ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 68
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 10
10 - پذيرفته نشدن عذر ستمگران ، دورى آنان از رحمت خداوند و جاى گرفتن در سرايى بد ، مظهر نصرت الهى به پيامبران و مؤمنان در قيامت
إنّا لننصر رسلنا و الذين ءامنوا . .. يوم يقوم الأشهـد . يوم لاينفع الظـلمين معذر
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، بيانگر چگونگى نصرت الهى در قيامت از رسولان و مؤمنان است كه در آيه پيش (يوم يقوم الأشهـد) به آن اشاره شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 6 - 4
4 - با ارائه شدن وحى و پيام هاى الهى ، هيچ عذر و بهانه اى براى كافران و انسان هاى متخلّف ، در پيشگاه خداوند قابل قبول نيست .
فالملقيـت ذكرًا . عذرًا أو نذرًا
مطلب ياد شده، در واقع پيام اصلى آيه شريفه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 21 - 9
9- تبعيت كوركورانه از رهبران گمراه ، عذرى براى رهايى از عذاب الهى در قيامت نيست .
فقال الضعفـؤا للذين استكبروا إنّا كنّا لكم تبعًا فهل أنتم مغنون عنّا . .. من شىء
درخواست كمك از رهبران گمراه در قيامت براى كاستن از عذاب از سوى كسانى كه تابع محض بوده اند، حكايت از آن دارد كه تبعيت بى چون و چرا موجب نمى شود كه عذاب برداشته شود، بلكه پيروان نيز عذاب خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 6 - 4
4 - با ارائه شدن وحى و پيام هاى الهى ، هيچ عذر و بهانه اى براى كافران و انسان هاى متخلّف ، در پيشگاه خداوند قابل قبول نيست .
فالملقيـت ذكرًا . عذرًا أو نذرًا
مطلب ياد شده، در واقع پيام اصلى آيه شريفه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 7
7 ـ لزوم خوددارى از پذيرش عذر متخلفان از جهاد ، قبل از بررسىِ درستى يا نادرستى ادعاى آنان
لم أذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكذبين
مقصود از اذن دادن در آيه فوق، اذن ترك جهاد براى كسانى است كه از شركت در جهاد خود را معذور دانسته اند و خداوند چنين اذنى را بدون بررسى معذور بودن يا نبودن متخلفان از جهاد، سرزنش و محكوم كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 94 - 7
7 ـ باز بودن راه توبه براى متخلفان از جهاد ، با وجود مأموريت مؤمنان به نپذيرفتن عذرتراشى آنان *
لن نؤمن لكم . .. و سيرى اللّه عملكم و رسوله
جمله «سيرى اللّه . .. » مى تواند بيانگر اين جهت باشد كه اگر چه مؤمنان نبايد براى عذرخواهى متخلفان از جهاد وقعى بنهند، ولى اين بدان معنا نيست كه آنان راهى به سوى توبه نداشته باشند ; بلكه توبه آنان منوط به عملكرد آينده شان است كه خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر آن ناظر خواهند بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 94 - 9
9 ـ إخبار خداوند به بى اساس بودن عذرتراشى متخلفان از جنگ تبوك به دليل ادامه داشتن كجروى ها و تخلفات آنان در آينده
قل لا تعتذروا لن نؤمن لكم . .. و سيرى اللّه عملكم
جمله «سيرى اللّه . .. » مى تواند بيانگر علت عدم پذيرش عذر متخلفان باشد ; يعنى، عملكرد خلاف اينان در آينده، خود
بهترين گواه بر نادرستى معذرت جويى آنان خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 75 - 4
4 - اقدام خداوند به بستن راه هرگونه عذر و بهانه بر روى اهل شرك ، با برگزيدن افراد خبره آن جوامع جهت پاسخ گويى به سؤالات خود در قيامت
و نزعنا من كلّ أُمّة شهيدًا
برداشت ياد شده از آن جا است كه خداوند به جاى اين كه مستقيماً از مردم مطالبه دليل كند، افراد خبره اى را از ميان آنان بيرون مى آورد و در حضور آن جوامع، از آن افراد مى خواهد كه برهان خود را براى شرك بيان كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 40 - 2
2 - اخطار هاى الهى درباره عذاب ، از ميان برنده هرگونه عذر در ترك راه خدا
إنّا أنذرنـكم عذابًا قريبًا
جملاتى نظير «إنّا أنذرناكم» ـ كه پس از هشدار به عذاب گفته شود ـ خبر از تحقق انذار نيست; زيرا مخاطب به آن آگاه است; بلكه در مقام اظهار برائت و قطع عذر مخاطب است. ذكر اين جمله پس از «من شاء اتّخذ...» ـ در آيه قبل - گوياى معذور نبودن كسى است كه سير زندگانى خود را، به سوى خدا قرار نمى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 66 - 2
2 ـ پذيرفته نشدن عذر منافقان استهزاكننده به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله)
كنتم تستهزءون. لا تعتذروا قد كفرتم بعد إيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 110 - 16
16- پذيرش عذر بر زبان راندن كلمات كفرآميز در شرايط سخت و ناچارى ، مشروط به نشان دادن صداقت خويش با هجرت ،
جهاد و مقاومت در راه خداست .
من كفر بالله . .. إلاّ من أُكره و قلبه مطمئنّ بالإيمـن ... إن ربّك للذين هاجروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 91 - 8
8 ـ پذيرفته شدن عذر مكلف از سوى خداوند ، مشروط به خلوص و حسن نيت است .
ليس على . .. حرج إذا نصحوا للّه و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 110 - 16
16- پذيرش عذر بر زبان راندن كلمات كفرآميز در شرايط سخت و ناچارى ، مشروط به نشان دادن صداقت خويش با هجرت ، جهاد و مقاومت در راه خداست .
من كفر بالله . .. إلاّ من أُكره و قلبه مطمئنّ بالإيمـن ... إن ربّك للذين هاجروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 7 - 1
1 - اعلام پذيرفته نشدن هيچ عذرى از كافران دوزخى در قيامت
يـأيّها الذين كفروا لاتعتذروا اليوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 66 - 6
6 ـ عذر منافقان ، عذر بدتر از گناه و مايه برملا شدن كفر باطنى آنان بود .
إنما كنا نخوض و نلعب . .. لا تعتذروا قد كفرتم بعد إيمنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 52 - 7
7 ـ انسان ها با نزول قرآن و دريافت آن هيچ عذر و توجيهى براى گرايش به كفر ، به فراموشى سپردن قيامت ، فريب خوردن به حيات دنيا و انكار آيات الهى ندارند .
الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً . .. و لقد جئنهم بكتب
آيه مورد بحث در پى بيان گرفتارى كافران به آتش دوزخ و بيان عامل دوزخى شدن آنان، اشاره به اتمام حجت الهى براى همگان دارد. يعنى با نزول قرآن و معارف آن بهانه اى براى روى آورى به عقايد و اعمالى كه در آيه قبل علل گرفتارى به دوزخ معرفى شده، وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 52 - 7
7 ـ انسان ها با نزول قرآن و دريافت آن هيچ عذر و توجيهى براى گرايش به كفر ، به فراموشى سپردن قيامت ، فريب خوردن به حيات دنيا و انكار آيات الهى ندارند .
الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً . .. و لقد جئنهم بكتب
آيه مورد بحث در پى بيان گرفتارى كافران به آتش دوزخ و بيان عامل دوزخى شدن آنان، اشاره به اتمام حجت الهى براى همگان دارد. يعنى با نزول قرآن و معارف آن بهانه اى براى روى آورى به عقايد و اعمالى كه در آيه قبل علل گرفتارى به دوزخ معرفى شده، وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 52 - 7
7 ـ انسان ها با نزول قرآن و دريافت آن هيچ عذر و توجيهى براى گرايش به كفر ، به فراموشى سپردن قيامت ، فريب خوردن به حيات دنيا و انكار آيات الهى ندارند .
الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً . .. و لقد جئنهم بكتب
آيه مورد بحث در پى بيان گرفتارى كافران به آتش دوزخ و بيان عامل دوزخى شدن آنان، اشاره به اتمام حجت الهى براى همگان دارد. يعنى با نزول قرآن و معارف آن بهانه اى براى روى آورى به عقايد و اعمالى كه در آيه قبل علل گرفتارى به دوزخ معرفى شده، وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 52 - 7
7 ـ انسان ها با نزول قرآن و دريافت آن هيچ عذر و توجيهى براى گرايش به كفر ، به فراموشى سپردن قيامت ، فريب خوردن به حيات دنيا و انكار آيات الهى ندارند .
الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً . .. و لقد جئنهم بكتب
آيه مورد بحث در پى بيان گرفتارى كافران به آتش دوزخ و بيان عامل دوزخى شدن آنان، اشاره به اتمام حجت الهى براى همگان دارد. يعنى با نزول قرآن و معارف آن بهانه اى براى روى آورى به عقايد و اعمالى كه در آيه قبل علل گرفتارى به دوزخ معرفى شده، وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 52 - 7
7 ـ انسان ها با نزول قرآن و دريافت آن هيچ عذر و توجيهى براى گرايش به كفر ، به فراموشى سپردن قيامت ، فريب خوردن به حيات دنيا و انكار آيات الهى ندارند .
الذين اتخذوا دينهم لهواً و لعباً . .. و لقد جئنهم بكتب
آيه مورد بحث در پى بيان گرفتارى كافران به آتش دوزخ و بيان عامل دوزخى شدن آنان، اشاره به اتمام حجت الهى براى همگان دارد. يعنى با نزول قرآن و معارف آن بهانه اى براى روى آورى به عقايد و اعمالى كه در آيه قبل علل گرفتارى به دوزخ معرفى شده، وجود ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 135 - 11
11 ـ جهل آدمى ، عذرى بر گناهان او در پيشگاه خداوند
لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 13 - 8
8ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : إن بنى يعقوب لما سألوا أباهم يعقوب أن يأذن ليوسف فى الخروج معهم قال لهم « إنى أخاف أن يأكله الذئب و أنتم عنه غافلون » . . . قرّب يعقوب لهم العلّة اعتلّوا بها فى يوسف ( ع ) ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: فرزندان يعقوب هنگامى كه از پدر خواستند تا اذن دهد كه يوسف با آنان بيرون رود، پدرشان گفت: من مى ترسم كه او را گرگ بخورد و شما از او غافل باشيد . .. پس يعقوب عذرى را كه آنان براى نياوردن يوسف اظهار كردند به [ذهن آنان ]نزديك كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 8،14
8 ـ داشتن عذر در پيشگاه خداوند و نيز اميد به پرهيز تجاوزگران از تجاوز خويش ، پاسخ موعظه گران يهود به اعتراض تاركان نهى از منكر
قالوا معذرة إلى ربكم و لعلهم يتقون
«معذرة» مصدر و به معناى حجت داشتن است. اين كلمه مفعولٌ له براى فعل مقدّر «نعظهم» مى باشد ; يعنى آنان را موعظه مى كنيم تا در پيشگاه خدا حجت و عذر داشته باشيم.
14 ـ تنها مصلحان و نهى كنندگان از منكر در جوامع فسادپيشه ، داراى عذرى قابل قبول در پيشگاه خداوند هستند .
لم تعظون قوماً . .. قالوا معذرة إلى ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 14
14 ـ تنها مصلحان و نهى كنندگان از منكر در جوامع فسادپيشه ، داراى عذرى قابل قبول در پيشگاه خداوند هستند .
لم تعظون قوماً . .. قالوا معذرة إلى ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 43 - 34
34 ـ ناتوانى ، عذر براى مكلف است ، نه رافع تكليف
و ان كنتم مرضى . .. فلم تجدوا ... انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً
توصيف خداوند به «عفوّ» و «غفور» پس از مسأله تيمم به جاى غسل و وضو، بيانگر اين است كه اصل تكليف باقى است و خداوند به خاطر عذر مكلّف، وى را خواهد بخشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 211 - 13
13 ـ پس از نزول آيات و اتمام حجّت ، عذرى براى تمرّد نيست .
كم اتيناهم من اية بيّنة . .. و من يبدّل نعمة اللّه من بعد ما جاءته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 97 - 16
16 ـ جبر محيط با توان خروج از آن ، عذرى غير قابل قبول براى ترك تكاليف الهى
قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 155 - 16
16 ـ ناتوانى از درك معارف دين در نتيجه لجاج و كفر ، كافران را نزد خدا معذور نمى سازد .
بل طبع اللّه عليها بكفرهم
چنانچه مقصود از جمله «قلوبنا غلف» اين معنا باشد كه يهوديان واقعاً از درك تعاليم پيامبر اسلام و يا ديگر انبيا عاجز بودند و بر اين اساس خود را معذور مى پنداشتند، جمله «بل طبع اللّه» بيانگر اين نكته است كه ناتوانى يهود از درك سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) نمى تواند عذرى در پيشگاه خداوند محسوب شود چون كفرورزى آنان عامل چنين وضعيتى براى آنان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 13،18
13 ـ قساوت قلب و نفهميدن حق ، آنگاه كه پيامد گناه و كيفر آن باشد ، عذر نيست .
لعنهم و جعلنا قلوبهم قسية
بنى اسرائيل گر چه به سبب ناتوانى از درك حقايق مرتكب تحريف شدند، ولى چون اين ناتوانى ناشى از گناه خود آنان بوده است، مورد مذمت خداوند قرار گرفتند. بنابراين عجز از فهميدن حق، اگر پيامد گناه باشد، نمى تواند عذر شمرده شود.
18 ـ فراموشى ، آنگاه كه پيامد گناه و كيفر آن باشد ، عذر نيست .
و نسوا حظاً مما ذكروا به
از اينكه خداوند بنى اسرائيل را به خاطر فراموشى دستورات الهى مذمت كرده، معلوم مى شود فراموشى آنان عذر نبوده است. چرا كه اين فراموشى، كيفر پيمان شكنى آنان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 156 - 2
2 ـ هدايت نايافتگان در صورت آگاهى از وجود قرآن، هيچ عذرى در پيشگاه خدا نخواهند داشت.
هذا كتب أنزل نه . .. أن تقولوا إنما أنزل الكتب على طائفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 172 - 9
9 ـ غفلت آدمى از ربوبيت خدا در نشئه حجاب و حيات دنيوى ، با سابقه نشئه شهود ، عذرى غير قابل پذيرش
أشهدهم على أنفسهم . .. أن تقولوا يوم القيمة إنا كنا هذا غفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 173 - 1،5
1 ـ وجود نشئه شهود و آگاه شدن آدمى به ربوبيت و وحدانيت خدا در آن نشئه ، از ميان برنده هر گونه عذر و بهانه اى براى روى آورى به شرك
و أشهدهم على أنفسهم . .. أو تقولوا إنما أشرك ءاباؤنا
5 ـ گرايش به شرك به خاطر شركورزى پدران ، عذر واهى و ناپذيرفتنى در پيشگاه خداوند
أو تقولوا إنما أشرك ءاباؤنا من قبل و كنا ذرية من بعدهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 15 - 4
4- جوّ اجتماعى و جبر محيطى ، عذرى پذيرفته شده براى توجيه رنگ پذيرى از جامعه نيست .
هـؤلاء قومنا اتخذوا من دونه ءالهة
بيان گرايش اصحاب كهف به توحيد و ايمان آنان در محيطى سراسر كفر، اشاره به اين نكته دارد كه انسان ها مى توانند از محيط، رنگ نپذيرفته، بلكه در مسير حق، برخلاف جريان عمومى جامعه، حركت كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 32 - 12
12 - فقر ، عذرى ناپذيرفتنى براى خوددارى افراد غير متأهل از اقدام به ازدواج
و أنكحوا الأيـمى . .. إن يكونوا فقراء يغنهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 10 - 15
15 - ر ها كردن تقواپيشگى و احسان ، به خاطر دلبستگى به وطن و محل سكونت ، عملى ناپسند و عذرى ناپذيرفتنى
يـعباد الذين ءامنوا اتّقوا ربّكم . .. و أرض اللّه وسعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 4،5
4 - ستم پيشگى ، گناهى نابخشودنى و عذرناپذير در قيامت
يوم لاينفع الظـلمين معذرتهم
آمدن كلمه «الظالمين» به صورت وصفى، بيانگر اين نكته است كه مقصود از آن، فردى نيست كه در زندگى اندكى ستم كرده باشد; بلكه كسى است كه چنان به اين گناه آلوده شده كه به آن شهرت يافته و عادت كرده است.
5 - كفر و شرك ، ستمى غيرقابل بخشش و عذرناپذير در پيشگاه خداوند
يوم لاينفع الظـلمين معذرتهم
مقصود از «الظالمين» ـ به قرينه آيات گذشته ـ كافران و مشركان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 23 - 16
16 - انسان ها ، فاقد هر عذر و بهانه ، در پيشگاه پروردگار خويش پس از آمدن وحى
إن هى إلاّ أسماء سمّيتموها. .. و لقد جاءهم من ربّهم الهدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 7 - 1،2
1 - اعلام پذيرفته نشدن هيچ عذرى از كافران دوزخى در قيامت
يـأيّها الذين كفروا لاتعتذروا اليوم
2 - كافران دوزخى ، هيچ عذر موجه و قابل قبولى براى گزينش راه كفر خويش ندارند .
يـأيّها الذين كفروا لاتعتذروا اليوم
برخى از مفسران نوشته اند: اين كه به كافران اعلان مى شود كه عذر نياوريد، به اين سبب است كه آنان هيچ عذر قابل قبول و منطقى ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 6 - 4
4 - با ارائه شدن وحى و پيام هاى الهى ، هيچ عذر و بهانه اى براى كافران و انسان هاى متخلّف ، در پيشگاه خداوند قابل قبول نيست .
فالملقيـت ذكرًا . عذرًا أو نذرًا
مطلب ياد شده، در واقع پيام اصلى آيه شريفه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 36 - 1،2
1 - تكذيب كنندگان روز جزا ، در آن روز اجازه عذرخواهى نخواهند داشت .
و لايؤذن لهم فيعتذرون
2 - عذر كافران تكذيب گر در روز رستاخيز ، پذيرفته نخواهد شد .
و لايؤذن لهم فيعتذرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 15 - 2
2 - كافران ، خود مى دانند كه عذرتراشى هايشان دورغ است .
و لو ألقى معاذيره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 73 - 4
4- نسيان ، عذرى قابل پذيرش است .
لاتواخذنى بما نسيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 156 - 2
2 ـ هدايت نايافتگان در صورت آگاهى از وجود قرآن، هيچ عذرى در پيشگاه خدا نخواهند داشت.
هذا كتب أنزل نه . .. أن تقولوا إنما أنزل الكتب على طائفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 14
14 ـ تنها مصلحان و نهى كنندگان از منكر در جوامع فسادپيشه ، داراى عذرى قابل قبول در پيشگاه خداوند هستند .
لم تعظون قوماً . .. قالوا معذرة إلى ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 98 - 8،9
8 ـ ناتوانى مستضعفان درمانده از هجرت ، عذرى قابل قبول در پيشگاه خداوند
قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فيها . .. ال
9 ـ كسانى كه توان انجام تكاليف الهى را ندارند ، در پيشگاه خداوند معذورند .
الّا المستضعفين . .. لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 54 - 23
23 ـ جهالت، عذرى قابل قبول براى اغماض و گذشت از خطاكاران
أنه من عمل منكم سوءاً بجهلة ثم تاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 68 - 14
14 ـ فراموشى عذرى قابل قبول از مكلف است.
و إما ينسينك الشيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 69 - 1،3
1 ـ بر كسانى كه از همنشينى با بيهوده گويان درباره قرآن و اسلام پرهيز مى كنند، ولى بناچار سخنان آنها را مى شنوند، گناهى نيست.
و ما على الذين يتقون من حسابهم من شىء و لكن ذكرى لعلهم يتقون
در اين برداشت، «يتقون» به معناى لغوى آن گرفته شده است.
3 ـ بر كسانى كه در همنشينى با مغالطه گران درباره قرآن و اسلام از بحث پرهيز نموده و سعى در بازداشتن ديگران كنند، گناهى نيست.
و ما على الذين يتقون من حسابهم من شىء و لكن ذكرى
در اين برداشت، «يتقون» به معناى لغوى آن و متعلق آن «خوض» گرفته شده است. علاوه بر اين كه «ذكرى» نيز مفعول مطلق براى فعل محذوف «يذكرونهم» فرض شده است; يعنى: «يتقون الخوض و لكن يذكرونهم ذكرى».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 156 - 8
8 ـ پيروى نكردن از كتب آسمانى در صورت دسترسى نداشتن به محتواى آنها، عذرى قابل پذيرش در پيشگاه خدا
و إن كنا عن دراستهم لغفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 172 - 11
11 ـ غفلت ، عذرى قابل پذيرش در پيشگاه خداوند
أن تقولوا يوم القيمة إنا كنا هذا غفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 28 - 7
7- ناتوانى مالى و عدم امكانات مناسب ، عذرى پذيرفته شده و بجا در ترك انفاق و اداى حق خويشاوندان و مستمندان
و ءات ذاالقربى حقّه . .. و إمّا تعرضنّ عنهم ابتغاء رحمة من ربّك ترجوها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 73 - 4
4- نسيان ، عذرى قابل پذيرش است .
لاتواخذنى بما نسيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 68 - 11
11 - موضع گيرى در برابر انديشه هاى نو و بى سابقه ، امرى طبيعى و عذرى قابل قبول
أم جاءهم ما لم يأت ءاباءهم الأوّلين
از اين آيه استفاده مى شود كه: اگر نزول كتاب امرى بى سابقه بود، موضع گيرى كافران در برابر قرآن قابل پذيرش بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 34
34 - اكراه بر گناه ، عذرى قابل قبول براى سلب مسؤوليت از اكراه شدگان
فإنّ اللّه من بعد إكرههنّ غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 16
16 - مريضى ، تأمين نياز هاى زندگى و شركت در جنگ با دشمن ، از عذر هاى پذيرفته شده براى كاستن از عبادت شبانه و شب زنده دارى
علم أن سيكون منكم مرضى . .. فاقرءوا ما تيسّر منه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 21 - 8
8 - اعلام سليمان ( ع ) به بخشودن هدهد ، در صورت آوردن دليلى روشن و قابل قبول براى غيبت خود
لأُعذّبنّه . .. أو ليأتينّى بسلطـن مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 14
14 ـ تنها مصلحان و نهى كنندگان از منكر در جوامع فسادپيشه ، داراى عذرى قابل قبول در پيشگاه خداوند هستند .
لم تعظون قوماً . .. قالوا معذرة إلى ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 52 - 9
9 - ستم پيشگى ، موجب پذيرفته نشدن عذر آدمى از گناه ، محروميت از رحمت خدا و جاى گرفتن در سراى بد
يوم لاينفع الظـلمين معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 22 - 17
17 ـ درماندگى ، اضطرار و احساس خطر مرگ ، عرصه به خاطر آمدن كرده هاى زشت ، اظهار ندامت و شرمسارى در پيشگاه خدا و پوزش طلبى انسان از آن خطا ها و ناسپاسيها
و ظنوا أنهم أحيط بهم دعوا اللّه . .. لنكوننّ من الشكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 74 - 3
3- پذيرفتن عذرخواهى خطاكاران و قبول درخواست عفو و گذشت آنان ، از صفات اولياى الهى است .
لاتؤاخذنى بما نسيت . .. فانطلقا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 74 - 1
1- خضر ( ع ) عذرخواهى موسى ( ع ) را پذيرفت و اجازه ادامه همراهى را به او داد .
فانطلقا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 91 - 16
16 ـ پذيرش عذر مؤمنان براى معافيت از جهاد ، تبلور غفران و رحمت الهى
ليس على الضعفاء . .. و اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 75 - 4
4 - اقدام خداوند به بستن راه هرگونه عذر و بهانه بر روى اهل شرك ، با برگزيدن افراد خبره آن جوامع جهت پاسخ گويى به سؤالات خود در قيامت
و نزعنا من كلّ أُمّة شهيدًا
برداشت ياد شده از آن جا است كه خداوند به جاى اين كه مستقيماً از مردم مطالبه دليل كند، افراد خبره اى را از ميان آنان بيرون مى آورد و در حضور آن جوامع، از آن افراد مى خواهد كه برهان خود را براى شرك بيان كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 12 - 5
5 - عذر ها و حجت هاى مجرمان و تبهكاران ، در روز قيامت ، قطع مى شود .
و يوم تقوم الساعة يبلس المجرمون
گفته شده كه معناى «إبلاس»، سكوت و قطع شدن حجت است (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 66 - 11
11 ـ استمرار و مداومت بر جرم ، مانع پذيرفته شدن توبه و عذرخواهى انسان از درگاه الهى
لا تعتذروا . .. نعذب طائفة بأنهم كانوا مجرمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 12 - 1
1 - كفر و گرايش به شرك ، سبب پذيرفته نشدن عذرخواهى و درخواست كافران و مشركان براى رهايى خويش از عذاب الهى
ذلكم بأنّه إذا دعى اللّه وحده كفرتم و إن يشرك به تؤمنوا
«ذلكم» اشاره به مطلب گذشته (عذاب شدن) دارد; يعنى، «ذلكم الذى أنتم فيه من العذاب». گفتنى است كه «باء» در «بأنّه» براى سببيت مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 12 - 1
1 - كفر و گرايش به شرك ، سبب پذيرفته نشدن عذرخواهى و درخواست كافران و مشركان براى رهايى خويش از عذاب الهى
ذلكم بأنّه إذا دعى اللّه وحده كفرتم و إن يشرك به تؤمنوا
«ذلكم» اشاره به مطلب گذشته (عذاب شدن) دارد; يعنى، «ذلكم الذى أنتم فيه من العذاب». گفتنى است كه «باء» در «بأنّه» براى سببيت مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 66 - 5
5 ـ كفر منافقان ، پس از ايمان ظاهريشان ، مانع پذيرفته شدن عذر آنان است .
لا تعتذروا قد كفرتم بعد إيمنكم
عذر خواهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 211 - 13
13 ـ پس از نزول آيات و اتمام حجّت ، عذرى براى تمرّد نيست .
كم اتيناهم من اية بيّنة . .. و من يبدّل نعمة اللّه من بعد ما جاءته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 110 - 16
16- پذيرش عذر بر زبان راندن كلمات كفرآميز در شرايط سخت و ناچارى ، مشروط به نشان دادن صداقت خويش با هجرت ، جهاد و مقاومت در راه خداست .
من كفر بالله . .. إلاّ من أُكره و قلبه مطمئنّ بالإيمـن ... إن ربّك للذين هاجروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 22 - 17
17 ـ درماندگى ، اضطرار و احساس خطر مرگ ، عرصه به خاطر آمدن كرده هاى زشت ، اظهار ندامت و شرمسارى در پيشگاه خدا و پوزش طلبى انسان از آن خطا ها و ناسپاسيها
و ظنوا أنهم أحيط بهم دعوا اللّه . .. لنكوننّ من الشكرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 44 - 1
1 - عربى بودن قرآن ، اتمام حجت خداوند بر مردم عرب است .
و لو جعلنـه قرءانًا أعجميًّا لقالوا لولا فصّلت ءايـته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 84 - 26
26ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) : لم يبعث الله عزوجل من العرب إلاّ خمسة أنبياء : هوداً و صالحاً و اسماعيل و شعيباً و محمداً خاتم النبيين (صلی الله علیه و آله) و كان شعيب بكاء ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: خداى عزوجل از عرب جز پنج نفر كسى را مبعوث نكرد: هود، صالح، اسماعيل، شعيب و محمد(صلی الله علیه و آله) خاتم پيامبران و شعيب زياد گريه كننده بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 19 - 4
4 - « لات » و « عزى » در مرتبه بالاتر از « منات » ، در نزد عرب جاهلى *
أفرءيتم اللّـت و العزّى
از تقديم «لات و عزى» و توصيف منات به «الثالثة» (سومى)، مطلب بالا به استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 20 - 1،2،3
1 - « لات » ، « عزى » و « منات » مهم ترين خدايان مورد پرستش مردم جزيرة العرب
و منـوة الثالثة الأُخرى
از ياد كردن نام اين سه بت، مى توان مطلب بالا را به دست آورد.
2 - « منات » سومين بت مورد پرستش مردم جزيرة العرب
و منوة الثالثة الأُخرى
3 - « منات » ، در مرتبه اى پايين تر از « لات » و « عزى » در نزد عرب جاهلى
أفرءيتم اللّـت و العزّى . و منوة الثالثة الأُخرى
از تأخير «منات» و توصيف آن به «الثالثة» (سومى)، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نصر - 110 - 2 - 2
2 - خداوند ، به پيامبر (صلی الله علیه و آله) بشارت داد كه فتح مكه را درك خواهد كرد و استقبال قبايل عرب را از اسلام ، به چشم خود خواهد ديد .
و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 21 - 6
6 - تاريخ عرب ، شاهد ظهور و افول تمدن ها و قدرت هاى بزرگ تر و متمدن تر از مردم جزيرة العرب عصر ظهور اسلام
كانوا هم أشدّ منهم قوّة و ءاثارًا فى الأرض
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه آيه شريفه، اشاره به مردم جزيرة العرب و كسانى داشته باشد كه پيامبر اسلام در ميان آنان مى زيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 82 - 6
6 - تاريخ عرب ، شاهد ظهور و افول تمدن ها و قدرت هاى بزرگ تر ، پرجمعيت تر و متمدن تر از مردم جزيرة العرب عصر ظهور اسلام
كانوا أكثر منهم و أشدّ قوّة و ءاثارًا فى الأرض
برداشت ياد شده مبتنى براين احتمال است كه آيه شريفه اشاره به مردم جزيرة العرب و كسانى داشته باشد كه پيامبراسلام در ميان آنان مى زيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 3 - 2
2 - نزول قرآن به زبان عربى ، زمينه سهولت فهم آن براى مردم عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و جامعه هاى عرب زبان
إنّا جعلنـه قرءانًا عربيًّا لعلّكم تعقلون
«عربيّاً» اگر به معناى زبان عربى باشد، خطاب در «لعلّكم تعقلون» خاص بوده و تنها شامل مردم عرب زبان مى شود; يعنى، ما قرآن را به زبان عربى قرار داديم به آن اميد كه شما مردم عرب در آن بينديشيد. و اگر «عربيّاً» به معناى فصيح و شيوا باشد، خطاب در «لعلّكم تعقلون» عام بوده و فراگيرنده همه انسان ها مى شود; يعنى، ما قرآن را شيوا و گيرا قرار داديم، بدان اميد كه شما انسان ها بدان جذب شده و در آن تعقل و انديشه نماييد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 44 - 4
4 - قرآن ، موجب عظمت و آوازه نام پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قوم عرب *
و إنّه لذكر لك و لقومك
برداشت ياد شده با توجه به دو احتمال زير است: الف) مراد از «ذكر» بلندآوازگى و شهرت نام باشد; ب) مقصود از «قوم»، قوم عرب باشد كه در پرتو قرآن توانستند به قدرت و بلندآوازگى دست يابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 13 - 20
20 - « عن مجمع البيان . . . الشعوب من العجم و القبائل من العرب و الاسباط من بنى اسرائيل . . . روى ذالك عن الصادق ( ع ) ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه «شعوب» از عجم، «قبائل» از عرب و «أسباط» از بنى اسرائيل است».
عرب ها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 3 - 2
2 - نزول قرآن به زبان عربى ، زمينه سهولت فهم آن براى مردم عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و جامعه هاى عرب زبان
إنّا جعلنـه قرءانًا عربيًّا لعلّكم تعقلون
«عربيّاً» اگر به معناى زبان عربى باشد، خطاب در «لعلّكم تعقلون» خاص بوده و تنها شامل مردم عرب زبان مى شود; يعنى،
ما قرآن را به زبان عربى قرار داديم به آن اميد كه شما مردم عرب در آن بينديشيد. و اگر «عربيّاً» به معناى فصيح و شيوا باشد، خطاب در «لعلّكم تعقلون» عام بوده و فراگيرنده همه انسان ها مى شود; يعنى، ما قرآن را شيوا و گيرا قرار داديم، بدان اميد كه شما انسان ها بدان جذب شده و در آن تعقل و انديشه نماييد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 3 - 10
10 - فهم تفصيلى و روشن آيات قرآن ، نيازمند آشنايى با زبان عربى و ظرافت هاى آن
كتـب . .. عربيًا لقوم يعلمون
برخى از مفسران فعل «يعلمون» را در آيه شريفه را، به منزله فعل لازم مى دانند و لذا مفعولى براى آن نمى گيرند. بر اين اساس «لقوم يعلمون»; يعنى، براى مردمى كه دانا هستند. برخى ديگر بر آنند كه «يعلمون» متعدى است و مفعول آن به قرينه «عربيّاً» زبان و لغت عربى است; يعنى، «يعلمون هذه اللغة و اللسان». برداشت بالا با توجه به مبناى دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 2 - 7
7ـ دانستن زبان عرب ، شرط درك و فهم معارف و حقايق قرآن
إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 195 - 2،3
2 - غنا و توانمندى زبان عربى براى بيان روشنِ مفاهيم بلند وحى
نزل . .. بلسان عربىّ مبين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «مبين» صفت توضيحى براى «لسان عربىّ» باشد. بر اين اساس قيد «مبين» ستايشى از جانب خدا نسبت به زبان عربى است; از آن جهت كه اين زبان مى تواند محتواى بلند وحى را به روشنى برساند.
3 - انتخاب گوياترين و روشن ترين واژه ها و شيوه هاى گويش عرب براى بيان وحى
بلسان عربىّ مبين
در برداشت ياد شده «مبين» به عنوان صفت احترازى اخذ شده است. براين اساس زبان عربى به دو دسته (مبين و غيرمبين) تقسيم مى شود و خداوند قسم اول را براى بيان مفاهيم وحى برگزيده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 37 - 5
5 - « عن جعفربن محمد عن أبيه ( رضى اللّه عنه ) قال رسول اللّه فى قوله « عرباً » قال : كلامهنّ عربىّ ;
از امام صادق(ع) از پدرش(ع) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه درباره «عرباً» در كلام خدا فرمود: [يعنى ]سخن گفتن آنان عربى است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 3 - 7
7 - قابليت و گنجايش زبان عربى ، براى ارائه مفاهيم وحى و بيان معارف الهى
كتـب فصّلت ءايـته قرءانًا عربيًّا
خداوند پس از بيان اين حقيقت كه قرآن به روشنى بيان گشته (فصّلت آياته) آن را به عربى بودن توصيف كرده تا به اين معنا اشاره كند كه لغت عرب آن قابليت را داشت كه بتواند زبان وحى باشد و معارف الهى را در خود جاى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 44 - 5
5 - زبان قرآن ، زبانى گويا ، روشن و به دور از ابهام
و لو جعلنـه قرءانًا أعجميًّا لقالوا لولا فصّلت ءايـته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 12 - 16
16- ظرفيت زبان عربى ، براى رساندن پيام خدا و ابلاغ بيم ها و بشارت هاى الهى به خلق *
و هـذا كتـب مصدّق لسانًا عربيًّا لينذر الذين ظلموا و بشرى للمحسنين
از ارتباط ميان «لساناً عربيّاً» و «لينذر»، استفاده مى شود كه عربى بودن قرآن، داراى تأثيرى مهم در ابلاغ انذار و تبشير الهى به خلق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 2 - 5،6
5ـ قابليت و گنجايش زبان عرب ، براى مفاهيم وحى و بيان معارف الهى
إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون
فهميدن حقايق وحى به عنوان غايتى براى نزول قرآن به لغت عرب ، مى رساند كه عربى بودن قرآن ، در فهم معارف و حقايق وحى دخيل است و اين از قابليت لغت عرب براى ارائه مفاهيم وحى حكايت دارد.
6ـ گويايى و رسا بودن زبان عرب ، فلسفه نزول قرآن به آن لغت
إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون
«عربى» به معناى فصيح و روشن است و لغت عرب را به اين سبب عربى مى گويند. بنابراين «قرآناً عربيّاً» ; يعنى ، قرآن به لغت عرب است ، همان لغتى كه گويا و رساست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 97 - 4،5
4- نقش اساسى زبان عربى ، در تسهيل بيان معارف و محتواى بلند قرآن
فإنّما يسّرنـه بلسانك
5- پيامبر (صلی الله علیه و آله) و زبان گوياى آن حضرت ، واسطه آسان شدن محتواى بسيار عالى قرآن براى درك همگان
فإنّما يسّرنـه بلسانك
مراد از «لسانك» علاوه بر عربى بودن قرآن، جارى شدن آن بر زبان مبارك پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز مى باشد; كه در تأثير گذاردى بر شنوندگان، نقش بسزايى داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 198 - 1
1 - زبان عربى ، برخوردار از جاذبه و اتقان
و لو نزّلنـه على بعض الأعجمين
«أعجمين» مى تواند جمع «أعجم» و يا جمع «أعجمى» باشد. در صورت دوم اصل آن «أعجميين» است كه ياء نسبت حذف گرديده است. به هر حال «اعجم» به كسى گفته مى شود كه در زبانش عُجمه (ابهام و گنگى) باشد (مفردات راغب) و اين حكايت از اتقان، روشنى و گويايى و در نتيجه جاذبه زبان عربى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 3 - 3
3 - زبان عربى ، داراى جايگاهى ويژه در انتقال مفاهيم بلند و معارف نيازمند انديشه و تعقل
إنّا جعلنـه قرءانًا عربيًّا لعلّكم تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 58 - 1
1- تسهيل معارف والاى قرآن از سوى خداوند براى خلق ، در پرتو ويژگى هاى خاص زبان عربى
فإنّما يسّرنـه بلسانك
مراد از «لسانك»، مى تواند زبان عربى باشد كه زبان پيامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 195 - 2،3
2 - غنا و توانمندى زبان عربى براى بيان روشنِ مفاهيم بلند وحى
نزل . .. بلسان عربىّ مبين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «مبين» صفت توضيحى براى «لسان عربىّ» باشد. بر اين اساس قيد «مبين» ستايشى از جانب خدا نسبت به زبان عربى است; از آن جهت كه اين زبان مى تواند محتواى بلند وحى را به روشنى برساند.
3 - انتخاب گوياترين و روشن ترين واژه ها و شيوه هاى گويش عرب براى بيان وحى
بلسان عربىّ مبين
در برداشت ياد شده «مبين» به عنوان صفت احترازى اخذ شده است. براين اساس زبان عربى به دو دسته (مبين و غيرمبين) تقسيم مى شود و خداوند قسم اول را براى بيان مفاهيم وحى برگزيده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 3 - 7
7 - قابليت و گنجايش زبان عربى ، براى ارائه مفاهيم وحى و بيان معارف الهى
كتـب فصّلت ءايـته قرءانًا عربيًّا
خداوند پس از بيان اين حقيقت كه قرآن به روشنى بيان گشته (فصّلت آياته) آن را به عربى بودن توصيف كرده تا به اين معنا اشاره كند كه لغت عرب آن قابليت را داشت كه بتواند زبان وحى باشد و معارف الهى را در خود جاى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 44 - 5
5 - زبان قرآن ، زبانى گويا ، روشن و به دور از ابهام
و لو جعلنـه قرءانًا أعجميًّا لقالوا لولا فصّلت ءايـته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 3 - 3
3 - زبان عربى ، داراى جايگاهى ويژه در انتقال مفاهيم بلند و معارف نيازمند انديشه و تعقل
إنّا جعلنـه قرءانًا عربيًّا لعلّكم تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 12 - 16
16- ظرفيت زبان عربى ، براى رساندن پيام خدا و ابلاغ بيم ها و بشارت هاى الهى به خلق *
و هـذا كتـب مصدّق لسانًا عربيًّا لينذر الذين ظلموا و بشرى للمحسنين
از ارتباط ميان «لساناً عربيّاً» و «لينذر»، استفاده مى شود كه عربى بودن قرآن، داراى تأثيرى مهم در ابلاغ انذار و تبشير الهى به خلق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 2 - 5،6
5ـ قابليت و گنجايش زبان عرب ، براى مفاهيم وحى و بيان معارف الهى
إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون
فهميدن حقايق وحى به عنوان غايتى براى نزول قرآن به لغت عرب ، مى رساند كه عربى بودن قرآن ، در فهم معارف و حقايق وحى دخيل است و اين از قابليت لغت عرب براى ارائه مفاهيم وحى حكايت دارد.
6ـ گويايى و رسا بودن زبان عرب ، فلسفه نزول قرآن به آن لغت
إنا أنزلنـه قرء نًا عربيًّا لعلكم تعقلون
«عربى» به معناى فصيح و روشن است و لغت عرب را به اين سبب عربى مى گويند. بنابراين «قرآناً عربيّاً» ; يعنى ، قرآن به لغت عرب است ، همان لغتى كه گويا و رساست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 11
11- ربوبيت و تدبير خداوند بر عرش ( مركز اداره جهان ) ، دليل يگانگى او و نبودن شريك و معبود ديگرى در عالم هستى است .
لو كان فيهما ءالهة . .. فسبحـن اللّه ربّ العرش عمّا يصفون
«ربّ العرش» صفت براى اسم جلاله (اللّه) است. توصيف خداوند به اين صفت ـ پس از نفى معبودها و خدايان ديگر در عالم مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه صفت «ربّ» و تدبير امور، تنها در انحصار خداوند است و شريكى براى او نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 78 - 3
3 ـ بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم(ع) براى عدول از ماه پرستى و تظاهر به پرستش خورشيد
فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 8،12،13
8 - استغفار و آمرزش خواهى فرشتگان عرش الهى ، براى مؤمنان
و يستغفرون للذين ءامنوا
12 - جمله « ربّنا وسعت كل شىء رحمة . . . و قهم عذاب الجحيم » متن مناجات فرشتگان با خداوند به هنگام آمرزش خواهى از او براى مؤمنان
و يستغفرون للذين ءامنوا ربّنا وسعت كلّ شىء رحمة و علمًا
13 - درخواست آمرزش از خداوند ، براى توبه كنندگان و رهروان راه الهى از سوى فرشتگان حامل عرش
فاغفر للذين تابوا و اتّبعوا سبيلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 5 - 6،7،8،9
6 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) : ( فى قوله تعالى ) « الرحمن على العرش استوى » يقول : على الملك احتوى ;
از امام صادق(ع) روايت شده: (كه در باره سخن خدا) «الرحمن على العرش استوى» فرمود: مقصود اين است كه خداوند بر ملك احاطه داراد».
7 - « عن على ( ع ) قال : . . . و ليس العرش كما تظن كهيئة السرير ، و لـكنّه شىء محدود مخلوق مدبّر ، و ربّك عزّوجلّ مالكه ، لا أنّه عليه ككون الشى على الشى ;
از على(ع) روايت شده كه فرمود:. .. عرش آنسان كه گمان مى كنى مانند تخت (پادشاهان) نيست، بلكه موجودى محدود و مخلوق و تحت تدبير (خداوند) است و پروردگار تو مالك آن است، نه اين كه خداوند بر روى آن باشد، آن گونه كه اشيا بر روى يكديگر قرار مى گيرند».
8 - « عن محمدبن مارد : إنّ أباعبداللّه ( ع ) سئل عن قول اللّه عزّوجلّ : « الرحمن على العرش استوى » فقال : استوى من كلّ شىء فليس شىء أقرب إليه من شىء ;
از محمدبن مارد نقل شده كه از امام صادق(ع) در باره قول خداى عزّوجلّ «الرحمن على العرش استوى» سؤال شد فرمود: (مراد آيه اين است) نسبت خداوند به همه اشيا يكسان است، پس هيچ چيز به خدا نزديك تر از چيز ديگر نيست».
9 - « عن أبى الحسن موسى ( ع ) و سئل عن معنى قول اللّه « الرحمن على العرش استوى » فقال : استولى على ما دقّ و جلّ ;
از امام موسى بن جعفر(ع) روايت شده كه در پاسخ سؤال از معنى سخن خدا «الرحمن على العرش استوى» فرمود: خداوند بر همه موجودات كوچك و بزرگ تسلّط دارد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 4
4 ـ خداوند پس از آفرينش آسمان ها و زمين ( نظام هستى ) با استيلا بر عرش ، به تدبير امور آنها پرداخت .
ثم استوى على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 4
4ـ خداوند ، بر عرش ( تمام هستى ) تسلّط و فرمانروايى دارد .
ثم استوى على العرش
از معانى «استواء» تسلّط داشتن است و «ثم» براى تراخى رتبى مى باشد و اين مفهوم را در جمله ارائه مى كند كه مهمتر از برافراشته ساختن آسمانها ، اين است كه او بر عرش سلطه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 9
9 - اعتراف فرشتگان حامل عرش الهى ، به ربوبيت خداوند و رحمت و علم گسترده او درباره همه پديده هاى عالم
ربّنا وسعت كلّ شىء رحمة و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 9
9- عظمت و اهميت عرش الهى در ميان موجودات زمينى و آسمانى
فسبحـن اللّه ربّ العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 82 - 3
3 - آسمان ها و زمين ( مجموعه هستى ) ، عرش خداوند و تحت ربوبيت عالى و بى نقص او
ربّ السمـوت و الأرض ربّ العرش
بنابراين كه «ربّ العرش» عطف بيان باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 1
1 - فرشتگان حامل عرش و پيرامون آن ، به تسبيح و تنزيه خداوند همراه با ستايش او مى پردازند .
الذين يحملون العرش و من حوله يسبّحون بحمد ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 129 - 8
8 ـ عرش ( مركز اداره هستى ) تنها تحت ربوبيت و مديريت خداوند يكتاست .
لا إله إلا هو . .. و هو رب العرش العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 10
10ـ تدبير امور عالم تنها درخور برافرازنده آسمانها ، سلطه دار عرش ، و اختياردار خورشيد و ماه است .
الله الذى رفع السموت . .. يدبر الأمر
در تركيب «الله الذى . ..» دو وجه گفته شده است:1ـ «الله» مبتدا و «الذى» صفت آن است و جمله «يدبر الأمر» خبر براى «الله». 2ـ «الله» مبتدا و «الذى» خبر آن است. برداشت فوق از هر دو وجه استفاده مى شود، اگرچه بنابر وجه دوم دلالت آيه بر برداشت فوق صريح تر و روشن تر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 20 - 5
5 - سلطه خداوند بر عرش ، پشتوانه اقتدار جبرئيل
ذى قوّة عند ذى العرش مكين
وصف «ذى العرش»، مى تواند اين نكته را برجسته سازد كه منزلت والاى جبرئيل، نزد كسى كه عرش مقهور او است، اتصاف او را به «ذى قوّة» تضمين مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 42 - 12
12- مركز فرمانروايى جهان هستى را در اختيار داشتن ( صاحب عرش بودن ) ، لازمه غير قابل انفكاك خداوندى
إذًا لاَبتغوا إلى ذى العرش سبيلاً
از اينكه خداوند مى فرمايد: «اگر خدايان ديگرى وجود داشت، بايد براى رسيدن به صاحب عرش، راه و وسيله اى پيدا كنند» نشان مى دهد كه خدايى، عرش لازم دارد و با آن تلازم تفكيك ناپذيرى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 185 - 22
22 ـ مردن هر صاحب روحى ، حتّى ملائكه مقرّبين و حاملان عرش
كلّ نفس ذائقة الموت
امام صادق (ع) در تفسير آيه فوق فرمود: انّه يموت اهل الارض حتّى لا يبقى احد ثمّ يموت اهل السّماء حتّى لا يبقى احد الّا ملك الموت و حملة العرش و جبرئيل و ميكائيل . .. فيجئى ملك الموت حتّى يقوم بين يدى اللّه عزّ و جلّ ... فيقول (اللّه): انّى
قد قضيت عل كلّ نفس فيها الرّوح الموت ... .
كافى، ج 3، ص 256، ح 25 ; نورالثقلين، ج 1، ص 419، ح 470.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 17 - 2،4،8
2 - هشت فرشته در روز قيامت ، عرش الهى را حمل خواهند كرد .
و يحمل عرش ربّك فوقهم يومئذ ثمـنية
در اين كه مقصود از «ثمانية» هشت تن از فرشتگان است يا هشت گروه از آنان، ميان مفسران اختلاف هست. براى انتخاب و تعيين هر يك از آنها، دليل روشن و قاطعى وجود ندارد.
4 - فرشتگان هشتگانه ، حاملان تخت داورى خداوند در قيامت
و الملك على أرجائها و يحمل عرش ربّك فوقهم
در صورتى كه مقصود از «عرش» در اين آيه، تخت قضاوت و داورى باشد، مطلب بالا استفاده مى شود.
8 - « فقال علىّ ( ع ) : إنّ الملائكة تحمل العرش و ليس العرش كما تظنّ كهيئة السرير و لـكنّه شىء محدود مخلوق مدبَّر ، و ربّك عزّوجلّ مالكُه . . . و أمر الملائكة بحمله فهم يحملون العرش بما أقدرهم عليه . . . ;
على(ع) فرمود: ملائكه حامل عرش اند و عرش آن طور كه تو تصور نموده اى ـ كه مثل يك تخت باشد ـ نيست; بلكه عرش موجود محدودى است كه خداوند، آن را خلق نموده و تحت تدبير او است و پروردگارت عزّوجلّ مالك آن است . .. و ملائكه را مأمور حمل آن نموده و آنان با قدرتى كه خدا به آنها داده حامل عرش اند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 6
6ـ آسمانها ، عرش ، خورشيد و ماه تا سرآمدى معيّن در حركتند .
كل يجرى لأجل مسمًّى
مضاف اليه محذوف از كلمه «كل» ضميرى است كه به «السموت»، «عرش»، «شمس» و «قمر» باز مى گردد. «مسمّى» يعنى مشخص و معين. «اجل» در لغت به معناى مدت و نيز به معناى پايان مدت آمده است. برداشت فوق بر اساس دومين معناست. گفتنى است كه بر اين مبنا «لام» در «لأجل» به معناى «إلى» خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 5 - 7
7 - « عن على ( ع ) قال : . . . و ليس العرش كما تظن كهيئة السرير ، و لـكنّه شىء محدود مخلوق مدبّر ، و ربّك عزّوجلّ مالكه ، لا أنّه عليه ككون الشى على الشى ;
از على(ع) روايت شده كه فرمود:. .. عرش آنسان كه گمان مى كنى مانند تخت (پادشاهان) نيست، بلكه موجودى محدود و
مخلوق و تحت تدبير (خداوند) است و پروردگار تو مالك آن است، نه اين كه خداوند بر روى آن باشد، آن گونه كه اشيا بر روى يكديگر قرار مى گيرند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 82 - 3،4
3 - آسمان ها و زمين ( مجموعه هستى ) ، عرش خداوند و تحت ربوبيت عالى و بى نقص او
ربّ السمـوت و الأرض ربّ العرش
بنابراين كه «ربّ العرش» عطف بيان باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.
4 - عرش ، حقيقتى فراتر و فراگيرتر از آسمان ها و زمين
سبحـن ربّ السمـوت و الأرض ربّ العرش
«ربّ العرش» مى تواند ذكر عام بعد از خاص باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 17 - 8
8 - « فقال علىّ ( ع ) : إنّ الملائكة تحمل العرش و ليس العرش كما تظنّ كهيئة السرير و لـكنّه شىء محدود مخلوق مدبَّر ، و ربّك عزّوجلّ مالكُه . . . و أمر الملائكة بحمله فهم يحملون العرش بما أقدرهم عليه . . . ;
على(ع) فرمود: ملائكه حامل عرش اند و عرش آن طور كه تو تصور نموده اى ـ كه مثل يك تخت باشد ـ نيست; بلكه عرش موجود محدودى است كه خداوند، آن را خلق نموده و تحت تدبير او است و پروردگارت عزّوجلّ مالك آن است . .. و ملائكه را مأمور حمل آن نموده و آنان با قدرتى كه خدا به آنها داده حامل عرش اند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 86 - 5
5 - عرش عظيم الهى ، حقيقتى غير از آسمان هاى هفتگانه
قل من ربّ السمـوت السبع و ربّ العرش العظيم
ذكر جداگانه عرش و توصيف آن به وصف «عظيم»، مى تواند بيانگر مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 18
18 - مؤمنان تائب و پيرو راه الهى ، برخوردار از لطف و حمايت فرشتگان عرش الهى
الذين يحملون العرش . .. يستغفرون ... للذين تابوا و اتّبعوا سبيلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 1
1 - فرشتگان حامل عرش و پيرامون آن ، به تسبيح و تنزيه خداوند همراه با ستايش او مى پردازند .
الذين يحملون العرش و من حوله يسبّحون بحمد ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 7 - 17،18
17ـ « عن على بن الحسين ( ع ) قال : إن الله عزوجل خلق العرش . . . من أنوار مختلفة فمن ذلك النور نور أخضر . . . و نور أصفر . . . و نور أحمر . . . و نور أبيض . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. همانا خداى عزوجل عرش را ... از نورهاى گوناگون خلق كرد كه از اين نورها نور سبز بود ... و نور زرد ... و نور سرخ ... و نور سفيد ...».
18ـ « عن على ( ع ) . . . خلق [ الله ] عرشه من نوره و جعله على الماء . . . و ذلك قوله : « و كان عرشه على الماء . . . » ;
از امام على(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. [خداوند] عرش خود را از نور خويش آفريد و آن را بر آب قرار داد ... و اين است قول خدا كه مى فرمايد: «و كان عرشه على الماء ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 12،19
12 - جمله « ربّنا وسعت كل شىء رحمة . . . و قهم عذاب الجحيم » متن مناجات فرشتگان با خداوند به هنگام آمرزش خواهى از او براى مؤمنان
و يستغفرون للذين ءامنوا ربّنا وسعت كلّ شىء رحمة و علمًا
19 - درخواست مصونيت از عذاب دوزخ از سوى فرشتگان عرش ، براى مؤمنان تائب و پيرو راه خدا
و قهم عذاب الجحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 8 - 1
1 - وارد كردن مؤمنان تائب و پيرو راه خدا و نيز پدران ، همسران و فرزندان صالح آنان به بوستان هاى ماندگار بهشت ، دعا و درخواست فرشتگان عرش از درگاه الهى
ربّنا و أدخلهم جنـّت. .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّيـّتهم
«مَن» در «و من صلح. ..» مى تواند عطف بر ضمير «هم» در «أدخلهم...» و يا عطف بر ضمير«هم» در «وعدتهم» باشد. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 9 - 1
1 - نگه داشتن مؤمنان تائب و صالحان ، از بدى ها و ناراحتى هاى روز قيامت ، دعا و درخواست فرشتگان عرش الهى از خداوند
و قهم السيّئات
الف و لام جنس در «السيّئات» مفيد استغراق و عموم است و مقصود از آن در آيه شريفه، بدى ها و ناراحتى هايى است كه يا بر اثر گناهان و لغزش هاى خود انسان و يا به خاطر شرايط سخت روز قيامت براى آدمى پديد مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 75 - 4،5
4 - قابل رؤيت بودن فرشتگان و عرش در قيامت براى انسان ها
و ترى الملـئكة حافّين من حول العرش
فاعل و مخاطب فعل «ترى»، ممكن است همه انسان ها باشند و نيز ممكن است شخص پيامبراسلام(صلی الله علیه و آله) باشد. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
5 - قابل رؤيت بودن فرشتگان و عرش در قيامت ، براى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
و ترى الملـئكة حافّين من حول العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 3 - 25
25 ـ از امام صادق ( ع ) سؤال شد : . . . و لِمَ صار العرش مربعاً ؟ قال : لأن الكلمات التى بنى على ها الاسلام أربع و هى سبحان اللّه و الحمدللّه و لا إله إلا اللّه و اللّه اكبر ;
چرا عرش مربع شده است؟ فرمود: زيرا كلماتى كه اسلام بر آنها بنا شده، چهار كلمه است: «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» و «لا اله الا اللّه» و «اللّه اكبر».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 129 - 13
13 ـ حنان بن سدير گويد : « سألت اباعبداللّه عن العرش و الكرسى فقال : إن للعرش صفات كثيرة مختلفة . . . فقوله : « رب العرش العظيم » يقول : الملك العظيم ;
از امام صادق (ع) درباره عرش و كرسى سؤال كردم، فرمود: براى عرش صفات مختلف زيادى است . .. قول خدا كه مى فرمايد:
«رب العرش العظيم» مقصود، ملك عظيم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 86 - 4
4 - آسمان هاى هفتگانه و عرش عظيم ، مظهر ربوبيت يگانه خداوند
قل من ربّ السمـوت السبع و ربّ العرش العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 7 - 15،18
15ـ « قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : إن الله قدّر مقادير الخلايق قبل أن يخلق السمـوات و الأرض بخمسين ألف سنة و كان عرشه على الماء ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده است كه فرمود: خداوند پنجاه هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين ، مقدرات مخلوقات را تعيين كرد در حالى كه عرش خدا بر آب بود».
18ـ « عن على ( ع ) . . . خلق [ الله ] عرشه من نوره و جعله على الماء . . . و ذلك قوله : « و كان عرشه على الماء . . . » ;
از امام على(ع) روايت شده است كه فرمود: . .. [خداوند] عرش خود را از نور خويش آفريد و آن را بر آب قرار داد ... و اين است قول خدا كه مى فرمايد: «و كان عرشه على الماء ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 17 - 5
5 - مسند قضاى الهى در قيامت ، بر فراز خلايق و در منظر همگان
و يحمل عرش ربّك فوقهم
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه مرجع ضمير «فوقهم»، خلايق در محشر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 9
9- عظمت و اهميت عرش الهى در ميان موجودات زمينى و آسمانى
فسبحـن اللّه ربّ العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 82 - 2
2 - عظمت و هماهنگى تدبير آسمان ها و زمين و عرش ، نشان دهنده حاكميت خداى يگانه بر هستى است .
سبحـن ربّ السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 26 - 4
4 - عرش الهى ( مركز حاكميت و تدبير خدا ) ، بسيار عظيم و گسترده
ربّ العرش العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 2 - 7
7ـ حركت آسمانها ، عرش ، خورشيد و ماه براى سپرى شدن مدت معين شده براى حيات دنياست .
كل يجرى لأجل مسمًّى
برداشت فوق بر اين اساس است كه «لأجل» به معناى مدت باشد. بر اين اساس «لام» در «لأجل» به معناى غايت و هدف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 129 - 10
10 ـ خدا ، مالك عرش عظيم ( مركز اداره هستى ) است .
هو رب العرش العظيم
برداشت فوق بر اين اساس است كه «رب» به معناى «مالك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 10
10- خداوند ، مالك و صاحب اختيار عرش ( مركز اداره هستى ) است .
فسبحـن اللّه ربّ العرش
برداشت ياد شده مبتنى بر يكى از معانى «ربّ» (مالكيت و صاحب اختيار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 20 - 4
4 - عرش ( جهان هستى ) ، مملوك و در اختيار خداوند است .
ذى العرش
«عرش»; يعنى، تخت فرمانروايى (مقاييس اللغة). مالكيت عرش، كنايه از سلطه بر اداره و تدبير نظام عالم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 75 - 5
5 - قابل رؤيت بودن فرشتگان و عرش در قيامت ، براى پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)
و ترى الملـئكة حافّين من حول العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 8
8- عرش ( مركز اداره هستى ) ، تنها تحت تدبير و ربوبيت الهى است .
ربّ العرش
«عرش» به معناى تخت پادشاهى و فرمان روايى است و در رابطه با خداوند اشاره به مركز اداره جهان است. گفتنى است چون در صدر آيه وجود شريك و معبود ديگرى نفى شده است، انحصار تدبير عرش در خداوند به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 116 - 8
8 - خدا ، پرورش دهنده و اداره كننده مركز مديريت فيض بخش هستى ( عرش )
ربّ العرش الكريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 7 - 19
19ـ « عن أبى عبدالله ( ع ) قال : العرش فى وجه هو جملة الخلق . . . و فى وجه آخر العرش هو العلم الذى إطلع الله عليه أنبياءه و رسله و حججه . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: عرش در يك وجه همه خلق است . .. و در وجه ديگر عرش علمى است كه خداوند پيامبران و رسولان و حجت هاى خود را از آن آگاه كرده است ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 86 - 6
6 - « عن حنان بن سدير قال : سألت أباعبداللّه ( ع ) عن العرش و الكرسى ، فقال : إنّ للعرش صفات كثيرة مختلفة ، له فى كلّ سبب و صنع فى القرآن صفة على حدة فقوله « رب العرش العظيم » يقول : الملك العظيم ;
حنان بن سدير گويد: از امام صادق(ع) از عرش سؤال كردم؟ آن حضرت فرمود: عرش اوصفات فراوان و گوناگونى دارد و براى آن در قرآن ـ به هر مناسبتى كه ذكر شده ـ صفت خاصى است پس قول خدا «ربّ العرش العظيم» به معناى «الملك العظيم» است ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 26 - 8
8 - « حنان بن سدير قال : سألت أباعبداللّه ( ع ) عن العرش و الكرسى : فقال إنّ للعرش صفات كثيرة مختلفة . . . فقوله « ربّ العرش العظيم » يقول الملك العظيم ;
حنان بن سدير مى گويد: از امام صادق(ع) درباره عرش و كرسى پرسيدم، فرمود: براى عرش صفات زياد و گوناگونى هست . .. و در اين سخن خداوند «ربّ العرش العظيم» مراد ملك عظيم است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 42 - 2
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف شد تا به مشركان اعلام كند : اگر با خداى واحد ، خدايان ديگرى وجود دارد ، بايد آنان براى گرفتن عرش چاره انديشى نموده و وسيله اى فراهم آورند .
قل لو كان معه ءالهة كما يقولون إذًا لاَبتغوا إلى ذى العرش سبيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 17 - 5
5 - مسند قضاى الهى در قيامت ، بر فراز خلايق و در منظر همگان
و يحمل عرش ربّك فوقهم
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه مرجع ضمير «فوقهم»، خلايق در محشر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 1،8،9،12
1 - فرشتگان حامل عرش و پيرامون آن ، به تسبيح و تنزيه خداوند همراه با ستايش او مى پردازند .
الذين يحملون العرش و من حوله يسبّحون بحمد ربّهم
8 - استغفار و آمرزش خواهى فرشتگان عرش الهى ، براى مؤمنان
و يستغفرون للذين ءامنوا
9 - اعتراف فرشتگان حامل عرش الهى ، به ربوبيت خداوند و رحمت و علم گسترده او درباره همه پديده هاى عالم
ربّنا وسعت كلّ شىء رحمة و علمًا
12 - جمله « ربّنا وسعت كل شىء رحمة . . . و قهم عذاب الجحيم » متن مناجات فرشتگان با خداوند به هنگام آمرزش خواهى از او براى مؤمنان
و يستغفرون للذين ءامنوا ربّنا وسعت كلّ شىء رحمة و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 8 - 1
1 - وارد كردن مؤمنان تائب و پيرو راه خدا و نيز پدران ، همسران و فرزندان صالح آنان به بوستان هاى ماندگار بهشت ، دعا و درخواست فرشتگان عرش از درگاه الهى
ربّنا و أدخلهم جنـّت. .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّيـّتهم
«مَن» در «و من صلح. ..» مى تواند عطف بر ضمير «هم» در «أدخلهم...» و يا عطف بر ضمير«هم» در «وعدتهم» باشد. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 68 - 12
12 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : « و نفخ فى الصور فصعق من فى السماوات و من فى الأرض إلاّ من شاء اللّه » قالوا : يا رسول اللّه من هـؤلاء الذين استثنى اللّه ، قال : جبرئيل و ميكائيل و ملك الموت و اسرائيل و حملة العرش . . . ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: «و نفخ فى الصور. .. إلاّ من شاء اللّه». [اصحاب] گفتند: اى رسول خدا! اين كسانى كه استثنا شده اند چه كسانى هستند؟ فرمود: جبرئيل، ميكائيل، ملك الموت، اسرائيل و حاملان عرش هستند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 54 - 5
5 ـ عرش ، مركز استيلاى الهى بر جهان آفرينش است .
إن ربكم اللّه . .. استوى على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 3 - 9
9 ـ « عرش » مركز تدبير و فرمانروايى جهان آفرينش
الذى خلق السموت . .. ثم استوى على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 42 - 7
7- عرش ، بالاترين مركز قدرت ، حاكميت و تقدير خداوند بر جهان هستى است .
لو كان معه . .. إذًا لاَبتغوا إلى ذى العرش سبيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 5 - 2
2 - عرش ، مركز تدبير و كنترل آسمان ها و زمين و تحت سيطره خداوند است .
خلق الأرض والسمـوت العلى . الرحمـن على العرش استوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 8
8- عرش ( مركز اداره هستى ) ، تنها تحت تدبير و ربوبيت الهى است .
ربّ العرش
«عرش» به معناى تخت پادشاهى و فرمان روايى است و در رابطه با خداوند اشاره به مركز اداره جهان است. گفتنى است چون در صدر آيه وجود شريك و معبود ديگرى نفى شده است، انحصار تدبير عرش در خداوند به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 59 - 6
6 ـ عرش ، مركز تدبير و فرمانروايى جهان آفرينش
ثمّ استوى على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 26 - 4
4 - عرش الهى ( مركز حاكميت و تدبير خدا ) ، بسيار عظيم و گسترده
ربّ العرش العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 4 - 6
6 - عرش ، مركز تدبير و اداره جهان است .
اللّه الذى خلق . .. ثمّ استوى على العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 75 - 6
6 - جهان ، داراى مركز اداره و فرمانروايى
العرش
«عرش» به معناى تخت فرمانروايى است و گاهى كنايه از مركز اداره و فرمانروايى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 7 - 4
4 - جهان ، داراى مركز اداره و فرمان روايى است .
العرش
«عرش» به معناى تخت فرمان روايى است و گاهى كنايه از مركز اداره و فرمان روايى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 15 - 5
5 - جهان هستى ، داراى مركز اداره و فرمان روايى به نام ( عرش )
ذو العرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 4 - 6
6 - جهان آفرينش ، داراى مركزيت فيض الهى به نام عرش
ثمّ استوى على العرش
با توجه به اين كه نظام خلقت، نظام اسباب و مسببات است و پديده هاى اين عالم، نمى توانند فيض الهى را به طور مستقيم و بدون وسايط فيض دريافت كنند; «عرش» مى تواند اشاره به مركزيتى داشته باشد كه سرچشمه فيض الهى است و وسايط فيض، آن را از آن مركز دريافت كرده و به ترتيب به اشيا و امور عالم مى رسانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 17 - 3
3 - « عرش » ، مركز تدبير و فرمان روايى جهان هستى
و يحمل عرش ربّك
«عرش» به معناى تخت فرمان روايى است و در اين آيه، كنايه از مركز تدبير و فرمان روايى جهان است كه فرشتگان، به فرمان خداوند به اين امر مى پردازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 116 - 6،7
6 - جهان هستى ، داراى مركز فرمان روايى و تدبير ( عرش )
فتعـلى اللّه الملك الحقّ . .. ربّ العرش الكريم
7 - عرش الهى ، سرچشمه فيض بخش جهان هستى
ربّ العرش الكريم
از معانى «كريم» عطابخشى بسيار است. بنابراين توصيف عرش به كريم، بيانگر برداشت فوق مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 15 - 2
2 - عرش ، مركز تدبير امور جهان و مملوك خداوند است .
ذو العرش
درباره مصداق «عرش» ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد; از جمله اين كه عرش، جايگاهى است كه تمام جهان را فراگرفته است. نام گذارى آن به «عرش» (تخت سلطنت)، به اين اعتبار است كه آن جايگاه، به منزله مركز اداره جهان است. مالكيت خداوند بر عرش، به معناى مالكيت او بر تمام هستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 82 - 3
3 - آسمان ها و زمين ( مجموعه هستى ) ، عرش خداوند و تحت ربوبيت عالى و بى نقص او
ربّ السمـوت و الأرض ربّ العرش
بنابراين كه «ربّ العرش» عطف بيان باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 82 - 2
2 - عظمت و هماهنگى تدبير آسمان ها و زمين و عرش ، نشان دهنده حاكميت خداى يگانه بر هستى است .
سبحـن ربّ السمـوت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 6 - 13
13 ـ اعتبار عرف ، در تعيين مقدار ارزش كار
فلياكل بالمعروف
كلمه «بالمعروف»، يعنى متعارف و مورد پسند مردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 263 - 4
4 ـ عُرف ، مرجع تشخيص برخى از موضوعات احكام الهى
قول معروف
يعنى گفتارى كه عُرف دينداران آن را بپسندد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 6
6 - نقش معيار هاى عرفى در احكام دين
الوصية للولدين و الأقربين بالمعروف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 6
6 - نقش معيار هاى عرفى در احكام دين
الوصية للولدين و الأقربين بالمعروف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 5
5 - وصيت هاى مالى بايد در حد متعارف بوده و به گونه اى كه مردم آن را نابه جا و ناروا نشمارند .
الوصية للولدين و الأقربين بالمعروف
معروف مقابل منكر به معناى شناخت شده است و مراد از آن، چيزى است كه مردم در جامعه دينى آن را شايسته بدانند و مورد انكار قرار ندهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 2 - 3
3 - از سرگيرى زندگى با زن مطلّقه و يا جدايى هميشگى از او ، پس از گذشت زمان عدّه ، بايد به صورت پسنديده و براساس موازين عقل و شرع باشد .
فامسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ بمعروف
«معروف» اسم براى هر كارى است كه از نظر عقل و شرع، حسن و خوبى آن شناخته شده باشد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 6 - 9
9 - توجه به مصالح و منافع نوزادان و نيز رعايت موازين شرعى و عقلى ، بايد اساس و مبناى مشاوره و هم فكرى مردان و زنان مطلّقه باشد .
و أتمروا بينكم بمعروف
«معروف» اسم براى هر كارى است كه از نظر عقل و شرع، حسن و خوبى آن شناخته شده باشد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 6
6 - نقش معيار هاى عرفى در احكام دين
الوصية للولدين و الأقربين بالمعروف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 19 - 12
12 ـ عُرف ( نظر عموم مردم ) تعيين كننده معاشرت هاى پسنديده
و عاشروهنّ بالمعروف
مراد از «معروف»، امرى است كه مردم در اجتماع خويش به نيكى مى شناسند و مورد انكار قرار نمى دهند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 17
17 ـ عرف ، ميزانى در تعيين مقدار مزد كارها
اتوهُنّ اجورهنّ بالمعروف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 196 - 43
43 ـ وجوب سه روز روزه ، در روز ترويه و روز قبل و روز بعد از آن ( عرفه ) در حج بر كسى كه قادر به قربانى نيست .
فمن لم يجد فصيام ثلثة ايّام فى الحجّ
از امام صادق (ع) درباره حج كننده اى كه قادر بر قربانى نيست سؤال شد، آن حضرت فرمود: يصوم ثلاثة ايّام فى الحجّ يوماً قبل التروية و يوم التروية و يوم عرفة
كافى، ج 4، ص 508، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 190، ح 677 و 679.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 199 - 8،13
8 ـ لزوم استغفار ، به هنگام كوچ كردن از عرفات و مَشعرالحرام
ثم افيضوا . .. و استغفروا اللّه
در اين برداشت، هر دو نظ ر درباره جمله «ثم افيضوا» (افاضه از مشعر و يا عرفات)، ملحوظ شده است.
13 ـ طالبان آمرزش الهى به هنگام كوچ از مشعر و عرفات ، مشمول مغفرت و رحمت خداوند هستند .
ثم افيضوا . .. و استغفروا اللّه ان اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 5
5 - عرفات و مشعر ، كانون خير و بركت فراوان براى حج گزاران
ليشهدوا منـفع لهم
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «ليشهدوا» مربوط به حضور در عرفات و مشعر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 5
5 - عرفات و مشعر ، كانون خير و بركت فراوان براى حج گزاران
ليشهدوا منـفع لهم
برداشت فوق، بر اين اساس است كه «ليشهدوا» مربوط به حضور در عرفات و مشعر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 199 - 12
12 ـ اعتقاد قريش به عدم لزوم كوچ كردن آنان از عرفات
ثم افيضوا من حيث افاض الناس
امام صادق (ع): اولئك قريش كانوا يقولون: نحن اولى الناس بالبيت و لا يفيضون الا من المزدلفة، فامرهم اللّه ان يفيضوا من عرفة
تفسير عياشى، ج 1، ص 96، ح 263 ; نورالثقلين، ج 1، ص 195، ح 710.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 198 - 18
18 ـ خطاب جبرئيل به حضرت ابراهيم ، در عرفات : « اعرف بها مناسكك و اعترف بذنبك » سبب نامگذارى عرفات به اين نام
فاذا افضتم من عرفات
امام باقر (ع) و امام صادق (ع): . .. فقال «جبرئيل» هذه عرفات، فاعرف بها مناسكك و اعترف بذنبك فسمّى عرفات
كافى، ج 4، ص 207، ح 9 ; علل الشرايع، ج 2، ص 436، ح 1، ب 173.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 198 - 6،7
6 ـ وقوف به عرفات ، از مناسك حج
فاذا افضتم من عرفات
كوچ كردن (افاضه) از عرفات بر فرض وقوف به آن است ; بنابراين وقوف به عرفات مفروض و مسلّم گرفته شده است.
7 ـ وجوب رفتن و وقوف به مَشعرالحرام ، پس از وقوف در عرفات
فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللّه عند المشعرالحرام
لازمه وجوب ذكر خداوند در مشعرالحرام پس از وقوف به عرفات، وجوب رفتن و بودن (وقوف) در مشعرالحرام است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 199 - 2،11،14
2 ـ وقوف در عرفات ، از مناسك حج
ثم افيضوا من حيث افاض الناس
بنابراينكه مراد، افاضه از عرفات باشد، لازمه آن لزوم وقوف در عرفات خواهد بود.
11 ـ لزوم كوچ كردن از عرفات ، بسان كوچ كردن ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و ساير حج گزاران
ثم افيضوا من حيث افاض الناس
امام صادق (ع) درباره آيه «ثم افيضوا . ..» فرمود: يعنى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق فى افاضتهم منها و من كان بعدهم
كافى، ج 4، ص 247، ح 4 ; نورالثقلين، ج 1، ص 196، ح 719.
14 ـ لزوم كوچ كردن از عرفات بسان اهل البيت ( ع )
ثم افيضوا من حيث افاض النّاس
امام حسين (ع): . .. فنحن النّاس و لذلك قال اللّه تعالى ذكره فى كتابه: «ثمّ افيضوا من حيث افاض النّاس»
كافى، ج 8، ص 244، ح 339 ; تفسير برهان، ج 1، ص 201، ح 2.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 3 - 16
16 ـ از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمود : الحج الأكبر الوقوف بعرفة و بجمع و برمى الجمار بمنى و الحج الأصغر العمرة ;
حج اكبر، وقوف به عرفه و وقوف به مشعر و رمى جمرات در منى است و حج اصغر، عمره است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 4
4 - وقوف در عرفات و مشعر ، نخستين تكليف حاجيان در مراسم حج ( پس از احرام )
ليشهدوا منـفع لهم
جمله «و يذكروا اسم اللّه. ..» مربوط به مراسم قربانى است و آيه بعدى، در رابطه با مسأله حلق، تقصير و طواف مى باشد. پس با در نظر گرفتن اين مطلب كه مراسم حج ـ پس از پوشيدن احرام ـ به ترتيب عبارت است از: وقوف در عرفات و مشعر، قربانى كردن حلق و تقصير و طواف، بايد گفت كه حج در شريعت حضرت ابراهيم(ع)، با مراسم قربانى شروع و با طواف ختم مى شد و وقوفين جزو مراسم نبود و يا اين كه جمله «ليشهدوا منافع لهم» علاوه بر اين كه بيانگر فلسفه تشريع حج است، ناظر به مسأله حضور در عرفات و مشعر نيز مى باشد. برداشت فوق، بر پايه احتمال دوم استوار است.
عرفه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 3 - 4،5،6
4 - « [ فى المجمع ] قيل : الشفع يوم النحر و الوتر يوم عرفة . . . و هى رواية جابر عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) ;
[در مجمع البيان آمده است:]گفته شده كه شفع روز «قربانى» و وتر روز «عرفه» است . .. و اين روايت جابر از پيامبر(صلی الله علیه و آله) است».
5 - « [ فى المجمع ] و قيل الشفع يوم التروية و الوتر يوم عرفة و روى ذلك عن أبى جعفر و أبى عبداللّه ( ع ) ;
[در مجمع البيان آمده است:] گفته شده كه شفع روز ترويه (هشتم ذى الحجه) و وتر روز عرفه است و اين مطلب از امام باقر و امام صادق(ع) روايت شده است».
6 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) انّه سُئل عن الشفع و الوتر فقال : يومان و ليلة يوم عرفة و يوم النحر ، و الوتر ليلة النحر ليلة جُمَع ;
از پيامبر(صلی الله علیه و آله) از شفع و وتر سؤال شد; آن حضرت فرمود: دو روز و يك شب است روز عرفه و روز قربانى و وتر شب قربانى است كه شب مشعر است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 3 - 8
8 - « عن محمّد بن هاشم عمن روى عن أبى جعفر ( ع ) قال : سأله الأبرش الكلبى عن قول اللّه عزّوجلّ « و شاهد و مشهود » فقال أبوجعفر ( ع ) : ما قيل لك ؟ فقال : قالوا : الشاهد يوم الجمعة و المشهود يوم عرفة ، فقال أبوجعفر ( ع ) : ليس كما قيل ، الشاهد يوم عرفة و المشهود يوم القيامة أما تقرأ القرآن ؟ قال اللّه عزّوجلّ : « ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود ;
محمد بن هاشم از كسى كه از امام باقر(ع) روايت كرده، نقل مى كند: ابرش كلبى از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و شاهد و مشهود» سؤال كرد، حضرت فرمود: [در اين باره] براى تو چه گفته شده؟ عرض كرد: گفته اند: «شاهد» روز جمعه و «مشهود» روز عرفه است. حضرت فرمود: اين چنين كه براى تو گفته شده است نيست; بلكه «شاهد» روز عرفه و مشهود روز قيامت است. مگر قرآن نخوانده اى كه خداى عزّوجلّ فرموده است: ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 23 - 6،7،24
6 ـ حرمت ازدواج مرد با همسر فرزند خويش
حرّمت . .. و حلائل ابنائكم الّذين من اصلابكم
7 ـ جواز ازدواج با همسرِ پسر خوانده و يا پسر رضاعى
حرّمت . .. و حلائل ابنائكم الّذين من اصلابكم
24 ـ حرمت ازدواج مرد با همسر نوه دخترى خويش
و حلائل ابنائكم الّذين من اصلابكم
امام باقر (ع): . .. انهما (حسن و حسين (ع)) من صلب رسول اللّه قال اللّه تعالى «و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم»، فسلهم يا ابا الجارود هل كان يحلّ لرسول اللّه نكاح حليلتيهما؟ فان قالوا: نعم كذبوا و فجروا و ان قالوا: لا فهما ابناه لصلبه.
كافى، ج 8، ص 318، ح 501 ; نورالثقلين، ج 1، ص 461، ح 147.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 31 - 18
18 - زنان مؤمن ، مجاز به آشكار ساختن زينت هاى خويش ( گوشواره ، النگو گردنبند و . . . ) و مواضع آنها ( بدن ) بر شوهر ، پدر ، پدر شوهر و پسران خود هستند .
و لايبدين زينتهنّ إلاّ لبعولتهنّ أو ءابائهنّ أو ءاباءِ بعولتهنّ أو أبنائهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 62 - 10
10 ـ عزّت و حكمت مطلق ، معيار الوهيّت است .
و ما من اله الا اللّه و انّ اللّه لهو العزيز الحكيم
جمله «و ان الله . .. »، تعليلى براى «ما من اله ... » است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 74 - 4
4 - ايمان به توانايى و عزّت مطلق خدا ، ره يابى به توحيد و ربوبيت يگانهءءاو است .
إنّ اللّه لقوىّ عزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 1 - 9
9 - درك عزت و حكمت مطلق خداوند ، برانگيزاننده موجودات هستى به تسبيح و تنزيه او
سبّح للّه . .. و هو العزيز الحكيم
جمله «و هو العزيز الحكيم» بيانگر دليل تسبيح گويى مخلوقات است; يعنى، آنها بدان جهت خداوند را تسبيح مى گويند كه او را عزيز و حكيم مى يابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 1 - 12
12 - درك فرامانروايى ، قداست ، عزّت و حكمت خدا ، برانگيزاننده موجودات هستى به تسبيح گويى او
يسبّح للّه . .. الملك القدّوس العزيز الحكيم
ذكر اوصاف «ملك»، «قدّوس» و. .. پس از «يسبّح للّه ...»، مى تواند بيانگر علت تسبيح گويى موجودات باشد; يعنى، موجودات هستى از آن رو خدا را تنزيه مى كنند كه او را فرمانرواى مطلق هستى، در كمال طهارت، پاكى و... مى يابند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 65 - 7
7 ـ توجه به انحصار عزت براى خداوند و شنوايى و دانايى مطلق او ، برطرف كننده اندوه ايجاد شده از جنجال هاى تبليغاتى دشمنان است .
و لا يحزنك قولهم إن العزة للّه جميعاً هو السميع العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 5 - 6
6 - توجّه به شكست ناپذيرى خداوند و مهربانى او ، برانگيزاننده اميد به امداد هاى الهى در دل مؤمنان است .
ينصر من يشاء و هو العزيز الرحيم
آوردن دو وصف «عزّت» و «رحمت» ـ پس از بيان امداد الهى و اين كه خداوند، هر كس را كه بخواهد يارى خواهد كرد ـ مى تواند به منظور ايجاد اميد در دل مسلمانان صدر اسلام باشد كه درباره خود نيز انتظار چنين امدادهايى را داشته باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 4
4 - توجه و اعتقاد به عزت آفرين بودن خداوند ، موجب عزت طلبى و آزادانديشى و سبب دورى از ذلت پذيرى و پستى است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
جمله «فللّه العزّة جميعاً» تعليل براى جواب مقدر «من» مى باشد; يعنى، هر كس طالب عزت است، از خدا جويا شود; زيرا همه عزت ها از آن او است. اين معنا مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 2 - 10
10- توجه به عزّت و شكست ناپذيرى خداوند ، مقتضى خصومت نورزيدن در برابر قرآن و قوانين آن *
تنزيل الكتـب من اللّه العزيز الحكيم
تذكر خداوند به مردم، درباره عزت و پيروزمندى خود، مى تواند از آن جهت باشد كه آنان را هشدار دهد تا مبادا در برابر كتاب و قوانين او، به ستيز برخيزند; زيرا كارى از پيش نخواهند برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 8 - 5
5 - توجّه به عزّت و پسنديده بودن خداوند ، زمينه ساز پيدايش ايمان و پرهيز از آزاررسانى به مؤمنان است .
أن يؤمنوا باللّه العزيز الحميد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 10
10 ـ عذاب گنهكاران ، مظهر عزت و حكمت خداوند و آمرزش توبه كاران ، جلوه غفران و رحمت او
يعذب من يشاء و يغفر لمن يشاء
چنانچه «يعذب . .. و يغفر» اشاره به آيات پيشين داشته باشد. بيان عزت و حكمت خداوند پس از «فاقطعوا» و ذكر غفران و رحمت او پس از «فان اللّه يتوب عليه» در آن آيات، حاكى از برداشت مذكور خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 40 - 26
26 - قدرت و عزت الهى ، ضامن نصرت قطعى دفاع كنندگان از حق و ياوران دين است .
و لينصرنّ اللّه من ينصره إنّ اللّه لقوىّ عزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 217 - 4
4 - قدرت شكست ناپذير و رحمت گسترده الهى ، مقتضى توكل و اعتماد مؤمنان بر او
و توكّل على العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 219 - 3
3 - خداوند عزيز و رحيم و آگاه به نماز و راز و نياز انسان ها ، سزاوار اعتماد و توكل كردن آنان بر او
و توكّل على العزيز الرحيم . الذى ... و تقلّبك فى السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 42 - 5
5 - عزت و حكمت خداوند ، دليل شايستگى او ، براى بودنش به عنوان معبودى يكتا است .
إنّ اللّه يعلم ما يدعون من دونه من شىء و هو العزيز الحكيم
اين برداشت، بنابر حال بودن جمله «و هوالعزيز. ..» براى ضمير «من دونه» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 5 - 5
5 - مشيّت خداوند در يارى انسان ها ، برخاسته از عزّت و رحمت او است .
ينصر من يشاء و هو العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 27 - 13
13 - آفرينش نخست انسان ها و بازآفرينى آنان پس از مرگ ، مقتضاى حكمت و عزت خداوند است .
و هو الذى يبدؤا الخلق ثمّ يعيده . .. و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 9 - 6،7
6 - عزت و حكمت خداوند ، منشأ تخلّف ناپذيرى وعده هاى او است .
وعد اللّه حقًّا و هو العزيز الحكيم
7 - عزت و حكمت الهى ، مقتضى كيفر كافران و پاداش مؤمنان است .
فبشّره بعذاب أليم . .. لهم جنـّـت النعيم ... و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 6 - 7
7 - اداره و تدبير امور جهان ، برخاسته از علم و عزت و رحمت الهى است .
يدبّر الأمر . .. ذلك عـلم الغيب و الشهـدة العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 27 - 11
11 - عزت و حكمت خداوند ، مقتضى نداشتن هرگونه شريكى است .
كلاّ بل هو اللّه العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 8 - 14
14 - عزت و حكمت بى مانند خداوند ، مقتضى دل بستن و اميد داشتن به ورود مؤمنان تائب و پدران ، همسران و فرزندان صالح آنان به بهشت جاويدان
ربّنا و أدخلهم جنـّت . .. إنّك أنت العزيز الحكيم
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه جمله «إنّك أنت العزيز الحكيم» تعليل براى جمله هاى پيشين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 17
17 - عزت مندى و آمرزندگى خداوند ، نشانه استحقاق انحصارى او براى الوهيت و عبادت
تدعوننى لأكفر باللّه و أشرك به . .. و أنا أدعوكم إلى العزيز الغفّـر
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه مؤمن آل فرعون، در رد آيين شرك و بت پرستى، به معرفى خدايى پرداخت كه دو صفت عزت مندى و آمرزندگى را دارا است و اين خود نوعى استدلال بر بطلان شرك و اثبات حقانيت عقيده توحيدى مى
باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 3 - 7،8،10
7 - عزت خداوند ، ضامن بقاء و استحكام وحى و معارف الهى است .
يوحى إليك . .. اللّه العزيز الحكيم
از توصيف خداوند به عزيز و ارتباط صدر و ذيل آيه، مى توان استفاده كرد كه عزت خداوند مانع از بين رفتن معارف الهى است.
8 - معارف والاى كتاب هاى آسمانى ، برخاسته از حكمت گسترده و عزت خداوندى است .
يوحى إليك . .. العزيز الحكيم
ذكر صفت عزت و حكمت براى خداوند و ارتباط صدر و ذيل آيه، بيانگر برداشت ياد شده است.
10 - تحقق وحى در نظام طبيعت و انتخاب آن به عنوان راه ارتباط خداوند با خلق ، متكى به عزت و حكمت او است .
كذلك يوحى إليك . .. اللّه العزيز الحكيم
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه وصف عزيز و حكيم نظر به توجيه و تبيين اصل وحى داشته و پاسخى به دو پرسش باشد: الف) آيا راستى وحى امرى ممكن است ؟ ب) چرا شيوه وحى به عنوان راه ارتباط خدا با خلق انتخاب شده است؟
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 24 - 8
8 - لطف ، رحمت ، قدرت و عزت خداوند ، مقتضى مصون داشتن حريم وحى از نفوذ و تصرف دروغ پردازان
اللّه لطيف بعباده . .. و هو القوىّ العزيز ... و يمح اللّه البـطل
ارتباط مجموعه آيات و سياق واحد آنها، مى تواند بيانگر معناى ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 7 - 5
5 - شكل گيرى و پيدايش قوانين و قواى هستى ، در پرتو عزّت و حكمت ازلى خداوند *
و للّه جنود السمـوت و الأرض و كان اللّه عزيزًا حكيمًا
از ارتباط دو بخش آيه (و للّه جنود. ..) با (و كان اللّه...)، مى توان به مطلب بالا ره يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 1 - 8
8 - عزّت و حكمت خداوند ، نشانه منزّه بودن او از هر عيب و نقص ( همچون داشتن شريك و . . . )
ما فى السمـوت و الأرض و هو العزيز الحكيم
توصيف خداوند به «عزيز» و «حكيم» بودن ـ پس از يادآورى تسبيح همه موجودات براى خداوند ـ حكايت از آن دارد كه حقيقتى مانند خداوندِ عزيز و حكيم، از هر عيب و نقصى (مانند داشتن شريك) مبرّا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 21 - 6
6 - نيرومندى و شكست ناپذيرى خداوند ، تضمين كننده پيروزى پيامبران بر دشمنانشان
كتب اللّه لأغلبنّ أنا و رسلى إنّ اللّه قوىّ عزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 18 - 1
1 - سپاسدارى ، بردبارى ، آگاهى از نهان و آشكار ، عزّت و حكمت خداوند ، مقتضى تقواپيشگى ، حرف شنوى ، فرمان برى و انفاق در راه او است .
فاتّقوا اللّه . .. اسمعوا و أطيعوا و أنفقوا ... و اللّه شكور حليم ... العزيز الح
برخى از مفسران، بر اين عقيده اند كه ميان ذكر اوصاف خداوند در دو آيه پايانى، با فرمان الهى به تقواپيشگى، فرمان برى و انفاق، ارتباط وجود دارد. اين مطلب مى تواند اشاره به برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 8 - 4
4 - عزّت خداوند ( مغلوب نشدن او در برابر هيچ چيز ) و پسنديده بودن تمام كار هاى او ، دليل ايمان آوردن كسانى بود كه به دست اصحاب « اخدود » سوختند .
و ما نقموا منهم إلاّ أن يؤمنوا باللّه العزيز الحميد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 3
3 - اعتقاد به عزت و شكست ناپذيرى خدا ، هموار كننده راه ايمان به رستاخيز و توانايى خدا بر احياى مردگان
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز
با توجه به مفاد آيات پيش (انكار معاد از سوى كافران و ارائه نشانه هاى قدرت خدا بر برپا ساختن رستاخيز و پايان بخشيدن موضوع ياد شده با ذكر عزت خدا) برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 28 - 11،12
11 - آگاهى و اعتقاد به عزت مندى و آمرزندگى خداوند ، منشأ خشيت و خداترسى عالمان راستين و اهل معرفت
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمـؤا إنّ اللّه عزيز غفور
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه جمله «إنّ اللّه عزيز غفور»، در مقام تعليل براى «إنّما يخشى اللّه . ..» مى باشد; زيرا عزت مندى خداوند، نشانگر كمال قدرت او بر انتقام و كيفر است. هم چنين آمرزنده بودن خداوند، آن گاه صادق است كه او بر كيفر و عقوبت قادر باشد. بنابراين توجه به اين قدرت است كه موجب خشيت و خداترسى خواهد شد.
12 - آگاهى و اعتقاد به عزت مندى و آمرزندگى خداوند ، موجب خشيت و خداترسى است .
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمـؤا إنّ اللّه عزيز غفور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 11 - 7
7 - ايمان به خداوند و اعتقاد به عزّت ، ستودگى ، حاكميت ، مالكيت و گواه بودن او و انجام دادن تمامى اعمال صالح ، مايه بهره بردن از مناظر سبز و پر درخت و زمين آب خيز بهشت است .
إلاّ أن يؤمنوا باللّه العزيز . .. إنّ الذين ءامنوا و عملوا الصـلحـت لهم جنّـت تج
برداشت ياد شده، از ارتباط اين آيه با آيه هشتم و نهم استفاده مى شود. «الصالحات»، جمع محلى به «ال» و مفيد عموم است. عموم در اين موارد، عرفى است; يعنى، تمام آن چه ميسّر است. «جنّة»; يعنى، بوستانى كه با درختان خود زمين را پوشانده باشد. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 87 - 8
8 - عزّت اخروى و بهشت پر نعمت ، والاترين آرزو و درخواست ابراهيم ( ع ) از خداوند
و اجعلنى من ورثة جنّة النعيم . .. و لاتخزنى يوم يبعثون
از اين كه دو مسأله ياد شده، به عنوان آخرين آرزو و درخواست ابراهيم(ع) بوده است، مى توان برداشت ياد شده را استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 15 - 6
6 - انسان ها ، هنگام برخوردارى از نعمت و رفاه ، خود را نزد خداوند ، عزّت مند و با كرامت مى پندارند .
فأمّا الإنسـن إذا . .. نعّمه فيقول ربّى أكرمن
اكرام در فعل هاى «أكرمه» و «أكرمن»، به يك معنا نيست; زيرا لحن آيه شريفه گوينده «ربّى أكرمن» را نكوهش كرده; با آن كه اكرام را در «أكرمه» پذيرفته است. بنابراين در «أكرمه» مراد «رساندن نفع بدون خوارى و ذلت» است ـ كه در «مفردات راغب» از معانى اكرام شمرده شده ـ و در «أكرمن» مقصود «با عظمت شمردن و بى عيب دانستن» است كه در «قاموس» آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 6
6 - خداوند ، داراى عزّت و حكمتى گسترده و ازلى
و كان اللّه عزيزًا حكيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 9 - 1
1 - اعتقاد و اقرار مشركان عصرت بعثت ، به عزت و دانايى آفريدگار هستى
و لئن سألتهم . .. ليقولنّ خلقهنّ العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 92 - 1
1ـ مردم مدين در عصر شعيب ( ع ) ، خداوند را كاملاً به فراموشى سپرده و از شكوه و عزت او غافل بودند .
أرهطى أعزّ عليكم من الله واتخذتموه ورآءكم ظهريًّا
«ظهرىّ» به چيزى گفته مى شود كه آدمى آن را به پشت سر مى اندازد و كنايه از چيز فراموش شده اى است كه اعتنايى به آن نمى شود و از آن جايى كه جمله «اتخذتموه ورآءكم»، (خداوند را پشت سر انداختيد) نيز كنايه از «خدا را فراموش كرديد» مى باشد، كلمه «ظهريّاً» حال مؤكده خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 10
10 ـ دعوت خداوند از مردم ، براى دستيابى به عزت و قدرتى شكست ناپذير در پرتو عزت او
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 5
5 - عزت و سرافرازى ، آرزو و آرمان انسان ها
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 13
13 - توجه و اعتقاد به عزت و غفران خداوند ، برخوردار از اهميتى والا در ميان مجموعه معارف الهى
ألا هو العزيز الغفّـر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 18
18 - عزت مندى و آمرزندگى خداوند ، از دانستنى هاى مهم در معارف توحيدى
أنا أدعوكم إلى العزيز الغفّـر
از اين كه مؤمن آل فرعون در شناساندن خدا و توحيد ربوبى او، از دو صفت عزت مندى و آمرزندگى او ياد كرده است، مى توان مطلب ياد شده را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 65 - 5
5 ـ خداوند ، منشأ تمامى عزتهاست .
إن العزة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 194 - 12،16
12 ـ خردمندان ، خواستار عزّت و سرافرازى از خداوند در دنيا و آخرت
ربّنا و اتنا ما وعدتنا على رسلك و لا تخزنا يوم القيمة
16 ـ خوارى و عزت در قيامت ، تنها در اختيار خداوند است .
و لا تخزنا يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 2
2 - عزت طلبان ، بايد عزت خود را تنها از خدا خواسته و در اسلام جويا شوند .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
برداشت ياد شده به اين خاطر است كه جواب شرط «من كان. ..» مقدر است. تقدير آن چنين مى تواند باشد: «من كان يريد العزّة فليطلبها من عند اللّه» يا «فليستجب إلى دعوة الإسلام ففيها العزّة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 16
16 - ناكامى انسان ، در تلاش براى كسب عزت از غير خدا
من كان يريد العزّة . .. و مكر أُولـئك هو يبور
به قرينه صدر آيه شريفه ـ كه از عزت خواهى انسان و انحصار عزت ها در پيشگاه خداوند سخن گفته بود ـ به دست مى آيد كه يكى از مصاديق شكست مكر كافران، عزت طلبى آنان از غيرخدا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 194 - 12
12 ـ خردمندان ، خواستار عزّت و سرافرازى از خداوند در دنيا و آخرت
ربّنا و اتنا ما وعدتنا على رسلك و لا تخزنا يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 2 - 4
4- مالكيت مطلق خداوند بر تمامى هستى ، دليل شكست ناپذيرى و ستودگى اوست .
العزيز الحميد. الله الذى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 44 - 17
17- ميراندن انسان ها و نابود كردن جوامع و تمدن ها ، دليل قدرت بى مانند و شكست ناپذير خداوند است .
أنّا نأتى الأرض ننقصها من أطرافها أفهم الغـلبون
زير سؤال بردن و نفى كردن پيروزى و چيرگى كافران در برابر قدرت الهى (أفهم الغالبون)، پس از طرح مسأله مرگ و مير انسان ها به وسيله خداوند، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 2 - 5
5 - توانايى مطلق خداوند بر اعطاى رحمت به بندگان و يا منع آن از ايشان ، دليل عزّتمندى او است .
