ghaemiyeh.com
سرشناسه: یزدانی، محمد، 1358 - .
عنوان و پدیدآور: فتاوای جریانهای تکفیری در جواز قتل مسلمانان/ مولف سیدمحمد یزدانی؛ به سفارش: گنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام
مشخصات نشر: قم: دارالاعلام لمدرسة اهل البیت(ع)، 1393
مشخصات ظاهری: 100ص.
شابک: 9-7-94805-600-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
کتابنامه: ص. 97-100
موضوع: فتاوای سلفیه
موضوع: فتاوای وهابیه
موضوع: قتل (فقه حنبلی)
موضوع: فقه حنبلی - قرن 14
شناسه افزوده: گنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام (نخستین: 1393: قم)
رده بندی کنگره: 1393 2ف9ی/ 8/179 BP
رده بندی دیوئی: 625/297
شماره کتابشناسی: 12355625
کنگره جهانی «جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام»
قم، خیابان شهدا، نبش کوچه22، پلاک618
تلفن: 37842141-025
ایمیل: info@makhateraltakfir.com
وبسایت: www.makhateraltakfir.com
فتاوای جریانهای تکفیری در جواز قتل مسلمانان
بهسفارش: کنگره جهانی «جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام»
مؤلف: سید محمد یزدانی
ناشر: دارالإعلام لمدرسة اهلالبیت علیهم السلام
ویراستار: سلمان رحیمی
طراح جلد: محمد مهدی اسعدی
صفحهآرا: محبوب محسنی
نوبت چاپ: اول، 1393
شمارگان: 1000 جلد
چاپ و صحافی: سلیمانزاده
قیمت: 12000 تومان
شابک: 9-7-94805-600-978
کلیه حقوق این اثر برای کنگره محفوظ میباشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
فتاوای جریانهای تکفیری در جواز قتل مسلمانان
سید محمد یزدانی
کنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام
قم/ 1393
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
ریاست عالی کنگره:
عصر ما عصر حوادث دردناک و پیچیده و فتنههای خطرناک برای اسلام و مسلمین است و سرچشمه آن دو چیز است توطئه دشمنان خارجی اسلام و همکاری منافقین داخلی.
یکی از خطرناکترین فتنهها فتنة تکفیریها و افراطیون است که اخیراً به صورت گروهی به نام داعش و امثال آن درآمدهاند.
فتنه تکفیر از کجا برخاسته؟ و به چه وسیلهای رشد کرده؟ و عوامل گسترش آن چه بوده؟ و راه خاموش کردن آن چیست؟ هر کدام درخور بحث و دقت است، و به یقین برنامههای سیاسی و نظامی (بهتنهایی) برای دفع این فتنهها کارساز نیست هرچند صادقانه باشد.
باید علمای بزرگ اسلام ریشههای این تفکر نادرست را با منطق صحیح قطع کنند و جوانان را از جذب شدن به سوی آن باز دارند.
بر این اساس تصمیم گرفته شد به کمک جمعی از دانشمندان آگاه و دلسوز، کنگرة جهانی به نام «جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام» از تمام مذاهب تشکیل شود و در این زمینه به مطالعات دقیقی بپردازند و نتیجه آن را در دسترس همگان بگذارند تا با آگاهی عموم مسلمین إنشاءالله این فتنه خاموش شود.
آنچه در این آثار مطالعه میفرمایید بخشی از این مطالعات است.
)رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ(
قم - حوزه علمیه
ناصر مکارم شیرازی
ذیالحجه 1435 قمری
ریشههای پدیدۀ تکفیر و انگیزه تشکیل
کنگره جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام
ایمان و کفر دو مفهوم متضایفند که از اندیشیدن یکی، دیگری نیز تداعی میشود؛ این نوع حالت را در فلسفه، «تضایف» مینامند.
واژه «ایمان» به معنای تصدیق و باور کردن، و لفظ «کفر» به معنای ستر و احیاناً به معنای انکار است و در اصطلاح متکلمان، مقصود از ایمان، تصدیق نبوت نبیِّ زمان و رسالت او، و مقصود از «کفر» نادیده گرفتن دعوت چنین فردی و یا انکار اوست.
تاریخ دعوتِ آموزگاران آسمانی، حاکی است در هر زمانی که پیامبری مبعوث میشد و دعوت خود را با دلایلی مبرهن میساخت، جامعه آن روز، به دو گروه مؤمن و کافر تقسیم میشدند، آن کس که به دعوت پیامبری پاسخ مثبت میگفت مؤمن و آن کس که به ندای او پشت میکرد کافر خوانده میشد.
برنامههای تمام پیامبران در دعوت به اصول یکسان بوده و اختلافی در آنها وجود نداشت و گروه مؤمن در تمام دعوتها افرادی بودند که به خدای خالق و آفریننده، خدای مدبر و مدیر، ایمان آورده و جز او به معبودی نمیاندیشیدند و رسالت پیامبر زمان خود را از صمیم دل میپذیرفتند.
آنگاه که اراده الهی بر بعثت پیامبر خاتم تعلق گرفت، رسول خاتم، ایمان افراد را با دو کلمه که حاکی از باور باطنی آنها بود؛ میپذیرفت؛ یعنی هر کس و یا گروهی که
«لا اله الا الله، محمد رسول الله» میگفت وارد خیمه اسلام میشد و از جرگه کفر فاصله میگرفت.
از سوی دیگر، اقرار به کلمه اخلاص - که در آن نفی الوهیت از هر موجودی جز خدا سلب شده - در بردارنده اقرار به سه نوع توحید است: 1. توحید در خالقیت؛ 2.توحید در تدبیر؛ 3. توحید در عبادت. زیرا این سه نوع، از خصایص خدای جهان است نه مخلوق او.
افزون بر این، اساس هر دعوت الهی را ایمان به آخرت تشکیل میداد، طبعاً اقرار به حیات اخروی بسان توحید و رسالت، از عناصر سازنده ایمان میباشد و در کلمه اخلاص نهفته است.
در سیره نبوی فصلی به نام «عام الوفود» است؛ یعنی سالی که هزاران نفر از دور و نزدیک به صورت فردی و یا گروهی به مدینه رو آورده و به حضرتش ایمان آوردند و با گفتن دو جمله پیشین که حاکی از باور واقعی آنان بود، مسلمان خوانده شدند. در این مورد آیههای سوره «نصر» نازل شد؛ آنجا که میفرماید: (إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا)، پذیرش اسلام این گروهها فقط با اجرای این دو جمله انجام میگرفت و مسائل کلامی و یا فقهی مطرح نمیشد؛ مثلاً هرگز از آنان در مورد جایگاه خدا و یا رؤیت خدا در رستاخیز و یا حدوث و قدم قرآن و امثال اینها سئوال نمیشد. بلکه ایمان اجمالی به رسالت پیامبر خاتم، آنان را از طرح این مسائل بینیاز میساخت. همچنین مسائلی مانند جواز توسل به انبیا و اولیا، و یا نماز در کنار قبورشان، یا زیارت قبور اولیاء الله برای آنها، مطرح نمیشد.
در زمان معاصر، گروهی تندرو و ناآگاه از اصول و مبانی آیین محمدی، اسلام و ایمان را گویی برای خود احتکار کرده و از میان همة مسلمانان، فقط گروه اندکی را مؤمن میدانند و دیگران را کافر و مهدورالدم میشمرند. ریشه این نوع تکفیرها به عصر
ابنتیمیه(ت 728ق.) و پس از وی به وهابیان تندرو برمیگردد و شدّت عمل گروه دوم بیش از فرد نخستین است، زیرا ابنتیمیه غالباً از کلمه بدعت بهره میگیرد، ولی گروه اخیر به جای بدعت، واژة کفر را به کار میبرد و ملاک تکفیر، ناهماهنگی با افکار آنها در امثال مسائل پیشین است.
آنها به شدت با حفظ قبور پیامبران و اولیای الهی مخالف هستند و زیارتگاهها را مظهر بتپرستی قلمداد میکنند! در حالیکه در طول تاریخ اسلام، قبور انبیای پیشین در فلسطین و اردن و شام و عراق پیوسته محفوظ بوده و مسلمانان گروه گروه به زیارت آنها میرفتند و هیچکس چنین کاری را بر خلاف توحید توصیف نمیکرد.
حتی روزی که بیتالمقدس به وسیله عمربن خطاب فتح شد، هرگز او به تخریب این مقامات فرمان نداد، بلکه شیوه پیشینیان را در حفظ و آرایش آنها تأیید کرد.
در طول زمان، پس از رحلت پیامبر، تمام موحدان به پیامبر اکرم6 متوسل شده تا حاجت آنان با شفاعت او برآورده شود. اما این گروه این نوع توسلها را با توسل مشرکان به بتها یکسان میگیرند؛ در حالیکه ماهیت این دو نوع توسل از هم جداست، و از زمین تا آسمان فاصله دارد.
تکفیر پیشینیانِ این گروه، غالباً قلمی و لسانی بود، اما تکفیر از دورۀ وهابیان تندرو، رنگ خشونت به خود گرفت و پیروانشان پیوسته به قُری و قصبات و آبادیهای اطراف «نجد» حمله میبردند و آنچه میتوانستند غارت میکردند و از این طریق بر قدرت مالی خود میافزودند.
برای آگاهی از جنایتهای پایه گذار این مسلک و جانشینان او به دو تاریخ معتبر وهابیان مراجعه شود: یکی «تاریخ ابنغنام» و دیگری «تاریخ ابنبشر» که هر دو، مدتهاست چاپ شده و مورد توجه علما و دانشمندان است.
دامن سخن را در این مورد، کوتاه کرده و سخن خویش را با این بیت به پایان میرسانیم:
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
پس از اشغال افغانستان به وسیله قوای سرخ شوروی سابق، تصمیم گرفته شد که برای طرد قدرت کفر، از این سرزمین، از روح جهادی جوانان مسلمان در منطقه استفاده شود تا دشمن را از سرزمینهای اسلامی دور سازند، این طرح از یک نظر زیبا و خداپسندانه بود، اما بر اثر فقدان عالم وارسته و رهبری آگاه از موازین جهاد در میان این جمع، که آنان را به صورت صحیح رهبری کند، سرانجام، تلاشِ پیکارگران به گونه دیگر ادامه پیدا کرد و برخی از آنان با تأثیرپذیری از افکار وهابیان تندرو، بر تکفیر تمام دولتهای اسلامی و ملتهایی که در آن زندگی میکنند، پرداختند. شوربختانه ابتدا این کار با حمله به کشورهای مقاوم و استوار در مقابل صهیونیستها آغاز شد و به جای این که قدس را آزاد کنند به نابود کردن زیرساختهای کشورهای سوریه و عراق روی آوردند. خشونت آنان با کودکان و زنان و پیران وافتادگان و انسانهای بیطرف به گونهای شد که چهره اسلام را در جهان مشوَّه ساخت و دیگر کسی در غرب اظهار علاقه به اسلام نمیکرد. عمل زشت و وحشیانه این گروه کجا و وحی الهی کجا! آنجا که میفرماید: (فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ) (آل عمران: 159) و پیامبر رحمت در حدیثی میفرماید: «إنّ الرفقَ لا یکونُ فی شیء إلّا زانه، ولایُنزَعُ مِن شیء إلّا شأنه»؛ (صحیح مسلم، ج8، ص22) مهربانی ورفق با هرچیز که در آمیزد آن را مزیّن میگرداند و چیزی که رفق و مدارا از آن گرفته شود تباه میگردد.
در این شرایط رقتبار، مرجعیت عالیمقام در حوزه علمیه قم تصمیم گرفت همایشی تحت عنوان «کنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام» برای معرفی این گروه و پیامدهای عمل آنان، تشکیل شود و در این مورد از علمای
اسلام و محققان خواسته شد که به ریشهیابی و تبیین ماهیت این تکفیر شوم و راههای برون رفت از آن بپردازند. دانشمندان از این دعوت استقبال کردند و در نتیجه، آثاری به دبیرخانه کنگره رسید که بخش مهمی از آنها ارزشمند و از محتوای عالی برخوردارند؛ از اینرو تصمیم گرفته شد این آثار چاپ و منتشر شود و در اختیار اهل نظر و مهمانان عزیز که از داخل و خارج دعوت شدهاند قرار گیرد تا از این طریق گامی برای جلوگیری از انتشار این غده سرطانی ویرانگر و ویروس مخوف برداشته شود.
در پایان از تلاشهای شبانهروزی اعضای محترم دبیرخانه، سپاسگزاری نموده و زحمات توانفرسای آنان را ارج مینهیم و نیز از کلیه کسانی که این فضای روحانی و علمی را پدید آوردهاند، تقدیر و تشکر میکنیم.
قم - جعفرسبحانی
8/6/93
(یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ) (بقره208)
در تاریخ اسلام، جنگهای بسیاری میان مسلمانان روی داده است، اما به جز خوارج و جریانهای تکفیری در چند قرن اخیر، کمتر فرقهای، سایر مسلمانان را تکفیر نموده و با استناد به آن، خون و مال و ناموس اهل قبله را مباح شمرده است. خوارج، طلایه داران تکفیر بودند، اما در سه قرن اخیر، وهابیان، خشنتر از آنان پرچم تکفیر را بهدست گرفتند و به بهانه دعوت به توحید، بسیاری از مسلمانان را به خاک و خون کشیده و بناها و آثار اسلامی را که دارای قداست و هویت تمدنی مسلمانان بود نابود کردهاند.
با وجود تلاشهای فراوان علمای بزرگ اسلام برای مقابله با تکفیر، متأسفانه در عصر حاضر، شاهد رشد و گسترش جریانهای تکفیری در گوشه و کنار جهان اسلام هستیم. گروههایی که جنایتهایی را رقم میزنند که نمونه آن را در تاریخ اسلام، کمتر میتوان دید. سربریدن، آتش زدن، مثله کردن، تجاوز به نوامیس، نابودی اموال و تخریب بناهای مقدس، گوشههایی از جنایاتی است که آنان به نام اسلام مرتکب میشوند.
از سوی دیگر، ترور علمای بزرگ اسلام، تخریب اماکن مقدس و هویت ساز اسلامی، ارتکاب اعمال شنیع و محرم به نام اسلام مانند جهاد نکاح و ... ضربات جبران ناپذیری بر پیکر جهان اسلام وارد کرده است.
با نگاهی به جغرافیای کشورهای اسلامی، رد پای این گروهها را کمابیش در تمامی مناطق اسلامی میبینیم. گروههایی مانند جبهة النصره، داعش، القاعده، جندالعدل و
حزب التحریر در آسیا و گروههایی همانند بوکو حرام، الشباب، انصار السنه و انصارالشریعه در آفریقا و گروههای متنوع دیگر، همه نشانگر وجود بحران در جهان اسلام است.
این که چنین وضعیتی معلول چه عواملی است، بحثهای گستردهای میطلبد که در مجموعه مقالات به تفصیل به آنها اشاره شده است، اما به اجمال، سهم غرب در پروژه اسلام هراسی و در پی آن، اسلام ستیزی را هرگز نمیتوان نادیده گرفت. غرب که با رشد سریع اسلام در جهان روبهروست، امروز پروژه اسلام علیه اسلام را آغاز کرده است با حمایت از گروههای افراطی و دامن زدن به اختلافات مذهبی، قدرت و قوت مسلمین را تضعیف کند و از طرف دیگر، چهرهای مشوّه از مسلمین در برابر جهانیان ترسیم نماید.
همچنین با قرائتهای انحرافی از مفاهیمی مانند توحید و شرک، ایمان و کفر، بدعت و نظایر آن مسلمانان را به گرداب تکفیر افکنده است.
با این حال به نظر میرسد که جنایتها و تخریبهای جریانهای تکفیری آنچنان گسترده و بیمحابا بوده که موجی از نفرت و مخالفت با عملکرد آنان را در جهان اسلام به وجود آورده است.
برای مقابله علمی و روشنگرانه با این جریان، لازم بود عالمان و اندیشوران به ریشهیابی و راههای خلاصی از آن بپردازند، از این رو کنگره جهانی «جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام»، با اشراف و هدایتهای ارزشمند مرجع جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی - ادام الله ظله - بر آن شد تا در حد توان از ظرفیتهای علمی جهان اسلام برای مقابله با تکفیر بهرهبرداری کند. برای این کار، چهار کمیته علمی با عناوین زیر شکل گرفت:
تبارشناسی جریانهای تکفیری؛
ریشهیابی عقاید جریانهای تکفیری؛
جریانهای تکفیری و سیاست؛
راههای برون رفت و مقابله با جریانهای تکفیری.
محور اول به تبارشناسی جریانهای تکفیری میپردازد. خاستگاه، آبشخور و مصادیق تکفیر در طول تاریخ اسلام در این کمیته بررسی میشود.
محور دوم، انحرافات عقیدتی و قرائتهای تکفیری از عقاید ناب اسلامی را ریشهیابی خواهد کرد. در این کمیته، اصول و مبانی اعتقادی این گروهها و جریانها، نقد و انحرافات آنها از اندیشه اسلامی ریشهیابی میگردد.
محور سوم، عوامل سیاسیِ رشد و گسترش جریانهای تکفیری، وابستگیها و اهداف آنها را بررسی میکند.
و محور چهارم، راهکارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی برای برون رفت از تکفیر، نشان داده خواهد شد.
مقالههایی که در این مجموعه گرد آمده است، ماحصل آراء و نظریات اندیشمندان و علمای جهان اسلام، درباره محورها و موضوعات فوق است.
همچنین جهت غنای علمی هرچه بیشتر کنگره، پژوهشهای مستقلی توسط اندیشمندان انجام شده است که به اجمال عبارتند از:
تکفیر از دیدگاه علمای اسلام: در این تحقیق، دیدگاه علمای بزرگ مذاهب و فرقههای اسلامی، درباره نفی تکفیر بیان شده و تلاش شده است که از سدههای پیشین تا کنون، دیدگاه علما و اندیشمندان در مورد حرمت تکفیر اهل قبله آورده شود.
تخریب زیارتگاههای اسلامی در کشورهای عربی: این اثر به کارنامه تاریک جریانهای تکفیری در تخریب اماکن مقدس و تمدنی جهان اسلام میپردازد. این تحقیق همراه با تصاویری از زیارتگاهها، قبل و بعد از تخریب است.
فتاوای جریانهای تکفیری در جواز قتل مسلمانان: جریانهای تکفیری به سبب کجفهمی، گاه فتاوایی را صادر میکنند، که با هیچ یک از قواعد فقهی منطبق نیست و
کاملاً خارج از آموزههای اسلامی است. این مجموعه به جمع آوری فتاوای تکفیری این جریانها پرداخته است.
کتابشناسی تکفیر: با مراجعه به آثار و کتابهایی که در حوزه تکفیر تألیف شده است، شاهد تعداد بسیاری از آثار علمی در این عرصه هستیم. این پژوهش به معرفی توصیفی آثاری میپردازد که در حوزه تکفیر و نفی تکفیر، انجام شده است.
موسوعه نقد وهابیت افراطی: در اندیشه وهابیت، جریانهایی وجود دارند که مسلمین را کافر میدانند. موسوعه نقد وهابیت افراطی مجموعهای از آثار علمای اسلام است که از زمان پیدایش این جریان، به نقد و بررسی مبانی اعتقادی آن پرداختهاند.
بیتردید آنچه موجب غنای هرچه بیشتر مجموعه مقالات و همچنین پژوهشهای مستقل کنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام شده است، اشراف علمی حضرت آیت الله العظمی سبحانی - ادام الله ظله - است که با رهنمودهای راهگشا، کمیتههای علمی کنگره را همواره یاری کردهاند.
همچنین از حجت الاسلام والمسلمین دکتر فرمانیان - دبیر کمیته علمی - که در پیگیری و نظم و ترتیب مقالات زحمات بسیاری را متحمل شدهاند و مدیران محترم کمیتههای علمی حجج اسلام: قزوینی، میراحمدی، فرمانیان و جناب آقای دکتر امینی تشکر میشود.
امید که در سایه تلاشهای مجاهدانه مراجع عظام تقلید و علمای اسلام، شاهد تقریب و همگرایی جهان اسلام و ریشهکن کردن فتنه تکفیر در جهان اسلام باشیم.
رئیس ستاد و قائم مقام دبیر علمی
کنگره جهانی جریانهای افراطی و تکفیری از دیدگاه علمای اسلام
سید مهدی علیزاده موسوی
22/6/1393
مقدمه 19
نمونههایی از فتاوای علمای مسلمان بر حرمت تکفیر 20
گذری کوتاه بر پیشینه جریانهای تکفیری 22
انگیزة جمعآوری فتاوای تکفیری 24
فصل اول:
تکفیر مسلمانان به وسیله جریانهای تکفیری
مقدمه 29
1-1. تکفیر توسلکنندگان 29
1-2. تکفیر مذاهب فقهی و کلامی اهل سنت 30
1-3. تکفیر شیعه 31
2-1. تکفیر شخصیتهای اهل سنت 32
الف. فخر الدین رازی 32
ب. سلیمان بن سحیم و پدرش 33
ج. شیخ عبدالله مویسی 34
د. شیخ احمد بن یحیی 36
ه-. علامه محمد بن فیروز 36
2-2. ادعای اعتراف علمای مکه و مدینه بر شرک و کفر 39
2-3. تکفیر توسلکنندگان 41
2-4. استدلال به تکفیر خوارج برای تکفیر مسلمانان 42
2- 5. تکفیر شیعیان 43
2-6. تکفیر قادریها 44
اعلام مناطق مسلمانان به عنوان سرزمین شرک به وسیلة وهابیت افراطی 44
تکفیر اشاعره توسط عبدالرحمن بن حسن 47
اطاعت از آلالشیخ؛ عامل نجات از جهنم! 48
اطاعت از آلالشیخ؛ عامل نجات از جهنم! 48
ادعای عبداللطیف بن عبدالرحمن آلالشیخ 50
تکفیر دولت ترکیه و مردم مکه 50
عبدالرحمن بن حسن و کافر بودن بسیاری از اهل سنت، اشاعره و معتزله 52
بنباز و تکفیر مسلمانان 52
ابنعثیمین و شرک خواندن توسل به مرده و زنده 54
ابنعثیمین و تکفیر معتقدان به حاضر بودن خداوند در همهجا 55
نظر علمای افراطی نجد در مشرک خواندن گوینده «سیدنا» به پیامبر 55
محمد باشمیل و تکفیر تمام مسلمانان 56
شیخ عبدالله بن جبرین و تکفیر شیعیان 57
الوادعی و مشرک خواندن تمام مردم سرزمینهای اسلامی 58
عبدالقادر بن بدران الدمشقی و تکفیر شیعیان 59
لجنه دائمی افتای عربستان و تکفیر شیعیان 60
شمسی سلفی و تکفیر ماتریدیه 61
تکفیر مسلمانان توسط گروه الأحباش 61
صالح بن فوزان و تکفیر بیشتر مسلمانان به دلیل بنای بر قبور 62
صدیق حسن خان و تکفیر مقلدین 63
فرزندان محمد بن عبدالوهاب و تکفیر همة مسلمانان پیش از ظهور وهابیت 63
تکفیر کسانی که به نجد هجرت نکنند 64
تکفیر گویندگان صوفیِ ذکر «لا اله الا الله» 65
تکفیر معتقدان به مخلوق بودن قرآن 66
فصل دوم:
جهاد علیه مسلمانان به حکم فرقههای تکفیری
ابنتیمیه و فتوا به وجوب جهاد علیه شیعیان 71
حلال بودن خون کسی که توسل و استغاثه کند 74
تکفیر مردم مکه و دستور به کشتن آنان 75
حلال بودن جان و مال کسی که استغاثه کند 76
فرمان کشتن مردم یمن، حرمین و... 77
وجوب کشتن کسی که نیتش را به زبان بیاورد 77
وجوب کشتن معتقد به ثبات خورشید 78
وجوب کشتن اشاعره 78
وجوب کشتن مردم منطقة «حائل» 79
وجوب کشتن شیعیان 80
جواز کشتن کسانی که پدران خودش را تکفیر نکنند 81
اعلام جهاد علیه مردم عراق 82
داعش و دلیل کشتن مسلمانان قبل از جنگ با کفار 82
فتوا به کشتن سعود فیصل 83
فصل سوم:
تأیید بزرگان اهل سنت بر تکفیری بودن وهابیت افراطی
شیخ محمد غزالی 87
شکری آلوسی 87
شیخ سلیمان الکردی 88
سلیمان بن عبدالوهاب 89
نجدی حنبلی 91
جمیل صدقی 91
زینی دحلان، مفتی مکه مکرمه 92
صدیق حسن خان 94
هاشم رفاعی 95
کتابنامه 97
بزرگترین خطری که امروز از یک طرف امنیت و آرامش جامعة اسلامی و از طرف دیگر آبروی اسلام و مسلمان را در نزد جهانیان تهدید میکند، اندیشه تکفیر و صدور فتاوای تکفیری از جانب عدهای از مفتیهای عالِم نماست.
ناامنی و هرج و مرج در کشورهای اسلامی، کشتار مردم بیگناه، ظهور گروههای وحشت و ارهاب؛ همچون القاعده، سپاه صحابه، گروه جهنگوی، جند الله، طالبان، جیش العدل، جبهة النصره، داعش و... که وحشت و ترور را سرلوحة کار خود قرار دادهاند، بخشی از پیامدهای تلخ فتواهای تکفیری این دسته از مفتیها به شمار میرود.
