ghaemiyeh.com
سرشناسه:پوریزدی، رحمت، 1365-
عنوان قراردادی:نهجالبلاغه .فارسی- عربی .برگزیده. شرح
Nahjol-Balaghah .Persian- Arabic . Selection. Commantries
غررالحکم و دررالکلم .فارسی - عربی. برگزیده . شرح
عنوان و نام پديدآور:گزیدهای از تربیت و اخلاق در نهجالبلاغه و غررالحکم به ضمیمه داستانهایی از امام علی علیهالسلام/ رحمت پوریزدی، هادی احمدی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات قدس، 1399.
مشخصات ظاهری:147ص.؛ 21/5×14/5سم.
شابک:978-600-379054-4
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه -- اخلاق
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Ethics
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- دیدگاه درباره اخلاق
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Views on ethics
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . غررالحکم و دررالکلم -- اخلاق
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I.Ghurar al - Hikam va Durar al - Kilam -- Ethics
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه -- نقد و تفسیر
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Criticism and interpretation
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . غررالحکم و دررالکلم -- نقد و تفسیر
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I.Ghurar al - hikam va Durar al - Kilam -- Criticism and interpretation
موضوع:اخلاق اسلامی
موضوع:Islamic ethics
موضوع:اخلاق اسلامی -- داستان
موضوع:Islamic ethics -- Fiction
شناسه افزوده:احمدی، هادی، 1364 مرداد-
شناسه افزوده:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه. برگزیده. شرح
شناسه افزوده:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah
شناسه افزوده:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . غررالحکم و دررالکلم. برگزیده. شرح
شناسه افزوده:Ali ibn Abi-talib, Imam I.Ghurar al - hikam va Durar al - Kilam. Selections . Commantries
رده بندی کنگره:BP38/0423
رده بندی دیویی:297/9515
شماره کتابشناسی ملی:7373093
وضعيت ركورد:فیپا
امیرالمؤمنین (علیه السلام): مَنْ تَسَلَّى بِالْكُتُبِ لَمْ تَفُتْهُ سَلْوَة؛
كسي كه با كتاب آرامش يابد، هيچ آرامشي را از دست نداده است.(1)
تقدیم به:
ای خوانده ترا خدا «ولی» ادرکنی
بر تو ز نَبی «نَص جَلی» ادرکنی
دستم تُهی و لطف تو بی پایانست
یا حضرت مرتضی علی ادرکنی(2)
و پدر مهربان و مادر دلسوزم
گزیدهای از تربیت و اخلاق در نَهج البَلاغه و غُرَرُالحِکَم به ضمیمه داستان هایی از امام علی(علیه السلام)
رحمت پوریزدی
هادی احمدی
بسمالله الرحمن الرحیم
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سرچشمه دانش و حکمتی است که بشر با شنیدن آن راه را از بیراه و صحیح را از ناصحیح مییابد و قلبش از زنگار غفلت و جهل زدوده میشود.
در این دفتر کوچک، گلبرگی از سخنان تربیتی و اخلاقی امیر بیان؛ امیرالمومنان(علیه السلام) را از کتاب نهجالبلاغه و غُرَرُالحِکَم همراه با شرح آن گردآوری کردهایم و کتاب را
به ضمیمه داستان هایی از آن حضرت مُزَین کردیم. به امید آنکه برکت و نورانیت عمل به این سخنان در زندگانی بشر بیشتر از قبل بدرخشد؛ و نیز سرنخهایی برای کنکاش و پژوهش افزونتر قرار گیرد؛ و در این راه نگاهمان به این حدیث مولا علی (علیه السلام) بود:
«وَ لِسَانُ الصِّدْقِ يَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ [يُوَرِّثُهُ غَيْرَهُ] يَرِثُهُ غَيْرُه؛
نام نيكى كه خدا از شخصى در ميان مردم رواج دهد بهتر از ميراثى است كه ديگرى بردارد».(1)
کتاب نَهجُ البَلاغه، گزیدهای از سخنان ادبی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، است که سید رضی در اواخر قرن چهارم قمری آنها را گردآوری کرده است. این کتاب توسط گروهی از علما به دلیل محتوی غنی و همچنین بلاغتش، به «اخ القرآن» برادر قرآن نامگذاری شده است. معیار انتخاب سخنان امام علی (علیه السلام) در این کتاب فصاحت و بلاغت عنوانشده است. به همین دلیل کتاب نهجالبلاغه، به معنای «راه و طریق آشکار بلاغت» نامیده شده است و شامل سه بخش خطبهها (241)، نامهها(79) و کلمات قصار(480) است.
کتاب غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم (به معنای اندرزهای برتر و سخنان چون دُر) کتابی مشتمل بر 10760 سخن از سخنان کوتاه و جذاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، تألیف ابوالفَتح آمِدی از دانشمندان قرن پنجم هجری است که بر اساس حروف الفبا در 91 باب تنظیمشده است.
شُکر که این نامه بهعنوان رسید
پیشتر از عمر به پایان رسید
الحمد لله ربالعالمین
اربعین/1399
ryazdi1395@gmail.com
1) . خطبه،23.
قَالَ (علیه السلام): أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ(1)الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ؛
آنکه جان را با طمعورزی بپوشاند خود را پست كرده و آنکه راز سختىهاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده و آنکه زبان را بر خود حاكم كند خود را بىارزش كرده است.(2)
طمع و حرص عظمت و وقار آدمی را به ذلت و حقارت میکشاند و هر کس سفره دلش را نزد دیگران بگشاید بیدرنگ به خواری خود رضایت داده است و هر کس زبان خود را کنترل و مهار نکند بیشک زبان او را به نابودی و حقارت میبرد.
قَالَ (علیه السلام): الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ؛
بخل ننگ است و ترس مايه نقصان و کاستی است.(1)
بخل ننگ و عار است زیرا باعث: اولاً نفرت مردم و دوستان را در پی دارد ثانیاً: بخل سبب سنگدلی و قساوت قلب است ثالثاً: هیچ دوستی و یاری برای او باقی نمیماند رابعاً: مانع گردش سالم اقتصاد میشود خامساً: مورد مشورت و اطمینان واقع نمیگردد.
ترس نیز عاملی مهم در نرسیدن به قلههای موفقیت و پیروزی است به قول مثل معروف «آنکه ترسید مُرد و آنکه نترسید بُرد».
قَالَ (علیه السلام): الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ؛
دانش، ميراثى گرانبها است.(2)
میراث تنها به ثروت و دارایی نیست؛ و هر کس در خور و شأن خویش ارثی به یادگار میگذارد. برخی ثروت و برخی دانش و علم؛ و ارزشمندتر ین آنها دانش است که شخص برای نسلهای بعد از خود بهجا میگذارد.
قَالَ (علیه السلام): الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ(1)الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ؛
خوشرویی وسيله دوستیابی و شكيبايى، گورستان پوشاننده عيبهاست.(2)
با خوشرویی و چهر گشاده میتواند قلب دیگران را تسخیر کرد و با صبر و حوصله عیبها و کاستیها خویش و دیگران را میتواند پوشاند.
قَالَ (علیه السلام): الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ؛
صدقه دادن دارويى ثمربخش است.(3)
صدقه به بخششهایی گویند که قصد قربت در آن باشد خواه واجب مانند زکات یا مستحب مانند انفاق باشد؛ خواه شخصی مانند کمک به نیازمند و یا عمومی مانند ساختن مدرسه، کتابخانه. صدقه دارو و شفا دهنده بیماریهای فردی و اجتماعی است.
قَالَ (علیه السلام): أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ؛
ناتوانترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است و از او ناتوانتر آنکه دوستان خود را از دست بدهد.(1)
دوستان خوب در موقعیتهای متفاوت کمککار و یاور انسان هستند؛ و انسانهای موفق در دوست یابی افراد شایسته و لایق میکوشند و زمانی که آن را به دست آورند از او با رفتار و گفتار صحیح مراقبت میکنند.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ(2)النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ؛
هنگامیکه قسمتی از نعمت به شما رسید با کم شکری، باقیمانده آن را فرار ندهید.(3)
شکرگزاری سه مرحله دارد قلبی، زبانی و عملی. هرگاه نعمتی به انسان داده میشود. نیکوست انسان به همان اندازه شکرگزار و سپاسگزار خداوند باشد تا اینکه خداوند به فضل و لطف خودش آن نعمت را به وجه کامل و احسن به انسان برساند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ(1)لَهُ الْأَبْعَدُ؛
کسی که نزدیکانش او را رها سازند آنها که دورند برای (حمایت از او و یاریاش) آماده میشوند.(2)
انسان بهوسیله حمایت و پشتیبانی خویشاوندان تقویت و دلگرم میشود ولی اگر خویشاوندان انسان را رها کنند و بیمِهری کنند. بیگانگان به او روی خوشنشان میدهند و او را دلگرمی میدهند؛ مانند طائفه قریش که از نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند اما نهتنها دوستی و حمایت نکردند بلکه ابراز دشمنی کردند و اما خداوند قبائلی از دور دست به حمایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله)برانگیخت که از جانودل از او پشتیبانی کردند.
نمونه دیگر آن فرار مغزها از کشوراست هنگامیکه از مغزههای لایق و آماده و استعدادهای سرشار جوانان استفاده نکنیم آنها از میان ما میروند و بیگانگان از آنها استقبال میکنند.(3)
قَالَ (علیه السلام): أَقِيلُوا(4)ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ [يَدُهُ بِيَدِ اللَّهِ] يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ؛
از لغزش جوانمردان درگذريد، زيرا جوانمردى نمىلغزد جز آنکه دست خدا او را بلندمرتبه مىسازد.(1)
خداوند مدافع و هوادار افراد جوانمرد، بخشند ه و بامروت است. آدمی زاد خالی از اشتباه نیست و هر کس ممکن است خطایی کند ولی هنگامیکه فرد بخشنده و جوانمرد خطایی میکند خداوند دست او را میگیرد و او را نجات میدهد و نمیگذارد زمینگیر شود.
قَالَ (علیه السلام): قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ، وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ؛ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ؛
ترس (نابجا) با نااميدى مقرون است و کمرویی با محروميت همراه، فرصتها همچون ابر درگذرند؛ از اين رو، فرصتهای نيک را غنيمت بشماريد (و پيش از آنکه از دست برود، از آن استفاده کنيد).(2)
دو نوع ترس داریم: ترس بهجا: ترس از حوادث و خطرهای جانی و مالی ... که طبیعی است و هر انسان از آن استفاده میکنند؛ و ترس نابجا؛ ترسی است که از ضعف اراده منشأ میگیرد که ناپسند و نکوهیده است چراکه انسان را از رسیدن به موفقیت و پیروزی بازمیدارد.
حیا نیز دو نوع است: حیا ارزشمند: حیایی است که انسان آنچه مخالف عقل و دین و زشت و ناپسند است را ترک کند و حیای غیر ارزشمند: حیایی است که انسان را از فراگرفتن دانش یا سؤال کردن از چیزهایی که نمیداند یا از گرفتن حق خویش دوری میکند و به تعبیر دیگر «کم رو» است.
فرصتهای جوانی، تندرستی، امنیت و... هیچکدام پایدار نیستند ازاینرو نیکو است فرد هوشیار و هشیار از این فرصتها حداکثر استفاده را ببرد.
قَالَ (علیه السلام): مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ(1)وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ؛
از كفّاره گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن و آرام كردن مصيبت ديدگان است.(2)
کفاره یعنی پوشاننده؛ چیزی که امر دیگری را میپوشاند؛ و خطا و گناهان را میپوشاند؛ و از مصادیق آشکار آن کمک و یاریرساندن به نیازمند و برطرف کردن غم و غصه دیگران است؛ و این یاری میتواند از طریق مالی یا گفتاری باشد. چهبسا با سخنی دل اندوهگینی را شاد کنیم و یا با حمایت مالی خویش فردی را از مشکلات رنجآور نجات دهیم.
قَالَ (علیه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ؛
اى فرزند آدم! زمانى كه خدا را مىبينى كه انواع نعمتها را به تو مىرساند درحالیکه تو معصیت او را میکنی از او بترس.(1)
لطف و دریای مهربانی خدا بیپایان است ولکن عذاب او نیز سنگین است. چهبسا افرادی که به بلای استدراج گرفتارشدهاند و خود غافلاند. نعمتها پیاپی و بیحدومرز از راه میرسد ولی دل از یاد و سپاسگزاری خداوند غافل میگردد و صاحب نعمت را از یاد میبرد. در این هنگام است که عذاب سنگین الهی از را ه میرسد و او را غافلگیر و زمینگیر میکند.
قَالَ (علیه السلام): مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ(2)لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ؛
كسى چيزى را در دل پنهان نكرد جز آنکه در لغزشهاى زبان و رنگ رخسارش، آشكار خواهد گشت.(3)
رفتار انسان نشانه از نیتها و افکار او است؛ و هر آنچه در دل پنهان بدارد بههرحال در حالات چهره و گفتارها آشکار میشود. نمونه آشکار آن حالت ترس،
خشم، خجالت است که در این حالات رنگ چهر و نحوه سخن گفتن تغییر میکند.
قَالَ (علیه السلام): فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ؛
نيكوكار، از كار نيك بهتر و بدكار از كار بد بدتر است.(1)
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی چنین میفرمایند: «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِه ِ وَ نِيَّةُ الْكَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِه؛ نیت مؤمن از عملش بهتر است و نیت کافر از عملش بدتر است».(2)
زیرا مؤمن کارهای خیری در دل دارد که نمیتواند آنها را انجام دهد و نیت کافر بدتر از عمل اوست، زیرا کارهای بدی در سر دارد که توان آن را ندارد.
قَالَ (علیه السلام): كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً(3)وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً؛
بخشنده باش امّا زیادهروی نكن، در زندگى حسابگر باش امّا سختگیر مباش.(4)
روزی امام صادق(علیه السلام) مشتی از سنگریزه برداشت و محکم در دست خود گرفت سپس فرمود: بُخل و اقتار که خداوند فرموده همین است. آنگاه مشت دیگری از سنگریزه برداشت و چنان دست خود را گشود که همهی آن روی زمین ریخت و فرمود این اسراف است آنگاه مشت دیگری برداشت و آن را بهطوری گشود که مقداری در کف دست باقی ماند و مقداری از لابهلای انگشتان فروریخت و فرمود این همان قوام است (حد میانه و اعتدال است).(1)
قَالَ (علیه السلام): لِابْنِهِ الْحَسَنِ (علیه السلام) يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ؛
به فرزندش امام حسن (علیه السلام) فرمود: پسرم! چهار چيز از من ياد گير (در خوبىها) و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل مىكنى زيان نبينى:
1) . کافی، ج 4، ص 54.
خوبىها 1. همانا ارزشمندترين بىنيازى عقل است، 2- و بزرگترين فقر بىخردى است، 3- و ترسناكترين تنهايى خودپسندى است. 4- و گرامىترين ارزش خانوادگى، اخلاق نيكوست.
هشدارها 1- پسرم! از دوستى با احمق بپرهيز، چراکه مىخواهد به تو نفعى رساند امّا دچار زيانت مىكند. 2- از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مىدارد.3- و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مىفروشد.4- و از دوستى با دروغگو بپرهيز، كه او به سراب ماند: دور را به تو نزديك و نزديك را دور مىنماياند.(1)
چهار قسمت اول مربوط به صفات اخلاقى و امر است و چهار قسمت دوم مربوط به امور رفتارى و نهی است؛ و این هشت دستور در سرنوشت و سربلندی انسان تأثیر شگفتی دارد.
قَالَ (علیه السلام): لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ؛
زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.(2)
اين از سخنان ارزشمند و شگفتیآور است، كه عاقل زبانش را بدون مشورت و فكر و سنجش رها نمىسازد، امّا احمق هر چه بر زبانش آيد مىگويد بدون فكر و دقّت، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مىگيرد.(3)
قَالَ (علیه السلام): لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ(1)الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا(2)عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي؛
اگر با شمشيرم بر بينى مؤمن بزنم كه دشمن من شود، با من دشمنى نخواهد كرد و اگر تمام دنيا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد(3)
دوست داشتن امیرالمؤمنین(علیه السلام): به گفتار نیست به عمل و کردار است و آنقدر ارزشمند و گرانبهاست که معیار شناخت مؤمن از منافق قرارگرفته است.
قَالَ (علیه السلام): قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ؛
ارزش هر کس بهاندازه همّت اوست.(4)
اعتبار و لیاقت هر شخص به پشتکار و همت اوست. این دسته افراد با تلاش و امید به خواستههای خود میرسند.
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند بهجایی رسیدهاند
قَالَ (علیه السلام): قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ؛
دلهاى مردم گريزان است، به كسى روى آورند كه خوشرویی كند.(1)
دوستان خوب را میشود بامحبت و مهرورزی شکار کرد. آدمی زاد تشنه محبت و عاطفه است و هر آنکس که به او نیکی و محبت کند به او روی خوشنشان میدهد و شیفته و دلدادهی او میگردد.
قَالَ (علیه السلام): السَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً- [فَإِذَا] فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ؛
سخاوت آن است كه تو آغاز كنى، زيرا آنچه با درخواست داده مىشود يا از روى شرم و يا از بيم شنيدن سخن ناپسند است.(2)
سخاوتمند کسی است که بدون درخواست دیگران، فضل و بخشش خود را انجام میدهد؛ و در غیر این صورت یا به خاطر حفظ آبروی خویش است و یا ترس از شنیدن مذمت مردم است.
قَالَ (علیه السلام): لَا غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ؛
هيچ ثروتى چون عقل و هيچ فقرى چون نادانى نيست. هيچ ارثى چون ادب و هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.(3)
اگر به این چهار فرمایش عمل شود. انسان دچار سردرگمی و حیرت نمیشود؛ و زحمات بیهوده نیز نمیکشد.
قَالَ (علیه السلام): الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ؛
قناعت، ثروتى است پايان ناپذير.(1)
داشتن روحیه قناعت آدمی را به عزت و آرامش میرساند چراکه مجبور نیست برای کوچک ترین چیز، دست جلوی دیگران دراز کند و به دنبال مالی اندک حرص بکشد و رنج تحمل کند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ؛
آنکه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد.(2)`
دوستان واقعی کسانی هستند که علاوه بر تشویق و یاریرسانی، چشم بر کاستیها نمیپوشانند و انسان را نسبت به خطرات آن هشدار و آگاهی میدهند. همانطور که بشارتها و تشویقهای او دوستانه و خیرخواهانه است هشدارهای او نیز صمیمانه و از روی نیکخواهی است.
قَالَ (علیه السلام): اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ؛
زبان تربیتنشده، درندهاى است كه اگر رهايش كنى مىگزد!(1)
بیشتر گناهان و خطاهای بنیبشر از این جرم کوچک و سرخ است که چه سرهایی را گردن زده است؛ و چهبسا سرچشمه فتنهها و جنگ و کینهها، نیش زبانی بوده است. ازاینرو شایسته است که مهار و کنترل این عضو کوچک را در اختیار داشته باشیم تا باعث رنجش و آزار خود و دیگران نشود.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِيَتْ(2)إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِئِ؛
چون تو را سُتودند، بهتر از آنان ستايش كن و چون به تو احسان كردند، بيشتر از آن ببخش. بههرحال پاداش بيشتر، از آن آغازکننده است.(3)
هرگاه کسی به انسان نیکی و احسان کرد نیکوست به بهترین و کاملترین وجه ممکن از او تشکر و قدردانی و جبران و تلافی کرد و شایسته است همواره آغازکننده نیکیها و بخششها باشد.