ما يفتح اللّه للناس من رحمة فلاممسك لها . .. و هو العزيز
از توصيف خداوند به عزّتمندى در پايان آيه، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 1 - 11
11 - مطالعه در موجودات هستى ، راهنماى انسان به شناخت خدا و عزّت و حكمت او
سبّح للّه ما فى السمـوت . .. و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 27 - 6
6 - ايمان و دفاع از دين تا مرز شهادت و ايثار ، موجب غفران الهى و رسيدن به عزت و كرامت در پيشگاه خدا است .
قال يقوم اتّبعوا المرسلين . .. إنّى ءامنت بربّكم فاسمعون . قيل ادخل الجنّة ... ب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 8
8 - راه دستيابى به عزّت و گران قدرى در پيشگاه خداوند ، گرامى داشتن يتيمان است ; نه برخوردارى از رفاه و ثروت .
و نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 18 - 8
8 - راه رسيدن به عزّت و شرافت در پيشگاه خداوند ، احسان به مسكينان و تشويق ديگران به آن است ; نه افزايش ثروت و رفاه .
ربّى أكرمن . .. كلاّ بل ... و لاتحـضّون على طعام المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 2 - 1
1 - صلح حديبيه ، مايه شوكت اسلام و فروخفتن كينه ها و خصومت هاى مشركان نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر
با توجه به اين كه در اين آيات، غفران مترتب بر فتح شده است، مى توان پى برد كه مراد از «غفران» و «ذنب» معناى رايج آن نيست; زيرا ربطى ميان صلح حديبيه و بخشش گناهان ديده نمى شود. بر اين اساس معناى ديگرى اين جا مراد است و آن اين كه بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، آن حضرت را در نظر دشمنانش گنه كار و متهم مى نمود; ولى در پرتو صلح حديبيه، زمينه نشر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بازشناخت شخصيت، اوصاف و خصال كريمانه آن حضرت فراهم آمد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 4 - 3
3 - مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى ، پشتوانه عزت ( قاهربودن ) و حكمت ( كاردانى ) خداوندى است .
اللّه العزيز الحكيم . له ما فى السمـوت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 74 - 3
3 - معرفت درست در باره خدا ، زمينه ساز اعتقاد به قدرت و عزّت مطلق و نامحدود او
ما قدروا اللّه حقّ قدره إنّ اللّه لقوىّ عزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 82 - 1
1 - سوگند ابليس به عزت پروردگار
قال فبعزّتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 44 - 6
6 - سوگند ساحران به عزت و قدرت فرعون
و قالوا بعزّة فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 20 - 16
16 - ظهور قدرت و شكست ناپذيرى خداوند براى كافران ، در جهان آخرت
و هو القوىّ العزيز . .. و ما له فى الأخرة من نصيب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 8 - 13
13 - درك عزّتمندى خدا ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، بيرون از توان ذهنى منافقان جاهل
و للّه العزّة . .. و لـكنّ المنـفقين لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 8 - 13
13 - درك عزّتمندى خدا ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، بيرون از توان ذهنى منافقان جاهل
و للّه العزّة . .. و لـكنّ المنـفقين لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 8 - 13
13 - درك عزّتمندى خدا ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، بيرون از توان ذهنى منافقان جاهل
و للّه العزّة . .. و لـكنّ المنـفقين لايعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 3 - 4
4 - « عن الزهرى قال : سمعت على بن الحسين ( ع ) يقول : . . . « إذا وقعت الواقعة » يعنى القيامة ليس لوقعتها كاذبة . « خافضة » خفضت و اللّه بأعداء اللّه إلى النار « رافعة » رفعت و اللّه أولياء اللّه إلى الجنّة . . . ;
زهرى گويد: از امام سجاد(ع) شنيدم كه با استناد به آيه «إذا وقعت الواقعة» مى فرمود: . ..يعنى، هرگاه قيامت واقع شود، كه
در وقوع آن دروغ راه ندارد. [قيامت] «خافضة» است; به خداوند سوگند! دشمنان خدا را به زير مى كشد و به سوى جهنم [روانه مى كند] و «رافعة» است; به خدا سوگند اولياى خدا را بالا مى برد و به سوى بهشت [هدايت مى كند]...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 85 - 7
7- برانگيختن تقواپيشگان در قيامت ـ با اكرام و احترام ويژه ـ نمودى از رحمانيت خداوند و عزّت بخشى او است .
واتّخذوا من دون اللّه ءالهةً ليكونوا لهم عزًّا. .. يوم نحشر المتّقين إلى الرحمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 26 - 5
5 ـ نيكوكاران در سراى آخرت همواره شادمان ، بانشاط ، گرامى و عزيز خواهند بود .
للذين أحسنوا . .. و لا يرهق وجوههم قتر و لا ذلة
«رهق» به معناى پوشاندن و «قتر» به معناى دود سياه و «ذلة» ـ مقابل «عزت» ـ به معناى خفت و خوارى است ; يعنى، بر چهره نيكوكاران غبار غم و اندوهِ خوارى نخواهد نشست و اين كنايه است از اينكه، آنان همواره شاد و همه جا ارجمند خواهند بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 8 - 9
9 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان همراه او ، به دور از هرگونه خذلان و رسوايى و برخوردار از كرامت و عزّت در قيامت
يوم لايخزى اللّه النبىّ و الذين ءامنوا معه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 3 - 2
2 - كافران و مستكبران ، مردمى زبون و دون پايه و مؤمنان و مستضعفان انسان هايى شريف و صاحب منزلت در روز رستاخيز
إذا وقعت الواقعة . .. خافضة رافعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 45 - 15
15 - مؤمنان رنجيده از ستم گمراهان ، سرافراز و مقتدر ، در صحنه قيامت
و قال الذين ءامنوا إنّ الخـسرين الذين خسروا. .. يوم القيـمة
از ملامت و سرزنش مؤمنان نسبت به كافران، اقتدار و سربلندى مؤمنان استفاده مى شود; آنانى كه مصداق «لمن صبر و غفر» هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 3 - 2
2 - كافران و مستكبران ، مردمى زبون و دون پايه و مؤمنان و مستضعفان انسان هايى شريف و صاحب منزلت در روز رستاخيز
إذا وقعت الواقعة . .. خافضة رافعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 8 - 9
9 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان همراه او ، به دور از هرگونه خذلان و رسوايى و برخوردار از كرامت و عزّت در قيامت
يوم لايخزى اللّه النبىّ و الذين ءامنوا معه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 19 - 5
5 - جايگاه مؤمنان در آخرت ، نشانه عزّت و كرامت آنان و جايگاه كافران ، پست و ذلّت آفرين است .
هم أصحـب المشئمة
راست و چپ، كنايه از عظمت و پستى جايگاه است; زيرا در جوامع انسانى، مرسوم است كه سمت راست، نشانه كرامت و سمت چپ رمز شوم بودن است; وگرنه راست و چپ حقيقى، وابسته به اعتبارات و با در نظر گرفتن مركزيتى خاص است كه در اين آيات، از آن سخنى به ميان نيامده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 126 - 5،7
5 ـ پيروزى جبهه مؤمنان ، پرتويى از عزّت و حكمت خداوند
و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحكيم
7 ـ انحصار پيروزى آفرينى به خداوند ، برخاسته از عزّت و اقتدار مطلق اوست .
و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 9
9ـ حفظ عزت بنيامين و درمانده و خوار نگشتن او به مانند ديگر برادرانش ، نشانه ضايع نشدن پاداش تقواپيشگان صبور و نيكوكار است .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 35 - 3
3 - مؤمنان بهشتى ، در اوج عزت و احترام به سر مى برند .
أُولـئك فى جنّـت مكرمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 14 - 9
9 - جنيان ، از شعور و درايت و احساس عزت و ذلت برخورداراند .
فلمّا خرّ تبيّنت الجنّ أن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 28 - 9
9 - از حضرت على ( ع ) روايت شده است : « . . . إنما أراد اللّه جل ذكره بالموت إعزاز نفسه و إذلال خلقه و قرأ « و كنتم أموتاً فأحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم . . . ;
. .. همانا خداوند با قرار دادن مرگ ]براى بشر[ اراده فرموده كه عزت خود و زبونى خلقش را نشان دهد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «كنتم أموتاً فأحياكم ثم يميتكم ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 209 - 12
12 ـ آگاهى از عزت و حكمت الهى ، زمينه تسليم در برابر خداوند و دورى از متابعت شيطان
ادخلوا فى السلم . .. و لا تتبعوا ... ان اللّه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 220 - 21،23
21 ـ عزّت و نفوذناپذيرى خداوند در انجام خواسته هاى حكيمانه خويش
و لو شاء اللّه لاعنتكم ان اللّه عزيز حكيم
23 ـ عزت خداوند ، پشتوانه نفوذ مشيّت اوست .
و لو شاء اللّه لاعنتكم ان اللّه عزيز حكيم
جمله «ان اللّه . ..» دليل است براى «لو شاء ...» يعنى اگر خداوند اراده حكمى مشقت آميز مى كرد، چون عزيز و غالب است، اراده اش نافذ بود; ولى چنين مشيّتى نكرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 228 - 25
25 ـ عزّت و قدرت شكست ناپذير الهى ، پشتوانه مجازات متخلّفانِ از احكام و قوانين الهى
و المطلّقات يتربّصن . .. و لا يحل لهن ... و اللّه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 260 - 25
25 ـ توجّه به عزّت و حكمت الهى ، همواركننده شناختِ چگونگىِ زنده شدن مردگان
و اعلم انّ اللّه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 56 - 14
14 ـ عزت و حكمت الهى ، مقتضى عذاب مستمر دوزخيان كفرپيشه *
انّ الذين كفروا . .. انّ اللّه كان عزيزاً حكيماً
بنابر اينكه جمله «انّ اللّه . .. »، بيان علتى براى «سوف نصليهم ناراً» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 8،10،11،14
8 ـ تمامى عزّت ها ، تنها از آن خداوند است .
فان العزّة للّه جميعاً
10 ـ دعوت خداوند از مردم ، براى دستيابى به عزت و قدرتى شكست ناپذير در پرتو عزت او
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
11 ـ اعتقاد به عزت و قدرت مطلقه الهى ، مانع گرايش به عزت و اقتدار موهوم كافران
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
14 ـ مؤمنان ، برخوردار از عزت الهى
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
اگر مؤمنان از عزت الهى برخوردار نباشند، بايد دوستى با آنان نيز ممنوع باشد، چون ملاك رد دوستى با كافران، فقدان عزت در ميان آنان شمرده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 158 - 6،7
6 ـ معراج حضرت مسيح ( ع ) امرى حكيمانه و پرتوى از عزتمندى خداوند
بل رفعه اللّه إليه و كان اللّه عزيزاً حكيماً
بيان عزتمندى و كاردانى خداوند پس از جمله «بل رفعه اللّه اليه» براى اشاره به اين است كه بالا بردن عيسى(ع) برخاسته از حكمت و عزت خداوند بوده است.
7 ـ عزت ، قهر و غلبه خداوند ، آميخته با حكمت است .
كان اللّه عزيزاً حكيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 165 - 10،13
10 ـ فرستادن پيامبران مقتضاى عزتمندى و حكمت خداوند
رسلا مبشرين و منذرين . .. و كان اللّه عزيزاً حكيماً
13 ـ حجت نداشتن مردم در برابر خداوند ، نمودى از عزت او
لئلا يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل و كان اللّه عزيزاً حكيماً
با توجه به ارتباط عزيز با اتمام حجت، اين معنا بدست مى آيد كه اگر اتمام حجت نمى كرد مردم عليه خداوند اقامه دليل مى كردند و اين با عزت خداوندى ناسازگار بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 38 - 13
13 ـ تشريع حد سرقت ، جلوه اى از عزت و حكمت خداوند
فاقطعوا ايديهما . .. و اللّه عزيز حكيم
توصيف خداوند به «عزيز» و «حكيم» پس از بيان حد سرقت، نقش اين دو صفت را در تشريع آن حد نشان مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 22،23
22 ـ خداوند عزيز ( پيروزمند شكست ناپذير ) و سخت انتقام گير است .
و اللّه عزيز ذو انتقام
خداوند بدان لحاظ خويشتن را صاحب و مالك انتقام ناميده كه گويا عقوبتهاى ديگران در مقايسه با عقوبت و انتقام وى، عقوبت ناميده نمى شود و اين دلالت بر شدت عقوبتهاى الهى دارد.
23 ـ توجه به عزت و انتقامگيرى خداوند زمينه ترك محرمات
و اللّه عزيز ذو انتقام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 118 - 11،13
11 ـ عزت و اقتدار خداوند ، دليل امكان آمرزش مشركان
و إن تغفر لهم فانك انت العزيز الحكيم
13 ـ عذاب هاى خداوند ، برخاسته از عزت و حكمت اوست .
و إن تعذبهم . .. فانك انت العزيز الحكيم
جمله «فانك انت . ..» همانگونه كه جزاى مقدر در «ان تغفر لهم» را بيان كرده است مى تواند به جزاى تقديرى «ان تعذبهم» نيز نظر داشته باشد در اين صورت مفاد آيه اين مى شود: هيچ جاى اعتراضى بر خداوند نيست زيرا وى اولا عزيز است و محكوم هيچ حكمى نخواهد شد و ثانياً حكيم است و افعال وى و ازجمله عذاب و مغفرت بندگان همواره بر اساس حكمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 96 - 5
5 ـ شكافته شدن صبح، آرامش شب و نظم و حساب خورشيد و ماه، بر اساس برنامه ريزى خداوند عزيز و داناست.
فالق الإصباح . .. ذلك تقدير العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 10 - 6
6 ـ پيروزى مسلمانان در جنگ بدر ، گسيل هزاران فرشته براى امداد مجاهدان در آن جنگ ، بشارت دهى و اطمينان بخشى به واسطه آنان ، پرتوى از عزتمندى و كاردانى خداوند
و ما النصر إلا من عند اللّه إن اللّه عزيز حكيم
جمله «إن اللّه عزيز حكيم» تعليلى است براى تمامى مسائلى كه در اين آيه و آيه قبل مطرح شده بود. يعنى سرچشمه آنچه بيان شد، عزت و حكمت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 63 - 13
13 ـ ايجاد الفت و محبت بين مؤمنان ، پرتوى از عزت و حكمت خداوند
و ألف بين قلوبهم . .. و لكن اللّه ألف بينهم إنه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 71 - 24
24 ـ عزت و حكمت الهى ، تضمين كننده تحقق وعده ها و بشارت هاى او به مؤمنان
أولئك سيرحمهم اللّه إن اللّه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 65 - 4
4 ـ تمامى عزت ها از آن خداوند است .
إن العزة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 92 - 2،4،10
2ـ شعيب ( ع ) از مردم خويش خواست با در نظر گرفتن عزت و شكوه خداوند ، معارف و احكام الهى را بپذيرند .
أرهطى أعزّ عليكم من الله
با توجه به اينكه جمله «أرهطى أعزّ . ..» پاسخ شعيب(ع) در برابر «لولا رهطك ...» است، مى توان گفت: مقصود او اين است كه اگر به خاطر عزت خاندانم مرا سنگسار نمى كنيد، چرا عزت و شكوه خداوند را ـ كه از هر كسى عزتمندتر است ـ در نظر نمى آوريد و غير او را پرستش مى كنيد و ....
4ـ خداوند ، از همگان عزتمندتر و به رعايت جانب او در كار ها و تصميم گرى هاى سزاوارتر و بايسته تر است .
قال يـقوم أرهطى أعزّ عليكم من الله
10ـ سيطره خداوند بر رفتارها ، عزت و شكوه برتر او و ضرورت احساس حضور در پيشگاه او ، پاسخ شعيب ( ع ) به سخـنان نا به جا و نارواى مردم مدين
و إنا لنريـك فينا ضعيفًا . .. قال يـقوم أرهطى أعزّ عليكم من الله... إن ربى بما ت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 60 - 12،13
12- عزّت و حكمت ، مظهر عالى ترين صفات خداوند
و لله المثل الأعلى و هو العزيز الحكيم
13- عزّت و حكمت خداوند ، ناسازگار با اسناد دختر به او
و يجعلون لله البنـت . .. و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 111 - 10
10- خداوند ، داراى عزّت و كبريايى مطلق است .
و لم يكن له ولىّ من الذلّ و كبّره تكبيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 1
1 - خداوند ، تنها قدرت قاهر شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز
«العزيز» مسند محلى به «ال» جنس و مفيد حصر است. گفتنى است كه اهل لغت در معناى «عزيز» گفته اند: «الغالب الذى لايغلب; پيروزمندى كه شكست نمى خورد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 68 - 2
2 - خدا ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز
«عزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 104 - 2
2 - خدا ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
«العزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 122 - 2
2 - خداوند ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
واژه «العزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 140 - 2
2 - خدا ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز
كلمه «العزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 159 - 2
2 - خداوند ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز
كلمه «العزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 175 - 1
1 - خداوند ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز
واژه «العزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 191 - 2
2 - خدا ، تنها قدرت قاهر و شكست ناپذير
و إنّ ربّك لهو العزيز
«العزيز» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 78 - 10
10 - حق ستيزان ، سرانجام مقهور قدرت شكست ناپذير خداوند
إنّ ربّك يقضى بينهم بحكمه و هو العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 26 - 11
11 - اتكاى حضرت ابراهيم ( ع ) به عزت و حكمت خداوند در هجرت خويش
إنّى مهاجر إلى ربّى إنّه هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 27 - 12
12 - عزت و حكمت خداوند ، مظهر عالى ترين صفات او است .
و له المثل الأعلى . .. و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 27 - 6
6 - عزت و حكمت خداوندى ، دليل بى شمارى كلمات و مقدّرات او است .
ما نفدت كلمـت اللّه إنّ اللّه عزيز حكيم
جمله «إنّ اللّه عزيز حكيم» به منزله تعليل براى «مانفدت. ..» است. بنابراين، معنا چنين مى شود: «كلمات خداوند، پايان ناپذير است; چون او حكيم و عزيز است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 8 - 3
3 - تداوم نسل انسان ، با آبى پست ( منى ) ، نمونه عزت و علم و تدبير الهى است .
اللّه الذى . .. و بدأ خلق الإنسـن من طين . ثمّ جعل نسله من سلـلة من ماء مهين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 25 - 11،13
11 - توان مندى خداوند ، با عزّت و شكست ناپذيرى او همراه است .
و كان اللّه قويًّا عزيزًا
«عزيزاً» مى تواند خبر دوم براى «كان» باشد و مى تواند صفت براى «قويّاً» باشد. بنابر احتمال دوم، نكته ياد شده به دست مى آيد.
13 - عزّت و شكست ناپذيرى خداوند ، سر منشأ امداد او به مؤمنان مدينه براى نجات از شكست حتمى بود .
هنالك ابتلى المؤمنون و زلزلوا . .. و ردّ اللّه الذين كفروا ... و كان اللّه ... ع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 1
1 - همه عزت ها از آنِ خدا و تنها به دست او است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
«ال» در «العزّة» جنسيه و مفيد استغراق است; يعنى، «كلّ عزّة للّه». تقديم خبر (للّه) بر مبتدا (العزّة)، مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 180 - 2،3،5
2 - خداوند ، تنها پروردگار صاحب عزت
سبحـن ربّك ربّ العزّة
اضافه «ربّ» به «عزّة»، اضافه اختصاصيه و مفيد معناى لامِ اختصاص است; مانند: «صاحب صدق» (كسى كه راستى به او اختصاص دارد).
3 - تمامى عزت ها ، از آنِ خداوند است .
سبحـن ربّك ربّ العزّة
برداشت ياد شده از آن جا است كه «ال» در «العزّة» جنسيه و مفيد استغراق و شمول كامل است; يعنى، همه عزت هاى موجود در عالم، به پروردگار جهان اختصاص دارد.
5 - نسبت هاى مشركان به خداوند و توصيف هاى آنان از او ، ناسازگار با مقام عزت او است .
سبحـن ربّك ربّ العزّة عمّا يصفون
يادآورى وصف «عزت» براى خداوند، در وقت تنزيه او از توصيف ها و نسبت هاى مشركان، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 42 - 4،7
4 - مجازات فرعونيان از سوى خداوند ، از موضع عزت و اقتدار كامل بود .
فأخذنـهم أخذ عزيز مقتدر
7 - اقتدار و توان مادى فرعونيان ، مقهور در برابر اقتدار و شكست ناپذيرى خداوند
فأخذنـهم أخذ عزيز مقتدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 23 - 13،18
13 - خداوند يگانه ، پيروزمندى شكست ناپذيراست .
هو اللّه . .. العزيز
18 - فرمانرواى مقتدر و شكست ناپذير هستى ، منزّه از هر گونه شريك
سبحـن اللّه عمّا يشركون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 5 - 11
11 - اقتدار و شوكت كافران ، ناچيز در برابر اقتدار شكست ناپذير الهى
ربّنا إنّك أنت العزيز الحكيم
جمله «إنّك أنت العزيز» ـ كه بيانگر حصر عزت و اقتدار در خداوند است ـ تعريض به قدرت هاى كفر دارد كه درصدد مفتون و معذّب ساختن مؤمنان اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 1 - 8
8 - عزت و حكمت ، تنها از آنِ خداوند است .
و هو العزيز الحكيم
مسند در «هو العزيز. ..» همراه با الف و لام جنس و مفيد حصر است; يعنى، «ما العزيز إلاّ هو و ما الحكيم إلاّ هو».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 8 - 9
9 - عزّت و پيروزمندى ، تنها از آن خداوند است .
و للّه العزّة
تقديم «للّه» بر «العزّة»، افاده حصر مى كند; يعنى، «ما العزّة إلاّ للّه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 41 - 6
6 - خداوند ، قادر مطلق و شكست ناپذير است .
إنّا لقـدرون . .. و ما نحن بمسبوقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 12
12ـ اقتدار و عزت تقواپيشگان صبور و نيكوكار ، از نعمت هاى بزرگ الهى به آنان است .
قالوا يـأيها العزيز . .. قد منّ الله علينا
مصداق مورد نظر براى نعمت الهى به يوسف(ع) عزت و اقتدار در سرزمين مصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 5
5 - عزت و سرافرازى ، آرزو و آرمان انسان ها
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 34 - 5
5 - دلبستگى بلقيس به آبادى سرزمين و عزت و سربلندى مردم خويش
قالت إنّ الملوك . .. و جعلوا أعزّة أهلها أذلّة
علت آوردن بلقيس براى پرهيز از جنگ، نشانگر اهتمام او در حفظ آبادى سرزمين و عزت جامعه خويش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 44 - 5
5 - فرعون ، داراى عزت و جلال در چشم و دل ساحران عصر خود .
فلمّا جاء السحرة . .. و قالوا بعزّة فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 12
12ـ اقتدار و عزت تقواپيشگان صبور و نيكوكار ، از نعمت هاى بزرگ الهى به آنان است .
قالوا يـأيها العزيز . .. قد منّ الله علينا
مصداق مورد نظر براى نعمت الهى به يوسف(ع) عزت و اقتدار در سرزمين مصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 12
12ـ اقتدار و عزت تقواپيشگان صبور و نيكوكار ، از نعمت هاى بزرگ الهى به آنان است .
قالوا يـأيها العزيز . .. قد منّ الله علينا
مصداق مورد نظر براى نعمت الهى به يوسف(ع) عزت و اقتدار در سرزمين مصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 3 - 10
10 - عزت ، علم ، گناه آمرزى ، توبه پذيرى ، سخت عقوبت دادن ، صاحب فضل و عطا داشتن ، از اوصاف معبود حقيقى
غافر الذنب . .. لا إلـه إلاّ هو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 23 - 14
14 - هر موجودى شكست پذير مقهور ، نالايق براى پرستش است .
لا إلـه إلاّ هو . .. العزيز
با توجه به اين كه آيه شريفه، در مقام بيان اوصاف ضرورى خداوند است; از مفهوم آيه استفاده مى شود كه موجود فاقد اين اوصاف، شايسته الوهيت نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 15 - 9
9 - مؤمنان راستين در پيشگاه خدا ، بسيار عزيز و محترم هستند .
إنما نحن مستهزءون. اللّه يستهزئ بهم
خداوند در مقام پاسخ، به استهزاگرى منافقان نسبت به مؤمنان خود در مقام پاسخ و دفاع برآمده و با ابتدا به نام جلاله «اللّه» خود را استهزا كننده آنان قرار داده است. اين نحوه برخورد گوياى نكاتى از جمله: مقام و عزت مؤمن در پيشگاه خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 14
14 ـ مؤمنان ، برخوردار از عزت الهى
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
اگر مؤمنان از عزت الهى برخوردار نباشند، بايد دوستى با آنان نيز ممنوع باشد، چون ملاك رد دوستى با كافران، فقدان عزت در ميان آنان شمرده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 2 - 11
11 ـ سنت الهى حاكم بر جوامع بشرى ، در جهت غلبه يافتن دين خدا و عزّت مؤمنان ، و شكست كفر و خوارى كفرپيشگان است .
و أن اللّه مخزى الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 14 - 2
2 ـ خدا ، خواستار شكست و ذلّت دشمنان دين و پيروزى و عزت مؤمنان است .
قتلوهم يعذبهم اللّه بأيديكم و يخزهم و ينصركم عليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 8 - 15
15 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : إنّ اللّه عزّوجلّ فَوَّضَ إلى المؤمن أُمورَه كلَّها و لم يفوّض إليه أن يكونَ ذليلاً أما تسمع قول اللّه عزّوجلّ يقول : « و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: خداى عزّوجلّ تمام امور مؤمن را به شخص وى واگذار نموده; ولى [اختيار ]ذليل بودن و ذلت كشيدن را به او نداده است. آيا نشنيده اى سخن خداى عزّوجلّ را كه مى فرمايد: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 35 - 3
3 - مؤمنان بهشتى ، در اوج عزت و احترام به سر مى برند .
أُولـئك فى جنّـت مكرمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 10
10ـ اقتدار و عزت يوسف ( ع ) نشانه اى روشن بر ضايع نشدن پاداش تقواپيشگان صبور و نيكوكار است .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 82 - 5
5 - ابليس ، معتقد و معترف به عزت و قدرت پروردگار
فبعزّتك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 9 - 1
1 - اعتقاد و اقرار مشركان عصرت بعثت ، به عزت و دانايى آفريدگار هستى
و لئن سألتهم . .. ليقولنّ خلقهنّ العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 246 - 18
18 ـ پيكار در راه خداوند ، عزّت بخش و رهاكننده جامعه از قيد تجاوز و اسارت
و ما لنا اَلاّ نقاتل فى سبيل اللّه و قد اُخرجنا من ديارنا و ابنائنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 26 - 10،16،20
10 ـ خداوند هر كس را كه بخواهد عزيز و هركس را كه بخواهد ، ذليل مى كند .
و تعزّ من تشاء و تُذِلّ من تشاء
16 ـ اعطاى ملك و عزّت و نيز سلب آن از جانب خداوند ، تنها بر اساس خير و مصلحت است .
مالك الملك تؤتى الملك . .. بيدك الخير
20 ـ قدرت مطلق خداوند ، منشأ اعطاى حاكميّت و عزّت
تؤتى الملك من تشاء . .. تعزّ من تشاء ... انّك على كل شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 15
15 ـ كسب عزت ، تنها در گرو محبت خداوند و پذيرش ولايت اوست .
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
خداوند پس از بيان اين حقيقت كه هدف منافقان در دوستى با كافران رسيدن به عزت است، مى فرمايد كه عزتها از آن خداست. يعنى اگر طالب عزت هستيد، بايد ولايت خدا را پذيرا شويد و با او پيمان مودّت داشته باشيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 1 - 20
20- عزّت ، غلبه و كمال ، پيامد پيمودن راه خدا و پيروى از آموزه هاى قرآن است .
كتـب . .. إلى صرط العزيز الحميد
اضافه شدن «صراط» به «العزيز الحميد» اشاره به اين نكته دارد كه سالك اين راه، راه عزّت و كمال را مى پيمايد; زيرا حمد و ستايش در برابر كمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 81 - 4
4- عبادت و اطاعت خداى يگانه ، تنها راه عزّت و سعادت
واتّخذوا من دون اللّه . .. لهم عزًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 82 - 1
1- پرستش غير خدا ، هرگز مايه عزت نيست .
ليكونوا لهم عزًّا . كلاّ
«كلاّ» ردع و انكار نسبت به اين پندار مشركان است كه پرستش معبودها را مايه عزتمندى خويش مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 134 - 15
15- پيروى از پيامبران و آيات الهى ، موجب عزت و شرافت است .
لولا أرسلت . .. فنتّبع ءايـتك من قبل أن نذّل و نخزى
منتفى بودن «ذلت» و «خزى»، در صورت پيروى از آيات و رسولان الهى، مساوى با عزت داشتن و شرافت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 10 - 6
6- قرآن ، مايه شرافت و آوازه انسان و امت اسلام است .
كتـبًا فيه ذكركم
از جمله معانيى كه اهل لغت براى واژه «ذكر» بيان كرده اند، «شرافت» و «صيت» (آوازه) است (قاموس المحيط). بنابراين مقصود از «فيه ذكركم» اين است كه شرافت و آوازه، در پرتو قرآن و عمل به آن است. گفتنى است مقصود از ضمير مخاطب «كم» هم مى تواند تمامى انسان ها باشد و هم مى شود خصوص امت اسلام باشد كه در برداشت، هر دو لحاظ شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 6 - 9
9 - هدايت قرآن ، منجر به عزت و ستودگى مى شود .
يهدى إلى صرط العزيز الحميد
ذكر دو صفت «عزيز» و «حميد» به جاى ساير صفات خداوند (به عنوان مضاف اليه «صراط») اشعار دارد به اين كه راهى كه قرآن انسان ها را به آن رهنمون مى كند، راه خدايى است كه عزت و ستودگى دارد و طى كنندگان آن راه هم آن دو صفت را به دست خواهند آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 3،4،6،13
3 - اسلام و تعاليم آسمانى ، مايه عزت و سربلندى است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
4 - توجه و اعتقاد به عزت آفرين بودن خداوند ، موجب عزت طلبى و آزادانديشى و سبب دورى از ذلت پذيرى و پستى است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
جمله «فللّه العزّة جميعاً» تعليل براى جواب مقدر «من» مى باشد; يعنى، هر كس طالب عزت است، از خدا جويا شود; زيرا همه عزت ها از آن او است. اين معنا مى تواند اشاره به مطلب ياد شده باشد.
6 - عزت و ذلت انسان ها ، به انتخاب و به دست خود او است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
برداشت ياد شده، از واژه «يريد» به دست مى آيد.
13 - ايمان و عقيده درست همراه با عمل صالح ، وسيله تحصيل عزت و سربلندى است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا إليه يصعد الكلم الطيّب و العمل الصـلح يرف
برداشت ياد شده، با توجه به ارتباط ميان جمله مورد بحث با صدر آيه شريفه (مسأله عزت و صعود كلام و عمل صالح) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 1 - 6
6 - قرآن ، مايه عزت انسان ها و آموزنده حكمت به آنان است .
تنزيل الكتـب من اللّه العزيز الحكيم
تذكر اين نكته كه قرآن از منشأيى (خدايى) نازل گشته كه داراى عزت و حكمت است، مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه قرآن كتابى عزت آفرين و حكمت آموز براى بشر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 2 - 6
6 - قرآن ، مايه عزت انسان ها و آموزنده دانش به آنان
تنزيل الكتـب من اللّه العزيز العليم
تذكر اين نكته كه قرآن از منشأيى نازل شده كه داراى عزت و علم است، (خدا)، مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه قرآن كتابى عزت آفرين و دانش آموز براى بشر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 18 - 11
11 - كسانى كه در تنگناى اقتصادى به سر مى برند ، در صورت احترام به يتيمان و ترغيب ديگران به فقرزدايى از جامعه ، نزد خداوند گرامى بوده و از حقارت و خوارى مبرّا خواهند بود .
فيقول ربّى أهـنن . كلاّ بل لاتكرمون اليتيم . و لاتحـضّون على طعام المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 7
7 - رعايت حق ارث ديگران ، مايه عزّت نزد خداوند و پايمال كردن آن ، ذلّت آور است .
ربّى أكرمن . .. ربّى أهـنن . كلاّ بل ... تأكلون التراث أكلاً لمّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 45 - 19
19 - ايمان ، موجب عزت و سربلندى فرد در قيامت
و قال الذين ءامنوا . .. يوم القيـمة
از سرزنش و ملامت مؤمنان، نسبت به ظالمان ـ كه با عملكرد خويش موجب خسران و خفت خود در قيامت شده اند ـ اين نكته استفاده مى شود كه مؤمنان به واسطه ايمان، عزت و سعادت خود را تأمين نموده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 10
10- رفتار خوب و بد اقوام ، موجب سرفرازى و يا شرمسارى رهبران آنان
فلما جاء ءال لوط المرسلون . .. و قضينا إليه ذلك الأمر أن دابر هـؤلاء مقطوع ... ق
از اينكه فرستادگان خداوند براى اعلام عذاب قوم لوط به منزل لوط(ع) رفتند و آن حضرت قومش را از هر عملى كه موجب شرمسارى او شود نهى فرمود، به دست مى آيد كه لوط(ع) در موقعيت يك رهبر در جامعه تلقى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 10 - 6
6- قرآن ، مايه شرافت و آوازه انسان و امت اسلام است .
كتـبًا فيه ذكركم
از جمله معانيى كه اهل لغت براى واژه «ذكر» بيان كرده اند، «شرافت» و «صيت» (آوازه) است (قاموس المحيط). بنابراين مقصود از «فيه ذكركم» اين است كه شرافت و آوازه، در پرتو قرآن و عمل به آن است. گفتنى است مقصود از ضمير مخاطب «كم» هم مى تواند تمامى انسان ها باشد و هم مى شود خصوص امت اسلام باشد كه در برداشت، هر دو لحاظ شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 49 - 10
10 ـ ايمان نداشتن به عزت و حكمت خدا و توكل نكردن بر وى از ريشه هاى نفاق است .
إذ يقول المنفقون و الذين . .. فإن اللّه عزيز حكيم
از اينكه خداوند منافقان و بيماردلان را قسيم متوكلان قرار داد و با جمله «إن اللّه عزيز حكيم» منشأ توكل متوكلان را ايمان به عزت و حكمت مطلق خداوند دانست، معلوم مى شود از ريشه هاى نفاق و ضعف ايمان، باور نداشتن به اقتدار خدا و حكيم بودن اوست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 2
2 - پندار عزّت در پيشگاه خداوند ، براى كسانى كه گرفتار مال دوستى اند ، پندارى موهوم است .
ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 65 - 6
6 ـ مشركان ، مردمى ذليل ، حقير و بى بهره از عزتند .
و لا يحزنك قولهم إن العزة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 19 - 4
4 - متجاوزان به حقوق ديگران ، گرچه از نعمت و كرم خداوند برخوردار شوند ، از عزّت و شرافت مندى در نزد او محروم خواهند بود .
نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تأكلون التراث أكلاً لمّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 81 - 2
2- مشركان عصر بعثت ، عزت و اعتبار خود را در پرستش معبودان ساختگى خود مى دانستند .
ليكونوا لهم عزًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 129 - 11
11 - بعثت پيامبران ، پرتوى از عزت و حكمت خداوند است .
ربنا وابعث فيهم رسولا . .. إنك أنت العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 11
11 - پندار ذلّت براى يتيمان ، مايه توهّم معيار بودن ثروت براى عزّت مندى است .
نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
كلمه كلاّ ـ به قرينه تقابل «اكرمن» و «لاتكرمون» اين نكته را گوشزد مى كند كه گوينده «ربّى اكرمن»، اگر يتيمان را محترم و گرامى مى دانست، ثروت را مايه احترام نزد خداوند، قرار نمى داد; زيرا در آن صورت معترف بود كه يتيم با وجود محروميت از ثروت نيز گرامى است; ولى حال كه يتيمان را گرامى نمى شمارد، اين گمان براى او پديدار شده است كه فقط ثروتمندان نزد خداوند محترم اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 194 - 16
16 ـ خوارى و عزت در قيامت ، تنها در اختيار خداوند است .
و لا تخزنا يوم القيمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 65 - 5
5 ـ خداوند ، منشأ تمامى عزتهاست .
إن العزة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 90 - 19
19ـ برخورداران از نعمت و عزت و مكنت ، بايد به خدادادى بودن آنها توجه داشته و بدان اقرار كنند .
قد منّ الله علينا إنه من يتّق و يصبر فإن الله لايضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 1،2
1 - همه عزت ها از آنِ خدا و تنها به دست او است .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
«ال» در «العزّة» جنسيه و مفيد استغراق است; يعنى، «كلّ عزّة للّه». تقديم خبر (للّه) بر مبتدا (العزّة)، مفيد حصر است.
2 - عزت طلبان ، بايد عزت خود را تنها از خدا خواسته و در اسلام جويا شوند .
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعًا
برداشت ياد شده به اين خاطر است كه جواب شرط «من كان. ..» مقدر است. تقدير آن چنين مى تواند باشد: «من كان يريد
العزّة فليطلبها من عند اللّه» يا «فليستجب إلى دعوة الإسلام ففيها العزّة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 9
9 ـ پذيرش ولايت كافران ، هرگز مايه عزت و سربلندى نخواهد شد .
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة للّه جميعاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 49 - 6
6- عزت ها و شرافت هاى دنيوى ، متكى به گناه و حق ستيزى ، ناپايدار و منتهى به ذلت و درماندگى است .
ذق إنّك أنت العزيز الكريم
نبوت و عزت دنيوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 44 - 16
16 - عدم تنافى شكوه و قدرت و امكانات مادى با مقام نبوت و مراتب عالى معنوى
قال إنّه صرح ممرّد من قوارير
تعبير «صرح ممرّد من قوارير» بيان گوشه اى از برخوردارى ها و حشمت و شوكت سليمان(ع) است. اين در حالى است كه او پيامبرى بزرگ و داراى جايگاهى ارجمند در مقامات معنوى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 15 - 9
9 - برخوردارى از نعمت و رفاه ، نشانه شرافت مندى در پيشگاه خداوند نيست .
و نعّمه فيقول ربّى أكرمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 85 - 7
7- برانگيختن تقواپيشگان در قيامت ـ با اكرام و احترام ويژه ـ نمودى از رحمانيت خداوند و عزّت بخشى او است .
واتّخذوا من دون اللّه ءالهةً ليكونوا لهم عزًّا. .. يوم نحشر المتّقين إلى الرحمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 63 - 14
14 ـ حاكميت الهى بر قلب ها و ايجاد الفت ميان مؤمنان ، نمودى از عزت و حكمت الهى
و لكن اللّه ألف بينهم إنه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 40 - 19
19 ـ رهايى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از توطئه كافران مكه و اعتلاى كلمة اللّه ، جلوه عزّت ( شكست ناپذيرى ) و حكمت خدا
فقد نصره اللّه إذ أخرجه . .. كلمة اللّه هى العليا و اللّه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 66 - 2
2 ـ مالكيت مطلقه خداوند بر جهان هستى ، نشانه انحصار عزت در اوست .
إن العزة للّه جميعاً . .. ألا إن للّه من فى السموت و من فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 49 - 4
4- به غل و زنجير بودن مجرمان در قيامت ، جلوه عزت ، انتقام و قهّاريت بى همتاى خداوند
إن الله عزيز ذو انتقام . .. و برزوا لله الوحد القهّار . و ترى المجرمين يومئذ مقر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 76 - 3
3 - شنوايى ، بينايى ، دانايى و نيز در دست داشتن زمام همه امور ، نشانه هايى از نيرومندى ، عزّت و شكست ناپذيرى خداوند است .
إنّ اللّه لقوىّ عزيز . .. سميع بصير . يعلم ... و إلى اللّه ترجع الأُمور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 2
2 - رويش گياهان و تنوع و زيبايى آنها ، نشانى از عزّت و شكست ناپذيرى خداوند
أَوَلم يروا كم أنبتنا. .. إنّ فى ذلك لأية... و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 68 - 4
4 - هلاكت فرعونيان ، نمود عزّت و قدرت پيروزمند خداوند
ثمّ أغرقنا الأخرين . .. و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 104 - 4
4 - فرجام شوم اخروى قوم شرك پيشه ابراهيم نمود عزّت و قهر الهى
و ما كان أكثرهم مؤمنين . و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 140 - 4
4 - هلاكت قوم عاد ، نمود عزت و قدرت قاهر خداوند .
فكذّبوه فأهلكنـهم . .. و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 159 - 4
4 - هلاكت ثموديان ، نمود عزت و قدرت قاهر خداوند
فأخذهم العذاب . .. إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 175 - 5
5 - هلاكت قوم لوط ، نمود عزت و قدرت پيروزمند خداوند
ثمّ دمّرنا الأخرين . .. و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 191 - 5
5 - هلاكت مردم ايكه با عذاب قهر الهى ، نمودى از عزت و شكست ناپذيرى خداوند است .
فأخذهم عذاب يوم الظلّة . .. و إنّ ربّك لهو العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 5 - 3
3 - قرآن ، جلوه عزت و رحمت خداوند
و القرءان . .. تنزيل العزيز الرحيم
يادكرد دو صفت «عزت» و «رحمت» خداوند به هنگام نسبت دادن نزول قرآن به او، مى تواند حاكى از برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 38 - 6
6 - حركت خورشيد بر مدار مشخص و به سمت و سوى قرارگاه ويژه خود ، جلوه اى از عزت و علم خداوند است .
و الشمس تجرى لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم
ياد شدن دو صفت «عزت» و «علم» خداوند، پس از طرح مسأله حركت خورشيد، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 9 - 7
7 - گزينش رسولان و پيامبران از ميان مردم ، جلوه اى از عزت و بخشندگى خداوند است .
أم عندهم خزائن رحمة ربّك العزيز الوهّاب
آمدن دو صفت «عزيز» و «وهّاب» براى خداوند، پس از طرح مسأله موهبت نبوت و رسالت، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 1 - 4
4 - قرآن ، جلوه عزت و حكمت خداوند
تنزيل الكتـب من اللّه العزيز الحكيم
آمدن دو صفت عزت و حكمت خداوند، پس از يادآورى الهى بودن قرآن، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 10
10 - آفرينش و تدبير آسمان ها و زمين و پيدايش شب و روز و تسخير خورشيد و ماه ، جلوه هاى عزت و قدرتمندى خداوند است .
خلق السمـوت و الأرض . .. كلّ يجرى لأجل مسمًّى ألا هو العزيز
يادآورى عزت و قدرتمندى خداوند در پايان آيه شريفه و پس از يادآورى آفرينش آسمان، زمين و. ..، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 37 - 7
7 - پايدار ماندن هدايت مؤمنان و استمرار گمراهى كافران حق گريز ، جلوه عزتمندى و مجازات الهى است .
و من يضلل اللّه فما له من هاد . و من يهد اللّه فما له من مضلّ أليس اللّه بعزيز ذ
يادآورى دو صفت عزت و مجازات دهى خداوند، پس از ذكر پايدار ماندن هدايت مؤمنان و استمرار يافتن گمراهى كافران حق گريز به وسيله خداوند، مى تواند گوياى مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 2 - 4
4 - قرآن ، جلوه عزت و علم خداوند
تنزيل الكتـب من اللّه العزيز العليم
آمدن دو صفت عزيز و عليم براى خداوند، پس از يادآورى الهى بودن قرآن، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 12 - 12
12 - زيبايى و ايمنى آسمان ، نشانى از عزت و علم الهى است .
و زيّنا السّماء . .. و حفظًا ذلك تقدير العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 19 - 8
8 - مشيت بى چون و چراى خداوند ، نشانى از قدرت شكست ناپذير او است .
يرزق من يشاء و هو القوىّ العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 9 - 3،8
3 - نشانه هاى عزت ( قاهر بودن ) و دانايى آفريدگار جهان ، غير قابل انكار ، حتى براى مشركان
و لئن سألتهم . .. ليقولنّ خلقهنّ العزيز العليم
8 - جهان آفرينش ، جلوه اى از قدرت شكست ناپذير و علم گسترده خداوند است .
خلقهنّ العزيز العليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 11 - 3
3 - قوانين طبيعى مربوط به نزول باران ، نمودى از عزت و دانايى مطلق خداوند
خلقهنّ العزيز العليم . .. و الذى نزّل من السماء ماء بقدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 12 - 3،5
3 - آفرينش انواع موجودات هستى ، نمودى از عزت و دانايى مطلق الهى است .
خلقهنّ العزيز العليم . .. و الذى خلق الأزوج كلّها
«أزواج»، ممكن است به معناى «اصناف» باشد. ارتباط اين آيه با دو آيه قبل، گوياى برداشت ياد شده است.
5 - توان انسان در ساختن كشتى و دريانوردى و به خدمت گرفتن حيوانات ، پرتوى از علم و عزت آفريدگار هستى است .
خلقهنّ العزيز العليم . .. و جعل لكم من الفلك و الأنعـم ما تركبون
ارتباط دو آيه، نشانگر آن است كه خداوند درصدد بيان جلوه هاى عزت و دانايى خود در نظام هستى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 42 - 8
8- داورى نافذ الهى در قيامت و ناتوانى همه نيرو ها در قبال آن ، نمود عزت و اقتدار يگانه او است .
إنّ يوم الفصل . .. يوم لايغنى ... إنّه هو العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 2 - 7
7- عزّت و حكمت الهى ، متجلى در قرآن و مضامين عالى آن
تنزيل الكتـب من اللّه العزيز الحكيم
ارتباط «تنزيل الكتاب» با وصف «العزيز الحكيم»، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 3 - 5
5- آفرينش بهينه آسمان ها و زمين و ساير موجودات ، نمود عزت و حكمت الهى است .
من اللّه العزيز الحكيم . ما خلقنا السمـوت و الأرض و ما بينهما إلاّبالحقّ
از ارتباط اين آيه با ذيل آيه قبل (من اللّه العزيز الحكيم)، مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 7
7 - صلح حديبيه و فتح خيبر ، در پى وفادارى مؤمنان ، نمودى از عزت و حكمت خداوند
و أثـبهم فتحًا قريبًا . و مغانم كثيرة ... و كان اللّه عزيزًا حكيمًا
از ارتباط «كان اللّه. ..» با آيه قبل، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 1 - 7
7 - جهان آفرينش ، جلوه عزّت و حكمت خداوند
ما فى السمـوت و الأرض و هو العزيز الحكيم
تكيه بر دو وصف «عزيز» و «حكيم»، پس از ذكر آسمان ها و زمين، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 2 - 2
2 - شكست يهود بنى نضير ، نمودى از شكست ناپذيرى و حكمت خداوند
و هو العزيز الحكيم . هو الذى أخرج الذين كفروا
ارتباط اين آيه با ذيل آيه قبل (و هو العزيز الحكيم) بيانگر ارائه نمونه و مصداق، پس از بيان يك حقيقت كلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 1 - 10
10 - جهان آفرينش ، جلوه عزت و حكمت همه جانبه خداوند
سبّح للّه ما فى السمـوت . .. و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 2 - 4،5
4 - تجلى عزّت و حكمت خداوند در بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
العزيز الحكيم . هو الذى بعث فى الأُمّيّن رسولاً منهم
5 - برانگيخته شدن رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) از ميان غير اهل كتاب ، براى هدايت خلق از سوى خداوند ، جلوه اى از عزّت و حكمت خداوند
العزيز الحكيم . هو الذى بعث فى الأُمّيّن رسولاً منهم
كلمه «اُمّيين» در قرآن، در مقابل اهل كتاب نيز به كار رفته است. برداشت بالا بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 3 - 3
3 - برانگيختن هاديان خلق و احياگران دين ، نمودى از عزّت و حكمت خداوند
بعث فى الأُمّيّن رسولاً . .. و ءاخرين منهم لمّا يلحقوا بهم و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 4 - 15
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 6
6 - خداوند ، داراى عزّت و حكمتى گسترده و ازلى
و كان اللّه عزيزًا حكيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 9 - 5
5 - عزت و شكست ناپذيرى خدا ، آميخته با رحمت و مهر او به بندگان
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
در كلمه «الرحيم» دو تركيب احتمال مى رود 1ـ خبر دوّم 2ـ صفت براى «العزيز» برداشت ياد شده بر پايه احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 68 - 3
3 - عزّت و شكست ناپذيرى خدا ، آميخته با رحمت و مهر او به بندگان
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «الرحيم» صفت «العزيز» باشد، نه خبر دوم آن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 104 - 3
3 - عزّت و شكست ناپذيرى خدا ، آميخته با رحمت و مهر او به بندگان
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «رحيم» صفت «عزيز» باشد; نه خبر دوم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 122 - 3
3 - عزت خدا ( قدرت شكست ناپذير او ) ، آميخته با رحمت و مهربانى
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «رحيم» صفت «عزيز» باشد و نه خبر دوم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 140 - 3
3 - عزت خدا ( قدرت قاهر و شكست ناپذير او ) ، آميخته به رحمت و مهربانى او با مردمان است .
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «الرحيم» صفت «العزيز» باشد و نه خبر دوم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 159 - 3
3 - عزت خداوند ، آميخته با رحمت و مهر او به مردمان
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «الرحيم» صفت براى «العزيز» باشد و نه خبر بعد از خبر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 175 - 3
3 - عزت خداوند ( قدرت قاهر و شكست ناپذير الهى ) ، آميخته با رحمت و مهر او به مردمان
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «الرحيم» صفت «العزيز» باشد و نه خبر بعد از خبر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 191 - 3
3 - عزت ( قدرت قاهر و شكست ناپذير ) خدا ، آميخته با رحمت و مهربانى است .
و إنّ ربّك لهو العزيز الرحيم
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «الرحيم» صفت براى «العزيز» باشد; نه خبر بعد از خبر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 27 - 11
11 - عزت و شكست ناپذيرى خداوند ، آميخته با حكمت و كاردانى او است .
و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 9 - 8
8 - عزت و شكست ناپذيرى خداوند ، آميخته به حكمت و رعايت مصالح است .
و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 27 - 7
7 - عزت الهى ، آميخته به حكمت ( كاردانى ) او است .
إنّ اللّه عزيز حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 6 - 8
8 - عزت و شكست ناپذيرى خدا ، آميخته با رحمت او است .
العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 28 - 13
13 - اقتدار و عزت مندى خداوند ، همراه با آمرزندگى و مهربانى نسبت به بندگان است .
إنّ اللّه عزيز غفور
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين احتمال است كه «غفور» صفت براى «عزيز» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 3 - 6
6 - عزت و پيروزمندى خداوند ، آميخته با حكمت و كاردانى او است .
اللّه العزيز الحكيم
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «حكيم» صفت «عزيز» باشد; نه وصف دوم «اللّه» البته درصورت دوم نيز مطلب قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 42 - 10
10- اقتدار و عزت خداوند ، آميخته با رحمت گسترده و جاودان او است .
هو العزيز الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 2 - 8
8 - عزت و اقتدار الهى ، عزتى آميخته به حكمت
اللّه العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 37 - 8
8 - عزت و شكست ناپذيرى خداوند ، آميخته با حكمت و كاردانى او است .
و هو العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 2 - 12
12- عزّت و قدرت شكست ناپذير خداوند ، آميخته با حكمت و كاردانى او
العزيز الحكيم
از كنار هم آمدن وصف «عزيز» و «حكيم»، مطلب ياد شده قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 7 - 6
6 - عزت و شكست ناپذيرى خداوند ، آميخته با حكمت و كاردانى او
و كان اللّه عزيزًا حكيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 8
8 - قدرت و شكست ناپذيرى خداوند ، آميخته با كاردانى و حكمت او است .
و كان اللّه عزيزًا حكيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 1 - 7
7 - عزّت و اقتدار الهى ، آميخته با حكمت ( كاردانى و مصلحت سنجى ) است .
و هو العزيز الحكيم
قرار گرفتن صفت «حكيم» پس از صفت «عزيز»، بيانگر آميختگى حكمت و عزت خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 5 - 9
9 - پيروزمندى و اقتدار الهى ، آميخته با حكمت او است .
إنّك أنت العزيز الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 2 - 20
20 - عزت و اقتدار خداوند ، توأم با رحمت و لطف او است .
و هو العزيز الغفور
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «غفور» صفت براى عزيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 93 - 18
18 ـ جان كندن ستمگران، همراه با تمسخر ملائكه قبض روح نسبت به آنان و بيان عجز آنان براى رهايى از مرگ است.
أخرجوا أنفسكم اليوم تجزون عذاب الهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 37 - 8
8 ـ كارگزاران الهى در قبض روح انسانها، فرشتگانى متعدد هستند.
إذا جاءتهم رسلنا يتوفونهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 93 - 16
16 ـ ملائكه قابض ارواح داراى دستانى هستند كه به هنگام گرفتن جان ظالمان آنها را مى گشايند.
إذ الظلمون فى غمرت الموت و الملئكة باسطوا أيديهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 37 - 13
13 ـ مشركان به هنگام مرگ، به سبب اعتقاد به توان و كارايى معبودان خويش، مورد ملامت فرشتگان قرار خواهند گرفت.
قالوا أين ما كنتم تدعون من دون الله
استفهام در جمله «أين ما كنتم . ..»، استفهام توبيخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 37 - 13
13 ـ مشركان به هنگام مرگ، به سبب اعتقاد به توان و كارايى معبودان خويش، مورد ملامت فرشتگان قرار خواهند گرفت.
قالوا أين ما كنتم تدعون من دون الله
استفهام در جمله «أين ما كنتم . ..»، استفهام توبيخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 37 - 5
5 ـ گفتگوى فرشتگان مرگ با مشركان به هنگام گرفتن جان آنان
قالوا أين ما كنتم . .. قالوا ضلوا عنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 35 - 9
9- « عن أبى عبداللّه ( ع ) ( فى قوله تعالى ) : « كلّ نفس ذائقة الموت » قال : إنّه يموت أهل الأرض حتّى لايبقى أحد ثمّ يموت أهل السماء . . . فيقال من بقى ؟ فيقول ( ملك الموت ) : يا ربّ لم يبق إلاّ ملك الموت فيقال له متّ يا ملك الموت فيموت ;
از امام صادق(ع) در باره آيه شريفه: «كلّ نفس ذائقة الموت» روايت شده كه فرمود: تمام اهل زمين مى ميرند; به طورى كه احدى باقى نمى ماند، سپس اهل آسمان مى ميرند. آن گاه پرسيده مى شود چه كسى باقى مانده است؟ ملك الموت مى گويد: پروردگارا! احدى باقى نمانده مگر فرشته مرگ، پس به او گفته مى شود اى فرشته مرگ! بمير و او مى ميرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 68 - 12
12 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : « و نفخ فى الصور فصعق من فى السماوات و من فى الأرض إلاّ من شاء اللّه » قالوا : يا رسول اللّه من هـؤلاء الذين استثنى اللّه ، قال : جبرئيل و ميكائيل و ملك الموت و اسرائيل و حملة العرش . . . ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: «و نفخ فى الصور. .. إلاّ من شاء اللّه». [اصحاب] گفتند: اى رسول خدا! اين كسانى كه استثنا شده اند چه كسانى هستند؟ فرمود: جبرئيل، ميكائيل، ملك الموت، اسرائيل و حاملان عرش هستند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 61 - 6،7،8،9
6 ـ با فرارسيدن زمان مرگ هر كس، سفيران خداوند جان آدميان را مى گيرند.
حتى إذا جاء أحدكم الموت توفته رسلنا
7 ـ فرشتگانى غير از مأموران حفاظت آدمى، وظيفه قبض روح وى را بر عهده دارند. *
حتى إذا جاء أحدكم الموت توفته رسلنا
در صورتى كه فرشتگان محافظ همان قابضان روح باشند، مناسبتر آن بود كه با ضمير به آنان اشاره مى شد. گزينش «رسلنا» به جاى ضمير قرينه تفاوت ملائكه حافظ با ملائكه قابض است.
8 ـ فرشتگانى متعدد وظيفه قبض روح هر يك از آدميان را به عهده دارند. *
حتى إذا جاء أحدكم الموت توفته رسلنا
«رسل»، جمع رسول، و بر بيشتر از دو نفر دلالت دارد. از سوى ديگر مضمون آيه اين است كه براى هر شخصى كه مرگش فرامى رسد، «رسل» حضور پيدا مى كنند. بنابراين قابضان روح آدمى بيش از دو نفرند.
9 ـ هيچ كوتاهى و تأخيرى از جانب فرشتگان مأمور قبض روح صورت نمى گيرد.
توفته رسلنا و هم لا يفرطون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 93 - 14،15
14 ـ گروهى از فرشتگان، كارگزاران خداوند در گرفتن جان آدميان هستند.
و لو ترى إذ الظلمون فى غمرت الموت و الملئكة باسطوا أيديهم
15 ـ ملائكه، جان ستمكاران را با قدرت و شدتى تمام مى گيرند.
و لو ترى إذ الظلمون فى غمرت الموت و الملئكة باسطوا أيديهم
جمله «باسطوا أيديهم» ممكن است كنايه از قدرت و شدتى باشد كه ملائكه به هنگام قبض روح ستمكاران به كار مى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 11 - 1
1 - به هنگام مرگ ، روح انسان ، به طور كامل ، به دست فرشته مرگ ( عزراييل ) گرفته مى شود .
قل يتوفّيكم ملك الموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 42 - 2،19
2 - تنها خداوند جان ستان حقيقى انسان ها است و عوامل ديگر ( چون عزرائيل ) واسطه و مأمور او هستند .
اللّه يتوفّى الأنفس حين موتها
تقدم اسم جلاله (اللّه) بر خبر فعلى مقيد، تخصيص مضمون خبر است. بنابراين اختصاص جان ستاندن به خداوند ـ در حالى كه در آيات ديگر اين عمل به فرشته مخصوص (ملك الموت) نسبت داده شده ـ گوياى حقيقت بالا است.
19- « سئل الصادق ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ « اللّه يتوفّى الأنفس حين موتها » . . .فقال إنّ اللّه تبارك و تعالى جعل لملك الموت أعوناً من الملائكة يقبضون الأرواح . . . فتتوفّاهم الملائكة و يتوفّاهم ملك الموت من الملائكة مع ما يقبض هو و يتوفّاه اللّه عزّوجلّ من ملك الموت ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ: «اللّه يتوفّى الأنفس حين موتها» سؤال شد، حضرت فرمود: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ براى ملك الموت دستيارانى از ملائكه قرار داده كه ارواح را قبض مى كنند. .. پس آنها را ملائكه دريافت مى كنند و ملك الموت ارواح را از ملائكه دريافت مى كند و به همراه ارواحى كه خودش قبض نموده، ضميمه مى نمايد و خداوند از ملك الموت تمامى ارواح را دريافت مى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 10 - 12
12- تأثير قطع ارتباط با مردم و تمركز فكرى در تقويت قواى جنسى *
ألاّ تكلّم الناس ثلـث ليال سويًّا
نشانه اى كه براى زكريا قرار داده شد، بدون مناسبت و ارتباط با عوامل منتهى به انعقاد نطفه يحيى نيست، چرا كه زكريا فرتوت گشته و براى انجام چنين كارى آمادگى لازم را ندارد. ترك سخن سه روزه او علاوه بر نشانه بودن ممكن است موجب تمركز فكرى و آمادگى جسمى او براى انعقاد نطفه نيز بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 51 - 4
4 - كناره گيرى رهبران الهى از جامعه براى مدتى محدود به منظور عبادت خدا ، كارى شايسته و نيكو
و إذ وعدنا موسى أربعين ليلة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 51 - 4
4 - كناره گيرى رهبران الهى از جامعه براى مدتى محدود به منظور عبادت خدا ، كارى شايسته و نيكو
و إذ وعدنا موسى أربعين ليلة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 16 - 4،6
4- اصحاب كهف ، براى حفظ ايمان خويش ، ناگزير به كنارگيرى از جامعه شرك آلود شدند .
و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف
با توجه به «و ما يعبدون إلاّ اللّه» معلوم مى گردد كه اعتزال اصحاب كهف، براى حفظ عقيده و آرمان بوده است.
6- اصحاب كهف ، زندگى سخت و پر مشقّت ولى همراه با توحيد را ، بر زندگى آسوده در محيط شرك و حاكميّت آن ترجيح دادند .
و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 16 - 3
3- مريم از خانواده خويش كناره گيرى كرد و در شرق مسجدالاقصى مستقر شد .
واذكر . .. مريم إذ انتبذت من أهلها مكانًا شرقيًّا
«انتباذ» از ريشه «نبذ» و به معناى دورى جستن است. « «مكاناً شرقيّاً»; يعنى جايگاهى رو به شرق و چون حضرت مريم(س) وقف بر معبد(مسجدالاقصى) شده بود، مقصود مكانى در شرقِ مسجدالاقصى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 17 - 1،4
1- حضرت مريم ( س ) در ناحيه شرقى مسجدالاقصى ، مكانى دور از انظار براى خود برگزيد و خود را از مردم پنهان ساخت .
فاتّخذت من دونهم حجابًا
«حجاب» به معناى ساتر و چيزى است كه حائل مى شود. مراد از «اتّخذت... حجاباً» افكندن پرده و يا رفتن در مكانى است كه داراى پوشش طبيعى، مانند ديوار يا كوه و مانند آن باشد.
4- باردارشدن مريم ( س ) به فرزندش عيسى ( ع ) ، وابسته به حضور او در مكانى خلوت و به دور از انظار مردم بود .
فاتّخذت من دونهم حجابًا فأرسلنا إليها روحنا
«فاء» در «فأرسلنا» براى تفريع است و نشان مى هد كه كارهاى قبلى مريم زمينه آمادگى او براى مقام مادرى عيسى(ع) و پذيرش فرشته الهى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 22 - 2
2- حضرت مريم ( س ) درپى حامله شدن به عيسى ( ع ) ، از منطقه خويشاوندان خود فاصله گرفت و به مكان دوردستى رفت .
فحملته فانتبذت به مكانًا قصيًّا
«إنتباذ» از ريشه «نبذ» و به معناى دورى گزيدن است. «باء» در «به» يا براى ملابست و يا سببيه; يعنى دورى گزيدن مريم، همراه حمل خود و يا به خاطر آن، صورت گرفت. «قصىّ» صفت مشبهه و به معناى «دور» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 16 - 8
8- پيدايش عارضه اى ناخوشايند در مريم ( س ) ، وادارسازنده وى به انزوا و دورساختن خويش از مردم *
إذ انتبذت من أهلها
«نبذ»; يعنى دورافكندن چيزى بر اثر بى اعتنايى به آن و «إنتباذ»، يعنى گوشه گيرى كردن كسى كه ارزش حضور خود نزد مردم را اندك و ناچيز مى بيند (مفردات راغب). برخى از احتمالاتى كه در توجيه كناره گيرى مريم ذكر شده است ـ نظير گذران ايام قاعدگى و مانند آن ـ با اين معنا سازگار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 5،22
5 ـ خداوند ، عزير را ميراند و پس از صد سال وى را زنده كرد تا پاسخى باشد به پرسش وى از چگونگى زنده شدن مردگان
قال انّى . .. فاماته اللّه مائة عام ثمّ بعثه
22 ـ ميرانده شدن عزير و زنده شدن وى پس از صد سال و سالم ماندن خوردنى و آشاميدنى او از فساد و حيات مجدد الاغش ، پرتويى از قدرت مطلق الهى
فلمّا تبيّن له قال اعلم انّ اللّه على كلّ شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 17،20،22
17 ـ زنده شدن الاغ عزير پس از جمع آورى استخوان هاى آن و پوشاندن گوشت بر آنها ، پاسخى به پرسش وى از كيفيّت و امكان حيات مردگان
و انظر الى العظام كيف ننشزها ثمَّ نكسوها لحماً
مراد از «العظام» به قرينه «و انظر الى حمارك»، استخوانهاى همان الاغ است ; چون صرف نگاه به حمار، نشانه اى براى احياى مردگان نيست.
20 ـ درك عزير از چگونگى معاد و توانايى خدا بر احياى مردگان ، پس از مشاهده زنده شدن خويش و عدم فساد طعام و نوشيدنى ها و زنده شدن الاغ
قال انّى يحيى . .. قال اعلم انّ اللّه على كلّ شىء قدير
22 ـ ميرانده شدن عزير و زنده شدن وى پس از صد سال و سالم ماندن خوردنى و آشاميدنى او از فساد و حيات مجدد الاغش ، پرتويى از قدرت مطلق الهى
فلمّا تبيّن له قال اعلم انّ اللّه على كلّ شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 2،4،5،17
2 ـ عبور فردى ( عزير ) در ضمن سفر از قريه ويران شده اى كه ديوار هاى آن روى سقفهايش فروريخته و مشاهده مردگان و پرسش وى از خداوند درباره چگونگىِ زنده شدن آنان
او كالّذى مرّ على قرية و هى خاوية على عروشها
بسيارى از مفسّران برآنند كه داستان ذكر شده درباره عزير پيامبر است; گر چه برخى آن را به ارميا نسبت داده اند. گفتنى است كه جمله «خاوية على عروشها» را برخى به معناى خالى از سكنه و برخى مخروبه و فروپاشيده دانسته اند.
4 ـ آگاهى عزير به اصل زنده شدن مردگان در رستاخيز و پرسش وى از چگونگىِ زنده شدن آنان
قال انّى يحيى هذه اللّه بعد موتها
«انّى يحيى» كه استفهام است، دلالت دارد بر اينكه عزير، اصل احيا را اذعان داشته و از كيفيّت آن پرسش كرده است.
5 ـ خداوند ، عزير را ميراند و پس از صد سال وى را زنده كرد تا پاسخى باشد به پرسش وى از چگونگى زنده شدن مردگان
قال انّى . .. فاماته اللّه مائة عام ثمّ بعثه
17 ـ زنده شدن الاغ عزير پس از جمع آورى استخوان هاى آن و پوشاندن گوشت بر آنها ، پاسخى به پرسش وى از كيفيّت و امكان حيات مردگان
و انظر الى العظام كيف ننشزها ثمَّ نكسوها لحماً
مراد از «العظام» به قرينه «و انظر الى حمارك»، استخوانهاى همان الاغ است ; چون صرف نگاه به حمار، نشانه اى براى احياى مردگان نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 9
9 ـ گفتگوى عزير و خداوند
قال كم لبثت قال لبثتُ يوماً او بعض يوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 4،10،20
4 ـ آگاهى عزير به اصل زنده شدن مردگان در رستاخيز و پرسش وى از چگونگىِ زنده شدن آنان
قال انّى يحيى هذه اللّه بعد موتها
«انّى يحيى» كه استفهام است، دلالت دارد بر اينكه عزير، اصل احيا را اذعان داشته و از كيفيّت آن پرسش كرده است.
10 ـ گمان عزير از مرگ طولانى ( صد سال ) خود ، به درنگ يكروزه يا كمتر از آن
قال كم لبثت قال لبثتُ يوماً او بعض يوم
20 ـ درك عزير از چگونگى معاد و توانايى خدا بر احياى مردگان ، پس از مشاهده زنده شدن خويش و عدم فساد طعام و
نوشيدنى ها و زنده شدن الاغ
قال انّى يحيى . .. قال اعلم انّ اللّه على كلّ شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 266 - 5
5 ـ داستان ابراهيم ( ع ) و نمرود و قصّه عُزير و يا اِرمياى پيامبر و زنده شدن مرغان كوبيده شده و نيز تمامى احكام و مقررات انفاق ، از آيات الهى است .
الم تر . .. او كالذى مرّ ... فخذ اربعة من الطير ... مثل الّذين ... كذلك يبيّن ال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 5،10،15،22
5 ـ خداوند ، عزير را ميراند و پس از صد سال وى را زنده كرد تا پاسخى باشد به پرسش وى از چگونگى زنده شدن مردگان
قال انّى . .. فاماته اللّه مائة عام ثمّ بعثه
10 ـ گمان عزير از مرگ طولانى ( صد سال ) خود ، به درنگ يكروزه يا كمتر از آن
قال كم لبثت قال لبثتُ يوماً او بعض يوم
15 ـ مرگ صد ساله عزير و حيات وى پس از آن ، شاهد و نشانه اى است براى همگان بر زنده شدن مردگان در رستاخيز
قال انّى يحيى هذه اللّه . .. و لنجعلك ايةً للنّاس
22 ـ ميرانده شدن عزير و زنده شدن وى پس از صد سال و سالم ماندن خوردنى و آشاميدنى او از فساد و حيات مجدد الاغش ، پرتويى از قدرت مطلق الهى
فلمّا تبيّن له قال اعلم انّ اللّه على كلّ شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 2
2 ـ عبور فردى ( عزير ) در ضمن سفر از قريه ويران شده اى كه ديوار هاى آن روى سقفهايش فروريخته و مشاهده مردگان و پرسش وى از خداوند درباره چگونگىِ زنده شدن آنان
او كالّذى مرّ على قرية و هى خاوية على عروشها
بسيارى از مفسّران برآنند كه داستان ذكر شده درباره عزير پيامبر است; گر چه برخى آن را به ارميا نسبت داده اند. گفتنى است كه جمله «خاوية على عروشها» را برخى به معناى خالى از سكنه و برخى مخروبه و فروپاشيده دانسته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 259 - 26
26 ـ عزير ، از پيامبران الهى *
قال كم لبثت قال لبثتُ يوماً او بعض يوم
بنابراينكه گفتگوى خداوند با فردى از بشر، حاكى از نبوّت وى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 30 - 1،3،4
1 ـ يهوديان ، « عزير » را فرزند خدا خواندند .
و قالت اليهود عزير ابن اللّه
3 ـ فرزند خدا خواندن « عزير » و « مسيح » ، سخنان نسنجيده و باطلى بود كه يهود و نصارا به زبان آوردند .
و قالت . .. ذلك قولهم بأفوههم
4 ـ پندار فرزند خدا بودن « عزير » و « مسيح » ، پندارى است سابقه دار در تاريخ يهود و نصارا .
يضهئون قول الذين كفروا من قبل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 9
9ـ شناخت عزيز مصر از روحيه زنان و آگاهى او به ترفندهايشان
إن كيدكنّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 14
14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 2
2ـ تصميم قاطع دولت مردان مصر بر زندانى ساختن يوسف ( ع ) ، جهت رهايى از بحران و حفظ حيثيت دربار
ثم بدا لهم . .. ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 1
1ـ عزيز مصر براى كشف حقيقت ماجراى يوسف و زليخا ، شخصاً به بررسى و مشاهده پيراهن و نحوه پارگى آن پرداخت .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر
ظاهر اين است كه ضمير در «رأى» به عزيزمصر برگردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 8
8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .
لامرأته أكرمى مثويـه
«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 1،3
1ـ عزيز مصر از يوسف ( ع ) خواست تا ماجراى زليخا را ناديده انگاشته و آن را مخفى سازد .
يوسف أعرض عن هذا
اعراض كردن از ماجراى زليخا ـ كه مفاد عبارت «أعرض عن هذا» است ـ در حقيقت توصيه به مخفى نگه داشتن و ناديده گرفتن است ، نه لب به شكايت نگشودن ; زيرا اقدام عليه زليخا با ملاحظه موقعيت يوسف(ع) - كه برده اى زرخريد بوده ـ ناسازگار است.
3ـ عزيز مصر ، پس از روشن شدن خطاى زليخا ، از وى خواست استغفار كند و از گناه خويش پوزش بطلبد .
واستغفرى لذنبك إنك كنت من الخاطئين
در جمله «استغفرى لذنبك» (براى گناهت طلب آمرزش كن) بيان نشده كه زليخا بايد از چه كسى آمرزش بخواهد. برخى از مفسران گفته اند: مراد ، استغفار به درگاه خداوند است و برخى برآنند كه مقصود ، پوزش خواستن از عزيز مصر مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 10
10ـ « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . فلما سمع الملك كلام الصبى . . . قال ليوسف : « أعرض عن هذا . . . » و اكتمه قال : فلم يكتمه يوسف و أذاعه فى المدينة حتى قلن نسوة منهنّ إمرأة العزيز تراود فتاها عن نفسه . . . ;
از امام سجاد(ع) نقل شده است: . .. همين كه پادشاه سخن كودك را شنيد ... به يوسف گفت: از اين ماجرا درگذر ... و آن را پوشيده بدار. [امام فرمود:] يوسف ماجرا را پوشيده نداشت و آن را در شهر منتشر كرد تا اينكه عده اى اززنان شهر گفتند: همسر عزيز غلام خود را به خويش دعوت كرده است ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 13
13ـ عدالت و انصاف عزيز مصر ، در قضاوت و ابلاغ نظر خويش در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا
فلما رءا قميصه . .. قال إنه من كيدكنّ إن كيدكنّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 78 - 5
5ـ يوسف ( ع ) ، عزيز مصر در سال هاى قحطى آن ديار
قالوا يـأيها العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 3،7
3ـ عزيز مصر با پى بردن به صداقت يوسف ( ع ) ، زليخا را محكوم كرد و به نفع يوسف ( ع ) رأى داد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
7ـ عزيز مصر ، به دام انداختن يوسف ( ع ) را براى كام جويى ، از مكر هاى زنانه زليخا شمرد .
إنه من كيدكنّ
محتمل است ضمير در «إنه» به حقيقتى كه از جمله «غلّقت الأبواب . ..» استفاده مى شود ، ارجاع داده شود. برداشت فوق ، بر اساس اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 3
3ـ عزيز مصر ، پس از روشن شدن خطاى زليخا ، از وى خواست استغفار كند و از گناه خويش پوزش بطلبد .
واستغفرى لذنبك إنك كنت من الخاطئين
در جمله «استغفرى لذنبك» (براى گناهت طلب آمرزش كن) بيان نشده كه زليخا بايد از چه كسى آمرزش بخواهد. برخى از مفسران گفته اند: مراد ، استغفار به درگاه خداوند است و برخى برآنند كه مقصود ، پوزش خواستن از عزيز مصر مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 2
2ـ عزيز مصر با ديدن پارگى پشت پيراهن يوسف ( ع ) ، به صداقت او پى برد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 7
7ـ عزيز مصر در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا ، پيشداورى نكرد و از تصميم گيرى عجولانه خوددارى نمود .
قالت . .. قال هى رودتنى عن نفسى و شهد شاهد من أهلها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 1،7،8،13
1ـ عزيز مصر براى كشف حقيقت ماجراى يوسف و زليخا ، شخصاً به بررسى و مشاهده پيراهن و نحوه پارگى آن پرداخت .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر
ظاهر اين است كه ضمير در «رأى» به عزيزمصر برگردد.
7ـ عزيز مصر ، به دام انداختن يوسف ( ع ) را براى كام جويى ، از مكر هاى زنانه زليخا شمرد .
إنه من كيدكنّ
محتمل است ضمير در «إنه» به حقيقتى كه از جمله «غلّقت الأبواب . ..» استفاده مى شود ، ارجاع داده شود. برداشت فوق ، بر اساس اين احتمال است.
8ـ عزيز مصر ، پيشدستى زليخا در متهم ساختن يوسف ( ع ) و تعيين كيفر براى او را ، از مكر هاى زليخا شمرد .
قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا . .. إنه من كيدكنّ
برداشت فوق، ناظر به اين احتمال است كه ضمير در «إنه . ..» به معنايى كه از «قالت ما جزاء ...» در آيه 25 استفاده مى شود ، برگردد و آن معنا ، پيشدستى كردن زليخا براى محقّ جلوه دادن خويش و گنه كار نشان دادن طرف مقابل است.
13ـ عدالت و انصاف عزيز مصر ، در قضاوت و ابلاغ نظر خويش در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا
فلما رءا قميصه . .. قال إنه من كيدكنّ إن كيدكنّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 14
14ـ تحريك عزيز مصر از سوى زليخا براى مؤاخذه و مجازات يوسف ( ع )
ما جزاء من أراد بأهلك سوءًا إلا أن يسجن أو عذاب أليم
برداشت فوق ، از تصريح زليخا به «أهلك» (همسر تو) استفاده مى شود ; يعنى ، او با آوردن «أهلك» درصدد تحريك عزيز مصر براى مجازات يوسف(ع) بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 5
5ـ عزيز مصر در پى خريد يوسف ( ع ) ، به شخصيت والا و منزلت بلند او اطمينان پيدا كرد .
لامرأته أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 9
9ـ شناخت عزيز مصر از روحيه زنان و آگاهى او به ترفندهايشان
إن كيدكنّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 2،6،8
2ـ عزيز مصر ، يوسف ( ع ) را در مصر از كاروانيان خريدارى كرد .
و قال الذى اشتريـه من مصر
«من مصر» محتمل است متعلق به «اشتراه» باشد ، و احتمال دارد حال براى «الذى اشتراه» باشد. برداشت فوق ، ناظر به احتمال اول است. آيات بعد ، بيانگر آن است كه مراد از «الذى اشتراه»، عزيز مصر است.
6ـ عزيز مصر در نظر داشت از يوسف ( ع ) در امور خويش بهره گيرد ، و يا او را به فرزندى خود و همسرش برگزيند .
قال الذى . .. أكرمى مثويـه عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولدًا
8ـ عزيز مصر ، اداره امور يوسف ( ع ) را به همسرش زليخا واگذار كرد ، و از او خواست تا يوسف ( ع ) را گرامى داشته و منزلتش را پاس دارد .
لامرأته أكرمى مثويـه
«مثوى» اسم مكان و به معناى منزل و اقامتگاه است. عبارت «أكرمى مثواه» ; يعنى ، منزل و مقامش را گرامى دار. اكرام منزل و اقامتگاه ، تأكيد بر بزرگداشت شخصى است كه در آن منزل اقامت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 3،4،5
3ـ عزيز مصر با پى بردن به صداقت يوسف ( ع ) ، زليخا را محكوم كرد و به نفع يوسف ( ع ) رأى داد .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
4ـ عزيز مصر شواهد ارائه شده از سوى داورِ ماجراى يوسف و زليخا را ، براى رفع اتهام از يوسف ( ع ) و اثبات بى گناهى او كافى دانست .
فلما رءا قميصه قُدّ من دُبر قال إنه من كيدكنّ
5ـ عزيز مصر پس از پى بردن به حقانيت يوسف ( ع ) ، زنان را انسانهايى پر مكر و حيله خواند .
إنه من كيدكنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 29 - 1،2
1ـ عزيز مصر از يوسف ( ع ) خواست تا ماجراى زليخا را ناديده انگاشته و آن را مخفى سازد .
يوسف أعرض عن هذا
اعراض كردن از ماجراى زليخا ـ كه مفاد عبارت «أعرض عن هذا» است ـ در حقيقت توصيه به مخفى نگه داشتن و ناديده گرفتن است ، نه لب به شكايت نگشودن ; زيرا اقدام عليه زليخا با ملاحظه موقعيت يوسف(ع) - كه برده اى زرخريد بوده ـ ناسازگار است.
2ـ تكريم و بزرگداشت يوسف ( ع ) از جانب عزيز ، پس از كشف حقيقت ماجرا
يوسف أعرض عن هذا
«يوسف» مناداست و حرف ندا (يا) از آن حذف شده است عزيز مصر با حذف كردن حرف ندا ، تقرب او را نزد خويش بيان مى دارد و با نام بردن از او ، لطف و مرحمت خويش را به وى اظهار مى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 6
6ـ يوسف ( ع ) در دربار عزيز مصر ، شخصيتى بزرگ و مورد احترام بود .
و ليكونًا من الصـغرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 6
6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2
2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 4
4ـ همسر زليخا در زمان خريد يوسف ( ع ) ، سمت « عزيزى » را نداشت . *
و قال الذى اشتريـه من مصر
ياد نكردن از عنوان عزيز مصر براى خريدار يوسف(ع) ، مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 11
11ـ شوهر زليخا به هنگام محاكمه زنان اشراف زنده بود و هم چنان عهده دار منصب عزيزى در حكومت مصر بود .
قالت امرأت العزيز
توصيف زليخا با وصف «همسر عزيز» مى رساند كه شوهرش در هنگام محاكمه زنده بود و به سمت عزيزى اشتغال داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 9
9ـ عزيز مصر و همسرش زليخا ، از نعمت داشتن فرزند محروم بودند . *
أو نتخذه ولدًا
كسانى كه فردى را به فرزندى برمى گزينند، معمولاً اشخاصى هستند كه فرزند نداشته و از فرزنددار شدن نااميدند. بنابراين «نتخذه ولداً» مى تواند اشاره به برداشت فوق باشد. بيان گزينش يوسف(ع) به فرزندى با كلمه «عسى»، تأييدكننده اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 28 - 13
13ـ عدالت و انصاف عزيز مصر ، در قضاوت و ابلاغ نظر خويش در ماجراى يوسف ( ع ) و زليخا
فلما رءا قميصه . .. قال إنه من كيدكنّ إن كيدكنّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 3
3ـ خريدار يوسف ( ع ) ( همسر زليخا ) از شهروندان مصرى بود .
و قال الذى اشتريـه من مصر
برداشت فوق ، مبتنى بر اين احتمال است كه «من مصر» متعلق به محذوف و توصيفى براى «الذى اشتراه» باشد ; يعنى: قال الذى اشتراه و هو من اهل مصر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 4
4ـ زليخا ، همسر عزيز مصر بود .
امرأت العزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 21 - 12،14،16
12ـ آسودگى و رفاه يوسف ( ع ) در خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض
14ـ ورود يوسف به خانه عزيز مصر ، زمينه ساز تحقق يافتن وعده هاى الهى درباره او بود .
و كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
عبارت «لنعلّمه» عطف بر عبارتى مقدر است ; يعنى: مكّنّا ليوسف لنفعل كذا و لنعلّمه . .. ; مراد از لنفعل كذا ، امورى است كه خداوند در ابتداى داستان يوسف بيان كرد مانند «رأيتهم لى ساجدين» و «كذلك يجتبيك ربك ...».
16ـ آموزش تحليل رخداد ها و تأويل رؤياها ، هدف تقدير الهى از كشاندن يوسف به خانه عزيز مصر
كذلك مكّنّا ليوسف فى الأرض و لنعلّمه من تأويل الأحاديث
«لام» در «لنعلّمه» لام غايت است و بيانگر غرض و هدف متعلق مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 1
1ـ يوسف ( ع ) روزگار كودكى و نوجوانى را در خانه عزيز مصر به سر برد ، تا به جوانى و رشد جسمى و عقلى رسيد .
أكرمى مثويـه . .. و لما بلغ أشدّه
كلمه «أشدّ» چنان چه لسان العرب از سيبويه نقل كرده ـ جمع شدّة (توان و قدرت) است. بنابراين «أشدّ» ; يعنى ، توانها و قدرتهاى متعدد كه به مناسبت مورد ، شامل توان جسمى و عقلى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 25 - 9
9ـ يوسف ( ع ) و زليخا ، پس از تعقيب و گريز و باز شدن درب ، با عزيز مصر در آستانه آن درب برخورد كردند .
و ألفيا سيدها لدا الباب
«إلفاء» (مصدر ألفيا) به معناى يافتن و مواجه شدن است. «سيّد» به معناى شريف و داراى مجد است ، و مراد از آن در اين جا ، شوهر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 26 - 2
2ـ يوسف ( ع ) در نزد عزيز مصر ، تمناى نامشروع زليخا و استنكاف خويش را فاش ساخت ، و خود را از هر گونه اراده سوئى مبرّا دانست .
قال هى رودتنى عن نفسى
تركيبهايى نظير «هى رودتنى» و «أنا قمت» ـ كه مبتدا در معنا فاعل است و خبر آن فعل مى باشد ـ گاهى حاكى از تأكيد است و گاهى دلالت بر حصر دارد. و از آن جا كه يوسف(ع) در مقام رفع اتهام از خويش بود، معلوم مى شود او از جمله «هى رودتنى» معناى حصر را اراده كرده است. بنابراين «هى راودتنى» ; يعنى، او (زليخا) از من درخواست كام جويى داشت و من چنين درخواستى نداشتم و استنكاف ورزيدم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 19 - 4
4 - « لات » و « عزى » در مرتبه بالاتر از « منات » ، در نزد عرب جاهلى *
أفرءيتم اللّـت و العزّى
از تقديم «لات و عزى» و توصيف منات به «الثالثة» (سومى)، مطلب بالا به استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 20 - 1
1 - « لات » ، « عزى » و « منات » مهم ترين خدايان مورد پرستش مردم جزيرة العرب
و منـوة الثالثة الأُخرى
از ياد كردن نام اين سه بت، مى توان مطلب بالا را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 280 - 1،4
1 ـ لزوم مهلت دادن به بدهكارِ تنگدست ، تا هنگام پرداخت بدهى خويش به سهولت
و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة
4 ـ لزوم مهلت دادن رباخوار تائب به بدهكار تنگدست ، به هنگام باز پس گيرى اصل سرمايه اش
و ان تبتم . .. فنظرة الى ميسرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 184 - 8
8 - كسانى كه روزه ماه رمضان براى آنان مشقت بار و طاقت فرساست ، نبايد روزه بگيرند .
و على الذين يطيقونه فدية
«اطاقة» به معناى قدرت داشتن بر انجام كار و يا صرف كردن تمام قدرت براى انجام آن است. لازمه معناى دوم، انجام دادن فعل با رنج و مشقت است. به نظر مى رسد مراد از «يطيقونه» معناى دوم باشد. بنابراين «و على الذين يطيقونه فدية»; يعنى، كسانى كه ]اگر بخواهند روزه بگيرند[ بايد تمام قدرت خويش را براى اين كار صرف كنند و در نتيجه به رنج و زحمت مى افتند، روزه نگيرند; بلكه فديه بپردازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 22
22 - سختى و دشوارى روزه بر مريض و مسافر ، دليل و حكمت برداشتن روزه از آنان است .
و من كان مريضاً . .. يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر
جمله «يريداللّه . ..» را مى توان ناظر به جمله «من كان ...» دانست و آن را دليل و حكمت برداشتن روزه از مسافر و مريض شمرد و نيز مى توان آن را ناظر به اصل وجوب روزه و بيان حكمت آن دانست. برداشت فوق بر اساس نظر اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 184 - 9
9 - تكاليف شرعى در صورتى كه براى انسان طاقت فرسا باشد ، لازم الاجرا نيست .
و على الذين يطيقونه فدية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 22
22 - سختى و دشوارى روزه بر مريض و مسافر ، دليل و حكمت برداشتن روزه از آنان است .
و من كان مريضاً . .. يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر
جمله «يريداللّه . ..» را مى توان ناظر به جمله «من كان ...» دانست و آن را دليل و حكمت برداشتن روزه از مسافر و مريض شمرد و نيز مى توان آن را ناظر به اصل وجوب روزه و بيان حكمت آن دانست. برداشت فوق بر اساس نظر اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 91 - 4،17،21
4 ـ در ميان مجموعه احكام اسلام ، حكم حرجى ( مشقت آفرين ) وجود ندارد .
ليس على الضعفاء . .. حرج
17 ـ رفع تكليف حرجى ( مشقت بار ) و نيز جعل قاعده احسان ، جلوه غفران و رحمت الهى براى بندگان
ما على المحسنين من سبيل و اللّه غفور رحيم
21 ـ از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « . . . إن اللّه يحتج على العباد بما آتاهم و عرّفهم . . . و ما امروا إلا بدون سعتهم . . . و كل شيئى لا يسعون له فهو موضوع عنهم . . . ثم تلا « ليس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذين لا يجدون ما ينفقون حرج » . . . ;
. .. به تحقيق خداوند بر بندگان احتجاج مى كند به چيزى كه به آنها عطا فرموده و شناختى كه به آنها داده است ... و آنان مأمور نشده اند مگر به تكليفى كه پايين تر از سعه و توانشان باشد ... و هر تكليفى كه در وسع بندگان نباشد، از آنها برداشته شده ... سپس امام آيه شريفه را تلاوت فرمود: «بر ضعيفان و بيماران و آنان كه چيزى نمى يابند كه (در راه جهاد) هزينه كنند، باكى نيست» ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 2 - 7
7- تحمل حرج و مشقت ، در انجام تكاليف دينى ، لازم نيست .
ما أنزّلنا عليك القران لتشقى
اطلاق «لتشقى» شامل مشقت در انجام تكاليف نيز مى گردد، گرچه مورد آيه، مشقت در راه ابلاغ معارف قرآن به ديگران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 14
14- استفاده از عسل طبيعى ، مورد تشويق خداوند است .
فيه شفاء للناس
برداشت فوق، از آهنگ تشويق گونه آيه شريفه استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 11
11- عسل هاى طبيعى و خالص ، به رنگ هاى گوناگون است .
يخرج من بطونها شراب مختلف ألونه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 13،22
13- عسل ، دارويى شفابخش براى تمامى انسانها
فيه شفاء للناس
22- « عن أميرالمؤمنين ( ع ) قال : . . . لعق العسل شفاء من كلّ داء قال الله تبارك و تعالى : « يخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فيه شفاء للناس » و هو مع قراءة القرآن . . . ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است كه فرمود:. ..يك انگشت عسل، شفاى همه دردهاست. خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «يخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فيه شفاء للناس» و اين در صورتى است كه همراه با قراءت قرآن باشد...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 13
13- عسل ، دارويى شفابخش براى تمامى انسانها
فيه شفاء للناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 10
10- شكم زنبور هاى عسل ، محل تبديل ميوه ها و شهد گياهان به عسل
ثمّ كلى من كلّ الثمرت . .. يخرج من بطونها شراب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 12
12- گوناگونى رنگ عسل ، نتيجه استفاده زنبور هاى عسل از گياهان گوناگون است .
ثمّ كلى من كلّ الثمرت . .. يخرج من بطونها شراب مختلف ألونه
ذكر گوناگونى عسل پس از بيان تغذيه زنبورهاى عسل از ميوه ها و گياهان مختلف، مى تواند به منظور نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 7
7- نشان دادن راه زندگى طبيعى ( حركات غريزى براى خانه سازى ، تغذيه از گياهان و توليد عسل ) به زنبور هاى عسل ، به مقتضاى ربوبيت پروردگار است .
فاسلكى سبل ربّك ذللاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 15 - 7،27
7- وجود نهرهايى از آب هاى زلال ، شير هاى گوارا ، شراب هاى مسرت آفرين و عسل خالص در بهشت
فيها أنهـر من ماء غير ءاسن و أنهـر من لبن لم يتغيّر طعمه و أنهـرمن خمر لذّة للشـ
27- « عن معاوية بن حيدة : سمعت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) يقول فى الجنّة بحر اللبن و بحر الماء و بحر العسل و بحر الخمر ثمّ تشقق الأنهار منها بعد ;
معاوية بن حيدة مى گويد: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى فرمود: در بهشت درياى شير، درياى آب، درياى عسل و درياى شراب است كه نهرهاى بهشتى از آنها منشعب گشته است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 69 - 4
4 - حمل عصا با دست راست ، از آداب عصا به دست گرفتن است .
و ألق ما فى يمينك
كارهاى پيامبران و سنت هاى آنان ـ جز در مواردى كه به شخص آنها مربوط مى شودـ جملگى براى ما قابل پيروى است. بودن عصا در دست راست موسى(ع) و ذكر شدن آن در قرآن، نشانه برترى و مزيت اين عمل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 14 - 12
12 - سليمان ( ع ) ، عصايى داشت كه بر آن تكيه مى كرد و پس از مرگش نيز مدتى بر آن تكيه داشت .
فلمّا قضينا عليه الموت ما دلّهم على موته إلاّ دابّة الأرض تأكل منسأته فلمّا خرّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 107 - 2،3،4،5
2 ـ عصاى موسى ( ع ) در برابر فرعون به مارى بزرگ تبديل شد .
فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين
3 ـ تبديل عصاى موسى ( ع ) به مارى بزرگ ، دور از انتظار فرعونيان
فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين
«إذا» در «فإذا هى . .. » براى مفاجات و بيانگر دو معناست: بين مفاد جمله قبل و بعد اقتران زمانى است، مفاد جمله پس از آن در يك حالت غير منتظره انجام شده است.
4 ـ نبودن هيچ فاصله زمانى بين افكنده شدن عصاى موسى ( ع ) و تبديل آن به مارى بزرگ
فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين
5 ـ اژد هاى تبديل شده از عصاى موسى ( ع ) ، اژدهايى واقعى و ترديدناپذير
فإذا هى ثعبان مبين
توصيف «ثعبان» به «مبين» (آشكار و واضح)، به اين نكته اشاره دارد كه آن اژدها واقعى بود، نه وهمى و خيالى، و حركات و سكناتش به گونه اى بوده است كه در اژدها بودن آن براى كسى جاى ترديد وجود نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 32 - 3،4
3 - تبديل عصاى موسى ( ع ) به اژد ها ، پديده اى شگفت و دور از انتظار فرعونيان
فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين
برداشت ياد شده از «إذا» فجائيه استفاده مى شود; زيرا اين كلمه مى رساند كه مفاد جمله پس از آن، در يك حالت غير منتظره انجام شده است.
4 - عصاى موسى پس از تبديل شدن به اژد ها ، حركت و پيشروى كرد .
فإذا هى ثعبان مبين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ثعبان» از ريشه «ثعب» (آب جارى) بوده و اين اشاره اى به حركت و پيشروى اژدها داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 20 - 2،3،5
2 - عصاى موسى ( ع ) در پى افكنده شدن ، به مارى در حال حركت تبديل شد .
فألقيها فإذا هى حيّة تسعى
3 - افكنده شدن عصاى موسى و تبديل شدن آن به مار ، هم زمان بود .
فإذا هى حيّة
«اذا» براى مفاجاة است و بر وحدت زمان جمله قبل و بعد دلالت دارد.
5 - عصاى موسى ( ع ) پس از تبديل شدن به مار ، جان داشت و با اراده خود جست و خيز مى كرد .
حيّة تسعى
خداوند در داستان مقابله موسى(ع) و ساحران در آيات بعد، در باره سحر ساحران فرموده است: «يخيّل إليه من سحرهم أنّها تسعى»; مقايسه آن با فعل «تسعى» (در اين آيه) گوياى حقيقى بودن حركت عصاى موسى(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 1،2
1 - خداوند به موسى ( ع ) فرمان داد عصاى تبديل شده به مار را بدون ترس از زمين برگيرد .
قال خذها
2 - موسى ( ع ) از گرفتن عصاى مار شده خويش در بيم و هراس بود .
قال خذها و لاتخف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 32 - 2
2 - تبديل ناگهانى عصاى موسى به اژدهايى واقعى و ترديد ناپذير
فألقى عصاه فإذا هى ثعبان مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 10 - 2،3،4
2 - تبديل ناگهانى عصاى موسى به مارى پرتحرك ، در پى افكندن آن بر زمين
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ
«اهتزاز» (مصدر «تهتزّ») به حركت تند و سريع گفته مى شود. «جانّ» نيز به گفته مفسران، گونه اى از مار باريك است كه بسيار چست و چالاك مى باشد.
3 - تبديل عصاى موسى به اژدهايى بزرگ اما به چالاكى مار هاى كوچك
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ
با توجه به اين كه در جاى ديگر تبديل عصا به اژدهايى بزرگ (فإذا هى ثعبان مبين) آمده احتمال مى رود كه تعبير «كأنّها جانّ» در اين جا نه از آن باب باشد كه عصاى موسى در مرتبه نخست به شكل مارى كوچك و در دفعات ديگر به شكل اژدها درآمده بود بلكه تشبيه آن به مار كوچك از جهت حركت تند و سريعى است كه آن مار داشته است.
4 - ترس و گريز بى تأمل موسى ( ع ) ، با مشاهده تبديل عصاى دست خويش به مارى چالاك
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّى مدبرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 31 - 3،4
3 - فرار بى درنگ موسى ( ع ) در پى مشاهده عصاى خود بسان مارى چست و چالاك
فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ
4 - ندا و فرمان خدا به موسى ( ع ) مبنى بر پيش آمدن و نترسيدن از عصاى مار شده خويش
يـموسى أقبل و لاتخف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 3
3 - خداوند ، موسى ( ع ) را مطمئن ساخت كه عصاى مار شده ـ پس از گرفته شدن ـ به حالت اول بر خواهد گشت .
و لاتخف سنعيدها سيرتها الأولى
«سيرة» در اصل به معناى حالت و هيئت سير است، ولى به صورت مجاز، بر هر صفت و حالتى اطلاق مى شود. در جمله «سنعيدها سيرتها» حرف «إلى» در تقدير است، كه حذف آن، كلمه را منصوب به نزع خافض كرده است; يعنى «سنعيدها
إلى سيرتها» يا «سنعيد إليها سيرتها».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 18 - 4
4 - عصا در دست گرفتن و تكيه بر آن در راه رفتن و ايستادن ، كارى مطلوب و مفيد است .
هى عصاى أتوكّؤا عليها
تقديم تكيه دادن بر ديگر فوايد عصا ـ در سخن نقل شده از موسى(ع) ـ نشانِ اهميت اين استفاده در مجموع فوايد ديگر است. اين اهميت با توجه به سلامت جسمانى، بلكه نيرومندى موسى(ع) وضوح بيشترى مى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 4
4 - تبديل عصاى موسى ( ع ) به مار و بازگشت آن به صورت اوّليه ، وابسته به اراده خداوند بود .
سنعيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 21 - 4
4 - تبديل عصاى موسى ( ع ) به مار و بازگشت آن به صورت اوّليه ، وابسته به اراده خداوند بود .
سنعيدها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 28 - 14
14- مقام عصمت ، مانع از خوف و هراس از خداوند نيست .
و هم بأمره يعملون . .. و هم من خشيته مشفقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 101 - 9
9 ـ معصوم ، پرهيزكننده از تمامى گناهان با استعانت از خداوند
و من يعتصم باللّه فقد هدى الى صراط مستقيم
امام صادق (ع): . .. المعصوم هو الممتنع باللّه من جميع محارم اللّه و قال اللّه تبارك و تعالى: «و من يعتصم باللّه فقد هدى الى صراط مستقيم».
معانى الاخبار، ص 132، ح 2 ; تفسير برهان، ج 1، ص 304، ح 1.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 33 - 19
19 - امكان دارد كه برخى از انسان ها ، از عصمت ويژه خدادادى برخوردار شوند .
إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 14
14ـ پيامبران ، براى مصون ماندن از گناه و پايدارى بر عصمت ، همواره و در هر حال به توفيق و امداد هاى الهى نيازمندند .
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 33 - 7
7 ـ عصمت آدم ( ع ) پس از هبوط به زمين و برگزيده شدن به نبوّت
انّ اللّه اصطفى ادم
امام رضا(ع): . .. و كانت المعصية من ادم (ع) فى الجنّة لا فى الارض ... فلمّا اهبط الى الأرض و جعل حجة و خليفة عصم بقوله عزّ و جلّ: «انّ اللّه اصطفى ادم ... ».
عيون اخبارالرضا (ع)، ج 1، ص 193، ح 1، ب 14 ; نورالثقلين، ج 1، ص 328، ح 98.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 125 - 5
5 ـ حضرت ابراهيم ( ع ) ، انسانى متعادل و به دور از هرگونه انحراف و گرايش به باطل
و اتبع ملة إبرهيم حنيفاً
در برداشت فوق كلمه «حنيفاً»، توصيف براى «ابراهيم» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 16
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 113 - 1،2
1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، معصوم از گناه و مصون از خطا و لغزش
و لولا فضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك
2 ـ فضل و رحمت خاص الهى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب مصونيت وى از خطا و لغزش
و لولا فضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 6 - 14
14 - فرشتگان ، مصون از خطا و معصوم از گناه و نافرمانى اند .
لايعصون اللّه ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه جمله «لايعصون اللّه. ..» عصمت فرشتگان و «يفعلون ما يؤمرون» اشاره به مصونيت آنان از خطا در انجام وظايف داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 28 - 2
2 - پيامبران ، معصوم و مصون از خطا در ابلاغ كامل پيام هاى الهى به مردم
ليعلم أن قد أبلغوا رسـلـت ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 124 - 24
24 - عصمت از گناه شرط امامت است .
قال لاينال عهدى الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 113 - 1
1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، معصوم از گناه و مصون از خطا و لغزش
و لولا فضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 6،8،11
6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
8ـ پيامبران در پرتو امداد هاى الهى ، از گناه و فحشا ، مصون و معصومند .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
از عبارت «لنصرف عنه . ..» (تا بدى و پليدى را از او دور سازيم) ـ كه دور ساختن گناه از يوسف(ع) را به خداوند نسبت داده
است ـ معلوم مى شود مشاهده برهان نيز به توفيق الهى و امداد او بوده است.
11ـ بندگان خالص ( آنان كه كاملاً در اختيار خدايند ) هرگز آلوده به گناه نشده و مرتكب هيچ معصيتى نمى شوند .
لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 6 - 14
14 - فرشتگان ، مصون از خطا و معصوم از گناه و نافرمانى اند .
لايعصون اللّه ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه جمله «لايعصون اللّه. ..» عصمت فرشتگان و «يفعلون ما يؤمرون» اشاره به مصونيت آنان از خطا در انجام وظايف داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 16
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 67 - 19
19 - عصمت پيامبران ، در بيان احكام الهى و ارائه آنها به مردم
أتتخذنا هزواً قال أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 7 - 43
43 ـ آياتى كه موهم صدور گناه از پيامبران است از متشابهات قرآن و علم به تأويل آن تنها نزد خدا و راسخان در علم مى باشد .
و اخر متشابهات . .. و ما يعلم تأويله
امام رضا (ع): . .. اتّق اللّه و لا تنسب الى انبياء اللّه الفواحش و لا تتأوّل كتاب اللّه برأيك، فان اللّه عزّ و جل قد قال: «و ما يعلم تأويله الاّ اللّه و الراسخون فى العلم ... ».
عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 192، ح 1، ب 14 ; بحارالانوار، ج 11، ص 72، ح 1.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 79 - 8
8 ـ پيامبران ، هيچگاه از مقام خود و دين خدا ، سوء استفاده نكردند .
ما كان لبشر . .. ثم يقول للناس كونوا عباداً لى من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 161 - 1
1 ـ ساحت پيامبران ، پاك و منزّه از هر گونه خيانت است .
و ما كان لنبىّ ان يغلّ
«يغلّ» از ماده غلول و غَلل، به معناى خيانت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 61 - 4
4 ـ نوح ( ع ) و ديگر رسولان الهى ، داراى عصمت و مبرا از هر گونه گمراهى
ليس بى ضللة و لكنى رسول من رب العلمين
جمله «لكنى رسول . .. » به منزله تعليلى است براى تبرئه نوح از هر گونه گمراهى. بنابراين جمله «ليس بى ضللة» به همراه «و لكنى ... » علاوه بر عصمت نوح، دلالت بر عصمت تمامى رسولان الهى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 105 - 4
4 ـ موسى ( ع ) و ديگر رسولان الهى برخوردار از عصمت در ابلاغ رسالت هاى الهى
حقيق على أن لا أقول على اللّه إلا الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 10
10ـ پيامبران ، پيراسته از هرگونه شركورزى و همتا پنداشتن براى خدا
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 73 - 6
6- عروض نسيان بر پيامبران ، در زمينه امور شخصى و خارج از حيطه نبوت آنان ، امرى ممكن است .
قال لاتؤاخذنى بما نسيت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 11 - 6
6 - رسولان الهى ، مبرّا از ظلم و گناه
إنّى لايخاف لدىّ المرسلون . إلاّمن ظلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 46 - 3
3 - پيامبران ، از هرگونه گناه و خطاكارى معصوم اند .
إنّا أخلصنـهم بخالصة ذكرى الدار
از اين كه خداوند پيامبران را به آخرت انديشى خالص ساخت، مى توان عصمت آنان را به دست آورد; زيرا ريشه گناه و خطاكارى بشر دنياطلبى است و از آن جايى كه انبيا از چنين خواسته اى مبرا بوده و تنها طالب آخرت اند; استفاده مى شود كه آنان هرگز گناه نمى كنند و معصوم اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 47 - 6
6 - پيامبران ، از هر گناه و خطاكارى معصوم اند .
إنّهم عندنا لمن المصطفين الأخيار
توصيف ابراهيم(ع) و . .. از سوى خداوند به «أخيار» ـ به صورت مطلق ـ گوياى اين حقيقت است كه پيامبران در همه افعال و صفات خود، از نيكان بودند و از آنان جز خوبى و كار خير سرنمى زد و اين همان حقيقت عصمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 48 - 5
5 - پيامبران ، از هرگونه گناه و خطاكارى معصوم اند .
و كلّ من الأخيار
توصيف اسماعيل(ع) و. .. از سوى خداوند به «أخيار» ـ به صورت مطلق ـ گوياى اين حقيقت است كه پيامبران در همه افعال و صفات خود از نيكان بودند و از آنان جز خوبى و كار خير، سرنمى زد و اين همان حقيقت عصمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 28 - 2
2 - پيامبران ، معصوم و مصون از خطا در ابلاغ كامل پيام هاى الهى به مردم
ليعلم أن قد أبلغوا رسـلـت ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 33 - 16
16 - اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از عصمت الهى برخورداراند .
إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت
«رجس» در اصل به معناى، «آلودگى و پليدى مادى» است و در اين جا، استعاره براى گناه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 71 - 11
11- موسى ( ع ) ، لغزش هايى نظير غرق انسان ها بى گناه را ، از جانب خضر ( ع ) منتفى نمى دانست .
أخرقتها لتغرق أهلها لقد جئت شيئًا إمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 105 - 4
4 ـ موسى ( ع ) و ديگر رسولان الهى برخوردار از عصمت در ابلاغ رسالت هاى الهى
حقيق على أن لا أقول على اللّه إلا الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 124 - 24
24 - عصمت از گناه شرط امامت است .
قال لاينال عهدى الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 74 - 4
4- امتنان خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به خاطر مصون داشتن او از كمترين لغزش در انجام رسالت خويش
و لولا أن ثبّتنك لقد كدتّ تركن إليهم شيئًا قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 193 - 3
3 - امانت ، داراى نقش محورى در ابلاغ و رساندن پيام وحى
نزل به الروح الأمين
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه مهم ترين صفتى كه خداوند براى حامل وحى بيان داشته، امانت او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 28 - 2
2 - پيامبران ، معصوم و مصون از خطا در ابلاغ كامل پيام هاى الهى به مردم
ليعلم أن قد أبلغوا رسـلـت ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 11 - 5
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مصون از هر گونه خطا ، به هنگام دريافت وحى
ما كذب الفؤاد مارأى
در صورتى كه مراد از «مارأى» وحى باشد، تعبير «ماكذب. ..» نشانگر راه نيافتن هيچ گونه خطا و انحراف به هنگام دريافت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 119 - 11
11 ـ « صادقين » گروهى برگزيده و داراى مقام عصمت *
و كونوا مع الصدقين
از اينكه خداوند به طور مطلق به همراه و همگام بودن با«صادقين» فرمان داده است، احتمال مى رود كه «صادقين» گروهى خاصِ باشند كه در همه اعمال و افكار خويش به مقام عصمت رسيده اند و فرمان به تبعيت مطلق از آنان، بدين جهت صورت گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 5
5- حضرت عيسى ( ع ) منزه از استبداد ، سركشى ، سلطه گرى و به دور از رنج و ناكامى
و لم يجعلنى جبّارًا شقيًّا
«جبّار» به كسى گفته مى شود كه با خود برتربينى براى كسى برخود حقى قائل نباشد (قاموس) و نيز به كسى كه از پذيرش حق سرباز زند و كسى كه ديگرى را تحت سيطره خود درآورد اطلاق مى گردد (مفردات راغب) و «شقاوت»، يعنى سختى و
شدت (قاموس) و نيز در معناى مقابل سعادت (كاميابى) به كار مى رود (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 162 - 6
6 ـ جوياى رضاى الهى از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، دليل و نشانگر پاكى ساحت وى از هر گونه خيانت
و ما كان لنبىّ ان يغلّ . .. افمن اتّبع رضوان اللّه
جمله «افمن اتّبع رضوان اللّه» به منزله دليل و تعليل براى جمله «و ما كان لنبىّ ان يغلّ» است ; يعنى آيا امكان دارد پيامبرى كه همواره در پى جلب رضاى الهى است، خيانت كند و از همان كسانى باشد كه خدا بر آنان خشم گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 113 - 1،2،11
1 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، معصوم از گناه و مصون از خطا و لغزش
و لولا فضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك
2 ـ فضل و رحمت خاص الهى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب مصونيت وى از خطا و لغزش
و لولا فضل اللّه عليك و رحمته لهمت طائفة منهم ان يضلوك
11 ـ برخوردارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از وحى ، حكمت و علم لدنى ، زمينه مصونيت آن حضرت از خطا و مايه عصمت وى از گناه
و لولا فضل اللّه . .. أنزل اللّه عليك الكتب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم
جمله «و انزل اللّه» بيانگر علت جمله پيشين است. يعنى چون قرآن و حكمت را بر تو نازل كرديم، تلاش آنان براى انحراف تو بى اثر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 14،19
14 ـ پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ، امين وحى و پيرو بى چون و چراى فرمان هاى الهى
إن أتبع إلا ما يوحى إلىّ
19 ـ پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، شخصيتى معصوم و به دور از هر نافرمانى و گناه
إن أتبع إلا ما يوحى إلىّ إنى أخاف إن عصيت ربى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 9
9- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى مقام عصمت
و جئنابك شهيدًا على هـؤلاء
گواه بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به امت خويش، مستلزم عصمت اوست و گرنه او خود نيازمند شاهد ديگر بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 53 - 10
10- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مصون از راه يابى شيطان و فسادانگيزى هاى او
إن الشيطـن ينزغ بينهم
با اينكه مخاطب آيه، پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى باشد و او مأمور ابلاغ پيام الهى است اما در اختلاف افكنى و دشمنى ايجاد كردن شيطان، مخاطب واقع نشده است. بنابراين استفاده مى شود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مصون از نفوذ شيطان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 65 - 12
12- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تحت ربوبيت ويژه خداوند و مصون از سلطه و نفوذ شيطان
إن عبادى ليس لك عليهم سلطـن و كفى بربّك وكيلاً
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه مراد از «ك» در «ربّك» چنانكه مفسّران نيز احتمال داده اند پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد. بنابراين، با اينكه خداوند سلطه شيطان بر بندگان خود را منتفى دانسته است، اختصاص به ذكر پيامبر(صلی الله علیه و آله) پس از آن، مى تواند مشعر به نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 74 - 1،4
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) از ترفند هاى لغزش آفرين مشركان و كمترين تمايل به آنان ، در پرتو ثبات قدم اعطا شده به او از جانب خداوند ، در امان بود .
و لولا أن ثبّتنك لقد كدتّ تركن إليهم شيئًا قليلاً
4- امتنان خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به خاطر مصون داشتن او از كمترين لغزش در انجام رسالت خويش
و لولا أن ثبّتنك لقد كدتّ تركن إليهم شيئًا قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 222 - 4
4 - پاكى حريم پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) از هر انحرافى ، گواه تأثيرناپذيرى او از شياطين
و ما تنزّلت به الشيـطين . .. تنزّل على كلّ أفّاك أثيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 13 - 3
3 - خوف و هراس پيامبر (صلی الله علیه و آله) از عذاب بزرگ الهى ، بازدارنده آن حضرت از هرگونه عصيان و نافرمانى بود .
إنّى أخاف إن عصيت ربّى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 3 - 2
2 - عصمت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در گفتار و رهنمود هاى خويش
و ما ينطق عن الهوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 4 - 2
2 - راه نداشتن كمترين سخن متكى بر هوا و هوس ، در قلمرو پيام ها و رهنمود هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ما ينطق عن الهوى . إن هو إلاّ وحى يوحى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 11 - 2،5
2 - ره نيافتن هيچ گونه خطا و كجى در مشاهدات قلبى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و هو بالأُفق الأعلى . .. ما كذب الفؤاد مارأى
5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مصون از هر گونه خطا ، به هنگام دريافت وحى
ما كذب الفؤاد مارأى
در صورتى كه مراد از «مارأى» وحى باشد، تعبير «ماكذب. ..» نشانگر راه نيافتن هيچ گونه خطا و انحراف به هنگام دريافت وحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 17 - 1،2
1 - ديده دل پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عارى از هر گونه خطا و انحراف
و لقد رءاه نزلة أُخرى . .. ما زاغ البصر و ماطغى
2 - ره نيافتن هيچ گونه خطا و انحراف در مشاهدات قلبى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در ديدن جبرئيل در « سدرة المنتهى »
ما زاغ البصر و ماطغى
مراد از «البصر» در آيه شريفه ـ به قرينه «ماكذب الفؤاد ما رأى» ـ ديده دل است; و نه چشم سر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 6 - 13
13 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از سهو و نسيان تعاليم الهى ، مصون بوده است . *
فلاتنسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 11
11ـ بندگان خالص ( آنان كه كاملاً در اختيار خدايند ) هرگز آلوده به گناه نشده و مرتكب هيچ معصيتى نمى شوند .
لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 37 - 7
7 ـ عظمت و تعالى معنوى و عصمت حضرت مريم ( س )
فتقبّلها ربّها . .. و انبتها
از اينكه خداوند، خودِ مريم را پذيرفته به دست مى آيد كه او از تمام جهات مورد رضايت خداوند است و اين معنا ملازم عصمت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 42 - 7
7 ـ مريم ، داراى مقام عصمت از گناه
انّ اللّه اصطفيك و طهّرك
متعلق تطهير حذف شده است و حذف متعلق، دلالت بر عموم دارد; يعنى تطهير از هر پليدى. و چون هر گناهى، پليدى است، بنابراين مريم (س) از ارتكاب هر گناهى مبرّا و معصوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 4
4- حضرت مريم ( س ) مبرّا از گناه و فحشا و سزاوار تكريم بسيار
لقد جئت شيئًا فريّاً. .. و برًّا بولدتى
عيسى(ع) با اعجاز خود، مريم را از اتهام نارواى مردم تبرئه كرد، آن گاه خود را پيامبرى خواند كه به مريم خدمت خواهد كرد و در بيان خدمت گزارى خود، صفت مشبهه (برّاً) را كه بر ثبوت دلالت دارد، به كاربرد تا با تأكيد بيشترى احترام به مريم را از وظايف خود شمرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 50 - 5
5- فرشتگان ، پيوسته از اوامر و دستورات خدا اطاعت كرده و از آن سرپيچى نمى كنند ( عصمت از نافرمانى )
و الملـئكة . .. و يفعلون ما يؤمرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 27 - 7
7- عصمت ملائكه از خطا و نافرمانى
لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون
تسليم و منقاد بودن فرشتگان در برابر خداوند و نيز تنها به فرمان خدا عمل كردن، حاكى از عصمت آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 6 - 14
14 - فرشتگان ، مصون از خطا و معصوم از گناه و نافرمانى اند .
لايعصون اللّه ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه جمله «لايعصون اللّه. ..» عصمت فرشتگان و «يفعلون ما يؤمرون» اشاره به مصونيت آنان از خطا در انجام وظايف داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 105 - 4
4 ـ موسى ( ع ) و ديگر رسولان الهى برخوردار از عصمت در ابلاغ رسالت هاى الهى
حقيق على أن لا أقول على اللّه إلا الحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 51 - 5
5- خداوند موسى ( ع ) را از هرگونه آلودگى مبرّا و او را براى خود خالص گردانيد .
إنّه كان مخلصًا
«مخلَص» به فتح لام، يعنى خالص شده و كسى كه خداوند او را براى خود خالص كرده و از آلودگى مصون داشته است (لسان العرب). تفاوت آن با مخلِص (به كسره) اين است كه «مخلِص» عبادتش را براى خدا خالص مى كند، ولى «مخلَص» كسى است كه خداوند او را براى خود برگزيده و خالص كرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 61 - 4
4 ـ نوح ( ع ) و ديگر رسولان الهى ، داراى عصمت و مبرا از هر گونه گمراهى
ليس بى ضللة و لكنى رسول من رب العلمين
جمله «لكنى رسول . .. » به منزله تعليلى است براى تبرئه نوح از هر گونه گمراهى. بنابراين جمله «ليس بى ضللة» به همراه «و لكنى ... » علاوه بر عصمت نوح، دلالت بر عصمت تمامى رسولان الهى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 46 - 8
8ـ محدوديت علم و آگاهى نوح ( ع ) و معصوم نبودن او از خطا و اشتباه
إن ابنى من أهلى . .. إنه ليس من أهلك ... فلاتسئلن ما ليس لك به علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 7
7- حضرت يحيى ( ع ) ، مبرّا از گناه در برابر خدا *
و لم يكن . .. عصيًّا
مى توان گفت جمله «و لم يكن . .. عصيّاً» بر نفى مطلق سرپيچى و عصيان (رد حاجت هاى مردم، معصيت پروردگار) دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 16
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 6،16
6ـ يوسف ( ع ) ، در عنفوان جوانى از ارتكاب هر گناه كوچك و بزرگى ، مصون و معصوم بود .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصين
16ـ « عن الرضا ( ع ) : لقد همّت به و لولا أن رأى برهان ربّه لهمّ بها كما همّت به ، لـكنّه كان معصوماً ، والمعصوم لايهمّ بذنب . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده است: آن زن قصد يوسف كرد و اگر يوسف برهان پروردگارش را نديده بود، قصد آن زن مى كرد همان گونه كه زن او را قصد كرد ; ولى يوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 16
16ـ اعتقاد ابراهيم ، اسحاق ، يعقوب و يوسف ( ع ) و ديگر پيامبران به توحيد و مصونيتشان از هرگونه شركورزى ، تفضّلى از ناحيه خدا بر آنان بود .
ما كان لنا أن نشرك بالله من شىء ذلك من فضل الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 7
7ـ مشاهده برهان الهى ( درك حقايقى نظير ربوبيت خدا ، دريافت زشتىِ گناه ، باور به عدم رستگارى ظالمان و گنه كاران و . . . ) عامل عصمت پيامبران است .
و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 2،4
2ـ مشاهده حجت و برهان الهى ، تنها مانع يوسف ( ع ) در تسليم شدن به خواسته زليخا و پرهيز از آميزش با وى
و همّ بها لولا أن رءا برهـن ربه
جمله «همّ بها» به منزله جواب براى «لولا أن . ..» است ; يعنى، اگر برهان ربوبى را نديده بود، به سوى زليخا تمايل پيدا مى كرد. «برهان» به معناى حجت و دليل است و از مصداقهاى روشن و بارز آن، همان دليلهايى است كه در آيه قبل مطرح شد ; يعنى، رؤيت برهان عبارت بود از: الف) يوسف ربوبيت خداوند و نعمتهاى او را مشاهده مى كرد (إنه ربى أحسن مثواى). ب) يوسف(ع) با تمام وجود دريافته بود كه گنه كاران و ستمگران، رستگار نمى شوند (إنه لايفلح الظالمون).ج) او ترديدى نداشت كه آميزش با زليخا، ظلم و معصيت خداوند است (معاذالله ...).
4ـ بهره مندى يوسف ( ع ) از برهان و حجت الهى ( مشاهده ربوبيت خدا و . . . ) عامل عصمت او از ارتكاب گناهان
لولا أن رءا برهـن ربه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 15 - 3
3ـ پيامبران الهى ، از فريب خوردن مصون نبوده و از اعتماد كردن بر نااهلان معصوم نيستند .
إنا له لحـفظون . .. فلما ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه فى غيـبت الجب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 89 - 9
9- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى مقام عصمت
و جئنابك شهيدًا على هـؤلاء
گواه بودن پيامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به امت خويش، مستلزم عصمت اوست و گرنه او خود نيازمند شاهد ديگر بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 8
8ـ پيامبران در پرتو امداد هاى الهى ، از گناه و فحشا ، مصون و معصومند .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
از عبارت «لنصرف عنه . ..» (تا بدى و پليدى را از او دور سازيم) ـ كه دور ساختن گناه از يوسف(ع) را به خداوند نسبت داده است ـ معلوم مى شود مشاهده برهان نيز به توفيق الهى و امداد او بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 9
9ـ پيامبران با توفيق خدا و شمول رحمتش بر آنان ، از ارتكاب گناهان مصون مانده و از خطر نفس امّاره رهايى مى يابند .
إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 34 - 12
12 - علم و لطف خداوند ، منشأ اعطاى عصمت به اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت . .. إنّ اللّه كان لطيفًا خبيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 74 - 2
2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در مواضع دينى ـ اجتماعى خويش ـ به عنايت خداوند ـ معصوم بود .
و لولا أن ثبّتنك لقد كدتّ تركن إليهم شيئًا قليلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 3 - 3
3 - تضمين عصمت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در تمامى عمر از سوى وحى
ما ضلّ صاحبكم و ما غوى . و ما ينطق عن الهوى
خداوند، با خبر دادن از حال و آينده ـ با عبارت «ما ينطق . ..» ـ در حقيقت عصمت پيامبر(صلی الله علیه و آله) را در طول حيات ايشان تضمين نموده است; چنان كه با «ما ضلّ...» گذشته آن حضرت را مبرّا از گمراهى دانسته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 5
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 1،7،8
1ـ يوسف ( ع ) مصون ماندن خويش از گناهان و ارتكاب بدى ها را ، به امداد خدا مى دانست نه برخاسته از اراده خود بدون توفيق الهى .
أنى لم أخنه . .. و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
از ارتباط «ما أُبرّءُ نفسى» (من نفس خويش را از ارتكاب بديها تبرئه نمى كنم)با جمله «لم أخنه بالغيب» و نيز شهادت زنان بر پاكدامنى يوسف(ع) (حاش لله ما علمنا عليه من سوء) اين نكته معلوم مى شود كه: يوسف(ع) با جمله «ما أُبرّءُ نفسى» درصدد نيست كه بگويد من گناه كرده ام; بلكه با توجه به عبارت «إلاّ ما رحم ربى» در مقام بيان اين حقيقت است كه اگر من مرتكب گناه نشده ام، نه به خاطر توان شخصى است ; زيرا نفس هر كس و نيز نفس من ترغيب كننده به گناه و بدى است. پس آلوده نشدن من به گناه به توفيق الهى و رحمت او بوده است.
7ـ يوسف ( ع ) مصونيت خويش از گناه و خيانت را پرتوى از رحمت الهى بر خويش مى دانست .
ما أُبرّءُ نفسى . .. إلاّ ما رحم ربى
8ـ يوسف ( ع ) به دليل باور به ربوبيت و تدبير الهى ، رحمت او را مايه ترك گناهان و بدى ها دانست و خود را ستايش نكرد .
و ما أُبرّءُ نفسى إن النفس لأمّارة بالسوء إلاّ ما رحم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 30 - 13
13 ـ خداوند بندگان را از نافرمانى خود بر حذر مى دارد .
و يحذركم اللّه نفسه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 33 - 4
4 ـ خداوند ، امر به پيروى از افراد غير شايسته نمى كند .
اطيعوا اللّه و الرسول . .. انّ اللّه اصطفى
خداوند، پس از اعلام وجوب اطاعت از پيامبر (صلی الله علیه و آله)، مى فرمايد كه اين وجوب اطاعت، بى ملاك نيست; بلكه اطاعت از پيامبران بر اساس شايستگيشان واجب شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 132 - 4
4 ـ رباخوارى ، عصيان و طغيان بر خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) است .
لا تأكلوا الرّبوآ . .. و اطيعوا اللّه و الرّسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 149 - 5
5 ـ كفر ، ارتداد و عصيان بر خداوند ، حركتى واپسگرايانه
ان تطيعوا . .. يردّوكم على اعقابكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 14
14 ـ حلم خداوند در برابر نافرمانى و لغزش پيكارگران احد ( پشت كردن به ميدان كارزار )
انّ الّذين تولّوا . . انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 15 - 7
7- تقوا ، احسان به پدر و مادر ، پرهيز از سلطه جويى و عصيان ، زمينه ساز فرجامى سرشار از سلامت و امنيت كامل است .
برًّا بولديه و لم يكن جبّارًا عصيًّا . و سلـم عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 69 - 7
7- تقسيم گنه كاران در قيامت براساس مراتب عصيان گرى آنها ، از شؤون ربوبيت الهى است .
فوربّك . .. ثمّ لننزعنّ من كلّ شيعة أيّهم أشدّ على الرحمن عتيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 12
12- ذلّت كافران در قيامت ، نتيجه استكبار و عصيان گرى مداوم آنان در زمين
تجزون عذاب الهون بما كنتم تستكبرون فى الأرض بغير الحقّ و بما كنتم تفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 34 - 11
11 - سرپيچى از فرمان خدا ، از روى استكبار و خود بزرگ بينى ، موجب كفر است .
أبى و استكبر و كان من الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 2
2 - آدم ( ع ) و حوا با نافرمانى خداوند ، شايستگى خويش را براى سكونت در بهشت نخستين از دست دادند .
فأخرجهما مما كانا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 38 - 1
1 - خداوند ، پس از نافرمانى آدم ( ع ) و حوا ، از آنان خواست تا از بهشت خارج شوند .
قلنا اهبطوا منها
درباره دليل تكرار جمله «قلنا اهبطوا» (آمدنش در اين آيه و آيه 36) چند نظر ايراد شده است. نبودن واو و ديگر حروف عطف در آيه مورد بحث، اين نظر را تقويت مى كند كه: «قلنا اهبطوا» در آيه فوق، تأكيد جمله «قلنا اهبطوا» در آيه 36 است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 7
7 - سرپيچى كنندگان از احكام الهى در خطر گرفتار شدن به عذاب هاى دنيوى ( ذليل گشتن و مطرود شدن ) هستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت فقلنا لهم كونوا قردة خسئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 74 - 3
3 - قساوت قلب بنى اسرائيل ، نتيجه لجاجت ها ، بهانه جويى ها و عصيانگرى هاى آنان بود .
قالوا أتتخذنا هزواً . .. ثم قست قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 208 - 10
10 ـ نافرمانى در برابر فرمان خداوند ، پيروى از شيطان است .
ادخلوا فى السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 209 - 13
13 ـ سرپيچى از فرمان هاى خداوند ، سرپيچى از مقررات عزّت آفرى و حكيمانه اوست . *
فان زللتم . .. ان اللّه عزيز حكيم
احتمالا، آوردن «عزيز» و «حكيم» پس از فرمان به رعايت مقررات، بيانگر حكمت آميز بودن و عزّت آفرينى مقررات الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 246 - 22
22 ـ نافرمانى از دستور خداوند به پيكار عليه تجاوز و اسارت ، ستمگرى است .
فلما كتب عليهم . .. و اللّه عليم بالظّالمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 21 - 1
1 ـ آنان كه از تسليم در برابر خدا روى گردانند ، كافرند .
و ان تولّوا . .. انّ الّذين يكفرون بايات اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 32 - 6
6 ـ رويگردانان از اطاعت خدا و رسول ، كافر و محروم از محبّت خدايند .
قل اطيعوا اللّه و الرسول فان تولّوا فانّ اللّه لا يحب الكافرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 52 - 6
6 ـ عدم رعايت تقواى الهى ، ترك اطاعت انبيا و بندگى خداوند ، كفر است .
فاتقوا اللّه و اطيعون . .. فاعبدوه ... فلمّا احسّ عيسى منهم الكفر
آيات قبل نشان دهنده مصاديق كفر بنى اسرائيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 56 - 3
3 ـ عدم تبعيّت يهود از حضرت عيسى ( ع ) ، موجب عذاب سخت آنان در دنيا و آخرت
فاما الذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدنيا و الاخرة
مصداق مورد نظر از جمله «فامّا الذين كفروا»، كافران به حضرت عيسى (ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 112 - 12،17،18
12 ـ عصيان يهود و تعدّى و تجاوز مستمر آنان ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه «ذلك بما عصوا»، اشاره به ذلّت و . .. باشد.
17 ـ عصيان اهل كتاب ( يهود ) و تجاوز مداومشان ، باعث كفرشان به آيات الهى و كشتن پيامبران
ذلك بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه مشاراليه «ذلك بما عصوا»، كفر به آيات الهى و كشتن پيامبران باشد.
18 ـ گناه ، عصيان ، تعدّى و تجاوز مداوم ، موجب كفر به آيات الهى
بانّهم كانوا يكفرون بئايت اللّه و يقتلون الانبياء بغير حقّ ذلك بما عصوا و كانوا
بنابر اينكه مشاراليه «ذلك» در «ذلك بما عصوا»، كفر به آيات الهى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 7،8
7 ـ سستى ، اختلاف در كار جنگ و سرپيچى از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از عوامل شكست مسلمانان در پيكار احد
حتّى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم
8 ـ سستى ، نزاع و تفرقه و سرپيچى از فرماندهى ، از عوامل شكست جنگجويان
حتّى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 153 - 11،21،22
11 ـ بى اعتنايى به دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در پيكار احد ، موجب شكست مسلمانان در آن كارزار
ثمّ صرفكم . .. و الرّسول يدعوكم فى اخريكم
بنابر اينكه «اذ تصعدون» متعلق به «صرفكم» باشد، آيه مزبور در مقام بيان علتهاى شكست احد است. بنابراين جمله «و لا تلون على احد و الرّسول ... »، كه حاكى از دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و بى اعتنايى به اوست، نيز بيانگر علتى براى شكست خواهد بود.
21 ـ هجوم پى در پى غم ها و حسرت ها به مسلمانان در كارزار احد ، نتيجه مخالفت آنان با پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله)
اذ تصعدون . .. فاثابكم غمّا بغمّ
برخى از مفسران برآنند كه «باء» در «بغمّ» الصاقيّه است و مراد، غمهاى فراوانى است كه يكى پس از ديگرى در آن نبرد به مسلمانان وارد مى شد و همه آنها پيامد فرار از جنگ و مخالفت با دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود. در برداشت فوق «اثابكم» به معناى مجازات گرفته شده نه پاداش.
22 ـ هجوم اندوه هاى ناشى از نافرمانى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و عدم موفقيّت در كارزار احد ، برخاسته از اراده الهى براى به فراموشى سپردن اندوه از دست دادن غنائم و جراحات وارده بر ايشان
فاثابكم غمّا بغمّ لكيلا تحزنوا على مافاتكم و لا ما اصابكم
بنابر اينكه «لكيلا» متعلق به «اثابكم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 14 - 6،10،11
6 ـ نافرمانى مستمر و تجاوز دايمى از حدود الهى ، موجب جاودانگى در آتش
و من يعص اللّه . .. و يتعدّ حدوده يدخله ناراً خالداً فيها
10 ـ نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود ، آنگاه كه از روى سركشى باشد ، موجب خلود در آتش است . *
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
كلمه «مهين» به معناى خواركننده است و چون عذابهاى الهى متناسب با گناه آدمى است، بنابراين مراد از عصيان، نافرمانى از سر طغيان و سركشى مى باشد.
11 ـ مداومت بر نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) ، مايه گرفتارى به عذاب هاى جسمى و روحى در قيامت
و من يعص اللّه . .. يدخله ناراً ... و له عذاب مهين
دخول در آتش، عذاب جسمى آنان و عذاب خواركننده، شكنجه روحى ايشان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 42 - 4
4 - عصيان از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب سرافكندگى و شرمسارى مرگبار در قيامت
و عصوا الرسول لو تسوّى بهم الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 62 - 2
2 ـ برخى مصائب و مشكلات ، پيامد نافرمانى از خدا و رسول است .
فكيف اذا اصابتهم مصيبة بما قدّمت ايديهم
ظاهراً مراد از «مصيبت»، مشكلات دنيوى است، نه اخروى ; به دليل «ثمّ جاؤك».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 68 - 5
5 ـ وابستگى به دنيا و بى اعتنايى به مواعظ الهى و پيروى نكردن از احكام پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مانعى براى نيل به صراط مستقيم
فلا و ربّك . .. و لو انّا كتبنا ... و لو انّهم فعلوا ... و لهديناهم صراطا مستقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 97 - 14
14 ـ عمل نكردن به تكاليف الهى ، ستم به خويشتن است .
انّ الّذين توفّيهم الملئكة ظالمى انفسهم . .. قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاج
بنابر اينكه توبيخ ملائكه از ترك كنندگان هجرت، براى اين باشد كه چرا با ماندن در محيط كفر تكاليف الهى را ترك كرده ايد، نه اينكه سرزنش آنان به جهت خصوص ترك هجرت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 2
2 ـ گناه و تخلف از فرامين خدا مى تواند در پى دارنده كيفر و عقوبت هاى دنيوى باشد .
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 36
36 ـ التزام به احكام الهى ، ايمان و تخلف از آن ، كفر است .
و من يكفر بالايمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 25 - 12
12 ـ تمرد و گناه بنى اسرائيل ، موجب نفرين موسى ( ع ) بر آنان
فافرق بيننا و بين القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 26 - 2،4،17
2 ـ محروميت قوم موسى ( ع ) از تسلط بر سرزمين مقدس و سكونت در آن ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخل ابداً . .. فانها محرمة عليهم
جمله «فانها محرمة . ..»، تفريع بر نافرمانى آنان از دستور موسى(ع) است، نه اينكه متفرع بر نفرين او (فافرق بيننا ...) باشد.
4 ـ سرگردانى قوم موسى ( ع ) در بيابان ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آن از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخلها . .. يتيهون فى الارض
17 ـ سرگردانى قوم موسى در سرزمينى به مساحت چهار فرسخ در مدت چهل سال ، تاوان نافرمانى آنان در برابر موسى ( ع
)
ادخلوا الارض المقدسة . .. قال فانها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: فلما ابوا ان يدخلوها حرمها اللّه عليهم فناهوا فى اربع فراسخ اربعين سنة . .. .
اختصاص منصوب به شيخ مفيد، ص 265; تفسير برهان، ج 1، ص 456، ح 1.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 47 - 13
13 ـ مسيحيان ، در صورت پيروى نكردن از احكام انجيل ، فاسق هستند .
و ليحكم أهل الانجيل بما أنزل اللّه فيه و من لم يحكم . .. هم الفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 11،12،13
11 ـ گرفتارى كافران بنى اسرائيل به لعنت داود و عيسى ( ع ) ، برخاسته از عصيان پيشگى و تجاوزگرى آنان
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» اشاره به «لعنت» گرفته شده است.
12 ـ نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوز به حدود الهى و حقوق مردمان ، موجب كفر و گرفتارى به لعنت الهى
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» علاوه بر اشاره به لعنت اشاره به كيفر نيز گرفته شده است.
13 ـ مردم ايله ( گروهى از بنى اسرائيل ) ، مورد لعن حضرت داود ، به دليل عصيان در برابر خدا درباره شنبه
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: اما داود فلعن اهل ايلة لما اعتدوا فى سبتهم . .. .
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 10،15
10 ـ عصيان ، تجاوزگرى و ترك نهى از منكر ، زمينه ساز پذيرش ولايت كافران و طرح دوستى با آنان *
ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون . .. كانوا لايتناهون ... يتولون الذين كفروا
بدان احتمال كه مضمون آيه مورد بحث يعنى پذيرش ولايت مشركان، نتيجه اعمال ناپسندى باشد كه در آيات قبل درباره بنى اسرائيل بيان شد.
15 ـ عصيان ، تجاوزگرى و ترك نهى از منكر ، موجب سخط و غضب خداوند
ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون . .. كانوا لايتناهون عن منكر ... سخط اللّه عليهم
«ماقدمت لهم انفسهم» مى تواند اشاره به تمامى رفتارهاى ناروايى باشد كه در اين آيه و آيات قبل بيان شد. قابل ذكر است كه در اين صورت «ان سخط اللّه» مضافى همانند موجبات در تقدير دارد يعنى «موجبات سخط اللّه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 49 - 3
3 ـ مداومت بر فسق (عصيان و خروج از مسير حق) موجب عذاب الهى مى شود.
يمسهم العذاب بما كانوا يفسقون
جمله «كانوا يفسقون» ماضى استمرارى است; يعنى آنان پيوسته در فسق و فجور بسر مى بردند. (الفسق: العصيان و الترك لأمر اللّه عز و جل و الخروج عن طريق الحق. لسان العرب.)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 133 - 6
6 ـ اگر جن و انس راه طاعت و يا عصيان پيشه كنند، هيچ سود و زيانى به خداوند نمى رساند.
و ربك الغنى ذو الرحمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 8
8 ـ عصيان پروردگار، موجب زيان و خسران آدمى است.
ظلمنا انفسنا . .. لنكونن من الخسرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 102 - 6
6 ـ فسق و عصيانگرى امت هاى گذشته ، ريشه وفادار نماندن آنان به پيمان ها و عهد هاى خويش با خداوند
و ما وجدنا لأكثرهم من عهد و إن وجدنا أكثرهم لفسقين
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه جمله «إن وجدنا . .. » بيانگر علت وفا نكردن امتهاى گذشته به پيمانهاى خويش با پيامبران باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 165 - 8
8 ـ تخلف از احكام الهى و مداومت بر آن ، فسق و ظلم و در پى دارنده كيفر شديد الهى است .
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 74 - 3
3 ـ مسلمانانى كه از هجرت به مدينه سر باز زدند و يا در راه خدا جهاد نكردند و يا مهاجران و دين خدا را يارى ندادند ، از دايره مؤمنان راستين خارج هستند .
و الذين ءامنوا و هاجروا . .. أولئك هم المؤمنون حقا
«أولئك» اشاره است به هر يك از «الذين» اول و دوم با ويژگيهايى كه در توصيف آنها آمده است. با توجه به اين معنا و دلالت ضمير فصل (هم) بر حصر معلوم مى شود كسانى كه مجموع صفات ياد شده را نداشته، اگر چه برخى از آنها را دارا باشند مؤمن حقيقى نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 91 - 7
7 ـ عصيان و فسادانگيزى مستمر تا لحظه مرگ ، مانع پذيرش توبه از سوى خداوند است .
ءالئن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 13،17
13ـ تكبر ، سركشى و لجاجت سران قوم عاد ، مايه انكار رسالت هود ( ع ) از سوى آنان و نپذيرفتن تعاليم او
و تلك عاد جحدوا بأيـت ربهم و عصوا رسله واتبعوا أمر كل جبار عنيد
17ـ انكار ربوبيت خدا ، مخالفت با پيامبران و برنامه هاى آنان و پيروى از ستمگران و سركشان ، درپى دارنده عذاب سهمگين قيامت
و نجّينـهم من عذاب غليظ. و تلك عاد جحدوا ... واتبعوا أمر كل جبار عنيد
آيه مورد بحث ، بيانگر گناهانى است كه قوم عاد را به عذاب دنيوى و اخروى گرفتار ساخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 9
9- استكبار ، سلطه جويى و سركشى ، مانع رشد و تكامل انسان است .
و ءاتينـه . .. زكوة و كان ... و لم يكن جبّارًا عصيًّا
جمله «لم يكن. ..» عطف است بر جمله «كان...» در آيه قبل و بيانگر علتى ديگر براى «آتيناه الحكم ... و زكاة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 216 - 2
2 - كفر و عصيان ، عامل بى اعتبارى مسؤوليت خويشاوندى
و أنذر عشيرتك . .. فإن عصوك فقل إنّى برىءٌ ممّا تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 42 - 2
2 - كفر و عصيان ، در پى دارنده لعنت خدا و عامل دور شدن انسان از رحمت الهى
و أتبعنـهم فى هـذه الدنيا لعنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 36 - 6
6 - تمرّد از فرمان خدا و پيامرش ، گمراهى آشكارى را در پى دارد .
و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلـلاً مبينًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 2 - 5
5 - خوى سركشى ، تكبر ، ستيزه جويى و حق ناپذير ، از موانع پذيرش قرآن و وحى الهى
و القرءان ذى الذكر . بل الذين كفروا فى عزّة و شقاق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 78 - 7
7 - تكبر ، خودبرتربينى و سرپيچى از فرمان خداوند ، زمينه ساز لعن و نفرين ابدى
إلاّ إبليس استكبر . .. و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 13 - 7
7 - عصيان و نافرمانى پروردگار ، پيامدار عذاب الهى در قيامت
أخاف إن عصيت ربّى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 36 - 10
10 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) : من تصدّى بالإثم أعشى عن ذكر اللّه تعالى و من ترك الأخذ عمّن أمر اللّه بطاعته قيّض له شيطاناً فهو له قرين ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده: هر كس مرتكب گناه شود از ياد خدا روى گردان شده و كوردل مى گردد و كسى كه ترك كند گرفتن [معارف دين] را از كسى كه خداوند اطاعت او را فرمان داده است، خداوند شيطانى را براى او قرار مى هد كه همدم او خواهد بود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 18 - 9
9- كردار زيانبار و عصيانگرانه خود انسان ، عامل قطعى شدن عذاب بر او
و الذى قال لولديه أُفّ . .. فيقول ما هـذا إلاّ أسـطير الأوّلين . أُولـئك ... كان
«إنّهم كانوا. ..»، بيانگر تعليل است; يعنى، استمرار بر گناه و زيانكارى، موجب حتميت عذاب الهى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 14
14- كفر ، هواپرستى ، استكبار و عصيان گرى ، عناصرى به هم پيوسته
يعرض الذين كفروا . .. و استمتعتم بها... تستكبرون فى الأرض بغيرالحقّ و بما كنتم ت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 25 - 4
4 - تبديل مظاهر رحمت آفرين طبيعت ، به عوامل عذاب و نقمت ، در نتيجه عصيان گرى انسان
ريح . .. تدمّر كلّ شىء
با توجه به نقش سازنده باد در سيستم حيات زمين; به كار گرفته شدن آن در راستاى عذاب قوم عاد، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 4
4- ترك رهنمود ها و قوانين الهى ، زمينه تبديل شدن انسان به عنصرى فسادگر و بى عاطفه و نه صرفاً بى ايمان
فهل عسيتم إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم
با توجه به متعدى آمدن واژه «تفسدوا»، استفاده مى شود كه روى گردانى از جهاد و ساير تكاليف دينى، صرفاً موجب فاسد شدن خود فرد نمى شود; بلكه او در نتيجه فساد شخصى، ناگزير فسادگر نيز مى گردد. جمله «تقطّعوا أرحامكم» بر بى عاطفه شدن متخلفان جهاد دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 25
25 - كفر ، فسق و عصيان ، مانع رشد اجتماعى بشر
حبّب إليكم الإيمـن . .. و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان أولـئك هم الرشدون
اختصاص و تأكيدى كه از تعبير «أولـئك. ..» استفاده مى شود; نشانگر اين معنا است كه ديگران (آنان كه از ايمان محروم و در كفر و فسق گرفتاراند) به رشد نخواهند رسيد. جمع آمدن ضمير و فعل، حيثيت اجتماعى را مى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 22 - 2
2 - هيچ كس ـ حتى پيامبران ـ در صورت نافرمانى ، از عذاب الهى مصون نبوده و كسى قادر به رهايى خويش از آن نيست .
قل إنّى لن يجيرنى من اللّه أحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 38 - 3
3 - علاقه شديد به دنيا و ترجيح آن بر آخرت ، پيامد طغيانگرى و سرپيچى از اطاعت خداوند است .
فأمّا من طغى . و ءاثر الحيوة الدنيا
ترتيبى كه آيه شريفه در ذكر طغيان و دنيا طلبى به كار برده، ممكن است برخاسته از ترتّب خارجى آن دو باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 38 - 2
2 - نسل آدم ( ع ) و حوا نيز بر اثر تناول آن دو از شجره منهيه ، از بهشت نخستين محروم شدند .
قلنا اهبطوا منها جميعاً
«اهبطوا» به صيغه جمع اقتضا مى كند كه: غير از آدم (ع) و حوا فرد يا افراد ديگرى نيز مورد خطاب باشند. در اين باره چند نظر ابراز شده است. از جمله اينكه ديگر مخاطبان، نسل آدم(ع) و حوا مى باشند. برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 11
11 ـ تخلف آدم و همسرش از فرمان الهى، سبب دورگشتن آنان از مقام قرب خدا شد.
ناديهما ربهما ألم أنهكما عن تلكما الشجرة
واژه «ندا» معمولاً در مواردى به كار برده مى شود كه مخاطب فاصله نسبتاً زيادى با ندا دهنده داشته باشد. و خداوند اين واژه را پس از تخلف آدم و همسرش به كار برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 10،21
10 - نافرمانى آدم و حوا ، مايه محروميت آنان از وعده خداوند به تأمين پوشاك آنان در بهشت شد .
إنّ لك . .. لاتعرى ... فبدت لهما سوءتهما
21 - آدم ، بر اثر نافرمانى خداوند و خوردن از درخت منع شده ، از رشد خويش بازماند .
فغوى
«غىّ» (مصدر «غوى») نقطه مقابل رشد است (مقاييس اللغة).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 122 - 1
1 - آدم ( ع ) درپى عصيان و تناول از درخت ممنوع ، از كرده خويش پشيمان شد و به درگاه خداوند توبه كرد .
ثمّ اجتبـه ربّه فتاب عليه
«جباية» (ريشه اصلى «إجتبى»); به معناى جمع آورى كردن و به دست آوردن است. و «إجتباء» به معناى اصطفاء (خالص چيزى را برگزيدن) و اختيار است (لسان العرب). بنابراين «إجتباه ربّه» يعنى، خداوند علاقه هاى آدم به اين سو و آن سو را قطع كرد و همه را باى خود جمع كرد و وى را براى خود خالص گردانيد. اين تعبير حاكى از انقطاع كامل آدم(ع) از غير خدا و توبه حقيقى او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 34 - 10
10 - ابليس به خاطر خود بزرگ بينى و سرپيچى از فرمان خدا ، از زمره كافران شد .
أبى و استكبر و كان من الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 18 - 3
3 ـ تكبّر، تمرد و اغواگرى ابليس، موجب گرفتارى او به آتش دوزخ
ما منعك ألا تسجد . .. لأملأن جهنم منكم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 6
6 ـ سقوط ابليس در چهار مرحله به خاطر تمرد، تكبّر و تصميم به گمراه سازى انسانها و فريب آدم و حوا بود.
قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبّر فيها فاخرج . .. قال اهبطوا
بدان احتمامل كه تكرار چهارگانه سقوط ابليس هر يك به دليل گناهى باشد كه مرتكب شده است: نخست از فرمان خداوند سرپيچى كرد و به آدم سجده نكرد، آنگاه اين تمرد را به اظهار برترى خويش توجيه كرد، پس از آن تصميم خويش را به اغواگرى تمامى آدميان اعلان داشت، و سرانجام آدم و حوا را به پاى شجره نهى شده كشاند و با دروغ و نيرنگ آنان را به خوردن از آن شجره ترغيب كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 34 - 1،2،3،4
1- فرمان خداوند به ابليس براى خروج از آسمان ، در پى تمرد وى از دستور سجده بر آدم ( ع )
قال فاخرج منها
برداشت فوق، مبتنى بر دو احتمال است:1. مرجع ضمير «منها» «سماوات» باشد، اگرچه در كلام ذكر نشده است. 2. به قرينه اينكه ابليس از زمره ملائكه بوده و جايگاه آنان هم در آسمانهاست.
2- خداوند ، در پى تمرد ابليس از فرمان خدا ، او را از زمره فرشتگان بيرون راند .
قال فاخرج منها
اين برداشت، مبتنى بر اين احتمال است كه مرجع ضمير «منها» ـ همان گونه كه مفسران احتمال داده اند ـ «زمرة الملائكة» باشد.
3- ابليس ، در پى تمرد از فرمان خداوند ، از جايگاه مقربان تنزل كرد و از آن جا رانده شد .
قال فاخرج منها
به قرينه «فإنك رجيم» مراد از «فاخرج منها» مى تواند منزلت قرب الهى باشد.
4- تكبر ابليس و تمرد وى از فرمان سجده بر آدم ( ع ) ، عامل سقوط او از درگاه الهى
فقعوا له سـجدين . فسجد ... إلاّ إبليس أبى ... قال لم أكن لأسجد لبشر ... قال فاخر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 35 - 1
1- ابليس ، به دليل تمرد از فرمان سجده بر آدم ( ع ) ، مورد لعن ابدى خداوند قرار گرفت .
و إن عليك اللعنة إلى يوم الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 63 - 2
2- ابليس ، به خاطر نافرمانيش ، از درگاه خداوند طرد گرديد .
قال اذهب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 74 - 7
7 - ابليس ، بر اثر تمرد از فرمان سجده بر آدم ، در زمره كافران قرار گرفت .
إلاّ إبليس استكبر و كان من الكـفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 77 - 1،2
1 - فرمان خداوند به خروج ابليس از صف ملائكه ، در پى تمرد او از فرمان سجده بر آدم ( ع )
قال فاخرج منها
در اين كه مرجع ضمير «منها» چيست و مقصود از آن چه مى باشد; ميان مفسران بحث و گفت وگو درگرفته است. برخى آن را صف فرشتگان دانسته اند; چون ابليس پيش از آن با فرشتگان بود و به همراه آنان مكلف به سجده بر آدم شده بود. برخى ديگر آن را منزلت و مقامى دانسته اند كه ابليس و فرشتگان در آن قرار داشتند; يعنى، منزلت و مقام مقربان درگاه الهى. گفتنى است كه در اين باره تعبير «هبوط» در سوره ديگرى (قال فاهبط منها) به كار رفته و مؤيد همين ديدگاه است.
2 - ابليس ، در پى سرپيچى از فرمان سجده بر آدم ( ع ) از جايگاه مقربان و منزلت والاى خويش رانده شد و سقوط كرد .
قال فاخرج منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 78 - 1
1 - ابليس به خاطر سرپيچى از فرمان سجده بر آدم ، مورد لعن و نفرين ابدى خداوند قرار گرفت .
و إنّ عليك لعنتى إلى يوم الدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 4 - 7
7 ـ تخلف جوامع از فرامين خدا، موجب سقوط معنوى آن جوامع و زمينه ساز گرفتارى آنان به عذاب دنيوى (عذاب استيصال).
و لاتتبعوا . .. و كم من قرية أهلكنها
برداشت فوق بر اين اساس است كه «فاء» در «فجاءها» بيانگر ترتيب باشد. بر اين مبنا مراد از هلاكت، هلاكت معنوى خواهد بود. يعنى جوامعى در گذشته منحرف شدند و پس از آن گرفتار عذاب الهى گشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 3،5
3ـ انكار ربوبيت خدا و نافرمانى از دستورات پيامبران ، موجب لعنت خدا و دورى از رحمت اوست .
و أُتبعوا فى هـذه الدنيا لعنة و يوم القيـمة ألا إن عادًا كفروا ربهم
5ـ قوم عاد ، بر اثر كفر و نافرمانى خدا و پيامبران ، سزاوار هلاكت و دورى از رحمت الهى شدند .
ألا بُعدًا لعاد قوم هود
«بُعداً» (هلاك گشتن يا دور شدن) مفعول مطلق براى فعل محذوف (ليبعد) است: ألا ليبعد قوم عاد بعداً. و از آن جا كه قوم عاد به هلاكت رسيدند و از رحمت او محروم شدند مى توان گفت، مرادْ عذاب در آخرت و دورى از رحمت او در آن سراست و نيز محتمل است «ألا بُعدًا ...» ـ چنان چه زمخشرى گفته ـ بيانگر استحقاق دورى و هلاكت باشد; يعنى، [قوم عاد هلاك گشتند و از رحمت او محروم شدند ]بدانيد آنان مستحق آن كيفر و سزاور چنين عقوبتى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 65 - 7
7 - نافرمانى در برابر دعوت پيامبران و روى آورى به شرك ، ظلم آدمى به خويشتن
فاتّقوا اللّه و أطيعون . .. فاعبدوه ... فويل للذين ظلموا من عذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 6
6 - سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در پى دارنده محاسبه سخت الهى و عذاب ناخوشايند و ناشناخته ( عذاب استيصال )
عتت عن أمر ربّها و رسله فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 1،3،4
1 - بسيارى از جوامع انسانى ، به خاطر سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، به سزاى سنگين و پيامد زيان بار كردار خويش دچار شدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها. .. فذاقت وبال أمرها
«وبال» به معناى شدت و سنگينى است و مقصود از آن در آيه شريفه شدت مجازات و سنگينى پيامدهاى كردارها است.
3 - جوامع عصيانگر و متمرد از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در معرض روبه رو شدن با پيامد هاى سنگين كردار خويش و دچار شدن به فرجامى خسارت بار
فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
4 - دورى از تعاليم دين و سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، پيامددار سرنوشتى شوم و خسارت بار
عتت عن أمر ربّها . .. فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 10 - 1،2
1 - خداوند ، براى عصيان گران و متمردان از امر الهى و پيامبران ، عذابى شديد در آخرت آماده كرده است .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها و رسله . .. أعدّ اللّه لهم عذابًا شديدًا
2 - دورى از تعاليم دين و سرپيچى از فرمان هاى خدا و رسول ، موجب عذاب شديد اخروى
أعدّ اللّه لهم عذابًا شديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 10 - 3،4
3 - سرپيچى از فرمان هاى پيامبران ، عامل عقوبت شدن فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط
فعصوا رسول ربّهم فأخذهم أخذة رابية
4 - عصيان فرمان هاى پيامبران ، از موجبات عقوبت سخت الهى در دنيا
فعصوا رسول ربّهم فأخذهم أخذة رابية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 16 - 4
4 - عصيان و سرپيچى در برابر دعوت پيامبران ، موجب مؤاخذه سخت الهى است .
فعصى فرعون الرسول فأخذنـه أخذًا وبيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 25 - 7
7 - تكذيب پيامبران و معجزات آنان ، سرپيچى از رهنمود هاى ايشان و بازداشتن مردم از گرايش به آنان ، مايه گرفتارى به عذاب در دنيا و آخرت
فأخذه اللّه نكال الأخرة و الأولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 6
6 ـ جدايى ديرينه زن لوط از آيين و روش همسرش ، عامل جدا ماندن وى از خانواده لوط و نجات نيافتن از عذاب الهى
إلا امرأته كانت من الغبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 63 - 8
8- امتهايى كه تحت تأثير اغواى شيطان ، تسليم انبيا نشدند ، تحت ولايت شيطانند .
أُمم من قبلك فزيّن لهم الشيطـن أعمـلهم فهو وليّهم اليوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 80 - 10
10 ـ فسق ( خروج از اطاعت خدا ) مانع برخوردارى انسان از هدايت الهى
و اللّه لايهدى القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 87 - 5
5 ـ عملكرد نادرست و تخلف از فرمان هاى الهى ، زمينه ساز مهر شدن قلب انسان و دست نيافتن وى به درك عميق حقايق
رضوا بأن يكونوا مع الخوالف و طبع على قلوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 96 - 8
8 ـ فسق ( تخلف از فرمان هاى الهى ) مانع رضا و خشنودى خداوند از انسان است .
فإن اللّه لا يرضى عن القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 20
20 ـ عصيان و سرپيچى از دستور هاى خداوند ، موجب گرفتار شدن به عذاب اخروى است .
إنى أخاف إن عصيت ربى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 68 - 3،4
3ـ سرپيچى قوم ثمود از فرمان هاى خداوند ، موجب گرفتارى آنان به عذاب استيصال شد .
كأن لم يغنوا فيها ألا إن ثمودا كفروا ربهم
4ـ قوم ثمود بر اثر نافرمانى خداوند ، سزاوار هلاكت و دورى از رحمت الهى شدند .
ألا بُعدًا لثمود
توضيحِ كلمه «بُعداً» در آيه 60 ذيل برداشت شماره 5 آورده شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 34 - 6
6- تمرد از فرمان خداوند ، عامل سقوط و طرد از درگاه الهى
قال فاخرج منها فإنك رجيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 4
4- سرپيچى از فرمان هاى الهى هرچه افزون تر باشد ، بر حتميت بودن عذاب مى افزايد .
أشدّ على الرحمن عتيًّا . ثمّ ... أولى بها صليًّا
«ثمّ» دلالت مى كند كه پس از تقسيم و رتبه بندى همه سركشان، ورود به عذاب نيز به همان ترتيب انجام خواهد گرفت تا همه آنان به عذاب وارد شوند. بنابراين هرچه سركشى شديدتر باشد، استحقاق عذاب بيشتر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 20
20 - عصيان پروردگار ، موجب ناكامى انسان و بازماندنش از راه رشد و كمال است .
و عصى ءادم ربّه فغوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 123 - 5،17
5 - تخلف و عصيان از فرمان هاى پروردگار ، موجب سقوط انسان و تنزل مقام او است .
و عصى ءادم . .. قال اهبطا منها
جمله «ثمّ اجتباه. ..» گرچه قبل از ماجراى هبوط ذكر شده است; ولى براساس آياتى كه در سوره بقره گذشت، توبه آدم پس از هبوط بوده است. بنابراين جمله «قال اهبطا...» بيان مجازات عصيان آدم است و «ثمّ اجتباه...» جمله معترضه مى باشد.
17 - سرپيچى از هدايت هاى الهى ، عامل گمراهى انسان و گرفتارآمدن او به رنج و سختى است .
فمن اتبع هداى فلايضلّ و لايشقى
«شقاوت» به معناى سختى و دشوارى است (قاموس) و به قرينه آيه بعد، مراد تنگناها و فشارهاى زندگى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 124 - 1
1 - روى گردانى از هدايت هاى الهى و ياد او ، موجب گرفتارى انسان به زندگى سخت و پر از تنگناها
من اتبع هداى . .. و من أعرض عن ذكرى فإنّ له معيشة ضنكًا
«معيشة» يا مصدر ميمى است و يا به معناى «ما يعاش به» است; يعنى، آنچه كه گذران زندگى با آن صورت مى گيرد. «ضنك» به معناى تنگى و سختى است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 1 - 3
3- عصيان و سرپيچى از فرمان هاى خدا ( بى تقوايى ) ، در پى دارنده فرجامى شوم و موجب گرفتار شدن به عذاب اخروى
اتّقوا ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 47 - 8
8 - كسانى كه از خدا و رسول او ، روى برتابند و از فرمان هايشان سرپيچى كنند ، مؤمن نيستند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك و ما أُولـئك بالمؤمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 70 - 11
11 - تخلف از دستورات خداوند ، درپى دارنده كيفر الهى در جهان آخرت
و له الحكم و إليه ترجعون
قيد «إليه ترجعون» پس از «له الحكم» تهديد به كسانى است كه از اجراى دستورات و قوانين الهى سرپيچى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 35 - 17
17- فسق و خروج از طاعت خداوند و شكستن قوانين الهى ، عامل هلاكت حتمى
فهل يهلك إلاّ القوم الفـسقون
«فسق»، در لغت به معناى شكافتن و خروج از حريم است و در اين جا به معناى قانون شكنى و شكستن حريم بندگى است. از آن جا كه وصف مشعر به عليت است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 21 - 7
7- بر زبان راندن شعار طاعت و سخنان زيبا و تن ندادن به جهاد ، بى صداقتى با خداوند است .
طاعة و قول معروف . .. فلو صدقوا اللّه لكان خيرًا لهم
از تعبير «فلو صدقوا اللّه» استفاده مى شود كه لازمه صداقت با خداوند، آن است كه انسان در همه زمينه ها، حتى تكليف دشوار جهاد، تابع خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 33 - 10
10- تخلف از فرمان خدا و رسول او ، داراى تأثير در حبط اعمال گذشته انسان
أطيعوا اللّه و أطيعوا الرسول و لا تبطلوا أعمـلكم
از ارتباط «أطيعوا اللّه . ..» با «لاتبطلوا أعمالكم»، استفاده مى شود كه عدم اطاعت موجب بطلان و حبط اعمال گذشته انسان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 34 - 5
5- اطاعت نداشتن از خدا و رسول او ، منتهى به عنادورزى با دين و محروميت ابدى از غفران الهى *
يـأيّها الذين ءامنوا أطيعوا اللّه و . .. إنّ الذين كفروا و ... فلن يغفر اللّه له
از ارتباط «أطيعوا اللّه و. ..» با «إنّ الذين كفروا و...»، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 44 - 2
2 - سرپيچى از فرمان پروردگار ، در پى دارنده عذاب او
فعتوا عن أمر ربّهم فأخذتهم الصـعقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 5 - 3
3 - مخالفت با خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پى دارنده ذلت و خوارى است .
إنّ الذين يحادّون اللّه و رسوله كبتوا
«محادة» (مصدر «يحادّون») به معناى مخالفت كردن و دشمنى ورزيدن است (مصباح المنير). «كبت» (مصدر «كبتوا») نيز به معناى ذليل و خوار گردانيده شدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 20 - 1
1 - دشمنى ورزيدن با خدا و پيامبر او و مخالفت و نافرمانى با آنان ، نشانه حقارت و پستى است .
إنّ الذين يحادّون . .. أُولـئك فى الأذلّين
«محاده» (مصدر «يحادّون» در معانى دشمنى و مخالفت (نافرمانى) به كار مى رود. «ذلت» (مبدأ اشتقاق «أذلّين»)، در مقابل عزت و به معناى حقارت و پستى است. گفتنى است جلمه «اُولـئك فى الأذلّين»، مى تواند در بيان ماهيت و شخصيت دشمنان خدا و رسول او باشد و نيز مى تواند ناظر به فرجام و عاقبت مخالفت با خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) ـ كه شكست و ذلت است ـ باشد. برداشت بالا بر پايه احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 6
6 - سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در پى دارنده محاسبه سخت الهى و عذاب ناخوشايند و ناشناخته ( عذاب استيصال )
عتت عن أمر ربّها و رسله فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 1،3،4
1 - بسيارى از جوامع انسانى ، به خاطر سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، به سزاى سنگين و پيامد زيان بار كردار خويش دچار شدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها. .. فذاقت وبال أمرها
«وبال» به معناى شدت و سنگينى است و مقصود از آن در آيه شريفه شدت مجازات و سنگينى پيامدهاى كردارها است.
3 - جوامع عصيانگر و متمرد از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در معرض روبه رو شدن با پيامد هاى سنگين كردار خويش و دچار شدن به فرجامى خسارت بار
فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
4 - دورى از تعاليم دين و سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، پيامددار سرنوشتى شوم و خسارت بار
عتت عن أمر ربّها . .. فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 10 - 1،2
1 - خداوند ، براى عصيان گران و متمردان از امر الهى و پيامبران ، عذابى شديد در آخرت آماده كرده است .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها و رسله . .. أعدّ اللّه لهم عذابًا شديدًا
2 - دورى از تعاليم دين و سرپيچى از فرمان هاى خدا و رسول ، موجب عذاب شديد اخروى
أعدّ اللّه لهم عذابًا شديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 23 - 6
6 - نافرمانى از خدا و رسول او ، موجب ابتلا به آتش دوزخ
و من يعص اللّه و رسوله فإنّ له نار جهنّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 37 - 2
2 - طغيان گرى ، سركشى در برابر دستورات خداوند و زياده روى در هواپرستى ، در پى دارنده مجازات در آخرت
فأمّا من طغى
«طغيان»; يعنى، از حد گذراندن (لسان العرب). متعلق «طغى» ـ به قرينه «من خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى» (در آيات بعد) ـ بى اعتنايى به پروردگار و پيروى از هواى نفس است. جمله «فإنّ الجحيم هى المأوى» در آيات بعد ـ كه جزاى «فأمّا» است ـ بر مجازات اخروى دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 23 - 10
10 - سرپيچى از فرمان خداوند ، موجب استحقاق نفرين او
قتل الإنسـن . .. لمّا يقض ما أمره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 92 - 3،10
3 ـ پيامد هاى شوم نافرمانى خدا و رسول ، سزاوار بيم و هراس
و اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و احذروا
متعلق «واحذروا» به قرينه صدر آيه مى تواند مخالفت با خدا و رسول باشد.
10 ـ نافرمانى خدا و رسول داراى پيامدهايى شوم و شيطانى ( دشمنى و كينه توزى و بازماندن از نماز و ياد خدا )
انما يريد الشيطن . .. فان توليتم فاعلموا انما على رسولنا البلغ المبين
مراد از رويگردانى در جمله «فان توليتم» ـ به قرينه آيه پيشين ـ ناديده گرفتن حرمت خمر و قمار است يعنى اگر نهى خداوند از ميگسارى و قمار را ناديده گرفتيد و شيطان شما را به كينه و عداوت با يكديگر كشانيد جز خود كسى را ملامت نكنيد زيرا آن عواقب شوم بازتاب نافرمانيهاى شماست و پيامبر(صلی الله علیه و آله) در وظيفه خود كوتاهى نكرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 84 - 12
12 ـ نفاق و تخلف از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، كفر به خدا و رسول خداست .
فرح المخلفون . .. إنهم كفروا باللّه و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 47 - 8
8 - كسانى كه از خدا و رسول او ، روى برتابند و از فرمان هايشان سرپيچى كنند ، مؤمن نيستند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك و ما أُولـئك بالمؤمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 63 - 10،16
10 - مبتلا شدن به فتنه و بلا و يا عذاب دردناك الهى ، پيامد سرپيچى از فرمان هاى رسول خدا است .
فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم
16 - « عن عبدالأعلى قال : سألت أباعبداللّه عن قول اللّه عزّوجلّ « فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم » قال : فتنة فى دينه أو جراحة لايأجره اللّه عليها ;
عبدالاعلى مى گويد: از امام صادق(ع) از معناى قول خداى ـ عزّوجل ـ «. ..أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم» پرسيدم؟ حضرت فرمود: مراد فتنه در دين است يا جراحتى [در بدن] كه خدا در برابر آن اجرى به او نمى دهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 33 - 10
10- تخلف از فرمان خدا و رسول او ، داراى تأثير در حبط اعمال گذشته انسان
أطيعوا اللّه و أطيعوا الرسول و لا تبطلوا أعمـلكم
از ارتباط «أطيعوا اللّه . ..» با «لاتبطلوا أعمالكم»، استفاده مى شود كه عدم اطاعت موجب بطلان و حبط اعمال گذشته انسان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 34 - 5
5- اطاعت نداشتن از خدا و رسول او ، منتهى به عنادورزى با دين و محروميت ابدى از غفران الهى *
يـأيّها الذين ءامنوا أطيعوا اللّه و . .. إنّ الذين كفروا و ... فلن يغفر اللّه له
از ارتباط «أطيعوا اللّه و. ..» با «إنّ الذين كفروا و...»، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 13 - 2
2 - تخلف از دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) به بهانه هاى واهى ، در حكم كفر به خداو رسول او *
سيقول لك المخلّفون . .. و من لم يؤمن ... فإنّا أعتدنا للكـفرين سعيرًا
روى سخن آيه شريفه، مى تواند متوجه به باديه نشينانى باشد كه از دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) تخلّف كردند و اشتغال به اموال و خانواده را بهانه قرار دادند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 23
23 - اطاعت محض از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، نمود ايمان و موضع گيرى در برابر آن حضرت نمود كفر است . *
لو يطيعكم . .. لعنتّم و لـكنّ اللّه حبّب إليكم الإيمـن ... و كرّه إليكم الكفر
صدر آيه; درباره اطاعت از رسول خدا و تحميل نكردن رأى بر آن حضرت است; ولى ادامه آن درباره ايمان و كفر است; از اين بيان انطباق ايمان بر اطاعت و تطبيق كفر بر تحميل رأى بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 5 - 3
3 - مخالفت با خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پى دارنده ذلت و خوارى است .
إنّ الذين يحادّون اللّه و رسوله كبتوا
«محادة» (مصدر «يحادّون») به معناى مخالفت كردن و دشمنى ورزيدن است (مصباح المنير). «كبت» (مصدر «كبتوا») نيز به معناى ذليل و خوار گردانيده شدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 20 - 1
1 - دشمنى ورزيدن با خدا و پيامبر او و مخالفت و نافرمانى با آنان ، نشانه حقارت و پستى است .
إنّ الذين يحادّون . .. أُولـئك فى الأذلّين
«محاده» (مصدر «يحادّون» در معانى دشمنى و مخالفت (نافرمانى) به كار مى رود. «ذلت» (مبدأ اشتقاق «أذلّين»)، در مقابل عزت و به معناى حقارت و پستى است. گفتنى است جلمه «اُولـئك فى الأذلّين»، مى تواند در بيان ماهيت و شخصيت دشمنان خدا و رسول او باشد و نيز مى تواند ناظر به فرجام و عاقبت مخالفت با خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) ـ كه شكست و ذلت است ـ باشد. برداشت بالا بر پايه احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 23 - 6
6 - نافرمانى از خدا و رسول او ، موجب ابتلا به آتش دوزخ
و من يعص اللّه و رسوله فإنّ له نار جهنّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 92 - 3،10
3 ـ پيامد هاى شوم نافرمانى خدا و رسول ، سزاوار بيم و هراس
و اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و احذروا
متعلق «واحذروا» به قرينه صدر آيه مى تواند مخالفت با خدا و رسول باشد.
10 ـ نافرمانى خدا و رسول داراى پيامدهايى شوم و شيطانى ( دشمنى و كينه توزى و بازماندن از نماز و ياد خدا )
انما يريد الشيطن . .. فان توليتم فاعلموا انما على رسولنا البلغ المبين
مراد از رويگردانى در جمله «فان توليتم» ـ به قرينه آيه پيشين ـ ناديده گرفتن حرمت خمر و قمار است يعنى اگر نهى خداوند از ميگسارى و قمار را ناديده گرفتيد و شيطان شما را به كينه و عداوت با يكديگر كشانيد جز خود كسى را ملامت نكنيد زيرا آن عواقب شوم بازتاب نافرمانيهاى شماست و پيامبر(صلی الله علیه و آله) در وظيفه خود كوتاهى نكرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 76 - 6
6 ـ تهمت سحر به معجزه بزرگ حضرت موسى ( ع ) از سوى فرعون و اطرافيانش ، برخاسته از روحيه سركشى و تبه كارى آنان بود .
فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمين. فلما جاءهم الحق من عندنا قالوا إن هذا لسحر مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 3 - 2
2 - خوى سركشى ، تكبر ، حق ناپذيرى و ستيزه جويى ، عامل نابودى بسيارى از امت ها و ملت هاى گذشته
بل الذين كفروا فى عزّة و شقاق . كم أهلكنا من قبلهم من قرن
آيه شريفه، درصدد بيان اين حقيقت است كه آنچه موجب ايمان نياوردن كافران صدراسلام شد، همان سبب كفر بسيارى از امت ها و ملت هاى گذشته گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 61 - 32
32 - عصيان و تجاوز گرى بنى اسرائيل ، ريشه گرايش آنان به كفر و جرئتشان بر كشتن پيامبران بود .
يكفرون بأيت اللّه . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
مشاراليه «ذلك» در «ذلك بما عصوا» كفر به آيات خدا و كشتن پيامبران است. قابل ذكر است كه برخى از مفسران، ذلك در «ذلك بما عصوا» را اشاره به «ذلت و ...» دانسته اند و در نتيجه عصيان و تجاوز را نيز علت «ذلت و ...» شمرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 38 - 2
2 - نسل آدم ( ع ) و حوا نيز بر اثر تناول آن دو از شجره منهيه ، از بهشت نخستين محروم شدند .
قلنا اهبطوا منها جميعاً
«اهبطوا» به صيغه جمع اقتضا مى كند كه: غير از آدم (ع) و حوا فرد يا افراد ديگرى نيز مورد خطاب باشند. در اين باره چند نظر ابراز شده است. از جمله اينكه ديگر مخاطبان، نسل آدم(ع) و حوا مى باشند. برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 11
11 ـ تخلف آدم و همسرش از فرمان الهى، سبب دورگشتن آنان از مقام قرب خدا شد.
ناديهما ربهما ألم أنهكما عن تلكما الشجرة
واژه «ندا» معمولاً در مواردى به كار برده مى شود كه مخاطب فاصله نسبتاً زيادى با ندا دهنده داشته باشد. و خداوند اين واژه را پس از تخلف آدم و همسرش به كار برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 10
10 - نافرمانى آدم و حوا ، مايه محروميت آنان از وعده خداوند به تأمين پوشاك آنان در بهشت شد .
إنّ لك . .. لاتعرى ... فبدت لهما سوءتهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 50 - 23
23- تمرد شيطان از سجده بر آدم ، نمايانگر عداوت او با آدميان است .
فسجدوا إلاّ إبليس . .. و هم لكم عدوٌّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 7
7- عصيانگربودن شيطان در برابر خداى رحمان ، دليلى كافى بر ضرورت پرهيز از اطاعت او است .
لاتعبد الشيطـن إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 76 - 6
6 ـ تهمت سحر به معجزه بزرگ حضرت موسى ( ع ) از سوى فرعون و اطرافيانش ، برخاسته از روحيه سركشى و تبه كارى آنان بود .
فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمين. فلما جاءهم الحق من عندنا قالوا إن هذا لسحر مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 91 - 3،6
3 ـ خداوند ، ايمان فرعون را بى اثر خواند و به درخواست او براى نجات دادنش ، به خاطر نافرمانى ها و فسادانگيزى هاى سابق ، جواب رد داد .
قال ءامنت أنه لا إله إلا الذى . .. و أنا من المسلمين. ءالئن و قد عصيت قبل و كنت
6 ـ عصيانگرى و فسادانگيزى پيوسته فرعون ، مانع پذيرفته شدن توبه وى از سوى خداوند شد .
ءالئن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 16 - 3
3 - عصيان و سرپيچى فرعون ، موجب مؤاخذه شدن او از جانب خداوند شد .
فعصى فرعون الرسول فأخذنـه أخذًا وبيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 16 - 2
2 - به دنبال تمرد قوم سبا از شكرگزارى به درگاه خداوند ، سيل بنيان كنى با شكستن سد مأرب به راه افتاد و باغ هاى آنان را درهم كوبيد .
فأعرضوا فأرسلنا عليهم سيل العرم و بدلّنـهم بجنّتيهم جنّتين ذواتى أكل خمط
«عرم» در لغت به معناى «مسناة» است (مفردات راغب) كه اسم آلت بوده و به محلى گفته مى شود كه آب در پشت آن جمع شده باشد. و در اصطلاح به آن سد گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 2 - 3
3 - خوى سركشى و حق ناپذيرى كافران در آغاز بعثت ، مانع پذيرش اسلام از سوى آنان گرديد .
و القرءان ذى الذكر . بل الذين كفروا فى عزّة و شقاق
«بل» در «بل الذين. ..» براى اضراب انتقالى است; بدين معنا كه خداوند پس از آن كه خاصيت بيدارگرى و ذكر بودن قرآن را مطرح فرمود، به پاسخ اين سؤال پرداخت كه: چرا كافران چنين كتاب آگاهى بخش را نپذيرفتند؟ در جواب مى فرمايد: نپذيرفتن آنان به دليل وجود روح سركشى و حق ناپذيرى در آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 57 - 19
19 - تخلف از فرمان هاى خدا و ناسپاسى در برابر نعمت هاى او ، ظلمى است از ناحيه انسان به خويشتن
و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 34 - 7
7 - ابليس پيش از تمرد از فرمان خدا ، همپايه فرشتگان بود و در منزلت ايشان بسر مى برد .
و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلا إبليس
از اينكه فرمان و خطاب خداوند به فرشتگان (قلنا للملائكة اسجدوا) شامل ابليس نيز بود، معلوم است كه: او در منزلت و مقام فرشتگان بسر مى برد به گونه اى كه از زمره ايشان محسوب مى شد و يا واقعاً خودش نيز فرشته بود. برداشت فوق مبتنى بر احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 13 - 1
1 ـ ابليس داراى مقامى رفيع، قبل از كبرورزى و نافرمانى خداوند
قال فاهبط منها
مراد از ضمير در «منها» و «فيها» منزلتى است كه ابليس همراه فرشتگان در آن منزلت بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 50 - 10
10- ابليس ، پيش از تمرد از فرمان خداوند ، همپايه فرشتگان و در منزلت آنان بود .
و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 20 - 1،4
1 ـ اهل ايمان وظيفه دار اطاعت از خدا و رسول و پرهيز از نافرمانى آن حضرت
يأيها الذين ءامنوا أطيعوا اللّه و رسوله و لا تولوا عنه
4 ـ حمايت و نصرت الهى از آن مؤمنانى است كه همواره مطيع خدا و رسول او باشند و از دستورات وى تخلف نكنند . *
و أن اللّه مع المؤمنين . .. أطيعوا اللّه و رسوله و لاتولوا عنه
آيه مورد بحث مى تواند بيانگر كلمه «المؤمنين» در آيه قبل باشد. يعنى آن وعده حمايت (أن اللّه مع المؤمنين)، مخصوص مؤمنانى است كه از دستورات خدا و رسول او سرپيچى نكنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 29 - 1
1 ـ خداوند ، مؤمنان را به رعايت تقوا و پرهيز از مخالفت با وى فراخوانده است .
يأيها الذين ءامنوا إن تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 132 - 2
2 - لزوم پرهيز از مخالفت و ناسپاسى در برابر خداى نعمت دهنده
و اتّقوا الذى أمدّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 52 - 9
9 - لزوم رعايت تقوا و پرهيز از نافرمانى خداوند
فاتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 1 - 1
1- لزوم رعايت تقوا و پرهيز از نافرمانى خداوند
يـأيّها الناس اتّقوا ربّكم
«إتقاء» (مصدر «اتقوا») به معناى خوف و ترسيدن است و تقدير آن «اتقوا عذاب ربّكم» مى باشد; يعنى از عذاب پروردگارتان بترسيد. ترسيدن از عذاب خدا، مستلزم سرپيچى نكردن از فرمان هاى او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 2
2 - مالكيت مطلقه خداوند بر جهان هستى ، مقتضى اطاعت بى چون و چرا از او و پرهيز از سرپيچى است .
لاتجعلوا دعاء الرسول . .. فليحذر الذين يخافون عن أمره ... ألا إنّ للّه ما فى الس
برداشت فوق، بر اين اساس استوار است كه جمله «إنّ للّه ما فى السماوات. ..» در حكم تعليل براى جملات پيشين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 184 - 1،2
1 - تأكيد شعيب ( ع ) بر رعايت تقواى الهى و پرهيز از مخالفت با آفريدگار
و اتّقوا الذى خلقكم
«إتّقا» (مصدر «اتّقوا») به معناى ترسيدن و پروا كردن و «جبلّة» مرادف «خلقة» است. بنابراين «والجبلّة الأوّلين» يا به معناى «والمخلوقات الأوّلين» است (مصدر به معناى مفعول) و يا به تقدير «و ذوى الجبلّة الأوّلين» مى باشد. در هر حال مقصود اين است كه: «اتّقوا الذى خلقكم و خلق الأمم قبلكم; از آن كس كه شما و امت هاى پيش از شما را آفريد پروا كنيد».
2 - توجه به مقام والاى آفريدگار ، زمينه ساز تقواپيشگى و پرهيز از مخالفت با او
و اتّقوا الذى خلقكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 18 - 2
2 - ايمان ، مقتضى رعايت تقوا و پرهيز از مخالفت با خداوند
يـأيّها الذين ءامنوا اتّقوا اللّه
از اين كه خداوند، مؤمنان را با وصف ايمان مورد دعوت قرار داده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 8
8 - خداوند ، به دليل رفتار مدبرانه و كريمانه با انسان ، سزاوار اطاعت و ترك گستاخى و بى پروايى در برابر او است .
ما غرّك بربّك الكريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 52 - 9
9 - لزوم رعايت تقوا و پرهيز از نافرمانى خداوند
فاتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 1،4
1 ـ آدم و حوا پس از توبيخ خداوند بر تناول از شجره نهى شده، به خطاى خويش پى بردند و بدان اعتراف كردند.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا
4 ـ آدم و حوا پس از اعتراف به لغزش خويش از خداوند خواستند تا گناهشان را بيامرزد و بر آنان ترحم كند.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 14
14- آزر ، به رحمان بودن خداوند و ناروابودن سرپيچى از فرمان هاى او ، آگاه و معترف بود .
إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
تعليل بودن جمله «إنّ الشيطان. ..» براى نهى «لاتعبد» در گرو اعتراف آزر به نادرستى سركشى شيطان از فرمان خدا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 1،4
1 ـ آدم و حوا پس از توبيخ خداوند بر تناول از شجره نهى شده، به خطاى خويش پى بردند و بدان اعتراف كردند.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا
4 ـ آدم و حوا پس از اعتراف به لغزش خويش از خداوند خواستند تا گناهشان را بيامرزد و بر آنان ترحم كند.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 63 - 11
11ـ تمرد كنندگان از فرمان خدا ـ هر چند از پيامبران باشند ـ در خطر گرفتار شدن به كيفر و مجازات الهى اند .
فمن ينصرنى من الله إن عصيته
«من الله» به معناى «من عذاب الله» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 17
17- خداوند ، مردمان را همواره از فرجام شرك ، كفر و نافرمانى بيم داده و مى ترساند .
و نخوّفهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 32 - 2
2- خداوند ، در پى سرپيچى ابليس از فرمان سجده بر آدم ( ع ) ، از انگيزه نافرمانى او جويا شد و وى را مورد بازخواست قرار داد .
قال يإبليس ما لك ألاّ تكون مع السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 33 - 1،3
1- ابليس ، در پى جويا شدن خداوند از انگيزه تمردش ، جواب داد : هرگز بر انسانى كه از گِلى خشكيده ، بد بو و متغير خلق شده است ، سجده نخواهد كرد .
قال لم أكن لأسجد لبشر خلقته من صلصـل من حمإ مسنون
3- ابليس ، در تمرد خود از فرمان خداوند براى سجده بر آدم ( ع ) ، تنها ماده جسمانى او را ملاك قرار داد و وجود روح الهى را در او ناديده گرفت .
قال لم أكن لأسجد لبشر خلقته من صلصـل من حمإ مسنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 72 - 12
12- بايد از انكار معاد و سركشى در برابر خداوند ، پرهيز كرد .
أوَلا يذكر الإنسـن . .. أيّهم أشدّ على الرحمن عتيًّا ... ثمّ ننجّى الذين اتقوا
در اين مجموعه آيات، آنچه مطرح است مسائل عقيدتى و فكرى، به خصوص در زمينه معاد است. احتمالاً مقصود از «تقوا» در «اتقوا» ـ به قرينه آيات قبل ـ همان باور به معاد و پرهيز از خيره سرى و گردن كشى در برابر خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 32 - 4
4- جويا شدن از انگيزه و علل عصيان و قانون شكنى ، امرى شايسته است .
قال يإبليس ما لك ألاّ تكون مع السـجدين
از اينكه خداوند، از ابليس جوياى انگيزه وى براى تمردش شد ـ با اينكه بدون آن هم مى توانست او را كيفر بدهد ـ مى تواند مشعر به نكته فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 75 - 3
3 - جويا شدن از انگيزه و علل عصيان و قانون شكنى ، امرى شايسته و بايسته
قال يـإبليس ما منعك أن تسجد
از اين كه خداوند، از ابليس جوياى انگيزه و علت تمردش شد ـ با آن كه بدون آن هم مى توانست او را كيفر دهد ـ مى تواند مشعر به نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 8 - 1
1 - خداوند عصيانگرى و پرهيزگارى نفس انسان و عوامل پيدايش آن صفات را به او شناسانده است .
فألهمها فجورها و تقويها
«فجور» به معناى روان شدن در معصيت ها و زناكارى است. فعل «فَجَرَ»; يعنى، فاسق شد; دروغ گفت; تكذيب كرد و نافرمانى و مخالفت كرد (قاموس). «فَجْر»، به معناى ايجاد شكاف وسيع و «فُجُور» دريدن پرده دين دارى است. (مفردات)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 8 - 1
1 - خداوند عصيانگرى و پرهيزگارى نفس انسان و عوامل پيدايش آن صفات را به او شناسانده است .
فألهمها فجورها و تقويها
«فجور» به معناى روان شدن در معصيت ها و زناكارى است. فعل «فَجَرَ»; يعنى، فاسق شد; دروغ گفت; تكذيب كرد و نافرمانى و مخالفت كرد (قاموس). «فَجْر»، به معناى ايجاد شكاف وسيع و «فُجُور» دريدن پرده دين دارى است. (مفردات)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 165 - 8
8 ـ تخلف از احكام الهى و مداومت بر آن ، فسق و ظلم و در پى دارنده كيفر شديد الهى است .
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 2
2 - دستاويزهايى كه انسان را به نافرمانى خداوند و انكار ربوبيت او بكشاند ، تنها توجيهاتى فريبنده و تهى از حقيقت است .
يـأيّها الإنسـن ما غرّك بربّك الكريم
«غرّ»; يعنى، خدعه كرد و نيرنگ زد و به حق او را به طمع افكند (لسان العرب). «باء» در «بربّك» باء ملابست است; يعنى، در رابطه با پروردگارت. هر گاه «باء» ملابست بر اسم ذات درآيد، مراد امور و شؤون آن ذات خواهد بود كه در آيه شريفه ـ به قرينه آيات بعد ـ مقصود انكار و عصيان او است. بنابراين مفاد آيه اين است كه: چه چيز تو را درباره پروردگارت فريب داد كه ربوبيت او را نپذيرفته، به نافرمانى او كشانده شدى؟!
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 82 - 6
6 ـ تخلف از جهاد و فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اخلال در بسيج و تجهيز سپاه اسلام ، جرمى است بزرگ .
خلف رسول اللّه . .. قالوا لاتنفروا ... قل نار جهنم ... جزاء بما كانوا يكسبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 63 - 11
11 - سرپيچى از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گناه و حرام است .
فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 19
19- انسان در معرض سركشى ، در برابر خداوند است .
كذلك يتمّ نعمته عليكم لعلّكم تسلمون
استعمال كلمه «لعل» كه براى بيان توقع و صرف امكان و انتظار است، نشانگر آن است كه اگر توجهى به نعمتهاى فراوان خدا نباشد، تسليم شدن انسانها در برابر او دور مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 81 - 19
19- انسان در معرض سركشى ، در برابر خداوند است .
كذلك يتمّ نعمته عليكم لعلّكم تسلمون
استعمال كلمه «لعل» كه براى بيان توقع و صرف امكان و انتظار است، نشانگر آن است كه اگر توجهى به نعمتهاى فراوان خدا نباشد، تسليم شدن انسانها در برابر او دور مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 66 - 5
5 - توجه به سرنوشت شوم اصحاب سبت ، زمينه ساز خوددارى از گناه و نافرمانى خداوند است .
فجعلنها نكلا لما بين يديها و ما خلفها
«نكال» به معناى عبرت و نيز به معناى عقوبت و كيفر بازدارنده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 150 - 2
2 - برخوردارى از موهبت هاى طبيعى و نعمت هاى خدادادى ، مقتضى تقواپيشگى و سرپيچى نكردن از فرمان هاى خدا و رسول او .
فى جنّـت و عيون . و زروع ... و تنحتون من الجبال بيوتًا فـرهين . فاتّقوا اللّه و
تفريع «فاتّقوا. ..» بر آيات پيش بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 1 - 4
4- اعتقاد به ربوبيت خدا ، مقتضى رعايت تقوا و پرهيز از نافرمانى او
اتّقوا ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 150 - 2
2 - برخوردارى از موهبت هاى طبيعى و نعمت هاى خدادادى ، مقتضى تقواپيشگى و سرپيچى نكردن از فرمان هاى خدا و رسول او .
فى جنّـت و عيون . و زروع ... و تنحتون من الجبال بيوتًا فـرهين . فاتّقوا اللّه و
تفريع «فاتّقوا. ..» بر آيات پيش بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 10
10 ـ سلامت دل و ايمان راسخ ، زمينه پرهيز از ستمگرى و عصيان و موجب برخوردارى از هدايت خاص الهى
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 59 - 3،4
3 - حرام خوارى ، زمينه ساز سرپيچى از فرمان هاى خدا و ارتكاب گناهانى ديگر است .
فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم
4 - ستمگرى ، زمينه ساز تمرد از دستورات خداوند است .
فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 247 - 19،20
19 ـ بينش محدود بنى اسرائيل نسبت به ملاك هاى حقيقى گزينش ، منشأ اعتراض آنان به برگزيدن طالوت
قالوا انى يكون له الملك علينا . .. و اللّه واسع عليم
جمله «و اللّه واسع عليم» تعريضى به بنى اسرائيل است كه بينش شما محدود و در نتيجه مُعترض به گزينش طالوت شده ايد.
20 ـ بينش محدود آدمى ، منشأ اعتراض وى به افعال الهى
قالوا انى . .. و اللّه واسع عليم
جمله «و اللّه واسع عليم» تعريضى به مُعترضين است كه شما بينشى محدود داريد و لذا اعتراض به گزينش طالوت (افعال الهى) مى كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 19
19 ـ دنياطلبى و دلدادگى به مادّيات ، از عوامل سرپيچى از فرمان رهبران الهى
و عصيتم . .. منكم من يريد الدّنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 181 - 4
4 ـ غنا و احساس بى نيازى ، زمينه سرپيچى از فرامين الهى و استهزاى آنان *
الّذين يبخلون بما اتيهم اللّه . .. لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 77 - 28
28 ـ ارزشمندى بهره هاى دنيوى در ديدگاه انسان ، زمينه تخلف و سرپيچى از جهاد و فرامين الهى
و قالوا ربّنا لم كتبت علينا القتال . .. قل متاع الدنيا قليل
جمله «قل متاع الدنيا»، چون جواب از اعتراض آنهاست، بيانگر اين است كه علّت اصلى تخلف از حكم جهاد، وابستگى به دنياست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 11
11 ـ گستاخى و بى پروايى قوم موسى ( ع ) در برابر خداوند ، زمينه سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع ) ( ورود به سرزمين مقدس و مبارزه با جباران )
إنّا لن ندخلها . .. قال رجلان من الذين يخافون انعم اللّه عليهما ادخلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 3
3 ـ بيمار دلى و ضعف ايمان ، زمينه تخلف از فرامين خداوند
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء . .. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 1 - 12
12 ـ كفرپيشگى، زمينه ساز سرباز زدن از ستايش انحصارى براى آفريدگار هستى است.
الحمد للّه الذى خلق . .. ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
اگر جمله «الذين . .. » عطف بر «الحمدللّه» و «يعدلون» به معناى «عدول» باشد، نتيجه اين مى شود كه حمد از آن خداست، ولى كافران از اين حقيقت عدول مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 13 - 5
5 ـ تكبّر و خودبرتربينى، زمينه ساز عصيانگرى و سقوط معنوى است.
قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبّر فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 163 - 15،16
15 ـ فسق و تبهكارى انسان ها فراهم آورنده زمينه هاى تعدى از دستورات الهى و عدم موفقيّت در آزمون هاى الهى است .
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
16 ـ خداوند يهوديان ايله را به آزمونى مبتلا كرد كه عدم موفقيّت در آن ، ايشان را به انحراف و تمرد هميشگى مى كشانيد .
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «ما» در «بما كانوا» موصول اسمى باشد ; يعنى: «بالذى كانوا يفسقون به». (به چيزى آنان را آزموديم كه موجب فسق ايشان مى شد). بديهى است تحقق اين معنا ناشى از شكست آنان در آزمون خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 14 - 10
10- گردن فرازى و سلطه جويى ، زمينه ساز عصيان و گناه است .
و لم يكن جبّارًا عصيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 27 - 1
1 - رفاه مندى و فراوانى روزى ها و گستردگى نعمت ها ، مايه سركشى و تجاوزگرى انسان ها در زمين
و لو بسط اللّه الرزق لعباده لبغوا فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 20 - 14
14- كفر ، هواپرستى ، استكبار و عصيان گرى ، عناصرى به هم پيوسته
يعرض الذين كفروا . .. و استمتعتم بها... تستكبرون فى الأرض بغيرالحقّ و بما كنتم ت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 14 - 7
7 - حالت طغيان گرى و ثروت اندوزى و احساس بى نيازى مطلق ، مايه بى پروا شدن انسان در برابر نظارت خداوند
ليطغى . أن رءاه استغنى ... ألم يعلم بأنّ اللّه يرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 3
3 - تمايل آدم ( ع ) و طمع وى در مورد خلود و جاودانگى و ملك بى زوال ، او و همسرش را به تناول از درخت ممنوع شده واداشت .
هل أدّلك على شجرة الخلد . .. فأكلا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 12 - 7
7 ـ تكبّر و خودبرتربينى، زمينه ساز عصيان و نافرمانى خداوند
ما منعك ألا تسجد إذ أمرتك قال أنا خير منه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 24 - 1
1 ـ عواطف خويشاوندى ( علاقه به پدر ، فرزند ، برادر ، همسر و خويشاوندان ) و امكانات مادى ( مال ، شغل و مسكن ) زمينه هاى انحراف انسان و روى گردانى وى از فرمان خدا و رسول و ر ها كردن جهاد
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أموال اقترفتموها ... أحب إليكم من اللّه و رسوله و جهاد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 28 - 11
11 ـ بيم از فقر و تنگدستى ، زمينه ابتلاى انسان به نافرمانى خدا
يأيها الذين ءامنوا . .. و إن خفتم عيلة فسوف يغنيكم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 21 - 5
5 - دروغ دانستن تعاليم پيامبران زمينه ساز نافرمانى خداوند و گرفتارى به گناه
فكذّب و عصى
ترتيب بيان تكذيب و عصيان، گوياى ترتّب آن دو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 162 - 3
3 ـ حرامخوارى زمينه سرپيچى از فرمان هاى الهى و ارتكاب گناهانى ديگر
فبدل الذين ظلموا منهم قولا غير الذى قيل لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 24 - 1
1 ـ عواطف خويشاوندى ( علاقه به پدر ، فرزند ، برادر ، همسر و خويشاوندان ) و امكانات مادى ( مال ، شغل و مسكن ) زمينه هاى انحراف انسان و روى گردانى وى از فرمان خدا و رسول و ر ها كردن جهاد
قل إن كان ءاباؤكم . .. و أموال اقترفتموها ... أحب إليكم من اللّه و رسوله و جهاد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 16 - 21
21 - فسق پيشگى اهل كتاب و نافرمانى آنان از حق ، نتيجه بى تفاوتى دراز مدت آنان نسبت به تعاليم الهى و گرفتار شدن به قساوت قلب
فطال عليهم الأمد فقست قلوبهم و كثير منهم فـسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 61 - 37
37 - شهرنشينى بنى اسرائيل و رسيدن به رفاه و آسايش ، زمينه ساز عصيانگرى ، تجاوز ، كشتن پيامبران و كفرشان بود .