پیامد ناگوارتر، خدشهدار شدن چهره اسلام و مسلمانان در سراسر جهان و منفور شدن دین خدا در میان جهانیان است.
در دورانی که مردمان بیدین و پیروان ادیان منسوخ شده و باطل، از، پوچی و سرخوردگی دنیای مدرنیزم بیزار و به سوی تعالیم حیاتبخش دین مبین اسلام روی آوردهاند، عدهای مسلماننما با صدور فتواهای تکفیری و در نتیجه آن، با انفجار و کشتار بیرحمانه همکیشان خود، چهره نورانی و سرشار از عطوفت اسلام را، مخوفترین ایده در دنیا معرفی میکنند و عملا در عرصه پروژه اسلامهراسی دشمنان اسلام، جولان میدهند.
وقتی مردمان جهان میبینند که برخی مسلمانان با سر دادن شعار مقدس «الله اکبر»، کودکان، زنان و پیر و جوان را با وحشیانهترین روش سر میبرند و قلب او را از سینه
درمیآورند و به دندان میگیرند، طبیعی است که فکر کنند این مردمان وحشی، تربیت شده دین اسلام هستند و با پیروی از دستورهای دینیشان اینچنین بیرحم و سفاک رفتار میکنند.
گروهی از مفتیهای افراطی که در کمال ناباوری خود را پیرو سلف صالح معرفی میکنند، با در اختیار گرفتن کرسی فتوا، چشمانشان را بر روی حقایق بسته و با شتاب و بر خلاف کتاب، سنت، سیره صحابه و عقل، پیروان دیگر مذاهب اسلامی را تکفیر و کشتن پیروان آنها را واجب اعلام کردهاند.
علمای مسلمان در طول تاریخ و با استناد به آیات قرآن کریم و روایات صحیح السندِ فراوانی که در معتبرترین کتابهای آنان وجود دارد، خطر تکفیر را گوشزد و با آن مبارزه کردهاند؛ در اینجا به ذکر کلام چند تن از آنها اکتفا میکنیم.
ابوحامد غزالی، از علمای بزرگ اهل سنت دربارة خطر تکفیر مسلمان به وسیلة مسلمان میگوید:
آنچه شایسته است که یک محصل انجام دهد، دوری کردن از تکفیر است، زیرا حلال کردن خون و مال کسانی که به سوی قبله نماز میخوانند و به صراحت، شهادتین میگویند خطاست.
خطا کردن در ترک کشتن هزار کافر، راحتتر است از ریختن خون یک مسلمان. به درستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است که: من به شما دستور میدهم که با مردم بجنگید تا زمانی که شهادتین را نگفتهاند، زمانی که آن را بر زبان جاری کردند، خون و اموال آنان محفوظ است؛ مگر این که کشتهشدن و به غنیمت بردن مال، به حق و به حکم شرع باشد.(1)
1) والذی ینبغی أن یمیل المحصل إلیه الاحتراز من التکفیر ما وجد إلیه سبیلاً. فإن استباحة الدماء والأموال من المصلین إلی القبلة المصرحین بقول لا إله إلا الله محمد رسول الله خطأ، والخطأ فی ترک ألف کافر فی الحیاة أهون من الخطأ فی سفک محجمة من دم مسلم. وقد قال صلی الله علیه و آله و سلم: أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله محمد رسول الله، فإذا قالوها فقد عصموا منی دماءهم وأموالهم إلا بحقها. (محمد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ج1، ص270).
ابنعساکر دمشقی پس از نقل روایات متعددی درباره حرمت تکفیر میگوید: «این روایت از تکفیر مسلمانان منع میکند؛ پس کسی که اقدام به تکفیر کند، به راستی که از دستورهای سید مرسلین سرپیچی کرده است.»(1)
ابنحزم اندلسی تصریح میکند، حرمت تکفیر، گفتاری است که علمای اهل سنت و تمام صحابه بر آن اجماع دارند:
گروهی طرفدار این مسئله شدهاند که هیچ مسلمانی به دلیل اظهار نظر در مسئله اعتقادی و یا به سبب فتوا، تکفیر و تفسیق نمیشود. هر کسی در مسئلهای اجتهاد کرد و اعتقاد داشته باشد که حق همان است، در هر صورت اجر و پاداش دارد؛ اگر به حق اصابت کرد، دو اجر و اگر به خطا رفت یک پاداش دارد. این سخن ابولیلا، ابوحنیفه، شافعی، سفیان ثوری، داود بن علی است، و این دیدگاه تمام صحابهای است که در اینباره نظری دادهاند و هیچ مخالفی از آنان نیز در اینباره نمیشناسم.(2)
محمد رشید رضا که خود سلفی مذهب؛ اما مخالف تکفیر مسلمانان است، در تفسیر المنار در اینباره گفته است: «از بزرگترین مصیبتهایی که فرقههای اسلامی گرفتار آن هستند، اتهام به فسق و کفر توسط یکدیگر است...»(3)
بیشتر علمای مسلمان با صدای رسا مسلمانان را از تکفیر بازداشتهاند، اما عدهای از ریختن خون مسلمانان لذت میبرند و از منفور شدن چهره اسلام در میان جهانیان شادمان میشوند.
1) فهذه الأخبار تمنع من تکفیر المسلمین فمن اقدم علی التکفیر فقد عصی سید المرسلین (ابنعساکر دمشقی، تبیین کذب المفتری، ج1، ص405).
2) وذهبت طائفة إلی أنه لا یکفر ولا یفسق مسلم بقول قاله فی اعتقاد أو فتیا وإن کل من اجتهد فی شیء من ذلک فدان بما رأی أنه الحق فإنه مأجور علی کل حال إن أصاب الحق فأجران وإن أخطأ فأجر واحد وهذا قول ابن أبی لیلی وأبی حنیفة والشافعی وسفیان الثوری وداود بن علی رضی الله عن جمیعهم وهو قول کل من عرفنا له قولا فی هذه المسألة من الصحابة رضی الله عنهم لا نعلم منهم فی ذلک خلافا أصلا. (ابنحزم ظاهری، الفصل فی الملل والنحل، ج3، ص138).
3) إن من أعظم ما بلیت به الفرق الإسلامیة رمی بعضهم بعضا بالفسق والکفر (سید محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج7 ، ص44).
در تاریخ اسلام، جریانهای تکفیری زیادی ظهور و سپس سقوط کردهاند. خوارج، نخستین جریانی است که مخالفان خود را کافر و خون و مالشان را حلال شمرد. پیدایش این فرقه، به نیمة نخست قرن اول هجری و نبرد صفین برمیگردد که با حیله عمرو بن عاص از سپاه امیرمؤمنان علیه السلام جدا شدند و گروه جدیدی را تأسیس کردند.
خوارج نیز به فرقههای متعددی تقسیم شدند، اما تکفیر امیرمؤمنان علی بن أبی طالب علیه السلام، عثمان بن عفان، حکمین، تمام اصحاب جمل، هر کسی راضی به تحکیم حکمین شود، و در نهایت تکفیر تمام کسانی که گناه کبیرهای مرتک شوند،(1)
وجه مشترک اعتقادی تمام فرقههای خوارج به شمار میرود.(2)
پس از خوارج، نیز افراد و گروهکهایی بودهاند که به بهانههایی همچون خلق قرآن، تشبیه و... مخالفان خود را کافر قلمداد کردهاند، اما مهمترین شخصیتی که تأثیرگذاری زیادی بر جریانهای افراطی و تکفیری هفت قرن اخیر داشته است، ابنتیمیه حرانی است.
او نخستین کسی است که به بهانة توسل، تبرک، شفاعت، زیارت قبور و... تمام مسلمانان را تکفیر و در مواردی بر وجوب جهاد با آنها فتوا داد که در این کتاب مدارک آن آورده میشود.
پس از ابنتیمیه، شاگردان او، از جمله ابنقیّم جوزیه، راه او را ادامه دادند و مطالب فراموش شدهاش را بار دیگر بر سر زبانها انداختند.
با تلاش علما و دانشمندانی همچون: سبکی شافعی، ابنحجر هیثمی و... و پاسخهای قاطع آنان به سخنان باطل ابنتیمیه، افکار او از مرحله اندیشه فراتر نرفت و در بین
1) مرتکب الکبیرة من أهل الصلاة مؤمن ... ذهب الخوارج إلی أنه کافر. (عبدالرحمن الإیجی، کتاب المواقف، ج3، ص548).
2) فذکر الکعبی فی مقالاته أن الذی یجمع الخوارج علی افتراق مذاهبها إکفار علی وعثمان والحکمین وأصحاب الجمل وکل من رضی بتحکیم الحکمین والإکفار بارتکاب الذنوب ووجوب الخروج علی الإمام الجائر... (بغدادی، الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، ج1، ص55).
کتابهایش دفن شد، اما در قرن دوازدهم با ظهور محمد بن عبدالوهاب و پیمان او با محمد بن سعود در سال 1157ق. در «درعیه» عربستان، این افکار از مرحله اندیشه به مرحله عمل رسید و بار دیگر فتواهای ابنتیمیه زنده شد.
محمد بن عبدالوهاب، به راحتی واژههایی همچون «مشرک»، «کافر»، «حلال المال والدم» را درباره مسلمانان به کاربرد و محمد بن سعود که فرماندهی لشکر و وظیفه اجرای فتوای او را داشت، به کشتار بیرحمانه مسلمانان نجد، مکه، مدینه و سایر سرزمینهای اسلامی پرداخت. کشتار مردم ریاض، مکه، کربلا و به اسارت بردن نوامیس مسلمانان و غارت اموالشان، نتیجه مستقیم فتواهای تکفیری محمد بن عبدالوهاب بود که به وسیلة حاکمان آلسعود انجام شد.(1)
از زمان ظهور محمد بن عبدالوهاب، تا امروز نزدیک به سه قرن گذشته است. در این مدت، جریان وهابیگری با افت و خیزهای زیادی مواجه بودهاند. در سال 1233ق. حکومت وهابیت با دستگیری عبدالله بن سعود به دست ابراهیم پاشا، پسر محمد علی پاشا، حاکم عثمانیِ مصر و گردن زدن عبدالله در میدان بایزید استانبول در عهد سلطان محمود خان عثمانی به صورت کامل از بین رفت، اما ترکی بن عبدالله در سال 1236ق. باردیگر توانست منطقه درعیه را تصرف و حکومت وهابیت را دوباره احیا کند.
حکومت دوم آنها نیز با درگیریهای داخلی، در سال 1263ق. به دست آلرشید سرنگون شد، اما در سال 1319ق. به وسیلة عبدالعزیز بن عبدالرحمن و با پشتیبانی مستقیم دولت بریتانیا برای بار سوم سردرآورد و با تکیه بر منابع و ذخایر نفت و گاز توانسته است تا امروز سرپا بماند.
در دهههای اخیر، جریانهای تکفیری با تکیه بر سرمایه نفتی عربستان سعودی و پشتیبانی فکری، اطلاعاتی و استراتژیکی کشورهای غربی، به سرعت رشد کرده است.
1) ر.ک.: ابنبشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج1.
القاعده، طالبان، سپاه صحابه، لشکر جهنگوی، جبهة النصره و... و اخیراً گروه تروریستی داعش نمونههایی بارز گروههای تکفیری به شمار میروند، که با پشتیبانی فکری مفتیان تندرو وهابی و کمکهای مالی آلسعود به وجود آمدهاند.
نمیتوانیم تمام جریانهای پیرو محمد بن عبدالوهاب را جریان تکفیری قلمداد کنیم؛ زیرا امروزه بسیاری از دانشمندان و مفتیان پیرو محمد بن عبدالوهاب، به اعتدال روی آوردهاند، اما در عینحال جریان وهابیگری افراطی، مهمترین جریان تکفیری در طول تاریخ اسلام به شمار میرود و متأسفانه خواسته و یا ناخواسته در راستای پروژه اسلامستیزی غرب گام برمیدارند و اسلام را دین کشتار، بیرحمی، انفجار، انتحار و خشونت معرفی میکنند.
ایجاد آرامش و امنیت در جامعه اسلامی امری ضروری و وظیفه تمام مسلمانان است، از طرف دیگر، معرفی صحیح اسلام و دستورهای بشر دوستانه آن، وظیفه همة مسلمانان و بهویژه علمای مسلمان است که البته تا امروز علمای راستین به درستی به این تکلیف عمل و تلاش گستردهای کردهاند.
یکی از راههای رسیدن به این دو هدف حیاتی، معرفی مفتیهای افراطی است که با برداشتهای غلط خود، آبروی اسلام و مسلمانان را به خطر انداخته و دین سراسر مهرِ اسلام را دین شمشیر، انفجار و کشتار معرفی کردهاند.
شگفتآور این است که هیچ یک از جریانهای تکفیری، اتهام "تکفیری بودن" را نمیپذیرند و حتی برخی از مفتیهای افراطی با تزویر و تحریف، خود را طرفدار بشریت نشان داده و صدور هرگونه فتوای تکفیری را رد میکنند.
آنچه در این کتاب میخوانید، لیستی از فتواهای ریز و درشت جریانهای تکفیری است که از زمان ظهور ابنتیمیه حرانی تا امروز صادر و پیروانشان با عمل به همین فتواها، همکیشان مسلمان را کشته و به مال و نوامیس آنها تجاوز کردهاند.
انگیزة اصلی از جمعآوری این فتواها نشاندادن چهره واقعی مفتیهای تکفیری به تمام جهانیان و نقش بستن این نکته در اذهان آنان است که اگر امروز در کشورهای اسلامی امنیت، آسایش و مهربانی، جای خود را به خشونت، افراط، انفجار و انتحار داده است، بر اثر گفتارهای نسنجیده و صدور فتواهایی این گروه از مفتیهای مسلماننماست و به دین اسلام که دین صلح و طرفدار آسایش جهانیان است، هیچ ارتباطی ندارد.
چون اینگونه فتواها بسیار زیاد است، این نوشتار گنجایش نقل تمامی آنها را ندارد؛ از این رو تنها به بخش کوچکی از آنها در سه فصل زیر بسنده شد:
فصل اول: مستنداتی از کتابهای تکفیریها که بر این اساس، مسلمانان را کافر و یا مشرک خطاب کردهاند؛
فصل دوم: مستنداتی از کتابهای تکفیری که بر اساس آن، علیه مسلمانان اعلام جهاد کرده و خون و مال آنها را حلال اعلام کردهاند؛
فصل سوم: تأیید تعدادی از بزرگان اهل سنت مبنی بر وجود فکر تکفیری و جریانهایی که خود را به سلف صالح نسبت دادهاند.
استناد به منابع و مستندات مورد قبول مخالف، بهترین و منصفانهترین روش در نقد باورهای اوست؛ زیرا هم راه انکار و بهانه را بر افراطیها میبندد و هم خواننده را به اطمینان میرساند، از اینرو ما از کتابهای خودشان مطالبی را در خصوص کافر دانستن مسلمانان نقل میکنیم.
او پیشقراول، تکفیر است و در آثار مختلف خود، بیمحابا مسلمانان را تکفیر کرده است، در اینجا پارهای از دیدگاههای تکفیری او را نقل میکنیم:
توسل و استغاثه به انبیا و اولیای الهی، از باورهایی است که مسلمانان بر جواز آن اجماع دارند،(1)
امام حصنی دمشقی، از بزرگان اهل سنت در اینباره میگوید: «فهو صلی الله علیه وسلم رحمة لنا فی حیاته وبعد وفاته فکیف لا یتوسل به إلیه ولا نعمل البزل القناعیس نحوه وإلیه وذلک مما أجمع أهل التوحید علیه وأجمعوا علی تکفیر من قال بخلاف ذلک صرح به أئمة الأمة وأولهم مالک؛ تمام اهل توحید بر جواز توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجماع دارند و همچنین اجماع دارند بر کافر دانستن کسی که خلاف آن را بگوید. پیشوایان امت و نخستین آنان، امام مالک بر آن تصریح کرده است». (ابوبکر حصنی، دفع شبه من شبه وتمرد، ج1، ص122). ابنحجر هیثمی نیز میگوید که علما بر جواز توسل اجماع دارند و روایات نیز در اینباره متواتر است: «و أنه یتوسل به فی کل خیر قبل بروزه لهذا العالم، و بعده فی حیاته و بعد وفاته و کذا فی عرصات القیامة فیشفع الی ربه. و هذا مما قام الإجماع علیه و تواترت به الأخبار؛ توسل به آن حضرت در هر کار خیری جایز است، چه قبل از ورود آن حضرت به این عالم و چه بعد از آن در زمان حیاتش و چه بعد از وفاتش و همچنین در قیامت که آن حضرت مردم را نزد خداوند شفاعت میکند. علما بر این قضیه اجماع دارند و روایات نیز در این زمینه متواتراست.» (ابنحجر هیثمی، الجوهر المنظم فی زیارة قبر النبوی الشریف المکرم، ص153).
علامه محمد بن عمر سربازی، امام جمعه اسبق شهرستان چابهار که بیشتر بزرگان امروز شرق ایران شاگرد او به شمار میروند، درباره توسل میگوید: «حکم توسل به کتاب الله و اشخاص... : ثانیاً: حکم وسیله این است که نزد جمهور اهل سنت و جماع توسل به قرآن و انبیا و صلحا جایز، بلکه موجب مقبولیت دعا و مستحسن است» (محمد عمر سربازی، فتاوای منبع العلوم کوه ون، ج1، ص161-162).
اما ابنتیمیه حرانی (متوفای728ق)، که در موضوعات مختلف فتوا به1) بسیاری از فتواهای تکفیری، حول محور توسل و استغاثه به انبیا و صالحین میچرخد، لذا به صورت مختصر، دیدگاه چند تن از بزرگان اهل سنت را در اجماعی بودن اندیشه توسل نقل میکنیم تا ثابت شود که مفتیهای افراطی وقتی توسلکنندگان را کافر و مشرک میخوانند، در حقیقت تمام مسلمانان را کافر خواندهاند:
کفر مسلمانان داده است، استغاثه، توسل و طلب شفاعت از مردگان را شرک و کفر میداند، وی در کتاب زیارة القبور مینویسد:
حکم کسی که به سراغ قبر پیامبران یا صالحین یا به سراغ قبر پیامبر یا قبر انسان صالحی برود که گمان دارد که قبر پیامبر یا قبر انسان صالح است، و از آنان مدد بخواهد، بر سه وجه است:
یکی از این وجوه این است که از آن قبر بخواهد که بیماریش یا بیماری حیواناتش را برطرف کند یا قرضش ادا شود یا از دشمنش انتقام گیرد یا او و خانواده و حیواناتش را به سلامت دارد و مثل این خواستهها که فقط از خداوند برمیآید را از قبر بخواهد پس این کار شرک صریح و واضح است و واجب است انجامدهنده کار را توبه داد و اگر توبه نکرد باید کشته شود.(1)
ابنتیمیه کسی را که در فروع، پیرو یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت باشد و در
1) فصل حکم من یأتی إلی قبر نبی أو صالح ویسأله ویستنجد به وأما من یأتی إلی قبر نبی أو صالح أو من یعتقد فیه أنه قبر نبی أو رجل صالح ولیس کذلک ویسأله ویستنجده فهذا علی ثلاث درجات: أحدهما أن یسأله حاجته مثل أن یسأله أن یزیل مرضه أو مرض دوابه أو یقضی دینه أو ینتقم له من عدوه أو یعافی نفسه وأهله ودوابه ونحو ذلک مما لا یقدر علیه إلا الله عز وجل فهذا شرک صریح یجب أن یستتاب صاحبه فإن تاب وإلا قتل. (ابنتیمیه، زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ج1، ص18).
اصول، پیرو مذهب اشعری یا معتزلی باشد، مرتد و گمراه میداند:
کسیکه بگوید: من از نظر شریعت پیرو شافعی هستم، ولی در فقه از اشعری پیروی میکنم، به او میگوییم: این از جملة اضداد، بلکه این خود ارتداد است؛ زیرا شافعی در فقه پیرو اشعری نبود؛ و کسی که بگوید: در فروع دین پیرو مذهب حنبلی هستم، اما در اصول، معتزلی؛ به او میگوییم: تو در این صورت از راه راست گمراه شدی؛ زیرا احمد در دین و اجتهاد، معتزلی نبود.(1)
با این فتوا، تمام پیروان مذاهب اربعه اهل سنت، مرتد هستند.
ابنتیمیه حرانی که در حقیقت، تئوریسین اصلی فکر وهابیت به شمار میرود، درباره شیعیان و پیروان اهل بیت سخنان بسیار زشتی گفته است. از جمله میگوید:
درمیان مردم مصر، زندیقهایی وجود دارند که نه به آخرت ایمان دارند و نه به بهشت و جهنم، نه نماز را واجب میدانند و نه زکات و حج را بهترین گروه در میان آنها طایفه رافضه است، که رافضه شرورترین طایفهای است که به قبله نسبت داده میشود.(2)
و در جایی دیگر مینویسد:
اما آنها (روافض) شراب کفر و الحاد را در ظرف انبیای خدا و اولیای او به خورد مردم میدهند، لباس مجاهدان در راه خدا را میپوشند، اما در باطن از جنگکنندگان با خدا و پیامبرش هستند. آنها کلام کفار و منافقان را در قالب الفاظ اولیای خداوند بیان میکنند؛ مردم وارد مذهب
1) فمن قال أنا شافعی الشرع أشعری الإعتقاد قلنا له هذا من الأضداد لا بل من الارتداد إذ لم یکن الشافعی أشعری الإعتقاد ومن قال أنا حنبلی فی الفروع معتزلی فی الأصول قلنا قد ضللت إذا عن سواء السبیل فیما تزعمه إذ لم یکن أحمد معتزلی الدین والاجتهاد. (ابنتیمیه، مجموع الفتاوی، ج4، ص177)
2) وفیهم قوم زنادقة دهریة لا یؤمنون بالاخرة ولاجنة ولا نار ولا یعتقدون وجوب الصلاة والزکاة والصیام والحج وخیرمن کان فیهم الرافضة والرافضة شر الطوائف المنتسبین إلی القبلة. (ابنتیمیه، کتب و رسائل و فتاوی ابنتیمیة فی الفقه، ج28، ص638).
آنان میشود که مؤمن و ولی خداوند شوند، اما منافق و دشمن خدا میشوند.(1)
وی به سال 1115ق. در شهر «عیینه» از توابع نجد در عربستان بهدنیا آمد. فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و سپس در مدینه به تکمیل تحصیلات خود پرداخت. او سپس با آلسعود همکاری کرد و به کمک و حمایت انگلیس در تشکیل حکومت عربستان و با مذهب وهابیت تلاش نمود. وی در تکفیر غیروهابیان، اعم از شیعه و سنی مطالب زیادی نوشت که به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
محمد بن عبدالوهاب، علاوه بر فتوای عمومی دربارة تکفیر مسلمانان، در مواردی افراد شاخص اهل سنت، چه آنها که در گذشته میزیستهاند و چه آنها که از معاصران او بودهاند را تکفیر کرده است، که به چند نمونه بسنده میکنیم:
فخر الدین رازی، مفسّر معروف اهل سنت، صاحب کتاب تفسیر الکبیر که شمسالدین ذهبی از او با عناوین علامه، یگانه دوران، مفسر، متکلم(2)
و... یاد کرده است، یکی از کسانی است که به وسیله ابنتیمیه و به تبع او توسط محمد بن عبدالوهاب و پیروانش تکفیر شده است.
محمد بن عبدالوهاب در توجیه تکفیر افراد معیّن از مسلمانان مینویسد:
1) وأما هؤلاء فیسقون الناس شراب الکفر والالحاد فی آنیة أنبیاء الله وأولیائه ویلبسون ثیاب المجاهدین فی سبیل الله وهم فی الباطن من المحاربین لله ورسوله ویظهرون کلام الکفار والمنافقین فی قوالب ألفاظ أولیاء الله المحققین فیدخل الرجل معهم علی أن یصیر مؤمنا ولیا لله فیصیر منافقا عدوا لله. (ابنتیمیه، کتب و رسائل و فتاوی شیخ الإسلام، ج2، ص360)
2) محمد ذهبی، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج43، ص212.
به سخن او [ابنتیمیه] بنگر که بین سخنان غیر صریح و بین آنچه ما گفتیم در تکفیر افراد معیّن فرق گذاشته است و در تکفیر سران کفر و فلانی و فلانی توسط ابنتیمیه که نام برده و مرتد خواندن صریح آنان، دقت کن. همچنین در کلام صریح او در نقل اجماع مسلمانان بر ارتداد فخر رازی تأمل کن؛ با اینکه فخر رازی از دیدگاه علمای شما، یکی از چهار امام است. آیا این سخن ابنتیمیه با سخن شما که تکفیر افراد معیّن جایز نیست، تناسبی دارد؟(1)
و باز محمد بن عبدالوهاب در نامه دیگری مینویسد:
کسانی بودهاند که در [دفاع] از دین مشرکان و ارتداد از اسلام کتاب نوشتهاند؛ همانطوری که فخر رازی کتابی در [دفاع] از پرستش ستارگان نوشته و دلایلی برای درستی این کار، منفعت آن و ترغیب مردم به سوی آن، اقامه کرده است. این کار او به اتفاق مسلمانان ارتداد از اسلام است.(2)
سلیمان بن محمد بن احمد بن علی بن سحیم عنزی (متوفای 1181ق.) تا زمان حیات پدرش در نجد زندگی و تحصیل میکرد؛ پس از وفات او، شهر ریاض را برای محل سکونت انتخاب کرد. وی خطیب، مدرس، مفتی و پیشوای مردم ریاض در آن زمان به شمار میرفت،(3)
اما با ظهور وهابیت به مخالفت و دشمنی با آنان پرداخت.
