ghaemiyeh.com
سرشناسه:فرحزاد، حبیبالله، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور:خدیجه علیهاالسلام بانوی بزرگ اسلام/حبیبالله فرحزاد ؛ تدوین و ویراش اکبر اسدی.
مشخصات نشر:قم: طوبای محبت، ۱۳۹۹.
مشخصات ظاهری:۲۲۳ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
شابک:۳۰۰۰۰۰ ریال:978-600-366204-9
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۲۱۴-۲۲۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:خدیجه (س) بنت خویلد، ۶۸ - ۳ قبل از هجرت-- سرگذشتنامه
موضوع:خدیجه (س) بنت خویلد، ۶۸ - ۳ قبل از هجرت -- فضایل
موضوع:زنان مقدس مسلمان
موضوع:Muslim women saints
شناسه افزوده:اسدی، اکبر، ۱۳۳۷ - ، گردآورنده، ویراستار
رده بندی کنگره:BP۲۶/۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۲۲
شماره کتابشناسی ملی:۶۱۰۴۸۶۳
خدیجه علیهاالسلام بانوی بزرگ اسلام
حبیبالله فرحزاد
تدوین و ویراش اکبر اسدی
فصل اول: پیش از ازدواج_ 15
بستر تربیتی_ 17
نیاکان_ 17
خاندانی پاک و موحد 18
آئین یکتاپرستی_ 20
جلوههایی از زندگی جاهلی_ 22
بتپرستی_ 22
زنده به گور کردن دختران_ 24
وضعیت اسفبار معیشت_ 25
موقعیت ناهنجار زن در نظام جاهلی_ 26
ویژگیها حضرت خدیجه علیها السلام 27
عظمت خدیجه علیها السلام در جزیرة العرب_ 27
آگاهی و خرد ورزی_ 28
شجاعت_ 30
مدیریت هوشمندانه 31
حمایت از کارگزاران_ 33
استقلال اقتصادی_ 34
کارآفرینی_ 35
پاکدامنی_ 36
رسیدگی به مستمندان_ 37
زیباترین رخسار 38
القاب_ 40
طاهرة قریش__ 40
کبری_ 41
بزرگ بانوان_ 41
ملکة بطحا 41
مبارکه 42
فصل دوم: ازدواج با پیامبر_ 43
زمینة آشنایی_ 45
با کاروان قریش__ 45
بازگشت کاروان_ 46
مُهر نبوت و مِهر پیامبر صلی الله علیه و آله 47
اشتیاق به پیامبر صلی الله علیه و آله 48
پیشنهاد ازدواج_ 49
معیارهای خدیجه علیها السلام در انتخاب همسر 51
مراسم ازدواج 53
مجری خطبة عقد 53
مراسم عقد 54
نگاهی به سخنان ابوطالب علیه السلام 56
سخنان خدیجه علیها السلام در مراسم عقد 58
جشن ازدواج_ 59
تاریخ ازدواج_ 60
مهریه 62
پیرامون ازدواج 63
خواستگاران خدیجه علیها السلام 63
اعتراض زنان مکه و پاسخ خدیجه علیها السلام 64
سن حضرت خدیجه علیها السلام به هنگام ازدواج_ 66
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یگانه همسر خدیجه علیها السلام 69
خدیجه علیها السلام تنها همسر پیامبر صلی الله علیه و آله 71
محبت دوسویه 73
فصل سوم: در دوران رسالت__ 75
در آستانة بعثت_ 77
یاور پیامبر صلی الله علیه و آله 77
عبادتگاه پیامبر صلی الله علیه و آله 78
سرآغاز وحی_ 80
پس از بعثت_ 82
اسلام خدیجه علیها السلام 84
نخستین بانوی مسلمان_ 84
بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام 88
افتخار امام حسین علیه السلام به خدیجه علیها السلام 90
نخستین نماز 91
اقامة نماز در مسجد الحرام 92
اسلام زید بن حارثه 94
علی و خدیجه علیهما السلام 96
علی علیه السلام در خانة خدیجه علیها السلام 96
موقعیت علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله 97
نور چشم خدیجه علیها السلام 98
دست تقدیر 99
علی علیه السلام داماد حضرت خدیجه علیها السلام 100
خانة خدیجه علیها السلام 102
پیامبر در خانة خدیجه علیها السلام 102
فضیلت های پر شمار 103
سرنوشت خانة خدیجه علیها السلام 104
حمایتهای همهجانبه 106
حمایتهای مالی_ 107
بخشش اموال به پیامبر صلی الله علیه و آله 109
حمایتهای معنوی_ 110
مایة آرامش پیامبر صلی الله علیه و آله 112
اسلام؛ سه سال در پنهانی_ 113
دعوت از خویشان_ 114
اعلام عمومی رسالت_ 117
ناپدید شدن علی علیه السلام 119
ثروت خدیجه علیها السلام و سادهزیستی پیامبر صلی الله علیه و آله 121
محاصرة اقتصادی و اجتماعی_ 122
در شعب ابوطالب_ 123
سه سال در محاصره 125
پایان حضور در شعب_ 126
ایثار آخرین اموال_ 128
ولادت فاطمه علیها السلام 130
چهل روز کنارهگیری از خدیجه علیها السلام 130
پس از چهل روز 131
شب ملاقات_ 133
مونس تنهایی مادر 134
هنگامة ولادت_ 135
فرزندان خدیجه علیها السلام 138
عبد الله_ 140
فاطمة زهرا علیها السلام 141
زینب_ 142
چرا برای پیامبر صلی الله علیه و آله پسری باقی نماند؟ 144
فرزندآوری خدیجه علیها السلام 145
پیامبر صلی الله علیه و آله در مصیبت فرزندانش__ 146
فاطمه علیها السلام رمز جاودانگی اسلام 147
فصل چهارم: در سوگ خدیجه_ 149
غم هجران_ 150
نقش ماندگار خدیجه علیها السلام 151
در بستر بیماری_ 151
در آستانة ارتحال_ 152
وصیتهای خدیجه علیها السلام 153
نگران فاطمه علیها السلام 155
غروب غمبار 156
دفن خدیجه علیها السلام 158
اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله در فراق خدیجه علیها السلام 159
کنار مزار خدیجه علیها السلام 160
اشعار امیرالمؤمنین علیه السلام در سوگ خدیجه علیها السلام 161
فاطمه علیها السلام پس از ارتحال مادر 162
جای خالی خدیجه علیها السلام 162
مزار حضرت خدیجه علیها السلام 163
فصل پنجم: فضائل حضرت خدیجه_ 166
حسن رفتار با پیامبر صلی الله علیه و آله 166
محبوب پیامبر صلی الله علیه و آله 168
الگوی زن مسلمان_ 171
پرورش فرزندان صالح_ 172
جایگاه بلند خدیجه علیها السلام در پیشگاه خداوند 174
نیایشهای خدیجه علیها السلام 176
خدیجه علیها السلام از برترینها 177
برترین همسران پیامبر صلی الله علیه و آله. 177
برترین زنان امت_ 177
برترین و با فضیلتترین مادران مؤمنین_ 178
از برترین زنان بهشتی_ 178
از بهترین زنان جهان_ 179
نزول مائدة آسمانی_ 180
گریة رسول خدا صلی الله علیه و آله به یاد خدیجه علیها السلام 180
خدیجه علیها السلام از زنان کامل_ 183
ستایش خدیجه علیها السلام 184
سرور زنان اهل بهشت_ 184
خدیجه علیها السلام از برگزیدگان_ 185
از پیشی گیرندگان و مقربان_ 185
اشتیاق بهشت به خدیجه علیها السلام 186
خدیجه علیها السلام از افتخارات امیرالمؤمنین علیه السلام 186
خدیجه علیها السلام مادر امامت_ 187
صدّیقة امت_ 189
ایمان خدیجه علیها السلام 189
افتخار به خدیجه علیها السلام 190
یاد و نام خدیجه علیها السلام در کربلا_ 192
درود بر خدیجه علیها السلام 193
صلوات امام عسکری علیه السلام 194
کجاست پسر خدیجة والامقام؟ 195
در بیان حضرت ابوطالب علیه السلام 195
اولیّات حضرت خدیجه علیها السلام 196
به همراه فاطمه علیها السلام به سوی بهشت_ 197
شأن نزول برخی از آیات در بارة خدیحه علیها السلام 198
فهرست آیات__ 200
فهرست روایات__ 201
منابع_ 214
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
خدای بزرگ را بر همة نعمتها، به ویژه نعمت محبت و ولایت چهارده معصوم علیهم السلام سپاس میگوییم و از درگاه با عظمتش میخواهیم که ما را قدردان نعمتهایش قرار دهد!
از شخصیتهای کمنظیری که در جامعة ایمانی ما کمتر از او یاد میشود و حق بزرگی بر همة ما دارد و در ادای حقش بسیار کوتاهی شده است، بانوی بزرگ اسلام، مادر اهل ایمان، امالمؤمنین، حضرت خدیجة کبری علیها السلام است.
نخستین بانویی که به پیامبر اسلام ایمان آورد و همواره او را تأیید و تصدیق کرد و مایة آرامش خاطر و تسکین قلب او بود و در ترویج و تحقق آیین توحیدی اسلام مشارکتی فعال داشت.
بانویی که همة اموال و دارایی، و بلکه هستی خود را کریمانه در راه خدا و آرمانهای رسول خدا صلی الله علیه و آله بذل نمود.
بانویی که خدای تعالی به خاطر وجود او بر فرشتگانش مباهات میکند و بارها بر او تحیت و سلام میفرستد.
بانویی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را محبوب خود میشمارد و به او عشق میورزد و پس از ارتحالش پیوسته از او یاد میکند و او را میستاید و در فراقش اشک میریزد و میفرماید: «خَدِیجَةُ وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ؛ خدیجه! و کجاست
مثل خدیجه؟!»
بانویی که آنقدر شایستگی دارد که فرزندی در دامان خود پرورش دهد که امامان
و رهبران این امت از او به وجود آیند و مایة فخر و مباهات ائمه علیهم السلام باشد.
دریای ژرف و بیکران عظمت این بانوی آسمانی فراتر از آن است که در فهم و بیان قاصر ما زمینیان بگنجد و در وصف آید، لکن از آنجا که نام و یاد این بانو، خاطر سرور عالمیان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت زهرا علیها السلام و امامان معصوم علیهم السلام را بسیار خرسند و مسرور میسازد، بر آن شدم که به اتفاق برخی از دوستان، به عنوان عرض ادب به ساحت مقدس مادر عزیز و بزرگوارمان، گوشهای از زندگی و فضائل آن حضرت را بر اساس روایات و تاریخ تدوین و به دوستداران اهلبیت علیهم السلام تقدیم کنیم. باشد که مشمول دعای حضرات معصومین علیهم السلام قرار گیریم و به شفاعتشان عاقبت به خیر گردیم.
لازم به ذکر است که این کتاب با استفاده از «دانشنامة حضرت خدیجه علیها السلام» نگاشته شده است. از این رو در همینجا زحمات همة نویسندگان این مجموعة سه جلدی را که به اهتمام «همایش صدف کوثر» منتشر شده است ارج مینهم و برای آنان توفیقات روزافزون آرزو میکنم.
در پایان بر خود لازم میدانم که از همة کسانی که در پدید آوردن این اثر ما را یاری دادند، به ویژه برادر عزیزم جناب آقای اسدی که تدوین و ویرایش آن را بر عهده داشتند و همچنین مؤسسة خیریة حضرت خدیجه علیها السلام که مسئولیت چاپ و نشر آن را پذیرفتند، صمیمانه تشکر نمایم.
از خدای متعال برای همة خوانندگان عزیز توفیق طاعت و معرفت میطلبم و همگان را به مطالعه و نشر این اثر توصیه میکنم. به امید آنکه نام و یاد حضرت خدیجه علیها السلام در سراسر عالم فراگیر شود؛ به یاری حق!
حبیب الله فرحزاد/ 27 جمادی الاولی 1441
بنا به نقل عبد الله بن عباس(1)سه سال پیش از عام الفیل در برترین سرزمین دنیا، یعنی مکة مکرمه، در خانة خُوَیلد، فرزند اسد که خود از نامآوران جزیرة العرب بشمار میرفت و از سیادت و بزرگی برخوردار بود، دختری به دنیا آمد که نام او را خدیجه گذاردند.
هرگز قابل پیشبینی نبود که سرنوشت این کودک با سرنوشت امتی گره خورده و شأن و شخصیت او عالمگیر شود و خدای متعال فرستادة خویش، حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله را در سختترین شرایط به وسیلة او یاری و حمایت کند.
خدیجه علیها السلام در خاندانی بزرگ و موحد دیده به جهان گشود که نیاکانش از حنفا و پیروان ابراهیم خلیل علیه السلام بودند. او بر اساس سنت جاریة نیاکان خویش به اخلاق حمیده آراسته شد و با عفت و پاکدامنی رشد کرد و با دوراندیشی و درایت به مرحلهای والا از رشد و
بالندگی رسید و در دورانی که انحطاط و بیهویتی جامعة جاهلی به اوج خود رسیده بود، از نظر کمالات انسانی و اخلاق «طاهرة قریش» نام گرفت.
بستر تربیتی خدیجه علیها السلام متأثر از آیین حنیف بود. از این رو فرهنگ جاهلی
1) . الطبقات الکبری، ج 8، ص 8.
جزیرة العرب با همة گستردگی و انحطاط نتوانست شرایط سالم خانوادگی او را متأثر سازد و همانند دیگر مردم عصر جاهلیت، او را در فضای شرک و کفر و انحطاط اخلاقیِ حاکم در خود فرو بَرَد.
حضرت خدیجه علیها السلام از قبیلة قریش و از تیرة بنی اسد بود؛ تیرهای محبوبِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله . گفتهاند: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سه تیره از قریش را بسیار دوست میداشت: بنی هاشم، بنی اسد که خدیجه از آنان بود، و بنی زهره که مادرش آمنه علیها السلام از آنان بود.(1)
پدر خدیجه علیها السلام خویلد بن اسد بن نوفل بن عبد العزی بن قُصَی، و مادرش فاطمه، دختر زائدة عامری که هر دو از نوادگان حضرت ابراهیم خلیل الله و حضرت اسماعیل ذبیح الله علیهما السلام بودند.
نسبت حضرت خدیجه علیها السلام از سوی پدر با رسول اکرم صلی الله
علیه و آله در قُصَی مشترک است؛ زیرا حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز فرزند عبد الله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب است. و از سوی مادر نیز در جد هشتم با پیامبر صلی الله علیه و آله مشترک است. از این جهت حضرت خدیجه علیها السلام از لحاظ نَسَب از همة همسران پیامبر صلی الله علیه و آله به آن حضرت نزدیکتر است.
قبیلة قریش به دلیل آشنایی با شریعت و راه و روش ابراهیمی و
1) . کامل بهائی، ج 1، ص 490.
ویژگیهایی چون پرهیز از ازدواج با محارم و ستم نکردن به دیگران و حفظ حدود و ارزشهای آسمانی قوم برگزیدهای بودند.
یکی از دلایل ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با خدیجه علیها السلام نیز اصالت خانوادگی و خویشاوندی بسیار نزدیک با ایشان بوده است. و خدیجه علیها السلام برترین همسر پیامبر و تنها همسری است که از حیث نَسَب در قرشی بودن او تردیدی نیست.
در باور شیعه اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله همه یکتاپرست بودهاند.(1)و از آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام در جد اعلای خود مشترکاند، تردیدی در ایمان اجداد حضرت خدیجه علیها السلام وجود ندارد. افزون بر آن به یکتاپرستی جد و پدر و عموی ایشان در تاریخ و اخبار تصریح شده است.
جد حضرت خدیجه علیها السلام اسد از یکتاپرستان دوران خود بود.(2)وی از پیشگامان شرکت در پیمان جوانمردان (حلف الفضول) است. این پیمان در میان برخی از جوانمردان قریش با هدف ستاندن حق مظلوم، در خانة عبد الله جدعان بسته شد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز در این پیمان به طور فعال حضور داشت و همیشه از آن به نیکی یاد میکرد.
خُوَیلد پدر حضرت خدیجه علیها السلام آشناترین مردم به دانش انبیای پیشین و از یکتاپرستان غیور بود که به پشتوانة جایگاه اجتماعی خود، مانع هتک حرمت مسجد الحرام توسط تُبَع، پادشاه یمن شد.(3)
وی با دلاوری در دفاع از حریم کعبه، رشادتی به یاد ماندنی از خود نشان داد. هنگامی که «تُبَع»، پادشاه خودکامة یمن تصمیم گرفت حجر الاسود را به یمن منتقل کند و در معبدی بگذارد که در آنجا ساخته بود، خویلد شمشیر به دست گرفت و در برابر او جوانمردانه جنگید. دیگران به یاریاش برخاستند و دشمن را با خواری از حریم کعبه بیرون راندند.
مادر حضرت خدیجه علیها السلام فاطمه، دختر زائده، از فاطمهها و با فضیلتترین زنان «فاطمه نام» قریش بود که انتساب به آنان مایة مباهات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام بود.(1)وی در
دوران جاهلیت، در پاکی و عفت سرآمد بانوان مکه و پیرو آئین حنیف بود.(2)
همة مسلمانان بر اینکه خدیجه علیها السلام نخستین بانوی مسلمان است اتفاق نظر دارند. اما این بدان معنا نیست که پیش از ظهور اسلام مشرک یا کافر بوده است. کسانی چون عبدالمطلب، ابوطالب، و خدیجه علیهم السلام قبل از ظهور اسلام به خدای یگانه ایمان داشتهاند.
در دوران فترت رسل، یعنی دوران پس از حضرت عیسی علیه السلام تا بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله انبیای الهی وجود داشته و پنهان و ترسان به ترویج دین خدا و معرفی
آخرین پیامبر میپرداختهاند.(1)و تنها احبار و رهبان و عالمان، پیامبران را میشناختند.
در این دوران یگانهپرستان، معتقد به مبدأ و معاد و پیرو آئین حنیف ابراهیم علیه السلام و رویگردان از دین تحریف شدة یهودیان و مسیحیان و عبادت بتها بودند.(2)
آنها بسیاری از ویژگیهای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله، مانند زمان
آشکار شدن بعثت، استقرار در یثرب و رحلت در آن شهر، و ویژگیهای وصی پیامبر، مانند زمان تولد ایشان، و حتی اختلاف امت پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را میدانستند.(3)
از آنجا که دین اسلام استمرار دین حنیف ابراهیم علیه السلام است، حنفای پیش از ظهور اسلام در احکام دینی، همچون نمازگزاری، امر به معروف و نهی از منکر، انجام مناسک حج، نظافت، و ...، همانند یک مسلمان عمل میکردند.(4)
خاندان اسد و هاشم از پیروان دین حنیف بودند، و کسانی چون عبد مناف، هاشم، عبدالمطلب، و ابوطالب هرگز بت نپرستیدند و به سمت کعبه نماز میگذاردند.(5)به باور شیعیان، پیامبر صلی الله علیه و آله از حین بلوغ مقید به نماز و روزه بودند.(6)و پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام پیش از بعثت نماز میگزاردند.(7)
1) . کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 659.
2) . تاریخ العرب قبل الاسلام، ج 12، ص 31. در آیة 78 سورة حج و آیات متعدد دیگر به این حقیقت اشاره شده است.
3) . مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص225 و 226.
4) . مکارم الاخلاق، ص 60
5) . کمال الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 174 و 175.
6) . روضه الواعظین، ج 1، ص 52.
7) . طبقات الکبری، ج 8، ص 14.
امالمؤمنین خدیجه علیها السلام دورهای از زندگی خویش را در جامعة سراسر گناه جاهلی سپری کرد. او با تکیه بر تیزهوشی دریافت که جامعة جاهلی در گمراهی به سر میبرد و از آداب و اخلاق نیکو بیبهره است و در آن نشانی از تمدن به چشم نمیخورد و روح بیداد و نادانی و ستم بر آن حاکم است.
برای پی بردن به شخصیت با عظمت حضرت خدیجه علیها السلام در دوران جاهلیت، به بررسی شماری از ویژگیهای زشت و انحطاط فکری و فرهنگی جامعه در آن دوران میپردازیم.
جامعة جاهلی بر این باور بود که بتهای دستساختة بشر، خالق و آفریدگار هستیاند، و یا مایة تقرب انسان به خدا میشوند و برای انجام کارهای او واسطه قرار میگیرند. این باور یکی از زشتترین گونههای انحطاط و جامعة جاهلی به شمار میآمد.
مکه در آن دوران بسان دژی برای بتها بود. بر دیوار کعبه 260 بت آویزان شده بود که به خانوادههای ساکن در مکه تعلق داشت. این خانوارها
برای دفع رخدادهای ناگوار که دامنگیرشان میشد، با خواری و خضوع به بتها متوسل میشدند، همانگونه که برای تقرب به آنان قربانی میکردند.
در این میان بتهایی بودند که بیش از همه مورد توجه قریشیان بودند. «هُبَل» یکی از این بتها بود که ابوسفیان، پدر معاویه و جد یزید آن را مقدس میشمرد و در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله از آن حمایت مینمود. «اساف»، «نائله»، «عُزی»، «منات»، و «لات» نیز از این شمار بودند که نام برخی از آنان در قرآن آمده است.
بتپرستان برهنه و سوتکشان و دستزنان گرد کعبه طواف میکردند.(1)
البته آزاد مردانی هم بودند که پرستش بتها را نمیپذیرفتند و آنان را به باد مسخره میگرفتند. یکی از آنان شاعر پر آوازة عرب، امرءالقیس بود که از پرستش بتها بیزار بود و این رفتار را به باد تمسخر میگرفت.
غاوی بن عبد العزیز از کنار بتی به نام «سواع» میگذشت که دید دو روباه در برابر آن بت غذا میخورند. آن دو روباه سپس از بت بالا رفتند و بر آن ادرار کردند. غاوی بت را مسخره کرد و چنین سرود:
أ رَبٌّ یَبولُ الثُعلبانُ برَأسِهِ*** لَقَد ذلَّ مَن بالتْ عَلَیهِ الثَّعالب
آیا کسی که روبهان بر او ادرار میکنند پروردگار است؟! به راستی که خوار است آن کس که روبهان بر او ادرار کنند!
از دیگر کسانی که از پرستش بتها بیزاری میجست و آنان را هجو
میکرد، زید بن عمرو بن نفیل بود. وی به آیین یهود و نصارا نیز در نیامد و خود را پیرو آیین ابراهیمی میدانست و بر آن افتخار مینمود.
بتهایی که قریشیان به خدایی گرفته بودند و آنها را به جای
1) . مجمع البیان، ج 3، ص 40.
پروردگار متعال میپرستیدند، نشانگر میزان انحطاط فکری، جهالت عمیق، و حماقت آنان بود.
و حضرت خدیجه علیها السلام در آن دوران، گمراهی قریشیان را در پرستش بتها میدید و از آنان روگردان بود و به خدای تعالی ایمان داشت و از آیین ابراهیمی پیروی میکرد؛ همچنانکه خاندانش پیرو آیین حنیف ابراهیمی بودند.
وقتی جهل و فقر در هم میآمیزد، مردم را به سنتهای هولناک میکشاند. زنده به گور کردن دختران، پدیدة زشت دیگری است که نشان میدهد جامعة جاهلی تا چه اندازه بیرحم و ددمنش بوده است. هنگامی که زمان زایمان زنی فرا میرسید، کنار او حفرهای میکندند و زنی نیز کنار او مینشست. اگر زن دختر به دنیا میآورد، نوزادش را در آن حفره دفن میکردند، و اگر پسر به دنیا میآورد او را زنده نگاه میداشتند. قرآن کریم نیز در بارة این پدیدة زشت میفرماید:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیم یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی
التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُون؛(1)و هر گاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهرهاش سیاه میگردد، در حالی که خشم [و اندوه] خود را فرو میخورد. از بدیِ آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیلة خود روی میپوشاند. آیا او را با خواری نگاه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟ وه چه
1) . سورة نحل، آیة 58 و 59.
بد داوری میکنند!
بر اساس منابع موجود «صعصعة بن ناجیه» جد فرزدق به تنهایی 280 دختر را از پدرانشان خرید و با پرداخت سه شتر برای هر کدام، آنها را از مرگ حتمی نجات داد. این خبر میتواند گسترة وسیع نفوذ این سنت زشت را نشان دهد.
صعصعه به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله موفق شد. حضرت به او فرمودند: «این کار تو خود دری از نیکی برایت بوده و از سوی خدا نیز مأجور خواهی بود؛ چون به شرف اسلام توفیق یافتی.»(1)
وضعیت معیشت در دوران جاهلیت بسیار ناخوشایند بود. فقر بر سر بسیاری از مردم جزیرة العرب سایه افکنده و آنان را در فشار و تنگنا قرار داده بود. مردم در روزگار جاهلی چندان فقیر و تنگدست بودند که آبی برای نوشیدن و غذائی برای خوردن نمییافتند، بلکه از حشرات تغذیه میکردند و از آب های آلوده به ادرار شتران مینوشیدند. نیرومندشان ناتوان را غارت
میکرد و داراییاش را به تاراج می برد.
معاملات ربوی در مکه فراگیر بود و ربا را نوعی خرید و فروش میدانستند. وقتی اسلام ربا را حرام کرد، قریشیان از این حکم به وحشت افتادند و با تمام توان در برابر اسلام ایستادند. ابوسفیان که سرآمد رباخوران بود، بیش از همه با اسلام مبارزه میکرد.
1) . اسلام و عقائد و آراء بشری، یا جاهلیت و اسلام، ص 60.
در نظام جاهلی، زنان از نظر اجتماعی ضعیفترین گروه جامعه بودند و به طور کامل مقهور اراده و تمایلات مردان به شمار میآمدند و در ابعاد اقتصادی، اخلاقی، فرهنگی و آداب و سنن اجتماعی تحت سلطه بودند.
گاه مردانی که در اندیشة توسعة ثروت بودند، گروهی از زنان را خریداری میکردند و پس از آموزش آوازهخوانی و نوازندگی خانههایی را در اختیارشان میگذاردند و پرچمی که نشانة ورود همگان برای کامجویی بود، بر بام خانههایشان نصب میکردند.
وظیفة این زنان کسب درآمد برای طبقة مسلط جامعه بود. کردار زشت چنان وقاحت خود را از دست داده بود که ثروتمندان بی هیچ دغدغه به استثمار عفت و عزت زنان میپرداختند و از این راه ثروت کلان به دست میآوردند.
زمانی نیز تنها به خاطر ازدیاد نسل به موجودیت زن احترام میگذاشتند و برای رسیدن به این هدف از هر راه ممکن بهره میگرفتند. برخی هم به طور
اشتراکی زنی را به همسری میگرفتند.(1)
1) . اسلام و عقائد و آراء بشری، یا جاهلیت و اسلام، ص 605، 608 و 612.
پیش از ظهور اسلام محور مدنیت بر شخصیت مردان استوار بود و زن در گردونة اجتماع موقعیت قابل توجهی نداشت. تاریخ جاهلیت از کمتر زنی با عنوان عظمت شخصیت و برخورداری از مسئولیت و اتصاف به کمالات نام برده است.
اگر هم افرادی مورد توجه مورخین قرار گرفتهاند، به اعتبار جلوة آنها در راستای فرهنگ جاهلی بوده است که هرکدام باری از وزر و وبال جاهلیت را به دوش کشیدهاند.
یکی از آنان «سمیه» مادر «زیاد بن ابیه» و جدة «عبید الله بن زیاد» است که به دلیل برافراشتن پرچم ویژة زنان بیعفت و بدنام بر بام خانة خود، نامش در تاریخ مانده است.
اما چهرهای به پاکی و شکوه خدیجه علیها السلام و عظمت این بانوی با فضیلت در تاریخ پیش از اسلام شبه جزیرة عربی، کمنظیر، بلکه بینظیر است. زنی که در فضای آلوده به شراب و شهوت و شکمبارگی و شمشیر، «طاهره» خوانده میشد و او را سیدة زنان قریش مینامیدند و از زنان برجستهای به شمار میآمد که بر خلاف حاکمیت زر و زور و در مواردی
تزویر، اسوة
طهارت و حریت بود و در محیط زندگی خانوادگی و شخصیاش، استقلال و ارادهای مسلط داشت؛ بدون آنکه از فرهنگ موجود جامعة خویش رنگ بگیرد.
خدیجه علیها السلام از این جهت با دیگر بانوان عصر جاهلیت بسیار تفاوت داشت. آن حضرت افزون بر انتساب به خاندانی اصیل و بزرگوار، به دلیل بهرهمندی از فضیلتهای اخلاقی، روحی و اعتقادی و عواطف انسانی و ایمان به پاکی و درستی، از همة بانوان آن روز جزیرة العرب ممتاز بود.
در کتابهای سیره و تاریخ برای آن بانوی بزرگوار ویژگیهای بسیاری بیان شده است که در این بخش به برخی از آنها میپردازیم
با اینکه زن در جامعة جاهلی از علوم دانش و آگاهی زمان خویش کاملاً محروم بود، خدیجه علیها السلام بر خلاف تمام زنان آن دوران، از هوش و درایت و خرد ورزی دقیقی برخوردار بود؛ چنانکه در وصف این بانو باعظمت نوشتهاند:
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ امْرَأَةً حَازِمَةً لَبِیبَةً شَرِیفَة؛(1)خدیجه بانویی دوراندیش، خردمند و خرد ورز و با شرافت بود.
و در جایی دیگر میخوانیم:
وَ کانتْ مِنْ أحْسَنِ النّساءِ جَمالاً و أکْمَلُهُنَّ عَقْلاً وَ أتَمُهُنَّ رَأیاً؛(2)
خدیجه از زیباترین زنان بود و در عقل، کاملترین، و در رأی و نظر برترین آنان بود.
این بدان خاطر بود که به جز خصیصههای ذاتی، در خانوادهای روشناندیش و حق طلب رشد و نمو نموده بود. پدری داشت که از چهرههای برجسته، روشن اندیش و آگاه و شجاع زمان خویش بود.
مادرش نیز اسیر فرهنگ ذلتبار جاهلی نشد، بلکه دل و دامان و اندیشه و رفتار را پاک میداشت و وجود خویش را به ارزشهای راستین آراسته مینمود و به آیین پدران موحد و عدالت خواه خود، حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام ایمان داشت.(1)
خدیجه علیها السلام در این بستر از آموزههای آیین حنیف و حقگرای ابراهیمی که خاندان محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام خود را فرزند و پیرو آن میدانستند برخوردار بود و هرگز به شرک و بتپرستی آلوده نشد. و یکی از جهاتی که به «طاهره» ملقب گشت همین بود.(2)
آگاهی خدیجه علیها السلام از آموزه های آیین ابراهیمی و سایر پیامبران الهی
و معارف و احکام دین او را به یکی از آگاهترین یکتاپرستان زمان خود تبدیل کرده بود.
یکی از شواهد دانش حضرت خدیجه علیها السلام روایاتی است که شکافندة دانش انبیا، یعنی امام باقر علیه السلام را به عنوان فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام و امیر مؤمنان علیه السلام
و فاطمة زهرا علیها السلام معرفی مینماید.(1)چرا که این یاد کردها به وراثت از فضیلتهای آنان اشاره دارد.
با توجه به دور از نظر نبودن وراثت در اینگونه یادکردها، بعید نیست این تعبیر افزون بر اشاره به وراثت به ارث بردن در علم آنان نیز باشد و یا آن را با تأکیدی بیشتر برساند.
مروری مختصر در زندگی بانوی حجاز، در دورانی که زن از کمترین ارزشها برخوردار بود، نشان میدهد که او بانویی شجاع و با شهامت بوده است. نمونههای ذیل نشان دهندة شجاعت اوست:
حضرت خدیجه علیها السلام با گزینش استقلال و آزادگی همراه با تقوا و پاکدامنی، آداب و رسوم خرافی و انزواگزینی دختران و زنان و پذیرش زندگی
طفیلی و وابسته را در هم شکست.
در روزگاری که زن را نه انسان به حساب میآوردند، و نه دارای حقوق انسانی میدانستند، توانست بزرگترین و موفقترین شبکة اقتصادی تجارت داخلی و خارجی راهاندازی کند. تا آنجا که در یکی از سفرهای تجاری،
1) . مناقب آل ابیطالب، ج 4، ص 183.
شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز به عنوان نمایندة او به کار پرداخت.
به گواهی تاریخ، مجموع سرمایهای که توسط حضرت خدیجه علیها السلام به کار گرفته میشد، هشتاد هزار شتر و چهار صد غلام بود که اموال او را حمل و نقل میکردند.(1)و این آمار خیره کننده و حیرتآور است.
وی با زیر پا گذاشتن رسم جامعه که باید مرد به خواستگاری زن برود، خودش توسط افرادی به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد؛ و دست رد به سینة خواستگاران پولدار زد و از ملامت بستگان و همنوعان هراسی نداشت.
او با مردی همراهی کرد که به عنوان آخرین فرستادة خدا، در مقابل تمام فرهنگ بیاساس جاهلیت ایستاد و تمام خطرات را به جان خرید.
یکی از ویژگیهای برجستة این بانو بزرگ، مدیریت هوشمندانه اوست. ابن جوزی در بارة مدیریت حضرت خدیجه علیها السلام مینویسد: او در جهان عرب نخستین زن ثروتمندی است که در اقتصاد و تجارت و مدیرت درخشید و در این راه شخصیت منطقهای و شهرت جهانی یافت.
او در کار تجارت و مدیریت خویش بر اساس همان بینش برجستهاش
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 22.
گام برمیداشت و هرگز به هر قیمت و هر بهایی سود نمیجست و به سان زرپرستان روزگار تجارت را به عنوان وسیلهای برای به دست آوردن درآمدهای سرشار، اما حرام و ظالمانه و غیر شرافتمندانه و ضد مردمی و به هر شکل و از هر راه نمیپسندید.
از این رو بود که بر خلاف رسم رایج بازار آن دوران از احتکار و کمفروشی و فریب، و از رباخواری و بهرهکشیهای ظالمانه رایج و از هر نوع حرامخواری و سوء استفاده از فرصت و اعتبار و امکانات برای انباشتن ثروت دوری میجست و کار پر شرافت را به این گناهان بزرگ آلوده نمیساخت، و به کارگران و کارمندان و مدیران تحت فرمانش نیز هشدار میداد که داد و ستد و سود و درآمد را در پرتو درایت و صداقت و هوشمندی و از راههای مشروع دنبال کنند.
او به دلیل همین ویژگیهای اخلاقی و انسانی و مدیریت منطقی و خردمندانه، نه تنها اعتماد بازارهای داخلی را جلب کرد، بلکه بازارهای منطقهای را نیز تصاحب نمود و کاروانهای تجاری او بود که مورد استقبال
بازارهای مصر و یمن و شام و حبشه قرار میگرفت.(1)
حضرت خدیجه علیها السلام در ثبت و ضبط کارهایش بسیار توانمند بود. او با سرمایة خویش کاروانهای تجاری به مناطق گوناگون میفرستاد و افراد امین و کارآمدی را برای این کار استخدام میکرد. همچنین بازرسانی تعیین میکرد
1) . تذکره الخواص، ج 2، ص 300 تا 302.
تا گزارش کامل سفر، میزان سود و زیان، نحوة برخورد افرادش با مردم، و حتی ویژگیهای اخلاقی آنان را به وی گزارش کنند.
این کار را اغلب غلامان او، به ویژه مِیسَره انجام میدادند. این گزارشها حاکی از مدیریت عالی و استعداد ویژة وی در امور اقتصادیاند. به نظر می رسد که همین امر موجب گردید که عدهای به او لقب «سیدة قریش» بدهند.(1)
یکی از راههای کسب درآمد در دوران جاهلی، نگهداری کنیزان و واداشتن آنان به خود فروشی بود.(2)اما خدیجه علیها السلام که کنیزان و غلامان پر شماری برای نگهداری از گلههای بزرگ اسب و شتر و گوسفندانش در قبایل داشت، در برابر این خدمات، خانه و وسایل ازدواج و معیشت آنان را فراهم ساخته بود.(3)
حضرت خدیجه علیها السلام با وجود این همه دارایی و تجارت گسترده، هیچگاه به اموال و شکوه اجتماعی خود دل نبست و با سخاوتی ستودنی و فروتنی فوق العاده، افراد درمانده و محروم را تحت حمایت خویش قرار میداد.
مردانی بیکار و معمولاً از طبقات فقیر و کمدرآمد که از خود سرمایهای نداشتند، ولی دارای توانایی در فعالیتهای تجاری و ارتباطی بودند، در
دستگاه خدیجه علیها السلام به کار گرفته میشدند و در ازای توانایی خود حقوق دریافت میکردند.
وی برای افزایش توانمندی کارکنان و ایجاد رقابتی سالم و ثمربخش و تقویت انگیزههای کارگزاران، برنامه های ویژهای را به اجرا میگذاشت و هدایا و تحفههایی را به کارکنان با بازدهی مؤثر اختصاص میداد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مقام حقشناسی از بخششها و بزرگمنشی این بانو فرمودهاند: «من کارفرمایی مهربانتر و حقشناستر و بهتر از خدیجه نسبت به کارگزارانش ندیدهام. هرگاه من و دوستم پس از کار و تلاش و انجام مأموریت نزدش میرفتیم، غذای گوارایی که به اشارة او برایمان تدارک دیده شده بود، به ما میدادند. او با کارگزاران و زیردستانش بزرگوارانه و بر اساس کرامت انسانی رفتار میکرد.»(1)
حضرت خدیجه علیها السلام نمونة یک زن اجتماعی موفق است که در عرصة مدیریت اقتصادی و تعاملات اجتماعی، سرآمد زنان عصر خویش بود و الگوی زنان در طول تاریخ است.
