علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 64

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن سری جدید جلد 64

تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش

ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان

1- صفات

1- آثار جهل به صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 99 - 13

13- برخى شبهه هاى عقيدتى انسان ، ناشى از عدم شناخت عميق صفات الهى است .

أو لم يروا أن الله الذى . .. قادر على أن يخلق مثلهم

از اينكه خداوند، براى رفع شبهه منكران معاد، آنان را به قدرت عظيم خويش توجه داده، نكته فوق قابل استفاده است.

2- آثار شناخت صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 87 - 10

10- شناخت خداوند و صفات او ، مايه اميدواربودن به رحمت و يارى اوست .

و أعلم من الله ما لاتعلمون . .. و لاتاْيئسوا من روح الله

3- آثار صفات اخلاقى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 37 - 12

12 - تأثير خصلت هاى درونى و روحيات انسان ، در ديدگاه و شناخت وى

كذلك زيّن لفرعون سوء عمله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 56 - 9

9 - انگيزه ها و خصلت هاى درونى انسان ها ، عامل تأثيرگذار در مجموعه رفتار ها و شكل دهنده چگونگى آنها

إنّ الذين يجدلون فى ءايت اللّه بغير سلطن أتيهم إن فى صدورهم إلاّ كبر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 33 - 7

7 - ويژگى ها و خصايل اخلاقى ( چون صبر و شكر ) ، مؤثر در فهم معارف توحيدى

إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور

با توجه به اين كه صبر و شكر از فضايل اخلاقى مى باشد، از تعليق فهم آيات الهى بر صبر و شكر استفاده مى شود كه ويژگى هاى اخلاقى، داراى نقشى مهم و اساسى براى درك معارف است.

4- آثار صفات انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 100 - 15

15- رفتار انسان متأثر از خصلت هاى درونى اوست .

لأمسكتم . .. و كان الإنسن قتورًا

5- احكام اسما و صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 65 - 14

14- از نام گذارى افراد و اشيا به نام هاى اختصاصى خداوند بايد اجتناب كرد .

هل تعلم له سميًّا

چنان كه گفته شد، «سمىّ» به معناى هم نام است گفتنى است كه آيه در صدد بيان امرى حقيقى در مورد يكتايى خداوند و بى نظير بودن او است; ولى نفى هم نام مى تواند متضمن اين پيام نيز باشد كه نام گذارى افراد به نام هاى ويژه خداوند - هر چند اعتبارى بيش نيست - ولى كارى ناروا است.

6- اختلاف در صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 16 - 10

10 - اختلاف اهل كتاب با مسلمانان ، درباره خدا و صفات او *

و الذين يحاجّون فى اللّه

بنابراين كه مراد از «الذين» اهل كتاب و «فى اللّه» خداوند و صفات او باشد، مى توان مطلب بالا را استفاده كرد.

7- اسما و صفات در دعا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 38 - 3

3- ذكر صفت هاى خداوند ( صفات كمال و جمال ) از آداب دعا به درگاه اوست .

ربّنا إنك تعلم ما نخفى و ما نعلن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 110 - 1،4

1- جواز خواندن خدا به هر يك از نام ها و اوصاف متعدد او

ادعوا الله أو ادعوا الرحمن

4- توجه به ذات يكتاى پروردگار ، مقصود اصلى در خواندن او با نام ها و صفات متعدد

أيًّاما تدعوا فله الأسماء الحسنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 89 - 13

13- حسن ستايش خدا و يادكردن صفات و اسماى او به گونه اى مناسب با نياز ، به هنگام نيايش و دعا

و أنت خير الورثين

برداشت ياد شده به اين دليل است كه زكريا(ع) متناسب با نياز و خواسته اش (حفظ دستاوردهاى خود در پرتو فرزنددار شدن)، خدا را به «بهترين وارث بودن» ياد كرد.

8- انذار از صفات ناپسند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 100 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور تذكر و هشدار به انسان ها نسبت به خصلت هاى نفسانى نارواى آنان

قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربّى إذًا لأمسكتم

9- اهميت صفات جمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 34 - 5

5 - برطرف ساختن افكار انحرافى مردم در باره خداوند ، مقدم بر بيان صفات ثبوتى او است .

كى نسبّحك كثيرًا . و نذكرك كثيرًا

در كلام موسى(ع)، تسبيح - كه ابطال عقايد ناروا است - بر ذكر خدا مقدم شده است، بنابراين رتبه تخليه، مقدم بر تحليه است.

10- ايمان به صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - حمد - 1 - 5 - 7

7 - ايمان به خدا و صفات او ، مايه باور به حضور همگان در پيشگاه اوست .

الحمد للّه رب العلمين . .. إياك نعبد

تغيير اسلوب كلام در سوره حمد، يعنى التفات از غيبت به خطاب حاوى نكاتى است، از جمله اينكه آدمى پيش از آگاه شدن به صفات خدا - مانند ربوبيت او بر هستى و . .. - گويا احساس نمى كند كه خداوند بر همه چيز حاضر و ناظر است; ولى پس از باور به ربوبيت او و ساير صفاتش، خود و ديگران را در محضر خدا مى يابد و او را در همه شؤونات حاضر مى بيند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - حمد - 1 - 6 - 8

8 - ايمان به خدا و صفاتش ، « صراط مستقيم » است .

الحمد للّه رب العلمين . .. إهدنا الصرط المستقيم

از حقايقى كه «الصراط المستقيم» مى تواند به آنهااشاره داشته باشد، ايمان به خدا و ربوبيت او و . .. است كه از «الحمد للّه» تا «مالك يوم الدين» به دست مى آيد.

11- بهترين صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 60 - 8،9،10

8- تنها خداوند ، عالى ترين صفات را داراست .

و لله المثل الأعلى

9- واجد عالى ترين صفات بودن ، دليل تنزيه خداوند از نسبت هاى نارواى مشركان

و يجعلون لما لايعلمون نصيبًا ممّا رزقنهم . .. كنتم تفترون . و يجعلون لله البنت

10- اسناد فرزند دختر به خداوند ، ناسازگار با مثل اعلا بودن و صفات عالى داشتن او

للذين لايؤمنون بالأخرة مثل السوء

عبارت «و لله المثل الأعلى» در مقام جواب به نسبت ناروايى است كه از سوى مشركان به خداوند داده مى شد و آن اسناد دختر داشتن خداست; در حالى كه خداوند عالى ترين صفات را داراست و با چنين ادعايى قابل جمع نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 110 - 5

5- تنها خداوند ، داراى اسماى حسنى ( بهترين نام ها ) و برخوردار از برترين صفات

أيًّاما تدعوا فله الأسماء الحسنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 8 - 3

3 - بهترين نام ها و اوصاف ، از آن خداى يگانه و زيبنده او است .

له الأسماء الحسنى

«الأسماء» جمع با الف و لام است و افاده عموم مى كند و «الحسنى» اسم تفضيل است و مفاد آيه اين است كه تمامى نام هاى بهتر و نيكوتر، مخصوص خداوند است. توصيف اسم ها به حسن و خوبى، حكايت از آن دارد كه مقصود نام هايى است كه در اصطلاح صرفى، صفت ناميده مى شود، مانند: رازق، شكور و رحيم، زيرا اسمى كه معناى وصفى ندارد، تنها براى اشاره به ذات است و زشتى و زيبايى در باره آن معنا ندارد.

12- بى نظيرى صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 27 - 7،12،14

7 - در نظر همه كائنات ، خداوند ، داراى صفات والا و بى مانند است .

و له المثل الأعلى فى السموت و الأرض

مراد از «المثل» صفات و شؤون و كمالات است.

12 - عزت و حكمت خداوند ، مظهر عالى ترين صفات او است .

و له المثل الأعلى . .. و هو العزيز الحكيم

14 - عالى ترين صفات را داشتن ، دليل توانايى خداوند بر بازآفرينى آسان انسان هادر قيامت است .

ثمّ يعيده و هو أهون عليه و له المثل الأعلى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 28 - 19

19 - شريك قرار دادن موجودات مخلوق براى خداوند ، با بى همتايى او و داشتن عالى ترين صفات ، ناسازگار است .

و له المثل الأعلى . .. ضرب لكم مثلاً ... هل لكم من ما ملكت أيمنكم من شركاء ...

13- پاسخ شبهات اسما و صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 110 - 2

2- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور ابلاغ پيام الهى در دفع شبهات مطرح شده از سوى مشركان درباره اسما و صفات حضرت بارى

قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن

14- پرسش از صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 186 - 2

2 - جواز پرسش و تحقيق درباره صفات خداوند و چگونگى آنها

و إذا سألك عبادى عنى فإنى قريب

15- تجلى صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 64 - 24

24 - قابليّت ، شرط بهره مندى از تجلّى صفات الهى

و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّاباً رحيماً

جمله «لوجدوا اللّه» به اين معناست كه اگر بندگان گنهكار توبه و استغفار نكنند، يعنى قابليّتى در آنان نباشد، «توّاب» و «رحيم» بودن خداوند را نمى يابند و شامل حال آنان نمى شود ; نه اينكه خداوند «تواب» و «رحيم» نيست.

16- تذكر صفات ناپسند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 100 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور تذكر و هشدار به انسان ها نسبت به خصلت هاى نفسانى نارواى آنان

قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربّى إذًا لأمسكتم

17- تعدد اسما و صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 110 - 3

3- صفات و اسماى متعدد خداوند ، به تعدد در مسمّى و به شرك در ذات او منجر نمى شود .

ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أيًّاما تدعوا فله الأسماء الحسنى

برداشت فوق، مبتنى بر اين احتمال است كه آيه، درصدد جواب مشركان باشد كه خوانده شدن خداوند با «الله» يا «رحمان» را، به معناى تعدد در مسمّى و ذات او مى گرفتند.

18- تغيير صفات انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 60 - 5

5 - خداوند ، مى تواند انسان ها را خوى فرشتگى بخشد و آنان را مطيع و فرمانبر خويش قرار دهد .

و لو نشاء لجعلنا منكم ملئكة فى الأرض يخلفون

برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه مراد از «لجعلنا منكم ملائكة» اين باشد كه، مى توانيم خوى عصيان و طغيان را از شما باز گيريم و شما را همانند ملائكه مطيع و فرمانبردار خود قرار دهيم. علامه در «الميزان» اين احتمال را پذيرفته اند.

19- تقدير صفات جسمانى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 19 - 6

6 - توانمندى هاى انسان و ويژگى هاى جسمى ، اخلاقى و رفتارى او ، داراى ميزانى تعيين شده از سوى خداوند

فقدّره

حدّ نهايى و اندازه هر چيزى را «قدر» آن مى گويند (مقاييس اللغة). بنابراين، تقدير; يعنى، اندازه و مقدار چيزى را مشخص ساختن.

20- تكذيب صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 117 - 10

10 - شرك ، در حقيقت كفر به خدا و انكار صفات كمالى او است .

و من يدع مع اللّه . .. إنّه لايفلح الكفرون

«كافرون» مى تواند در مقابل «مؤمنون» باشد و يا در مقابل «شاكرون». برداشت فوق بر پايه احتمال اول است.

21- توسل به اسما و صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 10 - 19

19 - توسل به اسما و صفات الهى ، از آداب نيايش و زمينه اجابت دعا *

ربّنا إنّك رءوف رحيم

ذكر اوصاف متعدد خداوند (ربّ، رؤوف و رحيم) در اين آيه - كه رهنمودى است به دعا كنندگان - بيانگر مطلب ياد شده است.

22- خدا و صفات ناپسند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 1 - 1،4

1 - تسبيح خداوند و دور نگه داشتن نام هاى او از اوصاف ناروا ، وظيفه اى الهى برعهده پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سبّح

4 - نام خداوند ، هرگز نبايد با اثبات صفات ناشايست و سلب صفات بايسته ، همراه شود .

سبّح اسم ربّك

تسبيح و تقديس و تنزيه به يك معنا است (مصباح). مراد از تسبيح نام خداوند، پاك و دور از عيب معرفى كردن آن است كه مستلزم چند چيز است: 1. همراه نساختن نام خداوند با وصفى ناشايست; 2. حمل نكردن نام او بر معنايى نادرست; 3. سلب نكردن صفات نيكو از آن; 4. به كار نبردن نام هاى اختصاصى خداوند براى غير او; 5. پرهيز از بى احترامى به نام هاى او. برداشت ياد شده به برخى از امور ياد شده نظر دارد.

23- دلايل صفات جلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 65 - 3

3- ربوبيت و تدبير كارآمد و دقيق خداوند بر سرتاسر هستى ، دليل منزّه بودن او از نسيان

و ما كان ربّك نسيًّا . ربّ السموت والأرض و ما بينهما

24- ذكر صفات جلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 65 - 10

10- توجه به نبود فراموشى در خداوند و ربوبيت او بر سراسر هستى ، برانگيزنده آدمى به عبادت و اطاعت او و پايدارى بر آن

و ما كان ربّك نسيًّا . ربّ السموت ... فاعبده واصطبر لعبدته

تفريع لزوم عبادت بر معارف ذكر شده در جملات پيشين، گوياى برداشت ياد شده است.

25- ذكر صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 46 - 17

17 - ثناى خداوند و ذكر اوصاف او ، پيش از اظهار حاجت ، امرى شايسته و از آداب دعا است .

قل اللّهمّ فاطر السموت . .. علم ... أنت تحكم بين عبادك فى ما كانوا فيه يختلفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 15 - 2،6

2 - ذكر اوصاف خداوند و توجّه هميشگى به آنها ، از آثار تزكيه است .

تزكّى . و ذكر اسم ربّه فصلّى

شناخت اسم، بدون شناخت مسمّى حاصل نمى شود (مفردات راغب) و نمى توان تكلم به الفاظى را كه ذهن براى آن معنايى تصور نكرده است، «ذكر اسم» ناميد. بنابراين ياد نام هاى خداوند، ملازم با ياد محتواى آنها است كه بر ويژگى هاى او دلالت دارند. عطف اين آيه بر «تزكّى» در آيه قبل، بيانگر مقدمه بودن تزكيه براى «ذكر اسم» است.

6 - ياد نام و اوصاف خداوند ، سوق دهنده انسان به عبادت و نماز است .

و ذكر اسم ربّه فصلّى

26- ذكر صفات خدا هنگام تلاوت قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 1 - 9

9 - لزوم توجه به صفات و نشانه هاى خداوند ، هنگام قرائت قرآن

اقرأ باسم ربّك

حرف «باء» در «باسم ربّك»، براى الصاق يا استعانت و يا مصاحبت است. و در صورت اخير مفاد آيه شريفه لزوم همراه ساختن تمام لحظات قرائت با ذكر اسم خداوند است. در حقيقت مراد توجّه به صفات و نشانه هايى است كه اين اسم، بيانگر آن است.

27- زمينه ادراك صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 50 - 13

13 - مطالعه جهان طبيعت ، زمينه پرورش روح توحيدى و دركى ژرف از صفات خداوند است .

فانظر إلى ءاثر رحمت اللّه . .. و هو على كلّ شىء قدير

28- زمينه تنزيه اسما و صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 2 - 5

5 - باور به خالقيت خداوند و كمال بخشى او ، زمينه ساز تسبيح نام او و پرهيز از همراه ساختن آن با هرگونه وصف نامناسب است .

سبّح اسم . .. الذى خلق فسوّى

29- شناخت صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 52 - 5

5 - ميسر بودن شناخت صفات و افعال خداوند ( چون رازقيت او ) براى انسان ها

أوَلم يعلموا أنّ اللّه يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر

از سرزنش شدن كسانى كه مشيت خداوند در روزى را نشناخته اند، برداشت ياد شده به دست مى آيد; زيرا سرزنش از انجام ندادن كارى، نشان دهنده آن است كه آن كار براى انسان مقدور و ميسر است.

30- صفات آتش جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 102 - 2

2- آتش دوزخ ، داراى صداى وحشتناك است .

لايسمعون حسيسها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 7 - 2،4

2 - آتش دوزخ ، داراى ناخوشايندترين صدا هاى مخصوص به خود

لها شهيقًا

مطلب ياد شده، از «لام» اختصاص در «لها» استفاده شده است.

4 - آتش دوزخ ، داراى فوران و جوشش

و هى تفور

31- صفات ابابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فيل - 105 - 3 - 5

5 - « عن أبى مريم عن أبى جعفر ( ع ) قال سألته عن قول اللّه عزّوجلّ « و أرسل عليهم طيراً أبابيل . ترميهم بحجارة من سجّيل » قال : كان طير سافٌّ جاءهم من قِبَل البحر رؤوسهم كأمثال رؤوس السباع و أظفارها كأظفار السباع من الطير مع كلّ طائر ثلاثة أحجار فى رجليه حجران و فى منقاره حجر فجعلت ترميهم بها حتّى جُدِّرَتْ أجسادهم فقتلهم [ فقتلتهم خل ] بها . . . ;

ابى مريم گويد: از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و أرسل عليهم طيراً أبابيل . ترميهم بحجارة من سجّيل» سؤال كردم حضرت فرمود: پرندگانى كه در سطح پايين پرواز مى كردند از جانب دريا به سوى آنان آمدند. سرهاى آنها مثل سرهاى درندگان و چنگال هاى آنها نيز مثل چنگال هاى پرندگان درنده بود و با هر پرنده سه سنگ [بود]; دو سنگ در پاهايش و سنگى در منقارش با آن سنگ ها [سپاه ابرهه] را هدف قرار مى دادند تا اين كه در بدن هاى آنان آبله پديدار شد كه با همان سنگ ها آنان را نابود كردند».

32- صفات ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 135 - 7،8

7 - ابراهيم ( ع ) ، انسانى حق گرا و گريزان از باطل

ملة إبرهيم حنيفاً

«حنيف» به كسى گفته مى شود كه از ضلالت روى برتابد و به طريق مستقيم روى آورد. (مفردات راغب)

8 - ابراهيم ( ع ) ، هرگز به شرك گرايش پيدا نكرد و از مشركان نبود .

و ما كان من المشركين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 114 - 15

15 - ابراهيم ( ع ) ، اهل دعا و نيايش بسيار و شخصيتى حليم و بردبار بود .

إن إبرهيم لأوّه حليم

در روايتى از امام باقر(ع) نقل شده كه حضرت فرمودند: «لأوّاه الدعاء»: يعنى اوّاه كسى است كه بسيار دعا و نيايش كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 52 - 5

5- پذيرش مهمان - هر چند كه ناشناس باشد - از خلق و خوى ابراهيم ( ع ) بود .

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . إذ دخلوا عليه ... قال إنا منكم وجلون

ترس و اضطراب ابراهيم(ع) از حضور مهمانان (إنا منكم وجلون) نشان مى دهد كه آنان براى ابراهيم(ع) ناشناخته بودند و اگر آن حضرت آنان را مى شناخت هراس برنمى داشت. پذيرش مهمان ناشناخته گوياى برداشت فوق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 57 - 6

6- حضرت ابراهيم ( ع ) از جهت فرايند جسمى و حالات روحى و نيز در روابط موجود ميان انسان ها ، همانند ساير مردم بود .

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . .. قال إنا منكم وجلون ... مسّنى الكبر ... قال فما خطبكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 121 - 1

1- شكرگزارى در برابر نعمت هاى الهى ، از اوصاف و ويژگى هاى حضرت ابراهيم ( ع )

إن إبرهيم كان . .. شاكرًا لأنعمه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 83 - 2

2 - ابراهيم ( ع ) ، داراى اوصاف و ويژگى هاى نوح ( ع )

و إنّ من شيعته لإبرهيم

برداشت ياد شده با توجّه به اين نكته است كه لازمه پيرو بودنِ ابراهيم(ع) در سير و سلوك زندگى، دارا بودن همان سير و سلوك نوح پيامبر(ع) است.

33- صفات اخروىمنافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - مجادله - 58 - 18 - 6

6 - ثابت ماندن روحيه نفاق براى منافقان در قيامت

يوم يبعثهم اللّه جميعًا فيحلفون له كما يحلفون لكم

34- صفات اشراف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 83 - 6

6 - تجلى خوى استكبارى ، در موضع گيرى اشراف عليه دعوت انبيا

لقد وعدنا . .. إن هذا إلاّ أسطير الأوّلين

به ريشخند گرفتن دعوت پيامبران و افسانه خواندن آن، بيانگر مطلب ياد شده است.

35- صفات اشراف قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 24 - 3

3 - كفرورزى و حق ناپذيرى ، بارزترين مشخصه اشراف قوم نوح

فقال الملؤا الذين كفروا

36- صفات اصحاب شمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 92 - 3

3 - تكذيب و گمراهى ، دو ويژگى اصلى اصحاب الشمال

و أمّا إن كان من المكذّبين الضالّين

برداشت ياد شده، به خاطر اين نكته است كه در توصيف اصحاب الشمال به جاى ذكر همين عنوان، وصف «المكذّبين الضالين» آمده است.

37- صفات امت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 44 - 3

3 - حق ستيزى و سركشى در برابر پيامبران الهى ، خصيصه حاكم بر جوامع بشرى در طول تاريخ

كلّ ما جاء أُمّة رسولها كذّبوه

38- صفات انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 67 - 14،15

14 - پيامبران ، از مسخره كردن و به بازيچه گرفتن مردم ، منزهند .

قال أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين

15 - پيامبران ، منزه از كردار هاى جاهلانه هستند .

قال أعوذ باللّه أن أكون من الجهلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 147 - 3

3 - همراه نمودن دعا با مجاهدت و مقاومت در راه خدا ، از ويژگى هاى پيامبران الهى و پرورش يافتگان آنان

و ما كان قولهم الّا ان قالوا ربّنا اغفرلنا ذنوبنا . .. و انصرنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 161 - 1

1 - ساحت پيامبران ، پاك و منزّه از هر گونه خيانت است .

و ما كان لنبىّ ان يغلّ

«يغلّ» از ماده غلول و غَلل، به معناى خيانت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 98 - 9،17

9- گذشت از خطاكاران و دعا براى آنان ، خصلتى نيكو و از صفات پيامبران الهى است .

يأبانا استغفر لنا . .. قال سوف أستغفر لكم ربى

17- اميدوار ساختن مردم به مغفرت و رحمت الهى و بخشوده شدن گناهانشان ، شيوه اى پسنديده و از خصلت هاى پيامبران است .

سوف أستغفر لكم ربى إنه هو الغفور الرحيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 47 - 14

14- گذشت از خطاكاران و دعا براى آنان ، خصلتى نيكو و از صفات پيامبران است .

لأرجمنّك واهجرنى . .. سأستغفر لك ربّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 87 - 4

4- پيامبران ، برخوردار از خصلت هاى بشرى

إذ ذهب مغضبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 103 - 5

5 - تسليم و انقياد در برابر فرمان هاى خداوند ، صفتى بس ارزشمند و پيامبرگونه

فلمّا أسلما و تلّه للجبين

برداشت يادشده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام تمجيد از دو انسان والا و پيامبران الهى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 112 - 5

5 - صالح بودن ، برجسته ترين صفت پيامبران الهى

نبيًّا من الصلحين

توصيف اسحاق(ع) به صالح بودن - در حالى كه پيامبران داراى اوصاف پسنديده ديگرى نيز هستند - مى رساند كه صالح بودن مهم ترين و برجسته ترين صفت براى آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 171 - 3

3 - عبوديت و بندگى خدا ، برجسته ترين صفت رسولان الهى

و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين

ياد كردن از پيامبران با صفت «عبادنا» پيش از صفت «مرسلين»، گوياى برداشت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 30 - 2

2 - پيامبران ، از نظر خصوصيات و ويژگى هاى انسانى همانند ديگر انسان ها هستند .

إنّك ميّت و إنّهم ميّتون

برداشت ياد شده بر اين اساس استوار است كه يادآورى رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، مى تواند به خاطر اين باشد كه برخى از مردم، عقيده داشتند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) نبايد بميرد و بايد حيات جاودانه و يا عمر طولانى داشته باشد. بر اين اساس آيه شريفه، پيام آور اين حقيقت كلى و عام است كه همه انسان ها - حتى پيامبران - از نظر خصوصيات انسانى مانند روبه رو شدن با مرگ يكسان اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 33 - 8

8 - ايمان به هدف و پايبندى به آرمان هاى خويش ، از خصوصيات پيامبران است .

و الذى جاء بالصدق و صدّق به

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 46 - 11

11 - شهامت و شجاعت در ابلاغ رسالت ، از صفات برجسته پيامبران الهى

و لقد أرسلنا . ..فقال إنّى رسول ربّ العلمين

از اين كه موسى(ع) در كانون قدرت ستمگر عصر خويش، يك تنه نواى توحيد سر مى دهد و نيز با الغاى خصوصيت از مورد، مطلب بالا استفاده مى شود.

39- صفات انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 38 - 6

6- خوى شتاب زدگى آدمى ، زمينه ساز درخواست كافران مكه براى تحقق وعده هاى الهى ( عذاب ، برپايى قيامت و . . . )

خلق الإنسن من عجل . .. يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين

برداشت ياد شده مبتنى براين است كه جمله «و يقولون متى . ..» عطف بر جمله «سأُوريكم...» باشد و اين دو جمله، با جمله «خلق الإنسان من عجل» - كه بيان گر خصلت عمومى انسان ها است - مرتبط باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 168 - 10

10 - شيطان موجودى اغواگر و انسان موجودى اغواپذير است .

و لاتتبعوا خطوت الشيطن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 195 - 8

8 - انسان ، موجودى برخوردار از اختيار انتخاب راه نجات يا هلاكت خويش

و لاتلقوا بأيديكم إلى التهلكة

آوردن كلمه «بأيديكم» (با دستان خويش) رساى به اين است كه آدمى در نجات و هلاكت خويش، برخوردار از انتخاب و اختيار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 205 - 8

8 - قدرت و حكومت ، خصلت هاى درونى انسان را نمايان مى سازد .

و اذا تولى سعى فى الأرض ليفسد فيها و يهلك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 245 - 6

6 - بهره جستن از خصلت نفع طلبى انسان ها ، از روش هاى قرآن براى تشويق آنان به انفاق در راه خداوند و كار هاى خير

من ذا الذى يقرض اللّه . .. فيضاعفه له اضعافاً كثيرةً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 286 - 16

16 - محدوديّتِ توانِ انسان

و لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 63 - 11

11 - احساس نياز، تضرع، اخلاص و التزام به شكرگزارى، حالات مختلف انسان به هنگام گرفتارى در سختيهاست.

تدعونه تضرعا و خفية لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 11 - 5

5 - بشر در دستيابى به خواسته ها و تمايلات خود ، موجودى عجول و ناشكيباست .

و لو يعجل اللّه للناس الشر استعجالهم بالخير

«الخير» به معناى هر چيز خوب و دلخواه است و «استعجال» منصوب به نزع خافض مى باشد و تقدير آن «كاستعجالهم بالخير» است; يعنى، اگر خداوند نيز همانند انسانها - كه در رسيدن به خواسته هاى خود عجول و ناشكيبا هستند - بى درنگ به مجازات بزهكاران مى پرداخت و . .. .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 21 - 3

3 - انسان ، موجودى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

و إذا أذقنا الناس رحمة . .. إذا لهم مكر فى ءاياتنا

مفهوم آيه اين است كه: انسانها به جاى شكر و سپاسگزارى در برابر نعمتهايى كه به ايشان عطا كرده ايم، با آيات و نشانه هاى ما به نيرنگورزى و توطئه برخاستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 23 - 3،4،5

3 - انسان ، موجودى ناسپاس در برابر دستگيرى هاى خداوند

فلما أنجيهم إذا هم يبغون فى الأرض بغير الحق

4 - انسان ، عنصرى سست پيمان و عهدشكن

لئن أنجيتنا من هذه لنكوننّ من الشكرين. فلما أنجيهم إذا هم يبغون فى الأرض بغير ال

5 - انسان ، موجودى بيدادگر و خودكامه

إذا هم يبغون فى الأرض بغير الحق

«بغى بنا حق» كنايه از ستم كردن به ديگران و تجاوز به حقوق آنان است. به كارگيرى فعل مضارع (يبغون) - كه مفيد استمرار است - بيانگر وجود خوى خودكامگى و قانع نبودن به حق خود و تجاوز به حقوق ديگران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 9 - 2،5،6

2- آدمى ، به هنگام از دست دادن امكانات و موهبت هاى دنيوى ، از رحمت الهى مأيوس شده و تدبير خداوند در هستى را منكر مى شود .

و لئن أذقنا الإنسن . .. إنّه ليئوس كفور

«كفور» مى تواند از كفر - كه به معناى انكار است - گرفته شده باشد. بر اين اساس جمله «إنه ... كفور» اشاره به اين دارد كه: انسان در پى برخوردار شدن از نعمت و سلب آن نعمت از وى چنين مى پندارد كه تبديلها و تغييرها در هستى به دست خداوند نيست و از اختيار او بيرون است.

5- علاقه و دلبستگى شديد انسان به نعمتهايى كه در اختيار دارد .

ثم نزعنها منه

كلمه «نزع» به معناى كندن است. به كارگيرى اين كلمه در سلب نعمت ، براى رساندن دلبستگى شديد انسان به موهبتهاى دنيوى است.

6- انسان از نظر روحى و روانى ، موجودى ضعيف و ناتوان است .

و لئن أذقنا الإنسن منا رحمة ثم نزعنها منه إنّه ليئوس كفور

ذوق (ريشه لغوى أذقنا) به معناى چشيدن غذا براى درك مزه آن است. قرآن، اعطاى نعمت را به چشانيدن غذا تشبيه كرده است تا به اين نكته اشاره كند كه: انسان از نظر روحى و روانى، ضعيف است به گونه اى كه حتى با دستيابى به اندكى از موهبتهاى دنيوى و از دست دادن آن، نمى تواند خويشتن دارى كند و سرانجام به كفر و نااميدى كشيده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 34 - 13،14

13- انسان در برابر نعمت هاى بيكران الهى ، بسيار ستم پيشه و ناسپاس است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

«ظلوم» و «كفّار» صيغه مبالغه است و بر كثرت و فراوانى معناى خود دلالت دارد.

14- انسان به خويشتن ستمكار و در برابر نعمت و احسان ، بسيار ناسپاس است .

و إن تعدّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسن لظلوم كفّار

مقصود از «ظلوم» بودن انسان، به قرينه بيان نعمتها و داده هاى الهى به وى، ظلم به خويشتن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 4 - 4،5

4- انسان ، موجودى مجادله گر و ستيزه جو درباره خالق خويش است .

فإذا هو خصيم

«خصم» (مصدر «خصيم») به معناى جدال و منازعه است (لسان العرب). درباره متعلق «خصيم» دو احتمال وجود دارد:1- متعلق آن خداوند باشد. 2- حذف متعلق قرينه عموميت و اطلاق باشد; يعنى، خصيم بودن از خصوصيات انسان است. برداشت فوق - به قرينه صدر آيه گذشته كه از خداوند خالق سخن مى گويد - بنابر احتمال اول است.

5- جدال و ستيزه جويى ، از جمله ويژگى هاى انسان است .

فإذا هو خصيم مبين

برداشت فوق، بر طبق احتمال دوم در متعلق خصيم است; يعنى، متعلق خصيم حذف شده تا دلالت كند كه انسان پيوسته سعى در جدال و ستيزه دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 58 - 3،7

3- انسان ، در برابر خبر هاى ناگوار انفعال پذير است .

و إذا بشّر أحدهم بالأُنثى ظلّ وجهه مسودًّا

7- توانمندى انسان بر فرو خوردن خشم و كنترل احساسات خويش

و إذا بشّر أحدهم بالأُنثى ظلّ وجهه مسودًّا و هو كظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 11 - 1،4

1- انسان ، شرّ و بدى را چونان خير و خوبى ، طالب و خواستار است .

و يدع الإنسن بالشرّ دعاءه بالخير

مراد از «دعا» مطلق درخواست است اعم از اينكه به لفظ دعا باشد و يا به غير آن.

4- سرشت انسان ، آميخته با عجله و شتابزدگى است .

و كان الإنسن عجولاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 37 - 4

4- خصلت هاى درونى آدمى ، پايه رفتار و كردار اوست .

و لاتمش فى الأرض مرحًا

«مرحاً» حال براى ضمير فاعلى «لاتمش» است و بر تأثير آن حالت، در رفتار و راه رفتن دلالت مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 67 - 9،10

9- انسان ، موجودى بس ناسپاس و حق ناشناس

و كان الإنسن كفورًا

«كفور» صيغه مبالغه و براى مبالغه در كفران نعمت (ناديده گرفتن نعمت) است.

10- غفلت از ياد خدا در پى نجات از خطرات ، برخاسته از خصلت حق ناشناسى شديد انسان است .

فلمّا نج-ّكم إلى البرّ أعرضتم و كان الإنسن كفورًا

جمله «و كان الإنسان كفوراً» - كه بيانگر يك خصلت عام همه انسانهاست - به منزله تعليل براى مطالب قبل است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 1،6

1- انسان ، به هنگام برخوردارى از رفاه و نعمت هاى الهى ، به ناسپاسى و خداگريزى مى گرايد .

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه

«نئا» به معناى «بَعُد» (دورى مى شود) است و «أعرض و نئا بجانبه» (اعراض كرد و كناره گرفت) كنايه از حق ناسپاسى و گريز از خداست.

6- انسان ، در برخورد با كمترين سختى ها و ناگوارى ها ، دچار يأس و سرخوردگى شديد مى شود .

و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

تعبير از گرفتار شدن به شرّ و سختى به «مسّه الشرّ» (شر او را مس كند) حاكى از كمترين ناگوارى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 100 - 4،5،13،14

4- انسان ها ، حتى با مالك بودن تمامى خزاين رحمت پروردگار ، باز هم گرفتار بخل و نگران تهى دستى خويشند .

قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربّى إذًا لأمسكتم خشية الإنفاق

با توجه به اينكه خداوند، خصلت بخل را براى تمامى انسانها دانسته است (و كان الإنسان قتوراً) احتمال دارد كه مخاطب (لو أنتم تملكون) تمامى انسانها باشند.

5- انسان ها ، هر چند داراى ثروت و مكنت فراوان باشند ، باز هم گرفتار بخل بوده و دست از آن برنمى دارند .

قل لو أنتم تملكون خزائن رحمة ربّى إذًا لأمسكتم خشية الإنفاق

13- انسان ها ، داراى روحيه خست و بخلند .

و كان الإنسن قتورًا

«قتور» صيغه مبالغه از «قتر» به معناى خوددارى از پرداخت نفقه و اكتفا كردن به حداقل و قُوت ناچيز است (مفردات راغب).

14- بخل ، داراى ريشه در نهاد بشر و خصلتى نيرومند در نوع انسانها

و كان الإنسن قتورًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 54 - 6،7

6- انسان ، مجادلگرترين موجود هستى است .

و كان الإنسن أكثر شىء جدلاً

«جدل» يعنى: «گفتوگو به گونه نزاع و برترى طلبى» (مفردات راغب). البته، غالباً، جدال، در جايى به كار مى رود كه اين نزاع و گفتوگو، با سخنان باطل و بى اساس باشد.

7- انسان ، موجودى مباحثگر و نيازمند مشاهده دلايل و بيان هاى مختلف براى پذيرش حق است .

و لقد صرّفنا فى هذا القرءان للناس من كلّ مثل و كان الإنسن أكثر شىء جدلاً

بيان مجادلگرى انسان، پس از اشاره به ارائه مثال ها و بيان هاى مختلف در قرآن، گويا به اين نكته اشاره دارد كه براى اين موجود مجادلگر، سخن بسيار و با طرح هاى مختلف بايد گفته شود تا او قانع شده و به راه هدايت، رهنمون گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 37 - 1،2

1- طبيعت آدمى ، بسيار عجول و شتابزده است .

خلق الإنسن من عجل

تعبير «انسان از شتاب آفريده شده» كنايه از اين است كه شتاب در سرشت آدمى عجين شده است; وگرنه انسان از نطفه و . .. آفريده شده است; نه از شتاب.

2- آدمى تحت تأثير گرايش هاى طبيعى انسانى قرار دارد ; نه صرفاً متأثر از شرايط بيرونى .

خلق الإنسن من عجل

از اين كه خلقت بشر از خمير مايه عجله و شتاب دانسته شده است، استفاده مى شود كه انسان ها فقط از شرايط و محيط خارجى (جامعه، تربيت و. ..) تأثير نمى پذيرند، بلكه غرايز انسانى نيز در آنان مؤثرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 46 - 7

7- كافران و انسان هاى لجوج ، از قدرت و عذاب الهى تأثير پذيرفته و متنبّه مى شوند ; نه از منطق و برهان .

و لئن مسّتهم نفحة من عذاب ربّك ليقولنّ يويلنا إنّا كنّا ظلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 66 - 5

5 - انسان ، آفريده اى بسيار ناسپاس در برابر خداوند

و هو الذى أحياكم . .. إنّ الإنسن لكفور

«كفور» صيغه مبالغه و مشتق از ريشه «كفر» است. «كفر» گاهى در مقابل ايمان به كار مى رود و گاهى در مقابل شكر. بنابراين «كفور» در جمله ياد شده، مى تواند در مقابل «شكور» (بسيار سپاس گزار) و به معناى بسيار ناسپاس باشد. هم چنين مى تواند به معناى بسيار بى ايمان باشد. برداشت فوق بر پايه احتمال اول است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 15 - 9

9 - انسان ، موجودى نيكوگزين و در انديشه به دست آوردن بهترين ها

قل أذلك خير أم جنّة الخلد التى وعد المتّقون

خداوند، مردم را به گزينش بهترين راه و روش زندگى، با مقايسه ميان دو نوع طرز تفكر و روش زيستن، فراخوانده است. اين فراخوانى، گوياى اين نكته است كه گزينش بهترين و برترين، امرى طبيعى و مشترك ميان همه انسان ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 51 - 10

10 - شادمانى ، در شرايط رفاه ، و كفر و ناسپاسى به هنگام سختى و حسرت ، حالات و صفات انسان ها است .

فإذا أصاب . .. إذا هم يستبشرون ... و لئن أرسلنا ريحًا ... من بعده يكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 62 - 2

2 - انسان ، طالب خير و دنبال بهترين ها براى خويش است .

أذلك خير نزلاً أم شجرة الزقّوم

از پرسش درباره خوب يا خوب تر بودن دو نوع زندگى، مى توان استفاده كرد كه انسان طبيعتاً طالب خير و به دنبال بهترين ها است; ولى در تشخيص آن ممكن است دچار خطا شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 8 - 4،5

4 - انسان ها ، به هنگام گرفتارى و رنج ، روى به خدا آورده و او را به فريادرسى مى خوانند .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه منيبًا إليه

«إنابة» (مصدر «منيباً») به معناى رجوع است و «منيباً إليه»; يعنى، بازگشت به خدا با توبه و اخلاص (مفردات راغب).

5 - انسان ها ، به هنگام گرفتارى و رنج ، به ناتوانى خود و قدرت يارى رسانى خداوند پى برده و اعتراف مى كنند .

و إذا مسّ الإنسن ضرّ دعا ربّه منيبًا إليه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 49 - 4

4 - انسان ها ، هنگام گرفتارى و رنج ، روى به خدا آورده و او را به فريادرسى مى خوانند .

فإذا مسّ الإنسن ضرّ دعانا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 61 - 13

13 - ناسپاسى ، رفتارى ريشه دار در انسان ها و خصلتى مشترك ميان آنان

إنّ اللّه لذو فضل على الناس و لكنّ أكثر الناس لايشكرون

تصريح به لفظ «ناس» در جمله «و لكن أكثر الناس لايشكرون» به جاى ضمير «هم» - كه به «الناس» قبل بازمى گردد - مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 49 - 4

4 - سيطره يأس و نااميدى بر انسان ، به هنگام مواجه شدن با سختى و ناكامى ها ( شرور )

و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 1

1 - غرور و خودبينى آدمى ، پس از رفع گرفتارى و رسيدن به كمترين رفاه

و لئن أذقنه رحمة منّا من بعد ضرّاء مسّته ليقولنّ هذا لى

«رحمت» - به قرينه «ضرّاء» - كنايه از رفاه و آسايش است. از تنكير «رحمة» - كه براى تقليل است - و نيز از واژه «أذقنا» (چشانديم) مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 51 - 6

6 - انسان ، موجودى كم ظرفيت در ملايمات و ناملايمات

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض . .. و إذا مسّه الشرّ فذو دعاء عريض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 15،16

15 - انسان ، موجودى كم ظرفيت ، كوته بين و ناسپاس است .

و إنّا إذا أذقنا . .. و إن تصبهم ... الإنسن كفور

اين كه انسان در برخورد با اندك نعمت و يا سختى، تغيير روحيه مى دهد، نشانه كم ظرفيتى او است و اين كه به امكان تغيير و تحول شرايط رفاه نمى انديشد و به آن دلخوش است، نشانگر كوته نظرى او است.

16 - انسان ، گرفتار تناقض در مواجهه با خوشى ها و ناخوشى ها

إذا أذقنا الإنسن منّا رحمة فرح بها و إن تصبهم سيّئة . ..فإنّ الإنسن كفور

از مضمون آيه شريفه چنين استفاده مى شود كه انسان، در حال رفاه و آسايش يادى از خدا نمى كند; گويى منشأ آن نعمت ها كسى غير خداوند است; ولى زمانى كه ناگوارى به او رو مى آورد، خدا را متهم كرده و ناسپاسى مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 8 - 9

9 - خصلت هاى روحى انسان ، داراى تأثير عميق بر شناخت هاى وى *

مستكبرًا كأن لم يسمعها

تعبير «مستكبراً»، در صورتى كه مشعر به عليت باشد، مى فهماند كه «كبر» به عنوان يك روحيه و خصلت بر دريافت هاى معرفتى و حسّى انسان تأثير مى گذارد و چه بسا آن را خنثى مى كند (كأن لم يسمعها).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 32 - 4

4 - انسان ، همواره در معرض لغزش و غفلت از خدا و فرونهادن مسؤوليت ها *

لكلّ أوّاب حفيظ

واژه «أوّاب» در جايى صادق است كه فرد، گرفتار نوعى غفلت و لغزش شود و يا در معرض چنين مشكلى قرار داشته باشد و نيازمند به آن باشد كه خويش را در مسير توجه به خدا، حفظ كرده يا بدان مسير متوجه سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 48 - 4

4 - لزوم توجه به روحيه تنوع طلب انسان ، در راستاى انگيزش او به سوى ارزش ها *

ذواتا أفنان

از اين كه خداوند براى ترغيب انسان ها به ايمان و حق پذيرى، بر نعمت هاى متنوع تكيه كرده است، مطلب ياد شده را مى توان استفاده كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 18 - 8

8 - بهره جستن از خصلت نفع طلبى انسان ها ، از روش هاى قرآن براى تشويق آنان به كار هاى خير و انفاق در راه خداوند

و أقرضوا اللّه . .. يضعف لهم و لهم أجر كريم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 20 - 4

4 - انسان ، در هر مرحله اى از مراحل زندگى دنيوى ( كودكى ، نوجوانى ، جوانى ، ميان سالى و پيرى ) ، داراى روحيه و گرايشى متفاوت با مرحله قبل و مرحله بعد است .

اعلموا أنّما الحيوة الدنيا لعب . .. و تكاثر فى الأمول و الأولد

برداشت ياد شده در صورتى به دست مى آيد كه هر يك از خصلت هاى پنجگانه ياد شده در آيه شريفه، به ترتيب بيانگر يكى از مراحل زندگى انسان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 19 - 1،2

1 - انسان ، موجودى بس بى صبر و ناشكيبا

إنّ الإنسن خلق هلوعًا

«هلوع»، در دو معنا به كار مى رود: 1- جزوع (بى صبر و ناشكيبا); 2- حريص و آزمند (العين). برداشت ياد شده براساس معناى نخست است.

2 - انسان ، موجودى حريص و آزمند

إنّ الإنسن خلق هلوعًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 20 - 1،2

1 - انسان هنگام مبتلا شدن به شرّ و بدى ، بسيار بى صبر و ناشكيبا است .

إذا مسّه الشرّ جزوعًا

«جزع» ضد صبر است; يعنى، بى صبرى و ناشكيبايى (العين و قاموس المحيط).

2 - بى صبرى و ناشكيبايى در برابر بدى ها و شرور ، از ويژگى هاى انسان است .

إذا مسّه الشرّ جزوعًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 21 - 1،2

1 - انسان ، به هنگام دستيابى به خير و خوبى ، از بهره مند شدن ديگران از آن به شدت منع مى كند .

و إذا مسّه الخير منوعًا

2 - بخلورزى و خوددارى از رسيدن خير به ديگران ، از ويژگى هاى انسان

و إذا مسّه الخير منوعًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 15 - 2

2 - انسان ، موجودى بى نهايت طلب و افزون خواه ، در به چنگ آوردن ثروت و قدرت

ثمّ يطمع أن أزيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 15 - 6

6 - انسان ها ، هنگام برخوردارى از نعمت و رفاه ، خود را نزد خداوند ، عزّت مند و با كرامت مى پندارند .

فأمّا الإنسن إذا . .. نعّمه فيقول ربّى أكرمن

اكرام در فعل هاى «أكرمه» و «أكرمن»، به يك معنا نيست; زيرا لحن آيه شريفه گوينده «ربّى أكرمن» را نكوهش كرده; با آن كه اكرام را در «أكرمه» پذيرفته است. بنابراين در «أكرمه» مراد «رساندن نفع بدون خوارى و ذلت» است - كه در «مفردات راغب» از معانى اكرام شمرده شده - و در «أكرمن» مقصود «با عظمت شمردن و بى عيب دانستن» است كه در «قاموس» آمده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بلد - 90 - 5 - 1

1 - رفتار برخى از انسان ها ، بسان كسى است كه خود را شكست ناپذير و تواناترين موجود مى پندارد .

أيحسب أن لن يقدر عليه أحد

فاعل «يحسب» ضميرى است كه به «الإنسان» در آيه قبل برمى گردد و به قرينه آيات بعد، روى سخن با مؤمنان حقيقى نيست; بلكه كافران و يا آنها و منافقان مورد نظر هستند. بنابراين بايد گفت: عموم «الإنسان»، يا عموم عرفى است و مراد بيشتر مردمى است كه در زمان نزول اين آيات، در مكه بوده و از زمره مؤمنان حقيقى نبودند و يا ارجاع ضمير به آن، به صورت استخدام بوده و تنها بخشى از افرادِ مرجع ضمير، مقصود هستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عاديات - 100 - 6 - 1،10

1 - انسان ، داراى طبيعتى ناسپاس در برابر نعمت هاى خداوند

إنّ الإنسن لربّه لكنود

«ال» در «الإنسان» براى جنس است و بر استغراق افراد دلالت دارد. «كنود»، به معناى كفور است. برخى از قبايل عرب، آن را در معناى «عاصى» به كار مى برند. اسناد اين خصلت به عموم مردم، به معناى گرفتار بودن نوع انسان ها به آن است.

10 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) : « إنّ الإنسان لربّه لكنود » قال : لكفور الذى يأكل وحده ، و يضرب عبده و يمنع رِفْدَه ;

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [آيه] «إنّ الإنسان لربّه لكنود» را تلاوت كرده فرمود: [«لكنود» يعنى ]ناسپاس، همان كه به تنهايى غذا مى خورد و غلام خود را مى زند و از بخشش امتناع مىورزد».

40- صفات اولوا الالباب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 22 - 7

7 - شرح صدر و برخوردارى از نور و برهان هاى الهى ، از اوصاف صاحبان عقل و خردناب است .

لكن الذين اتّقوا . .. إنّ فى ذلك لذكرى لأُولى الألبب . أفمن شرح اللّه صدره للإ

برداشت ياد شده بر اين ديدگاه استوار است كه آيه شريفه، تفريع بر دو آيه پيشين بوده و بيان براى آن دو باشد كه در اوصاف تقواپيشگان و صاحبان عقل و خردناب است.

41- صفات اولياء الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 63 - 1

1 - ايمان و تقواپيشگى ، از صفت اولياى خداست .

ألا إن أولياء اللّه . .. الذين ءامنوا و كانوا يتقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 74 - 3

3- پذيرفتن عذرخواهى خطاكاران و قبول درخواست عفو و گذشت آنان ، از صفات اولياى الهى است .

لاتؤاخذنى بما نسيت . .. فانطلقا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 90 - 20

20- شتاب و پيشگامى در كار هاى خير ، دعاى همراه با رغبت و اميد و خشوع به درگاه الهى ، از ارزش هاى والا و صفات برجسته مردان الهى

إنّهم كانوا يسرعون فى الخيرت و يدعوننا رغبًا و رهبًا و كانوا لنا خشعين

برداشت ياد شده به خاطر اين است كه آيه شريفه، در توصيف پيامبران الهى است و از ميان ده ها صفات و ويژگى هاى ايشان، تنها به اين سه صفت و ويژگى اشاره شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جمعه - 62 - 6 - 4،5

4 - نترسيدن از مرگ و مشتاق لقاى خدا بودن ، نشان اوليا و دوستان خداوند است .

فتمنّوا الموت

5 - خداوند توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، به يهود پيشنهاد كرد براى اثبات ادعاى خود ( اين كه آنان دوستان خدايند ) ، آرزوى مرگ كنند .

قل يأيّها الذين هادوا. .. فتمنّوا الموت إن كنتم صدقين

42- صفات اهل عذاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 77 - 1

1 - دلبستگى كافران و مستكبران به اسباب و عوامل ظاهرى تا قبل از روبه رو شدن با عذاب دوزخ

حتّى إذا فتحنا عليهم . .. إذا هم فيه مبلسون

«حتّى» غايت براى «ما يتضرّعون» و «فتح» (مصدر «فتحنا») به معناى گشودن است. «إبلاس» (مصدر «مبلسون») نيز براى چند معناى نزديك به هم و متلازم - مانند: انكسار، حزن، تحير، يأس و سكوت همراه با اندوه - به كار رفته است; يعنى، ... و به درگاه خدا زارى نمى كنند تا وقتى كه درى از عذاب سخت (بسيار دردناك) بر[روى] آنان بگشاييم. به ناگاه ايشان در آن[حال، از هر سبب نجات بخشى ]نوميد خواهند شد.

43- صفات اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 188 - 2،3،4

2 - شادمانى عالمان اهل كتاب از كتمان حقايق كتب آسمانى براى مردم

و اذ اخذ اللّه ميثاق . .. و لا تكتمونه ... لا تحسبنّ الّذين يفرحون بمآ اتوا

برخى برآنند كه مراد از «الّذين»، اهل كتاب هستند ; چنانچه در آيه قبل از آنان سخن رفت. و مراد از «ما اتوا» (آنچه را انجام دادند)، همان كتمان حقايق و پشت سر انداختن كتابهاى آسمانى و ميثاق الهى است.

3 - خودپسندى و شهرت طلبى عالمان اهل كتاب

لا تحسبنّ الّذين يفرحون بمآ اتوا و يحبّون ان يحمدوا بما لم يفعلوا

4 - شادمانى عالمان اهل كتاب از بيان برخى حقايق كتاب هاى آسمانى ( آنچه با دنياخواهى آنان منافات نداشته )

لا تحسبنّ الّذين يفرحون بمآ اتوا

مراد از «مآ اتوا»، مى تواند بيان حقايقى از كتاب باشد كه به قرينه «و اشتروا به ثمناً»، با دنياطلبى آنان برخوردى نداشته است.

44- صفات اهل ناصره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 77 - 5

5- مردم شهرى كه موسى و خضر ( ع ) به آن وارد شدند ، مردمى دور از خوى مهمان دوستى و غريب نوازى ، دور بودند .

فأبوا أن يضيّفوهما

45- صفات اهل يقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 118 - 15

15 - تنها اهل يقين ( كسانى كه از عنادورزى و لجاجت پيراسته اند ) ، از آيات الهى بهره مند شده و در پرتو آن ، حقايق و معارف دينى را در مى يابند .

قد بيّنّا الأيت لقوم يوقنون

چون آيات و نشانه هاى صداقت پيامبر به همگان ارائه شده است، لام در «لقوم» لام انتفاع مى باشد و جمله فوق چنين معنا مى شود: ما آيات و نشانه ها را براى همگان بيان داشته ايم، ولى اهل يقين از آنها بهره مى برند.

46- صفات بخيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 37 - 5

5 - فقرنمايى و پنهان سازى نعمت هاى الهى ، دستاويز بخيلان براى ترك احسان

الذين يبخلون . .. و يكتمون ما اتيهم اللّه من فضله

47- صفات برادران يوسف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 8 - 10

10- برادران يوسف ، گروهى نيرومند ، كارآمد و عهده دار رتق و فتق امور پدرشان يعقوب بودند .

و نحن عصبة إن أبانا لفى ضلل مبين

«عصبة» به جماعتى گفته مى شود كه تعداد آنان از ده نفر افزون تر باشد و با يكديگر پيوند داشته و هم ديگر را پشتيبانى كنند. لازمه اين معنا نيرومند و كارآمد بودن آن گروه است. رابطه جمله «و نحن عصبة» با خطا پنداشتن محبت افزون تر يعقوب به يوسف و بنيامين، گوياى اين است كه: برادران يوسف، نيرو و توان خويش را در جهت منافع يعقوب(ع) به كار مى بردند و امور او را سامان مى دادند.

48- صفات بندگان خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 63 - 1،2،3

1 - بندگان خالص خدا ، مظهر تواضع و فروتنى و به دور از تكبر و خود بزرگ بينى

و عباد الرحمن الذين يمشون على الأرض هونًا

برداشت ياد شده با توجه به چند نكته است: 1- «عباد» (جمع «عبد») به معناى بندگان است و اوصافى كه خداوند براى آنان در ضمن چند آيه بيان مى فرمايد، حاكى است كه آنان از بندگان خالص او هستند. 2- «هون» به دو معنا آمده است:

الف) سكينه و وقار (قاموس المحيط); كه در در اين صورت اين واژه در آيه شريفه يا در همان معناى لغوى استعمال شده است و يا در معناى كنايى آن; يعنى، تواضع و فروتنى. برداشت فوق مبتنى بر همين معناى كنايى است. ب) رفق و لين (مدارا و نرمى)، در مقابل خشونت و درشتى (نهايه ابن اثير). 3- «هوناً» مصدر و صفت براى «مشى» بوده و آمدن مصدر به جاى صفت، بيانگر مبالغه است.

2 - مشى و راه رفتن بندگان خالص خدا ، در كمال وقار و آرامى ، و به دور از سرعت و شتابزدگى است .

و عباد الرحمن الذين يمشون على الأرض هونًا

3 - بندگان خالص خدا ، مظهر مدارا و نرمى و منزه از روح خشونت و درشتى

و عباد الرحمن الذين يمشون على الأرض هونًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 64 - 1

1 - بندگان خالص خدا ، مردمى شب زنده دار

و الذين يبيتون لربّهم

«بيتوتة» (مصدر «يبيتون») به معناى شب زنده دارى است; چه اين بيدارى در تمام شب باشد و چه در بخشى از آن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 65 - 6،8

6 - بندگان خالص خدا ، مردمى فروتن و خود كم بين در برابر خدا

ربّنا اصرف عنّا عذاب جهنّم إنّ عذابهاكان غرامًا

برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه بندگان خالص خدا، با آن كه مردمى شب زنده دار و عابداند، اما باز از عذاب دوزخ در هراس و اضطراب اند.

8 - بندگان خالص خدا ، بسيار نگران و هراسناك از لغزش خويش و نافرمانى خدا

ربّنا اصرف عنّا عذاب جهنّم إنّ عذابهاكان غرامًا

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه عذاب دوزخ براى كيفر دادن مجرمان است. بنابراين ترس عبادالرحمان از عذاب دوزخ، حاكى از آن است كه آنان از جرم و خطايى كه مرتكب شده اند - هر چند ارتكاب جرم از ايشان بسيار كم اتفاق مى افتد - بسيار نگران و مضطرب اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 67 - 1،2

1 - بندگان خالص خدا در هزينه كردن اموالشان ، نه اسراف مى كنند و نه به خود و خانواده خويش تنگ مى گيرند .

و عباد الرحمن . .. و الذين إذا أنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا

آنچه از ظاهر آيه شريفه و لغت به دست مى آيد، اين است كه واژه «انفاق» به معناى هزينه كردن و كاستن از اموال است; چه آن كه اين اموال براى زندگى شخصى و خانواده به مصرف برسد و چه به ديگران بخشش شود. گفتنى است «اسراف» (مصدر «يسرفوا») به معناى زياده روى در مصرف اموال و «قتر» (مصدر «يقتروا») به معناى سخت گيرى در مصرف است.

2 - رعايت اعتدال و ميانه روى در معيشت و زندگى اقتصادى ، از اوصاف بندگان خالص خدا

و الذين إذا أنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قوامًا

«ذلك» اشاره است به آنچه كه در آغاز آيه شريفه ذكر شد (يعنى، اسراف و اقتار) و «قوام» به معناى عدل و راه ميانه و

وسط است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 68 - 3،7

3 - بندگان خالص خدا ، هيچ انسانى را به ناحق نمى كشند .

و لايقتلون النفس التى حرّم اللّه إلاّ بالحقّ

7 - بندگان خالص خدا ، هرگز به گناه زنا و روابط ناسالم جنس دست نمى آلايند .

و لايزنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 72 - 1،3،5،7،9

1 - بندگان خالص خدا ، در مجالسى كه به باطل و دروغ پرداز مى گذرد ، هرگز حضور نمى يابند .

و عباد الرحمن . .. و الذين لايشهدون الزور

فعل «شهد» گاهى در معناى «حضر» (حضور يافت) استعمال مى شود و گاهى در معناى «أخبر عن الشىء و شهده» (خبر داد از چيزى و گواهى به آن داد) به كار مى رود. برداشت ياد شده مبتنى بر معناى نخست است. «زور» نيز به معناى دروغ و باطل است.

3 - بندگان خالص خدا ، هرگز به باطل و دروغ ، شهادت و گواهى نمى دهند .

و الذين لايشهدون الزور

5 - بندگان خالص خدا ، به وقت روبه رو شدن با رفتار و گفتار لغو و بيهوده ، با بزرگوارى و متانت از آن مى گذرند .

و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا

7 - بندگان خالص خدا ، مردمى بزرگوار و متين

و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا

9 - زندگى بر مبناى هدفى معقول و مفيد ، از اوصاف بندگان خالص خدا

و الذين لايشهدون الزور و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا

اجتناب كردن بندگان خالص خدا از مجالس باطل (لايشهدون الزور) و نيز پرهيز از لغو و بيهودگى، حاكى است كه از آن است كه آنان در زندگى، داراى هدفى معقول و مفيداند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 73 - 1،2،3

1 - بندگان خالص خدا به هنگام شنيدن و يادآور شدن آيات الهى ، مانند كران و كوران ، با بى اعتنايى و ناخرسندى از آنها نمى گذرند .

و الذين إذا ذكّروا بأيت ربّهم لم يخرّوا عليها صمًّا و عميانًا

فعل «خرّ» در معناى «سقط» به كار مى رود كه به معناى فرود از بالا به پايين است (لسان العرب) و «صمّاً» و «عمياناً» حال براى فاعل «يخرّوا» است. گفتنى است فعل «لم يخرّوا» در معناى كنايى به كار رفته است و مقصود از آن آن ناخرسندى و امتناع كردن است; زيرا انسان با فرود آوردن سر به طرف پايين، ناخرسندى خود را ابراز مى دارد.

2 - پندپذيرى و درس آموزى از آيات الهى ، از اوصاف بندگان خالص خدا

و الذين إذا ذكّروا بأيت ربّهم لم يخرّوا عليها صمًّا و عميانًا

3 - حرف شنوى و بصيرت ، از اوصاف بندگان خالص خدا

لم يخرّوا عليها صمًّا و عميانًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 74 - 1،4،13،14،16

1 - بندگان خالص خدا ، از خداوند خواستار همسر و فرزندان شايسته اى اند كه رفتار و سير و سلوك آنان ، مايه چشم روشنى و سرفرازى آنان در زندگى باشد .

و الذين يقولون ربّنا هب لنا من أزوجنا و ذرّيّ-تنا قرّة أعين

درباره «من» در «من أزواجنا. ..» دو احتمال وجود دارد: 1- «من» ابتدائيه باشد. در اين صورت معناى آيه چنين مى شود: «به ما از ناحيه همسران و فرزندانمان، آن ده كه مايه روشنى چشمانمان باشد». 2- «من» بيانيه باشد. براساس اين احتمال، معناى آيه چنين مى شود: «به ما روشنى چشمان - كه عبارت از همسر و فرزندان اند ببخش. برداشت ياد شده، مبتنى بر احتمال نخست است.

4 - بندگان خالص خدا ، از خداوند خواستار سرور و روشنى چشمان در پرتو اعطاى همسر و فرزند به آنان هستند .

و الذين يقولون ربّنا هب لنا من أزوجنا و ذرّي-ّتنا قرّة أعين

13 - بندگان خالص خدا ، از خداوند مى خواهند كه خود و همسر و فرزندانشان ، الگو و مقتداى مردم تقواپيشه باشند .

و اجعلنا للمتّقين إمامًا

14 - رسيدن به اوج مرتبه تقواپيشگى ، از اوصاف بندگان خالص خدا

و اجعلنا للمتّقين إمامًا

درخواست الگو و مقتداى تقواپيشگان شدن از سوى عباد الرحمان - كه خود از ايمان و تقواى بالايى برخوردارند - حاكى از آن است كه آنان خواستار بالاترين مرتبه تقواپيشگى اند، تا براى الگو و مقتدا شدن ديگر تقواپيشگان، شايسته باشند.

16 - بندگان خالص خدا ، از خداوند خواستار در دست داشتن اداره جامعه متقين و مردم تقوا پيشه اند .

و اجعلنا للمتّقين إمامًا

برداشت فوق، بر اين اساس استوار است كه مقصود از «امام» امامت و پيشوايى سياسى و اجتماعى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 1،4

1 - پرهيز از عبادت و اطاعت طاغوت ها و سردمداران كفر و شرك ، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خدا

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها

«طاغوت» در اصل به هر متجاوز و رئيس گمراه گر گفته مى شود. اين كلمه در قرآن، هم به اين معنا آمده و هم در بت و صنم به كار رفته است. چنانچه اين واژه در آيه شريفه در معناى نخست به كار رفته باشد، مقصود از عبادت (أن يعبدوها) اطاعت خواهد بود. گفتنى است آيه شريفه درصدد توصيف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است (كه از آيات بعد نيز قابل استفاده است).

4 - توبه و بازگشت به خدا ، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است .

و أنابوا إلى اللّه

«إنابة» (مصدر «أنابوا») به معناى رجوع است و «أنابوا إلى اللّه»; يعنى، بازگشت به خدا با توبه و اخلاص (مفردات راغب).

49- صفات بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 61 - 7

7 - بنى اسرائيل عصر بعثت ، ويژگى ها و خصوصيات روحى اسلاف و گذشتگان خويش را دارا بودند .

إذ قلتم يموسى لن نصبر على طعام وحد

نسبت دادن كردارها و گفتارهاى گذشتگان بنى اسرائيل به بنى اسرائيل عصر بعثت و گفتن «إذ قلتم» به جاى «إذ قالوا» گوياى اين است كه: بنى اسرائيل عصرهاى بعد در روحيات و رفتارهاى اجتماعى، همسان گذشتگان خود بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 83 - 24

24 - شكستن پيمان هاى الهى و تمرد از فرمان هاى خدا ، عادت روزمره بنى اسرائيل است .

و أنتم معرضون

برخى از مفسران برآنند كه جمله «و أنتم معرضون» (شما ]از عهدها و پيمانها [رويگردان هستيد) جمله معترضه است و اشاره به اين معنا دارد كه: بنى اسرائيل نه تنها پيمانهاى ياد شده را شكستند بلكه رويه و عادت آنها چنين است كه به عهدها و پيمانها پايبند نيستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 108 - 8

8 - قوم موسى ، نمونه اى بارز از اقوام بهانه جو در برخورد با پيامبران و داراى توقعات و خواسته هاى بى جا از آنان

أم تريدون أن تسئلوا رسولكم كما سئل موسى من قبل

چون بعيد به نظر مى رسد كه در ميان امتهاى گذشته، تنها قوم موسى پرسشها و درخواستهاى نا به جا از پيامبرشان داشتتند، مى توان به اين نتيجه رسيد كه: ياد كردن از قوم موسى، به خاطر رواج بيشتر اين خصيصه در ميان آنان بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 23 - 10،11

10 - قوم موسى ( ع ) ، مردمى گستاخ و بى پروا در برابر خداوند

قال رجلان من الذين يخافون

«من الذين يخافون» مى تواند اشاره به اين باشد كه قوم موسى(ع) به جهت نترسيدن از خداوند، فرمان موسى(ع) را اطاعت نكردند.

11 - گستاخى و بى پروايى قوم موسى ( ع ) در برابر خداوند ، زمينه سرپيچى آنان از فرمان موسى ( ع ) ( ورود به سرزمين مقدس و مبارزه با جباران )

إنّا لن ندخلها . .. قال رجلان من الذين يخافون انعم اللّه عليهما ادخلوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 24 - 7

7 - قوم موسى ( ع ) ، مردمى لجوج ، نصيحت ناپذير و ناسپاس در برابر نعمت هاى الهى

اذكروا نعمة اللّه عليكم . .. قالوا يموسى إنّا لن ندخلها ابداً ما داموا فيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 70 - 7

7 - بنى اسرائيل ، مردمى پيمان شكن و هواپرست

لقد اخذنا ميثق بنى اسرءيل . .. كلما جاءهم رسول بما لاتهوى انفسهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 86 - 8

8 - بنى اسرائيل ، در عين مشاهده آيات بزرگ الهى ، فاقد ايمان ژرف و راسخ بودند .

يبنى اسرءيل قد أنجينكم . .. أضلّهم السامرىّ ... ألم يعدكم ربّكم

با توجه به اين كه گمراهى بنى اسرائيل به دست سامرى، پس از نجات آنان از چنگال فرعون، عبور آنان از دريا و مشاهده آيات متعدد الهى در طول آن مدت بوده است; به نظر مى رسد آنان از بينش و ايمان سستى برخوردار بودند كه اين چنين با اغواگرى سامرى به صف گمراهان پيوستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 91 - 4

4 - بنى اسرائيل ، مردمى شخصيت پرست بودند ; نه حقيقت طلب .

لن نبرح . .. حتّى يرجع إلينا موسى

گوساله پرستان بنى اسرائيل، به جاى انديشه در گفته هاى هارون(ع) و شناخت حقيقت، تنها پاسخى كه به او دادند، آن بود كه بازگشت موسى(ع) از ميقات را، شرط تجديد نظر در عقايد خود دانستند. حال آن كه معقول آن بود كه در باره كار خويش و گفته هاى هارون(ع)، درست بينديشند.

50- صفات بهشت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 15 - 4

4 - بهشت جاودان و همسران پاكيزه و رضايت الهى ، پاداش تضمين شده از جانب خداوند ، براى تقواپيشگان

للّذين اتقوا . .. جنات ... خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 133 - 2،12

2 - ضرورت شتاب براى نيل به بهشتى كه به پهناى آسمان ها و زمين است .

و سارعوا . .. و جنّة عرضها السّموات و الارض

12 - بهشت موعود اهل تقوا ، داراى وسعتى به پهنه آسمان ها و زمين

و جنّة عرضها السّموات و الأرض اعدّت للمتّقين

بنابر اينكه مراد از «عرض»، وسعت باشد، نه عرض مقابلِ طول.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 136 - 10،12

10 - بهشت ها ، جايگاهى جاودانه و داراى نهرهايى جارى

و جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها

12 - آمرزش گناهان و بهشت هاى داراى نهر هاى جارى ، پاداش خوبى براى عمل كنندگان به دستورات الهى

اولئك جزآؤهم مغفرة من ربّهم و جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و نعم اجر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 65 - 11

11 - بهشت ، داراى بوستان هاى متعدد و سرشار از نعمت

لادخلنهم جنت النعيم

«نعيم» به معناى فراوان است. (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 23 - 3،4،5

3- بهشت جايگاه مؤمنان و پوشيده از درختان انبوه است .

جنّ-ت تجرى من تحتها الأنهر

«جنات» به جايى گفته مى شود كه مملو از درخت باشد، به گونه اى كه زمين را با درختان خود بپوشاند. جمع آورده شدن «جنات» هم مى تواند مؤيد اين مطلب باشد.

4- بهشت ، مجموعه اى از باغ هاى متعدد است . *

جنّ-ت تجرى من تحتها الأنهر

جمع آورده شدن «جنات» مى تواند اشاره به نكته ياد شده باشد.

5- نهر هاى فراوانى همواره در بهشت جارى است .

تجرى من تحتها الأنهر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 31 - 5

5- بهشت ، واجد تمامى موهبت ها و خوبى هاى قابل تصور براى انسان

جنّ-ت عدن . .. لهم فيها ما يشاءون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - سجده - 32 - 17 - 10

10 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) . . . قال : إنّ اللّه خلق الجنّة . . . و لم ترها عين و لم يطلع عليها مخلوق . . . و هو قول اللّه تعالى : « فلاتعلم نفس ما أُخفى لهم من قرّة أعين » ;

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: خداوند، بهشت را آفريد و هيچ چشمى آن را نديده و هيچ مخلوقى از آن آگاه نگشته است . .. و آن، اين سخن خداوند است كه مى فرمايد: فلاتعلم نفس ما أُخفى لهم من قرُّة أعين».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 31 - 7

7 - اطلاع فرشتگان از بهشت برين و خصوصيات آن

تتنزّل عليهم الملئكة . .. و أبشروا بالجنّة ... و لكم فيها ما تدّعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 12 - 4

4- جريان نهر ها در زير قصر ها و درخت هاى بهشت ، از جاذبه هاى مهم آن است .

جنّ-ت تجرى من تحتها الأنهر

از آن جا كه خداوند از ميان همه اوصاف بهشت، تنها به جريان نهرها اشاره كرده است، اهميت آن استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 35 - 1

1 - بهشت ، در بردارنده همه آرزو ها و برآورنده همه خواسته هاى بهشتيان

لهم ما يشاءون فيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 17 - 7

7 - بهشت ، متشكل از باغ هاى بسيار با درختانى انبوه و نعمت هاى گسترده و گوناگون

إنّ المتّقين فى جنّ-ت و نعيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 14 - 2

2 - بهشت ، داراى درختان پرسايه و نزديك بر سر بهشتيان

و دانية عليهم ظللها

«دانية» از ريشه «دُنُوّ» (قرب و نزديكى) است و «دانية عليهم ظلالها»; يعنى، سايه هاى درختان بهشت، مانند چتر بر سر بهشتيان سايه افكنده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 11 - 6

6 - بوستان هاى بهشت ، داراى نهرهايى فراوان كه از زير آن بيرون زده و جريان مى يابد .

لهم جنّ-ت تجرى من تحتها الأنهر

حرف «من» براى ابتداى غايت است و دلالت دارد كه آب نهرها، از منابع زير زمينى بوستان ها تأمين مى شود. اين احتمال نيز وجود دارد كه با تقدير گرفتن كلمه «اشجار»، مراد از «من تحتها»، «من تحت اشجارها» باشد.

51- صفات بهشت آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 19 - 8

8 - حسين بن ميسرقال: سألت أبا عبدالله(ع) عن جنة آدم(ع) فقال: جنة من جنان الدنيا تطلع فيها الشمس و القمر و لو كانت من جنان الآخرة ما خرج منها أبدا.

حسين بن ميسر گويد از امام صادق(ع) درباره بهشت آدم سؤال كردم، فرمود: باغى از باغهاى دنيا بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع مى كرد و اگر از باغهاى بهشتى بود، هرگز آدم(ع) از آن خارج نمى شد.

52- صفات بهشتيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 43 - 13

13 - عدم اتكاى بهشتيان به اعمال خويش ، در رسيدن به نعمت هاى بهشت

و قالوا الحمد للّه الذى هدينا لهذا و ما كنا لنهتدى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 62 - 5

5- بهشتيان ، داراى روزى ويژه ، منظم و تضمين شده در هر صبح و عصر

و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيًّا

از آن جايى كه در بهشت هر آنچه كه خواسته شود مهيا است، روشن مى گردد كه آنچه در اين آيه در مورد رزق صبح و عصر آمده، تفضلى ويژه است. البته برخى اين جمله را كنايه از دائمى بودن رزق بهشتى دانسته اند. درباره معناى «عشىّ» نظريات گوناگونى ابراز شده است; از جمله: «بين ظهر تا غروب» و «آخر روز» (مصباح).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 22 - 1

1 - وجود غريزه و تمايل جنسى در ميان بهشتيان

و حور عين

53- صفات بيماردلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 26 - 6

6- بيماردلان و منافقان گريزان از تكاليف دينى ، داراى زمينه گرايش به دشمنان اسلام

و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض. .. قالوا للذين كرهوا ... سنطيعكم

با توجه به ارتباط اين آيه با آيات پيشين، مى توان نتيجه گرفت كه ميان بيماردلى و گريز از تكاليف دشوار و تمايل به دشمنان اسلام، ارتباطى تنگاتنگ وجود دارد.

54- صفات پديده ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 76 - 11

11 - عن الرضا(ع): إن إبراهيم(ع) وقع إلى ثلاثة اصناف، صنف يعبد الزهرة . .. «فلما جن عليه الليل» فرأى الزهرة، قال «هذا ربى» على الانكار و الاستخبار «فلما افل» الكوكب «قال لا احب الآفلين» لأن الافول من صفات المحدث لا من صفات القدم ... .

از امام رضا(ع) روايت شده است: . .. ابراهيم(ع) با سه گروه برخود كرد ; گروهى كه ستاره زهره را مى پرستيدند ... «چون شب، ابراهيم(ع) را فروگرفت» و ستاره زهره را ديد، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است» و چون ستاره غروب كرد گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم» ; زيرا غروب كردن از صفات موجود حادث است نه قديم ... .

55- صفات پسنديده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 69 - 9،15

9- تهيه غذا براى مهمانان ، از آداب معاشرت و خصلتى نيكوست .

فما لبث أن جاء بعجل حنيذ

15- مباشرت ميزبان در پذيرايى از ميهمانان ، از خصلت هاى نيكو و پسنديده است .

فما لبث أن جاء بعجل حنيذ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 75 - 5

5- بردبارى ، تأسف و تأثر بر مشكلات مردم و توجّه داشتن به خدا و درخواست حاجت ها از او ، صفات و خصلتهايى نيكو و پسنديده است .

إن إبرهيم لحليم أوّه منيب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 18 - 13

13- صبر و شكيبايى در برابر دشوارى ها و حوادث تلخ ، خصلتى نيكو ، زيبا و ارجمند

فصبر جميل

برداشت فوق ، مبتنى بر اين است كه «صبر» مبتدا و «جميل» خبر آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 52 - 6

6- رعايت عفّت و پرهيز از خيانت به ويژه در نهان و به دور از چشم مردم ، خصلتى ارزشمند و نيكوست .

ذلك ليعلم أنى لم أخنه بالغيب

«بالغيب» (در نهان) مى تواند حال براى ضمير فاعلى و نيز براى ضمير مفعولى در «لم أخنه» باشد. بنابراين «لم أخنه بالغيب» ; يعنى، به او خيانت نكردم آن گاه كه وى [از چشم ما] نهان بود و يا من از او در نهان بودم.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 59 - 11

11- مهمان نوازى ، خصلتى نيك و ارزشمند است .

ألا ترون . .. أنا خير المنزلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 83 - 10

10- صبر و شكيبايى در برابر مشكلات و حوادث تلخ ، خصلتى زيباست .

فصبر جميل

برداشت فوق، بر اساس اين احتمال است كه «صبر» مبتدا و «جميل» خبر آن باشد. احتمال ديگر در تركيب «فصبر جميل» اين است كه «صبر» خبر براى مبتدايى محذوف و جميل صفت براى «صبر» باشد ; يعنى، [امرى] صبر جميل و يا [صبرى] صبر جميل و يا ... .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 92 - 9

9- گذشت از خطاكاران و دعا براى آمرزش آنان ، خصلتى نيكو و از صفات محسنان است .

فإن الله لايضيع أجر المحسنين . .. لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 93 - 11

11- يارى به خويشان و وابستگان ، خصلتى نيكو و از ويژگى هاى نيكوكاران است .

وأتونى بأهلكم أجمعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 98 - 9

9- گذشت از خطاكاران و دعا براى آنان ، خصلتى نيكو و از صفات پيامبران الهى است .

يأبانا استغفر لنا . .. قال سوف أستغفر لكم ربى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 27

27- گذشت از خطاكاران پشيمان و تائب و ياد نكردن از خطا هاى ايشان ، خصلتى نيكو و خلقى پسنديده است .

من بعد أن نزغ الشيطن بينى و بين إخوتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 22 - 10،12،14

10- انفاق كردن خصلتى نيكوست چه پنهانى انجام گيرد و چه آشكارا .

أنفقوا مما رزقنهم سرًّا و علانية

12- انجام دادن كار هاى شايسته به جبران بدى ها و گناهان ، خصلتى نيكو و از ويژگى هاى خردمندان است .

إنما يتذكّر أُولُوا الألبب . .. والذين ... يدرءون بالحسنة السيئة

«درأ» (مصدر يدرءون) به معناى دفع كردن و برطرف كردن است. مراد از «السيئة» مى تواند بديها و گناهانى باشد كه شخص نيكوكار مرتكب شده و محتمل است مقصود از آن بديها و ستمهايى باشد كه ديگران در حق او انجام داده اند، برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.

14- خوبى كردن در پاسخ به بدى ها و ستم هاى ديگران ، خصلتى ارزشمند و از ويژگى هاى خردمندان است .

إنما يتذكّر أُولُوا الألبب . .. الذين ... يدرءون بالحسنة السيئة

برداشت فوق بر اساس دومين احتمال است كه در توضيح برداشت شماره 12 آورده شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 52 - 2

2- سلام كردن به هنگام ملاقات و وارد شدن بر يكديگر ، از آداب و اخلاق پسنديده

و نبّئهم عن ضيف إبرهيم . إذ دخلوا عليه فقالوا سلمًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 19 - 26

26- مواسات و بهرهورى گروهى ، از اموال هم ، از اوصاف پسنديده مردان الهى است .

بورقكم هذه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 24 - 23

23- ياد خداوند ، در صورت فراموش كردن كارى و انتظار كمك از او براى شناسايى و انجام دادن كارى بهتر ، خصلتى پسنديده و مورد فرمان او است .

واذكّر ربّك إذا نسيت و قل عسى أن يهدين ربّى لأقرب من هذا رشدًا

«هذا» - در برداشت بالا - اشاره به مفعول محذوف «نسيتَ» است و مفاد آيه، اين است كه: «هرگاه، كارى را فراموش كردى، ياد خدا كن و بگو: «اميد است كه پروردگارم، مرا، به كارى مفيدتر از اين، راهنمايى كند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 76 - 6

6- انتقاد از خود و انصاف در قضاوت نسبت به خويشتن و پذيرش مسؤوليت عملكرد خود ، از صفات ارزشمند و شايسته است .

إن سألتك عن شىء بعدها فلاتصحبنى قد بلغت من لدنّى عذرًا

موسى(ع) با وجود آن كه در مرحله قبل، عذر نسيان را مطرح كرد، ولى در اين مرحله، اولاً، مسؤوليت عمل خود را بر عهده

گرفت و ثانياً، در مورد خود، رأيى منصفانه صادر كرد و خضر(ع) را در جدا شدن از او، محق دانست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 47 - 14

14- گذشت از خطاكاران و دعا براى آنان ، خصلتى نيكو و از صفات پيامبران است .

لأرجمنّك واهجرنى . .. سأستغفر لك ربّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 54 - 6

6- صداقت در وعده ، خصلتى نيكو و بسيار ارزشمند است .

واذكر فى الكتب . .. إنّه كان صادق الوعد

ستودن اسماعيل به «صادق الوعد» بودن علاوه بر تمجيد از موصوف، تمجيد از وصف نيز به شمار مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 115 - 5

5 - عزم و تصميم جدى براى عمل به توصيه هاى خداوند ، خصلتى ارزشمند است .

و لقد عهدنا إلى ءادم . .. فنسى و لم نجد له عزمًا

تعبير «نيافتيم» به جاى «نبود»، گوياى آن است كه دراين موارد، وجود عزم، مطلوب و مورد انتظار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 1 - 5

5- ترس از عذاب اخروى ، خصلتى ارزشمند و مورد توصيه خداوند

يأيّها الناس اتّقوا ربّكم إنّ زلزلة الساعة شىء عظيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 32 - 8

8 - تقوا و خداترسى ، خصلتى ارزشمند در پيشگاه الهى

فإنّها من تقوى القلوب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 35 - 2

2 - ترس و خشيت از خدا ، خصلتى ارزشمند در بينش قرآنى

الذين إذا ذكر اللّه وجلت قلوبهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 2 - 5

5 - داشتن خشوع و تذلل در نماز ، از ستوده ترين و ارجمندترين خصلت ها در پيشگاه خداوند

قد أفلح المؤمنون . الذين هم فى صلاتهم خشعون

در اين آيات خداوند هفت صفت را براى مؤمنان برشمرده است كه خشوع و فروتنى آنان در نماز يكى از آنها است و در اين جا پيش از همه ذكر شده است. بنابراين، تقديم آن بر ساير صفات، مى تواند بيانگر پسنديده تر و ارجمندتر بودن آن در نزد خداوند باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 3 - 5

5 - حكمت و سنجيده كارى ، خصلتى پسنديده و ارجمند در پيشگاه خداوند

و الذين هم عن اللغو معرضون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 29 - 11

11 - مهمان نوازى ، خصلتى نيكو و خلقى الهى است .

و أنت خير المنزلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 57 - 2

2 - ترس از خدا ، خصلتى ارجمند در نزد پروردگار

إنّ الذين هم من خشية ربّهم مشفقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 23 - 3

3 - عفت ، نجابت و ايمان ، سرآمد ارزش ها و صفات ستوده زنان

المحصنت الغفلت المؤمنت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 33 - 30

30 - عفت و پاكدامنى براى زنان ، صفتى بس ارزشمند و پسنديده

و لاتكرهوا فتيتكم على البغاء إن أردن تحصّنًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 63 - 8

8 - جايگاه ويژه صفت تواضع و فروتنى و رفق و مدارا ، در مقايسه با ديگر اوصاف پسنديده و ارزشمند ، در نگاه وحى

و عباد الرحمن الذين يمشون على الأرض هونًا

آمدن صفت تواضع و فروتنى به عنوان نخستين صفت از سلسله اوصاف «عباد الرحمان» - كه در چند آيه از آنها ياد شده است - مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 72 - 6

6 - گذر از رفتار لغو و بيهوده با بزرگوارى و متانت ، امرى شايسته و مورد تشويق خداوند

و إذا مرّوا باللغو مرّوا كرامًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 73 - 4

4 - پندپذيرى و حرف شنوى ، از اوصاف پسنديده و مورد تشويق خداوند

و الذين إذا ذكّروا بأيت ربّهم لم يخرّوا عليها صمًّا و عميانًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 84 - 4

4 - قلب سالم از امراض روحى و اخلاقى ، پايه و اساس خصلت هاى پسنديده و كمالات انسانى

إذ جاء ربّه بقلب سليم

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه از ميان انواع اوصاف پسنديده ابراهيم(ع)، تنها به صفت «قلب سليم» اشاره شده است كه در واقع، شرط بار يافتن به درگاه الهى است. ضمن اين كه نوعاً تمامى خصلت ها و رفتارهاى ناپسند، از قلب ناسالم نشأت مى گيرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 24 - 4

4 - اجلال و گرامى داشت ميهمانان ، خصلتى پسنديده و پيامبرگونه

حديث ضيف إبرهيم المكرمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 27 - 3

3 - هراس و نگرانى از عذاب الهى ، خصلتى شايسته و عملى بايسته

و الذين هم من عذاب ربّهم مشفقون

مطلب ياد شده، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام تمجيد از مؤمنانى است كه داراى چنين خصلت ها و اوصافى اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 32 - 2

2 - امانت دارى و پايبندى به عهد و پيمان ، از خصلت هاى شايسته و بايسته

و الذين هم لأمن-تهم و عهدهم رعون

56- صفات پسنديده زن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 48 - 6

6 - علاقه به همسر و برگرفتن چشم از غير او و زيبايى چشم ، از كمالات و اوصاف پسنديده زنان

و عندهم قصرت الطرف عين

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن كمالات و اوصاف خوب زنان بهشتى و تشويق انسان ها به دستيابى به آنان در سايه كردار خداپسندانه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 52 - 5

5 - علاقه به همسر و برگرفتن چشم از غير او و زيبايى چشم ، از كمالات و اوصاف پسنديده زنان

و عندهم قصرت الطرف

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه آيه شريفه، در مقام برشمردن كمالات و اوصاف خوب زنان بهشتى است.

57- صفات پسنديده زنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 12 - 5

5 - عفّت و پاكدامنى ، از برجسته ترين اوصاف زنان و از بهترين كمالات آنان

الّتى أحصنت فرجها

برداشت ياد شده، به سبب اين نكته است كه خداوند، در مقام توصيف و تمجيد از مريم(س) - كه به عنوان زنى مثال زدنى و الگو مطرح شد - صفت عفت و پاكدامنى او را بيان كرده است.

58- صفات پسنديده مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 101 - 1

1- خداوند ، به كسانى كه منزلت نيكو و خصلت پسنديده دارند ( مؤمنان راستين ) ، وعده دورى و نجات از آتش دوزخ داده است .

إنّ الذين سبقت لهم منّا الحسنى أولئك عنها مبعدون

«الحسنى» مؤنث «أحسن» و صفت براى موصوف محذوفى چون «المنزلة» و «الخصلة» است و به قرينه مقابله با آيه قبل - كه در باره كافران و مشركان بود - آيه شريفه در باره مؤمنان راستين است.

59- صفات پيروان انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 52 - 16

16 - ايمان به خداوند و تسليم در برابر او ، ويژگى ياوران انبيا

من انصارى الى اللّه . .. امنا باللّه و اشهد بانّا مسلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 84 - 7

7 - برخوردار بودن از قلبى سالم و پاك ، نخستين و مهم ترين صفت از اوصاف شيعه و پيرو راستين خط پيامبران

و إنّ من شيعته لإبرهيم . إذ جاء ربّه بقلب سليم

برداشت ياد شده با توجّه به اين نكته است كه خداوند، پس از معرفى ابراهيم(ع) به عنوان شيعه و پيرو نوح پيامبر، او را به داشتن قلب سليم توصيف فرمود.

60- صفات پيروان شيطان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 22 - 8

8- تابعان شيطان ، بى آنكه دليل و برهانى از وى مشاهده كنند ، بى درنگ به فراخوانى او پاسخ مثبت مى دهند .

و ما كان لى عليكم من سلطن إلاّ أن دعوتكم فاستجبتم لى

«سلطان» به حجت و برهان اطلاق شده است و مراد از آن استفاده از دليل و برهان به منظور چيره شدن برطرف مقابل است.

61- صفات جامهاى بهشت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 16 - 3

3 - ظرف ها و جام هاى بهشتيان ( ابرار و . . . ) ، در هندسه و اندازه هاى بسيار دقيق است .

قدّروها تقديرًا

نصب «تقديراً»به جهت مفعول مطلق بودن آن براى فعل «قدّروا» است و اين در حقيقت تأكيدى براى مفاد آن فعل است.

62- صفات جسمانى شتر صالح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 28 - 5

5 - ناقه صالح ، حيوانى خارق العاده در هيكل و مصرف آب *

أنّ الماء قسمة بينهم

برداشت ياد شده در صورتى است كه نيمى از آب سهم ناقه باشد و ناقه آن سهم را تماماً مصرف كرده باشد.

63- صفات جسمانى قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 69 - 13،14

13 - قوم عاد برخوردار از اندامى بزرگتر و نيرومندتر نسبت به ديگر اقوام

و زادكم فى الخلق بصطة

14 - برخوردارى قوم عاد از اندامى درشت و نيرومند ، از نعمت هاى بزرگ خداوند براى آنان

و اذكروا إذ . .. و زادكم فى الخلق بصطة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 20 - 3

3 - قوم عاد ، مردمانى تناور و بلند قامت بودند . *

كأنّهم أعجاز نخل منقعر

تشبيه قوم عاد به «نخل» مى تواند نظر به مطلب بالا داشته باشد.

64- صفات جسمى زن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 18 - 3

3 - زن ، اساساً براى كار هاى دشوار و خشن و جدال و درگيرى آفريده نشده است .

و هو فى الخصام غير مبين

برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه آيه شريفه به جهت مماشات و بازگويى باور مشركان، اين مطالب را مطرح نكرده باشد; بلكه به عنوان يك واقعيت بدان پرداخته باشد.

65- صفات جسمى قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 7 - 6

6 - قوم عاد ، مردمى بلندقامت و پرقدرت *

إرم ذات العماد

چنانچه «ارم» نامِ قوم عاد باشد، توصيف آنان به «ستون دار»، كنايه از نيرومندى و قامت رشيد آنان خواهد بود. گفتنى است كه در اين برداشت، «عماد» به معناى عمود و ستونى گرفته شده است كه خانه را بر آن استوار مى كنند. (لسان العرب)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 8 - 5

5 - قوم عاد ، مردمى بى نظير در قدرت و قامت *

ذات العماد . الّتى لم يخلق مثلها فى البلد

در برداشت ياد شده، «ارم» نام قوم عاد گرفته شده است; در نتيجه «الّتى. ..» توصيف گر آن قبيله، به نبود امثالِ آنها در شهرها خواهد بود.

66- صفات جلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 32 - 2،3

2 - خداوند ، منزه از هر عيب و نقص

قالوا سبحنك

3 - خداوند ، منزه از آن است كه به اسرار و نهان موجودات آگاه نباشد .

أنبئونى بأسماء هؤلاء . .. قالوا سبحنك

در مقامى كه سخن متكلم موجب توهم نقصى براى خدا شود، كلمه «سبحانك» و مانند آن به كار مى رود. گويا فرشتگان چون در مقام پاسخگويى هستند، از سخنشان اين توهم به وجود مى آيد كه خداوند از پيش به پاسخ آنان آگاهى ندارد. هدف ايشان از گفتن «سبحانك» ابراز منزّه دانستن خداوند از چنين منقصتى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 116 - 1،4،7،9،13

1 - خداوند ، منزه از گزينش فرزند و داشتن زاده

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه

4 - گزينش فرزند و داشتن زاده براى خداوند ، نقص است .

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه

«سبحان» به معناى تسبيحاً، مفعول مطلق براى فعل محذوف است; يعنى: «سبحت اللّه تسبيحاً». كاربرد اين كلمه در هنگامى است كه خداوند به چيزى كه درباره او ناروا و يا مستلزم نقص و عيب است، توصيف شود.

7 - خداوند ، در مالكيت موجودات هستى شريكى ندارد .

له ما فى السموت و الأرض

برداشت فوق با توجه به حصر - كه از تقديم «له» بر «ما فى السماوات . ..» به دست مى آيد - استفاده مى شود.

9 - مالكيت خدا بر هستى ، دليل منزه بودن او از گزينش فرزند و داشتن زاده

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل له ما فى السموت و الأرض

جمله «له ما فى السماوات . ..» برهانى است براى رد پندار نارواى يهود و نصارا.

13 - عبادت و اطاعت هستى براى خدا ، دليل منزه بودن او از داشتن فرزند است .

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل . .. كل له قنتون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 117 - 5

5 - آفرينش آسمان ها و زمين ، بدون مثال و الگويى از پيش ، دليل منزه بودن خدا از اختيار كردن فرزند و نياز داشتن به آن

قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل . .. بديع السموت و الأرض

برداشت فوق بر اين اساس است كه «بديع السماوات . ..» همانند جمله «له ما فى السماوات ...»، دليل و برهانى براى تنزيه خداوند از داشتن فرزند باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 139 - 7

7 - مسلمانان ، خداوند را از داشتن شريك منزه دانسته و تنها او را پرستش مى كنند .

و نحن له مخلصون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 140 - 13

13 - خداوند از اعمال انسان ها غافل نبوده و به همه آنها آگاهى دارد .

و ما اللّه بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 144 - 21

21 - اعمال انسان ها هرگز مورد غفلت خداوند نخواهد بود .

و ما اللّه بغفل عما يعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 149 - 6

6 - اعمال انسان ها هرگز مورد غفلت خداوند نيست .

و ما اللّه بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 267 - 11

11 - خداوند ، ستايشگر انفاق كنندگان ، در عين بى نيازى از انفاق آنان

اَنّ اللّه غنىّ حميد

«حميد» در برداشت فوق به معناى حامد (ستايش كننده) گرفته شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 26 - 19

19 - قدرت مطلق خداوند ، مقتضى نفى هر گونه شرّ از او

بيدك الخير انّك على كلّ شىء قدير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 108 - 7

7 - خداوند ، مُنزّه از اراده هر گونه ظلم نسبت به موجودات

و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 109 - 4،10

4- مالكيّت انحصارى خداوند نسبت به تمام هستى ، دليل نفى اراده ظلم و ستم از ساحت اوست .

و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين. و للّه ما فى السموات و ما فى الارض

10 - بازگشت همه امور هستى به خداوند ، دليل نفى اراده ظلم و ستم از ساحت اوست .

و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين . .. و الى اللّه ترجع الامور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 144 - 14

14 - ارتداد و كفر افراد ، زيانى به خداوند نمى رساند .

و من ينقلب على عقبيه فلن يضرّ اللّه شيئا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 181 - 1،9،15

1 - پندار نارواى يهود به فقر و نياز خداوند ، و غنا و بنى نيازى خويش

لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغنياء

به گفته بسيارى از مفسّرين، مراد از «الّذين قالوا»، يهوديان هستند.

9 - خداوند ، غنى و بى نياز از انفاق بندگان

انّ الّذين . .. انّ اللّه فقير و نحن اغنياء سنكتب ما قالوا

15 - همسنگى گناه و زشتى فقير پنداشتن خدا و نسبت هاى ناروا به او ، با گناه كشتار انبيا

سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبيآء بغير حقّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 182 - 6

6 - نفى ظلم از جانب خدا نسبت به بندگان خويش

و انّ اللّه ليس بظلاّم للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 191 - 17،24،25،27

17 - پاك و منزّه دانستن خداوند از هر عيب و نقصى ، نشانه خردمندى

لايات لاولى الالباب. الّذين ... ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك

24 - خداوند از اينكه آفرينشى باطل و بيهوده داشته باشد ، پاك و منزّه است .

ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك

25 - خردمندان ، خداوند را از هر كاستى مبرّا و منزّه مى دانند .

لايات لاولى الالباب. الّذين ... سبحانك

27 - منزّه بودن خداوند از هر نقص و عيب ، دليل راه نداشتن بيهودگى در آفرينش او

ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 171 - 36،39

36 - مالكيت مطلق خداوند بر هستى ، دليل فرزند نداشتن او

سبحنه ان يكون له ولد له ما فى السموت و ما فى الأرض

جمله «له ما فى السموت . ..» دليل و برهانى است براى جمله «سبحنه ان يكون له ولد» يعنى آنچه غير خداست و از جمله حضرت مسيح، مملوك و عبد اوست و كسى كه مالك تمام هستى است، نيازى به داشتن فرزند ندارد.

39 - كفايت خداوند براى تدبير هستى ، دليل وحدانيت او و منزه بودنش از داشتن شريك و فرزند

انما اللّه اله وحد سبحنه ان يكون له ولد . .. كفى باللّه وكيلا

جمله «كفى . ..» دليل ديگرى است براى مطالب گذشته.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 116 - 7

7 - خداوند منزه از هرگونه شريك در الوهيت و فراتر از داشتن همتايى شايسته پرستش

قال سبحنك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 18 - 6

6 - راه نيافتن هيچگونه ضعف و كاستى، گزافه، جهل و اشتباه در حريم خداوند

و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير

از صفات «قاهر»، «حكيم» و «خبير»، كه براى خداوند بيان شده، برداشت فوق استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 100 - 6،9،10

6 - شريك پنداشتن براى خداوند و انتساب فرزند به او، پندارى باطل و از سر نادانى است.

و خرقوا له بنين و بنت بغير علم

9 - خداوند از داشتن شريك و فرزندان منزه است.

و خرقوا له بنين و بنت . .. سبحنه و تعلى عما يصفون

10 - خداوند منزه و برتر از پندارهايى است كه جاهلانه درباره او ابراز مى گردد.

بغير علم سبحنه و تعلى عما يصفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 101 - 3،4،6،11

3 - خداوند نه فرزندى دارد و نه هيچگاه همسرى داشته است.

أنى يكون له ولد و لم تكن له صحبة

4 - وجود فرزند براى خدا، با توجه به نبودن همسرى براى وى، امرى نامعقول است.

أنى يكون له ولد و لم تكن له صحبة

6 - ابداع كننده هستى (خداوند) سزاوار تسبيح و منزه از داشتن شريك و فرزند است.

سبحنه و تعلى عما يصفون. بديع السموت و الأرض

11 - انحصار آفرينش هستى به خدا، دليل بى نيازى او از فرزند و شريك است.

أنى يكون له ولد . .. و خلق كل شىء و هو بكل شىء عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 103 - 5

5 - خداوند حقيقتى فوق تصور و ادراك انسان و پيراسته از ويژگيهاى جسم است.

لا تدركه الأبصر

عدم امكان ديدن خداوند نشانه مبرا بودن او از خصوصيات جسم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 131 - 1

1 - خداوند هيچگاه از سر ظلم جامعه اى را نابود و مردمى را مجازات نكرده و نخواهد كرد.

ذلك أن لم يكن ربك مهلك القرى بظلم و أهلها غفلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 51 - 2،5

2 - كيفر الهى در مورد گنهكاران ، عادلانه و به دور از هر گونه ظلم

ذلك بما قدمت أيديكم و أن اللّه ليس بظلّم للعبيد

5 - خداوند منزه از اعمال كمترين ظلم به بندگان خويش

و أن اللّه ليس بظلّم للعبيد

با توجه به اينكه «أن اللّه . .. » در مقام استدلال بر اين حقيقت است كه گرفتارى كافران به عذاب حريق ستمى به آنها نيست، بايد مراد از ظلام نبودن خدا، نفى كمترين ظلم از ساحت قدس وى باشد، و گر نه استدلال تمامى نيست. و بسيار ستمگر نبودن، نمى تواند دليل باشد بر اينكه آتش سوزان ستمى بر گرفتاران به آن نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 60 - 17

17 - خداوند هرگز در پاداش دادن به بندگان خويش ستم روانمى دارد .

و أنتم لاتظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 10 - 4

4 - خدا ، كمال مطلق و منزه از هر عيب و نقص

دعويهم فيها سبحنك اللّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 18 - 15،16،17

15 - خدا ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص

سبحنه

16 - خداوند ، منزه و فراتر از داشتن شريك است .

سبحنه و تعلى عما يشركون

17 - از على ( ع ) روايت شده كه فرمود : « اما ما لا يعلمه اللّه ، فلا يعلم اللّه أن له شريكاً و لا وزيراً و لا صاحبة و لا ولداً و شرحه فى القرآن : « قل اتنبئون اللّه بما لا يعلم » . . . ;

. .. اما (مراد از) آنچه را خدا نمى داند، (يعنى) خدا (او را) براى خود شريك نمى داند و نه وزير و نه همسر و نه فرزند و شرح اين مطلب در قرآن اين است: آيا خدا را خبر مى دهيد به آنچه نمى داند؟» ...

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 44 - 1،6

1 - خداوند ، بر هيچ كس كمترين ظلمى روا نمى دارد .

إن اللّه لايظلم الناس شيئاً

6 - از امام هادى ( ع ) روايت شده است : « . . . من زعم ان اللّه عزوجل أجبر العباد على المعاصى و عاقبهم على ها . . . فقد ظلّم اللّه فى حكمه و كذّبه و رد عليه قوله : . . . « إن اللّه لايظلم الناس شيئاً » . . . ;

. .. هر كس گمان كند كه خداى عزوجل، بندگان را بر ارتكاب گناهان مجبور ساخته و در عين حال آنان را كيفر مى كند، به خدا در حكمش اسناد ظلم داده و قول او را كه فرموده: «خدا به مردم هيچ ظلمى نمى كند» رد نموده و خدا را تكذيب كرده است ... ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 54 - 13

13 - در نظام جزايى خداوند ، حتى به ستمگران هم ظلم نخواهد شد .

و لو أن لكل نفس ظلمت . .. قضى بينهم بالقسط و هم لايظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 68 - 3

3 - برگزيدن فرزند ، بيانگر وجود نقص است و خداوند از هر نقصى ، مبرا و منزه مى باشد .

قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه هو الغنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 5 - 2

2- ناآگاهى خداوند به سخنان و كار هاى پنهانى ، از پندار هاى نادرست مشركان عصر بعثت

ألا إنّهم يثنون صدورهم ليستخفوا منه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 101 - 1،2

1- خداوند ، بر بندگانش ستم نمى كند .

و ما ظلمنهم

2- خداوند ، مردمان را به طرف گناهان ( شركورزى ، انكار پيامبران و . . . ) سوق نمى دهد .

و ما ظلمنهم

منظور از ستم نكردن خدا بر بندگان اين است كه: او آنان را به موجبات هلاكت و عذاب (شركو . ..) وانمى دارد. بنابراين عذابهاى نازل شده بر آنان مقتضاى عملكرد خودشان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 117 - 1،5

1- خداوند ، هيچ گاه ظالمانه و بدون دليل جوامع بشرى را به عذاب هاى دنيوى گرفتار نساخته و نخواهد ساخت .

و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم

حرف «باء» در «بظلم» براى ملابست است. براين اساس جمله «ما كان ...» چنين معنا مى شود: هرگز خداوند مردم آباديها را از سر ظلم به هلاكت نمى رساند. نسبت دادن هلاكت به آباديها، گوياى اين نكته است كه مراد از هلاكت، هلاكت دنيوى و عذاب استيصال است.

5- ستم به انسان ها و به هلاكت رساندن جوامع درستكار ، ناسازگار با مقام ربوبيت خدا و مدبر بودن اوست .

و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و أهلها مصلحون

برداشت فوق از «رب» - كه به معناى مدبر و مربى است - استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 123 - 10

10- خداوند ، هرگز از اعمال انسان ها غافل نبوده و رفتارشان بر او مخفى نمى ماند .

و ما ربك بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 108 - 12

12- خداوند از هر عيب و نقصى منزّه و از داشتن شريك مبرّاست .

و سبحن الله و ما أنا من المشركين

«سبحان» به معناى تسبيح (منزّه دانستن از نقص و عيب) است. اين كلمه مفعول مطلق براى فعل محذوف (اسبح و يا نسبح) مى باشد ; يعنى: اسبح و يا نسبح الله تسبيحاً. از مصاديق مورد نظر براى عيب و نقص، شريك داشتن است. قابل ذكر است كه جمله «سبحان الله» عطف بر «هذه سبيلى» است ; يعنى: «قل سبحان الله».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 13 - 6

6- خداوند منزه از هر عيب و نقص و شايسته حمد و ستايش است .

و يسبّح الرعد بحمده و الملئكة من خيفته

«تسبيح» (مصدر يسبح) به معناى منزّه دانستن از هر عيب و نقص است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 57 - 3،4،5

3- خداوند ، بسى منزّه و برتر از فرزند دختر داشتن

و يجعلون لله البنت سبحنه

4- فرزند ( دختر ) داشتن براى خداوند نقص است .

و يجعلون لله البنت سبحنه

ذكر تنزيه «سبحانه» براى تبرئه خداوند از نسبتى است كه مشركان به او مى دادند و اين تنزيه، حاكى از نقصى است كه با اسناد فرزند براى خداوند، ايجاد مى شد.

5- خداوند ، منزّه از تناسل و توالد است .

و يجعلون لله البنت سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 118 - 7

7- خداوند در تكاليف دينى ، از بى عدالتى و ظلم به بندگان مبرّاست .

و على الذين هادوا حرّمنا . .. و ما ظلمنهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 40 - 4

4- خداوند ، برخلاف پندار واهى مشركان ، هيچ گاه براى آنان ، پسر برنگزيده و براى خود دختر به فرزندى نگرفته است .

أفأصفكم ربّكم بالبنين و اتّخذ من الملئكة إنثًا

استفهام در آيه، انكارى و در مقام توبيخ و سرزنش مشركان است و اين، حكايت از نكته ياد شده مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 43 - 1،3

1- خداوند ، بسيار برتر و منزه تر از شريك داشتن است .

سبحنه و تعلى عمّا يقولون علوًّا كبيرًا

3- خداوند ، فراتر و عظيم تر از آن است كه نسبت فرزند گرفتن به او داده شود .

أفأصفكم ربّكم بالبنين و اتّخذ من الملئكة إنثًا . .. سبحنه و تعلى عمّا يقولو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 93 - 12

12- خداوند ، منزه از تحيز ، جسميت و قابل رؤيت بودن و ديگر اوصاف ماده است .

أو تأتى بالله . .. قل سبحان ربّى

چون درخواست مشركان از پيامبر(صلی الله علیه و آله) (أو تأتى بالله) مستلزم جسمانيت، جا به جايى و قابل رؤيت بودن خداوند بود، جمله «سبحان ربّى» مى تواند پاسخ چنين درخواست غير منطقى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 108 - 1

1- پروردگار ، منزه از هر كاستى و نقص در بينش آگاهان به معارف آسمانى

إن الذين أُوتوا العلم من قبله . .. يقولون سبحن ربّنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 111 - 5،8

5- خداوند ، هيچ گونه فرزندى براى خود نگرفته و از هرگونه شريك و حمايتگر ، مبرّا و بى نياز است .

لم يتخذ ولدًا و لم يكن له شريك . .. و لم يكن له ولىّ

8- خداوند ، تنها فرمانرواى هستى و مبرّا از داشتن هرگونه شريك در جهاندارى

و لم يكن له شريك فى الملك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 49 - 16،17،18

16- خداوند ، در قيامت ، به هيچ كس ، ظلمى روا نخواهد داشت .

و لايظلم ربّك أحدًا

17- حضور نفس اَعمال انسان در قيامت ، پشتوانه اجراى عدالت و نفى كمترين ظلم از ساحت خداوند است .

و وجدوا ما عملوا حاضرًا و لايظلم ربّك أحدًا

بيان حضور اعمال و تجسّم آن، علاوه بر ثبت و ضبط در نامه اَعمال، جملگى تأكيدى بر دقيق بودن اَحكام صادره بر قيامت و عادلانه بودن عقوبت هاى است و گوياى اين است كه اَسناد و مدارك كافى و غير قابل انكارى در قيامت عرضه خواهد شد.

18- مبرّا بودن خداوند از هرگونه ظلم و بى عدالتى ، مقتضاى ربوبيّت او است .

و لايظلم ربّك أحدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 11 - 16

16- خداوند ، پاك و منزه از ناتوانى در برابر اعطاى فرزند به پدرى كهن سال و مادرى عقيم

أن سبّحوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 35 - 3،5،6

3- خداوند نه عيسى ( ع ) و نه هيچ كس ديگر را فرزند خويش قرار نداده است .

ذلك عيسى ابن مريم . .. ما كان للّه أن يتّخذ من ولد

«ولد» نكره در سياق نفى است و افاده عموم مى كند. «من» زائده و براى تأكيد است. بنابراين مفاد آيه، عموميت همراه با تأكيد است.

5- خداوند ، منزه از هرگونه نقص و نياز است .

ما كان للّه أن يتّخذ من ولد سبحنه

6- لزوم تنزيه ذات اقدس خداوند از هرگونه نقص و نياز

سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 40 - 6

6- خداوند ، بدون فرزند و بى نياز از آن است .

ما كان للّه أن يتّخذ من ولد . .. إنّا نحن نرث الأرض و من عليها

در آيات قبل، سخن از پندار فرزندى عيسى(ع) براى خداوند به ميان آمد. اين آيه با بيان رجوع نهايى همه موجودات به خداوند و نفى نياز از او، بر بطلان آن پندار تأكيد مىورزد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 60 - 11

11- خداوند ، ذره اى ستم بر بندگان روا نمى دارد .

و لايظلمون شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 64 - 8،10

8- خداوند ، از هرگونه فراموشى منزه است .

و ما كان ربّك نسيًّا

«نسيّاً» صيغه مبالغه است و مبالغه در كلامِ منفى، به اصل نفى مربوط مى شود. بنابراين در جمله «و ما كان...» مراد اين است كه: خداوند هيچ گاه و درباره هيچ موضوعى، فراموش كار نيست.

10- راه نداشتن نسيان در ذات اقدس خداوند ، پشتوانه حقانيت گزارش هاى قرآن از تاريخ پيامبران پيشين

و ما نتنزّل إلاّ بأمر ربّك . .. و ما كان ربّك نسيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 91 - 2،4

2- مبرّابودن خداوند از داشتن فرزند ، با ذات هستى و اجزاى آن عجين شده است .

تكاد السموت يتفطّرن . .. أن دعوا للرحمن ولدًا

4- فرزند داشتن خداوند ، با گستردگى و فراگيرى رحمت او بر همه موجودات ، ناسازگار است .

أن دعوا للرحمن ولدًا

گزينش وصف «الرحمان» (داراى رحمت گسترده و فراگير) در ضمن عبارت «أن دعوا. ..» دليل در آن كنجانده است; زيرا همه موجودات - از جمله فرزندهاى پندارى - مشمول رحمت الهى اند و سنخيتى با رحمت آفرين ندارند تا فرزند و مجانس او

تلقى شوند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 92 - 1،4

1- فرزندگزينى خداوند ، كارى ناشدنى و به دور از شأن خداوند

و ما ينبغى للرحمن . .. ولدًا

زمانى از كلمه «إنبَغى» استفاده مى شود مى شود كه كارى ميسر و راه براى آن هموار باشد (قاموس) و «ما ينبغى» امكان آن را نفى مى كند.

4- فرزندگزينى ، نشانه نقص بوده و خداى رحمان از آن مبرّا است .

و ما ينبغى للرحمن أن يتّخذ ولدًا

گزينش فرزند با فراگيرى رحمت سازگار نيست; زيرا فرزند خداوند، بايد هم جنس او بوده و در الوهيت مانند او باشد; در نتيجه بايد به رحمت او نيازى نداشته باشد; زيرا لازمه آن، فراگير نبودن رحمت الهى و نقصان آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 8 - 4

4 - خداوند ، داراى همه كمالات و منزه از هر نقص و كاستى است .

له الأسماء الحسنى

اسمى كه حاكى از نقص و عيب باشد، مصداق «أسماء حسنى» نبوده و بر خداوند تطبيق نمى كند; بنابراين او از هر عيبى مبرا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 52 - 7،8

7 - خداوند ، منزه از هرگونه فراموشى است .

و لاينسى

8 - ربوبيت خداوند بر هستى ، به دور از هرگونه ناآگاهى و فراموشى است .

لايضلّ ربّى و لاينسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 111 - 5

5 - بى نيازى مطلق خداوند از غير خود

القيّوم

«قيّوم» به كسى گفته مى شود كه قائم به ذات بوده و در وجود، متكى به غير نباشد (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 26 - 4،6

4- منزه بودن خداوند رحمان ، از انتخاب و برگزيدن فرزند

قالوا اتّخد الرحمن ولدًا سبحنه

«سبحانه» مفعول مطلق براى فعل محذوف (چون «سبحوه») است.

6- رحمت گسترده الهى ، ناسازگار با داشتن فرزند

قالوا اتّخذ الرحمن ولدًا سبحنه

«رحمان» صيغه مبالغه است و دلالت بر شدت و گستردگى رحمت دارد. ذكر اين صفت از ميان ديگر اوصاف خداوند، مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 47 - 5

5- حسابرسى خداوند در قيامت به گونه اى است كه به هيچ كس اندكى ظلم نمى شود .

و نضع الموزين . .. فلاتظلم نفس شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 99 - 3

3- وجود شريك براى خداوند ، امرى ممتنع و محال است .

لو كان هؤلاء ءالهة

برداشت ياد شده به خاطر كاربرد «لو» امتناعى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 10 - 3،5

3 - كيفر هاى الهى در آخرت ، برپايه عدل و بدون كمترين ظلمى در حق كيفر شوندگان

أنّ اللّه ليس بظلّ-م للعبيد

5 - خدا ، پروردگارى عادل و مبرّا از ستم كردن به بندگان خود

و أنّ اللّه ليس بظلّ-م للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 17 - 6

6 - راه نداشتن كمترين غفلت در خداوند نسبت به خلقش

و ما كنّا عن الخلق غفلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 62 - 6

6 - نظام حسابرسى خداوند ، مبرا از كمترين ظلم به آدميان

و لدينا كتب . .. و هم لايظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 91 - 1،2،8

1 - خدا ، بى نياز از گزينش فرزند

ما اتخذ اللّه من ولد

2 - خدا ، مبرّا از شريك و همتا

و ما كان معه من إله

8 - ساحت خداى يگانه هستى ، مبرّا از نسبت هاى نارواى مشركان

سبحن اللّه عمّا يصفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 92 - 4

4 - ساحت خداى يگانه ، برتر از آنچه كه با او شريك مى گردانند .

فتعلى عمّا يشركون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 116 - 3

3 - حاكميت خدا بر هستى ، مستلزم راه نداشتن كمترين نقص و بيهوده كارى در نظام آفرينش

أفحسبتم أنّما خلقنكم عبثًا . .. فتعلى اللّه الملك الحقّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 6

6 - خداوند ، از هر عيب و نقصى منزه است .

سبحنك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 50 - 9

9 - خدا و رسول او ، در داورى و حكمشان به احدى ، حتى منافقان ، ستم روا نمى دارند .

أم يخافون أن يحيف اللّه عليهم و رسوله بل أُولئك هم الظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 2 - 5،8

5 - خداوند ، هيچ كسى را به فرزندى برنگزيده است .

لم يتّخذ ولدًا

«ولداً» نكره است و نكره در سياق نفى، دلالت بر عموم و شمول دارد.

8 - پادشاهى و حاكميت مطلق خداوند بر جهان ، دليل بى نيازى او از گزينش فرزند و داشتن شريك و همتا

الذى له ملك السموت و الأرض و لم يتّخذ ولدًا و لم يكن له شريك فى الملك

ذكر حاكميت و پادشاهى و حاكميت مطلق خداوند بر هستى در ابتداى آيه، مى تواند مقدمه و زمينه چينى براى ابطال عقيده فرزندگزينى و شريك داشتن خدا باشد كه از اصول اعتقادات مشركان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 58 - 4

4 - خداوند ، زنده اى است جاويدان كه هرگز او را مرگ درنمى يابد .

الحىّ الذى لايموت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 209 - 4،7

4 - ساحت خداوندى ، مبرا از كمترين ظلم به بندگان

و ما كنّا ظلمين

7 - مؤاخذه بندگان ، قبل از بيان و اتمام حجت بر ايشان ، ظلم و دور از ساحت خداوند است .

و ما أهلكنا من قرية . .. ذكرى و ما كنّا ظلمين

مفاد مطلب ياد شده، همان «قبح عقاب بلابيان» است كه از آيه مورد بحث استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 10،11

10 - خدا ، منزه از هر پيرايه و كاستى

و سبحن اللّه ربّ العلمين

11 - خدا ، حقيقتى نامحدود ، منزه از مكان و جا گرفتن در آتش و محدود شدن در آن

أن بورك من فى النّار . .. و سبحن اللّه ربّ العلمين

مطرح شدن تسبيح الهى در پى تجلى خدا در آتش طور، بدان جهت است كه كسى اين نشانه را با پديدآورنده نشانه، اشتباه نگيرد و خداى لامكان را محدود در مكان نپندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 93 - 1

1 - ستايش ها ، همه از آنِ خداوند است .

و قل الحمدللّه

«ال» در «الحمد للّه» جنسيه و مفيد استغراق است. بنابراين «الحمد للّه»; يعنى، «كلّ حمد للّه».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 68 - 9،10

9 - خدا ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص

سبحن اللّه

10 - ساحت خداوند از داشتن انباز در آفرينش و تدبير خلق منزه و برتر است .

و ربّك يخلق . .. سبحن اللّه و تعلى عمّا يشركون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 9 - 23

23 - ساحت قدس الهى ، به دور از هرگونه ظلم و ستم است .

فما كان اللّه ليظلمهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 30 - 10

10 - تنها خداوند ، بسى برتر و والاتر از شريك داشتن است .

و أنّ اللّه هو العلىّ الكبير

ضمير فصل «هو» و «ال» جنس در «العلىّ» و «الكبير» - كه هر دو خبر «أنّ» هستند - دلالت بر حصر مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 36 - 1،5

1 - ساحت خداوند ، از هرگونه نقص و كاستى منزه و مبرا است .

سبحن الذى

5 - حاكميت قانونِ زوجيت بر پديده هاى شناخته شده و ناشناخته جان دارِ جهان ، دليل كمال خدا و مبرّا بودن او از هر نقص و كاستى

سبحن الذى خلق الأزوج كلّها . .. و ممّا لايعلمون

از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى به توصيف او به آفريدن پديده هاى جان دارِ جهان به صورت زوج (نر و ماده)، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 83 - 1،4

1 - ساحت مقدس خداوند ، از هرگونه نقص و كاستى منزه و مبرا است .

فسبحن الذى

4 - در دست داشتن حاكميت و مالكيت همه چيز در جهان هستى ، دليل و نشان كمال خدا و مبرا بودن او از هر نقص و كاستى

فسبحن الذى بيده ملكوت كلّ شىء

برداشت ياد شده از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى و توصيف او به «در دست داشتن ملكوت هر چيزى در جهان»، به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 159 - 1،2

1 - خداوند ، منزه از توصيف هاى مشركان است .

