ghaemiyeh.com
سرشناسه:حائری، ایوب، ۱۳۴۴ -
عنوان و نام پدیدآور:هفت شهر دیار ولایت «راهنمای اماکن زیارتی عتبات عالیات عراق» [کتاب]/ ایوب حائری.
مشخصات نشر:قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۳۰۷ ص.
فروست:انتشارات آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام؛ ۴۳۸
شابک:۹۰۰۰۰ ریال: 978-964-180-34-2-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتاب حاضر با حمایت آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام، مدیریت پژوهشی منتشر شده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [۲۹۷]- ۳۰۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:زیارتگاههای اسلامی -- عراق -- راهنماها
موضوع:زیارت و زائران -- آداب و رسوم
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره:BP۲۶۳/ح۲ھ۷ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۶۴
شماره کتابشناسی ملی:۳۱۳۶۶۹۱
بسم الله الرحمن الرحیم
هفت شهر دیار ولایت «راهنمای اماکن زیارتی عتبات عالیات عراق»
طلیعه 17
پیشگفتار 19
سفری به دیار عشق و محبت 19
سفر و آداب آن در اسلام 19
سفرهای زیارتی 21
شروع سفر با دعا 22
آداب و مستحبات سفر 22
آداب معاشرت با همسفران 23
بازگشت از سفر 24
شکرانه توفیق زیارت 25
فصل اول: شناخت اجمالی دیار ولایت
عراق در گذر تاریخ 29
عراق در دوران اسلامی 30
عراق پس از جنگ جهانی 32
عراق امروز در یک نگاه 33
فصل دوم: آشنایی با هفت شهر دیار ولایت
شهر نجف اشرف 37
نجف در گذر تاریخ 41
حوزه علمیه نجف 42
اماکن زیارتی وآثار دینی نجف 42
هنرمندی و معماری در آستان علوی علیه السلام 45
بناهای آستان قدس علوی علیه السلام 46
مساجد مشهور شهر نجف علیه السلام 47
مدارس دینی مشهور نجف 50
کتابخانههای نجف 51
مراقد علمای دین 53
مراجع تقلید (معاصر) در حوزه علمیه نجف 59
مزار حاکمان و دولت مردان 59
سایر اماکن مقدس شهر نجف 61
مرقد منسوب به حضرت هود علیه السلام 63
مرقد منسوب به حضرت صالح علیه السلام 64
قبور صحابه و تابعین در نجف 65
شهر کوفه 70
کوفه و اهل بیت علیهم السلام 74
شهر کوفه از منظر روایات 75
کوفه مرکز خلافت علی علیه السلام 76
دارالاماره 76
اماکن مقدس شهر کوفه 78
نماز در مسجد کوفه 80
نماز حاجت در مسجد کوفه 82
نماز مسافر در مسجد کوفه 82
آثار دینی مسجد کوفه 83
مقام سفینه نوح علیه السلام 85
مراقد و آثار دینی اطراف مسجد کوفه 87
خانه امیرالمؤمنین علیه السلام 91
مرقد میثم تمّار 91
مساجد دیگر شهر کوفه 94
امامزادههای شهر کوفه 96
مقام و مراقد أنبیاء 97
شهر کربلا 99
کربلا در گذر تاریخ 101
امیرالمؤمنین علیه السلام و کربلا 103
اماکن زیارتی وآثار دینی کربلا 104
تربت امام حسین علیه السلام 105
احکام تربت امام حسین علیه السلام وآثارآن 106
تسبیح تربت وتاریخچه آن 107
حائر حسینی 108
نماز در حرم امام حسین علیه السلام 109
قتلگاه امام حسین علیه السلام 111
خیمهگاه (مخیم) 111
تلّ زینبیه 111
بینالحرمین 112
مرقد حضرت علی اکبر و شهیدان بنیهاشم 113
مرقد حبیب بن مُظاهر 114
مرقد حرّ بن یزید ریاحی 115
مرقد عون بن عبدالله 116
مقام طفلان مسلم علیه السلام 117
مراقد امام زادههای کربلا 117
مراقد علما و سادات 119
قبور پادشاهان و رجال سیاسی 121
در محضر ابوالفضل العباس علیه السلام 123
مقام و مرقد حضرت ابوالفضل علیه السلام 123
مقام دستان ابوالفضل العباس علیه السلام 125
احکام فقهی زیارت حضرت عباس علیه السلام 126
رود فرات و نهر علقمه 128
شهر حلّه سیفیه 130
اماکن تاریخی و دینی حلّه 132
باغهای معلّق بابل 132
مقام حضرت ابراهیم علیه السلام 133
مساجد معروف حلَّه 133
الف) مسجد ردّالشمس 133
ب) مسجد نخلیه 134
امام زادههای شهر حلّه 135
رشید هجری از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام 139
خاندان آل طاووس و حلّی 140
شهر کاظمین 142
تاریخچه حرم کاظمین 144
مراقد امامزادهها و علما 147
شهر بغداد 149
اماکن زیارتی و آثار دینی بغداد 152
مسجد براثا 152
مشهد النُّذُور 153
سید ادریس 153
نوّاب اربعه امام زمان علیه السلام 153
مشاهیر اهل سنت مدفون در بغداد 156
اماکن تاریخی و زیارتی مدائن 159
طاق کسری 159
مرقد سلمان فارسی 160
آرامگاه حذیفه یمانی 161
شهر سامراء 163
اماکن تاریخی و زیارتی سامرا 166
بقعه و آستان عسکریین علیهما السلام 166
مسجدجامع سامرا 167
مسجد جامع ابودُلف 168
قبور خاندان عسکریین علیهما السلام 169
ابوهاشم جعفری 173
ابراهیم فرزند مالک اشتر 173
سرداب مقدس 174
زیارت حضرت حجّت علیه السلام 176
فصل سوم: درمحضر شش ستاره تابناک ولایت
امام علی علیه السلام ستاره تابناک نجف 181
از کعبه ولادت تا محراب شهادت 183
برخی از فضائل امام علی علیه السلام 183
نهجالبلاغه قطرهای از علم امام علی علیه السلام 190
نقش امام علی علیه السلام در تاریخ اسلام 191
امام علی علیه السلام در جنگ بدر 191
امام علی علیه السلام در جنگ احُد 191
امام علی علیه السلام در غزوه خندق 192
امام علی علیه السلام در جنگ خیبر 193
فتح مکه و شکستن بتهای کعبه 194
امام علی علیه السلام در جنگ حنین 194
امام علی علیه السلام و غزوه تبوک 194
امام علی علیه السلام در روز مباهله 195
حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام 196
الف) جنگ جمل (ناکثین) 196
ب) جنگ صفین (قاسطین) 196
ج) جنگ نهروان (مارقین) 197
زیارت مطلقه و مخصوصه امیرالمؤمنین علیه السلام 199
عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام به شعر شهریار 199
امام حسین علیه السلام ستاره تابناک کربلا 203
امام حسین علیه السلام الگوی مجاهدان و سالار شهیدان 204
اهداف قیام امام حسین علیه السلام 205
آثار نهضت امام حسین علیه السلام 207
حرکت امام به سوی کربلا 207
گریه بر امام حسین علیه السلام 208
فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام 210
ثواب پیاده رفتن به زیارت سیدالشهدا علیه السلام 210
ایام مخصوص زیارت امام حسین علیه السلام 212
امام موسی کاظم علیه السلام ستاره تابناک شهر کاظمین 213
امام موسی کاظم علیه السلام در زندانهای هارون 214
امام در زندان سندی بن شاهک 216
شهادت امام موسیبن جعفر علیهما السلام 217
فضیلت زیارت امام موسی کاظم علیه السلام 219
امام جواد علیه السلام ستاره تابناک شهر کاظمین 220
پرتویی از سیره امام جواد علیه السلام 221
امام جواد علیه السلام و مناظره علمی 223
عمر پر برکت امام جواد علیه السلام 227
پندهای آموزنده 228
امام هادی علیه السلام ستارهی تابناک شهر سامرا 230
امامهادی علیه السلام از مدینه تا سامرا 231
ورود امام علیه السلام به سامرا 232
دشمنی متوکل با اهل بیت علیهم السلام 233
اذیت و آزار امام هادی 234
زیارت حرم حسینی 236
زمینه سازی برای عصرغیبت 237
شهادت امام هادی علیه السلام 238
زیارت جامعه کبیره 239
امام حسن عسکری علیه السلام ستاره تابناک شهر سامرا 240
فعالیتهای علمی امام حسن عسکری علیه السلام 241
فعالیتهای سیاسی امام علیه السلام 243
قوت یافتن شیعیان 244
مسئله مهدویت 244
اقدامات خلفای عباسی علیه امام حسن عسکری علیه السلام و شیعیان 245
سرکوب شیعیان 245
قطع ارتباط شیعیان با امام 246
زندانی کردن امام علیه السلام 246
تدابیر امنیتی امام عسکری علیه السلام 247
ارتباط مستمرومنظم با شیعیان 248
فعالیتهای سرّی 248
هشدار و راهنمایی شیعیان 249
وصایای امام به شیعان 251
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام 253
فضیلت زیارت عسکریین علیهما السلام 255
فصل چهارم: فلسفه، احکام و آداب زیارت
فلسفه زیارت 259
زیارت، تجدید عهد با امامت 262
آثار و برکات زیارت 264
آثار زیارت قبور پیامبراکرم و ائمه اطهار علیهم السلام 265
آداب و احکام زیارت 267
آداب زیارت اولیای خدا 269
برخی از احکام زیارت معصومان علیهم السلام 270
رعایت ادب 270
جا گرفتن برای زیارت 271
زائر ونذر و وقف 271
نماز وزیارت نیابتی 272
زیارتنامهها 274
زیارت جامعه صغیره 275
زیارت امامزادهها 276
ضمیمه یا پیوست 277
کتابنامه 297
زیارت در اسلام، به خصوص در فرهنگ شیعه، جایگاه والایی دارد، و یکی از سازندهترین برنامههای تربیتی به شمار میآید. زیارت و احترام و بزرگداشت انسانهای پاک و با فضیلتی است که الهام گرفتن از آنان موجبات تطهیر روح را فراهم میآورد و راه تقرُّب به خدا و رسیدن به کمالات انسانی را هموار میکند. در این راستا شناخت اماکن زیارتی و شخصیتهای والای دینی از ضرورتهای انکار ناپذیر است.
براین اساس، نوشته حاضر جهت آشنایی زائرین با اماکن زیارتی کشور عراق تدوین شده تا زائرین محترم با معرفت و شناخت اولیای خدا به ویژه شش ستاره تابناک آسمان امامت از فیوضات زیارت آنان بهرمند شده، از این سفر، بیشترین توشه معنوی را برگیرند.
مؤلف محترم جهت سهولت دست یابی خواننده به مطالب دلخواه، این مجموعه را به شرح ذیل تنظیم نموده که امیدواریم مورد پسند شما واقع گردد.
پیشگفتار: سفر به دیار عشق و محبت.
فصل اوّل: شناخت اجمالی دیار ولایت.
فصل دوّم: گذری بر هفت شهر دیار ولایت.
فصل سوّم: درمحضر شش ستاره تابناک امامت.
فصل چهارم: فلسفه، احکام، و آداب زیارت.
پیوست: مترجم شما در سفرهای زیارت.
در پایان با سپاس از درگاه الهی به خاطر توفیق این خدمت از حمایتهای حضرت آیت الله سید محمد سعیدی دامت افاضاته تولیت محترم آستان مقدس و همه محققان و پژوهشگران محترم که با این مدیریت همکاری دارند به ویژه از مؤلف ارجمند جناب آقای حائری و نیز کلیه دست اندرکاران امور چاپ قدردانی مینماییم.
مدیریت پژوهشی
آستان مقدس
سفر به عتبات عالیات گذری است به دیار ولایت، زائرین به سرزمین قدم میگذارند که جمع کثیری از اولیای الهی به ویژه شش امام معصوم در آن مدفونند. پس شایسته است که خود را برای زیارت آن بزرگواران آماده ساخته و با توسل و استمداد از ارواح پاک و مقدس ایشان گرد و غبار خستگی و ناپاکی را از روح و روان خویش بزدائیم.
باشد که در این سفر لطف خدا و عنایت ائمه شامل حال زائرین گردد و نسیم عطرآگین ولایت بر آنان بوزد، و دنیا و آخرت آنان را آباد نموده تا به سر منزل مقصود برساند.
سیر وسفر و به ویژه، سفرهای زیارتی، ریشه در اعماق فطرت انسان و رهنمودهای پیامبران دارد. البته سفرها و هجرتها و گردشهای فردی و گروهی، با انگیزههای علمی، تجاری، جهادی، زیارتی و عبادی، پیشینهای
ناشناخته و ابعادی گسترده دارد و از آن روز که انسان بر کره خاکی پای نهاده، موجودی مهاجر و سیاح و زائر و جهانگرد بوده است.
گرچه انسان نیاز به وطن دارد و هر کس بخش عمدهای از عمر و زندگی خود را در منطقهای خاص سپری میکند، لیکن گسستن از عادتها و پیوستن به کانونهای نور و معرفت و حضور در محضر و مزار اولیاء الله و صالحان و عالمان، از اقدامات ارزشمند انسانها در طول تاریخ بودهاست.
وابستگیهای شغلی و مکانی و عادت به حرکت در محدوده قلمرو خاص، انسان را از امکانات فراوان الهی و حقایق بسیار در جهان هستی غافل میسازد و سبب یأس و خستگی و جمود و کوتهبینی میشود. از طرفی حضور در آفاق گسترده جهان و دیدار با انسانها و مشاهده تلاشها، نیازها، فرهنگها و اخلاق و آداب آنان، بسیاری از بیماریهای روحی و جسمی را بهبود میبخشد و مشکلات اخلاقی و اجتماعی را درمان میکند. از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:
«سافِرُوا تَصحُّوا وَ تُرْزَقُوا(1)
مستدرک الوسائل، ج 8، ص 115.
؛ مسافرت کنید تا تندرست بمانید و به شما روزی داده شود».یکی از روشهای تربیتی و بسیار آموزنده قرآن کریم، ترغیب وتشویق ودعوت به سیر وسیاحت در زمین است. در این آیات، درس خداشناسی وپند آموزی از گذشتگان نهفته است؛ از جمله این آیه شریفه:
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ2.
1) (1)
درآیهای دیگر نیز خداوند میفرماید:
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ1. در شعر معروف و منسوب به مولا علی علیه السلام پنج فایده برای سفر یاد شده است: غم زدایی، تأمین اقتصادی، تقویت دانش و اطلاعات علمی، آشنایی با آداب و سنن ملّتها و همنشینی با صالحان و نیکان.
آن حضرت فرموده است:
تَغَرّب عن الأوطانِ فی طَلَبِ العُلی وسافِر ففی الأسفارِ خَمسُ فوائِد
تفرّجُ همّ واکتسابُ معیشةٍ وعِلمٌ و آدابٌ وصُحبَةُ ماجِد(1)
اصولاً سفرهای زیارتی آن هم به صورت دستهجمعی، دست آوردهایی فزونتر و گرانبهاتر از گردشهای علمی و تفریحی و سفرهای تجاری و سیاسی دارد، چرا که سفرهای زیارتی، اقدامی عبادی، معنوی و به انگیزه تقرّب به آستان قدس ربوبی و حضور در محضر و مزار انسانهای نمونه تاریخ است.
سفرهای زیارتی، آمیزهای از عشق ملکوتی، تکریم و احترام به پاسداران ارزشها، شستوشوی غبار غفلت و گناه و پناهندگی انسان به پایگاههای امن الهی و مشاهد و مراقد برکت آفرین اولیای اوست.
1) (2) دیوان علی علیه السلام، ص 139، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 115، باب 2.
وقتی انسان مسافر آماده سفر میشود، بهتر است ابتدا غسل کند و پس از آن دو رکعت نماز بگزارد و از خدای متعال خیر خود را طلب نماید و آیةالکرسی بخواند، سپس حمد و ثنای الهی به جای آورد و بر حضرت رسول و آل او صلوات بفرستد و سپس این دعا را که از امام علی علیه السلام نقل شده بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِک مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَ کَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِی النَّفْسِ وَ الْأَهْلِ وَ الْمَالِ اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِیفَةُ فِی الْأَهْلِ وَ لَا یَجْمَعُهُمَا غَیْرُک لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا یَکُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً».(1)
بحارالانوار، ج 32، ص 391، باب 11، به نقل از نهج البلاغه خطبه 46، دعای امام علی علیه السلام هنگام رفتن به شام.
پس از این دعا نیز تسبیحات حضرت فاطمه علیها السلام را بگوید و سوره حمد را از پیش رو و از جانب راست و از جانب چپ بخواند وسپس سوره توحید و قدر را از شش جانب بخواند، وبعد ازخواندن آیةالکرسی و سوره ناس و فلق و صدقه دادن سفر را آغاز کند.
(2) از جمله آداب سفر میتوان به این موارد اشاره کرد:
1 - طلب خیر از خداوند.
2 - اطلاع به دوستان و بستگان و طلب حلالیت از آنان.
3 - وصیت کردن، به خصوص نسبت به امور واجب.
4 - صدقه دادن که بهتر است هنگام سوار شدن انجام گیرد.
5 - انتخاب همسفران مناسب و هم شأن از نظر اخلاقی و اقتصادی.
6 - انتخاب زمان مناسب برای سفر. از میان ایام هفته، روزهای شنبه، سهشنبه و پنجشنبه مستحب، و روز جمعه، قبل از نمازجمعه مکروه است. اگر در سایر ایام هفته لازم شد به سفر برود، بهتر است صدقه بدهد.
7 - خواندن دعای سفر، آیات و سورههای قرآنی که از جمله آنها سوره قدر، آیةالکرسی و سورههای حمد، ناس و فلق است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که لقمان به فرزندش فرمود:
هر گاه با عدهای همسفر شدی در کارهای مربوط به خودت و آنها، با ایشان بسیار مشورت کن و به آنان بسیار تبسّم نما؛ در زاد و توشهات نسبت به آنان بخشنده باش و اگر تو را دعوت کردند قبول کن و اگر از تو کمک خواستند کمکشان کن؛ و در سه چیز از آنان برتر باش: خاموشی، کثرت نماز و بخشندگی در مرکب یا دارایی یا توشهای که همراه داری.
اگر در امر حقّی از تو شهادت خواستند، شهادت بده و اگر از تو مشورت و نظر خواستند، با تمام توان، اندیشهات را برای آنان به کار گیر....
اگر همسفرانت به راه افتادند، تو نیز با آنان راه بیفت؛ و اگر دیدی کار میکنند، تو نیز با آنان مشغول کار شو؛ واگر صدقه یا قرضی دادند، تو نیز با آنان همراهی کن. و از کسی که سنّش از تو بیشتر است، حرفشنوی داشته باش.... و هر گاه از حرکت بازایستادی، پیش از
آنکه بنشینی دو رکعت نماز بگزار... و هر گاه کوچ کردی نیز دو رکعت نماز بخوان. و آن گاه با سرزمینی که در آن فرود آمدهای خداحافظی کن؛ و بر آن و مردمش درود فرست؛ زیرا هر سرزمینی را ساکنانی از فرشتگان است.(1)
میزان الحکمة، ج 5، ص 248.
یکی از مستحبات سفر، آوردن هدیه وسوغاتی برای نزدیکان و برادران دینی هنگام بازگشت از سفر است.
در روایتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمده:
اذا خَرَجَ احَدُکُم الی سَفَرٍ ثُمَّ قَدِمَ عَلی اهلِهِ فَلیُهدِهِم وَ لیُطرِفهُم وَلَو حِجارَةً(2)؛ هر گاه یکی از شما به سفر رفت، در بازگشت حتی اگر شده یک قطعه سنگ برای خانوادهاش هدیه و تحفه بیاورد».
همان طورکه مستحب است مسافر، هنگام سفر به دوستان و بستگان اطلاع دهد و ازآنان طلب حلالیت نماید، متقابلاً برای آنها نیز مستحب است هنگام برگشت مسافر، به پیشواز وی بروند و درخانه از او بازدید کنند، چرا که ثواب دیدار برادر مؤمن را برای آنان در پی خواهد داشت، ودرصورتی که مسافر به زیارت قبور أولیا خدا رفته باشد درثواب آن شریک خواهند شد.
معلّی بن خُنَیس میگوید:
از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
هر گاه کسی از برادرانتان از زیارت ما یا از زیارت قبور ما بازگشت، به
استقبالش بروید و سلامش کنید و به خاطر نعمتی که خداوند به او ارزانی داشته، تهنیتش گویید که شما نیز همانند وی از رحمت الهی بهره دارید. بدانید هیچ کس به زیارت ما یا زیارت قبور ما نمیآید، مگر آنکه رحمت الهی او را در بر میگیرد و گناهانش بخشیده میشود(1)
علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 302.
.سپاس از الطاف خدای متعال در هر لحظهای امری پسندیده، بلکه لازم است، پس چه خوب است بعد از هر زیارتی، زبان به حمد و ثنای محبوب بگشاییم و بگوییم: سپاس خدایی را که بعد ازسالها آرزومندی، دعای مرا مستجاب کرد و مرا موفَّق نمود تا به دیار ولایت مشرَّف شوم و نام من در زمره نامهایی قرار داد که شایسته زیارت آستان بهترین دوستانش قرار گرفتهاند. الهی از تو میخواهم چشمهایم با عطر تربت مطهر آنان روشن شود؛ از لطفت سپاس گزارم که دیدهام را به تماشای لحظههایی بردی که سالها در آرزویش بودم. پروردگارا از تو سپاس گزارم که نامم را در فهرست عاشقان ودوستان و اولیای خود به ثبت رساندی؛ دوستانی که مرامشان چراغ زندگی من و سیره زندگیشان، روشنی بخش راه رسیدن به توست و یادشان مایه آرامش و امید ماست.
اکنون که از این سرزمین مقدس و ساحت پاک و بارگاه آسمانی بهترین بندگان خدا دور میشوم و با آنان خداحافظی میکنم دلم را غم گرفته و از تو
1) (1)
میخواهم که جانم را برای همیشه میهمان این آستانِ آسمانی کنی و دستهای مرا در سختترین شرایط روزگار، در دستان پرمهرآنان قرار دهی!
ای بهترین بندگان خدا و ای شهیدان کربلا! با خدای خویش و با شما عهد میبندم که بعد از این، عطر و بوی این دیار نورانی و رایحه خوش بندگی را با خود به همراه داشته باشم و از خط ولایت شما لحظهای فاصله نگیرم. باشد که به حُرمت دوستی صادقانه شما با خدا، در روزهای تنهایی و وحشت سرای آخرت، در زیر سایه شفاعت شما آرام بگیرم.
عراق یکی از باستانیترین کشورهای جهان و دارای تمدن و فرهنگی دیرینه و پُربار است. از سویی به دلیل جاری بودن دجله و فرات، از گذشته به عراق «بینالنهرین» میگفتند. تمدن بینالنهرین از جمله قدیمیترین تمدنهای بشری به شمار میرود که به هزاره پنجم قبل از میلاد باز میگردد. سومریها قدیمیترین اقوام این سرزمین به حساب میآیند، به طوری که حکومت آنان به بیش از چهار هزار سال پیش از میلاد بر میگردد (4500-2300 ق. م).
پس از سومریها به ترتیب دولتهای «آکد» در مرکز و جنوب (2350-2159 ق. م)، «عیلامی» ها در شمال خوزستان به پایتختی شوش دانیال (2159-1894 ق. م) و بابلیها (یا عموریها) در جنوب عراق (1894-1594 ق. م) به قدرت رسیدند. از پادشاهان نامدار این دوره، حمورابی است که قانون نامه او نخستین قانون مکتوب و مدوّن جهان به شمار میآید. پایتخت حمورابی شهر بابل بود که بزرگترین و آبادترین شهر دنیای باستان به شمار میرفت. در این دوره، تمدن بین النهرین به اوج خود رسید(1)
پیروز مجتهد زاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک خلیج فارس، ص 239.
.1) (1)
از دیگر دولتهای بینالنهرین میتوان به آشوریها (1300-606 ق. م) در شمال عراق، و کلدانیها (626-539 ق. م) در جنوب اشاره کرد. کلدانیها به پایتختی نینوا سالها بر این سرزمین حکومت کردند.
بعد از آن یونانیها توسط اسکندر مقدونی به مدت حدود بیست سال (331-247 ق. م) بر این سرزمین حکومت کردند. سپس حدود 500 سال پیش از میلاد، کورش، شاهنشاه هخامنشی مرکز و شمال بین النهرین را به قلمرو ایران ملحق کرد و عراق کنونی یکی از ایالات ایران شد. پس از هخامنشیان سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان نیز بر عراق حکومت کردند. البته در دوره ساسانی، عراق اهمیت بسیاری یافت تا جایی که پایتخت شاهنشاهی ایران، یعنی تیسفون در بینالنهرین قرار داشت. ایوان مداین (طاق کسری) نیز از آثار همین دوره است.
در سال 17 ه -. ق به هنگام ظهور اسلام، فاتحان مسلمان در زمان خلیفه دوم، حکومت ساسانی را از بین بردند و عراق، جزئی از قلمرو اسلامیشد. در زمان خلافت امام علی علیه السلام درسال 35 ه -. ق امیرالمؤمنین علیه السلام مرکز حکومت اسلامی خود را از حجاز (مدینه) به کوفه انتقال داد و مدَّت حدود پنج سال درآن دیار حکومت کرد و به این ترتیب بود که عراق اهمیت بسیار یافت. سه جنگ بزرگ جمل، صفین و نهروان نیز در این زمان به وقوع پیوست.
از سال 41 تا 132 ه -. ق سرزمین عراق با حکومت امویان و مروانیان، بستر حادثههای فراوانی شد؛ از جمله در زمان حکومت یزید بن معاویه و به دستور او درسال 61 ه -. ق و در دهم محرم، واقعه عاشورا اتفاق افتاد و امام حسین علیه السلام با 72 تن از بستگان و اصحابشان در کربلا به شهادت رسیدند.
درسال 66 ه -. ق مختار بنابوعبیده ثقفی، شیعیان را گرد خود جمع کرد و علیه بنیامیه قیام کرد و قاتلان امام حسین علیه السلام و یارانش را دستگیر و مجازات کرد. بعدها نیز درسال 122 ه -. ق زیدبنعلی، به خونخواهی جدّش امام حسین علیه السلام، علیه هشام بنعبدالملک، خلیفه اموی قیام کرد.
از سال 132 ه -. ق عباسیان جای حکومت امویان را گرفتند، و ابوالعباس نخستین خلیفه عباسی در کوفه به خلافت نشست. درسال 145 ه -. ق منصور دوانیقی، پایتخت عباسیان را به شهر نوبنیاد بغداد انتقال داد.
سال 334 ه -. ق آغاز حکومت آل بویه در عراق، تحت نظر خلافت عبَّاسی بود که تا سال 447 ه -. ق (بیش از یک قرن) ادامه داشت. فرمانروایان آلبویه نسبت به برپایی مراسم عاشورا و عیدغدیر، تقویت و ترویج مذهب شیعه در عراق و ساخت مقابر شیعه، به ویژه حرم امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام، سهم به سزایی داشتند.
درسال 656 ه -. ق حکومت عباسی با یورش هولاکوخان مغول از بین رفت. پس از مرگ هولاکوخان جانشینان وی یعنی ایلخانان تاسال 738 ق حکومت کردند. پس آنها نیز خاندان «جلایری» به مدت هفتاد و پنج سال و خاندان «آق قویونلو» و «قراقویونلو» به مدت یک قرن یعنی تا سال 914 ق بر عراق حکومت کردند.
از اوائل قرن نهم هجری، شاه اسماعیل صفوی بغداد را فتح کرد و عراق، مجدداً جزئی از ایران شد. حکومت صفویان تاسال 941 ق ادامه یافت. ازآن تاریخ تا سال 1049 ق، عراق گاهی تحت حکومت صفویها و گاه تحت حکومت عثمانیها بود، اما از نیمه قرن یازدهم تا پایان قرن سیزدهم هجری شمسی، عراق حدود سه قرن و به طور مستمر، تحت حکومت امپراتوری عثمانی قرار داشت.
درجریان جنگ جهانی اول وفروپاشی دولت عثمانی درسال (1915 م) عراق درسال (1917 م) از عثمانی جدا شد و به اشغال انگلستان درآمد. در سال (1920 م) قیام مردم عراق علیه سلطه واشغال انگلیس به رهبری، میرزا محمد تقی شیرازی، سید مهدی حیدری و شیخ مهدی خالصی انجام گرفت که به «ثورة العشرین» شهرت یافت. در این دوره، انگلیس ناگزیر شد برای حفظ منافع خود در سال (1921 م) ملک فیصل را به پادشاهی عراق برساند. بعد از وی ملک غازی و ملک فیصل دوم به پادشاهی رسیدند تا اینکه در سال (1947 م) از سوی سازمان ملل، استقلال عراق اعلام شد.
در سال (1958 م) با کودتای سرتیب عبدالکریم قاسم، علیه ملک فیصل دوم، در عراق، حکومت جمهوری اعلام شد، ولی چند سال بعد یعنی درسال (1963 م) و در یک کودتا، عبدالکریم قاسم کشته شد و عبدالسلام عارف جای وی نشست. گرچه او نیز در سال (1966 م) و در یک سانحه هوایی کشته شد و برادرش عبدالرحمن عارف به جای وی نشست.
در سال (1968 م) احمد حسنالبکر با کودتا، از طریق حزب بعث، به رهبری «میشل عفلق» حکومت عراق را به دست گرفت. ولی شش سال بعد، یعنی در سال (1974 م) صدام حسین، حسنالبکر را مجبور به استعفا کرد و خودش رئیس جمهور عراق شد.
در سال (1979 م) با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سال (1980 م) صدام قرارداد الجزایر موسوم به قرارداد سال (1975 م) را که برای تعیین مرزهای آبی و خاکی تنظیم شده بود، پاره کرد و در سپتامر همان سال (31 شهریور 1359 ش) به ایران یورش برد و جنگی هشت ساله را به این کشور تحمیل کرد. این جنگ با قبول قطعنامه سازمان ملل ازسوی ایران به پایان رسید. ولی
خوی تجاوز گری صدام باعث شد درسال 1990 م به کویت حمله کند، تا اینکه نیروهای چند ملیتی به رهبری آمریکا در عملیات «طوفان صحرا» درسال (1991 م) کویت را آزاد نمودند. در این هنگام، انتفاضه شعبانیه مردم عراق، در سال 1991 (1370 ه -. ش) چند روز پس از شکست رژیم صدام در جنگ کویت آغاز شد. سیاستمداران آمریکا که از به قدرت رسیدن شیعیان نگران بودند، به رژیم صدام اجازه دادند آنان را سرکوب کند. بخش اعظم این جنایتها با همکاری منافقین و حمایت آمریکا صورت گرفته بود.
در سال (2003 م) باحمله نیروهای ائتلاف به ریاست آمریکا به بهانه وجود سلاح کشتار جمعی درعراق، به این کشور یورش بردند و صدام را سرنگون کردند، و عراق به اشغال آمریکا و متحدینش در آمد. در این بین، بیش از یک میلیون عراقی و در پی حملات اشغالگران و بمب گذاریها و عملیات تروریستی گروههای افراطی و وهابیون از جمله القاعده در عراق کشته شدهاند. بالأخره در سال (2005 م) در عراق انتخابات انجام گرفت و برای اولین بار یک حکومت مردمی تشکیل شد.
نام رسمی: الجمهوریة العربیة العراقیة - Ir
پایتخت: بغداد.
روز ملی: روز انتفاضه شعبانیه (هفدهم شعبان 1411 ق مصادف با 1991 م).
نوع حکومت: جمهوری چندحزبی داری سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه.
مساحت: 438/317 کیلومترمربع (شصت و پنجمین کشور جهان).
جمعیت: حدود 30 میلیون نفر (آمار 1386).
نژاد: عرب: 75%، کرد: 20%، ترکمن، آشوری، فارس و غیره: 5%.
دین: مسلمان: 97% (شیعه، 64%؛ سنی، 33%) مسیحی و غیره: 3%.
زبان: عربی (زبان رسمی) زبانهای کردی، ترکی و فارسی نیز رایج است.
واحد پول: دینار عراق (1000 فلس معادل یک دینار)، این واژه از دیناریوس واحد پول امپراتوری روم گرفته شده.
منابع ثروت: نفت وخرما.
همسایگان: ایران در شرق (طول مرز 1458 کیلومتر)، ترکیه در شمال (طول مرز 352 کیلومتر) سوریه در غرب (طول مرز 65 کیلومتر)، اردن در غرب (طول مرز 181 کیلومتر) عربستان سعودی در جنوب غربی (طول مرز 814 کیلومتر)، کویت در جنوب شرقی (طول مرز 240 کیلومتر).
رودهای مهم: دجله، به طول 1850 کیلومتر که از کشور ترکیه سرچشمه میگیرد و رود فرات که منشا آن از کشور سوریه است. هر دو رود از شمال کشور به سمت جنوب آن روان هستند و در جنوب در نزدیکی بصره با پیوستن به هم به اروند رود سپس به خلیجفارس میریزند.
اماکن زیارتی: عراق محل زندگی و شهادت شش امام شیعه است. شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا زیارتگاه شیعیان جهان است.
اماکن تاریخی: طاق کسری درمدائن، و بسیاری شهرهای تاریخی مانند بابل، آشور، نیوا، بورسیا، حیره و أور.
نجف یکی از شهرهای زیارتی عراق است که در جنوب این کشور واقع شده و به سبب وجود مزار شریف نخستین پیشوای شیعیان جهان، کعبه آمال و آرزوهای بسیاری از مشتاقان و ارادتمندان اهلبیت علیهم السلام است. اینشهر در 77 کیلومتری جنوب شرقی کربلا و ده کیلومتری جنوب کوفه قرار دارد. وجود شهر باستانی حیره در مجاورت آن، که تمدن درخشانی در تاریخ عراق دارد، از سابقه تاریخی این منطقه خبر میدهد. وادی السلام در شمال و دریای خشک شده نجف در مغرب و صحرایی متصل به بادیة الشام که تا عربستان و اردن و سوریه ادامه دارد در مغرب آن واقع شده است.(1)
عضدالملک، سفرنامه عضد الملک به عتبات عالیات، ص 153.
این شهر را از آن رو نجف نامیدهاند که نسبت به زمینهای مجاور بلند، و به سبب آنکه مستطیل شکل یا دایرهای است، آب بر سطح آن جمع نمیشود.(2)همچنین در وجه تسمیه آن گفتهاند:
در زمان طوفان نوح اینجا مکانی مرتفع بود، سپس دریاچهای پهناور در آن شکل گرفت که به «نی» اشتهار یافت. این دریاچه با گذشت
زمان به تدریج خشک شد و به آن «نی جَفّ» گفتند; یعنی دریای نی خشک شد.(1)
ابن بابویه، علل الشرایع، ص 22.
این منطقه علاوه بر نجف، به نامهای دیگری نیز شهرت دارد از جمله الغری یا غرّیان. غری به معنای زیبایی است و هر بنای نیکی را غری گویند. در وجه تسمیه آن گفتهاند نام یک یا دو علامت یا بنای بلند بوده که قبل از اسلام در محل کنونی مسجد حنانه از دور دیده میشده است(2). همچنین به کسانی که در نجف اشرف ساکن یا متولد شدهاند، عمدتاً غروی میگویند.
در فضیلت این شهر مقدس روایات فراوانی نقل شده که به برخی از آنها اشاره مینماییم. از امام امیر المؤمنین علیه السلام نقل است:
«اول مکانی که در آن، خدا را عبادت کردهاند پشت کوفه (نجف) است، زیرا در آن جا ملائکه به فرمان خداوند، آدم را سجده کردند».(3)
مفضل بن عمرو نقل میکند خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، آن حضرت فرمود:
ای مفضل دوست میدارم هر مؤمنی، پنج انگشتری داشته باشد و یکی از آنها را درّ نجف برشمرد. هر کس آن را به انگشت داشته باشد، خداوند پاداش
حج یا عمرهای که انبیا و صالحین، آن را به جای آورده باشند، به وی اعطا میکند. و اگر نبود رحمت الهی بر شیعیان ما، بهای آن، آن چنان بالا میرفت که نمیشد آن را قیمت گذاری کرد، ولی خداوند قیمتش را پایین نگه داشت تا دارا و ندار همه بتوانند آن را داشته باشند(1)
علامه مجلسی، حلیةالمتقین، ص 19.
.نجف به دلیل همسایگی با شهر باستانی حیره، در سرزمینی صاحب تمدن و فرهنگ قرار گرفته است. حیره از هزاره اول قبل از میلاد مرکز تمدن «لخمی» ها و «آلمنذر» بود و سابقه درخشانی در عرصه فرهنگ و تمدن داشت. بر اساس روایاتی، سابقه تاریخی نجف به دوران طوفان نوح برمیگردد و عدهای این مکان را جای به گل نشستن کشتی نوح و محل جدا شدن فرزندان او میدانند و نامهای «طور» و «جودی» را برای آن برگزیدهاند.
در عصر اسلامی، نام نجف تنها به سبب فتح و گشایش ایران و عراق در متون تاریخی دیده میشود و تا زمان عباسی نام چندانی از آن به چشم نمیخورد. از دورانهارون الرشید، به سبب آشکار شدن مرقد امام علی علیه السلام، این شهر، بسیاری را به سکونت پیرامون خود ترغیب کرد. نجف درعصر آل بویه رونق و شکوه فراوانی یافت. پادشاهان شیعی دیلمی نیز در تعمیر و بازسازی مرقد حضرت علی علیه السلام و خدمات عمرانی در این شهر تلاش زیادی کردند(2).
اکنون نجف، هم یک شهر مقدس و زیارتی است و هم از لحاظ علمی، شهره آفاق است و در سدههای اخیر تربیت کننده صدها فقیه و مرجع تقلید بوده است. امام خمینی سالهای تبعید خود را در نجف گذراند و پایههای نظری حکومت اسلامی و ولایت فقیه را در درسهای خارج فقه این حوزه استوار ساخت.
با گذشت زمان، نجف به شهری آباد تبدیل شد و عاشقان حق و شیفتگان اهل بیت علیهم السلام به آنجا روی آوردند. شیخ طوسی در قرن پنجم، حوزه علمیه نجف را تأسیس کرد.(1)
جعفر آل حبوبه نجفی، ماضی النجف و حاضرها، ج 1، ص 31.
و این شهر، مهد علم و کانون معارف اهل بیت علیهم السلام گشت. از حوزه هزارساله نجف، هزاران دانشمند، فقیه و محدّث برخاست و هم اکنون قبر بسیاری از علمای اسلام در نجف است.حوزه علمیه نجف از آن هنگام تا عصر حاضر، به رغم فرازها و فرودها، هم چنان، به عنوان یکی از مراکز علمی جهان تشیع مطرح و منشأ اثر است.(2)
در روایتی آمده که امام علی علیه السلام نگاهی به وادی مرتفع پشت کوفه (ظهر الکوفه) افکند و فرمود:
«چه قدر منظرهات زیبا و ژرفای درونت پاکیزه و معطر است. خدایا قبر مرا در این سرزمین قرار بده».(1)
بحارالانوار، ج 97، ص 237.
وقتی حضرت امیر در سال 40 هجری شهید شدند، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام طبق دستور آن حضرت، پیکر مقدسش را شبانه و پنهانی تشییع کردند و در مرقد پاکش در نجف به خاک سپردند تا خوارج نسبت به بدن مطهّر آن حضرت جسارت نکنند.(2)
در شب دفن، تابوتی را بر شتری بستند و همراه با افراد موثّق، از کوفه بیرون بردند، تا وانمود کنند که به مدینه میبرند. استری را نیز با جنازهای پوشانده بیرون بردند، تا وانمود کنند که در «حیره» دفن میکنند. در مسجد و نیز دارالإماره و منزل یکی از اصحاب و در «کناسه» و «ثویه» چند قبر کندند و بدین صورت جز اصحاب خاصّ و فرزندان آن حضرت، کسی از محل دقیق دفن ایشان اطلاع نداشت.(3)
امام سجاد علیه السلام به طور مخفیانه آن را زیارت میکرد. امام باقر علیه السلام در عهد بنیمروان از آن خبر داشت و گاهی به زیارت آن حضرت میرفتند. امام صادق علیه السلام که در عصر عباسیان چندین بار به عراق احضار شد، در مسیر راه، موضع قبر شریف را به یاران مخصوص که همراهش بودند، نشان میداد. به تدریج برای همه جایگاه آن مرقد مطهر آشکار و محل زیارت و رفت و آمد گشت و در زمان هارون، کاملاً از آن حالت پنهانی درآمد.(4)
هارون به شکار رفته بود. همراهان او در منطقه «غریین» آهوانی را دیدند و در پی آنها باز و سگشکاری فرستادند. پس از مدتی آهوان به تپهای پناهنده شدند و بازها و سگها برگشتند. هارون تعجب کرد. بار دیگر آهوان از تپه پایین آمدند و بازها و سگها دوباره در پی آنها روان شدند، اما آهوان باز هم به آن تلّ پناه بردند. این صحنه سه بار تکرار شد. به دستورهارون، پیرمردی از بنیاسد را در آن منطقه یافته، آوردند. هارون ماجرای تپه را پرسید. او امان خواست و سپس به نقل از پدرانش گفت که در این تپّه، قبر علی بن ابیطالب علیه السلام است. خداوند آن را حرم و پناهگاه قرار داده و هر که به آنجا پناه آورد، ایمن است. هارون نیز متأثر شد و گریست...(1)
شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 26، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 586.
، سپس دستور داد برفراز قبر امام علی علیه السلام بقعه و بنایی استوار شد و این نخستین بنای مرقد مطهر و در دوران خلافت هارون به سال 165 ه -. ق بود.(2)در عصر پادشاهان شیعی آل بویه، مرقد مطهر امام علی علیه السلام چون سایر مراقد و مزارها در عراق، توسط عضدالدوله بازسازی شد و توسعه یافت و عظیم ترین بنا بر آن استوار شد. او در 363 ق مدت یک سال در نجف ساکن شد و شخصاً بر این توسعه و بنای باشکوه نظارت کرد و ثروت فراوانی به مجاوران قبر و سادات بخشید. بنای عضدالدوله تا 755 ق باقی بود.(3)
شاه اسماعیل پس از سلطه بر بغداد، به زیارت عتبات و مرقد امام علی علیه السلام در نجف رفت و کارهایی برای آبادانی شهر انجام داد. در دوران صفوی، بازسازی و توسعه حرم با شدت بیشتری دنبال شد. شاه عباس صفوی ضمن
زیارت آن مرقد در 1033 ق، دستورهایی برای تعمیر حرم، گنبد و صحن صادر کرد.(1)
ال محبوبه، ماضی النجف و حاضرها، ج 1، ص 46.
شاه صفی، نوه شاه عباس صفوی، وزیر خود میرزا تقی مازندرانی را امر کرد تا قسمتی از اطراف صحن و حرم را توسعه دهد. این کار در 1047 ق انجام شد.(2)بنای فعلی با اندکی تغییر، یادگار آن دوران است.(3)
نادرشاه افشار در 1156 ق دستور داد کاشیهای گنبد و گل دستهها را بردارند و به جای آن از خشتهای طلایی استفاده کنند. تاریخ این طلا کاری نیز برروی گنبد ثبت شد.(4)در دوره قاجار نیز اقدامهایی برای توسعه و بازسازی حرم انجام شد.
در عصر صفویه، تعمیرات حرم مطهّر به دست شاه اسماعیل صفوی در سال 914 ه -. ق آغاز شد. در عصر شاه عباس نیز با طرح و نقشه و مهندسی شیخ بهایی، صحن شریف آستان علوی تکمیل شد. شیخ بهایی در طراحی بنای حرم امیرالمؤمنین علیه السلام تمام هنرمندی خود را به کار برد و آن را متمایز از سایر حرمها بنیان نهاد.
در سایر حرمهای شریف، زائر، پشت به قبله و از جهت جنوب وارد حرم میشود، اما در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام، ایوان و ورودی اصلی، به گونهای است
که زائر از پایین پا، یعنی از جهت شرقی وارد قبه مطهّر میشود. احتمالاً شیخ بهایی خواسته است با این کار، احترام ویژهای نسبت به ساحت مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام ابراز کند. اما بیرون صحن هم، باب «امام رضا علیه السلام» از یک سو به طرف بازار اصلی شهر (سوقالکبیر) باز شده و از سوی دیگر در برابر ایوان حضرت علیه السلام قرار دارد و هنگامیکه کسی از دروازه اصلی وارد شهر شده و آن را در پشت سر خود قرار میداد، تا انتهای بازار شهر و باب امام رضا علیه السلام ایوان طلا و ضریح مطهّر را به خوبی میدید.
از صدها سال پیش تا امروز و با تمام تغییراتی که در شهر به وجود آمده، همواره اولین شعاع آفتاب بامدادی، بازار شهر را روشن کرده، از میانه «باب امام رضا علیه السلام» مستقیماً بر ضریح مطهّر میتابد. این تابش، چنان زیبا و خیالانگیز است که شعرای بسیاری در وصف زیبایی آن، قصیدههایی سروده و این پدیده را «سلام بامدادی آفتاب، به ساحت مقدس مولی الموحدین» به شمار آوردهاند.
1 - حسینیه صحن شریف: این حسینیه در قسمت شمال صحن مطهّر واقع شده و در آن از ایوان سوم از زاویه شمال شرقی باز میشود. بنای آن را سید محسن زینی از خیرین نجف ساخته است. این بنا برای نماز، مراسم و استراحت زائران حضرت ساخته شده و دارای وضوخانه بوده است.
2 - ایوان العلماء: این ایوان در وسط ضلع شمالی رواق مطهّر واقع شده و از آثار دوره آل بویه است. از آنجا که عدهای از علمای بزرگ در آنجا مدفون هستند، نام «ایوان العلماء» را بر آن نهادهاند. از جمله این بزرگان شیخ ملّا محمد مهدی نراقی، متوفای سال 1211 ه -. ق، و شیخ احمد نراقی فرزند ایشان و متوفّای 1245 ه -. ق. هستند.
3 - مدرسه علوم دینی: در طبقه فوقانی صحن مطهّر، 52 حجره وجود دارد که هر حجره، ایوانی مشرف به صحن دارد و پشت هر حجره هم راهرویی قرار دارد که به پلهها منتهی میشود. این حجرهها مکان درس و سکونت طلاب بوده و علمایی چون مقدس اردبیلی در آن میزیستهاند.
نجف اشرف، مساجد زیادی دارد که مساجد بزرگ آن بالغ بر یکصد مسجد است. قبل از این و در زمان مرحوم کاشفالعطاء، نمازجماعت در حرم مطهر برگزار نمیگردید، بلکه در این مساجد برپا میشد. زیرا کاشف الغطاء عقیده داشت که اقامه نمازجماعت در حرم، باعث آزار زائرین میگردد و همین مسئله موجب شد مساجد نجف، آبادتر شوند. از مساجد مشهور و مهم شهر نجف عبارتند از:
1 - مسجد عمران بن شاهین: این مسجد از قدیمیترین مساجد نجف است که در شمال صحن مطهّرواقع شده و اکنون جزئی از حرم به شمار میآید. عمران، در دوران حکومت عضدالدوله در عراق علیه وی قیام کرد، اما شکست خورد. پس از شکست، نذر کرد چنانچه عضدالدوله او را ببخشد، رواقی در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بنا کند. عضدالدوله او را بخشید و عمران هم به نذرش وفا کرد و در اواسط قرن چهارم این رواق را بنا نهاد. در نهایت نیز این رواق، به مسجد تبدیل شد.
2 - مسجد الرأس: این مسجد در غرب صحن مطهّر و متصل به رواق بنا شده و هم اکنون در طرح توسعه حرم مطهر قرار دارد. در نامگذاری مسجد دو احتمال بیان شده است؛ یکی موقعیت این مسجد که در مقابل سر مبارک حضرت قرار دارد و دیگری روایاتی از امام صادق علیه السلام که بر دفن سر مقدس
امام حسین علیه السلام در این مکان دلالت دارد. از جمله این روایات سلام دادن امام صادق علیه السلام به همراه فرزندش اسماعیل، بر امام حسین علیه السلام پس از نماز خواندن بر جدّشان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف است.(1)
بحارالانوار، ج 45، ص 178 به نقل از کاملالزیارات، ص 34؛ کافی، ج 4، ص 571.
3 - مسجد الخضراء: این مسجد در ضلع شرقی صحن مطهّر واقع شده و دو در دارد که یکی داخل صحن (سومین ایوان سمت راست باب مسلمبنعقیل) و دیگری بیرون صحن قرار دارد. این مسجد محل تدریس آیتالله العظمیخویی بوده است. هم اکنون دیوار حائل مابین مقبره ایشان (حجره 31) و مسجد را برداشته و آن را با پنجرهای مشبک پوشش دادهاند.
4 - مسجد حنّانه: کاروان کربلا در مسیرشان به سمت کوفه، سر مقدّس سیدالشهداء علیه السلام را در این محل برزمین گذاشتند و زمین ناله سر داد. بعدها در این مکان، مسجدی ساختند و به یاد آن ناله، مسجد را «حنّانه» نامیدند. این مسجد بین نجف و کوفه، نزدیک قبرستان «ثُوَی» و مرقد کمیل قرار دارد. ابنابیعمیر از مفضل روایت کرده:
هنگامیکه امام صادق علیه السلام به این عمارت رسید، دو رکعت نماز خواند. به حضرت عرض کردند: این چه نمازی بود؟ حضرت فرمود: این موضع سر مبارک جدّم حسینبنعلی علیه السلام است؛ هنگامیکه او را از کربلا به سوی عبیدالله میبردند، در اینجا نهادند(2).
5 - مسجد شیخ طوسی: این مسجد که در کنار مرقد شیخ طوسی (متوفای 460. ق) واقع است، همچنان محل تدریس اساتید حوزه نجف میباشد. بعد از هجرت شیخ طوسی از بغداد به نجف، اینجا منزل و محل سکونت ایشان بود و جلسات درس و مذاکرات علمیشیخ در اینجا برگزار میشد و پس از وفات شیخ و طبق وصیت وی، به مسجد تبدیل شد. این مسجد، یکی از مشهورترین مساجد نجف است که در محله مِشراق قرار دارد(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 102.
.6 - مسجد هندی: این مسجد که در ابتدای شارعالرسول واقع شده، از مساجد بزرگ و مشهور نجف و یکی از مراکز تدریس حوزه علمیه نجف است و در اوائل قرن سیزدهم به دست حاج خانمحمد هندی ساخته شد. در کنار آن کتابخانه آیتالله العظمی سید محسن حکیم و آرامگاه وی و دیگر خاندانش قرار دارد.