هرچند در بارة منشأ ثروت حضرت خدیجه علیها السلام اطلاعات تاریخی اندکی در اختیار است و آنچه بیان میشود غالباً حدس و گمان محققان و مورخان
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 10.
است، اما بیشتر مورخان بر این اعتقادند که حضرت خدیجه علیها السلام سرمایة اولیة خود را از پدر ثروتمند خود به ارث برده بود.
خاندان وی از «حنفاء» و پیروان آیین ابراهیمی بودند، از این رو حضرت خدیجه علیها السلام بر خلاف دیگر زنان عصر جاهلی از ارث محروم نبود. و چون برادرانش به جز عمرو همه از دنیا رفته بودند و حضرت خدیجه علیها السلام از نظر سنی از همه بزرگتر بود، این اموال در اختیار وی قرار گرفت و او با درایت و قدرت مدیریتی خود آن را توسعه داد.
هرچند مادر خدیجه علیها السلام نیز از موقعیت اجتماعی و اقتصادی مناسبی برخودار بود، اما این استقلال اقتصادی در میان خاندان خدیجه عمومیت نداشت و دیگر خواهران وی به چنین سرمایه و ثروتی دست نیافتند و به تجارت و بازرگانی نپرداختند.
بنابراین، نباید تجارت و بازرگانی را یک امر خانوادگی و وراثتی ایشان
دانست، بلکه باید ریشة آن را در شایستگیها و ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه علیها السلام جستوجو کرد.
حضرت خدیجه علیها السلام با عقل و درایت خود آنچه را از پدر به ارث برده بود، در ایجاد اشتغال برای جوانان حجاز به کار گرفت و تجارت گسترده ای به راه انداخت و آنان را تشویق میکرد تا با ثروتش تجارت کنند؛ هم سود ببرند و هم به او سود برسانند.
شیوة تجارت آن بانوی فهیم و با درایت مضاربه بود. ابن هشام در این باره مینویسد: «خدیجه دختر خویلد، بانویی تاجر پیشه بود و ثروت و شرافت داشت. او مردان را استخدام میکرد و با آنها قرارداد میبست و از طریق مضاربه با آنها تعامل میکرد.»(1)
آن بانوی بزگوار با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز همینگونه تعامل تجاری داشت. با این تفاوت که برای آن حضرت حق مضاربة بیشتری تعیین میکرد و غلام خود «مِیسَره» را نیز در خدمت آن حضرت میفرستاد. و رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگز برای کسی اجیر نشد.(2)
در زمان جاهلیت مشرکان، همجنسبازی و روابط نامشروع با کنیزان و روابط پنهانی با بیگانه را روا میدانستند و تنها رابطة علنی را زنا میشمردند. افزون بر این ، برخی زنان، برهنه کعبه را طواف میکردند.
اما یکتا پرستان از هرگونه اختلاط و آمیزش نامشروع با نا محرم و بیبند و باری به دور بودند. آنان زنا، ازدواج با محارم، ازدواج همزمان با دو خواهر، طواف با بدن برهنه را حرام میدانستند.
در چنین دورانی حضرت خدیجه علیها السلام که زیباترین دختر روزگار خویش بود، هرگز در جامعة فاسد آن روزگار خود را نباخت و در پاکدامنی سرآمد
یکتاپرستان بود و در پاکی و عفت زبانزد، و به «طاهره» شهرت داشت.(1)ذهبی در این باره مینویسد:
وَ کانَتْ تُدعی فی الجاهِلِیَّةِ بالطّاهِرَةِ لِشِدَّةِ عِفافِها وَ صیانَتِها؛(2)او در جاهلیت به دلیل عفاف و حجاب و پاکدامنیاش طاهر خوانده میشد.
ایشان پیش از ظهور اسلام و نزول آیة حجاب، با مردان بیگانه از پشت پرده سخن میگفت.(3)در تاریخ آمده است که وقتی پدرش به همراه عدهای نزد او آمدند، او در حجاب کامل بود. همچنین وقتی حضرت ابوطالب علیه
السلام به نزد او آمد، ابوطالب در پس پرده ایستاد و خدیجه به او سلام کرد.(4)
ابن هشام در «السیرة النبویه» خود مینویسد: «خدیجه صاحب نسب والا، دارای برترین شرافت، صاحب بیشترین ثروت، و حریصترین بانوان قریش به حفظ امانت و التزام به معیارهای اخلاقی، عفت و کرامت انسانی بود و به این جهت خداوند متعال بلندترین قلة شرف را به او عنایت کرد.»(5)
در وضعیت بد اجتماعی دوران جاهلیت که مال دوستی، تبعیض طبقاتی،
ستم به زیردستان و پایمال ساختن حقوق انسانهای فقیر و ضعیف رواج داشت، حضرت خدیجه علیها السلام همواره به مستمندان و یتیمان رسیدگی میکرد و مهر و محبت ویژهای به قشر ضعیف و آسیب دیده داشت.
خانة حضرت خدیجه علیها السلام پناهگاه امن یتیمان و درماندگان و آوارگان بود. هر یتیمی که در حیات خود نقطة اتکایی نمییافت، هر پدری که نمیتوانست برای فرزندان خود لقمه نانی تهیه کند، هر زنی که پس از کشته شدن شوهرش بیپناه میماند، و هر رنج کشیده و صدمه دیده و بیپناهی، راه خانة خدیجه علیها السلام را پیش میگرفت و به ثروت و مهربانی او پناه میبرد و با برخورد پر از لطف و عنایت
او بر جراحات قلب خود را مرهم میگذارد. بدین جهت او را «مادر یتیمان» نام نهاده بودند.
خانة او دو علامت داشت: یکی قبة سبزی که بر بام بود، دیگری آمد و شد و ازدحامی که در طریق خانة او بود. فقرا و ستمدیدگان را در هر موقع از شب و روز میپذیرفت، با آنان مهربانی میکرد، به درد دل آنها گوش میداد، دست نوازش بر سر و صورت بچههای آنها میکشید، و اشکهای چشم مادران را پاک میکرد. آن وقت خدمتکارش، «میسره» را میخواند. او نیز کیسههای پول را میآورد و میانشان تقسیم می کرد.(1)
بر خلاف گزارشهای منابع وابسته، حضرت خدیجه در زیبایی بینظیر و
1) . دانشنامة حضرت خدیجه3، ج 2، ص196.
یگانة دوران خویش بوده است و در مکه دختری به زیبایی او وجود نداشت.(1)
وَ کانتْ مِنْ أحْسَنِ النّساءِ جَمالاً؛(2)خدیجه از زیباترین زنان بود.
به فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام و حضرت یوسف علیه السلام زیباترین مردان عالم بودهاند.(3)امام حسن علیه
السلام خود فرمودند که شبیهترین فرد به خدیجة کبری علیها السلام هستند.(4)
امام حسن علیه السلام سیمایی نمکین، رخساری سفید و آمیخته به اندکی سرخی، مردمک چشم بسیار سیاه، گردنی نقرهگون، و قامتی میانه داشت.(5)
درخشش دندانهای امام صادق علیه السلام سبب شگفتی بود. وقتی از عبد الله محض، نوادة امام مجتبی علیه السلام در این باره پرسیدند، گفت: «حضرت خدیجه و حضرت فاطمه علیهما السلام نیز چنین بودهاند.»(6)
حضرت خدیجه علیها السلام پیش از اسلام و در دوران سیاه جاهلیت و قحطی انسانیت، از زنان برجسته و ممتاز و صاحب کمال عصر خویش بود.
شرافت حضرت خدیجه علیها السلام تنها به اصالتها و نجابتهای خانوادگی خلاصه نمیشد، بلکه خود به صفات نیک و خلق نیکو زبانزد بود و پیش از ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با القاب «طاهره»، «کبری»، «مبارکه»، «ملکة بطحا»، «سیدة قریش»، « بانوی بانوان قریش» شهرت داشت.
این القاب هرکدام نشان دهندة مقام و موقعیت و شخصیت والای آن حضرت در آن دوران است.
او به دلیل عصمت و پرهیزگاری فوق العادهاش به «طاهرة قریش» مشهور شد.(1)
طاهره به معنای عاری از عیب و نقص. طاهره یعنی پاکیزه؛ هم پاکیزگی اخلاقی، و هم پاکیزگی جسمی. این لقب نشان دهندة مقام عفت و فضیلتهای والای حضرت خدیجه علیها السلام در میان اعراب جاهلی
است.
1) . الطبقات الکبری، ج 8، ص 12.
و به خاطر شأن و جایگاه رفیعش، به «کبری»، یعنی بانوی بزرگ ملقب گردید.(1)رسول اکرم صلی الله علیه و آله هم آن حضرت را که در کمال و ارزشهای والای انسانی کم نظیر بود، با لقب «کبری» میخواند.(2)در زیارتنامههای ائمه علیهم السلام هم از این بانو با تعبیر «خدیجة الکبری» یاد شده است.
و چون در فضائل و کرامات انسانی سرآمد زنان عصر خویش بود، به او «سیدة نساء قریش»، یعنی سرور بانوان قریش میگفتند.(3)امیر مؤمنان علیه السلام در قصیدهای که در سوک آن حضرت سروده است، از او با لقب «سیدة النسوان» یعنی بزرگ بانوان یاد می کند.(4)
هنگامی که در سراسر جزیرة العرب بانویی ثروتمندتر از حضرت خدیجه
علیها السلام یافت نمیشد، آوازة طهارت، سخاوت، و خوشخویی این زن تا بدانجا رسید که او را «ملیکة العرب»، یعنی خاتون عرب و «ملکة بطحا»، یعنی خاتون حجاز نامیدند.
در واقع این زن با حشمت و شوکتی که به دست آورده بود، همراه با کرامتهای انسانی، بهترین پشتوانه برای قبایل مستقر در مکه به شمار میرفت. گویا خداوند متعال برای سعادت، عزت و سربلندی او هرچه را لازم داشت به وی عنایت کرده بود. پوشیده در حجاب و دور از نامحرمان و ناپاکان، خانهنشین سرای خویش بود و شکوهی مثال زدنی داشت.
امکاناتی را که در اختیار داشت، بی آنکه به حرام و خلافی آلوده سازد، در مسیر خیر و صلاح به کار میگرفت و این ویژگیها، وجاهت و منزلت اجتماعی آن حضرت را ارتقا میبخشید.
در کتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی علیه السلام نازل شده است، از آن بانوی بزرگوار با لقب «مبارکه»، یعنی بانوی پر خیر و برکت، و همدم مریم علیها السلام در بهشت یاد شده است.
در عبارتی از انجیل در توصیف پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمده است: «نسل او از «مبارکه» است که در بهشت همدم مادرت مریم
خواهد بود.»(1)
1) . بحارالانوار، ج 21، ص 352.
خدیجه علیها السلام زمانی با محمد امین صلی الله علیه و آله آشنا شد که وی به شبانی مشغول بود و گوسفندان را برای چرا به سرزمین قراریط میبرد.(1)
محمد صلی الله علیه و آله در آن روزگار با عمویش ابوطالب زندگی میکرد. ابوطالب علیه السلام فرزندان بسیار و زندگی پرهزینهای داشت. به همین دلیل محمد صلی الله علیه و آله با شبانی و کار و تلاش خود روزگار میگذراند تا باری بر ایشان تحمیل نکند.
ابوطالب علیه السلام که خود بزرگ قریش بود و به سخاوت و شهامت و مناعت طبع معروف بود، وضع زندگی دشوار تنها یادگار برادرش، او را بر آن داشت تا شغل تجارت را به او پیشنهاد کند.
بر این اساس از او خواست تا نزد خدیجه که از بازرگانان خوشنام و معروف قریش است و به دنبال مرد امینی میگردد تا زمام تجارت او را بر عهده گیرد برود و با او همکاری کند.
اما مناعت طبع و بلندی روح محمد صلی الله علیه و آله مانع از این بود
که از دیگران درخواستی بکند. از این رو، به عموی خویش گفت: شاید خود خدیجه به
1) . فرازهایی از تاریخ زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، ص 75.
دنبال من بفرستد. و اتفاقاً چنین شد.
خدیجه علیها السلام که از گفتوگوی ابوطالب و محمد صلی الله علیه و آله آگاه شده بود، شخصی را به دنبال محمد صلی الله علیه و آله فرستاد و گفت: «دلیلی که مرا بر آن داشت تا از تو دعوت کنم که به نمایندگی من در کاروان تجاری قریش شرکت کنی، راستگویی، امانتداری، و اخلاق پسندیدة توست. من حاضرم دو برابر آنچه به دیگران میدهم به تو بدهم و دو غلام خود را نیز همراه تو بفرستم تا در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند.»
وقتی محمد صلی الله علیه و آله جریان را برای عموی خود نقل کرد، ابوطالب فرمود: «این گشایشی است که خداوند آن را برایت مهیا کرده است.»(1)
کاروان قریش که کالاهای خدیجه علیها السلام در آن بود آمادة حرکت شد. خدیجه شتری راهوار به همراه مقداری کالای گرانبها به وکیل خود محمد صلی الله علیه و آله داد و به غلامش «میسره» نیز دستور داد تا در تمام مراحل فرمانبردار وی باشد.
کاروان به مقصد رسید و همة بازرگانان در این سفر سود بردند، ولی سود محمد صلی الله علیه و آله بیش از همه بود. او کالایی نیز برای فروش در بازار تِهامه خریده بود.
کاروان پس از موفقیت کامل راه مکه را پیش گرفت. هنگامی که کاروان به مکه نزدیک شد، میسره به محمد صلی الله علیه و آله گفت: «خوب است شما زودتر نزد
1) . فروغ ابدیت، ج 1، ص 156 و 157.
خدیجه بروید و او را از جریان تجارت پر سود و بیسابقهای که امسال نصیب ما شده است آگاه سازید.» آن حضرت پذیرفت و به دیدار خدیجه علیها السلام رفت و آنچه را در این سفر بر او گذشته بود، با وی در میان گذاشت.
میسره نیز تمام آنچه را در این سفر دیده بود و آنچه را نشان دهندة عظمت و پاکی محمد صلی الله علیه و آله بود، برای بانوی خود تعریف کرد. از جمله گفت: «محمد بر سر موضوعی با تاجری اختلاف پیدا کرد. آن مرد به محمد گفت: به «لات» و «عُزّی»(1)سوگند بخور تا سخن تو را بپذیرم. محمد در پاسخ او گفت: «پستترین و مبغوضترین موجودات نزد من لات وعزی هستند که تو آن ها را میپرستی.»
میسره همچنین تعریف کرد: «در بُصری(2)هنگامی که محمد برای استراحت زیر سایة درختی نشسته بود، چشم راهبی که در صومعة خود نشسته بود، به او افتاد. نامش را از من پرسید. بعد از تأمل کوتاهی گفت: این مرد که زیر سایة این درخت نشسته است، همان پیامبری است که در تورات و انجیل در بارة او بشارتهای فراوانی خواندهِام.»(3)
ابن حجر عسقلانی در کتاب «الاصابه» نقل میکند: روزی خدیجه با جمعی از زنان در منظری از غرفة سرای خویش جای داشتند. یکی از احبار
یهود نیز با او بود.
در این هنگام محمد صلی الله علیه و آله از آنجا عبور کرد. مرد یهودی به خدیجه گفت: آیا ممکن است این جوان را به اینجا دعوت کنی؟ خدیجه کنیز خود را به سوی آن حضرت فرستاد و او را دعوت کرد. آن حضرت هم اجابت کرد و به آنجا وارد شد و در انجمن ایشان نشست.
مرد یهودی درخواست کرد که محمد صلی الله علیه و آله کتف خود را بگشاید. آن حضرت هم اجابت کرد. چون چشم مرد یهودی به مهر نبوت افتاد، گفت: به خدا سوگند، این مُهر پیامبری است!
خدیجه گفت: اگر عموی او اینجا بود، اجازه نمیداد بر بدن او نگاه کنی؛ زیرا عموهایش او را از یهود بر حذر میدارند. مرد یهودی گفت: هیچ کس قدرت ندارد به محمد آسیبی برساند. قسم به موسی بن عمران که او پیامبر آخرالزمان است. چون آن حضرت از آن مکان پایین آمد، مهرش در دل خدیجه جای گرفت.
سپس آن یهودی به سوی خدیجه اشاره کرد و گفت: او زنی از قریش را به نکاح در میآورد که بزرگ قبیله و سیّدة عشیره باشد.(1)
خدیجه علیها السلام به عظمت روح محمد صلی الله علیه و آله پی برده و آثار نبوت را در وجود او دیده و غنچة مهر و محبت او در دلش شکوفا شده بود. وی جوانی پاکدامن و
1) . اعیان الشیعه، ج 2، ص 211.
امین را پیش روی خود داشت که هنگام سخن گفتن با او عرق شرم و نجابت بر چهرهاش مینشست و پاکی دلش از صداقت سیمایش آشکار بود.
از این روی مشتاق همسری با محمد صلی الله علیه و آله شد و در صدد برآمد تا به وسیلهای علاقة خود را به ازدواج با محمد صلی الله علیه و آله به اطلاع آن حضرت برساند.
خدیجه علیها السلام راز خود را با همدم خود نفیسه، دختر عَلیّه، یا مُنیه،
که یکی از زنان قریش و دوستان خدیجه بود در میان گذاشت. نفیسه برای اینکه پیام خدیجه را به محمد صلی الله علیه و آله برساند به آن حضرت گفت: ای محمد، چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسر روشن نمیکنی؟ محمد صلی الله علیه و آله پاسخ داد: من مالی ندارم تا با آن ازدواج کنم.
نفیسه گفت: اگر من تو را به ازدواج زنی زیبا و با شرافت و عزت دعوت کنم میپذیری؟ محمد صلی الله علیه و آله پرسید: آن زن کیست؟
نفیسه گفت: خدیجه! محمد فرمود: با اینکه وضع زندگی من با او تفاوت زیادی دارد آیا او به این کار حاضر میشود؟ نفیسه گفت: این کار را به من واگذار کن.
محمد صلی الله علیه و آله به پیشنهاد نفیسه پاسخ مثبت داد و فرمود: لازم است عموهای خود را از این کار آگاه سازم و با آنان مشورت کنم. اگر آنها به این کار رضایت دادند، به همراه عموهای خود به خواستگاری خدیجه خواهم آمد.(1)
در پارهای از نقلها نامی از وساطت نفیسه در این باره ذکر نشده است و
1) . فروغ ابدیت، ج1، ص 164 - 156؛ الطبقات الکبری، ج 1، ص 131 و 132.
پیشنهاد آن پس از سفر تجاری پیامبر صلی الله علیه و آله و گزارش میسره از شخصیت پیامبر و کرامات آن حضرت، از طرف خود خدیجه علیها السلام و بدون واسطه مطرح شده است. ابن هشام در این باره میگوید:
خدیجه زنی دوراندیش و شریف و خردمند بود، گذشته از آنکه خدای سبحان نیز بزرگواری را برای او اراده فرموده بود. بدین جهت چون میسره آن
گزارش را به او داد، به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد و چنانکه گفتهاند پیغام داد:
یَا ابْنَ عَمِّ إِنِّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقَرَابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ فِی قَوْمِکَ وَ سَطَتِکَ فِیهِمْ وَ أَمَانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلُقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛(1)ای عموزاده، من به خاطر خویشاوندی و شرافت خانوادگی و جایگاه والایت در میان خویشان و امانت و حسن خلق و راستگویی که در شخص شما وجود دارد، به ازدواج با شما علاقهمندشدهام.
ویژگیهایی که حضرت خدیجه علیها السلام در اینجا برای رسول خدا صلی الله علیه و آله برمیشمارد عبارتاند از: خویشاوندی، شرافت والا، شهرت به امانتداری در میان قوم خود، خوشاخلاقی، و راستگویی.
بیان هر فرازی از این اوصاف، حاکی از نظر صائب، اندیشة استوار، دانش و بینش وافر، و دقت نظر و عمق درایت حضرت خدیجه علیها السلام است.
و بدین ترتیب حضرت خدیجه علیها السلام به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد و علت شیفتگی خود به آن وجود مبارک را شرافت خانوادگی و فضائل والای
1) . السیره النبویه، ج 1، ص 189.
اخلاقی میدانست.
البته نقل این پیشنهاد خدیجه علیها السلام با نقلهای دیگر منافاتی ندارد و قابل جمع است. بدین صورت که در آغاز برای استمزاج و نظرخواهی، نفیسه را نزد آن حضرت فرستاده است و پس از جلب رضایت رسول خدا صلی الله علیه
و آله خود او مستقیماً پیشنهاد ازدواج را به آن حضرت داده است؛ چنانکه برخی اینچنین گفتهاند.
محمد
صلی الله علیه و آله در بارة این پیشنهاد با ابوطالب مشورت کرد و مجلس با شکوه خواستگاری با حضور شخصیت های بزرگ قریش تشکیل شد.
حضرت خدیجه علیها السلام از نظر مال و ثروت و ممتاز بود و موقعیتی عالی و ممتاز در جامعة خود داشت و تمام امکانات و زمینهها برای ازدواج با ثروتمندان نامدار قریش همچون عقبة بن ابی معیط و صلت بن ابی یهاب که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند را فراهم میدید، اما هیچ یک را نپذیرفت(1)و با اشتیاق به خواستگاری پیامبر صلی الله علیه و آله رفت.
این عمل خدیجه علیها السلام و ویژگیهایی که برای آن حضرت برمیشمارد، نشان دهندة این است که علاقه وی به پیامبر صلی الله علیه و آله بر محور ارزشهای پاک انسانی و صداقت و امانتداری بود. از این رو دل در گرو کمالات و محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت.
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 22.
حضرت خدیجه علیها السلام با این انتخاب همة آنچه را جاهلیت آن دوران به عنوان ارزش تلقی میکرد در هم شکست و در برابر سرزنش و
شماتت مردم، به ویژه زنان، که او را به خاطر ازدواجش با محمد علیه السلام نکوهش میکردند، مقاومت کرد و به یاوه سرائیهای آنان اعتنا نکرد.
او در عمل نشان داد که معیار درست انتخاب همسر عقل، فضائل اخلاقی، جوانمردی و ایمان است، نه ثروت و خوشگذرانی و هوسبازی.
وی به زنان جاهلیت آشکارا فرمود: «آیا در سراسر جزیرة العرب مردی را از نظر کمالات و فضائل انسانی میشناسید که برتر از محمد صلی الله علیه و آله باشد؟! من به سبب این کمالات و ارزشها با او ازدواج کردم.»(1)
1) . بحارالانوار، ج 16، ص71.
گرچه در برخی منابع تاریخی همچون سیرة ابن هشام، وکیل پیامبر صلی الله علیه و آله در اجرای عقد ازدواج، حمزه، عموی بزرگوار پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر شده است، اما این نقل با آنچه عموم مورخان در این باره نوشتهاند مغایرت دارد و با دقت در متون و ملاحظة قرائن روشن میشود که حضرت ابوطالب علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله از حضرت خدیجه علیها السلام خواستگار کرد و خطبة عقد را خواند. برخی از قرائن و شواهدی را که میتوان بر این مدعا اقامه کرد عبارتاند از:
حضرت ابوطالب علیه السلام در میان قریش از سیادت و مکانت والایی برخودار و مورد احترام همگان بود. بنابراین، با حضور چنین شخصیتی نوبت به برادر کوچکتر نمیرسید.
حضرت ابوطالب علیه السلام به عنوان سرپرست پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران کودکی و همواره در کنار آن حضرت بود و برای پیامبر صلی الله علیه و آله جایگاه پدر را داشت و طبعاً شایستگی بیشتری در قیاس با
دیگران برای این امر داشت.
1) . الاصابه فی تمییز الصحابه، خ 2، ص 105.
در جایگاهی نبود که حضرت خدیجه علیها السلام را برای پیامبر صلی الله علیه و آله خواستگاری کند.
او در بخشی از سخنانش چنین میگوید: «برادرزادة من - یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله - با هیچیک از مردان قریش مقایسه نمیشود، مگر آنکه بر همة آنان برتری دارد. و با هیچ مردی سنجیده نمیشود، مگر آنکه از او والاتر است. و هیچ کس قابل قیاس با او نیست.»
در عظمت و شخصیت حمزة سید الشهدا علیه السلام هیچ تردیدی نیست، اما وی در جریان خواستگاری حضرت رسول صلی الله علیه و آله نقشی نداشت. ظاهراً برخی از منابع با انتساب این موضوع به حضرت حمزه علیه السلام در صدد برآمدهاند تا این فضیلت را از حضرت ابوطالب بگیرند و به هرکس دیگری جز او- هرچند حمزه باشد - بسپارند تا نقش حضرت
ابوطالب علیه السلام را در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله کمرنگ سازند.(2)
بنابراین، خطبة عقد به وسیلة ابوطالب علیه السلام عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله خوانده شد.
مرحوم صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه» و شیخ کلینی در کتاب
شریف «کافی» با مقداری اختلاف، خطبة عقدی را که به وسیلة حضرت ابوطالب علیه السلام ایراد شده است نقل کردهاند. متن خطبه طبق روایت شیخ صدوق; اینگونه است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنْ زَرْعِ إِبْرَاهِیمَ وَ ذُرِّیَّةِ إِسْمَاعِیلَ وَ جَعَلَ لَنَا بَیْتاً مَحْجُوجاً وَ حَرَماً آمِناً یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ جَعَلَنَا الْحُکَّامَ عَلَی النَّاسِ فِی بَلَدِنَا الَّذِی نَحْنُ فِیهِ؛ سپاس خدای را که ما را از بذر ابراهیم و ذرّیّة اسماعیل قرار داد، و برای ما خانهای نهاد که مردمان گرد آن طواف کنند، و نیز حرم امنی که از اطراف جهان نعمتها به سوی آن آورند، و ما را در دیار خود بر مردم فرمانروا قرار داد!
آنگاه گفت:
إِنَّ ابْنَ أَخِی مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا یُوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ إِلَّا رَجَحَ وَ لَا یُقَاسُ بِأَحَدٍ مِنْهُمْ إِلَّا عَظُمَ عَنْهُ وَ إِنْ کَانَ فِی الْمَالِ قَلَّ فَإِنَّ الْمَالَ رِزْقٌ حَائِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ؛ این برادرزادة من محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطّلب با هیچ یک از مردان قریش سنجیده نشود، جز آنکه برتری یابد، و با هیچ کس از آنان مقایسه نگردد، جز آنکه بزرگتر آید. اگر چه از مال دستش تهی است، (لکن این نقص نیست)؛ زیرا مال نصیبی ناپایدار و سایهای زود گذر است.
وَ لَهُ فِی خَدِیجَةَ رَغْبَةٌ وَ لَهَا فِیهِ رَغْبَةٌ وَ الصَّدَاقُ مَا سَأَلْتُمْ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ
مِنْ مَالِی وَ لَهُ خَطَرٌ عَظِیمٌ وَ شَأْنٌ رَفِیعٌ وَ لِسَانٌ شَافِعٌ جَسِیم؛(1)و اکنون او را به همسری با خدیجه رغبتی است و خدیجه را به ازدواج با او شوقی، و آنچه از مهریّه بخواهید، چه نقدینه و چه بر ذمّه، بر عهدة من خواهد بود. و او جایگاهی بس بزرگ و شأنی بسیار والا و زبانی شفاعتجو و گویا دارد
خطبة ابوطالب علیه السلام جایگاه والای رسول خدا صلی الله علیه و آله را نزد خدای متعال و در دل مردم روشن مینماید و بیان میدارد که این خاندان از ریشههایی ارجمند که در اوج شرافت قرار دارند، منشعب شده اند
و از ذریة ابراهیم خلیل الله و پسرش اسماعیل ذبیح الله هستند.
سخنان ابوطالب علیه السلام به خوبی نشان میدهد که بنی هاشم از شرافت و جایگاه ویژهای برخوردارند، تا آنجا که میگوید: «خدا ما را حاکم مردم قرار داده است.»
همچنین بیان میدارد که خاندان هاشمی در برترین سرزمین دنیا ساکناند. همان حرمی که پرورگار آن را برای بندگان خویش محلی امن قرار داده است.
خطبة ابوطالب علیه السلام از شکوه شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن دوران حکایت دارد و بیان میدارد که تمام افتخارات و فضائل و کمالات انسانی در
1) . من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 397.
او گرد آمده است. به گونهای که در فضائل و کرامات اخلاقی و انسانی هیچ مردی از مردان قریش را نمیتوان با او همسنگ کرد و آن حضرت از همة قریشیان برتر و والاتر است. و هیچ مردی از میان عرب و غیر عرب در فضائل با آن حضرت قابل مقایسه نیست. و بالاتر آنکه در میان تمام آفریدگان خدای تعالی همانندی ندارد.
دیگر آن که در شخصیت آن حضرت خدشهای نیست. فقر و دارایی اندک هم برای او نقصی به شمار نمیآید؛ زیرا مال و ثروت سایهای است نا پایدار و آبی است روان.
این دیدگاه بلند ابوطالب در دوران جوانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از عمق معرفت ابوطالب، به پیامبر قبل از مبعوث شدن به رسالت حکایت دارد. و این خود پشتوانهای محکم برای حمایتهای همه جانبة ابوطالب علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله تا آخرین لحظات عمر است.
این خطبه صراحت دارد بر اینکه مردم نشانههای نبوت و نور هدایت را در او مییافتند و انتظار میکشیدند که وی همان کسی باشد که حضرت موسی و حضرت عیسی علیهما السلام بدو بشارت دادهاند.
و نیز از کلام ابوطالب علیه السلام چنان بر میآید که عشق و علاقة خدیجه علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله یک طرفه نبوده است، بلکه محبتی دو جانبه بوده است و هر دو به یکدیگر عشق و اشتیاق داشتهاند.
همانگونه که خدیجه علیها السلام نسبت به رسول خدا شناخت پیدا نمود و به حضرتش علاقهمند شده بود، رسول خدا نیز کمالات خدیجه را دریافته و او
را از هر زنی دیگر شایستهتر برای همسری میدانست و هیچ زنی را همتای خدیجه قرار نمیداد. همواره او را ستایش میکرد و بر سایر همسران خود برتری میداد و در بزرگداشت و تکریم او از چیزی فروگذار نمیکرد.
در کتاب شریف کافی آمده است که پس از این خطبه، عموی خدیجه علیها السلام خواست به عنوان پاسخ ابوطالب علیه السلام سخن بگوید، ولی به لکنت زبان دچار شد و سکوت اختیار کرد. از این رو خدیجه علیها السلام به سخن آمد و گفت:
یَا عَمَّاهْ إِنَّکَ وَ إِنْ کُنْتَ أَوْلَی بِنَفْسِی مِنِّی فِی الشُّهُودِ فَلَسْتَ أَوْلَی بِی مِنْ نَفْسِی قَدْ زَوَّجْتُکَ یَا مُحَمَّدُ نَفْسِی وَ الْمَهْرُ عَلَیَّ فِی مَالِی فَأْمُرْ عَمَّکَ فَلْیَنْحَرْ نَاقَةً فَلْیُولِمْ بِهَا وَ ادْخُلْ عَلَی أَهْلِک؛ عمو جان، هرچند شما به عنوان گواه اختیاردار من هستی، ولی در انتخاب
شایستهتر از من نیستید. ای محمد، من خود را به همسری تو در می آورم و مهر را نیز از مال خویش بر عهده میگیرم.
آنگاه از ابوطالب خواست تا شتری قربانی کند و به مردم ولیمه بدهد.
ابوطالب فرمود: « گواه باشید که خدیجه محمد را به همسری خویش پذیرفت و مهر را از مال خویش ضمانت کرد.»
قریشیان گفتند: «شگفتا که مهریة مردان را زنان به عهده گیرند!»
ابوطالب علیه السلام به پا خاست و فرمود:
إِذَا کَانُوا مِثْلَ ابْنِ أَخِی هَذَا طُلِبَتِ الرِّجَالُ بِأَغْلَی الْأَثْمَانِ وَ أَعْظَمِ الْمَهْرِ وَ إِذَا کَانُوا أَمْثَالَکُمْ لَمْ یُزَوَّجُوا إِلَّا بِالْمَهْرِ الْغَالِی؛ اگر مردی مانند
برادرزادهام باشد، جا دارد که با گرانترین بها و بیشترین مهر خواسته شود، ولی اگر مثل شما باشد، جز با پرداختن مهر سنگین با شما ازدواج نخواهد کرد.
سپس در همان مجلس شتری قربانی کرد و مراسم جشن عروسی برگزار شد. در این هنگام عبد الله غنم، یکی از قریشیان اشعاری بدین مضمون خواند:
هَنِیئاً مَرِیئاً یَا خَدِیجَةُ قَدْ جَرَتْ**
تَزَوَّجْتِ خَیْرَ الْبَرِیَّةِ کُلِّهَا**
وَ بَشَّرَ بِهِ الْبَرَّانِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ**
أَقَرَّتْ بِهِ الْکُتَّابُ قِدْماً بِأَنَّهُ***
لَکِ الطَّیْرُ فِیمَا کَانَ مِنْکِ بِأَسْعَدٍ
وَ مَنْ ذَا الَّذِی فِی النَّاسِ مِثْلُ مُحَمَّدٍ
وَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ فَیَا قُرْبَ مَوْعِد
رَسُولٌ مِنَ الْبَطْحَاءِ هَادٍ وَ مُهْتَدٍ(1)
هَنِیئاً مَرِیئاً یَا خَدِیجَةُ قَدْ جَرَتْ**
تَزَوَّجْتِ خَیْرَ الْبَرِیَّةِ کُلِّهَا**
وَ بَشَّرَ بِهِ الْبَرَّانِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ**
أَقَرَّتْ بِهِ الْکُتَّابُ قِدْماً بِأَنَّهُ***
لَکِ الطَّیْرُ فِیمَا کَانَ مِنْکِ بِأَسْعَدٍ
وَ مَنْ ذَا الَّذِی فِی النَّاسِ مِثْلُ مُحَمَّدٍ
وَ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ فَیَا قُرْبَ مَوْعِد
رَسُولٌ مِنَ الْبَطْحَاءِ هَادٍ وَ مُهْتَدٍ(2)
ای خدیجه! گوارا باد تو را که پرندة همای بختت به سوی کوی سعادت و خوشبختی به پرواز درآمد؛
چرا که با برترین انسانها ازدواج کردی. چه کسی در میان مردم، همچون محمد دارای مقامات عالی است؟
دو راستگو و نیکوکار، یعنی حضرت عیسی و حضرت موسی، به ظهور او مژده دادهاند و زمان، چقدر نزدیک شده است!
از روزگاران پیش، نویسندگان اقرار کردهاند که در سرزمین بطحاء، پیامبری راهنما و هدایت شده طلوع خواهد کرد.
در روایت آمده است که چون خطبة عقد به پایان رسید و محمد صلی الله علیه و آله برخاست تا به همراه عمویش ابوطالب علیه السلام به خانه برود، خدیجه علیها السلام به آن حضرت عرض کرد:
إِلَی بَیْتِکَ فَبَیْتِی بَیْتُکَ وَ أَنَا جَارِیَتُکَ؛(1)در خانة خود بمان که خانة من خانة توست و من هم کنیز توأم!
پس از عقد، جشن با شکوهی بر پا شد و گوسفندان بسیاری قربانی کردند و برای چند روز، مردم مکه، به ویژه مستمندان را اطعام کردند.(2)
خویشاوندان محمد امین صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام نیز به
شادی پرداختند و این روز را بسیار گرامی داشتند.
بیگمان سال ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با این بانوی با کرامت، سال 25 عامل الفیل، پانزده سال پیش از بعثت و 28 سال قبل از هجرت بوده است. این رویداد مبارک در ماه ربیع الاول بوده و اختلافی در آن نشده است.
روز ازدواج نیز بنا بر مشهور، دهم ربیع الاول است؛ چنانکه سید بن طاووس با سلسله اسنادش از شیخ مفید چنین نقل میکند و روزة آن روز را به شکرانة این پیوند مقدس مستحب میداند.(3)
شیخ مفید نیز همین تاریخ را ثبت کرده است.(1)
علامه مجلسی نیز آن را طبق سند سید بن طاووس از شیخ مفید روایت کرده است.
مرحوم کاشف الغطاء هنگام بحث از روز نهم ربیع الاول میافزاید: «یکی از علل شادی و سرور حضرت زهرا علیها السلام این است که روز نهم و دهم این ماه ایام پیوند مقدس سرور کائنات با بانوی پاک و پاکسرشت،
حضرت خدیجه علیها السلام است که بیگمان حضرت زهرا علیها السلام همه ساله در چنین روزی شاد و مسرور است و به آن مباهات میکند. این شادی و سرور در این ایام به شیعیان و ارادتمندان به ارث رسیده است.(2)
بیشک روز ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با خدیجه علیها السلام روز بسیار مبارک و میمونی بود که منشأ آثار و برکتهای فراوان در طول تاریخ شد. این ازدواج نهالی کاشت که به صورت درختی شاداب و پرمیوه در آمد و تا قیامت از میوههای گوناگون معنوی آن استفاده میشود. حضرت زهرا علیها السلام و یازده امام معصوم علیه السلام ثمرة این درختاند.