و جعلوا بينه و بين الجنّة نسبًا . .. سبحن اللّه عمّا يصفون

2 - ساحت خداوند ، منزه از داشتن فرزند و ارتباط و نسبت ويژه ( شريك بودن ) با جن

أصطفى البنات . .. و جعلوا بينه و بين الجنّة نسبًا ... سبحن اللّه عمّا يصفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 4 - 6

6 - منزه بودن ساحت قدسى خداوند ، از فرزند گزينى

لو أراد اللّه أن يتّخذ ولدًا . .. سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 67 - 10،11

10 - خداوند ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص است .

سبحنه

11 - ساحت خداوند ، از داشتن هرگونه شريك منزّه و برتر است .

تعلى عمّا يشركون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 75 - 3

3 - خداوند ، از هر عيب و نقصى منزه و مبرا است .

يسبّحون بحمد ربّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 7 - 3

3 - خداوند از هر عيب و نقصى ، منزه و مبرا است .

يسبّحون بحمد ربّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 31 - 10

10 - خداوند ، هيچ ظلمى براى بندگانش نخواسته و در حق آنان روا نداشته است .

و مااللّه يريد ظلمًا للعباد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 9 - 7،14

7 - خداوند ، مبرّا از هر شريك و همانند

قل أئنّكم لتكفرون . .. تجعلون له أندادًا

از استفهام در «أئنّكم» مطلب بالا استفاده مى شود.

14 - داشتن شريك ، دور از ساحت بلند ربوبيت خدا است .

و تجعلون له أندادًا ذلك ربّ العلمين

تعبير «ذلك» كه اشاره به دور است مى تواند بيان كننده رفعت مقام ربوبى از داشتن شريك باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 46 - 4

4 - پروردگار ، پيراسته از هر گونه ظلم و ستمى نسبت به بندگان خويش

و ما ربّك بظلّ-م للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 51 - 9

9 - خداوند ، منشأ نعمت ها و پيراسته از شرور و بدى ها

و إن مسّه الشرّ . .. و لئن أذقنه رحمة ... و إذا أنعمنا على الإنسن ... و إذا مس

از اين كه خداوند رحمت و نعمت را به خود نسبت داده; ولى شرور را به خويشتن منتسب نكرده است، مطلب بالا به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 13 - 7

7 - لزوم تنزيه خداوند ، از هرگونه عيب ، نقص و شريك به هنگام بهره مندى از نعمت ها

و تقولوا سبحن الذى سخّر لنا هذا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 5

5 - بخشى از وجود خدا دانستن مخلوقات ، امرى شگفت و متناقض

و الذى خلق الأزوج كلّها . .. و جعلوا له من عباده جزءًا

عبد و مخلوق خداوند، نمى تواند جزء وجود او به حساب آيد; زيرا هيچ موجودى نمى تواند خالق خود و يا خالق اجزاى وجود خود باشد. بنابراين دو تعبير «عباده» و «جزءاً»، اشاره به وجود يك تناقض در اين تفكر دارد. هم چنين آيه شريفه مى تواند نظر به اعتقاد مسيحيان در باب تثليث نيز داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 16 - 3

3 - فرشتگان ، مخلوق و آفريده هاى خدايند ; و نه فرزندان و اجزاى وجود او .

أم اتّخذ ممّا يخلق بنات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 33 - 5

5- عارض نگشتن كم ترين ضعف و خستگى بر خداوند ، در نتيجه آفرينش آسمان ها و زمين

و لم يعى بخلقهنّ

مفاد جمله «لم يعى بخلقهنّ» راه نيافتن تعب و خستگى در ذات حق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 9 - 12

12 - ذات الهى ، آراسته به همه كمالات و پيراسته از تمامى كاستى ها

و توقّروه و تسبّحوه

«توقير» به معناى تعظيم و بزرگ داشت و مى تواند اشاره به صفات جمال داشته باشد. «تسبيح» به معناى منزّه شمردن ذات حق از عيب و كاستى است كه مى تواند بيانگر صفات سلبى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 15 - 1

1- راه نيافتن عجز و خستگى در خداوند ، به خاطر آفرينش موجودات

أفعيينا بالخلق الأوّل

از استفهام انكارى (أفعيينا بالخلق)، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 29 - 4،5،6،7

4- خداوند ، منزّه از كم ترين ظلم و اعمال كيفر هاى ناروا ، بر بندگان

و ما أنا بظلّ-م للعبيد

5- كيفر هاى اخروى نتيجه قهرى عملكرد خود كافران ، و نه ظلمى از سوى خدا بر ايشان

قدّمت إليكم بالوعيد . .. و ما أنا بظلّ-م للعبيد

6- كيفر گمراهان قبل از اتمام حجت ايشان ، ظلم و دور از ساحت خداوند *

و قد قدّمت إليكم بالوعيد . .. و ما أنا بظلّ-م للعبيد

برداشت بالا بدان احتمال است كه دو بخش اين آيه، متفرع بر «قد قدّمت. ..» باشد; يعنى، چون قبلاً اتمام حجت بر ايشان شده است، نه حكم تغيير خواهد كرد و نه اجراى حكم ظلم تلقى خواهد شد; زيرا ظلم آن جا است كه عقاب، بدون حجت باشد.

7- تغيير حكم و تخفيف كيفر بايسته ظالمان ، ظلمى به ديگران و دور از ساحت خدا *

ما يبدّل القول لدىّ و ما أنا بظلّ-م للعبيد

برداشت بالا بدان احتمال است كه «و ما أنا بظلاّم. ..» تعليل «ما يبدّل...» باشد; يعنى، چون تبديل حكم و تخفيف مجازات به حق مجرمان، موجب ظلم به بندگان صالح و ستمديده مى شود، در نظام الهى - چون ظلمى نيست - تبديل قول هم نخواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 38 - 5،6

5 - آفرينش جهان ، با همه گستردگى و عظمت آن ، فاقد كم ترين خستگى و رنج براى خداوند

و لقد خلقنا . .. و ما مسّنا من لغوب

«لغوب» به معناى تعب و خستگى مى باشد.

6 - خلقت آسمان ها و زمين بدون كم ترين زحمت و دشوارى ، نشان قدرت خداوند بر معاد

و لقد خلقنا . .. و ما مسّنا من لغوب

با توجه به اين كه سياق عمده آيات پيشين، در اثبات معاد بود; طرح خالقيت خدا و آسان بودن خلقت براى او، مى تواند بيانگر امكان معاد و دشوار نبودن آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 27 - 9

9 - خداوند ، آراسته به صفات جلال و جمال *

و يبقى وجه ربّك ذو الجلل و الإكرام

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ذوالجلال»، ناظر به صفات جلال و «الإكرام»، ناظر به صفات جمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 78 - 9

9 - خداوند ، آراسته به صفات جلال و جمال *

تبرك اسم ربّك ذى الجلل و الإكرام

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ذى الجلال» اشاره به منشأ صفات جلال داشته باشد و «الإكرام» بيانگر صفات جمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 60 - 3،4

3 - ساحت خداوند ، مبرّا از عجز و ناتوانى

و ما نحن بمسبوقين

4 - خداوند ، مغلوب كسى يا چيزى واقع نمى شود .

و ما نحن بمسبوقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 74 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزه و مبرّا از هر عيب و نقص

فسبّح باسم ربّك العظيم

«تسبيح» به معناى تنزيه كردن از هر نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 96 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزه و مبرّا از هر عيب و نقص است .

فسبّح باسم ربّك العظيم

«تسبيح»، به معناى تنزيه كردن از هر نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 1 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزّه از هر عيب و نقص

سبّح للّه ما فى السموت و الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 23 - 4

4 - فرمانروايى خداوند بر هستى ، آكنده از پاكى و تقدس و به دور از كمترين ظلم و كاستى است .

الملك القدّوس

وصف «القدوس»، در پى «الملك»، مى تواند بيانگر اين حقيقت باشد كه فرمانروايى خداوند، از هر گونه آلودگى، ناپاكى، ظلم و كاستى مبرّا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 24 - 10

10 - هر يك از مظاهر هستى ، گواهى بر مبرّا بودن آفريدگار آن ، از هر عيب و كاستى

يسبّح له ما فى السموت و الأرض

برداشت ياد شده، بدان اعتبار است كه مراد از «تسبيح»، تسبيح وجودى و به زبان حال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 1 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزّه و مبرّا از هر عيب و نقص است .

سبّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض

«تسبيح» (مصدر «سبّح») به معناى تنزيه و مبرّا كردن از نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جمعه - 62 - 1 - 5

5 - ساحت خداوند ، مبرّا از هر نقص و عيب

يسبّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض

«تسبيح» (مصدر «يسبّح») به معناى تنزيه و مبرّا كردن از هر نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 3 - 2،4

2 - خدا ، نه داراى همسر است و نه فرزند .

ما اتّخذ صحبة و لا ولدًا

4 - همسرگزينى و فرزنددارى ، دون شأن و منزلت والاى خداوند است .

و أنّه تعلى جدّ ربّنا ما اتّخذ صحبة و لا ولدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 26 - 5

5 - ساحت خداوند ، منزّه از هر عيب و نقص

و سبّحه

«تسبيح» (مصدر «سبّحه») به معناى تنزيه است. (لسان العرب)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 22 - 9

9 - « على بن الحسن بن على بن فضّال عن أبيه قال : سألت الرضا ( ع ) . . . عن قول اللّه عزّوجلّ « و جاء ربّك و الملك صفّاً صفّاً » فقال : إنّ اللّه تعالى لايوصف بالمجىء و الذهاب تعالى عن الإنتقال إنّما يعنى بذلك و جاء أمر ربّك و الملك صفّاً صفّاً ;

على بن الحسن از پدرش روايت كرده كه گفت: از امام رضا(ع)، درباره سخن خداوند «و جاء ربّك و الملك صفّاً صفّاً» پرسيدم، فرمود: خداوند متعال به آمدن و رفتن توصيف نمى شود. او والاتر از انتقال يافتن است. مقصود اين است كه امر پروردگارت، فرارسد و فرشتگان صف اندر صف حاضر شوند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نصر - 110 - 3 - 3

3 - خداوند ، مبرّا و منزّه از هر عيب و نقص و شايسته ستودن و تمجيد كردن

فسبّح بحمد ربّك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 2 - 6،9،11،15،16

6 - خداوند ، منزّه از كاستى هاى درونى و بى نياز از غذا و آب است .

اللّه الصمد

«صمد»; يعنى، «مُصْمَت» و آن موجودى است كه جوف (درون خالى) ندارد (تاج العروس). درون خالى نداشتن موجود زنده، بر بى نيازى او از غذا و آب دلالت دارد.

9 - خداوند ، از چيزى پديد نيامده و بى فرزند و بى همتا است .

اللّه الصمد

دو آيه بعد (لم يلد و لم يولد . و لم يكن له كفواً أحد)، به دليل قرار نگرفتن حرف عطف بين آنها و اين آيه، مى تواند مفسر كلمه «صمد» باشد.

11 - « قال الباقر ( ع ) حدّثنى أبى زين العابدين عن أبيه الحسين بن على ( ع ) أنّه قال : الصمد الذى لا جوف له و الصمد الذى قد انتهى سُؤْدَدُه و الصمد الذى لايأكل و لايشرب و الصمد الذى لاينام و الصمد الدائم الذى لم يزل و لايزال ;

امام باقر(ع) از پدرش زين العابدين(ع) از امام حسين(ع) روايت كرده كه فرمود: صمد كسى است كه درون خالى ندارد. صمد كسى است كه سيادت و آقايى اش، به كمال خود رسيده است. صمد كسى است كه نمى خورد و نمى آشامد. صمد كسى است كه خواب ندارد و صمد دائمى است كه هميشه بوده و خواهدبود».

15 - « سأل رجل عليّاً ( ع ) عن تفسير هذه السورة فقال : . . . الصمد بلاتبعيض بَدَد ;

مردى از امام على(ع) درباره تفسير اين سوره (اخلاص) سؤال نمود، حضرت فرمود: . .. صمديت خداوند، بدون تجزيه شدن به اجزاى جدا از يكديگر است».

16 - « قال وَهْب بن وَهْب القرشى و حدّثنى الصادق جعفربن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه ( ع ) أنّ أهل البصرة كتبوا إلى الحسين بن على ( ع ) يسألونه عن الصمد فكتب إليهم . . . ان اللّه سبحانه قد فسّر الصمد فقال : « اللّه أحد . اللّه الصمد » ثمّ فسّره فقال « لم يلد و لم يولد . و لم يكن له كفواً أحد » . . . هو اللّه الصمد الذى لا من شىء و لا فى شىء و لا على شىء ;

وهب 152بن وهب قرشى گويد: كه امام صادق(ع) از طريق پدرش امام باقر(ع) از امام سجاد(ع) برايم روايت كرده كه: اهل بصره به امام حسين(ع) نامه نوشتند و از ايشان معناى صمد را پرسيدند; امام به آنان نوشت: . .. به درستى كه خداوند سبحان خود صمد را تفسير نموده و فرموده «اللّه أحد . اللّه صمد»، آن گاه آن را تفسير كرده و فرموده است: «لم يلد و لم يولد . و

لم يكن له كفواً أحد» ... او است خداى صمد كه نه از چيزى به وجود آمده و نه در چيزى جاى گرفته و نه بر چيزى مستقر است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 3 - 1،2

1 - خداوند ، فرزند ندارد .

لم يلد

2 - خداوند ، فرزند كسى نيست .

و لم يولد

67- صفات جلال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 255 - 7،11،12،26

7 - هيچگاه خواب سبك ( چُرت ) و سنگين ، خداوند را فرانمى گيرد .

لا تأخذه سنة و لا نَوم

11 - ناسازگارىِ غفلت از تدبيرِ عالم با قيّوميت خداوند .

الحىّ القيوم لا تأخذه سنة و لا نوم

جمله «لا تأخذه . .. » به منزله بيانى است براى صفت «قيوم».

12 - هيچ دگرگونى و تغييرى در ساحت قُدس خداوندى راه ندارد .

لا تأخذه سنة و لا نوم

26 - عدم غفلت در تدبير عالم ، مالكيت ، علم و قدرت مطلق و اذن به تأثير اسباب و علل ، نشانه و دليل قيّوميّت خداوند

الحىّ القيّوم . .. وسع كرسيّه السّموات و الارض

تمام مطالبى كه پس از صفت «القيّوم» آمده است، مى تواند توضيح دهنده آن صفت و نيز برهانى براى اثبات آن باشد.

68- صفات جمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 110 - 13

13 - خداوند ، بى نياز از اعمال خير بندگان ( اقامه نماز ، پرداخت زكات و . . . )

و ما تقدموا لأنفسكم من خير تجدوه عنداللّه

هدف از آوردن قيد «لأنفسكم» (براى خودتان) توجه دادن انسانها به اين حقيقت است كه: آنچه انجام مى دهيد خود از آن بهره مى گيريد. مبادا خيال كنيد كه خداوند به آنها نيازمند است و سودى عايد او مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 117 - 5،9

5 - آفرينش آسمان ها و زمين ، بدون مثال و الگويى از پيش ، دليل منزه بودن خدا از اختيار كردن فرزند و نياز داشتن به آن

قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل . .. بديع السموت و الأرض

برداشت فوق بر اين اساس است كه «بديع السماوات . ..» همانند جمله «له ما فى السماوات ...»، دليل و برهانى براى تنزيه خداوند از داشتن فرزند باشد.

9 - خداوند ، در ايجاد اشيا بى نياز از استخدام وسايط است .

إذا قضى أمراً فإنما يقول له كن فيكون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 140 - 13

13 - خداوند از اعمال انسان ها غافل نبوده و به همه آنها آگاهى دارد .

و ما اللّه بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 165 - 3

3 - خداوند حقيقتى است بى همتا و بى مانند

و من الناس من يتخذ من دون اللّه أنداداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 263 - 9

9 - بى نيازى خداوند از انفاق آدميان و بردبارى او در كيفر دادن به انفاق كنندگانِ آزاررسان

قول . .. و اللّه غنىّ حليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 2 - 7

7 - خداوند ، بى نياز از ديگران

اللّه . .. الحىّ القيّوم

قيوم (قائم به ذات)، يعنى كفايت ذات در قوام خويش; و اين معنا مستلزم بى نيازى از غير است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 97 - 16

16 - بى نيازى مطلق خداوند از جهانيان

فانّ اللّه غنىّ عن العالمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 126 - 4،7،12

4 - فتح و پيروزى بر دشمنان ، تنها از جانب خداى « عزيز و حكيم »

و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحكيم

7 - انحصار پيروزى آفرينى به خداوند ، برخاسته از عزّت و اقتدار مطلق اوست .

و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحكيم

12 - خداوند ، « عزيز » ( پيروز شكست ناپذير ) و « حكيم » است .

من عند اللّه العزيز الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 10 - 4

4 - خدا ، كمال مطلق و منزه از هر عيب و نقص

دعويهم فيها سبحنك اللّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 8 - 4

4 - خداوند ، داراى همه كمالات و منزه از هر نقص و كاستى است .

له الأسماء الحسنى

اسمى كه حاكى از نقص و عيب باشد، مصداق «أسماء حسنى» نبوده و بر خداوند تطبيق نمى كند; بنابراين او از هر عيبى مبرا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 30 - 11

11 - خداوند ، جامع صفات كمالى است .

هو الحقّ . .. و أنّ اللّه هو العلىّ الكبير

«حقّ» به معناى ثابت زوال ناپذير (واجب الوجود) است و «العلىّ» مفيد صفات سلبى و «الكبير» افاده كننده سعه وجودى او براى هرگونه صفت كمالى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - سجده - 32 - 15 - 7

7 - خداوند ، واجد كمال ها و زيبايى ها است .

بحمد ربّهم

حمد در برابر كمال و زيبايى است و اين نشان دهنده اين است كه خداوند كمال و زيبايى دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 1 - 2

2 - خداوند ، واجد همه كمال ها است .

الحمد للّه

حمد، در برابر كمال است و اختصاص دادن همه حمدها به خداوند، حكايت از آن دارد كه او داراى همه كمال ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 36 - 5

5 - حاكميت قانونِ زوجيت بر پديده هاى شناخته شده و ناشناخته جان دارِ جهان ، دليل كمال خدا و مبرّا بودن او از هر نقص و كاستى

سبحن الذى خلق الأزوج كلّها . .. و ممّا لايعلمون

از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى به توصيف او به آفريدن پديده هاى جان دارِ جهان به صورت زوج (نر و ماده)، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 83 - 4

4 - در دست داشتن حاكميت و مالكيت همه چيز در جهان هستى ، دليل و نشان كمال خدا و مبرا بودن او از هر نقص و كاستى

فسبحن الذى بيده ملكوت كلّ شىء

برداشت ياد شده از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى و توصيف او به «در دست داشتن ملكوت هر چيزى در جهان»، به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 7 - 1

1 - خداوند ، بى نياز از انسان ها است .

إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 38 - 2

2 - بى نيازى مطلق خداوند ، از عبادت انسان ها

فإن استكبروا فالذين عند ربّك يسبّحون له

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 9 - 12

12 - ذات الهى ، آراسته به همه كمالات و پيراسته از تمامى كاستى ها

و توقّروه و تسبّحوه

«توقير» به معناى تعظيم و بزرگ داشت و مى تواند اشاره به صفات جمال داشته باشد. «تسبيح» به معناى منزّه شمردن ذات حق از عيب و كاستى است كه مى تواند بيانگر صفات سلبى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 27 - 9

9 - خداوند ، آراسته به صفات جلال و جمال *

و يبقى وجه ربّك ذو الجلل و الإكرام

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ذوالجلال»، ناظر به صفات جلال و «الإكرام»، ناظر به صفات جمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 78 - 9

9 - خداوند ، آراسته به صفات جلال و جمال *

تبرك اسم ربّك ذى الجلل و الإكرام

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ذى الجلال» اشاره به منشأ صفات جلال داشته باشد و «الإكرام» بيانگر صفات جمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 24 - 8

8 - تمامى صفات كمال ، در والاترين مرتبه آن مخصوص ذات خدا است .

له الأسماء الحسنى

برداشت بالا، با توجه به اين نكته است كه تقدم «له» كه افاده حصر مى كند و واژه «حسنى» - كه افعل تفضيل است - بيانگر مرحله عالى و برتر صفات و كمالات مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تغابن - 64 - 6 - 10،15

10 - خداوند ، بى نياز از ايمان انسان ها

و استغنى اللّه

متعلق و مورد استغناى خداوند در آيه شريفه، مى تواند دو چيز باشد: 1- استغناى خداوند از ايمان انسان ها به او; 2- استغناى الهى از اين كه پس از ارائه معجزات و دلايل روشن از سوى پيامبران، باز هم معجزات و دلايل ديگرى به بشر عرضه دارد; زيرا همين مقدار براى هدايت بشر كافى است. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.

15 - خداوند بى نياز ، ستودنى و قابل ستايش است .

و اللّه غنىّ حميد

برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «حميد»، صفت براى «غنى» باشد; نه صفت مستقل براى «اللّه».

69- صفات جمال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 255 - 6،8

6 - بى نيازى مطلق خداوند از غير

هو الحىّ القيّوم

برخى در معناى كلمه «قيّوم» گفته اند: «هو القائم بذاته». (روح المعانى) و لازمه قيام به ذات، بى نيازى از غير است.

8 - خداوند ، لحظه اى از تدبير و قوام بخشيدن به عالم هستى غافل نيست .

الحىّ القيّوم لا تأخذه سنة و لا نَوم

70- صفات جن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 13 - 4

4 - جن ، همانند انسان ، بهره مند از نعمت هاى زمين و داراى درك و مسؤوليت

فبأىّ ءالآء ربّكما تكذّبان

در صورتى كه خطاب در آيه شريفه، متوجه جن و انس باشد، مطلب بالا استفاده مى شود.

71- صفات جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 206 - 13

13 - جهنّم ، بَد جايگاهى است .

فحسبه جهنّم و لبئس المهاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 41 - 3

3 - دوزخ، محيطى بسته و خفقان زا براى مجرمان

لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش

جمع آوردن كلمه «غواش» و مقيد كردن آن به «من فوقهم» حكايت از برداشت فوق دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 47 - 2

2 - جهنم ، داراى منظره اى بس هول انگيز

و إذا صرفت ابصرهم تلقاء اصحب النار قالوا ربنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 17 - 4

4- جهنّم ، جسمانى است و جهات مختلف دارد .

و يأتيه الموت من كلّ مكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 29 - 4

4- دوزخ ، چاهى است عميق .

جهنّم يصلونها

«جهنّم» معرب «جهنام» و به معناى چاهى عميق است (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 8 - 10

10- جهنّم ، زندانى براى كافران است و هيچ راه گريزى از آن وجود ندارد .

و جعلنا جهنّم للكفرين حصيرًا

«الحصر» در اصل به معناى تنگ گرفتن و حبس كردن آمده و در اين آيه كنايه از زندانى كردن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 7 - 23

23 - دوزخ ، داراى آتشى شعلهور و فروزان

عذاب الجحيم

«جحيم» اسم مكان از «جحمة» (شعله و افروزندگى شديد آتش) و به معناى محل آتش شعلهور و افروخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 7 - 24

24 - جهنم ، داراى آتشى ملتهب و پر شراره

و فريق فى السعير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 47 - 4،5

4- منطقه مركزى دوزخ ، داراى حرارتى فزون تر و شكنجه اى شديدتر

فاعتلوه إلى سواء الجحيم

امر به كشيدن گنه كاران به «سواء الجحيم»، در صورتى داراى تأثير است كه كناره هاى دوزخ، با نقطه مركزى آن از نظر شدّت حرارت و عذاب متفاوت باشد.

5- مكان هاى مختلف دوزخ ، داراى شرايط متفاوت از نظر شدّت و ضعف و حرارت و سختى

فاعتلوه إلى سواء الجحيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 30 - 6

6 - طبع دوزخ ، همچون طبع دنياطلبان ، فزون طلب و زياده خواه *

يوم نقول . .. و تقول هل من مزيد

با توجه به اين كه دوزخ و بهشت، مقام ظهور و تجلّى حقايقى است كه آدمى در عالم «ناسوت» تدارك ديده است، آيه مى تواند كنايه از فزون طلبى دنياداران دوزخى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 5 - 16

16 - دوزخ ، جايگاهى به غايت گرم و داراى آتشى به شدت برافروخته و شعلهور است .

عذاب السعير

«سعير»، به معناى گرم و نيز آتش افروخته و ملتهب است. دخول «ال» كماليه بر «سعير»، بيانگر گرماى بى اندازه دوزخ و التهاب و برافروختگى شديد آتش آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 10 - 9

9 - دوزخ ، جايگاهى به غايت گرم و داراى آتشى به شدت برافروخته و شعلهور است .

أصحب السعير

«سعير»، به معناى گرم و نيز آتش افروخته و ملتهب است. دخول «ال» كماليه بر «سعير»، بيانگر گرماى بى اندازه دوزخ و التهاب و برافروختگى شديد آتش آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 11 - 5

5 - دوزخ ، جايگاهى به غايت گرم و داراى آتشى برافروخته و شعلهور است .

لأصحب السعير

«سعير»، به معناى گرم و نيز آتش افروخته و ملتهب است. دخول «ال» كماليه بر «سعير»، بيانگر گرماى بى اندازه دوزخ و التهاب و برافروختگى شديد آتش آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 10 - 5

5 - « حريق » از اوصاف جهنم *

و لهم عذاب الحريق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قارعه - 101 - 10 - 2

2 - عظمت جهنم و توصيف اعماق هولناك آن ، فراتر از حد تصوّر و بيان است .

و ما أدريك ماهيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - قارعه - 101 - 11 - 1

1 - جهنم ، يك پارچه آتش و داراى حرارتى بس شديد است .

نار حامية

«هاوية»، اسم مكان است و آتش خواندن آن، مبالغه در بيان گستردگى آتش است; به گونه اى كه گويا آن مكان چيزى جز آتش نيست. «حَمِيَتِ النار»; يعنى، حرارت آن شدت يافت (قاموس).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكاثر - 102 - 6 - 3

3 - دوزخ ، مكانى سوزان و داراى آتشى شعلهور و متراكم

لترونّ الجحيم

«جحيم»، به معناى آتشى است كه سخت شعلهور بوده و زبانه كشد. هم چنين بر هر آتش متراكم و يا افروخته در گودال هاى عميق و هر مكان پرحرارت اطلاق مى گردد. (قاموس)

72- صفات جهنميان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 47 - 10

10 - ستمگرى ، ويژگى مشترك همه دوزخيان است .

إذا صرفت ابصرهم تلقاء اصحب النار قالوا ربنا لاتجعلنا مع القوم الظلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 10 - 4

4 - كافران دوزخى ، مردمى لجوج و حق گريزاند .

و قالوا لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا فى أصحب السعير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 17 - 3

3 - حق گريزى ، از ويژگى هاى مجرمان دوزخى

يودّ المجرم . .. تدعوا من أدبر و تولّى

73- صفات حورالعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 54 - 4

4- همسران بهشتى تقواپيشگان ( حوريان ) ، داراى بدنى سفيد و چشمانى جذاب و دلربا

و زوّجنهم بحور عين

«حور» (جمع «حوراء»); يعنى، زنانى كه سياهى چشم او كاملاً مشكى و سفيدى آن كاملاً نمايان بوده و بدنى سفيد داشته باشند. «عين» (جمع «عيناء»); يعنى، زنان فراخ چشم.

74- صفات حيوانات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 12 - 9،13،14

9- هدف قرار دادن لذت جويى و شكمبارگى در زندگى ، منشى حيوانى و نه شايسته مقام انسانى

و الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعم

لحن شديد توبيخى آيه و به شمار آوردن لذّت جويى صرف و به دور از عقيده و ايمان در حد زندگى حيوانى، مطلب بالا را افاده مى كند.

13- بهره گيرى از نعمت هاى دنيوى و نينديشيدن به آفريننده آن ، شيوه اى حيوانى است . *

و الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعم

برداشت بالا بدان احتمال است كه تشبيه كافر به حيوان، از آن جهت باشد كه حيوان هنگام بهره گيرى از موهبت هاى طبيعى، به پديدآورنده آن نمى انديشد.

14- سود جستن از امكانات زندگى ، بدون هدفى متعالى و احساس مسؤوليت ، عملى حيوانى *

يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعم

برداشت بالا بدان احتمال است كه تشبيه كافر به حيوان، از آن جهت باشد كه حيوان در خوردن و لذّت جويى، جز ارضاى غريزه به هدفى ديگر نينديشيده و خود را مسؤول نمى داند.

75- صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 28 - 21

21 - علم و حكمت گسترده خداوند ، پايه و اساس مشيت و اراده او

إن شاء إنّ اللّه عليم حكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 6 - 8

8- خداوند ، بخشاينده گناهان و ستم كارى هاى مردم است .

و إن ربك لذو مغفرة للناس على ظلمهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 9 - 2

2- خداوند ، حقيقتى بزرگ و بلند مرتبه است .

الكبير المتعال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 60 - 8،9،10،12

8- تنها خداوند ، عالى ترين صفات را داراست .

و لله المثل الأعلى

9- واجد عالى ترين صفات بودن ، دليل تنزيه خداوند از نسبت هاى نارواى مشركان

و يجعلون لما لايعلمون نصيبًا ممّا رزقنهم . .. كنتم تفترون . و يجعلون لله البنت

10- اسناد فرزند دختر به خداوند ، ناسازگار با مثل اعلا بودن و صفات عالى داشتن او

للذين لايؤمنون بالأخرة مثل السوء

عبارت «و لله المثل الأعلى» در مقام جواب به نسبت ناروايى است كه از سوى مشركان به خداوند داده مى شد و آن اسناد دختر داشتن خداست; در حالى كه خداوند عالى ترين صفات را داراست و با چنين ادعايى قابل جمع نيست.

12- عزّت و حكمت ، مظهر عالى ترين صفات خداوند

و لله المثل الأعلى و هو العزيز الحكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 75 - 17

17- بيشتر مشركان نسبت به حقيقت صفات خدا و قابل مقايسه نبودن مخلوقات با او ، ناآگاهند .

بل أكثرهم لايعلمون

برداشت فوق به خاطر اين است كه صدر آيه سخن از قابل مقايسه نبودن خلق با خدا بود و نفى علم (لايعلمون) نيز به همين زمينه نظر دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 28 - 17

17 - خداوند ، هيچ گونه ترسى از بندگان خود ندارد .

ضرب لكم مثلاً . .. تخافونهم كخيفتكم أنفسكم

اين كه در مَثَل، براى نفى شريك از خداوند، موضوع ترس انسان ها رااز هم و نترسيدن آنها را از بَردگان شان مطرح كرده است، مى تواند رساننده نكته ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 30 - 11

11 - خداوند ، جامع صفات كمالى است .

هو الحقّ . .. و أنّ اللّه هو العلىّ الكبير

«حقّ» به معناى ثابت زوال ناپذير (واجب الوجود) است و «العلىّ» مفيد صفات سلبى و «الكبير» افاده كننده سعه وجودى او براى هرگونه صفت كمالى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 3 - 5

5 - خالقيت و رازقيت ، دو صفت جداناپذير خداوند

هل من خلق غير اللّه يرزقكم من السماء و الأرض

از اين كه در آيه شريفه، خالقى كه روزى دهنده نباشد، نفى شده است; به دست مى آيد كه ميان دو صفت «خالقيت» و «رازقيت» ارتباط ناگسستنى وجود دارد و ممكن نيست خدايى خالق باشد; ولى رازق نباشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 62 - 5

5 - ربوبيت ، خالقيت ، الوهيت و يكتايى ، از اوصاف و ويژگى هاى خداوند

ذلكم اللّه ربّكم خلق كلّ شىء لا إله إلاّ هو

76- صفات خدا در دعا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 29 - 3

3 - ثنا و ستايش خدا در دعا ، با ذكر صفاتى مطابق و متناسب با درخواست و عرض نياز ، امرى پسنديده

و قل ربّ أنزلنى منزلاً مباركًا و أنت خير المنزلين

«منزل» در اين جا، كنايه از سرزمينى است كه حضرت نوح(ع) خواستار فرود آمدن در آن بود. ذكر جمله «و أنت خير المنزلين» (و تو بهترين ميزبانان هستى) در پايان دعا و متناسب با عرض نياز، بيانگر مطلب بالا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 118 - 7

7 - التجا به ربوبيت الهى و برشمردن صفات رحمت آفرين او ، از آداب دعا و نيايش

و قل ربّ اغفر و ارحم و أنت خير الرحمين

77- صفات خواهر موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 40 - 9

9 - خواهر موسى ، دخترى زيرك و راز نگه دار بود .

هل أدلّكم على من يكفله

78- صفات داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 80 - 5

5- داوود ( ع ) ، پيامبرى جنگوجو و رزمنده در ميدان هاى جنگ حق عليه باطل *

داود . .. و علّمنه صنعة لبوس لكم لتحصنكم من بأسكم

آموزش صنعت اسلحه سازى و ساختن زره از سوى خداوند به داوود(ع)، حاكى از اين است كه آن حضرت، اهل رزم بوده و در ميدان هاى جنگ حضور مى يافت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 17 - 8

8 - داوود ( ع ) ، شخصيتى نيرومند و پرتوان

و اذكر عبدنا داود ذاالأيد

«أيد» به معناى قوت و شدت است و «ذاالأيد»; يعنى، صاحب قدرت و نيرومند.

79- صفات درختان بهشت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 19 - 11

11 - عبدالسلام بن صالح الهروى قال: قلت للرضا(ع): يابن رسول الله أخبرنى عن الشجرة التى اكل منها آدم و حوا ما كانت؟ فقد اختلف الناس فيها فمنهم من يروى انها الجنية و منهم من يروى انها العنب و منهم من يروى انها شجرة الحسد، فقال(ع): كل ذلك حق. قلت: فما معنى هذه الوجوه على اختلافها؟ فقال: يا أباالصلت ان شجرة الجنة تحمل انواعا فكانت شجرة الحنطة و فيها عنب و ليست كشجرة الدنيا ... .

عبدالسلام بن صالح هروى گويد: به امام رضا(ع) گفتم: يابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) مرا آگاه كنيد، درختى كه آدم و حوا از آن خوردند چه بوده؟ مردم درباره آن اختلاف دارند ; عده اى مى گويند: آن، درخت گندم بوده، عده اى گويند: درخت انگور بوده و بعضى ديگر مى گويند: آن، درخت حسد بوده، آن حضرت فرمود: تمامى اينها درست است. گفتم: اين وجوه مختلفى كه گفته شده چه معنايى دارد؟ فرمود: اى اباصلت، درخت بهشتى چند نوع ثمره دارد ; يعنى درخت گندم انگور هم مى دهد و مانند درختان دنيا نيست ... .

80- صفات دشمنان انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 31 - 2

2 - دشمنان پيامبران ، همواره از سنخ مجرمان و تبه كاران بودند .

لكلّ نبىّ عدوًّا من المجرمين

81- صفات دنياطلبان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 30 - 6

6 - طبع دوزخ ، همچون طبع دنياطلبان ، فزون طلب و زياده خواه *

يوم نقول . .. و تقول هل من مزيد

با توجه به اين كه دوزخ و بهشت، مقام ظهور و تجلّى حقايقى است كه آدمى در عالم «ناسوت» تدارك ديده است، آيه مى تواند كنايه از فزون طلبى دنياداران دوزخى باشد.

82- صفات دود آتش جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 31 - 1

1 - دود سايه مانند دوزخ ، فاقد سايبان حقيقى ( خنك كنندگى ) است و مانع از شعله هاى سوزان آتش نيست .

لاظليل و لايغنى من اللّهب

«لاظليل» صفت براى «ظلّ» در آيه پيش است و «ظلّ ظليل» به معناى سايه دائم و مستمر است (صحاح اللغة). بر اين اساس «ظلّ... لاظليل» كنايه از نبودن سايه قابل استفاده و «لهب» به معناى شعله خالص و بدون دود است.

83- صفات ذات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 116 - 5

5 - خداوند ، قائم به ذات خويش و داراى حيات ازلى

إن اللّه له ملك السموت و الأرض يحيى و يميت

تنها مالك، فرمانروا و حيات بخش جهان هستى خداوند است; پس جز او عاملى براى حيات وجود ندارد و در نتيجه ذات او قائم به خويش و حيات او ازلى است.

84- صفات رستگاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عصر - 103 - 3 - 10

10 - امربه معروف ، پنددهى و پندپذيرى ، از خصلت هاى برجسته انسان هاى كامياب

لفى خسر . إلاّ الذين ... تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر

«تواصوا»، از باب تفاعل و بيانگر آن است كه مؤمنان، در كنار توصيه به ديگران، از توصيه هاى آنان نيز بهره مى برند.

85- صفات رهبران دينى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 61 - 9

9 - گوش فرادادن به سخنان همه طيف هاى جامعه و داشتن سعه صدر در برابر آنان ، خصلتى شايسته و بايسته براى رهبران و مسؤولان جامعه اسلامى

و يقولون هو أذن قل أذن خير لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 13 - 6

6- محبت و دل سوزى عميق نسبت به ديگران ، از ضرورى ترين و مطلوب ترين صفات رهبران الهى است .

و حنانًا من لدنّا

با توجه به اين كه «حناناً» اولين صفتى است كه پس از «آتيناه الحكم» ذكر شده است، مطلب فوق از آن استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 62 - 8

8 - اطمينان و تزلزل ناپذيرى در بحران ها ، از صفات ضرورى رهبر جامعه ايمانى

قال أصحب موسى إنّا لمدركون . قال كلاّإنّ معى ربّى سيهدين

86- صفات رهبران مستكبر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 21 - 19

19- رهبران مستكبر حتى در قيامت هم از خوى استكبارى خويش دست برنخواهند داشت .

فقال الضعفؤا للذين استكبروا . .. قالوا لو هدينا الله لهدينكم

مفسران براى هدايت در اين آيه دو احتمال ذكر كرده اند: يكى هدايت در برابر گمراهى و ديگرى راهنمايى جهت نجات از عذاب. برداشت فوق با توجه به احتمال دوم است; به اضافه اينكه مستكبران به جاى اينكه نجات پيروان خود را به خدا موكول كنند، به آنان وعده مى دهند كه در صورت نجات خود آنها را نيز نجات خواهند داد.

87- صفات رهبرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 128 - 8

8 - لزوم برخوردارى رهبران از احساس هم دردى نسبت به انسان ها و سعادت خواهى براى آنان و داشتن رأفت و رحمت عميق

رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رءوف رحيم

برداشت فوق به دليل اين است كه خداوند پيامبر(صلی الله علیه و آله) را به عنوان يك رهبر الهى به داشتن اين صفات تمجيد كرده است.

88- صفات زليخا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 31 - 18

18- زليخا ، زنى زيرك ، طرّاح و هوشيار بود .

فلما سمعت بمكرهنّ أرسلت إليهنّ . .. و ءاتت كل وحدة منهنّ سكّينًا ... فلما رأينه

89- صفات زنان شايسته

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 5 - 6

6 - تسليم در برابر خداوند ، ايمان به او ، فرمانبرى از او ، توبه ، عبادت و روزه دارى ، از اوصاف زنان شايسته در نگاه وحى

أزوجًا خيرًا منكنّ مسلمت مؤمنت قنتت تئبت عبدت سئحت

«قنوت» (مصدر «قانتات») به معناى اطاعت همراه با خضوع است (مفردات راغب). «سياحت» (ماده «سائحات») به معناى سير در زمين به منظور عبادت است. اهل لغت و مفسران گفته اند: از آن جا كه روزه داران، تمام روز را بدون غذا سپرى مى كنند، به آنان «سائح» مى گويند (برگرفته از لسان العرب).

90- صفات زنان صالح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 5 - 8

8 - هجرت در راه خداوند ، از اوصاف زنان شايسته و از ارزش هاى والا و ملاك هاى برترى *

خيرًا منكنّ . .. سئحت

مقصود از «سائحات» مى تواند هجرت كنندگان باشد; زيرا مهاجران، همان كسانى اند كه براى حفظ دين خود و انجام تكاليف الهى، به سرزمينى ديگر سفر مى كنند و بيشتر زنان مسلمان و همه همسران پيامبر(صلی الله علیه و آله)، از مهاجران بودند و اين خود از افتخارات هر مسلمانى به شمار مى آمد.

91- صفات زندان يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 32 - 8

8- زندانى كه يوسف ( ع ) به محبوس شدن در آن تهديد شد ، موجب خوار گشتن و حقير پنداشتن او مى شد .

ليسجنن و ليكونًا من الصغرين

جمله خوار و بى مقدار خواهد شد (ليكوناً من الصاغرين) به منزله نتيجه اى براى عبارت «زندانى خواهد شد» (ليسجنن) است ; زيرا يوسف(ع) هنگام ترجيح زندان بر خواسته زنان - در آيه بعد - سخنى از ترجيح حقير شدن نگفت.

92- صفات شقاوتمندان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 11 - 8

8 - تيره بختان در روى گردانى از تعاليم قرآن ، درنگى نكرده و شتابزده خود را از آن دور مى سازند .

سيذّكّر . .. و يتجنّبها الأشقى

فعل «سيذكّر» در آيه قبل، تصميم اهل خشيت بر پذيرش تذكرات قرآن را، به دور از شتاب زدگى و همراه با درنگ و تأمل، معرفى كرد و در اين آيه فعل «يتجنّب» - بدون حرف «سين» - درباره شقاواتمندان آمد تا بر عجولانه بودن واكنش آنان دلالت كند.

93- صفات شياطين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 82 - 5

5- شياطين ، موجوداتى قابل رام شدن و فرمان برى براى انسان ها .

و سخّرنا . .. من الشيطين من يغوصون له

94- صفات شيطان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 168 - 10

10 - شيطان موجودى اغواگر و انسان موجودى اغواپذير است .

و لاتتبعوا خطوت الشيطن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 117 - 6

6 - شيطان ، موجودى سركش و فاقد هرگونه خير و فضيلت

و إن يدعون شيطناً مريداً

مريد از مصدر «مرود» به معناى سركشى و خروج از طاعت است (مجمع البيان). مفردات راغب «مريد» را به معناى عارى از خير دانسته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 25 - 13

13- تزيين ضد ارزش ها ، براى متمايل ساختن انسان ها به آن ، خصلتى شيطانى است .

الشيطن سوّل لهم و أملى لهم

چنانچه «تسويل» به معناى زيبا نمايش دادن زشتى ها باشد.

95- صفات شيطانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 34 - 15

15 - خود بزرگ بينى از خصلت هاى نكوهيده و شيطانى

أبى و استكبر

96- صفات صحابه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 29،32

29- بيان اوصاف پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ياران آن حضرت ، در تورات و انجيل

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

32- بيان متنوع تورات و انجيل ، در معرفى ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت *

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

تكرار «مثلهم»، اشاره به تنوّع دو بيان دارد. به تعبير ديگر «مثلهم فى التوراة» خبر براى «ذلك» و «كزرع...» خبر براى «مثلهم فى الإنجيل» است.

97- صفات ظالمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 45 - 3

3 - خشوع و فروتنى ظالمان در قيامت ، خشوعى ذليلانه و از سر ترس و هراس

و تريهم . .. خشعين من الذلّ ينظرون من طرف خفىّ

98- صفات عبدالله بن ام مكتوم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 9 - 1

1 - ابن ام مكتوم مسلمانى خداترس بود و خطر محروميت از تزكيه او را نگران ساخته بود .

و هو يخشى

حذف بعضى از قيدهاى كلام، گاهى به منظور تعميم است تا مخاطب احتمالات گوناگونى را مد نظر داشته باشد. متعلق «خشيت» در اين آيه گويا به همين منظور ذكر نشده است تا احتمالاتى از قبيل ترس از خدا، نگرانى از سلب توفيق تزكيه، ترس از فرجام خويش و نظاير آن را در ذهن شنونده ترسيم كند.

99- صفات عرش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 129 - 13

13 - حنان بن سدير گويد : « سألت اباعبداللّه عن العرش و الكرسى فقال : إن للعرش صفات كثيرة مختلفة . . . فقوله : « رب العرش العظيم » يقول : الملك العظيم ;

از امام صادق (ع) درباره عرش و كرسى سؤال كردم، فرمود: براى عرش صفات مختلف زيادى است . .. قول خدا كه مى فرمايد: «رب العرش العظيم» مقصود، ملك عظيم است».

100- صفات علما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 146 - 2

2 - عالمان ، ياوران پيامبران الهى در پيكار با دشمنان دين ، و تسليم ناپذير و استوار

و كايّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير فما وهنوا لما اصابهم

برخى «ربيّون» را به معناى عالمان تقواپيشه و صابر گرفته اند. (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 28 - 6

6 - خشيت و ترس از خدا ، نشانه عالمان راستين و اهل معرفت است .

إنّما يخشى اللّه من عباده العلمؤا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 29 - 1،11،13

1 - انس با قرآن و تلاوت مستمر آن ، برپايى نماز و انفاق در نهان و آشكار ، از اوصاف عالمان راستين و اهل معرفت

إنّما يخشى اللّه من عباده العلمؤا . .. إنّ الذين يتلون كتب اللّه و أقاموا الصل

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه «إنّ الذين. ..» در مقام بيان جمله «إنّما يخشى اللّه من عباده العلماء» است; يعنى، در توصيف عالمان خداترس مى باشد.

11 - اخلاص و انگيزه خدايى داشتن ، از اوصاف عالمان راستين و اهل معرفت

إنّما يخشى اللّه من عباده العلمؤا . .. إنّ الذين ... و أنفقوا ممّا رزقنهم سرًّ

13 - اميد داشتن به رحمت و پاداش الهى - نه خود را مستحق آن شمردن - از ويژگى هاى عالمان خداترس ، تلاوتگر قرآن ، برپادارنده نماز و انفاق كننده در نهان و آشكار

إنّما يخشى اللّه من عباده العلمؤا . .. إنّ الذين يتلون كتب اللّه و أقاموا الصل

101- صفات عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 60 - 6

6 - خداوند ، قادر به آفرينش انسان هايى فرشته صفت هم چون عيسى ( ع ) *

و لو نشاء لجعلنا منكم ملئكة

گروهى از مفسران منظور از اين آيه را، ايجاد انسان هايى فرشته صفت دانسته اند كه در صدد رفع استبعاد مشركان نسبت به قدرت ويژه انسان هايى هم چون عيسى(ع) كه مى توانست مردگان را زنده كند و بيماران را شفا بخشد.

102- صفات غافلان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 28 - 4

4- انسان هاى غافل از ياد خدا و ذكر او ، انسانهايى مضطرب و نگرانند .

ألا بذكر الله تطمئن القلوب

103- صفات فاسقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 5 - 16

16 - انسان هاى فاسق ، داراى قلب هاى منحرف

أزاغ اللّه قلوبهم و اللّه لايهدى القوم الفسقين

104- صفات فرزند صالح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 81 - 6

6- پاك و صالح بودن و نيز مهرورزى فزون تر نسبت به والدين ، از ويژگى هاى فرزند شايسته است .

يبدلهما ربّهما خيرًا منه زكوة و أقرب رحمًا

105- صفات فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 1

1 - فرعون ، مردى طغيان گر و سركش در برابر خداوند بود .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

مراد از «طغيان فرعون» به قرينه رسالت موسى(ع)، سركشى او در برابر خدا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 43 - 1

1 - فرعون ، مردى سركش و خدانشناس بود .

اذهبا إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 56 - 4

4 - فرعون ، اسير لجاجت و كفر شديد در برابر آيات الهى بود .

و لقد أرينه ءايتنا كلّها فكذّب و أبى

امتناع و تكذيب فرعون در عين ارائه آيات بسيار بر او، نشان از شدت لجاجت و كفرپيشگى او دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 71 - 6

6 - فرعون ، حاكمى مستبد ، مغرور و متكبر بود .

قبل أن ءاذن لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 41 - 2

2 - فرعون ، داراى طبعى خسيس و سخت گير در اعطاى مال و منال به خدمتگذاران و حاميان خود

قالوا لفرعون أئنّ لنا لأجرًا إن كنّا نحن الغلبين

شرط ساحران مبنى بر دريافت مزد و پاداش از فرعون، در مقابل دفاع از او، مى تواند به خاطر مشاهده روح خسّت و تنگ نظرى در وجود وى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 31 - 5

5- مشابهت پيكره نظام فرعونى با شخص فرعون در خصلت هاى منفى

إنّه كان عاليًا من المسرفين

برداشت بالا بنابراين نكته است كه «المسرفين» نظر به اسراف گران جامعه فرعونى داشته باشد كه فرعون سركرده آنان بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 1

1 - فرعون زمان موسى ( ع ) ، مردى طغيان گر و فرو رفته در پليدى ها و گستاخ در برابر خداوند

إلى فرعون إنّه طغى

«طغيان»; يعنى، از حد گذراندن (مصباح) و مراد از «طغيان فرعون» - به قرينه «تزكّى» و «فتخشى» در آيات بعد - ناپاكى فرعون و بى باكى او، در برابر خداوند است.

106- صفات فرعونيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 62 - 3

3 - فرعونيان ، براى تصميم در باره امور مهم و اساسى ، روش مشورتى داشتند .

فتنزعوا أمرهم بينهم

بروز تنازع در ميان فرعونيان، نشان از آن دارد كه آنان خود را تابع بى چون و چراى فرعون نمى دانستند; بلكه در امور مهم براى خود حق نظر و رأى، قائل بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 43 - 7

7 - فرعونيان در عصر موسى ( ع ) ، مردمى اسراف گر و افراط كننده در گناه و حق ناپذيرى

و أنّ المسرفين هم أصحب النار

از مصداق هاى بارز «مسرفان»، در آيه شريفه، فرعونيان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 31 - 5

5- مشابهت پيكره نظام فرعونى با شخص فرعون در خصلت هاى منفى

إنّه كان عاليًا من المسرفين

برداشت بالا بنابراين نكته است كه «المسرفين» نظر به اسراف گران جامعه فرعونى داشته باشد كه فرعون سركرده آنان بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 42 - 6

6 - فرعونيان ، داراى اقتدار و توان بالا

فأخذنهم أخذ عزيز مقتدر

آورده شدن اوصاف «عزيز» و «مقتدر» براى خداوند در اين آيه، تعريض به قدرت ظاهرى فرعونيان دارد.

107- صفات قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكوير - 81 - 27 - 3

3 - تنها وصف شايسته براى قرآن ، وصف « تذكردهنده » است ; نه كلام شيطان يا ساخته مجنون

و ما صاحبكم بمجنون . .. و ما هو بقول شيطن ... إن هو إلاّ ذكر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - بروج - 85 - 21 - 3

3 - قرآن ، كتابى شريف و پرفايده است .

قرءان مجيد

«مجيد»، به معناى رفيع (قاموس) و مجد به معناى عزّت و شرف است. (مصباح). اصل اين كلمه از «مَجَدَتِ الابل» گرفته شده است; يعنى، شتران به چراگاهى وسيع و پر علف دست يافتند. (مفردات راغب)

108- صفات قلب بيمار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 53 - 5

5 - وابستگى به بيگانگان كافر ، خصيصه بيماردلان سست ايمان

اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم

109- صفات قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 65 - 4

4- قوم ثمود ، مردمى سخت دلبسته به دنيا و تمتعات آن

فقال تمتعوا فى داركم ثلثة أيام

روشن است كه مقصود صالح(ع) از اين فرمان (تمتعوا . ..) اين نيست كه قوم ثمود را به بهره بردارى از تمتعات دنيا فرابخواند; بلكه به قرينه جمله بعد، اعلام سه روز مهلت است. بيان مهلت سه روزه به سه روز بهره گيرى از تمتعات دنيا، اشاره به رويه قوم ثمود دارد; يعنى، آنچه خواهان آن هستيد و بدان دل بسته ايد و به خاطر آن به آيين الهى نمى گراييد، تنها تا سه روز ديگر ادامه خواهد داشت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 67 - 4

4- كشتن ناقه صالح ، از ستمگرى هاى قوم ثمود بود .

و أخذ الذين ظلموا الصيحة

از آن جا كه كشتن ناقه صالح نيز در نزول عذاب دخيل بود ، معلوم مى شود ظلم در «الذين ظلموا» اشاره به كشتن ناقه نيز دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 81 - 3

3- اصحاب حجر ( قوم ثمود ) ، مردمى لجوج و حق ناپذير بودند .

و ءاتينهم ءايتنا فكانوا عنها معرضين

اينكه اصحاب حجر، على رغم مشاهده معجزات و آيات فراوان الهى از آنها اعراض كردند، بيانگر لجاجت و حق ناپذيرى آنان بود; چنان كه آمدن جمله «فكانوا عنها معرضين» به جاى «فأعرضوا عنها» - كه نشان دهنده اين است كه اعراض آنان از

دير باز وجود داشته است - مى تواند مؤيد برداشت فوق باشد.

110- صفات قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 70 - 12

12 - قوم عاد ، مردمى مغرور ، متعصب و لجوج در برابر دعوت توحيدى هود ( ع )

فأتنا بما تعدنا إن كنت من الصدقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 52 - 12

12- قوم عاد ، مردمى قوى و نيرومند بودند .

و يزدكم قوّة إلى قوّتكم

111- صفات قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 7 - 8

8 - قوم نوح ، دچار خوى استكبار و خودبرتربينى

و استكبروا استكبارًا

112- صفات قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 37 - 3

3 - قيامت ، زمينه اى مناسب براى متمايز شدن ناپاكان از پاكان

إلى جهنم يحشرون. ليميز اللّه الخبيث من الطيب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 21 - 13

13- جهنّم يان در آخرت يكديگر را شناخته و حوادث دنيا را به خاطر خواهند آورد .

و برزوا لله جميعًا فقال الضعفؤا للذين استكبروا إنّا كنّا لكم تبعًا فهل أنتم مغن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 22 - 6

6- قيامت ، روز بروز و ظهور حقيقتها

و برزوا لله جميعًا . .. سواء علينا أجزعنا أم صبرنا ... إنّ الله وعدكم وعد الحق و

113- صفات كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 51 - 4

4 - كفرپيشگان ، مردمانى فريفته به زندگانى دنيا

حرمهما على الكفرين. الذين ... غرتهم الحيوة الدنيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 69 - 4

4 - اعتماد و اتكاى منافقان و كافران به قدرت ، ثروت و فرزندان بسيار خويش

كانوا أشد منكم قوة و أكثر أمولا و أولداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 126 - 8

8 - درس نگرفتن از آزمون ها و ابتلائات الهى ، از ويژگى هاى منافقان و كافران

ماتوا و هم كفرون. أو لا يرون أنهم يفتنون فى كل عام ... ثم لا يتوبون و لا هم يذّك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 7 - 7

7 - دلخوش بودن به دنيا و آرامش يافتن به آن و غفلت از آيات الهى ، از اوصاف كافران و امرى مذموم و ناپسند

إن الذين . .. و رضوا بالحيوة الدنيا و اطمأنوا بها ... غفلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 38 - 3

3- مؤمن ، داراى ثبات و استقرار در عقيده ، ولى كافر ، اسير در چنگال هاى شكّ و ترديد و بى ثبات است .

ما أظنّ . .. و ما أظنّ ... لكنّاْ هو اللّه ربّى

سخنان سمبل كفر و دنياپرستى، در آيه، همواره، ترديد را با خود همراه دارد، لذا در نقل سخن او، دو بار واژه «ظنّ» و يك بار نيز «لئن» به كار گرفته شده، ولى مردِ سمبل ايمان، با قاطعيّت عقيده خود را بيان كرده و راه عملى خود را مطرح ساخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 46 - 7

7- كافران و انسان هاى لجوج ، از قدرت و عذاب الهى تأثير پذيرفته و متنبّه مى شوند ; نه از منطق و برهان .

و لئن مسّتهم نفحة من عذاب ربّك ليقولنّ يويلنا إنّا كنّا ظلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 63 - 4

4 - كافران ، بيگانه با اعمال خير و آلوده به كار هاى ناشايست

و لهم أعمل من دون ذلك هم لها عملون

«ذلك» اشاره دارد به كارهاى نيك مؤمنان (أُولئك يسارعون فى الخيرات); يعنى، براى كافران، اعمال ديگرى غير از آن اعمال (اعمال نيك) وجود دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 77 - 1

1 - دلبستگى كافران و مستكبران به اسباب و عوامل ظاهرى تا قبل از روبه رو شدن با عذاب دوزخ

حتّى إذا فتحنا عليهم . .. إذا هم فيه مبلسون

«حتّى» غايت براى «ما يتضرّعون» و «فتح» (مصدر «فتحنا») به معناى گشودن است. «إبلاس» (مصدر «مبلسون») نيز براى چند معناى نزديك به هم و متلازم - مانند: انكسار، حزن، تحير، يأس و سكوت همراه با اندوه - به كار رفته است; يعنى، ... و به درگاه خدا زارى نمى كنند تا وقتى كه درى از عذاب سخت (بسيار دردناك) بر[روى] آنان بگشاييم. به ناگاه ايشان در آن[حال، از هر سبب نجات بخشى ]نوميد خواهند شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 52 - 11

11 - نادرست پنداشتن وعده الهى به برپايى قيامت و دروغگو دانستن پيامبران ، كفر و از نشانه هاى كافران است .

الذين كفروا . .. قالوا يويلنا ... هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 27 - 9

9 - هواپرستى ، انكار روز قيامت ، باطل و بى هدف شمردن جهان آفرينش ، از اوصاف كافران است .

و لاتتّبع الهوى فيضلّك عن سبيل اللّه . .. بما نسوا يوم الحساب . و ما خلقنا السما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 32 - 2

2 - دروغ بستن به خدا و تكذيب قرآن و دين حق ، از خصوصيات كافران است .

فمن أظلم ممّن كذب على اللّه و كذّب بالصدق

مخاطبان آيه شريفه - به قرينه ذيل آيه (مثوًى للكافرين) - كافران مى باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 72 - 5

5 - كافران ، گروهى خود بزرگ بين و متكبراند .

حقّت كلمة العذاب على الكفرين . .. فبئس مثوًى المتكبّرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 51 - 2

2 - كافران ، در طول تاريخ داراى فرجامى مشابه و خصلت ها و مواضعى همگون

و لقد أهلكنا أشياعكم

«أشياع» جمع «شيعه» است و در اين جا معادل امثال و اشباه به كار رفته است; يعنى، امثال شما در كفر و الحاد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 14 - 5

5 - عدالت خواهى و حق طلبى ، از اوصاف مسلمانان و پيرو قرآن و ظلم و انحراف از مسير حق ، از اوصاف كافران

و أنّا منّا المسلمون و منّا القسطون

با توجه به معناى«قَسْط» (جور) و نيز تقابل «قاسطون» با «مسلمون»، مطلب ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 21 - 2

2 - دلبستگى به دنيا و ر ها كردن آخرت ، از نشانه هاى كافران است .

بل تحبّون العاجلة . و تذرون الأخرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 31 - 1،2

1 - تصديق نكردن حقايق دين و ترك نماز ، از نشانه هاى كفر و از اوصاف كافران است .

فلاصدّق و لاصلّى

2 - صدقه ندادن و انفاق نكردن ، از نشانه هاى كفر و از اوصاف كافران است .

فلاصدّق

برداشت ياد شده، مبتنى بر احتمال است كه «صدّق» از ماده «صدقه» باشد (نظر زمخشرى و ابى حيان). گفتنى است مفاد برخى از آيات، مانند مفاد همين است; يعنى، ترك انفاق و نماز، از نشانه هاى كافران دانسته شده است; مانند: «ماسلككم فى سقر . قالوا لم نك من المصلّين . و لم نك نطعم المسكين»، (سوره مدثر، آيات 42 - 44).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 32 - 1

1 - تكذيب حقايق دين و روى گردانى از پذيرش آنها ، از نشانه هاى كفر و اوصاف كافران

و لكن كذّب و تولّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 33 - 1

1 - تبختر و به خودباليدن ، از نشانه هاى كفر و از اوصاف كافران است .

ثمّ ذهب إلى أهله يتمطّى

مفسّران واژه «يتمطّى» را به معناى «تبختر» دانسته اند; زيرا اين واژه يا از ماده «مط»(كشيدن پاها و گام ها) است و يا از ماده «مطا»(پشت). در هر دو صورت، مقصود تبختر و فخرفروشى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 27 - 1

1 - محبت و دلبستگى به دنيا و بى اعتنايى به قيامت و حيات اخروى ، از نشانه هاى كافران و گناه پيشگان است .

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا . .. إنّ هؤلاء يحبّون العاجلة و يذرون وراءهم يومً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 23 - 2

2 - كافران ، بى اعتنا به مرگ ، قبر و قيامت خود و بى توجّه به نشانه هاى خدا در خلقت خويش

كلاّ

«كلاّ» مى تواند براى ردع و باز داشتن از توهّمى باشد كه آيات پيشين، زمينه ساز پيدايش آن بود و آن اين كه با وجود زمينه هاى توجّه به خداوند در آفرينش انسان از نطفه تا زمان مرگ و دفن او، ممكن نيست كسى در كفر بماند. «كلاّ» دلالت دارد كه نبايد چنين پنداشت، زيرا افرادى با وجود تمام اين نشانه ها، بر كفر خود اصرار ورزيدند.

114- صفات كافران صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 57 - 7

7 - كفرپيشگان و تكذيب گران صدراسلام ، مردمانى بودند خودبزرگ بين و استكبار پيشه .

و الذين كفروا و كذّبوا ب-َايتنا . .. عذاب مهين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 2 - 2

2 - سركشى ، تكبر ، ستيزه جويى و حق ناپذيرى ، از اوصاف كافران صدراسلام

بل الذين كفروا فى عزّة و شقاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 21 - 3

3 - كافران صدراسلام ، مردمى لجوج ، مستكبر و حق گريز

بل لجّوا فى عتوّ و نفور

«عتوُّ» به معناى استكبار و تجاوز از حد است (قاموس المحيط) و مقصود از «نفور»(رميدن) گريز از سخن حق مى باشد.

115- صفات كافران مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 15 - 2

2- كافران مكه ، مردمى حق ناپذير و لجاجت پيشه در برابر آيات الهى

و لو فتحنا عليهم بابًا من السّماء فظلّوا فيه يعرجون . لقالوا إنما سكّرت أبصرنا

116- صفات كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 69 - 4

4- حق ناسپاسان ، انسانهايى لحظه نگر و فريفته آرامش و امنيتند .

أفأمنتم أن يخسف بكم . .. أم أمنتم أن يعيدكم فيه

برداشت فوق بر اين اساس است كه حق ناسپاسان به صِرف نجات يافتن از امواج دريا، به آرامش مقطعى خويش دلخوشند و در نتيجه از ياد خدا غافل مى شوند.

117- صفات گاو بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 68 - 3،4،6،8

3 - قوم موسى ، از وى خواستند تا مشخصه هاى گاوى را كه بايد ذبح شود از خداوند بخواهد و براى ايشان بيان كند .

قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هى

4 - ميانسال بودن - نه گوساله جوان و نه گاوى پير - از مشخصه هاى تعيين شده براى گاوى كه قوم موسى به ذبح آن مأمور شدند .

إنها بقرة لافارض و لابكر عوان بين ذلك

«فارض» به معناى پير و بزرگ سال است. «بقرة بكر» يعنى، ماده گاوى جوان كه هنوز باردار نشده است (لسان العرب). «عوان» هم به معناى ميانسال است.

6 - ميانسال بودن گاو - پيش از سؤال از مشخصه هاى ديگر - تنها ويژگى لازم براى گاو ماده اى كه بنى اسرائيل به ذبح آن مأمور شدند .

عوان بين ذلك فافعلوا ما تؤمرون

جمله «فافعلوا ما تؤمرون» (به آنچه مأمور شديد عمل كنيد) بيانگر اين است كه: تكليف قوم موسى و به اصطلاح «مأمورٌ به» آنان، ذبح گاوى ميانسال بوده است بدون لحاظ شرطى ديگر.

8 - از امام صادق ( ع ) درباره آيه « قال إنه يقول إن ها بقرة لافارض و لابكر » روايت شده كه فرموده اند : و « الفارض » التى قد ضرب ها الفحل و لم تحمل و « البكر » التى لم يضرب ها الفحل . . . ;

«فارض» گاو ماده اى است كه جفت گيرى كرده ولى باردار نشده است و «بكر» گاو ماده اى است كه جفت گيرى نكرده است . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 69 - 1،4

1 - قوم موسى ، ميانسال بودن گاو را شرطى كافى براى مشخص شدن تكليف و رسيدن به مقصود ( حل معماى قتل ) نمى دانستند .

فافعلوا ما تؤمرون. قالوا ادع لنا ربّك يبين لنا ما لونها

على رغم اينكه موسى(ع) با جمله «فافعلوا ما تؤمرون» به قوم خويش تفهيم كرد كه تكليف آنان بيش از اين نيست كه گاوى ميانسال را ذبح كنند; ايشان با پرسش از رنگ و ديگر ويژگيها در صدد ابقاى اين معنا بودند كه: ذبح چنين گاوى (تنها ميانسال بودن) نمى تواند وسيله حل معماى قتل باشد.

4 - تأكيد موسى ( ع ) بر اينكه ، صفات بيان شده براى گاوى كه بايد ذبح شود ، صفاتى تعيين شده از جانب خداوندست نه از ناحيه خود او

قالوا إنه يقول

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 70 - 1،2،9

1 - قوم موسى ، بيان رنگ و سن گاو مورد نظر را مشخص كننده ندانسته و خواهان توضيح بيشترى درباره ويژگى هاى آن شدند .

قالوا ادع لنا ربّك يبين لنا ما لونها

2 - قوم موسى ، بر اين باور بودند كه گاو مورد نظر براى ذبح و حل معماى قتل ، بايد ويژگى هاى منحصر به فرد داشته باشد .

إن البقر تشبه علينا

«تشابه» به معناى همانند بودن است و چون با «على» متعدى شده، متضمن معناى التباس و اشتباه نيز هست. بنابراين «إن البقر ...»; يعنى، آن گاو توصيف شده به ميانسالى و زرد رنگى، مصاديق زيادى دارد كه همگى مشابه يكديگرند و اين موجب مى شود كه ندانيم كدامين را انتخاب كنيم. اين جمله از قوم موسى، حكايت از آن دارد كه: آنان گمان داشتند گاو مورد نظر براى ذبح بايد به گونه اى توصيف شود كه تنها يك فرد داشته باشد تا همانندى از بين برود.

9 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روايت شده كه : « أنهم أمروا بأدنى بقرة و لكنهم لما شدوا على أنفسهم شدد اللّه عليهم و ايّم اللّه لو لم يستثنوا ما بينت لهم ، إلى آخر الأبد . . . ;

بنى اسرائيل مأمور به ذبح كم ارزش ترين گاو بودند; لكن چون بر خويشتن سخت گرفتند خداوند نيز بر آنان سخت گرفت و سوگند به خدا اگر آنان «إن شاء اللّه» نمى گفتند هرگز علامتهاى گاوى كه مى بايست ذبح نمايند براى آنان بيان نمى شد . ..».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 71 - 1،2،3،6

1 - گاوى كه براى شخم زنى رام نشده و براى كشتزاران آبكشى نكرده ، از ويژگى هاى گاوى كه قوم موسى به ذبح آن مأمور شدند .

قال إنه يقول بقرة إنّها بقرة لاذلول تثير الأرض و لاتسقى الحرث

«ذلول» به معناى رام و مطيع است. «إثارة» (مصدر تثير) به معناى زير و رو كردن مى باشد. مراد از زير و رو كردن زمين به وسيله گاو، شخم زدن آن است.

2 - گاوى كه قوم موسى به ذبح آن مأمور شدند بايد سالم ، بى نقص و پيراسته از هر نقطه و خطى در رنگ و پوستش مى بود .

مسلّمة لاشية فيها

«مسلّمة» يعنى داراى سلامت و سلامت به معناى: مبرا بودن از عيب و آفت است. «شية» به هر رنگى گفته مى شود كه مخالف رنگ عمومى چيزى باشد. بنابراين «لاشية فيها» يعنى، در رنگ آن گاو، رنگ ديگرى نباشد. گفتنى است كه «شية» از ماده «وشى» است و «هاء» آخر عوض واو محذوف مى باشد.

3 - قوم موسى ، آخرين علايم تعيين شده را ( رام نشده براى شخم و . . . ) نشانه هايى قاطع و برطرف كننده سردرگمى خويش دانستند .

قالوا الئن جئت بالحق

«حق» در جمله فوق به معناى ثابت و استوار در مقابل امرى ترديدپذير و نامشخص است. ال در «الحق» براى استغراق خصايص افراد است; يعنى، حق كامل و تمام.

6 - قوم موسى ، ويژگى هاى اوليه گاوى را كه بايد ذبح مى شد ، نارسا پنداشته و موسى ( ع ) را به كوتاهى در بيان حقيقت متهم كردند .

قالوا الئن جئت بالحق

مفهوم كلام قوم موسى (الآن . ..; هم اكنون حق را به تمامى بيان كردى) اين است كه: وى قبل از ذكر اوصاف ياد شده در اين آيه، حق را به طور كامل بيان نكرده بود.

118- صفات گناهكاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 27 - 1

1 - محبت و دلبستگى به دنيا و بى اعتنايى به قيامت و حيات اخروى ، از نشانه هاى كافران و گناه پيشگان است .

و لاتطع منهم ءاثمًا أو كفورًا . .. إنّ هؤلاء يحبّون العاجلة و يذرون وراءهم يومً

119- صفات متقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 3 - 1

1 - ايمان به غيب ( خدا و . . . ) ، اقامه نماز و انفاق از صفات اهل تقواست .

هدًى للمتقين. الذين يؤمنون ... ينفقون

«غيب» به معناى پنهان و ناپيداست و چون ايمان به آن ارزشهاى دينى شمرده شده، مقصود از «غيب» هر پنهان و نهانى نيست، بلكه مراد از آن، به مناسبت فرازهاى بعد، خدا و فرشتگان و مانند آنهاست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 4 - 1،2،5

1 - ايمان به قرآن و معارف و احكام نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از صفات متقين است .

هدًى للمتقين . .. الذين يؤمنون بما انزل إليك

2 - تقوا پيشگان ، مؤمن به كتاب هاى آسمانىِ اديان گذشته و معارف و احكام آنها

و الذين يؤمنون بما انزل إليك و ما انزل من قبلك

5 - يقين به جهان آخرت از صفات اهل تقواست .

و بالأخرة هم يوقنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 177 - 29،30،31

29 - آنان كه ابعاد اعتقادى دين را باور دارند و از اموال خويش براى دستگيرى مستمندان بهره مى گيرند و وظايف عبادى و اجتماعى خويش را انجام مى دهند ، تقواپيشگان حقيقى هستند .

و لكن البر من ءامن . .. و أولئك هم المتقون

30 - كسانى كه على رغم فقر و تنگدستى و گرفتار بودن به مشكلات ، بر ايمان خويش استوارند ، تقواپيشگان حقيقى هستند .

و الصبرين فى البأساء و الضراء . .. أولئك هم المتقون

31 - مجاهدانى كه در نبرد با دشمنان دين استقامت مىورزند ، تقواپيشگان حقيقى هستند .

الصبرين . .. حين البأس ... أولئك هم المتقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 241 - 6

6 - تقواپيشگان ، رعايت كنندگان حقوق زنان مُطلّقه در ميان افراد جامعه

حقّاً على المتّقين

با توجه به اينكه اصل حكم مربوط به تمام افراد است ; ولى حكم را بر متّقين بار نموده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 15 - 2

2 - تقواپيشگان ، فريفته تمايلات شهوانى و مادى نيستند .

زيّن . .. ذلك متاع الحيوة الدّنيا ... للّذين اتقوا عند ربهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 16 - 1،2،3

1 - اقرار به ايمان و دعاى مستمر تقواپيشگان به درگاه خداوند

للّذين اتقوا . .. الّذين يقولون ربّنا

استمرار، از فعل مضارع «يقولون» برداشت شده است. و «الذين يقولون»، بيان ويژگيهاى «الذين اتقوا» است.

2 - تقوا پيشگان ، همواره خواستار بخشايش گناهان خويش از خدا و مصونيّت از عذاب دوزخند .

للّذين اتقوا . .. فاغفرلنا ذنوبنا و قنا عذاب النار

«الذين يقولون»، بيان ويژگيهاى «الذين اتقوا» است.

3 - نگرانى دائمى متّقين ، از كردار خويش و عذاب الهى

للّذين اتقوا . .. يقولون ربّنا ... فاغفرلنا ذنوبنا و قنا عذاب النار

استمرار و دوام، از فعل مضارع «يقولون» استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 17 - 1،7،8،9

1 - صبر و راستى در گفتار ، خضوع در برابر خداوند ، انفاق و استغفار در سحرگاهان ، از صفات متّقين

للّذين اتّقوا . .. الصابرين ... بالاسحار

آيه فوق (الصابرين و الصادقين . .. )، بيان و توضيح ديگرى براى «للّذين اتقوا» است.

7 - دوام سحرخيزى ، از شيوه هاى تقواپيشگان

للّذين اتّقوا . .. و المستغفرين بالاسحار

كلمه «الاسحار»، جمع و داراى الف و لام استغراق است و بر اين معنا دلالت مى كند كه تقواپيشگان، در تمامى سحرها استغفار مى كنند.

8 - هفتاد مرتبه استغفار در سحرگاهان ، شيوه تقواپيشگان .

للّذين اتقوا . .. و المستغفرين بالاسحار

امام صادق (ع): من قال فى و تره اذا أوتر «استغفر اللّه ربّى و اتوب اليه» سبعين مرّة . .. كتبه اللّه عنده من المستغفرين بالأسحار ... .


من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 309، ح 4 ; خصال صدوق ،ص 581، ح 3، باب السبعين ; نورالثقلين، ج 1، ص 321، ح 62.

9 - نماز خواندن در سحرگاهان ، از اوصاف متّقين

للّذين اتقوا . .. و المستغفرين بالاسحار

امام صادق (ع) درباره «و المستغفرين بالاسحار» فرمود: المصلّين وقت السحر.


مجمع البيان، ج 2، ص 714 ; نورالثقلين، ج 1، ص 321، ح 60.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 115 - 7

7 - قيام به امر خدا ، تلاوت آيات او ، سجده ، ايمان به خدا و معاد ، امر به معروف و نهى از منكر و شتاب در امر خير ، از ويژگى هاى تقواپيشگان

امّة قائمة يتلون ءايت اللّه . .. و اللّه عليم بالمتّقين

آيه، در صدد بيان پاداش كسانى است كه خصلتهاى مذكور را دارند، از آنها تعبير به متّقين كرده، پس آن خصلتها از آن متقين است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 134 - 1،2،3،4

1 - انفاق در حال توانمندى و تنگدستى ، از ويژگى هاى تقواپيشگان

اعدّت للمتّقين. الّذين ينفقون فى السّرّآء و الضّرّاء

مراد از «فى السّرّآء و الضّرّاء»، حالت تنگدستى و توانمندى است، و در برداشت فوق، توصيف انفاق كننده گرفته شده است، نه وصف براى مورد انفاق.

2 - انفاق در حالت رفاه و آسايش و نيز رنج و سختى جامعه ، از ويژگى هاى تقواپيشگان

اعدّت للمتّقين. الّذين ينفقون فى السّرّآء و الضّرّاء

بنابر اينكه مراد از «السّرّآء و الضّراء» بيان حالت جامعه و مردم، يعنى مورد انفاق باشد، نه بيانِ حالت انفاق كننده.

3 - فرو بردن خشم و گذشت از لغزش هاى مردم ، از ويژگى هاى اهل تقوا

اعدّت للمتّقين . .. و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس

4 - تأمين نيازمندى هاى جامعه ايمانى و خويشتن دارى و گذشت در برخورد هاى اجتماعى ، از ويژگى هاى اهل تقوا

اعدّت للمتّقين. الّذين ينفقون ... و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 135 - 1،8

1 - ياد خدا و طلب آمرزش ( توبه ) شيوه پارسايان ، در صورت ارتكاب كارى ناشايست ( زنا يا مطلق گناه كبيره ) و يا ستم بر خويش

اعدّت للمتّقين . .. و الّذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا اللّه فاستغفر

برخى گفته اند مراد از «فاحشة»، زنا و مقصود از ظلم در اين آيه، ساير گناهان - چه صغيره و چه كبيره - است. برخى ديگر گفته اند كه مراد از «فاحشة»، گناهان كبيره و مقصود از ظلم، گناهان صغيره است.

8 - عدم عناد و اصرار آگاهانه تقواپيشگان ، بر گناه

و الّذين اذا فعلوا فاحشة . .. لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون

چون به مجرد ذكر خدا توبه مى كنند، معلوم مى شود گناهشان از روى عناد نيست، بلكه به جهت غفلت از ياد پروردگارشان بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 20 - 1

1 - عبادت خالصانه خدا ، اجتناب از عبادت طاغوت ، توبه ، پيروى از بهترين سخن و خردورزى ، از اوصاف تقواپيشگان

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها و أنابوا إلى اللّه . .. الذين يستمعون القول .

«الذين اتّقوا ربّهم» بيان تفصيلى براى آن دسته از افراد مؤمنى است كه در آيات قبل توصيف شده اند; يعنى، «الذين اجتنبوا الطاغوت. .. الذين يستمعون القول...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 34 - 10

10 - احسان ، نشانه اصلى تقوا و صفت برجسته تقواپيشگان است .

أُولئك هم المتّقون . .. ذلك جزاء المحسنين

توصيف تقواپيشگان به صفت احسان، مى تواند گوياى برداشت بالا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 33 - 2

2 - متقين ، در عين اعتقاد به رحمانيت خداوند ، بيمناك از مخالفت با او *

من خشى الرحمن بالغيب

از اين كه وصف «الرحمان» مفعول «خشى» قرار گرفته است، مى توان به مطلب فوق ره برد; زيرا در نظر ابتدايى، وصف «منتقم،قهار و. ..» متناسب با خشيت است و اين كه وصف «رحمت» به كار گرفته شده است، مى رساند كه رجاى متقين آنان را به گناه نمى كشاند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ليل - 92 - 19 - 4

4 - برائت ذمّه از حقوق ديگران ، از نشانه هاى تقواپيشگان است .

الأتقى . الذى ... و ما لأحد عنده من نعمة تجزى

برداشت ياد شده، ناظر به احتمال مستأنفه بودن اين آيه است كه در اين صورت بر اوصاف پيشين، وصف جديدى را افزوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ليل - 92 - 20 - 1

1 - برخورداران درجه والاى تقوا ، تنها براى جلب توجّه و عنايت خداوند ، اموال خود را انفاق مى كنند .

الأتقى . .. إلاّ ابتغاء وجه ربّه

استثنا در اين آيه، منقطع است; يعنى، حق نعمتى بر گردن او نيست; لكن «ابتغاء» وجود دارد; يعنى، شخص «أتقى» در انفاق خود، نمى خواهد پاسخ نعمت ديگران را داده باشد. او تنها به اين انگيزه انفاق مى كند كه خداوند، به او رو كرده و وى را مورد لطف خود قرار دهد. «وجه» به معناى «صورت و چهره» و كنايه از توجّه و عنايت است.

120- صفات مجاهدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 218 - 2

2 - اميد داشتن به رحمت الهى - نه خود را مستحق آن شمردن - ، از ويژگى هاى مؤمنان و مهاجرانِ مجاهد

انّ الذين امنوا و الذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه اولئك يرجون رحمت اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 74 - 3

3 - آخرت انديشى و وارستگى از دل بستن به دنيا ، ويژگى مجاهدان در راه خدا

فليقاتل فى سبيل اللّه الّذين يشرون الحيوة الدّنيا بالاخرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 112 - 2

2 - توبه ، عبادت ، حمد ، تلاش در راه بندگى ، ركوع ، سجود ، امر به معروف و نهى از منكر و حفظ حدود الهى ، از صفات مجاهدان راه خدا

إن اللّه اشترى من المؤمنين . .. التّئبون ... و الحفظون لحدود اللّه

121- صفات محسنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 120 - 22

22 - جان فشانى و تحمل هر گونه سختى ( تشنگى ، گرسنگى و حرارت هاى جبهه جنگ ) در راه خدا ، از نشانه ها و اوصاف محسنان است .

لا يرغبوا بأنفسهم عن نفسه ذلك بأنهم لا يصيبهم ظمأ . .. فى سبيل اللّه ... إن اللّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 92 - 9

9- گذشت از خطاكاران و دعا براى آمرزش آنان ، خصلتى نيكو و از صفات محسنان است .

فإن الله لايضيع أجر المحسنين . .. لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 4 - 1،11

1 - اقامه همواره نماز ، و پرداخت مداوم زكات و يقين به آخرت ، از صفات محسنان است .

هدًى و رحمة للمحسنين . الذين يقيمون ... و هم بالأخرة هم يوقنون

فعل هاى مضارع «يقيمون» و «يؤتون» دلالت بر استمرار دارند. لازم به ذكر است كه «زكات» در اين آيه، به قرينه مكى بودن سوره، زكات اصطلاحى نيست، بلكه اِعانه هاى مالى است. گفتنى است در صورتى كه جمله «الذين يقيمون...» جمله وصفى و يا بدلى باشد، مفيد معناى ياد شده است.

11 - توجّه به خدا و بر طرف ساختن نياز هاى نيازمندان ، دو خصلت همگام در وجود محسنان است .

الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة

122- صفات محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 159 - 1

1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) داراى اخلاقى خوش و اهل مدارا با مردمان ، به دور از هر گونه سنگدلى و خشونت

فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو كنت فظّا غليظ القلب

كلمه «لنتَ» از مصدر «لين» به معناى مهربانى و خوشخويى است و «فظّا» به معناى جفاكار و بد خلق است و «غليظ القلب» به معناى سنگدل و بى رحم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 162 - 5،6

5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) جوياى رضايت و خشنودى خداوند

و ما كان لنبىّ ان يغلّ . .. افمن اتّبع رضوان اللّه

به دليل آيه قبل (و ما كان لنبىّ ان يغلّ)، از مصاديق بارز و مورد نظر براى «افمن اتّبع . .. »، پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است.

6 - جوياى رضاى الهى از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، دليل و نشانگر پاكى ساحت وى از هر گونه خيانت

و ما كان لنبىّ ان يغلّ . .. افمن اتّبع رضوان اللّه

جمله «افمن اتّبع رضوان اللّه» به منزله دليل و تعليل براى جمله «و ما كان لنبىّ ان يغلّ» است ; يعنى آيا امكان دارد پيامبرى كه همواره در پى جلب رضاى الهى است، خيانت كند و از همان كسانى باشد كه خدا بر آنان خشم گرفته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 157 - 18

18 - امر به معروف و نهى از منكر ، حلال دانستن پاكيزه ها و حرام شمردن ناپاكى ها ، از علامت هاى موجود در تورات و انجيل براى شناسايى پيامبر اسلام

الذى يجدونه . .. يأمرهم بالمعروف ... و يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث

جمله هاى «يأمرهم و . .. » حال براى ضمير مفعولى در «يجدونه» است و لذا مى رساند كه مفاد اين جمله ها به عنوان صفات پيامبر موعود در تورات و انجيل بيان شده است. بر اين اساس مى توان گفت كه از اهداف بيان اين ويژگيها در تورات و انجيل، راهنمايى اهل كتاب است به امورى كه بايد در شناسايى پيامبر موعود در نظر داشته باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 61 - 5،7

5 - گوش فرادادن به سخنان گوناگون مردم ، با شكيبايى و سعه صدر كامل ، از خصلت هاى پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)

و يقولون هو أذن قل أذن خير لكم

7 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) شنواى سخنان نيك و ارزنده و نه سخنان باطل و بيهوده

و يقولون هو أذن قل أذن خير لكم

برداشت فوق بر اين اساس است كه: اضافه «أذن» به «خير» اضافه حقيقى باشد ; نه از باب اضافه موصوف به صفت يعنى، پيامبر(صلی الله علیه و آله) شنواى سخنان خير است نه شنواى هر سخنى هر چند باطل.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 80 - 4

4 - رأفت پيامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به همه مردم و تلاش آن حضرت براى هدايت همگان

إن تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر اللّه لهم

لحن سخن الهى، حاكى از تمايل آن حضرت به استغفار براى منافقان است. استغفار براى مردمانى چون منافقان، نشانگر رأفت و رحمت گسترده آن حضرت نسبت به عموم مردم و تلاش او براى هدايت همگان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 128 - 2

2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) از ميان خود انسان ها و داراى خصلت هاى طبيعى يك انسان

رسول من أنفسكم

تعبير «من أنفسكم» به جاى «منكم» مى تواند اشاره به اين جهت باشد كه نه تنها پيامبر(صلی الله علیه و آله) از ميان شماست ; بلكه او

برخوردار از نفس و روح انسانى همانند ديگران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 29،32

29- بيان اوصاف پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ياران آن حضرت ، در تورات و انجيل

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

32- بيان متنوع تورات و انجيل ، در معرفى ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت *

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

تكرار «مثلهم»، اشاره به تنوّع دو بيان دارد. به تعبير ديگر «مثلهم فى التوراة» خبر براى «ذلك» و «كزرع...» خبر براى «مثلهم فى الإنجيل» است.

123- صفات مخلصين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 128 - 3

3 - تقوا ، يكتاپرستى و دورى از شرك ، از اوصاف بندگان مخلَص

ألاتتّقون . أتدعون بعلاً و تذرون أحسن الخلقين . اللّه ربّكم ... إلاّ عباد اللّه

124- صفات مرد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 18 - 6

6 - بى رغبتى به زيورآلات ، توان مندى و فرادستى در ميدان بحث و درگيرى ، خصلت هاى ديرينه مردان

أو من ينشّؤا فى الحلية

با توجه به قرينه مقابله، استفاده مى شود كه مردان نوعاً داراى ويژگى هاى ذكر شده در آيه نسيتند.

125- صفات مرفهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 50 - 13

13 - انسان رفاه مند سرمست ، موجودى خودخواه و طلبكار از خداوند

و لئن رجعت إلى ربّى إنّ لى عنده للحسنى

تعبير «إنّ لى عنده» نشان مى دهد كه انسان سرمست و رفاه مند حقى براى خود نزد خدا قائل است; نه اين كه صرفاً اميد به تفضل، إنعام و مغفرت الهى داشته باشد.

126- صفات مرفهان كافر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 67 - 4

4 - ياوه سرايى در شب نشين ها ، خصلت رفاه زدگان كافر

سمرًا تهجرون

127- صفات مستكبران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 77 - 1

1 - دلبستگى كافران و مستكبران به اسباب و عوامل ظاهرى تا قبل از روبه رو شدن با عذاب دوزخ

حتّى إذا فتحنا عليهم . .. إذا هم فيه مبلسون

«حتّى» غايت براى «ما يتضرّعون» و «فتح» (مصدر «فتحنا») به معناى گشودن است. «إبلاس» (مصدر «مبلسون») نيز براى چند معناى نزديك به هم و متلازم - مانند: انكسار، حزن، تحير، يأس و سكوت همراه با اندوه - به كار رفته است; يعنى، ... و به درگاه خدا زارى نمى كنند تا وقتى كه درى از عذاب سخت (بسيار دردناك) بر[روى] آنان بگشاييم. به ناگاه ايشان در آن[حال، از هر سبب نجات بخشى ]نوميد خواهند شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 8 - 8

8 - تأثير مقطعى و ناپايدار آيات الهى بر روح مستكبران *

تتلى عليه ثمّ يصرّ مستكبرًا كأن لم يسمعها

بنابراين كه واژه «ثمّ» دال بر تراخى زمانى باشد، مى توان چنين برداشت كرد كه آيات الهى، تأثير گذرا و مقطعى در كافران دارد; اما در نهايت انگيزه هاى استكبارى آنان، مانع از تأثيرگذارى آن آيات در وجود آنها مى شود.

128- صفات مسرفان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 12 - 14

14 - مرفهان اسراف پيشه ، مردمانى خودپسند ، از خود راضى و حق ناپذير

كذلك زيّن للمسرفين ما كانوا يعملون

129- صفات مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 32 - 9

9 - پيشتازان در انجام خيرات ، مهم ترين صفت مسلمانان پيرو قرآن و انسان هاى قرآنى

و منهم سابق بالخيرت

برداشت ياد شده به اين خاطر است كه پيشتازان در تمسك به قرآن و حافظان ارث الهى، در اين آيه به عنوان پيشتازان در خيرات معرفى شده اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 14 - 5

5 - عدالت خواهى و حق طلبى ، از اوصاف مسلمانان و پيرو قرآن و ظلم و انحراف از مسير حق ، از اوصاف كافران

و أنّا منّا المسلمون و منّا القسطون

با توجه به معناى«قَسْط» (جور) و نيز تقابل «قاسطون» با «مسلمون»، مطلب ياد شده به دست مى آيد.

130- صفات مسلمانان صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 105 - 10

10 - وجود روحيه تحقيق و بررسى بين مسلمانان صدراسلام

و يس--َلونك

131- صفات مسيحيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 18

18 - يهود و نصارا ، مردمانى گرفتار قساوت قلب و سنگدلى

و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتب . .. فقست قلوبهم

132- صفات مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 96 - 10

10 - مشركان ، به زندگى دنيا حريص و دل بسته اند .

لتجدنهم أحرص الناس . .. و من الذين أشركوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 15 - 11

11 - مخالفت مشركان با رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن كريم ، برخاسته از روح لجاجت و گردنكشى آنان

و إذا تتلى عليهم ءاياتنا بينت قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرءان غير هذا أو بد

با توجه به اينكه آيات الهى، آشكار و واضح بود و در عين حال مشركان از پذيرش آن امتناع ورزيدند، برداشت فوق استفاده مى گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 42 - 3

3 - لجاجت و روح حق ناپذيرى مشركان ، مانع از تأثير نهايى دعوت و هدايت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در آنان بود .

إن كاد ليضلّنا عن ءالهتنا لولا أن صبرنا عليها

برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه صبر و مقاومت در برابر دعوت به حق پيامبر(صلی الله علیه و آله)، معنايى جز لجاجت و عناد ندارد و نشانه وجود روح حق ناپذيرى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 28 - 3

3 - پندارگريى و گمان محورى ، شالوده هويت مشركان بى باور به آخرت

إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة . .. إن يتّبعون إلاّ الظنّ

با توجه به حصر در «إن يتّبعون إلاّ الظنّ»، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - كافرون - 109 - 1 - 4

4 - مشركان ، مستورسازنده حقيقت اند .

قل يأيّها الكفرون

به كار بردن عنوان «كافر» - كه به معناى پوشاننده و انكاركننده امرى معلوم است - تعريض به مخاطبان است كه بين من و شما، اين شما هستيد كه حقيقت را پوشانده ايد.

133- صفات مشركان صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 13 - 3

3 - لجاجت و حق ناپذيرى ، از اوصاف مشركان صدر اسلام

و إذا ذكّروا لا يذكرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 45 - 3

3 - ايمان نداشتن به جهان آخرت ، از اوصاف مهم و شناخته شده مشركان صدراسلام

الذين لايؤمنون بالأخرة

توصيف مشركان به ايمان نداشتن به آخرت و انتخاب اين وصف از ميان اوصاف ديگر آنان، مى تواند بيانگر مطلب ياد شده باشد.

134- صفات معبود راستين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 6 - 17

17 - ربوبيت ، از اوصاف خداى حقيقى ( اللّه ) است .

اللّه ربّكم

«ربّكم» صفت براى «اللّه» است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 3 - 10

10 - عزت ، علم ، گناه آمرزى ، توبه پذيرى ، سخت عقوبت دادن ، صاحب فضل و عطا داشتن ، از اوصاف معبود حقيقى

غافر الذنب . .. لا إله إلاّ هو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 65 - 5

5 - داشتن حيات حقيقى ، مستقل و جاويد ، از اوصاف معبود حقيقى است .

هو الحىّ لا إله إلاّ هو

135- صفات مغضوبان خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 13 - 5

5 - يأس از رحمت الهى و ثواب اخروى ، نشانه انسان هاى مورد غضب خداوند ( يهوديان )

قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة

شايد منظور از «يأس از آخرت» ايمان نداشتن به قيامت نباشد; بلكه مقصود يأس از رحمت الهى در آخرت است. چه اين كه يهود به عنوان مصداق «مغضوب عليهم» اصل قيامت را قبول داشتند; ولى در ويژگى هاى آن مردد بودند.

136- صفات مفسدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 37 - 2

2 - روح آلوده و فسادگر ، افزون طلب و اشباع ناپذير است . *

و لقد رودوه عن ضيفه

با اين كه تمامى قوم لوط، مبتلا به فساد اخلاق بودند و براى انجام اعمال زشت و انحراف جنسى خويش، محدوديتى نداشتند; با اين حال چشم از ميهمانى تازه وارد بر پيامبرى كه همواره در ستيز با ايشان بود، برنداشتند.

137- صفات مكذبان آخرت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 11 - 3

3- منكران آخرت شرّ و بدى را بسان خير و خوبى خواستارند .

و أن الذين لايؤمنون بالأخرة . .. و يدع الإنسن بالشرّ دعاءه بالخير

برداشت فوق مبتنى بر اين نكته است كه مقصود از «الإنسان» مطلق انسانها نباشد - چنانكه برخى از مفسّران گفته اند -; بلكه الف و لام «الإنسان» براى عهد ذكرى است و اشاره به منكران معاد مى باشد كه در آيه قبل (الذين لايؤمنون بالأخرة. ..) آمده است.

138- صفات مكذبان قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 57 - 7

7 - كفرپيشگان و تكذيب گران صدراسلام ، مردمانى بودند خودبزرگ بين و استكبار پيشه .

و الذين كفروا و كذّبوا ب-َايتنا . .. عذاب مهين

139- صفات مكذبان قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 44 - 8

8 - تكذيب گران روز جزا ، فاقد تقوا و روح احسان و نيكوكارى اند .

ويل يومئذ للمكذّبين . ..إنّ المتّقين ... إنّا كذلك نجزى المحسنين

از تقابل تكذيب گران با تقواپيشگان و محسنان در آيات مورد بحث، برداشت ياد شده استفاده مى شود.

140- صفات مكذبان كيفر اخروى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ماعون - 107 - 2 - 1

1 - پرخاش به يتيمان و راندن آنان از نزد خود ، از كسى سرمى زند كه جزاى آخرت را دروغ مى پندارد .

فذلك الذى يدعّ اليتيم

«ذلك»، اشاره به كسى است كه آيه قبل او را تكذيب كننده روز جزا معرفى كرد. «دَعٌّ» (مصدر «يَدُعُّ»)، به معناى دور ساختن با خشونت است (قاموس). تعبير «ذلك الذى...» - كه مبتداى معرفه در كنار خبر معرفه اى قرار گرفته كه بر جنس دلالت دارد - بيانگر حصر است.

141- صفات مكذبان كيفرهاى خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ماعون - 107 - 3 - 1

1 - تكذيب كنندگان مجازات هاى الهى ، نه خود به تغذيه مسكينان كمك مى كنند و نه ديگران را به آن وادار مى سازند .

و لايحضّ على طعام المسكين

تعبير «حضّه على الامر»; يعنى، او را بر آن كار وادار ساخت (مصباح). مراد از «طعام المسكين»، «بذل طعام المسكين» است و ممكن است طعام[اسم مصدر و ]به معناى اطعام باشد; مانند «عطاء» به معناى «اعطاء». (البحرالمحيط)

142- صفات مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 21 - 9

9 - منكران معاد ، گرفتار خود بزرگ بينى و استكبار در درون جان خويش

و قال الذين لايرجون لقاءنا . .. لقد استكبروا فى أنفسهم

143- صفات ملائكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 17 - 4

4 - در ديدگاه مشركان مكه فرشتگان ، دختران خدا و همانند او در صفات

و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً

با توجه به اين كه «مَثَل» در آيه به معناى شبيه است، مى توان گفت كه مشركان مكه معتقد به همسانى فرشتگان با خدا بوده اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 60 - 6

6 - خداوند ، قادر به آفرينش انسان هايى فرشته صفت هم چون عيسى ( ع ) *

و لو نشاء لجعلنا منكم ملئكة

گروهى از مفسران منظور از اين آيه را، ايجاد انسان هايى فرشته صفت دانسته اند كه در صدد رفع استبعاد مشركان نسبت به قدرت ويژه انسان هايى هم چون عيسى(ع) كه مى توانست مردگان را زنده كند و بيماران را شفا بخشد.

144- صفات منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 9 - 1

1 - منافقان مردمى نيرنگباز و فريبكارند .

يخدعون اللّه و الذين ءامنوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 12 - 1،6

1 - منافقان ، مردمى فسادپيشه و تبهكارند .

ألا إنهم هم المفسدون

6 - اهل ايمان ، بايد منافقان را همواره مفسده گر و تبهكار بدانند .

ألا إنهم هم المفسدون

بيان فسادگرى منافقان با جمله اسميه مقرون به حرف تنبيه (ألا = آگاه باشيد) و نيز حرف تأكيد (إنّ)، گوياى اين است كه منافقان با دروغ پردازيها مسلمانهايى را به اين پندار رسانده بودند كه ايشان مردمى اصلاح طلب هستند. بنابراين مى توان گفت از اهداف جمله «ألا» اين است كه: مسلمانان هرگز در مفسده گر بودنِ منافقان، ترديد نكنند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 13 - 5،8،10

5 - خود بزرگ بينى و تحقير مؤمنان راستين ، از صفات اهل نفاق است .

أنؤمن كما ءامن السفهاء

8 - منافقان ، خود مردمى سفيه و بى خردند .

ألا إنهم هم السفهاء

مقرون بودن خبر به «ال» و نيز وجود ضمير فصل در جمله «ألا إنهم . ..» از حصر حكايت دارد و اين حصر به اصطلاح «حصر» اضافى است. بنابراين معناى جمله چنين است: منافقان بى خردند، نه مؤمنان راستين.

10 - منكر شمردن معروف ها و معروف دانستن منكرات ، از ويژگى هاى منافقان

إذا قيل . .. و إذا قيل لهم ءامنوا ... قالوا أنؤمن كما ءامن السفهاء

از اينكه فساد را اصلاح گرى مى شمرند و ايمان را سفاهت مى پندارند، برداشت فوق به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 206 - 1

1 - سرسختى ، تكبّر و غرور رياكارانِ مدعى اصلاح ( منافقان ) ، در مقابل دعوت به تقوا

و من الناس من يعجبك . .. و اذا قيل له اتق اللّه اخذته العزة بالاثم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 4،6

4 - دوگانگى برخورد منافقان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى ، به هنگام سختى ها و آسايشها

فكيف اذا . .. ثمّ جاؤك يحلفون باللّه ان اردنا الّا احساناً

منافقان تا قبل از گرفتارى، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) اعراض كرده و به طاغوتها مى گرايند، و آنگاه كه به مشكلات برخورند، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) عذرخواهى مى كنند.

6 - دروغ ، سوگند به خدا ، توجيه اعمال ناروا و عذرتراشى ، از شگرد هاى منافقان

يصدّون عنك صدودا . .. ثمّ يحلفون باللّه ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً

به دليل «يصدّون عنك» معلوم مى شود كه ادعاى اراده احسان دروغ بوده است. بنابراين ادعاى آنان تنها توجيه و عذرتراشى براى اعمال ناروايشان بوده است ; نه پى بردن به اشتباه و عذرخواهى واقعى.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 141 - 2

2 - فرصت طلبى ، طمعكارى و برخورد هاى طلبكارانه ، از ويژگى هاى اهل نفاق است .

الذين يتربّصون بكم فإن كان لكم فتح من اللّه . .. و نمنعكم من المؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 142 - 9،11،14

9 - سستى و نشاط نداشتن در نماز و مقدمات آن ، از صفات منافقان

و إذا قاموا إلى الصّلوة قاموا كسالى

«كسالى» جمع «كسلان» است ; و كسلان به كسى گفته مى شود كه با كندى و اكراه و بدون نشاط و ميل، كارى را انجام دهد. قيام به سوى نماز كه مفاد جمله «قاموا إلى الصّلوة» است، شامل مقدمات نماز نيز مى شود.

11 - رياكارى در نماز و عبادت ، از صفات منافقان و نشانه نفاق

و إذا قاموا إلى الصّلوة قاموا كسالى يراءون الناس

14 - غفلت از خداوند و كم به ياد او بودن ، از صفات منافقان

و لايذكرون اللّه إلاّ قليلا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 143 - 1،13

1 - منافقان ، متحير و سرگردان ميان كفر و ايمان

مذبذبين بين ذلك لا إلى هؤلاء و لا إلى هؤلاء

«ذلك» اشاره به ايمان و كفر است. «مذبذب» به شيىء معلق گفته مى شود كه دايم به اين سو و آن سو حركت مى كند و استقرارى ندارد.

13 - تظاهر به ديندارى ( ايمان ) و پنهان كردن كفر و تكذيب دين ، از اوصاف منافقان

مذبذبين بين ذلك

امام رضا(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: . .. يظهرون الايمان و يسرون الكفر و التكذيب لعنهم اللّه.


تفسير عياشى، ج 1، ص 282، ح 294; نورالثقلين، ج 1، ص 565، ح 631.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 50 - 5

5 - منافقان ، گروهى فرصت طلبند .

إن تصبك حسنة تسؤهم و إن تصبك مصيبة يقولوا قد أخذنا أمرنا من قبل و يتولوا و هم فر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 62 - 9

9 - منافقان ، داراى روحيه اى شرك آلود

يحلفون باللّه لكم ليرضوكم و اللّه و رسوله أحق أن يرضوه

كوشش منافقان در جلب رضايت مردم (ليرضوكم) و غفلت از رضايت خدا (و اللّه و رسوله أحق أن يرضوه)، نشانگر روحيه شرك آلود آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 65 - 8

8 - بى شرمى منافقان و اصرار آنان بر دروغ پردازى و تزوير ، حتى پس از افشاى اسرار درونى و توطئه هاى آنان

و لئن سألتهم ليقولن إنما كنا نخوض و نلعب قل أباللّه و ءايته و رسوله كنتم تستهزءو

جمله «قل أباللّه . .. » مى تواند رد ادعاى منافقان در مورد «نخوض و نلعب» باشد ; يعنى، آنان هنوز هم با اين سخنان در مقام تزويرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 67 - 10،17

10 - منافقان ، مردمى داراى خصلت بخل و امتناع از انفاق در راه خدا

المنفقون و المنفقت . .. و يقبضون أيديهم

17 - ترويج زشتى ها و فساد ( منكر ) و پيشگيرى از تحقق نيكى ها و ارزش ها و فراموشى خدا و فرمان هاى او ، از عملكرد ها و اوصاف منافقان

المنفقون . .. يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 69 - 4

4 - اعتماد و اتكاى منافقان و كافران به قدرت ، ثروت و فرزندان بسيار خويش

كانوا أشد منكم قوة و أكثر أمولا و أولداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 71 - 15

15 - عملكرد ، مواضع اجتماعى و خصلت هاى مؤمنان و منافقان ، كاملاً متفاوت و متضاد است .

المنفقون و المنفقت . .. يأمرون بالمنكر ... و المؤمنون و المؤمنت ... يأمرون بالمع

با توجه به تقابل اين آيه با آيه 67 - كه در مورد خصلتهاى منافقان بود - برداشت فوق استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 74 - 12

12 - خيانت در برابر خدمت ، از خصلت هاى منافقان است .

و ما نقموا إلا أن أغنيهم اللّه و رسوله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 75 - 4،6

4 - مشروط نمودن انجام فرايض و صالح شدن ، به برخوردارى از مال و ثروت ، خصلتى است منافقانه .

و منهم من عهد اللّه . .. لنكوننّ من الصلحين

6 - اقرار منافقان صدر اسلام به ناخالصى و صالح نبودن خويش

و منهم من عهد اللّه . .. لنكوننّ من الصلحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 77 - 8

8 - دروغ گويى ، شيوه مستمر منافقان

و بما كانوا يكذبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 79 - 7

7 - طعنه زدن به مؤمنان انفاقگر و استهزاى آنان ، از خصلت منافقان است .

الذين يلمزون المطوّعين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 81 - 3،12

3 - خوشحال بودن از مخالفت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دستورات دين ، خصلت منافقان و برخاسته از نفاق

فرح المخلفون بمقعدهم خلف رسول اللّه

12 - منافقان ، داراى روحيه رفاه طلبى

و قالوا لاتنفروا فى الحر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 83 - 3

3 - تظاهر به آمادگى براى جهاد و فداكارى ، پس از پايان يافتن دشوارى هاى نبرد ، خصلتى است منافقانه .

فإن رجعك اللّه إلى طائفة منهم فاستئذنوك للخروج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 87 - 8

8 - منافق ، داراى خصلت حق ناپذيرى

و طبع على قلوبهم فهم لايفقهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 107 - 19

19 - دروغ گويى ، خصلت منافقان است .

و اللّه يشهد إنهم لكذبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 126 - 8

8 - درس نگرفتن از آزمون ها و ابتلائات الهى ، از ويژگى هاى منافقان و كافران

ماتوا و هم كفرون. أو لا يرون أنهم يفتنون فى كل عام ... ثم لا يتوبون و لا هم يذّك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 47 - 6

6 - نافرمانى و روى گردانى از خدا و رسول او و برخلاف قول و قرار خود عمل كردن ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان است .

و يقولون ءامنّا باللّه . .. ثمّ يتولّى فريق منهم من بعد ذلك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 48 - 3

3 - نپذيرفتن داورى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان است .

و إذا دعوا إلى اللّه و رسوله ليحكم بينهم إذا فريق منهم معرضون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 49 - 4

4 - انديشه سودجويانه ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان

و إذا دعوا إلى اللّه و رسوله ليحكم بينهم إذا فريق منهم معرضون . و إن يكن لهم الح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 50 - 1،2،4،7،10

1 - منافقان صدراسلام ، به بيمار دلى مبتلا بودند .

أفى قلوبهم مرض

همزه در «أفى» براى استفهام است; ولى متضمن معناى تقرير مى باشد كه براى سرزنش بيشتر منافقان آمده است.

2 - بيمار دلى ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان

أفى قلوبهم مرض

4 - شك و ترديد نسبت به حقانيت اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) در عين آگاهى از آن ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان

أم ارتابوا

7 - گمان ناعادلانه بودن حكم خدا و رسول او ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان

أم يخافون أن يحيف اللّه عليهم و رسوله

10 - نسبت دادن جرم و گناه خويش به ديگران و چهره مظلومانه به خود گرفتن ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان

أم يخافون أن يحيف اللّه عليهم و رسوله بل أُولئك هم الظلمون

منافقان خدا و رسول او را به ستم و اجحاف كردن در داورى هايشان متهم مى كردند. در مقابل خداوند نيز با تأكيد فراوان، آنان را ظالم معرفى كرده است اين مطلب مى تواند بيانگر برداشت فوق باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 53 - 3

3 - استفاده از سوگند به خدا و مقدسات دينى ، براى پوشش چهره كريه و مزورانه خويش و فرار از فريضه جهاد ، از اوصاف منافقان است .

و أقسموا باللّه جهد أيمنهم لئن أمرتهم ليخرجنّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 26 - 6

6- بيماردلان و منافقان گريزان از تكاليف دينى ، داراى زمينه گرايش به دشمنان اسلام

و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض. .. قالوا للذين كرهوا ... سنطيعكم

با توجه به ارتباط اين آيه با آيات پيشين، مى توان نتيجه گرفت كه ميان بيماردلى و گريز از تكاليف دشوار و تمايل به دشمنان اسلام، ارتباطى تنگاتنگ وجود دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 14 - 19

19 - آرزوى ناكامى براى جامعه ايمانى ، ترديد در باور هاى دينى ، فريفتگى به آرزو هاى باطل و مظاهر دنيا و غفلت از خداوند ، از اوصاف منافقان و از نشانه هاى نفاق

و غرّكم باللّه الغرور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - مجادله - 58 - 18 - 9

9 - منافقان ، عناصرى دروغگو و بيگانه با صدق و راستى

ألا إنّهم هم الكذبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - منافقون - 63 - 1 - 4،5،9

4 - تلاش منافقان ، براى پنهان نگه داشتن چهره نفاق آلود خود

إذا جاءك المنفقون قالوا نشهد إنّك لرسول اللّه

5 - شهادت صريح و أكيد به رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) در حضور آن حضرت ، از شگرد هاى منافقان براى پنهان نگه داشتن چهره نفاق خود از آن حضرت

إذا جاءك المنفقون قالوا نشهد إنّك لرسول اللّه

9 - دروغ گويى ، از ويژگى ها و خصلت هاى منافقان

و اللّه يشهد إنّ المنفقين لكذبون

تكيه بر وصف «كاذبون» نشانگر آن است كه دروغ گويى، براى منافقان خصلتى ثابت و جدايى ناپذير است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - منافقون - 63 - 4 - 1،3

1 - منافقان ، داراى ظاهرى فريبنده و قيافه اى زيبا

و إذا رأيتهم تعجبك أجسامهم

3 - منافقان ، داراى زبانى شيوا و كلامى جذاب

و إن يقولوا تسمع لقولهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - منافقون - 63 - 5 - 1،7،9

1 - منافقان ، عناصرى نصيحت ناپذير

و إذا قيل لهم تعالوا . .. لوّوا رءوسهم

7 - منافقان ، عناصرى منحرف و باطل گرا

و رأيتهم يصدّون

«صدّ» (مصدر «يصدّون») بر دو معنا اطلاق مى شود: الف) ميل و انحراف، ب) منع و بازداشتن. در آيه شريفه، ظاهراً معناى اول اراده شده است.

9 - استكبار و خودبرتربينى ، از خصلت هاى عناصر نفاق پيشه

و هم مستكبرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - منافقون - 63 - 8 - 12

12 - منافقان ، عناصرى نادان و بى بهره از معارف بلند الهى

و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين و لكنّ المنفقين لايعلمون

145- صفات موجودات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 117 - 5

5 - تأثيرپذيرى موجودات ، دليل عدم صلاحيت آنان براى خدايى و پرستش

ان يدعون من دونه الا انثاً

146- صفات موحدان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 146 - 1،4،7،8

1 - پيكار بسيارى از خداپرستان ، در ركاب پيامبران الهى و تسليم ناپذيرى و پايدارى آنان

و كايّن من نبىّ قاتل معه ربّيّون كثير فما وهنوا لما اصابهم

«ربّيّون» جمع «ربّى» است و به معنى كسى كه خود را مختص پروردگار كرده، يعنى جز پرستش خدا به كار ديگرى نمى پردازد.

4 - مصيبت ها و مشكلات ، آنگاه كه در راه خدا باشد ، هرگز مردان الهى را به ضعف و ناتوانى و تسليم در برابر دشمنان نخواهد كشيد .

فما وهنوا لما اصابهم فى سبيل اللّه و ما ضعفوا و ما استكانوا

7 - يادآورى پايمردى و مقاومت خداپرستان پيشين ، از روش هاى قرآن براى ايجاد روحيّه مقاومت در مبارزه با دشمنان دين

و كايّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير . .. فى سبيل اللّه

8 - قدرت روحى ، استقامت و تسليم ناپذيرى در مقابل دشمن ، از ويژگى هاى مردان الهى

و كايّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير فما وهنوا . .. وما استكانوا

«وهن» به معناى فتور و سستى است، و كلمه «ما استكانوا»، از ماده «سكن»، به معنى خضوع است ; يعنى در برابر دشمن، خاضع و ذليل نمى شوند و تسليم نمى گردند.

147- صفات موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 27 - 1

1 - موسى ( ع ) قبل از رسالت خويش ، لكنت زبان داشت .

واحلل عقدة من لسانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 15 - 11

11 - موسى ( ع ) برخوردار از توان جسمى فوق العاده و دشمن شكن

فوكزه موسى فقضى عليه

148- صفات مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 218 - 2

2 - اميد داشتن به رحمت الهى - نه خود را مستحق آن شمردن - ، از ويژگى هاى مؤمنان و مهاجرانِ مجاهد

انّ الذين امنوا و الذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه اولئك يرجون رحمت اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 232 - 9

9 - مؤمنان به خدا و قيامت از ازدواج زن مُطلّقه ، ممانعت نمى كنند .

فلا تعضلوهنّ ان ينكحن . .. ذلك يوعظ به من كان منكم يؤمن باللّه و اليوم الاخر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 277 - 1

1 - مؤمنان داراى عمل صالح ، برپادارندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات ، بهره مندان از پاداش ويژه الهى

ان الذين امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزكوة لهم اجرهم عند ربّه

كلمه «عند ربّهم» اشاره به پاداشى ويژه دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 285 - 15،18

15 - اطاعت از خدا و انبيا و طلب مغفرت ، از ويژگى هاى مؤمنان

و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربّنا

18 - احساس و اظهار عجز از جانب مؤمنان ، نسبت به انجام وظايف خود در برابر پروردگار

و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربّنا

طلب آمرزش از سوى مؤمنان با وجود پذيرش دستورات الهى و اطاعت، حاكى از عجز ايشان نسبت به وظايف خويش در برابر خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 286 - 8،10،14،15،20

8 - مؤمنان در صورت انجام ندادن تكاليف الهى ، بر اثر فراموشى يا خطا و اشتباه ، خود را مستحق مؤاخذه مى دانند .

ربّنا لا تؤاخذنا ان نيسنا او اخطأنا

درخواست گذشت از مؤاخذه، اعترافى ضمنى به استحقاق مؤاخذه است.

10 - التزام مؤمنان به ترك معاصى و انجام تكاليف الهى

و قالوا سمعنا و اطعنا . .. ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا او اخطأنا

توجه به پيشامد خطا و نسيان در تكاليف الهى و درخواست عفو در مورد آن، گوياى مراقبت مؤمنان از اعمال و رفتار خويش است.

14 - توجه مؤمنان به تاريخ گذشتگان و درس آموزى از آن

ربّنا و لا تحمل علينا اصراً كما حملته على الّذين من قبلنا

15 - درخواست مؤمنان از خداوند مبنى بر تحميل نكردن عقوبت هاى طاقت فرسا بر آنان

و لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به

چون در بخشهاى قبلى تكاليف مشقّتبار مطرح شده و نفى گرديده است (لا يكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها)، الزاماً اين بخش از آيه مى تواند مشقّت و دشوارى در غير تكاليف باشد كه همان عقوبت و عذاب است.

20 - عفو ، غفران و رحمت نسبت به مؤمنان ، از شؤون ولايت الهى

و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا انت مولينا

جمله «انت مولينا» به منزله دليل براى درخواست مطالب قبلى است; يعنى خدايا چون تو مولاى ما هستى عفو كن و . ..

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 52 - 15

15 - يارى كردن دين خدا ، مشخّصه ايمان آورندگان به خدا و تسليم شدگان در برابر اوست .

نحن انصار اللّه امنا باللّه و اشهد بانّا مسلمون

جمله «امنا باللّه . .. » به منزله برهانى است از جانب حواريون براى دعواى يارى خدا.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 160 - 10

10 - توكّل بر خداوند ، از ويژگى هاى مؤمنان

و على اللّه فليتوكّل المؤمنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 173 - 6،7،15،17

6 - مؤمنان واقعى ، از زيادى دشمن و آمادگى آنها براى جنگ ، هراسى به خود راه نمى دهند .

الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس . .. فزادهم ايماناً

7 - اجتماع دشمنان دين براى نبرد با مؤمنان پيرو خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) ، موجب افزايش ايمان و اعتقاد آنان به حقّانيّت راهشان مى گردد .

الّذين قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لكم . .. فزادهم ايماناً

مراد از ضمير فاعلى در «زادهم»، اجتماع دشمنان است كه از «انّ النّاس قد جمعوا لكم» استفاده مى شود. يعنى اجتماع مشركان براى نبرد، باعث افزونى ايمان پيروان خدا و رسول شد.

15 - اميدوارى مؤمنان به نصرت الهى و پيروزى در غزوه حمراءالاسد

و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوكيل

اكثر مفسران اين آيه و آيات پيشين را درباره غزوه حمراءالاسد مى دانند. مشركان فاتح نبرد احد در راه بازگشت به مكّه از اينكه كار مسلمانان را يكسره نكردند، پشيمان شدند و آهنگ هجوم به مدينه را داشتند. پيامبر (صلی الله علیه و آله) پس از اطلاع، مسلمانان را براى دفاع تا حمراءالاسد حركت داد. اين غزوه به غزوه حمراءالاسد معروف شد.

17 - نهراسيدن از كثرت دشمن و توكّل بر خدا در رويارويى با آنان ، از نشانه هاى مؤمنان پيرو خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)

الّذين استجابوا للّه و الرّسول . .. و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوكيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 174 - 8،9

8 - كارآمد نبودن تبليغات سوء و جنگ روانى ، در بازداشتن مؤمنان از شركت در غزوه حمراءالاسد يا بدر صغرا

الّذين قال لهم النّاس . .. فانقلبوا بنعمة من اللّه و فضل

زيرا در عين تبليغات سوء دشمن، مؤمنان براى شركتِ در نبرد حركت كردند.

9 - مؤمنان واقعى ، در پى جلب رضايت كامل الهى

و اتّبعوا رضوان اللّه

«رضوان»، يعنى رضايت بسيار (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 175 - 17

17 - شجاعت و شهامت در برابر دشمنان دين ، از نشانه هاى ايمان و ويژگى مؤمنان

فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 1

1 - نبرد در راه خدا ، از ويژگى هاى بارز مؤمنان واقعى

الّذين امنوا يقاتلون فى سبيل اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 146 - 2

2 - منافقان در صورت توبه ، اصلاح گذشته ، تمسك به خدا و اطاعت خالصانه از او ، در زمره مؤمنان واقعى قرار مى گيرند .

