر، آن است كه آشنايى با معارف و آموزه هاى دين و روايات امامان معصوم عليهم السلام نبايد به شخص حج گزار و زمان حضور در مكه و مدينه محصور و محدود گردد. بلكه شايسته و لازم است، حاجيان پس از بازگشت به وطن، اين معارف و علوم را به ديگران انتقال دهند و آنان را نيز از بركات و منافع معنوى اين سفر بهره مند گردانند؛ چنان كه امام رضا عليه السلام يكى از حكمت هاى تشريع حج را همين نكته دانست و فرمود:

فَإِنْ قِيلَ فَلِمَ أُمِرَ بِالْحَجِّ قِيلَ لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ... مَعَ مَا فِيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَنَقْلِ أَخْبَارِ الْأَئِمَّةِ: إِلَى كُلِّ صُقْعٍ وَنَاحِيَةٍ، كَمَا قَالَ الله عَزَّ وَجَل: (فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) (توبه: 122) و (لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ) (حج: 28)(1)اگر گفته شود كه چرا مردم مأمور به حج شدند؟ در پاسخ گفته مى شود: بدان علت كه مردم به سوى خدا كوچ كنند. افزون بر اين، مردم در حج تفقه مى كنند و با معارف دين آشنا مى شوند و سپس اخبار امامان عليهم السلام به هر منطقه و ناحيه اى از سرزمين هاى اسلامى منتقل مى شود؛ همان گونه كه خداوند تبارك و تعالى در قرآن مى فرمايد: «چرا از هر گروهى دسته اى به سفر نمى روند تا دانش دين خود را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند. باشد كه از زشتكارى حذر نمايند». همچنين خداوند مى فرمايد: «تا شاهد منافع خويش باشند».

در اين روايت، امام رضا عليه السلام يكى از حكمت هاى تشريع حج را، آشنايى حج گزاران با احكام و معارف دين در اين سفر و انتقال اين معارف به ديگران پس از بازگشت دانسته است. سپس آن حضرت براى اثبات كلام خود، به آيه 122 سوره توبه و آيه 28 سوره حج، استشهاد فرموده است كه در آيه نخست، خداوند متعال به مسلمانان فرمان داده است كه بايد گروهى از ميان هر قوم و قبيله براى آشنايى با احكام و معارف دين، به مراكز علمى سفر كنند تا پس از آشنا شدن با احكام و معارف دينى، ديگران را در بازگشت از سفر علمى، انذار كنند و آنان را از ارتكاب اعمال قبيح و ناروا برحذر دارند.

استشهاد امام عليه السلام به آيه نخست، تكليف حج گزاران را سنگين تر مى كند؛ زيرا خداوند در اين آيه، تبليغ و ترويج معارف دينى را بر گروهى از مؤمنان مقرر كرده است تا با هجرت از سرزمين خود و كسب معارف دين، افراد ناآشناى با مسائل و معارف دينى را انذار كنند و آنان را به آنچه فرا گرفته اند، آشنا سازند.

(1) . علل الشرايع، ج 1، ص 273؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 13.

در آيه دوم نيز، خداوند يكى از حكمت هاى تشريع حج را مشاهده منافع آن دانسته است و استشهاد امام عليه السلام به آيه، حكايت از آن دارد كه از جمله منافع عمره و حج، آشنايى حج گزاران و ديگران با معارف و احكام دين است؛ به اين بيان كه حج گزاران با هجرت از سرزمين خود و رفتن به مكه و مدينه، با معارف دين آشنا مى شوند و ديگر مؤمنان نيز با حضور نزد حج گزاران و فراگرفتن بخشى از معارف دين از آنان، با اين احكام و معارف آشنا مى شوند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز در يكى از خطبه هايش در سرزمين منا، بر فراگرفتن سخنان خود از سوى حج گزاران و انتقال آن به ديگران تأكيد كرد. ايشان در آغاز سخن خود، خطاب به حاضران فرمود:

نَضَّرَ الله عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي، فَوَعَاهَا وَحَفِظَهَا وَبَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا، فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ وَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه.(1)خداوند در قيامت شاداب گرداند چهره بنده اى را كه سخنان من را بشنود و آن را به ياد بسپارد و حفظ كند و سپس آن را به كسانى برساند كه اين سخنان را نشنيده اند. چه بسا حامل فقهى كه خود فقيه نباشد و چه بسا حامل فقهى كه سخن مرا به كسى كه از او فقيه تر است، مى رساند.