7 - مسجد شیخ انصاری: مشهور به مسجد ترکها که در محلّه «حُوَیش» واقع شده و با مساعدت و تحت نظارت شیخ مرتضی انصاری بنا شده است. این مسجد محل برگزاری جلسات درس بزرگان حوزه نجف از جمله سیدمحمدکاظم یزدی بوده است. امام خمینی رحمه الله سالهای تبعید و اقامتش در نجف، در این مسجد به اقامه نماز جماعت و تدریس میپرداخت.
8 - مسجد شیخجعفر شوشتری: این مسجد در محلّه مشراق قرار دارد و واعظ مشهور، شیخ جعفر شوشتری، سالها در آن به موعظه و ایراد سخن اشتغال داشت.
1) (1)
9 - مسجد علامه میرزای شیرازی: از مساجدی است که در بیشتر اوقات مملوّ از نمازگزاران است.
10 - مسجد صفةالصفّا: از مساجد قدیمینجف است که در محلّه «شیلان» قرار دارد و تاریخ بنای آن به قرن هشتم هجری میرسد.
11 - مسجد شیخ طریحی: از مساجد بزرگ و مشهور نجف است که به محقّق کرکی نسبت داده میشود. این مسجد در سال 1376 ه -. ق مورد تعمیر و بازسازی قرار گرفت.
12 - مسجد و مدرسه کاشفالغطاء: این مسجد مدفن مرحوم شیخ جعفر کاشفالغطاء و نیز عدهای از خاندان ایشان است.
در حوزه هزار ساله نجف، که بزرگترین و باسابقهترین حوزه دینی شیعه است، مدارس بسیاری با هدف سکونت و تدریس طلاب ساخته شده است که مشهورترین آنها عبارتند از:
1 - مدرسه مِقداد سُیوری: فاضل مقداد متوفّای سال 826 ه -. ق.
2 - مدرسه صدر: قدیمیترین مدرسه موجود، شامل 30 حجره.
3 - مدرسه معتمد: تأسیس آن در سال 1262 ه -. ق و شامل 20 حجره است.
4 - مدرسه قَوام: تأسیس در سال 1300 ه -. ق و شامل 26 حجره.
5 - مدارس آخوند خراسانی: شامل 3 مدرسه (بزرگ، متوسط، کوچک).
6 - مدرسه هندی: شامل 20 حجره.
7 - مدرسه بخارائی: تأسیس در سال 1329 ه -. ق و تجدید بنا در 1380 ه -. ق.
8 - مدرسه سیدمحمدکاظم یزدی: تأسیس در سال 1325 ه -. ق.
9 - مدرسه میرزای شیرازی: قبر میرزا نیز در آن قرار دارد.
10 - مدرسه بروجردی: تأسیس در سال 1373 ه -. ق، که دارای کتابخانه ارزشمندی است. این مسجد دراصل سقاخانه حرم بوده، و فعلاً تنها اسمی از آن باقی است.
11 - مدرسه دارالحکمة: تأسیس آیتالله العظمیحکیم رحمه الله.
12 - مدرسه سبزواری: در این مسجد مرقد آیت الله سید عبدالأعلی سبزواری رحمه الله قرار دارد.
13 - مدرسه دارالعلم: مدرسه آیتالله العظمیخویی رحمه الله.
14 - جامعةالنجف الدینیه: تأسیس سال 1376 ه -. ق، و بزرگترین مدرسه در نجف است که دارای کتابخانه جامع و مسجد است ودر خیابان اصلی نجف به سمت کوفه قرار دارد.
نجف، شهری حوزوی و مرکز علم و عالمان بوده و هست و دارای سابقهای هزار ساله در رشد و ترویج فرهنگ اسلامی است، از این رو کتابخانههای بسیاری دارد؛ به طوری که معمولاً در هر مدرسه، کتابخانهای نیز وجود دارد. از جمله کتابخانههایی که اهمیت بیشتری دارند، عبارتند از:
1 - مکتبة الروضةالحیدریة: تاریخ آن به قرن چهارم هجری و به دوره آلبویه میرسد و دارای نسخههای بسیار نفیسی است. محل کنونی آن، در کنار مسجد عمران بنشاهین میباشد.
2 - مکتبةالامام الحکیم العامة: این کتابخانه در مجاورت مسجد هندی است و در سال 1377 ه -. ق تأسیس شد. آرامگاه آن مرحوم نیز در گوشهای از مسجد قرار دارد.
3 - مکتبةالشیخ آغابزرگ الطهرانی: مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی در سال 1375 ه -. ق کتابهای خود را وقف عام نمود. مجموع کتابهای وی، 5000 جلد بود که 100 نسخه خطی کمنظیر نیز در میان آنهاست.
4 - مکتبة مدرسة الصدر: در ابتدای قرن سیزدهم توسط محمد حسین خان صدراعظم تأسیس شد.
5 - مکتبةالامام امیرالمؤمنین علیه السلام: در محل حُوَیش است، و بانی آن مرحوم علامه امینی صاحب الغدیر است. آرامگاه آن مرحوم نیز در جوار آن قرار دارد.
6 - مکتبة حسینیة الشوشتریة: از قدیمیترین کتابخانههای نجف بوده و توسط حاج میرزاعلیمحمد نجفآبادی در اواخر قرن سیزدهم تأسیس گردید. این کتابخانه محل عزاداری شوشتریها نیز بوده است.
7 - مکتبة الامام حسن المجتبی: این کتابخانه در انتهای شارعالرسول بنا شده است. بنیانگذار این کتابخانه، جناب علّامه شیخ باقر شریف القرّشی، مؤلف کتب «موسوعة سیرة اهل البیت» است.
8 - مکتبة مدرسة کاشفالغطاء: نزدیک حرم مطهَّر امیرالمؤمنین علیه السلام.
حوزه علمیه مقدس نجف اشرف توسط شیخالطائفه، طوسی در قرن چهارمهجری تأسیس گردید و بیش از هزار سال است که عاشقان علوم اهل بیت در جوار مرقد منور و ملکوتی امام علی علیه السلام از دریای بیکران علم استفاده میکنند. در طول حیات پربار این حوزه کهن، عالمان بسیار بزرگی برخاسته و چراغ راه شیعیان جهان شدند. آنان پس از عمری مجاهدت در راه اعتلای فرهنگ ناب تشیع، در جوار مرقد ملکوتی مولیالموحدین، امام علی علیه السلام آرمیدهاند. در اینجا به اختصار به شرح زندگی تعدادی از این عالمان بزرگ میپردازیم و از خداوند برای آنها علوّ مقام خواهانیم.
1 - شیخ طوسی (385 ق - 460 ق): این آستان در کنار باب الطوسی حرم مطهر و در «شارع الطوسی» قرار دارد. اینجا سکونت گاه شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی بوده است. او پیش از آن در بغداد اقامت داشت و از محضر شیخ مفید و سید مرتضی بهره میبرد و پس از وفات سید مرتضی به مرجعیت شیعه رسید. شیخ طوسی وصیت کرد که از این مکان به عنوان مسجد استفاده کنند و خود او را نیز، پس از مرگ، در آن جا به خاک بسپارند.(1)
ر. ک: حسن الامین، اعیان الشیعه، ج 9، ص 159.
2 - علامه حلّی (647 ق - 726 ق): حسن بن یوسف بن مطهر حلی، در حجرهای میان ایوان طلای صحن مرقد امام علی علیه السلام به خاک سپرده شده است. شیعه شدن سلطان محمد خدابنده، از ایلخانان مغول، به سبب زحمت و تلاشهای اوست.(2)
3 - ابن طاووس (589-664 ق): رضی الدین علی بن موسی مشهور به ابن طاووس، از دیگر بزرگانی است که در جوار حرم مطهر امام علی علیه السلام آرمیدهاند. تألیف مشهور اللهوف علی قتلی الطفوف از اوست.(1)
جعفر الخلیلی، ج 6، ص 154.
4 - ملاّ احمد مقدس اردبیلی (1249 ق - 1350 ق): مقدس اردبیلی به قدری متقی و پرهیزکار بود که به «مقدس» ملقب گشت. شاه عباس صفوی بسیار به او علاقهمند بود و از او دعوت کرد به اصفهان برود، ولی او نپذیرفت. وی در سال 993 ه -. ق. در نجف اشرف دیده از جهان فروبست و او را در اتاقی که در ایوان طلا، جنب گلدسته جنوبی واقع شده، دفن نمودند.(2)
5 - شیخ محمد حسن صاحب جواهر (ت 1200. ق): محله عماره، محل دفن یکی از بزرگترین و معروفترین فقیهان شیعه معاصر، یعنی صاحب جواهر است.
6 - سید محمد مهدی بحرالعلوم (1155 ق - 1212 ق): آرامگاه وی و فرزندانش در کنار آستان شیخ طوسی قرار دارد.
7 - شیخ مرتضی انصاری (1214 ق - 1281 ق): شیخ مرتضی انصاری دزفولی در عید غدیر 1214 در شهر دزفول دیده به جهان گشود. مادرش که زنی مؤمن بود، قبل از تولد فرزندش در خواب دید که امام صادق علیه السلام قرآنی با جلد طلاکاری شده به او دادند. معبرین خواب، خوابش را به فرزندی عالم و
پارسا تعبیر کردند. این مرجع بزرگ شیعه و شاگرد صاحب جواهر در 1281 ق در نجف از دنیا رفت و در دالان باب القبلة در سمت جنوبی صحن مطهر به خاک سپرده شد.(1)
اعیان الشیعة، ج 10، ص 117.
8 - ملا محمد مهدی نراقی (1185 ق - 1245 ق) و فرزندش ملا احمد نراقی: ملا احمد نراقی فرزند ملا مهدی، از مراجع شیعه در ابتدای عصر قاجار و استاد شیخ مرتضی بود. او در 1245 در نراق از دنیا رفت و در نجف دفن شد. ملا احمد را در صحن مطهر، نزدیک ایوان بزرگی که در ضلع شمالی حرم واقع است، کنار پدرش به خاک سپردند. وی دارای آثار زیادی از جمله «معراج السعادة» است.(2)
9 - میرزای شیرازی (1230 ق - 1312 ق): سید محمد حسن فرزند میرزا محمود، شاگرد شیخ مرتضی انصاری، مرجع تقلید شیعه و صاحب فتوای معروف تحریم تنباکوست. وی در مجاورت صحن مطهر امام علی علیه السلام در مدرسهای بیرون از صحن مطهر، قسمت شرقی باب طوسی دفن شده است.(3)
10 - میرزا حسین نوری (1254 ق - 1320 ق): وی از شاگردان میرزای شیرازی و شیخ مرتضی انصاری و صاحب تألیف معروف «مستدرک الوسایل» است که در 1320 ق وفات یافت. قبر او در صحن امام و در سومین ایوان شرقی باب القبله، واقع است.
11 - شیخ عباس قمی (ف 1359 ق): شیخ عباس محدث قمی، صاحب کتابهای مشهور مفاتیح الجنان و منتهیالآمال و از شاگردان میرزا حسین نوری است. وفات او در 1359 ق اتفاق افتاد و در صحن مطهر امام، در سومین ایوان شرقی باب القبله، کنار میرزا حسین نوری دفن شد.
12 - علامه نائینی (ف 1355 ق): وی عالم و مرجع شیعه و شاگرد میرزای شیرازی بود و در جریان انقلاب مشروطیت از اندیشمندان و متفکران سیاسی معاصر به شمار میرفت که هدایت فکری و عملی انقلاب مشروطه را تا پیروزی آن، همراه با آخوند خراسانی، بر عهده داشت. کتاب «تنزیه الامة و تنبیه الملة» وی حاوی اندیشههای سیاسی او درباره مشروطیت است. وی در صحن مطهر و در پنجمین مقبره جنوبی در بازار، به خاک سپرده شد.(1)
اعیان الشیعة، ج 6، ص 54.
13 - سید ابوالحسن اصفهانی (1284 ق - 1365 ق): سید ابوالحسن در 1284 ه -. ق. در روستای کوچک «مدیسه» از توابع «لنجان» استان اصفهان دیده به جهان گشود. وی از مراجع بزرگ شیعه و از شاگردان سید محمد باقر درچهای و آخوند کاشی است. او درسال 1365 ق وفات کرد و در درگاه ورودی دروازه شرقی صحن مطهر دفن شد.(2)
14 - شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی (1296 ق - 1361 ق): کمپانی دارای تألیفات بسیار در فقه و اصول و شاگرد آخوند خراسانی بود. وی در ایوان
حرم در اطاق کوچکی، بین مناره شمالی و مقبره علامه حلی، به خاک سپرده شد.
15 - شیخ جعفر شوشتری (1230 ق - 1303 ق): شوشتری شاگرد صاحب جواهر و از رجال شناسان معاصر بود و تألیف او درباره رجال شهرت فراوانیدارد. قبر وی پشت ساختمان حرم در راهروی سرپوشیده، در اولین حجره سمت راست قرار دارد.(1)
اعیان الشیعة، ج 4، ص 95.
16 - آخوند خراسانی (1255 ق - 1329 ق): عالم معاصر واز شاگردان شیخ مرتضی انصاری و میرزای شیرازی است. او تألیف گران قدر و مشهوری با عنوان «کفایة الاصول» دارد که امروزه متن درسی حوزههای علمیه است. آخوند خراسانی از رهبران مذهبی و فکری مشروطیت در نجف اشرف بود و همراه با علامه نائینی به حمایت از مشروطیت در ایران میپرداخت. وی در راهروی ورودی صحن مطهر از سمت شرق در مقبره جنوبی آن به خاک سپرده شد.(2)
17 - سید محمد کاظم یزدی (1247 ق - 1328 ق): وی شاگرد میرزای شیرازی و صاحب کتاب معروف «عروة الوثقی» است. یزدی از هم فکران شیخ فضل الله نوری و از طرفداران تفکر مشروطه مشروعهبود. وی در صحن مطهر در مقبره بزرگی واقع در دومین ایوان غربی باب طوسی دفن شده است.(3)
18 - شیخ محمّد جعفر کاشف الغطاء (ف 1227 ق): قبر وی در محله عِماره است، مدرسه المعتمد مشهور به مدرسه کاشف الغطاء از بناهای باقیمانده از ایشان است.
19 - سید ابوالقاسم خویی رحمه الله (1317 ق - 1413 ق): ایشان از عالمان و مراجع تقلید معاصر، شاگرد محمد حسین کمپانی و علامه نائینی بود. قبر وی در صحن مطهر، ضلع شرقی ورودی مسجد الخضراء واقع است.
20 - سید مصطفی خمینی رحمه الله: سید مصطفی در سال 1309 ه -. ش. در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. رژیم شاه که میخواست ضربه روحی به امام خمینی وارد سازد و از طرفی یکی از ارکان انقلاب را از میان ببرد، او را در (1356/8/1 ش) توسط زهر به شهادت رساند. مردم مسلمان نجف پیکر پاکش را با آب فرات غسل داده، در محل خیمهگاه امام حسین علیه السلام کفن کردند و پس از انتقال به نجف، در حرم مطهر امام علی علیه السلام در مقبره زیر گلدسته جنوبی در ایوان طلا به خاک سپردند.(1)
ر. ک: گلشن ابرار، ج 2، صص 783-774.
21 - سیدعبدالحسین شرف الدین، صاحب کتاب «المراجعات».
22 - شهید سید محمد باقر صدر که در وادی السلام دفن است.
23 - شهید سید محمد باقر حکیم که در وسط شهر و روبه روی وادی السلام دفن است.
1) (1)
در پایان، یادآور میشود که بسیاری دیگر از علمای بزرگ شیعه در جوارحرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام مدفوناند که مجال پرداختن به زندگی همه آنها در این مختصر نیست.
1 - آیتالله حاج سیدعلی حسینی سیستانی روز نهم ربیعالاول 1349 ه -. ق در مشهد متولد گردید. خاندان وی از سادات حسینی میباشند که در عهد صفوی در اصفهان میزیستند. و بعدها به سیستان وسپس به خراسان مهاجرت نمودند.
2 - آیتالله العظمیسید محمد سعید حکیم: آیتالله سیدمحمدسعید حکیم، در روز هشتم ذیقعده سال 1354 ه -. ق در نجف به دنیا آمد. وی بزرگترین نوه دختری آیتالله العظمیسیدمحسن حکیم است.
3 - آیتالله العظمیشیخ محمد اسحاق فیاض: آیتالله شیخ محمداسحاق فیاض، در سال 1930 م در «صوبه» از استان غزنه افغانستان به دنیا آمد. پدرش، محمدرضا، کشاورزی باایمان بود.
4 - آیتالله العظمیشیخ بشیر حسین نجفی: آیتالله شیخ بشیر حسین نجفی در سال 1942 م در «جالندهر» هند به دنیا آمد. وی فرزند صادقعلی است.
از دیر باز به سبب فضیلت این مکان مقدس و امید به شفاعت و نجات از عذاب و سختیهای روز حشر، بسیاری از رجال سیاسی وصیت میکردند در
کنار مرقد مطهر امام علی علیه السلام و یا در وادی السلام دفن شوند. این افراد گروهها عبارت اند از:
1 - آل بویه: آل بویه از خاندان شیعی و دوستدار اهل بیت بودند که تلاش قابل ستایشی در احیا، بازسازی و توسعه مکانهای مقدس به عمل آوردند. بسیاری از این خاندان در جوار امامان خود از جمله امام حسین علیه السلام و امام علی علیه السلام دفن شدهاند. مشهورترین این حاکمان، عضدالدوله دیلمی است. وی در 373 ق در بغداد از دنیا رفت و در همان شهر به خاک سپرده شد، اما چندی بعد او را به نجف اشرف انتقال دادند(1)
ابن جوزی، المنتظم، ج 7، ص 117.
و در قسمت پایین پای مبارک امام علی علیه السلام به خاک سپردند.2 - آل حمدان: آل حمدان از پادشاهان شیعی و از مجاهدان بزرگ قرن پنجم و ششم هجری در شام بودند. نقش آنها در نهضت مقاومت و مقابله با تجاوز نیروهای بیزانس سرنوشت ساز بود. از معروف ترین پادشاهان آن سلسله میتوان سیف الدوله حمدانی و ناصرالدوله را نام برد.(2)
3 - ایلخانان و تیموریان: ایلخانان مغول از دولتهای مسلمان و شیعی حاکم در ایران بودند که از 736 تا 813 ق در عراق حکومت کردند. برخی از دولت مردان ایلخانی، جلایری و تیموری در حرم مطهر دفن شدهاند.
مقبره با فضیلت وادی السلام(1)
متأسفانه اخیراً برخی اعمال خود ساخته در وادی السلام مشاهده میشود که هیچ منشأ دینی ندارد و خرافاتی بیش نیست، مانند: دفن مو و ناخن، خط کشیدن اطراف خود به عنوان تعیین محل دفن، و حک نمودن نام خود بر روی سنگ به امید آن که روحشان بعد از مرگ به آنجا منتقل شود و همچنین بردن مقداری از خاک وادی السّلام به عنوان تبرّک.
: وادی السلام یکی از مکانهای مقدس نجف است که هزاران نفر در آن به خاک سپرده شدهاند؛ از جمله قبر تعدادی از پیامبران و بسیاری از سادات، صالحان و بزرگان دین نیز در آنجاست. این قبرستان قدیمی و تاریخی در شمال شرقی شهر واقع شده و بیست کیلومتر مربع مساحت دارد. قدمت آن به بیش از هزار سال میرسد(2)و بسیاری از قبرهای آن دارای بقعه و گنبد است.(3)برای این قبرستان فضایل زیادی نقل شده است از جمله امام علی علیه السلام میفرماید:
«در این سرزمین ارواح مؤمنان دسته دسته با یک دیگر صحبت میکنند و هر مؤمنی در هر جایی از زمین که بمیرد به او گفته میشود: به وادی السلام ملحق شو که وادی السلام جایگاهی از بهشت است».(4)
همچنین از امام صادق علیه السلام نقل است:
«ما مِن مُؤمِنٍ یَمُوتُ فی شَرقِ الأرضِ وَ غَربِها إلَّا وَ حَشَرَاللهُ رُوحَهُ إلی وادِیَالسَّلامِ؛ هر مؤمنی که در شرق یا غرب عالم بمیرد، خداوند روحش را به وادی السلام میبرد».
به سند معتبر از حبّه عُرّنی نقل شده، که گفت:
با امیرالمؤمنن علیه السلام به پشت کوفه رفتیم. چون به صحرای نجف رسیدیم حضرت ایستادند، گویا با جماعتی سخن میگفتند. من در خدمت آن حضرت ایستادم آن قدر که خسته شدم. پس نشستم آن قدر که حوصلهام سر رفت، باز برخاستم و ایستادم به قدری که بی تاب شدم، دوباره نشستم تا دلتنگ شدم. پس برخاستم و عبای خود را جمع کردم و گفتم: یاامیرالمؤمنین میترسم که خستگی شما را از پا بیندازد؛ ساعتی استراحت بفرمایید.
عبای خود را انداختم تا آن حضرت بر روی آن بنشیند. ایشان فرمودند: این ایستادن برای سخن گفتن با مؤمن و انس گرفتن با اوست. گفتم: یا امیرالمؤمنین، ارواح مؤمنان چنین است؟ فرمودند: بلی، اگر از پیش چشمت پرده برداشته شود، خواهی دید که ایشان حلقه حلقه نشستهاند و با یکدیگر سخن میگویند. گفتم: بدناند یا روح؟ فرمودند: روح هستند و هیچ مؤمنی در زمین نمیمیرد، مگر آنکه به روحش میگویند: به وادیالسّلام، که صحرای نجف است و بقعهای از بهشت عدن است ملحق شو.(1)
بحارالانوار، ج 100، ص 234، به نقل از کافی، ج 3، ص 143.
1) (1)
حضرت هود علیه السلام از پیامبران بزرگ الهی است که در میان «قوم عاد» و در سرزمین «احقاف»، - بین یمن و حضرموت - زندگی میکرد و مشهور اینکه مرقد ایشان و حضرت صالح در همان خطه میباشد، ولی در وادی السلام شهر نجف نیز قبوری به این دو پیامبر گرامی نسبت داده میشود. قوم عاد مردمی ثروتمند و نیرومند بودند و عمرهای طولانی، درآمدهای سرشار و سرزمینی آباد داشتند و خداوند نعمتهای فراوانی به آنها داده بود. اما آنان کم کم از یاد خدای متعال غافل شدند و به سرکشی، طغیان و بتپرستی پرداختند. حضرت هود از طرف خدا مأمور شد تا آنان را به یکتاپرستی دعوت و از عادات بد بتپرستی و ستم دور کند. ولی تنها عدّه کمی به آن حضرت ایمان آوردند و بیشتر مردم، حرفهای حضرت هود علیه السلام را رد کردند و به لجاجت خود ادامه دادند. کمکم قهر خدا نمایان شد، باران نبارید و قحطی آمد و خشکسالی همه جا را فرا گرفت، تا روزی که ابری در آسمان پدیدار شد. آن قوم ابتدا خوشحال شدند که اکنون باران میبارد و زمینهای ما آباد میشود، غافل از آن که آن ابر، عذابی بود که خداوند بر آنها به صورت باد، نازل کرد.
میگویند این باد، طی هفت شب و هشت روز، همه چیز را از ریشه کند و مردم مانند تنههای نخل، بر زمین میافتادند تا اینکه هر چیزی که بر روی زمین قرار داشت به امر پرودگار عالم، نابود شد. سرانجام همه افراد آن قوم تا آخرین نفر هلاک شدند و فقط حضرت هود علیه السلام و یارانش به رحمت خدا نجات یافتند. حضرت هود علیه السلام پس از این واقعه، به طرف حضرموت رفت و در آن سرزمین ساکن شد.
بعد از اینکه قوم عاد به سبب گناهان خود، نابود شدند و خداوند سرزمین و املاکشان را به «قوم ثمود» ارزانی داشت. قوم ثمود، آن سرزمین را بیش از پیشینیان آباد کردند. آنان باغ و بستانهایی به وجود آوردند و در میان کوهها خانههایی از سنگ تراشیدند تا از حوادث روزگار در امان باشند.
آنها نیز مانند قوم عاد در ناز و نعمت به سر میبردند، ولی به جای شکر خدای یکتا، به عبادت بتها پرداختند.
خداوند حضرت صالح علیه السلام را بر آنان مبعوث کرد، اما آن قوم، آن حضرت را به تمسخر گرفتند و سرزنش کردند. تنها اندکی از مردم خردمند به ایشان ایمان آوردند، ولی توانگران خودسر، از وی درخواست معجزه کردند. حضرت صالح علیه السلام از شکم کوه، شتری را برانگیخت و به آنان فرمود: زنهار که موجبات آزار این شتر را فراهم سازید، چرا که به عذاب گرفتار میشوید. شتر صالح مدتها به چرا مشغول بود و به اندازه خود از آب استفاده میکرد. عدهای نیز با مشاهده این شتر به صداقت صالح یقین کردند، اما مخالفین بر کفر خود اصرار ورزیدند و از روی کینهتوزی خواستند معجزه حضرت صالح علیه السلام را از بین ببرند، ولی از ترس جان خود، جرأت این کار را نداشتند.
زنان هرزه، مردان هوسران را به کشتن شتر ترغیب میکردند. سرانجام مردان فاسق از فرمان خداوند سرپیچی کرده، تهدید حضرت صالح علیه السلام را نادیده گرفتند و در کمین شتر نشستند. ابتدا پایش را قطع کردند و سپس آن را کشتند. پس از آن به حضرت صالح گفتند:
ای صالح، اگر راست میگویی و پیغمبر خدا هستی، عذابی که ما را به آن تهدید میکردی، نازل کن.
حضرت صالح علیه السلام به آنان فرمود: فقط سه روز در خانههای خود زنده هستید، پس از آن عذاب خدا نازل و عقاب اخروی شامل حالتان خواهد شد.
البته آنان تهدید صالح علیه السلام را دروغ پنداشته، آن را به استهزاء گرفتند و از ایشان خواستند کیفر آسمانی را هر چه زودتر برای آنان بیاورد! حضرت صالح علیه السلام فرمود: ای کاش از خدا طلب آمرزش میکردید، شاید از عذاب نجات یابید. سپس عدهای از آن قوم سیاهدل، سوگند یاد کردند تا در دل شب، با شمشیر به حضرت صالح علیه السلام و پیروانش حمله کنند، ولی خدای متعال به این خیرهسران مهلت نداد و مکر آنان را به خودشان بازگرداند و حضرت صالح از توطئه قوم خویش نجات یافت.
سرانجام صاعقه آسمانی فرود آمد و آن قوم در خانههای خود به صورت جسمی بیجان درآمدند. حضرت صالح علیه السلام از کنار اجساد آنان عبور کرد و با خاطری غمگین به آنان فرمود: ای قوم! من رسالت خدای خود را به شما رساندم، ولی شما از روی غرور و نادانی، ناصحان و خیرخواهان را دوست نمیداشتید.
صافی صفایمانی: وی یکی از بزرگان یمن بوده که درسال 37 ق وفات یافت و به دست امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف دفن شد. مقبرة الصفا در قسمت
غرب حرم مطهّر امیرالمؤمنین علیه السلام، در کنار مقام امام زینالعابدین علیه السلام قرار دارد.
نقل کردهاند که روزی امیرالمؤمنین علیه السلام در کنار صحرای نجف نشسته بود؛ ناگاه دید شخصی بر ناقهای سوار است و جنازهای در پیش خود و به سوی نجف میآید؛ چون نزدیک شد حضرت از او پرسید از کجا میآیی؟ گفت: از یمن. حضرت پرسید: این جنازه کیست؟ گفت: جنازه پدرم؛ آوردهام تا او را در این زمین دفن کنم. حضرت فرمود: چرا او را در شهر خود دفن نکردید؟ گفت: پدرم چنین وصیت کرد که مردی در آنجا مدفون خواهد شد که به شفاعت او، به اندازه تعداد دو قبیله عظیم عرب، یعنی ربیعه و مُضر، آمرزیده میشوند. حضرت فرمود: آن مرد را میشناسی؟ گفت: نه. حضرت سه مرتبه فرمودند: به خدا قسم من آن مرد هستم. سپس برخاستند و آن جنازه را دفن کردند.(1)
بحارالانوار، ج 100، ص 233.
احنف بن قیس: او که در صبر و بردباری ضرب المثل بود، در محله ثویه (حی الحنّانه نجف) دفن شده است.
سهل بن حنیف: او از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در همه غزوات در کنار آن حضرت حضور داشت. در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام فرماندار بصره و در جنگ جمل جانشین امام در کوفه بود. در جنگهای صفین و نهروان نیز در رکاب علی علیه السلام بود. سرانجام سال 38 ه -. ق در کوفه از دنیا رفت و امیرالمؤمنین علیه السلام بر جنازهاش نماز خواند.
1) (1)
عثمانبن حنیف: وی برادر سهل و از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام است. او از طرف امام علی علیه السلام به حکومت بصره گمارده شد. سپاهیان جمل، پس از تسخیر بصره او را تحقیر و آزار نموده، سپس رها کردند. او سپس در کوفه ساکن شد و در زمان معاویه از دنیا رفت.
عبیدالله بنابیرافع: وی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام، و نخستین سیره نویس تاریخ اسلام است.
خبّاب بن أرت: وی در جنگ بدر همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و در جنگهای صفین و نهروان در رکاب حضرت امیر علیه السلام بود. در کوفه از دنیا رفت و امیرالمؤمنین علیه السلام بر جنازهاش نماز خواند.
عبدالله بن عفیف: از اصحاب باوفای امیرالمؤمنین علیه السلام بود که در جنگ جمل چشم چپش را و در جنگ صفین چشم راستش را از دست داد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام در مجلس ابنزیاد قد علم کرد و مردانه در مقابل آن خبیث ایستاد و او را رسوا کرد. او با اینکه نابینا بود، شمشیر به دست گرفت و با راهنمایی دخترش با آنان جنگید تا به شهادت رسید.
براء بنعازب: از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله است که در غزوات همراه آن حضرت بوده و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود که در جنگهای جمل، نهروان و صفین شرکت داشته است. او در سال 70 ه -. ق در کوفه از دنیا رفت و در همان جا دفن گردید.
عدی بن حاتم: عدی، فرزند حاتم طایی و از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود. وی از جمله فرماندهان سپاه امام حسن علیه السلام به شمار میآمد و آن گاه که همه امام را تنها گذاشتند در کنار امام ماند.
او سه فرزند به نامهای طریف و طارف و طرفه داشت. روزی معاویه به طعنه خطاب به عدی گفت: در جنگ صفین در رکاب علی علیه السلام کشته شدند.
معاویه گفت: علی در مورد تو از در انصاف در نیامد، چرا که فرزندان تو را پیش انداخت و فرزندان خودش هنوز زندهاند. عدی در پاسخ گفت: بلکه من انصاف را رعایت نکردم، چرا که علی علیه السلام کشته شد و من هنوز زندهام. عدی نزدیک به 120 سال عمر کرد و در زمان مختار از دنیا رفت. قبرش در ثویه است.
مقابر بعضی از دیگر صحابه و تابعین در محلّه ثویه (حی الحنّانه نجف) است که عبارتند از: عبدالله بن یقطر، عمروبنالحَمِق خُزاعی، سلیمبن قیس هلالی، نصر به مزاحم المنقری.
کُمیل بنزیاد نَخَعی: وی از بزرگان تابعین و از یاران شجاع و باوفای امیرالمؤمنین علیه السلام و از اصحاب سرّ آن حضرت بود. وی یکی از هشت عابد و زاهد معروف کوفه در زمان خود بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام دعای «خضر» را به کمیل آموخت؛ همان دعایی که به دعای «کمیل» مشهور شد و در شبهای جمعه و شب نیمه شعبان خوانده میشود.
پس از شهادت امام علی علیه السلام کمیل در زمره یاران امام حسن مجتبی علیه السلام در آمد و همچنان در کنار آن حضرت بود و در واقعه صلح آن حضرت، کاملاً مطیع امام حسن مجتبی علیه السلام بود.
کمیل در زمان شهادت امام حسن علیه السلام، در مدینه نبود. او در زمان امام حسین علیه السلام نیز دستگیر شد و تا یک روز بعد از واقعه عاشورا در زندان عبیداللهبن زیاد بود. پس از آزادی، در قیامهای کوفه به
افشاگری پرداخت، و در کنار مختار جنگید و بعد از آن در تاریخ خبری از او نیست و جز امام سجاد علیه السلام کسی از وی خبر نداشت.
هنگامیکه حجّاج بنیوسف ثقفی، فرماندار کوفه شد، مأمورین خود را برای دستگیری کمیل فرستاد. کمیل پنهان شد. حجّاج، مستمرّی طایفه و قوم کمیل را از بیتالمال قطع کرد. کمیل که این وضعیت را دید، روا ندید دیگران به خاطر او آسیب ببینند، بنابراین خود را تسلیم کرد. حجّاج، او را در سال 83 ه -. ق در 90 سالگی، همان گونه که حضرت علی علیه السلام به او خبر داده بود، به شهادت رساند. مرقد مطهّر او در مسیر راه نجف به کوفه در منطقه ثویه (حیالحنبانه) نزدیک مسجد حنّانه قرار دارد و ثویه، منطقهای در اطراف کوفه بود که زندان نعمان بن منذر حاکم حیره در این منطقه قرار داشت.
دعای مشهورکمیل، یادگار امام علی علیه السلام از دعاهای معروف و مشهور میان شیعیان است که شبهای جمعه آن را با سوز و گداز قرائت میکنند. مولای عارفان این دعا را که به دعای «حضرت خضر» نیز معروف است، به کمیل بن زیاد نخعی آموخت.
در وجه تسمیه کوفه چند قول وجود دارد؛ یکی آنکه «کوفه به معنای جایی است که در آن ریگ و شن باشد».(1)
مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص 161.
برخی نیز گفتهاند: «به سبب وجود کوه کوچکی در آنجا که به کوفان معروف بوده، این منطقه را کوفه نامیدهاند».(2)کوفه در هشت کیلومتری شرق نجف اشرف، و برکرانه رود فرات قرار دارد. این سرزمین، 22 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در شرق آن رود فرات، در غرب آن، صحرا، در جنوب غربی آن، شهر باستانی حیره (شش کیلومتری آن) و در شمال شرقی آن، ذی الکفل واقع شده است.
شهر کوفه، از مهمترین شهرهای جهان اسلام است. طبق روایات، این شهر مدفن بسیاری از انبیا، اوصیا، اولیا، صلحا وعلماست. تاریخ بنای ابتدایی شهر به طور دقیق معلوم نیست. اما آنچه مسلّم است، قدمت زیاد این شهر است. شهر کوفه در سال 17 ه -. ق پس از فتح قادسیه و مدائن به دستور خلیفه دوم، توسط سعد وقّاص تجدید بنا شد. از آن پس، این شهر، دارالهجره مسلمین بود و به قبةالاسلام معروف شده است. این شهر سالها مرکز علم و فرهنگ و سیاست بوده و در طول تاریخ اسلام، حوادث تلخ و شیرین فراوانی به خود دیده است.
هنگام هجوم سپاه اسلام به ایران و تسخیر مدائن، این شهر، آب و هوای مطلوبی برای حضور دائمی نیروهای جنگجو نداشت وچون فتح سایر قسمتهای ایران وابسته به ماندگاری نیروی نظامی یا ایجاد اردوگاهی برای حضور مستمر نیروهای جنگجو بود، خلیفه دوم دستور داد تا سرزمینی مناسب پیدا کنند، سلمان فارسی هم محل کوفه را برای این منظور انتخاب کرد.(1)
محمدبن طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 145; ابن خلدون، العبر، ج 1، ص 535.
در آن هنگام، کوفه را به سبب وجود ریگ زاری از شن سرخ، «سهله» میگفتند. سعد بن ابی وقاص که این مکان را برای ایجاد اردوگاه مناسب دید، به احداث آن اقدام کرد.(2)در سال انتخاب این منطقه به عنوان اردوگاه اختلاف نظر وجود دارد، امّا اتفاق منابع تاریخی برهفدهم هجری است.(3)
جایی که بعدها شهر کوفه در آن ساخته شد، ریگزار و صحرای شن بود و به نظر میرسد قبل از اسلام منطقه مسکونی نبوده است. اما با استناد به برخی از روایتهای ایرانی، شهری بوده که «هوشنگ پیشدادی»، از پادشاهان افسانهای ایران باستان، آن را ساخت و سعد آنجا را تجدید بنا کرد.(4)آنچه که روشن است در این مکان به هنگام حکومت ساسانیان قلعه و دژی وجود داشت و بدان سبب آن را قبل از اسلام «سورستان» مینامیدند و سور در فارسی به معنای دیوار و حصار است.(5)
برای شهر کوفه از سوی خلیفه، حاکمانی تعیین میشد که نخستین آن سعد بن ابی وقاص، فاتح ایران، بود. پس از آن، خلیفه، عمار بن یاسر و چندی بعد ابوموسی اشعری را والی این شهر کرد تا اینکه در 36 ق، پس از جنگ جمل و شکست سپاه ناکثین، امام علی علیه السلام پایتخت را از مدینه به کوفه انتقال داد و از آن پس، مرکز خلافت اسلامی حدود پنج سال به این شهر انتقال یافت.
کوفه پس از صلح امام حسن علیه السلام برای همیشه از پایتختی افتاد، ولی موقعیت استراتژیکی خویش را به سبب حضور نیروهای جنگجو حفظ کرد. کوفه در میان شهرهای عراق، همچنان به عنوان مرکزیتی در برابر شام قرار داشت و آبستن حوادث زیادی بود. یاران و صحابه امام علی علیه السلام ندای حق طلبانه خویش را از این شهر به گوش دمشق و معاویه میرساندند؛ کسانی چون حجر بن عدی، میثم تمار، کمیل بن زیاد، عمروبن حمق خزاعی تا پای جان در دفاع از علی علیه السلام و اهل بیت ایستادند. امروزه مزار باشکوه برخی از آنان حاکی از آن ایثارها و جان فشانیهاست.
در آغاز دعوت عباسیان، کوفه یکی از مراکز استراتژیک و مهم دعوت بود. سفاح، نخستین خلیفه عباسی، مدت کوتاهی در آنجا اقامت گزید تا اینکه شهر «هاشمیه» را به عنوان پایتخت خلافت اسلامی انتخاب کرد. از آن به بعد کوفه اهمیت خود را از دست داد و تنها در ابتدای این دوران به سبب آشکار شدن قبر مطهر امام علی علیه السلام در پشت شهر، رونق گذشته خود را بازیافت و به سبب توجه حاکمان و پادشاهان شیعی یا برخی از خلیفهها به مرقد امام علی علیه السلام به کوفه توجه خاصی شد و این شهر نیز همانند سایر شهرهای عراق، محل حضور، سکونت و زیارت شیعیان گردید.
با همه فضیلتهایی که برای شهرکوفه گفته شد مردم این شهرنسبت به اهل بیت علیهم السلام کارنامهای درخشان از خود برجای نگذاشتهاند. مزاج رنگارنگ مردم این شهر، پیمان شکنیهای آنان در دورههای متعدد، سست عنصری و جهالت آنها که در عصر امام علی علیه السلام باعث ظهور جریان انحرافی خوارج و نیز واگذاری خلافت به بنی امیه شد، مدعای این سخن است. بالاتر از همه اینها، دعوت نامههای فراوان مردم این شهر برای امام حسین علیه السلام و سپس بیوفایی به عهد خود هنگام قیام آن حضرت و عدم حمایت جدی از نماینده ایشان، مسلم بن عقیل، و سرانجام اهل بیت رسول الله، چهرهای نه چندان مطلوب از این سرزمین و مردم آن ترسیم کرده است.
با این وجود، برخی از شیعیان و دوست داران اهل بیت در این شهر کوشیدند تا وفاداری خود را به آرمانهایشان نشان دهند. از جمله این افراد توابین بودند. آنان برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند، ولی نتوانستند به امام بپیوندند و در کربلا حضور یابند. لذا در سال 65 ق در یک قیام، جان خود را با خدای خویش معامله کردند و برای قبولی توبه خود از این کوتاهی بزرگ، آن را با خونشان مُهر کردند.
یک سال بعد، مختار ابن ابی عبیده ثقفی که یکی از اهداف قیام خود را گرفتن انتقام خون شهیدان کربلا اعلام کرده بود، کوفه را تسخیر کرد. مردم این شهر و دوست داران اهل بیت، جوانمردانه در کنار او ایستادند. بیشتر آنان از موالیان و عجم بودند؛ به گونهای که بیست هزار تن از آنان در سپاه مختار حضور یافتند. گفتهاند که در سپاه او کسی جز به فارسی صحبت نمیکرد. مختار موفق شد با تلاش ابراهیم بن مالک اشتر، فرمانده سپاهش، سپاه عبیداللهبن زیاد را در نزدیکی کوفه شکست دهد و همه مسببان و عاملان
شهادت امام حسین علیه السلام و اهل بیت آن حضرت را به قتل برساند. البته یک سال بعد، باشکست مختار، مصعب بن زبیر، انتقام سختی از مردم کوفه گرفت و بسیاری را قتل عامکرد.
از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم، فضیلتهای فراوانی برای کوفه نقل کردهاند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است:
«خداوند متعال چهار شهر برگزید، سپس فرمود: وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ ، مدینه; وَ الزَّیْتُونِ ، بیتالمقدس; وَ طُورِ سِینِینَ ، کوفه; وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ ، مکه است».(1)
شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 212.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: «این - کوفه - شهر ما و کوی ما و جایگاه پیروان ماست». همچنین از آن حضرت روایت است که فرمود:
«تُربَةٌ تُحِبُّنا وَ نُحِبُّها».(2)
ابن قولویه از امام باقر علیه السلام نقل میکند کسی از ایشان پرسید:
کدام سرزمین پس از حرم خدا و رسولش افضل است؟ پاسخ فرمود: «کوفه که زکیه و طاهره است، در آن قبور پیامبران و اوصیای صادقین است. در آنجا مسجد سهله است که خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد، مگر آنکه در آن جا نمازگزارد و عدل خداوند در آن آشکار و استوار شده است. آنجا مکان فرود پیامبران، اوصیا و صالحین است».(3)
از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است:
«کوفه حرم خدا و حرم رسول صلی الله علیه و آله و حرم علی بن ابی طالب علیه السلام است، نماز در آن برابر با صد رکعت نماز در جاهای دیگر است».(1)
کامل الزیارات، همان; المزار، ص 19.
در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده: «کوفه باغی از باغهای بهشت است».(2)
اوج شهرت و افتخار شهر کوفه، زمانی است که امام علی علیه السلام در سال 36 ه -. ق این شهر را مرکز حکومت اسلامیقرار داد. این امر، کوفه را به مرکزی مهم برای فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، بدل کرد و باعث اقبال طوایف و قبایل جامعه اسلامی به این شهر شد.
خروج امام علیه السلام از مدینه و گزینش کوفه برای مرکز خلافت، کار آسانی نبود؛ همچنان که گریزی از آن نبود. این اقدام درست همانند تصمیمی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله، شهر مکه را، با آن همه قداست، ترک کرد. ورود امام علی علیه السلام به کوفه را نیز باید نوعی هجرت برای حفظ دین از دست پیمانشکنان و فاسدانی چون معاویه دانست.
کوفهای محرم اسرار علی شاهد خطبه و گفتار علی
این ساختمان، کهن ترین ساختمان اسلامیدر عراق به شمار میرود که به
دست سعدبنابی وقاص در سال 17 ه -. ق پس از ساختمان مسجد کوفه ساخته شد. دارالاماره ساختمانی است مربع شکل به ابعاد 110/36 و 110/24 متر، که امروزه تنها پایهها و برخی دیوارهای فرو ریخته آن باقی مانده است. این قصر یکی از ساختمانهای عبرتانگیز روزگار است. در این قصر مسلم به شهادت رسید و سر مبارک امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا، به نمایش گذاشته شد و سپس سرهای قاتلان آن بزرگواران از سوی انتقامگیرندگان به نمایش درآمد. آن گاه ظالمان دیگری سرهای این انتقامگیرندگان را بریدند و در آن به نمایش گذاشتند؛ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ .
موضوع دست به دست شدن حکومت در شهر کوفه چنان عبرت آمیز بوده که شعرا نیز به آن توجه داشتهاند:
نادره مردی زعرب هوشمند گفت به عبدالملک از روی پند
روی همین مسند و این تکیهگاه زیر همین گنبد و این جایگاه
بودم و دیدم بر ابنزیاد آه چه دیدم که دو چشمم مباد
تازه سری چون سپر آسمان طلعت خورشید ز رویش نهان
بعد زچندی سر آن خیرهسر بُد بر مختار به روی سپر
بعد که مصعب سر و سردار شد دست خوش او سر مختار شد
این سر مصعب به تقاضای کار تا چه کند با تو دگر روزگار
در ذیل به تاریخ وقایعی که در دارالاماره روی داده به ترتیب اشاره شدهاست:
شهادت مسلمبنعقیل، سال 60 ه -. ق
شهادت امام حسین علیه السلام، سال 61 ه -. ق
قتل ابنزیاد، سال 66 ه -. ق
قتل مختار، سال 67 ه -. ق
قتل مصعب، سال 71 ه -. ق
قتل عبدالله بن زبیر، سال 73 ه -. ق
قتل عبدالملک ابن مروان، سال 86 ه -. ق
یکی از آثار مهم و زیارتی کوفه، مسجد تاریخی این شهراست. این مسجد، شاید نخستین بنایی باشد که به هنگام احداث شهر برپاکردند، زیرا وقتی سعد بن ابی وقاص این منطقه را برای استقرار دائم سپاهیان اسلام در نظر گرفت، نخستین اقدام او بنای مسجدی برای عبادت مردم بود.
امیر مؤمنان علیه السلام در خطبهای طولانی، ویژگیهای مسجد کوفه را بیان میفرماید:
ای اهل کوفه، خداوند به شما نعمتهایی عطا فرموده که به هیچ کس عطا نکرده است. از برتری محل برگزاری نماز شما این است که اینجا خانه آدم، نوح و ادریس و عبادتگاه ابراهیم خلیل و عبادتگاه برادرم خضر بود و امروزه، محل عبادت و مناجات من است. سپس در ادامه فرمود:
وَ لَیأتِین عَلَیهِ زَمانٌ یکُونُ مُصَلَّی المَهدَی علیه السلام مِن وُلدی و مُصَلّی کُلِّ مؤمِنٍ. و لایبقی عَلَی الاَرضِ مُؤمِنٌ الّا کانَ بِه، حَنَّ قَلبُهُ الَیه؛ برای مسجد کوفه زمانی فرا میرسد که محل برگزاری نماز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از تبار من و محل
عبادت هر مؤمنی میشود. هیچ مؤمنی در روی زمین نمیماند، جز اینکه به این مسجد بیاید، یا قلبش برای این مسجد پَر بزند.
در آخرین فراز از همین حدیث فرمود:
آن را هرگز فرو نگذارید، با نماز گزاردن در آن به خداوند تقرب بجویید، برای برآورده شدن نیازهای خود به آنجا روی بیاورید. اگر مردمان میدانستند که چه برکتی در آن هست، از همه اقطار زمین به سوی آن میشتافتند، اگر چه با سینهخیز بر روی برفها باشد.(1)
کافی، ج 8، ص 257.
آنگاه امیر مؤمنان علیه السلام دست بر سینه نهاده، فرمود:
«ما دَعا فیهِ مَکروُبٌ بِمَسألَةٍ فی حاجَةٍ مِنَ الحَوائجِ الّا أجابَهُالله و فَرجَ عَنهُ کُربَتَهُ؛ هیچ غمزدهای در این مسجد حاجتی از حوائج خود را از خدا مسألت نمیکند، جز این که خداوند او را حاجت روا میکند و اندوهش را میزداید».(2)
مفضل میگوید:
در محضر امام صادق علیه السلام بودم، هنگامیکه در آخر بازار سرّاجها (زین فروشها)، به طاق زیاتین (روغنفروشها) رسیدیم، از اسب پیاده شد و به من فرمود
:انِزِل، فَاِن هذا الموَضِعَ کانَ مَسجَدَ الکُوفَه الَاول الذی خَطّهُ آدَمُ علیه السلام و اناَ أکرَهُ آن ادخُلَهُ راکِباً؛(3)پیاده شو، زیرا
اینجا جزو نخستین مسجد کوفه است که حضرت آدم علیه السلام آن را طرحریزی کرده بود، من دوست ندارم که سواره، وارد آن شوم.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«نِعمَ المَسجّدُ الکُوفَة،
صَلّی فیهِ الفُ نَبِی و الفُ وَصِی؛ مسجد کوفه، چه مسجد خوبی است، هزار پیامبر و هزار وصی پیامبر در آن نمازگزاردهاند».(1)
وسائلالشیعه، ج 5، ص 252.
همچنین امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «هیچ بنده صالح و پیامبری نیست، مگر آنکه در مسجد کوفه نماز اقامه کرده است... قبله این مسجد، باغی از باغهای بهشت است،...».(2)
امام رضا علیه السلام فرمود: «مسجد کوفه خانه حضرت نوح بود؛ اگر کسی صد بار وارد شود، خداوند صد مرتبه برای او آمرزش مینویسد؛ زیرا دعای طلب آمرزش حضرت نوح در آنجاست».(3)منظور از این دعا، دعای رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً میباشد.(4)
از امام باقر علیه السلام روایت است: «اگر مردم میدانستند در مسجد کوفه چیست، هر آینه، زاد و توشه سفر از مکان دور برمیداشتند. به درستی که نماز واجب در آن برابر با یک حج و نماز نافله، برابر با یک عمره است».(5)
از امام صادق علیه السلام نقل است: «نماز در چهار مکان میتواند تمام خوانده شود: مسجد الحرام، مسجد النبی صلی الله علیه و آله، حرم امام حسین علیه السلام و مسجد کوفه».(1)
شیخ مفید، المزار، ص 120.
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
إنَّ الصّلاةَ المَکتَوبَةَ فیهِ لَتَعدِلُ الفَ صَلاةِ، و أنَّ النّافِلَةَ فیهِ لَتعدِلُ خَمسَ مِائةَ صَلاةِ و أنَّ الجُلُوسَ فیهِ بِغَیرِ تَلاوَةِ وَ لاذِکرٍ لَعِبادَةٌ؛(2)نماز واجب در مسجد کوفه معادل یک هزار نماز و نماز مستحبی معادل پانصد نماز است و نشستن در آنجا بدون ذکر و تلاوت قرآن، پاداش عبادت دارد(3).
ثواب نماز خواندن در دیگرمساجد مشهور به حسب روایات(4)به ترتیب ذیل آمده:
ثواب یک نماز در مسجدالحرام، برابر با صد هزار نماز در مساجد دیگر.
ثواب یک نماز در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله، برابر با ده هزار نماز.
ثواب یک نماز در بیتالمقدس، برابر با هزار نماز.
ثواب یک نماز در مسجد اعظم، برابر با صد نماز.
ثواب یک نماز در مسجد قبیله، برابر با 25 نماز.
ثواب یک نماز در مسجد بازار، برابر با 12 نماز.