بنابراین، باید خاطرة چنین روزی را که سرچشمة خیر و برکتهای بسیار شد، همیشه تجدید کرد و در چنین روزی چشن گرفت و خدای بزرگ را برای پدیدآوردن چنین روزی سپاس گزارد.
نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله این روز را بسیار گرامی میداشت و به مبارکی آن «امایمن» کنیز مادرش آمنه را که پس از ایشان به پیامبر رسیده بود آزاد کرد.(1)
بر اساس روایت معصومان علیهم السلام مهریة همسران پیامبر صلی الله علیه و آله پانصد درهم بوده است.(2)ولی در بارة این بانوی بزرگوار، حضرت ابوطالب علیه السلام بیست شتر جوان از مال خودش نیز بر آن افزود.(3)
کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر خدیجه علیها السلام سبب شد تا گروه بسیاری از مردان، اندیشة همسری او را در سر بپرورانند.(1)چنانکه در این باره نوشتهاند:
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ امْرَأَةً حَازِمَةً لَبِیبَةً شَرِیفَةً وَ هِیَ یَوْمَئِذٍ أَوْسَطُ قُرَیْشٍ نَسَباً وَ أَعْظَمُهُمْ شَرَفاً وَ أَکْثَرُهُمْ مَالًا وَ کُلُّ قَوْمِهَا قَدْ کَانَ حَرِیصاً عَلَی ذَلِکَ لَوْ یَقْدِرُوا عَلَیْهِ؛(2)و خدیجه زنی دوراندیش و شریف و خردمند بود. وی در آن روز از نظر نسب در میان زنان قریش از دیگران برتر و شرافتمندتر، و از نظر ثروت، ثروتمندترین بود، و همة مردان مکه علاقهمند ازدواج با او بودند.
عقبة بن ابیمعیط، صلت بن شهاب، ابوجهل، و ابوسفیان از جمله مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قریش بودند که دست تمنا به سوی او دراز کردند.(3)
لیکن آن بانوی بزرگ، همة آنان را رد کرد و رو سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله نهاد.
او ایمانی استوار داشت که محمد پیامبری است که از سوی پروردگار
برای عموم مردم فرستاده شده است و همانی است که پیامبران پیشین بشارت او را دادهاند. خدیجه میگفت: «سعدت من تکون لمحمد قرینة؛(1)نیکبخت است کسی که همسر محمد شود.»
وقتی زنان قریش از تصمیم خدیجه برای از ادواج با محمد امین صلی الله علیه و آله آگاه شدند، وی را بسیار سرزنش کردند. سرزنش آنها در دیدگاهی ظاهربینانه ریشه داشت. آنان همواره به معیارهای مادی میاندیشیدند. از این رو خدیجه علیها السلام را سرزنش میکردند و میگفتند: «خدیجه با آن همه حشمت و شوکت و ثروت، حاضر شده است با یتیم ابوطالب، محمد امین که فردی تهیدست است از دواج کند. آیا این ننگ و عار نیست؟!»
روشن است که معیارهای خدیجه علیها السلام با ملاکهای مادی و ظاهری آنان بسیار تفاوت داشت. وی به تنها چیزی که در این ازدواج توجه نداشت، ثروت و دارایی بود. از این روی هنگام خواستگاری اشراف ثروتمند
قریش، با قاطعیت به آنان پاسخ منفی داد. او در پی فضیلتهای اخلاقی و ارزشهای انسانی و ایمان و صداقت بود.
نوشتهاند که وقتی انتقادها و سرزنشهای مردم مکه به گوش خدیجه علیه السلام رسید، آن بانوی خردمند، زنان مکه را به خانهاش دعوت کرد. آنگاه پس از
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 23.
پذیرایی به ایشان چنین گفت:
«ای گروه زنان! شنیدهام که شما و همسرانتان بر ازدواج من با محمد خرده میگیرید و این کار را ننگ میدانید. من از شما میپرسم، آیا در میان مردم مکه شخصی مانند محمد امین میشناسید؟ آیا در اطراف جزیرة العرب، شخصیتی با جمال و کمال محمد و با فضائل و اخلاق وی مییابید؟
من به سبب این ویژگیهای والا و برجستگیهای اخلاقی و انسانی با او ازدواج کردم و در بارة ویژگیهایش سخنانی شنیدهام که وی را از همة مردمان ممتاز میسازد. بنابراین، شایسته نیست که شما بیهوده بر این تصمیم من خرده بگیرید و ناآگاهانه به کسی نسبت ناروا بدهید.»
زنان مکه در برابر این سخنان متین و استوار خدیجه علیها السلام خاموش بودند. آنان با سکوت خود نشان دادند که حضرت خدیجه علیها السلام در کاری که کرده به خطا نرفته است.(1)
ولی برخی از ایشان پس از خارج شدن از آن مجلس، دوباره به انتقاد و
نکوهشهای بیهودة خویش ادامه دادند و حتی رفت و آمد با حضرت خدیجه را تحریم کردند تا وی را از نظر روحی آزرده سازند.
از این رو پس از ازدواج خدیجه علیها السلام ، زنان مکه فضای بسیار بدی را برای او به وجود آوردند، تا آنجا که هرگونه رفت و آمد را با او ممنوع کردند و کسی را که با او آمد و شد داشت از جمع خود بیرون میراندند. حتی هنگام
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 71.
تولد فاطمه علیها السلام هیچیک از زنان قریش حاضر نشدند به حضرت خدیجه علیها السلام کمک کنند. برخی از آنان تا پایان عمر حضرت خدیجه علیها السلام نیز به این دشمنی ادامه دادند.
اما از آنجا که خدیجه علیها السلام به حقانیت کار خود ایمان داشت، در برابر رفتارهای نا بخردانه آنان ذرهای تردید به دلش راه نداد؛ زیرا وی تنها به رضای خدا میاندیشید و خوب میدانست که چه درّ گرانبهایی به دست آورده است.
این ازدواج ساده، ولی باشکوه بر اساس ارزشهایی ویژه شکل گرفت و قالبها و ملاکهای رایج جاهلیت را در هم شکست و به جای توجه به معیارهایی چون مال، ثروت و ارتباط های قبیلهای و ارزشهای سخیف جاهلی، به اموری چون برخورداری از عقل و اندیشة پاک و ایمان و صداقت و راستی و پاکد امنی و فضائل اخلاقی و کرامتهای انسانی اهمیت داده شد.
آن زمان در جزیرة العرب چنین معیارهایی نه تنها ارزش به شمار نمیآمدند، بلکه به شدت با آنها برخورد میشد. (1)
بنا به نقل سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» سن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله متفاوت ذکر شده است و مورخان مختلف آن را 25 سال، 28 سال، 30 سال، 35 سال، 40 سال،
1) . بحارالانوار، ج 16، ص80.
44 سال، 45 سال، و 46 سال اعلام کردهاند.
در «بحارالانوار» از قول ابن عباس سن وی به هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله 28 سال ذکر شده است.
علامه سید جعفر مرتضی عاملی، عدد 28 سال را قول ترجیحی اکثریت دانسته است و با توجه به مردود دانستن ازدواجای قبلی وی، قطعی است که سن او هنگام وصلت با پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله باید بسیار کمتر از آنچه شهرت دارد باشد.
به احتمال قریب به یقین برخی از سیره نویسان که سن آن حضرت را به هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله چهل سال ذکر کردهاند، به دلیل فرض قبلی آنان در مورد دو بار ازدواج کردن حضرت خدیجه علیها السلام و فرزند
داشتن وی بوده است. اگر ازدواجهای قبلی را منتفی بدانیم، موضوع سن نیز خود به خود حل خواهد شد.
هرچند نمیتوان به طور قطع سن خدیجة طاهره را به هنگام ازدواج به دست آورد، ولی به نظر میرسد سن اعلام شده در «بحارالانوار» از قول ابن عباس به صحت نزدیکتر باشد.
ابن عماد حنبلی، دانشمند معروف اهل سنت در این باره مینویسد: «بسیاری از تاریخنگاران، این دیدگاه را ترجیح دادهاند که حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با پیامبر بیست و هشت ساله بوده است.»(1)
در هر صورت برخی از سنهای ادعائی یاد شده، به ویژه از 35 تا 46
1) . شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج 1، ص 14.
سال، نه با تحلیل صحیح وقایع تاریخی سازگار است، و نه با علوم پزشکی و تجارب انسانها؛ زیرا کسانی که سن حضرت خدیجه علیها السلام را به هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله حدود چهل سال ذکر کردهاند، همان کسانیاند که ولادت حضرت زهرا علیها السلام را پنج سال بعد از بعثت، یعنی بیست سال بعد از ازدواج رسول اکرم صلی الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیها السلام میدانند.
بدین ترتیب سن خدیجه علیها السلام هنگام تولد حضرت زهرا علیها السلام باید حدود شصت سال باشد که طبیعی است در این حدود سن
بارداری از نظر علمی و پزشکی و تجربه و واقعیت مردود است.(1)
از این رو با توجه به فرزندانی که حضرت خدیجه علیها السلام بعد از این ازدواج به دنیا آورد، چهل ساله بودن نمیتواند چندان موافقتی با واقع داشته باشد. به خصوص که دو تن از فرزندانش، یعنی عبد الله و فاطمه علیها السلام را بعد از بعثت به دنیا آورده است.
به نظر میرسد ذکر عدد چهل بدان جهت است که عدد کاملی بوده و از بانویی برخوردار از کمالات والا حکایت میکند.
افزون بر این وجود خواستگاران زیاد و استنکاف از پذیرش آنان خود مطلبی است که معمولاً وضعیت سنی مناسبی را برای یک زن آشکار میکند؛ چون یکی از جاذبههای طبیعی زن برای خواستگاران، جوانی و طراوت است.(2)
عدهای بر آناند که حضرت خدیجه علیها السلام هنگام ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بانویی صاحب فرزند بوده است و پیش از این با دو مرد دیگر به نامهای عتیق بن عائذ بن عبد الله مخزومی و ابوهالة تمیمی
ازدواج کرده است.
این در حالی است که علیرغم شهرت این خبر، در بارة ازدواجهای قبلی حضرت خدیجه علیها السلام تردیدهایی جدی وجود دارد. این تردید زمانی جدیتر میشود که بدانیم طرفداران عایشه کوشیدهاند تا یکی از فضائل منحصر به فرد عایشه را در قیاس با دیگر همسران پیامبر صلی الله علیه و آله دوشیزه و باکره بودن او بیان کنند و در کتابهای خود پیدرپی بنویسند: پیامبر صلی الله علیه و آله با هیچ زن باکرهای غیر عایشه ازداوج نکرد و خدیجه پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله با دو مرد دیگر به نامهای عتیق بن عائذ و ابوهاله ازدواج کرده بود.(1)
اما در بارة حضرت خدیجه علیها السلام شواهد بسیاری در دست است که نشان میدهد ایشان نیز از زنان باکره بوده و پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرده است. برخی از مهمترین شواهد تاریخی در این باره چنین است:
1) . صحیح بخاری، ج 6،ص 84.
به هنگام ازدواج با پیامبر اکرم صلی
الله علیه و آله دوشیزه بود.»(1)
واقدی میگوید: «حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه و آله باکره بوده است.»(2)
و آنگاه که وی از میان انبوه خواستگاران، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برای همسری برگزید، زنان قریش خشمگین شدند و او را از خود راندند و بر او شوریدند که چرا به بزرگان و اشراف قریش پاسخ منفی دادی و اکنون با یتیم ابوطالب که فقیر وتهیدست است ازدواج میکنی؟!
با وجود این چگونه میتوان باور کرد که حضرت خدیجه با یک اعرابی از قبیلة «تمیم» ازدواج کرده و مورد ملامت هیچیک از اشراف قریش قرار نگرفته باشد؟!(3)
عمادالدین طبری نیز در «کامل بهائی» به این نکته اشاره کرده و مینویسد: «در کتب تاریخ آمده است که حضرت خدیجه علیها السلام دوشیزه بود که به
عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله در آمد و رؤسای عرب و اشراف، از حضرت خدیجه
خواستگاری نمودند و او هیچ کدام را اجابت نکرد. حال چگونه او به ابیهند که از لئام و مردان پَست بنیتمیم بوده پاسخ مثبت داده است!»
آنچه مسلم است و همة تاریخنگاران بر آن اتفاق نظر دارند این است که تا حضرت خدیجه علیها السلام زنده بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله همسر دیگری نگرفت. خدیجه علیها السلام بنابر مشهور سال دهم بعثت، یعنی بیست و پنج سال پس از این ازدواج فرخنده و میمون از دنیا رفت و زنهای متعدد دیگری را که رسول خدا صلی الله علیه و آله به ازدواج و همسری خود درآورد، همگی پس از وفات خدیجه علیها السلام بود.
شاید این مطلب تا حدی سؤال برانگیز باشد که چرا در دورانی که چند
همسری امری متداول به شمار میآمد، تا زمانی که حضرت خدیجه علیها السلام زنده بود پیامبر صلی الله علیه و آله همسر دیگری اختیار نکرد.
اگر چه در منابع مهم تاریخی به صراحت در این باره بحثی نشده است، ولی به طور مسلم باید آن را در شایستگیها و ویژگیهای خدیجه علیها السلام جستوجو کرد. شاید بتوان پاسخ آن را در کلام ابن اسحاق یافت که گفته است:
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ وَزِیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الْإِسْلَامِ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَسْکُنُ إِلَیْهَا؛(1)حضرت خدیجه علیها السلام وزیر و معاونی راستین برای پیامبر اسلام بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله با مهر و ملاطفت او آرامش مییافت.
کفایت و درایت خدیجه علیها السلام در سطحی بود که عظمت بیکران رسول خدا صلی الله علیه و آله را درک میکرد. وی در مشکلات یار و یاور آن حضرت بود. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در امور زیادی با وی مشورت میکرد.(2)
این نکته بسیار حائز اهمیت است که دوران تجرد پیامبر صلی الله علیه و آله 25 سال و دوران پس از ازدواج آن حضرت 38 سال است. آن حضرت
25 سالِ آن را با خدیجه علیها السلام سپری کرد و سیزده سال دیگر را با سیزده زن دیگر. یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله دقیقاً دو سوم دوران پس از ازدواج خود را تنها با حضرت خدیجه علیها السلام به سر برده است.
خدیجه علیها السلام همسر و همسرّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و با وجود چنین همسری هیچ کمبودی در زندگی خویش احساس نمیشد.
در مقابل، در دوران سیزده سال پس از آن، با وجود سیزده همسر - که
برخی از آنان همسران شایستهای بودند - همواره جای خدیجه علیها السلام را خالی میدید و احساس خلأ میکرد و به قدری از او یاد میکرد که باعث حسد برخی همسران میشد.(1)
حضرت خدیجه علیها السلام مورد علاقة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و بسیار به او محبت میورزید و او را دوست میداشت. پس از مراسم ازدواج، در سپاس خود از خداوند متعال گفت:
الحَمَدُ لِلِه ... وَ زَوَّجَنی خَدیجَةَ وَ کُنتُ لَها عاشِقاً؛(2)سپاس خداوند را که خدیجه به همسری من درآورد و من همواره به او عشق میروزیدم.
همچنین در احوالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و عشق و علاقة آن
حضرت به خدیجه علیها السلام آمده است:
وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛(3)خدیجه را بسیار دوست میداشت و به وی دلبستگی فراوان داشت.
حضرت خدیجه علیها السلام هم در فرصتهای مناسب به همسر گرامی خویش ابراز علاقه و محبت میکرد. او در قالب اشعاری زیبا در بارة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مکنونات قلبی خویش را اینگونه ابراز میدارد:
وَ
دامَتْ لِیَ الدُّنیا وَ مُلْکُ الأکاسِرَةِ***
اذا لَمْ یَکُنْ عَینی لِعَینِکَ ناظِرَةً***
فَلَوْ اَنَّنی اَمْشَیتُ فی
کُلِّ نِعمَةٍ
فَما سُوِّیَت عِندی جَناحَ بَعوضَةٍ(1)
اگر تمام نعمتهای دنیا و سلطنتهای پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آنِ من باشد،
به نظر من به اندازة بال پشهای ارزش ندارد، زمانی که چشم من به چشم تو نیفتد!
1) . مستدرک سفینه البحار، ج 5، ص44.
رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کار عظیمی بود که فشار روحی و روانی و جسمی فراوانی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد میساخت و منبعی از محبت و عاطفه، با همدمی عاقل و فهمیده را میطلبید، تا اینکه مسائل را به خوبی درک کند، در کنارش بایستد، و او را یاری کند. و او کسی جز خدیجه علیها السلام نبود.
و حضرت خدیجه علیها السلام پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را از زمان ظهور اسلام در امر مهم بعثت یاری رساند. هرچند حضرت ابوطالب علیه السلام و مهمتر از آن فرزند گرامش حضرت علی علیه السلام نیز بودند، ولی هیچ کس مانند همسر نمیتواند در مواقع سخت و بحرانی، تکیهگاه روحی و روانی آرامبخشی برای مرد باشد.
آن زمان که مکه در فساد ناشی از فکر و اندیشة شرکآلود غرق بود و خرافهها و زشتیها در میان مردم به امری ساده، رایج و مرسوم مبدل شده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر وقتش را در غار حرا به عبادت میگذراند و از مشرکان و بتپرستان کناره میگرفت.
در آن شرایط حضرت خدیجه علیها السلام همراه و همدل واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله بود. زمینه را برای پیامبر صلی الله علیه و آله آماده میکرد
تا آن حضرت فارغ از مسائل جانبی، خود را برای رسالتی بزرگ مهیا سازد.
البته این فداکاریها در اعتقاد دینی حضرت خدیجه علیها السلام ریشه داشت و آن
را از طریق کتب دینی و نیاکان پاک خود دریافته بود.
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله در غار حرا به سر میبرد، خدیجه علیها السلام غذا و نوشیدنی برای آن حضرت فراهم میکرد و سختی رساندن طعام را با وجود ارتفاع کوه تحمل میکرد و اوقاتی را هم در حرا با پیامبر علیه السلام همنشین میشد.
به خاطر همین زحمتها بود که مستحق سلامی از جانب خدا شد. در روایت آمده است: جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد:
یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ خَدِیجَةُ قَدْ أَتَتْ مَعَهَا إِنَاءٌ فِیهِ إِدَامٌ وَ طَعَامٌ أَوْ شَرَابٌ فَإِذَا هِیَ أَتَتْکَ فَاقْرَأْ عَلَیْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَ بَشِّرْهَا بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛(1)یا رسول الله، این خدیجه است که برای تو طعام و نوشیدنی میآورد؛ پس زمانی که آمد سلام ما را به او برسان و او را به خانهای در بهشت از لؤلؤ که در آن فریاد و اضطراب و سختی وجود ندارد بشارت بده!
کوه نور در شمال مکه قرار دارد. در نقطة شمالی این کوه غاری است که
حرا نامیده میشود و پس از عبور از سنگهای سخت میتوان به آن رسید. ارتفاع این غار به اندازة قامت یک انسان است. این غار عبادتگاه حضرت محمد صلی الله علیه و آله برترین برگزیدة خدا بود.
1) . صحیح بخاری، ح 1034؛ عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص 395.
او این مکان خلوت و دور از هیاهو را برای عبادت و پرستش پروردگار انتخاب کرده بود و شبها و روزهایی را در آن سپری میکرد.
محمد صلی الله علیه و آله ماه رمضان را در آنجا میگذراند و در ماههای دیگر نیز گاه و بیگاه به آنجا میرفت و به راز و نیاز با خدای خویش میپرداخت.
خدیجه علیها السلام گاهی در پی همسرش به حرا میرفت و او را در آنجا سرگرم عبادت میدید. مدتها بود که خدیجه علیها السلام ساعتها در کوه نور به تماشای این راز و نیاز پرشور و انس و ارتباط با خدا مینشست و از حلاوت عبادت با پروردگار و عرفان پاک محمد صلی الله علیه و آله بهره میبرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که به خلوت و تفکر علاقهای خاص داشت، قبل از بعثت در حرا به تفکر و عبادت میپرداخت و در ماه رمضان به مدت یک ماه در آنجا معتکف میشد.(1)
امام هادی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از سفر تجاری به شام، آنچه به دست آورده بود به تهیدستان داد، و هر روز بامداد بر فراز کوه حرا میرفت و آثار رحمت خدا و شگفتیهای آفرینش او را تماشا میکرد و تحت تأثیر عظمت خدا قرار میگرفت و خدا را آنگونه که شایستة اوست عبادت میکرد.(2)
پس از ازدواج با خدیجه علیها السلام به خاطر آرامش و آسایشی که یافته بود، بیشتر به خلوت و تفکر میپرداخت و در سالهای نزدیک به بعثت این
اعتکاف بیشتر شده بود.
نکتة مهم برخورد آگاهانه و عالمانة حضرت خدیجه علیها السلام با این اعتکاف و همراهی وهمسویی او در مدت اعتکاف بود که نشاندهندة مقام والای اوست.
هرگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سوی غار رهسپار میشد، خدیجه علیها السلام او را بدرقه میکرد و آنقدر میایستاد تا محمد از نظرش ناپدید شود.
گاه که دوری او را تاب نمیآورد، خود برای رساندن آب و غذا به نزد آن حضرت میرفت و گاه علی علیه السلام یا زید بن حارثه را میفرستاد تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با کمال آرامش به عبادت خدا بپردازد.
همچنین اگر احساس خطر میکرد، افرادی را برای نگهبانی از جان محمد
امین صلی الله علیه و آله میگمارد؛ بی آنکه مزاحم خلوت و راز و نیاز وی شوند.
گاهی نیز به حرا میرفت و بدون آنکه خلوت همسرش را بر هم زند، خود نیز به عبادت میپرداخت.(1)
آری، هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله هنوز به رسالت برگزیده نشده بود، خدیجه علیها السلام در کنار او، با ایمان و اعتماد به محمد صلی الله علیه و آله و باوری استوار به یکتایی پرودگار عالم و در فضایی عرفانی و ملکوتی زندگی میکرد.
سرانجام زمان موعود فرا رسید و جبرئیل از جانب خدای متعال برای محمد امین صلی الله علیه و آله پیام آورد که بخوان! پرسید: چه بخوانم؟ گفت:
1) . نهایه الارب فی فنون الادب، ج 18، ص 218.
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق ...؛(1)بخوان به نام پروردگارت که آفرید! ...
مأموریت جبرئیل پایان یافت و محمد صلی الله علیه و آله پس ازآنکه به پیامبری رسید، از کوه حرا رهسپار خانة خدیجه شد و هر آنچه را که در حرا اتفاق افتاده بود برای خدیجه علیها السلام تعریف کرد.
خدیجه علیها السلام به بزرگی، راستگویی و درستکاری محمد صلی الله
علیه و آله سخت ایمان داشت و پیشتر نیز شنیده بود که مردی بزرگ از مکه، آخرین پیامبر الهی خواهد شد. بر این اساس، با شنیدن سخنان محمد صلی الله علیه و آله به او ایمان آورد و او را دعا کرد و دلگرمی داد.
پیامبر صلی الله علیه و آله که احساس خستگی میکرد، به خدیجه علیها السلام فرمود: «دَثِّرینی؛ مرا بپوشان!» خدیجه علیها السلام پیامبر صلی الله علیه و آله را پوشاند و آن حضرت برای استراحت به بستر رفت. خدیجه علیها السلام نیز با خود پیمان بست که با تمام توان از شوهرش که دیگر پیامآور حق و حقیقت شده بود، حمایت کند.
از این رو، خدیجه علیها السلام نخستین بانویی بود که به رسالت محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا آواخر دوران رسالتش این ویژگی مهم خدیجه علیها السلام را یادآور میشد و به رخ دیگران میکشید.
عایشه روایت میکند که رسول الله صلی الله علیه و آله هرگاه از خدیجه یاد میکرد در ستایش و طلب مغفرت برای او کم نمیگذاشت. یک روز او را یاد کرد و کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرئت گفتم: وی
1) . سورة علق، آیة 1.
زن بزرگسالی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!
این گفتار من چنان رسول خدا را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهرة او ظاهر شد. رو به من کرد و فرمود:
کَیْفَ قُلْتِ وَ الله لَقَدْ آمَنَتْ بِی إِذْ کَفَرَ النَّاسُ وَ آوَتْنِی إِذْ رَفَضَنِی
النَّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ رُزِقَتْ مِنِّی الْوَلَدَ حَیْثُ حُرِمْتُمُوهُ؛ چه گفتی؟ به خدا سوگند که او به من ایمان آورد، هنگامی که مردم کافر بودند، و مرا جای داد، آنگاه که مردم مرا واگذاشتند، و مرا تصدیق کرد، آنگاه که مردم مرا تکذیب کردند و دروغگو پنداشتند، و از من فرزندانی روزی او شد، آنجا که دیگران از فرزند محروم بودند.
عایشه میگوید: پیامبر خدا تا یک ماه صبح و شب همین را میفرمود.(1)
قریش در این دوران در برابر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله کمر همت بست تا از بتها و آداب و رسوم منافع خویش دفاع کند. از این رو همة نیروهای خود را بسیج نمود تا پیامبر صلی الله علیه و آله را از دعوتش باز دارد و او را از ادای رسالتش منصرف سازد.
برای این منظور از وسائل و شیوههای گوناگون استفاده کرد و در آزار رساندن به پیامبر صلی الله علیه و آله از کوچکترین وسیلهای هم که تصور میشد بهره
1) . کشف الغمه فی معرفة الأئمه، ج1، ص 512.
گرفت. تا جایی که آن حضرت فرمود: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت؛(1)هیچ پیامبری آنچنان که من آزار و اذیت شدم آزار و اذیت نشده
است.»
جای شگفت است؛ محمدی که تا دیروز صادق امین خوانده میشد، امروز او را جادوگر و کذّاب میخوانند!
در همان زمانی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله از آزار و اذیت دشمنان خود رنج میبرد، کسی همانند خدیجه علیها السلام بود که خاطرش را تسلا دهد و بار اندوه را از او بکاهد.
وجود حضرت خدیجه علیها السلام عامل مهمی در زندگی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و پیشرفت اسلام به شمار میآید. اگر برای این وجود گرامی در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله این تأثیر عظیم نمیبود، فقدان او بر پیامبر صلی الله علیه و آله آنقدر گران و دشوار نمیآمد.
هرکس دوران رسالت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله را بنگرد، تأثیر این بانوی بزرگ را در گسترش اسلام و برافراشته شدن کلمة توحید به خوبی احساس میکند. زیرا تاریخ موضعگیریهای شجاعانه و فداکاریهای عظیم او و اموال هنگفتی را که در یاری دین خدا ایثار کرد فراموش نکرده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله به یاری و حمایتهای بیدریغ و شجاعانة او بر انبوه مشکلات و موانع چیره میشد و با مهر و محبت وصف ناپذیرش آرامش خاطر مییافت.
1) . مناقب آل أبیطالب علیهم السلام ، ج3، ص 247.
شیخ طوسی در روایتی نقل میکند که ابن عباس گفته است:
أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الرِّجَالِ عَلِیٌّ، وَ مِنَ النِّسَاءِ خَدِیجَة؛(1)نخستین کس از مردان که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد، علی بود، و نخستین نفر از زنان خدیجه.
سبقت حضرت خدیجه علیها السلام از میان زنان به اسلام، بیانگر اوج مقام این بانو در ایمان و اعتقاد به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و اینکه در کسب کمالات معنوی و باورهای الهی فرقی بین زن و مرد نیست.
علی علیه السلام هم که در خانة رسول خدا صلی الله علیه و آله و با مراقبت حضرت خدیجه علیها السلام زندگی میکرد و مورد عنایت خاص آن دو بزرگوار قرار گرفته بود، به حسب ظاهر در سن نوجوانی بود که نبوت را تصدیق کرد، و در حقیقت با ایمان به خدا و رسول خدا و آشنایی با قرآن
محمد صلی الله علیه و آله به دنیا آمد.
بنابراین، بنای اولیة اسلام در خانة خدیجه گذاشته شد و در هیچ خانهای غیر از این خانه اسلام وارد نشده بود. امیرالمؤمنین علیه السلام در بارة این واقعة عظیم
1) . الأمالی (للطوسی)، ص 259.
تاریخی میفرماید:
وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّة؛(1)آن زمان در خانهای جز خانهای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه در آن بودند اسلام وارد نشده بود و من سومی آنان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوّت را استشمام میکردم.
در اینکه حضرت خدیجه علیها السلام نخستین بانویی است که به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان آورده است، تردید و اختلافی نیست.(2)اما در اینکه آیا او اولین شخصی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورده است، یا علی بن ابیطالب علیه السلام بحث شده است.
روایات متعددی در کتب تاریخی وجود دارد که سعی دارند نخستین شخص مسلمان را به طور مطلق حضرت خدیجه علیها السلام معرفی کنند و بگویند که ایمان علی علیه السلام بعد از او بوده است.
این روایات در کتابهای اهل سنت به وفور به چشم میخورد؛ در حالی که با توجه به روایات فراوانی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و صحابه و تابعین وجود دارد، علی علیه السلام نخستین ایمان آورنده است. در روایتی در بارة امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است:
هُوَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ صَدَّقَهُ وَ اتَّبَعَه؛(1)او نخستین کسی است که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و او را تصدیق نمود و از او پیروی کرد.
در آن هنگام که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بستر رحلت قرار گرفت، حضرت زهرا علیها السلام بسیار پریشان و گریان بود. پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت زهرا علیها السلام را به وجود پر برکت علی علیه السلام که دارای ویژگیهای برجسته است دلداری داد. در فرازی از مادرش خدیجه علیها السلام نیز یاد کرد و فرمود: دل خوش دار که:
إِنَّ عَلِیّاً أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ هُوَ وَ خَدِیجَةُ أُمُّکِ؛(2)همانا علی نخستین شخص از این امت است که به ذات پاک خدا و رسولش ایمان آمورد. او و خدیجه، مادر تو، اولین افرادی هستند که به اسلام پیوستند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «نخستین کسی از شما که در روز
رستاخیز با من در کنار حوض ملاقات میکند، پیشقدمترین شما در اسلام، علی بن ابیطالب است».(3)
همچنین در بارة علی علیه السلام فرمودند:
أَفْضَلُکُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَقْدَمُکُمْ إِسْلَاماً وَ أَوْفَرُکُمْ إِیمَاناً؛(4)با فضیلتترین شما علی بن ابیطالب است؛ پیشقدمترین شما در اسلام
آوردن، و مؤمنترین شما به خداوند.
در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ لَمْ یَسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالصَّلَاة؛(1)بار خدایا، من اولین کسی هستم که به تو دل داده، و امرت را شنیده و پاسخ گفتهام، احدی در نماز جز پیامبر صلی الله علیه و آله بر من پیشی نگرفت.
امام حسن مجتبی علیه السلام نیز در خطبه ای فرمودند:
فَکَانَ أَبِی علیه السلام أَوَّلَ مَنِ اسْتَجَابَ لِلَّهِ تَعَالَی وَ لِرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله وَ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ وَ صَدَّقَ اللَّهَ وَ رَسُولَه؛(2)نخستین کسی که دعوت خدای تعالی و پیامبرش صلی الله علیه و آله را پذیرفت، پدرم علی علیه السلام بود. او اولین کسی است که ایمان
آورد و رسالت پیامبر خدا را تصدیق کرد.
سید بن طاووس هم نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله روز دوشنبه مبعوث شد وعلی علیه السلام روز سه شنبه اسلام آورد، سپس خدیجه بنت خویلد علیها السلام و پس از آن جعفر و زید».(3)البته این زمانبندی به حسب ظاهر است، و در حقیقت علی علیه السلام مؤمن بالفطره و مولود کعبه است.
با توجه به این روایات و روایات مشابه، به خوبی میتوان دریافت که امیرالمؤمنین علیه السلام نخستین کسی است که اسلام آورده است.
عیسی بن مستفاد میگوید: به امام موسی بن جعفر علیهما السلام عرض کردم: چگونگی ابتدای اسلام علی علیه السلام وخدیجه علیها السلام را برایم بیان کن. فرمود: از پدرم امام صادق علیه السلام در این باره پرسیدم. فرمود:
هنگامی که علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام مسلمان شدند، پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را به حضور طلبید و فرمود: « شما برای خدا مسلمان شدهاید و برای خدا تسلیم فرمان خداوند هستید. اکنون جبرئیل نزد من است و شما را به بیعت با اسلام فرا میخواند. پس با اسلام بیعت کنید تا سلامت یابید. و از اسلام اطاعت کنید تا هدایت شوید.
علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام گفتند: بیعت و اطاعت کردیم، ای رسول خدا!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل میگوید: اسلام دارای شرطها و پیمانهاست. نخست آنچه را خدا برای خودش و رسولش بر شما شرط کرده است اقرار کنید و به یکتایی خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله گواهی دهید.
حضرت علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام گفتند: گواهی میدهیم که معبودی جز خدای یکتا و بیهمتا نیست؛ خداوندی که برای خود فرزند و همسری نگرفته است. خالصانه به یکتایی او اعتراف میکنیم.
و گواهی میدهیم که محمد صلی الله علیه و آله عبد و رسول اوست و خداوند او را به سوی همة مردم جهان تا بر پا شدن قیامت فرستاده است.
و گواهی میدهیم که خداوند میمیراند و زنده میکند، و درجات افراد را بالا میبرد و پایین میآورد، نیازمند و بینیاز میکند، و آنچه را بخواهد طبق
مشیتش انجام میدهد، و روز قیامت انسانها را از قبر خارج و زنده میسازد.
علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام به حقانیت سایر اصول و ارکان اسلام طبق تعلیم پیامبر صلی الله علیه و آله گواهی دادند. از جمله به امامت امامان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراف نمودند و از دشمنان آنها بیزاری جستند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خدیجه علیها السلام فرمود: آیا شروطی
را که خداوند برای اسلام خواهی تو بیان نموده است دریافتی؟ خدیجه علیها السلام عرض کرد:
نَعَمْ وَ آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْت؛ آری، و ایمان آوردم و تصدیق کردم و راضی شدم و تسلیم گشتم.
علی علیه السلام نیز چنین ابراز داشت.
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: آیا در این شرطی که خداوند برای انجامش از شما پیمان گرفته با من بیعت میکنی؟ علی علیه السلام عرض کرد: آری!
در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را گشود و دست علی علیه السلام را بر دست خود نهاد و فرمود: « ای علی، در آنچه با تو شرط کردم با من بیعت کن، و همانگونه که از خود دفاع میکنی، از من دفاع کن.»
علی علیه السلام تحت تأثیر سخن پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت و اشک از چشمانش جاری شد و گفت: « پدر و مادرم به فدایت! با تکیه بر حول و قوت الهی که مخصوص ذات پاک اوست بیعت کردم.»
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به خدیجه علیها السلام فرمود: دستت را بالای دست من قرار بده و با من بیعت کن. خدیجه علیها السلام همانند علی علیه السلام بیعت کرد؛ با این تفاوت که جهاد برای زنان نیست.
پیامبر صلی الله علیه و آله در این هنگام به خدیجه علیها السلام فرمود:
یَا خَدِیجَةُ هَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاکِ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ إِمَامُهُمْ بَعْدِی؛ ای خدیجه، این علی مولای تو و مولای مؤمنان و امام آنها بعد از من
است.
خدیجه علیها السلام عرض کرد:
صَدَقْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ بَایَعْتُهُ عَلَی مَا قُلْتَ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُکَ وَ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً عَلِیماً؛(1)راست میفرمایی ای رسول خدا! من هم بر آنچه فرمودی با او بیعت کردم، و خدا و تو را بر این عقیده گواه میگیرم، و تنها گواهی خدا بس است؛ چه او گواهی داناست!
به این ترتیب حضرت خدیجه علیها السلام در ردیف علی علیه السلام و هماهنگ با او به درجات کمال ایمان اعتراف کرده و گواهی داده و بیعت و پیمان استوار خود را تجدید نموده است.(2)
لازم به ذکر است که اولین زنی که پس از خدیجه علیها السلام با پیامبر علیه السلام بیعت کرد، فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب و مادر امیر مؤمنان علیه السلام بود.(3)
اسلام آوردن خدیجه علیها السلام در نخستین روزهای بعثت نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و پیش از همة زنان دیگر، آنقدر مهم است که امام حسین علیه السلام در صحنة
کربلا، آن هم دقایقی پیش از شهادت، با
افتخار خود را به حضرت خدیجه علیها السلام منتسب میکند و نخستین زن مسلمان بودن او را یادآور میشود و به لشکر ابن زیاد خطاب میکند و میفرماید:
أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِسْلَاماً؛ شما را به خدا سوگند میدهم، آیا میدانید که جدة من خدیجه بنت خویلد، نخستین زن از این امت بود که اسلام آورد؟
و همه تأیید کردند و گفتند: «اللَّهُمَّ نَعَم؛ آری به خدا!»(1)
در برخی از روایات آمده است که نخستین نمازی که رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامه کردند، نماز وسطی، یعنی نماز ظهر در روز جمعه بوده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله چگونگی اقامة نماز و گرفتن وضو را به حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه علیها السلام آموختند. آن دو وضو گرفتند و با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز گزاردند.(2)
اقامة نماز حضرت خدیجه علیها السلام از یک سو نشانة اطمینان قلبی او به رسالت الهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، و از سوی دیگر به معنای
تعبد و بندگی در مقابل خداوند بود.