الا الذين تابوا . .. فأولئك مع المؤمنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 54 - 9

9 - عشق به خدا و محبوب وى شدن ، فروتنى در برابر اهل ايمان و سرفرازى در مقابل كافران ، از صفات مؤمنان واقعى

فسوف يأتى اللّه بقوم . .. اعزة على الكفرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 71 - 15

15 - عملكرد ، مواضع اجتماعى و خصلت هاى مؤمنان و منافقان ، كاملاً متفاوت و متضاد است .

المنفقون و المنفقت . .. يأمرون بالمنكر ... و المؤمنون و المؤمنت ... يأمرون بالمع

با توجه به تقابل اين آيه با آيه 67 - كه در مورد خصلتهاى منافقان بود - برداشت فوق استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 79 - 2،4

2 - انفاق از روى ميل و رغبت ، خصلت مؤمنان راستين

يلمزون المطوّعين من المؤمنين

«تطوّع» (مصدر مطّوّعين) به معناى دادن چيزى همراه با ميل و رغبت است. «المطوعين فى الصدقات»; يعنى، كسانى كه صدقات را با طيب نفس و با ميل و رغبت مى پردازند.

4 - تلاش عملى و قرار دادن تمامى توان جسمى خود براى رفع نياز حاجتمندان جامعه - در صورت نبود امكانات مالى - از اوصاف مؤمنان راستين است .

و الذين لايجدون إلا جهدهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 81 - 13

13 - مؤمنان راستين ، پذيراى هر سختى و دشوارى در راه خدا

و قالوا لاتنفروا فى الحر

از اينكه خداوند منافقان را به خاطر گريز از جهاد در هواى گرم، به بهانه سختى و دشوارى آن، مذمت كرده است، استفاده مى شود كه مؤمنان راستين از چنين خصلتى به دور بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 100 - 6

6 - خشنودى قلبى از خدا و پذيرش قوانين و مقررات الهى از روى ميل و رغبت - و نه از روى اكراه و بى ميلى - از اوصاف مؤمنان راستين است .

و السبقون الأولون . .. و الذين اتبعوهم بإحسن رضى اللّه عنهم و رضوا عنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 112 - 1،5،6،20

1 - مؤمنان راستين ، داراى روحيه توبه ، عبادت و ستايش خدا

التّئبون العبدون الحمدون

5 - مؤمنان راستين ، داراى حركت و جنب و جوش در راستاى بندگى خدا و نه مردمى راكد و زمين گير

السئحون

گاهى واژه «السائح» درباره آبى به كار مى رود كه همواره در گذرگاهى جارى باشد، توصيف اهل ايمان به اين صفت مى تواند بيانگر مطلب فوق باشد.

6 - مؤمنان راستين ، سيركنندگان در زمين براى شناخت نشانه هاى خدا و تعقل در آنها

السئحون

«سيح و سياحت» (مصدر السائحون) به معناى سير و سفر كردن است و توصيف مؤمنان به سائحون مى تواند ناظر به مطلب فوق باشد.

20 - « عن جعفر بن محمد ( ع ) انه سئل عن قول اللّه تعالى : « ان اللّه اشترى من المؤمنين أنفسهم و أموالهم بانّ لهم الجنة . . . » هذا لكل من جاهد فى سبيل اللّه أم لقوم دون قوم ؟ فقال ابوعبداللّه ( ع ) : . . . أنزل اللّه عز و جل عليه بعقب ذلك : « التائبون العابدون الحامدون . . . » فابان اللّه عز و جل بهذا صفة المؤمنين الذين اشترى منهم أنفسهم و أموالهم . . . ;

روايت شده كه از امام صادق (ع) سؤال شد: اينكه خداى تعالى مى فرمايد: «به تحقيق خدا از مؤمنان نفسها و مالهايشان را خريده است كه در مقابل به آنان بهشت بدهد» آيا شامل همه كسانى است كه در راه خدا جهاد مى كنند يا براى گروه خاصى

است و نه همه گروهها؟ امام فرمود: . .. خداى عز و جل به دنبال آيه مزبور، اين آيه را بر رسول خود نازل فرمود: «التائبون العابدون الحامدون ... » و بدين وسيله صفات مؤمنانى را كه نفسها و مالهايشان را خريده است بيان نمود ... ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 119 - 5

5 - صدق و راستى ، از ارزش هاى والاى انسانى و مهمترين صفت مؤمنان راستين

يأيها الذين ءامنوا . .. و كونوا مع الصدقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 100 - 7

7 - اهل ايمان ، از عقل و خرد برخوردار و از نادانى و سفاهت مبرّا هستند .

و ما كان لنفس أن تؤمن . .. و يجعل الرجس على الذين لايعقلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 77 - 3

3- هوشيارى ، فراست و ژرف انديشى ، از اوصاف مؤمنان راستين

إن فى ذلك لأيت للمتوسّمين . .. إن فى ذلك لأية للمؤمنين

از اينكه خداوند در آيه قبل داستان قوم لوط را آيه براى ژرف انديشان هوشيار قرار داد و در اين آيه همين داستان را آيه براى مؤمنان دانسته است، مى توان استفاده كرد كه ژرف انديشان همان مؤمنان راستينند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 38 - 3

3- مؤمن ، داراى ثبات و استقرار در عقيده ، ولى كافر ، اسير در چنگال هاى شكّ و ترديد و بى ثبات است .

ما أظنّ . .. و ما أظنّ ... لكنّاْ هو اللّه ربّى

سخنان سمبل كفر و دنياپرستى، در آيه، همواره، ترديد را با خود همراه دارد، لذا در نقل سخن او، دو بار واژه «ظنّ» و يك بار نيز «لئن» به كار گرفته شده، ولى مردِ سمبل ايمان، با قاطعيّت عقيده خود را بيان كرده و راه عملى خود را مطرح ساخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 35 - 5،6

5 - مداومت در اقامه نماز و مواظبت بر انجام درست و كامل آن ، يكى ديگر از اوصاف و نشانه هاى مؤمنان راستين

و المقيمى الصلوة

«إقامة» (مصدر «مقيمين») به معناى انجام دادن درست و كامل است. به كارگيرى وصف (مقيمين) بيانگر اين نكته است كه خواندن نماز، خصلتى است كه از مؤمنان جدا نمى شود. بنابراين معناى «المقيمى الصلوة» چنين مى شود: آنان كه همواره نماز را درست و كامل به جا مى آورند; نه آن را ترك مى كنند و نه در انجام درست و كامل آن، كوتاهى مىورزند.

6 - انفاق مال و دستگيرى از نيازمندان ، از برنامه هاى زندگى مؤمنان راستين

و بشّر المخبتين . .. و ممّا رزقنهم ينفقون

به كارگيرى فعل مضارع (ينفقون) بيانگر اين حقيقت است كه انفاق و رسيدگى به كار نيازمندان، كار يك روز و يا چند روز مؤمنان راستين نيست; بلكه برنامه اى است كه آنان در طول زندگى، خود را موظف به انجام آن مى دانند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 3 - 2

2 - مؤمنان راستين ، انسان هايى سنجيده كار و درست گفتاراند0

و الذين هم عن اللغو معرضون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 4 - 2

2 - مؤمنان راستين ، آنانى اند كه زكات مال را همواره مى پردازند .

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم للزكوة فعلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 5 - 2

2 - مؤمنان راستين ، انسان هايى عفيف و پاك دامن اند .

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لفروجهم حفظون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 51 - 1،4

1 - « حرف شنوا و مطيع هستيم » ، تنها سخن هميشگى مؤمنان راستين در برابر فرا خوانده شدن آنان به پذيرش حكم خدا و داورى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّما كان قول المؤمنين إذا دعوا إلى اللّه و رسوله ليحكم بينهم أن يقولوا سمعنا و

فعل مضارع «يقولوا» همراه با فعل «كان» بر استمرار و كلمه «إنّما» - كه اصطلاحاً آن را قصر افرادى مى گويند - بر حصر دلالت مى كند.

4 - لبيك گفتن به دعوت خدا و رسول او و پذيرش بى چون و چراى داورى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى ، از نشانه هاى ايمان واقعى و اوصاف مؤمنان راستين

إنّما كان قول المؤمنين إذا دعوا إلى اللّه و رسوله ليحكم بينهم أن يقولوا سمعنا و

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 52 - 4

4 - اطاعت از خدا و رسول او ، خدا ترسى و تقواپيشگى ، از نشانه هاى ايمان واقعى و اوصاف مؤمنان راستين

إنّما كان قول المؤمنين إذا دعوا . .. أن يقولوا سمعنا و أطعنا ... و من يطع اللّه

برداشت فوق، از ارتباط ميان اين آيه و آيه پيشين - كه درصدد بيان اوصاف مؤمنان راستين است - به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 24 - 11

11 - پرهيز از ظلم و دورى از ستم در روابط اقتصادى ، ويژگى مؤمنان راستين است .

و إنّ كثيرًا من الخلطاء ليبغى . .. إلاّ الذين ءامنوا و عملوا الصلحت و قليل ما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 9 - 2

2 - عبادت شبانه با سجده و قيام ، دغدغه خاطر داشتن از روز قيامت و اميد به رحمت الهى ، از اوصاف و نشانه هاى مؤمنان راستين

أمّن هو قنت ءاناء الّيل ساجدًا و قائمًا يحذر الأخرة و يرجوا رحمة ربّه

آيه شريفه به قرينه مقابله با آيه قبل - كه درباره انسان هاى كافر بود - درصدد بيان اوصاف و نشانه هاى مؤمنان راستين است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 1،4

1 - پرهيز از عبادت و اطاعت طاغوت ها و سردمداران كفر و شرك ، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خدا

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها

«طاغوت» در اصل به هر متجاوز و رئيس گمراه گر گفته مى شود. اين كلمه در قرآن، هم به اين معنا آمده و هم در بت و صنم به كار رفته است. چنانچه اين واژه در آيه شريفه در معناى نخست به كار رفته باشد، مقصود از عبادت (أن يعبدوها) اطاعت خواهد بود. گفتنى است آيه شريفه درصدد توصيف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است (كه از آيات بعد نيز قابل استفاده است).

4 - توبه و بازگشت به خدا ، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است .

و أنابوا إلى اللّه

«إنابة» (مصدر «أنابوا») به معناى رجوع است و «أنابوا إلى اللّه»; يعنى، بازگشت به خدا با توبه و اخلاص (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 18 - 14

14 - « عن موسى بن جعفر ( ع ) . . . ما من مؤمن يرتكب ذنباً إلاّ ساء ذلك و ندم عليه . . . فإن لم يندم على ذنب يرتكبه فليس بمؤمن و لم تجب له الشفاعة و كان ظالماً و اللّه تعالى يقول : « ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع » ;

از امام كاظم(ع) روايت شده است: . ..هيچ مؤمنى نيست كه پس از ارتكاب گناه ناراحت و پشيمان نشود... و اگر بر گناه خود پشيمان نشود، مؤمن نيست و شفاعت براى او نخواهد بود و او ظالم است. خداوند تعالى مى فرمايد: ماللظالمين من حميم و لاشفيع يطاع ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 35 - 2

2 - بغض و دشمنى ( تبرّا ) نسبت به كافران حق ستيز ، از اوصاف مؤمنان راستين

الذين يجدلون فى ءايت اللّه. .. كبر مقتًا... عند الذين ءامنوا

تذكر خداوند به اين كه مؤمنان نيز نسبت به مجادله گران بغض و دشمنى دارند; در واقع در صدد مدح آنان و نيز بيان اوصاف پسنديده ايشان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 37 - 9

9 - چشم پوشى از خطاى ديگران ، به هنگام خشم ، از صفات مهم اهل ايمان

للذين ءامنوا . .. الذين ... و إذا ما غضبوا هم يغفرون

اهميت اين صفت، از تخصيص به ذكر يافتن آن، استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 39 - 4

4 - اهل ايمان ، نه متجاوزاند و نه تجاوز را از سوى ديگران مى پذيرند .

و الذين إذا أصابهم البغى هم ينتصرون

«إنتصار» به معناى يارى طلبيدن است (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 12 - 10

10- مؤمن واقعى ، در پى اعمال نيك است ; نه غوطهور در لذّت و هوسرانى .

الذين ءامنوا و عملوا الصلحت . .. و الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأن

خداوند، مؤمنان را متصف به «عملوا الصالحات» كرده و كافران را مشمول «يتمتّعون و يأكلون كما تأكل الأنعام» دانسته است. از اين تقابل، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 26

26- آثار روح عبوديت و اعمال ارزشى ، آشكار در سيماى اهل ايمان

سيماهم فى وجوههم من أثر السجود

سجده، مظهر روحيه بندگى و نيايش انسان به درگاه الهى است و اين روحيه در پرتو مظاهر آن، در اندام ظاهرى انسان (چهره) تأثير مى گذارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - حجرات - 49 - 10 - 2

2 - اخوت و برادرى ، بارزترين صفت در زندگى اجتماعى مؤمنان

إنّما المؤمنون إخوة

با توجه به اين كه حصر «إنّما» ناظر به خبر است، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 41 - 3

3 - مؤمن ، همواره در انديشه قيامت و مطمئن به تحقق وعده هاى الهى

و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 60 - 3

3 - مؤمنان راستين ، دور از سرمستى ، و گريان و اندوهناك در برابر انذار هاى الهى

و تضحكون و لاتبكون

از توبيخ كافران به خاطر سرمستى و سرخوشى، استفاده مى شود كه مؤمنان - بر خلاف ايشان - از خوف انذارهاى الهى، گريان و از سرمستى ها به دوراند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 3

3 - دل مؤمن ، بايد چنان نرم باشد كه با ياد خدا و تلاوت قرآن كريم ، تأثيرپذير و خاشع گردد .

ألم يأن للذين ءامنوا أن تخشع قلوبهم لذكر اللّه و ما نزل من الحقّ

خداوند، در آيه شريفه، مؤمنان بى تفاوت را نكوهش كرده و به آنان هشدار مى دهد تا فرصت باقى است و گرفتار قساوت قلب نشده اند; دل هاى خود را با ياد او و تلاوت آياتش خاشع و نرم گردانند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 24 - 1

1 - تعيين كردن مقدار معيّنى از اموال خود براى انفاق ، از اوصاف مؤمنان و مسلمانان راستين است .

و الذين فى أمولهم حقّ معلوم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 25 - 1

1 - اختصاص دادن مقدار معيّنى از اموال خود به سائلان و محرومان جامعه ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين است .

و الذين فى أمولهم . .. للسائل و المحروم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 26 - 1

1 - تصديق روز جزا و اعتقاد به حساب رسى بندگان ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين

و الذين يصدّقون بيوم الدين

يكى از كاربردهاى واژه «دين»، جزا و حساب است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 27 - 1

1 - ترس و نگرانى از عذاب پروردگار ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين

و الذين هم من عذاب ربّهم مشفقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 29 - 1

1 - پاكدامنى و دورى از آلودگى هاى جنسى ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين است .

و الذين هم لفروجهم حفظون

«فروج» (جمع «فَرْج») كنايه از شرمگاه و «حفظ» (مصدر «حافظون») به معناى صيانت و نگه دارى است; يعنى، آنان كه دامن هاى خود را [پاك ]نگه مى دارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 32 - 1

1 - رعايت امانت و پايبندى به عهد و پيمان خويش ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين

و الذين هم لأمن-تهم و عهدهم رعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 33 - 1

1 - اداى شهادت و گواهى ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين

و الذين هم بشهدتهم قائمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 34 - 1

1 - اهميت دادن به نماز ، مواظبت بر انجام دادن به موقع آن و پرهيز از سهل انگارى در اداى آن ، از ويژگى هاى مؤمنان و مسلمانان راستين

و الذين هم على صلاتهم يحافظون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 26 - 5

5 - « عن الحارث بن الدلهاث مولى الرّضا ( ع ) قال : سمعت أباالحسن ( ع ) يقول : لايكون المؤمنُ مؤمناً حتّى يكونَ فيه ثلاثُ خصال سنّة من ربّه و سنّةٌ من نبيّه و سنّة من وليّه ، فالسنّة من ربّه : كتمان سرّه ، قال اللّه عزّوجلّ : « عالم الغيب فلايظهر على غيبه أحداً إلاّ من ارتضى من رسول » . . . ;

حارث بن دلهاث گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه مى فرمود: مؤمن، مؤمن نيست مگر اين كه سه خصلت در او باشد: سنتى از پروردگارش و سنتى از پيامبرش و سنتى از ولىّ و امامش. اما سنّت پروردگارش، نهان داشتن سرّ خويش، خداى عزّوجلّ فرمود: «عالم الغيب فلايظهر على غيبه أحداً إلاّ من ارتضى من رسول»...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مرسلات - 77 - 48 - 4

4 - نماز ، نشانه ايمان و از اوصاف مؤمنان است .

و إذا قيل لهم اركعوا لايركعون

149- صفات مؤمنان به نظارت خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 14 - 6

6 - كسانى كه خداوند را ناظر خويش مى دانند ، از تبليغات هدايت پيشگان و دعوت كنندگان به تقوا جلوگيرى نمى كنند .

أرءيت إن كان على الهدى . أو أمر بالتّقوى ... ألم يعلم بأنّ اللّه يرى

150- صفات مؤمنان راستين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 62 - 1،2،5

1 - ايمان به خدا و رسول او ، دو ركن ايمان و از اوصاف مؤمنان راستين است .

إنّما المؤمنون الذين ءامنوا باللّه و رسوله

حصر در «إنّما المؤمنون. ..» اضافى و از باب قصر موصوف بر صفت است و براساس آنچه كه در شأن نزول آن آمده آيه شريفه، در ارتباط با منافقان نازل شده است. بر اين اساس پيام آيه چنين خواهد بود: «ايمان حقيقى، داراى دو ركن اساسى است: ايمان به خدا و ايمان به رسول او، و مؤمنان راستين داراى چنين اوصافى اند».

2 - حضور در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبرى جامعه اسلامى براى امور مهم اجتماعى و مشاوره و كنكاش پيرامون يك مسأله عمومى ، از اوصاف مؤمنان راستين

إنّما المؤمنون الذين ءامنوا باللّه و رسوله و إذا كانوا معه على أمر جامع لم يذهبو

«أمر جامع» به مسأله اى گفته مى شود كه در خور اين باشد كه مردم به خاطر آن اجتماع كنند و به مشاوره و فراگيرى و حل و فصل آن بپردازند. كلمه «مع» نيز افاده كننده معناى مشاركت است.

5 - اجازه خواستن از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبر امت اسلامى براى ترك حضور در امور اجتماعى و حل و فصل مسائل عمومى ، از اوصاف مؤمنان راستين است .

إنّ الذين يستئذنونك أُولئك الذين يؤمنون باللّه و رسوله

151- صفات مهاجران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 218 - 2

2 - اميد داشتن به رحمت الهى - نه خود را مستحق آن شمردن - ، از ويژگى هاى مؤمنان و مهاجرانِ مجاهد

انّ الذين امنوا و الذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه اولئك يرجون رحمت اللّه

152- صفات مهتدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 5 - 4

4 - برپادارندگان نماز و انفاق كنندگان ، هدايت يافتگانند .

يقيمون الصلوة . .. أولئك على هدًى من ربهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 143 - 18

18 - هدايت يافتگان ، داراى روحيه تعبد و تسليم در برابر خدا و احكام الهى

و إن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 55 - 7

7- ايمان و استغفار ، از نشانه هاى هدايت يافتگان است .

أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدى و يستغفروا ربّهم

153- صفات ناپسند

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 36 - 17

17 - گردنفرازى و فخرفروشى از خصلت هاى نكوهيده

انّ اللّه لا يحبّ من كان مختالا فخوراً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 46 - 19

19- جهل و نادانى ، صفتى ناپسند و نكوهيده در پيشگاه خداوند

إنى أعظك أن تكون من الجهلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 4 - 7

7- جدال و مخاصمه ، صفتى بس مذموم و ناپسند براى انسان

فإذا هو خصيم مبين

آوردن «إذا» ى فجائيه مى تواند نشان دهنده ناپسند بودن جدال و مخاصمه باشد، خصوصاً با توجه به اينكه انتظار از مخلوق، تسليم بودن در مقابل خالق است و جدال و مخاصمه خلاف انتظار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 3 - 3

3- لهو و دل مشغولى به امور غير مهم و بى ارزش ، از بيمارى هاى قلب و امرى زشت و ناپسند

لاهية قلوبهم

آيه شريفه، در مقام بيان اوصاف ناپسند و ويژگى هاى منفى مشركان و مذمت از آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 9 - 1

1 - خود بزرگ بينى و تحقير ديگران ، صفتى نكوهيده در نزد خداوند

و من الناس من يجدل فى اللّه بغير علم . ..ثانى عطفه

«ثَنى» (مصدر «ثانى») به معناى پيچاندن و برگرداندن و «عطف» به معناى پهلو است. پيچاندن پهلو، كنايه از تكبر و تحقير ديگران است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 10 - 6

6 - ستم به ديگران ، كارى است بسيار زشت و ناروا .

و أنّ اللّه ليس بظلّ-م للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 12 - 7

7 - بدگمانى نسبت به مؤمنان ، امرى ناپسند و مورد سرزنش خداوند

لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنت بأنفسهم خيرًا و قالوا هذا إفك مبين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - ليل - 92 - 8 - 3

3 - اعتماد به اموال خويش و احساس بى نيازى در برابر پاداش هاى موعودِ خداوند ، خصلتى نكوهيده است .

و صدّق بالحسنى . .. فأمّا من ... استغنى

مراد از «استغنى» - به قرينه جمله «صدّق بالحسنى» در آيات پيشين - ممكن است استغناى از «حسنى» (پاداش هاى نيك خداوند) باشد. بيان فرجام دشوار (العسرى) براى صاحبان اين خصلت ها (در آيات بعد) بيانگر نكوهش آن خصلت ها است.

154- صفات نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 83 - 2

2 - ابراهيم ( ع ) ، داراى اوصاف و ويژگى هاى نوح ( ع )

و إنّ من شيعته لإبرهيم

برداشت ياد شده با توجّه به اين نكته است كه لازمه پيرو بودنِ ابراهيم(ع) در سير و سلوك زندگى، دارا بودن همان سير و سلوك نوح پيامبر(ع) است.

155- صفات نهرهاى بهشت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 43 - 6

6 - بهشت داراى نهرهايى متعدد ، لبريز و همواره جارى

تجرى من تحتهم الأنهر

اِسناد جريان به خود نهرها، همانند «جرى الميزاب»، حكايت از پر بودن و لبريز بودن نهرهاى بهشتى دارد.

156- صفات نيكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 177 - 17،20،26،27

17 - ايمان به خدا ، قيامت ، فرشتگان ، كتاب هاى آسمانى و پيامبران مشخصه نيكان

و لكن البر من ءامن باللّه . .. و النبيين

20 - پرداخت مال براى رفع نيازمندى خويشان ، يتيمان ، مساكين ، در راه ماندگان و فقيران مشخصه نيكوكاران است .

و لكن البر من . .. و ءاتى المال على حبه ذوى القربى و السائلين

26 - برپايى نماز ، پرداخت زكات ، پايبندى به عهد ها و صبر و پايدارى در تنگنا ها و شدايد از ويژگى هاى نيكان

و لكن البر من . .. أقام الصلوة ... والصبرين فى البأساء و الضراء

27 - استقامت و پايدارى در جنگ عليه دشمنان دين ، از مشخصه هاى ابرار

و لكن البر من . .. الصبرين فى البأساء و الضراء حين البأس

157- صفات هدايتگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 181 - 2

2 - هدايتگران الهى در جوامع ، خود همواره ملازم حق و حقيقت هستند .

و ممن خلقنا أمة يهدون بالحق

برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه «باء» در «بالحق» براى مصاحبت باشد ; يعنى: يهدون مصاحبين الحق.

158- صفات همسر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 221 - 1،2،3،6،8

1 - حرمت ازدواج مؤمنان با زنان مشرك ; مگر در صورتى كه ايمان بياورند .

و لا تنكحوا المشركات حتى يؤمنَّ

2 - بايد ايمان معيار اصلى در انتخاب همسر باشد ; نه زيبايى و يا حريّت ( برده نبودن )

و لا تنكحوا المشركات حتى يؤمنّ و لامة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم . .. و لعب

مصداق بارز «اعجاب» در انتخاب همسر، زيبايى و دلربايى است.

3 - كنيز مؤمن براى همسرى شايسته تر است از آزاد زن مشرك ; هر چند زيبا و دلربا باشد .

و لاَمَة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم

6 - حرمت ازدواج زنان مؤمن با مشركان ; مگر در صورتى كه ايمان بياورند .

و لا تنكحوا المشركين حتى يؤمنوا

8 - برده مؤمن براى همسرىِ زن مسلمان شايسته تر است از آزاد مرد مشرك ; هر چند ظاهرى فريبنده داشته باشد .

و لعبد مؤمن خير من مشرك و لو اعجبتكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 223 - 2

2 - عقيم نبودن ، از ويژگى هاى زن شايسته و كامل

نساؤكم حرث لكم

از خصوصيات مهم زن، قابليّت بارور شدن او براى بقاى نسل است; بنابراين چنانچه زن نازا باشد، از اين ويژگى مهم عارى است و طبعاً چنين زنى از جهت طبيعى كامل نخواهد بود.

159- صفات همسران بهشتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 48 - 2،4،5

2 - بندگان مخلَص خدا ، برخوردار از زنان چشم فروهشته

و عندهم قصرت الطرف

برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه مراد از «قاصرات الطرف» كوتاه كردن از نگاه و فروهشتن اندك چشم از نظر ظاهرى باشد. گفتنى است كه اين نوع نگاه كردن و فروهشتن چشم، خود بر زيبايى و جذابيت زنان مى افزايد.

4 - زنان بهشتى ، زنانى بس زيبا و جذاب اند .

و عندهم قصرت الطرف

5 - زنان بهشتى ، برخوردار از چشمانى درشت و جذاب

قصرت الطرف عين

«عيناء» (مفرد «عِين») به معناى چشم درشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 49 - 1،2،3

1 - زنان و حوران بهشتى ، از شدت سفيدى و درخشندگى همچون تخم شترمرغ زير پر هستند .

كأنّهنّ بيض

«بيض» اسم جنس و مفرد آن «بيضة» و به معناى تخم شترمرغ است كه رنگ آن سفيد و درخشنده و كمى متمايل به زردى است و اين حيوان آن را زير پر خود مى پوشاند تا از غبار و آلودگى و دستبرد محفوظ ماند. عرب ها، زنان زيبا را به «بيض» تشبيه مى كنند.

2 - رنگ زنان بهشتى ، سفيد و درخشنده و كمى متمايل به زردى است .

كأنّهنّ بيض

3 - تميزى و دوشيزگى ، از اوصاف زنان بهشتى

كأنّهنّ بيض مكنون

تشبيه به پوشيده بودن تخم ها زير پر شترمرغ، كنايه از تمييز بودن زنان بهشتى است و مصون بودن آنان - كه مفاد عبارت «مكنون» مى باشد - كنايه از محفوظ ماندن آنان از دستبرد ديگران و دوشيزگى ايشان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 52 - 4

4 - زنان بهشتى ، زنانى بس زيبا و جذاب اند .

و عندهم قصرت الطرف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 54 - 4

4- همسران بهشتى تقواپيشگان ( حوريان ) ، داراى بدنى سفيد و چشمانى جذاب و دلربا

و زوّجنهم بحور عين

«حور» (جمع «حوراء»); يعنى، زنانى كه سياهى چشم او كاملاً مشكى و سفيدى آن كاملاً نمايان بوده و بدنى سفيد داشته باشند. «عين» (جمع «عيناء»); يعنى، زنان فراخ چشم.

160- صفات يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 80 - 4

4 - يهود ، مردمى خودخواه ، مغرور و خودبرتربين

و قالوا لن تمسنا النار إلا أياماً معدودة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 86 - 6

6 - يهوديان به انگيزه دستيابى به مزاياى دنيا ، همكيشان خود را كشته و آنان را از ديارشان آواره مى ساختند .

ثم أنتم هؤلاء تقتلون . .. أولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالأخرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 91 - 13

13 - يهوديان ، مردمى نژادگرا

قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما وراءه و هو الحق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 92 - 9

9 - يهود ، مردمى ستم پيشه و ظالمند .

و أنتم ظلمون

جمله «و أنتم ظالمون» (و شما ستمكار بوديد) را مى توان جمله اى معترضه دانست. بر اين مبنا جمله مذكور بيانگر آن است كه: يهود نه تنها در مورد گوساله پرستى ستمكارى كردند، بلكه عادت و رويه آنها ستمگرى بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 94 - 3

3 - قوم يهود ، مردمى نژادگرا و خودبرتربين

إن كانت لكم الدار الأخرة . .. خالصة من دون الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 95 - 3،7

3 - يهود ، مردمى گنهكار و داراى كردارهايى ناروا

و لن يتمنوه أبداً بما قدمت أيديهم

مراد از «ما» در «ما قدمت أيديهم» (آنچه را پيش فرستادند) گناهان و اعمال نارواست.

7 - يهود ، مردمى ستم پيشه اند .

و اللّه عليم بالظلمين

از مصداقهاى «الظالمين» - به قرينه صدر آيه و آيات پيشين - يهوديان مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 96 - 1،2،6

1 - يهود ، حريص ترين مردمان بر زنده ماندن و برخوردار شدن از عمرى طولانى هستند .

و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة

2 - يهود ، به هر نوع زندگى دنيوى - هر چند پست باشد - حريص و دل بسته اند .

و لتجدنهم أحرص الناس على حيوة

نكره آوردن «حياة» اشاره به اين نكته دارد كه: يهوديان بر صرف زنده ماندن با هر ويژگى - هر چند كه پست و حقير هم باشد - حريصند.

6 - دنياپرستى يهود از پيشگويى هاى قرآن

لتجدنهم أحرص الناس على حيوة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 73 - 1،2،7

1 - علماى يهود ، به پيروانشان هشدار دادند ; كه مبادا به غير همكيش خود اعتماد كنند .

و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم

بنابراينكه «لا تؤمنوا»، به معناى عدم اعتماد باشد; نه به معنى عدم تصديق و باور.

2 - علماى يهود ، به پيروانشان هشدار دادند كه مبادا به غير همكيش خود ايمان بياورند .

و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم

بنابراينكه ايمان، به معنى گرايش و باور باشد.

7 - خودبرتربينى دينى و تعصب نابجاى يهود

و لا تؤمنوا الاّ لمن تبع دينكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 183 - 20

20 - يهوديان ، مردمى لجوج و معاند

قل قد جاءكم رسل من قبلى بالبيّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 53 - 5

5 - بخل شديد و انحصارطلبى يهوديان

فاذاً لا يؤتون النّاس نقيراً

ظاهراً منظور از كلمه «النّاس»، غير يهوديان هستند ; به قرينه آيه بعد: «ام يحسدون النّاس»، بنابر اين معناى جمله «فاذاً . .. » چنين مى شود: يهوديان منافع دنيا را از ديگر مردمان دريغ مى دارند و در انحصار خويش نگه مى دارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 16 - 18

18 - يهود و نصارا ، مردمانى گرفتار قساوت قلب و سنگدلى

و لايكونوا كالذين أُوتوا الكتب . .. فقست قلوبهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 14 - 16

16 - يهود ، مردمانى دور از انديشه و خردورزى *

ذلك بأنّهم قوم لايعقلون

با توجه به بازگشت ضمير «هم» به يهوديان، اسناد عدم تعقل به «قوم»; مى تواند اشاره به خصوصيت اين «قوم» داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 13 - 5

5 - يأس از رحمت الهى و ثواب اخروى ، نشانه انسان هاى مورد غضب خداوند ( يهوديان )

قومًا غضب اللّه عليهم قد يئسوا من الأخرة

شايد منظور از «يأس از آخرت» ايمان نداشتن به قيامت نباشد; بلكه مقصود يأس از رحمت الهى در آخرت است. چه اين كه يهود به عنوان مصداق «مغضوب عليهم» اصل قيامت را قبول داشتند; ولى در ويژگى هاى آن مردد بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جمعه - 62 - 6 - 3

3 - يهود ، قومى نژاد پرست و خودبرتربين

إن زعمتم أنّكم أولياء للّه من دون الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جمعه - 62 - 7 - 1،2

1 - يهود ، قومى هراسان از مرگ و غير مشتاق براى لقاى الهى

و لايتمنّونه أبدًا

2 - يهوديان ، مردمى ظالم و ستمگراند .

و لايتمنّونه . .. و اللّه عليم بالظلمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جمعه - 62 - 8 - 2

2 - قوم يهود ، مردمى هراسان از مرگ

قل إنّ الموت الذى تفرّون منه

161- صفات يهود دوران مريم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 27 - 5

5- مردم بيت المقدس در زمان مريم ( س ) ، در برابر انحرافات اخلاقى و جنسى حساس بودند .

لقد جئت شيئًا فريًّا

162- عينيت صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 82 - 6

6 - اتحاد و يكى بودن اراده ، قول و فعل خداوند

إنّما أمره إذا أراد شيئًا أن يقول له كن فيكون

163- مراتب صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 53 - 10

10 - سبقت رحمت و نعمت خدا بر نقمت او

لم يك مغيرا نعمة أنعمها

164- مسيحيان و صفات صحابه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 30

30- آشنايى ديرين يهوديان و مسيحيان ، با اوصاف و ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

165- مسيحيان و صفات محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 30

30- آشنايى ديرين يهوديان و مسيحيان ، با اوصاف و ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

166- ملاك صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اعلى - 87 - 1 - 13

13 - ملاك شايستگى اسامى و اوصاف براى خداوند ، دلالت آنها بر بى عيب بودن خداوند و سازگارى شان با مقام والاى او است .

سبّح اسم ربّك الأعلى

167- منشأ صفات پسنديده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 101 - 2

2- داشتن ايمان راستين و منزلت نيكو و متصف بودن به خصال پسنديده ، بسته به تقدير الهى است .

إنّ الذين سبقت لهم منّا الحسنى

جمله «سبقت لهم منّا» بيانگر مقدر شدن «الحسنى» (نيكوبودن) از پيش به وسيله خداوند است; يعنى، كسانى كه ما از قبل براى آنان مقدر كرديم. ...

168- نامگذارى با اسما و صفات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 65 - 14

14- از نام گذارى افراد و اشيا به نام هاى اختصاصى خداوند بايد اجتناب كرد .

هل تعلم له سميًّا

چنان كه گفته شد، «سمىّ» به معناى هم نام است گفتنى است كه آيه در صدد بيان امرى حقيقى در مورد يكتايى خداوند و بى نظير بودن او است; ولى نفى هم نام مى تواند متضمن اين پيام نيز باشد كه نام گذارى افراد به نام هاى ويژه خداوند - هر چند اعتبارى بيش نيست - ولى كارى ناروا است.

169- نقش صفات اخلاقى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 6 - 22،24

22- حكيمانه بودن افعال خدا و آگاهى او به ويژگى هاى يوسف ( ع ) ، موجب شد تا او را برگزيند و تعبير رؤيا و تحليل حوادث را به آن حضرت بياموزد .

يجتبيك ربك . .. إن ربك عليم حكيم

24- حكمت خدا و علم او به خصلت هاى يوسف ( ع ) موجب شد تا نعمت خويش را بر خاندان يعقوب كامل كند .

و يتم نعمته عليك و على ءال يعقوب . .. إن ربك عليم حكيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 30 - 6

6- روحيات و خصلت هاى درونى انسان ، داراى ظهورى آشكار در سبك گفتار وى

و لتعرفنّهم فى لحن القول

خداوند با تأكيد بيان كرده است كه: مى توان منافقان را از شكل و محتواى سخنشان شناخت، از اين سخن معلوم مى شود كه منافق، با تمام تلاش براى پنهان داشتن اسرار خود، ناخود آگاه سرّ درونش بر شيوه گفتارش تأثير مى گذارد.

170- ويژگيهاى صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 74 - 6

6- تشبيه خدا به ساير موجودات ، ناشى از ناآگاهى انسان به تمايز ذات و صفات خدا از غير اوست .

فلاتضربوا لله الأمثال . .. أنتم لاتعلمون

با توجه به اينكه منظور از «أنتم لاتعلمون» نفى علم مطلق نيست; زيرا بديهى است كه انسانها در زمينه هاى مادى زندگى خود دانشهايى دارند; بلكه نفى علم مربوط مى شود به همان زمينه اى كه در آيه مطرح است; يعنى، قابل مقايسه نبودن ذات و صفات خدا با ساير مخلوقات، برداشت فوق به دست مى آيد.

171- هماهنگى با صفات خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 28 - 13

13- انگيزه اهل دعا و استغاثه در عصر بعثت ، جلب رضايت خداوند و قرار گرفتن در حالتى مناسب با صفات او بود .

يدعون . .. يريدون وجهه

مراد از «وجه» در «يريدون وجهه» نه معناى حقيقى «وجه» است - زيرا، خداوند، داراى صورت نيست - و نه كنايه از ذات خداوند است - زيرا، نمى توان آن را اراده كرد - بنابراين، يا كنايه از رضايت خداوند است، به اين مناسبت كه انسان ها، در هنگام رضايت، صورت خود را به سوى مخاطب خود برمى گردانند و يا كنايه از صفات خدا است كه اهل دعا، يا خود را مشمول آن قرار مى دهند و يا در برابر هر صفتى نظير عزّت و علم خداوند، وضعيّتى مناسب، نظير ذلّت و ناآگاهى به خود مى گيرند.

172- يهود و صفات صحابه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 30

30- آشنايى ديرين يهوديان و مسيحيان ، با اوصاف و ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

173- يهود و صفات محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 30

30- آشنايى ديرين يهوديان و مسيحيان ، با اوصاف و ويژگى هاى پيامبراسلام و اصحاب آن حضرت

ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الإنجيل كزرع

صفات ارزشمند

174- {صفات ارزشمند}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 128 - 7

7 - هم دردى با انسان ها و اشتياق به سعادتمند شدن آنان و داشتن رأفت و محبت ، از خصلت هاى والا و ارزشمند

عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رءوف رحيم

صفات جلال

175- {صفات جلال}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 112 - 4

4 - خداوند در مؤاخذه بندگان ، هرگز از حق تجاوز نمى كند .

فلايخاف ظلمًا و لاهضمًا

در باره فرق «ظلم» و «هضم» احتمالاتى داده شده است; از جمله اين كه ظلم; يعنى، بيش از حق مطالبه كردن و هضم; يعنى، از حق كم گذاشتن.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 114 - 3

3 - خداوند ، حق محض است و هيچ باطلى در او راه ندارد .

فتعلى اللّه الملك الحقّ

«حقّ» نقطه مقابل باطل است (لسان العرب).

176- دلايل صفات جلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 65 - 3

3- ربوبيت و تدبير كارآمد و دقيق خداوند بر سرتاسر هستى ، دليل منزّه بودن او از نسيان

و ما كان ربّك نسيًّا . ربّ السموت والأرض و ما بينهما

177- ذكر صفات جلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 65 - 10

10- توجه به نبود فراموشى در خداوند و ربوبيت او بر سراسر هستى ، برانگيزنده آدمى به عبادت و اطاعت او و پايدارى بر آن

و ما كان ربّك نسيًّا . ربّ السموت ... فاعبده واصطبر لعبدته

تفريع لزوم عبادت بر معارف ذكر شده در جملات پيشين، گوياى برداشت ياد شده است.

178- صفات جلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 32 - 2،3

2 - خداوند ، منزه از هر عيب و نقص

قالوا سبحنك

3 - خداوند ، منزه از آن است كه به اسرار و نهان موجودات آگاه نباشد .

أنبئونى بأسماء هؤلاء . .. قالوا سبحنك

در مقامى كه سخن متكلم موجب توهم نقصى براى خدا شود، كلمه «سبحانك» و مانند آن به كار مى رود. گويا فرشتگان چون در مقام پاسخگويى هستند، از سخنشان اين توهم به وجود مى آيد كه خداوند از پيش به پاسخ آنان آگاهى ندارد. هدف ايشان از گفتن «سبحانك» ابراز منزّه دانستن خداوند از چنين منقصتى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 116 - 1،4،7،9،13

1 - خداوند ، منزه از گزينش فرزند و داشتن زاده

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه

4 - گزينش فرزند و داشتن زاده براى خداوند ، نقص است .

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه

«سبحان» به معناى تسبيحاً، مفعول مطلق براى فعل محذوف است; يعنى: «سبحت اللّه تسبيحاً». كاربرد اين كلمه در هنگامى است كه خداوند به چيزى كه درباره او ناروا و يا مستلزم نقص و عيب است، توصيف شود.

7 - خداوند ، در مالكيت موجودات هستى شريكى ندارد .

له ما فى السموت و الأرض

برداشت فوق با توجه به حصر - كه از تقديم «له» بر «ما فى السماوات . ..» به دست مى آيد - استفاده مى شود.

9 - مالكيت خدا بر هستى ، دليل منزه بودن او از گزينش فرزند و داشتن زاده

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل له ما فى السموت و الأرض

جمله «له ما فى السماوات . ..» برهانى است براى رد پندار نارواى يهود و نصارا.

13 - عبادت و اطاعت هستى براى خدا ، دليل منزه بودن او از داشتن فرزند است .

و قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل . .. كل له قنتون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 117 - 5

5 - آفرينش آسمان ها و زمين ، بدون مثال و الگويى از پيش ، دليل منزه بودن خدا از اختيار كردن فرزند و نياز داشتن به آن

قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل . .. بديع السموت و الأرض

برداشت فوق بر اين اساس است كه «بديع السماوات . ..» همانند جمله «له ما فى السماوات ...»، دليل و برهانى براى تنزيه خداوند از داشتن فرزند باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 139 - 7

7 - مسلمانان ، خداوند را از داشتن شريك منزه دانسته و تنها او را پرستش مى كنند .

و نحن له مخلصون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 140 - 13

13 - خداوند از اعمال انسان ها غافل نبوده و به همه آنها آگاهى دارد .

و ما اللّه بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 144 - 21

21 - اعمال انسان ها هرگز مورد غفلت خداوند نخواهد بود .

و ما اللّه بغفل عما يعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 149 - 6

6 - اعمال انسان ها هرگز مورد غفلت خداوند نيست .

و ما اللّه بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 267 - 11

11 - خداوند ، ستايشگر انفاق كنندگان ، در عين بى نيازى از انفاق آنان

اَنّ اللّه غنىّ حميد

«حميد» در برداشت فوق به معناى حامد (ستايش كننده) گرفته شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 26 - 19

19 - قدرت مطلق خداوند ، مقتضى نفى هر گونه شرّ از او

بيدك الخير انّك على كلّ شىء قدير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 108 - 7

7 - خداوند ، مُنزّه از اراده هر گونه ظلم نسبت به موجودات

و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 109 - 4،10

4- مالكيّت انحصارى خداوند نسبت به تمام هستى ، دليل نفى اراده ظلم و ستم از ساحت اوست .

و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين. و للّه ما فى السموات و ما فى الارض

10 - بازگشت همه امور هستى به خداوند ، دليل نفى اراده ظلم و ستم از ساحت اوست .

و ما اللّه يريد ظلماً للعالمين . .. و الى اللّه ترجع الامور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 144 - 14

14 - ارتداد و كفر افراد ، زيانى به خداوند نمى رساند .

و من ينقلب على عقبيه فلن يضرّ اللّه شيئا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 181 - 1،9،15

1 - پندار نارواى يهود به فقر و نياز خداوند ، و غنا و بنى نيازى خويش

لقد سمع اللّه قول الّذين قالوا انّ اللّه فقير و نحن اغنياء

به گفته بسيارى از مفسّرين، مراد از «الّذين قالوا»، يهوديان هستند.

9 - خداوند ، غنى و بى نياز از انفاق بندگان

انّ الّذين . .. انّ اللّه فقير و نحن اغنياء سنكتب ما قالوا

15 - همسنگى گناه و زشتى فقير پنداشتن خدا و نسبت هاى ناروا به او ، با گناه كشتار انبيا

سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبيآء بغير حقّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 182 - 6

6 - نفى ظلم از جانب خدا نسبت به بندگان خويش

و انّ اللّه ليس بظلاّم للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 191 - 17،24،25،27

17 - پاك و منزّه دانستن خداوند از هر عيب و نقصى ، نشانه خردمندى

لايات لاولى الالباب. الّذين ... ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك

24 - خداوند از اينكه آفرينشى باطل و بيهوده داشته باشد ، پاك و منزّه است .

ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك

25 - خردمندان ، خداوند را از هر كاستى مبرّا و منزّه مى دانند .

لايات لاولى الالباب. الّذين ... سبحانك

27 - منزّه بودن خداوند از هر نقص و عيب ، دليل راه نداشتن بيهودگى در آفرينش او

ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 171 - 36،39

36 - مالكيت مطلق خداوند بر هستى ، دليل فرزند نداشتن او

سبحنه ان يكون له ولد له ما فى السموت و ما فى الأرض

جمله «له ما فى السموت . ..» دليل و برهانى است براى جمله «سبحنه ان يكون له ولد» يعنى آنچه غير خداست و از جمله حضرت مسيح، مملوك و عبد اوست و كسى كه مالك تمام هستى است، نيازى به داشتن فرزند ندارد.

39 - كفايت خداوند براى تدبير هستى ، دليل وحدانيت او و منزه بودنش از داشتن شريك و فرزند

انما اللّه اله وحد سبحنه ان يكون له ولد . .. كفى باللّه وكيلا

جمله «كفى . ..» دليل ديگرى است براى مطالب گذشته.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 116 - 7

7 - خداوند منزه از هرگونه شريك در الوهيت و فراتر از داشتن همتايى شايسته پرستش

قال سبحنك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 18 - 6

6 - راه نيافتن هيچگونه ضعف و كاستى، گزافه، جهل و اشتباه در حريم خداوند

و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير

از صفات «قاهر»، «حكيم» و «خبير»، كه براى خداوند بيان شده، برداشت فوق استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 100 - 6،9،10

6 - شريك پنداشتن براى خداوند و انتساب فرزند به او، پندارى باطل و از سر نادانى است.

و خرقوا له بنين و بنت بغير علم

9 - خداوند از داشتن شريك و فرزندان منزه است.

و خرقوا له بنين و بنت . .. سبحنه و تعلى عما يصفون

10 - خداوند منزه و برتر از پندارهايى است كه جاهلانه درباره او ابراز مى گردد.

بغير علم سبحنه و تعلى عما يصفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 101 - 3،4،6،11

3 - خداوند نه فرزندى دارد و نه هيچگاه همسرى داشته است.

أنى يكون له ولد و لم تكن له صحبة

4 - وجود فرزند براى خدا، با توجه به نبودن همسرى براى وى، امرى نامعقول است.

أنى يكون له ولد و لم تكن له صحبة

6 - ابداع كننده هستى (خداوند) سزاوار تسبيح و منزه از داشتن شريك و فرزند است.

سبحنه و تعلى عما يصفون. بديع السموت و الأرض

11 - انحصار آفرينش هستى به خدا، دليل بى نيازى او از فرزند و شريك است.

أنى يكون له ولد . .. و خلق كل شىء و هو بكل شىء عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 103 - 5

5 - خداوند حقيقتى فوق تصور و ادراك انسان و پيراسته از ويژگيهاى جسم است.

لا تدركه الأبصر

عدم امكان ديدن خداوند نشانه مبرا بودن او از خصوصيات جسم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 131 - 1

1 - خداوند هيچگاه از سر ظلم جامعه اى را نابود و مردمى را مجازات نكرده و نخواهد كرد.

ذلك أن لم يكن ربك مهلك القرى بظلم و أهلها غفلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 51 - 2،5

2 - كيفر الهى در مورد گنهكاران ، عادلانه و به دور از هر گونه ظلم

ذلك بما قدمت أيديكم و أن اللّه ليس بظلّم للعبيد

5 - خداوند منزه از اعمال كمترين ظلم به بندگان خويش

و أن اللّه ليس بظلّم للعبيد

با توجه به اينكه «أن اللّه . .. » در مقام استدلال بر اين حقيقت است كه گرفتارى كافران به عذاب حريق ستمى به آنها نيست، بايد مراد از ظلام نبودن خدا، نفى كمترين ظلم از ساحت قدس وى باشد، و گر نه استدلال تمامى نيست. و بسيار ستمگر نبودن، نمى تواند دليل باشد بر اينكه آتش سوزان ستمى بر گرفتاران به آن نيست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 60 - 17

17 - خداوند هرگز در پاداش دادن به بندگان خويش ستم روانمى دارد .

و أنتم لاتظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 10 - 4

4 - خدا ، كمال مطلق و منزه از هر عيب و نقص

دعويهم فيها سبحنك اللّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 18 - 15،16،17

15 - خدا ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص

سبحنه

16 - خداوند ، منزه و فراتر از داشتن شريك است .

سبحنه و تعلى عما يشركون

17 - از على ( ع ) روايت شده كه فرمود : « اما ما لا يعلمه اللّه ، فلا يعلم اللّه أن له شريكاً و لا وزيراً و لا صاحبة و لا ولداً و شرحه فى القرآن : « قل اتنبئون اللّه بما لا يعلم » . . . ;

. .. اما (مراد از) آنچه را خدا نمى داند، (يعنى) خدا (او را) براى خود شريك نمى داند و نه وزير و نه همسر و نه فرزند و شرح اين مطلب در قرآن اين است: آيا خدا را خبر مى دهيد به آنچه نمى داند؟» ...

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 44 - 1،6

1 - خداوند ، بر هيچ كس كمترين ظلمى روا نمى دارد .

إن اللّه لايظلم الناس شيئاً

6 - از امام هادى ( ع ) روايت شده است : « . . . من زعم ان اللّه عزوجل أجبر العباد على المعاصى و عاقبهم على ها . . . فقد ظلّم اللّه فى حكمه و كذّبه و رد عليه قوله : . . . « إن اللّه لايظلم الناس شيئاً » . . . ;

. .. هر كس گمان كند كه خداى عزوجل، بندگان را بر ارتكاب گناهان مجبور ساخته و در عين حال آنان را كيفر مى كند، به خدا در حكمش اسناد ظلم داده و قول او را كه فرموده: «خدا به مردم هيچ ظلمى نمى كند» رد نموده و خدا را تكذيب كرده است ... ».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 54 - 13

13 - در نظام جزايى خداوند ، حتى به ستمگران هم ظلم نخواهد شد .

و لو أن لكل نفس ظلمت . .. قضى بينهم بالقسط و هم لايظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 68 - 3

3 - برگزيدن فرزند ، بيانگر وجود نقص است و خداوند از هر نقصى ، مبرا و منزه مى باشد .

قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه هو الغنى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 5 - 2

2- ناآگاهى خداوند به سخنان و كار هاى پنهانى ، از پندار هاى نادرست مشركان عصر بعثت

ألا إنّهم يثنون صدورهم ليستخفوا منه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 101 - 1،2

1- خداوند ، بر بندگانش ستم نمى كند .

و ما ظلمنهم

2- خداوند ، مردمان را به طرف گناهان ( شركورزى ، انكار پيامبران و . . . ) سوق نمى دهد .

و ما ظلمنهم

منظور از ستم نكردن خدا بر بندگان اين است كه: او آنان را به موجبات هلاكت و عذاب (شركو . ..) وانمى دارد. بنابراين عذابهاى نازل شده بر آنان مقتضاى عملكرد خودشان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 117 - 1،5

1- خداوند ، هيچ گاه ظالمانه و بدون دليل جوامع بشرى را به عذاب هاى دنيوى گرفتار نساخته و نخواهد ساخت .

و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم

حرف «باء» در «بظلم» براى ملابست است. براين اساس جمله «ما كان ...» چنين معنا مى شود: هرگز خداوند مردم آباديها را از سر ظلم به هلاكت نمى رساند. نسبت دادن هلاكت به آباديها، گوياى اين نكته است كه مراد از هلاكت، هلاكت دنيوى و عذاب استيصال است.

5- ستم به انسان ها و به هلاكت رساندن جوامع درستكار ، ناسازگار با مقام ربوبيت خدا و مدبر بودن اوست .

و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و أهلها مصلحون

برداشت فوق از «رب» - كه به معناى مدبر و مربى است - استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 123 - 10

10- خداوند ، هرگز از اعمال انسان ها غافل نبوده و رفتارشان بر او مخفى نمى ماند .

و ما ربك بغفل عما تعملون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 108 - 12

12- خداوند از هر عيب و نقصى منزّه و از داشتن شريك مبرّاست .

و سبحن الله و ما أنا من المشركين

«سبحان» به معناى تسبيح (منزّه دانستن از نقص و عيب) است. اين كلمه مفعول مطلق براى فعل محذوف (اسبح و يا نسبح) مى باشد ; يعنى: اسبح و يا نسبح الله تسبيحاً. از مصاديق مورد نظر براى عيب و نقص، شريك داشتن است. قابل ذكر است كه جمله «سبحان الله» عطف بر «هذه سبيلى» است ; يعنى: «قل سبحان الله».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 13 - 6

6- خداوند منزه از هر عيب و نقص و شايسته حمد و ستايش است .

و يسبّح الرعد بحمده و الملئكة من خيفته

«تسبيح» (مصدر يسبح) به معناى منزّه دانستن از هر عيب و نقص است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 57 - 3،4،5

3- خداوند ، بسى منزّه و برتر از فرزند دختر داشتن

و يجعلون لله البنت سبحنه

4- فرزند ( دختر ) داشتن براى خداوند نقص است .

و يجعلون لله البنت سبحنه

ذكر تنزيه «سبحانه» براى تبرئه خداوند از نسبتى است كه مشركان به او مى دادند و اين تنزيه، حاكى از نقصى است كه با اسناد فرزند براى خداوند، ايجاد مى شد.

5- خداوند ، منزّه از تناسل و توالد است .

و يجعلون لله البنت سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 118 - 7

7- خداوند در تكاليف دينى ، از بى عدالتى و ظلم به بندگان مبرّاست .

و على الذين هادوا حرّمنا . .. و ما ظلمنهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 40 - 4

4- خداوند ، برخلاف پندار واهى مشركان ، هيچ گاه براى آنان ، پسر برنگزيده و براى خود دختر به فرزندى نگرفته است .

أفأصفكم ربّكم بالبنين و اتّخذ من الملئكة إنثًا

استفهام در آيه، انكارى و در مقام توبيخ و سرزنش مشركان است و اين، حكايت از نكته ياد شده مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 43 - 1،3

1- خداوند ، بسيار برتر و منزه تر از شريك داشتن است .

سبحنه و تعلى عمّا يقولون علوًّا كبيرًا

3- خداوند ، فراتر و عظيم تر از آن است كه نسبت فرزند گرفتن به او داده شود .

أفأصفكم ربّكم بالبنين و اتّخذ من الملئكة إنثًا . .. سبحنه و تعلى عمّا يقولو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 93 - 12

12- خداوند ، منزه از تحيز ، جسميت و قابل رؤيت بودن و ديگر اوصاف ماده است .

أو تأتى بالله . .. قل سبحان ربّى

چون درخواست مشركان از پيامبر(صلی الله علیه و آله) (أو تأتى بالله) مستلزم جسمانيت، جا به جايى و قابل رؤيت بودن خداوند بود، جمله «سبحان ربّى» مى تواند پاسخ چنين درخواست غير منطقى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 108 - 1

1- پروردگار ، منزه از هر كاستى و نقص در بينش آگاهان به معارف آسمانى

إن الذين أُوتوا العلم من قبله . .. يقولون سبحن ربّنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 111 - 5،8

5- خداوند ، هيچ گونه فرزندى براى خود نگرفته و از هرگونه شريك و حمايتگر ، مبرّا و بى نياز است .

لم يتخذ ولدًا و لم يكن له شريك . .. و لم يكن له ولىّ

8- خداوند ، تنها فرمانرواى هستى و مبرّا از داشتن هرگونه شريك در جهاندارى

و لم يكن له شريك فى الملك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 49 - 16،17،18

16- خداوند ، در قيامت ، به هيچ كس ، ظلمى روا نخواهد داشت .

و لايظلم ربّك أحدًا

17- حضور نفس اَعمال انسان در قيامت ، پشتوانه اجراى عدالت و نفى كمترين ظلم از ساحت خداوند است .

و وجدوا ما عملوا حاضرًا و لايظلم ربّك أحدًا

بيان حضور اعمال و تجسّم آن، علاوه بر ثبت و ضبط در نامه اَعمال، جملگى تأكيدى بر دقيق بودن اَحكام صادره بر قيامت و عادلانه بودن عقوبت هاى است و گوياى اين است كه اَسناد و مدارك كافى و غير قابل انكارى در قيامت عرضه خواهد شد.

18- مبرّا بودن خداوند از هرگونه ظلم و بى عدالتى ، مقتضاى ربوبيّت او است .

و لايظلم ربّك أحدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 11 - 16

16- خداوند ، پاك و منزه از ناتوانى در برابر اعطاى فرزند به پدرى كهن سال و مادرى عقيم

أن سبّحوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 35 - 3،5،6

3- خداوند نه عيسى ( ع ) و نه هيچ كس ديگر را فرزند خويش قرار نداده است .

ذلك عيسى ابن مريم . .. ما كان للّه أن يتّخذ من ولد

«ولد» نكره در سياق نفى است و افاده عموم مى كند. «من» زائده و براى تأكيد است. بنابراين مفاد آيه، عموميت همراه با

تأكيد است.

5- خداوند ، منزه از هرگونه نقص و نياز است .

ما كان للّه أن يتّخذ من ولد سبحنه

6- لزوم تنزيه ذات اقدس خداوند از هرگونه نقص و نياز

سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 40 - 6

6- خداوند ، بدون فرزند و بى نياز از آن است .

ما كان للّه أن يتّخذ من ولد . .. إنّا نحن نرث الأرض و من عليها

در آيات قبل، سخن از پندار فرزندى عيسى(ع) براى خداوند به ميان آمد. اين آيه با بيان رجوع نهايى همه موجودات به خداوند و نفى نياز از او، بر بطلان آن پندار تأكيد مىورزد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 60 - 11

11- خداوند ، ذره اى ستم بر بندگان روا نمى دارد .

و لايظلمون شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 64 - 8،10

8- خداوند ، از هرگونه فراموشى منزه است .

و ما كان ربّك نسيًّا

«نسيّاً» صيغه مبالغه است و مبالغه در كلامِ منفى، به اصل نفى مربوط مى شود. بنابراين در جمله «و ما كان...» مراد اين است كه: خداوند هيچ گاه و درباره هيچ موضوعى، فراموش كار نيست.

10- راه نداشتن نسيان در ذات اقدس خداوند ، پشتوانه حقانيت گزارش هاى قرآن از تاريخ پيامبران پيشين

و ما نتنزّل إلاّ بأمر ربّك . .. و ما كان ربّك نسيًّا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 91 - 2،4

2- مبرّابودن خداوند از داشتن فرزند ، با ذات هستى و اجزاى آن عجين شده است .

تكاد السموت يتفطّرن . .. أن دعوا للرحمن ولدًا

4- فرزند داشتن خداوند ، با گستردگى و فراگيرى رحمت او بر همه موجودات ، ناسازگار است .

أن دعوا للرحمن ولدًا

گزينش وصف «الرحمان» (داراى رحمت گسترده و فراگير) در ضمن عبارت «أن دعوا. ..» دليل در آن كنجانده است; زيرا همه موجودات - از جمله فرزندهاى پندارى - مشمول رحمت الهى اند و سنخيتى با رحمت آفرين ندارند تا فرزند و مجانس او تلقى شوند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 92 - 1،4

1- فرزندگزينى خداوند ، كارى ناشدنى و به دور از شأن خداوند

و ما ينبغى للرحمن . .. ولدًا

زمانى از كلمه «إنبَغى» استفاده مى شود مى شود كه كارى ميسر و راه براى آن هموار باشد (قاموس) و «ما ينبغى» امكان آن را نفى مى كند.

4- فرزندگزينى ، نشانه نقص بوده و خداى رحمان از آن مبرّا است .

و ما ينبغى للرحمن أن يتّخذ ولدًا

گزينش فرزند با فراگيرى رحمت سازگار نيست; زيرا فرزند خداوند، بايد هم جنس او بوده و در الوهيت مانند او باشد; در نتيجه بايد به رحمت او نيازى نداشته باشد; زيرا لازمه آن، فراگير نبودن رحمت الهى و نقصان آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 8 - 4

4 - خداوند ، داراى همه كمالات و منزه از هر نقص و كاستى است .

له الأسماء الحسنى

اسمى كه حاكى از نقص و عيب باشد، مصداق «أسماء حسنى» نبوده و بر خداوند تطبيق نمى كند; بنابراين او از هر عيبى مبرا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 52 - 7،8

7 - خداوند ، منزه از هرگونه فراموشى است .

و لاينسى

8 - ربوبيت خداوند بر هستى ، به دور از هرگونه ناآگاهى و فراموشى است .

لايضلّ ربّى و لاينسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 111 - 5

5 - بى نيازى مطلق خداوند از غير خود

القيّوم

«قيّوم» به كسى گفته مى شود كه قائم به ذات بوده و در وجود، متكى به غير نباشد (لسان العرب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 26 - 4،6

4- منزه بودن خداوند رحمان ، از انتخاب و برگزيدن فرزند

قالوا اتّخد الرحمن ولدًا سبحنه

«سبحانه» مفعول مطلق براى فعل محذوف (چون «سبحوه») است.

6- رحمت گسترده الهى ، ناسازگار با داشتن فرزند

قالوا اتّخذ الرحمن ولدًا سبحنه

«رحمان» صيغه مبالغه است و دلالت بر شدت و گستردگى رحمت دارد. ذكر اين صفت از ميان ديگر اوصاف خداوند، مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 47 - 5

5- حسابرسى خداوند در قيامت به گونه اى است كه به هيچ كس اندكى ظلم نمى شود .

و نضع الموزين . .. فلاتظلم نفس شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 99 - 3

3- وجود شريك براى خداوند ، امرى ممتنع و محال است .

لو كان هؤلاء ءالهة

برداشت ياد شده به خاطر كاربرد «لو» امتناعى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 10 - 3،5

3 - كيفر هاى الهى در آخرت ، برپايه عدل و بدون كمترين ظلمى در حق كيفر شوندگان

أنّ اللّه ليس بظلّ-م للعبيد

5 - خدا ، پروردگارى عادل و مبرّا از ستم كردن به بندگان خود

و أنّ اللّه ليس بظلّ-م للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 17 - 6

6 - راه نداشتن كمترين غفلت در خداوند نسبت به خلقش

و ما كنّا عن الخلق غفلين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 62 - 6

6 - نظام حسابرسى خداوند ، مبرا از كمترين ظلم به آدميان

و لدينا كتب . .. و هم لايظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 91 - 1،2،8

1 - خدا ، بى نياز از گزينش فرزند

ما اتخذ اللّه من ولد

2 - خدا ، مبرّا از شريك و همتا

و ما كان معه من إله

8 - ساحت خداى يگانه هستى ، مبرّا از نسبت هاى نارواى مشركان

سبحن اللّه عمّا يصفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 92 - 4

4 - ساحت خداى يگانه ، برتر از آنچه كه با او شريك مى گردانند .

فتعلى عمّا يشركون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 116 - 3

3 - حاكميت خدا بر هستى ، مستلزم راه نداشتن كمترين نقص و بيهوده كارى در نظام آفرينش

أفحسبتم أنّما خلقنكم عبثًا . .. فتعلى اللّه الملك الحقّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 16 - 6

6 - خداوند ، از هر عيب و نقصى منزه است .

سبحنك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 50 - 9

9 - خدا و رسول او ، در داورى و حكمشان به احدى ، حتى منافقان ، ستم روا نمى دارند .

أم يخافون أن يحيف اللّه عليهم و رسوله بل أُولئك هم الظلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 2 - 5،8

5 - خداوند ، هيچ كسى را به فرزندى برنگزيده است .

لم يتّخذ ولدًا

«ولداً» نكره است و نكره در سياق نفى، دلالت بر عموم و شمول دارد.

8 - پادشاهى و حاكميت مطلق خداوند بر جهان ، دليل بى نيازى او از گزينش فرزند و داشتن شريك و همتا

الذى له ملك السموت و الأرض و لم يتّخذ ولدًا و لم يكن له شريك فى الملك

ذكر حاكميت و پادشاهى و حاكميت مطلق خداوند بر هستى در ابتداى آيه، مى تواند مقدمه و زمينه چينى براى ابطال عقيده فرزندگزينى و شريك داشتن خدا باشد كه از اصول اعتقادات مشركان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 58 - 4

4 - خداوند ، زنده اى است جاويدان كه هرگز او را مرگ درنمى يابد .

الحىّ الذى لايموت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 209 - 4،7

4 - ساحت خداوندى ، مبرا از كمترين ظلم به بندگان

و ما كنّا ظلمين

7 - مؤاخذه بندگان ، قبل از بيان و اتمام حجت بر ايشان ، ظلم و دور از ساحت خداوند است .

و ما أهلكنا من قرية . .. ذكرى و ما كنّا ظلمين

مفاد مطلب ياد شده، همان «قبح عقاب بلابيان» است كه از آيه مورد بحث استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 8 - 10،11

10 - خدا ، منزه از هر پيرايه و كاستى

و سبحن اللّه ربّ العلمين

11 - خدا ، حقيقتى نامحدود ، منزه از مكان و جا گرفتن در آتش و محدود شدن در آن

أن بورك من فى النّار . .. و سبحن اللّه ربّ العلمين

مطرح شدن تسبيح الهى در پى تجلى خدا در آتش طور، بدان جهت است كه كسى اين نشانه را با پديدآورنده نشانه، اشتباه نگيرد و خداى لامكان را محدود در مكان نپندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 93 - 1

1 - ستايش ها ، همه از آنِ خداوند است .

و قل الحمدللّه

«ال» در «الحمد للّه» جنسيه و مفيد استغراق است. بنابراين «الحمد للّه»; يعنى، «كلّ حمد للّه».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 68 - 9،10

9 - خدا ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص

سبحن اللّه

10 - ساحت خداوند از داشتن انباز در آفرينش و تدبير خلق منزه و برتر است .

و ربّك يخلق . .. سبحن اللّه و تعلى عمّا يشركون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 9 - 23

23 - ساحت قدس الهى ، به دور از هرگونه ظلم و ستم است .

فما كان اللّه ليظلمهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 30 - 10

10 - تنها خداوند ، بسى برتر و والاتر از شريك داشتن است .

و أنّ اللّه هو العلىّ الكبير

ضمير فصل «هو» و «ال» جنس در «العلىّ» و «الكبير» - كه هر دو خبر «أنّ» هستند - دلالت بر حصر مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 36 - 1،5

1 - ساحت خداوند ، از هرگونه نقص و كاستى منزه و مبرا است .

سبحن الذى

5 - حاكميت قانونِ زوجيت بر پديده هاى شناخته شده و ناشناخته جان دارِ جهان ، دليل كمال خدا و مبرّا بودن او از هر نقص و كاستى

سبحن الذى خلق الأزوج كلّها . .. و ممّا لايعلمون

از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى به توصيف او به آفريدن پديده هاى جان دارِ جهان به صورت زوج (نر و ماده)، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 83 - 1،4

1 - ساحت مقدس خداوند ، از هرگونه نقص و كاستى منزه و مبرا است .

فسبحن الذى

4 - در دست داشتن حاكميت و مالكيت همه چيز در جهان هستى ، دليل و نشان كمال خدا و مبرا بودن او از هر نقص و كاستى

فسبحن الذى بيده ملكوت كلّ شىء

برداشت ياد شده از ارتباط ميان تنزيه خدا از هر نقصى و توصيف او به «در دست داشتن ملكوت هر چيزى در جهان»، به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 159 - 1،2

1 - خداوند ، منزه از توصيف هاى مشركان است .

و جعلوا بينه و بين الجنّة نسبًا . .. سبحن اللّه عمّا يصفون

2 - ساحت خداوند ، منزه از داشتن فرزند و ارتباط و نسبت ويژه ( شريك بودن ) با جن

أصطفى البنات . .. و جعلوا بينه و بين الجنّة نسبًا ... سبحن اللّه عمّا يصفون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 4 - 6

6 - منزه بودن ساحت قدسى خداوند ، از فرزند گزينى

لو أراد اللّه أن يتّخذ ولدًا . .. سبحنه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 67 - 10،11

10 - خداوند ، كمال مطلق و به دور از هر عيب و نقص است .

سبحنه

11 - ساحت خداوند ، از داشتن هرگونه شريك منزّه و برتر است .

تعلى عمّا يشركون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 75 - 3

3 - خداوند ، از هر عيب و نقصى منزه و مبرا است .

يسبّحون بحمد ربّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 7 - 3

3 - خداوند از هر عيب و نقصى ، منزه و مبرا است .

يسبّحون بحمد ربّهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 31 - 10

10 - خداوند ، هيچ ظلمى براى بندگانش نخواسته و در حق آنان روا نداشته است .

و مااللّه يريد ظلمًا للعباد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 9 - 7،14

7 - خداوند ، مبرّا از هر شريك و همانند

قل أئنّكم لتكفرون . .. تجعلون له أندادًا

از استفهام در «أئنّكم» مطلب بالا استفاده مى شود.

14 - داشتن شريك ، دور از ساحت بلند ربوبيت خدا است .

و تجعلون له أندادًا ذلك ربّ العلمين

تعبير «ذلك» كه اشاره به دور است مى تواند بيان كننده رفعت مقام ربوبى از داشتن شريك باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 46 - 4

4 - پروردگار ، پيراسته از هر گونه ظلم و ستمى نسبت به بندگان خويش

و ما ربّك بظلّ-م للعبيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 51 - 9

9 - خداوند ، منشأ نعمت ها و پيراسته از شرور و بدى ها

و إن مسّه الشرّ . .. و لئن أذقنه رحمة ... و إذا أنعمنا على الإنسن ... و إذا مس

از اين كه خداوند رحمت و نعمت را به خود نسبت داده; ولى شرور را به خويشتن منتسب نكرده است، مطلب بالا به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 13 - 7

7 - لزوم تنزيه خداوند ، از هرگونه عيب ، نقص و شريك به هنگام بهره مندى از نعمت ها

و تقولوا سبحن الذى سخّر لنا هذا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 15 - 5

5 - بخشى از وجود خدا دانستن مخلوقات ، امرى شگفت و متناقض

و الذى خلق الأزوج كلّها . .. و جعلوا له من عباده جزءًا

عبد و مخلوق خداوند، نمى تواند جزء وجود او به حساب آيد; زيرا هيچ موجودى نمى تواند خالق خود و يا خالق اجزاى وجود خود باشد. بنابراين دو تعبير «عباده» و «جزءاً»، اشاره به وجود يك تناقض در اين تفكر دارد. هم چنين آيه شريفه مى تواند نظر به اعتقاد مسيحيان در باب تثليث نيز داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 16 - 3

3 - فرشتگان ، مخلوق و آفريده هاى خدايند ; و نه فرزندان و اجزاى وجود او .

أم اتّخذ ممّا يخلق بنات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 33 - 5

5- عارض نگشتن كم ترين ضعف و خستگى بر خداوند ، در نتيجه آفرينش آسمان ها و زمين

و لم يعى بخلقهنّ

مفاد جمله «لم يعى بخلقهنّ» راه نيافتن تعب و خستگى در ذات حق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 9 - 12

12 - ذات الهى ، آراسته به همه كمالات و پيراسته از تمامى كاستى ها

و توقّروه و تسبّحوه

«توقير» به معناى تعظيم و بزرگ داشت و مى تواند اشاره به صفات جمال داشته باشد. «تسبيح» به معناى منزّه شمردن ذات حق از عيب و كاستى است كه مى تواند بيانگر صفات سلبى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 15 - 1

1- راه نيافتن عجز و خستگى در خداوند ، به خاطر آفرينش موجودات

أفعيينا بالخلق الأوّل

از استفهام انكارى (أفعيينا بالخلق)، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 29 - 4،5،6،7

4- خداوند ، منزّه از كم ترين ظلم و اعمال كيفر هاى ناروا ، بر بندگان

و ما أنا بظلّ-م للعبيد

5- كيفر هاى اخروى نتيجه قهرى عملكرد خود كافران ، و نه ظلمى از سوى خدا بر ايشان

قدّمت إليكم بالوعيد . .. و ما أنا بظلّ-م للعبيد

6- كيفر گمراهان قبل از اتمام حجت ايشان ، ظلم و دور از ساحت خداوند *

و قد قدّمت إليكم بالوعيد . .. و ما أنا بظلّ-م للعبيد

برداشت بالا بدان احتمال است كه دو بخش اين آيه، متفرع بر «قد قدّمت. ..» باشد; يعنى، چون قبلاً اتمام حجت بر ايشان شده است، نه حكم تغيير خواهد كرد و نه اجراى حكم ظلم تلقى خواهد شد; زيرا ظلم آن جا است كه عقاب، بدون حجت باشد.

7- تغيير حكم و تخفيف كيفر بايسته ظالمان ، ظلمى به ديگران و دور از ساحت خدا *

ما يبدّل القول لدىّ و ما أنا بظلّ-م للعبيد

برداشت بالا بدان احتمال است كه «و ما أنا بظلاّم. ..» تعليل «ما يبدّل...» باشد; يعنى، چون تبديل حكم و تخفيف مجازات به حق مجرمان، موجب ظلم به بندگان صالح و ستمديده مى شود، در نظام الهى - چون ظلمى نيست - تبديل قول هم نخواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 38 - 5،6

5 - آفرينش جهان ، با همه گستردگى و عظمت آن ، فاقد كم ترين خستگى و رنج براى خداوند

و لقد خلقنا . .. و ما مسّنا من لغوب

«لغوب» به معناى تعب و خستگى مى باشد.

6 - خلقت آسمان ها و زمين بدون كم ترين زحمت و دشوارى ، نشان قدرت خداوند بر معاد

و لقد خلقنا . .. و ما مسّنا من لغوب

با توجه به اين كه سياق عمده آيات پيشين، در اثبات معاد بود; طرح خالقيت خدا و آسان بودن خلقت براى او، مى تواند بيانگر امكان معاد و دشوار نبودن آن باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 27 - 9

9 - خداوند ، آراسته به صفات جلال و جمال *

و يبقى وجه ربّك ذو الجلل و الإكرام

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ذوالجلال»، ناظر به صفات جلال و «الإكرام»، ناظر به صفات جمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 78 - 9

9 - خداوند ، آراسته به صفات جلال و جمال *

تبرك اسم ربّك ذى الجلل و الإكرام

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «ذى الجلال» اشاره به منشأ صفات جلال داشته باشد و «الإكرام» بيانگر صفات جمال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 60 - 3،4

3 - ساحت خداوند ، مبرّا از عجز و ناتوانى

و ما نحن بمسبوقين

4 - خداوند ، مغلوب كسى يا چيزى واقع نمى شود .

و ما نحن بمسبوقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 74 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزه و مبرّا از هر عيب و نقص

فسبّح باسم ربّك العظيم

«تسبيح» به معناى تنزيه كردن از هر نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 96 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزه و مبرّا از هر عيب و نقص است .

فسبّح باسم ربّك العظيم

«تسبيح»، به معناى تنزيه كردن از هر نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حديد - 57 - 1 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزّه از هر عيب و نقص

سبّح للّه ما فى السموت و الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 23 - 4

4 - فرمانروايى خداوند بر هستى ، آكنده از پاكى و تقدس و به دور از كمترين ظلم و كاستى است .

الملك القدّوس

وصف «القدوس»، در پى «الملك»، مى تواند بيانگر اين حقيقت باشد كه فرمانروايى خداوند، از هر گونه آلودگى، ناپاكى، ظلم و كاستى مبرّا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 24 - 10

10 - هر يك از مظاهر هستى ، گواهى بر مبرّا بودن آفريدگار آن ، از هر عيب و كاستى

يسبّح له ما فى السموت و الأرض

برداشت ياد شده، بدان اعتبار است كه مراد از «تسبيح»، تسبيح وجودى و به زبان حال باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 1 - 1

1 - ساحت خداوند ، منزّه و مبرّا از هر عيب و نقص است .

سبّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض

«تسبيح» (مصدر «سبّح») به معناى تنزيه و مبرّا كردن از نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جمعه - 62 - 1 - 5

5 - ساحت خداوند ، مبرّا از هر نقص و عيب

يسبّح للّه ما فى السموت و ما فى الأرض

«تسبيح» (مصدر «يسبّح») به معناى تنزيه و مبرّا كردن از هر نقص و كاستى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 3 - 2،4

2 - خدا ، نه داراى همسر است و نه فرزند .

ما اتّخذ صحبة و لا ولدًا

4 - همسرگزينى و فرزنددارى ، دون شأن و منزلت والاى خداوند است .

و أنّه تعلى جدّ ربّنا ما اتّخذ صحبة و لا ولدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - انسان - 76 - 26 - 5

5 - ساحت خداوند ، منزّه از هر عيب و نقص

و سبّحه

«تسبيح» (مصدر «سبّحه») به معناى تنزيه است. (لسان العرب)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 22 - 9

9 - « على بن الحسن بن على بن فضّال عن أبيه قال : سألت الرضا ( ع ) . . . عن قول اللّه عزّوجلّ « و جاء ربّك و الملك صفّاً صفّاً » فقال : إنّ اللّه تعالى لايوصف بالمجىء و الذهاب تعالى عن الإنتقال إنّما يعنى بذلك و جاء أمر ربّك و الملك صفّاً صفّاً ;

على بن الحسن از پدرش روايت كرده كه گفت: از امام رضا(ع)، درباره سخن خداوند «و جاء ربّك و الملك صفّاً صفّاً» پرسيدم، فرمود: خداوند متعال به آمدن و رفتن توصيف نمى شود. او والاتر از انتقال يافتن است. مقصود اين است كه امر پروردگارت، فرارسد و فرشتگان صف اندر صف حاضر شوند».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نصر - 110 - 3 - 3

3 - خداوند ، مبرّا و منزّه از هر عيب و نقص و شايسته ستودن و تمجيد كردن

فسبّح بحمد ربّك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 2 - 6،9،11،15،16

6 - خداوند ، منزّه از كاستى هاى درونى و بى نياز از غذا و آب است .

اللّه الصمد

«صمد»; يعنى، «مُصْمَت» و آن موجودى است كه جوف (درون خالى) ندارد (تاج العروس). درون خالى نداشتن موجود زنده، بر بى نيازى او از غذا و آب دلالت دارد.

9 - خداوند ، از چيزى پديد نيامده و بى فرزند و بى همتا است .

اللّه الصمد

دو آيه بعد (لم يلد و لم يولد . و لم يكن له كفواً أحد)، به دليل قرار نگرفتن حرف عطف بين آنها و اين آيه، مى تواند مفسر كلمه «صمد» باشد.

11 - « قال الباقر ( ع ) حدّثنى أبى زين العابدين عن أبيه الحسين بن على ( ع ) أنّه قال : الصمد الذى لا جوف له و الصمد الذى قد انتهى سُؤْدَدُه و الصمد الذى لايأكل و لايشرب و الصمد الذى لاينام و الصمد الدائم الذى لم يزل و لايزال ;

امام باقر(ع) از پدرش زين العابدين(ع) از امام حسين(ع) روايت كرده كه فرمود: صمد كسى است كه درون خالى ندارد. صمد كسى است كه سيادت و آقايى اش، به كمال خود رسيده است. صمد كسى است كه نمى خورد و نمى آشامد. صمد كسى است كه خواب ندارد و صمد دائمى است كه هميشه بوده و خواهدبود».

15 - « سأل رجل عليّاً ( ع ) عن تفسير هذه السورة فقال : . . . الصمد بلاتبعيض بَدَد ;

مردى از امام على(ع) درباره تفسير اين سوره (اخلاص) سؤال نمود، حضرت فرمود: . .. صمديت خداوند، بدون تجزيه شدن به اجزاى جدا از يكديگر است».

16 - « قال وَهْب بن وَهْب القرشى و حدّثنى الصادق جعفربن محمد عن أبيه الباقر عن أبيه ( ع ) أنّ أهل البصرة كتبوا إلى الحسين بن على ( ع ) يسألونه عن الصمد فكتب إليهم . . . ان اللّه سبحانه قد فسّر الصمد فقال : « اللّه أحد . اللّه الصمد » ثمّ فسّره فقال « لم يلد و لم يولد . و لم يكن له كفواً أحد » . . . هو اللّه الصمد الذى لا من شىء و لا فى شىء و لا على شىء ;

وهب 152بن وهب قرشى گويد: كه امام صادق(ع) از طريق پدرش امام باقر(ع) از امام سجاد(ع) برايم روايت كرده كه: اهل بصره به امام حسين(ع) نامه نوشتند و از ايشان معناى صمد را پرسيدند; امام به آنان نوشت: . .. به درستى كه خداوند سبحان خود صمد را تفسير نموده و فرموده «اللّه أحد . اللّه صمد»، آن گاه آن را تفسير كرده و فرموده است: «لم يلد و لم يولد . و لم يكن له كفواً أحد» ... او است خداى صمد كه نه از چيزى به وجود آمده و نه در چيزى جاى گرفته و نه بر چيزى مستقر است».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 3 - 1،2

1 - خداوند ، فرزند ندارد .

لم يلد

2 - خداوند ، فرزند كسى نيست .

و لم يولد

179- صفات جلال خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 255 - 7،11،12،26

7 - هيچگاه خواب سبك ( چُرت ) و سنگين ، خداوند را فرانمى گيرد .

لا تأخذه سنة و لا نَوم

11 - ناسازگارىِ غفلت از تدبيرِ عالم با قيّوميت خداوند .

الحىّ القيوم لا تأخذه سنة و لا نوم

جمله «لا تأخذه . .. » به منزله بيانى است براى صفت «قيوم».

12 - هيچ دگرگونى و تغييرى در ساحت قُدس خداوندى راه ندارد .

لا تأخذه سنة و لا نوم

26 - عدم غفلت در تدبير عالم ، مالكيت ، علم و قدرت مطلق و اذن به تأثير اسباب و علل ، نشانه و دليل قيّوميّت خداوند

الحىّ القيّوم . .. وسع كرسيّه السّموات و الارض

تمام مطالبى كه پس از صفت «القيّوم» آمده است، مى تواند توضيح دهنده آن صفت و نيز برهانى براى اثبات آن باشد.

2- صلاح

1- آثار صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 86 - 7،8

7 - نيكوكار و صالح بودن، از معيارهاى فضيلت يافتن پيامبران بر همه جهانيان است.

نجزى المحسنين . .. كل من الصلحين ... فضلنا على العلمين

8 - پيشه ساختن احسان و صلاح، زمينه ساز ارتقاى درجه در پيشگاه خداوند است.

نجزى المحسنين . .. كل من الصلحين ... فضلنا على العلمين

چون دو صفت احسان و صلاح به عنوان مميزات پيامبران در آيات پيشين مطرح شده بود، چنين برمى آيد كه اين دو صفت داراى نقش اساسى در بالا بردن درجه و مقامات معنوى هستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 89 - 7

7 - نيكوكارى، صلاح پيشگى و راه يافتن به صراط مستقيم، از ملاكهاى گزينش انبيا

كذلك نجزى المحسنين . .. كل من الصلحين ... هدينه إلى صرط مستقيم ... ءاتينهم الكتب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 25 - 9

9- صلاح پيشگى ، از شرايط لازم برخوردارى از عفو و آمرزش خداوند

إن تكونوا صلحين فإنه كان للأوّبين غفورًا

2- آثار گرايش به صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 15 - 24

24- گرايش به صلاح و جلب رضاى الهى ، نمودى از كمال عقلى انسان

حتّى إذا بلغ أشدّه و بلغ أربعين سنة قال ربّ أوزعنى . .. و أن أعمل صلحًا ترضيه

توجه به قرينه هاى موجود در آيه شريفه، استفاده مى شود كه تعبير «أربعين سنة» ناظر به بلوغ عقلى است، چه اين كه

«بلغ أشدّه» مى تواند اشاره به بلوغ جسمى داشته باشد. بنابراين آنچه بر سن چهل سالگى انسان در آيه مترتب شده، از كمال عقلى نشأت يافته است.

3- آثار گرايش به صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 16 - 1،7

1- احسان به والدين ، روحيه شكر ، توبه ، صلاح جويى و تسليم ، شرط پذيرش تمام اعمال نيك انسان به درگاه خدا

أُولئك الذين نتقبّل عنهم أحسن ما عملوا

مراد از «أحسن. ..» مى تواند اعمال واجب و مستحب - در قبال اعمال مباح - باشد. كه در اين صورت از ارتباط دو آيه استفاده مى شود كه اگر كسى از روحيات ياد شده برخوردار بود اعمال نيك او (واجب و مستحب) پذيرفته مى شود.

7 - احسان به والدين ، روحيه شكر و صلاح جويى براى خود و آيندگان ، مؤثر در شمول عفو الهى نسبت به انسان

و وصّينا الإنسن . .. أوزعنى أن أشكر ... و أن أعمل صلحًا ترضيه و أصلح لى فى ذرّ

آنچه در آيه قبل به عنوان احسان به والدين و. .. ياد شده است; در حقيقت عامل اصلى براى اغماض خداوند از سيئات انسان مى باشد. واژه «اُولئك» اين ارتباط تنگاتنگ را برقرار كرده است.

4- اهميت صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 69 - 14

14 - صداقت ، علم و صلاح ، از معيار هاى انتخاب رفيق

و حسن اولئك رفيقاً

در برداشت فوق، «الشّهداء» به معناى عالمان گرفته شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 85 - 27

27 - گرايش طبيعت مردم به صلاح و رعايت عدالت در امور اقتصادى است .

و لاتفسدوا فى الأرض بعد إصلحها

آنچه در برداشت فوق آمده احتمالى است كه درباره «بعد إصلحها» گفته شده است.

5- حقيقت صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 25 - 6

6- صلاح ، امرى درونى و قلبى و نه صرفاً ظاهرى و ادعايى

ربّكم أعلم بما فى نفوسكم إن تكونوا صلحين

«صلاح» نوعى شرط براى پذيرش توبه تلقى شده است. قبل از طرح صلاح و توبه، هشدار داده شده كه خداوند به درون شما آگاهى دارد. چنين هشدارى مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه صلاح امرى درونى است.

6- زمينه صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 83 - 4

4 - دستيابى به اوج صلاح ، در پرتو معرفت استوار و حكمت الهى

هب لى حكمًا وألحقنى بالصلحين

مقدم آوردن «حكمًا» مى تواند اشاره به تقدم رتبى و واقعى آن داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 15 - 18

18- توفيق در ره يابى به صلاح و خودسازى ، نيازمند امداد و الهام الهى

قال ربّ أوزعنى أن أشكر نعمتك . .. و أن أعمل صلحًا

«أوزعنى» (از مصدر «ايزاع») به معناى الهام كردن و توفيق و بازداشتن از انحراف است. اين خود مى رساند كه توفيق شگرگزارى و خودسازى را نيز، بايد از خداوند طلب كرد و از او الهام گرفت.

7- زمينه صلاح اخروى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 123 - 10

10- پيروى از مرام حنيف ( معتدل و بى انحراف ) ابراهيمى ، دربردارنده نيكى هاى دنيوى و صلاح اخروى

و ءاتينه فى الدنيا حسنة و إنه فى الأخرة لمن الصلحين . .. اتّبع ملّة إبرهيم حنيف

8- زمينه صلاح جن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 11 - 4

4 - راه يابى صلاح و فساد و خير و شر در ميان جن

و أنّا منّا الصلحون و منّا دون ذلك

9- عوامل صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 3 - 7

7- نياز همه انسان ها به پيام وحى و رهنمود هاى پرودگار ، براى رسيدن به حق و صلاح

بأنّ الذين كفروا اتّبعوا البطل و أنّ الذين ءامنوا اتّبعوا الحقّ من ربّهم

مقيد شدن «الحقّ» به «من ربّهم» و مقابله «الحقّ من ربّهم» با «الباطل»، مى رساند كه بشر بيش از دو راه در پيش ندارد: راه باطل و يا راه حق، راه حق تنها همان راهى است كه منتسب به پروردگار و نازل شده از سوى او است از اين رو انسان براى رسيدن به حق، ضرورتاً نيازمند رهنمود خداوند است.

10- منافقان و صلاح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 76 - 8

8 - منافقان ، داراى روحيه اعراض از صلاح و انجام وظيفه

لنكوننّ من الصلحين . .. و تولوا و هم معرضون

3- صلاحيت

1- آثار صلاحيت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 73 - 5

5- صالح بودن ، شرط دستيابى به مقام امامت است .

كلاًّ جعلنا صلحين . و جعلنهم أئمة

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه خداوند پيش از آن كه مقام امامت را براى ابراهيم(ع) و . .. قرار دهد، آنان را صالح گردانيد و آن گاه اين منصب را به آنان سپرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 10 - 4

4 - تأثير انذار ها و اخطار هاى به حقّ ، در گرو وجود شايستگى ها و زمينه هاى لازم براى پذيرش آن در نهاد آدمى است .

و سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لايؤمنون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 11 - 3

3 - تأثير انذار ها و اخطار هاى به حقّ ، در گرو وجود شايستگى ها و زمينه هاى لازم براى پذيرش آن در نهاد آدمى است .

إنّما تنذر من اتّبع الذكر و خشى الرحمن

2- آثار صلاحيت ادريس(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 86 - 5

5- صالح و شايسته بودن اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) ، موجب بهره مند شدن آنان از رحمت خاص الهى

و إسمعيل . .. و أدخلنهم فى رحمتنا إنّهم من الصلحين

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه جمله «إنّهم من الصالحين» تعليل براى جمله پيشين است; يعنى، چون آنان از صالحان بودند، در رحمت بى كران خود قرارشان داديم.

3- آثار صلاحيت اسماعيل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 86 - 5

5- صالح و شايسته بودن اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) ، موجب بهره مند شدن آنان از رحمت خاص الهى

و إسمعيل . .. و أدخلنهم فى رحمتنا إنّهم من الصلحين

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه جمله «إنّهم من الصالحين» تعليل براى جمله پيشين است; يعنى، چون آنان از صالحان بودند، در رحمت بى كران خود قرارشان داديم.

4- آثار صلاحيت پدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 82 - 9

9- صلاح و شايستگى پدر ، داراى نقش مؤثِّر در سعادت و نيك بختى فرزندان است .

كان أبوهما صلحًا فأراد ربّك أن يبلغا أشدّهما و يستخرجا كنزهما

5- آثار صلاحيت ذوالكفل(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 86 - 5

5- صالح و شايسته بودن اسماعيل ، ادريس و ذوالكفل ( ع ) ، موجب بهره مند شدن آنان از رحمت خاص الهى

و إسمعيل . .. و أدخلنهم فى رحمتنا إنّهم من الصلحين

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه جمله «إنّهم من الصالحين» تعليل براى جمله پيشين است; يعنى، چون آنان از صالحان بودند، در رحمت بى كران خود قرارشان داديم.

6- آثار صلاحيت لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 75 - 3

3- صالح و شايسته بودن حضرت لوط ( ع ) ، موجب بهره مندى او از رحمت ويژه خداوند

و أدخلنه فى رحمتنا إنّه من الصلحين

برداشت ياد شده به خاطر اين است كه جمله «إنّه من الصالحين» تعليل براى جمله «و أدخلناه فى رحمتنا» است.

7- آثار صلاحيت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 18 - 10

10 - تأثير انذار ها و اخطار ها - هرچند به حق و از جانب حق مداران باشد - در گرو وجود شايستگى ها و زمينه هاى لازم براى پذيرش در نهاد آدمى است .

إنّما تنذر الذين يخشون ربّهم بالغيب و أقاموا الصلوة

8- صلاحيت انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 124 - 6،7

6 - انتخاب رسول از سوى خداوند بر اساس علم كامل او به شايستگى رسولان انجام مى گيرد.

الله أعلم حيث يجعل رسالته

7 - صلاحيت و شايستگى، اساس دستيابى انبيا به مقام رسالت است.

الله أعلم حيث يجعل رسالته

9- صلاحيت انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 53 - 4

4 - انسان ها ذاتا شايسته دريافت نعمت هاى خداوند هستند .

لم يك مغيرا نعمة أنعمها على قوم

برداشت فوق با توجه به برداشت قبل و توضيح آن به دست مى آيد.

10- صلاحيت براى نعمت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 53 - 4،6

4 - انسان ها ذاتا شايسته دريافت نعمت هاى خداوند هستند .

لم يك مغيرا نعمة أنعمها على قوم

برداشت فوق با توجه به برداشت قبل و توضيح آن به دست مى آيد.

6 - فرعونيان و كفرپيشگان قبل از آنان در ابتداى تشكلشان امتهايى شايسته براى بهره مند شدن از نعمت هاى الهى بودند .

فأخذهم اللّه بذنوبهم . .. ذلك بأن اللّه لم يك مغيرا ... حتى يغيروا ما بأنفسهم

از نكاتى كه مى توان از ارتباط اين آيه و آيه قبل به دست آورد اين است كه فرعونيان و امتهاى پيش از آنها در ابتداى تشكلشان امتهاى كافر و منكر آيات الهى نبودند و اين حالت پس از گذشت زمان بر آنان عارض شد.

11- صلاحيت پدران مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 8 - 6

6 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود پدران ، همسران و فرزندان مؤمنان به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

12- صلاحيت فرزندان مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 8 - 6

6 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود پدران ، همسران و فرزندان مؤمنان به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

13- صلاحيت همسران مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 8 - 6

6 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود پدران ، همسران و فرزندان مؤمنان به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

14- منشأ صلاحيت ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 72 - 7

7- دستيابى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) به صلاح و شايستگى ، در پرتو اراده و عنايت خداوند بود .

و كلاًّ جعلنا صلحين

15- منشأ صلاحيت اسحاق(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 72 - 7

7- دستيابى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) به صلاح و شايستگى ، در پرتو اراده و عنايت خداوند بود .

و كلاًّ جعلنا صلحين

16- منشأ صلاحيت يعقوب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 72 - 7

7- دستيابى ابراهيم ، اسحاق و يعقوب ( ع ) به صلاح و شايستگى ، در پرتو اراده و عنايت خداوند بود .

و كلاًّ جعلنا صلحين

17- نقش صلاحيت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 54 - 41

41 - ضرورت آگاهى دقيق به صلاحيت و شايستگى افراد و برآوردن آن در اعطاى امتياز به آنان

ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه واسع عليم

مطرح ساختن علم گسترده الهى پس از بيان احسان و تفضل خداوند به زبدگان، مى رساند كه شناخت و آگاهى، شرطى لازم براى امتياز دهندگان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 22 - 7

7- رسيدن به مقام نبوت ، مشروط به داشتن زمينه و صلاحيّت است .

و لما بلغ أشدّه ءاتينه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 75 - 4

4 - لزوم ملاك قرار دادن لياقت و صلاحيت افراد در اعطاى مناصب و مسؤوليت هاى اجتماعى به آنان

اللّه يصطفى من الملئكة رسولاً و من الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 22 - 9،10

9 - هدايت نشدن برخى از مردمان به وسيله پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ناشى از فقدان بصيرت ، شايستگى ها و زمينه هاى لازم در وجود خود آنان بود ; نه برخاسته از ضعف تبليغى حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)

و ما يستوى الأعمى و البصير . .. الأحياء و لا الأموت ... و ما أنت بمسمع من فى الق

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند در آيات گذشته، كافران را همچون كوردلان و مردگان، فاقد روح حق پذيرى و دل بيدار معرفى كرده بود. آن گاه مسأله ناتوانى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در هدايت كردن آنان را مطرح فرمود.

10 - تأثير تبليغ و هدايت گرى ها - هرچند از سوى پيامبران باشد - در گرو وجود شايستگى ها و زمينه هاى لازم براى پذيرش در نهاد آدمى است .

و ما يستوى الأعمى و البصير . .. الأحياء و لا الأموت ... و ما أنت بمسمع من فى الق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 8 - 6،7

6 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود پدران ، همسران و فرزندان مؤمنان به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

7 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

صلاحيت ها

18- آثار صلاحيت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 18 - 10

10 - تأثير انذار ها و اخطار ها - هرچند به حق و از جانب حق مداران باشد - در گرو وجود شايستگى ها و زمينه هاى لازم براى پذيرش در نهاد آدمى است .

إنّما تنذر الذين يخشون ربّهم بالغيب و أقاموا الصلوة

19- نقش صلاحيت ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 54 - 41

41 - ضرورت آگاهى دقيق به صلاحيت و شايستگى افراد و برآوردن آن در اعطاى امتياز به آنان

ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه واسع عليم

مطرح ساختن علم گسترده الهى پس از بيان احسان و تفضل خداوند به زبدگان، مى رساند كه شناخت و آگاهى، شرطى لازم براى امتياز دهندگان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 22 - 7

7- رسيدن به مقام نبوت ، مشروط به داشتن زمينه و صلاحيّت است .

و لما بلغ أشدّه ءاتينه حكمًا و علمًا و كذلك نجزى المحسنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 75 - 4

4 - لزوم ملاك قرار دادن لياقت و صلاحيت افراد در اعطاى مناصب و مسؤوليت هاى اجتماعى به آنان

اللّه يصطفى من الملئكة رسولاً و من الناس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 22 - 9،10

9 - هدايت نشدن برخى از مردمان به وسيله پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ناشى از فقدان بصيرت ، شايستگى ها و زمينه هاى لازم در وجود خود آنان بود ; نه برخاسته از ضعف تبليغى حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)

و ما يستوى الأعمى و البصير . .. الأحياء و لا الأموت ... و ما أنت بمسمع من فى الق

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند در آيات گذشته، كافران را همچون كوردلان و مردگان، فاقد روح حق پذيرى و دل بيدار معرفى كرده بود. آن گاه مسأله ناتوانى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در هدايت كردن آنان را مطرح فرمود.

10 - تأثير تبليغ و هدايت گرى ها - هرچند از سوى پيامبران باشد - در گرو وجود شايستگى ها و زمينه هاى لازم براى پذيرش در نهاد آدمى است .

و ما يستوى الأعمى و البصير . .. الأحياء و لا الأموت ... و ما أنت بمسمع من فى الق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 8 - 6،7

6 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود پدران ، همسران و فرزندان مؤمنان به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

7 - صلاحيت و شايستگى ، شرط ورود به بهشت

و أدخلهم جن-ّت . .. و من صلح من ءابائهم و أزوجهم و ذرّي-ّتهم

4- صلح

1- صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 217 - 8

8 - اسلام ، آيين صلح طلب

يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير

اسلام، حرمت ماههاى حرام را - كه پيش از آن مرسوم بود - تأييد كرده است.

2- آثار صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 1 - 2،3،7

2- صلح حديبيه ، فتحى بزرگ و موهبتى الهى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

بنابراين كه مراد از «فتحاً» صلح حديبيه باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.

3- نقش مهم صلح حديبيه ، در پيروزى هاى شگرف بعدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

با توجه به اين كه صلح حديبيه در ظاهر فتح به شمار نمى آمده، ممكن است اطلاق «فتح مبين» بر آن، از آن جهت باشد كه اين صلح، سرآغاز فتح مكه و يا ديگر پيروزى هاى مهم پس از آن بوده است.

7 - وعده قطعى خداوند به فتح بزرگ مكه در پى صلح حديبيه

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

مراد از «فتح»، ممكن است فتح مكه باشد و فعل ماضى «فتحنا» در واقع تأكيدى باشد بر فتحى كه در آينده صورت خواهد گرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 2 - 1،2،6،7

1 - صلح حديبيه ، مايه شوكت اسلام و فروخفتن كينه ها و خصومت هاى مشركان نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر

با توجه به اين كه در اين آيات، غفران مترتب بر فتح شده است، مى توان پى برد كه مراد از «غفران» و «ذنب» معناى رايج آن نيست; زيرا ربطى ميان صلح حديبيه و بخشش گناهان ديده نمى شود. بر اين اساس معناى ديگرى اين جا مراد است و آن اين كه بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، آن حضرت را در نظر دشمنانش گنه كار و متهم مى نمود; ولى در پرتو صلح حديبيه، زمينه نشر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بازشناخت شخصيت، اوصاف و خصال كريمانه آن حضرت فراهم آمد.

2 - صلح حديبيه ، كاهش دهنده كينه مشركان نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در زمينه هاى مورد اختلاف آنان ، قبل از هجرت و پس از آن *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر

منظور از «ما تقدّم» و «ما تأخّر»، امور قبل از هجرت و پس از آن است.

6 - صلح حديبيه ، پايانى بر خصومتورزى بى امان مشركان عليه اسلام و نعمتى والا براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . .. و يتمّ نعمته عليك

اهميت صلح حديبيه و اطلاق «فتح مبين» بر آن، از آن جهت است كه اين صلح، مقطع جديدى در روابط و نگرش مشركان نسبت به اسلام و مسلمانان به وجود آورد و چه بسا نعمت شمردن آن نيز بر اين پايه بوده است.

7 - نويد الهى ، به تحقق نعمت كامل فتح مكه ، در پى صلح حديبيه

إنّا فتحنا لك . .. و يتمّ نعمته عليك

«يتمّ نعمته» بيانگر نتيجه اى است كه خداوند نويد تحقق آن را به پيامبر(صلی الله علیه و آله) داد; يعنى، صلح حديبيه راه را با مسالمت بر روى مسلمانان باز كرد و اين نعمت بزرگى بود; اما اتمام اين نعمت در آن روز صورت مى گرفت كه مسلمانان فاتح مكه و صاحب اختيار آن باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 3 - 1

1 - صلح حديبيه ، در پى آورنده نصرتى بزرگ از سوى خداوند براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . .. و ينصرك اللّه نصرًا عزيزًا

«ينصر. ..» بيانگر نتيجه اى است كه مستقيماً بر «فتح مبين» مترتب گشته است; يعنى، «فتح مبين» همان نصرت شگرف الهى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 4 - 3،4،5

3 - مؤمنان ، قبل از صلح حديبيه ، داراى شرايطى بحرانى و اضطراب روحى *

هو الذى أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين

نزول آرامش، زمانى صادق است كه قبل از آن، اضطراب و ناآرامى وجود داشته باشد.

4 - صلح حديبيه ، زمينه نزول آرامش بر قلب مؤمنان *

إنّا فتحنا لك فتحًا . .. هو الذى أنزل السكينة

در صورتى كه اضطراب مؤمنان، مربوط به قبل از صلح باشد; از ارتباط «أنزل السكينة» با «إنّا فتحنا. ..» احتمال مطلب بالا مى رود.

5 - مؤمنان ، پس از صلح حديبيه ، گرفتار بحران روحى و ترديد در ماهيت و نتايج اين معاهده *

إنّا فتحنا لك . .. هو الذى أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين

بردشت بالا بدان احتمال است كه مؤمنان پس از صلح حديبيه، در تحليل و بررسى آن گرفتار ترديد شده باشند كه: آيا به

راستى اين صلح، يك پيروزى بود يا مايه شكست؟ خداوند در چنين شرايطى، قلب ها را اطمينان بخشيد و صلح حديبيه را «فتح مبين» نام نهاد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 6 - 6،9

6 - صلح حديبيه ، زمينه قرار گرفتن منافقان و مشركان ، در تنگنا و رنج *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . ليغفر ... ليدخل المؤمنين و ...و يعذّب المنفقين و ا

در صورتى كه «يعذّب. ..» با صدر سوره (إنّا فتحنا...) در ارتباط باشد; احتمال مى رود كه مراد از عذاب، صرفاً عذاب اخروى نباشد; بلكه بيانگر تنگناهاى خط نفاق و شرك، پس از رخداد صلح حديبيه باشد.

9 - رخداد صلح حديبيه ، پاسخى قاطع به بدگمانى منافقان و مشركان درباره موفقيت هاى اسلام *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . ليغفر لك ... و يعذّب المنفقين و ... الظانّين باللّ

چنانچه «و يعذّب. ..» عطف بر «ليغفر لك...» باشد; آيه شريفه مى تواند بيانگراين مطلب باشد كه منافقان و مشركان، به سرنوشت اسلام بدگمان بودند و مى پنداشتند كه خداوند از مؤمنان حمايت نخواهد كرد; ولى صلح پيروزمند حديبيه، نادرستى پندار آنان را اثبات كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 11 - 18

18 - سفر حديبيه ، براى مسلمانان همراه با پيروزى و خلاف انتظار اعراب متخلف

سيقول لك المخلّفون . .. فاستغفر لنا

در آيات پيشين، سفر حديبيه به عنوان سفرى پر بار معرفى شده و خداوند پس از تمجيد آثار اين سفر، عذرخواهى هاى آينده اعراب متخلف را يادآور شده است. با توجه به اين نكته، از مجموع آيات استفاده مى شود كه اعراب متخلف، انتظار چنين فرجام فرخنده اى را براى اين سفر نداشته و با مشاهده نتايج مثبت آن، از تخلف خود اظهار ندامت خواهند كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 15 - 3

3 - وعده الهى به مسلمانان ، در دستيابى به فتح خيبر و غنايم آن ، پس از صلح حديبيه

سيقول المخلّفون إذا انطلقتم إلى مغانم لتأخذوها ذرونا نتّبعكم

آيه شريفه، در زمينه جنگ خيبر است و خداوند از حركت مسلمانان به اين جنگ به عنوان حركت به سوى غنايم ياد كرده است. از اين نكته استفاده مى شود كه خداوند به طور ضمنى، نويد فتح خيبر و غنايم آن را به جبران مشكلات سفر حديبيه، به مسلمانان داده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 20 - 4،11،12،18

4 - غنايم خيبر ، نزديك ترين بخش از غنايم موعود الهى به مؤمنان ، پس از حديبيه

وعدكم اللّه . .. فعجّل لكم هذه

آيه شريفه پس از صلح حديبيه نازل شده و «هذه» اشاره به غنايم خيبر دارد.

11 - صلح حديبيه ، پيش درآمد پيروزى ها و غنايمى گسترده براى امت اسلامى

وعدكم اللّه . .. فعجّل لكم هذه

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «هذه» اشاره به صلح حديبيه داشته باشد; يعنى، خداوند غنايم زيادى را براى مؤمنان در نظر گرفته; اما قبل از آن صلح حديبيه را پيش درآمد آن غنايم قرار داده است.

12 - نقش بارز صلح حديبيه ، در كوتاه شدن دست دشمنان از ضربه زدن به مسلمانان

فعجّل لكم هذه و كفّ أيدى الناس عنكم

ممكن است «هذه» اشاره به صلح حديبيه داشته باشد و «كفّ. ..» مترتب بر آن بوده و نتيجه آن به شمار آيد.

18 - رخداد جريان حديبيه و ثمرات آن ، الگويى براى مؤمنان در جهت پيشبرد اهداف اسلام *

و لتكون ءاية للمؤمنين و يهديكم صرطًا مستقيمًا

مراد از «صراط مستقيم» شيوه درست حركت جهادى و تبليغى دين است; يعنى، مسلمانان مى توانند از جريان حديبيه نتيجه بگيرند كه چگونه استوارى بر حمايت از رهبرى و تدبير صحيح در پذيرش صلح در شرايط نابرابرى قوا، مى تواند زمينه را براى پيروزى هاى آينده هموار سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 10،12

10- مؤمنان مكه قبل از صلح حديبيه ، داراى شرايطى دشوار و ناگزير از تقيه شديد

رجال مؤمنون و نساء مؤمنت لم تعلموهم

آگاهى نداشتن مؤمنان مدينه از مؤمنان مكه، از آن جهت بوده است كه مؤمنان مكه در آن محيط، قادر به ابراز ايمان نبوده و شديداً تقيه مى كردند.

12- پى بردن مسلمانان ، پس از حديبيه به وجود عناصرى مؤمن ; اما مخفى در قلب محيط شرك ( مكه )

و لولا رجال مؤمنون . .. لم تعلموهم

تعبير «لم تعلموهم»، بيانگر عدم اطلاع قبلى مسلمانان از وجود مؤمنانى در مكه است و نفس همين تعبير، تذكرى به مسلمانان نسبت به وجود مؤمنان ناشناخته در مكه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 15

15 - تثبيت روح تقوا در پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، در جريان حديبيه به اراده الهى

و ألزمهم كلمة التقوى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 5،16،17

5- منتهى شدن سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به صلح حديبيه و عدم ورود به مسجدالحرام ، زمينه ساز ترديد برخى در رؤياى آن حضرت *

لقد صدق اللّه

تأكيد خداوند بر راستى رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله)، حكايت از آن دارد كه برخى در درستى آن رؤيا ترديد كرده، يا زمينه اين ترديد را داشته اند.

16- صلح حديبيه ، تدبير الهى و زمينه ساز ورود مؤمنان به مسجدالحرام ، باامنيت و آرامش

فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

«ذلك» اشاره به «لتدخلنّ» و «فتحاً قريباً» نظر به صلح حديبيه دارد; يعنى، خداوند مى دانست كه جز در سايه صلحى، همانند صلح حديبيه، امنيت مسلمانان براى ورود به مسجد الحرام و انجام عمره، ميسر نمى شد.

17- صلح حديبيه و تن دادن مشركان لجوج به پيمان ، فتحى براى مؤمنان

فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 10 - 4

4 - اقدام برخى از زنان مؤمن ، به هجرت از مكه به سوى مدينه ، پس از پيمان حديبيه

يأيّها الذين ءامنوا

آيه شريفه - بر اساس شأن نزول - پس از هجرت برخى از زنان مكه به مدينه، نازل شده است.

3- احكام صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 2،4،5

2 - لزوم پذيرش صلح مطرح شده از سوى كافران ، مشروط به احرازِ نبودن فريبكارى در سايه صلح طلبى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

جنوح (مصدر جنحوا) به معناى تمايل داشتن است و با حرف «الى» متعدى مى شود. بنابراين آوردن «لام» پس از آن بيانگر اين است كه در آن كلمه معناى «قصد» تضمين شده است. يعنى: ان جنحوا إلى المسالمة قاصدين لها. (اگر تمايل به صلح دارند و هدفشان دستيابى به زندگى مسالمت آميز است، نه حيله گرى ... .)

4 - جامعه ايمانى نبايد به كافرانى كه در پى صلح نيستند طرح صلح دهد .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

ب---رداشت فوق از مفهوم جمله شرطيه «إن جنحوا . .. » استفاده مى شود.

5 - پذيرش صلح و متاركه جنگ در حيطه قدرت و مسؤوليت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبرى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

برداشت فوق با توجه به اينكه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مورد خطاب «فاجنح» قرار گرفته است، استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 35 - 6

6- جواز صلح با دشمن ، در صورت توان نداشتن سپاه اسلام براى مقاومت و ادامه جنگ

فلاتهنوا و تدعوا إلى السلم و أنتم الأعلون

در صورتى كه «و أنتم الأعلون» بيانگر مورد نهى باشد; از مفهوم آيه شريفه مطلب بالا استفاده مى شود; يعنى، در صورت برترى قواى سپاه اسلام، صلح با دشمن جايز نيست. اما در غير اين صورت كه عملاً انتظار پيروزى نمى رود، صلح بى مانع است.

4- اسلام و صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 217 - 8

8 - اسلام ، آيين صلح طلب

يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير

اسلام، حرمت ماههاى حرام را - كه پيش از آن مرسوم بود - تأييد كرده است.

5- اهداف صلح با كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 3

3 - مسلمانان نبايد در پذيرش صلح مطرح شده از سوى كافران هدفى جز دستيابى بهزندگى مسالمت آميز با كافران داشته باشند . *

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

برداشت فوق با توجه به توضيح برداشت قبل به دست مى آيد. مقصود اين است كه مسلمانان نبايد صلح را به خاطر تجديد قوا و مانند آن بپذيرند.

6- اهميت صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 90 - 14

14 - جايگاه مهمّ حفظ روابط صلح آميز با اقوام و ملت ها ، در حقوق بين الملل اسلامى

الّا الّذين يصلون الى قوم بينكم و بينهم ميثاق . .. و القوا اليكم السلم فما جعل ا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 91 - 9

9 - جايگاه مهم روابط صلح آميز با اقوام و ملت ها ، در حقوق بين الملل اسلامى

فان لم يعتزلوكم و يلقوا اليكم السّلم . .. فخذوهم و اقتلوهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 35

35 - اسلام ، فراخوان مردم به برقرارى صلح و امنيت اجتماعى در ميان خويش *

يأيها الذين ءامنوا . .. ان تعتدوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 16 - 2

2 - خداوند ، هدايتگر انسان ها به راه هاى سلامت ، امنيت و صلح ، به وسيله پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن

يهدى به اللّه من اتبع رضونه سبل السلم

مقصود از ضمير «به»، پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز مى تواند باشد. زيرا پيامبر (نور) و قرآن (كتاب مبين) پيگير هدفى واحد هستند و به منزله يك چيز به شمار مى آيند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 7

7 - توجه به خدا و اتكا به اوامرى لازم به هنگام تصميم گيرى براى صلح و ترك مخاصمه با كافران

و إن جنحوا . .. و توكل على اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 47 - 18

18 - ايجاد صلح و امنيت از اهداف پيامبران الهى است .

والسلم على من اتبع الهدى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - حجرات - 49 - 9 - 1،4،8

1 - مسلمانان ، موظف به برقرارى صلح و از ميان بردن جنگ ها و درگيرى هاى داخلى گروه هاى مسلمان

و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما

4 - در جريان درگيرى و جنگ دو گروه از مسلمانان ، نخست بايد آنان را به مسالمت واداشت و در مرحله بعد با متجاوز برخورد كرد .

و إن طائفتان . .. فأصلحوا ... فإن بغت

8 - گردن نهادن گروه هاى مؤمن متخاصم به صلح ، تكليفى الهى است .

فقتلوا الّتى تبغى حتّى تفىء إلى أمر اللّه

تعبير «إلى أمر اللّه» - به جاى تعبير «إلى السلم» - بيانگر اين معنا است كه دستور صلح و مسالمت، صرفاً رهنمود اخلاقى نيست; بلكه تكليفى شرعى است.

7- اهميت صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 10 - 12

12 - صلح حديبيه و فتح مكه ، پاداش بزرگ الهى به ثابت قدمان بر پيمان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) *

و من أوفى . .. فسيؤتيه أجرًا عظيمًا

با توجّه به اين كه پيمان ياد شده، قبل از انعقاد صلح حديبيه صورت گرفته است; احتمال مى رود كه نويد «فسيؤتيه. ..» بر صلح حديبيه و فتح مكه منطبق شود كه پس از اين پيمان رخ داده است; زيرا اگر آن بيعت و پايدارى نبود، نوبت به چنان پيروزى هايى نمى رسيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 13

13 - صلح حديبيه و پيروزى هاى پس از آن ، پاداش الهى به مؤمنان حاضر در بيعت رضوان

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك . .. و أثبهم فتحًا قريبًا

بنابراين كه مراد از «فتحاً قريباً» - به قرينه سياق آيات - صلح حديبيه باشد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

8- بسمله در صلح نامه حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 10

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

9- تقدم صلح بر جنگ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 1،2

1 - جامعه ايمانى بايد در صورت اظهار تمايل كافران به صلح ، آن را بپذيرد و از آن استقبال كند .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

2 - لزوم پذيرش صلح مطرح شده از سوى كافران ، مشروط به احرازِ نبودن فريبكارى در سايه صلح طلبى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

جنوح (مصدر جنحوا) به معناى تمايل داشتن است و با حرف «الى» متعدى مى شود. بنابراين آوردن «لام» پس از آن بيانگر اين است كه در آن كلمه معناى «قصد» تضمين شده است. يعنى: ان جنحوا إلى المسالمة قاصدين لها. (اگر تمايل به صلح دارند و هدفشان دستيابى به زندگى مسالمت آميز است، نه حيله گرى ... .)

10- توكل بر خدا در صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 7،8

7 - توجه به خدا و اتكا به اوامرى لازم به هنگام تصميم گيرى براى صلح و ترك مخاصمه با كافران

و إن جنحوا . .. و توكل على اللّه

8 - توكل بر خدا در پذيرش صلح ، موجب عقيم ماندن اهداف پنهانى كافران از پيشنهاد صلح

فاجنح لها و توكل على اللّه

11- دشمنان صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 208 - 13

13 - هشدار الهى بر اينكه شيطان ، عامل ايجاد تفرقه و مخالف صُلح و وحدت جامعه ايمانى است .

ادخلوا فى السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين

12- ذكر خدا در صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 7

7 - توجه به خدا و اتكا به اوامرى لازم به هنگام تصميم گيرى براى صلح و ترك مخاصمه با كافران

و إن جنحوا . .. و توكل على اللّه

13- رسول الله در صلح نامه حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 10

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

14- زمان صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 15 - 10

10 - فاصله زمانى نزديك ميان صلح حديبيه و فتح خبير

سيقول المخلّفون

با توجه به «سين» در «سيقول» و پيوستگى آيات صلح حديبيه با جنگ خيبر، برداشت بالا قابل استفاده است.

15- زمينه صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - حجرات - 49 - 11 - 3،16

3 - صلح و صفاى اجتماعى ، در گرو پرهيز اعضاى جامعه از استهزا ، عيب جويى و نسبت دادن عناوين زشت به يكديگر

إنّما المؤمنون إخوة فأصلحوا بين أخويكم . .. لايسخر قوم من قوم ... و لا تلمزوا أن

16 - صلح ، برادرى و صفاى اجتماعى ، در گرو پرهيز اعضاى جامعه از استهزاگرى ، عيب جويى و نسبت دادن عناوين زشت به يكديگر

إنّما المؤمنون إخوة فأصلحوا بين أخويكم . .. لايسخر قوم من قوم ... و لا تلمزوا أن

16- زمينه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 19 - 7

7 - صلح حديبيه و فتح خيبر ، در پى وفادارى مؤمنان ، نمودى از عزت و حكمت خداوند

و أثبهم فتحًا قريبًا . و مغانم كثيرة ... و كان اللّه عزيزًا حكيمًا

از ارتباط «كان اللّه. ..» با آيه قبل، مطلب بالا استفاده مى شود.