قَالَ (علیه السلام): فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ؛
از دست دادن دوستان غربت است.(1)
نیکوست همواره به دنبال دوستان خوب و شایسته و بیشتر بود تا یاور خوبی بر دین و دنیا باشند.
قَالَ (علیه السلام): فَوْتُ الْحَاجَةِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِهَا إِلَى غَيْرِ أَهْلِهَا؛
از دست دادن حاجت بهتر از درخواست كردن از نااهل است.(2)
شایسته است انسان خواستههای خویش را از اهل آن و از جوانمردان و نیکمردان بخواهد و از هر کس درخواست نکند تا شأن و عزت و سربلندیاش حفظ شود.
قَالَ (علیه السلام): لَا تَسْتَحِ مِنْ إِعْطَاءِ الْقَلِيلِ فَإِنَّ الْحِرْمَانَ أَقَلُّ مِنْهُ؛
از بخشش اندك شرم مدار كه محروم كردن، از آن كمتر است.(3)
«کاچی بهتر از هیچی است» در بخشش و احسان نباید به کمیت و مقدار آن نگاه کرد بلکه باید به خداوند بزرگ و کریم چشم دوخت که پاداشی چندین برابر آن خواهد داد؛ و چهبسا نزد خداوند ناچیزترینها، ارزشمندتر ینها هستند.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا لَمْ يَكُنْ مَا تُرِيدُ فَلَا تُبَلْ(1)[كَيْفَ] مَا كُنْتَ؛
اگر به آنچه مىخواستى نرسيدى، ازآنچه هستى نگران مباش.(2)
چهار احتمال برای این حدیث شمردهاند:
اول: هنگامیکه به مقصد نرسیدی غمگین مباش، چراکه اگر مقصود مادی است دنیای مادی بقایی ندارد و اگر مقصود معنوی است خداوند برای تلاشی که کردی به تو اجر و پاداش میدهد. دوم: اگر به مقصد نرسیدی دست از تلاش و کوشش بر ندار و به سخنان اینوآن اعتنا مکن. سوم: اگر به مقصود نرسیدی به همان حال که هستی راضی باش تا از مقام
و مرتبه تو نزد خداوند کاسته نشود چهارم: اگر به مقصود نرسیدی به هر صورتی باشی تفاوتی نمیکند.(3)مثلاینکه به هدف و خواستهاش نرسیده است حالا برایش فرقی نمیکند که روزگار به کدام طرف بچرخد.
قَالَ (علیه السلام): لَا [يُرَى الْجَاهِلُ] تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً؛
نادان را يا تندرو يا كُند رو مىبينى.(1)
فرد دانا تمامی کارهایش بر محور میانهروی و اعتدال است ولکن نادان، گاهی زیادهروی و گاهی هم سستی و تنبلی میکند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً- [فَعَلَيْهِ أَنْ يَبْدَأَ] فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ؛
كسى كه خود را رهبر مردم قرارداد، بايد پيش از آنکه به تعليم ديگران پردازد، خود را بسازد و پيش از آنکه به گفتار تربيت كند، با كردار تعليم دهد، زيرا آنکس كه خود را تعليم دهد و ادب كند سزاوارتر به تعظيم است از آنکه ديگرى را تعليم دهد و ادب بياموزد.(2)
تربیت خویش بر تربیت و راهنمایی دیگران مقدم است و عمل و رفتار بر زبان و گفتار مقدم است. در تربیت و تعلیم الگو و نمونه بودن خود بهتنهایی درسی بزرگ برای شاگرد و دانشجو است.
قَالَ (علیه السلام): كُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ كُلُّ مُتَوَقَّعٍ(1)آتٍ؛
هر چيز كه شمردنى است پايان مىپذيرد و هر چه را كه انتظار مىكشيدى، خواهد رسيد.(2)
بینهایت در دنیای زودگذر معنا ندارد و سرانجام روزی به پایان میرسد. خواه دوران خوشی باشد یا ناخوشی.
قَالَ (علیه السلام): الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ؛
حكمت گمشده مؤمن است، حكمت را فراگير هرچند از منافقان باشد.(3)
قَالَ (علیه السلام): قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ؛
ارزش هر كس به مقدار دانايى و تخصّص اوست.(4)
قدر و ارزش انسان به دانش و مهارت و عمل اوست. نه به ثروت و مقام و حَسب و نَسب او.
قَالَ (علیه السلام): أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ؛
شمارا به پنج چيز سفارش مىكنم كه اگر براى آنها شتران را پُر شتاب برانيد {کنایه از نهایت تلاش و کوشش}و رنج سفر را تحمّل كنيد سزاوار است:
كسى از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد و جز از گناه خود نترسد و اگر از يكى سؤال كردند و نمىداند، شرم نكند و بگويد نمىدانم و كسى در آموختن آنچه نمىداند شرم نكند و بر شما باد به شكيبايى، كه شكيبايى، ايمان را مانند سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايى مانند بدن بىسر، ارزشى ندارد.(1)
شایسته است به کسی امید و دل ببندیم که خودش سرچشمه همه نیکیها باشد و دارایی حداقل چهار ویژگی باشد؛ توانایی، دانش، دارایی، پایداری و آنکسی نیست جز خداوند دانا و مهربان.
این گناهان و اشتباهات ما هستند که باید از آنها ترسید که گریبان گیر زندگی نشوند و الا چیزی در زندگی برای ترسیدن وجود ندارد.
گاهی گفتن «نمیدانم» شجاعت میخواهد؛ و اگر این شجاعت را خرج نکنیم خود و دیگران را بهسختی و رنج میاندازیم.
1) . ح 82.
آموختن و یادگرفتن، باعث پیشرفت و ترقی است. ازاینرو شایسته نیست به خاطر شرم و حیا خود را در جهل و نادانی اسیر کنیم و از موفقیت و کامیابی بازمانیم.
تن بدون سر، جان ندارد. ایمان بدون صبر، ایمان مُرده است و ایمان با صبر و شکیبایی است که به ثمر مینشیند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لَا أَدْرِي أُصِيبَتْ مَقَاتِلُهُ(1)
كسى كه از گفتن «نمىدانم» رویگردان است، به هلاكت و نابودى مىرسد.(2)
قرار نیست همهچیز را یاد داشته باشیم؛ و نیکو نیست در چیزی که نمیدانیم و به آن آگاه نیستیم اظهارنظر کنیم و دین و دنیای خود را نابود کنیم. چهبسا با پاسخی نادرست آبرو، جان و مال خود و دیگران را به خطر بیندازیم و مایه رنجش و عذاب شویم؛ و آرامش و آسایش را از خود دور کنیم.
قَالَ (علیه السلام): الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ(3)مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ؛
فقيه كامل كسى است كه مردم را از رحمت الهی مأيوس و از مهربانى او نوميد نكند و از عذاب ناگهانى خدا ايمن نسازد.(1)
زندگی بین خوفورجا {تر س و امید} میچرخد. نه آنچنان خوشبین که دچار غفلت و سرمستی شویم و نه آنچنان ناامید که دچار سردی و بیروحی شویم. در زندگانی هم تشویق وهم تنبیه نقش و جایگاه خودشان رادارند و نباید از حدومرز یکدیگر عبور کنند. هرچند امید به دریای لطف و مهربانی بیپایان خداوند زیباتر است. چنان چه در این حدیث گهربار دو بار به مسئله امید اشارهشده است.
قَالَ (علیه السلام): إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ [الْحِكْمَةِ] الْحِكَمِ؛
همانا اين دلها همانند بدنها افسرده مىشوند، پس براى شادابى دلها، سخنان زيباى حکمتآمیز را بجوييد.(2)
همانگونه که تن خسته میشود جان و روح آدمی نیز خسته و افسرده میشود و از بهترین درمانهای رفع خستگی روحی و روانی، خواندن و شنیدن حکمتهای زیبا و دلنشین در قالب شعر و نثر و روایت است تا هم بر دانش انسان بیفزاید و هم شادیآفرین و روحافزا باشد. به همین دلیل است که بیشتر
دانشمندان در کنار تحقیقات علمی خود از شعرهای پندآموز و داستانهای شیرین کوتاه غفلت نمیکردند و حتی خودشان نیز ذوق ادبی داشتند.
قَالَ (علیه السلام): أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ؛
بىارزشترين دانش، دانشى است كه بر سر زبان است و برترین علم، علمى است كه در اعضا و جوارح آشكار است.(1)
دانشی که تنها لقلقه زبان باشد و در عمل و رفتار به ثمر ننشیند. بهجز خُسران و زیان چیزی را با خود ندارد؛ و در مقابل دانشی که با عمل همراه شود. مایهی خوشبختی و کامروایی انسان میشود.
قَالَ (علیه السلام): اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ(2)لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ؛
چون روايتی را شنيديد، آن را بفهميد و عمل كنيد، نه بشنويد و نقل كنيد، زيرا راويان علم فراوان و عملکنندگان آن اندکاند.(3)
تنها نقل کردن و شنیدن مهم نیست و گُلی را به گلستان تبدیل نمیکند. بلکه فهمیدن و عمل کردن است که گلستانِ زندگی را باطراوات و شاداب میکند.
قَالَ (علیه السلام): مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ اللَّهُمَ إِنَّكَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لَا يَعْلَمُون؛
(گروهی در برابر امام (علیه السلام) او را مدح کردند) امام علی(علیه السلام) فرمود: بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مىشناسى و من خود را بيشتر از آنان مىشناسم، خدايا مرا ازآنچه آنها گمان میکنند، نيكوتر قرار ده و آنچه را كه نمىدانند بر ما ببخشا.(1)
مدح و ثنا کردن بیشازاندازه آدمی را از شناختن عیبها و کاستیها بازمیدارد و حتی ممکن است منجر به غرور و خودبزرگبینی شود. بهترین راه این است که در مقابل مدح و ستایش دیگران، خود را نبازیم و به آن ستایشها دل نبندیم و دلگرم نشویم. بلکه مراقب اعمال و گفتار خویش نزد وجدان خود و خداوند باشیم چراکه پاداش نهایی از اوست.
قَالَ (علیه السلام): لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ(2)وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُؤَ؛
برآوردن نيازهاى مردم پايدار نيست مگر به سه چيز، كوچك شمردن آن تا خود بزرگ نمايد، پنهان داشتن آن تا خود آشكار شود و شتاب در برآوردن آن تا گوارا باشد.(1)
کوچک، پنهان، شتاب، سه معیار کار نیک و خیر است. با این کار بزرگی و جوانمردی خویش را حفظ کرده و نیز آبروی شخص تقاضا کنند حفظ میشود و کار نیک از خطرات ریا دور میماند و نیز شیرینی آن در سرعت انجام آن است. هرچند حکمت و لطف خداوند کریم آن کار نیک را یک روزی یک جایی بزرگ و آشکار و شیرین میکند.
قَالَ (علیه السلام): رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ] لَا يَنْفَعُهُ؛
چهبسا دانشمندى كه جهلش او را از پاى درآورد و دانش او همراهش باشد امّا سودى به حال او نداشته باشد.(2)
علم اگر با عمل همراه نشود همچون جهل است؛ مانند کسی که دانش پزشکی و علوم تغذیه را آموخته است ولی به آن عملنکرده درنتیجه دچار بیماری و آسیب میشود و یا منظور از جهل، صفات جاهلانهای مانند غرور، عُجب، خودپسندی، ریاکاری، باشد؛ مانند اینکه اهل دانش و خِرد است ولی خودپسندی و تکبر او مانع از بهرهمندی صحیح از علمش میشود.
قَالَ (علیه السلام): لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ(1)هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ [هُوَ] ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ(2)لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ آنهاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ [الرِّضَا] الرِّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ [إِنْ صَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى] إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ(3)الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ [قَعَدَتْ بِهِ الضَّعَةُ] قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ(4)الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ؛
به رگهاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرفترين اعضاى درونى اوست و آن قلب است، كه چيزهايى از حكمت و چيزهايى متفاوت با آن، در او وجود دارد.
پس اگر در دل اميدى پديد آيد، طمع آن را خوار گرداند و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد و اگر نوميدى بر آن چيره شود، تأسّف خوردن آن را از پاى درآورد،
اگر خشمناك شود كينهتوزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد، اگر به خشنودى دست يابد، خویشتنداری را از ياد برد،
و اگر ترس آن را فراگيرد پرهيز كردن آن را مشغول سازد؛ و اگر به گشايشى برسد، دچار غفلت زدگى شود و اگر مالى به دست آورد، بىنيازى آن را به سركشى كشاند و اگر مصيبت ناگوارى به آن رسد، بىصبرى رسوايش كند،
و اگر به تهيدستى مبتلا گردد، بلاها او را مشغول سازد و اگر گرسنگى بىتابش كند، ناتوانى آن را از پاى درآورد و اگر زيادى سير شود، سيرى آن را زيان رساند، پس هرگونه کُندروی براى آن زیانبار و هرگونه تندروى براى آن فساد آفرين است.(1)
«قلب» در قرآن کریم: به معانی متفاوتی آمده است ازجمله آن به معنی: عقل، روح و مرکز عواطف است؛ و قلب مرکز ادراکات و عواطف است؛ و دنیایی از شگفتیهای جسمی و روحی را به خود اختصاص داده که برای توضیح آن نیازمند کتابی مستقل است که از عهده این مختصر جزوه خارج است.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمِّ؛
آنکس كه در عمل كوتاهى كند، دچار اندوه گردد(2)
وظیفه را بهخوبی انجام ندادن و کوتاهی و سهلانگاری در آن، سبب اندوه و غصه جبرانناپذیر میشود. چراکه وقت آن عمل گذشته و زمان نیز غیرقابلبرگشت است.
قَالَ (علیه السلام): لَا يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلَاثٍ فِي نَكْبَتِهِ(1)وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ؛
دوست، دوست نيست مگر آنکه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتارى، آن هنگام كه حضور ندارد و پس از مرگ.(2)
دوستان واقعی کسانی هستند که در هنگام نیاز، شما را بینیاز کنند؛ و در پشت سر همچنان دوست و یاور حقیقی شما باقی بمانند و هنگام از دست دادن دوست نیز به یاد او هستند و مشکلات خانواده یا فرزندان او را برطرف میکنند.
قَالَ (علیه السلام): مَا عَالَ(3)مَنِ اقْتَصَدَ(4)
آنکه میانهروی كند تهيدست نخواهد شد.(5)
کسی که پا از گلیم خویش فراتر ننهد همواره در عزت و سرفرازی زندگی میکند و دست جلوی اهل و نااهل دراز نمیکند.
قَالَ (علیه السلام): الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ؛
اندوه خوردن، نيمى از پيرى است.(1)
غم و غصه، آدمی را پیر و افتاده میکند؛ و هم در جسم و هم در روح او تأثیر بسزایی دارد.
قَالَ (علیه السلام): وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ (علیه السلام) لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ(2)فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ(3)ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ(4)
فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ(5)رَعَاعٌ(6)أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ(7)يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى
رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا(1)عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ یا كُمَيْلُ [كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ] هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ؛
(كميل بن زياد مىگويد: امام دست مرا گرفت و بهسوی قبرستان كوفه برد، آنگاه آه پُر دردى كشيد و فرمود)
اى كميل بن زياد! اين قلبها بسان ظرفهایی هستند، كه بهترين آنها، فراگيرترين آنهاست، پس آنچه را مىگويم نگاهدار:
مردم سه دستهاند، دانشمند الهى و آموزندهاى بر راه رستگارى و پشّههاى دستخوش باد و طوفان و هميشه سرگردان، كه به دنبال هر سروصدایی مىروند و با وزش هر بادى حركت مىكنند، نه از روشنايى دانش نور گرفتند و نه به پناهگاه استوارى پناه گرفتند.
اى كميل: دانش بهتر از مال است، زيرا علم، نگهبان تو است و مال را تو بايد نگهبان باشى؛ مال با بخشش كاستى پذيرد امّا علم با بخشش فزونى گيرد و مقام و شخصيّتى كه با مال بهدستآمده با نابودى مال، نابود مىگردد.
اى كميل! ثروت اندوزان بیتقوا مرده گرچه بهظاهر زندهاند، امّا دانشمندان تا دنيا برقرار است زندهاند، بدنهايشان گرچه در زمين پنهان امّا ياد آنان در دلها هميشه زنده است.(2)
انسان بهناچار یا باید جز دسته دانشمندان یا دانشجویان و یا اصحاب باد باشد (که هر روز رنگی به خودشان میگیرند.) انتخاب با خود انسان است؛ و چه بسیار دانشمندانی که سالیان سال از دنیا رفتهاند ولکن هنوز یاد و خاطر آنها در کتابها و در افکار مردم زنده و جاری است.
قَالَ (علیه السلام): الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ؛
انسان زير زبان خود پنهان است(1)
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
ارزش و شخصیت انسان زمانی مشخص میشود که لب به سخن بگشاید و هنگام سخن گفتن است که افکار پنهان و درونی خویش را بر زبان جاری میکند. چهبسا افرادی ظاهری خشن و خشک داشته باشند اما هنگام صحبت قلبی مهربان و نرم دارند و برعکس.
ارزش و شناخت انسان
قَالَ (علیه السلام): هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ؛
نابود شد كسى كه ارزش خود را ندانست.(2)
انسان به لطف و حکمت الهی دنیای از شگفتیها و قدرتهاست ولی اگر کسی خود را نشناخت و اسرار درونش را بیدار نکرد ضرر کرده است. همچنین
انسان باید قدر و ارزش خود را بداند و در حد و شأن خودش کاری را انجام دهد یا صحبت کند.
قَالَ (علیه السلام): لِكُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةٌ حُلْوَةٌ أَوْ مُرَّةٌ؛
هر كس را پايانى است، تلخ يا شيرين.(1)
آدمی زاد باید به عاقبت کار خویش بیندیشد و مراقب آن باشد. چراکه انسان در حال تغییر و دگرگونی است و آنچه مهم است عاقبتبهخیری است. چه بسیار افرادی که در آغاز و در طول مسیر بر جاده صدق و صداقت و درستی بودند ولکن در باقیمانده عمر برگ دفتر زندگی خویش را سیاه کردند. خداوندا! به همه ما حُسن عاقبت لطف بفرما.
قَالَ (علیه السلام): لِكُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا أَدْبَرَ [فَكَأَنْ] كَأَنْ لَمْ يَكُنْ؛
آنچه روى مىآورد، بازمیگردد و چيزى كه بازگردد گويى هرگز نبوده است!(2)
نعمتها و خوشیها و بلاها و مشکلات خواهناخواه روزگاری به انسان رو میآورند و روزی دیگر از بین میروند؛ و زمانی که میروند گویا اصلاً نه نعمتی بوده و نه درد و مشکلی؛ مانند، تندرستی، بیماری، شادابی و غمگینی.
قَالَ (علیه السلام): عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ؛
برادرت را با احسانى كه در حق او مىكنى سرزنش كن و شر او را با بخشش بازگردان.(1)
«جواب سنگ کلوخ نیست». اگر دوستی در حق ما ناجوانمردی کرد بهترین پاسخ او نیکی است تا شرم و حیا کند و نیز منجر به اصلاح و تلنگر او شود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَ؛
كسى كه خود را در جايگاه تهمت قرار داد، نبايد جز خود را نكوهش كند!(2)
اگر کسی که در مکانهایی که محل تهمت و افترا است رفتوآمد کند نباید دیگران را سرزنش کند چراکه به خاطر رفتوآمد به آن مکانها به او سوءظن پیدا میکنند.