نماز هر کس در خانه اش، فقط یک نماز است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده:
هر کس دو رکعت نماز در مسجد کوفه به جای آورد و در هر رکعت بعد از حمد این سورهها را بخواند: «ناس»، «فلق»، «اخلاص»، «کافرون»، «نصر»، «قدر» و «اعلی»؛ و بعد از سلام نماز و تسبیح حضرت زهرا علیها السلام هر حاجتی از خدا بخواهد، خداوند حاجتش را برآورده، دعایش را مستجاب خواهد فرمود، انشاءالله(1)
کامل الزیارات، ص 71، ح 61.
.نظر مراجع معاصر نسبت به نماز مسافر در مسجد کوفه مختلف است، از جمله:
الف) در مسجد کوفه نماز قصر است. (آیتالله شبیری زنجانی)
ب) احتیاط واجب، نماز قصر است. (آیتالله اراکی، آیتالله بهجت)
ج) در مسجد قدیم کوفه مسافر، مخیر، بین نماز تمام و قصر است، و اما در قسمت توسعه یافته احتیاط واجب قصر است. (آیتالله گلپایگانی)
د) تخییر در مسجد کوفه، حتی قسمتهای جدید. (آیتالله صافی)
ه -) تخییر در تمام مسجد کوفه. (امام خمینی، آیت الله خوئی، آیت الله فاضل، آیت الله تبریزی، آیتالله خامنهای، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله حکیم).(2)
1 - محرابهای مسجد کوفه: در سمت قبله مسجد کوفه، دو محراب به عنوان محراب امیرمؤمنان علیه السلام موجود است. علامه مجلسی و محدّث نوری نکات فراوانی را برای تعیین محراب شهادت امیر مؤمنان علیه السلام نقل کردهاند و سرانجام به این نتیجه رسیدهاند که احتمالاً یکی از آنها محراب ضربت خوردن مولی و دیگری محراب عبادت آن حضرت باشد.(1)
مستدرک الوسائل، ج 3، ص 469.
لذا بهتر است به هر دو محراب تبرّک شود.2 - دکَّة القَضاء: دکةالقضاء سکویی در مسجد کوفه بود که امیر المؤمنین علیه السلام در آنجا قضاوت میکرده است. در آنجا ستون کوتاهی بوده که بر روی آن این آیه شریفه را نوشته بودهاند:
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ2 ، مشهور آن است که اعمال دکةالقضا و بیت الطشت را بعد از همه اعمال مسجد کوفه به جا بیاورند. آری، روزگاری مسجد کوفه مرکز داوری و دادرسی مولای متقیان، علی علیه السلام بود و هنگام ظهور نیز مرکز داوری و دادرسی فرزند برومندش حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجهالشریف خواهد بود.
3 - بَیتُ الطَّشت: این مکان متّصل به دکةالقضاست. بَیتالطّشت همان مکانی است که یکی از معجزات امیرالمؤمنین علیه السلام در آن اتفاق افتاد و داستانش چنین است:
1) (1)
دختری برای استحمام، میان آب نهر رفته بود، زالویی وارد بدنش شده و با مکیدن خون، کمکم بزرگ شده بود که باعث متورّم شدن شکمش میگردید. برادران آن دختر به او بدگمان شده، تصمیم به قتل وی میگیرند و برای حکم آن، نزد امیرالمؤمنین علیه السلام میآیند. آن حضرت دستور داد در کنار دکةالقضا خیمهای زدند و دخترک را در آن خیمه نشاندند. آن گاه به قابله کوفه امر کرد تا آن دختر را معاینه کند. قابله پس از معاینه گفت: این دختر آبستن است. حضرت برای اثبات بی گناهی دختر، دستور داد، طشتی مملو از لجن آوردند و دخترک را روی آن نشاندند. زالو با استشمام بوی لجن از شکم دختر بیرون آمد و با این معجزه، امیرالمؤمنین علیه السلام، بی گناهی آن دختر را ثابت کرد.(1)
شیخ جعفر نقدی، الانوار العلویه، ص 110.
4 - دکَّةَ المعراج: در شب معراج، حضرت رسول صلی الله علیه و آله از خداوند رخصت خواست، بنابراین در اینجا فرود آمد و دو رکعت نماز خواند. به همین سبب این مکان را دکةالمعراج نام نهادهاند.
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
انَّ رَسُولَالله صلی الله علیه و آله لَمّا أسِریَ بِهِ الَی السَّماء قالَ لَهُ جَبَرئیل: أتَدری أینَ أنتَ یا مُحَمّد؟ أنتَ السّاعَةَ مُقابِلُ مَسجِد کُوفان قالَ صلی الله علیه و آله فَاستَأذِن لی أُصَلی فیهِ رَکعَتَینِ، فَنَزَل فَصَلّی فیهِ؛... هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در سیر معراج آسمانی بود، جبرئیل به او گفت: آیا میدانی که هم اکنون کجایی؟ هم اینک تو درمقابل مسجد کوفه
1) (1)
قرار داری. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از خداوند برایم اجازه بگیر دو رکعت نماز در آنجا بخوانم. پس پیامبر فرود آمد و در مسجد کوفه نماز خواند....(1)
بحارالانوار، ج 100، ص 398، حدیث 39؛ شیخ مفید، المزار، ص 22.
5 - مقام حضرت آدم علیه السلام: منظور مقامیاست که خداوند، به آدم علیه السلام توفیق توبه داد. در سوره بقره میخوانیم:
فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ2 ؛ (آدم از پروردگار خود کلماتی دریافت داشت و با آن توبه کرد و خدا نیز توبه او را پذیرفت).
در روایات متعددی که از طریق اهل بیت علیهم السلام وارد شده میخوانیم که مقصود از کلمات، تعلیم اسمای بهترین مخلوقات خدا؛ یعنی حضرت محمد و امام علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام بوده است و حضرت آدم با توسّل به این کلمات از درگاه خداوند تقاضای بخشش نمود و خدای متعال او را بخشید(2).
شاعری چه زیبا خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله سروده است:
عشق تو برای خضر بود آب حیات مهر تو برای نوح کشتی نجات
آدم که فریب مکر شیطان را خورد بخشیده نشد مگر به ذکر صلوات
شهرت این مکان، به خاطر روایات فراوانی است که محل ساخت کشتی
حضرت نوح، فوران آب از تنور و محل فرود کشتی (جودی) را، مسجد کوفه میدانند؛ از جمله اینکه امام صادق علیه السلام فرمود:
«فَعَمِلَ نُوحٌ سَفینَتهُ فی مسجِد الکُوفه بِیَدِهِ، فَأتی بِالخَشَبِ مِن بُعدٍ حَتّی فَرَغَ مِنها؛(1)
کافی، ج 8، ص 234.
حضرت نوح علیه السلام کشتی را با دست خود در مسجد کوفه ساخت».امیرمؤمنان علیه السلام ضمن شمارش ویژگیهای مسجد کوفه فرمود:
«فیهِ نَجَرَ نوٌحٌ سَفینَته، و فیهِ فارَ التّنَورُ، و بِه کانَ بَیتُ نوُح و مَسجِدُهُ...؛(2)حضرت نوح علیه السلام کشتی اش را در آنجا ساخت، از تنور نیز همان جا آب جوشید، خانه نوح و محل عبادت او نیز آنجا بود...».
خداوند در آیه 44 سوره هود، میفرماید:
وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمِینَ
(و گفته شد ای زمین! آب خود را فرو بر، و ای آسمان، [از باران] خودداری کن و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتی] بر جودی قرار گرفت؛ و گفته شد: دور باد قوم ستمکار).
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرموده است:
هنگامیکه کشتی نوح به وسط مسجد کوفه رسید، خدا به زمین فرمان داد که آب خودش را فرو ببرد.
فَبَلَعَت مائها مِن مَسجِدِ
الکُوفَه، کَما بَدَءَ الماءُ مِنهُ؛(1)
تفسیر عیاشی، ج 1، ص 199.
پس زمین آب خودش را از مسجد کوفه فرو برد، چنانکه در آغاز نیز از همانجا شروع شده بود.1 - مرقد مسلمبن عقیل: قبر مسلم بن عقیل، نماینده و سفیر امام حسین علیه السلام، سمت شرق مسجد کوفه، کنار دار الاماره و متصل به دیوار مسجد کوفه قرار دارد.(2)نخستین کسی که بر فراز قبر او بنایی به پا کرد مختار بن ابی عبیده ثقفی بود. در زمان آل بویه، عضد الدوله نیز آن را در 368 ق توسعه داد. سلطان اویس جلایری در 767 ق و پادشاهان صفوی در 1055 ق و پادشاهان قاجار در 1232 ق تعمیراتی در آن آستان انجام دادند. در نزدیکی آن نیز قبرهای عاتکه و سکینه، دختران امام حسین علیه السلام، قرار دارد.(3)در سالهای اخیر به همت آیت الله حکیم و جمعی از نیکوکاران بنای جدیدی شامل حرم و رواق ساخته شد و گنبد آن طلاکاری گشت.(4)
مسلم بن عقیل از کودکی، در میان جوانان بنیهاشم و به خصوص پسر عموهایش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام، بزرگ شد و درس حماسه و ایثار و شجاعت را به خوبی فرا گرفت. مسلم در زمان حضرت امیر علیه السلام نوجوانی رشید و پاک بود که به افتخار دامادی آن حضرت نایل شد و با یکی از دختران امام به نام «ریه» ازدواج کرد.
جناب مسلم در زمان حکومت آن حضرت (بین سالهای 36 تا 40 ه -. ق)، صاحب منصب نظامیدر لشکر حضرت علی علیه السلام بود. بعدها امام حسین علیه السلام در جواب نامههای کوفیان، مسلم را به عنوان نماینده خویش به کوفه فرستاد که در نتیجه آن هیجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند، اما ابنزیاد با ایجاد رعب و وحشت، مردم را از اطراف مسلم پراکنده کرد. سرانجام مسلم در کوفه تنها ماند؛ به گونهای که از هیجده هزار نفری که با او پیمان بسته بودند تا هنگام مغرب تنها سی نفر باقی ماندند و شب هنگام حتی یک نفر هم باقی نماند. مسلم، شب را در خانه «طوعه» پناه گرفت و پس از آنکه مکان اختفای او برای ابنزیاد معلوم شد، نیروهایی برای دستگیریش فرستاد، مسلم یک تنه با سربازان ابن زیاد جنگید و پس از درگیری شدید او را دستگیر کردند و نزد ابن زیاد بردند. در نهایت سر از بدنش جدا کردند و پیکرش را از بالای قصر، به زیر افکندند. آنگاه سر مسلم را همراه با سر هانی نزد یزید فرستادند.
شهادت مسلم بن عقیل، روز نهم ذیحجه سال 60 هجری و همزمان با روز عرفه اتفاق افتاد. آن بزرگوار به عنوان پیشاهنگ نهضت کربلا در کوفه به شهادت رسید و افتخار اولین شهید کاروان عاشورا را به خود اختصاص داد. از اولاد عقیل، نه نفر در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند که مسلم شجاع ترین آنان بود.
2 - مرقدهانی بن عُروه: قبر این یار فداکار امام حسین علیه السلام داخل حرم مسلم بن عقیل قرار دارد؛ به گونهای که هر دو یک صحن دارند و تاریخ بنای مرقد آنان مشترک است. ضریح قبرهانی از نقره است که شیعیان هند برای آن ساختهاند. گنبد بزرگی نیز با کاشیهای آبی برفراز آن قرار دارد.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 112.
1) (1)
هانی بن عروه مرادی یکی از بزرگان کوفه و رئیس قبیله بنی مراد و از یاران نزدیک امیر مؤمنان علیه السلام بود.
هنگامیکه مسلمبن عقیل از طرف امام حسین علیه السلام به کوفه آمد، هانی کمکهای زیادی به او رساند و خانهاش پناهگاه اصحاب مسلم و محل جمعآوری سپاه شد.
عبیداللهبنزیاد که در جستوجوی مسلم بود متوجه شد که مسلم در خانههانی بن عروه پنهان شده است. ابن زیاد سخت خشمگین شد وهانی را نزد خود خواند. هانی ابتدا انکار، ولی سپس اعتراف کرد، اما از تسلیم مسلم به عبیدالله سر باز زد. ابن زیاد با عصا بر سر و صورتهانی زد و بینیاش را شکست و با اینکه رئیس قبیله بود، او را بر زمین کشیدندند و بردند.
سرانجام به دستور ابنزیاد، هانی بن عروه را همراه با مسلم بنعقیل، روز نهم ذیحجه سال 60 هجری، در دارالاماره کوفه گردن زدند و اجساد آنان را از بالای بام به زیر انداختند. خبر شهادت مسلم وهانی در محلی به نام «ثعلبیه» به امام حسین علیه السلام رسید؛ در حالی که آن حضرت همراه خانواده به سوی کوفه در حرکت بود.
3 - مرقد مختار بن ابی عبیده ثقفی: در سمت قبله، متصل به مسجد کوفه، بقعه و مزار مختار بن ابی عبیدة ثقفی است که موفق شد انتقام خون شهیدان کربلا را از سپاه عبیدالله بن زیاد بگیرد و کوفه را برای مدتی تحت تصرف خود در آورد.(1)
کمونه حسینی، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر و بزرگان صحابه و تابعین، ص 251; دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 110.
1) (1)
درباره مختار و انگیزه او در قیامش، قضاوتهای گوناگونی شده است تا آنجا که بعضی دانشمندان طبقه اوّل و دوم شیعه، درباره او نظر مساعدی ندارند، اما متأخران او را به نیکویی ستودهاند. مختار پس از قیام نافرجام سلیمان بن صرد (رئیس توابین)، زمینه قیام بعدی شیعیان را فراهم ساخت. او میدانست اگر بخواهد جنبش شیعه به نتیجه برسد، باید یکی از خاندان پیغمبر، آن را رهبری کند یا لااقل جنبش به نام او آغاز شود، اما چه کسی برای این کار مناسب بود؟ علی بن الحسین علیه السلام فرزند شهید آل محمد و اگر او نپذیرد محمد حنفیه فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام و عموی علی بن الحسین علیه السلام.
مختار به هر دو تن نامه نوشت. امام علیبنالحسین علیه السلام که بی وفایی اهل عراق و رنگپذیری آنان را دیده بود و میدانست به گفته پدربزرگوارش، این مردم «دین را تا آنجا میخواهند که زندگانی خود را بدان سروسامان دهند و هنگام آزمایش پای پس مینهند» به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا که کار او با کیفر قاتلان پدرش مربوط میشد، کردار او را تصویب فرمود، چنانکه چون مختار سر عبیداللهبن زیاد و عمربنسعد را نزد آن حضرت فرستاد، امام به سجده رفت و فرمود: «الحمدالله الذی ادرک لی من أعدائی و جزی الله المختار خیراً».(1)
رجالکشی، ص 48؛ المختار الثقفی، ص 421.
در روایتی که از منهال بن عمرو است آمده: سالی به حج رفتم و علیبن الحسین علیه السلام را دیدم. پرسید: حرملة بن کاهل چگونه به سر میبرد؟ گفتم: او را در کوفه زنده دیدم. امام دستهای خود را بالا برد و فرمود: خدایا گرمیآهن را بدو بچشان! خدایا گرمیآتش را بدو بچشان! چون به کوفه رسیدم، حرمله را
1) (1)
نزد مختار آوردند. وی دستور داد تا دست و پای او را بریدند و سپس او را به آتش سوزاندند.(1)
ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 331.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از جنگ جمل، کوفه را به عنوان مرکز حکومتی برگزید و چون در آنجا شخصاً خانه مستقلی نداشت، در خانه پسرخواهرش امّهانی، ساکن شد. میگویند خانهای که در منتهی الیه زاویه جنوب غربی مسجد کوفه قرار دارد، خانه حضرت امیر علیه السلام است، اما نمیتوان با قطع و یقین گفت که این خانه همان خانهای است که حضرت در آن ساکن بوده است. این خانه تاکنون بارها مرمّت و تجدید بنا شده است.
میثم فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» منطقهای میان عراق و ایران است. برخی او را ایرانی دانستهاند و چون در کوفه خرمافروش بود، به «تمّار» مشهور شد. میثم تمّار، غلامیاز بنی اسد بود که امیرالمؤمنین علیه السلام او را خرید و آزاد کرد.
حضرت امیر علیه السلام از او پرسید: نامت چیست؟ گفت: سالم. حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر دادند که نام اصلی تو «میثم» است (نامیکه پدر و مادرت بر تو نهادهاند). میثم گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام راست میگویند، نام من میثم است. حضرت علیه السلام فرمود: پس همان نام قدیم تو بهتر است.(2)
میثم از خواص اصحاب و از یاران سرّ امام علی علیه السلام به شمار میآمد و به مقدار قابلیت و ظرفیت خویش از محضر امام علی علیه السلام علم آموخت. آن حضرت نیز او را از برخی اخبار غیبی و اسرار نهان آگاه ساخت تا جایی که ابنعباس از محضر میثم استفاده میکرد.
صاحب الغارات مینویسد:
ابوخالد تمّار گوید: من با میثم بر روی فرات در یک کشتی که انار حمل میکرد، همراه بودیم. میثم به ما گفت: هم اکنون معاویه درگذشت. راوی میگوید: جمعه بود که خبر درگذشت معاویه رسید. من در این مورد تحقیق کردم و معلوم شد همان روزی که میثم خبر فوت او را به ما داد، در همان وقت، معاویه مرده است.(1)
ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه عزیزالله عطاردی، ص 572.
یکی دیگر از اخبار غیبی که از میثم تمّار نقل شده مربوط به زمانی است که همراه با مختار ابن ابی عبیده ثقفی در زندان عبیدالله بن زیاد به سر میبرد. شیخ مفید مینویسد:
«میثم در زندان به مختار گفت: تو به خونخواهی حسین علیه السلام قیام خواهی کرد و این کسی را که اکنون میخواهد تو را بکشد، خواهی کشت. وقتی عبیدالله میخواست مختار را بکشد نامهای از یزید رسید و مختار آزاد شد».(2)
روزی امام علی علیه السلام میثم را نزد خود خواند و فرمود:
ای میثم! چه خواهی کرد هنگامیکه ابنزیاد تو را طلب کند و از تو بخواهد که از من برائت حاصل کنی.
میثم گفت: یا امیرالمؤمنین من هرگز از تو برائت نخواهم جست.
امام فرمود: بنابراین تو را خواهند کشت و به دارت خواند آویخت. میثم عرض کرد: من صبر خواهم کرد. حضرت نیز فرمود: در این صورت تو در آخرت با من خواهی بود.(1)
الغارات، ص 572.
ابن حجر عسقلانی و شیخ مفید و عدهای دیگر از مورّخان نوشتهاند که امیر مؤمنان علیه السلام چگونگی کشته شدن میثم را به او خبر داد و فرمود:
تو را بعد از من، دستگیر میکنند و به دار خواهند زد. در روز سوم از بینی و دهان تو خون روان خواهد شد و محاسنت را رنگین خواهد ساخت. تو جزء آن ده نفری خواهی بود که بر در خانه عمروبنحریق، به دار آویخته میشوند. چوبه دار تو از همه آنها کوتاهتر است. سپس حضرت، آن نخل را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار خواهند آویخت.
پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام میثم پیوسته به نزد آن درخت میآمد و نماز میگزارد و با آن نخل همسخن میشد. و به عمروبن حریث میگفت: من همسایه تومیشوم، برای من همسایه خوبی باش. عمرو به او میگفت: آیا میخواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابنحکیم را بخری و نمیدانست که منظور میثم چیست.(2)
میثم در سال آخر عمر خویش به بیتالله الحرام و سپس به مدینه رفت و در آنجا به دیدار امّ المؤمنین امّسلمه شتافت و از احوال امام حسین علیه السلام پرس وجو کرد. امّسلمه به وی گفت: بسیار میشنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش تو را به امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمود. امام حسین علیه السلام نیز تو را بسیار یاد میکند.
میثم به کوفه بازگشت و در همان سال، یعنی اواخر سال 60 هجری، ده روز قبل از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا، توسط عبیدالله بنزیاد دستگیر شد.
عبیدالله از میثم سؤال کرد: خدایت کجاست؟
او گفت:
«بِالمِرصاد لِلظَّلَمَه وَ انتَ مِنهُمَ؛ در کمینگاه ظالمان است و تو یکی از ظالمان هستی».(1)
الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 251.
سرانجام میثم به همان نحوی که امام علی علیه السلام خبر داده بود به دار آویخته شد. اما او بر سر دار خاموش نبود و فضائل اهل بیت علیهم السلام و رذائل بنی امیه را بیان میکرد؛ لذا عبیدالله ابنزیاد به عمرو بن حریث دستور داد بر دهان او لجام زدند و او را به طرز فجیعی به شهادت رسانند. او اولین مسلمانی بود که به هنگام قتل بر دهانش لجام زده شد. مرقد منسوب به میثم در «ثویه» بین مسجد حنانه و مسجد کوفه (هزار متری مسجد کوفه) قرار داد و فاصله چندانی با خانه امام علی علیه السلام در کوفه ندارد.
«عبدالقیس»، نام طایفهای است که این مسجد در منطقه سکونت آنها بنا شده و بنیظفر هم یکی از طایفههای قبیله عبدالقیس است.
این مسجد منزلگاه و عبادتگاه بسیاری از پیامبران از جمله حضرت ابراهیم علیه السلام، ادریس علیه السلام، خضر علیه السلام، و جایگاه برخی از امامان شیعه از جمله مقام امام صادق علیه السلام و امام سجاد علیه السلام بوده است. براساس روایتی از امام صادق علیه السلام، حضرت مهدی (عج) پس از ظهور در آنجا ساکن خواهد شد.(1)
شیخ مفید، الارشاد، ص 25; ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 29.
از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است: «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه در آن مسجد نماز گزارده است، در آنجا عدل الهی آشکار میشود و منازل و جایگاههای پیامبران، اوصیا و صالحین است».(2)
مقام امام صادق علیه السلام 2. مقام حضرت ابراهیم علیه السلام
مقام و منزل حضرت ادریس علیه السلام 4. مقام حضرت خضر علیه السلام
مقام انبیا و صالحین علیه السلام 6. مقام امام زینالعابدین علیه السلام
مقام حضرت حجت علیه السلام
مسجد صعصعه بن صوحان: این مسجد که به نام صعصعة بن صوحان است، نزدیک مسجد برادرش، زیدبنصوحان، قرار دارد و از مساجد شریف کوفه است. صعصعة بن صوحان نیز مانند برادرش از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام است که در خطابه و فصاحت، مهارتی خاص داشت و از طرف آن حضرت لقب «خطیب شحشح» گرفته است. صعصعه در شب دفن امیرالمؤمنین علیه السلام، همراه فرزندان آن حضرت بود و بعد از دفن، برای آن حضرت مرثیهسرایی کرده و به
منزله روضهخوان آن مجلس بوده است. معاویه، صعصعه را به بحرین تبعید کرد و در سال 65 ه -. ق در آنجا وفات یافت. قبرش در جنوب منامه (پایتخت بحرین) زیارتگاه مؤمنان است.
سیدحسن، نوه حضرت ابوالفضل علیه السلام: امامزاده سیدحسن، فرزند عبیدالله بن عباس بنعلی بن ابیطالب علیه السلام، در محلّههاشمیه کوفه قرار دارد. وی در مدینه به دنیا آمد و در 76 سالگی در کوفه از دنیا رفت. امامزاده سیدحسن، از راویان حدیث بود.
محمد و ابراهیم الغمر: این دو امامزاده از فرزندان حسن مثنی و از نوادگان امام مجتبی علیه السلام میباشند.
محمد بن الحسن، ملقب به ابوحبیبات، فرزند حسن مُثنّی و نوه امام حسن مجتبی علیه السلام است. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام است. به دستور منصور دوانیقی، خلیفه منفور عباسی، محمدبنالحسن و بسیاری دیگر از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام را به زندان انداختند و بعد از شکنجه و آزار، زندان را بر سرشان خراب کردند. این واقعه در سال 145 هجری اتفاق افتاد. این مرقد در منطقه عباسیه شرق شهر کوفه قرار دارد.
ابراهیم الغمر فرزند دیگر حسن مثنّی و نوه امام حسن مجتبی علیه السلام است. مادر او نیز فاطمه دختر امام حسین علیه السلام است. مرقدش در کوفه و در شمال مرقد میثم به طرف نجف قرار دارد.
را سوزاند و خاکسترش را به باد داد. برای زید در همان محلی که جنازهاش را آتش زدند، در 15 کیلومتری شمال شهر کوفه، مقامی ساخته شد و برفراز آن گنبدی احداث گردید.
شایان ذکر است در کوفه از نسل امام سجاد، امام حسن و امام کاظم علیهم السلام فرزندان زیادی خاک شده و هر یک آرامگاهی دارند که بیان آن، موجب طولانی شدن سخن است.(1)
ر. ک: کمونه حسینی، همان، صص 244-250. وی حدود چهل تن از آنها را با نام مکان دفنشان برشمرده است.
کربلا در ناحیه غربی رودخانه فرات قرار دارد. در شمال غربی آن، شهر تاریخی انبار، در شرق آن شهر باستانی بابل، در غرب آن صحرای غربی و در جنوب غربی آن شهر حیره، پایتخت «مناذره» واقع است.(1)
آل طعمه، سلمان هادی، تاریخ مرقد الحسین والعباس، ص 17.
فاصله کربلا تا بغداد نیز 105 کیلومتر است. تاریخ کربلا به دوران بابلیها بازمیگردد.امام حسین علیه السلام در روز دوم محرم سال 61 هجری همراه کاروانش به کربلا رسید. وقتی نام آن را پرسیدند و در جواب، نام کربلا را شنید، فرمود:
«اللّهُمَّ إنّی اعُوذُ بِک مِنَ الکَربِ وَ البَلاء؛ خدایا من از سختیها و بلاهای این سرزمین به تو پناه میبرم».
بنا بر گفتههای بعضی از مورخین، امام علیه السلام گوشهای از زمین کربلا (زمینی به مساحت 36 کیلومتر مربع) را که اکنون شامل قبر آن حضرت و سایر شهدای کربلا میشود، به مبلغ شصت هزار درهم از مردم نینوا و غاضریه خرید و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کنند و از زائرین قبرش تا سه روز پذیرایی کنند.
این سرزمین تا سال 61 هجری قمری، بیابانی بیش نبوده است، اما بعد از واقعه کربلا و پس از ساخت گنبد و بارگاه برای شهدا، به یکی از شهرهای زیارتی عراق تبدیل شد. از سویی در دورههای مختلف تاریخی، از عصر اموی تا عباسی و دوران تهاجم مغولان تا عصر حاضر، مورد توجه برخی از خلفا و
1) (1)
امیران قرار داشت. این امر بیانگر ارادت و توجه آنان به مرقد مطهر امام حسین علیه السلام و یارانش بود.
این شهر در روزگار کلدانیها محل سکونت برخی از مسیحیان بود که آن را «کور بابل»، به معنای پرستشگاه خداوند، مینامیدند; زیرا در آنجا معبدها و پرستشگاههای بزرگی وجود داشت.(1)
جعفر الخلیلی، موسوعة العتبات المقدسة، قسم الکربلاء، ص 10.
کربلا در روزگار ساسانیان و هنگامی که حیره مرکز حکومت «مناذره» بود، اهمیت ویژهای یافت و به تابعیت دولت ایران در آمد. اهمیت این منطقه از آن رو بود که برسر شاهراههای تجاری حیره، انبار، شام و حجاز واقع شده بود. در عصر اسلامی نیز «خالد بن عرفجه» یکی از فرماندهان سعد بن ابی وقاص، کربلا را فتح کرد. او در سال 14 هجری، پس از فتح کربلا، آنجا را پایگاه سپاه خود ساخت و لشکریان اسلام در آن شهر و نیز کوفه مستقر شدند. طولی نکشید که پایگاه سعد نیز به شهر کوفه منتقل شد.(2)بعضی در وجه تسمیه کربلا میگویند واژه کربلا از «کور بابل» گرفته شده که به معنای مجموعه روستاهای بابل قدیم است که «نینوا»، «غاضریه» و «طف» از جمله آنهاست.
به ساحل و کنارههای رود در سمت خشکی، طف گفته میشود.(3)در متون
تاریخی از کربلا به سرزمین طف یاد شده که امام حسین علیه السلام در آنجا به شهادت رسید.(1)
یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 231; ابن طاووس، اللهوف علی القتلی الطفوف.
از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:«جبرئیل مرا خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمین طف کشته میشود، جبرئیل این خاک را برایم آورده و به من خبر داده که محل قتل او در همین خاک خواهد بود».(2)
کربلا را به سبب سکونت طایفهای به نام بنی غاضر، از قبیله بنی اسد در نزدیکی آن، غاضریه نیز مینامند(3)؛ همان جایی که آبادی وسیع و پر رونقی در کنار فرات و شمال کربلا قرار داشت و به آن متصل بود.(4)این منطقه، در حقیقت به همان مکانی اطلاق میشد که تقریباً حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام است.(5)در برخی متون تاریخی از شهادت امام حسین علیه السلام در غاضریه و در کرانه فرات یاد شده است.(6)امام صادق علیه السلام در آداب زیارت امام حسین علیه السلام میفرماید: «هر گاه به سوی حائر آمدی از پل عبور کن و در فرات غسل نما و در غاضریه قدم بگذار».(7)
«نینوا» شهری تاریخی در مقابل موصل از سرزمین بابل است که کربلای قدیم نیز جزو آن بوده است لذا قدمت آن به عصر تمدن بابل میرسد. این شهر پایتخت دولت آشور و این نام از اسامی آشوری است.(1)
تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 81، جعفر الخلیلی، همان جا.
در دورههای بعد، این منطقه به قریهای تبدیل شد که در نزدیکی کربلای قدیم قرار داشت.(2)به همین سبب گاهی نام نینوا را کربلا و کربلا را نینوا نامیدهاند. یاقوت حموی نیز کربلا را جزیی از نینوا میداند.(3)امام حسین علیه السلام وقتی نام کربلا شنیدند، از نام دیگرش پرسیدند، گفتند: نام دیگرش نینواست. امام علیه السلام نیز همان موقع دستور دادند کاروان بار بگشایند و در آن سرزمین رحل اقامت افکنند.(4)در سال 36 ق، هنگامی که امام علی علیه السلام به سوی صفین حرکت میکرد، به کربلا رسید و چون نام آن را دانستند فرود آمدند، هرئمة بن سلیم میگوید:
در سفر شام همراه امیرالمؤمنین علیه السلام به سرزمین کربلا رسیدیم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام علیه السلام مقداری از خاک کربلا را بویید و فرمود:
«واها لَک یا تُرْبَةَ، لَیَحْشَرَنَّ مِنک قَومٌ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب؛ آهای زمین کربلا، روز محشر مردانی از تو بیرون میآیند که بدون حسابرسی وارد بهشت میگردند».
پس از جنگ صفّین، این خبر غیبی امام را با شگفتی به همسرم «جرداء» رساندم. او گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام جز سخن حق نمیگوید. روزگار سپری شد تا اینکه لشکرهای ابنزیاد به سوی کربلا رفتند من هم با آنان به کربلا رسیدم، و خبر غیبی امیرالمؤمنین علیه السلام را در کربلاء به امام حسین گفتم؛ امام حسین فرمود: به یاری ما آمدی یا جنگ با ما؟ گفتم: هیچ کدام. فرمود: پس دور شو، زیرا هر کس کشته شدن ما را بنگرد و ما را یاری ندهد، در جهنم خواهد بود(1)
دینوری، الاخبار الطوال، ص 253؛ شرح ابنابیالحدید، ج 3، ص 961.
.بنای مرقد امام حسین علیه السلام تاریخی به درازای چهارده قرن دارد. در روز 12 محرم سال 61 ه -. ق پیکر پاک سیدالشهداء و یارانش توسط قبیله بنی اسد با راهنمایی امام سجاد علیه السلام به خاک سپرده شد. درسال 65 هجری مختار بر قبرامام علیه السلام، گنبدی از آجر و گچ ساخت و دو در برای آن قرار داد، ولی در سال 146 ه -. ق ابوجعفر منصور، این بنای سرپوشیده را ویران کرد.
درسال 158 ه -. ق مهدی عباسی، آن را از نو بنا کرد، گرچه درسال 171 ه -. ق، هارونالرشید، بنای مزبور و گنبد آن را ویران کرد. درسال 236 ه -. ق نیز متوکل عباسی، مرقد امام علیه السلام را به طور کامل ویران کرد و زمین آن را شخم زد.
در سال 367 ه -. ق، عضدالدوله دیلمی، گنبدی با چهار رواق و ضریحی از عاج برای مرقد ساخت.
1) (1)
در سال 397 ه -. ق، عمران بنشاهین، مسجدی به نام خود متصل به رواق بنا کرد.
در سال 767 ه -. ق، سلطان اویس جلایری، گنبد داخلی را ساخت و صحنی بر گرد مضجع امام علیه السلام بنا کرد.
در سال 932 ه -. ق، شاه اسماعیل صفوی دوم، ضریح مشبک و زیبایی از نقره، به مرقد امام علیه السلام هدیه کرد.
در سال 1155 ه -. ق، نادرشاه افشار، بناهای موجود را تزیین کرد و هدیههای گرانبهایی به گنجینه حرم مطهر هدیه داد.
در سال 1211 ه -. ق، آقامحمدخان قاجار، دستور داد گنبد را به طلا آراستند.
در سال 1216 ه -. ق، وهابیها به کربلا یورش آوردند و ضریح و رواق آن را ویران کردند و اموال حرم را ربودند.
در سال 1250 ه -. ق، فتحعلی شاه قاجار، گنبد و بارگاه را نوسازی کرد و گنبد حرم اباالفضل علیه السلام را نیز بر پا کرد.
در سال 1428 ه -. ق، به منظور استفاده بیشتر از فضا و محافظت زائران از سرما و گرما، صحن شریف اباعبدالله علیه السلام، با سبک جدید مسقّف گردید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره تربت امام حسین علیه السلام فرمود:
«اَلا وَ أن الْاجابَةَ تَحْتَ قُبَّتِهِ، وَ الشِّفاءَ فَی تِرْبَتِه، وَ الائِمَّةِ علیه السلام مِنْ وُلْدِهِ؛ بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد او (امام حسن علیه السلام) است، و شفا در تربت او، و امامان علیه السلام از فرزندان اویند».(1)
مستدرک الوسائل، ج 10، ص 335.
1) (1)
حضرت امام کاظم علیه السلام در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبر میداد، فرمود:
وَلاتَأخُذُوا مِنْ تُرْبَتی شَیْئاً لِتَبَرَّکُوا بِهِ فَإنَّ کُلََ تُرْبَةٍ لَنا مُحَرَّمِةٌ الَّا تُرْبَةٌ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ علیه السلام فَإِنَّ الله عَزَّوَجلَّ جَعَلَها شِفاءً لِشیعَتِنا وَ أوْلیائِنا؛ چیزی از خاک قبر من برندارید، تا به آن تبرّک جویید، چرا که هر خاکی بر ما حرام است، جز تربت جدّم حسین علیه السلام، که خداوند آن را، برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.
بهترین سوغات زائر کربلا نیز مُهر وتسبیح تربت کربلاست که داری جنبه معنوی وپاداش أخروی است، و بازگوکننده خاطرات سفر است.
1 - در نماز، سجده بر تربت امام حسین علیه السلام مستحب است و سبب افزایش ثواب نماز میشود.(1)
العروةالوثقی، ج 1، فی مسجد الجبهه، ص 646، مسئله 26 - توضیحالمسائل، مسئله 1083.
2 - خوردن هر نوع خاکی حرام است، به جز تربت حسینی که خوردن اندکی از آن به نیت شفا، جایز است.(2)همچنین برداشتن کام نوزدان، با تربت حسین مستحب است.(3)
3 - حفظ احترام تربت امام حسین علیه السلام لازم است و هر گونه بی احترامی به آن، حرام میباشد، و انداختن آن در جایی که بی احترامی باشد، حرام است.
از طرفی نجس کردن آن جایز نیست و اگر در جایی بیفتد که بیاحترامی باشد، باید آن را بیرون آورد.
4 - مستحب است هنگام دفن میت، مقداری تربت همراه او گذاشته شود و با حنوط او نیز مخلوط کنند.(1)
حنوط: مقداری کافور که بر هفت موضع سجده میت میگذارند.
5 - بوییدن و بوسیدن تربت امام حسین علیه السلام و بر چشم مالیدن آن مستحب است. حتی دست کشیدن بر آن و مالیدن بر سایر اعضای بدن ثواب دارد.
6 - ذکر گفتن با تسبیحی که از تربت امام حسین علیه السلام ساخته شده و حتی همراه داشتن آن مستحب است. امام صادق علیه السلام در همین رابطه فرمود:
«مَن کانَ مَعَهُ سُبحُةٌ مِن طینِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام کُتِبَ مُسَبّحِاً وَ إن لَمَ یُسُبِّحَ بِهَا؛ هر که تسبیحی از تربت قبر حسین علیه السلام همراه داشته باشد، تسبیحگو نوشته میشود، هر چند با آن تسبیح نگوید».(2)
پس از آنکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ذکرهای معروف را به دخترشان حضرت زهرا علیها السلام آموختند، ایشان برای شمارش آن ذکرها، تسبیحی از نخ پشمین ساختند که به آن گرههای متعدد زده بودند. پس از شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام در غزوه احد، حضرت زهرا علیها السلام از تربت ایشان تسبیحی ساخته و به نخ کرده بودند و با آن تسبیحات را میگفتند و مردم نیز همین گونه عمل کردند. چون امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید، به خاطر فضیلت فراوان تربت او، این کار درباره تربت قبر آن امام شهید انجام گرفت.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
«شیعه ما از پنچ چیز بی نیاز نیست: مسواک، شانه، سجاده، تسبیح تربت و انگشتر عقیق».(1)
بحارالانوار، ج 83، ص 334.
امام رضا علیه السلام نیزفرمود:
هر کس با تسبیح تربت امام حسین علیه السلام این ذکر را بگوید:
سُبْحانَاللهِ و الْحَمْدِاللهِ وَ لااِلهَالا اللهُ وَ اللهُ اکْبَرُ؛ با هر دانه، خداوند برای او 6000 حسنه مینویسد، و 6000 گناه از او محو میکند، و 6000 درجه او را بالا میبرد، و 6000 شفاعت برای او مینویسد.
شبی در یک عبادتگاه مُهری ز یاری با صفا آمد به دستم
چو گل بوییدم و بوسیدم آن را هنوز از عطر روح افزاش مستم
بدو گفتم کدامین خاک پاکی که دل ای مُهر بر مِهرِ تو بستم
بگفتا تربت پاک حسینم که بر دامان احسانش نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم
لفظ حائر الحسین علیه السلام(2)
اطاقی که از گل و سنگ بر مرقد امام حسین علیه السلام ساخته شده حائر الحسین نامند و مقدار مساحت آن مورد اختلاف است.
در روایات إمام صادق آمده و این نامگذاری پیش ازآن است که متوکل عباسی پس از سال 200 ه -. ق، برمرقد امام حسین علیه السلامآب مسلط کند و آب، دور قبرآن حضرت حیران شود؛ چنانچه به غلط مشهور است.(1)
ر. ک: مدرس بستان آبادی، کربلا شهر حسین علیه السلام.
دراینکه چه مقدار مساحت از اطراف قبر مطهّر امام حسین علیه السلام، حائر محسوب میشود و آن مکانی که آن همه روایات در فضیلت آن و استجابت دعا در آن، ذکر شده، کدام است، مرحوم علّامه مجلسی، اقوال متعددی را از علما در این رابطه نقل کرده است. اما آنچه در نظر شریف خود ایشان تقویت دارد، این است که مراد از حائر، آن مقدار از مساحتی است که دیوارهای صحن، آن را احاطه کرده است؛ در نتیجه خود صحن از همه اطراف و ساختمانهایی که به قبّه شریفه متصل است و همچنین مسجدی که در پشت آن قبّه قرار دارد، جزء حائر به شمار میآیند.
مرحوم صاحب جواهر نیز در تفسیر حائر، همین معنا را انتخاب کرده، هر چند احتیاط آن است که صحن مطهّر را جزء حائر ندانند و به حرم مطهّر و رواقها و مسجد بالاسر قناعت کنند، به خصوص اینکه در گذشته، حرم تا این حد توسعه نداشته است.(2)
امام صادق علیه السلام درباره تمام خواندن نماز فرمود: «در چهار مکان نماز تمام است: مسجدالحرام، مسجدالنبی علیه السلام مسجد کوفه و حرم امام حسین علیه السلام».(3)
این مکانها را «اماکن تخییر» مینامند؛ یعنی مکانهایی که مسافر میتواند نماز را تمام یا شکسته بخواند.(1)
تحریرالوسیله، ج 1، ص 264، القول فی احکام المسافر، م 8، توضیحالمسائل، مسئله 1356.
سرّ آنکه مسافر میتواند نمازش را درأماکن مذکورتمام بخواند، این است که در این جاها نباید احساس غربت کند و مثل آن است که در خانه خودش نماز میخواند.اقوال فقهای معاصر نسبت به تمام یا قصر خواندن نماز در محدوده حائر حسینی علیه السلام مختلف است، از جمله:
1 - تخییر در اطراف ضریح مقدس (حائر) و احتیاط واجب دورتر از اطراف ضریح قصر است. (آیتالله العظمیگلپایگانی، آیتالله العظمیصافی).
2 - تخییر در محدوده حرم. (آیتالله العظمیخوئی، آیتالله العظمیبهجت، آیت الله العظمیمکارم، آیتالله العظمیتبریزی).
3 - تخییر در حرم تا شعاع 11/5 متر از قبر مقدّس. (آیتالله العظمی سیستانی).
4 - تخییر در تمام روضه. (آیتالله العظمیاراکی).
5 - تخییر در حرم و رواقها، بلکه در مسجد متصل به حرم. (امام خمینی، آیتالله خامنهای، آیتالله العظمیفاضل).(2)
البته زائران محترم باید به فتوای مرجع تقلیدشان در مورد اماکن تخییر مراجعه کنند، اما مسافرانی که میخواهند عمل به احتیاط کنند، نمازشان را قصر بخوانند، چرا که تمام خواندن نماز، افضل است، اما قصر خواندن، موافق احتیاط.
قتلگاه محلی است که سر مقدس امام حسین علیه السلام را از تن جدا کردند. در محل منسوب به این واقعه، حجره ویژهای با دری نقرهای وجود دارد که برای ورود و خروج مردان است و دری هم در صحن برای ورود و خروج بانوان دارد. قتلگاه، در جنوبِ غربی، رواق حبیب بنمظاهر واقع است.(1)
ادیب الملک، سفرنامه ادیب الملک به عتبات، ص 164.
امام حسین علیه السلام روز پنجشنبه، دوم محرم سال 61 به کربلا رسید و دستور دادند خیمهها برپا شود. امروزه مکان منسوب به این واقعه به «مُخیم» یعنی خیمهگاه معروف است.
در میان خیمه زیبای تو ناله دارد خواهر شیدای تو
خیمهها بوی عجیبی میدهند بوی جانسوز غریبی میدهند
خیمهها بوی اسیری میدهند خیمهها بوی یتیمیمیدهند
خیمهها معناگر یک مطلباند مظهر آوارگی زینباند
تلّ زینبیه در جنوب غربی (درب زینبیه) صحن مطهر قرار دارد. این مکان، یادواره حضرت زینب است که از بلندای آن وقایع جنگ را نظارهگر بود.
1) (1)
روز عاشورا، به هنگام نبرد و درگیری، حضرت زینب بر بالای تپهای مشرف بر میدان نبرد حضور مییافت و شاهد جان فشانیهای دلاور مردان و آزادگان و یاران حسین علیه السلام بود. این تل، که یادآور حضور آن بانوی فداکار است، در سمت جنوب غربی صحن مطهر واقع شده و به طور تقریبی پنج متر از کف صحن حرم بالاتر است حدود 35 متر تا مقتل و قتلگاه فاصله دارد. این مکان را به صورت اتاقی ساختهاند که با چند پله میتوان به آن راه یافت و گنبدی از کاشی آبی بر آن استوار است. تل زینبیه در سالهای اخیر بازسازی شده است.(1)
زمانی، سرزمین خاطرهها، ص 116.
بین ضریح و مرقد شریف اباعبدالله الحسین علیه السلام و ضریح و قبر مطهّر حضرت ابوالفضل علیه السلام حدود 377 متر فاصله است. که برخی آن را تشبیه به فاصله بین کوه صفا و کوه مروه نموده و فکر میکنند یک خصوصیتی دارد و یا محل استجابت دعاست در صورتی که این فقط یک شهرت بین زائرین است و این مکان اعمال خاصی ندارد.
تمامی شهیدان کربلا، به جز حبیب بن مظاهر، حضرت ابوالفضل و حربن یزید ریاحی در نزدیکی قبر حضرت امام حسین علیه السلام به خاک سپرده شدهاند و قبرهای آنان در سمت جنوب شرقی ضریح امام حسین علیه السلام، به فاصله چند متری آن قرار دارد. این قبرها، اکنون درون یک اتاقک دوازده متری و حاوی صندوق خاتم است و پنجرهای از نقره به طول پنج متر دارد و محدوده آرامگاه را مشخص میکند. بالای این پنجره، اسامی حدود 120 تن از شهیدان کربلا،
1) (1)
همراه با زیارت نامه مخصوص بر روی کتیبهای از کاشیهای آبی نقش بسته است. قبل از توسعه جدید حرم، یعنی تا 1213 ق، این قبرها بقعهای جداگانه داشت و از حرم امام حسین علیه السلام مستقل و مجزا بود به گونهای که طواف پیرامون آن میسر بود. سخن ابو حمزه ثمالی نیز این مطلب را تأیید میکند: «سپس از حرم مطهر خارج شو و در مقابل قبور شهدا بایست».(1)
مدرس بستان آبادی، شهر حسین، ص 347.
در سال 1213 ق، عملیات توسعه جدید آغاز شد و به دلیل زیاد بودن زائران و تنگی مکان زیارت، سید علی طباطبایی و آیت الله شهرستانی برای تأمین رفاه زائران، دیوار آن بقعه را برداشتند و راهروی درِ ورودی رواق جنوبی به مزار شهیدان را بستند و در قسمت شمالی آن، ضریحی از چوب ساج قرار دادند. سپس دیوار حائل را برداشتند و آن را به حرم متصل کردند. با این کار، امکان طواف پیرامون مزار شهیدان از بین رفت، اما فضای زیارتی مناسبی ایجاد شد. درسال 1230. ق از سوی ملا محمد صالح برغانی ضریحی از جنس برنج با کتیبه نقرهای حاوی شعرهای محتشم کاشانی بر آرامگاه شهیدان نصب شد و صندوقی از خاتم نیز در داخل آن قرار گرفت.(2)
محل دفن جوان شجاع و دلاور امام حسین علیه السلام در پایین پای آن حضرت است. ضریح امام حسین علیه السلام، به صورت شش ضلعی است که دو ضلع پایین آن به علی اکبر و شهیدان بنیهاشم تعلق دارد. مزار شهیدان بنیهاشم نیز در کنار مزار حضرت علی اکبر و پایین پای مبارک امام حسین علیه السلام قرار دارد. بر
اساس حکایات، وقتی بنی اسد شهیدان را به خاک میسپردند جنازههای شهیدان بنیهاشم را که امام حسین علیه السلام در یک خیمهگاه جمع آوری کرده بودند، پایین پای آن حضرت دفن کردند و سپس چند متر پایینتر از آن، دیگر شهیدان کربلا را به خاک سپردند.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 363.
حبیببن مُظاهر (مظهر) اسدی، از شهدای والاقدر کربلاست. وی از طایفه بنیاسد، اهل کوفه و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل، در رکاب امام علی علیه السلام شرکت داشت. او از اصحاب خاصّ امیرالمؤمنین علیه السلام و از حاملان علم آن حضرت بود و در علوم قرآنی نیز شاگرد خاص آن حضرت به شمار میآمد. حضرت امیر، او را به علم «مَنایا وَبَلایا»؛ یعنی آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد آگاه ساخته بود.
حبیب از اعضای گروهِ ویژه «شُرطة الخمیس» بود که نیروی ضربتی و مطیع امام علی علیه السلام بودند. او در نهضت مسلمبنعقیل در کوفه، از کسانی بود که در بیعت گرفتن ازمردم برای جناب مسلم، کوشش میکرد. همچنین از جمله سران شیعه، در کوفه بود که به حسین بن علی علیه السلام دعوتنامه نوشتند. امام نیز پس از آگاهی از شهادت مسلمبنعقیل، نامهای به او نوشت.
حبیب بن مظاهر نزد امام حسین علیه السلام موقعیت والایی داشت؛ به گونهای که امام علیه السلام او را در کربلا به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد. حبیب، تلاش فراوانی داشت تا یارانی را از قبیله بنیاسد به یاری امام حسین علیه السلام بیاورد، اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران سیدالشهدا شد.(2)
حبیب هنگام شهادت 75 سال داشت و سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.
حُرّ، فرزند یزید بن ناجیه ریاحی، منسوب به طائفه «بنیتمیم»، بزرگ قبیله و جزء سران کوفه بود. در سال 60 هجری، عبیدالله بن زیاد او را به فرماندهی 30000 نفر از نیروهای قبایل تمیم و هَمدان منصوب کرد. وی بعد از ابنسعد، مهمترین شخصیت سپاه کوفه در جنگ کربلا بود و مأموریت داشت راه را بر امام علیه السلام بسته، مانع حرکت آن حضرت شود. اما زمانی که به سپاه امام علیه السلام رسید، امام حسین علیه السلام او و همراهانش را که تشنه بودند سیراب کرد؛ در صورتی که میدانست آنها دشمن اند. این جوانمردی امام علیه السلام باعث تحوّل روحی حُرّ شد؛ به طوری که ابنسعد روز هشتم محرّم او را از منطقه «ذوحسم» فرا خواند و از فرماندهی عزل نمود و به ناحیه دیگری در همان منطقه فرستاد. روز عاشورا حُرّ تصمیم نهایی خود را گرفت و به بهانه آب دادن به اسب، از سپاه ابنسعد جدا شد و به سپاه سیدالشهداء علیه السلام پیوست. سپس اذن میدان طلبید و به نبرد پرداخت و در خطابهای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با امام حسین علیه السلام توبیخ و سرزنش کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عُمر سعد را تحت تأثیر قرار داده از جنگ با امام حسین علیه السلام منصرف سازد، اما سپاه عُمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. سرانجام فردی به نام «ایوب بن مسرح» و کمانداران عمرسعد این قهرمان بزرگ و حماسهساز را به شهادت رساندند.
امام حسین علیه السلام پیش از شهادت حُرّ، بر بالینش آمد، آنگاه سرش را به دامن نهاد و خطاب به او فرمود: تو همان گونه که مادرت، نامت را حُرّ گذاشته است، حرّ و آزادهای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت!
«أنتَ حُرٌّ کَما سَمَّتک امُّکَ،
وأنتَ حُرُّ فِی الدُّنیا و أنتَ حُرُّ فِی الاخِرَة» و دست بر چهرهاش کشید و سرش را با دستمالی بست.
