ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:ارزش عمر وراه هزینه آن : مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان/ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور.
مشخصات نشر:قم : دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۴32ص.
فروست:سیری در معارف اسلامی؛ ۲۵.مجموعه آثار؛۸۴.
شابک:۵۰۰۰۰ ریال (شومیز): 978-964-2939-22-0 ؛ ۶۰۰۰۰ریال ( گالینگور )
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
یادداشت:نمایه.
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:اخلاق اسلامی -- مقالهها و خطابهها
موضوع:طول عمر -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:فیضپور قمی، محسن، ۱۳۵۳ -، ویراستار
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲الف۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۱۹۸۱۷
ارزش عمر وراه هزینه آن : مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان
ویرایش و تحقیق محسن فیضپور.
-فهرست مطالب
-سخن ناشر
-پیشگفتار
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روحبخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفتاند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهلبیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانۀ «اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ »، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراثداران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت
نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود بیست و پنجمین اثر از این مجموعۀ سترگ و دربردارندۀ 26 گفتار در باب ارزش عمر و راه هزینۀ آن میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در دهۀ سوم ماه محرم 1384 در مسجد جامع رجایی شهر کرج و دهۀ اوّل صفر 1384 در مسجد النبی قزوین و دهۀ دوّم محرم 1384 در مسجد ملا اسماعیل یزد است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
مجموعه متنوع فهرستها و...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
پیش گفتار مؤلف
«اَلْحَمدُ لِلّهِ وَ الصَّلاة علی رَسُولِ اللّه وَ عَلی آلِهِ آل اللّه»
پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنیعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ
طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و...
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
معارف اسلامی سه نفر را برای مجالست و همنشینی به ما معرفی میکنند؛
اول: کسی است که از او به رفیق تعبیر میکنند. دوم: صدیق است و سوم: کسی که از او به برادر تعبیر میکنند.
هر سه کلمه در قرآن کریم آمده است؛ «رفیق(1)، صدیق(2)
«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا» ؛ مریم (19):56.
، اخ(3)«قالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ »؛ یوسف (12):77.
». این سه نفر در دنیا به شکلی و در قیامت نیز به شکل دیگری با انسان هستند. البته اگر انسان اهل آن باشد.هر کدام از اینها در دنیا خصوصیت و ویژگیای دارند که این ویژگیها و خصوصیتهای سه گانه، هر کدام در کنار انسان، در ارتباط با یک نفر است. از اینرو باید هر سه را بشناسیم، چون هر کدام نسبت به انسان، نگاه مثبتی دارند.
از این سه نفر که بگذریم، بقیۀ افراد در کنار ما، یا افرادی عادی و بیخاصیت هستند، یا دشمن و مخالف ما.
اما کار رفیق این است که حضرت علی علیه السلام میفرماید:
1) (1) - «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً »؛ نساء (4):69.
2) (2) - «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا »؛ مریم (19):41.
3) (3) - «وَ لَکُمْ نِصْفُ ما تَرَکَ أَزْواجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصی بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ »؛ نساء (4):12.
«رفیقک من بصّرک عیبک»(1)
غرر الحکم: 415، حدیث 9475؛ «مَنْ بَصَّرَکَ عَیْبَکَ وَ حَفِظَکَ فِی غَیْبِکَ فَهُوَ الصَّدِیقُ فَاحْفَظْه.»
کسی که عیب تو را مخفی کند و تذکر ندهد دشمن توست و رفیق تو کسی است که فهمیده، دانا و چیز فهمی است. از پیش خیر و شرّ را شناخته، خوبیها و عیبها را میداند، سپس عیوبی که در تو هست و به آن توجه نداری و شاید بعضی از آن عیوب را حُسن بدانی - چون این اشتباه را انسان دارد - او عیوب تو را با دلسوزی و خیرخواهی به تو میشناساند و به تعبیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمود:«المؤمن مرآة المؤمن»(2)
دوست مؤمن، نسبت به تو مانند آینهای است که میتوانی خود را در او کامل ببینی.(3)
مستدرکالوسائل: 49/9، حدیث 10165؛ «کُمَیْلٍ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَا کُمَیْلُ الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّهُ یَتَأَمَّلُهُ وَ یَسُدُّ فَاقَتَهُ وَ یُجَمِّلُ حَالَتَهُ یَا کُمَیْلُ الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ وَ لَاشَیْءَ آثَرُ عِنْدَ کُلِّ أَخٍ مِنْ أَخِیهِ یَا کُمَیْلُ إِنْ لَمْ تُحِبَّ أَخَاکَ فَلَسْتَ أَخَاهُ.»
این رفیق، موجود مثبتی است که کار او عیبگیری مثبت از دوست خود است؛ یعنی میخواهد شما را به طرف سلامت حرکت بدهد تا در عمل، اخلاق و رفتار انسانی بیعیب شوید.حیات این گونه انسانها به قدری با ارزش است که موسی بن جعفر علیه السلام در روایتی پرقیمت میفرماید:
سزاوار و شایسته است که شما عمر خود را چهار قسم کنید؛ یک بخش آن را صرف دنیای خود کنید و به دنبال پول بروید، چون پول، از ابزار طبیعی و کارساز زندگی است،(4)اما در کنار آن، چند سفارش نیز به ما کردهاند.
سفارش اول که سفارشی ریشهای است، این است که:
هر چه پول میخواهید، در بیاورید، اما از مسیر حلال دربیاورید. در اسلام در
1) (4) - غرر الحکم: 415، حدیث 9472؛ «مَنْ بَصَّرَکَ عَیْبَکَ فَقَدْ نَصَحَکَ.»
2) (5) - بحار الأنوار: 270/71، باب 16، حدیث 9.
3) (6) - مستدرکالوسائل: 45/9، باب 105، حدیث 10158؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ یَنْصَحُهُ إِذَا غَابَ عَنْهُ وَ یُمِیطُ عَنْهُ مَا یَکْرَهُ إِذَا شَهِدَ وَ یُوَسِّعُ لَهُ فِی الْمَجْلِسِ.»
4) (7) - بحار الأنوار: 321/75، باب 25، ذیل حدیث 3؛ «قَالَ علیه السلام اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِالْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلَاثَةِ سَاعَاتٍ لَاتُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لَابِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ الْعُمُرِ یَحْرِصُ اجْعَلُوا لِأَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیَا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ الْحَلَالِ وَ مَا لَایَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ مَا لَاسَرَفَ فِیهِ وَ اسْتَعِینُوا بِذَلِکَ عَلَی أُمُورِ الدِّینِ فَإِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ أَوْ تَرَکَ دِینَهُ لِدُنْیَاهُ.»
این زمینه حدی نگذاشتهاند که گفته باشند: اگر کسی پول حلال در آورد، تا این حد باشد، بعد دیگر نباید به پول دست بزند.
در قرآن کریم نکات خیلی جالبی هست. این سفارش فقط به ما نشده است، بلکه پول حلال در پیشگاه مقدس پروردگار به قدری از ارزش برخوردار است که در سورۀ مبارکۀ مؤمنون میفرماید: من به تمام صد و بیست و چهار هزار پیامبر گفتهام:
«یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ»(1)
به دنبال مال حلال باشید، چون که از آیات قرآن صریحاً استفاده میشود که مال حرام، دری به سوی جهنم است.
من به عوارض دنیایی مال حرام کاری ندارم. این آیه را ببینید! البته نمونۀ این آیه در قرآن زیاد است. این آیه راجع به چند رشته از مال حرام است:
«اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً»(2)
مال حرام، دری به سوی آتش جهنم است؛ یعنی هر کسی که به سراغ حرام رفت، خود را سزاوار عذاب قیامت میکند، مگر این که خداوند متعال به او توفیق بدهد تا هر چه مال حرام که از راه غیرمشروع به دست آورده است، به صاحبان اصلی آن برگرداند. این نیز سفارش اول است.(3)
اسراء (17):34؛ «و به مال یتیم تا زمانی که به سنّ بلوغ و رشدش برسد، جز به بهترین شیوه نزدیک نشوید؛ و به عهد و پیمان وفا کنید، زیرا [روز قیامت] دربارۀ پیمان بازخواست خواهد شد.»
کافی: 277/2، باب الکبائر، حدیث 3؛ «مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْکَبَائِرُ سَبْعٌ قَتْلُ الْمُؤْمِنِ مُتَعَمِّداً وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَةِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَ أَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَةِ وَ کُلُّ مَا أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَیْهِ النَّارَ.»
کافی: 128/5، باب اکل مال الیتیم، حدیث 1، باب اکل مال الیتیم؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَوْعَدَ اللَّهُ عز و جل فِی مَالِ الْیَتِیمِ بِعُقُوبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا عُقُوبَةُ الآْخِرَةِ النَّارُ وَ أَمَّا عُقُوبَةُ الدُّنْیَا فَقَوْلُهُ عز و جل وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ الآْیَةَ یَعْنِی لِیَخْشَ أَنْ أَخْلُفَهُ فِی ذُرِّیَّتِهِ کَمَا صَنَعَ بِهَؤُلَاءِ الْیَتَامَی.»
کافی: 128/5، باب اکل مال الیتیم، حدیث 3؛ «أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ فِی یَدِهِ مَالٌ لِأَیْتَامٍ فَیَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَیَمُدُّ یَدَهُ فَیَأْخُذُهُ وَ یَنْوِی أَنْ یَرُدَّهُ فَقَالَ لَایَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَأْکُلَ إِلَّا الْقَصْدَ لَایُسْرِفُ فَإِنْ کَانَ مِنْ نِیَّتِهِ أَنْ لَایَرُدَّهُ عَلَیْهِمْ فَهُوَ بِالْمَنْزِلِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عز و جل إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً .»
ثواب الاعمال، ترجمه انصاری: 458-457؛ «کیفر خوردن مال یتیم.»
درست گویند»، و امّا در آخرت، خداوند فرموده است: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً [نساء] «یعنی کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، تنها آتش در شکم خود فرو میبرند، و به زودی در آتشی بر افروخته خواهند سوخت.»
سماعة بن مهران میگوید: از امام علیه السلام شنیدم که میفرمود: خداوند در مورد خوردن مال یتیم دو کیفر را وعده داده است، یکی از آنها کیفر آخرت است که آتش دوزخ است، و امّا کیفر دنیا همان است که خداوند فرموده: وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً یعنی باید بترسد از اینکه برسرپرستی فرزندان او کسی را بگمارم که با آنها به گونهای رفتار کند که او با یتیمان مردم رفتار کرده است.
معلّی بن خنیس میگوید: برامام صادق علیه السلام وارد شدیم. حضرت ابتدا به سخن کرد و فرمود: هر کس مال یتیم را بخورد، خداوند کسی رابراو مسلّط خواهد کرد که بر او یا نسلش ستم کند، زیرا خدا [در کتاب خود] فرموده است: وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً.»
سفارش دومی که به ما دربارۀ پول شده این است که مواظب باشید که زلف پول حلال شما به رذیلۀ بخلِ در وجودتان گره نخورد، که پول اسیر نشود. چون اگر پول به اسارت بخل در بیاید، باز دری به سوی جهنم بر خود باز کردهاید.
این آیه در سورۀ توبه است:
«اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ
1) (8) - مؤمنون (23):51؛ «ای پیامبران! از خوردنیهای پاکیزه بخورید.»
2) (9) - نساء (4):10؛ «بیتردید کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، فقط در شکمهای خود آتش میخورند.»
3) (10) - اشاره به آیات انعام (6):152؛ «و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید تا به حدّ بلوغِ [بدنی و عقلیِ] خود برسد، و پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید؛ هیچ کس را جز به اندازۀ توانش تکلیف نمیکنیم؛ و هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید هر چند دربارۀ خویشان باشد، و به پیمان خدا وفا کنید؛ خدا این [گونه] به شما سفارش کرده تا پند گیرید.»
بِعَذابٍ أَلِیمٍ»(1)
کسی که پول را به دست بیاورد و نگهدارد که از دستش نرود، او را به عذاب دردناک الهی بشارت بده! البته من سعی میکنم که فقط آیه را بخوانم که این حرفها را صد در صد باور کنید.
این سفارش دوم است؛ از حلال به دست بیاور، نمیگوید چقدر، شما را آزاد گذاشته است، چون دین نه نظر تنگ است و نه نامهربان، بلکه خیلی نظر بلند و مهربان است. از حلال به دست بیاید، اما عدد معلوم نمیکند و نمیشمارد. این پولی که به دست آوردهاید، نگه ندارید، حبس نکنید.
سفارش سوم این است که؛ پولی را که به دست آوردید، در درجۀ اول، به خود و خانوادهات گشایش و راحتی بده. نه این که پولها دسته دسته شود، مگر میخواهی چه کنی؟
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
خانه، مرکب و پوشاک خوب، در حدّ شأن خود تهیه کنید. دیگر چیزی که نمیخواهیم. کل زندگی ما بر این چهار اساس بنا میشود؛ خانه، خوراک، پوشاک، مرکب. مرکب در زمان ما که همین ماشینها است، اما بدن ما قطعاً ماشین چندین میلیون تومانی نمیخواهد. روز اول که به دنیا آمدیم، ما را در گهواره گذاشتند، این مرکب روز اول ما بود، مرکب روز آخر ما نیز تابوت است، این دو مرکب که اختیارش را نداریم، نه گهواره و نه تابوت، یک مرکب میخواهیم که این بدن را این طرف و آن طرف ببرد.
بعد از این که برای خود هزینه کردید، نوبت طبقۀ دوم است، که اگر آنها کمبودی دارند و تو اضافه داری؛
1) (11) - توبه (9):34؛ «و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند، به عذاب دردناکی مژده ده.»
«وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی»(1)
ردۀ اول، پدر و مادر، خواهر، برادر، عمه، خاله. اگر اضافه آوردید:
«وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّائِلِینَ»(2)
اگر اضافه نیامد که این سفارش متعلق به تو نیست. این سفارش سوم است.
سفارش چهارم دربارۀ پول این است که پول را در معصیت هزینه نکنید. ما اگر با پول این چهار معامله را کردیم، این پول چه میشود؟ خدا در قرآن، در کنار چنین برخوردی با پول، چند حرف دارد، میفرماید:
از جهتی مسیر رسیدن به صلوات، رحمت، مغفرت و بهشت من، همین پول است. شما در آیات سورۀ بقره میبینید:
«أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»(3)
در آیات سورۀ توبه، در مورد پول میبینید:
«إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»(4)
پولی که این قدر میتواند برای ما کار کند، ما با حرام آن را نجس کنیم.
طبق نظر اسلام، رفیق آن کسی است که «بصّرک عیبک». حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام میفرماید: این رفیق به قدری میارزد که عمر خود را به چهار بخش تقسیم کن:
بخش اول: به دنبال عبادت باش. در روزگار ما که حوصلۀ ما را کم کردهاند،
1) (12) - بقره (2):177؛ «و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی] بردگان میدهند.»
2) (13) - بقره (2):177؛ «و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی] بردگان میدهند.»
3) (14) - بقره (2):157؛ «آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است.»
4) (15) - توبه (9):111: «یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده.»
حداقل به واجبات عمل شود.
بخش دوم: به دنبال پولِ با ویژگیهایی که بیان شد باش.
بخش سوم: عمر
«لِمُعاشَرَةِ الإخْوانِ وَ الثِّقاتِ الّذین یُعَرّفُونَکُمْ عُیُوبَکُم وَ یُخلِصُونَ لَکُم فِی الباطِنِ.»
سراغ کسانی بروید که عیبهای شما را از روی دلسوزی به شما بگویند. عیب شما را پیش دیگران نمیگویند، چون شما را دوست دارند و مشتاق شما هستند.
کار آنها نیز برای خداست. بگذار تذکر بدهند. این دوستان برای انسان خیلی خوب هستند.
بخش چهارم عمر:
«لِلَذّاتکم فی غیر مُحَرَّم»
تفریحاتی که حرام نباشند، چون تو نیازمند به لذت هستی. دین نمیگوید که درِ لذّتها را به روی خودت ببند، بلکه، میگوید باز کن، اما از حلال.
حکایت خواجه نظام الملک(1)
به جای او وزارت ممالک سلجوقی داد و از این پس وی در وزارت باقی ماند تا در 485 به سبب اختلاف با ترکان خاتون بر سر جانشینی ملکشاه و ترجیح بر کیارق بر محمود وسعایت مخالفان، به قولی از وزارت برکنار شد و بنا به بعضی اقوال دست او را از کارها کوتاه کردند، و اندکی بعد در راه بغداد، در صحنه، به دست یکی از فدائیان حسن صباح به قتل رسید. (رمضان 485 ه. ق)
مجموع مدت وزارت نظام الملک سی سال بود و در این مدت وی در حل و عقد امور مملکت دخالت کامل داشت و بسیاری از فتوحات سلجوقیان و پیشرفتهای آنان در امور داخلی مملکت مدیون کاردانی و کفایت او بود.
نظام الملک به سبب ارادتی که به فقیهان داشت، مدارس بسیار بنا نهاد که پس از وی به مدارس نظامیه معروف شد. خواجه از از نویسندگان چیره دست نثر فارسی به شمار میرود و کتاب سیاستنامۀ (ه. م) او از جملۀ کتب فصیح زبان فارسی است. علاوه بر آن مکتوبی از وی به پسرش در دست است که به نام وصایای نظام الملک یا دستورالوزارء معروف است. فرهنگ فارسی (اعلام)، محمد معین: 2130/6.
با فارابی(2)فارابی از ماوراء النهر برای تحصیل علوم به بغداد رفت و بعد از آموختن عربی در حلقۀ درس ابوبشر متی بن یونس حضور یافت و چندی بعد به حران رفت و از یوحنا بن حیلان بخشی از منطق را فرا گرفت و به بغداد بازگشت و به تکمیل فلسفه مشغول شد.
فارابی همۀ کتب ارسطو را به دقت مورد مطالعه و تحقیق قرار داد و به معانی آنها وقوف تام و در شرح و تفسیر آثار ارسطو مهارتی خاص یافت و بدین جهت او را «ارسطوی ثانی» یا «معلم ثانی» نامیدهاند. فارابی از بغداد به مصر رفت و از آنجا به خدمت سیف الدوله ابوالحسن علی بن عبدالله بن حمدان تغلبی پادشاه حلب و دمشق و شام درآمد و در کنف حمایت وی به تعلیم و تألیف مشغول گردید تا در سن 80 سالگی درگذشت.
فارابی به ثروت و زینت دنیوی بیمیل بود و به امر مسکن و پیشه توجهی نداشت و غالب اوقات خویش را در تنهایی به سر میبرد.
عبارتند از رسالة فی مبادی آراء اهل المدینة الفاضلة، مقالة فی معانی العقل، عیون المسائل، فصوص الحکم، رسالة فی السیاسة، المسائل الفلسفیة، احصاء العلوم، اغراض ارسطو طالیس فی کتاب ما بعدالطبیعة، رسالة فی اثبات المفارقات.
فرهنگ فارسی (اعلام)، محمد معین: 1288/6.
زمانی در مملکت خود نخست وزیری به نام خواجه نظام الملک طوسی داشتیم که مملکت را خوب میچرخاند. در اصفهان به او حمله کردند و به پهلوی او خنجر زدند و او را کشتند. بعد از او، تا زمان صفویه دیگر مملکت رو نیامد. او هر روز با بزرگان مملکت نشست داشت.
یک بار در نشست سیاسی و کشوری، این فرزانگان مملکت، دانشمندان و سیاسیون دیدند که کسی از درب سالن به داخل آمد که کفش و لباس او کهنه است. اول تعجب کردند که چرا جلوی او را نگرفتهاند. اما بعد فهمیدند که او
1) (16) - قوام الدین، ابوعلی حسن بن ابی الحسن علی بن اسحاق بن عباس طوسی، ملقب به رضی امیرالمؤمنین (و. 408 یا 410 - مقت. 485 ه. ق.)، وزیر و دانشمند دورۀ سلجوقیان.
2) (17) - ابونصر محمد بن محمد، فیلسوف بزرگ اسلام در نیمۀ قرن دوم قرن 3 و نیمۀ اول قرن 4 ه. (و. فاراب 260 ه. ق / 874 م. - ف. دمشق 339 ه. ق / 950 م.)
ابونصر فارابی است.
در سوریه، ابونصر فارابی را دعوت کردند. او نیز زاهد، حکیم و فیلسوف بود.
با لباس همیشگی وارد جلسه شد، نه جواب سلام او را دادند و نه کسی بلند شد.
ابونصر در جای کفشها نشست.
مقداری که گذشت، مدیر جلسه گفت: ابو نصر نیامد؟ گفتند: نه، نیامد. جلسه تمام شد و ایشان نیز نگفت که من ابونصر هستم. به او هیچ محل نگذاشتند. بعد رفتند به آن واسطه گفتند: این رفیق شما، ابونصر نیامد. گفت: چطور نیامد؟ قول قطعی داده بود که بیاید. من میروم و به او میگویم که فردا بیاید.
ابونصر فردا که آمد، عمامهای فیلسوف مآبانه، پیراهن سفید درخشان، جبّۀ قیمتی، با آستین بلند پوشید و وقتی آمد که همه آمده باشند. تا از در وارد شد، همه از جا بلند شدند و ایشان را تا بالای مجلس آوردند.
ابونصر چیزی نگفت. سفرۀ غذا را که پهن کردند، ابونصر آستین لباس خود را باز کرد. لقمه میگرفت و به داخل آستین میانداخت. گفتند: ابونصر، فیلسوف معروف، دیوانه شده است.
گفتند: چرا لقمه را داخل آستین لباس میکنید؟ گفت: برای این که احترام من در این جلسه بخاطر این لباس است و الا من دیروز نیز آمده بودم و جای کفشها نشسته بودم، اما شما جواب سلام مرا نیز ندادید.
حضرت میفرماید:
گاهی اولیای خدا، در لباس کهنه گم هستند، مواظب باشید که به کسی کم محلی نکنید که مبادا به خدا کم محلی کرده باشید.
موسی بن جعفر علیهما السلام میفرماید:
این رفیقها برای خدا و به خاطر محبت به تو، عیب تو را فقط به خودت میگویند. بلند گو نیستند که عیب تو را ببرند و پخش کنند و در ظاهر به شما ارادت نشان دهند.
«یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الباطِنِ»
باورود خواجه نظام الملک، تمام جلسه نشینان تعجب کردند که این آقا چگونه در جلسه راه پیدا کرده است. چرا مأموران نبودند که جلوی او را بگیرند. هر کس در ذهن خود چیزی گفت.
دیدند خواجه نظام الملک تمام قد بلند شد و از ابونصر فارابی استقبال کرد و او را آورد و کنار خود نشاند و از او اجازه گرفت که ما جلسه را ادامه بدهیم؟ جلسه تمام شد. آن شخص در گوش خواجه دو کلمه حرف زد و رفت. خواجه نیز تا جلوی درب بدرقهاش کرد.
گفتند: ای خواجه! او چه کسی بود که تا به حال به ما این گونه احترام نکردهای که به او کردی؟ گفت: همۀ شما مانند تیشه به ریشۀ من هستید، چون متملّق هستید و همیشه از خوبیهای من حرف میزنید، اما او عالم، عارف و آگاهی است که فقط عیبهای مرا به من میگوید. او مرا میسازد و اصلاح میکند. چنین کسی موجود ارزشمندی است.
من باید در مقابل چنین رفیقی اهل قبول و پذیرش باشم. عیبی که خودم نمیبینم و کسی دیگر میبیند و به من میگوید، باید دست او را ببوسم و از او تشکر نیز بکنم و بگویم: خدا رحمتت کند. اگر به من نمیگفتی، زخم این عیب بزرگ و بزرگتر میشد و ما را از نظر رحمت خاص خدا دور میکرد.
روزی آراسته و خوش چهره، قبل از منبر آمد و کنار من نشست، گفت: چند دقیقه به حرف من گوش میدهید؟ گفتم: بله. گفت: من چند سال است که به تمام روحانیّت فحش میدهم. گفتم: تو مرا کجا دیدهای؟ گفت: در تلویزیون شما را دیدهام. آن زمان میخواستم تلویزیون را روی سرم بشکنم، چون شما را نمیشناختم. اما الان آمدهام تا به شما بگویم که مرا ببخشید، من اشتباه میکردم.
آن مایهای که پروردگار در آنها گذاشته است، با محرم و صفر و تشکیل این جلسات با ارزش، آنها را برمیگرداند. این شعر را برای آنها میخوانم. خیلی شعر پرقیمتی است. برای جوانها میخوانم، چون فطرت آنها پاک است. گاهی موج آنها را میبرد، اما خدا از درون آنان، تلنگری به آنها میزند تا برگردند:
ای غزالی گریزم از یاری که اگر بد کنم نکو گوید
مخلص آن شوم که عیبم را همچو آینه رو به رو گوید
نه که چو شانه به پشت سر رفته و مو به مو گوید(1)
از دوستی که کارهای بد مرا دست بزند و بارک الله بگوید، فرار میکنم، چون چنین شخصی خائن است.
یکی از دعاهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله این بود:
الهی! کسی را که در میان بندگان خود دوست داری به من بنمایان، تا من تنهای از این خوبان نمیرم.(2)اما دومین نفر، اسمش صدیق است. لفظ صدیق در قرآن نیز آمده است. صدیق کیست؟ کسی که پیوسته مواظب شماست که پای شما در گناه نلغزد. چنین شخصی برای تو حالت هشدار دهنده دارد، چون نمیخواهد تو را آلوده به گناه
1) (18) - محمد غزالی.
2) (19) - مستدرکالوسائل: 293/5، باب 5، حدیث 5896؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ یَا رَبِّ وَدِدْتُ أَنِّی أَعْلَمُ مَنْ تُحِبُّ مِنْ عِبَادِکَ فَأُحِبَّهُ فَقَالَ إِذَا رَأَیْتَ عَبْدِی یُکْثِرُ ذِکْرِی فَأَنَا أَذِنْتُ لَهُ فِی ذَلِکَ وَ أَنَا أُحِبُّهُ وَ إِذَا رَأَیْتَ عَبْدِی لَایَذْکُرُنِی فَأَنَا حَجَبْتُهُ وَ أَنَا أُبْغِضُهُ.»
ببیند.
اما سومین نفر، «اخوک» برادر تو است؛ کسی که تو را به خدا میرساند و دست تو را در دست خدا میگذارد.(1)
غرر الحکم: 424، حدیث 9730؛ «إِنَّمَا سُمِّیَ الرَّفِیقُ رَفِیقاً لِأَنَّهُ یَرْفَقُکَ عَلَی صَلَاحِ دِینِکَ فَمَنْ أَعَانَکَ عَلَی صَلَاحِ دِینِکَ فَهُوَ الرَّفِیقُ الشَّفِیق.»
غرر الحکم: 415، حدیث 9466؛ «إِنَّمَا سُمِّیَ الصَّدِیقُ صَدِیقاً لِأَنَّهُ یَصْدُقُکَ فِی نَفْسِکَ وَ مَعَایِبِکَ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَاسْتَنِمْ إِلَیْهِ فَإِنَّهُ الصَّدِیق.»
غرر الحکم: 423، حدیث 9697؛ «أَخُوکَ فِی اللَّهِ مَنْ هَدَاکَ إِلَی رَشَادٍ [الرَّشَادِ] وَ نَهَاکَ عَنْ فَسَادٍ [الْفَسَادِ] وَ أَعَانَکَ إِلَی [عَلَی] إِصْلَاحِ مَعَادٍ.»
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته1) (20) - نهجالبلاغه: حکمت 134؛ «لَایَکُونُ الصَّدِیقُ صَدِیقاً حَتَّی یَحْفَظَ أَخَاهُ فِی ثَلَاثٍ فِی نَکْبَتِهِ وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ.»
پی نوشت ها
پی نوشت ها
پی نوشت ها
پی نوشت ها
پی نوشت ها
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در جلسۀ قبل، سه حقیقت بیان شد که اگر این سه حقیقت در زندگی رخ نشان دهد، آثار بسیار مثبت دنیایی و آخرتی برای انسان دارد. به لطف خدا ادامۀ بحث در این چهار حقیقت را برای شما عرض میکنم که در دنیا به صورت مثبت و منفی رخ نشان میدهد و در قیامت نیز هر دو مرحلۀ مثبت و منفی آن از جانب حضرت حق محاسبه میشود؛ یعنی قاضی این چهار حقیقت در قیامت، خود پروردگار است.
این جمله را در سورۀ مبارکۀ انبیاء میبینید که پروردگار میفرمایند:
«وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ»(1)
البته در جهت مثبت این چهار برنامه، حسابگری خدا، حسابگری کریمانهای است.
روایتی پرقیمت در این زمینه نقل میکنند که:
عربی بیابانی وارد مسجد شد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
1) (1) - انبیاء (21):47؛ «و کافی است که ما حسابگر باشیم.»
«من یحاسب الحساب یوم القیامة؟»(1)
متولی حساب در روز قیامت و قاضی کیست؟ پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا. آن عرب خندهای کرد و رفت.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: او را صدا کنید. کسی دوید و گفت: برگرد! پیغمبر صلی الله علیه و آله شما را میخواهد. برگشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من حرف خندهداری زدم؟ تو پرسیدی که متولی حساب در روز قیامت کیست؟ من نیز گفتم: خدا.
گفت: آقا! من از این جواب شما خیلی خوشحال شدم، خندهام از خوشحالی است. فرمودند: چرا؟ ببینید این عرب بیابانی چقدر زیرک، عاقل و فهمیده بود و چقدر خدا را در عین بیسوادی خوب شناخته بود؛ یعنی آن مغز دین را نسبت به خدا فهمیده بود.
او این جمله را گفت که: خنده و خوشحالی من برای این بود که:
«الکَرِیمُ اذا قَدَرَ عَفَا»
حساب ما دست کسی است که هم کریم است و هم با گذشت؛ و کریم هنگامی که در موضع قدرت قرار میگیرد، با عفو و گذشت رفتار میکند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: خوب فهمیدی.
حسابگر ما در روز قیامت، خدای کریم است. کریمی که کرم و گذشتش بینهایت است.
خیلی از جاها، جای گذشت است، ولی مردم گذشت نمیکنند. گاهی جای گذشت است، اما حتی شخص متدین، عالم، دانشمند و با محبت گذشت نمیکند، ولی وجود مقدس پروردگار، هر جایی که جای گذشت است، به یقین گذشت میکند و حسابگری نمیکند.
چنانچه امام صادق علیه السلام در دعای افتتاح به ما یاد داده است، خدا چنین گذشتی
1) (2) - مجموعة ورام: 9/1؛ «قالَ أعرابیٌّ: یا رَسولَ اللّه، مَن یُحاسِبُ الخَلقَ یَومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اللّه عز و جل، قالَ: نَجَونا ورَبِّ الکَعبَةِ! قالَ: وکَیفَ ذاکَ یا أعرابِیُّ؟! قالَ: لأِنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا.»
دارد:
«و أنت أرحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة»(1)
خداوند در سورۀ بروج دربارۀ عدّهای مرد و زن جوان که بعضیهایشان بچه نیز داشتند چه میفرماید:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ * وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ * اَلنّارِ ذاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ»(2)
جمعی که خدا را خوب درک کرده بودند.
یکی از آیات سورۀ ابراهیم علیه السلام را برای شما بگویم که در آنجا خدا، انسان واقعی را به حقیقتی مثال زده است که اگر کسی آنی شود که خدا میگوید، چهار واقعیت از وجود او ظهور میکند که یکی از آنها احساس و درک حقایق است.
این حقیقت گمشده را با حسّ پیدا میکند، البته در چارچوب قرآن و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، نه در جای دیگر. ممکن است من به هند بروم و زیر دست استاد مرتاض قرار بگیرم و واقعاً به دستور و فرهنگ او عمل کنم، بعد مرا به جایی نیز برساند که بگوید: برو کنار ریل بنشین، قطار که میآید، فقط نگاهش کن، حرف نزن، بلکه از طریق نگاه خود موج بفرست، قطار میایستد.
خدا در قرآن فرموده است:
هر کسی در این دنیا بکوشد، میخواهد شخص مثبتی باشد یا منفی، من کوشش او را ضایع نمیکنم، یعنی شخص اصلاً خدا را نمیشناسد و با خدا رابطهای ندارد، عمری نان و نمک خدا را میخورد، رفته و از طریق باطل ریاضت
1) (3) - بحار الأنوار: 337/94، باب 2.
2) (4) - بروج (85):1-7؛ «به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی سوگند به آسمان که دارای برجهاست * و سوگند به روزی که [برپا شدنش را برای داوری میان مردم] وعده دادهاند * و سوگند به شاهد [که پیامبر هر امت است] و مورد مشاهده [که اعمال هر امت است؛] * مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند.] * آن آتشی که آتش گیرانهاش فراوان و بسیار بود، * هنگامی که آنان پیرامونش [به تماشا] نشسته بودند * و آنچه را از شکنجه و آسیب دربارۀ مؤمنان انجام میدادند تماشاگر و ناظر بودند.»
کشیده، اما خدا میگوید: زحمت کشیده، مرا نمیشناسد، یا با من مخالف است، ولی من خدایی نیستم که زحمت او را ضایع کنم.
برخورد کریمانۀ خدای متعال همان چیزی است که سعدی به فارسی تبدیل کرده و قدیم این شعر را حفظ بودند. جوانها کمتر حفظ هستند، ولی چقدر خوب بود که جوانهای مسجدی و متدین، با چند دیوان شعر سر و کار پیدا میکردند:
سنایی، نظامی، سعدی، حافظ، مسعود سعد سلمان، ناصر خسرو، باباطاهر عریان و بخشی از این اشعار را حفظ میکردند.
این اشخاص تنها شاعر نبودند، بلکه باسواد و حکیم بودند که حکمت و علم را به شعر درآوردند. در همین جنبه که خداوند به بیدین، لاییک، مشرک، بتپرست و افراد منحرف که وارد زحمت و کوشش یا ریاضتی میشوند، یا برای پول، یا کار دیگر، میگوید: زحمت آنها را در دنیا ضایع نمیکنم.
در سورۀ شوری آمده است:
«مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ»(1)
اما این شخص نباید توقع داشته باشد، چون در آخرت به قدر پر کاهی نصیب ندارد.
خدا دوست دارد که ما دو دنیا را داشته باشیم؛ هم دنیا و هم آخرت. هم اینجا خوش باشیم، هم در آخرت. خدا از ناخوش خوشش نمیآید.
گاهی پیغمبر صلی الله علیه و آله سه شبانه روز نان خشک نیز نداشت که بخورد، در روایات دارد که سنگ به شکم خود میبستند که مالش شکم ایشان را اذیت نکند، اما در آن سه شبانه روز گرسنگی، نه اخم میکردند و نه خود را تلخ نشان میدادند و نه
1) (5) - شوری (42):20؛ «و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او میدهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.»
برخورد بدی باکسی داشتند.
با این که دکترها میگویند: انسان گرسنه و تشنه، عصبانی است، ولی به قدری احساس حقیقت یابی آنان قوی بود که اصلاً تلخ نمیشدند. هر کس در این حال به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض میکرد: آقا! حال شما چطور است؟ با لبخند میفرمودند:
«ألْحَمْد لِلّهِ عَلی کُلِّ حالٍ»(1)
در هر حالی که هستم، قابل شکرگزاری است.
این شعر سعدی است:
ای کریمی که از خزانۀ غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری(2)
آب و نان آنان را میدهی، رییس و وزیر و وکیل میشوند، اما این همه دشمن خدا در آمریکا، اروپا و جاهای دیگر وجود دارد. در میان آنها وکیل، وزیر و ثروتمند زیاد هست.
سعدی میگوید:
کسی آمد از لب دریا رد شود، دید شخصی افتاده و یک پایش قطع است و دارد خون میآید، پای خود را بسته است. پلنگ به او حمله کرده بود و یک پای او را با دندانهایش قطع کرده بود و برده بود، او نیز همان جا افتاده بود و پای خود را بسته بود.
جلو آمد و گفت: چه شده، چه خبر شده؟ گفت: آرام باش، چرا خودت را تلخ نشان میدهی؟ از من بپرس: حالت چطور است، اما آرام بپرس. صدای بلند خوب نیست.
خدا در قرآن مجید میفرماید:
«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ»(1)
با هم آهسته حرف بزنید. بعضی افراد به طور عادی که حرف میزنند، گویا بلندگو در حلق خود جراحی کردند.
تمام لحن پروردگار در قرآن، آرام است. شما برای نمونه یک آیه از این شش هزار و چند آیه به من نشان بدهید که در جوّ آیه عربده و فریاد باشد.
بله، در ابتدای سورۀ توبه که «بسم الله» ندارد، دلیل بر خشم خدا نسبت به مشرکین است، با این آیه شروع میشود:
«بَراءَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»(2)
یعنی من با شما قهر هستم، از شما بیزارم و کاری به کار شما ندارم. اما دو آیۀ بعد میگوید:
«فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»(3)
اگر بخواهند با من آشتی کنند، برای آنان خوب است. بگو که آنان را قبول میکنم. این دیگر بلندترین لحن خدا با مشرکین است.
یا وقتی به بنی اسراییل خشم گرفته بود و جلوی باران را گرفت، البته برای بیدار کردن آنان، چون خدا در قرآن میفرماید: وقتی زبان انبیا، ائمه، محبت، منبر، شما را بیدار نکرد، برای این که در قیامت گرفتار جهنم نشوید، شما را گرفتار بلاهای مستقیم میکنم که در بلاها ببینید که به بن بست رسیدهاید، در پیشگاه من ناله و زاری کنید، که من با ناله و زاری شما، گذشتۀ شما را ببخشم و دوباره نعمتها را سرازیر کنم.
بلا نیز برای بیداری شماست؛ یعنی وقتی که به صورت ما سیلی میزند، سیلیِ با عشق و محبت است، میگوید: خوابت سنگین شده، میمیری، بلند شو. چون
خواب سنگین و خواب زیاد بدن را مسموم میکند. بلا، سیلیِ با محبت است که:
بندۀ من! بیدار شو، قلبت میایستد، چقدر میخوابی؟
نعمت باران قطع شد. مردم به حضرت موسی علیه السلام گفتند: نمازی بخوان، دعایی بکن، چون گناهان آنان سنگین بود، خطاب رسید: ای موسی علیه السلام من فقط حرف یک نفر را گوش میدهم. شخص فقیری با لباس کهنه و پاره که شخص صاف و خوبی است، او اگر دعا کند، من مستجاب میکنم. برو به او بگو.
خود حضرت موسی علیه السلام میتوانست دعا کند، چون او از حضرت موسی علیه السلام که صافتر نبود. اما خدا میخواست به مردم بگوید: این شخص فقیر را میبینید، اگر شما ذرّهای صافی او را داشتید، ما به شما سخت نمیگرفتیم.
حضرت موسی علیه السلام رفت و او را پیدا کرد و گفت: اوضاع از این قرار است، فکری به حال ملت کنید. گفت: چه وقت؟ گفت: همین امروز. گفت: باید به بیابان بروم.