17- سرزمين هاى صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 27 - 5

5 - امكان تعلق گرفتن سرزمين هايى ، بدون درگيرى نظامى ، به مسلمانان ، به عنوان غنايم

و أورثكم . .. و أرضًا لم تطئوها

18- شرايط صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 90 - 16

16 - جنگ اهل ايمان و نيز صلح آنان ، همواره بايد بر اساس موازين تعيين شده از سوى خداوند صورت گيرد .

فان اعتزلوكم . .. فما جعل اللّه لكم عليهم سبيلا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 91 - 14

14 - جنگ و صلح مؤمنان ، همواره بايد بر اساس موازين تعيين شده از سوى خداوند صورت گيرد .

و اولئكم جعلنا لكم عليهم سلطاناً مبيناً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 2

2 - لزوم پذيرش صلح مطرح شده از سوى كافران ، مشروط به احرازِ نبودن فريبكارى در سايه صلح طلبى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

جنوح (مصدر جنحوا) به معناى تمايل داشتن است و با حرف «الى» متعدى مى شود. بنابراين آوردن «لام» پس از آن بيانگر اين است كه در آن كلمه معناى «قصد» تضمين شده است. يعنى: ان جنحوا إلى المسالمة قاصدين لها. (اگر تمايل به صلح دارند و هدفشان دستيابى به زندگى مسالمت آميز است، نه حيله گرى ... .)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 62 - 8

8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى نبايد صلح طلبيهايى را كه قرين نيرنگ است بپذيرند و به سبب آن از نبرد با كافران بازايستند .

و إن يريدوا أن يخدعوك فإن حسبك اللّه

برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «و ان يريدوا . .. » فرض ديگرى در مقابل «إن جنحوا» باشد، نه توضيح و تكميل آن. يعنى صلح به دو منظور پيشنهاد مى شود: گاهى به سبب صلح واقعى و زندگانى مسالمت آميز با مسلمانان و گاهى به منظور حيله گرى و تجديد قوا. آيه قبل (إن جنحوا ... ) بيانگر احكام و دستورات فرض اول و آيه دوم (و إن يريدوا) بيانگر احكام و دستورات فرض دوم است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 35 - 6

6- جواز صلح با دشمن ، در صورت توان نداشتن سپاه اسلام براى مقاومت و ادامه جنگ

فلاتهنوا و تدعوا إلى السلم و أنتم الأعلون

در صورتى كه «و أنتم الأعلون» بيانگر مورد نهى باشد; از مفهوم آيه شريفه مطلب بالا استفاده مى شود; يعنى، در صورت برترى قواى سپاه اسلام، صلح با دشمن جايز نيست. اما در غير اين صورت كه عملاً انتظار پيروزى نمى رود، صلح بى مانع است.

19- شرايط صلح با كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 7

7 - توجه به خدا و اتكا به اوامرى لازم به هنگام تصميم گيرى براى صلح و ترك مخاصمه با كافران

و إن جنحوا . .. و توكل على اللّه

20- صلح با غير مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 12 - 4

4 - بستن پيمان صلح با جوامع غيرمسلمان ، جايز است .

و إن نكثوا أيمنهم من بعد عهدهم

21- صلح با كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 62 - 1

1 - احتمال تصميم كافران بر خدعه و نيرنگ در سايه صلح طلبى ، نبايد مانعى جهت پذيرش صلح با آنان شود .

و إن يريدوا أن يخدوعوك فإن حسبك اللّه

برداشت فوق بر اين اساس كه «إن يريدوا . .. » توضيحى باشد براى «فاجنح لها». يعنى اى پيامبر(صلی الله علیه و آله) وظيفه تو اين است كه صلح پيشنهادى را بپذيرى و اگر كافران قصد نيرنگ داشتند، خداوند تو را از شر آنان حفظ مى كند. بنابراين مبادا بر اثر اين احتمال كه شايد آنان در صدد اغفال مسلمين هستند پيشنهاد صلح را نپذيرى. گفتنى است با توجه به آيه 58 معلوم مى شود اگر قرائن و شواهدى براى اين احتمال (خدعه و نيرنگ) وجود دارد، بايد از پذيرش صلح امتناع كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 1،2،4،5،6

1 - جامعه ايمانى بايد در صورت اظهار تمايل كافران به صلح ، آن را بپذيرد و از آن استقبال كند .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

2 - لزوم پذيرش صلح مطرح شده از سوى كافران ، مشروط به احرازِ نبودن فريبكارى در سايه صلح طلبى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

جنوح (مصدر جنحوا) به معناى تمايل داشتن است و با حرف «الى» متعدى مى شود. بنابراين آوردن «لام» پس از آن بيانگر اين است كه در آن كلمه معناى «قصد» تضمين شده است. يعنى: ان جنحوا إلى المسالمة قاصدين لها. (اگر تمايل به صلح دارند و هدفشان دستيابى به زندگى مسالمت آميز است، نه حيله گرى ... .)

4 - جامعه ايمانى نبايد به كافرانى كه در پى صلح نيستند طرح صلح دهد .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

ب---رداشت فوق از مفهوم جمله شرطيه «إن جنحوا . .. » استفاده مى شود.

5 - پذيرش صلح و متاركه جنگ در حيطه قدرت و مسؤوليت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبرى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

برداشت فوق با توجه به اينكه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مورد خطاب «فاجنح» قرار گرفته است، استفاده شده است.

6 - احتمال نيرنگ زدن كافران در سايه پيشنهاد صلح بدون شواهد و قرائن نبايد مانع پذيرش صلح شود .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على اللّه

حرف لام در «للسلم» گوياى اين است كه بايد احراز شود كه كافران در پيشنهاد صلح در صدد حيله گرى نيستند. و هدف از لزوم توكل بر خدا پس از فرمان به پذيرش صلح اين است كه مسلمانان را از ترتيب اثر دادن به احتمال حيله گرى باز دارد.

مجموع اين دو فرمان، يعنى از يك سو بايد احراز شود كه كافران در صدد فريبكارى نيستند و از سوى ديگر نبايد به احتمال نيرنگ زدن آنان ترتيب اثر داد، بيانگر برداشت فوق است.

22- صلح با مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 2 - 9

9 - صلح با مشركان ، در شرايط سخت و دشوار مكه ، نعمتى بزرگ و راه گشاى حركت هاى سرنوشت ساز بعدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) *

فتحنا لك فتحًا . .. و يتمّ نعمته عليك و يهديك صرطًا مستقيمًا

با توجّه به اين كه صلح حديبيه، در شرايط دشوار صورت گرفته است; احتمال مى رودكه نعمت شمرده شدن آن، از اين جهت بوده كه فرصتى براى تجديد قوا پديد آورده و راه را به سوى حركت هاى مهم بعدى گشوده است (و يهديك صراطاً مستقيماً).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 17

17- صلح حديبيه و تن دادن مشركان لجوج به پيمان ، فتحى براى مؤمنان

فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

23- صلح با مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 2

2- تن دادن مكيان به صلح ، با همه كفر و عناد خويش نسبت به مؤمنان ، نمودى از اراده و تدبير نافذ خداوند

و هو الذى كفّ . .. هم الذين كفروا

على رغم كفر و ستيز مشركان با اسلام، به تدبير الهى زمينه اى پديد آمد كه آنان به صلح تن دادند و شرّشان از سر مسلمانان دفع گرديد.

24- صلح بهشتيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 43 - 2

2 - زندگى بهشتيان آكنده از صلح و سلامت و به دور از كشمكشهايى مانند جدال دوزخيان است .

و نزعنا ما فى صدورهم من غل

هدف از بيان پاكيزگى دل هاى بهشتيان از كينه و عداوت پس از گوشزد كردن نزاع دوزخيان، مقايسه دو جايگاه از جهت صفا و صميميت و عداوت و كينه توزى است.

25- صلح دربهشت آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 123 - 9

9 - بهشت آدم ، محيط صفا و صلح و تأمين كامل نياز ها و عارى از بروز دشمنى در ميان ساكنان آن بود .

إنّ لك ألاّتجوع . .. اهبطا ... بعضكم لبعض عدوّ

چون موضوع دشمن به عنوان مجازات و اقتضاى هبوط مطرح گرديده. چنين برمى آيد كه در مسكن قبلى آدم(ع) (بهشت) چنين عارضه اى در كار نبوده و به خاطر فراهم بودن نيازمندى ها، زمينه هاى عداوت منتفى بوده است.

26- صلح طلبى ملكه سبأ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 34 - 2

2 - پى آمد هاى شوم جنگ براى مردم و حكومت ، دليل تمايل بلقيس به روش هاى مسالمت آميز

قالت إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها

27- صلح طلبى منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 10،11

10 - ادعاى نيكوكارى ، مُدارا و صلح جويى ، توجيه نارواى منافقان در مورد مراجعه به حكم طاغوتى

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً

11 - ادعاى نيكوكارى و صلح جويى از شگرد هاى منافقان

ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 63 - 4

4 - دروغگويى منافقان ، در ادعاى خيرخواهى و صلحجويى

ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً. اولئك الّذين يعلم اللّه ما فى قلوبهم

28- صلح كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 39 - 8

8 - مسلمانان صدر اسلام نگران توطئه هاى پنهانى كافرانى كه مخاصمات را ترك گفته و حاضر به صلح مى شدند .

فإن انتهوا فإن اللّه بما يعملون بصير

جواب شرط «انتهوا» به قرينه «قتلوهم» جمله اى همانند «فلاتقاتلوهم» است ; يعنى اگر كافران دست از فتنه انگيزى برداشتند و راه مسالمت پيش گرفتند با آنان نبرد نكنيد. با توجه به اين معنا معلوم مى شود هدف از بيان آگاهى خداوندبه اعمال اين گروه از كافران، اين است كه مسلمانان را از اين نگرانى برهاند كه شايد صلح جويى آنان دستاويزى براى توطئه و فتنه اى ديگر باشد.

29- عبرت از صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 20 - 18

18 - رخداد جريان حديبيه و ثمرات آن ، الگويى براى مؤمنان در جهت پيشبرد اهداف اسلام *

و لتكون ءاية للمؤمنين و يهديكم صرطًا مستقيمًا

مراد از «صراط مستقيم» شيوه درست حركت جهادى و تبليغى دين است; يعنى، مسلمانان مى توانند از جريان حديبيه نتيجه بگيرند كه چگونه استوارى بر حمايت از رهبرى و تدبير صحيح در پذيرش صلح در شرايط نابرابرى قوا، مى تواند زمينه را براى پيروزى هاى آينده هموار سازد.

30- عوامل صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 16 - 1،7،19

1 - خداوند كسانى را كه در پى جلب رضايت اويند در راه هاى سلامت ، امنيت و صلح قرار مى دهد .

يهدى به اللّه من اتبع رضونه سبل السلم

مراد از هدايت، رساندن به راههاى سلامت است، نه فقط راهنمايى به آن. چون صرف راهنمايى براى همه انسانها موجود است، چه در پى رضايت الهى باشند و يا نباشند.

7 - صلح و امنيت ، در سايه هدايت هاى انبياى الهى

يهدى به اللّه من اتبع رضونه سبل السلم

19 - دستيابى اهل كتاب به راه هاى سلامت و رهايى آنان از گمراهى ها و قرار گرفتن آنان در صراط مستقيم ، در گرو ايمان به قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ياهل الكتب قد جاءكم رسولنا . .. يهديهم إلى صرط مستقيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 47 - 19

19 - اديان الهى ، هدايتگر مردم و وسيله رسيدن آنان به صلح و امنيت است .

والسلم على من اتبع الهدى

31- فسخ معاهده صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 1 - 4،5

4 - اعلام الغاى اعتبار پيمان صلح به طرف معاهده لازم است .

براءة . .. إلى الذين عهدتم

5 - لغو اعتبار پيمان هاى صلح و عدم تعرض ، از اختيارات رهبر جامعه اسلامى است .

براءة من اللّه و رسوله إلى الذين عهدتم

32- فلسفه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 15،20،22

15- تدبير صلح حديبيه از جانب خداوند ، به منظور حفظ جانِ مؤمنان ناشناخته مكه

و لولا رجال مؤمنون . .. أن تطوهم

20- مصونيت مؤمنان مكه و بهره مندى آنان از رحمت الهى ، از اهداف برقرارى صلح حديبيه

ليدخل اللّه فى رحمته من يشاء

از ارتباط جمله «ليدخل . ..» با آيه قبل، مطلب بالا استفاده مى شود; زيرا «ليدخل ...» غايت براى جواب محذوف است; يعنى، ما بدين سبب اجازه جنگ نداديم تا مؤمنان مكه آسيب نبينند و از رحمت الهى بهره مند گردند.

22- صلح حديبيه ، تدبير الهى براى گرايش يافتن نيرو هاى فزون ترى از مشركان به ايمان

و لولا رجال . .. ليدخل اللّه فى رحمته من يشاء

مراد از دخول در رحمت الهى، ممكن است ورود افراد جديدى از مردم به جرگه مؤمنان باشد; زيرا در پرتو فرصت جديد، نيروهاى مستعد ايمان، مجال گرايش به آن را مى يابند.

33- قصه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 1 - 4

4- تسليم شدن مشركان در برابر مسلمانان و پذيرش صلح در حديبيه ، فتحى بزرگ براى جبهه اسلام *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

اهميت صلح حديبيه، از آن رو است كه مشركان تا آن روز، جز به نابودى مسلمانان نمى انديشيدند; اما باصلح حديبيه، آنان در حقيقت مجموعه مسلمانان را به عنوان گروهى قدرتمند، رسماً پذيرفتند و اين در صحنه سياسى، فتحى بزرگ براى مسلمانان بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 10 - 3

3 - بيعت مجدد مسلمانان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شرايط بحرانى قبل از صلح حديبيه

إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون اللّه

از قرينه هاى موجود در آيه شريفه، استفاده مى شود كه بيعت مورد نظر، بيعت خاصى بوده است و از تعبير «فمن نكث. ..» بحرانى بودن آن شرايط استفاده مى شود و شأن نزول نيز مؤيد اين ديدگاه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 11 - 1،2،9،13،14

1 - تخلّف برخى از اعراب باديه نشين در سفرِ منتهى به صلح حديبيه ، از همراهى و يارى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سيقول لك المخلّفون من الأعراب

با توجه به اين كه آيات پيشين درباره «فتح مبين» (صلح حديبيه) بود; استفاده مى شود كه تخلّف اين گروه از اعراب، در رابطه با همين سفر است كه به صلح حديبيه منتهى گشت.

2 - پيش بينى آيات وحى ، از عذرخواهى و اظهار پشيمانى باديه نشينانى كه از همراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تخلف كرده بودند .

سيقول لك المخلّفون من الأعراب

9 - متخلفان از سفر حديبيه ، معترف به گناه خويش و متقاضى عفو و استغفار پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سيقول لك المخلّفون من الأعراب . .. فاستغفر لنا

13 - عذر باديه نشينان براى توجيه غيبت خويش از سفر حديبيه ، بهانه اى واهى و مخالف نيات درونى آنان

سيقول . .. فاستغفر لنا يقولون بألسنتهم ما ليس فى قلوبهم

برداشت بالا با توجه به اين نكته است كه تعبير «يقولون. ..» در رابطه با «شغلتنا أموالنا و أهلونا» باشد; يعنى، اعراب در اين كه گرفتارى مالى و خانوادگى را عذر آورده اند; دروغ مى گويند و مشكل آنان چيز ديگرى است.

14 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به سوى مكه ( قبل از صلح حديبيه ) ، سفرى مخاطره آميز و نگران كننده براى برخى مسلمانان

سيقول لك المخلّفون من الأعراب . .. يقولون بألسنتهم

عذرآورى «مخلّفون» و رد عذر آنان از سوى خداوند، مى رساند كه عامل اصلى آنان از ترك سفر، نگرانى از سرنوشت آن بوده است. قرينه هاى تاريخى و نيز آيه بعد، مؤيد اين نكته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 12 - 2،3

2 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به سوى مكه قبل از حديبيه ، بدون همراهى خانواده هايشان *

بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم

تعبير «إلى أهليهم»، اين احتمال را تقويت مى كند كه خانواده سپاه اسلام در مدينه باقى مانده و در سفر همراهشان نبوده اند.

3 - ترس از مرگ ، عامل اصلى تخلّف اعراب از همراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در سفر حديبيه

بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم أبدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 17 - 3

3 - افراد مريض و ناتوان از شركت در سفر حديبيه ، نگران از عدم حضور خود و همراهى نكردن مسلمانان در آن سفر *

ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج

توبيخ شديد متخلّفان از سفر حديبيه در آيات گذشته و استثناى معذوران در اين آيه; بيانگر آن است كه مؤمنان معذور، نگران آن بوده اند كه مشمول توبيخ خداوندباشند. خداوند در اين آيه، به رفع اين نگرانى آنان پرداخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 1،2،3،4،9

1 - خشنودى و رضايت حتمى خداوند ، از مؤمنان بيعت كننده با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سفر حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

2 - پديد آمدن شرايطى حساس و نيازمند اخذ بيعتى ويژه از مسلمانان ، در جريان حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

ايمان نخستين، خود بيعتى با پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. حال از اين كه دوباره از مؤمنان بيعت گرفته شد، ويژه و حساس بودن شرايط استفاده مى شود.

3 - « بيعت رضوان » ، حركتى مؤثر و سرنوشت ساز ، در جريان حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

تأكيد خداوند در اين آيات، بر مسأله بيعت مؤمنان و اعلام رضايت از آنان، حكايت از اهميت اين رخداد در روند حركت اسلام دارد.

4 - بيعت ويژه مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در جريان حديبيه ، باعث غفران لغزش هاى گذشته آنان نزد خداوند *

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

تعبير «رضى اللّه عن المؤمنين» - به جاى تعبير «رضى عن بيعتكم» - اين برداشت را افاده مى كند كه خود مؤمنان - علاوه بر عملشان - مورد رضايت الهى قرار گرفتند.

9 - نزول آرامش از سوى خداوند بر قلب مؤمنان ، در شرايط نگران كننده قبل از صلح حديبيه

فعلم ما فى قلوبهم فأنزل السكينة عليهم

از تعبير «فأنزل السكينة» وجود نوعى نگرانى در آن شرايط حساس استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 3،6،10

3 - مصون ماندن مؤمنان از گزند اهل مكّه در جريان حديبيه ، نمودى از سنت الهى در يارى اهل ايمان

سنّة اللّه . .. و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

6 - رخ دادن درگيرى هايى منتهى به پيروزى مؤمنان بر مكيان ، قبل از انعقاد صلح حديبيه *

من بعد أن أظفركم عليهم

در صورتى كه مراد از «بطن مكّة» سرزمين حديبيه باشد; احتمال مى رود كه تعبير «من بعد أن أظفر» بيانگر درگيرى هاى محدودى باشد كه قبل از انعقاد صلح حديبيه، ميان كافران و مؤمنان صورت گرفت و به پيروزى مؤمنان منتهى گرديد.

10 - امداد هاى الهى در حق مؤمنان ، پاداشى به عملكرد شايسته آنان در جريان حديبيه *

و كان اللّه بما تعملون بصيرًا

ارتباط «كان اللّه. ..» با صدر آيه، نتيجه مى دهد كه الطاف الهى در حق اهل ايمان، از آن جهت صورت گرفته است كه خداوند بر اعمال گذشته آنان، نظارت عميق داشته و ايشان را شايسته آن موهبت ها دانسته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 3،5

3- مسلمانان در جريان سفر حديبيه ، مصمّم به زيارت خانه خدا و قربانى كردن هدى

و صدّوكم عن المسجد الحرام و الهدىَ معكوفًا أن يبلغ محلّه

5- امتنان الهى بر شركت كنندگان در « عمرة القضا » ، با يادآورى ممانعت مكيان از ايشان در سفر حديبيه *

هم الذين كفروا و صدّوكم عن المسجدالحرام و الهدىَ معكوفًا

برداشت بالا بدان احتمال است كه آيه شريفه خطاب به مؤمنانى باشد كه در سال هفتم هجرى (يك سال پس از صلح حديبيه) براى انجام عمره وارد مسجدالحرام شدند. در چنين شرايطى خداوند، موقعيت دشوار گذشته رابه ياد ايشان آورد تا نعمت ها را از ياد نبرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 7،9،10

7 - نزول آرامش بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان از سوى خدا ، در قبال تعصب ورزى جاهلانه مشركان در حديبيه

فأنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

9 - تحمل تعصب هاى جاهلانه مشركان در حديبيه ، امرى دشوار براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

فأنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

از نزول «آرامش» استفاده مى شود كه دستكم زمينه نگرانى و دشوارى براى مؤمنان وجود داشته است.

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 3،14

3- نقش مهم رؤياى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حركت آن حضرت به سوى مكه و حديبيه

الرءيا بالحقّ لتدخلنّ المسجد الحرام

با توجه به اين كه آيات پيشين در مورد مسائل حديبيه بود; از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه حركت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در سفر منتهى به حديبيه، مسبوق به رؤيايى بود كه خداوند به آن حضرت نمايانده بود.

14- رخداد صلح حديبيه و تأخير عمره مسلمانان ، تدبير عالمانه خدا و داراى اسرارى نهفته بر مؤمنان

فعلم ما لم تعلموا

در آيات پيشين، سخن از منتهى شدن سفر مسلمانان به صلح حديبيه بود و اين كه رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آن سفر، تعبير نشد. خداوند در اين آيه، پس از اين كه رؤياى آن حضرت را صادق دانسته و ورود مؤمنان را به مسجدالحرام قطعى شمرده است; به آنان ياد آور مى شود: مؤمنان با توجه به اين جريان، در خواهند يافت كه رخداد صلح و تأخير عمره، منافعى داشته كه بر آنان مخفى بوده است.

34- معاهده صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 7 - 5

5 - انعقاد پيمان صلح ميان مسلمانان صدر اسلام و مشركان در كنار مسجدالحرام

إلا الذين عهدتم عند المسجدالحرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 12 - 1،2،4،8،10

1 - انعقاد پيمان صلح ، ميان مسلمانان صدر اسلام و مشركان عصر بعثت

و إن نكثوا أيمنهم من بعد عهدهم

2 - شرك پيشگان عصر بعثت ، بر پيمان صلح خود با مسلمانان ، سوگند وفادارى ياد كرده بودند .

و إن نكثوا أيمنهم من بعد عهدهم

4 - بستن پيمان صلح با جوامع غيرمسلمان ، جايز است .

و إن نكثوا أيمنهم من بعد عهدهم

8 - خداوند ، مسلمانان صدر اسلام را به پيكار با سران و پيشوايان شرك و كفر ، در صورت نقض پيمان صلح از سوى آنان ، فراخواند .

و إن نكثوا أيمنهم . .. فقتلوا أئمة الكفر

10 - طعن و توهين به اسلام از سوى كفار معاهد ، لغو اعتبار پيمان صلح و اعلان نبرد با آن را ، مجاز مى كند .

و إن نكثوا أيمنهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دينكم فقتلوا

35- معاهده صلح در صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 7 - 6

6 - وجود پيمان هاى صلح ميان مسلمانان صدر اسلام و مشركان

إلا الذين عهدتم عند المسجدالحرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 13 - 3

3 - وجود پيمان صلح ميان مسلمانان صدر اسلام و مشركان

قوماً نكثوا أيمنهم

36- مغضوبيت صلح ناعادلانه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - حجرات - 49 - 9 - 15

15 - صلح ناعادلانه - مبتنى بر مماشات با متجاوز - مورد تأييد و رضايت الهى نيست .

فإن بغت . .. فأصلحوا بينهما بالعدل ... إنّ اللّه يحبّ المقسطين

از مفهوم آيه، مطلب بالا استفاده مى شود.

37- مكر در صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 61 - 2

2 - لزوم پذيرش صلح مطرح شده از سوى كافران ، مشروط به احرازِ نبودن فريبكارى در سايه صلح طلبى است .

و إن جنحوا للسلم فاجنح لها

جنوح (مصدر جنحوا) به معناى تمايل داشتن است و با حرف «الى» متعدى مى شود. بنابراين آوردن «لام» پس از آن بيانگر اين است كه در آن كلمه معناى «قصد» تضمين شده است. يعنى: ان جنحوا إلى المسالمة قاصدين لها. (اگر تمايل به صلح دارند و هدفشان دستيابى به زندگى مسالمت آميز است، نه حيله گرى ... .)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 62 - 8

8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى نبايد صلح طلبيهايى را كه قرين نيرنگ است بپذيرند و به سبب آن از نبرد با كافران بازايستند .

و إن يريدوا أن يخدعوك فإن حسبك اللّه

برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «و ان يريدوا . .. » فرض ديگرى در مقابل «إن جنحوا» باشد، نه توضيح و تكميل آن. يعنى صلح به دو منظور پيشنهاد مى شود: گاهى به سبب صلح واقعى و زندگانى مسالمت آميز با مسلمانان و گاهى به منظور حيله گرى و تجديد قوا. آيه قبل (إن جنحوا ... ) بيانگر احكام و دستورات فرض اول و آيه دوم (و إن يريدوا) بيانگر احكام و دستورات فرض دوم است.

38- منشأ صلح اهل مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 2

2- تن دادن مكيان به صلح ، با همه كفر و عناد خويش نسبت به مؤمنان ، نمودى از اراده و تدبير نافذ خداوند

و هو الذى كفّ . .. هم الذين كفروا

على رغم كفر و ستيز مشركان با اسلام، به تدبير الهى زمينه اى پديد آمد كه آنان به صلح تن دادند و شرّشان از سر مسلمانان دفع گرديد.

39- منشأ صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 14

14 - آرامش درونى ، و پيروزى صلح حديبيه و فتح خيبر ، نتيجه بيعت مهم مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. فأنزل السكينة عليهم و أثبهم فتحًا قريبًا

عبارت «فتحاً قريباً» ممكن است اشاره به «فتحاً مبيناً» (صلح حديبيه) و يا فتح خيبر داشته باشد; چه اين كه هر دو فتح با فاصله اى نه چندان دور، صورت گرفته و اطلاق فتح قريب بر هر دو ممكن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 1

1 - رخداد صلح حديبيه و باز نشدن دست مكيان و مؤمنان عليه يكديگر ، تنها به تدبير و اراده الهى

و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 16

16- صلح حديبيه ، تدبير الهى و زمينه ساز ورود مؤمنان به مسجدالحرام ، باامنيت و آرامش

فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

«ذلك» اشاره به «لتدخلنّ» و «فتحاً قريباً» نظر به صلح حديبيه دارد; يعنى، خداوند مى دانست كه جز در سايه صلحى، همانند صلح حديبيه، امنيت مسلمانان براى ورود به مسجد الحرام و انجام عمره، ميسر نمى شد.

40- نعمت صلح با اهل مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 4

4 - درگير نشدن مؤمنان و مكيان با يكديگر در « عمرة القضا » ، نعمتى مهم براى اهل ايمان *

و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

برداشت بالا بدان احتمال است كه تعبير «ببطن مكّة» اشاره به «عمرة القضا» داشته باشد كه مسلمانان پس از پيروزى حديبيه براساس قرارداد، سال بعد به شهر مكه وارد شدند و با آرامش كامل، مناسك عمره را به جا آوردند.

41- نعمت صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 2 - 5،6،9

5 - صلح حديبيه ، اتمام نعمت خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ليغفر لك اللّه . .. و يتمّ نعمته عليك

«يتمّ نعمته» بيانگر پيامد و نتيجه مستقيم صلح حديبيه است.

6 - صلح حديبيه ، پايانى بر خصومتورزى بى امان مشركان عليه اسلام و نعمتى والا براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . .. و يتمّ نعمته عليك

اهميت صلح حديبيه و اطلاق «فتح مبين» بر آن، از آن جهت است كه اين صلح، مقطع جديدى در روابط و نگرش مشركان نسبت به اسلام و مسلمانان به وجود آورد و چه بسا نعمت شمردن آن نيز بر اين پايه بوده است.

9 - صلح با مشركان ، در شرايط سخت و دشوار مكه ، نعمتى بزرگ و راه گشاى حركت هاى سرنوشت ساز بعدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) *

فتحنا لك فتحًا . .. و يتمّ نعمته عليك و يهديك صرطًا مستقيمًا

با توجّه به اين كه صلح حديبيه، در شرايط دشوار صورت گرفته است; احتمال مى رودكه نعمت شمرده شدن آن، از اين جهت بوده كه فرصتى براى تجديد قوا پديد آورده و راه را به سوى حركت هاى مهم بعدى گشوده است (و يهديك صراطاً مستقيماً).

42- نقش صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 22 - 2

2 - مسلمانان ، قادر به دفع هجوم كافران ، در صورت عدم انعقاد صلح حديبيه و ناگزيرى از جنگ *

و لو قتلكم الذين كفروا لولّوا الأدبر

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «لوقاتلكم» نظر به گذشته داشته باشد; يعنى، خداوند گرچه فتح مبين (صلح حديبيه) را براى شما رقم زد و در پرتو آن ثمرات زيادى را براى شما به بار آورد; اما اگر اين صلح هم صورت نمى گرفت و كافران به نبرد با شما برمى خاستند، شما با قدرت ايمانى و رهبرى پيامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را منهزم مى ساختيد.

43- نقض معاهده صلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 1 - 1

1 - ابطال اعتبار پيمان هاى صلح مسلمانان صدر اسلام از سوى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) در پى نقض آن توسط مشركان معاهد

براءة من اللّه و رسوله إلى الذين عهدتم من المشركين

«برائت» به معناى جدا شدن و فاصله گرفتن است. متعلق «برائت» - به قرينه «الذين عاهدتم» - پيمانهاى منعقد شده ميان مسلمانان صدر اسلام و مشركان است. اعلام جدا شدن و فاصله گرفتن از عهد و پيمان كنايه از الغا و بى اعتبار نمودن آن است.

صلح حديبيه

44- {صلح حديبيه}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 1 - 9

9 - « فى رواية طويلة عن الصادق ( ع ) انّها نزلت بعد الصلح فى الحديبية ;

در يك روايت طولانى از امام صادق(ع) روايت شده كه آيه فتح بعد از صلح حديبيه، نازل شده است».

45- آثار صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 1 - 2،3،7

2- صلح حديبيه ، فتحى بزرگ و موهبتى الهى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

بنابراين كه مراد از «فتحاً» صلح حديبيه باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.

3- نقش مهم صلح حديبيه ، در پيروزى هاى شگرف بعدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

با توجه به اين كه صلح حديبيه در ظاهر فتح به شمار نمى آمده، ممكن است اطلاق «فتح مبين» بر آن، از آن جهت باشد كه اين صلح، سرآغاز فتح مكه و يا ديگر پيروزى هاى مهم پس از آن بوده است.

7 - وعده قطعى خداوند به فتح بزرگ مكه در پى صلح حديبيه

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

مراد از «فتح»، ممكن است فتح مكه باشد و فعل ماضى «فتحنا» در واقع تأكيدى باشد بر فتحى كه در آينده صورت خواهد گرفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 2 - 1،2،6،7

1 - صلح حديبيه ، مايه شوكت اسلام و فروخفتن كينه ها و خصومت هاى مشركان نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر

با توجه به اين كه در اين آيات، غفران مترتب بر فتح شده است، مى توان پى برد كه مراد از «غفران» و «ذنب» معناى رايج آن نيست; زيرا ربطى ميان صلح حديبيه و بخشش گناهان ديده نمى شود. بر اين اساس معناى ديگرى اين جا مراد است و آن اين كه بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، آن حضرت را در نظر دشمنانش گنه كار و متهم مى نمود; ولى در پرتو صلح حديبيه، زمينه نشر دعوت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و بازشناخت شخصيت، اوصاف و خصال كريمانه آن حضرت فراهم آمد.

2 - صلح حديبيه ، كاهش دهنده كينه مشركان نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در زمينه هاى مورد اختلاف آنان ، قبل از هجرت و پس از آن *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر

منظور از «ما تقدّم» و «ما تأخّر»، امور قبل از هجرت و پس از آن است.

6 - صلح حديبيه ، پايانى بر خصومتورزى بى امان مشركان عليه اسلام و نعمتى والا براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . .. و يتمّ نعمته عليك

اهميت صلح حديبيه و اطلاق «فتح مبين» بر آن، از آن جهت است كه اين صلح، مقطع جديدى در روابط و نگرش مشركان نسبت به اسلام و مسلمانان به وجود آورد و چه بسا نعمت شمردن آن نيز بر اين پايه بوده است.

7 - نويد الهى ، به تحقق نعمت كامل فتح مكه ، در پى صلح حديبيه

إنّا فتحنا لك . .. و يتمّ نعمته عليك

«يتمّ نعمته» بيانگر نتيجه اى است كه خداوند نويد تحقق آن را به پيامبر(صلی الله علیه و آله) داد; يعنى، صلح حديبيه راه را با مسالمت بر روى مسلمانان باز كرد و اين نعمت بزرگى بود; اما اتمام اين نعمت در آن روز صورت مى گرفت كه مسلمانان فاتح مكه و صاحب اختيار آن باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 3 - 1

1 - صلح حديبيه ، در پى آورنده نصرتى بزرگ از سوى خداوند براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . .. و ينصرك اللّه نصرًا عزيزًا

«ينصر. ..» بيانگر نتيجه اى است كه مستقيماً بر «فتح مبين» مترتب گشته است; يعنى، «فتح مبين» همان نصرت شگرف الهى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 4 - 3،4،5

3 - مؤمنان ، قبل از صلح حديبيه ، داراى شرايطى بحرانى و اضطراب روحى *

هو الذى أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين

نزول آرامش، زمانى صادق است كه قبل از آن، اضطراب و ناآرامى وجود داشته باشد.

4 - صلح حديبيه ، زمينه نزول آرامش بر قلب مؤمنان *

إنّا فتحنا لك فتحًا . .. هو الذى أنزل السكينة

در صورتى كه اضطراب مؤمنان، مربوط به قبل از صلح باشد; از ارتباط «أنزل السكينة» با «إنّا فتحنا. ..» احتمال مطلب بالا مى رود.

5 - مؤمنان ، پس از صلح حديبيه ، گرفتار بحران روحى و ترديد در ماهيت و نتايج اين معاهده *

إنّا فتحنا لك . .. هو الذى أنزل السكينة فى قلوب المؤمنين

بردشت بالا بدان احتمال است كه مؤمنان پس از صلح حديبيه، در تحليل و بررسى آن گرفتار ترديد شده باشند كه: آيا به راستى اين صلح، يك پيروزى بود يا مايه شكست؟ خداوند در چنين شرايطى، قلب ها را اطمينان بخشيد و صلح حديبيه را «فتح مبين» نام نهاد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 6 - 6،9

6 - صلح حديبيه ، زمينه قرار گرفتن منافقان و مشركان ، در تنگنا و رنج *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . ليغفر ... ليدخل المؤمنين و ...و يعذّب المنفقين و ا

در صورتى كه «يعذّب. ..» با صدر سوره (إنّا فتحنا...) در ارتباط باشد; احتمال مى رود كه مراد از عذاب، صرفاً عذاب اخروى نباشد; بلكه بيانگر تنگناهاى خط نفاق و شرك، پس از رخداد صلح حديبيه باشد.

9 - رخداد صلح حديبيه ، پاسخى قاطع به بدگمانى منافقان و مشركان درباره موفقيت هاى اسلام *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . ليغفر لك ... و يعذّب المنفقين و ... الظانّين باللّ

چنانچه «و يعذّب. ..» عطف بر «ليغفر لك...» باشد; آيه شريفه مى تواند بيانگراين مطلب باشد كه منافقان و مشركان، به سرنوشت اسلام بدگمان بودند و مى پنداشتند كه خداوند از مؤمنان حمايت نخواهد كرد; ولى صلح پيروزمند حديبيه،

نادرستى پندار آنان را اثبات كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 11 - 18

18 - سفر حديبيه ، براى مسلمانان همراه با پيروزى و خلاف انتظار اعراب متخلف

سيقول لك المخلّفون . .. فاستغفر لنا

در آيات پيشين، سفر حديبيه به عنوان سفرى پر بار معرفى شده و خداوند پس از تمجيد آثار اين سفر، عذرخواهى هاى آينده اعراب متخلف را يادآور شده است. با توجه به اين نكته، از مجموع آيات استفاده مى شود كه اعراب متخلف، انتظار چنين فرجام فرخنده اى را براى اين سفر نداشته و با مشاهده نتايج مثبت آن، از تخلف خود اظهار ندامت خواهند كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 15 - 3

3 - وعده الهى به مسلمانان ، در دستيابى به فتح خيبر و غنايم آن ، پس از صلح حديبيه

سيقول المخلّفون إذا انطلقتم إلى مغانم لتأخذوها ذرونا نتّبعكم

آيه شريفه، در زمينه جنگ خيبر است و خداوند از حركت مسلمانان به اين جنگ به عنوان حركت به سوى غنايم ياد كرده است. از اين نكته استفاده مى شود كه خداوند به طور ضمنى، نويد فتح خيبر و غنايم آن را به جبران مشكلات سفر حديبيه، به مسلمانان داده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 20 - 4،11،12،18

4 - غنايم خيبر ، نزديك ترين بخش از غنايم موعود الهى به مؤمنان ، پس از حديبيه

وعدكم اللّه . .. فعجّل لكم هذه

آيه شريفه پس از صلح حديبيه نازل شده و «هذه» اشاره به غنايم خيبر دارد.

11 - صلح حديبيه ، پيش درآمد پيروزى ها و غنايمى گسترده براى امت اسلامى

وعدكم اللّه . .. فعجّل لكم هذه

برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه «هذه» اشاره به صلح حديبيه داشته باشد; يعنى، خداوند غنايم زيادى را براى مؤمنان در نظر گرفته; اما قبل از آن صلح حديبيه را پيش درآمد آن غنايم قرار داده است.

12 - نقش بارز صلح حديبيه ، در كوتاه شدن دست دشمنان از ضربه زدن به مسلمانان

فعجّل لكم هذه و كفّ أيدى الناس عنكم

ممكن است «هذه» اشاره به صلح حديبيه داشته باشد و «كفّ. ..» مترتب بر آن بوده و نتيجه آن به شمار آيد.

18 - رخداد جريان حديبيه و ثمرات آن ، الگويى براى مؤمنان در جهت پيشبرد اهداف اسلام *

و لتكون ءاية للمؤمنين و يهديكم صرطًا مستقيمًا

مراد از «صراط مستقيم» شيوه درست حركت جهادى و تبليغى دين است; يعنى، مسلمانان مى توانند از جريان حديبيه نتيجه بگيرند كه چگونه استوارى بر حمايت از رهبرى و تدبير صحيح در پذيرش صلح در شرايط نابرابرى قوا، مى تواند زمينه را براى پيروزى هاى آينده هموار سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 10،12

10- مؤمنان مكه قبل از صلح حديبيه ، داراى شرايطى دشوار و ناگزير از تقيه شديد

رجال مؤمنون و نساء مؤمنت لم تعلموهم

آگاهى نداشتن مؤمنان مدينه از مؤمنان مكه، از آن جهت بوده است كه مؤمنان مكه در آن محيط، قادر به ابراز ايمان نبوده و شديداً تقيه مى كردند.

12- پى بردن مسلمانان ، پس از حديبيه به وجود عناصرى مؤمن ; اما مخفى در قلب محيط شرك ( مكه )

و لولا رجال مؤمنون . .. لم تعلموهم

تعبير «لم تعلموهم»، بيانگر عدم اطلاع قبلى مسلمانان از وجود مؤمنانى در مكه است و نفس همين تعبير، تذكرى به مسلمانان نسبت به وجود مؤمنان ناشناخته در مكه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 15

15 - تثبيت روح تقوا در پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، در جريان حديبيه به اراده الهى

و ألزمهم كلمة التقوى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 5،16،17

5- منتهى شدن سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به صلح حديبيه و عدم ورود به مسجدالحرام ، زمينه ساز ترديد برخى در رؤياى آن حضرت *

لقد صدق اللّه

تأكيد خداوند بر راستى رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله)، حكايت از آن دارد كه برخى در درستى آن رؤيا ترديد كرده، يا زمينه اين ترديد را داشته اند.

16- صلح حديبيه ، تدبير الهى و زمينه ساز ورود مؤمنان به مسجدالحرام ، باامنيت و آرامش

فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

«ذلك» اشاره به «لتدخلنّ» و «فتحاً قريباً» نظر به صلح حديبيه دارد; يعنى، خداوند مى دانست كه جز در سايه صلحى، همانند صلح حديبيه، امنيت مسلمانان براى ورود به مسجد الحرام و انجام عمره، ميسر نمى شد.

17- صلح حديبيه و تن دادن مشركان لجوج به پيمان ، فتحى براى مؤمنان

فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 10 - 4

4 - اقدام برخى از زنان مؤمن ، به هجرت از مكه به سوى مدينه ، پس از پيمان حديبيه

يأيّها الذين ءامنوا

آيه شريفه - بر اساس شأن نزول - پس از هجرت برخى از زنان مكه به مدينه، نازل شده است.

46- اهميت صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 10 - 12

12 - صلح حديبيه و فتح مكه ، پاداش بزرگ الهى به ثابت قدمان بر پيمان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) *

و من أوفى . .. فسيؤتيه أجرًا عظيمًا

با توجّه به اين كه پيمان ياد شده، قبل از انعقاد صلح حديبيه صورت گرفته است; احتمال مى رود كه نويد «فسيؤتيه. ..» بر صلح حديبيه و فتح مكه منطبق شود كه پس از اين پيمان رخ داده است; زيرا اگر آن بيعت و پايدارى نبود، نوبت به چنان پيروزى هايى نمى رسيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 13

13 - صلح حديبيه و پيروزى هاى پس از آن ، پاداش الهى به مؤمنان حاضر در بيعت رضوان

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك . .. و أثبهم فتحًا قريبًا

بنابراين كه مراد از «فتحاً قريباً» - به قرينه سياق آيات - صلح حديبيه باشد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.

47- زمان صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 15 - 10

10 - فاصله زمانى نزديك ميان صلح حديبيه و فتح خبير

سيقول المخلّفون

با توجه به «سين» در «سيقول» و پيوستگى آيات صلح حديبيه با جنگ خيبر، برداشت بالا قابل استفاده است.

48- زمينه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 19 - 7

7 - صلح حديبيه و فتح خيبر ، در پى وفادارى مؤمنان ، نمودى از عزت و حكمت خداوند

و أثبهم فتحًا قريبًا . و مغانم كثيرة ... و كان اللّه عزيزًا حكيمًا

از ارتباط «كان اللّه. ..» با آيه قبل، مطلب بالا استفاده مى شود.

49- عبرت از صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 20 - 18

18 - رخداد جريان حديبيه و ثمرات آن ، الگويى براى مؤمنان در جهت پيشبرد اهداف اسلام *

و لتكون ءاية للمؤمنين و يهديكم صرطًا مستقيمًا

مراد از «صراط مستقيم» شيوه درست حركت جهادى و تبليغى دين است; يعنى، مسلمانان مى توانند از جريان حديبيه نتيجه بگيرند كه چگونه استوارى بر حمايت از رهبرى و تدبير صحيح در پذيرش صلح در شرايط نابرابرى قوا، مى تواند زمينه را براى پيروزى هاى آينده هموار سازد.

50- فلسفه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 15،20،22

15- تدبير صلح حديبيه از جانب خداوند ، به منظور حفظ جانِ مؤمنان ناشناخته مكه

و لولا رجال مؤمنون . .. أن تطوهم

20- مصونيت مؤمنان مكه و بهره مندى آنان از رحمت الهى ، از اهداف برقرارى صلح حديبيه

ليدخل اللّه فى رحمته من يشاء

از ارتباط جمله «ليدخل . ..» با آيه قبل، مطلب بالا استفاده مى شود; زيرا «ليدخل ...» غايت براى جواب محذوف است; يعنى، ما بدين سبب اجازه جنگ نداديم تا مؤمنان مكه آسيب نبينند و از رحمت الهى بهره مند گردند.

22- صلح حديبيه ، تدبير الهى براى گرايش يافتن نيرو هاى فزون ترى از مشركان به ايمان

و لولا رجال . .. ليدخل اللّه فى رحمته من يشاء

مراد از دخول در رحمت الهى، ممكن است ورود افراد جديدى از مردم به جرگه مؤمنان باشد; زيرا در پرتو فرصت جديد، نيروهاى مستعد ايمان، مجال گرايش به آن را مى يابند.

51- قصه صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 1 - 4

4- تسليم شدن مشركان در برابر مسلمانان و پذيرش صلح در حديبيه ، فتحى بزرگ براى جبهه اسلام *

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا

اهميت صلح حديبيه، از آن رو است كه مشركان تا آن روز، جز به نابودى مسلمانان نمى انديشيدند; اما باصلح حديبيه، آنان در حقيقت مجموعه مسلمانان را به عنوان گروهى قدرتمند، رسماً پذيرفتند و اين در صحنه سياسى، فتحى بزرگ براى مسلمانان بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 10 - 3

3 - بيعت مجدد مسلمانان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شرايط بحرانى قبل از صلح حديبيه

إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون اللّه

از قرينه هاى موجود در آيه شريفه، استفاده مى شود كه بيعت مورد نظر، بيعت خاصى بوده است و از تعبير «فمن نكث. ..»

بحرانى بودن آن شرايط استفاده مى شود و شأن نزول نيز مؤيد اين ديدگاه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 11 - 1،2،9،13،14

1 - تخلّف برخى از اعراب باديه نشين در سفرِ منتهى به صلح حديبيه ، از همراهى و يارى پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سيقول لك المخلّفون من الأعراب

با توجه به اين كه آيات پيشين درباره «فتح مبين» (صلح حديبيه) بود; استفاده مى شود كه تخلّف اين گروه از اعراب، در رابطه با همين سفر است كه به صلح حديبيه منتهى گشت.

2 - پيش بينى آيات وحى ، از عذرخواهى و اظهار پشيمانى باديه نشينانى كه از همراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) تخلف كرده بودند .

سيقول لك المخلّفون من الأعراب

9 - متخلفان از سفر حديبيه ، معترف به گناه خويش و متقاضى عفو و استغفار پيامبر (صلی الله علیه و آله)

سيقول لك المخلّفون من الأعراب . .. فاستغفر لنا

13 - عذر باديه نشينان براى توجيه غيبت خويش از سفر حديبيه ، بهانه اى واهى و مخالف نيات درونى آنان

سيقول . .. فاستغفر لنا يقولون بألسنتهم ما ليس فى قلوبهم

برداشت بالا با توجه به اين نكته است كه تعبير «يقولون. ..» در رابطه با «شغلتنا أموالنا و أهلونا» باشد; يعنى، اعراب در اين كه گرفتارى مالى و خانوادگى را عذر آورده اند; دروغ مى گويند و مشكل آنان چيز ديگرى است.

14 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به سوى مكه ( قبل از صلح حديبيه ) ، سفرى مخاطره آميز و نگران كننده براى برخى مسلمانان

سيقول لك المخلّفون من الأعراب . .. يقولون بألسنتهم

عذرآورى «مخلّفون» و رد عذر آنان از سوى خداوند، مى رساند كه عامل اصلى آنان از ترك سفر، نگرانى از سرنوشت آن بوده است. قرينه هاى تاريخى و نيز آيه بعد، مؤيد اين نكته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 12 - 2،3

2 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان به سوى مكه قبل از حديبيه ، بدون همراهى خانواده هايشان *

بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم

تعبير «إلى أهليهم»، اين احتمال را تقويت مى كند كه خانواده سپاه اسلام در مدينه باقى مانده و در سفر همراهشان نبوده اند.

3 - ترس از مرگ ، عامل اصلى تخلّف اعراب از همراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در سفر حديبيه

بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم أبدًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 17 - 3

3 - افراد مريض و ناتوان از شركت در سفر حديبيه ، نگران از عدم حضور خود و همراهى نكردن مسلمانان در آن سفر *

ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج

توبيخ شديد متخلّفان از سفر حديبيه در آيات گذشته و استثناى معذوران در اين آيه; بيانگر آن است كه مؤمنان معذور، نگران آن بوده اند كه مشمول توبيخ خداوندباشند. خداوند در اين آيه، به رفع اين نگرانى آنان پرداخته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 1،2،3،4،9

1 - خشنودى و رضايت حتمى خداوند ، از مؤمنان بيعت كننده با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سفر حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

2 - پديد آمدن شرايطى حساس و نيازمند اخذ بيعتى ويژه از مسلمانان ، در جريان حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

ايمان نخستين، خود بيعتى با پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. حال از اين كه دوباره از مؤمنان بيعت گرفته شد، ويژه و حساس بودن شرايط استفاده مى شود.

3 - « بيعت رضوان » ، حركتى مؤثر و سرنوشت ساز ، در جريان حديبيه

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

تأكيد خداوند در اين آيات، بر مسأله بيعت مؤمنان و اعلام رضايت از آنان، حكايت از اهميت اين رخداد در روند حركت اسلام دارد.

4 - بيعت ويژه مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در جريان حديبيه ، باعث غفران لغزش هاى گذشته آنان نزد خداوند *

لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة

تعبير «رضى اللّه عن المؤمنين» - به جاى تعبير «رضى عن بيعتكم» - اين برداشت را افاده مى كند كه خود مؤمنان - علاوه بر عملشان - مورد رضايت الهى قرار گرفتند.

9 - نزول آرامش از سوى خداوند بر قلب مؤمنان ، در شرايط نگران كننده قبل از صلح حديبيه

فعلم ما فى قلوبهم فأنزل السكينة عليهم

از تعبير «فأنزل السكينة» وجود نوعى نگرانى در آن شرايط حساس استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 3،6،10

3 - مصون ماندن مؤمنان از گزند اهل مكّه در جريان حديبيه ، نمودى از سنت الهى در يارى اهل ايمان

سنّة اللّه . .. و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

6 - رخ دادن درگيرى هايى منتهى به پيروزى مؤمنان بر مكيان ، قبل از انعقاد صلح حديبيه *

من بعد أن أظفركم عليهم

در صورتى كه مراد از «بطن مكّة» سرزمين حديبيه باشد; احتمال مى رود كه تعبير «من بعد أن أظفر» بيانگر درگيرى هاى محدودى باشد كه قبل از انعقاد صلح حديبيه، ميان كافران و مؤمنان صورت گرفت و به پيروزى مؤمنان منتهى گرديد.

10 - امداد هاى الهى در حق مؤمنان ، پاداشى به عملكرد شايسته آنان در جريان حديبيه *

و كان اللّه بما تعملون بصيرًا

ارتباط «كان اللّه. ..» با صدر آيه، نتيجه مى دهد كه الطاف الهى در حق اهل ايمان، از آن جهت صورت گرفته است كه خداوند بر اعمال گذشته آنان، نظارت عميق داشته و ايشان را شايسته آن موهبت ها دانسته است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 25 - 3،5

3- مسلمانان در جريان سفر حديبيه ، مصمّم به زيارت خانه خدا و قربانى كردن هدى

و صدّوكم عن المسجد الحرام و الهدىَ معكوفًا أن يبلغ محلّه

5- امتنان الهى بر شركت كنندگان در « عمرة القضا » ، با يادآورى ممانعت مكيان از ايشان در سفر حديبيه *

هم الذين كفروا و صدّوكم عن المسجدالحرام و الهدىَ معكوفًا

برداشت بالا بدان احتمال است كه آيه شريفه خطاب به مؤمنانى باشد كه در سال هفتم هجرى (يك سال پس از صلح حديبيه) براى انجام عمره وارد مسجدالحرام شدند. در چنين شرايطى خداوند، موقعيت دشوار گذشته رابه ياد ايشان آورد تا نعمت ها را از ياد نبرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 7،9،10

7 - نزول آرامش بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان از سوى خدا ، در قبال تعصب ورزى جاهلانه مشركان در حديبيه

فأنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

9 - تحمل تعصب هاى جاهلانه مشركان در حديبيه ، امرى دشوار براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان

فأنزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين

از نزول «آرامش» استفاده مى شود كه دستكم زمينه نگرانى و دشوارى براى مؤمنان وجود داشته است.

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 3،14

3- نقش مهم رؤياى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در حركت آن حضرت به سوى مكه و حديبيه

الرءيا بالحقّ لتدخلنّ المسجد الحرام

با توجه به اين كه آيات پيشين در مورد مسائل حديبيه بود; از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه حركت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در سفر منتهى به حديبيه، مسبوق به رؤيايى بود كه خداوند به آن حضرت نمايانده بود.

14- رخداد صلح حديبيه و تأخير عمره مسلمانان ، تدبير عالمانه خدا و داراى اسرارى نهفته بر مؤمنان

فعلم ما لم تعلموا

در آيات پيشين، سخن از منتهى شدن سفر مسلمانان به صلح حديبيه بود و اين كه رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در آن سفر، تعبير نشد. خداوند در اين آيه، پس از اين كه رؤياى آن حضرت را صادق دانسته و ورود مؤمنان را به مسجدالحرام قطعى شمرده است; به آنان ياد آور مى شود: مؤمنان با توجه به اين جريان، در خواهند يافت كه رخداد صلح و تأخير عمره، منافعى داشته كه بر آنان مخفى بوده است.

52- منشأ صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 18 - 14

14 - آرامش درونى ، و پيروزى صلح حديبيه و فتح خيبر ، نتيجه بيعت مهم مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. فأنزل السكينة عليهم و أثبهم فتحًا قريبًا

عبارت «فتحاً قريباً» ممكن است اشاره به «فتحاً مبيناً» (صلح حديبيه) و يا فتح خيبر داشته باشد; چه اين كه هر دو فتح با فاصله اى نه چندان دور، صورت گرفته و اطلاق فتح قريب بر هر دو ممكن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 24 - 1

1 - رخداد صلح حديبيه و باز نشدن دست مكيان و مؤمنان عليه يكديگر ، تنها به تدبير و اراده الهى

و هو الذى كفّ أيديهم عنكم و أيديكم عنهم ببطن مكّة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 27 - 16

16- صلح حديبيه ، تدبير الهى و زمينه ساز ورود مؤمنان به مسجدالحرام ، باامنيت و آرامش

فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلك فتحًا قريبًا

«ذلك» اشاره به «لتدخلنّ» و «فتحاً قريباً» نظر به صلح حديبيه دارد; يعنى، خداوند مى دانست كه جز در سايه صلحى، همانند صلح حديبيه، امنيت مسلمانان براى ورود به مسجد الحرام و انجام عمره، ميسر نمى شد.

53- نعمت صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 2 - 5،6،9

5 - صلح حديبيه ، اتمام نعمت خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله)

ليغفر لك اللّه . .. و يتمّ نعمته عليك

«يتمّ نعمته» بيانگر پيامد و نتيجه مستقيم صلح حديبيه است.

6 - صلح حديبيه ، پايانى بر خصومتورزى بى امان مشركان عليه اسلام و نعمتى والا براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان

إنّا فتحنا لك فتحًا مبينًا . .. و يتمّ نعمته عليك

اهميت صلح حديبيه و اطلاق «فتح مبين» بر آن، از آن جهت است كه اين صلح، مقطع جديدى در روابط و نگرش مشركان نسبت به اسلام و مسلمانان به وجود آورد و چه بسا نعمت شمردن آن نيز بر اين پايه بوده است.

9 - صلح با مشركان ، در شرايط سخت و دشوار مكه ، نعمتى بزرگ و راه گشاى حركت هاى سرنوشت ساز بعدى پيامبر (صلی الله علیه و آله) *

فتحنا لك فتحًا . .. و يتمّ نعمته عليك و يهديك صرطًا مستقيمًا

با توجّه به اين كه صلح حديبيه، در شرايط دشوار صورت گرفته است; احتمال مى رودكه نعمت شمرده شدن آن، از اين جهت بوده كه فرصتى براى تجديد قوا پديد آورده و راه را به سوى حركت هاى مهم بعدى گشوده است (و يهديك صراطاً مستقيماً).

54- نقش صلح حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 22 - 2

2 - مسلمانان ، قادر به دفع هجوم كافران ، در صورت عدم انعقاد صلح حديبيه و ناگزيرى از جنگ *

و لو قتلكم الذين كفروا لولّوا الأدبر

برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «لوقاتلكم» نظر به گذشته داشته باشد; يعنى، خداوند گرچه فتح مبين (صلح حديبيه) را براى شما رقم زد و در پرتو آن ثمرات زيادى را براى شما به بار آورد; اما اگر اين صلح هم صورت نمى گرفت و كافران به نبرد با شما برمى خاستند، شما با قدرت ايمانى و رهبرى پيامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را منهزم مى ساختيد.

صلح نامه

55- بسمله در صلح نامه حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 10

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

56- رسول الله در صلح نامه حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 10

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

صلح نامه حديبيه

57- {صلح نامه حديبيه}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ممتحنه - 60 - 10 - 2،3

2 - عدم شمول « عهدنامه حديبيه » نسبت به بازگرداندن زنان مؤمن مهاجر ، به اهل مكه

يأيّها الذين ءامنوا إذا جاءكم المؤمنت

از شأن نزول استفاده مى شود كه آيه شريفه، به مضمون پيمان حديبيه نظر دارد. طبق اين پيمان مؤمنان مدينه ملزم بودند تا كسانى كه پس از آن تاريخ، از مكه به مدينه هجرت مى كنند، به مكيان عودت دهند.

3 - عهدنامه حديبيه ، شامل پيمان مسلمانان با اهل مكه در استرداد مهاجران آتى به آنان

يأيّها الذين ءامنوا إذا جاءكم المؤمنت

با استفاده از شأن نزول، از مفهوم آيه دانسته مى شود كه آنچه در مضمون عهدنامه آمده است، تنها شامل مردان مى باشد.

بنابراين مسأله استرداد مهاجرين، امرى مسلّم بوده است.

58- بسمله در صلح نامه حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 10

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

59- رسول الله در صلح نامه حديبيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 26 - 10

10 - اصرار تعصب آميز مشركان مكه ، بر نيامدن « بسمله » و عنوان « رسول اللّه » در متن صلحنامه حديبيه *

إذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميّة حميّة الجهليّة

با توجّه به شأن نزول آيه شريفه، استفاده مى شود كه خشم و عصبيت مشركان در زمينه يادشده بود.

5- صله رحم

1- آثار قطع رحم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 90 - 11

11- رعايت نكردن عدالت در جامعه ، خوددارى از احسان و قطع رابطه با خويشاوندان ، زمينه ساز رواج فحشا ، بزهكارى ، ستم و سركشى در جامعه است . *

إن الله يأمر بالعدل و الإحسن و إيتاىءِ ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و ا

برداشت فوق، از مقابله عدل و . .. با فحشا و ... استفاده گرديد; يعنى، اگر عدل و ... در جامعه باشد، زمينه رواج فحشا و ... از بين مى رود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 23 - 2

2- فسادگرى در زمين و گسستن از خويشاوندان ، موجب خشم و نفرين الهى

تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم . أولئك الذين لعنهم اللّه

2- اهميت صله رحم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 27 - 12

12 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : « قال لى أبى على بن الحسين . . . إياك و مصاحبة القاطع لرحمه . . . قال اللّه عز و جل « الذين . . . يقطعون ما امر اللّه به أن يوصل . . . أولئك هم الخاسرون » ;

پدرم، امام سجاد (ع)، به من فرمود: . .. از همنشينى با كسى كه قطع رحم مى كند بپرهيز ... خداى عز و جل فرمود: «آنان كه ... قطع مى كنند آنچه را كه خدا امر به وصل آن نموده ... اينانند زيانكاران».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 1 - 16،20

16 - لزوم اهتمام و توجه به خويشاوندان ( صله رحم )

و اتّقوا اللّه الّذى تسآءلون به و الارحام

امام صادق (ع) درباره آيه فوق فرمود: هى ارحام النّاس، انّ اللّه عز و جل امر بصلتها و عظّمها الا ترى انّه جعلها معه.


كافى، ج 2، ص 150، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 437، ح 25.

20 - هشدار خداوند به مردمان بى تقوا و قاطع رحم

و اتّقوا اللّه . .. و الارحام انّ اللّه كان عليكم رقيباً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 90 - 2،5

2- عدل ، احسان و صله رحم ، از مهم ترين دستورات هدايتى قرآن است .

و نزّلنا عليك الكتب . .. إن الله يأمر بالعدل و الإحسن و إيتاىءِ ذى القربى

خداوند، پس از معرفى قرآن به مسأله عدل، احسان و بخشش به خويشاوندان پرداخته است. ارتباط اين دو موضوع، مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

5- سياست اسلام بر تحكيم پيوند خويشاوندى و رفع مشكلات موجود ميان خويشاوندان است .

إن الله يأمر . .. و إيتاىءِ ذى القربى

3- زيان قطع صله رحم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 27 - 12

12 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : « قال لى أبى على بن الحسين . . . إياك و مصاحبة القاطع لرحمه . . . قال اللّه عز و جل « الذين . . . يقطعون ما امر اللّه به أن يوصل . . . أولئك هم الخاسرون » ;

پدرم، امام سجاد (ع)، به من فرمود: . .. از همنشينى با كسى كه قطع رحم مى كند بپرهيز ... خداى عز و جل فرمود: «آنان كه ... قطع مى كنند آنچه را كه خدا امر به وصل آن نموده ... اينانند زيانكاران».

4- سرزنش قطع رحم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 100 - 24

24- ايجاد فساد ميان خويشاوندان و واداشتن آدميان به قطع رحم ، كارى شيطانى است .

من بعد أن نزغ الشيطن بينى و بين إخوتى

5- عوامل قطع رحم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 46 - 11

11- سلب پيوند ها و روابط خويشاوندى ، براثر اعمال ناشايست ، در مكاتب الهى

إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صلح

6- قطع رحم در اديان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 46 - 11

11- سلب پيوند ها و روابط خويشاوندى ، براثر اعمال ناشايست ، در مكاتب الهى

إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صلح

7- گناه قطع رحم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 25 - 13

13- « دخل عمرو بن عبيد على أبى عبدالله ( ع ) فلما سلّم و جلس . . . قال : اُحبّ أن أعرف الكبائر من كتاب الله عزوجل ، فقال : . . . منها : . . . نقض العهد و قطيعة الرحم لأن الله عزوجل يقول : « اُولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار » . . . ;

عمرو بن عبيد بر امام صادق(ع) وارد شد و بعد از سلام نشست . .. و گفت: دوست دارم گناهان كبيره را از كتاب خدا بشناسم، پس حضرت فرمود:... يكى از آن گناهان ... عهدشكنى و قطع رحم است ; چون خداوند عزوجل مى فرمايد: أُولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 22 - 10

10- « قطع رحم » ، گناهى بزرگ و در رديف فسادانگيزى در زمين

تفسدوا فى الأرض و تقطّعوا أرحامكم

از اين كه «تقطّعوا أرحامكم» در كنار «تفسدوا فى الأرض» قرار گرفته و از ميان همه گناهان اختصاص به ذكر يافته است; بزرگى گناه آن استفاده مى شود.

6- صنعت

1- اهميت صنعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 11 - 4

4 - توصيه به انجام كار صنعتى و متناسب و به اندازه عمل كردن در آن ، از جمله تعاليم دينى و در قلمرو آن

أن اعمل سبغت و قدّر فى السرد

2- اهميت صنعت كشتى سازى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 41 - 4

4 - اهميت و نقش سازنده صنعت كشتى سازى و حمل و نقل دريايى براى بشر

و ءاية لهم أنّا حملنا ذرّيّتهم فى الفلك المشحون

قرار گرفتن نعمت كشتى رانى در كنار نعمت بزرگ خورشيد و ماه براى بشر، گوياى اهميت و نقش سازنده صنعت كشتى سازى و حمل و نقل دريايى براى انسان ها است.

3- تاريخ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 80 - 3

3- صنعت زره سازى ، از دستاورد هاى داوود ( ع ) است .

داود . .. و علّمنه صنعة لبوس

با توجه به اين كه آيات در مقام بر شمردن ويژگى هاى پيامبران و نيز لطف خاص خداوند به داوود(ع) است، چنين استفاده مى شود كه اين صنعت سابقه نداشته است و در غير اين صورت، ذكر اين مورد چندان مناسبتى نداشت.

4- تاريخ صنعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 37 - 5

5- كشتى سازى ، داراى سابقه طولانى در تاريخ بشر

واصنع الفلك بأعيننا و وحينا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 17 - 6

6- مردم عصر بعثت آشنا با گداختن و ذوب فلزات در كوره هاى آتش ، براى تهيه زيورآلات و اسباب زندگى

و مما يوقدون عليه فى النار ابتغاء حلية أو متع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 96 - 10

10- صنعت ذوب فلز ، در تمدن زمان ذوالقرنين ، وجود داشته است .

قال انفخوا حتّى إذا جعله نارًا قال ءاتونى أُفرغ عليه قطرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 35 - 12

12 - صنعت شيشه و استفاده از آن براى روشنايى ، در عصر بعثت وجود داشت .

فى زجاجة الزجاجة كأنّها كوكب درىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 44 - 7

7 - وجود تمدن ، هنر و صنعت پيشرفته در عهد سليمان ( ع )

حسبته لجّة . .. قال إنّه صرح ممرّد من قوارير

ساختن صحنى از آبگينه ها به گونه اى طبيعى كه آب جلوه كند و بيننده آن را آب بپندارد، نشانگر صنعت و هنر پيشرفته دستگاه سليمانى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 11 - 6

6 - وجود صنعت آهنگرى و ساخت و ساز ابزار آهنى در عصر داوود ( ع )

أن اعمل سبغت و قدّر فى السرد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 12 - 8

8 - وجود صنعت مسگرى در دوران سليمان ( ع )

و أسلنا له عين القطر

«قطر» به معناى نوعى مس مذاب است (مفردات راغب و المنجد). گفتنى است كه «اسالة» (مصدر «أسلنا») به معناى سيلان و جريان است و كاربر آن در اشياى جامد، معناى ذوب را افاده مى كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 140 - 3

3 - وجود صنعت كشتى سازى و سفر دريايى در زمان يونس ( ع )

إذ أبق إلى الفلك المشحون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 37 - 6

6 - صنعت ساختمان سازى و استخراج منابع و ذخاير دريايى ، در خدمت حكومت سليمان ( ع ) بود .

و الشيطين كلّ بنّاء و غوّاص

5- صنعت در دوران سليمان(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 44 - 7

7 - وجود تمدن ، هنر و صنعت پيشرفته در عهد سليمان ( ع )

حسبته لجّة . .. قال إنّه صرح ممرّد من قوارير

ساختن صحنى از آبگينه ها به گونه اى طبيعى كه آب جلوه كند و بيننده آن را آب بپندارد، نشانگر صنعت و هنر پيشرفته دستگاه سليمانى است.

6- صنعت ذوب فلز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 96 - 10

10- صنعت ذوب فلز ، در تمدن زمان ذوالقرنين ، وجود داشته است .

قال انفخوا حتّى إذا جعله نارًا قال ءاتونى أُفرغ عليه قطرًا

7- صنعت سد سازى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - سبأ - 34 - 16 - 4

4 - مردم سبا ، از صنعت سدسازى برخوردار بودند و با آن ، آب ذخيره مى كردند .

فأرسلنا عليهم سيل العرم

8- عوامل موثر در انتقال صنعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 80 - 11

11- نقش پيامبران در انتقال صنعت و علوم تجربى به انسان

داود . .. و علّمنه صنعة لبوس لكم لتحصنكم من بأسكم

9- منشأ رشد صنعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 32 - 7

7 - پيشرفت صنعت و تمدن بشرى ، در عين انتساب به بشر ، ناشى از اراده و قدرت الهى است .

و من ءايته الجوار فى البحر كالأعلم

7- صورت

1- بريانى صورت جهنميان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 29 - 18

18- آب هاى دوزخى ، چهره كافران را سوزانده و بريان مى سازد .

يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه

2- پيدايش صورت انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انفطار - 82 - 8 - 3

3 - مرحله پيدايش قيافه و سيما براى هر انسان ، پس از مراحل آفرينش ، تكميل و تعديل اعضاى او است .

فى أىّ صورة ما شاء ركّبك

جمله «فى أىّ صورة. ..» مستأنفه و بيانگر مرحله اى ديگر از مراحل پيدايش انسان است. برخى آن را تفسير جمله «فعدلك» در آيه قبل، قرار داده و مرحله تعديل و چهره پردازى را يكى دانسته اند.

3- چرخش صورت كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 66 - 1

1 - در روز بى يار و ياورى كافران ، صورت هاى آنان ، در آتش از اين رو به آن رو ، چرخانده مى شود ، تا خوب بسوزد .

لايجدون وليًّا . .. يوم تقلّب وجوههم فى النار

بنابراين كه «يوم» ظرف براى «لايجدون»باشد، نكته ياد شده به دست مى آيد.

4- حساسيت صورت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 66 - 3

3 - صورت انسان داراى حساسيت و موقعيتى خاص در ميان ساير اعضاى وى است .

يوم تقلّب وجوههم

اختصاص به ذكر «وجه» از ميان ساير اعضاى بدن، با اين كه با به اين سو و آن سو گرداندن صورت، اعضاى ديگر هم گردانده مى شود، مى تواند به خاطر نكته ياد شده باشد.

5- درخشندگى صورت در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 23 - 5

5 - « قال على بن موسى الرضا ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ : « وجوه يومئذ ناضرة . إلى ربّها ناظرة » يعنى مشرقة تنتظر ثوابَ ربّها ;

امام رضا(ع) درباره سخن خداى عزّوجلّ: «وجوه يومئذ ناضرة . إلى ربّها ناظرة» فرمود: يعنى (صورت هايى درآن روز) درخشيده است و در انتظار ثواب پروردگارشان اند».

6- درخشندگى صورت مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 23 - 1

1 - چهره تابناك مؤمنان در روز قيامت ، تنها متوجه خدا بوده و آنان مجذوب جمال اويند .

وجوه يومئذ ناضرة . إلى ربّها ناظرة

تقديم «إلى ربّها» مى تواند براى افاده حصر باشد.

7- رنگ صورت گناهكاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 102 - 6

6 - مجرمان در قيامت ، با چهره هايى كبود و رنگ باخته محشور خواهند شد . *

و نحشر المجرمين يومئذ زرقًا

ممكن است مراد از «أزرق» يا «زرقاء» (مفرد «زرقا») رنگ لاجوردى باشد كه به آن، كبود آسمانى و يا نيلگون نيز اطلاق مى شود. اين وصف گرچه غالباً براى توصيف چشم به كار مى رود، ولى در غير چشم نيز كاربرد دارد (لسان العرب). برداشت ياد شده بر اين اساس است كه «زرقاً» بيانگر حالت جسمى مجرمان باشد.

8- زشتى صورت كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 27 - 1

1 - زشت و كريه شدن چهره هاى كافران و منكران معاد ، در لحظه مشاهده عذاب قيامت

فلمّا رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا

واژه «سوء» مرادف «قبيح» و «سيئه» مقابل «حسنه» است.

9- زشتى صورت مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 27 - 1

1 - زشت و كريه شدن چهره هاى كافران و منكران معاد ، در لحظه مشاهده عذاب قيامت

فلمّا رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا

واژه «سوء» مرادف «قبيح» و «سيئه» مقابل «حسنه» است.

10- زيبايى صورت ابرار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 24 - 2

2 - تلألؤ نور و زيبايى در رخسار نيكوكاران بر اثر نعمت هاى آخرت ، بر هر بيننده اى آشكار و مشهود است .

تعرف فى وجوههم نضرة النعيم

«تعرف»، خطاب به نوع است و هر مخاطبى را شامل مى شود.

11- سوزاندن صورت بدكاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 90 - 4

4 - سوختن چهره بدكاران به وسيله آتش دوزخ ، جزاى روى گردانى آنان از آيات الهى

فكبّت وجوههم فى النّار هل تجزون إلاّ ما كنتم تعملون

از تعبير «هل تجزون. ..» تناسب كيفر با گناه استفاده مى شود و اين تناسب، در مورد آنان كه با صورت در آتش افكنده مى شوند، مى تواند بدان جهت باشد كه آنان روى از حق برمى تافتند (ولوا مدبرين).

12- شستن صورت در وضو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 6 - 1

1 - وجوب شستن صورت و دست ها و مسح سر و پا ها ( وضو ) ، براى نماز

إذا قمتم إلى الصّلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم . .. و امسحوا برءوسكم و ارجلكم

13- صورت اخروى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 38 - 3

3 - چهره انسان در قيامت ، نمايانگر فرجام او است .

وجوه يومئذ مسفرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 40 - 4

4 - چهره انسان در قيامت ، نمايشگر فرجام او است .

و وجوه يومئذ عليها غبرة

14- صورت اخروى پاكان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 38 - 2

2 - انسان هاى پاك ، تذكّرپذير ، هدايت جو و خداترس ، در قيامت چهره اى نورانى خواهند داشت .

لعلّه يزّكّى . أو يذّكّر ... جاءك يسعى . و هو يخشى ... وجوه يومئذ مسفرة

15- صورت اخروى خداترسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 38 - 2

2 - انسان هاى پاك ، تذكّرپذير ، هدايت جو و خداترس ، در قيامت چهره اى نورانى خواهند داشت .

لعلّه يزّكّى . أو يذّكّر ... جاءك يسعى . و هو يخشى ... وجوه يومئذ مسفرة

16- صورت اخروى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 61 - 6

6 - كافران و منكران معاد ، در رستاخيز تغيير شكل يافته و به صورت هايى غير از صورت انسانى محشور خواهند شد . *

على أن نبدّل أمثلكم

برخى از مفسران، احتمال داده اند كه «أمثال» در آيه شريفه جمع «مَثَل» و به معناى اوصاف است. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: «ما مرگ را در ميان شما مقدر كرديم; براى اين كه در آينده، اوصاف شما را دگرگون كرده و در شكل و صورتى كه نمى دانيد ايجادتان كنيم». گفتنى است كه روى سخن در اين آيات، با كافران و منكران رستاخيز است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 40 - 6

6 - تفاوت چهره مؤمن و كافر در قيامت

وجوه . .. و وجوه

مراد از «وجوه» در اين آيه - به قرينه آخرين آيه سوره (أولئك هم الكفرة الفجرة) - چهره كافران است. در نتيجه مراد از «وجوه» در آيات پيشين، چهره مؤمنان خواهد بود.

17- صورت اخروى مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 61 - 6

6 - كافران و منكران معاد ، در رستاخيز تغيير شكل يافته و به صورت هايى غير از صورت انسانى محشور خواهند شد . *

على أن نبدّل أمثلكم

برخى از مفسران، احتمال داده اند كه «أمثال» در آيه شريفه جمع «مَثَل» و به معناى اوصاف است. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: «ما مرگ را در ميان شما مقدر كرديم; براى اين كه در آينده، اوصاف شما را دگرگون كرده و در شكل و صورتى كه نمى دانيد ايجادتان كنيم». گفتنى است كه روى سخن در اين آيات، با كافران و منكران رستاخيز است.

18- صورت اخروى موعظه پذيران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 38 - 2

2 - انسان هاى پاك ، تذكّرپذير ، هدايت جو و خداترس ، در قيامت چهره اى نورانى خواهند داشت .

لعلّه يزّكّى . أو يذّكّر ... جاءك يسعى . و هو يخشى ... وجوه يومئذ مسفرة

19- صورت اخروى مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 40 - 6

6 - تفاوت چهره مؤمن و كافر در قيامت

وجوه . .. و وجوه

مراد از «وجوه» در اين آيه - به قرينه آخرين آيه سوره (أولئك هم الكفرة الفجرة) - چهره كافران است. در نتيجه مراد از «وجوه» در آيات پيشين، چهره مؤمنان خواهد بود.

20- صورت اخروى مهتدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 38 - 2

2 - انسان هاى پاك ، تذكّرپذير ، هدايت جو و خداترس ، در قيامت چهره اى نورانى خواهند داشت .

لعلّه يزّكّى . أو يذّكّر ... جاءك يسعى . و هو يخشى ... وجوه يومئذ مسفرة

21- صورت انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انفطار - 82 - 8 - 1،5

1 - خداوند ، شكل هر انسان را مطابق خواست خويش ، ترسيم كرده است .

فى أىّ صورة ما شاء ركّبك

5 - هيئت و سيماى هر انسان ، جلوه گاه كرم و ربوبيت الهى است .

بربّك الكريم . .. فى أىّ صورة ما شاء ركّبك

22- صورت انسان ها در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 20 - 2

2- حيات مجدد انسان ها در قيامت ، با دميده شدن در صورت هاى آنان *

و نفخ فى الصور

«صور» در احتمالى ضعيف به معناى صورت ها است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 24 - 3

3 - چهره هاى انسان ها در قيامت ، بيانگر فرجام آنها است .

وجوه يومئذ ناضرة . .. و وجوه يومئذ باسرة

23- صورت جهنميان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 104 - 1،2

1 - صورت زيان كاران دوزخى ، مواجه با هجوم مداوم شعله هاى آتش دوزخ

تلفح وجوههم النار

«لَفْح» (مصدر «تلفح») به معناى سوزاندن است; يعنى، «آتش، چهره هاى آنها را مى سوزاند». گفتنى است كه به كارگيرى فعل مضارع (تلفح)، بيانگر هجوم پى در پى شعله هاى آتش دوزخ مى باشد.

2 - جمع شدن پوست لب ها و صورت دوزخيان ، با رسيدن حرارت آتش دوزخ

تلفح وجوههم النار و هم فيها كلحون

«كالح» (مفرد «كالحون») به كسى گفته مى شود كه لب هايش از هم فاصله داشته و دندان هايش آشكار باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 108 - 7

7 - « عن حذيفة ان النبى قال : إنّ اللّه إذا قال لأهل النار « اخسئوا فيها و لاتكلّمون « عادت وجوههم قطعة لحم ليس فيها أفواه ولامناخير تردّد النفس فى أجوافهم ;

حذيفه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت كرده [كه آن حضرت فرمود:] آن گاه كه خداوند به اهل آتش مى گويد: «اخسئوا فيها و لاتكلّمون». صورت هاى آنان به قطعه گوشتى تبديل مى شود كه در آن دهان و بينى نيست و نفس در درون آنان تردد مى كند».

24- صورت دهى به انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 20 - 8

8 - آفرينش انسان از خاك تا صورت آدمى ، مراحل مختلفى داشته است .

أن خلقكم من تراب ثمّ إذا أنتم بشر تنتشرون

«ثمّ» حرف تراخى است و دلالت بر مهلت و مدت مى كند و از طرفى «إذا» فجاييه است و دلالت بر ناگهانى بودن مى كند. جمع بين اين دو، به اين است كه ميان خلق انسان از مبدأ خاك تا صورت انسانى، مراحلى طى شده كه چندان روشن و آشكار نبوده است.

25- صورت مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 58 - 1

1- چهره مشركان دوران جاهلى ، به هنگام دريافت خبر دختردار شدن ، از شدت غضب و ناراحتى ، دگرگون مى شد .

و إذا بشّر أحدهم بالأُنثى ظلّ وجهه مسودًّا

26- صورت مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قيامه - 75 - 22 - 1

1 - مؤمنان ، داراى چهره هايى شاداب و زيبا در عرصه قيامت

وجوه يومئذ ناضرة

«نضرة»در معانى زيبايى و نعمت به كار مى رود (قاموس المحيط). «ناضرة» (مؤنث «ناضر») به معناى زيبا و برخوردار از نعمت است و مقصود از آن - به قرينه مقام - شادابى و درخشندگى چهره هاى مؤمنان در عرصه قيامت است.

27- ضربه بر صورت منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 27 - 10،12،13

10- صورت و پشت منافقان همدل با كافران ، آماج ضربات ملائكه به هنگام مرگ

فكيف إذا توفّتهم الملئكة يضربون وجوههم و أدبرهم

12- ضربات شكنجه بر صورت و پشت منافقان ، به هنگام مرگ ، نتيجه دورويى آنان با دين و مؤمنان *

إذا توفّتهم الملئكة يضربون وجوههم و أدبرهم

برداشت بالا بدان احتمال است كه تصريح به «وجوههم» و «أدبارهم»، اشاره به اين باشد كه، چون منافق دو چهره دارد و در هر دو چهره نيز خائن است; لذا از دو سو عذاب مى شود.

13- ضربات شكنجه بر صورت و پشت منافقان ، بازتاب روى آورى به كافران و اعراض از اهل ايمان *

قالوا . .. سنطيعكم ... يضربون وجوههم و أدبرهم

ضمير «هم» احتمالاً به منافقانى بازمى گردد كه در آيه قبل، روى آورى پنهانى آنان به كافران مطرح شده است. با توجه به اين نكته، احتمال مى رود كه وجود شكنجه براى آنان از دو سو، از آن جهت باشد كه اولاً رو به كفر كرده و ثانياً پشت به ايمان و مؤمنان كرده اند.

28- ضربه به صورت كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 50 - 2

2 - فرشتگان به هنگام فرارسيدن مرگ كافران ، با كوبيدن بر صورت و پشت آنان ، جانشان را خواهند گرفت .

و لو ترى إذ يتوفى الذين كفروا الملئكة يضربون وجوههم و أدبرهم

29- نشانه هاى صورت گناهكاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 41 - 1،6

1 - شناخته شدن مجرمان به وسيله علامت هاى چهره آنان در قيامت

يعرف المجرمون بسيمهم

«سيما» به معناى مطلق علامت است. مراد از آن در آيه شريفه علامتى است كه در چهره مجرمان ديده مى شود.

6 - ظهور علامت هاى جرم در چهره مجرمان ، زمينه شناسايى آنان از سوى مأموران عذاب

يعرف المجرمون . .. فيؤخذ بالنوصى و الأقدام

30- نقش صورت در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 38 - 3

3 - چهره انسان در قيامت ، نمايانگر فرجام او است .

وجوه يومئذ مسفرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 40 - 4

4 - چهره انسان در قيامت ، نمايشگر فرجام او است .

و وجوه يومئذ عليها غبرة

31- نورانيت صورت ابرار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 24 - 1،2

1 - وفور ، خرمى و طراوت نعمت هاى آخرت ، نيكوكاران را شاداب و داراى رخسارى درخشان خواهد ساخت .

تعرف فى وجوههم نضرة النعيم

«نعيم» به معناى نعمت فراوان، «نضرة» به معناى زيبايى و «نضرة النعيم» به معناى درخشندگى آن است (مفردات راغب). مراد از آن به قرينه «تعرف فى وجوههم»، تابناكى چهره بر اثر نعمت وافر است.

2 - تلألؤ نور و زيبايى در رخسار نيكوكاران بر اثر نعمت هاى آخرت ، بر هر بيننده اى آشكار و مشهود است .

تعرف فى وجوههم نضرة النعيم

«تعرف»، خطاب به نوع است و هر مخاطبى را شامل مى شود.

32- ورود با صورت در جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 48 - 1

1 - قيامت ، روز كشانده شدن مجرمان بر صورت هاشان در آتش دوزخ

يوم يسحبون فى النار على وجوههم

«سحب» (مصدر مجهول «يسحبون») به معناى كشانده شدن است.

8- صومعه ها

1- احترام صومعه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 40 - 17

17 - لزوم حفظ احترام صومعه ها ، كليسا ها ، كنيسه ها و مساجد و جلوگيرى از تخريب و انهدام آنها

و لولا دفع اللّه . .. لهدّمت صومع و بيع و صلوت و مسجد

2- محافظت از صومعه ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 40 - 10

10 - حفاظت و پاسدارى از معابد و مراكز دينى ( صومعه ها ، كليسا ها ، كنيسه ها و مساجد ) فلسفه جهاد و دفاع

و لولا دفع اللّه . .. لهدّمت صومع و بيع ... و مسجد

«صوامع» جمع «صومعة» و «بيع» جمع «بيعة» و «صلوات» جمع «صلاة يا صَلوْة» است. «صومعه» - مرداف «دير» - جايى است كه راهبان در آن به رياضت مى پردازند. «بيعة» به كليساى نصارا گفته مى شود. «صلاة يا صلوة» كنيسه يهوديان است; يعنى، اگر خدا برخى از مردم را به بعضى ديگر دفع نمى كرد، صومعه ها، كليساها، كنيسه ها و مساجدى كه در آن بسيار ذكر خدا مى شود، تخريب مى شدند.

9- صيد

1- اجتناب از صيد ماهى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 11

11 - داستان مناظره دو گروه پرهيزكننده از صيد ماهى در ميان يهوديان ( موعظه گران و تاركان نهى از منكر ) داستانى آموزنده و شايان به ياد داشتن . *

إذ قالت أمة منهم لم تعظون . .. قالوا معذرة إلى ربكم

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذ قالت . .. » متعلق به فعل محذوف «اذكر» باشد.

2- احكام صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 1 - 8،9

8 - حرمت صيد و شكار در حال احرام

غير محلى الصيد و انتم حرم

«صيد» مصدر و به معناى شكار كردن است كلمه «حُرُم» (جمع حرام) مى تواند از احرام گرفته شده باشد يعنى كسانى كه براى انجام حج و يا عمره محرم مى شوند و مى تواند از «حَرَم» گرفته شده باشد يعنى كسانى كه داخل حرم مى شوند. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

9 - خوردن گوشت و ساير بهره بردارى ها از حيوانى كه در حال احرام شكار شود ، حرام است .

غير محلى الصيد

بنابر اينكه «صيد» به معناى اسم مفعول باشد ; يعنى حيوان شكار شده.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 24

24 - حرمت صيد و شكار در حال احرام و جواز آن پس از خروج از احرام

و إذا حللتم فاصطادوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 13،15،17،19،22،24،25،31،32،33،34،35،36،37

13 - خوردن شكارى كه به وسيله سگ تعليم ديده صيد و كشته شده باشد ، حلال است .

فكلوا مما امسكن عليكم

بيان اوصافى براى سگان شكارى و شرايطى براى حليت شكار آنها نشانه آن است كه شكار آنها نيازى به تذكيه ندارد. برداشت فوق را فرمايش امام صادق(ع) تأييد مى كند كه در پاسخ از سؤال از حليت شكارى كه توسط سگ تعليم ديده، صيد و كشته شده باشد فرمود: لابأس قال اللّه عزوجل «فكلوا مما امسكن عليكم ... ».


كافى، ج 6، ص 202، ح 8; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 43.

15 - خوردن شكارى كه به وسيله حيوانات درنده تعليم ديده ( از قبيل سگ ، شير ، باز شكارى و . . . ) صيد شود ، حلال است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا

كلمه «جوارح» جمع «جارحه» به هر حيوان درنده گفته مى شود. گفتنى است كه اگر «مكلبين» حالى باشد كه تشبيه را افاده كند، نمى تواند «جوارح» را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. مضافاً اينكه تقييد كلى به يك مصداق خاص دور از فصاحت است.

17 - صيد درندگان شكارى در صورتى حلال است كه همانند سگان شكارى تعليم ديده ، عمل كنند .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن

«مكلبين» جمع «مكلب» (تعليم دهنده سگان)، حال براى فاعل «علمتم» است و معناى تشبيه را افاده مى كند، بنابراين معناى آيه چنين مى شود: شكار درندگانى كه آنها را همانند سگان شكارى تعليم داده ايد، حلال است.

19 - لزوم آموختن برخى از دستورات تذكيه ، به سگان و درندگان مخصوص شكار

تعلمونهن مما علمكم اللّه

مراد از «علمكم اللّه» به مناسبت مورد، دستورات ذبح و تذكيه حيوانات است، و «من» در «مما علمكم» براى تبعيض است. يعنى برخى از دستورات تذكيه را به درندگان شكارى ياد دهيد.

22 - حليت شكار درندگان شكارى ، هر چند درندگان شكارى به هنگام شكار از آن تناول كنند . *

فكلوا مما امسكن عليكم

بنابراين احتمال كه مراد از «مما امسكن عليكم»، مقدارى باشد كه حيوان شكارى براى صياد نگه داشته در مقابل مقدارى كه خود تا رسيدن صياد از آن تناول كرده است.

24 - وجوب تسميه ( بردن نام خدا ) به هنگام فرستادن سگ تعليم ديده براى شكار

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «عليه» به «ما علمتم من الجوارح» برگردد بر اين مبنا معناى آيه چنين مى شود: بر حيوان شكارى تعليم ديده نام خدا را ببريد و مقصود، بردن نام خدا به هنگام فرستادن آن به سوى شكار است.

25 - نبردن نام خدا به هنگام فرستادن سگ براى شكار ، موجب حرمت حيوان صيد شده خواهد شد .

و اذكروا اسم اللّه عليه

بنابر اينكه دستور تسميه (بردن نام خدا)، بيان شرط حليت باشد نه يك حكم تكليفى. برداشت فوق را روايت منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند: ... اذا صاد و قد سمى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «مما علمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44; تهذيب، ج 9، ص 25، ح 100.

31 - رعايت مقررات الهى در خوردنى ها و شكار حيوانات ، نشانه تقوا و پرهيزگارى است .

احل لكم الطيبت . .. و اذكروا اسم اللّه عليه و اتقوا اللّه

32 - آموزش سگ ، بهنگام فرستادن براى شكار ، كافى در صدق شكارى بودن و حليت صيدش

و ما علمتم من الجوارح مكلبين تعلمونهن مما علمكم اللّه

از امام صادق(ع) در مورد سگ شكارى روايت شده: . .. و ان كان غير معلم يعلمه فى ساعته حين يرسله فيأكل منه فانه معلم ... .


كافى، ج 6، ص 205، ح 14; نورالثقلين، ج 1، ص 590، ح 36.

33 - حرمت صيد كشته شده به وسيله حيوانى غير از سگ تعليم ديده

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از صيد به وسيله پرندگان شكارى، سگ و يوزپلنگ فرمود: لاتأكل صيد شىء من هذه الا ما ذكيتموه الا الكلب المكلب . .. .


كافى، ج 6، ص 204، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 47.

34 - حليت صيد يوزپلنگ تعليم ديده

احل . .. و ما علمتم من الجوارح مكلبين

از امام صادق(ع) روايت شده: الفهد مما قال اللّه «مكلبين».


تفسير عياشى، ج 1، ص 295، ح 34; تفسير برهان، ج 1، ص 448، ح 16.

35 - حرمت صيد سگى كه خودسرانه شكار كرده است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

از امام صادق(ع) روايت شده كه در پاسخ سؤال از حليت صيد سگى كه خودسرانه شكار كرده فرمود: لا.


كافى، ج 6، ص 205، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44.

36 - خوردن سگ تعليم ديده از شكار خويش ، به حليت صيد ضررى نمى رساند .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

امام باقر(ع) وامام صادق(ع) درباره حيوانى كه سگ شكاري آن صيد كند فرمودنند : ... وان ادركته وقد قتاه واكل منه فكل ما بقي

دو روايت مدرك برداشت شماره 36 و 37 با يكديگر معارض و حل تعارض بين آن دو موكول به اجتهاد است.


كافى، ج 6، ص 202، ح 2; استبصار، ج 4، ص 67، ح 1 تا 10.

37 - نخوردن سگ تعليم ديده ، از شكار خويش ، شرط حليت صيد آن

فكلوا مما امسكن عليكم

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از معناى آيه فوق فرمود: لابأس ان تاكلوا مما امسك الكلب مما لم يأكل الكلب منه فاذا اكل الكلب منه قبل ان تدركه فلاتأكل منه.


تهذيب الاحكام، ج 9، ص 27، ح 110; نورالثقلين، ج 1، ص 591، ح 39.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 7

7 - حرمت صيد شكار هاى خشكى براى محرم

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

برداشت فوق بر اين مبناست كه «صيد» به معناى مصدرى باشد در اين فرض مراد از «صيد البر»، «صيد حيوان البر» خواهد بود.

3- استفاده از صيد حرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 3 - 36

36 - استفاده از حيوانى كه بر اثر خفگى ، زده شدن ، پرت شدن و ضربه ديدن از شاخ حيوانى ديگر بميرد و يا درنده اى آن را بكشد ، در حال اضطرار جايز است .

حرمت عليكم . .. فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لاثم فإنّ اللّه غفور رحيم

4- امتحان با صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 94 - 4

4 - انواع شكار ها - چه آنها كه بدون ابزار قابل دسترسى باشند ( مانند جوجه پرندگان و . . . ) و چه آنها كه بدون نيزه و مانند آن قابل دستيابى نباشند - ، وسيله اى براى آزمون راهيان حج و عمره خواهند بود .

ليبلونكم اللّه بشىء من الصيد تناله ايديكم و رماحكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 163 - 9

9 - وفور ماهى در روز شنبه ( روز حرمت صيد بر يهوديان ) ، وسيله آزمون مردم ايله از سوى خداوند

كذلك نبلوهم

5- انگيزه صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 27

27 - ضرورت پرهيز از شكار و صيد حيوانات ، به انگيزه اى جز تأمين نياز هاى خوراكى و مادى

فكلوا مما امسكن عليكم . .. و اتقوا اللّه

فرمان به تقواپيشگى (اتقوا اللّه) پس از تجويز استفاده هاى خوراكى از شكار (فكلوا . ..)، مى تواند اشاره به اين معنا داشته باشد كه شكار كردن به انگيزه هايى ديگر همانند تفريح و تفرّج خلاف تقواست.

6- اهميّت ترك صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 27

27 - ضرورت پرهيز از شكار و صيد حيوانات ، به انگيزه اى جز تأمين نياز هاى خوراكى و مادى

فكلوا مما امسكن عليكم . .. و اتقوا اللّه

فرمان به تقواپيشگى (اتقوا اللّه) پس از تجويز استفاده هاى خوراكى از شكار (فكلوا . ..)، مى تواند اشاره به اين معنا داشته باشد كه شكار كردن به انگيزه هايى ديگر همانند تفريح و تفرّج خلاف تقواست.

7- بسمله در صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 24،25،38

24 - وجوب تسميه ( بردن نام خدا ) به هنگام فرستادن سگ تعليم ديده براى شكار

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «عليه» به «ما علمتم من الجوارح» برگردد بر اين مبنا معناى آيه چنين مى شود: بر حيوان شكارى تعليم ديده نام خدا را ببريد و مقصود، بردن نام خدا به هنگام فرستادن آن به سوى شكار است.

25 - نبردن نام خدا به هنگام فرستادن سگ براى شكار ، موجب حرمت حيوان صيد شده خواهد شد .

و اذكروا اسم اللّه عليه

بنابر اينكه دستور تسميه (بردن نام خدا)، بيان شرط حليت باشد نه يك حكم تكليفى. برداشت فوق را روايت منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند: ... اذا صاد و قد سمى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «مما علمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44; تهذيب، ج 9، ص 25، ح 100.

38 - بردن نام خدا به هنگام صيد به وسيله سگ شكارى ، شرط حليت شكار وى

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. اذا صاد و قد سمّى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «ممّا علّمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44.

8- پرنده صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 15

15 - پرندگان صحرايى كه در دريا تخم مى گذارند ولى در خشكى تكثير نسل مى كنند ، صيد خشكى محسوب مى شوند و

شكارشان بر محرم ، حرام است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و ما كان من طير يكون فى البر و يبيض فى البحر و يفرخ فى البر فهو من صيد البر ... .


بحارالانوار، ج 99، ص 159، ح 57.

9- تقسيم صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 21

21 - ضرورت كنار گذاشتن قسمتى از شكار درندگان شكارى براى خود آنها *

فكلوا مما امسكن عليكم

«من» در «مما امسكن» براى تبعيض است. يعنى قسمتى از آن شكار براى شما حلال است. بنابراين به نظر مى رسد قسمت ديگر، به مناسبت مورد، بايد از آن حيوان شكار كننده باشد.

10- تقوا در صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 26

26 - لزوم رعايت تقوا در صيد و خوراكيها

احل لكم الطيبت . .. فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه و اتقوا اللّه

11- شرايط حليت صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 17،23

17 - صيد درندگان شكارى در صورتى حلال است كه همانند سگان شكارى تعليم ديده ، عمل كنند .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن

«مكلبين» جمع «مكلب» (تعليم دهنده سگان)، حال براى فاعل «علمتم» است و معناى تشبيه را افاده مى كند، بنابراين معناى آيه چنين مى شود: شكار درندگانى كه آنها را همانند سگان شكارى تعليم داده ايد، حلال است.

23 - صيد سگ شكارى و ديگر درندگان تعليم ديده در صورتى حلال است كه از جانب صياد روانه شكار شود ، نه سرخود و بدون فرمان .

فكلوا مما امسكن عليكم

كلمه «عليكم» جواز استفاده را مشروط به اين مى كند كه درنده شكارى، شكار را براى صياد گرفته باشد نه براى خود. و اين

در صورتى است كه حيوان شكارى به اشاره و فرمان صياد به سوى شكار رود، نه سرخود و بدون فرمان.

12- شرايط صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 24،25،32،37،38

24 - وجوب تسميه ( بردن نام خدا ) به هنگام فرستادن سگ تعليم ديده براى شكار

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «عليه» به «ما علمتم من الجوارح» برگردد بر اين مبنا معناى آيه چنين مى شود: بر حيوان شكارى تعليم ديده نام خدا را ببريد و مقصود، بردن نام خدا به هنگام فرستادن آن به سوى شكار است.

25 - نبردن نام خدا به هنگام فرستادن سگ براى شكار ، موجب حرمت حيوان صيد شده خواهد شد .

و اذكروا اسم اللّه عليه

بنابر اينكه دستور تسميه (بردن نام خدا)، بيان شرط حليت باشد نه يك حكم تكليفى. برداشت فوق را روايت منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند: ... اذا صاد و قد سمى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «مما علمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44; تهذيب، ج 9، ص 25، ح 100.

32 - آموزش سگ ، بهنگام فرستادن براى شكار ، كافى در صدق شكارى بودن و حليت صيدش

و ما علمتم من الجوارح مكلبين تعلمونهن مما علمكم اللّه

از امام صادق(ع) در مورد سگ شكارى روايت شده: . .. و ان كان غير معلم يعلمه فى ساعته حين يرسله فيأكل منه فانه معلم ... .


كافى، ج 6، ص 205، ح 14; نورالثقلين، ج 1، ص 590، ح 36.

37 - نخوردن سگ تعليم ديده ، از شكار خويش ، شرط حليت صيد آن

فكلوا مما امسكن عليكم

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از معناى آيه فوق فرمود: لابأس ان تاكلوا مما امسك الكلب مما لم يأكل الكلب منه فاذا اكل الكلب منه قبل ان تدركه فلاتأكل منه.


تهذيب الاحكام، ج 9، ص 27، ح 110; نورالثقلين، ج 1، ص 591، ح 39.

38 - بردن نام خدا به هنگام صيد به وسيله سگ شكارى ، شرط حليت شكار وى

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. اذا صاد و قد سمّى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «ممّا علّمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44.

13- صيد باز شكارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 15

15 - خوردن شكارى كه به وسيله حيوانات درنده تعليم ديده ( از قبيل سگ ، شير ، باز شكارى و . . . ) صيد شود ، حلال است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا

كلمه «جوارح» جمع «جارحه» به هر حيوان درنده گفته مى شود. گفتنى است كه اگر «مكلبين» حالى باشد كه تشبيه را افاده كند، نمى تواند «جوارح» را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. مضافاً اينكه تقييد كلى به يك مصداق خاص دور از فصاحت است.

14- صيد تفريحى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 173 - 20

20 - « عبدالعظيم بن عبداللّه الحسنى ، عن ابى جعفر ( ع ) محمد بن على الرضا ( ع ) قال : سألته . . . يابن رسول اللّه ! ما معنى قوله عز و جل « فمن اضطر غير باغ و لاعاد فلا إثم عليه » قال : العادى السارق و الباغى يبغى الصيد بطراً أو لهواً لاليعود به على عياله ;

عبدالعظيم حسنى گويد: از امام جواد(ع) از معناى «باغى» و «عادى» در آيه فوق پرسيدم، امام فرمودند: عادى; يعنى، دزد و باغى كسى است كه به خاطر خوش گذرانى يا سرگرمى به شكار مى رود نه براى انتفاع خانواده خود».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 5

5 - شكار حيوان هاى دريايى در صورتى جايز است كه به منظور بهره گيرى شكار شوند نه به خاطر تفريح و امثال آن

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

چنانچه متاعاً مفعول له باشد بيانگر علت تجويز صيد و طعام بوده و در نتيجه حكم حليت دائر مدار آن مى باشد بنابراين شكار دريائى تنها در صورت تمتع و بهرهورى مجاز شمرده شده است.

15- صيد جايز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 24

24 - حرمت صيد و شكار در حال احرام و جواز آن پس از خروج از احرام

و إذا حللتم فاصطادوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 12،30

12 - جواز شكار با سگ تعليم ديده و فرمانبر

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

گفته شده «مكلبين» كه از مصدر تكليب و به معناى تعليم سگ براى شكار است، مى تواند جوارح را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. برداشت فوق را فرمايش اميرالمؤمنين(ع) تأييد مى كند كه درباره آيه فوق فرمود: هى الكلاب.


كافى، ج 6، ص 204، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 591، ح 41.

30 - توجه به حسابرسى سريع خداوند ، زمينه حصول تقوا در انسان

و اتقوا اللّه إنّ اللّه سريع الحساب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 1،2،3

1 - جواز صيد حيوان هاى دريائى ( آبزى ) در حال احرام

احل لكم صيد البحر

صيد آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مصيد) است بنابراين صيد البحر به معناى حيوانات دريايى است و به ملاحظه اطلاق صيد بر آنها مراد شكار كردن آن حيوانات است گفتنى است كه مقصود از بحر خصوص دريا نيست بلكه شامل نهرها و مانند آن نيز مى شود.

2 - جواز خوردن حيوان هاى صيد شده دريايى ، براى محرم و غير محرم

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

در برداشت فوق ضيمر در «طعامه» به «صيد البحر» برگردانده شده است. بر اين مبنا مراد از «طعام» معناى مصدرى است.

3 - مسافران غير محرم مجاز به صيد حيوان هاى دريايى و خوردن آن

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

كلمه «السيارة» به معناى جماعتى است كه در حال سير هستند كه از آنان به مسافر تعبير مى شود.

16- صيد حرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 154 - 10

10 - حرمت ماهيگيرى در روز شنبه بر يهود و نهى الهى از مخالفت با آن

و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت

مقيد شدن «لاتعدوا» به «فى السبت» حكايت از آن دارد كه روز شنبه داراى حكمى خاص براى يهوديان بوده است كه با توجه به ديگر آيات مى توان گفت مراد از آن حكم، حرمت ماهيگيرى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 1 - 8،9،10،11،12،14

8 - حرمت صيد و شكار در حال احرام

غير محلى الصيد و انتم حرم

«صيد» مصدر و به معناى شكار كردن است كلمه «حُرُم» (جمع حرام) مى تواند از احرام گرفته شده باشد يعنى كسانى كه

براى انجام حج و يا عمره محرم مى شوند و مى تواند از «حَرَم» گرفته شده باشد يعنى كسانى كه داخل حرم مى شوند. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

9 - خوردن گوشت و ساير بهره بردارى ها از حيوانى كه در حال احرام شكار شود ، حرام است .

غير محلى الصيد

بنابر اينكه «صيد» به معناى اسم مفعول باشد ; يعنى حيوان شكار شده.

10 - حرمت صيد در حرم مكه

غير محلى الصيد و انتم حرم

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «حُرُم» «داخلون فى الحرم» باشد گفتنى است مراد از حَرَم بر اساس اين احتمال حرم مكه است.

11 - حرمت گوشت و ساير بهره بردارى ها ، از حيوانى كه در حرم مكه صيد شود .

غير محلى الصيد و انتم حرم

12 - حليت بهره بردارى از چهارپايان ، مشروط به پرهيز از صيد و حرام شمردن آن در حال احرام است . *

أحلت . .. غير محلى الصيد

بنابر اينكه «غير محلى»، حال براى ضمير در «لكم» باشد و با توجه به اينكه حال، عامل خود را مقيد مى كند ; بنابراين، حليت چهارپايان حلال گوشت، در فرض پرهيز از صيد و حرام شمردن آن در حال احرام است.

14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان

اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 2 - 4،24

4 - حرام ها و حلال هاى الهى ( همانند حليت چهارپايان و حرمت صيد در حال احرام ) ، از شعاير الهى است . *

أحلت لكم بهيمة الانعم . .. لاتحلوا شعر اللّه

از مصاديق شعاير الهى، با توجه به آيه قبل، حلالها و حرامهاى الهى است.

24 - حرمت صيد و شكار در حال احرام و جواز آن پس از خروج از احرام

و إذا حللتم فاصطادوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 3 - 4

4 - حرمت استفاده از حيوانى كه طعمه و شكار درندگان شده و بميرد .

حرمت . .. و ما اكل السبع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 25،33،35

25 - نبردن نام خدا به هنگام فرستادن سگ براى شكار ، موجب حرمت حيوان صيد شده خواهد شد .

و اذكروا اسم اللّه عليه

بنابر اينكه دستور تسميه (بردن نام خدا)، بيان شرط حليت باشد نه يك حكم تكليفى. برداشت فوق را روايت منقول از امام

صادق(ع) تأييد مى كند: ... اذا صاد و قد سمى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «مما علمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44; تهذيب، ج 9، ص 25، ح 100.

33 - حرمت صيد كشته شده به وسيله حيوانى غير از سگ تعليم ديده

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از صيد به وسيله پرندگان شكارى، سگ و يوزپلنگ فرمود: لاتأكل صيد شىء من هذه الا ما ذكيتموه الا الكلب المكلب . .. .


كافى، ج 6، ص 204، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 47.

35 - حرمت صيد سگى كه خودسرانه شكار كرده است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

از امام صادق(ع) روايت شده كه در پاسخ سؤال از حليت صيد سگى كه خودسرانه شكار كرده فرمود: لا.


كافى، ج 6، ص 205، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 1،2،16

1 - حرمت كشتن شكار در حال احرام

لاتقتلوا الصيد و انتم حرم

"حرم" جمع حرام، به كسانى گفته مى شود كه براى انجام حج و يا عمره محرم مى شوند.

2 - حرمت كشتن شكار در حرم (حرم مكه)

لاتقتلوا الصيد و انتم حرم

برخى بر آنند كه "حرم" جمع حرام به كسانى گفته مى شود كه داخل در حرم مكه هستند. (لسان العرب)

16 - گناه شكار هاى صورت گرفته تا قبل از حكم به تحريم آن مورد عفو و بخشايش خداوند

لاتقتلوا الصيد و انتم حرم . .. عفا اللّه عما سلف

در آيه مورد بحث براى شكار در حال احرام دو حكم بيان شده است يكى حرمت آن كه بر گناهكارى شكار كننده دلالت دارد و ديگر لزوم كفّاره جمله «عفا اللّه عما سلف» مى تواند ناظر به هر دو جهت باشد. برداشت فوق به جهت اشاره اول اشاره دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 7،15،16

7 - حرمت صيد شكار هاى خشكى براى محرم

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

برداشت فوق بر اين مبناست كه «صيد» به معناى مصدرى باشد در اين فرض مراد از «صيد البر»، «صيد حيوان البر» خواهد بود.

15 - پرندگان صحرايى كه در دريا تخم مى گذارند ولى در خشكى تكثير نسل مى كنند ، صيد خشكى محسوب مى شوند و شكارشان بر محرم ، حرام است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و ما كان من طير يكون فى البر و يبيض فى البحر و يفرخ فى البر فهو من صيد البر ... .


بحارالانوار، ج 99، ص 159، ح 57.

16 - شكار حيوان دوزيستى كه جايگاه اصلى زندگيش آب باشد ، بر محرم حرام و موجب كفاره است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

امام صادق(ع): كل شىء يكون اصله فى البحر و يكون فى البر و البحر فلاينبغى للمحرم ان يقتله فان قتله فعليه الجزاء كما قال اللّه عزوجل.


كافى، ج 4، ص 393، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 679، ح 392.

17- صيد حرام بر يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 163 - 9،14

9 - وفور ماهى در روز شنبه ( روز حرمت صيد بر يهوديان ) ، وسيله آزمون مردم ايله از سوى خداوند

كذلك نبلوهم

14 - فسق و تبهكارى ديرينه مردم ايله ، موجب آزمون آنان با فراهم آوردن زمينه اى مساعد ( تسهيل ماهيگيرى در شنبه و ناياب شدن ماهى در غير آن روز ) براى سرپيچى از حكم تحريم صيد

كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون

«كذلك» اشاره است به معنايى كه از «إذ تأتيهم حيتانهم . .. » به دست مى آيد.

18- صيد حلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 22،34

22 - حليت شكار درندگان شكارى ، هر چند درندگان شكارى به هنگام شكار از آن تناول كنند . *

فكلوا مما امسكن عليكم

بنابراين احتمال كه مراد از «مما امسكن عليكم»، مقدارى باشد كه حيوان شكارى براى صياد نگه داشته در مقابل مقدارى كه خود تا رسيدن صياد از آن تناول كرده است.

34 - حليت صيد يوزپلنگ تعليم ديده

احل . .. و ما علمتم من الجوارح مكلبين

از امام صادق(ع) روايت شده: الفهد مما قال اللّه «مكلبين».


تفسير عياشى، ج 1، ص 295، ح 34; تفسير برهان، ج 1، ص 448، ح 16.

19- صيد حيوانات شكارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 15،21،23

15 - خوردن شكارى كه به وسيله حيوانات درنده تعليم ديده ( از قبيل سگ ، شير ، باز شكارى و . . . ) صيد شود ، حلال است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا

كلمه «جوارح» جمع «جارحه» به هر حيوان درنده گفته مى شود. گفتنى است كه اگر «مكلبين» حالى باشد كه تشبيه را افاده كند، نمى تواند «جوارح» را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. مضافاً اينكه تقييد كلى به يك مصداق خاص دور از فصاحت است.

21 - ضرورت كنار گذاشتن قسمتى از شكار درندگان شكارى براى خود آنها *

فكلوا مما امسكن عليكم

«من» در «مما امسكن» براى تبعيض است. يعنى قسمتى از آن شكار براى شما حلال است. بنابراين به نظر مى رسد قسمت ديگر، به مناسبت مورد، بايد از آن حيوان شكار كننده باشد.

23 - صيد سگ شكارى و ديگر درندگان تعليم ديده در صورتى حلال است كه از جانب صياد روانه شكار شود ، نه سرخود و بدون فرمان .

فكلوا مما امسكن عليكم

كلمه «عليكم» جواز استفاده را مشروط به اين مى كند كه درنده شكارى، شكار را براى صياد گرفته باشد نه براى خود. و اين در صورتى است كه حيوان شكارى به اشاره و فرمان صياد به سوى شكار رود، نه سرخود و بدون فرمان.

20- صيد خشكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 7،8،10،15

7 - حرمت صيد شكار هاى خشكى براى محرم

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

برداشت فوق بر اين مبناست كه «صيد» به معناى مصدرى باشد در اين فرض مراد از «صيد البر»، «صيد حيوان البر» خواهد بود.

8 - حرمت خوردن شكار صحرايى در حال احرام هر چند شخص محرم آن را شكار نكند .

احل لكم صيد البحر و طعامه . .. و حرم عليكم صيد البر

در برداشت فوق كلمه «صيد» به معناى اسم مفعول - حيوان شكار شده - گرفته شده است. و اين معنا اعم از اين است كه خود محرم و يا شخص ديگرى آن حيوان را شكار كند.

10 - صيد حيوانات صحرايى و خوردن گوشت آنها در حال احرام بى تقوايى است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً و اتقوا اللّه

از مصاديق مورد نظر براى «تقوا» به قرينه «حرم عليكم . ..» پرهيز از صيد در حال احرام است.

15 - پرندگان صحرايى كه در دريا تخم مى گذارند ولى در خشكى تكثير نسل مى كنند ، صيد خشكى محسوب مى شوند و

شكارشان بر محرم ، حرام است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و ما كان من طير يكون فى البر و يبيض فى البحر و يفرخ فى البر فهو من صيد البر ... .


بحارالانوار، ج 99، ص 159، ح 57.

21- صيد در احرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 1 - 14

14 - حليت خوردن گوشت برخى از چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) و حرمت برخى ديگر و حرمت صيد و شكار در حال احرام ، از عهد ها و پيمان هاى الهى با مؤمنان

اوفوا بالعقود أحلت لكم بهيمة الانعم الا ما يتلى عليكم غير محلى الصيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 94 - 15

15 - شكار در حال احرام ، عليرغم هشدار الهى به پرهيز از آن ، موجب عذاب دردناك

بشىء من الصيد . .. فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب اليم

به قرينه آيه بعد، مراد از شكار ممنوع شكار در حال احرام است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 1،3،19،20

1 - حرمت كشتن شكار در حال احرام

لاتقتلوا الصيد و انتم حرم

"حرم" جمع حرام، به كسانى گفته مى شود كه براى انجام حج و يا عمره محرم مى شوند.

3 - كشتن عمدى شكار در حرم مكه و نيز در حال احرام موجب سزا و در پى دارنده جريمه است .

و من قتله منكم متعمداً فجزاء مثل ما قتل من النعم . .. او كفرة

19 - تكرار شكار در حال احرام موجب تكرار كفّاره نخواهد شد .

و من عاد فينتقم اللّه منه

بيان انتقام الهى در جزاى تكرار صيد پس از بيان حكم كفّاره شكار حاكى از اين است كه هيچ جزائى جز خشم و انتقام خداوند در خور گناه تكرار صيد نيست.

20 - تكرار صيد در حال احرام ، موجب عذاب و انتقام الهى

و من عاد فينتقم اللّه منه

برداشت فوق را فرمايش امام صادق(ع) تأييد مى كند كه فرمود: . .. اذا اصاب آخر فليس عليه كفّاره و هو ممن قال اللّه عزوجل «و من عاد فينتقم اللّه منه».


كافى، ج 4، ص 394، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 678، ح 388.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 7،8،15،16

7 - حرمت صيد شكار هاى خشكى براى محرم

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

برداشت فوق بر اين مبناست كه «صيد» به معناى مصدرى باشد در اين فرض مراد از «صيد البر»، «صيد حيوان البر» خواهد بود.

8 - حرمت خوردن شكار صحرايى در حال احرام هر چند شخص محرم آن را شكار نكند .

احل لكم صيد البحر و طعامه . .. و حرم عليكم صيد البر

در برداشت فوق كلمه «صيد» به معناى اسم مفعول - حيوان شكار شده - گرفته شده است. و اين معنا اعم از اين است كه خود محرم و يا شخص ديگرى آن حيوان را شكار كند.

15 - پرندگان صحرايى كه در دريا تخم مى گذارند ولى در خشكى تكثير نسل مى كنند ، صيد خشكى محسوب مى شوند و شكارشان بر محرم ، حرام است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. و ما كان من طير يكون فى البر و يبيض فى البحر و يفرخ فى البر فهو من صيد البر ... .


بحارالانوار، ج 99، ص 159، ح 57.

16 - شكار حيوان دوزيستى كه جايگاه اصلى زندگيش آب باشد ، بر محرم حرام و موجب كفاره است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

امام صادق(ع): كل شىء يكون اصله فى البحر و يكون فى البر و البحر فلاينبغى للمحرم ان يقتله فان قتله فعليه الجزاء كما قال اللّه عزوجل.


كافى، ج 4، ص 393، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 679، ح 392.

22- صيد در حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 94 - 4،18

4 - انواع شكار ها - چه آنها كه بدون ابزار قابل دسترسى باشند ( مانند جوجه پرندگان و . . . ) و چه آنها كه بدون نيزه و مانند آن قابل دستيابى نباشند - ، وسيله اى براى آزمون راهيان حج و عمره خواهند بود .

ليبلونكم اللّه بشىء من الصيد تناله ايديكم و رماحكم

18 - دسترسى حج گزار به تخم و بچه حيوانات و در تيررس قرار گرفتن شكار هاى وحشى ، وسيله آزمايش خداوند از وى .

يأيها الذين ءامنوا ليبلونكم اللّه بشىء من الصيد تناله ايديكم و رماحكم

برداشت فوق از حديثى استفاده شده كه در توضيح آيه فوق مى فرمايد: ما تناله الا يدى البيض و الفراخ و ما تناله الرماح فهو ما لاتصل اليه الا يدى.


كافى، ج 4، ص 397، ح 4; تفسير برهان، ج 1، ص 502، ح 3.

23- صيد در حرم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 2،3،17

2 - حرمت كشتن شكار در حرم (حرم مكه)

لاتقتلوا الصيد و انتم حرم

برخى بر آنند كه "حرم" جمع حرام به كسانى گفته مى شود كه داخل در حرم مكه هستند. (لسان العرب)

3 - كشتن عمدى شكار در حرم مكه و نيز در حال احرام موجب سزا و در پى دارنده جريمه است .

و من قتله منكم متعمداً فجزاء مثل ما قتل من النعم . .. او كفرة

17 - صيد هاى انجام شده پيش از تشريع كفاره شكار ، جريمه اى ندارد .

فجزاء مثل ما قتل . .. عفا اللّه عما سلف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 3

3 - مسافران غير محرم مجاز به صيد حيوان هاى دريايى و خوردن آن

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

كلمه «السيارة» به معناى جماعتى است كه در حال سير هستند كه از آنان به مسافر تعبير مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 99 - 5

5 - بى اعتنايى به احكام صيد و كفاره آن در نهان و شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام به دور از چشم مردم ، پديدار و آشكار در محضر خداوند

و اللّه يعلم ما تبدون و ما تكتمون

از مصاديق مورد نظر براى «ماتكتمون» - با توجه به آيات قبل - افعال و رفتارى است كه در برداشت به آنها اشاره شد.

24- صيد در حرم مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 1 - 10،11

10 - حرمت صيد در حرم مكه

غير محلى الصيد و انتم حرم

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «حُرُم» «داخلون فى الحرم» باشد گفتنى است مراد از حَرَم بر اساس اين احتمال حرم مكه است.

11 - حرمت گوشت و ساير بهره بردارى ها ، از حيوانى كه در حرم مكه صيد شود .