طبرسی نیز در «اعلام الوری» گفته است: پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از اعلام اسلام، بارها فرشتة وحی را دید و مژدة رسالت را دریافت کرد و نماز را آموخت و همواره در اوقات نماز به اقامة نماز میپرداخت. و نماز در آن دوران دو رکعت دو رکعت بود.
علی علیه السلام که با پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار مأنوس و همراه بود، بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و او را در حال نماز دید و از آن عبادت ویژه پرسید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «الصَّلَاةُ الَّتِی أَمَرَنِی اللَّهُ بِهَا؛ این نمازی است که خداوند مرا به آن فرمان داده است.»
در این هنگام علی علیه السلام را رسماً به اسلام فرا خواند، و او اسلام آورد و با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز گزارد و خدیجه علیها السلام نیز اسلام آورد. و از آن پس هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به نماز میایستاد، علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام با او به نماز میایستادند.(1)
عفیف نقل میکند: در زمان جاهلیت در مکه به منزل عباس بن عبدالمطلب رفتم. زمانی که خورشید در آسمان نمایان شد و من در حال نگاه کردن به کعبه بودم، جوانی را دیدم که وارد مسجد شد و به آسمان نگاه کرد و
سپس رو به کعبه ایستاد.
زمانی نگذشت که نوجوانی آمد و سمت راست وی ایستاد. پس از اندکی زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. آن مرد به رکوع و سجده رفت و به پیروی
1) . إعلام الوری، ص 37.
از او آن نوجوان و زن نیز به رکوع و سجده رفتند.
من به عباس گفتم: این مسألة مهمی است! او گفت: بله، مهم است. میدانی آن جوان کیست؟ گفتم: نه، نمیدانم. گفت: او محمد بن عبد الله بن عبد المطلب، پسر برادر من است.
سپس گفت: آیا میدانی آن نوجوان کیست؟ گفتم نه، نمیدانم. گفت: او علی بن ابیطالب بن عبد المطلب، برادر زادة من است.
آنگاه گفت: آیا میدانی آن زن کیست که پشت سر آن دو ایستاده است؟ گفتم: نه، نمیدانم. گفت: او خدیجه بنت خویلد، همسر پسر برادر من (محمد) است.
او به من گفته است: خدای تو، خدای آسمان و زمین او را به دینی امر کرده است که او به آن معتقد است، و به خدا قسم، بر روی زمین کسی جز این سه نفر به این دین معتقد نیست.(1)
حضور حضرت خدیجه صلی الله علیه و آله در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام سبب میشد که زنان مکه نیز نسبت به این دین
حساسیت پیدا کنند، تا این دین را که زنان نیز در آن سهیماند و دارای احترام میباشند و میتوانند در کنار مردان به اعمال مذهبی خود بپردازند، بشناسند؛ آن هم در زمانی که زنان از کمترین امتیازات و جایگاه حقوقی برخوردار بودند.
حضور خدیجه علیها السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نوید همسانی با مردان در کسب
1) . المعیار و الموازنه، ص 78 - 66؛ الارشاد، ج 1، ص 29.
کمالات را میداد. و این عمل، نقش بسیار مؤثری در گرایش بعدی جامعة بانوان و آشنا شدنشان با اسلام داشت. به طوری که اولین شهید راه اسلام، «سمیه» مادر عمار و همسر یاسر بود.
زید بن حارثه سومین فردی است که به اسلام گروید.(1)زید از اهالی یمن بود. در عصر جاهلیت او را به مکه آوردند و در بازار عکاظ به عنوان برده در معرض فروش قرار دادند. حکیم بن حزام، برادر زادة خدیجه علیها السلام، مدتی قبل از بعثت او را برای خدیجه علیها السلام خرید. سپس خدیجه علیها السلام او را به رسول خدا صلی الله علیه و آله بخشید.
هنگامی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله به مقام نبوت رسید، زید را به اسلام دعوت کرد. زید بیدرنگ دعوت را پذیرفت و مسلمان شد.
محبتهای خدیجه علیها السلام به زید نقش به سزایی در گرایش او به اسلام داشت. بر اساس برخی از روایات هنگام آغاز بعثت در غار حرا، حضرت علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام و زید بن حارثه در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند.(2)
زید بن حارثه از مسلمانان بسیار ممتاز گردید، به گونهای که پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد او را زید بن محمد بخوانند.(3)
او در جنگهای اسلامی، در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان جنگید و فداکاریهای بسیاری کرد. سرانجام در جنگ موته که در سال هشتم هجرت در سرزمین شام روی داد، به عنوان دومین پرچمدار لشکر اسلام پس از جعفر طیار به شهادت رسید.
پنج سال از ازدواج محمد امین صلی الله علیه و آله با خدیجه علیها السلام میگذشت که علی بن ابیطالب علیه السلام به دنیا آمد. از نعمتهای الهی بر علی علیه السلام این بود که پیش از اسلام در دامن رسول خدا صلی الله علیه و آله پرورش یافت.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله از آغاز تولد امیر مؤمنان علیه السلام علاقه و توجه بسیاری به او داشت و خود عهدهدار پرورش علی علیه السلام شد. او را به سینه و دوش خود حمل میکرد و به اطراف مکه میبرد و میفرمود: « این علی، برادر، یاور، صفی، وصی، ذخیره، مورد اعتماد، داماد، شوهر دخترم، و امین بر وصیت من است.»(2)
چند سال پیش از بعثت، خشکسالی و قحطی سراسر سرزمین حجاز را فرا گرفت. پیامبر علیه السلام به عمویش عباس پیشنهاد کرد که چون عمویش ابوطالب عیالمند است، سزاوار است نزد او رفته و سرپرستی
فرزندانش را بر دوش گیرند. عباس این پیشنهاد را پذیرفت و به اتفاق نزد ابوطالب آمدند و تصمیم خود را با او در میان گذاردند.
پس از گفتوگو، پیامبر علیه السلام سرپرستی علی علیه السلام را و عباس سرپرستی جعفر را بر دوش گرفت. حمزه نیز سرپرستی طالب را عهدهدار شد. بنابر برخی از روایات، حمزه سرپرستی جعفر و عباس سرپرستی طالب را به دوش گرفتند. آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.(1)
اگر چه در ظاهر جریان این بود که محمد صلی الله علیه و آله در سال قحطی به زندگی ابوطالب کمک کند، ولی هدف نهایی چیز دیگری بود و آن اینکه علی علیه السلام در دامان پیامبر صلی الله علیه و آله تربیت و پرورش یابد و از اخلاق کریمة او پیروی کند.(2)
امیر مؤمنان علیه السلام در این باره میفرماید: « همة شما از موقعیت و نزدیکی من با رسول خدا صلی الله علیه و آله آگاهید. او مرا در آغوش خود بزرگ کرد و من خردسالی بودم که مرا به سینة خود میچسباند و رختخواب مرا کنار خود پهن میکرد. من بوی خوش آن حضرت را استشمام میکردم. من همواره با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم؛ چونان
فرزند که همواره با مادر است. پیامبر صلی الله علیه و آله هر روز نشانة تازهای از اخلاق نیکو را برایم آشکار میفرمود و به من فرمان میداد که به او اقتدا کنم.»(3)
حضرت محمد صلی الله علیه و آله این کودک را بسیار دوست میداشت و همواره هنگام
خواب و بیداری او را مراقبت و نوازش میکرد. گاه او را نوازش میکرد و گاه بر دوشش مینهاد. گاه نیز با هدایایی علاقة خود را به او نشان میداد و زمینة شادی و آسایش او را فراهم میکرد.
بارها اطرافیان از محمد امین صلی الله علیه و آله شنیده بودند که این کودک، برادر، برگزیده، و یاور و وصی اوست.(1)
خدیجه علیها السلام با همة ویژگیهای محمد امین صلی الله علیه و آله آشنا بود و میدانست که او هیچ کاری را بدون حکمت و مصلحت انجام نمیدهد. از این رو، اطمینان داشت که مهرورزی پیامبر صلی الله علیه و آله به این کودک نیز حکمت الهی دارد و بیتردید این کودک که محمد صلی الله علیه و آله بیاندازه به او عشق میورزد، در آینده شخصیتی برجسته و اثرگذار خواهد بود.
او وقتی علاقة رسول خدا صلی الله علیه و آله را به علی علیه السلام میدید، خود نیز به وی محبت میکرد؛ او را پاکیزه میساخت، لباسهایش را عوض مینمود، پیراهن آراسته و زیبا به تن او میپوشاند. به کنیزان و غلامانش میگفت علی را بر دوش گیرند و به تفریح ببرند و او را نوازش کنند.
بدین ترتیب خدیجه علیها السلام همواره به خانة ابوطالب رفت و آمد داشت و ابوطالب و همسرش، فاطمة بنت اسد را کانون الطاف خود قرار میداد.
1) . مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 179 و 180.
خلاصه آن که محبت پیامبر صلی الله علیه و آله وخدیجه علیها السلام به علی علیه السلام که روزهای کودکی خود را میگذراند به گونهای بود که مردم در بارة او میگفتند:
هوَ اَخو مُحَمَّدٍ وَ اَحَبُّ الخَلقِ اِلَیْهِ وَ قُرَةُ عَینِ خَدیجَة وَ مَنْ یَنزلُ السَّکینَةَ عَلیه؛ او برادر محمد و محبوبترین انسانها نزد او و نور چشم خدیجه است و کسی است که آرامش را بر پیامبر نازل میکند.(1)
و این نشان دهندة اوج مهر و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام به علی علیه السلام است.
ابن ابیالحدید میگوید: علی علیه السلام از شش سالگی در دامان پیامبر
صلی الله علیه و آله بزرگ شد. علی علیه السلام آنچنان با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بود که هر وقت پیامبر صلی الله علیه و آله از شهر خارج میشد و به غار حرا میرفت، او را نیز با خود میبرد.(2)
حضرت علی علیه السلام در این دوره برای تهیة غذا به منزل بر میگشت و از خدیجه علیها السلام غذای لازم را برای پیامبر علیه السلام میگرفت و به حضرت میرساند. همچنین اگر لازم بود، خبری به خدیجه علیها السلام یا پیامبر صلی الله علیه و آله رسانده شود، علی علیه السلام این کار را میکرد.
از شگفتیهای روزگار در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که در آغازین مراحل زندگی، از سایة آرامشبخش پدر و مادر محروم گردید و دست حکیمانة تقدیر او را به خانة ابوطالب و همسرش فاطمة بنت اسد برد و این زن و مرد مراقبت از ایشان را به عهده گرفتند و در این راه پر فراز و نشیب از هیچگونه
فداکاری دریغ نکردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله در خانة ابوطالب و فاطمة بنت اسد به بهاران زندگی رسید و با خدیجه علیهما السلام پیمان زندگی بسته بود که از حضرت ابوطالب علیه السلام کودکی تاریخ ساز به نام علی علیه السلام دیده به جهان گشود.
ولادت او با پنجمین بهار زندگی مشترک پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام همزمان گردید، و گویی خدا این بار چنین خواسته بود که این کودک در کنار والاترین مرد و زن روزگار، راه رشد و شکوفایی را آغاز کند.
حدیثنگاران گفتهاند: پس از رحلت جانسوز پدر و مادر پیامبر صلی الله علیه و آله در کودکی، و پس از جدش حضرت عبدالمطلب، حضرت ابوطالب علیه السلام و همسرش فاطمة بنت اسد، مراقبت و خدمتگزاری او را به عهده گرفتند.
آنگاه پس از گذشت دو دهه، دست حکیمانه تقدیر تربیت و آموزش فرزند آن پدر و مادر شایسته را به پیامبر صلی الله علیه و آله و همسر کمالجوی او خدیجه علیها السلام سپرد و علی علیه السلام در دامان آنان شکوفا گردید. «ثُمَّ انَّهُ کانَ ابوطالبٍ وَ فاطمةُ بِنتُ اَسَدٍ رَبَّیا النَّبی وَ رَبَّی النَّبیُّ وَ خَدیجَةُ لِعَلیٍّ».(1)
یکی از افتخارات منحصر به فرد امیرالمؤمنین علیه السلام این است که مادر زنی همچون خدیجه علیها السلام دارد. روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شمار افتخارت علی علیه السلام به
1) . الانوار الساطعه، ص335.
آن حضرت فرمودند:
لَکَ مِثْلُ خَدِیجَةَ أُمِّ أَهْلِکَ وَ لَیْسَ لِی مِثْلُهَا حُمَاةً؛(1)تو مادر زنی همچون خدیجه داری، و من چنین مادر زنی ندارم!
خدیجه علیها السلام سه سال قبل از هجرت وفات یافت، اما تقدیر چنین بود که فاطمه علیها السلام، پارة تن خدیجه علیها السلام مأموریت همراهی با علی علیه السلام در مسیر پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر عهده بگیرد.
امری که بعدها موجب فخر و مباهات ائمه علیهم السلام بود و آنان به اینکه فرزند خدیجه علیها السلام نامیده شوند افتخار میکردند.
1) . مناقب آل أبیطالب علیهم السلام ، ج2، ص 170؛ بحارالانوار، ج40، ص 68.
خانة خدیجه علیها السلام پیش از آن که با محمد صلی الله علیه و آله ازدواج کند، کعبة آمال و خانة امید مردم بینوا بود و پس از آن که با جوان قریش ازدواج کرد، کوچکترین تغییری در وضع خانه و بذل و بخشش به وجود نیامد.
خدیجه علیها السلام صاحب خانة اسلام بود و آنگاه که او ایمان آورد، خانة اسلام بر روی زمین جز خانة او نبود.(1)
منزل حضرت خدیجه علیها السلام همان خانهای است که همة فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله در آن به دنیا آمدند. همچنین پس از رحلت آن بانوی بزرگوار تا پیش از هجرت به مدینه، در آن خانه اقامت کرد، تا اینکه با هجرت به مدینه این منزل به عقیل بن ابیطالب سپرده شد.
گفته شده است: بعد از فتح مکه پیامبر صلی الله علیه و آله در حجون خیمه زد و اطراق کرد. از آن حضرت پرسیدند: چرا به خانة خود نمیروی؟!
در پاسخ فرمود: «هَلْ تَرَکَ لَنا عَقیل مَنْزلاً؛ مگر عقیل برای ما منزلی بر جای گذاشته است؟»
عقیل در وقت هجرت از مکه در صلح حدیبیه، در سال ششم هجری،
1) . الروض الانف، ج 2، ص 426.
خانة خود و خانههای برادران خود و خانههای افرادی از بنیهاشم که هجرت کرده بودند، حتی خانة خدیجه و پیامبر صلی الله علیه و آله را فروخته بود.(1)
این خانه از اماکن مقدس شهر مکه است. خانة خدیجه علیها السلام محل عروج پیامبر علیها السلام به معراج و مهبط جبرئیل امین و ملائکة مقرب خدای تعالی و استراحتگاه خاتم الانبیا و پرورشگاه دو شخصیت بینظیر تاریخ اسلام، یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمة زهرا علیها السلام بوده است.
چنانکه گذشت علی بن ابیطالب علیه السلام از دوران کودکی در خانة رسول خدا صلی الله علیه و آله و در پرتو توجهات مادرانة حضرت خدیجه علیها السلام پرورش یافت و بیشک، محیط خانة رسول خدا صلی الله علیه و آله در شکوفایی شخصیت الهی این ابر مرد تاریخ تأثیرگذار بوده است؛ چنانکه خود آن حضرت از این دوران به نیکی یاد
میکند.
این خانه رخدادهای دیگری نیز به خود دید که درگذشت خدیجه علیها السلام و حادثة «لیلة المبیت»، یعنی همان شبی که پیامبر صلی الله علیه و آله پنهانی از مکه به مدینه هجرت کرد و علی علیه السلام در جای آن حضرت خوابید، در شمار آنهاست.
این خانه را پس از کعبه، با فضیلتترین مکان مکه دانستهاند. به گفتة حلبی علت این فضیلت، تولد حضرت فاطمه علیها السلام در آن مکان بود و این
1) . السیره الحلبیه، ج 1، ص 62.
مطلب نزد مردم شهرت داشت.(1)
میتوان گفت: حوادث متعددی در فضیلت این مکان مؤثر بوده است که مهمترین آنها نزول وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله، تولد حضرت فاطمه علیها السلام و حادثة «لیلة المبیت» و ایثار علی علیه السلام به شمار میآیند.
پیامبر صلی الله علیه و آله این خانه را به چهار قسمت تقسیم کرده بود: قسمتی برای تجارت خدیجه علیها السلام، اتاقی برای خود و همسرش، اتاقی برای دختران و اتاقی برای عبادت.
این خانه در طول تاریخ به صورتهای گوناگون مورد توجه مسلمانان بود و به گفتة حلبی در قرن یازدهم به صورت مسجدی بود که سابقة آن به قرن
یکم یا دوم هجری باز میگشت.(2)
دریغا که این خانه در دوران حاکمت آل سعود بر حجاز، تخریب شد و با توجه به نفوذ اندیشة وهابیگری در این حاکمیت میتوان انگیزة این تخریب را نابودی آثار مورد تبرک مسلمانان و از جمله آثار منتسب به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله دانست؛ هرچند این تخریبها با بهانه و عنوان توسعة حرمین شریفین انجام گرفت.
هماکنون مکان تقریبی این خانه، حدود 150 متری میدان صفا و مروه در
نزدیکی زادگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است. یعنی جایی که هماینک میدان ترمینال اتوبوسرانی داخل شهری (خیابان غزه) در آن جای دارد.(1)کوچهای که این خانه در آن جای داشت کوچة عطارین نامیده میشد و در دورههای اخیر به کوچة «حجر» شهرت یافته بود.(2)
حضرت خدیجه علیها السلام در طول بیست و پنج سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله خدمات بسیاری برای آن حضرت و دین خدا انجام داد. حمایتهای روحی و عاطفی از پیامبر صلی الله علیه و آله، تصدیق و تأیید آن حضرت در روزگار غربت و تنهایی، و یاری ایشان در برابر مشرکان، گوشهای از این خدمات ارزشمند است که آثار آن در دو دورة مهم زندگی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به خوبی آشکار است.
مشرکان با سخنان توهینآمیز و اعمال وقیحانهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ناراحت میکردند و از این ناحیه مشکلات فراوانی پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله بود، اما همة این گرفتاریها به وسیلة خدیجه علیها السلام جبران میشد.
این بانوی بزرگ موقعیت پیامبر صلی الله علیه و آله و مشکلات آن حضرت را به خوبی درک میکرد و در پیشبرد اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله تلاش مینمود. سخنانش را تصدیق میکرد و او را از همة غمها و غصهها میرهانید.
او بدون آنکه همسر دیگری در زندگیاش شریک شود، بیست و پنج سال با پیامبر صلی الله علیه و آله زندگی کرد و اگر حیات او ادامه پیدا
میکرد، باز هم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زن دیگری را به همسری نمیگرفت.
او در تمام سالهای زندگی شریک درد و رنج پیامبر صلی الله علیه و آله بود، و با مال خویش به او مدد میرساند، و با گفتار و کردار خود از او دفاع میکرد، و در
برابر آزار و اذیت کافران تسلای خاطرش بود.
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله همواره حضرت خدیجه علیها السلام را میستود و حمایتهای همه جانبة او را یادآور میشد و میفرمود:
وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَازَرَتْنِی عَلَی دِینِ اللَّهِ وَ أَعَانَتْنِی عَلَیْهِ بِمَا لِهَا؛(1)و کجاست همانند خدیجه؟! آنگاه که همة مردم مرا تکذیب کردند، او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد و در پیشبرد دین خدا مرا یاری داد و با مال و ثروتش در این راه به من کمک نمود.
خدیجه علیها السلام آنچنان در روح و جان رسول خدا صلی الله علیه و آله تأثیر گذاشته بود که حتی بعد از رحلتش همواره از او یاد میکرد و گاه به یادش میگریست.(2)
خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله همة دارایی خود را به ایشان بخشید تا آنگونه که میخواهد به مصرف برساند. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مَا نَفَعَنِی مَالٌ قَطُّ مِثْلَ مَا نَفَعَنِی مَالُ خَدِیجَةَ؛(3)هیچ ثروتی به اندازة ثروت خدیجه برای من سودمند نبود.
ابن ابی رافع از پدرش نقل میکند که میگفت: پیامبر صلی الله علیه و آله از اموال خدیجه علیها السلام بدهکاران را از قید بدهکاری آزاد میکرد، به تهیدستان کمک
مینمود، به بینوایان و یتیمان رسیدگی میکرد. مسلمانانی که از مکه به مدینه هجرت میکرند، مشرکان اموال آنها را مصادره و غارت میکردند. پیامبر صلی الله علیه و آله از اموال خدیجه علیها السلام به آنها کمک میکرد تا خود را به مدینه برسانند.
خلاصه آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله هرگونه که صلاح میدانست از اموال خدیجه علیها السلام استفاده مینمود. (1)
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله پانزده سال پیش از بعثت با خدیجه ازدواج کرد، حلیمه سعدیه، مادر رضاعی پیامبر صلی الله علیه و آله روزی به مکه آمد و از قحطی و خشکسالی شکایت کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله این موضوع را با خدیجه علیها السلام در میان
گذاشت و خدیجه علیها السلام چهل شتر و گوسفند به حلیمه بخشید. و حلیمه با شادمانی به سوی خاندانش بازگشت. پس از طلوع اسلام حلیمه و شوهرش به مکه آمدند و مسلمان شدند.(2)
ثویبه کنیز ابولهب که نخستین بار به پیامبر شیر داده بود، از جمله کسانی بود که با آنان در ارتباط بود. خدیجه علیها السلام برای جبران خدمت وی و کسب رضایت پیامبر صلی الله علیه و آله بارها تلاش کرد تا او را از ابولهب بخرد و آزاد کند، ولی موفق نشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تمام مدتی که در مکه بود از او خبر میگرفت و خدیجه او را گرامی می داشت.(3)
حمایت اقتصادی حضرت خدیجه علیها السلام در یاری پیامبر صلی الله علیه و آله مشکلات فراوانی را از پیش پای ایشان برداشت و منجر به آرامش روحی ایشان گردید.
خدیجه علیها السلام در آغاز زندگی برای جلوگیری از بهانه تراشیهای مخالفان در ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله مهریه و صداق را خود بر
عهده گرفت.(1)
پس از ازدواج برای جلوگیری از سیل اتهاماتی که به حضرت محمد صلی الله علیه و آله میزدند و از سر کینه و حسد آن حضرت را تحقیر میکردند و یتیم و تهیدستش میخواندند، پسر عمویش ورقه را خواست و اختیار تمام اموال و داراییهای خود را به او سپرد و دستور داد که همه را به محمد صلی الله علیه و آله هدیه نماید و یادآور شد که این همه اموال و دارایی از این پس ملک محمد صلی الله علیه و آله است و به او تعلق دارد و هر طور که بخواهد میتواند در آن تصرف کند.
در ضمن فرمود: «از قول من به محمد صلی الله علیه و آله بگو که همة ثروت و سرمایهام و تمام کارگزارانی که امر تجارت را سامان میداند و تمام چیزهایی که به نام من ثبت شده است و در دست من قرار دارد و یا زیر نظر من اداره میشود، همه و همه را به او بخشیدم. از این پس، من و هرآنچه از آن من بود به محمد صلی الله علیه و آله تعلق دارد!»(2)
حضرت خدیجه علیها السلام تمام مهر و محبت و ثروت خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله بخشید، در حالی که احساس بخشش نمیکرد، بلکه
احساس دریافت سعادت و خوشبختی مینمود.
اهمیت این گذشت مالی و حمایتهای اجتماعی و کرامتهای حضرت خدیجه علیها السلام به حدی قابل توجه است که برخی از شرقشناسان در تحلیل پیروزی و موفقیت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ثروت خدیجه علیها السلام را دخیل و بسیار تأثیرگذار دانستهاند.
آنگاه که محمد صلی الله علیه و آله از غار حراء بر گشت و خدیجه را از رسالتش آگاه کرد، وی بیدرنگ آن حضرت را تأیید کرد و به درستی گفتارش ایمان آورد و نخستین زنی بود که به آن حضرت ایمان آورد و در حق او دعا کرد.
این بانوی بزرگ نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختیها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود اجازه نداد آزار و شکنجة مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید.
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و سختی به خانه میآمد، خدیجه علیها السلام او را دلداری میداد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود و مایة آرامشش بود.(1)
1) . السیره النبویه، ج 1، ص 249.
خدیجه هیچگاه در آسایش نبود؛ چون کافران همواره در صدد بر هم زدن آرامش خانة رسول الله صلی الله علیه و آله و آزار رساندن به ایشان بودند.
ابولهب، حکم بن عاص بن امیه، عقبة بن ابی معیط، عدی بن حمد اثقفی، ابن الاصداء هذلی، و ولید بن مغیره از جمله مشرکانی بودند که همواره خانة خدیجه علیها السلام را آشفته میخواستند و آسایش وی را بر هم میزدند.
با این حال، بانوی پارسای پیامبر صلی الله علیه و آله با درایت و صبر، محیط خانه را آرام میساخت و از تجاوز کینهتوزان به حریم امن پیامبر صلی الله علیه و آله جلوگیری میکرد.(1)
حضرت خدیجه علیها السلام با فداکاریهای شجاعانه و قهرمانانهاش مانند یاری مخلص و توانا با ایثاری کامل، از پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت میکرد و مایة آرامش و شادی قلب پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
او همراه و همپای پیامبر صلی الله علیه و آله در گذر زمان پیش میرفت. دردها و رنجها را با شهامت مثال زدنیاش به جان میخرید و شجاعانه در برابر ناملایمات و دشمنیها ایستادگی میکرد.
از روز آشنایی با پیامبر صلی الله علیه و آله و تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام، و از آغاز مخالفت زورمداران با پیامبر صلی الله علیه و آله و پیام او، و تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصرة همهجانبه و تبعید، همیشه و همه
جا از مال و جان و اعتبارش مایه گذاشت و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن دریغ نکرد و لحظهای از برق شمشیرها نهراسید و با همة وجود نشان داد در راه عدالت است.
1) . فروغ ابدیت، ج 1، ص 234.
حضرت خدیجه علیها السلام خالصانه و شهامتمندانه در برابر بیداد میایستد و از سرزنش هیچ سرزنشکنندة فریبکار و ستمپیشهای نمیهراسد.
حمایتهای حضرت خدیجه علیها السلام از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله مورد اتفاق همة تاریخنگاران اسلام است. هرجا سخن از خدیجه علیها السلام است سخن از حمایتهای همه جانبة آن بانوی بزرگوار از پیامبر گرامی اسلام است. ابن هشام از شخصیت بانوی بزرگ اسلام اینگونه روایت میکند:
«حضرت خدیجه علیها السلام نخستین زنی بود که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورد و همواره او را تأیید و تصدیق کرد و مایة آرامش خاطر و تسکین قلب پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله از طعنههای تلخ و آزار دهندة مشرکان آزردهخاطر میشد و مورد بیمهریهای روحی و جسمی قرار میگرفت، خدیجه علیها السلام بود که به آن حضرت دلداری میداد و مایة آرامش ایشان در
برابر سختیها و ناملایمات بود.»(1)
نقش حضرت خدیجه علیها السلام در حمایت از نبی مکرم و حمایتهای روحی و عاطفی و همچنین پشتیبانی مالی از پیامبر صلی الله علیه و آله در انجام تبلیغ و رسالتش ظهور یافت. در روایتی، رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت خدیجه علیها السلام را «صدیقة امت اسلامی» نامیده و فرمودند: «هذِهِ صدّیقَةُ اُمَّتی.»(2)
این نشان میدهد که تأییدها و تصدیقهای حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان یک زن برجسته و شخصیت سرشناس قریش، تأثیر بسزایی در پیشبرد اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله داشته است.
اهمیت این تأییدها زمانی روشن میشود که بدانیم او وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله را تأیید کرد و به رسالتش ایمان آورد که بسیاری از بزرگان قریش که بعدها از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله شدند، آن حضرت را تکذیب میکردند و به او تهمت جنون و سحر و جادو میزدند. از این رو، پیامبر صلی الله علیه و آله در توصیف حضرت خدیجه علیها السلام میفرمایند:
آمَنَتْ بی إذا کَفَرَ النّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِیَ النَّاسُ وَ وَاسَتْنِی بِمَا لِهَا إِذْ حَرَمَنِی النَّاسُ؛(1)او زمانی به من ایمان آورد که مردم مرا تکذیب
میکردند و زمانی با اموالش مرا یاری داد که مردم مرا از اموال خویش محروم ساختند.
شرایط محیطی مکه و اطراف آن به گونهای بود که اگر کسی اظهار اسلام میکرد، با خطر مرگ مواجه میشد. بر همین اساس پیامبر صلی الله علیه و آله همراه علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام و بعضی دیگر، سه سال تمام اسلام خود را پنهان نمودند و در شرایط سخت تقیه به سر میبردند تا آنگاه که آیه نازل شد:
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکین؛(2)پس آنچه را بدان مأموری
آشکار کن و از مشرکان روی برتاب!
و فرمان آمد که اسلام را آشکار کن.
از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است که فرمودند:
إکْتَتَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِمَکَّةَ مُخْتَفِیاً خَائِفاً ثلاث سِنِینَ لَیْسَ یُظْهِرُ أَمْرَهُ وَ عَلِیٌّ علیه السلام إکْتَتَمَ مَعَهُ وَ خَدِیجَةُ علیها السلام ثُمَّ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یَصْدَعَ بِمَا أُمِرَ بِهِ فَظَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَظْهَرَ أَمْرَه؛(1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سه سال در مکّه مخفی و خائف و نهان بود و
امرش را اظهار نمیکرد و تنها علی و خدیجه به طور پنهانی همراه او بودند. سپس خدای تعالی فرمان داد که رسالتش را آشکار کند و رسول خدا صلی الله علیه و آله ظهور کرد و امرش را آشکار فرمود.
برخی از روایات دوران اختفا را پنج سال ذکر کرده است.(2)
سه سال از آغاز بعثت گذشت و آیة «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبین؛(3)نازل شد. بر اساس این فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله میبایست خویشان خود را که همه از بنیهاشم بودند، به دلیل پایبندی بیشتر به سنت ابراهیم علیه السلام و پاکی از رذائل جاهلیت و گناهان، به اسلام دعوت میکرد.
حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگان و سایر بنیهاشم را به خانة ابوطالب برای ناهار دعوت کرد. به علی علیه السلام که در آن هنگام سیزده سال داشت، دستور داد غذائی از گوشت و شیر فراهم کند.
دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا، همینکه پیامبر صلی الله علیه و آله خواست دعوتش را آشکار کند، ابولهب برخاست و با گفتار بیهوده و سبک مجلس را به هم زد.
آن روز گذشت. پیامبر صلی الله علیه و آله فردای آن روز نیز توسط علی علیه السلام بستگانش را به ناهار دعوت کرد. دعوت شدگان حاضر شدند.
پیامبر صلی الله علیه و آله پیشدستی کرد و دعوت خود را آغاز نمود و در ضمن گفتار فرمود:
وَ اللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکُمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ أَدْعُوَکُمْ فَأَیُّکُمْ یُؤَازِرُنِی عَلَی أَمْرِی عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُم؛ به خدا سوگند، جوانی را در عرب نمیشناسم که برای بستگانش چیزی بهتر از آنچه را که من آوردهام آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام. خدای تبارک و تعالی به من فرمان داده است تا شما را به پذیرش یکتایی خدا و رسالت خویش دعوت کنم. چه کسی از شما مرا در این راه کمک میکند تا برادر و وصی و نمایندة من در میان شما باشد؟»
سکوت مجلس را فرا گرفت. ناگاه علی علیه السلام برخاست و سکوت را شکست و گفت: «ای پیامبر، من تو را یاری میکنم.» سپس دستش را به سوی پیامبر علیه السلام دراز کرد تا بیعت کند. پیامبر به علی علیه السلام فرمود بنشین. علی نشست.
پیامبر صلی الله علیه و آله برای بار دوم سؤال خود را تکرار کرد. باز علی علیه السلام برخاست و همان سخنان را بازگو کرد. این بار هم پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود بنشین. بار سوم هم کسی جز علی علیه السلام اعلام آمادگی نکرد.
در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله دست خود را بر گردن علی علیه
السلام افکند و در شأن علی علیه السلام فرمود:
هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا؛(1)این برادر و وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.
قابل توجه اینکه غذای این میهمانی را حضرت خدیجه علیها السلام پخت و آماده کرد. علی علیه السلام طبق دستور پیامبر صلی الله علیه و آله نزد خدیجه آمد و گفت: «برای میهمانان غذا فراهم کن.» و خدیجه علیها السلام آن غذا را فراهم کرد. غذایی که معمولاً برای سه یا چهار نفر آماده میکنند، چهل نفر از آن خوردند و باز زیاد آمد.
ابوجهل که این را مشاهده کرد، گفت: « محمد شما را سحر کرده است. غذایی که برای سه یا چهار نفر است، چهل نفر از آن سیر خوردند، اضافه هم آمد. سوگند به خدا این سحر است.»(2)
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین گروهی بودند که به وی ایمان آوردند و آنچه را از خدا آورده بود تصدیق کردند. پس چند سال کامل بر ما گذشت و عربی جز ما نبودکه خدا را بپرستد؛ «إِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله لَمَّا دَعَا إِلَی
الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ التَّوْحِیدِ کُنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَ بِمَا جَاءَ بِهِ فَلَبِثْنَا أَحْوَالًا
مُجَرَّمَةً وَ مَا یَعْبُدُ اللَّهَ فِی رَبْعٍ سَاکِنٍ مِنَ الْعَرَبِ غَیْرُنَا.» (1)
مرحلة اعلام عمومی رسالت یکی از دشوارترین مراحل رسالت برای پیامبر صلی الله علیه و آله و خانوادة اوست. در این دوره خصوصاً سالهای آغازین آن، خدیجه علیها السلام و علی علیه السلام به شدت تحت فشار روحی قرار داشتند و گاه خطر کشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله را نیز مشاهده میکردند.
یکی از حوادث این دوره که نشانگر حمایت شدید خدیجه علیها السلام و علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله است، جریانی است که مسلم و بخاری نیز در «صحیح» خود نقل کردهاند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در ایام حج روزی بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند به مردم خطاب کرد: ای مردم، من فرستادة پروردگار هستم. آنگاه به کوه مروه رفت و باز سه بار مطلب خود را به گوش مردم رساند.
اما جاهلان عرب هر یک سنگی برداشتند و در پی پیامبر صلی الله علیه و آله روان شدند. ابوجهل نیز سنگی برداشت و آنچنان به سوی آن حضرت پرتاب کرد که به پیشانی حضرت خورد و خون بر صورت مبارکش جاری شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی کوه ابوقبیس رفت. مشرکان نیز در پی
او روان شدند.
1) . وقعه صفین، ص 89.
در این بین شخصی خود را به علی علیه السلام رساند و گفت: پیامبر را کشتند! حضرت گریست و با شتاب خود را به خدیجه علیها السلام رساند و او را از این خبر وحشتناک آگاه کرد. خدیجه علیها السلام نیز به شدت غمگین و منقلب شد و اشک بر گونههایش جاری گشت.(1)
به این ترتیب هر دو برای رساندن خود به پیامبر صلی الله علیه و آله همه جا را جستوجو کردند. در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و فرمود: «از گریة خدیجه ملائکه به گریه در آمدند. او را بخواه و به او سلام برسان و بگو: خدا به تو سلام میرساند و او را به خانهای در بهشت که به نور زینت داده شده است بشارت ده!»
علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام که همچنان در پی پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، سرانجام آن حضرت را با صورت خونین یافتند و به خانه آوردند. اما مشرکان قریش که مطلع شدند، در پی آنها روانه گشتند و خود را به خانة خدیجه علیها السلام رساندند و شروع به سنگ پرانی به خانه کردند.
خدیجه به ناچار از خانه بیرون آمد و فرمود: «آیا شرم نمیکنید که خانة زنی را که نجیبترین قوم شماست سنگباران میکنید؟! آیا از خدا نمیترسید؟» به دنبال این سخنان بود که مردم پراکنده شدند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله هم در این هنگام پیام جبرئیل را به خدیجه
علیها السلام رساند و خدیجه در پاسخ گفت:
1) . تاریخ طبری، ج 2، ص 208.
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ عَلَی جَبْرَئِیلَ السَّلَامُ وَ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللهِ السَّلَامُ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ عَلی مَنْ سَمِعَ السَّلَامَ الاَّ الشَّیطان؛(1)همانا خداوند حقیقت سلام است، و سلام از اوست، و بر جبرئیل سلام ، و بر تو سلام و رحمت و برکات خداوند ای رسول خدا، و بر هر کس که سلام را میشنود، جز شیطان!