سعدی چنین گوید: هر که با بدان نشیند اگر طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و اگر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.
قَالَ (علیه السلام): مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا؛
هر كس خودرأی شد به هلاكت رسيد و هر كس با ديگران مشورت كرد، در عقلهاى آنان شريك شد.(1)
هر کس تنها به نظر و رای خویش اکتفا کرد و از تجربیات دیگران استفاده و بهره نبرد. بههرحال روزی زمینگیر میشود و کمتر به موفقیت و پیروزی میرسد. انسان دانا از تجربیات و خُبرگی دیگران استفاده میکند تا راه را از چاه تشخیص دهد و به آسیبها و ناکامیها دیگران گرفتار نشود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِيَرَةُ [فِي يَدِهِ] بِيَدِهِ؛
آنکس كه راز خود را پنهان دارد، اختيار آن در دست اوست.(2)
فوائد حفظ اسرار و راز:
عدم توانایی طرف مقابل بر تحمل آن: مانند داستان خضر و موسی در قرآن کریم که خضر به موسی گفت: تو توانایی تحمل بعضی از کارهای مرا نداری.
گاه پنهان بودن راز به نفع مردم است: مانند پنهان بودن شب قدر که مردم در شبهای مختلف به امید درک شب قدر به در خانه خدا بروند.
گاه افشا شدن سرّ سبب سوءاستفاده دشمن میگردد: مانند پنهان بودن زمان حرکت لشگر اسلام برای فتح مکه.
گاه افشای سرّ سبب برانگیختن شدن حسادتها میگردد: کما اینکه بسیاری از کینهها و دشمنیها و قتلها به خاطر حسادت بود ه است.
گاه افشای سرّ سبب توقعات و درخواستهای بیجا و نادرست میشود؛ مانند اینکه فرد امکانات خاصی داشته باشد.
گاه افشای سرّ مانع از کار خیر و مثبت میشود. چراکه برخی افراد کارشکنی میکنند تا آن کار انجام نگیرد.
گاه افشای سرّ سبب ریختن آبروی شخصی میگردد؛ و یا سبب شماتت و سرزنش و شادی دشمن میشود.
گاه افشای سرّ مقدمات ریاکاری را فراهم میکند.
گاه افشای سرّ باعث وحشت و ترس افراد کمظرفیت و ضعیف میشود؛ مانند پنهان کردن بیماری لاعلاج از بیماری که روحیه ضعیف دارد.(1)
قَالَ (علیه السلام): مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ؛
آنکس كه از افكار و آراء گوناگون استقبال كند، صحيح را از خطا خوب شناسد.(2)
شایسته است برای رسیدن به نظر و رای صحیح، تمام افکار و نظرات (دوست و دشمن) را دید.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ؛
هنگامیکه از چيزى مىترسى، خود را در آن بيفكن، زيرا گاهى ترسيدن از چيزى، از خود آن سختتر است.(1)
چه بسیار افرادی که در اثر ترس و اضطراب از دنیا رفتهاند و یا بسیاری از موفقیتها را ازدستدادهاند. تنها راهحل درمان ترس درگیرشدن و دستوپنجه نرم کردن با مشکل است. کسی که از ارتفاع یا از رانندگی در مکانها شلوغ یا از شنا کردن میترسد کافی است چند بار از ارتفاع بالا رود، یا رانندگی و یا شنا کند آنوقت ترسش از بین میرود.
قَالَ (علیه السلام): آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ؛
بردبارى و تحمّل سختىها، ابزار رياست است.(2)
مدیر و رئیس به دلیل اینکه تمام مسئولیتها به عهده او است و مرجع اصلی و تصمیمگیری مدیر است. طبعاً مشکلات زیادی را باید از سوی زیردستان و ...
تحمل و حلوفصل کند. ازاینرو بهترین وسیله و کمککار برای این کار صبر و حوصله فراوان است.
روش برخورد با بدان
قَالَ (علیه السلام): ازْجُرِ الْمُسِيءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ؛
بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار آزار ده!(1)
روشهای تنبیه گناهگار بسته به شرایط مختلف است. ازجمله آنها تشویق نیکوکار است تا انگیزهای برای گناهکار شود و به امید گرفتن پاداش سعی و تلاش مثبت کند.
قَالَ (علیه السلام): اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ؛
بدى را از سينه ديگران، با كندن آن از سينه خود، ریشهکن نما!(2)
اگر خواهان این هستیم که دیگران نسبت به ما کینه، دشمنی، سوءظن... نداشته باشند. باید خودمان را از هرگونه کینه و بدی... نسبت به او دور بداریم. بهقولمعروف «دل به دل راه دارد»؛ و نیز اگر میخواهیم دیگران را پند و اندرز دهیم اول خودمان را اصلاح و تربیت کنم سپس به موعظه دیگران بپردازیم.
قَالَ (علیه السلام): اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ(1)الرَّأْيَ؛
لجاجت تدبير را سست مىكند.(2)
یکدنده و لجباز بودن. فکر و رای آدمی را بیارزش و نابود میکند. نباید خودمان را عقل کُل و همهچیزدان بدانیم. تنها ما نیستیم که فکر صحیح به ذهنمان میرسد شاید در نزدیکی ما نیز تفکری صحیحتر باشد که نباید با لجبازی آن را از دست داد؛ و چهبسا لجاجت باعث کدورت و دشمنی و تنهایی... میشود.
قَالَ (علیه السلام): الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ؛
طمعورزی، بردگى هميشگى است.(3)
فرد حریص و طمعکار دست به هر کاری میزند و عزت و شخصیت خویش را لکدار میکند تا شاید لقمهای بیشتر به دست آورد. اینگونه افراد همواره نگاهشان به دستان دیگران دوخته است تا شاید چیزی از آنها به او برسد.
قَالَ (علیه السلام): ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلَامَةُ؛
حاصل كوتاهى، پشيمانى و حاصل دورانديشى، سلامت است.(1)
اگر در کارها و تصمیمها کوتاهی و سهلانگاری کردیم اولین ثمره آن پشیمانی و حَسرت است؛ و اگر در کارها و تصمیمها به سرانجام و پایان کار اندیشیدم از آسیبهای احتمالی آن در امان خواهیم بود. خواه کوتاهی و دوراندیشی در امور دنیایی باشد یا آخرتی.
قَالَ (علیه السلام): لَا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ؛
خاموش ماندن از گفتار حکمتآمیز فایدهای ندارد همانگونه که سخن گفتن نابخردانه.(2)
سکوت و سخن گفتن باید در حد میانه باشد. نه افراط و نه تفریط. هرکجا که نیاز به سخن است سخن راند و هر جا که نیاز به سکوت است خاموش ماند.
قَالَ (علیه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ، مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ، فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ؛
ای فرزند آدم هر چه بیش از مقدار خوراک خود به دست آوری( و آن را ذخیره کنی) خزانهدار دیگران در آن خواهی بود.(3)
برخی افراد مسیر و هدف زندگی را گم میکنند بهجای استفاده صحیح و درست از ثروت آن را ذخیره میکنند. آنهم برای وارثی که نه فاتحهای میخواند و نه یادی از آن میت بختبرگشته. خوشا به حال آن وارث و بدبخت و سیاهبخت آنکس که جمع کرد و نخورد.
قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ؛
برای دلهای (آدمیان) علاقه و اقبال و (گاه) تنفر و ادبار است. هنگامیکه میخواهید کاری انجام دهید از سوی علاقه و اشتیاق وارد شوید؛ زیرا اگر قلب را مجبور به کاری کنند نابینا میشود.(1)
نیکوست هر کاری را بانشاط و شادابی انجام گیرد. چراکه قلب و روح همانند تن و جسم گاهی خسته و گاهی پرنشاط است؛ و اگر کاری را بهاجبار به روح و روان و حتی جسم واگذاریم نهتنها آن کار بهخوبی انجام نمیشود بلکه باعث آسیبهای تازهای میشود.
قَالَ (علیه السلام): لَمْ يَذْهَبْ مِنْ مَالِكَ مَا وَعَظَكَ؛
1) . ح 193.
آنچه ازمال تو از دستت میرود و مایه پند و عبرتت میگردد در حقیقت از دست نرفته است.(1)
گاهی مالی که بهظاهر از دست میرود پندی و اندرزی به انسان میدهد؛ و همین سبب تجربه برای کارهای بعدی است؛ مانند اینکه بدون اعتماد به کسی پول بدهیم یا بدون مشورت پولی را در معاملهای از دست بدهیم. در حقیقت با از دست دادن مال تجربهای را خریدهایم.
قَالَ (علیه السلام): إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ؛
اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى وادار کن، زيرا کمتر شده است کسی خود را شبیه مردمی کند و سرانجام از آنان نشود(2)
یکی از راههای به دست آوردن صفات نیک و رسیدن به موفقیت تلقین است. اگر اهل بخشش، سخاوت، صبر و ...نیستیم. حداقل میتوانیم خودمان را صابر، بخشنده، بردبار نشان دهیم. آرامآرام مقدمات صفات نیک در درون آدمی شکل میگیرد.
قَالَ (علیه السلام): الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ وَ الْحِلْمُ فِدَامُ(1)السَّفِيهِ وَ الْعَفْوُ زَكَاةُ الظَّفَرِ وَ السُّلُوُّ(2)عِوَضُكَ مِمَّنْ غَدَرَ وَ الِاسْتِشَارَةُ عَيْنُ الْهِدَايَةِ وَ قَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ وَ الصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ(3)وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ وَ أَشْرَفُ الْغِنَى
تَرْكُ الْمُنَى وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ [عِنْدَ] هَوَى أَمِيرٍ وَ مِنَ التَّوْفِيقِ(4)حِفْظُ التَّجْرِبَةِ وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ وَ لَا تَأْمَنَنَّ مَلُولًا؛
بخشندگى، نگاهدارنده آبروست و شكيبايى، دهانبند بىخردان و عفو، زكات پيروزى و دورى كردن، كيفر خیانتکار و مشورت، چشم هدايت است.
و آنکس كه با رأی خود احساس بىنيازى كند به كام خطرها افتد، شكيبايى با مصيبتهاى شب و روز پيكار كند و بىتابى، زمان را در نابودى انسان يارى دهد وبرترین بىنيازى ترك آرزوهاست و چهبسا عقل كه اسير فرمانروايى هوس است، حفظ و بهکارگیری تجربه رمز پيروزى است و دوستى نوعى خويشاوندى اکتسابی است و به آنکس كه به ستوه آمده و توان تحمّل ندارد اعتماد نكن.(5)
بهراستی اگر انسان از میان تمام کلمات امام (علیه السلام) همین مجموعه فشردهی حکیمانه پرمعنا را برنامه زندگی خود قرار دهد، هم در برنامههای مادی زندگی پیروز میشود و هم در جنبههای معنوی آن، هم میتواند فرد را اصلاح کند و هم
جامعه را؛ ولی افسوس که همچون «برقی خاطفی(1)» این کلمات نورانی در نظر ما آشکار میشود و چیزی نمیگذرد که آن را به فراموشی میسپاریم و همان مسیر زندگی آمیخته با اشتباهات را ادامه میدهیم.(2)
قَالَ (علیه السلام): عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ؛
خودپسندى يكى از حسودان عقل است.(3)
حسود به نعمتهای انسان حسد میورزد و زوال و نابودی آن را آرزو دارد. خودپسندی نیز مانع رشد و شکوفایی عقل و نیز دشمن عقل است.
قَالَ (علیه السلام): أَغْضِ(4)عَلَى الْقَذَى(5)وَ الْأَلَمِ تَرْضَ أَبَداً؛
چشم از سختى خوار و خاشاك و رنجها فروبند تا همواره خشنود باشى.(6)
در برخی نسخ بهجای «الم؛ درد و رنج» «و إلا لَم؛ وگرنه هرگز» آمده است که مناسبتر به نظر میرسد؛ و معنا چنین میشود: چشم خود را بر خاشاک فروبند وگرنه هرگز رضایت خاطر پیدا نخواهی کرد.
زندگی پر از فراز و نشیب است؛ و از راههای کسب آرمش و آسایش نادیده گرفتن برخی از مسائل ( تغافل)و صبر و شکیبایی در مسائل دنیا است
قَالَ (علیه السلام): مَنْ لَانَ عُودُهُ(1)كَثُفَتْ(2)أَغْصَانُهُ(3)
كسى كه درخت شخصيّت او نرم و بىعيب باشد، شاخ و برگش فراوان است.(4)
شاخه درخت اگر خشک باشد بیثمر است ولی اگر تازه و نرم باشد میوه، برگ و شکوفه میدهد. همینگونه شخصی که اهل مدارا و نرمی و محبت است. برکات عمرش زیاد و نیز دوستداران او فراوان میشوند.
قَالَ (علیه السلام): فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ(5)الرِّجَالِ؛
در دگرگونى روزگار، گوهر شخصيّت مردان شناخته مىشود.(6)
معمولا فقر و ثروت باطن انسان را آشکار میکند. چهبسا کسانی ظاهری آرام و بخشنده و مظلوم داشتهاند ولیکن همینکه به نوایی و پست و مقامی رسیدند باطن حقیقی خود را آشکار کردند طمعکار، بخیل، ظالم شدند. و این دگرگونی
روزگار در همه ی حالات انسان و در موقعیت های مختلف ( مصیبت، بلا، خُوشی...) رخ می دهد.
قَالَ (علیه السلام): بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ(1)يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ وَ بِالْإِفْضَالِ(2)تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ(3)وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْهِ؛
با سكوت بسيار، وقار انسان بيشتر شود و با انصاف بودن، دوستان را فراوان كند و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود و با فروتنى، نعمت كامل شود و با پرداخت هزينهها، بزرگى و سرورى ثابت گردد و روش عادلانه، مخالفان را درهم شكند و با شكيبايى در برابر بىخرد، ياران انسان زياد گردند.(4)
تأثیرات مثبت هر صفت اخلاقی در رفتار و گفتار فرد عملکننده ظاهر میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَةِ الْأَجْسَادِ؛
شگفتا كه حسودان از سلامتى خود غافل ماندهاند!(5)
حسادت بیماری روحی است که به جسم و روح آسیب میرساند. افسرده و خودخور میشود که چرا فلانی دارد من ندارم. حتی گاهی شدت حسادت اینقدر زیاد است که منجر به مرگ و دقمرگ شدن شخص میشود؛ و ازآنجاییکه رابطه بین روح و جسم بسیار نزدیک است شخص دچار بیماریهای جسمی نیز میشود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ يُعْطِ بِالْيَدِ الْقَصِيرَةِ يُعْطَ بِالْيَدِ الطَّوِيلَةِ؛
آنکس كه با دستکوتاه ببخشد، از دستى بلند پاداش گيرد.(1)
مىگويم: (سید رضی ) معنى سخن اين است كه آنچه انسان از اموال خود در راه خير و نيكى انفاق مىكند، هرچند كم باشد، خداوند پاداش او را بسيار مىدهد و منظور از «دودست» در اينجا دو نعمت است، كه امام (علیه السلام) بين نعمت پروردگار و نعمت از ناحيه انسان را با كوتاهى و بلندى فرق گذاشته است كه نعمت و بخشش از ناحيه بنده را كوتاه و از ناحيه خداوند را بلند قرار داده است، بدان جهت كه نعمت خدا هميشگى و چند برابر نعمت مخلوق است، چراکه نعمت خداوند اصل و اساس تمام نعمتها است، بنابراین تمام نعمتها به نعمتهای خدا بازمیگردد و از آن سرچشمه مىگيرد.(2)
قَالَ (علیه السلام): خِيَارُ(1)خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ(2)وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ(3)مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يَعْرِضُ لَهَا؛
برخى از نيكوترين خُلق و خُوى زنان، زشتترين اخلاق مردان است، مانند، تكبّر، ترس، بخل، هرگاه زنى متكبّر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمىدهد و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مىكند و چون ترسان باشد از هر چيزى كه به آبروى او زيان رساند فاصله مىگيرد.(4)
روشن است که در همهجا نباید متکبر، ترسو و بخیل بود. منظور مواردی است که در صورت نداشتن این صفات به عفت و پاکدامنی یا امانت او لطمه و آسیب وارد میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْكَرَمُ أَعْطَفُ(5)مِنَ الرَّحِمِ؛
بخشش بيش از خويشاوندى محبّت آورد.(6)
تأثیری که کَرَم دارد بیش از تأثیر خویشاوندی است، زیرا کَرَم جزء طبیعت شخص کریم است، ازاینرو بدون هیچگونه تکلفی آن را اعمال میکند؛ ولی خویشاوندی گاه در حدی نیست که انسان را وادار به سخاوت و بخشش کند، بلکه ممکن است در بعضی از اوقات بر اثر ترس از سرزنش مردم یا سایر خویشاوندان باشد.
نیز سخاوت سبب توجه مردم به شخص کریم میشود و چهبسا او را حتی از برادر یا پدر و مادر خود بیشتر دوست میدارند به تعبیر دیگر آن رابطه عاطفی که از کَرَم سرچشمه میگیرد گاه قویتر از روابط عاطفیای است که از خویشاوندی ناشی میشود.(1)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ ظَنَّ بِكَ خَيْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ؛
كسى که به تو گمان نيك بُرد، خوشبینی او را تصديق كن.(2)
کسانی که گمان میکنند گره مشکلاتشان به دست ما باز میشوند بهتر است این گمانشان را تصدیق کنیم و در حل مشکل به آنها کمک کنیم.
قَالَ (علیه السلام): عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم؛
خدا را از سُست شدن ارادههاى قوى، گشوده شدن گرههاى دشوار و درهمشکسته شدن تصميمها، شناختم.(1)
چه بسیار که تصمیم و اراده کاری را پیشگرفتهایم اما ناگهان آن تصمیم و اراده تغییر میکند و یا چهبسا مشکلاتی که آدمی ناامید میشود ولکن در اوج ناامیدی، گِره از مشکل باز میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ؛
تندخويى بىمورد نوعى ديوانگى است، زيرا كه تندخو پشيمان مىشود و اگر پشيمان نشد پس ديوانگى او پايدار است.(2)
هر کس بر اساس موقعیتی که برایش پیش میآید ممکن است دچار خشم و تند خُویی شود و آنچه مهم است بازگشت و پشیمان بودن است.
قَالَ (علیه السلام): إِنَّ كَلَامَ الْحُكَمَاءِ إِذَا كَانَ صَوَاباً كَانَ دَوَاءً وَ إِذَا كَانَ خَطَأً كَانَ دَاءً؛
گفتار حكيمان اگر درست باشد درمان و اگر نادرست، باشد، درد و بیماری است.(3)
ازآنجاکه مردم به حکیمان و اندیشمندان اعتماد و لطف دارند. ازاینرو به گفته آنها عمل میکند لذا اگر اندیشمند سخن صحیحی بگوید باعث نجات و سعادت است و اگر ناصحیح بگوید منجر به رنج و گرفتاری میشود؛ و این هشداری است برای اندیشمندان که در گفتار و رفتار خویش دقت کنند.