لن نصبر على طعام وحد . .. اهبطوا مصراً ... و ضربت عليهم الذلة
برداشت فوق، مقتضاى ارتباط بخش دوم آيه; يعنى، «و ضربت عليهم الذلة . ..» با بخش اول آيه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 3
3 - تمايل آدم ( ع ) و طمع وى در مورد خلود و جاودانگى و ملك بى زوال ، او و همسرش را به تناول از درخت ممنوع شده واداشت .
هل أدّلك على شجرة الخلد . .. فأكلا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 24 - 2
2- ضعف و سالخوردگى پدر و مادر ، زمينه ابتلاى فرزند به غرور و سركشى است .
إمّا يبلغنّ عندك الكبر . .. و اخفض لهما جناح الذلّ
تذكر خداوند براى رعايت حال پدر و مادر در حال پيرى، احتمال دارد به خاطر وجود زمينه لغزش و تكبر فرزندان در اين فصل از زندگى پدر و مادر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 36 - 3
3 - توان مندى نسبى مشركان قريش در محيط خويش ، زمينه ساز سركشى و كفر آنان
أهلكنا قبلهم من قرن هم أشدّ منهم بطشًا
از اين كه خداوند به آنان يادآورى كرده كه امت هاى نيرومندتر از ايشان هلاك شدند; استفاده مى شود كه مشركان مكه بر ثروت و قدرت محلى خويش، تكيه داشته و ايمان نمى آوردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 149 - 8
8 - وجود زمينه هاى تخلف از فرمان خدا ( تغيير و تعيين قبله ) ، در ميان مسلمانان
و ما اللّه بغفل عما تعملون
ظاهر اين است كه خطاب در «تعملون» متوجه مسلمانان باشد. بنابراين آنان مورد تهديد واقع شده اند و اين نشان مى دهد كه در ميان مسلمانان كسانى بوده اند كه در پذيرش قبله جديد ترديد داشته و يا در صدد مخالفت با آن بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 27 - 4
4 - در صورت تداوم حيات قوم كافر و گمراه گر نوح ، تمامى فرزندان و نسل بعدى آنان ، به كفر ، نافرمانى خدا و تبه كارى روى مى آوردند .
و لايلدوا إلاّ فاجرًا كفّارًا
«فاجر» به افراد نافرمان، معصيت كار و زناكار گفته مى شود. در اين آيه دو معناى اول و دوم مراد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 54 - 4
4 - ضرر و زيان گناه و نافرمانى مردم از اطاعت خدا و رسول او ، به خود آنان بازمى گردد نه به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قل أطيعوا اللّه و أطيعوا الرسول فإن تولّوا فإنّما عليه ما حمّل و عليكم ما حملتم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 54 - 4
4 - ضرر و زيان گناه و نافرمانى مردم از اطاعت خدا و رسول او ، به خود آنان بازمى گردد نه به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قل أطيعوا اللّه و أطيعوا الرسول فإن تولّوا فإنّما عليه ما حمّل و عليكم ما حملتم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 231 - 21
21 ـ هشدار الهى نسبت به مُتخلّفين از دستورات الهى و احكام طلاق
و اذ طلّقتم . .. و اتقوا اللّه و اعلموا انّ اللّه بكل شىء عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 1 - 14
14 ـ بى پروايى از خداوند ، على رغم ياد او در سوگند ها ، امرى ناروا و به دور از انتظار
و اتّقوا اللّه الّذى تسآءلون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 14
14 - سرپيچى كافرانِ اهل كتاب و مشركان ، از پذيرش اسلام و انشعاب از مجموعه گروندگان به آن پس از ظهور « بيّنه » ، رفتارى نكوهيده و شگفت
لم يكن الذين كفروا. .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 14
14 - سرپيچى كافرانِ اهل كتاب و مشركان ، از پذيرش اسلام و انشعاب از مجموعه گروندگان به آن پس از ظهور « بيّنه » ، رفتارى نكوهيده و شگفت
لم يكن الذين كفروا. .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 82 - 2
2 - توبه كنندگان از شرك ، كفر و عصيان ، با ايمان و عمل صالح و پى گيرى هدايت ، قطعاً مشمول مغفرت خداوند قرار خواهند گرفت .
و إنّى لغفّار لمن تاب و ءامن . .. ثمّ اهتدى
مراد از توبه به قرينه آيه قبل، توبه از گناه تعدى در مأكولات است و چون پس از «تاب»، سخن از ايمان به ميان آمده است، شامل توبه از شرك و كفر نيز مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 5
5 - مخالفتِ انسان با احسان كنندگان و پرورش دهندگانش ، خلاف طبيعت او و شگفت آور است .
يـأيّها الإنسـن ما غرّك بربّك الكريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 14
14 - سرپيچى كافرانِ اهل كتاب و مشركان ، از پذيرش اسلام و انشعاب از مجموعه گروندگان به آن پس از ظهور « بيّنه » ، رفتارى نكوهيده و شگفت
لم يكن الذين كفروا. .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 5 - 14
14 - سرپيچى كافران اهل كتاب و مشركان ، از پذيرش اسلام و محروم ساختن خويش از توحيد ، اعتدال ، نماز و زكات ، شگفت آور است .
لم يكن الذين كفروا . .. منفكّين ... و ما أُمروا إلاّ ليعبدوا اللّه ... حنفاء و ي
چنانچه جمله «و ما أمروا. ..»، ناظر به اوامر اسلامى باشد، مفاد آيه ـ با توجّه به ارتباط آن با آغاز سوره ـ اين مى شود كه مگر اسلام، چه اوامرى دارد كه كافران، همچنان از مرام خود منفكّ نشده و به اين دين روى نمى آورند؟!; اين دين كه سراسر توحيد و نماز و زكات است، چه فرمان نادرستى در آن است كه آنان از پذيرش اين دين، امتناع مىورزند؟!.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 14
14 - سرپيچى كافرانِ اهل كتاب و مشركان ، از پذيرش اسلام و انشعاب از مجموعه گروندگان به آن پس از ظهور « بيّنه » ، رفتارى نكوهيده و شگفت
لم يكن الذين كفروا. .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 5 - 14
14 - سرپيچى كافران اهل كتاب و مشركان ، از پذيرش اسلام و محروم ساختن خويش از توحيد ، اعتدال ، نماز و زكات ، شگفت آور است .
لم يكن الذين كفروا . .. منفكّين ... و ما أُمروا إلاّ ليعبدوا اللّه ... حنفاء و ي
چنانچه جمله «و ما أمروا. ..»، ناظر به اوامر اسلامى باشد، مفاد آيه ـ با توجّه به ارتباط آن با آغاز سوره ـ اين مى شود كه مگر اسلام، چه اوامرى دارد كه كافران، همچنان از مرام خود منفكّ نشده و به اين دين روى نمى آورند؟!; اين دين كه سراسر توحيد و نماز و زكات است، چه فرمان نادرستى در آن است كه آنان از پذيرش اين دين، امتناع مىورزند؟!.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 59 - 10
10 - تمرد از فرمان هاى الهى ظلم است .
فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 3
3 ـ گناه و عصيان، ظلمى است از ناحيه انسان به خويشتن.
قالا ربنا ظلنا أنفسنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 162 - 7
7 ـ تمرد از فرمان هاى الهى ظلم است .
فبدل الذين ظلموا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 23 - 1،2
1 ـ تمرّد اهل كتاب در برابر دعوت به كتاب خداوند براى داورى ، بسى شگفت آفرين است .
الم تر الى الذين . .. و هم معرضون
2 ـ تمرّد اهل كتاب از حاكميّت كتاب خدا ، شاهد و دليل كفر آنان
الم تر الى الذين اوتوا نصيباً . .. و هم معرضون
به نظر مى رسد اين آيه، عهده دار بيان كفر اهل كتاب باشد كه در آيه قبل، به آن تصريح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 2
2 - آدم ( ع ) و حوا با نافرمانى خداوند ، شايستگى خويش را براى سكونت در بهشت نخستين از دست دادند .
فأخرجهما مما كانا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 37 - 1
1 - آدم ( ع ) ، از كرده خويش ( نافرمانى خدا ) پشيمان شد و در صدد توبه به درگاه خداوند برآمد .
فتلقى ءادم من ربّه كلمت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 38 - 1
1 - خداوند ، پس از نافرمانى آدم ( ع ) و حوا ، از آنان خواست تا از بهشت خارج شوند .
قلنا اهبطوا منها
درباره دليل تكرار جمله «قلنا اهبطوا» (آمدنش در اين آيه و آيه 36) چند نظر ايراد شده است. نبودن واو و ديگر حروف عطف در آيه مورد بحث، اين نظر را تقويت مى كند كه: «قلنا اهبطوا» در آيه فوق، تأكيد جمله «قلنا اهبطوا» در آيه 36 است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 21 - 5
5 ـ عن الرضا(ع): . .. و لم يكن آدم و حوا شاهدا قبل ذلك من يحلف بالله كاذبا «فدليهما بغرور» فاكلا مـــنها ثقة بيمينه بالله و كان ذلك من آدم قـــبل النبوة و لم يكن ذلك بذنب كبـــير اسـتحق به دخول النــار ... .
از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. آدم و حوا قبل از سوگند ابليس، قسم دروغ به خداوند را مشاهده نكرده بودند و «ابليس آنها را با فريب، فرود آورد» و با اعتماد به سوگند ابليس، از آن درخت خوردند و اين كار قبل از نبوت آدم(ع) بود و گناه كبيره اى كه بدان مستحق آتش شود نبود ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 16،17
16 ـ آدم و حوا، على رغم هشدار شديد خداوند به دشمنى شيطان با آنان، سخنان وى را پذيرفتند.
فدليهما بغرور فلما ذاقا الشجرة
17 ـ آدم و همسرش به سبب ناديده گرفتن نهى و هشدار خداوند، مورد توبيخ او قرار گرفتند.
و ناديهما ربهما ألم أنهكما . .. و أقل لكما إن الشيطن لكما عدو مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 11
11 ـ نهايت تذلل و تضرع آدم و حوا در پيشگاه خدا، پس از توجه به خطاى خويش
ربنا ظلمنا . .. لنكونن من الخسرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 10
10 ـ عن أبى عبدالله(ع) (فى قصة آدم و حوا): . .. قال الله لهما: اهبطا من سماواتى إلى الأرض فإنه لا يجاورنى فى جنتى عاص و لا فى سماواتى ... .
از امام صادق(ع) (ضمن بيان داستان آدم و حوا) روايت شده است: خداوند به آدم و حوا فرمود: از آسمانهاى من به زمين پائين رويد ; زيرا گنهكار نه در بهشت و نه در آسمانهايم در حريم من قرار نمى گيرد . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 115 - 4
4 - آدم ، فاقد عزم و اراده لازم براى به كار بستن توصيه هاى خداوند و توجه به آن بود .
و لقد عهدنا إلى ءادم . .. فنسى و لم نجد له عزمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 1،16
1 - آدم و حوا ( ع ) ، با وسوسه شيطان از درخت ممنوع شده تناول كردند .
فوسوس إليه الشيطـن . .. فأكلا منها
16 - آدم ( ع ) با تناول از درخت ممنوع ، مرتكب معصيت پروردگار گرديد .
فأكلا . .. و عصى ءادم ربّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 34 - 4،12،13،16،18،19
4 - ابليس از فرمان خدا سرپيچى كرد و بر آدم سجده ننمود .
و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلا إبليس أبى
«اِبا» (مصدر اَبى) به معناى امتناع كردن است.
12 - ابليس ، داراى اختيار تكوينى و انتخاب اطاعت خدا ، يا معصيت او
فسجدوا إلا إبليس أبى و استكبر
13 - وجود كافرانى غير از ابليس ، در زمان تمردش از فرمان خدا *
و كان من الكفرين
16 - داستان سجده فرشتگان بر آدم ( ع ) و امتناع ابليس از آن كار ، داستانى آموزنده و شايسته و بايسته هميشه به خاطر داشتن
و إذ قلنا للملئكة . .. و كان من الكفرين
«اذ» مفعول براى «اذكر» (فراگير و همواره به خاطر داشته باش) است.
18 ـ موسى بن بكر واسطى گفت : « سألت أباالحسن موسى ( ع ) عن الكفر و الشرك أيهما أقدم . . . فقال لى : الكفر أقدم و هو الجحود قال لابليس « أبى و استكبر و كان من الكافرين » ;
از امام كاظم(ع) سؤال كردم: كفرقديمى تر است يا شرك؟ امام فرمود: كفر قديمى تر است و آن به معناى انكار است. خداوند درباره ابليس فرمود: نافرمانى و تكبر كرد و از كافران بود».
19 ـ از امام سجاد ( ع ) روايت شده : « . . . فأول ما عصى اللّه بالكبر و هى معصية إبليس حين أبى و استكبر و كان من الكافرين . . . ;
. .. اولين سبب نافرمانى از خدا كبر بوده و اين نافرمانى ابليس بود به هنگامى كه تكبر و نافرمانى كرد و از كافران گشت ...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 11 - 9،11
9 ـ ابليس از سجده كردن بر آدم(ع) سرباز زد و از فرمان خدا تمرد كرد.
فسجدوا إلا إبليس
11 ـ ابليس پيش از تمرد فرمان خدا، همپايه فرشتگان بود و در منزلت آنان بود.
قلنا للملئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلا إبليس
از اينكه فرمان و خطاب خداوند به ملائكه (قلنا للملائكه اسجدوا) شامل ابليس نيز مى شده، معلوم مى شود او همپايه فرشتگان بوده به گونه اى كه از زمره آنان محسوب مى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 12 - 1،8
1 ـ ابليس، مورد سرزنش و بازپرسى خداوند به سبب تمرد از سجده بر آدم
قال ما منعك ألا تسجد
در توجيه وجود كلمه «لا» در «ألاتسجد» چند نظر وجود دارد: برخى گفته اند «لا» زايده و براى تأكيد است. و برخى ديگر گفته اند «منعك» متضمن معناى «دعاك» است كه در اين صورت لا نافيه خواهد بود. يعنى چه چيز تو را واداشت كه سجده نكنى.
8 ـ ابليس موجودى متكبّر، نژاد پرست و گستاخ در برابر خداوند
قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 14 - 2
2 ـ ابليس، على رغم عصيان فرمان خداوند، از استجابت در خواستش مأيوس نبود.
قال أنظرنى إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 18 - 6
6 ـ محاوره و گفتگوى مستقيم خداوند با ابليس، در داستان تمرد وى از سجده بر آدم(ع)
قال ما منعك . .. قال أخرج منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 31 - 1
1- ابليس ، از فرمان خداوند براى سجده بر آدم ( ع ) سرپيچى كرد و حاضر نشد در رديف ديگر سجده كنندگان بر او قرار گيرد .
إلاّ إبليس أبى أن يكون مع السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 32 - 1،3
1- خداوند ، به خاطر تمرد ابليس از سجده بر آدم ( ع ) ، او را مورد سرزنش قرار داد .
قال يإبليس ما لك ألاّ تكون مع السـجدين
3- گفت و گوى مستقيم و بدون واسطه خداوند با ابليس ، در پى تمرد وى از فرمان سجده بر آدم ( ع )
قال يإبليس ما لك ألاّ تكون مع السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 61 - 1،3،6،14
1- ماجراى سجده ملائكه در برابر آدم و نافرمانى ابليس ، شايسته ياد و يادآورى است
و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «إذ» متعلق به «اذكر» و يا «اذكروا» مقدّر باشد.
3- همه فرشتگان جز ابليس ، از امر الهى به سجده بر آدم ( ع ) اطاعت كردند .
قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس
6- شگفتى انكارآميز ابليس از فرمان الهى به سجده وى بر موجودى آفريده از گِل
قال ءأسجد لمن خلقت طينًا
14- همه فرشتگان به جز ابليس ، به فرمان الهى در برابر آدم ( ع ) خضوع كرده و او را مورد تكريم خويش قرار دادند .
و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس
برداشت فوق، با توجه به ريشه لغوى «سجده» است كه به معناى «خضوع» و «تذلل» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 50 - 1،9،17
1- سرگذشت سجده ملائكه در برابر آدم و تمرّد ابليس ، عبرت آموز و شايان توجه است .
و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم
«إذ» ظرف براى فعل مقدر مانند «اُذكر» است; يعنى: «ياد كن زمانى را كه . ..». فرمان خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا آحاد مردم در مورد ياد كردن داستان سجده براى آدم، گوياى سازنده بودن اين يادآورى و عبرت آموزى آن است.
9- ابليس ، از اطاعت خدا در سجده براى آدم ، سرپيچى كرد .
فسجدوا إلاّ إبليس . .. فقسق عن أمر ربّه
«فسق» به معناى خروج از محدوده شريعت است (مفردات راغب).
17- ابليس ، على رغم تضمين رشد و تكامل وى در پرتو اطاعت فرمان خدا از آن سرپيچى كرد .
ففسق عن أمر ربّه
واژه «ربّه» مى رساند كه فرمان الهى به ضرر ابليس نبوده، بلكه از ناحيه ربوبيّت خدا و در جهت رشد و تكامل وى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 116 - 1،4
1 - داستان سجده فرشتگان بر آدم و امتناع ابليس ، سرگذشتى درخور توجه و درس آموزى
و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا
«إذ» مفعول فعل محذوف است و به قرينه آيات مشابه، آن فعل «اذكر» (فراگير و به خاطر داشته باش) مى باشد.
4 - ابليس ، همچون فرشتگان ، مأمور به سجده در برابر آدم ( ع ) بود .
للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّإبليس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 117 - 4
4 - امتناع ابليس از سجده در برابر آدم ، نشانگر دشمنى او با آدم و ديگرانسان ها است .
إلاّإبليس أبى . فقلنا يــَادم إنّ هـذا عدوّ لك و لزوجك
معرفى ابليس پس از امتناع از سجده، به عنوان دشمن «آدم و حوا» نشانگر آن است كه ترك سجده، علامت اين دشمنى بوده است و دشمن شدن او با حوا، گوياى اين است كه ابليس پس از ماجراى سجده بر آدم، با جنس انسان، خصومت يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 74 - 2
2 - سرپيچى ابليس ، از فرمان خداوند به سجده براى آدم ( ع )
فسجد الملـئكة . .. إلاّإبليس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 75 - 1،2
1 - سرزنش ابليس از سوى خداوند ، به خاطر نافرمانى از سجده بر آدم ( ع )
قال يـإبليس ما منعك أن تسجد
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام توبيخ ابليس و محكوميت عمل او است.
2 - خداوند ، از انگيزه نافرمانى ابليس از سجده بر آدم ، جويا شد و او را مورد بازخواست قرار داد .
قال يـإبليس ما منعك أن تسجد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 76 - 14
14 - ابليس ، پيش از تمرد از سجده بر آدم ، موجودى برتر از آدم نبود .
إلاّ إبليس استكبر و كان من الكـفرين . .. قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته م
خداوند در دو آيه پيش، ابليس را پس از تمرد از فرمان سجده بر آدم، كافر شمرده است در اين آيه نيز با محكوميت استدلال ابليس بر مهترى و برترى اش بر آدم، نشان داد كه او در گذشته هم برتر از آدم نبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 77 - 3
3 - برخوردارى ابليس از مقامى رفيع و منزلتى والا ، پيش از كبرورزى و نافرمانى خداوند
قال فاخرج منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 81 - 6
6 - ابليس ، على رغم نافرمانى از خداوند ، از استجابت دعاى خود مأيوس نشد .
قال ربّ فأنظرنى . .. قال فإنّك من المنظرين . إلى يوم الوقت المعلوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 36 - 10
10- عصيان كنندگان از فرمان ها و رهنمود هاى حضرت ابراهيم ( ع ) ، هر چند از فرزندان او باشند ، از تقرب به خداوند دور و فاقد منزلت هستند .
فمن تبعنى فإنه منّى و من عصانى فإنّك غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 5
5ـ اكثريت قاطع قوم عاد ، با رسولان الهى مخالفت كرده و از پذيرش رسالت و پيام هاى آنان سرپيچى كردند .
و تلك عاد . .. و عصوا رسله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 2
2ـ عموم مردم با پيامبران مخالفت مى كردند و از پذيرش دعوت ايشان سرباز مى زدند .
حتّى إذا استيئس الرسل
چنان چه عده بسيارى از مردم ايمان مى آوردند ، پيامبران مأيوس نمى شدند. بنابراين «استيئس الرسل» حاكى است كه همه و يا اكثر مردم از پذيرش دعوت پيامبران امتناع مى كردند. جمله «فنجى من نشاء» دلالت بر آن دارد كه برخى ايمان آورده بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 44 - 3
3 - حق ستيزى و سركشى در برابر پيامبران الهى ، خصيصه حاكم بر جوامع بشرى در طول تاريخ
كلّ ما جاء أُمّة رسولها كذّبوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 1،5
1 - بسيارى از مردم آبادى ها و شهر ها در طول تاريخ ، از فرمان هاى خداوند و رسولان او ، سرباز زدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها
5 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و رسولان او ، سرپيچى كردند ، مورد محاسبه سخت الهى و عذاب ناشناخته و ناخوشايند ( عذاب استيصال ) قرار گرفتند .
فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
«نكر» (مرادف «منكر») به معناى شىء ناخوشايند و ناشناخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 2
2 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و پيامبران سرباز زدند ، به فرجامى خسارت بار گرفتار شدند .
و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 10 - 1
1 - فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط ، از فرمان هاى پيامبران خود سرپيچى كردند .
و جاء فرعون . .. فعصوا رسول ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 4 - 4
4 - رهاكنندگان عبادت خدا ، تقواى الهى و اطاعت از پيامبران ، در معرض عذاب الهى و مرگ زودرس قرار دارند .
أن اعبدوا اللّه . .. و يؤخّركم إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 12
12 ـ نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوز به حدود الهى و حقوق مردمان ، موجب كفر و گرفتارى به لعنت الهى
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» علاوه بر اشاره به لعنت اشاره به كيفر نيز گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 25 - 5
5 ـ تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول ، مايه بروز فتنه هايى فراگير و نزول عذابى شديد بر تمامى جامعه ايمانى
إذا دعاكم لما يحييكم . .. و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة
از مصاديق مورد نظر براى ستمكارى (ظلموا)، به قرينه آيه قبل، تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 63 - 6،14
6- امت هاى پيشين ، فريفته شيطان شده و تسليم انبياى خود نشدند .
لقد أرسلنا إلى أُمم من قبلك فزيّن لهم الشيطـن أعمـلهم
جمله «زيّن لهم الشيطان أعمالهم» به قرينه وعده عذابى كه در همين آيه به آن امتها داده شده، كنايه از عدم تسليم آنها در برابر انبياست.
14- كيفر امتهايى كه به دعوت انبيا جواب مساعد ندادند ، عذاب دردناك است .
و لهم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 47 - 13
13 ـ مسيحيان ، در صورت پيروى نكردن از احكام انجيل ، فاسق هستند .
و ليحكم أهل الانجيل بما أنزل اللّه فيه و من لم يحكم . .. هم الفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 12
12 - قوم موسى ، على رغم اظهار پذيرش تورات و پيشمانشان بر گوش سپارى به فرمان هاى خدا و موسى ( ع ) ، تمرد كرده و عصيانگر شدند .
قالوا سمعنا و عصينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 12،13،16
12 - قوم موسى ، على رغم اظهار پذيرش تورات و پيشمانشان بر گوش سپارى به فرمان هاى خدا و موسى ( ع ) ، تمرد كرده و عصيانگر شدند .
قالوا سمعنا و عصينا
13 - قوم موسى ، آشكارا و علنى و بدون هيچ پرده پوشى ، از فرمان هاى تورات و موسى ( ع ) سرپيچى كردند .
قالوا سمعنا و عصينا
بعيد به نظر مى رسد كه قوم موسى در پاسخ به پيروى از فرمانهاى خدا و موسى(ع) - خصوصاً با قرار گرفتن طور بر بالاى سر ايشان - اظهار كنند كه «ما نافرمانى مى كنيم». بنابراين «قالوا سمعنا و عصينا» بيان مى دارد كه اظهار اطاعت كردند و در عمل نافرمانى كردند، ولى از آن جا كه نافرمانى اينان بسيار علنى و بدون پرده پوشى بوده، گويابه زبان آوردند كه ما عصيان مى كنيم.
16 - تمرد و سرپيچى قوم موسى از فرمان هاى تورات و دستورات موسى ، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جمله «و أشربوا . ..» حال معلله است; يعنى، بيان مى دارد كه علت عصيان و نافرمانى يهود، عشقشان به گوساله پرستى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 21 - 4
4 - فرعون ، از پذيرش رهنمود هاى موسى ( ع ) سرپيچى كرد .
و عصى
متعلق «عصى» ـ به قرينه «أهديك» ـ رهنمودهاى موسى(ع) بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 16
16 - تمرد و سرپيچى قوم موسى از فرمان هاى تورات و دستورات موسى ، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جمله «و أشربوا . ..» حال معلله است; يعنى، بيان مى دارد كه علت عصيان و نافرمانى يهود، عشقشان به گوساله پرستى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 77 - 31
31 ـ تسليم نبودن در برابر احكام الهى و هراس از رويارويى با دشمن ، نشانه بى تقوايى
و قالوا ربّنا لم كتبت علينا القتال لولا اخّرتنا الى اجل قريب و الاخرة خير لمن ات
مفعول «اتقى» مى تواند مسائلى باشد كه در آيه به متخلفان از جهاد نسبت داده شد ; همانند اعتراض به حكم خدا و ترس از جنگ.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 34 - 11،13
11 - سرپيچى از فرمان خدا ، از روى استكبار و خود بزرگ بينى ، موجب كفر است .
أبى و استكبر و كان من الكفرين
13 - وجود كافرانى غير از ابليس ، در زمان تمردش از فرمان خدا *
و كان من الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 35 - 19
19 ـ سرپيچى از فرامين خدا ، ظلم است .
و لاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 1،2
1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .
فأزلّهما الشيطن عنها
«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
2 - آدم ( ع ) و حوا با نافرمانى خداوند ، شايستگى خويش را براى سكونت در بهشت نخستين از دست دادند .
فأخرجهما مما كانا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 59 - 3،4،10
3 - حرام خوارى ، زمينه ساز سرپيچى از فرمان هاى خدا و ارتكاب گناهانى ديگر است .
فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم
4 - ستمگرى ، زمينه ساز تمرد از دستورات خداوند است .
فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم
10 - تمرد از فرمان هاى الهى ظلم است .
فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 2،7
2 - گروهى از بنى اسرائيل حكم خداوند را پاس نداشتند و تعطيلى روز شنبه را شكستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت
7 - سرپيچى كنندگان از احكام الهى در خطر گرفتار شدن به عذاب هاى دنيوى ( ذليل گشتن و مطرود شدن ) هستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت فقلنا لهم كونوا قردة خسئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 83 - 24
24 - شكستن پيمان هاى الهى و تمرد از فرمان هاى خدا ، عادت روزمره بنى اسرائيل است .
و أنتم معرضون
برخى از مفسران برآنند كه جمله «و أنتم معرضون» (شما ]از عهدها و پيمانها [رويگردان هستيد) جمله معترضه است و اشاره به اين معنا دارد كه: بنى اسرائيل نه تنها پيمانهاى ياد شده را شكستند بلكه رويه و عادت آنها چنين است كه به عهدها و پيمانها پايبند نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 149 - 8
8 - وجود زمينه هاى تخلف از فرمان خدا ( تغيير و تعيين قبله ) ، در ميان مسلمانان
و ما اللّه بغفل عما تعملون
ظاهر اين است كه خطاب در «تعملون» متوجه مسلمانان باشد. بنابراين آنان مورد تهديد واقع شده اند و اين نشان مى دهد كه در ميان مسلمانان كسانى بوده اند كه در پذيرش قبله جديد ترديد داشته و يا در صدد مخالفت با آن بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 9
9 - نافرمانى از دستورات خدا و ناديده گرفتن احكام دين ، خيانت به خويشتن است .
كنتم تختانون أنفسكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 15 - 4
4 ـ شرك و پذيرش ولايت غير خدا، عصيان بر اوست.
أغير اللّه أتخذ وليا . .. و لا تكونن من المشركين. قل إنى أخاف إن عصيت ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 121 - 2
2 ـ خوردن از ذبيحه اى كه نام خدا بر آن برده نشده، فسق (خروج از طاعت خداوند) است.
و لا تأكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و إنه لفسق
مرجع ضمير «إنه»، «أكل» مى تواند باشد كه از جمله «لا تأكلوا» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 4 - 7
7 ـ تخلف جوامع از فرامين خدا، موجب سقوط معنوى آن جوامع و زمينه ساز گرفتارى آنان به عذاب دنيوى (عذاب استيصال).
و لاتتبعوا . .. و كم من قرية أهلكنها
برداشت فوق بر اين اساس است كه «فاء» در «فجاءها» بيانگر ترتيب باشد. بر اين مبنا مراد از هلاكت، هلاكت معنوى خواهد بود. يعنى جوامعى در گذشته منحرف شدند و پس از آن گرفتار عذاب الهى گشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 11 - 9،11
9 ـ ابليس از سجده كردن بر آدم(ع) سرباز زد و از فرمان خدا تمرد كرد.
فسجدوا إلا إبليس
11 ـ ابليس پيش از تمرد فرمان خدا، همپايه فرشتگان بود و در منزلت آنان بود.
قلنا للملئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلا إبليس
از اينكه فرمان و خطاب خداوند به ملائكه (قلنا للملائكه اسجدوا) شامل ابليس نيز مى شده، معلوم مى شود او همپايه فرشتگان بوده به گونه اى كه از زمره آنان محسوب مى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 12 - 6،8
6 ـ تكبّر و خود برتربينى ابليس، عامل تمرد وى از اطاعت فرمان خداوند (سجده بر آدم(ع))
قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين
8 ـ ابليس موجودى متكبّر، نژاد پرست و گستاخ در برابر خداوند
قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 14 - 2
2 ـ ابليس، على رغم عصيان فرمان خداوند، از استجابت در خواستش مأيوس نبود.
قال أنظرنى إلى يوم يبعثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 4
4ـ هبوط آدم، حوا و شيطان به زمين، كيفر تخلف آنان از فرمان خدا
فدليهما بغرور . .. قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 2،5
2ـ قوم عاد ، ربوبيت خدا را انكار كرده و از فرمانش سرپيچى كردند .
ألا إن عادًا كفروا ربهم
چون «ربهم» بدون واسطه حرف «باء» مفعول براى «كفروا» قرار گرفته است ، مى توان گفت: در «كفروا» معناى عصيان و نافرمانى اشراب شده است; يعنى: عصوا ربهم كافرين به.
5ـ قوم عاد ، بر اثر كفر و نافرمانى خدا و پيامبران ، سزاوار هلاكت و دورى از رحمت الهى شدند .
ألا بُعدًا لعاد قوم هود
«بُعداً» (هلاك گشتن يا دور شدن) مفعول مطلق براى فعل محذوف (ليبعد) است: ألا ليبعد قوم عاد بعداً. و از آن جا كه قوم عاد به هلاكت رسيدند و از رحمت او محروم شدند مى توان گفت، مرادْ عذاب در آخرت و دورى از رحمت او در آن سراست و نيز محتمل است «ألا بُعدًا ...» ـ چنان چه زمخشرى گفته ـ بيانگر استحقاق دورى و هلاكت باشد; يعنى، [قوم عاد هلاك گشتند و از رحمت او محروم شدند ]بدانيد آنان مستحق آن كيفر و سزاور چنين عقوبتى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 68 - 2
2ـ قوم ثمود ، ربوبيت خداوند را انكار كردند و از فرمانش سرپيچى نمودند .
ألا إن ثمودا كفروا ربهم
چون «ربهم» بدون واسطه حرف «باء» مفعول براى «كفروا» قرار گرفته است، مى توان گفت در «كفروا» معناى عصيان و نافرمانى اشراب شده است; يعنى: عصوا ربهم كافرين به.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 112 - 16
16ـ طغيان و سركشى در برابر خدا و گرايش به شرك و پرستش غير خدا ، عقوبت و كيفر الهى را درپى دارد .
و لاتطغوا إنه بما تعملون بصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 31 - 1
1- ابليس ، از فرمان خداوند براى سجده بر آدم ( ع ) سرپيچى كرد و حاضر نشد در رديف ديگر سجده كنندگان بر او قرار گيرد .
إلاّ إبليس أبى أن يكون مع السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 32 - 1،3
1- خداوند ، به خاطر تمرد ابليس از سجده بر آدم ( ع ) ، او را مورد سرزنش قرار داد .
قال يإبليس ما لك ألاّ تكون مع السـجدين
3- گفت و گوى مستقيم و بدون واسطه خداوند با ابليس ، در پى تمرد وى از فرمان سجده بر آدم ( ع )
قال يإبليس ما لك ألاّ تكون مع السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 61 - 6،15
6- شگفتى انكارآميز ابليس از فرمان الهى به سجده وى بر موجودى آفريده از گِل
قال ءأسجد لمن خلقت طينًا
15- دلدارى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد معارضه مشركان با تعاليم قرآن ، از طريق بيان نمونه هاى تاريخى تمرّد از فرمان خداوند
و إذ قلنا للملـئكة . .. إلاّ إبليس قال ءأسجد لمن خلقت طينًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 65 - 3
3- پيروى از شيطان ، خروج از عبوديت خداست .
إن عبادى ليس لك عليهم سلطـن
اضافه «عباد» به «ى» متكلم براى بيان اين نكته كه كسانى از نسل آدم(ع) وجود دارند كه ابليس بر آنها سلطه نخواهد داشت; حكايت از آن دارد كه بندگى خداوند، انسان را از سلطه ابليس مى رهاند و پيروى از او انسان را از صف و صفت عباد خارج مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 50 - 9،17
9- ابليس ، از اطاعت خدا در سجده براى آدم ، سرپيچى كرد .
فسجدوا إلاّ إبليس . .. فقسق عن أمر ربّه
«فسق» به معناى خروج از محدوده شريعت است (مفردات راغب).
17- ابليس ، على رغم تضمين رشد و تكامل وى در پرتو اطاعت فرمان خدا از آن سرپيچى كرد .
ففسق عن أمر ربّه
واژه «ربّه» مى رساند كه فرمان الهى به ضرر ابليس نبوده، بلكه از ناحيه ربوبيّت خدا و در جهت رشد و تكامل وى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 6،7
6- شيطان ، موجودى بسيار نافرمان در برابر خداوند و ناسپاس و قدرناشناس دربرابر نعمت ها و رحمت واسعه او است .
إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
«عصىّ» براى مبالغه به كار مى رود (مصباح).
7- عصيانگربودن شيطان در برابر خداى رحمان ، دليلى كافى بر ضرورت پرهيز از اطاعت او است .
لاتعبد الشيطـن إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 116 - 4
4 - ابليس ، همچون فرشتگان ، مأمور به سجده در برابر آدم ( ع ) بود .
للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّإبليس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 82 - 9
9- امكان تمرد و سرپيچى شياطين از فرمان هاى خداوند و نياز فرمان برى آنها به نظارت و مراقبت الهى
و كنّا لهم حـفظين
اين كه خداوند مراقبت هميشگى خود را نسبت به شياطين يادآور مى شود، مى رساند كه آنان موجوداتى سركش اند و نياز به مراقبت دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 47 - 5،6،7
5 - دسته اى از منافقان صدراسلام ، على رغم اظهارات أكيدشان مبنى بر فرمان برى ايمان داشتن به خدا و رسول او ، از ايشان روى برتافته و نافرمانى كردند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك
6 - نافرمانى و روى گردانى از خدا و رسول او و برخلاف قول و قرار خود عمل كردن ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان است .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك
7 - آن دسته از منافقانى كه پس از اظهار ايمان و فرمان برى ، از خدا و رسول او ، روى برتافته و نافرمانى كردند ، ايمان نداشتند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك و ما أُولـئك بالمؤمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 88 - 11
11 - پرستش غيرخدا ، برخلاف فرمان الهى است .
و لاتدع مع اللّه إلـهًا ءاخر. .. له الحكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 36 - 7
7 - تمرّد از فرمان هاى ولايى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حد تمرّد از فرمان هاى خداوند است .
و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلـلاً مبينًا
اين كه نتيجه تمرّد از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) يكى شمرده شده است، نشان مى دهد كه تمرّد از فرمان رسول اللّه در حدّ نافرمانى از خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 38 - 1،3
1 - استكبار و سرپيچى از عبادت خدا ، بى تأثير در ساحت كبريايى او
فإن استكبروا فالذين عند ربّك يسبّحون له
3 - سرپيچى از سجده و عبادت آفريدگار جهان ، نمونه بارز استكبار است .
و اسجدوا للّه . .. فإن استكبروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 4
4- ترك رهنمود ها و قوانين الهى ، زمينه تبديل شدن انسان به عنصرى فسادگر و بى عاطفه و نه صرفاً بى ايمان
فهل عسيتم إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم
با توجه به متعدى آمدن واژه «تفسدوا»، استفاده مى شود كه روى گردانى از جهاد و ساير تكاليف دينى، صرفاً موجب فاسد شدن خود فرد نمى شود; بلكه او در نتيجه فساد شخصى، ناگزير فسادگر نيز مى گردد. جمله «تقطّعوا أرحامكم» بر بى عاطفه شدن متخلفان جهاد دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 20 - 2
2 - دشمنى منافقان و مخالفت و نافرمانى آنان با خدا و پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله)
إنّ الذين يحادّون اللّه و رسوله
از ارتباط آيه شريفه با آيات قبل، به دست مى آيد كه مراد از «الذين يحادّون» و يا يكى از مصاديق مورد نظر آن، منافقان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 21 - 5،8
5 - بى باكى در برابر خدا و سركشى در مقابل وحى ، ويژگى دوزخيان
لايستوى أصحـب النار و . .. لو أنزلنا هـذا القرءان على جبل لرأيته خـشعًا
با استفاده از ارتباط اين آيه و آيه قبل، و تعريضى كه اين آيه نسبت به تأثيرناپذيران از آيات وحى دارد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
8 - نينديشيدن در آيات وحى ، عامل بى باكى در برابر خدا و تأثيرناپذيرى از قرآن
لو أنزلنا هـذا القرءان على جبل لرأيته خـشعًا . .. و تلك الأمثـل ...لعلّهم يتفكّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 1،5
1 - بسيارى از مردم آبادى ها و شهر ها در طول تاريخ ، از فرمان هاى خداوند و رسولان او ، سرباز زدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها
5 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و رسولان او ، سرپيچى كردند ، مورد محاسبه سخت الهى و عذاب ناشناخته و ناخوشايند ( عذاب استيصال ) قرار گرفتند .
فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
«نكر» (مرادف «منكر») به معناى شىء ناخوشايند و ناشناخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 2
2 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و پيامبران سرباز زدند ، به فرجامى خسارت بار گرفتار شدند .
و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 23 - 8
8 - نافرمانى از دستورات پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بسيار خطير و هم سنگ با نافرمانى از خداوند
و من يعص اللّه و رسوله فإنّ له نار جهنّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 38 - 3
3 - علاقه شديد به دنيا و ترجيح آن بر آخرت ، پيامد طغيانگرى و سرپيچى از اطاعت خداوند است .
فأمّا من طغى . و ءاثر الحيوة الدنيا
ترتيبى كه آيه شريفه در ذكر طغيان و دنيا طلبى به كار برده، ممكن است برخاسته از ترتّب خارجى آن دو باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 23 - 12
12 - كفران نعمت هاى خداوند ، سرپيچى از فرمان او است .
ما أكفره . .. لمّا يقض ما أمره
چنانچه مراد از كفر در «ما أكفره» كفران نعمت باشد، شكرگزارى نعمت مصداق مورد نظر از «ما أمره» خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 4
4 - طبيعت انسان ، با ايستادگى در برابر خداوند و مخالفت با او ، ناسازگار است .
يـأيّها الإنسـن ما غرّك
توبيخ گنه كاران، همراه با به رخ كشيدن انسان بودن آنان، بيانگر نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 14 - 7
7 - حالت طغيان گرى و ثروت اندوزى و احساس بى نيازى مطلق ، مايه بى پروا شدن انسان در برابر نظارت خداوند
ليطغى . أن رءاه استغنى ... ألم يعلم بأنّ اللّه يرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 1 - 14
14 ـ بى پروايى از خداوند ، على رغم ياد او در سوگند ها ، امرى ناروا و به دور از انتظار
و اتّقوا اللّه الّذى تسآءلون به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 14 - 1،2،3،4،6،9،10،11
1 ـ نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود الهى ، عامل دخول و جاودانگى در آتش جهنّم
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده يدخله ناراً
2 ـ نافرمانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نافرمانى خداست .
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده
3 ـ تجاوز از حدود الهى ، نافرمانى خدا و رسول است .
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده
برداشت فوق بر اين اساس است كه عطف جمله «يتعدّ حدوده» بر جمله «يعص اللّه و رسوله»، عطف تفسيرى باشد.
4 ـ عمل نكردن به احكام ارث ، نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و موجب جاودانگى در آتش جهنّم است .
تلك حدود اللّه . .. و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده يدخله ناراً خالداً فيها
6 ـ نافرمانى مستمر و تجاوز دايمى از حدود الهى ، موجب جاودانگى در آتش
و من يعص اللّه . .. و يتعدّ حدوده يدخله ناراً خالداً فيها
9 ـ عذاب هميشگى و خواركننده ، كيفر سركشى از فرامين خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود الهى
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
10 ـ نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود ، آنگاه كه از روى سركشى باشد ، موجب خلود در آتش است . *
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
كلمه «مهين» به معناى خواركننده است و چون عذابهاى الهى متناسب با گناه آدمى است، بنابراين مراد از عصيان، نافرمانى از سر طغيان و سركشى مى باشد.
11 ـ مداومت بر نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) ، مايه گرفتارى به عذاب هاى جسمى و روحى در قيامت
و من يعص اللّه . .. يدخله ناراً ... و له عذاب مهين
دخول در آتش، عذاب جسمى آنان و عذاب خواركننده، شكنجه روحى ايشان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 28 - 6
6 ـ مشكل آفرينى و مانع تراشى در راه ازدواج و روابط مشروع جنسى ، مخالفت با خواست خداوند
يريد اللّه ان يخفّف عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 66 - 13
13 ـ سعادت متخلفان از فرمان خدا و رسول و ثبات آنان در ايمان ، در گرو حضورشان نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله) و درخواست وساطت آن حضرت براى غفران الهى
و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم . .. و لو انّهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيراً لهم و ا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 160 - 2
2 ـ گناه و تخلف از فرامين خدا مى تواند در پى دارنده كيفر و عقوبت هاى دنيوى باشد .
فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 3 - 11
11 ـ استفاده از مردار ، خون ، گوشت خوك ، حيوان خفه شده ، زده شده ، پرت شده ، شاخ خورده ، دريده شده و بدون تذكيه ، فسق و خروج از طاعت خداوند است .
حرمت عليكم . .. ذلكم فسق
بنابر اينكه «ذلكم» اشاره باشد به جميع عناوين ياد شده در آيه، نه خصوص آخرين عنوان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 7 - 12
12 ـ هشدار خداوند به مسلمانان ، در مورد شكستن پيمان الهى و سرپيچى از فرامين خدا و رسول و فراموشى نعمتها
و اذكروا نعمة اللّه عليكم و ميثقه . .. و اتقوا اللّه
متعلق «اتقوا»، به قرينه فرازهاى قبلى، همان ياد نعمتها و رعايت پيمانهاى الهى است. يعنى جانب خدا را در مورد نعمتها و پيمانهاى او نگهداريد و از مخالفت با او بپرهيزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 24 - 14
14 ـ توكل بر خداوند ، ناسازگار با كناره گيرى از پيكار و كوشش در راه او و بى اعتنايى به تكاليف الهى
و على اللّه فتوكلوا . .. فاذهب انت و ربك فقتلا إنّا ههنا قعدون
تصميم قوم موسى بر خانه نشينى و سپردن ميدان جنگ به خداوند و موسى(ع)، نقطه مقابل توصيه يوشع و كالب به توكل بر خدا قرار گرفته است و نشان مى دهد كه بر كنار ماندن از وظايف الهى، با توكل ناسازگار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 27 - 33
33 ـ هابيل و قابيل ، مأمور به قربانى كردن براى خدا در پى مخالفت قابيل در مورد فرمان خدا به انتصاب هابيل به وصايت حضرت آدم ( ع ) و دريافت اسم اعظم خداوند
اذ قربا قرباناً
از امام صادق(ع) روايت شده: . .. ان اللّه تبارك و تعالى اوحى الى آدم ان يدفع الوصية و اسم اللّه الاعظم الى هابيل و كان قابيل اكبر منه فبلغ ذلك قابيل فغضب فقال: انا اولى بالكرامة و الوصية فامرهما ان يقربا قرباناً بوحى من اللّه اليه ففعلا ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 312، ح 83; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 125.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 12
12 ـ نافرمانى خدا و پيامبران و استمرار تجاوز به حدود الهى و حقوق مردمان ، موجب كفر و گرفتارى به لعنت الهى
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» علاوه بر اشاره به لعنت اشاره به كيفر نيز گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 77 - 2
2 ـ كافران قوم ثمود با پى كردن ناقه صالح ، فرمان خداوند را سرپيچى كردند و مردمى متجاوز شناخته شدند .
فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم
مراد از «أمر ربهم» همان است كه در آيه 73 مطرح شده بود يعنى: زيان نرساندن به ناقه و آزادگذارى آن براى چريدن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 102 - 4
4 ـ اكثر امت هاى پيشين مردمى ، فاسق و خارج از دايره اطاعت خداوند
و إن وجدنا أكثرهم لفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 160 - 27،29،30،31
27 ـ قوم موسى با بهره گيرى از خوراكى هاى ناپاك از دستور خداوند سرپيچى كردند .
كلوا من طيبت ما رزقنكم و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
چنانچه اطلاق ستمگرى بر قوم موسى (كانوا أنفسهم يظلمون) در ارتباط با جمله «كلوا من طيبت . .. » بيان شده باشد، مراد از ستمگرى آنان، استفاده از خوراكيهاى حرام و ناپاك است ; ولى چنانچه جمله «و ما ظلمونا و لكن ... » در ارتباط با نعمتهاى متعددى باشد كه در آيه مطرح شده، مراد از ستمگرى ايشان، ناسپاسى در برابر آن نعمتهاست. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
29 ـ قوم موسى با ناسپاسى و تخلف از دستورات خداوند هيچ زيانى را متوجه ساحت قدس او نكردند .
و ما ظلمونا
30 ـ ناسپاسى قوم موسى و تمرد ايشان از فرمان هاى خدا ، ستمى بود كه آنان بر خود روا داشتند .
و قطّعنهم . .. و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
31 ـ تخلف از فرمان خدا و ناسپاسى در برابر نعمت هاى او ، ظلمى است از ناحيه انسان به خويشتن
و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 163 - 17
17 ـ تمردكنندگان از فرمان هاى الهى فاسقند .
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 3،17
3 ـ موعظه گران يهود در آبادى ايله ، همكيشان خويش را از نافرمانى خدا ( شكستن احكام روز شنبه ) برحذر مى داشتند .
لم تعظون قوماً
17 ـ فاسقان متمرد از فرمان هاى الهى ، در خطر نابود شدن و يا گرفتار گشتن به عذابى شديد از جانب خداوند
اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 167 - 13
13 ـ متخلفان از احكام الهى و قوانين دين ، در خطر گرفتار شدن به عذاب برزخ تا برپايى قيامت هستند .
ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 169 - 8
8 ـ يهوديان دنياگرا به بهانه مغفرتى تضمين شده از جانب خدا ، از فرمان هاى وى سرپيچى مى كردند و مرتكب گناه مى شدند .
يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون سيغفر لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 200 - 1
1 ـ شيطان با وسوسه هاى خود همواره در صدد واداشتن انسان ها به تخلف از فرمان هاى خداوند است .
و إما ينزغنك من الشيطن نزغ
«نزغه» يعنى او را اندكى تحريك كرد و «نزغ» به كلامى گفته مى شود كه مايه تحريك شود. (لسان العرب). «من الشيطان» حال براى «نزغ» مى باشد. و مراد از «نزغ شيطان» وسوسه اوست، بنابراين «اما ينزغنك ... »، يعنى اگر وسوسه اى از سوى شيطان تو را تحريك كرد. گفتنى است با توجه به آيه قبل، مراد از تحريك، ترغيب كردن به مخالفت با دستورهاى خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 20 - 5،6
5 ـ حرمت روى برتافتن از حكم رسول خدا در نبرد با دشمنان دين
أطيعوا اللّه و رسوله و لا تولوا عنه و أنتم تسمعون
با توجه به اينكه آيات پيشين اين بخش از سوره درباره جنگ و مبارزه با دشمنان دين است، مصداق مورد نظر از جمله «أطيعوا» و «لاتولوا عنه» روى برتافتن از فرمانهاى آن حضرت در مبارزه و نبرد با دشمنان دين است.
6 ـ ناديده گرفتن فرمان هاى خدا و رسول پس از دريافت آن ، امرى ناپسند و به دور از خرد
و لاتولوا عنه و أنتم تسمعون
مراد از شنيدن، به قرينه آيه بعد، فهميدن و اذعان كردن است و جمله حاليه «و أنتم تسمعون» به منزله بيان دليلى بر لزوم اطاعت و پرهيز از رويگردانى است. يعنى شما خود دستورات خدا و رسول او را مى شنويد و بدان باور داريد، پس چگونه مى توانيد از آن اعراض كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 22 - 4
4 ـ مدعيان ايمان در صورتى كه ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نبوده و از فرمان هاى آن حضرت گريزان باشند ، بدترين جنبندگانند .
يأيها الذين ءامنوا أطيعوا اللّه . .. إن شر الدواب عند اللّه الصم البكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 25 - 5
5 ـ تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول ، مايه بروز فتنه هايى فراگير و نزول عذابى شديد بر تمامى جامعه ايمانى
إذا دعاكم لما يحييكم . .. و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة
از مصاديق مورد نظر براى ستمكارى (ظلموا)، به قرينه آيه قبل، تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 29 - 1
1 ـ خداوند ، مؤمنان را به رعايت تقوا و پرهيز از مخالفت با وى فراخوانده است .
يأيها الذين ءامنوا إن تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 59 - 6
6 ـ پندار غلبه بر خدا با كفرورزى و تمرّد از دستورات او و شكستن پيمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پندار يهوديان كفرپيشه و انديشه اى ناصواب
و لايحسبن الذين كفروا سبقوا
چنانچه در آيه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند كه مراد از نقض كنندگان پيمان در اين بخش از آيات، يهوديان هستند. بنابراين يهوديان مصداق مورد نظر از «الذين كفروا» هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 128 - 5
5 - گرايش به كار هاى بيهوده و صرفاً مايه سرخوشى ، در تضاد با مكتب پيامبران و ناسازگار با بينش الهى
أتبنون بكلّ ريع ءاية تعبثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 8 - 11
11 - سرپيچى كنندگان از پيام وحى و روى گردانان از ياد قيامت ، ظالم و ستمگرند .
و كذلك أوحينا . .. و تنذر يوم الجمع ... و الظـلمون ما لهم من ولىّ و لانصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 11،19
11 ـ جامعه ايمانى در معرض خطر سستى ، تفرقه و سرپيچى از رهبرىِ صالح خويش ، پس از نيل به پيروزى
حتّى اذا فشلتم . .. من بعد ما اريكم ما تحبّون
19 ـ دنياطلبى و دلدادگى به مادّيات ، از عوامل سرپيچى از فرمان رهبران الهى
و عصيتم . .. منكم من يريد الدّنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 63 - 8
8- انسان در پيروى و عدم پيروى از ابليس ، توانا و مختار است .
فمن تبعك منهم فإن جهنّم جزاؤكم
نسبت دادن تبعيت به انسان از يكسو و مورد تهديد قرار دادن او از سوى ديگر، نشانگر اختيار انسان در انتخاب راه خود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 173 - 8،9
8 ـ امتناع از عبادت خداوند به دليل گردن فرازى و خودبرتربينى ، موجب عذاب دردناك در قيامت
و اما الذين استنكفوا و استكبروا فيعذبهم عذاباً أليماً
9 ـ بى پناهى مستكبران رويگردان از بندگى خدا در برابر كيفر الهى در قيامت
اما الذين استنكفوا و استكبروا فيعذبهم عذاباً أليماً و لايجدون لهم من دون اللّه و
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 31 - 13
13 ـ از امام باقر ( ع ) درباره آيه « اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون اللّه و المسيح بن مريم » روايت شده است : « اما المسيح فعصوه و عظموه فى أنفسهم حتى زعموا انه اله و انه ابن اللّه و طائفة منهم قالوا ثالث ثلاثة و طائفة منهم قالوا هو اللّه . . . ;
اما مسيح را نافرمانى كردند او را در انديشه خود تا آن جا بزرگ دانستند كه گمان كردند او معبود و فرزند خداست و گروهى از آنان گفتند: وى يكى از سه معبود است و گروهى گفتند: او خداست . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 35 - 10
10 ـ تبعيت بى چون و چرا از هدايت هاى الهى و سرپيچى از پيروى غير خدا ، داوريى است بخردانه و نشانه اى است از خردمندى .
أفمن يهدى إلى الحق أحق . .. أمن لايهدّى ... فما لكم كيف تحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 8،16،26
8 ـ سستى ، نزاع و تفرقه و سرپيچى از فرماندهى ، از عوامل شكست جنگجويان
حتّى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم
16 ـ دنياطلبى برخى از پيكارگران احد ، موجب سستى ، اختلاف و سرپيچى از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و شكست در آن كارزار
حتّى اذا فشلتم و . .. منكم من يريد الدّنيا
به نظر مى رسد جمله «منكم من يريد الدّنيا»، دليل «اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم» باشد.
26 ـ سستى در نبرد با دشمن ، نزاع و پراكندگى و تخلف از دستورات فرماندهى ، گناه و موجب استحقاق عقاب
حتّى اذا فشلتم . .. و لقد عفا عنكم
ظاهر كلمه عفو اين است كه گناهى صورت گرفته باشد و گناه در اين مورد همان سستى و نزاع و سرپيچى از دستورات فرماندهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 153 - 9
9 ـ تلاش پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى جلوگيرى از گريز مسلمانان در نبرد احد ، و بى اعتنايى آنان در پذيرش دعوت او
و لا تلون على احد و الرّسول يدعوكم فى اخريكم
جمله «و الرّسول يدعوكم . .. »، حاليه است ; يعنى در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) شما را فرامى خواند مى گريختيد و به هيچ كس (حتى پيامبر (صلی الله علیه و آله)) توجهى نداشتيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 11
11 ـ عفو و گذشت از خطا هاى جنگى رزمندگان ( تخلّف از دستورات فرماندهى و . . . ) امرى نيكو و پسنديده
و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 14 - 4
4 - تسليم نشدن در برابر تعاليم قرآن ، ظلم و انحراف از مسير حق است .
و أنّا منّا المسلمون و منّا القـسطون
با توجه به مقابله «قاسطون» با «مسلمون» مطلب ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 47 - 6
6 ـ شرك و تسليم نشدن در برابر آيات روشن قرآن، ظلم است.
انظر كيف نصرف الأيت ثم هم يصدفون . .. هل يهلك إلا القوم الظلمون
مخاطب فعل «أرءيتم» همان كسانى هستند كه از آيات الهى اعراض كردند كه از آنان به عنوان ظالم ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 21 - 3
3 - تخلّف بى دليل از مقررات ارتش ، گناهى بزرگ و نابخشودنى
أم كان من الغائبين . لأُعذّبنّه ... أو لأاْذبحنّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 1 - 4،5،11
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) به تبعيت نكردن از كافران و منافقان ، موظف بود .
يـأيّها النبىّ . .. و لاتطع الكـفرين و المنـفقين
5 - تبعيت نكردن از كافران و منافقان ، نمودى از تقواى الهى است .
اتّق اللّه و لاتطع الكـفرين و المنـفقين
بنابراين احتمال كه عبارت «و لاتطع. ..» ذكر خاص بعد از عام (اتّق اللّه) باشد. نكته ياد شده به دست مى آيد.
11 - فرمان به تبعيت نكردن از كافران و منافقان ، برخاسته از علم گسترده و حكمت خداوندى است .
يـأيّها النبىّ . .. و لاتطع الكـفرين و المنـفقين إنّ اللّه كان عليمًا حكيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 3 - 2
2 - تبعيت نكردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از خواسته كافران و منافقان ، درپى دارنده مشكلاتى براى آن حضرت بود .
و لاتطع الكـفرين و المنـفقين . .. و توكّل على اللّه و كفى باللّه وكيلاً
فرمان به توكل، پس از فرمان به تبعيت نكردن از خواسته كافران و منافقان، احتمال دارد به خاطر پيامدها و مشكلاتى باشد كه در پى آن فرمان، به وجود مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 7 - 10
10 - رعايت تقواى الهى و اطاعت نكردن از كافران و منافقان ، از جمله پيمان هايى است كه خداوند از انبياى خويش گرفته است .
يـأيّها النبىّ اتّق اللّه و لاتطع . .. و إذا أخذنا من النبيّن ميثـقهم
احتمال دارد كه «و إذ أخذنا. ..» عطف جمله به جمله باشد. در اين صورت، معناى آيه چنين است: «آنچه به تو ـ اى پيامبراسلام! ـ فرمان داده شده، پيمانى است كه از سَلَف تو نيز گرفته شده است و آن، همانا تقوا و اطاعت نكردن از كافران و منافقان است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 48 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به خوددارى از اطاعت از كافران و منافقان بود .
و لاتطع الكـفرين و المنـفقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 156 - 8
8 ـ پيروى نكردن از كتب آسمانى در صورت دسترسى نداشتن به محتواى آنها، عذرى قابل پذيرش در پيشگاه خدا
و إن كنا عن دراستهم لغفلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 10،16
10 ـ سستى ، تفرقه و سرپيچى برخى پيكارگران احد از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پس از پيروزى ابتدايى بر دشمنان
حتّى اذا فشلتم . .. من بعد ما اريكم ما تحبّون
گر چه ظاهر خطاب در «فشلتم و تنازعتم . .. و عصيتم» به تمامى مسلمانان در جنگ احد است، ولى به قرينه تقسيم آنان در دنباله آيه به دو گروه دنياطلب و آخرت طلب، معلوم مى شود مراد از مخاطبين «فشلتم ... »، گروهى از مسلمانان بوده اند و نه همه آنان.
16 ـ دنياطلبى برخى از پيكارگران احد ، موجب سستى ، اختلاف و سرپيچى از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) و شكست در آن كارزار
حتّى اذا فشلتم و . .. منكم من يريد الدّنيا
به نظر مى رسد جمله «منكم من يريد الدّنيا»، دليل «اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 153 - 9،11،12،16،17،18،19،21،22
9 ـ تلاش پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى جلوگيرى از گريز مسلمانان در نبرد احد ، و بى اعتنايى آنان در پذيرش دعوت او
و لا تلون على احد و الرّسول يدعوكم فى اخريكم
جمله «و الرّسول يدعوكم . .. »، حاليه است ; يعنى در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) شما را فرامى خواند مى گريختيد و به هيچ كس (حتى پيامبر (صلی الله علیه و آله)) توجهى نداشتيد.
11 ـ بى اعتنايى به دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در پيكار احد ، موجب شكست مسلمانان در آن كارزار
ثمّ صرفكم . .. و الرّسول يدعوكم فى اخريكم
بنابر اينكه «اذ تصعدون» متعلق به «صرفكم» باشد، آيه مزبور در مقام بيان علتهاى شكست احد است. بنابراين جمله «و لا تلون على احد و الرّسول ... »، كه حاكى از دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و بى اعتنايى به اوست، نيز بيانگر علتى براى شكست خواهد بود.
12 ـ گريز مسلمانان از كارزار احد و فاصله گرفتن آنان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
و الرّسول يدعوكم فى اخريكم
كلمه «فى اخريكم» بيان حالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) به هنگام دعوت است. يعنى پيامبر (صلی الله علیه و آله) آنگاه كه شما را دعوت مى كرد، در آخر شما قرار داشت و اين حاكى از دور شدن مسلمانان از اطراف پيامبر (صلی الله علیه و آله) است.
16 ـ اندوه و پشيمانى مسلمانان به خاطر بى اعتنايى به دستورات پيامبر (صلی الله علیه و آله) در كارزار احد
فاثابكم غمّا بغمّ
با توجه به توضيح برداشت شماره 14.
17 ـ تبديل اندوه از دادن غنائم به اندوه تمرد از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موهبتى الهى به رزمندگان احد
فاثابكم غمّا بغمّ
كلمه «اثابكم» دلالت بر اين معنا دارد كه اين تبديل و جايگزينى لطف و موهبتى از جانب خداوند بوده است.
18 ـ پشيمانى مسلمانان به جهت تخلف از دستورات پيامبر (صلی الله علیه و آله) در كارزار احد ، نتيجه عفو الهى از گناه آنان
و لقد عفا عنكم . .. فاثابكم غمّا بغمّ
عطف «اثابكم» بر «عفا عنكم» به وسيله «فاء»، دلالت بر ترتب و رابطه عليّت بين آن دو جمله دارد.
19 ـ اندوه پيامبر (صلی الله علیه و آله) از عصيان و نافرمانى مسلمانان و فرارشان از كارزار احد
فاثابكم غمّا بغمّ
برخى برآنند كه مراد از «غمّ» (غمّ دوّم)، غم و اندوهى است كه مسلمانان در آن كارزار به خاطر عصيان از دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله) و به شكست كشاندن لشگر اسلام بر دل پيامبر (صلی الله علیه و آله) گذاشتند.
21 ـ هجوم پى در پى غم ها و حسرت ها به مسلمانان در كارزار احد ، نتيجه مخالفت آنان با پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله)
اذ تصعدون . .. فاثابكم غمّا بغمّ
برخى از مفسران برآنند كه «باء» در «بغمّ» الصاقيّه است و مراد، غمهاى فراوانى است كه يكى پس از ديگرى در آن نبرد به مسلمانان وارد مى شد و همه آنها پيامد فرار از جنگ و مخالفت با دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود. در برداشت فوق «اثابكم» به معناى مجازات گرفته شده نه پاداش.
22 ـ هجوم اندوه هاى ناشى از نافرمانى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و عدم موفقيّت در كارزار احد ، برخاسته از اراده الهى براى به فراموشى سپردن اندوه از دست دادن غنائم و جراحات وارده بر ايشان
فاثابكم غمّا بغمّ لكيلا تحزنوا على مافاتكم و لا ما اصابكم
بنابر اينكه «لكيلا» متعلق به «اثابكم» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 165 - 7
7 ـ مسلمانان ، به دليل نافرمانى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و فرار از صحنه نبرد ، عامل شكست و مصيبت هاى پيكار احد
اولمّا اصابتكم مصيبة . .. قل هو من عند انفسكم
با توجّه به آيات قبل، همانند آيه 152 (اذ تحسّونهم باذنه حتّى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر و عصيتم)، معلوم مى شود كه نافرمانى و . .. از جمله عوامل شكست آنان بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 167 - 4
4 ـ بى اعتنايى منافقان به دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و يا برخى مسلمانان ، براى حضور در پيكار عليه كافران
و قيل لهم تعالوا قاتلوا فى سبيل اللّه او ادفعوا
مراد از منافقان در برداشت فوق، كسانى هستند كه نفاق آنان پس از دعوت براى نبرد و نپذيرفتن آن مشخّص شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 120 - 1
1 ـ تخلف از فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) براى اهل مدينه و باديه نشينان اطراف آن ـ كه نزديك ترين مردم به آن حضرتند ـ سزاوار نيست .
ما كان لأهل المدينة . .. أن يتخلفوا عن رسول اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 43 - 1
1 ـ برخى از مشركان با اينكه از نزديك ، ناظر اعمال و رفتار پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بودند ، از تبعيت او سر باز زده ، تكذيبش مى كردند .
و منهم من ينظر إليك . .. و لو كانوا لا يبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 47 - 5،6،7
5 - دسته اى از منافقان صدراسلام ، على رغم اظهارات أكيدشان مبنى بر فرمان برى ايمان داشتن به خدا و رسول او ، از ايشان روى برتافته و نافرمانى كردند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك
6 - نافرمانى و روى گردانى از خدا و رسول او و برخلاف قول و قرار خود عمل كردن ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان است .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك
7 - آن دسته از منافقانى كه پس از اظهار ايمان و فرمان برى ، از خدا و رسول او ، روى برتافته و نافرمانى كردند ، ايمان نداشتند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك و ما أُولـئك بالمؤمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 58 - 11
11 ـ دلدارى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر مخالفت ها و نافرمانى هاى كافران
و كفى به بذنوب عباده خبيرًا
يادآورى آگاهى همه جانبه خداوند بر گناهان بندگان، مى تواند براى دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; چنان كه مى تواند تهديدى براى كافران ستيزه جو نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 36 - 7
7 - تمرّد از فرمان هاى ولايى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حد تمرّد از فرمان هاى خداوند است .
و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلـلاً مبينًا
اين كه نتيجه تمرّد از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) يكى شمرده شده است، نشان مى دهد كه تمرّد از فرمان رسول اللّه در حدّ نافرمانى از خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 8 - 2،3
2 - سرپيچى مشركان صدراسلام ، از پذيرش دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ايمان آوردن به يگانگى خداوند
و ما لكم لاتؤمنون باللّه و الرسول يدعوكم لتؤمنوا بربّكم
خطاب در آيه شريفه، متوجه كافران شرك پيشه صدراسلام است.
3 - نكوهش مشركان صدراسلام از سوى خداوند ، به خاطر موضع گيرى مخالفت آميزشان در برابر دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و سرباز زدن از پذيرش ايمان به خدا
و ما لكم لاتؤمنون باللّه و الرسول يدعوكم لتؤمنوا بربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 8 - 4
4 - توصيه به گناه ، تعدى به حقوق مسلمين و نافرمانى از پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، محتواى نجوا هاى منافقان
و يتنـجون بالإثم و العدون و معصيت الرسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 9 - 3
3 - نهى خداوند ، از نجواى آلوده به گناه ، تعدى به حقوق مسلمين و نافرمانى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فلاتتنـجوا بالإثم و العدون و معصيت الرسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 10 - 1
1 - نجواى آلوده به گناه ، تعدى به ديگران و نافرمانى از پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) ، از القائات شيطان است .
إنّما النجوى من الشيطـن
الف و لام «النجوى» براى عهد است و به نجواى منافقان اشاره دارد كه آلوده به «إثم»، «عدوان» و «معصيت الرسول» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 20 - 2
2 - دشمنى منافقان و مخالفت و نافرمانى آنان با خدا و پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله)
إنّ الذين يحادّون اللّه و رسوله
از ارتباط آيه شريفه با آيات قبل، به دست مى آيد كه مراد از «الذين يحادّون» و يا يكى از مصاديق مورد نظر آن، منافقان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 11 - 6
6 - اطمينان بخشى منافقان به كافران ، در پيروى نكردن از پيامبر و مسلمانان بر ضد آنان
الذين نافقوا يقولون . .. و لانطيع فيكم أحدًا أبدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 23 - 7،8
7 - عذاب آتش براى عصيان گران خدا و رسول او ، دائمى و ابدى است .
و من يعص اللّه و رسوله فإنّ له نار جهنّم خـلدين فيها أبدًا
8 - نافرمانى از دستورات پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بسيار خطير و هم سنگ با نافرمانى از خداوند
و من يعص اللّه و رسوله فإنّ له نار جهنّم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 14 - 1،2،3،4،9،10،11
1 ـ نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود الهى ، عامل دخول و جاودانگى در آتش جهنّم
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده يدخله ناراً
2 ـ نافرمانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نافرمانى خداست .
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده
3 ـ تجاوز از حدود الهى ، نافرمانى خدا و رسول است .
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده
برداشت فوق بر اين اساس است كه عطف جمله «يتعدّ حدوده» بر جمله «يعص اللّه و رسوله»، عطف تفسيرى باشد.
4 ـ عمل نكردن به احكام ارث ، نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و موجب جاودانگى در آتش جهنّم است .
تلك حدود اللّه . .. و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده يدخله ناراً خالداً فيها
9 ـ عذاب هميشگى و خواركننده ، كيفر سركشى از فرامين خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود الهى
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
10 ـ نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود ، آنگاه كه از روى سركشى باشد ، موجب خلود در آتش است . *
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
كلمه «مهين» به معناى خواركننده است و چون عذابهاى الهى متناسب با گناه آدمى است، بنابراين مراد از عصيان، نافرمانى از سر طغيان و سركشى مى باشد.
11 ـ مداومت بر نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) ، مايه گرفتارى به عذاب هاى جسمى و روحى در قيامت
و من يعص اللّه . .. يدخله ناراً ... و له عذاب مهين
دخول در آتش، عذاب جسمى آنان و عذاب خواركننده، شكنجه روحى ايشان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 42 - 1،4،6
1 ـ نيستى و نابودى ، آرزوى كافران و عصيانگران بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در قيامت
يومئذ يودّ الذين كفروا و عصوا الرسول لو تسوّى بهم الارض
«لو» در «لو تسوّى» به معناى ليت (اى كاش) است، و جمله «لو تسوّى . .. » كنايه از هيچ و پوچ شدن است.
4 - عصيان از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب سرافكندگى و شرمسارى مرگبار در قيامت
و عصوا الرسول لو تسوّى بهم الارض
6 ـ عصيان از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، كفر به آن حضرت است .
يومئذ يودّ الذين كفروا و عصوا الرسول
چنانچه «الرسول»، مفعول «كفروا» گرفته شود، به نظر مى رسد جمله «عصوا»، بيان و تفسير انكار رسالت باشد; يعنى انكار پيامبر (صلی الله علیه و آله) در عمل.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 5
5 ـ نافرمانى آگاهانه پس از دريافت و شنيدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عكس العمل يهود در برابر آن حضرت
من الذيين هادوا . .. و يقولون سمعنا و عصينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 64 - 7
7 ـ سرپيچى از فرامين پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گناه ، نفاق و ستم بر خويشتن است .
و ما ارسلنا من رسول الّا ليطاع باذن اللّه و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم
مراد از ظلم در «اذ ظلموا» به قرينه «ليطاع»، مخالفت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و با توجّه به آيات قبل كه اعراض كنندگان از رسول (صلی الله علیه و آله) را منافق شمرده، مى توان گفت هر گونه مخالفتى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اعراض از او، نوعى نفاق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 65 - 9،13
9 ـ مراجعه به غير پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى حلّ اختلافات ، نشانه بى ايمانى است .
فلا و ربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم
13 ـ تسليم نبودن در برابر احكام قضايى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نشانه بى ايمانى است .
فلا و ربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك . .. و يسلّموا تسليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 68 - 5
5 ـ وابستگى به دنيا و بى اعتنايى به مواعظ الهى و پيروى نكردن از احكام پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مانعى براى نيل به صراط مستقيم
فلا و ربّك . .. و لو انّا كتبنا ... و لو انّهم فعلوا ... و لهديناهم صراطا مستقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 81 - 1
1 ـ اظهار اطاعت كامل در پيشگاه رسول خدا و چاره انديشى براى مخالفت با وى در جلسات سرى ، شيوه گروهى از مسلمانان صدر اسلام
و يقولون طاعة فاذا برزوا من عندك بيّت طائفة منهم غير الذى تقول
«طاعة» خبر براى مبتداى محذوف مى باشد ; يعنى «امرنا طاعة» (كار ما اطاعت از توست). فعل مضارع «يقولون» و «يبيتون» دلالت بر استمرار دارد و حاكى از شيوه آنهاست. «يبيّتون»، از مصدر «تبييت»، به معناى تدبير امور است «غير الذى تقول» به معناى مخالفت امر پيامبر (صلی الله علیه و آله) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 7 - 12
12 ـ هشدار خداوند به مسلمانان ، در مورد شكستن پيمان الهى و سرپيچى از فرامين خدا و رسول و فراموشى نعمتها
و اذكروا نعمة اللّه عليكم و ميثقه . .. و اتقوا اللّه
متعلق «اتقوا»، به قرينه فرازهاى قبلى، همان ياد نعمتها و رعايت پيمانهاى الهى است. يعنى جانب خدا را در مورد نعمتها و پيمانهاى او نگهداريد و از مخالفت با او بپرهيزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 157 - 5
5 ـ منكران رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و سرپيچى كنندگان از فرمان هاى او ، در خطر گرفتار شدن به عذاب الهى هستند .
عذابى أصيب به من أشاء . .. فسأكتبها للذين يتقون ... الذين يتبعون الرسول
«الذين يتبعون . .. » مصداق بارزى براى «الذين يتقون ... » در آيه قبل است. بنابراى همان گونه كه مفهوم مخالف «يتقون و ... » برخى مصاديق «من أشاء» را تبيين مى كرد، مفهوم «يتبعون ... » نيز روشنگر مصداقى بارز از «من أشاء» خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 20 - 5،6
5 ـ حرمت روى برتافتن از حكم رسول خدا در نبرد با دشمنان دين
أطيعوا اللّه و رسوله و لا تولوا عنه و أنتم تسمعون
با توجه به اينكه آيات پيشين اين بخش از سوره درباره جنگ و مبارزه با دشمنان دين است، مصداق مورد نظر از جمله «أطيعوا» و «لاتولوا عنه» روى برتافتن از فرمانهاى آن حضرت در مبارزه و نبرد با دشمنان دين است.
6 ـ ناديده گرفتن فرمان هاى خدا و رسول پس از دريافت آن ، امرى ناپسند و به دور از خرد
و لاتولوا عنه و أنتم تسمعون
مراد از شنيدن، به قرينه آيه بعد، فهميدن و اذعان كردن است و جمله حاليه «و أنتم تسمعون» به منزله بيان دليلى بر لزوم اطاعت و پرهيز از رويگردانى است. يعنى شما خود دستورات خدا و رسول او را مى شنويد و بدان باور داريد، پس چگونه مى توانيد از آن اعراض كنيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 22 - 4
4 ـ مدعيان ايمان در صورتى كه ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نبوده و از فرمان هاى آن حضرت گريزان باشند ، بدترين جنبندگانند .
يأيها الذين ءامنوا أطيعوا اللّه . .. إن شر الدواب عند اللّه الصم البكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 25 - 5
5 ـ تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول ، مايه بروز فتنه هايى فراگير و نزول عذابى شديد بر تمامى جامعه ايمانى
إذا دعاكم لما يحييكم . .. و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة
از مصاديق مورد نظر براى ستمكارى (ظلموا)، به قرينه آيه قبل، تخلف از دستورات حياتبخش و زيربنايى خدا و رسول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 64 - 7
7 ـ گروهى از مسلمانان صدر اسلام از پيروى پيامبر (صلی الله علیه و آله) سرپيچى مى كردند .
و من اتبعك من المؤمنين
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «من» در «من المؤمنين» براى تبعيض باشد. بر اين مبنا مراد از «المؤمنين» مدعيان ايمان است كه شامل مؤمنان واقعى و غير واقعى خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 1 - 4،5،11
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) به تبعيت نكردن از كافران و منافقان ، موظف بود .
يـأيّها النبىّ . .. و لاتطع الكـفرين و المنـفقين
5 - تبعيت نكردن از كافران و منافقان ، نمودى از تقواى الهى است .
اتّق اللّه و لاتطع الكـفرين و المنـفقين
بنابراين احتمال كه عبارت «و لاتطع. ..» ذكر خاص بعد از عام (اتّق اللّه) باشد. نكته ياد شده به دست مى آيد.
11 - فرمان به تبعيت نكردن از كافران و منافقان ، برخاسته از علم گسترده و حكمت خداوندى است .
يـأيّها النبىّ . .. و لاتطع الكـفرين و المنـفقين إنّ اللّه كان عليمًا حكيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 3 - 2
2 - تبعيت نكردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از خواسته كافران و منافقان ، درپى دارنده مشكلاتى براى آن حضرت بود .
و لاتطع الكـفرين و المنـفقين . .. و توكّل على اللّه و كفى باللّه وكيلاً
فرمان به توكل، پس از فرمان به تبعيت نكردن از خواسته كافران و منافقان، احتمال دارد به خاطر پيامدها و مشكلاتى باشد كه در پى آن فرمان، به وجود مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 7 - 10
10 - رعايت تقواى الهى و اطاعت نكردن از كافران و منافقان ، از جمله پيمان هايى است كه خداوند از انبياى خويش گرفته است .
يـأيّها النبىّ اتّق اللّه و لاتطع . .. و إذا أخذنا من النبيّن ميثـقهم
احتمال دارد كه «و إذ أخذنا. ..» عطف جمله به جمله باشد. در اين صورت، معناى آيه چنين است: «آنچه به تو ـ اى پيامبراسلام! ـ فرمان داده شده، پيمانى است كه از سَلَف تو نيز گرفته شده است و آن، همانا تقوا و اطاعت نكردن از كافران و منافقان است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 48 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظف به خوددارى از اطاعت از كافران و منافقان بود .
و لاتطع الكـفرين و المنـفقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 93 - 4
4 - هارون ( ع ) ، متهم به مخالفت با فرمان هاى موسى ( ع ) با سكوت و بى تفاوتى در برابر انحراف بنى اسرائيل
ما منعك . .. أفعصيت أمرى
«أفعصيت. ..» خطاب موسى(ع) به هارون(ع) است. ظاهر آيه چنين دلالت دارد كه عصيان هارون از دستورات موسى(ع)، لااقل به عنوان اتهام از جانب موسى(ع) مطرح بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 16 - 1
1 - عصيان و سرپيچى فرعون ، در برابر دعوت رسول الهى ( موسى ( ع ) )
فعصى فرعون الرسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 11
11 ـ گستاخى و بى پروايى قوم موسى ( ع ) در برابر خداوند ، زمينه سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع ) ( ورود به سرزمين مقدس و مبارزه با جباران )
إنّا لن ندخلها . .. قال رجلان من الذين يخافون انعم اللّه عليهما ادخلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 25 - 10
10 ـ بنى اسرائيل ، قومى فاسق به خاطر لجاجت و تمردشان در برابر فرامين موسى ( ع )
و بين القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 26 - 2،4،5،15،17،18
2 ـ محروميت قوم موسى ( ع ) از تسلط بر سرزمين مقدس و سكونت در آن ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخل ابداً . .. فانها محرمة عليهم
جمله «فانها محرمة . ..»، تفريع بر نافرمانى آنان از دستور موسى(ع) است، نه اينكه متفرع بر نفرين او (فافرق بيننا ...) باشد.
4 ـ سرگردانى قوم موسى ( ع ) در بيابان ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آن از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخلها . .. يتيهون فى الارض
5 ـ زمان سرپيچى قوم موسى ( ع ) از فرمان وى ، سرآغاز سرگردانى چهل ساله آنان و محروميت از تسلط بر قدس
إنّا لن ندخلها . .. اربعين سنة يتيهون فى الارض
15 ـ لجاجت قوم موسى در برابر فرمان هاى وى ، نشانه فسق آنان
إنّا لن ندخلها . .. فلاتأس على القوم الفسقين
17 ـ سرگردانى قوم موسى در سرزمينى به مساحت چهار فرسخ در مدت چهل سال ، تاوان نافرمانى آنان در برابر موسى ( ع )
ادخلوا الارض المقدسة . .. قال فانها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: فلما ابوا ان يدخلوها حرمها اللّه عليهم فناهوا فى اربع فراسخ اربعين سنة . .. .
اختصاص منصوب به شيخ مفيد، ص 265; تفسير برهان، ج 1، ص 456، ح 1.
18 ـ سرگردانى بنى اسرائيل در پى سرپيچى از فرمان موسى ( ع ) با چرخيدن زمين به هنگام سفر شبانه آنان و بازگردانده شدن به محل سكونت اوليه خويش
قال فانها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض
از امام صادق(ع) در بيان كيفيت سرگردانى بنى اسرائيل روايت شده: . .. اذا كان العشاء و اخذوا فى الرحيل ... اذا ارتحلوا و استوت بهم الارض قال اللّه للارض ديرى بهم فلايزالوا كذلك ... فاذا اصبحوا اذا ابنيتهم و منازلهم التى كانوا فيها بالامس ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 305، ح 74; نورالثقلين، ج 1، ص 608، ح 116.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 103 - 15
15 ـ سرپيچى فرعون و درباريانش از پذيرش رسالت موسى ، پيامد آلودگى آنان به فساد و تبهكارى بود .
فظلموا بها فانظر كيف كان عقبة المفسدين
برداشت فوق بر اين اساس است كه عنوان «مفسدين» بر فرعونيان، اشاره به علت تكذيب داشته باشد. يعنى چون مردمى مفسد بودند، رسالت موسى را انكار كردند و آيات الهى را دروغ پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 72 - 1
1 ـ حضرت نوح ( ع ) حجت را بر قومش تمام كرده و آنان بى هيچ دليلى از او رو گردانيده و از پذيرش دعوتش سر باز مى زدند .
فإن توليتم فما سألتكم من أجر
اين آيه ادامه آيه قبل است كه براى بيان تحدى حضرت نوح (ع) و تمام كردن حجت خود بر قومش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 43 - 1
1ـ پسر نوح ، دعوت او را ( گرايش به توحيد و . . . ) نپذيرفت و از سوار شدن بر كشتى امتناع كرد .
يـبنىّ اركب معنا و لاتكن مع الكـفرين. قال سأوى إلى جبل يعصمنى من الماء
شدن بر كشتى امتناع كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 1
1 - قوم نوح ، از فرمان هاى آن حضرت سرپيچى مى كردند .
قال نوح ربّ إنّهم عصونى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 8 - 2
2 - فرزندان ، موظف اند از تلاش والدين براى مشرك ساختن آنان ، سرپيچى كنند .
و إن جـهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلاتطعهما
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 1
1 - بنى اسرائيل از پذيرش فرمان هاى هارون و توبه از گوساله پرستى ، سرباز زدند .
فاتّبعونى و أطيعوا أمرى . .. قالوا لن نبرح عليه عـكفين
«لن نبرح»; يعنى، «لانزال» (پايدار مى مانيم) و «عاكف» به كسى گفته مى شود كه به چيزى توجه كرده و خود را به تعظيم آن وادار سازد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 13
13 ـ مردم ايله ( گروهى از بنى اسرائيل ) ، مورد لعن حضرت داود ، به دليل عصيان در برابر خدا درباره شنبه
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: اما داود فلعن اهل ايلة لما اعتدوا فى سبتهم . .. .
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 10 - 1،3
1 - فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط ، از فرمان هاى پيامبران خود سرپيچى كردند .
و جاء فرعون . .. فعصوا رسول ربّهم
3 - سرپيچى از فرمان هاى پيامبران ، عامل عقوبت شدن فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط
فعصوا رسول ربّهم فأخذهم أخذة رابية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 2
2ـ عموم مردم با پيامبران مخالفت مى كردند و از پذيرش دعوت ايشان سرباز مى زدند .
حتّى إذا استيئس الرسل
چنان چه عده بسيارى از مردم ايمان مى آوردند ، پيامبران مأيوس نمى شدند. بنابراين «استيئس الرسل» حاكى است كه همه و يا اكثر مردم از پذيرش دعوت پيامبران امتناع مى كردند. جمله «فنجى من نشاء» دلالت بر آن دارد كه برخى ايمان آورده بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 16 - 20
20 - بسيارى از اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، فاسق و متمرداند .
و كثير منهم فـسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 16 - 20
20 - بسيارى از اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، فاسق و متمرداند .
و كثير منهم فـسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 102 - 5
5 ـ سرپيچى امت ها از پذيرش و انجام پاره اى از احكام ، دليل سكوت خداوند از بيان آنها
لاتسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسؤكم . .. قد سألها قوم من قبلكم ثم اصبحوا بها كفري
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 44 - 3
3 - حق ستيزى و سركشى در برابر پيامبران الهى ، خصيصه حاكم بر جوامع بشرى در طول تاريخ
كلّ ما جاء أُمّة رسولها كذّبوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 27
27 ـ امت هاى گذشته به علّت خطا و نسيان نسبت به تكاليف الهى ، مورد مؤاخذه و عقوبت قرار مى گرفتند .
لا تؤاخذنا ان نسينا او اخطأنا و لا تحمل علينا اصراً كما حملته على الّذين من قبلن
اميرالمؤمنين (ع): . .. و كانت الامم السالفة اذا نسوا ما ذكّروا به فتحت عليهم ابواب العذاب ... و اذا اخطأوا اخذوا بالخطأ و عوقبوا عليه ...
احتجاج طبرسى، ج 1، ص 328 ; نورالثقلين، ج 1، ص 306، ح 1227.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 1
1 - بسيارى از مردم آبادى ها و شهر ها در طول تاريخ ، از فرمان هاى خداوند و رسولان او ، سرباز زدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 102 - 6
6 ـ فسق و عصيانگرى امت هاى گذشته ، ريشه وفادار نماندن آنان به پيمان ها و عهد هاى خويش با خداوند
و ما وجدنا لأكثرهم من عهد و إن وجدنا أكثرهم لفسقين
برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه جمله «إن وجدنا . .. » بيانگر علت وفا نكردن امتهاى گذشته به پيمانهاى خويش با پيامبران باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 133 - 6
6 ـ اگر جن و انس راه طاعت و يا عصيان پيشه كنند، هيچ سود و زيانى به خداوند نمى رساند.
و ربك الغنى ذو الرحمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 164 - 2
2 ـ اكثريت ساكنان ايله به گناه صيد ماهى در روز شنبه آلوده شدند .
إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً
تعبير از تجاوزگران با كلمه «قوما» مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 49 - 31
31 ـ بسيارى از اهل كتاب در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى شكننده حدود الهى و از زمره فاسقان
و إن كثيراً من الناس لفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 29 - 1
1 ـ فرمان خدا به نبرد با اهل كتاب ، به دليل عدم ايمان آنان به خدا و آخرت و عدم پرهيزشان از محرمات الهى و پايبند نبودن به دين حق
قتلوا الذين لا يؤمنون . .. من الذين أوتوا الكتب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 2 - 3
3 - مردم مكه ، حرمت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را پاس نداشته ، به ساحت آن حضرت اسائه ادب مى كردند .
و أنت حلّ بهـذا البلد
«حِلّ» نقطه مقابل «حرمت» است; اطلاق آن بر امور حلال، از باب توصيف به مصدر است(مصباح). حلال شمرده شدن پيامبر(صلی الله علیه و آله)، به اين معنا است كه آن حضرت را از حقوق اجتماعى خود در مكه محروم كرده و او را همسان ديگر ساكنان مكه، گرامى نمى داشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 2
2 - گروهى از بنى اسرائيل حكم خداوند را پاس نداشتند و تعطيلى روز شنبه را شكستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 74 - 3
3 - قساوت قلب بنى اسرائيل ، نتيجه لجاجت ها ، بهانه جويى ها و عصيانگرى هاى آنان بود .
قالوا أتتخذنا هزواً . .. ثم قست قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 83 - 24
24 - شكستن پيمان هاى الهى و تمرد از فرمان هاى خدا ، عادت روزمره بنى اسرائيل است .
و أنتم معرضون
برخى از مفسران برآنند كه جمله «و أنتم معرضون» (شما ]از عهدها و پيمانها [رويگردان هستيد) جمله معترضه است و اشاره به اين معنا دارد كه: بنى اسرائيل نه تنها پيمانهاى ياد شده را شكستند بلكه رويه و عادت آنها چنين است كه به عهدها
و پيمانها پايبند نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 12،13
12 - قوم موسى ، على رغم اظهار پذيرش تورات و پيشمانشان بر گوش سپارى به فرمان هاى خدا و موسى ( ع ) ، تمرد كرده و عصيانگر شدند .
قالوا سمعنا و عصينا
13 - قوم موسى ، آشكارا و علنى و بدون هيچ پرده پوشى ، از فرمان هاى تورات و موسى ( ع ) سرپيچى كردند .
قالوا سمعنا و عصينا
بعيد به نظر مى رسد كه قوم موسى در پاسخ به پيروى از فرمانهاى خدا و موسى(ع) - خصوصاً با قرار گرفتن طور بر بالاى سر ايشان - اظهار كنند كه «ما نافرمانى مى كنيم». بنابراين «قالوا سمعنا و عصينا» بيان مى دارد كه اظهار اطاعت كردند و در عمل نافرمانى كردند، ولى از آن جا كه نافرمانى اينان بسيار علنى و بدون پرده پوشى بوده، گويابه زبان آوردند كه ما عصيان مى كنيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 211 - 1
1 ـ تخلّف و انحراف بنى اسرائيل ، على رغم ارائه آيات روشن و معجزات الهى به آنان
كم اتيناهم من اية بيّنة و من يبدل نعمة اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 249 - 11،14،15،32
11 ـ كسانى كه فقط يك كف از آب نهر نوشيدند ، از لشكر طرد نشدند ; گر چه منسوب به طالوت نيز نبودند .
فمن شرب منه فليس منّى و من لم يطعمه فانّه منّى ألاّ من اغترف غرفةً بيده
كلمه «الاّ» استثناى از «فمن شرب» است; بنابراين لشكر طالوت به سه گروه تقسيم مى شوند: نوشندگان، آنانكه نچشيدند و كسانى كه تنها مُشتى از آب برگرفتند. حكم گروه اوّل و دوّم روشن است ; ولى گروه سوّم چون آب را چشيده اند، «منّى» صدق نمى كند و به دليل اينكه سيراب نشده اند، «ليس منى» نيز صدق نمى كند.
14 ـ بيشتر لشكريان طالوت على رغم منع وى ، از آب نهر نوشيدند و در امتحان الهى موفق نشدند .
فشربوا منه الاّ قليلا
15 ـ عدم تغيير عزم طالوت در پيكار با متجاوزان ، على رغم نافرمانى بيشتر لشكريان و طرد آنان از سوى وى
فشربوا منه الاّ قليلا منهم فلمّا جاوَزَه
32 ـ ناتوانان از همراهى با طالوت پس از گذشتن از نهر ، همانهايى بودند كه يك كف ، آب نوشيدند .
الاّ من اغترف غرفة بيده . .. قالوا لا طاقة لنا
امام باقر (ع) درباره آيه مزبور فرمود: . .. قال الذين اغترفوا: «لا طاقة لنا اليوم بجالوت» ... .
كافى، ج 8، ص 316، ح 498; نورالثقلين، ج 1، ص 251، ح 996.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 15
15 ـ بنى اسرائيل بخش مهمى از دستورات الهى را كنار گذاشته و بدان عمل نكردند .
و نسوا حظاً مما ذكروا به
بسيارى از مفسران بر آنند كه نسيان در اين آيه به معناى ناديده گرفتن است، چنانچه در «لسان العرب» آمده: «النسيان: الترك». و مؤيد اين معنا مذمت خداوند از نسيان كنندگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 22 - 1
1 ـ تأكيد بنى اسرائيل بر كناره گيرى از نبرد با زورگويان سرزمين مقدس ، على رغم فرمان موسى ( ع )
قالوا يموسى ان فيها قوماً جبارين و إنّا لن ندخلها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 23 - 10،11
10 ـ قوم موسى ( ع ) ، مردمى گستاخ و بى پروا در برابر خداوند
قال رجلان من الذين يخافون
«من الذين يخافون» مى تواند اشاره به اين باشد كه قوم موسى(ع) به جهت نترسيدن از خداوند، فرمان موسى(ع) را اطاعت نكردند.
11 ـ گستاخى و بى پروايى قوم موسى ( ع ) در برابر خداوند ، زمينه سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع ) ( ورود به سرزمين مقدس و مبارزه با جباران )
إنّا لن ندخلها . .. قال رجلان من الذين يخافون انعم اللّه عليهما ادخلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 24 - 1،3،11
1 ـ اصرار و تأكيد بنى اسرائيل بر كناره گيرى از پيكار با زورگويان سرزمين مقدس ، على رغم فرمان موسى ( ع )
قالوا يموسى إنّا لن ندخلها ابداً
3 ـ بى اعتنايى قوم موسى ( ع ) به فراخوانى يوشع و كالب براى يارى موسى ( ع ) در مبارزه با جباران
ادخلوا عليهم الباب . .. قالوا يموسى إنّا لن ندخلها
بنى اسرائيل پس از شنيدن سخنان يوشع و كالب، حضرت موسى(ع) را مخاطب قرار دادند تا بى اعتنايى و بى توجهى خود را به دعوت آن دو نفر اعلام كرده باشند.
11 ـ بنى اسرائيل ، با اعلام كناره گيرى از نبرد ، خواستار معجزه موسى ( ع ) و امداد خاص الهى براى فتح سرزمين مقدس
فاذهب انت و ربك فقتلا
امدادهاى الهى و معجزات موسى(ع) براى نابودى فرعونيان در حضور بنى اسرائيل، مى تواند مؤيد اين احتمال باشد كه مراد از «اذهب . ..»، توقع و درخواست امداد خداوند و معجزه موسى(ع) براى نابودى جباران است، به گونه اى كه نياز به جهاد و مبارزه نباشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 25 - 3،10،12
3 ـ شكايت موسى ( ع ) به پيشگاه پروردگار ، از تمرد بنى اسرائيل در مبارزه با جباران
قال رب انى لااملك الا نفسى و اخى
10 ـ بنى اسرائيل ، قومى فاسق به خاطر لجاجت و تمردشان در برابر فرامين موسى ( ع )
و بين القوم الفسقين
12 ـ تمرد و گناه بنى اسرائيل ، موجب نفرين موسى ( ع ) بر آنان
فافرق بيننا و بين القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 26 -
4،5،12،14،15،16،17،18
4 ـ سرگردانى قوم موسى ( ع ) در بيابان ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آن از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخلها . .. يتيهون فى الارض
5 ـ زمان سرپيچى قوم موسى ( ع ) از فرمان وى ، سرآغاز سرگردانى چهل ساله آنان و محروميت از تسلط بر قدس
إنّا لن ندخلها . .. اربعين سنة يتيهون فى الارض
12 ـ پرهيز از تأسف و اندوه بر گناهكاران بنى اسرائيل ، فرمان خداوند به موسى ( ع )
فلاتأس على القوم الفسقين
14 ـ قوم موسى ، مردمانى فاسق و نافرمان
إنّا لن ندخلها . .. فلاتأس على القوم الفسقين
15 ـ لجاجت قوم موسى در برابر فرمان هاى وى ، نشانه فسق آنان
إنّا لن ندخلها . .. فلاتأس على القوم الفسقين
16 ـ رأفت و مهربانى موسى ( ع ) نسبت به قوم خود ، على رغم نافرمانى و گناه آنان
فلاتأس على القوم الفسقين
«فلاتأس» از ماده «اسى» به معناى حزن و اندوه است. بر حذر داشتن موسى(ع) از تأسف بر بنى اسرائيل، دلالت بر وقوع تأسف و يا انتظار وقوع آن دارد و در هر حال، نشانه عطوفت موسى(ع) نسبت به آنان است.
17 ـ سرگردانى قوم موسى در سرزمينى به مساحت چهار فرسخ در مدت چهل سال ، تاوان نافرمانى آنان در برابر موسى ( ع )
ادخلوا الارض المقدسة . .. قال فانها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: فلما ابوا ان يدخلوها حرمها اللّه عليهم فناهوا فى اربع فراسخ اربعين سنة . .. .
اختصاص منصوب به شيخ مفيد، ص 265; تفسير برهان، ج 1، ص 456، ح 1.
18 ـ سرگردانى بنى اسرائيل در پى سرپيچى از فرمان موسى ( ع ) با چرخيدن زمين به هنگام سفر شبانه آنان و بازگردانده شدن به محل سكونت اوليه خويش
قال فانها محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض
از امام صادق(ع) در بيان كيفيت سرگردانى بنى اسرائيل روايت شده: . .. اذا كان العشاء و اخذوا فى الرحيل ... اذا ارتحلوا و استوت بهم الارض قال اللّه للارض ديرى بهم فلايزالوا كذلك ... فاذا اصبحوا اذا ابنيتهم و منازلهم التى كانوا فيها بالامس ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 305، ح 74; نورالثقلين، ج 1، ص 608، ح 116.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 13
13 ـ مردم ايله ( گروهى از بنى اسرائيل ) ، مورد لعن حضرت داود ، به دليل عصيان در برابر خدا درباره شنبه
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل على لسان داود
از امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: اما داود فلعن اهل ايلة لما اعتدوا فى سبتهم . .. .