آن حضرت پس از گفتن اين سخن، احكام و معارف دينى مختلفى را براى مردم بيان كرد و در پايان پس از اقرار گرفتن از مردم درباره شنيدن سخنان آن حضرت، خطاب به آنان فرمود: «أَلَا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ» ؛(2) «آگاه باشيد! پس كسانى كه حاضرند اين مطالب را به غايبان برسانند».

اين توصيه پيامبر صلى الله عليه و آله به حج گزاران، اختصاص به مسلمانان صدر اسلام و حج گزاران عصر آن حضرت ندارد. بلكه خطاب آن حضرت، عام است كه همه حج گزاران در همه

(1) . الكافى، ج 1، صص 403 و 404؛ وسائل الشيعه، ج 27، صص 89 و 90.

(2) . تحف العقول، ص 34؛ بحارالانوار، ج 73، ص 350.

زمان ها را شامل مى شود. افزون بر اين، مطلب ديگرى كه از روايت پيامبر صلى الله عليه و آله به دست مى آيد، آن است كه در انتقال معارف دين و اخبار ائمه عليهم السلام لازم نيست كه شخص انتقال دهنده، عمق سخن و روايات معصومان عليهم السلام را درك كند. بلكه گاه صرف انتقال سخنان و مطالب اهل بيت عليهم السلام، فوايدى را به دنبال دارد؛ زيرا چه بسا اين مطالب براى خود انتقال دهنده سودمند نباشد. ولى مخاطبان با فهم بالاتر، مى توانند اين مطالب را درك كنند و از آنها بهره مند شوند.

معارف و آموزه هاى قابل انتقال به ديگران

زائران و حج گزاران، در بازگشت از سفر عمره يا حج، شايسته است چه معارفى از دين را به ديگران انتقال دهند؟! اخبارى كه در احاديث امامان معصوم عليهم السلام به انتقال آنها سفارش شده است، چه نوع اخبارى است؟!

گفتنى است معارف و اخبارى كه مسافر عمره و حج مى تواند پس از بازگشت از سفر به ديگران انتقال دهد، فراوان است و به نوعى، همه معارف دينى و هر آنچه را زائر در اين سفر با چشم و گوش خود ديده يا شنيده است شامل مى شود. البته برخى از آنها داراى اهميت بيشترى است.

موضوع ولايت اميرمؤمنان عليه السلام و ديگر امامان معصوم عليهم السلام از مهم ترين معارف دين اسلام است كه حج گزار، نخست لازم است در اين سفر، معرفت بيشترى به آن پيدا كند و سپس آن را به ديگران انتقال دهد؛ زيرا افزون بر اهميت موضوع ولايت و نقش عظيم آن در شناخت صحيح معارف دينى، اين موضوع در سفر حج بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد و آن حضرت ضمن اعلام آن به حاضران، فرمان داد حاضران، آن را به ديگر مسلمانان برسانند.

آن حضرت هنگام اعلام ولايت اميرمؤمنان عليه السلام، به حج گزاران فرمود: « يَا مَعْشَرَ

الْمُسْلِمِينَ هَذَا وَلِيُّكُمْ مِنْ بَعْدِي فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِب»؛(1)«اى گروه مسلمانان! اين [على عليه السلام] ولى شما پس از من است. پس حاضران، اين خبر را به افراد غايب برسانند».

تمسك به قرآن و اهل بيت عصت و طهارت عليهم السلام و پيروى از آموزه ها و سفارشات اين دو يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله، از ديگر توصيه هاى ايشان در حجة الوداع بود كه حاضران را به ابلاغ آن به غايبان، فرمان داد و فرمود:

فَإِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا، كِتَابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيتي... فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِب.(2)من ميان شما دو چيز را به يادگار مى گذارم كه اگر به آن دو تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد: يكى كتاب خداست و ديگرى عترت و اهل بيت من.... پس بايد شاهدان، اين سخن را به غايبان برسانند.