حضرت موسی علیه السلام گفت: من هم با تو بیایم؟ گفت: بیا.
به بیابان رسیدند. سرش را بلند کرد و گفت: اینها عقل ندارند و مستی کردند، تو چرا جلوی باران را گرفتی؟ به نفهمی اینها نگاه نکن، بگذار باران بیاید. ابر شد و باران آمد. خدا گفت: ای موسی علیه السلام! دیدی با ما چقدر صاف است. این دعا کردن او بود.(1)
همّام شخصیتی است که در مقدمۀ خطبۀ متقین «نهج البلاغه» امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: حضرت به او اصرار کردند که به همین آیهای که خواندم قناعت کن، گفت: نه. البته او، فرد نادرستی نبود، چون وقتی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد:
«صف لی المتقین»(2)عاشقان، دلدادگان و پاکان در خانۀ خدا را برای من توصیف کن که چه اوصافی دارند و کیستند؟ حضرت فرمود:
1) (11) - مسکنالفؤاد: 69-70؛ «من لطیف ما اتفق فیه مناجات برخ الأسود الذی أمر الله تعالی لکلیمه موسی ع أن یسأله لیستسقی لبنی إسرائیل بعد أن قحطوا سبع سنین و خرج موسی لیستسقی لهم فی سبعین ألفا فأوحی الله إلیه کیف أستجیب لهم و قد أظلت علیهم ذنوبهم و سرائرهم خبیثة یدعوننی علی غیر یقین و یأمنوا مکری ارجع إلی عبد من عبادی یقال له برخ یخرج حتی أستجیب له فسأل عنه موسی علیه السلام فلم یعرف فبینما موسی علیه السلام ذات یوم یمشی فی طریق فإذا هو بعبد أسود بین عینیه تراب من أثر السجود فی شمله قد عقدها علی عنقه فعرفه موسی بنور الله تعالی فسلم علیه فقال ما اسمک قال اسمی برخ فقال أنت طلبتنا منذ حین أخرج استسق لنا فخرج فقال فی کلامه ما هذا کلامه اللهم ما هذا من فعالک و ما هذا من حلمک و ما الذی بدا لک أنقصت علیک عیونک أم عاندت الریاح عن طاعتک أم نفد ما عندک أم اشتد غضبک علی المذنبین ألست کنت غفارا قبل خلق الخاطئین خلقت الرحمة و أمرت بالعطف أم ترینا أنک ممتنع أم تخشی الفوت فتعجل بالعقوبة فما برح برخ حتی أفاضت و خاضت بنو إسرائیل بالقطر قال فلما رجع برخ استقبل موسی ع فقال کیف رأیت حین خاصمت ربی کیف أنصفنی.»
2) (12) - نهجالبلاغة: خطبه 184؛ (خطبه همام)؛ «رُوِیَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ کَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ صِفْ لِیَ الْمُتَّقِینَ حَتَّی کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ فَتَثَاقَلَ علیه السلام عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ یَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَلَمْ یَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّی عَزَمَ عَلَیْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ علیه السلام أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْخَلْقَ حِینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَاتَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَاتَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعَایِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ وَقَفُواأَسْمَاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ... فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً کَانَتْ نَفْسُهُ فِیهَا فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أَخَافُهَا عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَ هَکَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا.»
«اِتَّقِ اللّه وَ أَحْسِنْ»
این دو برنامه؛ تقوا و احسان. بعد این آیۀ آخر سورۀ نحل را خواندند:
«إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»(1)
و بعد سکوت کردند. فرمود: این وصف عاشقان خداست. زلف زندگی عاشقان خدا، به گناه گره نمیخورد و از هیچ کار خیری فرار نمیکنند.
خدا در این مسیر، این احساس را به آدم میدهد. با متصف شدن به آن حقیقتی که خدا فرمود، این احساس در انسان ظهور میکند.
«فلم یقنع همّام بهذا القول» گفت: آقا! کم است. بر حضرت خیلی سنگین بود که ادامه بدهند، اما او اصرار کرد. حضرت فرمودند: حالا که مصرّ هستی، پس گوش بده. آن وقت شروع به گفتن کردند.
کلمۀ «علی» به حروف ابجد، عددش صد و ده است، حضرت دقیقاً صد و ده ویژگی برای عاشقان خدا ذکر کردند. همّام نعرهای زد و از دنیا رفت. حق دارند، چون به قدری بار عاطفی و درونی این محبت سنگین است که گاهی قلب را از کار میاندازد. بار محبت از هر باری سنگینتر و گرانتر است.
حسابگر ما کیست؟ خدای کریم. اگر ما در مرحلۀ مثبت این چهار برنامه باشیم خدای متعال طولی نمیکشد که ما را مشمول عفو و رحمت خود قرار میدهد.
«و أنت أرحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة»(2)
اما اگر لایق عفو و گذشت خدا نباشیم دیگر نمیتوانیم در قیامت به پروردگار بگوییم: ما خیلی دلسوز و با محبت هستیم، میشود شمر را ببخشی؟ آنجا جای بخشیدن نیست.
شمر قبل از این که سر حضرت ابی عبدالله علیه السلام را جدا کند، حضرت فرمودند:
هنوز درب توبه باز است، اگر میخواهی برگردی، برگرد. خودش نخواست.
چیزی که با اختیار خودش نخواسته است، خدا به زور در حلق او کند؟
او اعلان کرده است که من با تمام وجود، بهشت تو را نمیخواهم. تا آخر عمر هم گفته است که نمیخواهم. حالا که مرده است، هیچ جاذبهای در وجود خود برای جذب یک سیب بهشتی نیست، اگر خدا او را درون بهشت نیز ببرد، نمیتواند از نعمتها استفاده کند، چون دهان خوردن نعمت بهشت، چشم دیدن مناظر بهشت، گوشِ شنیدن نواهای بهشت و شهوت و لذّت قرار گرفتن در کنار حور العین را ندارد، همه خاموش است. خدا او را کجا ببرد؟
شما کور مادرزادی را پیدا کنید، زیباترین تابلوی کمال الملک را نزد او ببر، کمال الملک(1)که اهل کاشان و نقّاش دربار قاجاریه بود و رضاشاه او را به نیشابور تبعید کرد و همانجا مرد و آنجا نیز دفن است، بگو: تلفیق و به قول خارجیها، هارمونی رنگها را ببین، زیبایی تابلو را ببین، تابلو دارد با آدم حرف میزند. کور همه را تاریکی میبیند. بعد حوصلهاش سر میرود و میگوید: من هیچ چیز را نمیبینم.
پروردگار در سورۀ اسراء میگوید:
«وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی»(2)
آن کسی که در اینجا چشم دیدن پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام را نداشته است، آنجا نیز چشم ندارد که ببیند، آن وقت تو میگویی: او را به بهشت ببر؟ او نمیبیند. او در دنیا در تاریکی بوده، در قیامت نیز باید در تاریکی باشد.
«فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ * وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ»(3)
در آخرت در دود غلیظ فراگیر میباشد. اگر چشم داشت، من او را به بهشت میبردم. تو که چشم داری بیا برو بهشت. اما اگر در دنیا
1) (15) - کمال الملک، محمد غفاری منسوب به ابوذر غفاری ابن میرزا بزرگ کاشانی از مفاخر هنر نقاشی ایران متولد 1264 ه. ق، متوفی 1319 ه. ش وی پس از طی تحصیلات مقدماتی در کاشان به تهران عزیمت کرد و در مدرسه دارالفنون به کسب دانش پرداخت و در نقاشی که هنر مورد علاقه اش بود به موفقیت های بزرگی نایل آمد. او به دربار ناصر الدین شاه راه یافت و مدتها در کاخ گلستان به تهیه تابلوها و ایجاد آثار نفیس پرداخت و بر اثراستعداد شگرفی که از خود نشان داد در سال 1310 ه. ق به لقب کمال الملک مفتخر گردید. کمال الملک با هزینه شخصی به اروپا مسافرت کرد و پس از سه سال مطالعه درآثارنقاشان اروپا به ایران برگشت. وی درسال 1329 ه. ق مدرسه صنایع مستطرفه را در تهران افتتاح کرد و در آن مدرسه شاگردان هنرمندی پرورش داد. درسال 1307 ه. ق از کارکناره گرفت و به ملک شخصی خود نیشابور رفت و تا آ خر عمر به انزوا گذرانید و نابینا شد. مدفن وی در جوارآرامگاه شیخ عطار درنیشابوراست. «فرهنگ فارسی (اعلام)، محمد معین: 1600/6.»
2) (16) - اسراء (17):72؛ «و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراهتر است.»
3) (17) - واقعه (56):42-43؛ «در میان بادی سوزان و آبی جوشان [قرار دارند،] * و سایهای از دودهای بسیار غلیظ و سیاه.»
«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ»(1)
بودی و خود را علاج نکردی، در قیامت نیز همین است.
اگر این چهار برنامۀ مثبت را بگذرانیم، حساب ما نسبت به این چهار برنامه در دست خداست. محاسبۀ این چهار برنامه چقدر طول میکشد؟ گفتار خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که اهل سنّت نیز نوشتهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
زمان حسابرسی خدا نسبت به شما این مقدار است: ابرهای اوایل بهار که رعد و برق میزنند، چه مقدار زمان میخواهد؟ خدا حساب عمرتان را به همان مقدار زمان رسیدگی میکند(2)
تفسیر مجمع البیان: 75/4؛ «ورُوِیَ، إنَّهُ سُبحانَهُ یُحاسِبُ جَمیعَ عِبادِهِ علی مِقْدارِ حَلْبِ شاةٍ وهذا یدُلُّ علی أنَّهُ لا یَشْغَلُهُ مُحاسَبَةُ أحَدٍ عَن مُحاسَبَةِ غَیرِهِ، ویَدُلُّ علی أنَّهُ سُبحانَهُ یَتکلَّمُ بلا لِسانٍ ولَهَواتٍ؛ لِیَصِحَّ أنْ یُحاسِبَ الجَمیعَ فی وَقتٍ واحدٍ.»
. اما اگر این چهار مرحله را مردم به شکل منفی بگذرانند، چقدر طول میکشد؟شما خوشحال میشوید که این چهاربرنامه را مثبت گذراندهاید. دیگر کار ما نیز همین است که تا شما را به بهشت تحویل ندهیم، رها نمیکنیم. با وجود شما، ما کاری به جهنم نداریم.
کار ما برعکس آن واعظ است که سی روز ماه رمضان صحبت بهشت را کرد، یکی از مستمعین گفت: بیست و نه روز است که از بهشت و حور العین و درختها و آوازها و پرندگان بهشت و لباسهای بهشت گفتی، فردا گوشهای از عذاب جهنم را نیز بگو. گفت: نه، فردا نیز از بهشت میگویم، گفت: چرا، گفت: آنجایی که نمیروید، من آنجا را دارم میگویم، جهنم را که خودتان میروید و میبینید.
اما نه، ما جهنم را نمیگوییم، ما بهشت را میگوییم، همانجایی که آمادگی به شما میدهیم که بروید و ببینید. اگر بنا باشد ما را که این چهار مسیر را مثبت طی کردیم به جهنم ببرند، دیگر برای بهشت غیر از پیامبران و ائمه و شهدای کربلا
1) (18) - بقره (2):18؛ «کر و لال و کورند.»
2) (19) - بحار الأنوار: 254/7، باب 11؛ «تفسیر قال الطبرسی رحمه الله: أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا أیحظ من کسبهم باستحقاقهم الثواب علیه وَ اللّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ ذکر فیه وجوه أحدها أن معناه سریع المجازاة للعباد علی أعمالهم و أن وقت الجزاء قریب یجری مجری قوله سبحانه وَ ما أَمْرُ السّاعَةِ إِلّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ و عبرعن الجزاء بالحساب لأن الجزاء کفاء العمل و بمقداره فهو حساب له یقال أحسبنی الشیء کفانی. و ثانیها أن یکون المراد به أنه یحاسب أهل الموقف فی أوقات یسیرة لا یشغله حساب أحد عن حساب غیره کما لا یشغله شأن عن شأن و ورد فی الخبر أن الله سبحانه یحاسب الخلائق کلهم فی مقدار لمح البصر و روی بقدرحلب شاه و روی عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنه قال معناه أنه یحاسب الخلق دفعة کما یرزقهم دفعة. و ثالثها أن معناه أنه سبحانه سریع القبول لدعاء هؤلاء و الإجابة لهم من غیر احتباس فیه و بحث عن المقدار الذی یستحقه کل داع و یقرب منه ما روی عن ابن عباس أنه قال یرید أنه لا حساب علی هؤلاء إنما یعطون کتبهم بأیمانهم فیقال لهم هذه سیئاتکم قد تجاوزت بها عنکم و هذه حسناتکم قد ضاعفتها لکم.»
و حضرت مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه زهرا و مادران ائمه علیهم السلام که خیلی عدد آنها کم میشود، اصلاً برای بهشت، کسی مشتری نمیماند.
اگر ما خرج خدا شویم، پرصرفهترین تجارت است. من متن این چهار برنامه را بخوانم که سخن کامل شود:
«لایَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ القِیامَةِ بَیْنِ یَدَیِ اللّهِ عز و جل حَتّی یَسْئَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصال»
در پیشگاه خدا قدم احدی حرکت نمیکند، یعنی از قبر که او را بیرون میآورند، در قیامت بر سر جای خود میخکوب است و نمیتواند تکان بخورد، تا چهار خصلت را از او سؤال کنند.
اینجا پرسیدن به معنی این نیست که من نمیدانم بندۀ من چه کار کرده است، بگو که من آگاه شوم، نه، اگر کسی شمّ فهم حدیث داشته باشد، سؤال اینجا به معنی حساب کردن است.
اجازۀ قدم برداشتن به کسی نمیدهند، مگر این که چهار برنامۀ او را حسابرسی کنند:
«عُمُرِکَ فِیما أَفْنَیتَهُ»
عمری که به تو دادند، کجا بردی و تمام کردی؟
«وَ جَسَدِکَ فِیما أَبْلَیْتَهُ»
بدنت را در کجا هزینه کردی؟
«وَ مالِکَ مِنْ أَیْنَ اکْتَسَبْتَهُ وَ أَیْنَ وَضَعْتَهُ»
پول و اموال خود را از کجا به دست آوردی و در کجا خرج کردی؟
«وَ عَنْ حُبّنا أَهْلَ البَیتِ»
از عشق و علاقۀ شما به اهل بیت علیهم السلام میپرسند، که آیا علاقه به اهل بیت داری یا نه؟
«فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: وَ مَا عَلامَةُ حُبِّکُمْ یا رَسُولَ اللّهِ؟»
در میان جمعیت، کسی که این حرفها را از پیغمبر صلی الله علیه و آله میشنید، به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: نشانۀ این محبت چیست؟ محبت همۀ چهارده نفر معصوم را داشته باشد یعنی چه؟ حضرت فرمودند:
«مَحَبّة هذا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ عَلِیّ بْنِ ابی طالِبٍ»(1)
خیلی جالب است که محبت امیرالمؤمنین را همسان با محبت جمع حساب کردند؛ یعنی اگر همۀ ما را داری، اما حضرت علی علیه السلام را نداری، ما هیچ رابطهای با تو نداریم.
رومی نشد از سرّ علی کس آگاه آری نشد آگاه کس از سرّ اله
یک ممکن و این همه صفات واجب لا حول و لا قوّة الاّ بالله(2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشت ها
پی نوشت ها
پی نوشت ها
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
در قیامت، کسی در پیشگاه مقدس حق اجازۀ حرکت و قدم برداشتن ندارد، مگر این که به چهار سؤال پاسخ داده و چهار برنامه در رابطه با او حسابرسی شود.
اگر این چهار برنامه، مثبت است، پاداش این چهار برنامه را به او بدهند و اگر منفی است، باید جریمه شود.
اولین برنامهای که حسابرسی میشود، عمر است که در کجا و در چه راهی هزینه و مصرف شده است. چون عمر عظیمترین و مفیدترین سرمایهای است که خداوند به انسان عنایت کرده است. هیچ لحظهای توقف نمیکند. از زمانی که این سرمایه به انسان عنایت میشود، در حال گذر، عبور، تمام شدن و به پایان رسیدن است.
این سرمایۀ گذرا و این فرصت متحرک و از دست رفتنی، فقط یک بار به انسان عنایت میشود. چه در دنیا، چه در هنگام مرگ و چه در عالم آخرت، درخواست کسی را برای دوباره عنایت کردن عمر نمیپذیرند. چون ارادۀ حضرت حق به این
تعلّق گرفته است که این فرصتِ عبوری و گذرا را یک بار عنایت کند، البته برای دوباره گرفتن این نعمت الهی، به پروردگار خیلی اصرار میشود، ولی نمیپذیرند.
ما خبر نداریم، شاید خوبانی که از دنیا عبور کردند و وارد عالم آخرت شدند، این درخواست را داشتند، ولی حتی از آنان نیز نپذیرفتند. این درخواست از خوبان را خبر نداریم، ولی از طریق آیات قرآن، ضایع کنندگان این سرمایه را خبر داریم که شش بار در قرآن مجید آمده است که از خدا درخواست دریافت دوبارهاش را میکنند.
یک بار آن، در حالت احتضار است؛ یعنی آن وقتی که نه کاملاً چشم انسان را از دنیا بستند و نه کاملاً چشم او را به دنیای بعد باز کردند. چراغ عمر در حال خاموشی است و جهان بعد نیز رخ نشان میدهد.
این حالت را اسلام حالت احتضار میگوید؛ یعنی حالتی که به انسان ندا میدهند که برای ورود به عالم بعد حاضر شود. اینجاست که ضایع کنندگان عمر از خدا درخواست دریافت دوبارۀ عمر را میکنند.
کلام خدا در قرآن، در رابطه با خوبان ساکت است، ولی دربارۀ این طایفه در سورۀ مؤمنون میفرماید: ناله و التماس میکنند که
«رَبِّ ارْجِعُونِ»(1)
خدایا! ما را برگردان. به کجا برگرداند؟ به اول جادۀ تکلیف؛ یعنی تمام عمر تکلیفی خود را دوباره درخواست برگرداندن میکنند.
برای چه درخواست میکنند؟ از این دنیا، با این شلوغی، ناامنی، فساد، تنگنا، بن بست، گرانی و نامردمیها خیلی خوششان میآید؟ نه. خود پروردگار
1) (1) - مؤمنون (23):99؛ «پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان.»
میگوید که برای چه درخواست برگشت میکنند.
علت درخواست آنها این است که: در آنجا میبینند که تمام سرمایۀ عمر، از دست رفته و به جای آن هیچ سودی برنگشته است؛ یعنی فرصت عمر او حرام و تباه شده است. چون عمر اگر در همان خط سیر حیوانی تمام شود، سودی در آن نمیماند. بلکه سرمایهای بوده که بر باد رفته است.
در قرآن مجید همین مسأله را میبینید که پروردگار عالم در آیات متعدد سی جزء قرآن، نسبت به عمرهای تباه شده، تعبیرهای لطیفی دارد.
علت درخواست، روشن است. لحظاتی است که آگاهی انسان بسیار قوی میشود و تمام گذشتۀ خودش را ملاحظه میکند که بر باد رفته است. عظیمترین سرمایه را خرج کرده، ولی سودی بر نگردانده و فقط خرج شده است.
شخص عاقل و بیدار، با تکیۀ بر پروردگار، چه این که خود را هزینۀ کار ظاهری مثبت کند، چه هزینۀ کار معنوی، امید دارد که این سرمایه عظیم برای او سودآور است. این امید درست و مثبت است، چون این سرمایه، با تمام آنچه که به این سرمایه گره خورده است؛ بدن، چشم، گوش، قلب، پول، نعمتها، مجموعۀ اینها، زیر مجموعۀ عمر است.
وقتی شما عمر خود را برابر با طرح خدا، چه در امور ظاهر و چه در امور باطن هزینه میکنید، پروردگار عالم نیز در مقابل هزینه کردن شما، ولو یک لحظه باشد، پاداشی بالاتر از مایۀ هزینه شده را به شما مرحمت میکند. ما اصلاً پاداش برابر نداریم.
پنجاه سال هزینه میکنیم و بعد مایۀ عمر و سرمایه تمام میشود و میمیریم، ولی پروردگار عالم وقتی میخواهد بهرۀ این سرمایۀ مصرف شده را به شما بدهد،
میفرماید:
«جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها»(1)
و به این پاداش نیز قناعت نمیکند و میفرماید:
«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ»(2)
و در بعضی از آیات نیز میفرماید: آن
«وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»(3)
آن اضافه چیست؟ یعنی آن بهشت، به تناسب هر کدام از ما برای ما کافی نیست؟ خدا در قرآن میفرماید: نه، کافی نیست، بلکه کم است. همچنین در سورۀ توبه میفرماید:
«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ»
باز میفرماید: کافی نیست. در سورۀ نور میفرماید:
«وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»(4)
برای این که شما این سرمایهای که مطابق طرح من در امر ظاهر و باطن هزینه کردید، قیمتش بیش از بهشت است.
اگر انسان قرآن را بفهمد، لذت میبرد، که با خدا و انبیا زندگی کند، چون سند تجارتی که در این طرف برای افراد مقرّر شده است، فقط هزینه شدن است.
برگشتی ندارد؛ یعنی به تدریج نابود کردن، فنا کردن، از بین بردن، به باد دادن، دود کردن و آتش زدن است، دیگر در آن هیچ چیزی نمیماند.
افراد در حال احتضار که دنیای بعد را میبیند، میبیند که هفت طبقۀ جهنم رو به روی او است، هیچ چیزی دیگر نیست؛ شفاعتی رو به روی او نیست:
1) (2) - آل عمران (3):15؛ «بهشتهایی است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانهاند.»
2) (3) - توبه (9):72؛ «و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همۀ آن نعمت ها] بزرگتر است.»
3) (4) - نساء (4):173؛ «و از فضل و احسانش بر آنان میافزاید.»
4) (5) - نور (24):38؛ «و از فضلش برای آنان بیفزاید.»
«فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِینَ»(1)
هر چه صدا میزند، جوابی از خدا نمیآید:
«لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ»(2)
خدا نگاه محبتآمیزی نمیکند:
«وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ»(3)
تسویه حساب نیز به آنها نمیدهند. میگوید: پروندهات بر روی گردنت بماند، هیچ چیزش را کم و پاک نمیکنم «وَ لا یُزَکِّیهِمْ»(4)
کسانی که خوب زندگی میکنند، یا قرآن را فهمیدند، یا از طریق این مساجد و مجالس قرآن را میفهمند و قبول میکنند و با قرآن زندگی میکنند، هم دنیای آباد و هم آخرت آبادی دارند.
این ضایع کنندگان عمر، از خدا درخواست عمر دوباره میکنند و میگویند:
«رَبِّ ارْجِعُونِ»(5)برای چه؟ فلسفهاش را میگوید؛ اینها در آن حال که همۀ سرمایهای که خودم به آنها دادم و راه کاسبی این سرمایه را نیز با صد و بیست و چهار هزار پیامبر و صد و چهارده کتاب و دوازده امام به آنها یاد دادم، یا آمدند گوش دادند و قبول نکردند و یا از اصل نیامدند که گوش بدهند.
این دیگر به خدا ربطی ندارد. پروردگار عالم، حق خودش میدانست که بندگانش را راهنمایی کند، تا چند روزی که در دنیا هستید، عمر و متعلّقاتش را چگونه هزینه کنید. چیز دیگری بر عهدۀ او نیست.
خدا در قرآن مجید فرموده است:
راحت باشید! کسی را به جهنم نمیبرم، مگر این که پیام خودم را به او برسانم.
1) (6) - مدثر (74):48؛ «پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمیدهد.»
2) (7) - آل عمران (3):77؛ «و خدا با آنان سخن نمیگوید.»
3) (8) - آل عمران (3):77؛ «و خدا با آنان سخن نمیگوید، و در قیامت به آنان نظر [لطف و رحمت] نمینماید، و [از گناه و آلودگی] پاکشان نمیکند.»
4) (9) - آل عمران (3):77؛ «و [از گناه و آلودگی] پاکشان نمیکند.»
5) (10) - مؤمنون (23):99؛ «پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان.»
چون و چرا نکنید که آیا تمام ملتها پیغمبر داشتهاند؟ خدا در قرآن میفرماید:
«إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاّ خَلا فِیها نَذِیرٌ»(1)
این سند الهی است که در کرۀ زمین، جمعیتی بیپیغمبر نداشتیم. فرض کنید کسی متولد شد که اصلاً صدای هیچ پیغمبری را نشنید، حجت به او تمام نیست؟ چرا حجت تمام است. با عقل، ندای فطرت و فریاد وجدان، کسی از زیر این خیمه نمیتواند در برود که بگوید نشد و نمیشد و نشنیدم و نفهمیدم.
حداقل صدای عقل خود را که شنیدی. خدا در قرآن میفرماید:
حداقل، الهامی از طریق نفس، ولو ضعیف، به تو شده است. خیلی از ماها تا کنون در معرض نسیم ملکوتی الهام نفسی بودیم، شاید در یاد ما نباشد.
یکی از علمای بزرگ نجف میفرمود: پشت درب خانۀ ما در نجف، کلونی بود.
کلون چیست؟ نجارها از خود چوب، پشت درب چوبی، چیزی دندانه دار میساختند که کلید آهنی بزرگی داشت، وقتی که از سوراخ بیرون درب، کلید را به داخل میدادند، دندانۀ کلید بر دندانههای کلون میافتاد، وقتی کلید را میچرخاندند، کلون به عقب میرفت و درب باز میشد، اگر از این طرف میچرخاندند، در قفل میشد.
ایشان میگوید: من از جوانی این خانه را تهیه کردم، تا چهل سال نیز در این خانه بودم، نمیشد که خانهام را عوض کنم، زیر چارچوب درب گودالی بود، غیر از من و خانوادهام کسی از آن خبر نداشت.
با هم قرار داشتیم که هر کدام از خانه بیرون رفتیم و دیگری نبود، این کلید را در آن چاله بیاندازد، بعد که آمدیم، بدانیم که کلید کجاست. وقتی من میآمدم
1) (11) - فاطر (35):24؛ «و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میان آنان بیم دهندهای گذاشته است.»
و خانوادهام نبودند، فوراً دست میانداختم و کلید را از آن سوراخ درمیآوردم و درب را باز میکردم. آنها نیز وقتی میآمدند که من نبودم، دست میکردند و کلید را درمیآوردند. چهل سال کار ما همین بود.
ایشان فرمودند:
شبی خانوادهام نبودند، و هوا تاریک بود، مانند سالهای گذشته که مینشستم و کلید را در میآوردم، این کار را نکردم، نشستم، به دلم گذشت که کبریت بزنم و داخل سوراخ را نگاه کنم، بعد کلید را در آورم. کبریت زدم، دیدم عقرب سیاهی به اندازۀ کف دست روی کلید خوابیده است. این الهام است. همین حجت خدا برای نجات است.
تا خدا به هر شکلی راه بهشت را به روی مردم باز نکند و تا مردم را نسبت به عاقبت به شرّی هشدار ندهد، در قیامت آنها را عذاب نمیکند.
اول مرگ میبیند که عمرش کاملاً تباه شده است، یعنی این همه سال در جادۀ انسانیّت نبوده، بلکه در جادۀ حیوانات رفته است:
«اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ»(1)
عمری را هزینۀ شکم و خوشگذرانیها کرده است و مانند حیوانات و چهارپایان بوده. حالا میفهمد که عجب بلایی بر سر خودش آورده است؛ سرمایهاش نابود شده است. درخواستش چیست؟ این که دوباره این سرمایۀ عمر را به او بدهند، تا با آن تجارت جدید را شروع کند، تجارتش چیست؟
«لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ»(2)
خدایا! مرا در اول جادۀ تکلیف بگذار تا در همه چیز خوب عمل کنم و کم کم به
سمت تو بیایم، بعد ملک الموت را بفرست که ما را ببرد.
خدا جواب میدهد. این جواب خیلی عجیب و وحشتناک است؛
«کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»(1)
این سرمایه را دوباره به تو دادن که اصلاً امکان ندارد. ما اراده کردیم که این سرمایه را یکبار به هر کسی بدهیم. این قولی که به من میدهید که یک بار دیگر به من سرمایه بده، من همه را صحیح هزینه کنم، این قول تو دروغ است. چرا؟ چون در این همه سال عمر، بافت تو بافت حیوانها شده و با حیوانیت اتّحاد پیدا کردهای. اگر تو را برگردانم، باز هم آدم نمیشوی.
پس تکلیف چیست؟
«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(2)
تو را به جهانی بین دنیا و آخرت میبرم که اسمش جهان برزخ است. در آنجا زندگیای داری که نه دنیای کامل است و نه آخرت کامل، چون زندگی تو برپایۀ ضایع کردن عمر است. من سرمایه را به تو دادم، طرح دادم که با آن چگونه تجارت کنی، اما به من پشت کردی و در مقابل انبیا و ائمه علیهم السلام کبر ورزیدی، شاخ و شانه کشیدی، اکنون که هیچ چیزی نداری، در عالم برزخ، تمام عمر ضایع شدهات را به صورت آتش به تو برمیگردانم؛ یعنی تو عمر خود را هیزم آتش کردی.
خدا این را در کجای قرآن میفرماید که در برزخ، عمر ضایع و تباه شده به صورت آتش برمیگردد؟
«اَلنّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا»(3)
برزخ آثاری از دنیا دارد. یکی از آثارش روز و شب است که هم روز دارد و هم
شب. به همین خاطر خدا روز و شبِ برزخ را نام میبرد.
این برزخ آنان است.
«وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ»(1)
بعد از این که قیامت برپا شد، آن وقت باید با راهنمایان خود که اینها را به تباه کردن عمر راهنمایی کردند، دست به دست هم بدهند و به جهنم بروند.
نمیروند؟ خدا در قرآن میفرماید:
«اُدْخُلُوا»(2)
وارد شوید! مگر باید دلشان بخواهد که به جهنم بروند؟
عمر ضایع شده، هیزم جهنم است که در قرآن نیز همین تعبیر آمده است:
«فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»(3)
اینها هیزم جهنم هستند. این عمر، ضایع شده است.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرمایند:
حساب اول شما، حساب از عمر است.
در حسابرسی عمر شما، به دو مسأله برمیخورند. شما که اهل خدا و مسجد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام هستید، شما که خوب هستید، این کلمۀ خوب در قرآن «نِعْمَ الْعَبْدُ»(4)بندۀ خوب است.
وقتی به عمر شما رسیدگی میکنند، میبینند عمر شما در حدّی است شما را نجات میدهد. عمر ما نیز تا حدّی در دو جا هزینه شده است؛
اول: همین منبرها و نمازهایی که با جماعت خواندید که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
تعداد آن از ده نفر بگذرد، هیچ کسی غیر خدا نمیتواند ثوابش را بنویسد. این
برگشت هزینه شدن عمرتان است.(1)دوم: این که در کنار مجلس علم نشستید، که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
اگر کسی از خانه برای شرکت در مجلس علم راه میافتد، یا کسی که به نیّت یاد گرفتن دارد میرود، مانند ما که آمدیم، اگر به جلسۀ یادگیری نرسد و در راه بمیرد، «مات شهیداً».(2)
مستدرکالوسائل: 300/17، باب 8، حدیث 21406؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ زَارَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ صَافَحَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا صَافَحَنِی وَ مَنْ جَالَسَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا جَالَسَنِی وَ مَنْ جَالَسَنِیفِی الدُّنْیَا أُجْلِسُهُ مَعِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِذَا جَاءَ الْمَوْتُ یَطْلُبُ صَاحِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ یَطْلُبُ الْعِلْمَ مَاتَ شَهِیداً وَ مَنْ أَرَادَ رِضَائِی فَلْیُکْرِمْ صَدِیقِی قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ صَدِیقُکَ قَالَ صَدِیقِی طَالِبُ الْعِلْمِ وَ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ أَکْرَمَهُ فَقَدْ أَکْرَمَنِی وَ مَنْ أَکْرَمَنِی فَقَدْ أَکْرَمَ اللَّهَ وَ مَنْ أَکْرَمَ اللَّهَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ هَذَا الْعِلْمِ وَ مَذَاکِرَةُ الْعِلْمِ سَاعَةً أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ عِبَادَةِ عَشَرَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ طُوبَی لِطَالِبِ الْعِلْمِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»
بخش دیگر از عمر شما را حساب میرسند و میبینند که هزینۀ عبادت پروردگار شده است. نماز و روزهها و حج و ذکر و گریههای شما یک طرف، من عمل مستحبی را بگویم که بیشتر شما اهل آن هستید، خدا در قرآن اعلام کرده است:«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ»(3)
اگر میخواهی انجام بده، نمیخواهی انجام نده. اگر خوابیدی و بلند نشدی که انجام بدهی، ما در قیامت نمیگوییم که چرا انجام ندادی، چون خدا رفیق ماست و بهترین رفیق نیز اوست. در دعاها آمده است: «یا خیر رفیق»(4)ای بهترین رفیق.
کار این رفیق این است که جیب ما را پر از ثواب کند. هیچ چیزی برای خودش از ما نمیخواهد. سند میدهد؛ این یازده رکعت نمازی که هنوز اذان صبح نشده است، نشسته، ایستاده یا حتی در رختخواب خواندید و مهر را به دست گرفتید و روی پیشانی گذاشتید،(5)
بحار الأنوار: 140/84، باب 6، ذیل حدیث 8؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ یَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلَّا وَ لَهُ ثَوَابٌ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا صَلَاةُ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یُبَیِّنْ ثَوَابَهَا لِعَظِیمِ خَطَرِهَا عِنْدَهُ فَقَالَ تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ.»
خدا در قرآن میفرماید:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ»(6)
یک نفر در این عالم خبر ندارد که آن مایۀ دلشادی و سروری که برای این افراد گذاشتم، چیست؟ فقط خودم میدانم. این برای انجام اعمال مستحب است، تا چه رسد به واجبات؛ نماز و روزه و...
1) (21) - مستدرکالوسائل: 443/6-444، باب 1، حدیث 7184؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّکَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ أَهْدَی إِلَیْکَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَی نَبِیٍّ قَبْلَکَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَکَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا کَانَا اثْنَیْنِ کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا کَانُوا ثَلَاثَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلٍّ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا أَرْبَعَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا خَمْسَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا سِتَّةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا سَبْعَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا ثَمَانِیَةً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تًِ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَعَ الْمَلَائِکَةِ کُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَکْتُبُوا ثَوَابَ رَکْعَةٍ وَاحِدَةٍ.»
2) (22) - بحار الأنوار: 186/1، باب 1، حدیث 111؛ «أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ، باب مِنَ الْعِلْمِ تَتَعَلَّمُهُ أَحَبُّ إِلَیْنَا مِنْ أَلْفِ رَکْعَةٍ تَطَوُّعاً وَ قَالَ سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ طَالِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ عَلَی هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ شَهِیداً.»
3) (23) - اسراء (17):79؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش.»
4) (24) - بحار الأنوار: 54/72، باب 42، حدیث 17؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یُعْطِی الثَّوَابَ وَ یُحِبُّ کُلَّ رَفِیقٍ وَ یُعْطِی عَلَی الرِّفْقِ مَا لَایُعْطِی عَلَی الْعُنْفِ.»
5) - وسائل الشیعة: 139/6-140، باب 62، حدیث 7556؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام عَنْ قِیَامِ اللَّیْلِ بِالْقُرْآنِ فَقَالَ لَهُ أَبْشِرْ مَنْ صَلَّی مِنَ اللَّیْلِ عُشْرَ لَیْلِهِ لِلَّهِ مُخْلِصاً (ابْتِغَاءَ ثَوَابِ اللَّهِ) قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ اکْتُبُوا لِعَبْدِی هَذَا مِنَ الْحَسَنَاتِ عَدَدَ مَا أَنْبَتَ فِی اللَّیْلِ مِنْ حَبَّةٍ وَ وَرَقَةٍ وَ شَجَرَةٍ وَ عَدَدَ کُلِّ قَصَبَةٍ وَ خُوصٍ وَ مَرْعًی وَ مَنْ صَلَّی تُسُعَ لَیْلِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَشْرَ دَعَوَاتٍ مُسْتَجَابَاتٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ مَنْ صَلَّی ثُمُنَ لَیْلِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ شَهِیدٍ صَابِرٍ صَادِقِ النِّیَّةِ وَ شُفِّعَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ مَنْ صَلَّی سُبُعَ لَیْلِهِ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ یَوْمَ یُبْعَثُ وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ مَعَ الآْمِنِینَ وَ مَنْ صَلَّی سُدُسَ لَیْلِهِ کُتِبَ فِی الْأَوَّابِینَ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَلَّی خُمُسَ لَیْلِهِ زَاحَمَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَ الرَّحْمَنِ فِی قُبَّتِهِ وَ مَنْ صَلَّی رُبُعَ لَیْلِهِ کَانَ فِی أَوَّلِ الْفَائِزِینَ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ کَالرِّیحِ الْعَاصِفِ وَ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ وَ مَنْ صَلَّی ثُلُثَ لَیْلِهِ لَمْ یَبْقَ مَلَکٌ إِلَّا غَبَطَهُ بِمَنْزِلَتِهِ مِنَ اللَّهِ وَ قِیلَ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ الثَّمَانِیَةِ شِئْتَ وَ مَنْ صَلَّی نِصْفَ لَیْلِهِ فَلَوْ أُعْطِیَ مِلْءَ الْأَرْضِ ذَهَباً سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ لَمْ یَعْدِلْ جَزَاءَهُ وَ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَقَبَةً یُعْتِقُهَا مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ وَ مَنْ صَلَّی ثُلُثَیْ لَیْلِهِ کَانَ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ قَدْرُ رَمْلِ عَالِجٍ أَدْنَاهَا حَسَنَةٌ أَثْقَلُ مِنْ جَبَلِ أُحُدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ مَنْ صَلَّی لَیْلَةً تَامَّةً تَالِیاً لِکِتَابِ اللَّهِ عز و جل رَاکِعاً وَ سَاجِداً وَ ذَاکِراً أُعْطِیَ مِنَ الثَّوَابِ مَا أَدْنَاهُ یَخْرُجُ مِنَ الذُّنُوبِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ وَ یُکْتَبُ لَهُ عَدَدُ مَا خَلَقَ اللَّهُ عز و جل مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ مِثْلَهَا دَرَجَاتٌ وَ یُثَبَّتُ النُّورُ فِی قَبْرِهِ وَ یُنْزَعُ الْإِثْمُ وَ الْحَسَدُ مِنْ قَلْبِهِ وَ یُجَارُ مِنَ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ یُعْطَی بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ یُبْعَثُ مَعَ الآْمِنِینَ وَ یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ الْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَةُ أَلْفِ مَدِینَةٍ فِی کُلِّ مَدِینَةٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ لَمْ یَخْطُرْ عَلَی بَالٍ سِوَی مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ الْکَرَامَةِ وَ الْمَزِیدِ وَ الْقُرْبَةِ.»