تفسير تبيان، ج 3، ص 609; نورالثقلين، ج 1، ص 661، ح 315.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 79 - 7
7 ـ بنى اسرائيل مردمانى آلوده به منكرات و گستاخ در برابر منهيات و محرمات دين
كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه
بدان احتمال كه «لايتناهون» به معناى «لاينتهون» باشد يعنى بنى اسرائيل دست از كار زشت بر نمى داشتند و به نهيبها و هشدارها ترتيب اثر نمى دادند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 16
16 ـ جاودانگى عذاب بنى اسرائيل به خاطر عصيان گرى ، تجاوزپيشگى ، ترك نهى از منكر ، و پذيرش ولايت كافران
ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون. كانوا لايتناهون ... و فى العذاب هم خلدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 160 - 27،29،30
27 ـ قوم موسى با بهره گيرى از خوراكى هاى ناپاك از دستور خداوند سرپيچى كردند .
كلوا من طيبت ما رزقنكم و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
چنانچه اطلاق ستمگرى بر قوم موسى (كانوا أنفسهم يظلمون) در ارتباط با جمله «كلوا من طيبت . .. » بيان شده باشد، مراد از ستمگرى آنان، استفاده از خوراكيهاى حرام و ناپاك است ; ولى چنانچه جمله «و ما ظلمونا و لكن ... » در ارتباط با نعمتهاى متعددى باشد كه در آيه مطرح شده، مراد از ستمگرى ايشان، ناسپاسى در برابر آن نعمتهاست. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
29 ـ قوم موسى با ناسپاسى و تخلف از دستورات خداوند هيچ زيانى را متوجه ساحت قدس او نكردند .
و ما ظلمونا
30 ـ ناسپاسى قوم موسى و تمرد ايشان از فرمان هاى خدا ، ستمى بود كه آنان بر خود روا داشتند .
و قطّعنهم . .. و ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 4 - 4،5
4- هشدار خداوند به بنى اسرائيل به خاطر سركشى و برترى طلبى بزرگ آنان
و قضينا إلى بنى إسرءيل . .. و لتعلنّ علوًّا كبيرًا
مراد از «لتعلنّ» به قرينه «لتفسدنّ فى الأرض» و نيز به قرينه آيه بعد ـ كه در آن عكس العمل خداوند با اين عمل بنى
اسرائيل بيان شده است ـ برترى طلبى است و نه برترى يافتن اجتماعى.
5- پيشگويى تورات درباره سركشى بزرگ و برترى جويى حتمى بنى اسرائيل در زمين
و قضينا إلى بنى إسرءيل فى الكتـب . .. و لتعلنّ علوًّا كبيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 7 - 13
13- دومين هجوم نيرو هاى فاتح مسجدالاقصى بر بنى اسرائيل فسادگر و سركش ، هجومى توفنده و ويرانگر
و ليتبّروا ما علوًّا تتبيرًا
«تتبير» به معناى اهلاك است و آوردن مفعول مطلق (تتبيرا) ـ كه براى تأكيد است ـ إشعار به سختى هجوم دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 1
1 - بنى اسرائيل از پذيرش فرمان هاى هارون و توبه از گوساله پرستى ، سرباز زدند .
فاتّبعونى و أطيعوا أمرى . .. قالوا لن نبرح عليه عـكفين
«لن نبرح»; يعنى، «لانزال» (پايدار مى مانيم) و «عاكف» به كسى گفته مى شود كه به چيزى توجه كرده و خود را به تعظيم آن وادار سازد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 43 - 1
1ـ پسر نوح ، دعوت او را ( گرايش به توحيد و . . . ) نپذيرفت و از سوار شدن بر كشتى امتناع كرد .
يـبنىّ اركب معنا و لاتكن مع الكـفرين. قال سأوى إلى جبل يعصمنى من الماء
شدن بر كشتى امتناع كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 12 - 16
16 - جنّيان ، موجوداتى مختار و توانمند بر سرپيچى از فرمان خداوند
و من يزغ منهم عن أمرنا نذقه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 133 - 6
6 ـ اگر جن و انس راه طاعت و يا عصيان پيشه كنند، هيچ سود و زيانى به خداوند نمى رساند.
و ربك الغنى ذو الرحمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 21 - 5
5 - بى باكى در برابر خدا و سركشى در مقابل وحى ، ويژگى دوزخيان
لايستوى أصحـب النار و . .. لو أنزلنا هـذا القرءان على جبل لرأيته خـشعًا
با استفاده از ارتباط اين آيه و آيه قبل، و تعريضى كه اين آيه نسبت به تأثيرناپذيران از آيات وحى دارد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 13
13ـ تكبر ، سركشى و لجاجت سران قوم عاد ، مايه انكار رسالت هود ( ع ) از سوى آنان و نپذيرفتن تعاليم او
و تلك عاد جحدوا بأيـت ربهم و عصوا رسله واتبعوا أمر كل جبار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 20 - 5
5 ـ حرمت روى برتافتن از حكم رسول خدا در نبرد با دشمنان دين
أطيعوا اللّه و رسوله و لا تولوا عنه و أنتم تسمعون
با توجه به اينكه آيات پيشين اين بخش از سوره درباره جنگ و مبارزه با دشمنان دين است، مصداق مورد نظر از جمله «أطيعوا» و «لاتولوا عنه» روى برتافتن از فرمانهاى آن حضرت در مبارزه و نبرد با دشمنان دين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 19
19- حق ناپذيران مكه در برابر انذار و بيم خداوند ، نه تنها تسليم نشدند ; بلكه جز سركشى و طغيان بيشتر ، چيزى بر آنها
افزوده نشد .
و نخوّفهم فما يزيدهم إلاّ طغيـنًا
هر چند ضمير «هم» به «الناس» برمى گردد و شامل همه مردم مى شود، ولى به قرينه و «و ما يزيدهم» مى توان استفاده كرد كه مرجع «هم» انسانهايى اند كه اصل طغيان در وجودشان هست و با مواعظ الهى تشديد مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 2
2 - آدم ( ع ) و حوا با نافرمانى خداوند ، شايستگى خويش را براى سكونت در بهشت نخستين از دست دادند .
فأخرجهما مما كانا فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 38 - 1
1 - خداوند ، پس از نافرمانى آدم ( ع ) و حوا ، از آنان خواست تا از بهشت خارج شوند .
قلنا اهبطوا منها
درباره دليل تكرار جمله «قلنا اهبطوا» (آمدنش در اين آيه و آيه 36) چند نظر ايراد شده است. نبودن واو و ديگر حروف عطف در آيه مورد بحث، اين نظر را تقويت مى كند كه: «قلنا اهبطوا» در آيه فوق، تأكيد جمله «قلنا اهبطوا» در آيه 36 است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 16،17
16 ـ آدم و حوا، على رغم هشدار شديد خداوند به دشمنى شيطان با آنان، سخنان وى را پذيرفتند.
فدليهما بغرور فلما ذاقا الشجرة
17 ـ آدم و همسرش به سبب ناديده گرفتن نهى و هشدار خداوند، مورد توبيخ او قرار گرفتند.
و ناديهما ربهما ألم أنهكما . .. و أقل لكما إن الشيطن لكما عدو مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 23 - 11
11 ـ نهايت تذلل و تضرع آدم و حوا در پيشگاه خدا، پس از توجه به خطاى خويش
ربنا ظلمنا . .. لنكونن من الخسرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 10
10 ـ عن أبى عبدالله(ع) (فى قصة آدم و حوا): . .. قال الله لهما: اهبطا من سماواتى إلى الأرض فإنه لا يجاورنى فى جنتى عاص و لا فى سماواتى ... .
از امام صادق(ع) (ضمن بيان داستان آدم و حوا) روايت شده است: خداوند به آدم و حوا فرمود: از آسمانهاى من به زمين پائين رويد ; زيرا گنهكار نه در بهشت و نه در آسمانهايم در حريم من قرار نمى گيرد . .. .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 1
1 - آدم و حوا ( ع ) ، با وسوسه شيطان از درخت ممنوع شده تناول كردند .
فوسوس إليه الشيطـن . .. فأكلا منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 41 - 12
12 ـ مسلمانان داراى زمينه هايى براى تخلف از دستور خمس و رساندنش به صاحبان آن
و اعلموا أنما غنمتم من شىء . .. إن كنتم ءامنتم
از اينكه پرداخت خمس نشانه ايمان به خدا و آيات او دانسته شده و به اين وسيله مورد تأكيد قرار گرفته، برداشت فوق به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 82 - 9
9- امكان تمرد و سرپيچى شياطين از فرمان هاى خداوند و نياز فرمان برى آنها به نظارت و مراقبت الهى
و كنّا لهم حـفظين
اين كه خداوند مراقبت هميشگى خود را نسبت به شياطين يادآور مى شود، مى رساند كه آنان موجوداتى سركش اند و نياز به مراقبت دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 7 - 3،5
3 - شيطان ها ، موجوداتى متمرد از فرمان خدا و به دور از هرگونه خير و نيكى اند .
من كلّ شيطـن مارد
«مارد»; يعنى، كسى كه در وجودش اطاعت و فرمانبرى و خير و نيكى نباشد. ازاين رو به درخت بى برگ (كه برگ هاى آن ريخته باشد) گفته مى شود: «شجر أمرد».
5 - شيطان هاى متمرد و به دور از خير ، متعدد و بسياراند .
من كلّ شيطـن مارد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 6
6- شيطان ، موجودى بسيار نافرمان در برابر خداوند و ناسپاس و قدرناشناس دربرابر نعمت ها و رحمت واسعه او است .
إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
«عصىّ» براى مبالغه به كار مى رود (مصباح).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 14 - 2
2- خداوند از جبهه مظلومانِ حق طلب در برابر سركشى ظالمان حق ستيز ، دفاع و حمايت مى كند .
و قال الذين كفروا . .. لنخرجنّكم من أرضنا... فأوحى إليهم ربّهم لنهلكنّ الظـلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 41 - 27
27 ـ عدم پايبندى سران و عالمان يهود به احكام تورات
يحرفون الكلم من بعد مواضعه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 49 - 26
26 ـ فاسقان ، رويگردان از احكام الهى و بى اعتنا به داورى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فان تولوا . .. و إن كثيراً من الناس لفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 27 - 5
5 - به وجود آمدن فرزندان كافر و تبه كار در جامعه ، فلسفه نفرين نوح ( ع ) عليه قوم كافر و گمراه گر خويش
و لايلدوا إلاّ فاجرًا كفّارًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 103 - 15
15 ـ سرپيچى فرعون و درباريانش از پذيرش رسالت موسى ، پيامد آلودگى آنان به فساد و تبهكارى بود .
فظلموا بها فانظر كيف كان عقبة المفسدين
برداشت فوق بر اين اساس است كه عنوان «مفسدين» بر فرعونيان، اشاره به علت تكذيب داشته باشد. يعنى چون مردمى مفسد بودند، رسالت موسى را انكار كردند و آيات الهى را دروغ پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 91 - 1،4،8
1 ـ خداوند ، فرعون را به خاطر نافرمانى ها و فسادانگيزيهايش تا لحظه مرگ ، مورد ملامت و سرزنش قرار داد .
حتى إذا أدركه الغرق قال ءامنت أنه لا إله إلا الذى . .. ءالئن
4 ـ فرعون ، تا لحظه مرگ نسبت به اوامر و دستور هاى خداوند ، عاصى و نافرمان بود .
ءالئن و قد عصيت قبل
8 ـ از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمود : « . . . قال [ جبرئيل ] يا محمد لما أغرق اللّه فرعون « قال آمنت أنه لا اله إلا الذى آمنت به بنواسرائيل و أنا من المسلمين » فأخذت حمأة فوضعت ها فى فيه ثم قلت له : « آلئن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين » و عملت ذلك من غير أمر اللّه خفت أن تلحقه الرحمة من اللّه عز و جل و يعذبنى اللّه على ما فعلت فلما كان الآن و أمرنى اللّه عزّ و جل أن اؤدى إليك ما قلته أنا لفرعون امنت و علمت أن ذلك كان للّه تعالى رضاً . . . ;
. .. جبرئيل گفت: اى محمد! هنگامى كه خدا فرعون را غرق كرد، فرعون گفت: ايمان آوردم كه خدايى نيست به جز خدايى كه بنى اسرائيل به او ايمان دارند و من از تسليم شدگانم. پس من قطعه اى از لجن برداشتم و در دهان او گذاشتم و گفتم اكنون؟! در حالى كه قبلا عصيان كردى و از مفسدان بودى. و اين كار را بدون فرمان خدا انجام دادم ; ترسيدم رحمت خدا به او برسد و خدا مرا براى اين كار عذاب كند. پس چون اين لحظه فرارسيد و خداوند فرمان داد آنچه را من به فرعون گفتم به شما برسانم، ايمن شدم و دانستم كه آن كار مورد رضاى خدا بوده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 24 - 1
1 - فرعون ، مردى طغيان گر و سركش در برابر خداوند بود .
اذهب إلى فرعون إنّه طغى
مراد از «طغيان فرعون» به قرينه رسالت موسى(ع)، سركشى او در برابر خدا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 16 - 1
1 - عصيان و سرپيچى فرعون ، در برابر دعوت رسول الهى ( موسى ( ع ) )
فعصى فرعون الرسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 103 - 15
15 ـ سرپيچى فرعون و درباريانش از پذيرش رسالت موسى ، پيامد آلودگى آنان به فساد و تبهكارى بود .
فظلموا بها فانظر كيف كان عقبة المفسدين
برداشت فوق بر اين اساس است كه عنوان «مفسدين» بر فرعونيان، اشاره به علت تكذيب داشته باشد. يعنى چون مردمى مفسد بودند، رسالت موسى را انكار كردند و آيات الهى را دروغ پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 10 - 1،3
1 - فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط ، از فرمان هاى پيامبران خود سرپيچى كردند .
و جاء فرعون . .. فعصوا رسول ربّهم
3 - سرپيچى از فرمان هاى پيامبران ، عامل عقوبت شدن فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط
فعصوا رسول ربّهم فأخذهم أخذة رابية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 27 - 33
33 ـ هابيل و قابيل ، مأمور به قربانى كردن براى خدا در پى مخالفت قابيل در مورد فرمان خدا به انتصاب هابيل به وصايت حضرت آدم ( ع ) و دريافت اسم اعظم خداوند
اذ قربا قرباناً
از امام صادق(ع) روايت شده: . .. ان اللّه تبارك و تعالى اوحى الى آدم ان يدفع الوصية و اسم اللّه الاعظم الى هابيل و كان قابيل اكبر منه فبلغ ذلك قابيل فغضب فقال: انا اولى بالكرامة و الوصية فامرهما ان يقربا قرباناً بوحى من اللّه اليه ففعلا ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 312، ح 83; نورالثقلين، ج 1، ص 610، ح 125.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 30 - 10
10 ـ بى اعتنايى قابيل به هشدار ها و اندرز هاى برادرش هابيل
انى اخاف اللّه رب العلمين انى اريد . .. فطوعت له نفسه قتل اخيه فقتله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 80 - 1
1 ـ قوم ابراهيم به جاى تسليم در برابر توحيد مستدل او، به احتجاج با او پرداختند.
و ما أنا من المشركين. و حاجه قومه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 68 - 2،3،4
2ـ قوم ثمود ، ربوبيت خداوند را انكار كردند و از فرمانش سرپيچى نمودند .
ألا إن ثمودا كفروا ربهم
چون «ربهم» بدون واسطه حرف «باء» مفعول براى «كفروا» قرار گرفته است، مى توان گفت در «كفروا» معناى عصيان و نافرمانى اشراب شده است; يعنى: عصوا ربهم كافرين به.
3ـ سرپيچى قوم ثمود از فرمان هاى خداوند ، موجب گرفتارى آنان به عذاب استيصال شد .
كأن لم يغنوا فيها ألا إن ثمودا كفروا ربهم
4ـ قوم ثمود بر اثر نافرمانى خداوند ، سزاوار هلاكت و دورى از رحمت الهى شدند .
ألا بُعدًا لثمود
توضيحِ كلمه «بُعداً» در آيه 60 ذيل برداشت شماره 5 آورده شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 5
5ـ اكثريت قاطع قوم عاد ، با رسولان الهى مخالفت كرده و از پذيرش رسالت و پيام هاى آنان سرپيچى كردند .
و تلك عاد . .. و عصوا رسله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 2،5
2ـ قوم عاد ، ربوبيت خدا را انكار كرده و از فرمانش سرپيچى كردند .
ألا إن عادًا كفروا ربهم
چون «ربهم» بدون واسطه حرف «باء» مفعول براى «كفروا» قرار گرفته است ، مى توان گفت: در «كفروا» معناى عصيان و نافرمانى اشراب شده است; يعنى: عصوا ربهم كافرين به.
5ـ قوم عاد ، بر اثر كفر و نافرمانى خدا و پيامبران ، سزاوار هلاكت و دورى از رحمت الهى شدند .
ألا بُعدًا لعاد قوم هود
«بُعداً» (هلاك گشتن يا دور شدن) مفعول مطلق براى فعل محذوف (ليبعد) است: ألا ليبعد قوم عاد بعداً. و از آن جا كه قوم
عاد به هلاكت رسيدند و از رحمت او محروم شدند مى توان گفت، مرادْ عذاب در آخرت و دورى از رحمت او در آن سراست و نيز محتمل است «ألا بُعدًا ...» ـ چنان چه زمخشرى گفته ـ بيانگر استحقاق دورى و هلاكت باشد; يعنى، [قوم عاد هلاك گشتند و از رحمت او محروم شدند ]بدانيد آنان مستحق آن كيفر و سزاور چنين عقوبتى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 83 - 1
1 ـ خداوند قوم لوط را به سبب مخالفتشان با لوط و استمرارشان بر عمل شنيع لواط به هلاكت رساند .
فانجينه و أهله إلا امرأته كانت من الغبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 10 - 1،3
1 - فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط ، از فرمان هاى پيامبران خود سرپيچى كردند .
و جاء فرعون . .. فعصوا رسول ربّهم
3 - سرپيچى از فرمان هاى پيامبران ، عامل عقوبت شدن فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط
فعصوا رسول ربّهم فأخذهم أخذة رابية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 72 - 1
1 ـ حضرت نوح ( ع ) حجت را بر قومش تمام كرده و آنان بى هيچ دليلى از او رو گردانيده و از پذيرش دعوتش سر باز مى زدند .
فإن توليتم فما سألتكم من أجر
اين آيه ادامه آيه قبل است كه براى بيان تحدى حضرت نوح (ع) و تمام كردن حجت خود بر قومش مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 21 - 1،3
1 - قوم نوح ، از فرمان هاى آن حضرت سرپيچى مى كردند .
قال نوح ربّ إنّهم عصونى
3 - قوم نوح ، مردمى عصيانگر و حق ناپذير
قال نوح ربّ إنّهم عصونى
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه شكوائيه نوح(ع) از عصيان قوم خود، پس از دعوت و موعظه طولانى آنان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 27 - 6
6 - قوم نوح ، مردمى كافر و تبه كار بودند
و لايلدوا إلاّ فاجرًا كفّارًا
تداوم حيات قوم نوح، موجب تولد فرزندان كافر و تبه كارى مى شد. از اين نكته استفاده مى شود كه خود آنان نيز چنين بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 4 - 3
3 ـ رويگردانى و تأثيرناپذيرى كافران از هر گونه معجزه الهى
و ما تأتيهم من ءاية من ءايت ربهم إلا كانوا عنها معرضين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 58 - 11
11 ـ دلدارى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر مخالفت ها و نافرمانى هاى كافران
و كفى به بذنوب عباده خبيرًا
يادآورى آگاهى همه جانبه خداوند بر گناهان بندگان، مى تواند براى دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد; چنان كه مى تواند تهديدى براى كافران ستيزه جو نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 43 - 3
3 - فراخوانده شدن كافران و مشركان به سجده و خضوع در برابر خداوند در دنيا و امتناع آنان از اين كار
و قد كانوا يدعون إلى السجود و هم سـلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 2 - 2
2 - سركشى ، تكبر ، ستيزه جويى و حق ناپذيرى ، از اوصاف كافران صدراسلام
بل الذين كفروا فى عزّة و شقاق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 77 - 2
2 ـ كافران قوم ثمود با پى كردن ناقه صالح ، فرمان خداوند را سرپيچى كردند و مردمى متجاوز شناخته شدند .
فعقروا الناقة و عتوا عن أمر ربهم
مراد از «أمر ربهم» همان است كه در آيه 73 مطرح شده بود يعنى: زيان نرساندن به ناقه و آزادگذارى آن براى چريدن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 14
14 ـ حلم خداوند در برابر نافرمانى و لغزش پيكارگران احد ( پشت كردن به ميدان كارزار )
انّ الّذين تولّوا . . انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 60 - 7
7 ـ مشركان صدراسلام ، به دليل اين كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را به سجده در برابر خداى رحمان فرمان داد ، از سجده امتناع كردند .
قالوا و ما الرحمـن أنسجد لما تأمرنا
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «ما» در «لما تأمرنا» مصدريه و «لام» تعليليه باشد; يعنى، آيا به خاطر فرمان تو ما سجده كنيم؟ هرگز چنين نخواهيم كرد! گفتنى است همزه در «أنسجد» استفهاميه و براى انكار و امتناع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 49 - 30
30 ـ توجه رهبران دينى به پليدى و ناپاكى گروه بسيارى از مردم ، مانع حزن و اندوه آنان بر سرپيچى برخى از مردم از دين و احكام آن
فان تولوا . .. و إن كثيراً من الناس لفسقون
چنانچه هدف از جمله «فاعلم . ..»، بازدارى زايد پيامبر(صلی الله علیه و آله) از حزن و اندوه باشد، مى توان جمله «ان كثيراً» را بيانگر علت آن دانست ; يعنى اى پيامبر(صلی الله علیه و آله) بسيارى از مردم فاسقند و خداوند هدايت آنان را اراده نكرده است. بنابراين بر رويگردانى آنان از دين و احكام آن محزون مباش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 11
11 - نافرمانى مسلمانان و ناديده گرفتن حرمت آميزش در شب هاى رمضان ، از زمينه هاى نسخ آن حكم بود .
أحل لكم . .. علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم
جمله «علم اللّه . ..» نيز همانند «هن لباس لكم ...» بيان حكمت و دليل جعل حليت آميزش در شبهاى ماه رمضان (أحل لكم ...) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 81 - 5
5 ـ اِخبار غيبى خداى تعالى از برنامه هاى توطئه آميز و مخفيانه مسلمانان متخلف
فاذا برزوا من عندك بيّت طائفة منهم غير الذى تقول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 7
7 - بسيارى از مسلمانان صدر اسلام به حرمت آميزش در شب هاى ماه رمضان اعتنا نكرده و نافرمانى مى كردند .
علم اللّه أنكم كنتم تختانون أنفسكم
بديهى است كه همه مسلمانان مرتكب خلاف نشدند. بنابراين، مخاطب قرار دادن همه آنان با جمله «كنتم تختانون ...» گوياى اين است كه تعداد متخلفان اندك نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 64 - 7
7 ـ گروهى از مسلمانان صدر اسلام از پيروى پيامبر (صلی الله علیه و آله) سرپيچى مى كردند .
و من اتبعك من المؤمنين
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «من» در «من المؤمنين» براى تبعيض باشد. بر اين مبنا مراد از «المؤمنين» مدعيان ايمان است كه شامل مؤمنان واقعى و غير واقعى خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 67 - 8
8 ـ يهود و نصارا ، منحرف از حق ، عصيانگر در برابر خدا و مشرك
و لكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين
بنابراينكه جمله «و لكن كان . .. »، تعريضى به يهوديان و نصارا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 61 - 15
15- دلدارى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد معارضه مشركان با تعاليم قرآن ، از طريق بيان نمونه هاى تاريخى تمرّد از فرمان خداوند
و إذ قلنا للملـئكة . .. إلاّ إبليس قال ءأسجد لمن خلقت طينًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 43 - 3
3 - فراخوانده شدن كافران و مشركان به سجده و خضوع در برابر خداوند در دنيا و امتناع آنان از اين كار
و قد كانوا يدعون إلى السجود و هم سـلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 2 - 14
14 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن ، برهانى روشن بر لزوم دست كشيدن اهل كتاب و مشركان از كفر و شرك خويش
حتّى تأتيهم البيّنة . رسول من اللّه يتلوا صحفًا مطهّرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 43 - 1
1 ـ برخى از مشركان با اينكه از نزديك ، ناظر اعمال و رفتار پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بودند ، از تبعيت او سر باز زده ، تكذيبش مى كردند .
و منهم من ينظر إليك . .. و لو كانوا لا يبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 60 - 2،7
2 ـ مشركان صدراسلام ، از سجده در برابر خداى رحمان ، امتناع مى كردند .
و إذا قيل لهم اسجدوا للرحمـن قالوا و ما الرحمـن
7 ـ مشركان صدراسلام ، به دليل اين كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را به سجده در برابر خداى رحمان فرمان داد ، از سجده امتناع كردند .
قالوا و ما الرحمـن أنسجد لما تأمرنا
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «ما» در «لما تأمرنا» مصدريه و «لام» تعليليه باشد; يعنى، آيا به خاطر فرمان تو ما سجده كنيم؟ هرگز چنين نخواهيم كرد! گفتنى است همزه در «أنسجد» استفهاميه و براى انكار و امتناع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 8 - 2،3
2 - سرپيچى مشركان صدراسلام ، از پذيرش دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ايمان آوردن به يگانگى خداوند
و ما لكم لاتؤمنون باللّه و الرسول يدعوكم لتؤمنوا بربّكم
خطاب در آيه شريفه، متوجه كافران شرك پيشه صدراسلام است.
3 - نكوهش مشركان صدراسلام از سوى خداوند ، به خاطر موضع گيرى مخالفت آميزشان در برابر دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و سرباز زدن از پذيرش ايمان به خدا
و ما لكم لاتؤمنون باللّه و الرسول يدعوكم لتؤمنوا بربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بينه - 98 - 1 - 6
6 - اهل كتاب و مشركانى كه اسلام را نپذيرفتند ، كسانى بودند كه از پذيرش هر برهان روشنى سرباز مى زدند .
لم يكن . .. منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة
در برداشت ياد شده، «منفكّين» به معناى «منفكّين عن الكفر» دانسته شده است. «تأتيهم البيّنة» ـ به تقدير «أن» مصدريه ـ با «اتيان البيّنة» مرادف است و عبارت «حتّى اتيان البيّنة» را مى توان به معناى «حتّى وقت اتيان البيّنة» يا «حتّى باتيان البيّنة» دانست. در اين صورت، تقدير كلام چنين مى شود: «لم يكن ... منفكّين فى وقت من الأوقات حتّى وقت اتيان البيّنة» يا «لم يكن ... منفكّين بأىّ طريق حتّى باتيان البيّنة».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 98 - 13
13 ـ تكذيب كنندگان پيامبران ، مردمى مستكبر و سركش بوده اند .
عذاب الخزى
«خزى» به معناى خوارى و ذلت است، اضافه «عذاب» به «خزى» از باب اضافه موصوف به صفت مى باشد. توصيف عذاب به خزى مى تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه خداوند، عذاب استيصال را در ازاى وضعيت روحى و عملكرد عذاب شوندگان، مقرر كرده است و چون تكذيب گران پيامبران، مردمانى مستكبر و سركش بودند، خداوند آنان را گرفتار عذابى كرد كه آنان را بشكند و به ذلت بكشاند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 48 - 1
1 - سرپيچى تكذيب گران روز جزا ، از فرمان ركوع و فروتنى در مقابل خداوند
و إذا قيل لهم اركعوا لايركعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 167 - 4
4 ـ بى اعتنايى منافقان به دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و يا برخى مسلمانان ، براى حضور در پيكار عليه كافران
و قيل لهم تعالوا قاتلوا فى سبيل اللّه او ادفعوا
مراد از منافقان در برداشت فوق، كسانى هستند كه نفاق آنان پس از دعوت براى نبرد و نپذيرفتن آن مشخّص شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 47 - 6،7
6 - نافرمانى و روى گردانى از خدا و رسول او و برخلاف قول و قرار خود عمل كردن ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان است .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك
7 - آن دسته از منافقانى كه پس از اظهار ايمان و فرمان برى ، از خدا و رسول او ، روى برتافته و نافرمانى كردند ، ايمان نداشتند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك و ما أُولـئك بالمؤمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 20 - 2
2 - دشمنى منافقان و مخالفت و نافرمانى آنان با خدا و پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله)
إنّ الذين يحادّون اللّه و رسوله
از ارتباط آيه شريفه با آيات قبل، به دست مى آيد كه مراد از «الذين يحادّون» و يا يكى از مصاديق مورد نظر آن، منافقان مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 47 - 5
5 - دسته اى از منافقان صدراسلام ، على رغم اظهارات أكيدشان مبنى بر فرمان برى ايمان داشتن به خدا و رسول او ، از ايشان روى برتافته و نافرمانى كردند .
و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 15 - 3
3 - هشدار خداوند به مؤمنان ، نسبت به لغزش و نافرمانى كردن به خاطر دلبستگى و وابستگى به مال و فرزند
إنّما أمولكم و أولـدكم فتنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 27 - 13
13 - « عن صالح بن ميثم قال : قلت لأبى جعفر ( ع ) : ما كان علم نوح ( ع ) حين دعا قومه إنّهم لايلدوا إلاّ فاجرًا كفارًا فقال : أما سمعتَ قولَ اللّه لنوح : « إنّه لن يؤمن من قومك إلاّ من قد آمن » ;
صالح بن ميثم گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: نوح(ع) هنگامى كه قوم خود را دعوت مى كرد از كجا آگاه بود كه اولاد آن قوم، غير از بدكار و كافر به دنيا نمى آيند; امام فرمود: آيا سخن خداوند را به نوح نشنيده اى كه فرمود: (إنّه لن يؤمن من قومك إلاّ من قد آمن)».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 57 - 13
13 - قوم موسى در برابر نعمت هاى الهى ، مردمى ناسپاس بودند .
ما ظلمونا و لكن كانوا أنفسهم يظلمون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «ما ظلمونا و لكن . ..» در ارتباط با فرازهايى كه بيانگر نعمتهاى الهى است، لحاظ شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 132 - 4
4 ـ رباخوارى ، عصيان و طغيان بر خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) است .
لا تأكلوا الرّبوآ . .. و اطيعوا اللّه و الرّسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 67 - 8
8 ـ يهود و نصارا ، منحرف از حق ، عصيانگر در برابر خدا و مشرك
و لكن كان حنيفاً مسلماً و ما كان من المشركين
بنابراينكه جمله «و لكن كان . .. »، تعريضى به يهوديان و نصارا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 112 - 12
12 ـ عصيان يهود و تعدّى و تجاوز مستمر آنان ، موجب ذلت ، درماندگى و گرفتارى آنان به غضب الهى
ضربت عليهم الذّلّة . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
بنابر اينكه «ذلك بما عصوا»، اشاره به ذلّت و . .. باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 46 - 5
5 ـ نافرمانى آگاهانه پس از دريافت و شنيدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، عكس العمل يهود در برابر آن حضرت
من الذيين هادوا . .. و يقولون سمعنا و عصينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 44 - 5
5 ـ تسليم نبودن يهود در برابر خدا ، دليل رويگردانى آنان از احكام تورات
ثم يتولون من بعد ذلك . .. يحكم بها النبيون الذين اسلموا
«الذين اسلموا» بيان علتى است براى «يحكم بها النبيون» يعنى انبيا چون تسليم خدا بودند، بر اساس تورات حكم مى كردند. بيان اين حقيقت پس از «ثم يتولون من بعد ذلك»، اشاره به ريشه تمرد يهوديان عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) از احكام تورات دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 8
8 ـ گروهى از يهوديان ، رويگردان از پذيرش قانون قصاص و برابرى آن نسبت به تمامى يهوديان
و كيف يحكمونك و عندهم التورية . .. و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس
مطرح ساختن قانون قصاص پس از بيان اعراض يهود از حكم تورات، حاكى از آن است كه احكامى كه آنان نپذيرفتند، قانون قصاص و برابرى آن نسبت به همه افراد بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 59 - 6
6 ـ پندار غلبه بر خدا با كفرورزى و تمرّد از دستورات او و شكستن پيمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پندار يهوديان كفرپيشه و انديشه اى ناصواب
و لايحسبن الذين كفروا سبقوا
چنانچه در آيه 56 گذشت، مشهور مفسران برآنند كه مراد از نقض كنندگان پيمان در اين بخش از آيات، يهوديان هستند. بنابراين يهوديان مصداق مورد نظر از «الذين كفروا» هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 163 - 2،16
2 ـ يهوديان ساكن در آبادى ايله واقع در ساحل درياى سرخ ، حكم تعطيلى روز شنبه را با ماهيگيرى در آن روز نقص مى كردند .
و سئلهم عن القرية التى كانت حاضرة البحر إذ يعدون . .. إذ تأتيهم حيتانهم
«ال» در «البحر» عهد ذهنى است و چنانچه مفسران گفته اند اشاره به درياى سرخ دارد. مراد از «القرية»، بنابر آنچه ميان اهل تفسير معروف است، آبادى ايله (شهرى بين شام و مصر) مى باشد.
16 ـ خداوند يهوديان ايله را به آزمونى مبتلا كرد كه عدم موفقيّت در آن ، ايشان را به انحراف و تمرد هميشگى مى كشانيد .
كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «ما» در «بما كانوا» موصول اسمى باشد ; يعنى: «بالذى كانوا يفسقون به». (به چيزى آنان را آزموديم كه موجب فسق ايشان مى شد). بديهى است تحقق اين معنا ناشى از شكست آنان در آزمون خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 60 - 3
3- احاطه كامل خداوند بر انسان ، مقتضى ترس از نافرمانى اوست .
و ما نرسل بالأيـت إلاّ تخويفًا . .. إن ربّك أحاط بالناس ... و نخوّفهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 19 - 9
9 ـ حسادت و تجاوز ، عامل مخالفت اهل كتاب ( يهود و نصارا ) با دين مورد پذيرش خدا
و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب . .. بغياً بينهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 14 - 3
3 ـ تجاوز از حدود الهى ، نافرمانى خدا و رسول است .
و من يعص اللّه و رسوله و يتعدّ حدوده
برداشت فوق بر اين اساس است كه عطف جمله «يتعدّ حدوده» بر جمله «يعص اللّه و رسوله»، عطف تفسيرى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 103 - 15
15 ـ سرپيچى فرعون و درباريانش از پذيرش رسالت موسى ، پيامد آلودگى آنان به فساد و تبهكارى بود .
فظلموا بها فانظر كيف كان عقبة المفسدين
برداشت فوق بر اين اساس است كه عنوان «مفسدين» بر فرعونيان، اشاره به علت تكذيب داشته باشد. يعنى چون مردمى مفسد بودند، رسالت موسى را انكار كردند و آيات الهى را دروغ پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 47 - 5
5 - بى توجهى به روز قيامت و غفلت از پايان يافتن فرصت انجام تكاليف ، عامل اساسى در ترك دستورات الهى است .
استجيبوا لربّكم من قبل أن يأتى يوم لامردّ له
ذكر «من قبل أن يأتى» مى تواند اشاره به آن داشته باشد كه انسان ها، چنانچه به روز قيامت توجه كنند به اجابت دعوت الهى روى خواهند آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 21 - 8
8 - نينديشيدن در آيات وحى ، عامل بى باكى در برابر خدا و تأثيرناپذيرى از قرآن
لو أنزلنا هـذا القرءان على جبل لرأيته خـشعًا . .. و تلك الأمثـل ...لعلّهم يتفكّر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 1
1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .
فأزلّهما الشيطن عنها
«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 34 - 9
9 - تكبر و خود بزرگ بينى ابليس ، مايه امتناع او از سجده بر آدم ( ع ) شد .
فسجدوا إلا إبليس أبى و استكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 12 - 6
6 ـ تكبّر و خود برتربينى ابليس، عامل تمرد وى از اطاعت فرمان خداوند (سجده بر آدم(ع))
قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 33 - 6
6- تكبر ناشى از احساس برترى نژادى ، عامل اصلى تمرد ابليس از سجده بر آدم ( ع )
قال لم أكن لأسجد لبشر خلقته من صلصـل من حمإ مسنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 61 - 11
11- خودبرتربينى ابليس و پست تر و كم ارزش تر ديدن جنس آدم ( ع ) ، ريشه عصيان و نافرمانى وى از فرمان خداوند بر سجده بر آدم ( ع )
و إذ قلنا للملـئكة اسجدوا لأدم فسجدوا إلاّ إبليس قال ءأسجد لمن خلقت طينًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 74 - 6
6 - تكبر و خودبرتربينى ابليس ، سبب سرپيچى وى از فرمان سجده بر آدم
فسجد الملـئكة . .. إلاّ إبليس استكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 75 - 8
8 - پرس و جوى خداوند از ابليس ، درباره تأثير دو عامل خودبرتربينى و عالى رتبگى وى در تمردش از سجده بر آدم ( ع )
قال يـإبليس ما منعك أن تسجد . .. أستكبرت أم كنت من العالين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 76 - 1،13
1 - ابليس در پاسخ خداوند ، مهترى و برترى خود بر آدم را ، دليل تمردش از فرمان سجده بر آدم ( ع ) بيان كرد .
قال يـإبليس ما منعك أن تسجد . .. أستكبرت أم كنت من العالين . قال أنا خير منه
13 - تكبر و خودبرتربينى ابليس ، عامل سرپيچى وى از سجده بر آدم بود ; نه مهترى و بلندمرتبگى او .
إلاّ إبليس استكبر . .. أستكبرت أم كنت من العالين . قال أنا خير منه
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه هر چند ابليس، خود را از مهتران و برتر از آدم معرفى كرد; ولى آيه شريفه در مقام محكوميت و رد اين ادعا است. از اين رو خداوند در آيه قبل، عامل تمرد ابليس را، تكبر و خودبرتربينى وى برشمرده است (إلاّ إبليس استكبر...).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 43 - 5،8
5 ـ سنگدلى، موجب هدايت ناپذيرى و اجابت نكردن دعوت انبيا
و لقد أرسلنا . .. فلولا إذ جاءهم بأسنا تضرعوا و لكن قست قلوبهم
8 ـ زيبا پنداشتن اعمال زشت، موجب هدايت ناپذيرى و اجابت نكردن دعوت انبيا
فلولا إذ جاءهم بأسنا تضرعوا . .. و زين لهم الشيطن ما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 15 - 16
16 - تخلّف از دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ناباورى نسبت به وحى ، ناشى از سطحى نگرى است .
كذلكم قال اللّه من قبل فسيقولون بل تحسدوننا بل كانوا لايفقهون إلاّ قليلاً
با توجّه به ارتباط صدر و ذيل آيه، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 16
16 - تمرد و سرپيچى قوم موسى از فرمان هاى تورات و دستورات موسى ، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستى بود .
و عصينا و أشربوا فى قلوبهم العجل
جمله «و أشربوا . ..» حال معلله است; يعنى، بيان مى دارد كه علت عصيان و نافرمانى يهود، عشقشان به گوساله پرستى بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 36 - 1
1 - شيطان با ترغيب آدم ( ع ) و حوا به بهره گيرى از شجره منهيه ، آنان را به لغزش و نافرمانى خداوند كشانيد .
فأزلّهما الشيطن عنها
«ازلال» (مصدر ازلّ) به معناى: لغزانيدن و به گناه واداشتن است. ضمير در «عنها» مى تواند به «الجنة» برگردد; يعنى، شيطان آدم(ع) و حوا را با واداشتن به لغزش و گناه از بهشت دور ساخت و نيز مى تواند به «الشجرة» برگردد; يعنى، شيطان، آدم(ع) و حوا را به گناه وادار كرد، گناهى كه سرچشمه اش آن درخت ممنوعه بود. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 3
3- ناباورى نسبت به معاد و قيامت ، از عوامل مهم بى تعهدى فرزند در قبال والدين *
و الذى قال لولديه أُفّ لكما أتعداننى أن أُخرج
رابطه دو بخش آيه («قال لوالديه اُفّ» و «أتعداننى أن اُخرج») مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه ميان گستاخى و بى تعهدى فرزند و عقيده كفرآلود وى به معاد، ارتباط و پيوستگى هست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 78 - 3
3 ـ غفلت و بى توجّهى منافقان به علم غيب و آگاهى گسترده خدا نسبت به اسرار و سخنان پنهانى ، عامل گرايش آنان به تخلف از وظايف خود در برابر خدا
بما أخلفوا اللّه ما وعدوه . .. ألم يعلموا أن اللّه يعلم ... و أن اللّه علّم الغي
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 173 - 4
4 - سركشى و عصيان پس از انذار و اتمام حجت ، داراى فرجامى شوم
و أمطرنا عليهم مطرًا فساء مطر المنذرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 98 - 7
7ـ آتش دوزخ ، فرجام پيروى نكردن از رسولان الهى است .
و لقد أرسلنا موسى . .. إلى فرعون و ملإيه فاتبعوا أمر فرعون ... و بئس الورد المور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 20
20 - بيزارى از كفر ، فسق و عصيان ، داراى ريشه در سرشت انسان *
و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان
برداشت بالا بدان احتمال است كه انتساب «كرّه» به خداوند، بيانگر جريان تكوينى باشد; يعنى، خداوند وجود انسان را ـ با همه تمايلات و گرايش ها ـ به گونه اى آفريده است كه به طور طبيعى از كفر و. .. متنفر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 20
20 - بيزارى از كفر ، فسق و عصيان ، داراى ريشه در سرشت انسان *
و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان
برداشت بالا بدان احتمال است كه انتساب «كرّه» به خداوند، بيانگر جريان تكوينى باشد; يعنى، خداوند وجود انسان را ـ با همه تمايلات و گرايش ها ـ به گونه اى آفريده است كه به طور طبيعى از كفر و. .. متنفر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 173 - 8
8 ـ امتناع از عبادت خداوند به دليل گردن فرازى و خودبرتربينى ، موجب عذاب دردناك در قيامت
و اما الذين استنكفوا و استكبروا فيعذبهم عذاباً أليماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 13 - 1،2
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور اعلام هراس داشتن خود از پيامد هاى ناگوار اخروى عصيان و نافرمانى خدا به مردم
قل إنّى أخاف إن عصيت ربّى عذاب يوم عظيم
2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) در خوف و هراس از عذاب قيامت ، در صورت عصيان و نافرمانى كردن
إنّى أخاف إن عصيت ربّى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 196 - 21،24
21 ـ سرپيچى از انجام كامل اعمال حج ، موجب گرفتار شدن به مجازات سخت الهى
و اتمّوا الحج . .. و اعلموا انّ الله شديد العقاب
24 ـ عدم رعايت تقوا و سرپيچى از تكاليف الهى ، موجب عقاب شديد خداوند
و اتمّوا الحج . .. و اتقوا اللّه و اعلموا انّ اللّه شديد العقاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 210 - 1،3،4،11
1 ـ تسليم نشدن در برابر اوامر خداوند و پيروى از شيطان ، موجب عذاب الهى
ادخلوا فى السّلم كافة . .. هل ينظرون الا ان يأتيهم اللّه فى ظلل
«ان ياتيهم اللّه»، كنايه از عذاب الهى است ; به قرينه «فان اللّه عزيز حكيم» در آيه سابق.
3 ـ ابر ها ، از ابزار نزول عذاب الهى براى متمرّدان
ان يأتيهم اللّه فى ظلل من الغمام
4 ـ عذاب الهى بر متمرّدان ، با پوشش رحمت
هل ينظرون الا ان يأتيهم اللّه فى ظلل من الغمام
با توجّه به اينكه ابر، مظهر رحمت خداوند است ; امّا در آيه مزبور، به عنوان وسيله اى براى عذاب الهى معرّفى شده است.
11 ـ تهديد خداوند ، نسبت به كسانى كه تسليم فرمان هاى الهى نيستند و از شيطان پيروى مى كنند .
و لا تتبعوا خطوات . .. هل ينظرون الا ان يأتيهم ... و الى اللّه ترجع الأمور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 281 - 2
2 ـ قيامت ، هنگامه اى عظيم و دهشتناك براى نابكاران
و اتّقوا يوماً ترجعون فيه الى اللّه
آوردن «يوماً» به صورت نكره، اشاره به عظمت آن روز دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 8،27
8 ـ مؤمنان در صورت انجام ندادن تكاليف الهى ، بر اثر فراموشى يا خطا و اشتباه ، خود را مستحق مؤاخذه مى دانند .
ربّنا لا تؤاخذنا ان نيسنا او اخطأنا
درخواست گذشت از مؤاخذه، اعترافى ضمنى به استحقاق مؤاخذه است.
27 ـ امت هاى گذشته به علّت خطا و نسيان نسبت به تكاليف الهى ، مورد مؤاخذه و عقوبت قرار مى گرفتند .
لا تؤاخذنا ان نسينا او اخطأنا و لا تحمل علينا اصراً كما حملته على الّذين من قبلن
اميرالمؤمنين (ع): . .. و كانت الامم السالفة اذا نسوا ما ذكّروا به فتحت عليهم ابواب العذاب ... و اذا اخطأوا اخذوا بالخطأ و عوقبوا عليه ...
احتجاج طبرسى، ج 1، ص 328 ; نورالثقلين، ج 1، ص 306، ح 1227.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 26
26 ـ سستى در نبرد با دشمن ، نزاع و پراكندگى و تخلف از دستورات فرماندهى ، گناه و موجب استحقاق عقاب
حتّى اذا فشلتم . .. و لقد عفا عنكم
ظاهر كلمه عفو اين است كه گناهى صورت گرفته باشد و گناه در اين مورد همان سستى و نزاع و سرپيچى از دستورات فرماندهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 15
15 ـ تناسب عذاب و عقوبت اخروى ، با گناه و عصيان
سيطوّقون ما بخلوا به يوم القيمة
طوق شدن اموال بخيلان بر گردن آنان به دليل دلدادگى و وابستگى شديد آنان به اموال مى باشد، و اين حاكى از تناسب عذاب آخرت با گناه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 14 - 9،10
9 ـ عذاب هميشگى و خواركننده ، كيفر سركشى از فرامين خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود الهى
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
10 ـ نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) و تجاوز از حدود ، آنگاه كه از روى سركشى باشد ، موجب خلود در آتش است . *
و من يعص اللّه و رسوله . .. و له عذاب مهين
كلمه «مهين» به معناى خواركننده است و چون عذابهاى الهى متناسب با گناه آدمى است، بنابراين مراد از عصيان، نافرمانى از سر طغيان و سركشى مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 97 - 19
19 ـ جهنّم ، جايگاه گنهكارانى كه به سبب ماندن در سلطه مشركان و ترك عمدى هجرت ، قادر بر اداى تكاليف الهى نباشند .
الم تكن ارض اللّه واسعة فتهاجروا فيها فاولئك مأويهم جهنّم و ساءت مصيراً
بنابر اينكه توبيخ، به جهت عمل نكردن به تكاليف باشد، نه خصوص ترك هجرت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 172 - 12
12 ـ سرپيچى از بندگى خدا از سر تكبر و خودبرتربينى ، در پى دارنده مجازات هاى الهى
و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشرهم إليه جميعاً
در برداشت فوق «واو» در «و يستكبر» واو جمع گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 26 - 2،4
2 ـ محروميت قوم موسى ( ع ) از تسلط بر سرزمين مقدس و سكونت در آن ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخل ابداً . .. فانها محرمة عليهم
جمله «فانها محرمة . ..»، تفريع بر نافرمانى آنان از دستور موسى(ع) است، نه اينكه متفرع بر نفرين او (فافرق بيننا ...) باشد.
4 ـ سرگردانى قوم موسى ( ع ) در بيابان ، پيامد و كيفر فسق و سرپيچى آن از فرمان موسى ( ع )
إنّا لن ندخلها . .. يتيهون فى الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 80 - 16
16 ـ جاودانگى عذاب بنى اسرائيل به خاطر عصيان گرى ، تجاوزپيشگى ، ترك نهى از منكر ، و پذيرش ولايت كافران
ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون. كانوا لايتناهون ... و فى العذاب هم خلدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 165 - 8
8 ـ تخلف از احكام الهى و مداومت بر آن ، فسق و ظلم و در پى دارنده كيفر شديد الهى است .
و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 166 - 1
1 ـ خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .
فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين
«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 112 - 16
16ـ طغيان و سركشى در برابر خدا و گرايش به شرك و پرستش غير خدا ، عقوبت و كيفر الهى را درپى دارد .
و لاتطغوا إنه بما تعملون بصير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 63 - 14
14- كيفر امتهايى كه به دعوت انبيا جواب مساعد ندادند ، عذاب دردناك است .
و لهم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 5 - 5
5- كيفر الهى براى انسان ها ، پس از اقدام آنان به تجاوز و سركشى است .
و قضينا إلى بنى إسرءيل فى الكتـب لتفسدنّ فى الأرض مرّتين . .. فإذا جاء وعد أُولـ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 18 - 10
10- « عن إبن عباس أن النبى (صلی الله علیه و آله) قال : معنى الأية من كان يريد ثواب الدنيا بعمله الذى افترضه الله عليه لايريد به وجه الله و الدار الأخرة عجّل له فيها ما يشاء الله من عرض الدنيا و ليس له ثواب فى الأخرة و ذلك ان الله سبحانه و تعالى يؤتيه ذلك ليستعين به على الطاعة فيستعمله فى معصية الله فيعاقبه الله عليه ;
از ابن عباس روايت شده است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: معناى آيه «من كان يريد العاجلة عجّلنا له فيها مان يشاء» اين است كه با انجام اعمالى كه خداوند بر او واجب گردانيده، تقرب به سوى خدا و روز آخرت را اراده نمى كند; بلكه پاداش دنيوى را اراده مى كند، در دنيا آنچه را كه خداوند بخواهد از نعمتهاى دنيوى به او داده مى شود و براى او در آخرت پاداشى نيست; چون خداوند ـ سبحانه و تعالى ـ آن را به او داده است تا در طريق طاعت كمكش كند; ولى او در معصيت خداوند آن را به كار مى بندد. پس خداوند او را به خاطر اين كار عذاب مى كند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 25 - 6
6 - خداوند ، فرعون را به دليل تكذيب رسالت و معجزه موسى ( ع ) و عصيانگرى و ادعاى ربوبيت ، هلاك ساخت .
فكذّب و عصى . .. فقال أنا ربّكم الأعلى . فأخذه اللّه نكال الأخرة و الأولى
مى توان گفت: فاء در «فأخذه اللّه»، كيفر را بر تمام كارهاى فرعون كه در آيات قبل آمده بود، تفريع كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 4
4ـ هبوط آدم، حوا و شيطان به زمين، كيفر تخلف آنان از فرمان خدا
فدليهما بغرور . .. قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 8 - 7
7 - عمل نكردن به تعاليم و دستور انبيا ، درپى دارنده عذابى دردناك است .
و إذا أخذنا من النبيّن ميثـقهم . .. ليسئل ... و أعدّ للكـفرين عذابًا أليمًا
مراد از «الكافرين» به قرينه اخذِ ميثاق از پيامبران ـ كه همانا، آن ميثاق، ابلاغ پيام الهى بوده است ـ كسانى اند كه آن تعاليم و پيام ها را ناديده گرفته اند و در نتيجه، گرفتار عذاب مى شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 45 - 17
17- كيفر دادن به سبب كفر به خدا و پيروى نكردن از رسولان او از سنت هاى الهى است .
و أنذر الناس . .. نجب دعوتك و نتّبع الرسل ... كيف فعلنا بهم و ضربنا لكم الأمثال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 39 - 5
5- اغواى ابليس از سوى خداوند ، كيفر تمرّد وى از فرمان الهى بود .
ربّ بما أغويتنى
بى ترديد، گمراه شدن ابليس از جانب خداوند، پس از سرپيچى او از سجده بر آدم(ع) بود و اين مى رساند كه اين گمراهى، جنبه كيفرى داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 75 - 2
2- هيچ انسانى حتى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از كيفر الهى در صورت تخلف و انحراف از مدار وحى ، مصون و ايمن نيست .
إذًا لأذقنـك ضعف الحيوة و ضعف الممات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 1
1- گردن فرازان و عصيان گران در برابر خداوند رحمان ، سزاوار سوختن در آتش دوزخ اند .
حول جهنّم . .. ثمّ لنحن أعلم ... بها صليًّا
«صليّاً» (از صَلِىَ يَصلى) تميز براى «أولى» و به معناى سوختن و چشيدن حرارت آتش است (لسان العرب). بنابراين مفاد عبارت «أعلم... صليّاً» اين است كه: ما بهتر مى دانيم چه كسى براى جهنم سزاوارتر است، از نظر چشيدن آتش و بريان شدن در آن. «أولويت» براى برخى نشانه آن است كه بقيه نيز استحقاق دارند; گرچه ممكن است اولويت نداشته باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 63 - 12
12 - خداوند ، مردم را از پيامد ناگوار و هلاكت بار سرپيچى از فرمان هاى الهى ، برحذر داشت .
فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم
برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه ضمير «أمره» به خدا بازگردد و مقصود از «أمر» همان چيزى است كه جمله «لاتجعلوا دعاء الرسول» بازگو كننده آن است; زيرا نهى از چيزى مستلزم امر به ضد آن (امر) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 44 - 1
1 - نزول عذاب بر قوم ثمود ، در پى سركشى از فرمان پروردگار
فعتوا . .. فأخذتهم الصـعقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 119 - 9
9 - دوزخ ، فرجام كافران به رسالت پيامبر و سرپيچى كنندگان از احكام اسلام
إنا أرسلنك بالحق . .. و لاتسئل عن أصحب الجحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 12 - 13
13 - تهديد شدن جنيانِ در خدمت سليمان ( ع ) به عذاب با آتش از سوى خداوند ، در صورت سرپيچى از فرمان آن حضرت
و من الجنّ من يعمل بين يديه . .. و من يزغ منهم عن أمرنا نذقه من عذاب السعير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 21 - 2،4
2 - شكنجه يا مرگ ( بريدن سر ) ، مجازات تخلف بى دليل از مقررات سپاه سليمان
أم كان من الغائبين . لأُعذّبنّه عذابًا شديدًا أو لأاْذبحنّه
4 - لزوم تعيين كيفر هاى سخت تا مرز مرگ ، براى متخلفان از مقررات ارتش
أم كان من الغائبين لأُعذّبنّه عذابًا شديدًا أو لأاْذبحنّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 63 - 9
9 - خداوند ، مردم را از پيامد ناگوار و هلاكت بار سرپيچى از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر حذر مى دارد .
فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه ضمير «أمره» به پيامبر(صلی الله علیه و آله) بازگردد و با توجه به آيه قبل كه سخن از فراخوانى پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى امر جامع به ميان آورده و نيز مسأله فراخوانى ايشان را مطرح كرده است ظاهر آيه شريفه نيز مطابق همين مبنا مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 4
4ـ هبوط آدم، حوا و شيطان به زمين، كيفر تخلف آنان از فرمان خدا
فدليهما بغرور . .. قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 24 - 4
4ـ هبوط آدم، حوا و شيطان به زمين، كيفر تخلف آنان از فرمان خدا
فدليهما بغرور . .. قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 44 - 1
1 - نزول عذاب بر قوم ثمود ، در پى سركشى از فرمان پروردگار
فعتوا . .. فأخذتهم الصـعقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 63 - 11
11 - سرپيچى از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، گناه و حرام است .
فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 69 - 7
7- تقسيم گنه كاران در قيامت براساس مراتب عصيان گرى آنها ، از شؤون ربوبيت الهى است .
فوربّك . .. ثمّ لننزعنّ من كلّ شيعة أيّهم أشدّ على الرحمن عتيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 4
4- سرپيچى از فرمان هاى الهى هرچه افزون تر باشد ، بر حتميت بودن عذاب مى افزايد .
أشدّ على الرحمن عتيًّا . ثمّ ... أولى بها صليًّا
«ثمّ» دلالت مى كند كه پس از تقسيم و رتبه بندى همه سركشان، ورود به عذاب نيز به همان ترتيب انجام خواهد گرفت تا همه آنان به عذاب وارد شوند. بنابراين هرچه سركشى شديدتر باشد، استحقاق عذاب بيشتر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 121 - 25
25 - « عن الرضا ( ع ) ( فى قوله تعالى ) : « و عصى آدم ربّه فغوى » قال : . . . كان ذلك من آدم قبل النبّوة و لم يكن ذلك بذنب كبير استحقّ به دخول النار و إنّما كان من الصغائر الموهوبة التى تجوز على الأنبياء قبل نزول الوحى عليهم ;
از امام رضا(ع) (در باره قول خدا) «و عصى آدم ربّه فغوى» روايت شده كه فرمود: اين عصيان از آدم قبل از نبوت بود و اين گناه بزرگى نبود كه آدم بسبب آن مستحق دخول آتش شود بلكه از صغائرى بود كه بخشيده شده و براى پيامبران قبل از نزول وحى جايز است. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 13 - 7
7 ـ منزلت فرشتگان، منزلت انقياد و تسليم در برابر خدا، به دور از هرگونه تكبّر و عصيان در برابر او
فما يكون لك أن تتكبّر فيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 49 - 7
7- همه فرشتگان ، مطيع و منقاد خداوند بوده و در برابر اوامر او تمرد نمى كنند .
و لله يسجد . .. و الملـئكة و هم لايستكبرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 27 - 7
7- عصمت ملائكه از خطا و نافرمانى
لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون
تسليم و منقاد بودن فرشتگان در برابر خداوند و نيز تنها به فرمان خدا عمل كردن، حاكى از عصمت آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 50 - 13
13- فسق ابليس و سرپيچى او از امر پروردگار ، داراى ريشه در سرشت وى بود .
كان من الجنّ ففسق عن أمر ربّه
فاء تفريع، بيانگر اين معنا است كه «جن» بودن، زمينه فسق ابليس شد و ممكن است مراد اين باشد كه در سرشت جن، حق انتخاب قرار داده شده و مجبور به اطاعت نيست، از اين جهت، ابليس، به انتخاب خود، راهِ فسق در پيش گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 14 - 5
5 - باور نداشتن رسالت صالح ( ع ) و بى اعتمادى به هشدار هاى او در مورد ناقه و آب شرب آن ، مايه اقدام بى پرواى قوم ثمود به از ميان بردن ناقه شد .
فكذّبوه فعقروها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 17
17 - خداوند ، پديد آورنده زمينه بيزارى مؤمنان از كفر ، فسوق و عصيان
و لـكنّ اللّه . .. و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 195 - 17
17 - رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است : « طاعة السلطان واجبة و من ترك طاعة السلطان فقد ترك طاعة اللّه عز و جل و دخل فى نهيه إن اللّه عز و جل يقول : و لاتلقوا بأيديكم إلى تهلكة ;
اطاعت از سلطان واجب است و هر كس پيروى از سلطان نكند، از خدا اطاعت نكرده و با نهى خداوند مخالفت كرده است. خداى عز و جل مى فرمايد: خود را با دست خويش به هلاكت نيندازيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 121 - 6
6 ـ خوردن از حيوانى كه با نام خدا ذبح نشده باشد، عصيانى است كه شناعت آن پنهان است. *
و إن الشيطين ليوحون إلى أوليائهم
تأكيد بر «فسق» بودن خوردن از حيوانى كه نام خدا بر آن برده نشده، پس از تقسيم گناهان به «ظاهر الإثم و باطنه» در آيه قبل، حكايت از آن دارد كه اين گناه از نوع «باطن الإثم» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 145 - 12
12 ـ بردن نامى جز نام خدا بر حيوان به هنگام ذبح، فسق و خروج از طاعت خداست.
أو فسقا أهل لغير الله به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 59 - 24
24 ـ ايمان به خدا و قيامت ، پشتوانه اجرايى احكام اسلام و مايه پرهيز از نافرمانى خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)
اطيعوا اللّه . .. ان كنتم تؤمنون باللّه و اليوم الاخر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 94 - 26
26 ـ توجّه به آگاهى دقيق خداوند از اعمال و انگيزه هاى آن ، زمينه پرهيز از تخلف فرامين خداوند
فتبيّنوا انّ اللّه كان بما تعملون خبيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 17
17 ـ توجه به مالكيت مطلق خداوند و قدرت بيكران او ، بازدارنده آدمى از هرگونه اعتراض به قوانين الهى
الم تعلم إنّ اللّه له ملك السموت و الارض . .. و اللّه على كل شىء قدير
جمله «الم تعلم . ..» مى تواند به منظور توجيه حد سرقت و برطرف ساختن هر گونه اعتراض درباره آن باشد. به اين بيان كه مالك تمامى هستى، به هرگونه تصرف در ملك خويش مجاز است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 102 - 14
14 ـ توجه به نظارت الهى بر هستى عامل گرايش انسان به عبوديت براى خدا و پرهيز از شرك و نافرمانى
فاعبدوه و هو على كل شىء وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 12 - 11
11 ـ باور به خالقيت خداوند، مانع عصيان و تمرد نخواهد شد.
ما منعك ألا تسجد إذ أمرتك . .. خلقتنى من نار و خلقته من طين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 94 - 13
13 ـ توجه انسان به نظارت شدن اعمالش از سوى خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، بازدارنده او از تخلف و كجروى
و سيرى اللّه عملكم و رسوله
تذكر به نظارت خدا و رسول او، ظاهراً در راستاى دور نمودن متخلفان از انحراف و كجروى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 10
10- توجه به رحمت گسترده الهى ، پرهيزدهنده بندگان از نافرمانى او است .
إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 29 - 6
6 - توجه و اعتقاد به علم همه جانبه خداوند به نهان و آشكار انسان ها ، بازدارنده آنان از گناه و نافرمانى است .
ليس عليكم جناح أن تدخلوا بيوتًا غير مسكونة . .. و اللّه يعلم ما تبدون و ما تكتمو
تذكر به علم همه جانبه الهى در پايان آيه مى تواند حاكى از نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 30 - 16
16 - توجه و اعتقاد به آگاهى خداوند به حركات و رفتار انسان ها ، موجب برانگيختن آنان به رعايت دستورات خدا و پرهيز از نافرمانى او است .
قل للمؤمنين يغضّوا . .. إنّ اللّه خبير بما يصنعون
سخن تهديدآميز خداوند به مؤمنان (إنّ اللّه خبير بما يصنعون)، مى تواند به منظور اين مطلب، ادا شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 16 - 8،9
8 - يادآورى دوزخ و عذاب آتش آن ، بهترين و مؤثرترين وسيله اخطار دادن به بندگان و بازداشتن آنان از هرگونه عصيان و نافرمانى پروردگار
لهم من فوقهم ظلل من النار
9 - اخطار كردن و بيم دادن ، از شيوه هاى بازدارنده از گناه و تربيت مردم حق گريز
ذلك يخوّف اللّه به عباده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 3 - 9
9 - توجه به آگاهى كامل خداوند به اعمال بندگان ، بازدارنده آنان از گناه و نافرمانى
و اللّه بما تعملون خبير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 13 - 14
14 - توجه به آگاهى كامل الهى به اعمال بندگان ، بازدارنده آنان از تخلف و نافرمانى در برابر دستورات خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و أطيعوا اللّه و رسوله و اللّه خبير بما تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 4 - 6
6 - آگاهى و عقيده به علم همه جانبه خداوند به جهان و انسان ، بازدارنده انسان ها از نافرمانى و گناه
يعلم ما فى السمـوت . .. و ما تعلنون واللّه عليم بذات الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 9
9 - توجّه انسان به وابستگى اش در رشد ، تربيت و نعمت ها به خداوند ، مانع كفر او و زمينه ساز فريفته نشدن به آنچه مايه بى پروايى ، در برابر گناه مى گردد .
ما غرّك بربّك الكريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 22،24
22 ـ ترس از عذاب قيامت ، بازدارنده آدمى از عصيان و سرپيچى از دستور هاى الهى
إنى أخاف إن عصيت ربى عذاب يوم عظيم
24 ـ اعتقاد و توجه به ربوبيت خدا ، بازدارنده آدمى از سرپيچى كردن از دستور هاى خدا
إنى أخاف إن عصيت ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 53 - 14
14 - توجه و اعتقاد به با خبر بودن خداوند از تمامى رفتار و كردار آدميان ، باز دارنده آنان از هر گونه نافرمانى و گناه است .
و أقسموا باللّه جهد أيمـنهم . .. إنّ اللّه خبير بما تعملون
جمله «إنّ اللّه خبير. ..» تذكرى تهديدآميز به منافقان بود كه به دروغ اظهار اطاعت مى كردند; ولى در عمل به نافرمانى و گناه مشغول بودند. بنابراين هشدار به آگاهى خداوند از اعمال انسان ها، مى تواند به منظور بازداشتن آنان از نافرمانى و گناه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 64 - 12
12 - توجه و اعتقاد به علم همه جانبه خداوند ، بازدارنده آدمى از هر گونه نافرمانى از او
فليحذر الذين يخالفون عن أمره . .. قد يعلم ما أنتم عليه ... و اللّه بكلّ شىء عليم
تذكر خداوند به علم همه جانبه خويش ـ در پايان سوره و پس از بيان يك سلسله دستورها و آموزش ها از آغاز سوره تا پايان آن (به ويژه جمله «فليحذر الذين يخالفون عن أمره. ..») ـ مى تواند بيانگر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 9 - 5
5 - ايمان به معاد و كيفر اعمال ، بازدارنده انسان از نافرمانى خداوند است .
ما غرّك . .. كلاّ بل تكذّبون بالدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 26
26 ـ ترس پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از عذاب قيامت ، عامل بازدارنده او از هر نافرمانى و گناه
إنى أخاف إن عصيت ربى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 13 - 3
3 - خوف و هراس پيامبر (صلی الله علیه و آله) از عذاب بزرگ الهى ، بازدارنده آن حضرت از هرگونه عصيان و نافرمانى بود .
إنّى أخاف إن عصيت ربّى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 28 - 2
2- آگاهى ملائكه از علم مطلق خداوند به تمامى گفتار و رفتار و حالات ، موجب انقياد آنان و بازدارنده ايشان از هرگونه نافرمانى
لايسبقونه . .. بأمره يعملون . يعلم ما بين أيديهم و ما خلفهم
جمله «يعلم ما. ..» مى تواند در حكم تعليل براى آيه قبل (لايسبقونه... بأمره يعملون) باشد; يعنى، چون فرشتگان آگاه اند كه خداوند به تمامى حركات آنان دانا است، از اين رو گوش به فرمان خدا و تسليم محض او هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 12
12- اصرار بر عصيان خداوند در عين رحمت گسترده او ، كارى ناموجه و ناروا است .
لاتعبد الشيطـن إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 7 - 5
5 - كم فروشى ، ازبين برنده ديانت انسان و نمونه اى از فسق و سركشى در برابر خداوند است .
ويل للمطفّفين . .. كلاّ إنّ كتـب الفجّار لفى سجّين
«فجور»; يعنى، دريدن پرده ديانت (مفردات راغب) و به معناى فسق و عصيان نيز آمده است (قاموس). ارتباط اين آيه با آيات پيشين، بيانگر اين است كه از «فجّار»، همان «مطفّفين» اراده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 18
18 - نفرت درونى مؤمنان ، از كفر ، فسق و عصيان
و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 65 - 8
8 ـ بندگان خالص خدا ، بسيار نگران و هراسناك از لغزش خويش و نافرمانى خدا
ربّنا اصرف عنّا عذاب جهنّم إنّ عذابهاكان غرامًا
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه عذاب دوزخ براى كيفر دادن مجرمان است. بنابراين ترس عبادالرحمان از عذاب دوزخ، حاكى از آن است كه آنان از جرم و خطايى كه مرتكب شده اند ـ هر چند ارتكاب جرم از ايشان بسيار كم اتفاق مى افتد ـ بسيار نگران و مضطرب اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 21
21 - كفر ، فسق و عصيان ، سه حلقه پيوسته به يكديگر
و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 7 - 21
21 - كفر ، فسق و عصيان ، سه حلقه پيوسته به يكديگر
و كرّه إليكم الكفر و الفسوق و العصيان
عصيانگر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 42 - 1
1 ـ نيستى و نابودى ، آرزوى كافران و عصيانگران بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در قيامت
يومئذ يودّ الذين كفروا و عصوا الرسول لو تسوّى بهم الارض
«لو» در «لو تسوّى» به معناى ليت (اى كاش) است، و جمله «لو تسوّى . .. » كنايه از هيچ و پوچ شدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 167 - 2
2 ـ خداوند تعلق اراده خويش را بر گرفتار ساختن يهوديان متمرد به زندگى زجرآور و تحت شكنجه ديگران ، به همگان اعلام كرد .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 31 - 8
8- وجود افرادى گنه كار و عصيانگر ، در ميان جنيان
يغفر لكم من ذنوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 5
5 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و رسولان او ، سرپيچى كردند ، مورد محاسبه سخت الهى و عذاب ناشناخته و ناخوشايند ( عذاب استيصال ) قرار گرفتند .
فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
«نكر» (مرادف «منكر») به معناى شىء ناخوشايند و ناشناخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 17 - 12
12- ربوبيت خداوند ، مقتضى مجازات جوامع فاسد و عصيانگر بر اساس علم و آگاهى است .
و كم أهلكنا . .. و كفى بربّك بذنوب عباده خبيرًا بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 3
3 - جوامع عصيانگر و متمرد از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در معرض روبه رو شدن با پيامد هاى سنگين كردار خويش و دچار شدن به فرجامى خسارت بار
فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 2،3
2 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و پيامبران سرباز زدند ، به فرجامى خسارت بار گرفتار شدند .
و كان عـقبة أمرها خسرًا
3 - جوامع عصيانگر و متمرد از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در معرض روبه رو شدن با پيامد هاى سنگين كردار خويش و دچار شدن به فرجامى خسارت بار
فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 1
1- فرزندان گستاخ در برابر پدر و مادر ، مورد نكوهش خداوند
و الذى قال لولديه أُفّ لكما
لحن نكوهش آميز اين آيه و تهديد به عذاب و تعبير (إنّهم كانوا خاسرين) در آيه بعد، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 167 - 1،2
1 ـ خداوند براى يهوديان متمرّد مقدّر ساخت تا در حيات دنيا در سلطه مردمى كه همواره آنان را شكنجه كنند ، قرار گيرند .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
«تأذن» يعنى قسم ياد كرد و اعلام كرد. (قاموس المحيط). «بعث» (مصدر «ليبعثن») به معناى فرستادن است و چون به «على» متعدى شده، معناى مسلط ساختن در آن تضمين شده است. «سَوْم» (مصدر «يسومون») به معناى تحميل كردن است.
2 ـ خداوند تعلق اراده خويش را بر گرفتار ساختن يهوديان متمرد به زندگى زجرآور و تحت شكنجه ديگران ، به همگان اعلام كرد .
و إذ تأذن ربك ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 5
5 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و رسولان او ، سرپيچى كردند ، مورد محاسبه سخت الهى و عذاب ناشناخته و ناخوشايند ( عذاب استيصال ) قرار گرفتند .
فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
«نكر» (مرادف «منكر») به معناى شىء ناخوشايند و ناشناخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 42 - 1،4
1 ـ نيستى و نابودى ، آرزوى كافران و عصيانگران بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در قيامت
يومئذ يودّ الذين كفروا و عصوا الرسول لو تسوّى بهم الارض
«لو» در «لو تسوّى» به معناى ليت (اى كاش) است، و جمله «لو تسوّى . .. » كنايه از هيچ و پوچ شدن است.
4 - عصيان از فرمان هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب سرافكندگى و شرمسارى مرگبار در قيامت
و عصوا الرسول لو تسوّى بهم الارض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 1،2،3
1 - بسيارى از جوامع انسانى ، به خاطر سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، به سزاى سنگين و پيامد زيان بار كردار خويش دچار شدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها. .. فذاقت وبال أمرها
«وبال» به معناى شدت و سنگينى است و مقصود از آن در آيه شريفه شدت مجازات و سنگينى پيامدهاى كردارها است.
2 - جوامعى كه از فرمان هاى خدا و پيامبران سرباز زدند ، به فرجامى خسارت بار گرفتار شدند .
و كان عـقبة أمرها خسرًا
3 - جوامع عصيانگر و متمرد از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در معرض روبه رو شدن با پيامد هاى سنگين كردار خويش و دچار شدن به فرجامى خسارت بار
فذاقت وبال أمرها و كان عـقبة أمرها خسرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 9 - 1
1 - بسيارى از جوامع انسانى ، به خاطر سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، به سزاى سنگين و پيامد زيان بار كردار خويش دچار شدند .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها. .. فذاقت وبال أمرها
«وبال» به معناى شدت و سنگينى است و مقصود از آن در آيه شريفه شدت مجازات و سنگينى پيامدهاى كردارها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 173 - 9،13،14
9 ـ بى پناهى مستكبران رويگردان از بندگى خدا در برابر كيفر الهى در قيامت
اما الذين استنكفوا و استكبروا فيعذبهم عذاباً أليماً و لايجدون لهم من دون اللّه و
13 ـ خداوند ، هرگز مستكبران رويگردان از عبادت را ، در قيامت يارى نخواهد كرد .
و لايجدون لهم من دون اللّه ولياً و لانصيراً
14 ـ مستكبران رويگردان از عبادت خدا ، محروم از شفاعت شافعان
و لايجدون لهم من دون اللّه ولياً و لانصيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 17 - 11
11- نابودى جوامع عصيانگر ، توسط خداوند ، عالمانه و بر اساس بصيرت است .
و كم أهلكنا . .. و كفى بربّك ... خبيرًا بصيرًا
عصيانگران
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 59 - 5
5 - متمردان و ستمكاران قوم موسى ، به عذاب آسمانى گرفتار شدند .
فأنزلنا على الذين ظلموا رجزاً من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 12
12 - قوم موسى ، على رغم اظهار پذيرش تورات و پيشمانشان بر گوش سپارى به فرمان هاى خدا و موسى ( ع ) ، تمرد كرده
و عصيانگر شدند .
قالوا سمعنا و عصينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 5
5ـ اكثريت قاطع قوم عاد ، با رسولان الهى مخالفت كرده و از پذيرش رسالت و پيام هاى آنان سرپيچى كردند .
و تلك عاد . .. و عصوا رسله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 2،5
2ـ قوم عاد ، ربوبيت خدا را انكار كرده و از فرمانش سرپيچى كردند .
ألا إن عادًا كفروا ربهم
چون «ربهم» بدون واسطه حرف «باء» مفعول براى «كفروا» قرار گرفته است ، مى توان گفت: در «كفروا» معناى عصيان و نافرمانى اشراب شده است; يعنى: عصوا ربهم كافرين به.
5ـ قوم عاد ، بر اثر كفر و نافرمانى خدا و پيامبران ، سزاوار هلاكت و دورى از رحمت الهى شدند .
ألا بُعدًا لعاد قوم هود
«بُعداً» (هلاك گشتن يا دور شدن) مفعول مطلق براى فعل محذوف (ليبعد) است: ألا ليبعد قوم عاد بعداً. و از آن جا كه قوم عاد به هلاكت رسيدند و از رحمت او محروم شدند مى توان گفت، مرادْ عذاب در آخرت و دورى از رحمت او در آن سراست و نيز محتمل است «ألا بُعدًا ...» ـ چنان چه زمخشرى گفته ـ بيانگر استحقاق دورى و هلاكت باشد; يعنى، [قوم عاد هلاك گشتند و از رحمت او محروم شدند ]بدانيد آنان مستحق آن كيفر و سزاور چنين عقوبتى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 68 - 2
2ـ قوم ثمود ، ربوبيت خداوند را انكار كردند و از فرمانش سرپيچى نمودند .
ألا إن ثمودا كفروا ربهم
چون «ربهم» بدون واسطه حرف «باء» مفعول براى «كفروا» قرار گرفته است، مى توان گفت در «كفروا» معناى عصيان و نافرمانى اشراب شده است; يعنى: عصوا ربهم كافرين به.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 31 - 1
1- ابليس ، از فرمان خداوند براى سجده بر آدم ( ع ) سرپيچى كرد و حاضر نشد در رديف ديگر سجده كنندگان بر او قرار گيرد .
إلاّ إبليس أبى أن يكون مع السـجدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 16 - 20
20 - بسيارى از اهل كتاب ( يهود و نصارا ) ، فاسق و متمرداند .
و كثير منهم فـسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - حاقه - 69 - 10 - 1
1 - فرعونيان و اقوام پيش از آنان و قوم لوط ، از فرمان هاى پيامبران خود سرپيچى كردند .
و جاء فرعون . .. فعصوا رسول ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 60 - 4
4ـ پيروى از طاغوت ها و سركشان ، موجب دورى از رحمت خدا در دنيا و آخرت است .
و اتبعوا أمر كل جبار عنيد. و أُتبعوا فى هـذه الدنيا لعنة و يوم القيـمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 5 - 2
2 - خداوند ، از عوامل طبيعى و بندگان خويش براى سركوبى سركشان زمين ، استفاده مى كند .
بعثنا عليكم عبادًا لنا أُولى بأس شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 13 - 13
13- كيفر و مجازات متمردان بايد پس از ارشاد و اتمام حجت به آنان صورت گيرد .
جاءتهم رسلهم بالبيّنـت . .. و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنّكم ... فأوحى إليهم ر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 12
12ـ ضرورت پرهيز از فرمانبرى و پيروى متكبران و سركشان حق ناپذير
و اتبعوا أمر كل جبار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 44 - 9
9- اطاعت و پيروى از گنه پيشگان و سرپيچى كنندگان از فرمان خداوند ، امرى ناروا و ناسپاسى نعمت هاى او است .
لاتعبد الشيطـن إنّ الشيطـن كان للرحمن عصيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 216 - 2
2 - كفر و عصيان ، عامل بى اعتبارى مسؤوليت خويشاوندى
و أنذر عشيرتك . .. فإن عصوك فقل إنّى برىءٌ ممّا تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 32 - 4
4- عصيانگران مستحق عذاب ، فاقد كمترين ياور در برابر خداوند
و من لايجب داعى اللّه . .. و ليس له من دونه أولياء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 15 - 18
18 ـ هيچ كس ، حتى پيامبران ، در صورت سرپيچى از فرمان هاى خدا از عذاب اخروى در امان نيستند .
إنى أخاف إن عصيت ربى عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 48 - 10
10 - در قيامت براى متخلفان از دستورات الهى ( بر پايى نماز و پرداخت زكات ) و ارتكاب كنندگان محرمات ( دين فروشى ، حق پوشى و . . . ) راه نجاتى نيست .
لا تشتروا بأيتى . .. و أقيموا الصلوة ... واتقوا يوماً لاتجزى نفس عن نفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 22 - 2
2 - هيچ كس ـ حتى پيامبران ـ در صورت نافرمانى ، از عذاب الهى مصون نبوده و كسى قادر به رهايى خويش از آن نيست .
قل إنّى لن يجيرنى من اللّه أحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 8 - 6
6 - سرپيچى از فرمان هاى خدا و پيامبران ، در پى دارنده محاسبه سخت الهى و عذاب ناخوشايند و ناشناخته ( عذاب استيصال )
عتت عن أمر ربّها و رسله فحاسبنها حسابًا شديدًا و عذّبنها عذابًا نكرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 2 - 1
1 - رو به رو شدن قرآن و پيامبراسلام ، با مخالفت كافران سركش ، متكبر ، ستيزه جو و حق ناپذير
و القرءان ذى الذكر . بل الذين كفروا فى عزّة و شقاق
«عزت» در اصل به معناى رفعت و سرافرازى است; ولى هرگاه احساس عزت برخاسته از عوامل ناصواب (مانند غرور و خودپسندى) باشد، اين واژه در معناى غرور و تكبّر به كار مى رود. در آيه شريفه نيز در همين معنا به كار رفته است. «شقاق» به معناى مخالفت است و مقصود از آن در اين آيه، مخالفت با پيامبراسلام و قرآن است. گفتنى است تنكير «عزت» و «شقاق» دلالت بر شدت آن دو دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 7
7 - سرپيچى كنندگان از احكام الهى در خطر گرفتار شدن به عذاب هاى دنيوى ( ذليل گشتن و مطرود شدن ) هستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت فقلنا لهم كونوا قردة خسئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 27 - 3
3 - كلام ، ابزار پيامبران براى مبارزه با منحرفان و سركشان بوده است .
واحلل عقدة من لسانى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 4 - 4
4 - رهاكنندگان عبادت خدا ، تقواى الهى و اطاعت از پيامبران ، در معرض عذاب الهى و مرگ زودرس قرار دارند .
أن اعبدوا اللّه . .. و يؤخّركم إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - شمس - 91 - 10 - 5
5 - « عن أبى جعفر و عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . فى قوله : « و قد خاب من دسّاها » قال : قد خاب من عصى ;
از امام باقر و امام صادق(ع) . .. درباره سخن خداوند «وقد خاب من دسّاها» روايت شده كه فرمود:[يعنى] به تحقيق زيان ديد كسى كه نافرمانى كرد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 18
18 ـ خداوند بدون اتمام حجت، بندگان متخلف را توبيخ نخواهد كرد.
ألم أنهكما عن تلكما الشجرة و أقل لكما إن الشيطن لكما عدو مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 13 - 13
13- كيفر و مجازات متمردان بايد پس از ارشاد و اتمام حجت به آنان صورت گيرد .
جاءتهم رسلهم بالبيّنـت . .. و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنّكم ... فأوحى إليهم ر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 7
7 - سرپيچى كنندگان از احكام الهى در خطر گرفتار شدن به عذاب هاى دنيوى ( ذليل گشتن و مطرود شدن ) هستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت فقلنا لهم كونوا قردة خسئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 10 - 1
1 - خداوند ، براى عصيان گران و متمردان از امر الهى و پيامبران ، عذابى شديد در آخرت آماده كرده است .
و كأيّن من قرية عتت عن أمر ربّها و رسله . .. أعدّ اللّه لهم عذابًا شديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 16
16ـ انكار كنندگان ربوبيت خدا ، مخالفان پيامبران و پيروى كنندگان از سركشان ، در معرض عذاب هاى دنيوى اند .
و لما جاء أمرنا . .. و تلك عاد جحدوا بأيـت ربهم ... واتبعوا أمر كل جبار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 65 - 7
7 - سرپيچى كنندگان از احكام الهى در خطر گرفتار شدن به عذاب هاى دنيوى ( ذليل گشتن و مطرود شدن ) هستند .
و لقد علمتم الذين اعتدوا منكم فى السبت فقلنا لهم كونوا قردة خسئين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 157 - 5
5 ـ منكران رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و سرپيچى كنندگان از فرمان هاى او ، در خطر گرفتار شدن به عذاب الهى هستند .
عذابى أصيب به من أشاء . .. فسأكتبها للذين يتقون ... الذين يتبعون الرسول
«الذين يتبعون . .. » مصداق بارزى براى «الذين يتقون ... » در آيه قبل است. بنابراى همان گونه كه مفهوم مخالف «يتقون و ... » برخى مصاديق «من أشاء» را تبيين مى كرد، مفهوم «يتبعون ... » نيز روشنگر مصداقى بارز از «من أشاء» خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 32 - 4
4- عصيانگران مستحق عذاب ، فاقد كمترين ياور در برابر خداوند
و من لايجب داعى اللّه . .. و ليس له من دونه أولياء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 23 - 7
7 - عذاب آتش براى عصيان گران خدا و رسول او ، دائمى و ابدى است .
و من يعص اللّه و رسوله فإنّ له نار جهنّم خـلدين فيها أبدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 162 - 4،5
4 ـ خداوند گروهى از بنى اسرائيل را به دليل تمردشان ( طلب آمرزش نكردن و به جان آن سخنى ديگر گفتن ) به عذاب آسمانى گرفتار ساخت .
فأرسلنا عليهم رجزاً من السماء بما كانوا يظلمون
5 ـ عذاب نازل شده بر متمردان بنى اسرائيل ، سزاى گناهان پيشين آنان و گناه رعايت نكردن آداب مقرر شده براى ورود به بيت المقدس
فبدل الذين ظلموا منهم . .. فأرسلنا عليهم رجزاً من السماء بما كانوا يظلمون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه مراد از ظلم و گناه در «بما كانوا يظلمون» غير از گناهى باشد كه جمله «فبدل . .. » بيانگر آن است. بنابراين تفريع «فأرسلنا ... » بر «فبدل ... » مى رساند كه عذاب به خاطر تبديل فرمان الهى بوده و «باء» سببيه در «بما كانوا... » مى رساند كه عذاب به سبب ظلم و گناه سابق بنى اسرائيل بوده است. يعنى گناهِ تبديل، به ضميمه گناهان سابق باعث ارسال عذاب بر آنان شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 78 - 10،11
10 ـ گروهى از بنى اسرائيل زمان داود و عيسى عصيان پيشه و تجاوزگر بودند .
لعن الذين كفروا من بنى اسرءيل . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
11 ـ گرفتارى كافران بنى اسرائيل به لعنت داود و عيسى ( ع ) ، برخاسته از عصيان پيشگى و تجاوزگرى آنان
لعن الذين كفروا . .. ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون
در برداشت فوق «ذلك» اشاره به «لعنت» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 1
1- گردن فرازان و عصيان گران در برابر خداوند رحمان ، سزاوار سوختن در آتش دوزخ اند .
حول جهنّم . .. ثمّ لنحن أعلم ... بها صليًّا
«صليّاً» (از صَلِىَ يَصلى) تميز براى «أولى» و به معناى سوختن و چشيدن حرارت آتش است (لسان العرب). بنابراين مفاد عبارت «أعلم... صليّاً» اين است كه: ما بهتر مى دانيم چه كسى براى جهنم سزاوارتر است، از نظر چشيدن آتش و بريان شدن در آن. «أولويت» براى برخى نشانه آن است كه بقيه نيز استحقاق دارند; گرچه ممكن است اولويت نداشته باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 48 - 10
10 - در قيامت براى متخلفان از دستورات الهى ( بر پايى نماز و پرداخت زكات ) و ارتكاب كنندگان محرمات ( دين فروشى ، حق پوشى و . . . ) راه نجاتى نيست .
لا تشتروا بأيتى . .. و أقيموا الصلوة ... واتقوا يوماً لاتجزى نفس عن نفس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 69 - 2
2- از بين هر گروه و مسلك در قيامت ، تجاوزكارترين و مستكبرترين افراد بيرون كشيده خواهند شد .
ثمّ لننزعنّ . .. على الرحمن عتيًّا
«عتيّاً» مصدر و به معناى استكبار و تجاوز از حد است (لسان العرب). «عُتوّ» نيز به معناى دور شدن از طاعت مى باشد (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 7
7ـ قوم عاد ، متشكل از سرانى متكبر و سركش و توده هايى پيرو و مطيع
و اتبعوا أمر كل جبار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 169 - 1
1 ـ تاريخ يهود ، شاهد نسلهايى دنياگرا و معصيتكار
فخلف من بعدهم خلف ورثوا الكتب يأخذون عرض هذا الأدنى و يقولون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 66 - 4
4 - امت هاى گنهكار و متمرد از فرمان خدا ، در خطر گرفتار شدن به كيفر هاى دنيوى و سرنوشتى شوم
فجعلنها نكلا لما بين يديها و ما خلفها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 14 - 7
7 ـ بهره مندى مطيعان از بهشت و گرفتارى عصيانگران در آتش ، به اراده و خواست خداست .
و من يطع اللّه . .. يدخله جنات ... و من يعص اللّه ... يدخله ناراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 69 - 6
6- سركشان و عصيان گران در قيامت ، هر يك براى چشيدن عذاب ، گرفتار مرحله اى مناسب با كردار خويش خواهند بود .
ثمّ لننزعنّ من كلّ شيعة أيّهم أشدّ
جمله «لننزعنّ. ..» دلالت دارد كه بيرون كشيدن فردى كه از ديگران گنه كارتر است، تا آنجا ادامه خواهد يافت كه هر يك از عصيان گران در جايگاه مناسب خويش قرار گيرند و كيفر ببينند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 66 - 4
4 - امت هاى گنهكار و متمرد از فرمان خدا ، در خطر گرفتار شدن به كيفر هاى دنيوى و سرنوشتى شوم
فجعلنها نكلا لما بين يديها و ما خلفها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 167 - 6
6 ـ مسلط ساختن مردمى شكنجه گر بر يهود ، نمودى از كيفر سريع خداوند براى متمردان و فاسقان ستم پيشه
ليبعثن عليهم . .. إن ربك لسريع العقاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 63 - 11
11ـ تمرد كنندگان از فرمان خدا ـ هر چند از پيامبران باشند ـ در خطر گرفتار شدن به كيفر و مجازات الهى اند .
فمن ينصرنى من الله إن عصيته
«من الله» به معناى «من عذاب الله» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 3 - 10
10 - تخلف كنندگان از كفّاره ظهار ، مورد تهديد خداوند به كيفر و مجازات
فتحرير رقبة . .. و اللّه بما تعملون خبير
جمله «و اللّه بما تعملون. ..» پيامدار اين حقيقت است كه ظهاركننده، بايد بداند كه در صورت تخلف و فرار از دادن كفّاره ظهار، خداوند به عمل او آگاهى داشته و سزاى وى را خواهد داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 59 - 5
5 - متمردان و ستمكاران قوم موسى ، به عذاب آسمانى گرفتار شدند .
فأنزلنا على الذين ظلموا رجزاً من السماء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 36 - 10
10- عصيان كنندگان از فرمان ها و رهنمود هاى حضرت ابراهيم ( ع ) ، هر چند از فرزندان او باشند ، از تقرب به خداوند دور و فاقد منزلت هستند .
فمن تبعنى فإنه منّى و من عصانى فإنّك غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 70 - 2،5
2- تفاوت مراتب مستكبران و عصيان گران در استحقاق آتش دوزخ
على الرحمن عتيًّا . ثمّ لنحن أعلم بالذين هم أولى بها صليًّا
5- خداوند از هركسى ، به مرتبه و ميزان استحقاق دوزخ براى هر يك از مستكبران و عصيان گران داناتر است .
ثمّ لنحن أعلم بالذين هم أولى بها صليًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 4 - 4
4 - رهاكنندگان عبادت خدا ، تقواى الهى و اطاعت از پيامبران ، در معرض عذاب الهى و مرگ زودرس قرار دارند .
أن اعبدوا اللّه . .. و يؤخّركم إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 66 - 2
2 - مسخ شدن ، مجازات اصحاب سبت و ديگر امت هاى متخلف از احكام خدا
فجعلنها نكلا لما بين يديها و ما خلفها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 59 - 15
15ـ پذيرش ربوبيت خدا و پيروى از برنامه هاى پيامبران ، مانع از حاكميت و سلطه ستمگران و سركشان *
و تلك عاد جحدوا بأيـت ربهم . .. واتبعوا أمر كل جبار عنيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 13 - 13
13- كيفر و مجازات متمردان بايد پس از ارشاد و اتمام حجت به آنان صورت گيرد .
جاءتهم رسلهم بالبيّنـت . .. و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنّكم ... فأوحى إليهم ر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 231 - 21
21 ـ هشدار الهى نسبت به مُتخلّفين از دستورات الهى و احكام طلاق
و اذ طلّقتم . .. و اتقوا اللّه و اعلموا انّ اللّه بكل شىء عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 167 - 13
13 ـ متخلفان از احكام الهى و قوانين دين ، در خطر گرفتار شدن به عذاب برزخ تا برپايى قيامت هستند .
ليبعثن عليهم إلى يوم القيمة من يسومهم سوء العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 6 - 2،4
2 - بسيار نشمردن و زياد نديدن عطايا و خدمات خود ، توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
تستكثر
عبارت «تستكثر»، حال براى ضمير «لاتمنن» است; يعنى، عطا مكن در حالى كه آن را زياد مى بينى.
4 - دورى از منت نهادن و زياد شمردن عطايا و خدمات خود ، از شرايط بايسته براى رهبران و مبلغان جامعه اسلامى و تأثيرگذار در موفقيت آنان
و لاتمنن تستكثر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 99 - 3،4
3ـ لعنت الهى و دور شدن از رحمت او ، عطايى شوم و سزايى ناگوار است .
بئس الرفد المرفود
كلمه «الرفد» (عطيه و بخشش) فاعل براى «بئس» است و «ال» در آن «ال» جنسيه مى باشد و «المرفود» (عطيه و بخشش) مخصوص به ذم است و «ال» در آن عهد ذكرى بوده و اشاره به لعنت و دورى از رحمت خداست. بنابراين «بئس الرفد المرفود»; يعنى، آن عطيه (گرفتارى به لعنت خدا) بد عطيه و بخششى است.
4ـ جزايى كه در دنيا نصيب فرعونيان شد ، عطيه اى شوم و نيز سزايى كه در آخرت بدان خواهند رسيد ، سزايى ناميمون است .
و أُتبعوا فى هـذه لعنة و يوم القيـمة بئس الرفد المرفود
در آيه شريفه ، سزا و كيفر تحكماً و از روى استهزا به «رفد» (عطيه و بخشش) تشبيه شده است.
عطاياى اخروى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 67 - 19،10،11
10 ـ دستيابى مجاهدان به مواهب اخروى و منافع معنوى ، هدفى اساسى در تشريع جهاد
و اللّه يريد الأخرة
11 ـ سركوب دشمنان دين در ميدان نبرد ، آخرت جويى و موجب رسيدن به منافع معنوى و مواهب اخروى است .
ما كان لنبى أن يكون له أسرى . .. و اللّه يريد الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 5 - 5
5 - عطا هاى رضايت بخش خداوند در آخرت ، دليل برترى زندگى اخروى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر دنياى آن حضرت است .
و للأخرة خير لك من الأُولى . و لسوف يعطيك ربّك فترضى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 132 - 5
5 ـ درجات و مراتب آخرت بر اساس آگاهى خداوند از اعمال جن و انس و سنجش دقيق آن اعطا مى گردد.
و لكل درجت مما عملوا و ما ربك بغفل عما يعملون
عطاياى خدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 5
5 - سپاسگزارى از خداوند در برابر نعمت كوثر ، وادارسازنده پيامبر (صلی الله علیه و آله) به نماز و اخلاص در آن
إنّا أعطينـك الكوثر . فصلّ لربّك
حرف «فاء» در «فصلّ»، لزوم نماز را بر آيه قبل تفريع كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 10
10 - بخشودن خطا ها و بخشيدن عطا ها ، شيوه خداوند براى رشد و تربيت انسان ها است .
بربّك الكريم
«الكريم» وصفى است كه «ربّك» را توضيح داده و گوشه اى از ربوبيت خداوند را برجسته كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 39 - 3
3 - باز بودن دست سليمان ( ع ) ، در بخشش يا منع عطاى الهى ( قدرت ، مكنت و ثروت خود ) به ديگران
هـذا عطاؤنا فامنن أو أمسك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 36 - 2،8
2 - امكانات اعطا شده از جانب خداوند ، بسى بهتر و ارزشمندتر از امكانات داده شده از سوى بشر
فما ءاتين اللّه خير ممّا ءاتيكم
8 - ارجمندى عطاياى الهى و بى ارزشى هر عطاى غير الهى در نظر سليمان ( ع )
أتمدّونن بمال فما ءاتين اللّه خير ممّا ءاتيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 7
7 ـ مؤمنان راستين ، اميدوار به فضل و عطاياى خدا و رسولش
سيؤتينا اللّه من فضله و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 5 - 6
6 - دنيا ، فاقد زمينه مناسب براى بهره بردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) از عطا هاى ويژه الهى و رسيدن آن حضرت به خرسندى كامل
و للأخرة خير لك من الأُولى . و لسوف يعطيك ربّك فترضى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 20 - 5
5- مقام ربوبيت الهى ، مقتضى عطا و افاضه پياپى و مستمر به آدميان
كلاّ نمدّ هـؤلاء و هـؤلاء من عطاء ربّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 16 - 1
1 - تقواپيشگان بهشتى ، دريافت كنندگان عطاياى پروردگار با رغبت و رضا
ءاخذين ما ءاتيهم ربّهم
واژه «أخذ» در مورد بهشتيان است و به قرينه موضوع مى رساند كه آنان با اشتياق هداياى الهى را مى پذيرند; برخلاف كافران كه در قيامت با ناراحتى و به قهر عذاب الهى را مى چشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 10 - 8
8 - توجّه به رسيدن عطاى خداوند ، پيش از كمك خواستن از او ، زمينه پرهيز از دريغ داشتن كمك ، به كسانى است كه دست نياز به سوى انسان دراز مى كنند .