قَالَ (علیه السلام): حِينَ سَأَلَهُ رَجُلٌ أَنْ يُعَرِّفَهُ الْإِيمَانَ فَقَالَ (علیه السلام) إِذَا كَانَ الْغَدُ فَأْتِنِي حَتَّى أُخْبِرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِي حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ(1)يَنْقُفُهَا(2)[يَثْقَفُهَا](3)هَذَا وَ يُخْطِئُهَا هَذَا؛
(شخصى از امام پرسيد كه ايمان را تعريف كن) حضرت فرمود: فردا نزد من بيا تا در جمع مردم پاسخگویم، كه اگر تو گفتارم را فراموش كنى ديگرى آن را در خاطرش سپارد، زيرا گفتار چنان شكار رمنده است، يكى آن را به دست آورد و ديگرى آن را از دست مىدهد.(4)
افراد در قدرت درک و فهم یکسان نیستند؛ و هر کس بر اساس قدرت ذهنی و تفکرش برداشتی دارد.
اندوه روز نیامده!
قَالَ (علیه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذِي لَمْ يَأْتِكَ عَلَى يَوْمِكَ الَّذِي قَدْ أَتَاكَ فَإِنَّهُ إِنْ يَكُ [يَكُنْ] مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اللَّهُ فِيهِ بِرِزْقِكَ؛
اى فرزند آدم! اندوه روز نيامده را بر امروزت ميفزا، زيرا اگر روز نرسيده، از عمر تو باشد خدا روزى تو را خواهد رساند.(1)
حرص وطمع رزق و روزی را زیاد نمیکند بلکه بر اندوه و غم میافزاید.
قَالَ (علیه السلام): أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَا(2)عَسَى أَنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِيضَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَا؛
در دوستى با دوست مدارا كن، شايد روزى دشمن تو گردد و در دشمنى با دشمن نيز مدارا كن، زيرا شايد روزى دوست تو گردد.(3)
حدومرز دوستی و دشمنی باید رعایت شود؛ و نباید همه رازها را به دوست گفت؛ و نباید در زمان دشمنی تمام پلهای پشت سر را خراب کرد.
قَالَ (علیه السلام): قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ؛
كار اندكى كه ادامه يابد، از كار بسيارى كه از آن خسته شوی امیدوارکنندهتر است.(1)
رهرو آن نیست که گه تند گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
قَالَ (علیه السلام): لَا تَصْحَبِ الْمَائِقَ فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ وَ يَوَدُّ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ؛
با احمق معاشرت مکن، كه كار زشت خود را زيبا جلوه میدهد و دوست دارد تو همانند او باشى.(2)
انسان به دلیل نیازهای فراوانی که دارد نیاز به زندگی در اجتماع و دوستی با دیگران است؛ و اگر انساندوست و همنشین خوب و شایستهای را انتخاب نکند. دچار آسیبهای جبرانناپذیری میشود و برخی افراد نادان، کارهای ناپسند خویش را زیبا جلوه میدهند و میخواهند دیگران نیز اینگونه شوند.
قَالَ (علیه السلام): يَنَامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّكْلِ(3)وَ لَا يَنَامُ عَلَى الْحَرَبِ(4)
آدم داغدار مىخوابد، امّا مال غارتشده، نمىخوابد.(5)
انسان بر مرگ عزیزانش صبر میکند و اما بر اموالش که به سرقت برده شده نمیتواند صبر کند.
مرگ عزیزان یقین دارد که آن شخص بازنمیگردد و به همین دلیل بهتدریج آرام میشود ولی مالش را بهناحق ببرند هر زمان در فکر است که از طریقی بتواند آن را بازگرداند به همین دلیل خواب و آرامش ندارد.(1)
قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ؛
دلها (ی انسانها) گاه روی میآورد( و پرنشاط است) و گاه پشت میکند(و بینشاط)، پس آنگاهکه نشاط دارند آن را بر انجام مستحبّات واداريد و آنگاهکه پشت كرده بىنشاط است، به انجام واجبات قناعت كنيد.(2)
فکر و روح همانند جسم گاهی خسته و گاهی پرنشاط است؛ و برای به دست آوردن نتیجه مطلوب شایسته است هنگامیکه روح انسان نشاط و طراوت دارد به عبادتهای مستحبی بپردازد تا روحش رشد و ترقی کند.
قَالَ (علیه السلام): الِاسْتِغْنَاءُ عَنِ الْعُذْرِ أَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ؛
بىنيازى از عذرخواهی، گرامىتر از عذر راستین است.(1)
عذر صادق: گاه انسان در تنگنا قرار میگیرد و مرتکب خطایی میشود که براثر بیدقتی، غفلت ...است که این عذر خواسته و عاقلانه است.
عذر کاذب: انسان بدون دلیل کار خلافی را مرتکب می شود مانند ظلم میکند غیبت میکند ...که چنین عذری عزت و آبرویی ندارد.(2)
قَالَ (علیه السلام): فِي صِفَةِ الْمُؤْمِنِ الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ أَوْسَعُ شَيْءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَيْءٍ نَفْساً يَكْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ يَشْنَأُ السُّمْعَةَ طَوِيلٌ غَمُّهُ بَعِيدٌ هَمُّهُ كَثِيرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ شَكُورٌ صَبُورٌ مَغْمُورٌ(3)بِفِكْرَتِهِ ضَنِينٌ(4)بِخَلَّتِهِ(5)سَهْلُ الْخَلِيقَةِ(6)لَيِّنُ الْعَرِيكَةِ نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ؛
(در توصيف مؤمن فرمود) شادى مؤمن در چهره او و اندوه وى در دلش پنهان است، سينهاش از هر چيزى فراختر و نفس او از هر چيزى خوارتر است. برتریجویی را زشت و رياكارى را دشمن مىشمارد، اندوه او طولانى و همّت او بلند است، سكوتش فراوان و وقت او باکار گرفته است، شكرگزار و شكيبا و
ژرفاندیش است. از كسى درخواست ندارد و نرمخو و فروتن است، نفس او از سنگ خارا ( در برابر حوادث سخت و دشمنان خطرناک) سختتر امّا در دینداری از بنده خوارتر است.(1)
بهراستی حضرت(علیه السلام) برترین ویژگیهای مؤمن را در این حدیث بیان فرمودند؛ و نیکوست به آن جامعه عمل پوشاند.
قَالَ (علیه السلام): الدَّاعِي بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلَا وَتَرٍ؛
دعوتکننده بىعمل، چون تیرانداز بدون كمان است.(2)
کسی که دیگران را به عمل نیک فرامیخواند ولی خودش عمل نمیکند. بیشک این نصیحتها و پندهای بیعمل نتیجهای و ثمری ندارد. چراکه مردم تضاد بین علم و عمل را میبینند.
قَالَ (علیه السلام): مَاءُ وَجْهِكَ جَامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤَالُ فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ؛
آبروى تو چون يخى جامد است كه درخواست آن را قطره قطره آب مىكند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو میریزی؟(3)
واجب است آبرو و شخصیت انسان حفظ شود ولی گاهی نیاز میشود تا از کسی درخواست یا خواهشی داشته باشیم. در این صورت نیکوست از کسانی که شایسته و لایق هستند درخواست کرد.
قَالَ (علیه السلام): الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ وَ التَّقْصِيرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِيٌّ أَوْ حَسَدٌ؛
مدح و ستایش، بيش ازآنچه كه سزاوار است نوعى چاپلوسى و كمتر از آن، عجز و درماندگى يا حسادت است.(1)
شایسته است در تعریف و تمجید اعتدال داشت. نه زیاد گویی شود تا فرد دچار غرور و خودبزرگبینی شود و نه کمگویی شود بلکه باید صفات نیکش را یادآوری کرد تا دلگرم شود.
قَالَ (علیه السلام): لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا؛
شايسته نيست به سخنى كه از دهان کسی خارج شد، گمان بد ببرى، چراکه براى آن برداشت نيكويى مىتوان داشت.(2)
نباید سریعاً درباره دیگران قضاوت و نتیجهگیری کرد. چهبسا فرد منظور و مقصودی دیگری دارد ولی دیگران برداشت دیگری میکنند؛ و قضاوت عجولانه سبب بیاعتمادی و سوءظن میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ [أَجَابَ] أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ؛
علم و عمل پيوندى نزديك دارند؛ و كسى كه دانست بايد به آن عمل كند، چراکه علم، عمل را فراخواند، اگر پاسخش داد مىماند و گرنه كوچ مىكند.(1)
دانش با عمل به آن باقی و پایدار می ماند و بدون عمل به بوته فراموشی سپرده میشود. ثمر و نتیجهای نیز ندارد.
قَالَ (علیه السلام): الْكَلَامُ فِي وَثَاقِكَ مَا لَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِي وَثَاقِهِ فَاخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ فَرُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً؛
سخن دربند توست تا آن را نگفته باشى و چون گفتى، تو دربند آنى، پس زبانت را نگهدار چنانكه طلا و نقره خود را نگه مىدارى، زيرا چهبسا سخنى كه نعمتى را سلب کرده يا نعمتى را جلب كرد.(2)
به قول معروف اگر سخن از سیوسه دندان عبور کرد در سیوسه شهر پخش میشود؛ و کنترل و توجیه آن بسیار مشکل است. از ا ین رو باید مراقب بود که ممکن است با یک کلمه خانهای را آباد یا ویران کنیم.
قَالَ (علیه السلام): لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ كُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ [سُبْحَانَهُ قَدْ] فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِكَ كُلِّهَا فَرَائِضَ يَحْتَجُّ بِهَا عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛
آنچه نمیدانی مگو، بلکه همهی آنچه را که میدانی نیز مگو، زیرا خداوند بزرگ بر اعضاء بدنت چیزهایی را واجب کرده که از آنها در روز قیامت بازخواست خواهد کرد.(1)
شایسته است در سخن گفتن ظرفیت شخص مخاطب را در نظر داشت. چهبسا بدون مخاطب سنجی، سخن گفتن شما منجر به اضطراب یا انحراف شخص یا جامعه گردد.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ؛
جوينده چيزى يا به آن يا به برخى از آن، خواهد رسيد.(2)
همت و امید دو شاخص افراد موفق هستند. آدمی با این دو میتواند به تمام خواستهها و به برخی از آنها دست یابد. آنچه مهم است. پیوند تلاش و کوشش همراه با امید است.
قَالَ (علیه السلام): لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يَرُمُّ [فِيهَا مَعَايِشَهُ] مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي [فِيهَا] بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ وَ لَيْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِي مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ؛
مؤمن بايد شبانه روز خود را به سه قسم تقسيم كند، زمانى براى نيايش و عبادت پروردگار و زمانى براى تأمين هزينه زندگى و زمانى براى واداشتن نفس به لذّتهايى كه حلال و مايه زيبايى است. خردمند را نشايد جز آنکه در پى سه چيز حركت كند: كسب حلال براى تأمين زندگى، يا گام نهادن در راه آخرت، يا به دست آوردن لذّتهاى حلال.(1)
از ویژگیها برجسته مؤمن برنامهریزی دقیق او برای هر کاری است و هر کار را در وقت خودش انجام میدهد.
قَالَ (علیه السلام): رُبَّ قَوْلٍ أَنْفَذُ مِنْ صَوْلٍ؛
1) . ح 390.
بسا سخن كه از حمله مسلّحانه نافذتر است.(1)
زخم شمشیر پس از مدتی خوب میشود. ولی زخمزبان سالها باقی میماند. چهبسا جنگها و فتنهها تنها با یککلام آغازشده و سالها خونها به خاطر آن ریخته شده است.
نیز گاهی با یک کلمه مثبت و مفید میتوان سلامت و آرامش را به جامعه و فرد برگرداند و آتش خشمی یا کینه ای را خاموش کرد.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَوْمَأَ إِلَى مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتْهُ الْحِيَل؛
كسى كه به كارهاى گوناگون پردازد، خوارشده، پيروز نمىگردد!(2)
بهترین فرمایش در اصول مدیریت و برنامهریزی است. کسانی که همهکارهاند در حقیقت هیچکارهاند. افرادی سریعتر به هدف میرسند که به کارهای گوناگون و مختلف نمیپردازند و ذهن و روح خود را درگیر شاخهای متفاوت نمیکنند.
قَالَ (علیه السلام): الدَّهْرُ يَوْمَانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ(3)وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِرْ؛
روزگار دو روز است، روزى به سود تو و روزى به زيان تو است، پس آنگاهکه به سود تو است به خوشگذرانی و سركشى روى نياور و آنگاهکه به زيان تو است شكيبا باش.(1)
دنیا محل آزمایش و امتحان است. روزی در خُرمی و شادی و روزی در دلتنگی و گرفتاری و مؤمن در هر دو حالت صاحب نعمت را فراموش نمیکند و به یاد او است.
اسباب نشاط و دفع اندوه
قَالَ (علیه السلام): الطِّيبُ نُشْرَةٌ(2)وَ الْعَسَلُ نُشْرَةٌ وَ الرُّكُوبُ نُشْرَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ؛
بوی خُوش، عسل، سوارشدن بر مرکب و نگاه کردن به سبزه، مایه قوت و نشاط است.(3)
در برخی روایات بهجای عسل، غسل آمده است؛ که مورد تائید بهوسیله روایت دیگر است؛ و آشکار است که هر سه برطرفکننده غم و اندوه هستند و البته بستگی به نوع مزاج و موقعیت فرد نیز دارد.
قَالَ (علیه السلام): الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ؛
قلب، كتاب چشم است (آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند)(1)
چشم نامهرسان قلب است. و هرآنچه که چشم ببیند در قلب ثبت میشود و در حالات روحی و جسمی فرد اثر میگذارد.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الْأَحْرَارِ وَ إِلَّا سَلَا سُلُوَّ(2)الْأَغْمَارِ(3)
در مصيبتها يا مانند آزادگان بايد شكيبا بود و يا چون ابلهان خود را به فراموشى زد.(4)
براى تخفيف آلام و دردهاى مصائب، انسان دو راه در پيش دارد؛ راهى را عاقلان برمیگزینند و راه ديگر را جاهلان. افراد عاقل و بزرگوار و با شخصيت در برابر مصائب شكيبايى پيشه میکنند، جزعوفزع به خود راه نمیدهند و میدانند زندگى دنيا بههرحال، آميخته با درد و رنجهاست كه بسيارى از آنها اجتنابناپذیر است و همگان گرفتار آن میشوند، خواه يك فرد ضعيف باشد يا رئيس نيرومند يك كشور و فرمانده يك لشكر.
اين شكيبايى سبب میشود كه آنها زبان به نا شكرى نگشايند و از خداوند شكايت نكنند و در عمل نيز جزعوفزع ننمايند بلكه خدا را شكر گويند و مصيبت
را آزمون الهى يا جبران خطاها و يا مقدمه نعمتى بدانند. آنها اجر و پاداش صابران را خواهند داشت یعنی راه خودسازی؛
اما جاهلان، اين راه روشن و پرافتخار را رها كرده براى فراموش كردن مصائب، خود را بهغفلت و بیخبری میزنند و به سرگرمیهای ناسالم و لهو و لعب میپردازند; نه اجر صابران رادارند و نه افتخارات آنها را.
روشن است كه منظور امام (علیه السلام) اين نيست كه يكى از اين دو راه را انتخاب كنيد بلكه منظور اين است كه اگر راه اوّل را نپذيرفتيد به راه دوم خواهيد افتاد كه رهبر شما در اين راه، شيطان و هواى نفس است. البته بعضى از جاهلان راه سومى انتخاب میکنند؛ آنقدر جزعوفزع و بیتابی میکنند و سخنان ناموزون میگویند تا خسته شوند و باگذشت زمان بهتدریج فشار مصيبت كاسته شود؛ اين راه نيز راه عاقلان و افراد با ايمان نيست.(1)
قَالَ (علیه السلام): كَفَاكَ أَدَباً(2)لِنَفْسِكَ اجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِكَ؛
برای اصلاح خویشتن همین بس که ازآنچه برای دیگران نمیپسندی دوریکنی.(3)
برای خودسازی، کافی و وافی است که هر آنچه برای خود نمیپسندیم برای دیگران نیز همان را نپسندیم. اگر خودمان خواهان غذا و امکانات سالم... هستم همان را نیز برای دیگران بخواهیم.
قَالَ (علیه السلام): الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ قَاطِعٌ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ وَ قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ؛
بردبارى پردهاى است پوشاننده و عقل شمشيرى است بُرّان، پس كمبودهاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان و هواى نفس خود را با شمشير عقل بكش.(1)
بهوسیله این دو نعمت الهی میتوان بسیاری از کاستیها را پوشاند و نیز گرفتار هوی و هوس نشد.
قَالَ (علیه السلام): النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا؛
مردم دشمن آنند كه نمىدانند.(2)
بیشتر مخالفتها و انکارها و نیز ترس و اضطرابها سرچشمه در نادانی بشر دارد. کودکی که از نوشیدن داروی تلخ فرار میکند دلیل آن بیخبری کودک در مورد تأثیر مفید دارو است.
قَالَ (علیه السلام): الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»(1)وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ؛
زهد بين دو كلمه از قرآن است، كه خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشيد» كسى كه برگذشته افسوس نخورد و به آينده( و آنچه در دست دارد) شادمان نباشد، (دلبستگی ندارد) همه جوانب زهد را رعايت كرده است.(2)
برگذشته ها «اگر، وای کاش» نگوییم؛ و تأسف نخوریم ( اگر اینطوری میشد، ایکاش چنین میشد) و به نعمتهای حال نیز دلبسته و وابسته نباشیم.
قَالَ (علیه السلام): مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ؛
خواب ديدنها چهبسا تصميمهاى روز را نقش بر آب كرده است.(3)
گاهی خواب دیدن در تصمیمگیریها نقش دارد. چهبسا فرد در طول روز برای روز آیندهاش برنامهریزی کرده است و کاملاً آماده اجرای آن است. ولی شب با دیدن خوابی از آن تصمیم و برنامه خویش منصرف میشود. ونیز چهبسا ظالمی قصد و نیت شومی را دارد که شب با دیدن خوابی از قصد خود رو برمیگرداند.
قَالَ (علیه السلام): مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً(1)إِلَّا مَجَّ(2)مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً(3)
هيچ كس شوخى بيجا نكند جز آنکه مقدارى از عقل خويش را از دست بدهد.(4)
شوخی بهجا و مناسب مورد تائید اسلام است. ولی شوخی که بیمورد و نادرست باشد سبب بسیاری از کدورتها و دشمنیها میشود؛ و از هیبت و عزت انسان میکاهد.
قَالَ (علیه السلام): زُهْدُكَ فِي رَاغِبٍ فِيكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِي زَاهِدٍ فِيكَ ذُلُّ نَفْسٍ؛
دورى تو از آنکس كه خواهان تو است نشانه كمبود بهره تو در دوستى است و گرايش تو به آنکس كه تو را نخواهد، سبب خوارى تو است.(5)
اگر کسی خواهان ما است و دوست دارد با ما دوست شود ولی ما از آن شخص دوری میکنیم و طرح دوستی او را قبول نمیکنیم این نشانه در ضعف و ناتوانی ما دارد. و نیز اگر برعکس شود و ما علاقه داریم باکسی دوست شویم ولی او نمیخواهد و اصرار کنیم این سبب خواری و ذلت است. چراکه خواهان ما نیست.
قَالَ (علیه السلام): مَنْهُومَانِ(1)لَا يَشْبَعَانِ طَالِبُ عِلْمٍ وَ طَالِبُ دُنْيَا؛
دو گرسنه هرگز سير نشوند: جوينده علم و جوينده مال.(2)
نه علم و دانش و نه ثروت هیچکدام حدومرزی و پایانی ندارند؛ و طالب واقعی آنها، هیچگاه قانع و راضی نمیشود.