1) فانظر کلامه فی التفرقة بین المقالات الخفیة، و بین ما نحن فیه، فی کفر المعین، و تأمل تکفیره رؤوسهم، فلانا وفلانا بأعیانهم، وردتهم ردة صریحة، وتأمل تصریحه بحکایة الإجماع علی ردة الفخر الرازی عن الإسلام، مع کونه عند علمائکم من الأئمة الأربعة؛ هل یناسب هذا لما فهمت من کلامه أن المعین لا یکفر. (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة فی أجوبة النجدیة، ج13، ص69).
2) و أبلغ من ذلک: أن منهم من یصنف فی دین المشرکین، و الردة عن الإسلام، کما صنف الرازی کتابه فی عبادة الکواکب، و أقام الأدلة علی حسن ذلک، و منفعته، و رغب فیه؛ و هذه ردة عن الإسلام باتفاق المسلمین. (همان، ص355).
3) ثم استوطن بلد معکال إحدی القریتین اللتین تکوّنت منهما مدینة الریاض، فأقام فیها و صار مدرس أهل البلاد ومفتیهم و إمامهم و خطیبهم فی زمن دهام بن دواس أمیر الریاض. (آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ج2، ص381).
محمد بن عبدالوهاب در نامهای به او مینویسد:
اما تو! مردی جاهل، مشرک و دشمن دین خدا هستی. تو جاهلانی را که از دین اسلام متنفرند و شرک و دین پدرانشان را دوست دارند، به اشتباه میاندازی و گرنه این جاهلان اگر قصدشان پیروی از حق بود، میدانستند که کلام تو چه قدر فاسد است.(1)
و باز در نامه دیگری تصریح میکند که تو و پدرت دچار کفر صریح شدهاید:
قبل از پاسخ به شما یادآوری میکنم که تو و پدرت، گرفتار کفر آشکار، شرک و نفاق شدهاید. تو و پدرت تا امروز معنای شهادت به لااله الا الله را نمیفهمیدید، اگر خداوند در روز قیامت از من سؤال کند، من به این مطلب شهادت خواهم داد که تو و پدرت تا امروز معنای لا اله الا الله را نمیدانستید. من این مطلب را به صورت آشکار برای تو روشن کردم تا شاید به سوی خداند بازگردی و وارد دین اسلام شوی؛ البته اگر خداوند تو را هدایت کند، و گر نه برای هر کسی که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد وضعیت شما روشن است و میداند دشمنی با شما واجب است؛ همانطوری که خداوند فرموده است: هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند.(2)
و نکشف لک هذا کشفا بینا، لعلک تتوب إلی الله، وتدخل فی دین الإسلام، إن هداک الله تبین لکل من یؤمن بالله و الیوم الآخر حالکما و الصلاة و راءکما و قبول شهادتکما و خظکما و وجوب عداوتکما کما قال تعالی )لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ(. (همان، ج10، ص31).
یکی از مخالفان سرسخت محمد بن عبدالوهاب، شیخ عبدالله بن عیسی المویسی (متوفای1175ق.) بوده است. او اهل شهر «حرمه» از شهرهای منطقه «سدیر» در نجد
1) ولکن أنت رجل جاهل مشرک، مبغض لدین الله، و تلبس علی الجهال الذین یکرهون دین الإسلام و یحبون الشرک و دین آبائهم؛ و إلا فهؤلاء الجهال، لو مرادهم اتباع الحق، عرفوا أن کلامک من أفسد ما یکون. (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة، ج10، ص39).
2) و قبل الجواب، نذکر لک أنک أنت و أباک، مصرحون بالکفر، و الشرک، والنفاق... و أنت إلی الآن أنت و أبوک، لا تفهمون شهادة أن لا إله إلا الله، أنا أشهد بهذا شهادة یسألنی الله عنها یوم القیامة، أنک لا تعرفها إلی الآن، و لا أبوک.
بود و برای تحصیل به دمشق رفت و پس از رسیدن به مقام اجتهاد، به شهر خود بازگشت و کرسی تدریس و فتوا و قضاوت را به عهده گرفت و تا آخر عمر، منصب قضاوت و فتوا را در اختیار داشت.(1)
محمد بن عبدالوهاب نیز تندترین عبارتها را در تکفیر او به کار برده است؛ تا جایی که در یکی از نامههایش مینویسد: «من یقین دارم کفر کسانی که گنبد ابوطالب را میپرستند، به یک دهم کفر مویسی و امثال او نمیرسد.»(2)
آلبسام مینویسد: مویسی معتقد بود که محمد بن عبدالوهاب همه مسلمانان را بدون دلیل و برهان تکفیر کرده و این همان روش خوارج بوده است:
مویسی از کسانی بود که با محمد بن عبدالوهاب مخالفت و اعتقادات او و پیروانش را در شروع دعوتشان رد کرد. در یکی از نامههای عبدالله مویسی به محمد بن عبدالوهاب آمده است: اما این که شما گفتهاید: «توحید را رسول خدا آورد، اما شما آن را نقض کردید» به درستی که شما اشتباه کردهاید، چنین چیزی از ما سر نزده است. توحید را آنچه شما در نامهات نوشتهای نقض کرده، توحیدی که از پیش خود ساختهای و مسلمانان را با آن تکفیر میکنی، خون و مالشان را بدون هیچ دلیلی از جانب خدا و رسولش مباح اعلام کردهای و این طریقه شما چیزی نیست جز همان روش خوارج.(3)
1) عبد الله بن عیسی الشهیر بالمویسی - تصغیر موسی - ولد فی بلدة حرمة من إحدی بلدان سدیر فی نجد، و نشا فیها و قرأ علی مشایخ نجد، ثم ارتحل إلی دمشق للأخذ عن علمائها فأخذ عنهم، و من أشهرهم العلامة محمد السفارینی المشهور... وجد و اجتهد حتی مهر فی الفقه ثم عاد إلی وطنه.... و المترجم بعد عودته من دمشق جلس فی بلاده یفتی و یدرس و صار معتمد أهل بلده، ثم ولی قضاء بلدة حرمة إحدی بلدان سدیر، فمکث فی قضائها حتی توفی فیها. (آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ج4، ص364).
2) ولکن أقطع: أن کفر من عبد قبة أبی طالب، لا یبلغ عشر کفر المویس وأمثاله (عبدالرحمن نجدی، همان، ج13، ص111).
3) وکان المویسی ممن أنکر علی محمد بن عبد الوهاب ورد علیه و علی أتباعه فی إبتداء دعوتهم، فقد جاء فی إحدی رسائل عبد الله المویسی مایلی: أما قولک إن التوحید جاء به الرسول و أنتم تنقضونه، فلقد أخطأت، ما صدر منا، و إنما ینقض ما کتبته أنت توحیداً، من تلقاء نفسک، من تکفیر المسلمین و استباحة دمائهم و أموالهم بلا برهان من الله و رسوله و ما هی إلا طریقة الخوارج. (همان، ص365).
شیخ احمد بن یحیی بن محمد بن عبداللطیف (متوفای 1163ق.) یکی از علمای حنبلی مذهب بود که نزد علمای منطقه «سدیر» تحصیل کرد و به منصب قضاوت رسید و تا آخر عمر قاضی منطقه «رغبه» بود.(1)
او یکی از دشمنان سرسخت محمد بن عبدالوهاب بود؛ به طوری که توسط وی تکفیر شد و او زشتترین عبارتها را در تکفیر احمد بن یحیی به کار برد.
محمد بن عبدالوهاب در نامهای که به عبدالرحمن بن ربیعه درباره معنای توحید نوشته است، خطاب به او میگوید:
اگر تو بر توحید استقامت ورزیدی، در این زمینه روشنگری کردی و مردم را به دشمنی با آنها (دشمنان وهابیت)، به ویژه احمد بن یحیی که نجسترین آنها و بزرگترین آنها در کفر است، دعوت کردی و بر آزارها صبر کردی، تو برادر و دوست ما هستی... .(2)
علامه محمد بن عبدالله بن محمد بن فیروز تمیمی، (متوفای1216ق.) از علمای بزرگ حنابله، صاحب کرسی فتوا و تدریس در «احساء» و «بصره»، کسی که قرآن کریم، صحیح بخاری، الفیه ابن مالک، الفیه العراقی و... را از حفظ بود،(3)
یکی از کسانی است که به وسیلة محمد بن عبدالوهاب تکفیر شده است.
1) الشیخ احمد بن یحیی بن محمد بن عبد اللطیف... ولد ببلدة العطار إحدی بلدان سدیر...و نشأ فی هذه البلدة و قرأ علی علماء سدیر و غیرهم حتی أدرک فصار قاضیا فی قریة رغبة... لبث قاضیا إلی أن توفی رحمه الله سنة 1163ق. (آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیة قرون، ج1، ص364).
2) فإن استقمت علی التوحید، و تبینت فیه، و دعوت الناس إلیه بعداوة هؤلاء، خصوصا ابن یحیی، لأنه من أنجسهم و أعظمهم کفرا، و صبرت علی الأذی فی ذلک، فأنت أخونا و حبیبنا (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة، ج13، ص60).
3) العلامة الفهامة،کاشف المعضلات، و موضح المشکلات، و محرر أنواع العلوم، و مقرر المنقول و المعقول، بالمنطوق و المفهوم ... (محمد بن عبدالله نجدی، السحب الوابلة علی ضرائح الحنابلة، ص400 -406).
محمد بن عبدالوهاب در پاسخ به نامه احمد بن ابراهیم که به او اعتراض کرده بود: چرا علما و عوام اهل سنت را تکفیر میکنی؟ و تکفیر شخص معیّن جایز نیست، به تفصیل به این مسئله پرداخته است که چون مردم احساء، بصره و... اعتراف کردهاند که پیش از این مشرک بودهاند و دین محمد بن عبدالوهاب دین توحید است، اما در عین حال دست از شرک نکشیدهاند و با اهل توحید (وهابیها) دشمنی میکنند، پس تکفیر آنها جایز است. سپس در ادامه مینویسد:
نامه مردم احساء موجود است، اما ابنعبداللطیف و ابنعفالق و ابنمطلق، دهانشان پر از سرگین شده است؛ یعنی به توحید ناسزا میگویند و هر کس آن را تصدیق و یا شرک را انکار کند، خونش را حلال میدانند، اما بدان که ابنفیروز از همه آنها به اسلام نزدیکتر و مردی از حنابله است و به سخنان شیخ «ابنتیمیه» و بهویژه ابنقیم گرایش دارد؛ با این حال کتابی نوشته و برای ما ارسال کرده است و در آن اعمالی را که در کنار قبر یوسف و امثال آن انجام میشود، تأیید کرده و گفته که کار آنها دین صحیح است.(1)
او در نامهای که به احمد بن عبدالکریم با موضوع «بیان اشتباه کسانی که فکر میکنند، افراد بتپرست به صورت مشخص تکفیر نمیشوند» می نویسد:
بلکه عبارت «ابنتیمیه» در تکفیر افرادی مثل: ابنفیروز و صالح بن عبدالله و همانند آنها واضح و روشن است، کفر آنها کفر آشکاری است که آنها را از ملت اسلام خارج میکند؛ چه رسد به افراد دیگر. این مطلب در همان کلام ابنقیم که شما ذکر کردهاید و همچنین در کلام ابنتیمیه که اشکال شما را زدوده در اثبات کفر بتپرستانی که در
1) و أیضا: مکاتیب أهل الأحساء موجودة، فأما ابنعبداللطیف، و ابنعفالق، و ابنمطلق، فحشو بالزبیل أعنی: سبابة التوحید، و استحلال دم من صدق به، أو أنکر الشرک؛ و لکن تعرف ابن فیروز، أنه أقربهم إلی الإسلام، و هو رجل من الحنابلة، و ینتحل کلام الشیخ و ابنالقیم خاصة، و مع هذا صنف مصنفا أرسله إلینا، قرر فیه: أن هذا الذی یفعل عند قبر یوسف و أمثاله، هو الدین الصحیح (عبدالرحمن بن نجدی، الدرر السنیة، ج۱۳، ص78).
اطراف قبر یوسف و امثال او میچرخند و آنها را در سختیها و مشکلات به فریاد میخوانند، صریح و روشن آمده است... .(1)
ابنفیروز از کسانی است که به شدت با محمد بن عبدالوهاب و گروه تکفیری او مخالف بود، به طوریکه به سلطان عبدالحمیدخان عثمان نامه نوشت و او را برای جنگ با محمد بن عبدالوهاب تشویق کرد.(2)
محمد بن عبدالوهاب نیز تنها به تکفیر او بسنده نکرد، بلکه پانصد سکه طلای سرخ برای کشتن او جایزه گذاشت، تعدادی از اوباش شبانه از دیوار خانه او بالا رفتند، اما به هنگام بالا رفتن نردبان میشکند و نقشه آنها نقش بر آب میشود و مجبور به فرار میشوند.(3)
محمد بن عبدالله نجدی در شرح حال محمد بن فیروز مینویسد:
وی باورهای پیروان محمد بن عبدالوهاب را رد و اشتباه آنان را گوشزد مینمود و مردم را نصیحت میکرد که از آنها دوری کنند؛ به همین دلیل وهابیها او را دشمن بزرگ خود میپنداشتند و تکفیرش میکردند. او در نزد وهابیها به مشرک بزرگ، ضرب المثل شده بود.(4)
1) بل العبارة صریحة واضحة، فی تکفیره مثل ابن فیروز، و صالح بن عبد الله، و أمثالهما، کفرا ظاهرا ینقل عن الملة، فضلا عن غیرهما؛ هذا صریح واضح، فی کلام ابن القیم الذی ذکرت، و فی کلام الشیخ الذی أزال عنک الإشکال، فی کفر من عبد الوثن الذی علی قبر یوسف و أمثاله، و دعاهم فی الشدائد و الرخاء... (همان، ج۱۳، ص63).
2) کاتب السلطان عبد الحمید خان یستنجده علی قتال البغاة الخارجین بنجد... (محمد نجدی حنبلی، السحب الوابلة علی ضرائح الحنابلة، ص401).
3) و نصبوا له الحبائل حتی بذلوا علی قتله خمسمائة أحمر ذهباً فتسور علیه جماعة من الأشقیاء لیلا و طلعوا إلی داره فی سلم فانکسر بهم و تعطل بعضهم فحمله الباقون و هربوا. (همان، ص402)
4) وکان الشیخ یرد علیهم و یبین خطأهم و ینصح الناس عنهم فلهذا اتخذوه أکبر الأعداء و کفروه و صاره عندهم یضرب به المثل فی عظم الشرک... (همان، ص402).
محمد بن عبدالوهاب در نامهای خطاب به پیروان خود ادعا میکند که علمای مشرکان (مسلمانان سنیمذهب) اقرار کردهاند که مردم حرمین شریفین، بصره، عراق، یمن و دیگر شهرهای مسلماننشین، تا امروز مشرک بوده اند. او میگوید:
خداوند با اقرار علمای مشرکین بر شما منت نهاده است. شنیدید که آنها اقرار کردند که آنچه در حرمین، بصره، عراق و یمن انجام میشده، شرک بر خداوند بوده است، و نیز اقرار کردهاند که دین ما (دین وهابیت) همان دینی است که خداوند پیروان آن را یاری خواهد کرد. آنها که تصور میکنند سواد اعظم هستند، اقرار کردهاند که دین آنها دین شرکآمیزی بوده است و اقرار کردهاند که این توحیدی که تلاش میکردند آن را با کشتن پیروانش یا زندانی کردن آنان، از بین ببرند، همان دین خدا و پیامبر است. این اقراری که آنها علیه خود کردهاند، از بزرگترین نشانههای خداوند و از بزرگترین نعمتهایی است که او به شما ارزانی کرده است.(1)
ماجرای اقرار علمای اهل سنت بر اینکه تا امروز ما مشرک بودهایم و دین جدید وهابیت همان دین واقعی خداوند است، زمانی اتفاق افتاده، که وهابیها شهرهای مکه و مدینه را تصرف کردند.
پس از اینکه این شهر به دست وهابیها افتاد، آنها منشوری نوشته و تمام علمای اهل سنت ساکن در این دو شهر را مجبور کردند که زیر آن را امضا کنند.
در این منشور آنها اعتراف کردهاند که توحیدی که محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود آوردهاند، توحید خالص است و مردم مکه، مدینه، مصر، شام و سایر
1) و قد منَّ الله علیکم بإقرار علماء المشرکین بهذا کله سمعتم إقرارهم أن هذا الذی یفعل فی الحرمین و البصرة و العراق و الیمن أن هذا شرک بالله فأقروا لکم أن هذا الدین الذی ینصرون أهله و یزعمون أنهم السواد الأعظم أقروا لکم أن دینهم هو الشرک؛ و أقروا لکم أیضاً أن التوحید الذی یسعون فی إطفائه و فی قتل أهله و حبسهم أنه دین الله و رسوله، و هذا الإقرار منهم علی أنفسهم من أعظم آیات الله و من أعظم نعم الله علیکم (محمد بن عبدالوهاب، مجموع مؤلفات، الرسائل الشخصیة، ص270-272).
سرزمینهای اسلامی تا امروز کافر و مشرک بودهاند، و درباره نوع کفر خود گفتهاند: «أنه الکفر، المبیح للدم، و المال، و الموجب للخلود فی النار.»
دینی که ما تا امروز داشتیم، همان کفری بوده که به سبب آن خون و مال ما را حلال میکرد و سبب ورود ما به آتش جهنم میشد.
سپس در ادامه تأکید کردهاند که هر کس وارد این دین جدید نشود، از دیدِ ما کافر است و بر مسلمانان و امامشان واجب است که با او جهاد کنند و او را بشکنند: «و من لم یدخل فی هذا الدین، و یعمل به، و یوالی أهله، و یعادی أعداءه، فهو عندنا کافر بالله، و الیوم الأخر، و واجب علی إمام المسلمین، و المسلمین، جهاده و قتاله.»(1)
أشهد بذلک، وکتبه الفقیر إلی الله تعالی: عبد الملک بن عبد المنعم، القلعی، و الحنفی، مفتی مکة المکرمة، عفی عنه، و غفر له...
کسانی که این اقرارنامه را امضا کردند، همگی از مفتیهای اعظم مذاهب اربعه اهل سنت، از جمله: عبد الملک بن عبد المنعم قلعی حنفی، مفتی احناف؛ محمد صالح بن ابراهیم، مفتی شافعیها؛ محمد بن محمد عربی بنانی، مفتی مالکیها و....
در صفحه بعد دقیقاً همین منشور از زبان علمای مدینه نقل شده است.
واضح است که این نامه به زور شمشیر به وسیلة علمای اهل سنت امضا شده است،(2)
وگرنه طبیعی نیست شخصی که مفتی اعظم یک مذهب به شمار میرود، به کفر خود و تمام همکیشانش اعتراف نماید و خون خود و آنان را هدر اعلام کند.
1) الحمد لله رب العالمین: نشهد- و نحن علماء مکة، الواضعون خطوطنا، و أختامنا فی هذا الرقیم- أن هذا الدین، الذی قام به الشیخ: محمد بن عبد الوهاب، رحمه الله تعالی، و دعا إلیه إمام المسلمین: سعود بن عبد العزیز، من توحید الله، و نفی الشرک، الذی ذکره فی هذا الکتاب، أنه هو الحق، الذی لا شک فیه، و لا ریب؛ و أن: ما وقع فی مکة، و المدینة، سابقاً و مصر، و الشام، و غیرهما، من البلاد، إلی إلآن، من أنواع الشرک، المذکورة فی هذا الکتاب، أنه: الکفر، المبیح للدم، و المال، و الموجب للخلود فی النار؛ و من لم یدخل فی هذا الدین، ویعمل به، و یوالی أهله، و یعادی أعداءه، فهو عندنا کافر بالله، و الیوم الأخر، و واجب علی إمام المسلمین، و المسلمین، جهاده و قتاله، حتی یتوب إلی الله مما هو علیه، و یعمل بهذا الدین.
2) بایع الحجازیون سلطان نجد و السیف فوق رقابهم و النطع تحت أقدامهم...؛ حجازیها زمانی با سلطان نجد بیعت کردند که شمشیر بر گردن آنها و نطع (فرشی از پوست است که برای بریدن سر یا شکنجه محکوم در زیر او میگسترانند) زیر پای آنان پهن بود. (یوسف کمال حنانة، المسألة الحجازیة، ص11).
در چنین موقعیتی عجیب نیست که علمای اهل سنت اعتراف کنند که آنها تا امروز مشرک و خون و مالشان حلال بوده است؛ بلکه عجیب این است که محمد بن عبدالوهاب به چنین اعترافی افتخار و استدلال کرده و باورش شده است که آنها خود را کافر میدانند و دین جدید محمد بن عبدالوهاب را دین واقعی خدا و پیامبر دانستهاند.
این مدارک نشان میدهد که آنها چه برخوردی با اهلسنت و با علمایشان داشتهاند و چگونه سرزمینهای اسلامی را تصرف و مردم را به پیروی از دین جدید خود مجبور کردهاند.
محمد بن عبدالوهاب، در نامهای که به یکی از مخالفانش نوشته، تصریح میکند که ما مسلمانان را به سبب استغاثه و توسل تکفیر کردهایم و این همان کاری است که رسول خدا انجام داده است! در کتاب الدرر السنیه،(1)نامه محمد بن عبدالوهاب این چنین آمده است:
اما آن چیزی که ما آن را انکار و به سبب آن مردم را تکفیر میکنیم؛ شرک به خداوند است؛ مثل اینکه کسی پیامبری از پیامبران یا ملائکهای از ملائک را بخواند؛ برای او قربانی و نذر کند؛ نزد قبر او اعتکاف کند؛ در برابر آن با خضوع خم شود و یا سجده نماید؛ از او
1) الدرر السنیة فی اجوبة مسائل النجدیة، یکی از مهمترین کتابهای وهابیت است که تمام نامهها و استفتائات علمای وهابی از آغاز تا معاصران را در یک کتاب جمع آوری و دو تن از نوادگان محمد بن عبدالوهاب؛ یعنی محمد بن ابراهیم آل الشیخ و محمد بن عبد اللطیف آل الشیخ بر آن تقریظ زده و از آن تعریف کردهاند. محمدبنعبداللطیف درباره این کتاب گفته: فإنی نظرت فی هذا المجموع، الفائق الرائق الذی جمعه و رتّبه الإبن: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، فرأیته قد جمع علوماً مهمة، ومسائل کثیرة جمة، مما أوضحه علماء أهل هذه الدعوة الإسلامیة فی مسائلهم و رسائلهم الساطعة أنوارها، الواضحة أسرارها؛ من این مجموعه را دیدم، مجموعهای گرانسنگ و ازرشمندی است که عبد الرحمن بن قاسم جمعآوری کرده است. دیدم که علوم مهم و مسائل ارزشمند بسیاری را در آن جمع کرده است، از مطالبی که علمای این دعوت اسلامی در پاسخها و نامههای خود توضیح دادهاند، مطالبی که نورهای آن درخشان و اسرار آن آشکار است.(عبدالرحمن بن نجدی، الدرر السنیة، ص5).
حاجت بطلبد؛ از او رفع مشکلاتش را بخواهد، این شرکی است که قریش به آن مبتلا بود و رسول خدا به دلیل همین کارها تکفیرشان کرد و با آنان جنگید.(1)
محمد بن عبدالوهاب تصریح میکند که در زمان پیامبر و خلفا، برخی از افراد از دین اسلام خارج شدند و جنگ با آنان از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم واجب شد، پس در زمان ما هم میشود که کسانی از دین خارج شوند، با این که خود را مسلمان و پیرو اسلام و سنت میدانند؛ او در این زمینه میگوید:
در زمان رسول خدا و خلفای راشدین کسانی که منسوب به اسلام بودند و خدا را عبادت میکردند، از دین خارج شدند، تا آنجایی که حضرت به جنگ با آنها دستور داد. باید دانست که منسوبین به اسلام در این زمان نیز از دین خارج میشوند، و خروج آنها به سببهای متعددی است؛ از جمله: غلو است که خداوند متعال در کتابش آن را نکوهش کرده است: بگو ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید، و علی بن ابیطالب - که خدا از او راضی باد - غالیان رافضه را سوزاند و دستور داد در باب کنده حفرهای کندند و آنها را در میان حفره انداخت.
همه صحابه بر کشتن کسانی که از دین خارج میشوند اتفاق نظر دارند، جز ابن عباس که میگوید با شمشیر کشته شوند نه با سوزاندن و این قول اکثر علماست.(2)
1) و أما الذی أنکرناه علیهم، و کفرناهم به، فإنما هو: الشرک بالله، مثل أن تدعوا نبیا من الأنبیاء، أو ملکا من الملائکة، أو تنحر له أو تنذر له، أو تعتکف عند قبره، أو ترکع بالخضوع و السجود له، أو تطلب منه قضاء الحاجات، أو تفریج الکربات، فهذا شرک قریش، الذی کفرهم به رسول الله و قاتلهم عند هذا... (همان، ص144).