احاديث و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام درباره عمره و حج و جايگاه رفيع اين دو امر ميان تعاليم دين، از ديگر موضوعاتى است كه شايسته است حاجيان، آن را براى ديگران بيان كنند؛ زيرا در اين سفر، احاديث و سخنان فراوانى در ارتباط با اهميت و نقش عمره و حج در زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان و جايگاه آن در احياى ديگر دستورهاى دين براى زائر بازگو مى شود و او شناخت زيادى به اين موضوع پيدا مى كند. ازاين رو شايسته است حج گزار با ترويج و تبليغ حج و عمره و اهميت آن در اسلام، ديگران را نيز به انجام دادن اين دو عبادت ترغيب و تشويق كند.

بحث نماز، به ويژه نماز اول وقت و شركت در نمازهاى جماعت، از ديگر مباحث مهم و قابل انتقال به ديگران است؛ زيرا افزون بر اهميت و جايگاه والاى نماز و مسائل مربوط به آن در دين و توصيه پيشوايان معصوم عليهم السلام به آن، اين عبادت در سرزمين وحى جلوه و بروز ويژه اى دارد؛ به طورى كه زائران و مجاوران اين سرزمين، هنگام رسيدن

(1) . الكافى، ج 1، ص 291؛ التفسير الصافى، ج 2، ص 52.

(2) . تحف العقول، ص 34؛ بحارالانوار، ج 73، ص 350.

وقت نماز، با رها كردن كسب و كار خود در نمازهاى جماعت شركت مى كنند و بسيارى از آنان مى كوشند همه نمازهاى خويش، اعم از واجب و مستحب را در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجدالحرام اقامه كنند.

ولى، اين عبادت و دستور مهم دين، در ديگر سرزمين هاى اسلامى، جايگاه خود را باز نيافته است و مسلمانان در اين سرزمين ها به نماز، به ويژه نماز اول وقت و نماز جماعت، اهميت لازم را نمى دهند. بنابراين، شايسته است زائران پس از بازگشت به وطن، از تبليغ و ترويج اين مسئله، كوتاهى نكنند و در حد توان، ديگران را به اين موضوع ترغيب و تشويق كنند.

از ديگر توصيه هاى امامان معصوم عليهم السلام در اين سفر، بازديد از مشاهد و مساجد مهم در صدر اسلام بود؛ مانند محل جنگ احد، مسجد قبا، مساجد سبعه و موضع جنگ احزاب و مسجد ذوقبلتين در مدينه و نيز غار حرا، شعب ابى طالب و قبرستان ابوطالب در مكه و ديگر مكان هاى تاريخى.

يكى از حكمت هاى ترغيب پيشوايان دين به زيارت اين اماكن، آن است كه زائران و مسلمانان، با حوادثى كه در اين مشاهد رخ داده و زحماتى كه براى حفظ اسلام در اين مكان ها كشيده شده است، آشنا شوند تا خود نيز در مواقع نياز همانند مسلمانان صدر اسلام براى حفظ دين و اسلام، از مال و حتى جان خود بگذرند.

ازاين رو شايسته است زائران آنچه را در اين مكان ها ديده يا شنيده اند، براى ديگر مؤمنان بازگو كنند تا ديگران نيز بدانند كه اسلام و دينى كه در حال حاضر با آرامش و آسايش در سايه آن زندگى مى كنند، به آسانى به دست آنان نرسيده است. بلكه براى حفظ و اعتلاى آن، زحمات فراوانى كشيده شده و خون هاى زيادى ريخته شده است.

همچنين احاديث و سخنان پيشوايان دين عليهم السلام درباره صبر و تحمل سختى ها، كمك به افراد ناتوان و نيازمند، انفاق اموال در راه خدا، توجه به دعا و استغفار و قرائت قرآن، حجاب و پوشش بانوان و ديگر موضوعاتى كه زائران در اين سفر مقدس با آن مأنوس

بوده و به آنها معرفت و آگاهى بيشترى پيدا كرده اند، از ديگر مباحثى است كه شايسته است زائران در بازگشت از سفر، در حد توان و معرفت خود، به ديگر مؤمنان و مسلمانان منتقل كنند.

بى شك، آموزه هاى قابل انتقال از سفر عمره و حج، در معارف ذكر شده منحصر نيست. بلكه زائر هر آنچه را در اين سفر، از معارف دين و اخبار ائمه معصوم عليهم السلام فراگرفته يا عمل كرده است مى تواند به عنوان سوغاتى معنوى اين سفر، به سرزمين خود ببرد و به تبليغ و ترويج آنها بپردازد.