غير محلى الصيد و انتم حرم

25- صيد دريايى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 4،5

4 - جواز استفاده از خوراكى هاى دريا براى محرم و غير محرم

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

در برداشت فوق ضمير در «طعامه» به «البحر» برگردانده شده است بر اين مبنا طعام به معناى «مايؤكل» - خوراكيها است اعم از صيد و غير صيد.

5 - شكار حيوان هاى دريايى در صورتى جايز است كه به منظور بهره گيرى شكار شوند نه به خاطر تفريح و امثال آن

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

چنانچه متاعاً مفعول له باشد بيانگر علت تجويز صيد و طعام بوده و در نتيجه حكم حليت دائر مدار آن مى باشد بنابراين شكار دريائى تنها در صورت تمتع و بهرهورى مجاز شمرده شده است.

26- صيد دريايى در احرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 1،2

1 - جواز صيد حيوان هاى دريائى ( آبزى ) در حال احرام

احل لكم صيد البحر

صيد آيه شريفه به معناى اسم مفعول (مصيد) است بنابراين صيد البحر به معناى حيوانات دريايى است و به ملاحظه اطلاق صيد بر آنها مراد شكار كردن آن حيوانات است گفتنى است كه مقصود از بحر خصوص دريا نيست بلكه شامل نهرها و مانند آن نيز مى شود.

2 - جواز خوردن حيوان هاى صيد شده دريايى ، براى محرم و غير محرم

احل لكم صيد البحر و طعامه متعاً لكم و للسيارة

در برداشت فوق ضيمر در «طعامه» به «صيد البحر» برگردانده شده است. بر اين مبنا مراد از «طعام» معناى مصدرى است.

27- صيد دوزيستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 96 - 16

16 - شكار حيوان دوزيستى كه جايگاه اصلى زندگيش آب باشد ، بر محرم حرام و موجب كفاره است .

و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً

امام صادق(ع): كل شىء يكون اصله فى البحر و يكون فى البر و البحر فلاينبغى للمحرم ان يقتله فان قتله فعليه الجزاء كما قال اللّه عزوجل.


كافى، ج 4، ص 393، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 679، ح 392.

28- صيد سگ شكارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 -

12،13،15،17،18،23،24،25،35،36،37،38

12 - جواز شكار با سگ تعليم ديده و فرمانبر

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

گفته شده «مكلبين» كه از مصدر تكليب و به معناى تعليم سگ براى شكار است، مى تواند جوارح را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. برداشت فوق را فرمايش اميرالمؤمنين(ع) تأييد مى كند كه درباره آيه فوق فرمود: هى الكلاب.


كافى، ج 6، ص 204، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 591، ح 41.

13 - خوردن شكارى كه به وسيله سگ تعليم ديده صيد و كشته شده باشد ، حلال است .

فكلوا مما امسكن عليكم

بيان اوصافى براى سگان شكارى و شرايطى براى حليت شكار آنها نشانه آن است كه شكار آنها نيازى به تذكيه ندارد. برداشت فوق را فرمايش امام صادق(ع) تأييد مى كند كه در پاسخ از سؤال از حليت شكارى كه توسط سگ تعليم ديده، صيد و كشته شده باشد فرمود: لابأس قال اللّه عزوجل «فكلوا مما امسكن عليكم ... ».


كافى، ج 6، ص 202، ح 8; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 43.

15 - خوردن شكارى كه به وسيله حيوانات درنده تعليم ديده ( از قبيل سگ ، شير ، باز شكارى و . . . ) صيد شود ، حلال است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا

كلمه «جوارح» جمع «جارحه» به هر حيوان درنده گفته مى شود. گفتنى است كه اگر «مكلبين» حالى باشد كه تشبيه را افاده كند، نمى تواند «جوارح» را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. مضافاً اينكه تقييد كلى به يك مصداق خاص دور از فصاحت است.

17 - صيد درندگان شكارى در صورتى حلال است كه همانند سگان شكارى تعليم ديده ، عمل كنند .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن

«مكلبين» جمع «مكلب» (تعليم دهنده سگان)، حال براى فاعل «علمتم» است و معناى تشبيه را افاده مى كند، بنابراين معناى آيه چنين مى شود: شكار درندگانى كه آنها را همانند سگان شكارى تعليم داده ايد، حلال است.

18 - صيد سگ شكارى تعليم ديده از طيبات است .

احل لكم الطيبت و ما علمتم من الجوارح

عطف «ما علمتم»، عطف خاص بر عام است.

23 - صيد سگ شكارى و ديگر درندگان تعليم ديده در صورتى حلال است كه از جانب صياد روانه شكار شود ، نه سرخود و بدون فرمان .

فكلوا مما امسكن عليكم

كلمه «عليكم» جواز استفاده را مشروط به اين مى كند كه درنده شكارى، شكار را براى صياد گرفته باشد نه براى خود. و اين در صورتى است كه حيوان شكارى به اشاره و فرمان صياد به سوى شكار رود، نه سرخود و بدون فرمان.

24 - وجوب تسميه ( بردن نام خدا ) به هنگام فرستادن سگ تعليم ديده براى شكار

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «عليه» به «ما علمتم من الجوارح» برگردد بر اين مبنا معناى آيه چنين مى شود: بر حيوان شكارى تعليم ديده نام خدا را ببريد و مقصود، بردن نام خدا به هنگام فرستادن آن به سوى شكار است.

25 - نبردن نام خدا به هنگام فرستادن سگ براى شكار ، موجب حرمت حيوان صيد شده خواهد شد .

و اذكروا اسم اللّه عليه

بنابر اينكه دستور تسميه (بردن نام خدا)، بيان شرط حليت باشد نه يك حكم تكليفى. برداشت فوق را روايت منقول از امام صادق(ع) تأييد مى كند: ... اذا صاد و قد سمى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «مما علمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44; تهذيب، ج 9، ص 25، ح 100.

35 - حرمت صيد سگى كه خودسرانه شكار كرده است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

از امام صادق(ع) روايت شده كه در پاسخ سؤال از حليت صيد سگى كه خودسرانه شكار كرده فرمود: لا.


كافى، ج 6، ص 205، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44.

36 - خوردن سگ تعليم ديده از شكار خويش ، به حليت صيد ضررى نمى رساند .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا مما امسكن عليكم

امام باقر(ع) وامام صادق(ع) درباره حيوانى كه سگ شكاري آن صيد كند فرمودنند : ... وان ادركته وقد قتاه واكل منه فكل ما بقي

دو روايت مدرك برداشت شماره 36 و 37 با يكديگر معارض و حل تعارض بين آن دو موكول به اجتهاد است.


كافى، ج 6، ص 202، ح 2; استبصار، ج 4، ص 67، ح 1 تا 10.

37 - نخوردن سگ تعليم ديده ، از شكار خويش ، شرط حليت صيد آن

فكلوا مما امسكن عليكم

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از معناى آيه فوق فرمود: لابأس ان تاكلوا مما امسك الكلب مما لم يأكل الكلب منه فاذا اكل الكلب منه قبل ان تدركه فلاتأكل منه.


تهذيب الاحكام، ج 9، ص 27، ح 110; نورالثقلين، ج 1، ص 591، ح 39.

38 - بردن نام خدا به هنگام صيد به وسيله سگ شكارى ، شرط حليت شكار وى

فكلوا مما امسكن عليكم و اذكروا اسم اللّه عليه

از امام صادق(ع) روايت شده: . .. اذا صاد و قد سمّى فليأكل و ان صاد و لم يسم فلايأكل و هذا «ممّا علّمتم من الجوارح مكلبين».


كافى، ج 6، ص 206، ح 16; نورالثقلين، ج 1، ص 592، ح 44.

29- صيد شير شكارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 15

15 - خوردن شكارى كه به وسيله حيوانات درنده تعليم ديده ( از قبيل سگ ، شير ، باز شكارى و . . . ) صيد شود ، حلال است .

و ما علمتم من الجوارح مكلبين . .. فكلوا

كلمه «جوارح» جمع «جارحه» به هر حيوان درنده گفته مى شود. گفتنى است كه اگر «مكلبين» حالى باشد كه تشبيه را افاده كند، نمى تواند «جوارح» را مقيد به خصوص سگان شكارى كند. مضافاً اينكه تقييد كلى به يك مصداق خاص دور از فصاحت است.

30- صيد ماهى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 154 - 10

10 - حرمت ماهيگيرى در روز شنبه بر يهود و نهى الهى از مخالفت با آن

و قلنا لهم لاتعدوا فى السبت

مقيد شدن «لاتعدوا» به «فى السبت» حكايت از آن دارد كه روز شنبه داراى حكمى خاص براى يهوديان بوده است كه با توجه به ديگر آيات مى توان گفت مراد از آن حكم، حرمت ماهيگيرى است.

31- صيد ماهى در ايله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 5

5 - پرهيزكنندگان از صيد ماهى در ميان يهوديان ايله ( چه موعظه گران و چه تاركان نهى از منكر ) مطمئن به نزول عذاب الهى بر متجاوزان و يا به هلاكت رسيدن ايشان به دست خدا

اللّه مهلكهم أو معذبهم عذاباً شديداً

32- صيد ماهى در شنبه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 65 - 10

10 - از امام سجاد ( ع ) روايت شده است : « . . . أما القردة فكانوا قوماً من بنى اسرائيل . . . اعتدوا فى السبت فصادوا الحيتان فمسخهم اللّه قردة . . . ;

. .. اما بوزينه ها گروهى از بنى اسرائيل بودند ... كه در روز شنبه از دستور الهى سرپيچى كرده به صيد ماهى پرداختند و خداوند آنان را به صورت بوزينه مسخ كرد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 2

2 - اكثريت ساكنان ايله به گناه صيد ماهى در روز شنبه آلوده شدند .

إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوماً

تعبير از تجاوزگران با كلمه «قوما» مى تواند گوياى برداشت فوق باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 165 - 2،6

2 - خداوند يهوديان متمرد در آبادى ايله را پس از مداومت بر صيد ماهى در روز شنبه و بى اعتنايى به مواعظ اصلاحگران به عذابى شديد گرفتار ساخت .

فلما نسوا ما ذكروا به . .. أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس

«بئيس» به معناى شديد است.

6 - يهوديان متخلف از حكم روز شنبه ( حرمت تلاش براى كسب مال و صيد ماهى ) مردمانى فاسق و ظالم در پيشگاه خداوند

و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 166 - 1،3

1 - خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .

فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين

«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.

3 - خداوند يهوديان ايله را پس از عبرت نگرفتن از عذاب نازل شده بر آنان و اصرارشان بر صيد ماهى ، به بوزينه تبديل كرد .

و أخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس . .. فلما عتوا عن ما نهوا عنه

واق--ع شدن جمله «فلما عتوا» پس از «أخذنا الذين ظلموا . .. »، بيانگر اين است كه متجاوزان پس از مبتلا شدن به عذاب دنيوى همچنان به صيد ماهى در شنبه ادامه مى دادند.

33- صيد ماهى در يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 164 - 11

11 - داستان مناظره دو گروه پرهيزكننده از صيد ماهى در ميان يهوديان ( موعظه گران و تاركان نهى از منكر ) داستانى آموزنده و شايان به ياد داشتن . *

إذ قالت أمة منهم لم تعظون . .. قالوا معذرة إلى ربكم

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذ قالت . .. » متعلق به فعل محذوف «اذكر» باشد.

34- صيد ممنوع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 27

27 - ضرورت پرهيز از شكار و صيد حيوانات ، به انگيزه اى جز تأمين نياز هاى خوراكى و مادى

فكلوا مما امسكن عليكم . .. و اتقوا اللّه

فرمان به تقواپيشگى (اتقوا اللّه) پس از تجويز استفاده هاى خوراكى از شكار (فكلوا . ..)، مى تواند اشاره به اين معنا داشته باشد كه شكار كردن به انگيزه هايى ديگر همانند تفريح و تفرّج خلاف تقواست.

35- صيد وحوش در حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 94 - 18

18 - دسترسى حج گزار به تخم و بچه حيوانات و در تيررس قرار گرفتن شكار هاى وحشى ، وسيله آزمايش خداوند از وى .

يأيها الذين ءامنوا ليبلونكم اللّه بشىء من الصيد تناله ايديكم و رماحكم

برداشت فوق از حديثى استفاده شده كه در توضيح آيه فوق مى فرمايد: ما تناله الا يدى البيض و الفراخ و ما تناله الرماح فهو ما لاتصل اليه الا يدى.


كافى، ج 4، ص 397، ح 4; تفسير برهان، ج 1، ص 502، ح 3.

36- صيد يوزپلنگ شكارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 34

34 - حليت صيد يوزپلنگ تعليم ديده

احل . .. و ما علمتم من الجوارح مكلبين

از امام صادق(ع) روايت شده: الفهد مما قال اللّه «مكلبين».


تفسير عياشى، ج 1، ص 295، ح 34; تفسير برهان، ج 1، ص 448، ح 16.

37- كفّاره صيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 99 - 5

5 - بى اعتنايى به احكام صيد و كفاره آن در نهان و شكستن حرمت كعبه و ماه هاى حرام به دور از چشم مردم ، پديدار و آشكار در محضر خداوند

و اللّه يعلم ما تبدون و ما تكتمون

از مصاديق مورد نظر براى «ماتكتمون» - با توجه به آيات قبل - افعال و رفتارى است كه در برداشت به آنها اشاره شد.

38- كفّاره صيد آهو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 26

26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام

فجزاء مثل ما قتل من النعم

امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.


تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.

39- كفّاره صيد الاغ وحشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 26

26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام

فجزاء مثل ما قتل من النعم

امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.


تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.

40- كفّاره صيد در احرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 8،10،24،25،26،27

8 - جريمه و سزاى شكار در حال احرام و يا در حرم مكه ( شتر ، گاو و يا گوسفند ) بايد به آستان كعبه تقديم شود .

فجزاء مثل ما قتل . .. هدياً بلغ الكعبة

10 - قربانى ، اطعام مساكين و روزه ، كفارات تخييرى در كشتن صيد در حرم و نيز در حال احرام

فجزاء مثل ما قتل من النعم . .. او كفرة طعام مسكين او عدل ذلك صياماً

مؤيد برداشت فوق فرمايش منقول از امام صادق(ع) است كه فرمود: . .. و كل شىء من القرآن «او» فصاحبه بالخيار ما يشاء ... دو روايت مدرك برداشت شماره 10 و 27 با هم معارض و حل تعارض بين آن دو موكول به اجتهاد است.


كافى، ج 4، ص 358، ح 2; نورالثقلين، ج 1، ص 504، ح 14.

24 - ارزش حيوانى كه در كفّاره شكار در حال احرام بايد ادا شود ، تعيين كننده تعداد روزه هاى معادل آن با احتساب هر يك چارك طعام مقابل يك روز روزه

كفرة طعام مسكين او عدل ذلك صياماً

از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: يثمن قيمة الهدى طعاماً ثم يصوم لكل مد يوماً . .. .


كافى، ج 4، ص 386، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 677، ح 381.

25 - روزه كفاره شكار در حال احرام ، بيش از شصت روز نيست ، اگر چه معادل خوراكى آن ، از شصت تجاوز كند .

او عدل ذلك صياماً

از امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: . .. «ثم يصوم لكل مد يوماً فاذا زادت الامداد على شهرين فليس عليه اكثر منه.


كافى، ج 4، ص 386، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 677، ح 381.

26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام

فجزاء مثل ما قتل من النعم

امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.


تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.

27 - كفّاره صيد در حال احرام ، قربانى و در صورت ناتوانى از آن ، انفاق قيمت آن و در حال عدم تمكن از قيمت ، روزه مى باشد .

فجزاء مثل ما قتل من النعم . .. او كفرة طعام مسكين او عدل ذلك صياماً

از امام صادع(ع) در توضيح آيه فوق روايت شده: من اصاب صيداَ وهو محرم فاصاب جزاء مثله من النعم اهداه و ان لم يجد هدياَ كان عليه ان يتصدق بثمنه واما قوله « اوعدل ذلك صياماَ » يعني عدل الكفارة اذا لم يجد الفدية ولم يجد الثمن.

دو روايت مدرك برداشت شماره 10 و 27 با هم معارض و حلّ تعارض بين آن دو موكول به اجتهاد است.


دعائم الاسلام، ج 1، ص 307; بحارالانوار، ج 99، ص 161، ح 65.

41- كفاره صيد در حرم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 32 - 10

10 - « عن أبى عبد اللّه ( ع ) قال إنّما يكون الجزاء مضاعفاً فيما دون البدنة حتى يبلغ البدنة فإذا بلغ البدنة فلاتضاعف لأنه

أعظم ما يكون ، قال اللّه عزّوجلّ : و من يعظّم شعائر اللّه فإنّهامن تقوى القلوب ;

از امام صادق(ع) روايت شده است[كه در باره كفّاره صيد در حرم] فرمود: همانا جزاى صيد اضافه مى شود تا آن جايى كه كمتر از شتر باشد. پس آن گاه كه به حد شتر رسيد، ديگر اضافه نمى شود; زيرا شتر بزرگ ترين چيزى است كه مى توان قربانى كرد. خداوند عزّوجلّ مى فرمايد:«و من يعظم شعائر اللّه...»».

42- كفّاره صيد شتر مرغ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 26

26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام

فجزاء مثل ما قتل من النعم

امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.


تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.

43- كفّاره صيد گاو وحشى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 26

26 - شتر ، كفّاره شكار شتر مرغ ، گاو ، كفاره شكار الاغ وحشى گوسفند ، كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشى در حال احرام

فجزاء مثل ما قتل من النعم

امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: فى النعامة بدنة و فى حمار وحش بقرة و فى الظبى شاة و فى البقرة بقرة.


تهذيب شيخ طوسى، ج 5، ص 341، ح 94، ب 25; نورالثقلين، ج 1، ص 673، ح 367.

44- كيفر صيد در شنبه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 166 - 1

1 - خداوند يهوديان ايله را به خاطر شكستن قانون روز شنبه با صيد ماهى ، به بوزينگانى مطرود مبدّل ساخت .

فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خسئين

«عتوّ» (مصدر عتوا)، به معناى عصيان و سركشى است. مراد از «ما نهوا عنه» صيد ماهى در روز شنبه است.

45- گناه صيد در حرم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 95 - 16

16 - گناه شكار هاى صورت گرفته تا قبل از حكم به تحريم آن مورد عفو و بخشايش خداوند

لاتقتلوا الصيد و انتم حرم . .. عفا اللّه عما سلف

در آيه مورد بحث براى شكار در حال احرام دو حكم بيان شده است يكى حرمت آن كه بر گناهكارى شكار كننده دلالت دارد و ديگر لزوم كفّاره جمله «عفا اللّه عما سلف» مى تواند ناظر به هر دو جهت باشد. برداشت فوق به جهت اشاره اول اشاره دارد.

10- صيحه آسمانى

1- آثار صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 49 - 1،2

1 - زندگى نسل انسان ها در دنيا ، با يك صيحه و فرياد سهمگين به پايان خواهد رسيد .

و يقولون متى هذا الوعد . .. ما ينظرون إلاّ صيحة وحدة تأخذهم

«صيحة» به معناى صداى بلند و سهمگين است و مقصود از آيه شريفه، با توجه به آيه قبل - كه در آن كافران از زمان برپايى قيامت سؤال مى كردند - بيانِ نشانه هاى برپايى قيامت و شرايطى است كه در آن، رستاخيز برپا مى شود.

2 - برپايى قيامت ، پس از يك صيحه و فرياد مرگ بار آغاز مى شود .

و يقولون متى هذا الوعد . .. ما ينظرون إلاّ صيحة وحدة تأخذهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 50 - 1،2

1 - با فرارسيدن زمان برپايى قيامت بر اثر صيحه و فرياد مرگ بار ، انسان ها از هرگونه توصيه و اندك سفارشى ، ناتوان خواهند شد .

صيحة وحدة تأخذهم . .. فلايستطيعون توصية

نكره آمدن «توصية» مى تواند براى تقليل باشد.

2 - با فرارسيدن زمان برپايى قيامت بر اثر صيحه و فرياد مرگ بار ، انسان ها از مراجعه به كسان خود ناتوان خواهند بود .

صيحة وحدة تأخذهم . .. فلايستطيعون توصية و لا إلى أهلهم يرجعون

2- ترسناكى صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 50 - 3،4

3 - ميان وقوع صيحه و فرياد سهمگين و مرگ و انقراض نسل بشر در دنيا ، هيچ فاصله اى نخواهد بود .

صيحة وحدة تأخذهم . .. فلايستطيعون توصية و لا إلى أهلهم يرجعون

ناتوانى بشر از هرگونه توصيه و سفارش و يا مراجعه به كسان خود - با شنيدن صيحه و فرياد سهمگين - حاكى از حقيقت ياد شده است.

4 - انسان ها به وقت شنيدن صيحه و فرياد سهمگين در آستانه برپايى قيامت ، از هرگونه تحرك و عملى ناتوان خواهند بود .

صيحة وحدة . .. فلايستطيعون توصية و لا إلى أهلهم يرجعون

برداشت ياد شده بر اين اساس استوار است كه ناتوانى انسان ها از توصيه و مراجعه به كسان خود، به عنوان مثال و مصداق آمده و مقصود اصلى بيان ناتوانى كامل بشر در برابر مشيت خداوند به برپايى قيامت باشد.

3- حتميت صيحه آسمانى در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 42 - 2

2 - فرياد آسمانى در آستانه رستاخيز ، امرى حتمى و تخلف ناپذير

يوم يسمعون الصيحة بالحقّ

بنابراين كه «بالحقّ»، نشانگر حتميت و تخلف ناپذيرى باشد، برداشت بالا استفاده مى شود.

4- حقانيت صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 42 - 3

3 - فرياد آسمانى در آستانه رستاخيز ، امرى بايسته در روند تجديد حيات ، و نه گزاف و بيهوده

يسمعون الصيحة بالحقّ

برداشت بالا بنابراين نكته است كه «بالحقّ» اشاره به بايستگى و نقش ضرورى صيحه آسمانى براى رخداد رستاخيز داشته باشد; تا گمان نرود كه صيحه صرفاً پديده اى تشريفاتى است.

5- صيحه آسمانى در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 42 - 1،3

1 - رستاخيز و لحظه خروج آدميان از خاك ، هنگام شنود فرياد آسمانى بهوسيله همگان

يوم يسمعون الصيحة بالحقّ ذلك يوم الخروج

3 - فرياد آسمانى در آستانه رستاخيز ، امرى بايسته در روند تجديد حيات ، و نه گزاف و بيهوده

يسمعون الصيحة بالحقّ

برداشت بالا بنابراين نكته است كه «بالحقّ» اشاره به بايستگى و نقش ضرورى صيحه آسمانى براى رخداد رستاخيز داشته باشد; تا گمان نرود كه صيحه صرفاً پديده اى تشريفاتى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 6 - 3

3 - پيدايش صيحه اى رعدآسا ، در آستانه قيامت

يوم ترجف الراجفة

«رَجَفَ الرَّعْد»; يعنى، صداى رعد در ابرها پيچيد (قاموس). اطلاق «رجف» - كه «مفردات» آن را لرزش و اضطراب شديد معنا كرده است - بر صداهاى شديد، به سبب شباهت آن به زلزله است. اين آيه مى تواند اشاره به اوّلين نفخ صور باشد كه اهل آسمان ها و زمين را مدهوش مى سازد.

6- عذاب با صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 65 - 16

16 - عن أبى جعفر(ع) فى قوله: «. .. عذابا من فوقكم» هو الدخان و الصيحة «او من تحت ارجلكم» و هو الخسف «او يلبسكم شيعا» و هو اختلاف فى الدين و طعن بعضكم على بعض «و يذيق بعضكم بأس بعض» و هو ان يقتل بعضكم بعضا و كل هذا فى أهل القبلة ... .

از امام باقر(ع) روايت شده است: مراد از «عذابا من فوقكم»، دود و صيحه آسمانى و مراد از «أو من تحت أرجلكم»، فرو رفتن در زمين و مراد از «يلبسكم شيعا»، اختلاف در دين و بدگويى بعضى از شما نسبت به بعض ديگر مى باشد، و مراد از «و يذيق بعضكم بأس بعض» اين است كه گروهى از شما گروه ديگر را بكشد و تمام اينها مربوط به اهل قبله است . .. .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 67 - 1،10

1- كفرپيشگان قوم ثمود ، با غرشى مهيب به هلاكت رسيدند .

و أخذ الذين ظلموا الصيحة

10- « عن أبى عبدالله ( ع ) ( فى إهلاك قوم صالح ) : . . . لما كان نصف الليل أتاهم جبرئيل ( ع ) فصرخ بهم صرخة خرقت تلك الصرخة أسماعهم و فلقت قلوبهم و صدّعت أكبادهم . . . فأصبحوا فى ديارهم و مضاجعهم موتى أجمعين ثم أرسل الله عليهم مع الصيحة النار من السماء فأحرقتهم أجمعين . . . ;

از امام صادق(ع) [درباره هلاكت قوم صالح] روايت شده است: چون نيمه شب فرا رسيد، جبرئيل نزد آنان آمد. پس فريادى بلند بر سرشان زد كه گوشهاى آنان را پاره كرد و قلبهايشان را شكافت و جگرهايشان را دريد; در نتيجه صبحگاه آن شب، همه آنان در خانه ها و بسترهايشان مرده بودند. سپس خداوند همراه با آن فرياد آتشى از آسمان فرستاد كه همه را سوزاند ...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 94 - 7،12

7- كفرپيشگان قوم شعيب ، با غرشى مهيب به هلاكت رسيدند .

و أخذت الذين ظلموا الصيحة

12- صيحه و غرشى كه مردم مدين را فرا گرفت ، توان حركت و بيرون آمدن از خانه ها را از آنان سلب كرد .

و أخذت الذين ظلموا الصيحة فأصبحوا فى ديرهم جثمين

«فى ديارهم» متعلق به «جاثمين» است و دلالت بر اين دارد كه: قوم شعيب در خانه هايشان به هلاكت رسيدند. بيان اين

معنا حكايت از آن دارد كه صيحه و غرّش مهيب، آن چنان بود كه مردم مدين نتوانستند از خانه ها - كه طبعاً آدمى در اين موارد آن را ترك مى كند - بيرون آيند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 102 - 1

1- جوشش آب هاى سيل آسا ، بارش باران هاى طوفان زا ، زير و زبر شدن آباديها ، فرو ريختن سنگ هاى عذاب و ايجاد صيحه و غرش هاى تخريب گر ، نمونه هايى است از عقوبت هاى الهى و عذاب هاى استيصال .

و كذلك أخذ ربك

«ذلك» اشاره به عذابهايى است كه در اين سوره بيان شده است; از قبيل طوفان نوح ، زير و زبر شدن آباديهاى قوم لوط و . .. .

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 73 - 1،3

1- قوم لوط ، در پى اصرار بر تداوم انحراف جنسى خود ، صبحگاهان گرفتار صدايى وحشتناك و غرش سهمگين شدند .

قال هؤلاء بناتى . .. فأخذتهم الصيحة مشرقين

«صيحة» به معناى صدا بلند كردن و فرياد است و چون اين صدا همراه با فزع و ترس است، از اين رو به صداى وحشتناك و غرش سهمگين تعبير شده است. «شرق» (مصدر مشرقين) به معناى طلوع خورشيد است. وزن فاعلى آن به معناى آنان داخل صبح شدند است.

3- صداى وحشتناك و غرش سهمگين ، از اسباب و عوامل عذاب الهى

فأخذتهم الصيحة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 74 - 1

1- خداوند ، شهر قوم لوط را در پى صدايى وحشتناك ، زير و رو و واژگون كرد .

فأخذتهم الصيحة . .. فجعلنا عليها سافلها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 83 - 2

2- صداى وحشتناك و غرش سهمگين ، از اسباب و عوامل عذاب هاى الهى

فأخذتهم الصيحة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 84 - 3

3- عذاب الهى ( صيحه ) اصحاب حجر را در داخل خانه هاى سنگى و دژ هاى مستحكمشان درهم كوبيد .

ينحتون من الجبال بيوتًا ءامنين . فأخذتهم الصيحة ... فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبو

اصحاب حجر براى در امان ماندن از عذاب الهى، خانه هاى سنگى بنا كرده بودند; ولى اين خانه ها آنان را از عذاب مصون نداشت و در دفع آن كارساز نبود (فما أغنى عنهم . ..). حقيقت فوق بيانگر اين نكته است كه در وقت عذاب، آنان در همين

خانه ها سُكنى داشته اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 41 - 2

2 - نابودى جامعه پس از نوح ، تنها با يك فرياد مرگ بار ( صيحه )

فأخذتهم الصيحة بالحقّ

«صيحة» مصدر عددى و به معناى يك فرياد است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 40 - 7،10،11

7 - برخى از اقوام مكذِّب انبيا ( قوم ثمود ) با صيحه و صدايى مهيب و وحشت ناك ، عذاب و نابود شدند .

و عادًا و ثمودًا . .. فكلاًّ أخذنا بذنبه ... و منهم من أخذته الصيحة

10 - رخداد هاى ناگوار طبيعى ، مانند طوفان شن و صدا هاى مهيب و فرورفتن در كام زمين و امواج دريا ، ممكن است عذاب الهى باشند .

فكلاًّ أخذنا بذنبه فمنهم من أرسلنا عليه حاصبًا و منهم من أخذته الصيحة و منهم من

11 - نابود كردن قوم عاد و ثمود با طوفان و صداى مهيب و نيز هلاكت قارون و فرعون و هامان با فرورفتن در كام زمين و امواج دريا ، نشانه پيشى داشتن قضاى الهى بر هر قدرتى است .

و قرون و فرعون و هم-ن . .. و ما كانوا سبقين . فكلاًّ أخذنا بذنبه فمنهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 29 - 1،2

1 - عذاب و هلاكت مردم انطاكيه ، تنها با يك صيحه و بانگ سهمناك بود .

إن كانت إلاّ صيحة وحدة

اسم «كانت» به قرينه مقام - كه درصدد بيان مجازات و عذاب مردم انطاكيه است - عقوبت و نابودى مى باشد.

2 - مردم انطاكيه ، با صيحه و بانگ سهمناك به حال خموشى و سكون مرگ بار درآمدند .

فإذا هم خمدون

«خمود» در اصل به معناى خاموش شدن زبانه آتش است و جمله «إذا هم خامدون» كنايه از مردن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 15 - 1،3

1 - تهديد سران كفر و شرك عصر بعثت ، به عذاب ناگهانى ( بانگ سهمگين ) از سوى خداوند

و ما ينظر هؤلاء إلاّ صيحة وحدة

«ينظر» (از مصدر «نظر») به معناى «انتظار» است و مقصود از «صيحة» عذاب استيصال مى باشد كه ممكن است به صورت صاعقه و بانگ سهمگين باشد. آمدن كلمه «واحدة» نيز براى اشاره به ناگهانى و يكباره بودن نزول عذاب است.

3 - صيحه ( بانگ سهمگين ) ، از عذاب هاى الهى در دنيا

و ما ينظر هؤلاء إلاّ صيحة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - قمر - 54 - 31 - 2،4

2 - صيحه ( صداى سهمگين ) آسمانى ، وسيله نابودى قوم ثمود

إنّا أرسلنا عليهم صيحة وحدة

4 - خشك شدن قوم ثمود ، همانند علف هاى خشك دامداران ، با يك صداى مهيب آسمانى

إنّا أرسلنا عليهم صيحة وحدة فكانوا كهشيم المحتظر

«هشيم» به گياه خشك و «محتظر» به كسى گفته مى شود كه براى دام آغل درست كند. بنابراين «هشيم المحتظر»; يعنى، علف خشكى كه دامدار براى دامش تهيه مى كند.

7- عظمت صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 53 - 1

1 - نفخ صور در قيامت ، تنها يك صيحه عظيم و صداى سهمگين است .

و نفخ فى الصور . .. إن كانت إلاّ صيحة وحدة

اسم «كانت» به قرينه مقام - كه در دو آيه پيش سخن از نفخ صور بود - «نفخة» مى باشد.

8- عظمت صيحه آسمانى در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 53 - 2

2 - همه انسان ها در قيامت ، تنها با يك صيحه عظيم زنده و به پيشگاه پروردگارشان حاضر خواهند شد .

إن كانت إلاّ صيحة وحدة فإذا هم جميع لدينا محضرون

9- نقش صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 42 - 4

4 - فرياد آسمانى در آستانه رستاخيز ، داراى نقش در خروج آدميان از خاك *

يسمعون الصيحة . .. ذلك يوم الخروج

بنابراين كه تقدم لفظى «صيحه» بر «خروج»، بيانگر تأثير صيحه در سر برآوردن آدميان از خاك باشد، برداشت بالا استفاده مى شود.

10- ويژگيهاى صيحه آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 50 - 3

3 - ميان وقوع صيحه و فرياد سهمگين و مرگ و انقراض نسل بشر در دنيا ، هيچ فاصله اى نخواهد بود .

صيحة وحدة تأخذهم . .. فلايستطيعون توصية و لا إلى أهلهم يرجعون

ناتوانى بشر از هرگونه توصيه و سفارش و يا مراجعه به كسان خود - با شنيدن صيحه و فرياد سهمگين - حاكى از حقيقت ياد شده است.

11- ضرر

1- آثار ضرر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 43 - 18،19

18 - وظيفه مريضى كه آب براى او ضرر داشته باشد ، تيمم است .

و ان كنتم مرضى . .. فتيمّموا

19 - ضرر ، از عوامل رفع تكليف و يا تخفيف آن

و ان كنتم مرضى . .. فتيمّموا

2- تشخيص ضرر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 188 - 4،5

4 - انسان ها ، حتى پيامبران ، ناتوان از شناسايى سود و زيان خويش هستند .

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا

با توجه به آيه قبل - كه آگاهى پيامبر(صلی الله علیه و آله) را از زمان قيامت نفى مى كرد - و نيز جمله بعد - كه درباره آگاهى نداشتن پيامبر(صلی الله علیه و آله) از غيب است - مى توان گفت جمله «لاأملك . .. » ناظر به تمكن علمى به نفع و ضرر نيز مى باشد. بنابراين «لاأملك» اشاره به اين معنا نيز دارد كه انسان ناتوان از شناسايى منافع و مضار خويش است.

5 - آدمى تنها به خواست خداوند به سود و زيان خويش آگاه مى شود .

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا إلا ما شاء اللّه

3- دفع ضرر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 188 - 1،2

1 - انسان ها ، حتى پيامبران ، بجز در سايه مشيت خدا ، نه بر جلب منفعت توانايى دارند و نه بر دفع ضرر

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا إلا ما شاء اللّه

«ملك» به معناى توانايى و تمكن داشتن است. كلمه «لنفسى» مى تواند قرينه بر اين باشد كه مراد از توانايى بر منفعت، توان جلب منفعت، و مقصود از تمكن بر ضرر، توانايى بر دفع ضرر است.

2 - انسان ها در صورت مشيت الهى ، توانا بر جلب منفعت و يا دفع ضرر از خويش خواهند شد .

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا إلا ما شاء اللّه

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «ما» موصوله در «إلا ما شاء اللّه» تمكن بر نفع و ضرر باشد. بر اين مبنا استثنا، استثناى متصل است و معناى آيه چنين مى شود: من توانايى بر نفع و ضرر خويش ندارم، مگر خداوند به من توانايى بخشد.

4- دفع ضرر در ولىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 16 - 11

11- تنها كسى شايسته ولايت و سرپرستى است كه بر نفع رسانى و دفع ضرر توانا باشد .

لايملكون لأنفسهم نفعًا و لا ضرًّا

5- ضرر خمر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 219 - 5

5 - شراب و قمار ، داراى زيانى بزرگ و منافعى اندك

قل فيهما اثم كبير و منافع للناس

كلمه «اثم»، به قرينه مقابل آن (منافع)، مى تواند به معناى زيان باشد.

6- ضرر قمار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 219 - 5

5 - شراب و قمار ، داراى زيانى بزرگ و منافعى اندك

قل فيهما اثم كبير و منافع للناس

كلمه «اثم»، به قرينه مقابل آن (منافع)، مى تواند به معناى زيان باشد.

7- ضرر و رفع تكليف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 12 - 14

14 - ديون ميت در صورتى كه به ضرر وارث باشد ، پرداخت آن لازم نيست .

من بعد وصيّة يوصى بها او دين غير مضارّ

مراد از ديون معنايى است عام كه شامل معاملات نسيه اى نيز مى شود ; بنابراين اگر ميت معامله اى نسيه انجام داده، ولى اين معامله ضررى بوده است، وارثان مى توانند ديون را نپردازند. يعنى معامله را فسخ كنند.

8- عوامل دفع ضرر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 188 - 11

11 - علم ، زمينه ساز رفاه و آسايش و دور ماندن از ضرر ها و سختيها

لو كنت أعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسنى السوء

9- عوامل ضرر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 104 - 8

8 - نفع و ضرر انسان در گرو پذيرش و يا عدم پذيرش بينشهاى ارائه شده از جانب خداوند است.

فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها

10- منشأ ضرر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 188 - 3

3 - تنها سود و زيانى كه مشيت الهى بر انجام آن باشد ، تحقق مى يابد .

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا إلا ما شاء اللّه

برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «ما» در «إلا ما شاء اللّه» نفع و ضرر باشد، نه تمكن بر آن. بر اين مبنا آيه چنين معنا مى شود من تمكنى بر نفع و ضرر خويش ندارم، ولى نفع و ضررى كه خداوند بخواهد به من خواهد رسيد.

12- ضعف

1- آثار ضعف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 43 - 34

34 - ناتوانى ، عذر براى مكلف است ، نه رافع تكليف

و ان كنتم مرضى . .. فلم تجدوا ... انّ اللّه كان عفوّاً غفوراً

توصيف خداوند به «عفوّ» و «غفور» پس از مسأله تيمم به جاى غسل و وضو، بيانگر اين است كه اصل تكليف باقى است و خداوند به خاطر عذر مكلّف، وى را خواهد بخشيد.

2- آثار ضعف ايمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 52 - 3،4،5

3 - بيمار دلى و ضعف ايمان ، زمينه تخلف از فرامين خداوند

لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء . .. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم

4 - سستى ايمان زمينه گرايش به يهود و نصارا و طرح دوستى با آنان

فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم

مراد از بيماردلان، كسانى هستند كه نسبت به حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و يا برخى از معارف دين در شك بوده و ايمانى ضعيف دارند.

5 - بيمارى دل و سستى ايمان ، زمينه محروميت از هدايت الهى

إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 66 - 5

5 - ضعف ايمان در مسلمانان صدر اسلام موجب ضعف قدرت ايشان در ميدان هاى نبرد

علم أن فيكم ضعفا فإن يكن منكم مائة صابرة

از علل توان بسيار برتر مسلمانان در برابر كافران مفهومى است كه از «بأنهم قوم لايفقهون» به دست مى آيد ; يعنى ايمان راسخ به معارف دين. بنابراين مى توان گفت منشأ بروز ضعف نسبى مسلمانان پس از گذشت برهه اى از صدر اسلام، افت

درجه ايمانى آنان بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 5 - 4

4 - دست يازيدن به آلودگى هاى جنسى ، برخاسته از ضعف ايمان و مايه محروم شدن از سعادت اخروى است .

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لفروجهم حفظون

3- آثار ضعف روحيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 52 - 13

13 - داشتن پناهگاهى امن در صورت شكست اسلام ، انگيزه دوستى مسلمانان بيمار دل عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان

يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة

4- آثار ضعف علمى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 9 - 8

8 - آگاهى اندك و غيرجامع نسبت به مفاهيم دينى ، زمينه مواجهه منفى با آنها *

و إذا علم من ءايتنا شي-ًا اتّخذها هزوًا

5- آثار ضعف مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 35 - 6

6- جواز صلح با دشمن ، در صورت توان نداشتن سپاه اسلام براى مقاومت و ادامه جنگ

فلاتهنوا و تدعوا إلى السلم و أنتم الأعلون

در صورتى كه «و أنتم الأعلون» بيانگر مورد نهى باشد; از مفهوم آيه شريفه مطلب بالا استفاده مى شود; يعنى، در صورت برترى قواى سپاه اسلام، صلح با دشمن جايز نيست. اما در غير اين صورت كه عملاً انتظار پيروزى نمى رود، صلح بى مانع است.

6- آرزوى ضعف مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 29 - 39

39كافران ، آرزومند ضعف و وابستگى امت اسلامى و نگران از قدرت و استقلال آنان

كزرع أخرج . .. ليغيظ بهم الكفّار

7- آغاز ضعف جسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 68 - 4

4 - آغاز جوانى ، شروع تكامل و رشد قواى جسمى و عقلى ، و آغاز پيرى ، اول سستى و سير نزولى آن قوا است .

و من نعمّره ننكّسه فى الخلق

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، دوران پيرى را از نظر قواى جسمى و عقلى، مانند دوران طفوليت دانسته است. بنابراين لازمه اين سخن، مطلبى است كه در برداشت بالا آمده است.

8- اظهار ضعف در دعا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 4 - 6

6- برشمردن ضعف ها و كاستى ها و بيان ناتوانى خود از انجام خواسته ها و رفع نيازمندى ها ، از آداب دعا و نيايش است .

قال ربّ إنّى وهن العظم منّى واشتعل الرأس شيبًا

9- اظهار ضعف يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 88 - 8

8 - مأيوس كردن پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، انگيزه يهوديان در اظهار ناتوانى خويش از درك معارف اسلام

قالوا قلوبنا غلف

انسانها معمولا به قصور خويش در فهم و درك باور ندارند. بنابراين اعتراف يهوديان به درك نكردن و نفهميدن، مى تواند به منظور مأيوس كردن پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد تا از اصرار بر دعوت ايشان به اسلام منصرف شود.

10- اعتراف به ضعف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 193 - 23

23 - اعتراف خردمندان مؤمن ، به ناتوانى خويش از دستيابى به مقام رفيع ابرار

ربّنا فاغفرلنا . .. و توفّنا مع الابرار

از اينكه خردمندان خواستار مقام ابرار نشده اند، بلكه خواهان همراهى با آنان هستند; معلوم مى شود كه آنان خود را ناتوان از دستيابى به چنين مقام رفيعى مى دانند.

11- تبيين ضعف دشمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 12

12 - بيان ضعف هاى دشمن ، از شيوه هاى قرآن براى تقويت روحيه مؤمنان

الّذين امنوا يقاتلون فى سبيل اللّه . .. فقاتلوا اولياء الشّيطان انّ كيد الشّيطان

يادآورى سستى مكرهاى شيطان پس از فرمان به جهاد، به جهت رفع نگرانى و تقويت روحيه مسلمانان در نبرد با كافران است.

12- خدا و ضعف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 133 - 3

3 - مهلت دهى خداوند به كافران ، ناشى از مشيت وى و نه ناتوانى و عجز او

ان يشأ يذهبكم . .. و كان اللّه على ذلك قديراً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 18 - 6

6 - راه نيافتن هيچگونه ضعف و كاستى، گزافه، جهل و اشتباه در حريم خداوند

و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير

از صفات «قاهر»، «حكيم» و «خبير»، كه براى خداوند بيان شده، برداشت فوق استفاده شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - احقاف - 46 - 33 - 5

5- عارض نگشتن كم ترين ضعف و خستگى بر خداوند ، در نتيجه آفرينش آسمان ها و زمين

و لم يعى بخلقهنّ

مفاد جمله «لم يعى بخلقهنّ» راه نيافتن تعب و خستگى در ذات حق است.

13- دقت در ضعف قواى ادراكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 5 - 21

21- قواى جسمى و عقلى در مرحله نهايى پيرى ، به درجه اى كاهش مى يابد كه انسان از فراگيرى محروم مى ماند و تمامى دانسته هاى پيشين خود را از دست مى دهد .

منكم من يردّ إلى أرذل العمر لكيلا يعلم من بعد علم شيئًا

14- سوء استفاده از ضعف مردم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 76 - 16

16 - سوء استفاده عالمان يهود ، از ضعف بينش هاى دينى و اعتقادى مردم خويش

أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم

15- شدت ضعف جهنميان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - غاشيه - 88 - 7 - 1

1 - دوزخيان ، همواره ضعيف و لاغر مانده و در شدت گرسنگى به سر خواهند برد .

لايسمن و لايغنى من جوع

كلمه «جوع»، نكره است و چون كلام منفى است، بر عموم دلالت دارد. بنابراين هر گونه گرسنگى كه به تصور مى آيد، درباره دوزخيان مصداق خواهد داشت.

16- ضعف آورى باردارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 4

4 - دوران باردارى مادر ، دورانى سخت و مايه ضعف و ناتوانى براى وى است .

حملته أُمّه وهنًا على وهن

«وهناً» مفعول براى فعل محذوف و در موضع حال است. لازم به ذكر است كه «وَهْن » به معناى ضعف جسمانى است (مفردات راغب).

17- ضعف ابداعات انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 14 - 11

11 - ابداعات و صناعت هاى غير الهى ، همراه با ضعف ها و كاستى ها و غير قابل مقايسه با صنع برتر خداوند

فتبارك اللّه أحسن الخلقين

18- ضعف ابليس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 17 - 4

4 - ابليس ناتوان از مسدود كردن تمامى راههاى نجات و سعادت آدميان *

ثم لأتينهم . .. و لاتجد أكثرهم شكرين

نام نبردن از تمامى جهات، همانند فوق و تحت، مى تواند اشاره به اين باشد كه ابليس نمى تواند بر تمامى راههاى سعادت مسلط باشد و آنها را بر آدميان سد كند.

19- ضعف اخروى ظالمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 45 - 6

6 - ستمكاران در قيامت ، تاب مشاهده مستقيم آتش دوزخ را ندارند .

ينظرون من طرف خفىّ

20- ضعف اصحاب كهف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 16 - 1

1- اصحاب كهف ، از سوى جامعه كفر ، مورد تهديد بودند و نيروى كافى براى مقابله با آنان را نداشتند .

و إذ اعتزلتموهم و ما يعبدون إلاّ اللّه فأوُواْ إلى الكهف

كنارگيرى (اعتزال) اصحاب كهف از جامعه خويش، نشانگر در تنگنا قرار گرفتن آنان از سوى جامعه و فشار مشركان بر ايشان است.

21- ضعف امكانات مادى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 6 - 8

8 - نجاتبخش نبودن قدرت و تمكن مادى از هلاكت و قهر الهى

ألم يروا كم أهلكنا من قبلهم من قرن مكنهم فى الأرض

22- ضعف انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 188 - 1،4

1 - انسان ها ، حتى پيامبران ، بجز در سايه مشيت خدا ، نه بر جلب منفعت توانايى دارند و نه بر دفع ضرر

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا إلا ما شاء اللّه

«ملك» به معناى توانايى و تمكن داشتن است. كلمه «لنفسى» مى تواند قرينه بر اين باشد كه مراد از توانايى بر منفعت، توان جلب منفعت، و مقصود از تمكن بر ضرر، توانايى بر دفع ضرر است.

4 - انسان ها ، حتى پيامبران ، ناتوان از شناسايى سود و زيان خويش هستند .

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا

با توجه به آيه قبل - كه آگاهى پيامبر(صلی الله علیه و آله) را از زمان قيامت نفى مى كرد - و نيز جمله بعد - كه درباره آگاهى نداشتن پيامبر(صلی الله علیه و آله) از غيب است - مى توان گفت جمله «لاأملك . .. » ناظر به تمكن علمى به نفع و ضرر نيز مى باشد. بنابراين «لاأملك» اشاره به اين معنا نيز دارد كه انسان ناتوان از شناسايى منافع و مضار خويش است.

23- ضعف انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 239 - 8

8 - عجز انسان از فراگيرى احكام الهى بدون تعليم خداوند

كما علّمكم ما لم تكونوا تعلمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 255 - 23

23 - ناتوانى و عجز انسان از دستيابى به علم مطلق الهى

و لا يحيطون بشىء من علمه الاّ بما شاء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 280 - 13

13 - محدوديّت توانايى انسان ، در شناخت حقيقت و مصالح و مفاسد امور

خير لكم ان كنتم تعلمون

جمله شرطيه «ان كنتم تعلمون»، مى تواند كنايه از جهل و ناآگاهى انسان به صلاح و فساد خويش باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 168 - 15

15 - انسان ، ناتوان از جلوگيرى و دفع مرگ مقدّر خويش

فادرؤا عن انفسكم الموت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 28 - 7،8،9،10،11،14

7 - انسان ، ضعيف و ناتوان خلق شده است .

خلق الانسان ضعيفاً

8 - انسان ، موجودى ضعيف در برابر غريزه جنسى

خلق الانسان ضعيفاً

به قرينه آيات گذشته، مراد از «ضعيفاً» مى تواند كم طاقتى انسان در برابر غريزه جنسى باشد.

9 - ضعف و ناتوانى انسان در برابر غريزه جنسى ، ريشه تسهيل قوانين و مقررات ازدواج و روابط جنسى

يريد اللّه ان يخفّف عنكم و خلق الانسان ضعيفاً

10 - ضعف و ناتوانى انسان ، منشأ تسهيل احكام دين از جانب خداوند

يريد اللّه ان يخفّف عنكم و خلق الانسان ضعيفاً

بر اين مبنا كه مراد از تخفيف، سهولت در نفس احكام الهى باشد.

11 - انسان ، ناتوان از تحمل عواقب انحراف از حدود الهى در روابط جنسى

و يريد الّذين يتّبعون الشّهوات ان تميلوا ميلا عظيماً . .. خلق الانسان ضعيفاً

جمله «خلق الانسان ضعيفاً» مى تواند بيانگر علت لزوم پيروى از احكام الهى در ازدواج و اجتناب از پيروى هواپرستان باشد. يعنى قوانين الهى، جوامع را سبكبار خواهد كرد و انحراف از آن موجب مشقت خواهد شد و انسان توان تحمل آن مشقتها را ندارد.

14 - ناتوانى انسان در شناخت قوانين صحيح ، دليل جعل قوانين از سوى خداوند است . *

حرّمت . .. يريد اللّه ان يخفّف عنكم و خلق الانسان ضعيفاً

چون در آيات پيشين سخن از جعل احكام بود، مى توان گفت مراد از «ضعيفاً»، ناتوانى انسان براى جعل قوانين صحيح است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 72 - 6

6 - برخى از مردمان داراى ارزيابى نادرست از مشكلات و مصيبت هاى رسيده و ناتوان از تشخيص نعمت هاى الهى از غير آن

فان اصابتكم مصيبة قال قد انعم اللّه علىّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 82 - 16

16 - بشر ، ناتوان از ارائه مفاهيم و تعاليمى همچون قرآن است كه همگون و بدون اختلاف باشد .

و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 88 - 16

16 - ناتوانى همه انسان ها و تمامى عوامل در برابر اراده خدا

اتريدون ان تهدوا من اضلّ اللّه و من يضلل اللّه فلن تجد له سبيلاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 6 - 8

8 - نجاتبخش نبودن قدرت و تمكن مادى از هلاكت و قهر الهى

ألم يروا كم أهلكنا من قبلهم من قرن مكنهم فى الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 9 - 4،7

4 - كافران، مدعى عدم شايستگى بشر براى احراز مقام رسالت و اختصاص آن به فرشتگان

و لو جعلنه ملكا

7 - مردم عادى از تحمل مشاهده چهره واقعى فرشتگان در دنيا ناتوان هستند.

و لو أنزلنا ملكا لقضى الأمر . .. و لو جعلنه ملكا لجعلنه رجلا

در آيه قبل نزول فرشتگان را به صورت اصلى مشروط به قضاى امر و هلاكت كافران دانست و در اين آيه نزول فرضى فرشته را براى مردم به شكل مردان اعلام مى كند. از اين دو نكته مى توان مطلب بالا را استفاده كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 18 - 1

1 - آدميان، مقهور در برابر اقتدار يگانه خداوند هستند.

و هو القاهر فوق عباده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 89 - 24

24 - انسان بدون توكل بر خدا ، ناتوان از پايدارى بر ايمان خويش است .

إلا أن يشاء اللّه . .. على اللّه توكلنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 188 - 1،4

1 - انسان ها ، حتى پيامبران ، بجز در سايه مشيت خدا ، نه بر جلب منفعت توانايى دارند و نه بر دفع ضرر

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا إلا ما شاء اللّه

«ملك» به معناى توانايى و تمكن داشتن است. كلمه «لنفسى» مى تواند قرينه بر اين باشد كه مراد از توانايى بر منفعت، توان جلب منفعت، و مقصود از تمكن بر ضرر، توانايى بر دفع ضرر است.

4 - انسان ها ، حتى پيامبران ، ناتوان از شناسايى سود و زيان خويش هستند .

قل لاأملك لنفسى نفعا و لا ضرا

با توجه به آيه قبل - كه آگاهى پيامبر(صلی الله علیه و آله) را از زمان قيامت نفى مى كرد - و نيز جمله بعد - كه درباره آگاهى نداشتن

پيامبر(صلی الله علیه و آله) از غيب است - مى توان گفت جمله «لاأملك . .. » ناظر به تمكن علمى به نفع و ضرر نيز مى باشد. بنابراين «لاأملك» اشاره به اين معنا نيز دارد كه انسان ناتوان از شناسايى منافع و مضار خويش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 194 - 4

4 - همگان در برابر خدا ، ناتوان و نيازمند و ناچيزند .

إن الذين تدعون من دون اللّه عباد أمثالكم

«مثل»، جمع أمثال، به معناى همانند و همسان است. كلمه «عباد»، كه حاكى از ناتوانى و نيازمندى است ; وجه شبه بين معبودان و عبادت كنندگان ايشان است. يعنى معبودان شما نيز همانند خود شما نيازمند و ناتوان هستند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 9 - 6

6- انسان از نظر روحى و روانى ، موجودى ضعيف و ناتوان است .

و لئن أذقنا الإنسن منا رحمة ثم نزعنها منه إنّه ليئوس كفور

ذوق (ريشه لغوى أذقنا) به معناى چشيدن غذا براى درك مزه آن است. قرآن، اعطاى نعمت را به چشانيدن غذا تشبيه كرده است تا به اين نكته اشاره كند كه: انسان از نظر روحى و روانى، ضعيف است به گونه اى كه حتى با دستيابى به اندكى از موهبتهاى دنيوى و از دست دادن آن، نمى تواند خويشتن دارى كند و سرانجام به كفر و نااميدى كشيده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 70 - 6

6- برخى از انسان ها ، از حفظ دستاورد هاى علمى خويش در همه مراحل زندگى ناتوانند .

و منكم من يردّ إلى . .. لكى لايعلم بعد علم شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 1،5،10،12

1 - انسان ، در مرحله آغازين آفرينش ، آكنده از ضعف و ناتوانى است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف

«من» در «من ضعف» ابتداييه است و ضَعْف در مقابل «قوّه» معناى شناخته شده اى دارد. آورده شدن «من ضعف» (از ضعف آفريده است) به جاى عبارت ها و يا واژه گانى مانند «ضعيفاً» براى توجه دادن به اين نكته است كه انسان ها، در آغاز خلقت، آكنده از ضعف اند.

5 - بيرون آورنده انسان ها از ناتوانى دوران جنينى و نوزادى و رساننده آنها به كمال جسمانى ، خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعف قوّة

10 - دوران پيرى انسان ها ، دوران ناتوانى و ضعفى ادامه دار است .

ثمّ جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

«شيبة» به معناى پيرى است و آورده شدن آن پس از «ضعفاً» به عنوان عطف بيان، با اين كه «ضعفاً» مقصود را مى رساند، به خاطر يادآورى اين نكته است كه در اين دوران، ضعف، قابل جبران نيست و تا مرگ ادامه دارد.

12 - رساندن انسان ها از دوران ناتوانى جنينى و نوزادى به توان مندى دوران جوانى و سپس فرتوت ساختن آنان ، نشانه

توان مندى خداوند بر باز آفرينى انسان ها درقيامت است . *

اللّه الذى خلقكم . .. يخلق ما يشاء

عبارت «يخلق ما يشاء» به قرينه آيه پنجاه - كه در آن، بر توان مندى خداوند بر معاد انسان ها، برهان اقامه شده بود - و نيز آيه پنجاه و پنج - كه درباره برپايى قيامت است - مى تواند درباره معاد و بازآفرينى انسان ها، در قيامت باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 48 - 15

15 - انسان ، موجودى كم ظرفيت ، كوته بين و ناسپاس است .

و إنّا إذا أذقنا . .. و إن تصبهم ... الإنسن كفور

اين كه انسان در برخورد با اندك نعمت و يا سختى، تغيير روحيه مى دهد، نشانه كم ظرفيتى او است و اين كه به امكان تغيير و تحول شرايط رفاه نمى انديشد و به آن دلخوش است، نشانگر كوته نظرى او است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 37 - 1

1- تذكر خداوند ، به ضعف شديد انسان در آزمون هاى مالى و دست كشيدن از اموال

إن يسئلكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج أضغنكم

24- ضعف انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 49 - 5

5 - ضعف و ناتوانى آدمى در برخورد با مشكلات

و إن مسّه الشرّ فيئوس قنوط

از كاربرد واژه «مسّ» و آمدن صيغه مبالغه «يؤُس» و «قنوط» استفاده مى شود كه انسان با اندك گرفتارى، احساس ضعف و ناتوانى كرده و دچار يأس و نااميدى مى شود.

25- ضعف ايمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 32

32 - انكار جواز ازدواج با زنان اهل كتاب ، كفر و موجب حبط عمل است .

و المحصنت من الذين اوتوا الكتب . .. و من يكفر بالايمن فقد حبط عمله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 52 - 18

18 - تخطئه پندار بيماردلان سست ايمان درباره بى ثباتى و شكست اسلام از سوى خداوند

فعسى اللّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده

26- ضعف ايمان در مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 66 - 6

6 - جامعه اسلامى صدر اسلام پس از نايل شدن به مراحل عالى ايمان ، به تنزّل در درجات ايمانى گراييد .

علم أن فيكم ضعفا

27- ضعف باديه نشينان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 98 - 9

9 - منافقان باديه نشين و از انفاق گريز ، داراى موضع ضعيف در قبال مؤمنان صدر اسلام

و من الأعراب . .. و يتربّص بكم الدوائر

آرزوى بلا و بدبختى كردن براى مؤمنان (يتربص بكم الدوائر) بيانگر ضعف آنان است زيرا اگر داراى قدرت بودند با شمشير و زور، عليه قوانين اسلامى مى شوريدند.

28- ضعف بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 249 - 17،32

17 - اظهار عجز برخى همراهان طالوت از پيكار با دشمن ، پس از عبور از نهر و ديدن سپاه عظيم جالوت

فلمّا جاوزه هو و الّذين امنوا معه قالوا لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده

32 - ناتوانان از همراهى با طالوت پس از گذشتن از نهر ، همانهايى بودند كه يك كف ، آب نوشيدند .

الاّ من اغترف غرفة بيده . .. قالوا لا طاقة لنا

امام باقر (ع) درباره آيه مزبور فرمود: . .. قال الذين اغترفوا: «لا طاقة لنا اليوم بجالوت» ... .


كافى، ج 8، ص 316، ح 498; نورالثقلين، ج 1، ص 251، ح 996.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 87 - 6

6 - ضعف و ذلت بنى اسرائيل در شهر مصر ( مركز حكومت فرعون ) تا درجه اى بود كه حتى از داشتن خيمه يا كومه اى ، كه آنان را از سرما و گرما حفظ كند ، محروم بودند .

و أوحينا إلى موسى و أخيه أن تبوّءا لقومكما بمصر بيوتاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 88 - 4

4 - سامرى ، فردى ماهر در فن مجسمه سازى و آشنا به نقاط ضعف فكرى بنى اسرائيل بود .

فأخرج لهم عجلاً جسدًا له خوار

تعبير «گوساله اى درآورد» حاكى از شدت شباهت مجسمه گوساله، به شكل حقيقى آن است.

29- ضعف تاركان انفاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 98 - 9

9 - منافقان باديه نشين و از انفاق گريز ، داراى موضع ضعيف در قبال مؤمنان صدر اسلام

و من الأعراب . .. و يتربّص بكم الدوائر

آرزوى بلا و بدبختى كردن براى مؤمنان (يتربص بكم الدوائر) بيانگر ضعف آنان است زيرا اگر داراى قدرت بودند با شمشير و زور، عليه قوانين اسلامى مى شوريدند.

30- ضعف تدبير انسان ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 31 - 2،3

2 - انسان ها ، ناتوان از سلطه همه جانبه بر زمين و به كنترل در آوردن همه عوامل طبيعت

و ما أنتم بمعجزين فى الأرض

به عجز درآوردن، ملازم با سلطه يافتن و كتنرل داشتن بر شىء است.

3 - تدبير هاى بشرى براى جلوگيرى از بازتاب هاى گناهان خود ، فاقد تأثير و كارايى است .

و ما أصبكم . .. و ما أنتم بمعجزين فى الأرض

برداشت ياد شده برپايه ارتباط اين قسمت از آيه، با آيه قبل است.

31- ضعف جادو

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 45 - 6

6 - ظهور ناتوانى سحر هر چند بزرگ ، در برابر معجزه

فإذا هى تلقف ما يأفكون

به كارگيرى «ما» - كه واژه ابهام است - نشانگر عظمت سحر ساحران مى باشد.

32- ضعف جامعه دينى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 66 - 4

4 - بروز ضعف در جامعه ايمانى صدر اسلام ، موجب تخفيف حكم پايدارى در برابر دشمنان شد .

الئن خفف اللّه عنكم و علم أن فيكم ضعفا

33- ضعف جسمانى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 5 - 19

19- منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

لتبلغوا أشدّكم. .. منكم من يردّ إلى أرذل العمر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 7،9،15

7 - از ضَعف به كمال جسمانى رسيدنِ انسان ها و سپس فرتوت و ناتوان شدن آنان ، از آيه هاى خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف . .. و شيبة

9 - رسيدن انسان از مرحله ضعف و ناتوانى به توان مندى ، نشانه علم و قدرت خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف . .. و هو العليم القدير

15 - رساننده انسان از دوران قوّت و توان مندى به دوران ضعف و ناتوانى ، خداوند است .

اللّه الذى . .. جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 67 - 9

9 - منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شيوخًا

34- ضعف جهان بينى مسيحيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 17 - 20

20 - ادعاى الوهيت براى مسيح ( ع ) ، نشانه ضعف شناخت مسيحيان از خدا و قدرت مطلق اوست .

الذين قالوا . .. و للّه ملك السموت

35- ضعف حواس

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 88 - 3

3 - نارسايى حس از دريافت همه واقعيت هاى نظام طبيعت

تحسبها جامدة و هى تمرّ

آيه بالا بيانگر اين نكته است كه حقايقى در جهان طبيعت وجود دارد كه حس معمولى بشر از دريافت آن عاجز است; همانند حركت كوه ها همراه حركت زمين.

36- ضعف در پيرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 70 - 5

5- ضعف قواى جسمى و فكرى انسان در كهنسالى ، نمودار مقهور بودن او در برابر تدبير الهى است .

و منكم من يردّ إلى أرذل العمر

تذكر خداوند به ناتوانى انسان پس از دوران توانايى، مى تواند اشاره به مقهوريت انسان در برابر تدبير الهى داشته باشد; زيرا واژه «يُردّ» كه به صورت مجهول آمده، اختيار را از انسان نفى مى كند و تعبير «الله خلقكم» در صدر آيه مى تواند اشاره به اين داشته باشد كه آن بازگشت در اختيار كسى است كه حيات و مرگ به دست اوست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 5 - 21

21- قواى جسمى و عقلى در مرحله نهايى پيرى ، به درجه اى كاهش مى يابد كه انسان از فراگيرى محروم مى ماند و تمامى دانسته هاى پيشين خود را از دست مى دهد .

منكم من يردّ إلى أرذل العمر لكيلا يعلم من بعد علم شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 6 - 2

2 - آفرينش انسان از خاك ، رشد مرحله به مرحله او در رحم ، صعود تدريجى از طفوليت ( مرحله ضعف جسمى و عقلى ) به اوج جوانى و نزول تدريجى از اوج بتوانايى ( جوانى ) به حضيض ناتوانى ( كهولت و پيرى ) ، جلوه هاى ربوبيت خدا و يگانگى او

فإنّا خلقناكم من تراب . ..لكيلا يعلم من بعد علم شيئًا ... ذلك بأنّ اللّه هو الحق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 10،12

10 - دوران پيرى انسان ها ، دوران ناتوانى و ضعفى ادامه دار است .

ثمّ جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

«شيبة» به معناى پيرى است و آورده شدن آن پس از «ضعفاً» به عنوان عطف بيان، با اين كه «ضعفاً» مقصود را مى رساند، به خاطر يادآورى اين نكته است كه در اين دوران، ضعف، قابل جبران نيست و تا مرگ ادامه دارد.

12 - رساندن انسان ها از دوران ناتوانى جنينى و نوزادى به توان مندى دوران جوانى و سپس فرتوت ساختن آنان ، نشانه توان مندى خداوند بر باز آفرينى انسان ها درقيامت است . *

اللّه الذى خلقكم . .. يخلق ما يشاء

عبارت «يخلق ما يشاء» به قرينه آيه پنجاه - كه در آن، بر توان مندى خداوند بر معاد انسان ها، برهان اقامه شده بود - و نيز آيه پنجاه و پنج - كه درباره برپايى قيامت است - مى تواند درباره معاد و بازآفرينى انسان ها، در قيامت باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 68 - 1

1 - بازگشت انسان به حالت طفوليت پس از عمر طولانى و دوران پيرى از نظر قواى جسمى و عقلى

و من نعمّره ننكّسه فى الخلق

«تعمير» (مصدر «نعمّر» و از ماده «عمر») به معناى طولانى كردن عمر و «تنكيس» (مصدر «ننكّسه») به معناى واژگون ساختن است. مقصود از جمله «و من نعمّره ننكّسه فى الخلق» واژگون شدن و بازگشت انسان از نظر قواى جسمى و عقلى در دوران پيرى، به دوران ضعف و سستى طفوليت خويش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 67 - 8،9

8 - پايان اوج مرحله جوانى ( بلوغ اشد ) نقطه آغاز منحنى نزول و سرانجام مرحله پيرى ، نقطه پايان اين منحنى در زندگى انسان است .

ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شيوخًا . .. لتبلغوا أجلاً مسمّىً

9 - منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شيوخًا

37- ضعف در مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 26 - 1

1 - مسلمانان تا قبل از هجرت به مدينه مواجه با كمى نيرو و نفرات ، ناتوان و در سلطه دشمنان بودند .

و اذكروا إذ أنتم قليل مستضعفون فى الأرض

مفرد آوردن كلمه «قليل»، به جاى قليلون، تأكيدى است بر كمى افراد و نيروهاى اهل ايمان. قابل ذكر است كه مفسران، آيه مورد بحث را درباره مقايسه موقعيت و وضعيت مسلمانان در مكه و مهاجرت آنان به مدينه دانسته اند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 66 - 10

10 - توان رزمى و نيروى مقاومت هر مسلمان ، حتى پس از گراييدن جامعه ايمانى به ضعف ، بيش از دو چندان هر كافر

است .

و علم أن فيكم ضعفا فإن يكن منكم مائة صابرة يغلبوا مائتين

38- ضعف در نوزادى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 5،12

5 - بيرون آورنده انسان ها از ناتوانى دوران جنينى و نوزادى و رساننده آنها به كمال جسمانى ، خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف ثمّ جعل من بعد ضعف قوّة

12 - رساندن انسان ها از دوران ناتوانى جنينى و نوزادى به توان مندى دوران جوانى و سپس فرتوت ساختن آنان ، نشانه توان مندى خداوند بر باز آفرينى انسان ها درقيامت است . *

اللّه الذى خلقكم . .. يخلق ما يشاء

عبارت «يخلق ما يشاء» به قرينه آيه پنجاه - كه در آن، بر توان مندى خداوند بر معاد انسان ها، برهان اقامه شده بود - و نيز آيه پنجاه و پنج - كه درباره برپايى قيامت است - مى تواند درباره معاد و بازآفرينى انسان ها، در قيامت باشد.

39- ضعف دشمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 90 - 7،11

7 - ضعف روحيه دشمنان و ناتوانى آنان از رويارويى با مسلمانان ، از عنايات خداوند

و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم

تقديم «سلطهم» بر «قاتلوكم» مى رساند كه مراد از سلطه، جرأت و بيباكى است ; يعنى اگر خدا مى خواست ترس را از آنان زايل مى كرد و در نتيجه با شما مى جنگيدند.

11 - هشدار خداوند به مؤمنان از غرور و خودبينى ، با مشاهده ضعف و ناتوانى دشمنان

و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم

هدف از بيان اين حقيقت كه تنها مشيت الهى كارساز است، مى تواند اين باشد كه مسلمانان نبايد ضعف دشمن را برخاسته از توانمندى خويش بدانند و اين، مايه غرور و خودبينى آنان گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 60 - 10

10 - دشمنان ناشناخته مسلمانان در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى نيروى ضعيفتر نسبت به دشمنان شناخته شده

و ءاخرين من دونهم

برداشت فوق با توجه به كلمه «دون» كه به معناى پايين و پست است، استفاده شده. گفتنى است «من» در «من دونهم» بيانيه است. بنابراين «ءاخرين من دونهم» يعنى دشمنان ديگرى كه از نيرو و توان كمترى برخوردارند.

40- ضعف دشمنان در غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 43 - 3

3 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) رؤياى خويش ( كمى نفرات دشمن در جنگ بدر ) را براى مسلمانان بيان كرد .

إذ يريكهم اللّه فى منامك قليلا و لو أريكهم كثيرا لفشلتم

41- ضعف دنياطلبان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 74 - 1

1 - دنيامداران و خودمحوران ، لياقت و توانايى نبرد در راه خدا را ندارند .

و انّ منكم لمن ليبطّئنّ . .. فليقاتل فى سبيل اللّه الّذين

اينكه خداوند تنها از مسلمانان آخرت طلب خواسته در راه او جهاد كنند، با وجود اينكه جهاد بر تمامى مسلمانان واجب است، اشاره به اين است كه دنياطلبان نه لياقت جهاد در راه خدا را دارند و نه توان آن را. كلمه «فاء» در «فليقاتل»، دلالت روشن بر اين معنا دارد.

42- ضعف شعيب(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 91 - 4

4- شعيب ( ع ) در نظر مردم مدين ، به خاطر نداشتن پشتيبان و ياور ، ضعيف و ناتوان بود .

و إنا لنريك فينا ضعيفًا

كلمه «فينا» (در ميان ما) گوياى اين است كه مردم مدين حضرت شعيب(ع) را در قياس با مخالفانش ناتوان مى شمردند; نه اينكه او را شخصى ضعيف و ناتوان بدانند و لذا در برداشت «به خاطر نداشتن ياور» آورده شد.

43- ضعف شيطان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 175 - 12

12 - شيطان ناتوان از گمراه كردن كسانى كه معارف و آيات الهى را بخوبى بشناسند و به آنها پايبند باشند .

فانسلخ منها فأتبعه الشيطن

از اينكه شيطان پس از فاصله گرفتن بلعم باعورا به تعقيب او مى پرازد، معلوم مى شود پيش از آن به وى دسترسى نداشته و از گمراه كردن او ناتوان بوده است.

44- ضعف علمى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 67 - 2

2 - كافران ، ناتوان از رد علمى و يقينى معاد و تنها بعيد شمارنده آن

بل ادّرك علمهم فى الأخرة. .. و قال الذين كفروا... أئنّا لمخرجون

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل و بسنده كردن كافران به اظهار شگفتى و ناباورى (به جاى اقامه دليل و برهان) مطلب ياد شده به دست مى آيد.

45- ضعف علمى مخالفان انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 83 - 9

9 - ناتوانى فكرى و علمى مخالفان تعاليم پيامبران در برابر منطق ايشان

فلمّا جاءتهم رسلهم بالبيّنت فرحوا . .. و حاق بهم ما كانوا به يستهزءون

برداشت ياد شده به اين خاطر است كه كافران، به جاى برخورد منطقى با پيامبران، هميشه به تمسخر تعاليم روشن و بى ابهام آنان (بيّنات) مى پرداختند.

46- ضعف علمى مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 66 - 3

3 - منكران معاد ، ناتوان از رد علمى و يقينى آن

بل ادّرك علمهم فى الأخرة

ضمير «عليهم» به منكران معاد بازمى گردد. بنابراين خداوند در رد آنان مى فرمايد: انكار آنها، انكار علمى و مبتنى برپايه برهان نيست و با همه دلايلى كه به خيال خود مى آورند، باز هم يقين به عدم قيامت پيدا نخواهند كرد.

47- ضعف عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 17 - 11

11 - ناتوانى مسيح ( ع ) و مادرش و تمامى اهل زمين در برابر اراده الهى ، دليل بطلان ادعاى الوهيت براى مسيح ( ع )

لقد كفر الذين . .. ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه و من فى الأرض جميعاً

48- ضعف فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 68 - 5

5 - خداوند ، به موسى ( ع ) اطمينان بخشيد كه توان او برتر از همه ساحران حاضر در صحنه مبارزه و مقام او رفيع تر از فرعون و فرعونيان است .

إنّك أنت الاعلى

49- ضعف فرعونيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 68 - 5

5 - خداوند ، به موسى ( ع ) اطمينان بخشيد كه توان او برتر از همه ساحران حاضر در صحنه مبارزه و مقام او رفيع تر از فرعون و فرعونيان است .

إنّك أنت الاعلى

50- ضعف فكرى مخالفان انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 83 - 9

9 - ناتوانى فكرى و علمى مخالفان تعاليم پيامبران در برابر منطق ايشان

فلمّا جاءتهم رسلهم بالبيّنت فرحوا . .. و حاق بهم ما كانوا به يستهزءون

برداشت ياد شده به اين خاطر است كه كافران، به جاى برخورد منطقى با پيامبران، هميشه به تمسخر تعاليم روشن و بى ابهام آنان (بيّنات) مى پرداختند.

51- ضعف فهم مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 25 - 1

1 - برخى مشركان، على رغم گوش فرادادن به كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله)، از فهم آن عاجزند.

و منهم من يستمع اليك و جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرا

مرجع ضمير «منهم»، به قرينه آيات گذشته، مشركان است.

52- ضعف فهم يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 88 - 1،2

1 - دل و قلب يهوديان عصر بعثت ، ناتوان از درك معارف اسلام بود .

و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفر هم فقليلا

«غلف» جمع اغلف است و «اغلف» به چيزى گفته مى شود كه داراى پوشش باشد. بنابراين «قلوبنا غلف»; يعنى، قلبهاى ما داراى پوشش و حجاب است. منظور يهوديان را به دو گونه مى توان تفسير كرد: 1- قلب ما حجاب دارد و لذا توان درك معارف اسلام را ندارد پس اى پيامبر! چه انتظار دارى كه پيامهاى تو را پذيرا باشيم پيش از آنكه آنها را دريابيم. 2- قلب ما حجاب دارد و به گونه اى نيست كه هر سخنى را بپذيرد; بلكه فقط آنچه كه حقيقت دارد در مى يابد. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

2 - يهوديان عصر بعثت ، بر ناتوانى خويش از درك معارف اسلام معترف بودند .

و قالوا قلوبنا غلف

كلمه «قالوا» دلالت بر اعتراف دارد.

53- ضعف قابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 31 - 20،21،25

20 - تأسف قابيل بر نادانى خويش و ناتوانى از برابرى با حيوانى همچون كلاغ

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب

21 - قابيل ، ملامتگر خويش ، به سبب ناتوانى از كيفيت پنهان ساختن جسد هابيل

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب

25 - قابيل ، پس از آگاهى به شيوه خاكسپارى ، ناتوان از دسترسى به جسد برادرش هابيل *

قال يويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب . ..

تفريع ندامت قابيل بر ناتوانيش بر دفن برادر، مى رساند كه وى پس از آگاهى بر كيفيت دفن، ديگر نمى توانسته است جثه او را به خاك بسپارد. بنابراين جثه برادر را پس از كشتن سر به نيست كرده بود. ماضى آوردن فعل «اعجزت» اين معنا را تأييد مى كند.

54- ضعف قدرت غير خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 116 - 10

10 - ناتوانى همه قدرت ها ، در برابر قدرت و اراده خداوند

و ما لكم من دون اللّه من ولىّ و لانصير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 118 - 8

8 - ناتوانى همه قدرت ها و نيرو ها در ايمن ساختن انسان از كيفر الهى

لا ملجأ من اللّه إلا إليه

55- ضعف قواى ادراكى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 67 - 9

9 - منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شيوخًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 5 - 19

19- منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

لتبلغوا أشدّكم. .. منكم من يردّ إلى أرذل العمر

56- ضعف كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 15

15 - كافران پيكارگر در جبهه طاغوت ، ضعيف و ناتوان

و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت . .. انّ كيد الشّيطان كان ضعيفاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 90 - 8،9

8 - بازماندن منافقان و كافران از رويارويى و نبرد با مسلمانان ، برخاسته از مشيّت خداوند

و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم

9 - توجّه به نقش اساسى مشيت الهى در تضعيف روحيّه دشمنان ( منافقان و كافران ) ، زمينه پرهيز از غرور و خودبينى

و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 98 - 3

3 - كافران ، ناتوان از مقابله با كيفر هاى الهى

أو أمن أهل القرى أن يأتيهم بأسنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 44 - 15

15- ضعف و زبونى كافران و خدايان آنان در برابر اراده خداوند

أفهم الغلبون

همزه در «أفَهُمْ» براى استفهام انكارى است.

57- ضعف كافران در غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 43 - 4

4 - ضعف و ناتوانى سپاه كفر در جنگ بدر ، تأويل و تعبير رؤياى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( كم ديدن نفرات دشمن )

إذ يريكهم اللّه فى منامك قليلا

از منابع تاريخى مربوط به جنگ بدر و نيز اينكه هر فرماندهى پيش از اقدام به جنگ همواره در تلاش براى آگاهى به كم و كيف لشكر مقابل است، به دست مى آيد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ديگر مسلمانان از تعداد تقريبى نفرات دشمن آگاه بودند. بنابراين رؤياى پيامبر(صلی الله علیه و آله) حاكى از سستى و ضعف نيروى دشمن بوده است، نه بيانگر تعداد آنان.

58- ضعف كفران كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 7

7- بروز ضعف و ناتوانى ناسپاسان رفاه زده ، در مواجهه با سختيها

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

59- ضعف لوط(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 70 - 7

7- موقعيت حضرت لوط ( ع ) در ميان قومش ضعيف بود و آنان نسبت به او گستاخ بودند .

قالوا أو لم ننهك عن العلمين

از اينكه قوم لوط آن حضرت را از تماس با ديگران نهى كردند و در موردى كه او از اين نهى تخلف ورزيد، مورد عتاب و اعتراض قرار گرفت، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.

60- ضعف مادر در باردارى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 8

8 - تحمل ضعف متزايدِ دوران باردارى از سوى مادر ، براى سالم رساندن كودك به دوره زايمان ، عاملِ لزوم رعايت حق مادر از سوى فرزند است .

و وصّينا الإنسن بولديه . .. حملته أُمّه وهنًا على وهن ... أن اشكر لى و لولديك

61- ضعف مالى محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 28 - 1

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) موظف به برخورد مناسب با خويشاوندان ، مسكينان و در راه ماندگان با بيانى نرم و دلپذير در صورت خوددارى از كمك به آنها به خاطر ناتوانى مالى

و ءات ذاالقربى حقّه . .. و إمّا تعرضنّ عنهم ابتغاء رحمة من ربّك ترجوها

عبارت «ابتغاء رحمة من ربّك» (جوياى رحمت پروردگارت هستى) و شواهد تاريخى حكايت از آن دارد كه: خوددارى پيامبر(صلی الله علیه و آله) از كمك به افراد ياد شده، به دليل ضعف مالى بوده است.

62- ضعف مالى مؤمنان صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 85 - 7

7 - ضعف مالى و امكانات اجتماعى مؤمنان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) در مقايسه با منافقان

و لاتعجبك أمولهم و أولدهم

تعجب از امكانات رفاهى و مفاخر اجتماعى منافقان، نشان از ضعف مالى و امكانات مؤمنان در مقايسه با آنان دارد.

63- ضعف مجاهدان غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 49 - 13

13 - پيروزى مجاهدان بدر على رغم ناتوانى آنان حادثه اى عبرت آموز و شايسته بياد داشتن

و إذ يقول المنفقون . .. و من يتوكل على اللّه فإن اللّه عزيز حكيم

برداشت فوق بر اين اساس است كه «إذ» مفعول براى «اذكروا» باشد.

64- ضعف مخالفان نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 113 - 3

3 - مخالفان نوح ، بهانه جويانى فاقد خرد و توان كافى ، براى فهم رسالت تبليغى او

قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون . .. إن حسابهم إلاّ على ربّى لو تشعرون

65- ضعف مرد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 129 - 1،2

1 - مردان ، ناتوان از رعايت عدالت كامل ميان همسران متعدد خويش

و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء

2 - مراعات عدالت در محبت قلبى به همسران متعدد ، خارج از توان و اختيار مردان

و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم

جمله «و لو حرصتم» (هر چند تمايل شديد به رعايت عدالت داشته باشيد)، مى رساند كه مراد از عدالت در جمله «و لن تستطيعوا ان تعدلوا» عدالتى است كه از اختيار و توان آدمى خارج است، بنابراين مى توان گفت عدالت در مورد محبت و مودت و نظاير آن مى باشد. برداشت فوق را فرمايش امام صادق(ع) تأييد مى كند كه در توضيح آيه فوق فرمود: يعنى فى المودة ... .


كافى، ج 5، ص 362، ح 1; نورالثقلين، ج 1، ص 558، ح 601.

66- ضعف مرفهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 83 - 7

7- بروز ضعف و ناتوانى ناسپاسان رفاه زده ، در مواجهه با سختيها

و إذا أنعمنا على الإنسن أعرض و نئا بجانبه و إذا مسّه الشرّ كان يوسًا

67- ضعف مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 17 - 11،22

11 - ناتوانى مسيح ( ع ) و مادرش و تمامى اهل زمين در برابر اراده الهى ، دليل بطلان ادعاى الوهيت براى مسيح ( ع )

لقد كفر الذين . .. ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه و من فى الأرض جميعاً

22 - مالكيت خداوند بر هستى ، دليل توانايى وى بر نابود ساختن مسيح ( ع ) ، مريم ( ع ) و تمامى اهل زمين و نفى هرگونه قدرت در برابر قدرت اوست .

فمن يملك من اللّه شيئاً ان اراد ان يهلك . .. و للّه ملك السموت و الارض

68- ضعف مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 3

3 - سپاه مشركان مكه مجهز به سلاح هاى جنگى و داراى برترى نظامى نسبت به مسلمانان

و تودون أن غير ذات الشوكة تكون لكم

عدم تمايل مسلمانان به رويارويى با سپاه شرك و نيز جمله «كانما يساقون إلى الموت» در آيه قبل دلالت بر اين دارد كه مشركان در جنگ بدر از نيروى نظامى برترى برخوردار بودند.

69- ضعف مسلمانان در غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 42 - 4

4 - موقعيت ضعيف مسلمانان در جنگ بدر نسبت به موقعيت كفار

إذ أنتم بالعدوة الدنيا و هم بالعدوة القصوى

مى توان گفت هدف از بيان موقعيت مسلمانان و كفرپيشگان مكه در منطقه بدر يادآورى موقعيت بسيار ضعيف مسلمانان است. جلمه «ليهلك من هلك ... » مؤيد اين معنا مى باشد. زيرا پيروزى آنگاه دليل حقانيت مسلمانان مى شد كه شرايط ظاهرى، تضمين كننده پيروزى كافران و شكست مسلمانان بود.

70- ضعف مسيحيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 53 - 2

2 - ناتوانى يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .

اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم

لحن ملامت بار جمله «اهولاء . ..» حكايت از آن دارد كه يهود و نصارا در عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، رسوا شده و به ذلت افتادند ; بگونه اى كه نتوانستند به تعهد خويش با مسلمانان سست ايمان پايبند بمانند.

71- ضعف مسيحيت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 120 - 13

13 - آيين تحريف شده يهوديت و نصرانيت ، آيينى جاهلانه و ناتوان از هدايت انسانهاست .

ان هدى اللّه هو الهدى و لئن اتبعت أهواءهم بعد الذى جاءك من العلم

حصرى كه از «إن هدى اللّه . ..» به دست مى آيد، ناظر به آيين يهود و نصاراست; يعنى، آيين تحريف شده آنان، هدايت آفرين نيست. تعبير كردن از آيين اسلام به «علم» اشاره به اين معنا دارد كه: آيين يهود و نصارا بر پايه علم نيست.

72- ضعف مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 2 - 3

3 - مشركان ، تنها تسليم و متواضع در برابر قدرت سياسى و نظامى و نه منطق و برهان *

إنّا فتحنا . .. ليغفر لك اللّه

مراد از «غفران ذنب»، مى تواند زدايش بدگمانى ها و بدخواهى ها از سينه دشمنان باشد. با توجه به اين نكته، از مجموع دو آيه استفاده مى شود كه دل هاى سخت مشركان با منطق وحى، رام نگشته ولى با پيروزى سياسى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در صلح حديبيه، به تسليم و تواضع واداشته شده است.

73- ضعف مشركان در غزوه بدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 43 - 13

13 - خداوند به دليل آگاهيش بر عوامل اطمينان بخش قلب ها و علمش به زمينه هاى سستى آفرين ، مشركان بدر را در رؤياى پيامبر (صلی الله علیه و آله) اندك نمايان ساخت .

و لكن اللّه سلم إنه عليم بذات الصدور

74- ضعف مشركان قريش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 7 - 2

2 - كاروان تجارى قريش ، فاقد نيروى دفاعى مقاوم

غير ذات الشوكة

«شوكة» به معناى خار درخت و بوته است و در آيه كنايه از سلاحهاى جنگى است. بنابراين «غير ذات الشوكة» يعنى گروهى نامسلح. و مقصود از آن كاروان تجارى قريش است كه به سركردگى ابوسفيان و همراه با چهل نفر از شام به سوى مكه در حركت بودند.

75- ضعف معبودان باطل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 117 - 1

1 - هر معبودى - جز خداوند - موجودى ضعيف و مقهور حوادث

ان يدعون من دونه الا انثاً

«اناث» جمع «انثى»، به معناى موجود ضعيف و تأثيرپذير است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 14 - 13

13 - پذيرش ولايت معبودانى نيازمند و ناتوان از رفع نياز ديگران، نشانه بى خردى است.

قل أغير اللّه أتّخد وليا فاطر السموت و الأرض و هو يطعم و لا يطعم

استفهام انكارى همراه با توبيخ و تعجب در «قل أغير اللّه» حكايت از آن دارد كه پذيرش ولايت غير خدا توجيه صحيحى ندارد و كارى ست دور از منطق و خرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 17 - 9

9 - توانايى بتها و معبودهاى خيالى در دفع شر و رساندن خير، پندار نارواى مشركان

و إن يمسسك اللّه بضر فلا كاشف له إلا هو و إن يمسسك بخير فهو على كل شىء قدير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 22 - 7

7 - قيامت، روز استهزاى مشركان و نماياندن ناتوانى و بطلان خدايان دروغين آنهاست.

و يوم نحشرهم جميعا ثم نقول للذين أشركواأين شركاؤكم الذين كنتم تزعمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 23 - 2

2 - بى پناهى مشركان در قيامت و ناتوانى معبودهاى آنان از كمك رساندن به آنها

أين شركاؤكم . .. ثم لم تكن فتنتهم إلا أن قالوا و اللّه ربنا ما كنا مشركين

اين آيه و آيه پيش ترسيمى از چهره مشركان در قيامت است. در آيه پيش خطاب به مشركان شده كه: «أين شركاؤكم» ؟ و در اين آيه درماندگى و بيچارگى و عجز آنان از پاسخ و دفاع را بيان داشته است.

76- ضعف منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 168 - 18

18 - ناتوانى منافقان از جلوگيرى مرگ مقدّر نشانگر باطل بودن پندار آنان در تحليل عوامل به شهادت رسيدن پيكارگران

احد

لو اطاعونا ما قتلوا قل فادرؤا عن انفسكم الموت ان كنتم صادقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 90 - 8،9

8 - بازماندن منافقان و كافران از رويارويى و نبرد با مسلمانان ، برخاسته از مشيّت خداوند

و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم

9 - توجّه به نقش اساسى مشيت الهى در تضعيف روحيّه دشمنان ( منافقان و كافران ) ، زمينه پرهيز از غرور و خودبينى

و لو شاء اللّه لسلّطهم عليكم فلقاتلوكم

77- ضعف منافقان صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 65 - 3

3 - موقعيت ضعيف منافقان توطئه گر صدر اسلام ، در مقايسه با قدرت مسلمانان

و لئن سألتهم ليقولن إنما كنا نخوض و نلعب

توجيه گرى منافقان - كه نوعى عقب نشينى است - بيانگر ضعف توان آنان در مقايسه با قدرت مسلمانان است.

78- ضعف منحرفان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 105 - 6

6 - منحرفان ، ناتوان از گمراه سازى مسلمانانى كه به تعاليم قرآن پايبند بوده و از دستورات پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيروى كنند .

لايضركم من ضل إذا اهتديتم

برداشت فوق بر اين اساس است كه حرف «لا» در «لايضركم» نافيه باشد.

79- ضعف موجودات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 3 - 19

19 - نفى هرگونه قدرت در مقابل قدرت خدا

فلاتخشوهم و اخشون

80- ضعف نظامى مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 49 - 5

5 - نيروى نظامى مؤمنان در جنگ بدر ، نيرويى بس ضعيف و ناتوان در مقايسه با جبهه كفر

يقول المنفقون . .. غر هؤلاء دينهم و من يتوكل على اللّه

بيان حمايت خداوند از مؤمنان در كارزار بدر با جمله «و من يتوكل . .. » پس از بيان نظريه منافقان و بيماردلان (ضعف قواى نظامى مسلمانان) انديشه آنان را تأييد مى كند. يعنى اظهار نظر منافقان به حسب ديد ظاهرى صحيح است، ولى آنچه مورد غفلت واقع شده، تأثير بسزاى حمايت الهى از مؤمنان متوكل است. يعنى اگر حمايت الهى نباشد، همان است كه منافقان اظهار مى دارند.

81- ضعف هارون(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 150 - 20

20 - هارون با بيان مبارزه خويش با گوساله پرستان و ناتوانيش از بازدارى آنان ، در تلاش جهت اثبات بى گناهى خويش براى موسى ( ع )

إن القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 151 - 1

1 - موسى ( ع ) پس از مشاجره خويش با هارون و پى بردن به ناتوانى او در برابر منحرفان ، رو به درگاه خدا آورد و به مناجات با او پرداخت .

قال رب اغفر لى و لأخى

82- ضعف ياوران گمراهان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 75 - 18

18- گمراهان ، هنگام نزول عذاب دنيوى و يا لحظه فرا رسيدن مرگ ، ضعف و ناتوانى ياران خود را خواهند ديد .

فسيعلمون من هو . .. أضعف جندًا

83- ضعف يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 53 - 2

2 - ناتوانى يهود و نصارا بر يارى مسلمانانى كه با آنان روابط دوستى داشتند .

اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم

لحن ملامت بار جمله «اهولاء . ..» حكايت از آن دارد كه يهود و نصارا در عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، رسوا شده و به ذلت افتادند ; بگونه اى كه نتوانستند به تعهد خويش با مسلمانان سست ايمان پايبند بمانند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 4،6

4 - درماندگى و ناتوانى هميشگى يهود ، نفرين خداوند بر آنان

غلت ايديهم

6 - يهود ، مردمى ناتوان ، درمانده و بخيل

غلت ايديهم

جمله «غلت ايديهم» چه اخبار باشد و چه نفرين، در هر صورت دلالت بر تحقق ناتوانى و يا بخل ورزى يهوديان دارد.

84- ضعف يهوديت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 120 - 13

13 - آيين تحريف شده يهوديت و نصرانيت ، آيينى جاهلانه و ناتوان از هدايت انسانهاست .

ان هدى اللّه هو الهدى و لئن اتبعت أهواءهم بعد الذى جاءك من العلم

حصرى كه از «إن هدى اللّه . ..» به دست مى آيد، ناظر به آيين يهود و نصاراست; يعنى، آيين تحريف شده آنان، هدايت آفرين نيست. تعبير كردن از آيين اسلام به «علم» اشاره به اين معنا دارد كه: آيين يهود و نصارا بر پايه علم نيست.

85- عوامل ضعف انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 84 - 15

15- فرو بردن غم ها و اندوه ها و خوددارى كردن از اظهار و ابراز آنها ، داراى تأثيرى منفى بر جسم و توان آدمى است .

وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم

برداشت فوق، از تفريع «هو كظيم» به وسيله حرف «فاء» بر «ابيضت عيناه من الحزن» استفاده مى شود ; يعنى، اينكه چشمان يعقوب(ع) از حزن و اندوه بى فروغ شد. اين نشانه آن است كه او غمها و اندوه ها را در درون خويش محبوس مى داشت و از اظهار آن خوددارى مى كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 85 - 7

7- رنج ها و غصه هاى شديد ، فرساينده توان جسمى آدمى و هلاك سازنده وى

قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهلكين

86- عوامل ضعف جامعه اسلامى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 46 - 5

5 - سستى اهل ايمان در پيكار با دشمنان دين ، موجب از ميان رفتن ابهت و قوّت جامعه اسلامى

و لاتنزعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم

87- عوامل ضعف كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - فتح - 48 - 22 - 4

4 - بى پناهى كافران و ضعف ايشان در برابر مؤمنان برخاسته از كفر آنها است . *

و لو قتلكم الذين كفروا لولّوا الأدبر ثمّ لايجدون وليًّا و لانصيرًا

بنابراين كه تعبير «كفروا» و وصف كفر، مشعر به عليت باشد; برداشت بالا استفاده مى شود.

88- عوامل ضعف مادر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 14 - 4

4 - دوران باردارى مادر ، دورانى سخت و مايه ضعف و ناتوانى براى وى است .

حملته أُمّه وهنًا على وهن

«وهناً» مفعول براى فعل محذوف و در موضع حال است. لازم به ذكر است كه «وَهْن » به معناى ضعف جسمانى است (مفردات راغب).

89- عوامل ضعف مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 66 - 7

7 - گسترش جامعه ايمانى در صدر اسلام و فزونى افراد آن ، باعث ضعف نسبى آنان شد . *

علم أن فيكم ضعفا فإن يكن منكم مائة صابرة

از مقايسه ميان مثالهاى مرحله نخست (بيست و صد) با مثالهاى بعد (صد و هزار) اين نكته معلوم مى شود كه در زمان حكم اول (لزوم مقاومت يك بر ده) جمعيت مسلمانان فراوان نبوده است. ولى در مرحله بعد و زمان تخفيف حكم جمعيت مسلمانان، افزايش فراوانى داشته است. اشاره به افزايش مسلمانان پس از بيان ضعف نسبى آنان حكايت از آن دارد كه افزايش

جمعيت از علل بروز ضعف نسبى در جامعه ايمانى شده است.

90- موانع احساس ضعف رهبران دينى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 56 - 5

5- توجّه رهبران الهى به نداشتن مسؤوليتى در برابر كفر مردم پس از انجام وظيفه انذار و تبشير ، مايه عدم احساس ناتوانى و شكست در ايفاى وظيفه خويش است .

و ما منع الناس أن يؤمنوا . .. و ما نرسل المرسلين إلاّ مبشّرين و منذرين

91- موانع ضعف در عمل به تكليف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 56 - 5

5- توجّه رهبران الهى به نداشتن مسؤوليتى در برابر كفر مردم پس از انجام وظيفه انذار و تبشير ، مايه عدم احساس ناتوانى و شكست در ايفاى وظيفه خويش است .

و ما منع الناس أن يؤمنوا . .. و ما نرسل المرسلين إلاّ مبشّرين و منذرين

92- موجبات ضعف قدرت نظامى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 66 - 5

5 - ضعف ايمان در مسلمانان صدر اسلام موجب ضعف قدرت ايشان در ميدان هاى نبرد

علم أن فيكم ضعفا فإن يكن منكم مائة صابرة

از علل توان بسيار برتر مسلمانان در برابر كافران مفهومى است كه از «بأنهم قوم لايفقهون» به دست مى آيد ; يعنى ايمان راسخ به معارف دين. بنابراين مى توان گفت منشأ بروز ضعف نسبى مسلمانان پس از گذشت برهه اى از صدر اسلام، افت درجه ايمانى آنان بوده است.

93- نشانه هاى ضعف ايمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 52 - 15

15 - گسستن سرنوشت خويش از سرنوشت اسلام و مسلمين ، على رغم اظهار ديانت ، نشانه بيمارى دل و سستى ايمان

فترى الذين فى قلوبهم مرض . .. يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 54 - 16،25

16 - تهى بودن دل از محبت خدا ، بى مهرى نسبت به اهل ايمان ، احساس كوچكى در برابر كافران ، از نشانه هاى بيمارى دل و ضعف ايمان

فترى الذين فى قلوبهم مرض . .. اذلة على المؤمنين اعزة على الكفرين

ارتباط آيه مورد بحث با آيات پيش گوياى اين است كه بيماردلان (الذين فى قلوبهم مرض) از مصاديق مرتدان مى باشند و چون صفات شمرده شده براى مؤمنان واقعى نقطه مقابل مرتدان قرار گرفته ; است معلوم مى شود نبود اين صفات در مدعيان اسلام، نشانه بيماردلى آنان است.

25 - گريز از جهاد و ترس از ملامت دشمنان دين ، از نشانه هاى بيمارى دل و ضعف ايمان

فترى الذين فى قلوبهم مرض . .. يجهدون فى سبيل اللّه و لايخافون لومة لائم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 49 - 11

11 - ناباورى به حمايت خدا از متوكلان ، نشانه بيماردلى و ضعف ايمان است .

إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض . .. فإن اللّه عزيز حكيم

برداشت فوق با توجه به توضيح برداشت قبل به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 16 - 10

10 - سر باز زدن از شركت در ميدان هاى نبرد ، برقرارى روابط پنهانى با دشمنان و در ميان نهادن اسرار مسلمانان با آنان ، از نشانه هاى ضعف ايمان

أم حسبتم أن تتركوا و لما يعلم اللّه الذين جهدوا منكم و لم يتخذوا من دون اللّه و

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 3 - 4

4 - آميختن زندگى به لغو و بيهودگى ، نشانه ضعف ايمان و مايه محروميت از رستگارى است .

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم عن اللغو معرضون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 4 - 4

4 - امتناع از پرداخت زكات ، نشانه ضعف ايمان و مايه حرمان از رستگارى اخروى است .

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم للزكوة فعلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 8 - 4

4 - خيانت كارى و پيمان شكنى ، نشانه ضعف ايمان و مايه محروميت از سعادت اخروى

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم لأمن-تهم و عهدهم رعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 9 - 5

5 - اهميت ندادن به نماز و عدم مراقبت بر انجام به موقع آن ، نشانه ضعف ايمان

قد أفلح المؤمنون . .. و الذين هم على صلوتهم يحافظون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 62 - 7

7 - ترك حضور در محضر رهبرى جامعه اسلامى براى حل و فصل امور مهم اجتماعى و مشاوره در مسائل عمومى بدون اذن خواستن ، نشانه نفاق و ضعف ايمان است .

و إذا كانوا معه على أمر جامع لم يذهبوا حتّى يستئذنوه إنّ الذين يستئذنونك أُولئك

برداشت ياد شده، با توجه به شأن نزول آيه شريفه است كه درباره منافقان مى باشد و اين آيه، در حقيقت تعريضى است به آنان.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 29 - 4

4 - بى عفّتى و آلودگى جنسى ، نشانه ضعف ايمان

و الذين هم لفروجهم حفظون

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه اين آيه آلوده نبودن به فحشا را نشانه ايمان راستين دانسته است. بنابراين آلودگى به چنين گناهانى، نشانه ضعف ايمان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 32 - 3

3 - خيانت در امانت و پيمان شكنى ، نشانه ضعف ايمان

و الذين هم لأمن-تهم و عهدهم رعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 33 - 3

3 - خوددارى از اداى شهادت و گواهى ، نشانه ضعف ايمان

و الذين هم بشهدتهم قائمون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - معارج - 70 - 34 - 4

4 - سهل انگارى در نماز ، نشانه ضعف ايمان

الذين هم على صلاتهم دائمون . .. و الذين هم على صلاتهم يحافظون

94- نشانه هاى ضعف روحيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 87 - 3

3 - تخلف و فرار از جهاد ، نشانه ضعف روحى و به دور از روحيه مردانگى است .

رضوا بأن يكونوا مع الخوالف

آيه دربردارنده توبيخ است و خداوند، منافقان را به خاطر تن دادن به همنشينى زنان و خانه نشينان، مذمت كرده است.

ضعف جسمانى

95- آغاز ضعف جسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 68 - 4

4 - آغاز جوانى ، شروع تكامل و رشد قواى جسمى و عقلى ، و آغاز پيرى ، اول سستى و سير نزولى آن قوا است .

و من نعمّره ننكّسه فى الخلق

برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، دوران پيرى را از نظر قواى جسمى و عقلى، مانند دوران طفوليت دانسته است. بنابراين لازمه اين سخن، مطلبى است كه در برداشت بالا آمده است.

96- ضعف جسمانى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 5 - 19

19- منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

لتبلغوا أشدّكم. .. منكم من يردّ إلى أرذل العمر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 54 - 7،9،15

7 - از ضَعف به كمال جسمانى رسيدنِ انسان ها و سپس فرتوت و ناتوان شدن آنان ، از آيه هاى خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف . .. و شيبة

9 - رسيدن انسان از مرحله ضعف و ناتوانى به توان مندى ، نشانه علم و قدرت خداوند است .

اللّه الذى خلقكم من ضعف . .. و هو العليم القدير

15 - رساننده انسان از دوران قوّت و توان مندى به دوران ضعف و ناتوانى ، خداوند است .

اللّه الذى . .. جعل من بعد قوّة ضعفًا و شيبة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 67 - 9

9 - منحنى صعود ، قوس رشد و تكامل قواى جسمى و عقلى انسان و منحنى نزول ، قوس ضعف و انحطاط آن قوا است .

ثمّ لتبلغوا أشدّكم ثمّ لتكونوا شيوخًا

ضعف روحيه

97- آثار ضعف روحيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 52 - 13

13 - داشتن پناهگاهى امن در صورت شكست اسلام ، انگيزه دوستى مسلمانان بيمار دل عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) با يهود و نصارا و پذيرش ولايت آنان

يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة

98- نشانه هاى ضعف روحيه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 87 - 3

3 - تخلف و فرار از جهاد ، نشانه ضعف روحى و به دور از روحيه مردانگى است .

رضوا بأن يكونوا مع الخوالف

آيه دربردارنده توبيخ است و خداوند، منافقان را به خاطر تن دادن به همنشينى زنان و خانه نشينان، مذمت كرده است.

ضعفا

99- احسان به ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 36 - 14،19

14 - لزوم احسان به در راه ماندگان ، غلامان ، كنيزان و زيردستان

احساناً . .. و ابن السبيل و ما ملكت ايمانكم

ابن سبيل (پسر راه)، در اصطلاح به مسافرى گفته مى شود كه زاد و توشه خويش را از دست داده و درمانده شده است.

19 - احسان به پدر ، مادر ، خويشان ، همسايگان و زيردستان ، زمينه جلب محبّت الهى

و بالوالدين احساناً . .. انّ اللّه لا يحبّ من كان مختالا فخوراً

از مصاديق مورد نظر براى «مختالا فخوراً»، ترك احسان به پدر، مادر و . .. مى باشد. در نتيجه ترك احسان مانع محبّت الهى و احسان عامل جلب آن خواهد شد.

100- امداد به ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 24 - 2

2 - موسى ( ع ) ، شخصيتى ضعيف نواز و ياور محرومان

قالتا لانسقى . .. و أبونا شيخ كبير . فسقى لهما

101- اهميت حفظ مال ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 34 - 4

4- اهتمام اسلام به حمايت از مال و منافع يتيمان و عناصر ضعيف و بى پشتيبان جامعه

و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن

102- اهميت رعايت مصالح ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 34 - 4

4- اهتمام اسلام به حمايت از مال و منافع يتيمان و عناصر ضعيف و بى پشتيبان جامعه

و لاتقربوا مال اليتيم إلاّ بالتى هى أحسن

103- حقوق ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 282 - 17

17 - تدوين قانون بايد به گونه اى باشد كه راه اجحاف بر سفيهان و ناتوانان را مسدود نمايد .

فان كان الّذى عليه الحقّ . .. فليملل وليّه بالعدل

104- كفالت بر ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 282 - 18

18 - سفيهان و ناتوانان ، نيازمند ولىّ و سرپرست در مناسبات اجتماعى خويش هستند .

فان كان الّذى عليه الحقّ سفيهاً او ضعيفاً . .. فليملل وليّه بالعدل

105- كفيل ضعفا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 282 - 16

16 - وجوب املاى اسناد دين و مبادلات نسيه اى با رعايت عدالت ، از سوى ولىّ مديونِ سفيه يا ضعيف و يا ناتوان از املاى اسناد

فان كان الّذى عليه الحقّ سفيهاً او ضعيفاً او لا يستطيع ان يملّ هو فليملل وليّه ب

ضعيفان

106- معذوريت ضعيفان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 91 - 1

1 - افراد ضعيف و مريض و فاقد هزينه و امكانات جنگى ، از شركت در جنگ معافند و گناهى بر آنان نيست .

ليس على الضعفاء . .. حرج

13- ضمان

1- احكام ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 14،15،16،17،18

14- ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .

و أنا به زعيم

«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.

15- ضمانت براى جُعل ( اجرت در جعاله ) حتى پيش از انجام كار مورد جعاله ، جايز است و اعتبار قانونى دارد .

و أنا به زعيم

گوينده جمله «و أنا به زعيم» - كه براى پرداخت اجرت (حمل بعير) ضامن شده است - پيش از آن كه عامل ، پيمانه را بيابد اجرت را ضمانت كرده است.

16- ضمانت مال هر چند بر عهده بدهكار استقرار نيافته و لزوم پيدا نكرده باشد ، جايز است و اعتبار قانونى دارد .

و أنا به زعيم

17- شناخت طلبكار در صحت ضمان و معتبر بودن آن ، شرط نيست .

و أنا به زعيم

چنان چه گذشت جمله «أنا به زعيم» حاكى از قرارداد و ضمانت است و «مضمون له» در آن قرارداد (يعنى كسى كه جام شاهى را خواهد يافت) معلوم نيست كه چه كسى باشد. بنابراين لازم نيست ضامن بداند براى چه كسى (مضمون له) ضمان مى سپارد.

18- رضايت طلبكار ، در صحت ضمانت شرط نيست .

و أنا به زعيم

هنگام تعهدسپارى ضامن (أنا به زعيم) هنوز كسى جام شاهى را نيافته بود. بنابراين رضايت يابنده جام در صحت ضمانت دخيل نيست.

2- تاريخ ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 19

19- جعاله ، ضمان و كفالت ، قراردادهايى مرسوم در عصر يوسف ( ع )

و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم

3- تعيين طلبكار در ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 17

17- شناخت طلبكار در صحت ضمان و معتبر بودن آن ، شرط نيست .

و أنا به زعيم

چنان چه گذشت جمله «أنا به زعيم» حاكى از قرارداد و ضمانت است و «مضمون له» در آن قرارداد (يعنى كسى كه جام شاهى را خواهد يافت) معلوم نيست كه چه كسى باشد. بنابراين لازم نيست ضامن بداند براى چه كسى (مضمون له) ضمان مى سپارد.

4- رضايت طلبكار در ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 18

18- رضايت طلبكار ، در صحت ضمانت شرط نيست .

و أنا به زعيم

هنگام تعهدسپارى ضامن (أنا به زعيم) هنوز كسى جام شاهى را نيافته بود. بنابراين رضايت يابنده جام در صحت ضمانت دخيل نيست.

5- شرايط صحت ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 16،17،18

16- ضمانت مال هر چند بر عهده بدهكار استقرار نيافته و لزوم پيدا نكرده باشد ، جايز است و اعتبار قانونى دارد .

و أنا به زعيم

17- شناخت طلبكار در صحت ضمان و معتبر بودن آن ، شرط نيست .

و أنا به زعيم

چنان چه گذشت جمله «أنا به زعيم» حاكى از قرارداد و ضمانت است و «مضمون له» در آن قرارداد (يعنى كسى كه جام شاهى را خواهد يافت) معلوم نيست كه چه كسى باشد. بنابراين لازم نيست ضامن بداند براى چه كسى (مضمون له) ضمان

مى سپارد.

18- رضايت طلبكار ، در صحت ضمانت شرط نيست .

و أنا به زعيم

هنگام تعهدسپارى ضامن (أنا به زعيم) هنوز كسى جام شاهى را نيافته بود. بنابراين رضايت يابنده جام در صحت ضمانت دخيل نيست.

6- ضمان در دوران يوسف(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 19

19- جعاله ، ضمان و كفالت ، قراردادهايى مرسوم در عصر يوسف ( ع )

و لمن جاء به حمل بعير و أنا به زعيم

7- عقد ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 14

14- ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .

و أنا به زعيم

«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.

8- مشروعيت ضمان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 72 - 14

14- ضمان و كفالت ، از قرارداد هاى مشروع و داراى اعتبار قانونى است .

و أنا به زعيم

«ضمان» در اصطلاح به معناى تعهد پرداخت مال به طلبكار از جانب بدهكار است. تعهد كننده را «ضامن» ; بدهكار را «مضمون عنه» و طلبكار را «مضمون له» مى نامند و «كفالت» در اصطلاح تعهد به احضار شخصى است براى كسى كه حقى بر گردن آن شخص دارد و تعهد كننده را كفيل مى نامند. چنان چه ضمير غائب در «أنا به زعيم» به «حمل بعير» باز گردد، مراد از «زعيم» (متعهد) ضامن مى باشد و اگر ضمير در «به» به گوينده «لمن جاء ...» (يعنى جاعل) باز گردد، مقصود از «زعيم» كفيل خواهد بود.

14- ضيق صدر

1- آثار ضيق صدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 125 - 6،11،12

6 - ضيق صدر و قرار گرفتن صدر در تنگناى شديد (روحيه حق ناپذيرى) زمينه گمراهى انسان است.

و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا

حرج به معناى تنگناى شديد است. در مجمع البيان آمده است: «الحرج أضيق الضيق».

11 - ضيق صدر، زمينه و قرين گمراهى انسان است.

و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا

12 - ضيق صدر (تنگ دلى و حق ناپذيرى) نشانه تسلط پليدى بر آدمى است.

و من يرد أن يضله . .. كذلك يجعل الله الرجس

2- ضيق صدر حق ناپذيران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 125 - 7

7 - ضيق صدر و سختى دل در پذيرش حق، كيفرى از جانب خداوند براى حق ناپذيران است.

يجعل صدره ضيقا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 126 - 2

2 - گمراه كردن حقگريزان با ضيق صدر و هدايت حقپويان با شرح صدر، صراط مستقيم پروردگار و سنت استوار اوست.

فمن يرد الله ان يهديه . .. هذا صرط ربك مستقيما

ظاهراً مشاراليه «هذا» مفاد آيه قبل است كه به منزله نتيجه اى بر آيات گذشته بود. بنابراين «هذا» اشاره به شرح صدر و ضيق صدر و ... است.

3- ضيق صدر كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 125 - 13

13 - گرفتار شدن اباكنندگان از ايمان به ضيق صدر، سنت خداوندى است.

و من يرد أن يضله . .. كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤمنون

4- ضيق صدر كافران مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 36 - 11

5- ضيق صدر مشركان مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 36 - 11

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 36 - 11

11- كافران و مشركان مكه مردمى تنگ نظر ، متعصب و ناتوان در تحمل افكار مخالفان بودند .

أهذا الذى يذكر ءالهتكم و هم بذكر الرحمن هم كفرون

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه كافران مكه، حتى تحمّل شنيدن نام خداى رحمان را نداشتند، و با پيامبر اسلام، همواره با تمسخر و استهزا برخورد مى كردند.

6- ضيق صدر موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 13 - 1

1 - ترديد موسى ( ع ) در توانايى خويش براى رسالت ، از ناحيه كمى سعه صدر و گويا نبودن زبانش

و يضيق صدرى و لاينطلق لسانى

«ضيق صدر» مقابل «سعه صدر» و «انطلاق لسان» (رها بودن زبان) كنايه از فصاحت بيان است.

7- عوامل ضيق صدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 125 - 9،13،14،20

9 - در تنگنا قرار گرفتن سينه و قلب آدمى به هنگام صعود به آسمان

يجعل صدره ضيقا حرجا كأنما يصعد فى السماء

13 - گرفتار شدن اباكنندگان از ايمان به ضيق صدر، سنت خداوندى است.

و من يرد أن يضله . .. كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤمنون

14 - ضيق صدر و تهى بودن قلب از ايمان، نشانه غلبه پليدى بر آن است.

كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤمنون

20 - عن أبى عبدالله(ع) فى قول الله عز و جل: «و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا» فقال: قد يكون ضيقا و له منفذ يسمع منها و يبصر و «الحرج» الملتئم الذى لا منفذ له يسمع به و لا يبصر به.

از امام صادق(ع) درباره آيه «و من يرد أن يضله . .. » روايت شده است: گاهى سينه انسان تنگ مى شود اما هنوز راه نفوذى براى آن باقى مانده كه از طريق آن مى شنود و مى بيند و «حرج»، آن سينه اى است كه فشرده شده و هيچ راه نفوذى به آن وجود ندارد كه از آن راه بشنود و يا ببيند.

15- طارق

1- ابزار شناخت ستاره طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 2 - 2

2 - ابزار شناخت حقيقتِ ستاره « طارق » و ويژگى هاى آن ، در اختيار همگان نيست .

و ما أدريك ما الطارق

خطاب در «ما أدراك» در اين موارد، مخصوص شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; بلكه روى سخن با هر مخاطبى است كه اين سخن را دريافت كند.

2- سوگند به ستاره طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 1 - 2

2 - سوگند خداوند به ستاره پديدار شده در شب ( زهره يا زحل يا ثريا و يا . . . )

و الطارق

«طارق»; يعنى، كسى كه شب هنگام وارد شود. برخى ريشه اصلى آن را «طَرْق» (كوبيدن در) دانسته و گفته اند: كسى كه شب وارد مى شود، چون به كوبيدن در نياز پيدا مى كند، «طارق» ناميده مى شود (نهايه ابن اثير). آيات بعد صراحت دارد كه مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس» آن را بر «ستاره صبح» (زهره) تطبيق داده است; گرچه به نقل «لسان العرب»، برخى از اهل لغت اين نام را نامعروف خوانده و برخى ديگر آن را بر زحل (كيوان) و ثريا (پروين) منطبق دانسته اند.

3- عظمت ستاره طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 2 - 1

1 - عظمت ستاره « طارق » ، فراتر از حد بيان است .

و ما أدريك ما الطارق

4- فلسفه نامگذارى طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 2 - 4

4 - « عن ضحاك بن مزاحم قال سئل على ( ع ) عن الطارق قال : هو أحسن نجم فى السماء و ليس تعرفه الناس و انما سمّى الطارق لأنّه يطرق نوره سماءً سماءً إلى سبع سماوات ثمّ يطرق راجعاً حتّى يرجع إلى مكانه ;

از ضحاك بن مزاحم روايت شده است: از امام على(ع) از معناى «طارق» سؤال شد، حضرت فرمود: نيكوترين ستاره اى است كه در آسمان است و مردم آن را نمى شناسند و همانا «طارق» ناميده شده; چون نور آن در آسمان ها، يكى پس از ديگرى تا هفت آسمان نفوذ مى كند. سپس در بازگشت نيز هم چنان نفوذ مى كند تا به محل اول برسد».

5- مراد از طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 2 - 4

4 - « عن ضحاك بن مزاحم قال سئل على ( ع ) عن الطارق قال : هو أحسن نجم فى السماء و ليس تعرفه الناس و انما سمّى الطارق لأنّه يطرق نوره سماءً سماءً إلى سبع سماوات ثمّ يطرق راجعاً حتّى يرجع إلى مكانه ;

از ضحاك بن مزاحم روايت شده است: از امام على(ع) از معناى «طارق» سؤال شد، حضرت فرمود: نيكوترين ستاره اى است كه در آسمان است و مردم آن را نمى شناسند و همانا «طارق» ناميده شده; چون نور آن در آسمان ها، يكى پس از ديگرى تا هفت آسمان نفوذ مى كند. سپس در بازگشت نيز هم چنان نفوذ مى كند تا به محل اول برسد».

6- نورانيت ستاره طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 3 - 1

1 - « طارق » ، ستاره اى است داراى پرتوى نافذ و شكافنده تاريكى ها در صحنه آسمان .

النجم الثاقب

«ثَقْب»; يعنى، دريدگى كم عمق (مصباح) و چون نور ستاره نفوذ مى كند، آن را «ثاقب» گويند. (مقاييس اللغة) استفهام از شناخت «طارق» - در آيه قبل - و توصيف آن به «نجم ثاقب» - در اين آيه - بيانگر آن است ستاره اى خاص مورد نظر است.

7- ويژگيهاى ستاره طارق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 2 - 2

2 - ابزار شناخت حقيقتِ ستاره « طارق » و ويژگى هاى آن ، در اختيار همگان نيست .

و ما أدريك ما الطارق

خطاب در «ما أدراك» در اين موارد، مخصوص شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيست; بلكه روى سخن با هر مخاطبى است كه اين سخن را دريافت كند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - طارق - 86 - 3 - 1

1 - « طارق » ، ستاره اى است داراى پرتوى نافذ و شكافنده تاريكى ها در صحنه آسمان .