2) فإذا کان علی عهد رسول الله و خلفائه الراشدین قد انتسب إلی الإسلام من مرق منه مع عبادته العظیمة؛ حتی أمر النبی بقتالهم فلیعلم أن المنتسب إلی الإسلام قد یمرق أیضا فی هذه الأزمان و ذلک، بأسباب: منها الغلو الذی ذمه الله فی کتابه حیث قال: )قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ(. وعلی بن أبی طالب رضی الله عنه حرق الغالیة من الرافضة فأمر بأخادید خدت لهم عند باب کندة، فقذفهم فیها و اتفق الصحابة رضی الله عنهم علی قتلهم، و لکن ابن عباس کان مذهبه أن یقتلوا بالسیف من غیر تحریق. و هو قول أکثر العلماء. (همان، ج9، ص407)
وی در کتاب الرسائل الشخصیة مینویسد:
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای حضرت، کسانی که منسوب به اسلام بودند و خدا را عبادت میکردند از دین خارج شدند، باید دانست که منسوبین به اسلام و سنت نیز به دلایلی از دین خارج میشوند. از جمله آنها: غلو است که خداوند آن را مذمت کرده است. همانند غلو درباره برخی از بزرگان مثل عدی. بلکه غلو درباره علی بن ابیطالب، غلو درباره مسیح و مانند آن؛ پس هر فردی که درباره پیامبری، یا مرد صالحی غلو کند و در آنها به نوعی قائل به خدایی باشد، مثل اینکه تنها او را بخواند و بگوید: ای آقای من به فریادم برس، یا مرا پناه بده، یا تو برایم کافی هستی. تمام این گفتارها، شرک و گمراهی است و صاحب آن باید توبه داده شود و اگر قبول نکند باید کشته شود.(1)
شیعیان و پیروان اهل بیت( بیش از دیگر فرقههای اسلام، قربانی تیزی شمشیر تکفیر محمدبن عبدالوهاب و پیروان او شدهاند. او در کتابی که در ردّ شیعیان نوشته است، تصریح میکند که آنها از ملت اسلام خارج و همگی اولاد زنا هستند:
پس این امامیها، خارج از سنت و بلکه خارج از ملت هستند، آنها گرفتار زنا شدهاند و ابواب زنا را برای خود از عقب و جلو گشودهاند؛ پس شایسته است که به آنها اولاد زنا گفته شود. خداوند ما و شما برادران را از شرّ پیروی از راههای شیطان حفاظت کند.(2)
1) فإذا کان فی زمن النبی و خلفائه ممن قد انتسب إلی الإسلام من مرق منه مع عبادته العظیمة، فلیعلم أن المنتسب إلی الإسلام و السنة قد یمرق أیضاً؛ و ذلک بأمور منها: الغلو الذی ذمه الله تعالی کالغلوّ فی بعض المشائخ کالشیخ عدی بل الغلوّ فی علیّ بن أبی طالب بل الغلوّ فی المسیح و نحوه، فکل من غلا فی نبی أو رجل صالح، و جعل فیه نوعاً من الإلهیة، مثل أن یدعوه من دون الله بأن یقول: یا سیدی فلان أغثنی، أو أجرنی، أو أنت حسبی، أو أنا فی حسبک؛ فکل هذا شرک و ضلال، یستتاب صاحبه فإن تاب و إلا قتل. (محمد بن عبدالوهاب، الرسائل الشخصیة، ج 1، ص177)
2) فهؤلاء الإمامیة خارجون عن السنة بل عن الملة واقعون فی الزنا و ما أکثر ما فتحوا علی أنفسهم أبواب الزنا فی القبل و الدبر فما أحقهم بأن یکونوا أولاد الزنا - حمانا الله و إیاکم معاشر الإخوان من اتباع خطوات الشیطان. (محمد بن عبدالوهاب، رسالة فی الرد علی الرافضة، ج1، ص42).
محمد بن عبدالوهاب در یکی از نامههای خود، پس از بحث تفصیلی درباره استغاثه و توسل، مسلمانانی را که به عبدالقادر گیلانی استغاثه میکنند، تکفیر کرده است: «هر کس عبدالقادر را بخواند، کافر است.»(1)
زمانی که وهابی های افراطی در منطقه «نجد» قدرت یافتند، برای اینکه بتوانند دین جدیدشان را گسترش دهند و مدرک شرعی برای این کار داشته باشند، تمام سرزمینهای اسلامی را بهعنوان سرزمینهای شرک و دارالحرب اعلام کردند.
این مطلب نشان میدهد که آنها تمام مسلمانان آن زمان را کافر میدانستهاند و به زعم خودشان برای نجات آنان از شرک و کفر قیام کردهاند.
عبد الرحمن نجدی در الدرر السنیة مینویسد:
اسلام در میان مردمی که در زمان محمد بن عبدالوهاب زندگی میکردند، غریب و آثار دین در نزد آنها کهنه شده بود، ستونهای ملت حنیف فرو ریخته بود، بر بیشترِ مردم، وضعیت دوران جاهلیت غلبه پیدا کرده بود... به حدی که مردم رشته توحید و دین را پاره کرده بودند و در طلب کمک و وابستگی به غیر خدا؛ از اولیا، صالحین، بتها و شیاطین تلاش میکردند.
سپس در ادامه تکتک مناطق اسلامی را نام برده و توضیح میدهد که در این مناطق به زعم وهابیها چگونه شرک و کفر نهادینه شده بوده است:
اما مناطق نجد: شیطان در گمراهی آنان تلاش جدی کرد، به طوریکه آنها سراغ قبر زید بن خطاب میرفتند و با زبان رسا و با اختیار و یا از ترس او را میخواندند و خیال میکردند که او حاجاتشان را برآورده
1) و أن من دعا عبد القادر، فهو کافر (همان، ج1، ص52).
میسازد و اعتقاد داشتند که وی از بزرگترین وسیلهها و دستآویزها است.
همچنین آنها درخت نخلی داشتند که زنان و مردان نزد او میرفتند و زشتترین کارها را انجام میدادند.
سپس درباره حرمین شریفین میگوید:
عجیب است که این اعتقادات باطل و این مذاهب گمراه کننده، ثمرههای ظالمانه و گروههای زیانآور، همهگیر شده و حتی حرمین شریفین را نیز فراگرفته بود. از جمله آنها این بود که مردم نزد قبر محجوب و گنبد ابوطالب میرفتند و در هنگام مصیبت در کنار قبر او شمع و پرچم به نشانه کمکخواهی نصب میکردند... .
در ادامه به دیگر سرزمینهای اسلامی پرداخته و برای هر کدام دلیلی بر مشرک بودن مردم آنجا ذکر میکند:
و در طائف، قبر عبد الله بن عباس قرار دارد که در نزد او کارهای شرکآلودی انجام میشد که دلهای یکتاپرستان را مشمئز میکرد و دلهای بندگان مخلص خدا را به درد میآورد.
همچنین در مدینه شریف کارهایی انجام میشد که از راه دین دور بود
و در بندر جده، گمراهی به سر حد خود رسیده بود، در آنجا قبری قرار داشت که خیال میکردند قبر «حوا» است. این قبر را شیطان برای آنها گذاشته بود و در این تهمت بزرگ زیادهروی کرده، برای این قبر، دربان و خادم قرار داده و در مخالفت با آنچه بر محمد نازل شده بود، زیادهروی کرده بودند... .
همچنین در بارگاه علوی، مردم در تعظیم، خوف و رجا زیادهروی کرده بودند.
اما در شهرهای مصر و اطراف آن، امور شرکآمیز، پرستش بتها و ادعاهای فرعونگونه، به حدی جمع شده بود که این کتاب گنجایش آن را ندارد.
در حضرموت، شحر، عدن و یافع، چیزهایی بود که گوش توانایی شنیدن آن را ندارد، آنها میگفتند: نذری برای خدا میکنیم ای عیدروس، نذری برای خدا میکنیم، ای کسی که جانها را زنده میکنی.
در سرزمین نجران، مردم بازیچه شیطان شده بودند و ریسمان ایمان را از گردن خود خارج کرده بودند.
همچنین در حلب و دمشق و سایر شهرهای شام، بارگاههایی بود که اهل ایمان و اسلام نمیتوانستند بپذیرند و نزدیک به همان چیزی بود که از کفریات مردم مصر بازگو کردیم...
همچنین در موصل و شهرهای کردنشین انواع شرک، بیبندوباری و فساد علنی شده بود و در عراق مرقد حسینی قرار دارد که رافضیها آن را بت خود و بلکه پروردگار و خالق خود قرار داده و به دوران مجوسیت برگشته بودند و خاطرات لات و عزی و کارهای زمان جاهلیت را زنده کرده بودند.
همچنین در آنجا مرقدهای عباس، علی، ابوحنیفه، معروف کرخی و شیخ عبدالقادر قرار دارد. مردم شیعه و سنی عراق گرفتار فتنه این گنبدها شده بودند، از هدف اصلی عدول و آنچه بر آنها از حق خداوند بر آنها واجب بود را نمیشناختند.(1)
فأما بلاد نجد: فقد بالغ الشیطان فی کیدهم وجد وکانوا ینتابون: قبر زید بن الخطاب و یدعونه رغباً و رهباً بفصیح الخطاب، و یزعمون أنه یقضی لهم الحوائج و یرونه من أکبر الوسائل و الولائج... و کذلک عندهم: نخل - فحال- ینتابه النساء والرجال و یفعلون عنده أقبح الفعال.
و من العجب أن هذه الاعتقادات الباطلة، و المذاهب الضالة و العوائد الجائرة و الطرائق الخاسرة: قد فشت، و ظهرت و عمت و طمت حتی بلاد الحرمین الشریفین فمن ذلک: ما یفعل عند قبر محجوب و قبة أبی طالب فیأتون قبره بالشماعات و العلامات للاستغاثة عند نزول المصائب.
و فی الطائف قبر ابن عباس رضی الله عنهما یفعل عنده من الأمور الشرکیة، التی تشمئز منها نفوس الموحدین، و تنکرها قلوب عباد الله المخلصین، و تردها الآیات القرآنیة... کذلک ما یفعل: بالمدینة المشرفة، علی ساکنها افضل الصلاة و السلام، هو من هذا القبیل بالبعد عن مناهج الش-ریعة و السبیل و فی بندر جدة: ما قد بلغ من الضلال حده و هو: القبر الذی یزعمون أنه قبر: حواء وضعه لهم بعض الشیاطین، و أکثرهم فی شأن الإفک المبین و جعلوا له السدنة و الخدام و بالغوا فی مخالفة ما جاء به محمد علیه أفضل الصلاة و السلام...
و کذلک مشهد: العلوی، بالغوا فی تعظیمه و توفیره و خوفه، و رجائه
و أما بلاد: مصر و صعیدها و فیومها، و أعمالها، فقد جمعت من الأمور الشرکیة، و العبادات الوثنیة، و الدعاوی الفرعونیة، ما لا یتسع له کتاب، و لا یدنو له خطاب.
و فی: حضرموت، و الشحر، و عدن، و یافع، ما تستک عن ذکره المسامع، یقول قائلهم: شیء لله یا عیدروس شیء لله یا محی النفوس!
و فی أرض: نجران، من تلاعب الشیطان، و خلع ربقة الإیمان، ما لا یخفی علی أهل العلم بهذا الشأن...
و کذلک، حلب و دمشق، و سائر بلاد الشام، فیها من تلک المشاهد، و النصب، و الأعلام، ما لا یجامع علیه أهل الإیمان، و الإسلام، من أتباع سید الأنام، و هی: تقارب ما ذکرنا، من الکفریات المصریة، و التلطخ بتلک الأحوال الوثنیة الشرکیة.
وکذلک: الموصل، و بلاد الأکراد، ظهر فیها من أصناف الشرک، و الفجور، و الفساد؛ و فی العراق: من ذلک بحره المحیط بسائر الخلجان، و عندهم المشهد، الحسینی؛ قد اتخذه الرافضة وثناً، بل ربا مدبراً، و خالقاً میسراً، و أعادوا به المجوسیة، و أحیوا به معاهد اللات، و العزی، و ما کان علیه أهل الجاهلیة.
وکذلک: مشهد، العباس؛ و مشهد: علی و مشهد: أبیحنیفة، و معروف الکرخی، و الشیخ عبد القادر؛ فإنهم قد أفتتنوا بهذه المشاهد، رافضتهم، و سنیتهم؛ و عدلوا عن أسنی المطالب، و المقاصد؛ و لم یعرفوا ما وجب علیهم، من حق الله الفرد، الصمد، الواحد. (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة فی أجوبة النجدیة، ج1، ص270- 286)
1) کان أهل عصره و مصره فی تلک الأزمان، قد اشتدت غربة الإسلام بینهم، و عفت آثار الدین لدیهم، و انهدمت قواعد الملة الحنیفیة،و غلب علی الأکثربن ما کان علیه أهل الجاهلیة... حتی خلعوا ربقة التوحید والدین و جدوا و اجتهدوا فی الاستغاثة و التعلق علی غیر الله، من الأولیاء الصالحین، و الأوثان و الأصنام و الشیاطین.
با این وجود آیا منطقهای از سرزمینهای اسلامی باقی مانده است که وهابیها دلیلی برای تکفیر مردم آنجا بیان نکرده و خونشان را حلال نشمرده باشند؟
روشن است که بیشتر مناطق نامبرده، مناطق سنینشین بودهاند نه شیعهنشین. به ویژه که در پاراگراف آخر، نویسنده تصریح کرده است که شیعه و سنی گرفتار فتنه پرستش گنبدها شده بودند: «فإنهم قد أفتتنوا بهذه المشاهد، رافضتهم و سنیتهم.»
عبدالرحمن بن حسن آلالشیخ از نوادگان محمد بن عبدالوهاب، در پاسخ به نامهای که از او درباره شیعه، جهمیه و معتزله پرسیده شده است، اشاعره را نیز تکفیر کرده است:
این طایفه که به ابوالحسن أشعری منتسب هستند، خداوند را با صفات معدوم و جمادات توصیف کردهاند، به خداوند افتراهای بزرگی زدهاند، با اهل حق از سلف و ائمه و پیروان آنها مخالفت کردند... این طایفه که از حق منحرف شدهاند، شیطانهای آنان برای منحرف کردن مردم از راه خداوند بسیج شدهاند؛ پس توحید خداوند را انکار کردند و شرکی را که خداوند آن را نخواهد بخشید، جایز دانستند. آنها عبادت غیرخدا را جایز میدانند و توحید صفات را انکار و طرفدار تعطیل صفات شدند.
پس ائمه اهل سنت و پیروانشان کتابهای مشهوری در ردّ این طایفة کافر و معاند نوشتند و تمام شبهات آنها را رد کردند... .(1)
عبد الرحمن بن محمد نجدی در کتاب الدرر السنیة نامهای را آورده که تعدادی از نوادگان محمد بن عبدالوهاب برای علما و مردم نجد نوشتهاند، آنها در این نامه تصریح کردهاند، مردم پیش از محمد بن عبدالوهاب از دین خارج شده بودند و خداوند به وسیلة او مردم را نجات داد؛ بنابراین اگر مردم از این پس از آل الشیخ (خاندان محمد بن عبدالوهاب) پیروی نکنند، راه اصحاب جهنم را پیموده است:
از حسن بن حسین، سعد بن حمد و تمامی فرزندان محمد بن عبدالوهاب به تمامی برادران ما از علمای نجد...
شما فهمیدید که خداوند بر مردم نجد در آخرالزمان منت نهاد و آنان از چیزهایی که رسول خدا به سبب آن مبعوث شده از دین اسلام و عمل به آن، اقامه دلیل برای آن و ردّ اهل بدعت و گمراهی؛ همانهایی که از
1) وهذه الطائفة: التی تنتسب إلی أبی الحسن الأشعری ، و صفوا رب العالمین، بصفات المعدوم و الجماد؛ فلقد أعظموا الفریة علی الله ، و خالفوا أهل الحق من السلف، و الأئمة ، و أتباعهم... فهذه الطائفة المنحرفة عن الحق، قد تجردت شیاطینهم لصد الناس عن سبیل الله، فجحدوا توحید الله فی الإلَهیة ، و أجازوا الشرک الذی لا یغفره الله، فجوزوا: أن یعبد غیره من دونه، و جحدوا توحید صفاته بالتعطیل. فالأئمة من أهل السنة، و أتباعهم ، لهم المصنفات المعروفة، فی الرد علی هذه الطائفة، الکافرة المعاندة، کشفوا فیها کل شبهة لهم ... (همان، ج3، ص210).
دین اسلام خارج شدند و آن را با اعمال پست و اعتقادات باطل آلوده عوض کردند.
پس از وی نوادگان محمد بن عبدالوهاب راهش را ادامه دادند و خداوند با حاکمانی از آلسعود آنان را تأیید کرد، ایشان برای اقامه دین تلاش کاملی کردند؛ به طوریکه مردم گروه گروه وارد دین خدا شدند و خداوند آثار شرک، بدعت و گمراهی را از نجد محو کرد... .
بنابراین شایسته نیست که هیچیک از مردم از طریقه آل شیخ - نوادگان محمد بن عبدالوهاب - رویگردانی و با آنها در اصول دین مخالفت کنند؛ زیرا ایشان صراط مستقیمی هستند که اگر کسی از آن خارج شود، راه اصحاب جهنم را پیموده است.(1)
و بعد، تفهمون ما من الله به علی أهل نجد فی آخر هذا الزمان، مما بین الله علی ید الشیخ: محمد بن عبد الوهاب، - رحمه الله - من معرفة ما بعث الله به رسوله من دین الإسلام، و العمل به، و إقامة الأدلة علی ذلک، و الرد علی أهل البدع و الضلالات، ممن خرج عن دین الإسلام، و استبدل به سواه من الأعمال الردیة و الاعتقادات الباطلة الوبیة.
ثم ذریته من بعده، سلکوا علی منواله، و أیدهم الله تعالی بولاة الأمر من آل سعود، رحم الله أمواتهم، و أعز بإقامة دینه أحیاءهم، قاموا بهذا الدین أتم القیام، حتی دخل الناس فی دین الله أفواجا، و محاالله بهم آثار الشرک و البدع و الضلالات من نجد، و لله الحمد والمنة... .
و لا ینبغی لأحد من الناس العدول عن طریقة آل الشیخ - رحمة الله علیهم - و مخالفة ما استمروا علیه فی أصول الدین، فإنه الصراط المستقیم، الذی من حاد عنه فقد سلک طریق أصحاب الجحیم... (همان، ج14، ص374- 375).
طبق این مستند، نوادگان محمد بن عبدالوهاب بر این باور بودهاند که مردم پیش از ظهور جدّ آنان، از اسلام خارج و گرفتار اعتقادات باطل شده بودند و امروز اگر کسی قصد دارد که راه جهنمیان را نپیماید و مسلمان محسوب شود، باید از نوادگان محمد بن عبدالوهاب که صراط مستقیم الهی هستند، پیروی کنند؛ یعنی مسلمانانی که وهابی نیستند، در حقیقت مسلمان نیستند و عاقبت واردِ جهنم میشوند.
1) من حسن بن حسین و سعد بن حمد بن عتیق و سلیمان بن سحمان و صالح بن عبد العزیز و عبد الرحمنبنعبداللطیف و عمر بن عبد اللطیف و عبد الله بن حسن و محمد بن إبراهیم بن عبد اللطیف و کافة آل الشیخ: إلی کافة إخواننا من علماء نجد، و إخوانهم المنتسبین، - سلمهم الله تعالی و هداهم - السلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.
عبداللطیف بن عبدالرحمن، از نوادگان محمد بن عبدالوهاب میگوید که چون در شهر مکه و دیگر شهرهای اسلامی، غیر خدا خوانده میشود، با ما دشمن هستند و... پس سرزمین کفر به حساب میآیند:
این شهرها محکوم میشوند به این که سرزمین کفر و شرک هستند. بهویژه اگر دشمن اهل توحید (وهابیت) باشند و برای از بین بردن دین آنان تلاش و برای تخریب بلاد اسلام (بلاد نجد) همکاری کنند.(1)
دولت عثمانی تا زمانی که سرپا بود، با حکومت وهابیها مبارزه کرد؛ به طوریکه حکومت اول آنها به وسیلة ابراهیم پاشا به صورت کامل نابود شد. این دشمنیها باعث شده است علمای وهابی حکم به تکفیر دولت عثمانی کنند و حتی گفتهاند که هر کس آنها را تکفیر نکند، خودش کافر است. عبدالرحمن نجدی حنبلی در کتاب الدرر السنیة به نقل از برخی علمای وهابی مینویسد:
مطلب دوم: از چیزهایی که موجب جهاد با کسی میشود که این صفات را داشته باشد، آن است که: مشرکان را تکفیر نکند یا شک در کفر آنها داشته باشد؛ زیرا این مسئله از نواقض ایمان و مبطلات اسلام است و کسی که به آن متصف باشد به درستی که کافر شده است و خون و مالش حلال است و جنگیدن با او واجب است تا مشرکان را تکفیر کند.
پس هرکس، مشرکان دولت ترکیه و پرستشکنندگان قبور از اهل مکه و دیگران که صالحین را میپرستند و از توحید خدا به شرک عدول کرده و سنت رسول خدا را با بدعت عوض کردهاند، تکفیر نکند؛ پس او نیز همانند آنها کافر است. اگر چه از دین آنان خوشش نیاید و از
1) أن هذه البلاد، محکوم علیها بأنها بلاد کفر و شرک؛ لا سیما إذا کانوا معادین لأهل التوحید و ساعین فی إزالة دینهم و معینین فی تخریب بلاد الإسلام... (همان، ج12، ص264)
آنها متنفر باشد، و اسلام و مسلمانان را دوست داشته باشد؛ زیرا کسی که مشرکان را تکفیر نکند، قرآن را تصدیق نکرده است؛ چون قرآن مشرکان را تکفیر کرده است و دستور داده است که آنان را تکفیر کنیم، با آنها دشمن باشیم و بجنگیم.
با این توضیح روشن شد که جهاد با اهل حائل، از برترین جهادها است، اما به این مطلب معتقد نمیشود، مگر کسی که بصیرت دارد، اما کسی که اهل بصیرت نیست تنها به جهاد با بت پرستان معتقد است.(1)
فمن لم یکفر المشرکین من الدولة الترکیة، و عباد القبور کأهل مکة و غیرهم، ممن عبد الصالحین، و عدل عن توحید الله إلی الشرک، و بدل سنة رسوله باالبدع، فهو کافر مثلهم، و إن کان یکره دینهم و یبغصهم و یحب الإسلام و المسلمین فان الذی لا یکفر المشرکین، غیر مصدق بالقرآن، فإن القرآن قد کفر المشرکین، و أمر بتکفیرهم و عداوتهم و قتالهم.
و بهذا یتبین لک: أن جهاد أهل حائل، من أفضل الجهاد و لکن لا یری ذلک إلا أهل البصائر، و أما من لا بصیرة عنده فهو لایری الجهاد إلا لأهل الأوثان خاصة... (همان، ج9، ص290- 292).
شیخ عبدالله بن عبداللطیف از نوادگان محمد بن عبدالوهاب، در پاسخ به استفتائی درباره دولت عثمانی ترکیه میگوید کسی که دولت ترکیه را تکفیر نکند، خودش کافر و کسی که با آنها همکاری کند مرتد شده است:
کسی که دولت عثمانی را کافر نداند و بین آنها و بین یاغیان مسلمان فرق نگذارد، معنای لا اله الا الله را نفهمیده است. با این حال اگر کسی اعتقاد داشته باشد که دولت عثمانی مسلمان است، پس گناه او بزرگتر و شدیدتر است و این همان شک در کفر کسی است که به خدا کفر ورزیده و مشرک شده است؛ هر کس با آنها علیه مسلمانان (وهابیها) همکاری کند، هر نوع کمکی که باشد، آشکارا مرتد شده است.(2)
1) الأمر الثانی: مما یوجب الجهاد لمن اتصف به، عدم تکفیر المشرکین، أو الشک فی کفرهم، فإن ذلک من نواقص الإسلام و مبطلاته، فمن اتصف به فقد کفر، و حل دمه و ماله و وجب قتاله حتی یکفر المشرکین...
2) و سئل الشیخ عبد الله بن عبد اللطیف عن من لم یکفر الدولة - أی العثمانیة - ... فأجاب: (من لم یعرف کفر الدولة و لم یفرق بینهم وبین البغاة من المسلمین لم یعرف معنی لا إله إلا الله، فإن اعتقد مع ذلک أن الدولة مسلمون، فهو أشد و أعظم، و هذا هو الشک فی کفر من کفر بالله و أشرک به، و من جرهم و أعانهم علی المسلمین بأی إعانة فهی ردة صریحة... (همان، ج10، ص429).
ایشان در باب «من حجد شیئا من الأسماء والصفات» دو آیة: )وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَابِ(؛ و )وَهُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَاب(، را آورده و شأن نزول آنها را نیز بیان کرده و میگوید: «رحمن» اسم و از صفات کمال خداوند است که مشرکان قریش آن را انکار کردند.