البته حج گزاران در انتقال معارف دين و اخبار پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام، تكليفى يكسان ندارند. بلكه هر يك از آنان به اندازه توان و فهم و درك خود، در اين باره موظف اند.

7. نگه داشتن حوله احرام براى كفن

سرزمين وحى و آنچه به آن تعلق و ارتباط دارد، از قداست و ارزش زيادى نزد خداوند برخوردار است. ازاين رو خداوند، مسلمانان را به رعايت احترام ماه هاى حج و حج گزارانى كه قصد خانه خدا مى كنند و حتى حيواناتى كه براى قربانى حج انتخاب مى شوند، فرمان مى دهد و تعرض كنندگان به اين افراد و حيوانات را به عقوبتى سخت، تهديد مى كند و مى فرمايد:

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ ... وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ) (مائده: 2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرمت شعائر الهى و ماه حرام و قربانى هاى بى نشان و نشاندار و راهيان بيت الله الحرام كه فضل پروردگار خود را مى طلبد نگه داريد... و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد كه مجازات خداوند شديد است.

خداوند در آيه اى ديگر، سنگى را كه ابراهيم عليه السلام روى آن قرار گرفت و كعبه را بنا نهاد يا پس از بناى كعبه با قرار گرفتن روى آن، انسان ها را به حج خانه خدا فراخواند، از

آيات الهى قرار داد؛ چنان كه مى فرمايد: (فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ )؛ «در مسجدالحرام، نشانه هاى آشكار الهى وجود دارد [كه از جمله آنها] مقام ابراهيم است» (آل عمران: 97).

لباس و حوله احرام نيز همچون ديگر اشياى متعلق به اين سرزمين، به سبب تعلق آن به عمره و حج و همراه بودن با حج گزار در همه اماكن مقدس اين سرزمين، قداست و ارزش بالايى نزد خداوند دارد.

ازاين رو در سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و برخى از امامان معصوم عليهم السلام نقل شده است كه آنان اين دو تكه لباس را نگهدارى مى كردند تا براى كفن كردن آنان هنگام مرگ استفاده شود و خداوند آنان را با همين لباس احرام، در قيامت محشور گرداند؛ از جمله در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است:

كَانَ ثَوْبَا رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله الَّذِي أَحْرَمَ فِيهِمَا يَمَانِيَّيْنِ، عِبْرِيٌّ وَظَفَارِ وَفِيهِمَا كُفِّنَ.(1)دو لباس رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در آن محرم شد، يمنى و از منطقه عِبْر و ظفار بود و در همين دو پارچه احرام، آن حضرت كفن گرديد.

حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نيز فرمود:

إِنِّي كَفَّنْتُ أَبِي فِي ثَوْبَيْنِ شَطَوِيَّيْنِ، كَانَ يُحْرِمُ فِيهِمَا وَفِي قَمِيصٍ مِنْ قُمُصِهِ وَعِمَامَةٍ كَانَتْ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَفِي بُرْدٍ اشْتَرَيْتُهُ بِأَرْبَعِينَ دِينَارا.(2)من پدرم را در دو لباس شطوى (منطقه اى در مصر) كه در آن محرم مى گرديد و در پيراهنى از پيراهن هايش و در عمامه اى كه از امام على بن حسين عليه السلام بر جاى مانده بود و بردى كه خود به چهل دينار خريده بود، كفن كردم.

بر اساس اين روايات، فقهاى اسلامى گفته اند: مستحب است انسان در لباسى كه با آن نماز خوانده يا عمره و حج به جا آورده است، كفن شود.(3)

(1) . الكافى، ج 4، ص 339؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 334.

(2) . الكافى، ج 1، ص 476 و ج 3، ص 149؛ تهذيب الاحكام، ج 1، ص 434.

(3) . وسائل الشيعه، ج 3، ص 16؛ الحدائق الناضره، ج 4، ص 8؛ مدارك العروه، ج 7، ص 183.

ازاين رو شايسته است حج گزاران با اقتداى به پيشوايان معصوم، لباس احرام عمره و حج خود را نگه دارند و وصيت كنند كه آنان را با همين لباس، كفن نمايند تا ان شاءالله در قيامت با لباس حج گزاران خانه خدا محشور گردند و خداوند به بركت اين لباس ها بر آنان ترحم كند و از گرفتارى هاى سخت عالم برزخ و قيامت نجات دهد.