قَالَ (علیه السلام): الْغِيبَةُ جُهْدُ الْعَاجِزِ؛
غيبت كردن تلاش ناتوان است.(3)
فردی که ناتوان و ضعیف است و خودش به پیشرفت و رشد نرسیده است. اینچنین شخصی شروع میکند به تخریب شخصیت دیگران تا از این طریق ضعف خود را جبران کند.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا احْتَشَمَ(4)الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ؛
وقتى مؤمن برادرش را به خشم آورد، بهیقین از او جداشده است.(5)
سه تفسیر وجود دارد: نخست، خشمگین ساختن دوستان، دوم، شرمنده نمودن آنها، سوم، برتریجویی و تکبر در برابر آنها؛ و هرکدام در جدایی دوست از انسان تأثیرگذار است.
قَالَ (علیه السلام): إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّة(1)
از دست دادن فرصت، اندوهبار است.(2)
شاید هر چیزی را بشود بازگرداند اما عمر و زمان قابلبرگشت نیست؛ و کسانی که موقعیتهای زندگی و فرصتها را از دست بدهند چیزی جز پشیمانی نصیبشان نمیشود.
قَالَ (علیه السلام): يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِك؛
اى پسرم! نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار ده، پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار و آنچه را كه براى خود نمىپسندى، براى ديگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود،
نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تونیکی كنند و آنچه را كه براى ديگران زشت مىدارى براى خود نيز زشت بشمار و چيزى را براى مردم رضايت بده كه براى خود مىپسندى.(1)
شایسته است انسانی که خواهان موفقیت و سعادت است این معیار و میزان را در زندگی خود به کار ببندد.
قَالَ (علیه السلام): أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَإ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَإ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَإ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُودا؛
آگاه باشيد! درختان بيابانى، چوبشان سختتر و درختان كناره جويبار پوستشان نازكتر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مىشوند آتش چوبشان شعلهورتر و پردوامتر است.(2)
آنانکه با سختی و در مشکلات بزرگشدهاند. بهمراتب موفقتر و مقاومتر از دیگر افراد هستند
قَالَ (علیه السلام): خَادِعْ نَفْسَكَ فِي الْعِبَادَةِ وَ ارْفُقْ بِهَا وَ لَا تَقْهَرْهَا وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا كَانَ مَكْتُوباً عَلَيْكَ مِنَ الْفَرِيضَةِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا؛
نفس خود را در واداشتن به عبادت فريب ده و با آن مدارا كن و بهزور و اكراه بر چيزى مجبورش نساز و در وقت فراغت و نشاط به كارش گير، جز در آنچه بر تو واجب است و بايد آن را در وقت خاص خودش بهجا آورى.(1)
روح همانند جسم نشاط و خستگی دارد؛ و آشکار است که اگر عبادت در زمان نشاط و سرحالی باشد تأثیر در روح و روان دارد و الا چهبسا منجر به دلزدگی شود.
قَالَ (علیه السلام): تَجَرَّعِ الْغَيْظَ فَإِنِّي لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لَا أَلَذَّ مَغَبَّة(2)
خشم خود را جرعه جرعه فرو بر که من جرعه اى شيرين تر و خوش عاقبت تر و لذت بخش تر از آن نديد. (3)
امام(علیه السلام) در اينجا خشم را به داروى تلخى تشبيه مى کند که نوشيدنش سخت و طاقت فرساست و به همين دليل انسان ناچار است آن را کم کم و به صورت جرعه جرعه بنوشد؛ ولى دارويى بسيار شفابخش است و عاقبتش شيرين و لذيذ، زيرا انسان را از شرمسارى و ندامت و پشيمانى و زيان هاى بسيار که غالباً به هنگام خشم در صورت عدم خويشتن دارى دامان انسان را مى گيرد، نجات مى دهد.
قَالَ (علیه السلام): إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيكَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِيَّةً يَرْجِعُ إِلَيْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِكَ يَوْما؛
اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جايى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست بهسوی تو بازگردد بتواند.(1)
در دنیای دوستی نباید تمام پلهای پشت سر را خراب کرد. چراکه روزگار در حال چرخش است و ممکن است روزی بهسوی تو برگردد.
قَالَ (علیه السلام): الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وكَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَه؛
دانا كسى است كه قدر خود را بشناسد و در نادانى انسان اين بس كه ارزش خويش نداند.(2)
انسانی معجونی از شگفتیها و قدرتهای معنوی است. دانشمند کسی است که این واقعیات را کشف و از آن استفاده کند.
قَالَ (علیه السلام): إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ فسئل (علیه السلام) عن معنى قوله هذا فجمع أصابعه و وضعها بين أذنه و عينه ثم قال- الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْت؛
بدانيد كه ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست. (پرسيدند، معناى آن چيست؟ امام (علیه السلام) انگشتان خود را ميان چشم و گوش گذاشت و فرمود) باطل آن است كه بگويى «شنيدم» و حق آن است كه بگويى «ديدم».(1)
اگر مردم جهان همین جمله اخیر را که امام (علیه السلام)میفرمود: «میان حق و باطل چهار انگشت بیشتر فاصله نیست»، به خاطر بسپارند و همیشه و در همهجا به آن عمل کنند، بهیقین خوشبینی و حسن ظن جاى بدبینى و سوءظن و اعتماد جاى بیاعتمادی و محبّت جاى نفرت و کینهتوزی را خواهد گرفت و شایعات بیاساس درباره اشخاص و گروهها از رونق خواهد افتاد و شایعهپردازان هرگز به اهداف شوم خود نخواهند رسید و روح سلامت و خوشبینی بر جامعه حاکم میشود.(2)
قَالَ (علیه السلام): وَ اعْلَمْ أَنَّ لِكُلِ عَمَلٍ نَبَاتاً وَ كُلُّ نَبَاتٍ لَا غِنَى بِهِ عَنِ الْمَاءِ وَ الْمِيَاهُ مُخْتَلِفَةٌ فَمَا طَابَ سَقْيُهُ طَابَ غَرْسُهُ وَ حَلَتْ ثَمَرَتُهُ وَ مَا خَبُثَ سَقْيُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَ أَمَرَّتْ ثَمَرَتُه؛
آگاه باش هر عملى رويشى دارد و هر رويندهاى از آب بىنياز نيست و آبها نيز گوناگون مىباشند. پس هر درختى كه آبيارىاش بهاندازه و نيكو باشد شاخ و برگش نيكو و ميوهاش شيرين است؛ و آنچه آبيارىاش پاكيزه نباشد درختش عيب دار و ميوهاش تلخ است.(1)
در اين تشبيه زيبا، انسان و اعمالش را به درختان و میوههایش تشبيه نموده است؛ همانگونه که درختان و گیاهان از آب براى رويش بینیاز نيستند، انسانها نيز به تعليم و تربيت و تبليغ نياز دارند. آنکس که از تعليم و تربيت و تبليغ صحيحى برخوردار باشد اعمالش پاک و آنکس که تحت تأثير تبليغات سوء قرار گيرد، عملى ناپاک خواهد داشت.
به تعبير ديگر ارزش میوههای درختان در واقع از سه چيز نشأت میگیرد: بذر خوب و زمين خوب و آب خوب. بهیقین بذر انسانها با توجه به فطرت پاک خداداد خوب است. هرگاه وراثت محيط که بهمنزله زمين است و تعليم و تربيت که بهمنزله آب است پاک و پاکيزه باشد، آثار وجودى انسانها ارزشمند و پاک و پاکيزه خواهد بود.(2)
الحمد لله رب العالمین
کتاب غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم (به معنای اندرزهای برتر و سخنان چون دُر) کتابی مشتمل بر 10760 سخن از سخنان کوتاه و جذاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، تألیف ابوالفَتح آمِدی از دانشمندان قرن پنجم هجری است که بر اساس حروف الفبا در 91 باب تنظیمشده است.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ بَرَّ وَالِدَيْهِ بَرَّهُ وُلْدُه؛
هر که به پدر و مادر نیکی کند فرزندش به او نیکی خواهد کرد.(1)
1) . تصنیف غُرَرُالحِکَم وَ دُرَرُ الکِلَم، ح 9341.
نیکی کردن به والدین هم باعث میشود که فرزندان محبت کردن را بیاموزند و هم اینکه بر اساس اصل ثواب و عقاب، ثمره بعضی کارها در همین دنیا نمایان میشود مانند نیکی به پدر و مادر.
قَالَ (علیه السلام): بِالْإِيثَارِ عَلَى نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّقَاب؛
بهواسطه ایثار و برگزیدن دیگران بر نفس خود، گردنها را مالک میشوی.(1)
با احسان و ازخودگذشتگی میتوان بر نفوس حاکم شد.
قَالَ (علیه السلام): بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً؛
در فرصت پیشی گیر، پیش از آنکه فرصت غصه شود.(2)
از دست دادن فرصتها و موقعیتها، پشیمانی و ندامت را به همراه دارد. چون بازگشت فرصتها گاهی بهسختی و گاهی غیرممکن است.
قَالَ (علیه السلام): بَادِرْ شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِك؛
جوانيات را قبل از پيري قدر بدان و سلامتيات را پيش از بيماري غنيمت شمار.(1)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ قَرُبَ بِرُّهُ بَعُدَ صِيتُهُ؛
هر که نیکی و احسان او نزدیک باشد آوازه او دور باشد.(2)
اهل خیر و نیکی شُهرت پیدا میکند و نامشان به همهجا میرسد.
قَالَ (علیه السلام): الْبَرِيءُ جَرِيء؛
بیتقصیر دلیر است.(3)
انسانی که مرتکب گناه و خطا نشده باشد از حسابرسی نمیترسد، اما کسی که گناهکار است یا خیانت کرده است، همیشه از عاقبت کار و حسابرسی در ترس و اضطراب است.
قَالَ (علیه السلام): عَلَيْكَ بِالْبَشَاشَةِ فَإِنَّهَا حِبَالَةُ الْمَوَدَّة؛
بر تو باد به گشادهروئی، زیرا که آن دام دوستی است.(4)
بهوسیله گشادهروئی میتوان مردم را جذب و تسخیر کرد.
قَالَ (علیه السلام): رُبَ صَبَابَةٍ غُرِسَتْ مِنْ لَحْظَة؛
بسا عشق و گرمی شوقی که از یک نگاه کردنی کاشته شود.(1)
آدمی باید مراقب نگاه خود باشد چراکه ممکن است یک نگاه منجر به عشق ناپاکی شود که گریبان گیرش شود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَطْلَقَ طَرْفَهُ كَثُرَ أَسَفُه؛
هر که چشم خود را رها کند تأسف او بسیار باشد.(2)
عدم کنترل و مدیریت نگاه (نگاههای نامشروع) منجر به اندوه و غصه میشود؛ و گاهی یک نگاه ناپاک همه زندگی انسان را آلوده میکند.
خواهشهای نفسانی اگر کنترل نشوند میتوانند انسان را به هلاکت و نابودی بکشانند.
قَالَ (علیه السلام): بَاكِرُوا فَالْبَرَكَةُ فِي الْمُبَاكَرَة؛
صبح زود به دنبال کار بروید، زیرا برکت در اول بامداد است.(1)
قَالَ (علیه السلام): شِدَّةُ الْجُبْنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْيَقِين؛
ترس شدید از ناتوانی نفس و سستی یقین است.(2)
کسی که یقین و اطمینان قلبی به کارش داشته باشد و بر کاری که به عهده میگیرد توانا باشد، گرفتار ترس و دلهره نمیشود.
قَالَ (علیه السلام): اسْمَحْ تُكْرَم؛
بخششکن تا گرامی شوی.(3)
بزرگی و کرامت به بخشش و ازخودگذشتگی است.
قَالَ (علیه السلام): الْجَاهِلُ صَخْرَةٌ لَا يَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لَا يَخْضَرُّ عُودُهَا وَ أَرْضٌ لَا يَظْهَرُ عُشْبُهَا؛
نادان سنگی است که آب از آن بیرون نمیآید و درختی است که چوب آن سبز نمیشود و زمینی است که گیاه آن ظاهر نمیگردد.(1)
انسان نادان بیثمر است و نمیتوان از او امید ثمره و نتیجه داشت.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَحَبَّكَ نَهَاك؛
هر که تو را دوست دارد (از کارهای بد) تو را نهی میکند.(2)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَبْغَضَكَ أَغْرَاك؛
هر که تو را دشمن دارد (به کارهای بد) تو را ترغیب میکند.(3)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَحَبَّ شَيْئاً لَهِجَ بِذِكْرِه؛
هر که چیزی را دوست بدارد در یادش حریص گردد.(1)
هر کس، کسی یا چیزی را دوست بدارد نام او را زیاد به زبان جاری میکند و از او یاد میکند.
بدنهای زنگزده
قَالَ (علیه السلام): كَمَا أَنَّ الصَّدَأَ يَأْكُلُ الْحَدِيدَ حَتَّى يُفْنِيَهُ كَذَلِكَ الْحَسَدُ يُكْمِدُ الْجَسَدَ حَتَّى يُفْنِيَه؛
چنانکه زنگ آهن را میخورد تا آن را نابود سازد همچنین حسد بدن را متغیر سازد (و میبرد صفای آن را) تا آن را فانی گرداند.(2)
حسادت بهجای اینکه انسان را به سمت تلاش و تکاپو سوق دهد، باعث رنجش خاطر صاحبش میشود و آثار آن در جسم و روح انسان ظاهر میشود.
تن سالم ولی بیمار
قَالَ (علیه السلام): الْحَسُودُ دَائِمُ السُّقْمِ وَ إِنْ كَانَ صَحِيحَ الْجِسْم؛
حسود پیوسته بیمار است گرچه تندرست باشد.(3)
اگرچه تن حسود سالم باشد ولی روح او در رنج و عذاب است.
بنده سازی
قَالَ (علیه السلام): أَحْسِنْ تَسْتَرِق؛
احسان نما تا بنده بسازی.(4)
با احسان و نیکی میتوان دیگران را بنده خویش بسازیم.
نیکی و مالکیت
قَالَ (علیه السلام): أَحْسِنْ إِلَى الْمُسِيءِ تَمْلِكْه؛
به گناهکار احسان کن تا او را مالک شوی.(1)
انسان خطاکار برای توبه و جبران کارها نیاز به احسان و نیکی دارد؛ و با نیکی به خطاکار میتوان او را تسلیم خود کرد.
قَالَ (علیه السلام): الْإِنْسَانُ عَبْدُ الْإِحْسَان؛
آدمی بنده ا حسان است.(2)
طبع آدمی اینگونه است که هر کس به او نیکی و احسان نماید بنده و مطیع او میشود.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا صَنَعْتَ مَعْرُوفاً فَانْسَهُ، إِذَا صُنِعَ إِلَيْكَ مَعْرُوفٌ فَاذْكُرْ؛
چون بهسوی تو احسانی شد یادآوری نما و هرگاه به کسی احسانی نمودی آن را فراموش کن.(3)
یادآوری محبت دیگران باعث نزدیک شدن دلها میگردد و یادآوری نیکی به دیگران باعث میشود که هم انسان مغرور شود و همین اینکه ممکن است باعث خجالت و شرمندگی کسی شود که به او محبت شده.
قَالَ (علیه السلام): الْمَعْرُوفُ غُلٌ لَا يَفُكُّهُ إِلَّا شُكْرٌ أَوْ مُكَافَاة؛
احسان غل و زنجیری است که آن را نمیگشاید مگر شُکر یا تلافی.(1)
پاسخ نیکی یا تشکر و قدردانی است و یا جبران آن نیکی است.
نیکوکار زنده
قَالَ (علیه السلام): الْمُحْسِنُ حَيٌ وَ إِنْ نُقِلَ إِلَى مَنَازِلِ الْأَمْوَات؛
نیکوکار زنده است هرچند بهسوی منزلهای مردگان حمل شود.(2)
شخص نیکوکار بهواسطه عملهای نیکی که انجام داده است زنده است هرچند که خودش از دنیا رفته باشد.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ حَفَرَ لِأَخِيهِ بِئْراً أَوْقَعَهُ اللَّهُ فِي بِئْرِه؛
هر که چاهی برای برادر خود بکند خداوند او را در همان چاه خواهد انداخت.(3)
ایجاد مشکل و گرفتاری برای دیگران، در حقیقت چاهی است که انسان برای خودش حفر کرده است و خداوند بهواسطه ظلمی که در حق برادر خویش کرده است او را به همان بلا گرفتار میکند.
خشمِ کینهای
قَالَ (علیه السلام): الْحِقْدُ مَثَارُ الْغَضَب؛
کینه جایگاه برانگیختن خشم است.(1)
کینه سبب خشم و عصبانیت است.
قَالَ (علیه السلام): الْحَقُودُ مُعَذِّبُ النَّفْسِ مُتَضَاعِفُ الْهَم؛
کینهورز نفسش در عذاب و اندوهش دوچندان است.(2)
قَالَ (علیه السلام): أَفْضَلُ الْحِكْمَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ وَ وُقُوفُهُ عِنْدَ قَدْرِه؛
افزونترین حکمت شناختن آدمی است نفس خود را و ایستادن اوست نزد قدر خود.(3)
قَالَ (علیه السلام): انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لَا تَنْظُرْهُ إِلَى مَنْ قَال؛
به آنچه گفته نظر نما و بهسوی کسی که آن را گفته نظر مکن.(1)
علم و دانش صحیح را باید فراگرفت و نگاه نکن که این علم نزد چه کسی است.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ تَحَلَّمَ حَلُم؛
هر که خود را به بردباری وادار سازد بردبار گردد.(2)
بهیقین، تلقین کردن راهی برای به دست آوردن صفات نیک است؛ و بهتدریج اثرات آن ظاهر میشود.
قَالَ (علیه السلام): السُّكُوتُ عَلَى الْأَحْمَقِ أَفْضَلُ جَوَابِه؛
خاموشی در مقابل احمق بهترین جواب اوست.(3)
انسان نادان با دلیل و حکمت قانع نمیشود، لذا بهترین جواب، سکوت است.
قَالَ (علیه السلام): صَلَاحُ الْبَدَنِ الْحِمْيَة؛
صلاح و صحت بدن پرهیز است.(1)
پیشگیری بهتر از درمان است.
قَالَ (علیه السلام): احْتَجْ إِلَى مَنْ شِئْتَ وَ كُنْ أَسِيرَه؛
از هر که خواستی طلب حاجت کن و اسیر او باش.(2)
از هر کس خواستهای داشته باشیم در حقیقت اسیر او هستیم تا اینکه خواسته ما را انجام دهد. پس بهتر است پیش هر کس خود را اسیر نکنیم.
قَالَ (علیه السلام): أَحْسَنُ الْحَيَاءِ اسْتِحْيَاؤُكَ مِنْ نَفْسِك؛
نیکوترین حیا آن است که از خویشتن خجالت بکشی.(3)
قَالَ (علیه السلام): الْخَطُّ لِسَانُ الْيَدِ؛
خط زبان دست است.(4)
چنانکه با زبان مقصود خود را میرسانیم با خط نیز مقصود و شخصیت درونی (افکار) خویش را میرسانیم.