سالهای آغاز بعثت بود. خدیجه علیها السلام میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله از غار حرا به خانه برگشت، ولی بسیار ناراحت بود. پرسیدم:
یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الَّذِی أَرَی بِکَ مِنَ الْکَآبَةِ وَ الْحُزْنِ مَا لَمْ أَرَهُ فِیکَ مُنْذُ صَحِبْتَنِی؛ ای پیامبر خدا، نشانههایی از اندوه را در چهرهات میبینم که هرگز از ابتدای زندگی مشترکمان تا به حال ندیده بودم. علت چیست؟»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یَحْزُنُنِی غَیْبَةُ عَلِیٍّ؛ ناپدید شدن علی مرا نگران کرده است.» علی از من جدا شد و معلوم نیست کجاست؟!
در تاریخ آمده است که ماجرا از این قرار بود که عدهای از مسلمانان به خاطر دوری از گزند و یورش مشرکین پراکنده شده بودند. در این میان بین
علی علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز جدایی افتاده بود.
خدیجه علیها السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: «بر شتر سوار میشوم و به
1) . الاستیعاب، ج 14، ص 111.
جستوجوی علی میپردازم تا به او برسم؛ مگر اینکه مرگ بین من و او فاصله بیندازد.»
خدیجه علیها السلام با شجاعت تمام بر شتر خود سوار شده و در کنار کوههای مکه به جستوجو میپردازد. ناگهان در تاریکی شخصی را میبیند. به او سلام میکند تا از صدای جواب سلام بفهمد که آیا او علی است، یا شخص دیگری است.
او علی علیه السلام بود. گفت: «وَ عَلَیْکِ السَّلَام! آیا تو خدیجهای؟» خدیجه علیها السلام گفت: آری. آنگاه شترش را خواباند و به علی علیه السلام گفت: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی ارْکَب؛ پدر و مادرم فدای تو باد، سوار شو!» علی علیه السلام فرمود: «تو از من سزاوارتری که بر شتر سوار شوی. پیش پیامبر برو و به او خبر بده تا من بیایم.»
خدیجه به خانه رسید. دید پیامبر صلی الله علیه و آله در کناری ایستاده است. در همان حال دست به سینهاش میکشید و میگوید:
اللَّهُمَّ فَرِّجْ هَمِّی وَ بَرِّدْ کَبِدِی بِخَلِیلِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ؛ خداوندا، اندوهم را بر طرف گردان و دلم را به دیدار خلیل و دوستم علی بن ابیطالب خنک گردان!
و سه مرتبه این دعا را تکرار کرد. خدیجه علیها السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: «خداوند دعایت را مستجاب کرد.» پیامبر صلی الله علیه
و آله با شنیدن این مژده بلند شد و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و یازده مرتبه گفت: «شُکْراً لِلْمُجِیب؛ خدای اجابت کنندة دعا را سپاسگزارم!»(1)
1) . تفسیر فرات الکوفی، ص 547؛ بحارالانوار، ج40، ص 65.
همچنانکه گفتیم، بخشی از حمایتهای حضرت خدیجه علیها السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله حمایتهای مالی ایشان از آن حضرت بود.
دین نوپای اسلام در مرحلة نخستین خود، در مواجهه با کفار و مشرکان ثروتپرست مکه، نیاز فراوانی به حمایتهای مالی داشت. و این مهم به خواست خداوند از طریق اموال فراوان حضرت خدیجه علیها السلام تحقق یافت.
اموال حضرت خدیجه علیها السلام در دوران بحرانی سه ساله شعب ابوطالب و در حمایت از مسلمانان نیازمند و همچنین برای جذب برخی کفار به اسلام (به عنوان مؤلفة قلوبهم) هزینه شد.
تاریخ از تحول اقتصادی در زندگی شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ازدواج با حضرت خدیجه علیها السلام سخنی نگفته است، بلکه آنچه
در تاریخ منعکس شده است، سادهزیستی و زهد فوقالعادة پیامبر صلی الله علیه و آله است.
زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار بیآلایش و به دور از زرق و برق دنیای مادی بود. پیامبر صلی الله علیه و آله مانند افراد معمولی جامعه زندگی میکرد و وضع خوراک و پوشاک آن حضرت بسیار زاهدانه بود.
لباس وصلهدار میپوشید و می فرمود: من بندهام و لباس بندگان میپوشم. آن حضرت روی حصیر بدون فرش میخوابید.(1)به ابوذر میفرمود: «ای
1) . مکارم الاخلاق، ص 38.
ابوذر، من لباس خشن به تن میکنم، روی زمین مینشینم، و انگشتان خود را پس از غذا میلیسم، و الاغ بیپالان سوار میشوم و ردیف خودکس دیگری را سوار میکنم؛ هرکس از سنت من روگردان شود از من نیست.»(1)
پس این ادعا که پیامبر صلی الله علیه و آله به دلیل چشم داشت به اموال حضرت خدیجه علیها السلام با او ازدواج کرد از اساس باطل است؛ زیرا حضرت خدیجه علیها السلام با میل و رغبت خود به پیامبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد ازدواج داد. حتی به نوعی مهریة خود را نیز بخشید.
بر این اساس، شیوة زندگانی شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ازدواج با خدیجة ثروتمند، با پیش از آن تفاوتی نداشت. پیامبر صلی الله
علیه و آله با اینکه میتوانست از اموال حضرت خدیجه علیها السلام در جهت رفاه و آسایش خود بهره ببرد و مانند پادشاهان و حاکمان بزرگ جهان برای خود کاخی بر پا کند و خدم وحشم و سپاهی تجهیز نماید، مانند یک فرد معمولی جامعه زندگی کرد و همواره همسطح فقیران جامعه زیست.
سران قریش که از پیشرفت حیرتانگیز آیین یکتاپرستی سخت نگران و ناراحت بودند، به فکر چاره افتادند. آنها تصمیم گرفتند با محاصرة اقتصادی و اجتماعی و قطع کردن شریانهای حیاتی مسلمانان، از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش را در حصار فقر و تبعید نابود کنند، و یا
1) . سنن النبی، ص 130 - 120.
به سازش و تسلیم وادارند.
از این رو در سال ششم بعثت، مشرکان همسوگند شده و پیمانی را مهر کردند که بنیهاشم را در تنگنای شدید اقتصادی و اجتماعی قرار دهند و آنان را وادار کنند پیامبر صلی الله علیه و آله را به مشرکان واگذارند، تا او را بکشند.(1)
بنابراین، عهدنامهای به خط منصور بن عکرمه و امضای هیئت عالی قریش نوشتند و آن را داخل کعبه آویختند. آنان سوگند یاد کردند که تا دم مرگ بر
مفاد این پیمان پایدار بمانند. مفاد عهد نامه به این شرح بود:
هرگونه خرید و فروش با هواداران محمد تحریم شود؛ نه چیزی به آنان بفروشند و نه چیزی از آنان بخرند.
ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع باشد؛ نه با آنان رفت و آمد داشته باشند و نه با آنان سخن بگویند.
کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشویی برقرار کند؛ نه از بنیهاشم زن بگیرند و نه به آنان زن بدهند.
در تمام پیشامدها باید از مخالفان محمد طرفداری شود.
پس از این عهدنامه، تحریمها اول ماه محرم سال هفتم بعثت آغاز شد.(2)در مقابل، حضرت ابوطالب علیه السلام که عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و حامی او بود، از تمام
خویشان و اقوامش دعوت کرد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را یاری کنند.
سپس دستور داد تا برای حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و حفظ جان آن حضرت همه به درّهای بروند که میان کوههای مکه قرار داشت و به شعب
ابوطالب معروف بود. شعب ابوطالب منطقهای در نزدیکی مسجدالحرام و متعلق به عبدالمطلب بود و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز همانجا به دنیا آمد.
به دنبال این تصمیم، فرزندان عبدالمطلب درون شعب محصور شده و در تحریم اقتصادی و اجتماعی قرار گرفتند.
منابع تاریخی، چندان به وضعیت مسلمانان قبایل دیگر در این دوره نپرداختهاند. البته گزارش شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله همزمان با این محاصره شدید، به تعدادی از مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند. این احتمال نیز طبیعی است که بسیاری از مسلمانان مکه نه در شعب حضور داشته و نه به حبشه هجرت کرده باشند.
ذکر این نکته نیز مفید است که در شعب ابیطالب تنها مسلمانان بنیهاشم حضور نداشتند، بلکه تمام فرزندان عبدالمطلب غیر از ابولهب به دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله برخاستند. مسلمانان به انگیزة دفاع از دین و کفار به انگیزههای ناشی از پیوست قبیلهای!(1)
برابر اسناد معتبر تاریخی شعب ابوطالب که محل سکونت بنیهاشم و تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، در برابر کعبه و ما بین مسجد الحرام و مسعی بوده
1) . تاریخ الإسلام، ج 1، ص 221 .
است. این شعب خانههای محقر و سایبانهای مختصری داشت که مسلمانان میتوانستند در آنجا از گزند مشرکان دور باشند.
این محله با توسعة مسجد الحرام، به ویژه در زمان مهدی عباسی داخل مسجد الحرام قرار گرفته و از میان رفته است.(1)
این محاصره سه سال طول کشید. در این مدت جوانان و مردان با خوردن یک دانة خرما در شبانهروز زندگی میکردند و گاهی به دلیل کمبود شدید غذا، حتی همان یک دانه را نصف میکردند.
آنان از شدت گرسنگی در انتظار مرگ بودند، و برخی از آنان به خصوص کودکانشان از گرسنگی مردند.(2)بر اساس برخی از شواهد، بعضی از پسران پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمان درگذشتند.(3)نالة کودکان بنیهاشم که فاطمة خردسال نیز در میان آنان حضور داشت، مردم مکه را اندوهگین کرده بود.(4)
بنیهاشم تنها در ایام عمره و حج اجازة خرید و فروش داشتند. مشرکان از بازرگانان میخواستد که بهای آذوقه و پوشاک را به اندازهای افزایش دهند
که امکان خرید را از آنان بگیرد.
از این رو، پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوطالب علیه السلام و خدیجه علیها السلام اموال بسیاری در این راه هزینه کردند.(1)چون کاروانهایی که وارد مکه میشدند، از ترس مشرکان با بنیهاشم داد و ستد نمیکردند. گاهی علی علیه السلام پنهانی برای تهیة آذوقه اقدام میکرد.(2)
از آنجا که بنیهاشم تنها در موسم عمره و حج مجاز به ارتباط با مردم بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله در این فرصت با قبایل عرب گفتوگو میکرد و هر شخص سرشناسی را که به مکه وارد میشد، به اسلام دعوت میکرد.(3)
حضرت خدیجه علیها السلام در این سه سال هیچگاه همسرش را تنها نگذاشت و مانند همیشه با مال خود به یاری او شتافت. وی تمام ثروت خود را در جریان شعب خرج کرد تا جایی که گفته میشود بعد از محاصرة اقتصادی دیگر ثروت چندانی برایش باقی نماند..
او علاوه بر اینکه ثروت خود را در این راه صرف کرد، از خویشان خود نیز خواست تا در فرصت پیش آمده به مسلمانان کمک کنند و با تدبیر او به شعب نشینان نیز کمکهایی میرسید.
با گذشت سه سال از محاصره و فشارهای طاقتفرسا بر پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهانش، آتش دل قریشیان کمی فروکش کرد. همچنین دیدن سختیهای فرزندان عبدالمطلب
که با برخی از قریشیان رابطة خویشاوندی نیز داشتند، فضای عمومی را علیه پیماننامه شکل داد و حتی برخی خواهان شکستن عهد خود بودند.(1)
در این زمان، جبرئیل مسلط شدن موریانه بر عهدنامه را به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله و آن حضرت به اطلاع ابوطالب رساند. ابوطالب علیه السلام به همراه برادرانش به مسجدالحرام آمد و خطاب به قریشیان گفت: برادرزادهام که هیچگاه دروغ نمیگوید، به من خبر داد که خداوند بر پیماننامة شما موریانه را مسلط فرمود و هر مطلبی را که مربوط به ظلم و جور و قطع رحم بود، خورده و در آن تنها نام خدا باقی مانده است.
اگر برادرزادهام راست گفته باشد، شما از این همه بداندیشی و بد رفتاری دست بردارید و اگر دروغ گفته باشد، او را به شما میسپارم تا بکشیدش و اگر هم خواستید او را زنده نگه دارید!
گفتند: حرف منصفانهای زدی! پیماننامه را آوردند. زمانی که آن را گشودند، همانگونه دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله گفته بود، و خردههای پیماننامه بر روی دستها و سر آنان فرو ریخت.
ابوطالب به شعب بازگشت. گروهی از سران قریش از جمله مطعم بن عدی، عدیّ بن قیس، زمعة بن اسود، ابوالبختری بن هاشم، زهیر بن ابیامیة، این رفتار با بنیهاشم را نکوهش کردند و لباس و سلاح جنگی پوشیدند و پیش بنیهاشم و
1) . تاریخ ابنخلدون، ج 2، ص 414.
بنیمطلب رفتند و خواستند آنها بیرون آیند و به خانههای خود بروند.
چون قریش چنین دیدند، درمانده شده و دانستند که آنان نمیتوانند بنیهاشم را تسلیم خود کنند و بدین ترتیب بود که این محاصرة ظالمانه در سال دهم بعثت پایان یافت.(1)و مسلمانان، به ویژه حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت ابوطالب علیه السلام در این امتحان پیروز و سربلند شدند.
فشارهای ناشی از تحمل گرسنگی و سختیهای این دوره را میتوان در رحلت حضرت خدیجه علیها السلام مؤثر دانست.
چنانکه گذشت، اموال حضرت خدیجه صلی الله علیه و آله به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. نکتة قابل توجه اینکه آخرین بخش از دارایی خدیجه علیها السلام توسط امیرالمؤمنین علیه السلام در سفر هجرت به مدینه صرف شد.
در جریان هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، پس از آنکه آن حضرت از دست مشرکان مکه گریخت و در غار ثور پنهان شد، سه شبانهروز
در غار ثور ماند. امیر مؤمنان علیه السلام نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. پیامبر علیه السلام در آنجا به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«امانتهای زیادی نزد من است. به بالای ابطح(2)برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کس نزد محمد امانت و یا ودیعهای دارد، بیاید تحویل بگیرد.
یا علی، بعد از این با هیچ حادثة ناگواری مواجه نخواهی شد تا این که به من برسی. امانتهای مردم را آشکارا تحویل بده. یا علی، تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما!
از آخرین باقیماندة اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هرکس از بنیهاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانتها، دیگر درنگ نکن!»
ابوعبیده، نوة عمار یاسر میگوید: فرزند ابورافع این مطلب را از پدرش نقل کرد. پرسیدم: مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله مال و ثروت قابل توجهی داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان علیه السلام هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟!
ابورافع پاسخ داد: پدرم گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود.»
ابورافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه علیها السلام خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند. سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه علیها السلام میسر شد. آخرین گروه آنها هم قافلهای بود که امیرالمؤمنین علیه السلام آن را سرپرستی میکرد.(1)
1) . بحارالانوار، ج 19، ص 63.
یکی از ماجراهای شگفتانگیز در زندگی درخشان حضرت خدیجه علیها السلام ولادت حضرت فاطمة زهرا علیها السلام است. یکی از فضائل بزرگ خدیجه علیها السلام این است که مادر ائمة اطهار علیهم السلام است و برترین بانوی عالم از او متولد شده و در دامان او تربیت یافته است؛ بانویی که از آغاز آفرینش تا پایان آن هیچ بانویی به مقام و منزلت او نمیرسد.
مشهور در تاریخ و روایات آن است که حضرت فاطمه علیها السلام در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشود. اما در بارة انعقاد نور فاطمه علیها
السلام در رحم خدیجه علیها السلام و ولادت آن حضرت روایات متعدد و متفاوتی نقل شده است که هرکدام در صدد بیان عظمت زهرای مرضیه علیها السلام است. ما در اینجا به بیان یکی از آنها میپردازیم.
در سال چهارم بعثت روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سرزمین ابطح(1)نشسته بود. علی علیه السلام و برخی از بنی هاشم و یاران در محضرش بودند. ناگاه جبرئیل به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و صدا زد: «ای محمد، خداوند بزرگ بر تو سلام رساند
1) . محلی است بین مکه و منی.
و امر فرمود که چهل روز از خدیجه کنارگیری کنی!»
این فرمان برای پیامبر صلی الله علیه و آله سخت و گران آمد؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله خدیجه را دوست میداشت و بسیار به او علاقهمند بود. آن حضرت با وجود عشق و علاقه به خدیجة کبری علیها السلام فرمان خدا را به جان خرید و در این مدت، شبها به عبادت و نیایش و روزها را به روزهداری کمر بست.
برای خدیجه علیها السلام نیز به وسیلة عمار یاسر پیام فرستاد: «ای خدیجه! مبادا گمان کنی که کنارهگیری من از تو به سبب بیمهری و بیاعتنایی است، بلکه پرودگارم چنین فرمان داد تا امر خود را اجرا کند و
من تنها به انجام فرمان میاندیشم.
از این رو دوری گزیدن مرا جز به نیکی و خیر گمان مبر؛ چرا که خداوند هر روز چندین مرتبه به وجود شایستة تو بر فرشتگان گرانمایهاش مباهات میکند.
از این روی، هنگامی که شب فرا میرسد، در را ببند و برای استرحت به بستر خویش درآی و آگاه باش که من در خانة بنت اسدم.»
هنگامی که چهلمین روز فرا رسید، فرشتة وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمد و گفت: «هان ای محمد! خدای بلند مرتبه بر تو درود میفرستد و فرمان میدهد که خویشتن را برای دریافت تحیت و ارمغان او آماده سازی.»
پیامبر صلی الله علیه و آله از فرشتة وحی پرسید: «ارمغان و هدیة خداوند چیست؟»
جبرئیل گفت: «من نمیدانم»
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آماده شد، میکائیل فرود آمد و طبقی را که بر روی آن روپوشی از دیبا بود، در برابر او به زمین نهاد.
فرشتة وحی پیش آمد و گفت: «ای محمد! پروردگارت به تو فرمان میدهد که امشب با این غذا افطار کنی.»
امیر مؤمنان علیه السلام در این باره میفرماید: «روش همیشگی پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که هرگاه میِخواست افطار کند، به من دستور میداد که در خانه را باز بگذارم تا هر کس از راه میرسد وارد شود و اگر میل
به غذا دارد، بتواند از آن بخورد.
اما آن شب مرا بر در خانه نشاند تا از ورود مردم جلوگیری کنم و فرمود: «علی جان! این غذایی است که برای غیر من حرام است.»
امیر مؤمنان علیه السلام میافزاید: من به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله کنار در خانه نشستم و پیامبر صلی الله علیه و آله تنها وارد خانه شد. هنگامی که سرپوش را از روی طبق برداشت، یک خوشة خرما و یک خوشة انگور در آن دید. از آنها میل فرمود تا سیر شد و آبی هم آشامید.
آنگاه دست مبارک را برای شست و شو دراز کرد. جبرائیل آب بر دست مبارکشان ریخت، میکائیل شستو شو داد و اسرافیل با دستمالی دست آن حضرت را خشک کرد. سپس باقیماندة غذا با ظرف آن به سوی آسمان بالا رفت.
پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست تا نماز نافله آغاز کند که جبرئیل پیش آمد و گفت: «اینک نماز بر تو ممنوع است تا به سرای خدیجه بروی؛ چرا که خداوند به ذات پاکش سوگند یاد کرده است که امشب از شما فرزندی پاک و پاکیزه و نسلی سرفراز را پدید آورد.»
در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله پس از چهل روز کنارهگیری از خدیجه علیها السلام برخاست و شتابان به سرای خدیجه علیها السلام رهسپار شد.
خدیجه علیها السلام میگوید: من در این مدت به تنهایی خو گرفته بودم.
هنگامی که شب فرا میرسید، سرم را میپوشاندم، پرده را میآویختم، و پس از نماز و بستن در خانه، چراغ را خاموش میکردم و در بستر میآرمیدم.
در آن شب بین خواب و بیدار بودم که ناگهان دیدم در را میکوبند. گفتم: کوبندة در خانه کیست که جز محمد آن را نمیکوبد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با بیانی شیرین و دلنشین فرمود: «ای خدیجه، باز کن من محمد هستم!» با خشنودی و شادی برخاستم و در را گشودم و آن حضرت وارد خانه شد.
بنای حضرت بر این بود که هرگاه وارد خانه میشد، ظرف آب میطلبید و وضو میگرفت و دو رکعت نماز به طور اختصار میخواند و سپس به بستر خواب میرفت. اما آن شب آب نطلبید و آمادة نماز نشد و بازوی مرا گرفت و به بستر خود برد.
آنگاه خدیجه علیها السلام سوگند یاد میکند: «به خدایی که آسمان بلند را برافراشت وآب را از زمین جوشاند و جاری ساخت، آن شب هنوز پیامبر از من دور نشده بود که نور فاطمه را در وجود خود یافتم و سنگینی حمل را احساس کردم.»(1)
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 79.
مرحوم محدث قمی میگوید: کنارهگیری چهل روز پیامبر صلی الله علیه و آله از خدیجه علیها السلام برای آن بود که آمادگی معنوی برای دریافت
تحفه و هدیة الهی که همان وجود مقدس فاطمة زهرا علیها السلام بود حاصل شود.
شیخ صدوق; در کتاب «امالی» از مفضل بن عمر نقل میکند که از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «ولادت فاطمه علیها السلام چگونه انجام شد؟» حضرت در پاسخ فرمود:
«هنگامی که خدیجه علیها السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله ازدواج کرد، زنان مکه (از روی عناد با اسلام) از خدیجه دوری میکردند؛ به خانة او نمیرفتند، به او سلام نمیکردند، و نمیگذاشتند زنی با او دیدار کند.
از این رو وحشت و هراس بر خدیجه روی آورد. و از اینکه مبادا به رسول خدا صلی الله علیه و آله آسیبی برسانند، سخت غمگین و بیتاب شد.
هنگامی که خدیجه به فاطمه بار دار شد، فاطمه در رحم مادر با او سخن میگفت و در فراز و نشیبها او را به پایداری و شکیبایی فرا میخواند.
مادر این رویداد شگرف را از پیامبر پنهان میداشت. تا اینکه روزی رسول خدا به خانه وارد شد. دید خدیجه باکسی سخن میگوید. از او پرسید: با چه کسی گفتوگو میکنی؟! خدیجه پاسخ داد: فرزندی که در رحم دارم با من سخن میگوید و هنگام تنهایی مونس من است.
پیامبر فرمود: این فرشتة وحی است. برای من خبر آورده است که آن کودک پرشکوه دختر است و مادر فرزندانی مبارک! خداوند نسل مرا از او
قرار خواهد داد و پس از انقضای وحی، از نسل او پیشوایانی را برخواهد گزید که برگزیدگان خدا در زمیناند.»(1)
در آن سالهای سخت و مشقتبار آغاز رسالت که از هر طرف فشارهای اقتصادی و اجتماعی و روانی به خانوادة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحمیل میشد و دروغگویان بیپروا و بتپرستان بیایمان رسول خدا صلی الله علیه و آله را تکذیب میکردند، حضرت خدیجه علیها السلام نگران آینده و تنهایی پیامبر صلی الله علیه و آله و مصیبتها و چگونگی مقابله با انواع تهاجمات قریش، دلتنگ و مضطرب نشسته بود که صدای دلنوازی او را آرامش بخشید. آن صدا صدای فاطمه علیها السلام از شکم مادر بود که به مادر دلداری داد و گفت:
یا أمُّاه، لا تَحْزَنی وَ لا تَرهَبی، فَإنَّ اللّهَ مَعَ أَبی؛(2)مادر جان، اندوهگین و مضطرب نباش؛ زیرا خداوند یار و یاور پدرم میباشد.
حضرت خدیجه علیها السلام به همین ترتیب ایام بارداری را سپری کرد تا آنکه ولادت فاطمة زهرا علیها السلام نزدیک شد. از این رو برای زنان قریش پیام فرستاد که بیایید و مرا در وضع حمل یاری کنید؛ چنانکه بانوان یکدیگر
را در چنین هنگامی به کمک میِخوانند.
ولی زنان قریش برایش پیام دادند که تو حرف ما را نشنیدی و سخن ما را
رد کردی و با محمد، که تنگدست بود ازدواج کردی. از این رو نزد تو نمیآییم و به هیچ روی تو را یاری نخواهیم کرد!
خدیجه علیها السلام از این برخورد ناراحت و غمگین شد. اما در همان هنگام ناگهان چهار زن بزرگوار که زیبایی و درخشندگی چهرهاشان وصفناپذیر بود بر خدیجه علیها السلام وارد شدند.
او از دیدن آنها هراسناک شد، ولی یکی از آنها گفت: «ای خدیجه، محزون نباش! ما از سوی خداوند نزد تو آمدهایم. ما خواهران تو هستیم. من ساره، (همسر ابراهیم خلیل علیه السلام) هستم. و این آسیه، دختر مُزاحِم است که در بهشت همنشین توست. آن دیگری مریم، دختر عمران است. وآن یکی کلثم، خواهر موسی است. خداوند ما را نزد تو فرستاده است تا تو را یاری کنیم.»
آنگاه یکی از ایشان در جانب راست خدیجه علیها السلام نشست و دیگری در سمت چپ، و سومی رو به رو، و چهارمی پشت سر قرار گرفت. و بدین ترتیب فاطمة زهرا علیها السلام هنگام طلوع خورشید، پاک و پاکیزه به دنیا آمد و وجودش پرتوی افکند که همة خانههای مکه را نور باران کرد.
آنگاه شماری از حوریان بهشتی که هر یک طشت و ظرفی لبریز از آب کوثر با خود داشتند، وارد خانه شدند و آن دخت بهشتی را که پاک و پاکیزه
بود، با آب کوثر شستو شو دادند.
سپس دو پوشش سپیدو عطرآگین بر او پوشاندند و از وی خواستند تا سخن بگوید. آن نوزاد به خواست خداوند لب به سخن گشود و گفت:
أشهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله
سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَنَّ وُلْدِی سَیِّدُ الْأَسْبَاط؛ گواهی میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست، و پدرم رسول خدا و سرور پیامبران است، و شوهرم سرور اوصیاست، و فرزندانم سروران نوادگان هستند.
سپس به زنان و حوریان روی کرد و به هریک با نام نشان سلام گفت. آنان هم با روی شاد و خندان به فاطمه علیها السلام توجه کردند وحوریان و اهل آسمان، ولادت فاطمه علیها السلام را به یکدیگر مژده میدادند. ناگهان در آسمان نوری آشکار شد که فرشتگان پیش از این، چنین نوری را ندیده بودند.
زنان برگزیدة بهشت، نوزاد را به مادرش دادند و گفتند: «فرزند خود را که پاک و پاکیزه و پر میمنت و مبارک است و نسلی پر برکت دارد بگیر!» خدیجه علیها السلام با خوشحالی فاطمه علیها السلام را به آغوش گرفت و پستان در دهان او گذاشت و به شیر دادنش سرگرم شد.(1)
ابن عساکر در کتاب «تاریخ دمشق» مینویسد: «بانوی بزرگ حجاز، خدیجة کبری علیها السلام اینگونه بود که هرگاه خداوند به او فرزندی
میداد، او را به دایهای شایسته میسپرد تا شیرش دهد.
اما هنگامی که دخت ارجمندش، فاطمة زهرا علیها السلام ولادت یافت، وقتی پستان در دهانش گذارد شیرجاری شد. بنابراین، خودش فاطمه علیها السلام را شیر داد و پرستاری از او را خود بر عهده گرفت.»(2)
در بارة فرزندان خدیجه علیها السلام اختلاف فراوانی است. برخی فرزندان ایشان پیش از بعثت و در پانزده سال نخست زندگی مشترکشان با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا آمدند.
نخستین فرزنداشان قاسم نام داشت که در دوسالگی یا چهار سالگی درگذشت و کنیة ابوالقاسم برای پیامبر صلی الله علیه و آله در انتساب به اوست.(1)فرزندان دیگری که برای آن دو بزرگوار ذکر کرده اند به ترتیب زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه و عبدالله، ملقب به طیب و طاهر بودند.(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هر فرزند پسر که به دنیا میآمد دو گوسفند و برای دختر یک گوسفند عقیقه میکرد. فاصلة میان فرزندانش یک سال بود و پیش از زایمان فرزندانش برای آنان دایه برمیگزید.(3)اما شرحی در بارة فرزندان خدیجه از پیامبر صلی الله علیه و آله :
چنانکه گفتیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله کنیة خودش را از این
فرزند گرفته است. قاسم در سن چهار سالگی درگذشت. برخی گفتهاند که او در سن
دو سالگی در مکه و پیش از آن که به رسول خدا صلی الله علیه و آله وحی شود، درگذشت و آن حضرت بسیار اندوهگین شد و به کوهی از کوههای مکه روی کرد و فرمود: «لَوْ أَنَّ مَا بِی بِکَ یَا جَبَلُ لَهَدَّک؛ اگر آنچه بر سر من رفته است بر سر تو رفته بود، ویرانت میکرد.»(1)
درگذشت قاسم سوز و گدازی در جان خدیجه علیها السلام بر جای نهاد و او را به گریه و زاری وا داشت. امام باقر علیه السلام فرمودند: هنگامی که قاسم از دنیا رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که خدیجه علیها السلام غرق اشک و اندوه بود، بر او وارد شد و دلداریاش داد و فرمود:
یَا خَدِیجَةُ أَ مَا تَرْضَیْنَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَنْ تَجِیءَ إِلَی بَابِ الْجَنَّةِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَیَأْخُذَ بِیَدِکِ فَیُدْخِلَکِ الْجَنَّةَ وَ یُنْزِلَکِ أَفْضَلَهَا وَ ذَلِکَ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ أَنْ یَسْلُبَ الْمُؤْمِنَ ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ بَعْدَهَا أَبَداً؛(2)ای خدیجه، آیا راضی نمیشوی که چون روز قیامت فرا رسد، او به در بهشت آید و آنجا بایستد و دست تو را بگیرد و به بهشت وارد کند و تو را در برترین جای آن بنشاند. این برای همة مؤمنان است؛ مسلماً خداوند عز و جل حکیمتر و گرامیتر از
آن است که میوة دل مؤمن را بگیرد و سپس او را بعد از آن تا ابد عذاب کند.
یعنی هرگز او را عذاب نخواهد کرد.
عبد الله پس از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه به دنیا آمد و پیش از آنکه او را از شیر بگیرند درگذشت. خدیجه علیها السلام از درگذشت عبد الله نیز سخت اندوهگین شد و فرمود: «ای کاش زنده میماند تا او را از شیر میگرفتم.» رسول خدا صلی الله علیه و آله او را تسلیت گفت و دلداری داد و فرمود: « فَإنَّ فِطامَهُ فِی الْجَنَّةِ؛ از شیر گرفتن او در بهشت خواهد بود.» (1)
امام باقر علیه السلام فرمود: زمانی که طاهر (عبد الله) فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله فوت کرد، ایشان خدیجه علیها السلام را از گریه کردن منع فرمود. خدیجه علیها السلام گفت: «بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَکِنْ دَرَّتْ عَلَیْهِ الدُّرَیْرَةُ فَبَکَیْتُ؛ بلی ای رسول خدا! و لکن شیر در سینهام جاری شد و من گریه کردم.» حضرت فرمودند:
أَ مَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَجِدِیهِ قَائِماً لَکِ عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَإِذَا رَآکِ أَخَذَ بِیَدِکِ فَأَدْخَلَکِ الْجَنَّةَ أَطْهَرَهَا مَکَاناً وَ أَطْیَبَهَا؛ آیا نمیخواهی که او را
جلوی درب بهشت ایستاده ببینی، و هرگاه تو را دید دستت را بگیرد و به پاکترین و پاکیزهترین مکان بهشت ببرد؟
گفت: آری این چنین است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
اللَّهُ أَعَزُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَسْلُبَ عَبْداً ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ فَیَصْبِرُ وَ یَحْتَسِبُ وَ یَحْمَدُ اللَّهَ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ؛(2)خداوند عزیزترین و با کرامتتر از آن است که میوه دل
بندهای را از او بگیرد و او صبر کند، و به حساب خدا بگذارد و حمد خدا را بگوید، آنگاه خداوند او را عذاب کند.
منافقان قریش از مرگ عبدالله شادمان شدند. عاص بن وائل گفت: « نسل محمد بریده شد و او بیتبار خواهد بود.»
در پی این سخن سورة کوثر بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد. « إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَر...» بر اساس آنچه برخی از مفسران گفتهاند، کوثر همان نسل فراوان و طاهر است که از دختر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سرور زنان عالم، حضرت فاطمة زهرا علیها السلام خواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله اعلان کردند که فرزندان فاطمه علیها السلام ذریه و فرزندان اویند.
کُلُّ بَنِی أُمٍّ یَنْتَمُونَ إِلَی عَصَبَتِهِمْ إِلَّا وُلْدَ فَاطِمَةَ فَإِنِّی أَنَا أَبُوهُمْ وَ
عَصَبَتُهُم؛(1)فرزندان هر مادری به خویشاوندان پدری خود منسوب میشوند، غیر از فرزندان فاطمه که من پدر و خویشاوندان ایشان میباشم.
فاطمه علیها السلام سرور زنان عالم است و در میان دختران حوا عفیفتر، پاکتر، و پارساتر، و با فضیلتتر از او آفریده نشده است. او پرتوی از نور خدای تعالی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دخترش را خالصانه دوست میداشت و بزرگش میشمرد و خشنودی و خشم خداوند را قرین خشنودی و خشم دخترش
1) . بحارالانوار، ج43، ص 228.
میدانست و میفرمود:
وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ؛(1)اما فاطمه دختر من؛ برترین زنان، از اوّلین تا آخرین آنهاست. او پارة تن من، و نور دو چشم من، و میوة دل من، و روح و جان من است.
و این بالاترین منزلتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای فاطمه علیها السلام بیان فرمود.
برخی از محققان از جمله مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی، تردید دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله دختری به نام زینب داشته باشد. بلکه بر آناند که وی در خانة خدیجه علیها السلام و در سایة او پرورش یافته است، اما دختر خدیجه علیها السلام نبوده است.
روایت شده است که حضرت خدیجه علیها السلام خواهری به نام هاله داشت که با مردی از بنیتمیم، به نام ابوهند ازدواج کرد که او از همسر دیگرش صاحب دو فرزند به نامهای «رقیه» و «زینب» بود.
پس از مرگ مردِ تمیمی و همسر دیگرش، خدیجه علیها السلام خواهرش هاله را به همراه دو دختر شوهرش (رقیه و زینب) به نزد خود برد و هنگامی که با پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج کرد، هاله نیز درگذشت و آن دو دختر همچنان نزد خدیجه علیها السلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی ماندند و تحت سرپرستی آن دو بزرگوار زندگی کردند.
1) . الأمالی( للصدوق)، ص 113.
عرب به اینگونه افراد ربیبه (دختر خوانده) میگوید و اعتقاد دارد که ربیبه دختر انسان است. از این رو با وجود اینکه آنها دختران ابوهند، همسر خواهر خدیجه علیها السلام بودند، به دختران پیامبر صلی الله علیه و آله مشهور شدند.(1)
همچنان که زید بن حارثه، غلام آزاد شده و فرزند خواندة پیامبر صلی الله علیه و آله مدتها به «زید بن محمد» شهرت داشت.
از نکاتی که تأیید میکند این دو نفر از دختران پیامبر صلی الله علیه و آله نبودهاند، حدیثی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است. آن حضرت به علی علیه السلام میفرماید:
یَا عَلِیُّ إِنَّکَ أُعْطِیتَ ثَلَاثاً لَمْ یُعْطَهَا أَحَدٌ مِنْ قَبْلِکَ؛ یا علیّ، به راستی که به تو سه چیز داده شده است که به احدی پیش از تو داده نشده بود.
علی علیه السلام می گوید: عرض کردم: پدر و مادرم فدایت، چه چیز داده شدهام؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
أُعْطِیتَ صِهْراً مِثْلِی وَ أُعْطِیتَ مِثْلَ زَوْجَتِکَ وَ أُعْطِیتَ مِثْلَ وَلَدَیْکَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ؛(2)پدر زنی همچو من نصیب تو شده است، و همسری همچو فاطمه به تو عنایت شده است، و فرزندانی چون حسن و حسین!
از این ویژگیها فهمیده میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله تنها یک داماد داشتند و آن علی علیه السلام بود.
بعضی بر این باوردند که اصرار برخی در مورد ام کلثوم و رقیه به عنوان
دختران پیامبر صلی الله علیه و آله و همسران عثمان از این روست که فضائل مخصوص علی علیه السلام را با رقیب تراشی کمرنگ کنند.