6) (26) - سجده (32):17؛ «پس هیچ کس نمیداند چه چیزهایی که مایۀ شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام میدادهاند، برای آنان پنهان داشتهاند.»
این روایت را مرحوم فیض، در جلد دوم کتاب «علم الیقین» نقل کرده است. به پروردگار میفرمایند: این پرونده باید مختومه شود و صاحب آن را در جهنم بیاندازیم. هیچ دستگیرۀ نجاتی ندارد. خطاب میرسد: با او صحبت کنید، ببینید با عالمی رفیق بوده است؟ عالم، یعنی عالم واجد شرایط، آن اهل حالها و نماز شب خوانها، آنهایی که واقعاً خیرخواه مردم هستند و شمع وار میسوزند تا زندگی دنیا و آخرت مردم را روشن کنند.(1)
عِلْماً سَلَکَ اللَّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَی الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السَّمَاءِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ حَتَّی الْحُوتِ فِی الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَی سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لَادِرْهَماً وَ لَکِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ.»
ای ملائکه! ببینید او با عالِم رفیق بوده است؟ به خاطر همین رفاقت با عالم او را به جهنم نبرید. میگویند: تو اهل کجایی؟ آیا با عالمی رفیق بودی؟ میگوید:نه، به اینها فحش نیز میدادیم.
پروردگار میفرماید: بپرسید، در محلی که خانه داشت، خانۀ عالمی نبوده که به خاطر همسایگی، او را به جهنم نبریم؟ میگوید: نه، اتفاقاً من به دنبال ملک و خانهای بودم که نزدیک مسجد و حسینیه و اینها نباشد.
خطاب میرسد، بپرسید: اسم او همنام عالمی هست؟ ابراهیم، اسماعیل، تقی، حسن، حسین؟ میگوید: نه، اسم من نیز اسم بیگانه از اسلام است.
خدا میخواهد به بهانهای او را به بهشت ببرد، ولی راه بسته است. میگوید:
فرشتگان من! ببینید نسبت به بندۀ من، کار مثبتی کرده است؟ هزینۀ مالی، وقتی، فکری؟ میگوید: آری، روزی کسی میخواست وضو بگیرد تا نماز بخواند، آب نداشت، من آب خوردنم را به او دادم، وضو گرفت و نماز خواند. خطاب میرسد: او را ببخشید.
حال ببینید، شما که عمر خود را در عبادت و کمک به خلق خدا هزینه کردهاید، با شما چه خواهند کرد؟ خرج خدمت به خلق، عیادت مریض، آزاد کردن
1) (27) - کافی: 34/1، باب ثَوَابِ الْعَالِمِ وَ الْمُتَعَلِّمِ، حدیث 1؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَطْلُبُ فِیهِ
زندانی، ساختن پل، مدرسه، رسیدگی به یتیم، ادا کردن قرض مستحق، تهیۀ جهیزیه، عبادت رب و خدمت به خلق، آن وقت چقدر طول میکشد که در قیامت شما را نگهدارند، تا به حساب شما را برسند و به بهشت ببرند؟ این دیگر بستگی به کیفیت هزینه دارد. نهایت طول کشیدن آن، مانند رعد و برق ابر بهاری است.
در روایت دیگری پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
زمان رسیدگی به پروندۀ شما، خیلی که نگه دارند، از اندازۀ خواندن دو رکعت نماز واجب کمتر است. این نیز برای شماست.
پنج آیۀ دیگر نیز دربارۀ درخواست عمر دوباره هست که مجال بحث نمیباشد.(1)
مؤمنون (23):106-107؛ «میگویند: پروردگارا! تیرهبختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم. * پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدیها و گمراهیها] بازگشتیم، بیتردید ستمکار خواهیم بود.»
فاطر (35):37؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم. [میگویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [آیا] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.»
انعام (6):27؛ «اگر هنگامی که آنان را بر آتش [دوزخ] نگه داشتهاند ببینی [حالتی ذلت بار و وضعی هولانگیز میبینی] میگویند: ای کاش به دنیا بازگردانده میشدیم، و در آنجا آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم، و از مؤمنان میشدیم.»
سجده (32):12؛ «و اگر ببینی زمانی که [این] مجرمان [منکر قیامت] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکندهاند [میبینی که میگویند:] پروردگارا! [به آنچه ما را وعده داده بودی] بینا شدیم و [به دعوت حق] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا کار شایسته انجام دهیم، بیتردید ما باور کننده [همۀ حقایق] هستیم.»
اعراف (7):53؛ «آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقّق وعدههایش را انتظار میبرند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، میگویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده میشویم تا کاری غیر آنچه انجام میدادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایۀ] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت میدادند [از دستشان رفت و] گم شد.»
خدا چه نعمتهایی به شما داده است که خود و پیغمبرش را به شما شناسانده است! دل شما را به خودش، پیغمبر و اهلبیت علیهم السلام، قرآن، نماز، عبادت و خدمت به خلق خود گره داده است، همان چیزی را میگویم که خودش در قرآن فرموده است: «طُوبی لَهُمْ»(2)خوش به حال شما، خدا این را میگوید.
ز دام طبیعت پریدن خوش است گل از باغ لاهوت چیدن خوش است
می عشق نوشیدن از دست دوست از آن باده جان پروریدن خوش است
نسیمی وزد گر ز باغ وصال چو گل جامه بر تن دریدن خوش است
همه شب به امید صبح وصال چو نی ناله از دل کشیدن خوش است
از این شهر و این خانه تا کوی دوست چو آهوی وحشی دویدن خوش است
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - مؤمنون (23):99؛ «پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان.»
(2) - آل عمران (3):15؛ «بهشتهایی است که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانهاند.»
(3) - توبه (9):72؛ «و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همۀ آن نعمت ها] بزرگتر است.»
(4) - نساء (4):173؛ «و از فضل و احسانش بر آنان میافزاید.»
(5) - نور (24):38؛ «و از فضلش برای آنان بیفزاید.»
(6) - مدثر (74):48؛ «پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمیدهد.»
(7) - آل عمران (3):77؛ «و خدا با آنان سخن نمیگوید.»
(8) - آل عمران (3):77؛ «و خدا با آنان سخن نمیگوید، و در قیامت به آنان نظر [لطف و رحمت] نمینماید، و [از گناه و آلودگی] پاکشان نمیکند.»
(9) - آل عمران (3):77؛ «و [از گناه و آلودگی] پاکشان نمیکند.»
(10) - مؤمنون (23):99؛ «پروردگارا! مرا [برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا] بازگردان.»
(11) - فاطر (35):24؛ «و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میان آنان بیم دهندهای گذاشته است.»
(12) - محمد (47):12؛ «در حالی که کافران همواره سرگرم بهرهگیری از [کالا و لذت های زودگذر] دنیایند و میخورند، همان گونه که چهارپایان میخورند.»
(13) - مؤمنون (23):100؛ «امید است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم.»
(14) - مؤمنون (23):100؛ «[به او میگویند:] این چنین نیست [که میگویی] بدون تردید این سخنی بیفایده است که او گوینده آن است.»
(15) - مؤمنون (23):100؛ «و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.»
(16) - غافر (40):46؛ «[عذابشان] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه میشوند.»
(17) - غافر (40):46؛ «و روزی که قیامت برپا شود.»
(18) - غافر (40):46؛ «در آورید.»
(19) - جن (72):15؛ «ولی منحرفان هیزم دوزخاند.»
(20) - ص (38):30؛ «چه نیکو بندهای بود.»
(21) - مستدرکالوسائل: 443/6-444، باب 1، حدیث 7184؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّکَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ أَهْدَی إِلَیْکَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَی نَبِیٍّ قَبْلَکَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَکَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا کَانَا اثْنَیْنِ کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا کَانُوا ثَلَاثَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلٍّ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا أَرْبَعَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا خَمْسَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا سِتَّةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا سَبْعَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا ثَمَانِیَةً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تًِ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَعَ الْمَلَائِکَةِ کُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَکْتُبُوا ثَوَابَ رَکْعَةٍ وَاحِدَةٍ.»
(22) - بحار الأنوار: 186/1، باب 1، حدیث 111؛ «أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ، باب مِنَ الْعِلْمِ تَتَعَلَّمُهُ أَحَبُّ إِلَیْنَا مِنْ أَلْفِ رَکْعَةٍ تَطَوُّعاً وَ قَالَ سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ طَالِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ عَلَی هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ شَهِیداً.»
مستدرکالوسائل: 300/17، باب 8، حدیث 21406؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ زَارَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ صَافَحَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا صَافَحَنِی وَ مَنْ جَالَسَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا جَالَسَنِی وَ مَنْ جَالَسَنِیفِی الدُّنْیَا أُجْلِسُهُ مَعِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِذَا جَاءَ الْمَوْتُ یَطْلُبُ صَاحِبَ الْعِلْمِ وَ هُوَ یَطْلُبُ الْعِلْمَ مَاتَ شَهِیداً وَ مَنْ أَرَادَ رِضَائِی فَلْیُکْرِمْ صَدِیقِی قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ صَدِیقُکَ قَالَ صَدِیقِی طَالِبُ الْعِلْمِ وَ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ أَکْرَمَهُ فَقَدْ أَکْرَمَنِی وَ مَنْ أَکْرَمَنِی فَقَدْ أَکْرَمَ اللَّهَ وَ مَنْ أَکْرَمَ اللَّهَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَإِنَّهُ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ هَذَا الْعِلْمِ وَ مَذَاکِرَةُ الْعِلْمِ سَاعَةً أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ عِبَادَةِ عَشَرَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ طُوبَی لِطَالِبِ الْعِلْمِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»
(23) - اسراء (17):79؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش.»
(24) - بحار الأنوار: 54/72، باب 42، حدیث 17؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یُعْطِی
الثَّوَابَ وَ یُحِبُّ کُلَّ رَفِیقٍ وَ یُعْطِی عَلَی الرِّفْقِ مَا لَایُعْطِی عَلَی الْعُنْفِ.»
(25) - وسائل الشیعة: 139/6-140، باب 62، حدیث 7556؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام عَنْ قِیَامِ اللَّیْلِ بِالْقُرْآنِ فَقَالَ لَهُ أَبْشِرْ مَنْ صَلَّی مِنَ اللَّیْلِ عُشْرَ لَیْلِهِ لِلَّهِ مُخْلِصاً (ابْتِغَاءَ ثَوَابِ اللَّهِ) قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ اکْتُبُوا لِعَبْدِی هَذَا مِنَ الْحَسَنَاتِ عَدَدَ مَا أَنْبَتَ فِی اللَّیْلِ مِنْ حَبَّةٍ وَ وَرَقَةٍ وَ شَجَرَةٍ وَ عَدَدَ کُلِّ قَصَبَةٍ وَ خُوصٍ وَ مَرْعًی وَ مَنْ صَلَّی تُسُعَ لَیْلِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَشْرَ دَعَوَاتٍ مُسْتَجَابَاتٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ مَنْ صَلَّی ثُمُنَ لَیْلِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ شَهِیدٍ صَابِرٍ صَادِقِ النِّیَّةِ وَ شُفِّعَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ مَنْ صَلَّی سُبُعَ لَیْلِهِ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ یَوْمَ یُبْعَثُ وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ مَعَ الآْمِنِینَ وَ مَنْ صَلَّی سُدُسَ لَیْلِهِ کُتِبَ فِی الْأَوَّابِینَ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَنْ صَلَّی خُمُسَ لَیْلِهِ زَاحَمَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَ الرَّحْمَنِ فِی قُبَّتِهِ وَ مَنْ صَلَّی رُبُعَ لَیْلِهِ کَانَ فِی أَوَّلِ الْفَائِزِینَ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ کَالرِّیحِ الْعَاصِفِ وَ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ وَ مَنْ صَلَّی ثُلُثَ لَیْلِهِ لَمْ یَبْقَ مَلَکٌ إِلَّا غَبَطَهُ بِمَنْزِلَتِهِ مِنَ اللَّهِ وَ قِیلَ لَهُ ادْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ الثَّمَانِیَةِ شِئْتَ وَ مَنْ صَلَّی نِصْفَ لَیْلِهِ فَلَوْ أُعْطِیَ مِلْءَ الْأَرْضِ ذَهَباً سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ لَمْ یَعْدِلْ جَزَاءَهُ وَ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ رَقَبَةً یُعْتِقُهَا مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ وَ مَنْ صَلَّی ثُلُثَیْ لَیْلِهِ کَانَ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ قَدْرُ رَمْلِ عَالِجٍ أَدْنَاهَا حَسَنَةٌ أَثْقَلُ مِنْ جَبَلِ أُحُدٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ مَنْ صَلَّی لَیْلَةً تَامَّةً تَالِیاً لِکِتَابِ اللَّهِ عز و جل رَاکِعاً وَ سَاجِداً وَ ذَاکِراً أُعْطِیَ مِنَ الثَّوَابِ مَا أَدْنَاهُ یَخْرُجُ مِنَ الذُّنُوبِ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ وَ یُکْتَبُ لَهُ عَدَدُ مَا خَلَقَ اللَّهُ عز و جل مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ مِثْلَهَا دَرَجَاتٌ وَ یُثَبَّتُ النُّورُ فِی قَبْرِهِ وَ یُنْزَعُ الْإِثْمُ وَ الْحَسَدُ مِنْ قَلْبِهِ وَ یُجَارُ مِنَ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ یُعْطَی بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ یُبْعَثُ مَعَ الآْمِنِینَ وَ یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ الْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَةُ أَلْفِ مَدِینَةٍ فِی کُلِّ مَدِینَةٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ لَمْ یَخْطُرْ عَلَی بَالٍ سِوَی مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ الْکَرَامَةِ وَ الْمَزِیدِ وَ الْقُرْبَةِ.»
بحار الأنوار: 140/84، باب 6، ذیل حدیث 8؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ یَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلَّا وَ لَهُ ثَوَابٌ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا صَلَاةُ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یُبَیِّنْ ثَوَابَهَا لِعَظِیمِ خَطَرِهَا عِنْدَهُ فَقَالَ تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ.»
(26) - سجده (32):17؛ «پس هیچ کس نمیداند چه چیزهایی که مایۀ شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام میدادهاند، برای آنان پنهان داشتهاند.»
(27) - کافی: 34/1، باب ثَوَابِ الْعَالِمِ وَ الْمُتَعَلِّمِ، حدیث 1؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَطْلُبُ فِیهِ
عِلْماً سَلَکَ اللَّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَی الْجَنَّةِ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًا بِهِ وَ إِنَّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السَّمَاءِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ حَتَّی الْحُوتِ فِی الْبَحْرِ وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَی سَائِرِ النُّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَاراً وَ لَادِرْهَماً وَ لَکِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ.»
(28) - آیاتی که به درخواست بازگشت به دنیا اشاره دارد:
مؤمنون (23):106-107؛ «میگویند: پروردگارا! تیرهبختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم. * پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [به بدیها و گمراهیها] بازگشتیم، بیتردید ستمکار خواهیم بود.»
فاطر (35):37؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم. [میگویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [آیا] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.»
انعام (6):27؛ «اگر هنگامی که آنان را بر آتش [دوزخ] نگه داشتهاند ببینی [حالتی ذلت بار و وضعی هولانگیز میبینی] میگویند: ای کاش به دنیا بازگردانده میشدیم، و در آنجا آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم، و از مؤمنان میشدیم.»
سجده (32):12؛ «و اگر ببینی زمانی که [این] مجرمان [منکر قیامت] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکندهاند [میبینی که میگویند:] پروردگارا! [به آنچه ما را وعده داده بودی] بینا شدیم و [به دعوت حق] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا کار شایسته انجام دهیم، بیتردید ما باور کننده [همۀ حقایق] هستیم.»
اعراف (7):53؛ «آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقّق وعدههایش را انتظار میبرند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، میگویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده میشویم تا کاری غیر آنچه انجام میدادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایۀ] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت میدادند [از دستشان رفت و] گم شد.»
(29) - رعد (13):29؛ «برای آنان زندگی خوش و با سعادت... است.»
کرج، مسجد جامع رجایی شهر
دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در کتاب خدا، کلمۀ کفر و مشتقات این کلمه زیاد آمده است. از سورۀ مبارکۀ بقره تا جزء آخر قرآن، این کلمه به کار گرفته شده است. یکی از معانی کفر، ضدّ شکر و به معنای ناسپاسی است.
همان طور که شکر، پاسخ مثبت به نعمت خداست، ناسپاسی، پاسخ منفی به نعمت خداست:
«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»(1)
شکر از نظر قرآن کریم و روایات، معنای گستردۀ استواری دارد که اگر از طریق آیات و روایات بررسی شود، به این نتیجه میرسیم که شکر به نظر قرآن کریم، یعنی هزینه کردن نعمت در جایی که صاحب نعمت خواسته است. یعنی بخل نکردن نسبت به هزینه کردن نعمت و نعمت را در گناه هزینه نکردن و به دایرۀ افراط و تفریط نکشیدن. این معنی شکر است که نشان میدهد شکر، عمل، حال، اخلاق و حرکت مثبت با نعمت است.
اما اگر ناشکری و ناسپاسی، یا به تعبیر قرآن، کفران نعمت صورت بگیرد، وعدۀ عذاب سختی داده شده است:
1) (1) - ابراهیم (14):7؛ «که اگر سپاس گزاری کنید، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما میافزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بیتردید عذابم سخت است.»
«لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»
در قرآن، تعبیر عذاب شدید کم آمده است که مواردش خاصّ است.
این عذاب شدید، دو شکل عذاب است که اسم نوع اول، عذاب استیصال است که در قرآن، به این عذاب زیاد اشاره شده است.(1)
براساس آیات قرآن، قوم نوح، لوط، هود، صالح، قوم فرعون و عاد و ثمود به عذاب استیصالی نابود شدهاند.
جای عذاب استیصال در دنیاست؛ یعنی شخص را به بلایی گرفتار میکنند که راه خروج از آن به روی او بسته باشد و هیچ راهی برای خروج نداشته باشد.قرآن مجید ملتهایی را اسم میبرد که براساس ناسپاسی، دچار این عذاب استیصال شدند. شما نگاهی به آیات سورۀ مبارکۀ سبا بیندازید. داستانی را از مملکت سبا و آبادی آن مملکت و فراوانی ارزاق و میوههای آنها ذکر میکند که گویا گوشهای از بهشت را دارد تعریف میکند.(2)خدا در قرآن میفرماید: دو طرف تمام خیابانها، کوچهها و جادههایی که به مناطق نزدیک کشیده شده بود، انواع درختانِ پرمیوه وجود داشت که مردم گاهی برای عبور از این جادهها، مجبور بودند مواظب سر خود باشند که میوههای زیادی که خودش جدا میشد، روی سر آنان نریزد و بخور آن را نداشتند، چون تمام خانهها پر از نعمت بود.
برای آبیاری باغها، زمینهای زراعتی، خیابانها و کوچهها، کاری جالب کرده بودند؛ تمام آبهای فراوان منطقه را با ساختن سدّ عظیمی به نام سدّ «ارم» مهار کرده بودند. میلیونها لیتر آب خوشگوار پشت سدّ بود و به همه جا کانال کشی کرده بودند و تمام این باغها و باغستانها و درختانِ دو طرف جادهها را آب میدادند.
خدا در قرآن کریم از این مملکت تعریفهای زیادی میکند. چند پیغمبر
1) (2) - عذاب استیصال؛ از آن دسته عذابهای شدید و دردناک است که موجودی از ریشه و بن برچیده و نابود می شود.
2) اشاره به آیات سبا (34):15-17؛ «یقیناً برای قوم سبا در جای اقامتشان نشانهای [از قدرت و رحمت خدا] وجود داشت، دو باغ از طرف راست و چپ. [گفتیم:] از رزق و روزی پروردگارتان بخورید، و برای او سپاس گزاری کنید، سرزمینی خوش و دلپذیر [دارید]، و پروردگاری بسیار آمرزنده * ولی [آنان از سپاس گزاری در برابر نعمت، و از فرمانها او و دعوت پیامبرشان] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویرانگر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد راست و چپ منطقه را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوههایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!! * این [سیل ویران گر] را در برابر کفرشان به آنان کیفر دادیم. آیا جز کفران کننده را کیفر میدهیم؟»
و هشدار دهنده آمدند و به مردم این منطقه گفتند: کفران نعمت نکنید. شما که بر سر چنین سفرۀ بینظیری نشستهاید، این مجموعه نعمتها را در راه همان کسی که به شما مرحمت کرده است خرج کنید. بخورید، بیاشامید، بپوشید و میهمانی بگیرید، اما به اندازه باشد.
سپس وقتی که از این نعمتها نیرو گرفتید، خدا را عبادت کرده، به مردم نیز خدمت کنید. اما این قوم انبیا را مسخره، توهین و تحقیر کردند، بر بازیگری خود افزودند و گناهان خود را گستردهتر کردند. از ناحیه و منطقۀ شکر بیرون آمدند و در منطقۀ ناسپاسی نسبت به نعمتها ماندند.
خداوند متعال نیز لشگر کشی کرد. لشگر کشی او خیلی جالب است؛ یعنی وقتی جامعهای از چشم رحمت او بیافتد و دیگر برای خود ارزشی باقی نگذارد، پروردگار عالم وقتی میخواهد آنها را به عذاب استیصال دچار کند، سربازان بسیار معمولی و عادی را مأمور میکند، میگوید: کل منطقه را نابود کنید.
«أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ»(1)
«أصحاب الفیل» یعنی قدرتمندان مملکت یمن، که به اصطلاح برخلاف لشگر آن روزگار، در ارتش خود فیل را به کار گرفته بودند، خیلی از مردم فیل را ندیده بودند و این فیل سواران وقتی وارد منطقۀ مکه شدند، تمام مردم مکه وحشتزده شدند و یقین کردند که در مقابل فیل سواران، هیچ کاری نمیتوانند انجام بدهند.
جلسات مشورتی گرفتند، اما به جایی نرسید. با دشمن صحبت کردند، باز به جایی نرسید. دشمن مصمّم بود که فیل سواران را تا کنار خانۀ کعبه بیاورد و کعبه را با خاک یکسان کند. هر کس در مقابل آنها مقاومت کند، نابود کنند.
1) فیل (105):1؛ «آیا ندانستهای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟»
مردم مکّه بنای جنگ و مقاومت نداشتند، لذا تسلیم شدند که هر چه میخواهد بشود، بشود، چون واقعاً کاری نمیتوانستند بکنند.
حبیب من! آیا من طرح این فیل سواران و نقشۀ آنان را به هم نریختم؟ پرندگانی کوچکتر از گنجشک که اگر مقداری هوا گرم شود، در فضای مکه رفت و آمد میکنند، به این پرندگان مأموریت دادم که هر کدام سنگریزهای با نوک خود بردارند، و بر سر تک تک فیل سواران میزان کنند و این سنگریزه را بر سر ارتش دشمن بیاندازند.
«تَرْمِیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ»(1)
«تَرْمِیهِمْ » یعنی پرتاب کردن سنگ، که در اینجا معنای بمباران میدهد.
سنگهای کوچک آهکی به نام «سجّیل» را که بر سر فیل سواران بمباران کردند.
«فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ»(2)
هر کدام از این پرندهها سنگی را روی سر آنها میانداخت، او مانند گوشت کوبیدهای که در دیگ کوبیدهاند، کوبیده میشد. حتی شکلی نیز از او نمیماند.
دست، پا، بدن و جنازهاش مانند گوشت کوبیده میشد. این ارتش خداست.
گاهی ارتش خدا کوچکتر هستند و اصلاً دیدنی نیستند. جهان را آنفولانزای مرغی به وحشت انداخت. میکروب آن به هیکلهای بزرگ بشر که میرسد، اطبّا از معالجه ناامید هستند.
ما خبر نداریم که چه ضرر سنگین اقتصادیی بر سر همین کلمۀ آنفولانزا به کشورها خورد، اما چند پرنده در مملکت گرفتار این آنفولانزا میشوند، تمام نیروها برای کشتن و آتش زدن هر چه مرغ و پرنده است، بسیج میشوند. در مملکتی که
هنوز نرفته است، نود درصد مردم مرغ نمیخرند. این ارتش خدا و عذاب استیصال است. یعنی عذابی که دربِ هر در روندهای به روی او بسته است و پروردگار راه فرار نمیگذارد.
در این قضیۀ موسوم به «سونامی» خداوند متعال به کفِ دریا گفت: تکانی به خود بده و در این حرکت، امواج را چنان محکم و با سرعت بیرون بریز که از سر ساختمانهای بیست طبقه نیز رد شود، آنچه که هست، از آدم و غیر آدم، مرد و زن، هتل دار و هتل برو، گناهکار و معصیت کار، همه را با زمین صاف و یکسان کن، فقط یک مسجد طاقچوبی را بگذار بماند.
ساختمانهای بتون آرمه را صاف کن، ولی این مسجد را بگذار بماند که انسانها بدانند که ماورای قدرت اینها، قدرتی در کار است که ساختمان بتون آرمه را صاف میکند، اما مسجد تختهای و خشتی را نگه میدارد. در کمتر از دو دقیقه، یک میلیون نفر را به کام خود بکش، که کسی اصلاً راه نجات به فکرش نزند. اصلاً مهلت نداد. این عذاب استیصال است.
من از شخصی وارد پرسیدم: چرا این مسأله در آنجا اتفاق افتاد؟ گفت: برای این که کثیفترین گناهکاران حرفهای برای خوشگذرانی بسیار گسترده به کنار آن ساحل میآمدند، خدا دید وقتی همۀ محیط دریایش نجس شد، به آب گفت که این منطقه را بشوی و پاکش کن. (1)
مردم آن منطقه - سبا - نیز با این همه نعمت، آبادی و خیابانهای پر درخت، کفران نعمت کردند. بیخبر از همه جا، در بیخبری کامل، خدا در قرآن مجید میفرماید: بیمهلت، سدّ شکسته شد. فقط بعد از شکسته شدن سدّ، جز مسافرانی که از آن منطقه رفتند و کویری با چند درخت گز که در زمین شوره زار در
1) اشاره است به حادثه زلزله سونامی در اقیانوس هند و اطراف کشورهای هند و اندونزی و بنگلادش.
میآید و درخت سدر، هیچ چیز دیگری باقی نماند، چون کسی مهلت فرار، توبه، برگشت و جبران نداشت، دربِ تمام مهلتها را بست.
این گونه افراد بعد از مرگ، تقاضای برگشت دارند که یک بار دیگر نعمت بینظیر عمر را به ما بده. گناه یعنی ناسپاسی در مقابل نعمت عمر، وقت را در گناه و کفران نعمت هزینه کردن.
باید مواظب باشیم. با چشم، گوش، زبان، شکم، شهوت، خیال، حرکات و این زمانی که در اختیار ماست، ناسپاسی نکنیم و آن را به گناه تبدیل نکنیم.
این دو آیه را عنایت کنید که یکی از آن شش آیهای است که در جلسۀ قبل گفتم که شش بار از خدا طلب برگشت میکنند که یک بار دیگر نعمت عمر را به ما بده.
میگویند: ما میخواهیم این نعمت دوباره را درست هزینه و مصرف کنیم.
هر دو آیه در سورۀ مبارکۀ فاطر است. این که من ابتدا کلمۀ کفر را مورد بحث قرار دادم، به خاطر کلمۀ کفری است که در این آیه و آیۀ بعد آن است، که در رابطه با عمر و ناسپاسی از این نعمت است.
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها کَذلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ»(1)
آنان که نسبت به نعمت عمر کفران کردند، یعنی همۀ عمر را در جایی هزینه کردند که من راضی نبودم و گفته بودم که هزینه نکنید، چون این سرمایه را برای هزینه کردن در آنجا نداده بود.
بعضیها در این زمینه میپرسند:
1) فاطر (35):36؛ «و برای کافران آتش دوزخ است، نه فرمان مرگشان صادر میشود که بمیرند، و نه عذاب از آنان سبک میشود؛ اینگونه هر کفران کنندهای را کیفر میدهیم.»
اگر میدانست که ما گناهکار و جهنمی هستیم، پس چرا ما را خلق کرد؟ باید به این افراد گفت:
خدا شما را برای جهنم و معصیت خلق نکرد، بلکه شما را پاک و پاکیزه ساخت و به عنوان انسان وارد دنیا کرد، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، قرآن، ائمه، مسجد، عالم و هزاران جملات حکمتآمیز و نصیحتی گذاشت، فقط میدانست که شما خودت، به جای انتخاب صراط مستقیم، راه شیطان را انتخاب میکنی، که دانستن او نیز شما را به گناه نمیکشد. بداند، چه اجباری بر شما وارد میکند؟
مثالی بزنیم؛ دیوار نم کشیده و معمار میگوید: تا نیم ساعت دیگر میریزد، معمار میداند که دیوار میریزد. علم معمار که دیوار را حرکت نمیدهد، آن نم دیوار را دارد خراب میکند. حال اگر شما بروی زیر آن دیوار بخوابی و دیوار بر سر تو خراب شود، احمقانه نیست که بروی یقۀ معمار را بگیری و بگویی: تو که میدانستی دیوار خراب میشود، چرا جلوی مرا نگرفتی که زیر آن دیوار نخوابم؟ چون معمار نیز میگوید: من که به تو هشدار دادم که آن نم دیوار را دارد خراب میکند.
ناسپاسی مرا به هم میریزد، خدا بداند، علم خدا به اختیار من ربطی ندارد.
خدا میداند که شمر، شمر میشود. بداند. علم خدا که شمر را شمر نکرده است.
شمر به اختیار خودش شمر شد، این سوء اختیار را خدا میدانست.
به چند موش گفت تا سد را جویدند، سیل آمد و همۀ آبادانی و سر سبزیها به کویر تبدیل شد. رفتند، کجا رفتند؟
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا»
هم به عذاب استیصال دنیایی دچار شدند که راه فرار نداشتند و هم در آتش دنیای بعد رفتند.
البته حکم مرگ الی الابد نسبت به آنها صادر نمیشود که خیال کنید آتش هفت طبقۀ جهنم اینها را بسوزاند و خاکستر و نابود شوند، نه، مرگ در دست من است و اجازه نمیدهم که مرگ گریبان اینها را بگیرد.
کسانی که به جهنم میروند، اگر بعد از چند دقیقه بمیرند که راحت میشوند.
آن هم در آتشی که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل میفرماید:
«هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَ الْاَرْضِ»(1)
تمام آسمانها و زمین طاقت مقاومت در برابر این آتش را ندارند، ولی این چند کیلو گوشت و پوست باید آنجا بماند و نمیرد؛ اجازه نمیدهم که بمیرند.
«لا یُقْضی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا»
من مقالاتی را خواندم که مارهایی را پیدا کردهاند، مار در بیابان خشک، در بین خاکهای خشک، از زمان یعقوب لیث صفاری تا به حال زنده هستند؛ یعنی هزار سال قبل. خدا نمیخواهد بمیرد. خواستن و نخواستن در دست اوست.
نمیخواهد امام زمان علیه السلام بمیرد، میگوید: هزار و دویست و خوردهای سال زنده باش. میگوید: او را نگه میدارم تا روزی جهان را پر از عدل و داد کند، من بخواهم، میمیرد، هنوز که نخواستهام.
میگویی: مگر میشود؟ بله، مار وقتی هزار سال بماند، امام زمان علیه السلام که بندۀ ویژۀ اوست، اگر دو هزار سال بماند، تعجبی دارد؟ مرگ و حیات در اختیار اوست. اجازه مردن را خدا باید بدهد، تا او اجازه ندهد، آدم نمیمیرد.
فرهنگ لغتی به نام «فرهنگ معین»(2)
دورۀ ابتدایی را در دبستان اسلامی و دورۀ اول متوسطه را در دبیرستان نمرۀ 1 (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) طی کرد. در اوان تحصیلی در متوسطه صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد جد خویش و مرحوم سید مهدی رشت آبادی و دیگر استادان وقت آموخت. دورۀ دوم متوسطه (ادبی) را در دارالفنون تهران به پایان رسانید و به سال 1310 در دانشکدۀ ادبیات و دانشسرای عالی در رشتۀ ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی وارد گردید و در سال 1313 از این شعب لیسانسیه شد.
به وسیلۀ مکاتبه از آموزشگاه روانشناسی بروکسل (بلژیک) روانشناسی علمی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغز شناسی را فراگرفت. در دی ماه 1334 با موافقت مرحوم دهخدا سازمان لغت نامه از منزل شخصی آن مرحوم به مجلسی شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامههای ایشان دکتر معین به ریاست امور علمی این سازمان منصوب گردید.
مرحوم دکتر معین پس از مراجعت از سفر ترکیه در تاریخ نهم آذرماه 1345 در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد و در بیمارستان آرپای تهران بستری گردید و در اثر همین عارضه به حالت اغما افتاد و در 14 مرداد ماه 1346 به کانادا حرکت داده شد و در 15 آبان ماه 1346 پس از بازگشت به تهران در بیمارستان فیروزگر بستری گشت و در 13 تیرماه 1350 در همان بیمارستان به رحمت ایزدی پیوست.
لغت نامه دهخدا: 777/35.
داریم که نوشته دکتر معین است.روزی ایشان پشت میز کارش، در حال کار بیهوش شد. به بیمارستان آوردند، آن
دولت دستور داد آن چه دوا در دنیای آن زمان بود، طبیبان متخصص آوردند، هفت سال بیهوش بود، اما نمیمرد، تا بدنش ضعیف شد و مرد.
اما جوان با نشاط، ورزش کرده که هیچ بیماریی ندارد، میافتد و میمیرد.
«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا»
حکم به مرگ نمیشود. تا چه وقت زنده میماند؟ تا خدا خداست. خدا که ازلی و ابدی است.
هم نمیمیرند و هم:
«لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها»
به خاطر ناسپاسی نسبت به عمر، کمترین تخفیفی در عذاب به آنها داده نمیشود:
«کَذلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ»(1)
ما جریمۀ ناسپاسان را این گونه میدهیم.
در آیۀ بعد خدا میگوید: این افراد در وسط جهنم از خدا درخواست دارند:
«وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّا نَعْمَلُ»(2)
«اصطراخ» یعنی نالۀ بلند، همراه با غصّه و درد و رنج. پروردگار ما! ما را از جهنم بیرون بیاور! که چه کار کنیم؟ به دنیا برگردیم. بار دیگر نعمت عمر را به ما بده. تا ما خود را هزینۀ کار مثبت کنیم، نه آن گونه که عمر خود را هزینۀ کارهای منفی کردیم.
1) فاطر (35):36؛ «اینگونه هر کفران کنندهای را کیفر میدهیم.»
2) فاطر (35):37؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم. [میگویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [آیا] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟»
خدا نیز جواب میدهد:
«أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ»
آیا نعمت عمر را به شما ندادم. چقدر عمر به شما دادم؟
«ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذِیرُ»
به قدری به شما عمر دادم که اگر بنا بود هوشیار و بیدار شوید، میشدید.
آخر یک سال خواب، ده سال، بیست سال، چهل سال، همه را که تو حرام کردی. یعنی یک نفر در این کرۀ زمین نیامد که به شما هشدار بدهد که چه کار کنید؟
«فَذُوقُوا فَما لِلظّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ»(1)
بچشید! آن کسانی که از حدود من تجاوز کردند، هیچ مددکاری را در اینجا نمییابند. کسی نیست که دلش برای شما بسوزد و شما را از عذاب در بیاورد. این آیه برای آن کسانی است که این نعمت عمر را کفران کردند.
شما ببینید این خصوصیاتی که میگویم، در شما هست؟
«اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ * وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(2)
«مفلحون» در دنیا و آخرت، یعنی چه؟ در ترجمهها نوشتهاند: اینان رستگارند.
بعضیها نیز نوشتهاند: اینان پیروز هستند، اما رستگار و پیروز به چه چیز؟ چیزی نگفتهاند.
در معارف دین ما «فلاح و مفلحون» را این گونه معنا کردهاند:
1) فاطر (35):37؛ «پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.»
2) بقره (2):3-5؛ «آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند. * و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند. * آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راهِ] هدایتاند و آنانند که رستگارند.»
در قیامت شما را در برابر هزینۀ صحیح عمر به چهار نعمت گره میزنیم؛ علم بیجهل، عزّت بیذلت، ثروت بیفقر، حیات بیمرگ. اول که وارد قیامت میشوید و هنوز بهشت را ندیدید و نمیدانید چه خبر است، همان اول فرشتگانم:
«وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ»(1)
از هر سو، جهت و سمتی به شما هجوم میکنند، به شما میگویند:
«سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ»
سلام بر شما که در دنیا، در چارچوب دین، خود را نگهداشتید.
«فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ»
عجب بهشتی به شما دادم. بعد پروندۀ شما را امضا میکنند و وقتی وارد بهشت شدید، به شما سلام میکنند.
«مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ»(2)
رو به روی همدیگر، به تختهای بهشتی تکیه دادید و راحت نشستید و متوجه شدید که الی الابد در آنجا هستید، دومین کسی که به شما سلام میکند تا از محشر به بهشت بروید، - با سلام ملائکه که اولین سلام را تا بهشت به شما میکنند، اگر با سلام آنها حساب کنید، دومین سلام میشود. اگر سلام در بهشت را حساب کنید، اولین کسی که به شما سلام میکند - خودم هستم:
«سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»(3)
سلامی پر از مهر و محبت.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) رعد (13):23؛ «و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند. * [و به آنان گویند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [در برابر عبادت، معصیت و مصیبت] پس نیکوست فرجام این سرای.»
2) واقعه (56):16؛ «در حالی که روبروی یکدیگر بر آنها تکیه دارند.»
3) یس (36):58؛ «با سلام [ی پرارزش و سلامتبخش] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.»
(1) - ابراهیم (14):7؛ «که اگر سپاس گزاری کنید، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما میافزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بیتردید عذابم سخت است.»
(2) - عذاب استیصال؛ از آن دسته عذابهای شدید و دردناک است که موجودی از ریشه و بن برچیده و نابود می شود.
براساس آیات قرآن، قوم نوح، لوط، هود، صالح، قوم فرعون و عاد و ثمود به عذاب استیصالی نابود شدهاند.
(3) - اشاره به آیات سبا (34):15-17؛ «یقیناً برای قوم سبا در جای اقامتشان نشانهای [از قدرت و رحمت خدا] وجود داشت، دو باغ از طرف راست و چپ. [گفتیم:] از رزق و روزی پروردگارتان بخورید، و برای او سپاس گزاری کنید، سرزمینی خوش و دلپذیر [دارید]، و پروردگاری بسیار آمرزنده * ولی [آنان از سپاس گزاری در برابر نعمت، و از فرمانها او و دعوت پیامبرشان] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویرانگر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد راست و چپ منطقه را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوههایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!! * این [سیل ویران گر] را در برابر کفرشان به آنان کیفر دادیم. آیا جز کفران کننده را کیفر میدهیم؟»
(4) - فیل (105):1؛ «آیا ندانستهای که پروردگارت با فیل سواران چه کرد؟»
(5) - فیل (105):4؛ «[که] بر آنان سنگهایی از نوع سنگ گِل میافکندند.»