كتابنامه

كتابنامه

قرآن كريم.

نهج البلاغه.

صحيفة ة‌ة سجاديه.

1.

آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفريان، تهران، مؤسسه فرهنگى و هنرى مشعر، 1381 ه. ش.

2.

الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، تحقيق: سيد محمد باقر الخرسان، نجف، دارالنعمان، 1386 ه. ق.

3.

اخبار مكه، محمد بن عبدالله الازرقى، تحقيق: رشدى صالح ملحس، بى جا، انتشارات الشريف الرضى، 1411 ه. ق.

4.

الاختصاص، شيخ مفيد، تحقيق: على اكبر غفارى، بيروت، دارالمفيد، 1414 ه. ق.

5.

الارشاد، شيخ مفيد، تحقيق: مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، بيروت، دارالمفيد، 1414 ه. ق.

6.

الاستبصار، شيخ طوسى، تحقيق: السيد حسن الخرسان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1390 ه. ش.

7.

الاعتقادات فى دين الاماميه، شيخ صدوق، تحقيق: عصام عبدالسعيد، بيروت، دارالمفيد، 1414 ه. ق.

8.

اعمال الحرمين، على بن الشيخ منصور المرهون، بى جا، دارالهدى، 1422 ه. ق.

9.

اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، تحقيق: جواد قيومى اصفهانى، چاپ اول، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1414 ه. ق.

10.

الامالى، شيخ طوسى، قم، دارالثقافة للطباعة والنشر، 1414 ه. ق.

11.

الامالى، شيخ مفيد، تحقيق: حسين الاستاد ولى، على اكبر غفارى، بيروت، دارالمفيد، 1414 ه. ق.

12.

الامالى، شيخ صدوق، تحقيق: بخش پژوهش هاى اسلامى مؤسسه بعثت، قم، مؤسسه بعثت، 1417 ه. ق.

13.

الامان من اخطار الاسفار و الزمان، سيد بن طاووس، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1409 ه. ق.

14.

بحار الانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ه. ق.

15.

بوستان سعدى، مصلح بن عبدالله، تهران، انتشارات انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى، 1359 ه. ش.

16.

تاج العروس من جواهر القاموس، زبيدى، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالفكر، 1414 ه. ق.

17.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالفكر، 1415 ه. ق.

18.

تحرير الوسيله، روح الله موسوى خمينى، نجف، دارالكتب العلميه، 1390 ه. ق.

19.

تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرّانى، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1404 ه. ق.

20.

تذكرة الفقهاء، علامه حلى، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1417 ه. ق.

21.

تذكرة المتقين، شيخ محمد بهارى، تحقيق: احمد فرهومند، تهران، بى جا 1329 ه. ش.

22.

التفسير الصافى، مولى محسن فيض كاشانى، تحقيق: شيخ حسين اعلمى، قم، مؤسسة الهادى، 1416 ه. ق.

23.

تفسير القمى، على بن ابراهيم قمى، تحقيق: سيد طيب موسوى، نجف، منشورات مكتبة الهدى، 1387 ه. ق.

24.

التفسير الكبير، فخرالدين رازى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، بى تا.

25.

تفسير بيضاوى، بيضاوى، بيروت، دارالفكر، بى تا.

26.

تفسير العياشى، محمد بن مسعود بن عياش (عياشى)، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، مكتبة العلمية الاسلاميه، بى تا.

27.

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا قمى، تحقيق: حسين درگاهى، تهران، مؤسسه چاپ و نشر وزارت ارشاد اسلامى، 1407 ه. ق.

28.

تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تحقيق: محمدجعفر ياحقى و محمدمهدى ناصح، بى جا، بى تا.

29.

تهذيب الاحكام، شيخ طوسى، تحقيق: سيد حسن الخرسان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1364 ه. ش.

30.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، تحقيق: سيد حسن الخرسان، قم، منشورات الشريف الرضى، 1368 ه. ش.

31.

جامع احاديث الشيعة، سيد حسين طباطبايى بروجردى، قم، 1397 ه. ق.

32.

جامع البيان عن تأويل اى القرآن، محمد بن جرير طبرى، تحقيق: شيخ خليل ميس، بيروت، دارالفكر، 1415 ه. ق.

33.

جامع السعادات، ملا محمدمهدى نراقى، تحقيق: سيد محمد كلانتر، نجف، دارالنعمان، بى تا.