پس از این سخنان میگوید: اشاعره و معتزله چون صفات خدا را انکار میکنند و آنها را به تأویل میبرند کافر هستند:
زمانیکه مشرکان اسمی از اسمای خداوند را انکار (و آن اسمی است که بر کمال خداوند دلالت دارد) کردند، انکار معنای این اسم و مانند آن نیز همچنین است؛ زیرا جهم بن صفوان و پیروان او گمان کردهاند که این اسم بر صفتی که قائم بهذات خداوند باشد، دلالت ندارد. گروههایی از معتزله و اشاعره و غیر آنها او را در این عقیده پیروی نمودند؛ از این رو، بسیاری از اهل سنت آنها را تکفیر کردند.(1)
از عبدالعزیز بنباز، مفتی اعظم سابق عربستان سعودی سؤال شد که بسیاری از عوام در مخالفتهای آشکار با توحید، گرفتار شدهاند، حکم آنان چیست؟ آیا عذر جهل آنها پذیرفته میشود؟ آیا ازدواج با آنها جایز است؟ آیا جایز است که وارد مکه مکرمه شوند؟
وی در پاسخ گفت:
1) فإذا کان المشرکون جحدوا اسما من أسمائه تعالی، و هو من الأسماء التی دلت علی کماله سبحانه و بحمده، فجحود معنی هذا الاسم و نحوه من الأسماء یکون کذلک، فإن جهم بن صفوان و من تبعه یزعمون أنها لا تدل علی صفة قائمة بالله تعالی، و تبعهم علی ذلک طوائف من المعتزلة و الأشاعرة و غیرهم. فلهذا کفرهم کثیرون من أهل السنة. (عبدالرحمن بن حسن، فتح المجید شرح کتاب التوحید، ص480)
کسانی که به خواندن اموات، استغاثه و نذر برای آنها و امثال این عبادتها مشهور هستند، مشرک و کافرند، ازدواج با آنان جایز نیست و همچنین جایز نیست که وارد مسجدالحرام شوند و معامله مسلمان با آنها نمیشود؛ حتی اگر ادعای جهل داشته باشند؛ تا این که توبه کنند.... به اینکه آنها جاهل هستند، توجه نمیشود؛ بلکه واجب است با آنها معامله کفار شود، تا اینکه توبه کنند!!(1)
با توجه به اینکه پیش از این ثابت کردیم علمای اهل سنت بر جواز توسل و استغاثه اجماع دارند؛ بنابراین وهابیهای افراطی نباید اجازه دهند که هیچ مسلمانی وارد بیتالله الحرام بشوند، بلکه تنها خانه خدا را ویژة پیروان ابنتیمیه اعلام کنند. قطعاً آنها به دنبال این کار هستند، اما فعلا به پول و سرمایهای که مسلمانان در طول سفر حج خرج میکنند، احتیاج دارند و از طرف دیگر از قدرت مسلمانان میترسند و گرنه قطعاً این فتوا را عملی میکردند.
بنباز در جای دیگر پس از آنکه درباره توحید و شناخت خداوند مفصل سخنرانی میکند، در ادامه میگوید:
دراین مسئله بسیار تدبر کن؛ تا برایت روشن شود که بیشتر مسلمانان گرفتار جهل بزرگی نسبت به این اصل اساسی شدهاند؛ تا جایی که غیرخدا را در کنار او عبادت میکنند و از عبادت خالص خداوند که حق اوست، روی گرداندهاند.(2)
1) یقع کثیر من العامة فی جملة من المخالفات الفادحة فی التوحید فما حکمهم؟ و هل یعذرون بالجهل؟ و حکم مناکحتهم و أکل ذبائحهم؟ و هل یجوز دخولهم مکة المکرمة؟ الجواب: من عرف بدعاء الأموات والاستغاثة بهم و النذر لهم، و نحو ذلک من أنواع العبادة فهو مشرک کافر لا تجوز مناکحته، و لا دخوله المسجد الحرام، و لا معاملته معاملة المسلمین، و لو ادعی الجهل حتی یتوب إلی الله من ذلک .... و لا یلتفت إلی کونهم جهالا بل یجب أن یعاملوا معاملة الکفار حتی یتوبوا إلی الله من ذلک.(بنباز، تحفة الإخوان بأجوبة مهمة تتعلق بأرکان الإسلام، ص37-39) .
2) فتأمل ذلک جیداً و تدبره کثیراً لیتضح لک ما وقع فیه أکثر المسلمین من الجهل العظیم بهذا الأصل الأصیل حتی عبدوا مع الله غیره، و صرفوا خالص حقه لسواه، فالله المستعان. (همو، مجموع فتاوی و مقالات متنوعة، ج1، ص16).
طبق این مدرک، شیخ بن باز تصریح میکند که بیشتر مسلمانان مشرک هستند و غیرخداوند را عبادت میکنند و این همان تفکری است که سبب تفرقه میان مسلمان شده و با نصوص صریح قرآن کریم و روایات در تضاد کامل است.
در کتاب مسائل بنباز آمده است که از او درباره شیعیان قطیف و ایران سؤال شد، او در پاسخ گفت: «روافضی که در حق علی غلو میکنند و به صحابه فحش میدهند، کافرند؛ همانند رافضیهای ایران و قطیف.»(1)
وهابیهای افراطی، توسل به مردگان را شرک میدانند، اما جالب است که ابنعثیمین، از مفتیهای مشهور عربستان سعودی، تصریح کرده که توسل به زنده و مرده شرک اکبر است. او در پاسخ سوال حکم خواندن مخلوقات چیست؟ میگوید:
خواندن و طلب کردن سه قسم است:
اول: طلبکردن جایز است در جایی که از مخلوقی چیزی بخواهی که میتواند آن را درک کند با امور حسی و مشخص، پیامبر دربارة حق مسلمان بر برادر مسلمان فرمود: اگر برادر مسلمان تو را خواند، اجابت کن و نیز فرمودند: و یاری کنی مسلمانی را در جمعکردن دام.
دوم: اینکه مخلوقی را به صورت مطلق بخوانی، زنده باشد یا مرده، در اموری که کسی غیر از خدا قدرت بر انجام آن را نداشته باشد، این شرک اکبر است، چون این از کارهای خداست و بشر ناتوان است، مثل اینکه بگویی فلانی! بچه درون شکم همسرم را پسر قرار بده.
سوم: اینکه مخلوقی را بخوانی که با وسایل حسی جواب ندهد، مثل خواندن مردگان، این کار نیز شرک اکبر است، چون میت نمیتواند
1) قال شیخنا: الرافضة الغلاة فی علی - رضی الله عنه - و من یسبون الصحابة کفار، کرافضة إیران و أهل القطیف (همو، مسائل الامام ابن باز، المجموعة الاولی، ص48).
اجابت کند و لازم میآید که متوسل معتقد بشود که میت یک قدرت سرّی دارد که امور را تدبیر میکند.(1)
از شیخ ابنعثیمین دربارة کسی که بگوید خداوند در همهجا هست، سؤال شد، او در پاسخ گفت: «اگر کسی بگوید که خداوند در هر مکانی هست، و مقصودش ذات خداوند باشد، کفر است.»(2)
با اینکه خداوند صراحتاً در قرآن کریم فرموده است:
)وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (؛(3)
مشرق و مغرب، از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست.
عبدالرحمن سربازی، امام جمعه اهل سنت چابهار از مولوی خلیل احمد سهارنپوری، دانشمند مشهور شبه قاره، نقل میکند: «علمای نجدی و پیروان کارگزار آنها به کسی که کلمه "سیدنا" میگفت، مشرک و مبتدع میگفتند.»(4)
1) السؤال: ما حکم دعاء المخلوق؟ الإجابة: الدعاء ینقسم إلی ثلاثة أقسام: الأول: جائز، و هو أن تدعو مخلوقاً بأمر من الأمور التی یمکن أن یدرکها بأشیاء محسوسة معلومة، قال فی حقوق المسلم علی أخیه: «وإذا دعاک فأجبه»، و قال: «و تعین الرجل فی دابته» الحدیث. الثانی: أن تدعو مخلوقاً مطلقاً سواء کان حیاً أو میتاً فیما لا یقدر علیه إلا الله فهذا شرک أکبر، لأن هذا من فعل الله لا یستطیعه البشر مثل: یا فلان اجعل ما فی بطن امرأتی ذکراً. الثالث: أن تدعو مخلوقاً لا یجیب بالوسائل الحسیة المعلومة کدعاء الأموات فهذا شرک أکبر أیضاً، لأن هذا لا یقدر علیه المدعو و لابد أن یعتقد فیه الداعی شیئاً سریاً یدبر به الأمور. (محمد صالح عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل، ج2، ص159-160).
2) سئل فضیلة الشیخ: عن قول بعض الناس إذا سئل أین الله؟ قال: الله فی کل مکان. أو موجود. فهل هذه الإجابة صحیحة علی إطلاقها؟... و أما من قال: إن الله فی کل مکان. و أراد بذاته فهذا کفر. (همان، ج1، ص132 - 133).
3) بقره، آیه 115.
4) خلیل احمد، سهارنپوری، عقاید اهل سنت وجماعت در رد وهابیت و بدعت، مقدمه کتاب.
محمد بن احمد باشمیل، نویسنده، روزنامهنگار و کارشناس رادیو و تلویزیونهای عربستان سعودی (متوفای 1426ق.) کتابهای متعددی دارد که در آن دیگر مسلمانان را غیرموحد و کافر قلمداد کرده است. او کتابی دارد با عنوان کیف نفهم التوحید؟ که در همان پاراگراف اول کتاب پس از حمد و ستایش خداوند میگوید:
از چیزهایی که موجب تأسف و گریه میشود، این است که مسلمانان جاهل هستند و معنای حقیقی عبادت را نمیدانند و به سوی غیرخداوند توجه میکنند و در نتیجه، در شرکی که آنها را از ملت اسلام خارج میکند، گرفتار شدهاند.(1)
جملهای واضحتر از این در تکفیر تمام مسلمانان شاید به ندرت دیده شده است، اما او در سراسر این کتاب تصریح میکند که مسلمانانِ امروزی از مشرکان زمان جاهلیت مشرکتر هستند که ما به جهت اختصار به همین یک مورد اکتفا میکنیم.
همین نویسنده در جای دیگر تصریح میکند که: عمر بن خطاب سیزده قرن جلوتر، شرک مشرکان امروزی را پیش بینی کرده است. او مینویسد:
اعلام خطر عمر بن خطاب از رویداد شرک:
عمر بن خطاب از سیزده قرن جلوتر از شرکی که امروز مسلمانان گرفتار آن شدهاند، اعلام خطر کرد و گفت: به زودی دستگیرههای محکم اسلام دانهدانه پاره میشوند. گفته شد: ای امیر مؤمنان این مسئله چگونه روی میدهد؟ گفت: زمانی در اسلام کسانی بیایند که از دورة جاهلیت اطلاعی ندارند. پس کسانیکه امروز مردگان را میخوانند و برای آنها قربانی و نذر میکنند، به اطراف قبورشان طواف میکنند، آنها را مقدس و بزرگ میدانند و به قصد توسل نزد آنها تضرع و توسل میکنند، اگر بدانند که این عملشان عین کرداری است که عرب
1) و من المؤسف المبکی أن عامة المسلمین من الجهال لا یعرفون المعنی الحقیقی للعبادة فیتوجهون بها إلی غیر الله تعالی (جهلا) فیقعون فی الشرک المخرج من الملة. (محمد باشمیل، کیف نفهم التوحید، ص5).
در زمان جاهلیت انجام میدادند، و آن را شرک و کفر میدانستند، اقدام به این کار نمیکردند.(1)
و لقد أبدی عمر بن الخطاب - رضی اللّه عنه - تخوفه مما وقع فیه الناس الیوم من الشرک، منذ أکثر من ثلاثة عشر قرنًا حیث قال: «ستنقض عری الإسلام عروة عروة» قیل و کیف ذلک یا أمیرالمؤمنین؟ قال: «إذا نشأ فی الإسلام من لا یعرف الجاهلیة» أو کما قال، فهؤلاء الذین یدعون الأموات الیوم، و یذبحون و ینذرون لهم، و یطوفون بقبورهم، مقدسین و معظمین خاشعین لهم، و متضرعین إلیهم بقصد التوسل و التوسط بهم إلی اللّه، لو عرفوا أن هذا هو عین العمل الذی کان علیه العرب فی الجاهلیة و الذی سماه اللّه شرکًا و اعتبره کفرًا لما أقدموا علیه و تمسکوا به، و ثاروا و غضبوا علی من أنکره علیهم. (محمد باشمیل، کیف نفهم التوحید، ص 27)
با اینکه وهابیها داشتن علم غیب را برای غیر خدا انکار میکنند، پیشگویی فوق را به عمر نسبت دادهاند.
شیخ عبدالله بن جبرین، از مفتیهای افراطی عربستان سعودی، تصریح میکند که شیعیان به چهار دلیل بدونشک کافر هستند:
علما در کتابهایشان در باب مستحقین زکات گفتهاند که، زکات به کافر و بدعتگذار داده نمیشود. پس رافضه بدون تردید کافرند؛ به چهار دلیل:
دلیل اول: طعن آنها به قرآن و ادعایشان که بیش از دو سوم قرآن حذف شده است. و هر کس بر قرآن طعنی وارد کند، کافر است و این سخن خداوند را تکذیب کرده است که «ما قرآن را حفظ میکنیم.»
دلیل دوم: طعن آنها به سنت و احادیث بخاری و مسلم. آنها به روایات این دو کتاب عمل نمیکنند؛ زیرا از صحابه نقل شده است که آنان از دیدگاه شیعیان کافرند.
دلیل سوم: آنها اهل سنت را کافر میدانند، بلکه اعتقاد به نجاست تکتک آنها دارند، هر وقت با شیعیان دست میدهیم، دستشان را بعد از آن میشویند، و کسی که مسلمانان را کافر بداند، خودش برای
1) تخوف ابن الخطاب من الوقوع فی الشرک:
کافر بودن شایستهتر است؛ پس آنها را تکفیر میکنیم؛ همانطوری که آنان، ما را تکفیر میکنند.
دلیل چهارم: شرک صریح، به سبب غلو درباره علی و فرزندانش او و خواندن آنان به همراه خداوند. این مطلب به صورت آشکار در کتابهای آنها آمده است. همچنین غلو آنها و توصیف اهل بیت که این ویژگیها تنها شایسته خداوند است. من این مطلب را از نوارهای ایشان شنیدهام.(1)
در پاسخ به سؤالی که عدهای از محصلین وهابی از او درباره شیعه و اعتقادات آنها شده، تصریح میکند که شیعیان کافرترین و فاسقترین فرقه در میان فرقههای انحرافی هستند:
بدانکه این فرقه از کافرترین و فاسقترینفرقههاست. سرآغاز آن در زمان علی بود، آن زمانکه برای او سجده کردند و گفتند: تو خدای ما هستی. ایشان آتشی روشن کرد و آنها را سوزاند. رئیسشان عبدالله بن سبا بود، اما تا امروز در حال زیاد شدن هستند.(2)
http://www.ibn-jebreen.com/fatwa/vmasal-7854-3959.html
مقبل بن هادی الوادعی (متوفای 1422ق.)، از نویسندگان و مبلغان برجسته وهابی در یمن و مؤسس مدرسه علمیه دار الحدیث در این کشور، کتابهای متعددی علیه دیگر
1) لقد ذکر العلماء فی مؤلّفاتهم فی باب أهل الزکاة أنهّا لا تدفع لکافر، و لا مبتدع، فالرافضة بلا شکّ کفار لأربعة أدلة: الأول: طعنهم فی القرآن، و إدّعاؤهم أنّه حذف منه أکثر من ثلثیه... و من طعن فی القرآن فهو کافر مکذّب لقوله تعالی: «وإنّا له لحافظون». الثانی: طعنهم فی السنّة وأحادیث الصحیحین، فلا یعملون بها؛ لأنّها من روایة الصحابة الذین هم کفّار فی اعتقادهم.... الثالث: تکفیرهم لأهل السنّة... بل یعتقدون نجاسة الواحد منّا، فمتی صافحناهم غسّلوا أیدیهم بعدنا، و من کفّر المسلمین فهو أولی بالکفر، فنحن نکفّرهم کما کفّرونا و أولی. الرابع: شرکهم الصریح بالغلّو فی علیّ و ذرّیته، و دعاؤهم مع اللّه، و ذلک صریح فی کتبهم، و هکذا غلوّهم و وصفهم له بصفات لا تلیق إلا بربّ العالمین، و قد سمعنا ذلک فی أشرطتهم. (عبدالله بن جبرین، اللؤلؤ المکین، ص39).
2) رقم الفتوی (7854). اعلم أن هذه الفرقة من أکفر الناس و أفسقهم و کان أول حدوثهم زمن علی رضی الله عنه حیث سجدوا له و قالوا أنت إلهنا فخد لهم أخادید و أحرقهم و نفی رئیسهم ابن سبأ و لکن لم یزالوا یزدادون حتی الآن...
مسلمانان نوشته است. وی در کتاب الفضائح والنصائح که موضوع آن، بیان اشکالات مسلمانان و اثبات قبرپرستی آنان است، تصریح میکند که مسلمانان در تمام سرزمینهای اسلامی گرفتار قبرپرستی و شرک هستند. او میگوید:
تمام سرزمینهای اسلامی سرشار از شرک قبرپرستی شده است، هیچ شهری از این شرک خالی نیست؛ حتی سرزمین حرمین (مکه و مدینه). مطلب همان است که صنعانی در کتاب تطهیر الإعتقاد گفته که هیچ شهری نیست، مگر اینکه بتی در آن پرستیده میشود. این شرکیات وارد دین اسلام شده است و شیعیان، صوفیه و همفکران آنها، این خرافات و بدعتها را بنا نهادهاند.(1)
عبدالقادر دمشقی حنبلی (متوفای1346ق.) از علمای مشهور وهابی است. وی از جانب ملک عبدالعزیز به عنوان مفتی سوریه انتخاب شده بود(2)و از او با عنوان «علامه شام» یاد کردهاند. او پس از وارد کردن اتهامات ناروا به شیعیان، تصریح میکند که آنها از اسلام نصیبی نبردهاند. او اینچنین مینویسد:
رافضه و کسانی که از اصحاب محمد بیزاری میجویند، به آنها فحش میدهند و خرده میگیرند، همچنین ائمة اربعه را کافر میدانند؛ غیر از علی، عمار، مقداد و سلمان، از اسلام نصیبی نبردهاند.(3)
1) فشرک القبور منتشر فی جمیع الأقطار الإسلامیة، لا یخلو منها بلد، حتی أرض الحرمین... فالأمر کما یقول الصنعانی رحمه الله فی کتابه تطهیر الاعتقاد ما من بلد إلا و لأهلها وثن یعبد... و هذه الشرکیات دخیلة علی دین الإسلام. و القائمون بهذه الخرافات و المبتدعات هم الشیعة و الصوفیة و من سلک مسلکهم... (مقبل وادعی، فضائح و نصائح، ص11).
2) زرکلی در شرح حال او مینویسد: فقیه أصولی حنبلی، عارف بالأدب و التاریخ، کان سلفی العقیدة (خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج4، ص37)
3) و الرافضة و هم الذین یتبرأون من أصحاب محمد و یسبونهم و ینتقصونهم و یکفرون الأئمة الأربعة إلا علی و عمار و المقداد و سلیمان و لیست الرافضة من الإسلام فی شیء. (عبدالقادر دمشقی، المدخل إلی مذهب الإمام أحمد بن حنبل، ج1، ص97).
لجنه دائمی افتای عربستان سعودی به سرپرستی عبدالله بن باز، مفتی اعظم سابق عربستان سعودی، فتوا دادهاند که شیعیان جعفری، چون اهل بیت( را میخوانند مشرک هستند و خوردن ذبیحه آنان نیز جایز نیست:
پیروان مذهب جعفری که علی، حسن، حسین و بزرگانشان را میخوانند، مشرک و مرتد از اسلام هستند. به خدا پناه میبریم. خوردن ذبیحه آنان حلال نیست؛ زیرا مردار است؛ حتی اگر اسم خدا را بر آن بخوانند.(1)
آنان در فتوای دیگر تصریح کردهاند که عوام شیعیان نیز کافرند و تفاوتی با علمای آنها ندارند:
سؤال: حکم عوام رافضیه امامیه دوازده امامی چیست؟ آیا فرقی بین علمای هر فرقه ای که از ملت اسلام خارج شدهاند و بین پیروان آنها از جهت تکفیر و تفسیق وجود دارد؟
پاسخ: هر کس از عوام، یکی از ائمة کفر و گمراهی را همراهی کند و بزرگانشان را از روی عداوت و سرکشی یاری کند، همانند ائمهشان، حکم به تکفیر و تفسیق آنان میشود. خداوند فرموده است: و میگویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!. پروردگارا! آنان را از عذاب، دو چندان ده و آنها را لعن بزرگی فرما!» و همچنین آیه 165، 166 و 167 از سوره بقره، و 37، 38 و 39 از سوره اعراف و21 و22 از سوره سبأ و 2 تا 36 از سوره صافات و و 47 تا 50 از سوره غافر و دیگر آیات قرآن و سنت پیامبر را بخوان و به دلیل
1) أن الجماعة الذین لدیه من الجعفریة یدعون علیا و الحسن و الحسین و سادتهم فهم مشرکون مرتدون عن الإسلام و العیاذ بالله لایحل الأکل من ذبائحهم لأنها میته و لو ذکروا علیها اسم الله. بتوقیع: عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، عبدالرزاق عفیفی، عبد الله بن غدیان، عبدالله بن قعود. (فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج2، ص264، فتوی رقم: 1661).
اینکه رسول خدا با رؤسای مشرکین و پیروان آنها جنگیده است و همچنین صحابه، بین بزرگان و پیروان آنها تفاوتی قائل نشدهاند.(1)
ج/ من شایع من العوام إماماً من أئمة الکفر و الضلال و انتصر لسادتهم و کبرائهم بغیا و عدواً حکم له بحکمهم کفراً و فسقاً قال تعالی: «یسئلک الناس عن الساعة» إلی أن قال: «و قالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا وکبراءنا فأضلونا السبیلا ربنا آتمه ضعیفین من العذاب و العنهم لعنا کبیرا» وأقرأ الأیة رقم 167، 166، 165 من سورة البقرة والآیة رقم: 39، 38، 37، من سورة الأعراف والآیة رقم 22، 21 من سورة سبأ والأیات رقم 20 حتی 36 من سورة الصافات والآیات 47 حتی 50 من سورة غافر و غیر ذلک فی الکتاب و السنة کثیر و لأن النبی قاتل رؤساء المشرکین و أتباعهم و کذلک فعل أصحابه و لم یفرقوا بین السادة و الأتباع. و بالله التوفیق و صلی الله علیه نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم. اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء. عبداللهقعود. عبداللهبنغدیان. عبدالرزاقعفیفی. عبدالعزیزبنعبداللهبنباز (فتاوی اللجنة الدائمة، المجموعة الأولی، ج2، ص367، السؤال الثانی من الفتوی رقم 9247).
شمسی سلفی، یکی از وهابیهای معاصر و بسیار تندرو است که علیه اشاعره و ماتریدیه مطالب زیادی نوشته است؛ از جمله میگوید: «بسیاری از مظاهر شرک در تعداد زیادی از متکلمان ماتریدیه و غیر آنها، در زیر پوشش توسل، زیارت قبور، تعظیم اولیا، ولایت و کرامت وجود دارد.»(2)
بر اساس گفته او، توسل، زیارت قبور و... از مظاهر شرک است و ماتریدیها و دیگر مسلمانانی که توسل را قبول دارند، گرفتار شرک هستند.
الأحباش یا جمعیة المشاریع الخیریة الإسلامیة، جریانی است سنی مذهب که خود را در فقه شافعی، درکلام اشعری و در تصوف قادری و رفاعی میدانند. این جریان به وسیلة شیخ عبدالله الهرری الحبشی (متوفای 2008م.) در لبنان تأسیس شده است. آنها همانند دیگر فرقههای اسلامی، استغاثه، توسل، تبرک، زیارت قبور و... را قبول دارند و
1) س/ ما حکم عوام الروافض الإمامیة الإثنی عشریة؟ و هل هناک فرق بین علماء أی فرقة من الفرق الخارجة عن الملة و بین أتباعها من حیث التکفیر أو التفسیق.
2) وجود کثیر من ظواهر الشرک و مظاهره فی کثیر من المتکلمین من الماتریدیة و غیرهم تحت ستار التوسل و زیارة القبور، و تعظیم الأولیاء، و الولایة و الکرامة (سلفی افغانی، عداء الماتردیة للعقیدة السلفیة، ج3، ص344).
در این جهات با وهابیها به شدت مخالف هستند. این جمعیت تلاش میکند خود را معتدل نشان دهد، اما در مواردی نقل شده است که مخالفان خود را تکفیر کردهاند.
از شیخ محمد سعید رمضان البوطی، دانشمند مشهور سنی مذهب سوریه، که در جریان جنگهای داخلی این کشور به وسیلة وهابیها کشته شد، درباره جمعیة الأحباش و اینکه آنها گفتهاند، نماز خواندن پشت سر وهابیها جایز نیست و ابنتیمیه کافر بوده است، سؤال شد. وی گفت: «جمعیتی که نام بردید، بسیاری از مسلمانان را تکفیر میکند، آنها شعراوی، قرضاوی و بنده را نیز تکفیر میکنند.»