بر همین اساس عثمان را به عنوان «ذوالنورین» یعنی صاحب و همسر دو نور، یعنی امکلثوم و رقیه میخوانند، در حالی که علی علیه السلام همسر
حضرت زهرا علیها السلام که به اعتقاد همه برترین زنان دو عالم بود، از سوی آنان چنین لقب یا امثال آن را دریافت نکرد.(1)
علامه محقق، سید جعفر مرتضی عاملی، در بارة دختران منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله تحقیق مبسوطی با عنوان «بنات النبی ام ربائبه»(2)انجام داده است که علاقهمندان میتوانند به آنجا مراجعه کنند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: «چرا پسری برای رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی نماند؟! حضرت در پاسخ فرمودند:
لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله نَبِیّاً وَ عَلِیّاً علیه السلام وَصِیّاً فَلَوْ کَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَلَدٌ مِنْ بَعْدِهِ کَانَ أَوْلَی بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَکَانَتْ لَا تَثْبُتُ وَصِیَّةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین؛(3)زیرا خداوند عز و جل محمد صلی الله علیه و آله را به عنوان پیامبر و علی علیه السلام را به عنوان وصی خلق فرمود.
اگر برای پیغمبر پسری باقی میماند (به نظر مردم) بر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مقدم بود و در آن هنگام (زیر بار حق نمیرفتند و) وصایت علی علیه السلام مختل
میماند.
مرحوم شیخ صدوق نقل میکند که جمیل بن دراج از حضرت صادق علیه السلام پرسید: اگر ابراهیم(1)فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده میماند، آیا پیغمبر میبود؟ آن حضرت فرمود: «لَوْ بَقِیَ کَانَ عَلَی مِنْهَاجِ أَبِیه صلی الله علیه و آله؛ پیغمبر نبود، بلکه مؤمن و موحد و بر منهاج و طریقه و تابع پدر بزرگوارش بود.»(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا به خانة خود وارد شد. دید عایشه به روی فاطمة زهرا فریاد میکشد و میگوید: به خدا قسم ای دختر خدیجه، تو چنین میپنداری که مادرت را بر ما برتر بود؟ چه برتری بر ما داشت جز اینکه او هم مانند یکی از ما بود؟!
فاطمه علیها السلام که این سخنان را میشنید، چون چشمش به رسول خدا افتاد گریه کرد. رسول خدا به فاطمه فرمود: ای دختر محمد، چرا گریه میکنی؟
عرض کرد: عایشة نام مادرم را برد و او را نکوهش کرد، از این رو گریه میکنم. رسول خدا خشمناک شد و فرمود:
ای حمیرا، خاموش باش که خدای تبارک و تعالی زن فرزندآور و مهربان را مبارک گردانیده است. خدیجة که خدایش رحمت کند از من فرزندانی آورد... ولی تو از زنهایی هستی که خداوند او را نازا قرار داده و فرزندی نیاوردهای.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله در بارة همة حوادث، از جمله مرگ فرزندانش خویشتنداری کرد. با این حال، در مرگ فرزندانش گاهی قطرههای اشکی بر روی گونه هایش میغلطید.
مراتب تأثر آن حضرت در مرگ ابراهیم که مادرش کنیزی به نام «ماریه» بود، بیشتر نمود داشت. اما در حالی که دلش میسوخت، با زبان خدای متعال را سپاس میگفت.
عربی از سر نادانی به مبانی اسلام، به گریه کردن پیامبر صلی الله علیه و آله در فراق فرزندش اعتراض کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَ یَحْزَنُ الْقَلْبُ وَ لَا نَقُولُ مَا یُسْخِطُ الرَّبَّ؛ چشم گریان است و قلب محزون، ولی چیزی که موجب خشم پروردگار گردد نمیگوییم.
سپس خطاب به فرزندش فرمود:
لَوْ لَا أَنَّهُ وَعْدٌ حَقٌّ وَ مَوْعُودٌ جَامِعٌ وَ أَنَّ الْآخِرَ تَابِعٌ لِلْأَوَّلِ
لَوَجَدْنَا
1) . الخصال، ج2، ص 405.
عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ أَفْضَلَ مِمَّا وَجَدْنَاهُ إِنَّا بِکَ لَمَحْزُونُونَ؛(1)اگر نه این بود که مرگ وعدة حق و موعود همگانی است و این که آخر تابع اول است، (یعنی همه یکی پس از دیگری میمیرند) هر آینه مصیبت تو ای ابراهیم، بر ما بسیار بزرگ بود، ولی چون ما هم نیز به زودی به آن جهان ملحق خواهیم شد، مصیبت تو را تحمل میکنیم و ما برای تو محزونیم.
یکی از شگفتیهای زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله این است که پسران پیامبر یکی پس از دیگری بروند و پیامبر صلی الله علیه و آله را در غم مرگ خویش غمگین سازند تا ابتلا و امتحان دیگری رخ دهد و محمد صلی الله علیه و آله سرافرازتر از گذشته بر ایمان و اعتقاد و ابلاغ رسالت خویش پایداری کند؛ آن هم در شرایطی که طبق فرهنگ جاهلی آن دوران، روشنی خانه و خاندان به وجود فرزند پسر بود؛ چرا که تنها پسر صلاحیت داشت جای پدر را بگیرد وگرنه داغ ابتر بودن بر پیشانی او نقش میبست؛ چرا که دختر و زن در آن جامعه بسیار تحقیر شده بود.
از این رو، کوردلان قریش بهانه یافتند و به حضرتش عنوان ابتر دادند؛ چون فرزند پسر نداشت که وارثش گردد و دختر نیز در فرهنگ جاهلی
صلاحیت وراثت و جانشینی نداشت.
1) . مسکن الفؤاد، ص 102.
غافل از اینکه مشیت الهی جریان زندگی محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیها السلام را به گونهای دیگر رقم زد و بر خلاف میل بداندیشان دلمرده، تقدیر چنین بود که دختری از محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه به وجود آید و به ارادة خداوندی رمز جاودانگی اسلام قرار گیرد و فرزندانش یکی پس از دیگری در آسمان ولایت و رهبری امت بدرخشند و راه بشریت به سر منزل مقصود را روشن سازند.
کسی که پیش از بعثت یار و غمخوار پیامبر صلی الله علیه و آله بود، و پس از آن با تمام وجود حامی افکار و اندیشههای توحیدی او محسوب میشد، و به دلیل موقعیت مقبول و ممتازی که داشت پناهگاهی برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله به حساب میآمد و اذیت و آزار و بیادبی مشرکین را با وجود او به آسانی تحمل میکرد، خدیجه علیها السلام بود.
ولی افسوس که دست تقدیر طرح دیگری درانداخته بود و روزگار آزمون دیگری برای محمد صلی الله علیه و آله پیشبینی کرده بود.
تقدیر الهی چنین بود که این بانوی بزرگ و فداکار در بحرانیترین سالهای حیات پیامبر صلی الله علیه و آله بار سفر آخرت بربندد و همسر بزرگوار خویش را در غم تنهایی و هجران خویش گرفتار سازد.
هرچند که پیامبر صلی الله علیه و آله خود معلم بشریت بود و آیات قرآن بر زبانش جاری و به همگان درس شکیبایی و صبر میداد و زندگی را جلوة لطف خدا و سرانجامش را بازگشت به سوی حضرت او میدانست و فلسفة زندگانی بشری را با «إِنَّا لله وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» تفیسر میکرد، ولی فقدان خدیجه علیها السلام غمی بزرگ بر دلش نشاند و زندگانی آن حضرت رنگ عزا به خود گرفت و تمام سال، سیاهی غم بر سرکشید و به عنوان سال اندوه حیات نبوی، «عام الحزن» معروف شد.
سال رحلت بانوی بزرگ اسلام همان سالی است که حضرت ابوطالب علیه السلام نیز در همان سال وفات کرد و آن دو بزرگوار که دو تکیهگاه توانمند و دو اهرم قدرتمند پیامبر صلی الله علیه و آله در پیشبرد اهداف توحیدی به حساب میآمدند، به مشیت خداوندی رهسپار دیار باقی شدند تا فصل دیگری از کتاب نبوت به روی رسول خدا صلی الله علیه و آله گشوده شود.
نقش ماندگار و تأثیر جاودانة حضرت خدیجه علیها السلام در گسترش اندیشههای توحیدی و حمایتهای بیدریغ مالی، اقتصادی، روحی و معنوی، و سیاسی اجتماعی او از پیامبر صلی الله علیه و آله به ابدیت پیوست و نام او همچون نام حضرت ابوطالب علیه السلام بر لوح وجود پیوسته خواهد ماند و تا دنیا دنیاست و دین باوران شعار توحید سر میدهند، در برابر عظمت آنان که بنیان یکتاپرستی را پایهگذاری کردند، فروتنانه عرض ادب خواهند کرد.
پس از آنکه حضرت خدیجه علیها السلام بیمار شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به عیادت ایشان رفتند و فرمودند:
بِالْکُرْهِ مِنِّی مَا أَرَی مِنْکِ یَا خَدِیجَةُ وَ قَدْ یَجْعَلُ اللَّهُ فِی الْکُرْهِ خَیْراً کَثِیراً أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ زَوَّجَنِی مَعَکِ فِی الْجَنَّةِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ وَ کُلْثُمَ أُخْتَ مُوسَی وَ آسِیَةَ امْرَأَةَ فِرْعَوْن؛ ای خدیجه، برای رنج و اندوهی که برای تو پیش آمده است اندوهگین هستم. ولی
خداوند در این رنج و
اندوه خیر فراوانی قرار داده است. آیا میدانی خداوند در بهشت تو را به همراه مریم، دختر عمران، و کلثوم، خواهر موسی، و آسیه، همسر فرعون، همسر بهشتی من قرار داده است.
خدیجه علیها السلام پرسید: «وَ قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؛ ای رسول خدا، آیا خداوند اینچنین کرده است؟» فرمود: بله. خدیجه علیها السلام گفت: «بِالرِّفَاءِ یَا رَسُولَ اللَّه؛ به میمنت و مبارکی، ای رسول خدا!»(1)
حضرت خدیجه علیها السلام در سال دهم بعثت و بعد از پایان محاصره در شعب ابوطالب، بر اثر رنجها و سختیهای حاصل از آن، در بستر بیماری افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله با دیدن احوال او بسیار ناراحت و متأثر شد و از حضرت خدیجه علیها السلام بسیار دلجویی کرد.
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله بر خدیجه علیها السلام وار شد، در حالی که در سکرات مرگ بود. پیامبر صلی الله علیه و آله به خدیجه علیها السلام فرمود:
بِالرَّغْمِ مِنَّا مَا نَرَی بِکِ یَا خَدِیجَةُ فَإِذَا قَدِمْتِ عَلَی ضَرَائِرِکِ فَأَقْرِئِیهِنَّ السَّلَامَ؛ برای ما سخت است ای خدیجه این حالت که از تو میبینیم! زمانی که (در بهشت) بر همنشینانت (همسران همسرت) وارد شدی، سلام مرا به آنان برسان!
خدیجه علیها السلام پرسید: «یا رسول الله، آنان چه کسانی هستند؟» فرمود:
1) . بحارالانوار، ج19، ص 20 و ص 24.
مَرْیَمُ ابْنَةُ عِمْرَانَ وَ کُلْثُمُ أُخْتُ مُوسَی وَ آسِیَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛(1)مریم، دختر عمران، کلثوم، خواهر موسی، و آسیه، همسر فرعون.»
خوارزمی نیز گفته است: «رسول خدا صلی الله علیه و آله بر همسرش، خدیجه بنت خویلد علیها السلام وارد شد، در حالی که او در حال مرگ بود. او از سختی مرگ ناله کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای او دعا کرد. سپس فرمود: « به سوی خوبی و پاکی بشتاب! تو بهترین مادران اهل ایمان و برترین زنان عالم هستی!»(2)
هنگامی که بیماری امالمؤمنین، حضرت خدیجه علیها السلام شدت یافت، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درخواست کرد که وصیتهایش را بشنود. نخستین وصیت خدیجه علیها السلام این بود:
فَاِنّی قاصِرَةٌ فی حَقِّکَ فَاعْفُنی یا رَسُولَ اللهِ؛ ای رسول خدا، مرا ببخشید که نتوانستم حق شما را ادا کنم!
این سخن کسی است که همه چیز خود را فدای پیامبر صلی الله علیه و آله کرده است. باز میگوید: مرا عفو کن که نتواستم حق شما را ادا کنم! و
رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ خدیجه علیها السلام فرمودند:
حاشا وَ کلّا ما رَأَیْتُ مِنْکِ تَقصیراً فَقَدْ بَلَغْتِ جُهْدَکِ وَ تَعِبْتِ فی
داری غایَةَ التَّعَبِ وَ لَقَدْ بَذَلْتِ أَمْوالَکِ وَ صَرَفْتِ فی سَبیلِ اللهِ جمَیعَ مالِکِ؛ هرگز چنین نیست؛ من از تو هیچ کوتاهی ندیدهام. تو آخرین توان و تلاشت را (برای ادای حقوق رسالت) انجام دادی و بیشترین سختیها را در زندگی با من متحمل شدی و اموالت را بذل نمودی و همه را در راه خدا صرف کردی!
آنگاه خدیجه علیها السلام در حالی که به دخترش فاطمه علیها السلام اشاره میکرد گفت: «وصیت میکنم شما را به او، که پس از من یتیم و غریب میشود. پس کسی از زنان قریش او را اذیت نکند، به صورتش لطمه وارد نسازند و او را سیلی نزنند، و بر سر او فریاد نکشند و با او به سختی و درشتی رفتار نکنند.»
سپس از شدت حیا نتوانست با پیامبر صلی الله علیه و آله سخن بگوید. پس از قدری سکوت گفت: «اما وصیت سومم؛ پس به دخترم فاطمه میگویم تا به شما منتقل کند؛ زیرا از شما خجالت میکشم یا رسول الله!»
آنگاه به زهرا علیها السلام گفت: «ای حبیبة من و ای نور چشمانم! به پدر بگو: مادرم میگوید: « من از وحشت قبر در هراسم. از شما میخواهم که آن ردائی که هنگام نزول وحی میپوشید کفن من قرار دهید.»
حضرت زهرا علیها السلام وصیت مادر را به پدر رساند. و پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و ردائی را که هنگام نزول وحی بر شانة مبارک
میانداخت، به صدیقة طاهره علیها السلام داد تا برای مادرش حضرت خدیجه علیها السلام ببرد.
هنگامی که فاطمه علیها السلام آن را برای مادرش حضرت خدیجه علیها السلام آورد، از
دیدن آن به قدری خوشحال شد که از آن خوشحالی به سرور عظیم تعبیر شده است؛ «فَسَرَّتْ بِهِ سُروراً عظیماً.» (1)
اسماء (یا سلمی) بنت عمیس میگوید: زمانی که خدیجه علیها السلام در بستر بیماری بود گریه میکرد. عرض کردم شما که بانوی زنان جهان و همسر پیامبر صلی الله علیه و آله هستید و آن حضرت شما را به بهشت بشارت داده است، چرا گریه میکنید؟
فرمود: برای مردن نمیگریم. بلکه هر زنی در شب عروسیاش نیازمند مادر است که سرّش را با او در میان بگذارد و نیازها و خواستههایش را به او بگوید. من از آن ناراحتم که شب زفاف فاطمه کسی نیست که او را یاری دهد و برایش مادری کند.
گفتم: بانوی من، به شما قول میدهم که اگر تا آن روز زنده ماندم، به جای شما برای فاطمه مادری کنم.
شب زفاف فاطمه علیها السلام رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان داد
که زنان همگی از خانة فاطمه علیها السلام خارج شوند، ولی من نرفتم. پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام خروج متوجه من شد. فرمود: تو کیستی؟ چرا نرفتی؟
عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما! قصد سرپیچی نداشتم، ولی به
1) . شجرة طوبی، ص 223.
خدیجه وعدهای دادهام که میخواهم به آن وفا کنم. آنگاه جریان را به طور کامل تعریف کردم. پیامبر گریست و مرا دعا کرد.(1)
وی معتقد است خواهرش سلمی دختر عمیس، همسر حمزه بن عبد المطلب در مراسم ازدواج فاطمه3 حضور داشته است و شاید روایت از زبان او نقل شده است و اسماء نزد راویان مشهورتر از خواهرش هست، بنابراین، از او روایت کردهاند، و یا اینکه یکی از راویان از روی سهو به جای سلمی، اسماء را ذکر کرده است و بقیه از او پیروی نمودهاند.
پس از آنکه مسلمانان از شعب خارج شدند، مدتی نگذشت که ابوطالب علیه السلام، عموی مهربان و وفادار پیامبر صلی الله علیه و آله درگذشت و حضرت محمد صلی الله علیه و آله را در حزن و اندوه فرو برد.
پس از ابوطالب علیه السلام، خدیجه علیها السلام پشتیبان و همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. او نیز اندکی بعد بیمار شد و در دهم رمضان سال دهم بعثت، یعنی حدود سه سال قبل از هجرت درگذشت و
پیامبر صلی الله علیه و آله را در داغی جانکاه فرو برد. پیامبر صلی الله علیه و آله از شدت اندوه فرمود: «در این روزها بر این امت دو مصیبت وارد شد که نمیدانم به سبب کدامیک بیتابترم!»(2)
گفتهاند: وفات خدیجه علیها السلام تنها سه روز پس از درگذشت ابوطالب علیه السلام رخ داد. و برخی معتقدند که وفات حضرت خدیجه علیها السلام سی و پنج روز پس از
فوت ابوطالب علیه السلام بوده است.
آنچه مسلم است، این است که ارتحال خدیجه علیها السلام با فاصلة اندکی از رحلت جانگداز بزرگ حامی پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت ابوطالب علیه السلام اتفاق افتاد. از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شدت اندوهگین شدند و آن سال را «عام الحزن» یعنی سال غم و اندوه نامیدند.
بعد از این رویداد اسفبار پیامبر صلی الله علیه و آله تا مدتی خانهنشین شد و کمتر از خانه بیرون میآمد.(1)
پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله بیست و پنج سال با حضرت خدیجه علیها السلام انس داشت. او تنها ستارة فروزان خانة پیامبر صلی الله علیه و آله بود. نگاههای جاذب و غمزدایش تنها مایة تسلای خاطر رسول الله صلی الله علیه و آله در محیط خانه بود. از این رو، غم ارتحالش به همین مقدار بر
فرستادة خدا صلی الله علیه و آله که دریای عواطف بود، سخت جانگداز بود.
نوشتهاند که آن حضرت در غم ارتحال همسرش به قدری اندوهگین شد که بر سلامتیاش نگران شدند.(2)
عبد الرحمن بن حاطب میگوید: خولة بن حکیم بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و عرض کرد: یا رسول الله، میبینم که برای فقدان خدیجه حزن و اندوه فراوان داری. حضرت فرمود: «درست است؛ زیرا او مادر فرزندان
هنگامی که روح بلند و ملکوتی خدیجه علیها السلام به بهشت برین صعود کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدن ایشان را غسل داد، حنوط کرد و هنگامی که خواست در ردای مخصوص خود کفن کند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
«ای رسول خدا، خدای تعالی بر تو سلام و درود میفرستد و تو را با بهترین و گرامیترین احترامها مخصوص میگرداند و میگوید: ای حبیب ما، خدیجهای
که تمام داراییاش را در راه ما بذل کرد، کفن او را ما عنایت میکنیم.»
سپس جبرئیل کفنی تقدیم حضرت نمود و عرض کرد: «ای رسول خدا، این کفن از بهشت است و خداوند آن را به خدیجه هدیه نموده است.»
پیامبر صلی الله علیه و آله ابتدا خدیجه علیها السلام را با ردای خویش کفن کرد و سپس کفنی را که جبرئیل آورده بود روی آن قرار داد. و حضرت خدیجه علیها السلام با دو کفن دفن شد.
برخی گفتهاند: ام ایمن، خادم رسول الله صلی الله علیه و آله و ام فضل، همسر عباس بدن مبارکش را غسل دادند.(3)سپس پیکر مطهر خدیجه علیها السلام را از خانه تشییع کردند و او را در منطقة حُجون به خاک سپردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله خود وارد قبر شد و برای او دعا کرد و او را به خاک سپارد. علامه مجلسی در «بحارالانوار» مینویسد: در آن زمان هنوز نماز برای میت واجب نشده بود. از این رو نماز میت بر حضرت خدیجه علیها السلام خوانده نشد.»(1)
به راستی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از آنکه از قبرستان به سوی خانه بازگشت و زهرای خردسالش را دید چه حالتی داشت؟! چگونه میتوانست جای
خالی حضرت خدیجه علیها السلام را پس از بیست و پنج سال ایثار و مقاومت و عشق و محبت بنگرد؟!
عظمت این مصیبت را کسی جز خدای تعالی نمیداند. شاید بتوان گفت که در زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هیچ مصیبت و حادثة تلخی برا ی آن حضرت مانند رحلت جانسوز حضرت خدیجه علیها السلام نبود که به حق جگرسوز و کمرشکن بود. چرا که وجود حضرت خدیجه علیها السلام عامل مهمی در ساختار زندگی درخشان رسول خدا صلی الله علیه و آله و حیات و پیشرفت اسلام در سالهای آغازین بعثت بود.
اگر وجود حضرت خدیجه علیها السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله دارای این تأثیر عظیم نبود، فقدان او موجب آن همه تأثر و اندوه وصف ناپذیر پیامبر صلی الله علیه و آله نمیگردید و مرگ او باعث بیتابی پیامبر صلی الله علیه و آله نمیشد و سال مرگش را «سال حزن» اعلام نمینمود!
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 13.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کانون عواطف بود. آن حضرت لحظهای خدمات، ایثارها، فداکاریها، شایستگیها، محبت ها، و فضائل و بزرگواریهای خدیجه علیها السلام را فراموش نکرد.
هنگامی که با ده هزار سرباز جنگی وارد مکه شد و کعبه را از لوث بتها پاک کرد، اَشراف مکه با اصرار و الحاح خواستند تا به خانة آنها قدم بگذارد،
ولی آن حضرت به رسم وفا کنار قبر خدیجه آمد، آنجا خیمه زد و ایام اقامتش در مکه را در کنار قبر همسرش سپری کرد.(1)
این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته از درس حقشناسی به امت، پیام دلنشین و دلنواز به حضرت خدیجه علیها السلام داشت:
«هان، ای سنگ صبور من! ای همسر با وفای من! اگر در همة روزهای سخت زندگی، در دوران محاصرة اقتصادی و در آن روزگار خفقان و اختناق جانکاه در کنار من بودی و آن همه رنج و مشقت را به جان خریدی، اکنون من پس از فتح قلعههای شرک و نفاق، به کنار تربت پاک تو آمدم تا شادیام را با تو تقسیم کنم.»(2)
امیر بیان علیه السلام به پاس خدمات حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت ابوطالب علیه السلام پدر خود، به جهان اسلام اشعاری در سوگ آن دو بزرگوار سرودند و در بخشی از آن حزن و ماتم قلبی خویش را بیان داشتند و از حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان «بانوی بانوان» یاد کردند. در این سروده آمده است:
أَعَیْنَیَ جُودَا بَارَکَ اللَّهُ فِیکُمَا***
عَلَی هَالِکَیْنِ لَا تَرَی
لَهُمَا مِثْلًا
عَلَی سَیِّدِ الْبَطْحَاءِ وَ
ابْنِ رَئِیسِهَا***
وَ سَیِّدَة النِّسْوَانِ
أَوَّلِ مَنْ صَلَّی
مُهَذَّبَة قَدْ طَیَّبَ اللَّهُ
خِیمَهَا***
مُصَابُهُمَا أَدْجَی إِلَی
الْجَوِّ وَ الْهَوَا***
مُبَارَکَة وَ اللَّهُ سَاقَ
لَهَا الْفَضْلَا
فَبِتُّ أُقَاسِی مِنْهُمَا
الْهَمَّ وَ الثَّکْلَا(1)
ای چشمان من، خداوند به شما برکت بدهد! در فراق آن دو بزرگواری که از میان رفتهاند اشک بریزید! که نظیر آنها دیده نمیشود.
بر سرور سرزمین بطحاء و فرزند رئیس آن، و بر «بانوی بانوان» که نخستین نمازگزار بود.
آن بانوی پاکدامنی که خداوند خصلتهای او را پاکیزه کرده است. بانوی مبارکی که خداوند برتری را به سوی او سوق داده است.
مصیبت این دو عزیز فضا را بر من تیره و تار ساخته و از این پس شبها را در اندوه و حزن این دو به سر میبرم.
1) . دیوان أمیرالمؤمنین7، ص 359؛ بحارالأنوار، ج35، ص 143.
امام صادق علیه السلام فرمود: روزی که حضرت خدیجه از دنیا رفت، حضرت زهرا علیها السلام خودش را به پیامبر میچسباند و پیرامون او میچرخید و میگفت: «یا أبَتاهُ أَیْنَ أُمِّی؛ پدر جان، مادرم
کجاست؟» ناگهان جبرئیل فرود آمد و گفت:
رَبُّکَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُقْرِئَ فَاطِمَةَ السَّلَامَ، وَ تَقُولَ لَهَا إِنَّ أُمَّکِ فِی بَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ، کِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ، وَ عُمُدُهُ یَاقُوتٌ أَحْمَرُ، بَیْنَ آسِیَةَ وَ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ؛ پروردگارت تو را فرمان میدهد که به فاطمه سلام برسانی و بگویی که مادرت (در بهشت) در خانهای است که دیوارهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت سرخ میباشد، و در کنار آسیه (همسر فرعون) و مریم، دختر عمران قرار دارد.
وقتی حضرت فاطمه علیها السلام این بشارت را شنید، گفت:
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ، وَ مِنْهُ السَّلَامُ، وَ إِلَیْهِ السَّلَامُ؛(1)خدا سلام و سلامتی است، و سلام و سلامتی از او و به سوی اوست.
قریشیان پس از درگذشت ابوطالب علیه السلام و خدیجه علیها السلام گستاختر شدند و بر آزار و اذیت پیامبر صلی الله علیه و آله افزودند. برخی از ایشان بر چهرة مبارک آن حضرت
1) . الأمالی (للطوسی)، ص 175.
خاک میپاشیدند و کارهایی میکردند که پیش از آن جرئتش را نداشتند.(1)و حتی تصمیم به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند.(2)
پس از ارتحال حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت خدیجه علیها السلام روزی رسول خدا علیها السلام از یکی از کوچههای مکه میگذشت. ناگاه یکی از مزدوران قریش ظرفی پر از خاکروبه را بر سر و روی آن حضرت ریخت.
هرگاه چنین حوادثی برای پیامبر صلی الله علیه و آله رخ میداد، به خانه باز میگشت و حضرت خدیجه علیها السلام با کمال مهر و محبت سر و روی آن حضرت را میشست. خدمات پر ازعاطفة حضرت خدیجه علیها السلام مرهمی بر زخمهای پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
اینک پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه بازگشت و جای خالی حضرت خدیجه علیها السلام را دید و بسیار آزرده خاطر شد. فاطمه علیها السلام در آن دوران که کودکی بیش نبود، در حالی که میگریست، به جای مادرش حضرت خدیجه علیها السلام آب آورد تا سر و روی پیامبر صلی الله علیه و آله را بشوید. پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: دخترم، گریه مکن، خداوند گزند دشمن را از پدرت دفع خواهد کرد.(3)
مزار حضرت خدیجه علیه السلام در شهر مکه در قبرستان «حُجون» قرار دارد که امروزه به مزار «مُعلّی» معروف است. قبرهای حضرت عبدالمطلب و
ابوطالب
نیز در همان قبرستان و در کنار قبر خدیجه علیها السلام با فاصلة یکی دو متر قرار دارند.
در سال 727 ق مسلمانان بر این مرقد مطهر بارگاهی بنا کردند، مردم مکه و سایر زائران، کنار قبر او میآمدند و در آنجا متوسل میشدند و اظهار ادب و خضوع میکردند و قصیدههای فصیح و پرمحتوایی را که در شأن حضرت خدیجه علیها السلام سروده بودند، در لوحهایی نوشته و در آن بارگاه نصب مینمودند، و در سالروز ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسلمانان به سوی مرقد منور آن حضرت میرفتند و اظهار شادمانی میکردند.
ماجرا به همین منوال ادامه داشت تا اینکه در سال 1334ق با تسلط وهابیان بیرحم و سبک مغز همة بارگاههای مقدس را به بهانهای واهی مبنی بر اینکه توسل به آنها یک نوع شرک است ویران کردند.(1)
1) . حضرت خدیجه3، اسطوری ایثار و مقاومت، ص 267.
حضرت خدیجه علیها السلام در رعایت آیین شوهرداری و حقوق همسر نهایت تلاش را از خود نشان داد. خدیجه علیها السلام در طول بیست و پنج سال زندگی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیوسته همدم، همفکر، و همراه با آن حضرت بود.
با وجود ثروت و شکوه و جمال و کمال، راه فروتنی و اطاعت از همسر بزرگوارش را در پیش گرفت و در همان برخوردهای اولیه، از فرط ادب و تواضع، خود را کنیز و خدمتگزار او خواند و اظهار داشت: «به خانة خودت خوش آمدی، خانه خانة توست، من نیز کنیز تو هستم.»(1)
همچنین در سراسر زندگیِ آکنده از مهر و محبت خود، نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله همواره بهترین یار و مهربانترین مونس و وزیر و مشاور کارآمد بود، به طوری که نوشتهاند:
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ وَزِیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الْإِسْلَامِ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ
صلی الله علیه و آله یَسْکُنُ إِلَیْهَا؛(2)حضرت خدیجه علیها السلام
وزیر راستین اسلام بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله با مهر و ملاطفت او آرامش مییافت.
خدیجه علیها السلام آنچنان از هوش و عقل و تدبیر سرشار بود که مورد مشورت پیامبر صلی الله علیه و آله قرار میگرفت و آن حضرت در کارها با او مشورت میکردند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله قبل از بعثت هر ماه چند روز و هر سال ماه رمضان را برای عبادت و نیایش با خدا به غار حرا میرفت. حضرت خدیجه علیها السلام نه تنها مانع اجرای برنامة عبادی همسرش و رفتن او به غار حرا نمیشد که خود نیز مشوق آن حضرت بود و هر بامداد و شامگاه او را بدرقه میکرد و هنگام بازگشت به استقبالش میرفت.
گاه برایش آب و غذا میبرد و مواظب بود تا خلوت همسرش با پروردگار را به هم نزند، و گاه غلامان و نزدیکان خود را در اطراف کوه حرا به مراقبت از جان گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله میگماشت و خود در انتظار بازگشتن محبوبش به سر میبرد.(1)
به خاطر حسن رفتاری که حضرت خدیجه علیها السلام در طول زندگی خود با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشت، خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
بَشِّرْ خَدِیجَةَ بِبَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛(2)خدیجه را بشارت ده به خانهای در بهشت از مروارید که در آن سر و صدا و رنج و دردی وجود ندارد.
به دلیل همین حسن رفتار خدیجه علیها السلام بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره به خدیجه علیها السلام عشق میورزید؛ حتی پس از ارتحال جانسوزش هیچگاه او را از یاد نبرد و پیوسته او را میستود. چنانکه روایت شده است: «کانَ لَها مُحِبّاً
وَ بها وامِقاً؛(1)پیامبر صلی الله علیه و آله همواره خدیجه علیها السلام را دوست میداشت و به او علاقهمند بود.»
خدیجه علیها السلام در خانة با صفای محمد صلی الله علیه و آله نه تنها به عنوان همسری باوفا و مادری مهربان، بلکه محبوبة همسر خویش است.
اگر چه در زندگی زناشویی پیامبر صلی الله علیه و آله همسران دیگری نیز پا نهادند، ولی هیچیک حتی عایشه که جوانترین آنان بود و به عنوان حمیرا جایگاهی برای خود نزد پیامبر میپنداشت، نتوانستهاند جای خدیجه علیها السلام را پر کنند و همچون او از هر نظر محبوب حضرتش واقع شوند.
عایشه در مقایسه با اقران خود از صغر سن و جمال نسبی برخوردار و
پیوسته در فکر تصاحب همة زوایای قلب شوهر خویش است و از هر دری که میتواند وارد میشود تا این ارزش و پذیرش را به دست بیاورد.
یقیناً اگر او در زندگی دیگری غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله بود، شاید میتوانست موقعیت دلخواه خویش را کسب کند. ولی نه در اینجا که خدیجه علیها السلام سکاندار کشتی دل پیامبر صلی الله علیه و آله است.
حتی بعد از ارتحال وی هر وقت که ذکری از خدیجه به میان میآمد، پیامبر صلی الله علیه و آله با تمام وجود به او اظهار محبت و علاقه میکرد و لحظهای از
1) . بحارالانوار، ج 16، ص 78.
یادآوری ارزشهای وجودیاش غافل نمیشد و حقشناسانه خدمات و زحمتهای او را یاد میکرد و در ستایش او و ذکر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانیاش خستگی به خود راه نمیداد و آمرزش و مغفرت و سعادت اخروی محبوبهاش را پیوسته خواهان بود.(1)
نبی مکرم اسلام را باید وفادارترین مرد نسبت به همسر در پیوند با خدیجه علیها السلام ارزیابی کرد. نمونههای فراوانی از عشق ورزی رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت به خدیجة کبری علیها السلام در متون اسلام تاریخی گزارش شده است.
آن حضرت سعی میکرد تمام خاطرات خدیجه علیها السلام را زنده بدارد، تا آنجا که گفتهاند: حتی وقتی گوسفندی ذبح میشد، میفرمود: «از
گوشت آن گوسفند برای دوستان خدیجه نیز بفرستید.»
همین عشق و علاقة شدید پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت خدیجه علیها السلام بود که حسادت زنانة عایشه را نسبت به حضرت خدیجه علیها السلام بر میانگیخت.
در گزارشی که بخاری از عایشه نقل کرده است، شدت محبت پیامبر علیه السلام به خدیجه علیها السلام آشکارتر میگردد؛ چنانکه گفته است:
مَا غِرْتُ عَلَی أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَا غِرْتُ عَلَی خَدِیجَةَ وَ مَا رَأَیْتُهَا قَطُّ وَ لَکِنْ کَانَ یُکْثِرُ ذِکْرَهَا فَرُبَّمَا قُلْتُ لَهُ کَأَنَّهُ لَمْ تَکُنْ فِی الدُّنْیَا امْرَأَةُ إِلَّا خَدِیجَة؛ به غیرت نیامدم بر احدی از زنان پیامبر به اندازهای که بر خدیجه به غیرت آمدم، با وجود این که او را هرگز ندیدم، و لیکن پیامبر
1) . دانشنامة حضرت خدیجه3، ج 3، ص 37.
او را بسیار یاد میکرد. چه بسا به پیامبر میگفتم: گویی در دنیا کسی به جز خدیجه نبوده است!
و پیامبر در پاسخ میفرمود:
إِنَّهَا کَانَتْ وَ کَانَتْ لِی مِنْهَا وَلَدٌ؛(1)خدیجه چنین و چنان بود و برای من از او فرزند نصیب شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله گاه به یاد خدیجه علیها السلام میگریست و میفرمود:
خَدِیجَةُ وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَة؛(2)خدیجه! کجاست مثل خدیجه؟!
علاقة پیامبر صلی الله علیه و آله به خدیجه علیها السلام سبب شده بود که بستگان و دوستان وی نیز همواره مورد تفقد پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گیرند. چنانکه نقل شده است سالها بعد از وفات خدیجه علیها السلام زمانی که هاله، خواهر خدیجه علیها السلام درب منزل رسول الله صلی الله علیه و آله رفت، حضرت بسیار مسرور شد و با احترام او ار به منزل خود دعوت کرد.(3)
همچنین نفیسه، دختر منیه که در ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله با حضرت خدیجه علیها السلام نقش داشت، در فتح مکه مسلمان شد و ماجرای وساطتش را به پیامبر صلی الله علیه و آله یادآور گردید و مورد احترام قرار گرفت.(4)
از دیگر اقدامات رسول اکرم صلی الله علیه و آله در نکوداشت یاد خدیجه علیها السلام این بود که هرگاه گوسفندی ذبح میکرد، از گوشت آن به منزل دوستان خدیجه علیها السلام
میفرستاد(1)و در مقابل اعتراض برخی از همسرانش میفرمود:
إِنِّی قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا؛(2)خداوند محبت او را روزی من کرده است.
خدیجه علیها السلام به عنوان نخستین زن مسلمان در ترویج فرهنگ اسلامی و الگوهای یک زن مسلمان و با کمال، نقش والای خود را ایفا کرده است و بانوان بسیاری از تربیت عملی وی الگو گرفتهاند.
اهمیت فضائل اخلاقی و کمالات انسانی در وجود این بانوی با فضیلت آنگاه به اوج خود میرسد که نگاهی به وضع زن در ایام جاهلیت و قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بیندازیم.
زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقتآورترین وضع زندگی میکرد، بلکه به عنوان مایة ننگ و عار و موجودی شوم زنده به گور میشد.
خدیجه در چنین عصری اثبات نمود که یک زن نه تنها حق حیات دارد و باید حقوق مسلّم خود را استیفا نماید، بلکه میتواند با اعمال شایسته و تلاش و کوشش، به مرحلهای برسد که خداوند متعال به او سلام برساند.
امام باقر علیه السلام از پیامبرخدا صلی الله علیه و آله نقل میکند: شبی که در معراج بودم، به هنگام
بازگشت از سفر معراج به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل، آیا خواستهای از من نداری؟ گفت: خواهش من این است که از طرف خداوند و من به خدیجه سلام برسانی.»(1)
بدون تردید مادر به عنوان مؤثرترین عامل محیطی و وراثتی در پرورش و رشد شخصیت کودک نقش بسزایی دارد.