34.

الجامع الصغير، جلال الدين سيوطى، بيروت، دارالفكر، 1401 ه. ق.

35.

جامع المدارك، سيد احمد خوانسارى، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1405 ه. ق.

36.

الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، تحقيق: احمد عبدالعليم البردونى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا.

37.

جواهر الكلام، محمدحسن نجفى، به كوشش قوچانى و ديگران، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1367 ه. ش.

38.

الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة، محقق بحرانى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، بى تا.

39.

خصائص الائمة، الشريف الرضى، تحقيق: محمدهادى امينى، مشهد، مركز پژوهش هاى آستان قدس رضوى، 1406 ه. ق.

40.

الخصال، شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1403 ه. ق.

41.

الخلاف، شيخ طوسى، تحقيق: جماعة من المحققين، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1407 ه. ق.

42.

دعائم الاسلام، قاضى نعمان المغربى، تحقيق: آصف بن على اصغر فيضى، قاهره، دارالمعارف، 1383 ه. ق.

43.

الدروس الشرعية فى فقه الامامية، شهيد اول، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1417 ه. ق.

44.

دليل الناسك، سيد محسن حكيم، تحقيق: سيد محمد قاضى طباطبايى، چاپ سوم، بى جا، مدرسه دارالحكم، 1416 ه. ق.

45.

ديوان قصائد و مثنويات، پروين اعتصامى، چاپ دوم، تهران، ابوالفتح اعتصامى، 1360 ه. ق.

46.

ديوان حافظ، شمس الدين محمد حافظ، تهران، انتشارات سروش، 1367 ه. ش.

47.

ديوان ناصرخسرو، حكيم ناصرخسرو قباديانى، تحقيق: مجتبى مينوى و مهدى محقق، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، بى تا.

48.

ربيع الابرار و نصوص الاخيار، محمود بن عمر زمخشرى، تحقيق: عبدالامير مهنا، بيروت، مؤسسه اعلمى، 1412 ه. ق.

49.

رسائل الشهيد الثانى، شهيد ثانى، تحقيق: مركز الابحاث و التراث الاسلاميه، قم، انتشارات دفتر

تبليغات اسلامى، 1421 ه. ق.

50.

الرسائل، روح الله الموسوى الخمينى، تحقيق: مجتبى طهرانى، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1365 ه. ش.

51.

روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن، شيخ ابوالفتوح رازى، تحقيق: ياحقى و ناصح، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1371 ه. ش.

52.

روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقيه، محمدتقى مجلسى، تحقيق: كرمانى و اشتهاردى، بى جا، بنياد فرهنگ اسلامى، بى تا.

53.

سداد العباد و رشاد العباد، شيخ محمد آل عصفور، تحقيق: شيخ محسن آل عصفور، قم، المحلاتى، 1421 ه. ق.

54.

سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، بيروت، دارالفكر، بى تا.

55.

سنن ابى داود، سليمان بن اشعث سجستانى، تحقيق: سعيد محمد اللحام، بيروت، دارالفكر، 1410 ه. ق.

56.

سنن الترمذى، محمد بن عيسى بن ترمذى، تحقيق: عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، دارالفكر، 1403 ه. ق.

57.

السنن الكبرى، احمد بن حسين بيهقى، بيروت، دارالفكر، بى تا.

58.

السيرة النبوية، ابن كثير، به كوشش مصطفى عبدالواحد، بيروت، دارالمعرفه، 1396 ه. ق.

59.

شرح نهج البلاغه، ابن ميثم بحرانى، تحقيق: عدة من الافاضل، قم، انتشارات دفتر تبليغات، 1362 ه. ش.

60.

صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالفكر، 1401 ه. ق.

61.

صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج النيسابورى، بيروت، دارالفكر، بى تا.

62.

صحيفه امام، روح الله موسوى خمينى، تهران، مؤسسة تنظيم ونشر و آثار امام خمينى، 1386 ه. ش.

63.

صهباى حج، عبدالله جوادى آملى، قم، مركز نشر اسراء، 1377 ه. ش.

64.

العروة الوثقى، سيد محمدكاظم يزدى، قم، مؤسسه نشر الاسلامى، 1420 ه. ق.

65.