حرم منسوب به حرّ بن یزید ریاحی، در منطقه «حرّ» به فاصله شش کیلومتری شمال غربی کربلا قرار دارد و سبب این دوری، آن است که پس از عاشورا، وقتی که طایفه بنیالرّیاحی شنیدند که لشکریان عمرسعد میخواهند بر اجساد مقدّس شهدا اسب بتازند، بدن حرّ را از آنجا بردند و در یک فرسخی و در جایی که در قدیم به آن «نواویس» میگفتند دفن کردند تا پای مال سمّ ستوران نشود.(1)
منتخبالتواریخ، ص 310.
بنای آغازین عمارت مرقد حُر، به وسیله شاه اسماعیل صفوی، صورت گرفت. وی دستور داد قبر حرّ را نبش کردند و دیدند جسد حرّ سالم است و دستمالی را که امام حسین علیه السلام به پیشانی او بسته، هنوز موجود است. وقتی شاه اسماعیل آن دستمال را باز کرد؛ خون تازه از جای آن جاری شد و با هیچ دستمال دیگری بند نیامد، سرانجام ناچار شدند همان دستمال را ببندند. از همان جا بود که شاه اسماعیل صفوی دستور داد حرم حرّ را بسازند.
طبق روایتی عون بن عبد الله بن جعفر طیار فرزند زینب کبری علیها السلام در کنار اتوبان کنونی کربلا - بغداد دفن شده است و مزار و مرقد باشکوهی دارد. در گذشته و در عصر قاجار، این مکان با کربلا یک فرسخ فاصله داشت، ولی امروزه تقریباً به شهر کربلا متصل است. گرچه مطابق حکایتی دیگر، اینجا مزار عون بن عبد الله است که با دوازده واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام
1) (1)
میرسد و صحیحتر هم به نظر میرسد، زیرا باید عون نیز در کنار سایر شهدا دفن شده باشد. امّا برخی دلیل دور بودن این مکان را از حرم و مزار شهیدان چنین میدانند که وی به همراه حبیب بن مظاهر اسدی برای جلب کمک طایفه بنی اسد به این مکان رفته بود و در بازگشت با سپاه عمر بن سعد درگیر شد و به شهادت رسید. به هر حال، مقبره کنونی از عصر صفوی باقی مانده و در عصر قاجار نیز تعمیراتی درساختمان آن صورت گرفته و گنبد آن کاشی کاری شده است. این مقبره زائران زیادی دارد.(1)
ناصر الدین شاه، سفرنامه ناصر الدین شاه به عتبات، ص 113.
آرامگاه منسوب به دوطفل حضرت مسلم در چهل کیلومتری شمال شرقی کربلا و درمیانه بزرگراه بغداد - کربلا درکنار شهر «مُسَیب» قرار دارد.
وقتی دو فرزند مسلم، به نامهای محمد و ابراهیم، به کمک زندانبانی به نام مشکور، از زندان ابنزیاد گریختند، شب را به خانه زنی پناه آوردند. شوهر این زن، یعنی حارث برای پیدا کردن این دو کودک، بسیار تلاش کرده بود. شب که حارث به خانه آمد و متوجه شد دو کودک فراری در خانه وی هستند، صبح، سر آن دو را جدا کرد، و بدنشان را به فرات انداخت و سرها را نزد ابنزیاد برد تا جایزه بگیرد. ابنزیاد هم وقتی چنین وضعی را دید، دستور داد گردن خود او را در همان محلی که طفلان مسلم را به شهادت رسانده بود، جدا کنند.
برخی از فرزندان امامان یا نوادههای آنها در جاهای مختلف کربلا، در داخل یا پیرامون آن شهر، دفن شدهاند، از جمله:
1) (1)
در این دوران بود که ابراهیم، مرقد امام علیه السلام را زیارت کرد. او که از بینایی محروم بود کنار ضریح سید الشهداء علیه السلام آمد و با صدایی بلند بر اباعبدالله چنین سلام کرد: «السلام علیک یا جدّاه». گفته میشود از درون ضریح صدایی شنید که پاسخ او را میداد: «و علیک السلام یا ولدی». ازاین رو چون پاسخ سلام خود را از امام حسین علیه السلام شنیده بود به ابراهیم مجاب معروف شد.(1)
محسن الامین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 242.
محمد بن نبی بن کاظم علیه السلام: وی نوه گرامی امام کاظم علیه السلام است که در میان عربها به امام نوح شهرت دارد و در منطقه «طویرج»، دوازده کیلومتری کربلا، دفن شده است.(2)
اخرس بن کاظم علیه السلام: محمد بن ابی الفتح مشهور به «الاخرس»، از نوادههای امام موسی بن جعفر علیه السلام، در محلهای به نام الابتر در اطراف کربلا به خاک سپرده شده است. در آن محل زیارتگاهی بنا شده و زائران زیادی به آن جا میروند. سادات آل خرسان در نجف به الاخرس منسوب هستند.(3)
از دیر باز به سبب قداست این مکان، در داخل و خارج حرم، دهها تن از عالمان و روحانیان وساداتبهخاک سپردهشدند کهبرخی ازآنان قبر و نشانمشخصیدارند، از جمله:
1) (1)
همان، 117.
2) (2) دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 65.
حرم مطهر، کنار جدش ابراهیم اصغر بن کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد.(1)
همان، ج 3، ص 362.
سید رضی (358 ق - 406 ق): سید رضی مشهور به شریف رضی فرزند ابواحمد سیدحسین، برادر بزرگوار سید مرتضی و از عالمان و متکلمان بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری است. علت عمده اشتهار سید رضی، جمع آوری نهج البلاغه است. این بزرگوار ابتدا در منزلش در بغداد دفن شد، ولی سپس به کربلا انتقال یافت و در کنار پدر و برادرش در نزدیکی قبر سید ابراهیم مجاب در رواق غربی حرم دفن گردید.(2)
شریف مرتضی علم الهدی (355 ق - 436 ق): علی بن حسین موسوی، مشهور به سید مرتضی یا شریف مرتضی، از عالمان و فقیهان بزرگ شیعه در قرن چهارم هجری و صاحب تألیفات زیادی است. این بزرگوار نیز ابتدا در منزلش در بغداد دفن شد و سپس به کربلا انتقال یافت و در کنار پدر و برادرش در نزدیکی قبر سید ابراهیم مجاب در رواق غربی حرم دفن گردید. کنار قبر این سه بزرگوار، جدشان، ابراهیم اصغر فرزند امام کاظم علیه السلام ملقب به مرتضی، دفن است.(3)
علامه وحید بهبهانی (1118 ق - 1205 ق): شیخ محمد باقر بن محمد اکمل مشهور به وحید بهبهانی، از عالمان اصولی و رجال شناسان بزرگ شیعه در قرن دوازدهم هجری است که در رواق شرقی حرم دفن شده است. سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر آل کاشف الغطاء از شاگردان این بزرگوار بودند.(4)
میرزا محمد تقی شیرازی (ف 1338 ق): شیخ محمد تقی شیرازی از مراجع بزرگ شیعه و از رهبران قیام مردم عراق علیه سلطه انگلستان (1920 م) است که با مجاهدتهای خود، سلطه و نفوذ انگلیس را در عراق از بین برد. این عالم بزرگوار را در ضلع جنوب شرقی صحن در مقبره اختصاصی خود دفن کردند.
ابن فهد حلی (758 ق - 841 ق): قبر شیخ احمد بن محمد بن فهد، فقیه بزرگ امامیه، در غرب خیابان باب القبله، یعنی سمت قبله صحن، داخل مسجدی قرار دارد که به نام او معروف است. وی خانهاش را برای زائران به عنوان منزلگاهی وقف کرده بود و پس از مرگش او را در همان خانه خود به خاک سپردند. این قبر هم اکنون در نزدیکی خیمهگاه قرار دارد.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 358.
پادشاهان آل بویه قدیمیترین پادشاهان دفن شده در حائر حسینی هستند. بسیاری از این امیران شیعه در توسعه، بازسازی و تزیین حرم امام حسین علیه السلام و دیگر امامان شیعه نقش مؤثری داشتند. چند تن از آنان در داخل بقعهای در
1) (1)
صحن کوچک خاک شدهاند. در سال 1268 ق عبدالرسول خالصی به دستور رئیس اوقاف وقت عراق، این بقعه و آثار تاریخی وابسته به آن را تخریب کرد.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 305.
مظفرالدین شاه قاجار، محمد علی شاه و احمد شاه از جمله شاهان دفن شده در حرم مطهر امام حسین هستند. میرزا تقی خان هزاوهای مشهور به امیرکبیر، صدر اعظم معروف و شهیر عصر ناصرالدین شاه که به دستور وی در 1298 ق در حمام فین کاشان به قتل رسید، از جمله بزرگانی است که در این مکان مقدس دفن شدهاست. گرچه ابتدا به صورت امانت در مزار مشهد أردهال دفن شد، اما سپس جسدش رابه کربلا انتقال دادند و در رواق پادشاهان به خاک سپردند. در کنار قبر وی نیز فرزندش ساعد الملک و برادرش میزا حسین خان دفن شدهاند.
1) (1)
نام: عباس علیه السلام
کنیه: ابوالفضل (ابوفاضل)
لقب: قمربنیهاشم، سقّا، بابالحوائج
پدرو مادر: امام علی علیه السلام و فاطمه معروف به (امّالبنین)
زمان ولادت: چهارم شعبان سال 26 هجرت
مکان ولادت: مدینه
اولاد: چهار پسر و یک دختر
زمان شهادت: روز عاشورای سال 61 هجری
مکان شهادت: کربلا
سبب شهادت: جنگ با لشکر یزید بن معاویه
عمر: 34 سال
مرقد شریف: کربلا.
مقام و مرقد حضرت ابوالفضل علمدار کربلا و یار باوفا و برادر فداکار امام حسین علیه السلام در سیصد متری شمال حرم آن حضرت قرار دارد; همان جایی که
حضرتش به شهادت رسید. از دیرباز به موازات توجه و عنایت به ساخت، توسعه و تزیین حرم امامحسین علیه السلام همواره به این مرقد مطهر نیز بذل توجه شده است.
اگر چه نخستین بقعه و بنا و گنبد حرم را عضد الدوله، در قرن پنجم هجری ساخت، اما از همان قرنهای نخستین اسلامی به این مرقد توجه ویژهای میشده است. پس از بنای قبه و بارگاهی که عضد الدوله ساخت، پادشاهان صفوی عنایت خاصی نسبت به این مکان مقدس داشتند و تغییرات چشمگیری در بنا به وجود آوردند و سعی وافری در بازسازی آن داشتند. شاه طهماسب صفوی در 1032 ق با کاشیهای زیبا به تزیین گنبد پرداخت و ضریحی روی صندوق خاتم نصب کرد و آن را روی قبر قرار داد. او همچنین، رواق و صحن را تعمیر و بازسازی کرد و برای فرش کردن حرم، فرشهای گرانبهایی ارسال کرد.
نادر شاه افشار نیز در 1153 ق، هدیهها و جواهر نفیسی به حرم هدیه کرد و به آینهکاری برخی از بناهای حرم پرداخت. در دوران او صندوق روی قبر نوسازی شد. او چلچراغی را نیز برای قرار دادن شمعها جهت روشنایی حرم هدیه کرد.(1)
آل طعمه، تاریخ مرقد الحسین و العباس، ص 263.
در دوران قاجاریه، محمد شاه قاجار ضریحی نقرهای بر روی مرقد آن حضرت نصب کرد. فتحعلی شاه نیز برای بازسازی و جبران خسارتهای وارده بر اثر تهاجم وهابیان، در 1216 ق حرم را نوسازی و گنبد را کاشی کاری کرد.(2)
در قسمت شمال شرقی و جنوب شرقی صحن مطهّر حضرت ابوالفضل علیه السلام دو جایگاه است که گفته میشود دستهای مبارک آن حضرت، در این مکان، از تن جدا شده است.
ابن شهر آشوب گفته است:
حضرت عباس علیه السلام سقا، قمربنیهاشم و علمدار حسین علیه السلام و بزرگترین برادرانش بود. وقتی در پی آب بیرون آمد، بر او حمله کردند و او هم بر آنان تاخت، زید بن ورقاء جهنی، پشت نخلی کمین کرد. حکیم بن طفیل سنبسی نیز، کمکش کرد و ضربتی بر دست راست او زد. سقّا شمشیر را به دست چپ گرفت و رجزخوانان بر آنان حمله آورد:
والله ان قطعتم یمینی إنی أحامیأبدا عن دینی
وعن إمام صادق الیقین نجل النبّی الطاهر الأمین(1)
مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 108؛ بحارالانوار، ج 45، ص 40، باب 37.
به خدا سوگند اگر راست راستم را قطع کردید، پیوسته از دینم حمایت میکنم و از پیشوایی که یقینِ او راست است، حمایت میکنم که او فرزند پیامبر پاک و امین است.
حضرت عباس علیه السلام جنگید تا آنکه رمقش تمام شد. حکیم بنطفیل طایی، در پشت نخلی کمین کرد و ضربتی بر دست چپ او زد. آن گاه عباس علیه السلام گفت:
1) (1)
یا نفس لاتخشی من الکفّار و أبشری برحمة الجبّار
مع النبیّ السیّد المختار قدقطعوا ببغیهم یساری
فأصلهم یا ربّ حرّ النّار(1)
مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 108؛ بحارالانوار، ج 45، ص 40، باب 37.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
رَحِمَاللهُ عَمیالعَبّاس فَلَقَد آثَرَ وَ أبلی وَ فَدی أخاهُ بِنَفسِهِ حَتّی قُطِعَت یداهُ فَأبدَلَهُ اللهُ بِهِما جَناحَینِ یطیرُ بِهِما مَعَ المَلائِکةِ فِی الجَنَّةِ کما جَعَلَ لِجَعفَرَ بن أبی طالبٍ وَ ان للعَبّاسِ عِندَالله مَنزلَةً یغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشّهداءِ یومَ القِیامَةِ؛
خدا عمویم عباس را رحمت کند که ایثار کرد و خود را به مشقّت انداخت و جان خودش را فدای برادر کرد تا آنجا که دستانش از بدن قطع شد و خداوند به جای آنها دو بال به وی مرحمت کرد که در بهشت با آنها پرواز میکند؛ همانگونه که برای جعفر بن ابیطالب نیز چنین کرد. بدانید حضرت عباس در درگاه الهی منزلتی دارد، که تمام شهدا در روز قیامت به آن مقام و منزلت غبطه میخورند.(2)
مقام عصمت، درجاتی دارد که حدّأعلی و أتم و أکمل آن، به حضرات معصومین علیهم السلام اختصاص دارد که عصمت ذاتی و کبری دارند. مراحل پس از
آن نیز مخصوص برخی از بزرگان دین، نظیر امامزادگان عظیمالشأنی مانند حضرت زینب، حضرت معصومه و حضرت علیاکبر علیه السلام است و میتوان گفت این بزرگواران معصوم به عصمت صغری میباشند. یکی از شخصیتهای ممتازی که به مراحل عالی عصمت رسیده و در رتبه و مقام، آن چنان برتری یافته که برخی احکام و آداب حرمش، مانند احکام و آداب حرم امامان معصوم علیهم السلام میباشد؛ حضرت قمربنیهاشم، اباالفضل العباس علیه السلام میباشد.
در اینجا به سه مورد از این احکام اشاره میکنیم:
1 - زائر در هنگام خواندن زیارتنامه نسبت به تمامیمعصومین علیهم السلام، طوری میایستد که پشت به قبله و رو به آن حضرات باشد، امّا غیرمعصومین را باید پشت سرشان رو به قبله ایستاد و زیارت کرد، به جز حضرت عباس علیه السلام که مانند معصومین زیارت میشود.
2 - نماز زیارت، به حضرات 14 معصوم اختصاص دارد و برای امامزادگان، نماز زیارت وارد نشده است، به غیر از حضرت عباس که برای ایشان، مانند دیگر امامان معصوم، نماز زیارت وارد شده است. برای سایر امامزادگان میتوان نماز را به نیت هدیه به آن بزرگواران خواند.
3 - ورود جنب و حائض به حرم امامان معصوم جایز نیست، اما حرم امامزادگان از این قاعده مستثنی هستند، به جز امامزادگان عظیمالشأن و مشهوری نظیر حضرت عباس و حضرت معصومه علیها السلام که أولی و بهتر (مستحب مؤکد) عدم توقف جنب و حائض در حرم آنها است.(1)
جامع المسائل، مرحوم آیتالله العظمیگلپایگانی، ج 1، ص 71.
1) (1)
رودخانه فرات در بیست کیلومتری شرق کربلا قرار دارد. در نزدیکی این رودخانه، حادثه عظیم کربلا اتفاق افتاده و یادآور تشنگی اباعبدالحسین علیه السلام و یاران ایشان در روز عاشوراست. مطابق آنچه در روایات آمده، آب فرات دارای فضیلت و برکت بسیاری است، از جمله:
1 - نوشیدن آن در هر حال و برای شفا یافتن از بیماری مستحب است و اثر دارد.
2 - مستحب است کام نوزاد را با آب فرات و تربت سیدالشهدا علیه السلام بردارند.
3 - هر که با آب فرات غسل کند و قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کند، مثل روزی است که از مادر متولد شده است. البته لزومیندارد که مردم برای تبرّک به آب فرات در نهر غسل کنند، بلکه استفاده از آب لولهکشی که برگرفته از آب فرات است، نیز همین برکات را انشاءالله خواهد داشت.
علقمی نام نهری است که آن را از فرات جدا کردند. این نهر ابتدا به کربلا و از آنجا به کوفه جریان یافت و سبب آبادی کوفه شد. در وجه تسمیه آن میگویند که ابن علقمی أسدی درقرن هفتم آن را کشیده از این روی این نهر به «نهر علقمی»(1)
علقم، نام یک گیاه تلخ است.
مشهور شد، پس این نهر درزمان واقعه عاشورا وجود نداشته است.نهر علقمیکه سابقاً در شرق حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام جاری بوده، اکنون هیچ اثری از آن وجود ندارد و تنها خیابانی که گویا قبلاً جای نهر بوده، به
1) (1)
همین نام نامیده میشود. نهری که هم اکنون از کنار مقام صاحب الزمان علیه السلام در شمال کربلا روان است و به نام «نهر الحسینیه» نامگذاری شده، گرچه آن هم شعبهای از شط فرات است، اما ارتباطی با نهر علقمیندارد.
شهر حلّه سیفیه(1)
1) (1)منسوب به بنیانگذار آن سیف الدوله صدقة بن منصور مزیدی، چهارمین امیر از سلسله بنی زید که در محرم سال 495 ه -. ق شهر حلّه را بنا کرد.
شهر تاریخی حلّه، مرکز استان بابل، بین نجف و کربلا واقع شده و از آنجا فقها، شعرا و چهرههای درخشان زیادی از شیعه برخاستند.
چنانکه نقل است مولای متقیان، علی علیه السلام در مسیر حرکت از کوفه به صفّین بر تپههای بابل، روی تلّ بزرگی ایستاد و به سوی بیشه و نیزاری اشاره نمود و فرمود:
اینجا شهری است و چه شهری اصبغ بن نباته، از یاران نزدیک حضرت، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! میبینم از وجود شهری در اینجا سخن میگویید، آیا در اینجا شهری بوده و اکنون آثار آن از بین رفته است؟ فرمود: نه! ولی در اینجا شهری به وجود میآید که آن را «حلّه سیفیه» میگویند و مردی از تیره بنی اسد آن را بنا میکند و از این شهر مردمی پاکسرشت و مطهّر پدید میآیند که در پیشگاه خداوند مقرّب و مستجابالدعوه میشوند.(1)
محمدباقر خوانساری، روضاتالجنات، ج 2، ص 270.
قبل از شهر تاریخی حله، بغداد مرکز علم و فقه شیعه و نشر اسلام به شمار میآمد. بعد از مدتی، قحطی سختی مردم بغداد و اطراف آن را در فشار گذاشت و باعث شد تا مردم به دیگر مناطق نقل مکان کنند. برخی نیز برای همیشه دیار خود را ترک گفتند.
1) (1)
یکی ازأماکن تاریخی أطراف شهر حلَّه، باغهای معلّق بابل است که یکی از عجایب هفت گانه جهان میباشد. این باغها، بنا به نظر بسیاری از مورخین به وسیله «نبوخد نصر» شاه بابل، در 600 ق. م برای همسرش «ملکه آموهیا» ساخته شده است. همسر نبوخد نصر که اهل کشور دیگری بود، از دیدن صحراهای خالی بابل، دچار دلتنگی شده بود و به همین خاطر شاه بابل، طرح باغی را ریخت که تا آن زمان نظیرش در هیچ نقطه دنیا وجود نداشت.
این باغها بر همه شهر بابل مسلّط بود و چشمانداز بسیار زیبایی داشت و از فراز آنها منظره رود، شهر، سربازان و جادهها پیدا بود و عبور و مرور کاروانها به خوبی از آنجا دیده میشد. در حقیقت، این باغها واژگون و معلّق نبودند. شاید علت نامگذاری آنها به باغهای معلّق، از آن جهت بود که کلمه معلّق در زبان لاتین به معنی تراس و بالکن است و چون در این باغ، تراسها و بالکنهای زیادی وجود داشت، نام آن را باغهای بالکندار یا معلّق نامیدند.
بعضی نیز میگویند یک ملکه آشوری قدرتمند، باغهای معلّق را برای سرگرمیخودش ساخته است. برخی دیگر نیز عقیده دارند که این باغها، به دستور یک شاه آشوری ساخته شده است. چندی پیش در کشور عراق، چاههای خالی، نهرهای خشکیده و حفرههایی کشف شد که باستانشناسان معتقدند، قسمتهایی از باغهای معلّق بابل بوده است.
محققان برآنند که محل تولد حضرت ابراهیم علیه السلام شهر «اُور»، از سرزمین بابل است. ابنبطوطه از محلی به نام بُرص (بُرس یا برس نمرود) میان حلّه و بغداد در عراق یاد کرده که گفتهاند زادگاه حضرت ابراهیم علیه السلام است. در نزدیکی این مقام، بر بلندای تپهای آثاری از پایههای منجنیق نیز وجود دارد که میگویند ابراهیم علیه السلام را از آنجا به میان آتش پرتاب کردهاند. نام «حرّاقه» نیز همان جایگاه و تپهای است که حضرت ابراهیم علیه السلام را در زمان نمرود بر منجنیق نهادند و به آتش افکندند.
معجزه بازگشت خورشید، دوبار اتفاق افتاده است که ابتدا درمدینه(1)
رک: احقاق الحق، ج 5، ص 522؛ الخرایج و الجرائح، ج 1، ص 52. ما این حکایت را به طور اختصار در بخش دوم ضمن فضائل امام علی علیه السلام آوردیم.
ودر زمان حیات خود پیامبر ودیگری سالها پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در بابل که آن را به طور خلاصه نقل میکنیم.(2)هنگامیکه امیرالمؤمنین علیه السلام و یارانش، قصد عبور از رودخانه فرات در منطقه بابل را داشتند. امام و برخی از یاران آن حضرت، نماز عصر را به جای آوردند، اما عده زیادی از سپاهیان که مشغول عبور دادن مرکبها و توشهها از
رودخانه بودند، نتوانستند نماز بخوانند و خورشید غروب نمود. آنان در این باره با امام علیه السلام به گفت وگو پرداختند. وقتی امام یاران خویش را این گونه نگران دید؛ از خدای متعال درخواست نمود تا خورشید را برگرداند تا سپاهیان، نماز عصر را به جای آورند و چنین شد. صاحب بن عباد چنین سروده است:
اوّل الناس صلوة جعل التقوی جلاها ردّت الشمس علیه بعد ماغاب سناها
در دو کیلومتری شهر حلّه قدیم و سمت چپ جاده کربلا؛ یعنی همان جاییکه این واقعه روی داده مسجدی به نام ردّالشمس ساختهاند.
نخلیه محلی است نزدیک کوفه که در مسیر شام قرار دارد و یادآور رشادتهای لشکریان اسلام در قرن اول هجری است. به یادبود آن حوادث در صدر اسلام مسجدی در این منطقه ساخته شد.
منطقه نخلیه، از نظر سوق الجیشی برای تمرینات نظامی، تهیه تدارکات و استراحت نظامیان، مناسب و همواره اردوگاه نظامیجنگجویان بوده است. در واقع لشکریان در این محل اجتماع میکردند تا برای جنگ بیرون روند.
در سال 37 هجری، پس از آنکه حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین مجبور به پذیرش حکمیت شد، مخالفت خود را با نتیجه حکمیت اعلام کرد و از مردم خواست برای جنگ با معاویه در نخیله اجتماع کنند. بدین ترتیب سپاه امام علیه السلام از نخیله به مقصد شام حرکت کرد.
در سال 41 هجری، امام حسن مجتبی علیه السلام نیز سپاهی ترتیب داد و آن را در نخیله گرد آورد و آماده جنگ با معاویه شد، ولی با توطئههای معاویه، قبل از جنگ، سپاه از هم پاشید و مردم از اطراف امام پراکنده شدند و امام هم مجبور به پذیرفتن صلح شد.
در سال 60 هجری، عبیدالله بن زیاد، نخیله را به عنوان مرکز و آمادگاهی بر ضد امام حسین علیه السلام قرار داد.
در سال 65 هجری، نخیله وعده گاه شیعیان برای قیام توّابین بود. سپاه سواره نظام توّابین با شعار «یالثارات الحسین»، از کوفه خارج شدند و به سمت نخیله حرکت کردند.
در تاریخ کهن حلّه، چهره پرنور امامزادگان و دانشمندانی پرتو افشانی میکند که تا به امروز نامشان زنده است و هر یک ستارهای درخشنده درآسمان تشیع به شمار میآیند. نام جمعی از آنان به این قرار است:
الف) ابوبکر بن امیرالمؤمنین علیه السلام: ابوبکر، فرزند نهم امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. نامش، محمداصغر و مادرش، لیلی بنت مسعود بود. او همراه کاروان کربلا به این سرزمین آمد و در کنار اهل بیت امام حسین علیه السلام و یارانش به فداکاری و جانفشانی پرداخت و سرانجام در راه اهداف والای مقتدایش، در روز عاشورا به شهادت رسید. مزاری منسوب به او در راه نجف به سوی بغداد واقع شده و دارای صحن، ضریح و مصلّاست.(1)
ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 56.
البته به احتمال قریب به یقین، ابوبکر در کنار دیگر شهیدان عاشورا در کربلا و پایین پای مبارک امام حسین علیه السلام دفن شده و این مزار مربوط به شخص دیگری باشد؛ والله العالم.
ب) زیدّ بن علی بن الحسین علیه السلام: زید، پس از امام باقر علیه السلام بزرگ ترین فرزند امام سجاد علیه السلام است که به زهد، فضل، سخاوت و شجاعت معروف بود. وی به
1) (1)
منظور امر به معروف و نهی از منکر و احقاق حق و بازگرداندن خلافت به صاحبان اصلی آن، یعنی اهل بیت علیه السلام، با شمشیر قیام کرد و همین خروج و قیام مسلحانه، سبب شد عدهای گمان کنند که او مردم را به خود دعوت میکند؛ حال آنکه هدف او احیای حکومت اسلامی به رهبری ائمه هدی علیهم السلام بود.
زید، اول صفر سال 120 هجری قیام خود را آغاز کرد. در این تاریخ، زید به عراق آمد و در کوفه مردم با او بیعت کردند.
یوسف بن عمر ثقفی که از طرف هشام، حاکم عراق بود، با وی نبرد کرد، ولی اطرافیان زید، او را تنها گذاشتند. زید با همان جماعت اندک، تا شب به نبرد ادامه داد، اما شب هنگام به واسطه شدت جراحات وارده، به شهادت رسید و یارانش جنازه او را در کف نهر آبی دفن کردند و روی قبر را پوشانده، آب نهر را بر آن جاری ساختند تا از دید دشمن پنهان بماند، ولی حاکم عراق مطلع شد. از این رو قبر را شکافت و سر زید را از بدن جدا کرد و برای هشام فرستاد.
به دستور هشام، بدن زید را در کناسه کوفه بالای دار بردند و پس از مدتی جنازهاش را سوزانده، خاکسترش را بر باد دادند. به همین جهت، زید قبری ندارد، اما در همان پای دار، در کنار شط کوفه برایش مقامیساختهاند.
ائمه هدی علیهم السلام، همواره از جناب زید علی بنالحسین علیه السلام، به نیکی یاد میکردند. امام صادق علیه السلام پس از آنکه از شهادت عموی خود مطلع شد، گریست و فرمود:
انبالله و انّا الهی راجعون؛ از خداوند به خاطر مصیبت عمویم زید، اجر و مزد میطلبم! زید، عموی خوبی بود و برای دنیا و آخرت ما سودمند بود. به خدا قسم که عمویم، شهید از دنیا رفت، مانند شهدایی که در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی و حسن و حسین علیهم السلام شهید شدند!
به روایتی، امام علیهم السلام هزار دینار از اموال خود را بین خانواده کسانی که در راه یاری وی شهید شده بودند، تقسیم نمود.
زید، دوم صفر سال 120 ه -. ق در کوفه به شهادت رسید و هنگام شهادت 42 ساله بود. پس از او، فرزندش یحیی نیز در سال 125 در اوایل سلطنت ولید بن یزید بن عبدالملک، خروج کرد، ولی او نیز به شهادت رسید.(1)
منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 110.
ج) حسنالأسمر: ابومحمد حسن الأسمر، ازنوادگان زید شهید است که سمت «نقابة الطالبین» داشته است. این منطقه را به خاطر وجود این قبر، «محاویل الامام» نام گذاری کردهاند.
د) حمزة بن قاسم بن علی بن حمزة بن حسن بنعبیدالله بن عباس بن علی بن ابیطالب علیه السلام: کنیه او ابویعلی است و به «حمزةالغربی» شهرت دارد. او از راویان حدیث و علمای بزرگوار شیعه بوده و قبرش در جنوب حلّه در جزیره بین دجله و فرات و در روستای «مزیدیه» واقع است.
ه -) عبدالله محض: ابومحمد عبدالله، مشهور به «عبدالله مَحض»، نوه امام حسن مجتبی علیه السلام است. از این جهت او را محض گفتهاند که هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، فاطمی و علوی است. پدرش حسن مُثنّی، فرزند امام حسن علیه السلام و مادرش فاطمه، دختر امام حسین علیه السلام بود. عبدالله، شباهت زیادی به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت و زیباترین و باسخاوتترین مردم بود.
مزار وی در شش کیلومتری شرق شهر «کفِل» در اراضی خَفّاجِه قرار دارد و دارای دو گنبد است که اولی مربوط به عبدالله مَحض است و دومی مربوط به 7 تن دیگر از فرزندان و نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام.
1) (1)
اینان همگی در زندان بودند تا اینکه منصور دوانیقی دستور داد زندان را بر سرشان خراب کردند و با این شیوه فجیع آنان را به شهادت رساندند. این واقعه دردناک در عید قربان سال 145 هجری قمری در همین جا که سیاه چالی بوده، اتفاق افتاد. سپس محمد، معروف به نفس زکیه در مدینه و ابراهیم در بصره، از فرزندان عبدالله، علیه منصور خروج کردند و هر دو به فیض عظمای شهادت رسیدند.
و) عبدالله بن الحسن المکفوف: این بزرگوار از نوادگان امام زینالعابدین علیه السلام و قبرش در «القایم» نزدیک شهر «شنّافیه» واقع شده است.
ز) بناتالحسن: این مرقد که در بیست کیلومتری شهر حلّه و در شمال غربی استان بابل، در منطقه «باخمرا» قرار دارد، مربوط به دو تن از دختران حسن مثنّی به نامهای رقیه و فاطمه است. این دو بزرگوار نوههای امام حسن مجتبی علیه السلام هستند که به همراه برادرشان محمد به این منطقه آمدند.
ح) محمدبنالقاسم و برادزادهاش علی بن الحسین: مرقد محمدبنقاسم بن حمزة بن حسن بن عبیدالله بنابیالفضل العباس علیه السلام و برادرزادهاش، حسینبن علی بن قاسم در منطقه محاویل استان بابل واقع است. این دو بزرگوار که از جور و ستم بنی عباس فرار کرده بودند، به این قریه پناه آوردند و در اینجا به شهادت رسیده یا وفات کردند. تاریخ وفات محمدبنقاسم سال 385 ه -. ق ذکر شده است.
ط) قاسم برادر امام رضا علیه السلام: او پس از شهادت پدرش از بغداد گریخت و در میان عشایر منطقه «سورا»، در اطراف حلّه، مخفی گردید و پس از وفات، در آرامگاه کنونی اش مدفون شد. جلالت قدر و عُلُوّ مرتبه جناب قاسم ازقدیم الایام برهمگان معلوم بود.
رُشید هَجَری، میثم تمّار و حبیب بن مظاهر، سه تن از یاران امیر المؤمنین علیه السلام بودند که حضرت به آنان علم بلایا و منایا آموخته بود؛ یعنی میتوانستند از آینده خبر دهند.
شیخ عباسی قمیدر منتهیالآمال و نیز در کتاب منهجالمقال از رجال کشی نقل کرده است که میثم تمَّار به حبیب بن مظاهر رسید، در حالی که هر دو سوار بر اسب بودند. حبیب، آینده میثم را این گونه پیشبینی کرد و گفت: «گویا مرد چاقی را میبینم که موهای جلوی سرش ریخته و در کوفه بطیخ میفروشد، او را به جرم دوستی اهل بیت به دار زدهاند و شکمش بر روی دار شکافته میشود».
میثم تمّار به حبیب گفت: «من هم مرد سرخرویی را میشناسم که دو گیسوی بافته شده دارد و در یاری پسر پیغمبر کشته میشود و سرش را در بازار کوفه میگردانند».
گروهی شاهد این گفت وگو بودند و هنوز متفرّق نشده بودند که رُشید هَجَری از راه رسید و سراغ میثم و حبیب را گرفت. گفتند: ما دروغ گوتر از این دو ندیده بودیم. چنین و چنان غیب گویی میکردند.
رُشَید گفت: «خدا بیامرزد میثم را که فراموش کرد بگوید، به حامل سر حبیب 100 درهم بیشتر پاداش میدهند».(1)
منتخب التواریخ، ص 129.
آن گروه به هم نگاهی کردند و گفتند: به خدا که این یکی دروغ گوتر از آن دو بود. طولی نکشید که همه آن پیشگوییها، عیناً واقع شد و آن گروه
1) (1)
آنچه شنیده بودند به چشم خود دیدند. رُشید هَجَری نیز به دست افراد معاویه به شهادت رسید. قبر او با گنبد و بقعهای در نزدیکی پل عباسیه نزدیک شهر کفل است.(1)
عتبات عالیات عراق، به نقل از کمونه حسینی، ص 254.
سه تن از بزرگوارانی که در حلّه مدفوناند، به سید ابن طاووس مشهورند، چون جدّشان محمد بسیار زیبا بود. اینان دو برادر و یک برادزاده بودند. همچنین در بین خاندان حلِّی علمای معروف ومشهوری بودهاند که بعضاً در نجف یا حلَّه دفن میشدند که در اینجا با برخی از آن بزرگواران آشنا میشویم.
الف) سیدابنطاووس (سیدرضیالدین علی): تولد او در 15 محرم سال 589 ه -. ق روی داد و در سال 644 وفات یافت. او صاحب کتابهای متعددی از جمله «لهوف» است. قبر این بزرگوار در «محلة الجامعیین» در حلّه واقع شده است. هر گاه در کتب ادعیه و زیارات و ذکر زاهدین و تشرّف پیدا کنندگان به محضر حضرت حجت علیه السلام، نام سید بن طاووس را ببرند، منظور همین بزرگوار میباشد.
ب) سید ابن طاووس: نام اصلی این بزرگوار سید جمال الدین احمد است که در 648 ه -. ق متولد شد و در سال 693 ه -. قذحلت کرد. کتاب «بشری فی الفقه» است. هر گاه در کتب فقهی و رجالی نام سید بن طاووس را ببرند، منظور این بزرگوار است.
1) (1)
ج) سیدبنطاووس: نام اصلی این بزرگوار سیدغیاثالدین عبدالکریم است که در سال 648 ه -. ق متولد شد و در سال 693 ه - وفات یافت. وی صاحب کتاب «فرحةالغری» از آثار ایشان است. قبر این عالم بزرگوار در محلّه «باب النجف» حلّه قرار دارد. هرگاه در کتب احادیث و اخبار نامی از سیدبنطاووس به میان میآید، مراد جناب عبدالکریم است.
د) نجم الدین جعفر ابن نمای حِلّی: وی صاحب کتاب «مثیرالاحزان» و «مقتل ابن نما» میباشد. وی در سال 680 هجری از دنیا رفت و نزدیک مرقد پدرش در محله جباوین دفن شد.
ه -) محقق حلّی: او صاحب شرایع الاسلام است. ولادت این بزرگوار در کوفه و در سال 601 ه -. ق روی داد و سرانجام در سال 676 ه -. ق رحلت کرد.
و) ابن ادریس حلّی (فخرالدین): وی صاحب کتاب «السرائر» است. ولادت این مرد بزرگ در سال 558 ه -. ق و وفات او در 598 اتفاق افتاد.
ز) یوسف بنعلی بن مطهّر حلّی: پدر بزرگوار علامه حلّی.
ح) علّامه حلّی: این عالم بزرگ در سال 648 ه -. ق متولد شد و در سال 726 رحلت کرد.
ط) فخرالمحققین: این عالم بزرگ فرزند علّامه حلّی است که در سال 770 ه -. ق وفات یافت.
ی) سیدحیدر حلّی: یکی از شاعران معروف است که در سال 1304 ه -. ق وفات کرد.
از دیگر شهرهای زیارتی و مهم عراق کاظمین است که در مجاورت بغداد و سمت غرب رودخانه دجله قرار دارد. کاظمین از لحاظ اداری تابع شهر بغداد است و منارههای طلایی آن از داخل شهر بغداد نمایان است. امروزه، این شهر به سبب توسعه بغداد به آن وصل شده است.
سابقه تاریخی کاظمین در جوار بغداد به عصر ساسانیان میرسد. بغداد در آن عصر شهری مذهبی و جایگاه خدا، یعنی «بَغ» بود. در این زمان، حاشیه بغداد به «تسوج» معروف بود(1)
یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 5، ص 163.
که بعدها کاظمین به جای آن شکل گرفت.در جنگ نهروان به سال 37 ق به دستور امام علی علیه السلام شهیدان جنگ را در این مکان به خاک سپردند و آن را «مقبرة الشهداء» نامیدند.
در عصر عباسی، به هنگام توسعه و احیای بغداد و انتخاب آن به عنوان پایتخت، این قبرستان به «شونیزی» معروف بود و منصور آن را برای دفن بزرگان و خاندان عباسی در نظر گرفت و از آن پس به نام گورستان قریش شهرت یافت.(2)
از زمان شهادت امام کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام و دفن آن دو امام در این منطقه، خلیفهها و امیران شیعی همواره به آبادانی این شهر و مرقد مطهر این
دو امام مظلوم همت گماشتند. این منطقه از آن پس، محل سکونت بسیاری از شیعیان و دوست داران اهل بیت شد. آل بویه، از حکمرانان شیعی بغداد، همواره نسبت به آباد کردن این شهر و مزارات آن بذل توجه داشتند(1)
جعفر خلیلی، آشنایی با عتبات مقدسه، ص 80.
منتصر عباسی در این منطقه بر روی دجله، پل بزرگی ساخت که «جسر جدید» نامیدهشد. این امر ارتباط بین دو طرف رودخانه را آسان میکرد. در این دوران، یعنی 640 ق، شهر کاظمین توسعه یافت و بسیاری از شیعیان در جوار مرقد مطهر آن دو امام ساکن شدند.(2)
هنگام انتخاب بغداد به عنوان پایتخت در دوره خلافت منصور، در جوار این شهر، باغهایی وجود داشت که به «شونیزیه» معروف بود. منصور در 145 ق این باغ را به عنوان مقبره خانوادگی خود انتخاب کرد و آن را «مقابر قریش» نامید. نخستین کسی که در این قبرستان دفن شد جعفر، فرزند منصور عباسی بود که در سال 150 ق از دنیا رفت.
در سال 179 ق امام موسی کاظم علیه السلام براساس دستورهارون، از مدینه به بغداد آمد و در این شهر زندانی شد. سپس در سال 183 ق به دستور خلیفه و به وسیله زندانبان معروفش، سندی بن شاهک، مسموم شد و به شهادت رسید. آن حضرت را در همان مقابر قریش و مکانی که خود آن بزرگوار قبلاً خریداری کرده بود، به خاک سپردند.
امام کاظم علیه السلام چهارمین فردی بود که در این مقبره دفن میشد. قبل از ایشان جعفر و سپس عیسی نوفلی در آن مکان به خاک سپرده شده بودند. سومین نفر نیز امین، فرزند هارون بود(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 107.
.با نظر امام جواد علیه السلام و به دستور مأمون بر روی مرقد امام کاظم علیه السلام بقعهای ساختند.(2)وقتی امام جواد علیه السلام درسال 220 ق به دستور معتصم عباسی و به وسیله ام فضل، دختر مأمون که عنوان همسری آن حضرت را داشت، مسموم و شهید شد، آن امام مظلوم را در جوار قبر جدشان، امام موسی بن جعفر علیه السلام دفن کردند.(3)آنگاه بر قبر آن دو بزرگوار، بقعه و عمارتی بنا کردند و آن را کاظمیه نامیدند. از آن پس عنوان مقابر قریش، نام خود را به «کاظمیه» تغییر داد. در کنار این بقعه، مسجدی به نام مسجد باب التبن یا مسجد کاظمیه قرار داشت که شیعیان از داخل این مسجد، قبر آن دو امام را زیارت میکردند و به همین سبب، بقعه این دو امام بزرگوار به مشهد باب التین نیز معروف شد.(4)
در سال 336 ق به امر احمد بن بویه ملقب به معز الدوله، از پادشاهان شیعی آل بویه، بقعهای با شکوه بنا گردید و برفراز هر دو قبر، ضریحی جداگانه از چوب ساج نصب شد. همچنین برفراز آن مقبرهها، گنبدی بزرگ برافراشتند و فضای داخلی حرم را تزیین کردند. وی در 358 ق در کاظمین از دنیا رفت و در مقابر قریش دفن شد. پس از او، عضدالدوله دیلمی همانند سایر مزارات
امامان شیعه، تغییرات زیادی در حرم انجام داد و آن را توسعه بخشید. او این کار را به سال 369 ق انجام داد.(1)
حسینی الجلالی، مزارات اهل البیت و تاریخهما، ص 108.
عمدهترین بازسازیها و تعمیرات آستان کاظمین در دوران صفویه انجام شد. شاه اسماعیل صفوی، در سال 926 ق، تمامی بناهای حرم را خراب کرد و بنای زیبا و با شکوهی شامل رواق در چهار سو، صحن، حرم و دو گنبد جدید کاشیکاری شده ساخت. همچنین مسجدی با شکوه و با ستونهای ضخیم در شمال حرم احداث کرد که اکنون هم پابرجاست.(2)امروزه، کتیبهای از اقدامات شاه اسماعیل همچنان موجود است. البته دیگر سلاطین صفویه نیز کارهای او را تکمیل کردند.(3)
در عصر قاجار هم توجه خاصی به مشهد کاظمین شد، و برخی از شاهان قاجار در بازسازی و توسعه حرم نقش داشتند.(4)
هم اکنون صحن وسیعی در شمال صحنالقبله، در حال ساخت است. عملیات اجرایی این صحن که به نام شهید صدر نامگذاری شده، از سال 1378 شمسی آغاز شده است. مساحت این صحن، به 7000 مترمربع میرسد. در زیر صحن نیز سردابی به وسعت 5000 مترمربع ساخته شده است. ساخت مدرسه، موزه و مهمانخانه نیز در این طرح توسعه گنجانده شده است. این صحن، فعلاً بزرگ ترین صحن موجود در عتبات عراق به شمار میآید.
در داخل حرم مطهر و خارج از آن قبور تعدادی از إمامزادهها، عالمان و اندیشمندان اسلامی وجود دارد. در این بخش با برخی ازآنان آشنا میشویم:
ابوسبحه: موسی بن ابراهیم اصغر بن موسی الکاظم ملقب به المرتضی که به سبب ذکر و تسبیح گفتن زیاد او را «ابوسبحه» میگفتند. این بزرگوار در بغداد از دنیا رفت و در مقابر قریش، در جوار پدر و جدش به خاک سپرده شد.(2)
آرامگاه شیخ مفید: مرقد این عالم بزرگوار در شرق رواق جنوبی قراردارد. وی از بزرگان شیعه، فقها و متکلمان چیره دست و توانا بود و درسال 413 ه -. ق درگذشت. برروی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد. بالای قبر شیخ مفید، و بر روی قطعه سنگی از مرمر، شعری منسوب به امام زمان علیه السلام نوشته شده در رثای شیخ مفید سروده شده است.
لاصوَّت الناعی بفقدک إنَّه یوم علی آلِ الرسول عظیم
1) (1)
ابن جبیر، سفرنامه ابن جبیر، ص 276.
2) (2) جعفر خلیلی، آشنایی با عتبات مقدسه، ص 87.
رواق شرقی حرم به خاک سپرده شده است. ابن قولویه از سوی معز الدوله دیلمی دعوت شد تا از قم به کاظمین برود و حوزه علمیه آن شهر را تاسیس کند. شیخ مفید از جمله شاگردان این بزرگواران بود که در کنار ایشان به خاک سپرده شد. ابن قولویه در سال 369 قمری دار فانی را وداع گفت.
قبور منسوب به سید رضی و سید مرتضی: سید رضی و سید مرتضی چنانکه در بخش کربلا گفته شد، در بغداد و در منزل مسکونی خود دفن شدند و پس از آنجا به کربلا منتقل و در حرم مطهر به خاک سپرده شدند. امروزه این دو قبر منسوب به سید رضی و سید مرتضی که ظاهراً همان محل اولیه دفن آنان بوده دارای گنبد و بارگاهی است.
خواجه نصیر الدین طوسی (597 ق - 671 ق): این عالم سترگ در رواق باب القریش و در رواق غربی حرم مطهر بهخاک سپردهشده است. خواجه نصیر الدین طوسی، وزیر ایرانی و شیعی هولاکوخان مغول، تألیفات فراوانی در کلام و عقاید و نیز علوم دقیقه مثل ریاضی و هندسه داشت که مشهور ترین آنها تجرید الاعتقاد و آداب المتعلمین است. این وزیر دانشمند، هنگام تهاجم هولاکوخان مغول به بغداد و سرنگونی خلافت عباسی، خان مغول را همراهی میکرد.(1)
جعفر خلیلی، آشنایی با عتبات مقدسه، ص 88.
1) (1)
شهر بغداد پایتخت پرآوازه خلافت عباسی و مهم ترین شهر کنونی عراق است و به دلیل عبور رود دجله از میان آن، سرزمین پر آب و حاصل خیز به شمار میآید. واژه بغداد، مرکب از «بغ» به معنای خدا و «داد» به معنی شهر است. البته برخی از زبانشناسان نیز عقیده دارند، بغداد از دو کلمه «بغ»، مخفف باغ و «داد» مخفف دادار، به معنی پروردگار تشکیل شده و بغداد به معنی «باغ خدا» است. این رودخانه، بغداد را به لحاظ موقعیت جغرافیایی به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده است که در گذشته، به عنوان «کرخ» و «رصافه» نام گذاری شده بود.(1)
ابن بطوطه، سفرنامه، ج 1، ص 275.
این شهر از بناهای دوره منصور عباسی است که به سال 142 ق به عنوان پایتخت، انتخاب و به بزرگ ترین و آبادترین شهرهای عراق تبدیل شد. در عصر هارون الرشید، نام بغداد و داستانهای هزار و یک شب آن زبانزد خاص و عام و شهره آفاق بود. بغداد در عصر ساسانیان، چنانکه از نام آن بر میآید، شهری مذهبی بود.
منصور عباسی هنگام احداث این شهر با خالد برمکی، وزیر و مشاور خود، مشورت کرد و میخواست ایوان مدائن را که ازشاهکارهای معماری عصر
1) (1)
ساسانیان بود، تخریب و از مصالح آن برای ساخت بغداد استفاده کند، اما خالد او را از این کار برحذر داشت.(1)
ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 9، ص 200.
شش سال طول کشید تا بغداد بر اساس طرحهایی که در پی مشورتهای فراوان مشخص شده بود، احداث شد. سپس منصور در سال 146 ق ازهاشمیه به بغداد آمد و در قصر خود مستقر شد.این شهر در دورانهادی و مهدی عباسی تکمیل شد و گسترش زیادی یافت. بغداد مدت پنج قرن پایتخت خلافت عباسی و شاهد حوادث و وقایعی بس مهم و سرنوشت ساز در تاریخ اسلام بود. هنگام خلافت مهدی، قسمت شرقی بغداد محل استقرار لشکریان خلیفه شد و آبادانی زیادی یافت.(2)مدرسه معروف نظامیه و نیز مدرسه مستنصریه در قسمت شرقی بغداد قرار داشت. در قرن هشتم و در همین قسمت شرقی سه مسجد جامع به نامهای جامع خلیفه، جامع السلطان و جامع الرصافه وجود داشت که امروزه نیز همچنان موجود است.(3)شهر بغداد تا پایان خلافت عباسی از رونق فراوانی برخوردار بود، اما پس ازهجوم هولاکو و براندازی خلافت عباسی، از رونق افتاد و اعتبار خود را از دست داد. بعد از آن بغداد، میان ترکمانان و عثمانیان و آنگاه صفویان دست به دست شد و سرانجام به عنوان بخشی از امپراتوری عثمانی شناخته شد تا اینکه پس از جنگ جهانی دوم و تجزیه حکومت عثمانی، زیرنظر انگلیسیها، به عنوان مرکز کشور نوپای عراق معرفی شد.
در شهر بغداد و در حدّ فاصل کاظمین و اطراف آن برخی از اماکن زیارتی وآثار دینی و تعدادی از مراقد تابعین و اندیشمندان اسلامی وجود دارد که به آنها اشاره میکنیم:
مسجد «بُراثا»، از مساجد قدیم معروف و متبرّکی است که بین محله کرخ بغداد و کاظمین قرار دارد. براثا نام محلهای در غرب بغداد و در جنوب کرخ است.(1)
یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 363.