النجم الثاقب

«ثَقْب»; يعنى، دريدگى كم عمق (مصباح) و چون نور ستاره نفوذ مى كند، آن را «ثاقب» گويند. (مقاييس اللغة) استفهام از شناخت «طارق» - در آيه قبل - و توصيف آن به «نجم ثاقب» - در اين آيه - بيانگر آن است ستاره اى خاص مورد نظر است.

16- طاغوت

1- آثار اجتناب از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 6

6 - سعادت و نيك بختى انسان در عرصه دنيا و آخرت ، در گرو اجتناب از عبادت طاغوت و اطاعت سردمداران ضلالت و توبه و روى كرد به خداوند است .

و الذين اجتنبوا الطغوت . .. لهم البشرى

مقصود از بشارت در آيه شريفه، بشارت به بهشت و سعادت بشرى است.

2- آثار اجتناب از عبادت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 5

5 - كسانى كه از عبادت طاغوت و اطاعت سردمداران ضلالت ، پرهيز كرده و به خدا روى آورند و توبه كنند ، شايسته بشارت الهى اند .

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها و أنابوا إلى اللّه لهم البشرى

3- آثار پيروى از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 60 - 4

4- پيروى از طاغوت ها و سركشان ، موجب دورى از رحمت خدا در دنيا و آخرت است .

و اتبعوا أمر كل جبار عنيد. و أُتبعوا فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيمة

4- آثار حاكميّت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 257 - 11

11 - حاكميّت طاغوت ، منحرف كننده جامعه ، به سوى ظلمت ها و تباهيها

اولياؤهم الطّاغوت يخرجونهم من النّور الى الظّلمات

5- آثار عبادت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 3،8

3 - عبادت طاغوت و اطاعت از سردمداران گمراهى ، شرك است .

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها

برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه آيه شريفه در توصيف مؤمنانى است كه در برابر مشركان قرار داشته و در عقيده مخالف آنان مى باشند.

8 - عبادت طاغوت و اطاعت از سران ضلالت ، مانع توبه و باريافتن به درگاه الهى است .

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها و أنابوا إلى اللّه

6- آثار قبول طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 3

3 - مراجعه به طاغوت ، در پى دارنده عذاب در قيامت *

فكيف اذا اصابتهم مصيبة بما قدّمت ايديهم

برداشت فوق را فرمايش امام باقر و امام صادق (ع) تأييد مى كند كه فرمودند: المصيبة هى الخسف و اللّه بالمنافقين عند الحوض.


تفسير قمى، ج 1، ص 142 ; نورالثقلين، ج 1، ص 509، ح 367 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 254، ح 181.

7- آثار قضاوت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 1

1 - ارجاع داورى به طاغوت ، موجب ابتلاى مراجعه كنندگان به مصائب و مشكلات

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. فكيف اذا اصابتهم مصيبة بما قدّمت

با توجه به آيه پيش، از مصاديق مورد نظر براى «ما قدمت ايديهم» مراجعه به طاغوت براى داورى است.

8- آثار گرايش به طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 7

7 - زير پا گذاشتن مقررات شرعى و گرايش به طاغوت ، از عوامل ابتلاى جوامع به مشكلات و گرفتاريها

و اذا قيل لهم . .. فكيف اذا اصابتهم مصيبة بما قدّمت ايديهم

9- اجتناب از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 1،2،7

1 - پرهيز از عبادت و اطاعت طاغوت ها و سردمداران كفر و شرك ، از اوصاف مؤمنان و بندگان خالص خدا

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها

«طاغوت» در اصل به هر متجاوز و رئيس گمراه گر گفته مى شود. اين كلمه در قرآن، هم به اين معنا آمده و هم در بت و صنم به كار رفته است. چنانچه اين واژه در آيه شريفه در معناى نخست به كار رفته باشد، مقصود از عبادت (أن يعبدوها) اطاعت خواهد بود. گفتنى است آيه شريفه درصدد توصيف مؤمنان و بندگان خالص خداوند است (كه از آيات بعد نيز قابل استفاده است).

2 - لزوم اجتناب از عبادت طاغوت و اطاعت از سردمداران ضلالت

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها

7 - اجتناب از عبادت طاغوت و اطاعت از سران ضلالت ، شرط توبه و رويكرد به خداوند است .

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها و أنابوا إلى اللّه

تقدم طرح مسأله اجتناب از طاغوت، بر موضوع توبه و رويكرد به خداوند، مى تواند گوياى برداشت بالا باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 20 - 1

1 - عبادت خالصانه خدا ، اجتناب از عبادت طاغوت ، توبه ، پيروى از بهترين سخن و خردورزى ، از اوصاف تقواپيشگان

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها و أنابوا إلى اللّه . .. الذين يستمعون القول .

«الذين اتّقوا ربّهم» بيان تفصيلى براى آن دسته از افراد مؤمنى است كه در آيات قبل توصيف شده اند; يعنى، «الذين اجتنبوا الطاغوت. .. الذين يستمعون القول...».

10- استهزاى طاغوت پرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 13

13 - گرفتاران به لعنت و غضب خدا ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان اهل كتاب خود سزاوار استهزا و نه مؤمنان به خدا و كتب آسمانى

الذين اتخذوا دينكم هزواً . .. منهم القردة و الخنازير و عبد الطغوت

11- اطاعت از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 15

15 - فرمانبرى از طغيانگران ، ناسازگار با ايمان به خدا و كتب آسمانى

هل تنقمون منا الا ان ءامنا باللّه . .. و عبد الطغوت

توصيف پيشينيان يهود و نصارا به بندگى و اطاعت طاغوت در پاسخ استهزاى اهل كتاب نسبت به مؤمنان، حاكى از ناسازگارى ايمان به خدا با اطاعت طاغوت است.

12- اهل كتاب و طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 51 - 2

2 - گرايش و ايمان برخى اهل كتاب و علماى يهود به جبت ( معبودى غير از خدا ) و طاغوت

الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت

«جبت» در لغت به معناى هر چيزى است كه در آن خيرى نباشد و نيز به معبودى غير از خدا گفته مى شود.

13- اهميت اجتناب از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 36 - 2

2- عبادت خدا و اجتناب از طاغوت ، دو ركن اساسى تعاليم انبيا

و لقد بعثنا فى كلّ أُمّة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطغوت

14- ايمان به طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 51 - 2،13

2 - گرايش و ايمان برخى اهل كتاب و علماى يهود به جبت ( معبودى غير از خدا ) و طاغوت

الم تر الى الذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت

«جبت» در لغت به معناى هر چيزى است كه در آن خيرى نباشد و نيز به معبودى غير از خدا گفته مى شود.

13 - ايمان حُييى بن اخطب و كعب اشرف به جبت و طاغوت ، و گفتار نارواى آنان نسبت به مسلمانان

الم تر الى الّذين اوتوا نصيباً من الكتب يؤمنون بالجبت و الطّاغوت و يقولون

ابن عباس مى گويد: اين آيه درباره حييى بن اخطب و كعب اشرف نازل شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 52 - 2

2 - ايمان به جبت و طاغوت ( كفر و شرك ) موجب لعن خداوند

الم تر . .. اولئك الّذين لعنهم اللّه و من يلعن اللّه فلن تجد له نصيراً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 17

17 - مراجعه به طاغوت ها براى داورى ، ايمان به آنان و تأييد ظلم و تجاوزگرى آنان است .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به

15- تقويت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 5

5 - تقويت طاغوت ، از ويژگى هاى كافران

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت

16- توطئه طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 11

11 - سست بنيادى نقشه ها و ترفند هاى طاغوت ها و شياطين

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت . .. انّ كيد الشّيطان كان ضعيفاً

17- جايگاه طاغوت پرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 16،17

16 - گرفتاران به لعنت الهى و غضب الهى ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند

من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل كه روى سخن را با اهل كتاب قرار داده بود.

17 - بدترين جايگاه دوزخ از آن مسخ شدگان ، پرستندگان طاغوت ، گرفتاران به لعنت و غضب الهى است .

من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

برخى از مفسران «مكاناً» را جايگاه دوزخى توصيف شدگان دانسته اند.

18- جنگ با طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 10

10 - جنگ با دوستان شيطان ( كافران و طاغوت ها ) مصداق بارز نبرد در راه خدا

الّذين امنوا يقاتلون فى سبيل اللّه . .. فقاتلوا اولياء الشّيطان

19- جنگ در راه طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 3،4،15

3 - جنگ هاى كافران ، در راه طاغوت است .

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت

4 - نبرد در ركاب طاغوت ها ، نشانه كفر

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت

15 - كافران پيكارگر در جبهه طاغوت ، ضعيف و ناتوان

و الذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت . .. انّ كيد الشّيطان كان ضعيفاً

20- حاكميت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 257 - 9،11،14،16

9 - كفر ، زمينه ساز سرپرستى و حاكميّت طاغوت و انحراف از نور به ظلمتها

و الّذين كفروا اولياؤهم الطّاغوت يخرجونهم من النّور الى الظّلمات

11 - حاكميّت طاغوت ، منحرف كننده جامعه ، به سوى ظلمت ها و تباهيها

اولياؤهم الطّاغوت يخرجونهم من النّور الى الظّلمات

14 - اتحاد اهل ايمان به علّت ولايت واحد الهى و تشتت صفوف اهل كفر ، به لحاظ حاكميّت اولياى متعدد طاغوتى بر آنان

اللّه ولىّ الّذين امنوا . .. و الّذين كفروا اولياؤهم الطّاغوت

چون مؤمنان از يك «ولى» برخوردارند، پس به وحدت مى رسند، و در مقابل، كافران داراى اوليايى متعددند و در نتيجه متشتت خواهند شد.

16 - توجّه به عاقبت و عقوبت اهل كفر ، زمينه ساز پرهيز از انحراف به كفر و پذيرش حاكميّت طاغوت

اولئك اصحاب النّار هم فيها خالدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 258 - 3

3 - حاكميّت و سلطه طغيانگران ، داده اى از جانب خداوند

ان ءَاتيه اللّه الملك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 20

20 - ارجاع داورى به حاكمان خودكامه و سلطه گر ، پذيرش حاكميت طاغوت است .

الم تر الى الّذين يزعمون انّهم امنوا . .. يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت

امام صادق (ع) فرمود: . .. انّه لو كان لك على رجل حقّ فدعوته الى حكّام اهل العدل فأبى عليك اِلا انْ يرافعك الى حكام اهل الجور ليقضوا له لكان ممّن حاكم الى الطاغوت و هو قول اللّه عزّ و جل: الم تر الى الّذين يزعمون ... .


كافى، ج 7، ص 411، ح 3 ; نورالثقلين، ج 1، ص 508، ح 361 ; تفسير برهان، ج 1، ص 387، ح 2، 3 و 5 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 254، ح 180.

21- دوستان طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 7

7 - طاغوت ها و همواركنندگان راه آنان ، دوستان و ياوران شيطانند .

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت فقاتلوا اولياء الشّيطان

مراد از اولياى شيطان به قرينه فاى تفريع در «فقاتلوا»، كافران و طاغوتها هستند. گفتنى است كه در برداشت فوق، شيطان، غير طاغوت گرفته شده است.

22- سبيل الله و طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 8

8 - تضاد راه خدا با راه طاغوت و شيطان

الّذين امنوا يقاتلون فى سبيل اللّه و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت فقاتل

23- شيطنت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 9

9 - طاغوت ها ، شيطانند و كافران ، ياوران آنها

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت فقاتلوا اولياء الشّيطان

بدان احتمال كه مراد از شيطان همان طاغوت باشد ; در اين صورت مقصود از اولياء شيطان - به دليل فاى تفريع - كافران خواهد بود.

24- طاغوت پرستان در جهنّم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 17

17 - بدترين جايگاه دوزخ از آن مسخ شدگان ، پرستندگان طاغوت ، گرفتاران به لعنت و غضب الهى است .

من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

برخى از مفسران «مكاناً» را جايگاه دوزخى توصيف شدگان دانسته اند.

25- طاغوت پرستى اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 9،13

9 - گرفتارى اهل كتاب به لعنت و غضب خداوند ، پرستش طاغوت و مسخ شدنشان به ميمون و خوك ، سزاى رفتار هاى زشت آنان

هل انبئكم بشرّ من ذلك مثوبة عند اللّه من لعنه . .. و عبد الطغوت

كلمه «مثوبة» (سزا و جزا) مى رساند كه غضب و . .. به عنوان پيامدهاى شومى است كه اعمال نارواى اهل كتاب آنها را اقتضا مى كرده است.

13 - گرفتاران به لعنت و غضب خدا ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان اهل كتاب خود سزاوار استهزا و نه مؤمنان به خدا و كتب آسمانى

الذين اتخذوا دينكم هزواً . .. منهم القردة و الخنازير و عبد الطغوت

26- ظلم طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 17

17 - مراجعه به طاغوت ها براى داورى ، ايمان به آنان و تأييد ظلم و تجاوزگرى آنان است .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به

27- فضايل معرضان از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 17 - 5

5 - كسانى كه از عبادت طاغوت و اطاعت سردمداران ضلالت ، پرهيز كرده و به خدا روى آورند و توبه كنند ، شايسته بشارت الهى اند .

و الذين اجتنبوا الطغوت أن يعبدوها و أنابوا إلى اللّه لهم البشرى

28- قبول قضاوت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 17،21

17 - مراجعه به طاغوت ها براى داورى ، ايمان به آنان و تأييد ظلم و تجاوزگرى آنان است .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به

21 - ارجاع داورى به طاغوت ، نشانه دروغگويى در ادّعاى ايمان

الم تر الى الّذين يزعمون انّهم امنوا

امام صادق (ع) فرمود: . .. اما علمت ان كل زعم فى القرآن كذبٌ.


كافى، ج 2، ص 342، ح 20 ; نورالثقلين، ج 1، ص 508، ح 362.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 12

12 - تظاهر منافقان به اينكه مراجعه آنان به طاغوت براى قضاوت ، از سر بى ايمانى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده است .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً

مفهوم جمله «ان اردنا» اين است كه قصد ما اعراض از حكم پيامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده است، بلكه مى خواستيم بين طرفين دعوا صلح دهيم و به آنان نيكى كرده باشيم.

29- قضاوت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 1،2،3،8،11،12،14،18

1 - تصميم بر ارجاع داورى به طاغوت ، ناسازگار با ايمان به قرآن و ديگر كتب آسمانى است .

الم تر الى الذين يزعمون . .. يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت

1 - جمله «يريدون . .. » دلالت مى كند كه حتّى تصميم بر چنين كارى نيز خطاست ; چه رسد به انجام آن. 2 - كلمه «طاغوت»، مصدر و به معناى اسم فاعل است ; يعنى: هر انسان متجاوز، ظالم و جبّار.

2 - ناسازگارى ايمان به قرآن و كتب آسمانى ، با ارجاع داورى به طاغوتها

الم تر الى الذين يزعمون . .. يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت

3 - مراجعه به طاغوت ها براى داورى ، على رغم ادعاى ايمان مايه شگفتى و تعجّب

الم تر الى الذين يزعمون . .. ان يتحاكموا الى الطّاغوت

استفهام در جمله «الم تر»، براى تعجّب ايراد شده است.

8 - دادگاه هاى طاغوتى ، دادگاههايى هستند كه بر خلاف حكم خدا و رسول قضاوت مى كنند . *

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به

در صورتى ارجاع داورى به دادگاهها ناسازگار با ايمان مى شود كه قضاوت در آن محاكم بر خلاف دستورات الهى باشد ; بنابراين مراد از طاغوت حاكمانى هستند كه بر خلاف قرآن و سنت پيامبر حكم مى كنند.

11 - خوددارى از مراجعه به طاغوت براى قضاوت ، مصداقى از كفر به طاغوت

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به

12 - ارجاع داورى ها به طاغوت ( كسانى كه بر خلاف احكام خداوند ، حكم مى كنند ) ، خواسته شيطان است .

و يريد الشّيطان ان يضلّهم

14 - رجوع كنندگان به طاغوت ، تحت سيطره و نفوذ شيطان هستند .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. و يريد الشّيطان ان يضلّهم

18 - سقوط به ژرفناى گمراهى ، پيامد پذيرش دادگاه هاى طاغوتى

يريدون ان يتحاكموا . .. و يريد الشّيطان ان يضلّهم ضلالا بعيداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 64 - 6

6 - مراجعه به طاغوت و دادگاه هاى ناصالح براى داورى ، ستم به خويشتن است .

يريدون ان يتحاكموا . .. و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم

30- كافران و طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 9

9 - طاغوت ها ، شيطانند و كافران ، ياوران آنها

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت فقاتلوا اولياء الشّيطان

بدان احتمال كه مراد از شيطان همان طاغوت باشد ; در اين صورت مقصود از اولياء شيطان - به دليل فاى تفريع - كافران خواهد بود.

31- كفر به طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 256 -

9،10،11،13،14،17،21

9 - ايمان به خداوند و كفر به طاغوت ، راهى استوار ، محكم و مطمئن

فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى

10 - كفر مستمرّ به طاغوت و ايمان مداوم به خداوند ، چنگ زدن به ريسمان محكم الهى است .

فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى

11 - كفر به طاغوت ( نفى همه اغيار و تخليه وجود از غير حق ) ، شرط تحقّق ايمان

فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه

از تقدم مسأله «كفر به طاغوت» بر «ايمان» استفاده شده است.

13 - ايمان به خداوند و كفر به طاغوت ، رُشد است .

قد تبيّن الرّشد من الغىّ فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه

14 - لزوم اعلانِ كفر به طاغوت و ايمان به خداوند با زبان ، علاوه بر تصديق قلبى

فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه . .. و اللّه سميع عليم

ذكر «سميع عليم» بيانگر اين است كه ايمان به خداوند و كفر به طاغوت، به زبان و قلب است.

17 - تشويق خداوند نسبت به مؤمنانِ به او و كافرانِ به طاغوت

فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه . .. و اللّه سميع عليم

21 - تعلّق قلبى به خداوند و كفر به طاغوت ( نفى اغيار ) ، دو بُعد ايمانِ با صلابت

فمن يكفربالطّاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى

امام صادق (ع) درباره آيه «فقد استمسك . .. » فرمود: هى الايمان باللّه وحده لا شريك له


كافى، ج 2، ص 14، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 263، ح 1052 و 1053.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 257 - 1،2

1 - شمول ولايت خاص الهى ، بر مؤمنانى كه به طاغوت كفر ورزند .

فمن يكفر بالطّاغوت . .. اللّه ولىّ الّذين امنوا

2 - ايمان به خداوند و كفر به طاغوت ، موجب جلب سرپرستى ، ياورى و دوستى خداوند

فمن يكفر بالطّاغوت . .. اللّه ولىّ الّذين امنوا

براى «ولىّ»، معانى متعدّدى گفته شده است ; از آن جمله كه با آيه شريفه تناسب دارد، سرپرست، ياور و دوست است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 6،7،11

6 - لزوم كفر به طاغوت و موضعگيرى در مقابل آن

و قد امروا ان يكفروا به

7 - لزوم كفر به طاغوت و موضعگيرى در مقابل آن ، فرمان مشترك همه اديان الهى

يزعمون انّهم امنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغ

چون خداوند مراجعه به طاغوت را با ايمان به كتب آسمانى گذشته ناسازگار دانسته، معلوم مى شود كه در آن كتابها نيز چنين كردارى محكوم و ناپسند شمرده شده است.

11 - خوددارى از مراجعه به طاغوت براى قضاوت ، مصداقى از كفر به طاغوت

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به

32- گمراهى طاغوت پرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 18،19

18 - طاغوت پرستان ، مسخ شدگان و گرفتاران به لعنت و غضب الهى ، گمراهترين مردمان از راه راست

من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

19 - پيشينيان اهل كتاب - بر اثر گرفتارى به لعنت و غضب خدا و در آمدن به شكل ميمون و خوك و پرستش طاغوت - ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند

من لعنه اللّه . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

33- گناه اطاعت از طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 54 - 12

12 - پيروى از طاغوت ، گناه و فسق است .

فأطاعوه . .. إنّهم كانوا قومًا فسقين

34- مبارزه با طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 76 - 6

6 - وجوب نبرد با ياوران شيطان ( كافران و طاغوت ها )

و الّذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطّاغوت فقاتلوا اولياء الشّيطان

35- مراجعه به طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 63 - 8،9

8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به چشمپوشى از خطاى كسانى كه از مراجعه به طاغوت ، اظهار ندامت كردند .

ثم جاؤك يحلفون باللّه ان اردنا الّا احساناً . .. فاعرض عنهم

كلمه «اعراض»، به قرينه «عظهم» (آنان را نصيحت كن»، به معناى اعراض از عقوبت و خطاى آنان است، نه به معناى دورى از آنان.

9 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به موعظه منافقانى كه از مراجعه به طاغوت اظهار ندامت كردند .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. فاعرض عنهم و عظهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 64 - 6

6 - مراجعه به طاغوت و دادگاه هاى ناصالح براى داورى ، ستم به خويشتن است .

يريدون ان يتحاكموا . .. و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم

36- مصاديق طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 256 - 20

20 - شيطان ، از مصاديق طاغوت

فمن يكفر بالطّاغوت

امام صادق (ع) درباره آيه «فمن يكفر بالطّاغوت» فرمود: انه الشيطان . ..


مجمع البيان، ج 2، ص 631 ; نورالثقلين، ج 1، ص 263، ح 1051.

37- منافقان و طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 62 - 12

12 - تظاهر منافقان به اينكه مراجعه آنان به طاغوت براى قضاوت ، از سر بى ايمانى به پيامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده است .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. ان اردنا الّا احساناً و توفيقاً

مفهوم جمله «ان اردنا» اين است كه قصد ما اعراض از حكم پيامبر (صلی الله علیه و آله) نبوده است، بلكه مى خواستيم بين طرفين دعوا صلح دهيم و به آنان نيكى كرده باشيم.

38- موارد طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 22

22 - كعب بن اشرف و ابن شيبه يهودى ، از مصاديق حاكمان طاغوتى

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت

بسيارى از مفسران برآنند كه آيه در مورد منافقى نازل شد كه به هنگام نزاع با فردى، خواهان مراجعه به كعب بن اشرف يهودى شد و از مراجعه به پيامبر براى داورى سر باز زد. برخى ديگر از مفسران، مصداق طاغوت را ابن شيبه يهودى گفته اند.

39- نقش طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 60 - 13،15

13 - طاغوت ها ، دام ها و ابزار كار شياطين هستند .

يريدون ان يتحاكموا الى الطّاغوت . .. و يريد الشّيطان ان يضلّهم

15 - شياطين و طاغوت ها ، عناصرى در برابر حكومت پيامبران الهى

الم تر الى الّذين يزعمون . .. و يريد الشّيطان

40- ولايت طاغوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 257 - 12،13

12 - عدم پذيرش ولايت الهى ، منجر به انحراف آدمى و پذيرش ولايت طاغوتيان

اللّه ولىّ الّذين امنوا . .. و الّذين كفروا اولياؤهم الطّاغوت

13 - هر ولايتى جز ولايت الهى ، طاغوتى است .

اللّه ولىّ الّذين امنوا . .. و الّذين كفروا اولياؤهم الطّاغوت

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه اوّلا تمامى انسانها تحت ولايت و سرپرستى هستند; به مقتضاى تقسيم آنان به مؤمن و كافر. ثانياً اين ولايت يا از آن خداست و يا از آن طاغوت; بدون فرض قسم سوّم. بنابراين خارج شدن از ولايت الهى، مساوق ورود در ولايت طاغوت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 115 - 12

12 - ر ها شدن در ورطه ولايت و حكومت گمراهان ، پيامد مخالفت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

و من يشاقق الرسول . .. و يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولى

طاغوت پرستان

41- استهزاى طاغوت پرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 13

13 - گرفتاران به لعنت و غضب خدا ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان اهل كتاب خود سزاوار استهزا و نه مؤمنان به خدا و كتب آسمانى

الذين اتخذوا دينكم هزواً . .. منهم القردة و الخنازير و عبد الطغوت

42- جايگاه طاغوت پرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 16،17

16 - گرفتاران به لعنت الهى و غضب الهى ، مسخ شدگان و طاغوت پرستان ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند

من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

با توجه به ارتباط اين آيه با آيه قبل كه روى سخن را با اهل كتاب قرار داده بود.

17 - بدترين جايگاه دوزخ از آن مسخ شدگان ، پرستندگان طاغوت ، گرفتاران به لعنت و غضب الهى است .

من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

برخى از مفسران «مكاناً» را جايگاه دوزخى توصيف شدگان دانسته اند.

43- طاغوت پرستان در جهنّم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 17

17 - بدترين جايگاه دوزخ از آن مسخ شدگان ، پرستندگان طاغوت ، گرفتاران به لعنت و غضب الهى است .

من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

برخى از مفسران «مكاناً» را جايگاه دوزخى توصيف شدگان دانسته اند.

44- گمراهى طاغوت پرستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 60 - 18،19

18 - طاغوت پرستان ، مسخ شدگان و گرفتاران به لعنت و غضب الهى ، گمراهترين مردمان از راه راست

من لعنه اللّه . .. و عبد الطغوت أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

19 - پيشينيان اهل كتاب - بر اثر گرفتارى به لعنت و غضب خدا و در آمدن به شكل ميمون و خوك و پرستش طاغوت - ، داراى بدترين جايگاه و منزلت در پيشگاه خداوند

من لعنه اللّه . .. أولئك شر مكاناً و اضل عن سواء السبيل

طاغوتيان

45- آثار ثروت طاغوتيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 88 - 8

8 - ثروت و زينت هاى فراوان دنيوى در دست طاغوت و طاغوتيان ، از عوامل گمراهى مردم است .

ربنا إنك ءاتيت فرعون و ملأه زينة و أمولا . .. ليضلوا عن سبيلك

46- امكانات مادى طاغوتيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 88 - 8

8 - ثروت و زينت هاى فراوان دنيوى در دست طاغوت و طاغوتيان ، از عوامل گمراهى مردم است .

ربنا إنك ءاتيت فرعون و ملأه زينة و أمولا . .. ليضلوا عن سبيلك

17- طالوت

1- اطاعت از طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 249 - 4،5

4 - آزمايش فرمانبرى از طالوت و نيروى اراده بنى اسرائيل از جانب خداوند به وسيله نهر *

ان اللّه مبتليكم بنهر

در آيات سابق، ترديد فرمانبرى بنى اسرائيل را در رويارويى با دشمن مطرح كرد (هل عسيتم . .. ) بنابراين آزمايش الهى، براى مشخص شدن فرمانبران و نيز ميزان فرمانبرى آنان بوده است.

5 - همراهى جمعيّت انبوهى از بنى اسرائيل با طالوت ، در آغاز حركت وى براى پيكار با متجاوزان

فلمّا فصل طالوت بالجنود

كلمه «جُند» به معناى جمعيّت انبوه و متراكم است. آوردن اين كلمه به صورت جمع (جنود) دلالت بر كثرت لشكريانى دارد كه با طالوت بسيج شدند.

2- برترى طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 247 - 9

9 - طالوت ، نسبت به ديگران ، از توانايى جسمى و علمى ( كاردانىِ ) بيشترى برخوردار بود .

و زاده بسطة فى العلم و الجسم

چون جمله «و زاده . .. » بيان حكمت انتخاب طالوت از ميان بنى اسرائيل و علّت تقدّم وى بر ديگران است، پس او در اين دو صفت برتر از ديگران بوده است; بنابراين «زاده ...» بيانگر توانايى جسمى و علمى بيشتر او در مقايسه با ديگران است.

3- برگزيدگى طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 247 - 1،2،3،11،16،19،22

1 - برگزيدگى طالوت براى زمامدارى بنى اسرائيل ، به نفع و سعادت آنان

ان اللّه قد بعث لكم طالوت ملكاً

«لام» در «لكم» تصريح است به اينكه فرماندهى و زمامدارى طالوت در جهت نفع و سعادت آنان بوده است.

2 - طالوت ، برانگيخته خداوند براى زمامدارى بنى اسرائيل

ان اللّه قد بعث لكم طالوت ملكاً

3 - شگفتى سردمداران بنى اسرائيل ، از برگزيدگى طالوت به دليل سرشناس نبودن و نداشتن ثروت

قالوا انى يكون له الملك . .. و لم يؤت سعة من المال

ظاهراً اعتراض كنندگان، همان پيشنهاددهندگان بودند كه خداوند از قول آنان مى فرمايد: «قال الملأ . .. نحن احق». بنابراين اعتراض آنان به دو جهت بوده است: يكى نبودن طالوت از طبقه ملأ و اشراف كه مى گفتند: «نحن احق». و دوّم نداشتن مال و ثروت كه با «و لم يؤت سعة من المال» به آن اشاره شده است.

11 - گستردگى توانايى هاى علمى و جسمى طالوت ، ملاك برگزيدگى وى از جانب خداوند براى زمامدارى

ان اللّه اصطفيه عليكم و زاده بسطة فى العلم و الجسم

16 - مشيّت الهى ، منشأ برگزيدگى طالوت ( زمامداران الهى )

و اللّه يؤتى ملكه من يشاء

19 - بينش محدود بنى اسرائيل نسبت به ملاك هاى حقيقى گزينش ، منشأ اعتراض آنان به برگزيدن طالوت

قالوا انى يكون له الملك علينا . .. و اللّه واسع عليم

جمله «و اللّه واسع عليم» تعريضى به بنى اسرائيل است كه بينش شما محدود و در نتيجه مُعترض به گزينش طالوت شده ايد.

22 - نبودن طالوت از خاندان نبوت و پادشاهى ، منشأ اعتراض بزرگان ( ملأ ) بنى اسرائيل به برگزيدگى وى از جانب خداوند

قالوا انى يكون له الملك علينا

امام باقر (ع) درباره آيه «انّ اللّه قد بعث . .. » فرمود: لم يكن من سبط النبوة و لا من سبط المملكة ...


كافى، ج 8، ص 316، ح 498 ; نورالثقلين، ج 1، ص 251، ح 996.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 248 - 2

2 - عدم اطمينان بنى اسرائيل به مأموريت طالوت از جانب خداوند و درخواست نشانه و دليلى از پيامبرشان بر زمامدارى وى

قد بعث لكم طالوت . .. انّ اية ملكه ان ياتيكم

جمله «ان اية . .. » مى نماياند كه آنان براى حقانيّت زمامدارى طالوت، درخواست نشانه و معجزه كرده بودند ; و نشانه خواستن، حاكى از ترديد ايشان است.

4- پيروزى سپاه طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 251 - 4،5،24

4 - هزيمت و شكست سپاهيان جالوت به اذن الهى ، در برابر نيروى اندك طالوتيان

فهزموهم باذن اللّه

5 - اجابت دعا و نيايش طالوتيان ، با هزيمت و شكست سپاه جالوت

قالوا ربّنا . .. و انصرنا على القوم الكافرين. فهزموهم باذن اللّه

24 - چيرگى سپاه طالوت بر جالوتيان ، پرتويى از تفضّلِ جهانشمولِ الهى

فهزموهم باذن اللّه . .. و لكنّ اللّه ذو فضل على العالمين

5- جهاد طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 249 - 15

15 - عدم تغيير عزم طالوت در پيكار با متجاوزان ، على رغم نافرمانى بيشتر لشكريان و طرد آنان از سوى وى

فشربوا منه الاّ قليلا منهم فلمّا جاوَزَه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 250 - 1،3

1 - صبر ، استوارى قدم و نصرت بر كافران ، درخواست پيكارگران برگزيده طالوت از خداوند ، به هنگام رويارويى با جالوت

و لمّا برزوا . .. و انصرنا على القوم الكافرين

3 - نيرو هاى اندك طالوت با اميد به نصرت الهى ، به جنگ با جالوتيان رفتند .

و لمّا برزوا الجالوت . .. و انصرنا على القوم الكافرين

6- دعاى سپاه طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 250 - 1

1 - صبر ، استوارى قدم و نصرت بر كافران ، درخواست پيكارگران برگزيده طالوت از خداوند ، به هنگام رويارويى با جالوت

و لمّا برزوا . .. و انصرنا على القوم الكافرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 251 - 5

5 - اجابت دعا و نيايش طالوتيان ، با هزيمت و شكست سپاه جالوت

قالوا ربّنا . .. و انصرنا على القوم الكافرين. فهزموهم باذن اللّه

7- رهبرى طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 248 - 3،14،16،17

3 - بازگشت صندوق ( تابوت ) به سوى بنى اسرائيل ، نشانه زمامدارى طالوت

انّ اية ملكه ان ياتيكم التابوت

الف و لام در «التابوت» براى عهد ذهنى است و بيانگر اين معنا كه آن صندوق زمانى نزد بنى اسرائيل بوده است. جمله «و فيه ... بقية مما ترك ال موسى» مؤيّد اين معناست ; لذا «اتيان» به بازگشتن معنا شد.

14 - مؤمنان بنى اسرائيل ( اهل پذيرش حق ) ، پذيراى صندوق معهود ، به عنوان نشانه اى بر حقانيّت طالوت در زمامدارى

انّ فى ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين

«ايمان» در آيه شريفه به معناى ايمان به خداوند و رسول و در مقابل كفر نيست; چون مخاطبين آيه از اهل ايمانند; بلكه به معناى لغوى آن است; يعنى آنانكه اهل باور و پذيراى حق هستند، مقابل كسانى كه روحى لجوج و قلبى پيوسته ناباور دارند.

16 - وجود افراد غير مؤمن ( لجوج و ناباور ) ، در ميان بنى اسرائيل ، على رغم وجود نشانه روشن الهى بر زمامدارى طالوت

انّ فى ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين

تعبير «ان كنتم مؤمنين» اشاره است به اينكه افرادى غيرمؤمن (ناباوران) در ميان بنى اسرائيل وجود داشته اند.

17 - در صندوق معهود ، نشانه حاكميت طالوت و شكسته هاى الواح حضرت موسى بود كه بر آن علوم آسمانى نگاشته شده بود .

ان ياتيكم التابوت

امام باقر (ع) درباره آيه «ان ياتيكم التابوت . .. » فرمود: رضاض الالواح فيها العلم و الحكمة، العلم جاء من السماء فكتب فى الالواح و جعل فى التابوت


تفسير عياشى، ج 1، ص 133، ح 440 ; نورالثقلين، ج 1، ص 247، ح 977.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 249 - 3

3 - آمادگى بنى اسرائيل براى پيكار با دشمنان ، پس از پذيرش زمامدارى طالوت ، با مشاهده آن صندوق خاص

ان اية مُلكه . .. فلمّا فَصَل طالوت بالجنود

بسيج لشكريانى از بنى اسرائيل، با وجود ترديد سابق آنان نسبت به فرماندهى طالوت، دلالت بر جمله اى محذوف دارد; يعنى پس از آمدن تابوت، به فرماندهى طالوت گردن نهادند و آماده نبرد شدند و آنگاه طالوت آنان را بسيج كرد.

8- سپاه طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 249 -

6،9،10،11،12،14،15،17،18،21،32،33،34

6 - طالوت ، لشكريان بسيج شده را تا قبل از موفقيّت آنان در آزمايش ، به خود نسبت نمى داد .

فلمّا فصل طالوت بالجنود

آنگاه كه طالوت، لشكريان را نيازموده بود، از آنان تعبير به «الجنود» شد، نه «جنوده» يعنى نه آنان را به خود منتسب مى دانست و نه از خود نفى مى كرد. و آنگاه كه سخن از آزمايش به ميان آمد، نسبت به آنان كه در آزمايش موفق مى شوند، گفت: «فانّه منّى».

9 - اعلام طالوت به لشكريان ، در مورد عدم انتساب آنان به وى و جدايى آنان از او ، در صورتى كه از نهر بياشامند .

فمن شرب منه فليس منّى

10 - اعلام طالوت به لشكريان ، در مورد انتساب آنان به وى ، اگر از نوشيدن آب نهر چشم پوشند .

و من لم يطعمه فانّه منّى

11 - كسانى كه فقط يك كف از آب نهر نوشيدند ، از لشكر طرد نشدند ; گر چه منسوب به طالوت نيز نبودند .

فمن شرب منه فليس منّى و من لم يطعمه فانّه منّى ألاّ من اغترف غرفةً بيده

كلمه «الاّ» استثناى از «فمن شرب» است; بنابراين لشكر طالوت به سه گروه تقسيم مى شوند: نوشندگان، آنانكه نچشيدند و كسانى كه تنها مُشتى از آب برگرفتند. حكم گروه اوّل و دوّم روشن است ; ولى گروه سوّم چون آب را چشيده اند، «منّى» صدق نمى كند و به دليل اينكه سيراب نشده اند، «ليس منى» نيز صدق نمى كند.

12 - طالوت با آزمايش الهى ، برخى سپاهيان خود را تصفيه نمود و از لشكر طرد كرد .

فمن شرب منه فليس منّى

14 - بيشتر لشكريان طالوت على رغم منع وى ، از آب نهر نوشيدند و در امتحان الهى موفق نشدند .

فشربوا منه الاّ قليلا

15 - عدم تغيير عزم طالوت در پيكار با متجاوزان ، على رغم نافرمانى بيشتر لشكريان و طرد آنان از سوى وى

فشربوا منه الاّ قليلا منهم فلمّا جاوَزَه

17 - اظهار عجز برخى همراهان طالوت از پيكار با دشمن ، پس از عبور از نهر و ديدن سپاه عظيم جالوت

فلمّا جاوزه هو و الّذين امنوا معه قالوا لا طاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده

18 - تنها اقليّتى كه در آزمايش تشنگى موفّق شدند ، همراه طالوت از نهر گذشتند .

فشربوا منه الاّ قليلا منهم فلمّا جاوزه هو و الذين امنوا معه

21 - معتقدان به لقاى خداوند ( روز رستاخيز ) در لشكر طالوت ، اميدواركنندگان دل هاى نگران

قال الّذين يظنّون انّهم ملاقوا اللّه كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرةً

32 - ناتوانان از همراهى با طالوت پس از گذشتن از نهر ، همانهايى بودند كه يك كف ، آب نوشيدند .

الاّ من اغترف غرفة بيده . .. قالوا لا طاقة لنا

امام باقر (ع) درباره آيه مزبور فرمود: . .. قال الذين اغترفوا: «لا طاقة لنا اليوم بجالوت» ... .


كافى، ج 8، ص 316، ح 498; نورالثقلين، ج 1، ص 251، ح 996.

33 - همراهان طالوت تا آخرين مرحله پيكار ، همانهايى بودند كه حتّى يك كف از آب ننوشيدند .

فشربوا منه الاّ قليلا . .. قال الذين يظنون

امام باقر (ع) درباره آيه مزبور فرمود: . .. قال الّذين لم يغترفوا: «كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن اللّه».


كافى، ج 8، ص 316، ح 498; نورالثقلين، ج 1، ص 251، ح 996.

34 - عده اى از ياران طالوت كه از آب نهر ننوشيدند ، سيصد و سيزده نفر بودند .

فشربوا منه الاّ قليلا

امام باقر (ع): . .. فشربوا منه الاّ ثلاثمأة و ثلاثة عشر رجلا ...


كافى، ج 8، ص 316، ح 498 ; نورالثقلين، ج 1، ص 251، ح 996.

9- علم طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 247 - 9،11

9 - طالوت ، نسبت به ديگران ، از توانايى جسمى و علمى ( كاردانىِ ) بيشترى برخوردار بود .

و زاده بسطة فى العلم و الجسم

چون جمله «و زاده . .. » بيان حكمت انتخاب طالوت از ميان بنى اسرائيل و علّت تقدّم وى بر ديگران است، پس او در اين دو صفت برتر از ديگران بوده است; بنابراين «زاده ...» بيانگر توانايى جسمى و علمى بيشتر او در مقايسه با ديگران است.

11 - گستردگى توانايى هاى علمى و جسمى طالوت ، ملاك برگزيدگى وى از جانب خداوند براى زمامدارى

ان اللّه اصطفيه عليكم و زاده بسطة فى العلم و الجسم

10- فرماندهى طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 249 - 1،2

1 - گُزيدن و بسيج افراد و گروه هاى سپاه ، از جانب طالوت و خروج آنان با فرماندهى وى ، به سوى دشمن

فلمّا فصل طالوت بالجنود

2 - اعلام قبلى طالوت به نيرو هاى بسيج شده در مورد آزمايش آنان با رودخانه اى خروشان

قال ان اللّه مبتليكم بِنَهَر

11- قدرت طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 247 - 9

9 - طالوت ، نسبت به ديگران ، از توانايى جسمى و علمى ( كاردانىِ ) بيشترى برخوردار بود .

و زاده بسطة فى العلم و الجسم

چون جمله «و زاده . .. » بيان حكمت انتخاب طالوت از ميان بنى اسرائيل و علّت تقدّم وى بر ديگران است، پس او در اين دو صفت برتر از ديگران بوده است; بنابراين «زاده ...» بيانگر توانايى جسمى و علمى بيشتر او در مقايسه با ديگران است.

12- قصه طالوت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 246 - 1،29

1 - دعوت خداوند به رؤيت ( دقّت كامل ) در واقعه طالوت و بنى اسرائيل

الم تر الى الملأ من بنى اسرائيل

29 - نيرو هاى صادق و پايدار بنى اسرائيل در ركاب طالوت ، شصت هزار نفر بودند .

تولّوا الاّ قليلا

امام باقر (ع) درباره «قليل» در آيه فوق فرمود: كان القليل ستّين الفاً


معانى الاخبار، ص 151، ح 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 245، ح 971.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 252 - 2

2 - داستان طالوت و هلاكت جالوتيان ، از آيات الهى

الم تر الى الملأ من بنى اسرائيل . .. تلك ايات اللّه

كلمه «تلك» اشاره به داستان طالوت و جالوت است.

18- طائف

1- اهميت طائف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 31 - 8

8 - مكه و طائف ، دو شهر مهم جامعه عصر بعثت ، نزد عرب جاهلى

و قالوا . .. على رجل من القريتين

2- تاريخ طائف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 31 - 8

8 - مكه و طائف ، دو شهر مهم جامعه عصر بعثت ، نزد عرب جاهلى

و قالوا . .. على رجل من القريتين

3- توقع نبوت اشراف طائف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 31 - 1

1 - توقع بى جاى مشركان مكه در لزوم انتخاب پيامبر ، از ميان اشراف « مكه » و « طائف »

و قالوا لولا نزّل هذا القرءان على رجل من القريتين عظيم

عموم مفسران مراد از «قريتين» را مكه و طائف دانسته اند.

19- طبقات اجتماعى

1- طبقات اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - حمد - 1 - 7 - 1،2

1 - تقسيم انسان ها به ثابت قدمان بر هدايت و مغضوبين درگاه خدا و گمراهان ، از طبقه بندى هاى مردم در قرآن

صرط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لاالضآلّين

مراد از «نعمت» در «انعمت عليهم» به قرينه فرازهاى قبل و بعد، نعمت هدايت است، نه نعمتهاى مادى. علاوه بر اينكه همه موجودات، حتى كافران، از اين نعمتها برخوردار هستند.

2 - گروهى از انسان ها برخوردار از هدايت هاى ويژه الهى و بهره مند از مراحل والاى آن هستند .

صرط الذين انعمت عليهم

چنانچه گذشت مراد از «نعمت» نعمت هدايت است، و چون درخواست كنندگان اين نعمت خود از هدايت يافتگان هستند، مقصود از آن، هدايتى ويژه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 8 - 1

1 - تقسيم انسان ها به : تقواپيشگان ، كافران و منافقان ، از طبقه بندى هاى مردم در قرآن

هدًى للمتقين . .. إن الذين كفروا ... و من الناس من يقول ءامنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 155 - 11

11 - تقسيم مؤمنان به صبرپيشگان و غير صابران ، از طبقه بندى هاى اهل ايمان در قرآن

و بشر الصبرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 166 - 1

1 - تقسيم مشركان به : سردمداران شرك و پيروان آنان

إذ تبرأ الذين اتبعوا من الذين اتبعوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 220 - 12

12 - خداوند ، مفسدان و مصلحان را از يكديگر بازمى شناسد .

و اللّه يعلم المفسد من المصلح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 118 - 22

22 - اعتقاد انسان ها ، ملاكى براى تقسيم بندى جوامع انسانى

يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم . .. و ما تخفى صدورهم اكبر

خداوند، جامعه انسانى را به دو دسته اهل ايمان و بيگانه با ايمان تقسيم كرده كه اين تقسيم، بر اساس اعتقاد آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 53 - 14

14 - تهيدستان و طبقات پايين جامعه، داراى زمينه بيشتر براى پذيرش ايمان و دعوت پيامبرند.

و لا تطرد الذين يدعون ربهم . .. أليس اللّه بأعلم بالشكرين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 129 - 2

2 - انسانهايى ظالم در صدد گمراه كردن و منحرف ساختن انسانهاى ديگرند.

يمعشر الجن قد استكثرتم . .. و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا

در آيه پيشين سخن از اغواگرى جنيان در مورد آدميان بود. مقتضاى تشبيه «كذلك» شباهت روابط متقابل آدميان و جنيان با روابط ميان ظالمان است. يعنى همان گونه كه جنيان به اغواى مردم مى پردازند، ظالمان نيز در صدد اغواى ظالمان ديگرند.

2- طبقات اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 151 - 4

4 - خطر پيدايش طبقه مسرف و متجاوز ، در شرايط رفاه و توانمندى اقتصادى جامعه و تسليم شدن توده هاى ناآگاه در برابر آنان

فى جنّ-ت و عيون . و زروع و نخل ... و لاتطيعوا أمر المسرفين

از ارتباط عبارت «فى جنّات و عيون» با «و لاتطيعوا أمر المسرفين» مى توان استفاده كرد كه در محيط رفاه و ثروت، رهبران اسراف گر ظهور مى كنند و توده هاى ناآگاه نيز به اطاعت از آنان، گردن مى نهند.

3- طبقات اجتماعى اقوام پيشين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 13 - 9

9- وجود طبقات فقير و مستمند در جوامع رفاه زده و ستمگر پيشين

ارجعوا . .. لعلّكم تسلون

برداشت ياد شده بنابراين احتمال است كه مراد از «لعلّكم تسئلون» پرسش و درخواست فقيران از آنان باشد.

4- طبقات اجتماعى در صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 131 - 1،3

1 - برخى از زنان و مردان كافر عصر بعثت ( در مكه ) از امكانات و ثروت چشمگيرى برخوردار بودند .

و لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجًا منهم

ضمير «منهم» به كافران بازمى گردد كه در آيات پيشين مورد بحث قرار گرفته بودند و از آنجايى كه سوره «طه» در مكه نازل شده است، مراد كفار مكه است. «ازواج» يا به معناى مردان و زنانى است كه تشكيل خانواده داده اند و يا به معناى «اصناف» است. «من» در «منهم» براى تبعيض است.

3 - سطح زندگى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان ، با كافران مكه ، تفاوت قابل ملاحظه اى داشت .

و لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجًا منهم

5- طبقات اجتماعى صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 2 - 15

15 - مردم مكه در واكنش به دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) دو دسته بودند : مؤمن و كافر .

أن أنذر الناس و بشّر الذين ءامنوا . .. قال الكفرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - مجادله - 58 - 17 - 1

1 - منافقان صدراسلام ، قشرى مرفه و برخودار از امكانات ( اموال و اولاد )

لن تغنى عنهم أمولهم و لا أولدهم من اللّه شيئًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 14 - 3

3 - كافران تكذيب گر ، در صدراسلام از قشر ثروتمند و پرفرزند و نفرات بودند .

أن كان ذا مال و بنين

6- طبقات اجتماعى صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 28 - 1،10

1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ابلاغ پيام الهى به مردم ، با مؤمنانى تهيدست و دنياگرايانى رفاه مند ، مواجه بود .

و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربّهم . .. و لاتطع من أغفلنا قلبه

از تعبير «تريد زينة الحياة الدنيا» استفاده مى شود كه در آيه، دو گروه، با دو مشخصه، ياد شده اند: نخست، مؤمنان خالصى كه از زينت دنيا بى بهره بودند و گروه دوم، كسانى كه زينت دنيايى داشتند.

10- توجه به ربوبيّت خداوند ، سوق دهنده آدمى به استغاثه و دعا به درگاه او است .

يدعون ربّهم

7- طبقات اجتماعى قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 75 - 3

3 - مستضعفان و اشراف مستكبر ، دو طبقه متمايز از يكديگر در ميان قوم ثمود

قال الملأ الذين استكبروا من قومه للذين استضعفوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 33 - 1

1 - جامعه نخستين پس از نوح ( ع ) ، متشكل از مردم عادى و گروه اشراف

و قال الملأ من قومه . .. و أترفنهم فى الحيوة الدنيا

«ملا»به سران و اشراف گفته مى شود0 «اتراف» (مصدر «اترفنا») به معناى متنعم كردن و برخوردار ساختن است.

8- طبقات اجتماعى قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 59 - 7،8

7- قوم عاد ، متشكل از سرانى متكبر و سركش و توده هايى پيرو و مطيع

و اتبعوا أمر كل جبار عنيد

8- توده هاى قوم عاد ، به پيروى از فرمان سران خويش ، آيات الهى را انكار و با پيامبران مخالفت مى كردند .

و تلك عاد جحدوا بأيت ربهم و عصوا رسله واتبعوا أمر كل جبار عنيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 33 - 1

1 - جامعه نخستين پس از نوح ( ع ) ، متشكل از مردم عادى و گروه اشراف

و قال الملأ من قومه . .. و أترفنهم فى الحيوة الدنيا

«ملا»به سران و اشراف گفته مى شود0 «اتراف» (مصدر «اترفنا») به معناى متنعم كردن و برخوردار ساختن است.

9- طبقات اجتماعى قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 27 - 5،6،12

5- مؤمنان قوم نوح و پيروان او ، از توده هاى مردم و از طبقات غير مرفه جامعه بودند .

ما نريك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا

مراد از «أراذل» - از آن رو كه مقابل «ملأ» قرار گرفته - توده هاى مردم و افراد مستضعف جامعه است.

6- توده هاى غير مرّفه ، مردمى پست و حقير در ديدگاه اشراف قوم نوح

ما نريك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا

أرذل (مفرد أراذل) به معن-اى پست و حقي-ر مى باشد.

12- حقارت و پستى مؤمنان به نوح ( ع ) ، امرى آشكار و روشن در نظر اشراف و سران قوم نوح

ما نريك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا بادى الرّأى

برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه «بادى الرأى»ظرف براى مضمون جمله «هم أراذلنا» باشد; يعنى ، در يك نگاه ظاهرى مى توان دريافت كه پيروان تو، مردمى پست و حقيرند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 28 - 8

8- سران و اشراف قوم نوح ، كوردلانى ناتوان از درك دلايل نبوت و فهم و معارف الهى

أرءيتم إن . .. ءاتنى رحمة من عنده فعمّيت عليكم

تعمية (مصدر عمّيت) به معناى كور ساختن است و آن گاه كه به «على» متعدى شود ، به معناى مخفى كردن مى باشد. بنابراين «فعميت عليكم»; يعنى ، آن بيّنه و رحمتى كه خداوند به من عطا كرده است ، بر شما مخفى مانده و از دركش ناتوانيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 29 - 8

8- مطرود شدن مؤمنان تهى دست از پيرامون نوح ( ع ) ، از شرايط سران و اشراف قوم نوح براى ايمان آوردن به آن حضرت

و ما أنا بطارد الذين ءامنوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 31 - 9،10،15

9- تهى دستان و مستضعفان جامعه ، در نظر ظاهر بين اشراف قوم نوح ، مردمى پست و حقير

و لاأقول للذين تزدرى أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً

إزدراء (مصدر تزدرى) به معناى حقير شمردن و ناقص و معيوب دانستن است (لسان العرب). مفعول «تزدرى» ضمير محذوفى است كه به «الذين» برمى گردد و مراد از آن، پيروان حضرت نوح مى باشد. يعنى «الذين تزدريهم أعينكم» (آنان

كه چشمان شما ايشان را حقير و ناقص و معيوب مى بيند.) اسناد «تزدرى» به «أعينكم» اشاره به ظاهربينى اشراف و سران دارد.

10- سران و اشراف قوم نوح ، محرومان و مستضعفان را ، ناتوان از رسيدن به خير و نيكى مى پنداشتند .

لاأقول للذين تزدرى أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً

جمله «لن يؤتيهم الله خيراً» بيان انديشه سران و اشراف قوم نوح درباره محرومان و تهى دستان جامعه است. اين جمله با توجه به كلمه «لن» حكايت از آن دارد كه: اشراف دستيابى محرومان را به خير و نيكى ، نامحتمل مى دانستند.

15- ظلم و ستم سران و اشراف قوم نوح به محرومان و مستضعفان آن قوم

لاأقول للذين تزدرى أعينكم . .. إنى إذًا لمن الظلمين

جمله «إنى إذًا لمن الظالمين» تعريضى است به سران و اشراف قوم نوح كه شما با اين پندار - كه محرومان شايسته خير نيستند - در حق آنان ستم مى كنيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 24 - 1

1 - قوم نوح ، متشكل از مردم عادى و گروه اشراف

فقال الملؤا الذين كفروا من قومه ما هذا إلاّ بشر مثلكم

«ملأ»، به رؤسا و اشراف گفته مى شود. «الذين كفروا» وصف توضيحى است نه احترازى; زيرا با توجه به آيه 27 سوره هود(و ما نراك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا بادى الرأى)، معلوم مى شود كه هيچ يك از اشراف قوم نوح، به وى ايمان نياورده بودند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 111 - 1

1 - امتناع قوم نوح از ايمان آوردن به وى ، به بهانه وجود گروهى محروم ، بى اعتبار و فاقد پايگاه اجتماعى - اقتصادى در كنار او

قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون

«أرذلون» جمع «أرذل» است و آن تفضيل «رذل» (حقير، پست و فرومايه) مى باشد. بنابراين «أرذلون»; يعنى، پست ترين فرومايگان و فرومايه ترين مردمان. گفتنى است كه اشراف قوم نوح، اين نسبت ناروا را از آن جهت به پيروان آن حضرت مى دادند كه آنان از طبقات محروم جامعه بودند و از اعتبارات اجتماعى و اقتصادى بهره اى نداشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 21 - 7

7 - وجود قشرى ثروتمند و قدرت مند ( صاحبان مال و فرزند بسيار ) ، در ميان قوم نوح

و اتّبعوا من لم يزده ماله و ولده إلاّ خسارًا

10- طبقات اجتماعى مسلمانان صدراسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 22 - 8

8 - وجود تفاوت در برخوردارى از امكانات مالى و معيشتى در جامعه اسلامى صدراسلام

و لايأتل أُوْلوا الفضل منكم و السعة أن يؤتوا أُوْلى القربى و المسكين و المهجري

11- طبقات اجتماعى مصريان باستان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 4 - 2

2 - تقسيم مردم مصر به طبقات و دسته هاى مختلف و پيرو ، نمود سياست خودكامه و سلطه جويى فرعون

إنّ فرعون علا فى الأرض و جعل أهلها شيعًا

جمله «جعل أهلها شيعاً» عطف تفسيرى بر «علا فى الأرض» و بيانگر نوع برترى جويى فرعون نسبت به مردم سرزمين مصر است. گفتنى است كه «شيع» جمع «شيعة» است و «شيعة» به فرد يا گروه پيرو اطلاق مى شود. بنابراين «جعل أهلها شيعاً»; يعنى، مردم آن سرزمين را به چند دسته پيرو درآورده بود.

12- طبقات اجتماعى يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 78 - 1

1 - جامعه يهود در عصر بعثت متشكل از عالمانى معاند و عوامى ناآگاه

و قد كان فريق منهم . .. و منهم أميون لايعلمون الكتب إلا امانى

چنانچه در آيه «75» گذشت، مراد از «فريق منهم» - به قرينه صفات شمرده شده بر آنان - عالمان يهود است.

13- منشأ طبقات اجتماعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 32 - 7

7 - طبقات اجتماعى و تفاوت سطح زندگى آنان ، بسته به تدبير الهى و تابع تقدير و برنامه ريزى او است .

و رفعنا بعضهم فوق بعض درجت

20- طبيعت

1- طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 26 - 8

8 - تسلّط انسان بر مظاهر هستى ، به خواست و مشيّت خداست .

تؤتى الملك من تشاء

«مُلك» (يعنى تسلّط) را خداوند به انسان مى دهد; پس انسان هر تسلّطى كه دارد از جانب خداست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 190 - 5،7،10،12

5 - آفرينش و پديده هاى آن ، از منابع و زمينه هاى شناخت خداوند و صفات او

انّ فى خلق السّموات و الارض و اختلاف الّيل و النّهار لايات

7 - ترغيب خداوند به انديشيدن در آفرينش و پديده هاى آن

انّ فى خلق السّموات و الارض و اختلاف الّيل و النّهار لايات لاولى الالباب

10 - صاحبان خرد ناب ، تنها دريابندگان نشانه هاى الهى در آفرينش

انّ فى خلق السّموات . .. لايات لاولى الالباب

آيات الهى در آفرينش وجود دارد، چه صاحب خردى باشد و يا نباشد. بنابراين «لاولى الالباب»، ناظر به بهره مندى از آن آيات است. يعنى تنها خردمندان به نشانه بودن آنها پى مى برند و ديگران از آن محرومند.

12 - انديشه پيراسته از آلودگى ها و ناخالصى ها ، زمينه ساز درك آيات الهى در آفرينش

انّ فى خلق السّموات . .. لايات لاولى الالباب

2- آثار اعتدال طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 8 - 4

4 - كتاب موزون طبيعت ، راهنماى انسان در صحنه عقيده و عمل *

و وضع الميزان . ألاّتطغوا فى الميزان

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند، براى رهنمون ساختن انسان ها به عقيده توحيدى، نظام دارى و قانون

مندى خورشيد، ماه و. .. را به آنان يادآور شده است. هم چنين حاكميت «ميزان» بر هستى را، درسى براى پايبندى عملى آنها به موازين قرار داده است.

3- آثار تفكر در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 69 - 21

21- تفكر و انديشهورزى در طبيعت ، از راه هاى خداشناسى و درك حقايق هستى است .

إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون

4- آثار توجه به تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 19 - 7

7 - توجّه به تحولات نظام طبيعت ، راهى براى شناخت و عمق بخشيدن به باور هاى دينى است .

يخرج الحىّ من الميّت و يخرج الميّت من الحىّ و يحىِ الأرض بعد موتهاو كذلك تخرجون

5- آثار ذكر استحكام طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 37 - 7

7- توجه به استحكام مظاهر طبيعت و ضعف خويش در برابر آنها ، مايه عبرت و پندگيرى است .

لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولاً

ذكر «إنك لن تخرق الأرض و . ..» در واقع توجه دادن به استحكام مظاهر طبيعت و متقابلاً ضعف انسان است كه مى تواند براى آدمى، عبرت آموز باشد.

6- آثار مطالعه طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 57 - 12

12 - مطالعه عوامل طبيعى در حياتبخشى به گياهان ، موجب پذيرش معاد و پى بردن به قدرت خداوند است .

هو الذى يرسل الريح . .. فاخرجنا به من كل الثمرت كذلك نخرج الموتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 50 - 13

13 - مطالعه جهان طبيعت ، زمينه پرورش روح توحيدى و دركى ژرف از صفات خداوند است .

فانظر إلى ءاثر رحمت اللّه . .. و هو على كلّ شىء قدير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 11 - 9

9 - مطالعه و تفكر در مظاهر هستى به منظور پى بردن به يك تايى آفريدگار جهان ، امرى لازم است .

خلق السموت . .. و ألقى فى الأرض ... بثّ فيها من كلّ دابّة ... و أنزلنا من السماء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - لقمان - 31 - 29 - 7

7 - خداوند ، فراخوان انسان ها به مطالعه در اَسرار طبيعت ، به منظور شناخت آفريدگار

ألم تر أنّ اللّه يولج الّيل . .. و سخّر الشمس و القمر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 33 - 8

8 - مطالعه قوانين طبيعت ، زمينه ساز ره بردن انسان به قدرت الهى است .

و من ءايته الجوار . .. إنّ فى ذلك لأيت لكلّ صبّار شكور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 20 - 3،4

3 - مطالعه مظاهر طبيعت در زمين ، از راه هاى تحكيم مبانى توحيد و خداشناسى

و فى الأرض ءايت للموقنين

برداشت ياد شده در صورتى است كه «موقنين» نظر به كسانى داشته باشد كه بالفعل، داراى يقين به خدا و توحيداند. در نتيجه مطالعه آيات تكوينى خداوند در زمين، وسيله اى براى تحكيم پايه هاى معرفت و يقين آنان خواهد بود.

4 - حقانيت معاد ، داراى نشانه هايى در زمين و پهنه طبيعت *

و فى الأرض ءايت للموقنين

با توجه به ارتباط اين آيه با آيات پيشين - كه در رابطه با معاد و حيات اخروى بود - احتمال مى رود كه كلمه «آيات»، اشاره به نشانه هاى امكان معاد و حقانيت آن داشته باشد.

7- آثارذكر تسخير طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 65 - 4

4 - توجه به تسخير طبيعت براى انسان ، حركت كشتى در دريا و امنيت زمين از برخورد با كرات و سنگ هاى آسمانى ، زمينه روشنى براى ره يابى به توحيد ربوبى خداوند

ألم تر أنّ اللّه سخّر. .. أن تقع على الأرض

8- ابداع طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 56 - 7

7- طبيعت ، پديده اى است بديع و نو كه خداوند آن را بدون برگرفتن ازنمونه اى آفريده است .

ربّ السموت والأرض الذى فطرهنّ

9- ابزار استفاده از طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 70 - 10

10- لزوم توجه انسان به خدايى بودن ابزار و امكانات مورد استفاده اش در تسلط بر طبيعت و بهرهورى از آن

كرّمنا . .. و حملنهم ... و رزقنهم ... فضّلنهم

تكرار افعال متكلم مع الغير و اسناد كارهاى انسان، به خداوند، شايد به اين منظور باشد كه بخواهد انسانها را متوجه خدايى بودن آنها بكند.

10- ارزش طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 1 - 3

3 - مظاهر طبيعت ، ارزشمند ، درس آموز و شايان مطالعه و تأمل

و الذريت ذروًا

قسم، معمولاً به شىء ارزشمند تعلق مى گيرد و از آن جا كه همه اشيا در برابر ذات حق يكسان اند، اين ارجمندى در مقايسه با نيازها و زندگى آدمى خواهد بود. گفتنى است كه سوگند، انسان را به تأمل درباره متعلقات قسم فرا مى خواند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 32 - 5

5 - رتبه و مقام انسان در پيشگاه خداوند والاتر از نظام طبيعت است .

متعًا لكم

11- استفاده از طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - ابراهيم - 14 - 33 - 6

6- همه انسان ها ( مؤمن و كافر ) داراى حق بهرهورى از طبيعت

الله الذى خلق . .. رزقًا لكم ... و سخ-ّر لكم الشمس و القمر دائبين و سخ-ّر لكم ال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 14 - 4

4- استفاده از مظاهر طبيعت ، براى خوراك ، پوشاك و زيورآلات مباح است .

لتأكلوا منه لحمًا طريًّا و تستخرجوا منه حلية تلبسونها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 69 - 15

15- طبيعت ( كوه و صحرا ) و زنبور عسل ، در خدمت انسان قرار دارند .

و أوحى ربّك إلى النحل أن اتخذى من الجبال بيوتًا . .. ثمّ كلى من كلّ الثمرت ... ف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 65 - 5

5 - استخدام طبيعت و بهره گيرى از منافع آن ، حق مشروع و متساوى همه انسان ها

ألم تر أنّ اللّه سخّر لكم ما فى الأرض

رام قرار داده شدن آنچه در زمين است براى انسان، مستلزم اين حقيقت است كه همه انسان ها در بهره بردارى از زمين و آنچه در آن است، از حق برابرى برخوردار مى باشند و هيچ كس حق ندارد، ديگرى را از اين حق باز دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 46 - 11

11 - باد ها وسيله اى براى برخوردار شدن انسان ها از مواهب مادى طبيعت است .

يرسل الرياح . .. و لتبتغوا من فضله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 12 - 9

9 - استفاده از مظاهر طبيعت ، براى خوراك ، پوشاك و زيور آلات ، مجاز و روا است .

و من كلٍّ تأكلون لحمًا طريًّا و تستخرجون حلية تلبسونها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 13 - 1

1 - بهرهورى انسان از موهبت هاى طبيعى ( كشتى و حيوانات ) ، زمينه ساز توجه وى به نعمت دهنده بودن خداوند

جعل لكم من الفلك و الأنعم . .. لتستوا على ظهوره ثمّ تذكروا نعمة ربّكم إذا استوي

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 13 - 6

6 - لزوم توجه انسان به مالكيت مطلق خداوند بر جهان هستى و پرهيز از غفلت و غرور به هنگام بهرهورى از طبيعت و مظاهر آن

جميعًا منه

تذكّر خداوند به اين كه همه هستى از او است - پس از اين كه جهان را مسخّر انسان ياد كرده است - مى رساند كه انسان با حاكميت بر جهان، زمينه غرور و غفلت از خداوند را دارد. و تأكيد «جميعاً منه» درصدد از ميان بردن اين غفلت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 32 - 2

2 - انسان ، داراى حق تصرف و بهره بردارى در تمام محصولات طبيعت

متعًا لكم

12- انسان و طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 26 - 8

8 - تسلّط انسان بر مظاهر هستى ، به خواست و مشيّت خداست .

تؤتى الملك من تشاء

«مُلك» (يعنى تسلّط) را خداوند به انسان مى دهد; پس انسان هر تسلّطى كه دارد از جانب خداست.

13- انقياد طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 77 - 9

9 - طبيعت ، مقهور اراده خداوند و مجرى فرمان او است .

فاضرب لهم طريقًا فى البحر يبسًا

«ضرب» در «اضرب لهم» به معناى ساختن و قراردادن است. فرمان ايجاد راهى خشك در دريا، فرمان به اعجاز است و از مقهور بودن دريا در برابر اراده خداوند، حكايت دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - شعراء - 26 - 63 - 6

6 - طبيعت و مظاهر آن ، با اذن خدا مقهور اراده بندگان خاص او است .

أن اضرب بعصاك البحر فانفلق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 42 - 7

7 - طبيعت ، تحت تسخير و فرمان خداوند

اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 30 - 3

3 - قوانين مادى عالم طبيعت ، مقهور اراده خداوند

و بشّروه بغلم . .. و قالت عجوز عقيم . قالوا كذلك قال ربّك

تعبير «كذلك قال ربّك»، مى رساند كه عوامل طبيعى مانع اراده الهى نيست; بلكه اراده او نافذ بر هستى است.

14- اهميت تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انشقاق - 84 - 20 - 5

5 - خوددارى از ايمان ، پس از مشاهده حالت هاى گوناگون طبيعت و تحولات زندگى بشر ، غير قابل توجيه و شگفت آور است .

لا أقسم بالشفق . و الّيل و ما وسق . و القمر إذا اتّسق . لتركبنّ طبقًا عن طبق . ف

برداشت ياد شده، ناظر به اين احتمال است كه حرف «فاء»، اين آيه را بر محتواى قسم و مقسمٌ به (در آيات پيشين) تفريع كرده باشد.

15- اهميت تعقل در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 12 - 10

10- لزوم انديشيدن در مظاهر طبيعت براى پى بردن به ماوراى آن و شناخت خداوند

و سخ-ّر لكم . .. الشمس ... إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون

16- اهميت تفكر در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 11 - 11

11- لزوم انديشه و تفكر براى شناخت طبيعت و راهيابى از آن به خداشناسى

إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون

17- اهميت مطالعه طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 1 - 3

3 - مظاهر طبيعت ، ارزشمند ، درس آموز و شايان مطالعه و تأمل

و الذريت ذروًا

قسم، معمولاً به شىء ارزشمند تعلق مى گيرد و از آن جا كه همه اشيا در برابر ذات حق يكسان اند، اين ارجمندى در مقايسه با نيازها و زندگى آدمى خواهد بود. گفتنى است كه سوگند، انسان را به تأمل درباره متعلقات قسم فرا مى خواند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 1 - 3

3 - مظاهر طبيعت ، شايان تأمل و درس آموزى است .

و النجم إذا هوى

سوگند به ستارگان، در حقيقت سوگند به مظهرى از مظاهر طبيعت است كه در ظهور و افول خويش براى انسان درس و پيام دارد.

18- تأثيرپذيرى موجودات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 51 - 11

11 - پديده هاى طبيعى ، از هم ، تأثير پذيرى مثبت و منفى دارند .

يرسل الرياح . .. فترى الودق يخرج من خلله ... فانظر إلى ءاثر رحمت اللّه كيف يحى

19- تسخير طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 24 - 10

10- طبيعت ، در تسخير مشيت و خواست خداوند است .

قد جعل ربّك تحتك سريًّا

ممكن است اسناد فراهم آوردن نهر آب به خداوند، به اين لحاظ باشد كه اسباب طبيعى جز به اذن خداوند نمى توانند اثرى ايجاد كنند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 65 - 13

13 - رام بودن طبيعت براى انسان ، حركت كشتى در دريا و امنيت زمين از برخورد كرات آسمانى با آن ، جلوه هاى رأفت و

رحمت گسترده خدا به انسان

ألم تر أنّ اللّه سخّر . .. إنّ اللّه بالناس لرءوف رحيم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - سجده - 32 - 27 - 4

4 - نظام طبيعت ، در گردش و حيات ، مسخّر اراده و خواست خداوند است .

أنّا نسوق الماء . .. فنخرج به زرعًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 42 - 7

7 - طبيعت ، تحت تسخير و فرمان خداوند

اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 13 - 4

4 - انسان ، توانا به تسخير تمامى قوا و امكانات طبيعت در پرتو اراده الهى *

و سخّر لكم ما فى السموت و ما فى الأرض

تعبير «سخّر لكم» ممكن است به اين معنا باشد كه خداوند، موجودات را مسخّر انسان قرار داده است; يعنى، انسان بالقوه قادر است كه در همه مظاهر طبيعت به نفع خويش تصرف كند.

20- تشبيه به طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - فصلت - 41 - 53 - 9

9 - جان آدمى چونان جهان طبيعت ، سرشار از آيات الهى و شايسته تأمل و انديشه است .

سنريهم ءايتنا فى الأفاق و فى أنفسهم

21- تشويق به طبيعت شناسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 67 - 10

10- تشويق آدمى به شناخت طبيعت و آثار قدرت الهى ، از راه تعقل و خردورزى

و من ثمرت النخيل . .. إن فى ذلك لأية لقوم يعقلون

برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه داراى لحن و آهنگى تشويق و تحريص كننده است.

22- تعقل در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 4 - 11

11- تعقّل در پديده هاى طبيعى ، آدمى را به شناخت خدا و يكتايى او در تدبير امور هستى هدايت مى كند .

إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 190 - 7

7 - ترغيب خداوند به انديشيدن در آفرينش و پديده هاى آن

انّ فى خلق السّموات و الارض و اختلاف الّيل و النّهار لايات لاولى الالباب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 79 - 2

2 - تفكر در طبيعت و افول و تغييرپذيرى آن، مايه درك ناتوانى پديده هاى آن براى ربوبيت است.

كوكبا . .. القمر ... الشمس بازغة ... وجهت وجهى للذى فطر السموت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 95 - 8

8 - مطالعه در طبيعت و نظام آن، راهى براى رسيدن به توحيد است.

إن الله فالق الحب و النوى . .. ذلكم الله فأنى تؤفكون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 99 - 17

17 - تحصيل ايمان از راه مطالعه در طبيعت نشانه علم و فهم است. *

الأيت لقوم يعلمون . .. لقوم يفقهون ... لقوم يؤمنون

در دو آيه گذشته علم و فهم به عنوان شرط بهره مندى از آيات طبيعت ذكر گرديده و در اين آيه ايمان ذكر شده است. شايد ذكر ايمان در پايان اين سه آيه براى اشاره به اين نكته باشد كه دانايان به ايمان مى رسند. لذا ايمان نيز نشانه وجود آن دو زمينه در صاحبان آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 71 - 2

2 - تشويق خداوند به تأمل و انديشه در جلوه هاى قدرت الهى در طبيعت ( مانند شتر ، گاو و گوسفند )

أوَلم يروا أنّا خلقنا لهم ممّا عملت أيدينا أنعمًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 3 - 10

10 - شناخت بهتر و ژرف تر طبيعت ، موجب شناخت بيشتر و عميق تر خداوند است .

الذى خلق سبع سموت . .. هل ترى من فطور

23- تغييرپذيرى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 79 - 2

2 - تفكر در طبيعت و افول و تغييرپذيرى آن، مايه درك ناتوانى پديده هاى آن براى ربوبيت است.

كوكبا . .. القمر ... الشمس بازغة ... وجهت وجهى للذى فطر السموت

24- تفكر در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 11 - 9

9- تفكر در تحولات طبيعت ، راهى براى خداشناسى است .

إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 69 - 20

20- تشويق و فراخوانى خداوند به تفكر و انديشه در طبيعت براى شناخت حقايق الهى

إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 22 - 18

18 - انديشه در آفريدگارى خداوند و ايجاد مواهب طبيعى ، عقيده توحيدى را در پى دارد .

الذى خلقكم . .. الذى جعل لكم الأرض ... فلا تجعلوا للّه أنداداً

تفريع جمله «لا تجعلوا . ..» به وسيله «فاء» بر حقايق بيان شده در اين آيه و آيه قبل، بيانگر اين است كه: توجه به آنها، گرايش دهنده آدمى به توحيد ربوبى است; يعنى، حال كه معلوم شد خداوند خالق شماست و همو آفريننده زمين و ... است معقول نيست مثل و مانندى براى او فرض كنيد.

25- خالق طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 7 - 1

1- پديده هاى روى زمين و مظاهر طبيعت ، آفريده هاى خداوند و زينت بخش زمين است .

إنّا جعلنا ما على الأرض زينة لها

26- خدا شناسى در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 141 - 3،8

3 - مظاهر گوناگون طبيعت جلوه قدرت خداوند است.

و هو الذى أنشأ جنت

8 - همگونى ميوه ها در شكل و گوناگونى آنها در طعم و كيفيت، نشانى از قدرت خداوند است.

و هو الذى . .. الزيتون و الرمان متشبها و غير متشبه

محتمل است مراد از زيتون و انار در آيه، ميوه هاى آن باشد. در اين صورت «متشابه» يعنى تشابه ميوه هاى زيتون با يكديگر و همچنين انار، «و غير متشابه» يعنى تفاوت آنها از نظر رنگ و طعم و ... در عين تشابه با يكديگر.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 12 - 10

10- لزوم انديشيدن در مظاهر طبيعت براى پى بردن به ماوراى آن و شناخت خداوند

و سخ-ّر لكم . .. الشمس ... إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 13 - 6،8

6- لزوم توجه به طبيعت و دقت در رنگ آميزى هاى گوناگون آن ، به منظور شناخت خداوند

إن فى ذلك لأية لقوم يذّكّرون

8- براى هر مرتبه از انديشه و بينش ، ابزار مناسب جهت خداشناسى در طبيعت وجود دارد .

ينبت لكم به الزرع . .. لقوم يتفكّرون . و سخ-ّر لكم الّيل ... لقوم يعقلون . و ما

با توجه به اينكه به دنبال عبارت « الزرع و الزيتون و . ..» - كه امورى ساده بوده و براى نتيجه گيرى فكر به تنهايى كافى است - «لقوم يتفكّرون» و به دنبال تسخير شب، روز و ... - كه دقت لازم دارد - «لقوم يعقلون» و به دنبال تفاوت رنگها - كه مقدمات كلى دارد و با اندك توجهى به دست مى آيد - «لقوم يذّكّرون» به كار برده شده است، مطلب فوق به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 3 - 10

10 - شناخت بهتر و ژرف تر طبيعت ، موجب شناخت بيشتر و عميق تر خداوند است .

الذى خلق سبع سموت . .. هل ترى من فطور

27- خداشناسى در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - آل عمران - 3 - 190 - 5،10،12

5 - آفرينش و پديده هاى آن ، از منابع و زمينه هاى شناخت خداوند و صفات او

انّ فى خلق السّموات و الارض و اختلاف الّيل و النّهار لايات

10 - صاحبان خرد ناب ، تنها دريابندگان نشانه هاى الهى در آفرينش

انّ فى خلق السّموات . .. لايات لاولى الالباب

آيات الهى در آفرينش وجود دارد، چه صاحب خردى باشد و يا نباشد. بنابراين «لاولى الالباب»، ناظر به بهره مندى از آن آيات است. يعنى تنها خردمندان به نشانه بودن آنها پى مى برند و ديگران از آن محرومند.

12 - انديشه پيراسته از آلودگى ها و ناخالصى ها ، زمينه ساز درك آيات الهى در آفرينش

انّ فى خلق السّموات . .. لايات لاولى الالباب

28- خداشناسى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 9

9 - طبيعت و جهان مادى ، آشنا با خدا و آگاه به مقام الوهيت است .

و إن منها لما يهبط من خشية اللّه

29- خشيت طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 10

10 - هراس جهان طبيعت از خداوند ، منشأى براى فعل و انفعالات آن

و إن منها لما يهبط من خشية اللّه

30- خلقت طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 39 - 5

5- پيدايش و كارايى مظاهر طبيعت ، متّكى به مشيّت و نيروى الهى است .

و لولا إذ دخلت جنّتك قلت ما شاء اللّه لاقوّة إلاّ باللّه

31- دعوت به مطالعه طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 20 - 4

4 - فراخوانى به مطالعه طبيعت ، براى پى بردن به قدرت خداوند ، و در نتيجه ، رفع ترديد در امكان معاد ، روش هدايتى قرآن است .

قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف بدأ الخلق

32- زمينه تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 11 - 4

4 - تأثير استغفار و ايمان ، در تحولات طبيعت و واكنش جهان مادى در برابر عقايد و رفتار انسان ها

استغفروا ربّكم . .. يرسل السماء عليكم مدرارًا

33- زيبايى طبيعت اقوام پيشين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 74 - 14

14- « عن أبى جعفر ( ع ) قال : الأثاث المتاع و أمّا رئياً فالجمال والمنظر الحسن ;

از امام باقر(ع) روايت شده كه فرمود: «أثاث» به معناى متاع و «رئياً» به معناى نيكويى و منظره زيبا است».

34- زيباييهاى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 7 - 1،2

1- پديده هاى روى زمين و مظاهر طبيعت ، آفريده هاى خداوند و زينت بخش زمين است .

إنّا جعلنا ما على الأرض زينة لها

2- جلوه و زيبايى مظاهر طبيعت ، زمينه آزمايش آدميان است .

زينة لها لنبلوهم أيّهم أحسن عملاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 32 - 2

2- سمبل اشراف ، در بيان الهى ، مردى مرفّه و برخوردار از دو تاكستان و نخل هايى در اطراف و كشت زارى در ميان ، اما گرفتار غرور است .

جعلنا لأحدهما جنّتين من أعنب و حففنهما بنخل و جعلنا بينهما زرعًا

«غرور» از آيات بعد استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 33 - 2

2- جريان نهر آب از ميان باغ و كشتزار ها ، صحنه اى دل انگيز و تماشايى است .

كلتا الجنّتين ءاتت أكلها ولم تظلم منه شيئًا و فجّرنا خللهما نهرًا

35- شعور طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 8،9

8 - طبيعت و جهان مادى داراى شعور است .

و إن منها لما يهبط من خشية اللّه

9 - طبيعت و جهان مادى ، آشنا با خدا و آگاه به مقام الوهيت است .

و إن منها لما يهبط من خشية اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 79 - 7

7- طبيعت ( كوه ها ، پرندگان و . . . ) داراى نوعى شعور و آگاهى به خداوند

الجبال يسبّحن و الطير

هم آوا شدن كوه ها و پرندگان با داوود(ع) در تسبيح خداوند، مى تواند گوياى حقيقت ياد شده باشد.

36- عبرت از طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 44 - 4

4 - طبيعت ( گردش و جابه جايى شب و روز و تحولات ناشى از آن و . . . ) بستر مناسب براى عبرت آموزى و پندگيرى

يقلّب اللّه الّيل و النهار إنّ فى ذلك لعبرة لأُوْلى الأبصر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - نور - 24 - 45 - 8

8 - طبيعت ( پيدايش انواع گوناگون جانداران از جسمى مايع و . . . ) ، بستر مناسب براى عبرت آموزى و پندگيرى

إنّ فى ذلك لعبرة لأُوْلى الأبصر . و اللّه خلق كلّ دابّة من ماء

جمله «و اللّه خلق. ..» عطف بر جمله «يقلّب اللّه الليل...» است. اين عطف مى تواند به اين مناسبت باشد كه همان گونه كه گردش و جابه جايى شب و روز مايه عبرت صاحبان بصيرت است آفرينش انواع جانداران نيز مى تواند چنين تأثيرى داشته باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 1 - 3

3 - مظاهر طبيعت ، ارزشمند ، درس آموز و شايان مطالعه و تأمل

و الذريت ذروًا

قسم، معمولاً به شىء ارزشمند تعلق مى گيرد و از آن جا كه همه اشيا در برابر ذات حق يكسان اند، اين ارجمندى در مقايسه با نيازها و زندگى آدمى خواهد بود. گفتنى است كه سوگند، انسان را به تأمل درباره متعلقات قسم فرا مى خواند.

37- علاقه به طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 32 - 4

4 - دوستى مظاهر طبيعت و متاع هاى دنيوى ، در صورتى كه در طول دوستى خدا و در جهت او باشد ، امرى مشروع و پسنديده است .

إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربّى

برداشت ياد شده به اين دليل است كه سليمان(ع) در عين محبت به خدا، به اسب ها و سان ديدن از آنها نيز، به خاطر خدا علاقه مىورزيد.

38- عوامل مؤثر در تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 41 - 6

6 - عمل انسان ها ، در تحولات عالَم طبيعت ، مؤثر است .

ظهر الفساد فى البرّ و البحر بما كسبت أيدى الناس

39- عوامل مؤثر در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - جن - 72 - 16 - 7

7 - تأثير عقايد و رفتار انسان ها ، در تحولات طبيعت

و ألّوِاستقموا على الطريقة لأسقينهم ماء غدقًا

40- فرجام زيباييهاى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 8 - 2

2- تمامى موجودات زمين و جلوه هاى ظاهرى آن ، محكوم به فنا و اضمحلال نهايى اند .

و إنّا لجعلون ما عليها صعيدًا جرزًا

41- فلسفه تبيين تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 50 - 3

3 - هدف از بيان پديده هاى طبيعى و تحولات موجود در طبيعت در قرآن ، پندگيرى و درس آموزى است .

و لقد صرّفنه بينهم ليذّكّروا

در آيه شريفه، هدف از نزول باران و تحولات مربوط به آن، پندگيرى و درس آموزى شناسانده شده است. اين مى رساند كه اصولاً ذكر پديده ها و تحولات مربوط به طبيعت در قرآن، به همين منظور است; نه اين كه بيان اين نكته هاى طبيعى، خود هدف باشد.

42- فلسفه تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - انشقاق - 84 - 19 - 4

4 - پيدايش مراحل گوناگون در طبيعت ( شفق ، تاريكى شب و نور ماه ) ، نشانى از امكان تغيير و تحول در نظام حيات بشر در دنيا و آخرت

فلا أقسم . .. لتركبنّ طبقًا عن طبق

در قسم هاى قرآن، تناسب بين محتواى قسم و غرض از آن رعايت شده است و در اين مجموعه آيات نيز براى تأكيد بر تغيير حالات انسان، به تغييرات تكوينى سوگند ياد شده است.

43- فلسفه تسخير طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 13 - 7

7 - مسخّر بودن طبيعت در جهت منافع انسان ، در بردارنده درس هاى توحيدى براى اهل تفكّر

اللّه الذى سخّر لكم البحر . .. و سخّر لكم ما فى السموت و ... إنّ فى ذلك لأيت ل

44- فلسفه خلقت طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - نوح - 71 - 20 - 5

5 - حكمت آميز بودن آفرينش طبيعت

و اللّه جعل لكم الأرض بساطًا . لتسلكوا منها سبلاً فجاجًا

45- قانونمندى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 95 - 4

4 - پديد آمدن موجود زنده از دل مردگان و مرده از دل زندگان، قانونى مستمر در طبيعت است.

يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى

جمله «يخرج الحى»، كه جمله اى است فعليه و با فعل مضارع آغاز شده، دال بر استمرار و تجديد است. همچنين جمله دوم (مخرج الميت ... )، كه به صورت اسميه آمده، دال بر دوام و ثبوت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 8 - 3

3 - زندگى انسان ها ، چونان نظام طبيعت ، وابسته به رعايت موازين و معيارها

و وضع الميزان . ألاّتطغوا فى الميزان

از ارتباط اين آيه با آيات پيشين استفاده مى شود: چنانچه وجود موازين در نظام جهان، عامل ثبات و پايدارى آن است و بى حسابى و بى قانونى به انهدام آن منتهى مى شود، زندگى انسان نيز متكى به رعايت معيارها است.

46- گرايش به طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 72 - 4

4 - تمايل طبيعى و غريزى انسان به بوستان ، آب ، خانه هاى دلپذير و جاودانگى ، وسيله اى در جهت گرايش دادن وى به ارزش هاى معنوى

وعد اللّه المؤمنين و المؤمنت جنت تجرى

با توجه به اينكه خداوند، همين گرايشهاى طبيعى را وسيله هدايت انسانها و سوق دادن آنان به كسب ارزشها قرار داده است، برداشت فوق به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - صف - 61 - 12 - 6

6 - بهره گيرى قرآن از تمايلات طبيعى و غريزى انسان به آب ، بوستان و خانه هاى دلپذير ، در جهت گرايش دادن وى به ارزش هاى معنوى است .

تؤمنون باللّه و رسوله . .. و يدخلكم جنّ-ت... و مسكن طيّبة

از اين كه خداوند، گرايش هاى طبيعى انسان ها را وسيله هدايت آنان و سوق دادن آنها به كسب ارزش ها قرار داده است، براداشت بالا استفاده مى شود.

47- متفكران و طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 11 - 10

10- انديشمندان و متفكران ، داراى زمينه لازم براى درك آيت بودن مظاهر طبيعت

إن فى ذلك لأية لقوم يتفكّرون

48- مطالعه تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 49 - 10

10 - نگرش از سر تعقل و انديشه به تحولات طبيعت و پديده هاى آن ، شرط ره يافت به ربوبيت خداوند

ألم تر إلى ربّك كيف مدّ الظلّ . .. جعل لكم الّيل ... أرسل الريح ... أنزلنا من ا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - سجده - 32 - 27 - 10

10 - دعوت خداوند به بصيرت و دقت نظر در تحولات طبيعى ، به منظور پى بردن به گرداننده و ايجادكننده آنها است .

أوَلم يروا أنّا نسوق الماء . .. فنخرج به زرعًا... أفلايبصرون

49- مطالعه طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 21 - 16

16 - مطالعه و نگاه عميق به طبيعت ( جريان نزول باران ، چشمه سار ها و پيدايش كشت ها ) ، مايه بيدارى و پندگيرى صاحبان عقل و خرد است .

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. إنّ فى ذلك لذكرى لأُولى الألبب

«ذكرى» اسم براى «تذكير» و «تنبيه» (بيدارى و پندگيرى) است و «لُبّ» (مفرد «ألباب») به معناى عقل و خرد مى باشد.

50- مقهوريت طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 41 - 2

2- مظاهر طبيعت ، مقهور اراده خداوند است .

فتصبح صعيدًا زلقًا . أو يصبح ماؤها غورًا

تبديل شدن باغ و كشت زار به زمينى بى حاصل و يا فرورفتن آب آن به واسطه نزول عذاب الهى، نشان دهنده اين حقيقت است كه اسباب و علل طبيعى، جملگى مقهور اراده حق اند و از خود، استقلالى ندارند.

51- منشأ تحولات در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 74 - 10

10 - هراس جهان طبيعت از خداوند ، منشأى براى فعل و انفعالات آن

و إن منها لما يهبط من خشية اللّه

52- منشأ تحولات طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 130 - 6

6 - اراده خداوند حاكم بر طبيعت و عوامل آن

و لقد أخذنا ءال فرعون بالسنين و نقص من الثمرت

53- منشأ تسخير طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 13 - 11،12

11 - دستاورد هاى بشرى در زمينه تسخير طبيعت و موجودات ، مرهون توفيق و امداد الهى است ; نه توانايى انسان .

و ما كنّا له مقرنين

«إقران» (مصدر «مقرنين»)، به معناى قدرت داشتن و توانا بودن بر چيزى است.

12 - رام بودن طبيعت براى انسان ، لازمه قطعى آفرينش آنها نبوده و به تدبير خداوند صورت گرفته است .

لتستوا على ظهوره . .. سخّر لنا هذا و ما كنّا له مقرنين

54- منشأ حاكميت بر طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 70 - 10

10- لزوم توجه انسان به خدايى بودن ابزار و امكانات مورد استفاده اش در تسلط بر طبيعت و بهرهورى از آن

كرّمنا . .. و حملنهم ... و رزقنهم ... فضّلنهم

تكرار افعال متكلم مع الغير و اسناد كارهاى انسان، به خداوند، شايد به اين منظور باشد كه بخواهد انسانها را متوجه خدايى بودن آنها بكند.

55- موجودات مخرب در طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - روم - 30 - 51 - 2

2 - عالَم طبيعت ، برخوردار از عوامل طبيعى خنثى كننده و از بين برنده يكديگر

فانظر . .. كيف يحى الأرض بعد موتها ... و لئن أرسلنا ريحًا فرأوه مصفرًّا

56- ناپايدارى زيباييهاى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 8 - 2،3

2- تمامى موجودات زمين و جلوه هاى ظاهرى آن ، محكوم به فنا و اضمحلال نهايى اند .

و إنّا لجعلون ما عليها صعيدًا جرزًا

3- زيبايى ها و جلوه هاى مادّى زمينى ، امورى عَرَضى ، ناپايدار و غيرقابل اتكا است .

زينة لها . .. و إنّا لجعلون ما عليها صعيدًا جرزًا

57- نظم طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 8 - 3

3 - زندگى انسان ها ، چونان نظام طبيعت ، وابسته به رعايت موازين و معيارها

و وضع الميزان . ألاّتطغوا فى الميزان

از ارتباط اين آيه با آيات پيشين استفاده مى شود: چنانچه وجود موازين در نظام جهان، عامل ثبات و پايدارى آن است و بى حسابى و بى قانونى به انهدام آن منتهى مى شود، زندگى انسان نيز متكى به رعايت معيارها است.

58- نعمت طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - يس - 36 - 56 - 2

2 - بودن در كنار همسران خود و برخوردارى از آرامش و موهبت هاى طبيعت ، از نعمت هاى الهى و دلپذير براى همگان

فى شغل فكهون . هم و أزوجهم فى ظلل على الأرائك متّكئون

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه درصدد بيان نعمت هاى الهى براى اهل بهشت و تشويق مردم به ايمان براى برخوردار شدن از اين نعمت ها است.

59- نقش زيباييهاى طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 7 - 5

5 - زينت ها و جلوه هاى زمين ، زمينه ساز حركت انسان و بروز عمل او است .

إنّا جعلنا ما على الأرض زينة لها لنبلوهم أيّهم أحسن عملاً

60- نقش طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 4 - 10

10- عقل ابزارى براى شناخت ربوبيّت خدا و پديده هاى طبيعى ، منبعى براى شناخت اوست .

إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 78 - 7

7 - طبيعت ، مقهور اراده خداوند و مجرى فرمان هاى او است .

طريقًا فى البحر يبسًا . .. فغشيهم من اليمّ ما غشيهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 19 - 5

5 - عرصه طبيعت ، مظهر قدرت نمايى خداوند در ايجاد حيات و مرگ پديده هااست .

كيف يبدئ اللّه الخلق ثمّ يعيده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - عنكبوت - 29 - 20 - 3

3 - عرصه طبيعت ، مظهر قدرت نمايى خداوند در ايجاد پديده ها است .

سيروا فى الأرض فانظروا كيف بدأ الخلق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 32 - 8

8 - مظاهر طبيعت و متاع هاى دنيايى ، از زمينه هاى غفلت انسان از ياد خدا

إنّى أحببت حبّ الخير عن ذكر ربّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - زمر - 39 - 21 - 13،14

13 - طبيعت ( جريان نزول باران ، پيدايش چشمه سار ها ، رويش كشت هاى رنگارنگ و خشك و خرد شدن آنها ) ، از جلوه هاى قدرت و ربوبيت خداوند است .

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يجعله حطمًا إنّ فى ذلك لذكرى

14 - طبيعت و پديده هاى موجود در زمين چون باران ، چشمه سار ها و كشت ها ، بستر مناسب براى خداشناسى

ألم تر أنّ اللّه أنزل من السماء ماء . .. ثمّ يخرج به زرعًا ... ثمّ يجعله حطمًا

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، درصدد نشان دادن جلوه هاى قدرت خداوند است. بنابراين توصيه و تشويق خداوند به مطالعه و ژرف نگرى در طبيعت و پديده هاى موجود در زمين، گوياى برداشت ياد شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - جاثيه - 45 - 26 - 2

2 - زندگى و مرگ انسان به اراده خداوند است ; نه معلول طبيعت و روزگار .

و ما يهلكنا إلاّ الدهر . .. قل اللّه يحييكم ثمّ يميتكم

آيه شريفه در حقيقت پاسخى به دعوى دهريين است كه منكر مبدأ و معاد بودند و در آيات پيشين به گفته آنان اشارت رفت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 12 - 13

13 - طبيعت ، بستر شناخت ماوراء طبيعت ( خدا و صفات او و . . . )

اللّه الذى خلق سبع سموت و من الأرض . .. لتعلموا ...أنّ اللّه قد أحاط بكلّ شىء ع

برداشت ياد شده، از آن جا است كه خداوند، با طرح مسأله آفرينش آسمان هاى هفتگانه و زمين و تدبير امور آنها، درصدد نشان دادن قدرت مطلق و علم همه جانبه الهى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 3 - 11

11 - طبيعت و جهان آفرينش ، بستر خداشناسى

الذى خلق سبع سموت . .. هل ترى من فطور

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 4 - 4

4 - طبيعت ، بستر خداشناسى

خلق سبع سموت . .. ثمّ ارجع البصر كرّتين ... و هو حسير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - ملك - 67 - 19 - 9

9 - طبيعت ، بستر خداشناسى است .

أولم يروا إلى الطير . .. ما يمسكهنّ إلاّ الرحمن إنّه بكلّ شىء بصير

61- ويژگيهاى خلقت طبيعت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 11 - 6

6- طبيعت به گونه اى آفريده شده است كه نياز هاى انسان را به خوبى تأمين مى كند .

هو الذى أنزل من السّماء ماء لكم . .. ينبت لكم

تكرار «لكم» در دو آيه، هم چنين فعل «تسيمون» جملگى دلالت بر آن دارند كه: اين مجموعه براى منافع آدمى ايجاد گشته و در نتيجه با نيازهاى او تناسب و هماهنگى دارد.

62- هماهنگى طبيعت و نيازها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - نمل - 27 - 86 - 9

9 - هماهنگى نظام طبيعت با نياز بشر ، گواه وجود مدبرى حكيم براى آفرينش

جعلنا الّيل ليسكنوا فيه . .. إنّ فى ذلك لأيت

از اين كه خداوند براى شب و روز حكمت هايى را برشمرده كه در خدمت منافع انسان است و پس از آن، از اين امور به عنوان آيه و نشانه ياد كرده است، مطلب ياد شده استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 48 - 2

2 - هماهنگى نظام طبيعت با نياز هاى بشر ، برنامه ريزى شده از سوى خداى توانمند و نه پديده اى اتفاقى

و الأرض فرشنها فنعم المهدون

گستردگى صفحه زمين و «مهد» بودن آن براى بشر، بيانگر هماهنگى نظام طبيعت بانياز بشر به آسايش است. از اين كه خداوند، «فرشناها» را با ضمير متكلم آورده، براى جلب توجه انسان به دخالت تدبير الهى در پيدايش اين هماهنگى است.

طبيعت شناسى

63- تشويق به طبيعت شناسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 67 - 10

10- تشويق آدمى به شناخت طبيعت و آثار قدرت الهى ، از راه تعقل و خردورزى

و من ثمرت النخيل . .. إن فى ذلك لأية لقوم يعقلون

برداشت فوق، با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه داراى لحن و آهنگى تشويق و تحريص كننده است.

21- طعام

1- آداب طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 62 - 8،10

8- بامداد و عصر ، وقت هايى مناسب براى غذا خوردن

و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيًّا

10- « شهاب بن عبد ربّه قال : شكوت إلى أبى عبداللّه ( ع ) ما ألقى من الأوجاع والتخم فقال : تغدّ و تعشّ و لاتأكل بينهما شيئاً فإنّ فيه فساد البدن أما سمعت اللّه عزّوجلّ يقول : « لهم رزقهم فيها بكرة و عشيّاً » ;

شهاب بن عبد ربّه گفت: خدمت امام صادق(ع) از دردها و ترش كردن غذا در معده شكايت كردم، پس حضرت فرمود: صبح و پسين غذا بخور و بين آنها چيزى نخور; زيرا خوردن غذا بين اين دو وعده، موجب فساد بدن است. نشنيدى كه خداوند عزّوجلّ مى فرمايد: لهم رزقهم فيها بكرة و عشيّاً».

2- استفاده از طعام اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 38

38 - جواز استفاده از غذا هاى اهل كتاب مگر ذبايح آنان

و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم

از امام صادق(ع) روايت شده كه در رد كسى كه براى حليت ذبيحه اهل كتاب به آيه فوق تمسك كرد فرمود: كان ابى يقول: انما هو الحبوب و اشباهها.


كافى، ج 6، ص 240، ح 10; نورالثقلين، ج 1، ص 593، ح 48.

3- اهميت پاكيزگى طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 19 - 29

29- پاى بندى به ارتزاق از پاكيزه ترين غذا ها ، اصلى پسنديده و مرغوب در زندگى يكتاپرستان است .

فلينظر أيّها أزكى طعامًا

4- تأمين طعام مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 26 - 3

3- سخن گفتن عيسى ( ع ) با مادر خود و تأمين آب و غذا به صورت خارق العاده ، زمينه هاى مسّرت و چشم روشنى مريم ( س ) و رفع نگرانى او از آينده بود .

فناديها . .. فكلى و اشربى و قرّى عينًا

«عيناً» تمييز و بيانگر مراد جدى از فاعل است و «قرّى» از ماده «قرار» (آرام گرفتن) و يا «قُرّ» (سرد شدن) است. در صورت اول جمله «قرّى عيناً»، يعنى «چشم آرميده باش» و در صورت دوم، يعنى «خنك چشم باش» (چشمت از اشك سوزان به دور باشد) و در هر صورت، كنايه از خوش دلى و شادمانى است كه چشم از نگرانى و اضطراب باز مى ايستد و از سوزش اشك اندوه، مصون مى ماند. ارتباط جمله «قرّى عيناً» با جملات قبل، گوياى برداشت فوق است.

5- تنوع طعام هاى لذيذ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 51 - 7

7 - وجود غذا هاى متنوع و لذيذ در طبيعت براى انسان ها

كلوا من الطّيّبت

به كارگيرى «طّيّبات»به صورت جمع، بيانگر برداشت فوق است.

6- حق طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 18 - 2

2 - مسكين ، داراى سهم غذا در اموال مردم *

طعام المسكين

اضافه «طعام» به «مسكين»، بيانگر استحقاق است.

7- حليّت طعام اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 3،15،19

3 - جواز استفاده مسلمانان از غذا هاى اهل كتاب

و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم

15 - حليت طيبات و غذا هاى اهل كتاب و جواز ازدواج با زنان پاكدامن آنان ، امتنان خداوند بر مسلمانان

اليوم احل لكم

علاوه بر سياق و لحن آيه، از «لام انتفاع» در «لكم»، امتنان استفاده مى شود.

19 - اعتقاد به خدا و رسالت انبيا ، ملاك حليت غذاى اهل كتاب و حليت ازدواج با زنان آنان

احل لكم الطيبت و طعام الذين اوتوا الكتب . .. و المحصنت من الذين اوتوا الكتب

مراد از «الذين اتوا الكتب»، يهود و نصارا هستند، ولى از آنان به «اوتوا الكتاب» تعبير شده تا به علت حكم اشاره داشته باشد. و مشخصه اهل كتاب در بين ساير كافران، اعتقاد به خدا و رسالت پيامبران است.

8- خدا و طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - اخلاص - 112 - 2 - 11

11 - « قال الباقر ( ع ) حدّثنى أبى زين العابدين عن أبيه الحسين بن على ( ع ) أنّه قال : الصمد الذى لا جوف له و الصمد الذى قد انتهى سُؤْدَدُه و الصمد الذى لايأكل و لايشرب و الصمد الذى لاينام و الصمد الدائم الذى لم يزل و لايزال ;

امام باقر(ع) از پدرش زين العابدين(ع) از امام حسين(ع) روايت كرده كه فرمود: صمد كسى است كه درون خالى ندارد. صمد كسى است كه سيادت و آقايى اش، به كمال خود رسيده است. صمد كسى است كه نمى خورد و نمى آشامد. صمد كسى است كه خواب ندارد و صمد دائمى است كه هميشه بوده و خواهدبود».

9- درخواست طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 113 - 3

3 - انگيزه هاى چهارگانه حواريون ( تغذيه ، اطمينان و . . . ) توجيه آنان براى درخواست نابجاى نزول مائده آسمانى *

قال اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين. قالوا نريد ان نأكل منها ... من الشهدين

10- درخواست طعام موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 24 - 10

10 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ حكاية عن موسى ( ع ) « ربّ إنّى لما أنزلت إلىّ من خير فقير » فقال : سأل الطعام ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند - عزّوجلّ - كه از قول موسى(ع) حكايت كرده «ربّ إنّى لما أنزلت إلىّ من خير فقير» روايت شده كه موسى(ع) [با اين سخن ]درخواست طعام كرد».

11- ذخيره طعام در قحطى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - يوسف - 12 - 65 - 19

19- جواز اندوخته ساختن آذوقه براى مصارف شخصى حتى در دوران قحطى و كمبود مواد غذايى

نمير أهلنا . .. ذلك كيل يسير

12- طعام آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 118 - 2

2 - آدم ( ع ) و حوا در بهشت مسكونى خود نيازمند خوراك و پوشاك بودند .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

اختصاص يافتن فعل ها به آدم(ع) شايد به اين جهت باشد كه اصل سخن خداوند متوجه آدم(ع) بوده است و تنها در مواردى افعال تثنيه آمده كه چاره اى جز آن نبوده است. بنابراين، حوا نيز مانند آدم(ع) از نظر غذا و پوشاك تأمين بود.

13- طعام آسمانى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 113 - 1

1 - تناول از غذاى آسمانى و اطمينان به توانايى خداوند از انگيزه هاى حواريون براى درخواست مائده آسمانى

قالوا نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا

14- طعام اخروى اصحاب شمال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 36 - 1

1 - « غسلين » ( خونابه و چرك ) ، تنها غذاى كافران صاحب زر و زور ( اصحاب الشمال ) در قيامت

و لا طعام إلاّ من غسلين

«غسلين» - به گفته اهل لغت و مفسران - به معناى آبى كه از بدن هاى دوزخيان خارج مى شود و ممكن است مقصود خونابه و چرك باشد.

15- طعام اخروى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 36 - 1

1 - « غسلين » ( خونابه و چرك ) ، تنها غذاى كافران صاحب زر و زور ( اصحاب الشمال ) در قيامت

و لا طعام إلاّ من غسلين

«غسلين» - به گفته اهل لغت و مفسران - به معناى آبى كه از بدن هاى دوزخيان خارج مى شود و ممكن است مقصود خونابه و چرك باشد.

16- طعام انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - انبياء - 21 - 8 - 1،4

1- بدن پيامبران همانند ديگر انسان ها ، نيازمند به تغذيه است .

و ما جعلنهم جسدًا لايأكلون الطعام

4- بى نيازى پيامبران از تغذيه و جاودانگى آنان در دنيا ، پندار باطل مشركان

و ما جعلنهم جسدًا لايأكلون الطعام و ما كانوا خلدين

17- طعام اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 7،31

7 - حليت غذاى مسلمانان براى اهل كتاب در قوانين آنان *

و طعامكم حل لهم

بنابر اينكه جمله «طعامكم حل لهم» اخبار از حكمى در شريعت آنان باشد. يعنى آنان در كتاب خود، دليلى بر حرمت غذاى شما مسلمانان ندارند.

31 - انكار جواز مبادله با اهل كتاب و انكار حليت طعام آنان ، كفر و موجب حبط عمل است .

و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم . .. و من يكفر بالايمن فقد حبط عمله

از مصاديق مورد نظر براى ايمان، معارف و احكامى است كه در آيه مورد بحث، مطرح شده است، همانند حليت طعام اهل كتاب و . .. .

18- طعام بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 57 - 10

10 - دسترسى قوم موسى به غذا هاى طيب و غير طيب ( حلال و حرام ) در پى عبورشان از دريا و دوران صحراگردى

كلوا من طيبت ما رزقنكم

آوردن كلمه «طيبات» و اضافه كردن آن به «ما رزقناكم» بيانگر برداشت فوق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 21

21 - دسترسى قوم موسى به غذا هاى حلال و حرام در پى عبور از دريا

كلوا من طيبت ما رزقنكم

19- طعام حلال

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 7

7 - حليت غذاى مسلمانان براى اهل كتاب در قوانين آنان *

و طعامكم حل لهم

بنابر اينكه جمله «طعامكم حل لهم» اخبار از حكمى در شريعت آنان باشد. يعنى آنان در كتاب خود، دليلى بر حرمت غذاى شما مسلمانان ندارند.

20- طعام حوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 118 - 2

2 - آدم ( ع ) و حوا در بهشت مسكونى خود نيازمند خوراك و پوشاك بودند .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

اختصاص يافتن فعل ها به آدم(ع) شايد به اين جهت باشد كه اصل سخن خداوند متوجه آدم(ع) بوده است و تنها در مواردى افعال تثنيه آمده كه چاره اى جز آن نبوده است. بنابراين، حوا نيز مانند آدم(ع) از نظر غذا و پوشاك تأمين بود.

21- طعام حواريون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 113 - 4

4 - اطمينان به واقعى بودن مائده آسمانى انگيزه حواريون از خوردن آن مائده

قالوا نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا

عطف «نطمئن» بدون «ان» بر «نأكل» مى تواند بيانگر آن باشد كه حواريون به اين جهت خواهان خوردن از مائده بودند كه به متمايز بودن آن از سحر و شعبده پى برده و واقعى بودن آن را لمس كنند.

22- طعام خطاكاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 37 - 1

1 - « غسلين » ( خونابه و چرك ) ، غذاى مخصوص خطاپيشگان در قيامت

غسلين . لايأكله إلاّ الخط-ون

23- طعام خوردن انبيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 20 - 1

1 - همه پيامبران الهى در طول تاريخ ، همچون ساير مردمان ، نيازمند به تناول غذا و داد و ستد با مردم

و ما أرسلنا قبلك من المرسلين إلاّ إنّهم ليأكلون الطعام و يمشون فى الأسواق

24- طعام در بهشت آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 118 - 1

1 - آدم ( ع ) در بهشت خويش از نظر غذا و پوشاك تأمين بود .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

تعبير «إنّ لك. ..» وعده اى از جانب خداوند به آدم(ع) است و بيان خاصيت بهشت نمى باشد; زيرا خوردن از درخت ممنوع سبب شد كه آدم(ع) در همين بهشت عريان شود و وعده «لاتعرى» در حق او عملى نگردد.

25- طعام عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 75 - 14،16

14 - تغذيه ، نياز روزمره مسيح ( ع ) و مادرش مريم ( ع )

كانا يأكلان الطعام

فعل مضارع «يأكلان» دلالت بر استمرار دارد و حاكى از نياز دائمى آنان به غذاست.

16 - نيازمندى مسيح ( ع ) و مادرش مريم ( ع ) به تغذيه ، دليلى روشن بر خدا نبودن آنها

كانا يأكلان الطعام

جمله «كانا يأكلان الطعام» برهانى عليه اعتقاد به الوهيت مسيح(ع) و مادرش مريم است ; يعنى آنها به اين دليل نمى توانند خدا باشند كه گرسنه مى شوند و نياز به تغذيه و دفع فضولات آن دارند.

26- طعام مريم(س)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 75 - 12،16

12 - توانايى زن براى نيل به درجات والاى كمال و ارزش هاى معنوى

و امه صديقة

16 - نيازمندى مسيح ( ع ) و مادرش مريم ( ع ) به تغذيه ، دليلى روشن بر خدا نبودن آنها

كانا يأكلان الطعام

جمله «كانا يأكلان الطعام» برهانى عليه اعتقاد به الوهيت مسيح(ع) و مادرش مريم است ; يعنى آنها به اين دليل نمى توانند خدا باشند كه گرسنه مى شوند و نياز به تغذيه و دفع فضولات آن دارند.

27- طعام مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 6

6 - حليت غذاى مسلمانان براى اهل كتاب

و طعامكم حل لهم

28- طعام موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 2،3

2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» - در آيه بعد - آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.

3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 62 - 7

7- موسى ( ع ) و جوان خدمت كارِ همراه او ، در كنار هم و از يك نوع غذا مى خوردند .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبًا

ضماير جمع در تمام آيه، گوياى همراهى و همدلى دو همسفر، حتى در تناول غذا است; زيرا، در غير اين صورت، بايد برخى

ضماير را به صورت مفرد ذكر مى كرد و مثلاًمى گفت «آتنى غدائى».

29- طعام يوشع(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 61 - 2،3

2- موسى و همسفر او ، به هنگام رسيدن به مجمع البحرين ، يك ماهى ، به عنوان غذا ، همراه داشتند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

«حوت» يعنى «ماهى» و برخى آن را ماهى بزرگ معنا كرده اند. (ر.ك. لسان العرب) به قرينه «غداءنا» - در آيه بعد - آن ماهى، به منظور تغذيه فراهم شده بود.

3- موسى ( ع ) و همسفرش هنگام رسيدن به محلِّ تلاقى دو دريا ، از ماهىِ همراه خويش ، غفلت كردند .

فلمّا بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 62 - 7

7- موسى ( ع ) و جوان خدمت كارِ همراه او ، در كنار هم و از يك نوع غذا مى خوردند .

ءاتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبًا

ضماير جمع در تمام آيه، گوياى همراهى و همدلى دو همسفر، حتى در تناول غذا است; زيرا، در غير اين صورت، بايد برخى ضماير را به صورت مفرد ذكر مى كرد و مثلاًمى گفت «آتنى غدائى».

30- مسؤول طعام موسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 62 - 6

6- همسفر موسى ( ع ) عهده دار حمل و تدارك غذا بود .

قال لفتيه ءاتنا غداءنا

31- ملائكه و طعام ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 70 - 1

1- فرشتگان وارد بر ابراهيم ( ع ) ، دست به غذا نبردند و از آن تناول نكردند .

فلما رءآ أيديهم لاتصل إليه

«لاتصل إليه» (دستشان به سوى گوساله بريان شده نمى رسيد) كنايه از آن است كه از غذا تناول نمى كردند.

32- نياز به طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 75 - 14

14 - تغذيه ، نياز روزمره مسيح ( ع ) و مادرش مريم ( ع )

كانا يأكلان الطعام

فعل مضارع «يأكلان» دلالت بر استمرار دارد و حاكى از نياز دائمى آنان به غذاست.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 118 - 2،3

2 - آدم ( ع ) و حوا در بهشت مسكونى خود نيازمند خوراك و پوشاك بودند .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

اختصاص يافتن فعل ها به آدم(ع) شايد به اين جهت باشد كه اصل سخن خداوند متوجه آدم(ع) بوده است و تنها در مواردى افعال تثنيه آمده كه چاره اى جز آن نبوده است. بنابراين، حوا نيز مانند آدم(ع) از نظر غذا و پوشاك تأمين بود.

3 - غذا و پوشاك از آغاز آفرينش انسان از جمله نياز هاى اصلى او بوده است .

إنّ لك ألاّتجوع فيها و لاتعرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 7 - 2

2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) همچون ديگر انسان ها ، نيازمند به غذا و مناسبات اقتصادى با مردم

مالِ هذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الأسواق

33- وقت طعام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - مريم - 19 - 62 - 8

8- بامداد و عصر ، وقت هايى مناسب براى غذا خوردن

و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيًّا

22- طعن

1- آثار طعن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 19 - 18

18 - تأثير گزندگى زبان ، به حدّى است كه ممكن است حريف را ، كاملاً مغلوب كند .

سلقوكم بألسنة حداد

2- طعن بر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 46 - 13،14،22،23

13 - تشبيه وحى و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله) به هياهوى چوپان ها ، طعن يهود بر دين اسلام

راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين

هدف شوم يهوديان از چوپان خواندن پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى تواند تشبيه دعوت و سخنان او به هياهوى چوپانها باشد.

14 - به كارگيرى كلمات دو پهلو و چند معنى ، شيوه برخى از يهوديان براى استهزاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) و طعن بر اسلام

واسمع غير مسمع . .. راعنا ليّاً بالسنتهم و طعناً فى الدين

كلمه «مسمع»، از مصدر اسماع، داراى دو معناى متضاد است: يكى شنيدن و فهميدن و ديگرى دشنام دادن و ناسزا گفتن. و جمله راعنا با اندكى انحراف زبان مى تواند معناى «چوبان ما» را به ذهن شنونده القا كند.

22 - تحريفگرى ، استهزا و طعن يهود نسبت به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر آنان

من الذين هادوا يحرّفون . .. سمعنا و عصينا ... لعنهم اللّه بكفرهم

23 - تحريفگرى ، استهزا و طعن به اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، نمودى از كفر

يحرّفون الكلم . .. لعنهم اللّه بكفرهم

3- طعن بر مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 110 - 7

7 - بندگان مؤمن خدا ، همواره در معرض طعن و ريشخند كافران

و كنتم منهم تضحكون

4- طعن به انفاقگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 79 - 7

7 - طعنه زدن به مؤمنان انفاقگر و استهزاى آنان ، از خصلت منافقان است .

الذين يلمزون المطوّعين

5- طعن به دين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - محمد - 47 - 30 - 7

7- گفتار مرموز و نيشدار درباره دين ، نشانه نفاق و بيماردلى

و لتعرفنّهم فى لحن القول

«لحن القول»، به معناى آهنگ گفتار و نيز استعارات و كنايه هايى است كه در بد جلوه دادن و مخدوش كردن موضوع، تأثير دارد. خداوند، اين گونه سخن گفتن را وسيله اى براى رسوايى منافقان، معرفى كرده است.

6- طعن به محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 38 - 3

3- برخوردارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از همسر و فرزند ( داشتن زندگانى عادى و بشرى ) مورد طعن و ايراد مخالفان آن حضرت بود .

و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم أزوجًا و ذريّة

لحن آيه شريفه گوياى اين است كه حقايق مطرح شده در آن، پاسخ به اشكالها و ايرادهاى مطرح شده از ناحيه مردم عصر بعثت است. جمله «و لقد أرسلنا ...» اشاره به اين معنا دارد كه مردم آن عصر، بعثت بشر را از ناحيه خدا پذيرا نبودند و جمله «جعلنا ...» گوياى آن است كه آنان زندگانى عادى و داشتن زن و فرزند را براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) نمى پسنديدند و جمله «ما كان ...» بيانگر پندار آنان درباره لزوم توانايى پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر ارائه هر نوع معجزه است.

7- طعن به مسلمانان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 19 - 12

12 - منافقان مدينه ، با برطرف شدن ترس از جنگ ، با زبانى تند و گزنده ، به مسلمانان طعنه مى زدند .

فإذا ذهب الخوف سلقوكم بألسنة حداد

«سلق» (مصدر «سلقوا») به معناى «مغلوب كردن و به زمين زدن چيزى با قهر و غلبه» است (مفردات راغب). «حداد» (جمع «حديد») به معناى «تيز» است.

8- طعن به مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 79 - 7،8

7 - طعنه زدن به مؤمنان انفاقگر و استهزاى آنان ، از خصلت منافقان است .

الذين يلمزون المطوّعين

8 - استهزاى الهى نسبت به منافقانى كه مؤمنان انفاقگر و ايثار كننده را طعن زده و استهزا مى كردند .

سخر اللّه منهم

9- طعن به مؤمنان فقير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 54 - 6

6 - پيامبر(صلی الله علیه و آله) موظف به دلجويى از مؤمنان فقير و ضعيف با ابلاغ سلام و رحمت الهى به آنان در برابر طعنه هاى كافران

أهؤلاء منّ اللّه عليهم من بيننا . .. و إذا جاءك الذين يؤمنون بأيتنا

در آيه قبل از طعنه هاى كافران به مؤمنان تهيدست اطراف پيامبر(صلی الله علیه و آله) سخن به ميان آمده، و در اين آيه از آن مؤمنان با توصيف «الذين يؤمنون . .. » ياد شده است. محور ارتباط بين اين دو آيه مى تواند موضوع جبران تأثر مؤمنان باشد كه در برداشت فوق به آن اشاره شده است.