همچنین از او سؤال شده است که جریان الأحباش شما را نیز تکفیر میکنند، ما در برابر شعار تکفیر مسلمانان به وسیله آنان چه واکنشی نشان دهیم؟ در پاسخ گفت:
آنها تنها مرا تکفیر نمیکنند؛ بلکه بهتر از مرا نیز تکفیر میکنند، کسانی مثل شعراوی، ابنتیمیه، شیخ قرضاوی و... از خداوند میخواهم که ما را از فتنههای ظاهری و باطنی، به ویژه فتنه تکفیر، پاکیزه گرداند.(1)
إنهم لم یکفرونی أنا وحدی، بل کفروا- فیما أعلم - من هم خیر منی، مثل المتولی الشعراوی، و ابنتیمیة، و الشیخ القرضاوی وکثیرین. أنا أسأل الله تعالی أن یقینی الفتن کلها ما ظهر منها و ما بطن، و لاسیما فتنة الکفر...
http://www.soufia-h.net/showthread.php?s=eb449bbc74934919ac0176437fac850b&t=8240
دکتر شیخ صالح بن فوزان الفوزان، یکی از افراطیترین مفتیهای عربستان سعودی در کتاب عقیدة التوحید، بیشتر مردم را مشرک خوانده است:
اغلب مردم با دستورهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مخالفت کردند و مرتکب همان چیزهایی شدند که آن حضرت مردم را بازداشته بود؛ به همین سبب در شرک اکبر غرق شدند؛ پس بر قبرها و مساجد، بنا و ضریح ساختند.(2)
صدیق حسن خان قنوجی، یکی از سلفیهای متعصب و افراطی، تقلید از مذاهب اربعه را شرک به خداوند خوانده است. وی در کتاب الدین الخالص مینویسد:
تقلید از مذاهب شرک است. درباره مقلدان مذاهب دقت کن و ببین که آنها چگونه اقرار میکنند که از علما و اولیائی که از دنیا رفتهاند، تقلید میکنند... من نمیدانم که عذر آنها برای این کار در روز قیامت چه خواهد بود و چه چیزی آنها را از عذاب و عقاب خداوند نجات خواهد داد؟ در حالیکه خداوند درباره کفار فرموده است که آنها گاهی از دین خالص خداوند پیروی میکنند و گاهی نیز شرک میورزند...(1)
این بدان معناست که تمام پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت به علّتِ پیروی از ائمة اربعه مشرک هستند و هیچ بهانهای در قیامت برای این تقلید کردن ندارند و در حقیقت بر جان خود جنایت کردهاند!
محمد بن عبدالوهاب و نوادگان و پیروانش، مسلمانانی را که قبل از ظهور وهابیت از دنیا رفتهاند، مشرک میدانستند و معتقد بودند که آنها پیش از اسلام مردهاند؛ بنابراین در ظاهر به مرگ جاهلی مردهاند، اما مسلمانانی که زمان ظهور وهابیت را درک کردهاند، ولی به این دین جدید نپیوستهاند، هم در ظاهر و هم در باطن کافرند. در کتاب الدرر السنیه آمده است:
از شیخ حسین و شیخ عبدالله، دو فرزند محمد بن عبدالوهاب درباره کسی که پیش از این دعوت (ظهور وهابیت) از دنیا رفته و اسلام را درک نکرده است و این کارهایی را که امروز مردم انجام میدهند عمل نکرده و حجت هم بر آنها تمام نشده است، سؤال شد که حکم آنها
1) تقلید المذاهب من الشرک. تأمل فی مقلدة المذاهب کیف أقروا علی أنفسهم بتقلید الأموات من العلماء و الأولیاء... فما ندری ما عذرهم عن ذلک غدا یوم الحساب و الکتاب؟ و ما ینجیهم من ذلک العذاب والعقاب؟ و قد ذکر تعالی عن الکفار أنهم یخلصون الدین لله تارة و یشرکون تارة... (محمد صدیق حسن قنوجی، الدین الخالص، 140-141).
چیست؟ آیا لعن آنها جایز است یا خیر؟ آیا فرزندش میتواند برای آنها دعا کند؟ فرق بین کسانی که این دعوت را درک نکرده و بین کسیکه آن را درک و با این دین! و اهل آن دشمنی کرده، چیست؟هر دو جواب دادند: درباره کسی از مشرکان که قبل از رسیدن این دعوت مرده است، چنین حکم میشود: اگر او به انجام شرک و پایبندی به آن مشهور باشد و بر همین وضع مرده باشد، ظاهرش این است که او بر کفر مرده است، پس برایش دعا نمیشود و از جانب او قربانی کردن و صدقه دادن جایز نیست، اما تکلیف او با خداوند میشود؛ ولی کسانیکه در زمان حیاتشان حجت بر آنها تمام شده، اما در عین حال عناد ورزیدهاند، چنین افرادی در ظاهر و باطن کافرند.(1)
شیح حسین و شیخ عبدالله، دو فرزند محمد بن عبدالوهاب، در پاسخ به این سؤال که: کسی وارد مذهب وهابیت شده و آنها را دوست دارد و از شرک و مشرکان متنفر است، اما همچنان در سرزمینی زندگی میکند که مردم آن با اهل اسلام (وهابیت) دشمن هستند و با آنها میجنگند. ترک وطن برای او سخت است و نمیتواند به مناطق وهابینشین هجرت کند؛ آیا چنین شخصی مسلمان است یا کافر؟ و به علّت عدم هجرت تعزیر میشود یا خیر؟
ایندو در پاسخ گفتند:
1) سئل الشیخ حسین و الشیخ عبد الله، ابنا الشیخ محمد، - رحمهم الله- : عمن مات قبل هذه الدعوة و لم یدرک الإسلام، و هذه الأفعال التی یفعلها الناس الیوم، یفعلها و لم تقم علیه الحجة، ما الحکم فیه؟ و هل یسب و یلعن أو یکف عنه؟ و هل یجوز لولده الدعاء له؟ و ما الفرق بین من لم یدرک هذه الدعوة، و من أدرکها و مات معادیاً لهذا الدین و أهله؟ فأجابا: من مات من أهل الشرک قبل بلوغ هذه الدعوة، فالذی یحکم علیه: أنه إذا کان معروفاً بفعل الشرک، و یدین به، و مات علی ذلک، فهذا ظاهره أنه مات علی الکفر، فلا یدعی له، و لا یضحی عنه، و لا یتصدق عنه، و أما حقیقة أمره فإلی الله: فإن کان قد قامت علیه الحجة فی حیاته و عاند، فهذا کافر فی الظاهر و الباطن. (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة، ج6، ص162).
اگر او عذری ندارد، اما در بین آنها (مشرکان) مانده و تظاهر میکند که از آنهاست، دین آنان حق است و دین اسلام (وهابیت) باطل است؛ چنین کسی کافر و مرتد است؛ حتی اگر در قلب، دین را بشناسد، زیرا محبت دنیا و ترجیح آن به آخرت، سبب شده است که هجرت نکند.(1)
از شیخ محمد بن عبدالوهاب درباره چیزهایی که به سبب آن میجنگد و از چیزهایی که شخص به موجب آن تکفیر میشود، سؤال شد. او در جواب گفت: دشمنان ما چند دسته هستند؛ و در تعریف نوع چهارم دشمنان خود و حکم آنان گفت:
نوع چهارم: کسی که از همه اینها (شرک و دشمنی با وهابیت و...) سالم باشد، اما مردم شهر او آشکارا با اهل توحید (وهابیت) دشمنی و از اهل شرک پیروی میکنند و او عذر میآورد که ترک وطن برایش سخت است؛ بنابراین به همراه مردم شهر خود با اهل توحید میجنگد و با مال و جانش در این راه تلاش میکند، او نیز همانند مردم شهرش کافر است.(2)
بنابراین از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب و فرزندانش، خروج از وطن و هجرت به سوی مناطق وهابینشین برای همه پیروان آنها واجب است.
دکتر حسام عقاد، وهابی افراطی معاصر در کتاب حلقات ممنوع که علیه صوفیه نوشته است، درباره جلساتی که برای ذکر «لا اله الا الله» و یا صلوات بر پیامبر گرفته میشود، مینویسد:
1) .و أما إن لم یکن له عذر، و جلس بین أظهرهم، و أظهر لهم أنه منهم، و أن دینهم حق، و دین الإسلام باطل، فهذا کافر مرتد، و لو عرف الدین بقلبه، لأنه یمنعه عن الهجرة محبة الدنیا علی الآخرة. (همان، ج13، ص141)
2) و سئل الشیخ: محمد بن عبد الوهاب، رحمة الله تعالی، عما یقاتل علیه؟ وعما یکفر الرجل به؟ فأجاب... فنقول: أعداؤنا معنا علی أنواع: النوع الرابع: من سلم من هذا کله، و لکن أهل بلده: یصرحون بعداوة أهل التوحید و اتباع أهل الشرک، و ساعین فی قتالهم، و یتعذر: أن ترک وطنه یشق علیه، فیقاتل أهل التوحید مع أهل بلده، و یجاهد بماله، و نفسه، فهذا أیضاً؛ کافر... (همان، ج1، ص91).
یکی از بدعتهایی که در این حلقات وجود دارد این است که شیخ، ارقامی را تعیین میکند که ذاکر بگوید؛ مثلا هزار مرتبه «لا اله الا الله» و یا ده هزار مرتبه صلوات بر پیامبر و یا بیشتر از این. این ذکرها در شرع ما وارد نشده است، بلکه از بدعتهای جاهلان است. این افراد از ذکر شرعی به سوی شرک به خداوند خارج شدهاند.(1)
دو نکته مهم در این گفتار وجود دارد: یکی اینکه وهابیها اعتقاد دارند شرع آنان با شرع دیگر مسلمانان تفاوت دارد، از این رو میگوید که در شرع ما چنین ذکرهایی جایز نیست. دوم اینکه در شرع آنان ذکر توحید و صلوات فرستادن بر پیامبر، شرک به خداوند محسوب میشود.!
مأمون عباسی در ربیع الأول سال 218ق. مبحث کلامی جدیدی را با عنوان «خلق قرآن» پایهریزی کرد و مخالفان این عقیده را تکفیر و به شدت با آنها برخورد میکرد. این قضیه به مدت پانزده سال و تا زمان متوکل عباسی ادامه یافت. تا این که او در سال 234ق. تصمیم گرفت کسانی که قرآن را مخلوق بدانند، تکفیر کند. پس از آن، اهل حدیث با پیروی از احمد بن حنبل، تمام کسانی را که معتقد به خلق قرآن بودند، تکفیر کردند.
علما از این قضیه به عنوان فتنه و محنت خلق قرآن یاد کردهاند که سبب اختلاف، تشتّت و قتل و کشتار مسلمانان شد.
این مسئله خیلی زود به فراموشی سپرده شد و تنها خاطرة بد آن برای مسلمانان باقی ماند، اما وهابیهای افراطی که خود را پیرو احمد بن حنبل و از اهل حدیث میدانستند، بارِدیگر به این مطلب دامن زدند و فتوا دادند که هر کس قائل به خلق قرآن باشد، کافر است.
1) «و من البدع أیضًا فی هذه الحلقات أن یُحدد الشیخ أرقامًا لیقولها الذاکر فیقول قل لا إله إلا الله ألف مرة مثلاً أو صلی الله علیه و سلم عشرة آلاف مرة أو أکثر و کل هذا لم یرد فی شرعنا و هو من ابتداع الجاهلین، لقد خرج هؤلاء عن الذکر الشرعی إلی ذکر یشرک بالله تعالی.» (حسام عقاد، حلقات ممنوعة، ص25)
حسن بن حسین، نوه محمد بن عبدالوهاب در این زمینه گفته است:
قرآن کلام خداوند است که آن را تکلم کرده است، مخلوق نیست. پس کسیکه خیال کند قرآن مخلوق است، او جهمی و کافر است و هر کس بر این باور باشد که قرآن کلام خداوند است، اما توقف کند و نگوید که مخلوق نیست، نظر او از دیدگاه قبلی خبیثتر است، و هر که بگوید که الفاظ و تلاوت ما مخلوق است و قرآن کلام خداست، او نیز جهمی است.(1)
البته فتواهای دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که به همین یک مورد اکتفا میکنیم.
1) و القرآن : کلام الله الذی تکلم به، لیس بمخلوق، فمن زعم أن القرآن مخلوق، فهو جهمی، کافر؛ و من زعم: أن القرآن کلام الله، و وقف، فلم یقل لیس بمخلوق، فهو أخبث من القول الأول؛ و من زعم: أن ألفاظنا؛ و تلاوتنا مخلوقة، و القرآن کلام الله، فهو جهمی. (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة، ج1، ص337).
در فصل گذشته، تنها فتواهایی را آوردیم که مسلمانان را کافر قلمداد کرده بودند، ولی در این فصل به فتواهایی اشاره خواهیم کرد که علاوه بر تکفیر مسلمانان، فتوا به جهاد علیه آنان نیز داده شده است. روشن است که اهمیت این دسته از فتواها بیشتر از دسته قبلی است، زیرا سبب شده است که وهابیهای افراطی دست به کشتار مسلمانان بزنند و پیر، جوان، کودک و زن مسلمان را با انفجار و انتحار به شهادت برسانند.
همانند فصل گذشته، از فتاوای رنگارنگ ابنتیمیه شروع میکنیم، زیرا او بارزترین شخصیتی است که آشکارا فتوا به کشتن مسلمانان داده است؛ هر چند که نخستین فرد نمیتواند باشد؛ چون پیش از او بنیامیه و بنیالعباس با فتوا و بدون فتوا، صدها هزار نفر از مسلمانان را به بهانههای واهی کشتهاند.
از ابنتیمیه درباره کسی که اعتقاد داشته باشد، صحابه، حق امیرمؤمنان علیه السلام را غصب کردهاند، سؤال شد، وی در پاسخ فتوا داد که جهاد با چنین طایفهای واجب است:
از شیخ الإسلام تقی الدین سؤال شد از کسی که ادعا دارد به خدا، ملائکه، کتابها، پیامبران و روز قیامت ایمان دارد، اما در عین حال اعتقاد دارد که امامِ برحق پس از رسول خدا، علی بن ابیطالب است و پیامبر، به امامت ایشان تصریح کرده است، صحابه با ظلم، او را از حقش بازداشتند و آنها با این کار کافر شدند. آیا کشتن آنها جایز است؟ آیا با این اعتقاد کافرند یا خیر؟
او جواب داد: سپاس پروردگار جهانیان را، علمای مسلمان اجماع دارند که هر کس از پذیرفتن شریعتی از شریعتهای اسلامی که آشکار و متواتر است، امتناع کرد، کشتن او واجب است تا تنها دین خدا روی زمین باقی باشد.
پس اگر بگویند که نماز میخوانیم و زکات نمیدهیم، یا نماز پنجگانه را میخوانیم و نماز جمعه و جماعت نمیخوانیم و... یا بگویند که همراه با مسلمانان با کفار نمیجنگیم و... از اموری که مخالف با شریعت و سنت رسول خداست و مسلمانان بر آن اجماع دارند؛ به درستی که جهاد با همة این گروهها واجب است؛ همانطوریکه مسلمانان با مانعین زکات، خوارج، خرمیه، قرامطه، باطنیه و دیگر طوایفی که از هوای نفس و بدعتها پیروی میکنند و از شریعت اسلام خارج هستند، جهاد کردند.(1)
فأجاب الحمد لله رب العالمین أجمع علماء المسلمین علی أن کل طائفة ممتنعة عن شریعه من شرائع الإسلام الظاهرة المتواترة فإنه یجب قتالها حتی یکون الدین کله لله.
فلو قالوا نصلی و لا نزکی أو نصلی الخمس و لا نصلی الجمعة و لا الجماعة أو نقوم بمبانی الإسلام الخمس و لا نحرم دماء المسلمین و أموالهم أو لا نترک الربا و لاالخمر و لا المیسر أو نتبع القرأن و لا نتبع رسول الله و لا نعمل بالأحادیث الثابتة عنه أو نعتقد أن الیهود و النصاری خیر من جمهور المسلمین و أن أهل القبلة قد کفروا بالله و رسوله و لم یبق منهم مؤمن إلا طائفة قلیلة. أو قالوا إنا لا نجاهد الکفار مع المسلمین أو غیر ذلک من الأمور المخالفة لشریعة رسول الله و سنته و ما علیه جماعة المسلمین فإنه یجب جهاد هذه الطوائف جمیعها کما جاهد المسلمون ما نعی الزکاة و جاهدوا الخوارج و أصنافهم و جاهدوا الخرمیة و القرامطة و الباطنیة و غیرهم من أصناف أهل الأهواء و البدع الخارجین عن شریعة الإسلام (ابنتیمیه، کتب و رسائل و فتاوی ابنتیمیة فی الفقه، ج28، ص468)
وی در جای دیگر میگوید:
این قضیه اختصاص به غلات رافضه ندارد؛ بلکه هرکس درباره مشایخ خود غلو کند و یا بگوید که او روزی میدهد، یا بگوید که نماز را از وی ساقط میکند، یا اینکه شیخِ او، از پیامبر برتر و از شریعت ایشان
1) و سئل شیخ الإسلام تقی الدین عمن یزعمون إنهم یؤمنون بالله عز وجل و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و یعتقدون أن الإمام الحق بعد رسول الله هو علی بن أبی طالب و أن رسول الله نص علی إمامته و إن الصحابة ظلموه و منعوه حقه و إنهم کفروا بذلک فهل یجب قتالهم و یکفرون بهذا الإعتقاد أم لا؟
بینیاز است، همه کافر هستند و کشتن آنها و یا کشتن حتی یکی از ایشان که قدرت بر کشتن او هست، به اجماع مسلمانان واجب است، و اگر کسی قدرت بر کشتن یک نفر از خوارج و یا رافضیها داشته باشد، از عمر و علی روایت شده است که کشتن او نیز واجب است؛ اگرچه فقها در کشتن یک نفر از آنها در صورت قدرت بر کشتن او باشد اختلاف دارند، ولی در وجوب کشتنشان اگر مقاومت کردند، اختلافی ندارند.(1)
در جای دیگری با زدنِ تهمتهای فراوان به شیعیان، تصریح میکند که کشتن شیعیان، از کشتن خوارج ثواب بیشتری دارد:
رافضیها، با این حال مساجد را تعطیل کردهاند، همان مساجدی که خداوند دستور داده دیوارهای آن بلند و نام خداوند در آن برده شود. رافضیها، نه نماز جمعه را برپا میکنند و نه نماز جماعت در مساجد میخوانند. بر قبرهای دروغین و غیردروغین مسجد میسازند و آنها را برای خود حرم قرار دادهاند؛ در حالیکه رسول خدا لعنت کرده است کسانی را که روی قبور، مسجد بسازند و امتش را از آن نهی کرده است.
شیعیان، اعتقاد دارند که بهجا آوردن حج در این حرمها از بزرگترین عبادات محسوب میشود، تا جاییکه بزرگان رافضه، حجِ این حرمها را از حج خانهای که خدا و رسولش به آن دستور داده، برتر میدانند.
با این توضیح روشن میشود که رافضیها از تمام گروههایی که از هوای نفس پیروی میکنند، شرورتر و حتی از خوارج نیز سزاوارتر به
1) و لیس هذا مختصا بغالیة الرافضة بل من غلا فی أحد من المشایخ و قال أنه یرزقه أو یسقط عنه الصلاة أو أن شیخة أفضل من النبی أو أنه مستغن عن شریعة النبی و أن له إلی الله طریقا غیر شریعة النبی أو أن أحدا من المشایخ یکون مع النبی کما کان الخضر مع موسی و کل هؤلاء کفار یجب قتالهم بإجماع المسلمین و قتل الواحد المقدور علیه منهم. و أما الواحد المقدور علیه من الخوارج و الرافضة فقد روی عنهما اعنی عمر و علی قتلهما ایضا و الفقهاء و ان تنازعوا فی قتل الواحد المقدور علیه من هؤلاء فلم یتنازعوا فی وجوب قتالهم اذا کانوا ممتنعین... (ابنتیمیه، مجموع الفتاوی، ج28، ص475).
کشتن هستند، و به همین دلیل در عرف عام شایع شده است که مقصود از اهل بدعت، رافضه هستند. عوام بر این باورند که ضدّ سنی همان رافضیها هستند؛ زیرا آنها آشکارترین دشمنان سنت رسول خدا و شرایع دین ایشان نسبت به سایر فرقههای اهل هوا هستند.
همچنین هیچیک از خوارج، زندیق و غالی نبودند، در حالیکه در میان روافض، زندیق و غالی به حدی است که جز خداوند، دیگران از شمارش آن عاجز است.
همچنین بیشتر ائمه آنها از زنادقه هستند و اظهار رفض میکنند تا دین اسلام را از بین ببرند.
خوارج از راستگوترین مردم و باوفاترین آنها به عهدشان هستند، اما رافضیها از دروغگوترین و پیمانشکن ترین مردماند.(1)
طلب شفاعت از انبیا، ملائکه و صالحین، یکی از مسائلی است که وهابیهای افراطی، انجامدهندة آن را مهدورالدم اعلام کردهاند. محمد بن عبدالوهاب در اینباره مینویسد:
1) و هم مع هذا یعطلون المساجد التی أمر الله أن ترفع و یذکر فیها إسمه فلا یقیمون فیها جمعة و لا جماعة و یبنون علی القبور المکذوبة و غیر المکذوبة مساجد یتخذونها مشاهد و قد لعن رسول الله من إتخذ المساجد علی القبور و نهی أمته عن ذلک و قال قبل أن یموت بخمس (ان من کان قبلکم کانوا یتخذون القبور مساجد ألا فلا تتخذوا القبور مساجد فأنی أنهاکم عن ذلک) و یرون أن حج هذه المشاهد المکذوبة و غیر المکذوبة من أعظم العبادات حتی أن من مشائخهم من یفضلها علی حج البیت الذی أمر الله به و رسوله و وصف حالهم یطول. فبهذا یتبین أنهم شر من عامة أهل الأهواء و أحق بالقتال من الخوارج و هذا هو السبب فیما شاع فی العرف العام أن أهل البدع هم الرافضة فالعامة شاع عندها أن ضد السنی هو الرافضی فقط لأنهم أظهر معاندة لسنة رسول الله و شرائع دینه من سائر أهل الأهواء... و أیضا فالخوارج لم یکن منهم زندیق و لا غال و هؤلاء فیهم من الزنادقة والغالیة من لا یحصیة إلا الله... و أیضا فغالب أئمتهم زنادقة إنما یظهرون الرفض لأنه طریق إلی هدم الإسلام... و أیضا فالخوارج کانوا من أصدق الناس و أوفاهم بالعهد و هؤلاء من أکذب الناس و أنقضهم للعهد (همو، کتب و رسائل و فتاوی ابن تیمیة فی الفقه، ج28، ص482- 484).
تو شناختی که اقرار مشرکان به توحید ربوبیت، سبب ورود آنان به حیطه اسلام نمیشود، و اینکه طلب شفاعت از ملائکه، و تقرب به خداوند به وسیله آنان سبب شد که خون و مال آنان حلال باشد.(1)
وی درجای دیگر ادعا میکند که تمام علما بر حرمت توسل و تکفیر انجامدهنده آن اجماع دارند:
اما سخن اهل علم. در کتاب الإقناع در باب حکم مرتد آمده است که: اجماع تمام مذاهب بر این است که هر کس بین خود و خدایش واسطهای قرار دهد و او را بخواند، کافر و مرتد شده و خون و مالش حلال است.
و در این کتاب آمده است که رافضی اگر صحابه را شتم کند، امام در تکفیر او توقف کرده، اما اگر علی را در سختیها و مشکلات بخواند، تردیدی در کفر او نیست.(2)
درحالیکه پیش از این ثابت کردیم که علمای اهل سنت بر جواز توسل و استغاثه اجماع دارند.
شهرهای مکه و مدینه از دیدگاه تمام مسلمانان، قداست خاصی دارد و در طول تاریخ همواره مورد احترام بوده است، اما در برخی از برههها، جبارانی همچون یزید و
1) و عرفت أن إقرارهم بتوحید الربوبیة لم یدخلهم فی الإسلام، و أن قصدهم الملائکة، و الأنبیاء، و الأولیاء، یریدون شفاعتهم و التقرب إلی الله بذلک؛ هو الذی أحل دماءهم و أموالهم. (محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، ج1، ص157).
2) و أما کلام أهل العلم فقد ذکر فی الإقناع فی باب حکم المرتد إجماع المذاهب کلهم علی أن من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم أنه کافر مرتد حلال المال و الدم و ذکر فیه أن الرافضی إذا شتم الصحابة فقد توقف الإمام فی تکفیره فإن ادعی أن علیاً یدعی فی الشدائد و الرخاء فلا شک فی کفره. (همو، الرسائل الشخصیه، ج1، ص147).
حجّاج و وهابیهای افراطی، حرمت این شهر و حرم امن الهی را شکسته و با هجوم به خانه خدا، مردمان آن را از دم تیغ گذراندهاند.