علل الشرايع، شيخ صدوق، تحقيق: محمد صادق بحرالعلوم، نجف، المكتبة الحيدريه، 1385 ه. ق.

66.

عوالى اللئالى، ابن ابى الجمهور احسائى، تحقيق: سيد شهاب الدين نجفى مرعشى، قم، سيد الشهداء، 1403 ه. ق.

67.

عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، تحقيق: شيخ حسين اعلمى، بيروت، مؤسسه اعلمى، 1404 ه. ق.

68.

عيون المعجزات، حسين بن عبدالوهاب، نجف، محمد كاظم الشيخ صادق الكتبى، 1369 ه. ق.

69.

الغيبة، شيخ طوسى، تحقيق: طهرانى و ناصح، قم، مؤسسه معارف اسلامى، 1411 ه. ق.

70.

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، سيد محمود هاشمى شاهرودى، قم، دائرة المعارف فقه اسلامى، 1382 ه. ش.

71.

فرهنگ نامه اسرار و معارف حج، معاونت امور روحانيون حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت، قم، مؤسسه علمى فرهنگى دارالحديث، 1387 ه. ش.

72.

فقه الرضا، على بن بابويه قمى، تحقيق: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، مشهد، المؤتمر العالمى للامام الرضا عليه السلام، 1406 ه. ق.

73.

فلاح السائل، سيد بن طاووس، بى جا، بى تا.

74.

القاموس الفقهى، سعدى ابوحبيب، دمشق، دارالفكر، 1408 ه. ق.

75.

قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حميرى، قم، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1413 ه. ق.

76.

قواعد الاحكام، علامه حلى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1413 ه. ق.

77.

القواعد الفقهيه، محمدحسن بجنوردى، تحقيق: مهريزى و درايتى، قم، نشر الهادى، 1419 ه. ق.

78.

القواعد الفقهيه، ناصر مكارم شيرازى، قم، مدرسة الامام اميرالمؤمنين، 1411 ه. ق.

79.

الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تحقيق: على اكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1363 ه. ش.

80.

كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، تحقيق: شيخ جواد القيومى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1417 ه. ق.

81.

كتاب الحج، ابوالقاسم خويى، قم، لطفى، 1364 ه. ش.

82.

كتاب الحج، سيد محمدرضا موسوى گلپايگانى، قم، بى نا، 1400 ه. ق.

83.

كتاب الحج، سيد محمود شاهرودى، تقرير: محمدابراهيم جناتى، بى جا، بى تا.

84.

كتاب الطهاره، شيخ انصارى، تحقيق: لجنة تحقيق تراث الشيخ الاعظم، قم، مجمع الفكر الاسلامى، 1428 ه. ق.

85.

الكشاف عن حقايق التنزيل و عيون الاقاويل، زمخشرى، مصر، شركة مكتبة و مطبعة مصطفى البابى، 1385 ه. ق.

86.

كشف الغطاء، شيخ جعفر كاشف الغطاء، تحقيق: تبريزيان، ذاكرى و حلى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات، 1422 ه. ق.

87.

كشف اللثام، الفاضل الهندى، قم، نشر اسلامى، 1416 ه. ق.

88.

كلمة التقوى، محمد امين زين الدين، بى جا، 1413 ه. ق.

89.

كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1405 ه. ق.

90.

كنز العمال، متقى هندى، تحقيق: شيخ بكرى حيانى، بيروت، الرساله، 1413 ه. ق.

91.

كنز الفوائد، ابى الفتح محمد بن على كراجى، قم، مكتبة المصطفوى، 1369 ه. ش.

92.

لسان العرب، ابن منظور، تحقيق: على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408 ه. ق.

93.

ماوراء الفقه، سيد محمد صدر، قم، دارالمحبين، 1427 ه. ق.

94.

مثنوى معنوى، جلال الدين محمد بن محمد مولوى، تهران، على اكبر علمى، بى تا.

95.

مجمع البحرين، فخرالدين طريحى، تحقيق: سيد احمد حسينى، تهران، مرتضوى، 1362 ه. ش.

96.

مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، تحقيق: لجنة من العلماء، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ه. ق.

97.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد، على بن ابى بكر هيثمى، بيروت، دارالكتب الاسلاميه، 1408 ه. ق.

98.

مجمع الفائدة والبرهان، محقق اردبيلى، تحقيق: عراقى، اشتهاردى و يزدى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، بى تا.