(6) - فیل (105):5؛ «سرانجام همۀ آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.»
(7) - اشاره است به حادثه زلزله سونامی در اقیانوس هند و اطراف کشورهای هند و اندونزی و بنگلادش.
(8) - فاطر (35):36؛ «و برای کافران آتش دوزخ است، نه فرمان مرگشان صادر میشود که بمیرند، و نه عذاب از آنان سبک میشود؛ اینگونه هر کفران کنندهای را کیفر میدهیم.»
(9) - مصباح المتهجد: 847.
(10) - معین: محمد (1296-1350 ه. ش) فرزند شیخ ابوالقاسم. جدّ او شیخ محمدتقی معین العلما که در سلک علمای روحانی بود پس از فوت پدر به تربیت وی همت گماشت. جد مادری او شیخ محمد سعید نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.
دورۀ ابتدایی را در دبستان اسلامی و دورۀ اول متوسطه را در دبیرستان نمرۀ 1 (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) طی کرد. در اوان تحصیلی در متوسطه صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد جد خویش و مرحوم سید مهدی رشت آبادی و دیگر استادان وقت آموخت. دورۀ دوم متوسطه (ادبی) را در دارالفنون تهران به پایان رسانید و به سال 1310 در دانشکدۀ ادبیات و دانشسرای عالی در رشتۀ ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی وارد گردید و در سال 1313 از این شعب لیسانسیه شد.
به وسیلۀ مکاتبه از آموزشگاه روانشناسی بروکسل (بلژیک) روانشناسی علمی و دیگر شعب آن از قبیل خط شناسی، قیافه شناسی و مغز شناسی را فراگرفت. در دی ماه 1334 با موافقت مرحوم دهخدا سازمان لغت نامه از منزل شخصی آن مرحوم به مجلسی شورای ملی منتقل شد و طبق وصیت نامههای ایشان دکتر معین به ریاست امور علمی این سازمان منصوب گردید.
مرحوم دکتر معین پس از مراجعت از سفر ترکیه در تاریخ نهم آذرماه 1345 در دفتر گروه زبان و ادبیات فارسی دچار بیهوشی موقت شد و در بیمارستان آرپای تهران بستری گردید و در اثر همین عارضه به حالت اغما افتاد و در 14 مرداد ماه 1346 به کانادا حرکت داده شد و در 15 آبان ماه 1346 پس از بازگشت به تهران در بیمارستان فیروزگر بستری گشت و در 13 تیرماه 1350 در همان بیمارستان به رحمت ایزدی پیوست.
لغت نامه دهخدا: 777/35.
(11) - فاطر (35):36؛ «اینگونه هر کفران کنندهای را کیفر میدهیم.»
(12) - فاطر (35):37؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند: پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم. [میگویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [آیا] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟»
(13) - فاطر (35):37؛ «پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست.»
(14) - بقره (2):3-5؛ «آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند. * و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند. * آنانند که از سوی پروردگارشان بر [راهِ] هدایتاند و آنانند که رستگارند.»
(15) - رعد (13):23؛ «و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند. * [و به آنان گویند:] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [در برابر عبادت، معصیت و مصیبت] پس نیکوست فرجام این سرای.»
(16) - واقعه (56):16؛ «در حالی که روبروی یکدیگر بر آنها تکیه دارند.»
(17) - یس (36):58؛ «با سلام [ی پرارزش و سلامتبخش] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.»
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اولین سؤالی که در قیامت از مردم میشود، دربارۀ عمر آنهاست.
«عُمرِکَ فیما أفنیت»(1)
عمر خود را در چه اموری هزینه کردی؟ دیدگاه انبیا و ائمه علیهم السلام به پیروی از پروردگار در طول عمر، دیدگاه فوق العاده با ارزش و مثبتی بود.
از وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله سؤال شد: یا رسول الله! شما خوشبختی را در چه میدانید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«طُولُ العُمْرِ فِی طاعَةِ اللّهِ»(2)
این که انسان عمر زیادی داشته باشد و آن را در عبادت و بندگی خدا هزینه کند.
اطاعت و عبادت تمام حرکات مثبتی که به خاطر خدا انجام گیرد. هر چه میخواهد باشد. به نظر پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله ازدواج درست، برای دو خانوادۀ مؤمن عبادت است، برای داماد و عروس نیز عبادت است.(3)
بحار الأنوار: 220/100، باب 1، حدیث 22؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِیَ نِصْفَ الْعِبَادَةِ.»
هر که ازدواج کند، نصف عبادت به او داده شده است.
1) بحار الأنوار: 103/27، باب 4، حدیث 70؛ الامالی، شیخ مفید: 353، حدیث 5.
2) مجموعة ورام: 92/1.
3) بحار الأنوار: 219/100، باب 1، حدیث 14؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْبَاقِی.» هر که ازدواج کند، نصف دین را به دست آورده است وبرای نصف دیگر باید تقوای خدا پیشه کند.
در ازدواجی که جوان مؤمن و دختر با ایمان انجام میدهند، امر خدا را اطاعت کردهاند، چون خدا در قرآن مجید میفرماید:
«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ»(1)
«انکحوا» امر پروردگار است. داماد و عروس، چه به امر خدا توجه داشته باشند، چه توجه نداشته باشند، اصل کار، عبادت است.
انسان مؤمن وقتی سر سفره مینشیند، از اول این نیت را کرده است، دیگر لازم نیست که به زبان جاری کند، به پروردگار عالم قلباً و عملاً گفته است: میخورم تا توان بگیرم که قدم مثبت بردارم.
وقتی سر سفره مینشیند، تا آخر عمرش هر لقمهایی که میخورد، عبادت است و پاداش دارد. زیرا که خدا در قرآن مجید میفرماید:
«کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً»(2)
پس این خوردن، به امر خدا انجام میگیرد. یا مؤمن وقتی گریه میکند، چه برای خدا، چه برای حضرت سیدالشهداء علیه السلام، به امر خدا گریه میکند(3)
بحار الأنوار: 281/44، باب 34، حدیث 13؛ «مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عِنْدَ رَبِّهِ عز و جل یَنْظُرُ إِلَی مُعَسْکَرِهِ وَ مَنْ حَلَّهُ مِنَ الشُّهَدَاءِ مَعَهُ وَ یَنْظُرُ إِلَی زُوَّارِهِ وَ هُوَ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ بِدَرَجَاتِهِمْ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ عز و جل مِنْ أَحَدِکُمْ بِوَلَدِهِ وَ إِنَّهُ لَیَرَی مَنْ یَبْکِیهِ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ آبَاءَهُ علیه السلام أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لَهُ وَ یَقُولُ لَوْ یَعْلَمُ زَائِرِی مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ لَکَانَ فَرَحُهُ أَکْثَرَ مِنْ جَزَعِهِ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَنْقَلِبُ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ ذَنْبٍ.»
چرا که گریۀ مثبت، مورد توجه خداست:«وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ»(4)
آیات قرآن، دعای کمیل، عرفه و زیارت که میکنند، گریه میکنند. این گریه عبادت است.
زن و شوهر، دو رفیق، دو اهل مسجدی که همدیگر را میبینند و به چهرۀ همدیگر تبسم میکنند، این تبسم در برابر چهرۀ طرف مقابل، صدقه دادن در راه خداست که آن نیز عبادت است.(5)
1) نساء (4):3؛ «بنابراین از [دیگر] زنانی که شما را خوش آید دو دو و سه سه و چهار چهار به همسری بگیرید.»
2) مؤمنون (23):51؛ «از خوردنیهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید.»
3) بحار الأنوار: 279/44، باب 34، حدیث 6؛ «قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ: أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ قُتِلْتُ مَکْرُوباً وَ حَقِیقٌ عَلَی اللَّهِ أَنْ لَایَأْتِیَنِی مَکْرُوبٌ قَطُّ إِلَّا رَدَّهُ اللَّهُ أَوْ أَقْلَبَهُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُوراً.»
4) مائده (5):83؛ «و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند، دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند، لبریز از اشک میشود.»
5) کافی: 188/2، باب إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ، حدیث 2؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ أَخِیهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَی عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِنِ.» لبخند زدن مرد به چهره برادرش حسنه است، وبر داشتن خاشاک از بدن او حسنه است. خداوند با چیزی محبوبتر از شاد کردن مؤمن پرستیده نشده است.
نگاه کردن به چهرۀ پدر و مادر، گرچه هر دو کافر باشند، عبادت است. دیگر ما چون و چرایی با پروردگار نداریم. خدا گفته من کریم هستم، از زبان پیغمبر نیز گفته است که به چهرۀ پدر و مادرت با محبت نگاه کنی، مزد میدهم، من کاری ندارم که پدر و مادر تو چه کسی هستند. یا نگاه کردن به قرآن، و لو نخواند و نگاه کردن به کعبه، عبادت است.(1)
کافی: 613/2-614، باب قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِی الْمُصْحَفِ، حدیث؛ «إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَحْفَظُ الْقُرْآنَ عَلَی ظَهْرِ قَلْبِی فَأَقْرَؤُهُ عَلَی ظَهْرِ قَلْبِی أَفْضَلُ أَوْ أَنْظُرُ فِی الْمُصْحَفِ قَالَ فَقَالَ لِی بَلِ اقْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ.»
کافی: 240/4، باب فَضْلِ النَّظَرِ إِلَی الْکَعْبَةِ، حدیث 5؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ النَّظَرُ إِلَی الْکَعْبَةِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَالِدَیْنِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْإِمَامِ عِبَادَةٌ وَ قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ وَ مُحِیَتْ عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئَاتٍ.»
در خانه بیکار نشستم، میگویم: چرا عمرم را تلف کنم؟ به همسرم میگویم: بیا به دیدن فامیل برویم. از وقتی این زن و شوهر برای صلۀ رحم قدم برمیدارند، تا وقتی به خانه برگردند، برای آنها عبادت محسوب میشود، چون این کار، اطاعت امر از خداست. (2)«یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ»(3)لازم نیست کسی را که میروم ببینم، مانند سلمان فارسی باشد، مقیّد که نکردهاند. ممکن است از نظر دینی ضعیف باشند، کاهل نماز یا بینماز باشند، ولی من به عنوان طبیب معالج به دیدن بیمار میروم، چند بار که بروم، با او میگویم و میخندم، با محبت حرف میزنم و به او میگویم: ما مؤمنین از شما خیلی خوشتر هستیم، مسجد میرویم، با هم آشنا هستیم، مشکلی برای ما به وجود میآید، اهل مسجد میآیند تا مشکل ما را حل کنند.
این گونه او را تشویق میکنم، میگوید: باشد، ما نیز با شما به مسجد میآییم، ببینیم چه میشود؟ وقتی میآید و فضای مسجد، رفاقت، محبت و دست دادن مردم به همدیگر، خانۀ هم دیگر رفتن، دور هم جمع شدن، در مسجد نماز جماعت، منبر، چایی، هیأتی و غذایی هست، پابند مسجد میشود. هم صلۀ رحم عبادت شد و هم گمراه و ضعیف الایمانی هدایت و تقویت شد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
1) وسائل الشیعة: 501/21، باب 104، حدیث 27696؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی أَبَوَیْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ لَهُمَا وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً.» هرکه به پدر و مادر خود که به او ستم کردهاند کینه توزانه نگاه کند، خداوند هیچ نمازی از او نپذیرد.
2) کافی: 150/2، باب صِلَةِ الرَّحِمِ، حدیث 1؛ «جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ: «وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً » قَالَ فَقَالَ هِیَ أَرْحَامُ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عز و جل أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا أَ لَاتَرَی أَنَّهُ جَعَلَهَا مِنْهُ.»
3) رعد (13):21؛ «و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند، میدهند.»
«وَ ایمُ اللّه لِأن یَهدِیَ اللهُ عز و جل عَلی یَدکَ رَجُلاً خَیرٌ لَک مِمّا طَلَعَتْ عَلیهِ الشَّمسُ وَ غَرُبَتْ»(1)
به خدا سوگند ثواب این هدایت برای تو از آنچه که آفتاب بر او میتابد و غروب میکند بهتر است. صلۀ رحم رفتی، اما تجارت الهی کردی که مقدار سودش را کسی نمیداند.
این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«طُولُ العُمْرِ فی طاعَةِ اللّهِ»(2)
یعنی این نعمت تداوم داشته باشد و عمر قطع نشود و چراغش زود خاموش نشود، خوشبختی در عمر طولانیای است که در طاعت خدا هزینه شود و طاعت خدا عبارت است از مجموعۀ کارهای مثبت، چه دربارۀ خدا، چه دربارۀ مردم و یا برای خودم و حتی برای بیدینها.
انبیا و ائمه علیهم السلام نسبت به همه دلسوز و خیرخواه بودند. اگر به قرآن مراجعه کنید، میبینید که انبیا به بدترین مردم زمان خود میگفتند:
«أَنَا لَکُمْ ناصِحٌ أَمِینٌ»(3)
ما برای شما خیرخواه امینی هستیم و همۀ خیر و خوبیها را برای شما میخواهیم. این خیرخواهی را به قدری زیبا در حقّ دشمنان اعمال میکردند که خیلی از دشمنان، از بهترین دوستان مددکار انبیا شدند. این عبادت است.
این قطعۀ زیبا در کتاب «کامل ابن اثیر» است، خیلی مسألۀ مهمی است. از بس
که بار معنوی این قطعه سنگین است، کوه، تحمل آن را ندارد.
شخصی شجاعِ شمشیرزنِ پرقدرتِ قویی به نام «عبیدالله بن حرّ جعفی» در سایۀ حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام - ایامی که حضرت در کوفه زندگی میکردند - بود، و از همۀ مواهب حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام بهرهمند بود. جنگ صفین برپا شد. این شخص خود را غرق اسلحه کرد و به معاویه پیوست و سه ماه تمام با امیرالمؤمنین علیه السلام جنگید. بعد که جنگ تمام شد و امیرالمؤمنین علیه السلام به کوفه برگشتند، این شخص با معاویه به شام برگشت، چون میترسید که به کوفه برود.
معاویه در آنجا سفرهاش را خیلی چرب کرد که دیگر هوس کوفه نکند و همانجا بماند. او نیز جوان بود و زن جوانی داشت که با همۀ وجود عاشق همسر خود بود.
در کوفه شایعه کردند که «عبیدالله بن حرّ جعفی» در جنگ کشته شده است. این شایعه یقینی شد و همسر او بعد از چهار ماه و ده روز رفت شوهر کرد.
خبر ازدواج کردن او به شام و به شوهرش رسید. البته کار اشتباهی نکرده بود، چون یقینی بود و برای او مسلم شده بود که کشته شده است و لذا رفت و شوهر کرد.
«عبیدالله بن حرّ جعفی» به معاویه گفت: من میخواهم به کوفه بروم، معاویه گفت: برای چه؟ گفت بروم و خود را نشان دهم که من زندهام تا همسرم را پس بگیرم. گفت: بیچاره! اگر پای تو به کوفه برسد، مأموران علی بن ابیطالب علیه السلام تو را بگیرند، تکه تکه میکنند. اینجا بمان! من زیباترین دختران را از شامیان برای تو میگیرم.
گفت: من فقط همسر خودم را میخواهم. گفت: تو چگونه میتوانی همسر خود را پس بگیری؟ گفت: بهترین راه برای پس گرفتن آن، حضرت علی علیه السلام است.
یعنی هر انسان الهی در این حدّ است که دشمن به خیرِ او صد در صد امیدوار است. معاویه گفت: من نمیدانم تو چه میگویی، میخواهی بروی، برو، ولی
تکه تکهات میکنند.
به کوفه آمد. محلّ حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد است. به مسجد رفت، دید رجال سیاسی، کشوری و لشگری آمدهاند، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به نوبت به مشکلات مردم رسیدگی میکنند. وقتی خلوت شد، آمد رو به روی امیرالمؤمنین علیه السلام نشست. خیلی مهم است که از ایشان نترسند؛ یعنی انسان به گونهای زندگی کند که از او نترسند.
تا چشم امیرالمؤمنین علیه السلام به عبیدالله افتاد، همین یک جمله را فرمودند: آیا کار درستی بود که در حکومت من زندگی کنی و بعد غرق در اسلحه بروی و همراه معاویه علیه من بجنگی؟ گفت: علی جان! من نیامدهام که مرا محاکمه کنی، من گرفتارم، آمدهام تا مشکل مرا حل کنی. حضرت فرمودند: مشکل خود را بگو.
در یک کلمه، شیعه یعنی کانون محبت، عشق، علاقه، جذب، مگر این که طرف مقابل قابلیت جذب را نداشته باشد و مجذوب نشود، البته شما باید سر جاذبه و محبت خود باشید.
در زندگی مورچگان خیلی کتاب نوشته شده است. دانشمندانی عمر خود را خرج کردند تا زندگی مورچه را بررسی کنند که چگونه است. گروهی مورچه در لانۀ مورچگان هستند که دانشمندان اسم آنها را مورچۀ پرخور گذاشتهاند که چند برابر مورچههای دیگر میخورند، البته فقط مادۀ شیرین میخورند.
اینها میخورند و میخورند تا خود را به خمرۀ شیره تبدیل کنند. این مواد خورده شده را هضم نمیکنند، فقط به اندازۀ ذخیرۀ بدن خود هضم میکنند و بقیه را نگه میدارند. بعد در لانه خود را برعکس آویزان میکنند، یعنی خلقتی دارند که میتوانند به طاق بچسبند و آویزان شوند. مورچهها در پاییز و زمستان از لانه بیرون میروند و آذوقه گیر نمیآورند، درست هم هستند، مفت خور نیستند، میروند برای خوردن پیدا نمیکنند، رو به روی اینها میآیند و دهان خود را باز میکنند
و شاخکها را تکان میدهند، یعنی گرسنهایم، آنها نیز دهان خود را باز میکنند و به اندازهای که اینها سیر شوند، از آن شیرینی و شیرۀ خود در دهان مورچۀ گرسنه میریزند.
مورچۀ گرسنه با این که خیلی از این غذا خوشش میآید، اما فردا دوباره به سراغ این خمرۀ زنده نمیآید، بلکه دوباره بیرون میآید، اگر خود را سیر کرد، کرد، اگر نه، غروب برمیگردد، دوبار دهان را باز میکند تا او شیره را در دهانش بریزد و او را سیر کند. گویا اینها:
«تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی»(1)
را عمل میکنند.
شیعه باید خمرۀ شیرینی و عسل باشد. اگر پرخوری میکند - نه پرخوری با دهان - پرخوری با دخل و درآمد؛ یعنی روزیِ اضافه به دستش آمد، واقعاً منتظر است ببیند که کدام انسان شیعه، سنی، بیدین، با دین، ضعیف الایمان، چه مشکلی دارند، برود و مشکل او را حل کند که آن بیدین بگوید: اگر دین این گونه است، پس من را نیز با این دین آشتی بده.
فرمود: مشکل خود را بگو. ای علی مرتضی! ای کارفرمای قضا! شما که با مردم این گونه رفتار کردید، شما که با دشمنی که با تو جنگیده این گونه رفتار کردید، بالاتر از این، وقتی در محضر مبارک حضرت رضا علیه السلام - بنا به نقل شیخ صدوق در کتاب «عیون اخبار الرضا» که نزدیک به زمان حضرت امیر علیه السلام بوده است، چون صدوق خیلی با ایشان فاصله نداشته است و روایاتش از سرچشمه است - صحبت از جنگ جمل شد، یک نفر با عصبانیت فریاد زد: خدا از اول تا آخر کسانی را که با
1) مائده (5):2؛ «و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید.»
علی علیه السلام جنگیدید لعنت کند، امام هشتم علیه السلام فرمودند: جلوی دهانت را بگیر، بگو:
خدا لعنت کند کسانی که با علی علیه السلام جنگیدند، الاّ آنهایی که توبه کردند. گفت: یابن رسول الله! مگر جنگ با علی علیه السلام توبه دارد؟ فرمود: بله. خدا از توبه کنندگان آن گذشت، تو چرا آنها را لعنت میکنی؟
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«کُونُوا دُعاةً لِلنّاس بِغَیرِ السِنَتِکُم»(1)
مردم را بدون زبان و حرف زدن، با عمل، رفتار و کردار خود، به خدا دعوت کنید. این کارها زیباترین جای هزینه کردن عمر است.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
مشکل خود را بگو. گفت: در کوفه شایعه کردهاند که من کشته شدهام، بعد شنیدم که همسرم رفته و شوهر کرده است. اکنون من آمدهام و همسرم را میخواهم. نزد شوهرِ همسرم رفتم، خیلی قوی و قلدر است، به او گفتم که من شوهر این خانم بودم، اما او گفت: اگر کلمۀ دیگری حرف بزنی، تو را میکشم. من چه کنم؟
حضرت به قنبر فرمودند: برو به این مرد قویِ شجاع بگو که علی علیه السلام تو را کار دارد. قنبر رفت، گفت: «یا رجل اجب امیرالمؤمنین» علی علیه السلام با تو کار دارد. گفت:
چشم. به مسجد و محضر مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام آمد. حضرت فرمودند: این ازدواجی که تو کردی درست است، چون یقین داشتی عبیدالله کشته شده است، اما هنوز زنده است. شما از این خانم چشم بپوش. گفت: علی جان! از من حامله هست. فرمود: عیبی ندارد، شما چشم بپوش. گفت: چشم، علی جان! امام علیه السلام به عبیدالله و شوهر این زن فرمود: بروید.
حضرت سؤال کردند: چه وقتی بچه به دنیا میآید؟ گفتند: چهار ماه دیگر. به
1) کافی: 78/2، باب الورع، حدیث 14؛ وسائل الشیعة: 76/1، باب 16، حدیث 171.
قنبر فرمودند: برو خانۀ خوبی برای آن زن با خرج من اجاره کن و خدمتکار نیز برای او بگذار. شوهر اول و شوهر دوم کاسب و پولدار هستند، اما حضرت میگوید که دشمن من کرایۀ خانه و پول خدمتکار را ندهد، شوهر این زن نیز ضرر نکند، پول اجاره را من میدهم.
بچه که به دنیا آمد، اگر پدر بچه دوست دارد بچه را ببرد و به دایه بدهد، دوست ندارد، همین خانم او را شیر بدهد، از شیر که گرفتند، بیاید و بچه را ببرد.
به عبیدالله فرمود: بچه که به دنیا آمد، شما میتوانید دست همسرت را بگیری و ببری. داستان خاتمه یافت. عبیدالله نیز بیترس و لرز از حضرت علی علیه السلام خداحافظی کرد و رفت. این کار یعنی عبادت خدا.(1)
در قرآن، خدا امر میکند تا تمام مردم کار پسندیده انجام بدهند.
چقدر عمر خوب است! چقدر با این عمر میشود کاسبی و تجارت کرد! شما ببینید! حرّ بن یزید ریاحی پنجاه سال از عمر خود را دور ریخت، اما به نصف روز نکشید؛ یعنی از طلوع آفتاب صبح عاشورا تا حدود ده صبح، شاید زودتر، فقط چند ساعت این عمر را با کمال اخلاص هزینۀ خدا کرد. مایۀ هزینه او اخلاص بود.
به قدری با این چند ساعت تجارت پرسودی کرد که امام حسین علیه السلام وقتی سر او را به دامن گرفتند، فرمودند: «أنت سعید» تو خوشبخت هستی.(2)امام علیه السلام به حر بگوید تو خوشبخت هستی.
وقتی به پیغمبر صلی الله علیه و آله میگوید: خوشبختی به نظر شما چیست؟ میفرماید:
«طولُ العمرِ فی طاعةِ اللّه»
این تجارت با عمر است.
1) الکامل فی التاریخ؛ ابن الأثیر: 287/4؛ «ذکر خبر عبید الله بن الحر ومقتله.»
2) موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام: 530-531 ش «أبو إسحاق الإسفراینی: وروی أن الحر؛ جاء الحسین علیه السلام؛ مع ولده، وحمل ولده علی القوم حتی قتل فاستبشر أبوه فرحا، ثم برز الحر حتی قتل، واجتزوا رأسه، ورموه نحو الإمام، فوضعه فی حجره، وهو یبکی ویمسح الدم عن وجهه ویقول: والله! ما أخطأت أمک إذ سمتک حرا، فأنت والله! حر فی الدنیا وسعید فی الآخرة.»
اما جملۀ دوم؛ این جمله در «صحیفۀ سجادیه» از وجود مبارک امام زین العابدین علیه السلام است:
«عَمِّرنِی ما کان عُمُری بِذلَةً فِی طاعَتِک»(1)
خدایا! به من عمر بده، مرا نگاه دار تا بمانم. تا چه وقت؟ تا زمانی که لباس بندگیِ تو در تن من است. بمانم که بنده باشم، چون اگر کسی بماند و بنده نباشد، تمام عمرش دارد خسارت میدهد. تا به جایی میرسد که در روز قیامت فریادش بلند میشود:
«یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً»(2)
این آخرین آیۀ سورۀ مبارکۀ نبأ است. ای کاش خاک بودم و خدا اصلاً مرا به وجود نمیآورد؛ یعنی از تمام عمر خیش پشیمان، رنجیده، ناراحت و متنفر است.
اما شما در قیامت چه میگویید؟ شما خود، محصولات عمر، پرونده و جایگاه خود را که میبینید، در نهایت حرف شما این است که از عمق دل فریاد میزنید:
«وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(3)
خدا را شکر که ما را خلق کرد و به ما عمر و دین داد که ما در دنیا بندۀ او بودیم.
خدا را شکر که ما را زنده کرد و به قیامت آورد و وارد بهشت کرد. خدا را شکر که چه رفقایی در اینجا به ما داده است:
«وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»(4)
1) الصحیفة السجادیة: دعاء 20؛ بحار الأنوار: 42/70، باب 122.
2) نباء (78):40؛ «کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلّف آفریده نمیشدم تا چنین روز سختی را ببینم!].»
3) یونس (10):10؛ «و پایانبخشِ نیایششان این است که همه ستایشها ویژۀ خدا مالک و مربی جهانیان است.»
4) نساء (4):69؛ «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.»
وقتی خبر مرگ عبدالله بن ابی یعفور(1)
نام پدرش واقد یا وَقْدان بوده که به کنیۀ ابی یعفور شهرت داشته است. شیخ ابوالعباس نجاشی وثاقت او را با تکرار کلمۀ ثقة، تأکید نموده و جلالت قدر و موقعیت علمی و منزلت او را نزد امام صادق علیه السلام بیان کرده است. وی از قاریان و مفسران قرآن بوده که در مسجد کوفه به تدریس و تلاوت اشتغال داشته است. جمعی از محدثان معروف مانند: ابوجمیله و ابان بن عثمان و اسحاق بن عمّار و عبدالله بن سِنان و عبدالله بن مُسکان از او حدیث گرفتهاند، و کتاب حدیث او را ثابت بن شُرَیح روایت نموده است.
قسمتی از روایات او در ابواب مختلف کتب اربعه، به خصوص در اصول و فروع کافی آمده است. عبدالله با وجود علم سرشار و موقعیت ممتازی که داشت پیوسته از بیماریهای جسمانی رنجور بود، یکبار از دردهای خویش به محضر امام صادق علیه السلام شکوه کرد، امام به او فرمود: ای عبدالله! چنانچه مؤمن مطّلع میشد که در مصیبتها چه پاداشی برای او هست آرزو میکرد: او را با قیچیها تکّه تکّه نمایند!
ابن ابی یعفور در زمان امامت امام صادق علیه السلام (148 ق) به بیماری طاعون وفات یافت.
دایرة المعارف تشیّع: 78/11.
را به امام صادق علیه السلام دادند، ایشان بلند بلند گریه کردند و برای ایشان فرمودند: عبدالله به جهان آخرت رفت، خدا به او خانهای داد که شمال و شرق و جنوب و غربش این چنین است؛ دیوارهای آن وصل به دیوار خانۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت مجتبی علیه السلام و ابی عبدالله الحسین علیه السلام است.(2)شما اگر چنین زندگی را در قیامت ببینید، «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» نمیگویید؟اما آن کسی که عمری ناسپاسی کرده است، میگوید: ای کاش آفریده نمیشدم، اما شما میگویید چقدر عالی است «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» که ما را آفرید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) عبدالله بن ابی یَعفور، ابومحمد، مولای قبیلۀ عبدالقیس، از محدثان و فقهای نامدار شیعه از خواص اصحاب امام صادق علیه السلام.
2) رجال الکشی: 248 ش 461؛ «علی بن الحسین العبیدی، قال کتب أبو عبد الله علیه السلام إلی المفضل بن عمر الجعفی حین مضی عبد الله بن أبی یعفور، یا مفضل عهدت إلیک عهدی کان إلی عبد الله بن أبی یعفور صلوات الله علیه، فمضی صلوات الله علیه موفیا لله عز و جل و لرسوله و لإمامه بالعهد المعهود لله، و قبض صلوات علی روحه محمود الأثر مشکور السعی مغفورا له مرحوما برضا الله و رسوله و إمامه عنه، فولادتی من رسول الله صلی الله علیه و آله ما کان فی عصرنا أحد أطوع لله و لرسوله و لإمامه منه، فما زال کذلک حتی قبضه الله إلیه برحمته و صیره إلی جنته، مساکنا فیها مع رسول الله صلی الله علیه و آله و أمیر المؤمنین علیه السلام أنزله الله بین المسکنین مسکن محمد و أمیر المؤمنین (صلوات الله علیهما) و إن کانت المساکین واحدة و الدرجات واحدة فزاده الله رضی من عنده و مغفرة من فضله برضای عنه.
(1) - بحار الأنوار: 103/27، باب 4، حدیث 70؛ الامالی، شیخ مفید: 353، حدیث 5.
(2) - مجموعة ورام: 92/1.
(3) - بحار الأنوار: 219/100، باب 1، حدیث 14؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْبَاقِی.» هر که ازدواج کند، نصف دین را به دست آورده است وبرای نصف دیگر باید تقوای خدا پیشه کند.
بحار الأنوار: 220/100، باب 1، حدیث 22؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِیَ نِصْفَ الْعِبَادَةِ.»
هر که ازدواج کند، نصف عبادت به او داده شده است.
(4) - نساء (4):3؛ «بنابراین از [دیگر] زنانی که شما را خوش آید دو دو و سه سه و چهار چهار به همسری بگیرید.»
(5) - مؤمنون (23):51؛ «از خوردنیهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید.»
(6) - بحار الأنوار: 279/44، باب 34، حدیث 6؛ «قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ: أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ قُتِلْتُ مَکْرُوباً وَ حَقِیقٌ عَلَی اللَّهِ أَنْ لَایَأْتِیَنِی مَکْرُوبٌ قَطُّ إِلَّا رَدَّهُ اللَّهُ أَوْ أَقْلَبَهُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُوراً.»
بحار الأنوار: 281/44، باب 34، حدیث 13؛ «مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عِنْدَ رَبِّهِ عز و جل یَنْظُرُ إِلَی مُعَسْکَرِهِ وَ مَنْ حَلَّهُ مِنَ الشُّهَدَاءِ مَعَهُ وَ یَنْظُرُ إِلَی زُوَّارِهِ وَ هُوَ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ بِدَرَجَاتِهِمْ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ عز و جل مِنْ أَحَدِکُمْ بِوَلَدِهِ وَ إِنَّهُ لَیَرَی مَنْ یَبْکِیهِ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ آبَاءَهُ علیه السلام أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لَهُ وَ یَقُولُ لَوْ یَعْلَمُ زَائِرِی مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ لَکَانَ فَرَحُهُ أَکْثَرَ مِنْ جَزَعِهِ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَنْقَلِبُ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ ذَنْبٍ.»
(7) - مائده (5):83؛ «و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند، دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند، لبریز از اشک میشود.»
(8) - کافی: 188/2، باب إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ، حدیث 2؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِی وَجْهِ أَخِیهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَی عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَی الْمُؤْمِنِ.» لبخند زدن مرد به چهره برادرش حسنه است، وبر داشتن خاشاک از بدن او حسنه است. خداوند با چیزی محبوبتر از شاد کردن مؤمن پرستیده نشده است.
(9) - وسائل الشیعة: 501/21، باب 104، حدیث 27696؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی أَبَوَیْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ
لَهُمَا وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً.» هرکه به پدر و مادر خود که به او ستم کردهاند کینه توزانه نگاه کند، خداوند هیچ نمازی از او نپذیرد.
کافی: 613/2-614، باب قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِی الْمُصْحَفِ، حدیث؛ «إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَحْفَظُ الْقُرْآنَ عَلَی ظَهْرِ قَلْبِی فَأَقْرَؤُهُ عَلَی ظَهْرِ قَلْبِی أَفْضَلُ أَوْ أَنْظُرُ فِی الْمُصْحَفِ قَالَ فَقَالَ لِی بَلِ اقْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ.»
کافی: 240/4، باب فَضْلِ النَّظَرِ إِلَی الْکَعْبَةِ، حدیث 5؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ النَّظَرُ إِلَی الْکَعْبَةِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَالِدَیْنِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْإِمَامِ عِبَادَةٌ وَ قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ وَ مُحِیَتْ عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئَاتٍ.»
(10) - کافی: 150/2، باب صِلَةِ الرَّحِمِ، حدیث 1؛ «جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ: «وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً » قَالَ فَقَالَ هِیَ أَرْحَامُ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عز و جل أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا أَ لَاتَرَی أَنَّهُ جَعَلَهَا مِنْهُ.»
(11) - رعد (13):21؛ «و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند، میدهند.»
(12) - وسائل الشیعة: 42/15، باب 10، حدیث 19951؛ التهذیب: 141/6، باب 62، حدیث 2.
(13) - مجموعة ورام: 92/1.
(14) - اعراف (7):68؛ «برای شما خیرخواهی امینم.»
(15) - مائده (5):2؛ «و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید.»
(16) - کافی: 78/2، باب الورع، حدیث 14؛ وسائل الشیعة: 76/1، باب 16، حدیث 171.
(17) - الکامل فی التاریخ؛ ابن الأثیر: 287/4؛ «ذکر خبر عبید الله بن الحر ومقتله.»
(18) - موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام: 530-531 ش «أبو إسحاق الإسفراینی: وروی أن الحر؛ جاء الحسین علیه السلام؛ مع ولده، وحمل ولده علی القوم حتی قتل فاستبشر أبوه فرحا، ثم برز الحر حتی قتل، واجتزوا رأسه، ورموه نحو الإمام، فوضعه فی حجره، وهو یبکی ویمسح الدم عن وجهه ویقول: والله! ما أخطأت أمک إذ سمتک حرا، فأنت والله! حر فی الدنیا وسعید فی الآخرة.»
(19) - الصحیفة السجادیة: دعاء 20؛ بحار الأنوار: 42/70، باب 122.
(20) - نباء (78):40؛ «کافر گوید: ای کاش من خاک بودم [و موجودی مکلّف آفریده نمیشدم تا چنین روز سختی را ببینم!].»
(21) - یونس (10):10؛ «و پایانبخشِ نیایششان این است که همه ستایشها ویژۀ خدا مالک و مربی جهانیان است.»
(22) - نساء (4):69؛ «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.»
(23) - عبدالله بن ابی یَعفور، ابومحمد، مولای قبیلۀ عبدالقیس، از محدثان و فقهای نامدار شیعه از خواص اصحاب امام صادق علیه السلام.
نام پدرش واقد یا وَقْدان بوده که به کنیۀ ابی یعفور شهرت داشته است. شیخ ابوالعباس نجاشی وثاقت او را با تکرار کلمۀ ثقة، تأکید نموده و جلالت قدر و موقعیت علمی و منزلت او را نزد امام صادق علیه السلام بیان کرده است. وی از قاریان و مفسران قرآن بوده که در مسجد کوفه به تدریس و تلاوت اشتغال داشته است. جمعی از محدثان معروف مانند: ابوجمیله و ابان بن عثمان و اسحاق بن عمّار و عبدالله بن سِنان و عبدالله بن مُسکان از او حدیث گرفتهاند، و کتاب حدیث او را ثابت بن شُرَیح روایت نموده است.
قسمتی از روایات او در ابواب مختلف کتب اربعه، به خصوص در اصول و فروع کافی آمده است. عبدالله با وجود علم سرشار و موقعیت ممتازی که داشت پیوسته از بیماریهای جسمانی رنجور بود، یکبار از دردهای خویش به محضر امام صادق علیه السلام شکوه کرد، امام به او فرمود: ای عبدالله! چنانچه مؤمن مطّلع میشد که در مصیبتها چه پاداشی برای او هست آرزو میکرد: او را با قیچیها تکّه تکّه نمایند!
ابن ابی یعفور در زمان امامت امام صادق علیه السلام (148 ق) به بیماری طاعون وفات یافت.
دایرة المعارف تشیّع: 78/11.
(24) - رجال الکشی: 248 ش 461؛ «علی بن الحسین العبیدی، قال کتب أبو عبد الله علیه السلام إلی المفضل بن عمر الجعفی حین مضی عبد الله بن أبی یعفور، یا مفضل عهدت إلیک عهدی کان إلی عبد الله بن أبی یعفور صلوات الله علیه، فمضی صلوات الله علیه موفیا لله عز و جل و لرسوله و لإمامه بالعهد المعهود لله، و قبض صلوات علی روحه محمود الأثر مشکور السعی مغفورا له مرحوما برضا الله و رسوله و إمامه عنه، فولادتی من رسول الله صلی الله علیه و آله ما کان فی عصرنا أحد أطوع لله و لرسوله و لإمامه منه، فما زال کذلک حتی قبضه الله إلیه برحمته و صیره إلی جنته، مساکنا فیها مع رسول الله صلی الله علیه و آله و أمیر
المؤمنین علیه السلام أنزله الله بین المسکنین مسکن محمد و أمیر المؤمنین (صلوات الله علیهما) و إن کانت المساکین واحدة و الدرجات واحدة فزاده الله رضی من عنده و مغفرة من فضله برضای عنه.
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از پاداشهای عظیمی که خداوند متعال برای انسان مقرر فرموده است، پاداش در برابر هزینۀ مثبت عمر است که به فرمودۀ خدا در قرآن مجید، با لحظات عمر، به تجارتی که سود ابدی دارد و به کشاورزیی که محصول دایمی دارد، میتوان دست یافت. در کتاب خدا هم کلمۀ تجارت آمده است و هم کلمۀ کشت و زراعت که هر دو در رابطه با عمر است.
ابوذر از شخصیتهای قابل توجه اسلام است، میفرماید:
روزی وارد مسجد شدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله را تنها دیدم، کنار حضرت نشستم و از این وقتی که در کنار پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله بودم، خواستم استفاده و تجارت کنم.
به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردم: مرا نصیحت کنید. پیغمبر صلی الله علیه و آله بیدرنگ قبول کردند و ابوذر را نصیحت کردند. نصیحت ایشان طولانی شد که این نصایح را در چهارصد سال قبل، مرحوم مجلسی به کتاب پرقیمت «عین الحیاة» تبدیل کردند و به توضیح این گفتار همّت گماشتند و مطالب بسیار مهمی را بر محور این نصایح نوشتند.