از آن رو این منطقه را براثا نامیدهاند کهکشیشی به این نام در این محل ساکن بود. این کشیش به دست امام علی علیه السلام هنگامی که آن حضرت در جنگ نهروان، یک شب را در این مکان منزل نمود، مسلمان شده.(2)مسجد براثا که در عصر آل بویه مکان اجتماع و عبادت شیعیان بود، توسط معز الدوله دیلمی بازسازی شد. از طرفی چون امامعلی علیه السلام در اینمکان چاهیحفر کرد به این مکان «بئرعلی» یا «سنگعلی» هم گفتهاند.(3)از آن پس این مسجد توسعه یافت و حجرههای متعددی پیرامون آن برای سکونت طلبهها ساخته شد. این مسجد در عصر سلجوقی دچار آتش سوزی شد، اما سلطان اویس جلایری آن را تعمیر و بازسازی کرد. شاه اسماعیل نیز در سال 927 ق دوباره به بازسازی آن پرداخت. براثا در عصر قاجار رونق
بیشتری یافت، ولی در زمان رژیم بعثی مهجور و متروک شده بود، و پس از سقوط این رژیم مورد توجه مردم و علما قرار گرفت.
گفته شده این مکان، محل نماز حضرت ابراهیم علیه السلام و سایر پیامبران و نیز امام علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام بوده، به همین دلیل نماز و عبادت در این مکان توصیه شده است.(1)
حسینی الجلالی، مزارات اهل البیت و تاریخهما، ص 121.
این مکان مرقد عبیدالله بن محمد بن عمر الأطرف ابنامیرالمؤمنین علیه السلام است. این بارگاه که در منطقه اعظمیه بغداد واقع شده، به مشهد النّذور معروف است، چرا که اهالی بغداد نذرهایشان را به آنجا میبرند و حاجت روا برمیگردند. عبیدالله، در سال 150 ه -. ق با دسیسه منصور در 67 سالگی به شهادت رسید.
وی که از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام است، در سال 914 هجری از طرف شاه اسماعیل صفوی، به سِمت نقیب النقبایی منصوب شد و به سال 948 در بغداد درگذشت و در املاک خود دفن گردید. مرقد وی در بغداد، در منطقه کرّاده شرقیه قرار دارد.
امام زمان عجل الله تعالی فی فرجه در زمان غیبت صغری، به وسیله چهار
1) (1)
نائب مخصوص خود، با مردم در تماس بودند و بسیاری از نیازمندیهای مردم را از طریق نمایندگان خاص خود برطرف مینمودند. مشخّصات آن نواب اربعه به قرار زیر است:
نائب اول - عثمان بن سعید الاسدی (ابوعمر): این بزرگوار معروف به سمّان (روغن فروش) بود و از طرف امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام وکالت و نیابت داشت و افتخار نیابت اول حضرت حجّت را نیز کسب کرد. وی اواخر قرن سوم درگذشت و در وسط شهر بغداد، سمت رصافه، (شرقدجله) دفن شد. بعدها مسجدی به نام آن جناب در همان محل بنا شد. این بنا که در 1348 ق بازسازی شده، دارای حرم و صحن وسیعی است.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 104.
ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید الاسدی: ایشان معروف به شیخ خلانی، دومین نایب حضرت مهدی (عج) است. وی پس از وفات پدر بزرگوارش به نیابت آن حضرت در آمد و 48 سال سفارت ایشان را برعهده داشت و سرانجام در آخر جمادیالاولی سال 305 ه -. ق رحلت فرمود و در بغداد نزدیک قبر والدهاش دفن شد. این مکان، امروزه به محله شیخ خلانی در خیابان جمهوری معروف است.(2)
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی: وی به دائی خود که نوبختی است منسوب شده وگرنه اصالتاً قمی بوده و در جامعه آن روز جهان شیعه، به عقل و درایت اشتهار داشته است. جناب حسین بن روح پس از حدود 21 سال نیابت حضرت حجَّت، در سال 326 ه -. ق درگذشت. قبر این نائب خاص، هم اکنون در بازار شورجه بغداد واقعاست.
بسمالله الرحمنالرحیم، یاعَلِیَ بنِ مُحُمَّد الَسّمری اعظَمَاللهُ اجرَ إخوانِک فیک فَأنَّک مَیّتٌ ما بَینَک وَ بَینَ سِتَّةِ أیَّام، فَاجمِعَ امرَک وَ لاتُوصِ الی احَد فَیَقُومَ مَقامَک بَعدَ وَفاتِک فَقَد وَقَعَتِ الغَیبَةُ التَّامَةُ فَلاظُهُورَ وَ بَعدَ إذنِاللهِ تَعالی ذِکرُهُ وَ ذلِک بَعدَ طُولِ الأمَد وَ قَسوَةِ القُلُوبِ وَ امتِلاءِ الارضِ جَوراً وَ سَیَأتی مَن یَدعُ المُشاهَدَةَ الا فَمَنِ ادَّعَی المُشاهَدَةَ قَبلَ خَروُجِ السُّفیانی وَ الصَّیحَة فَهُوَ کذَّابُ مُفتَرٌ وَ لاَحَولَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ العَلِیّ العِظیمِ؛
بسمالله الرحمنالرحیم، ای علیبن محمد سمری! خداوند پاداش تو و برادرانت را زیاد کند؛ بدانکه تا شش روز دیگر از دنیا میروی؛ کارهایت را جمع و جور کن و بعد از خود کسی را جانشینت قرار مده، چرا که غیبت کبری آغاز شده است و دیگر ظهوری در کار نیست، مگر به اذن خداوند و آن بعد از مدتی طولانی خواهد بود که دلها قسی شوند و زمین از ستم پُر شده باشد، و چه بسا کسانی پیدا شوند که مدّعی دیدار با من باشند؛ آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی، چنین ادعایی کند، دروغ گویی افتراگر بیش نیست.(1)
منتخبالتواریخ، ص 553.
1) (1)
از ولادت حضرت حجت علیه السلام تا ابتدای غیبت کبری، هفتاد و چهار سال تمام طول کشید؛ یعنی از نیمه شعبان 255 هجری که ولادت آن حضرت بود تا 15 شعبان 329 هجری که رحلت علی بن محمد سمری آخرین نائب اتفاق افتاد. همچنین از ابتدای زمان امامت حضرت حجت علیه السلام تا زمان غیبت کبری، 69 سال و 6 ماه و 7 روز طول کشید.
مرحوم کلینی: محمد بن اسحق الکلینی رازی، مشهور به «ثقه الاسلام» از عالمان و محدثان بزرگ شیعه در قرن سوم هجری است. وی در زمان خودش رئیس شیعه و موثقترین و استوارترین آنان در نقل حدیث بود. ایشان کتاب شریف «کافی» را که یکی از کتب اربعه(1)
کتب اربعه شیعه عبارت اند از: اصول کافی، من لا یحضره الفقیه تالیف شیخ صدوق مدفون در شهرری و تهذیب و استبصار که هر دو اثر شیخ طوسی است، که مدفن آن بزرگوار در شهر نجف می باشد.
حدیثی شیعه است درمدت بیست سال، تألیف کرد. کلینی در ماه شعبان سال 329 هجری رحلت کرد. قبر محمد بن یعقوب کلینی، در نزدیکی مرقد چهارمین نایب حضرت مهدی (عج)، علی بن محمد سمری و در نزدیکی مدرسه مستنصریه قرار دارد.در بغداد مشاهیر زیادی از علما وشعرا ومتصوفه اهل سنت مدفوناند که مجال ذکر همه آنان ممکن نیست، بنابراین تنها به ذکر برخی از آنان بسنده میکنیم:
1) (1)
سال 80 ه -. ق به دنیا آمد و در رجب 151 ه -. ق وفات یافت و در آن سوی دجله مقابل کاظمین در مقبره «خیزرانیه» بغداد دفن شد. این منطقه اکنون به نام «حی الاعظمّیه» مشهور است و ساکنان آن عمدتاً از اهل سنتاند. اهل سنّت به ابوحنیفه «امام اعظم» لقب دادهاند؛ در حالی که خود ابوحنیفه میگفت:
«لولاالسّنتان لهلک النُّعمان؛ اگر دو سالی که در محضر امام صادق شاگرد بودم، نبود، هلاک شده بودم».
در جوار قبر ابوحنیفه دانشکده علوم دینی اهل تسنن واقع شده است. در نزدیکی قبر او نیز برخی از علما و متصوفه، از جمله حسین بن منصور حلاج مدفوناند.(1)
ابن جبیر، سفرنامه ابن جبیر، ص 276.
بشر حافی: نام وی ابونضر بن عبدالرحمن است و از أعیان متصوفه به شمار میرود. نقل کردهاندکه امام موسی کاظم علیه السلام از کنار خانه بشر میگذشت. صدای غنا از خانه بُشر بلند بود. در این حال کنیزی از خانه بیرون آمد؛ امام از او پرسید: صاحبخانه آزاد است یا بنده؟ کنیز جواب داد: آزاد. امام فرمود: آری، اگر بنده بود این چنین صدای آواز از خانهاش بلند نبود. بعد که بشر این فرموده امام را شنید، شتابان و پابرهنه، عذرخواهان به دنبال امام دوید، به همین دلیل او را بُشر نامیدند.
احمدبنحنبل: ابن هلال الشیبانی از محدثان برجسته اهل سنت در قرن دوم هجری است که درسال 164 ه -. ق در بغداد به دنیا آمد و در سال 241 وفات یافت و در کنار دجله، در نزدیکی رصافه بغداد در مقبره دارالحرب مدفون
1) (1)
شد، اما اکنون از قبرش خبری نیست. نسب احمد بن حنبل به «ذی الثدیه» رئیس خوارج میرسد. در منطقه شیعهنشین کرّاده، مسجدی به یادش ساخته شده است. نزدیک قبر ابن حنبل افرادی مانند ابوبکر شبلی، بشرحافی، داوودطایی و ابوالقاسم جنید دفن شدهاند. قبر معروف کرخی نیز در محله باب البصره قرار دارد.(1)
ابن بطوطه، سفرنامه، ج 1، ص 275.
شیخ عبدالقادر گیلانی: وی امام فرقه «قادریه»، از فرقههای صوفیه است که به او لقب «قدساعظم» دادهاند و اهل سنّت در مقام او بسیار غُلوّ میکنند. ولادت او در سال 470 هجری و وفاتش در 560 روی داد. قبر وی در شارع «الکفاح» و در منطقه رصافه بغداد است. زائران او بیشتر از کشورهای هند و افغانستان هستند.(2)این بقعه به وسیله سلطان مراد عثمانی تعمیر و بازسازی شد و حیاط و صحن و گنبد بزرگی دارد.(3)
ابنابی الحدید: شیخ عبدالحمید بن محمدبن محمد بن حسین، معروف به ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهجالبلاغه است. تولد او در سال 586 ه -. ق و وفاتش در 655 در بغداد روی داد و در منطقه رصافه دفن شد.
محمدبنجریر طبری تاریخنگار برجسته و صاحب «تفسیر کبیر» متوفای سال 310، و راغب اصفهانی صاحب کتاب «مفردات» و متوفای سال 565 هجری نیز در بغداد مدفون اند.
در چهل کیلومتری جنوب بغداد و در سمت غرب رودخانه دجله، شهر تیسفون پایتخت امپراتوری ساسانیان قرار دارد. این شهر از به هم پیوستن چندین شهر به وجود آمده بود. بعد از اسلام و در سال 14 ق هنگامی که سعد بن ابی وقاص آن را فتح کرد نام مدائن به خود گرفت. سلمان فارسی، از سوی خلیفه دوم، به عنوان نخستین حاکم آن انتخاب شد و حکومت آن جناب تا اوائل خلافت امام علی علیه السلام ادامه داشت تا اینکه در همانجا از دنیا رفت و دفن شد. پس از چندی حذیفة بن یمان، یکی دیگر از صحابه ازسوی امام علی علیه السلام حاکم آن شهر شد و پس از مرگش نیز در همانجا به خاک سپرده شد.
مدائن در دوران اموی وعباسی رونق چندانی نداشت. حتی منصور، خلیفه عباسی قصد داشت با تخریب ایوان معروف کسری، با مصالح آن بغداد را آبادان سازد، اما وزیر ایرانیاش، خالد، او را از این کار بازداشت.
طاق یا ایوان کسری از آثار تاریخی عصر ساسانیان و بخشی از کاخ بزرگ متعلق به شاپور معروف به ذوالأکتاف است که اکنون باقی مانده است. شاپور در قرن سوم میلادی بوده و سپس خسرو انوشیروان و سایر شاهان ساسانی به حکومت رسیدند.
امروزه، از آن کاخ عظیم تنها قسمتی از یک تالار بزرگ و ایوان معروف کسری باقی مانده است. معروف است که این طاق در شب تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شکاف خورد و چهارده کنگره آن فرو ریخت.(1)
ژان اوتر، سفرنامه ژان اوتر، ص 186; مصاحب، دایرة المعارف فارسی، ج 2، ص 1659.
1) (1)
بقایای تالار بزرگ به طول 365 متر و عرض 275 متر، ایوان کسری را در خود جای داده است. دهانه ایوان کسری 28 متر، طول آن 55 متر و ارتفاع آن سی متر است. این ایوان را جزو بزرگ ترین بناهای تاریخی باقی مانده از پانزده قرن قبل میدانند. البته این طاق هلالی، دچار آسیبهایی شده، ولی امروزه در حال بازسازی و حفاظت است.(1)
ایران از آغاز تا اسلام، سفرنامه مادام دیولافوا، ص 641.
نقل است وقتی که امیرالمؤمنین علیه السلام به مداین آمد، در ایوان کسری فرود آمد و «دُلَف بن بحیر» نیز به همراه حضرتش بود. حضرت علی علیه السلام در این مکان نماز به جای آورد و آنگاه برخاست و در سخنانی عبرت آموز خطاب به دلف فرمود: برای «کسری»، آن پادشاه معروف، در این مکان چنین وچنان بود. دلف هم درمقابل میگفت: آری به خدا قسم، چنین است که میفرمایی، ای سید و مولای من! شما چنان بر این دیار مطلع هستید که گویا خود شما آن را بنا نهادهاید!
جناب سلمان فارسی، از یاران جلیل القدر و با وفای رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام است که در دوران خلافت خلیفه دوم حاکم مدائن شد. این صحابی بزرگ در دوران حکومتش زندگی بسیار سادهای داشت و همانند فقیرترین مردم زندگی میکرد. سرانجام پس از آنکه در سال 36 ق وفات یافت، نزدیکی ایوان کسری به خاک سپرده شد. قبر مطهر او در سمت چپ کاخ کسری به فاصله چند صد متری قرار دارد. شاه اسماعیل صفوی بقعه و آرامگاه حضرت
1) (1)
سلیمان و صحن بسیار وسیع آن را پدر آقاخان محلاتی احداث کردهاند.(1)
سفرنامه عتبات ناصرالدینشاه، ص 134.
در جنب مدفن جناب سلمان، مسجدجامع مداین واقع شده که منسوب به حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است که یا به امر آن حضرت بنا شده یا اینکه آن امام همام در آنجا نماز خواندهاند.مرحوم علامه مجلسی میگوید:
«به سندهای مختلف از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایمان ده درجه دارد؛ مقداد تا درجه هشتم، ابوذر تا درجه نهم و سلمان تا درجه دهم قرار گرفته است!».
از این گذشته، جناب سلمان به شرافتِ
«سَلْمانُ مِنَّا اهْلَ الْبَیْتِ؛ سلمان از ما اهلبیت است» مفتخر شده و رسول خدا صلی الله علیه و آله در فضیلت او فرموده است:
«سَلْمانُ بَحْرٌ لایُنْزَفُ وَ کَنْزٌ لاینفد سَلْمانُ مِنَّا اهْلَ الْبّیْتِ سلسلٌ یُمْنَحُ الْحِکْمَةَ وَ یُؤْتَی الْبُرْهانَ(2)؛ سلمان دریایی است که نمیخشکد و گنجی است که تمام نمیشود، سلمان از ما اهل بیت است، که حکمت میبخشد و برهان میدهد».
امیرمؤمنان علیه السلام نیز در حدیثی او را همانند لقمان حکیم معرفی کردهاند.
حذیفة بن یمان از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و از شیعیان خاص امام علی علیه السلام بود. حذیفه در جنگهای جمل، صفین و نهروان از مردان نظامی برجسته به
شمار میآمد. او در سال 36 ق از دنیا رفت و در نزدیکی قبر سلمان فارسی به خاک سپرده شد. مقبره او دارای صحن، بقعه و ایوان است و در کنارش عبدالله، پسر جابر بن عبدالله انصاری را دفن کردهاند.(1)
سفرنامه ادیب الملک به عتبات، ص 135.
1) (1)
سامراء به سبب وجود مرقد مطهر دو پیشوای شیعه، یعنی امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام، مورد توجه جهان تشیع است. این شهر بر کرانه شرقی رود دجله، در میانه راه بغداد - تکریت واقع شده است. در حال حاضر، این شهر مرکز استان صلاح الدین است که از شرق به استان تمیم (کرکوک)، از شمال به نینوا، از غرب به استان الانبار و از جنوب به بغداد محدود میشود. فاصله سامراء تا بغداد 124 کیلومتر است.(1)
صحتی سردرودی، سیمای سامراء، ص 47.
سامراء همچون شهرهای دیگر عراق، قدمت دیرینهای دارد. برخی بنای آن را به دوران قبل از اسلام، یعنی اشکانیان و ساسانیان باز میگردانند. برخی نیز شاپور ذوالاکتاف را بانی این شهر دانستهاند.(2)به گفته یاقوت حموی، سامراء را «سام بن نوح» ساخته است(3)و شاید وجه تسمیه آن به سامراء نیز همین باشد؛ یعنی «سام راه» که به معنای راه عبور و مرور سام فرزند حضرت نوح است. در عصر ساسانی، این منطقه «التیرهان» نام داشت و قبل از 393 ق تاریخ اسکندری به چنین نامی مشهور بوده است.(4)
سامراء همراه دیگر شهرهای عراق در سال 17 ق به وسیله سعد بن ابی وقاص فتح شد. از این هنگام تا پایان قرن دوم هجری تنها یک دیر در سامراء وجود داشت.(1)
موسوی زنجانی، جوله فی اماکن المقدسه، ص 124.
در سال 221 ق، به لحاظ آنکه معتصم، ترکان را بر امور نظامی و دیوانی مسلط ساخته بود، هفتاد هزار نفر از نظامیان ترک، بغداد را جولانگاه تاخت و تاز اسبهای خویش ساخته، بیمهابا در کوچههای شهر میتاختند و برای مردم شهر مزاحمت و آزارهای زیادی داشتند.(2)از آن رو، برخی از مردم به معتصم شکایت بردند و او نیز به چاره جویی برآمد و در اطراف بغداد نقطهای را بهتر و مناسب تر از این مکان نیافت(3). وقتی معتصم ساخت شهر را به پایان رساند ترکان را از بغداد به سامراء برد و مردم شهر را از آزار آنان رهانید.(4)مردم وقتی شهر جدید را دیدند خوشحال شدند که از آزار ترکان خلاصی یافتهاند و به همین دلیل آنجا را «سر من رأی» نامیدند; یعنی خوشحال شد کسی که آن را دید.(5)از آن زمان، پایتخت خلافت عباسی بین سالهای 221 تا 276 ق به سامراء انتقال یافت و این شهر در دوره معتصم بسیار آبادان شد.(6)بقعه و آستان عسکریین، امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام، شهر تاریخی سامراء را در تاریخ به عنوان شهری مذهبی ثبت کرده است. امام هادی علیه السلام در عصر متوکل و به اجبار او، در 243 ق از مدینه رهسپار سامراء شدند. آن حضرت بیست سال و نه ماه در سامراء اقامت داشتند و سرانجام، در روز چهارشنبه 26 جمادی الآخر 254 در منزل خود که امروزه به کوی «شارع ابواحمد» معروف است، به شهادت رسیدند و بدن مطهرشان در همان خانه به خاک سپرده شد.(1)
تاریخ یعقوبی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج 1، صص 513، 535.
امام هادی علیه السلام این خانه را از فرزند یک نصرانی خریده بود و وسعت زیادی داشت. براساس منابع، پیکر آن بزرگوار را وسط حیاط خانهاش دفن کردند. چندی بعد نیز فرزند بزرگوارش، امام حسن بن علی، ملقب به امام عسکری علیه السلام را در کنار مرقد مطهر امام هادی علیه السلام به خاک سپردند.(2)ناصر الدوله حمدانی شیعی، برادر سیف الدوله، بر مرقد این دو امام بزرگوار قبهای ساخت.(3)از دیگر پادشاهان آل بویه که در این راه منشأ اثر شدهاند میتوان معزالدوله را نام برد. او در سال 337 ق گنبد و صحنی برای حرم مطهر ساخت(4). پس از او عضد الدوله دیلمی نیز در 368 ق، در تزیین و تجهیز حرم عسکریین تلاشهای به سزایی داشت.
در عصر ایلخانان مغول، شیخ حسن ایلکانی، مؤسس سلسله شیعی جلایریان، در سال 740 ق تعمیرات گستردهای در آستان عسکریین انجام داد.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 93.
در عصر قاجار نیز براساس وصیت امیرکبیر، توسعه و بازسازی حرمین شریفین ادامه یافت.مسجد جامع سامراء، یکی از قدیمیترین مساجد عراق است و ساخت آن به زمان متوکل عباسی برمیگردد. این مسجد، بزرگ ترین مسجد عراق است که دارای 38000 مترمربع مساحت و 14 در ورودی است و حدود دو کیلومتر پایینتر از حرم مطهّر عسکریین علیهما السلام قرار گرفته است. گرچه از این مسجد تنها دیوارهای آن و مناره معروف به «ملویه» باقی مانده است. این مسجد بدون سقف بوده و کف آن خاکی است. دیوارهای بسیار ضخیم آن بیشتر به دیوارهای قلعه شباهت دارد و ارتفاع آنها به ده متر میرسد. چهل برجی که در ضلعهای آن ساخته شده بود باعث میشده دیوارها از حالت یکنواختی بیرون بیایند. البته دیوارها و مناره این مسجد، در دوران معاصر بازسازی شدهاند.
در ضلع شمالی مسجد جامع سامراء، به دستور متوکل عباسی، منارهای ساختهاند که هنوز هم، پس از سالها، پابرجا مانده و از دوردست، دیدگان هر بینندهای را به خود جلب میکند و به مناره «مَلوِیه» مشهور است.
این مناره عظیم به لحاظ سبک و نوع معماری، از عجایب دنیا بوده و در جهان اسلام بی نظیر است. ارتفاع آن به 55 متر میرسد و بر روی یک قاعده و پایهای مربع شکل به مساحت 32 متر بنا شده است. این بنا به شکل
1) (1)
مخروطی تا بالاترین نقطه امتداد مییابد و رأس آن به دایرهای با 6 متر مساحت ختم میشود. برخلاف همه منارهها، پلههای این مناره، از بیرون و اطراف آن است و به صورت مارپیچ و مدوّر در شش دور، از پایین تا بالا، امتداد دارد و شکلی چون حلزون به خود میگیرد. ارتفاع هر پله، حدود 10 سانتیمتر است و علت کوتاهی آن، این است که خلیفه میخواست سوار بر اسب، از آنها بالا برود.(1)
ر. ک: صحتی سردرودی، سیمای سامراء؛ ذبیح الله محلاتی، مآثر الکبرا فی تاریخ سامراء.
این بنا و معماری آن، ظاهراً به تقلید از معبدهای کلدانیان و بابلیان ساخته شده است، زیرا کلدانیان این نوع معبدها را برای مراسم قربانی میساختند و سپس قربانی را به بالاترین نقطه برده، تقدیم خدایان میکردند.
این مسجد یکی دیگر از مساجد قدیمیو تاریخی سامراء به شمار میآید که ابودُلف قاسم بن عیسی، از حاکمان عباسی، آن را ساخته است. این مسجد در شمال شرقی سامراء و در محلّه المتوکلیه قرار داشته و حدود 30000 مترمربع مساحت دارد.
گرچه هم اکنون از این مسجد ویرانهای بیش بر جای نیست، ولی از نظر کارشناسان معماری اسلامی، از اعتبار ویژهای برخوردار است، زیرا نقشه آن دست نخورده است و از دیوارهایش نیز آن قدر باقی هست که بتوان یک بازسازی نزدیک به اصل از آن ارائه داد.
1) (1)
الف) سمانه، مادر امام هادی علیه السلام: سمانه یا سمانه مغربیه، مادر امام هادی علیه السلام، ملقب به «امالفضل» و «سیده»، از زنان فاضل و زاهد روزگار بود که بیشتر روزها را روزه داشت و شبها به نیایش میپرداخت. او در خانه امام هادی علیه السلام از دنیا رفت و در همانجا، کنار فرزند بزرگوارش، دفن شد.(1)
صحتی سردرودی، سیمای سامراء، ص 130.
ب) حکیمه خاتون: این بانوی بزرگ دختر امام جواد علیه السلام، خواهر امام هادی و عمّه امام حسن عسکری علیه السلام است. وی در 274 ق وفات یافت و داخل خانه امام هادی علیه السلام دفن شد و قبر شریفش پایین پای عسکریین و چسبیده به ضریح آن دو بزرگوار است. این بانوی بزرگوار چهار امام معصوم را درک کرد و از خواص و اصحاب سرّ ائمه علیهم السلام و مادر حضرت مهدی علیه السلام بوده است.
از افتخارات این بانوی بزرگوار تربیت و سرپرستی نرجس خاتون، مادر امام زمان علیه السلام، بود. ایشان اول کسی است که چشمش به جمال حضرت حجت روشن شد و آن بزرگوار را بوسید و به آغوش کشید. این بانوی عظیم الشان در دوران غیبت صغری به عنوان وکیل و نماینده حضرت مهدی (عج) بود.(2)
مرحوم محدّث قمیدر «مفاتیحالجنان» میگوید:
«سزاوار است زیارت آن مخدّره با الفاظی که در زیارت اولاد ائمه علیهم السلام نقل میشود یا با زیارتی که درباره عمّه مکرمهاش حضرت معصومه سلام الله علیها، دختر گرامیموسیبن جعفر علیه السلام وارد شده، او را زیارت کنند».(3)
ج) سوسن، مادر امام حسن عسکری علیه السلام: مادر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به سبب آنکه جده امام زمان است به «جدّه» یاد کردهاند. نامهای این زن با تقوا و زاهد، حدیث، حدیثه، سوسن، سلیل و ریحانه بوده است. در متون روایتی از وی با عنوان «وکیل» یا «نماینده حضرت مهدی (عج)» یاد شده است. زیرا شیعیان از حکیمه خاتون، عمه امام حسن عسکری علیه السلام، در زمان غیبت صغری سؤال کردند که اینک به چه کسی رجوع کنند و ایشان گفت: «به جدّه»; یعنی مادر ابی محمد علیه السلام. مادر امام حسن عسکری علیه السلام تا سال 262 ق زنده بود. این بزرگوار را پس از وفات در آستان عسکریین، در خانه مسکونی خود، به خاک سپردند.(1)
صحتی سردرودی، سیمای سامراء، ص 130.
د) نرجس خاتون: نرجس خاتون، مادر بزرگوار حضرت ولی عصر (عج)، در 260 ق از دنیا رفت و در کنار قبر دو امام بزرگوار و داخل ضریح آنها، به خاک سپرده شد. این بانوی بزرگوار فرزند یشوعا، پسر قیصر روم، بود که به عنوان کنیز به سامراء آمد و حکیمه خاتون او را به امام حسن عسکری بخشید. نام این بانو در روم «ملیکا» بود و از نسب مادری به «شمعون» و همچنین حواریین حضرت مسیح میرسید. پس از پذیرش اسلام، نام وی به «نرجس» تغییر یافت، اما به نامهای دیگری چون ریحانه، سوسن و صیقل نیز نامیده میشد.(2)این بزرگوار پس از وفات، در خانه امام حسن عسکری علیه السلام در محل سکونت خویش و کنار امام دفن شد و مرقد مطهرش هم اکنون داخل ضریح مطهر امامین و پشت سر آنها قرار دارد.
ه -) امامزاده سید حسین: حسین فرزند امام هادی علیه السلام و برادر امام حسن عسکری علیه السلام است. او و امام حسن عسکری را «سبطین» میخواندند. حسین به امامت برادر خود، امام حسن عسکری علیه السلام، ایمان داشت و از پیروان آن حضرت بود. وی را از عابدان و زاهدان زمان خود دانستهاند.(1)
مصلح الدین مهدوی، تاریخچه شهر سامرا، ص 63.
گویند صدای حضرت حجت شبیه صدای عمویش حسین بود. این بزرگوار در پایین پای مبارک امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیهما السلام دفن شده است.(2)و) ابوعبدالله جعفر: وی فرزند دیگر امام هادی علیه السلام است. میگویند جعفر، ناخلف بود و لقب کذّاب گرفت. البته برخی نیز او را توّاب لقب دادهاند. پس از شهادت امام هادی علیه السلام جعفر ادعای امامت کرد. او نزد خلیفه وقت رفت و گفت: بیست هزار اشرفی برایت میفرستم تا فرمان دهی مقام امامت از برادرم سلب شده و من بر مسند امامت بنشینم. خلیفه در جواب گفت: اگر امامت در دست ما بود، آن را برای خودمان حفظش میکردیم. اگر شیعیان از تو نیز مانند پدر و برادرت معجزه و کرامت ببینند، تو را امام خود خواهند دانست و دیگر نیازی به کمک ما نیست. جعفر پس از شهادت برادرش امام حسن عسکری علیه السلام دوباره ادعای امامت کرد، والله العالم.(3)
البته در منتخبالتواریخ، به نقل از بحار و او از تفسیر عیاشی از مفضل بن عمرو روایت کرده که از امام صادق علیه السلام درباره این سخن خداوند: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً4 پرسیدند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
این آیه در خصوص ما نازل شده است. یقیناً هیچ کس از فرزندان فاطمه علیها السلام از این دنیا نمیرود، مگر آنکه به امامت امام زمان خودش اقرار میکند؛ همان گونه که فرزندان یعقوب علیه السلام به پیامبری یوسف علیه السلام اقرار کردند، تا اینکه گفتند: به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برتری بخشید و به راستی که ما خطاکار بودیم.(1)
ر. ک: منتخبالتواریخ، ص 217.
ز) امامزاده سیدمحمد: ابو جعفر، سید محمد فرزند امام هادی علیه السلام در پنجاه کیلومتری جنوب سامراء و در شمال بغداد و نزدیک قریهای به نام «بلد(2)» از نواحی «دُجَیل» بین راه بغداد و سامراء، دفن شده است. او که از بزرگان و مبارزان عصر خود بود، در میان شیعیان و دوست داران اهلبیت به «سبع الدجیل»، شیر دجیل، معروف بود. سید محمد در 228 ق، به دنیا آمد و در 252 ق دو سال قبل از شهادت امام هادی علیه السلام، درحالی که از زیارت پدر باز میگشت در قریه بلد بیمار شد و از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد.(3)از تاریخ بنای بقعه این بزرگوار اطلاعی در دست نیست و به نظر میرسد در دوران عضد الدوله دیلمی ساخته شده باشد.
سیدمحمد به جلالت شأن و بروز کرامات معروف است. عموم مردم نیز به زیارتش میروند و نذرها و هدایای بسیاری به آنجا میبرند و به وسیله او از خدا
حاجت میطلبند. اعراب آن منطقه، از آن بزرگوار حساب میبرند و کرامات بسیاری از او نقل میکنند و نسبت به وی عقیده خاصی دارند؛ به همین سبب مردم آن سامان دعواهای خود را با قسم خوردن به آن بزرگوار حل و فصل میکنند.
داوود بنقاسم، فرزند اسحاق بنعبدالله بنجعفر بنابیطالب، معروف به ابوهاشم، از نوادههای جعفر طیار است. نسب این بزرگوار از طرف مادر به محمد بنابیبکر میرسد. او از اصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام شمرده شده است. قبر ابوهاشم نیز در داخل ضریح آستان عسکریین قرار دارد.(1)
موسوی الزنجانی، جولة فی الأماکن المقدسیة، ص 84.
ابو نعمان ابراهیم، فرزند شجاع و دلاور مالک اشتر و انتقام گیرنده خون شهیدان کربلا، در جنوب شهر دُجیل، در هشت فرسخی سامراء و در نزدیکی جاده قدیم بغداد - سامراء به خاک سپرده شده است.
ابراهیم فرمانده کل سپاه مختار بود که در زمان عبدالملک مروان بر خلیفه وقت قیام کرد و بصره، کوفه و سایر شهرهای عراق را به تصرف درآورد. ابراهیم در جنگ با سپاه خلیفه به فرماندهی عبیدالله بن زیاد و عامل اصلی فاجعه کربلا، موفق شد سپاهیان خلیفه را درهم کوبد و هریک از فرماندهان آن سپاه را که در حادثه کربلا نقش مؤثری داشتند، به هلاکت برساند. او عبید الله
1) (1)
بن زیاد، شمر بن ذی الجوشن، حرمله، خولی و سایر جنایت کاران کربلا را به بدترین وجهی به قتل رساند و با گرفتن انتقام خون شهیدان کربلا نام خود را در تاریخ ماندگار و جاویدان ساخت. متأسفانه ابراهیم پس از آن به خدمت مصعب بن زبیر در آمد و به عنوان فرمانده سپاه او، در 83 ق، با سپاهیان عبدالملک درگیر شد و در منطقه دیر جاثلیق نزدیک دجیل به قتل رسید.(1)
صحتی سردرودی، سیمای سامراء، ص 133; مهدوی، تاریخچه شهر سامرا، ص 70. لذا در اخبار معصومین علیهم السلام مدحی برای ابراهیم نیامده است.
در عراق ساخت سرداب برای خانهها به جهت محفوظ ماندن از گرما متداول بوده است. دهخدا در تعریف «سرداب» آورده است: «خانهای که در زیرزمین سازند و حوض آب سرد در آن باشد و در گرمیتابستان آنجا خواب و استراحت کنند».
خانه امام هادی علیه السلام در سامرا و سرداب واقع در آن، به جهت اینکه مسکن سه تن از امامان معصوم شیعه بوده و آن معصومان سالها در آن زندگی کرده و به عبادت و راز و نیاز با خدای خویش پرداختهاند، نزد شیعیان جایگاه والایی دارد.(2)
سرداب این خانه، اکنون در طرف غربی صحن عسکریین علیه السلام از جهت شمالی قرار گرفته و در طول این مدت، اصلاحاتی و تغییراتی در آن صورت گرفته است.
تقدّس این مکان شریف، فقط به جهت حضور ستارگان آسمان امامت و ولایت در آنجاست؛ اما هیچ یک از علمای شیعه، سرداب را محل «غیبت» حضرت حجت عجل الله تعالی فرجهالشریف نمیدانند.
بعدها مردم عوام و بسیاری از جاهلان، پیرامون این واقعه داستانها ساختند و چنین گفتند که حضرت مهدی (عج) پس از ورود به چاه داخل سرداب، ناپدید شده است. براساس این اعتقاد، زائران شیعه در داخل سرداب، از حوضی که محل وضوی امام هادی و امام عسکری علیهما السلام بوده، به عنوان تبرک، خاک برمیداشتند تا اینکه کم کم این مکان به بئر غیبت یا چاه غیبت معروف شد.(1)
جلالی الحسینی، مزارات اهل البیت و تاریخها، صص 141-143.
در اینجا ضروری است اشاره شود که در هیچ یک از متنهای معتبر شیعی به این مکان با عنوان «چاه غیبت» یا «محل غیبت حضرت مهدی» اشاره نشده است.مسئله «سرداب غیبت» ساخته و پرداخته افرادی است که دیدی مغرضانه نسبت به تشیع دارند. در برخی از منابع اهل سنّت، تهمتهای ناروایی در این زمینه به تشیع نسبت دادهاند. غیبت امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف را در سرداب از عقاید شیعه پنداشتهاند. یاقوت حموی، از تاریخ نویسان اهل سنت، در بیان سامراء گوید:
«وبها السرداب المعروف فی جامعها الذی زعم الشیعه ان مهدیهم یخرج منه...؛(2)در سامراء سرداب معروفی در مسجد آن شهر وجود دارد که شیعه میپندارند مهدی آنان از این سرداب ظهور خواهد کرد».
اما همه ما میدانیم که منابع شیعی محل ظهور حضرت مهدی (عج) را مکه ذکر کردهاند.(1)
اعیان الشیعه، ج 4، ص 540.
سلیمانبنعیسی از پدرش نقل میکند خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: وقتی که توان آمدن نزد شما را نداشته باشم، چگونه شما را زیارت کنم؟ امام فرمود:
ای عیسی! اگر توان آمدن نزد ما را نداری، روز جمعه غسل کن یا وضو بگیر و زیر آسمان قرار بگیر و دو رکعت نماز بخوان و به سوی من توجه کن؛ پس هر کس در زمان حیاتم مرا زیارت کند، گویا در زمان مماتم مرا زیارت کرده و هر کس در زمان مماتم مرا زیارت کند، گویا در زمان حیات مرا زیارت کرده است!(2)
از این روایت به دست میآید که زیارت امام حی که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام میباشد، در هر مکانی ممکن است. چنانکه از همین روایت استفاده میشود که روز جمعه، در میان سایر ایام و زمانها، ویژگی خاصّی دارد. پس بر عاشقان و شیعیان آن حضرت است که اگر ممکن شد هر صبح، یادی از آن حضرت کنند و با زیارتها و دعاها، زمزمه و نجوایی با آن بزرگوار داشته باشند و برای سلامتی و ظهور حضرتش دعا کنند و اگر هر روز ممکن نشد لااقل هفتهای یک بار در روز جمعه، آن حضرت را در مکان مناسبی زیارت کنند. البته بهتراست آن حضرت را با زیارت «آل یس» زیارت کنند، چرا که دربین
زیارتنامههای حضرت حجَّت از لحاظ سند ومتن بهترین زیارتنامههاست، زیرا از ناحیه مقدَّسه وارد شده؛ بدین ترتیب که به محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری فرمودهاند:
«اگر بخواهید به واسطه ما به خدا تقرب جویید یا به ما نزدیک شوید پس بگویید آنچه خداوند فرموده:
سلام علی آل یس...».(1)
طبرسی، الإحتجاج، ج 2، ص 591؛ مفاتیح الجنان، باب سوم زیارات.
1) (1)
میتوان اطلاعات کلی درباره وجود مبارک امام المتقین را به شرح ذیل بیان کرد:
نام: علی علیه السلام
کنیه: ابوالحسن، ابوتراب.
لقب: امیرالمؤمنین علیه السلام، مرتضی.
پدر: ابوطالب، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله، شخصی با ایمان و درست کردار و مدافع پیامبر صلی الله علیه و آله بود. ایشان هیچ گاه بتی را نپرستید، بلکه ایمان خود را پنهان میداشت و تقیه میکرد.(1)
محمد بن علی الصدوق، کمالالدین و تمام النعمه، ج 1، ص 171.
مادر: فاطمه بنت اسد از طایفه قریش و دودمان بنیهاشم و دومین زن مسلمان بود وپیامبر صلی الله علیه و آله در مراسم تشییع و کفن و دفن او حضور یافت، و دستور داد با پیراهن مبارکش وی را کفن کنند.(2)
زمان ولادت: روز جمعه، 13 رجب سال 30 عامالفیل، (ده سال قبل از بعثت).
مکان ولادت: شهر مکه، درون کعبه(1)
علامه امینی، الغدیر، ج 6، ص 22.
.نقش انگشتر: الملک لله الواحد القهّار.
اولاد امام علی علیه السلام: 28 فرزند؛ پنج فرزنداز حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، و محمد حنفیه از خوله، و ابوالفضل العباس علیه السلام و برادرانش از امّالبنین و بقیه فرزندان از زنان دیگر.(2)
دوران خلافت: سال 36 تا 40 ه - ق (حدود 4 سال و 9 ماه).
آغاز امامت: 28 صفر المظفر سال دهم هجرت.
مدت امامت: 30 سال.
زمان شهادت: شب 21 رمضان سال 40 هجری.
مکان شهادت: مسجد کوفه.
سبب شهادت: ضربت ابن ملجم مرادی (علیه الّعنة).
عمر شریف: 63 سال.
مرقد شریف: نجف اشرف.
دوران ملازمت با پیامبر صلی الله علیه و آله از زمان بعثت حدود 23 سال.
دوران کنارهگیری از دستگاه خلافت، حدود 25 سال.
هر انسان منصفی با نگاهی هرچند گذرا به شخصیت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام زندگانی ایشان را سراسرتلاش وکوشش درراه خدا وخدمت به بندگان خدا میبیند. لذا با قاطعیت میتوان گفت سیره آن حضرت نه تنها برای شیعیان و مسلمانان جهان، بلکه برای همه انسانها در خور تأمل و شایان الهامگیری است; چرا که ابعاد وجودی آن بزرگوار، همه بشر، اعم از دوست و دشمن را شیفته و مجذوب خود کرده است. ما دراین نوشتار مختصر نمیتوانیم به همه این ابعاد بپردازیم، بلکه فقط میتوانیم گوشهای از فضائل ومناقب آن حضرت را به طور فهرست وار ذکر کنیم. گرچه به وقایعی از تاریخ اسلام که امام علی علیه السلام درآنها نقش داشته اشاره میکنیم.
1 - تولّد ونامگذاری: تولّد إمام علی علیه السلام در کعبه انجام پذیرفت و انتخاب نام «علی» برای آن حضرت، بهطور مستقیم از جانب خداوند انجام پذیرفت.(2)
2 - تربیت و تعلیم: شخصیت امیرمؤمنان علیه السلام ازکودکی تحت تربیت وتعلیم مستقیم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شکل گرفت؛ به طوری که خود آن حضرت در خطبهای میفرماید:
«... وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَی صَدْرِهِ...».(3)
3 - تقدّم در اسلام: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که دست بر شانه علی علیه السلام زد، فرمود:
«أَنْتَ یا عَلِیُّ أَوَّلُ النَّاسِ إِسْلاماً وَ أَوَّلُ النَّاسُ إِیمَاناً وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِهارُونَ مِنْ مُوسَی».(1)
متقی هندی، کنزالعمال، ج 13، ص 124.
انس بن مالک میگوید:«بُعِثَ النَّبیّ یومَ الإثنین و أسلم علیٌّ یوم الثّلاثاء».(2)
بعضی از معاندان خواستهاند، تقدّم اسلام علی علیه السلام را مخدوش نمایند، به این بهانه که حضرتش در آن زمان ده سال بیشتر نداشته؛ در حالی که قرآن در مورد حضرت یحیی علیه السلام میگوید:
وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا3
(ما حکم نبوت را در کودکی به او دادیم).
هم چنین از عیسی علیه السلام نقل میکند که هنوز در گهواره بود و فرمود:
قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا4.
و علماء نیز در این مورد میگویند: «صغر سن منافاتی با کمال عقل ندارد و بلوغ، در احکام شرعی معتبر است، نه احکام عقلی»(3).
4 - در بستر پیامبر: پس از سیزده سال اقامت پر رنج رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه، مشرکان در شبی خوفناک تصمیم به ترور آن حضرت گرفتند. همان شب، پیامبر اکرم به فرمان خداوند از شهر مکه خارج و در «غار ثور» پنهان شد و
سپس عازم یثرب گردید، و به علی علیه السلام دستور داد تا در بستر آن حضرت بخوابد. از این رو، این شب به «لیلة المبیت» شهرت یافت و پیامبرخدا نجات یافت(1)
بحارالانوار، ج 19، ص 60؛ ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 3، ص 285.
.5 - هجرت به یثرب: پس از هجرت پیامبر به مدینه و طبق دستور آن حضرت، امام علی علیه السلام چند روز در مکه ماند تا بدهیهای رسول خدا صلی الله علیه و آله را پرداخت کند و امانتهایی را که نزد ایشان بود به صاحبانش برگرداند. سپس درنیمه شب، فواطم؛ یعنی فاطمه زهرا علیها السلام، فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبیر بن عوام را با خود برداشت و به سمت مدینه حرکت کرد.
پیامبر روز اوّل ماه ربیعالاول، از غار ثور به سوی مدینه حرکت کردند و دوازدهم همان ماه به نخستین محلّه مدینه، یعنی قُبا رسیدند، ولی به احترام امیرالمؤمنین علیه السلام وارد مدینه نشدند، بلکه صبرکردند تا آن حضرت به آنجا برسد و به آنان ملحق شود. بدین سبب تا روز پانزدهم ربیع (سه روز) صبر کردند و پس از ورود علی علیه السلام با همراهی ایشان، وارد مدینه شدند.(2)
6 - امام علی علیه السلام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله: نخستین اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ورود به یثرب (مدینه)، بنای مسجد بود. علی علیه السلام نیز در ساخت مسجد، فعالیت زیادی کرد.(3)پس از اتمام کار مسجد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و جمعی از مهاجرین، برای خود اتاقهایی در اطراف مسجد و چسبیده به آن ساختند و هر کدام دری از اتاق خود به مسجد گشودند تا هنگام نماز و اوقات دیگر، از همان درها رفت و آمد
میکنند. پس از چندی که از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین دستور آمد:
«سُدُّوا الاَْبْوابَ کُلَّها إِلاّ بابَ عَلِیّ» ;«درها را ببندید مگر در خانه علی علیه السلام را».
چون صحابه زبان به اعتراض گشودند، پیامبراکرم فرمود:
«مَا أَنَا سَدَدْتُ أَبْوَابَکمْ وَ فَتَحْتُ بَابَ عَلِی علیه السلام وَ لَکنَّ اللَّهَ فَتَحَ بابَ عَلِیٍّ وَ سَدَّ أَبْوَابَکمْ»(1)
شهید قاضی نورالله شوشتری، احقاقالحق، ج 5، صص 540-584
7 - پیمان برادری: چند ماه از ورود پیامبراکرم به مدینه نگذشته بود که آن حضرت، طی مراسمی میان اصحاب خود از مهاجرین و انصار پیمان برادری برقرار کرد و خود آن حضرت نیز با علیبن ابیطالب علیه السلام پیمان اخوّت بست و به ایشان فرمود
:«أَنْتَ أَخِی وَ أنَا أَخُوکَ». در احادیث بسیاری که اهل سنّت نیز نقل کردهاند آمده است که پیامبر فرمودند: «من و علی از یک نور یا یک شجرهایم».(2)
8 - ازدواج با دختر پیامبر: در أول ماه ذی الحجه سال دوم هجری امام علی علیه السلام با حضرت زهرا علیها السلام دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ازدواج نمود(3). امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمودند:
«لَوْ لا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِفَاطِمَةَ مَا کانَ لَهَا کفْوٌ عَلَی ظَهْرِ الاَْرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ;(4)چنانچه خداوند علی علیه السلام را نمیآفرید، هم شأنی برای فاطمه (علیها السلام) در روی زمین یافت نمیشد».
9 - ردُّ الشَّمْس: در سال هفتم هجرت، هنگام عصر، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را در پی مأموریتی فرستاد و به دنبال آن، نماز عصر حضرت قضا شد. در اینجا بود که پیامبرخدا دست به دعا برداشت و فرمود:
«اللَّهُمَّ إِنَّ عَلِیاً کانَ فِی طَاعَتِک وَ طَاعَةِ رَسُولِک فَارْدُدْ عَلَیهِ الشَّمْسَ؛(1)
منلایحضرهالفقیه، ج 1، ص 203.
خدایا! او در راه طاعت تو و فرمانبرداری پیغمبرت بوده است. پس خورشید را برای او باز گردان».اسماء میگوید: خورشید را دیدم که غروب کرد، ولی دیدم که بار دیگر طلوع نمود.(2)
10 - روز غدیر خم: سال دهم هجرت پیامبرخدا عازم حج شدند. در این سفر که همه زنان آن حضرت و جمع زیادی از مهاجران و انصار، همراه ایشان بودند، هنگام بازگشت و در روز جمعه هجدهم ذیالحجه، جبرئیل این آیه را نازل کرد: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ3. آنگاه پیامبراکرم بعد از نماز ظهر، ضمن خطبهای، موضوع جانشینی علی علیه السلام را مطرح کرد و سه مرتبه فرمود:
«فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ». سپس افزود:
«اَلّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَ أحبب مَن أَحَبَّهُ و أبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ و انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ، وَ أَدرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ...» بعد هم فرمودند: شاهدان به غایبان برسانند. آنگاه اصحاب، نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمده، این مقام را به حضرتش تهنیت گفتند.(3)
11 - غسل دادن پیامبر: رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد خاندان خویش چنین وصیت فرمود:
«إِنِّی تارِک فِیکُم الثّقْلَین کِتابَاللهِ وَ عِتْرَتِی». آنگاه خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«لا یُغَسِّلْنی أَحَدٌ غَیْرکَ».
امام علی علیه السلام نیز میفرماید:
وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَی صَدْرِی... وَ لَقَدْ وُلِّیتُ غُسْلَهُ صلی الله علیه و آله وَ الْمَلائِکةُ أَعْوَانِی(1)
احقاق الحق، ج 7، ص 29.
؛ به درستی که رسول خدا از دنیا رحلت فرمود، در حالی که سر مبارکش بر روی سینه من بود... و من متولی غسل آن حضرت بودم و ملائکه نیز مرا یاری میکردند.12 - زهد و عبادت علی علیه السلام: امیرمؤمنان علیه السلام باتشریح ماهیت فریبای دنیا، خطاب بهآن میفرماید
«غُرُّی غَیرِی؛(2)غیر از من را فریفته کن» آنحضرت، در حالی که میتوانست بهترین بهرهها را از دنیا بگیرد، اما در حدّ پایینترین افراد، زندگی میگذراند؛ با اینکه باغها، قنوات و چاههای بسیاری احداث و سپس همه را در راه خدا وقف کرد. خود آن حضرت میفرماید:
«به خدا سوگند آن قدر جبّه خود را پینه زدم تا آنکه از پینه زننده خجالت کشیدم و کسی به من گفت: آیا بعد از این همه، آن را از خود دور نمیکنی؟»(3)
هنگام نماز، رنگ از رخسار مبارکش میپرید و بدنش میلرزید. به حضرتش عرض میشد: شما را چه میشود؟ میفرمود: «وقت ادای امانتی رسیده که خداوند آن را به آسمان و زمین و کوهها عرضه داشت و آنها از حملش امتناع ورزیدند.»(4)
ابن عباس میگوید: «در جنگ صفین دیدم امام در حالی که شمشیر میزند، مراقب خورشید است. وقتی از سبب این امر پرسیدم، فرمود: مراقب زوال هستم، گفتم: در این گیرودار جنگ، وقت نماز است؟ فرمود:
«إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَی الصَّلاةِ». همچنین ابن عباس در جای دیگری میگوید: «هیچ گاه نماز شب آن حضرت ترک نشد، حتی در شب جنگ».(1)
شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ماده «صلاة».
13 - عدلت علی علیه السلام: یکی از صفات برجسته علی علیه السلام عدل آن حضرت است تا جایی که همین امر نیز سبب شهادتش گردید. آن حضرت چنانچه میشنید فرماندارش به کسی ستم روا داشته، به عزل یا تفحّص از حال او مبادرت میکرد و به احدی از نزدیکان خویش اجازه بهرهبرداری خصوصی از بیتالمال نمیداد(2).