قَالَ (علیه السلام): أَشْرَفُ أَخْلَاقِ الْكَرِيمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا يَعْلَم؛
از شریفترین کارهای شخص بزرگوار، غفلت نمودن اوست از چیزی که میداند.(1)
شخص کریم چنان وانمود میکند که گویا نمیداند و ندیده است. (اصل تغافل)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ سَاءَتْ سَجِيَّتُهُ سَرَّتْ مَنِيَّتُه؛
هر که اخلاق او بد باشد مرگ او خوشحالی است.(2)
کسی که بداخلاق است و خانواده، همسایه و دوستان او از این بداخلاقی در عذاب و سختی باشند و او هم تلاشی برای اصلاح خویش نداشته باشد، مرگ او باعث خوشحالی اطرافیان میشود.
قَالَ (علیه السلام): السَّيِّئُ الْخُلُقِ كَثِيرُ الطَّيْشِ مُنَغِّصُ الْعَيْش؛
فرد بداخلاق بسیار سبکعقل، زندگانیاش آمیخته به غم و اندوه است.(3)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ هَابَ خَاب؛
کسی که بترسد محروم گردد.(1)
کسی که برای رسیدن به خواستههایش شجاعت نداشته باشد هیچوقت به آنها نمیرسد. از پرسیدن، گفتن حق، درخواست کردن ...
قَالَ (علیه السلام): لِكُلِ قَادِمٍ حَيْرَةٌ فَابْسُطُوهُ بِالْكَلَام؛
برای هر تازه واردی سرگردانی است پس با سخن با او برخورد نمایید.(2)
هنگامیکه شخصی وارد اجتماعی جدید میشود. سرگردان است و نمیداند کجا باید برود؟ کجا باید بنشیند؟ مخاطبانش چه کسانی هستند؟ ازاینرو توصیهشده است که به فرد تازه وارد سلام و احوالپرسی کنید تا با جمع حاضر آشنا شود.
قَالَ (علیه السلام): سَلَامَةُ الْعَيْشِ فِي الْمُدَارَاة؛
سلامت زندگانی در مدارا نمودن است.(3)
شرایط زندگی همیشه بر طبق میل انسان نخواهد بود و گاهی انسان از سوی دیگران مورد آزار و اذیت و مشکلاتی قرار میگیرد؛ و در این موارد یکی از راههای رسیدن بهسلامتی و گذار از مشکلات مدارا کردن است.
قَالَ (علیه السلام): ذِكْرُ اللَّهِ دَوَاءُ أَعْلَالِ النُّفُوس؛
یاد خدا داروی بیماریهای نفسها (جان و روح) است.(1)
قَالَ (علیه السلام): أَعْظَمُ الْبَلَاءِ انْقِطَاعُ الرَّجَاء؛
بزرگترین بلاء قطع امید است.(2)
بزرگترین مصیبت و گرفتاری ناامیدی از درگاه الهی است.
قَالَ (علیه السلام): رِزْقُ الْمَرْءِ عَلَى قَدْرِ نِيَّتِه؛
رزق و روزی مرد بهاندازه نیت و قصد اوست.(3)
انسان بهاندازه نیت و قصدش پاداش میگیرد.
قَالَ (علیه السلام): لَوْ جَرَتِ الْأَرْزَاقُ بِالْأَلْبَابِ وَ الْعُقُولِ لَمْ تَعِشِ الْبَهَائِمُ وَ الْحَمْقَى؛
اگر روزیها با خردها و عقلها روانه میشدند، چهارپایان و احمقان زندگانی نمیکردند.(1)
رزق و روزی دست خداست. خداوند به چهار پایان و احمقها روزی میرساند تا به انسانهای عاقل بفهماند که روزی تنها با تکیهبر عقل به دست نمیآید بلکه نعمت دهند خداست.
راز آسایش
قَالَ (علیه السلام): ارْضَ تَسْتَرِح؛
راضی باش تا به آسایش دستیابی.(2)
آسایش درگِرو مال و ثروت فراوان نیست، آسایش زمانی حاصل میشود که رضایت از وضع موجود حاصل شود.
قَالَ (علیه السلام): الرِّضَا يَنْفِي الْحُزْن؛
خشنودی (راضی بودن) غم و غصه را میبرد.(3)
رضایت از وضع موجود موجب آرامش و از بین رفتن غم و غصه میشود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ رَضِيَ بِحَالِهِ لَمْ يَعْتَوِرْهُ الْحَسَد؛
هرکه به حال خود (کار، زندگی) راضی باشد، حسد پیدرپی او را فرا نخواهد گرفت.(1)
حسادت زمانی ایجاد میشود که انسان از وضع زندگی خویش راضی نباشد و پیدرپی دنبال داشتههای دیگران باشد و به فکر نداشته های خویش.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ عَمِيَ عَنْ زَلَّتِهِ اسْتَعْظَمَ زَلَّةَ غَيْرِه؛
هر که از لغزش خود کور باشد لغزش دیگری را بزرگ شمارد.(2)
برخی برای پوشاندن عیب خود، به دنبال عیبهای دیگران میروند.
قَالَ (علیه السلام): كَمَا تَزْرَعُ تَحْصُد؛
هرگونه بکاری برداشتی کنی.(3)
هر نیت و عملی را الان انجام دهیم ثمره آن را در آینده (دنیا، آخرت) خواهیم دید. کار نیک پاداش نیک و برعکس.
قَالَ (علیه السلام): إِغْبَابُ الزِّيَارَةِ أَمَانٌ مِنَ الْمَلَالَةِ؛
زیارت و دیدوبازدید یک روز در میان یا در هفته یکبار (نسبت به دوستان) ایمنی از ملالت و خستگی است.(1)
در هر چیز میانهروی نیکوست حتی در صلهرحم. البته والدین از این موضوع استثناء هستند.
قَالَ (علیه السلام): أَجْمِلُوا فِي الْخِطَابِ تَسْمَعُوا جَمِيلَ الْجَوَاب؛
زیبا سخن بگویید تا پاسخ زیبا بشنوید.(2)
قَالَ (علیه السلام): قَوْلُ لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْم؛
گفتن «نمیدانم» نصف دانش است.(3)
ندانستن ارزشمند نیست ولی اینکه انسان بداند که واقعاً نمیداند باعث حرکت بهسوی دانایی میشود؛ و گفتن «نمیدانم» از تواضع و شجاعت فرد خبر میدهد.
قَالَ (علیه السلام): سِرُّكَ أَسِيرُكَ فَإِنْ أَفْشَيْتَهُ صِرْتَ أَسِيرَه؛
راز تو اسیر توست پس اگر آن را افشاء نمایی اسیر آن خواهی شد.(1)
حرفها و رازها سرپوشیدهاند و در اختیار انسان هستند ولی با بیان کردن و افشا کردن آنها دیگر در اختیار ما نیستند و باید منتظر عواقب آن بود.
قَالَ (علیه السلام): حَدِيثُ كُلِ مَجْلِسٍ يُطْوَى مَعَ بِسَاطِه؛
سخن هر مجلسی با بساط آن پیچیده میشود.(2)
همانطور که در پایان جلسه فرش و بساط را جمع میکنند رازها و اسرار آن مجلس نیز باید جمع شود جایی گفته نشود.
قَالَ (علیه السلام): السُّرُورُ يَبْسُطُ النَّفْسَ وَ يُثِيرُ النَّشَاط؛ الْغَمُ يَقْبِضُ النَّفْسَ وَ يَطْوِي الِانْبِسَاط؛
شادی، انبساط روح میآورد و نشاطانگیز است. غم، گرفتگی روح میآورد و انبساط را در هم میپیچد.(3)
روح انسان هم مانند جسم او دارای انبساط و انقباض است، شادی باعث آزادی و انبساط روح میشود و غم باعث انقباض و گرفتگی روح میشود.
قَالَ (علیه السلام): عَلَيْكَ بِالسَّعْيِ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ بِالنُّجْح؛
بر تو تلاش کردن است ولی پیروزی در دستتو نیست.(1)
جمله معرفی است که ما مأمور به وظیفه هستیم و نه مأمور به نتیجه. آنچه از دست ما برمیآید عمل به وظیفه است و این خود نوعی پیروزی است. ولی نتیجه کار دست ما نیست؛ و وظیفه هر انسانی تلاش و همت اوست چه به نتیجه برسد یا نرسد.
قَالَ (علیه السلام): التَّسَهُّلُ يُدِرُّ الْأَرْزَاق؛
سهل گرفتن، روزیها را روان میکند.(2)
از اسباب رزق و روزی فراوان سهل گیری در امور زندگانی است.
قَالَ (علیه السلام): مَنِ اشْتَغَلَ بِغَيْرِ الْمُهِمِّ ضَيَّعَ الْأَهَم؛
هر که به غیر مهم اشتغال ورزد مهمتر را ضایع میسازد.(1)
وقت انسان محدود است و انسان در هرلحظه یک کار را بیشتر نمیتواند انجام دهد و باید بین کارها انتخاب و اولویتبندی کند.
قَالَ (علیه السلام): إِظْهَارُ الْغِنَى مِنَ الشُّكْر؛
اظهار توانگری (قولا و عملاً) ازجمله شکر است.(2)
یکی از مراتب شکر این است که فرد خودش را بینیاز و توانگر نشان دهد.
قَالَ (علیه السلام): شُكْرُ الْعَالِمِ عَلَى عِلْمِهِ عَمَلُهُ بِهِ وَ بَذْلُهُ لِمُسْتَحِقِّه؛
شکر دانشمند بر علمش عمل کردن او به علم خود و بخشش و آموختن آن است به مستحق آن.(3)
قَالَ (علیه السلام): ضَادُّوا الشَّهْوَةَ مُضَادَّةَ الضِّدِّ ضِدَّهُ وَ حَارِبُوهَا مُحَارَبَةَ الْعَدُوِّ الْعَدُو؛(4)
با خواهشهای نفسانى در تضاد باشيد، همچون تضاد دو ضد با يكديگر و با آن به پيكار برخيزيد (مانند) پيكار دشمن با دشمن.
دوستی با خواهشهای نفسانی انسان را از حیطه انسانیت خارج میکند و به ورطه حیوانیت میکشاند؛ و برای دور شدن از خُوی حیوانی باید با خواهشهای نفسانی به تضاد و پیکار برخیزیم.
قَالَ (علیه السلام): فِي تَصَارِيفِ الْأَحْوَالِ تُعْرَفُ جَوَاهِرُ الرِّجَال؛
در دگرگونیهای احوال، گوهرهای مردان شناخته میشود.(1)
در سختیها و مشکلات جوهره و اصل مردان معلوم میشود.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا تَكَلَّمْتَ بِالْكَلِمَةِ مَلَكَتْكَ وَ إِذَا أَمْسَكْتَهَا مَلَكْتَهَا؛
هرگاه به کلمهای سخن گفتی تو را مالک خواهد شد و چون آن را نگهداشتی تو مالک آن خواهی بود.(2)
انسان درگرو سخنان و رفتار خویش است. تا حرفی یا عملی از ما سر نزده باشد ما مالک آن حرف یا رفتار هستیم و وقتی آن عمل انجام شد و آن حرف بیان شد او مالک ما خواهد بود و ما درگِرو او خواهیم بود.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا خِفْتَ صُعُوبَةَ أَمْرٍ فَاصْعُبْ لَهُ يَذُلَّ لَكَ وَ خَادِعِ الزَّمَانَ عَنْ أَحْدَاثِهِ تَهُنْ عَلَيْك؛
هرگاه از سختی کاری میترسی، در مقابل آن سرسختی نما تا برای تو نرم گردد و با مصیبتهای روزگار مکر نما تا بر تو کوچک گردد.(1)
انسان نباید در مقابل مشکلات زندگی خم به ابرو بیاورد بلکه باید با تکیهبر خدا و همت و پشتکار جلوی آنها بایستد.
قَالَ (علیه السلام): مَا أَكَلْتَهُ رَاحَ وَ مَا أَطْعَمْتَهُ فَاح؛
آنچه را که خوردی رفت و آنچه را که خورانیدی پهن شد.(2)
آنچه خودت خوردی اثری از آن باقی نماند و آنچه به دیگران دادی پاداش و ستایش آن باقی ماند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْض؛
هر که به دنبال چیزی رود به آن و یا به بعض آن خواهد رسید.(3)
تلاش و کوشش در یک مسیر باعث رسیدن به مقصود خواهد شد.
قَالَ (علیه السلام): الْخَلَاصُ مِنْ أَسْرِ الطَّمَعِ بِاكْتِسَابِ الْيَأْس؛
رهایی از بند و اسارت طمع، به کسب ناامیدی است.(1)
از مردم ناامید شدن، راز رهایی از حرص و طمع است.
قَالَ (علیه السلام): حُسْنُ الظَّنِ يُخَفِّفُ الْهَمَ ؛
حُسن ظن اندوه را سبک میگرداند.(2)
اندوه و غم گاهی بهواسطه برداشتهای نادرست و سو ظن است و با تمرین خوشبینی میتوان سبکبالتر زندگی کرد.
قَالَ (علیه السلام): الْعِتَابُ حَيَاةُ الْمَوَدَّة؛
گله گذاری حیات دوستی است.(3)
عیبهای دوست را به نحو احسن گفتن به تداوم دوستی کمک میکند.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْظُمَ مَحَاسِنُكَ عِنْدَ النَّاسِ فَلَا تَعْظُمْ فِي عَيْنِك؛
هرگاه مایل بودی که نیکوئیهایت در نزد مردم بزرگ جلوه کند پس آنها را در چشم خود بزرگ منما.(1)
اگر شخصی نیکیها و خوبیهای خود را بزرگ ببیند در حقیقت خوبیها و نیکیهای دیگران را کوچک شمرده است و این رفتار بهمرور دوستان و علاقهمندان انسان را کم میکند. بزرگ دیدن خوبیها و نیکیهای دیگران نوعی احترام و توجه به دیگران است و باعث محبوبیت شخص در دلهای مردم میشود.
قَالَ (علیه السلام): عَدَاوَةُ الْأَقَارِبِ أَمَرُّ مِنْ لَسْعِ الْعَقَارِب؛
دشمنی خویشان و نزدیکان تلختر از گزیدن عقربهاست.(2)
انسان در سختیها و گرفتاریها و مشکلات توقع یاری و همدلی از نزدیکان و دوستان دارد که این همدلی و همراهی میتواند مرهمی بر زخمها باشد اما اگر برعکس شود و دوستان بهجای دوستی دشمنی کنند، درد و سختی آن تلخ و گزنده است.
قَالَ (علیه السلام): لَا يَكُنْ أَهْلُكَ وَ ذُو وُدِّكَ أَشْقَى النَّاسِ بِك؛
چنین مباش که خانواده و دوستانت بدبخت ترین مردم به تو باشند.(3)
چنین نباید بود که با دیگران بهخوبی معاشرت کنیم ولی با خانواده و دوستان خویش با نامهربانی و بداخلاقی رفتار کنیم.
قَالَ (علیه السلام): اذْكُرْ أَخَاكَ إِذَا غَابَ بِالَّذِي تُحِبُّ أَنْ يَذْكُرَكَ بِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مَا يَكْرَهُ وَ دَعْهُ مِمَّا تُحِبُّ أَنْ يَدَعَكَ مِنْهُ؛
در نبود برادرت بهگونهای از او یاد کن که دوست داری او چنین کند و بپرهیز ازآنچه دوست ندارد و واگذار از او آنچه را که دوست داری که او از تو واگذارد.(1)
آنچه بر خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند.
قَالَ (علیه السلام): خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ غِبْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ؛
با مردم نوعی سلوک و آمیزش کنید که اگر بمیرید بر شما گریه کرده و اگر غایب شوید مشتاق شما و در انتظار آمدن شما باشند.(2)
انسان باید طوری زندگی کند و بهگونهای با مردم در ارتباط باشد و همراهی کند که در حضور و غیاب او، مشتاق دیدار و ملاقات او باشند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَعْظَمَكَ لِإِكْثَارِكَ اسْتَقَلَّكَ عِنْدَ إِقْلَالِك؛
هر که برای مالت بسیار تو را تعظیم کند، هنگام کم مالی (کمپولی) تو را حقیر شمارد.(1)
دوستی که با مال و پول بیایید با بیپولی هم میرود. دوستان پولکی فقط در هنگام خُوشی و دارایی همراه انسان هستند.
قَالَ (علیه السلام): الْعَوَافِي [الْعَافِيَةُ] إِذَا دَامَتْ جُهِلَتْ وَ إِذَا فُقِدَتْ عُرِفَتْ؛
عافیت ها چون همیشگی باشند مجهول مانند و هرگاه ازدستداده شوند شناخته شوند.(2)
انسانها وقتیکه در خوشیها و عافیت غوطه ور شوند، قدر این عافیت را نمیدانند و این نعمت برایشان گمنام و مجهول باقی میماند، ولی هنگامیکه بیماری یا گرفتاری به انسان عارض شود، تازه متوجه خوشی و سلامتی و عافیت ازدسترفته میافتند و سلامتی ازدسترفته را درک میکنند.
قَالَ (علیه السلام): اقْبَلْ أَعْذَارَ النَّاسِ تَسْتَمْتِعْ بِإِخَائِهِمْ وَ الْقَهُمْ بِالْبِشْرِ تُمِتْ أَضْغَانَهُمْ؛
پوزشهای مردم را بپذیر تا از برادری آنها بهرهمند گردی و با روی گشاده با آنها برخورد نما تا کینههای آنان را بمیرانی.(3)
انسانها بهواسطه زندگی اجتماعی و ارتباطی که با دیگران دارند ممکن است اختلافنظرها و کدورتهایی در روابط بین فردی ایجاد شود، تعالیم دینی به ما میآموزند که از خطاها و اشتباهات دیگران بگذریم و عذرخواهی و پوزش آنها را بپذیریم و با برخورد کریمانه از کدورت و کینه که خواستگاه غضب و خشم و دشمنی است جلوگیری کنیم، چراکه ممکن است این اشتباهات و خطاها از ما هم سر بزند و در آن موقع ما هم انتظار ببخشش داریم.
قَالَ (علیه السلام): الْعَقْلُ أَنْ تَقُولَ مَا تَعْرِفُ وَ تَعْمَلَ بِمَا تَنْطِقُ بِهِ؛
عقل آن است که آنچه را که میدانی بگوئی و به آنچه میگویی عمل نمائی.(1)
بیان آنچه انسان نمیداند یا درباره آن اطلاعات کمی دارد کار عاقلانهای نیست و لازمه کار عقلایی آن است که چیزی را بیان کنیم که از روی آگاهی و اطلاعات کافی است و بعد از بیان عالمانه نوبت به عمل میرسد چراکه دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
قَالَ (علیه السلام): ذَكِ عَقْلَكَ بِالْأَدَبِ كَمَا تُذَكَّى النَّارُ بِالْحَطَب؛
عقل خود را به ادب افروخته کن چنانکه آتش بهوسیله هیزم افروخته میشود.(2)
عقل قدرتی درونی است که باید با رفتار و کلام در بیرون ظاهر شود. رفتار مؤدبانه در بیرون نشانه فهمی حکیمانه در درون است.
قَالَ (علیه السلام): نِصْفُ الْعَاقِلِ احْتِمَالٌ وَ نِصْفُهُ تَغَافُلٌ؛
نصف عاقل تحمل (بیادبیها و آزار مردم) و نصف (دیگر) او تغافل و چشمپوشی است.(1)
تحمل و تغافل در روابط اجتماعی به ما کمک میکند که عاقلانه تصمیم بگیریم و عاقلانه عمل کنیم.