و وجدك عائلاً فأغنى . .. و أمّا السائل فلاتنهر
خداوند در آيات پيشين، پيامبر(صلی الله علیه و آله) را متوجّه ساخت كه به مجرد فقير يافتن آن حضرت، وى را غنى ساخت و اكنون از او مى خواهد كه از رد حاجتمندان ـ آن هم پس از اظهار نياز كردن آنان ـ بپرهيزد. مقايسه آن عطا و اين فرمان، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 1،11
1 ـ لزوم خشنود بودن به عطاى خدا و رسولش و طمع نداشتن به بيش از حق خود
و لو أنهم رضوا ما ءاتيهم اللّه و رسوله
11 ـ راضى بودن به عطاياى خداوند و اميد داشتن به فضل او ، نشأت گرفته از ميل و رغبت واقعى انسان به خدا
و لو أنهم رضوا ما ءاتيهم اللّه . .. إنا إلى اللّه رغبون
برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «إنا إلى اللّه راغبون»، تعليل براى جمله پيشين باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 82 - 11
11 - لزوم رضا دادن به داده خدا و اظهار تسليم در برابر اراده او در تنگدستى
اللّه يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 8
8 ـ توكل بر خداوند و كافى دانستن او براى رفع نياز هاى انسان ، زمينه ساز جلب فضل و عطاياى الهى
و قالوا حسبنا اللّه سيؤتينا اللّه من فضله
از اينكه خداوند قبل از بيان اميدوارى به فضل خويش، موضوع توكل (حسبنا اللّه) را مطرح كرده است، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 3 - 7
7ـ يكتاپرستى ، پذيرش رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، استغفار از شرك و گناه و حركت به سوى خدا ، موجب جلب عنايت خدا و دستيابى به معيشتى نيكو در دنياست .
ألاّ تعبدوا إلاّ الله . .. و أن استغفروا ربكم ثم توبوا إليه يمتعكم متـعًا حسنًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 3 - 5،6
5 - امكانات و دارايى هاى انسان ، رزقى است عطا شده از جانب خدا
و مما رزقنهم ينفقون
6 ـ باور به خدادادى بودن امكانات و دارايى ها ، زمينه ساز پيدايش روحيه انفاق گرى در انسان
و مما رزقنهم ينفقون
از هدفهاى يادآورى اين حقيقت (خدادادى بودن داراييها)، در بيان لزوم انفاق، تسهيل امر انفاق و ايجاد روحيه انفاق گرى در انسانهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 5 - 6
6 - دستيابى اهل تقوا به هدايت ، موهبتى است از جانب خدا به آنان
أولئك على هدًى من ربهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 22 - 4،11
4 - همه انسان ها داراى حق بهره گيرى از مواهب طبيعى و نعمت هاى الهى هستند .
فأخرج به من الثمرت رزقاً لكم
11 - ميوه درختان از مواهب الهى و رزق و روزى انسانهاست .
فأخرج به من الثمرت رزقاً لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 29 - 1،2،4،5،14
1 - خداوند ، آفريننده همه موهبت هاى موجود در زمين است .
هو الذى خلق لكم ما فى الأرض جميعاً
كلمه «جميعاً» به معناى كل است و بدل براى «ما» ى موصوله مى باشد.
2 - خداوند ، مواهب زمين را براى انسان ها و در راستاى منافع آنان آفريد .
هو الذى خلق لكم ما فى الأرض جميعاً
برداشت فوق با استفاده از لام انتفاع در «لكم» به دست آمده است.
4 - همه انسان ها داراى حق بهره گيرى از مواهب زمين
خلق لكم ما فى الأرض
5 - حليت تصرف در همه موهبت هاى طبيعى زمين
خلق لكم ما فى الأرض جميعاً
14 ـ كفر به خداوند بخشنده نعمت ها و برطرف كننده نياز ها ، امر شگفت آور و غير منطقى است .
كيف تكفرون باللّه . .. هو الذى خلق لكم ما فى الأرض جميعاً
برداشت فوق بر اين اساس است كه: آيه مورد بحث با صدر آيه قبل در ارتباط باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 32 - 7
7 - علم خداوند ذاتى و دانش ديگران عطايى است از جانب او
لاعلم لنا إلا ما علّمتنا إنك أنت العليم الحكيم
چون جمله «إنك أنت . ..» پس از بيان ذاتى نبودن علم فرشتگان و موهبتى بودن آن آمده، اشاره به اين حقيقت دارد كه علم الهى ذاتى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 40 - 10
10 - خداوند عطا كننده نعمت به آدميان است .
نعمتى التى أنعمت عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 53 - 2،3،5
2 - خداوند ، عطا كننده تورات به موسى ( ع )
و إذ ءاتينا موسى الكتب
«ال» در «الكتاب» عهد ذهنى است و اشاره به تورات دارد.
3 - خداوند ، به جز تورات حقايق ديگرى را - كه وسيله تمييز حق از باطل بود - در اختيار موسى ( ع ) قرار داد .
و إذ ءاتينا موسى الكتب و الفرقان
عطف «الفرقان» بر «الكتاب» مى تواند عطف صفتى بر صفت ديگر گرفته شود و هر كدام بيانگر بعدى از ابعاد تورات باشد; يعنى، ما به موسى (ع) چيزى را عطا كرديم كه هم كتاب بود و هم فرقان و مى تواند مراد از كتاب و فرقان دو چيز متفاوت باشد; يعنى، به موسى كتاب (تورات) داديم و نيز به او فرقان عطا كرديم. بر اين مبنا مراد از «فرقان» معجزات، براهين و مانند آن خواهد بود. (اقتباس از الكشاف)
5 - تورات عطا شده به موسى ( ع ) از نعمت هاى خداوند به بنى اسرائيل
و إذ ءاتينا موسى الكتب و الفرقان
با توجه به آيه 47 معلوم مى شود: اين بخش از آيات در صدد بيان نعمتهاى گرانقدرى است كه خداوند به بنى اسرائيل عطا فرموده است. بنابراين عطاى تورات و فرقان نيز در آيه مورد بحث، به عنوان يك نعمت بزرگ مطرح شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 57 - 7
7 - « منّ » و « سلوى » دو خوراكى پاكيزه و از روزى هاى عطا شده به قوم موسى
و أنزلنا عليكم المنّ و السلوى كلوا من طيبت ما رزقنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 63 - 4
4 - تورات كتابى است از جانب خداوند و عطا شده به بنى اسرائيل
خذوا ما ءاتينكم
مراد از «ما»ى موصوله در «ما آتيناكم» تورات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 87 - 2،6
2 - خداوند ، اعطا كننده تورات به موسى ( ع )
و لقد ءاتينا موسى الكتب
6 - خداوند ، عطا كننده معجزات و دلايل فراوان و روشن به عيسى ( ع )
و ءاتينا عيسى ابن مريم البينت
«بينة» به معناى حجت و دليل واضح و روشن است و معجزه از مصداقهاى مورد نظر آن مى باشد. «ال» در «البينات» يا عهد ذهنى است و اشاره به دلايل و معجزاتى از قبيل زنده كردن مردگان، بينا كردن نابينايان و ... دارد و يا براى استغراق
است و حكايت از كثرت و فراوانى بينات دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 90 - 7
7 - پيامبرى ، فضل و بخششى است از جانب خدا براى گزينش شدگان به نبوت
أن ينزل اللّه من فضله على من يشاء من عباده
مراد از «فضله» وحى و در نتيجه پيامبر شدن كسى است كه به وى وحى مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 93 - 4
4 - تورات ، كتابى از جانب خدا و عطا شده به بنى اسرائيل
خذوا ما ءاتينكم
مراد از «ما اتيناكم» (آنچه را به شما داديم) تورات است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 99 - 3
3 - خداوند ، عطاكننده دلايل و معجزات به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد أنزلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 122 - 2
2 - خداوند ، ارزانى كننده نعمت بر بندگان خويش است .
نعمتى التى أنعمت عليكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 124 - 11
11 - امامت ، عهد و منصبى است والا و الهى و عطا كننده آن خداوند است .
إنى جاعلك للناس إماماً . .. لاينال عهدى الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 154 - 9
9 - اعطاى حيات ويژه به شهيدان ، جلوه اى از همراهى و حمايت خداوند از صبرپيشگان راه ايمان است .
إن اللّه مع الصبرين. و لاتقولوا لمن يقتل فى سبيل اللّه أموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 172 - 3
3 - بهره ورى مؤمنان از روزى ها و نعمت هاى خداوند ، مقصود اصلى از اعطاى آنها به انسانهاست . *
يأيها الذين ءامنوا كلوا من طيبت ما رزقنكم
قرآن در توصيه به اهل ايمان - مبنى بر بهره گيرى از نعمتها - ( كلوا من طيبت ما رزقنكم) تصريح كرده كه خداوند آن نعمتها را روزى ايشان قرار داده است ولى در توصيه به عموم مردم در آيه 168 (كلوا مما فى الأرض) بيان نداشت كه خداوند امكانات زمين را روزى همگان قرار داده است. از مقايسه ميان اين دو تعبير و تفاوت ياد شده مى توان به برداشت فوق دست يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 247 - 15،18
15 ـ حكومت از آنِ خداوند است و به هر كس بخواهد اعطا مى كند .
و اللّه يؤتى ملكه من يشاء
18 ـ دانايى گسترده خداوند نسبت به شايستگى افراد و سعه وجودى او ، منشأ اعطاى حكومت به آنان طبق مشيّت خويش
ان اللّه اصطفيه عليكم . .. و اللّه واسع عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 251 - 10،11،12
10 ـ سلطنت ، حكمت و علم داود ، عطاى خداوند به وى
و اتيه اللّه الملك و الحكمة و علّمه ممّا يشاء
11 ـ خداوند علومى را كه مشيّت او اقتضا مى كرد به داود آموخت .
و علّمه ممّا يشاء
12 ـ خداوند برخى دانش هاى درخواستى داود را به وى آموخت . *
و علّمه ممّا يشاء
چنانچه «من» در «ممّا يشاء» براى تبعيض باشد، مراد از ضمير فاعلى در «يشاء»، داود خواهد بود; نه اللّه. چون معنا ندارد خداوند چيزى را بخواهد ; ولى برخى از آن انجام پذيرد .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 258 - 2،3،5
2 ـ پادشاهى ، سلطنت و قدرت نمرود ، داده اى از جانب خداوند
ان اتيه اللّه الملك
3 ـ حاكميّت و سلطه طغيانگران ، داده اى از جانب خداوند
ان ءَاتيه اللّه الملك
5 ـ محاجّه درباره وحدانيّت و ربوبيّت الهى و انكار آن ، على رغم بهره مندى از داده هاى خداوندى ، شگفت آور و خلاف عقل سليم است .
الم تر الى الّذى حاجّ ابرهيم فى ربّه ان اتيه اللّه الملك
مقصود از استفهام در «الم تر . .. »، بيان شگفتى از چنين محاجّه و انكارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 260 - 18
18 ـ اعطاى ولايت تكوينى از جانب خدا ، براى برخى از بندگان خاصّ خود
و اذ قال ابرهيم . .. يأتينك سعياً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 269 - 1
1 ـ حكمت ، موهبت الهى است كه خداوند به هر كس خواهد ، عطا مى كند .
يؤتى الحكمة من يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 15 - 16
16 ـ خرسندى و رضايتمندى تقواپيشگان در بهشت ، موهبت الهى به ايشان
للّذين اتّقوا . .. و رضوان من اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 26 - 9،12
9 ـ خداوند به هر كس كه بخواهد مُلك ( قدرت و حاكميّت ) مى دهد و از هر كس بخواهد ، بازمى ستاند .
تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممّن تشاء
12 ـ اصل ، در مشيّت الهى ، اعطاى خير و رحمت به انسان است .
تؤتى الملك من تشاء . .. و تعزّ من تشاء
از تقديم اعطاى ملك بر گرفتن آن «تؤتى الملك . .. و تنزع ... »، و از تقديم اعطاى عزّت بر ذلّت «تعزّ من تشاء و تذلّ ... »، مطلب فوق استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 33 - 8
8 ـ خداوند با اعطاى علم ، ايمان ، اسم اكبر ، ميراث علم و آثار علم نبوّت به انبيا ، آنان را برگزيده است .
انّ اللّه اصطفى ادم و نوحاً
امام باقر (ع): . .. يا محمّد ... فانّى لم اقطع العلم و الايمان و الاسم الاكبر و ميراث العلم و آثار علم النّبوة ... من بيوتات الانبياء الذين كانوا بينك و بين ابيك آدم و ذلك قول اللّه تبارك و تعالى: «انّ اللّه اصطفى ادم و ... ».
كافى، ج 8، ص 117، ح 92 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 168، ح 31.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 38 - 4
4 ـ زكريا با مشاهده رزقى كه خارج از اسباب طبيعى به مريم اعطا شده بود ، على رغم كهنسالى خود ، از خدا تمناى فرزند كرد .
هنا لك دعا زكريا ربّه
بنابراينكه مشاراليه «هنا لك»، اعطاى رزق از راه غير طبيعى به مريم باشد كه خداوند، بدين گونه به آن اشاره كرده است: ان
اللّه يرزق من يشاء بغير حساب.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 79 - 5
5 ـ كتاب و حكمت ، عطيّه الهى به انبيا
ان يؤتيه اللّه الكتاب و الحكم
بنابراينكه «الحكم»، به معنى حكمت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 81 - 3
3 ـ كتاب و حكمت ، عطيّه الهى به انبيا
لما اتيتكم من كتاب و حكمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 154 - 1،2
1 ـ فروفرستادن خوابى آرام بخش از سوى خداوند بر پيكارگران احد ، به دنبال اندوههايى كه در آن كارزار بر ايشان گذشت .
ثمّ انزل عليكم من بعد الغمّ امنة نعاساً
«امنة» (آرامش خاطر)، مفعول براى «انزل» است و «نعاساً» به معناى خواب، عطف بيان و يا بدل از «امنة» است.
2 ـ خواب آرامش بخش به دنبال هجوم پى در پى اندوه ها ، موهبتى الهى به بندگان
ثمّ انزل عليكم من بعد الغمّ امنة نعاساً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 163 - 9
9 ـ اعطاى درجات و جايگاه هاى متفاوت از سوى خداوند ، متّكى به بينايى و آگاهى كامل او به عملكرد انسانهاست .
هم درجات عند اللّه و اللّه بصير بما يعملون
جمله «و اللّه بصير بما يعملون» به اين معنا اشاره دارد كه در محاسبه اعمال و اعطاى درجه و مقام بر مبناى آن، اشتباهى رخ نخواهد داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 170 - 4
4 ـ فضل الهى و عطاياى بيش از استحقاق به شهيدان ، موجب شادمانى آنان
فرحين بما اتيهم اللّه من فضله
با توجّه به معناى «فضل» (بخشش بيش از حد استحقاق و از روى عنايت)، برداشت فوق استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 179 - 20
20 ـ خداوند ، افاضه كننده علم غيب بر رسولان خويش
و ما كان اللّه ليطلعكم على الغيب و لكنّ اللّه يجتبى من رسله من يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 180 - 4،6
4 ـ داده هاى الهى ( امكانات مادى و معنوى ) به انسان ها ، فضل خداوند و از ملك اوست .
و لا يحسبنّ الّذين يبخلون بما اتيهم اللّه من فضله
6 ـ ارزشمندى داده هاى الهى ( امكانات مادى و معنوى ) به انسانها
و لا يحسبنّ الّذين يبخلون بما اتيهم اللّه من فضله
از اينكه خداوند امكاناتى را كه در دسترس انسانها قرار داده، فضل خويش ناميده و به خود نسبت داده است، ارزشمندى آن به دست مى آيد ; البته بنابر اينكه ضمير «فضله»، به «اللّه» برگردانده شود ; نه به «ما آتيهم اللّه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 40 - 8
8 ـ خداوند با لطف و تفضل خويش ، هر عمل نيكى را پاداشى عظيم عطا خواهد كرد .
و ان تك حسنة يضاعفها و يؤت من لدنه اجراً عظيماً
لطف و تفضل از كلمه «من لدنه» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 49 - 11،12،15
11 ـ مشيّت الهى در اعطاى كمال و رشد و تنزيه انسان ها ، گزاف و بدون دليل نيست .
بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
12 ـ خداوند ، در اعطاى رشد و كمال لايق به انسان ها ، هيچ ستمى نمى كند .
بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
15 ـ خداوند در اعطا نكردن كمال و پاك ننمودن يهوديان كفرپيشه ، هرگز ستمى به آنها نكرده است .
الم تر . .. بل اللّه يزكّى من يشاء و لا يظلمون فتيلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 54 - 3،4،8،11،12
3 ـ مقام پيامبرى و حكومت اعطا شده از جانب خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) باعث حسادت يهوديان به آن حضرت و پيروانش
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله فقد اتينا ال ابرهيم
مراد از «فضله» به قرينه ذيل آيه (فقد آتانا . .. )، كتاب و حكمت و ملك عظيم است.
4 ـ اعطاى قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مايه حسادت يهود بر آن حضرت
ام يحسدون النّاس على ما اتيهم اللّه من فضله
از مصاديق «فضل» ـ به قرينه ذيل آيه ـ قرآن مى باشد.
8 ـ اعطاى كتاب و حكمت ( پيامبرى ) و ملك عظيم به آل ابراهيم ( ع ) ، از تفضّلات الهى
فقد اتينا ال ابرهيم الكتب و الحكمة و اتيناهم ملكاً عظيماً
برخى از مفسران برآنند كه مراد از حكمت، نبوت و پيامبرى است.
11 ـ نبوّت ، فهم ، منصب قضاوت و لزوم اطاعت مردم ، داده هاى خداوند به خاندان ابراهيم ( ع )
فقد اتينا ال ابرهيم الكتب و الحكمة و اتيناهم ملكاً عظيماً
امام صادق (ع) در پاسخ سؤال از آيه فوق درباره «الكتاب» فرمود: النّبوة، و درباره «الحكمة» فرمود: الفهم و القضاء، و درباره «ملكاً عظيماً» فرمود: الطّاعة.
كافى، ج 1، ص 206، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 491، ح 303 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 248، ح 160.
12 ـ مقام امامت ، فضل و داده خداوند به خاندان ابراهيم ( ع )
و اتيناهم ملكاً عظيماً
امام باقر (ع) در معناى «ملك عظيم» در آيه فوق فرمود: . .. ان جعل فيهم ائمّة.
كافى، ج 1، ص 206، ح 5 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 248، ح 158.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 77 - 34
34 ـ خداوند ، پاداش مجاهدان را به طور كامل و بدون هيچ كاستى عطا مى كند .
فلمّا كتب عليهم القتال . .. و لا تظلمون فتيلا
جمله «لا تظلمون فتيلا» به اين معناست كه در اعطاى پاداش به آنان، ظلمى نمى شود. يعنى پاداش خود را به طور كامل دريافت مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 95 - 7،15
7 ـ اعطاى درجه و اجر و پاداش از سوى خداوند بر اساس نظامى عادلانه
فضّل اللّه المجاهدون باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة وكلاّ . .. اجراً عظيماً
15 ـ خداوند ، مجاهدان را با اعطاى مقامى بلند و پاداش بزرگ ، بر بازنشستگان از جهاد برترى داده است .
فضّل اللّه المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة . .. و فضّل اللّه المجا
«اجراً عظيماً»، مفعولٌ به براى «فضّل» است و در «فضّل»، معناى عطا كردن تضمين شده ست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 96 - 2
2 ـ درجه ها و منزلت هاى اعطايى خداوند ، اجر بزرگ مجاهدان در راه او
فضّل اللّه المجاهدين على القاعدين اجراً عظيماً. درجات منه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 6
6 ـ اعطاى كتاب آسمانى به امت هاى پيش از اسلام
و لقد وصينا الذين اوتوا الكتب من قبلكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 141 - 6
6 ـ پيروزى مؤمنان در جنگ ، موهبت خداوند و از جانب اوست .
فإن كان لكم فتح من اللّه
قيد «من اللّه» ظاهراً قيد توضيحى است. يعنى هرگاه مسلمانان پيروز شوند، اين پيروزى از ناحيه خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 46 - 10
10 ـ انجيل ، كتاب آسمانى عيسى ( ع ) و عطايى از جانب خداوند به وى
و ءاتينه الانجيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 47 - 2
2 ـ تعاليم انجيل ، تعاليمى فرو فرستاده شده از جانب خداوند
و ليحكم أهل الانجيل بما أنزل اللّه فيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 48 - 1
1 ـ قرآن ، كتابى فرو فرستاده شده از جانب خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و انزلنا إليك الكتب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 54 - 29،30،31
29 ـ عشق به خدا و محبوب وى شدن ، عطيه و فضلى خدادادى است .
يحبهم و يحبونه . .. ذلك فضل اللّه
30 ـ حالت فروتنى در برابر مؤمنان و سرفرازى در قبال كافران ، عطيه و فضلى خداداى است .
اذلة على المؤمنين اعزة على الكفرين . .. ذلك فضل اللّه
31 ـ توفيق بر جهاد در راه خدا و بى اعتنايى به ملامت هاى دشمنان ، عطيه و فضلى خدادادى است .
يجهدون فى سبيل اللّه و لايخافون لومة لائم ذلك فضل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 87 - 1،4،5،14،17،19
1 ـ اهل ايمان نبايد خويشتن را از بهرهورى مواهب پاكيزه و حلال الهى منع كنند .
يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم
برداشت فوق بر اين مبناست كه تحريم در «لاتحرموا . ..»، تحريم عملى باشد يعنى خوددارى كردن و استفاده نبردن از حلالهاى الهى بدون اعتقاد به حرمت آن
4 ـ مؤمنان نبايستى مواهب پاكيزه و حلال الهى را با قسم و امثال آن بر خويش تحريم كنند .
يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم
با توجه به ارتباط اين بخش از آيات و بيان احكام قسم در آيه 89 مى توان گفت مراد از «لاتحرموا . ..» نهى از تحريم طيبات به وسيله قسم و امثال آن است گفتنى است كه بر اين مبنا مراد از تحريم، تحريم حقيقى و واقعى (حرام كردن) خواهد بود.
5 ـ مؤمنان ، شايسته ترين انسان ها براى بهره جويى از مواهب پاكيزه خداوند
يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم
مخاطب قرار دادن اهل ايمان ـ نه همه مردم ـ و سپس توصيه به بهره بردارى از طيبات، اشاره به اين است كه تنها مؤمنان شايسته ترين افراد براى بهره مندى از مواهب الهى هستند.
14 ـ محروم نمودن خويش از مواهب پاكيزه و حلال الهى ، زيان رسانى به خود آدمى است .
و لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم و لاتعتدوا
چنانچه تحريم طيبات به معناى محروم ساختن خويش از مواهب الهى گرفته شود جمله «لاتعتدوا» مى تواند بيانگر فلسفه اى براى جمله «لاتحرموا . ..» باشد يعنى مبادا طيبات را از خود دريغ داريد چرا كه اين كار تعدى به خود و پايمال كردن حقوق خويش است.
17 ـ ناسازگارى ايمان با افراط و تفريط در بهره گيرى از مواهب الهى در دنيا
يايها الذين ءامنوا لاتحرموا . .. و لاتعتدوا
19 ـ افراط و تفريط در بهره جويى از مواهب پاكيزه و حلال الهى ، عامل محروميت از محبت خداوند
لاتحرموا . .. و لاتعتدوا إنّ اللّه لايحب المعتدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 88 - 9،10
9 ـ ضرورت رعايت تقوا در بهره گيرى از امكانات و روزى هاى خدادادى
و كلوا مما رزقكم اللّه حللا طيباً و اتقوا اللّه
10 ـ تحريم مواهب خدادادى بر خويش و يا ديگران و بهره نجستن از آنها خلاف تقواست .
و كلوا مما رزقكم اللّه حللا طيباً و اتقوا اللّه
امر به تقوا پس از تصريح به اباحه مواهب خدادادى و نهى از تحريم حلالها مى تواند اشاره به اين باشد كه اگر اعتقاد و يا التزام عملى بر خلاف اين احكام باشد، به دور از تقواپيشگى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 115 - 9
9 ـ نزول نان و گوشت ( مائده آسمانى ) بر حواريين از سوى خداوند پس از درخواست حضرت عيسى ( ع )
قال اللّه انى منزلها عليكم
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در توصيف مائده اى كه بر حواريين نازل شد فرمود: نزلت المائدة خبزاً و لحماً . .. .
مجمع البيان، ج 3، ص 410; نورالثقلين، ج 1، ص 691، ح 437.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 44 - 13
13 ـ إن النبى(صلی الله علیه و آله) قال: إذا رأيت اللّه يعطى العباد ما يسألون على معاصيهم إياه فإنما ذلك استدراج منه لهم ثم تلا: «فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم أبواب كل شىء».
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر گاه ديدى خداوند على رغم معاصى بندگان، آنچه را از او بخواهند به آنان مى دهد، اين استدراج (نزديك شدن تدريجى عذاب) خداست بر آنان، سپس آن حضرت آيه «فلما نسوا . .. » را تلاوت كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 57 - 2
2 ـ اعطاى بينات (دلايل روشن) به پيامبر(صلی الله علیه و آله)، پرتويى از ربوبيت خداوند
قل إنى على بينة من ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 5
5 ـ فرزند صالح، موهبتى الهى و امتيازى براى انسان است.
و وهبنا له إسحق و يعقوب
لحن آيه در مقام امتنان به ابراهيم(ع) است و مقتضاى اين گونه بيان آن است كه اين نوع نعمت امتيازى ويژه باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 94 - 3
3 ـ حيات انسان، و امكانات ديگر زندگى او، جملگى از آن خداوند و داده اوست.
كما خلقنكم أول مرة و تركتم ما خولنكم وراء ظهوركم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 104 - 5،7،8
5 ـ قرآن و پيامبر(صلی الله علیه و آله) و برهانهاى ارائه شده از جانب خداوند، پيام آور بينش و آگاهى براى انسان است.
قد جاءكم بصائر من ربكم
7 ـ بينش و آگاهيهاى ارائه شده از سوى خداوند، در جهت كمال و منافع انسان است.
فمن أبصر فلنفسه
8 ـ نفع و ضرر انسان در گرو پذيرش و يا عدم پذيرش بينشهاى ارائه شده از جانب خداوند است.
فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 125 - 2
2 ـ شرح صدر موهبتى الهى است.
يشرح صدره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 154 - 2،4
2 ـ خداوند پس از ابلاغ احكام دهگانه (پرهيز از شرك و . .. )، تورات را به موسى(ع) عطا كرد.
ثم ءاتينا موسى الكتب
4 ـ خداوند با اعطاى تورات به موسى(ع) نعمت خويش را بر وى تمام و كامل كرد.
تماما على الذى أحسن
برداشت فوق بر اين اساس است كه مفعول «تمام» كلمه اى مانند «نعمة» باشد ; يعنى: «تماما النعمة على الذى أحسن».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 165 - 3،6
3 ـ خداوند در اعطاى نعمتهاى خويش برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى بخشيد. (برترى در مقام، ثروت و ...)
و رفع بعضكم فوق بعض درجت
6 ـ مزاياى هر فرد و امكانات دنيوى او، موهبتهايى است خدادادى.
فى ما ءاتيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 10 - 1
1 ـ خداوند انسانها را براى بهره گيرى از زمين و امكانات آن توانا ساخت.
و لقد مكنكم فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 11 - 2،3
2 ـ خداوند، عطا كننده شكل و شمايل انسانى به انسانهاست.
ثم صورنكم
3 ـ خداوند، مبدأ و منشأ انسانها (آدم) را آفريد و سپس به او صورت انسانى عطا كرد.
و لقد خلقنكم ثم صورنكم ثم قلنا للملئكة اسجدوا لأدم
«خلقناكم» (شما را در گذشته آفريديم)، خطاب به همه انسانهاست و چون همه انسانها پيش از فرمان سجده بر آدم آفريده نشده بودند، معلوم مى شود آن جمله ناظر به آفرينش چيزى است كه مى توانسته مبدأ همگان باشد و به همين لحاظ آفرينش او آفرينش همه انسانها شمرده شده است فراز بعد (ثم قلنا . ..) مى رساند كه آن چيز همان شد كه به «آدم ابوالبشر» معروف است. قابل ذكر است كه دلالت آيه بر اين كه خود آن مبدأ ياد شده آدم(ع) شده باشد به صورت احتمال مطرح است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 15 - 1،3
1 ـ خداوند درخواست ابليس (مهلت خواهى تا قيامت) را اجابت كرد.
أنظرنى . .. قال إنك من المنظرين
برداشت فوق بر اين اساس است كه متعلق كلمه «المنظرين»، «إلى يوم يبعثون» باشد كه به قرينه آيه قبل حذف شده است. گفتنى است كه برخى مهلت دهى به ابليس را ـ بنابر ظاهر آيه ـ استجابت درخواست ابليس دانسته اند و برخى ديگر جمله «إنك ...» را اخبار از تقدير الهى به زنده ماندن ابليس شمرده اند. يعنى چه وى درخواست مى كرد و يا درخواست نمى كرد، چنين مقدر شده بود.
3 ـ خداوند، ابليس را در پى درخواست زنده ماندن تا رستاخيز، عمرى طولانى داد.
أنظرنى إلى يوم يبعثون. قال إنك من المنظرين
ذكر نكردن متعلق «المنظرين» مى تواند اشاره به اين باشد كه خواسته ابليس تنها در اصل «انظار» اجابت شده است، و نه در مدت آن; يعنى تا روز قيامت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 33 - 13
13 ـ استدلالها و براهين، افاضاتى است از ناحيه خداوند بر قلب و انديشه انسانها
ما لم ينزل به سلطنا
مراد از تنزيل مى تواند ايجاد كردن باشد. يعنى خداوند هيچ دليل و برهانى براى شرك نيافريده است. در اين صورت مقصود از «سلطانا» اعم از براهين عقلى و نقلى خواهد بود. و نيز مى تواند مراد از تنزيل، نازل كردن معارف و احكام الهى باشد. در اين صورت مقصود از «سلطانا» برهان نقلى خواهد بود. برداشت فوق مبتنى بر معناى اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 62 - 11،14
11 ـ خداوند نوح ( ع ) رابه حقايقى پوشيده بر مردم آگاه ساخت .
و أعلم من اللّه ما لاتعلمون
من در «من اللّه» مى تواند براى ابتداى غايت باشد. در اين صورت «أعلم من اللّه ... » يعنى علم من از جانب خداست و خدا مرا به حقايقى آشنا كرده است. و نيز مى تواند «من اللّه» به معناى «درباره خدا» باشد. يعنى من حقايقى را درباره خدا و صفات او مى دانم كه شما نمى دانيد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.
14 ـ علم انبيا ، دريافت شده از خداوند
و أعلم من اللّه ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 74 - 11
11 ـ آمادگى زمين براى سكونت انسان ها و آگاهى آنان به خانه سازى ، از مواهب و نعمت هاى بزرگ الهى
و بوأكم فى الأرض تتخذون من سهولها قصوراً و تنحتون الجبال بيوتاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 86 - 6،7
6 ـ خداوند با عنايت ويژه خويش به مردم مدين ، در مدتى كوتاه جمعيت اندكشان را فزونى بخشيد و از آنان امتى بزرگ ساخت .
و اذكروا إذ كنتم قليلا فكثركم
عطف «كثركم» به وسيله «فاء» بر جمله قبل مى رساند كه زياد كردن جمعيت مردم مدين در مدتى نسبتاً كوتاه انجام گرفته است و همين معنا بيانگر عنايت ويژه خداوند به آنان است.
7 ـ شعيب براى گرايش دادن مردم مدين به راه خدا ، عنايت خداوند در زياد كردن جمعيت اندك آنان را يادآور شد .
و اذكروا إذ كنتم قليلا فكثركم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 105 - 6
6 ـ دلايل و معجزات موسى ( ع ) ، موهبتى الهى پيشاروى فرعونيان و نشأت گرفته از مقام ربوبى خداوند
قد جئتكم ببينة من ربكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 129 - 15
15 ـ خداوند با رساندن تقواپيشگان به حكومت ، آنان را آزمايش خواهد كرد .
و العقبة للمتقين . .. فينظر كيف تعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 145 - 1،2،3
1 ـ خداوند در ميعادگاه مناجات ، الواح نگارش يافته اى را به موسى عطا كرد .
و كتبنا له فى الألواح . .. فخذها
«ال» در «الألواح» عهد ذكرى و اشاره به «ما اتيتك» در آيه قبل است.
2 ـ خداوند ، نگارنده نوشته هاى موجود در لوحه هاى اهدا شده به موسى ( ع )
و كتبنا له فى الألواح
3 ـ الواح عطا شده به موسى ( ع ) ، دربردارنده پندهايى از هر چيز پندآموز
و كتبنا له فى الألواح من كل شىء موعظة
«موعظة» مفعول براى «كتبنا» و «من كل شىء» صفت براى «موعظة» است. مراد از «كل شىء»، به مناسبت مورد، هر چيز پندآموز است. بنابراين جمله «كتبنا له ... » يعنى: از هر چيز پندآموز موعظه اى را در الواح عطا شده به موسى نگاشتيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 160 - 19
19 ـ « منّ » و « سلوى » خوراكى پاكيزه و از روزى هاى عطا شده به بنى اسرائيل
و أنزلنا عليهم المن و السلوى كلوا من طيبت ما رزقنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 29 - 11
11 ـ خداوند ، مؤمنان تقواپيشه را علاوه بر اعطاى بصيرت و بخشش گناهان ، از موهبت هاى ديگر نيز بهره مند خواهد كرد .
يجعل لكم فرقانا . .. و اللّه ذوالفضل العظيم
برداشت فـــوق مبتنى بر اين احتمال است كه جمله «و الــلّه . .. » مستانفه باشد نه بيانگر تعليل.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 53 - 1
1 ـ خداوند عطاكننده نعمت ها بر جوامع و بازگيرنده و تبديل كننده آنها به نقمت و عذاب
كفروا بايت اللّه . .. ذلك بأن اللّه لم يك مغيرا نعمة أنعمها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 70 - 2
2 ـ به اسيران جنگ بدر اعلام شد در صورت پذيرش اسلام و توحيد ، خداوند آنان را از مواهبى بهتر از آنچه از ايشان گرفته شد ( فديه ) ، بهره مند خواهد ساخت .
إن يعلم اللّه فى قلوبكم خيرا يؤتكم خيرا مما أخذ منكم
مراد از «خيرا» به دليل «يغفر لكم» توحيد و گرايش به اسلام است. زيرا خداوند گناه شرك را هرگز نخواهد بخشيد: إن اللّه لايغفر ان يشرك به.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 74 - 11
11 ـ خداوند ، مؤمنان راستين را از روزى هاى نيكو و با كرامت بهره مند خواهد ساخت .
أولئك هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 26 - 9
9 ـ جبهه كفر در كارزار حنين ، در پى فرود آمدن نيرو هاى غيبى و نزول آرامش روحى بر مؤمنان از سوى خداوند ، گرفتار شكستى سخت و عذاب آور گرديد .
ثم أنزل اللّه سكينته . .. و أنزل جنوداً لم تروها و عذّب الذين كفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 55 - 9
9 ـ اعطاى امكانات دنيوى فراوان به منافقان از جانب خداوند ، تنها به منظور عذاب و گرفتارى آنان در اين دنياست .
إنما يريد اللّه ليعذبهم بها فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 76 - 2
2 ـ اجابت درخواست منافقان از سوى خداوند ، در زمينه اعطاى مال و ثروت به آنان
فلما ءاتيهم من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 88 - 3
3 ـ ثروت ها و زيور آلات فرعون و اطرافيان او ، از جانب خداوند و داده او بود .
ربنا إنك ءاتيت فرعون و ملأه زينة و أمولا فى الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 103 - 5
5 ـ مؤمنان در پيشگاه الهى ، از جايگاه ويژه برخوردار بوده و از الطاف خاص او بهره مند هستند .
ثم ننجى رسلنا و الذين ءامنوا كذلك حقاً علينا ننج المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 3 - 6
6ـ خداوند ، عطا كننده معيشتى نيكو به انسانها
يمتعكم متـعًا حسنًا
«تمتيع» (مصدر يمتع) به معناى بهره مند ساختن است و «متاع» به چيزى كه از آن بهره مى گيرند و استفاده مى كنند (وسايل زندگى) گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 10 - 1
1ـ خداوند ، بخشنده نعمت ها و موهبت هاى دنيوى به انسانهاست .
و لـئن أذقنه نعماء
«نعماء» به معناى نعمت است. انتخاب اين كلمه به خاطر هم وزن بودنش با كلمه «ضراء» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 28 - 2
2ـ خداوند ، عطاكننده معجزه و دليل هاى روشن به پيامبران ( ع )
إن كنت على بيّنة من ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 31 - 13
13ـ خداوند ، اعطاكننده خير و نيكى به انسان ها و رساننده آنان به مقام هاى معنوى است .
لا أقول . .. لن يؤتيهم الله خيراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 48 - 8
8ـ خداوند ، متاع هاى دنيوى را از كافران دريغ نمى كند .
و أمم سنمتعهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 61 - 15،16
15ـ خداوند ، توان و استعدادِ آباد كردن زمين را به آدميان عطا كرده و ايشان را به سوى آبادانى گرايش داده است .
واستعمركم فيها
استعمره فيه، يعنى: «جعله يعمره; وى را آبادكننده آن قرار داد» (لسان العرب). بر اين اساس «استعمركم فيها» چنين معنا مى شود: خداوند شما را اين گونه قرار داده و آفريده است كه زمين را آباد سازيد; يعنى، توان آبادسازى زمين را به شما عطا
كرده و نياز به آن را در شما ايجاد كرده است تا همواره به سمت آبادسازى زمين در حركت باشيد.
16ـ خداوند ، به دليل اعطاى توان و استعداد به بشر براى آبادسازى زمين ، شايسته و بايسته پرستش است .
اعبدوا الله . .. استعمركم فيها
جمله «استعمركم فيها» نيز همانند «هوأنشأكم» دليل براى «اعبدوا الله» مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 63 - 2
2ـ خداوند ، عطا كننده معجزه و دليل هاى روشن به پيامبران
إن كنت على بيّنة من ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 86 - 2
2ـ منافع حلال و به دست آمده از تجارت هاى عادلانه و خالى از ظلم و اجحاف ، عطاى الهى است .
بقيّت الله خير لكم
برداشت فوق ، از اضافه شدن «بقيّت» به «الله» استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 88 - 2،11
2ـ خداوند ، عطا كننده معجزه و دليل هاى روشن به پيامبران
إن كنت على بيّنة من ربى
11ـ معارف الهى و احكام دينى ، از عطا ها و روزى هاى نيكوى خداوند براى بشريت
و رزقنى منه رزقًا حسنًا
مى توان گفت مقصود از «رزقاً حسناً» ـ به قرينه آيات گذشته(اعبدوا الله . ..) ـ معارف و احكامى است كه خداوند به شعيب(ع) آموخت تا او آنها را به مردم تعليم دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 96 - 5
5ـ خداوند ، موسى ( ع ) را در آغاز رسالتش از آيت و معجزه بهره مند ساخت نه پس از درخواست و پيشنهاد مردم .
و لقد أرسلنا موسى بأيتنا و سلطـن مبين
«باء» در «بأياتنا» براى مصاحبت است و لذا مفاد جمله «لقد أرسلنا . ..» اين است كه موسى(ع) به هنگام بعثتش ، آيات و معجزات داشت; برخلاف پيامبران پيش از او كه خداوند پس از پيشنهاد و درخواست مردم به آنان معجزه مى داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 108 - 9
9ـ بهشت و موهبت هاى آن ، عطايى الهى است .
عطاءً غير مجذوذ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 110 - 2
2ـ خداوند ، اعطا كننده كتاب آسمانى به پيامبران خويش
و لقد ءاتينا موسى الكتـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 6 - 21
21ـ فضيلت هاى يوسف ( ع ) و نعمت هاى عطا شده به او و حضرت ابراهيم و اسحاق ( ع ) و خاندان يعقوب ، جلوه هايى از ربوبيت خداوند
يجتبيك ربك . .. و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب ... إن ربك عليم حكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 22 - 3
3ـ خداوند ، عطاكننده حكمت و علم به يوسف ( ع )
ءاتينـه حكمًا و علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 10
10ـ آگاهى يوسف ( ع ) به غيب و توان او بر تعبير رؤياها ، تنها بخشى از دانش موهبتى خداوند به يوسف ( ع ) بود .
ذلكما مما علمنى ربى
«من» در «مما» مى تواند براى تبعيض باشد و محتمل است بيانگر نوع و جنس باشد. برداشت فوق ، بر اساس احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 8،9
8ـ توان و قدرت موجودات ، عطايى از خداوند به آنهاست .
ما أنزل الله بها من سلطـن
9ـ استدلال ها و براهين ، افاضاتى است از ناحيه خداوند بر قلب و انديشه انسانها
ما أنزل الله بها من سلطـن
براى مردود شمردن پندار اهل شرك كافى بود كه گفته شود: مشركان دليلى براى عقيده و مرامشان ندارند. رد آن پندار با جمله «ما أنزل الله ...» (خداوند برهانى براى عبادت معبودها قرار نداده است) براى رساندن حقيقتى است، كه در برداشت فوق آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 15
15ـ خداوند در اعطاى پاداش به نيكوكاران ، ذره اى از پاداش آنان نمى كاهد .
و لانضيع أجر المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 68 - 15
15ـ خداوند ، آموزنده و اهدا كننده دانش ويژه به يعقوب ( ع )
و إنه لذو علم لما علّمنـه
حرف «لام» در «لما علّمناه» براى تعليل است و «ما» در آن مصدريه مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 24
24ـ خداوند بر اساس مشيّت خويش ، برترى دهنده برخى از انسان ها بر برخى ديگر و اعطا كننده كمال به بهره مندان از آن
نرفع درجـت من نشاء
اساس مشيّت خويش ، برترى دهنده برخى از انسانها بر برخى ديگر و اعطا كننده كمال به بهره مندان از آن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 11
11ـ آگاهى يعقوب ( ع ) به حيات يوسف ( ع ) ، دانشى بود كه از ناحيه خدا به او افاضه شده بود .
و أعلم من الله ما لاتعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 2
2ـ فضيلت و برترى يوسف ( ع ) عنايتى از ناحيه خداوند به او بود .
لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 14
14ـ خداوند ، اعطا كننده مقام و منزلت به يوسف ( ع ) و وادار كننده بستگانش به خضوع و خشوع در برابر او
قد جعلها ربى حقًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 101 - 5
5ـ خداوند ، اعطا كننده حكومت و فرمانروايى به يوسف ( ع )
رب قد ءاتيتنى من الملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 22 - 7
7ـ امكانات و دارايى هاى انسان رزقى است عطا شده از جانب خدا .
مما رزقنـهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 38 - 5
5ـ خداوند اعطا كننده همسر و فرزند به پيامبران خويش
و جعلنا لهم أزوجًا و ذريّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 11 - 4،7
4- خداوند به هر كس كه بخواهد نعمتى بزرگ عطا مى كند .
و لـكنّ الله يمنّ على من يشاء من عباده
«منّت» در لغت به معناى نعمت سنگين و بزرگ است.
7- مقام پيامبرى ، موهبت و نعمتى بزرگ از سوى خداوند براى بندگانى خاص است .
و لـكنّ الله يمنّ على من يشاء من عباده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 34 - 1،4
1- خداوند ، همه نياز ها و خواسته هاى وجودى بشر را به او عطا كرده است .
و ءاتيـكم من كلّ ما سألتموه
دو احتمال در باره سؤال در جمله «ما سألتموه» وجود دارد:1. سؤال به معناى دعا و درخواست زبانى; 2. سؤال و درخواست وجود و طبع انسان; يعنى، آنچه بشر در وجود و طبيعت خود به عنوان موجودى مستقل نياز دارد، خداوند به او عطا فرموده است. برداشت فوق بر اساس احتمال دوم است.
4- خداوند ، بخشى از هر يك از انواع تقاضا ها و درخواست هاى انسان را به آنان عطا فرمود .
و ءاتيـكم من كلّ ما سألتموه
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه: «من» در «من كلّ» براى تبعيض باشد و نيز مقصود از سؤال در جمله «سألتموه» درخواست و تقاضاى زبانى باشد، نه نيازها و خواسته هاى وجودى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 39 - 4
4- اسماعيل و اسحاق ( ع ) ، فرزندان حضرت ابراهيم ( ع ) و هديه و بخشش الهى به او بود .
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر إسمـعيل و إسحـق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 21 - 2
2- رويش متناسب گياهان و پديده هاى معدنى و اعطاى مواهب و وسايل معيشت ، از خزانه الهى است .
و أنبتنا فيها من كلّ شىء موزون. و جعلنا لكم فيها معـيش و من لستم له برزقين . و إ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 87 - 1،3
1- « سوره حمد » از عطاياى خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد ءاتينك سبعًا من المثانى
نوع مفسّران بر آنند كه مراد از «سبعاً» سوره حمد است كه هفت آيه دارد و «المثانى» (جمع مثنى) صفت براى قرآن كريم است; چنان كه در سوره «زمر» (آيه 23) اين كلمه به عنوان صفت قرآن ذكر شده است. گفتنى است: روايات نيز مؤيد همين مطلب است.
3- خداوند ، اعطا كننده قرآن به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لقد ءاتينك . .. القرءان العظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 44 - 3،12
3- خداوند ، در راستاى دادن بينات و كتاب به انبيا ، قرآن كريم را به پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) اعطا فرمود .
بالبيّنـت و الزبر و أنزلنا إليك الذكر
12- خداوند ، به انبياى پيشين معجزات حسى عطا فرمود و در قبال آن به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، كتاب آسمانى جهان شمول عطا كرد . *
و ما أرسلنا . .. بالبيّنـت و الزبر و أنزلنا إليك الذكر
«بيّنة» به معناى دليل واضح و روشن ـ اعم از عقلى و حسى ـ است. طبق شواهد تاريخى مراد از «بينات» در آيه، ممكن است معجزات حسى باشد. جدا ذكر كردن پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى اعطاى قرآن، مشعر به برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 80 - 11
11- خداوند ، نياز هاى انسان را به تناسب شرايط مختلف زندگى او ، تأمين كرده است .
يوم ظعنكم و يوم إقامتكم و من أصوافها و أوبارها و أشعارها أثـثًا و متـعًا
برداشت فوق، به خاطر اين است كه خداوند پوست حيوانات را از آن جهت به عنوان نعمت يادآور شده كه وسيله اى است مناسب براى برپا كردن سرپناه در سفر و حضر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 70 - 2،8
2- عنايت خاص خداوند به آدميان با اعطاى ارزشى ويژه به آنان
و لقد كرّمنا بنى ءادم
8- خداوند ، روزى هاى پاك و پاكيزه و متناسب ، به آدميان اعطا كرده است .
و لقد كرّمنا بنى ءادم . .. و رزقنـهم من الطيّبـت
«طيّب» به آن چيزى گفته مى شود كه براى حواس و جان آدمى لذت بخش باشد (مفردات راغب). و به مناسبت مقام، مراد از آن روزى هايى است كه متناسب طبع انسان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 83 - 9
9- خداوند ، تنها خير و نعمت به انسان ها عطا مى كند .
إذا أنعمنا على الإنسـن . .. و إذا مسّه الشرّ
از اينكه در آيه خداوند منشأ نعمتها معرفى شده اما شرور به او نسبت داده نشده است نكته فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 44 - 6
6- خداوند ، عطاكننده بهترين پاداش ها و برترين فرجام ها است .
هو خير ثوابًا و خير عقبًا
«ثواب» به معناى «اجر و پاداش» است و «عقب» به معناى «عاقبت و فرجام».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 12
12- صاحبان نعمت و دانش ـ حتى افراد برجسته و سرامد نيز ـ بايد خداوند را سرچشمه كمالات خود بدانند .
ءاتينـه رحمة من عندنا و علّمنه من لدنّا علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 84 - 7
7- امكانات و نيروى « ذوالقرنين » و برخوردارى او از وسايل و ابزار لازم در مقاصد خويش ، اعطاى خداوند به وى بود .
إنّا مكّنّا له . .. و ءاتينه من كلّ شىء سببًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 95 - 2،3
2- ذوالقرنين ، در پرتو لطف پروردگار ، برخوردار از امكانات مادّى بسيار ، بهره مند بود .
قال ما مكّنّى فيه ربّى خير
3- ذوالقرنين ، خود را مملوك خداوند و عطيه هاى الهى را ، برخاسته از مقام ربوبيّت او مى دانست .
ما مكّنّى فيه ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 12 - 8،9
8- اعطاى قدرت درست انديشى و شناخت حق از سوى خدا ، به يحيى ( ع ) در كودكى او بود .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
براى «حكم» معانى مختلفى ذكر شده است ; يكى از آن معانى ـ كه مبناى برداشت ياد شده است ـ «علم و فهم» مى باشد (لسان العرب ).
9- خداوند ، يحيى ( ع ) را در كودكى به اجراى احكام الهى توان مند ساخت .
و ءاتينـه الحكم صبيًّا
در برداشت ياد شده «حكم» به معناى حاكميت و اجراى قضاوت گرفته شده است. در (قاموس) آمده است: حاكم به كسى
گفته مى شود كه حكم را به مرحله اجرا درآورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 13 - 1،2،8
1- خداوند ، روحيه رحمت و عطوفتى ژرف به يحيى عطا نمود .
ءاتينـه . .. و حنانًا من لدنّا
«حنان» مصدر و به معناى شفقت و مهربانى است (مصباح). تنوين آن براى تفخيم است. اين كلمه عطف بر «الحكم» ـ در آيه قبل ـ است.
2- خداوند ، منبع مهر و شفقت و عطاكننده آن به برخى از بندگان برگزيده خود
و حنانًا من لدنّا
«من لدنّا» بيانگر اين است كه عطوفت عطا شده به يحيى برگرفته از ترحم و عطوفت ذات اقدس است.
8- حضرت يحيى ( ع ) در پرتو عنايات خاص خداوند ، از شايستگى و رشد و تكاملى ويژه ، برخوردار بود .
ءاتينـه . .. و زكوة
«زكاة» در معانى «شايستگى» و «پاكى» و «رشد كردن» و «خجستگى» و «تمجيد» استعمال شده است (لسان العرب). در هر مورد، معنا يا معانى مناسب آن، مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 19 - 2،4،6
2- مأمور ويژه الهى با بشارت فرزند به مريم ( س ) ، خود را مأمور بخشيدن پسرى پاك نهاد به وى معرفى كرد .
قال إنّما أنا رسول ربّك لأهب لك غلـمًا زكيًّا
اسناد «هبه فرزند» به جبرئيل به خاطر وساطت او در بخشش الهى است. «زكىّ» از ريشه «زكاء» به معناى صلاح گرفته شده است (مصباح). «تزكية» و «زكاة» در معانى «طهارت» و «نموّ» و «بركت» و «مدح» استعمال دارد و در هر مورد، معناى مناسب آن مورد نظر است. طهارت و صلاح كودك به شايستگى هاى ذاتى او است.
4- عيسى ( ع ) ، موهبتى ويژه از جانب خداوند به مريم ( س ) بود .
إنّما أنا رسول ربّك لأهب لك غلـمًا زكيًّا
با وجود آن كه القاى روح عيسى(ع) به مريم(س) با وسائط ديگر هم امكان پذير بوده است، ولى فرستادن جبرئيل و بشارت به مريم و برشمردن ويژگى هاى آن موهبت، جملگى بر ويژه بودن آن موهبت دلالت دارد.
6- فرزند صالح و پاك نهاد ، از موهبت هاى الهى است .
لأهب لك غلـمًا زكيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 53 - 1
1- برانگيخته شدن هارون ( ع ) به نبوت ، موهبت خداوند و پرتوى از رحمت او به موسى ( ع ) بود .
و وهبنا له من رحمتنا أخاه هـرون نبيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 76 - 3
3- ارزشمندى و مخصوص بودن هدايت اعطايى از جانب خداوند به مؤمنان و باورداران آيات الهى .
و يزيد اللّه الذين اهتدوا هدًى
نكره بودن «هدىً» بر ويژگى آن دلالت دارد; يعنى، هدايتى كه قابل تعريف نيست اين آيه به دنبال آيه پيش، پاسخى به گفته كافران است كه هنگام شنيدن آيات الهى به مؤمنان، مى گفتند: «أىّ الفريقين خير . ..». بنابراين «الذين اهتدوا» همان «الذين آمنوا» هستند كه در آيا پيش از آنان ياد شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 78 - 9،11
9- اعطاى مال و اولاد ، به دست خداوند و در اختيار او است .
أطّلع الغيب أم اتّخذ عند الرحمن عهدًا
11- مال و اولاد كافران نيز ، عطاى الهى است .
أم اتّخذ عند الرحمن عهدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 97 - 2
2- تسهيل آسان سازى فهم مطالب متعالى قرآن براى بشر ، موهبتى از جانب خداوند است .
فإنّما يسّرنـه بلسانك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 25 - 5
5 - شرح صدر ، بخشش خداوند و برخاسته از مقام ربوبيت او است .
قال ربّ اشرح لى صدرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 36 - 1
1 - خداوند تمامى خواسته هاى موسى ( ع ) را پذيرفت و به او شرح صدر و بيان روان عطا كرد و هارون را وزير او قرار داد .
قال ربّ . .. قال قد أُوتيت سؤلك يـموسى
«سؤل»; يعنى احتياجى كه نفس انسان بر تحصيل آن حرص مىورزد و فرق آن با آرزو اين است كه آرزو در فكر انسان مى گذرد، ولى «سؤل» پى گيرى مى شود. گويا همواره رتبه «سول» بعد از آرزو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 50 - 2،4
2 - آفرينش ، فعل اختيارى خداوند و عطاى او است .
الذى أعطى كلّ شىء خلقه
از تأمل در موارد كاربرد «عطا» و «إعطا» برمى آيد كه كاربرد اين ريشه، درجايى است كه اوّلاً دادن چيزى از روى جبر نباشد و ثانياً در برابر چيز ديگر نباشد.
4 - خداوند به هر موجودى ، خلقتى كامل و اعضا و ويژگى هايى متناسب با شأن او ، عطا كرده است .
الذى أعطى كلّ شىء خلقه
«خلق»، به معناى ايجاد، يا تقدير درست و يا هيئت و شكل است (مفردات راغب). معناى دوم و سوم رساننده نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 99 - 4
4 - قرآن ، عطيه بزرگ الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مايه تذكر و بيدارباش است .
و قد ءاتينـك من لدنّا ذكرًا
نكره بودن «ذكراً» دلالت بر عظمت آن دارد و مراد از «ذكر» به قرينه «من أعرض عنه» (درآيه بعد) قرآن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 131 - 11
11 - دارايى ها و امكانات دنيا ، همه از آنِ خداوند و عطاى او است .
متّعنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 72 - 2،3
2- اسحاق و يعقوب ( ع ) موهبت خداوند به ابراهيم ( ع ) بود .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب
3- فرزندان و نوادگان ، موهبت و عطيه اى از جانب پروردگار است .
و وهبنا له إسحـق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 74 - 1
1- حضرت لوط ( ع ) ، از علم و حكمت خدا دادى برخوردار بود .
و لوطًا ءاتينـه حكمًا و علمًا
يكى از معانى «حكم»، حكمت است. برداشت ياد شده مبتنى براين معنا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 84 - 5،7
5- خداوند ، به جاى خاندان از دست رفته ايوب ( ع ) ، زن و فرزندان جديد ديگرى به او اعطا كرد .
و ءاتينـه أهله
7- خداوند ، افزون بر بازگردانيدن زن و فرزندان ايوب ( ع ) به وى ، زن و فرزندان ديگرى نظير آنان به آن حضرت عطا كرد .
و ءاتينـه أهله و مثلهم معهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 90 - 2
2- يحيى ( ع ) موهبتى بى چشمداشت از جانب خداوند به زكريا ( ع ) ، پس از دعا و روى آوردن او به درگاه الهى
إذ نادى ربّه . .. فاستجبنا له و وهبنا له يحيى
«هبه» به معناى عطيه و بخششى بدون عوض و خالى از اغراض (چشمداشت) است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 13
13 - شتر ، گاو و گوسفند ، روزى انسان ها و عطاى خداوند به آنان
على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 34 - 8
8 - شتر ، گاو و گوسفند ، روزى انسان ها و عطاى خداوند به آنان
على ما رزقهم من بهيمة الأنعـم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 35 - 8
8 - اموال و دارايى ها ، رزقى از جانب خدا و عطاى او به انسان ها
و ممّا رزقنـهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 19
19 - اموال مردم ، داده خداوند است .
و ءاتوهم من مال اللّه الذى ءاتيكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 18 - 9
9 ـ تمامى امكانات زندگى دنيايى انسان ، داده هاى خداوند است .
و لـكن متّعتهم و ءاباءهم
برداشت فوق، از آن جا است كه برخوردارى انسان ها از امكانات زندگى، به خدا نسبت داده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 21 - 2،3،6
2 - اعطاى حكمت و دانش به موسى ( ع ) از سوى پروردگار در پى فرار او از نظام فرعونى
ففررت منكم . .. فوهب لى ربّى حكمًا
واژه «حكم» مى تواند مرادف «حكومت» (سرپرستى و تدبير امور مردم) باشد و نيز مى تواند معادل «حكمة» و به معناى دانش و معرفت باشد. برداشت ياد شده بر پايه معناى دوم است.
3 - جدايى موسى ( ع ) از دستگاه فرعونى ، زمينه اعطاى رسالت و سرپرستى بنى اسرائيل به وى از جانب خداوند
ففررت منكم . .. فوهب لى ربّى حكمًا و جعلنى من المرسلين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تفريع «وهب» بر «ففررت» اشاره به تأثير جدايى موسى(ع) از دستگاه فرعون در شايستگى وى براى دريافت حكم و رسالت داشته باشد. گفتنى است كه در برداشت فوق واژه «حكم» به معناى ولايت و سرپرستى گرفته شد و مراد از آن سرپرستى بر بنى اسرائيل و هجرت دادن آنان از سرزمين مصر مى باشد.
6 - دريافت حكمت الهى و نيل به مقام رسالت ، موهبتى خدا دادى است ، نه اكتسابى .
فوهب لى ربّى حكمًا و جعلنى من المرسلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 85 - 4
4 - بهشت پر از نعمت ، فضل و ارزانى خدا به انسان است ; نه مزدى هم پاى عمل وى .
و اجعلنى من ورثة جنّة النعيم
راغب در «مفردات» آورده است: «و يقال لكلّ من حصل له شىء من غير تعب قد ورث كذا; هر كس مالى را به رايگان به دست آورد، گفته مى شود به ارث برد». بنابراين، اعمال ما هرگز نمى تواند بهاى واقعى بهشت باشد; بلكه بهشت فضل ارزانى خدا به مؤمنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 15 - 1
1 - اعطاى علم و دانشى عظيم و ويژه از سوى خدا به داوود و سليمان ( ع )
و لقد ءاتينا داود و سليمـن علمًا
آمدن تعبير «علماً» به صورت نكره، بيانگر عظمت و ويژگى دانشى است كه به داوود و سليمان داده شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 54 - 10
10 - امكانات و دارايى هاى انسان ، رزقى عطا شده از جانب خداوند
و ممّا رزقنـهم ينفقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 61 - 5
5 - متاع دنيوى ، عطاى خداوند به انسان ها است .
كمن متّعنـه متـع الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 76 - 7
7 - مال و ثروت ، داده خدا و عطايى از جانب او
و ءاتينـه من الكنوز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 77 - 1
1 - مال و ثروت ، داده خدا و عطايى از جانب او است .
و ابتغ فيما ءاتيك اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 27 - 1،6
1 - اسحاق و يعقوب ( ع ) ، موهبت الهى براى ابراهيم ( ع ) بود .
و إبرهيم . .. و وهبنا له إسحـق و يعقوب
6 - اعطاى اسحاق و يعقوب ( ع ) به ابراهيم ( ع ) و نيز قرار دادن مقام نبوت در نسل آن حضرت ، پاداش دنيوى ابراهيم ( ع ) از سوى خداوند بود .
و وهبنا له إسحـق . .. و جعلنا فى ذرّيّته النبوّة... و ءاتينـه أجره فى الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 49 - 5
5 - علم و آگاهى ، موهبتى الهى است .
الذين أوتوا العلم
فاعل محذوف فعل «أوتوا» به قرينه مقام، «اللّه» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 66 - 3
3 - نعمت ها و امكانات در اختيار انسان ها ، خدادادى است .
بما ءاتينـهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 56 - 2
2 - ايمان و آگاهى ، موهبتى خداوندى است .
و قال الذين أوتوا العلم و الإيمـن
مجهول آورده شدن فعل «أوتوا» احتمال دارد به خاطر توجه دادن به اين حقيقت باشد كه علم و ايمان، موهبتى اند كه انسان هايى از آن دو برخوردار مى شوند. اگرچه در آيه، بيانى درباره منشأ موهبت، به ميان نيامده است، اما به دليل اطلاع آنان از حقيقتى مانند زمان برزخ و قيامت، حكايت دارد كه منشأ علم و ايمان خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 1،5
1 - خداوند ، عطاكننده حكمت ( علم هستى شناسى و انجام دادن خيرات ) به لقمان است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة
5 - برخوردارى فردى غير نبى ، از عطاياى ويژه الهى ، امرى ممكن است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة
برداشت بالا، براساس اين ديدگاه مشهور است كه لقمان، پيامبر نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 31 - 5
5 - كشتيرانى ، داراى اهميتى اساسى در حمل و نقل نيازمندى هاى بشر و مواهب الهى به نقاط مختلف است .
ألم تر أنّ الفلك تجرى فى البحر بنعمت اللّه ليريكم من ءايـته
بنابراين كه «با» در «بنعمت» براى تعدى و يا مصاحبة باشد، نكته بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 9 - 16
16 - قواى ادراكى انسان ( چشم و گوش و قلب ) مواهب الهى اند و شايسته است كه به خاطر آنها ، به درگاه وى شكرگزارى شود .
ثمّ سوّيـه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الأبصـر و الأفئدة قليلاً ما تشكرو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 23 - 1
1 - تورات از سوى پروردگار به موسى ( ع ) اِعطا شد .
و لقد ءاتينا موسى الكتـب
«ال» در «الكتاب» مى تواند براى عهد و اشاره به تورات داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 37 - 5
5 - اسلام آوردن زيدبن حارثه ، نعمتى اعطايى از جانب خداوند براى وى بود .
و إذ تقول للذى أنعم اللّه عليه
در اين كه «مراد از «أنعم اللّه» چه چيزى است؟»، اختلاف است. مفسران، از مصداق هاى بارز آن، اسلام آوردن زيد را شمرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 43 - 1،2
1 - خداوند ، اعطا كننده رحمت ويژه خويش ، بر مؤمنان است .
هو الذى يصلّى عليكم
به قرينه «و كان بالمؤمنين رحيماً» مراد از صلوات خدا بر مؤمنان، اعطاى رحمت است.
2 - اعطاى رحمت ويژه خداوند به مؤمنان ، به منظور بيرون بردن آنان از ظلمت هاو رساندن شان به نور است .
هو الذى يصلّى عليكم . .. ليخرجكم من الظلمـت إلى النور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 6 - 6
6 - علم ، عطيه اى از جانب خداوند است .
يرى الذين أُوتوا العلم
آمدن تعبير «أُوتوا العلم» به جاى «يعلمون» و يا «العلماء»، نشان دهنده اين نكته است كه علم، امرى اعطايى است. گفتنى است كه منشأ علم اگرچه در آيه مشخص نشده; اما به دليل اين كه مبدأ همه امور خداوند است، مى توان گفت كه علم منشأيى الهى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 29 - 5
5 - امكانات و دارايى هاى انسان ، عطا و داده الهى است .
و أنفقوا ممّا رزقنـهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 32 - 2
2 - قرآن ، ارث و موهبت الهى براى جامعه اسلامى
ثمّ أورثنا الكتـب الذين اصطفينا من عبادنا
برداشت ياد شده، از تعبير ارث درباره اعطاى قرآن به دست مى آيد; زيرا ارث چيزى است كه براى آن تلاشى صورت نگرفته و در نتيجه حقى هم براى دريافت آن به وجود نيامده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 47 - 6
6 - توجّه و اعتقاد به خدادادى بودن اموال و دارايى ها ، برانگيزاننده انسان به انفاق و دورى از بخل است .
و إذا قيل لهم أنفقوا ممّا رزقكم اللّه
برداشت ياد شده براساس اين نكته است كه آيه شريفه، درصدد ترغيب و تشويق به انفاق است. گفتنى است كه تصريح به منشأ خدايى داشتنِ اموالِ انسان، مى تواند گوياى مطلب ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 100 - 7
7 - اعطاى فرزند از جانب خداوند به انسان ها ، تنها يك بخشش الهى است ; نه حق براى آنان .
ربّ هب لى من الصـلحين
با توجه به تعبير «هبه» برداشت ياد شده قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 26 - 2
2 - مقام خلافت ( تدبير امور مردم به جاى خدا ) ، موهبتى است الهى كه بايد تنها از سوى خدا به فردى واگذار شود .
إنّا جعلنـك خليفة فى الأرض
استناد تعيين خليفه به خدا، همراه با تأكيد (إنّا) گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 30 - 1،4
1 - سليمان ( ع ) ، عطيه الهى به داوود ( ع )
و وهبنا لداود سليمـن
4 - فرزند صالح ، عطيه الهى براى والدين
و وهبنا لداود سليمـن نعم العبد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 39 - 1،4،7
1 - حكومت بزرگ و بى نظير سليمان ( ع ) ، عطيه بزرگ الهى بود .
و هب لى ملكًا . .. هـذا عطاؤنا
اضافه «عطا» به ضمير جلاله (نا) بر تعظيم دلالت مى كند.
4 - عطيه الهى به سليمان ( ع ) بى شمار و بسيار بود .
هـذا عطاؤنا . .. بغير حساب
برداشت ياد شده براساس اين نكته است كه «بغير حساب» قيد براى «عطاؤنا» باشد.
7 - قدرت ، مكنت و ثروت در صورت بودن در مسير الهى ، عطيه خداوندى است .
و هب لى ملكًا . .. هـذا عطاؤنا فامنن أو أمسك بغير حساب
از تعبير «عطاؤنا» درباره قدرت سياسى و مكنت و ثروت سليمان(ع) ـ كه در مسير رسالت الهى قرار داشت ـ برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 43 - 4،5
4 - بازگشت خانواده ايوب ( ع ) و دو چندان شدن آنها ، موهبت الهى براى آن حضرت
و وهبنا له أهله و مثلهم معهم
5 - خانواده ( زن و فرزند ) ، نعمت و موهبت الهى
و وهبنا له أهله و مثلهم معهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 54 - 1
1 - بهشت و نعمت هاى آن ، روزى و عطاى الهى است .
جنّـت عدن . .. إنّ هـذا لرزقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 3 - 5
5 - خداوند ، صاحب فضل و عطا است .
ذى الطول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 53 - 1،2
1 - خداوند ، آنچه مايه هدايت بود به موسى ( ع ) عطا فرمود .
لقد ءاتينا موسى الهدى
2 - هدايت ( دين ) ، عطيه اى است الهى براى بشر .
و لقد ءاتينا موسى الهدى
«إيتاء» (مصدر «آتينا») مرادف «إعطاء» به معناى بخشش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 21 - 5
5 - خداوند ، اعطا كننده قدرت نطق و سخن گويى به هر موجود
الذى أنطق كلّ شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 45 - 1
1 - اعطاى كتاب ( تورات ) به موسى ( ع ) از سوى خداوند
و لقد ءاتينا موسى الكتـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 49 - 7
7 - دختر و پسر ، هر دو هديه الهى به انسان ها
يهب لمن يشاء إنـثًا و يهب لمن يشاء الذكور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 50 - 8
8 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله . . . « أو يزوّجهم ذكراناً و إناثاً » جميعاً يجمع له البنين و البنات يهبهم جميعاً لواحد ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند. .. «أو يزوّجهم ذكراناً و إناثاً» روايت شده كه فرمود (مراد از آيه اين است) كه خداوند فرزندان پسر و دختر را باهم به يك خانواده مى بخشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 46 - 7
7 - معجزات پيامبران ، عطا شده از سوى خداوند به ايشان
و لقد أرسلنا موسى بـايـتنا
اضافه «آيات» به «نا»، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 16 - 6
6 - برخوردارى از حكومت الهى ، موهبتى والا همچون برخوردارى از كتاب آسمانى و نبوت
و لقد ءاتينا بنى إسرءيل الكتـب و الحكم و النبوّة
در صورتى كه «الحكم» نظر به حكومت داشته باشد; از اين كه در زمره كتاب و نبوت به عنوان موهبتى الهى براى بنى اسرائيل معرفى شده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 9
9- خداوند ، اعطا كننده پاداش و نه نيازمند به اموال و دارايى خلق
يؤتكم أجوركم و لا يسئلكم أمولكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 4 - 7،9
7 - اطمينان و آرامش روحى ، موهبتى خداوندى است .
هو الذى أنزل السكينة
9 - اعطاى روح آرامش و اطمينان از سوى خدا به مؤمنان ، مايه فزونى ايمان ايشان
أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا إيمـنًا مع إيمـنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 18 - 1
1 - شادمانى تقواپيشگان در بهشت ، از عطاياى پروردگار به آنان
فـكهين بما ءاتيهم ربّهم
«فاكه» (از مصدر «فكاهه») به معناى شادمان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 48 - 1،3،5،6
1 - خداوند ، تنها برآورنده نياز ها و عطاكننده ثروت و مكنت به آدميان
و أنّه هو أغنى
3 - نياز هاى مقطعى و دراز مدت بشر ، برآورده شده در نظام هستى از سوى خداوند *
و أنّه هو أغنى و أقنى
«أقنى»; يعنى، «أعطى القنية» و «قنية» به سرمايه هاى باقى و ذخاير پايدار گفته مى شود. بنابراين جمع ميان «أغنى» و «أقنى» بيانگر مطلب ياد شده است.
5 - خوشنودى به دستاورد و پرهيز از آز و طمع ، موهبتى الهى است . *
و أنّه هو أغنى و أقنى
بنابر معنايى كه براى «أقنى» در لغت ياد شده است (رضا) مطلب بالا به دست مى آيد.
6 - « قال أميرالمؤمنين ( ع ) فى قول اللّه « و أنّه هو أغنى و أقنى » قال أغنى كلّ انسان بمعيشته و أرضاه بكسب يده ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه درباره آيه «و أنّه هو أغنى و أقنى» فرمود: او است كه هركس را در معيشت بى نياز مى كند و وى را به كسب و درآمدش خشنود مى سازد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 82 - 3
3 - قرآن ، رزق معنوى و عطاى الهى به انسان ها
و تجعلون رزقكم أنّكم تكذّبون
تعبير «رزق» درباره قرآن، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 11 - 13
13 - علوم و معارف دينى ، حقيقتى آسمانى داشته و از ناحيه خداوند به اهلش عطا مى شود .
و الذين أُوتوا العلم
به كار رفتن تعبير «اُتوا العلم» به جاى مثلاً «أهل العلم» يا «العلماء» و. ..، بيانگر مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 10 - 2
2 - رزق و روزى مردم ، عطاى خداوند و فضل او است .
و ابتغوا من فضل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 10 - 5
5 - امكانات و دارايى هاى انسان ، رزقى است عطا شده از جانب خداوند .
من مّا رزقنـكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 7 - 8
8 - اموال ، توانايى ها و امكانات بشر ، همگى داده خداوند و جلوه لطف او است .
فلينفق ممّا ءاتيه اللّه لايكلّف اللّه نفسًا إلاّ ما ءاتيها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 36 - 5
5 - پاداش هاى بهشتيان ، عطا و تفضّل خداوند است .
عطاء
«عطاء» اسم مصدر و به معناى پرداختن و نيز به معناى چيزى است كه به ديگرى پرداخته مى شود. راغب در «مفردات» مى گويد: «اين كلمه به جايزه و بخشش اختصاص يافته است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 8 - 1
1 - دو چشم انسان ، عطاى خداوند و نعمتى بزرگ است .
ألم نجعل له عينين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 9 - 1
1 - زبان و دو لب انسان ، عطاى الهى و نعمت هايى بزرگ است .
و لسانًا و شفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 5 - 1
1 - آموخته هاى انسان ، هديه خداوند و نعمت او است .
علّم الإنسـن ما لم يعلم
آيه شريفه، در مقام امتنان و برشمردن نعمت هايى است كه جلوه هاى كرم خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 1 - 5
5 - حضرت فاطمه ( س ) ، خير فراوان و عطاى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّا أعطينـك الكوثر
هر چند در شأن نزول ها و روايات سخنى از تطبيق «كوثر» بر «فاطمه»(س)، به ميان نيامده است; ولى از آخرين آيه استفاده مى شود كه نتيجه عطاى «كوثر»، «ابتر» (نسل بريده) نماندن پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابراين فاطمه(س) كه نسل پيامبر(صلی الله علیه و آله) از او است، مصداق «كوثر» خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 84 - 1
1 ـ اسحاق و يعقوب(ع)، موهبت خداوند به ابراهيم(ع) بودند.
و وهبنا له إسحق و يعقوب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 100 - 2
2 - فرزنددار شدن حضرت ابراهيم ( ع ) ، هبه و بخشش الهى به ايشان بود .
ربّ هب لى من الصـلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 86 - 6
6 ـ فضيلت و برترى پيامبران بر همه جهانيان، موهبتى الهى به آنان است.
و كلا فضلنا على العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 5
5 ـ خداوند عطا كننده كتاب و منصب قضاوت و نبوت به پيامبران است.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 16 - 1
1 - اعطاى كتاب آسمانى ، حكومت و نبوت به بنى اسرائيل از سوى خداوند
ءاتينا بنى إسرءيل الكتـب و الحكم و النبوّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 17 - 1
1 - اعطاى دلايل آشكار از سوى خداوند به بنى اسرائيل ، درباره شريعت موسى
و ءاتينـهم بيّنـت من الأمر
«من» در «من الأمر» مى تواند به معناى «فى» باشد و كلمه «الأمر» اشاره به كتاب و شريعت موسى(ع) داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 10 - 7
7 ـ بهره مندى از سلامتى مطلق ، تحيت و عطيه خداوند به اهل بهشت
و تحيتهم فيها سلم
برداشت فوق بر اين اساس است كه ضمير «هم» در «تحيتهم» مفعول و فاعل آن، ضمير عايد به (اللّه) باشد ; يعنى، تحيت خدا به اهل بهشت، اعطاى سلامتى مطلق به آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 16 - 1،2
1 - تقواپيشگان بهشتى ، دريافت كنندگان عطاياى پروردگار با رغبت و رضا
ءاخذين ما ءاتيهم ربّهم
واژه «أخذ» در مورد بهشتيان است و به قرينه موضوع مى رساند كه آنان با اشتياق هداياى الهى را مى پذيرند; برخلاف كافران كه در قيامت با ناراحتى و به قهر عذاب الهى را مى چشند.
2 - عطاياى خداوند به اهل بهشت ، جلوه اى از ربوبيت و پروردگارى او
ءاتيهم ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 16 - 1
1 - تقواپيشگان بهشتى ، دريافت كنندگان عطاياى پروردگار با رغبت و رضا
ءاخذين ما ءاتيهم ربّهم
واژه «أخذ» در مورد بهشتيان است و به قرينه موضوع مى رساند كه آنان با اشتياق هداياى الهى را مى پذيرند; برخلاف كافران كه در قيامت با ناراحتى و به قهر عذاب الهى را مى چشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 6 - 1
1 - غنايم غزوه بنى نضير ، موهبت الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ما أفاء اللّه على رسوله منهم
آيه شريفه در ادامه مسائل غزوه بنى نضير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 89 - 8
8 ـ حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله)، داراى كتاب و مقام حكم و قضاوت و نبوت از جانب خداوند است.
أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة فإن يكفر بها هؤلاء
گر چه در اين آيه نام حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) به صراحت نيامده، ولى ياد انبياى گذشته و اشاره به مقامات آنان و همچنين سخن از كفر مردم مكه، با لطافتى تمام، اشاره به اين دارد كه خداوند همان مقامات را به حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) نيز عطا كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 38 - 14
14ـ « قال أبوعبدالله ( ع ) : . . . نحن ذريّة محمد (صلی الله علیه و آله) و أمّنا فاطمة ( س ) و ما آتى الله أحداً من المرسلين شيئاً إلاّ و قد آتاه محمداً (صلی الله علیه و آله) . . . ـ ثم تلا ـ « و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم أزواجاً و ذريّة » ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: ما فرزندان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) هستيم و مادرمان فاطمه(س) است و خداوند به هيچ يك از پيامبران(ع) چيزى را نداده مگر آن كه آن را به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نيز داده است، سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك . ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 17 - 1
1- هدايت بيش از پيش و روحيه تقوا ، موهبت الهى به مؤمنان هدايت پذير
و الذين اهتدوا زادهم هدًى و ءاتيـهم تقويـهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 14
14 - خداوند ، با يادآورى عطاى ويژه خويش به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را آماده دريافت فرمان نماز و قربانى ساخت .
إنّا أعطينـك الكوثر . فصلّ لربّك وانحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 9
9 ـ وعده خداوند به برخوردارى متوكلان از عطا و تفضلش
و قالوا حسبنا اللّه سيؤتينا اللّه من فضله
آيه فوق در مقام تعليم به انسان است و بى ترديد آنچه خداوند تعليم دهد، منطبق با واقعيت مى باشد در نتيجه جمله «سيؤتينا» حاكى از عطاى الهى به متوكلان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 2
2- عيسى ( ع ) در گهواره ، خود را فرزندى خوش رفتار و نيكوكار براى مادرش مريم ( س ) خواند و اين ويژگى را عطيه خداوند دانست .
و برًّا بولدتى
تقدير «و برّاً بوالدتى» به قرينه آيه قبل «و جعلنى برّاً بوالدتى» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 49 - 3
3- اعطاى اسحاق و يعقوب به حضرت ابراهيم ( ع ) ، موهبتى الهى و پاداش هجرت او بود .
فلمّا أعتزلهم و مايعبدون من دون اللّه وهبنا له إسحـق و يعقوب
حرف «لمّا» بيانگر ترتب جزا(وهبنا . ..) بر شرط (اعتزلهم ...) مى باشد و دلالت مى كند كه وجود جزا، به خاطر وجود شرط بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 5
5 - برخوردارى فردى غير نبى ، از عطاياى ويژه الهى ، امرى ممكن است .
و لقد ءاتينا لقمـن الحكمة
برداشت بالا، براساس اين ديدگاه مشهور است كه لقمان، پيامبر نبوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 5
5 - تنها بيعت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جريان حديبيه ، برخوردار از غنايم خيبر *
إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. و مغانم كثيرة يأخذونها
از اين كه «مغانم كثيرة» به مؤمنان بيعت كننده نويد داده شده است ، مطلب بالا احتمال مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 1 - 1
1 - خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از خوبى هاى فراوان برخوردار ساخت .
إنّا أعطينـك الكوثر
بر حروف اصلى «كوثر» (كاف، ثاء و راء)، حرف «واو» اضافه شد تا بر افزون بودن وصف كثرت دلالت كند; اين كلمه نام نهرى در بهشت نيز مى باشد (مقاييس اللغة). به مردى كه سرور و داراى خير فراوان باشد «كوثر» گفته مى شود (صحاح) و در معناى آن، عدد فراوان نيز گفته شده است. (مصباح)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كوثر - 108 - 2 - 6،14
6 - مقام ربوبى خداوند ، جلوه گر در اعطاى فاطمه ( س ) به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّا أعطينـك الكوثر . فصلّ لربّك
14 - خداوند ، با يادآورى عطاى ويژه خويش به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت را آماده دريافت فرمان نماز و قربانى ساخت .
إنّا أعطينـك الكوثر . فصلّ لربّك وانحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 38 - 15
15ـ شرك و كفر ، از موانع دستيابى به علوم موهبتى و خدادادى است .
ذلكما مما علمنى ربى إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله . .. ما كان لنا أن نشرك بال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 12
12 ـ ناخشنودى انسان از عطاياى الهى ، نشانه بى رغبتى وى به خداست .
و لو أنهم رضوا ما ءاتيهم اللّه . .. إنا إلى اللّه رغبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 49 - 8
8 - ناخرسندى از داشتن فرزند دختر يا پسر ، كفران نعمت الهى و ناخرسندى از مشيت و موهبت او است .
فإنّ الإنسـن كفور . .. يهب لمن يشاء إنـثًا و يهب لمن يشاء الذكور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 20 - 6
6- هيچ گونه منع و محدوديتى براى عطاياى خداوند به انسان ها وجود ندارد .
و ما كان عطاء ربّك محظورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 39 - 3
3 - باز بودن دست سليمان ( ع ) ، در بخشش يا منع عطاى الهى ( قدرت ، مكنت و ثروت خود ) به ديگران
هـذا عطاؤنا فامنن أو أمسك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 5
5 - عفّت و پاكدامنى ، از برجسته ترين اوصاف زنان و از بهترين كمالات آنان
الّتى أحصنت فرجها
برداشت ياد شده، به سبب اين نكته است كه خداوند، در مقام توصيف و تمجيد از مريم(س) ـ كه به عنوان زنى مثال زدنى و الگو مطرح شد ـ صفت عفت و پاكدامنى او را بيان كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 6
6- عفت و پاك دامنى مريم ( س ) ، زمينه ساز برخوردارى وى از عنايات ويژه الهى بود .
التى أحصنت فرجها فنخنا فيها من روحنا
تقدم عبارت «والتى أحصنت فرجها» بر «فنفخنا فيها من روحنا» مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 1
1ـ پادشاه مصر پس از آشكار شدن بى گناهى و كمال عفت و پاكدامنى يوسف ( ع ) ، به ديدار او دل بست و با فرمانى مجدد او را به دربار خويش فراخواند .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه . .. و قال الملك ائتونى به أستخلصه لنفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 30
30 - عفت و پاكدامنى براى زنان ، صفتى بس ارزشمند و پسنديده
و لاتكرهوا فتيـتكم على البغاء إن أردن تحصّنًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 58 - 3
3 - ارزش زيبايى و جذابيت همسر ، در پرتو عفت و پاكدامنى او است . *
لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ . ..كأنّهنّ الياقوت و المرجان
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند نخستين وصف حوريان را مصونيت آنان از بيگانگان بيان داشته و پس از آن به زيبايى و جذابيت آنان اشاره كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 3
3ـ رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 3
3ـ رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 1
1 - لزوم عفت گزينى و پاكدامنى ، بر كسانى كه به همسر مناسب و امكانات لازم براى ازدواج ، دستيابى ندارد .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 3
3- عفت و پاك دامنى ، از برجسته ترين اوصاف زنان و از بهترين كمالات آنان است .
والتى أحصنت فرجها
برداشت ياد شده به خاطر اين است كه خداوند در مقام توصيف و تمجيد مريم(س) ـ كه در اين آيات نام او در رديف پيامبران قرار گرفته ـ صفت عفت و پاك دامنى او را يادآور شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 30 - 5
5- تكلم عيسى ( ع ) در گهواره و معرفى خود ، از معجزات او و برهانى كافى بر پاكدامنى مريم ( س ) و مبرّابودن او از
اتهامات مردم بود .
فأشارت إليه . .. قال إنّى عبداللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 11
11ـ ماجراى ميهمانى زليخا از زنان اشراف و بريدن آنان دست هاى خويش را ، گوياترين صحنه براى اثبات منزلت والا و عفت و پاكدامنى يوسف ( ع )
فسئله ما بال النسوة الّـتى قطعن أيديهنّ
يوسف(ع) براى رسيدگى به پرونده خويش با عبارت «الّـتى قطعن أيديهنّ» داستان ميهمانى زليخا از زنان اشراف و اينكه آنان دستهاى خويش را بريدند را مطرح مى كند و از آن جا كه يوسف(ع) درصدد اثبات بى گناهى خويش است، مى توان گفت: داستان مذكور و مسائل پيرامون آن براى اثبات عفت، پاكدامنى و بى گناهى يوسف(ع) بهترين شاهد بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 13
13ـ زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .
قالت امرأت العزيز الئـن حصحص الحق
«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و استقرار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 4
4 - ضرورت اقدام عملى براى فراهم آوردن تسهيلات ازدواج در جهت حل مشكلات جنسى غير متأهلان ، قبل از توصيه آنان به عفت و پاكدامنى
و أنكحوا الأيـمى منكم . .. و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
توصيه به فراهم ساختن امكانات ازدواج مجردان، پيش از توصيه به عفت گزينى، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 28
28 ـ اهتمام اسلام به عفت و پاكدامنى جامعه
و المحصنت من المؤمنت و المحصنت . .. محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 3
3 - باغ هاى بهشت ، مزين به حوريان خمارچشم مصون مانده از دست هر بيگانه
فيهنّ قـصرت الطرف لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ
برداشت بالا بدين احتمال است كه «قاصرات الطرف» كنايه از چشم خمار باشد كه در نتيجه خمارى پلك ها بهم نزديك شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 57 - 1
1 - حوريان زيبا ، جذاب و پاكدامن بهشت ، نعمتى غيرقابل انكار و تكذيب ناپذير
فيهنّ قـصرت الطرف . .. فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 72 - 2،5
2 - حوريان بهشتى ، مستور در خيمه ها و پنهان از ديد مردان بيگانه
حور مقصورت فى الخيام
5 - « عن الحلبى قال : سألت أباعبداللّه عن قول اللّه عزّوجلّ « . . .حور مقصورات فى الخيام » قال الحور هنّ البيض المضمومات [ المضمرات ] [ المصونات ] المخدّرات فى خيام الدرّ و الياقوت و المرجان . . . ;
حلبى مى گويد از امام صادق(ع) از سخن خداوند عزّوجلّ «. ..حور مقصورات فى الخيام» سؤال نمودم، فرمود: [آن ]حوريان همان سفيداندامانى هستند كه پرده نشين در خيمه هايى از دُرّ، ياقوت و مرجان مى باشند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 73 - 2
2 - حوريان جذاب و مستور در خيمه هاى بهشت ، نمودى از ربوبيت الهى نسبت به جن و انس
حور مقصورت فى الخيام . فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 75 - 1،2
1 - حوريان عفيف و پاكدامن بهشتى ، از نعمت هاى انكارناپذير و غيرقابل تكذيب الهى
لم يطمثهنّ إنس قبلهم . .. فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان
2 - حوريان باطراوت و پاكدامن بهشتى ، نمودى از ربوبيت الهى نسبت به جن و انس
لم يطمثهنّ إنس قبلهم . .. فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 23 - 2
2 - حوران بهشتى ، در نهايت پاكدامنى بوده و دست هيچ بيگانه اى آنان را لمس نكرده و چشم بيگانه اى آنها را نديده است .
و حور عين . كأمثـل اللؤلؤ المكنون
تشبيه حوران بهشتى به مرواريدهاى نهفته در صدف، مى تواند كنايه از مطلب بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 3
3 - خاندان لوط ، هم عقيده با وى ، پاكدامن و مخالف انحراف هاى جامعه خويش
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 23 - 12،15
12 - پرهيز از اختلاط با مردان نامحرم ، انگيزه دختران شعيب در ندادن آب به گوسفندان خود
قالتا لانسقى حتّى يصدر الرعاء
15 - انتظار كشيدن براى خلوت شدن سرچاه از مردان نامحرم ، عادت دختران شعيب و كار هر روزه آنان در آب دادن به گوسفندان خويش
قالتا لانسقى
برداشت ياد شده با توجه به آمدن فعل مضارع «لانسقى» ـ كه مفيد تكرار است ـ به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 18
18 ـ جواز ازدواج با كنيز ، مشروط به پاكدامنى او
فمن ما ملكت ايمانكم . .. محصنات غير مسافحات
ظاهراً كلمه «محصنات»، حال است براى «ما ملكت ايمانكم». بنابراين جواز ازدواج را مشروط مى كند به احصان و پاكدامنى كنيز.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 222 - 12
12 ـ حُسن رعايت عفّت كلام
و يسئلونك عن المحيض
از تصريح نكردن قرآن به كلماتى كه خلاف عفت است (مثل عدم آميزش كه از آن تعبير به اعتزال كرده و يا فرج كه از آن تعبير به محيض در جمله دوّم و نيز در «من حيث امركم اللّه» كرده)، حسن رعايت عفت كلام استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 236 - 5
5 ـ رعايت عفّت كلام ، از آداب بيان احكام
ما لم تمسّوهنّ
با توجه به اينكه از آميزش جنسى به «مسّ» (تماس گرفتن) تعبير كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 72 - 11
11 ـ « فى مجمع البيان فى قوله تعالى : « و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً » . . . و قيل هم الذين إذا أرادوا ذكر الفرج كنوا عنه عن أبى جعفر ( ع ) ;
امام باقر(ع) در باره سخن خداوند «و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً» فرمود: آنان كسانى اند كه به هنگام نام بردن از عورت، با كنايه از آن نام مى برند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 32 - 9
9 - بايد زنان ، در سخن و نيز صدا ، عفت داشته باشند .
فلاتخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 32 - 9
9 - بايد زنان ، در سخن و نيز صدا ، عفت داشته باشند .
فلاتخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 42 - 14
14 ـ طهارت و پاكدامنى ، ملاكى براى ارزيابى مقام زن
طهرك و اصطفيك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 21
21 ـ پاكدامنى زن ، معيارى در انتخاب وى براى همسرى
فانكحوهنّ . .. محصنات غير مسافحات و لا متّخذات اخدان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 23 - 3
3 - عفت ، نجابت و ايمان ، سرآمد ارزش ها و صفات ستوده زنان
المحصنـت الغـفلـت المؤمنـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 48 - 6
6 - علاقه به همسر و برگرفتن چشم از غير او و زيبايى چشم ، از كمالات و اوصاف پسنديده زنان
و عندهم قـصرت الطرف عين
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن كمالات و اوصاف خوب زنان بهشتى و تشويق انسان ها به دستيابى به آنان در سايه كردار خداپسندانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 73 - 12،16
12 - پاكدامنى و طهارت از گناه ، از اوصاف برجسته تقواپيشگان
طبتم
از اين كه دربانان بهشت در آستانه ورود تقواپيشگان تنها از پاكى و پاكدامنى آنان سخن مى گويند، مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.
16 - پادكدامنى و طهارت از گناه ، عامل ورود تقواپيشگان به بهشت
طبتم فادخلوها خـلدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 25،26
25 ـ پاكدامنى و عفت مردان ، از شرايط حليت ازدواج آنان با زنان عفيف و پاكدامن
محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
«اخدان» جمع «خدن» به معناى رفيقان است كه به مناسبت مورد، مراد از رفاقتهاى جنسى نامشروع است و «مسفحين» از «سفاح» به معناى زناست. گفتنى است برداشت فوق بر اين مبناست كه «محصنين» حال براى «كم» در «لكم» و عامل آن «احل» باشد.
26 ـ ضرورت رعايت عفت و پاكدامنى براى مردان
محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 5
5 ـ قداست و پاكدامنى حضرت مريم ( ع )
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 18 - 7
7- حضرت مريم ( س ) بانويى در اوج پاكدامنى و تقواپيشگى
قالت إنّى أعوذ بالرحمن منك إن كنت تقيًّا
مريم عذرا، به محض مشاهده مردى ناشناس در محل استقرار خود، سراسيمه به تذكر و نصيحت و پناه بردن به خداوند اقدام كرد. اين بازتاب نشانه رسوخ پاك دامنى در او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 20 - 4
4- مريم ( س ) ، داراى گذشته اى درخشان و خالى از هرگونه انحراف از مسير قدس و پاكى بود .
قالت أنّى يكون لى غلـم . .. و لم أك بغيًّا
«بغىّ» به زنى گفته مى شود كه با نامحرمان، تماس نامشروع داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 23 - 13
13- اشتهار مريم ( س ) به عفت و پاكدامنى در بين مردم ، فزاينده نگرانى او از بازتاب منفى تولد عيسى ( ع ) در افكار
عمومى جامعه
يـليتنى متّ قبل هـذا و كنت نسيًا منسيًّا
«نَسْى»، چيزى است كه اهميت چندانى ندارد، گرچه هنوز از خاطرها محو نشده باشد (مفردات راغب). توصيف آن به «منسيّاً» (فراموش شده) گوياى آن است كه صرف شايستگى براى فراموشى، مطلوب مريم نبوده; بلكه تحقق فراموشى را آرزو مى كرده است. اين آرزو نشان مى دهد كه آن حضرت، پيش از اين به عنوان شخصيتى آبرومند در جامعه مطرح بوده و از اين كه اين حادثه بازتاب هاى منفى در مردم داشته باشد، نگران بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 27 - 4
4- مريم ( س ) ، نزد قوم خود ، داراى پيشينه اى سالم و پاك و عارى از هرگونه بدنامى بود .
قالوا يـمريم لقد جئت شيئًا فريًّا
«فريّاً» دال بر آن است كه مردم به تصور واهى، مريم(س) را خطاكار دانسته، از اين عمل شگفت زده شده و آن را قطع روند گذشته مريم دانستند; بنابراين سابقه او نزد مردم سابقه اى نيكو بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 4
4- حضرت مريم ( س ) مبرّا از گناه و فحشا و سزاوار تكريم بسيار
لقد جئت شيئًا فريّاً. .. و برًّا بولدتى
عيسى(ع) با اعجاز خود، مريم را از اتهام نارواى مردم تبرئه كرد، آن گاه خود را پيامبرى خواند كه به مريم خدمت خواهد كرد و در بيان خدمت گزارى خود، صفت مشبهه (برّاً) را كه بر ثبوت دلالت دارد، به كاربرد تا با تأكيد بيشترى احترام به مريم را از وظايف خود شمرده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 1،2
1- داستان حضرت مريم و پاك دامنى و فرزنددار شدن او ، درس آموز و شايسته ياد و يادآورى است .
و التى أحصنت فرجها فنفخنا فيها
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «التى» منصوب به عامل مقدرى چون «أذكر» يا «أذكروا» باشد.
2- مريم ( س ) ، زنى عفيف و پاك دامن و داراى مقامى بلند در پيشگاه خداوند
والتى أحصنت فرجها
«إحصان» (مصدر «أحصنت») به معناى منع و بازداشتن است و «فرج» در اصل به معناى شكاف ميان دو شىء مانند (شرمگاه و. ..) است. منع و بازداشتن فرج، كنايه از پاك دامنى و عفاف است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 3،8
3 - حضرت مريم ( ع ) ، زنى عفيف و پاكدامن و داراى مقامى بلند در پيشگاه خداوند
الّتى أحصنت فرجها
«إحصان» (مصدر «أحصنت») به معناى منع و بازداشتن است. «فرج» در اصل به معناى شكاف ميان دو شىء (مانند
شرمگاه و...) است. منع و بازداشتن فرج، كنايه از پاكدامنى و عفاف است.
8 - عفّت و پاك دامنى مريم ( س ) ، زمينه ساز برخوردارى او از عنايات ويژه الهى
الّتى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا
تقديم عبارت «الّتى أحصنت فرجها» بر «فنفخنا فيه من روحنا»، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 26 - 12
12 - « عن الرضا ( ع ) : . . . و لمّا قالت : « استأجره إنّ خير من استأجرت القوىّ الأمين » قال أبوها كيف علمت ذلك ؟ قالت لمّا أتيته برسالتك فأقبل معى قال كونى خلفى و دلّينى على الطريق . . . ;
از امام رضا(ع) روايت شده [است كه فرمود] آن گاه كه دختر شعيب به پدرش گفت: موسى را اجير كن; چون بهترين اجير كسى است كه نيرومند و امين باشد; پدر گفت: چگونه به اين حقيقت پى برده اى؟ گفت: آن گاه كه پيام تو را براى او بردم با من همراه شد و گفت: تو پشت سر من باش و راه را به من نشان ده. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 5 - 2
2 - مؤمنان راستين ، انسان هايى عفيف و پاك دامن اند .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لفروجهم حـفظون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 29 - 1
1 - پاكدامنى و دورى از آلودگى هاى جنسى ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين است .
و الذين هم لفروجهم حـفظون
«فروج» (جمع «فَرْج») كنايه از شرمگاه و «حفظ» (مصدر «حافظون») به معناى صيانت و نگه دارى است; يعنى، آنان كه دامن هاى خود را [پاك ]نگه مى دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 28 - 1،5
1- قوم مريم با بيان عفت و پاكدامنى پدر و مادر وى ، او را در فرزنددار شدنِ بدون ازدواج سرزنش كردند .
ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
5- پدر و مادر مريم ( س ) ميان مردم زمان خود ، به پاكى و صلاح مشهور بودند .
ما كان أبوك امرأ سوء و ما كانت أُمّك بغيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 12
12 - كسانى كه در صدراسلام در ماجراى « افك » ( تهمت زنا ) مورد اتهام قرار گرفتند ، افرادى پاكدامن و منزه از اين تهمت و آلودگى بودند .
للخبيثين . .. للطيّبين ... أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون
برداشت ياد شده، بر اين اساس است كه آيه شريفه مربوط به ماجراى «افك» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 1
1 - زنان بهشت ، تنها شيفته و فريفته شوهران خويش و چشم بسته بر هر اجنبى
فيهنّ قـصرت الطرف
«قاصرات الطرف» (زنان فرو هشته نگاه)، ظاهراً كنايه از چشم دريده نبودن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 48 - 1
1 - بندگان مخلَص خدا ، برخوردار از همسرانى علاقه مند كه جز به شوهران خود ، چشم ندوخته و نظر نمى افكنند .