14 - علم علی علیه السلام: در کثرت علم امام علی علیه السلام همین بس که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله هنگام رحلت به رازگویی با آن بزرگوار پرداخت. وقتی از علی علیه السلام سؤال شد آن راز چه بود، فرمود:
«عَلَّمَنِی ألفَ باب مِنَ الْعِلْمِ ینفتح لی مِن کُلِّ باب ألف باب»(3)، همچنین آنحضرت بارها فرمودند:
«سَلُونِی قَبْلَأَنْتَفْقِدُونِی;(4)از هرچه میخواهید از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید». تاریخنگاران آوردهاندکه غیر ازآن امام همام، هرکس چنین ادعایی نمود، رسوا شد.
مراجعات دور و نزدیک به امام علی علیه السلام در سختترین مسائل، به ویژه درمورد قضاوت، وسخنان گهربار و بیمانند امیرالمؤمنین علیه السلام چه در اخبار از آیندگان و چه در کلمات عمیق ایشان در نهجالبلاغه و سایر گفتارها، گویای قطرهای از دریای دانش آن حضرت است.(1)
اسدالغابه، ج 3، ص 287.
نهجالبلاغه، قطرهای از دریای بی کران وپرگوهری است که ساحلی برای آن شناخته نشده و نهایت آن برای احدی درک نگردیده است و هر یک از محققان و عالمان، تنها به قدر ظرفیت خویش توانستهاند از آن بهره گیرند.
سید رضی (359-406) این مجموعه را از کتب معتبر و مختلفی که نزد وی بوده جمعآوری نموده است که مشتمل بر 241 خطبه، 79 نامه و 480 سخن کوتاه و حکمتآمیز است.
به مصداق «کلام الامیر امیرالکلام» میتوان اذعان نمود که نهجالبلاغه معجزهای است که ویژگیهایی را همچون قرآن در خود جمع کرده؛ از جمله فصاحت و بلاغت، چند بُعدی بودن و قابلیت تفسیرهای گوناگون داشتن، عدم تأثیر مرور زمان بر آن، خضوع همه ادبا در برابر نهجالبلاغه و نفوذ در ابعاد روح و روان بشر.
ابن ابیالحدید شارح نهج البلاغه میگوید:
به حق، سخن علی علیه السلام را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند. همه مردم، فن خطابه و نویسندگی را از او گرفتهاند.
1) (1)
همین کافی است که مردی مانند «جاحظ» در «البیان و التبیین» و سایر کتب خویش ستایشگر اوست.(1)
شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 24.
در سال دوم هجرت، جنگ بدر به وقوع پیوست که با پیروزی مسلمین به پایان رسید. امیرالمؤمنین علیه السلام در این پیروزی، سهم بزرگی داشت، چرا که دلاوران و شجاعانی از مشرکین همچون ولید بن عتبه، عاص بن سعید، طعیمة بن عدی، نوفل بن خویلد، به دست آن حضرت به هلاکت رسیدند. اینان کسانی بودند که هر یک به تنهایی در برابر انبوهی از دشمن مقاومت میکردند.(2)
سال سوم هجرت، جنگ احُد به وقوع پیوست که در ابتدا با پیروزی مسلمین همراه بود، ولی بر اثر نافرمانی جمعی از مسلمانان، مصیبتهای سختی بر لشکر اسلام وارد شد و آنان را مجبور به شکست کرد. دشمن به قصد جان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله که افرادی، از جمله علی علیه السلام گرد ایشان بودند، جلو آمد و عده زیادی از مسلمین را به شهادت رساند. اگر دفاع امیرالمؤمنین علیه السلام و رشادتهای آن بزرگوار نبود، به یقین جان پیامبر گرامی اسلام در خطر بود و
چه بسا نشانی از اسلام باقی نمیماند. بدین سبب بود که همه اصحاب در پایان این جنگ شنیدند که جبرئیل فریاد برآورد:
«لا سَیْفَ إِلاَّ ذُو الْفَقَارِ وَ لا فَتَی إِلاَّ عَلِیٌّ».(1)
الکافی، ج 8، ص 110.
در ماه شوّال سال پنجم هجرت، مشرکین مکه با همدستی یهودیان مدینه با مردان جنگیو ساز و برگ کامل به سمت این شهر حرکت کردند. این خطر بزرگ که با توطئه منافقین داخل مدینه و گرسنگی و ترس شدید مسلمین قرین شد، سبب تزلزل بسیاری از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گردید.
در این لشکرکشی بزرگ که حضور «عمرو بن عبد وَدّ»؛ یعنی شجاعترین عرب که بهتنهایی با هزار مرد جنگی مقابله میکرد، جوّ رعب و وحشت را بر مسلمین حاکم کرده بود. در این بین، تنها و تنها شجاعت علی علیه السلام به مسلمین روحیه بخشید و دل رسولالله صلی الله علیه و آله را شادمان کرد و آن، چیزی جز مقاتله با عمرو نبود. در این هنگام نبی گرامی فرمود:
«بَرَزَ الإِیْمانُ کُلُّهُ إِلیَ الشِّرک کُلِّهِ; همه ایمان با همه شرک روبه رو گردید».
پس از کشته شدن عمرو بن عبدوَدّ به دست امیرالمؤمنین علیه السلام بنابر نقل متواتر شیعه و سنی، پیامبر فرمود:
«لَضَرْبَةُ عَلِیّ یومَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثّقْلَین؛(2)همانا ضربت علی علیه السلام در روز خندق، از عبادت جن و انس برتر بود».
قلعه خیبر مرکز بسیاری از توطئههای یهودیان بر ضدّ مسلمانان بود;. بدین سبب در سال هفتم هجرت، رسول خدا صلی الله علیه و آله در اندیشه فتح «خیبر» بودند. این قلعه در دویست کیلومتری مدینه و در شمال غرب این شهر قرار داشت. این قلعه پایگاه محکم آنان و متشکل از هفت قلعه تو در تو بود. پیامبر به همراهی 1600 تن از یارانش این منطقه را محاصره کردند و طولی نکشید که لشکری را به فرماندهی ابوبکر برای فتح خیبر فرستاد، اما او بدون هیچگونه پیروزی و دستاوردی بازگشت. دفعه دوم، لشکر را به عمر سپردند، اما او نیز کاری از پیش نبرد. در این حال بود که پیامبر خدا فرمودند:
لاَُعْطِینَّ الرَّایةَ غَداً رَجُلاً یحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ کرَّاراً غَیرَفَرَّار...(1)
الکافی، ج 8، ص 349.
؛ فردا پرچم را به مردی میسپارم که خدا و رسول را دوست دارد و آنها نیز او را دوست میدارند. حمله کنندهای است که فرار نکند.آنگاه فرمود: علی کجاست؟ گفتند دچار درد چشم است. پیامبر در حقّ ایشان دعا کردند و علی علیه السلام را به میدان نبرد فرستادند.(2)
در این جنگ «مرحب خیبری» قهرمان بزرگ یهود به هلاکت رسید و درِ قلعه بهدست آن حضرت از جا کنده شد و قلعهها یکی پس از دیگری فتح گردید. خود امیرالمؤمنین علیه السلام در این مورد فرمود:
«وَ اللهُ ما قَلَعْتُ بابَ خَیْبَر بِقُوَّة جِسْمانِیّة وَ لکِنْ بِقُوَّةٌ رَبّانِیّة».(3)
شکستن بتهای کعبه در دو نوبت به دست علی علیه السلام انجام گرفت؛ یک مرتبه قبل از هجرت و مرتبه بعد در فتح مکه و پس از هجرت. در این میان علی علیه السلام بر دوش رسول خدا صلی الله علیه و آله بالا رفت و کعبه، این یادگار ابراهیم علیه السلام به دست آن حضرت از لوث بتها پاک گردید.(1)
ارشاد، ج 1، ص 141.
پس از فتح مکه، توطئهای دیگر برضدّ مسلمانان از جانب مشرکان طرح ریزی شد و جنگ «حنین» به وجود آمد. در این نبرد، مسلمانان به علّت کثرت جمعیت دچار غرور شدند و همین امر سبب شکست آنان گردید و همگی گریختند؛ به جز ده نفر که یکی از آنان امیرالمؤمنین علیه السلام بود.(2)
سال نهم هجرت به پیامبراکرم خبر رسید رومیان در صدد حمله به شمال غرب حجازند. رسول خدا صلی الله علیه و آله با اعلام بسیج عمومی به همراه سی هزار نفر به سوی «تبوک» حرکت کردند، ولی از آنجا که این سفر در اواخر تابستان و زمان برداشت خرما و خشکسالی و همراه با فاصله زیاد بود، جمعی از منافقان از این حرکت سر باز زده، تصمیم گرفتند در مدینه بمانند تا با تبلیغات سوء و جلسات مخفی، مرکز حکومت اسلام را متزلزل سازند. بدین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام
را در مدینه باقی گذاشت. امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله به حضرت عرض کرد:
«تَخْلِفنی مَعَ الْخَوالِفِ؟; آیا مرا با متخلّفان به جای نهادی؟»
پیامبرخدا پاسخ دادند:
«إِنَّ الْمَدِینَةَ لا تَصْلَحُ إِلاّ بِی أَوْ بِکَ; مدینه جز با حضور من یا تو اصلاح نخواهد شد».، آنگاه فرمودند:
«أَما تَرْضی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِهارُونَ مِنْ مُوسی إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی؟»(1)
الارشاد، ج 1، ص 141.
جمعی از بزرگان نصارای نجران وارد مدینه شدند و پس از گفت وگوی طولانی با پیامبرخدا، حاضر به تسلیم در برابر حقیقت نگشتند. از این جهت، حضرتش به آنها پیشنهاد مباهله (نفرین طرفینی) داد و آنان نیز پذیرفتند. همه مورّخان نوشتهاند در روز موعود، پیامبراکرم همراه امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه زهرا علیها السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام از منزل خارج شدند و در جایگاه خود قرار گرفتند. بزرگِ مسیحیان که این منظره را دید، رو به یاران خود کرده، گفت: من چهرههایی میبینم که چنانچه دست به دعا بردارند، کوهها از جای خود کنده میشوند. اگر مایل هستید ناقوس کلیساها به صدا درآید و مسیحیتی در روی زمین باقی بماند، از این مباهله خودداری کنید. قرآن نیز در سوره آل عمران، به این ماجرا اشاره نموده و از علی علیه السلام به «نفس» و جان پیامبر صلی الله علیه و آله تعبیر کرده است:
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ2.
1) (1)
بعد از بیست و پنج سال روی گردانی از علی علیه السلام و کنار گذاشتن حدیث غدیر و پس از آنکه جامعه حجاز و عراق به علّت بیلیاقتی حاکمان، دچار تحیر شدند، مردم به امیرالمؤمنین علیه السلام روی آوردند. آن حضرت ضمن سخنرانی در جمع کثیری از مردم، فرمود:
«اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجّت به وسیله آنان، ریسمان شتر خلافت را به گردنش میانداختم تا هر جا که خواهد برود».(1)
نهجالبلاغه، خطبه 3، ص 48.
آغاز حکومت آن حضرت، سال 35 هجری و انتهای آن، سال 40 هجری بود. در مدّت محدود حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام سه جنگ بزرگ بر آن حضرت تحمیل گردید:
بنیانگذار این جنگ، عایشه و یاران او، طلحه و زبیر بودند که جزو نخستین بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین علیه السلام به شمار میرفتند. این نبرد، در سال 36 هجری در بصره به وقوع پیوست و یک روز بیشتر طول نکشید و علی علیه السلام بعد از نصایح بسیار و اتمام حجّت و شروع جنگ توسط دشمن به دفاع پرداخت و این فتنه را ریشه کن ساخت.
شام یکی از استانهای تحت حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام بود که معاویه اعلام خودمختاری کرد و قصد تجزیه مملکت اسلامی را در سر میپروراند. این
1) (1)
نبرد در بیست و دوم محرم سال 37 هجری در منطقه صفّین به وقوع پیوست و با رشادتهای مجاهدینی همچون مالک اشتر، میرفت که این غائله نیز ریشهکن گردد، ولی تزویر دشمن از یکسو و نابخردی بعضی از یاران از سوی دیگر، این جنگ را متوقف کرد. معاویه با راهنمایی عمرو بن عاص، قرآنها را بر سر نیزهها بلند کرده، کوتهبینان را به تردید انداخت و صلح را بر حضرتش تحمیل کردند و همان ساده اندیشان، شخصی همچون ابوموسی اشعری را به داوری برگزیدند، با اینکه هیچ یک از این امور، مورد رضایت حضرت علی علیه السلام نبود.
مارقین همان متعصبان بیرحم و کوردلی بودند که از کثرت عبادت، پیشانی آنها پینه بسته بود، ولی از ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بهرهای نداشتند. آنها میگفتند ما با پذیرفتن حکمیت در جنگ با معاویه گناه کردیم و کافر شدیم و همگی باید توبه کنیم و رفته رفته هر حاکمیتی را مورد انکار قرار دادند.
علی علیه السلام بعد از نصایح بسیار، بعضی از آنان را هدایت کرد، ولی بقیه بر عناد خود اصرار ورزیدند. در این جنگ چهار هزار نفر از آنان به دست لشکر علی علیه السلام به هلاکت رسیدند و تنها ده نفر از آنان موفق به فرار شدند.
گفتنی است پیامبرخدا صلی الله علیه و آله ماجرای خروج آنان بر حاکمیت و دین را سالها قبل، به علی علیه السلام خبر داده بودند.(1)
احقاق الحق، ج 8، ص 522.
بعد از اتمام این نبرد، امیرالمؤمنین علیه السلام1) (1)
ضمن سخنرانی فرمود: «من چشم فتنه را درآوردم و کسی دیگر جز من بر چنین امری جرأت نداشت».(1)
نهجالبلاغه، خطبه 93، ص 172.
مدّتی پس از ماجرای نهروان، جمعی از خوارج در مکه گرد آمدند و به این نتیجه رسیدند که امّت اصلاح نخواهد شد، مگر با از میان برداشتن علی علیه السلام، معاویه و عمروبن عاص. عبدالرحمان بن ملجم گفت: من خاطر شما را از علی آسوده میسازم. بَرَک بن عبدالله قتل معاویه را برعهده گرفت و عمرو بن بکر نیز عهده دار کشتن عمرو عاص شد. تصمیم آنان بر این شد که در شب 19 رمضان به این امر اقدام کنند. از این رو، برک، عازم شام گردید، اما فقط توانست معاویه را مجروح سازد. عمرو بن بکر نیز راهی مصر شد، ولی در آن شب، شخصی دیگر به جای عمروبن عاص به مسجد آمد و او کشته شد.
اما ابن ملجم وارد کوفه شد و با زنی به نام «قطام» آشنا گردید و از وی خواستگاری نمود. قطام بخشی از مهر خود را کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد.
ابن ملجم در شب 19 رمضان سال چهل هجری وارد مسجد کوفه گردید و با شمشیری که آن را به زهر آلوده نموده بود، بر فرق مبارک حضرت زد. در این هنگام دو سخن شنیده شد; یکی از علی علیه السلام که فرمود:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» و دیگری از جبرئیل هنگامی که درهای مسجد به هم خورد و لرزهای زمین را فراگرفت که فریاد برآورد:
«تَهَدَّمَتْ وَ الله أرکان الهُدی... قُتل عَلِیّ الْمُرتَضی قَتَلَهُ أَشْقَیالأَشْقِیاء».(2)
شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیحالجنان، زیارات مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام را ذکر کرده که در همه اوقات میشود با این زیارات، حضرت را زیارت نمود و مطلق است و به روز و شب خاصی اختصاص ندارد. ازجمله این زیارت أمین الله است. البته ایشان زیارات مخصوص دیگری رانیز ذکر نموده است:
زیارت هیجدهم ذی الحجّه، روز عید غدیر خم.
زیارت هفدهم ربیعالاول، روز ولادت نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله.
زیارت بیست و هفتم رجب، مبعث پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله.(1)
ر. ک: مفاتیح الجنان، باب الزیارات؛ بحارالانوار، ج 97، ص 383.
آیتالله العظمیمرعشی نجفی علیه السلام میفرمودند: شبی توسل پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشستهام و وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین علیه السلام با جمعی حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت علیهم السلام را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آنگاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند. حضرت فرمودند: شهریار ما کجاست؟ آنگاه حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان.
شهریار نیز این شعر را خواند:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
1) (1)
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سرچشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هلهای نسیم رحمت که زکوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل، صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شرق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را
زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
آیتالله العظمیمرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر، کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی میکند. گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر علیه السلام دیدهام. از او پرسیدم: این شعر «علی ای همان رحمت» را کی ساختهای؟ شهریار با حالت تعجب از من سؤال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را سرودهام؟! چون من نه این شعر را به کسی دادهام و نه درباره آن با کسی صحبت کردهام.
مرحوم آیتالله العظمیمرعشی نجفی به شهریار میفرمایند: چند شب قبل، من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تشریف دارند. آن حضرت، شاعران اهل بیت علیهم السلام را احضار فرمودند. ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: بگویید شاعران فارسی زبان بیایند؛ آنها نیز آمدند. بعد فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید و شما هم آمدید. آن گاه فرمودند: شهریار، شعرت را بخوان و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
شهریار فوقالعاده منقلب میشود و میگوید: من فلان شب این شعر را ساختهام و همان طور که قبلاً عرض کردهام تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار ندادهام. آیتالله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار، تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیدهام. ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقیناً در سرودن این غزل به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی با این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدّش قرار گرفته است.(1)
نقل از فصلنامه شهاب، شماره 11.
1) (1)
در یک نگاه کلی در معرفی آن حضرت میتوان چنین گفت:
نام: «شُبیر» که به عربی «حسین» خوانده میشود.(1)
منتهیالآمال، ج 1، ص 523.
ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجری در شهر مدینه.(2)
کنیه و لقب: کنیه «ابوعبدالله». از القاب مشهور آن حضرت، السبط و سید الشهداء.
پدر و مادر: پدر، امام علی علیه السلام، ومادر فاطمه زهرا علیها السلام.
مدت امامت: 11 سال.
نقش انگشتر: حسبی الله.
زمان و مکان شهادت: شنبه دهم محرم سال 61 هجری، کربلاء.
عمر شریف: 58 سال که هفت سال اول آن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.
با مرگ معاویه در سال 60 هجری فرزندش یزید، بنابر تمهیداتیکه معاویه از پیش به عمل آورده بود، خلافت را به عهده گرفت. در این زمان، امام حسین علیه السلام شرایط قیام مسلّحانه را بر ضدّ حکومت بنیامیه مهیا دید. این موضوع در سخنان امام حسین علیه السلام در طول حرکت خود، بر ضدّ بنیامیه به وفور تکرار شده است.
امام حسین علیه السلام بنابر تصریح پیامبراکرم، خلافت را حق مسلّم خود میدانست و بنابر قرارداد صلح میان امام حسن علیه السلام و معاویه، این مقام باید بعد از مرگ معاویه به آن حضرت میرسید. از این رو خلافت یزید شرعاً و قانوناً غاصبانه بود و امام حسین علیه السلام بر خود لازم میدید تا بر ضدّ او قیام کند. از طرفی بر اساس معیار شایسته سالاری، آن حضرت خود را برتر از یزید و امثال او میدانست; همان طور که خطاب به «ولید بن عتبه» که از آن حضرت برای یزید درخواست بیعت میکرد، فرمود:
یزید مردی تبهکار، شرابخوار و کشنده انسانهای محترم (و پاک) است و آشکارا گناه میکند و مثل من، با چون او هرگز بیعت نخواهد کرد. لیکن ما صبح میکنیم و شما نیز صبح کنید، ما انتظار میکشیم و شما نیز انتظار بکشید تا ببینیم کدام یک به جانشینی رسولخدا به بیعت سزاوارتریم.(1)
فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 320.
امام حسین علیه السلام بیعت با یزید را زیر بار ذلّت و بردگی رفتن، و مخالفت با فرمایش رسولالله صلی الله علیه و آله میدانست، چرا که پیامبرخدا فرمود: «خلافت بر خاندان
1) (1)
ابوسفیان حرام است».(1)
بحارالانوار، ج 44، ص 312.
از طرفی حکومت یزید را جز تباهی، فساد و دوری مردم از دین و برگشت به جاهلیت، چیز دیگری نمیدید، از این رو، خود را مهیای قیام بر ضدّ بنیامیه کرد.هدف قیام امام حسین علیه السلام، اصلاح جامعه اسلامی از انواع فساد مالی، سیاسی، فرهنگی اجتماعی و دینی بود. آن حضرت خود در این زمینه میفرماید:
من از روی هوی و سرکشی و تبهکاری و ستمگری قیام نکردم. تنها انگیزه من، سامان بخشی به کار امت جدم رسول خداست، میخواهم به نیکیها فرمان دهم و از بدیها بازدارم و روش جدّ خود و پدرم علیبن ابیطالب علیه السلام را دنبال کنم.(2)
همچنین میفرماید:
اینان مردمی پابرجا در پیروی شیطاناند و به فرمان خدای رحمان عمل نمیکنند و در زمین فساد را رواج داده، حدود خداوندی را لغو کردهاند. شراب مینوشند و اموال فقرا و مساکین را ویژه خود ساختهاند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را گرامی داشته، در راهش جهاد کنم.(3)
در جایی دیگری نیز میفرماید:
هان! ای مردم، همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرکه فرمانروای ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را حلال میشمرد؛ پیمان خدا را میشکند؛ با سنت رسولالله صلی الله علیه و آله مخالفت کرده، در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار میکند و او با کردار و گفتار خود بر او نشورد، بر خداست که او را در جایگاه [پست و عذاب آور] آن ستمگر درآورد. بدانید اینان به پیروی شیطان چسبیده و اطاعت خدای رحمان را ترک گفته، شبههها را آشکار ساخته، حدود الهی را تعطیل کرده، بیتالمال را به انحصار خود درآورده و حرام خدا را حلال و حرام خدا را حرام ساختهاند و من از هرکس دیگر سزاوارترم که بر اینان بشورم و در برابرشان بایستم.(1)
فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 404.
آن حضرت در منا فرمود:
پروردگارا! این حرکت نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنیاست، بلکه به خاطر آن است که نشانههای دین تو را به مردم نشان دهم و اصلاحات را در کشور اسلامی اجرا کنم تا بندگان ستمدیدهات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احکام و سنتهای تعطیل شده تو دوباره اجرا گردد.(2)
حرکت خونین امام حسین علیه السلام بر ضدّ ظلم و فساد بنیامیه، آثار مثبت فراوانی در جهان اسلام و حتی در بین سایر ادیان و در دورانهای گوناگون، درپیداشت که بهطور خلاصه به آنها اشاره میشود:
احیای امر به معروف و نهی از منکر و جرأت بر انجام آن. نمونه آن، قیام مردم مدینه در سال 63 هجری، قیام توّابین در سال 65 به رهبری مختار ثقفی، قیام زید بن علی علیه السلام در سال 121 هجری در کوفه، قیام یحییبن زید در خراسان و قیامهای علویان در مازندران و قیام سربداران است.
گسترش روحیه شهادتطلبی، جوانمردی، شجاعت و دلاوری، ایثار و گذشت و وفاداری.
افشای ماهیت بنیامیه وبدعت گذاری آنان.
توجه مردم به اهلبیت علیهم السلام.
بعد از مرگ معاویه، یزید خلافت را غصب کرد و از مسلمانان با نیرنگ و زور بیعت گرفت، اما امام حسین علیه السلام از بیعت با او خودداری کرد. آن حضرت در شامگاه 28 رجب سال 60 هجری از مدینه خارج و برای ادای مناسک حج وارد مکه شد. خبر بیعت نکردن و نیز ورود آن حضرت به مکه به گوش مسلمانان، به ویژه مردم کوفه رسید. آنان نامههای بسیاری به امام نوشتند و از آن حضرت درخواست کردند تا به کوفه آمده، زمام امور را بهدست گیرد و متعهد شدند ایشان را یاری کنند. آن حضرت، پسر عمو و نماینده خود مسلمبن عقیل را برای آزمایش وفاداری آنان بهکوفه فرستاد، ولی آنان او را
تنها گذاشتند. امام در مکه احساس نا امنی کرد، بنابراین در روز هشتم ذیالحجه، مکه را به طرف عراق ترک کرد. اباعبدالله علیه السلام بعد از طی منازل بسیار، در روز پنجشنبه، دوم ماه محرم سال 61 هجری، به سرزمین کربلا رسیدند. سپاه یزید متشکل از شامیان و کوفیان راه را بر آن حضرت بستند. آن شبپرستان در روز دهم ماه محرم، چنگال بر چهره آفتاب تابناک امامت زدند و خون پاک آن حضرت و 72 یار باوفایش را بر زمین داغ کربلا ریختند، به خیال اینکه شهادت آن حضرت، همه موانع را بر سر راه دنیاگرایی و دنیاپرستی آنان برمی دارد.
گریه بر حسین علیه السلام گریه پیوند و عهد و اعلان آمادگی درونی برای فرمانبری و اطاعت از آن حضرت است. ریختن اشک، اعلام وفاداری نسبت به اهداف مقدس حسینبن علی علیه السلام و ابراز پیوند با مکتب و راه اوست. گریه برای حسین علیه السلام برای حسینی شدن است; چه اینکه گریه، زبان گویای دل، بیانگر احساسات پاک و علایق و تمایلات درونی دوستدار حسین علیه السلام است. گریه کننده بر آن حضرت با تمام وجود خواهان پیمودن راه حسینی است.
گریه بر امام حسین علیه السلام هم علامت است و هم علت؛ از یک طرف علامت پیوند است و از سوی دیگر علّتِ آمادگی بیشتر برای مبارزه با فساد و سببِ امیدواری برای رسیدن به اهداف مقدس است. همچنین نوعی آمادگی عاطفی برای هرگونه فداکاری و ایثار در راه امام حسین علیه السلام است. زیارت و گریه، نوعی تبرّی و اعلان انزجار و تنفّر از هرگونه منکر، نفاق، کفر و بدعت است; چرا که اشک بر سیدالشهدا و شهیدان بزرگ کربلا، اشتیاق به شهادت را به همراه دارد و خوی حماسه را در وجود انسان زنده میکند. از این رو در
جامعهای که افراد آن چنین باشند، جایی برای بدعت، کفر، نفاق و هیچ گونه انحرافی نخواهد ماند.
گریه بر امام حسین علیه السلام دارای آثار فردی و اجتماعی بسیاری است که به چند روایت بسنده میشود:
فَعَلَی مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْک الْبَاکُونَ، فَإِنَّ الْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ...؛(1)
بحارالانوار، ج 44، ص 284.
برای مثل حسین علیه السلام باید گریه کنندگان گریه کنند; چرا که گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را محو میکند.یا مُوسی... وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ بَکَی أَوْ أَبْکی أَو تَبَاکَی، حَرَّمْتُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ؛ ای موسی، بدانکه هرکس برای حسین گریه کند یا بگریاند، یا وانمود به گریه کردن کند، بدنش را بر آتش حرام کردم.(2)
یا فاطِمَةُ کُلُّ عَین باکِیةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ، إِلاّ عَینٌ بَکَتْ عَلی مُصَابِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّها ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ3 بِنَعِیم الْجَنَّةِ؛(3)ای فاطمه، هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی که برای مصیبت
حسین علیه السلام گریه کرده باشد که به وسیله نعمتهای بهشت خندان و شادمان خواهد بود.
معصومان علیهم السلام بر زیارت، گریه، احیا و بزرگداشت نام امام حسین علیه السلام بسیار تأکید کردهاند; چهاینکه، عاشورا ومحرّم، مشعلیاست فروزان برسر راه تمام آزادی خواهان و حقطلبان و نماد و مظهری جاودانه برای ظلم ستیزان و عدالت خواهان است. بنابراین هرکس با تفکر و تأمل چنین ارتباط عاطفی با سیدالشهدا برقرار کند، به اهداف عالی محرّم و عاشورا بیشتر نزدیک شده است.
در مفاتیحالجنان به تفصیل درمورد فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام مطالبی ذکر شده، از جمله آنکه، زیارت آن حضرت معادل حج، عمره، جهاد در راه خدا، باعث مغفرت و اجابت دعاها، موجب طول عمر، حفظ بدن از بلاها و زیادی روزی، رفع غم و آمرزش گناهان میشود.(1)
مفاتیحالجنان، زیارت امام حسین علیه السلام.
هر مالی که در راه زیارت آن حضرت خرج شود، برای هر واحدی از آن، هزار برابر، بلکه ده هزار برابر، ثواب حساب میشود. زائر امام حسین علیه السلام هنگامیکه به طرف ضریح آن حضرت میرود، چهار هزار فرشته از او استقبال و هنگام بازگشت هم، او را مشایعت میکنند.
زیارت سیدالشهدا علیه السلام با پای پیاده، ثواب بسیار دارد و مورد تأکید پیشوایان دین است. امام صادق علیه السلام فرموده است:
1) (1)
«مَن خَرَجَ مِن مَنزِلِه یُریدُ زیارَةَ قَبرِ الحُسینِ بنِ عَلِی علیه السلام إن کانَ ماشِیاً کُتِبَت لَهُ بِکُلِ خُطوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنهُ سَیِّئةً...؛(1)
بحارالانوار، ج 98، ص 28.
هر کس به قصد زیارت امام حسین علیه السلام پیاده از خانهاش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، برای او حسنهای مینویسد و گناهی از او میزداید».معاویة بن وهب، از اصحاب امام صادق علیه السلام میگوید: خدمت آن حضرت رسیدم؛ در حالی که در مصلّای خود در خانهاش نشسته بود و پس از نماز، با خداوند راز و نیاز میکرد. از جمله [در دعا نسبت به زائران قبر حسین علیه السلام] میفرمود:
خدایا زائران قبر حسین را بیامرز، اینان که در این راه، پول خرج میکنند، بدنهای خود را در این راه در معرض (خطر) قرار میدهند. خدایا بر چهرههایی که آفتاب، رنگ آنها را تغییر داده، رحمت کن صورتهایی که متوجه قبر اباعبدالله علیه السلام است، چشمهایی که در محبت ما اشک میریزد... خدایا این جانها و بدنها را به تو میسپارم، تا کنار حوض کوثر به هم برسیم....(2)
سنت پیاده روی برای زیارت، از زمان ائمه علیهم السلام تاکنون استمرار داشته و اجر بیشماری برای آن نقل شده است. فاضل دربندی مینویسد:
این پیاده بودن، یا به جهت فقر زائر است که نشان میدهد این زیارت، برخاسته از شوق و محبت است، یا به جهت آن است که زائر، خود را در برابر سلطان اقلیم جوانمردی و خورشید سپهر عصمت و شهادت، کوچک میشمارد و در راه او، رنج سفر پیاده را بر خود هموار میکند و هر دو ارزشمند است.(3)
در عراق، از سالها پیش رسم بوده که هیئتها، دستهها و کاروانهای کوچک یا بزرگ، در ایام خاصی، از بصره، بغداد و عمدتاً نجف، برای زیارت کربلا پیاده حرکت میکردند. این پیادهروی به ویژه در ایام زیارتی خاص، مثل نیمه شعبان، اول رجب، ایام عاشورا و اربعین، پرشکوه تر است. اغلب کسانی که پیاده به زیارت میروند راه کنار ساحل فرات را انتخاب میکنند. طول این مسیر از نجف تا کربلا حدود 80 کیلومتر است و چند روز طول میکشد. در این کاروانهای زیارتی علمای بزرگی همچون میرزای نایینی، آیتالله کمپانی و سیدمحسن امین شرکت میکردند. از طرفی در این مسیر، دیدار با عشایر و فعالیتهای تبلیغی انجام میگرفت و مرثیه خوانی هم برگزار میشد.
در ایام حکومت بعثیها، این پیادهرویهای پرشکوه، آن هم از طریق جاده غیررسمیکنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژیم عراق به خود میگرفت. در ایام اربعین حسینی سال 1397 ه -. ق درگیریهای سختی میان نیروهای بعثی و انقلابیون شیعه و کاروانهای زیارتی، در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسین علیه السلام روی داد و کشتهها و مجروحان بسیاری بر جای گذاشت که به «اربعین خونین» معروف شد.
شب و روز جمعه، روز عاشورا، اول و نیمه ماه رجب، شب نیمه شعبان، شبهای قدر، عیدفطر و عید قربان، روز عرفه و روز مباهله (24 ذی حجّه)(1)
کامل الزیارات، باب 70 تا 74، صص 201-186؛ بحارالانوار، ج 98، ابواب 14-12، صص 104-85.
از جمله ایامی است که زیارات مخصوصی برای سیدالشهداء وارد شده است.1) (1)
جهت معرفی کلی امام کاظم علیه السلام میتوان به این موارد اشاره کرد:
نام: موسی علیه السلام
کنیه: ابوالحسن اول(1)
مشهورترین کنیه آن حضرت ابوالحسن است. به آن حضرت ابوالحسن الاوّل میگویند؛ اگر چه حضرت امیر علیه السلام هم ابوالحسن بود، ولی در عین حال از این بزرگوار در کتب اخبار، تعبیر به ابوالحسن الاول میکنند و از حضرت رضا علیه السلام به ابوالحسن الثانی و از حضرت هادی علیه السلام به ابوالحسن الثالث. (منتخب التواریخ، ص 516).
.لقب: عبدصالح، کاظم، باب الحوائج، صابر و امین.
پدر و مادر: امام صادق علیه السلام و بانوی بزرگوار حُمَیده.
زمان ولادت: صبح روز یکشنبه، هفتم صفر سال 128 هجری قمری.
مکان ولادت: روستای «ابواء» واقع در بین مکه و مدینه.
نقش انگشتر: الملک لله وحده.
1) (1)
اولاد: 37 فرزند.
آغاز امامت: 20 سالگی.
مدت امامت: 35 سال.
زمان شهادت: 25 رجب سال 183 ه -. ق.
مکان شهادت: زندان هارون، بغداد.
سبب شهادت: زهر، به وسیله هارون الرشید.
عمر: 55 سال.
مرقد شریف: کاظمین.
دوران عمر: شامل دو بخش؛ یکی دوران قبل از امامت، از سال 128 تا 148 هجری قمری (20 سال) و دیگری دوران بعد از امامت، از سال 148 تا 183 (35 سال).
حدود ده سال از امامت آن بزرگوار در عصر خلافت منصور، ده سال در عصر خلافت مهدی عباسی، یک سال در عصر خلافت هادی عباسی و پانزده سال در عصر خلافت هارون واقع شد.
از سال 179 ه -. ق. کههارون دستور داد امام را دستگیر کنند، تا سال 183 که آن حضرت به شهادت رسید; امام موسیبن جعفر در بغداد و بصره در زندانهای هارون و زیر نظر عیسیبن جعفر، فضلبن ربیع، فضلبن یحیی و سندی بن شاهک، 14 سال در سختترین وضعیت به سر برد.
والی بصره یک سال امام را به دستورهارون زیر نظر داشت، امّا عیسیبن جعفربن منصور، زیاد بر آن حضرت سخت نمیگرفت. در این مدت، زمانیکه امام نزد عیسی زندانی بود، نامهای از هارون به دست وی رسید. هارون درآن نامه از او خواسته بود تا امام را به قتل برساند. عیسی با برخی از مشاوران و نزدیکان خود به مشورت پرداخت، اما آنان وی را از مرتکب شدن به چنین کاری باز داشتند.
عیسی در پاسخ به نامههارون نوشت:
دوره زندانی موسیبن جعفر در نزد من طول کشید و من در این مدت گماشتگانی را بر او نهادم تا از حالش برایم خبر بیاورند. در طول این مدت، ندیدم او از عبادت خسته شود و برای خود هیچ دعایی نمیکند، جزطلبآمرزش و درخواست رحمت خداوند. اگرکسی را میفرستی که او را از من تحویل بگیرد چه بهتر، وگرنه او را آزاد میکنم; چرا که من از نگهداری و زندانی او به حرج و مشقت افتادهام.(1)
ارشاد مفید، ص 281.
نامه عیسی بن منصور، هارونالرشید را به شدت نگران کرد و از اینکه مبادا امام را آزاد کرده، تمام نقشههایش از بین برود، کسی را فرستاد تا امام را از عیسی تحویل گرفته به بغداد منتقل کند.
امام کاظم علیه السلام پس از یک سال زندانی در بصره، به بغداد منتقل شد و زیر نظر فضلبن ربیع قرار گرفت. شیخ مفید در ارشاد مینویسد:
«امام مدتی طولانی نزد فضلبن ربیع زندانی بود، تا اینکه هارون از وی
1) (1)
خواست امام را به شهادت برساند. امّا فضل از دست زدن به چنین کاری خودداریکرد».(1)
ارشاد، ص 281؛ بحارالانوار، ج 48، ص 211.
سوّمین مکانی که حضرت در آنجا زندانی شد، نزد فضلبن یحیی و در یکی از خانههای او بود. ابن شهر آشوب مینویسد:
هنگامیکه امام به فضلبن یحیی تحویل داده شد، او بر امام گشایش داد و بسیار احترام و اکرامش میکرد. برخیگزارش کردهاند امام کاظم علیه السلام در خانه فضلبن یحیی در آسایش بوده، کاملاً مورد احترام فضل قرار میگرفت. هارونالرشید، سرور خادم را برای تحقیق در این امر به خانه فضل فرستاد، او نیز گزارش رسیده را تأیید کرد و به هارون خبر داد که امام در خانه فضلبن یحیی در کمال آسایش است. هارون که از شنیدن این ماجرا به شدّت عصبانی شده بود، به سندیبن شاهک و عباسبن محمد دستور داد یکصد تازیانه به فضلبن یحیی بزنند.(2)
هارون الرشید که از کشتن امام به وسیله عیسی بن جعفر، فضلبن ربیع و فضلبن یحیی مأیوس شد، سرانجام آن حضرت را به غلامی حلقه به گوش و ناپاک به نام سندی بن شاهک سپرد. او که در انجام دستورات هارون هرگز کوتاهی نمیکرد، زندان را به شکنجهگاهی علیه امام درآورده بود. امام در این
زندان، سختیهای زیادی کشید و فشارهای روحی و جسمی فراوانی را متحمّل شد.
امام تا آخرین لحظات، از قید غل و زنجیر رهایی نیافت. هارون برای اینکه امام را در زندان آزار دهد، زنی را به عنوان خدمتکار برای حضرت فرستاد.
سرانجام هارون الرشید برای رهایی از امام، به سندیبن شاهک دستور داد آنحضرت را به وسیله زهر به شهادت رساند. فرزند شاهک در پی فرمان هارون، مقداری زهر در غذای امام ریخت و به حضرت داد. برخی هم گفتهاند این زهر را در دانههایی از خرما گذاشت و برای امام برد.(1)
ارشاد مفید، ص 282.
حضرت ده دانه از آن را تناول کرد و سپس از خوردن آن دست کشید. سندی بن شاهک گفت: از این خرماها بیشتر میل کن. حضرت فرمود: بس است، چرا که تو به خواستهات رسیدی و دستوری که به تو داده شد عملی کردی.(2)وی پس از مسموم کردن امام، هشتاد نفر از بزرگان را در حضور امام علیه السلام گرد آورد و به آنها گفت: به این مرد (موسی بن جعفر علیهما السلام) نگاه کنید، آیا به او آسیبی رسیده است؟ در حالیکه از نزدیک، منزل و فرش و آسایش او را میبینید. امام در پاسخ فرمود:
«امّا آنچه که گفته شد درست است، ولی ای مردم بدانید که به من زهر خورانده شده و چهرهام فردا سبز گشته، پس فردا از دنیا خواهم رفت».(3)
سرانجام آن حضرت در سال 183 هجری و در روز پنجم ماه رجب، در اثر زهری که سندی بن شاهک به دستورهارون به امام داد، به دیدار خدا شتافت. بدن مطهر آن حضرت را غریبانه از محلّ شهادت خود بیرون آورده، روی جسر بغداد گذاردند. امّا در نهایت، با تلاش سلیمانبن ابیجعفر، عمویهارون الرشید، جنازه امام را تحویل گرفته، با عزّت تمام در مقابر قریش به خاک سپردند.
محدّث قمی از شیخ صدوق روایت کرده بدن مطهر امام را به جایی آوردند که مجلس شرطه بود; یعنی محلّ مأموران و نوکران حاکم شهر. سپس چهار نفر را واداشتند تا ندا دهند هر که میخواهد موسیبن جعفر را ببیند، بیرون بیاید. در شهر غلغله شد. سلیمانبن ابیجعفر، عموی هارون، قصری در کنار شط داشت. چون صدای غوغای مردم را شنید و این ندا به گوشش رسید، از قصر بیرون آمد و به غلامان خود امر کرد تا مزدوران را دور کنند و خود عمامه از سر انداخت و گریبان چاک زد. او با پای برهنه، برای تشییع جنازه آن حضرت روان شد و حکم کرد که در پیشاپیش جنازه آن حضرت، ندا کنند، هرکه میخواهد به طیب پسر طیب، نظر کند به تشییع جنازه موسیبن جعفر علیهما السلام بیاید. پس تمام مردم بغداد جمع شدند و صدای شیون و فغان از زمین به فلک نیلگون میرسید. چون بدن مطهر آن حضرت را به مقابر قریش آوردند، به حسب ظاهر خود ایستاد و متوجه غسل و حنوط و کفن آن حضرت شد. او کفنی را که برای خود ترتیب داده و قیمت آن 2500 دینار بود و تمام قرآن را بر آن نوشته بود، بر آن حضرت پوشانیدند و با عزّت تمام آن جناب را در مقابر قریش دفن کردند.(1)
منتهی الآمال، ج 2، ص 221.
1) (1)
در فضیلت زیارت این امام معصوم علیه السلام، روایات زیادی وارد شده است که به بعضی از آنها که مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آورده اشاره میشود:
زیارت امام موسی بن جعفر علیه السلام مثل زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله است و هر کس او را زیارت کند مثل آن است که رسول الله صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام را زیارت کرده است.
هر کس حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را زیارت کند، اهل بهشت است.
ابن شهر آشوب از خطیب بغدادی (صاحب تاریخ بغداد) از علی بن خلال نقل میکند که گفت: هیچ مشکلی برای من پیش نیامد، مگر اینکه با پناه بردن به قبر مطهر موسی بن جعفر علیه السلام و توسل به آن حضرت، خداوند آن را برایم گشود و بر من آسان کرد.
نکات کلی زندگی این امام همام را میتوان در یک نظر چنین خلاصه نمود:
نام: محمد علیه السلام.
کنیه: ابوجعفر ثانی.
لقب: تقی، جواد، زکی، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوکل و منتجب.
پدر و مادر: امام رضا علیه السلام و بانوی بزرگوار خیزران.
زمان ولادت: جمعه 10 رجب سال 195 هجری.(1)
این تاریخ طبق نظر شیخ طوسی در کتاب إعلام الوری، امّا طبق نظر شیخ مفید در ارشاد ولادت ایشان در 19 رمضان میباشد.
مکان ولادت: مدینه.
نقش انگشتر: نعمالقادر الله.
اولاد: چهار فرزند.
آغاز امامت: سال 203 ه -. ق در هشت سالگی.
1) (1)
مدت امامت: 17 سال.
زمان شهادت: آخر ذی القعده سال 220 هجری.
مکان شهادت: بغداد.
سبب شهادت: خوراندن زهر به وسیله معتصم عباسی (علیهاللعنة).
عمر: 25 سال و چند ماه.
مرقد مطهّر: کاظمین، در جوار قبر جدّ بزرگوارش موسیبنجعفر علیه السلام.
دوران عمر: هشت سال قبل از امامت و 17 سال دوران امامت که با حکومت مأمون و معتصم (هفتمین و هشتمین خلیفه عباسی) مصادف بود.
حضرت محمّد بن علیبن موسیالرّضا علیهم السلام طبق نظر شیخ مفید در ماه مبارک رمضان سال 195 هجری در مدینه به دنیا آمد و در ذیالقعده سال 220 هجری در 25 سالگی و در شهر بغداد (کاظمین) به شهادت رسید.(1)
شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 264.
مادر بزرگوار امام جواد علیه السلام کنیزی از سرزمین نوبیه به نام سبیکه بود. برخی نیز نامش را «خیزران» گفتهاند. روایت شده که این بانوی بزرگ از خاندان ماریه قبطیه، همسر رسول الله و مادر ابراهیم پسر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.(2)معروف ترین القاب امام نهم، جواد (بخشنده) و تقی (تقوا پیشه) است. لقبهای دیگر آن بزرگوار عبارتند از: مرتضی، متّقی، منتجب، مختار، متوکل،
قانع و عالم.(1)
بحارالانوار، ج 50، ص 16.
کنیه امام جواد علیه السلام، ابوجعفر است و به ایشان «ابوجعفر ثانی» گفته میشود تا از ابوجعفر اوّل (امام محمّد باقر علیه السلام) متمایز گردد. حضرت امام جواد علیه السلام وقتی از مادر متولد شد. دست بر سر نهاد و فرمود:شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ2
وقتی حضرت امام رضا علیه السلام در سال 203 هجری به شهادت رسید، حضرت امام جواد علیه السلام هشت ساله بود. امام رضا علیه السلام بر جانشینی و امامت فرزندش امام محمدتقی علیه السلام تصریح کرد و در پاسخ به اشکال برخی، در مورد خردسالی ایشان فرمود: «زمانی که خدای تعالی عیسی را به پیامبری برگزید، سنّش کمتر از فرزند منبود».(2)
در مجلسی که شیعیان برای مذاکره درباره امامت حضرت جواد علیه السلام جمع شده بودند، یونسبن عبدالرحمان از یاران امام رضا علیه السلام پرسید: تا این پسر (حضرت امام جواد علیه السلام) بزرگ شود باید چهکار کنیم؟! ریان بن صلت برآشفت و دست بر گلوی یونس گذاشت و فشار داد و گفت:
ایمانت را به ما مینمایانی، امّا با این همه، شک داری؟! اگر امر این پسر از جانب خدای تعالی باشد، حتّی اگر یک روز از عمرش بیشتر نگذشته باشد، مثل پیرمرد داناست و اگر از طرف خدای تعالی نباشد حتّی اگر هزار ساله باشد، باز هم همانند مردم عوام است.
برخی از شیعیان، بعد از شهادت امام رضا علیه السلام پنداشتند برادر ایشان، یعنی عبداللهبن موسی امام و رهبر الهی است. پس به سوی او شتافتند و برای حصول اطمینان، از وی مسائلی پرسیدند و چون او در پاسخ به آن پرسش درماند، از دورش پراکنده شدند.(1)
عزیزالله عطاردی، مسند الامام الجواد، ص 29.
سرانجام اکثریت شیعه، امامت حضرت جواد علیه السلام را پذیرفتند; زیرا علاوه بر وجود نصّ پیامبر صلی الله علیه و آله و تصریح و وصیت امام رضا علیه السلام بر امامت آن حضرت، شیعیان هر سؤالی میپرسیدند امام با سرعت و دقّت، جواب کامل و کافی میداد. بهطوری که بنابر نقل شیخکلینی، امام جواد علیه السلام در یک مجلس به سی هزار سؤال پاسخ داد.(2)به نظر میرسد که این عدد، مبالغه نیست; زیرا بسیاری از سؤالهای مردم، جوابهای کوتاهی داشت، چه آنکه بیشتر سؤالها فقهی بود و هر فرع جزئی، خود یک سؤال به شمار میآید.
بعد از آنکه مأمون، خلیفه عباسی، از خراسان به بغداد رفت و مرکز حکومتش را آنجا قرار داد، برای آنکه امام جواد علیه السلام را تحت نظر خود داشته باشد، آن حضرت را از مدینه به بغداد فراخواند؛ امام نیز ناگزیر پذیرفت. بعد از چند روز، مأمون دختر خود امّ الفضل را به امام جواد علیه السلام به عنوان ازدواج معرّفی کرد، اما امام جواد علیه السلام پاسخی نداد. مأمون، سکوت را علامت رضایت شمرد و دستور داد مقدّمات جشن ازدواج فراهم گردد. برخی از عباسیان که از نقشه و نیرنگِ سیاسی مأمون بیخبر بودند یا با تبانی با خودِ مأمون، فریاد
اعتراض را بلند کردند که آیا میخواهی حکومت را به علویان واگذاری؟! ما هرگز اجازه چنین عملی را نخواهیم داد! زمانی که مأمون از آنان علّت را پرسید، پاسخ دادند: این شخص (امام جواد علیه السلام) خردسال است و چیزی نمیداند! مأمون پاسخ داد:
«شما اینها را نمیشناسید! کوچک آنها مانند بزرگشان، دانا و دانشمند است. اگر نظر مرا نمیپذیرید; آزمایش آسان است. دانشمندی برگزینید تا با او بحث و گفت وگو کند و درستی سخن من برای شما آشکار گردد». عباسیان، یحییبن اکثم را برگزیدند که دانشمندی مشهور و قاضیالقضات آن عصر بود و در اداره امور مملکت نقش مهمّی داشت. جلسهای تشکیل شد و در آن گروهی از مردم و عباسیان حاضر شدند. یحیی از مأمون اجازه خواست، امّا مأمون گفت: از او (امام جواد علیه السلام) اجازه بگیر. وقتی یحیی بن اکثم از امام اجازه خواست، امام فرمود: هر چه میخواهی بپرس.
یحییبن اکثم از امام جواد علیه السلام درباره مُحرِمی که شکاری را بکشد پرسید. امام جواد علیه السلام نیز پاسخ دادند:
آیا در محدوده حرم کشته است یا در حِلّ (خارج از محدوده حرم)؟ عالِم بوده یا جاهل؟ به عمد کشته است یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ اوّلین بار است که مرتکب قتل شده یا سابقه داشته؟ شکارش از پرندگان بوده یا غیر آن؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ بر این کار (کشتن شکار) اصرار دارد یا پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در حال احرام عُمره بوده یا احرام حجّ؟ و...
یحییبن اکثم، مبهوت و انگشت به دهان درماند. او نمیدانست چه بگوید، زیرا امام جواد علیه السلام با این پرسشها، برای او تشریح کرد که مسئله او، صدها و بلکه بیش ازدوهزار فرع دارد! زیرا امام جواد علیه السلام یازده سؤال دو بخشی
مطرح کرد که تعداد فروعآن 2048 مسئله میشود. یحیی از گستردگی علم امام چنان شگفت زده شد که ناتوانی و زبونی در چهرهاش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد; بهطوری که مردمِ حاضر نیز قضیه را دریافتند.
مأمون، شکر و سپاسی گفت و ابراز کرد که آیا دانستید آنچه را که من به شما گفتم؟! سپس مأمون در همان مجلس، دخترش امّ فضل را به ازدواج امام جواد علیه السلام درآورد و مراسم جشن برگزار گردید. پس از آنکه مراسم تمام شد و مردم رفتند و جز نزدیکان کسی باقی نماند، مأمون رو به امام کرد و گفت: «قربانت گردم، اگر صلاح بدانید خوب است که احکام هر یک از فروعی را که در مورد کشتن آن شکار مطرح کردید، بیان فرمایید تا بدانیم و از آن بهره بگیریم».