حضرت خدیجه علیها السلام علاوه بر آنکه به نص قرآن، مادر روحانی همة اهل ایمان است، به عنوان مادری شایسته و باایمان در دامان خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله تربیت نمود.
فرزندانی برای پیامبر صلی الله علیه و آله به دنیا آورد و در دامان پر مهر خویش پرورش داد که در میان آنها حضرت فاطمة زهرا علیها السلام از رتبة خاصی برخوردار است. دختری که رهبری اسلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام از نسل او پدید آمد و ادامه یافت.
امامان معصوم علیهم السلام نیز همیشه به وجود چنین مادری افتخار میکردند. چنانکه امام مجتبی علیه السلام هنگامی که با معاویه مناظره میکرد، یکی از علتهای انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی، و سعادت و خوشبختی خود، به نقش مادر در تربیت افراد اشاره کرده است.
1) . بحارالانوار، ج 18، ص 385.
وقتی معاویه در مقابل امام حسن و امام حسین علیهما السلام امیرالمؤمنین علیه السلام را در مسجد کوفه بر فراز منبر لعن کرد، امام حسن علیه السلام برخاست و فرمود:
أَیُّهَا الذَّاکِرُ عَلِیّاً أَنَا الْحَسَنُ وَ أَبِی عَلِیٌّ وَ أَنْتَ مُعَاوِیَةُ وَ أَبُوکَ صَخْرٌ وَ أُمِّی فَاطِمَةُ وَ أُمُّکَ هِنْدٌ وَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدُّکَ حَرْبٌ وَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ وَ جَدَّتُکَ فُتَیْلَةُ فَلَعَنَ اللَّهُ أَخْمَلَنَا ذِکْراً وَ أَلْأَمَنَا
حَسَباً وَ شَرَّنَا قِدَماً وَ أَقْدَمَنَا کُفْراً وَ نِفَاقاً؛(1)ای کسی که علی را به بدی یاد کردی! من حسنم و پدرم علی است، در حالی که تو معاویه هستی و پدرت صخر است. من مادرم فاطمه و تو مادرت هند است.
جدّ من رسول خداست و جدّ تو حرب است. جدّة من خدیجه است و جدّة تو فُتَیله است.
خدا لعنت کند از ما آن کس را که گمنامتر و نسبش پستتر و شرّش قدیمیتر و کفر و نفاقش بیشتر است.
یعنی ای معاویه، چون مادر تو «هند»، و مادر بزرگت «فتیله» میباشد، و در دامن چنین زن پست و فرومایهای پرورش یافتهای، اینگونه اعمال زشت از تو سر میزند. و سعادت ما خانواده در اثر تربیت در دامان مادرانی پاک و پارسا، همچون خدیجه علیها السلام و فاطمه علیها السلام میباشد.
امام حسین علیه السلام در ورز عاشورا برای معرفی خویش و اتمام حجت، در برابر دشمن، به مادرش فاطمه علیها السلام و مادر بزرگ شایسته و فداکارش حضرت
1) . کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج1، ص 542؛ مقاتل الطالبیین، ص 446.
خدیجه علیها السلام اشاره نمود و فرمود:
أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمِّی فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؛ شما را به خدا سوگند میدهم، آیا میدانید مادرم فاطمه دختر رسول خداست؟
گفتند: آری. فرمود:
أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ
هَذِهِ الْأُمَّةِ إِسْلَاماً؛ شما را به خدا سوگند میدهم، آیا میدانید مادر بزرگ من خدیجه دختر خویلد است و نخستین بانویی است که از این امت مسلمان شده است؟
گفتند: آری.(1)
بزرگداشت خدیجه علیها السلام از سوی پروردگار، چنان است که از ستایش ستایشگران و توصیف توصیفکنندگان بینیاز است. مقام این بانوی بزرگوار چنان نزد خدای تعالی رفیع است که پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به وی فرمود:
یَا خَدِیجَةُ ... فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیُبَاهِی بِکِ کِرَامَ مَلَائِکَتِهِ کُلَّ یَوْمٍ مِرَاراً؛(2)خدیجه! خداوند عزوجل روزی چند بار به سبب تو نزد فرشتگان بزرگش مباهات میکند.
همچنین فرمودند:
قالَ جَبرَئیلُ هذِهِ خَدیجَةُ فَاقْرَأْ عَلَیْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَ مِنِّی وَ بَشِّرْهَا بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّة؛(1)جبرئیل میگوید: این خدیجه است، سلام پروردگارش و سلام مرا به او ابلاغ کن و او را به خانهای در بهشت
بشارت ده!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در شبی که به آسمان عروج داده شدم به هنگام مراجعت جبرئیل نزد من آمد. به او گفتم: «یَا جَبْرَئِیلُ هَلْ لَکَ مِنْ حَاجَةٍ؛ ای جبرئیل، آیا حاجتی داری؟»
پاسخ داد: «حَاجَتِی أَنْ تَقْرَأَ عَلَی خَدِیجَةَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّی السَّلَامَ؛ حاجت من این است که سلام پروردگار و مرا به خدیجه برسانی.»
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خدیجه علیها السلام را دید و سلام پروردگار و جبرئیل را به خدیجه علیها السلام رساند، خدیجه علیها السلام پاسخ داد:
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیْهِ السَّلَامُ وَ عَلَی جَبْرَئِیلَ السَّلَامُ؛(2)خداوند خود سلام است و سلام از اوست و به سوی اوست و بر جبرئیل سلام باد!
خدای تعالی این نشان ارزنده را بر گردن خدیجه علیها السلام آویخت و بر او تحیت و سلام فرستاد و الطافش را ارزانی او نمود تا به خاطر خدماتش به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و دین خدا و اخلاصی که در دین داشت و ثروت بسیاری که در راه اسلام هزینه کرد، او را تکریم کرده باشد.
روایت شده است که روزی جبرئیل به حضور پیامبر صلی الله علیه و
آله آمد و جویای خدیجه علیها السلام شد. پیامبر صلی الله علیه و آله او را نیافت. جبرئیل گفت:
إِذَا جَاءَتْ فَأَخْبِرْهَا أَنَّ رَبَّهَا یُقْرِئُهَا السَّلَامَ؛(1)وقتی که او آمد، به او خبر بده که پروردگارش به او سلام میرساند.
حضرت خدیجه علیها السلام اعتقادی قوی و محکم به خداوند داشت و همواره با دعا و نیایش با خدا ارتباط بر قرار میکرد و سرآمد نیاشگران زمان خود بود. آن بانوی با اخلاص همیشه این دعاها را به همراه داشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا اللَّهُ یَا حَافَظُ یَا حَفِیظُ یَا رَقِیبُ؛(2)به نام خدای مهرگستر مهربان. ای خدای یکتا، ای نگاهبان و ای نگهدارندة هستی، و ای مراقب همگان!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ بِرَحْمَتِکَ أَسْتَغِیثُ فَأَغِثْنِی وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً وَ أَصْلِحْ لِی شَأْنِی کُلَّهُ؛(3)به نام خداوند بخشندة بخشایشگر. ای خدای زنده و زندگی بخش، ای خدای بر پا دارندة هستی! من به مهر تو پناهندهام، پس خودت پناهم ده! و هرگز به اندازة چشم برهم زدنی مرا به حال خود وامگذار؛ و حال
و روزم را
اصلاح فرما؛ و کران تا کران زندگیام را آنگونه که خو میپسندی سامان بخش، ای خدای مهربان!
البته برخی دعای دوم را حرز حضرت زهرا علیها السلام دانستهاند.
صدوق از امام صادق علیه السلام روایت میکند:
تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِخَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَة... وَ أَفْضَلُهُنَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد؛(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله با پانزده زن ازدواج کرد و خدیجه دختر خویلد برترین ایشان بود.
خدیجه علیها السلام نخستین و برترین همسر گرامی پیامبرخدا صلی الله علیه و آله است و تا زمانی که زنده بود، و به سبب اکرام و تعظیم وی رسول خدا صلی الله علیه و آله با زنی ازدواج نکرد.
خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله در بارة مقام ارجمند حضرت خدیجه علیها السلام فرمودند:
فُضِّلَتْ خَدیجَةُ عَلی نِساءِ اُمَّتی کَما فُضِّلَتْ مَریمُ عَلی نِساءِ
العالَمینَ؛(2)همانگونه که مریم بر زنان جهان برتری داده شده است، خدیجه نیز بر بانوان امت من برتری داده شده است.
از اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جایگاه حضرت خدیجه علیها السلام را در میان امت نظیر جایگاه حضرت مریم علیها السلام دانستهاند، معلوم میشود که مراد از اینکه حضرت مریم علیها السلام سرور زنان عالَم است، منظور عالَم زمان خویش است. وگرنه، سرور زنان عالم به طور مطلق فاطمة زهرا علیها السلام است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به خدیجه فرمودهاند:
یا خَدیجَةُ أنتِ خَیرُاُمَّهاتِ المؤمِنینَ وَ أَفْضَلِهِنَّ؛(1)ای خدیجه! همانا تو بهترین مادران مؤمنان و با فضیلتترین آنان هستی!
عکرمه از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله چهار خط بر روی زمین کشید و فرمود: آیا میدانید این چهار خط اشاره به چیست؟ گفتند خدا و رسولش بهتر میدانند. فرمود:
أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ
مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛(2)یعنی بهترین زنان بهشت چهار زناند: خدیجه، دختر خویلد؛ و فاطمه، دختر محمد؛ و مریم، دختر عمران؛ و آسیه، دختر مُزاحِم، زن فرعون.
همچنین فرمودند:
خَیْرُ نِساءِ الْجَنَّةِ خَدیجةُ بِنتُ خُوَیْلِد؛(1)بهترین زنان بهشت، خدیجه، دختر خویلد است.
حضرت علی علیه السلام میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله آیة «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ»(2)را قرائت نمود و به من فرمود:
یَا عَلِیُّ خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَرْبَعٌ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ؛(3)ای علی! بهترین زنان عالم چهار نفر میباشند: مریم، دختر عمران؛ خدیجه، دختر خویلد؛ فاطمه، دختر محمّد صلی الله علیه و آله؛ و آسیه، دختر مزاحم.
شیعه و سنی نظیر این روایت را با عبارات مشابه و به طرق مختلف روایت کردهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
أَرْبَعُ نِسوَةٍ سَیّداتُ ساداتِ عالَمَهُنَّ: مَریمُ بِنتُ عِمران، وَ آسِیةُ بنتُ مُزاحِم؛ وَ خَدیجَةُ بِنتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنتُ محُمَّدٍ، وَ أَفضَلُهُنَّ عالَماً فاطِمَةُ؛(4)چهار
زن سرور زنان جهان خویشاند: مریم، دختر عمران؛ و آسیه، دختر مزاحم؛ و خدیجه، دختر خویلد؛ و فاطمه، دختر محمد؛ و برترین جهان آنها فاطمه است.
و نیز فرمودند:
حَسْبُکَ مِنْ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَرْبَعٌ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتِ مُزَاحِمٍ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله؛(1)در میان بانوان جهان، (در فضیلت و کمال)، مریم بنت عمران، و خدیجه بنت خویلد، و آسیه بنت مزاحم، و فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله تو را کافی است.
برای حضرت خدیجه علیها السلام مانند حضرت مریم علیها السلام مائدة آسمانی نازل میشد. مسلم در «صحیح» خود از ابوهریره روایت کرده است که جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و ظرفی از بهشت آورد که در آن
طعام و شراب بهشتی بود.
گفت: «ای رسول خدا، این مائده از آنِ خدیجه است. از طرف پروردگارش و من به او سلام برسان و به او مژده بده به قصری در بهشت که در آن سر و صدا و مشقتی نیست.»(2)
در اوایل سال دوم هجری در آستانة ازدواج پرمیمنت حضرت زهرا علیها السلام با
حضرت علی علیه السلام روزی عقیل نزد برادرش علی علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای برادر من، در مورد هیچ چیز آنقدر شاد نمیشوم که از عروسی شما با فاطمه دختر پیامبر شاد میگردم. چرا برای آن اقدامی نمیکنی تا چشمم به میمنت این ازدواج روشن گردد.»
علی علیه السلام فرمود: «دوست دارم این کار به زودی انجام شود، ولی شرم میکنم خودم مستقیم موضوع را با رسول خدا صلی الله علیه و آله مطرح کنم.» عقیل عرض کرد: «تو را سوگند میدهم که برخیز با هم به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله برویم تا در بارة آن صحبت کنیم.»
علی علیه السلام با برادرش عقیل به قصد ملاقات با رسول خد صلی الله علیه و آله حرکت کردند. در مسیر با ام ایمن کنیز آزاد شدة پیامبر صلی الله
علیه و آله رو به رو شدند و ماجرا را به او گفتند. ام ایمن به آنها گفت: «این کار را به ما زنان واگذارید تا با رسول خدا صحبت کنیم؛ زیرا سخن زنان در این بخش اثربخشتر است.»
آنگاه ام ایمن نزد ام سلمه یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و ماجرا را به او گفت و سایر همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را آگاه کرد. همة آنها در یک خانه در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله گرد آمدند و به اتفاق چنین عرض کردند:
فَدَیْنَاکَ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدِ اجْتَمَعْنَا لِأَمْرٍ لَوْ أَنَّ خَدِیجَةَ فِی الْأَحْیَاءِ لَقَرَّتْ بِذَلِکَ عَیْنُهَا؛ پدران و مادران ما به فدایت یا رسول الله! برای صحبت کردن پیرامون موضوعی جمع شدهایم که اگر خدیجه در میان ما بود چشمش برای آن روشن میشد.
ام سلمه میگوید: تا این سخن را گفتیم و نام خدیجه علیها السلام را به میان
آوردیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست و آنگاه فرمود:
خَدِیجَةُ وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَازَرَتْنِی عَلَی دِینِ اللَّهِ وَ أَعَانَتْنِی عَلَیْهِ بِمَا لِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی أَنْ أُبَشِّرَ خَدِیجَةَ بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبِ الزُّمُرُّدِ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛ خدیجه! و کجاست مثل خدیجه؟ در آن هنگام که مردم مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق میکرد. و او برای دین خدا با من همکاری و همیاری نمود با ثروت خود مرا برای پیشبرد دین کمک کرد.
خداوند عز و جل به من فرمان داد که خدیجه را به داشتن خانهای از زمرّد در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده دهم.
ام سلمه میگوید: «عرض کردیم: پدران و مادران ما به فدایت ای رسول خدا! آنچه در مورد خدیجه میفرمایی درست است، ولی او در آغوش رحمت و برکات الهی قرار گرفته است. خداوند نیز ما را در درجات بهشت و رضوانش در کنار او قرار دهد!
اینک برای موضوع عروسی علی و فاطمه در اینجا اجتماع کردهایم تا دستور بفرمایی به آن اقدام کنیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ام ایمن و دیگر زنان را طلبید و به آنان دستورهایی داد و مراسم عروسی را بر قرار نمود و حضرت زهرا علیها السلام را به خانة حضرت علی علیه السلام بردند.(1)
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 130.
همچنین فرمودند:
کَمُلَ مِنَ الرِّجالِ کَثیرٌ وَ لَمْ یَکْمُلْ مِنَ النِّساءِ الّا اَربَعَةٌ آسیةُ بِنْتُ مُزاحِم امرأةُ فِرعَون وَ مَریَمُ بنتُ عِمرانَ وَ خَدیجَةُ بنتُ خُوَیلِد وَ فاطِمَةُ بنتُ مُحمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلیهِ وَ آلِهِ؛(1)از مردان، بسیاری به
حد کمال رسیدند و از میان زنان به کمال نایل نیامدند، مگر آسیه، دختر مُزاحِم، همسر فرعون؛ و مریم، دختر عمران؛ و خدیجه، دختر خویلد؛ و فاطمه، دختر محمد صلی الله علیه و آله
در بررسی زندگی درخشان این چهار بانو به یکی از رازهای اصلی و مهم برتر بودن آنها پی میبریم و آن حمایت از رهبر الهی است.
آنها در ارتباط با رهبری الهی نهایت سعی و فداکاری و ایثار را نمودند؛ آسیه در رابطه با موسی علیه السلام، مریم در رابطه با عیسی علیه السلام، خدیجه در رابطه با محمد صلی الله علیه و آله، و فاطمه علیها السلام در رابطه با علی علیه السلام.
این حمایت و فداکاری تا آنجا پیش رفت که هر چهار نفر برای استواری رهبر الهی از جان مایه گذاردند. آسیه و فاطمه علیها السلام آشکارا به شهادت رسیدند و شهادت مریم و خدیجه علیهما السلام تدریجی و پس از محنتهای بسیار بود.
1) . تفسیر الصافی، ج5، ص 198.
مقام خدیجه علیها السلام در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آنقدر ارجمند است که حتی عایشه نمیتواند از بیان آن خودداری کند. میگوید:
کَانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله لا یَکادُ یَخْرُجُ مِنَ البَیتِ حَتی یَذَْکُرَ خَدِیجَةَ فَیُحْسِنُ الثَّنَاءَ عَلَیْهَا؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون نمیآمد، مگر اینکه خدیجه را یاد میکرد و او
را میستود.
عایشه میگوید: بر هیچیک از زنان پیغمبر به اندازة خدیجه حسد نورزیدم، با اینکه وی را ندیده بودم؛ زیرا پیامبر او را بسیار یاد میکرد. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در معرفی امام حسن و امام حسین علیهما السلام از خدیجه علیها السلام به عنوان برترین مادر بزرگ و سرور زنان اهل بهشت یاد کرد وفرمود:
یَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی خَیْرِ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّةً؛ ای مردم! میخواهید شما را به بهترین افراد بشر از نظر جد و جده راهنمائی کنم؟
گفتند: بلی، ای رسول خدا. فرمود:
الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ جَدُّهُمَا رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْمُرْسَلِینَ وَ جَدَّتُهُمَا خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة؛(2)همین حسن و حسیناند که جد
آنها رسول خدا سرور پیامبران و جدة آنها خدیجه، دختر خویلد، سرور زنان اهل بهشت است.
پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه که در حال برتری جویی به فاطمه
علیها السلام بود فرمود:
أَ وَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ وَ عَلِیّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَراً وَ فَاطِمَةَ وَ خَدِیجَةَ عَلَی الْعالَمِینَ؛(1)آیا نمیدانی که خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران و علی و حسن و حسین و حمزه و جعفر و فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزید.
همچنین فرمودند:
إن اللهَ اخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ أَرْبَعاً مَرْیَمَ وَ آسِیَةَ وَ خَدِیجَةَ وَ فَاطِمَة؛(2)خداوند از زنها چهار زن را برگزید: مریم و آسیة و خدیجة و فاطمة.
ابوحمزه از امام باقر علیه السلام از پدرش علی بن حسین علیهما السلام از جابر بن عبد الله انصاری روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح و تبیین آیة کریمه «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ»(3)فرمود:
هُوَ أَشْرَفُ شَرَابِ الْجَنَّةِ یَشْرَبُهُ آلُ مُحَمَّدٍ، وَ هُمُ الْمُقَرَّبُونَ السَّابِقُونَ: رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ خَدِیجَةُ وَ ذُرِّیَّتُهُمُ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِیمَانٍ؛(1)یعنی شرابی گوارا که بهترین نوشیدنی و
شراب در بهشت است، که آل محمد صلی الله علیه و آله از آن مینوشند. و آنان از مقرّبان پیشیگیرنده هستند که شامل رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام و ذریّة آنان که در ایمان و عمل به نبی صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام اقتدا کردند میباشند.
از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند:
اشْتَاقَتِ الْجَنَّةُ إِلَی أَرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ وَ هِیَ زَوْجَةُ النَّبِیِّ فِی الْجَنَّةِ وَ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ؛(2)بهشت مشتاق چهار کس از زنان است: مریم، بنت عمران؛ و آسیه، بنت مزاحم، زن فرعون؛ و او همسر پیامبر در بهشت خواهد بود؛ و خدیجه، بنت خویلد، همسر پیامبر در دنیا و آخرت؛ و فاطمه، بنت محمد صلی الله علیه و آله.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شمار افتخارات امیرالمؤمنین علیه السلام یکی را هم این دانستند که علی علیه السلام مادر زنی همچون خدیجه علیها السلام دارد. فرمودند:
أَعْطَی اللَّهُ عَلِیّاً سِتّاً لَمْ تَکُنْ لِی وَ لَا لِلنَّبِیِّینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ حَمْوُهُ مِثْلِی وَ لَیْسَ لِی حَمْوٌ مِثْلُهُ وَ حَمَاتُهُ مِثْلُ خَدِیجَةُ الْکُبْرَی وَ لَیْسَتْ لِی حَمَاةٌ مِثْلُهَا وَ زَوْجَتُهُ مِثْلُ فَاطِمَةَ وَ لَیْسَتْ لِی زَوْجَةٌ مِثْلُهَا وَ وَلَدَاهُ مِثْلُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ لَیْسَ لِی وَلَدَانِ مِثْلُهُمَا وَ وِلَادَتُهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ أَنَا وُلِدْتُ فِی دَارِ جَدِّی عَبْدِ الْمُطَّلِب؛(1)خداوند شش ویژگی به علی عطا کرده است که من و هیچ یک از پیامبران گذشته آنها را نداریم.
پدر زنی مثل من دارد و من چنین پدر زنی ندارم.
مادر زنی مثل خدیجة کبری دارد، و من چنین مادر زنی ندارم.
همسری مثل فاطمه دارد که من همانند او را ندارم.
4 و 5. دو فرزند مثل حسن و حسین دارد که من فرزندی همانند آن دو ندارم.
یکی از ویژگیهای پیامبران و امامان، داشتن پدر و مادری مؤمن و مطهر و پاک از شرک و بت پرستی است. آنان همواره در دامان مادرانی پاک و پرهیزگار متولد و تربیت شدهاند. روایات ما نیز بر این اصل تأکید کرده است.
از این رو در زیارتنامههایشان میخوانیم:
1) . بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ص 190.
أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا؛(1)گواهی میدهم که تو نوری بودی در پشتهای بسیار والا و ارحام پاک که به پلیدیهای دوران جاهلیت نیالوده است!
خدیجه علیها السلام مادر فاطمه علیها السلام و فاطمه مادر تمام امامان بعد از امیر مؤمنان علیه السلام است. بنابراین، خدیجه علیها السلام باید از ایمان و تقوا و پاکی والایی برخوردار باشد تا خداوند شایستگی داشتن فرزندی چون فاطمه علیها السلام را به او عطا کند.
خدیجه علیها السلام حتی پیش از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به یگانگی خدا ایمان داشت و با داشتن ثروت و موقعیت و حسن ظاهر هرگز دچار لغزش و خطا نشد؛ به گونهای که در عصر جاهلیت به ایشان لقب «طاهره» دادند؛ لقبی که در آن روزگار نشان از پاکی و پرهیزکاری او دارد.
آنگاه که عایشه بر حضرت خدیجه علیها السلام فخرفروشی میکرد و موجب ناراحتی فاطمه علیها السلام را فراهم کرده بود، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رو به فاطمه کردند و فرمودند:
إِنَّ بَطْنَ أُمِّکِ کَانَ لِلْإِمَامَةِ وِعَاءً؛(2)درون مادر تو این لیاقت و
شایستگی را داشت که فرزندی در خود پرورش دهد که امامان و رهبران این امّت از او به وجود آیند.
واژة صدّیقه در قرآن تنها یک بار به کار رفته است و آن هم برای حضرت مریم علیها السلام.
مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَة؛(1)مسیح فرزند مریم، فقط فرستادة خدا بود؛ پیش از وی نیز فرستادگان دیگری بودند، و مادرش صدیقه و زنی بسیار راستگو بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در معرفی حضرت خدیجه علیها السلام خطاب به جبرئیل فرمود: «هذِهِ صِدّیقَةُ اُمَّتی؛ این صدیقة امت من است!»(2)
همانگونه که امت پیامبر اسلام بر سایر امتها برتری دارد، صدیقة این امت هم بر سایر امتها برتری دارد.
بنابر گفتة راویان حدیث و تاریخنگاران حضرت خدیجه علیها السلام نخستین زنی است که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله شرایط اصولی و ارکان اسلام را بر اساس تعلیم جبرئیل به خدیجه علیها السلام و
علی علیه السلام آموخت و آنها بر آن شهادت دادند.
پیامبر صلی الله علیه و آله به خدیجه علیها السلام فرمود: آیا شروطی را که خداوند برای اسلام خواهی تو نهاده است دریافتی؟ خدیجه علیها السلام گفت:
نَعَمْ وَ آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْت؛(1)آری، و ایمان آوردم و تصدیق کردم و راضی و تسلیم شدم.
شواهد دیگری نیز ایمان خدیجه علیها السلام و کوشش او را برای برپایی دین، تصدیق میکنند؛ چنانکه پیش از اعلام دعوت رسمی در ایام حج، و آنگاه که امکان نداشت علناً به عبادت بپردازند، در کنار محمد صلی الله علیه و آله و به همراه علی علیه السلام در کنار کعبه به عبادت بر میخاست.(2)
گفتهاند که غیر از ایام حج، پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و خدیجه علیها السلام پنهانی خدا را میپرستیدند.(3)
حضرت خدیجه علیها السلام ام الائمه علیهم السلام بودند. از این رو فرزندانشان در طول تارخ به ایشان افتخار میکردند و نام ایشان را با کمال احترام و اکرام و افتخار یاد مینمودند.
این بزرگواران در مواقع مختلف برای معرفی خود، و یا در مقام احتجاج با دشمنان و منکران - چنانکه در احتجاج امام حسن علیه السلام با معاویه گذشت - انتساب خود را به حضرت خدیجة کبری علیها السلام اعلام میکردند و به آن افتخار مینمودند.
فاطمة زهرا علیها السلام نیز به مادر خود افتخار میکند و میگوید:
أَنَا ابْنَةُ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی؛(1)من دختر خدیجة والا مقام هستم!
محمّد بن حنفیه نقل کرده است که حسن بن علی علیهما السلام در بارة آیة «فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ»(2)فرمود:
صَوَّرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فِی ظَهْرِ أَبِی طَالِبٍ عَلَی صُورَةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَکَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ کَانَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ أَشْبَهَ النَّاسِ بِفَاطِمَةَ وَ کُنْتُ أَنَا أَشْبَهَ النَّاسِ بِخَدِیجَةَ الْکُبْرَی؛(3)خداوند علی بن ابیطالب را در نهاد ابو طالب پدرش به صورت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ترکیب نمود؛ به همین جهت آن جناب از همه بیشتر شباهت به پیامبر داشت. و حضرت حسین علیه السلام از همه شبیهتر به فاطمه علیها السلام بود و من از همه شبیهتر به خدیجه کبری هستم.
و امام حسن علیه السلام در زیبایی ظاهری در میان بنیهاشم ضرب المثل بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای معرفی امام حسین علیه السلام به مردم فرمودند:
أَیُّهَا النَّاسُ هَذَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ خَیْرُ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّةً جَدُّهُ رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ جَدَّتُهُ خَدِیجَةُ سَابِقَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِه؛(4)ای مردم، این حسین بن علی است؛ برترین مردم از نظر جد و جده است؛ جد او رسول خدا سرور فرزندان آدم است و جدهاش خدیجه سبقت گیرندة زنان جهانیان به ایمان به خدا و رسول اوست!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خدیجه علیها السلام را به عنوان نخستین زنی که به خدا و رسولش ایمان آورده است موجب افتخار برای اهلبیت علیهم السلام میداند.
چنان که گذشت امام حسین علیه السلام هنگامی که در صحنة کربلا شدت عطش بر وجود مقدسش غالب شد، بر شمشیر خود تکیه زد و با صدای بلند نیاکان خود را بر شمرد و خود را به حضرت خدیجه علیها
السلام منتسب کرد و فرمود: «آیا نمیدانید که جدة من خدیجه دختر خویلد، نخستین زنی است که مسلمان شد؟!»(1)
حضرت زینب علیها السلام نیز در کربلا در روز یازدهم محرم هنگامی که در کنار پیکرهای پاره پارة شهیدان آمد، از سوز دل نیکانش را صدا زد و سخنان جانسوزی گفت. از جمله فریاد برآورد: «بِاَبی خَدیجَةََ الْکُبری؛ پدرم فدای خدیجه آن بانوی بزرگ باد!»(2)
امام سجاد علیه السلام نیز همین سیره و سنت را در مجلس شام و مقابل یزید و شامیان پیروی کرد و برای معرفی خود و اهل بیت علیهم السلام به شامیان در خواب خفته، خطبهای خواند و فرمود:
یَا مَعْشَرَ النَّاسِ فَمَنْ عَرَفَنَی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أُعَرِّفُهُ
نَفْسِی؛ ای مردم! هرکس مرا میشناسد که میشناسد، و هرکس مرا نمیشناسد، من خود را معرفی میکنم.
... أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی أَنَا ابْنُ الْمَقْتُولِ ظُلْماً أَنَا ابْنُ الْمَجْزُوزِ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا؛(1)من پسر فاطمة زهرایم، من پسر خدیجة کبرایم، من پسر کسی هستم که به ظلم کشته شد و سرش از قفا جدا شد!
امام سجاد علیه السلام نیز در یکی از دعاهای خویش خدیجه کبری علیها السلام را در ردیف چهارده معصوم علیهم السلام که سرور آفریدگان جهاناند، یاد میکند و بر آن حضرت دورد میفرستد.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی وَ عَلَی عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی وَ الْحَسَنِ الْمُجْتَبَی وَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ بِکَرْبَلَاءَ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ التَّقِیِّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّقِیِّ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ وَ الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ بْنِ الْحَسَنِ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِین!
آنگاه میگوید:
1) . مناقب آل أبیطالب علیهم السلام ، ج4، ص 168.
اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُمْ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهُم؛(1)خداوندا، دوست بدار هرکه آنان را دوست میِدارد، و دشمن بدار هرکس را که با آنان دشمنی میکند، و یاری کن هرکس را که آنان را یاری میکند، و خوار کن هرکس را که آنان را خوار میکند، و لعنت کن هرکس که به آنان ظلم میکند!
امام حسن عسکری علیه السلام در صلواتی ویژه با ذکر نام حضرت فاطمة زهرا علیها السلام و مادرش خدیجة کبری علیها السلام بر آنان درود میفرستد و میگوید:
اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَی وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَی فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَی أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَی صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام؛(2)خداوندا، همچنانکه او را مادر امامان هدایت و همسر صاحب لواء(علی علیه السلام)، و بزرگوار در نزد ملأ اعلی(ملائکة الله) مقرر داشتی، پس بر او و برمادرش خدیجة کبری درود فرست؛ درودی که به وسیلة آن محمد صلی الله علیه و آله را کرامت و آبروی افزون دهی و درود و صلواتی که چشمهای ذریه او را روشن گردانی! و برسان به آنان از طرف من در این وقت بهترین درود و سلام را.»
در این صلوات بر مقام والای حضرت خدیجه علیها السلام نیز تاکید شده است.
در دعای ندبه که از ناحیة مقدسة امام زمان علیه السلام صادر شده است،
در فرازی با توجه به حضرت ولی عصر علیه السلام چنین میخوانیم:
أَیْنَ ابْنُ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی، وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی، وَ ابْنُ خَدِیجَةَ الْغَرَّاءِ، وَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْکُبْرَی؛ کجاست پسر پیامبر برگزیده، کجاست پسر علی مرتضی، کجاست پسر خدیجة والامقام، کجاست پسر فاطمة کبری!
واژة «غراء» به معنای شامخ و ارجمند است که در اینجا به عنوان صفت برای خدیجه علیها السلام ذکر شده است.
قابل توجه است که در این دعا که یادآور نسب امام زمان علیه السلام است، حضرت خدیجه علیها السلام در ردیف پیامبر و امیرالمؤمنین و فاطمة زهرا علیهم السلام قرار گرفته است. و این نشان از مقام شامخ آن حضرت دارد.
حضرت ابوطالب علیه السلام بزرگ بطحا و سرزمین حجاز است. با حضرت خدیجه علیها السلام هم عصر بوده و به خصوصیات و ویژگیهای حضرت خدیجه علیها السلام کاملاً واقف است. وی در آن دوران که جاهلیت و فساد به اوج خود رسیده است، در توصیف حضرت خدیجه علیها السلام میفرماید:
خَدیجَةُ امْرَأَةٌ کامِلَةٌ مَیمُونَةٌ فاضِلَةٌ تَخشی العارَ وَ تحَذَرُ الشِّنارَ؛(1)خدیجه
1) . بحارالانوار، ج16، ص 56.
زنی کامل و مبارک و ارجمند است. از ننگ میهراسد و از بی آبرویی پروا میکند.
او در خواستگاری از خدیجه علیها السلام برای رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت:
أنَّ ابنَ أَخینا مُحَمَّدَ بنَ عَبدِ اللهِ خاطَبَ کَریمَتَکُمُ المَوصُوفَةَ بالسَّخاءِ وَ العِفَّةِ وَ هِیَ فَتاتُکُمُ الْمَعرُوفَةُ الْمَذکورُ فَضْلُها الشّامِخُ؛(1)پسر برادر ما محمد بن عبد الله از من بانوی ارجمند شما که به سخاوتمندی و پاکدامنی موصوف، و به فضائل والا معروف است، خواستگاری میکند.
بنا بر آنچه گذشت حضرت خدیجه علیها السلام در برخی از امور از همه زنان پیشی گر فته است و نامش در نخستین زن در آن امور ثبت شده است که به برخی از آنها می پردازیم.
خدیجه علیها السلام نخستین بانویی است که افتخار همسری پیامبر صلی الله علیه و آله نصیبش شد.
حضرت خدیجه علیها السلام نخستین بانویی است که به رسالت پیامبر
صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نام خود را با خطوطی زرین بر تارک صفحات تاریخ ثبت کرد.
1) . بحارالانوار، ج16، ص 69.
امام باقر علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمودند: «هنگامی که روز قیامت فرا برسد، برای رسولان و پیامبران منبرهایی از نور نصب میشود. و منبر من در قیامت بلندترین منبرهاست.
همچنین برای اوصیا منبرهایی از نور نصب میشود. در این میان منبر علی از همه ارجمندتر است. همچنین برای فرزندان پیامبران منبرهایی از نور نصب میشود که منبر امام حسن و امام حسین از همة آنها با شکوهتر است. آنگاه من وعلی و حسن و حسین به فرمان خدا خطبه میِخوانیم.
سپس منادی خدا، جبرئیل فریاد میزند: کجاست فاطمه، دختر محمد؟ کجاست خدیجه، دختر خویلد، کجاست مریم، دختر عمران، کجاست آسیه،
دختر مُزاحِم، کجاست ام کلثوم، مادر یحیی بن زکریا؟
همه بر میخیزند. آنگاه خدوند خطاب به مردم میفرماید: ای مردم محشر! بزرگی مقام و بزرگواری از آن کیست؟
پیامبر و علی و حسن و حسین میگویند: از آن خدای یکتا و تواناست. خداوند میفرماید: ای مردم محشر! من مقام ارجمندی را برای محمد و علی
1) . بحارالانوار، ج18، ص 233.
و حسن و حسین وفاطمه قرار دادم. سرها را در گریبان کنید و چشمها را فرو خوابانید که اینک این فاطمه است که سوی بهشت میرود.
در آن حال فاطمه بر شتری سوار است که صد هزار فرشته در جانب راستش و صد هزار فرشته در جانب چپش قرار دارند و صد هزار فرشته پرهای خود را زیر پای آن شتر قرار دادهاند تا آن حضرت را به درگاه بهشت برسانند....(1)در روایت آمده است:
أَنَّ آسِیَةَ بِنْتَ مُزَاحِمٍ وَ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةَ یَمْشِینَ أَمَامَ فَاطِمَةَ کَالْحِجَابِ لَهَا إِلَی الْجَنَّةِ؛(2)(آن هنگام که فاطمه علیها السلام به سوی بهشت میرود،) آسیه، دختر مزاحِم، و مریم، دختر عمران، و خدیجه، در مقابل او و در کنار یکدیگر همانند پوششی برای او، وی را به سوی بهشت همراهی میکنند.
آنچه مسلم است این است که خدیجه علیها السلام با سابقهترین زن مسلمان و در میان همسران پیامبر صلی الله علیه و آله از بیشترین فضیلت برخوردار بوده است.
از این رو همة آیاتی را که از مؤمنان و جایگاه آنان نزد خدا و فرجام نیکوی آنان سخن میگوید، میتوان بر حضرت خدیجه علیها السلام تطبیق کرد و وی را مصداقی از آنها دانست، چه روایان احادیث شأن نزول آیات قرآن و مفسران نخستین گزارشی در این زمینه ثبت کرده باشند، یا نه.
چنانکه «مقربون» را در تفسیر آیات «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون»(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله ، خدیجه علیها السلام و علی بن ابیطالب علیه السلام و ذریهشان که به ایشان میپیوندند دانستهاند.(2)
همچنین در تفسیر آیة مکی «وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْوات»(3)نیز خدیجه علیها السلام را از مصادیق «احیاء» دانستهاند.(4)
ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام در بارة شأن نزول آیة «وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً»(5)پرسید. آن حضرت فرمود: ما اهلبیت هستیم.