99.

المجموع، محيى الدين نووى، بيروت، دارالفكر، بى تا.

100.

المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقى، تحقيق: سيد جلال الدين حسينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1370 ه. ق.

101.

مختلف الشيعة فى احكام الشريعة، علامه حلى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1413 ه. ق.

102.

مدارك الاحكام، سيد محمد عاملى، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1410 ق

103.

مدارك العروة، شيخ على پناه اشتهاردى، تهران، دارالاسوه، 1417 ه. ق.

104.

مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول، محمدباقر مجلسى، تحقيق: سيد مرتضى عسكرى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1404 ه. ق.

105.

المزار، شيخ مفيد، تحقيق: سيد محمدباقر ابطحى، بيروت، دارالمفيد، 1414 ه. ق.

106.

المزار، محمد بن جعفر المشهدى، تحقيق: جواد قيومى اصفهانى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1419 ه. ق.

107.

مسالك الافهام، شهيد ثانى، قم، مؤسسه معارف اسلامى، 1413 ه. ق.

108.

مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، بيروت، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1408 ه. ق.

109.

مستند الشيعه، احمد بن محمد مهدى النراقى، قم، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1415 ه. ق.

110.

مسند احمد، احمد بن حنبل، بيروت، دارالصادر، بى تا.

111.

مشاهد و مشاعر حج، عبدالرحمان انصارى، مصطفى آخوندى و عزيز حجتى، قم، زمينه سازان

ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف، 1384 ه. ش.

112.

مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، منسوب به امام جعفر صادق عليه السلام، بيروت، مؤسسه اعلمى، 1400 ه. ق.

113.

مصباح المتهجد، شيخ طوسى، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، 1411 ه. ق.

114.

معانى الاخبار، شيخ صدوق، قم، مؤسسه نشر اسلامى، 1379 ه. ق.

115.

معجم الفاظ الفقه الجعفرى، احمد فتح الله، الدمام، مطابع المدخول، 1415 ه. ق.

116.

معجم المصطلحات والالفاظ الفقهيه، محمود عبدالرحمان عبدالمنعم، قاهره، دارالفضيله، بى تا.

117.

معجم مقاييس اللغه، ابن فارس، تحقيق: عبدالسلام محمد هارون، قم، دفتر تبليغات، 1404 ه. ق.

118.

المغنى، عبدالله بن قدامه، بيروت، دارالكتاب العربى، بى تا.

119.

مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، تحقيق: سيد محمدرضا نورى نجفى، قم، مكتبة العزيزى، 1385 ه. ش.

120.

مكارم الاخلاق، فضل بن حسن طبرسى، بى جا، منشورات الشريف الرضى، 1392 ه. ق.

121.

من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، بى تا.

122.

مناسك حج، روح الله موسوى خمينى، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1370 ه. ش.

123.

مناسك حج، محمدرضا موسوى گلپايگانى، قم، دارالقرآن الكريم، 1413 ه. ق.

124.

مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، تحقيق: لجنة من اساتذة، نجف، المكتبة الحيدرية، 1376 ه. ق.

125.

منهاج البراعة، حبيب الله هاشمى خويى، تحقيق: سيد ابراهيم ميانجى، تهران، بنياد فرهنگ امام مهدى، بى تا.

126.

منهاج الصالحين، ابوالقاسم خويى، قم، مدينة العلم، 1410 ه. ق.

127.

مهذب الاحكام فى بيان الحلال والحرام، سيد عبدالاعلى موسوى سبزوارى، بى جا، مكتبة آية الله السيد السبزوارى، 1413 ه. ق.

128.

الميزان فى تفسير القرآن، محمدحسين طباطبايى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، بى تا.

129.

نورالثقلين، عبد على بن جمعه عروسى حويزى، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1412 ه. ق.

130.

نيل الاوطار، محمد بن على بن محمد الشوكانى، بيروت، دارالجيل، 1973 م.

131.

هداية الامة الى احكام الائمة، شيخ حر عاملى، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان مقدس رضوى، 1412 ه. ق.

132.

الوافى، سيد محسن فيض كاشانى، تحقيق: ضياءالدين حسينى، اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام، 1406 ه. ق.

133.

وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، شيخ حر العاملى، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1412 ه. ق.

134.

يادداشت هاى استاد مطهرى، مرتضى مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، 1427 ه. ق.