حضرت جواد علیه السلام پذیرفت و حکم همه فروع را بیان کرد و از جمله فرمود:
اگر مُحرم، شکار را در حِلّ بکشد و آن شکار از پرندگان بزرگ باشد، باید یک گوسفند کفّاره بدهد و اگر در حرم باشد، کفّارهاش دو برابر میشود و... و صغیر، کفّارهای بر عهدهاش نیست امّا کبیر، کفّاره بر او واجب است و آنکه از کردهاش پشیمان است عقاب اخروی ندارد، امّا آنکه اصرار دارد و پشیمان نیست، در آخرت، عقاب هم دارد.
مأمون بعد از شنیدن پاسخهای امام، اظهار شادمانی کرد و آفرین و احسنت گفت و ادامه داد: اگر صلاح بدانید خوب است شما هم از یحیی سؤالی بپرسید، همان طور که او پرسید. حضرت خطاب به یحیی گفت: آیا بپرسم؟ یحیی بن اکثم که دیگر آرام شده بود، مؤدبانه گفت: قربانت گردم، هر چه که میل شماست، اگر دانستم، پاسخِ پرسش شما را میدهم، وگرنه از شما استفاده میکنم. امام جواد علیه السلام فرمود:
به من خبر بده که آن کدام مرد است که در اوّلِ روز، اگر به زنی نگاه کند، آن نگاه حرام است و وقتی آفتاب قدری بالا بیاید نگاه به آن زن حلال میشود، و وقتی ظهر شود دوباره حرام میشود و آنگاه که زمان عصر فرارسد دیگر بار حلال میگردد؛ وقتی غروب فرارسد باز حرام میشود و هنگامی که زمان نماز عشاء برسد بر او حلال میشود، و چون نیمه شب فرا رسد بار دیگر حرام میگردد، و وقتی سپیده صبح بدمد، بر او حلال میشود؟ این چه زن و مردی است و برای چه حلال میشود و چگونه حرام میگردد؟!
یحیی درماند و با شگفتی تمام عرض کرد: «به خدا قسم، جواب این سؤال را نمییابم! و حکمش را نمیدانم! اگر صلاح میدانید پاسخ فرمایید تا بهره گیریم».
حضرت جواد علیه السلام فرمود:
آن زن، زنی است که کنیز بود و در آغاز روز، مرد بیگانهای به او نظر کرد و این نگاه حرام بود. چون آفتاب بالا آمد، او را از مولایش خرید پس برایش حلال شد. ظهر که شد آزادش کرد پس بر او حرام شد، زمان عصر که فرا رسید با او ازدواج کرد، پس برایش حلال شد. چون مغرب شد «ظهار» کرد، پس بر او حرام شد و چون هنگام نماز عشاء فرا رسید کفّاره داد، پس برایش حلال شد و چون نیمه شب فرا رسید او را یک طلاق داد، پس بر او حرام شد و چون صبح صادق دمید به او رجوع کرد، پس برایش حلال شد».
مأمون با خوشحالی رو به حاضران کرد و پرسید: آیا در میان شما کسی هست که بتواند اینگونه پاسخ دهد؟! حاضران گفتند: نه، هرگز، امیرمؤمنان بهتر میداند.
سپس مأمون افزود:
وای بر شما! این خاندان، برگزیدگان اند و به فضیلت و کمال اختصاص دارند و خردسالی مانع کمال آنها نمیشود. آیا نمیدانید که رسول الله صلی الله علیه و آله دعوتش را با دعوت از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آغاز کرد، در حالیکه او ده ساله بود؟! و اسلام او را در آن سن پذیرفت و هیچ کس دیگری را در آن سن و سال به اسلام دعوت نکرد و با حسن و حسین علیهما السلام بیعت کرد، در حالی که آنان کمتر از شش سال داشتند و با هیچ کودک دیگری بیعت نکرد، پس آیا اکنون نمیدانید که این اختصاص الهی است که نسبت به این خاندان صورت گرفته است؟! پس حاضران تصدی کردند.(1)
الارشاد، ج 2، صص 277-269; بحارالانوار، ج 50، صص 77-75.
حضرت امام جواد علیه السلام با آنکه عمر زیادی نکردند و در جوانی (بیست و پنج سالگی) به شهادت رسیدند، امّا با این حال، به اهتمام آن حضرت، شاگردان بسیاری پرورش یافتند; از جمله: صفوانبن یحیی، عبدالعظیم حسنی، علیبن مهزیار اهوازی، فضلبن شاذان، محمّدبن ابیعمیر، محمدبن سنان زاهری خُزاعی. حتی برخی از زنان از جمله حکیمه دختر بزرگوار خود آن حضرت، حکیمه (دختر امام رضا علیه السلام) و حکیمه دختر حضرت موسیبن جعفر علیه السلام نیز از روایان آن حضرت بودهاند.
1) (1)
بر اساس تحقیق استاد شیخ عزیزالله عطاردی در کتاب مسند الامام الجواد علیه السلام، 250 روایت از امام جواد علیه السلام نقل شده است. علّت کمی احادیث نقل شده از آن بزرگوار، اختناق شدید و ظلم و جور گسترده خلفای عباسی در آن عصر است. ولی با این وصف، حتّی برخی از محدّثان و دانشمندان سنّی; مثل خطیب بغدادی نیز روایاتی با ذکر سند از حضرت امام جواد علیه السلام نقل کردهاند.(1)
تاریخ بغداد، ج 3، صص 54 و 55.
در پایان، چند پند آموزنده از پیشوای هدایت و آموزگار انسانیت، حضرت امام جواد علیه السلام میآوریم تا روشنگر راه ما در زندگی سعادتمندانه باشد:
1.«الْمُؤْمِنُ یحْتَاجُ إِلَی ثَلاثِ خِصَال: تَوْفِیق مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُول مِمَّنْ ینْصَحُهُ؛ مؤمن نیازمند سه صفت است; توفیقی از جانب خدای متعال و واعظی از طرف خودش و پذیرش نصیحت خیر خواهان».(2)
2.«مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِق فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کانَ النَّاطِقُ ینْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ؛ کسی که به سخنرانی شخصی گوش دهد، او را عبادت کرده است، پس اگر گوینده از خدا بگوید او خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس بگوید، پس او ابلیس را پرستیده است».(3)
3.«إِنَّکمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ؛ شما نمیتوانید با اموال خود همه مردم را پوشش دهید، پس با گشاده رویی و خوش برخوردی، همگان را مشمول لطف خود قرار دهید».(1)
بحارالانوار، ج 74، ص 384; وسائلالشیعه، ج 12، ص 161.
1) (1)
سیمای کلی زندگی امام هادی علیه السلام را میتوان چنین ترسیم نمود:
نام: علی علیه السلام.
کنیه: ابوالحسن الثالث.(1)
کنیه امام کاظم و امام رضا علیهما السلام نیز ابوالحسن است، به همین خاطر راویان حدیث، برای تمییز بین این سه امام، به امام هادی علیهم السلام ابوالحسن سوممی گویند.
لقب: هادی که مشهورترین لقب آن امام است.
پدر و مادر: پدر امام جواد علیه السلام و مادر سمانه، معروف به سیده و امّالفضل(2).
زمان و مکان ولادت: 15 ذیالحجه سال 212 ق. درروستای «صریاء» (نزدیک مدینه).(3)
1) (1)
2) (2) منتخب التواریخ، ص 704.
3) (3) تاریخ ولادت آن حضرت را برخی 27 ذیحجه، و عدّهای در ماه رجب میدانند. در این میان، قول مذکور قویتر است. در برخی دعاها نیز آمدهاست: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِالْمَوْلُودَینِ فِی رَجَب مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِیبْنِ مُحَمَّد الْمُنْتَجَبِ...».
نقش انگشتر: الله ربّی و هو عصمتی من خلقه(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.
.اولاد: پنج فرزند.
مدت امامت: 33 سال.
زمان شهادت: دوشنبه 3 رجب سال 254 هجری.
مکان شهادت: سامراء.
سبب شهادت: زهری که به وسیله معتمد یا معتزّ به آن حضرت خورانیدند.
عمر شریف: 42 سال.
مرقد شریف: سامراء.
دوران زندگانی امام هادی علیه السلام با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتزّ مقارن بود.
بیشتر عمر امام علیه السلام در زمان متوکل گذشت و آن بزرگوار سختیهای فراوانی در این 14 سال تحمّل کرد. متوکل عباسی همان روش پدران خود را در برخورد با اهل بیت به اجرا گذاشت و طی نامهای امام را به بغداد احضار کرد تا بتواند آن حضرت را دقیقتر تحت نظر بگیرد. اگر چه این احضار، در ظاهر رنگ دعوت احترامآمیز داشت.(2)
یحیی بن هرثمه با در دست داشتن نامه متوکل مبنی بر احضار امام به بغداد، به مدینه وارد شد و پس از تفتیش منزل امام و پیدا نکردن مدرکی نسبت به اقدام علیه حکومت، آن حضرت را در جریان تبعید، همراهی کرد. مردم مدینه فریاد اعتراض برآورده، شیوه و ناله سر دادند; بهگونهای که هرثمه میگوید: «من تا آن روز، چنان ضجه و نالهای نشنیده بودم».(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.
امام که از نیت پلید متوکل آگاه بود، با اکراه و اجبار تن به این سفر داد; چنانکه «فحام» به نقل از «منصوری» از عموی پدرش نقل میکند که امام هادی علیه السلام به من فرمود: «ابوموسی! من به اجبار و ناخواسته به سامرا آورده شدم».(2)
تبعید امام علی بن محمد علیهما السلام در سال 234 ق. اتفاق افتاد و آن حضرت بیست سال و اندی در سامرا به سر برد.(3)
هنگام ورود امام علیه السلام به سامرا، متوکل خود را ننمایاند و دستور داد تا امام را در کاروان سرای ویژه مستمندان که به «خان الصَّعالِیک» معروف بود، فرود آورند.
محل فرود امام به قدری تحقیرآمیز بود که صالحبن سعید میگوید:
روز ورود امام به سامرا، نزد آن حضرت رفتم. وقتی آن وضع را دیدم، عرض کردم: فدایت شوم! از هر امر و فرصتی برای خاموش کردن
نور الهی شما و کوتاهی کردن در حقّتان استفاده میکنند; چندانکه شما را دراین کاروان سرای نامناسب که به مستمندان اختصاص دارد، فرود آوردهاند. امام رو به من کردو فرمود: ای پسر سعید، تو این جایی! (معرفت تو نسبت به ما در همین حد است؟) سپس با دست به سمتی اشاره کرد و فرمود: نگاه کن! صالح میگوید: وقتی نگریستم، باغهای زیبا و آراسته با نهرهای جاری و درختهای سرسبز دیدم که بهترین عطرها از آنها استشمام میشد و پسرانی که همچون مرواریدهای نهفته و دست نخورده بودند. با دیدن این منظرهها، چشمانم خیره و شگفتیام افزون شد. امام رو به من کرد و فرمود: ای پسر سعید! ما هرجا که باشیم اینها از آنِ ماست، ما در خان الصعالیک نیستیم.(1)
الارشاد، ص 299.
متوکل در سال 236 هجری فردی را با نام «دیزج» که از مأمورانش بود به کربلا فرستاد تا قبر مطهر امامحسین علیه السلام و خانههای اطراف آن را ابتدا تخریب کرده، سپس شخم بزنند و بر آن آب جاری سازند. دیزج تمامی این کارها را انجام داد و در اطراف حرم حسینی به مساحت هر میل نگهبانانی گذاشت تا مانع زیارت مردم شوند.(2)
ابو یوسف یعقوب بن اسحاق اهوازی، معروف به ابن سکیت که از اصحاب و یاران امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام است، بنا به درخواست متوکل، به منظور آموزش فرزندانش به دربار راه یافته بود. جلالالدین سیوطی اینگونه نقل میکند:
روزی متوکل در حضور ابن سکیت به فرزندانش - معتزّ و مؤید - نگاه کرد و سپس رو به ابن سکیت کرده، از وی پرسید: کدام یک نزدت محبوبترند؟ این دو یا حسن و حسین؟ ابن سکیت پاسخ داد: قنبر خدمتکار علی از دو فرزند تو بهتر است. متوکل خشمگین شد و دستور داد تا غلامانِ ترک، شکم او را بدرند..».
در روایتی دیگر متوکل دستور داد زبان او را از کامش بیرون آوردند.(1)
مهدوی، تاریخچه شهر سامرا، ص 85.
روزی از امام هادی علیه السلام نزد متوکل سعایت شد و ادعا کردند که آن حضرت در خانه، سلاح و اموال زیادی دارد و آنها از جانب شیعیانش در قم به او رسیده است.
متوکل گروهی از نظامیان ترک را مأمور بازرسی منزل امام کرد. آنان شبانه به خانه امام یورش بردند و منزل را تفتیش و سپس امام هادی علیه السلام را دستگیر کردند و نزد متوکل آوردند.
امام هادی علیه السلام هنگام دستگیری، در حالی که جامهای پشمین بر تن داشت، بر روی شن، رو به قبله نشسته و مشغول عبادت بود. پس از بردن امام به قصر، گزارش خانه امام را به متوکل دادند. متوکل که از این کار خود،
1) (1)
سودی نبرده بود، به فکر ترور شخصیتی امام افتاد و جام شراب را به امام تعارف کرد. امام فرمود: «مرا معذور بدار، سوگند به خدا گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است».
متوکل دست برداشت، اما گفت: پس شعری بخوان. امام فرمود: «من کمتر شعر میخوانم» گفت: باید بخوانی. امام نیز این اشعار را خواندند:
باتُوا علی قُلَلِ الأَجْبال تَحْرِسُهُم غُلْبُ الرّجالِ فَما اغْنَتْهم القُلَلُ
واسْتُنْزِلوُا بَعْدَ عِزٍّ عَنْ مَعاقِلِهمْ فَاَودَعوُا حُفراً، یا بئْسَ ما نَزَلوا
ناداهُم صارخٌ مِن بَعدِ دفنهم اَیْنَ الاساوِرُ و التّیجانُ وَ الحُلَلُ
اَینَ الوُجوهُ الّتی کانتْ مُنَعِّمَه مِنْ دُونِها تَضْربُ الاَسْتارُ وَ الکِلَلُ
فَأفْصَحَ القَبْرُ عَنْهم حینَ سائَلَهُمْ تِلْک الوُجوهُ عَلَیْها الدُّودُ تَنْتَقِلُ
قَد طالَ ما أَکَلُوا دَهْراً و ما شَرَبُوا فأصبحُوا بَعدَ طُولِ الأکلِ قد اکلُوا(1)
بحارالانوار، ج 50، صص 211 و 212.
بر بلندای کوهساران، شب را به صبح آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان نگهبانی میکردند.
سرانجام پس از دوران شکوه و عزّت، از جایگاههای خویش به زیر کشیده و در گودالها (قبرها) نهاده شدند و در چه جای بد و ناپسندی منزل گزیدند.
1) (1)
پس از آنکه به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دستبندها و تاجها و زیورآلات و لباسهای فاخر؟! کجاست آن چهرههای نازپرورده و پرده نشین؟!
قبر به جای ایشان پاسخ داد: بر آن چهرهها، هم اکنون کرمها راه میروند.
در طول زمان چه بسیار خوردند و آشامیدند، ولی هم اکنون پس از آن همه خوردنیها، خود خورده شدند.
اشعار امام هادی علیه السلام بزم خلیفه را دگرگون ساخت و حاضران را تحت تأثیر عمیق قرار داد تا جایی که حتّی متوکل به گریه افتاد و ریششتر شد. او جام شراب را بر زمین انداخت و دستور داد بساط را جمع کنند. سپس چهار هزار درهم به امام داد و آن حضرت را با احترام به منزلش بازگرداند.(1)
بحارالانوار، ج 50، ص 211 و 212; اعیان الشیعه، ج 2، ص 38.
ابوهاشم جعفری میگوید: همراه محمدبن حمزه به عیادت امام هادی علیه السلام که بیمار بود رفتیم. امام فرمود: با مال من گروهی را به «حائر حسینی» بفرستید [تا برای شفای من دعا کنند] ما از نزد امام خارج شدیم. محمدبن حمزه گفت: ما را به حرم امام حسین میفرستد، در حالی که خود او (در شأن و مرتبت) همچون صاحب حرم است! برگشتم و سخن او را با امام در میان گذاشتم. فرمود: مطلب آنگونه که او میپندارد، نیست. خداوند جایگاههایی دارد که دوست دارد در آن جایگاهها عبادت شود و «حائر حسینی» از جمله این مکانهاست.(2)
امام، ضمن این توصیهها میخواستند اشتیاق شیعیان به زیارت امام حسین علیه السلام از میان نرود و فشار حکومت هم آن قدر زیاد بود که برای زیارت اجازه نمیدادند. ازاین رو امام در قالب دعا برای شفای خود، شیعیان را به این زیارت میفرستاد.
امام دهم علیه السلام از اوضاع دوران خود و دوران فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام بهخوبی آگاهی داشت. آن حضرت میدید روز به روز بر فشار و اختناق، افزوده و حساسیت دستگاه خلافت نسبت به امامان شیعه بیشتر میگردد و همین امر در آینده نزدیک، تاریخ امامت را در آستانه تحوّلی جدید و بیسابقه; یعنی غیبت امام دوازدهم قرار میدهد. لذا یکی از محورهای کاری امام هادی علیه السلام آماده ساختن اذهان شیعیان نسبت به غیبت نوه بزرگوارش حضرت مهدی (عج) بود.
در روایتی، عبدالعظیم حسنی، عقاید خود را به امام هادی علیه السلام عرضه میداشت. ایشان نام یکایک امامان را برد و چون به امام هادی رسید درنگ نمود. آنگاه امام، سخن وی را پیگرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشین او چگونه خواهند بود؟» عبدالعظیم پرسید: چگونه سرورم؟ فرمود: «زیرا او دیده نمیشود و جایز هم نیست نام او برده شود تا زمانی که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همانسان که از ظلم و جور پر شده است».(1)
کمال الدین، ج 2، صص 379 و 380.
1) (1)
امام هادی علیه السلام هفت سال پس از متوکل زنده بود و در این دوران، فشار دستگاه خلافت نسبت به آن حضرت کمتر شد. امام علیه السلام در میان مخالفان حکومت عباسی شناخته شده بود. لذا معتز در صدد قتل آن حضرت برآمد و مسمومش کرد.
روز دوشنبه بیست و پنجم جمادیالاخر سال 254 هجری بود که زهر در بدن حضرت اثر گذاشت و رو به سمت قبله سورههایی از قرآن را تلاوت فرمود. آنگاه به امامت امام حسن عسکری تصریح کرد و به آن حضرت وصیت نمود تا عهدهدار مراسم کفن و دفنش گردد و بر بدنش نماز بگزارد و در خانه خود دفن نماید.(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 39.
سرانجام، امام هادی علیه السلام پس از 33 سال امامت و 41 سال و اندی زندگی، چشم از دنیا فرو بست.(2)
امام حسن عسکری علیه السلام پیش از آنکه بدن مطهر را برای تشییع بیرون ببرند، بر پیکر پدر نماز گزارد. در شهادت حضرت، شهر سامرا را غم جانسوزی فراگرفت و بازار شهر تعطیل شد. در پیشاپیش جنازه، وزرا، علما، قضات، سران سپاه و سایر افراد دودمان عباسی شرکت داشتند. امام حسن عسکری علیه السلام در
حالی در جمع تشییع کنندگان حضور یافت که سر مبارک خود را برهنه کرده بود.(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 39; تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 487.
پس از مراسم تشییع، به دستور معتزّ، احمدبن متوکل بر جنازه مطهر امام نماز خواند(2)و سپس برای دفن به منزل آن امام برده شد. امام حسن عسکری علیه السلام وارد قبرشد و در حالی که قطرات اشک بر صورتش جاری بود، پیکر مقدس پدر را به خاک سپرد.(3)
زیارت جامعه کبیره از مشهورترین زیارتنامههای ائمه اطهار علیهم السلام از امام هادی علیه السلام نقل شده است. امام در این زیارت، به معرفی جایگاه و شناسایی ابعاد وجودی امامان معصوم در نظام آفرینش و نقش هدایتگر آنان در به کمال رساندن استعدادها و سیراب کردن تشنگان از سرچشمههای زلال معرفت و دانش پرداختهاند. آن امام همام در بیانی ژرف و قالبی رسا و عارفانه از گوشههایی از اسرار نهفته امامت پرده برداشتند و تنها راه سعادت و دستیابی به کمال را در پیروی از آنان و چنگ زدن به ریسمان محبتشان و کنارهگیری و بیزاری از دشمنانشان دانستهاند.(4)
در یک نگاه کلی، میتوان زندگی آن حضرت را این گونه از نظر گذراند:
نام: حسن علیه السلام.
کنیه: ابومحمد.
لقب: عسکری که مشهورترین لقب آن امام است(1)
چون آن حضرت در شهر سامرا و در اردوگاه نظامی تحت نظر خلیفه عباسی میزیست به عسکری ملقَّب شد.
(بحارالانوار، ج 50، ص 113 و ج 36، ص 312).
.پدر و مادر: امام هادی علیه السلام و مادرشان بانوی بزرگوار سلیل (سوسن، حُدَیث)(2).
زمان و مکان ولادت: روز جمعه هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 هجری در مدینه منوَّره.(3)
نقش انگشتر: انالله شهید.
اولاد: یک فرزند.
مدت امامت: شش سال.
زمان و مکان شهادت: جمعه هشتم ربیعالأول سال 260 هجری، سامراء.
سبب شهادت: خوراندن زهر به وسیله معتمد عباسی.
عمر شریف: 28 سال.
مرقد مطهّر: سامرا.
دوران عمر: 22 سال قبل از امامت، از سال 232 تا 254 ه -. ق، دوران امامت شش سال از سال 254 تا 260 ه -. ق همزمان با خلافت مهتدی و معتمد عباسی.
(1) امام حسن عسکری علیه السلام در طول دوران کوتاه عمر پر بارشان، قدمهای بزرگی در راه نشر و گسترش معارف، احکام و علوم اسلامی برداشتند. دراین مدت عده بسیاری از علاقهمندان به معارف و علوم دینی، از نقاط دور و نزدیک جهان اسلام آن روز، به پیشگاه آن بزرگوار شرفیاب میشدند و از انوار
1) (1) این بخش و بحث فعالیتهای سیاسی امام با تلخیص و اضافاتی از برخی نویسندگان اقتباس شده است.
علوم آن حضرت توشه هدایت برمیگرفتند. تاریخ، نام بیش از صد تن از آنان را در حافظه خود نگه داشته است(1)
اعیان الشیعه، ج 2، ص 40.
. از جمله اقدامات علمی آن حضرت، تعیین وکیل و نماینده از میان شخصیتهای برجسته و با فضیلت شیعه برای ارتباط علمی با مردم بود. امام عسکری علیه السلام از این راه، مشکلات علمی و مذهبی مسلمانانی را که به امام دسترسی نداشتند حل کرد و شبهات اسلامستیزان یا مخالفان اهل بیت علیهم السلام را پاسخ دادند.مکاتبه با شیعیان، از دیگر فعالیتهای امام حسن عسکری علیه السلام در جهت گسترش علوم اسلامی و حل مشکلات علمی آنان بود. از نقاط دور و نزدیک جهان اسلام، سؤالهای فراوانی در مورد اصول و فروع دین به امام میرسید و آن حضرت، بعد از نوشتن پاسخ، به وسیله پیکهای مخصوص، آنها را به سؤال کنندگان میرساند. ابوالادیان، از جمله کسانی است که نامهها و مراسلات امام را به شهرها و مناطق مختلف اسلامی میرساند.(2)
از جمله فعالیتهای علمی امام علیه السلام دروس تفسیر قرآن مجید است که آن حضرت در طول سالهای 254 تا 260 ه -. ق. بر ابویعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن یسار از ثقات شیعه، املا کرده است. شیخ صدوق (متوفای 381 ه -. ق) این دروس را از طرق مختلف از ابویعقوب یوسف و ابوالحسن علی بن یسار نقل روایت میکند.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه» طی استدلال مفصلی در ده صفحه این تفسیر را از امام حسن عسکری، یقینی و مسلّم و غیر قابل انکار میداند.
این تفسیر دو جلد چاپ شده که جلد اوّل آن مشتمل بر تفسیر استعاذه، سوره فاتحه و سوره بقره تا آیه 108 است و جلد دوم شامل آیات متفرقه از سوره بقره از جمله آیه 153 و آیه 283 میباشد.(1)
دایرة المعارف تشیع، ج 4، ص 489.
امام حسن عسکری علیه السلام در طول زندگی خود، با شش نفر از خلفای بنی عباس همعصر بود. دوران امامت شش ساله آن حضرت (از سال 254 تا سال 260 ه -. ق) نیز با سه خلیفه عباسی، یعنی المعتز، المهتدی و المعتمد مقارن بود.(2)و از سختترین دورانهای زندگی آن امام معصوم و شیعیان به شمار میآید.
خلفای بنیعباس مانند خلفای بنیامیه گرفتار انواع هوسها و آرزوهای نامشروع شده و حکومت بر مسلمانان را وسیلهای برای خوشگذرانی و رسیدن به مطامع دنیوی خود قرار داده بودند. در این میان، خلفای عباسی امامان معصوم را سدّ راه خواستههای نامشروع خود میدانستند، ازاین رو نسبت به آنان و شیعیان با شیوههای مختلف ارعاب، حبس، قتل، تبعید، محاصره اقتصادی و امثال آن، سخت میگرفتند. این اعمال فشارها و محدودیتها در عصر امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام به اوج خود رسید و شدت آن به
قدری بود که آن سه پیشوای بزرگ در سن جوانی به شهادت رسیدند. امام جواد علیه السلام در 20 سالگی، امام هادی علیه السلام در 41 سالگی و امام حسن عسکری علیه السلام نیز در 28 سالگی به دست حاکمان عباسی شهید شدند. البته امام حسن عسکری علیه السلام دو ویژگی مهم داشتند که موجب ظلم بیش از پیش خلفای بنی عباس بر آن حضرت و شیعیانش شد. این دو ویژگی مهم عبارت بود از:
شیعیان و اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام در سایه تعلیمات و ارشادهای روحبخش و آگاهیآفرین مستمر آن حضرت، روز به روز آگاهتر و منسجمتر شده، قدرتمندتر میشدند; شیعیانی که اعتقاد راسخ داشتند حکومت بنیعباس مانند حکومت بنیامیه، حکومتی نامشروع است و آن را حق مسلّم اهلبیت میدانستند. از سوی دیگر، خلفای بنیعباس هم از قوت گرفتن شیعیان هراس داشتند و میدانستند که اگر ارتباط امام حسنعسکری علیه السلام با مردم بیشتر شود، به یقین در سایه روشنگری آن حضرت، شیعیان به خود آمده، آماده هرگونه جانفشانی و ایثار خواهند بود و بساط ستم حاکمان عباسی را برخواهند چید. ازاینرو هرگونه اعتراضی را سرکوب میکردند و با انواع شکنجه، حبس، قتل، محاصره اقتصادی، تحقیر و مانند آن، به تضعیف شیعیان میپرداختند.
خلفای بنیعباس با استفاده از روایات نبوی صلی الله علیه و آله به خوبی میدانستند که از امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی متولّد خواهدشد و بساط ظلم و جور را برخواهد چید و او همان قائم آلمحمّد (عج) است. ازاینرو، پیوسته مراقب
وضع زندگی آن حضرت بودند و بهطور جدّی اخبار منزل آن حضرت را بررسی میکردند تا اگر فرزندی متولد شد، او را از بین ببرند.
خلفای بنیعباس علیه امام حسن عسکری علیه السلام و شیعیان آن حضرت، دست به اقدامات ذیل زدند:
حاکمان عباسی، هرگونه اعتراض و حق خواهی را با شدیدترین وجه سرکوب میکردند. در حکومت المعتزّ بالله، بیش از هفتاد نفر از علویان و فرزندان جعفر طیار و عقیلبن ابیطالب را که در حجاز قیام کرده بودند، اسیر کرده، به سامرا بردند.(1)
مروج الذهب، ج 4، ص 91.
همچنین شیعیان قم که به حقخواهی اهلبیت علیهم السلام برخاسته بودند، به وسیله والی قم، موسیبن یحیی، سرکوب شدند. در حکومت المعمتد بالله نیز گروهی دیگر از علویان به شهادت رسیدند و برخی از آنان به فجیعترین وضع کشته میشدند تا آنجا که پس از کشتن، دست و پا و گوش و بینی آنها را میبریدند.(2)کشتار مخالفان، زندان، تعقیب، محاصره اقتصادی و در یک کلام، ظلم و ستمهای حاکمان عباسی آنچنان فراوان و گسترده بود که هر حقطلبی را با کمترین بهانهای سرکوب میکردند. حتی بسیاری از شاعران، وضعیت نامطلوب
زمان خود را به این مضمون بیان میکردهاند که: «آشکارا ستم میکنند و مردم پیوسته در هراس اند».
از جمله اقدامات ستمگرانه حاکمان عباسی، تحت تعقیب قرار دادن شیعیان و کسانی بود که به نحوی میخواستند با امام حسن عسکری علیه السلام رابطه برقرار کنند. ازاینرو دوستداران و شیعیان، به سختی میتوانستند با آن حضرت در تماس باشند; به گونهای که گاه مدتها منتظر فرصت مناسب میماندند تا با امام ملاقات کنند. گاهی نیز از باب تقیه، شیعه بودن خود را انکار میکردند تا مبادا مورد بازجویی قرار گرفته، گرفتار شوند و گاه شغل خاصی را انتخاب میکردند تا بتوانند رابطه خود را با امام حفظ کنند; مثل عثمانبن سعید عمری که به روغن فروشی روی آورد.(1)
سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 2، ص 514.
پافشاری امام حسن عسکری علیه السلام در راه حق و عدالت و سازش ناپذیری آن حضرت با خلفای ستمگرِ عباسی، همواره موجب کینهتوزی و شدت عمل آنان نسبت به آن حضرت میشد، از همین رو، آن حضرت را بارها زندانی کردند.
المهتدی بالله، خلیفه عباسی، در سال 255 ه -. ق. دستور بازداشت امام علیه السلام را صادر کرد و به صالحبن وصیف سپرد تا آن حضرت را زندانی کند و بر وی حضرت سخت گیرد. یک بار دیگر هم آن حضرت در زندان «عزیر»
1) (1)
از وابستگان ظالم خلفای عباسی محبوس شد. او بر امام سخت میگرفت و آزار میرساند; روزی زن عزیر به او گفت:
از خدا بترس، تو نمیدانی چه شخصی در منزل توست! (آن زن، عبادت و شایستگی امام را بیان کرد) و گفت: از ستمی که بر او روا میداری بر تو میترسم. عزیر گفت: به خدا قسم او را در میان درندگان میافکنم. او پس از آنکه از مقامات بالا اجازه گرفت، امام را به میان درندگان افکند و شکی نداشت که درندگان، آن حضرت را هلاک میکنند. اما وقتی به سراغ امام آمد، ایشان را سالم یافت؛ در حالیکه مشغول نماز بود و درندگان اطراف آن حضرت را گرفته بودند; ازاینرو دستور داد تا آن حضرت را به زندان برگردانند.(1)
الارشاد، ج 2، ص 334.
امام حسن عسکری علیه السلام در زمان خلافت المعتمد بالله نیز زندانی شد. آن حضرت همراه برادرش جعفر، نزد علی بن جرین زندانی شدند. خلیفه پیوسته از وضع امام جویا میشد. روزی از علیبن جرین، زندانبان امام از احوال آن حضرت گزارش خواست. او در جواب گفت: روزها را روزه میگیرد و شبها را به نماز و عبادت میگذراند.(2)
امام حسن عسکری علیه السلام با درایتی کم نظیر، در برابر ستم حاکمان عباسی ایستاد و در حفظ اسلام و شیعیان کوشید و در این راه متحمّل زحمات بسیار شد. اقدامات آن حضرت عبارت بود از:
شهرهای کوفه، مدائن، یمن، بغداد، ری، آذربایجان، نیشابور، قم، سامرا، گرگان و بصره از پایگاههای شیعیان بودند. حاکمان عباسی نیز بیشترین حساسیت را نسبت به این شهرها داشتند و همواره میکوشیدند دوستداران مکتب اهلبیت را در تنگنا قرار دهند. امام علیه السلام برای حفظ شیعیان این مناطق، شبکه ارتباطی قوی و مستحکمی را ایجاد کرد. توضیح اینکه گستردگی و پراکندگی مراکز تجمّع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی و منطقی را ایجاب میکرد تاپیوند شیعیان را با حوزه امامت و نیز ارتباط آنان را با یکدیگر برقرار سازد و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی، رهبری و سازماندهی کنند. آن حضرت نمایندگانی از چهرههای درخشان و شخصیتهای برجسته شیعه برگزید و در مناطق متعدد منصوب کرد و به وسیله آن با شیعیان ارتباطی مستمر برقرار کرد; از جمله این نمایندگان میتوان به ابراهیمبن عبده، نماینده امام در نیشابور و احمدبن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری نماینده آن حضرت در قم اشاره کرد.(1)
سیره پیشوایان، ص 634.
داوود بن اسود، خدمتگزار امام حسن عسکری علیه السلام میگوید:
روزی امام مرا خواست و چوب مدوّر و بلند و ضخیمی مانند پایه در، به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و نزد عثمان بن سعید ببر و به او بده. من چوب را گرفته، راهی شدم. در راه به آب فروشی برخوردم،
1) (1)
قاطر او راه مرا بست. آب فروش از من خواست، حیوان را کنار بزنم، من نیز چوب را بلند کردم و به قاطر زدم، در این حال چوب ترک خورد و من وقتی محل ترک خوردگی آن را نگاه کردم، دیدم نامههای زیادی درون چوب جاسازی شده است.(1)
مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 427.
این جریان نشان میدهد که آن حضرت فعالیتی گسترده و در عین حال سرّی در جهت مقابله با توطئهها و ستمهای خلفای عباسی انجام داده است.
از اقدامات مهم امام حسن عسکری علیه السلام که بیشتر اوقات با کرامات آن حضرت همراه میشد، اطلاع رسانی و آگاه کردن شیعیان از خطرات جانی بود که از ناحیه حاکمان عباسی متوجه آن شده بود. نمونههای این اقدامات بسیار است؛ ازجمله ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری میگوید:
ما چند نفر در زندان بودیم که امام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت به سوی حضرت شتافتیم و گرد ایشان جمع شدیم. در زندان، مردی جمحی بود و ادعا میکرد که از علویان است. امام متوجه او شد و فرمود: اگر در جمع شما فردی که از شما نیست وجود نداشت، میگفتم که در چه زمانی آزاد خواهید شد. بعد از بیرون رفتن آن مرد، فرمود: این مرد از شما نیست، از او حذر کنید. او گزارش شما و هر چه را که شما با هم گفتهاید برای خلیفه تهیه کرده و هم اکنون در میان لباسهای اوست. یکی از
1) (1)
حاضران لباسهای او را تفتیش کرد و گزارش را یافت که مطالب مهم و خطرناکی را درباره ما نوشته بود.(1)
بحارالانوار، ج 50، ص 312.
در روایتی دیگر نیز چنین آمده است:
ما گروهی بودیم که وارد سامرا شدیم و در پی فرصتی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه ببینیم. در این هنگام نامهای به این مضمون از طرف امام به ما رسید که: «اگر من از خانه خارج شدم، هیچ کدام از شما بر من سلام نکند، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند; زیرا برای شما خطر جانیدارد».(2)
عبدالعزیز بلخی هم میگوید:
روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم و امام حسن عسکری علیه السلام را که به سوی دروازه شهر حرکت میکرد، دیدم. در دلم گفتم: خوب است فریاد بزنم: مردم! این حجت خداست، او را بشناسید، ولی با خود گفتم: در این صورت مرا میکشند! وقتی امام به کنار من رسید و من به او نگریستم، آن حضرت انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت کن! من به سرعت پیش رفتم و بر پاهای آن حضرت بوسه زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی (که شیعه هستی) کشته میشوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم، فرمود: «باید رازداری کنید و گرنه کشته میشوید، خود را به خطر نیندازید».(3)
امام حسن عسکری علیه السلام خطاب به شیعیان چنین پیام دادند:
شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است; خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجدهها و رفتار خوب با همسایگان - که پیامبر صلی الله علیه و آله بدان مبعوث شده است - سفارش میکنم.
در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.
هنگامیکه کسی از شما در دین پرهیزگار باشد؛ در گفتههایش راست بگوید؛ امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، میگویند: او شیعه است و این مرا خشنود میکند.
از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته میشود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده میشود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص، و پیوند ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (بهطوری که) کسی جز ما نمیتواند چنین ادعایی کند، مگر دروغگو. همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله، ده حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا میسپارم و به شما سلام میرسانم.(1)
تحف العقول، ص 487؛ بحارالانوار، ج 75، ص 372.
1) (1)
امام حسن عسکری علیه السلام در نامهای خطاب به ابوالحسن علیبن حسینبن موسی معروف به ابن بابویه قمی مردم را به هر آنچه که تأمین کننده کمال آنهاست، دعوت میفرماید. متن نامه چنین است:
به نام خداوند بخشنده مهربان، سفارش میکنم (تو را) به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زکات; زیرا نماز کسی که زکات نمیپردازد، پذیرفته نیست.
و به تو سفارش میکنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری، و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی، و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان، در سختی و آسایش بکوشی، و در برابر نادانی وبیخردی افراد، بردبار باشی، و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی، و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی. خدای متعال میفرماید:
لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النّاسِ1
از همه بدیها و زشتیها خودداری کن. و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام سفارش کرد که:
«یا عَلِیُّ عَلَیْک بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْک بِصَلاةِ اللَّیْلِ، عَلَیْک بِصَلاةِ اللَّیْلِ، وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاةِ اللَّیْلِ فَلَیْسَ مِنَّا...؛ ای علی، بر تو باد
خواندن نماز شب، بر توباد نماز شب، بر تو باد نماز شب و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از مانیست».
پس به وصیت من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همان طور عمل کنند.
بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: برترین اعمال امت من، انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام قائم علیه السلام) ظاهر شود، همانکه پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داد زمین را از قسط و عدل پر میکند؛ همچنانکه از ظلم و جور پر شده است.
ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، صبر پیشه کن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آنِ خداست که بزرگان خود را وارث آن میسازد و سرانجام نیکو، برای پرهیزکاران است.
سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد!
حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ، نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ.(1)
روضات الجنات، ج 4، ص 273.
معتمد عباسی نفوذ معنوی و علمی امام حسن عسکری علیه السلام را در جامعه به خوبی درک کرده بود. وی میدانست که ادامه حیات آن حضرت همراه با سرنگونی حکومت ظالمانه او خواهد بود. ازاینرو تصمیم به قتل آن حضرت گرفت و مخفیانه توسط عمال خود در اوّل ربیعالاول سال 260 ه -. ق. آن
1) (1)
بزرگوار را مسموم نمود. امام حسن عسکری علیه السلام بعد از چند روز تحمل درد مسمومیت در هشتم ربیعالاول سال 260 هجری به شهادت رسید.
خلیفه عباسی و عاملان او سعی زیادی به کار بستند تا شهادت آن حضرت را طبیعی جلوه دهند، ولی این حقیقت بر شیعیان مخفی نماند. به هر حال، خبر شهادت آن حضرت در سامرا، به زودی پیچید. مردم به حرکت درآمدند و شهر سراپا فریاد و ناله گردید و بازار و مغازهها بسته شد. خواص و عوام حتی از درباریان و مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) در تشییع جنازه آن حضرت شرکت کردند و حضرت حجتبن الحسن العسکری علیه السلام بر جنازه آن حضرت نماز خواند.
ابوالادیان پیک مخصوص امام حسن عسکری علیه السلام میگوید:
وقتی پیکر امام حسن عسکری علیه السلام را غسل و کفن کرده، در تابوت گذاشتند، جعفر (برادر امام) پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتی خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندانهای پیشین وی قدری با هم فاصله داشت (از اتاق مشرف بر حیاط منزل امام) بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز بخوانم. جعفر در حالی که قیافهاش دگرگون شده بود، کنار رفت، آن کودک (امام قائم عج) بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امامهادی علیه السلام دفن کردند.(1)
منتهی الآمال، ج 2، ص 732; الارشاد، ج 2، ص 336; بحارالانوار، ج 50، ص 332.
1) (1)
مرحوم شیخ طوسی، از ابوهاشم جعفری، از امام حسن عسکری علیه السلام نقل میکند که فرمود: «قبر من در «سرّ من رأی» امان (از بلاها و عذاب الهی) برای هر دو گروه است».
منظور امام از دو گروه، شیعه و اهل سنّت بودند که در آنجا ساکن اند. طبعاً معنای این روایت آن خواهد بود که برکت قبر مطهر آن حضرت، برکت عامی است که همه را احاطه کرده است، چنان که قبر موسیبن جعفر علیه السلام امان برای همه اهالی بغداد است.
شیخ طوسی در «امالی» از بعضی نقل میکند: خدمت امام هادی علیه السلام عرض کردم: ای آقای من! دعایی به من بیاموز که از طریق آن به خدای عزّوجل نزدیک شوم، فرمود:
دعایی که اکنون برایت نقل میکنم دعایی است که بسیاری از اوقات با آن، خدا را میخوانم و از خداوند عزّوجل خواسته ام کسی که در حرم من این دعا را بخواند، مأیوس برنگردد؛ آن دعا این است:
یا عُدِّتی عِنْدَ الْعُدّدِ، وَ یا رَجائی وَ الْمُعْتمدَ، وَ یا کَهْفی وَالسَّنَدَ، یاواحِدُ یا احَدُ، وَ یا قُلْ هُوَاللهُ احَدٌ، اسْاَلُک الّلهُمِّ بحق مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِک وَ لَمْ تَجْعَلْ فی خَلْقیک مِثْلَهُمْ احَدِاً صَلِ عَلی جَماعَتِهِم، وَافْعَلْ بی کَذا وَ کَذا. و به جای «وافعل بی کذا و کذا» حاجتش را بخواهد.(1)
عدة الداعی، ص 65؛ بحارالانوار، ج 99، ص 59، باب 6.
1) (1)
... فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً1
زیارت در فرهنگ اسلامی جایگاهی والا و سابقهای دیرینه دارد. فقیهان و عالمان دین، زیارتِ خانه خدا را برای مستطیعان واجب و آن را همراه با زیارت مرقد مطهّر نبوی و امامان پاک علیهم السلام از مستحبات مؤکد دینی شناختهاند.
ابراز محبّت به انبیا و اولیای الهی، اعلام بیعت و اطاعت از رهبران آسمانی، نمایش هم فکری و همراهی زائران با زیارت شوندگان و خفتگان در آستانهای ملکوتی، بخشی از انگیزههای زیارت است.
عشق درونی به اولیای الهی، نیاز انسان به دعا و نیایش، علاقه انسان به سیر و سفر و گردش علمی، پناه بردن به پایگاههای امن و امان در برابر خطرات فردی و اجتماعی، و روا شدن حوایج و نیازها، به برکت توسّل و استمداد از ارواح پاک ومقدّس، از اموری است که در طول تاریخ، بزرگ ترین انگیزه انسانها در ایجاد بارگاهها، و سیر و سفر برای زیارت اولیای الهی بوده است.
زائران، با حضور در مزار و محضر انبیا و امامان و امامزادگان، خود را شناور در دریای رحمت و محبّت الهی احساس میکنند. گویا با زیارت، گرد و غبار خستگی و ناپاکی را از روح و روان خویش میشویند و احساس طهارت و نشاط و صفا و امیدِ بیشتری میکند.
زیارت در اسلام، به ویژه در فرهنگ غنی تشیع، از جایگاه والایی برخوردار است. اولیای الهی علیهم السلام نیز پیروان خود را دعوت به زیارت کردهاند و پاداش فراوانی برای «زائر» برشمردهاند.
در زیارت، پیش از برهان و فلسفه چینی، شور و عشق و محبّت نهفته است، وآنچه زائر را به پیمودن راهها و طی مسافتها و تحمل رنج سفر و بیم بادیه و استقبال از خوف و خطر وا میدارد، کشش درونی و علاقه قلبی اوست، و اگر محبّت آمد، ملال از بین میرود، و اگر عشق آمد، خستگی رخت بر میبندد.
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پای پر آبله و بادیه پیمای من است
شوق دیدارِ محبوب، انسان نشسته را حرکت میبخشد و ساکن را به هجرت وا میدارد و «عافیت طلب» را بادیهپیما میسازد، بهخصوص اگر عشق راستین به خدا باشد که معشوق کامل و محبوب مطلق است و پیوند با او، سوزنده و سازنده خواهد بود.
داغ محبت خدا و رسولش و اهل بیت علیهم السلام بر سینه داشتن، با رنجها و مشقتهایی همراه است. مگر میتوان از دشتها به سوی خانه و دیار محبوب گذر کرد و تیغ بیابان را در پای ندید. اما با این حال، هر چه از دوست رسد نکوست.
در فرهنگ والای تشیع، معشوقهای برین، خدا و رسولو ائمه اطهار علیهمالسلاماند و در مراتب بعد صدیقین، شهیدان و پاکمردانی هستند که در
راهِ احیای مکتب، جان در طبق اخلاص نهادند و لایق محبت شدند. اساساً و به تعبیر زیبای امامصادق علیه السلام دین هم بر پایه محبت میچرخد:
«هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الْحُبُّ(1)
بحارالانوار، ج 69، ص 237.
؛ آیا دین، چیزی جز محبّت است؟»آری، محبّت، پشتوانه زیارت است و آنکه عشق و شوق دارد، بهزیارت میرود.
وقتی به پیامبرخدا و امام معصوم و امام زادگان سلام میدهیم، آنان توجه دارند و جواب سلام ما را میدهند. در زیارتنامهها، در موارد متعدّدی چنین تعابیری وجود دارد:
«أَشْهَدُ أَنَّک تَسْمَعُ کَلامِی وَ تَشْهَدُ مَقَامِی؛ شهادت میدهم که تو سخن و کلام مرا میشنوی و شاهد این مقام و موقعیت زیارتِ من هستی».
در این خصوص از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
«إِنَّ لِلَّهِ مَلائِکَةً سَیَّاحِینَ فِی الاَْرْضِ یُبَلِّغُونِّی عَنْ أُمَّتِیَ السَّلامَ(2)؛ برای خدا فرشتگانی است که در زمین میگردند و سلامها و درودهای امّتم را برمن میرسانند».
در روایت دیگری نیز فرموده است:
«مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ فِی شَیْء مِنَالاَْرْضِ أُبْلِغْتُهُ وَ مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ عِنْدَالْقَبْرِ سَمِعْتُهُ؛(3)هر که بر من سلام دهد، از هر سرزمینی که باشد، به من رسانده میشود و اگر در کنار قبرم سلام بدهد، آن را میشنوم».
هنگامی که زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله در حالِ مرگ و حیات آن وجود مبارک یکسان است و آن حضرت و دیگر معصومین علیهم السلام به سلام ما پاسخ میدهند، سلام دادن بر آنان; چه از نزدیک و چه از دور، چه با صدای بلند و چه آهسته، ارتباطی روحی و معنوی است و مگر میشود انبیا و معصومین علیهم السلام سلام و تحیت ما را بشنوند و هیچ بذل توجهی به ما نداشته باشند؟!
زیارت، نشانه جهتگیری انسان و الهامبخش و آموزنده است؛ الهام گرفتن از اسوههاست؛ خط دهنده است؛ تعظیم شعائر است؛ تقدیر از فداکاریها و تجلیل و گرامی داشتِ فضیلتهاست؛ زمینه ساز شناخت و تربیت و بالا برنده است و تعالی بخش انسان خواهد بود.
زیارت، تجدید عهد با «خط امامت»، میثاق با «خون شهید»، پیمان با «محور توحید» و بیعت با «رسالت» و «وحی» است. امام هشتم شیعیان جهان، در مورد عهد و پیمانی که هر امامی بر گردن رهروان خود دارد، فرموده است:
...لِکُلِّ إِمَام عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ، فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ;(1)
وسائل الشیعه، ج 10، ص 253، ح 5.
برای هر امامی به گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است; از جمله وفای به این پیمان، زیارت قبور آنان است. پس هر کس از روی
1) (1)
رغبت و پذیرش، آنان را زیارت کند، امامان در قیامت شفیع ایشان خواهند بود.
بر اساس همین وفای به عهد است که شیعه، همواره در احیای نام و یاد و زیارت قبور اولیای دین، چه رنجها که کشیده و چه شهیدها که داده است. اکنون نیز این خط ایثار و شهادت دوام دارد و زیارت، ادامه همین خط است و تبرّک و توّسل و استشفا و استشفاع، فیضگیری از آن معنویات است؛ همان گونه که سیره و روش گذشتگان صالح ما نیز همین بودهاست.
با توسّل به ارواح مطهّر پیشوایان معصوم علیهم السلام است که زیارت معنا مییابد. بدین ترتیب، قبولی اعمال عبادی ما، بدون «استشفاع» و «توسّل» و بدون عرض ارادت و «مودّت» به آستان اقدسشان، بیثمر و قاصر از وصول به هدف است؛ چنانکه اشرف انبیا حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله در اینباره چنین فرمودهاند:
...وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّد بِیَدِهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِعَمَلِ سَبْعِینَ نَبِیّاً مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِک مِنْهُ حَتَّی یَلْقَاهُ بِوَلایَتِی وَ وَلایَةِ أَهْلِ بَیْتِی؛(1)
بحارالانوار، ج 15، ص 172.
سوگند به آنکه جان محمّد در دست اوست، اگر بندهای در روز قیامت، عمل هفتاد پیغمبر را بیاورد، خدا آن را از وی نمیپذیرد تا اینکه با «ولایت» من و «ولایت» اهل بیت من، خدا را ملاقات نماید.
1) (1)
رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد آثار زیارت اهل قبور، به ابوذر فرمود:
«به تو وصیتی میکنم، این وصیت را نگهدار، شاید خدا تو را به دلیل رعایت وصیت، بهرهمند گرداند; به زیارت قبور برو تا آخرت را به یاد تو آورد. البته روزها به زیارت قبور برو، نه شب هنگام».(1)
مستدرکالوسائل، ج 2، ص 129.
آن حضرت در جای دیگری هم فرمود: «به زیارت اموات بروید و به آنان سلام کنید; زیرا از این کار درس عبرتی میگیرید».(2)
همچنین از آن حضرت نقل شده است که:
«هر که هر جمعه یک بار کنار قبر پدر و مادر یا یکی از آن دو برود و زیارت کند، خداوند وی را میبخشد و نام او را در زمره نیکوکاران مینویسد».(3)
آری زیارت قبور، سبب رقّت قلب و جاری شدن اشک از چشم میشود و آخرت را به یاد شما میآورد.(4)
همچنین در روایتی دیگر فرمودند: «به زیارت قبرها بروید تا یاد آخرت در شما زنده شود».(5)
جناب کلینی نیز روایت کرده هر که به زیارت اهل قبور برود و بگوید:
«لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیک لَهُ، لَهُ الْمُلْک وَ لَهُ الْحَمْدُ، وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْء
قَدِیرٌ»(1)
الکافی، ج 5، ص 370.