این کتاب از برکت اخلاص مرحوم مجلسی در تمام مناطق فارسی زبان و در آن زمان تا هندوستان رفت و تمام گذشتگان ما در شبهای زمستان، خانوادۀ خود را جمع میکردند و صفحاتی از این کتاب را برای آنها میخواندند.
بخشی از موعظه و نصیحت پیغمبر صلی الله علیه و آله به ابوذر این بود:
«اِغتَنِم خَمساً قَبلَ خَمس؛ شَبابَک قَبلَ هرمِک»(1)
غنیمت یعنی بهره و سود. ابوذر! از پنج سرمایه، قبل از این که پنج برنامه، جایگزینِ این پنج سرمایه شوند، سود ببر. بعضی از این پنج سرمایه اصلاً جایگزین ندارند و وقتی از دست برود و در بیراهه مصرف شود، چیزی در این عالم نیست که جایگزین این سرمایۀ از دست رفته شود.
فرمودند: سرپا بودن، قوی بودن، روزگار قدرت و نشاط عمر، جوانی را قبل از این که پیری به جای آن بیاید که دیگر نتوانی کاری انجام بدهی، از آن بهره بگیر و غنیمت بدان.
چند شعر در این زمینه برای شما ذکر کنم. اول از بابا طاهر،(2)
وفات او را به سال 410 نوشتهاند از وی مجموعهای از کلمات به عربی در دست است و دیگر مجموعه ترانههای او به لهجه خاص و لطیف و مشحون از عواطف رقیق است.
این انسان دانشمند، باسواد، عالم که علم و دانش او برای اغلب مردم مملکت ما پوشیده و پنهان است. غیر از این رباعیاتی که دارد، کلمات قصاری نیز دارد که نزدیک به چهارصد جملۀ عربی است و از نظر مایه و معنی به قدری بالاست که پنجاه شرح مفصّل و متوسط از چهرههای بسیار مهم علمی مانند عین القضاة همدانی(3)که بعضی نوشته اند درست نیست؛ زیرا، باب ا تا زمان او زنده نبود وی به تحصیل حکمت و عرفان و کلام وادب عربی پرداخت و نظر به مطالعه بسیار در آثار محمد غزالی مع الواسطه شاگرد او نیز محسوب می شود.
نوشتههای فارسی وی مشحون از تعبیرات نغز صوفیانه است. وی را به خاطر توطئه حسودان درشب هفتم جمادی الاخری 525 ه. ق بردار کشیدند.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 1227/5.
بر این کلمات قصار نوشتهاند.بهار آیو به صحرا و در و دشت جوانی هم بهاری بود و بگذشت(4)
آیا این بهاری که گذشته است، برمیگردد؟ نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ببینید که این
1) وسائل الشیعة: 1/114، باب 27، حدیث 285؛ بحار الأنوار: 76/74، باب 4، حدیث 3؛ «أَبِی الْأَسْوَدِ قَالَ قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَی أَبِی ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَحَدَّثَنِی أَبُو ذَرٍّ قَالَ دَخَلْتُ ذَاتَ یَوْمٍ فِی صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مَسْجِدِهِ فَلَمْ أَرَ فِی الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ إِلَی جَانِبِهِ جَالِسٌ فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَوْصِنِی بِوَصِیَّةٍ یَنْفَعُنِی اللَّهُ بِهَا فَقَالَ نَعَمْ وَ أَکْرِمْ بِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّکَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ إِنِّی مُوصِیکَ بِوَصِیَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِنَّهَا جَامِعَةٌ لِطُرُقِ الْخَیْرِ وَ سُبُلِهِ فَإِنَّکَ إِنْ حَفِظْتَهَا کَانَ لَکَ بِهَا کِفْلَانِ یَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ کُنْتَ لَاتَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ فَهُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ فَلَا شَیْءَ قَبْلَهُ وَ الْفَرْدُ فَلَا ثَانِیَ لَهُ وَ الْبَاقِی لَاإِلَی غَایَةٍ فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِیهِمَا وَ مَا بَیْنَهُمَا مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ اللَّهُ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ثُمَّ الْإِیمَانُ بِی وَ الْإِقْرَارُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَرْسَلَنِی إِلَی کَافَّةِ النَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً ثُمَّ حُبُّ أَهْلِ بَیْتِیَ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً وَ اعْلَمْ یَا أَبَا ذَرٍّ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ أَهْلَ بَیْتِی فِی أُمَّتِی کَسَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مِثْلِ بَابِ حِطَّةٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً یَا أَبَا ذَرٍّ احْفَظْ مَا أُوصِیکَ بِهِ تَکُنْ سَعِیداً فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ یَا أَبَا ذَرٍّ نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ یَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِنَاکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَ فَرَاغَکَ قَبْلَ شُغُلِکَ وَ حَیَاتَکَ قَبْلَ مَوْتِک....»
2) بابا طاهر همدانی از شاعران و عارفان اواسط قرن پنجم معاصر طغرل سلجوقی است. ولادت او دراواخر قرن چهارم است. طغرل که به همدان رفت با او و بابا جعفر و شیخ حمشا در کوه خضر دیدار کرد.
3) عین القضاه همدانی ابو المعالی عبد الله بن محمد بن علی میانجی همدانی از بزرگان مشایخ صوفیه و دانشمندان ربع اول قرن ششم قمری است. وی شافعی مذهب ودر طریقت شاگردان احمد غزالی بود.
4) باباطاهر عریان.
جوانی وقتی از دست رفت، چه با غنیمت شمردن، چه با نابود کردن، آن کسی که جوانی را غنیمت شمرده و تمام نیروی جوانی را به نحو مثبت هزینه کرده است، در همۀ امور زندگی خود، با پروردگار معامله کرده، آن را مثبت هزینه کرده است.
حدوداً از چهارده سالگی این جوانی و این بهار شروع میشود تا چهل سالگی چه مثبت و چه منفی، تمام میشود.
دو نفر که یکی عاشق خداست و جوانی خود را خوب هزینه کرده است، آرزو دارد که خدا این جوانی را دوباره به او برگرداند و آن کسی که جوانی خود را بد هزینه کرده، بر اثر دود فراوان، گرفتار رنج شدید و غیر قابل علاج ریهای شده و یا بر اثر خوردن الکل، هر دو کلیهاش دارد خراب میشود، یا خیلی زنا کرده، یا چند میلیون دزدیده و برده و خورده و تمام شده، پولی نیست که به صاحبانش برگرداند، جوانیای که پنجههای پیری، گلوی آن را فشرده و خفه کرده، آیا دیگر برمیگردد؟
حضرت در زمینۀ گذشتِ عمر، چقدر زیبا و عالی حرف زدهاند که استواری کلام پیغمبر صلی الله علیه و آله عجیب است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«اَنْتُمْ عَلَی ظَهْرِ السَفَرِ»
لحظهای که به دنیا آمدید، شما را بر مرکبی به نام سفر و حرکت سوار کردند.
همان لحظهای که این قافله شما را از رحم مادر گرفت، پشت به رحم و رو به آخرت شدید، از همان لحظه شما را به جلو حرکت دادند.
«أنتم علی ظهر السفر و السَّیرُ بِکُم سَریعٌ» شما را با شتاب و سرعت دارند به جلو میبرند. تا کجا میبرند؟ تا کنار دهانی به نام قبر، به داخل آنجا شما را پرتاب
میکنند و پروندۀ شما را با سرعت زیادی میبندند.
دوران بقا چو باد نوروز گذشت روز و شب ما به محنت و سوز گذشت
تا چشم نهادیم به هم صبح دمید تا چشم گشودیم ز هم روز گذشت
سکوت معنا داری به خود بدهید، اتاقی که به دنیا آمدیم، تیرچوبی و کاه گلی بود، دیوارهایش خشتی، گوش بدهید! چند صدا را میشنویم. نالۀ مادر که ما را زایید، خندۀ عمهها و خالهها که خوشحال هستند که ما زاییده شدیم و اقوام که میگویند: شیرینی و نبات بیاور. اینها به خاطر ما بود که به دنیا آمدیم. از آن شلوغی آن وقت تا کنون، با چه سرعتی گذشت و تمام شد؟
«انتم علی ظهر السفر و السَّیرُ بِکم سَریعٌ فقد رَأیتُم اللَّیلَ و النَّهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ یُبلِیانِ کُلَّ جَدیدٍ»(1)
با چشم خود این شب و روز، آفتاب و ماه با این حرکات و رفتن و آمدنها را دیدید، هر چه خدا به شما ابزار نو داده بود، کهنه کردید؛ گوش شما سمعک و چشم شما عینک میخواهد. پای خود را دراز میکنید، نماز را باید روی صندلی بخوانید، سجده امام جماعت طول بکشد، بدن شما درد میگیرد و باید زودتر بلند شوید، از زمین میخواهید برای رکعت دوم بلند شوید، باید نفس نفس بزنید. تمام این ابزار نو که به شما داده بودند، کهنه شده است و هیچ دوایی نیز آنها را نمیتواند نو کند.
خدمت مرحوم آیت الله العظمی میلانی در مشهد بودم، ایشان عالم کم نظیری بود. در زدند، خادم ایشان آمد و گفت: دکتری را که گفته بودید، آمدند. دکتر آمد و خیلی احترام کرد.
1) کافی: 598/2، کتاب فضل القرآن، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 136/74، باب 6، حدیث 46.
مرحوم آیت الله العظمی میلانی فرمودند: شبها سرفه میکنم، کم خواب و کم اشتها و کم حوصلهام. دکتر در اینجا حرف ایشان را قطع کرد و گفت: آقا! بقیهاش را نفرمایید، توضیح ندهید، شما یک کلمه به من بگویید، من همه چیز را میفهمم. بگویید پیر شدهاید. همین. همه درد شما همین است، دوا هم ندارد.
باید بسوزید و بسازید. این دوایی که ما میدهیم، فقط مقداری تخفیف موقت است، اما اگر توقع دارید که خوب شوید، خوب شدنی در کار نیست. ایشان فرمودند: باشد.
ایشان حدود نود سال عمر کردند، اما به زیباترین صورت عمر خود را هزینه کردند، تنها این کتاب نزدیک به ده جلدی «قادتنا کیف نعرفهم» که ایشان اول آن نوشتهاند: من امیدم برای نجات روز قیامت نسبت به کل عمرم، فقط به این کتاب است. چه شاگردانی تربیت کردند، چه نمازهایی خواندند و چه گریههایی کردند.
ایشان عمر خود را عالی مصرف کردند. روزی که از دنیا رفتند، من آنجا نبودم. از درگذشت ایشان چند روز گذشته بود که من خودم را به مشهد رساندم. برای تسلیت به فرزندان ایشان رفتم، به فرزندان ایشان گفتم: از روز آخر عمر ایشان برای من تعریف کنید، چون روز آخر، روز خیلی مهمی است. روز آخر روزی است که پروندۀ مثبت و منفی رقم میخورد که یا شخص دیندار بیرون میرود، یا بیدین و دیگر نمیشود کاری کرد. روز خیلی سخت و شدیدی است.
آقازادۀ ایشان گریه کرد و گفت: ایشان را از مشهد بیرون برده بودیم، سه شبانه روز بود که دیگر حرف نمیزدند و به کسی نگاه نمیکردند. کجا بودند و چه میکردند؟ نمیدانم.
آقازادۀ آیت الله میلانی گفتند: سه شبانه روز جواب نمیدادند، حرف نمیزدند و غذا نمیخوردند، تا روز آخر، حدود ساعت ده صبح، چشم خود را باز کردند، نگاهی به ما کردند، ما خیلی خوشحال شدیم، گفتیم خوب شدند، به من
فرمودند: جلو بیا. من نزدیک رفتم، گفتند: من دارم میروم، در این لحظه برای من روضۀ گودال قتلگاه را بخوان، آن وقتی که زینب کبری علیها السلام کنار بدن ابی عبدالله علیه السلام آمد. من نیز شروع کردم و روضه را خواندم، مثل دو جوی آب اشک روی صورت ایشان میریخت، تا از دنیا رفتند.
آیت الله جوادی آملی میفرمودند:
لحظات آخر عمر علامه طباطبایی - صاحب کتاب تفسیر «المیزان» - به دیدن ایشان رفتم، دیدم نشستهاند و چشم ایشان به گوشهای خیره شده است و حرف نمیزنند، فقط وقتی میخواستند از دنیا بروند، زیر لب گفتند: هشتاد سال به انتظار این لحظه بودم که تو را ببینم، حال دیدم. این را گفتند و رحلت کردند.
این مزد هزینه کردن عمر به صورت مثبت است. خیلی غصّه میخورم برای جوانها در روزی که میخواهند بمیرند و در آرزوی چند زن و دختر آه بکشند که کجا هستند؟ چند دختر آلوده به فرهنگ اسراییل و آمریکا را هنگام مردن میخواهی چه کار؟ میخواهند برای تو چه کار کنند؟ بیایند آنجا که باز تحریک شهوت کنند؟ آنجا که دیگر جای تحریک شهوت نیست. اگر راست میگویند، بیایند تو را از دست ملک الموت درآورند. با خدایی که «لایمکن الفرار من حکومتک»(1)چه کار میخواهند بکنند؟ یا کسی که عمری بر محور اسکناس بوده و هنگام مردن، به هر چه که در این دنیا هست، بد و بیراه میگوید که چرا دارند مرا از پولهایم جدا میکنند؟
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز(2)
شما میدانستید که خدا آخرین و بالاترین لذتی که برای بندههای خود مقرر کرده است، در لحظۀ مرگ است؟ همه میگویند: مرگ تلخ است. به خدا قسم اصلاً این طور نیست. اگر مرگ تلخ است، پس خدا در قرآن چه میفرماید:
«فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ»(1)
این سند قرآنی است. بعضیها هنوز نمردهاند، پردهها را کنار میزنند که آن طرف را ببینی، تو آن طرف را ببین، من نیز با گوش تو تماس میگیرم و میگویم:
«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی»(2)
چه لذتی از این بالاتر؟ چه کسی میگوید که مرگ زهر تلخ و از زهر عقرب بدتر است؟ برای چه کسی بدتر است؟
مرحوم آیت الله العظمی حاج سید احمد خوانساری، روحانی کم نظیری بود.
چند جریان از رحلت ایشان ذکر کنم؛
جریان اول:
خانوادۀ ایشان میفرمودند: روزی در وسط هفته بود، دیدم از درون اتاقی که روی تخت خوابیدهاند، صدای صحبت میآید. گفتم: خدایا! کسی در اتاق نبود، یا تلفن زنگ نزد، شاید حواس ما نبوده و یکی از ارادتمندان به ایشان درب را باز کرده و نزد ایشان رفته است، مزاحم نشویم. بعد صدا قطع شد.
من این گونه مردنها را خودم دیدهام. بالای سر چند نفر بودم که گویا الان
جلوی چشم من مجسم هستند که در حال رفتن از دنیا، صحبت آنها قطع شد.
ایشان میگفت: من درب را باز کردم و دیدم هیچ کس داخل اتاق نیست. پرسیدم:
آقا! با خودتان حرف میزنید، فرمود: نه، کسی اینجا بود. گفتم: چه کسی بود؟ فرمود: ملک الموت. خیلی راحت. گفتم: پس شما چطور زنده هستید؟ فرمود:
من از او پرسیدم که تشریف آوردهای که مرا ببری؟ گفت: نه، به عیادت شما آمدهام. هفتۀ دیگر میآیم تا شما را ببرم.
اما برنامۀ دوم ایشان، خانوادهاش میگفتند: یک هفته به رحلت ایشان مانده، در آن حال بیهوشی، دعای عدیله را با زبان خودش، خود به خود میخواند.
برنامۀ سوم، ایشان زمان را به گونهای تنظیم کرده بود که قبل از وصل به مردن، دقیقاً دوازده هزار بار «لا اله الا الله» بگوید و در آخرین ذکرش از دنیا رفت.
قبل از شروع این ختم «لا اله الا الله» به خانوادۀ خود گفته بود: تمام ملک من، یک قالیچه است. این را بفروشید، پول آن را برای نماز و روزۀ من اجیر بگیرید.
وصیت ایشان را که باز کردند، دیدند نوشته: من از شش سالگی تا امروز، نود سال نماز خود را خواندهام، اما به نظرم آمد که شاید عیب داشته باشد و قبول نکنند، نود سال دیگر نیز خودم دوباره خواندم که اگر آن را قبول نکنند، این را قبول کنند، باز نود سال دیگر نیز خواندم که اگر دومی را رد کردند، سومی را به من رحم کنند، باز شما این قالیچه را که فروختید، با پول آن برای من اجیر بگیرید که به نیابت از من نماز و روزه بجا بیاورد، شاید خدا نماز و روزهام را بپذیرد.
چقدر کسی عمر خود را زیبا هزینه کند که فرشتۀ خدا در مریضی او به عیادتش بیاید. هیچ چیز این جریان ساختگی نیست. برای این قضیه سند قرآنی به شما بدهم؟ این دیگر قرآن است. سورۀ مبارکۀ فصّلت:
«إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ»(1)
هنوز نمردند، قبل از مرگ آنان ملائکه نازل میشوند. برای چه؟ میگویند:
آمدیم به شما بگوییم که از مردن نترسید، مردن برای شما لذیذترین و آخرین لذّت دنیایی است، غصه نخورید، چون هیچ چیزی از دست شما نمیرود.
بعد که پرده را کنار میزنند، به آنها میگویند: نگاه کنید؛
«وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا»(2)
شما در دنیا، هنوز مریض نشده بودید و سرپا بودید، دایم از طرف خدا به شما سر میزدیم و شما را یاری میکردیم و کمک میدادیم. ما بعد از مرگ نیز دوست، همراه و یار شما هستیم. این برنامۀ خدا است.
الهی دلی ده که جای تو باشد زبانی که در آن ثنای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی که بیناییش از ضیای تو باشد
الهی عطا کن مرا گوش و قلبی که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی بده همّتی آن چنانم که دایم سرم در هوای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت که هر کار کردم برای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی کسی را که هم عاشق و هم گدای تو باشد(3)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - وسائل الشیعة: 1/114، باب 27، حدیث 285؛ بحار الأنوار: 76/74، باب 4، حدیث 3؛ «أَبِی الْأَسْوَدِ قَالَ قَدِمْتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلْتُ عَلَی أَبِی ذَرٍّ جُنْدَبِ بْنِ جُنَادَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَحَدَّثَنِی أَبُو ذَرٍّ قَالَ دَخَلْتُ ذَاتَ یَوْمٍ فِی صَدْرِ نَهَارِهِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مَسْجِدِهِ فَلَمْ أَرَ فِی الْمَسْجِدِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ إِلَی جَانِبِهِ جَالِسٌ فَاغْتَنَمْتُ خَلْوَةَ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَوْصِنِی بِوَصِیَّةٍ یَنْفَعُنِی اللَّهُ بِهَا فَقَالَ نَعَمْ وَ أَکْرِمْ بِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّکَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ إِنِّی مُوصِیکَ بِوَصِیَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِنَّهَا جَامِعَةٌ لِطُرُقِ الْخَیْرِ وَ سُبُلِهِ فَإِنَّکَ إِنْ حَفِظْتَهَا کَانَ لَکَ بِهَا کِفْلَانِ یَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ کُنْتَ لَاتَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ فَهُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ فَلَا شَیْءَ قَبْلَهُ وَ الْفَرْدُ فَلَا ثَانِیَ لَهُ وَ الْبَاقِی لَاإِلَی غَایَةٍ فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِیهِمَا وَ مَا بَیْنَهُمَا مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ اللَّهُ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ثُمَّ الْإِیمَانُ بِی وَ الْإِقْرَارُ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَرْسَلَنِی إِلَی کَافَّةِ النَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً ثُمَّ حُبُّ أَهْلِ بَیْتِیَ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً وَ اعْلَمْ یَا أَبَا ذَرٍّ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ أَهْلَ بَیْتِی فِی أُمَّتِی کَسَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مِثْلِ بَابِ حِطَّةٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً یَا أَبَا ذَرٍّ احْفَظْ مَا أُوصِیکَ بِهِ تَکُنْ سَعِیداً فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ یَا أَبَا ذَرٍّ نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ یَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِنَاکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَ فَرَاغَکَ قَبْلَ شُغُلِکَ وَ حَیَاتَکَ قَبْلَ مَوْتِک....»
(2) - بابا طاهر همدانی از شاعران و عارفان اواسط قرن پنجم معاصر طغرل سلجوقی است. ولادت او دراواخر قرن چهارم است. طغرل که به همدان رفت با او و بابا جعفر و شیخ حمشا در کوه خضر دیدار کرد.
وفات او را به سال 410 نوشتهاند از وی مجموعهای از کلمات به عربی در دست است و دیگر مجموعه ترانههای او به لهجه خاص و لطیف و مشحون از عواطف رقیق است.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 223/5.
(3) - عین القضاه همدانی ابو المعالی عبد الله بن محمد بن علی میانجی همدانی از بزرگان مشایخ صوفیه و دانشمندان ربع اول قرن ششم قمری است. وی شافعی مذهب ودر طریقت شاگردان احمد غزالی بود.
که بعضی نوشته اند درست نیست؛ زیرا، باب ا تا زمان او زنده نبود وی به تحصیل حکمت و عرفان و کلام وادب عربی پرداخت و نظر به مطالعه بسیار در آثار محمد غزالی مع الواسطه شاگرد او نیز محسوب می شود.
نوشتههای فارسی وی مشحون از تعبیرات نغز صوفیانه است. وی را به خاطر توطئه حسودان درشب هفتم جمادی الاخری 525 ه. ق بردار کشیدند.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 1227/5.
(4) - باباطاهر عریان.
(5) - کافی: 598/2، کتاب فضل القرآن، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 136/74، باب 6، حدیث 46.
(6) - مصباح المتهجد: 845.
(7) - حافظ شیرازی.
(8) - ق (50):22؛ «پس ما پرده بیخبری را از دیده [بصیرت] ات کنار زدیم.»
(9) - فجر (89):27-30؛ «ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته! * به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد. * پس در میان بندگانم درآی * و در بهشتم وارد شو.»
(10) - فصلت (41):30؛ «بیتردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند.»
(11) - فصلت (41):30-31؛ «و شما را به بهشتی که وعده میدادند، بشارت باد. * ما در زندگی دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم.»
(12) - طوطی همدانی.
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
یکی از سفارشهای که پیغمبر عظیم الشأن اسلام به ابوذر در رابطه با قطعهای از عمر داشتند این بود که جوانی خود را قبل از این که خزان پیری به تو حمله کند، غنیمت بدان. کلمۀ غنیمت در گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است؛ یعنی از این فرصت جوانی، نشاط و قدرت بدن بهره ببر.
امیرالمؤمنین علیه السلام جملهای دارند که در کتاب «غرر الحکم» نقل شده است، این کتاب، جملات قصاری است که در همۀ موضوعات انسانی، اخلاقی، تربیتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است و غیر از «نهج البلاغه» است. نزدیک به یازده هزار جملۀ کوتاه است که در تاریخ عالم نمونه و نظیر ندارد. هیچ حکیم، فیلسوف، عارف، موعظهگر و دلسوزی توان این که مردم را این گونه دعوت به حقایق کند، نداشته است.
این کتاب در چهارصد سال قبل به وسیله یکی از بزرگترین دانشمندان شیعه که بعضیها او را بر شیخ بهایی مقدم میدانند، به نام آقا جمال خوانساری در شش جلد، ترجمه و توضیح مختصری داده شده است. کار ایشان در این کتاب به قدری مهم بوده که در زمان شاه، با خرج دانشگاه تهران که آن زمان دانشگاه طاغوتی بوده، چاپ شده است و زحمت چاپ این کتاب را هم عالم بزرگوار و آگاهی که به
نام محدّث ارموی کشیده است. ایشان واقعاً باعث شد که این کتاب از لابلای قفسههای کتابخانهها بیرون بیاید و وارد زندگی شود.
امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ عمر، قطعۀ هشدار دهندۀ مهمی دارند و میفرماید:
«اِنَّ اللَّیلَ وَ النّهارَ یَعْمَلانِ فیکَ فَاعْمَلْ فیهما و یَأخُذان مِنکَ فَخُذ مِنهُما»(1)
ساعات شبانه روز از دست شما عمر و سرمایۀ شما را میگیرد. چون بیست و چهار ساعت که عبور میکند، به همین اندازه شما را از زندگی و دنیا دور کرده، به مردن نزدیک میکند. چرخ شب و چرخ روز در دست شما نیست که بخواهید کُند یا تعطیلش کنید.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جملۀ دیگری میفرماید:
هر نفسی که میکشید، از عمر شما کم میشود و از دنیا دور شده، به آخرت نزدیک میشوید. شب و روز که با عبور و گذشتن خود دارند از شما کم میکنند و از عمر شما میگیرند، شما نیز در برابر شب و روز به مقابله برخیزید. او دارد از شما میگیرد، شما نیز از او بگیرید و نگذارید که شب و روز از شما به باطل و بیهوده رد شود. شما از ظرف شب و روز بهره، سرمایه و سود بگیرید.(2)
غرر الحکم: 159، حدیث 3046؛ «إِنَّ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ مُسْرِعَانِ فِی هَدْمِ الْأَعْمَارِ.»
غرر الحکم: 159، حدیث 3028؛ «إِنَّمَا أَنْتَ عَدَدُ أَیَّامٍ فَکُلُّ یَوْمٍ یَمْضِی عَلَیْکَ یَمْضِی بِبَعْضِکَ فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَب.»
شما آیات مربوط به شب را در قرآن مجید ببینید که انسان چگونه میتواند با شب معامله کند و چه کسانی از شب به کجا رسیدند؟ من چند آیه را برای نمونه ذکر میکنم:
«سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا»(3)
شب بود که با کمک من، حقایق به پیغمبر صلی الله علیه و آله ارایه شد؛ یعنی در تاریکی شب
1) غرر الحکم: 151، حدیث 2789.
2) غرر الحکم: 158، حدیث 3015؛ «إِنَّ عُمُرَکَ عَدَدُ أَنْفَاسِکَ وَ عَلَیْهَا رَقِیبٌ تُحْصِیهَا.»
3) اسراء (17):1؛ «منزّه و پاک است آن [خدایی] که شبی بندهاش [محمّد 6] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانههایِ [عظمت و قدرت] خود را به او نشان دهیم.»
بود که انوار، روشناییهای ابدی و دایمی را دید. نتیجۀ سیر ایشان در شب، در همین یک جمله است؛ «لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا» بخشی از آیات مرا ببیند، نه این آیات قرآن، قرآن مجید که در روز بیست و هفتم رجب یکباره در قلب مبارک حضرت طلوع کرد و پروردگار به او فرمود: در خواندن این آیات برای مردم عجله نکنید، هر مقداری که لازم باشد، ما جبرییل را میفرستیم تا برای تو بخواند و تو برای مردم بخوان. این یک نوع از آیات خداست.
این آیاتی که پروردگار میفرماید در شب ارایه دادیم، حقایق بسیار با ارزشی در این عالم و ماورای آن است که آیۀ شریفه در اینجا توضیح نمیدهد، ولی از آیات دیگر قرآن استفاده میکنیم که آیات ارایه شده نیز آیات تکوینی کتاب آفرینش و هم آیات مربوط به رحمت پروردگار عالم بوده است؛ یعنی هم این طرف پرده را به او ارایه دادیم و هم آن طرف پرده را، تا وقتی پیغمبر صلی الله علیه و آله در عمق تاریکی این شب انوار را دید و به صبح رسید، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله کتابی از آنچه که تماشا کرده بودند؛ دیدهها، یافتهها و طلوع آیات بر قلب مبارک ایشان که در آیات دیگر قرآن در این زمینه مطالبی مطرح شده است برای مردم بیان کردند که فهم بعضی از آنها خیلی مشکل است.
اما چه شد که پیغمبر عظیم الشأن اسلام به جایی رسیدند که آیاتی از دو طرف پرده را به ایشان نشان دادند که به هیچ کس نشان ندادند؟ گرچه چنین تماشایی قطعاً برای ما نیز در حدّ سعۀ وجودی خودمان، در دو مرحله امکان دارد.
بنا به فرمودۀ امام صادق علیه السلام در توضیح یکی از آیات سورۀ یونس که میفرماید:
«أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ»(1)
1) یونس (10):62-63؛ «آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند. * آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
که ترکیب این آیه نیز خیلی مهم است. «آمنوا» جملۀ ماضی است و «کانُوا یَتَّقُونَ » ماضی استمراری است. بعد خدا در قرآن ادامه میدهد:
«لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ»(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
این بشارت یعنی ارائۀ حقایق در همین دنیا، چون خدا در قرآن میفرماید: «لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» ارائۀ حقایق در همین دنیا به دو صورت و به تناسب وضع مردم، در صورتی که مثبت باشند، صورت میگیرد، چون اگر منفی باشند، همۀ درها به روی آنان بسته است.
مردم مثبت چه کسانی هستند؟ آیه میگوید:
«اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ»(2)
مؤمنانی که پیوسته در خودداری از گناه باشند، نه این که دو روز پاک باشند و بیست روز نجس. مشهد که میروند پاک باشند و دوباره به شهر خود که میآیند، یازده ماه نجس باشند. این فایده ندارد. این هیچ دری را باز نمیکند.
ما اگر بخواهیم درها را باز کنیم، کلید نزد خود ماست. چنانچه هر دری را خدا بخواهد باز کند، کلید آن نزد خود اوست. در نماز غفیله میخوانید:
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ»(3)
کلیدها نزد خود اوست. درهایی هست که کلید باز کردن آنها نزد ما است که آن کلید دو دندانه دارد:
«اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ»(4)
یعنی باور داشتن خدا، یقین به قیامت و پاکی پیوسته.
نمیگوید: تقوا داشتند، میگوید: پیوسته تقوا دارند تا از دنیا بروند. اما «آمنوا»
1) یونس (10):64؛ «آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیلۀ وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در کلمات خدا [که وعدهها و بشارتهای اوست] هیچ دگرگونی نیست.»
2) یونس (10):63؛ «آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
3) انعام (6):59؛ «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست، و کسی آنها را جز او نمیداند.»
4) یونس (10):63؛ «آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
یعنی مؤمن شدند. انسان که صد مرتبه مؤمن نمیشود. یک بار مطالعه میکند، گوش میدهد، درس میخواند و خدا و قیامت را باور میکند، همۀ ما این باور را داریم، یعنی ما کلاس ایمان را گذراندهایم، اما در «وَ کانُوا یَتَّقُونَ» دچار نقص و کمبود هستیم.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
این دیدن در دو مرحله انجام میگیرد؛ نخست در عالم خواب است و دیگر در عالم بیداری. خواب مانند خواب حضرت یوسف علیه السلام که سند قرآنی دارد:
«یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ»(1)
چرا در بیداری ندید؟ چون هنوز بچه بود و به سنّ تکلیف نرسیده بود. هنوز سیرهای دوران بلوغ و تکلیف را درک نکرده بود، به این خاطر در بیداری ندید، ولی بعد حقایق در بیداری نیز برای او نمایان شد.
ببینید این حرف حضرت یوسف علیه السلام بعد از عزیز مصر شدن است که میفرماید:
«قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ»(2)
اینجا دیگر در بیداری بود، نه در خواب.
به هر صورت، این خوابها با سند قرآنی است که دیدن بعضی از حقایق در مرحلهای، در خواب است و در مرحلهای نیز در بیداری است و شرط آن مثبت بودن است. در مثبت بودن، کلید نصیب انسان میشود؛ هم میتواند در خواب در را باز کند - به اندازۀ سعۀ وجودی خود حقایق را ببیند - و هم در بیداری میتواند درِ حقایق را باز کند که این نیز، به اندازۀ سعۀ وجودی خود او بستگی دارد.
البته مواظب باشید که در این زمینه مدعی، علی الخصوص در کشور ما، زیاد است، ولی به یقین بدانید که: «از هزاران اندکی زین صوفیند.»(1)نود و نه درصد کسانی که میگویند: ما در خواب یا بیداری این چیزها را دیدیم، بدانید که دروغ میگویند. چون آن افرادی که به این منطقه راه پیدا میکنند، به این راحتی این مسائل را بروز نمیدهند و چیزی نمیگویند. در بین مردم به صورت معمولی زندگی میکنند. بند را به آب نمیدهند که خود را با گفتن این چیزها چهرۀ معروفی کنند.
اخلاق آنان این است که از چهره شدن فراری هستند. نمیخواهند مردم بدانند، مگر این که تکلیف الهی اقتضا کند. دین را به مردم مینمایانند و الا سرمایههای شخصی مربوط به خود را اغلب پنهان میکنند. اگر کسی گاهی و به علتی چیزی از اینها دیده باشد، چنان که در کتابهای ما هست، او را صدا کرده و قسم داده که من تا زندهام، آنچه از من دیدی، جایی نقل نکن. خیلی از این نقلها برای بعد از مرگ این چهرههای برجسته است، نه برای زمان خودشان.
در زمان ما، هر کس از راه میرسد میگوید: من یک شب در میان، خواب میبینم و با پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتگو کردم و امام زمان علیه السلام این گونه فرمود و به من گفتند:
این را بنویس و زیر آن این را بنویس و همه بنویسند که هر کس ننویسد به لعنت خدا گرفتار میشود. اینها را ما از زمان بچگی میدیدیم و تا به حال در این زمینه، کسی به لعنت خدا گرفتار نشده است.
شما باید دروغگوها را جدا کنید؛ یعنی آن کسی که شیعۀ واقعی نیست، مقلدِ مرجع تقلید شیعه نیست و دار و دستۀ خاصی دارد، اگر از این ادعاها کند، از نظر خدا، قرآن کریم، روایات و ائمه علیهم السلام مردود است. چون خدا در قرآن، باز شدن
1) مولوی.
درها به روی افراد منفی، حزبی و دار و دستهای را قبول ندارد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دینی آورد و سفارش کرد که این دین براساس قرآن و اهلبیت علیهم السلام من است، چیز دیگری اضافه ندارد و اعلام کردند که اضافه کنندگان و بدعت گذاران به این دین و آن کسانی که به ما حرفهایی را نسبت میدهند و کسانی که عالم به قرآن و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام نیستند، میآیند برای مردم قرآن را تفسیر میکنند، همۀ اینها را فرمود: بدون تردید در قیامت، نشیمنگاه آنان را از آتش جهنم پر میکنیم.
صد و بیست و چهار هزار شخصِ مثبت در دنیا آمدند، یکی از آنها شب معراج را دید. اکنون هر کس از راه میرسد، که اغلب آنان به دار و دستۀ خاصی وابستگی دارند، ادعا میکنند.
این «لیلاً» که خدا در قرآن میفرماید: فقط برای پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد، برای حضرت ابراهیم علیه السلام رخ نداد. برای موسی بن عمران علیه السلام در آن چهل شب عبادت، گوشهای از مملکت مصر را نیز نشان ندادند و چه برسد به این که آیات تکوین و آیات آخرت را نشانش بدهند.
کل آن چهل شب در این مرحله خلاصه شده است:
«وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»(1)
«مِیقاتُ رَبِّهِ » کاری به آیات تکوین و آیات پشت پرده ندارد. چهل شب خواست که از نفسهای مسموم دور بماند، تا تورات را به او نازل کند. فقط برای نزول تورات، نه چیز دیگر. تورات را گرفت و بعد از چهل شب برگشت، دید درصدی از
1) اعراف (7):142؛ «و با موسی [برای عبادتی ویژه و دریافت تورات] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت.»
مردمی که با جان کندن آنها را مسلمان کرده بود، گوساله پرست شدهاند. این که کسی هر روز بیاید ادعا کند که در خواب پرده را کنار زدند و ما چه دیدیدم و چه دیدیدیم، همگی دروغ محض است.
این آیۀ قرآن:
«لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا»(1)
دو پردۀ واقعی برای اینان منکشف شده است. جملۀ خیلی مهمی است که به صورت جملۀ اسمیه آمده است.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبرانند آن را که خبر شد خبری باز نیامد(2)
واقعاً آنها این گونه هستند.
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند(3)
اسرار، یعنی هر کسی تحمل آن را ندارد و نباید بگوید. آنان نیز نمیگفتند.
چه شد که پیغمبر صلی الله علیه و آله به این جایگاه رسید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دو جمله در این رابطه دارند که خیلی قابل توجه است، البته ما بخواهیم این دو جمله را در زندگی خود تحقق بدهیم، امکان دارد، ولی کار خیلی مشکلی است، به خصوص در زمان ما که هجوم فساد به این واقعیتها، خیلی زیاد است. اگر بخواهد برای باز کردن این دو درب کلید دار شود، خیلی چیزها را نباید ببیند و خیلی چیزها را نیز نباید بشنود.
قسمتی از گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله این است:
«لولا تکثیرٌ فی کلامکم وَ تمریجٌ فی قُلوبکم لَرَأیتُم ما أرَی و لَسَمِعْتم مَا أسمَع»(1)
«مرج» و «تمریج» یعنی مرغزار و چراگاهی که در و پیکر ندارد و همۀ حیوانات بدون حساب میآیند و میروند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اگر دو چیز در شما نبود؛ یکی پرحرفی و دیگری هرجایی بودن دل، چون خیلی حرف میزنید که از صد درصد آن حرفها، نود و نه درصدش پوچ است؛ غیبت، تهمت، تحقیر، بدگویی، آبروی مردم را بردن، شوخیهای ناباب است.
اگر این پرحرفی در شما نبود و باطن شما چراگاه بی در و پیکری نمیشد که هر حیوانی مانند حرص، حسد، ریا، بخل، کینه و کبر وارد شود، صداهایی که من میشنیدم، شما نیز میشنیدید و چیزهایی که من دیدم، شما نیز میدیدید، چون راه به روی همه باز است که در حدّ خود، رشد کنید.
این روایت را اهل تسنّن نیز نقل کردند:
«لَولا أنَّ الشَّیاطین یَحُومُون عَلی قُلوبِ بَنِی آدَم لَنَظروا الی مَلکُوتِ السماوات»(2)
اگر شیاطین، وسوسهها، فکر و نقشههای بد به دل مردم راه نداشت، این طرف و آن طرف پرده را میدیدند.