10- طعن كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 54 - 6

6 - پيامبر(صلی الله علیه و آله) موظف به دلجويى از مؤمنان فقير و ضعيف با ابلاغ سلام و رحمت الهى به آنان در برابر طعنه هاى كافران

أهؤلاء منّ اللّه عليهم من بيننا . .. و إذا جاءك الذين يؤمنون بأيتنا

در آيه قبل از طعنه هاى كافران به مؤمنان تهيدست اطراف پيامبر(صلی الله علیه و آله) سخن به ميان آمده، و در اين آيه از آن مؤمنان با توصيف «الذين يؤمنون . .. » ياد شده است. محور ارتباط بين اين دو آيه مى تواند موضوع جبران تأثر مؤمنان باشد كه در برداشت فوق به آن اشاره شده است.

11- طعن مخالفان محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - رعد - 13 - 38 - 3،8

3- برخوردارى پيامبر (صلی الله علیه و آله) از همسر و فرزند ( داشتن زندگانى عادى و بشرى ) مورد طعن و ايراد مخالفان آن حضرت بود .

و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم أزوجًا و ذريّة

لحن آيه شريفه گوياى اين است كه حقايق مطرح شده در آن، پاسخ به اشكالها و ايرادهاى مطرح شده از ناحيه مردم عصر بعثت است. جمله «و لقد أرسلنا ...» اشاره به اين معنا دارد كه مردم آن عصر، بعثت بشر را از ناحيه خدا پذيرا نبودند و جمله «جعلنا ...» گوياى آن است كه آنان زندگانى عادى و داشتن زن و فرزند را براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) نمى پسنديدند و جمله «ما كان ...» بيانگر پندار آنان درباره لزوم توانايى پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر ارائه هر نوع معجزه است.

8- قرآن با توجه دادن مردم به زندگانى بشرى و عادى پيامبران پيشين ، طعن و ايراد مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) را امرى نابجا و ناموجه دانست .

و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم أزوجًا و ذريّة

12- طعن مشركان در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 2 - 8

8- « عن جابربن عبدالله قال : قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : إن ناساً من أمتى يعذبون بذنوبهم فيكونون فى النار ما شاء الله أن يكونوا ، ثم يعيرهم أهل الشرك فيقولون : ما نرى ما كنتم فيه من تصديقكم نفعكم . فلايبقى موحّد إلاّ أخرجه الله تعالى من النار ثم قرأرسول الله (صلی الله علیه و آله) : « ربما يودّ الذين كفروا لو كانوا مسليمين » ;

جابربن عبدالله روايت كرده است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود: هماناگروهى از امت من به سبب گناهانشان عذاب مى شوند. پس مدتى كه خدا مى خواهد در آتش هستند; سپس اهل شرك آنان را سرزنش مى كنند و مى گويند: نمى بينيم كه ايمان شما برايتان سودى داشته است. پس هيچ موحدى نمى ماند مگر اينكه خدا او را از آتش بيرون مى آورد; سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اين آيه را قراءت فرمود: «ربما يود الذين كفروا لو كانوا مسلمين».

13- طعن منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 79 - 8

8 - استهزاى الهى نسبت به منافقانى كه مؤمنان انفاقگر و ايثار كننده را طعن زده و استهزا مى كردند .

سخر اللّه منهم

14- طعن منافقان مدينه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 19 - 12

12 - منافقان مدينه ، با برطرف شدن ترس از جنگ ، با زبانى تند و گزنده ، به مسلمانان طعنه مى زدند .

فإذا ذهب الخوف سلقوكم بألسنة حداد

«سلق» (مصدر «سلقوا») به معناى «مغلوب كردن و به زمين زدن چيزى با قهر و غلبه» است (مفردات راغب). «حداد» (جمع «حديد») به معناى «تيز» است.

23- طغيان

1- آثار اجتناب از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 115 - 7

7- پايدارى بر دين ، پرهيز از طغيان گرى ، تكيه نكردن بر ستمگران و اقامه نماز ، نيكوكارى و درپى دارنده اجر و پاداش الهى است .

فاستقم . .. و لاتركنوا ... أقم الصلوة ... فإن الله لايضيع أجر المحسنين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 19 - 5

5 - تزكيه و دورى از پليدى و طغيان ، هموارسازنده راه هدايت و خشيت الهى

إنّه طغى . .. أن تزكّى . و أهديك إلى ربّك فتخشى

تزكيه و دورى از پليدى و طغيان، هموارسازنده راه هدايت و خشيت الهى

2- آثار اخروى طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 34 - 4

4 - آرميدن متقين در سايه بوستان ها و مى گسارى آنان ، در برابر محروميت جهنميان از خنكى و نوشيدنى ، انعكاسى از تقابل آثار طغيان گرى و تقوا است .

لايذوقون فيها بردًا و لا شرابًا . .. حدائق و أعنبًا ... و كأسًا دهاقًا

3- آثار طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 36

36 - مفسده جويى يهود ، برخاسته از طغيان گرى و كفرورزى آنان *

طغيناً و كفراً . .. و يسعون فى الارض فساداً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 12،19

12 - تأثير منفى قرآن در برخى مردمان ، برخاسته از كفرورزى و طغيانگرى آنان

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

19 - طغيانگرى ، زمينه كفرورزى و انكار حق

طغيناً و كفراً

تقديم طغيان بر كفر مى تواند بيانگر نقش طغيان در پيدايش كفر باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 145 - 17

17 - كسى كه در راه سركشى و تجاوز به خوردن غذاهاى حرام نيازمند شود، اضطرار وى رفع حرمت نمى كند.

فمن اضطر غير باغ و لاعاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 11 - 11

11 - طغيان و سركشى ، نشانه بى ايمانى به روز رستاخيز

فنذر الذين لايرجون لقاءنا فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 12

12- سركشى و تجاوز از حدود الهى ، زمينه ساز گرايش انسان به كفر است . *

يرهقهما طغينًا و كفرًا

محتمل است تقديم طغيان بر كفر، گوياى اين باشد كه كشانده شدن به كفر، پى آمد ابتلا به طغيان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 17

17 - طغيان گرى در استفاده از نعمت ها ( ناسپاسى ، اسراف و . . . ) ، زمينه ساز فرا رسيدن غضب الهى و سيطره يافتن آن بر انسان است .

كلوا . .. و لاتطغوا فيه فيحلّ عليكم غضبى

«يحلّ»; يعنى، «ينزل» و نزول و اقامت غضب، كنايه از استقرار كامل آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 82 - 10

10 - طغيان گرى ، تباه كننده ايمان است .

و لاتطغوا فيه . .. و إنّى لغفّار لمن تاب و ءامن

سخن از ايمان مجدد پس از طغيان گرى، ممكن است براى بيان اين نكته باشد كه طغيان، ايمان را از بين مى برد و يا به آن آسيب جدى وارد مى سازد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 81 - 10

10 - طغيان ، سرمستى ، فسادانگيزى ، فخرفروشى و خودنمايى ، از عوامل هلاكت و نابودى

إنّ قرون . .. فبغى ... لاتفرح ... و لاتبغ الفساد ... فخرج على قومه فى زينته ...

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه خداوند پس از برشمردن تعدادى از اوصاف ناپسند قارون، مسأله نابودى وى را مطرح فرمود. اين نكته مى رساند كه اوصاف ياد شده در نابودى وى مؤثر بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 30 - 4

4 - روح طغيان و حق ناپذير ، از عوامل تأثيرپذيرى از جريان كفر و شرك

بل كنتم قومًا طغين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 31 - 2

2 - روح طغيان و حق ناپذيرى ، عامل دوزخى شدن و استحقاق كيفر الهى

بل كنتم قومًا طغين . فحقّ علينا قول ربّنا إنّا لذائقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 32 - 3

3 - روح طغيان گرى و حق ناپذيرى ، زمينه ساز تأثيرپذيرى از فريب اغواگران و كژى منحرف كنندگان

بل كنتم قومًا طغين . .. فأغوينكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 55 - 2،4

2 - طغيان ، عامل بدفرجامى است .

و إنّ للطغين لشرّ مئاب

4 - طغيان ، ناسازگار با تقواپيشگى است و بى تقوايى نوعى طغيان مى باشد .

إنّ للمتّقين لحسن مئاب . .. هذا و إنّ للطغين لشرّ مئاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 53 - 3

3 - موضع گيرى عليه خط رهبران الهى ، بارزترين نمود طغيان و سركشى است .

أتواصوا به بل هم قوم طاغون

برداشت بالا از آن جا است كه خداوند، تنها وصفى را كه براى تكذيب كنندگان پيامبران آورده، وصف طغيان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 52 - 3

3 - ظلم و طغيان ، از عوامل هلاكت ملت ها و اقوام

و أنّه أهلك . .. و قوم نوح ... هم أظلم و أطغى

برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه عبارت «إنّهم كانوا هم أظلم و أطغى» در مقام تعليل براى «أهلك» مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 32 - 6

6 - ظلم و طغيان و نپرداختن سهم بينوايان از اموال خويش ، سبب زوال نعمت ها و توبه و اميد به خداوند ، زمينه ساز بازگشت آنها است .

أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين . .. إنّا كنّا ظلمين ... إنّا كنّا طغين . عسى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 28 - 4

4 - طغيان گرى و گناه بى حد ، پيامد تكذيب آيات و نشانه هاى خداوند است .

للطّ-غين . .. و كذّبوا بايتنا كذّابًا

ارتباط اين آيه با آيات پيشين، گوياى برداشت ياد شده است. مراد از «آياتنا»، ممكن است آيات نازل شده از سوى خداوند باشد. هم چنين مى تواند علاوه بر آن، آيات و نشانه هاى وجود و يگانگى خداوند نيز باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 37 - 2

2 - طغيان گرى ، سركشى در برابر دستورات خداوند و زياده روى در هواپرستى ، در پى دارنده مجازات در آخرت

فأمّا من طغى

«طغيان»; يعنى، از حد گذراندن (لسان العرب). متعلق «طغى» - به قرينه «من خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى» (در آيات بعد) - بى اعتنايى به پروردگار و پيروى از هواى نفس است. جمله «فإنّ الجحيم هى المأوى» در آيات بعد - كه جزاى «فأمّا» است - بر مجازات اخروى دلالت دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 38 - 3

3 - علاقه شديد به دنيا و ترجيح آن بر آخرت ، پيامد طغيانگرى و سرپيچى از اطاعت خداوند است .

فأمّا من طغى . و ءاثر الحيوة الدنيا

ترتيبى كه آيه شريفه در ذكر طغيان و دنيا طلبى به كار برده، ممكن است برخاسته از ترتّب خارجى آن دو باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 41 - 3

3 - بى پروايى در برابر خداوند و پيروى از هواى نفس ، مانع ورود به بهشت است .

و نهى النفس عن الهوى . فإنّ الجنّة هى المأوى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 14 - 9

9 - طغيان گرى و گناه ، سياه كننده قلب و مسدودسازنده راه درك و اعتقاد است .

كلّ معتد أثيم . .. بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 15 - 7

7 - گناه ، طغيان گرى و تكذيب قرآن و قيامت ، مانع ملاقات و قرب خداوند در قيامت است .

ما يكذّب به إلاّكلّ معتد أثيم . .. إنّهم عن ربّهم يومئذ لمحجوبون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 11 - 2،4

2 - گناه پيشگى و طغيان گرى ، عامل گرفتارى به عذاب الهى

ألم تر كيف فعل ربّك . .. الذين طغوا فى البلد

4 - طغيان ، عامل هلاكت قوم عاد و ثمود و زمينه ساز نابودى فرعون

ألم تر كيف فعل ربّك بعاد . .. و ثمود ... وفرعون ... الذين طغوا فى البلد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 12 - 2

2 - تجاوز از حريم خويش و نقض حقوق ديگران ، زمينه ساز افزايش فساد در جوامع است .

الذين طغوا . .. فأكثروا فيها الفساد

حرف «فاء» در «فأكثروا. ..»، افزايش فساد را بر طغيان (مذكور در آيه قبل) تفريع كرده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 11 - 7

7 - طغيان گرى ، اصرار بر گناه و تكذيب پيام هاى الهى ، مايه سقوط و تباهى نفس انسان است .

و قد خاب من دسّيها . كذّبت ثمود بطغويها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 14 - 7

7 - حالت طغيان گرى و ثروت اندوزى و احساس بى نيازى مطلق ، مايه بى پروا شدن انسان در برابر نظارت خداوند

ليطغى . أن رءاه استغنى ... ألم يعلم بأنّ اللّه يرى

4- آثار طغيان يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 22

22 - كفر و طغيان يهود ، زمينه دشمنى و كينه توزى آنان با يكديگر

و ليزيدن كثيراً منهم . .. طغيناً و كفراً و القينا بينهم العدوة و البغضاء

5- اجتناب از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 115 - 3

3- پايدارى بر دين ، پرهيز از طغيان گرى و تمايل نداشتن و تكيه نكردن بر ستمگران ، امورى نيازمند به صبرپيشگى

فاستقم كما أُمرت . .. و لاتركنوا إلى الذين ظلموا ... واصبر

6- ازدياد طغيان منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 15 - 4،5

4 - طغيانگرى و سرگردانى اهل نفاق ، همچنان رو به افزايش و فزونى است .

و يمدّهم فى طغينهم يعمهون

«مَدّ» (مصدر «يَمُدّ») به معناى افزودن و نيز به معناى مهلت دادن، آمده است. برداشت فوق با توجه به معناى اول، استفاده شده است.

5 - افزايش تحيّر و طغيان اهل نفاق ، كيفرى است از جانب خدا براى آنان

يمدّهم فى طغينهم يعمهون

7- اعراض از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 31 - 2

2 - پرهيز از طغيان گرى ، ترس از حسابرسى اعمال و پذيرش آيات الهى ، مصداق تقواپيشگى است .

للطّ-غين . .. إنّهم كانوا لايرجون حسابًا . و كذّبوا بايتنا ... إنّ للمتّقين مف

از تقابل بين متقين و طغيان گران، دانسته مى شود كه منزّه بودن از صفات طغيان گران، تقواپيشگى است.

8- افراط در طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 6 - 4

4 - افراط در گناه و طغيان گرى ، در كنار بهره بردن از نعمت ها و كرم الهى ، دور از انتظار و امرى ناشايسته است .

كلاّ إنّ الإنسن ليطغى

مى توان گفت: حرف «كلاّ» ناظر به جمله هاى بعد است; نه آيه هاى قبل، زيرا زمان نزول آنها با زمان نزول اين آيه و آيات پس از آن، فاصله زيادى داشته است. در اين صورت مفاد «كلاّ»، باز داشتن انسان از طغيان و ساير كارهايى است كه تا «كلاّ لئن لم تنته ...» آمده است. در نتيجه حرف «كلاّ» در آن آيه نيز، تأكيد اين كلمه خواهد بود.

9- اقرار به طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 31 - 2

2 - اعتراف باغداران يمنى ، به طغيان و تجاوز از حدود الهى بر اثر نپرداختن سهم بينوايان

إنّا كنّا طغين

10- اهميت اجتناب از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 114 - 11

11- لزوم پايدارى بر دين ، پرهيز از طغيان و سركشى و تمايل نداشتن و تكيه نكردن بر ستمگران ، از مواعظ و پند هاى مهم خداوند است .

فاستقم كما أُمرت . .. و لاتطغوا ... و لاتركنوا إلى الذين ظلموا... ذلك ذكرى للذكر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - رحمن - 55 - 8 - 1

1 - خداوند ، خواهان سرنهادن انسان به قوانين عادلانه و به حق زندگى و سركشى نكردن از آن

ألاّتطغوا فى الميزان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 12 - 9

9 - لزوم تقواپيشگى و ضرورت پرهيز از خوى طغيان گرى و ثروت اندوزى

ليطغى . أن رءاه استغنى ... أو أمر بالتّقوى

متعلق «تقوا»، ممكن است طغيان و استغنا باشد كه در آيات پيشين مطرح بود.

11- اهميت مبارزه با طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 11

11- مبارزه با عوامل گسترش كفر و سركشى و جلوگيرى از رشد آنها لازم است .

فخشينا أن يرهقهما طغينًا و كفرًا

گرچه كار خضر(ع) عملى مستند به غيب و با اطلاع از اسرار بوده است، ولى حاكى از ضرورت جلوگيرى از رشد و گسترش كفر و از بين بردن عوامل آن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 4

4 - لزوم مبارزه با طغيان گرى و رويارويى با ريشه هاى اصلى آن

اذهب . .. إنّه طغى

12- زمينه اجتناب از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 8 - 4

4 - توجّه به بازگشت انسان ها به خداوند ، زمينه ترك طغيان

إنّ الإنسن ليطغى . .. إنّ إلى ربّك الرجعى

13- زمينه ازدياد طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 15

15 - لعنت الهى ، زمينه ساز محروميت از معارف قرآن و ازدياد كفر و طغيان

و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

14- زمينه زوال طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 8 - 10

10 - يادآورى مكرر سرنوشت مخالفان پيامبران ، در راستاى زدايش روحيه مخالفت و طغيان در ميان انسان ها است .

فأهلكنا أشدّ منهم بطشًا و مضى مثل الأوّلين

عبارت «مضى مثل الأوّلين»، مى تواند بدين معنا باشد كه داستان انبيا و مخالفان ايشان، در آيات ديگرى بيان شده است. ذكر «مضى مثل الأوّلين» در پايان آيه شريفه، مى تواند اشاره بدين نكته باشد كه: «ما مكرراً سرنوشت آنان را يادآور شديم

تا شايد شما پند گيريد».

15- زمينه طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 258 - 6

6 - قدرتمدارى نمرود ، زمينه ساز غرور ، كفر و طغيانگرى وى

الم تر الى . .. ان اتيه اللّه الملك

بنابراينكه جمله «ان اتيه . .. »، بيان علّت محاجّه باشد; يعنى چون ملك و سلطنت يافت، چنين و چنان كرد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 74 - 15

15 - بى نيازى و رفاه ، زمينه ساز طغيان و ستيزه جويى با حق

و ما نقموا إلا أن أغنيهم اللّه و رسوله من فضله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 11 - 10

10 - انكار روز بازپسين ، زمينه ساز طغيان و سركشى

فنذر الذين لايرجون لقاءنا فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - كهف - 18 - 80 - 9

9- فرزند ناصالح ، زمينه ساز گرايش پدر و مادر به كفر و طغيان است .

فكان أبواه مؤمنين فخشينا أن يرهقهما طغينًا و كفرًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 15،16

15 - وجود زمينه هاى خطرناك براى طغيان گرى ، در خوردنى ها

كلوا . .. و لاتطغوا فيه

ضمير در «فيه» ممكن است به مصدر برگرفته شده از فعل «كلوا» (يعنى «أكل») بازگردد و ممكن است «ما» در «ما رزقناكم» به اعتبار ارتباط با فعل «كلوا» مرجع ضمير باشد. در هر صورت مى توان به برداشت ياد شده دست يافت.

16 - طغيان گرى در مورد نعمت هاى خداوند ، خطرى در كمين جوامع ر ها شده از حاكميت ستم گران

أنجينكم من عدوّكم . .. كلوا ... لاتطغوا فيه

نهى شدن بنى اسرائيل از طغيان گرى، پس از عبور آنان از دريا و نجات از ستم و حاكميت فرعونيان مطرح شده است. طرح اين مسأله در آن موقعيت، گوياى وجود زمينه هايى براى طغيان گرى در آن شرايط است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 21 - 14

14 - خود برتربينى ، زمينه ساز خوى طغيان و تجاوزگرى *

لقد استكبروا فى أنفسهم و عتو عتوًّا كبيرًا

از تقدم ذكرى موضوع «استكبار» بر مسأله «طغيان و تجاوزگرى»، مى توان برداشت فوق را به دست آورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 58 - 4

4 - نعمت و رفاه فراوان ، زمينه ساز غرور و طغيان

و كم أهلكنا من قرية بطرت معيشتها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 8

8 - ثروت فراوان ، زمينه ساز طغيان و تجاوز در جامعه

و ءاتينه من الكنوز

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - غافر - 40 - 24 - 8

8 - برخوردارى از قدرت و توانايى سياسى و اقتصادى ، از زمينه هاى طغيان ، حق گريزى و دين ستيزى

كانوا هم أشدّ منهم قوّة و ءاثارًا . .. إلى فرعون و هم-ن و قرون فقالوا سحر كذّ

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 27 - 7

7 - جامعه متكاثر و رفاه زده ، گرفتار طغيان و سركشى

و لو بسط اللّه الرزق لعباده لبغوا فى الأرض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 31 - 3

3 - بخلورزى و محروم ساختن بينوايان از اموال خويش ، طغيان و تجاوز از حدود الهى است .

أن لايدخلنّها اليوم عليكم مسكين . .. إنّا كنّا طغين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 18 - 3

3 - طغيان گرى ، بازتاب نبود تزكيه و درست كارى در زندگى انسان

إنّه طغى . فقل هل لك إلى أن تزكّى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 11 - 3

3 - برخوردارى از امكانات مادى و قدرت ، زمينه ساز طغيان و تعرض به حقوق ديگران

الذين طغوا فى البلد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 12 - 5

5 - شقاوت افزون تر ، مايه آمادگى بيشتر براى طغيان در برابر رسولان الهى و تكذيب آنان

بطغويها . إذ انبعث أشقيها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 6 - 5

5 - دانستن و توانايى بر خواندن و نوشتن ، براى باز داشتن انسان از طغيان گرى كافى نيست .

علّم بالقلم . علّم الإنسن ما لم يعلم . كلاّ إنّ الإنسن ليطغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 7 - 1،2،3

1 - دل خوشى به ثروت زياد ، مايه روى آوردن انسان به طغيان و شكستن حريم ديگران

أن رءاه استغنى

«أن رءاه. ..» - به تقدير لام تعليل - مفعول له و بيانگر سبب طغيان است.

2 - احساس بى نيازى - حتى در صورت كاذب بودن آن - زمينه گستاخى و تجاوزگرى انسان

أن رءاه استغنى

فعل «رآه» دلالت دارد كه عامل طغيان، اين است كه شخص خود را بى نياز ببيند. بنابراين، درك يا توهّم بى نيازى، عامل طغيان است; نه وجود حقيقى آن.

3 - احساس بى نيازى از خداوند ، زمينه ساز سركشى از خواسته هاى او است .

ربّك الأكرم . الذى علّم ... إنّ الإنسن ليطغى . أن رءاه استغنى

آيات آغازين سوره، قرينه بر متعلق «يطغى» و «استغنى» است و نشان مى دهد كه طغيان در برابر خداوند و استغنا از او، از مصاديق مورد نظر آن است.

16- زمينه طغيان فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 28 - 3

3 - موسى ( ع ) ، جهالت مردم را پايه طغيان فرعون دانست .

يفقهوا قولى

تأكيد موسى(ع) بر آگاه سازى اطرافيان فرعون - در جهت مبارزه با طغيان گرى او - گوياى اين است كه موسى(ع)، ريشه موفقيت فرعون را در ناآگاهى اطرافيانش مى دانست.

17- زمينه طغيان يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 12

12 - معارف نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موجب افزايش طغيانگرى و كفرورزى بسيارى از يهوديان

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

18- سرزنش طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 15

15 - غرور و سرمستى ، امرى مذموم در بينش الهى

إذ قال له قومه لاتفرح إنّ اللّه لايحبّ الفرحين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 5

5 - طغيان گرى ، خصلتى ناروا است و طغيان گران در تعارض با راه خدايند .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

19- طغيان آب در طوفان نوح(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - حاقه - 69 - 11 - 1،6

1 - نابودى قوم نوح ، با طغيان آب و غرق شدن

إنّا لمّا طغا الماء

اين آيه درصدد بيان سرگذشت اولين قوم عقوبت شده است كه در آيه قبل، بدان اشاره شده و آن قوم نوح است.

6 - « عن علىّ بن أبى طالب ( ع ) قال : لم تنزل قطرةٌ من ماء إلاّ بمكيال على يدى مَلَك إلاّ يوم نوح ، فإنّه أَذِنَ للماء دون الخُزّان ، فطغى الماءُ على الخزّان فخرج ، فذلك قوله : « إنّا لمّا طغى الماء » . . . ;

از امام على(ع) روايت شده كه فرمود: خداوند هيچ قطره آبى را از آسمان نازل نكرده; مگر اين كه به دست فرشته اى پيمانه شده است (يعنى زير نظر فرشته باران به اندازه معين باريده است); مگر روز طوفان نوح كه در آن روز خداوند به خود آب مستقيماً و بدون دخالت خزانه داران اذن داد [تا جارى گردد]. پس آب بر خزينه داران طغيان نمود و خارج گرديد و اين است سخن خداوند: «إنّا لمّا طغا الماء»...».

20- طغيان اصحاب الجنة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 31 - 2

2 - اعتراف باغداران يمنى ، به طغيان و تجاوز از حدود الهى بر اثر نپرداختن سهم بينوايان

إنّا كنّا طغين

21- طغيان اكثريت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 6 - 2

2 - بيشتر انسان ها ، گرفتار طغيان و تجاوز از حدود خويش اند .

انّ الإنسن ليطغى

طغيان; يعنى، از حد گذشتن و هر چيزى را كه در نافرمانى از حد و اندازه بيرون رود، «طاغى» گويند. (مصباح)

22- طغيان اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 11،13

11 - تعاليم نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( آيات قرآن ) موجب افزايش كفر و طغيان بسيارى از اهل كتاب

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

13 - اهل كتاب در كفر و طغيان روز افزون به خاطر بى اعتنايى به تعاليم تورات و انجيل

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

ازدياد كفر و طغيان اهل كتاب بر اثر نپذيرفتن قرآن، حاكى از آن است كه قبل از نزول قرآن نيز آنان در كفر و طغيان بوده اند كه به قرينه صدر آيه، اين كفر و طغيان بر اثر مهمل گذاشتن تورات و انجيل بوده است.

23- طغيان ثروتمندان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 7 - 6

6 - گرفتارى به طغيان ، براى كسانى كه در سايه كرم خداوند و به كمك علوم خدادادى ، به ثروت رسيده و خود را بى نياز مى بينند ، خلاف انتظار و واكنشى ناشايست در برابر نعمت هاى الهى است .

الأكرم . الذى علّم ... كلاّ إنّ الإنسن ليطغى . أن رءاه استغنى

24- طغيان حق ناپذيران مكّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

10 - اسراء - 17 - 60 - 19،20

19- حق ناپذيران مكه در برابر انذار و بيم خداوند ، نه تنها تسليم نشدند ; بلكه جز سركشى و طغيان بيشتر ، چيزى بر آنها افزوده نشد .

و نخوّفهم فما يزيدهم إلاّ طغينًا

هر چند ضمير «هم» به «الناس» برمى گردد و شامل همه مردم مى شود، ولى به قرينه و «و ما يزيدهم» مى توان استفاده كرد كه مرجع «هم» انسانهايى اند كه اصل طغيان در وجودشان هست و با مواعظ الهى تشديد مى شود.

20- روى آوردن حق ناپذيران مكه به سركشى ها و جرايمى بس بزرگتر ، پس از انذار هاى هشدار دهنده الهى

و نخوّفهم فما يزيدهم إلاّ طغينًا كبيرًا

25- طغيان دريا ها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - تكوير - 81 - 6 - 1

1 - دريا ها در آستانه قيامت ، لبريز شده و آب آن به اطراف سرازير خواهد گشت .

و إذا البحار سجّرت

«سَجَر» و «سَجَّر» به معناى «مَلأَ» (پر گردانيد) است. برخى «تسجير» را به معناى «تفجير» (روان ساختن) گرفته اند (لسان العرب). بنابراين «سجّرت» - كه تشديد آن براى مبالغه است - يعنى كاملاً لبريز و به اطراف سرازير گشت. فرّاء گفته است: «مسجر»; يعنى، آنچه آب آن فروكش كرده باشد (لسان العرب) و قاموس «مسجور» را شعلهور شده معنا كرده است. براساس اين دو معنا، آب درياها تبخير شده و نابود خواهد گشت.

26- طغيان عليه رسولان خدا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 12 - 3،5

3 - قوم ثمود ، وادار سازنده شقى ترين فرد خود ، به طغيان در برابر فرستاده الهى

انبعث أشقيها

«انبعاث»، تأثيرپذيرى از «بعث» و ارسال ديگران است و نشان مى دهد كه فرد «اشقى»، از سوى ديگران تحريك شده بود. ظرف بودن «إذ انبعث...» براى آيه قبل و نيز ضميرهاى جمع در «فعقروها» و «بذنبهم» (در آيات بعد) بيانگر اين است كه قوم ثمود، محرك اصلى بوده اند.

5 - شقاوت افزون تر ، مايه آمادگى بيشتر براى طغيان در برابر رسولان الهى و تكذيب آنان

بطغويها . إذ انبعث أشقيها

27- طغيان فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 25 - 1

1 - موسى ( ع ) جهت انجام رسالت خويش و بازداشتن فرعون از طغيان گرى ، با دعابه درگاه خداوند ، خواهان شرح صدر خويش شد .

اذهب . .. قال ربّ اشرح لى صدرى

فراخى سينه، كنايه از خويشتن دارى و كنترل خود و اختيار از كف ندادن است.

28- طغيان قابيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 28 - 2

2 - هابيل ، در صدد آرام نمودن روح طغيانگر قابيل

قال لاقتلنك قال . .. لئن بسطت إلى يدك لتقتلنى ما إنّا بباسط يدى إليك

طغيانگرى قابيل از تأكيد در «لاقتلنك» به دست مى آيد و سخنان نرم و آموزنده هابيل، نشانگر تلاش وى براى نرم و آرام ساختن قابيل است.

29- طغيان كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 110 - 9

9 - سرگردانى در طغيان، كيفر و پيامد حق ناپذيرى كافران است.

و نذرهم فى طغينهم يعمهون

30- طغيان كافران مكه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 75 - 7

7 - لجاجت و تعصب كوركورانه اشراف كافر مكه و تحير و سرگردانى آنها در طغيان و سركشى ، على رغم مشاهده لطف و رحمت الهى در حق ايشان

و لو رحمنهم . .. للجّوا فى طغينهم يعمهون

31- طغيان مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 110 - 10

10 - خداوند مشركان حق ناپذير را در سرگردانى طغيانشان رها مى سازد.

و نذرهم فى طغينهم يعمهون

32- طغيان مكذبان قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 186 - 6،7

6 - خداوند منكران قرآن را در انكار و طغيانشان به حال خود ر ها مى سازد .

و يذرهم فى طغينهم

7 - كفرپيشگان منكر قرآن ، مردمى متحير و سرگردان در وادى گمراهى و طغيانگرى

و يذرهم فى طغينهم يعمهون

در برداشت فوق «فى طغيانهم» متعلق به «يعمهون» گرفته شده است، «عَمَهْ» (مصدر «يعمهون») به معناى تحير و سرگردانى است.

33- طغيان منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 15 - 3،8

3 - منافقان ، مردمانى متحير و سرگردان در وادى گمراهى و طغيانگرى

يمدّهم فى طغينهم يعمهون

«عَمَه» (مصدر «يعمهون») به معناى تحير و سرگردانى است. «يعمهون» حال براى «هم» در «يمدّهم» مى باشد. «فى طغيانهم» علاوه بر تعلقش به «يمدّهم» متعلق به «يعمهون» نيز مى تواند باشد. بنابراين جمله چنين معنا مى شود: خداوند بر طغيانگرى منافقان، در حالى كه در گمراهى و طغيان سرگردانند مى افزايد.

8 - مهلت دادن به منافقان در طغيانگرى و سرگردانى ، استهزاى خداوند نسبت به ايشان است .

اللّه يستهزئ بهم و يمدّهم فى طغينهم يعمهون

برداشت فوق بر اساس اين احتمال است كه: جمله «يمدّهم . ..» تفسير وبيان جمله «اللّه يستهزئ بهم» باشد.

34- طغيان نمرود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 258 - 6

6 - قدرتمدارى نمرود ، زمينه ساز غرور ، كفر و طغيانگرى وى

الم تر الى . .. ان اتيه اللّه الملك

بنابراينكه جمله «ان اتيه . .. »، بيان علّت محاجّه باشد; يعنى چون ملك و سلطنت يافت، چنين و چنان كرد.

35- طغيان يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 154 - 2

2 - يهود ، مردمانى طغيانگر كه جز با تهديد ، در برابر حق تسليم نمى شدند .

و رفعنا فوقهم الطور بميثقهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 157 - 2

2 - يهود ، مردمى كفرپيشه و طغيانگر عليه عيسى ( ع ) ، على رغم اذعان به رسالت الهى وى

و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه

بر اين مبنا كه «رسول اللّه» دنباله سخن يهوديان «انا قتلنا . ..» باشد مى توان گفت اعتراف آنان به رسالت عيسى اعترافى واقعى و حقيقى بوده ولى در عين حال اقرار به كشتن وى داشته و اين حكايت از شدت خباثت آنان دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 13،14،36

13 - يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى پيشينه طغيانگرى و كفرورزى

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

14 - تأثير منفى قرآن در يهوديان - افزون بر كفر و طغيان آنان - ، برخاسته از گرفتارى ايشان به لعنت الهى

و لعنوا بما قالوا . .. ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

واقع شدن جمله «و ليزيدن . ..» پس از بيان پندار باطل يهود و گرفتار شدن آنان به لعنت الهى بر اثر آن، مى رساند كه ازدياد كفر و طغيان آنان ريشه در ملعون شدن آنان و پندارهاى ناروا درباره خدا، دارد.

36 - مفسده جويى يهود ، برخاسته از طغيان گرى و كفرورزى آنان *

طغيناً و كفراً . .. و يسعون فى الارض فساداً

36- عوامل اجتناب از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 6 - 6

6 - توجه به آفرينش انسان از خون لخته و وابستگى تمام دانش هاى او به خداوند ، مايه ترك طغيان است .

خلق الإنسن من علق . .. علّم الإنسن ما لم يعلم . كلاّ إنّ الإنسن ليطغى

37- عوامل ازدياد طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 11

11 - تعاليم نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( آيات قرآن ) موجب افزايش كفر و طغيان بسيارى از اهل كتاب

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

38- عوامل طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 13

13 - اهل كتاب در كفر و طغيان روز افزون به خاطر بى اعتنايى به تعاليم تورات و انجيل

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

ازدياد كفر و طغيان اهل كتاب بر اثر نپذيرفتن قرآن، حاكى از آن است كه قبل از نزول قرآن نيز آنان در كفر و طغيان بوده اند كه به قرينه صدر آيه، اين كفر و طغيان بر اثر مهمل گذاشتن تورات و انجيل بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 110 - 10

10 - خداوند مشركان حق ناپذير را در سرگردانى طغيانشان رها مى سازد.

و نذرهم فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 44 - 6

6 - غافل بودن از حقيقت و بيم نداشتن از فرجام كردار ناروا ، طغيان گرى است .

إنّه طغى . .. لعلّه يتذكّر أو يخشى

خداوند، براى بازداشتن فرعون از طغيان، به موسى و هارون(ع) راه ايجاد تذكر و خشيت را مى آموزد. بنابراين نبود اين دو خصلت، مايه طغيان گرى فرعون بوده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 75 - 9

9 - بى اعتقادى به جهان آخرت ، مايه طغيان و سرگردانى انسان در زندگى دنيوى

و إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة . ..و لو رحمنهم ...فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 27 - 5

5 - انكار معاد و حسابرسى قيامت ، عامل طغيان گرى و مايه گرفتارى به عذاب جهنم است .

للطّ-غين . .. إنّهم كانوا لايرجون حسابًا

39- قرآن و ازدياد طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 11

11 - تعاليم نازل شده بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ( آيات قرآن ) موجب افزايش كفر و طغيان بسيارى از اهل كتاب

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

40- كيفر طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 112 - 16

16- طغيان و سركشى در برابر خدا و گرايش به شرك و پرستش غير خدا ، عقوبت و كيفر الهى را درپى دارد .

و لاتطغوا إنه بما تعملون بصير

41- گناه طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 19

19 - طغيان در مورد نعمت هاى خداوند و خروج از مرز تعادل ، گناهى است بس بزرگ .

و لاتطغوا . .. و من يحلل عليه غضبى فقد هوى

غضب خداوند بر طغيان گران در مورد نعمت ها، نشانه بزرگى گناه آنان است.

42- مراتب طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 18

18 - كفر و طغيان ، داراى مراتب

و ليزيدن كثيراً منهم . .. طغيناً و كفراً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 18

18 - كفر و طغيان ، داراى مراتب

ليزيدن . .. طغيناً و كفراً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 52 - 4

4 - عاد و ثمود و قوم نوح ، داراى ظلم و طغيانى فزون تر از ديگر اقوام نابود شده تاريخ

إنّهم كانوا هم أظلم و أطغى

بنابراين كه ضمير «هم» به قوم عاد و ثمود و نوح بازگردد، برداشت بالا استفاده مى شود.

43- مكذبان كيفر طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 11 - 5

5 - قوم ثمود ، كيفر هاى طغيان را دروغ انگاشته ، تهديد هاى الهى را تكذيب كردند .

كذّبت ثمود بطغويها

كلمه «طغواها»، مى تواند قرينه بر مراد از «كذّبت» باشد; يعنى، ثموديان هشدارهاى رسول الهى درباره عواقب طغيان را تكذيب مى كردند.

44- ممانعت از طغيان فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 43 - 2

2 - حركت موسى و هارون ( ع ) به سوى فرعون و بازداشتن او از طغيان گرى ، فرمان مؤكد و مكرر خداوند به آن دو بود .

اذهب . .. اذهب أنت و أخوك ... اذهبا إلى فرعون

45- موارد طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 110 - 8

8 - حق ناپذيرى و انكار آيات الهى، طغيان و موجب حيرت و سرگردانى است.

كما لم يؤمنوا به أول مرة و نذرهم فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 186 - 5

5 - كفر به قرآن و انكار معارف آن طغيانگرى است .

و يذرهم فى طغينهم يعمهون

ضمير «هم» در «يذرهم» و «طغيانهم» به منكران قرآن، كه از جمله «فبأىّ حديث» استفاده مى شود، برمى گردد.

بنابراين مراد از «طغيان» انكار قرآن است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 112 - 12

12- شركورزى و پرستش غير خدا ، طغيان گرى و تجاوز از حقيقت است .

و لاتطغوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

8 - هود - 11 - 113 - 6

6- تكيه بر ستمگران براى گسترش توحيد و دين ، طغيان و خروج از حد و مرز تعيين شده است .

فاستقم كما أُمرت . .. لاتطغوا ... و لاتركنوا إلى الذين ظلموا

عبارت «و لاتركنوا . ..» مى تواند بيانگر مصداقى از «لاتطغوا» باشد و تفسيرى براى «كما اُمرت» تلقى گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 55 - 4

4 - طغيان ، ناسازگار با تقواپيشگى است و بى تقوايى نوعى طغيان مى باشد .

إنّ للمتّقين لحسن مئاب . .. هذا و إنّ للطغين لشرّ مئاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 11 - 5

5 - ايجاد مزاحمت براى هدايت يافتگان ، شگفت آور و نمونه اى از طغيان است .

ليطغى . .. ينهى ... أرءيت إن كان على الهدى

تكرار «أرءيت» تأكيد بر شگفتى است. «إن» حرف شرط است و جزاى شرط يا آيه «ألم يعلم بأنّ اللّه يرى» است و يا جمله اى محذوف نظير «كيف يكون حال من ينهاه عن الصلاة» و يا «فما أعجب هذا» مى باشد. اظهار شگفتى در صورت دوم بارزتر است. ارتباط اين آيه با آيات پيشين، مصداق هاى طغيان را نمودارتر ساخته است.

46- موانع طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 43 - 7

7 - آيين هاى الهى ، ناسازگار با طغيان گرى و تحمل سركشى ديگران

اذهبا إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 28 - 7

7 - كمى بارش در فصل نياز انسان ها به آب ، تدبيرى الهى در جهت بازداشتن آنان از سركشى و خودبينى است .

و لو بسط اللّه الرزق لعباده لبغوا . .. ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 31 - 11

11 - بازتاب گناهان انسان به صورت مشكلات دنيايى ، تدبيرى الهى در جهت بازداشتن انسان از سركشى و تجاوز است .

و ما أصبكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم . .. و ما أنتم بمعجزين فى الأرض و ما لكم م

سياق آيات، نشانگر بيان گونه هاى مختلف از يك حقيقت است; چه اين كه باران، غفران، ولايت و نصرت گونه هايى از روزى خداوند براى انسان ها است كه از پس خشكسالى، گناه و مصيبت به انسان ارزانى مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 34 - 5

5 - تقواپيشگى ، مانع از ظلم و طغيان و متقين مبرّا از آن

إنّا كنّا ظلمين . .. طغين ... إنّ للمتّقين

مطلب ياد شده، از مقابله متقين با «اصحاب الجنّة» - كه به ظلم و طغيان آلوده شده بودند - استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 27 - 3

3 - احتمال تحقّق قيامت ، كافى در ايجاد زمينه پرهيز از طغيان گرى در برابر خداوند

للطّ-غين . .. إنّهم كانوا لايرجون حسابًا

جمله «كانوا لايرجون. ..»، دلالت دارد كه طغيان گران به جهت اين كه حتى احتمال محاسبه اعمال را نيز منتفى مى دانستند، به طغيان گرى روى آورده و به عذاب آن گرفتار شدند. مفهوم اين جمله آن است كه براى پرهيز از طغيان و گناه، حتى احتمال قيامت نيز كافى است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 18 - 9

9 - تزكيه و خودسازى ، از راه هاى پيشگيرى از طغيان و كفر

إنّه طغى . فقل هل لك إلى أن تزكّى

اين آيه از طرفى ناظر به آيه قبل است و راه دفع طغيان را ارائه مى دهد و از سويى ديگر، ناظر به آيه بعد است و زمينه هدايت به خداوند و دورى از كفر را بيان كرده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 26 - 6

6 - ترس از خداوند و نگرانى از فرجام خويش ، پرهيز دهنده انسان از انكار معاد و باز دارنده او از طغيان گرى و رويارويى با پيامبران

إنّ فى ذلك لعبرة لمن يخشى

عبرت گرفتن از داستان فرعون، به معناى دورى از رفتار و عقايد او است كه در آيات قبل نمونه هاى آن بيان شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 40 - 11،18

11 - ترس از خداوند ، بازدارنده انسان از سركشى در برابر او است .

فأمّا من طغى . .. و أمّا من خاف مقام ربّه

تقابل طغيان گران و خداترسان در فرجام خويش، گوياى ناسازگارى خداترسى با طغيان گرى است.

18 - رهايى از هواى نفس ، از ميان برنده روحيه طغيان گرى است .

فأمّا من طغى . .. و أمّا من ... و نهى النفس عن الهوى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 13 - 8

8 - آيات قرآن ، بازدارنده انسان از طغيان گرى و گناه و راهنماى او براى ايمان به قيامت است .

و ما يكذّب به إلاّ. .. إذا تتلى عليه ءايتنا قال أسطير الأوّلين

47- موانع طغيان دريا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 34 - 5

5 - عفو و اغماض الهى از گناهان بسيار ، باعث مصونيت انسان از آثار ويرانگر گناهان در دريا

أو يوبقهنّ بما كسبوا و يعف عن كثير

48- ناپسندى طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 6

6 - طغيان گرى ، خصلتى بسيار ناروا است و طغيان گران در تعارض با راه خدايند .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

49- نجات معرضان از طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 22 - 3

3 - پرهيزكنندگان از طغيان ، گرچه بر جهنم و كمين كنندگان در آن عبور خواهند كرد ; ولى گرفتار آن نخواهند شد . *

إنّ جهنّم كانت مرصادًا . للطّ-غين مابًا

چنانچه «للطاغين» متعلق به «مآباً» باشد، «مرصاداً» مطلق خواهد بود; در اين صورت مفاد دو آيه اين است كه جهنم براى همگان «مرصاد» است; ولى «مآب» و بازگشتگاه همه نبوده و تنها طغيان گران گرفتار آن خواهند شد.

50- نشانه هاى طغيان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 9 - 3

3 - جلوگيرى از برپايى نماز ، شگفت آورترين نمونه طغيان

ليطغى . .. أرءيت الذى ينهى

«أرءيت» استفهام تعجبى است. اديبان عرب، آن را با «أخبرنى» (خبر ده مرا) به يك معنا دانسته اند. درخواست بازگو كردن خبر - با آن كه متكلم آن را مى داند - نشانه شگفتى آن است. مخاطب در «أرءيت» مى تواند عموم مخاطبان باشد; گرچه فرد بارز آن پيامبر(صلی الله علیه و آله) است و بنده نمازگزارى كه مورد نهى قرار گرفته، بر هر نمازگزارى قابل انطباق است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 12 - 8

8 - بى توجهى به مربيان تقوا و احساس بى نيازى از آنان ، نشان طغيان گرى است .

ليطغى . إن رءاه استغنى ... ينهى . عبدًا ... أمر بالتّقوى

51- نگرانى از طغيان فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 45 - 4

4 - موسى و هارون ( ع ) ، از احتمال افزايش طغيان فرعون ، درپى ابلاغ دعوت الهى به او ، نگران بودند .

أو أن يطغى

خداوند در سخن با موسى(ع)، به طغيان گرى فرعون تصريح كرده بود. بنابراين مراد موسى و هارون(ع) از اين سخن، احتمال افزايش طغيان او است; به گونه اى كه زمينه پذيرش دعوت را در او به كلى از ميان ببرد.

طغيانگر

52- اضطرار طغيانگر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 145 - 17

17 - كسى كه در راه سركشى و تجاوز به خوردن غذاهاى حرام نيازمند شود، اضطرار وى رفع حرمت نمى كند.

فمن اضطر غير باغ و لاعاد

53- ايمان كافران طغيانگر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 111 - 8

8 - اگر مشيت خداوند تعلق گيرد كافران لجاجت پيشه و طغيانگر نيز ايمان خواهند آورد.

ما كانوا ليؤمنوا إلا أن يشاء الله

طغيانگران

54- {طغيانگران}

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 64 - 13

13 - يهوديان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى پيشينه طغيانگرى و كفرورزى

و ليزيدن كثيراً منهم ما أنزل إليك من ربك طغيناً و كفراً

55- آثار پيروى از طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 4

4 - طاغيان ، به اعتقاد پيروانشان ، عامل دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

درخواست عذاب دوچندان براى طاغيان از سوى پيروان آنان، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

56- احساس بى نيازى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 11 - 6

6 - طغيان گران ، بى اعتنا به هدايت يافته بودن نماز گزاران و گرفتار احساس بى نيازى از رهنمود هاى آنان

ليطغى . أن رءاه استغنى ... أرءيت إن كان على الهدى

57- استهزاهاى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 63 - 1

1 - طاغيان ، مؤمنان را در دنيا به تمسخر و ريشخند مى گرفتند .

أتّخذنهم سخريًّا

58- استهزاى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 42 - 3

3 - طغيان گران دنياطلب ، با پرسش مكرر از زمان قيامت به استهزاى آن مى پرداختند .

يسئلونك عن الساعة أيّان مرسيها

فاعل «يسئلونك»، در برداشت ياد شده «من طغى. ..» دانسته شده است. اين برداشت، ناظر به احتمالى است كه به قرينه «إنّما أنت منذر من يخشاها» در آيات بعد استفاده مى شود; زيرا كسى كه از انذار قيامت هراسى ندارد، پرسش او از زمان وقوع آن استهزايى خواهد بود.

59- اقرار پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 2

2 - اعتراف و توجه پيروان طاغيان در دوزخ ، به ربوبيت پروردگار در هنگام درخواست از او

قالوا ربّنا

60- امكان تزكيه طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 18 - 10

10 - تزكيه و خودسازى ، حتى براى سركشانى چون فرعون ، امكان پذير است .

إنّه طغى . فقل هل لك إلى أن تزكّى

تزكيه و خودسازى، حتى براى سركشانى چون فرعون، امكان پذير است.

61- اندوه بر طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 68 - 24

24 - طغيانگران و كفرپيشگان ، شايسته دلسوزى نيستند .

فلاتأس على القوم الكفرين

62- اهميت مبارزه با طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 7

7 - مبارزه با طغيان و طغيان گران و رويارويى با ريشه هاى اصلى آن ، لازم است .

اذهب . .. إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 43 - 5،6

5 - مبارزه با طغيان گرى از برجسته ترين برنامه هاى پيامبران

اذهبا . .. إنّه طغى

6 - لزوم مبارزه با طغيان گران و از ميان بردن ريشه هاى اصلى طغيان

اذهبا . .. إنّه طغى

63- بينش پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 3

3 - پيروان طاغيان ، آنان را عامل دوزخى شدن خود معرفى مى كنند .

أنتم قدّمتموه لنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 4

4 - طاغيان ، به اعتقاد پيروانشان ، عامل دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

درخواست عذاب دوچندان براى طاغيان از سوى پيروان آنان، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

64- بينش طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 5

5 - طغيان گران در دنيا ، مؤمنان را از اشرار به حساب مى آوردند .

رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

65- بينش غلط طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 6

6 - پى بردن طغيان گران در دوزخ ، به نادرستى پندار خود نسبت به مؤمنان در دنيا

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

66- پرسش طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 42 - 3

3 - طغيان گران دنياطلب ، با پرسش مكرر از زمان قيامت به استهزاى آن مى پرداختند .

يسئلونك عن الساعة أيّان مرسيها

فاعل «يسئلونك»، در برداشت ياد شده «من طغى. ..» دانسته شده است. اين برداشت، ناظر به احتمالى است كه به قرينه «إنّما أنت منذر من يخشاها» در آيات بعد استفاده مى شود; زيرا كسى كه از انذار قيامت هراسى ندارد، پرسش او از زمان وقوع آن استهزايى خواهد بود.

67- پيروان طغيانگران در جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 59 - 3،4،5

3 - طغيان گران ، از ورود پيروانشان به دوزخ ناراحت شده و آنان را مورد نكوهش و بدگويى قرار مى دهند .

هذا فوج مقتحم معكم لامرحبًا بهم

«مرحباً» كلمه اى است كه به هنگام خوش آمد گفتن به ميهمان گفته مى شود و «لا مرحباً» ضد آن است; يعنى، اين كلمه در جاى نكوهش و بدگويى و از سر ناراحتى گفته مى شود.

4 - سوختن پيروان طاغيان در آتش دوزخ

إنّهم صالوا النار

5 - سوختن پيروان طاغيان در آتش دوزخ ، سبب نكوهش شدن آنان از سوى طغيان گران مى شود .

لامرحبًا بهم إنّهم صالوا النار

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه جمله «إنّهم صالوا النار» - كه تعليل براى «لا مرحباً بهم» است - سخن طاغيان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 3

3 - پيروان طاغيان ، آنان را عامل دوزخى شدن خود معرفى مى كنند .

أنتم قدّمتموه لنا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 2،3

2 - اعتراف و توجه پيروان طاغيان در دوزخ ، به ربوبيت پروردگار در هنگام درخواست از او

قالوا ربّنا

3 - طغيان گران ، مورد نفرين پيروانشان در دوزخ

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

68- تبرى از طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 2

2 - اعلام انزجار و تنفر پيروان طاغيان از آنان

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم

برداشت ياد شده از لحن آيه شريفه استفاده مى شود.

69- تبرى پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 2

2 - اعلام انزجار و تنفر پيروان طاغيان از آنان

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم

برداشت ياد شده از لحن آيه شريفه استفاده مى شود.

70- تبرئه پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 5

5 - طاغيان و پيروانشان ، درصدد تبرئه خود و مقصر دانستن ديگرى در دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

71- تبرئه طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 5

5 - طاغيان و پيروانشان ، درصدد تبرئه خود و مقصر دانستن ديگرى در دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

72- تشنگى اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 24 - 2

2 - دوزخيان طغيان گر ، از تسكين عطش خود و حتى از چشيدن طعم آب ، محروم خواهند بود .

لايذوقون فيها . .. و لا شرابًا

73- تعجب طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 2

2 - اظهار تعجب و حسرت طاغيان و دوزخيان ، از ناتوانى شان در ديدن مؤمنان و جايگاه آنان

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

استفهام در «ما لنا. ..» براى تعجب و تحسر است.

74- تكبر طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 63 - 4

4 - طاغيان ، از سر غرور و تكبر ، مؤمنان و توده هاى مردم ديندار را در دنيا به حساب نمى آوردند و با چشم حقارت به آنان مى نگريستند .

أم زاغت عنهم الأبصر

برداشت ياد شده براساس احتمال دوم در تركيب آيه شريفه است; يعنى، جمله «أم زاغت. ..» عطف بر «أتّخذناهم سخريًّا» باشد. در اين صورت مفاد آن مربوط به دنيا بوده و چنين معنا مى شود: «و يا به اندازه اى حقير بودند كه چشم هاى ما آنان را نمى ديد».

75- تكذيبگرى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 27 - 2

2 - طغيان گران دوزخى ، حسابرسى قيامت را انكار كرده و احتمال حقانيت آن را نيز مردود مى دانستند .

إنّهم كانوا لايرجون حسابًا

نفى «اميد»، بيانگر اين است كه انكار قيامت از سوى دوزخيان، به حدى شديد بود كه آنان احتمال آن را نيز نمى دادند و حتى اندك اميدى به آن نداشتند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 28 - 1،2

1 - طغيان گران دوزخى ، آيات الهى را دروغ شمرده و بر تكذيب آن اصرار مىورزيدند .

و كذّبوا بايتنا كذّابًا

«كذّاباً» (مصدر باب «تفعيل»)، مفعول مطلقى است كه بر تأكيد دلالت دارد.

2 - آيات معاد در ديدگاه طغيان گران ، دروغ و به دور از واقعيت است .

و كذّبوا بايتنا كذّابًا

مراد از «آياتنا» - به قرينه «لايرجون حساباً» در آيه قبل - آياتى است كه معاد را مطرح كرده بود.

76- توصيه به طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 46 - 2

2 - سياحت در زمين براى مشاهده شهر هاى ويران شده و مطالعه در سرنوشت و فرجام شوم ستمگران تاريخ ، توصيه خداوند به گردنكشان و حق ستيزان

أفلم يسيروا فى الأرض فتكون لهم قلوب يعقلون بها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 11 - 9

9 - دست كشيدن از منع نمازگزاران و روى آوردن به هدايت ، توصيه خداوند به طغيان گران ثروت اندوز

ليطغى . أن رءاه استغنى ... الذى ينهى . عبدًا إذا صلّى . أرءيت إن كان على الهدى

جمله «كان على الهدى» ممكن است مربوط به «الذى ينهى» باشد; در اين صورت مفاد آيه شريفه اين است كه: به من خبر ده كسى كه نمازگزار را نهى مى كند، اگر خود بر طريق هدايت قرار گرفته بود [آيا بهتر نبود؟]

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 12 - 10

10 - نهى نكردن مردم از نماز و ترغيب كردن آنان به تقوا ، توصيه خداوند به طغيان گران ثروت اندوز

ليطغى . أن رءاه استغنى ... الذى ينهى . عبدًا إذا صلّى ... أو أمر بالتّقوى

جمله «أمر بالتقوى» ممكن است مربوط به «الذى ينهى» باشد. در اين صورت مفاد آيه شريفه اين خواهد بود كه: به من خبر ده كسى كه نمازگزار را - نهى مى كند، اگر [به جاى آن ]مردم را به تقوا امر كند [آيا برايش بهتر نيست؟]

77- تهديد طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 8 - 3

3 - خداوند ، كيفر دهنده طغيان گران و تهديد كننده آنان به كيفر هاى اخروى است .

ليطغى . .. إنّ إلى ربّك الرجعى

مراد از بيان بازگشت انسان ها به خداوند، توجّه دادن طغيان گران - كه در آيات پيشين مطرح بودند - به كيفرهاى الهى است.

78- تهمتهاى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 7

7 - تهمت و تحقير ، از ترفند ها و ابزار هاى طاغيان و دشمنان دين ، عليه دينداران و مؤمنان

رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

79- جايگاه اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 7

7 - دوزخ ، قرارگاه طغيان گران

للطغين لشرّ مئاب . .. فبئس القرار

«قرار» اسم مكان به معناى قرارگاه است.

80- حتميت دشمنى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 64 - 1،2

1 - تخاصم و ستيزه جويى طاغيان در دوزخ ، امرى حتمى و واقع شدنى

إنّ ذلك لحقّ تخاصم أهل النار

«حقّ» - در مقابل باطل و غير واقع - به معناى راست و واقعيت دار است و مقصود از آن حتمى بودن وقوع و تحقق چنين امرى در قيامت است; مثل آيه شريفه «إنّ الدين لواقع، حساب و جزا حتماً واقع مى شود»، (الذاريات (51) 61).

2 - تأكيد خداوند ، بر وقوع تخاصم و ستيزه جويى ميان طغيان گران در دوزخ

إنّ ذلك لحقّ تخاصم أهل النار

81- حتميت عذاب طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 30 - 1

1 - خداوند با فرمانى تحقيرآميز ، طغيان گران را به تحمل عذاب جهنم ملزم مى سازد .

للطّ-غين . .. فذوقوا

82- حتميت منازعه طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 64 - 1،2

1 - تخاصم و ستيزه جويى طاغيان در دوزخ ، امرى حتمى و واقع شدنى

إنّ ذلك لحقّ تخاصم أهل النار

«حقّ» - در مقابل باطل و غير واقع - به معناى راست و واقعيت دار است و مقصود از آن حتمى بودن وقوع و تحقق چنين امرى در قيامت است; مثل آيه شريفه «إنّ الدين لواقع، حساب و جزا حتماً واقع مى شود»، (الذاريات (51) 61).

2 - تأكيد خداوند ، بر وقوع تخاصم و ستيزه جويى ميان طغيان گران در دوزخ

إنّ ذلك لحقّ تخاصم أهل النار

83- حسرت طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 2

2 - اظهار تعجب و حسرت طاغيان و دوزخيان ، از ناتوانى شان در ديدن مؤمنان و جايگاه آنان

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

استفهام در «ما لنا. ..» براى تعجب و تحسر است.

84- خضوع اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 111 - 2

2 - مجرمان و گردن فرازان ، با چهره هايى ذلت بار و خاضع در برابر خداوند ، در صحنه قيامت حضور خواهند يافت .

و عنت الوجوه للحىّ القيّوم

از معانى «عناء» ذليل گشتن است (مصباح). حرف «ال» در «الوجوه» جايگزين مضاف اليه است; يعنى، «وجوههم» و مراد چهره مجرمانى است كه در آيات پيشين از آنان سخن گفته شده است. فعل «عنت» مى رساند كه فروتنى آنان نوظهور است و پيش از اين در دنيا، در برابر خداوند خضوع نداشته اند.

85- خواسته هاى پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 1

1 - پيروان طاغيان ، از خداوند مى خواهند عذاب طغيان گران را در دوزخ دوچندان كند .

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

«ضعف» به معناى دوچندان است.

86- دشمنى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 6

6 - طغيان گرى ، خصلتى بسيار ناروا است و طغيان گران در تعارض با راه خدايند .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 5

5 - طغيان گرى ، خصلتى ناروا است و طغيان گران در تعارض با راه خدايند .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

87- دنياطلبى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 38 - 2

2 - طغيان گران ، دنيا طلبانى هستند كه آن را بر آخرت ترجيح مى دهند .

من طغى . و ءاثر الحيوة الدنيا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 39 - 1

1 - طغيان گران دنياطلب ، در قيامت ، جز آتش سوزان دوزخ ، جايگاهى نخواهند داشت .

فأمّا من طغى . .. فإنّ الجحيم هى المأوى

«مأوى»; يعنى، منزل و مكان (لسان العرب). جمله «فإنّ الجحيم هى المأوى» به دليل وجود «ال» جنس در خبر، مفيد حصر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 42 - 3

3 - طغيان گران دنياطلب ، با پرسش مكرر از زمان قيامت به استهزاى آن مى پرداختند .

يسئلونك عن الساعة أيّان مرسيها

فاعل «يسئلونك»، در برداشت ياد شده «من طغى. ..» دانسته شده است. اين برداشت، ناظر به احتمالى است كه به قرينه «إنّما أنت منذر من يخشاها» در آيات بعد استفاده مى شود; زيرا كسى كه از انذار قيامت هراسى ندارد، پرسش او از زمان وقوع آن استهزايى خواهد بود.

88- ذلت اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 111 - 2

2 - مجرمان و گردن فرازان ، با چهره هايى ذلت بار و خاضع در برابر خداوند ، در صحنه قيامت حضور خواهند يافت .

و عنت الوجوه للحىّ القيّوم

از معانى «عناء» ذليل گشتن است (مصباح). حرف «ال» در «الوجوه» جايگزين مضاف اليه است; يعنى، «وجوههم» و مراد چهره مجرمانى است كه در آيات پيشين از آنان سخن گفته شده است. فعل «عنت» مى رساند كه فروتنى آنان نوظهور است و پيش از اين در دنيا، در برابر خداوند خضوع نداشته اند.

89- روش برخورد طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 7

7 - تهمت و تحقير ، از ترفند ها و ابزار هاى طاغيان و دشمنان دين ، عليه دينداران و مؤمنان

رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 63 - 1

1 - طاغيان ، مؤمنان را در دنيا به تمسخر و ريشخند مى گرفتند .

أتّخذنهم سخريًّا

90- روش مبارزه با طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 4

4 - فراهم سازى مقدمات لازم در مواجهه با طغيان گران حاكم ، امرى ضرورى است .

ءاية أُخرى . .. اذهب إلى فرعون إنّه طغى

91- زمينه عذاب طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 14 - 5

5 - طغيان كنندگان فسادگر ، در معرض افتادن به كمين خداوند و گرفتارى ناگهانى به عذاب هاى الهى

الذين طغوا . .. الفساد ... إنّ ربّك لبالمرصاد

92- سرزنش پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 59 - 3،5

3 - طغيان گران ، از ورود پيروانشان به دوزخ ناراحت شده و آنان را مورد نكوهش و بدگويى قرار مى دهند .

هذا فوج مقتحم معكم لامرحبًا بهم

«مرحباً» كلمه اى است كه به هنگام خوش آمد گفتن به ميهمان گفته مى شود و «لا مرحباً» ضد آن است; يعنى، اين كلمه در جاى نكوهش و بدگويى و از سر ناراحتى گفته مى شود.

5 - سوختن پيروان طاغيان در آتش دوزخ ، سبب نكوهش شدن آنان از سوى طغيان گران مى شود .

لامرحبًا بهم إنّهم صالوا النار

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه جمله «إنّهم صالوا النار» - كه تعليل براى «لا مرحباً بهم» است - سخن طاغيان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 1

1 - پيروان طاغيان در مقابل نكوهش و بدگويى طغيان گران ، متقابلاً به بدگويى و نكوهش آنان مى پردازند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم

93- سرزنش طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 1

1 - پيروان طاغيان در مقابل نكوهش و بدگويى طغيان گران ، متقابلاً به بدگويى و نكوهش آنان مى پردازند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 30 - 1

1 - خداوند با فرمانى تحقيرآميز ، طغيان گران را به تحمل عذاب جهنم ملزم مى سازد .

للطّ-غين . .. فذوقوا

94- سرزنشهاى پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 1

1 - پيروان طاغيان در مقابل نكوهش و بدگويى طغيان گران ، متقابلاً به بدگويى و نكوهش آنان مى پردازند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم

95- سرزنشهاى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 59 - 3،5

3 - طغيان گران ، از ورود پيروانشان به دوزخ ناراحت شده و آنان را مورد نكوهش و بدگويى قرار مى دهند .

هذا فوج مقتحم معكم لامرحبًا بهم

«مرحباً» كلمه اى است كه به هنگام خوش آمد گفتن به ميهمان گفته مى شود و «لا مرحباً» ضد آن است; يعنى، اين كلمه در جاى نكوهش و بدگويى و از سر ناراحتى گفته مى شود.

5 - سوختن پيروان طاغيان در آتش دوزخ ، سبب نكوهش شدن آنان از سوى طغيان گران مى شود .

لامرحبًا بهم إنّهم صالوا النار

برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه جمله «إنّهم صالوا النار» - كه تعليل براى «لا مرحباً بهم» است - سخن طاغيان باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 1

1 - پيروان طاغيان در مقابل نكوهش و بدگويى طغيان گران ، متقابلاً به بدگويى و نكوهش آنان مى پردازند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم

96- سرگردانى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - انعام - 6 - 110 - 11

11 - طغيانگران مبتلا به حيرت و سرگردانى هستند.

و نذرهم فى طغينهم يعمهون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 11 - 12

12 - طغيان گران بى ايمان به جهان آخرت ، مردمانى سرگردان و محروم از هدايت الهى اند .

فنذر الذين لايرجون لقاءنا فى طغينهم يعمهون

«عَمَه» (به معناى تحير و سرگردانى) كنايه از محروم شدن از هدايتهاى الهى است.

97- سيماى اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 111 - 2

2 - مجرمان و گردن فرازان ، با چهره هايى ذلت بار و خاضع در برابر خداوند ، در صحنه قيامت حضور خواهند يافت .

و عنت الوجوه للحىّ القيّوم

از معانى «عناء» ذليل گشتن است (مصباح). حرف «ال» در «الوجوه» جايگزين مضاف اليه است; يعنى، «وجوههم» و مراد چهره مجرمانى است كه در آيات پيشين از آنان سخن گفته شده است. فعل «عنت» مى رساند كه فروتنى آنان نوظهور است و پيش از اين در دنيا، در برابر خداوند خضوع نداشته اند.

98- شدت عذاب طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 58 - 3

3 - عذاب طغيان گران در دوزخ ، بسيار شديد است .

و ءاخر من شكله أزوج

برداشت ياد شده از تنوع نوشابه و غذاهاى ناگوار در دوزخ به دست مى آيد.

99- شرايط مبارزه با طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 31 - 5

5 - نيرومندى و صلابت ، شرطى ضرورى براى رسولان الهى و رهبران مبارزه با طغيانگران است .

أشدّد به أزرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 43 - 4

4 - مبارزه با طغيان گران ، نيازمند مردانى خودساخته و فراهم آوردن مقدمات و ابزار مناسب

أوحينا إلى أُمّك . .. واصطنعتك لنفسى ... اذهبا إلى فرعون إنّه طغى

100- شك طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 63 - 3

3 - ترديد طاغيان ، در علل و چرايى پيدا نكردن مؤمنان و آگاه نشدن از وضعيت آنان در قيامت

أتّخذنهم سخريًّا أم زاغت عنهم الأبصر

«أم» در جمله «أم زاغت. ..» عاطفه و متصله است و اين جمله مى تواند عطف بر «ما لنا لانرى...» باشد. در اين صورت مفاد آن مربوط به قيامت بوده و معناى آيه چنين مى شود: آيا مسخره شان مى كرديم [و اهل بهشت اند ]يا[_در جهنم اند و] چشمان ما به آنان نمى افتد.

101- طغيانگران در جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 56 - 2،4

2 - طغيان گران ، از دوزخيان هستند .

إنّ للطغين . .. جهنّم يصلونها

«يصلون» به معناى «يدخلون» (داخل مى شوند) است.

4 - آتش دوزخ ، بستر و آرامگاه طغيان گران

إنّ للطغين . .. جهنّم يصلونها فبئس المهاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 57 - 1

1 - آب داغ و خونابه چركين ، نوشابه و غذاى طاغيان در دوزخ

إنّ للطغين . .. هذا فليذوقوه حميم و غسّاق

«حميم» به معناى آب داغ و جوشان است و «غسّاق» در نظر برخى از اهل لغت، به معناى چرك و خون اهل دوزخ است (لسان العرب). در نگاه برخى ديگر مقصود از آن مايعى است كه از پوست اهل دوزخ خارج مى شود (مفردات راغب).

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 4،7

4 - بحث و جدل طاغيان با پيروانشان در جهنم ، درباره چرايى و سبب دوزخى شدن آنان

لامرحبًا بهم . .. قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

7 - دوزخ ، قرارگاه طغيان گران

للطغين لشرّ مئاب . .. فبئس القرار

«قرار» اسم مكان به معناى قرارگاه است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 3

3 - طغيان گران ، مورد نفرين پيروانشان در دوزخ

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 6

6 - پى بردن طغيان گران در دوزخ ، به نادرستى پندار خود نسبت به مؤمنان در دنيا

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 22 - 2،3

2 - گريز از جهنم ، براى طغيان گران امكان پذير نيست .

إنّ جهنّم كانت مرصادًا . للطّ-غين

«للطاغين» ممكن است به «مآب» تعلق داشته باشد و نيز مى تواند متعلق به «مرصاداً» باشد. در صورت دوم مفاد آيه شريفه چنين مى شود: جهنم براى طغيان گران مثل كمين است كه رهايى از آن ممكن نيست. در اين صورت «مآباً» نيز متعلقى نظير «للطاغين» داشته كه به دليل وجود قرينه، ذكر آن ضرورت نداشت.

3 - پرهيزكنندگان از طغيان ، گرچه بر جهنم و كمين كنندگان در آن عبور خواهند كرد ; ولى گرفتار آن نخواهند شد . *

إنّ جهنّم كانت مرصادًا . للطّ-غين مابًا

چنانچه «للطاغين» متعلق به «مآباً» باشد، «مرصاداً» مطلق خواهد بود; در اين صورت مفاد دو آيه اين است كه جهنم براى همگان «مرصاد» است; ولى «مآب» و بازگشتگاه همه نبوده و تنها طغيان گران گرفتار آن خواهند شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 24 - 1،2،3

1 - طغيان گران در دوزخ ، از هر گونه احساس خنكى و تخفيف حرارت سوزان جهنم ، محروم خواهند بود .

لايذوقون فيها بردًا

«ذوق»; يعنى، درك مزه (مصباح)، اين واژه در رابطه با اجسام به طور حقيقت و در مورد معنويات، به طور مجاز استعمال مى شود. در آيه شريفه بين معناى حقيقى و مجازى آن جمع شده است; زيرا تعبير چشيدن براى احساس سردى مجاز است. مراد از «بَرْد» - به قرينه تقابل آن با نوشيدنى - هر گونه احساس سردى است; هر چند با سايه و امثال آن باشد.

2 - دوزخيان طغيان گر ، از تسكين عطش خود و حتى از چشيدن طعم آب ، محروم خواهند بود .

لايذوقون فيها . .. و لا شرابًا

3 - محروميت طغيان گران از مايعات و كاهش و حرارت در جهنم ، ساليانى فراوان ادامه خواهد يافت .

لبثين فيها أحقابًا . لايذوقون فيها بردًا و لا شرابًا

چنانچه جمله «لايذوقون. ..» حال براى ضمير «لابثين» باشد، مى توان به دست آورد كه درنگ دوزخيان، همراه با حالت محروميت از سرما و آب، دائمى نيست; زيرا ممكن است كلمه «أحقاباً» در آيه قبل، به سال هاى محروميت آنان نظر داشته باشد; گرچه پس از گذشت آن دوران، بقاى آنان در دوزخ به شكل ديگرى ادامه خواهد يافت.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 25 - 2

2 - طغيان گران در دوزخ ، گرفتار عطش شديد و طاقت فرسا خواهند بود .

إلاّ حميمًا و غسّاقًا

«إلاّ» براى استثناى «حميم» و «غساق» از «شراباً» است; بنابراين دوزخيان اين دو مايع را خواهند آشاميد. تن دادن به اين نوشيدنى ها، نشانه شدّت تشنگى آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 30 - 1

1 - خداوند با فرمانى تحقيرآميز ، طغيان گران را به تحمل عذاب جهنم ملزم مى سازد .

للطّ-غين . .. فذوقوا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 39 - 1

1 - طغيان گران دنياطلب ، در قيامت ، جز آتش سوزان دوزخ ، جايگاهى نخواهند داشت .

فأمّا من طغى . .. فإنّ الجحيم هى المأوى

«مأوى»; يعنى، منزل و مكان (لسان العرب). جمله «فإنّ الجحيم هى المأوى» به دليل وجود «ال» جنس در خبر، مفيد حصر است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 12 - 4

4 - طغيان گران و گناه كاران ، در قيامت به جهنم و عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

ويل يومئذ للمكذّبين . .. و ما يكذّب به إلاّكلّ معتد أثيم

102- طغيانگران در قيامت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 63 - 3

3 - ترديد طاغيان ، در علل و چرايى پيدا نكردن مؤمنان و آگاه نشدن از وضعيت آنان در قيامت

أتّخذنهم سخريًّا أم زاغت عنهم الأبصر

«أم» در جمله «أم زاغت. ..» عاطفه و متصله است و اين جمله مى تواند عطف بر «ما لنا لانرى...» باشد. در اين صورت مفاد آن مربوط به قيامت بوده و معناى آيه چنين مى شود: آيا مسخره شان مى كرديم [و اهل بهشت اند ]يا[_در جهنم اند و] چشمان ما به آنان نمى افتد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 37 - 1

1 - طغيان گران با حضور در صحنه قيامت ، كردار خويش را به ياد آورده و جهنم را حاضر خواهند يافت .

يوم يتذكّر . .. و برّزت الجحيم لمن يرى . فأمّا من طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 40 - 1

1 - حاضران در قيامت ، به دو دسته متمايزِ طغيان گران و خداترسان دور از هوا و هوس ، تقسيم خواهند شد .

فأمّا من طغى . .. و أمّا من خاف مقام ربّه

در تركيب آيات حاضر، گفته شده است كه جمله «فإذا جاءت الطامّة الكبرى» حاوى ادات شرط و فعل شرط است و تقسيم حاضران به دو دسته - كه از جملات «فأمّا من طغى. .. و أمّا من خاف...» استفاده مى شود - جزاى آن است.

103- طغيانگران و مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 5

5 - طغيان گران در دنيا ، مؤمنان را از اشرار به حساب مى آوردند .

رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

104- طغيانگران و مهتدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 11 - 6

6 - طغيان گران ، بى اعتنا به هدايت يافته بودن نماز گزاران و گرفتار احساس بى نيازى از رهنمود هاى آنان

ليطغى . أن رءاه استغنى ... أرءيت إن كان على الهدى

105- طغيانگران و نمازگزاران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 11 - 6

6 - طغيان گران ، بى اعتنا به هدايت يافته بودن نماز گزاران و گرفتار احساس بى نيازى از رهنمود هاى آنان

ليطغى . أن رءاه استغنى ... أرءيت إن كان على الهدى

106- عجز طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 1

1 - طاغيان و دوزخيان ، در جهنم از ديدن بهشتيان ناتوان خواهند بود .

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار

مقصود از «رجال» در آيه شريفه، مؤمنان و تقواپيشگان اند كه در بهشت جاى دارند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 63 - 2

2 - طاغيان در دوزخ ، خود را از ديدن بهشتيان و مؤمنان ناتوان خواهند ديد .

أم زاغت عنهم الأبصر

107- عذاب اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 58 - 3

3 - عذاب طغيان گران در دوزخ ، بسيار شديد است .

و ءاخر من شكله أزوج

برداشت ياد شده از تنوع نوشابه و غذاهاى ناگوار در دوزخ به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - مطففين - 83 - 12 - 4

4 - طغيان گران و گناه كاران ، در قيامت به جهنم و عذاب الهى گرفتار خواهند شد .

ويل يومئذ للمكذّبين . .. و ما يكذّب به إلاّكلّ معتد أثيم

108- عذاب طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 1

1 - پيروان طاغيان ، از خداوند مى خواهند عذاب طغيان گران را در دوزخ دوچندان كند .

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

«ضعف» به معناى دوچندان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 13 - 3

3 - عذاب طغيان گرانِ مفسد ، جلوه ربوبيت خداوند و در راستاى پيشبرد راه پيامبران است .

ربّك

109- علايق اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 4

4 - طاغيان و دوزخيان ، مشتاق ديدن مؤمنان و مطلع گشتن از سرنوشت آنان هستند .

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً

110- عوامل ذلت طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 16 - 5

5 - گناهان زبانى و عملى طغيان گران ، گرفتار سازنده آنان به كيفرى ذلت آفرين

ليطغى . .. ناصية كذبة خاطئة

«كذب» از مصداق هاى گناه زبانى مى باشد و «خطا»، گناه عملى و يا شامل زبانى و عملى است.

111- فرجام اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 39 - 1

1 - طغيان گران دنياطلب ، در قيامت ، جز آتش سوزان دوزخ ، جايگاهى نخواهند داشت .

فأمّا من طغى . .. فإنّ الجحيم هى المأوى

«مأوى»; يعنى، منزل و مكان (لسان العرب). جمله «فإنّ الجحيم هى المأوى» به دليل وجود «ال» جنس در خبر، مفيد حصر است.

112- فرجام پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 59 - 1

1 - پيروان طاغيان ، به سرنوشت خود آنان دچار گشته و به جايگاه آنان وارد مى شوند .

هذا فوج مقتحم معكم لامرحبًا بهم

«فوج» به معناى جماعت و «مقتحم» (از ماده «اقتحام») به معناى وارد شدن در كار شديد است. گفتنى است مقصود از «فوج» - به قرينه (معكم) و آيه بعد - پيروان طاغيان مى باشد.

113- فرجام شوم طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 55 - 1

1 - طغيانگران ، دچار فرجامى بد

هذا و إنّ للطغين لشرّ مئاب

«مئاب» به معناى مرجع و بازگشت است و منظور از «لشرّ مئاب» سوء عاقبت و بدفرجامى است.

114- فرجام طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 56 - 4

4 - آتش دوزخ ، بستر و آرامگاه طغيان گران

إنّ للطغين . .. جهنّم يصلونها فبئس المهاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 59 - 1

1 - پيروان طاغيان ، به سرنوشت خود آنان دچار گشته و به جايگاه آنان وارد مى شوند .

هذا فوج مقتحم معكم لامرحبًا بهم

«فوج» به معناى جماعت و «مقتحم» (از ماده «اقتحام») به معناى وارد شدن در كار شديد است. گفتنى است مقصود از «فوج» - به قرينه (معكم) و آيه بعد - پيروان طاغيان مى باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 22 - 1

1 - جهنم ، فرجام طغيان گران فرو رفته در گناه است .

إنّ جهنّم كانت . .. للطّ-غين مابًا

«طغيان»; يعنى، بى اندازه در معصيت پيش رفتن (مفردات راغب). «مآب» اسم مكان و از «أوْب» به معناى رجوع گرفته شده است و فرجام هر كس را از آن جهت مآب و مرجع گويند كه خود، از پيش آن را فراهم ساخته است.

115- فلسفه عجز طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 62 - 3

3 - طاغيان و دوزخيان ، در جستوجوى علل و چرايى ناتوانى شان از ديدن مؤمنان و جايگاه آنان

و قالوا ما لنا لانرى رجالاً

لام در «لنا» متضمن معناى علت است و «ما لنا. ..»; يعنى، به چه علت ما نمى توانيم مؤمنان را ببينيم؟ به سخن ديگر مقصود آيه شريفه، اين نكته است كه دوزخيان از علل و چرايى ناتوانى شان از ديد بهشتيان پرسش مى كنند; نه از خود

ديدن.

116- كيفر اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 37 - 1

1 - طغيان گران با حضور در صحنه قيامت ، كردار خويش را به ياد آورده و جهنم را حاضر خواهند يافت .

يوم يتذكّر . .. و برّزت الجحيم لمن يرى . فأمّا من طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 8 - 3،7

3 - خداوند ، كيفر دهنده طغيان گران و تهديد كننده آنان به كيفر هاى اخروى است .

ليطغى . .. إنّ إلى ربّك الرجعى

مراد از بيان بازگشت انسان ها به خداوند، توجّه دادن طغيان گران - كه در آيات پيشين مطرح بودند - به كيفرهاى الهى است.

7 - خداوند ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به تدبير امور آن حضرت و مجازات اخروى مخالفان طغيان گر او ، وعده داد .

ليطغى . .. ربّك

خطاب در «ربّك»; چه ويژه پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و چه هر مخاطبى را شامل گردد - كه در نتيجه پيامبر(صلی الله علیه و آله) بارزترين مصداق مورد نظر خواهد بود - برداشت ياد شده استفاده مى شود.

117- كيفر طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 8 - 5

5 - بازگشت انسان ها به خداوند و به كيفر رسيدن طغيان گران ، جلوه هاى ربوبيت خداوند و در راستاى تدبير امور انسان ها است .

ربّك

ضمير خطاب در «ربك»، ممكن است خطاب به هر كس باشد كه سخن را مى شنود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 16 - 5

5 - گناهان زبانى و عملى طغيان گران ، گرفتار سازنده آنان به كيفرى ذلت آفرين

ليطغى . .. ناصية كذبة خاطئة

«كذب» از مصداق هاى گناه زبانى مى باشد و «خطا»، گناه عملى و يا شامل زبانى و عملى است.

118- گناه طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 16 - 5

5 - گناهان زبانى و عملى طغيان گران ، گرفتار سازنده آنان به كيفرى ذلت آفرين

ليطغى . .. ناصية كذبة خاطئة

«كذب» از مصداق هاى گناه زبانى مى باشد و «خطا»، گناه عملى و يا شامل زبانى و عملى است.

119- مبارزه با طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 5

5 - مبارزه با طغيان گران ، از شاخص ترين برنامه هاى رسالت پيامبران است .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 3

3 - مبارزه با طغيان گران ، از شاخص ترين برنامه هاى رسالت پيامبران

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

120- محروميت اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 24 - 1،2

1 - طغيان گران در دوزخ ، از هر گونه احساس خنكى و تخفيف حرارت سوزان جهنم ، محروم خواهند بود .

لايذوقون فيها بردًا

«ذوق»; يعنى، درك مزه (مصباح)، اين واژه در رابطه با اجسام به طور حقيقت و در مورد معنويات، به طور مجاز استعمال مى شود. در آيه شريفه بين معناى حقيقى و مجازى آن جمع شده است; زيرا تعبير چشيدن براى احساس سردى مجاز است. مراد از «بَرْد» - به قرينه تقابل آن با نوشيدنى - هر گونه احساس سردى است; هر چند با سايه و امثال آن باشد.

2 - دوزخيان طغيان گر ، از تسكين عطش خود و حتى از چشيدن طعم آب ، محروم خواهند بود .

لايذوقون فيها . .. و لا شرابًا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 27 - 4

4 - محروميت دوزخيان از هواى مطبوع و آب ، عقوبتى مناسب با انكار معاد

لايذوقون فيها بردًا و لا شرابًا . .. إنّهم كانوا لايرجون حسابًا

كيفر دوزخيان در آيات پيشين، به دو صورت نفى و اثبات بيان شده است; آنان از هواى سرد و نوشيدنى، محروم اند(نفى) و به

نوشيدن «حميم» و «غسّاق» مجبور خواهند بود(اثبات). «جزاء وفاقاً» آن را كيفرى مناسب با كردار آنان - كه آن هم به صورت نفى و اثبات بوده - بيان كرده است; آنها معاد را باور نداشتند(نفى) و آيات خدا را تكذيب مى كردند(اثبات). آيه «جزاء وفاقاً» دلالت دارد كه محروميت، كيفرى مناسب با بى اعتقادى است و نوشيدن مايع داغ و چركين، كيفر مناسب تكذيب است.

121- محروميت طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 11 - 12

12 - طغيان گران بى ايمان به جهان آخرت ، مردمانى سرگردان و محروم از هدايت الهى اند .

فنذر الذين لايرجون لقاءنا فى طغينهم يعمهون

«عَمَه» (به معناى تحير و سرگردانى) كنايه از محروم شدن از هدايتهاى الهى است.

122- مخالفت طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 55 - 3

3 - طاغيان ، در صف مخالف تقواپيشگان اند .

إنّ للمتّقين لحسن مئاب . .. هذا و إنّ للطغين لشرّ مئاب

«هذا» اشاره به سرنوشت خوب متقين است. بر اين اساس پيام آيه شريفه مى تواند چنين باشد: اين سرنوشت تقواپيشگان است; اما در مقابل آنان طاغيان هستند كه دچار فرجامى بدند.

123- مدت تشنگى اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 24 - 3

3 - محروميت طغيان گران از مايعات و كاهش و حرارت در جهنم ، ساليانى فراوان ادامه خواهد يافت .

لبثين فيها أحقابًا . لايذوقون فيها بردًا و لا شرابًا

چنانچه جمله «لايذوقون. ..» حال براى ضمير «لابثين» باشد، مى توان به دست آورد كه درنگ دوزخيان، همراه با حالت محروميت از سرما و آب، دائمى نيست; زيرا ممكن است كلمه «أحقاباً» در آيه قبل، به سال هاى محروميت آنان نظر داشته باشد; گرچه پس از گذشت آن دوران، بقاى آنان در دوزخ به شكل ديگرى ادامه خواهد يافت.

124- مدت توقف طغيانگران در جهنم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 23 - 1

1 - درنگ طغيان گران در جهنم ، داراى دوره هايى پياپى و زمانى طولانى است .

لبثين فيها أحقابًا

«أحقاب»، جمع «حقب» بر وزن «فعل» است. براى «حقب» چندين معنا ذكر شده است; از قبيل: «دهر» و «يك سال» و «دو سال» و «هشتاد سال» (لسان العرب). مراد از «أحقاب» لزوماً زمان محدود نيست; بلكه با آمدن هر «حُقب» در پى ديگرى تا بى نهايت نيز سازگار است كه در آن صورت با خلود در آتش تنافى ندارد.

125- مدت محروميت اخروى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 24 - 3

3 - محروميت طغيان گران از مايعات و كاهش و حرارت در جهنم ، ساليانى فراوان ادامه خواهد يافت .

لبثين فيها أحقابًا . لايذوقون فيها بردًا و لا شرابًا

چنانچه جمله «لايذوقون. ..» حال براى ضمير «لابثين» باشد، مى توان به دست آورد كه درنگ دوزخيان، همراه با حالت محروميت از سرما و آب، دائمى نيست; زيرا ممكن است كلمه «أحقاباً» در آيه قبل، به سال هاى محروميت آنان نظر داشته باشد; گرچه پس از گذشت آن دوران، بقاى آنان در دوزخ به شكل ديگرى ادامه خواهد يافت.

126- مراحل عذاب طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 23 - 2

2 - عذاب طغيان گران و فرورفتگان در گناه ، داراى مراحل گوناگونى است .

لبثين فيها أحقابًا

«لابثين» حال براى «الطاغين» در آيه قبل است. تعدد حُقب (مرحله زمانى)، نشانگر تفاوت هر مرحله با مراحل ديگر است.

127- منازعه پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 4

4 - بحث و جدل طاغيان با پيروانشان در جهنم ، درباره چرايى و سبب دوزخى شدن آنان

لامرحبًا بهم . .. قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

128- منازعه طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 4

4 - بحث و جدل طاغيان با پيروانشان در جهنم ، درباره چرايى و سبب دوزخى شدن آنان

لامرحبًا بهم . .. قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

129- مهلت به طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 15 - 7

7 - مهلت دادن به منافقان ، گمراهان و طغيانگران از سنت هاى الهى است .

و يمدّهم فى طغينهم يعمهون

برداشت فوق مبتنى بر اين است كه: «مدّ» (مصدر يمدّ) به معناى مهلت دادن باشد. در لسان العرب آمده است: «مده فى غيه يعنى، امهله (او را مهلت داد).»

130- نفرين بر طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 3

3 - طغيان گران ، مورد نفرين پيروانشان در دوزخ

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

131- نفرين پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 3

3 - طغيان گران ، مورد نفرين پيروانشان در دوزخ

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

132- نقش پيروان طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 5

5 - طاغيان و پيروانشان ، درصدد تبرئه خود و مقصر دانستن ديگرى در دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

133- نقش طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 60 - 3،5

3 - پيروان طاغيان ، آنان را عامل دوزخى شدن خود معرفى مى كنند .

أنتم قدّمتموه لنا

5 - طاغيان و پيروانشان ، درصدد تبرئه خود و مقصر دانستن ديگرى در دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا بل أنتم لامرحبًا بكم أنتم قدّمتموه لنا فبئس القرار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 61 - 4

4 - طاغيان ، به اعتقاد پيروانشان ، عامل دوزخى شدن آنان هستند .

قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار

درخواست عذاب دوچندان براى طاغيان از سوى پيروان آنان، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.

134- نواهى طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 19 - 12

12 - طغيان گران ، از سجده براى خداوند ، پرهيز داشته و ديگران را از آن نهى مى كنند .

ليطغى . .. ينهى . عبدًا إذا صلّى ... و اسجد

135- هدايت طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 25 - 3

3 - راهنمايى و ارشاد طغيان گران و تبليغ پيام الهى ، نيازمند شرح صدر وتحمل فراوان است .

اذهب . .. قال ربّ اشرح لى صدرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 54 - 1

1 - سلب مسؤوليت از پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در مورد تبليغ و هدايت كافران طغيانگر

بل هم قوم طاغون . فتولّ عنهم

136- هشدار به طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 81 - 3

3 - فرجام شوم قارون ، درس عبرتى است براى همه ثروتمندان مغرور و طغيانگر .

إنّ قارون . .. فبغى عليهم ... فخسفنا به و بداره الأرض

137- هلاكت طغيانگران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 6 - 3

3 - نابود ساختن سركشان ، جلوه ربوبيت خداوند و در راستاى رشد و تعالى راه پيامبران است .

ربّك

طغيانگرى

138- آثار طغيانگرى قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 81 - 2

2 - هلاكت قارون ، بازتاب طغيان و رفتار ظالمانه وى با مردم خويش بود .

إنّ قرون كان من قوم موسى فبغى عليهم . .. فخسفنا به و بداره الأرض

برداشت ياد شده با توجه به تفريع «فخسفنا» بر «فبغى عليهم» به دست مى آيد.

139- آثار طغيانگرى قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 11 - 8

8 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « كذّبت ثمود بطغواها » يقول الطغيان حملها على التكذيب ;

از امام باقر(ع) درباره قول خدا «كذّبت ثمود بطغواها» روايت شده كه [خداوند ]مى فرمايد: طغيان و سركشى، قوم ثمود را به تكذيب [صالح] كشاند».

140- آثار طغيانگرى قوم لوط

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 53 - 3

3 - ظلم و طغيان ، عامل نابودى شهر هاى قوم لوط

إنّهم كانوا هم أظلم و أطغى . و المؤتفكة أهوى

از اين كه در آيه قبل، قوم نوح «أظلم» و «أطغى» معرفى شده اند، اصل ظلم و طغيان براى اقوام ديگرى كه در اين بخش آمده اند، ثابت مى شود.

141- آثار طغيانگرى كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - ذاريات - 51 - 53 - 2

2 - روحيه طغيان و سركشى ، ريشه اصلى مواضع همگون كافران عليه پيامبران

أتواصوا به بل هم قوم طاغون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 32 - 4

4 - طغيان و سركشى ، عامل اصلى رويارويى كافران عليه پيامبر (صلی الله علیه و آله) و آرزوى خاموشى پيام وحى

نتربّص به ريب المنون . .. أم هم قوم طاغون

142- آثار طغيانگرى مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 30 - 2

2 - پيشوايان شرك ، عامل اصلى گمراهى مشركان را ، روح طغيان و حق ناپذيرى خود آنان معرفى خواهند كرد .

بل كنتم قومًا طغين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 31 - 1

1 - روح طغيان گرى و حق ناپذيرى مشركان ، موجب مستحق بودن آنان به عذاب الهى ( دوزخ ) در نظر سران شرك

بل كنتم قومًا طغين . فحقّ علينا قول ربّنا إنّا لذائقون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - صافات - 37 - 32 - 2

2 - روح طغيان گرى و حق ناپذيرى مشركان ، زمينه ساز تأثيرپذيرى آنان از اغواگرى سردمداران شرك

بل كنتم قومًا طغين . .. فأغوينكم

برداشت ياد شده از آن جا است كه جمله «فأغويناكم» مى تواند متفرع بر جمله «بل كنتم قوما طاغين» باشد; يعنى، چون شما مردم سركشى بوديد، پس ما توانستيم به اغواى شما بپردازيم.

143- آثار طغيانگرى مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 21 - 11

11 - درخواست نزول ملائكه براى خويش و رؤيت خداوند از سوى منكران معاد ، برخاسته از روح طغيان و سركشى در وجود آنان

و قال الذين لايرجون لقاءنا لولا أُنزل علينا الملئكة أو نرى ربّنا لقد استكبروا ف

144- تبرى از طغيانگرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 27 - 2

2- تبرّى شيطان در قيامت ، از انحرافات و طغيان گرى مشركان

قال قرينه ربّنا ما أطغيته

بنابراين كه مراد از «قرين» شيطان باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.

145- طغيانگرى انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

16 - شورى - 42 - 27 - 6

6 - وجود زمينه هاى طغيان و فزون طلبى در انسان

لبغوا فى الأرض

اين كه رفاه و ثروت، انسان ها را به طغيان و فساد مى كشد، نشانگر آن است كه در انسان زمينه طغيانگرى وجود دارد.

146- طغيانگرى دشمنان اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 32 - 3

3 - آرزومندان نابودى اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى طغيانگر و حق ستيز

نتربّص به ريب المنون . .. أم تأمرهم أحلمهم بهذا أم هم قوم طاغون

147- طغيانگرى دشمنان محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - طور - 52 - 32 - 3

3 - آرزومندان نابودى اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مردمى طغيانگر و حق ستيز

نتربّص به ريب المنون . .. أم تأمرهم أحلمهم بهذا أم هم قوم طاغون

148- طغيانگرى فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 1

1 - فرعون ، مردى طغيان گر و سركش در برابر خداوند بود .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

مراد از «طغيان فرعون» به قرينه رسالت موسى(ع)، سركشى او در برابر خدا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 43 - 1

1 - فرعون ، مردى سركش و خدانشناس بود .

اذهبا إلى فرعون إنّه طغى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 17 - 1

1 - فرعون زمان موسى ( ع ) ، مردى طغيان گر و فرو رفته در پليدى ها و گستاخ در برابر خداوند

إلى فرعون إنّه طغى

«طغيان»; يعنى، از حد گذراندن (مصباح) و مراد از «طغيان فرعون» - به قرينه «تزكّى» و «فتخشى» در آيات بعد - ناپاكى فرعون و بى باكى او، در برابر خداوند است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 18 - 2،7

2 - خداوند ، راهنماى موسى ( ع ) در شيوه برخورد با طغيان گرى فرعون

إنّه طغى . فقل

7 - فرعون ، طغيان گرى محروم از هرگونه پاكى و صلاح

هل لك إلى أن تزكّى

سؤال موسى(ع) نشان مى دهد كه وى در وجود فرعون، به دنبال يافتن تمايلى - هر چند اندك - به سوى خير و صلاح بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نازعات - 79 - 21 - 3

3 - فرعون ، طغيان گرى بس گمراه و بى پروا

طغى . .. و أهديك ... فتخشى ... فكذّب

تكذيب معجزه موسى(ع)، نشانه عمق محروميت فرعون از هدايت و خشيت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 11 - 1،4

1 - فرعون و قوم عاد و ثمود ، در ممالك و سرزمين ها ، به طغيان گرى پرداخته ، در گناه فرورفتند .

الذين طغوا فى البلد

طغيان، از حد گذراندن گناه است (مقاييس اللغة) و هر چيز كه از مقدار خود فراتر رود، طغيان كرده است (العين). حرف «ال» در «البلاد»، براى استغراق عرفى است و مراد تمام سرزمين هايى است كه براى اقوام ياد شده، دسترسى به آن امكان پذير بوده است و مى توان گفت: اصل آن «بلادهم» بوده و حرف «ال»، جانشين ضمير «هم» است و مراد سرزمين هايى است كه در قلمرو آنان بوده است.

4 - طغيان ، عامل هلاكت قوم عاد و ثمود و زمينه ساز نابودى فرعون

ألم تر كيف فعل ربّك بعاد . .. و ثمود ... وفرعون ... الذين طغوا فى البلد

149- طغيانگرى قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 2،3

2 - قارون ، عنصرى متجاوز و طغيانگر بود .

إنّ قرون كان من قوم موسى فبغى عليهم

«بَغْى» (مصدر «بغى») به معناى ظلم و تجاوز است.

3 - رفتار ظالمانه و تجاوزكارانه قارون عليه بنى اسرائيل ، على رغم پيوند نژادى وى با آنان

إنّ قرون كان من قوم موسى فبغى عليهم

150- طغيانگرى قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 51 - 3

3 - قوم ثمود ، مردمى ستم كار و طغيانگر

و أنّه أهلك . .. و ثموداْ ... و قوم نوح ... هم أظلم و أطغى

از اين كه در آيه بعد، قوم نوح «أظلم» و «أطغى» معرفى شده اند، اصل ظلم و طغيان براى قوم ثمود ثابت مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 52 - 4

4 - عاد و ثمود و قوم نوح ، داراى ظلم و طغيانى فزون تر از ديگر اقوام نابود شده تاريخ

إنّهم كانوا هم أظلم و أطغى

بنابراين كه ضمير «هم» به قوم عاد و ثمود و نوح بازگردد، برداشت بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 11 - 1،4

1 - فرعون و قوم عاد و ثمود ، در ممالك و سرزمين ها ، به طغيان گرى پرداخته ، در گناه فرورفتند .

الذين طغوا فى البلد

طغيان، از حد گذراندن گناه است (مقاييس اللغة) و هر چيز كه از مقدار خود فراتر رود، طغيان كرده است (العين). حرف «ال» در «البلاد»، براى استغراق عرفى است و مراد تمام سرزمين هايى است كه براى اقوام ياد شده، دسترسى به آن امكان پذير بوده است و مى توان گفت: اصل آن «بلادهم» بوده و حرف «ال»، جانشين ضمير «هم» است و مراد سرزمين هايى است كه در قلمرو آنان بوده است.

4 - طغيان ، عامل هلاكت قوم عاد و ثمود و زمينه ساز نابودى فرعون

ألم تر كيف فعل ربّك بعاد . .. و ثمود ... وفرعون ... الذين طغوا فى البلد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 11 - 2،3

2 - قوم ثمود ، مردمى طغيانگر و آلوده به گناه بى حد بودند .

بطغويها

«طغوى»، اسم مصدر طغيان (گناه را از حد گذراندن) است. (مفردات)

3 - طغيان گرى قوم ثمود ، آنان را به تكذيب پيام هاى الهى كشاند .

كذّبت ثمود بطغويها

حرف «باء» در بطغواها» سببيه است; يعنى، طغيان زمينه ساز تكذيب بود.

151- طغيانگرى قوم عاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 50 - 3

3 - قوم عاد ، مردمى ستم كار و طغيانگر

عادًا الأُولى . .. و قوم نوح ... هم أظلم و أطغى

از اين كه در آيات بعد، قوم نوح «أظلم» و «أطغى» معرفى شده اند، اصل ظلم و طغيان براى قوم عاد ثابت مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 52 - 4

4 - عاد و ثمود و قوم نوح ، داراى ظلم و طغيانى فزون تر از ديگر اقوام نابود شده تاريخ

إنّهم كانوا هم أظلم و أطغى

بنابراين كه ضمير «هم» به قوم عاد و ثمود و نوح بازگردد، برداشت بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - فجر - 89 - 11 - 1،4

1 - فرعون و قوم عاد و ثمود ، در ممالك و سرزمين ها ، به طغيان گرى پرداخته ، در گناه فرورفتند .

الذين طغوا فى البلد

طغيان، از حد گذراندن گناه است (مقاييس اللغة) و هر چيز كه از مقدار خود فراتر رود، طغيان كرده است (العين). حرف «ال» در «البلاد»، براى استغراق عرفى است و مراد تمام سرزمين هايى است كه براى اقوام ياد شده، دسترسى به آن امكان پذير بوده است و مى توان گفت: اصل آن «بلادهم» بوده و حرف «ال»، جانشين ضمير «هم» است و مراد سرزمين هايى است كه در قلمرو آنان بوده است.

4 - طغيان ، عامل هلاكت قوم عاد و ثمود و زمينه ساز نابودى فرعون

ألم تر كيف فعل ربّك بعاد . .. و ثمود ... وفرعون ... الذين طغوا فى البلد

152- طغيانگرى قوم نوح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 52 - 4

4 - عاد و ثمود و قوم نوح ، داراى ظلم و طغيانى فزون تر از ديگر اقوام نابود شده تاريخ

إنّهم كانوا هم أظلم و أطغى

بنابراين كه ضمير «هم» به قوم عاد و ثمود و نوح بازگردد، برداشت بالا استفاده مى شود.

153- طغيانگرى مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - يونس - 10 - 15 - 11

11 - مخالفت مشركان با رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن كريم ، برخاسته از روح لجاجت و گردنكشى آنان

و إذا تتلى عليهم ءاياتنا بينت قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرءان غير هذا أو بد

با توجه به اينكه آيات الهى، آشكار و واضح بود و در عين حال مشركان از پذيرش آن امتناع ورزيدند، برداشت فوق استفاده مى گردد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 27 - 2

2- تبرّى شيطان در قيامت ، از انحرافات و طغيان گرى مشركان

قال قرينه ربّنا ما أطغيته

بنابراين كه مراد از «قرين» شيطان باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.

154- طغيانگرى مكذبان دين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 13 - 4

4 - تكذيب كنندگان تعاليم هدايت گر دين و دستورات تقواپيشگىِ آن ، طغيان گر و مورد تهديد الهى اند .

ليطغى . .. أرءيت إن كذّب و تولّى

سياق آيات، بر تهديد دلالت دارد.

155- طغيانگرى مكذبان متقين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - علق - 96 - 13 - 4

4 - تكذيب كنندگان تعاليم هدايت گر دين و دستورات تقواپيشگىِ آن ، طغيان گر و مورد تهديد الهى اند .

ليطغى . .. أرءيت إن كذّب و تولّى

سياق آيات، بر تهديد دلالت دارد.

156- طغيانگرى مكذبان معاد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - فرقان - 25 - 21 - 12

12 - منكران معاد ، مردمانى سخت سركش و طغيانگراند .

و قال الذين لايرجون لقاءنا . .. و عتو عتوًّا كبيرًا

157- عوامل طغيانگرى قارون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

13 - قصص - 28 - 76 - 6

6 - ثروت افسانه اى قارون ، موجب طغيان وى عليه ملت خود گرديد .

و ءاتينه من الكنوز

بازگو كردن ثروت فراوان قارون، پس از معرفى وى به عنوان فردى متجاوز و طغيانگر، مى تواند توضيح دهنده عليت اين طغيان و تجاوز باشد.

158- عوامل طغيانگرى مشركان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - ق - 50 - 27 - 7

7- شيطان ، مدعى طغيان گرى مشركان ، در نتيجه گمراهى عميق خودشان و نه اغواگرى هاى او

قال قرينه ربّنا ما أطغيته و لكن كان فى ضلل بعيد

159- كيفر اخروى طغيانگرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - نبأ - 78 - 26 - 2

2 - نوشاندن آب جوشان و خونابه زخم به دوزخيانِ طغيان گر ، كيفرى هم طراز با طغيان گرى آنان است .

إلاّ حميمًا و غسّاقًا . جزاء وفاقًا

چنانچه كلمه «جزاء» حال براى «حميماً و غسّاقاً» باشد، نكته بالا قابل استفاده است.

160- ممانعت از طغيانگرى فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 24 - 2

2 - خداوند ، موسى ( ع ) را به حركت به سوى فرعون و بازداشتن او از طغيان گرى ، فرمان داد .

اذهب إلى فرعون إنّه طغى

161- نشانه هاى طغيانگرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - دخان - 44 - 19 - 4

4- بهره كشى ظالمانه از بندگان الهى ، برترى جويى و گردنكشى در برابر خداوند است .

أن أدّوا إلىّ عباد اللّه . .. و أن لاتعلوا على اللّه

بنابراين كه عطف «أن لاتعلوا. ..» بر «أن أدّوا» تفسيرى باشد، برداشت بالا به دست مى آيد.

162- نشانه هاى طغيانگرى قوم ثمود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 12 - 6

6 - آمادگى شقى ترين فرد قوم ثمود ، براى مقابله با رسول الهى ، نمودار طغيانگرى و مصداق بارز تكذيب گرى آنان بود .

كذّبت ثمود بطغويها . إذ انبعث أشقيها

«إذ»، ظرف براى «كذّبت» و بيانگر زمان تكذيب قوم ثمود است; يعنى، زمانى تكذيب گرى و طغيان گرى قوم ثمود عملى شد كه شقى ترين فرد آنان تحريك شد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - شمس - 91 - 14 - 7

7 - كشتن ناقه صالح ، جلوه طغيان گرى قوم ثمود

كذّبت ثمود بطغويها . .. فكذّبوه فعقروها

163- نگرانى از طغيانگرى فرعون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 46 - 2

2 - خداوند به موسى و هارون ( ع ) اطمينان داد كه فرعون فرصت ابلاغ پيام رسالت را از آنان نگرفته و بر طغيان خود نخواهند افزود .

نخاف أن يفرط . .. قال لاتخافا

24- طلا

1- آثار زينت با طلا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 53 - 3

3 - زينت و تجمل مردان به طلا ، ارزشى فرعونى *

قال . .. فلولا أُلقى عليه أسورة من ذهب

2- فوايد طلا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - فاطر - 35 - 33 - 5

5 - طلا ، مرواريد ، بهترين وسايل زينت در بهشت

يحلّون فيها من أساور من ذهب و لؤلؤًا

برداشت ياد شده، به خاطر اين نكته است كه آيه شريفه در مقام بر شمردن وسايل زينت بهشتيان مى باشد. بنابراين اختصاص به ذكر يافتن اين وسايل، گوياى برداشت ياد شده است.

3- نقش طلا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 35 - 1

1 - طلا و نقره ، نماد تجمل و اشرافى گرى در دوره هاى تاريخ

سقفًا من فضّة . .. و زخرفًا

عده اى از لغويان «زخرف» را طلا دانسته اند. از ذكر طلا و نقره به عنوان نمادهاى زيور و تجمل، مطلب بالا استفاده مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 53 - 4

4 - « طلا » نماد اشرافى گرى و تجمل در جامعه فرعونى

فلولا أُلقى عليه أسورة من ذهب

از تكيه فرعون بر زيورآلات طلا، مطلب بالا قابل برداشت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

17 - زخرف - 43 - 71 - 2

2 - ظرف ها و جام هاى بهشتيان ، از جنس طلا است .

يطاف عليهم بصحاف من ذهب و أكواب

طلااندوزى

4- كيفر طلااندوزى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 34 - 10

10 - آنان كه طلا و نقره مى اندوزند و از انفاق آن در راه خدا ، امتناع مىورزند ، مستحق عذابى دردناكند .

و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشرهم بعذاب أليم

25- طلاق

1- آثار طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 237 - 14

14 - طلاق و مشكلات خانوادگى ، نبايد موجب فراموشى ارزش ها و فضيلت ها ( همانند عفو و احسان ) گردد .

و ان طلّقتموهنّ . .. و ان تعفوا اقرب للتّقوى و لا تنسوا الفضل بينكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 130 - 1،5،9

1 - طلاق ، آخرين راه براى شكستن بن بست اختلافات مسالمت ناپذير خانوادگى

و إن يتفرقا يغن اللّه

پس از به نتيجه نرسيدن راه حلهاى قبلى كه در آيات قبل اشاره شد، طلاق به عنوان راه پايان اختلافات پيشنهاد شده است.

5 - توجه به وعده الهى در مورد رفع نياز ها ، برطرف كننده نگرانى هاى برخاسته از طلاق هاى ناگزير

و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته

9 - اعتقاد به فضل و رحمت الهى ، زمينه ساز اقدام به طلاق ، براى رهايى از بن بست زندگى اصلاح ناپذير

و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 131 - 5

5 - توجه زنان و مردان به مالكيت مطلق خداوند ، برطرف كننده نگرانى آنان از كمبود ها و نياز ها در صورت طلاق

و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته . .. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض

2- آداب طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 28 - 10

10 - شايسته است كه طلاق همسر ، با شايستگى و خوبى و به دور از خسارت و ضرر باشد .

أسرّحكنّ سراحًا جميلاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 5 - 12

12 - طلاق زنان ، بايد پس از تلاش براى رفع نقص ها و ضعف هاى آنان و بى نتيجه ماندن آن باشد .

إن تتوبا إلى اللّه . .. عسى ربّه إن طلّقكنّ أن يبدّله أزوجًا خيرًا منكنّ ... ثيّ

برداشت ياد شده، از شيوه و مراحل برخورد خداوند با همسران رسول خدا، استفاده مى شود; زيرا در آغاز، آنان را به توبه و اصلاح رفتار خويش ترغيب فرمود و سپس آنان را به طلاق تهديد كرد.

3- احكام سه طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 24

24 - « عن سعدبن أبى خَلَف قال : سألت أباالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . .أليس اللّه عزّوجلّ يقول : « لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ و لايخرجن » قال : فقال إنّما عنى بذلك الّتى تطلّق تطيقة بعد تطليقة فتلك الّتى لاتَخرُج و لاتُخرَج حتّى تطلق الثالثة فإذا طلقت الثالثة فقد بانت منه و لانفقة ل ها ، و المرأة الّتى يطلّق ها الرجل تطليقة ثمّ يدع ها حتّى يخلوا أجل ها فهذا أيضاً يقعد فى منزل زوج ها و ل ها النفقة و السكنى حتّى تنقضى عدّت ها ;

سعدبن ابى خلف گويد: از امام كاظم(ع) پرسيدم. ..[و ]گفتم: آيا خداوند عزّوجلّ نفرموده: «لاتخرجوهنّ و لايخرجن» حضرت فرمود: خداوند [دراين دستور]زنى را قصد كرده كه دو بار [به طلاق رجعى] طلاق داده مى شود. اين زن [نبايد در زمان عدّه] از خانه خارج شود و نبايد شوهر او را خارج كند تا اين كه طلاق سوم واقع شود. پس آن گاه كه براى بار سوّم، طلاق داده شد از شوهر جدا مى شود و براى او نفقه نيست. و زنى كه شوهر او يك بار طلاق داده و او را رها نموده تا اين كه عدّه اش تمام شود، او نيز در منزل شوهرش مى نشيند [و نبايد خارج شود] و حق نفقه و سكنى دارد تا عدّه اش تمام شود».

4- احكام طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 226 - 7

7 - وجوب آميزش يا طلاق بر ايلاءكننده ، پس از گذشت چهار ماه از ايلاء

للذين يؤلون . .. فان فاءو ... و ان عزموا الطلاق

از اينكه «تربّص» تا چهار ماه است، معلوم مى شود كه پس از آن، شخص مُلزم به يكى از دو كار است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 227 - 1،2

1 - تصميم در طلاق ، با مرد است .

و ان عزموا الطلاق

2 - اعتبار قصد و لفظ در طلاق

و ان عزموا الطلاق فان اللّه سميع عليم

به نظر مى رسد آوردن دو صفت «سميع» (شنوا) و «عليم» (دانا) اشاره به اعتبار قصد و لفظ در طلاق دارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 228 - 2،3،9،10،12،13،14

2 - عدّه به مدت سه طُهر و يا سه حيض ، مخصوص زنانى است كه حيض مى بينند .

و المطلقات يتربصن بانفسهنّ ثلثة قروء

مفروض آيه، ظاهراً زنانى هستند كه حائض مى شوند; چون عدّه را سه طهر و يا سه حيض قرار داد; لذا اين حكم شامل زنان صغيره، يائسه و نظاير آنها نخواهد بود.

3 - عدّه زنان مطلّقه ، سه حيض است .

و المطلقات يتربصن بانفسهنّ ثلثة قروء

بنابراينكه «قُرء»، به معناى حيض باشد.

9 - حق رجوع شوهر به زن مُطلَقه خويش در مدت عدّه

و بعولتهنّ احق بردّهن فى ذلك

ذلك، اشاره به تربّص است; يعنى سه طُهرى كه زمان عدّه مى باشد.

10 - حق رجوع شوهر به همسر مطلّقه خويش ، مشروط به قصد اصلاح در زندگى خانوادگى است .

و بعولتهن احق بردّهن فى ذلك ان ارادوا اصلاحاً

يعنى اگر شوهر - مثلا - در رجوع خويش قصد دارد كه زن هنگامى كه از عدّه خارج نشده است به وى رجوع كند و پس از رجوع، دوباره او را طلاق دهد تا بدين وسيله به او آزار رساند، رجوع با چنين قصدى به حكم ظاهر آيه مشروع نيست.

12 - بازگشت مرد و همسر مطلّقه اش در زمان عدّه به زندگى قبلى احتياج به عقد ندارد . *

و بعولتهن احق بردّهنّ

كلمه «بعولة» (شوهران) و اضافه آن به ضمير «هُنّ» گوياى اين معناست كه در زمان عدّه طلاق، علقه زوجيت باقى است، بنابراين براى رجوع نياز به عقد نيست.

13 - حق رجوع مرد به همسر مطلّقه خود ، با انقضاى مدّت عدّه ساقط مى شود .

و بعولتهن احق بردّهن فى ذلك

از مفهوم كلمه «فى ذلك» استفاده مى شود.

14 - رجوع شوهر آنگاه كه به قصد آزار و اذيت زن مطلّقه اش باشد ، بى اثر و فاقد اعتبار است .

و بعولتهن احق بردّهن فى ذلك ان ارادوا اصلاحاً

حق رجوع در آيه مشروط به اصلاح است; بنابر مفهوم شرط، آن رجوعى كه به قصد اصلاح نباشد و به طريق اولى اگر به قصد اضرار باشد، حقانيّت و اعتبار آن سلب مى شود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 229 -

1،3،5،7،8،9،10،12،13،15،16،19،20،21

1 - مردان ، تنها در طلاق اول و دوّم ، حق رجوع دارند .

الطلاق مرتان فامساك بمعروف

الف و لام در «الطلاق»، عهد ذكرى است; يعنى آن طلاقى كه براى شوهران حقِ رجوع در آن بود «و بعولتهنّ احقّ . .. »، بيش از دو مرتبه نيست.

3 - عدم تحقق چند طلاق ، با اجراى يك يا چند صيغه و بدون رجوع ( امساك ) در بين طلاقها

الطلاق مرّتان

اوّلا در لفظ واحد «طلقتك ثلاثا»، مرّتين و مرّات صدق نمى كند و ثانياً اگر رجوع نكند، طلاق دوم صدق نمى كند و ثالثاً بايد رجوع و بازگشت به زندگى به صورت امساك به معروف باشد و در مجلس واحد بين صيغه اوّل و دوّم - مثلا - گفتن «راجعتُ»، امساك به معروف نيست.

5 - حق طلاق و رجوع ، با مرد است .

فامساك بمعروف

7 - رجوع مرد در ايّام عدّه ، نبايد به قصد اضرار به زن باشد .

الطلاق مرّتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان

8 - پس از طلاق دوّم و رجوع در آن ، يا بايد زندگى بر اساس « معروف » باشد و يا طلاق بدون حق رجوع .

فامساك بمعروف او تسريح باحسان

بنابراينكه مراد از «تسريح باحسان» طلاق سوّم باشد; چون تنها در دو طلاق حق رجوع مى باشد: «الطلاق مرّتان». و طلاق سوّم بدون حق رجوع خواهد بود.

9 - ر ها ساختن زن ( طلاق ) بايد علاوه بر رعايت حقوق او ، آميخته با احسان و نيكى و به دور از اضرار به وى باشد .

او تسريح باحسان

كلمه «احسان» گوياى معنايى است فراتر از «معروف»; يعنى بايد نسبت به زنان، افزون بر حقوق شناخته شده آنان، نيكى شود.

10 - بقاى پيوند زوجيّت ، با طلاق رجعى در ايام عدّه

الطلاق مرّتان فامساك بمعروف

از لفظ «امساك» استفاده مى شود كه شوهر مى تواند زن را به همان عقد سابق نگه دارد; و اين معنا بيانگر بقاى زوجيّت است.

12 - هنگام طلاق ، حرام است مالى را كه شوهر به زن داده ( مهريّه و . . . ) بازپس گيرد .

و لا يحل لكم أن تأخذوا مما اتيتموهنّ شيئاً

13 - در صورت ترس از عدم اقامه حدود الهى در زندگى ، مرد مى تواند مالى را كه به زن داده است ، بازپس بگيرد و او را طلاق دهد .

و لا يحل لكم ان تأخذوا . .. الا ان يخافا الا يقيما حدود اللّه

چنانچه حرمت بازپس گيرى مَهريّه مانع طلاق ميان زن و شوهر شود و در عين حال زندگى آن دو به نحوى است كه حدود و احكام الهى بواسطه آن پايمال شود، پرداخت و گرفتن مَهريّه تجويز مى شود تا طلاق صورت گيرد.

15 - ترس از عدم رعايت حدود الهى در خانواده ، مجوّز توافق زن و شوهر بر طلاق ، با بخشيدن مالى از سوى زن

فان خفتم الا يقيما حدود اللّه فلا جناح عليهما فيما افتدت به

16 - احتمال و ترس معقول و متعارف از مراعات نكردن حدود الهى در خانواده ، مُجوّز طلاق خُلع *

فان خفتم اَلاّ يقيما حدود اللّه

با توجّه به اينكه «ان خفتم»، خطاب به عموم مردم است، معلوم مى شود نگرانى زن و شوهر بايد به نحوى باشد كه عموم مردم نيز در صورت آگاهى، اين نگرانى را داشته باشند.

19 - پرداخت مال از جانب زن به شوهر براى طلاق در غير مورد طلاق خُلع جايز نيست .

و لا يحل لكم ان تأخذوا مما اتيتموهنّ . .. فان خفتم ... فلا جناح عليهما

گرچه در ابتدا حكم به حرمت اخذ براى مردان شده است; ولى در صورت ترس، با تعبير «فلا جناح عليهما»، حرمت را از هر دو (زن و شوهر) برداشته است. بنابراين معلوم مى شود كه براى زن نيز قبلا حرمتى ثابت بوده است.

20 - لزوم نظارت حاكم ( قاضى ) بر اجراى مقررات طلاق خُلع *

فان خفتم الا يقيما حدود اللّه فلا جناح عليهما

بنابراينكه «خفتم»، خطاب به حُكّام باشد; چنانچه آلوسى نظر داده است.