خداوند همه قبرها را روشن فرماید و گوینده این کلمات را بیامرزد و برای او هزار هزار حسنه بنویسد و از او هزار هزار گناه بیامرزد و مقام او را دویست هزار درجه بالا برد.امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره زیارت اهل قبور این دعا را فرموده است:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، السَّلامُ عَلَیأَهْلِ لا إِلَهَ إِلاّاللَّهُ، مِنْأَهْلِ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، مِنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، یَا لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَةِ مَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ»
سپس فرمودند: هر کس این زیارت نامه را بخواند، خداوند ثواب پنجاه سال عبادت به او میدهد و گناهان پنجاه سال را از او و پدر و مادرش بیامرزد.(2)
امام صادق علیه السلام نقل فرموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود:
إنَّاللهَ قَد جَعَلَ قَبَرک وَ قبرَ وُلدَک بِقاعاً مِن بِقاعِ الجَنَّةِ و عَرصَةً مِن عَرَصاتِها وَ ان اللهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَباءَ مِن خَلقِهِ وَ صَفوَةِ عِبادِهِ تَحِنُّ إلَیکُم وَ تَحتَمِلُ المَذَلَّةَ وَ الأذی فیکُم وَ یُعَمَّرُونَ وَ یَکثُرُونَ زِیارَتَها تَقَرُّباً مِنهُم إلَی اللهِ وَ مَوَدَّتاً مِنهُم لِرَسُولِهِ، اولِئک یا عَلِیُّ
المَخصُوصُونَ بِشَفاعَتی وَ الوارِدوُنَ حَوضی وَ هُم زُوَّاری غَدا فِی الجَنَّةِ...؛(1)
وسائل الشیعة، ج 10، ص 298، ح 1.
ای اباالحسن، خدا قبر تو و قبرهای فرزندان تو را، بقعههایی از بقاع بهشت قرار داده و دلهای پاکان خلق خود را چنان به سوی شما گرایش داده است که در راهِ شما و تعمیر قبور شما، همه نوع ناملایمات و رنجهایی را تحمل میکنند و پیوسته به زیارت قبور شما میروند و بدین وسیله، به خدا تقرب میجویند و به رسول خدا عرض ارادت مینمایند.
علی جان! این افراد، به شفاعت من نایل میشوند و وارد حوض من میگردند; و فردا اینان، زائران و همسایگان من در بهشت خواهند بود.
علی جان! هر که قبور آنان (امامان) را تعمیر کرده، در محافظتش بکوشد، مثل آن است که در ساختن بیتالمقدس، به سلیمان بن داوود کمک کرده باشد و ثواب زیارت قبور ائمه برابر با ثواب هفتاد حجّ پس از حَجةالاسلام (حج واجب) میباشد و زائر هنگام بازگشت از زیارت شما، مانند روز ولادت از مادر، از معاصی پاک میشود. پس ای علی جان، خوشحال باش و دوستداران خود را به نعمتی مژده ده که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه بر قلب انسانی خطور کرده است...(2).
امام صادق علیه السلام در خصوص ثواب زیارت قبور حضرت ختمی مرتبت، شهدای راه حق و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام چنین فرموده است:
«زیارت قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و زیارت قبور شهدا و زیارت مرقد منوّر امام حسین علیه السلام برابر است با یک حج مقبول که زائر همراه رسولالله صلی الله علیه و آله به جای آورده»(1)
وسائلالشیعه، ج 1، ص 378.
در روایتی دیگر میخوانیم که به پیشواز زائران رفتن نیز أجر وپاداش وبرکات زیادی دارد. مُعَلّی بنِ خُنَیسٍ میگوید: شنیدم که اباعَبدِالله علیه السلام میفرماید:
اذَا انصَرَفَ الرّجُلُ مِن اخوانِکَم مِن زِیارَتِنا أو زِیارَةِ قُبُورِنا فَاستَقبِلُوهُ وَ سَلَّمُوا عَلَیِه وَهَنّؤُوهُ بِما وَهَبَ اللهُ لَهُ فإنَّ لَکُم مِثلَ ثَوابِهِ مِن رَحمَةِاللهِ وَ إنَّهُ ما مِن رَجُلٍ یَزُورُنا او یَزُورَ قُبُورَنا الّا غَشِیَتهُ الَّرحمَةُ وَ غُفِرت لَهُ ذُنُوبُهُ؛(2)
میتوان آداب زیارت اهل قبور را بدین ترتیب ذکر نمود:
بهتر است رو به قبله در مقابل قبر بنشینید و دست خود را روی قبر بگذارید و دعا بخوانید.
با وضو باشید.
در قبرستان به آرامی حرکت کنید.
مشغول ذکر خدا باشید و از حرفهای بیهوده پرهیز کنید.
راه رفتن روی قبرها و تکیه دادن یا نشستن روی قبور مؤمنین مکروه است.
در قبرستان باید به فکر مردن، تاریکی و وحشت قبر باشیم.
پرهیز از شوخی در قبرستان.
پاشیدن آب روی قبر. در اینباره از امام صادق علیه السلام پرسیدند، حضرت فرمود:
«تا وقتی که رطوبت بر خاک قبر باقی است، عذاب از میت کنار میرود».(1)
سفینة البحار، ج 2، ص 396.
درباره شیوه آب پاشیدن روی قبر، در کتب فقهی چنین دستور آمده: «به سمت قبله باش، ابتدا از طرف سر میت، آب بریز و تا پای میت ادامه بده. بعد اطراف قبر دور بزن. همچنین مستحب است کنار قبر مؤمن، قرآن تلاوت شود و هر سورهای از قرآن را که میتوانی بخوان، ولی بهتر است سوره یاسین و ملک، نور یا حمد و اخلاص خوانده شود».
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مورد ثوابِ خواندن آیهای از قرآن برای اهل قبور، فرمود: «کسی که در مزار مسلمانان یکی از آیات قرآن را برای اموات بخواند، خداوند ثواب عمل هفتاد پیامبر را به او میدهد».(2)
تشرّف به محضر أولیای خدا چه در حال حیات آنان و چه پس از شهادت و هنگام زیارت قبورآنان، آدابی دارد که آن را از دیدارهای معمولی جدا میکند. از این رو مستحب است زائر نکات زیر را که در کتب مختلف آمده رعایت کند. ما در اینجا برخی از این آداب را به نقل ازشهید ثانی و از کتاب دروس وی نقل میکنیم(1)
کتاب «دروس»، ج 2، ص 19.
.غسل کردن و با طهارت وارد حرم شدن.
اذن دخول طلبیدن و با خشوع وارد شدن.
رو به ضریح و پشت به قبله ایستادن و خواندن زیارتهای وارده.(2)
خواندن دو رکعت نماز پس از زیارت.
دعا کردن و طلب حاجت پس از نماز.
خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن به امام.
حضور قلب داشتن و استغفار از گناه.
احسان و احترام به خادمان حرم.
خواندن دعای وداع در آخرین زیارت.
زود خارج شدن از حرم پس از زیارت.
پشت نکردن به ضریح هنگام خروج.
پس از بازگشت به خانه، دوباره به حرم رفتن و زیارت کردن.
البته آداب دیگری نیز برای زیارت ذکر شده است(1)
العروةالوثقی، ج 2، کتاب الحج، فی آداب السفر، ص 411؛ مفاتیح الجنان، آداب زیارت.
؛ از جمله:الف) پوشیدن لباس پاک و تمیز که بهتر است سفید باشد.
ب) عطر زدن و خوشبو بودن.
ج) با آرامش و وقار حرکت کردن و گامها را کوتاه برداشتن.
د) مشغول بودن به ذکر، در حال رفتن به زیارت.
ه -) وارد شدن به حرم با پای راست.
و) تکبیر گفتن پیش از زیارت و هنگام دیدن قبر مطهّر.
ز) پرهیز از امور دنیایی و سخنان لغو و بیهوده.
انسان باید ادب را رعایت کند و جلوتر از قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام نماز نخواند و چنانچه نماز خواندن بی احترامیبه صاحب قبر باشد، حرام است.(2)
طبق نظر مشهور فقهاء بنا بر احتیاط واجب، جنب و حائض و نفساء، نباید در حرم امامان علیه السلام و مسجد توقف کند، ولی در حرم امامزادگان اشکال ندارد.
مسجد و حرم امامان علیه السلام از اماکن مشترک و عمومیمسلمانان است که همه در استفاده از آن مساوی اند. پس اگر شخصی قبل از دیگری، جایی برای نماز یا عبادتی دیگر یا قرائت قرآن یا خواندن دعا در اختیار گرفت، دیگری نمیتواند آن مکان را از او بگیرد.(1)
تحریرالوسیله، ج 2، کتاب احیاءالموات، ص 214، م 15.
گذاشتن رحل(2)برای نشستن در حرم یا مسجد، مانند نشستن است، یعنی صاحب رحل حق اولویتی نسبت به آن مکان پیدا میکند و دیگران نمیتوانند جای او را بگیرند، به شرط آنکه رحل، چیزهایی مثل سجاده و عبا باشد که تمام محل نماز خواندن یا قسمت عمده آن را بگیرد، نه مثل گذاشتن مهر یا تسبیح یا مسواک و شانه و امثال اینها. بنابراین با گذاشتن مهر یا تسبیح و حتی هر دو، حقّی برای او ثابت نیست و دیگران میتوانند بردارند و در آن مکان نماز بخوانند.(3)
یکی از سنّتهای پسندیده مسلمانان، نذر اعمال یا اموال برای معصومین علیهم السلام و همچنین وقف ملک یا مالی برای آنان است و این سنّت حسنه همچنان رواج دارد. لذا توجه به برخی از احکام نذر و وقف، برای زائران مفید خواهد بود، چرا که معمولاً زائرین بیش از دیگران با آن سرو کار دارند.
الف) اگر نذر کند که به زیارت یکی از امامان علیهم السلام برود، چنانچه به زیارت امام دیگر برود، کافی نیست و چنانچه به واسطه عذر نتواند آن امام را زیارت کند، چیزی بر او نیست. بنابراین اگر نذر کرده باشد به زیارت امام حسین علیه السلام برود و نتواند به زیارت ایشان برود، چیزی بر او واجب نیست.(1)
توضیح المسائل امام خمینی، مسئله 2660.
ب) اگر برای حرم امامان علیهم السلام چیزی نذر کند، باید آن را به مصارف حرم برساند، از قبیل فرش و پرده و روشنایی. بنابراین میتواند به مسئولین دفاتر نذورات تحویل دهد تا به مصارف معین برسد.(2)
ج) اگر چیزی را نذر خود امام علیه السلام کند، چنانچه مصرف معینی را قصد کرده، باید به همان مصرف برساند و اگر مصرف معینی را قصد نکرده، باید به فقیران و زائران بدهد یا مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آن را به امام هدیه کند.(3)
د) اگرچیزی را بر حرم امامان علیهم السلام وقف کرده باشد، منافع آن، صرف تعمیر نور حرم و خدمتکاران و نگهبانان حرم و سایر امور مربوط به حرم میشود.(4)
زیارت کردن به نیابت از دیگران، چه آنان که از دنیا رفتهاند و چه کسانی که زندهاند مستحب است.
در حدیث است که «داوود صرمی» به امام حسن عسکری علیه السلام عرض کرد: من پدر شما را زیارت کردم و ثوابش را برای شما نیت کردم. امام فرمود:
«لَک مِنَاللهِ أجرٌ وَ ثَوابٌ عَظیمٌ وَ مِنَّا المَحمِدَةُ؛ برای شما از جانب خداوند اجر و ثواب عظیم است و از جانب ما حمد و ثنا».(1)
بحارالانوار، ج 99، ص 256، ح 3.
در روایت دیگری میخوانیم که از بعضی از ائمه علیهم السلام سؤال کردند: آیا کسی که دو رکعت نماز میخواند، یا یک روز روزه میگیرد، یا حج یا عمرهای به جا میآورد، یا رسول گرامی یا یکی از ائمه علیهم السلام را زیارت میکند و ثواب آن را به پدر و مادر یا برادر دینی خود هدیه میکند، برای خود او نیز ثوابی هست؟ در پاسخ به این سؤال فرمودند: «ثواب آن عمل به «منوب عنه» هم میرسد، بدون آن که از ثواب خودش چیزی کاسته شود».(2)
وکسی که بخواهد از سوی همه برادران ایمانی یا گروه خاصی به نیابت زیارت کند، پس آنها را به زبان یا در قلب خود نیت میکند، و زیارت را به نیابت از سوی آنها میخواند. سپس دو رکعت نماز زیارت را به جای آورده، میگوید:
ألّلهّمَّ إنِّی زُرتُ هذهِ الزِّیارَةَ وَ صَلَّیتُ هاتَینِ الرَّکعَتَینِ وَجَعَلتُ ثَوابَهِما هَدِیَةً منّی إلی مَولایَ (نام امامی را که زیارت میکند بگوید)
عَن جَمیعِ إخوانی المُؤمِنینَ وَ المُؤمِنات وَ عَن جَمیعِ مَن أوصانی بِالزِّیارَةِ وَ الدُّعاءِ لَهُ - اللّهُمَّ تَقَبَّل ذلِک منّی وَ مِنهُم بِرَحمَتِک یا ارحَمَ الرّاحِمینَ.
پس اگر بعد از مراجعت به هر کدام از برادران ایمانی خود بگوید من از سوی تو، امام علیه السلام را زیارت کردم، دروغ نگفته است.(1)
بحارالانوار، ج 99، ص 262، باب 11.
مرحوم علّامه مجلسی درمورد نماز نیابتی میفرماید:
در حدیث صحیحی آمده است که امام صادق علیه السلام در هر شب، برای فرزند خود، و در هر روز، برای پدر و مادر خود، دو رکعت نماز میخواندند، در رکعت اول سوره «قدر» و در رکعت دوم سوره «کوثر».
در حدیث دیگری نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «ثواب اعمال خیری که برای مردگان انجام میشود، هم برای مرده نوشته میشود و هم برای کسی که آن را انجام داده است».(2)
ازجمله بهترین زیارتنامههای وارده برای زیارت هرکدام ازائمه اهل بیت علیهم السلام زیارت جامعه کبیره منقول ازامام هادی علیه السلام است، که ازلحاظ سند، معتبرومتقن و از لحاظ محتوا ومفهوم در اوج وکمال است و اکثرکتب ادعیه و زیارت آن را نقل نمودهاند.(3)
این زیارتنامه را میتوان درهر زمان ومکانی به ویژه مشاهدمشرفه معصومین علیهم السلام خواند، و مداومت بر خواندن آن مورد تأکید علمای سلف صالح به ویژه امام خمینی است. البته ما در اینجا با توجه به طولانی بودن متن این
زیارتنامه ازآوردن آن پرهیزنموده به، جهت استفاده زائرین به ذکر زیارت جامعه صغیره و زیارتنامه امام زادگان درآخر همین فصل ازکتاب اکتفا میکنیم.
همچنین باتوجه به اینکه بعد از زیارت هرمعصومی مستحب است دو رکعت نماز خوانده شود، اگر به جای آن، نمازجعفر طیارخوانده شود، بهتر و آثار و برکات بیشتری خواهد داشت.
اَلسَّلامُ عَلی أَوْلِیاءَ اللهِ وَأَصْفِیائِهِ، السَّلامُ عَلی أُمَناءِ اللهِ وَأَحِبّائِهِ، السَّلامُ عَلی أَنْصارِ اللهِ وَخُلَفائِهِ، السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللهِ، السَّلامُ عَلی مَساکِنِ ذِکْرِ اللهِ، السَّلامُ عَلی مُظْهِری امْرِ اللهِ وَنَهْیِهِ، السَّلامُ عَلَی الدُّعاةِ الَی اللهِ، السَّلامُ عَلَی الْمُسْتَقِرّینَ فی مَرْضاتِ اللهِ، السَّلامُ عَلَی الُْمخْلِصینَ فی طاعَةِ اللهِ، السَّلامُ عَلَی الأدِلاّءِ عَلَی اللهِ، السَّلامُ عَلَی الَّذینَ مَنْ والاهُمْ فَقَدْ والَی اللهَ، وَمَنْ عاداهُمْ فَقَدْ عادَی اللهِ، وَمَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللهَ، وَمَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللهَ، وَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللهِ، وَمَنْ تَخَلّی مِنْهُمْ فَقَدْ تَخَلّی مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَاُشْهِدُ اللهَ انّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِیَتِکُمْ، مُفَوِّضٌ فی ذلِک کُلِّهِ إِلَیْکُمْ، لَعَنَ اللهُ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَأَبْرَأُ الَی اللهِ مِنْهُمْ، وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ(1)
مفاتیح الجنان، باب 3 در زیارات، زیارت جامعة.
.1) (1)
السَّلامُ عَلَی جَدِّک المُصْطَفَی، السَّلامُ عَلَی أبیک المُرْتَضَی الرِّضا، السَّلامُ عَلَی السِّیّدَیْنِ الحَسَنِ وَالحُسَیْنِ، السَّلامُ عَلَی خَدیجَةَ أمّ سَیِّدةِ نِساءِ العَالمَینَ، السَّلامًُ عَلَی فَاطِمَةَ أمُّ الأئِمَّةِ الطَّاهِرینَ، السَّلامُ عَلَی النُّفُوسِ الْفَاخِرَةِ، وَبُحُوْرِ الْعُلُومِ الزَّاخِرَةِ، وَشُفَعائی فی الآخِرَةِ، وَأوْلِیَائی عِنْدَ عَوْدِ الرُّوحِ إلی الْعِظَامِ النَّاخِرَةِ، أئِمَّةِ الخَلْقِ وَوُلاةِ الحَقٍِّ، السَّلامُ عَلَیَْ أیُّهَا الشَّخْصُ الشَّریفُ الطَّاهِرُ الْکَریمُ، أشْهَدُ أنْ لا إِلهَ إلاّ اللهُ، وَأنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَمُصْطَفاهُ، وَأنَّ عَلیَّاً وَلیُّهُ وَمُجْتَباهُ، وَأنَّ الإمامَةَ فی وُلدِهِ إلی یَوْمِ الدِّینِ، نَعْلَمُ ذَلِک عِلْمَ الْیَقینِ، وَنَحْنُ لِذلِک مُعْتَقِدُونَ وَفی نَصْرِهِمْ مُجْتَهِدُونَ.(1)
مفاتیح الجنان، باب 3 در زیارات، خاتمة.
1) (1)
ضمیمه یا پیوست مترجم شما در سفرهای زیارتی(1)
1) (1)جهت مراجعه آسان زائرین گرامی واژه ها را از لحاظ موضوعی و محتوایی دسته بندی کرده ایم.
زمان و تاریخ
لحظة: لحظه
ثانیة: ثانیه
دقیقة: دقیقه
ساعة: ساعت
نهار: روز
لیل: شب
فجر: سپیده دم
یوم: روز
ایام: روزها
روزهای هفته
السَّبت: شنبه
الأحَد: یکشنبه
الإثنین: دوشنبه
الثلاثاء: سهشنبه
الأربعاء: چهارشنبه
الخمیس: پنجشنبه
الجُمعه: جمعه
الیوم: امروز
أمس: دیروز
قبل أمس: پریروز
البارحة: دیشب
اولةالبارحة: دیشب
غداً - بکره: فردا
بعد غدٍ: پس فردا
اسبُوغ: هفته
شهر: ماه
شهور: ماهها
سنة: سال
سنتین: دوسال
سنین: سالها
فصول چهارگانه
الربّیع: بهار
الصیف: تابستان
الخریف: پاییز
الشّتاء: زمستان
خویشاوندی
أب: پدر
أمّ: مادر
أخ: برادر
إخوان: برادران
أخت: خواهر
أخَوات: خواهران
رَجُل: مرد
رِجال: مردان
امرَأة: زن
نِسوان: زنان
ابن: پسر
أبناء: پسران
ابنَة: دختر
بَنات: دختران
خال: دایی
خالة: خاله
عمّ: عمو
عمّة: عمّه
آنِسَة: دوشیزه
الجَدّ: پدربزرگ
الجَدَّة: مادربزرگ
الزّوج: شوهر، مرد
الزّوجة: همسر، زن
إبنالعمّ: پسرعمو
أخت الزّوج: خواهرشوهر
الحَفید: نوه پسر
الحفیدة: نوه دختر
الکنّة: عروس
الصِّهر: داماد
زَوجالأخت: شوهرخواهر
زوجةالأخ: زن برادر
غیرشَقیق: ناتنی
الأقربا: بستگان
الأسرة: خانواده
الأرحام: ارحام
رنگها
أخضَر: سبز
أحمَر: قرمز
أصفَر: زرد
أبیض: سفید
أسودَ: سیاه
أزرَق: آبی
بُنّی: قهوهای
بَنَفسَجی: بنفش
رَمادی: خاکستری
وَردی: صورتی
بُرتُقالی: نارنجی
حُمُّصی: کِرم
ذهبی: طلایی
فِضّی: نقرهای
رَصاصی: سربی
کُحلی: سرمهای
فاتح: روشن
غامق: تیره
اعداد
واحد: 1
إثنین: 2
ثلاثة: 3
أربعة: 4
خمسة: 5
ستّة: 6
سبعة: 7
ثمانیة: 8
تسعة: 9
عشرة: 10
أحد عشر: 11
إثنی عشر: 12
ثلاثةعشر: 13
اربعة عشر: 14
خمسة عشر: 15
ستّةعشر: 16
سبعةعشر: 17
ثمانیة عشر: 18
تسعة عشر: 19
عشرون: 20
واحد و عشرین: 21
ثلاثین: 30
أربعین: 40
خمسین: 50
ستّین: 60
سبعین: 70
ثمانین: 80
تسعین: 90
مِأة: 100
مِأتین: 200
ثلاث مأة: 300
أربع مأة: 400
خمس مأة: 500
ست مأة: 600
سبع مأة: 700
ثمان مأة: 800
تسع مأة: 900
ألف: 1000
ألفین: 2000
ثلاثة الاف: 3000
ملایین: میلیونها
خمسین بالمأة: 50%
اعداد ترتیبی
الأول: یکم
الثّانی: دوم
الثالث: سوُّم
الرّابع: چهارم
الخامس: پنجم
السّادس: ششم
السّابع: هفتم
الثّامن: هشتم
التّاسع: نهم
العاشر: دهم
الحادیعشر: یازدهم
الثّانی عشر: دوازدهم
کسر اعداد
ضِعف: دو برابر
نصف: نِیم
ثُلث: یک سِوُّم
رُبع: یک چهارم
ثلاثة أرباع: سِهرُبع
خُمس: یک پنجم
سُدس: یک ششم
عُشر: یک دهم
اعضای بدن
جسم: بدن
رأس: سر
شَعر: مو
لسان: زبان
وجه: صورت - رو
جَبین: پیشانی
عین: چشم
أنف: بینی
أُذُن: گوش
فَم: دهان
شفة: لب
حَلق: حلق
خَدّ: گونه
رقبة: گردن
ذَقن: چانه
أسنان: دندان
شارب: سبیل
لِحیة: ریش
ید: دست
إصبع: انگشت
ظُفر: ناخن
رسغ: مُچ
ذِراع: بازو
کوع: آرنج
کتف: شانه
فخذ: ران
ساق: ساق پا
رُکبة: زانو
قدم: پا
جِلد: پوست
دَم: خون
ظَهر: پشت
صدر: سینه
بطن: شکم
الطبیب: پزشک
ضغطالدّم: فشار خون
صیدلیة: داروخانه
ضمادة: باند
لزقة: چسب زخم
أرقد هنا: اینجا دراز بکش
افتح فمک: دهانت را باز کن
اسعل: سرفه کن
رَخیص: ارزان
غالی: گران
یمین: راست
یسار: چپ
فَوق: بالا
تَحت: پایین
قَریب: نزدیک
بَعید: دور
بارِد: سرد
حارّ: گرم
مُرّ: تلخ
حامِض: ترش
حِلُو: شیرین
عَتیق: قدیمی
جدید: نو
وَسِخ: کثیف
نَظیف: تمیز
مَفتوح: باز
مُغلق: بسته
عریض: پهن
واسع: پهن
ضیق: تنگ
کبیر: بزرگ
صغیر: کوچک
أمام: جلوی
وراء: پشت
ثقیل: سنگین
خفیف: سبک
جمیل: زیبا
قبیح: زشت
جید: خوب
سیء: بد
حزین: ناراحت
سعید: خوشحال
خیر: خوبی
شرّ: بدی
داخل: درون
خارج: بیرون
سائل: مایع
جامد: جامد
سَریع: تُند
بطیء: کند
سَمیک: کلفت
رقیق: نازک
سَمین: چاق
نحیف: لاغر
سَهل: آسان
صَعب: سخت
صَحّ: درست
خطا: اشتباه
ضاحِک: خندان
باکی: گریان
ضجیج: سروصدا
هُدوء: آرامش
طری: نرم
قاسِ: سفت
طویل: بلند
قَصیر: کوتاه
عالٍ: بلند
مُنخَفِض: پَست
عَجُوز: پیر
کامل: کامل
ناقص: ناقص
مبکِّر: زود
متأخِّر: دیر
ملیء: پُر
فارغ: خالی
نائم: خوابیده
مستیقظ: بیدار
ساطع: روشن
مُظلم: تاریک
واقف: ایستاده
جالس: نشسته
شاب: جوان
شایب: پیر
صفات برتر
أفضل: بهتر
أسوء: بدتر
أغلی: گران تر
أرخص: ارزان تر
أصغر: کوچک تر
أکبر: بزرگ تر
ماههای عربی و میلادی
کانون الثّانی: (ژانویه) J u y
شُبّاط: (فوریه)کebru y
اذار: (مارس) M ch
نیسان: (آوریل) ril
أیار: (می) M
حُزیران: (ژوئَن) June
تَمُوز: (جولای) July
آب: (آگوست) gus
أیلول: (سپتامبر) September
تِشرین الأولَ: (اکتبر) October
تِشرین الثّانی: (نوامبر)
November
کانون الأوّل: (دسامبر)
December
تعارفات
نَعَم: بله
کَلّا: نه، خیر
تَفَضِّل: بفرمایید
مِن فَضلِک: لطفاً
شُکراً: متشکرم
عَفواً: ببخشید
سامحنی: عذرم را بپذیر
اسِف: متأسفم
مشاغل
طبیب: پزشک
مُحامی: وکیل
مُمَرِّض: پرستار
مُحاسب: حسابدار
کَنّاس: رفتگر
سائِق: راننده
عمیل: کارگر
موظّف: کارمند
در بازار
سُوق: بازار
بَدلَه: کت و شلوار
قمیص: پیراهن
تَنُّوره: دامن
حزام: کمربند
سِروال قصیر: شلوارک
بَنْطُلُون: شلوار
سِروال داخلی: شورت
جوارب: جوراب
رجالی: مردانه
نسائی: زنانه
قُبُّعة: کلاه
ربطه: روسری
قُطن: پنبه
صُوف: پشم
کتان: کتان
حریر: ابریشم
قِماش: پارچه
مِنشَفَه: حوله
لعبة: اسباببازی
شَمسیة: چتر
سادة: ساده
مُنقَّط: خالدار
مُخطَّط: راه راه
مُربّعات: چهارخانه
ساعة ید: ساعت مچی
ثِیاب: لباس
نَظّاره: عینک
خرید و فروش
بیع: فروش
شِراء: خرید
سِعر: نرخ
نوعیة جیدة: جنس خوب
نوعیة سیئة: جنس بد
عالی: عالی
مُنخفض: پایین
غالِ: گران
رخیص: ارزان
معقول: مناسب
تِذکار: یادگاری
إکرامیه: انعام
تخفیضات: تخفیف
مَطعم: رستوران
لانحة الطعام: لیست غذا
وَجبةطعام: پُرس غذا
مِلح: نمک
لبن: دوغ
رَوبِه: ماست
حلیب: شیر
جِبنة: پنیر
شای: چای
سُکَّر: شکر
مُربّی: مربّا
لَحم: گوشت
دِجاج: مرغ
بَیض: تخم مرغ
سمک: ماهی
مَقلیة: سرخکرده
زَیت: روغن مایع
خُبُز: نان
سَلَطَة: سالاد
شوربة: سوپ
ماءساخن: آب جوش
مُرطّبات: نوشیدنی
صَحن: بشقاب
مِلعَقَه: قاشق
شَوکة: چنگال
سِکّین: چاقو
وَلاعة: فندک
ثِقاب: کبریت
سَلِّة: سبد
کأس: لیوان
إبریق: پارچ
ثَلاجة: یخچال
حَنَفیة: شیرِآب
میوهجات و سبزیها
خُضرَه: سبزیجات
عنب: انگور
تُفّاح: سیب
بُرتُقال: پرتقال
موز: موز
بطیخ: خربزه - طالبی
رَگی: هندوانه
کَرِز: گیلاس
مشمش: زردآلو
خَوخ: آلو - هلو
عرموط: گلابی
تین: انجیر
فاکهة: میوه
طازج: تازه
عصیر: آبمیوه
بطاطا: سیبزمینی
ثوم: سیر
بازلاء: نخودفرنگی
جِزر: هویج
خَسَ: کاهو
بُصل: پیاز
خیار: خیار
شَمَندُور: چغندر
فِجِل: ترب
قَرنبیط: گل کلم
کُزَبرة: گشنیز
سِمسِم: کنجد
حیوانات
أسد: شیر
بقرة: گاو مادِّه
ثعبان: مار
ثَور: گاو نر
جمل: شتر
حمامه: کبوتر
دِجاجة: مرغ
سَمکة: ماهی
عُصفُور: گنجشگ
خَروف: گوسفند
قَطّ: گربه
ناقة: شتر ماده
نحلة: زنبور عسل
نملة: مورچه
پست و نامه رسانی
رسالة: نامه
طابع برید: تمبر
برید سریع: پیشتاز
عنوان: آدرس
المُرسل: فرستنده
المرسَل إلیه: گیرنده
حرم و مسجد
جامع، مصلّی: مسجد
صلاة قصر: نمازشکسته
تِجاهَ القبلة: رو به قبله
تُربَة: مُهر
سبحه: تسبیح
سجّادة: جانماز
کیشوانیه: کفشداری
حافی: پابرهنه
مُکبّرات الصّوت: بلندگو
جهر: صدای بلند
إخفات: صدای آهسته
در شهر
بَلَد: کشور
مُحافَظَة: استان
مدینة: شهرستان
قضاء: شهر
قَریة: روستا
بَرید: پُست
مَتحَف: موزه
مُشتَشفی: بیمارستان
مُستوصف: درمانگاه
فُندُق: هتل
عِمارَة: ساختمان
باب: در
نافِذَة، شبّاک: پنجره
غُرفة: اتاق
شُقَّة: سوئیت، آپارتمان
مَطعَم: رستوران
سَریر: تختخواب
مِخدَّة: متکا
نسیج: منسوجات
إکسسوارات: لوازم یدکی
خُیوط: نَخ
مراحیض، مرافق: توالت
مَقعَد: جای نشستن
کُرسی: صندلی
هاتِف: تلفن
إبرة: سوزن
أثاث: اسباب و اثاثیه
بساط: قالیچه
مِنشَفَة وَجه: حوله
سریر: تخت
مکنسة: جارو
کهربانیة: برقی
طاولة: میز
علاقّة: پاکتدستهدار
فِرِنغاز: اجاق گاز
فرشاةأسنان: مسواک
معجون أسنان: خمیردندان
مِدفأة: بخاری
مِرأة: آیینه
مِشط: شانه
مِفتاح: کلید
مَقَصّ: اطو
مِکواة: قیچی
مِمسَحَة أرض: زمین شور
قناة: ماهواره
لَوحة: تابلو
مَصعَد: آسانسور
استعلامات: اطلاعات
توقیع: امضاء
عاطِل: خراب
إستماره: فرم
ذهاب: رفت
إیاب: برگشت
سَیارة: اتومبیل
سیارات: اتومبیلها
باص: اتوبوس
قطار: قطار
سُکَک حدیدیه: راهآهن
سائِق: راننده
طائرة: هواپیما
مطار: فرودگاه
شارع: خیابان
زُقاق، فَرع: کوچه
ساحة، دوار: میدان
طَریق مُشاة: پیادهرو
طریق مسدود: راهبسته
خَریطة: نقشه
مَوقِف: ایستگاه
مَحطّة: جایگاه
جِسر: پُل
سُلَم - درجه: راهپله
جواز سفر: گذرنامه
بطاقة - تذکره: بلیط
درجة أولی: درجه یک
درجةثانیة: درجه دو
الأجرَة: کرایه مسافر
بطاقة: کارت
هَویة: شناسایی
مِتأخّر: دیر کرده
یصل: میرسد
یرحل: روانه میشود
یتوقف: میایستد
افتُح: باز کن
أغلِق: ببند
أمتعة: بار سفر
الباخرة: کشتی
شاحنة - لاری: کامیون
إلی الیمین: به طرف راست
إلی الیسار: به طرف چپ
علی طول: مستقیم
بابالقدام: در جلو
بابالخلفی: در عقب
سیاست
شعار: آرم
إحصاء: آمار گرفتن
أنباء: اخبار
جیش: ارتش
العُلملة: ارز
الکُتلَة: اقلیت
ثَورة: انقلاب
انقلاب: کودتا
أزمة: بحران
تَحین: شارژ
مُفَتِّش: بازرس
میناء: بندر
میزانیة: بودجه
مُعَسکَر: پادگان
مَلَفّ: پرونده
وطنی: ملّی
خریطة: نقشه
مُوَحِّد: یکپارچه
قَصف: بمباران کردن
إلِتجاء: پناهنده شدن
سَیطَرَة: ایست بازرسی
باحِث: پژوهشگر
لافِتَه: پلاکارد
مَلجأ: پناهگاه
مقرّ، قاعدة: پایگاه
جنسیة: تابعیت
إقتراح: پیشنهاد
مُقاطَعة: تحریم
تَدمیر: تخریب
إرهابی: تروریست
نَوَویة: هستهای
بُندُقیة: تفنگ
تَضخَم: تورّم
مُؤامَرة: فتنه گری
إنتاج: تولید
مَهَرجان: سمینار
مُزیف: جعلی
شباب: جوانان
مُواطن: هموطن
إنذار: هشدار
وَفد: هیئت
مذکرة: یادداشت
إعتقال: دستگیر کردن
دَعم: حمایت
خَلُوق: خوشاخلاق
مُراسل: خبرنگار
سرّی: محرمانه
مُدَّعی: دادستان
مُحامی: وکیل
علاقة: رابطه
تصویت: رأی دادن
ناخب: رأیدهنده
انکماشض: رکود
رقمقیاسی: رکورد
مسار: روند
مساوم: سازش کار
مُنَظَّمَة: سازمان
إشتِباک: درگیری
مَجال: زمینه
سِجن: زندان
صاروخ: موشک
قلق: نگرانی
معرض: نمایشگاه
متناسق: هماهنگ
تعایش: هم زیستی
هزیمة: شکست
تعذیب: شکنجه
قضاء: شهرستان
مصیری: سرنوشتساز
مشروع: پروژه
دیمقراطیة: دموکراسی، مردم سالاری
أبریاء: غیرنظامی
کارثة: فاجعه
شامل: فراگیر
إنتهازی: فرصتطلب
إنهیار: فروپاشی
ثِقافة: فرهنگ
أتفاقیة: قرارداد
مهب: غارت کردن
طاری: غیرعادی
الدُّستور: قانون اساسی
صراع: کشمکش
مجزرة: کشتار
مُرشح: کاندیدا
قنصلیة: کنسول گری
قناة: کانال ماهواره
قمر صناعی: ماهواره
تَحَکُّم مِن بُعد: کنترل از راه دور
السُّلطةَ القَضائِیة: قوه قضائیه
السُلطَةالتَّنفذیة: قوّه مقننه
السُّلطةالتَّشریعیة: قوه مجریه
صلیبالأحمر: صلیب سرخ
لغةرسمیة: زبان ملی
أمانة العامة: دبیرخانه
أمینالعام: دبیرکل
مِخفَرشُرطَة: پاسگاه پلیس
مِخفَر حُدودی: پاسگاه مرزی
شارع رئیسی: بزرگراه
اعادَةبِناء: بازسازی
السُّوق الحُرَّة: بازار آزاد
الضوء الأخضر: چراغ سبز
الشَّرقالأوسط: خاورمیانه
إکتفاء ذاتی: خودکفایی
رَمیبالرَّصاص: تیرباران
رئیسالوزراء: نخستوزیر
عنصری: نژادپرست
نَشید وطنی: سرودملی
استعراض عسکری: رژه نظامی
بطاقةهویة: کارت شناسایی
قرآن کریم.
1 - نهج البلاغة، گردآورنده سید رضی، محمد بن حسین، تحقیق مؤسسه نهج البلاغه، رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران درسوریه چاپ دوم، 1416 ق.
2 - آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و بزرگان صحابه و تابعین، کمونه حسینی، عبدالرزاق، ترجمه عبدالعلی صاحبی، آستان قدس رضوی، مشهد، 1371 ش.
3 - آشنایی با عتبات مقدسه و زندگانی چهارده معصوم، خلیلی، جعفر، ترجمه علی چراغی، تهران، 1376 ش.
4 - إثبات الوصیه، علی بن حسین مسعودی، انتشارات نصاریان، چاپ سوم، قم، 1384 ش.
5 - أجوبة الإستفتاءات، إمام خامنئی، دارالنبأ، چاپ أول، بیروت، 1995 م.
6 - الإحتجاج، احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
7 - احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد، به کوشش علی نقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، 1361 ش.
8 - إحقاق الحق، قاضی نورالله شوشتری، انتشارات مکتبه الاسلامیه، تهران، چاپ اول، 1398 ق.
9 - احکام فقهی سفر زیارتی عتبات، محمدحسین فلاحزاده، نشر مشعر، تهران 1386 ش.
10 - أخبارالطوال، احمدبن داوود دینوری، دارإحیاء الکتاب العربی، چاپ اول، قاهره، 1960 م.
11 - الإرشاد، شیخ مفید، محمد بن نعمان، کنکره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
12 - الإصابة، ابن حجر عسقلانی، دارالکتب العلمیة، بیروت چاپ اول، 1995 م.
13 - اصول الکافی، ثقة الإسلام کلینی، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران، بیتا.
14 - إعلام الوری، امین الإسلام طبرسی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، بیتا.
15 - أعیان الشیعه، سید محسن امین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1407 ق.
16 - إقبال الأعمال، ابن طاووس، دارالکتب الإسلامیه، چاپ اول، قم، 1367 ش.
17 - الإمام علی أدوار ومواقف، ایوب حائری، دارالولاء، چاپ دوم، بیروت، 2007 م.
18 - أنساب الأشراف، بلاذری، ابی الحسن، بیروت، 1974 م.
19 - بحار الأنوار، علامة مجلسی، مؤسسة الوفاء، چاپ چهارم، بیروت، 1404 ق.
20 - پیشوای یازدهم حضرت امام حسن عسکری، قم، مؤسسه درراه حق، بیتا.
21 - تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمدبن یعقوب، مکتبة المرتضویه، نجف، 1358 ق.
22 - تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، دارالکتب العلمیة، بیروت، بیتا.
23 - تاریخ طبری، طبری، محمد بن جریر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، 1354.
24 - تاریخ فخری، ابن طقطقی، محمد بن علی طباطبا، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، بنگاه ترجمه و نشر، تهران، 1350 ش.
25 - تاریخ کاظمین و بغداد، فیض، میرزا عباس، قم، بی چا، بیتا.
26 - تاریخ مرقد الحسین والعباس، آل طعمه، سلمانهادی، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1416 ق.
27 - تاریخ نجف اشرف و حیره، بلاغی، حجت، تهران، 1328 ش.
28 - تاریخچه شهر سامراء و زندگانی عسکریین، مهدوی، مصلح الدین، اصفهانی، فردوسی، 1381 ق.
29 - تحریر الوسیلة، امام خمینی، سفارت جمهوری اسلامی ایران در سوریه، 1998 م.
30 - تحف العقول، ابن شعبة حرّانی، إنتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1404 ق.
31 - تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، منشورات ذوی القربی، چاپ اول، قم، 1427 ق.
32 - تفسیر العیاشی، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ق.
33 - توضیحالمسائل مراجع، مراجع معظم تقلید، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1379 ش.
34 - جوله فی الاماکن المقدسه، موسوی زنجانی، سیدابراهیم، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1414.
35 - حدیث عاشوراء، ایوب حائری، دارالولاء، چاپ اول، بیروت، 1426 ق.
36 - الخرائج والجرائح، قطب الدین راوندی، مؤسسة الإمام المهدی، قم، بیتا.
37 - الخصال، شیخ صدوق، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1403 ق.
38 - دائرة المعارف الإسلامیه الشیعة، حسن الأمین، دارالتعارف، بیروت، چاپ ششم، 1422 ق.
39 - دایرة المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی، بهاء الدین خرمشاهی، مؤسسه دایرة المعارف تشیع، تهران، 1369 ش.
40 - دایرة المعارف فارسی، غلامحسین مصاحب، امیرکبیر، تهران، 1363 ش.
41 - دلیلالعتبات و المزارات و... فی العراق، دیوان الوقف الشیعی، بغداد 1427 ق.
42 - دیوان الإمام علی علیه السلام، علی بن ابی طالب علیه السلام، انشارات پیام اسلام، قم، 1369 ش.
43 - راهنمای عتبات عالیات، میلانی، محمد علی، ناشر محب، مشهد، 1377 ش.
44 - رجال الکشی، محمدبن عمرکشی، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ش.
45 - رجال النجاشی، نجاشی أسدی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، بیتا.
46 - روضات الجنات، میرزا محمد باقر موسوی خوانساری، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1392 ق.
47 - روضة الواعظین، فتال نیشابوری، دار الرضی قم، بیتا.
48 - سفرنامه ابن بطوطه، ابن بطوطه، ترجمه محمد علی موحد، بی چا، بی جا، بیتا.
49 - سفرنامه ابن جبیر، ابن جبیر، محمد بن احمد، ترجمه پرویز اتابکی، آستان قدس رضوی، 1370 ق.
50 - سفرنامه ادیب الملک به عتبات، ادیب الملک، تصحیح مسعود گلزاری، تهران، 1364 ش.
51 - سفرنامه ادیب الممالک، میرزاصادق خان ادیب الممالک فراهانی، انتشارات فردوسی، چاپ اول، 1362 ش.
52 - سفرنامه ژان اوتر (عصر نادرشاه)، ژان اوتر، ترجمه علی اقبالی، جاویدان، تهران، 1363 ش.
53 - سفرنامه سیف الدوله به مکه مکرمه، سیف الدوله، تصحیح خداپرست، بی چا، بی جا، بیتا.
54 - سفرنامه عضدالملک به عتبات، عضد الملک، بیتا، بی جا، بی چا.
55 - سفرنامه مادام دیولافوا (ایران و کلده)، مادام دیولافوا، ترجمه همایون سابق، ترجمه و نگارش فرهوشی، تهران، 1332 ش.
56 - سفرنامه میرزا ابوطالبخان، ابوطالب خان، میرزا، به کوشش حسین خدیوجم، کتابهای جیبی، تهران، 1352 ش.
57 - سفرنامه ناصر الدین شاه به عتبات، ناصر الدین شاه، ناشر سنایی، تهران، 1362 ش.
58 - سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام، چاپ دوم، 1374 ش.
59 - سیری در سرزمین خاطرهها، زمانی، احمد، دفتر تبلیغات اسلامی، تهران، 1380 ش.
60 - سیمای سامراء، صحتی سردرودی، محمد، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374 ش.
61 - سیمای نجف اشرف، بابایی، سعید، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1376 ش.
62 - شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، عزالدین، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق.
63 - شهر حسین یا جلوهگاه عشق، مدرس بستان آبادی، دارالعلم، قم، 1380 ش.
64 - العبر، ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران 1363 ش.
65 - عتبات عالیات عراق، دکتر اصغر قائدان، نشر مشعر، تهران، چاپ اول، 1383 ش.
66 - عدة الدَّاعی، أحمد بن فهد حلی، دارالکتاب الإسلامی، قم، 1407 ق.
67 - علل الشَّرایع، شیخ صدوق، محمدبن بابویه انتشارات مکتبة الداوری، قم، بیتا.
68 - عمدة الطالب فی أنساب آل أبیطالب، ابن عنبه، جمال الدین احمد بن علی، بیروت، دار الحیاة، بیتا.
69 - عوالی اللئالی، إبن ابی جمهور أحسائی، دارسید الشهداء، قم، 1405 ق.
70 - الغارات، ابراهیم بن محمدبن سعیدبن هلال، دارالکتاب اسلامی، چاپ اول، قم، 1410 ق.
71 - الغدیر، علاَّمه أمینی، دار الکتاب الإسلامیه، تهران، 1371 ق.
72 - الفصول المهمه فی معرفة أحوال الأئمه، ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، حیدریه، نجف، 1381 ق.
73 - قبسات من نهج البلاغة، ایوب حائری، مؤسسة السراج، چاپ دوم، بیروت، 2005 م.
74 - الکامل فی التاریخ، إبن الأثیر، دار صادر، بیروت، 1965 م.
75 - کتاب المزار، شیخ مفید، محمد بن نعمان، کنکره شیخ مفید، چاپ اول، قم، 1413 ق.
76 - کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس هلالی، دارالهادی، قم، 1415 ق.
77 - کشف الغمة، علی بن عیسی إربلی، مکتبة بنیهاشم، ایران، 1381 ق.
78 - کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، انتشارات مرتضویه، نجف، 1356 ق.
79 - الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، عزالدین ابی الکرم، دارصادر، بیروت، 1965 م.
80 - کتاب العین، فراهیدی، تحقیق مهدی محزومی، ابراهیم السامرایی، قم، دار الهجره، 1410 ق.
81 - کربلا و حرمهای مطهّر، آل طعمه، سلمانهادی، مترجم حسین صابری، نشر مشعر، چاپ اول، تهران، 1378 ش.
82 - کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، دار الکتب الإسلامیه، چاپ سوم، قم، 1395 ق.
83 - کنز العمال فی سنن والأفعال، متقی هندی، علاء الدین، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1989 م.
84 - کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، رجبی، محمد حسین، دانشگاه امام حسین، تهران، 1378 ش.
85 - لسان العرب، ابن منظور، محمد بن ابی الکرم، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414 ق.
86 - اللهوف، ابن طاووس، علی بن موسی، انتشارات جهان، تهران، 1348 ق.
87 - مآثر الکبری فی تاریخ السامراء، محلاتی، ذبیح اله، قم، بی چا، بیتا.
88 - ماضی النجف و حاضرها، آل محبوبه، شیخ باقر، دارالاضواء، چاپ دوم، بیروت، 1406 ق.
89 - مجمع البحرین، طریحی، تحقیق سید احمد حسینی، تهران، 1365 ش.
90 - مجموعة ورَّام، ورَّام بن أبی فراس، مکتبة الفقیه، قم،] بیتا [.
91 - المراقد و المقامات فی کربلا، عبدالامیر قریشی، بیتالعلم للنابهین، بی تا، 1429 ق.
92 - مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1347 ش.
93 - مزارات أهل البیت، حسینی الجلالی، محمد حسین، مؤسسة الاعلمی، بیروت، چاپ سوم، 1415 ق.
94 - مساجد ومعالم فیالروضة الحیدریة، موسوی خرسان، العتبة العلویة، نجف، 1427 ق.
95 - مسالک و ممالک، اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر، تهران، 1362 ش.
96 - مستدرک الوسائل، محدِّث نوری، مؤسسة آل البیت، قم، 1408 ق.
97 - المصباح، کفعمی، مؤسسة الأعلمی، چاپ سوم، بیروت، 1983 م.
98 - معجم البلدان، یاقوت حموی، شهاب الدین ابی عبدالله، دارإحیاءالتراث العربی، چاپ اول، بیروت، 1979 م.
99 - مفاتیح نوین، آیة الله ناصر مکارم شیرازی، مدرسه امام علی علیه السلام، چاپ ششم، قم، 1386 ش.
100 - مفاتیحالجنان، شیخ عباس قمی.
101 - مفتاحالجنات، سیدمحسن امین، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1420 ق.
102 - مقاتل الطالبیین، ابو فرج اصفهانی، منشورات الرضی، چاپ دوم، قم، 1405 ق.
103 - مقتل الحسین، عبدالرزاق المقرم، منشورات بصیرتی، چاپ پنجم، قم، 1294 ق.
104 - مکارم الأخلاق، حسن بن الفضل طبرسی، انتشارات رضی، چاپ اول، قم، 1412 ق.
105 - من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفترانتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، قم، 1413 ق.
106 - مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، مؤسسة العلامة للنشر، قم، 1379 ق.
107 - منتخب التَّواریخ، محمدهاشم خراسانی، إنتسارات إسلامیة، چاپ ششم، تهران، 1425 ق.
108 - منتهی الآمال، شیخ عباس قمِّی، الدَّار الإسلامیه، بیروت، 1994 م و مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ سیزدهم، 1378 ش.
109 - موسوعة العتبات المقدسه، (قسم النجف، السامراء، الکوفه، الکربلا) خلیلی، جعفر، مؤسسة الاعلمی، چاپ دوم، بیروت، 1407 ق.
110 - موسوعة المناسبات الإسلامیة والعالمیة، ایوب حائری، دفترنمایندگی ولی فقیه در سوریه، چاپ اول، 1428 ق.
111 - موسوعة التَّاریخ الإسلامی (8 جلد)، شیخ هادی یوسفی، مجمع اندیشه اسلامی، چاپ اول، قم، 1431 ق.
112 - مهج الدَّعوات، سید بن طاووس حلی، أنوار الهدی، چاپ پنجم، قم، 1429 ق.
113 - میراث کربلا، آل طعمه، سلمانهادی، ترجمه محمد رضا انصاری، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1373 ش.
114 - میزان الحکمة، محمدی ری شهری، دار الحدیث، قم، 1417 ق.
115 - وسائل الشیعة، حر عاملی، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، 1426 ق.
116 - وفیات الأعیان، إبن خلکان، دار الفکر، بیروت، 1421 ق.
117 - وقعة الطف، ابومخنف به تحقیق شیخ هادی یوسفی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ اول، قم، 1409 ق.
منابع و مآخذ نرم افزاری (Cd)
1 - جامع الأحادیث: (442 جلد کتاب در 187 عنوان از 90 مؤلف)، تولیدی مرکز کامپیوتری علوم اسلامی، قم.
2 - جامع التفاسیر: تولیدی مرکز کامپیوتری علوم اسلامی، قم.
3 - مکتبة اهل البیت علیهم السلام: (4467 جلد کتاب): تولیدی مرکز معجم فقهی مرحوم آیة الله گلپایگانی.