و عندهم قـصرت الطرف
مقصود از «قاصرات الطرف» (چشم فروهشتگان)، زنانى اند كه چشم از ديگران برگرفته و تنها به همسران خود مى نگرند. گفتنى است كه اين تعبير، ممكن است كنايه از علاقه مندى شديد زنان بهشتى به همسران خود باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 39 - 13
13 ـ حضرت يحيى ، بزرگوار و شريف و دورى گزين از زنان ، به جهت پاكدامنى و عفت ، و پيامبرى از تبار صالحان
انّ اللّه يبشرك بيحيى . .. و سيداً و حصورا و نبياً من الصالحين
«حصور» به كسى گفته مى شود كه از زنان دورى گزيند، يا بجهت ناتوانى جنسى و يا بجهت عفت و كنترل تمايلات جنسى. (مفردات راغب) و چون آيه در مقام ستايش از يحيى (ع) است دورى وى از زنان بجهت پاكدامنى بوده و نه ناتوانى. برداشت فوق را روايت امام باقر (ع) تأييد مى كند كه فرمود: «وسيداً و حصوراً» و الحصور الذى يأبى النساء ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 172، ح 45 ; مجمع البيان، ج 2، ص 742.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 4،9،14
4ـ يوسف ( ع ) ، همواره از پذيرش تقاضاى زليخا ( درخواست وصال و آميزش ) امتناع مىورزيد .
و رودته التى هو فى بيتها عن نفسه
برخى از اهل لغت در معناى مراوده ، كشمكش و نزاع ميانِ طرفين را قيد كرده و گفته اند: «مراوده» اين است كه يك طرف خواهان چيزى و ديگرى غير آن را خواهان است. برداشت فوق ، براساس اين معناست.
9ـ يوسف ( ع ) على رغم فراهم بودن همه شرايط و سلطه ظاهرى زليخا بر او ، تمنّاى وى را نپذيرفت و به خواسته اش تن در نداد .
رودته . .. و قالت هيت لك قال معاذ الله
«معاذ» مصدر و مفعول مطلق براى فعل مقدر «أعوذ» است ; يعنى ، «أعوذ بالله معاذاً».
14ـ پاك دامنى اعجاب انگيز ، و عفاف شگفت آور يوسف ( ع )
و رودته التى . .. و غلّقت الأبوب و قالت هيت لك قال معاذ الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 24 - 5
5ـ خداوند ، با ارائه برهان به يوسف ( ع ) ، او را از آميزش با زليخا ( زنا ) و نگاه هاى شهوانى به وى ، حفظ كرد و مصون داشت .
كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء
«فحشاء» به گناه و معصيتى كه بسيار زشت و پليد باشد، گفته مى شود (لسان العرب). «سوء» به معناى بدى و گناه است كه به قرينه مقابله آن با «فحشاء»، مراد از آن گناه كوچك است. «أل» در «السوء» و «الفحشاء» مى تواند براى عهد باشد. براين مبنا مقصود از «الفحشاء» آميزش، و منظور از «السوء» نگاه شهوت آلود، قصد گناه و ... است. اين احتمال نيز به نظر قوى مى رسد كه «أل» در اين دو كلمه، براى جنس باشد. براين مبنا نيز گناهان ياد شده از مصداقهاى مورد نظر خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 1
1ـ يوسف ( ع ) حافظ عفت خويش وبى اعتنا به تهديد هاى زليخا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 6،7
6ـ آگاهى كامل عزيز و حاكمان مصر بر پاكدامنى يوسف ( ع ) ، با مشاهده دلايل و نشانه هاى متعدد
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
7ـ حاكمان مصر على رغم آگاهى به پاكدامنى يوسف ( ع ) ، او را به زندان افكندند .
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت ليسجننه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 6،7،8،16
6ـ زنان اشراف در حضور پادشاه مصر ، بر پاكدامنى يوسف ( ع ) و مبرّا بودنش از هرگونه آلودگى شهادت دادند .
قلن حـش لله ما علمنا عليه من سوء
كلمه (بدى و آلودگى) پس از نفى واقع شده است و از اين رو شامل هرگونه سوء و بدى مى شود و «من» زايده نيز اين معنا را تأكيد مى كند.
7ـ يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر
قلن حـش لله
8ـ يوسف ( ع ) ، برخوردار از عفتى اعجاب برانگيز و درخور برترين ستايش
قلن حـش لله
«حاش لله» سخنى است كه از شدت شگفت زدگى حكايت دارد.
16ـ زليخا در حضور پادشاه مصر به تقاضاى كام روايى از يوسف ( ع ) اعتراف كرد و به استنكاف يوسف ( ع ) از پذيرش تقاضايش شهادت داد .
أنا رودته عن نفسه و إنه لمن الصـدقين
جمله «أنا رودته عن نفسه» ـ به بيانى كه در آيه 26 ذيل برداشت شماره 2 گذشت ـ دلالت بر حصر دارد ; يعنى ، من از او درخواست كردم و او چنين درخواستى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 2،3
2ـ آگاه شدن عزيز مصر به پرهيز يوسف ( ع ) از رابطه نامشروع با همسر وى ، از اهداف يوسف ( ع ) در تقاضاى دادرسى و بازجويى از زنان اشراف
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
چنان چه «ذلك ليعلم . ..» كلام يوسف(ع) باشد، مشاراليه «ذلك» خارج نشدن از زندان و تقاضاى دادرسى و محاكمه زنان اشراف است. ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» مى تواند به «عزيز» باز گردد و مى تواند مراد از آن «ملك» باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال نخست است. بنابراين «ذلك ليعلم ...» ; يعنى، بيرون نرفتن من از زندان و تقاضاى دادرسى بدان خاطر بود كه عزيز مصر بداند من در نهان به او خيانتى نكردم.
3ـ يوسف ( ع ) با تقاضاى دادرسى و درخواست بازجويى از زنان ، درصدد بود تا به پادشاه اثبات كند كه هرگز با همسر وى رابطه نامشروع نداشته و به او خيانت نكرده است .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
برداشت فوق ، بر اين اساس است كه ضمير در «يعلم» و «لم أخنه» به «ملك» باز گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 21 - 1
1- جبرئيل ، شگفت زدگى مريم ( س ) را امرى به جا دانست و بر عفت و پاكدامنى وى گواهى داد .
قال كذلك
«كذلك» خبر براى مبتداى محذوف و مركب از حرف تشبيه و اسم اشاره است. مشاراليه آن ممكن است گفتار مريم(س) باشد، در اين مفاد آيه اين است كه گرچه موضوع همان گونه است كه گفتى، ولى خداوند اين كار را بر خويش دشوار نمى بيند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 4
4 - گواهى خداوند ، بر پاكدامنى و عفت مريم ( ع )
الّتى أحصنت فرجها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 32 - 3
3ـ زليخا نزد زنان اشراف ، به پاكدامنى و عفت يوسف ( ع ) و نپذيرفتن تقاضاى او ( درخواست وصال ) شهادت داد .
لقد رودته عن نفسه فاستعصم
عصمت و استعصام ، هر دو گوياى امتناع ورزيدن و نپذيرفتن مى باشند ; با اين تفاوت كه استعصام حاكى از مبالغه است. بنابراين «فاستعصم» ; يعنى، يوسف(ع) بشدت با تقاضاى من مخالفت كرد و بر عفت خويش اصرار ورزيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 35 - 5
5ـ وجود نشانه هاى متعدد بر پاكدامنى يوسف ( ع )
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الأيت
عفّت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 28 - 2
2 ـ پايبندى به مقررات الهى در ازدواج و روابط جنسى ، زمينه سبكبارى و دور ماندن جوامع از مشقت ها و رنجهاست .
يريد اللّه ان يخفّف عنكم
بيان خواست الهى به سبكبارى انسانها پس از تبيين احكام و مقررات ازدواج، اشاره به اين است كه دورى جوامع بشرى از رنجها و مشقتها در گرو پيروى از آن احكام است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 91 - 8
8 - عفت و پاك دامنى ، راه تكامل و تعالى زن و زمينه ساز برخوردارى او از الطاف و عنايات الهى
والتى أحصنت فرجها فنفخنا فيها من روحنا
برداشت ياد شده به خاطر اين است كه عفت و پاك دامنى مريم(س) موجب شد كه او رشد پيدا كند و به حدى برسد كه از الطاف ويژه الهى برخوردار گشته و روح بلند حضرت مسيح(ع) با عنايت الهى در او دميده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 5 - 1
1 - دستيابى به رستگارى اخروى ، در گرو داشتن عفت و پاك دامنى است .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لفروجهم حـفظون
«فروج »(جمع «فَرْج») كنايه از شرمگاه است. «حفظ» (مصدر «حافظون») به معناى صيانت و نگه دارى است; يعنى: «و آنان كه دامن هاى خود را [پاك] نگه مى دارند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 10 - 3
3 ـ خشوع در نماز ، اجتناب از لغو ( گفتاربيهوده و كردار عبث ) ، پرداخت زكات ، عفت و پاك دامنى ، امانت دارى ، پايبندى به عهد و پيمان و اهميت دادن به نماز و انجام به موقع آن ، تضمين كننده رستگارى اخروى و دستيابى مؤمنان به بهشت
قد أفلح المؤمنون . الذين هم ... أُولـئك هم الورثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 14
14 - نيك كردارى ، پاك دامنى و دورى از فحشا ، باعث جلب مغفرت الهى و بهره مندى از روزىِ نفيس و ارزشمند او است .
و الطيّبون للطّيبـت أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون لهم مغفرة و رزق كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 8
8 - وعده خداوند به برطرف ساختن نياز هاى غير متأهلان فاقد امكانات ازدواج ، در صورت رعايت عفت و پاكدامنى
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 57 - 3
3 - طهارت و پاكدامنى و تلاش در راه اصلاح جامعه ، مايه نجات از امواج بلا و كيفر الهى
أخرجوا ءال لوط . .. إنّهم أُناس يتطهّرون . فأنجينـه و أهله إلاّامرأته
قوم لوط، وى و خاندانش را به جرم پاكى و پارسايى محكوم به تبعيد و اخراج كردند; اما خداوند ايشان را به همين دليل از كيفر دامنگير آن قوم نجات داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 35 - 26
26 - عفت و پاك دامنى و به ياد خداوند بودن ، از اسباب جلب آمرزش خداوند است .
و الحـفظين فروجهم . .. و الذكرين اللّه ... أعدّ اللّه لهم مغفرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 73 - 16
16 - پادكدامنى و طهارت از گناه ، عامل ورود تقواپيشگان به بهشت
طبتم فادخلوها خـلدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 7
7 - چشم پاكى ، زمينه مصونيت از ابتلا به آلودگى
فيهنّ قـصرت الطرف لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ
«قاصرات الطرف» مى تواند كنايه از پاكى چشم باشد. از اين كه اين عبارت قبل از «لم يطمثهنّ...» مطرح گرديده، مطلب بالا احتمال مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تحريم - 66 - 12 - 10
10 - عفّت و پاكدامنى ، راه تكامل و تعالى زن و زمينه ساز برخوردارى او از الطاف و عنايات الهى
الّتى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا
برداشت ياد شده، به سبب اين نكته است كه عفّت و پاكدامنى مريم(س)، موجب شد كه او رشد كرده و به حدى برسد كه از الطاف ويژه الهى برخوردار باشد و روح بلند مسيح(ع) با عنايت الهى در او دميده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 29 - 2
2 - تأثير پاكدامنى و دورى از آلودگى هاى جنسى ، در تعديل غرايز و تأثيرگذار در خلق و خوى بشر ( بخل ، آزمندى ، ناشكيبايى و . . . )
إنّ الإنسـن خلق هلوعًا . .. إلاّ ... و الذين هم لفروجهم حـفظون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 35 - 5
5 - پاكدامنى ، رعايت امانت ، وفاى به عهد ، اداى شهادت و مراقبت از نماز ، از موجبات ورود به بهشت
و الذين هم لفروجهم حـفظون . .. و الذين هم لأمـنـتهم و عهدهم رعون . و الذين هم بش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 15 - 15
15 ـ ارزش و اهميّت پاكيزگى و پاكدامنى ، در زندگى و روابط خانوادگى
و ازواج مطهرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 7
7 ـ حليت غذاى مسلمانان براى اهل كتاب در قوانين آنان *
و طعامكم حل لهم
بنابر اينكه جمله «طعامكم حل لهم» اخبار از حكمى در شريعت آنان باشد. يعنى آنان در كتاب خود، دليلى بر حرمت غذاى شما مسلمانان ندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 2
2 - دلبستگى زن ، تنها به همسر خويش و چشم ندوختن به اجنبى ، از جمله برترين ارزش هاى او است .
فيهنّ قـصرت الطرف
برداشت ياد شده با توجه به دو مطلب زير به دست مى آيد: الف) «قاصرات الطرف» به معناى چشم نداشتن به اجنبى باشد. ب) آيه شريفه در مقام بيان بهترين ارزش هاى زنان بهشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 24 - 10
10 ـ لزوم عفت و پاكدامنى براى مردان و حفظ حدود الهى در مسائل جنسى
محصنين غير مسافحين
«محصنين»، حال است براى فاعل «ابتغاء». يعنى انتخاب همسر براى ازدواج و زناشويى بايد به صورت حلال باشد، نه به صورت زنا و بى عفتى. گفتنى است كه «سفاح» به معناى زنا و بى عفتى است و «غير مسافحين»، تأكيد براى محصنين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 18
18 ـ جواز ازدواج با كنيز ، مشروط به پاكدامنى او
فمن ما ملكت ايمانكم . .. محصنات غير مسافحات
ظاهراً كلمه «محصنات»، حال است براى «ما ملكت ايمانكم». بنابراين جواز ازدواج را مشروط مى كند به احصان و پاكدامنى كنيز.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 34 - 15
15 ـ همسرانى كه خود را در نهان از هر آلودگى حفظ مى كنند ، همسرانى شايسته هستند .
فالصّالحات . .. حافظات للغيب
بدين احتمال كه مفعول «حافظات»، «انفسهنّ» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 25،26،28
25 ـ پاكدامنى و عفت مردان ، از شرايط حليت ازدواج آنان با زنان عفيف و پاكدامن
محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
«اخدان» جمع «خدن» به معناى رفيقان است كه به مناسبت مورد، مراد از رفاقتهاى جنسى نامشروع است و «مسفحين» از «سفاح» به معناى زناست. گفتنى است برداشت فوق بر اين مبناست كه «محصنين» حال براى «كم» در «لكم» و عامل آن «احل» باشد.
26 ـ ضرورت رعايت عفت و پاكدامنى براى مردان
محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
28 ـ اهتمام اسلام به عفت و پاكدامنى جامعه
و المحصنت من المؤمنت و المحصنت . .. محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 3
3ـ رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 52 - 6
6ـ رعايت عفّت و پرهيز از خيانت به ويژه در نهان و به دور از چشم مردم ، خصلتى ارزشمند و نيكوست .
ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب
«بالغيب» (در نهان) مى تواند حال براى ضمير فاعلى و نيز براى ضمير مفعولى در «لم أخنه» باشد. بنابراين «لم أخنه بالغيب» ; يعنى، به او خيانت نكردم آن گاه كه وى [از چشم ما] نهان بود و يا من از او در نهان بودم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 56 - 19
19ـ عفت و پاكدامنى ، امانت و صداقت ، يكتاپرستى ، كتمان نكردن دانش و مسؤوليت پذيرى ، از مصاديق نيكوكارى است .
و لانضيع أجر المحسنين
از مصداقهاى مورد نظر براى «المحسنين» يوسف(ع) است. بنابراين توصيفها و ويژگيهاى ياد شده براى او ، مصاديق احسان و نيكوكارى در ديدگاه قرآن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 5 - 3
3 - حفظ و نگه دارى دامن از آلودگى هاى جنسى ، توصيه خدا به اهل ايمان
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لفروجهم حـفظون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 6 - 1
1 - لزوم حفظ و نگه دارى دامن از همگان ، جز از همسر و كنيز خويش
و الذين هم لفروجهم حـفظون . إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمـنهم
استثنا در آيه فوق، استثناى مفرغ (خالى از مستثنى منه) است. با توجه به اين كه حذف «مستثنى منه» در كلام موجب، جايز نيست، حذف آن در آيه بالا، بدان جهت است كه «حافظون» متضمن معناى نفى است; يعنى، «لايرسلونها على أحد إلاّ على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم; مؤمنان در آميزش با احدى، خود را آزاد و رها نمى سازند; مگر با همسران خود يا كنيزانى كه در تملك آنان قرار دارند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 60 - 10
10 - عفت و پاكدامنى براى زنان ـ حتى سالخوردگان ـ در جهت خير و صلاح خود آنان است .
و أن يستعففن خير لهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 8
8 - چشم پاكى و دوشيزگى ، از كمالات زن است .
فيهنّ قـصرت الطرف لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين است كه «قاصرات الطرف» اشاره به چشم پاكى زنان و «لم يطمثهنّ. ..» اشاره به دوشيزگى آنان باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 30 - 1
1 - لزوم حفظ و نگه دارى دامن از همگان ، جز از همسر و كنيز خويش
و الذين هم لفروجهم حـفظون . إلاّ على أزوجهم أو ما ملكت أيمـنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 4 - 2
2 - پاكدامنى و طهارت نفس از هر گونه آلودگى ها و گناهان ، از توصيه هاى نخستين خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و ثيابك فطهّر
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه طهارت لباس، كنايه از طهارت نفس و روح و جان باشد (مانند پاكدامنى، پاكدلى و. ..).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 60 - 10
10 - عفت و پاكدامنى براى زنان ـ حتى سالخوردگان ـ در جهت خير و صلاح خود آنان است .
و أن يستعففن خير لهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 29
29ـ ارتكاب زنا و شكستن حريم عفاف ، ستم كارى است .
قال معاذ الله . .. إنه لايفلح الظـلمون
مفاد «معاذ الله» اين است كه ارتكاب فحشا گناه است و مفهوم «إنه ربى . ..» اين است كه ارتكاب گناه و فحشا، ناسپاسى در برابر خدا و قدرناشناسى اوست. از آن رو كه «إنه لايفلح الظالمون» تعليل براى اين مفاهيم است، معلوم مى شود ارتكاب فحشا و نيز ناسپاسى خدا با ارتكاب گناه، از مصداقهاى ظلم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 15 - 15
15 ـ ارزش و اهميّت پاكيزگى و پاكدامنى ، در زندگى و روابط خانوادگى
و ازواج مطهرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 25 - 22
22 ـ پاكدامنى كنيز پس از ازدواج ، شرط لزوم پرداخت اجرت ( مهريه ) متعارف به وى *
اتوهنّ اجورهنّ بالمعروف محصنات غير مسافحات و لا متّخذات اخدان
بنابر اينكه «محصنات غير مسافحات»، حال براى مفعول اوّل «اتوهنّ» باشد كه در اين صورت «محصنات» قيد براى «اتوا» مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 7 - 49
49 ـ وفاكنندگان به سوگند ، راستگويان در گفتار و دارندگان استقامت قلب و عفت در شكم و شهوت ، از راسخان در علم هستند .
و الراسخون فى العلم
رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) در پاسخ سؤال از مفهوم راسخان در علم فرمود: من برّت يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و من عفّ بطنه و فرجه فذلك من الراسخين فى العلم
الدر المنثور، ج 2، ص 151.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 273 - 6
6 ـ ارجمندى عفّت نفس ، خويشتن دارى و تظاهر به بى نيازى ، على رغم نيازمندى شديد
يحسبهم الجاهل اغنياء من التّعفّف . .. لا يسئلون النّاس الحافاً
چون آيه در مقام مدح چنين افرادى است، صفات شمرده شده به عنوان ارزش تلقى مى شود. گفتنى است كه «الحاف» به معناى اصرار است و جمله «لا يسئلون» به قرينه «يحسبهم الجاهل اغنياء» و نيز به قرينه «تعفّف» بايد به اين معنا باشد
كه تقاضا نمى كنند تا به اصرار منجر شود; نه اينكه تقاضا مى كنند ولى اصرار نمىورزند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 29 - 3
3 - عفّت و پاكدامنى ، خصلتى شايسته و عملى بايسته
و الذين هم لفروجهم حـفظون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 56 - 5
5 - غيرت و اهتمام به پاكيزگى همسر از هوس بيگانگان ، امرى فطرى و اصيل در نهاد بشر *
فيهنّ قـصرت الطرف لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ
از اين كه خداوند، به عنوان نويدى بزرگ به خلق، بشارت پاكدامنى همسرانشان را مى دهد; استفاده مى شود كه تمايل به پاكى همسر، خواسته اى است اصيل كه خداوند آن را برآورده ساخته است; نه تمايلى تلقينى و زاييده فرهنگ و محيط.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 74 - 2
2 - تمايل به عفت و پاكدامنى ، ارزشى نهفته در نهاد خلق
لم يطمثهنّ إنس قبلهم و لاجانّ
از اين كه خداوند به عنوان نويدى بزرگ به خلق، بشارت عفت و پاكدامنى همسران بهشتى شان را مى دهد; استفاده مى شود كه تمايل به آن خواسته اى است اصيل كه خداوند آن را برآورده ساخته است; نه تمايلى تلقينى و زاييده فرهنگ و محيط.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 60 - 9
9 - حجاب و پوشش زنان ، نشان عفت آنان و حافظ پاكدامنى ايشان
و القوعد من النساء . .. فليس عليهنّ جناح أن يضعن ثيابهنّ ... و أن يستعففن خير له
آيه شريفه به زنان سالخورده، يادآور مى شود كه رعايت حجاب براى آنان بهتر از بى حجابى است ـ هر چند آنان مجاز به ترك حجاب اند ـ و خداوند از اين مسأله به «عفت گزينند و خويشتن دارى كنند» تعبير فرموده است. اين تعبير مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه حجاب، نشان عفت و حافظ پاكدامنى زنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 134 - 4،7
4 ـ تأمين نيازمندى هاى جامعه ايمانى و خويشتن دارى و گذشت در برخورد هاى اجتماعى ، از ويژگى هاى اهل تقوا
اعدّت للمتّقين. الّذين ينفقون ... و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس
7 ـ انفاقِ مستمر ( انفاق در هر شرايط ) ، مهار كردن خشم و گذشت از لغزش هاى مردم ، از مصاديق احسان و نيكوكارى
الّذين ينفقون فى السّرّآء و الضّرّاء و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و اللّ
مراد از «و اللّه يحب المحسنين»، اين است كه خداوند دارندگان صفات ذكر شده در آيه را دوست دارد يعنى: و اللّه يحبّهم. ولى به جاى ضمير، كلمه «المحسنين» به كار رفته تا در ضمن، اشاره كند كه موارد ياد شده از مصاديق نيكوكارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 148 - 5
5 ـ بخشايش گناهان و گذشت از اسراف ها و زياده روى ها و ثبات قدم ، پاداش الهى به مجاهدان صابر و نيايشگر
ربّنا اغفر . .. فاتيهم اللّه ثواب الدّنيا و حسن ثواب الاخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 237 - 9
9 ـ گذشت انسان از حق خويش ، راهى نزديك براى رسيدن به تقوا
و ان تعفوا اقرب للتقوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 136 - 5
5 ـ انفاق ، فرو بردن خشم ، گذشت از خطاى مردمان و استغفار ، از اسباب بهره مند شدن آدمى از آمرزش الهى
سارعوا الى مغفرة من ربّكم . .. الذين ينفقون ... اولئك جزآؤهم مغفرة من ربّهم
مراد از «سارعوا الى مغفرة . .. »، شتاب به اسباب مغفرت است ... و جمله «اولئك جزآؤهم مغفرة» با توجه به مشارٌاليه آن،
بيانگر آن اسباب مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 128 - 16
16 ـ نقش سازنده گذشت ، در بقاى كانون خانواده و تحكيم بناى همسرى
ان يصلحا بينهما صلحاً و الصلح خير و احضرت الانفس الشح و إن تحسنوا و تتقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 8
8 ـ نيكى به مردم در آشكار و نهان و گذشت از بدى هاى ايشان ، در پى دارنده عفو الهى
إن تبدوا خيراً أو تخفوه أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
از جمله مصاديق مورد نظر براى كلمه «خير»، به قرينه «او تعفوا عن سوء» كه بيانگر گذشت از خطاهاى ديگران است، احسان و نيكى به مردم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 32
32 ـ عفو و گذشت ، مايه جلب محبت خداوند
فاعف عنهم و اصفح إنّ اللّه يحب المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 16
16 - مؤمنان باگذشت ، مورد غفران و آمرزش خدا قرار دارند .
و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون أن يغفر اللّه لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 37 - 10
10 - در گذشتن از خطاى ديگران به هنگام غضب ، مايه برخوردارى انسان از نعمت هاى جاودان آخرت
و ما عند اللّه . .. للذين ءامنوا ... و إذا ما غضبوا هم يغفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 40 - 7
7 - در مقابله با بدى ، تنها عفو و گذشت كارساز نيست ; بلكه بايد درصدد هدايت خطاكار برآمد . *
فمن عفا و أصلح
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «أصلح» توضيح و نتيجه «عفى» نباشد بلكه حامل پيام مستقل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 15
15 - عفو و گذشت كريمانه از خطا هاى ديگران ، زمينه ساز جلب غفران و آمرزش الهى است .
و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون أن يغفر اللّه لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 12،13
12 ـ چشمپوشى از قصاص در پى دارنده آمرزش گناهان صاحب حق
فمن تصدق به فهو كفارة له
13 ـ چشمپوشى از حق قصاص ، موجب آمرزش گناه مجرم و سقوط حق قصاص *
فمن تصدق به فهو كفارة له
چنانچه ضمير «له» به مجرم، كه از مضمون كلام به دست مى آيد، برگردد جمله «فهو كفارة له» علاوه بر سقوط حق قصاص، به آمرزش گناه شخص مجرم نيز دلالت خواهد داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 5 - 4
4 - اصلاح رفتار فاسد و جبران ضرر و زيان آثار اجتماعى گناه ، از شرايط توبه حقيقى است .
إلاّ الذين تابوا من بعد ذلك و أصلحوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 75 - 3
3 ـ صبر و شكيبايى بندگان خالص خدا ، در انجام تكاليف الهى چون فروتنى ، و شب زنده دارى ، حلم ، ترس ازقيامت ، توبه ، عفو كريمانه ، پذيرش حق و دعا و نيايش ، سبب برخوردار شدن آنان از نعمت ها و درجات عالى بهشت
الذين يمشون على الأرض هونًا . .. و الذين يقولون ربّنا... أُولـئك يجزون الغرفة بم
متعلق و موارد صبر هر چند در آيه شريفه ذكر نشده است، ولى مقصود از آن ـ به قرينه آيات گذشته كه در بيان تكاليف بندگان خالص و محرماتى است كه آنان مى بايست ترك مى كردند ـ مجموعه مسائلى است كه خداوند به انجام آنها امر كرده و يا از انجام آنها باز داشته است; زيرا انجام چنين تكاليفى و يا ترك محرمات الهى، صبر و شكيبايى در برابر هواى نفس را نيازمند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 160 - 8
8 ـ كيفر اخروى گناه در صورتى است كه گنهكار تا حضور در صحنه قيامت مورد عفو الهى قرار نگيرد.
و من جاء بالسيئة فلا يجزى إلا مثلها
برداشت فوق با توجه به توضيح برداشت قبل معلوم مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 30 - 7
7 - عفو الهى نسبت به بسيارى از گناهان ، مانع بروز مصيبت هاى بيشتر و ويرانگر براى جامعه و مردم
و ما أصـبكم . .. و يعفواْ عن كثير
از ارتباط صدر و ذيل آيه شريفه، استفاده مى شود كه بخشودگى بسيارى از گناهان، موجب مى شود كه بازتاب آن دامنگير انسان نشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 34 - 5
5 - عفو و اغماض الهى از گناهان بسيار ، باعث مصونيت انسان از آثار ويرانگر گناهان در دريا
أو يوبقهنّ بما كسبوا و يعف عن كثير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 29 - 24
24- نعمت هاى الهى بر بندگان ، ناشى از فضل و بخشش او است ; نه استحقاق و طلب مندى آنان .
يبتغون فضلاً من اللّه و رضونًا
تعبير «فضلاً» مى تواند شامل تمامى درخواست ها و تمايلات مؤمنان باشد. در اين صورت هر نعمتى «فضل» الهى است; نه اجر براساس استحقاق.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 13
13 - عفو ، گذشت و چشم پوشى از دشمنى ها و خطا هاى همسران و فرزندان ، عامل جلب غفران و رحمت خداوند است .
و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإنّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 13
13 - عفو ، گذشت و چشم پوشى از دشمنى ها و خطا هاى همسران و فرزندان ، عامل جلب غفران و رحمت خداوند است .
و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإنّ اللّه غفور رحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 11،12
11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .
فمن عفى له من أخيه شىء
ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول استفاده كرد.
12 - ارزش عفو در حال قدرت بر انتقام
فمن عفى له من أخيه شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 237 - 8،14،15
8 ـ ارزشمندى و استحباب گذشت انسان از حقّ خويش
و ان تعفوا اقرب للتقوى
14 ـ طلاق و مشكلات خانوادگى ، نبايد موجب فراموشى ارزش ها و فضيلت ها ( همانند عفو و احسان ) گردد .
و ان طلّقتموهنّ . .. و ان تعفوا اقرب للتّقوى و لا تنسوا الفضل بينكم
15 ـ لزوم توجّه دائمى به گذشت در روابط اجتماعى
و لا تنسوا الفضل بينكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 11
11 ـ عفو و گذشت از خطا هاى جنگى رزمندگان ( تخلّف از دستورات فرماندهى و . . . ) امرى نيكو و پسنديده
و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 126 - 9
9- « عن على بن الحسين ( ع ) : . . . و أما حق من ساءك القضاء على يديه بقول أو فعل فإن كان تعمدها كان العفو أولى بك لما فيه له من القمع و حسن الأدب . . . قال عزّوجلّ : « . . . و لئن صبرتم لهو خير للصابرين » . . . فإن لم يكن عمداً لم تظلمه . . . ;
از امام سجاد(ع) روايت شده است كه:. .. اما حق كسى كه از جانب او سخن يا عمل به تو بدى رسيده اين است كه: اگر بدى او عمدى باشد، گذشت از او براى تو بهتر است; زيرا اين گذشت موجب منصرف شدن آن شخص از بدى كردن و ادب نيكو براى او مى شود ... خداى عزّوجلّ فرمود: «... و لئن صبرتم لهو خير للصابرين» ... و اگر بدى او عمدى نبوده (با اين گذشت) به او ظلم نكرده اى».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 16
16 - گذشت از خطا ها در عين توانمندى بر انتقام و كيفر ، كارى است شايسته و خداپسندانه .
أنا أدعوكم إلى العزيز الغفّـر
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه خداوند در عين اين كه عزيز و شكست ناپذير است، با گذشت و آمرزنده نيز مى باشد و همه بندگان گناه كارش را به توبه فرامى خواند; در حالى كه توانايى هرگونه انتقام گرفتن از آنان را دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 40 - 8
8 - تلاش در راه رفع كدورت هاى پيشين ، به دنبال عفو و گذشت از خطاى ديگران ، داراى ارزشى والا و پاداش فراوان الهى است .
فمن عفا و أصلح فأجره على اللّه
ذكر «أصلح» پس از عفو، نشان مى دهد كه صرف عفو و اغماض در دستيابى به پاداش والاى الهى كفايت نمى كند، بلكه مى بايست پس از گذشت، در راه رفع اختلافات گام برداشت و طرح صميميت و آشتى افكند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 43 - 1،5
1 - شكيبايى و بخشش خطاكار ، امرى ارزشمند و نيازمند اراده قوى است .
و لمن صبر و غفر إنّ ذلك لمن عزم الأُمور
اضافه «عزم» به «أمور»، از باب اضافه صفت به موصوف است; يعنى، «من الأمور المعزومة» معناى اين تركيب در آيه ـ چنان كه مفسران گفته اند ـ اين است كه صبر و گذشت، از امورى است كه نيازمند به تصميم و اراده استوار، مى باشد.
5 - انسان هاى برخوردار از اراده قوى و خويشتن دار و اهل گذشت ارزشى والا دارند .
و لمن صبر و غفر إنّ ذلك لمن عزم الأُمور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 99 - 1،4
1 ـ اميد به عفو الهى ، براى مستضعفان ناتوان از هجرت
الّا المستضعفين . .. لا يستطيعون حيلة ... فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
4 ـ كسانى كه از انجام تكاليف الهى معذورند ، بايد به عفو الهى اميدوار باشند .
فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 263 - 3
3 ـ لزوم پرده پوشى نياز نيازمندان و عفو و گذشت از خطاى آنان
قول معروف و مغفرة خير
كلمه «مغفرة» در اصل به معناى پوشاندن است و معناى آن به تناسب مورد، عفو و گذشت و پوشاندن نيازمندى نيازمندان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 21
21 ـ عفو و عطوفت از وظايف مديران و واليان جامعه
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا و انت مولينا
چون جمله «انت مولينا» به منزله علّت براى جمله سابق است، مى توان نتيجه گرفت كه هر كس نسبت به ديگرى نحوى از ولايت را به اذن خداوند دارا باشد، بايد عفو و . .. را نسبت به او اعمال كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 63 - 10
10 ـ شرح صدر ، گذشت و تحمّل برخورد هاى مخالفين ، از وظايف رهبران الهى
اولئك الّذين . .. فاعرض عنهم و عظهم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 31
31 ـ عفو و گذشت ، حتى نسبت به كافران ، احسان و نيكى است .
فاعف عنهم و اصفح إنّ اللّه يحب المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 15
15 ـ ضرورت پرهيز از خرده گيرى بر انسان هاى باگذشت
فمن تصدق به فهو كفارة له
خداوند به صاحبان حق قصاص در صورت گذشت آنان از حق خود، وعده آمرزش داده است و اين درسى است به بندگان كه از لغزش انسانهاى باگذشت چشمپوشى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 15
15- برخورد كريمانه و عفو و اغماض از آزار و اذيت ديگران ـ حتى كافران و دشمنان ـ امرى شايسته و پسنديده است .
فاصفح الصفح الجميل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 17
17 - عفو و گذشت كريمانه ، اخلاقى الهى و رفتارى خدا گونه
و ليعفوا و ليصفحوا ألا تحبّون أن يغفر اللّه لكم
جمله «واللّه غفور رحيم» به منزله تعليل براى جمله «و ليعفوا و ليصفحوا» است; يعنى، چون خدا غفور و رحيم است پس شما هم خود را متخلق به اخلاق او كنيد و از ديگران درگذريد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 43 - 2
2 - نظام حقوقى دين ، طرفدار حاكميت روحيه عفو و بخشش بر جامعه بشرى و روابط انسانى
و لمن انتصر بعد ظلمه . .. و لمن صبر و غفر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 4 - 14
14- جهت گيرى اصلى اسلام ، به سمت عفو و امتنان و نه انتقام و سودجويى
فإمّا منّا بعد و إمّا فداء
از اين كه خداوند نخست موضوع عفو و گذشت بدون عوض را مطرح ساخته و در مرحله بعد، مسأله گرفتن «فديه» را مجاز شمرده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 11
11 - اسلام ، دين رأفت ، مدارا كردن و گذشت است .
عدوًّا لكم فاحذروهم و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا
توصيه و ترغيب به گذشت، عفو و چشم پوشى ـ حتى درباره كسانى كه به انسان دشمنى كرده اند ـ گوياى مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 14
14- گذشت و برخورد كريمانه با دشمنان و كافران در ابتداى نهضت اسلامى و تبليغات دينى ، امرى لازم و بايسته است .
فاصفح الصفح الجميل
نزول آيه فوق ـ كه از گذشت و عفو سخن به ميان آورده است ـ (در نيمه اول بعثت) و از جانب ديگر دستور به برخورد شديد با كافران و دشمنان در مدينه (نيمه دوم بعثت) مى تواند بيانگر مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 35 - 13
13 - گذشت و چشم پوشى خداوند از گناهان بزرگ ، بسى با اهميت تر از پاداش هاى بزرگ او است .
ليكفّر اللّه عنهم أسوأ الذى عملوا و يجزيهم أجرهم بأحسن الذى كانوا يعملون
از تقدم ذكرى «ليكفّر اللّه. ..» بر «يجزيهم...» مى توان برداشت بالا را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 14
14- گذشت و برخورد كريمانه با دشمنان و كافران در ابتداى نهضت اسلامى و تبليغات دينى ، امرى لازم و بايسته است .
فاصفح الصفح الجميل
نزول آيه فوق ـ كه از گذشت و عفو سخن به ميان آورده است ـ (در نيمه اول بعثت) و از جانب ديگر دستور به برخورد شديد با كافران و دشمنان در مدينه (نيمه دوم بعثت) مى تواند بيانگر مطلب فوق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 76 - 2
2 ـ فروتنى ، شب زنده دارى ، حلم ، ترس از قيامت ، توبه ، عفو كريمانه ، پذيرش حق ، دعا ، دورى از اسراف ، تنگ گيرى ، شرك ، زنا ، آدم كشى و سخن باطل ، موجب ورود به بهشت جاودان و برخوردارى از قرارگاه و اقامت نيكوى آن
الذين يمشون على الأرض هونًا. .. و الذين لايشهدون الزور ... أُولـئك يجزون الغرفة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 40 - 6،8
6 - عفو و اغماض از خطاى ديگران و اصلاح بدى آنان با نيكى و گذشت ، موجب اجر و پاداش ويژه خداوند است .
و جزؤا سيّئة سيّئة مثلها فمن عفا و أصلح فأجره على اللّه
8 - تلاش در راه رفع كدورت هاى پيشين ، به دنبال عفو و گذشت از خطاى ديگران ، داراى ارزشى والا و پاداش فراوان الهى است .
فمن عفا و أصلح فأجره على اللّه
ذكر «أصلح» پس از عفو، نشان مى دهد كه صرف عفو و اغماض در دستيابى به پاداش والاى الهى كفايت نمى كند، بلكه مى بايست پس از گذشت، در راه رفع اختلافات گام برداشت و طرح صميميت و آشتى افكند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 92 - 11
11 ـ گذشت خانواده مقتول از ديه ، امرى پسنديده و مورد ترغيب خداوند
الّا ان يصدّقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 4،10
4 ـ ترغيب مؤمنان از سوى خداوند ، به گذشت از كسانى كه به ايشان بدى كرده اند .
إن تبدوا . .. أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
10 ـ خداوند با حفظ حق انتقام براى ستمديدگان ، آنان را به عفو و گذشت تشويق كرده است .
لايحب اللّه الجهر بالسوء . .. أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
جمله «ان تبدوا . .. او تعفوا»، مى تواند تكميل و توضيح «الا من ظلم» باشد. يعنى در عين اينكه براى مظلوم جايز است تا ماهيت ظالم را افشا كند، ولى بهتر است آبروى او را حفظ كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 14
14 ـ ترك انتقام و گذشت از حقوق شخصى ، امرى پسنديده و مورد ترغيب خداوند
فمن تصدق به فهو كفارة له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 13
13 - عفو و گذشت كريمانه از لغزش هاى ديگران ، توصيه الهى به اهل ايمان
و ليعفوا و ليصفحوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 43 - 3
3 - خويشتن دارى و گذشت به جاى انتقام جويى و مقابله به مثل ، توصيه اكيد خداوند به دادخواهان ستمديده است .
و لمن انتصر بعد ظلمه . .. و لمن صبر و غفر إنّ ذلك لمن عزم الأُمور
لام در «لمن صبر» لام قسم و در «لمن عزم الأمور» لام تأكيد است كه در هر دو نمايانگر اهميت توصيه الهى به عفو و
گذشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 32 - 12
12 - خطاپوشى از لغزش هاى كوچك خطاكاران ، رهنمود الهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مبلغان دينى
الذين يجتنبون . .. إلاّ اللّمم إنّ ربّك وسع المغفرة
واژه «إنّ ربّك» مى تواند تعريض به اين باشد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى نيز بايد اين شيوه را برگزينند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 9
9 - توصيه خداوند به مؤمنان ، مبنى بر عفو ، چشم پوشى و بخشودن دشمنى هاى همسران و فرزندان خويش
عدوًّا لكم . .. و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 66 - 8
8 ـ سردمداران جريان نفاق و عاملان اصلى جرم و تبهكارى در جامعه ، غير قابل بخشش و مستحق مجازات
إن نعف عن طائفة منكم نعذب طائفة بأنهم كانوا مجرمين
تعليل عذاب دسته اى از منافقان، به اينكه اينان گروه مجرم و تبهكارند ـ در برابر عفو گروهى ديگر ـ مى تواند گوياى اين حقيقت باشد كه: سردمداران جريان نفاق و عاملان اصلى جرم، شايسته بخشش نبوده و بايد مجازات شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 67 - 8
8 ـ امكان عفو عناصر غير اصلى و خط گيرنده نفاق و غير قابل بخشش بودن جرم عناصر اصلى و خط دهنده *
إن نعف عن طائفة . .. نعذب طائفة ... بعضهم من بعض
«بعضهم من بعض» تحت تأثير بودن برخى از منافقان از برخى ديگر را افاده مى كند و نيز اين آيه تفسير آيه قبل مى باشد و علت عفو گروهى و كيفر گروهى ديگر را بيان مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 6
6 - كيفر « قذف » ( هشتاد تازيانه ) ، غير قابل عفو و لازم الاجرا است .
والذين يرمون المحصنـت . .. فاجلدوهم ثمـنين جلدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 26
26 - ولىّ مقتول اگر پس از عفو يا گرفتن ديه ، قاتل را بكشد ، بايد كشته شود . *
فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم
جمله «فله عذاب أليم» را مى توان بيان واقعيتى دانست كه تجاوزگر در دنيا يا آخرت به آن گرفتار خواهد شد و مى توان آن را حكمى كيفرى و مجازاتى شمرد كه جامعه اسلامى بايد آن را اجرا كند. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 8،9،10،11
8 - اولياى مقتول مى توانند قاتل را از قصاص عفو كنند .
فمن عفى له من أخيه شىء
مراد از «من» قاتل و مقصود از «أخيه» ولى مقتول مى باشد. ضميرهاى «له» و «أخيه» به «من»، يعنى قاتل باز مى گردد و «شىء» عبارت است از حق قصاص. بنابراين جمله «فمن عفى ...» چنين معنا مى شود: پس آن قاتلى كه از طرف ولى مقتول چيزى از حق قصاص بر او بخشيده شود ... .
9 - قصاص حقى است قابل گذشت نه حكمى غير قابل اسقاط .
فمن عفى له من أخيه شىء
10 - حق قصاص حتى با عفو يكى از اولياى مقتول ساقط مى شود .
فمن عفى له من أخيه شىء
مراد از «شىء» چنانچه گذشت حق قصاص است. نكره آوردن «شىء» اشاره به اين دارد كه: اگر بخشى از حق قصاص نيز مورد عفو قرار گيرد، قاتل قصاص نمى شود و اين فرض در صورتى است كه اولياى مقتول متعدد بوده و برخى از آنها قاتل را عفو كنند.
11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .
فمن عفى له من أخيه شىء
ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 15،17
15 ـ درخواست مؤمنان از خداوند مبنى بر تحميل نكردن عقوبت هاى طاقت فرسا بر آنان
و لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به
چون در بخشهاى قبلى تكاليف مشقّتبار مطرح شده و نفى گرديده است (لا يكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها)، الزاماً اين بخش از آيه مى تواند مشقّت و دشوارى در غير تكاليف باشد كه همان عقوبت و عذاب است.
17 ـ مؤمنان ، خواستار عفو ( رفع آثار گناه ) ، غفران و رحمتِ پروردگارِ خويش
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 43 - 1
1 - شكيبايى و بخشش خطاكار ، امرى ارزشمند و نيازمند اراده قوى است .
و لمن صبر و غفر إنّ ذلك لمن عزم الأُمور
اضافه «عزم» به «أمور»، از باب اضافه صفت به موصوف است; يعنى، «من الأمور المعزومة» معناى اين تركيب در آيه ـ چنان كه مفسران گفته اند ـ اين است كه صبر و گذشت، از امورى است كه نيازمند به تصميم و اراده استوار، مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 7
7 - احسان به والدين ، روحيه شكر و صلاح جويى براى خود و آيندگان ، مؤثر در شمول عفو الهى نسبت به انسان
و وصّينا الإنسـن . .. أوزعنى أن أشكر ... و أن أعمل صـلحًا ترضيه و أصلح لى فى ذرّ
آنچه در آيه قبل به عنوان احسان به والدين و. .. ياد شده است; در حقيقت عامل اصلى براى اغماض خداوند از سيئات انسان مى باشد. واژه «اُولـئك» اين ارتباط تنگاتنگ را برقرار كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 12
12- عقيده به قيامت و هدف دارى و حكمت آميز بودن جهان خلقت ، موجب آسانى تحمل مشكلات و مقتضى گذشت و ناديده گرفتن اذيت و آزار و آسيب هاى وارده از سوى دشمنان است .
و ما خلقنا السموت . .. إلاّ بالحقّ ... فاصفح الصفح الجميل
«فا» در «فاصفح» تفريع است و جمله «فاصفح . ..» را بر جمله «و ما خلقنا السموات ... إلاّ بالحق و إن الساعة لأتية» عطف كرده است. بنابراين، استفاده مى شود كه به حق آفريده شدن جهان اقتضا دارد تا انسانِ حق طلبى همچون رسول الله(صلی الله علیه و آله) در مسير حق بردبار باشد و تلاش خود را در برابر حق ناپذيرى كافران بيهوده نپندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 37 - 11
11 - نقش ايمان در غلبه انسان بر هيجانات درونى خويش و گذشت از خطاى ديگران
للذين ءامنوا . .. و إذا ما غضبوا هم يغفرون
از تقديم ضمير فاعل (هم) بر «يغفرون» ـ كه به زبان اهل بلاغت براى تقوّى و قوت يافتن حكم است ـ استفاده مى شود كه در پرتو ايمان مطمئناً مى توان بر خشم و غضب خويش فائق آمد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 126 - 8
8- گذشت از دشمن و ناديده گرفتن اذيت و آزارش ، امرى دشوار و نيازمند شكيبايى است .
و إن عاقبتم فعاقبوا . .. و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 75 - 8
8 ـ فروتنى ، شب زنده دارى ، حلم ، توبه ، عفو كريمانه ، پذيرش حق ، دورى از اسراف ، تنگ گيرى ، شرك ، زنا ، آدم كشى و سخن باطل ، امرى دشوار و مقتضى صبر و شكيبايى
و عباد الرحمـن الذين يمشون على الأرض هونًا . .. و الذين لايشهدون الزور ... أُولـ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 64 - 10
10 ـ شرط گذشت از گناه نقض كنندگان حاكميّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، استغفار پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى آنهاست .
و لو انّهم اذ ظلموا . .. و استغفر لهم الرّسول ... لوجدوا اللّه توّاباً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 39 - 5
5 ـ معافيت قانونى سارق از حد سرقت در صورت توبه و اصلاح ( خودسازى ) *
فمن تاب . .. و اصلح فإنّ اللّه يتوب عليه
يادآورى پذيرش توبه سارق پس از بيان حد سرقت، مى تواند اشاره به سقوط حد از وى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 9
9- عفو الهى نسبت به لغزش هاى انسان ها ، منوط به برخوردارى وى از اعمالى نيك و مورد قبول خداوند
أُولـئك الذين نتقبّل عنهم . .. و نتجاوز عن سيّئاتهم
موضوع قبول اعمال نيك، قبل از «نتجاوز عن سيّئاتهم» مطرح شده است. از اين نكته استفاده مى شود كه اعمال نيك و مورد قبول خداوند، زمينه عفو لغزش ها را فراهم آورده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 20 - 3
3- مشركان ، در عصر اصحاب كهف ، در صورت بازگشت كامل يكتاپرستان به شرك ، از كيفر آنان چشم پوشى مى كردند .
يرجموكم أو يعيدوكم فى ملّتهم
در اصل، بايد براى فعل «يعيدوكم» حرف «إلى» به كار رود; جاى گزينى حرف «فى» گوياى اين است كه چنان چه اصحاب كهف، به طور كامل، در شرك مستقر شوند و هيچ گفته و كردارى خلاف آن نداشته باشند، مشركان، از سنگ سار آنان صرف نظر خواهند كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 25 - 9
9- صلاح پيشگى ، از شرايط لازم برخوردارى از عفو و آمرزش خداوند
إن تكونوا صلحين فإنه كان للأوّبين غفورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 75 - 8
8 ـ فروتنى ، شب زنده دارى ، حلم ، توبه ، عفو كريمانه ، پذيرش حق ، دورى از اسراف ، تنگ گيرى ، شرك ، زنا ، آدم كشى و سخن باطل ، امرى دشوار و مقتضى صبر و شكيبايى
و عباد الرحمـن الذين يمشون على الأرض هونًا . .. و الذين لايشهدون الزور ... أُولـ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 29 - 7
7- تغيير حكم و تخفيف كيفر بايسته ظالمان ، ظلمى به ديگران و دور از ساحت خدا *
ما يبدّل القول لدىّ و ما أنا بظلّـم للعبيد
برداشت بالا بدان احتمال است كه «و ما أنا بظلاّم. ..» تعليل «ما يبدّل...» باشد; يعنى، چون تبديل حكم و تخفيف مجازات به حق مجرمان، موجب ظلم به بندگان صالح و ستمديده مى شود، در نظام الهى ـ چون ظلمى نيست ـ تبديل قول هم نخواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 43 - 32
32 ـ خداوند ، همواره « عفوّ » ( بسيار با گذشت ) و « غفور » ( بسيار آمرزنده ) است .
انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 6
6 ـ خداوند ، بسيار بخشنده و تواناست .
فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 60 - 7
7 - خدا ، عفوّ ( با گذشت ) و غفور ( آمرزنده ) است .
إنّ اللّه لعفوّ غفور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 2 - 10
10 - خداوند ، « عفوّ » ( درگذرنده ) و « غفور » ( آمرزنده ) است .
و إنّ اللّه لعفوّ غفور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 148 - 5
5 ـ بخشايش گناهان و گذشت از اسراف ها و زياده روى ها و ثبات قدم ، پاداش الهى به مجاهدان صابر و نيايشگر
ربّنا اغفر . .. فاتيهم اللّه ثواب الدّنيا و حسن ثواب الاخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 8 - 4
4 - اعطاى نامه عمل به دست راست حاضرانِ در قيامت ، رمز و نشانه چشم پوشى از لغزش هاى آنان است . *
فأمّا من أُوتى كتـبه بيمينه . فسوف يحاسب حسابًا يسيرًا
ناديده گرفتن «سيئات» ـ كه در بعضى از سوره هاى ديگر درباره گروهى از حاضران قيامت مطرح شده ـ مصداق حساب آسان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 7،9،10
7 ـ عفو خداوند ، در عين قدرت او بر انتقام و كيفردهى
فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
9 ـ عفو ، در عين قدرت بر انتقام ، تخلق به اخلاق الهى است .
أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «فان اللّه . ..»، جانشين جواب شرط بوده و تقدير كلام را اين گونه بدانيم «ان تعفوا عن سوء فقد تخلقتم باخلاق اللّه ان اللّه كان عفوا قديرا» يعنى اگر خطاى ديگران را ناديده انگاريد، به صفتى از صفات خداوند متخلق شده ايد كه آن، عفو در عين قدرت است.
10 ـ خداوند با حفظ حق انتقام براى ستمديدگان ، آنان را به عفو و گذشت تشويق كرده است .
لايحب اللّه الجهر بالسوء . .. أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
جمله «ان تبدوا . .. او تعفوا»، مى تواند تكميل و توضيح «الا من ظلم» باشد. يعنى در عين اينكه براى مظلوم جايز است تا ماهيت ظالم را افشا كند، ولى بهتر است آبروى او را حفظ كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 14
14 ـ ترك انتقام و گذشت از حقوق شخصى ، امرى پسنديده و مورد ترغيب خداوند
فمن تصدق به فهو كفارة له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 128 - 8
8- گذشت از دشمن و چشم پوشى از انتقام و مقابله به مثل در راه تبليغ دين ، از مصاديق احسان است .
و إن عاقبتم فعاقبوا . .. و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين ... إن الله مع ... و الذين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 16
16 - گذشت از خطا ها در عين توانمندى بر انتقام و كيفر ، كارى است شايسته و خداپسندانه .
أنا أدعوكم إلى العزيز الغفّـر
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه خداوند در عين اين كه عزيز و شكست ناپذير است، با گذشت و آمرزنده نيز مى باشد و همه بندگان گناه كارش را به توبه فرامى خواند; در حالى كه توانايى هرگونه انتقام گرفتن از آنان را دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 15 - 7
7 ـ چشمپوشى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از افشا و بيان حقايق مخفى شده توسط اهل كتاب
يبين لكم . .. و يعفوا عن كثير
برداشت فوق بر اين مبناست كه مراد از «كثير»، به قرينه فراز پيشين، حقايق مخفى شده باشد. بنابراين عفو به معناى فاش نساختن و مسكوت گذاشتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 40 - 7
7 - در مقابله با بدى ، تنها عفو و گذشت كارساز نيست ; بلكه بايد درصدد هدايت خطاكار برآمد . *
فمن عفا و أصلح
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «أصلح» توضيح و نتيجه «عفى» نباشد بلكه حامل پيام مستقل باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 1
1ـ يوسف ( ع ) ستم هاى برادرانش را در حق خويش ناديده گرفت و آنان را بخشود .
قال لاتثريب عليكم
روا نداشتن سرزنش برادران كه جمله «لاتثريب . ..» گوياى آن است ، مى رساند كه يوسف(ع) آنان را مورد عفو خويش قرار داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 1
1ـ يعقوب ( ع ) از ستم فرزندانش در حق خويش درگذشت و آنان را بخشود .
قال سوف أستغفر لكم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 1،4،5
1 - خداوند ، گناه گوساله پرستى بنى اسرائيل را مورد عفو خويش قرار داد .
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
4 - آمرزش گناه ارتداد و گوساله پرستى بنى اسرائيل ، از نعمت هاى بزرگ خداوند بر آنان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
چون آيه هاى اين بخش از سوره، در صدد بيان نعمتهاى الهى به بنى اسرائيل است، مفاد جمله «عفونا عنكم» نيز به منظور بيان نعمت ايراد شده است و از آن جا كه اين معنا با حرف «ثم» به ديگر نعمتها عطف گرديده، اشاره به رتبه برتر نعمت آمرزش نسبت به نعمتهاى ديگر دارد.
5 - امتنان خدا بر بنى اسرائيل به خاطر آمرزش گناه گوساله پرستى ايشان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
روشن است كه عفو از گناه پس از ارتكاب آن است. بنابراين «من بعد ذلك» بيانگر زمان آمرزش نخواهد بود; بلكه اشاره به اين معنا دارد كه: بنى اسرائيل استحقاق آمرزش را نداشت، ولى مع ذلك خداوند بر آنان تفضل كرده و گناهشان را بخشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 27،28،29
27 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور به عفو و گذشت از خطا هاى بنى اسرائيل و ترك هرگونه تعرض نسبت به آنان
فاعف عنهم و اصفح
بنابر اينكه ضمير «عنهم» به همه بنى اسرائيل برگردد.
28 ـ وجود گروهى متعهد در ميان بنى اسرائيل ، دليل امر الهى به عفو و مداراى پيامبر (صلی الله علیه و آله) با همه آنان
إلاّ قليلا منهم فاعف عنهم و اصفح
تفريع عفو با كلمه «فاء» بر جمله «و لاتزال . .. الاقليلا منهم»، اشاره به برداشت فوق دارد.
29 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور عفو و گذشت از غير خائنان بنى اسرائيل
فاعف عنهم و اصفح
بنابر اينكه مراد از ضمير در «عنهم»، تنها گروه غير خائن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 27
27ـ گذشت از خطاكاران پشيمان و تائب و ياد نكردن از خطا هاى ايشان ، خصلتى نيكو و خلقى پسنديده است .
من بعد أن نزغ الشيطـن بينى و بين إخوتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 128 - 10،20
10 ـ گذشت از حقوق شخصى براى استمرار و استحكام روابط همسرى ، بهتر از پافشارى بر استيفاى آن حقوق
و الصلح خير و احضرت الانفس الشح
20 ـ جواز گذشت زن از برخى حقوق خويش ، به انگيزه جلوگيرى از ناسازگارى شوهر و رخ ندادن طلاق
و إن امراة خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً
امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از معناى آيه فوق فرمود: هذا تكون عنده المراة لاتعجبه فيريد طلاقها فتقول له: امسكنى و لاتطلقنى و ادع لك ما على ظهرك و اعطيك من مالى و احللك من يومى و ليلتى فقد طاب ذلك له كله .
كافى، ج 6، ص 145، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 558، ح 600.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 159 - 12،13،16
12 ـ گذشت از خطاكاران ، و طلب آمرزش براى ايشان و مشورت در امور اجتماعى ، وظيفه پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به مسلمانان
فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر
13 ـ گذشت از خطاى مردم و طلب آمرزش براى آنان و نيز مشورت با مسلمانان در مسائل اجتماعى ، نمودى از مهربانى و خُلق خوش پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لو كنت فظّا غليظ القلب . .. فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر
تفريع جمله «فاعف عنهم و . .. » بر جمله هاى پيشين، كه بيانگر خُلق خوش پيامبر (صلی الله علیه و آله) است، در حقيقت اشاره به مصاديق و نمونه هايى از خوى نيكوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) دارد. گفتنى است كه امر به عفو و ... به معناى ادامه دادن آن است.
16 ـ عفو از خطاكاران پيكار احد ، تكليف الهى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فاعف عنهم و استغفر لهم
به متقضاى ارتباط اين آيه با آيات نبرد احد، از جمله افراد مورد نظر كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظّف به ناديده گرفتن خطاى آنان است، خطاكاران نبرد احد مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 153 - 12
12 ـ گذشت از گناه گوساله پرستان تائب و ناديده انگاشتن خطاى آنان پس از بازگشت به توحيد و پرستش خداى يكتا ، توصيه خداوند به موسى ( ع ) *
إن ربك من بعدها لغفور رحيم
برداشت فوق با توجه به دومين احتمالى است كه در توجيه خطاب به موسى(ع) ذكر شد. يعنى «ربك» اشاره به اين معنا باشد كه اى موسى تو نيز متخلق به اخلاق الهى باش و از خطاها و لغزشها درگذر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 16
16 - گذشت از خطا ها در عين توانمندى بر انتقام و كيفر ، كارى است شايسته و خداپسندانه .
أنا أدعوكم إلى العزيز الغفّـر
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه خداوند در عين اين كه عزيز و شكست ناپذير است، با گذشت و آمرزنده نيز مى باشد و همه بندگان گناه كارش را به توبه فرامى خواند; در حالى كه توانايى هرگونه انتقام گرفتن از آنان را دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 10
10 - عفو ، چشم پوشى و بخشودن دشمنى ها و خطا هاى مردمان ، توصيه خداوند به مؤمنان
و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه آيه شريفه درصدد بيان يك اصل در برخورد با ديگران باشد; نه در خصوص برخورد با همسران و فرزندان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 10
10 - بخشودن خطا ها و بخشيدن عطا ها ، شيوه خداوند براى رشد و تربيت انسان ها است .
بربّك الكريم
«الكريم» وصفى است كه «ربّك» را توضيح داده و گوشه اى از ربوبيت خداوند را برجسته كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 27
27ـ گذشت از خطاكاران پشيمان و تائب و ياد نكردن از خطا هاى ايشان ، خصلتى نيكو و خلقى پسنديده است .
من بعد أن نزغ الشيطـن بينى و بين إخوتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 96 - 7
7 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : بعث أميرالمؤمنين ( ع ) إلى بشر بن عطارد التميمى فى كلام بلغه فمرّ به رسول أميرالمؤمنين ( ع ) فى بنى أسد و أخذه فقام إليه نعيم بن دجاجة الأسدى فأفلته فبعث إليه أميرالمؤمنين ( ع ) فأتوه به و أمر به أن يضرب فقال له نعيم : أما واللّه إنّ المقام معك لذلّ و إنّ فراقك لكفر قال : فلمّا سمع ذلك منه قال له : يا نعيم قد عفونا
عنك إنّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ يقول : « ادفع بالتى هى أحسن السيّئة » . . . ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه اميرالمؤمنين(ع) به علت سخنى كه بشربن عطارد تميمى گفته بود [شخصى را] سراغ او فرستاده. فرستاده امام او را در بنى اسد يافت و بازداشت كرد. نعيم بن دجاجه اسدى برخاست و او را آزاد نمود. اميرالمؤمنين(ع) سراغ نعيم فرستاد و او را آوردند و دستور داد او را بزنند. نعيم گفت: به خدا ماندن با تو ذلت است و جدا شدن از تو كفر است راوى گويد: امام(ع) كه اين را از او شنيد، فرمود: اى نعيم! تو را بخشيدم; زيرا خداى ـ عزّوجلّ ـ مى فرمايد: «ادفع بالتى هى أحسن السيّئة»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 43 - 4
4 - تنها انسان هاى صابر و شكيبا ، قادر به عفو و بخشش خطاكاران اند .
و لمن صبر و غفر إنّ ذلك لمن عزم الأُمور
ذكر صبر قبل از غفران، مى تواند اشاره به اين نكته داشته باشد كه اگر روحيه شكيبايى نباشد; آتش انتقام در انسان شعلهور شده و مانع عفو و گذشت مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 20
20 - ناديده گرفتن توطئه دشمنان و گذشت كردن از آزار هاى ايشان ، مرحله ى تاكتيكى در مبارزه با آنان است .
فاعفوا و اصفحوا حتى يأتى اللّه بأمره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 86 - 6
6- گذشت و اغماض پيامبر (صلی الله علیه و آله) از دشمنان و كافران ، به خير و صلاح آن حضرت و در راستاى تربيت و كمال اوست .
فاصفح الصفح الجميل . إن ربّك هو الخلّـق العليم
جمله «إن ربك . ..» به منزله تعليل براى «فاصفح ...» است; يعنى، اى پيامبر! گذشت كن; زيرا پروردگار و مربى تو مى داند كه چه كارى به مصلحت و در جهت تربيت و رشد توست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 126 - 8
8- گذشت از دشمن و ناديده گرفتن اذيت و آزارش ، امرى دشوار و نيازمند شكيبايى است .
و إن عاقبتم فعاقبوا . .. و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 128 - 8
8- گذشت از دشمن و چشم پوشى از انتقام و مقابله به مثل در راه تبليغ دين ، از مصاديق احسان است .
و إن عاقبتم فعاقبوا . .. و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين ... إن الله مع ... و الذين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 10
10 - عفو ، چشم پوشى و بخشودن دشمنى ها و خطا هاى مردمان ، توصيه خداوند به مؤمنان
و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه آيه شريفه درصدد بيان يك اصل در برخورد با ديگران باشد; نه در خصوص برخورد با همسران و فرزندان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 92 - 9،10،11
9 ـ در صورت چشمپوشى خانواده مقتول از خونب ها ، پرداخت آن واجب نيست .
و دية مسلّمة الى اهله الّا ان يصدّقوا
10 ـ بخشش خونب ها از سوى خانواده مقتول ، نوعى صدقه است .
و دية مسلّمة الى اهله الّا ان يصدّقوا
مراد از «ان يصدّقوا»، گذشت از ديه است. و خداوند از آن به صدقه دادن تعبير كرد تا اشاره كند به اينكه گذشت از ديه نوعى صدقه است.
11 ـ گذشت خانواده مقتول از ديه ، امرى پسنديده و مورد ترغيب خداوند
الّا ان يصدّقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 4،8
4 ـ ترغيب مؤمنان از سوى خداوند ، به گذشت از كسانى كه به ايشان بدى كرده اند .
إن تبدوا . .. أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
8 ـ نيكى به مردم در آشكار و نهان و گذشت از بدى هاى ايشان ، در پى دارنده عفو الهى
إن تبدوا خيراً أو تخفوه أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
از جمله مصاديق مورد نظر براى كلمه «خير»، به قرينه «او تعفوا عن سوء» كه بيانگر گذشت از خطاهاى ديگران است، احسان و نيكى به مردم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 19
19 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به پذيرش بيعت متعهدان به شرايط ايمان ، با وجود پيشينه ناشايست آنان
يـأيّها النبىّ إذا جاءك . .. فبايعهنّ و استغفر لهنّ اللّه
از سياق آيه و شرايط تاريخ نزول آن، استفاده مى شود كه برخى از زنان بيعت كننده، خطاهايى در گذشته داشته اند كه چه بسا پذيرش بيعت آنان دشوار مى نموده است; ولى خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمان داده تا بيعت ايشان را بپذيرد و براى آنان طلب آمرزش كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 16
16ـ گذشت ستم ديدگان از ستم پيشگان ، زمينه ساز شمول مغفرت الهى بر ستمكاران است .
لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 34 - 2
2 ـ محاربان مفسد در صورتى كه پيش از دستگيرى توبه كنند ، به عذاب آخرت گرفتار نخواهند شد .
و لهم فى الاخرة عذاب عظيم. الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 -
8،9،10،11،13،16،18،20،27
8 - اولياى مقتول مى توانند قاتل را از قصاص عفو كنند .
فمن عفى له من أخيه شىء
مراد از «من» قاتل و مقصود از «أخيه» ولى مقتول مى باشد. ضميرهاى «له» و «أخيه» به «من»، يعنى قاتل باز مى گردد و «شىء» عبارت است از حق قصاص. بنابراين جمله «فمن عفى ...» چنين معنا مى شود: پس آن قاتلى كه از طرف ولى مقتول چيزى از حق قصاص بر او بخشيده شود ... .
9 - قصاص حقى است قابل گذشت نه حكمى غير قابل اسقاط .
فمن عفى له من أخيه شىء
10 - حق قصاص حتى با عفو يكى از اولياى مقتول ساقط مى شود .
فمن عفى له من أخيه شىء
مراد از «شىء» چنانچه گذشت حق قصاص است. نكره آوردن «شىء» اشاره به اين دارد كه: اگر بخشى از حق قصاص نيز مورد عفو قرار گيرد، قاتل قصاص نمى شود و اين فرض در صورتى است كه اولياى مقتول متعدد بوده و برخى از آنها قاتل را عفو كنند.
11 - ولىّ مقتول ، بهتر است قاتل را عفو كرده و از حق خويش ( قصاص ) درگذرد .
فمن عفى له من أخيه شىء
ترغيب ولىّ مقتول به گذشت از حق قصاص، از جمله اهدافى است كه مى توان از كاربرد كلمه «أخيه» به جاى ولىّ مقتول استفاده كرد.
13 - قاتل در صورتى كه از قصاص عفو شود ، بايد به اولياى مقتول خون بها بپردازد .
فمن عفى له من أخيه شىء . .. و أداء إليه بإحسن
16 - گذشت از قصاص ، مظهر عواطف ايمانى و اخوت اسلامى است .
فمن عفى له من أخيه شىء
18 - اولياى مقتول در صورت گذشت از حق قصاص و مطالبه ديه از قاتل ، بايد با وى به گونه اى پسنديده رفتار كنند .
فمن عفى له من أخيه شىء فاتباع بالمعروف
فاعل «اتباع» محتمل است ولى مقتول، و محتمل است قاتل باشد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است. بر اين مبنا «فاتباع بالمعروف»; يعنى، اولياى مقتول بايد به گونه اى پسنديده با قاتل رفتار كنند; وى را آزار ندهند; در گرفتن ديه بر او سخت نگيرند; و بيش از حد متعارف از او مطالبه نكنند و ... .
20 - تجويز عفو از قصاص و تبديل آن به ديه ، حكمى است رحمت آفرين براى جامعه اسلامى
ذلك تخفيف من ربكم و رحمة
27 - قاتل ، در صورتى كه از قصاص عفو شود و پس از آن ديگرى را به قتل برساند ، بايد كشته شود و مورد عفو قرار نگيرد .
كتب عليكم القصاص . .. فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم
برداشت فوق بر اين اساس است كه: مقصود از «من» در جمله فوق، قاتل باشد نه ولىّ مقتول. بر اين مبنا «ذلك» به «عفو» - كه از جمله «فمن عفى له» به دست مى آيد - اشاره دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 179 - 6
6 - قانون قصاص اصل و عفو از آن ، تبصره آن است .
و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 9،10،11،25
9 ـ صاحبان حق قصاص ، مختار در گزينش قصاص و چشمپوشى از آن
فمن تصدق به فهو كفارة له
10 ـ خوددارى از قصاص مجرمان در پيشگاه خداوند پسنديده تر از پافشارى بر قصاص آنان است .
فمن تصدق به فهو كفارة له
وعده آمرزش گناهان به كسانى كه از حق قصاص صرفنظر كنند، حاكى از عنايت ويژه خداوند به آنان است.
11 ـ چشمپوشى از قصاص بدون دريافت بهايى در مقابل آن ، از مصاديق صدقه
فمن تصدق به فهو كفارة له
واژه «تصدق» به معناى عفو بدون عوض مى باشد.
25 ـ آمرزش گناهان صاحب حق قصاص از جانب خداوند ، به اندازه گذشت وى از گناه جانى
فمن تصدق به فهو كفارة له
امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از «فمن تصدق به فهو كفارة له» فرمود: يكفر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا . .. .
كافى، ج 7، ص 358، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 637، ح 226 و 227
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 31
31 ـ عفو و گذشت ، حتى نسبت به كافران ، احسان و نيكى است .
فاعف عنهم و اصفح إنّ اللّه يحب المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 11،15
11- پيامبر (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار عفو كريمانه و گذشت شايسته از كافران و مشركان و ناديده گرفتن اذيت و آزار آنان بود .
فاصفح الصفح الجميل
«صفح» به معناى عفو بدون ملامت كردن و به رخ كشيدن است كه از آن مى توان گذشت كريمانه و بزرگوارانه برداشت كرد.
15- برخورد كريمانه و عفو و اغماض از آزار و اذيت ديگران ـ حتى كافران و دشمنان ـ امرى شايسته و پسنديده است .
فاصفح الصفح الجميل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 86 - 6
6- گذشت و اغماض پيامبر (صلی الله علیه و آله) از دشمنان و كافران ، به خير و صلاح آن حضرت و در راستاى تربيت و كمال اوست .
فاصفح الصفح الجميل . إن ربّك هو الخلّـق العليم
جمله «إن ربك . ..» به منزله تعليل براى «فاصفح ...» است; يعنى، اى پيامبر! گذشت كن; زيرا پروردگار و مربى تو مى داند كه چه كارى به مصلحت و در جهت تربيت و رشد توست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 15 - 5
5 - عفو و گذشت از كافران به هنگام ضرورت ، امرى شايسته و عمل صالح است .
يغفروا للذين لا يرجون . .. من عمل صـلحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 7
7 ـ عفو خداوند ، در عين قدرت او بر انتقام و كيفردهى
فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 12
12 - خداوند ، با بازگرداندن رحمت خويش بر متخلفان از حكم الهى ( حرمت آميزش در شب هاى ماه رمضان ) گناه آنان را مورد عفو قرار داد .
فتاب عليكم و عفا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 30 - 6
6 - عفو خداوند ، نسبت به بسيارى از گناهان و خطا هاى انسان ها
و يعفواْ عن كثير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 34 - 5
5 - عفو و اغماض الهى از گناهان بسيار ، باعث مصونيت انسان از آثار ويرانگر گناهان در دريا
أو يوبقهنّ بما كسبوا و يعف عن كثير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 29
29 ـ عفو از گناهكاران مؤمن ، جلوه اى از فضل خداوند
و لقد عفا عنكم و اللّه ذو فضل على المؤمنين
جمله «و اللّه ذو فضل . .. »، به منزله علّتى براى عفو است ; يعنى چون خداوند صاحب فضل است از گناه شما صرفنظر كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 40 - 7
7 ـ تعيين موارد اجراى حد و يا سقوط آن و گذشت از مجرمان ، به اراده و مشيت الهى است . *
والسارق و السارقة فاقطعوا . .. يعذب من يشاء و يغفر لمن يشاء
مراد از جمله «يعذب . ..» مى تواند حكمى باشد كه از جمله «فاقطعوا ...» به دست مى آيد و مقصود از جمله «يغفر ...» برداشتن آن حكم است كه جمله «فان اللّه يتوب ...» بدان اشاره كرد. گفتنى است كه تقديم عذاب بر مغفرت، اين احتمال را تقويت مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 15
15 ـ ضرورت پرهيز از خرده گيرى بر انسان هاى باگذشت
فمن تصدق به فهو كفارة له
خداوند به صاحبان حق قصاص در صورت گذشت آنان از حق خود، وعده آمرزش داده است و اين درسى است به بندگان كه از لغزش انسانهاى باگذشت چشمپوشى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 199 - 4
4 ـ گذشت از لغزش ها ، دعوت مردم به كار هاى نيك و مدارا كردن با جاهلان و سفيهان ، از وظايف اساسى مبلغان دين
خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 95 - 1
1 ـ سوگند دروغ منافقان متخلف از جنگ تبوك ، به منظور گذشت كردن مؤمنان از تخلف آنان و متعرض نشدن به آنها
سيحلفون باللّه لكم إذا انقلبتم إليهم لتعرضوا عنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 153 - 7
7 ـ عفو خداوند از مسلمانان پيكارگر احد ، نسبت به فرارشان از آن كارزار
و لقد عفا عنكم . .. اذ تصعدون و لا تلون على احد
جمله «لقد عفا عنكم»، مى رساند كه فرار پيكارگران احد (اذ تصعدون . .. ) نيز مشمول عفو الهى قرار گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 24،25
24 ـ عفو خداوند از سستى ، نزاع و نافرمانى پيكارگران احد
حتّى اذا فشلتم . .. و لقد عفا عنكم
25 ـ شايستگى عفو از تخلّفات جنگى پيكارگران
و لقد عفا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 4
4 ـ گذشت و عفو خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به اذن دادن به بهانه جويان ( منافقان ) براى نرفتن به جنگ تبوك
عفا اللّه عنك لم أذنت لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 134 - 3،8
3 ـ فرو بردن خشم و گذشت از لغزش هاى مردم ، از ويژگى هاى اهل تقوا
اعدّت للمتّقين . .. و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس
8 ـ انفاق مستمر و در هر شرايط ، مهار كردن خشم و گذشت از لغزش هاى مردم ، از عوامل جلب محبّت الهى
الّذين ينفقون فى السّرّآء و الضّرّآء و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و اللّ
چون مراد از «المحسنين» كه سزاوار محبّت الهى هستند، دارندگان صفات ذكر شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 136 - 8
8 ـ آمرزش الهى و بهشت جاودان ، پاداش انفاق در توانگرى و تنگدستى و فرو خوردن خشم و گذشت از خطاى ديگران
الّذين ينفقون فى السّرّاء و الضّرّاء . .. اولئك جزآؤهم مغفرة من ربّهم و جنّات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 11
11- پيامبر (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار عفو كريمانه و گذشت شايسته از كافران و مشركان و ناديده گرفتن اذيت و آزار آنان بود .
فاصفح الصفح الجميل
«صفح» به معناى عفو بدون ملامت كردن و به رخ كشيدن است كه از آن مى توان گذشت كريمانه و بزرگوارانه برداشت كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 14 - 1
1 - خداوند مؤمنان مكه را به صبر در برابر حركات ناشايست مشركان و عفو از خطاكارى آنان فرمان داد .
قل للذين ءامنوا يغفروا للذين لايرجون أيّام اللّه
با توجه به اين كه اين آيات در مكه نازل شده، به دست مى آيد كه اين فرمان در مقطع قبل از هجرت بوده است و منظور از «الذين لايرجون. ..» مشركان اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 128 - 3،8
3- رعايت عدالت در مقابله به مثل و يا گذشت از آن ، نشانه تقواپيشگى و احسان و موجب جلب حمايت خداوند است .
و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم . .. إن الله مع الذين اتّقوا و
8- گذشت از دشمن و چشم پوشى از انتقام و مقابله به مثل در راه تبليغ دين ، از مصاديق احسان است .
و إن عاقبتم فعاقبوا . .. و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين ... إن الله مع ... و الذين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 13
13 - ورود مؤمنان به بهشت ، در پرتو تفضّل الهى و گذشت او از لغزش هاى آنان
ليدخل المؤمنين . .. جنّـت ... و يكفّر عنهم سيّئاتهم
نفس تكفير سيّئات، خود بيانگر تفضّل است و در عين حال تعبير «يدخل» ممكن است بيانگر همين حقيقت باشد كه همه مؤمنان، در آن حدى نيستند كه به اقتضاى اعمالشان، بهشتى باشند; بلكه بايد فضل الهى، كاستى هاى آنان را جبران كند و آنان را وارد بهشت گرداند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 153 - 18
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 129 - 3
3 ـ انحصار حاكميّت و مالكيّت مطلق خداوند بر هستى ، دليل انحصار عفو و يا مجازات بندگان به وى
او يتوب عليهم او يعذّبهم . .. و للّه ما فى السّموات و ما فى الارض يغفر لمن يشآء
جمله «و للّه ما فى السّموات»، بيان علت جمله هاى سابق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 30 - 12
12 - سپاس گزارى از عالمان خداترس ، تلاوت گران قرآن ، برپادارندگان نماز و انفاق كنندگان مخلص و گذشت از لغزش هاى آنان ، رفتارى ارزشمند و خدايى است .
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمـؤا . .. إنّ الذين يتلون كتـب اللّه ... إنّه غفور
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه چگونگى رفتار خداوند با اين دسته از انسان ها، مى تواند براى همگان آموزنده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 15
15 - خداوند ، مسلمانان عصر بعثت را به عفو و گذشت از توطئه گران اهل كتاب فرا خواند .
فاعفوا و اصفحوا حتى يأتى اللّه بأمره
«عفو» و «صفح» به معناى گذشت از خطا و گناه است. گفته شده «صفح» علاوه بر آن، دلالت بر سرزنش نكردن نيز دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 9
9 ـ عفو ، در عين قدرت بر انتقام ، تخلق به اخلاق الهى است .
أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه جمله «فان اللّه . ..»، جانشين جواب شرط بوده و تقدير كلام را اين گونه بدانيم «ان تعفوا عن سوء فقد تخلقتم باخلاق اللّه ان اللّه كان عفوا قديرا» يعنى اگر خطاى ديگران را ناديده انگاريد، به صفتى از صفات خداوند متخلق شده ايد كه آن، عفو در عين قدرت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 12
12 - ارزش عفو در حال قدرت بر انتقام
فمن عفى له من أخيه شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 280 - 7،8،10،12،14
7 ـ ارجمندى والاتر گذشت طلبكار از بدهى وامداران تنگدست ، نسبت به مهلت دادن آنان
و ان تصدقوا خير لكم
بنابراين احتمال كه بهتر بودن گذشت، نسبت به مهلت دادن باشد; يعنى ثواب گذشت بيشتر از ثواب مهلت دادن است.
8 ـ ارزش والاى گذشت طلبكار از بدهى وامدار تنگدست ، به جاى بازپس گيرى وام از وى
و ان تصدّقوا خير لكم
بنابراينكه بهتر بودن گذشت، در مقايسه با بازپس گيرى وام باشد; يعنى گذشت از آن مال بهتر است از به دست آوردن آن ; چون ثواب صدقه خواهد ماند، ولى مال به دست آمده بقايى ندارد.
10 ـ گذشت از بدهى وامداران تنگدست ، نمونه اى از صدقه
و ان تصدقوا خير لكم ان كنتم تعلمون
گذشتِ از بدهى وامداران به صدقه تعبير شده است.
12 ـ آگاهى به فرجام اعمال نيك ( صدقه ، گذشت از وامداران تنگدست و . . . ) برانگيزنده آدمى براى انجام آن اعمال
و ان تصدّقوا خير لكم ان كنتم تعلمون
مفعول «تعلمون» در برداشت فوق خير بودن صدقه گرفته شده است; و جواب شرط (ان كنتم تعلمون) محذوف مى باشد يعنى: اگر به نيكى صدقه آگاه باشيد صدقه خواهيد داد.
14 ـ ارزش والاتر گذشت از بدهى وامداران تنگدست ، در صورت توجه و آگاهى به تنگدستى آنان
خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون
امام صادق (ع): «و ان كان ذو عسرة . .. »، ان كنتم تعلمون انه معسر فتصدقوا عليه بما لكم عليه فهو خيرٌ لكم
كافى، ج 4، ص 35، ح 4 ; نورالثقلين، ج 1، ص 295، ح 1182.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 30 - 12
12 - سپاس گزارى از عالمان خداترس ، تلاوت گران قرآن ، برپادارندگان نماز و انفاق كنندگان مخلص و گذشت از لغزش هاى آنان ، رفتارى ارزشمند و خدايى است .
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمـؤا . .. إنّ الذين يتلون كتـب اللّه ... إنّه غفور
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه چگونگى رفتار خداوند با اين دسته از انسان ها، مى تواند براى همگان آموزنده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 85 - 16
16- « قال الرضا ( ع ) فى قول الله عزّوحلّ : « فاصفح الصفح الجميل » قال : العفو من غير عتاب ;
از امام رضا(ع) درباره سخن خداوند «فاصفح الصفح الجميل» روايت شده است كه حضرت فرمود: مراد عفو و گذشت بدون سرزنش است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 30 - 12
12 - سپاس گزارى از عالمان خداترس ، تلاوت گران قرآن ، برپادارندگان نماز و انفاق كنندگان مخلص و گذشت از لغزش هاى آنان ، رفتارى ارزشمند و خدايى است .
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمـؤا . .. إنّ الذين يتلون كتـب اللّه ... إنّه غفور
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه چگونگى رفتار خداوند با اين دسته از انسان ها، مى تواند براى همگان آموزنده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 199 - 3
3 ـ خداوند از پيامبرش خواست تا با جاهلان و سفيهان مدارا كند و كردار جاهلانه آنان را ناديده انگارد .
و أعرض عن الجهلين
«اعراض» به معناى روى گرداندن است و رويگردانى گاهى كنايه از مدارا كردن و ناديده گرفتن است و گاهى به معناى بى اعتنايى كردن و دورى گزيدن. با توجه به صدر آيه مى توان گفت مراد از اعراض، معناى اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 1،3
1 - خداوند ، گناه گوساله پرستى بنى اسرائيل را مورد عفو خويش قرار داد .
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
3 - گناه ارتداد ، گناهى قابل عفو و آمرزش الهى
ثم اتخذتم العجل . .. ثم عفونا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 12
12 - خداوند ، با بازگرداندن رحمت خويش بر متخلفان از حكم الهى ( حرمت آميزش در شب هاى ماه رمضان ) گناه آنان را مورد عفو قرار داد .
فتاب عليكم و عفا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 284 - 9
9 ـ خداوند پس از محاسبه اعمال و نيّات انسان ، وى را يا عفو خواهد كرد و يا عذاب .
و ان تبدوا . .. فيغفر لمن يشاء و يعذّب من يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 17،18
17 ـ مؤمنان ، خواستار عفو ( رفع آثار گناه ) ، غفران و رحمتِ پروردگارِ خويش
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا
18 ـ عفو و غفران ، زمينه و مقدّمه رحمت خاصّ الهى *
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا
چون عفو و غفران جلوه اى از رحمت الهى است، بنابراين مراد از «و ارحمنا» طلب رحمتى خاص خواهد بود. گفتنى است كه تقدّم ذكرى عفو و غفران، نشانه مقدّمه بودن آن دو براى رحمت خاص الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 24
24 ـ عفو خداوند از سستى ، نزاع و نافرمانى پيكارگران احد
حتّى اذا فشلتم . .. و لقد عفا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 153 - 7،8
7 ـ عفو خداوند از مسلمانان پيكارگر احد ، نسبت به فرارشان از آن كارزار
و لقد عفا عنكم . .. اذ تصعدون و لا تلون على احد
جمله «لقد عفا عنكم»، مى رساند كه فرار پيكارگران احد (اذ تصعدون . .. ) نيز مشمول عفو الهى قرار گرفته است.
8 ـ دلهره و ترس و گريز مسلمانان از مهلكه كارزار احد ، موجب بى توجّهى در يارى رسانى به همرزمان خويش *
حتّى اذا فشلتم . .. اذ تصعدون و لا تلون على احد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 10،13
10 ـ عفو خداوند از گناه فراريان جنگ احد
انّ الّذين تولّوا . . و لقد عفا اللّه عنهم
13 ـ عفو و چشم پوشى خداوند از لغزش ها و گناهان ، پرتويى از غفران و حلم او
و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 43 - 32،33
32 ـ خداوند ، همواره « عفوّ » ( بسيار با گذشت ) و « غفور » ( بسيار آمرزنده ) است .
انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً
33 ـ تخفيف احكام براى معذورين ، پرتويى از عفو و غفران الهى
فلم تجدوا ماءً . .. انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 99 - 1،2،4،7
1 ـ اميد به عفو الهى ، براى مستضعفان ناتوان از هجرت
الّا المستضعفين . .. لا يستطيعون حيلة ... فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
2 ـ عفو الهى از گناه ترك هجرت ، هر چند از سر ناتوانى باشد ، حتمى است .
لا يستطيعون حيلة . .. فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
4 ـ كسانى كه از انجام تكاليف الهى معذورند ، بايد به عفو الهى اميدوار باشند .
فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
7 ـ خداوند ، آمرزنده اى پرده پوش است .
و كان اللّه عفوّاً غفوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 7
7 ـ عفو خداوند ، در عين قدرت او بر انتقام و كيفردهى
فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 153 - 18
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 16
16 ـ گناه شكار هاى صورت گرفته تا قبل از حكم به تحريم آن مورد عفو و بخشايش خداوند
لاتقتلوا الصيد و انتم حرم . .. عفا اللّه عما سلف
در آيه مورد بحث براى شكار در حال احرام دو حكم بيان شده است يكى حرمت آن كه بر گناهكارى شكار كننده دلالت دارد و ديگر لزوم كفّاره جمله «عفا اللّه عما سلف» مى تواند ناظر به هر دو جهت باشد. برداشت فوق به جهت اشاره اول اشاره دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 101 - 11
11 ـ بيان نكردن و مكلف نساختن مردم به پاره اى از احكام ، پرتوى از عفو و گذشت خداوند
لاتسئلوا عن اشياء . .. عفا اللّه عنها و اللّه غفور حليم
هرگاه فعل «عفى» با «عن» متعدى شود متعلق محذوفى براى «عن» در نظر گرفته مى شود يعنى «عفى صارفاً عنه» (مفردات راغب. ) و صرف نظر كردن خداوند از ايجاد تكليف، تفضل او به بندگان است. توصيف خداوند به «غفور» ـ در ذيل آيه ـ مى تواند ناظر به اين جهت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 4
4 ـ عفو و مغفرت خداوند جلوه اى از رحمت اوست .
لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 4
4 ـ گذشت و عفو خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به اذن دادن به بهانه جويان ( منافقان ) براى نرفتن به جنگ تبوك
عفا اللّه عنك لم أذنت لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 30 - 6،9
6 - عفو خداوند ، نسبت به بسيارى از گناهان و خطا هاى انسان ها
و يعفواْ عن كثير
9 - « هشام بن سالم عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : أما انّه ليس من عرق يضرب و لا نكبة و لا صداع و لا مرض إلاّ بذنب و ذلك قول اللّه عزّوجلّ فى كتابه « و ماأصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفواْ عن كثير » قال : ثمّ قال ما يعفو اللّه أكثر مما يؤاخذ به ;
هشام بن سالم از امام صادق(ع) روايت نموده كه فرمود: هيچ رگى نمى زند و هيچ گرفتارى و سردرد و مرضى عارض نمى شود مگر اين كه اثر گناهى است كه انجام گرفته، و اين است سخن خداى عزّوجلّ در كتاب خودش «و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفواْ عن كثير» سپس امام فرمود: آنچه را خدا عفو مى كند بيشتر از آن است كه مورد مؤاخذه قرار مى دهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 63 - 8
8 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به چشمپوشى از خطاى كسانى كه از مراجعه به طاغوت ، اظهار ندامت كردند .
ثم جاؤك يحلفون باللّه ان اردنا الّا احساناً . .. فاعرض عنهم
كلمه «اعراض»، به قرينه «عظهم» (آنان را نصيحت كن»، به معناى اعراض از عقوبت و خطاى آنان است، نه به معناى دورى از آنان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 38 - 2
2 ـ به كافران ستيزه گر عصر بعثت ابلاغ شد در صورت ترك مخاصمه عليه اسلام ، از خطا هاى گذشته آنها چشمپوشى خواهد شد .
قل للذين كفروا إن ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف
درباره متعلق «إن ينتهوا» دو نظر ابراز شده است: يكى كفر و ديگرى اعمالى كه در آيه 36 مطرح شد ; يعنى سرمايه گذاريها و شرارتهاى عليه اسلام. جمله «إن يعودوا» نظر دوم را تقويت مى كند. گفتنى است بر اين مبنا مراد از «يغفر لهم ... » انتقام نگرفتن از شرارتهاى گذشته كافران است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 199 - 1
1 ـ خداوند پيامبرش را به پيشه ساختن عفو از خطاكاران فرمان داد .
خذ العفو
«أخذ» (مصدر خذ) به معناى گرفتن و از چنگ ندادن است كه به مناسبت مورد، كنايه از ملتزم شدن مى باشد. بنابراين «خذ العفو» يعنى عفو و گذشت را از چنگ مده و بدان ملتزم باش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 9
9ـ گذشت از خطاكاران و دعا براى آمرزش آنان ، خصلتى نيكو و از صفات محسنان است .
فإن الله لايضيع أجر المحسنين . .. لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 9
9ـ گذشت از خطاكاران و دعا براى آنان ، خصلتى نيكو و از صفات پيامبران الهى است .
يـأبانا استغفر لنا . .. قال سوف أستغفر لكم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 74 - 3
3- پذيرفتن عذرخواهى خطاكاران و قبول درخواست عفو و گذشت آنان ، از صفات اولياى الهى است .
لاتؤاخذنى بما نسيت . .. فانطلقا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 47 - 4
4- ابراهيم ( ع ) به هدايت شدن آزر ، در عين اصرار و تعصب او بر بت پرستى اميدوار بود .
سأستغفر لك ربّى
ممكن است مراد ابراهيم(ع) از طلب مغفرت، طلب مقدمات مغفرت (ترك بت پرستى) باشد، زيرا آن حضرت از هدايت يافتن آزر نااميد نشده بود و لذا سعى در رام كردن او از طريق برانگيختن احساسات وى داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 10
10 ـ خطا و لغزش رهبر جامعه و فرماندهان نظامى ، قابل اغماض و بخشش
عفا اللّه عنك لم أذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 10
10 ـ خطا و لغزش رهبر جامعه و فرماندهان نظامى ، قابل اغماض و بخشش
عفا اللّه عنك لم أذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 12
12 - گذشت از لغزش هاى خويشاوندان ، بينوايان و مهاجرانِ راه خدا و برخورد كريمانه با آنان ، وظيفه اى الهى بر عهده توانگران
و لايأتل أُولوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى . .. و ليعفوا و ليصفحو
«عفو» در لغت به معناى گذشت است و «صفح» به معناى گذشت همراه با ترك ملامت نسبت به خطا كار است (فروق اللغة). چنين گذشتى، حاكى از كرامت و بزرگوارى گذشت كننده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 126 - 6
6- تبليغ دين و هدايت مردمان ، پيامدار اذيت و آزار دشمنان و نيازمند مقاومت ، شكيبايى و گذشت است .
ادع إلى سبيل ربّك . .. و إن عاقبتم ... و لئن صبرتم لهو خير للصـبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 237 - 12
12 ـ گذشت مالى ، راهى مناسب براى رسيدن به تقوا ، در مسائل خانوادگى
و ان تعفوا اقرب للتقوى
با توجّه به مورد آيه كه گذشتِ مالى است و بنابر اينكه مراد از «تقوا» با توجه به مورد، تقوا در مسائل خانوادگى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 134 - 4،7
4 ـ تأمين نيازمندى هاى جامعه ايمانى و خويشتن دارى و گذشت در برخورد هاى اجتماعى ، از ويژگى هاى اهل تقوا
اعدّت للمتّقين. الّذين ينفقون ... و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس
7 ـ انفاقِ مستمر ( انفاق در هر شرايط ) ، مهار كردن خشم و گذشت از لغزش هاى مردم ، از مصاديق احسان و نيكوكارى
الّذين ينفقون فى السّرّآء و الضّرّاء و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و اللّ
مراد از «و اللّه يحب المحسنين»، اين است كه خداوند دارندگان صفات ذكر شده در آيه را دوست دارد يعنى: و اللّه يحبّهم. ولى به جاى ضمير، كلمه «المحسنين» به كار رفته تا در ضمن، اشاره كند كه موارد ياد شده از مصاديق نيكوكارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 39 - 5
5 ـ معافيت قانونى سارق از حد سرقت در صورت توبه و اصلاح ( خودسازى ) *
فمن تاب . .. و اصلح فإنّ اللّه يتوب عليه
يادآورى پذيرش توبه سارق پس از بيان حد سرقت، مى تواند اشاره به سقوط حد از وى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 9
9 - توصيه خداوند به مؤمنان ، مبنى بر عفو ، چشم پوشى و بخشودن دشمنى هاى همسران و فرزندان خويش
عدوًّا لكم . .. و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 14 - 9
9 - توصيه خداوند به مؤمنان ، مبنى بر عفو ، چشم پوشى و بخشودن دشمنى هاى همسران و فرزندان خويش
عدوًّا لكم . .. و إن تعفوا و تصفحوا و تغفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 30 - 12
12 - سپاس گزارى از عالمان خداترس ، تلاوت گران قرآن ، برپادارندگان نماز و انفاق كنندگان مخلص و گذشت از لغزش هاى آنان ، رفتارى ارزشمند و خدايى است .
إنّما يخشى اللّه من عباده العلمـؤا . .. إنّ الذين يتلون كتـب اللّه ... إنّه غفور
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه چگونگى رفتار خداوند با اين دسته از انسان ها، مى تواند براى همگان آموزنده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 8،13،27
8 - اولياى مقتول مى توانند قاتل را از قصاص عفو كنند .
فمن عفى له من أخيه شىء
مراد از «من» قاتل و مقصود از «أخيه» ولى مقتول مى باشد. ضميرهاى «له» و «أخيه» به «من»، يعنى قاتل باز مى گردد و «شىء» عبارت است از حق قصاص. بنابراين جمله «فمن عفى ...» چنين معنا مى شود: پس آن قاتلى كه از طرف ولى مقتول چيزى از حق قصاص بر او بخشيده شود ... .
13 - قاتل در صورتى كه از قصاص عفو شود ، بايد به اولياى مقتول خون بها بپردازد .
فمن عفى له من أخيه شىء . .. و أداء إليه بإحسن
27 - قاتل ، در صورتى كه از قصاص عفو شود و پس از آن ديگرى را به قتل برساند ، بايد كشته شود و مورد عفو قرار نگيرد .
كتب عليكم القصاص . .. فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم
برداشت فوق بر اين اساس است كه: مقصود از «من» در جمله فوق، قاتل باشد نه ولىّ مقتول. بر اين مبنا «ذلك» به «عفو» - كه از جمله «فمن عفى له» به دست مى آيد - اشاره دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 30 - 7
7 ـ جرمى كه از سر ستمكارى و تجاوزگرى نباشد ، موجب استحقاق عذاب الهى نخواهد شد .
و من يفعل ذلك عدواناً و ظلماً فسوف نُصليه ناراً
بنابر اينكه «عدواناً و ظلماً»، قيد احترازى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 64 - 8،9،10
8 ـ گذشت از گناه نقض حاكميّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در گرو پذيرفتن حاكميّت كامل آن حضرت است .
يريدون ان يتحاكموا . .. و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا اللّه
مراجعه منافقان به طاغوت، نقض حاكميّت پيامبر (صلی الله علیه و آله)، و جمله «جاؤك . .. »، كنايه از پذيرفتن حاكميّت پيامبر است ; چون ظاهراً صرف آمدن نزد رسول خدا، موضوعيّت ندارد.
9 ـ گذشت از گناه نقض كنندگان حاكميّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در گرو توبه آنان به درگاه خدا و قبول آنان از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) است .
يريدون ان يتحاكموا . .. و لو انّهم اذ ظلموا ... لوجدوا اللّه توّاباً
جمله «و استغفر لهم الرّسول» مى تواند كنايه از اين باشد كه قبول توبه آنان «لوجدوا اللّه توّاباً» در صورتى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) بازگشت آنان را بپذيرد.
10 ـ شرط گذشت از گناه نقض كنندگان حاكميّت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، استغفار پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى آنهاست .