21 - احكام طلاق ، از حدود الهى ; و تعدى از آن حرام است .

المطلقات يتربصن . .. الطلاق مرّتان ... تلك حدود اللّه فلا تعتدوها

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 230 - 1،2،3،8،9

1 - زندگى مرد با همسر خويش پس از طلاقِ سوم ، جز با فاصله شدن ازدواج با مرد ديگر ( مُحَلِّل ) ، جايز نيست .

الطّلاق مرّتان . .. فان طلقها فلا تحلّ له من بعد حتى تنكح زوجاً غيره

2 - ازدواج شوهر اوّل با زن سه طلاقه خود مشروط به نكاح دائمى با مرد ديگر و پيش آمدن طلاق است .

فان طلّقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا

مطرح كردن طلاق از سوى شوهر دوّم حاكى است كه بايد ازدواج با او دائمى باشد و نه موقّت. چون در ازدواج موقّت، طلاق نيست.

3 - اختيار طلاق با مرد است .

فان طلّقها

8 - پس از طلاق شوهر دوّم ، زن و شوهر سابق ، در صورت گمان به مراعات حدود الهى در خانواده ، مى توانند به زندگى بازگردند .

فلا جناح عليهما ان يتراجعا ان ظنّا ان يُقيما حدود اللّه

9 - احكام طلاق ، از حدود الهى است .

و تلك حدود اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 231 - 2،3،4،21

2 - لزوم رعايت موازين شناخته شده شرعى و عرفى در طلاق و يا ادامه زندگى از سوى مردان

فامسكوهنّ بمعروف او سرِحوهن بمعروف

3 - اختيار طلاق با مرد است .

و اذا طلقتم النساء

4 - حرمت رجوع مرد به زن مُطلّقه ، به قصد آزار و اذيّت وى

و لا تمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا

21 - هشدار الهى نسبت به مُتخلّفين از دستورات الهى و احكام طلاق

و اذ طلّقتم . .. و اتقوا اللّه و اعلموا انّ اللّه بكل شىء عليم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 232 - 3،6

3 - از بين رفتن عُلقه زوجيّت با انقضاى عِدّه ، و احتياج به عقد مجدد براى ادامه زندگى با شوهر سابق

و اذا طلّقتم النّساء فبلغن اجلهنّ فلا تعضلوهنّ ان ينكحن

با توجّه به اينكه در آيات قبل، از ادامه زندگى قبل از انقضاى عدّه، تعبير به «امساك» و «ردّ» شده و در اين آيه تعبير «نكاح» آمده است، معلوم مى شود با انقضاى عدّه، عُلقه زوجيت تمام مى شود.

6 - اختيار طلاق به دست مرد است .

و اذا طلّقتم النّساء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 236 - 1،2،4،6،7،8،10

1 - جواز طلاق زنان ، قبل از آميزش جنسى

لا جناح عليكم ان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ

كلمه «مسّ» در آيه شريفه، كنايه از عمل زناشويى است. افزون بر اين، مراد از آيه، رفع توهّم عدم جواز طلاق زنانى است كه با آنان آميزش نشده است.

2 - جواز طلاق زنان ، در صورت قرار ندادن مهريّه

لا جناح عليكم ان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ او تفرضوا لهنّ فريضة

مراد از فرض «فريضة» تعيين مهر است و جمله «او تفرضوا . .. » عطف است بر جمله «ما لم تمسّوهنّ»; يعنى طلاق زنانى كه براى آنان مهريّه تعيين نشده، بى اشكال است.

4 - پرداخت مهريه زنانى كه قبل از آميزش جنسى و تعيين مهر ، طلاق داده شوند ، واجب نيست . *

لا جناح عليكم . .. و متعوهنّ

برداشت فوق بر اين مبناست كه «لا جناح» به معناى نفى هر گونه وظيفه باشد و «او» به معناى واو جمع.

6 - لزوم پرداخت متاعى مناسب و پسنديده از سوى شوهران ، به زنان مُطلّقه اى كه براى آنان مهريّه تعيين نشده است .

و متّعوهنّ . .. متاعاً بالمعروف

ظاهر اين است كه ضمير در «متّعوهنّ»، به طايفه دوّم از زنان مُطلّقه برگردد; يعنى زنانى كه مهر براى آنان تعيين نشده است.

7 - لزوم پرداخت متاعى مناسب و پسنديده از سوى شوهران ، به زنانى كه قبل از آميزش با آنان ، طلاق داده شوند .

ان طلّقتم النساء . .. و متّعوهنّ ... بالمعروف

بنابراين احتمال كه ضمير در «متّعوهنّ»، علاوه بر اينكه به طايفه دوّم ارجاع شود، شامل طايفه اوّل (يعنى زنانى كه با آنان آميزش نشده) نيز شود.

8 - مقدار متاع و كالاى مناسب و پسنديده براى پرداخت به زن مُطلّقه ، بايد متناسب با توان مالى شوهر باشد .

و متّعوهنّ على الموسع قدرُهُ و على المقتر قدرهُ متاعاً بالمعروف

10 - لزوم تناسب كالاى پرداختى به زنان مُطلّقه ، با شؤونات اجتماعى زن و مرد

متّعوهنّ . .. متاعاً بالمعروف

در آيه مزبور توصيه شده كه «متاع»، پسنديده باشد; و متاع آنگاه پسنديده است كه نه خارج از شؤونات اجتماعى شوهر و نه خارج از شؤونات اجتماعى همسر باشد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 237 - 1،2

1 - وجوب پرداخت نصف مهريّه تعيين شده به زن مُطلّقه از سوى شوهر ، در صورت عدم آميزش جنسى با او

و ان طلّقتموهنّ من قبل ان تمسّوهنّ و قد فرضتم لهنّ فريضة فنصف ما فرضتم

مفسّران برآنند كه جمله «اَن تمسّوهنّ»، كنايه از آميزش جنسى است ; نه مُجرّد لمس.

2 - طلاقِ زنان ، در اختيار همسران خويش است . *

و ان طلّقتموهنّ

با توجّه به ظهور خطاب «اِن طلّقتموهنّ»

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 241 - 1

1 - لزوم پرداخت كالاى شايسته و مناسب به زنان مُطلّقه

و للمطلّقات متاع بالمعروف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 19 - 3

3 - لزوم طلاق همسر در صورتى كه وى از زندگى كردن با شوهر خويش ناخشنود است و شوهر نيز هيچ نيازى به زندگى كردن با وى ندارد . *

لا يحلّ لكم ان ترثوا النّساء كرهاً

2 - «كرهاً» به معناى «كارهات»، حال براى «النساء» باشد. گفتنى است كه «ان ترثوا» مى رساند كه هدف شوهر از زندگى با زن ارث بردن از اوست. يعنى نياز ديگرى به وى ندارد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 20 - 1،2

1 - مرد مى تواند همسر خويش را طلاق داده و همسر ديگرى انتخاب كند .

و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج

2 - طلاق به دست مردان است . *

و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 75 - 19

19- « عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبدالله ( ع ) قالا : المملوك لايجوز طلاقه و لا نكاحه إلاّ بإذن سيده . . . « ضرب الله مثلاً عبداً مملوكاً لايقدر على شىء » . . . ;

از امام باقر و امام صادق - عليهما السلام - روايت شده است كه فرمودند: طلاق و نكاح مملوك (برده) نافذ نيست، مگر با اذن مالكش . .. ضرب الله مثلاً عبداً مملوكاً لايقدر على شىء...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 28 - 11

11 - امر طلاق ، به دست مرد است .

فتعالين أمتّعكنّ و أسرّحكنّ سراحًا جميلاً

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 49 - 1،5

1 - زنانى كه به همسرى مردانى درآمده اند و شوهرانشان پيش از تماس با آنان ، ايشان را طلاق داده اند ، عدّه ندارند .

يأيّها الذين ءامنوا إذا نكحتم المؤمنت ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لك

5 - عُلقه ازدواج زنانى كه بدون آميزش ، طلاق داده شده اند ، بلافاصله پس از طلاق ، قطع مى شود و آزادند تا ازدواج كنند .

إذا نكحتم . .. ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لكم عليهنّ من عدّة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 2،13،15

2 - مشروعيت طلاق ، در شريعت اسلام

إذا طلّقتم النساء

13 - مردان ، مى توانند زنان مطلّقه خود را در صورت ارتكاب عملى بسيار زشت و روشن ( مانند زنا و . . . ) از خانه هاى خويش بيرون كنند .

و لايخرجن إلاّ أن يأتين بفحشة مبيّنة

به هر عمل و گناهى كه زشتى آن شديد و بزرگ باشد، «فاحشه» اطلاق مى شود; مانند زنا در مورد زنان (برگفته از قاموس المحيط و مفردات راغب).

15 - احكام مربوط به زنان مطلّقه ، از حدود الهى است .

تلك حدود اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 1،2،3،5،16

1 - پس از پايان عدّه ، مرد يا بايد به زن مطلقه خود رجوع كند و يا كاملاً از او جدا شود .

فإذا بلغن أجلهنّ فأمسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ

2 - مخيّر بودن مرد ، در رجوع به همسر خويش براى تداوم زندگى مشترك و يا جدا شدن دائمى از او ( از زمان اجراى صيغه طلاق تا پايان عدّه )

فامسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ

3 - از سرگيرى زندگى با زن مطلّقه و يا جدايى هميشگى از او ، پس از گذشت زمان عدّه ، بايد به صورت پسنديده و براساس موازين عقل و شرع باشد .

فامسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ بمعروف

«معروف» اسم براى هر كارى است كه از نظر عقل و شرع، حسن و خوبى آن شناخته شده باشد (مفردات راغب).

5 - لزوم گواهى گرفتن دو شاهد عادل ، بر جدايى كامل مرد از زن مطلّقه خويش

و اشهدوا ذوى عدل

برداشت ياد شده، براساس نظريه بسيارى از مفسران است كه گفته اند: براى رجوع مرد به زن مطلّقه خود، شاهد لازم نيست و گرفتن گواهى، اختصاص به طلاق و جدايى كامل دارد.

16 - « محمدبن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن ( ع ) . . . فقلت له : فإن طلّق على طهر من غير جماع بشاهد و امرأتين ؟ فقال : لاتجوز شهادة النساء فى الطلاق . . . ;

محمدبن ابى نصر گويد: از امام رضا(ع) سؤال نمودم. .. اگر زنى را در پاكى - بدون اين كه در آن پاكى آميزشى شده باشد -

يك شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود: شهادت زنان در طلاق نافذ و كارساز نيست...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 3 - 12

12 - احكام و رهنمود هاى الهى درباره طلاق ، مبتنى بر تقدير حكيمانه خداوند است .

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . ..فامسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ ...قد جعل اللّه لكلّ شىء قدر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 5 - 1،3

1 - احكام طلاق و عدّه زنان مطلّقه و اداى حقوق آنان ( همچون مسكن ، هزينه زندگى و برخورد شايسته ) فرمان هاى نازل شده از سوى خداوند

إذا طلّقتم النساء فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. ذلك أمر اللّه أنزله إليكم

3 - احكام طلاق و عدّه زنان مطلّقه ، تكليفى مهم و مؤكّد برعهده همسران

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. ذلك أمر اللّه أنزله إليكم

مطلب ياد شده، از اطلاق تصريح «أمر اللّه» بر احكام مربوط به طلاق و عدّه زنان، به دست مى آيد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 7 - 1،2،3

1 - مردان متمكّن و توانگر ، بايد به ميزان توانايى و فراخْ دستى خويش ، هزينه زندگى زنان مطلّقه را در دوران شيردادن به نوزادان - افزون بر پرداخت اجرت شيردادن - بپردازند .

لينفق ذو سعة من سعته

در اين كه حكم انفاق در اين آيه، اختصاص به دوران شيردادن زنان مطلّقه به نوزادشان دارد و يا شامل دوران عدّه نيز مى شود، ميان مفسران اختلاف هست. برداشت ياد شده، مبتنى بر احتمال نخست است.

2 - مردان متمكن و توانا ، بايد به ميزان توانايى و فراخْ دستى خويش ، هزينه زندگى زنان مطلّقه خود را در دوران عدّه بپردازند .

لينفق ذو سعة من سعته

3 - مردان تنگ دست ، بايد به مقدار توانايى خويش هزينه زندگى زنان مطلّقه را در دوران شيردادن به نوزادان - افزون بر پرداخت اجرت شيردادن - بپردازند .

و من قدر عليه رزقه فلينفق ممّا ءاتيه اللّه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 5 - 12

12 - طلاق زنان ، بايد پس از تلاش براى رفع نقص ها و ضعف هاى آنان و بى نتيجه ماندن آن باشد .

إن تتوبا إلى اللّه . .. عسى ربّه إن طلّقكنّ أن يبدّله أزوجًا خيرًا منكنّ ... ثيّ

برداشت ياد شده، از شيوه و مراحل برخورد خداوند با همسران رسول خدا، استفاده مى شود; زيرا در آغاز، آنان را به توبه و اصلاح رفتار خويش ترغيب فرمود و سپس آنان را به طلاق تهديد كرد.

5- احكام طلاق رجعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 19،24

19 - فراهم شدن فرصت هاى مناسب براى حل مشكل طلاق و زمينه هاى رجوع مردان به زنان مطلّقه خويش ، فلسفه تعيين عدّه طلاق

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. لاتدرى لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرًا

طبق نظر مفسران، ذيل آيه شريفه (لاتدرى لعلّ اللّه. ..) اشاره به نگه داشتن عدّه براى طلاق دارد كه شايد خداوند در مدت نگه دارى عدّه، جريانى (مانند آن كه طلاق دهنده پشيمان شود و بخواهد رجوع كند) پديد آورد تا مشكل طلاق حل گردد.

24 - « عن سعدبن أبى خَلَف قال : سألت أباالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . .أليس اللّه عزّوجلّ يقول : « لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ و لايخرجن » قال : فقال إنّما عنى بذلك الّتى تطلّق تطيقة بعد تطليقة فتلك الّتى لاتَخرُج و لاتُخرَج حتّى تطلق الثالثة فإذا طلقت الثالثة فقد بانت منه و لانفقة ل ها ، و المرأة الّتى يطلّق ها الرجل تطليقة ثمّ يدع ها حتّى يخلوا أجل ها فهذا أيضاً يقعد فى منزل زوج ها و ل ها النفقة و السكنى حتّى تنقضى عدّت ها ;

سعدبن ابى خلف گويد: از امام كاظم(ع) پرسيدم. ..[و ]گفتم: آيا خداوند عزّوجلّ نفرموده: «لاتخرجوهنّ و لايخرجن» حضرت فرمود: خداوند [دراين دستور]زنى را قصد كرده كه دو بار [به طلاق رجعى] طلاق داده مى شود. اين زن [نبايد در زمان عدّه] از خانه خارج شود و نبايد شوهر او را خارج كند تا اين كه طلاق سوم واقع شود. پس آن گاه كه براى بار سوّم، طلاق داده شد از شوهر جدا مى شود و براى او نفقه نيست. و زنى كه شوهر او يك بار طلاق داده و او را رها نموده تا اين كه عدّه اش تمام شود، او نيز در منزل شوهرش مى نشيند [و نبايد خارج شود] و حق نفقه و سكنى دارد تا عدّه اش تمام شود».

6- احكام عده طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 -

3،4،5،10،11،12،23،24،25،26

3 - لزوم اجراى صيغه طلاق در زمان عدّه زن ( زمانى كه زن از عادت ماهانه پاك شده و با شوهرش درنياميخته است . )

إذا طلّقتم النساء فطلّقوهنّ لعدّتهنّ

«لام» در «لعدّتهنّ» معادل «عند» است; يعنى، «فطلّقوهنّ عند عدّتهنّ» (نظير «أقيموا الصلاة لدلوك الشمس»; يعنى «عند دلوك الشمس).

4 - لزوم نگه دارى عدّه طلاق و شمارش دقيق آن

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ و أحصوا العدّة

5 - دقت در شمارش عدّه ، از امور مهم در مسأله طلاق

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ و أحصوا العدّة

مطلب ياد شده، از توصيه به شمارش دقيق عدّه - پس از فرمان به نگه دارى عدّه (فطلقوهنّ لعدّتهنّ) - به دست مى آيد.

10 - مردان ، حق ندارند زنان مطلّقه خود را در ايّام عدّه ، از خانه هايشان بيرون كنند .

لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ

انتساب خانه ها به زنان (بيوتهنّ) گوياى اين نكته است كه زنان مطلّقه، بايد در همان منازلى زندگى كنند كه پيش از اقدام به طلاق در آن جا بوده اند.

11 - محل سكونت زنان مطلّقه در ايّام عدّه ، همان محل پيش از طلاق است و مردان حق ندارند آن را تغيير دهند .

لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ

12 - زنان مطلّقه ، حق ندارند در ايّام عدّه از خانه هايشان بيرون بروند .

و لايخرجن

23 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) « فطلّقوهنّ لعدّتهنّ » قال : طاهراً من غير جماع ;

از پيامبر(صلی الله علیه و آله) درباره «فطلّقوهنّ لعدّتهنّ» روايت شده كه فرمود: [زن بايد در حالى طلاق داده شود] كه از حيض پاك شده باشد; بدون اين كه در آن پاكى، آميزشى صورت گرفته باشد».

24 - « عن سعدبن أبى خَلَف قال : سألت أباالحسن موسى بن جعفر ( ع ) : . . .أليس اللّه عزّوجلّ يقول : « لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ و لايخرجن » قال : فقال إنّما عنى بذلك الّتى تطلّق تطيقة بعد تطليقة فتلك الّتى لاتَخرُج و لاتُخرَج حتّى تطلق الثالثة فإذا طلقت الثالثة فقد بانت منه و لانفقة ل ها ، و المرأة الّتى يطلّق ها الرجل تطليقة ثمّ يدع ها حتّى يخلوا أجل ها فهذا أيضاً يقعد فى منزل زوج ها و ل ها النفقة و السكنى حتّى تنقضى عدّت ها ;

سعدبن ابى خلف گويد: از امام كاظم(ع) پرسيدم. ..[و ]گفتم: آيا خداوند عزّوجلّ نفرموده: «لاتخرجوهنّ و لايخرجن» حضرت فرمود: خداوند [دراين دستور]زنى را قصد كرده كه دو بار [به طلاق رجعى] طلاق داده مى شود. اين زن [نبايد در زمان عدّه] از خانه خارج شود و نبايد شوهر او را خارج كند تا اين كه طلاق سوم واقع شود. پس آن گاه كه براى بار سوّم، طلاق داده شد از شوهر جدا مى شود و براى او نفقه نيست. و زنى كه شوهر او يك بار طلاق داده و او را رها نموده تا اين كه عدّه اش تمام شود، او نيز در منزل شوهرش مى نشيند [و نبايد خارج شود] و حق نفقه و سكنى دارد تا عدّه اش تمام شود».

25 - « عن سماعة بن مهران ، قال : سألته عن المطلّقة أين تعتد ؟ قال فى بيتها لاتخرج و ان ارادت زيارة خرجت بعد نصف الليل و لاتخرج نهاراً و ليس لها أن تحجّ حتّى تنقض عدّتها ;

سماعة بن مهران گويد: از امام [صادق(ع)] پرسيدم: زنى كه طلاق داده شده در كجا عدّه نگه دارد (عدّه خود را در كجا بگذارد)؟ فرمود: در خانه اش و از آن خارج نشود، و اگر قصد زيارتى (ديدارى) را داشت، بعد از نيمه شب خارج گردد و روز بيرون نرود. و براى او جايز نيست حج به جا آورد، تا اين كه عدّه او تمام شود».

26 - « و سئل الصادق ( ع ) عن قول اللّه عزّوجلّ : « و اتقوا اللّه ربّكم لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ و لايخرجن إلاّ أن يأتين بفاحشة مبيّنة » قال : إلاّ أن تزنى فتخرج و يقام عليها الحدّ ;

از امام صادق(ع) درباره سخن خداى عزّوجلّ: «. ..لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ الاّ أن يأتين بفاحشة مبيّنة» سؤال شد فرمود: [زن در عدّه طلاق رجعى نبايد از خانه خارج شود] مگر اين كه مرتكب زنا شود. در اين صورت او را از خانه بيرون مى برند و بر او حد جارى مى گردد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 8

8 - برخورد شايسته با زنان مطلّقه ، اداى حقّ آنان و انتخاب دو شاهد عادل بر امر طلاق يا رجوع ، از موعظه هاى الهى به مردان و زنان مؤمن

لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ . .. و أقيموا الشهدة للّه ذلكم يوعظ به

«ذلك» اشاره به مجموعه رهنموهاى الهى در دو آيه اين سوره است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 4 -

1،2،3،4،5،6،12،13،14،15

1 - عدّه طلاق زنان يائسه - چنانچه درباره علت قطع شدن عادتشان ترديدى باشد - سه ماه است .

و الّ-ئى يئسن من المحيض من نسائكم إن ارتبتم فعدّتهنّ ثلثة أشهر

قيد «إن ارتبتم» به اين معنا است كه اگر درباره يأس آنها از حيض شك داريد; يعنى، اين يأس به خاطر اين است كه سن آنان به حد يأس رسيده است يا به خاطر عارض شدن (مثلاً بيمارى) يائسه شده اند.

2 - عدّه طلاق زنانى كه حيض نمى بينند [ با آن كه در سن حيض ديدن هستند ] ، سه ماه است .

فعدّتهنّ ثلثة أشهر و الّ-ئى لم يحضن

«الّ-ئى»، مبتدا و خبر آن به قرينه «فعدّتهنّ ثلاثة أشهر» محذوف است و تقدير آن چنين مى شود: «الّ-ئى لم يحضن فعدتهنّ ثلاثة أشهر».

3 - زنان يائسه ، اگر درباره علت قطع عادتشان ترديدى باشد ، تنها پس از گذشت سه ماه از آغاز اجراى طلاق درباره آنها ، مى توانند اقدام به ازدواج مجدد كنند و ازدواج آنان در ايّام عدّه باطل است .

و الّ-ئى يئسن من المحيض . .. فعدّتهنّ ثلثة أشهر و الّ-ئى لم يحضن

4 - آن دسته از زنانى كه حيض نمى بينند - ولى در سن حيض ديدن هستند - تنها پس از گذشت سه ماه از آغاز اجراى طلاق درباره آنها ، مى توانند اقدام به ازدواج مجدد كنند .

و الّ-ئى يئسن من المحيض . .. فعدّتهنّ ثلثة أشهر و الّ-ئى لم يحضن

5 - عدّه طلاق زنان باردار ، تا پايان باردارى آنان است .

و أُولت الأحمال أجلهنّ أن يضعن حملهنّ

6 - زنان باردارِ طلاق داده شده ، پيش از وضع حمل ، حق ازدواج مجدد را ندارند و تنها پس از آن مى توانند ازدواج كنند .

و أُولت الأحمال أجلهنّ أن يضعن حملهنّ

12 - « المروى عن أئمتنا ( ع ) : فلاتدرون لكبر ارتفع حيضهنّ أم لعارض ;

از امامان ما(ع) [در توضيح معناى «ارتبتم» در آيه «و اللاّئى يئسن من المحيض من نسائكم إن ارتبتم» ]روايت شده كه مقصود اين است: [اگر شك داريد و ]نمى دانيد كه [قطع حيض زنانى كه از حيض شدن مأيوس شده اند] به علت بالا بودن سنّ است يا عارضه جسمى، [عدّه آنان سه ماه است]».

13 - « قال ابن عباس هى فى المطلّقات خاصة ، و هو المروى عن أئمّتنا ;

ابن عباس گفت: اين [انقضاى عدّه با وضع حمل]، مخصوص زنان مطلّقه است [نه زنانى كه شوهرانشان فوت شده اند] و همين مطلب از ائمه ما(ع) روايت شده است».

14 - « عبدالرحمن بن الحجاج عن أبى الحسن ( ع ) قال : سألته عن الحلبى إذا طلّق ها زوجها فوضعت سقطاً تمّ أو لم يتمّ أو وضعته مضغة ، قال : كلّ شىء وضعته يستبين أنه حمل تمّ أو لم يتمّ فقد انقضت عدّتها و إن كانت مضغة ;

عبد الرحمان بن حجاج از امام كاظم(ع) روايت كرده و مى گويد: از ايشان درباره زن باردار پرسيدم كه اگر شوهر او را طلاق دهد و بعد از طلاق حمل خود را تمام شده يا تمام نشده سقط و يا به صورت مضغه فرود آورد [حكم عده او چيست؟ ]فرمود: هر چه را زن زمين بگذارد كه معلوم باشد حمل بوده - خلقش تمام باشد يا ناتمام - عدّه او منقضى شده، اگر چه حمل مضغه باشد».

15 - « عن عبدالرحمن بن أبى عبداللّه البصرى عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سألته عن رجل طلّق إمرأته و هى حبلى و كان فى بطنها إثنان فوضعت واحداً و بقى واحد ؟ قال : قال : تبين بالاوّل و لاتحلّ للأزواج حتّى تضع ما فى بطنها ;

عبدالرحمان بن ابى عبداللّه بصرى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: مردى زن حامله خود را طلاق داده و او دو فرزند داشته است، يكى را فرود آورده و ديگرى باقيمانده است[حكم عدّه او چيست؟] امام فرمود: با فرود آمدن فرزند اوّل، از شوهر منقطع مى گردد، ولى براى ديگران حلال نمى شود تا آن كه آنچه در شكم دارد فرود آورد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 5 - 1

1 - احكام طلاق و عدّه زنان مطلّقه و اداى حقوق آنان ( همچون مسكن ، هزينه زندگى و برخورد شايسته ) فرمان هاى نازل شده از سوى خداوند

إذا طلّقتم النساء فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. ذلك أمر اللّه أنزله إليكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 6 -

1،2،3،4،5،6،7،8،10،11

1 - مسكن زنان مطلّقه در ايّام عدّه ، برعهده همسرانشان است .

أسكنوهنّ

2 - مسكن زنان مطلّقه ، بايد در بخشى از همان محل سكونت و منزل همسرانشان باشد ; نه در منزل و محل ديگر .

أسكنوهنّ من حيث سكنتم

گفتنى است «من» در «من حيث سكنتم» براى تبعيض است; يعنى، در بخشى از منزل مسكونى خويش، همسران را اسكان دهيد.

3 - مسكن زنان مطلّقه از نظر كميت و كيفيت ، بايد به مقدار دارايى و توانايى همسرانشان باشد ; نه كمتر از آن .

أسكنوهنّ من حيث سكنتم من وجدكم

«وجد»، به معناى وسع و طاقت (توانايى) است.

4 - مردان حق ندارند با گزند رساندن و سخت گيرى كردن ، عرصه را بر زنان مطلّقه خويش تنگ سازند و زندگى آنان را در خانه خود ، غير قابل تحمل كنند .

و لاتضارّوهنّ لتضيّقوا عليهنّ

5 - نفقه ( هزينه زندگى ) زنان مطلّقه تا وقت تولد فرزند ، برعهده همسرانشان است .

و إن كنّ أُولت حمل فأنفقوا عليهنّ حتّى يضعن حملهنّ

6 - مردان بايد به زنان مطلّقه ، بابت شيردادن فرزندان خود اجرت بپردازند .

فإن أرضعن لكم فاتوهنّ أُجورهنّ

7 - زنان مطلّقه ، در شيردادن به نوزاد خويش و يا نپذيرفتن آن ، مختار و آزاداند .

فإن أرضعن لكم فاتوهنّ أُجورهنّ

8 - مردان و زنان مطلّقه ، بايد درباره شير دادن و كيفيت نگه دارى نوزادانشان ، به مشاوره و هم فكرى بپردازند .

و أتمروا بينكم

10 - در صورت به توافق نرسيدن مردان و زنان مطلّقه درباره شيردادن نوزاد خويش - به خاطر دشوار بودن آن و يا سخت گيرى آنان بر يكديگر - بايد نوزاد را به دايه بسپارند .

و إن تعاسرتم فسترضع له أُخرى

11 - مسؤوليت نگهدارى نوزادان زنان مطلّقه و گرفتن دايه براى آنان و هزينه آن ، برعهده مردان است .

و إن تعاسرتم فسترضع له أُخرى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 7 - 4

4 - مردان تنگ دست ، بايد به ميزان توانايى خويش ، هزينه زندگى زنان مطلّقه را در ايّام عدّه بپردازند .

و من قدر عليه رزقه فلينفق ممّا ءاتيه اللّه

7- اختيار همسران محمد(صلی الله علیه و آله) در طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 28 - 2،5،7،12

2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) طبق فرمان خداوند ، همسران خود را مخير كرد كه يا دنيا و امكانات اش را انتخاب كنند و از پيامبر جدا شوند و يا آن حضرت را برگزينند و چنين خواسته هايى نداشته باشند .

قل لأزوجك إن كنتنّ تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين أمتّعكنّ و أسرّحكنّ سراحً

5 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) طبق فرمان خداوند ، موظف بود كه در صورت انتخاب طلاق از سوى همسران اش ، به آنها متاعى پرداخت كرده و با رويى خوش آنان را طلاق دهد .

قل لأزوجك إن كنتنّ تردن الحيوة الدنيا . .. أمتّعكنّ و أسرّحكنّ سراحًا جميلاً

«سراح» در لغت، به معناى «رها كردن» است (مفردات راغب).

7 - صرف انتخاب دنيا از سوى همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) - با مخير بودن آنان به انتخاب يكى از دو امرِ دنيا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) - براى طلاق كافى نبود ، بلكه آن حضرت ، بايد درباره آنان تصميمى هم اتخاذ مى كرد .

قل لأزوجك إن كنتنّ تردن الحيوة الدنيا. .. فتعالين أمتّعكنّ و أسرّحكنّ سراحًا جمي

تصريح به «تسريح» نشان مى دهد كه صرف انتخاب دنيا از سوى همسران پيامبر براى طلاق كافى نبوده است.

12 - « عيص بن قاسم عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سألته عن رجل خيّر إمرأته فاختارت نفسها بانت منه ؟ قال : لا ، إنّما هذا شىء كان لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) خاصة ، أُمر بذلك ففعل و لو اخترْنَ أنفسهنّ لطلّقهنّ و هو قول اللّه عزّوجلّ : « قل لأزواجك إن كنتنّ تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين أُمتّعكنّ و أُسرّحكنّ سراحاً جميلاً » ;

عيص بن قاسم گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: اگر مردى اختيار را به همسر خود بدهد كه نزد او بماند يا از او جدا شود و زن، جدايى را انتخاب كند، آيا (بدون اجراى طلاق) زن از او جدا مى شود؟ فرمود: نه. اين حكم، مخصوص رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بود. وى مأمور شد تا همسران خود را مخير سازد و اگر همسرانِ ايشان خود را اختيار مى كردند (و نه ماندن نزد رسول خدا را) پيغمبر(صلی الله علیه و آله) آنان را رها مى كرد. آن، اين سخن خدا است كه مى فرمايد: قل لأزواجك...».

8- اخلاص در گواهى طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 7

7 - گواهى شاهدان در امر طلاق زنان و يا رجوع همسران به آنان ، بايد براى خدا و خالصانه و به دور از چشمداشت مادى باشد .

و أقيموا الشهدة للّه

9- اهميت طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 5 - 12

12 - اهميت مسائل خانوادگى ( ازدواج ، طلاق ، حقوق همسران و . . . ) ، در ميان موضوعات اسلامى و آموزه هاى قرآنى

إذا طلّقتم النساء . .. اتّقوا اللّه ... من يتّق اللّه ... يعظم له أجرًا

10- اهميت عده طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 5 - 3

3 - احكام طلاق و عدّه زنان مطلّقه ، تكليفى مهم و مؤكّد برعهده همسران

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. ذلك أمر اللّه أنزله إليكم

مطلب ياد شده، از اطلاق تصريح «أمر اللّه» بر احكام مربوط به طلاق و عدّه زنان، به دست مى آيد.

11- تشريع طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 130 - 11

11 - تشريع طلاق از جانب خداوند ، براى زندگى هاى مسالمت ناپذير ، حكمى حكيمانه است .

و إن يتفرقا . .. و كان اللّه وسعاً حكيماً

12- تشويق به طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 130 - 6

6 - طلاق و جدايى زن و شوهر ناسازگار - على رغم چشم پوشى هر يك از برخى حقوق زناشويى - ، مورد ترغيب و تشويق خداوند

و إن تصلحوا و تتقوا . .. و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته

«يغن اللّه» كه حاكى از وعده الهى به رفع نيازهاى زن و شوهر در صورت جدايى است، دلالت بر تشويق به طلاق دارد.

13- تقوا در طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 6

6 - توصيه خداوند به مردان و همسرانشان ، مبنى بر رعايت تقوا و خداپرستى در مسائل مربوط به طلاق

إذا طلّقتم النساء . .. و اتّقوا اللّه ربّكم

14- تهديد به طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - تحريم - 66 - 5 - 1

1 - تهديد شدن همسران خطاكار پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) از سوى خداوند به طلاق ، در صورت ادامه راه خطاى خويش و ترك توبه

عسى ربّه إن طلّقكنّ أن يبدّله أزوجًا خيرًا منكنّ

از لحن آيه شريفه استفاده مى شود كه اين آيه در مقام تهديد و هشدار است تا بلكه موجب بيدارى و تنبّه همسران رسول خدا شود; نه اين كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) تصميم بر طلاق آنان داشت. گفتنى است اقدام نكردن پيامبر(صلی الله علیه و آله) به طلاق همسرانش، مؤيد همين مطلب است.

15- زمينه طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 130 - 9

9 - اعتقاد به فضل و رحمت الهى ، زمينه ساز اقدام به طلاق ، براى رهايى از بن بست زندگى اصلاح ناپذير

و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته

16- سوگند به طلاق همسر

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 168 - 18

18 - از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : « ان من خطوات الشيطان الحلف بالطلاق و النذور فى المعاصى و كل يمين بغير اللّه ;

از گامهاى شيطان است قسم خوردن به طلاق همسر و نذر در گناهان و هر سوگندى كه به غير خداوند باشد».

17- شرايط طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 230 - 7

7 - شرط طلاق در ازدواج زن سه طلاقه با محلّل ، بى اثر و فاقد اعتبار است . *

حتى تنكح زوجاً غيره فان طلّقها

استناد طلاق به مُحلّل (فان طلّقها) و بيان آن با «اِن» شرطيّه، كه توقع حصول در آن لحاظ نمى شود، دلالت بر اختيار كامل محلّل در طلاق دارد و لازمه آن، بى اعتبارى شرط طلاق، بر فرض وجود است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 3،22،23

3 - لزوم اجراى صيغه طلاق در زمان عدّه زن ( زمانى كه زن از عادت ماهانه پاك شده و با شوهرش درنياميخته است . )

إذا طلّقتم النساء فطلّقوهنّ لعدّتهنّ

«لام» در «لعدّتهنّ» معادل «عند» است; يعنى، «فطلّقوهنّ عند عدّتهنّ» (نظير «أقيموا الصلاة لدلوك الشمس»; يعنى «عند دلوك الشمس).

22 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « فطلّقوهنّ لعدّتهنّ » و العدّة الطُّهر من الحيض . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خدا «فطلّقوهنّ لعدّتهنّ» روايت شده كه مراد از عدّه، پاكى از حيض است».

23 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) « فطلّقوهنّ لعدّتهنّ » قال : طاهراً من غير جماع ;

از پيامبر(صلی الله علیه و آله) درباره «فطلّقوهنّ لعدّتهنّ» روايت شده كه فرمود: [زن بايد در حالى طلاق داده شود] كه از حيض پاك شده باشد; بدون اين كه در آن پاكى، آميزشى صورت گرفته باشد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 5،16

5 - لزوم گواهى گرفتن دو شاهد عادل ، بر جدايى كامل مرد از زن مطلّقه خويش

و اشهدوا ذوى عدل

برداشت ياد شده، براساس نظريه بسيارى از مفسران است كه گفته اند: براى رجوع مرد به زن مطلّقه خود، شاهد لازم نيست و گرفتن گواهى، اختصاص به طلاق و جدايى كامل دارد.

16 - « محمدبن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن ( ع ) . . . فقلت له : فإن طلّق على طهر من غير جماع بشاهد و امرأتين ؟ فقال : لاتجوز شهادة النساء فى الطلاق . . . ;

محمدبن ابى نصر گويد: از امام رضا(ع) سؤال نمودم. .. اگر زنى را در پاكى - بدون اين كه در آن پاكى آميزشى شده باشد - يك شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود: شهادت زنان در طلاق نافذ و كارساز نيست...».

18- شمارش عده طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 4،5

4 - لزوم نگه دارى عدّه طلاق و شمارش دقيق آن

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ و أحصوا العدّة

5 - دقت در شمارش عدّه ، از امور مهم در مسأله طلاق

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ و أحصوا العدّة

مطلب ياد شده، از توصيه به شمارش دقيق عدّه - پس از فرمان به نگه دارى عدّه (فطلقوهنّ لعدّتهنّ) - به دست مى آيد.

19- طلاق باين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 230 - 1،2،5

1 - زندگى مرد با همسر خويش پس از طلاقِ سوم ، جز با فاصله شدن ازدواج با مرد ديگر ( مُحَلِّل ) ، جايز نيست .

الطّلاق مرّتان . .. فان طلقها فلا تحلّ له من بعد حتى تنكح زوجاً غيره

2 - ازدواج شوهر اوّل با زن سه طلاقه خود مشروط به نكاح دائمى با مرد ديگر و پيش آمدن طلاق است .

فان طلّقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا

مطرح كردن طلاق از سوى شوهر دوّم حاكى است كه بايد ازدواج با او دائمى باشد و نه موقّت. چون در ازدواج موقّت، طلاق نيست.

5 - جواز ازدواج مرد با زن سه طلاقه خود ، مشروط به آميزش محلِّل با آن زن است .

حتى تنكح زوجاً غيره

انتخاب كلمه «زوجاً» به جاى «رجلا»، دلالت بر عقد ازدواج دارد; بنابراين كلمه «تنكح»، بايد بر معنايى زيادتر از عقد دلالت كند و آن معنا، همان آميزش خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 232 - 3،5

3 - از بين رفتن عُلقه زوجيّت با انقضاى عِدّه ، و احتياج به عقد مجدد براى ادامه زندگى با شوهر سابق

و اذا طلّقتم النّساء فبلغن اجلهنّ فلا تعضلوهنّ ان ينكحن

با توجّه به اينكه در آيات قبل، از ادامه زندگى قبل از انقضاى عدّه، تعبير به «امساك» و «ردّ» شده و در اين آيه تعبير «نكاح» آمده است، معلوم مى شود با انقضاى عدّه، عُلقه زوجيت تمام مى شود.

5 - شوهر ، حقّ جلوگيرى از ازدواج زن مطلّقه خويش را پس از انقضاى عِدّه ندارد .

و اذا طلّقتم النّساء فبلغن اجلهنّ فلا تعضلوهنّ

بنابراينكه «فلا تعضلوهنّ» خطاب به شوهر سابق باشد، بر اين مبنا مراد از «ازواجهن» نيز مردى غير از شوهر سابق خواهد بود.

20- طلاق پس از آميزش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 49 - 2

2 - لازم است كه زنان مطلّقه اى كه شوهران شان با آنان تماس داشته اند ، عدّه نگه دارند .

إذا نكحتم المؤمنت ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لكم عليهنّ من عدّة

21- طلاق پسنديده

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 130 - 2،6

2 - عدم لزوم حفظ كانون خانواده در صورت ناتوانى زن و يا شوهر بر سازش و رعايت تقوا در محيط خانواده

و إن امراة خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً . .. و إن يتفرقا يغن اللّه

پيشنهاد طلاق، بلكه ترغيب به آن در مواردى خاص، دلالت بر عدم لزوم حفظ كانون خانواده در آن شرايط دارد.

6 - طلاق و جدايى زن و شوهر ناسازگار - على رغم چشم پوشى هر يك از برخى حقوق زناشويى - ، مورد ترغيب و تشويق خداوند

و إن تصلحوا و تتقوا . .. و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته

«يغن اللّه» كه حاكى از وعده الهى به رفع نيازهاى زن و شوهر در صورت جدايى است، دلالت بر تشويق به طلاق دارد.

22- طلاق خلع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 229 - 14،15،16،19،20

14 - چشمپوشى زن از مال خود ( مَهريّه ) و گرفتن طلاق ، بهتر از زندگى زناشويى بدون رعايت حدود الهى است .

و لا يحل لكم ان تأخذوا مما اتيتموهنّ شيئاً الاّ ان يخافا الاّ يقيما حدود اللّه

15 - ترس از عدم رعايت حدود الهى در خانواده ، مجوّز توافق زن و شوهر بر طلاق ، با بخشيدن مالى از سوى زن

فان خفتم الا يقيما حدود اللّه فلا جناح عليهما فيما افتدت به

16 - احتمال و ترس معقول و متعارف از مراعات نكردن حدود الهى در خانواده ، مُجوّز طلاق خُلع *

فان خفتم اَلاّ يقيما حدود اللّه

با توجّه به اينكه «ان خفتم»، خطاب به عموم مردم است، معلوم مى شود نگرانى زن و شوهر بايد به نحوى باشد كه عموم مردم نيز در صورت آگاهى، اين نگرانى را داشته باشند.

19 - پرداخت مال از جانب زن به شوهر براى طلاق در غير مورد طلاق خُلع جايز نيست .

و لا يحل لكم ان تأخذوا مما اتيتموهنّ . .. فان خفتم ... فلا جناح عليهما

گرچه در ابتدا حكم به حرمت اخذ براى مردان شده است; ولى در صورت ترس، با تعبير «فلا جناح عليهما»، حرمت را از هر دو (زن و شوهر) برداشته است. بنابراين معلوم مى شود كه براى زن نيز قبلا حرمتى ثابت بوده است.

20 - لزوم نظارت حاكم ( قاضى ) بر اجراى مقررات طلاق خُلع *

فان خفتم الا يقيما حدود اللّه فلا جناح عليهما

بنابراينكه «خفتم»، خطاب به حُكّام باشد; چنانچه آلوسى نظر داده است.

23- طلاق در جاهليت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 229 - 2

2 - نامحدود بودن دفعات طلاق رجعى در جاهليّت و محدود شدن آن در اسلام

الطّلاق مرّتان

با توجّه به شأن نزول: كان الرجل فى الجاهليّة اذا طلّق امرأته ثم راجعها قبل ان تنقضى عِدّتها . .. و إن طلقها الف مرّة ... فذكرت ذلك لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فنزلت: «الطلاق مرّتان ... ». (مجمع البيان، ذيل آيه.)

24- طلاق رجعى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 228 -

9،10،12،13،14،21،28

9 - حق رجوع شوهر به زن مُطلَقه خويش در مدت عدّه

و بعولتهنّ احق بردّهن فى ذلك

ذلك، اشاره به تربّص است; يعنى سه طُهرى كه زمان عدّه مى باشد.

10 - حق رجوع شوهر به همسر مطلّقه خويش ، مشروط به قصد اصلاح در زندگى خانوادگى است .

و بعولتهن احق بردّهن فى ذلك ان ارادوا اصلاحاً

يعنى اگر شوهر - مثلا - در رجوع خويش قصد دارد كه زن هنگامى كه از عدّه خارج نشده است به وى رجوع كند و پس از رجوع، دوباره او را طلاق دهد تا بدين وسيله به او آزار رساند، رجوع با چنين قصدى به حكم ظاهر آيه مشروع نيست.

12 - بازگشت مرد و همسر مطلّقه اش در زمان عدّه به زندگى قبلى احتياج به عقد ندارد . *

و بعولتهن احق بردّهنّ

كلمه «بعولة» (شوهران) و اضافه آن به ضمير «هُنّ» گوياى اين معناست كه در زمان عدّه طلاق، علقه زوجيت باقى است، بنابراين براى رجوع نياز به عقد نيست.

13 - حق رجوع مرد به همسر مطلّقه خود ، با انقضاى مدّت عدّه ساقط مى شود .

و بعولتهن احق بردّهن فى ذلك

از مفهوم كلمه «فى ذلك» استفاده مى شود.

14 - رجوع شوهر آنگاه كه به قصد آزار و اذيت زن مطلّقه اش باشد ، بى اثر و فاقد اعتبار است .

و بعولتهن احق بردّهن فى ذلك ان ارادوا اصلاحاً

حق رجوع در آيه مشروط به اصلاح است; بنابر مفهوم شرط، آن رجوعى كه به قصد اصلاح نباشد و به طريق اولى اگر به قصد اضرار باشد، حقانيّت و اعتبار آن سلب مى شود.

21 - تصميم به رعايت حقوق متعارف زن مُطلّقه ، شرط حق رجوع شوهر به او

ان ارادوا اصلاحاً و لهنّ مثل الذى عليهنّ بالمعروف

بيان حقوق زنان بر مردان پس از مقيّد كردن حق رجوع به اصلاح، اين نتيجه را در بردارد كه از مصاديق اراده اصلاح (ارادوا اصلاحاً)، تصميم مرد بر رعايت حقوق زن مُطلّقه خويش است.

28 - رجوع شوهران به زنان مطلّقه خويش ، امر پسنديده و مورد ترغيب خداوند

و بعولتهنّ احق بردّهنّ فى ذلك

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 229 - 1،2،5،6،7،8،10

1 - مردان ، تنها در طلاق اول و دوّم ، حق رجوع دارند .

الطلاق مرتان فامساك بمعروف

الف و لام در «الطلاق»، عهد ذكرى است; يعنى آن طلاقى كه براى شوهران حقِ رجوع در آن بود «و بعولتهنّ احقّ . .. »، بيش از دو مرتبه نيست.

2 - نامحدود بودن دفعات طلاق رجعى در جاهليّت و محدود شدن آن در اسلام

الطّلاق مرّتان

با توجّه به شأن نزول: كان الرجل فى الجاهليّة اذا طلّق امرأته ثم راجعها قبل ان تنقضى عِدّتها . .. و إن طلقها الف مرّة ... فذكرت ذلك لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فنزلت: «الطلاق مرّتان ... ». (مجمع البيان، ذيل آيه.)

5 - حق طلاق و رجوع ، با مرد است .

فامساك بمعروف

6 - رفتار مرد با زن خود پس از رجوع در طلاق ، بايد بر اساس موازين شناخته شده عقل و شرع باشد .

الطلاق مرّتان فامساك بمعروف

7 - رجوع مرد در ايّام عدّه ، نبايد به قصد اضرار به زن باشد .

الطلاق مرّتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان

8 - پس از طلاق دوّم و رجوع در آن ، يا بايد زندگى بر اساس « معروف » باشد و يا طلاق بدون حق رجوع .

فامساك بمعروف او تسريح باحسان

بنابراينكه مراد از «تسريح باحسان» طلاق سوّم باشد; چون تنها در دو طلاق حق رجوع مى باشد: «الطلاق مرّتان». و طلاق سوّم بدون حق رجوع خواهد بود.

10 - بقاى پيوند زوجيّت ، با طلاق رجعى در ايام عدّه

الطلاق مرّتان فامساك بمعروف

از لفظ «امساك» استفاده مى شود كه شوهر مى تواند زن را به همان عقد سابق نگه دارد; و اين معنا بيانگر بقاى زوجيّت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 231 - 1،4،5،6،10

1 - شوهر در آستانه پايان عدّه زن ، مى تواند به او رجوع كند و يا او را ر ها سازد .

و اذا طلّقتم النساء فبلغن اجلهنّ فامسكوهنّ بمعروف او سرّحوهنّ بمعروف

مراد از «فبلغن اجلهنّ» در اين آيه، نزديك شدن پايان عدّه است; نه تمام شدن آن. چون كلمه «بلوغ» همان گونه كه در پايان مهلت استعمال مى شود، در آستانه پايان نيز استعمال مى شود. (الميزان)

4 - حرمت رجوع مرد به زن مُطلّقه ، به قصد آزار و اذيّت وى

و لا تمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا

5 - رجوع مرد به زن به قصد آزار و اذيّت ، تعدّى به حدود الهى و ظلم است .

تلك حدود اللّه فلا تعتدوها و من يتعد حدود اللّه فاولئك هم الظالمون . .. و لا تمس

6 - رجوع مرد به زن مُطلّقه با قصد آزار ، ظلم به خويشتن است .

و لا تمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا و من يفعل ذلك فقد ظلم نفسه

10 - رجوع مرد به زن مُطلّقه به قصد آزار ، مسخره گرفتن آيات الهى است .

و لا تمسكوهنّ ضراراً . .. و لا تتّخذوا ايات اللّه هُزُواً

طلاق زينب بنت جحش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 37 - 17،31

17 - زيدبن حارثه ، پس از كام گيرى از همسرش ، او را طلاق داد و از وى جدا شد .

فلمّا قضى زيد منها وطرًا زوّجنكها

«وطر» در لغت «نياز مهم» را گويند (مفردات راغب). در آيه، «قضى ... وطراً» كنايه از به پايان رسيدن حاجت زيد از نكاح با زينب و به اتمام رسيدن زمان مجاز زناشويى آن دو است.

31 - رخداد مطلَّقه شدن زينب و ازدواج اش با پيامبر (صلی الله علیه و آله) از جمله حوادثى است كه براساس خواست خداوند ، تحقق پيدا كرده است .

فلمّا قضى زيد منها وطرًا زوّجنكها . .. و كان أمر اللّه مفعولاً

25- طلاق قبل از آميزش

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 49 - 1،5

1 - زنانى كه به همسرى مردانى درآمده اند و شوهرانشان پيش از تماس با آنان ، ايشان را طلاق داده اند ، عدّه ندارند .

يأيّها الذين ءامنوا إذا نكحتم المؤمنت ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لك

5 - عُلقه ازدواج زنانى كه بدون آميزش ، طلاق داده شده اند ، بلافاصله پس از طلاق ، قطع مى شود و آزادند تا ازدواج كنند .

إذا نكحتم . .. ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لكم عليهنّ من عدّة

26- طلاق همسر زيد بن حارثه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 37 - 6

6 - همسر زيدبن حارثه ، با وى ناسازگار بود و زيد ، تصميم گرفت از او جدا شود .

و إذ تقول للذى أنعم اللّه عليه . .. أمسك عليك زوجك

در شأن نزول آيه آورده اند كه زينب، همسر زيد، به خاطر اين كه زيد، برده اى آزاد شده است، با او ناسازگارى مى كرد و اين، بر زيد ناگوار بود و از اين رو تصميم گرفت زينب را طلاق دهد. امر «أمسك»، به اين مطلب اشاره دارد و نيز فرمانى است به زيد از عملى ساختن تصميم اش.

27- طلاق همسران محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 52 - 2،9

2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) مجاز نبود كه همسران خود را طلاق داده و ديگرانى را جايگزين آنان كند .

لايحلّ لك . .. و لا أن تبدّل بهنّ من أزوج

9 - مجاز نبودن پيامبر (صلی الله علیه و آله) به طلاق همسران خود و جايگزين كردن ديگران به جاى آنان ، به خاطر جلب رضايت همسران

و اطمينان بخشى به آنان است .

ذلك أدنى أن تقرّ أعينهنّ . .. لايحلّ ... و لا أن تبدّل بهنّ من أزوج

28- عدالت گواهان طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 8

8 - برخورد شايسته با زنان مطلّقه ، اداى حقّ آنان و انتخاب دو شاهد عادل بر امر طلاق يا رجوع ، از موعظه هاى الهى به مردان و زنان مؤمن

لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ . .. و أقيموا الشهدة للّه ذلكم يوعظ به

«ذلك» اشاره به مجموعه رهنموهاى الهى در دو آيه اين سوره است.

29- عده طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 49 - 3،4

3 - عدّه طلاق ، از آثار و توابع آميزش مرد و زن است ، نه تابع عقد .

إذا نكحتم المؤمنت ثمّ طلّقتموهنّ من قبل أن تمسّوهنّ فما لكم عليهنّ من عدّة تعتد

4 - عدّه نگه داشتن زنان مطلّقه ، به نفع مردان ، و از حقوق آنان است .

فما لكم عليهنّ من عدّة

مخاطب «لكم» در آيه، مردانى اند كه زنانى را به ازدواج درآورده و آنها را مطلّقه كرده اند. قرار دادن عدّه براى آنان، به مصلحت و سود آنان است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 1،2

1 - پس از پايان عدّه ، مرد يا بايد به زن مطلقه خود رجوع كند و يا كاملاً از او جدا شود .

فإذا بلغن أجلهنّ فأمسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ

2 - مخيّر بودن مرد ، در رجوع به همسر خويش براى تداوم زندگى مشترك و يا جدا شدن دائمى از او ( از زمان اجراى صيغه طلاق تا پايان عدّه )

فامسكوهنّ بمعروف أو فارقوهنّ

30- عده طلاق باردار

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 4 - 5،6،13،14،15

5 - عدّه طلاق زنان باردار ، تا پايان باردارى آنان است .

و أُولت الأحمال أجلهنّ أن يضعن حملهنّ

6 - زنان باردارِ طلاق داده شده ، پيش از وضع حمل ، حق ازدواج مجدد را ندارند و تنها پس از آن مى توانند ازدواج كنند .

و أُولت الأحمال أجلهنّ أن يضعن حملهنّ

13 - « قال ابن عباس هى فى المطلّقات خاصة ، و هو المروى عن أئمّتنا ;

ابن عباس گفت: اين [انقضاى عدّه با وضع حمل]، مخصوص زنان مطلّقه است [نه زنانى كه شوهرانشان فوت شده اند] و همين مطلب از ائمه ما(ع) روايت شده است».

14 - « عبدالرحمن بن الحجاج عن أبى الحسن ( ع ) قال : سألته عن الحلبى إذا طلّق ها زوجها فوضعت سقطاً تمّ أو لم يتمّ أو وضعته مضغة ، قال : كلّ شىء وضعته يستبين أنه حمل تمّ أو لم يتمّ فقد انقضت عدّتها و إن كانت مضغة ;

عبد الرحمان بن حجاج از امام كاظم(ع) روايت كرده و مى گويد: از ايشان درباره زن باردار پرسيدم كه اگر شوهر او را طلاق دهد و بعد از طلاق حمل خود را تمام شده يا تمام نشده سقط و يا به صورت مضغه فرود آورد [حكم عده او چيست؟ ]فرمود: هر چه را زن زمين بگذارد كه معلوم باشد حمل بوده - خلقش تمام باشد يا ناتمام - عدّه او منقضى شده، اگر چه حمل مضغه باشد».

15 - « عن عبدالرحمن بن أبى عبداللّه البصرى عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سألته عن رجل طلّق إمرأته و هى حبلى و كان فى بطنها إثنان فوضعت واحداً و بقى واحد ؟ قال : قال : تبين بالاوّل و لاتحلّ للأزواج حتّى تضع ما فى بطنها ;

عبدالرحمان بن ابى عبداللّه بصرى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: مردى زن حامله خود را طلاق داده و او دو فرزند داشته است، يكى را فرود آورده و ديگرى باقيمانده است[حكم عدّه او چيست؟] امام فرمود: با فرود آمدن فرزند اوّل، از شوهر منقطع مى گردد، ولى براى ديگران حلال نمى شود تا آن كه آنچه در شكم دارد فرود آورد».

31- عده طلاق غيرحائض

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 4 - 2،4،12

2 - عدّه طلاق زنانى كه حيض نمى بينند [ با آن كه در سن حيض ديدن هستند ] ، سه ماه است .

فعدّتهنّ ثلثة أشهر و الّ-ئى لم يحضن

«الّ-ئى»، مبتدا و خبر آن به قرينه «فعدّتهنّ ثلاثة أشهر» محذوف است و تقدير آن چنين مى شود: «الّ-ئى لم يحضن فعدتهنّ ثلاثة أشهر».

4 - آن دسته از زنانى كه حيض نمى بينند - ولى در سن حيض ديدن هستند - تنها پس از گذشت سه ماه از آغاز اجراى طلاق درباره آنها ، مى توانند اقدام به ازدواج مجدد كنند .

و الّ-ئى يئسن من المحيض . .. فعدّتهنّ ثلثة أشهر و الّ-ئى لم يحضن

12 - « المروى عن أئمتنا ( ع ) : فلاتدرون لكبر ارتفع حيضهنّ أم لعارض ;

از امامان ما(ع) [در توضيح معناى «ارتبتم» در آيه «و اللاّئى يئسن من المحيض من نسائكم إن ارتبتم» ]روايت شده كه مقصود اين است: [اگر شك داريد و ]نمى دانيد كه [قطع حيض زنانى كه از حيض شدن مأيوس شده اند] به علت بالا بودن سنّ است يا عارضه جسمى، [عدّه آنان سه ماه است]».

32- عده طلاق يائسه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 4 - 1،3

1 - عدّه طلاق زنان يائسه - چنانچه درباره علت قطع شدن عادتشان ترديدى باشد - سه ماه است .

و الّ-ئى يئسن من المحيض من نسائكم إن ارتبتم فعدّتهنّ ثلثة أشهر

قيد «إن ارتبتم» به اين معنا است كه اگر درباره يأس آنها از حيض شك داريد; يعنى، اين يأس به خاطر اين است كه سن آنان به حد يأس رسيده است يا به خاطر عارض شدن (مثلاً بيمارى) يائسه شده اند.

3 - زنان يائسه ، اگر درباره علت قطع عادتشان ترديدى باشد ، تنها پس از گذشت سه ماه از آغاز اجراى طلاق درباره آنها ، مى توانند اقدام به ازدواج مجدد كنند و ازدواج آنان در ايّام عدّه باطل است .

و الّ-ئى يئسن من المحيض . .. فعدّتهنّ ثلثة أشهر و الّ-ئى لم يحضن

33- عوامل طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 228 - 23

23 - عدم مراعات حقوق متقابل زن و شوهر ، از عوامل طلاق

و المطلّقات يتربصن بانفسهن ثلثة قروء . .. و لهنّ مثل الذى عليهنّ

34- فلسفه طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 227 - 4

4 - طلاق ، آخرين راه حل مشكل ناسازگارى ميان زن و شوهر است .

للذين يؤلون . .. و ان عزموا الطلاق فان اللّه سميع عليم

تأخير ذكرى امر طلاق، مى تواند اشاره باشد به اين كه بايد از طلاق، براى حل مشكل در آخرين مرحله استفاده كرد.

35- فلسفه عده طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 19،20،28

19 - فراهم شدن فرصت هاى مناسب براى حل مشكل طلاق و زمينه هاى رجوع مردان به زنان مطلّقه خويش ، فلسفه تعيين عدّه طلاق

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. لاتدرى لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرًا

طبق نظر مفسران، ذيل آيه شريفه (لاتدرى لعلّ اللّه. ..) اشاره به نگه داشتن عدّه براى طلاق دارد كه شايد خداوند در مدت نگه دارى عدّه، جريانى (مانند آن كه طلاق دهنده پشيمان شود و بخواهد رجوع كند) پديد آورد تا مشكل طلاق حل گردد.

20 - بشارت و اميد دادن خداوند به همسران مؤمن ، مبنى بر پايان يافتن مناقشات آنان و پديد آمدن زمينه هاى رجوع و بازگشت آنها به زندگى مشترك خويش در ايّام عدّه

فطلّقوهنّ لعدّتهنّ . .. لاتدرى لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرًا

برداشت ياد شده، از آن جا است كه ذيل آيه شريفه، درصدد دلدارى به همسران و ايجاد اميد در جان و روح آنان است.

28 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : المطلّقة تكتحل و تختضب و تطيب و تلبس ما شاءت من الثياب لأنّ اللّه عزّوجلّ يقول : « لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمراً » لعلّها أن تقع فى نفسه فيراجعها ;

از امام صادق(ع) روايت شده: زن مطلّقه [رجعى ]خوب است سرمه كشد و خضاب كند و خود را خوشبو نمايد و آنچه دوست دارد، از لباس ها بپوشد; چون خداى عزّوجلّ فرمود است: «لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمراً». شايد آن زن در دل شوهرش [محبوب] واقع شود و شوهر به او رجوع كند».

36- گواهى در طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 5،8،16

5 - لزوم گواهى گرفتن دو شاهد عادل ، بر جدايى كامل مرد از زن مطلّقه خويش

و اشهدوا ذوى عدل

برداشت ياد شده، براساس نظريه بسيارى از مفسران است كه گفته اند: براى رجوع مرد به زن مطلّقه خود، شاهد لازم نيست و گرفتن گواهى، اختصاص به طلاق و جدايى كامل دارد.

8 - برخورد شايسته با زنان مطلّقه ، اداى حقّ آنان و انتخاب دو شاهد عادل بر امر طلاق يا رجوع ، از موعظه هاى الهى به مردان و زنان مؤمن

لاتخرجوهنّ من بيوتهنّ . .. و أقيموا الشهدة للّه ذلكم يوعظ به

«ذلك» اشاره به مجموعه رهنموهاى الهى در دو آيه اين سوره است.

16 - « محمدبن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن ( ع ) . . . فقلت له : فإن طلّق على طهر من غير جماع بشاهد و امرأتين ؟ فقال : لاتجوز شهادة النساء فى الطلاق . . . ;

محمدبن ابى نصر گويد: از امام رضا(ع) سؤال نمودم. .. اگر زنى را در پاكى - بدون اين كه در آن پاكى آميزشى شده باشد - يك شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود: شهادت زنان در طلاق نافذ و كارساز نيست...».

37- محمد(صلی الله علیه و آله) و طلاق همسران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 28 - 7،12

7 - صرف انتخاب دنيا از سوى همسران پيامبر (صلی الله علیه و آله) - با مخير بودن آنان به انتخاب يكى از دو امرِ دنيا و پيامبر (صلی الله علیه و آله) - براى طلاق كافى نبود ، بلكه آن حضرت ، بايد درباره آنان تصميمى هم اتخاذ مى كرد .

قل لأزوجك إن كنتنّ تردن الحيوة الدنيا. .. فتعالين أمتّعكنّ و أسرّحكنّ سراحًا جمي

تصريح به «تسريح» نشان مى دهد كه صرف انتخاب دنيا از سوى همسران پيامبر براى طلاق كافى نبوده است.

12 - « عيص بن قاسم عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سألته عن رجل خيّر إمرأته فاختارت نفسها بانت منه ؟ قال : لا ، إنّما هذا

شىء كان لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) خاصة ، أُمر بذلك ففعل و لو اخترْنَ أنفسهنّ لطلّقهنّ و هو قول اللّه عزّوجلّ : « قل لأزواجك إن كنتنّ تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين أُمتّعكنّ و أُسرّحكنّ سراحاً جميلاً » ;

عيص بن قاسم گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: اگر مردى اختيار را به همسر خود بدهد كه نزد او بماند يا از او جدا شود و زن، جدايى را انتخاب كند، آيا (بدون اجراى طلاق) زن از او جدا مى شود؟ فرمود: نه. اين حكم، مخصوص رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) بود. وى مأمور شد تا همسران خود را مخير سازد و اگر همسرانِ ايشان خود را اختيار مى كردند (و نه ماندن نزد رسول خدا را) پيغمبر(صلی الله علیه و آله) آنان را رها مى كرد. آن، اين سخن خدا است كه مى فرمايد: قل لأزواجك...».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 51 - 2،4،8

2 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مجاز است هر يك از زنان خود را طلاق دهد و يا به زندگى با آنان ادامه دهد .

ترجى من تشاء منهنّ و تئوى إليك من تشاء

برداشت بالا، بنابراين احتمال است كه مرجع ضمير در «منهنّ» واژه «أزواج» در آيه پيش باشد. «ترجى» (به تأخير بيندازى) و «تئوى» (مكانْ بدهى) كنايه از طلاق و نگهدارى است.

4 - واگذارى حق تصميم و اختيار درباره همبسترى با همسران ، به خود پيامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر رفع مشقت از آن حضرت است .

لكيلا يكون عليك حرج . .. ترجى من تشاء منهنّ

8 - واگذارشدن طلاق هر يك از همسران و يا عدم آن ، به پيامبر (صلی الله علیه و آله) به منظور رفع نگرانى از همسران آن حضرت است .

ترجى من تشاء منهنّ . .. ذلك أدنى أن تقرّ أعينهنّ و لايحزنّ

«تقرّ» از ريشه «قرّ» به معناى «سردى»، و «قرّة العين» كنايه از سرور و خوشحالى است (مفردات راغب). لازم به ذكر است كه برداشت بالا، بنابراين است كه مشاراليه «ذلك» عبارت «ترجى من تشاء ... و تؤوى إليك من تشاء» باشد.

38- مراد از عده طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 22

22 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « فطلّقوهنّ لعدّتهنّ » و العدّة الطُّهر من الحيض . . . ;

از امام باقر(ع) درباره سخن خدا «فطلّقوهنّ لعدّتهنّ» روايت شده كه مراد از عدّه، پاكى از حيض است».

39- ممانعت از طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 130 - 12

12 - منع از طلاق با وجود اختلافات غير قابل تحمل ، حركتى غير منطقى است .

و إن يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته و كان اللّه وسعاً حكيماً

جمله «و كان اللّه واسعاً» مى تواند بيانگر دليل تشريع طلاق باشد، يعنى حكمت خداوند، منشأ تشريع طلاق است، بنابراين مى توان گفت منع از طلاق در شرايطى خاص، نتيجه عدم واقع بينى است.

40- موانع طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 230 - 14

14 - مُحلِّل ، عامل بازدانده مرد از طلاق هاى مكرر *

فان طلقها فلا تحل له من بعد حتى تنكح زوجاً غيره

اشتراط مُحلِّل براى بازگشت به زندگى پس از طلاق سوّم، به منزله مانع تراشى براى طلاقهاى مكرر و بى مورد است; خصوصاً با توجّه به حساسيّت مردان در اين مورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 128 - 20

20 - جواز گذشت زن از برخى حقوق خويش ، به انگيزه جلوگيرى از ناسازگارى شوهر و رخ ندادن طلاق

و إن امراة خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً

امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از معناى آيه فوق فرمود: هذا تكون عنده المراة لاتعجبه فيريد طلاقها فتقول له: امسكنى و لاتطلقنى و ادع لك ما على ظهرك و اعطيك من مالى و احللك من يومى و ليلتى فقد طاب ذلك له كله .


كافى، ج 6، ص 145، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 558، ح 600.

41- ناپسندى طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 226 - 10

10 - بازگشت به زندگى زناشويى پس از ايلاء ، بهتر از طلاق است .

فان فاءو فانّ اللّه غفور رحيم. و ان عزموا الطلاق فان اللّه سميع عليم

تقديم ذكرى بازگشت به زندگى عادى (فان فاءو)، نشانه تقدم رُتبى آن است و نيز وعده رحمت و مغفرت در صورت بازگشت و رعايت حق زن، حاكى از اولويت امر اوّل است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 227 - 7

7 - ناپسندى طلاق در پيشگاه خداوند *

و ان عزموا الطلاق فان اللّه سميع عليم

با توجّه به اينكه در بازگشت به زناشويى، وعده به غفران و رحمت خدا داده شده است; ولى در طلاق، تكيه بر دو صفت «سميع» و «عليم» شده كه دلالت بر نوعى تهديد دارد.

42- نيت در طلاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 227 - 2

2 - اعتبار قصد و لفظ در طلاق

و ان عزموا الطلاق فان اللّه سميع عليم

به نظر مى رسد آوردن دو صفت «سميع» (شنوا) و «عليم» (دانا) اشاره به اعتبار قصد و لفظ در طلاق دارد.

26- طمع

1- آثار طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 128 - 12

12 - بخل و آزمندى ، از عوامل مهم ناهمسازى و مانع عمده صلح و آشتى است .

و الصلح خير و احضرت الانفس الشح

«شح»، بخل همراه با حرص و آزمندى است. ظاهراً عنوان كردن بخل پس از صلحى كه مستلزم گذشت از حقوق است، بيانگر اين معناست كه اگر صلح را نپذيرفتيد، بدانيد كه بخل مانع آن شده است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 42 - 7،10

7 - حرص و آزمندى به دنيا ، مايه تحريف احكام و حقايق دين

يحرفون الكلم من بعد مواضعه . .. اكلون للسحت

10 - رشوه گيرى ، حرامخوارى و آزمندى به دنيا ، مايه خوارى و رسوايى در دنيا و عذابى بزرگ در آخرت

لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم . .. اكلون للسحت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 44 - 39

39 - سودجويى و طمعورزى ، از عوامل ناديده گرفتن احكام الهى و حكم نكردن بر اساس آن

يحكم بها . .. و لاتشتروا بايتى ثمناً قليلا

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 131 - 8

8 - خيره شدن و دل بستگى به دنيا و زندگى مرفه ديگران ، مانع از دسترسى به مقام رضا است .

لعلّك ترضى . و لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا

ممكن است اين آيه در ارتباط با آخرين جمله آيه قبل باشد. مقتضاى اين ارتباط آن است كه علاوه بر تسبيح و تنزيه پروردگار در شبانه روز - كه موجب كسب رضايت خاطر است - چشم ندوختن به مال و منال دنياى ديگران نيز، داراى نقش مؤثر در وصول انسان به مقام رضا است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 9 - 14

14 - حرص و چشمداشت به مال و حقوق ديگران ، از موانع جدى رستگارى است .

و من يوق شحّ نفسه فأُولئك هم المفلحون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 6 - 3

3 - منّت نهادن و چشم داشت داشتن در انفاق ها و عطايا ، از مصاديق اخلاق و اوصاف پليد و آلوده

و الرجز فاهجر . و لاتمنن تستكثر

برداشت ياد شده، از مناسبت عطف جمله «لاتمنن تستكثر» به «و الرجز فاهجر» استفاده مى شود.

2- آثار طمع آدم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 121 - 3

3 - تمايل آدم ( ع ) و طمع وى در مورد خلود و جاودانگى و ملك بى زوال ، او و همسرش را به تناول از درخت ممنوع شده واداشت .

هل أدّلك على شجرة الخلد . .. فأكلا منها

3- اجتناب از طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 59 - 1

1 - لزوم خشنود بودن به عطاى خدا و رسولش و طمع نداشتن به بيش از حق خود

و لو أنهم رضوا ما ءاتيهم اللّه و رسوله

4- انصار و طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 9 - 7

7 - انصار ، به دور از كمترين حسد و چشمداشت نسبت به اموال عطا شده به مهاجران از « فىء »

و لايجدون فى صدورهم حاجة ممّا أُوتوا

با توجه به اين كه حسد مسبوق به چشمداشت است و انصار هيچ گونه چشمداشتى نسبت به اموال عطا شده به مهاجران نداشتند; از آيه شريفه نفى هرگونه حسادت استفاده مى شود.

5- اهميت اجتناب از طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - نجم - 53 - 48 - 5

5 - خوشنودى به دستاورد و پرهيز از آز و طمع ، موهبتى الهى است . *

و أنّه هو أغنى و أقنى

بنابر معنايى كه براى «أقنى» در لغت ياد شده است (رضا) مطلب بالا به دست مى آيد.

6- دفع طمع كافران

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 123 - 7

7 - نرمش نشان ندادن به كافران و قطع طمع آنان از تعرض و سلطه بر مؤمنان ، امرى لازم و ضرورى است .

قتلوا الذين يلونكم من الكفار و ليجدوا فيكم غلظة

7- سرزنش طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 32 - 2،5،6،17

2 - لزوم خوددارى از طمعورزى و آرزوى دستيابى به نعمت هاى خدادادى ديگران

و لا تتمنّوا ما فضّل اللّه به بعضكم على بعض

5 - چشمداشت و آرزوى دستيابى به نعمت هاى ديگران ، زمينه ارتكاب گناه

ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه . .. و لا تتمنّوا ما فضّل اللّه

نهى از آرزوى دستيابى به نعمتهاى ديگران، پس از ترغيب به اجتناب گناهان، مى تواند اشاره به ريشه برخى گناهان كبيره و ارشاد به راه مبارزه با آن باشد.

6 - چشمداشت و آرزوى دستيابى به نعمت هاى خدادادى ديگران ، زمينه حرامخوارى و ناهنجارى هاى اقتصادى

لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل . .. و لا تتمنّوا ما فضّل اللّه به بعضكم على بعض

نهى از آرزوى دستيابى به نعمتهاى ديگران، پس از بيان حكم تصرفات ناروا در اموال مردم، مى تواند بيانگر اين باشد كه تملك اموال ديگران از راه باطل، ريشه در طمعورزى به نعمتهاى ديگران دارد.

17 - آدمى بايد كمبود هاى خويش را با تقاضاى از خدا جبران كند ، نه با طمعورزى و دست اندازى به حقوق ديگران

و لا تتمنّوا ما فضّل اللّه . .. و سئلوا اللّه من فضله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - حجر - 15 - 88 - 6

6- چشم دوختن و غبطه خوردن به مال و منال دنيا ، امرى نكوهيده و ناپسند

لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجًا منهم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 131 - 5

5 - چشم دوختن و غبطه خوردن بر مال و منال دنياداران ، امرى نكوهيده ونارو است .

و لاتمدّنّ عينيك إلى ما متّعنا به أزوجًا منهم

8- طمع اصحاب الجنة

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - قلم - 68 - 18 - 1،2

1 - سوگند صاحبان باغ يمنى ، مبنى بر جدا نكردن سهم مستمندان و نيازمندان از ميوه هاى چيده شده

إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين . و لايستثنون

«استثنا» به معناى خارج كردن است و «لايستثنون» عطف بر «ليصرمنّ» مى باشد.

2 - اطمينان همراه با غرور باغداران يمنى ، به موفقيت خويش در چيدن تمامى محصولات باغ براى خود

إذ أقسموا ليصرمنّها مصبحين . و لايستثنون

سوگند باغداران، همراه با تأكيد بر اين كه تمامى محصولات را بدون استثنا براى خود خواهند چيد، گوياى مطلب ياد شده است.

9- طمع انسان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 128 - 11

11 - جان آدميان ، عجين با بخل و آزمندى

و احضرت الانفس الشح

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 2

2 - ملاك حليت اشيا ، پاكيزگى و سازگارى آنها با طبع است .

اليوم احل لكم الطيبت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 15 - 2

2 - انسان ، موجودى بى نهايت طلب و افزون خواه ، در به چنگ آوردن ثروت و قدرت

ثمّ يطمع أن أزيد

10- طمع به ثروتمندان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 135 - 14

14 - ترحم به فقيران و بيزارى از ثروتمندان و يا بى اعتنايى به فقيران و طمع به ثروتمندان ، نبايد مؤمنان را از شهادت به حق بازدارد .

كونوا قومين بالقسط شهداء للّه . .. ان يكن غنياً او فقيراً فاللّه اولى بهما

شهادت درباره فقير و ثروتمند چهار صورت دارد: يا شهادت عليه ثروتمند است به خاطر گرايش ضد استكبارى، يا به نفع اوست به خاطر طمع يا ترس، يا عليه فقير است به خاطر بى اعتنايى به او، و يا به نفع اوست به خاطر ترحم و گرايش به مستضعفان، خداوند دخالت دادن اين موارد را در اداى شهادت ممنوع دانسته است.

11- طمع به غنايم غزوه بنى نضير

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 6 - 9

9 - چشمداشت برخى از مسلمانان ، به داشتن سهمى در غنايم به دست آمده از بنى نضير *

و ما أفاء اللّه على رسوله منهم فما أوجفتم عليه . .. و لكنّ اللّه يسلّط رسله

بيان اين نكته كه شما مسلمانان، اسب تازى در اين جنگ نداشتيد و اين خدا بود كه اين پيروزى را فراهم ساخت، مى تواند پاسخى براى انتظارات مسلمين در تقسيم غنايم ميانشان باشد.

12- طمع در انفاق

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 6 - 3

3 - منّت نهادن و چشم داشت داشتن در انفاق ها و عطايا ، از مصاديق اخلاق و اوصاف پليد و آلوده

و الرجز فاهجر . و لاتمنن تستكثر

برداشت ياد شده، از مناسبت عطف جمله «لاتمنن تستكثر» به «و الرجز فاهجر» استفاده مى شود.

13- طمع علماى يهود

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 42 - 6

6 - حرص و آزمندى شديد عالمان يهود عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) به متاع دنيا

اكلون للسحت

صيغه مبالغه «اكلون» نشان از رغبت و حرص فراوان عالمان يهود دارد.

14- طمع مخالفان محمد(صلی الله علیه و آله)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 16 - 3

3 - دلدارى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در برابر مخالفت هاى كافران عنود ، قدرت طلب و افزون خواه ( همچون وليدبن مغيره )

ثمّ يطمع أن أزيد . كلاّ

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) - از جمله وليدبن مغيره - از ثروت اندوزان و قدرت مندان بودند. نفى ازدياد قدرت و ثروت آنان با تعبير (كلاّ) از سوى خداوند، مى تواند به منظور دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد.

15- طمع منازعان قصه داود(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

15 - ص - 38 - 23 - 3

3 - طمع كردن برادر داراى 99 ميش به تنها ميش برادر خود ، ادعانامه برادر شاكى به حضور داوود ( ع )

و لى نعجة وحدة فقال أكفلنيها

تعبير «أكفلنيها» (كفالت آن را به من واگذار) كنايه از بخشش و هديه كردن است; يعنى، اين يك ميش را به من هديه كن.

16- طمع منافقان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 141 - 2

2 - فرصت طلبى ، طمعكارى و برخورد هاى طلبكارانه ، از ويژگى هاى اهل نفاق است .

الذين يتربّصون بكم فإن كان لكم فتح من اللّه . .. و نمنعكم من المؤمنين

17- طمع منافقان صدر اسلام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 60 - 5

5 - چشمداشت منافقان صدر اسلام به دريافت صدقات ، با وجود عدم استحقاق آنان

و منهم من يلمزك فى الصدقت فإن أعطوا منها رضوا . .. إنما الصدقت للفقراء ... و ابن

18- طمع وليد بن مغيره

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 15 - 1

1 - وليدبن مغيره ، فردى طمع كار و افزون خواه

و جعلت له مالاً ممدودًا . .. ثمّ يطمع أن أزيد

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 16 - 1،3

1 - وليدبن مغيره ، هرگز به تمامى آرزو هاى مادى خود نرسيد و عطش زياده خواهى او سيراب نگرديد .

ثمّ يطمع أن أزيد . كلاّ

3 - دلدارى خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در برابر مخالفت هاى كافران عنود ، قدرت طلب و افزون خواه ( همچون وليدبن مغيره )

ثمّ يطمع أن أزيد . كلاّ

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه مخالفان پيامبر(صلی الله علیه و آله) - از جمله وليدبن مغيره - از ثروت اندوزان و قدرت مندان بودند. نفى ازدياد قدرت و ثروت آنان با تعبير (كلاّ) از سوى خداوند، مى تواند به منظور دلدارى به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد.

19- موانع طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 32 - 20

20 - اميدوارى به فضل الهى ، زمينه ساز پرهيز از طمعورزى نسبت به دارايى هاى ديگران

و لا تتمنّوا ما فضّل اللّه . .. و سئلوا اللّه من فضله

نهى از تمنى و طمعورزى، و آنگاه امر به تقاضا از خدا، كه نتيجه آن اميدبخشى به فضل الهى است، در حقيقت ارائه راهى است براى اجتناب از حسرت و دست اندازى به نعمتهاى ديگران.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 131 - 22

22 - توجه به رزق پايدار و سرتاسر خير پروردگار ، زمينه ساز دورى گزينى از چشم دوختن به امكانات دنيايى ديگران است .

و لاتمدّنّ عينيك . .. و رزق ربّك خير و أبقى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 132 - 10

10 - اقامه نماز و مداومت بر آن ، سدّى در برابر تمايلات دنياطلبانه و مانع چشم دوختن به دنياى ديگران است .

و لاتمدّنّ عينيك . .. وأمر أهلك بالصلوة واصطبر عليها

فرمان به اقامه پى گير نماز، پس از نهى از چشم دوختن به دارايى هاى دنياداران، اين نكته را گوشزد مى كند كه با اقامه نماز

و گسترش دامنه آن، مى توان زمينه را براى دل بريدن از ثروت هاى كافران فراهم آورد.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - حشر - 59 - 9 - 13

13 - ايمان و امداد هاى معنوى خداوند ، بازدارنده انسان از بخل و آز *

و من يوق شحّ نفسه

از مجهول آمدن «يُوق»، استفاده مى شود كه عامل بازدارنده، عاملى است وراى خود انسان و احتمال مى رود آن عامل، ايمان و امدادهاى معنوى حق باشد.

20- ناپسندى طمع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - مدثر - 74 - 15 - 3

3 - طمعورزى و افزون خواهى در به چنگ آوردن ثروت و قدرت بيشتر ، خصلتى ناپسند و محكوم است .

ثمّ يطمع أن أزيد

برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه اين دسته از آيات - كه درباره افراد كافر و دين ستيزى همچون وليدبن مغيره است - درصدد بيان خصلت هاى زشت آنان و محكوم كردن آنها است.

27- طواف

1- آداب طواف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 29 - 2

2 - ورود به مسجدالحرام براى انجام طواف ، با سر و تن آلوده و نياراسته ، ممنوع است .

ثمّ ليقضوا تفثهم

2- احكام طواف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 29 - 4

4 - وجوب طواف ، پس از تقصير و خروج از احرام

ثمّ ليقضوا تفثهم . .. و ليطّوّفوا

3- تأخير طواف در حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 29 - 5

5 - جواز تأخير در اجراى تقصير و طواف ، پس از انجام قربانى

ثمّ ليقضوا تفثهم . .. و ليطّوّفوا

به كارگيرى «ثمّ» - كه براى تراخى در زمان است - بيانگر مطلب ياد شده است.

4- طواف در حج

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 29 - 8،9

8 - « عن أميرالمؤمنين ( ع ) أنّه قال فى قول اللّه عزّوجلّ : « ثمّ ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم و ليطوفوا بالبيت العتيق »

قال : التفث الرمى و الحلق و النذور من نذر أن يمشى و الطواف هو طواف الزيارة . . . ;

از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است كه در باره سخن خداوند عزّوجلّ «ثمّ ليقضوا تفثهم و ليوحوا نذورهم و ليطوفوا بالبيت العتيق» فرمود: مراد از «تفث» رمى جمرات و تراشيدن سر است و مراد از «نذور» كسى است كه نذر كرده كه پياده برود(1) و مراد از طواف، طواف زيارت است. ..». 1- محتمل است مقصود اين باشد كه شخص نذر كرده كه پياده از منا به مكّه برود; نه اين كه نذر كرده است از وطنش پياده به حج برود; چون در اين صورت با ظاهر آيه سازگار نيست.

9 - « عن أبى عبد اللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ : « و ليطّوّفوا بالبيت العتيق » قال : طواف النساء ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و ليطّوّفوا بالبيت العتيق» فرمود: [مراد ]طواف نسا است».

5- طواف در دين ابراهيم(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 21

21 - طواف خانه خدا و اعتكاف در آن جايگاه ، از احكام شريعت ابراهيم

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 26 - 17

17 - طواف و نماز ، از تكاليف مقرر در شريعت حضرت ابراهيم ( ع )

و طهّر بيتى للطّائفين و القائمين و الركّع السجود

6- طواف در مسجد الحرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 26 - 14،15

14 - طواف ، قيام ، ركوع و سجود ( نماز ) از آداب زيارت مسجدالحرام

و طهّر بيتى للطّائفين و القائمين و الركّع السجود

ظاهر اين است كه مراد از «القائمين و الركع السجود» نمازگزاران است; يعنى، «خانه مرا براى طواف كنندگان و نمازگزاران آماده كن».

15 - لزوم تقديم طواف بر نماز در زيارت مسجدالحرام

للطّائفين و القائمين و الركّع السجود

7- طواف كعبه

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 14،18،20،21

14 - مهيّا كردن و آماده ساختن خانه خدا براى طواف ، عبادت ، ركوع و سجود ، فرمان خدا به ابراهيم و اسماعيل ( ع )

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين و الركع السجود

در برداشت فوق «تطهير» - چنانچه بعضى از مفسران گفته اند - كنايه از مهيّا ساختن و اختصاص دادن، گرفته شده است.

18 - خانه خدا جايگاه طواف ، اعتكاف ، عبادت ، ركوع و سجود ( نماز ) است .

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين و الركع السجود

عكوف مصدر (عاكفين) به معناى ماندن و اقامت كردن در مكانى است و مراد از آن در آيه شريفه - به قرينه طواف، ركوع و سجود - يا مطلق عبادت و پرستش خداست و يا مقصود از آن، اعتكاف - كه عبادتى خاص با شرايطى ويژه از قبيل روزه گرفتن و . .. است - مى باشد.

20 - طواف كنندگان ، عبادت كنندگان و نمازگزاران در خانه خدا ، داراى مقامى ارجمند در پيشگاه خداوند

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين و الركع السجود

از اينكه پيامبرانى بزرگ، همچون ابراهيم و اسماعيل(ع) مأمور به تطهير خانه خدا براى طواف كنندگان و . .. بودند، ارجمندى طواف كنندگان و ... در پيشگاه خدا به دست مى آيد.

21 - طواف خانه خدا و اعتكاف در آن جايگاه ، از احكام شريعت ابراهيم

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين

8- طواف نساء

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - حج - 22 - 29 - 9

9 - « عن أبى عبد اللّه ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ : « و ليطّوّفوا بالبيت العتيق » قال : طواف النساء ;

از امام صادق(ع) روايت شده است كه درباره سخن خداوند عزّوجلّ «و ليطّوّفوا بالبيت العتيق» فرمود: [مراد ]طواف نسا است».

9- مقامات طواف كنندگان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 20

20 - طواف كنندگان ، عبادت كنندگان و نمازگزاران در خانه خدا ، داراى مقامى ارجمند در پيشگاه خداوند

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين و الركع السجود

از اينكه پيامبرانى بزرگ، همچون ابراهيم و اسماعيل(ع) مأمور به تطهير خانه خدا براى طواف كنندگان و . .. بودند، ارجمندى طواف كنندگان و ... در پيشگاه خدا به دست مى آيد.

10- نماز طواف

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 7،30،31

7 - زيارت كنندگان خانه خدا ، بايد در مقام ابراهيم ، نماز بخوانند .

و اتخذوا من مقام إبرهيم مصلًّى

گويا مقصود از نمازى كه بايد در مقام ابراهيم خوانده شود، نماز طواف است، نه ساير نمازها.

30 - « عن ابى الصباح الكنانى ، قال سألت اباعبداللّه ( ع ) عن رجل نسى ان يصلى ركعتين عند مقام ابراهيم ( ع ) فى طواف الحج و العمرة ، فقال : ان كان فى البلد صلى ركعتين عند مقام ابراهيم ( ع ) فان اللّه عز و جل يقول : « و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلًّى » و ان كان قد ارتحل فلا آمره ان يرجع ;

ابى الصباح كنانى از امام صادق(ع) سؤال كرد درباره كسى كه دو ركعت نماز طواف حج و عمره را در مقام ابراهيم(ع) فراموش كرده است، حضرت فرمود: اگر هنوز در شهر مكه است، بايد نماز را در مقام ابراهيم (ع) به جا آورد; زيرا خداوند عز و جل فرموده: مقام ابراهيم را براى نماز خود قرار دهيد و اگر از شهر مكه كوچ كرده است من به او نمى گويم برگرد».

31 - ابن مسكان گويد : « حدثنى من سأله عن رجل نسى ركعتى طواف الفريضة حتى يخرج فقال : . . . ان كان جاوز ميقات أهل أرضه فليرجع و ليصلهما فإن اللّه يقول : « و اتخذوا من مقام إبراهيم مصلًّى . . . ;

به من خبر داد كسى كه از او ]امام (ع) [سؤال كرد درباره شخصى كه دو ركعت نماز فريضه طواف را از روى فراموشى نخوانده و از محل ]مكه[ خارج شده بود، امام (ع) فرمودند: . .. اگر از ميقات حجاج شهرش گذشته بايد برگردد و دو ركعت نماز را بخواند; زيرا خداوند مى فرمايد: «و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى ... ».

28- طهارت

1- احكام طهارت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 43 - 37،41

37 - تماس بدنى با زن ، بدون آميزش جنسى ، ناقض طهارت نيست .

او لمستم النساء

امام باقر (ع) در پاسخ سؤال درباره كسى كه پس از وضو با كنيزش تماس بدنى داشته است فرمود: لا و اللّه ما بذلك بأس . .. و ما يعنى بهذا «او لمستم النساء» الّا المواقعة فى الفرج.


تفسير برهان، ج 1، ص 371، ح 5، 10 ; تهذيب شيخ طوسى، ج 1، ص 22، ح 55، ب 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 485، ح 271 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 243، ح 139.

41 - زمين پاكيزه جايگزين آب ، براى تحصيل طهارت ، اگر چه فقدان آب به طول انجامد .

فتيمّموا صعيداً طيباً

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: الصعيد الطيب وضوء المسلم ولو الى عشر سنين ... .

«وضو»، به فتح «واو»، آبى است كه با آن شستشو مى نمايند.


الدر المنثور، ج 2، ص 552، ذيل آيه.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 5

5 - طهارت و پاكى اهل كتاب

و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم

حليت غذاهاى اهل كتاب فرع بر طهارت و پاكى آنهاست. زيرا نوعاً خوراكيها داراى رطوبت سرايت كننده است و غالباً با دست ملاقات مى كند. بنابراين اگر اهل كتاب نجس بودند، استفاده از طعام آنها براى مسلمانان جايز نبود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 6 - 37

37 - تماس بدنى با زن بدون آميزش جنسى ، ناقض طهارت نيست .

او لمستم النساء

امام باقر(ع) در پاسخ سؤال درباره كسى كه پس از وضو با كنيزش، تماس بدنى داشته است فرمود: لا واللّه ما بذلك يأس . .. و ما يعنى بهذا «او لامستم النساء» الا المواقعة فى الفرج.


تفسير برهان، ج 1، ص 371، ح 5; تهذيب، ج 1، ص 22، ح 55، ب 1.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

18 - واقعه - 56 - 79 - 1،9

1 - حرمت دست زدن به نوشته هاى قرآن بدون طهارت

لايمسّه إلاّ المطهّرون

ضمير در «لايمسّه»، مى تواند به قرآن بازگردد و نيز مى تواند راجع به «كتاب مكنون» باشد. در صورت اول جمله «لايمسّه...» انشا در قالب اخبار بوده و مفاد آن نهى از لمس قرآن بدون طهارت مى باشد. برداشت ياد شده بر پايه همين احتمال است.

9 - « عن ابراهيم بن عبدالحميد عن أبى الحسن ( ع ) قال المصحف لاتمسّه على غير طهر و لاجنباً إنّ اللّه يقول : « لايمسّه إلاّ المطهّرون » ;

ابراهيم بن عبدالحميد از امام كاظم(ع) روايت نموده كه فرمود: قرآن را بدون طهارت و در حال جنابت مس نكن. .. زيرا خدا فرموده: لايمسّه إلاّ المطهّرون».

2- ارزش طهارت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 6 - 30

30 - اهميت و ارزش والاى نماز و طهارت

يأيها الذين ءامنوا إذا قمتم إلى الصّلوة فاغسلوا . .. و لكن يريد ليطهركم

ساقط نشدن نماز در صورت نيافتن آب، دليل اهميت نماز و تكرار و تأكيد بر طهارت، نشانه اهميت طهارت است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - انفال - 8 - 11 - 11

11 - طهارت جسمى و روحى از ارزش هاى الهى

ليطهّركم به و يذهب عنكم رجز الشيطن

3- اهميت طهارت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 53 - 28

28 - حفظ طهارت قلب ، امرى لازم و بايسته است .

فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ

4- رعايت طهارت قرآن

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

20 - عبس - 80 - 14 - 6

6 - لزوم پاك نگه داشتن قرآن از هر آلودگى و خباثت

مطهّرة

5- طهارت اهل بيت(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 33 - 15،17،21

15 - تعلق قطعى اراده خداوند ، براى از بين بردن هميشگى هرگونه پليدى از اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله)

إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت

«رجس» در لغت، به چيز پليد گفته مى شود (مفردات راغب). «ال» در «البيت» براى عهد و اشاره به بيت نبوت است.

17 - خداوند ، اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را از هرگونه آلودگى ، كاملاً پاك كرده است .

و يطهّركم تطهيرًا

21 - « قال على بن أبى طالب ( ع ) إنّ اللّه فضّلنا أهل البيت و كيف لايكون كذلك و اللّه عزّوجلّ يقول فى كتابه « إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً » فقد طهّرنا من الفواحش ما ظهر منها و مابطن . . . ;

از على بن ابى طالب(ع) روايت شده كه فرمود: خداوند، ما اهل بيت را برترى بخشيده و چرا چنين نباشد در حالى كه در قرآن اش مى فرمايد: «إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس. ..» خداوند، ما را از هرگونه آلودگى، چه آشكار و چه نهان، پاك گردانيده است...».

6- طهارت اهل كتاب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 5

5 - طهارت و پاكى اهل كتاب

و طعام الذين اوتوا الكتب حل لكم

حليت غذاهاى اهل كتاب فرع بر طهارت و پاكى آنهاست. زيرا نوعاً خوراكيها داراى رطوبت سرايت كننده است و غالباً با دست ملاقات مى كند. بنابراين اگر اهل كتاب نجس بودند، استفاده از طعام آنها براى مسلمانان جايز نبود.

7- طهارت عيسى(ع)

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - آل عمران - 3 - 55 - 1،4،9

1 - توفّى ( نجات ) ، عروج ، تطهير حضرت عيسى ( ع ) و غلبه پيروان آن حضرت بر دشمنان ، مكر خداوند در برابر مكر كافران

و مكروا و مكر اللّه . .. اذ قال اللّه يا عيسى انّى متوفّيك ... فوق الذين كفروا

بنابراينكه «اذ»، متعلّق به «مكر اللّه» باشد، يعنى مكر خداوند هنگام بوده كه عيسى را بسوى خويش عروج داد و . .. .

4 - نجات و تطهير حضرت عيسى ( ع ) ، توسّط خداوند

انّى متوفّيك . .. و مطهّرك

9 - تنزيه حضرت عيسى ( ع ) از تهمت هاى نارواى كافران ، توسّط خداوند

و مطهّرك من الذين كفروا

بنابراينكه متعلّق تطهير به قرينه آيات سابق، اتهاماتى باشد كه به حضرتش زدند و «من»، نشويّه باشد.

8- طهارت قلب

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

14 - احزاب - 33 - 53 - 29

29 - اجتناب از مطالبه كردن چيزى از همسران پيامبر ، به صورت رو در رو ، به خاطر حفظ طهارت قلب مؤمنان و همسران پيامبر است .

فسئلوهنّ من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم و قلوبهنّ

9- طهارت مسجد الحرام

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

7 - توبه - 9 - 28 - 2

2 - مسجدالحرام ، مكانى است مقدس و دور داشتن هر گونه آلودگى از آن ، لازم مى باشد .

إنما المشركون نجس فلا يقربوا المسجدالحرام

10- طهارت مؤمنان

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 6 - 29

29 - هدف از تشريع وضو ، غسل و تيمم ، طهارت مؤمنان و اتمام نعمت الهى به آنان است ، نه ايجاد حرج و مشقت .

إذا قمتم إلى الصّلوة فاغسلوا . .. و لكن يريد ليطهركم وليتم نعمته عليكم

11- طهارت همسران بهشتى

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 25 - 13،17

13 - بهشتيان در بهشت ، همسرانى پاك و مطهر خواهند داشت .

و لهم فيها ازوج مطهرة

17 - « سئل الصادق ( ع ) عن قول اللّه عز و جل « لهم فيها أزواج مطهرة » قال : الأزواج المطهرة اللاتى لايحضن و لايحدثن ;

از امام صادق (ع) درباره سخن خداى عز و جل كه مى فرمايد: «براى مؤمنان در بهشت همسران پاكيزه هست» سؤال شد فرمود: يعنى همسران بهشتى آلوده به حيض و حدث نمى شوند».

12- عبادت و طهارت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 125 - 24

24 - ارتباط تنگاتنگ عبادت با طهارت و نظافت

أن طهرا بيتى للطائفين و العكفين و الركع السجود

13- مبطلات طهارت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 6 - 37

37 - تماس بدنى با زن بدون آميزش جنسى ، ناقض طهارت نيست .

او لمستم النساء

امام باقر(ع) در پاسخ سؤال درباره كسى كه پس از وضو با كنيزش، تماس بدنى داشته است فرمود: لا واللّه ما بذلك يأس . .. و ما يعنى بهذا «او لامستم النساء» الا المواقعة فى الفرج.


تفسير برهان، ج 1، ص 371، ح 5; تهذيب، ج 1، ص 22، ح 55، ب 1.

14- نواقض طهارت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

3 - نساء - 4 - 43 - 37

37 - تماس بدنى با زن ، بدون آميزش جنسى ، ناقض طهارت نيست .

او لمستم النساء

امام باقر (ع) در پاسخ سؤال درباره كسى كه پس از وضو با كنيزش تماس بدنى داشته است فرمود: لا و اللّه ما بذلك بأس . .. و ما يعنى بهذا «او لمستم النساء» الّا المواقعة فى الفرج.


تفسير برهان، ج 1، ص 371، ح 5، 10 ; تهذيب شيخ طوسى، ج 1، ص 22، ح 55، ب 1 ; نورالثقلين، ج 1، ص 485، ح 271 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 243، ح 139.

طهر

15- طهر غير مواقع

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 1 - 23

23 - « عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) « فطلّقوهنّ لعدّتهنّ » قال : طاهراً من غير جماع ;

از پيامبر(صلی الله علیه و آله) درباره «فطلّقوهنّ لعدّتهنّ» روايت شده كه فرمود: [زن بايد در حالى طلاق داده شود] كه از حيض پاك شده باشد; بدون اين كه در آن پاكى، آميزشى صورت گرفته باشد».

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

19 - طلاق - 65 - 2 - 16

16 - « محمدبن أبى نصر قال : سألت أبا الحسن ( ع ) . . . فقلت له : فإن طلّق على طهر من غير جماع بشاهد و امرأتين ؟ فقال : لاتجوز شهادة النساء فى الطلاق . . . ;

محمدبن ابى نصر گويد: از امام رضا(ع) سؤال نمودم. .. اگر زنى را در پاكى - بدون اين كه در آن پاكى آميزشى شده باشد - يك شاهد [مرد] و دو شاهد زن طلاق دهد؟ حضرت فرمود: شهادت زنان در طلاق نافذ و كارساز نيست...».

29- طيبات

1- اجتناب از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 169 - 11

11 - پرهيز از نعمت هاى حلال و طيب ، استفاده از پليدى ها و حرام خوارى ، از كار هاى بد و ناپسند است .

كلو مما فى الأرض حلالا طيباً . .. إنما يأمركم بالسوء و الفحشاء

2- اجتناب مسيحيان از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 157 - 19

19 - يهود و نصارا در پيش از اسلام ، مبتلا به بهره گيرى از ناپاكى ها و پرهيز از برخى پاكى ها و پاكيزه ها

يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث

مراد از ضمير «هم» در «لهم» و «عليهم» به قرينه «التورية و الانجيل»، يهود و نصارا است.

3- اجتناب يهود از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 157 - 19

19 - يهود و نصارا در پيش از اسلام ، مبتلا به بهره گيرى از ناپاكى ها و پرهيز از برخى پاكى ها و پاكيزه ها

يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث

مراد از ضمير «هم» در «لهم» و «عليهم» به قرينه «التورية و الانجيل»، يهود و نصارا است.

4- ارزش طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 100 - 1،3،5،8،9

1 - هرگز بد ها و ناپاك ها به ارزش مساوى با خوب ها و پاك ها نخواهند رسيد .

قل لايستوى الخبيث و الطيب

3 - پاكى و ناپاكى از جمله ملاك هاى حرمت و حليت اشياء

لايستوى الخبيث و الطيب

5 - پاكى و ناپاكى از جمله ملاك هاى ارزشگذارى اشياء

قل لايستوى الخبيث و الطيب و لو اعجبك كثرة الخبيث

8 - تنها خردمندان ، دانا به نابرابرى پاك و ناپاك و واقف به ارزش برتر پاكيهايند گرچه اندك باشد .

لايستوى الخبيث و الطيب . .. فاتقوا اللّه ياولى الالبب

توجه خطاب به صاحبان خرد با اينكه همگان وظيفه دار رعايت تقوا با گرايش به پاكيها و پرهيز از ناپاكيها هستند، مى تواند اشاره به اين باشد كه شناخت پاكى از ناپاكى و درك ارزش برتر پاكيها هر چند از نظر مقدار اندك باشد، تنها از عهده صاحبان عقل و خرد ناب ساخته است.

9 - عقل و خرد ابزار شناخت پاكى ها و ناپاكى ها و دست يابى به ارزش برتر پاكيها

لايستوى الخبيث و الطيب . .. فاتقوا اللّه ياولى الالبب

5- استفاده از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 57 - 8،14

8 - بهره گيرى از « منّ » و « سلوى » و روزى هاى پاكيزه و حلال توصيه خداوند به بنى اسرائيل

كلوا من طيبت ما رزقنكم

برداشت فوق با توجه به فعل امر «كلوا» استفاده شده است.

14 - بهره گيرى از نعمت ها و روزى هاى حلال و پاكيزه ، توصيه خداوند به بندگان

كلوا من طيبت ما رزقنكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 172 - 2

2 - مسلمانان نبايد روزى ها و نعمت هاى پاكيزه را حرام شمرده و خويشتن را از منافع آنها محروم سازند .

يأيها الذين ءامنوا كلوا من طيبت ما رزقنكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 5 - 1

1 - استفاده از طيبات ( چيز هاى مطبوع و پسنديده ) حلال است .

اليوم احل لكم الطيبت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 87 - 1،5،11،19

1 - اهل ايمان نبايد خويشتن را از بهرهورى مواهب پاكيزه و حلال الهى منع كنند .

يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم

برداشت فوق بر اين مبناست كه تحريم در «لاتحرموا . ..»، تحريم عملى باشد يعنى خوددارى كردن و استفاده نبردن از حلالهاى الهى بدون اعتقاد به حرمت آن

5 - مؤمنان ، شايسته ترين انسان ها براى بهره جويى از مواهب پاكيزه خداوند

يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم

مخاطب قرار دادن اهل ايمان - نه همه مردم - و سپس توصيه به بهره بردارى از طيبات، اشاره به اين است كه تنها مؤمنان شايسته ترين افراد براى بهره مندى از مواهب الهى هستند.

11 - لزوم رعايت اعتدال و ميانه روى و پرهيز از افراط و تفريط در بهره جويى از مواهب و طيبات

لاتحرموا . .. و لاتعتدوا

بدان احتمال كه جمله «لاتعتدوا» توضيحى درباره «لاتحرموا طيبات ما احل اللّه» باشد نه تأكيد و تفسير آن، يعنى از حلالها استفاده كنيد ولى نه به گونه اى كه از حد بگذرانيد و تجاوز كنيد.

19 - افراط و تفريط در بهره جويى از مواهب پاكيزه و حلال الهى ، عامل محروميت از محبت خداوند

لاتحرموا . .. و لاتعتدوا إنّ اللّه لايحب المعتدين

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 88 - 4

4 - ضرورت بهره گيرى از امكانات و روزى هاى الهى به شيوه حلال و پاكيزه ( در چارچوب احكام و قوانين الهى )

و كلوا مما رزقكم اللّه حللا طيباً

برداشت فوق بر اين اساس است كه «حللا طيباً» صفت براى مفعول مطلق محذوف «اكلا» باشد. بر اين مبنا بهره جستن و استفاده از امكانات خدادادى به دو گونه تقسيم مى شود يكى استفاده به گونه حلال و ديگر بهره ورى به شيوه حرام. هر چند خود امكانات حلال و طيب باشند.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 32 - 9

9 - جواز استفاده مؤمن و كافر از زيباييها و روزيهاى پاكيزه خدا در دنيا

قل هى للذين ءامنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيمة

كلمه «خالصة» حال است براى «هى» و «يوم القيامة» متعلق به آن مى باشد. ذكر نشدن اين كلمه در مورد «الحياة الدنيا» حاكى از انحصارى نبودن مواهب دنيا براى مؤمنان است. يعنى: قل هى للذين آمنوا و لغير هم فى الحياة الدنيا و لهم خالصة يوم القيامة.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 160 - 24

24 - بهره گيرى از نعمت هاى پاكيزه ، توصيه خداوند به بندگان

كلوا من طيبت ما رزقنكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 72 - 9

9- بهرهورى انسان از غذا هاى پاكيزه و دلپذير ، از نعمت هاى خداوند و نشانه هاى اوست .

و الله جعل لكم . .. و رزقكم من الطيّبت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 2

2 - بهره گيرى از رزق هاى گوارا و پاكيزه ، توصيه خداوند به بنى اسرائيل

كلوا من طيّبت ما رزقنكم

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 51 - 2،6

2 - بهرهورى از نعمت هاى الهى و تغذيه از غذا هاى پاكيزه ، توصيه خداوند به يكايك پيامبران

يأيّها الرسل كلوا من الطّيّبت

از آن جايى كه پيامبران الهى به صورت متفرق و جدا جدا و در طول تاريخ فرستاده شده اند، اين آيه مى تواند به اين معنا باشد كه: «ما به يكايك پيامبران، توصيه كرديم كه از طيبات بهره گيرند و. ..».

6 - خداوند ، خواهان بهرهورى انسان ها ، از روزى هاى حلال و اجتناب از حرام خوارى است .

يأيّها الرسل كلوا من الطّيّبت

برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه «طيّب» در لغت به معناى حلال به كار رود.

6- اسلام و طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 157 - 23

23 - دين اسلام احياگر ارزش ها و پاكى ها و به دور از تكاليف شاق و خرافه هاى اسارتبار است .

يحل لهم الطيبت و يحرم . .. و يضع عنهم إصرهم و الأغلل التى كانت عليهم

7- انبيا و استفاده از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 52 - 1

1 - يكى بودن شيوه زندگى همه پيامبران ، در بهره گيرى سالم و حلال از نعمت هاى الهى ، كردار نيك و پرستش خداى يگانه

يأيّها الرسل كلوا من الطّيّبت . .. و إنّ هذه أُمّتكم أُمّة وحدة و أنا ربّكم

«هذه» اشاره به طريقه زندگى است كه از سوى خدا به يكايك پيامبران توصيه شده بود (يا أيّها الرسل كلوا من الطّيّبات و اعملوا صالحاً). «أُمّة» نيز به معناى طريقه، شيوه و آيين است.

8- تحريم طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

1 - بقره - 2 - 172 - 12،13

12 - برخى از مسلمانان صدر اسلام با حرام پنداشتن بعضى از طيبات ، از خوردن آنها امتناع مى كردند . *

يأيها الذين ءامنوا كلوا من طيبت . .. إن كنتم إياه تعبدون

تأكيد خداوند بر مباح بودن طيبات و استفاده از آنها گوياى اين است كه: گروهى از مسلمانان از خوردن برخى از طيبات امتناع مى كردند. آيه بعد (إنما حرّم ...) مى رساند كه امتناع آنان به خاطر اعتقاد به حرمت آن دسته از طيبات بوده است.

13 - زهد گرايى با تحريم طيبات و مواهب الهى بر خويش ، امرى نابجا و ناشايست .

يأيها الذين ءامنوا كلوا من طيبت . .. إن كنتم إياه تعبدون

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 160 - 1،9،13

1 - ظلم يهود ، موجب حرام گشتن برخى از نعمت هاى پاكيزه و حلال بر آنان

فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم

9 - انحراف عميق يهود از راه خدا و بازدارى مردمان از پيوستن به آن ، موجب تحريم نعمت هاى پاكيزه و حلال بر آنان

حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم و بصدّهم عن سبيل اللّه كثيراً

ظاهراً كلمه «بصدهم» عطف بر «بظلم» است، يعنى «بظلم من الذين هادوا و بصدهم حرمنا عليهم». گفتنى است كه تكرار باء در «بصدهم» اشاره به اين دارد كه بازدارى آنان از راه خدا نيز مى توانست نقش مستقلى در تحريم داشته باشد.

13 - گوشت شتر ، گاو و گوسفند ، طيبات حرام شده بر بنى اسرائيل از سوى خداوند بخاطر ظلم آنان

فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبت أحلت لهم

امام صادق(ع) درباره «طيبت» در آيه فوق فرمود: . .. يعنى لحوم الابل و البقر و الغنم ... .


كافى، ج 5، ص 306، ح 9; نورالثقلين، ج 1، ص 572، ح 665.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 87 - 4

4 - مؤمنان نبايستى مواهب پاكيزه و حلال الهى را با قسم و امثال آن بر خويش تحريم كنند .

يايها الذين ءامنوا لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم

با توجه به ارتباط اين بخش از آيات و بيان احكام قسم در آيه 89 مى توان گفت مراد از «لاتحرموا . ..» نهى از تحريم طيبات به وسيله قسم و امثال آن است گفتنى است كه بر اين مبنا مراد از تحريم، تحريم حقيقى و واقعى (حرام كردن) خواهد بود.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 89 - 28

28 - سوگند بر تحريم طيبات و لذايذ بر خويشتن ، لغو است و شكستن آن ، مؤاخذه الهى را در پى ندارد .

لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به اصحابش فرمود: «فما بال اقوام يحرمون على انفسهم

الطيبات . .. فقاموا هولاء فقالوا يا رسول اللّه فقد حلفنا على ذلك فانزل اللّه تعالى «لايؤاخذكم اللّه باللغو فى أيمنكم ...».


تفسير قمى، ج 1، ص 180; نورالثقلين، ج 1، ص 665، ح 320.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 32 - 2

2 - تحريم كنندگان زيباييها و زينتهاى خدادادى و روزيهاى پاكيزه، مورد نكوهش و توبيخ خداوند هستند.

قل من حرم . .. والطيبت من الرزق

استفهام در جمله «من حرم . ..» استفهام انكار توبيخى است. يعنى خداوند علاوه بر اين كه تحريم طيبات را صحيح نمى داند، تحريم كننده را نيز سرزنش مى كند.

9- ترك استفاده از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 87 - 14

14 - محروم نمودن خويش از مواهب پاكيزه و حلال الهى ، زيان رسانى به خود آدمى است .

و لاتحرموا طيبت ما احل اللّه لكم و لاتعتدوا

چنانچه تحريم طيبات به معناى محروم ساختن خويش از مواهب الهى گرفته شود جمله «لاتعتدوا» مى تواند بيانگر فلسفه اى براى جمله «لاتحرموا . ..» باشد يعنى مبادا طيبات را از خود دريغ داريد چرا كه اين كار تعدى به خود و پايمال كردن حقوق خويش است.

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 88 - 10

10 - تحريم مواهب خدادادى بر خويش و يا ديگران و بهره نجستن از آنها خلاف تقواست .

و كلوا مما رزقكم اللّه حللا طيباً و اتقوا اللّه

امر به تقوا پس از تصريح به اباحه مواهب خدادادى و نهى از تحريم حلالها مى تواند اشاره به اين باشد كه اگر اعتقاد و يا التزام عملى بر خلاف اين احكام باشد، به دور از تقواپيشگى است.

10- حليت طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 3

3 - خوردن طيبات ( چيز هاى پاكيزه و ملايم با طبع ) حلال است .

قل احل لكم الطيبت

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

6 - اعراف - 7 - 157 - 16،17،18

16 - حكم به حلّيت همه پاكيزه ها و تحريم همه ناپاكى ها ، از وظايف پيامبر (صلی الله علیه و آله) و از اهداف رسالت اوست .

و يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث

17 - هر چيز طيب و پاكيزه ، حلال و هر چيز خبيث و ناپاك ، حرام است .

و يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث

18 - امر به معروف و نهى از منكر ، حلال دانستن پاكيزه ها و حرام شمردن ناپاكى ها ، از علامت هاى موجود در تورات و انجيل براى شناسايى پيامبر اسلام

الذى يجدونه . .. يأمرهم بالمعروف ... و يحل لهم الطيبت و يحرم عليهم الخبئث

جمله هاى «يأمرهم و . .. » حال براى ضمير مفعولى در «يجدونه» است و لذا مى رساند كه مفاد اين جمله ها به عنوان صفات پيامبر موعود در تورات و انجيل بيان شده است. بر اين اساس مى توان گفت كه از اهداف بيان اين ويژگيها در تورات و انجيل، راهنمايى اهل كتاب است به امورى كه بايد در شناسايى پيامبر موعود در نظر داشته باشند.

11- طيبات بنى اسرائيل

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 1

1 - « منّ و سلوى » ، عطيه الهى به بنى اسرائيل و از روزى هاى پاكيزه و گوارا

و نزّلنا عليكم المنّ والسلوى . كلوا من طيّبت ما رزقنكم

طيب، چيزى است كه قواى حسى و نفس آدمى از آن لذت ببرد (مفردات راغب). «طاب»; يعنى، لذيذ و پاكيزه شد (قاموس). البته يكى از معانى «طيّب»، «حلال» است، ولى چون همه رزق هاى الهى حلال مى باشد، معنايى كه مفهوم آن تقسيم رزق به حلال و حرام است، معناى مناسبى نخواهد بود.

12- عوامل تشخيص طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 100 - 9

9 - عقل و خرد ابزار شناخت پاكى ها و ناپاكى ها و دست يابى به ارزش برتر پاكيها

لايستوى الخبيث و الطيب . .. فاتقوا اللّه ياولى الالبب

13- كافران و طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 32 - 9

9 - جواز استفاده مؤمن و كافر از زيباييها و روزيهاى پاكيزه خدا در دنيا

قل هى للذين ءامنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيمة

كلمه «خالصة» حال است براى «هى» و «يوم القيامة» متعلق به آن مى باشد. ذكر نشدن اين كلمه در مورد «الحياة الدنيا» حاكى از انحصارى نبودن مواهب دنيا براى مؤمنان است. يعنى: قل هى للذين آمنوا و لغير هم فى الحياة الدنيا و لهم خالصة يوم القيامة.

14- گرايش به طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 100 - 7،10،17

7 - لزوم رعايت تقوا با پرهيز از ناپاكى ها و گرايش به پاكيها

لايستوى الخبيث و الطيب . .. فاتقوا اللّه

10 - تنها خردمندان زمينه دار دورى جستن از ناپاكى ها و گرايش به پاكيها

لايستوى الخبيث و الطيب . .. فاتقوا اللّه ياولى الالبب

17 - پرهيز از پليد و ناپاك و گرايش به پاكى ها ، زمينه نيل به فلاح و رستگارى

لايستوى الخبيث و الطيب . .. لعلكم تفلحون

15- مبدأ طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

5 - اعراف - 7 - 32 - 1

1 - خداوند، پديدآورنده زينتها و روزيهاى پاكيزه

زينة الله التى أخرج لعباده

16- محروميت از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - نساء - 4 - 161 - 10،12،14

10 - رباخوارى و حرامخوارى يهوديان ، موجب محروميت آنان از برخى طيبات *

فبظلم من الذين هادوا و حرّمنا عليهم الطيبت . .. و أكلهم أمول الناس بالبطل

بدان احتمال كه مراد از تحريم، تحريم تكوينى باشد.

12 - تحريم طيبات بر تمامى يهود - كافر و مؤمن - و عذاب قيامت تنها از آن كافران ايشان

حرّمنا عليهم الطيبت . .. و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً

با توجه به جمله «اعتدنا للكفرين منهم» و جمله «حرمنا عليهم الطيبت» كه در يكى كلمه «منهم» آمده و در ديگرى نيامده، معلوم مى شود براى همه يهوديان - چه كافر و چه مؤمن - طيبات تحريم شده ولى عذاب قيامت، تنها از آن كافران ايشان است.

14 - آلوده شدن گروهى از يهوديان به گناه ، موجب تحريم طيبات الهى بر تمامى آنان

فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم . .. و أعتدنا للكفرين منهم عذاباً أليماً

17- مراد از طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

12 - مؤمنون - 23 - 51 - 17،18

17 - « أبان بن تغلب قال : سألت جعفربن محمد ( ع ) عن قول اللّه - عزّ ذكره - : « ياأيّها الرسل كلوا من الطّيّبات ، قال : الرزق الحلال ;

ابان بن تغلب گويد: از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند - عزّ ذكره - «يا أيّها الرسل كلوا من الطّيّبات» سؤال كردم، فرمود: [مراد] روزى حلال است».

18 - « عن النبى (صلی الله علیه و آله) فى قوله « ياأيّهاالرسل كلوا من الطّيّبات » ( الآية ) قال : ذاك عيسى بن مريم يأكل من غزل أُمّه ;

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره سخن خداوند «يا أيّها الرسل. ..» روايت شده است كه فرمود: يكى از پيامبران - كه از طيبات مى خورد - عيسى بن مريم است. او از دستمزد نخ ريسى مادرش ارتزاق مى كرد».

18- ملاك تشخيص طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

2 - بقره - 2 - 267 - 9

9 - عدم پذيرش و كراهت وجدان آدمى از گرفتن پاره اى اموال ، نشانه اى براى تشخيص نامرغوب از مرغوب

و لا تيمّموا الخبيث منه تنفقون و لستم باخذيه

19- موارد طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

4 - مائده - 5 - 4 - 18

18 - صيد سگ شكارى تعليم ديده از طيبات است .

احل لكم الطيبت و ما علمتم من الجوارح

عطف «ما علمتم»، عطف خاص بر عام است.

20- نعمت طيبات

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

9 - نحل - 16 - 114 - 11

11- روزى هاى حلال و دلپذير ، از نعمت هاى شايان شكرگزارى است .

فكلوا ممّا رزقكم الله حللاً طيبًا و اشكروا نعمت الله

جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش

11 - طه - 20 - 81 - 6

6 - روزى هاى الهى ، مواهبى پاكيزه و خوشگوار براى انسان

طيّبت ما رزقنكم

اضافه «طيّبات» به «ما رزقناكم» ممكن است بيانيه بوده و گوياى اين نكته باشد كه هر آنچه به شما روزى كرده ايم، طيّب و پاكيزه است.