این عظمت شب است. در حالی که شب، ظرف دیدن انوار این طرف و آن طرف پرده است، ببینید، چقدر شبها به وسیلۀ بعضی از زنان و مردان و جوانان و دختران، به بدترین لجن گناه کشیده میشود.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
شب از شما، سرمایۀ عمرتان را میگیرد، شما نیز از شب، معراج بگیرید؛ با نماز شب، قرائت قرآن، گریه برای خدا و ابی عبدالله علیه السلام، تشکیل جلسات علمی و کارهای درست. شما از شب خوب استفاده کنید.(1)
غرر الحکم: 319، حدیث 7375؛ «السَّهَرُ رَوْضَةُ الْمُشْتَاقِینَ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7376؛ «السَّهَرُ أَحَدُ الْحَیَاتَیْنِ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7377؛ «أَسْهِرُوا عُیُونَکُمْ وَ ضَمِّرُوا بُطُونَکُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِکُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7379؛ «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7380؛ «سَهَرُ اللَّیْلِ شِعَارُ الْمُتَّقِینَ وَ شِیمَةُ الْمُشْتَاقِینَ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7381؛ «سَهَرُ اللَّیْلِ فِی طَاعَةِ اللَّهِ رَبِیعُ الْأَوْلِیَاءِ وَ رَوْضَةُ السُّعَدَاءِ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7382؛ «سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ خُلْصَانُ الْعَارِفِینَ وَ حُلْوَانُ الْمُقَرَّبِینَ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7383؛ «سَهَرُ اللَّیْلِ بِذِکْرِ اللَّهِ غَنِیمَةُ الْأَوْلِیَاءِ وَ سَجِیَّةُ الْأَتْقِیَاءِ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7384؛ «سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ فُرْصَةُ السُّعَدَاءِ وَ نُزْهَةُ الْأَوْلِیَاءِ.»
الاثنی عشریة: 21؛ «علیّ علیه السلام: صلاة اللّیل بهاء فی النّهار.»
الکافی: 455/2، حدیث 12؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ النَّهَارَ إِذَا جَاءَ قَالَ یَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلْ فِی یَوْمِکَ هَذَا خَیْراً أَشْهَدْ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنِّی لَمْ آتِکَ فِیمَا مَضَی وَ لَاآتِیکَ فِیمَا بَقِیَ وَ إِذَا جَاءَ اللَّیْلُ قَالَ مِثْلَ ذَلِکَ.»
وسائل الشیعة: 223/15، باب 14، حدیث 20332؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَایُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ إِنْ کَانَ مُحْسِناً وَ لَایُمْسِیإِلَّا خَائِفاً وَ إِنْ کَانَ مُحْسِناً لِأَنَّهُ بَیْنَ أَمْرَیْنِ بَیْنَ وَقْتٍ قَدْ مَضَی لَایَدْرِی مَا اللَّهُ صَانِعٌ بِهِ وَ بَیْنَ أَجَلٍ قَدِ اقْتَرَبَ لَایَدْرِی مَا یُصِیبُهُ مِنَ الْهَلَکَاتِ أَلَا وَ قُولُوا خَیْراً تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا بِهِ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ وَ إِنْ قَطَعُوکُمْ وَ عُودُوا بِالْفَضْلِ عَلَی مَنْ حَرَمَکُمْ وَ أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَی مَنِ ائْتَمَنَکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ مَنْ عَاهَدْتُمْ وَ إِذَا حَکَمْتُمْ فَاعْدِلُوا.»
روز نیز سرمایۀ شما را میگیرد، شما نیز از روز بگیرید. بهترین چیزی که ما از روز میتوانیم بگیریم، دو چیز است؛ پول حلال، کار خیر. روز را برای به دست آوردن حلال و کار خیر مصرف کنیم. به دنبال حلّ مشکل خانوادهها و مشکلداران، به عیادت بیمار، پول دادن به کسی که آبرومند است، اما کرایۀ خانهاش عقب افتاده است و خیلی کارهای خیر دیگر.این یک نصیحت پیامبر صلی الله علیه و آله بود. از بهار جوانی خود، قبل از خزان پیری بهره ببر و آن را غنیمت بدان.
خرما نتوان خورد از بن خار که کشتیم دیبا نتوان کردن از بن پشم که رِشتیم
بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
پیری و جوانی پی همچون شب و روز زند ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشت از سر تقصیر و خطا در نگذشتیم
1) غرر الحکم: 151، حدیث 2789؛ «إِنَّ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ یَعْمَلَانِ فِیکَ فَاعْمَلْ فِیهِمَا وَ یَأْخُذَانِ مِنْکَ فَخُذْ مِنْهُمَا.»
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان یک خوشه ببخشند که ما هیچ نکشتیم(1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) سعدی شیرازی.
(1) - غرر الحکم: 151، حدیث 2789.
(2) - غرر الحکم: 158، حدیث 3015؛ «إِنَّ عُمُرَکَ عَدَدُ أَنْفَاسِکَ وَ عَلَیْهَا رَقِیبٌ تُحْصِیهَا.»
غرر الحکم: 159، حدیث 3046؛ «إِنَّ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ مُسْرِعَانِ فِی هَدْمِ الْأَعْمَارِ.»
غرر الحکم: 159، حدیث 3028؛ «إِنَّمَا أَنْتَ عَدَدُ أَیَّامٍ فَکُلُّ یَوْمٍ یَمْضِی عَلَیْکَ یَمْضِی بِبَعْضِکَ فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَب.»
(3) - اسراء (17):1؛ «منزّه و پاک است آن [خدایی] که شبی بندهاش [محمّد 6] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانههایِ [عظمت و قدرت] خود را به او نشان دهیم.»
(4) - یونس (10):62-63؛ «آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند. * آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
(5) - یونس (10):64؛ «آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیلۀ وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در کلمات خدا [که وعدهها و بشارتهای اوست] هیچ دگرگونی نیست.»
(6) - یونس (10):63؛ «آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
(7) - انعام (6):59؛ «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست، و کسی آنها را جز او نمیداند.»
(8) - یونس (10):63؛ «آنان که ایمان آوردهاند و همواره پرهیزکاری دارند.»
(9) - یوسف (12):4؛ «پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!»
(10) - یوسف (12):101؛ «تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خوابها را به من آموختی.»
(11) - مولوی.
(12) - اعراف (7):142؛ «و با موسی [برای عبادتی ویژه و دریافت تورات] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت.»
(13) - یونس (10):64؛ «آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [در دنیا به وسیلۀ وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان].»
(14) - سعدی.
(15) - مولوی.
(16) - تفسیر المیزان: 270/5.
(17) - بحار الأنوار: 163/56، باب 23؛ عوالی اللآلی: 113/4، حدیث 174؛ تفسیر الرازی، فخر رازی: 83/1.
(18) - غرر الحکم: 151، حدیث 2789؛ «إِنَّ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ یَعْمَلَانِ فِیکَ فَاعْمَلْ فِیهِمَا وَ یَأْخُذَانِ مِنْکَ فَخُذْ مِنْهُمَا.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7375؛ «السَّهَرُ رَوْضَةُ الْمُشْتَاقِینَ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7376؛ «السَّهَرُ أَحَدُ الْحَیَاتَیْنِ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7377؛ «أَسْهِرُوا عُیُونَکُمْ وَ ضَمِّرُوا بُطُونَکُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِکُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7379؛ «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7380؛ «سَهَرُ اللَّیْلِ شِعَارُ الْمُتَّقِینَ وَ شِیمَةُ الْمُشْتَاقِینَ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7381؛ «سَهَرُ اللَّیْلِ فِی طَاعَةِ اللَّهِ رَبِیعُ الْأَوْلِیَاءِ وَ رَوْضَةُ السُّعَدَاءِ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7382؛ «سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ خُلْصَانُ الْعَارِفِینَ وَ حُلْوَانُ الْمُقَرَّبِینَ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7383؛ «سَهَرُ اللَّیْلِ بِذِکْرِ اللَّهِ غَنِیمَةُ الْأَوْلِیَاءِ وَ سَجِیَّةُ الْأَتْقِیَاءِ.»
غرر الحکم: 319، حدیث 7384؛ «سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکْرِ اللَّهِ فُرْصَةُ السُّعَدَاءِ وَ نُزْهَةُ الْأَوْلِیَاءِ.»
الاثنی عشریة: 21؛ «علیّ علیه السلام: صلاة اللّیل بهاء فی النّهار.»
الکافی: 455/2، حدیث 12؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ النَّهَارَ إِذَا جَاءَ قَالَ یَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلْ فِی یَوْمِکَ هَذَا خَیْراً أَشْهَدْ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنِّی لَمْ آتِکَ فِیمَا مَضَی وَ لَاآتِیکَ فِیمَا بَقِیَ وَ إِذَا جَاءَ اللَّیْلُ قَالَ مِثْلَ ذَلِکَ.»
وسائل الشیعة: 223/15، باب 14، حدیث 20332؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَایُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ إِنْ کَانَ مُحْسِناً وَ لَایُمْسِیإِلَّا خَائِفاً وَ إِنْ کَانَ مُحْسِناً لِأَنَّهُ بَیْنَ أَمْرَیْنِ بَیْنَ وَقْتٍ قَدْ مَضَی لَایَدْرِی مَا اللَّهُ صَانِعٌ بِهِ وَ بَیْنَ أَجَلٍ قَدِ اقْتَرَبَ لَایَدْرِی مَا یُصِیبُهُ مِنَ الْهَلَکَاتِ أَلَا وَ قُولُوا خَیْراً تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا بِهِ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ وَ إِنْ قَطَعُوکُمْ وَ عُودُوا بِالْفَضْلِ عَلَی مَنْ حَرَمَکُمْ وَ أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَی مَنِ ائْتَمَنَکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ مَنْ عَاهَدْتُمْ وَ إِذَا حَکَمْتُمْ فَاعْدِلُوا.»
(19) - سعدی شیرازی.
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سخن دربارۀ عمر بود؛ نعمت بینظیری که فقط یکبار به انسان عنایت میشود و در همین یکبار، انسانها یا دچار خسارت سنگین میشوند، یا تجارت سنگین.
آیات قرآن و روایات نظریات بسیار مهمی در مورد عمر دارند. در کتابها نیز قطعههای نابی دربارۀ عمر به صورت نثر و نظم نقل شده است که بحثی گسترده، وسیع و دامنه دار است.
شقیق بلخی(1)
فرهنگ فارسی؛ محمد معین: 906/5
مردی بود که بخشی از عمر خویش را تاجر بود و خرید و فروش داشت. رابطۀ تجارتی او با شهری بود که اکثر مردم آن شهر مسیحی بودند. بلخ نسبت به آن منطقۀ مسیحینشین دور بود. احتمالاً آن منطقۀ مسیحینشین در حدود ترکیۀ آن زمان بوده است که آن منطقه را روم شرقی میگفتند. او باید از بلخ حرکت کرده، بخش وسیعی از ایران را طی میکرد تا به آن شهر میرسید.او نقل میکند: چون من زیاد در آن شهر رفت و آمد کرده بودم و چهرۀ شناخته شدهای بودم، روزی بزرگ مسیحیان به من گفت: چه مقدار رفت و آمد تو در این منطقه طول میکشد؟ من به او گفتم: سه ماه طول میکشد که من از بلخ به اینجا بیایم، سه ماه دیگر طول میکشد تا در بازارهای اینجا بگردم و خرید مناسب بلخ را داشته باشم، سه ماه نیز طول میکشد که این جنسهای خریده شده را به بلخ ببرم
1) شقیق بلخی؛ ابو علی بن ابراهیم بلخی عارف صوفی عامه (194 ه. ق) وی نزد قاضی ابو یوسف فقه آموخت و از طریق ابو هاشم ذهلیوانس روایت حدیث کرده وبیست سال درفهم معانی آیات قرآنی کوشیده، وی توبه کرد و به ریاضت پرداخت وپیاده به زیارت کعبه رفت. درطریقت مصاحب ابراهیم ابن ادهم واستاد حاتماصم بود. او درجنگ با ترکان درکولان یا واسجرد (ماوراء النهر) به قتل رسید.
و تا سه ماه دیگر آنها را بفروشم.
کشیش مسیحی به من گفت: پس چه وقتی به خدا میرسی و برای خدا کار میکنی؟ این گفتار کشیش مرا خیلی مبهوت کرد. متحیر شدم که من تمام عمرم را در خرید و فروش اجناس بودم.
امیرالمؤمنین علیه السلام روایتی دارند که در سه بخش است. در بخش نخست این روایت میفرماید:
خوش به حال آن انسانی که محل کسب و کارش در شهر خودش باشد. چون عمر کمتری را برای پول هزینه میکند.(1)
مستدرکالوسائل: 292/13، حدیث 15386؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ وَ الزَّوْجَةُ الْمُوَاتِیَةُ وَ أَنْ یُرْزَقَ مَعِیشَتَهُ فِی بَلَدِهِ.»
کافی: 258/5، حدیث 2؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام: ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ؛ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِیَةُ وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَ الرَّجُلُ یُرْزَقُ مَعِیشَتَهُ بِبَلَدِهِ یَغْدُو إِلَی أَهْلِهِ وَ یَرُوحُ.»
گفت: من با سخن این کشیش بیدار شدم. عیبی ندارد که با سخن شخصی که خارج از مذهب ماست بیدار شویم:(2)مرد باید که گیرد اندر گوش ور نبشتست پند بر دیوار(3)
یکی از کارهای جالب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله این بود که گاهی با اصحاب به خانۀ خیلی قدیمی و متروکهای میرسیدند که اتاقها و دیوارهای آن خراب شده بود، حضرت میایستادند و با این در و دیوار فرو ریخته حرفهای جالبی میزدند.
سؤال میکردند: آن معماری که نقشۀ تو را کشید، بنّایی که تو را ساخت، کارگرهایی که در کنار دست بنّا کمک کردند، کجا هستند؟ کسانی که در اینجا زندگی کردند، بچههای آنان و نسل بعدی صاحبان این خانه کجا هستند؟
بعد به اصحاب رو میکردند و میفرمودند: عمر این دیوارها و اتاقها بیشتر از سه چهار نسل بوده است، آنها همه زیر خاک گور رفتند و این خرابه هنوز باقی است.
چقدر افراد این خانه به خاطر دنیا یقه پاره کردند، حرام و حلال کردند، دعوا
1) نهج البلاغه: حکمت 123؛ «طُوبَی لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ وَ طَابَ کَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ وَ لَمْ یُنْسَبْ إلَی الْبِدْعَةِ.»
2) روضات الجنات: 107/4.
3) سعدی شیرازی
کردند و فحش دادند و با هم قهر کردند، همدیگر را سوزاندند، دلها را شکستند.(1)
بحار الأنوار: 452/75، باب 33، حدیث 19؛ «أَوْصَی آدَمُ ابْنَهُ شیث [شَیْثاً] علیه السلام بِخَمْسَةِ أَشْیَاءَ وَ قَالَ لَهُ اعْمَلْ بِهَا وَ أَوْصِ بِهَا بَنِیکَ مِنْ بَعْدِکَأَوَّلُهَا لَاتَرْکَنُوا إِلَی الدُّنْیَا الْفَانِیَةِ فَإِنِّی رَکَنْتُ إِلَی الْجَنَّةِ الْبَاقِیَةِ فَمَا صَحِبَ لِی وَ أُخْرِجْتُ مِنْهَا الثَّانِیَةُ لَاتَعْمَلُوا بِرَأْیِ نِسَائِکُمْ فَإِنِّی عَمِلْتُ بِهَوَی امْرَأَتِی وَ أَصَابَتْنِی النَّدَامَةُ الثَّالِثَةُ إِذَا عَزَمْتُمْ عَلَی أَمْرٍ فَانْظُرُوا إِلَی عَوَاقِبِهِ فَإِنِّی لَوْ نَظَرْتُ فِی عَاقِبَةِ أَمْرِی لَمْ یُصِبْنِی مَا أَصَابَنِی الرَّابِعَةُ إِذَا نَفَرَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ شَیْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ فَإِنِّی حِینَ دَنَوْتُ مِنَ الشَّجَرَةِ لِأَتَنَاوَلَ مِنْهَا نَفَرَ قَلْبِی فَلَوْ کُنْتُ امْتَنَعْتُ مِنَ الْأَکْلِ مَا أَصَابَنِی مَا أَصَابَنِی نُقِلَ مِنْ خَطِّ الشَّهِیدِ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ یُنْسَبُ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا.»
حضرت آدم به فرزند خود شیث پنج چیز راسفارش کرد و گفت: آنها را بکار بند و به فرزندانت بگو به آنها پس از تو عمل کنند.
الف - به دنیای فانی اعتماد نکنید؛ من به بهشت پایدار اعتماد کردم بیرونم کردند.
ب - به دستور زنان عمل نکنید زیرا من مطابق خواست همسرم عمل کردم پشیمان شدم.
ج - هرگاه تصمیم کاری را گرفتید به عاقبت آن بیاندیشید اگر من متوجه آخر کار خود بودم به آن گرفتاری مبتلا نمی شدم.
د - هرگاه دل شما از چیزی نفرت داشت پرهیز کنید من وقتی نزدیک درخت رفتم تا از آن بچینم دلم نفرت داشت، اگر از خوردن خودداری کرده بودم گرفتار نمی شدم. نقل شده به خط شهید که به محمد بن حنفیه نسبت داده است: هر کس برای خود ارزشی قائل باشد دنیا در نظرش خوار میآید.
گفت: حرف این مسیحی مرا تکان داد و بیدارم کرد. این زندگی تو که از منطق و عقل خیلی دور است. این گونه زندگی، در خواب غفلت زندگی کردن است. در این زمینه روایتی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدم که واقعاً کلام حضرت، تجلّی علم خدا است. این حرفها از آسمان علم پروردگار طلوع کرده و اصلاً با چیزی قابل مقایسه نیست.سفیان ثوری میگوید:
خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم. وقتی فرمایش میکردند، چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که گفتم: یابن رسول الله «کلامک کالجوهر» این سخنان شما مانند گوهر است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«بَل هذا خَیرٌ مِنَ الجَوهر و هَلْ الجَوهرُ الّا حجرٌ»(2)
بلکه از گوهر بهتر است مگر گوهر جز تکهای سنگ چیز دیگری است؟
در زیارت جامعۀ کبیره، امام هادی علیه السلام از کلام پیامبر و اهلبیت علیهم السلام چنین تعبیر میفرماید:
«کلامکم نور»(3)
نمیگوید «کالنور»، تشبیه نمیکند که سخن شما مانند نور است، میگوید سخن شما خود نور است و این نور نیز «نور الله» است.
این روایت خیلی پرقیمت است که از وجود مبارک امام حسن علیه السلام رسیده است،
1) نهج البلاغه: خطبۀ 217، (و من خطبة له علیه السلام فی التنفیر من الدنیا)؛ «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لَاتَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَایَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَیْشُ فِیهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِیهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِیهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِیهِمْ بِحِمَامِهَا وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیَا عَلَی سَبِیلِ مَنْ قَدْ مَضَی قَبْلَکُمْ مِمَّنْ کَانَ أَطْوَلَ مِنْکُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِیَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِیَةً وَ دِیَارُهُمْ خَالِیَةً وَ آثَارُهُمْ عَافِیَةً فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمَشَیَّدَةِ وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَةِ الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ وَ الْقُبُورَ اللَّاطِئَةَ الْمُلْحَدَةَ الَّتِی قَدْ بُنِیَ عَلَی الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا وَ شُیِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ وَ سَاکِنُهَا مُغْتَرِبٌ بَیْنَ أَهْلِ مَحَلَّةٍ مُوحِشِینَ وَ أَهْلِ فَرَاغٍ مُتَشَاغِلِینَ لَایَسْتَأْنِسُونَ بِالْأَوْطَانِ وَ لَایَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِیرَانِ عَلَی مَا بَیْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ وَ دُنُوِّ الدَّارِ وَ کَیْفَ یَکُونُ بَیْنَهُمْ تَزَاوُرٌ وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِکَلْکَلِهِ الْبِلَی وَ أَکَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ وَ الثَّرَی وَ کَأَنْ قَدْ صِرْتُمْ إِلَی مَا صَارُوا إِلَیْهِ وَ ارْتَهَنَکُمْ ذَلِکَ الْمَضْجَعُ وَ ضَمَّکُمْ ذَلِکَ الْمُسْتَوْدَعُ فَکَیْفَ بِکُمْ لَوْ تَنَاهَتْ بِکُمُ الْأُمُورُ وَ بُعْثِرَتِ الْقُبُورُ هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُون.»
2) الانوار البهیة: 153؛ بحار الأنوار: 29/47، باب 4، ذیل حدیث 28.
3) البلد الأمین: 302؛ زیارت جامعه کبیره.
جملۀ اول روایت این است:
«مِن عَلامَةِ إعراضِ اللّه عز و جل عَن العبدِ أن یَجعَلَ شُغلَهُ فیمَا لایَعنِیه»(1)
نشانۀ رو برگردان خدا از انسان این است که عمر انسان در اموری هزینه شود که کل آن بیهوده و از بین رفتنی است.(2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قیامت برای هر روز از روزهای عمر بنده بیست و چهار گنجینه، به تعداد ساعات شبانه روز، گشوده میشود. گنجینهای را پر از نور و شادمانی میبیند و با مشاهده آن چنان شادی و سروری به او دست میدهد که اگر میان دوزخیان تقسیم شود احساسِ دردِ آتش را از یادشان میبرد. این گنجینه ساعتی است که در آن پروردگارش را اطاعت کرده است. سپس گنجینه دیگری برایش باز میشود وآن را تاریک و بد بو و وحشتناک مییابد و از مشاهده آن چنان ترس و وحشتی به او دست میدهد که اگر میان بهشتیان تقسیم شود، نعمتِ بهشت را به کام آنها تلخ میسازد و آن ساعتی است که در آن پروردگارش را نافرمانی کرده است. آن گاه گنجینه دیگری برایش گشوده میشود وآن را خالی مییابد و در آن چیزی که او را شادمان یا ناراحت کند یافت نمیشود و آن ساعتی است که در آن خواب بوده یا به امور مباح دنیا اشتغال داشته است. پس، از این که میتوانسته این ساعت و لحظات را با کارهای خوب پر کند و نکرده چنان احساسی از غبن و اندوه به او دست میدهد که در وصف نمیگنجد. واز این، باب است این سخنِ خداوند متعال: «آن [روز] روز حسرت خوردن است.»
حرف خیلی عجیبی است. اگر خدا رو برگرداند، چه چیزی برای انسان میماند؟ حیوانات چه سرمایهای غیر از گوشت و پوست و استخوان دارند که اگر به اینها اضافه کنند، وزن آنها بالا میرود که در سلاّخ خانه قیمت بیشتری به خاطر وزن بیشتر میدهند. مگر ما در کرۀ زمین چقدر خوب داریم که لقمۀ خدا را بخورند و خدا بگوید: نوش جان؟ خیلیها میخورند و خدا و ملائکه میگویند: نعمت خدا را حرام کردی.در روایت داریم که آدمها نادرست که با خدا ارتباط ندارند، روی زمین که راه میروند، زمین میگوید: خدا تو را لعنت کند که بار روی دوش من گذاشتهای.
آفتاب که میتابد، میگوید: خدا تو را لعنت کند که مرا هزینه خودت میکنی. آب که میخورند، میگوید: خدا تو را لعنت کند که مرا در ظرف نجس وجود خود ریختی. اما وقتی انسان مؤمن میخورد، ملائکه میگویند:
آیۀ هفت سورۀ مؤمن را ببینید، فرشتگان عرش و اطراف عرش دعاگوی زمینیان هستند، اما فقط دعاگوی دو طایفه؛ اهل ایمان و اهل توبه است. چقدر خوب است که کسی در لحظه به لحظۀ زندگی، ملائکه عرش و اطراف عرش او را دعا کنند و نفرین نکنند.
خدا اگر رو برگرداند، چه چیزی برای انسان میماند؟ جز چند کیلو گوشت و پوست و استخوان که به درد هیچ غسّالخانهای نمیخورد. در دنیا هر کافری که
1) التمهید؛ «ابن عبدالبر»: 200/9.
2) بحار الأنوار: 262/7، باب 11، حدیث 15؛ «فِی الْخَبَرِ النَّبَوِیِّ أَنَّهُ یُفْتَحُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ عُمُرِهِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَخِزَانَةً عَدَدَ سَاعَاتِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَخِزَانَةٌ یَجِدُهَا مَمْلُوءَةً نُوراً وَ سُرُوراً فَیَنَالُهُ عِنْدَ مُشَاهَدَتِهَا مِنَ الْفَرَحِ وَ السُّرُورِ مَا لَوْ وُزِّعَ عَلَی أَهْلِ النَّارِلَأَدْهَشَهُمْ عَنِ الْإِحْسَاسِ بِأَلَمِ النَّارِ وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی أَطَاعَ فِیهَا رَبَّهُ ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ خِزَانَةٌ أُخْرَی فَیَرَاهَا مُظْلِمَةً مُنْتِنَةً مُفْزِعَةً فَیَنَالُهُ عِنْدَ مُشَاهَدَتِهَامِنَ الْفَزَعِ وَ الْجَزَعِ مَا لَوْ قُسِمَ عَلَی أَهْلِ الْجَنَّةِ لَنُغِّصَ عَلَیْهِمْ نَعِیمُهَا وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی عَصَی فِیهَا رَبَّهُ ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ خِزَانَةٌ أُخْرَی فَیَرَاهَا فَارِغَةً لَیْسَ فِیهَا مَا یَسُرُّهُ وَ لَامَا یَسُوؤُهُ وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی نَامَ فِیهَا أَوِ اشْتَغَلَ فِیهَا بِشَیْءٍ مِنْ مُبَاحَاتِ الدُّنْیَا فَیَنَالُهُ مِنَ الْغَبْنِ وَ الْأَسَفِ عَلَی فَوَاتِهَا حَیْثُ کَانَ مُتَمَکِّناً مِنْ أَنْ یَمْلَأَهَا حَسَنَاتٍ مَا لَایُوصَفُ وَ مِنْ هَذَا قَوْلُهُ تَعَالَی ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ.»
3) نساء (4):4؛ «آن را حلال و گوارا بخورید.»
4) بحار الأنوار: 218/6، باب 8، حدیث 13؛ «کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ یَا عِبَادَ اللَّهِ... إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ إِذَا دُفِنَ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ مَرْحَباً وَ أَهْلًا قَدْ کُنْتَ مِمَّنْ أُحِبُّ أَنْ تَمْشِیَ عَلَی ظَهْرِی فَإِذَا وُلِّیتُکَ فَسَتَعْلَمُ کَیْفَ صَنِیعِی بِکَ فَیُتَّسَعُ [فَتَتَّسِعُ] لَهُ مَدَّ الْبَصَرِ وَ إِنَّ الْکَافِرَ إِذَا دُفِنَ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ لَامَرْحَباً بِکَ وَ لَاأَهْلًا لَقَدْ کُنْتَ مِنْ أَبْغَضِ مَنْ یَمْشِی عَلَی ظَهْرِی فَإِذَا وُلِّیتُکَ فَسَتَعْلَمُ کَیْفَ صَنِیعِی بِکَ فَتَضُمُّهُ حَتَّی تَلْتَقِیَ أَضْلَاعُه...»
میخواهید به غسّالخانه ببرید و بگویید: بکشید و گوشت او را بفروشید، میگویند: بردار ببر و از اینجا دور کن که به اندازۀ گوسفند نیز نمیارزند. آن کس که خدا از او رو برگرداند، این گونه است.
از مفهوم جملۀ اول روایت چنین به دست میآید، وقتی خدا به کسی رو کند علامت رو کردن خدا به انسان این است که: عمرش را در جای درست، مفید و پرفایده هزینه میکند، آن گاه این انسان با این رویکرد خدا، نور پیدا میکند و توفیق مییابد تا عبادت مشتاقانه انجام دهد. برای خدمت به مردم میدود و آزار اطرافیان کمظرفیت را تحمّل میکند و از گناه فراری میشود. اینها نشانههای رویکرد خدا به انسان است.
در دعای کمیل، امیرالمؤمنین علیه السلام خدا را به شدیدترین قسم، قسم میدهد که:
«فَبِعزّتِکَ أن لایَحجُبَ عَنکَ دُعائِی»(1)
این بزرگترین بلاست که خدا از کسی رو برگرداند.
جبرییل بسیار به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض میکرد:
یا رسول الله! خدای متعال میفرماید: به چهار نفر سلام مرا برسان؛ علی بن ابی طالب، سلمان فارسی، مقداد بن اسود، ابوذر غِفاری.
به انسان رو کند، همه چیز به او رو میکنند. به عارفی گفتند: حال شما چطور است؟ گفت: «الحمد لله»، گفتند: خیلی حال داری، برای چیست؟ گفت: برای این که هر چرخی در این عالم میچرخد، هر آبی که در جوی روان است، خورشید که طلوع میکند، همه به رضایت و خواست من است. گفتند: مگر تو چه کارهای؟ گفت: من از خودم خواستهای ندارم، ارادهام «فانی فی ارادة الله» است، پس هر
1) مصباح المتهجد: 845، دعای کمیل.
چه در این عالم انجام میگیرد، گویا به ارادۀ من است. محبوب من است که همه چیز را میچرخاند و من نیز به چرخاندن محبوبم راضی و خوشنود هستم.
خدا به خاطر سرمایهای که در حرّ بوده، لحظهای به حرّ بن یزید نگاهی کرد، ببینید این نگاه چه کرد؟ سرش را پایین انداخت و آمد و جملاتی را گفت که ترجمهاش این است:
لطف الهی به من خار زار نیز امید دهد به وصل یار
یک نظر آن دلبر مهوش کند عاقبت کار مرا خوش کند
از می آن ساقی شیرین لبم لطف کند، صبح نماید شبم
در گذرد از گنهم لطف دوست لطف، چنین پرگنهی را نکوست
در گذر ای دوست گناه مرا صبح کن این شام سیاه مرا
ای کرمت از ازل اول عطا زان کرم آمرز ز من هر خطا
بر دلم افروز تو نور یقین با همه اخیار کنم همنشین(1)
همین گونه نیز شد؛ با همۀ اخیار همنشین شد. نه این که او را در قیامت فقط دو ساعت کنار پیامبران علیهم السلام ببرند، بعد بگویند: کافی است، بلکه
«وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»(2)
یک نگاه، یک نظر و یک رویکرد.
«وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الّذی أضاءَ لَهُ کُلُّ شَیء»(3)
این چهره و این وجه، این حقیقت الحقایق که قوام همۀ ارزشهای ما به احاطه این حقیقت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«أیّ امرَءٍ ضَیَّع من عُمُرِه ساعَةً فِی غَیرِ ما خَلَقَ لَهُ لَجَدیرٌ أَن تَطُولَ عَلَیهِ حَسرَتُه یَومَ القیامة»(1)
«امرء» یعنی هر مرد و زن، فرقی نمیکند، یک ساعت از عمر مرد و زن از دست برود، کجا برود؟ در جایی که برای آن آفریده نشده است، چون خدا تمام این عناصر را کنار هم چیده است، تا نطفه در رحم مادر یک انسان بشود. با این هزینۀ سنگین نیافرید که برود و در کنار بساط گناه بنشیند. یا برای رابطۀ نامشروع نساخت. برای دزدی، غصب، کسب حرام، بازیگری و بطالت نساخت.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
فقط در تمام دورۀ عمر، اگر یک ساعت عمر انسان در غیر آنچه برای آن آفریده شده است خرج شود، سزاوار است که زمان بسیار طولانی برای آن یک ساعت غصه بخورد و بر سر خود بزند.
او میداند که این نعمت اگر درست هزینه شود، به چه تجارت پرسودِ بینظیری تبدیل میشود. آیا میشود که کسی لحظهای از عمر خود را ضایع نکند؟
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در اواخر عمر خود فرموده بودند:
از توفیقاتی که خدا به من داده است این بود که من لحظهای از عمر خود را ضایع نکردم.
خواب، خوراک، عبادت، خدمت و فهم، همه به اندازه باشد. اسلام دین جامعی است. کسی که فقط به دنبال نماز است، در خانه نشسته و فقط عبادت میکند، اسلام ندارد. اسلام ازدواج، کسب، تجارت، کشاورزی، سیاست،
1) ارشاد القلوب: 94/1.
عدالت و علم اندوزی دارد. برای مردم، برنامه تفریح و لذتهای حلال دارد. دین ما دین جامعی است که باید جامع الاطراف باشیم. ما باید هم بخندیم و هم بگرییم، به دیدن افراد - صلۀ رحم - برویم، گردش کنیم، زیارت برویم، کنار هم بنشینیم، اما همۀ اینها را درست انجام دهیم. اسلام دین جامعی است. هم باید عبادت آشکار مانند نماز جماعت داشته باشیم و هم عبادت پنهان مانند نماز شب.
اما جملۀ سوم؛
«وَ مَن جاوَزَ أربَعِین سَنَةً وَ لَم یَغلِب خَیرُهُ شَرَّه فَلیَتَجَهَّز الَی النَّار»(1)
اگر کسی از سن چهل سال رد شود، خوبیها و بدیهایش را در ترازو بگذارند، خوبیها بر بدیها برتری نیابد، خود را آمادۀ رفتن به جهنم کند.
همیشه سه مسأله را دربارۀ عمر خود در نظر داشته باشید، چون عمر از اعظم نعمتهای خداست؛
این که اگر عمر در عبادت و خدمت به بندگان خدا هزینه شود، به تجارتی تبدیل شده که سود ابدی دارد. بعد این که اگر عمر دستخوش شهوات، هوای نفس و مخصوصاً رفیق بد شود - این مخصوصاً طبق بیان خدا در قرآن است، چون جاذبۀ رفیق خیلی بیشتر از شهوت، شیطان و هوای نفس است، این مطلب را تجربه نیز ثابت کرده است - به خسارت غیرقابل جبرانی تبدیل میشود. به عمری که دستخوش رفیق بد میشود اشارهای کنم که در آیۀ بیست و هفت به بعد سورۀ فرقان است.
«عقبة ابن ابی معیط» به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
1) مشکاة الانوار: 169.
دوست دارم فردا برای صرف غذا به خانۀ ما بیایی. عقبه بتپرست و کافر بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله برای چه درخواست این شخص جواب دهد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله حاکم بر شکم خود است، پس برای غذا میهمانی را قبول نکرده بود. چون پیغمبر صلی الله علیه و آله که فریب نمیخورد و وسوسه نیز نمیشود، اما وعده داده است که افراد را از چاه دربیاورد و به ماه برساند. شخص افتاده در اعماق چاه ضلالت را دربیاورد و به افق هدایت برساند، و الا هیچ علت دیگری نداشت.
آمد، سفره را پهن کردند. میهمانها بر سر سفره آمدند، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله تکان نخورد. عقبه آمد و گفت: آقا! چرا تشریف نمیآورید؟ غذا آماده است. فرمود:
مذهب، مکتب و دین من با تو متفاوت است، من اینجا آمدم تا چند کلمه با تو حرف بزنم. این بتهایی که میپرستی، هیچ کاره هستند، دست خود را در دست خدایی بگذار که تمام عالم و چوب این بتها را آفریده است. من غذای تو را نمیخواهم. گفت: اگر شما نخورید، من خیلی ناراحت میشوم. فرمود: اگر میخواهی غذای تو را بخورم، راه خدا را قبول کن. گفت: قبول میکنم. شهادتین را گفت و از جهنم در آمد و به راه بهشت آمد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله غذا را خوردند و رفتند. بعد از ظهر دوستان مکّهای او آمدند و گفتند: شنیدیم که امروز مسلمان شدهای؟ گفت: بله، مسلمان شدهام. گفتند: ما نمیتوانیم با وجود مسلمان بودن تو، با تو رفاقت خود را ادامه بدهیم. ما تو را تحریم روحی و اقتصادی میکنیم. نمیگذاریم از تو جنس بخرند و یا جنسی به تو بفروشند.
گفت: نخرند و نفروشند، مگر روزی ما را مردم میدهند؟ بر فرض که برای خدا، به خاطر تحریم کردن رفقا، چیزی به دست نیاوردیم، گرسنه شدیم و سر خود را گرسنه بر زمین گذاشتیم و مُردیم. در گرسنگی مردن برای خدا، یعنی رفتن به بهترین جای بهشت. این تحمل، پلی به سوی بهشت است.
این حرف و عکس العمل رفقا را در درون خود تجزیه و تحلیل کرد که؛ اگر ما با پیغمبر صلی الله علیه و آله باشیم، مگر چقدر به ما خوش میگذرد؟ او را دارند سنگ باران میکنند و فحش میدهند، خانهها را خراب میکنند و مسلمانان را تبعید میکنند، اگر با پیغمبر صلی الله علیه و آله به سر ببریم، زندگی خیلی سخت میشود، پس رفقا را رها نکنم.
به رفقای خود گفت: من با شما میمانم. گفتند: ما فردا صبح به مسجد الحرام میآییم و در گوشهای کمین مینشینیم، تو برو و آب دهان خود را به صورت پیغمبر صلی الله علیه و آله بینداز. او این کار را کرد. از اسلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز دست کشید.
خیلیها نماز خوان بودند و رفقا آنها را بینماز کردند. خیلیها راه گناهان را نمیدانستند، اما رفقا راه گناه را به آنان یاد دادند. یعنی خیلی راحت، روزی صد بار در جهنم را به روی آنان باز کردند:
«أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ»(1)
آب دهان به صورت پیغمبر صلی الله علیه و آله انداخت، خدا ایشان را دلداری داد، جبرییل آمد و عرض کرد:
«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً»(2)
حبیب من! غصه نخور، روز قیامت دور نیست. این ستمگری که آب دهان به صورت تو انداخت، در قیامت انگشتهای را خود را لای دندانهایش میگذارد و از شدّت حسرت میگزد و فریاد میزند: ای کاش دوش به دوش پیامبر صلی الله علیه و آله راه خدا را انتخاب میکردم.
«یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً»(3)
1) بقره (2):221؛ «اینان [که مشرکند، نه تنها مردم، بلکه بیرحمانه زن و فرزند خود را] به سوی آتش میخوانند.»
2) فرقان (25):27؛ «و روزی که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] میگزد [و] میگوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمیگرفتم.»
3) فرقان (25):28؛ «ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمیگرفتم.»
وای بر من، ای کاش کسی که مرا به جهنم کشید، به دوستی و رفاقت انتخاب نمیکردم.
«لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً»(1)
مرا از یاد خدا، قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله جدا کرد. بعد خدا میفرماید: این کسی که تو را از من و پیغمبرم جدا کرد، تو را نیز رها میکند و کاری برای تو نمیتواند انجام بدهد. خود او نیز باید به جهنم برود. کجا میتواند به داد تو برسد؟(2)
با خضر دانش یار شو ای موسی دل شاید کزین صحرا کنی طی منازل
از شهر تن جانا بباید رخت بستن زادی طلب تا فرصتی داری به منزل
جز طاعت و خدمت نباشد زاد این راه در دین و دانش کوه شو منشین غافل
لذات جسمانی فانی دانۀ توست زور و زر و جاهست دام ای مرغ عاقل
جز ذکر الله است هر ذکری ز شیطان جز یاد حق هر سود و سودایی است باطل(3)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - شقیق بلخی؛ ابو علی بن ابراهیم بلخی عارف صوفی عامه (194 ه. ق) وی نزد قاضی ابو یوسف فقه آموخت و از طریق ابو هاشم ذهلیوانس روایت حدیث کرده وبیست سال درفهم معانی آیات قرآنی کوشیده، وی توبه کرد و به ریاضت پرداخت وپیاده به زیارت کعبه رفت. درطریقت مصاحب ابراهیم ابن ادهم واستاد حاتماصم بود. او درجنگ با ترکان درکولان یا واسجرد (ماوراء النهر) به قتل رسید.