از دیگران نیز روایت کردهاند که مراد از «ازواجنا» حضرت خدیجه علیها السلام است و مراد از «ذریاتنا» حضرت فاطمه علیها السلام است و مراد از «قرة اعین» امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند و مراد از «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً» علی بن ابیطالب است.(6)
ابوسعید نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده است که آن حضرت از جبرئیل در بارة مصداق «ازواجنا» پرسید و جبرئیل در جواب از خدیجه علیها السلام نام برد.(7)
1) . سورة واقعه، آیة 10 و 11
2) . تفسیر القمی، ج 2، ص 412.
3) . «و زندگان و مردگان یکسان نیستند.» سورة فاطر، آیة 22.
4) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 154.
5) . «و کسانیاند که میگویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنیِ چشمان [ما] باشد، و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان.» سورة فرقان، آیة 74.
6) . تفسیر القمی، ج 2، 117.
7) . تفسیر فرات کوفی، ص 294.
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق؛ 81
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ ؛ 80
إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَر؛ 141
إِنَّا لله وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون؛ 150
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکین؛ 114
مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَة؛ 190
وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً؛ 200
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیم یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُون؛ 24
وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً؛ 200
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون؛ 200
وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبین؛ 114
وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْوات؛ 200
وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ؛ 186
آمَنَتْ بی إذا کَفَرَ النّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِیَ النَّاسُ وَ وَاسَتْنِی بِمَا لِهَا إِذْ حَرَمَنِی النَّاسُ؛ 113
أَ مَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَجِدِیهِ قَائِماً لَکِ عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ فَإِذَا رَآکِ أَخَذَ بِیَدِکِ فَأَدْخَلَکِ الْجَنَّةَ أَطْهَرَهَا مَکَاناً وَ أَطْیَبَهَا؛ 140
أَ وَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ وَ عَلِیّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَراً وَ فَاطِمَةَ وَ خَدِیجَةَ عَلَی الْعالَمِینَ؛ 186
إِذَا جَاءَتْ فَأَخْبِرْهَا أَنَّ رَبَّهَا یُقْرِئُهَا السَّلَامَ؛ 177
إِذَا کَانُوا مِثْلَ ابْنِ أَخِی هَذَا طُلِبَتِ الرِّجَالُ بِأَغْلَی الْأَثْمَانِ وَ أَعْظَمِ الْمَهْرِ وَ إِذَا کَانُوا أَمْثَالَکُمْ لَمْ یُزَوَّجُوا إِلَّا بِالْمَهْرِ الْغَالِی؛ 58
أَرْبَعُ نِسوَةٍ سَیّداتُ ساداتِ عالَمَهُنَّ: مَریمُ بِنتُ عِمران، وَ آسِیةُ بنتُ مُزاحِم؛ وَ خَدیجَةُ بِنتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنتُ محُمَّدٍ، وَ أَفضَلُهُنَّ عالَماً فاطِمَةُ؛ 180
اشْتَاقَتِ الْجَنَّةُ إِلَی أَرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ وَ هِیَ زَوْجَةُ النَّبِیِّ فِی الْجَنَّةِ وَ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ؛ 187
أشهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِی سَیِّدُ
الْأَوْصِیَاءِ وَ أَنَّ وُلْدِی سَیِّدُ الْأَسْبَاط؛ 137
أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا؛ 189
أَعْطَی اللَّهُ عَلِیّاً سِتّاً لَمْ تَکُنْ لِی وَ لَا لِلنَّبِیِّینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ حَمْوُهُ مِثْلِی وَ لَیْسَ لِی حَمْوٌ مِثْلُهُ وَ حَمَاتُهُ مِثْلُ خَدِیجَةُ الْکُبْرَی وَ لَیْسَتْ لِی حَمَاةٌ مِثْلُهَا وَ زَوْجَتُهُ مِثْلُ فَاطِمَةَ وَ لَیْسَتْ لِی زَوْجَةٌ مِثْلُهَا وَ وَلَدَاهُ مِثْلُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ لَیْسَ لِی وَلَدَانِ مِثْلُهُمَا وَ وِلَادَتُهُ فِی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ أَنَا وُلِدْتُ فِی دَارِ جَدِّی عَبْدِ الْمُطَّلِب؛ 188
أُعْطِیتَ صِهْراً مِثْلِی وَ أُعْطِیتَ مِثْلَ زَوْجَتِکَ وَ أُعْطِیتَ مِثْلَ وَلَدَیْکَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ؛ 143
أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛ 179
أَفْضَلُکُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَقْدَمُکُمْ إِسْلَاماً وَ أَوْفَرُکُمْ إِیمَاناً؛ 86
إکْتَتَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِمَکَّةَ مُخْتَفِیاً خَائِفاً ثلاث سِنِینَ لَیْسَ یُظْهِرُ أَمْرَهُ وَ عَلِیٌّ علیه السلام إکْتَتَمَ مَعَهُ وَ خَدِیجَةُ علیها السلام ثُمَّ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یَصْدَعَ بِمَا أُمِرَ بِهِ فَظَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَظْهَرَ أَمْرَه؛ 114
إِلَی بَیْتِکَ فَبَیْتِی بَیْتُکَ وَ أَنَا جَارِیَتُکَ؛ 60
أَنَّ آسِیَةَ بِنْتَ مُزَاحِمٍ وَ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةَ یَمْشِینَ أَمَامَ فَاطِمَةَ کَالْحِجَابِ لَهَا إِلَی الْجَنَّةِ؛ 199
إِنَّ ابْنَ أَخِی مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا یُوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ إِلَّا رَجَحَ وَ لَا یُقَاسُ بِأَحَدٍ مِنْهُمْ إِلَّا عَظُمَ عَنْهُ وَ إِنْ کَانَ فِی الْمَالِ قَلَّ فَإِنَّ الْمَالَ رِزْقٌ حَائِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ؛ 55
أنَّ ابنَ أَخینا مُحَمَّدَ بنَ عَبدِ اللهِ خاطَبَ کَریمَتَکُمُ المَوصُوفَةَ بالسَّخاءِ وَ العِفَّةِ وَ هِیَ فَتاتُکُمُ الْمَعرُوفَةُ الْمَذکورُ فَضْلُها الشّامِخُ؛ 197
إن اللهَ اخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ أَرْبَعاً مَرْیَمَ وَ آسِیَةَ وَ خَدِیجَةَ وَ فَاطِمَة؛ 186
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیْهِ السَّلَامُ وَ عَلَی جَبْرَئِیلَ السَّلَامُ؛ 176
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ عَلَی جَبْرَئِیلَ السَّلَامُ وَ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللهِ السَّلَامُ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ عَلی مَنْ سَمِعَ السَّلَامَ الاَّ الشَّیطان؛ 199
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ، وَ مِنْهُ السَّلَامُ، وَ إِلَیْهِ السَّلَامُ؛ 162
أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله تَزَوَّجَ بِهَا وَ کَانَتْ عَذْرَاءَ؛ 69
إِنَّ بَطْنَ أُمِّکِ کَانَ لِلْإِمَامَةِ وِعَاءً؛ 189
إِنَّ عَلِیّاً أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ هُوَ وَ خَدِیجَةُ أُمُّکِ؛ 86
إِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله لَمَّا دَعَا إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ التَّوْحِیدِ کُنَّا
أَهْلَ الْبَیْتِ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَ بِمَا جَاءَ بِهِ فَلَبِثْنَا أَحْوَالًا مُجَرَّمَةً وَ مَا یَعْبُدُ اللَّهَ فِی رَبْعٍ سَاکِنٍ مِنَ الْعَرَبِ غَیْرُنَا؛ 117
أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی أَنَا ابْنُ الْمَقْتُولِ ظُلْماً أَنَا ابْنُ الْمَجْزُوزِ
الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا؛ 194
أَنَا ابْنَةُ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی؛ 192
أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمِّی فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؛ 175
أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِسْلَاماً؛ 175،91
إِنَّهَا کَانَتْ وَ کَانَتْ لِی مِنْهَا وَلَدٌ؛ 171
إِنِّی قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا؛ 172
أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الرِّجَالِ عَلِیٌّ، وَ مِنَ النِّسَاءِ خَدِیجَة؛ 84
أَیْنَ ابْنُ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی، وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی، وَ ابْنُ خَدِیجَةَ الْغَرَّاءِ، وَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْکُبْرَی؛ 196
أَیُّهَا الذَّاکِرُ عَلِیّاً أَنَا الْحَسَنُ وَ أَبِی عَلِیٌّ وَ أَنْتَ مُعَاوِیَةُ وَ أَبُوکَ صَخْرٌ وَ أُمِّی فَاطِمَةُ وَ أُمُّکَ هِنْدٌ وَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدُّکَ حَرْبٌ وَ جَدَّتِی خَدِیجَةُ وَ جَدَّتُکَ فُتَیْلَةُ فَلَعَنَ اللَّهُ أَخْمَلَنَا ذِکْراً وَ أَلْأَمَنَا حَسَباً وَ شَرَّنَا قِدَماً وَ أَقْدَمَنَا کُفْراً وَ نِفَاقاً؛ 174
أَیُّهَا النَّاسُ هَذَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ خَیْرُ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّةً جَدُّهُ رَسُولُ اللَّهِ
سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ جَدَّتُهُ خَدِیجَةُ سَابِقَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِه؛ 192
بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی ارْکَب؛ 120
بِاَبی خَدیجَةََ الْکُبری؛ 193
بِالرَّغْمِ مِنَّا مَا نَرَی بِکِ یَا خَدِیجَةُ فَإِذَا قَدِمْتِ عَلَی ضَرَائِرِکِ فَأَقْرِئِیهِنَّ
السَّلَامَ؛ 152
بِالْکُرْهِ مِنِّی مَا أَرَی مِنْکِ یَا خَدِیجَةُ وَ قَدْ یَجْعَلُ اللَّهُ فِی الْکُرْهِ خَیْراً کَثِیراً أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ زَوَّجَنِی مَعَکِ فِی الْجَنَّةِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ وَ کُلْثُمَ أُخْتَ مُوسَی وَ آسِیَةَ امْرَأَةَ فِرْعَوْن؛ 151
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا اللَّهُ یَا حَافَظُ یَا حَفِیظُ یَا رَقِیبُ؛ 177
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ بِرَحْمَتِکَ أَسْتَغِیثُ فَأَغِثْنِی وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً وَ أَصْلِحْ لِی شَأْنِی کُلَّهُ؛ 177
بَشِّرْ خَدِیجَةَ بِبَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛ 168
بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَکِنْ دَرَّتْ عَلَیْهِ الدُّرَیْرَةُ فَبَکَیْتُ؛ 140
تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَ یَحْزَنُ الْقَلْبُ وَ لَا نَقُولُ مَا یُسْخِطُ الرَّبَّ؛ 146
تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِخَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَة... وَ أَفْضَلُهُنَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد؛ 178
ثُمَّ انَّهُ کانَ ابوطالبٍ وَ فاطمةُ بِنتُ اَسَدٍ رَبَّیا النَّبی وَ رَبَّی النَّبیُّ وَ خَدیجَةُ لِعَلیٍّ؛ 100
حَاجَتِی أَنْ تَقْرَأَ عَلَی خَدِیجَةَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّی السَّلَامَ؛ 176
حاشا وَ کلّا ما رَأَیْتُ مِنْکِ تَقصیراً فَقَدْ بَلَغْتِ جُهْدَکِ وَ تَعِبْتِ فی داری غایَةَ التَّعَبِ وَ لَقَدْ بَذَلْتِ أَمْوالَکِ وَ صَرَفْتِ فی سَبیلِ اللهِ جمَیعَ مالَکِ؛ 153
حَسْبُکَ مِنْ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَرْبَعٌ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتِ مُزَاحِمٍ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ
بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله؛ 181
الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ جَدُّهُمَا رَسُولُ اللَّهِ سَیِّدُ الْمُرْسَلِینَ وَ جَدَّتُهُمَا خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة؛ 185
الحَمَدُ لِلِه ... وَ زَوَّجَنی خَدیجَةَ وَ کُنتُ لَها عاشِقاً؛ 73
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنْ زَرْعِ إِبْرَاهِیمَ وَ ذُرِّیَّةِ إِسْمَاعِیلَ وَ جَعَلَ لَنَا بَیْتاً مَحْجُوجاً وَ حَرَماً آمِناً یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ جَعَلَنَا الْحُکَّامَ عَلَی النَّاسِ فِی بَلَدِنَا الَّذِی نَحْنُ فِیهِ؛ 55
خَدیجَةُ امْرَأَةٌ کامِلَةٌ مَیمُونَةٌ فاضِلَةٌ تَخشی العارَ وَ تحَذَرُ الشِّنارَ؛ 196
خَدِیجَةُ وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَازَرَتْنِی عَلَی دِینِ اللَّهِ وَ أَعَانَتْنِی عَلَیْهِ بِمَالِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِی أَنْ أُبَشِّرَ خَدِیجَةَ بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبِ الزُّمُرُّدِ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛ 183
خَدِیجَةُ وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَة؛ 171
خَیْرُ نِساءِ الْجَنَّةِ خَدیجةُ بِنتُ خُوَیْلِد؛ 180
دَثِّرینی؛ 81
رَبُّکَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُقْرِئَ فَاطِمَةَ السَّلَامَ، وَ تَقُولَ لَهَا إِنَّ أُمَّکِ فِی بَیْتٍ مِنْ قَصَبٍ، کِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ، وَ عُمُدُهُ یَاقُوتٌ أَحْمَرُ، بَیْنَ آسِیَةَ وَ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ؛ 162
سَعَدَتْ مَنْ تَکونُ لِمُحَمَّدٍ قَرینَةٌ؛ 64
شُکْراً لِلْمُجِیب؛ 120
صَدَقْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ بَایَعْتُهُ عَلَی مَا قُلْتَ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُکَ وَ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً عَلِیماً؛ 90
الصَّلَاةُ الَّتِی أَمَرَنِی اللَّهُ بِهَا؛ 92
صَوَّرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فِی ظَهْرِ أَبِی طَالِبٍ عَلَی صُورَةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَکَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ کَانَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ أَشْبَهَ النَّاسِ بِفَاطِمَةَ وَ کُنْتُ أَنَا أَشْبَهَ النَّاسِ بِخَدِیجَةَ الْکُبْرَی؛ 192
فَإنَّ فِطامَهُ فِی الْجَنَّةِ؛ 140
فَاِنّی قاصِرَةٌ فی حَقِّکَ فَاعْفُنی یا رَسُولَ اللهِ؛ 153
فَدَیْنَاکَ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدِ اجْتَمَعْنَا لِأَمْرٍ لَوْ أَنَّ خَدِیجَةَ فِی الْأَحْیَاءِ لَقَرَّتْ بِذَلِکَ عَیْنُهَا؛ 182
فَسَرَّتْ بِهِ سُروراً عظیما؛ 155
فُضِّلَتْ خَدیجَةُ عَلی نِساءِ اُمَّتی کَما فُضِّلَتْ مَریمُ عَلی نِساءِ العالَمینَ؛ 178
فَکَانَ أَبِی علیه السلام أَوَّلَ مَنِ اسْتَجَابَ لِلَّهِ تَعَالَی وَ لِرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله وَ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ وَ صَدَّقَ اللَّهَ وَ رَسُولَه؛ 87
فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ؛ 192
قالَ جَبرَئیلُ هذِهِ خَدیجَةُ فَاقْرَأْ عَلَیْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَ مِنِّی وَ بَشِّرْهَا بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّة؛ 176
کانَ لَها مُحِبّاً وَ بها وامِقاً؛ 168
کَانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله لا یَکادُ یَخْرُجُ مِنَ البَیتِ حَتی یَذَْکُرَ خَدِیجَةَ فَیُحْسِنُ الثَّنَاءَ عَلَیْهَا؛ 185
کُلُّ بَنِی أُمٍّ یَنْتَمُونَ إِلَی عَصَبَتِهِمْ إِلَّا وُلْدَ فَاطِمَةَ فَإِنِّی أَنَا أَبُوهُمْ وَ عَصَبَتُهُم؛ 141
کَمُلَ مِنَ الرِّجالِ کَثیرٌ وَ لَمْ یَکْمُلْ مِنَ النِّساءِ الّا اَربَعَةٌ آسیةُ بِنْتُ مُزاحِم امرأةُ فِرعَون وَ مَریَمُ بنتُ عِمرانَ وَ خَدیجَةُ بنتُ خُوَیلِد وَ فاطِمَةُ بنتُ مُحمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلیهِ وَ آلِهِ؛ 184
کَیْفَ قُلْتِ وَ الله لَقَدْ آمَنَتْ بِی إِذْ کَفَرَ النَّاسُ وَ آوَتْنِی إِذْ رَفَضَنِی النَّاسُ وَ صَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ رُزِقَتْ مِنِّی الْوَلَدَ حَیْثُ حُرِمْتُمُوهُ؛ 82
لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله نَبِیّاً وَ عَلِیّاً علیه السلام وَصِیّاً فَلَوْ کَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَلَدٌ مِنْ بَعْدِهِ کَانَ
أَوْلَی بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَکَانَتْ لَا تَثْبُتُ وَصِیَّةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین؛ 144
لَکَ مِثْلُ خَدِیجَةَ أُمِّ أَهْلِکَ وَ لَیْسَ لِی مِثْلُهَا حُمَاةً؛ 101
لَوْ أَنَّ مَا بِی بِکَ یَا جَبَلُ لَهَدَّک؛ 139
لَوْ بَقِیَ کَانَ عَلَی مِنْهَاجِ أَبِیه صلی الله علیه و آله؛ 145
لَوْ لَا أَنَّهُ وَعْدٌ حَقٌّ وَ مَوْعُودٌ جَامِعٌ وَ أَنَّ الْآخِرَ تَابِعٌ لِلْأَوَّلِ لَوَجَدْنَا عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ أَفْضَلَ مِمَّا وَجَدْنَاهُ إِنَّا بِکَ لَمَحْزُونُونَ؛ 146
اللَّهُ أَعَزُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَسْلُبَ عَبْداً ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ فَیَصْبِرُ وَ یَحْتَسِبُ وَ یَحْمَدُ اللَّهَ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ؛ 140
اللَّهُمَّ إِنِّی أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ لَمْ یَسْبِقْنِی إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالصَّلَاة؛ 87
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی وَ عَلَی عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ خَدِیجَةَ الْکُبْرَی وَ الْحَسَنِ الْمُجْتَبَی وَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ بِکَرْبَلَاءَ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْکَاظِمِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ التَّقِیِّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّقِیِّ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ وَ الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ بْنِ الْحَسَنِ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِین؛ 194
اللَّهُمَّ فَرِّجْ هَمِّی وَ بَرِّدْ کَبِدِی بِخَلِیلِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ؛ 120
اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَی وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَی فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَی أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَی صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام؛ 195
اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُمْ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهُم؛ 194
مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت؛ 83
مَا غِرْتُ عَلَی أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَا غِرْتُ عَلَی خَدِیجَةَ وَ مَا رَأَیْتُهَا قَطُّ وَ لَکِنْ کَانَ یُکْثِرُ ذِکْرَهَا فَرُبَّمَا قُلْتُ لَهُ کَأَنَّهُ لَمْ تَکُنْ فِی الدُّنْیَا امْرَأَةُ إِلَّا
خَدِیجَة؛ 170
مَا نَفَعَنِی مَالٌ قَطُّ مِثْلَ مَا نَفَعَنِی مَالُ خَدِیجَةَ؛ 107
مَرْیَمُ ابْنَةُ عِمْرَانَ وَ کُلْثُمُ أُخْتُ مُوسَی وَ آسِیَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛ 153
نَعَمْ وَ آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْت؛ 89 ،191
وَ اللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکُمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ أَدْعُوَکُمْ فَأَیُّکُمْ یُؤَازِرُنِی عَلَی أَمْرِی عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُم؛
115
وَ أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِیَ نُورُ عَیْنِی وَ هِیَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هِیَ رُوحِیَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ؛ 142
وَ أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النَّاسُ وَ وَازَرَتْنِی عَلَی دِینِ اللَّهِ وَ أَعَانَتْنِی عَلَیْهِ بِمَالِهَا؛ 107
وَ قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؛ 152
وَ کانَتْ تُدعی فی الجاهِلِیَّةِ بالطّاهِرَةِ لِشِدَّةِ عِفافِها وَ صیانَتِها؛ 37
وَ کانتْ مِنْ أحْسَنِ النّساءِ جَمالاً و أکْمَلُهُنَّ عَقْلاً وَ أتَمُهُنَّ رَأیاً؛ 26
وَ کانتْ مِنْ أحْسَنِ النّساءِ جَمالاً؛ 39
وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً وَ بِهَا وَامِقاً؛ 73
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ امْرَأَةً حَازِمَةً لَبِیبَةً شَرِیفَةً وَ هِیَ یَوْمَئِذٍ أَوْسَطُ قُرَیْشٍ نَسَباً وَ أَعْظَمُهُمْ شَرَفاً وَ أَکْثَرُهُمْ مَالًا وَ کُلُّ قَوْمِهَا قَدْ کَانَ حَرِیصاً عَلَی ذَلِکَ لَوْ یَقْدِرُوا
عَلَیْهِ؛ 63
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ امْرَأَةً حَازِمَةً لَبِیبَةً شَرِیفَة؛ 26
وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ وَزِیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الْإِسْلَامِ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ
صلی الله
علیه و آله یَسْکُنُ إِلَیْهَا؛ 72، 167
وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّة؛ 85
وَ لَهُ فِی خَدِیجَةَ رَغْبَةٌ وَ لَهَا فِیهِ رَغْبَةٌ وَ الصَّدَاقُ مَا سَأَلْتُمْ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ مِنْ مَالِی وَ لَهُ خَطَرٌ عَظِیمٌ وَ شَأْنٌ رَفِیعٌ وَ لِسَانٌ شَافِعٌ جَسِیم؛ 55
هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا؛ 116
هذِهِ صِدّیقَةُ اُمَّتی؛ 190، 113
هَلْ تَرَکَ لَنا عَقیل مَنْزلاً؛ 102
هوَ اَخو مُحَمَّدٍ وَ اَحَبُّ الخَلقِ اِلَیْهِ وَ قُرَةُ عَینِ خَدیجَة وَ مَنْ یَنزلُ السَّکینَةَ عَلیه؛ 99
هُوَ أَشْرَفُ شَرَابِ الْجَنَّةِ یَشْرَبُهُ آلُ مُحَمَّدٍ، وَ هُمُ الْمُقَرَّبُونَ السَّابِقُونَ: رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ خَدِیجَةُ وَ ذُرِّیَّتُهُمُ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِیمَانٍ؛ 187
هُوَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ صَدَّقَهُ وَ اتَّبَعَه؛ 86
یا أبَتاهُ أَیْنَ أُمِّی؛ 162
یَا ابْنَ عَمِّ إِنِّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقَرَابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ فِی قَوْمِکَ وَ
سَطَتِکَ فِیهِمْ وَ
أَمَانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلُقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛ 50
یا أمُّاه، لا تَحْزَنی وَ لا تَرهَبی، فَإنَّ اللّهَ مَعَ أَبی؛ 135
یَا جَبْرَئِیلُ هَلْ لَکَ مِنْ حَاجَةٍ؛ 176
یَا خَدِیجَةُ ... فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیُبَاهِی بِکِ کِرَامَ مَلَائِکَتِهِ کُلَّ یَوْمٍ مِرَاراً؛ 175
یَا خَدِیجَةُ أَ مَا تَرْضَیْنَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَنْ تَجِیءَ إِلَی بَابِ الْجَنَّةِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَیَأْخُذَ بِیَدِکِ فَیُدْخِلَکِ الْجَنَّةَ وَ یُنْزِلَکِ أَفْضَلَهَا وَ ذَلِکَ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ أَنْ یَسْلُبَ الْمُؤْمِنَ ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ بَعْدَهَا أَبَداً؛ 139
یا خَدیجَةُ أنتِ خَیرُاُمَّهاتِ المؤمِنینَ وَ أَفْضَلِهِنَّ؛ 179
یَا خَدِیجَةُ هَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاکِ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ إِمَامُهُمْ بَعْدِی؛ 90
یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الَّذِی أَرَی بِکَ مِنَ الْکَآبَةِ وَ الْحُزْنِ مَا لَمْ أَرَهُ فِیکَ مُنْذُ صَحِبْتَنِی؛ 119
یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ خَدِیجَةُ قَدْ أَتَتْ مَعَهَا إِنَاءٌ فِیهِ إِدَامٌ وَ طَعَامٌ أَوْ شَرَابٌ فَإِذَا هِیَ أَتَتْکَ فَاقْرَأْ عَلَیْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَ بَشِّرْهَا بِبَیْتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِیهِ وَ لَا نَصَب؛ 78
یَا عَلِیُّ إِنَّکَ أُعْطِیتَ ثَلَاثاً لَمْ یُعْطَهَا أَحَدٌ مِنْ قَبْلِکَ؛ 143
یَا عَلِیُّ خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَرْبَعٌ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ
وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ؛ 180
یَا عَمَّاهْ إِنَّکَ وَ إِنْ کُنْتَ أَوْلَی بِنَفْسِی مِنِّی فِی الشُّهُودِ فَلَسْتَ أَوْلَی بِی مِنْ نَفْسِی قَدْ
زَوَّجْتُکَ یَا مُحَمَّدُ نَفْسِی وَ الْمَهْرُ عَلَیَّ فِی مَالِی فَأْمُرْ عَمَّکَ فَلْیَنْحَرْ نَاقَةً فَلْیُولِمْ بِهَا وَ ادْخُلْ عَلَی أَهْلِک؛ 58
یَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی خَیْرِ النَّاسِ جَدّاً وَ جَدَّةً؛ 185
یَا مَعْشَرَ النَّاسِ فَمَنْ عَرَفَنَی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أُعَرِّفُهُ نَفْسِی؛ 193
یَحْزُنُنِی غَیْبَةُ عَلِیٍّ؛ 119
قرآن کریم.
اثبات الوصیة للامام علی بن ابیطالب / مسعودی، علی بن حسین، دارالاضواء، بیروت، 1409 ق.
اخبار مکة فی قدیم الدهر و حدیثه/ فاکهی محمد بن اسحاق، دار خضر، بیروت، 1414 ق.
اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار / ازرقی، محمد بن عبد الله، مکتبة الثقافه، مکه، 1415ق.
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد / مفید، محمدبن محمد، کنگرة شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
الاستغاثة فی بدع الثلاثه/ ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، مؤسسة الاعلمی، تهران،1373 ش.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب/ ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله قرطبی، دارالجیل، بیروت، 1412 ق.
اسد الغابة فی معرفة الصحابة/ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، انتشارات اسماعلیان، تهران.
اسلام و عقائد و آراء بشری، یا جاهلیت و اسلام/ نوری، یحیی،
انتشارات نوید نور، تهران، 1385 ش.
الاصابة فی تمییز الصحابة/ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1415 ق.
اعلام الوری باعلام الهدة / طبری، فضل بن حسن، اسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
اعیان الشیعة/ سید محسن امین، دارالتعارف، 1403 ش.
اقبال الاعمال/ ابن طاووس، علی بن موسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1409 ق.
الامالی للصدوق/ ابن بابویه، محمد بن علی، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.
الامالی للطوسی/ طوسی، محمد بن الحسن، دارالثقافة، قم، چاپ اول، 1414 ق.
امتاع الاسماع/ مقریزی، احود بن علی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420ق.
انساب الاشراف / احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، دار الیقظة العربیة، دمشق، 1997 م.
انساب الاشراف/ بلاذری، احمد بن یحیی، دارالفکر، بیروت، 1417 ق.
الانوار الساطعة من الغراء الطاهرة/ سیلاوی، غالب، چاپخانة علمیه،1421ق.
الانوار فی مولد النبی محمد صلی الله علیه و آله/ بکری، ابو الحسن، احمد بن عبد الله، انتشارات ریف رضی، قم، 1411ق.
21-بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان/ مقدسی، یدالله،
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم 1395 ش.
بحارالانوار / مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
البدایة و النهایة/ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق.
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی / عماد الدین طبری، کتابخانة حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق.
تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک) / محمد بن جریر، اعلمی، بیروت، 1403 ق.
تاریخ مدینة دمشق/ ابن عساکر، علی بن حسن، دار الفکر، بیروت، 1415 ق.
تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه / جعفریان، رسول، نشر مشعر، 1377 ش.
تاریخ یعقوبی/ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق، المکتبة الحیدریه، نجف، 1384 ق.
التبیان فی تفسیر القرآن/ الطوسی، شیخ الطائفه، ابی جعفر، محمد بن حسن، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
تذکرة الخواص فی خصائص الائمة/ سبط بن جوزی، شمس الدین یوسف بن قزاوغلی، شریف رضی، قم، 1418 ق.
تصحیح اعتقادات الامامیة / مفید، محمد بن محمد، کنگرة شیخ مفید، قم، چاپ دوم، 1414 ق.
تفسیر الصافی / فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، مکتبة الصدر،
تهران، چاپ دوم، 1415 ق.
تفسیر العیاشی / عیاشی، محمد بن مسعود، المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول، 1380 ق.
تفسیر القمی / علی بن ابراهیم، دارالکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام / حسن بن علی علیه السلام، امام یازدهم، مدرسة الامام المهدی علیه السلام، چاپ اول، 1409 ق.
تفسیر فرات الکوفی / کوفی، فرات بن ابراهیم، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1410 ق.
تنقیح المقال/ مامقانی، چاپ مرتضویة، نجف.
جنة المأوی/ کاشف الغطاء، محمد حسین، مؤسسة علمی - فرهنگی دارالحدیث، 1380 ق.
حضرت خدیجه علیها السلام همسر پیامبر صلی الله علیه و آله / محمدی اشتهاردی، محمد، مؤسسة انتشارات نبوی، تهران، 1377ش.
الخرائج و الجرائح / قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، مؤسسة امام مهدی علیه السلام، قم، چاپ اول، 1409 ق.
الخصال / ابن بابویه، محمد بن علی، جامعة مدرسین، قم، چاپ دوم، 1362 ش.
دانشنامة حضرت خدیجه علیها السلام/ جمعی از مؤلفان، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، قم، 1397 ش.
الدر المنثور فی تفسیر المأثور / سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق.
دلائل الامامة / طبری آملی صغیر، محمدبن جریر بن رستم، بعثت، قم،
چاپ اول، 1413 ق.
دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام / میبدی، حسین بن معین الدین، دار نداء الاسلام للنشر، قم، چاپ اول، 1411 ق.
الذریعة الی حافظ الشریعة / جیلانی، محمد بن مؤمن.
الذریة الطاهرة/ دولابی، محمد بن احمد بن حماد انصاری رازی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1407 ق.
ذکر اخبار اصبهان/ ابو نعیم، احمد بن عبد الله اصفهانی، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1410 ق.
الروض الانف / سهیلی، عبد الرحمن بن عبد الله، قاهره، 1419 ق.
روضة الواعظین و تبصرة المتعظین / فتال نیشابوری، محمد بن احمد، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1375 ق.
ریاحین الشریعة/ ذبیح الله محلاتی، دارالکتب الاسلامیة، تهران.
سعد السعود للنفوس منضود / ابن طاووس، علی بن موسی، دارالذخائر، قم، چاپ اول.
سنن النبی/ علامه سید محمد حسین طباطبایی، انتشارات همگرا، قم، 1385 ش.
سیر اعلام النبلاء/ ذهبی، محمد بن احمد بن عثمان، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1413 ق.
السیرة الحلبیة/ حلبی، علی بن برهان، دار المعرفة، بیروت،1400 ق.
السیرة النبویة/ ابن هشام حمیری، ابو محمد عبدالملک، دار احیاء تراث عربی، بیروت.
سیرة النبی/ ابن اسحاق، ابو عبد الله محمد، مکتبة علی صبیح و اولاده،
مصر، 1383 ق.
شجرة طوبی / الشیخ محمد مهدی الحائری، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف الاشرف، 1385 ق.
شذرات الذهب فی اخبار من ذهب/ ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد، دار احیاء التراث، بیروت.
شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید / ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، مکتبة آیت الله المرعشی النجفی، قم، چاپ اول، 1404 ق.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل / حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1411 ق.
صحیح بخاری/ بخاری، محمد بن اسماعیل، دارالفکر، بیروت، 1401 ق.
صحیح مسلم/ ابوالحسن، مسلم بن الحجاج القشیری النیسابوری، دارالحدیث، قاهره، 1412 ق.
الطبقات الکبری/ ابن سعد واقدی، ابو عبد الله محمد، بیروت دار صادر، 1386ق.
الطرائف (ترجمه داوود الهامی) / ابن طاووس، علی بن موسی، نوید اسلام، قم، چاپ دوم، 1374 ش.
طرف من الانباء و المناقب/ ابن طاووس، علی بن موسی، تاسوعا، مشهد، چاپ اول، 1420 ق.
العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیة/ حلی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر، کتابخانه آیت اله مرعشی نجفی، قم، 1408 ق.
علل الشرایع/ ابن بابویه، محمد بن علی، کتاب فروشی داوری، قم، چاپ اول، 1385 ش.
عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار / ابن بطریق، یحیی بن حسن، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ اول، 1407 ق.
عیون اخبار الرضا علیه السلام / ابن بابویه، محمد بن علی، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
الغدیر فی الکتاب و السنة و لاادب/ علامة امینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1366 ش.
فتح الباری/ ابن حجر عسقلانی، دارالفکر، بیروت، 1379ق
فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام/ جعفر سبحانی، نشر مشعر، تهران، 1373 ش.
فروغ ابدیت/ جعفر سبحانی، مرکز مطبوعاتی دارالتبلیغ، قم،1351 ش.
الفضائل لابن شاذان / ابن شاذان قمی، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل، رضی، قم، چاپ دوم، 1363 ش.
قرب الاسناد / حمیری، عبد الله بن جعفر، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، قم، 1413 ق.
الکافی / کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
کامل بهائی/ عمادالدین طبری، نشر مرتضوی، تهران، 1383ش.
الکامل فی التاریخ/ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، دار احیاء تراث عربی، بیروت، 1408ق.
کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام / اربلی، علی بن عیسی، بنی هاشم، تبریز، چاپ اول، 1381 ش.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام/ گنجی شافعی، محمد
بن یوسف، دار احیاء التراث اهل البیت، 1404ق.
کمال الدین و تمام النعمة / ابن بابویه، محمد بن علی، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
کنز العمال / المتقی الهندی، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1409 ق - 1989 م.
مجالس المؤمنین/ شهید ثالث، قاضی نور الله شوشتری هندی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1365 ش.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن / ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1412 ق - 1992 ش.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد / هیثمی، نورالدین علی بن ابیبکر، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408 ق.
مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعة/ شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی، دارالمفید، بیروت، 1414 ق.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل/ نوری، حسین بن محمد تقی، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
مستدرک سفینة البحار / نمازی شاهرودی، شیخ علی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1418 ق.
المستدرک علی الصحیحین/ حاکم نیشابوری، ابوعبد الله، دارالمعرفة، بیروت 1406ق.
مسکّن الفؤاد عند فقد الاحبة و الاولاد / شهید ثانی، زین الدین بن علی، بصیرتی، قم، چاپ اول.
92.مشکاة الانوار فی غررالاخبار / طبرسی، علی بن حسن، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ دوم، 1385 ش.
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / طوسی، محمدبن الحسن، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.
المعیار و الموازنه فی فضائل الامام امیرالمؤمنین علیه السلام / اسکافی، محمد بن عبدالله (م 240 ق) ، مؤسسة المحمودی، بیروت، 1404 ق.
المغازی و الفتوح و الردة/ واقدی، محمد بن عمر، الاعلمی، بیروت، 1409 ق.
المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام/ علی، جواد، دارالعلم للملایین، بیروت، 1976م.
مقاتل الطالبیین/ ابوالفرج اصفهانی، درا احیاء الکتب العربیة، قاهره.
مقتل الحسین / السید عبد الرزاق المقرم، آل علی علیه السلام، قم، چاپ اول، 1424 ق - 1382 ش.
مکارم الاخلاق / طبرسی، حسن بن فضل، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412 ق.
من لا یحضره الفقیه / ابن بابویه، محمد بن علی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413 ق.
مناقب آل ابیطالب علیهم السلام / ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، علامة، قم، چاپ اول، 1379 ش.
موسوعة الکلمة/ حسینی شیرازی، حسن، دار العلوم، کویت، 1427 ق.
مهج الدعوات و منهج العباد / ابن طاووس، علی بن موسی، دار الذخائر، قم، چاپ اول، 1411 ق.
نهایة الارب فی فنون الادب / نویری، احمد بن عبدالوهاب، قاهره، 1990 م.
نهج البلاغة / شریف الرضی، محمد بن حسین، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 ق.
وقعة صفین / نصربن مزاحم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، 1404 ق.