سعود بن عبدالعزیز بن محمد بن سعود در پاسخ به نامهای که ظاهراً شخصی به او اعتراض کرده که چرا با مردم مکه این چنین کردهاید؟ نوشته است که اگر مردم مکه، اسلام نیاورند و دست از شرک، گمراهی و فساد برندارند، باید با آنها جهاد کرده و حرمین را از چرکِ وجود آنان پاک کنیم. او اینچنین می نویسد:
هنگامی که مردم حرمین قصد ندارند اسلام بیاورند، از دستور خدا و پیامبرش سرپیچی میکنند و همانند امروز، در شرک، گمراهی و فساد غوطهور هستند، بر ما واجب است که با آنها جهاد کنیم و حرم خدا و پیامبرش را از این چیزها پاک نماییم!(1)
حمد بن ناصر بن عثمان بن معمر النجدی التمیمی الحنبلی (م1225ق.) از شاگردان مخصوص محمد بن عبدالوهاب، در پاسخ به سؤالی درباره کسانیکه استغاثه میکنند، بعد از سخنرانی مفصل گفته است:
ما میگوییم: کسی که لا اله الا الله و محمد رسول الله بگوید، اما در شرک خود باقی بماند، مردهها را بخواند و از آنها طلب حاجت و رفع گرفتاری کند، کافر و مشرک و خون و مالش نیز حلال است؛ حتی اگر لا اله الا الله و محمد رسول الله بگوید، نماز بخواند و روزه بگیرد و تصور کند که مسلمان است.(2)
1) و ما ذکرت: من جهة الحرمین الشریفین، الحمدلله علی فضله و کرمه، حمد کثیرا کما ینبغی أن یحمد، و عز جلاله، لما کان أهل الحرمین آبین عن الإسلام، و ممتنعین عن الإنقیاد لأمر الله و رسوله و مقیمین علی مثل ما أنت علیه الیوم، من الشرک و الضلال و الفساد وجب علینا الجهاد بحمد الله فیما یزیل ذلک عن حرم الله و حرم رسوله، من غیر إستحلال لحرمتهما. (عبدالرحمن نجدی، الدرر السنیة، ج9، ص264 - 285).
2) فنقول: أما من قال: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، و هو مقیم علی شرکه، یدعو الموتی، و یسألهم قضاء الحاجات، و تفریج الکربات، فهذا کافر مشرک، حلال الدم و المال، و إن قال لا إله إلا الله، محمد رسول الله، و صلی و صام، و زعم أنه مسلم، کما تقدم بیانه. (همان، ج13، ص303).
طبق نقل نویسنده الدرر السنیة فی الکتب النجدیة، از فرزندان شیخ محمد بن عبدالوهاب سؤال شد: منطقهای که از دایره امامت شما خارج است، آیا دار کفر و حرب است یا نه؟
آنها در قسمتی از پاسخشان در مورد تکفیر کسانی که دعوت آنها را قبول نکنند، میگویند:
ما کسانی را که پیام دعوت ما به سوی توحید و عمل به واجبات خداوند برسد؛ ولی آن را نپذیرند و به شرک پایدار بمانند و واجبات اسلام را ترک کنند، تکفیر میکنیم و با ایشان وارد جنگ میشویم و به آنها هجوم میبریم... .(1)
در سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و گفتار صحابه، هیچ اشارهای به حرمت به زبان آوردن نیت نشده است، اما محمد بن ابراهیم آلالشیخ به پیروی از ابنتیمیه، تصریح کرده است که هر کس نیت را به زبان بیاورد و از عملکردش پشیمان نباشد، باید کشته شود. او در فرازی از کتابش با عنوان «تلفظ کردن نیت در هنگام گرفتن وضو» مینویسد:
به زبان آوردن نیت بدعت است؛ زیرا رسول خدا آن را به هیچوجه به زبان نیاورده است، نه در حج و نه در عمره... بلکه در کلام شیخ (ابنتیمیه) آمده است که اگر کسی برایش ثابت شد (و قبول نکرد) توبه داده میشود. اگر توبه نکرد گردنش زده میشود. این مسئله واضح است. همانند کسی که چیزی را به دین نسبت دهد که جزء دین نیست، برای او اقامه حجت میشود، اگر عناد ورزید، به چیزی عقاب میشود که او را از این کار باز دارد، حتی اگر با کشتن باشد.(2)
1) و أما من بلغته دعوتنا إلی توحید الله، و العمل بفرائض الله، و أبی أن یدخل فی ذلک، و أقام علی الشرک بالله، و ترک فرائض الإسلام، فهذا نکفره و نقاتله، و نشن علیه الغارة، بل بداره. (همان، ج12، ص258)
2) (307- التلفظ بالنیة عند الوضوء)... و التلفظ بها بدعة، فإن النی لم یتلفظ بالنیة قط لا فی الحج ولا عمرة... بل و فی کلام الشیخ أنه بعد ما یعرف سنة الرسول یستتاب فإن تاب و إلا ضربت عنقه و هذا واضح کأمثاله الذی ینسب إلی الدین ما لیس منه وتبین له الحجة ثم یعاند فإنه یعاقب بما یردعه وأمثاله حتی و لو بالقتل حمایة للشریعة أن یضاف إلیها ما لیس منها.(محمد آل الشیخ، فتاوی و رسائل، ج2، 63- 64).
عبدالعزیز بن عبدالله بنباز ، مفتی اعظم سابق عربستان، در یک فتوای عجیب، تمام کسانی را که اعتقاد دارند، خورشید ثابت است و زمین به دور آن میچرخد، کافر دانسته است و اگر بر این باور خود پافشاری کنند، باید کشته شوند. وی کتاب مستقلی با عنوان الادلة النقلیة و الحسیة علی جریان الشمس و سکون الارض و امکان الصعود الی الکواکب نوشته و در آن تصریح کرده است:
هنگامی که بین بسیاری از نویسندگان، مدرّسان و طلاب شایع شد که خورشید ثابت و زمین در گردش است، من مقالهای در رد و بیان زشتی این اعتقاد نوشتم. در این مقاله برخی از ادله نقلی و حسی را بر بطلان و اشتباه گوینده آن، ذکر کردم و توضیح دادم که اعتقاد به ثبوت خورشید و عدم حرکت آن، کفر و گمراهی است.(1)
و باز هم در جای دیگر تصریح میکند که من خون کسی را که بگوید خورشید ثابت است، هدر اعلام کردهام: «من در این گفتارم، خون کسی را که بگوید خورشید ثابت است و جریان ندارد، پس از توبه دادن، حلال اعلام کردهام.»(2)
عبدالله بن محمد الغنیمان از علمای مشهور وهابی و رئیس قسم الدراسات العلیا در دانشگاه اسلامی مدینه منوره، تصریح میکند که اگر اشاعره - که بیشتر مسلمانان جهان
1) اما بعد: فإنه لما شاع بین کثیر من الکتّاب، و المدرسین، و الطلاب القول بأن الشمس ثابتة، و الأرض دائرة کتبت فی ذلک مقالاً یتضمن انکار هذا القول، و بیان شناعته، و ذکر بعض الادلة النقلیة، و الحسیة علی بطلانه، و غلط قائله، و أوضحت فیه أن القول بثبوت الشمس، و عدم جریانها کفر، و ضلال. (عبدالعزیز بنباز، الادلة النقلیة و الحسیة علی جریان الشمس و سکون الارض و امکان الصعود الی الکواکب، ص17).
2) و انما اهدرت فی المقال دم من قال ان الشمش ثابتة لا جاریة بعد استتابته... (همو، مجموعة فتاوا و مقالات متنوعة، ج 27، ص471).
را تشکیل میدهند - اعتقاد وهابیت را نپذیرند، مجبور هستیم که به روی آنها اسلحه بکشیم:
بر علمای مسلمان [وهابیها] همانها که وارثان رسول خدا هستند! لازم است که در برابر این موجهای سهمگین با رعایت مقتضای حال، با مناظره، تألیف کتاب و بیان حق با دلایل عقلی و نقلی مقاومت کنند و گاهی کار به جایی میرسد که لازم است اسلحه کشیده شود!(1)
آری، با این که اشاعره اکثریت اهل سنت را تشکیل میدهند، ولی اگر گروه اندک وهابی نتوانستند با مناظره و گفتوگو آنها را به جرگه خود بکشانند، باید دست به اسلحه ببرند و آنها را از دم تیغ بگذرانند؛ همانطوری که امروزه در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، بحرین و... انجام میدهند.
یکی از علمای وهابی که آقای نجدی حنبلی از او به عنوان بعضی از علمای نجد یاد میکند، در نامهای طولانی که به یکی از مخالفان خود نوشته، تصریح میکند که چون مردم منطقه حایل از وهابیت پیروی نکردهاند، کشتن آنان واجب است:
به من خبر رسیده است که بعضی از مردم در جهاد مسلمانان با اهل حائل دچار اشکال شدهاند که آیا این جهاد شرعی هست یا خیر؟ من به او میگویم که این جهاد مشروع است به چند دلیل.
امام به اهل «حائل» دستور داد که در اطاعت وارد شوید و به اهل سنت و جماعت ملتزم باشید، با اهل شرک بیاعتنا باشید و با آنان دشمنی کرده و تکفیرشان کنید، اما آنها سرباز زدند و از امام، اعلام بیزاری کردند.
1) و قد إنتسب إلی الأشعری أکثر العالم الاسلامی الیوم من أتباع المذاهب الأربعة... هذا و لابد لعلماء الاسلام - ورثة رسول الله - من مقاومة هذه التیارات الجارفة علی حسب ما تقضیه الحال، من المناظرات، أو بالتألیف و بیان الحق بالبراهین العقلیة و النقلیة و قد یصل الأمر أحیانا إلی شهر السلاح. (عبد الله غنیمان، شرح کتاب التوحید من صحیح البخاری، ج1، ص19).
امام از روز اول تا کنون به آنها گفته بود که شریعت پیش روی من و شماست و هرچه او حکم کرد، ما همان راه را میرویم، ولی آنها نپذیرفتند و اطاعت نکردند؛ پس جنگیدن با آنان بر تمام مسلمانان واجب است؛ زیرا از اطاعت خارج شدهاند؛ تا زمانیکه به دستور امام که همانا اطاعت از خداست، ملتزم شوند.(1)
شیخ عبدالله بن جبرین که فتاوای تکفیری او را در فصل پیشین ملاحظه کردید، در فتوای دیگر میگوید که چون شیعیان معتقد به توسل و استغاثه هستند، کشتن آنان جایز است:
وی در پاسخ به این سؤال که: در شهر ما مرد رافضی هست که شغلش قصابی است، اهل سنت او را میآورند تا حیوانات آنها را ذبح کند. همچنین اهل سنت با این شخص رافضی و رافضیهای دیگری که در همین شغل هستند، تعامل میکنند. بنابراین، حکم معامله با این رافضی و امثال او چیست؟ حکم ذبیحه آنها چیست؟ حرام است یا حلال؟
پاسخ: ذبح کردن به وسیله رافضی و همچنین خوردن ذبیحه او حلال نیست؛ زیرا رافضیها غالبا مشرک هستند و علی بن أبی طالب را در سختیها و مشکلات میخوانند؛ حتی در عرفات، طواف و سعی. همچنین فرزندان آن حضرت را میخوانند؛ همانطوری که بارها از ایشان شنیدهایم. این شرک بزرگ و ارتداد از اسلام است که به سبب آن شایسته کشتن هستند.(2)
http://www.ibn-jebreen.com/fatwa/vmasal-11092-3959.html
1) و قال بعضهم:.... أما بعد: فإنه قد بلغنی أن بعض الناس، قد أشکل علیه جهاد المسلمین لأهل حائل، هل هو شرعی أم لا؟ فأقول بالله التوفیق الجهاد مشروع لأحد امور... و أهل حائل أمرهم الإمام بالدخول فی الطاعة، و لزوم السنّة و الجماعة، و منابذة أهل الشرک، و عداوتهم و تکفیرهم، فأبوا ذلک و تبرؤوا منه؛ و الإمام یقول - من أول الأمر إلی یومنا هذا - لهم الشریعة، مقدمة بینی و بینکم، نمشی علی ما حکمت به، علی العین و الرأس، فلم یقبلوا و لم ینقادوا، فوجب قتالهم علی جمیع المسلمین، لخروجهم عن الطاعة، حتی یلتزموا ما أمرهم به الإمام من طاعة الله تعالی. (الدرر السنیة فی الکتب النجدیة، ج9، ص289).
2) رقم الفتوی (11092). السؤال: یوجد فی بلدتنا رجل رافضی یعمل قصاب و یحضره أهل السنة کی یذبح ذبائحهم و کذلک بعض المطاعم تتعامل مع هذا الشخص الرافضی و غیره من الرافضة الذین یعملون فی نفس المهنة، فما حکم التعامل مع هذا الرافضی و أمثاله؟ و ما حکم ذبحه و هل ذبیحته حلال أم حرام؟ الاجابة: و بعد.. فلا یحل ذبح الرافضی و لا أکل ذبیحته فإن الرافضة غالبا مشرکون حیث یدعون علی بن أبی طالب دائما فی الشدة و الرخاء حتی فی عرفات و الطواف و السعی، و یدعون أبناءه وأئمتهم کما سمعناهم مرارا و هذا شرک أکبر و ردة عن الإسلام یستحقون القتل علیها...
محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، تمام مسلمانانی را که پیش از ظهور وهابیت از دنیا رفتهاند کافر و مشرک میدانستند و اعتقاد داشتند که آنها به مرگ جاهلی مردهاند. از شیخ حسین و شیخ عبد الله دو فرزند محمد بن عبدالوهاب نقل شده است که آنها مدعی بودند که اگر کسی بر این باور باشد که پدرانش چیزهایی را که ما منع کردهایم، انجام داد و در عین حال از او بیزاری نمیجوید و او را کافر و مشرک نمیداند، خودش مرتد است و اگر دست از این اعتقادش بر ندارد، کشته میشود:
مسئله پانزدهم: اگر بر پیروی از اسلام و دوستی و دشمنی آن متعهد شده، اما به عهد خود وفا نکرده، از دین اول خود بیزاری نمیجوید و مدعی است که پدرانش بر اسلام مردهاند؛ اگر چنین شخصی از اعتقاد خود برنگشت مرتد است؟ آیا حلال است که مال او را بگیریم و خودش را اسیر کنیم؟
اگر این شخص اعتقاد داشته باشد که پدرانش بر اسلام مردهاند و مرتکب شرکی که ما از آن نهی کردهایم نشدهاند، تکفیر نمیشود، ولی اگر مقصودش این باشد که این شرکی که ما از آن نهی میکنیم، دین اسلام است، پس وی کافر است و اگر اسلام آورده (وهابی شده) مرتد است، واجب است که توبه داده شود و اگر توبه نکرد باید کشته شود.(1)
1) المسألة الخامسة عشرة: فیمن عاهد علی الإسلام و السمع و الطاعة و المعاداة و الموالاة، ولم یف بما عاهد علیه من الموالاة و المعاداة، و لا تبرأ من دینه الأول، و یدعی أن آباءه ماتوا علی الإسلام، فهل یکون مرتدا؟ و هل یحل أخذ ماله وسبیه إن لم یرجع؟ الجواب: إن هذا الرجل، إن اعتقد أن آباءه ماتوا علی الإسلام، و لم یفعلوا الشرک الذی نهینا الناس عنه، فإنه لا یحکم بکفره؛ و إن کان مراده أن هذا الشرک الذی نهینا الناس عنه، هو دین الإسلام، فهذا کافر؛ فإن کان قد أسلم فهو مرتد، یجب أن یستتاب، فإن تاب و إلا قتل. (الدرر السنیة فی الکتب النجدیة، ج13، ص140)
تاریخ اسلام، شاهد گروههای تکفیری زیادی بوده است، اما در دههای اخیر رشد این گروهها، افزایش چشمگیری داشته است. القاعده، طالبان، سپاه صحابه، جبهة النصرة و اخیراً داعش، نمونههایی از آنها هستند که به کمک استکبار جهانی و به منظور نابودکردن کامل اسلام و یا دستکم جلوگیری از رشد روزافزون اسلامگرایی در جهان به وجود آمدهاند.
القاعده، یکی از مشهورترین گروههای تکفیری است که در سراسر عالم، مسلمانان و به ویژه شیعیان را قتل عام کردهاند.
احمد فاضل یا همان أبومصعب الزرقاوی (کشته شده در ژوئن 2006)، پس از خروج از افغانستان به عراق آمد و رهبری این گروه را در این کشور به عهده گرفت.
وی در تاریخ 15 سبتامبر سال 2005 میلادی در یک نوار ضبط شده، اطلاعیهای را تحت عنوان «الحرب الشاملة علی الشیعة الروافض أینما وجدوا؛ جنگ تمام عیار علیه شیعیان هر جا که باشند» را در اینترنت پخش و جنگ علنی علیه شیعیان را اعلام کرد.
این مطلب به وسیله خبرگزاریهای مجازی و نوشتاری به سرعت پخش و سبب شد که در همان روزاول در یک بمبگذاری انتحاری در شهر کاظمین، 150 عراقی به شهادت برسند. نمونة آن را میتوانید در آرشیو روزنامه الدستور ببینید.(1)
http://pdfstore.addustour.com/old/2005_9/9_14825_7.pdf
www.aljazeera.net/knowledgegate/newscoverage/2014/7/26
گروه تروریستی داعش، در پاسخ به این سؤال که چرا شما با اسرائیل نبرد نمیکنید و با مسلمانان میجنگید، مدعی شده بودند که طبق آیات قرآن کریم، باید ابتدا با منافقان جنگید، سپس با مشرکان:
در صفحه اجتماعی تویتر این گروه آمده است:
1) اعلن الزرقاوی فی تسجیل بث علی شبکة الانترنت «الحرب الشاملة علی الشیعة الروافض اینما وجدوا» فی العراق.
لماذا لا یقوم التنظیم بمقاتلة إسرائیل و یقوم بقتال أبناء العراق و سوریا؟؛ چرا گروه داعش به جنگ اسرائیل نمیرود و با مردم عراق و سوریه میجنگد؟
در پاسخ آوردهاند:
الجواب الأکبر فی القرآن الکریم، حین یتکلم الله تعالی عن العدو القریب و هم المنافقون فی أغلب آیات القرآن الکریم، لأنم أشد خطرا من الکافرین الأصلیین.؛
پاسخ بزرگ این سؤال در قرآن کریم است، آنجا که از دشمن نزدیک سخن میگوید که همان منافقان هستند. این مطلب در بیشتر آیات قرآن کریم آمده است؛ زیرا خطر آنان از کافران اصلی بیشتر است.
همچنین جواب این سؤال در عملکرد ابوبکر است؛ هنگامی که جنگ با مرتدها را بر فتح قدس مقدم کرد که بعد از او به وسیلة عمر بن خطاب فتح شد.
این خبر در صدها سایت از جمله سایت سیانان عربی، روزنامه الدستور، مصری الیوم و... آمده است.(1)
http://www.dostor.org/640977
فرض را بر این بگیریم که مسلمانانی که با داعش بیعت نکردهاند، منافق و بدتر از کفار باشند، بازهم این ادعای آنان هیچ مستندی از قرآن کریم ندارد؛ زیرا هیچ آیهای یافت نمیشود که جنگ با منافقان را بر جنگ با مشرکان مقدم کرده باشد. در سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین چیزی دیده نشده است.
فتواهای تفکیری وهابیت افراطی، تنها دامن مسلمانان را نگرفته است؛ بلکه آنها در مواردی کشتن همکیشان وهابی خود را نیز واجب اعلام کردهاند.
1) http://arabic.cnn.com/middleeast/2014/07/07/isis-statement-saudi-israel
دوره دوم حکومت وهابیت، دورة درگیری شدید درونی آلسعود با یکدیگر بود و همین سبب شد که حکومت آنان سقوط کند.
در این دوره، سعود بن فیصل، بیعت خود را با برادرش عبدالله بن فیصل شکست، چون خود را برای حکومت شایستهتر میدید. عبدالرحمن بن حسن، از نوادگان محمد بن عبدالوهاب، رسماً فتوا داده است که سعود بن فیصل به سبب عدم اطاعت از عبدالله بن فیصل که او را «امام المسلمین!» یاد کرده، باید کشته شود.
از عبدالرحمن بن حسن به هر برادری که این نامه به او برسد.
سعود در انجام سه کار تلاش کرده است که همه آنها منکر هستند: بیعت خود را شکسته؛ از جماعت جدا شده و مردم را به نقض بیعت سوق داده است؛ بنابراین جنگیدن با وی و کسی که یاریاش کرده واجب است. و در حدیث آمده است که هر کس به اندازه یک وجب از جماعت جدا شد، مرگش مرگ جاهلی است. در حدیث دیگر آمده است که ریسمان اسلام را از گردن خود باز کرده است.(1)
آنچه گذشت، نمونههای کوچکی از فتواهای رنگارنگ جریانهای تکفیری بود که با صدور چنین فتواهایی، آرامش و امنیت را از جامعه اسلامی ربوده و ترور، خشونت، انتحار و انفجار را به مسلمانان هدیه دادهاند.
1) و سعود سعی فی ثلاثة أمور کلها منکر نقض البیعة بنفسه و فارق الجماعة و دعا الناس إلی نقض بیعة الإسلام فعلی هذا یجب قتاله و قتال من أعانه و فی الحدیث من فارق الجماعة قید بشر فمات فمیتته جاهلیة. و فی الحدیث الآخر فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه. (الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، ج10، ص11-13).
تا اینجا مطالبی را از منابع خود جریانهای تکفیری و افراطی بیان کردیم که مسلمانان را تکفیر و در مواردی، فتوا به کشتن آنان دادهاند.
در این فصل مستنداتی را میآوریم که تعداد زیادی از علمای اهل سنت نیز وجود جریانهای تکفیری را تأیید و تصریح کردهاند که آنان، سایر مسلمانان را کافر میدانند.
شیخ محمد غزالی (متوفای 1416ق.)، از فقهای بزرگ و معاصر مصر که در کنار حسن البنا از رهبران و داعیان اصلی جریان اخوانالمسلمین بود و دو دوره رئیس اوقاف مصر و مدتی ریاست دانشگاه «امیر عبدالقادر» الجزایر را به عهده داشت، شهادت میدهد که حامد الفقی، رئیس سلفیهای مصر، ابوحنیفه را تکفیر کرده است: «رئیس اسبق سلفیهای مصر، شیخ حامد الفقی به خداوند سوگند یاد میکرد که ابوحنیفه کافر بوده است.»(1)
شکری آلوسی (متوفای 1342ق.) که در اعتقاد سلفی به شمار میرود، تصریح میکند وهابیهای افراطی در تکفیر مخالفان خود، زیادهروی کردند:
1) أن زعیم السلفیة الأسبق فی مصر الشیخ حامد الفقی حلف بالله أن أبا حنیفة کافر. (محمد غزالی، سر تأخر العرب و المسلمین، ص31-32).
سپس عبدالعزیز جانشین سعود شد، او نیز لشگری که از اسبهای اصیل بهرهمند بود، فرماندهی میکرد، دلیران عرب در برابر او سرفرود آوردند و رؤسای آنان ذلیل شدند. وی مردم را از انجام مراسم حج بازداشت، بر سلطان خروج و در تکفیر مخالفان خود زیادهروی کرد، در بعضی از احکام سختگیری و بیشتر امور را بر ظاهر آن حمل کرد؛ البته مردم هم در تقبیح آنها زیادهروی کردند.(1)
باز، شکری آلوسی ادعا کرده است که بیشتر علمای ماوراءالنهر، شیعیان را کافر میدانند: «اکثر علمای ماوراءالنهر، شیعه را کافر خواندهاند و حکم کردهاند که خون، مال و نوامیس آنان مباح است.»(2)
شیخ سلیمان الکردی، استادِ محمد بن عبدالوهاب در مدینه منوره بوده که در نامهای به او مینویسد که حق نداری سواد اعظم مسلمانان را تکفیر کنی. یوسف بن اسماعیل نبهانی و علامه احمد زینی دحلان، نامه او را اینچنین نقل کردهاند:
ای پسر عبد الوهاب! سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند، من به خاطر خدا تو را نصیحت میکنم که زبانت را از مسلمانان برداری. اگر شنیدی که شخصی اعتقاد دارد که مستغاثی غیر از خدا تأثیر گذار است، حق را به او بشناسان و دلیل بیاور که کسی غیر از خداوند تأثیرگذار نیست، اگر قبول نکرد، فقط خود او را تکفیر کن، اما حق نداری که سواد اعظم مسلمانان را تکفیر کنی؛ چون تو یک نری و
1) ثم خلف عبد العزیز (سعودا) و هو أیضا قد قاد الجیوش علی الخیل العتاق و الرکائب النجب، و أذعن له صنادید العرب، و ذلت له رؤساؤهم؛ بید أنه منع الناس عن الحج، و خرج علی السلطان، و غالی فی تکفیر من خالفهم و شدد فی بعض الأحکام، و حملوا أکثر الأمور علی ظواهرها کما غالی الناس فی قدحهم. (محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، ص94).
2) و کالاثنی عشریة فقد کفرهم معظم علماء ماوراء النهر و حکموا بإباحة دمائهم و أموالهم و فروج نسائهم. (همو، صبّ العذاب علی من سبّ الأصحاب، ص381).
نسبتِ کفر به یک نفر دادن، سزاوارتر است تا قسمت اعظم مسلمانان، زیرا آن یک نفر از راه مؤمنین، خارج شده است.(1)
طبق این مدرک، یکی از اساتید محمد بن عبدالوهاب، شهادت میدهد که او سواد اعظم مسلمانان را به دلیل استغاثه به غیرخدا و اینکه آنان اعتقاد دارند مستغاث در دادن حاجت تأثیرگذار است، تکفیر میکند؛ درحالیکه هیچ مسلمانی یافت نمیشود که چنین اعتقادی داشته باشد؛ بلکه همه مسلمانان خداوند را تأثیرگذار میدانند و مستغاث را تنها واسطه میدانند و تأثیر مستقلی برای او قائل نیستند.