و لو انّهم اذ ظلموا . .. و استغفر لهم الرّسول ... لوجدوا اللّه توّاباً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 31 - 5،16
5 ـ لزوم چشمپوشى از خلافكارى هاى كوچك كسانى كه مرتكب خلاف هاى بزرگ نمى شوند . *
ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيّئاتكم
اين آيه مى تواند درسى باشد براى زندگى اجتماعى مردم كه همان گونه كه خداوند در صورت اجتناب از گناهان بزرگ، گناهان كوچك را ناديده مى انگارد، شما مردم نيز چنين باشيد.
16 ـ مؤمنان پرهيزكننده از گناهان كبيره ، معاف از پاسخگويى درباره گناهان صغيره خويش
ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيّئاتكم
امام كاظم (ع): . .. من اجتنب الكبائر من المؤمنين لم يسئل عن الصغائر سپس آن حضرت آيه فوق را تلاوت فرمود.
توحيد صدوق، ص 407، ح 6، ب 63 ; نورالثقلين، ج 1، ص 473، ح 206 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 238، ح 112 ; تفسير برهان، ج 1، ص 365، ح 4، 13.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 54 - 23
23 ـ جهالت، عذرى قابل قبول براى اغماض و گذشت از خطاكاران
أنه من عمل منكم سوءاً بجهلة ثم تاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 237 - 12
12 ـ گذشت مالى ، راهى مناسب براى رسيدن به تقوا ، در مسائل خانوادگى
و ان تعفوا اقرب للتقوى
با توجّه به مورد آيه كه گذشتِ مالى است و بنابر اينكه مراد از «تقوا» با توجه به مورد، تقوا در مسائل خانوادگى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 218 - 11
11 ـ لزوم عفو از خطاى مؤمنانِ مجاهد در راه خدا
ان الذين امنوا . .. و اللّه غفور رحيم
عبداللّه بن جحش و همراهانش، به خاطر قتال در ماه حرام، مرتكب خطا شدند، ولى خداوند از خطاى آنان گذشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 11
11 ـ عفو و گذشت از خطا هاى جنگى رزمندگان ( تخلّف از دستورات فرماندهى و . . . ) امرى نيكو و پسنديده
و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 45 - 10،25
10 ـ خوددارى از قصاص مجرمان در پيشگاه خداوند پسنديده تر از پافشارى بر قصاص آنان است .
فمن تصدق به فهو كفارة له
وعده آمرزش گناهان به كسانى كه از حق قصاص صرفنظر كنند، حاكى از عنايت ويژه خداوند به آنان است.
25 ـ آمرزش گناهان صاحب حق قصاص از جانب خداوند ، به اندازه گذشت وى از گناه جانى
فمن تصدق به فهو كفارة له
امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از «فمن تصدق به فهو كفارة له» فرمود: يكفر عنه من ذنوبه بقدر ما عفا . .. .
كافى، ج 7، ص 358، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 637، ح 226 و 227
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 27،29
27 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور به عفو و گذشت از خطا هاى بنى اسرائيل و ترك هرگونه تعرض نسبت به آنان
فاعف عنهم و اصفح
بنابر اينكه ضمير «عنهم» به همه بنى اسرائيل برگردد.
29 ـ پيامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور عفو و گذشت از غير خائنان بنى اسرائيل
فاعف عنهم و اصفح
بنابر اينكه مراد از ضمير در «عنهم»، تنها گروه غير خائن باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 15 - 8
8 ـ چشمپوشى و گذشت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به بسيارى از خطا هاى اهل كتاب
و يعفوا عن كثير
بر اساس اين احتمال كه مراد از «كثير» به مناسبت معناى عفو (گذشت از خطا)، گناهان و لغزشهاى اهل كتاب باشد، نه حقايق مخفى شده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 86 - 8
8ـ ذوالقرنين ، از سوى خداوند ، در مجازات يا بخشش ساحل نشينان غربى ، مخير شد .
قلنا يـذاالقرنين إمّا أن تعذّب و اما ان تتّخذ فيهم حسنًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 87 - 1
1- ذوالقرنين ، از كيفر ساحل نشينان غرب ، چشم پوشى كرد و تنها كسانى را كه بر ستم كارى خود باقى بمانند ، به مجازات تهديد كرد .
قال أمّا من ظلم فسوف نعذّبه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 12
12 - گذشت از لغزش هاى خويشاوندان ، بينوايان و مهاجرانِ راه خدا و برخورد كريمانه با آنان ، وظيفه اى الهى بر عهده توانگران
و لايأتل أُولوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى . .. و ليعفوا و ليصفحو
«عفو» در لغت به معناى گذشت است و «صفح» به معناى گذشت همراه با ترك ملامت نسبت به خطا كار است (فروق اللغة). چنين گذشتى، حاكى از كرامت و بزرگوارى گذشت كننده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 2 - 12
12 - « قال الرضا ( ع ) : لم يكن أحد عند مشركى أهل مكّة أعظم ذنباً من رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) لأنّهم كانوا يعبدون من دون اللّه ثلثمأة و ستّين صنماً ، فلمّا جاءهم (صلی الله علیه و آله) بالدعوة إلى كلمة الإخلاص ، كبر ذلك عليهم و عظم . . . فلمّا فتح اللّه عزّوجلّ على نبيّه (صلی الله علیه و آله) مكة قال له يا محمّد : « إنّا فتحنا لك [ مكة ] فتحاً مبيناً ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر » عند مشركى أهل مكة ;
امام رضا(ع) فرمود: هيچ كس در نزد مشركان عرب، گناهش از گناه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بزرگ تر نبود; زيرا مشركان 360 بت را مى پرستيدند و چون پيامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را به كلمه توحيد و اخلاص دعوت كرد، در نظر آنان [گناه] بزرگ و عظيم بود . .. پس چون خداى عزّوجلّ، مكه را براى پيامبرش فتح كرد; به آن حضرت فرمود: اى محمد! ما مكه را با فتح آشكارى براى تو فتح كرديم، تا خدا گناهان گذشته و آينده تو در نزد مشركان اهل مكه را بپوشاند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 15،16
15ـ گذشت مظلوم از ظالم كافى در آمرزش او نيست و به مغفرت و رحمت الهى نيز منوط است .
لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو أرحم الرحمين
از اينكه يوسف(ع) پس از گذشتن از حق خويش و بخشودن برادرانش از خداوند مى خواهد گناه آنان را بيامرزد ، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.
16ـ گذشت ستم ديدگان از ستم پيشگان ، زمينه ساز شمول مغفرت الهى بر ستمكاران است .
لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 67 - 8
8 ـ امكان عفو عناصر غير اصلى و خط گيرنده نفاق و غير قابل بخشش بودن جرم عناصر اصلى و خط دهنده *
إن نعف عن طائفة . .. نعذب طائفة ... بعضهم من بعض
«بعضهم من بعض» تحت تأثير بودن برخى از منافقان از برخى ديگر را افاده مى كند و نيز اين آيه تفسير آيه قبل مى باشد و علت عفو گروهى و كيفر گروهى ديگر را بيان مى نمايد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 280 - 7،8،10،12،14
7 ـ ارجمندى والاتر گذشت طلبكار از بدهى وامداران تنگدست ، نسبت به مهلت دادن آنان
و ان تصدقوا خير لكم
بنابراين احتمال كه بهتر بودن گذشت، نسبت به مهلت دادن باشد; يعنى ثواب گذشت بيشتر از ثواب مهلت دادن است.
8 ـ ارزش والاى گذشت طلبكار از بدهى وامدار تنگدست ، به جاى بازپس گيرى وام از وى
و ان تصدّقوا خير لكم
بنابراينكه بهتر بودن گذشت، در مقايسه با بازپس گيرى وام باشد; يعنى گذشت از آن مال بهتر است از به دست آوردن آن ; چون ثواب صدقه خواهد ماند، ولى مال به دست آمده بقايى ندارد.
10 ـ گذشت از بدهى وامداران تنگدست ، نمونه اى از صدقه
و ان تصدقوا خير لكم ان كنتم تعلمون
گذشتِ از بدهى وامداران به صدقه تعبير شده است.
12 ـ آگاهى به فرجام اعمال نيك ( صدقه ، گذشت از وامداران تنگدست و . . . ) برانگيزنده آدمى براى انجام آن اعمال
و ان تصدّقوا خير لكم ان كنتم تعلمون
مفعول «تعلمون» در برداشت فوق خير بودن صدقه گرفته شده است; و جواب شرط (ان كنتم تعلمون) محذوف مى باشد يعنى: اگر به نيكى صدقه آگاه باشيد صدقه خواهيد داد.
14 ـ ارزش والاتر گذشت از بدهى وامداران تنگدست ، در صورت توجه و آگاهى به تنگدستى آنان
خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون
امام صادق (ع): «و ان كان ذو عسرة . .. »، ان كنتم تعلمون انه معسر فتصدقوا عليه بما لكم عليه فهو خيرٌ لكم
كافى، ج 4، ص 35، ح 4 ; نورالثقلين، ج 1، ص 295، ح 1182.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 66 - 17
17 ـ نقش پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبر جامعه اسلامى در عفو گروهى از منافقان بر اساس مصالح و كيفر گروهى ديگر
إن نعف . .. نعذب
با توجه به اينكه مراد از عفو و عذاب، مى تواند بخشش و كيفر دنيوى باشد، و نيز با الغاى خصوصيت و تعميم دادن صدور حكم عفو و مجازات به رهبر جامعه اسلامى مطلب فوق را مى توان استفاده كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 218 - 11
11 ـ لزوم عفو از خطاى مؤمنانِ مجاهد در راه خدا
ان الذين امنوا . .. و اللّه غفور رحيم
عبداللّه بن جحش و همراهانش، به خاطر قتال در ماه حرام، مرتكب خطا شدند، ولى خداوند از خطاى آنان گذشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 73 - 11،14
11 - لغزش هاى مؤمنان قابل گذشت است .
و يتوب اللّه على المؤمنين و المؤمنـت
تعبير «يتوب» (بازگردد خدا بر مؤمنان) به جاى ذكر پاداش در مقابل «ليعذّب» اشعار دارد به اين كه خداوند، امانت را عرضه كرده است تا بر مؤمنان پاداش دهد; اما آنان لغزش هايى پيدا مى كنند و خداوند به آنها توفيق توبه مى دهد.
14 - گذشت از لغزش مؤمنان ، برخاسته از آمرزشگرى و رحمت خداوند است .
و يتوب اللّه على المؤمنين . .. و كان اللّه غفورًا رحيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 15 - 4
4 - مؤاخذه سخت كافران و چشم پوشى از خطاى مؤمنان ، برخاسته از سلطه خداوند بر تمام هستى است .
إنّ بطش ربّك . .. و هو الغفور الودود . ذوالعرش
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 22 - 12
12 - گذشت از لغزش هاى خويشاوندان ، بينوايان و مهاجرانِ راه خدا و برخورد كريمانه با آنان ، وظيفه اى الهى بر عهده توانگران
و لايأتل أُولوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى . .. و ليعفوا و ليصفحو
«عفو» در لغت به معناى گذشت است و «صفح» به معناى گذشت همراه با ترك ملامت نسبت به خطا كار است (فروق اللغة). چنين گذشتى، حاكى از كرامت و بزرگوارى گذشت كننده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 237 - 3،4،7،11
3 ـ سقوط وظيفه شوهران از پرداخت مهر به همسرانى كه قبل از آميزش طلاق داده مى شوند ، در صورت عفو و گذشت زنان از آن
و ان طلّقتموهنّ من قبل . .. إلاّ ان يعفونَ
4 ـ عدم وجوب پرداخت نصف مَهر تعيين شده از سوى شوهر ، در صورت گذشتن ولىّ زن از حقّ وى
او يعفوا الّذى بيده عقدة النكاح
چون آيه در مقام بيان وظيفه ضرورى شوهران در قبال زنان مُطلقه است، ظاهر اين است كه «الاّ»، بيانگر موارد استثناء و
سقوط اين وظيفه است و اين معنا در آن صورت است كه «الذى . .. » حمل بر ولىّ زن شود; نه شوهر.
7 ـ چشمپوشى زن ، شوهر و ولىّ زن از حقوق خويش ( مهريّه ) ، به تقوا نزديكتر است .
و ان تعفوا اقرب للتقوى
در صورتى كه خطاب «اَن تعفوا» به كليّه افراد ـ اعم از زن و مرد و ولىّ ـ باشد.
11 ـ ولىّ زن مطلّقه مى تواند از حقّ وى ( نصف مَهر ) ، صرفنظر كند .
او يعفوا الذى بيده عقدة النكاح
برخى مفسران برآنند كه مراد از «اَلذى . .. » ولىّ زن است ; البته اين حكم در صورتى است كه زن، ولىّ شرعى داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 14 - 12
12 - بازگشت از مواضع منافقانه به ايمان و عمل خالصانه ، پيش از فرا رسيدن مرگ ، مورد قبول خداوند و جبران كننده گناه دورويى و نفاق
و لـكنّكم فتنتم أنفسكم . .. حتّى جاء أمر اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 28 - 1
1 ـ تأكيد هابيل بر دست نيازيدن به قتل برادر ، حتى در صورت اقدام قابيل براى كشتن او
لئن بسطت إلى يدك لتقتلنى ما إنّا بباسط يدى إليك لاقتلك
لام قسم در «لئن» و نيز «باء» زايده در «بباسط»، دلالت بر تأكيد دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 37 - 9،10
9 - چشم پوشى از خطاى ديگران ، به هنگام خشم ، از صفات مهم اهل ايمان
للذين ءامنوا . .. الذين ... و إذا ما غضبوا هم يغفرون
اهميت اين صفت، از تخصيص به ذكر يافتن آن، استفاده مى شود.
10 - در گذشتن از خطاى ديگران به هنگام غضب ، مايه برخوردارى انسان از نعمت هاى جاودان آخرت
و ما عند اللّه . .. للذين ءامنوا ... و إذا ما غضبوا هم يغفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 69 - 9
9ـ گذشت ، بزرگوارى و منزه بودن از كينه توزى و حسّ انتقام جويى به هنگام قدرت ، از خصلت هاى نيكوى حضرت يوسف ( ع )
فلاتبتئس بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 5
5ـ گذشت در عين قدرت بر انتقام از ويژگى هاى محسنان است .
فإن الله لايضيع أجر المحسنين . .. قال لاتثريب عليكم اليوم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 5 - 12
12 - غفران و بخشش لغزش ها در عين عزت و قدرتمندى ، رفتارى پسنديده و شايسته
ألا هو العزيز الغفّـر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 42 - 16
16 - گذشت از خطا ها در عين توانمندى بر انتقام و كيفر ، كارى است شايسته و خداپسندانه .
أنا أدعوكم إلى العزيز الغفّـر
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه خداوند در عين اين كه عزيز و شكست ناپذير است، با گذشت و آمرزنده نيز مى باشد و همه بندگان گناه كارش را به توبه فرامى خواند; در حالى كه توانايى هرگونه انتقام گرفتن از آنان را دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 43 - 6
6 - عفو ، گذشت و خويشتن دارى در حال توانمندى بر انتقام ، نشانگر اراده و تصميم قوى انسان است .
و لمن صبر و غفر إنّ ذلك لمن عزم الأُمور
قدرت بر انتقام از واژه «غفر» استفاده مى شود; چه اين كه ظهور مغفرت آن است كه انسان توان انتقام را داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 1،15
1ـ يعقوب ( ع ) از ستم فرزندانش در حق خويش درگذشت و آنان را بخشود .
قال سوف أستغفر لكم ربى
15ـ يعقوب ( ع ) ، شخصيتى بزرگوار ، كريم و با گذشت بود .
يـأبانا استغفر لنا . ..قال سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 47 - 12
12ـ يوسف ( ع ) ، شخصيتى با گذشت ، جوانمرد و بزرگوار
أفتنا . .. قال تزرعون
يوسف(ع) على رغم ستم ديدن از دستگاه حكومتى و زندانى شدن بدون هيچ جرم و خطايى، دانش انحصارى خويش را بدون هيچ پيش شرطى در اختيار آن دستگاه قرار داد. اين عملكرد در شرايط مذكور بيانگر شخصيت والاى يوسف(ع) و بهره مندى او از بزرگوارى و جوانمردى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 10
10ـ يوسف ( ع ) ، انسانى با گذشت ، جوانمرد و به دور از انتقام جويى بود .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جـهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 92 - 1،2،3
1ـ يوسف ( ع ) ستم هاى برادرانش را در حق خويش ناديده گرفت و آنان را بخشود .
قال لاتثريب عليكم
روا نداشتن سرزنش برادران كه جمله «لاتثريب . ..» گوياى آن است ، مى رساند كه يوسف(ع) آنان را مورد عفو خويش قرار داد.
2ـ يوسف ( ع ) انسانى با گذشت و بدور از خصلت انتقام جويى
قال لاتثريب عليكم
3ـ يوسف ( ع ) نه تنها برادرانش را عقوبت نكرد ، بلكه از سرزنش آنان نيز پرهيز نمود .
لاتثريب عليكم
«تثريب» به معناى ملامت كردن و سرزنش نمودن به گناه است (برگرفته شده از لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 5 - 5
5 - خداترسى و تقواپيشگى ، عامل زدايش بدى ها از انسان ها و گذشت از آنها ، از سوى خداوند
و من يتّق اللّه يكفّر عنه سيّئاته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 263 - 1
1 ـ ارزش و برترى گفتار پسنديده و عفو و گذشت ، نسبت به بخششى كه آزار به دنبال دارد .
قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذىً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 280 - 7،8،14
7 ـ ارجمندى والاتر گذشت طلبكار از بدهى وامداران تنگدست ، نسبت به مهلت دادن آنان
و ان تصدقوا خير لكم
بنابراين احتمال كه بهتر بودن گذشت، نسبت به مهلت دادن باشد; يعنى ثواب گذشت بيشتر از ثواب مهلت دادن است.
8 ـ ارزش والاى گذشت طلبكار از بدهى وامدار تنگدست ، به جاى بازپس گيرى وام از وى
و ان تصدّقوا خير لكم
بنابراينكه بهتر بودن گذشت، در مقايسه با بازپس گيرى وام باشد; يعنى گذشت از آن مال بهتر است از به دست آوردن آن ; چون ثواب صدقه خواهد ماند، ولى مال به دست آمده بقايى ندارد.
14 ـ ارزش والاتر گذشت از بدهى وامداران تنگدست ، در صورت توجه و آگاهى به تنگدستى آنان
خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون
امام صادق (ع): «و ان كان ذو عسرة . .. »، ان كنتم تعلمون انه معسر فتصدقوا عليه بما لكم عليه فهو خيرٌ لكم
كافى، ج 4، ص 35، ح 4 ; نورالثقلين، ج 1، ص 295، ح 1182.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 40 - 14
14 - تشويق به عفو و گذشت ، در جهت تحكيم همبستگى اجتماعى است ; نه حمايت از متجاوزان
فمن عفا و أصلح . .. إنّه لايحبّ الظـلمين
جمله «إنّه لايحبّ الظالمين» ممكن است براى دفع اين توهم باشد كه ارزش نهادن به عفو و اغماض، به معناى حمايت خدا از ظالمان نيست; بلكه صرفاً براى رفع اختلافات و استحكام پيوندهاى اجتماعى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 8
8 - ايجاد زمينه هاى سپاسگزارى در بنى اسرائيل ، از هدف هاى آمرزش گناه ارتداد ايشان
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 24،26
24 - كسانى كه پس از عفو قاتل از قصاص و يا گرفتن ديه در پى كشتن وى برآيند ، به عذابى دردناك گرفتار خواهند شد .
فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم
برداشت فوق بر اين مبناست كه «ذلك» اشاره به گرفتن ديه باشد. در اين صورت جمله «فمن اعتدى ...» بيانگر اين است كه: اولياى مقتول اگر قاتل را عفو كنند و از او مطالبه ديه نمايند، پس از آن حق ندارند در صدد كشتن وى باشند و او را قصاص كنند.
26 - ولىّ مقتول اگر پس از عفو يا گرفتن ديه ، قاتل را بكشد ، بايد كشته شود . *
فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم
جمله «فله عذاب أليم» را مى توان بيان واقعيتى دانست كه تجاوزگر در دنيا يا آخرت به آن گرفتار خواهد شد و مى توان آن را حكمى كيفرى و مجازاتى شمرد كه جامعه اسلامى بايد آن را اجرا كند. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 98 - 5
5ـ ستم به پيامبران گناهى قابل آمرزش
سوف أستغفر لكم ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 31 - 10
10- تنها برخى از گناهان ، قابل بخشش در پرتو ايمان و اعتقاد به خداوند *
أجيبوا داعى اللّه و ءامنوا به يغفر لكم من ذنوبكم
«من» در «من ذنوبكم» براى تبعيض است و اين احتمال وجود دارد كه تبعيض، نظر به نوع گناه داشته باشد; يعنى، برخى از گناهان با ايمان آوردن بخشيده مى شود و برخى ديگر خير.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 178 - 26
26 - ولىّ مقتول اگر پس از عفو يا گرفتن ديه ، قاتل را بكشد ، بايد كشته شود . *
فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب أليم
جمله «فله عذاب أليم» را مى توان بيان واقعيتى دانست كه تجاوزگر در دنيا يا آخرت به آن گرفتار خواهد شد و مى توان آن را حكمى كيفرى و مجازاتى شمرد كه جامعه اسلامى بايد آن را اجرا كند. برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 179 - 5
5 - گذشت از حق قصاص تا زمانى پسنديده است كه حكمت قانون قصاص از ميان نرود .
فمن عفى له . .. و لكم فى القصاص حيوة يأولى الألبب
طرح مسأله عفو از قصاص و مطالبه ديه و سپس بيان برترين حكمتهاى اجتماعى براى قصاص; يعنى، تضمين حيات جامعه، مى تواند اشاره به نكته اى باشد كه در برداشت فوق آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 35 - 6
6 - كافران معاند و لجوج ، محروم از عفو و رحمت الهى
و يعف عن كثير . و يعلم الذين يجـدلون فى ءايـتنا ما لهم من محيص
اين كه پس از مسأله عفو گناهان، اين نكته مطرح شده كه كافران معاند راه فرارى از عذاب ندارند; مى تواند اشاره به اين نكته داشته باشد كه آنان مورد عفو و مغفرت الهى قرار نمى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 20
20 ـ عفو ، غفران و رحمت نسبت به مؤمنان ، از شؤون ولايت الهى
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا انت مولينا
جمله «انت مولينا» به منزله دليل براى درخواست مطالب قبلى است; يعنى خدايا چون تو مولاى ما هستى عفو كن و . ..
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 13
13 - ورود مؤمنان به بهشت ، در پرتو تفضّل الهى و گذشت او از لغزش هاى آنان
ليدخل المؤمنين . .. جنّـت ... و يكفّر عنهم سيّئاتهم
نفس تكفير سيّئات، خود بيانگر تفضّل است و در عين حال تعبير «يدخل» ممكن است بيانگر همين حقيقت باشد كه همه مؤمنان، در آن حدى نيستند كه به اقتضاى اعمالشان، بهشتى باشند; بلكه بايد فضل الهى، كاستى هاى آنان را جبران كند و آنان را وارد بهشت گرداند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 12
12 - كفران نعمت ، از كسى كه از كرم ( جود و عفو ) خداوند برخوردار است ، دور از انتظار و سرزنش بار است .
يـأيّها الإنسـن ما غرّك بربّك الكريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 49 - 4
4 - اختيار عفو و يا تخفيف عذاب جهنم ، تنها از آن خدا و در اختيار مقام ربوبى او است .
ادعوا ربّكم يخفّف عنّا يومًا من العذاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 5 - 4
4 - هر كس تقوا پيشه سازد ، خداوند بدى هايش را مى زدايد و از گناهانش درمى گذرد .
و من يتّق اللّه يكفّر عنه سيّئاته
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 91 - 13
13 ـ اشخاص معذور از جهاد ، در صورت خيرخواهى براى دين و رهبر جامعه اسلامى ، مصون از عذاب و كيفر تخلف از جنگ
الذين كفروا منهم عذاب أليم . .. ما على المحسنين من سبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 13 - 28
28 ـ وجود گروهى متعهد در ميان بنى اسرائيل ، دليل امر الهى به عفو و مداراى پيامبر (صلی الله علیه و آله) با همه آنان
إلاّ قليلا منهم فاعف عنهم و اصفح
تفريع عفو با كلمه «فاء» بر جمله «و لاتزال . .. الاقليلا منهم»، اشاره به برداشت فوق دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 8
8 ـ نيكى به مردم در آشكار و نهان و گذشت از بدى هاى ايشان ، در پى دارنده عفو الهى
إن تبدوا خيراً أو تخفوه أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
از جمله مصاديق مورد نظر براى كلمه «خير»، به قرينه «او تعفوا عن سوء» كه بيانگر گذشت از خطاهاى ديگران است، احسان و نيكى به مردم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 8 - 4
4 - اعطاى نامه عمل به دست راست حاضرانِ در قيامت ، رمز و نشانه چشم پوشى از لغزش هاى آنان است . *
فأمّا من أُوتى كتـبه بيمينه . فسوف يحاسب حسابًا يسيرًا
ناديده گرفتن «سيئات» ـ كه در بعضى از سوره هاى ديگر درباره گروهى از حاضران قيامت مطرح شده ـ مصداق حساب آسان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 34 - 5
5 - عفو و اغماض الهى از گناهان بسيار ، باعث مصونيت انسان از آثار ويرانگر گناهان در دريا
أو يوبقهنّ بما كسبوا و يعف عن كثير
عفو خدا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 160 - 8
8 ـ كيفر اخروى گناه در صورتى است كه گنهكار تا حضور در صحنه قيامت مورد عفو الهى قرار نگيرد.
و من جاء بالسيئة فلا يجزى إلا مثلها
برداشت فوق با توجه به توضيح برداشت قبل معلوم مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 30 - 7
7 - عفو الهى نسبت به بسيارى از گناهان ، مانع بروز مصيبت هاى بيشتر و ويرانگر براى جامعه و مردم
و ما أصـبكم . .. و يعفواْ عن كثير
از ارتباط صدر و ذيل آيه شريفه، استفاده مى شود كه بخشودگى بسيارى از گناهان، موجب مى شود كه بازتاب آن دامنگير انسان نشود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 34 - 5
5 - عفو و اغماض الهى از گناهان بسيار ، باعث مصونيت انسان از آثار ويرانگر گناهان در دريا
أو يوبقهنّ بما كسبوا و يعف عن كثير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 29 - 24
24- نعمت هاى الهى بر بندگان ، ناشى از فضل و بخشش او است ; نه استحقاق و طلب مندى آنان .
يبتغون فضلاً من اللّه و رضونًا
تعبير «فضلاً» مى تواند شامل تمامى درخواست ها و تمايلات مؤمنان باشد. در اين صورت هر نعمتى «فضل» الهى است; نه اجر براساس استحقاق.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 35 - 13
13 - گذشت و چشم پوشى خداوند از گناهان بزرگ ، بسى با اهميت تر از پاداش هاى بزرگ او است .
ليكفّر اللّه عنهم أسوأ الذى عملوا و يجزيهم أجرهم بأحسن الذى كانوا يعملون
از تقدم ذكرى «ليكفّر اللّه. ..» بر «يجزيهم...» مى توان برداشت بالا را به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 7
7 - احسان به والدين ، روحيه شكر و صلاح جويى براى خود و آيندگان ، مؤثر در شمول عفو الهى نسبت به انسان
و وصّينا الإنسـن . .. أوزعنى أن أشكر ... و أن أعمل صـلحًا ترضيه و أصلح لى فى ذرّ
آنچه در آيه قبل به عنوان احسان به والدين و. .. ياد شده است; در حقيقت عامل اصلى براى اغماض خداوند از سيئات انسان مى باشد. واژه «اُولـئك» اين ارتباط تنگاتنگ را برقرار كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 25 - 9
9- صلاح پيشگى ، از شرايط لازم برخوردارى از عفو و آمرزش خداوند
إن تكونوا صلحين فإنه كان للأوّبين غفورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 52 - 1،3
1 - خداوند ، گناه گوساله پرستى بنى اسرائيل را مورد عفو خويش قرار داد .
ثم عفونا عنكم من بعد ذلك
3 - گناه ارتداد ، گناهى قابل عفو و آمرزش الهى
ثم اتخذتم العجل . .. ثم عفونا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 187 - 12
12 - خداوند ، با بازگرداندن رحمت خويش بر متخلفان از حكم الهى ( حرمت آميزش در شب هاى ماه رمضان ) گناه آنان را مورد عفو قرار داد .
فتاب عليكم و عفا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 284 - 9
9 ـ خداوند پس از محاسبه اعمال و نيّات انسان ، وى را يا عفو خواهد كرد و يا عذاب .
و ان تبدوا . .. فيغفر لمن يشاء و يعذّب من يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 286 - 17،18
17 ـ مؤمنان ، خواستار عفو ( رفع آثار گناه ) ، غفران و رحمتِ پروردگارِ خويش
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا
18 ـ عفو و غفران ، زمينه و مقدّمه رحمت خاصّ الهى *
و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا
چون عفو و غفران جلوه اى از رحمت الهى است، بنابراين مراد از «و ارحمنا» طلب رحمتى خاص خواهد بود. گفتنى است كه تقدّم ذكرى عفو و غفران، نشانه مقدّمه بودن آن دو براى رحمت خاص الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 152 - 24
24 ـ عفو خداوند از سستى ، نزاع و نافرمانى پيكارگران احد
حتّى اذا فشلتم . .. و لقد عفا عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 153 - 7،8
7 ـ عفو خداوند از مسلمانان پيكارگر احد ، نسبت به فرارشان از آن كارزار
و لقد عفا عنكم . .. اذ تصعدون و لا تلون على احد
جمله «لقد عفا عنكم»، مى رساند كه فرار پيكارگران احد (اذ تصعدون . .. ) نيز مشمول عفو الهى قرار گرفته است.
8 ـ دلهره و ترس و گريز مسلمانان از مهلكه كارزار احد ، موجب بى توجّهى در يارى رسانى به همرزمان خويش *
حتّى اذا فشلتم . .. اذ تصعدون و لا تلون على احد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 155 - 10،13
10 ـ عفو خداوند از گناه فراريان جنگ احد
انّ الّذين تولّوا . . و لقد عفا اللّه عنهم
13 ـ عفو و چشم پوشى خداوند از لغزش ها و گناهان ، پرتويى از غفران و حلم او
و لقد عفا اللّه عنهم انّ اللّه غفور حليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 43 - 32،33
32 ـ خداوند ، همواره « عفوّ » ( بسيار با گذشت ) و « غفور » ( بسيار آمرزنده ) است .
انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً
33 ـ تخفيف احكام براى معذورين ، پرتويى از عفو و غفران الهى
فلم تجدوا ماءً . .. انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 99 - 1،2،4،7
1 ـ اميد به عفو الهى ، براى مستضعفان ناتوان از هجرت
الّا المستضعفين . .. لا يستطيعون حيلة ... فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
2 ـ عفو الهى از گناه ترك هجرت ، هر چند از سر ناتوانى باشد ، حتمى است .
لا يستطيعون حيلة . .. فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
4 ـ كسانى كه از انجام تكاليف الهى معذورند ، بايد به عفو الهى اميدوار باشند .
فاولئك عسى اللّه ان يعفو عنهم
7 ـ خداوند ، آمرزنده اى پرده پوش است .
و كان اللّه عفوّاً غفوراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 7
7 ـ عفو خداوند ، در عين قدرت او بر انتقام و كيفردهى
فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 153 - 18
18 ـ گوساله پرستى و ارتداد يهوديان عصر موسى ( ع ) و عفو خداوند از آنان
ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاءتهم البينت فعفونا عن ذلك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 95 - 16
16 ـ گناه شكار هاى صورت گرفته تا قبل از حكم به تحريم آن مورد عفو و بخشايش خداوند
لاتقتلوا الصيد و انتم حرم . .. عفا اللّه عما سلف
در آيه مورد بحث براى شكار در حال احرام دو حكم بيان شده است يكى حرمت آن كه بر گناهكارى شكار كننده دلالت دارد و ديگر لزوم كفّاره جمله «عفا اللّه عما سلف» مى تواند ناظر به هر دو جهت باشد. برداشت فوق به جهت اشاره اول اشاره دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 101 - 11
11 ـ بيان نكردن و مكلف نساختن مردم به پاره اى از احكام ، پرتوى از عفو و گذشت خداوند
لاتسئلوا عن اشياء . .. عفا اللّه عنها و اللّه غفور حليم
هرگاه فعل «عفى» با «عن» متعدى شود متعلق محذوفى براى «عن» در نظر گرفته مى شود يعنى «عفى صارفاً عنه» (مفردات راغب. ) و صرف نظر كردن خداوند از ايجاد تكليف، تفضل او به بندگان است. توصيف خداوند به «غفور» ـ در ذيل آيه ـ مى تواند ناظر به اين جهت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 149 - 4
4 ـ عفو و مغفرت خداوند جلوه اى از رحمت اوست .
لئن لم يرحمنا ربنا و يغفر لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 43 - 4
4 ـ گذشت و عفو خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به اذن دادن به بهانه جويان ( منافقان ) براى نرفتن به جنگ تبوك
عفا اللّه عنك لم أذنت لهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 30 - 6،9
6 - عفو خداوند ، نسبت به بسيارى از گناهان و خطا هاى انسان ها
و يعفواْ عن كثير
9 - « هشام بن سالم عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : أما انّه ليس من عرق يضرب و لا نكبة و لا صداع و لا مرض إلاّ بذنب و ذلك قول اللّه عزّوجلّ فى كتابه « و ماأصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفواْ عن كثير » قال : ثمّ قال ما يعفو اللّه أكثر مما يؤاخذ به ;
هشام بن سالم از امام صادق(ع) روايت نموده كه فرمود: هيچ رگى نمى زند و هيچ گرفتارى و سردرد و مرضى عارض نمى شود مگر اين كه اثر گناهى است كه انجام گرفته، و اين است سخن خداى عزّوجلّ در كتاب خودش «و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفواْ عن كثير» سپس امام فرمود: آنچه را خدا عفو مى كند بيشتر از آن است كه مورد مؤاخذه قرار مى دهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 16 - 5
5- عفو و اغماض خداوند ، از خطا ها و لغزش هاى شكرگزاران تائب و تسليم به درگاه پروردگار
و نتجاوز عن سيّئاتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 35 - 6
6 - كافران معاند و لجوج ، محروم از عفو و رحمت الهى
و يعف عن كثير . و يعلم الذين يجـدلون فى ءايـتنا ما لهم من محيص
اين كه پس از مسأله عفو گناهان، اين نكته مطرح شده كه كافران معاند راه فرارى از عذاب ندارند; مى تواند اشاره به اين نكته داشته باشد كه آنان مورد عفو و مغفرت الهى قرار نمى گيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 5 - 13
13 - ورود مؤمنان به بهشت ، در پرتو تفضّل الهى و گذشت او از لغزش هاى آنان
ليدخل المؤمنين . .. جنّـت ... و يكفّر عنهم سيّئاتهم
نفس تكفير سيّئات، خود بيانگر تفضّل است و در عين حال تعبير «يدخل» ممكن است بيانگر همين حقيقت باشد كه همه مؤمنان، در آن حدى نيستند كه به اقتضاى اعمالشان، بهشتى باشند; بلكه بايد فضل الهى، كاستى هاى آنان را جبران كند و آنان را وارد بهشت گرداند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انفطار - 82 - 6 - 12
12 - كفران نعمت ، از كسى كه از كرم ( جود و عفو ) خداوند برخوردار است ، دور از انتظار و سرزنش بار است .
يـأيّها الإنسـن ما غرّك بربّك الكريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 149 - 8
8 ـ نيكى به مردم در آشكار و نهان و گذشت از بدى هاى ايشان ، در پى دارنده عفو الهى
إن تبدوا خيراً أو تخفوه أو تعفوا عن سوء فإنّ اللّه كان عفواً قديراً
از جمله مصاديق مورد نظر براى كلمه «خير»، به قرينه «او تعفوا عن سوء» كه بيانگر گذشت از خطاهاى ديگران است، احسان و نيكى به مردم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 34 - 5
5 - عفو و اغماض الهى از گناهان بسيار ، باعث مصونيت انسان از آثار ويرانگر گناهان در دريا
أو يوبقهنّ بما كسبوا و يعف عن كثير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 35 - 24
24 - مردان و زنان با عفت و پاكدامن ، مشمول آمرزش خداوندند .
و الحـفظين فروجهم و الحـفظـت . .. أعدّ اللّه لهم مغفرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 35 - 24
24 - مردان و زنان با عفت و پاكدامن ، مشمول آمرزش خداوندند .
و الحـفظين فروجهم و الحـفظـت . .. أعدّ اللّه لهم مغفرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 2،5،6
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثـت للخبيثين و الخبيثون للخبيثـت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» ـ با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است ـ زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
6 - زنان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با زنان پاكدامن حق
ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، ممنوع است .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 11،12،15
11 ـ جواز ازدواج با زنان پاكدامن و مؤمن
اليوم احل لكم . .. و المحصنت من المؤمنت
احصان (مصدر محصنه) به معناى عفيف بودن، آزاده بودن، همسر داشتن و مسلمان بودن است. در آيه مورد بحث تنها معناى اول و دوم مى تواند مراد باشد و برداشت فوق بر اساس معناى اول است.
12 ـ جواز ازدواج با زنان پاكدامن اهل كتاب
اليوم احل لكم . .. و المحصنت من الذين اوتوا الكتب من قبلكم
بنابر اينكه مراد از «محصنات»، زنان پاكدامن باشد. برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه درباره آيه فوق فرمود: هن العفائف.
تفسير عياشى، ج 1، ص 296، ح 39; تفسير برهان، ج 1، ص 449، ح 13.
15 ـ حليت طيبات و غذا هاى اهل كتاب و جواز ازدواج با زنان پاكدامن آنان ، امتنان خداوند بر مسلمانان
اليوم احل لكم
علاوه بر سياق و لحن آيه، از «لام انتفاع» در «لكم»، امتنان استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 2،6
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثـت للخبيثين و الخبيثون للخبيثـت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» ـ با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است ـ زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
6 - زنان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با زنان پاكدامن حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، ممنوع است .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 9
9 ـ نسبت دادن فحشا و بى عفتى به پاكدامنان ( قذف ) ، حرام و موجب دورى از رحمت خداوند
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 19 - 5
5 - لزوم توجه به محرومان عفيف و ناشناخته جامعه و اكتفا نكردن به انفاق بر سائلان و درخواست كنندگان
و فى أمولهم حقّ للسّائل و المحروم
از مقابله «محروم» با «سائل»، استفاده مى شود كه در جامعه برخى از نيازمندان، روى سؤال ندارند و در نتيجه ناشناخته مى مانند. اهل تقوا از اين گروه غافل نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 35 - 25
25 - مردان و زنان عفيف ، از پاداش عظيم خداوند برخوردارند .
و الحـفظين فروجهم و الحـفظـت . .. أعدّ اللّه لهم... أجرًا عظيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 35 - 25
25 - مردان و زنان عفيف ، از پاداش عظيم خداوند برخوردارند .
و الحـفظين فروجهم و الحـفظـت . .. أعدّ اللّه لهم... أجرًا عظيمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 11
11 - زنان و مردان نيك سرشت و نيك كردار ، از نسبت هاى نارواى افراد خبيث و بدخواه در باره آنان ، منزه و پيراسته اند .
للخبيثين . .. للطيّبين ... أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون
مشاراليه «أُولـئك» «طيّبين» (مردان و زنان نيك و پاكدامن) است و مرجع ضمير «يقولون»، «خبيثين» (مردان و زنان خبيث) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 11
11 - زنان و مردان نيك سرشت و نيك كردار ، از نسبت هاى نارواى افراد خبيث و بدخواه در باره آنان ، منزه و پيراسته اند .
للخبيثين . .. للطيّبين ... أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون
مشاراليه «أُولـئك» «طيّبين» (مردان و زنان نيك و پاكدامن) است و مرجع ضمير «يقولون»، «خبيثين» (مردان و زنان خبيث) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 5 - 11،12،15،25
11 ـ جواز ازدواج با زنان پاكدامن و مؤمن
اليوم احل لكم . .. و المحصنت من المؤمنت
احصان (مصدر محصنه) به معناى عفيف بودن، آزاده بودن، همسر داشتن و مسلمان بودن است. در آيه مورد بحث تنها معناى اول و دوم مى تواند مراد باشد و برداشت فوق بر اساس معناى اول است.
12 ـ جواز ازدواج با زنان پاكدامن اهل كتاب
اليوم احل لكم . .. و المحصنت من الذين اوتوا الكتب من قبلكم
بنابر اينكه مراد از «محصنات»، زنان پاكدامن باشد. برداشت فوق را فرمايش منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند كه درباره آيه فوق فرمود: هن العفائف.
تفسير عياشى، ج 1، ص 296، ح 39; تفسير برهان، ج 1، ص 449، ح 13.
15 ـ حليت طيبات و غذا هاى اهل كتاب و جواز ازدواج با زنان پاكدامن آنان ، امتنان خداوند بر مسلمانان
اليوم احل لكم
علاوه بر سياق و لحن آيه، از «لام انتفاع» در «لكم»، امتنان استفاده مى شود.
25 ـ پاكدامنى و عفت مردان ، از شرايط حليت ازدواج آنان با زنان عفيف و پاكدامن
محصنين غير مسفحين و لا متخذى اخدان
«اخدان» جمع «خدن» به معناى رفيقان است كه به مناسبت مورد، مراد از رفاقتهاى جنسى نامشروع است و «مسفحين» از «سفاح» به معناى زناست. گفتنى است برداشت فوق بر اين مبناست كه «محصنين» حال براى «كم» در «لكم» و عامل
آن «احل» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 156 - 5
5 ـ قداست و پاكدامنى حضرت مريم ( ع )
و بكفرهم و قولهم على مريم بهتناً عظيماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 5
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 5
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 7
7 - گفتار و سخن پسنديده و نيك ، تنها شايسته مردان و زنان نيك است و از آنان سر مى زند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 7
7 - گفتار و سخن پسنديده و نيك ، تنها شايسته مردان و زنان نيك است و از آنان سر مى زند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 2،5،6،7،15
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثـت للخبيثين و الخبيثون للخبيثـت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» ـ با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است ـ زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
6 - زنان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با زنان پاكدامن حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، ممنوع است .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
7 - گفتار و سخن پسنديده و نيك ، تنها شايسته مردان و زنان نيك است و از آنان سر مى زند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
15 - « فى مجمع البيان قال : سبحانه « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات » قيل فى معناه أقوال : . . . والثالث الخبيثات من النساء للخبيثين من الرجال و الخبيثون من الرجال للخبيثات من النساء والطيّبات من النساء للطيّبين من الرجال و الطيّبون من الرجال للطيّبات من النساء . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه . . . ;
در «مجمع البيان» از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خدا «الخبيثات للخبيثين . ..» روايت شده است كه فرمود: زنان خبيث براى مردان خبيث و مردان خبيث براى زنان خبيث هستند و زنان پاكدامن براى مردان پاكدامن و مردان پاكدامن براى زنان پاكدامن اند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 2،5،6،7،15
2 - زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، تنها با مردان ناپاك و آلوده به فحشا و مردان ناپاك و آلوده ، تنها با زنان ناپاك و آلوده حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان پاك و عفيف ، ممنوع است .
الخبيثـت للخبيثين و الخبيثون للخبيثـت
برداشت ياد شده مبتنى بر دو نكته است: 1- مقصود از «الخبيثات» و «الخبيثين» ـ با توجه به اين كه اين آيه به دنبال آيات مربوط به احكام زنا و فحشا آمده است ـ زنان و مردان زناكار و آلوده به فحشا باشد. 2- آيه شريفه همانند آيه «الزانى لاينكح إلاّ زانية ...» در صدد بيان يك حكم شرعى در امر ازدواج باشد، چنان كه روايت منسوب به امام باقر(ع) و امام
صادق(ع) اين همانندى را تأييد مى كند (مجمع البيان، ذيل آيه).
5 - زنان نيك ( نيك سرشت و نيك كردار ) ، تنها شايسته مردان نيك ، و مردان نيك ، تنها شايسته زنان نيك اند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
6 - زنان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با مردان پاكدامن ، و مردان پاكدامن و منزه از فحشا ، تنها با زنان پاكدامن حق ازدواج دارند و ازدواج آنان با مردان و زنان ناپاك و آلوده به فحشا ، ممنوع است .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
7 - گفتار و سخن پسنديده و نيك ، تنها شايسته مردان و زنان نيك است و از آنان سر مى زند .
و الطيّبـت للطيّبين و الطيّبون للطّيبـت
15 - « فى مجمع البيان قال : سبحانه « الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات » قيل فى معناه أقوال : . . . والثالث الخبيثات من النساء للخبيثين من الرجال و الخبيثون من الرجال للخبيثات من النساء والطيّبات من النساء للطيّبين من الرجال و الطيّبون من الرجال للطيّبات من النساء . . . و هو المروى عن أبى جعفر و أبى عبداللّه . . . ;
در «مجمع البيان» از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره سخن خدا «الخبيثات للخبيثين . ..» روايت شده است كه فرمود: زنان خبيث براى مردان خبيث و مردان خبيث براى زنان خبيث هستند و زنان پاكدامن براى مردان پاكدامن و مردان پاكدامن براى زنان پاكدامن اند...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 6
6 - مردان و زنان غير متأهل عفيف ، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امكانات ازدواج ، برخوردارند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 13
13 - مردان و زنان نيك و پاكدامن ، از غفران خداوند و روزى نفيس و ارزشمند او بهره منداند .
و الطيّبون للطّيبـت أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون لهم مغفرة و رزق كريم
واژه «كريم» در هر چيزى كه در جنس و نوع خودش، شريف و ارزشمند باشد، به كار مى رود. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 13
13 - مردان و زنان نيك و پاكدامن ، از غفران خداوند و روزى نفيس و ارزشمند او بهره منداند .
و الطيّبون للطّيبـت أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون لهم مغفرة و رزق كريم
واژه «كريم» در هر چيزى كه در جنس و نوع خودش، شريف و ارزشمند باشد، به كار مى رود. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 273 - 1،7،8،14
1 ـ محصورشدگان در راه خدا و ناتوان از كسب روزى كه خويشتن دار بوده و تنگدستيشان از چهره هايشان شناخته مى شود و نيز هرگز چيزى از ديگران نمى خواهند ، از بهترين مصارف انفاق
للفقراء . .. لا يسئلون النّاس الحافاً
7 ـ سيماى فقيران و تنگدستان ، بيانگرِ وضعيّت اقتصادى نابهنجار آنان ، هر چند خويشتن دارى كرده و تظاهر به فقر ننمايند .
يحسبهم الجاهل اغنياء من التّعفّف تعرفهم بسيمهم
8 ـ تنگدستان خويشتن دار ، هرگز با اصرار از مردم چيزى نخواهند .
لا يسئلون الناس الحافاً
در برداشت فوق جمله «لا يسئلون النّاس الحافاً» به همان معناى ظاهريش گرفته شده است; يعنى براى درخواست خويش اصرار نمىورزند. بر اين مبنا جمله «يحسبهم الجاهل» به اين معناست كه رفتار و منش آنان به گونه اى است كه به هنگام تقاضا، معلوم مى شود كه آنان از تهيدستانند.
14 ـ اصحاب صفّه ، تنگدستانِ خويشتن دار محصور شده در راه خدا
للفقراء الّذين احصروا
امام باقر(ع) نزلت الآيه في اصحاب الصفة.
گفتنى است كه اصحاب صفّه، تنگدستانى عفيف و خويشتن دار بودند كه انجام وظايف الهى (جهاد و نبرد و . .. ) آنان را از كسب معاش بازداشته بود. رفتار و منش آنان به گونه اى بود كه ناآشنايان نه تنها به فقر آنان پى نمى بردند; بلكه آنان را غنى و مالدار مى پنداشتند.
مجمع البيان، ج 2، ص 666.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 9
9 - گرايش و همسويى زنان و مردان خبيث ( بدكردار و ناپاك ) به همديگر و مردان و زنان نيك و پاكدامن به يكديگر
الخبيثـت للخبيثين . .. و الطيّبون للطّيبـت
برخى از مفسران برآنند كه آيه شريفه، در صدد بيان يك واقعيت خارجى در جامعه است، نه حكم شرعى; به اين معنا كه زنان و مردان خبيث و آلوده به همديگر و زنان و مردان پاكدامن به يكديگر گرايش و تمايل دارند و نهايتاً به همديگر مى پيوندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 9
9 - گرايش و همسويى زنان و مردان خبيث ( بدكردار و ناپاك ) به همديگر و مردان و زنان نيك و پاكدامن به يكديگر
الخبيثـت للخبيثين . .. و الطيّبون للطّيبـت
برخى از مفسران برآنند كه آيه شريفه، در صدد بيان يك واقعيت خارجى در جامعه است، نه حكم شرعى; به اين معنا كه زنان و مردان خبيث و آلوده به همديگر و زنان و مردان پاكدامن به يكديگر گرايش و تمايل دارند و نهايتاً به همديگر مى پيوندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 9
9 - گرايش و همسويى زنان و مردان خبيث ( بدكردار و ناپاك ) به همديگر و مردان و زنان نيك و پاكدامن به يكديگر
الخبيثـت للخبيثين . .. و الطيّبون للطّيبـت
برخى از مفسران برآنند كه آيه شريفه، در صدد بيان يك واقعيت خارجى در جامعه است، نه حكم شرعى; به اين معنا كه زنان و مردان خبيث و آلوده به همديگر و زنان و مردان پاكدامن به يكديگر گرايش و تمايل دارند و نهايتاً به همديگر مى پيوندند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 9
9 - گرايش و همسويى زنان و مردان خبيث ( بدكردار و ناپاك ) به همديگر و مردان و زنان نيك و پاكدامن به يكديگر
الخبيثـت للخبيثين . .. و الطيّبون للطّيبـت
برخى از مفسران برآنند كه آيه شريفه، در صدد بيان يك واقعيت خارجى در جامعه است، نه حكم شرعى; به اين معنا كه زنان و مردان خبيث و آلوده به همديگر و زنان و مردان پاكدامن به يكديگر گرايش و تمايل دارند و نهايتاً به همديگر مى پيوندند.
عفيفان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 5 - 2
2 - مؤمنان راستين ، انسان هايى عفيف و پاك دامن اند .
قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لفروجهم حـفظون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 7 - 6
6 - نسبت دادن دروغين زنا به زنان پاكدامن ، در پى دارنده لعنت خدا ( محروم شدن از رحمت خدا و گرفتار شدن به خشم و غضب او )
والخـمسة أنّ لعنت اللّه عليه إن كان من الكـذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 13
13 - مردان و زنان نيك و پاكدامن ، از غفران خداوند و روزى نفيس و ارزشمند او بهره منداند .
و الطيّبون للطّيبـت أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون لهم مغفرة و رزق كريم
واژه «كريم» در هر چيزى كه در جنس و نوع خودش، شريف و ارزشمند باشد، به كار مى رود. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 5 - 5
5 - « عن أبى سارة قال : سألت أباعبداللّه ( ع ) عنها ـ يعنى المتعة ـ فقال لى : حلال فلاتتزوج إلاّ عفيفة . . . ان اللّه عزّوجلّ يقول : « والذين هم لفروجهم حافظون » فلاتضع فرجك حيث لاتأمن على درهمك ;
ابى ساره گويد: از امام صادق(ع) از ازدواج موقت سؤال كردم؟ پس حضرت به من فرمود: حلال است; پس ازدواج نكن مگر با زنان پاكدامن خداوند ـ عزّوجلّ ـ مى فرمايد: «الذين هم لفروجهم حافظون». پس با كسى كه در مال خود او را أمين نمى دانى، هم بستر نشو.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 24 - 8
8- امدادرسانى به انسان هاى شايسته و پاكدامن ـ به ويژه در شرايط سخت ـ از جلوه هاى ربوبيت خداوند است .
قد جعل ربّك تحتك سريًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 6
6 - مردان و زنان غير متأهل عفيف ، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امكانات ازدواج ، برخوردارند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 10
10 - اهتمام اسلام به حفظ آبرو و شخصيت زنان پاكدامن
والذين يرمون المحصنـت ثمّ لم يأتوا بأربعة شهداء . .. و أُولـئك هم الفـسقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 23 - 7
7 - اهتمام اسلام به حفظ آبرو و حيثيت زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن در جامعه
إنّ الذين يرمون المحصنـت الغـفلـت المؤمنـت . .. لهم عذاب عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 54 - 10
10ـ پادشاه مصر در عصر يوسف ، دوستدار پاكدامنان ، دانشمندان و درستكاران امين بود .
فلما كلّمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 6
6 - مردان و زنان غير متأهل عفيف ، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امكانات ازدواج ، برخوردارند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 19 - 10
10 - اشاعه فحشا در ميان جامعه اسلامى و تهمت آلودگى جنسى به مؤمنان پاكدامن ، از ترفند هاى منافقان
إنّ الذين يحبّون أن تشيع الفـحشة فى الذين ءامنوا لهم عذاب أليم
تعبير «فى الذين آمنوا» (در ميان صفوف مؤمنان) بيانگر اين نكته است كه اشاعه دهندگان فحشا، خود از مؤمنان نيستند; بلكه در ميان صفوف مؤمنان رخنه كرده اند و آنان را به فساد مى كشانند. گفتنى است چون آيات پيشين درباره ماجراى «افك» بود كه به دست منافقان انجام گرفت، مى توان استفاده كرد كه مقصود در «الذين يحبّون...» همان منافقان اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 11
11 - زنان و مردان نيك سرشت و نيك كردار ، از نسبت هاى نارواى افراد خبيث و بدخواه در باره آنان ، منزه و پيراسته اند .
للخبيثين . .. للطيّبين ... أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون
مشاراليه «أُولـئك» «طيّبين» (مردان و زنان نيك و پاكدامن) است و مرجع ضمير «يقولون»، «خبيثين» (مردان و زنان خبيث) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 29
29 - كنيزان پاكدامن و شخصيت انسانى آنان ، مورد حمايت اسلام است .
و لاتكرهوا فتيـتكم على البغاء إن أردن تحصّنًا لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 26 - 13
13 - مردان و زنان نيك و پاكدامن ، از غفران خداوند و روزى نفيس و ارزشمند او بهره منداند .
و الطيّبون للطّيبـت أُولـئك مبرّءون ممّا يقولون لهم مغفرة و رزق كريم
واژه «كريم» در هر چيزى كه در جنس و نوع خودش، شريف و ارزشمند باشد، به كار مى رود. (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 4 - 8
8 - اتهام بى دليل زنا به زنان پاكدامن ، بدترين نوع فسق است و نسبت دهندگان آن ، سرآمد فاسقان اند .
والذين يرمون المحصنـت ثمّ لم يأتوا بأربعة شهداء . .. و أُولـئك هم الفـسقون
ضمير «هم» ضمير فصل و «الفاسقون» مسند همراه با «ال» جنس و مفيد حصر است. منحصر كردن اهل فسق به نسبت دهندگان زناى بى دليل به زنان پاكدامن، بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 8
8 - انسان هاى صالح و پاكدامن ، عناصرى مزاحم و غيرقابل تحمل براى فاسدان و منحرفان
أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
موضع گيرى مفسدان در قبال لوط(ع) و خاندانش، نشان مى دهد كه آنان تلاش هاى خيرخواهانه وى را برنتابيدند و او را به عنوان عنصرى مزاحم محكوم به اخراج كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 23 - 1،2،5،6،9
1 - قذف كنندگان و اتهام زنندگان به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، مورد نفرين در دنيا و آخرت
إنّ الذين يرمون المحصنـت الغـفلـت المؤمنـت لعنوا فى الدنيا و الأخرة
«محصنات» به معناى زنان عفيف و پاكدامن است (لسان العرب). مقصود از «غافلات» (زنان غافل) ممكن است زنانى باشند كه آن قدر از آلودگى جنسى به دوراند كه گويا به كلى از چنين مسائلى بى خبراند و ممكن است زنانى باشند كه از آنچه به آنان نسبت ناروا داده اند (فحشا)، كاملاً بى خبراند و در هر دو صورت به چنين زنانى زنان نجيب گفته مى شود.
2 - قذف زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ( نسبت دادن زنا به آنان ) ، در پى دارنده خشم الهى و محروميت از رحمت او
إنّ الذين يرمون المحصنـت الغـفلـت المؤمنـت لعنوا فى الدنيا و الأخرة
«لعن» (مصدر «لعنوا»)، به معناى طرد كردن و دور ساختن فرد از خير و نيكى است (لسان العرب). و هم چنين طرد برخاسته از خشم و غضب مى باشد (مفردات راغب).
5 - عذاب بزرگ خداوند ، پيامد و كيفر قذف كردن زنان عفيف و مؤمن است .
إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لهم عذاب عظيم
6 - قذف و اتهام به زنان پاكدامن ، نجيب و مؤمن ، از گناهان كبيره است .
إنّ الذين يرمون المحصنـت . .. لعنوا فى الدنيا و الأخرة و لهم عذاب عظيم
برداشت ياد شده، از آن جا است كه در آيه شريفه، قذف كنندگان و تهمت به زنان مورد طرد و لعن در دو عرصه دنيا و آخرت قرار گرفته اند و به عذاب بزرگ الهى تهديد شده اند.
9 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : قذف المحصنات من الكبائر لأنّ اللّه عزّوجلّ يقول : لعنوا فى الدنيا و الآخرة و لهم عذاب عظيم ;
از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود قذف زنان پاكدامن (يعنى، نسبت زنا دادن به آنان) گناه كبيره است; زيرا خداى ـ عزّوجل ـ [در باره قذف كنندگان ]مى فرمايد: لعنوا فى الدنيا و الآخرة ولهم عذاب عظيم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 25 - 1
1 - كسانى كه به زنان پاكدامن و مؤمن تهمت زنا مى زنند ، در قيامت بى هيچ تخفيف و ترحمى و به صورت كامل ، كيفر كارشان را دريافت خواهند كرد .
الذين يرمون المحصنـت . .. يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم
ضمير «هم» در «يوفّيهم» و «دينهم» به «قذف كنندگان» (الذين يرمون المحصنات) بازمى گردد و «توفية» (مصدر «يوفّى») به معناى پرداخت به صورت تام و كامل است و مقصود از «دين» ـ به قرينه اين كه آيه شريفه در باره قيامت است ـ جزا مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 9
9 - فضل خداوند ، منشأ امداد او به زنان و مردان عفيف است .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 8
8 - انسان هاى صالح و پاكدامن ، عناصرى مزاحم و غيرقابل تحمل براى فاسدان و منحرفان
أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
موضع گيرى مفسدان در قبال لوط(ع) و خاندانش، نشان مى دهد كه آنان تلاش هاى خيرخواهانه وى را برنتابيدند و او را به عنوان عنصرى مزاحم محكوم به اخراج كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 1،3
1 ـ وجوب وفا به تمامى عقد ها و پيمان ها ( فردى ، اجتماعى ، بين المللى و پيمان هاى الهى )
يايها الذين ءامنوا اوفوا بالعقود
3 ـ لزوم و وجوب التزام به مفاد عقد ، اصل و قاعده اوليّه در تمامى عقود
يايها الذين ءامنوا اوفوا بالعقود
صيغه امر «اوفوا» دلالت بر وجود التزام به مفاد عقد دارد كه از آن به لزوم عقد تعبير مى شود. و چون «عقود» جمع داراى «ال» است، عموم از آن استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 79 - 4
4- شركت ، عقدى مشروع و سابقه دار در اديان الهى است .
فكانت لمسكين يعملون فى البحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 79 - 4
4- شركت ، عقدى مشروع و سابقه دار در اديان الهى است .
فكانت لمسكين يعملون فى البحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 10
10ـ جعاله از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
«جعاله» در اصطلاح متعهد شدن به پرداخت عوض در مقابل انجام كار است. بر اين اساس جمله «لمن جاء ...» گوياى قرارداد جعاله مى باشد. در اين قرارداد متعهد را «جاعل» ، انجام دهنده را «عامل» و اجرت را «جُعل» مى نامند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 79 - 4
4- شركت ، عقدى مشروع و سابقه دار در اديان الهى است .
فكانت لمسكين يعملون فى البحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 14
14ـ ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .
و أنا به زعيم
«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 14
14ـ ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .
و أنا به زعيم
«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه
حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 28 - 3
3 - خدا ، گواه قرارداد هاى ميان مردم و شاهد گفت وگو هاى طرفين قرارداد
قال إنّى أُريد . .. أيّما الأجلين قضيت ... و اللّه على ما نقول وكيل
«وكيل» به قرينه متعدى شدن با «على»، متضمن معناى «شهادت» است; يعنى، «و اللّه على ما نقول شاهد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 79 - 4
4- شركت ، عقدى مشروع و سابقه دار در اديان الهى است .
فكانت لمسكين يعملون فى البحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 28 - 5
5 - ايمان راستين به خداوند ، مقتضى ناظر دانستن او بر معاملات و عقد قراردادها
و اللّه على ما نقول وكيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 1 - 1،3
1 ـ وجوب وفا به تمامى عقد ها و پيمان ها ( فردى ، اجتماعى ، بين المللى و پيمان هاى الهى )
يايها الذين ءامنوا اوفوا بالعقود
3 ـ لزوم و وجوب التزام به مفاد عقد ، اصل و قاعده اوليّه در تمامى عقود
يايها الذين ءامنوا اوفوا بالعقود
صيغه امر «اوفوا» دلالت بر وجود التزام به مفاد عقد دارد كه از آن به لزوم عقد تعبير مى شود. و چون «عقود» جمع داراى «ال» است، عموم از آن استفاده مى شود.
عقود
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 10،14
10ـ جعاله از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
«جعاله» در اصطلاح متعهد شدن به پرداخت عوض در مقابل انجام كار است. بر اين اساس جمله «لمن جاء ...» گوياى قرارداد جعاله مى باشد. در اين قرارداد متعهد را «جاعل» ، انجام دهنده را «عامل» و اجرت را «جُعل» مى نامند.
14ـ ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .
و أنا به زعيم
«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 19
19ـ جعاله ، ضمان و كفالت ، قراردادهايى مرسوم در عصر يوسف ( ع )
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 72 - 10،14
10ـ جعاله از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى
و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم
«جعاله» در اصطلاح متعهد شدن به پرداخت عوض در مقابل انجام كار است. بر اين اساس جمله «لمن جاء ...» گوياى قرارداد جعاله مى باشد. در اين قرارداد متعهد را «جاعل» ، انجام دهنده را «عامل» و اجرت را «جُعل» مى نامند.
14ـ ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .
و أنا به زعيم
«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 190 - 6،8
6 ـ استدلال بر شناخت صفات خداوند از طريق برهان « انّى »
انّ فى خلق السّموات و الارض و اختلاف الّيل و النّهار لايات
برهان «انّ» يا «انّى»، پى بردن از معلول به علت است و در آيه شريفه، پديده ها و چگونگى آنها، كه معلول خدا و صفات او هستند، نشانه و دليل خداوند و صفات او معرّفى شده است.
8 ـ ارزش عقل و نقش آن در شناخت خداوند
لايات لاولى الالباب
«لبّ» به معناى عقل خالص و بدور از وهم و خيال است كه از آن مى توان به خرد ناب تعبير كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 93 - 11
11 ـ ارزش گذارى غلط و ترجيح دادن همنشينى با عاجزان بر شركت در جهاد ، معلول جهل و نابخردى
رضوا بأن يكونوا مع الخوالف و طبع اللّه على قلوبهم فهم لا يعلمون
برداشت فوق بر اين مبنا است كه طبع قلب و عدم علم، عامل موضع گيريهاى متخلفان از جهاد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 100 - 6
6 ـ به كار نبستن عقل و خرد ، عامل آلودگى انسان به پليديهاست .
و يجعل الرجس على الذين لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 15 - 17،19
17- انسان رشد يافته ، متوجه به پروردگار و رشددهنده خويش
حتّى إذا بلغ أشدّه . .. قال ربّ
انسان در چهل سالگى; يعنى، اوج كمال و قواى عقلانى به پروردگار خويش التجا جسته و نقش خداوند را در رشد و كمال خود در مى يابد. بدين جهت در آيه شريفه به جاى ساير اوصاف الهى، صفت «ربّ» يادشده است.
19- سپاس گزارى در برابر نعمت دهنده حقيقى ، لازمه كمال عقل و انديشه
حتّى إذا بلغ أشدّه . .. قال ربّ أوزعنى أن أشكر نعمتك
از اين كه خداوند اولين بازتاب وصول انسان به مرحله كمال عقلى (40 سالگى) را گرايش انسان به شكر منعم حقيقى دانسته است، مطلب ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 22 - 6
6 - سلامت عقلانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ضامن دريافت صحيح قرآن از فرشته وحى و مصونيت مرحله دريافت از خطا و تحريف
و ما صاحبكم بمجنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 23 - 3
3 - عقل سالم پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مشهود بودن جبرئيل براى آن حضرت در فضايى روشن ، تضمين كننده دريافت صحيح قرآن از فرشته وحى
و ما صاحبكم بمجنون . و لقد رءاه بالأُفق المبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 44 - 5
5 - عقل به تنهايى ، براى قضاوت در حقانيت تعاليم آسمانى و يا عدم آن ، كافى نيست .
و ما ءاتينـهم من كتب يدرسونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 10 - 17
17 - عزت و پيروزى در عرصه جدال و ستيزش انديشه ها و عقايد ، از آن انديشه و عقيده اى است كه بر عقل ، فطرت و طبع آدمى استوار باشد .
فللّه العزّة جميعًا إليه يصعد الكلم الطيّب . .. و مكر أُولـئك هو يبور
برداشت ياد شده، با توجه به اين حقيقت است كه مكر شكست خورده كافران، در مقابل كلام طيب خداوند و صعود و موفقيت آن قرار گرفته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 70 - 5
5 - عقل و ايمان ، مايه حيات انسان است .
و قرءان مبين . لينذر من كان حيًّا
بيشتر مفسران برآنند كه در جمله «من كان حيّاً» يا استعاره به كار رفته و مقصود از آن انسان عاقل يا مؤمن است. و يا اين كه در اين جمله، مجاز مرسل به كار رفته است; يعنى، چون تعاليم قرآن و پيامبر(صلی الله علیه و آله) سبب حيات واقعى بشر است، از اين رو تعبير «حىّ» آمده است; مثل آيه شريفه: «استجيبوا للّه و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم» (انفال (8) آيه 24). گفتنى است كه برداشت ياد شده مبتنى بر فرض نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 43 - 12
12 - خرد ناب و به دور از ناخالصى ها ( هوا و هوس و . . . ) زمينه تذكر و بيدارى انسان ها
و ذكرى لأُولى الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 37 - 3
3 - دريافت پيام هاى نهفته در متن تاريخ ، نيازمند قلبى آگاه يا گوشى شنوا و حق پذير
إنّ فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب أو ألقى السمع و هو شهيد
عبارت «لمن كان له قلب أو ألقى. ..» مى رساند كه براى فهم صحيح تاريخ، يكى از دو شرط لازم است: يا خردمندى و تيزهوشى در درك و تحليل و يا حق شنوى از اهل خرد و انديشه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 10 - 6
6 - تلقى صحيح و انديشه درست ، دو پايه اساسى براى هدايت و راهيابى به حق است .
و قالوا لو كنّا نسمع أو نعقل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 22 - 4
4 - مشاهده كمال عقلانى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى معاشران آن حضرت ، دليلى كافى بر مردود بودن ادعاى جنون درباره او است .
و ما صاحبكم بمجنون
عنوان «صاحبكم» گوياى مردود بودن اتهام جنون است; زيرا مصاحبت روز مرّه كسانى كه به پيامبر(صلی الله علیه و آله) تهمت جنون مى زدند، با آن حضرت، مايه شناخت وضعيت فكرى آن بزرگوار بوده و دستاويزى براى نسبت جنون باقى نمى گذارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 170 - 14
14 - ارزش عقل و تبعيت از آن
أو لو كان ءاباؤهم لايعقلون شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 197 - 19
19 ـ اهميّت و ارزش عقل
واتقون يا اولى الالباب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 8
8 - عقل ، ارزشمند بوده و در شناخت حقايق و پيشگيرى از نابكارى ها نقشى مهم و اساسى دارد .
إنّ فى ذلك لأيـت لأُولى النهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 128 - 11
11 - عقل و خرد ، گوهرى ارزشمند و بازدارنده انسان از كار هاى ناروا
إنّ فى ذلك لأيـت لأُولى النهى
«نهى» يا جمع «نهية» (عقل) است و يا لفظى است مفرد و به معناى عقل (قاموس). از آن جهت اين نام بر عقل نهاده شده است كه بازدارنده و نهى كننده آدمى از زشتى ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 64 - 14
14 - ارزش عقل و برهان در بينش دين و قرآن
قل هاتوا برهـنكم إن كنتم صـدقين
برهان خواستن خداوند از انسان، نشانگر ارزش برهان و دليل عقلى قانع كننده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 170 - 14
14 - ارزش عقل و تبعيت از آن
أو لو كان ءاباؤهم لايعقلون شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 2 - 22
22 - « قال أبوقَتادة : سألتُ النبىّ (صلی الله علیه و آله) عن قوله تعالى : « أيّكم أحسن عملاً » ما عنى به ؟ فقال : يقول : أيّكم أحسن عقلاً . . . ;
ابوقتاده گويد: از پيامبر(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خداوند متعال: «أيّكم أحسن عملاً» سؤال كردم كه مقصود خداوند چيست؟ فرمود: مراد اين است كه كدام يك از شما، از نظر عقل نيكوتر است. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 5 - 5
5 - عقل ، از ابزار شناخت معارف الهى
هل فى ذلك قسم لذى حجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 100 - 3
3 ـ كسانى كه پيامبران الهى را تكذيب كنند و به آيات و نشانه هاى خدا ايمان نياورند ، مردمى بى خرد و نادان هستند .
و يجعل الرجس على الذين لايعقلون
مراد از «الذين لايعقلون» ـ به قرينه مقابله با «ما كان لنفس أن تؤمن . ..» ـ تكذيب كنندگان و كافران هستند. گفتنى است ذكر «لايعقلون» به جاى «لايؤمنون» برداشت فوق را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 128 - 12
12 - كسانى كه از سرنوشت اقوام پيشين عبرت نمى گيرند ، از خرد بى بهره اند .
إنّ فى ذلك لأيـت لأُولى النهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 60 - 2
2 - بى تفاوت بودن در برابر احسان ديگران ، امرى نكوهيده در پيشگاه خداوند و عقل
هل جزاء الإحسـن إلاّالإحسـن
پرسش در آيه شريفه در حقيقت به داورى كشاندن عقل است و نيز مهر تأييدى از جانب خداوند بر داورى هاى عقل سليم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 35 - 11
11 ـ عقل هر انسانى بر تبعيت از كسى كه به سوى حق هدايت مى كند ، فرمان مى دهد .
أفمن يهدى إلى الحق أحق أن يتبع أمن لايهدّى إلا أن يهدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 70 - 5
5 - حقانيت سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( پيام ها و رهنمود هاى او ) ، گواه برخوردارى آن حضرت از روح و انديشه اى سالم
أم يقولون به جنّة بل جاءهم بالحقّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 256 - 7
7 ـ اسلام ، دين منطق و برهان است ; نه زور و اجبار
لا اكراه فى الدّين قد تبيّن الرّشد من الغىّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 54 - 6
6 - ترديد جدى نسبت به قيامت و حيات اخروى ، زمينه ساز بى اعتنايى انسان به اصول عقلى و ملاك هاى عقلايى و فطرى
قل أرءيتم إن كان من عند اللّه . .. فى شقاق بعيد... ألا إنّهم فى مرية
ارتباط اين آيه با آيات پيشين ـ كه در يك سياق قرار دارند ـ نشان مى دهد كه اگر آيات علمى و داورى هاى عقلى و فطرى نتواند كسى را در برابر حقانيت خدا و وحى متقاعد كند، ريشه آن را بايد در ناباورى او به استمرار حيات و مسؤوليت انسان جستوجو كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 151 - 29
29 ـ عمل به توصيه هاى پنجگانه (پرهيز از شرك و . ..) زمينه ساز شكوفايى عقل و انديشه
ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «تعقلون» به منزله فعل لازم بوده و نياز به مفعول نداشته باشد و مراد از توصيه عملكردن به احكام ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 54 - 13
13 - فسق پيشگى ، زمينه ساز از بين رفتن توان تفكر و انديشه در انسان
فاستخفّ قومه . .. إنّهم كانوا قومًا فـسقين
چنانچه جمله «إنـّهم كانوا قوماً فاسقين» تعليل براى «فاستخفّ» باشد، به دست مى آيد كه فسق و فجور در انسان، مايه خفت و سبك مغزى مى گردد و توان تفكر و انديشه را از او سلب مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 21
21 - مؤمنان ، برخوردار از عقل سليم و خردناب و كافران فاقد آن هستند .
إنّما يتذكّر أُولوا الألبـب
اين كه خداوند فرمود: تنها صاحبان خردناب پندپذيراند، اشاره به گروه مؤمنان و كافران دارد; زيرا آيات ياد شده درصدد توصيف اين دو گروه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 18 - 16
16 - تنها ، برگزيدگان و پيروى كنندگان بهترين سخن ، صاحبان عقل سليم و خرداند .
الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه . .. و أُولـئك هم أُولوا الألبـب
«لُبّ» (مفرد «ألباب») به معناى عقل سليم و خرد ناب است. گفتنى است تعريف دو جزء مبتدا (أُولـئك) و خبر (هُم) مفيد حصر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 78 - 7
7 - به كار نگرفتن عقل در جهت شناخت حق و صراط مستقيم ، مصداق بارز ناسپاسى
و إنّك لتدعوهم إلى صرط مستقيم . .. أنشأ لكم السمع ... قليلاً ما تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 6 - 1
1 - جبرئيل ، فرشته اى صاحب كمال عقل و درايت
ذو مرّة فاستوى
يكى از معانيى كه واژه «مرّة» بر آن اطلاق مى شود، «عقل» است. نكره آمدن «مرّة» نيز براى تفخيم و به تقدير «ذو مرّة كاملة» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 4 - 4
4 - جن ، داراى عقل و در معرض سفاهت و كم خردى
و أنّه كان يقول سفيهنا على اللّه شططًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 14 - 14
14 ـ برانگيختن عقل و وجدان به داورى، از روشهاى قرآن در احتجاج
قل أغير اللّه أتّخد وليا فاطر السموت و الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 258 - 5
5 ـ محاجّه درباره وحدانيّت و ربوبيّت الهى و انكار آن ، على رغم بهره مندى از داده هاى خداوندى ، شگفت آور و خلاف عقل سليم است .
الم تر الى الّذى حاجّ ابرهيم فى ربّه ان اتيه اللّه الملك
مقصود از استفهام در «الم تر . .. »، بيان شگفتى از چنين محاجّه و انكارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 190 - 12
12 ـ انديشه پيراسته از آلودگى ها و ناخالصى ها ، زمينه ساز درك آيات الهى در آفرينش
انّ فى خلق السّموات . .. لايات لاولى الالباب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 18
18 - « عن هشام بن الحكم قال : قال لى أبوالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . . يا هشام ! إنّ اللّه يقول فى كتابه . . . « و لقد آتينا لقمان الحكمة » قال : الفهم و العقل . . . ;
هشام بن حكم گويد: امام كاظم (ع) به من گفت: . ..اى هشام! خداوند كه در كتاب اش مى گويد:... «و لقد آتينا لقمان الحكمة» مى گويد: فهم و عقل به [او داديم]...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 14 - 27
27 ـ هماهنگى عقل و شرع در حكم به لزوم پذيرش ولايت خداوند
قل أغير اللّه أتخذ وليا . .. قل إنى أمرت أن أكون أول من أسلم
جمله «إنى أمرت . .. » حكايت از صدور فرمانى تشريعى بر ضرورت تسليم در برابر خداوند است. جمله استفهام انكارى «أغير اللّه أتخذ ... » نيز اشاره به حكم عقل در اين مورد دارد، بنابراين عقل و شرع يكسان بر ضرورت پذيرش ولايت خداوند حكم
مى رانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 34 - 3
3 - همخوابگان اصحاب اليمين در بهشت ، زنانى در اوج شكوه و جلال مادى و معنوى ( عقل ، كمال و جمال )
و فرش مرفوعة
برخى از مفسران بر آنند كه مراد از «فرش» در آيه شريفه ـ به قرينه آيه بعد (إنّا أنشأناهنّ إنشاء) ـ همسران و همخوابگان مى باشد. بر اين اساس وصف «مرفوعة» اشاره به مطلبى دارد كه در برداشت بالا آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 54 - 2
2 - هدايت ، بيدار سازى ، پند آموزى و احياى خردناب ، قلمرو رسالت موسى ( ع ) و كتاب آسمانى او ( تورات )
هدًى و ذكرى لأُولى الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 23 - 5
5 - گرايش به مادى گرايى و دنياطلبى ، قدرت انديشه ( خرد ) را تضعيف و آدمى را به سوى تقليد كوركورانه سوق مى دهد .
و كذلك . .. إلاّ قال مترفوها إنّا وجدنا ءاباءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 71 - 13
13 ـ بازگشت كننده به شرك (مرتد) مانند ديوانه اى سرگردان است كه شيطانها (جنيان) عقل او را زايل كرده اند.
أندعوا من دون الله . .. و نرد ... كالذى استهوته الشيطين
«استهوته الشياطين» يعنى شيطانها عقل و فكر او را برده اند. همچنين جمله «استهوته الشياطين» را در موردى كه شخصى جن زده شده باشد، به كار مى برند. (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 47 - 3
3 - شراب ، مايه ضرر و زيان و آسيب رسان به عقل و هوش آدمى
لا فيها غول و لا هم عنها ينزفون
برداشت ياد شده از مفهوم آيه شريفه به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 22 - 2
2 ـ آنان كه حقايق دينى را ناشنيده گيرند ، كرند و آنان كه حقايق دينى را بازگو نكنند ، لالند و آنان كه معارف الهى را درك نكنند ، فاقد عقلند .
إن شر الدواب عند اللّه الصم البكم الذين لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 21
21 - مؤمنان ، برخوردار از عقل سليم و خردناب و كافران فاقد آن هستند .
إنّما يتذكّر أُولوا الألبـب
اين كه خداوند فرمود: تنها صاحبان خردناب پندپذيراند، اشاره به گروه مؤمنان و كافران دارد; زيرا آيات ياد شده درصدد توصيف اين دو گروه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 50 - 8
8 ـ احكام و قوانين قرآن ، مبتنى بر علم و عقل
و إن احكم بينهم بما أنزل اللّه . .. افحكم الجهلية يبغون
جهل ـ در لغت ـ مقابل عقل و نيز علم، كاربرد دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 52 - 12
12- معارف و آموزه هاى قرآن مطابق و هماهنگ با خرد ناب است .
هـذا بلـغ للناس . .. و ليذّكّر أولواالألبـب
از اينكه خداوند هدف از نزول قرآن را پندپذيرى صاحبان خرد قرار داد، معلوم مى شود كه قرآن با موازين عقلى مطابق و هماهنگ است و اگر غير از اين بود، خردورزان از آن پند نمى گرفتند; بلكه نتيجه معكوس در برمى داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 3 - 7
7 - مفاهيم وحى ، قبل از نزول در قالب واژگان عرب ، مفاهيمى فراتر از عقل بشر بوده است .
إنّا جعلنـه قرءانًا عربيّا لعلّكم تعقلون
از اين كه فلسفه عربى بودن قرآن، خردورزى در آن قرار داده شده است، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 4 - 6
6 ـ رعايت ادب و حرمت افراد در روابط اجتماعى ، نشانگر ميزان انديشه و خرد انسان
إنّ الذين ينادونك من وراء الحجرت أكثرهم لايعقلون
از مفهوم «أكثرهم. ..»، استفاده مى شود كه هر جا انديشه باشد، آداب صحيحِ روابط اجتماعى نيز خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 2 - 2
2 ـ انكار وحى و رسالت انسان از جانب خدا ، نشانه بى خردى و كوته نظرى
أكان للناس عجباً أن أوحينا إلى رجل منهم
استفهام در «أكان للناس عجباً» استفهام انكارى و براى اظهار شگفتى از موضع گيرى انكارآميز مردم مكه در برابر پديده وحى و رسالت انسان از جانب خداست. اظهار شگفتى خداوند، نشان دهنده اين حقيقت است كه: مسأله وحى و نبوت مسأله اى بديهى و ضرورى و از مقتضيات ربوبيت خدا نسبت به انسان است و انكار آن به منزله انكار امور بديهى و ضرورى بوده و بيانگر بى خردى و كوته نظرى منكران آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 16 - 9
9 ـ انكار آسمانى بودن قرآن و رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) على رغم آگاهى به زندگى و شخصيت پيش از بعثت او ، نشانه بى خردى است .
قل لو شاء اللّه ما تلوته عليكم . .. فقد لبثت فيكم عمراً من قبله أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 35 - 12
12 ـ پيروى از غير خدا و سر برتافتن از هدايت هاى الهى ، نشانه اى است از كوته نظرى و نابخردى .
أفمن يهدى إلى الحق أحق أن يتبع أمن لايهدّى . .. فما لكم كيف تحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 21
21ـ شرك و كفر ، نشانه نادانى و بى خردى است .
و لـكنى أريكم قومًا تجهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 51 - 12
12ـ شركورزى و انكار رسالت پيامبران ، نشانه بى خردى است .
يـقوم اعبدوا الله . .. أفلاتعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 109 - 16
16ـ تكذيب پيامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر بشر بودنش ، نشانه بى خردى و دليل بى اطلاعى از تاريخ بشر ، پيامبران پيشين و سنّت الهى است .
و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجالاً نوحى إليهم من أهل القرى . .. أفلاتعقلون
لحن جمله «و ما أرسلنا . ..» گوياى اين است كه آن جمله در پاسخ اين توهّم ايراد شده كه: فرستاده خدا نمى تواند فردى از افراد بشر باشد ; بلكه بايد از فرشتگان و مانند آنها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 6 - 6
6ـ اطلاع كافران از عاقبت شوم كفرپيشگان گذشته و عبرت نگرفتن از آنان ، مايه تعجب و شگفتى و نشانه بى خردى آنان است .
و يستعجلونك بالسيئة قبل الحسنة و قد خلت من قبلهم المثلـت
آيه شريفه در مقام تعجّب و بيان سخافت رأى و خرد كفرپيشگان است و جمله حاليه (و قد خلت . ..) به منزله دليل براى اثبات آن مى باشد. از اين رو بايد آنان از گرفتار شدن امتهاى كفرپيشه گذشته به عقوبتهاى الهى مطلع باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 36 - 1
1 - برابر دانستن مسلمانان با مجرمان ، نشانه كوته فكرى و بى خردى است .
ما لكم كيف تحكمون
آيه شريفه داراى دو استفهام است: 1ـ «ما» كه درصدد بيان منشأ و اساس قضاوت است; 2ـ «كيف» كه مربوط به كيفيت قضاوت است. اين عبارت در جايى به كار مى رود كه فردى بدون داشتن دليل و منطق صحيح، درباره چيزى قضاوت كند و اين كار افراد جاهل و بى خرد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 8 - 4
4 - احساس امنيت در برابر عذاب الهى به جهت برخوردارى از امكانات مادى ، احساسى بى پايه و نشان نابخردى است .
لذى حجر . .. الّتى لم يخلق مثلها فى البلـد
خبر از هلاكت قوم عاد با وجود تمدن پيشرفته آنها ـ پس از سوگندهايى كه خردمندان را مخاطب ساخته بود ـ نشانگر اين است كه اهل خرد، امكانات مادى را نجات بخش از عذاب الهى نمى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 14 - 13
13 ـ پذيرش ولايت معبودانى نيازمند و ناتوان از رفع نياز ديگران، نشانه بى خردى است.
قل أغير اللّه أتّخد وليا فاطر السموت و الأرض و هو يطعم و لا يطعم
استفهام انكارى همراه با توبيخ و تعجب در «قل أغير اللّه» حكايت از آن دارد كه پذيرش ولايت غير خدا توجيه صحيحى ندارد و كارى ست دور از منطق و خرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 195 - 5
5 ـ پرستش چيزى ناتوانتر از پرستنده آن ، نابخرى و مايه شگفتى است .
ألهم أرجل يمشون بها . .. أم لهم ءاذان يسمعون بها
استفهام در جمله «ألهم . .. » به انگيزه تعجب ايراد شده و منشأ تعجب به مناسبت مورد، نابخردى پرستشگران بتهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 15 - 15،24
15- توجه به نعمت هاى الهى و ارج نهادن به زحمات والدين ، از نمود هاى رشد عقلى و كمال وجودى انسان در چهل سالگى
حتّى إذا بلغ أشدّه و بلغ أربعين سنة قال ربّ أوزعنى أن أشكر
خداوند، سن چهل سالگى را به عنوان زمينه و مقدمه توجه انسان به پروردگار و شكر نعمت ها و تقدير از والدين دانسته است. اين مطلب نشانگر آن است كه انسان به طور طبيعى، در اين سن به دليل كمال وجودى و يا رشد قواى عقلانى، به ارزش ها مى انديشد.
24- گرايش به صلاح و جلب رضاى الهى ، نمودى از كمال عقلى انسان
حتّى إذا بلغ أشدّه و بلغ أربعين سنة قال ربّ أوزعنى . .. و أن أعمل صـلحًا ترضـيه
توجه به قرينه هاى موجود در آيه شريفه، استفاده مى شود كه تعبير «أربعين سنة» ناظر به بلوغ عقلى است، چه اين كه «بلغ أشدّه» مى تواند اشاره به بلوغ جسمى داشته باشد. بنابراين آنچه بر سن چهل سالگى انسان در آيه مترتب شده، از كمال عقلى نشأت يافته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 19
19 - پندپذيرى ، نشانه عقل و خرد است .
إنّ فى ذلك لذكرى لأُولى الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 6 - 3
3 - كفر و نپذيرفتن عمدى آيين اسلام ، نشانه جنون و بى خردى است و ايمان و هدايت ، نشانه خردورزى است .
بأييّكم المفتون
برداشت ياد شده، از آن جا است كه به كافران، جنون نسبت داده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 8 - 6
6 - عبرت گرفتن از قوم عاد و دل خوش نبودن به نيروى جسمى در برابر تهديد هاى الهى ، نشان خردورزى است .
لذى حجر . .. الّتى لم يخلق مثلها فى البلـد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 19
19 - پندپذيرى ، نشانه عقل سليم و خردناب است .
إنّما يتذكّر أُولوا الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 18 - 17
17 - گوش سپردن به سخنان و برگزيدن بهترين آنها ، نشانه عقل سليم و خرد ناب است .
الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه . .. و أُولـئك هم أُولوا الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 54 - 4
4 - بيدارى و پند آموزى ، نشانه عقل سليم و خرد ناب است .
و ذكرى لأُولى الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 46 - 4
4 ـ شنوايى، بينايى و عقل و درك آدمى، از مهمترين نعمتهاى الهى در وجود انسان
إن أخذ اللّه سمعكم و أبصركم و ختم على قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 2 - 3
3 - برخوردارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از نعمت نبوت و عقل
ما أنت بنعمة ربّك بمجنون
واژه «جنون»، قرينه است بر اين كه نعمت اعطايى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) «عقل» است و برخى از مفسران آن را نعمت «نبوت» دانسته اند; چنان كه در آيه 164 سوره «آل عمران» بدان اشاره شده است: «لقد منّ اللّه على المؤمنين إذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم. ..».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 170 - 16
16 - عقل مايه هدايت پذيرى انسانهاست .
أو لو كان ءاباؤهم لايعقلون شيئاً و لايهتدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 191 - 19
19 ـ جهان بينى توحيدى و هدفدارى جهان بدون اتكاى بر وحى ـ با عقل و منطق ـ قابل درك است .
و يتفكّرون فى خلق السّموات و الارض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً
زيرا صاحبان خرد ناب پس از انديشه در جهان، بدون تكيه بر وحى، به توحيد ربوبى و هدفدارى جهان رسيده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 58 - 13
13 ـ عقل و منطق ، زير بناى دين اسلام و احكام و شعاير آن
اتخذوها هزواً و لعباً ذلك بانهم قوم لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 100 - 9،11
9 ـ عقل و خرد ابزار شناخت پاكى ها و ناپاكى ها و دست يابى به ارزش برتر پاكيها
لايستوى الخبيث و الطيب . .. فاتقوا اللّه ياولى الالبب
11 ـ تنها صاحبان عقل و خرد از زمينه رعايت تقوا برخوردارند .
فاتقوا اللّه ياولى الالبب
على رغم اينكه همه انسانها وظيفه دار رعايت تقوا هستند خداوند صاحبان خرد را مخاطب قرار داد تا به اين نكته اشاره فرمايد كه تنها اهل خرد و انديشه زمينه رعايت تقوا و پرهيز از خبيثها و گرايش به پاكيها را دارا هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 32 - 10
10 ـ به كار نگرفتن عقل و انديشه زمينه توجه به دنيا و غفلت از آخرت
و ما الحيوة الدنيا إلا . .. أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 151 - 27
27 ـ توصيه هاى خداوند (پرهيز از شرك و . ..) حقايقى است كه آدمى بايد در آنها دقت كند و ضرورت پرهيز از آنها را با عقل خويش دريابد.
ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون
مفعول «تعقلون» ضرورت پرهيز از محرمات ياد شده است. مراد از «توصيه» مى تواند به قرينه «تعقلون» سفارش به تأمل و دقت در احكام مذكور باشد. بنابراين جمله «ذلكم وصاكم به ...» يعنى خداوند سفارش كرده كه در محرمات بيان شده دقت كنيد; باشد كه ضرورت پرهيز از آنها را با عقل خويش دريابيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 16 - 11
11 ـ عقل ، وسيله اى براى شناخت حقايق
قل لو شاء اللّه ما تلوته عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 4 - 10
10ـ عقل ابزارى براى شناخت ربوبيّت خدا و پديده هاى طبيعى ، منبعى براى شناخت اوست .
إن فى ذلك لأيـت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 54 - 8
8 - عقل ، ارزشمند بوده و در شناخت حقايق و پيشگيرى از نابكارى ها نقشى مهم و اساسى دارد .
إنّ فى ذلك لأيـت لأُولى النهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 128 - 11
11 - عقل و خرد ، گوهرى ارزشمند و بازدارنده انسان از كار هاى ناروا
إنّ فى ذلك لأيـت لأُولى النهى
«نهى» يا جمع «نهية» (عقل) است و يا لفظى است مفرد و به معناى عقل (قاموس). از آن جهت اين نام بر عقل نهاده شده است كه بازدارنده و نهى كننده آدمى از زشتى ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 16
16- مشركان صدراسلام ، پيروى از سحر را با عقل و خرد ناسازگار مى ديدند .
أفتأتون السحر و أنتم تبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 8 - 7
7 - عقل و دل ، دو ابزار كارآمد در وجود انسان براى دستيابى به معارف درست در باره خدا و صفات و افعال او
يجـدل فى اللّه بغير علم و لا هدًى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 113 - 4
4 - فهم صحيح تعاليم پيامبران ، در گرو به كار بستن عقل و شعور است .
إن حسابهم إلاّ على ربّى لو تشعرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 60 - 8
8 - عقل ، وسيله تشخيص ارزش ها و پيدا كردن زندگى بهتر و برتر
و ما عند اللّه خير و أبقى أفلاتعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 24 - 7،11
7 - آيه بودن رخداد هاى طبيعى ، براى كسانى قابل درك است كه قوه عقلانى خويش را به كار مى گيرند .
و من ءايـته يريكم البرق . .. و ينزّل من السماء ماء فيحيى به الأرض ... إنّ فى ذلك
11 - خرد ، از ابزار شناخت است .
لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 22
22 - آيات خدا و معارف دينى ، به وسيله عقل ، قابل درك و فهم است .
نفصّل الأيـت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 20 - 20،22
20 - لازم است كه به دلايل متقن عقلى و وحى و كتاب آسمانى ، اتكا شود .
يجـدل فى اللّه بغير علم و لا هدًى و لا كتـب منير
به قرينه «هدًى» و «كتاب» ـ كه دلايل نقلى اند ـ «علم» در آيه، مى تواند دليل عقلى باشد.
22 - آگاهى عقلانى و وحى و كتاب آسمانى ، سه منبع معتبر در جهان بينى است .
يجـدل فى اللّه بغير علم و لا هدًى و لا كتـب منير
ذكر «علم» در كنار «هدًى» و. .. مى تواند به آن دسته از آگاهى هايى اشاره داشته باشد كه از طريق عقل به دست مى آيند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 18 - 19
19 - عقل و خرد ناب ، از ابزار و راه هاى شناخت حقايق
الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه . .. و أُولـئك هم أُولوا الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 12
12 - تأمل و نگرش ژرف ، از ابزار هاى شناخت
ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يجعله حطـمًا إنّ فى ذلك لذكرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 21 - 4
4 - حس ، عقل و وحى ، ابزار اصلى دريافت معارف صحيح *
أشهدوا خلقهم . .. ما لهم بذلك من علم ... أم ءاتينـهم كتـبًا
برداشت ياد شده بدين احتمال است كه آيات سه گانه، اشاره به اين نكته داشته باشد كه مشركان در ادعاى خويش، به هيچ يك از منابع اصلى معرفت (حس، عقل و وحى) متكى نيستند و در نتيجه مى توان استفاده كرد كه ابزار شناخت، وحى، حس و عقل مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 62 - 5
5 - راه شيطان ، در تضاد با درك فطرى انسان
إنّه لكم عدوّ مبين
واژه «مبين» مى رساند كه انسان، براى درك دشمنى شيطان و نادرستى وسوسه ها و القائات وى، نياز به تأمل فراوان ندارد; بلكه به آسانى با ذخاير فطرى و عقلى خود آن را در مى يابد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 37 - 7
7 - « عن هِشام بن الحكم قال ، قال لى أبوالحسن موسى بن جعفر ( ع ) يا هشام . . . إنّ اللّه يقول فى كتابه « إنّ فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب » يعنى عقل . . . ;
هشام بن حكم مى گويد: امام كاظم(ع) به من فرمود: اى هشام! خداى تعالى در كتاب خود فرموده «إنّ فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب» و مراد [از قلب]، «عقل» است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 36 - 3
3 - داورى درباره دين و دينداران ، بايد مبتنى بر عقل و منطق و انگيزه صحيح باشد .
ما لكم كيف تحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 54 - 3
3 - داشتن خردناب و عقل سليم ، شرط بهره جستن و تأثير پذيرفتن از تعاليم پيامبران و كتاب هاى آسمانى ( تورات و . . . )
هدًى و ذكرى لأُولى الألبـب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 125 - 11
11- راه خدا و اسلام ، سازگار با عقل ، علم و عواطف انسانى
ادع إلى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 14 - 27
27 ـ هماهنگى عقل و شرع در حكم به لزوم پذيرش ولايت خداوند
قل أغير اللّه أتخذ وليا . .. قل إنى أمرت أن أكون أول من أسلم
جمله «إنى أمرت . .. » حكايت از صدور فرمانى تشريعى بر ضرورت تسليم در برابر خداوند است. جمله استفهام انكارى «أغير اللّه أتخذ ... » نيز اشاره به حكم عقل در اين مورد دارد، بنابراين عقل و شرع يكسان بر ضرورت پذيرش ولايت خداوند حكم
مى رانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 151 - 27،28
27 ـ توصيه هاى خداوند (پرهيز از شرك و . ..) حقايقى است كه آدمى بايد در آنها دقت كند و ضرورت پرهيز از آنها را با عقل خويش دريابد.
ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون
مفعول «تعقلون» ضرورت پرهيز از محرمات ياد شده است. مراد از «توصيه» مى تواند به قرينه «تعقلون» سفارش به تأمل و دقت در احكام مذكور باشد. بنابراين جمله «ذلكم وصاكم به ...» يعنى خداوند سفارش كرده كه در محرمات بيان شده دقت كنيد; باشد كه ضرورت پرهيز از آنها را با عقل خويش دريابيد.
28 ـ تعاليم پنجگانه (اجتناب از شرك، احسان به والدين و . ..) تعاليمى مطابق با عقل
ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 125 - 11
11- راه خدا و اسلام ، سازگار با عقل ، علم و عواطف انسانى
ادع إلى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 170 - 15
15 - هماهنگى و همسويى عقل و دين
اتبعوا ما أنزل اللّه . .. أو لو كان ءاباؤهم لايعقلون شيئاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 52 - 12
12- معارف و آموزه هاى قرآن مطابق و هماهنگ با خرد ناب است .
هـذا بلـغ للناس . .. و ليذّكّر أولواالألبـب
از اينكه خداوند هدف از نزول قرآن را پندپذيرى صاحبان خرد قرار داد، معلوم مى شود كه قرآن با موازين عقلى مطابق و هماهنگ است و اگر غير از اين بود، خردورزان از آن پند نمى گرفتند; بلكه نتيجه معكوس در برمى داشت.