قَالَ (علیه السلام): يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يُخَاطِبَ الْجَاهِلَ مُخَاطَبَةَ الطَّبِيبِ الْمَرِيض؛
برای خردمند سزاوار است که با جاهل سخن گوید مانند سخن گفتن طبیب با مریض.(2)
کسی که در روابط اجتماعی جاهلانه عمل میکند و جاهلانه سخن میگوید بیمار است و در مقابل کسی که در پی راهنمایی و کمک به چنین افرادی باشد نهتنها نباید از این رفتار ناراحت شود بلکه باید برای رفع این بیماری، با مهربانی و دلسوزی و طبیب گونه و با آنها برخورد کند.
قَالَ (علیه السلام): الْعِلْمُ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحَاطَ بِهِ فَخُذُوا مِنْ كُلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَه؛
دانش بيش از آن است كه فراگرفته شود، پس از هر دانشی نیکوترین آن را فراگیرید.(1)
قطعاً فراگیری همه علوم برای انسانها دشوار و غیرممکن است، لذا در این وقت محدود، دانش آموختن باید بر اساس استعداد و فضیلت علوم، بهترین علم را انتخاب کرد.
قَالَ (علیه السلام): لَا تُعَادُوا مَا تَجْهَلُونَ فَإِنَّ أَكْثَرَ الْعِلْمِ فِيمَا لَا تَعْرِفُون؛
با آنچه نمیدانید دشمنی مکنید، زیرا اکثر علم در چیزی است که نمیشناسید.(2)
ندانستنیهای انسان قطعاً از دانستنیهای او بیشتر است، گاهی انسان علم اندک خویش را ملاک درستی و نادرستی حقایق میداند و اگر با چیزی غیر از دانستنیهای اندک خویش مواجه شود، به دشمنی با آن برمیخیزد و آن را انکار میکند.
قَالَ (علیه السلام): مَا قَصَمَ ظَهْرِي إِلَّا رَجُلَانِ عَالِمٌ مُتَهَتِّكٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ هَذَا يُنَفِّرُ عَنْ حَقِّهِ بِهَتْكِهِ وَ هَذَا يَدْعُو إِلَى بَاطِلِهِ بِنُسْكِه؛ فقط دو شخص کمرم را شکستند؛ عالمی که از انجام گناه ابائی ندارد و نادانی که اهل عبادت باشد. آن عالم با ارتکاب گناهان، مردم را از دینداری فراری میدهد و این نادان، به خاطر عبادتش، مردم را به سمت باطل میکشاند.(1)
مردم گمان میکنند عمل نادان صحیح است و لذا فریب عبادت او را میخورند؛ و عمل ناصحیح عالم نیز باعث میشود مردم بدبین به علم و دین شوند.
قَالَ (علیه السلام): إِنَ مَاضِيَ عُمُرِكَ أَجَلٌ وَ آتِيَهُ أَمَلٌ وَ الْوَقْتَ عَمَل؛
بهراستیکه عمر گذشتهات وعدهای است به سر آمده پس نتوان در آن کاری کرد و آینده آن آرزویی است (آدمی نمیداند موفق خواهد شد یا نه؟) و زمانی که در آن هستی وقت عمل است (پس نباید از دست داد).(2)
میان گذشته و حال و آینده فقط زمان حال فرصت عمل است. نسبت به دیروز و فردا کاری از ما ساخته نیست، مگر با عمل در امروز که به جبران گذشته و ساخت
آینده برویم. اگر میخواهیم از فردا شروع کنیم، وقتش امروز است، چراکه امروز فردای دیروز است.
قَالَ (علیه السلام): لِسَانُ الْحَالِ أَصْدَقُ مِنْ لِسَانِ الْمَقَال؛
زبان حال (عمل)، راستگوتر از زبان گفتار است.(1)
عملی که شخص انجام میدهد از حرفی که میزند گویاتر است.
قَالَ (علیه السلام): الْعَادَةُ طَبْعٌ ثَان؛
عادت طبع دوم است.(2)
عادت گویا جزء خلقت و خُوی انسان شده است.
قَالَ (علیه السلام): لِلْعَادَةِ عَلَى كُلِ إِنْسَانٍ سُلْطَان؛
عادت، بر هر انسانى سلطه دارد.(3)
برای تغییر رفتارهای اشتباه آگاهی به این مطلب مهم است که بعضی رفتارها به عادت تبدیلشده و قدرت عادت زیاد است و عادتها بر انسان سلطه دارند. برای رهایی از این سلطه باید با برنامه و هدفمند عمل کرد.
قَالَ (علیه السلام): ذَوُو الْعُيُوبِ يُحِبُّونَ إِشَاعَةَ مَعَايِبِ النَّاسِ لِيَتَّسِعَ لَهُمُ الْعُذْرُ فِي مَعَايِبِهِم؛
صاحبان عیبها شایع کردن عیبهای مردم را دوست دارند تا برایشان عذری در عیبهای خود باشد.(1)
شایع شدن عیوب دیگران به آنها کمک میکند که عیوب خودشان را نادیده بگیرند و بهجای اصلاح خویش در پی این هستند که جامعه را همرنگ خودشان درآوردند و با این کار در جامعه انگشتنما نمیشوند و تنها نمیمانند و در ضمن عیبهای خویش را قبیح و زشت نمیدانند. چراکه کسانی دیگر این عیبها را دارند.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ عَيَّرَ بِشَيْءٍ بُلِيَ بِهِ؛
هر که (دیگران) را سرزنش نماید خود به آن مبتلا گردد.(2)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ يَتَغَافَلْ وَ لَا يَغُضَّ [لَا يتقاض] عَنْ كَثِيرٍ مِنَ الْأُمُورِ تَنَغَّصَتْ عِيشَتُه؛
هرکه تغافل و چشمپوشی از بسیاری از کارها نکند، زندگیاش تیره گردد.(1)
سخت میگیرد جهان بر مردمان سختگیر. باید از بعضی مشکلات چشمپوشی کرد و زیباییها را دید تا زندگی روی خوشش را به ما نشان دهد.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَطْلَقَ طَرْفَهُ اجْتَلَبَ حَتْفَه؛
کسى كه نگاه خود را رها كند خود را بهطرف مرگ كَشد.(2)
آزاد گذاشتن چشم و نگاه کردن به هر چیز و هر کس و هر مکان باعث ناراحتیها و سلب آسایش از آدمی میشود و چهبسا زمینه هلاکت را فراهم کند. چراکه آدمی با چشم خود میبیند و آن را میخواهد ولی به آن نمیرسد و این مایه رنج و عذاب او میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْغَضَبُ يُرْدِي صَاحِبَهُ وَ يُبْدِي مَعَايِبَه؛
خشم صاحب خود را به بلا و عذاب میافکند و عیبهای او را آشکار میسازد.(3)
در هنگام خشم چون تعادل روانی انسان بههمریخته است، عمل و حرف در هنگام خشم هم متعادل نیست و ممکن است باعث پشیمانیهایی شود که قابل جبران نیست؛ و ممکن است در این هنگام اعمالی از انسان سر بزند که در حالت عادی آنها را انجام نمیداد و باعث آشکاری بعضی عیوب مخفی شود.
قَالَ (علیه السلام): إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَم؛
بر تو باد به دوری از خشم، پس اولش دیوانگی و آخر آن پشیمانی است.(1)
قَالَ (علیه السلام): الْحُزْنُ وَ الْجَزَعُ لَا يَرُدَّانِ الْفَائِتَ؛
اندوه و بی تابی ازدسترفته را بر نمیگردانند.(3)
برای جبران کارهای گذشته باید متناسب با عمل فوتشده، اقدام جدید و متناسب صورت بگیرد. اندوه و بیتابی، جز خسارت روحی چیزی به دنبال ندارد.
قَالَ (علیه السلام): تَفَأَّلْ بِالْخَيْرِ تَنْجَح؛
فال نیک بزن تا پیروز شوی.(1)
دستگاه روانی انسان هوشمند است، اگر در اندیشهی موفقیت باشیم حاصل آن پیروزی است و اگر از اول ناامید باشیم چیزی جز ناامیدی دِرو نخواهیم کرد.
قَالَ (علیه السلام): لَا تَفْرَحَنَ بِسَقْطَةِ غَيْرِكَ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا يُحْدِثُ بِكَ الزَّمَان؛
به سقوط غیر خود هرگز خوشحال مباش، زیرا که تو نمیدانی روزگار نسبت به تو چه پدید آورد.(2)
به شکستهای دیگران نباید خندید چراکه روزگار در حال چرخش است و ممکن است روزی نوبت ما برسد.
قَالَ (علیه السلام): مَعَ الْفَرَاغِ تَكُونُ الصَّبْوَة؛
همراه با فراغت (بیکاری)، تمایل به خواستههای شیطانی حاصل میشود.(3)
کسی که بیکار است شیطان راحتتر میتواند او را برای خواستههای نفسانی و شیطانی به کار بگیرد.
قَالَ (علیه السلام): أَكْرِهْ نَفْسَكَ عَلَى الْفَضَائِلِ فَإِنَّ الرَّذَائِلَ أَنْتَ مَطْبُوعٌ عَلَيْهَا؛
نفس خود را به پذیرش فضایل مجبور کن؛ زیرا رذیلتها در نهاد تو سرشته است.(1)
جنگ رذیلت و فضیلت (خوبی و بدی) در نهاد انسانها وجود دارد. اگر در این نبرد به فضایل کمک نکنیم پیروزی با رذایل خواهد بود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ تَفَاقَرَ افْتَقَر؛
هر که به دروغ اظهار فقیری کند فقیر گردد.(2)
فقر گاهی به بیپولی و بیمالی نیست، فقر گاهی به درک انسان است، کسی که ثروت دارد و اظهار فقر میکند در حقیقت فقیر است هرچند ثروت مالی دارد.
قَالَ (علیه السلام): التَّفَكُّرُ فِي آلَاءِ اللَّهِ نِعْمَ الْعِبَادَة؛
انديشيدن درباره نعمتهای خدا، چه نيكو عبادتى است.(3)
عبادت انواع گوناگونی دارد و یکی از بالاترین عبادتها تفکر است که باعث عبادت جوارحی هم میشود؛ و در عمل نمایان میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْفِكْرُ فِي الْخَيْرِ يَدْعُو إِلَى الْعَمَلِ بِه؛
انديشيدن به خوبی ها آدمى را به انجام دادن آنها برمیانگیزد.(1)
تفکر مقدمه عمل است. وقتی انسان به کارهای خیر فکر میکند مقدمه عمل را انجام داده است و کمکم به سمت عمل پیش میرود.
قَالَ (علیه السلام): فِكْرُكَ [ذِكْرُكَ] فِي الْمَعْصِيَةِ يَحْدُوكَ عَلَى الْوُقُوعِ فِيهَا؛
فکر کردنت به گناه، تو را به آن گناه میکشاند.(2)
قَالَ (علیه السلام): لَا تُغْلِقْ بَاباً يُعْجِزُكَ افْتِتَاحُه؛
دری را که باز کردنش تو را ناتوان میسازد مبند.(3)
عاقبتاندیشی از لوازم انجام کارهاست. انسان نباید عملی را انجام بدهد که یا راه بازگشت نداشته باشد یا راه بازگشتش سخت باشد.
قَالَ (علیه السلام): مَنِ اسْتَدَامَ قَرْعَ الْبَابِ وَ لَجَّ وَلَج؛
هر كس به كوبيدن درى ادامه دهد و اصرار ورزد عاقبت از آن در وارد خواهد شد.(1)
جوینده یابنده است. تلاش وهمت سرانجام انسان را به مقصد میرساند.
قَالَ (علیه السلام): قَتَلَ الْقُنُوطُ صَاحِبَه؛
نوميدى، صاحب خود را مى كُشد.(2)
آدمی به امید زنده است، امید نباشد هیچ کشاورزی دانه را نمیکارد و هیچ دانشآموزی به مدرسه نمیرود. ناامیدی جان عمل را از انسان میگیرد.
قَالَ (علیه السلام): رُبِ كَلَامٍ كَلَّامٌ؛
بسا سخنی که بسیار زخم کننده است.(3)
چهبسا با گفتن جملهای زخم و جراحتی در روح و جان انسان ایجاد شود که بهراحتی قابلدرمان و ترمیم نباشد.
قَالَ (علیه السلام): لَا تَكُنْ فِيمَا تُورِدُ كَحَاطِبِ لَيْلٍ وَ غُثَاءِ سَيْل؛
در ایراد سخن مانند جمع کننده هیزم در شب و کف و آشغال روی سیل مباش.(1)
هنگام سخن مطالب محکم و مستدل و بیان کن و سخنان زلال مطرح کن، نه مثل سیل که همهچیز را با خود میآورد.
سیل، تر و خشک را باهم میآورد؛ و تو در هنگام سخن گفتن صحیح و غلط را با هم نیاور.
قَالَ (علیه السلام): عَجِبْتُ لِمُتَكَبِّرٍ كَانَ أَمْسِ نُطْفَةً وَ هُوَ فِي غَدٍ جِيفَة؛
عجب دارم از متکبر، دیروز نطفه بود و فردا مُرداری خواهد بود.(2)
تکبر یعنی بزرگ دیدن خویش. انسان به گذشتهاش متکبر باشد یا به آیندهاش؟
قَالَ (علیه السلام): إِذَا كَتَبْتَ كِتَاباً فَأَعِدْ فِيهِ النَّظَرَ قَبْلَ خَتْمِهِ فَإِنَّمَا تَخْتِمُ عَلَى عَقْلِك؛
هرگاه نوشته ای را نوشتی قبل از مُهر کردن (تمام کردن، فرستادن)، آن، در آن اعاده نظر نما (بازنگری کن) زیرا که بر عقل خود مُهر خواهی زد.(3)(زیرا نوشتههایت از عقل و درک تو خبر میدهد).
سخن و نوشته ما نماینده عقل و حِکمت ما خواهد بود.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ تَسَلَّى بِالْكُتُبِ لَمْ تَفُتْهُ سَلْوَة؛
كسي كه با كتاب آرامش يابد، هيچ آرامشي را از دست نداده است.(1)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَكْثَرَ مِنْ شَيْءٍ عُرِفَ بِه؛
هر كه بسيار در چيزى درآميزد بدان شناخته شود.(2)
هرکس اهل هرکاری باشد با همان کار در میان مردم شناخته می شود.
قَالَ (علیه السلام): الْكَذَّابُ وَ الْمَيِّتُ سَوَاءٌ فَإِنَّ [لِأَنَ] فَضِيلَةَ الْحَيِ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِهِ فَإِذَا لَمْ يُوثَقْ بِكَلَامِهِ [فَقَدْ] بَطَلَتْ حَيَاتُه؛
دروغگو و مرده مساویاند، زیرا برتری زنده بر مرده آن است که به او اعتماد میکنند و آنگاهکه به سخن او اعتماد نشود، حیات او باطلشده است.(3)
ملاک حیات و ممات انسان به نفس کشیدن و نکشیدن نیست، کسی که نشود بر قول و فعل او اعتماد کرد و اطمینان کرد مُرده متحرکی بیش نیست.
قَالَ (علیه السلام): لَذَّةُ الْكِرَامِ فِي الْإِطْعَامِ وَ لَذَّةُ اللِّئَامِ فِي الطَّعَام؛
لذت کریمان در خورانیدن و لذت لئیمان در خوردن است.(1)
تفاوت لئیم و کریم در آنی بیش نیست. خوردن و خورانیدن.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا قَصُرَتْ يَدُكَ عَنِ الْمُكَافَاةِ فَأَطِلْ لِسَانَكَ بِالشُّكْر؛
هر گاه دستت از مکافات و جبران (کار نیک دیگران) کردن کوتاه گردد پيوسته با زبانت سپاسگزارى كن.(2)
جبران محبت و خدمت دیگران هم با دست است و هم با لسان، اگر جبران از دست (عملی) برنمیآید از زبان برای تشکر و قدردانی باید کمک گرفت.
قَالَ (علیه السلام): لِسَانُكَ يَقْتَضِيكَ مَا عَوَّدْتَه؛
زبان تو به آنچه عادتش دادى، از تو میخواهد.(3)
هرگونه زبان را عادت دهی همانگونه عمل میکند. اگر به سخنان نیک عادتش دادی همان را به زبان جاری میکند؛ و برعکس در سخنان ناپسند.
قَالَ (علیه السلام): الْإِفْرَاطُ فِي الْمَلَامَةِ يَشُبُّ نَارَ اللَّجَاجَةِ؛
زیاده روی در سرزنش، آتش لجاجت را میافروزد.(1)
سرزنش بیشاز اندازه باعث لجبازی و دشمنی میشود.
قَالَ (علیه السلام): إِعَادَةُ التَّقْرِيعِ أَشَدُّ مِنْ مَضَضِ الضَّرْب؛
اعاده (تکرار) سرزنش از درد کتک سختتر است.(2)
قَالَ (علیه السلام): كَثْرَةُ التَّقْرِيعِ تُوغِرُ الْقُلُوبَ وَ تُوحِشُ الْأَصْحَاب؛
سرزنش زیاد، دلها را به دشمنی انداخته و یاران را دور خواهد کرد.(3)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ مَدَحَكَ فَقَدْ ذَبَحَك؛
هر که مدح و ستایش تو کُند در حقیقت تو را سر بُریده است.(4)
ممکن است اشاره به این باشد که شخص دچار عجب و غرور شود.
قَالَ (علیه السلام): دَعِ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ لِقَاحُ الضَّغِينَةِ؛
خوش طبعی زیاد را واگذار که آن آبستن کینه است.(1)
شوخی نابجا و بیمورد منجر به کینه و دشمنی میشود.
قَالَ (علیه السلام): الْمَالُ لا يَنْفَعُكَ حَتَّى يُفَارِقک؛
مال تا از تو جدا نشود تو را سودی نرساند.(2)
مال اگر در کار نیک و خیر مصرف شد آن زمان برای انسان سودمند است.
قَالَ (علیه السلام): كُلُ شَيْءٍ يَمِيلُ إِلَى جِنْسِه؛
هر چیزی به جنس خود میل میکند.(3)
دانا با دانا، نادان با نادان، کبوتر با کبوتر...
قَالَ (علیه السلام): نُصْحُكَ بَيْنَ الْمَلَإِ تَقْرِيع؛
نصیحت کردن تو در میان جمعیت سرزنش است.(1)
نصیحت کردن در مقابل جمع اثر برعکس خواهد داد و نهتنها موجب راهنمایی نمیشود بلکه باعث سرزنش و شماتت میشود.
قَالَ (علیه السلام): إِذَا صَعَبَتْ عَلَيْكَ نَفْسُكَ فَاصْعَبْ لَهَا تَذِلُّ لَكَ وَ خَادِعْ نَفْسَكَ عَنْ نَفْسِكَ تَنْقَدْ لَك؛
هر گاه نفست بر تو سرکشی کند پس تو هم در مقابل آن سرکشی نما رام تو خواهد گردید و با نفس خویش از نفس خود خدعه و مکر کن تا تو را اطاعت نماید.(2)
نفس سرکشی و دشمنی می کند ازاین رو شایسته است. انسان نیز با او مقابله کند و حتی او را فریب دهد.
قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَقَلَ إِلَيْكَ نَقَلَ عَنْك؛
هر که بهسوی تو نقل نماید از تو نقل کند.(3)
هر که سخنان دیگران را نزد تو بازگو کند، همان شخص سخنانت را نزد دیگری خواهد زد.
قَالَ (علیه السلام): شَرُّ النَّاسِ مَنْ يَرَى أَنَّهُ خَيْرُهُم؛
بدترین مردم کسی است که خود را بهترین آنها ببیند.(1)
وقتی کسی خودش را بهترین مردم میداند، نه عیبهای خویش را میبیند و نه در تلاش برای رفع این عیوب است.