سلیمان بن عبدالوهاب، نخستین کسی است که علیه برادرش محمد بن عبدالوهاب کتاب نوشته است. وی در جایجایِ کتابش تصریح کرده است که برادرش تمام مسلمانان را کافر میداند که به چند نمونه اشاره میکنیم. وی خطاب به برادرش میگوید:
شما کسانی را تکفیر میکنید که شهادت به وحدانیت خداوند و نبوت رسول خدا میدهند، نماز را برپا میدارند، زکات میپردازند، روزه میگیرند و حج به جای میآوردند. آنها به خدا، ملائکه، کتب الهی و پیامبران ایمان دارند و به تمام شعائر اسلامی ملتزم هستند، اما شما آنها را کافر خوانده و شهرهایشان را شهر جنگی اعلام کردهاید.(2)
1) و ممن رد علی محمد بن عبد الوهاب أحد أشیاخه، و هو الشیخ محمد بن سلیمان الکردی صاحب حواشی شرح مختصر بافضل، و من جملة ما قاله فی الرسالة التی رد بها علیه: یا ابن عبد الوهاب سلام علی من اتبع الهدی فإنی أنصحک لله تعالی أن تکف لسانک عن المسلمین، فإن سمعت من شخص أنه یعتقد تأثیر ذلک المستغاث به من دون الله تعالی فعرفه الصواب و أن له الأدلة علی أنه لا تأثیر لغیر الله، فإن أبی فکفره حینئذ بخصوصه و لا سبیل لک إلی تکفیر السواد الأعظم من المسلمین و أنت شاذ عن السواد الأعظم، فنسبة الکفر إلی من شذ عن السواد الأعظم أقرب لأنه اتبع غیر سبیل المؤمنین. (یوسف نبهانی، شواهد الحق فی الإستغاثة بسید الخلق، ص131؛ احمد زینیدحلان، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، ص93 -94).
2) فإنکم الآن تکفرون من شهد أن لا إله إلا الله وحده و أن محمدا عبده ورسوله و أقام الصلاة و آتی الزکاة و صام رمضان و حج البیت مؤمنا بالله و ملائکته و کتبه و رسله ملتزما لجمیع شعائر الإسلام و تجعلونهم کفارا و بلادهم بلاد حرب... (سلیمان بن عبد الوهاب، الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة، ص41- 42).
و در جای دیگر مینویسد:
از نظر شما تمام این شهرها (حرمین و...) دار الحرب و تمام مردمانش کافر هستند؛ زیرا آنها به قول شما بت میپرستند و همگی آنها مشرک هستند؛ آنهم شرکی که آنان را از ملت اسلام خارج میکند.
در جای دیگر میگوید که صحابه خوارج را تکفیر نکردند، ولی شما کسانی را تکفیر میکنید که از اهل سنت هستند و هیچ شباهتی به خوارج ندارند:
پیش از این، بحث خوارج و دیدگاه صحابه و اهل سنت درباره آنها گذشت که آنها خوارج را تکفیر نمیکردند و آنها را از اسلام خارج نمیدانستند؛ با اینکه درباره خوارج وارد شده که آنان سگهای اهل جهنم هستند و از دین اسلام خارج میشوند، اما با این حال صحابه آنها را تکفیر نمیکردند، زیرا آنان ظاهرا به اسلام منتسب بودند، اگرچه بسیاری از علمکردهای آنان مخلِّ به اسلام بود.
اما شما امروز کسانی را تکفیر میکنید که حتی یک ویژگی از خصلتهای خوارج را ندارند؛ بلکه کسانی را تکفیر می کنید و خون و مالشان را حلال میدانید که عقاید آنان عقاید اهل سنت و جماعتی است که ما آنها را فرقه ناجیه قلمداد میکنیم.(1)
در جای دیگر با اشاره به تاریخ اسلام میگوید که هیچیک از علمای مسلمان در طول تاریخ به علّت توسل، تبرک و... مردم را تکفیر نکردهاند، اما شما تمام امت را کافر میدانید:
1) (فصل) لما تقدم الکلام علی الخوارج و ذکر مذهب الصحابة و أهل السنة فیهم و أنهم لم یکفروهم کفرا یخرج من الإسلام مع ما ورد فیهم بأنهم کلاب أهل النار و أنهم یمرقون من الإسلام و مع هذا کله لم یکفرهم الصحابة لأنهم منتسبون إلی الإسلام الظاهر و إن کانوا مخلین بکثیر منه لنوع تأویل و أنتم الیوم تکفرون من لیس فیه خصلة واحدة مما فی أولئک بل الذین تکفرونهم الیوم و تستحلون دماءهم و أموالهم عقایدهم عقاید أهل السنة و الجماعة الفرقة الناجیة جعلنا الله منهم. (همان، ص67).
به خدا سوگند! لازمه سخن شما این است که تمام امت بعد از زمان امام احمد کافرند؛ چه عالم باشد، چه امیر و چه از عوام مردم، از دیدگاه شما همه آنها کافر و مرتد هستد.(1)
محمد بن عبدالله نجدی، از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب السحب الوابله مینویسد:
اگر کسی با محمد بن عبدالوهاب مخالفت و سخنش را رد میکرد و او نمیتوانست آن شخص را علنی بکشد، کسی را میفرستاد تا او را در رختخوابش بکشد، یا شبانه در بازار از پای درآورد، زیرا او تمام مخالفان را کافر و کشتنشان را حلال میدانست.(2)
جمیل صدقی زهاوی، از علمای برجسته اهل سنت عراق در کتاب الفجر الصادق در چندین جا از بحث تکفیر مسلمانان به وسیله وهابیت افراطی سخن گفته است:
به درستی که وهابیت، زمانی که تمام مسلمانانی را که با آنها مخالف بودند، تکفیر کردند، شهرهای آنان را بلاد حرب اعلام کرد، خونشان را هدر و اموالشان را حلال دانستند.(3)
در جای دیگر از همین کتاب خود مینویسد:
... محمد بن عبدالوهاب، یارانش را، که از مردم شهر خود بودند، انصار و پیروانی را که در خارج از شهر زندگی میکردند، «مهاجر» مینامید.
1) بل و الله لازم قولکم إن جمیع الأمة بعد زمان الإمام أحمد رحمه الله تعالی علماؤها و أمراؤها و عامتها کلهم کفار مرتدون فإنا لله و إنا إلیه راجعون. (همان، ص124).
2) فإنه کان إذا باینه أحد ورد علیه و لم یقدر علی قتله مجاهرة یرسل إلیه من یغتاله فی فراشه أو فی السوق لیلا لقوله بتکفیر من خالفه و استحلاله قتله. (محمد النجدی الحنبلی، السحب الوابله علی ضرائح الحنابله، ص275).
3) الوهابیة و تکفیرها المسلمین. ثم إن الوهابیه لما کفروا جمیع المسلمین ممن خالفهم، جعلوا بلادهم بلاد حرب فهدروا دماء هم، و حللوا أموالهم... (جمیل صدقی زهاوی، الفجر الصادق فی الرد علی الفرقة الوهابیه المارقة، ج1، ص38).
به کسانیکه پیش از پیروی از او، حج انجام داده بودند، دستور میداد که دوباره به حج بروند و میگفت که حج اول شما قبول نبوده است؛ زیرا این حج را زمانی انجام دادهاید که مشرک بودهاید.
همچنین به کسانی که به دین او وارد میشدند، دستور میداد که علیه خود شهادت دهند که کافر بوده و شهادت دهند که پدر و مادرش کافر مردهاند، سپس اسم تعدادی از علمای بزرگ گذشته را برده و دستور میداد که بگوید آنها مشرک بودهاند. اگر شهادت به این مسئله میداد از او میپذیرفت و گرنه دستور به کشتن وی میداد.
او تصریح میکرد که امت اسلامی از شش صد سال پیش تاکنون (از زمان ابنتیمیه تا زمان محمد بن عبد الوهاب) کافر بودهاند و تصریح میکرد که هر کس از او پیروی نکند، کافر است؛ حتی اگر از با تقواترین مسلمانان باشند. وی آنها را مشرک مینامید، خون و مالشان را حلال میدانست. پیروان خود را مؤمن میدانست؛ اگر از فاسقترین مردم بودند.(1)
احمد زینی دحلان که در بین دو دوره دوم و سوم حکومت وهابیها، مفتی شافعیها در مکه مکرمه و شیخ الإسلام بیت الله الحرام بوده، در کتابهای متعدد خود به این نکته تصریح کرده است که وهابیهای افراطی، تمام امت اسلامی را کافر میدانستهاند. وی پس از سخن طولانی در این زمینه، میگوید:
1) و کان محمد هذا بادئ بدئه کما ذکره بعض کبار المؤلفین مولعا بمطالعة اخبار من ادعی النبوة کاذبا کمسیلمة الکذاب و سجاع و الاسود العنسی و طلیحة الاسدی و أضرابهم فکان یضمر فی نفسه دعوی النبوة الا أنه لم یتمکن من اظهارها وکان یسمی جماعته من أهل بلده الانصار و یسمی متابعیه من الخارج المهاجرین وکان یأمر من حج حجة الاسلام قبل اتباعه أن یحج ثانیة قائلا ان حجتک الاولی غیر مقبولة لانک حججتها و أنت مشرک و یقول لمن اراد أن یدخل فی دینه اشهد علی نفسک انک کنت کافرا و اشهد علی والدیک انهما ماتا کافرین و اشهد علی فلان و فلان و یسمی له جماعة من اکابر العلماء الماضین انهم کانوا کفارا فان شهد بذلک قبله و الا امر بقتله. و کان یصرح بتکفیر الامة منذ ستمائة سنة و یکفر کل من لا یتبعه و ان کان من أتقی المسلمین و یسمیهم مشرکین و یستحل دماءهم و أموالهم و یثبت الایمان لمن اتبعه و ان کان من أفسق الناس. (همان، ج1، ص15).
نتیجه اینکه: اینها که مانع زیارت و توسل میشوند، کار را از حد گذراندهاند و تمام امت را کافر میدانند، خون و مالشان را حلال میدانند و مسلمانان را در حکم مشرکان زمان رسول خدا قرار دادهاند... .(1)
محمد بن عبدالوهاب که این بدعت را اختراع کرده، در هر خطبهای از نماز جمعة خود در مسجد درعیه میگفت: هر کس به پیامبر توسل کند به راستیکه کافر شده است. برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که از اهل علم بود، به شدت در برابر کارها و دستوراتش موضع گرفت و به هیچ وجه از وی پیروی نکرد. روزی سلیمان به او گفت: ارکان اسلام چندتاست؟ محمد جواب داد: پنج تا. سلیمان در جواب گفت: تو آن را شش رکن قرار دادهای، رکن ششم از نظر شما این است که هر کس از شما پیروی نکند، مسلمان نیست و از دیدگاه شما این رکن ششم اسلام است.(2)
همچنین محمد بن عبدالوهاب به شدت با صلوات فرستادن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام نامبردن آن حضرت در اذان مخالف بوده است؛ به طوریکه یکبار پیرمرد نابینایی را به سبب همین قضیه کشته است.
احمد زینی دحلان، مفتی اعظم شافعیها در مکه مکرمه، در اینباره مینویسد:
محمد بن عبدالوهاب از صلوات بر رسول خدا منع میکرد و از شنیدن آن اذیت میشد و از صلوات فرستادن آن در شب جمعه و بلند فرستادن آن نهی میکرد و اگر کسی این کار را انجام میداد، او را
1) و الحاصل أن هؤلاء المانعین للزیارة و التوسل قد تجاوزوا الحد فکفروا أکثر الأمة و استحلوا دماءهم و أموالهم وجعلوهم مثل المشرکین الذین کانوا فی زمن النبی (احمد زینی دحلان، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، ص37).
2) کان محمد بن عبد الوهاب الذی ابتدع هذه البدعة یخطب للجمعة فی مسجد الدرعیة و یقول فی کل خطبة و من توسل بالنبی فقد کفر و کان أخوه الشیخ سلیمان بن عبد الوهاب من أهل العلم فکان ینکر علیه إنکارا شدید فی کل ما یفعله أو یأمر به و لم یتبعه فی شئ مما ابتدعه و قال له أخوه سلیمان یوما کم أرکان الإسلام یا محمد بن عبد الوهاب فقال خمسة فقال أنت جعلتها ستة السادس من لم یتبعک فلیس بمسلم هذا عندک رکن سادس للإسلام. (همان، ص39).
اذیت و به شدیدترین نحو مجازات میکرد؛ تا جاییکه یک پیرمرد نابینا که مؤذنی صالح و دارای صدای خوشی بود را کشت. او را از صلوات فرستادن بر پیامبر بعد از اذان بر فراز منبرها منع کرد، اما او گوش نکرد و صلوات فرستاد؛ پس محمد بن عبدالوهاب دستور به کشتنش داد و او را کشتند. سپس گفت: زن زناکار اگر در یک فاحشهخانه باشد، گناهش کمتر از کسی است که بر پیامبر در منابر صلوات بفرستد.(1)
صدیق حسن خان قنوجی که از علمای نامدار و سرشناس شبه قاره هند به شمار میرود، در شرح حال محمد بن عبدالوهاب به نقل از محمد ناصر الحازمی که شاگرد شوکانی بوده، مینویسد که محمد بن عبدالوهاب دو ویژگی بزرگ داشت: یکی تکفیر تمام مردم روی زمین و دیگری جرئت او در خونریزی و کشتار مردم بیگناه:
مشهورترین اشکالی که به او گرفتهاند دو ویژگی بزرگ او بوده است: یکی تکفیر تمام مردم زمین به اندک بهانه و بدون دلیل، دوم: جرئت او بر ریختن خون مردم بیگناه، بدون حجت و دلیل.(2)
قال الشیخ الامام العلامة محمد بن ناصر الحازمی الآخذ عن شیخ الاسلام محمد بن علی الشوکانی: هو رجل عالم متبع الغالب علیه فی نفسه الاتباع و رسائله معروفة و فیها المقبول و المردود و أشهر ما ینکر علیه خصلتان کبیرتان:
الأولی: تکفیر أهل الأرض بمجرد تلفیقات لا دلیل علیها و قد انصف السید الفاضل العلامة داود بن سلیمان فی الرد علیه فی ذلک.
الثانیة: التجاری علی سفک الدم المعصوم بلا حجة ولا إقامة برهان. و تتبع هذه جزئیات ذکر السید المذکور بعضها و ترک کثیرا منها و هی حقیرة تغتفر مع صلاح الأصل وصحته انتهی. (صدیق قنوجی، أبجد العلوم، ج3، ص195).
1) و کان ینهی عن الصلاة علی النبی و یتأذی من سماعها و ینهی عن الإتیان بها لیلة الجمعة و عن الجهر بها علی المنائر و یؤذی من یفعل ذلک و یعاقبه أشد العقاب حتی أنه قتل رجلا أعمی کان مؤذنا صالحا ذا صوت حسن نهاه عن الصلاة علی النبی فی المنارة بعد الأذان فلم ینته وأتی بالصلاة علی النبی فأمر بقتله فقتل ثم قال إن الریابة فی بیت الخاطئة یعنی الزانیة أقل إثما ممن ینادی بالصلاة علی النبی فی المنابر... (همان، ص41).
2) و انتشرت دعوته فی نجد و شرق بلاد العرب إلی عمان و لم یخرج عنها إلی الحجاز و الیمن إلا فی حدود المائتین و الألف وتوفی سنة 1200...
جالب این است که نه محمد ناصر حازمی این مطلب را رد میکند و نه صدیق حسن خان بر آن حاشیهای میزند. این نشانگر آن است که این دو هم با این قضیه موافق بودهاند و محمد بن عبدالوهاب را یک چهره تکفیری و سفاک میدانستهاند.
یوسف بن سید هاشم رفاعی از علمای معاصر اهل سنت میگوید که کتابها و نشریههای وهابیت از تکفیر موحدان سرشار است:
متهم کردن مسلمانان موحدی که با شما نماز میخوانند، روزه میگیرند، زکات میدهند، در مراسم حج لبیکگویان شرکت میکنند، به شرک جایز نیست، اما کتاب و نشریات شما از این اتهام لبریز است؛ همانطوریکه خطیب شما در روز حج اکبر در مسجد خیف در منی در روز عید حجاج و مسلمانان این مسئله را با صدای بلند بیان کرد.(1)
1) لا یجوز اتهام المسلمین الموحدین الذین یصلون معکم و یصومون و یزکون و یحجون البیت ملبین مرددین: (لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک) لا یجوز اتهامهم بالشرک. کما تطفح کتبکم و منشوراتکم و کما یجأرخطیبکم یوم الحج الأکبر من مسجد الخیف بمنی صباح عید الحجاج و کافة المسلمین! (یوسف رفاعی، نصیحة لإخواننا علماء نجد، ص28).
1.ابنبدران دمشقی، عبدالقادر بن احمد بن مصطفی، مدخل إلی مذهب الإمام أحمد بن حنبل، تحقیق عبد الله بن عبد المحسن ترکی، چاپ دوم: مؤسسة الرسالة، بیروت 1401ق/1981م.
2.ابنتیمیه حرانی حنبلی، ابوالعباس احمد عبدالحلیم، کتب و رسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، تحقیق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمی نجدی، چاپ دوم: مکتبة ابنتیمیة [بیجا، بیتا].
3.----------------------------------------------------- ، زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، چاپ اول: الإدارة العامة للطبع والترجمة، ریاض 1410ق.
4.------------------------------------------------------ ، منهاج السنة النبویة، تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ اول: مؤسسة قرطبة، 1406ق [بیجا].
5.ابن حزم اندلسی ظاهری، ابومحمد علی بن احمد بن سعید، الفصل فی الملل و الأهواء و النحل، مکتبة الخانجی، قاهره [بیتا].
6.ابنعساکر دمشقی شافعی، ابیالقاسم علی بن حسن بن هبة الله بن عبدالله، تبیین کذب المفتری فیما نسب إلی الإمام أبی الحسن الأشعری، چاپ دوم: دار الکتاب العربی، بیروت 1404ق.
7.البانی، محمد ناصر الدین، المسائل العلمیة و الفتاوی الشرعیة فی المدینة و الإمارات، تحقیق عمرو عبد المنعم سلیم، چاپ اول: دار الضیاء - طنطا، مصر 1427ق/2006م.
8.ایجی، عضدالدین، کتاب المواقف، تحقیق عبد الرحمن عمیرة، چاپ اول: دار الجیل، بیروت 1417ق/1997م.
9.بنباز، عبدالعزیز بن عبدالله، الادلة النقلیة و الحسیة علی جریان الشمس و سکون الارض و امکان الصعود الی الکواکب، چاپ دوم: مکتبة الریاض الحدیثیة، ریاض 1402ق/1982م.
10.----------------------------- ، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، جمع و ترتیب دکتر محمد سعد الشویعر، موقع بن باز [بیجا، بیتا].
11.----------------------------- ، تحفة الإخوان بأجوبة مهمة تتعلق بأرکان الإسلام، طبع وزارة الشؤون الإسلامیة و الأوقاف و الدعوة و الإرشاد، عربستان [بیتا].
12.باشمیل، محمد بن احمد (معاصر)، کیف نفهم التوحید، چاپ اول: الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمیة و الإفتاء و الدعوة و الإرشاد، عربستان 1406ق.
13.بغدادی، ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بن محمد، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة، چاپ دوم: دارالآفاق الجدیدة، بیروت 1977م.
14.تویجری، حمود بن عبدالله بن حمود، القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ، چاپ اول: دار الصمیعی، ریاض 1414ق/1993م.
15.حسام العقاد، حلقات ممنوعه، چاپ اول: دار الصحابة، طنطا، مصر 1414ق/1997م.
16.حصنی دمشقی، تقی الدین ابوبکر بن محمد بن عبدالمؤمن بن حریز، دفع شبه من شبه و تمرد، المکتبة الأزهریة للتراث، مصر [بیتا].
17.حنانه، یوسف کمال، المسألة الحجازیه، مطبعة العراق، بغداد 1345ق/1926م.
18.رفاعی، یوسف بن سید هاشم، نصیحة لإخواننا علماء نجد، چاپ اول: دار إقرأ، دمشق 1420ق/2000م.
19.زهاوی، جمیل صدقی بن محمد فیضی، الفجر الصادق فی الرد علی الفرقة الوهابیه المارقة، دار الصدیق الأکبر [بیجا، بیتا].
20.زینی دحلان، سید احمد، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة، تحقیق جبرئیل حداد، چاپ اول: مکتبة الأحباب، دمشق 1422ق/2003م.
21.سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة، تحقیق سراوی، چاپ اول: دار ذوالفقار، بیروت 1998م.
22.سیف الرحمن احمد، نظرة عابرة اعتباریة حول الجماعة التبلیغیة، دار الحدیث، مدینه منوره [بیتا].
23.شکری آلوسی، سید محمود، تاریخ نجد، تحقیق محمد بهجة اثری، چاپ دوم، 1415ق،[بینا].
24.شمس سلف افغانی، الماتردیه و موقفهم من توحید الأسماء و الصفات، چاپ دوم: مکتبة الصدیق، طائف، 1419ق/1998م.
25.عبدالرحمن بن حسن بن محمد بن عبدالوهاب، فتح المجید شرح کتاب التوحید، تحقیق عبدالقادر ارناؤوط، چاپ اول: مکتبة دار البیان، بیروت 1402ق/1982م.
26.عثیمین، محمد صالح، مجموع فتاوی و رسائل، جمع و ترتیب فهد بن ناصر بن ابراهیم سلیمان، چاپ آخر: دارالوطن، ریاض 1413ق.
27.عفیفی، عبدالرزاق، فتاوی ورسائل، چاپ اول: دارالفضیلة، ریاض 1418ق/1997م.
28.غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، چاپ اول: دار و مکتبة الهلال، لبنان 1993م.
29.غزالی، محمد، سر تأخر العرب و المسلمین، چاپ اول: دار الصحوة، قاهره، 1405ق/1985م.
30.غماری، احمد بن بن محمد بن صدیق، الجواب المفید للسائل المستفید، تحقیق ابوالفضل بدر عمرانی، دارالکتب العلمیة، بیروت 1423ق/2002م.
31.غنیمان، عبدالله بن محمد، شرح کتاب التوحید من صحیح البخاری، چاپ دوم: دار العاصمة، ریاض 1422ق/2001م.
32.قنوجی بخاری، ابوطیب سید محمد صدیق خان بن سید حسن خان، أبجد العلوم الوشی المرقوم فی بیان أحوال العلوم، تحقیق عبد الجبار زکار، دار الکتب العلمیة، بیروت 1978م.
33.-----------، الدین الخالص، تحقیق محمد سالم هاشم، چاپ اول: دار الکتب العلمیة، بیروت 1415ق/1995م.
34.محمد بن ابراهیم بن عبد اللطیف آل الشیخ، فتاوی و رسائل، تحقیق محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، چاپ اول: مکتبة الحکومة، ریاض 1399ق.
35.محمد بن جمیل زینو، دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب بین المعارضین و المؤیدین المنصفین، چاپ دوم، [بینا، بیجا، بیتا].
36.محمد بن عبدالوهاب، رسالة فی الرد علی الرافضة، تحقیق ناصر بن سعد رشید، چاپ اول: مطابع الریاض، ریاض [بیتا].
37.--------------------- ، کشف الشبهات، تحقیق طلعت مرزوق، دارالإیمان، اسکندریه [بیتا].
38.--------------------- ، مجموع مؤلفات/ الرسائل الشخصیة، تحقیق صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، چاپ دوم، [بینا، بیجا، بیتا].
39.--------------------- ، مختصر السیرة، تحقیق عبد العزیز بن زید رومی، محمد بلتاجی، سید حجاب، چاپ اول: مطابع الریاض، ریاض [بیتا].
40.محمد رشید بن علی رضا بن محمد، تفسیر المنار، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر 1990م.
41.منذری، عبد العظیم، مختصر صحیح مسلم، تحقیق محمد ناصر الدین البانی، چاپ پنجم: المکتب الإسلامی، بیروت 1407ق/1987م.
42.نجدی حنبلی، محمد بن عبدالله بن حمید، السحب الوابلة علی ضرائح الحنابله، مکتبة الإمام أحمد، 1989م [بیجا].
43.نجدی، عبد الرحمن بن محمد، الدرر السنیة فی أجوبة النجدیة، چاپ پنجم، 1417ق/1996م، [بیجا، بینا].
44.نهبانی، یوسف بن اسماعیل، شواهد الحق فی الإستغاثة بسید الخلق، تحقیق شیخ عبد الوارث محمد علی، چاپ سوم: دار الکتب العلمیة، بیروت 1428ق/2007م.
45.هیثمی، ابوالعباس احمد بن محمد بن علی ابنحجر، الجوهر المنظم فی زیارة قبر النبوی الشریف المکرم، دار جوامع الکلم، قاهره [بیتا].
46.وادعی، ابیعبدالرحمن مقبل بن هادی، إجابة السائل علی أهم المسائل، چاپ دوم: دار الحرمین، قاهره 1420ق/1999م.