قَالَ (علیه السلام): سُوءُ النِّيَّةِ دَاءٌ دَفِين؛
بدی نیت، دردی پنهان است.(2)
نیت مرحله قبل از عمل است، عمل را میتوان دید و اگر اشتباه و نادرست باشد میتوان آن فهمید و در پی تلاش برای اصلاح او بود، اما نیت فاسد، بیماری روحی است که بهراحتی قابلشناسایی و اصلاح نیست؛ و سرانجام این درد پنهان در عمل آشکار میشود.
قَالَ (علیه السلام): ثَلَاثٌ يُوجِبْنَ الْمَحَبَّةَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ حُسْنُ الرِّفْقِ وَ التَّوَاضُع؛
سه چیز سبب دوستی است: حُسن خلق، حُسن مدارا، فروتنی.(3)
قَالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَكَّلَ لَمْ يَهْتَمَّ؛
هر که توکل کند اندوهناک نگردد.(1)
اندوه زمانی حاصل میشود که شخص خودش را در انجام امور تنها و بییاور میبیند، اما شخص متوکل، خودش را به قدرت لایزال الهی متصل میکند و امور خودش را به خداوند میسپارد.
قَالَ (علیه السلام): سَلُوا الْقُلُوبَ عَنِ الْمَوَدَّاتِ فَإِنَّهَا شَوَاهِدُ لَا تَقْبَلُ الرُّشَا؛
دوستي و محبت را از دلها بپرسيد كه دلها گواهاني هستند كه رشوه نميپذيرند.(2)
قلوب انسانها نمیتواند دروغ بگوید یا اینکه با جبر و زور محبت کسی را به دل بگیرد؛ و نشانه دوست داشتن را از قلب باید پرسید آیا قلبا او را دوست داریم یا خیر.
قَالَ (علیه السلام): الْهَدِيَّةُ تَجْلِبُ الْمَحَبَّة؛
هديه دادن، دوستى را به دنبال میآورد.(3)
هدیه دادن نشانهای از صدق کلام در دوست داشتن است و منجر به دوستی میشود و در مواردی آن را تقویت میکند.
قَالَ (علیه السلام): كُنْ بَعِيدَ الْهِمَمِ إِذَا طَلَبْتَ كَرِيمَ الظَّفَرِ إِذَا غَلَبْت؛
دور (بلند) همت باش هر گاه طلب کنی.(1)
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند بهجایی رسیدهاند
قَالَ (علیه السلام): الْيَأْسُ مَسْلَاة؛
ناامیدی (از مردم) دلداری و تسلی است.(2)
ناامیدی از مردم مایه آرامش است. چراکه با امید داشتن به مردم دچار اضطراب میشویم که آیا خواهد داد یا خیر؟ آیا قبول میکند یا خیر.
شخصی از امام علی (علیه السلام) به خاطر نوع غذا و کمی آن ایراد گرفت و گفت: اگر این غذای فرزند ابوطالب است پس او در جنگ با جنگ جویان و شجاعان ناتوان خواهد بود.
حضرت در پاسخ به اینکه غذای سالم و مفید به حجم و رنگ نیست فرمود: «إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُودا...»
بدانید درخت بیابان (چوبش) محکمتر است ( بااینکه کمتر به آن آب میرسد) و درختان کنارهی جویبار پوستشان نازکتر است. ( با ا ینکه آب و کود بیشتری به آن میرسد). (چوب) درختانی که با آب باران میرویند پرآتش و دیر خاموشترند.(1)
1) . نهجالبلاغه، نامه 45.
روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله)با جمعی از اصحاب خود نشسته بودند ناگهان شخصی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)رسید و عرض کرد: یا رسولالله! در فلان خانه مردی و زنی به فساد مشغولاند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله)فرمود: این خبر تو را باید بررسی کنم و آنها را بخواهم ببینم مطلب چیست؟
چند تن از یاران که آنجا بودن اجازه احضار آنها را خواستند، لیکن پیامبر (صلی الله علیه و آله)هیچیک از آنان را اجازه نداند تا اینکه حضرت علی (علیه السلام) خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)رسید آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله)به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی! تو برو و ببین این ماجرا که میگویند راست است یا نه.
امام علی (علیه السلام) آمد تا رسید به در خانه، آنگاه چشمان خود را برهم گذاشت و وارد خانه شد و دست بر دیوار داشت تا وقتیکه گرد خانه گردید و بیرون آمد چون خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله)رسید عرض کرد یا رسولالله (صلی الله علیه و آله)من گرد آن خانه گشتم ولی هیچکس را آنجا ندیدم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله)به نور نبوت مطلب را یافت که علی (علیه السلام) نمیخواهد آن دو را رسوا نماید ازاینرو فرمود: یا علی! انت فتی هذه الامه؛ یا علی! تو جوانمرد این امتی.(1)
1) . میزان الحکمه. به نقل از کتاب هزار و یک داستان از زندگانی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، رمزی اوحدی، محمدرضا، سعید نوین، قم،1395.
روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)و حضرت علی (علیه السلام) خرما میخوردند هر خرمایی را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)میخورد بهآرامی هستهاش را نزد علی (علیه السلام) مینهاد تا اینکه خرماها تمام شد ولی پیش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)هیچ هسته خرمایی نبود و همه نزد علی (علیه السلام) بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود: هر که هستهاش بیشتر بود او پرخور است همه نگاه کردند. جلوی علی(علیه السلام) از همه بیشتر بود. علی(علیه السلام) گفت: «ولی من فکر میکنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(صلی الله علیه و آله)هسته خرمایی نبود.(1)
روزی در زمان خلافت عثمان شخصی کاسه سر کافری را که سالها قبل مرده بود را از قبرستانی آورد و آن را جلوی عثمان قرارداد و از او پرسید: شما که می گویید کافر در آتش است و میسوزد پس چرا این جمجمه و کاسه سرِ کافر نسوخته و حتی داغ هم نیست؟!
عثمان از جواب بازماند لذا جهت حل موضوع کسی را به دنبال امام علی (علیه السلام) فرستاد. امام علی (علیه السلام) نزد عثمان رفت و عثمان به سؤالکننده گفت: سؤالت را از این مرد بپرس تا جوابش را بیابی؟
1) . الخزائن، مرحوم نراقی، ص 325.
آن مرد سؤال خود را برای امام علی (علیه السلام) بازگو کرد. امام (علیه السلام) دستور داد یک قطعهسنگ چخماق(1)بیاورند آنگاه سنگ را در جلوی آن شخص گذاشتند. امام به او فرمود: این سنگ را که میبینی در ظاهر سرد است ولی در درون خود آتش دارد لذا اگر این سنگ را به سنگی دیگر بزنیم از آن آتش بیرون میجهد جمجمه کافر نیز در درون خود آتش دارد. آن مرد با شنیدن فرمایشات امام جواب خود را دریافت و از محضرت امام خارج شد.(2)
روزی به پیامبر(صلی الله علیه و آله)دو شتر هدیه دادند، پیامبر(صلی الله علیه و آله)یکی از آن دو شتر را هدیه و جایز قرارداد برای کسی که بتواند دو رکعت نماز بخواند و چیزی از دنیا را به ذهن خود نگذارد و به فکر چیزی از دنیا نیفتد. کسی به پیامبر(صلی الله علیه و آله)در این مسابقه پاسخ مثبت نداد. «وَ لَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ سِوَى عَلِيٍّ (علیه السلام)؛ به جز علی(علیه السلام) که پاسخ مثبت داد و برای خواندن نماز حاضر شد؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله)هر دو شتر را به علی(علیه السلام) مرحمت فرمود.(3)
روزی عمر، بزرگان اهل مدینه را دعوت کرد و گفت: بهتر است ما همچون سایر ادیان، مبدأ سال، برای خود تعیین کنیم، مسیحیان مبدأ سال را از تولد حضرت
عیسی(علیه السلام) میدانند، لذا ما مسلمانان نیز مبدأ سال برای خود تعیین کنیم. هر یک از مشاورین وی نظریهای دادند، آنگاه عمر رو به حضرت امیر(علیه السلام) عرض کرد: شما همنظرتان را بفرمائید؛ زیرا نظریه شما بر همه نظرات برتری دارد. حضرت فرمود: مبدأ سال را از زمان هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله)از مکه به مدینه طیبه معین کنید و آنگاه دلایلی هم بیان فرمود، لذا هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)اول سال هجری تاریخ اسلامی قرار داده شد.(1)
روزی عمر گفت: یا على تعجب من از اینکه تو بر تمام مسائل علمى و قضائى و فقهى احاطه دارى نیست بلكه تعجب من از این است كه تو هرگونه سؤال مشكلى را در هر موردى كه باشد بلافاصله و فورى و بدون اندیشه و تأمل جواب میدهی! حضرت فرمود اى عمر این دست من چند انگشت دارد؟ عرض كرد: پنجانگشت. فرمود پس چرا تو در پاسخ این سؤال
اندیشه نكردى؟ عرض كرد این واضح و معلوم است احتیاجى به اندیشه ندارد، على (علیه السلام)فرمود كلیه مسائل در نظر من مانند پنجانگشت دست در نظر تست.(2)
روزی حضرت در ميان اصحابش نشسته بود. زن زيبايى (كه تمام چهرهاش را نپوشانده بود) ازآنجا عبور كرد و چشم حاضران را به خود جلب نمود. امام (علیه السلام) فرمود:
چشمان اين مردان، طغيانگر است و آنچه نظرشان بر آن افتاد مايه تحريک و هيجان آنهاست. هرگاه يكى از شما نظرش به زنى افتاد كه زيبا و صاحبجمال بود، برود و با همسر خود آميزش كند «فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِه» زيرا او هم زنى است مانند همسرش! در اين هنگام مردى از خوارج گفت: خداوند اين كافر را بكشد چقدر دانا و فقيه است! هنگامیکه حاضران اين سخن را شنيدند از جاى پريدند تا او را به قتل برسانند، ولى امام (علیه السلام) فرمود: آرام باشيد جواب دشنام، بدگويى است و يا گذشت از گناه (نه كشتن مرد بد زبان).(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: ( روش امام علی (علیه السلام) اینگونه بود) امام علی(علیه السلام)در خانه خود اتاقی را که نه بزرگ بود و نه کوچک، بهعنوان محل نماز قرار داده بود و شبها برای خواندن نماز به آن محل میرفت و اگر طفل کوچکی نمیخوابید آن حضرت کودک را با خود به آن اتاق میبرد و نماز میخواند.(2)
امام علی (علیه السلام) به عمار یاسر فرمود: ای عمار! برای دنیا غم مخور که تمام لذات دنیا شش چیزاست.
مطعوم و مشروب و ملبوس و منکوح و مشموم و مرکب؛
اما شریفترین طعامها عسل است که فرآورده زنبور است و بهترین مشمومات(عطر) مُشک است که از خون آهو است و نفیسترین مرکبها اسب است که مردان بیشماری را بر پشت خود به هلاکت میرساند و بهترین مشروبات آب است که تمام حیوانات از آن میآشامند و نیکوترین ملبوسات ابریشم است که آن بافته کرمی است و منکوحات زنانند و آنها وسیله دفع شهوت هستند پس دنیا چه زیبایی دارد و چگونه میشود به آن دلبستگی و تفاخر نمود سپس حضرت فرمود: مصیبتهای دنیا بسیار است و مشاربش، تیره و هیچ دوستی را با دوستی خود شریک و برخوردار نکند.(1)
روزی حضرت علی (علیه السلام) با یکی از کفار اهل ذمه در راه همراه شده بود آن کافر ذمی از حضرت پرسید به کجا میروی؟ حضرت فرمود: به کوفه میروم مقداری از راه که سپری کردند بر سر دو راهی رسیدند اما امام علی (علیه السلام) راه کوفه را رها کرد و به د نبال آن کافر رفته و راهی را که او میرفت ادامه داد. شخص کافر پرسید: مگر به کوفه نمیرفتی؟ حضرت فرمود: چرا. گفت: راه کوفه از آنطرف بود.
1) . بِحارالانوار، ج 57، ص 11. العقد النضید، ص 45.
حضرت فرمود: میدانم. او گفت: اگر میدانی که راه کوفه از آنطرف است پس چرا همراه من میآیی؟ حضرت فرمود: پیامبر(صلی الله علیه و آله)ما دستور داده که حقدوستی؛ و همراهی را بجای آوریم و همسفر خود را تا مقداری از راه همراه خود را بدرقه کنیم. آن کافر گفت: آیا واقعاً پیامبر بر شما چنین دستوری داده است؟ حضرت فرمود: آری. کافر گفت: پس به جهت همین اخلاق نیکو و بزرگوارانه است که اینهمه مردم پیرو او شدهاند. کافر این را گفت: و با حضرت به کوفه آ مد و چون دریافت که او حضرت علی(علیه السلام) است مسلمان شد.(1)
زنی کودک ششماهه خود را بر روی پشتبام گذاشت کودک خود را بر زمین میکشید تا اینکه بر روی ناودان نشست مادرش نتوانست او را بگیرد نردبانی آورند چون ناودان از لب بام بلندتر بود نتوانست او را بگیرد بستگان بچه میگریستند عمر نیز وقتی ماجرا را دید متحیر شد و گفت چارهساز کار، علی بن ابیطالب(علیه السلام) است. حضرت نزد بچه آمد با او حرف زد اما بچه نفهمید علی (علیه السلام) فرمود: بچهای هم سن او را بیاورید وقتی بچه را آوردند دو کودک به یکدیگر نگاه کردند و با زبان کودکانه باهم حرف میزند تا این کودک از ناودان به سمت پشتبام برگشت و همه خوشحال شدند.(2)
روزی امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمود: يَا بُنَيَّ أَ لَا أُعَلِّمُكَ أَرْبَعَ خِصَالٍ تَسْتَغْنِي بِهَا عَنِ الطِّب؛ اگر چهار دستور را رعایت کنی از طبیب و درمانهای طبیب بینیاز خواهی شد و آن چهار دستور این است.
نیز در دستوری دیگر میفرماید:
از سرما در آغازش(پاییز) بپرهیز و در آخرش(نزدیک بهار) به استقبالش بروید زیرا در بدنها همان میکند که با درختان میکند، در آغاز خشک و در آخر برگ میآورد.(2)
شخصی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) دشنام داد. حضرت، سخن او را نشنیده گرفته، فرمودند: «به گوش خود شنیدم که کسی به من دشنام داد، ولی به روی خود نیاوردم و گفتم که شاید به علی دیگری بد میگفته است.(3)
امام علی(علیه السلام) در پاسخ به این سؤال که خداوند فرموده: «ادعونی استجب لکم؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا» پس چرا دعا میکنیم ولی دعایمان اجابت نمیشود؟ فرمود: لِأَنَّ قُلُوبَكُمْ خَانَتْ بِثَمَانِ خِصَال؛ زیرا دلهای شما هشت خیانت کرده است:
شما خدا را شناختید اما حق او را چنانکه بر شما واجب است ادا نکردید؛ بنابراین، شناخت شما به کارتان نیامد.
ایمان به رسول خدا(صلی الله علیه و آله)آوردید، اما باسنت او مخالفت کردید، پس فایده ایمان شما چیست؟
قرآن را خواندید ولی عمل نکردید.
گفتید از آتش جهنم میترسید اما در هر وقت با گناهان خود بدنهای خود را آماده عذاب ساختید.
اظهار تمایل به بهشت کردید اما کاری که شمارا از بهشت دور میکند انجام دادید.
از نعمتهای خدا استفاده کرده ولی سپاسگزاری نکردید.
خداوند شمارا به دشمنی شیطان امر کرده، شما با زبان با او دشمنی کردید ولی در عمل با او مخالفت نکردید.
عیبهای مردم را جلوی چشم خود قراردادید اما عیوب خود را پشت سر انداختید.
با توجه به این امور چگونه انتظار اجابت دعا دارید. پس خودتان را اصلاح و تقواپیشه کنید تا دعاهای شما مستجاب شود.(1)
امام على (علیه السلام) وارد مسجد شد و به مردى فرمود: استر من را برايم نگهدار؛ اما او دهنه استر را در آورد و آن را بُرد. على (علیه السلام)بعد از تمام كردن نماز از مسجد بيرون آمد و دو درهم در دست گرفته بود تا به آن مرد پاداش دهد، اما ديد استر به حال خود رهاست. آن دو درهم را به يكى از غلامان خود داد كه دهنهای بخرد. غلام به بازار رفت و دهنه مسروقه را در آنجا ديد و به دو درهم خريد و نزد حضرت برگشت. على (علیه السلام) فرمود: إن العبد ليحرم نفسه الرزق الحلال بترك الصبر و لا يزاد على ما قدر له؛ آدمى به سبب بیصبری، خودش را از روزى حلال محروم میکند و بيشتر از روزى مقدّر هم نصيبش نمیشود.(2)
سوید به غفله میگوید: از حضرت علی (علیه السلام) شنیدم که فرمود: هنگامیکه آخرین روز زندگی انسان میرسد مال و فرزند و عمل شخص در برابر او مجسم میشود و با زبان حال به ثروت خود میگوید:
من در جمع آوریت حریص بودم و در مصرف تو بخل ورزیدم در این لحظه چه کمکی به من خواهی کرد؟ مال با همان زبان به او میگوید من کفن تو را تأمین میکنم و کاری به دیگر با تو ندارم.
سپس روی به فرزند نموده و میگوید: من سخت تو را در قبر میگذارم و پنهانت میکنم، پسازآن به عمل خود میگوید: من به تو بیمیل بودم و بر من سنگینی داشتی امروز با من چه خواهی کرد؟ عملش پاسخ میدهد: من همیشه با تو هستم در قبر در حشر تا حضور در پای میزان عدل الهی.(1)
روزی فردی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به منزلش دعوت کرد، امام علی(علیه السلام) فرمودند «أَجَبْتُكَ عَلَى أَنْ تَضْمَنَ لِي ثَلَاثَ خِصَال»
به سه شرط میپذیرم؛ چیزی از بیرون منزل وارد نکنی، هرچه در خانهداری برای ما بیاوری و ازآنچه در خانهداری دریغ نکنی، همسر و فرزندانت را نیز بهزحمت نیندازی.(2)(3)
خطبه «مونقه» خطبهای که در آن از حرف «الف» که بیشترین و پرکاربرترین حرف است. استفادهنشده است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) این خطبه را بالبداهه ایراد کردند و در آن از حرف «الف» استفاده نکردند. قسمتی از خطبه: «حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ ن-َف-َذ َتْ مَشِیتُهُ وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ وَ عَدَل-َتْ قَضِیتُهُ وَ سَبَقَتْ غَضَبَهُ رَحْمَتُهُ... خطبه طولانی است. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به. بحارالانوار، ج 74، ص 340. بیروت و بحارالانوار، ج 77، ص 342 ایران.
خطبه بدون نقطه. خطبهای که امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را بالبداهه ایراد کردن و در آن از کلماتی ا استفاده کردند که نقطه ندارد. قسمتی از آن خطبه: «اَلْحَمْدُ للَّ-هِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ، وَ لَهُ أَوْكَدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ، وَ أسعَدُ الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ، وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ، وَ أَکْرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ. الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لاوَالِدَ لَهُ وَ لاوَلَدَ. خطبه طولانی است. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به نهج السعاده فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 1، ص 109؛ تمام نهجالبلاغه، ص 335.
الحمد لله رب العالیمن