فرهنگ فارسی؛ محمد معین: 906/5
(2) - نهج البلاغه: حکمت 123؛ «طُوبَی لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ وَ طَابَ کَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ وَ لَمْ یُنْسَبْ إلَی الْبِدْعَةِ.»
مستدرکالوسائل: 292/13، حدیث 15386؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ وَ الزَّوْجَةُ الْمُوَاتِیَةُ وَ أَنْ یُرْزَقَ مَعِیشَتَهُ فِی بَلَدِهِ.»
کافی: 258/5، حدیث 2؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه علیه السلام: ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ؛ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِیَةُ وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ وَ الرَّجُلُ یُرْزَقُ مَعِیشَتَهُ بِبَلَدِهِ یَغْدُو إِلَی أَهْلِهِ وَ یَرُوحُ.»
(3) - روضات الجنات: 107/4.
(4) - سعدی شیرازی.
(5) - نهج البلاغه: خطبۀ 217، (و من خطبة له علیه السلام فی التنفیر من الدنیا)؛ «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لَاتَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَایَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَیْشُ فِیهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِیهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِیهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِیهِمْ بِحِمَامِهَا وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیَا عَلَی سَبِیلِ مَنْ قَدْ مَضَی قَبْلَکُمْ مِمَّنْ کَانَ أَطْوَلَ مِنْکُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِیَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِیَةً وَ دِیَارُهُمْ خَالِیَةً وَ آثَارُهُمْ عَافِیَةً فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمَشَیَّدَةِ وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَةِ الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ وَ الْقُبُورَ اللَّاطِئَةَ الْمُلْحَدَةَ الَّتِی قَدْ بُنِیَ عَلَی الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا وَ شُیِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ وَ سَاکِنُهَا مُغْتَرِبٌ بَیْنَ أَهْلِ مَحَلَّةٍ مُوحِشِینَ وَ أَهْلِ فَرَاغٍ مُتَشَاغِلِینَ لَایَسْتَأْنِسُونَ بِالْأَوْطَانِ وَ لَایَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِیرَانِ عَلَی مَا بَیْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ وَ دُنُوِّ الدَّارِ وَ کَیْفَ یَکُونُ بَیْنَهُمْ تَزَاوُرٌ وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِکَلْکَلِهِ الْبِلَی وَ أَکَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ وَ الثَّرَی وَ کَأَنْ قَدْ صِرْتُمْ إِلَی مَا صَارُوا إِلَیْهِ وَ ارْتَهَنَکُمْ ذَلِکَ الْمَضْجَعُ وَ ضَمَّکُمْ ذَلِکَ الْمُسْتَوْدَعُ فَکَیْفَ بِکُمْ لَوْ
تَنَاهَتْ بِکُمُ الْأُمُورُ وَ بُعْثِرَتِ الْقُبُورُ هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَی اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُون.»
بحار الأنوار: 452/75، باب 33، حدیث 19؛ «أَوْصَی آدَمُ ابْنَهُ شیث [شَیْثاً] علیه السلام بِخَمْسَةِ أَشْیَاءَ وَ قَالَ لَهُ اعْمَلْ بِهَا وَ أَوْصِ بِهَا بَنِیکَ مِنْ بَعْدِکَأَوَّلُهَا لَاتَرْکَنُوا إِلَی الدُّنْیَا الْفَانِیَةِ فَإِنِّی رَکَنْتُ إِلَی الْجَنَّةِ الْبَاقِیَةِ فَمَا صَحِبَ لِی وَ أُخْرِجْتُ مِنْهَا الثَّانِیَةُ لَاتَعْمَلُوا بِرَأْیِ نِسَائِکُمْ فَإِنِّی عَمِلْتُ بِهَوَی امْرَأَتِی وَ أَصَابَتْنِی النَّدَامَةُ الثَّالِثَةُ إِذَا عَزَمْتُمْ عَلَی أَمْرٍ فَانْظُرُوا إِلَی عَوَاقِبِهِ فَإِنِّی لَوْ نَظَرْتُ فِی عَاقِبَةِ أَمْرِی لَمْ یُصِبْنِی مَا أَصَابَنِی الرَّابِعَةُ إِذَا نَفَرَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ شَیْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ فَإِنِّی حِینَ دَنَوْتُ مِنَ الشَّجَرَةِ لِأَتَنَاوَلَ مِنْهَا نَفَرَ قَلْبِی فَلَوْ کُنْتُ امْتَنَعْتُ مِنَ الْأَکْلِ مَا أَصَابَنِی مَا أَصَابَنِی نُقِلَ مِنْ خَطِّ الشَّهِیدِ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ یُنْسَبُ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیَا.»
حضرت آدم به فرزند خود شیث پنج چیز راسفارش کرد و گفت: آنها را بکار بند و به فرزندانت بگو به آنها پس از تو عمل کنند.
الف - به دنیای فانی اعتماد نکنید؛ من به بهشت پایدار اعتماد کردم بیرونم کردند.
ب - به دستور زنان عمل نکنید زیرا من مطابق خواست همسرم عمل کردم پشیمان شدم.
ج - هرگاه تصمیم کاری را گرفتید به عاقبت آن بیاندیشید اگر من متوجه آخر کار خود بودم به آن گرفتاری مبتلا نمی شدم.
د - هرگاه دل شما از چیزی نفرت داشت پرهیز کنید من وقتی نزدیک درخت رفتم تا از آن بچینم دلم نفرت داشت، اگر از خوردن خودداری کرده بودم گرفتار نمی شدم. نقل شده به خط شهید که به محمد بن حنفیه نسبت داده است: هر کس برای خود ارزشی قائل باشد دنیا در نظرش خوار میآید.
(6) - الانوار البهیة: 153؛ بحار الأنوار: 29/47، باب 4، ذیل حدیث 28.
(7) - البلد الأمین: 302؛ زیارت جامعه کبیره.
(8) - التمهید؛ «ابن عبدالبر»: 200/9.
(9) - بحار الأنوار: 262/7، باب 11، حدیث 15؛ «فِی الْخَبَرِ النَّبَوِیِّ أَنَّهُ یُفْتَحُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ عُمُرِهِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَخِزَانَةً عَدَدَ سَاعَاتِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَخِزَانَةٌ یَجِدُهَا مَمْلُوءَةً نُوراً وَ سُرُوراً فَیَنَالُهُ عِنْدَ مُشَاهَدَتِهَا مِنَ الْفَرَحِ وَ السُّرُورِ مَا لَوْ وُزِّعَ عَلَی أَهْلِ النَّارِلَأَدْهَشَهُمْ عَنِ الْإِحْسَاسِ بِأَلَمِ النَّارِ وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی أَطَاعَ فِیهَا رَبَّهُ ثُمَّ یُفْتَحُ
لَهُ خِزَانَةٌ أُخْرَی فَیَرَاهَا مُظْلِمَةً مُنْتِنَةً مُفْزِعَةً فَیَنَالُهُ عِنْدَ مُشَاهَدَتِهَامِنَ الْفَزَعِ وَ الْجَزَعِ مَا لَوْ قُسِمَ عَلَی أَهْلِ الْجَنَّةِ لَنُغِّصَ عَلَیْهِمْ نَعِیمُهَا وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی عَصَی فِیهَا رَبَّهُ ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ خِزَانَةٌ أُخْرَی فَیَرَاهَا فَارِغَةً لَیْسَ فِیهَا مَا یَسُرُّهُ وَ لَامَا یَسُوؤُهُ وَ هِیَ السَّاعَةُ الَّتِی نَامَ فِیهَا أَوِ اشْتَغَلَ فِیهَا بِشَیْءٍ مِنْ مُبَاحَاتِ الدُّنْیَا فَیَنَالُهُ مِنَ الْغَبْنِ وَ الْأَسَفِ عَلَی فَوَاتِهَا حَیْثُ کَانَ مُتَمَکِّناً مِنْ أَنْ یَمْلَأَهَا حَسَنَاتٍ مَا لَایُوصَفُ وَ مِنْ هَذَا قَوْلُهُ تَعَالَی ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ.»
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قیامت برای هر روز از روزهای عمر بنده بیست و چهار گنجینه، به تعداد ساعات شبانه روز، گشوده میشود. گنجینهای را پر از نور و شادمانی میبیند و با مشاهده آن چنان شادی و سروری به او دست میدهد که اگر میان دوزخیان تقسیم شود احساسِ دردِ آتش را از یادشان میبرد. این گنجینه ساعتی است که در آن پروردگارش را اطاعت کرده است. سپس گنجینه دیگری برایش باز میشود وآن را تاریک و بد بو و وحشتناک مییابد و از مشاهده آن چنان ترس و وحشتی به او دست میدهد که اگر میان بهشتیان تقسیم شود، نعمتِ بهشت را به کام آنها تلخ میسازد و آن ساعتی است که در آن پروردگارش را نافرمانی کرده است. آن گاه گنجینه دیگری برایش گشوده میشود وآن را خالی مییابد و در آن چیزی که او را شادمان یا ناراحت کند یافت نمیشود و آن ساعتی است که در آن خواب بوده یا به امور مباح دنیا اشتغال داشته است. پس، از این که میتوانسته این ساعت و لحظات را با کارهای خوب پر کند و نکرده چنان احساسی از غبن و اندوه به او دست میدهد که در وصف نمیگنجد. واز این، باب است این سخنِ خداوند متعال: «آن [روز] روز حسرت خوردن است.»
(10) - نساء (4):4؛ «آن را حلال و گوارا بخورید.»
(11) - بحار الأنوار: 218/6، باب 8، حدیث 13؛ «کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ یَا عِبَادَ اللَّهِ... إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ إِذَا دُفِنَ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ مَرْحَباً وَ أَهْلًا قَدْ کُنْتَ مِمَّنْ أُحِبُّ أَنْ تَمْشِیَ عَلَی ظَهْرِی فَإِذَا وُلِّیتُکَ فَسَتَعْلَمُ کَیْفَ صَنِیعِی بِکَ فَیُتَّسَعُ [فَتَتَّسِعُ] لَهُ مَدَّ الْبَصَرِ وَ إِنَّ الْکَافِرَ إِذَا دُفِنَ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ لَامَرْحَباً بِکَ وَ لَاأَهْلًا لَقَدْ کُنْتَ مِنْ أَبْغَضِ مَنْ یَمْشِی عَلَی ظَهْرِی فَإِذَا وُلِّیتُکَ فَسَتَعْلَمُ کَیْفَ صَنِیعِی بِکَ فَتَضُمُّهُ حَتَّی تَلْتَقِیَ أَضْلَاعُه...»
(12) - مصباح المتهجد: 845، دعای کمیل.
(13) - الهی قمشهای.
(14) - نساء (4):69؛ «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.»
(15) - مصباح المتهجد: 844، دعای کمیل.
(16) - ارشاد القلوب: 94/1.
(17) - مشکاة الانوار: 169.
(18) - بقره (2):221؛ «اینان [که مشرکند، نه تنها مردم، بلکه بیرحمانه زن و فرزند خود را] به سوی آتش میخوانند.»
(19) - فرقان (25):27؛ «و روزی که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] میگزد [و] میگوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمیگرفتم.»
(20) - فرقان (25):28؛ «ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمیگرفتم.»
(21) - فرقان (25):29؛ «بیتردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد. و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت] وامیگذارد.»
(22) - رجوع کنید به تفسیرنمونه: 68/15-72، ذیل آیات 27-29 سوره فرقان.
(23) - الهی قمشهای.
کرج، مسجد جامع رجایی شهر دهۀ سوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بحث در رابطه با عمر بود. در این زمینه، در روایات، دعاها و آیات سه مسأله مطرح است؛ مسألۀ اول این است که عمر، زمان و فرصتی که وجود مبارک حضرت حق، از باب رحمت در اختیار انسان گذاشته است، از اعظم نعمتهای اوست و شکر این نعمت نیز واجب شرعی، اخلاقی و عقلی است.
مسألۀ شکر در فرهنگ اسلام، طبق صریح آیات قرآن، مسألۀ عملی است، یعنی شکر، حرکات مثبت ظاهری است که این حرکات براساس طرح و نقشۀ پروردگار عالم، انبیا و ائمۀ طاهرین باید صورت بگیرد. آیات مربوط به شکر زیاد است، که یکی از آن آیات این آیۀ شریفه است:
«اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً»(1)
در آیه کلمۀ «عمل» مطرح شده است و به عمل فرمان میدهد. خطاب آیه خطاب عامّ است؛ یعنی به فرد فرد مخاطبانِ قرآن گفته شده است.
خدا به انسان میفرماید: «اعملوا» امر است و امر دلالت بر وجوب دارد. امر کننده در «اعملوا» وجود مبارک خود حضرت حق است. کلمۀ «شکراً» در آیه، مفعول لاجله است؛ شکر را عمل کنید.
1) سبا (34):13. «ای خاندان داود! به خاطر سپاس گزاری [به فرمانها حق] عمل کنید.»
خدا به چه عملی فرمان میدهد؟ تمام فرمان پروردگار، فرمان به عملهای ارزشی و مثبت است؛ یعنی عملهایی که در دنیا به نفع انسان و به نفع جامعه، دنیا، برزخ و آخرت ما است.
خداوند متعال همۀ زمینهها را برای انجام عملهای مثبت و ارزشی در اختیار همه قرار داده است و به غیر از اعمال مثبت، امر نمیکند و از غیر این اعمال نیز متنفّر است.
ده آیه را داریم که پروردگار عالم در آن، ده فرقه را بیان میکند و برای هر فرقهای جملۀ «لا یحبّ» را دارد؛
«إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»(1)
«إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»(2)
«لا یُحِبُّ الظّالِمِینَ»(3).(4)
بقره (2):190؛ «و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.» آل عمران (3):32؛ «بگو: از خدا و پیامبر اطاعت کنید. پس اگر روی گردانیدند [بدانند که] یقیناً خدا کافران را دوست ندارد.»
نساء (4):107؛ «و از کسانی که به خود خیانت میکنند دفاع مکن؛ زیرا خدا هر کس را که خیانت پیشه و گناهکار است دوست ندارد.»
مائده (5):64؛ «و یهود گفتند: دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرّف در امور آفرینش، تشریع قوانین و عطا کردنِ روزی] بسته است. دستهاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد، روزی میدهد. و مسلماً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان میافزاید. و ما میان [یهود، نصاری و گروههای دیگر] آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم. هر زمان آتشی را برای جنگ [با اهل ایمان] افروختند خدا آن را خاموش کرد، و همواره در زمین برای فساد میکوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.»
انعام (6):141؛ «و اوست که باغهایی [که درختانش برافراشته] بر داربست و باغهایی [که درختانش] بدون داربست [است]، و درخت خرما، و کشتزار با محصولات گوناگون، و زیتون، و انار شبیه به هم و بیشباهت به هم را پدید آورد. از میوههای آنها هنگامی که میوه داد بخورید، و حقِّ [الهیِ] آن را روز دروکردنش [که به تهیدستان اختصاص داده شده] بپردازید، و از اسراف [در خوردن وخرج کردن] بپرهیزید، که قطعاً خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.»
انفال (8):58؛ «و اگر از خیانت و پیمانشکنی گروهی [که با آنان همپیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.»
قصص (28):76؛ «همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینههای مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعاً خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد.»
از هر چه عمل پست، زیان آور، مشکل ساز، سوزندۀ دلها و دلهره آور متنفر است.
کسی از پامنبریهای اصفهان به من گفت: پارکی در اصفهان، در کنار زاینده رود است، آنجا برویم و ساعتی پیاده روی کنیم. گفتم: اسلام که به ورزش علاقه دارد، حفظ سلامت بدن را واجب و ضرر زدن به بدن را حرام میداند و حتی به انسان اجازه نمیدهد که یک مو از بدن را بکند، چون آزار رساندن به بدن حرام است. پر خوابی، کم خوابی، پرخوری و کم خوری، همیشه در غصه بودن، اگر برای بدن
آزار داشته باشند، حرام است. اسلام میخواهد که مردم به تمام برنامههای مثبت وصل باشند، که یکی از آنها ورزش است.
روزها به پارک میرفتیم و میآمدیم. روزی دیدم در کنار زاینده رود پیرمردی هشتاد ساله نشسته است و دو سنگ و یک کیسه نان خشک نیز در کنار او است.
نانها را تکه تکه در میآورد و روی سنگ میگذارد و با سنگی دیگر روی آن میکوبد که بخشی را خیلی ریز و بخشی را مقداری درشتتر میکرد. من آمدم و در کنارش نشستم. سلام کردم و او نیز جواب داد. مرا نمیشناخت.
به او گفتم: پدر! چه کار میکنی؟ گفت: دو کار؛ ده سال است که از ساعت پنج صبح با این کیسه نان به اینجا میآیم، این نان خشکها را خرد میکنم، نانهای ریزتر را برای ماهیهای در آب میریزم و درشتتر را به پرندهها میدهم.
گفتم: چرا این کار را میکنی؟ گفت: من حقوق بازنشستگی میگیرم، دو دختر داشتم که شوهر دادم و دو پسر که ازدواج کردند و رفتند و به من نیز احتیاجی ندارند. سی و پنج سال کارمند رسمی آموزش و پرورش زمان شاه بودم. کلاس ابتدایی را درس میدادم. حدود ده هزار بچه را با نماز، روزه و قرآن آشنا کردم که یک نفر نیز برای من کافی بود، چون پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
علی جان! اگر یک نفر به وسیله تو - با زبان، قلم، پول و یا خدمت و محبت تو - هدایت شود، برای تو از آنچه که آفتاب بر آن میتابد و از آن غروب میکند بهتر است.(1)گفت: اکنون حال حرف زدن برای من نمانده است. از این ده هزار محصل، خیلیها مدیر کل و استاندار هستند. گاهی مرا میبینند و میگویند: احتیاجی نداری؟ میگویم: نه. من هشتاد سال است که بر سر سفرۀ خدای کریم هستم، چه احتیاجی دارم؟
گفت: بعد از این خدمت، پول که نداشتم تا خدمتی بکنم، اما میخواستم پولی
1) کافی: 36/5، باب الدعاء الی الاسلام قبل القتال، حدیث 2؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمَّا وَجَّهَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْیَمَنِ قَالَ یَا عَلِیُّ لَاتُقَاتِلْ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ إِلَی الْإِسْلَامِ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عز و جل عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَکَ وَلَاؤُهُ.»
داشته باشم تا کار خیری کنم، اما ندارم. لذا وقتی نان میگیریم و مقداری زیاد میآید، کنار میگذارم، به همه سفارش کردهام که نانهایی که زیاد میآورید، به من بدهید. آنها را نیز جمع میکنم، ده سال است که ساعت پنج صبح به اینجا میآیم.
پرندهها و ماهیها همه جمع میشوند، یعنی دیگر مرا میشناسند، به آنها غذا میدهم. به پروردگار گفتهام: من که پولی ندارم تا به انسانها کمک کنم، اما به سراغ حیوانات میروم، این کار من است.
بعد پرسید: تو چه کاره هستی؟ گفتم: روحانی. گفت: در اصفهان چه کار میکنی؟ گفتم: اینجا آمدم که ده روز منبر بروم و روضه بخوانم. بعد او را بوسیدیم و رفتم. اینها کار ارزشی است.
استخوانهای آبگوشت خانۀ خود را برداریم و جلوی سگهای گرسنه بیاندازیم، این را خدا دوست دارد. خدا به استخوان کار ندارد، به آن سگ نیز کاری ندارد، به این عمل ارزشی عنایت دارد.
به مستحق پولی بده، سلامی کنی، احوالی از او بپرسی. کسی که در خیابان دارد میرود، چهرهاش گرفته است، بایستی و سلام کنی و مشکل او را حل کنی.
ممکن است عصبانی باشد و بگوید: به تو چه؟ بگوییم: چون من ممکن است از دستم بر آید که غصّۀ تو را برطرف کنم.
یا شما مردان! طوری به خانه بروید که وقتی در میزنید و در را باز میکنند، وارد خانه میشوید، خانواده شما را ببینند، لذت ببرند، نمیخواهد چیزی در دست شما باشد، البته اگر باشد، چه بهتر، اما با حالی وارد خانه شوید که وقتی همسر و فرزند، شما را ببینند، لذت ببرند. این را خدا خوشش میآید. برای شما عبادت است و ثواب صدقۀ در راه خدا را دارد.(1)
وسائل الشیعة: 172/20، باب 89، حدیث 25343؛ «قَالَ علیه السلام مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ إِلَّا کَانَ خَیْراً لَهَا مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِیَامِ نَهَارِهَا وَ قِیَامِ لَیْلِهَا وَ یَبْنِی اللَّهُ لَهَا بِکُلِّ شَرْبَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ غَفَرَ لَهَا سِتِّینَ خَطِیئَةً.»
وسائل الشیعة: 176/20، باب 91، حدیث 25354؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ لَایَحِلُّ لِامْرَأَةٍ أَنْ تَنَامَ حَتَّی تَعْرِضَ نَفْسَهَا عَلَی زَوْجِهَا تَخْلَعَ ثِیَابَهَا وَ تَدْخُلَ مَعَهُ فِی لِحَافِهِ فَتُلْزِقَ جِلْدَهَا بِجِلْدِهِ فَإِذَا فَعَلَتْ ذَلِکَ فَقَدْ عَرَضَتْ.»
1) وسائل الشیعة: 172/20، باب 89، حدیث 25342؛ «وَرَّامُ بْنُ أَبِی فِرَاسٍ فِی کِتَابِهِ قَالَ قَالَ علیه السلام الِامْرَأَةُ الصَّالِحَةُ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ رَجُلٍ غَیْرِ صَالِحٍ وَ أَیُّمَا امْرَأَةٍ خَدَمَتْ زَوْجَهَا سَبْعَةَ أَیَّامٍ أَغْلَقَ اللَّهُ عَنْهَا سَبْعَةَ أَبْوَابِ النَّارِ وَ فَتَحَ لَهَا ثَمَانِیَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ تَدْخُلُ مِنْ أَیِّهَا شَاءَتْ.»
شما خانمها! وقتی شوهر شما در میزند و وارد میشود، هر شب قبل از آمدن همسر، لباس خود را عوض کنید، خود را آرایش کنید تا وقتی شوهر شما وارد میشود، خوشحال شود. با این کار، خدا گناهان شما را میبخشد.
این حرفهایی است که دین ما زده است. اسراف نیست. نه این که هر شب قیافه بگیری که: دیگر از ما گذشته است و ما دیگر عروس و داماد داریم، اینها همه حالات شیطانی، خلاف خدا و دین ماست.
خدای متعال از ارتباطات مثبت بسیار شاد میشود و هیچ حلالی را در این دنیا، منفورتر از طلاق نمیداند. با این که حکم طلاق را خودش داده است، ولی از جدایی، به شدت متنفر است و منفورتر از طلاق، آن مرد یا زنی است که زمینۀ طلاق را آماده میکند و آن کسی که بین زن و شوهر جدایی میاندازد که منجر به طلاق شود.(1)
وسائل الشیعة: 8/22، باب 1، حدیث 27878؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ شَیْءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ أَبْغَضَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ.»
امامصادق علیه السلام فرمود: از چیزهایی که خداوند عز و جل حلال فرموده هیچ چیز نزد او منفورتر از طلاق نیست. خداوند مردی را که زن زیاد طلاق میدهد و پیوسته تغییر همسر میدهد دشمن دارد.
الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ تَزَوَّجْتَ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ مَا فَعَلْتَ امْرَأَتَکَ قَالَ طَلَّقْتُهَا قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ تَزَوَّجْتَ فَقَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ مَا فَعَلْتَ امْرَأَتَکَ قَالَ طَلَّقْتُهَا قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ عز و جل یُبْغِضُ أَوْ یَلْعَنُ کُلَّ ذَوَّاقٍ مِنَ الرِّجَالِ وَ کُلَّ ذَوَّاقَةٍ مِنَ النِّسَاءِ.»
خداوند متعال در قرآن میفرماید:گناه کسی که بین دو نفر فتنه میاندازد، از کشتن بیگناه سنگینتر است. این متن قرآن است:
«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»(2)
بنای دین ما بر محبت استوار است. خداوند جدایی، تلخی، غصّۀ در موارد مادی و ظاهری و برخوردهای غلط را دوست ندارد. اگر خدا در قرآن میفرماید «اعملوا» به هر عمل ارزشی امرِ واجب میکند، گرچه خُرد کردن نان برای پرنده و ماهی یا انداختن استخوان جلوی سگ باشد.
عمل، با ارزش است، نه نگاه به سگ دارد، نه به این ذرّه نان خشکی که
1) کافی: 512/5، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوْصَانِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِالْمَرْأَةِ حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَایَنْبَغِی طَلَاقُهَا إِلَّا مِنْ فَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ.»
2) بقره (2):191؛ «و فتنه [که شرک، بتپرستی، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل وکشتار بدتر است.»
میخواهند در کیسۀ زباله بریزند و بسوزانند. از لحاظ مادی مگر چقدر میارزد؟ هیچ.
تمام حرکات مثبت را به خاطر تحقق شکر من انجام بدهید، این «به خاطر» همان معنای مفعول لاجله بودن کلمۀ «شکراً» است؛ یعنی کار اتفاق افتادۀ به خاطر خدا. همین آیه به نظر من کافی است. اما آیات زیادی پیرامون شکر در قرآن کریم وجود دارد.
برادران و خواهران! مخصوصاً شما جوانها که خیلی مورد علاقۀ من هستید.
شما عباد خدا و مورد احترام ما هستید. چون در روایات ما وارد شده است که عبادت شما ده برابر عبادت ما ارزش دارد. ما دیگر پیر شدهایم، ما را جایی راه نمیدهند. جایی نداریم که برویم. ما به سنی رسیدهایم که درهای مادی به سرعت به روی ما بسته میشود و شاید تمام درهای آخرتی به روی ما باز شود. شما میتوانید گناه کنی، ولی تو به جای گناه، دست به دامن دین زدی و رو به خدا ایستادی و میگویید:
«اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ»(1)
تو پیشانی خود را روی خاک میگذاری و میگویی: «سبحان ربی الاعلی و بحمده» تمام وجود تو ارزش است.
این کلمه در کنار نعمتها:
«جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ»(2)
من به شما گوش دادم. از آن کسانی که به خاطر سنّ بالا کر شدهاند بپرسید که نعمت گوش چقدر میارزد. من به شما چشم دادم، از آن کسانی که با عینک نمرۀ
بالا نیز نمیتوانند ببینند، بپرسید: چشم یعنی چه؟ من به شما نیروی درک دادم.
این گوش و چشم و نیروی درک در شما جوانها در اوج است. چرا اینها را به شما دادم؟
«لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»
برای این که این نعمتها را شکرگزاری کنید. شکر چیست؟
«اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً»(1)
همۀ حرکات مثبت، شکر است. این نعمتها را در برنامههای مثبت هزینه کردن، شکر است. گوش و چشم و درک خود را برای فهم حقایق هزینه کردن، شکر است. این مقدمه بحث شکر بود.
در میان جمیع نعمتهایی که به ما مرحمت شده است، مادر و ظرف همۀ نعمتها، عمر است. عمر نبود که این همه نعمت نداشتیم، اما چون هستیم، تمام عالم را برای ما نعمت است:
«وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ»(2)
یعنی همۀ این نعمتها را به طور رایگان در استخدام تو گرفتم. اگر کرۀ زمین، روز نداشت، ما میخواستیم روز و شب، نور خورشید و ماه را بخریم، اصلاً نمیشد.
آنچه که در این عالم هست، برای شما رام و مسخّر کردم و در اختیار شما قرار دادم، ولی همۀ اینها در ظرف عمر طلوع میکند و الاّ اگر عمر و زمان در اختیار ما نبود، طلوع نعمت معنا نداشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله روی منبر به مردم رو کرد و پرسید: بالاترین نعمت خدا چیست؟ هر کسی اجازه گرفت، بلند شد و نعمتی را ذکر کرد و حضرت فرمود: این نعمت خوبی است، اما جواب سؤال من نیست. همه حرفهای خود را زدند، آخرین نفر، وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام از جا بلند شد، عرض کرد: بالاترین نعمتی که خدا به ما داده است، نعمتِ «بودن» است. این عمر، نعمت خیلی بزرگی است.(1)
اگر خاک بودیم، هر چه حیوان هست، از روی ما رد میشد، اما خداوند مشتی از خاک را جمع کرد و از طریق نطفه و رحم مادر ما را از حالت خاک بودن درآورد، این بدن، روح، عقل، گوش، چشم، هوش و این موجودیت را به ما داد. بعد از این وجود، نعمتهایی داده است که ما با هزینه کردن صحیح آنها میتوانیم عرش را پاانداز خود کرده، ملائکه را مستخدم خود کنیم.
چقدر مولوی زیبا گفته است:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم(2)
و حافظ میسراید:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم(3)
ما در وجود آدم و حوا علیهما السلام به صورت بالقوه بودیم. اولین جایی که به ما دادند:
«یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ»(4)
صورت، سیرت و طبع ما در اصل بهشتی است، پس حرکات ما نیز باید بهشتی باشد. با آن حرکات است که طبع، صورت و سیرت بهشتی بودن را میتوانیم نگهداریم؛
«وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ»(5)
نعمت عمر چه جایگاهی دارد؟ جزء اعظم نعمتهاست. این نعمت، شکر میخواهد.
شکر این نعمت این است که مجموع عمر ما، در عبادت الله و خدمت به خلق الله هزینه بشود.
شما ممکن است بگویید: ما صبح که سر کار میرویم و بعد از ظهر از دست مردم اسکناس میگیریم، این جزء عبادت است، یا خدمت؟ جواب این سؤال را با این روایت بدهم:
شخصی با چهرۀ غصّه داری نزد پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله آمد. گفت: یا رسول الله! برای کار در این دنیا، صبح زود بیرون میروم، آخر شب برمیگردم تا پولی درآورم، دیگر فرصتی برای عبادت و انجام مستحبات ندارم، آیا ما واقعاً در قیامت اهل نجات هستیم، یا نه؟ ما که یکپارچه رنگ دنیا را گرفتهایم.
این دریافتهای اشتباه زیاد بوده است که پیغمبر و ائمه علیهم السلام آن را تصحیح میکردند. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: صبح از خانه بیرون میروی، برای چه میروی؟ گفت: کسب و کار، تا خرج خود و خانوادهام را بدهم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
1) کافی: 148/8 حدیث 127؛ «ابی عبد الله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله من اصبح و امسی و عنده ثلاث فقد تمت علیه النعمة فی الدنیا من اصبح و امسی معافی فی بدنه آمنا فی سربه عنده قوت یومه فان کانت عنده الرابعة فقد تمت علیه النعمة فی الدنیا و الآخره و هو الاسلام.»
2) مولوی
3) حافظ شیرازی
4) بقره (2):35؛ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید.»
5) فاطر (20):10؛ «و عمل شایستۀ آن را بالا میبرد.»
عبادت هفتاد جزء است، شصت و نه جزء آن همین به دنبال پول حلال رفتن است.(1)
بحار الأنوار: 17/100، باب 1، حدیث 79؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله طَلَبُ الْکَسْبِ فَرِیضَةٌ بَعْدَ الْفَرِیضَةِ.»
کافی: 88/5، باب مَنْ کَدَّ عَلَی عِیَالِه، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا کَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَیَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا یَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَایَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»
چون تو میروی تا خود و خانوادهات را اداره کنی. خود این خدمت؛ خدمت به بدن خود و خانوادهات، عبادت است. بعد، مگر پولهای اضافه را برای چه میخواهی؟ اگر بشود، مکه بروی، به اقوام مستحق و مردم آبرومند کمک کنی. فرمود: چرا با این حال نزد من آمدی؟ تو که تماماً آخرتی هستی، چرا به اشتباه میگویی که ما دنیایی شدهایم. تو که با تمام وجود در عبادت و خدمت هستی. این فعالیت تو که دنیایی نیست.شاید از این روایت تعجب کنید و به اسلام میلیاردها آفرین بگویید. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: کشاورز و باغداری که چاه کنده است، خاک آن را بیرون ریخته، سطل آب را نیز گذاشته، نهال در دست دارد، میخواهد آن را بکارد، کسی بیاید و به او بگوید: چکار میکنی؟ ده دقیقۀ دیگر قیامت برپا میشود، خورشید، ستارگان، آسمانها و همه به هم میریزد، تمام زندگان میمیرند و راست بگوید.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: راست میگوید که ده دقیقۀ دیگر قیامت است. اگر این کشاورز نهال را دور بیاندازد و بگوید: ما که ده دقیقۀ دیگر میمیریم، چرا نهال بکاریم؟ در قیامت او را به اندازۀ آن نهال محاکمه میکنند، که به آبادی زمین لطمه زدهای. به چه دلیل این نهال را رها کردی؟ تو کار مثبت خود را انجام بده.
اگر مردم وارد عبادت و خدمت شوند، خیلی از این کارهای مثبت را با رغبت تمام انجام میدهند. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: کشاورزی که میکارد، تا سال دیگر، هر چه پرنده، پروانه و مورچه در این زمین، دانهای، برگی بچیند و بردارد و ببرد، خدا به تعداد تمام این دانهها و برگها در نامۀ عمل مالک و کشاورز ثواب مینویسد. این گونه عمر را هزینه کنید. شکر عمر به این است که عمر در عبادت
1) بحار الأنوار: 100/7، باب 1، حدیث 25؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً وَ أَفْضَلُهَا جُزْءاً طَلَبُ الْحَلَالِ.»
و خدمت به معنای کامل، هزینه شود. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: اولین دادگاه قیامت در رابطه با عمر است.(1)خوش به حال شما که قدر عمر خود را میدانید:
«أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ»(2)
خدا میفرماید: مؤمن و فاسق مساوی نیستند. آن کسانی که عمر خود را به لجن گناه میکشند، منفور خدا هستند. مگر این که برگردند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) خصال: 253/1، حدیث 125؛ بحار الأنوار: 258/7، باب 11، حدیث 1؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَاتَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبابهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ کَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.»
2) سجده (32):18؛ «با این حال آیا کسانی که مؤمناند مانند کسانی هستند که فاسقاند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند.»
(1) - سبا (34):13. «ای خاندان داود! به خاطر سپاس گزاری [به فرمانها حق] عمل کنید.»
(2) - نحل (16):23. «قطعاً او مستکبران را دوست ندارد.»
(3) - لقمان (31):18؛ «همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد.»
(4) - آل عمران (3):57؛ «و خدا ستمکاران را [که به دین کافر شدند، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند] دوست ندارد.»
(5) - آیات دیگر در این زمینه:
بقره (2):190؛ «و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.» آل عمران (3):32؛ «بگو: از خدا و پیامبر اطاعت کنید. پس اگر روی گردانیدند [بدانند که] یقیناً خدا کافران را دوست ندارد.»
نساء (4):107؛ «و از کسانی که به خود خیانت میکنند دفاع مکن؛ زیرا خدا هر کس را که خیانت پیشه و گناهکار است دوست ندارد.»
مائده (5):64؛ «و یهود گفتند: دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرّف در امور آفرینش، تشریع قوانین و عطا کردنِ روزی] بسته است. دستهاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد، روزی میدهد. و مسلماً آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده است، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان میافزاید. و ما میان [یهود، نصاری و گروههای دیگر] آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم. هر زمان آتشی را برای جنگ [با اهل ایمان] افروختند خدا آن را خاموش کرد، و همواره در زمین برای فساد میکوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.»
انعام (6):141؛ «و اوست که باغهایی [که درختانش برافراشته] بر داربست و باغهایی [که درختانش] بدون داربست [است]، و درخت خرما، و کشتزار با محصولات گوناگون، و زیتون، و انار شبیه به هم و بیشباهت به هم را پدید آورد. از میوههای آنها هنگامی که میوه داد بخورید، و حقِّ [الهیِ] آن را روز دروکردنش [که به تهیدستان اختصاص داده شده] بپردازید، و از اسراف [در خوردن وخرج کردن] بپرهیزید، که قطعاً خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.»
انفال (8):58؛ «و اگر از خیانت و پیمانشکنی گروهی [که با آنان همپیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.»
قصص (28):76؛ «همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینههای مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعاً خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد.»
(6) - کافی: 36/5، باب الدعاء الی الاسلام قبل القتال، حدیث 2؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمَّا وَجَّهَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْیَمَنِ قَالَ یَا عَلِیُّ لَاتُقَاتِلْ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ إِلَی الْإِسْلَامِ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عز و جل عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَکَ وَلَاؤُهُ.»
(7) - وسائل الشیعة: 172/20، باب 89، حدیث 25342؛ «وَرَّامُ بْنُ أَبِی فِرَاسٍ فِی کِتَابِهِ قَالَ قَالَ علیه السلام الِامْرَأَةُ الصَّالِحَةُ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ رَجُلٍ غَیْرِ صَالِحٍ وَ أَیُّمَا امْرَأَةٍ خَدَمَتْ زَوْجَهَا سَبْعَةَ أَیَّامٍ أَغْلَقَ اللَّهُ عَنْهَا سَبْعَةَ أَبْوَابِ النَّارِ وَ فَتَحَ لَهَا ثَمَانِیَةَ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ تَدْخُلُ مِنْ أَیِّهَا شَاءَتْ.»
وسائل الشیعة: 172/20، باب 89، حدیث 25343؛ «قَالَ علیه السلام مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ إِلَّا کَانَ خَیْراً لَهَا مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِیَامِ نَهَارِهَا وَ قِیَامِ لَیْلِهَا وَ یَبْنِی اللَّهُ لَهَا بِکُلِّ شَرْبَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ غَفَرَ لَهَا سِتِّینَ خَطِیئَةً.»
وسائل الشیعة: 176/20، باب 91، حدیث 25354؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ لَایَحِلُّ لِامْرَأَةٍ أَنْ تَنَامَ حَتَّی تَعْرِضَ نَفْسَهَا عَلَی زَوْجِهَا تَخْلَعَ ثِیَابَهَا وَ تَدْخُلَ مَعَهُ فِی لِحَافِهِ فَتُلْزِقَ جِلْدَهَا بِجِلْدِهِ فَإِذَا فَعَلَتْ ذَلِکَ فَقَدْ عَرَضَتْ.»
(8) - کافی: 512/5، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوْصَانِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِالْمَرْأَةِ حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَایَنْبَغِی طَلَاقُهَا إِلَّا مِنْ فَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ.»
وسائل الشیعة: 8/22، باب 1، حدیث 27878؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ شَیْءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ أَبْغَضَ إِلَیْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ.»
امامصادق علیه السلام فرمود: از چیزهایی که خداوند عز و جل حلال فرموده هیچ چیز نزد او منفورتر از طلاق نیست. خداوند مردی را که زن زیاد طلاق میدهد و پیوسته تغییر همسر میدهد دشمن دارد.
الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ تَزَوَّجْتَ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ مَا فَعَلْتَ امْرَأَتَکَ قَالَ طَلَّقْتُهَا قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ تَزَوَّجْتَ فَقَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ مَا فَعَلْتَ امْرَأَتَکَ قَالَ طَلَّقْتُهَا قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ قَالَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ عز و جل یُبْغِضُ أَوْ یَلْعَنُ کُلَّ ذَوَّاقٍ مِنَ الرِّجَالِ وَ کُلَّ ذَوَّاقَةٍ مِنَ النِّسَاءِ.»
(9) - بقره (2):191؛ «و فتنه [که شرک، بتپرستی، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل وکشتار بدتر است.»
(10) - فاتحه (1):6؛ «ما را به راهِ راست راهنمایی کن.»
(11) - نحل (16):78؛ «و برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید.»
(12) - سبا (34):13؛ «ای خاندان داود! به خاطر سپاس گزاری [به فرمانها حق] عمل کنید.»
(13) - نحل (16):12؛ «و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند.»
(14) - کافی: 148/8 حدیث 127؛ «ابی عبد الله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله من اصبح و امسی و عنده ثلاث فقد تمت علیه النعمة فی الدنیا من اصبح و امسی معافی فی بدنه آمنا فی سربه عنده قوت یومه فان کانت عنده الرابعة فقد تمت علیه النعمة فی الدنیا و الآخره و هو الاسلام.»
(15) - مولوی
(16) - حافظ شیرازی
(17) - بقره (2):35؛ «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید.»
(18) - فاطر (20):10؛ «و عمل شایستۀ آن را بالا میبرد.»
(19) - بحار الأنوار: 100/7، باب 1، حدیث 25؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً وَ أَفْضَلُهَا جُزْءاً طَلَبُ الْحَلَالِ.»
بحار الأنوار: 17/100، باب 1، حدیث 79؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله طَلَبُ الْکَسْبِ فَرِیضَةٌ بَعْدَ الْفَرِیضَةِ.»
کافی: 88/5، باب مَنْ کَدَّ عَلَی عِیَالِه، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا کَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَیَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا یَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَایَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»
(20) - خصال: 253/1، حدیث 125؛ بحار الأنوار: 258/7، باب 11، حدیث 1؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَاتَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبابهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ کَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.»
(21) - سجده (32):18؛ «با این حال آیا کسانی که مؤمناند مانند کسانی هستند که فاسقاند؟ [نه هرگز این دو گروه] مساوی و یکسان نیستند.»
10
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
هر مؤمنی مانع مؤمنی از رسیدن به مالش شود، در حالی که به آن نیازمند است، به خدا قسم از طعام بهشت نچشد و از رحیق مختوم ننوشد.
قرآن مجید و روایات سفارش اکید دارند که بدهکار تنگدست را مهلت دهید، تا در زمان وسعت کار و وسعت مال دین خود را ادا کند.
«وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(1)
از مهمترین نعمتهایی که خداوند مهربان به انسان عنایت فرموده، نعمت با عظمت عمر است. روایات ما به دنبال آیات قرآن، از نعمت عمر به سرمایه، رأس المال و مایۀ تجارت تعبیر کردهاند.
این نعمت، همانند دیگر نعمتها، شکر مخصوص به خود را دارد، چون هر نعمتی از نعمتهای الهی، شکر ویژهای دارد. شکر این نعمت به این است که در دو برنامه یا دو مسیر هزینه شود. در صورت هزینه شدن این نعمت در این دو راه، انسان به تعبیر کتاب خدا، با تجارتی ارتباط پیدا میکند که دارای چند سود بسیار مهم است که بعد از ذکر مقدمات لازم، از صریح آیات قرآن کریم، به آن چند سود
1) بقره (2):280؛ «و اگر [بدهکار] تنگدست بود [بر شماست که] او را تا هنگام توانایی مهلت دهید؛ و بخشیدن همۀ وام [و چشم پوشی و گذشت از آن در صورتی که توانایی پرداختش را ندارد] اگر [فضیلت وثوابش را] بدانید برای شما بهتر است.»
اشاره خواهد شد.
یکی از این دو راه، عبادت است، البته نه به معنای نماز و روزۀ تنها، بلکه به معنای هر کاری که به فرمان خدا انجام گیرد و مطابق با خواستۀ پروردگار عالم باشد و راه دیگر نیز هزینه شدن در خدمت به بندگان خداست، که این خدمت نیز شؤون مختلفی دارد.
خدمت به خلق فقط به این نیست که انسان گرسنهای را سیر کند، یا برهنهای را بپوشاند. البته این نیز خدمت است، اما بالاترین خدمت به بندگان خدا، خدمت معنوی است؛ کسی که بتواند شخص گمراهی را نجات بدهد، بیراهی را به راه بیاورد، در چاه ضلالت افتادهای را نجات دهد. یا خدمت همانی است که خدا در قرآن مجید میفرماید: اهل و عیال خود را از دچار شدن به آتش دوزخ حفظ کنید:
«قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً»(1)
این خدمت بسیار بالایی است که انسان به شکلی زندگی کند و طرزی با خانواده رفتار کند که آنها علاقهمند به حقیقت، حق، انبیا و اولیای الهی شوند و در حدّ خودشان - با کمک انسان - در حصار حفاظت از آتش دوزخ قرار بگیرند. این نیز نوعی خدمت است که خدمت بسیار بالایی است.(2)
بحار الأنوار: 86/71، باب 2، حدیث 102؛ «سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ لِی أَهْلَ بَیْتٍ وَ هُمْ یَسْمَعُونَ مِنِّی أَ فَأَدْعُوهُمْ إِلَی هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ فِی کِتَابِهِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ.»
بیان: قُوا أیاحفظوا و احرسوا و امنعوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً أیقوا أنفسکم النار بالصبر علی طاعة الله و عن معصیته و عن اتباع الشهوات و قوا أهلیکم النار بدعائهم إلی طاعة الله و تعلیمهم الفرائض و نهیهم عن القبائح و حثهم علی أفعال الخیر وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ قیل أیحجارة الکبریت لأنها تزید فی قوة النار و قیل الأحجار المعبودة. و تدل الآیة و الخبر علی وجوب الأمربالمعروف و النهی عن المنکر و علی أن الأقارب من الزوجة و الممالیک و الوالدین و الأولاد و سائر القرابات مقدمون فی ذلک علیالأجانب.
اگر عمر در راه خدا هزینه شود؛ بدنی، مالی، جانی، اخلاقی، تواضع کردن در برابر حق و امثال اینها، عبادت است.
وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام از قول لقمان حکیم نقل میکنند که:
لقمان به فرزندش نصیحت میکرد، به او میفرمود: «تَوَاضَع لِلحَقّ»(3)در مقابل حق، فروتن باش! کسی که در مقابل حق فروتن نباشد، فرد دوم ابلیس میشود.
1) تحریم (66):6؛ «خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است، حفظ کنید.»
2) کافی: 62/5، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآْیَةُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ یَبْکِی وَ قَالَ أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی کُلِّفْتُ أَهْلِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَی عَنْهُ نَفْسَکَ.»
3) الکافی: 16/1، کتاب العقل و الجهل: در ضمن حدیث 12؛ تحف العقول: 386؛ مجموعة ورام: 34/2.
گناه او چه بوده است؟ ایستادن در برابر حق. فرمانی حکیمانه پروردگار عالم فرمانی حکیمانه صادر کرد و عمل مثبتی را از او خواست، که در برابر حضرت آدم علیه السلام تواضع کند، اما خدا در قرآن مجید میفرماید:
«أَبی وَ اسْتَکْبَرَ»(1)
از تواضع خودداری و گستاخی کرد؛ و در برابر حکم پروردگار عالم، گفت:
«خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»(2)
تو به من که مقام بالاتری دارم، میگویی که به یک موجود خاکی تواضع کنم؟ با پروردگار بحث و جدال کرد. زبان درازی کرد.
اما مرد و زنی که در برابر پروردگار نرم، فروتن و متواضع هستند، مانند شما که تواضع خود را با عمل نشان دادید؛ پروردگار از شما نماز واجب خواسته است، میخوانید. روزه خواسته، میگیرید. حج خواسته، مستطیع باشید، انجام میدهید. عبادت مالی خواسته، انجام دادید. همین حالت تواضع، عبادت است.
این که کسی به پروردگار مهربان عالم نرمی نشان دهد، سینه سپر نکند، از انجام امر الهی خودداری نداشته باشد، با خدا صاف و صادق باشد، خود همینها عبادت است، عبادتی دایمی، چون مادامی که در این حال است، تا آخر عمر برای او عبادت محسوب میشود.
خوشا آنان که دایم در نمازند بهشت جاودانی جایشان بی(3)
نه این که دایم رو به قبله هستند و نماز میخوانند، نماز، تواضع در برابر پروردگار است. خود همین حال دایم، عبادت دایم میشود:
«اَلَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»(4)
این معنای عبادت است؛ عبادت بدنی، مالی، اخلاقی. وقتی که عمر انسان در
این مسیر هزینه شود، به تعبیر خدا در قرآن مجید: دارد تجارت میکند. چه نوع تجارتی؟ تجارتی که در سورۀ مبارکۀ فاطر میفرماید:
«تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»(1)
اصلاً به کسادی، ضرر و زیان نمیخورد، چون یک طرف این تجارت که خریدار جنس و پرداخت کنندۀ قیمت است، پروردگار عالم است؛ خزانۀ بینهایتی دارد که هر چه از این خزانه خرج میکند، کم نمیشود: «لاتنقص خزائنه».(2)
راه دیگر که خدمت به عباد خداست، باز دریچۀ دیگری از تجارت است که بالاترین آن، هدایت گمراه است؛ قرار دادن خانواده و مردم در حصار حفاظت از آتش فرداست. قیمت این خدمت به خلق، برای کسی معلوم نیست، چون شما به آیات قرآن که مراجعه کنید، میبینید کتاب خدا، از قول تمام انبیا نقل میکند که به دستور پروردگار به امت خود فرمودند:
«وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»(3)
ما در مقابل این کار، خدمت و زحمتی که برای هدایت شما کشیدیم، هیچ مزدی نمیخواهیم، چرا؟ چون همۀ افراد تا قیامت جمع شوند، بخواهند مزد ما را بدهند، نمیتوانند:
«إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ»(4)
آن کسی که میتواند در برابر این خدمت ما پاداش بدهد، خداست و پاداش ما بر عهدۀ اوست.
خدای متعال نیز آنچه را که بر عهده گرفته است و در کتابهای آسمانی خود وعده داده است که بر عهدۀ من است، ندار و فقیر نیست که از زیر بار عهدهاش در
برود. تخلف در وعده نیز ندارد.
خدا در قرآن میفرماید:
راستگوتر از خدا و صادقانهتر از قول او در این عالم چه قولی است؟
«وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً»(1)
ما در خیلی از آیات میبینیم که پروردگار عالم، خیلی از برنامهها را بر عهدۀ خودش گرفت و انسانها، انبیا و ملائکهاش واگذار نکرده است:
«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها»(2)
هیچ جنبدهای نیست، مگر این که روزی او بر عهدۀ من است.
روزی همه را قرار داده است. اما دزد، رشوهگیر، غاصب یا دولتهای ستمگر میبرند، این بازیها بر روی زمین است، به عالم معنا مربوط نیست. چون دربارۀ عالم معنا میفرماید:
«وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ»(3)
مقدار روزی و هر چه که به شما وعده دادهام، در لوح محفوظ و علم من ثبت است. البته در بُعد معنوی نیز همین طور است. «عَلَی اللّهِ رِزْقُها » در بعد معنوی نیز هست.
خدا این را نشان داده است. دانشمندان ظالم و بیدین نیز میگویند: کرۀ زمین گنجایش پذیرش پنجاه برابر انسانهای فعلی را دارد که همگی دارای زندگی نسبتاً مرفهی باشند. چرا عدهای گرسنه ماندند؟ چون ستمگران آنها را گرسنه نگهداشتهاند. نه این که انبار روزی پروردگار کم بیاورد، چون خدا به اندازه تولید روزی میکند. روزی پنجاه برابر جمعیت فعلی قابل گرفتن از زمین و آسمان است.
این ظلم و ستمها و این موانع، به خاطر اهل زمین است، کاری به وجود مقدس خدا ندارد.
ما موجود تازهای در زمین هستیم، خیلی قدیمی نیستیم، خیلی از موجودات قدیمی هستند، نوشتند مورچهها بیش از بیست میلیون سال است که در زمین دارند زندگی میکنند و نسل آنان نیز نابود نشده است، چون نسل به نسل، روزی خود را خوردند، زندگی کردند و بعد به نسل بعدی تحویل دادهاند.
من این آیات را با توضیح آن بیان میکنم که به مسأله یقین بیشتری بشود و اطمینان خاطر پیدا کنیم و به اعمال مثبت خود مانند هزینه کردن عمرمان در عبادت و خدمت به بندگان خدا دلگرمتر باشیم:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ»(1)
کسی که حرکت خود را به طرف خدا و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جهت میدهد، هر قدمی که برمیدارد، مطابق با خواستۀ پروردگار و پیغمبر صلی الله علیه و آله است. در عالم حرکت زیاد است. گاهی کسی کل حرکت خود را به طرف پول جهت میدهد و گاهی کل حرکت خود را به طرف لذت بدنی، مقام، شهرت و مانند آن جهت میدهد. خدا در قرآن میفرماید: هر کس حرکت خود را به طرف خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله جهت بدهد.
در هر زمانی این جهت دادن، شدنی است. خیلی عجیب است که بهترین عباد خدا در بدترین زمانها و در میان بدترین مردم به وجود آمدند، چون که همیشه حجت خدا بر دیگران تمام باشد.
خدای متعال در قرآن، از کسی تعریف میکند که سورهای را به نام او نازل کرده است. در سورۀ مؤمن او کارمند عالی رتبۀ دربار فرعون بوده است، اما همین آیات را ببینید خدای متعال از این انسان چه تعریفی میکند. در آلودهترین دربار، مملکتی پر از فساد، بدترین زمان ممکن، در میان شریرترین مردم و بدترین دربار،
1) نساء (4):100؛ «و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود.»
پاکترین انسان نشو و نما میکند، چون زندگی خود را به طرف خدا و پیغمبر زمان خود جهت داد.
یا سورۀ مبارکۀ کهف، ببینید از اصحاب کهف چه تعریفی میکند. در یکی از بدترین زمانها، در میان مردم شریر و در چارچوب درباری فاسد، اینها به اولیای خدا تبدیل میشوند و چقدر پروردگار به اینها بها میدهد که سیصد و نه سال خواب آنان را طولانی میکند و نمیگذارد بدن آنان بپوسد و حیوانها به آن غار حمله کنند و آنان را بخورند.
خداوند در قرآن میفرماید:
اینها خواب بودند، برای این که بدن آنان نپوسد، مانند مریضهایی که مدتی طولانی روی تخت هستند، آنها را جا به جا میکنند، تا آن قسمت از بدن آنها زخم نشود. پروردگار عالم میفرماید: من اینها را به راست و چپ حرکت میدادم تا بعد از سیصد و نه سال که بیدارشان کردم، بدن آنها نپوسد.
به اینها خیلی بها داده است، چرا؟ چون زندگی خود را به طرف خدا جهت دادند و با پیغمبری برخورد نکردند. در قرآن کریم از مردان و زنانی اسم میبرد، یا به آنها اشاره میکند که در بدترین روزگار، و در میان بدترین مردم، بهترین انسان شدند تا کسی در فردای قیامت، عذر زمانه، مردم بد و در محاصرۀ دو هزار کانال ماهواره بودن را ارایه ندهد.
تمام این گناهانی که میبینید، در تاریخ سابقه دارد، نه رباخوری جدید است، نه زنای محصنه، نه رابطۀ با نامحرم، نه دزدی، نه قتل، اینها قبل از ما نیز بوده است.
من نمیدانم بین زمان حضرت ابراهیم علیه السلام تا زمان پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله چقدر فاصلۀ
زمانی بوده است. اما در قرآن مجید میخوانیم: در کنار منطقۀ زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام شهری بوده است. زمان زنده بودن ایشان، این قهرمان توحید، انسانی که او را در آتش انداختند تا بسوزانند. در زمان این انسان، خداوند برای شهر دیگری پیغمبری را مبعوث به رسالت میکند، فقط برای این که پروندۀ ازدواج مرد با مرد را ببندد:
«أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ»(1)
این حرف حضرت لوط علیه السلام به مردم شهر خود بود: شما حق زنان را پایمال کردید، زنان را بیشوهر گذاشتید و مرد با مرد، جوان با جوان ازدواج میکنید؟ (2)
مستدرک الوسائل: 347/14، باب 15، حدیث 16912؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی عَمَلُ قَوْمِ لُوطٍ فَلْتَرْتَقِبْ أُمَّتِیَ الْعَذَابَ إِذَا تَکَافَی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ.»
مستدرک الوسائل: 349/14، باب 16، حدیث 16920؛ «عَامِرِ بْنِ جُذَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ حُرِّمَ عَلَی کُلِّ دُبُرٍ مُسْتَنْکَحٍ الْجُلُوسُ عَلَی إِسْتَبْرَقِ الْجَنَّةِ.»
بحار الأنوار: 63/76، باب 71، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا کَانَ فِی شِیعَتِنَا فَلَا یَکُونُ فِیهِمْ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ لَایَکُونَ فِیهِمْ مَنْ یَسْأَلُ بِکَفِّهِ وَ لَایَکُونُ فِیهِمْ بَخِیلٌ وَ لَایَکُونُ فِیهِمْ مَنْ یُؤْتَی فِی دُبُرِهِ.»
وسائل الشیعة: 2/130، باب 79، حدیث 1709؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ ثَلَاثَةٌ لَایُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَایَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ النَّاتِفُ شَیْبَهُ وَ النَّاکِحُ نَفْسَهُ وَ الْمَنْکُوحُ فِی دُبُرِهِ.»
این عمل قبلاً بوده است. چیز جدیدی نیست که ما تعجب کنیم که چرا در آمریکا و انگلستان قانونی است.مشروب از روزگار قدیم بوده، تاریخ آدم کشی نیز برای زمانی است که خدا انسان را تازه آفریده بود، که قابیل، هابیل را به خاطر حسادت کشت. آدم کشی، حسودی، مال مردم خوری، زنا، ازدواج دو همجنس، اینها بوده، چیز جدیدی نیست.
رگ رگ است این آب شیرین و شور در خلایق میرود تا نفخ صور(3)
فقط گناهان به صورت عکس، فیلم و ماهواره نبوده است که آن نیز دارد کهنه میشود. چیز جدیدی نیست که کسی خودش را ببازد، بیدین شود و خدا، پیغمبر، پول حلال، مسجد و محراب را رها کند و در قیامت بگویند: چون فشار زیاد بود، ما نتوانستیم تحمل کنیم. این فشار در قدیم نیز بوده است و زمان شما با قدیم فرقی نکرده است. اما در میان همین زمانهای شرّ و مردم شریر، مردان و زنانی پیدا شدند که زندگی خود را به طرف پروردگار و دین خدا جهت دادند.
روزی در جبهه دیدم جوانی آمد و گفت: من مرخصی مختصری گرفتم و تازه از
1) نمل (27):55؛ «آیا شما از روی میل و شهوت به جای زنان با مردان آمیزش میکنید؟»
2) مستدرک الوسائل: 347/14، باب 15، حدیث 16910؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَمَّا عَمِلَتْ قَوْمُ لُوطٍ مَا عَمِلَتْ شَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ إِلَی رَبِّهِمَا فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی السَّمَاءِ أَنِ احْصُبِیهِمْ وَ أَوْحَی إِلَی الْأَرْضِ اخْسِفِی بِهِمْ.»
3) مولوی
جبهه آمدم، دوباره میخواهم بروم. خیلی جوان نورانی و آراستهای بود. گفتم:
کجا تشریف دارید؟ گفت: جایی نیستم، هوا که خوب است، گاهی در کوچه میخوابم و گاهی در مسجد. گفتم: مگر خانه ندارید؟ گفت: خانۀ خیلی خوبی داریم. گفتم: پس چرا به آنجا نمیروی؟ گفت: چون در خانۀ ما پدر و مادرم مشروب میخورند، فیلمهای بد میبینند، نماز نمیخوانند، دین ندارند، لقمه پاک نمیخورند. بعد رفت و شهید شد.
خدا در قرآن، دربارۀ این گونه از مردم که در دل این همه فساد، نسبت به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله زندگی خود را جهت دادند، میفرماید:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ»(1)
این «عَلَی اللّهِ» به زبان فارسی یعنی به گردن من است. خدا میفرماید: پاداش کسانی که به طرف من و پیغمبر صلی الله علیه و آله جهتگیری دارند، بر عهدۀ خود من است.
خدا خلف وعده ندارد. وقتی عمر در دو مسیر عبادت و خدمت هزینه میشود، دربِ تجارتی با منافع ابدی، جاوید، خالد و همیشگی باز میشود و انسان در ارتباط با آن منافع جاوید، از لذّتها - نه یک لذت - برخوردار میشود که قابل بازگو کردن نیست. حتی شعاع بخشی از آن لذتهای را در این دنیا نصیب او میکنند؛ لذت از خدا، انبیا، اعمال، عمر و عبادت. این لذتها شعاعی از آن لذتهای بینهایت است.
پیرمرد هشتاد سالهای بود که خیلی سخت راه میرفت. به او گفتم: چرا این قدر اوقات تلخی میکنی؟ گفت: هوا را نگاه کردم - در کثرت چراغها به نظر میزد که
1) نساء (4):100؛ «و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلماً پاداشش بر خداست.»
صبح صادق دارد طلوع میکند - گفتم: مگر چه چیزی را از دست دادی؟ گفت:
دارم دق میکنم که من هشتاد سال است که نماز شبم ترک نشده، اما امشب این نماز از دست من رفت. وقتی به او گفتم: هنوز دو ساعت به اذان صبح مانده است، از خوشحالی داشت پر میزد.
این لذتها را به آدم میچشانند که واقعاً از عبادات لذت میبرد. از زحمات، کار کردن، رسیدگی به خانواده. کسل، غصه دار و رنجیده خاطر نیست. پیر که میشود، باز برای عبادت و خدمت سر حال است.
پایکوبان، دست افشان میروم تا بر سلطان خوبان میروم(1)
شعاعی از آن لذتهای بینهایت را به آدم میچشانند:
«فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً»(2)
غیر از این که پاداش اینها بر عهدۀ خودم است، در پروندۀ آنان نیز گناهی را نمیگذارم بماند. همه را میآمرزم و رحمتم را نصیب آنها میکنم.
این پاداش برای زمانی است که عمر در دو راه هزینه میشود؛ عبادت و خدمت، که انسان را به تجارتی با سودهای بینهایت وصل میکند.
اما اگر عمر در معرض غارت شیطان، شهوت، هوای نفس و مخصوصاً رفیق بد و دوست ناباب برود، البته دوست که نه، از تنگی قافیه میگویند دوست، دشمن ناباب است و الا اگر دوست باشد، این همه به آدم ضربه نمیزند که دنیا و آخرت آدم را به باد دهد.
اگر عمر در تصرف این چهار عنصر (شیطان، شهوت، هوای نفس، همنشین ناباب) قرار بگیرد، انسان دچار خسارتهایی میشود که الی الابد قابل جبران
نخواهد بود.
اگر صد و بیست چهار هزار پیامبر علیهم السلام نیز در کنار این خسارت دیده، جمع شوند، خدا در قرآن میفرماید:
«فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشّافِعِینَ»(1)
برای آنان سود و فایدهای ندارد.
و باز خدا در قرآن میفرماید:
«وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»(2)
در اولین و آخرین و در قیامت، حتی یک نفر نیز پیدا نمیشود که اینها را یاری کند. داد میزنند، ناله میکنند، دست دراز میکنند و کمک میخواهند، ولی خدا به آنان میفرماید:
«وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»
چون همۀ ارتباط خود را با او قطع کرده است؛ با خدا، انبیا، اولیا و ائمه علیهم السلام.
اینها تنها با یک منبع گره خوردند که جهنم است.
آن کسانی که به طرف خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله جهتگیری میکنند، از همۀ این چهار منبع خطر؛ شیطان، شهوت، هوی و دوست بد، دست میکشند. چون اینها بعد از این جهتگیری و لذت بردن، به طرف آنها کشیده نمیشوند و جوابهای خوبی در برابر آنها دارند.
یکی از جوابهای آنان این است که سعدی به صورت شعر درآورده است:
آب حیات منست، خاک سر کوی دوست گر دو جهان خرّمیست، ما و غم روی دوست
دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا گوش من و تا به حشر، حلقۀ هندوی دوست
گر متفرق شود، خاک من اندر جهان باد نیارد ربود، گرد من از کوی دوست
گر شب هجران مرا، تاختن آرد اجل روز قیامت زنم، خیمه به پهلوی دوست(1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) سعدی شیرازی.
(1) - بقره (2):280؛ «و اگر [بدهکار] تنگدست بود [بر شماست که] او را تا هنگام توانایی مهلت دهید؛ و بخشیدن همۀ وام [و چشم پوشی و گذشت از آن در صورتی که توانایی پرداختش را ندارد] اگر [فضیلت وثوابش را] بدانید برای شما بهتر است.»
(2) - تحریم (66):6؛ «خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است، حفظ کنید.»
(3) - کافی: 62/5، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآْیَةُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ یَبْکِی وَ قَالَ أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی کُلِّفْتُ أَهْلِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَی عَنْهُ نَفْسَکَ.»
بحار الأنوار: 86/71، باب 2، حدیث 102؛ «سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ لِی أَهْلَ بَیْتٍ وَ هُمْ یَسْمَعُونَ مِنِّی أَ فَأَدْعُوهُمْ إِلَی هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یَقُولُ فِی کِتَابِهِ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ.»
بیان: قُوا أیاحفظوا و احرسوا و امنعوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً أیقوا أنفسکم النار بالصبر علی طاعة الله و عن معصیته و عن اتباع الشهوات و قوا أهلیکم النار بدعائهم إلی طاعة الله و تعلیمهم الفرائض و نهیهم عن القبائح و حثهم علی أفعال الخیر وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ قیل أیحجارة الکبریت لأنها تزید فی قوة النار و قیل الأحجار المعبودة. و تدل الآیة و الخبر علی وجوب الأمربالمعروف و النهی عن المنکر و علی أن الأقارب من الزوجة و الممالیک و الوالدین و الأولاد و سائر القرابات مقدمون فی ذلک علیالأجانب.
(4) - الکافی: 16/1، کتاب العقل و الجهل: در ضمن حدیث 12؛ تحف العقول: 386؛ مجموعة ورام: 34/2.
(5) - بقره (2):34؛ «که سر پیچید و تکبّر ورزید.»
(6) - اعراف (7):12؛ مرا از آتش پدید آوردهای و او را از گِل آفریدی.»
(7) - باباطاهر همدانی.
(8) - معارج (7):23؛ «آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند.»
(9) - فاطر (35):29؛ «تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمیشود.»
(10) - البلد الأمین: 193، دعای افتتاح.
(11) - شعراء (26):109؛ «و من از شما بر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشی نمیخواهم.»
(12) - سبأ (34):47؛ «پاداش من فقط بر عهدۀ خداست.»
(13) - نساء (4):122؛ «و راستگوتر از خدا در گفتار کیست؟»
(14) - هود (11):6؛ و هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او بر خداست.»
(15) - ذاریات (51):22؛ «و رزق شما و آنچه به آن وعده داده میشوید، در آسمان است.»
(16) - نساء (4):100؛ «و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود.»
(17) - نمل (27):55؛ «آیا شما از روی میل و شهوت به جای زنان با مردان آمیزش میکنید؟»
(18) - مستدرک الوسائل: 347/14، باب 15، حدیث 16910؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَمَّا عَمِلَتْ قَوْمُ لُوطٍ مَا عَمِلَتْ شَکَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ إِلَی رَبِّهِمَا فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی السَّمَاءِ أَنِ احْصُبِیهِمْ وَ أَوْحَی إِلَی الْأَرْضِ اخْسِفِی بِهِمْ.»
مستدرک الوسائل: 347/14، باب 15، حدیث 16912؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی عَمَلُ قَوْمِ لُوطٍ فَلْتَرْتَقِبْ أُمَّتِیَ الْعَذَابَ إِذَا تَکَافَی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ.»
مستدرک الوسائل: 349/14، باب 16، حدیث 16920؛ «عَامِرِ بْنِ جُذَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ حُرِّمَ عَلَی کُلِّ دُبُرٍ مُسْتَنْکَحٍ الْجُلُوسُ عَلَی إِسْتَبْرَقِ الْجَنَّةِ.»
بحار الأنوار: 63/76، باب 71، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا کَانَ فِی شِیعَتِنَا فَلَا یَکُونُ فِیهِمْ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ لَایَکُونَ فِیهِمْ مَنْ یَسْأَلُ بِکَفِّهِ وَ لَایَکُونُ فِیهِمْ بَخِیلٌ وَ لَایَکُونُ فِیهِمْ مَنْ یُؤْتَی فِی دُبُرِهِ.»
وسائل الشیعة: 2/130، باب 79، حدیث 1709؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ ثَلَاثَةٌ لَایُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَایَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ النَّاتِفُ شَیْبَهُ وَ النَّاکِحُ نَفْسَهُ وَ الْمَنْکُوحُ فِی دُبُرِهِ.»
(19) - مولوی.
(20) - نساء (4):100؛ «و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلماً پاداشش بر خداست.»
(21) - مولوی.
(22) - نساء (4):100؛ «مسلماً پاداشش بر خداست؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.»
(23) - مدثر (74):48؛ «پس آنان را به شفاعت شفیعان سودی نمیدهد.»
(24) - آل عمران (3):22؛ «و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود.»
(25) - سعدی شیرازی.
11
قزوین، مسجد النبی
دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در ارتباط با عمر بود. به فرمودۀ خدا در قرآن کریم: سرمایۀ عظیم و نعمت بینظیری که پروردگار عالم از باب رحمت به انسان عنایت کرده است.
این سرمایه در طول تاریخ، در دو مسیر هزینه شده است؛ نخست، مسیری بوده که وقتی عمر در آن هزینه شده، به تجارتی تبدیل شده است که هزینه کنندۀ عمر، چند برابر، سود ماندنی، ابدی و بینهایت برده است.
مسیر دیگری که انسان در تاریخ بشر، عمر خویش را هزینه کرده است، مسیری بوده که شخص را دچار خسارت غیرقابل جبران کرده است. خسارت، زیانها و خلأهای آن خسارت و در مقابل، منافع و سودهای آن تجارت، در قرآن کریم مطرح شده است.
اما در زمینۀ هزینه شدن عمر در مسیری که به تجارت و یا خسارت تبدیل شده، دو روایت و یک سورۀ کامل از قرآن را انتخاب کردهام.
اما سورهای که در قرآن کریم است و نام آن مربوط به قطعهای از زمان، وقت و عمر است. مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی،(1)
درسال 1306 ه. ق به امر ناصرالدینشاه بار دوم تبعید گردید و به لندن رفت و روزنامه ضیاء الخائفین را به زبانهای عربی و انگلیسی منتشر کرد و مجددا مورد تعقیب واقع شد و به ناچارخاک اروپا را ترک کرد و به استانبول رفت.
سلطان عبدالحمید عثمانی از او به گرمی پذیرایی کرد؛ اما وقتی متوجه شد که سید قصد دارد پادشاه ایران را به ریاست اتحادیههای منصوب کند او را مسموم کرد.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 432/5.
این حکیم، فیلسوف1) جمال الدین اسد آبادی؛ سید بن صفدر متفکر و مصلح اجتماعی شرق متولد 1254 - متوفی 1314 ه. ق مردی آزادیخواه و آزادمنش و دارای افکار و عقاید فلسفی و سیاسی و اجتماعی و طرفدار استقرار دموکراسی در ممالک شرق و ایجاد وحدت میان مسلمانان و تشکیل اتحادیه دول اسلامی بود. وی همه عمر را با استبداد سلاطین ایران و عثمانی و مصر و سیاست استعماری انگلستان در مبارزه بود. او پیوسته به شرق و غرب سفر میکرد. در پاریس روزنامه عروةالوثقی را منتشر کرد و به سیاست انگلستان در شرق حمله کرد. در قاهره و استانبول و هند و افغانستان طی نطق های پرشوری افکار آزادیخواهانه را به مردم تلقین کرد.
و زمانشناس زمان قاجاریه که از شاگردان شیخ انصاری در نجف بود، در کشور مصر، در جلسهای سنگین که علما، بزرگان، سیاستمداران و دانشمندان مصر و اساتید دانشگاه الازهر شرکت داشتند، ایشان محور سخنرانی خود را همین سوره قرار میدهند که سه آیه بیشتر ندارد.
بعد از «بِسْمِ اللّهِ» آیۀ اول آن مربوط به بخش کوتاهی از عمر است و آیۀ دوّم، بیان وجود خسارت برای انسان است، آیۀ سوّم نیز بیان همان تجارت است. وقتی ایشان این سوره را در آن جلسه تفسیر میکند، در احوالات آن جلسه نوشتهاند:
تعدادی در این جلسه غش کردند و بیهوش شدند. یا از شدت غصه نسبت به عمر خود، یا به خاطر این که شدیداً تحت تأثیر این آیات شریفه قرار گرفتند و یا بخاطر نفَس خود سید.
در پایان سخنرانی اعلام کردند که اگر ملت اسلام، از مجموعۀ قرآن کریم، فقط به این سوره عمل کنند، چیزی نخواهد گذشت که تمام جهان، اسلامی شده، تمام کرۀ زمین مانند خانهای برای مسلمانان خواهد شد.
سورۀ خیلی عجیبی است. من کتابی را که در قم چاپ شده بود دیدم، هزار و پانصد صفحه است که فقط تفسیر این سه آیه است. آیۀ نخست قسم است:
«وَ الْعَصْرِ»(1)
که به نظر بعضی از مفسران، چون مردم زمان نزول قرآن، مخصوصاً مردم مکه، ظهر که غذا میخوردند، تا غروب، تمام ساعات عصر و بعد از ظهر، به قدری در این قطعه از زمان گناه میکردند که من کارهای آنها را نمیتوانم ذکر کنم.
بعد از ظهر مگر چند ساعت است؟ چون شهر مکه در نزدیک منطقۀ استوا
1) عصر (103):1؛ «سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام].»
است، در طول سال، اذان ظهر تا اذان مغرب آن حدود شش ساعت است، یعنی در آنجا مقدار شب و روز خیلی تفاوتی ندارد. برعکس، کشور ما در منطقۀ معتدل شمالی است و مقدار ساعات روز و شب ما در چهار فصل فرق میکند. اما روز و شبِ مکه نسبتاً مساوی است.
فقط حساب کنید که پروردگار عالم، به قطعۀ زمانی شش ساعته قسم خورده، مگر این قطعۀ از زمان چقدر ارزش داشته است؟ با همین شش ساعت، چه قدمها، کارها و برنامههای مثبتی میشود انجام داد.
شش ساعت مطالعه، نوشتن، هنر، کار، خدمت، عبادت به معنای جامع کلمه. آدمی که هشتاد سال عمر میکند، هشتاد را در سیصد و شصت و پنج شبانه روز ضرب کنید، بعد ضرب در شش ساعت بعد از ظهر کنید، ببینید حدود صد و هفتاد و پنج هزار ساعت میشود که چه زمان گستردهای است و در این مدت، چقدر کار میتوان انجام داد؟
این که پروردگار عالم به این قطعه از زمان قسم میخورد، فقط میخواهد نشان بدهد که زمان، گر چه کم، نزد من ارزش دارد و این مایۀ با ارزش را من به شما عنایت کردهام. شما این مایۀ با ارزش را برای طرح من هزینه کنید تا همان تجارتی که خدا در قرآن مجید فرموده است، بشود.
یکی از بزرگترین علمای شیعه، مرحوم صاحب جواهر(1)است که این کتاب فقهی عظیم را از سنّ بیست سالگی شروع به نوشتن کرد و در سنّ هفتاد سالگی آن را تمام کرد، چون خیلی مفصل، اجتهادی و کاربردی است.
روزی قلم در دستش، در حال نوشتن بود، با گریه به محضر مبارک ایشان آمدند و عرض کردند: فرزند جوان بیست سالۀ شما، امروز سحر از دنیا رفت. اشک
1) صاحب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، أستاد فقهاء و إمام محققین و مجتهدین شیخ محمد حسن نجفی رحمه الله متوفی 1266 ه. ق.
ایشان ریخت، قلم را از روی کاغذ برداشت، فاتحهای خواند، گفت: بیشتر از این من وظیفه ندارم، چون باید این کار خدایی را تمام کنم. او را ببرید دفن کنید، چون تشییع جنازه بر من واجب نیست. دلم میسوزد، چون پدر هستم، ولی این کار، کار پروردگار است. من نمیتوانم وقت داده شده به من را، در غیر این کار هزینه کنم.
اکنون وظیفۀ من این است.
خدا به کمّیت کار ندارد. ممکن است شش ساعت به نظر ما کم باشد، ولی از ارزش عظیمی برخوردار است. این شش ساعت را میشود به منفعت ابدی و سود دایمی، بهشت، رضایت خدا، نشاط قلب مردم و هدایت یک گمراه تبدیل کرد.
سوگند به بعد از ظهر، به عصر، به حدود شش ساعت زمان که در اختیار انسان است. خیلی عجیب است؛ ما در عالم نتوانستیم حیوانی را بشناسیم، چه دریایی، چه صحرایی و چه هوایی، که عمر خویش را تلف کند. تمام حیوانات عالم، از هر صنفی، در محدودۀ وجود خود، در کار مثبت هستند.
وحشتی که دانشمندان فعلی جهان دارند، انقراض نسل بعضی از حیوانات بر اثر شکارهای بیرویه است که ثابت کردند که اگر نسل این حیوانات منقرض شود، به زندگی، هوا و اوضاع کرۀ زمین لطمه میخورد. معلوم میشود که همۀ موجودات در کار مثبت هستند که انقراض یکی از آنان به جهان لطمه وارد میکند.
معلوم میشود همه در کار درست هستند و قدم منفی ندارند.
از آیات قرآن کریم استفاده میشود که حتی صدای حیوانات، صدای مثبت است:
«وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»(1)
1) اسراء (17):44؛ «و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید.»
هیچ موجودی نیست، مگر این که با صدا و گفتار خود، خدا را تسبیح میکند:
«قالُوا أَنْطَقَنَا اللّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ»(1)
در آیه، مسألۀ نطق، گفتار و قول مطرح است.
وجود مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام روایتی دارند که حدود پنجاه حیوان را حضرت اسم میبرند و نطق آنها را ترجمه میکنند. با این توضیح حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام معلوم میشود که هیچ حیوانی صدا، قدم و حرکت بیربط ندارد.(2)همکاری بین حیوانات نیز از شگفتیهای کار پروردگار مهربان است که دو حیوان یا دو گیاه غیرهمجنس، چگونه در هنگام نیاز، به کمک و یاری یکدیگر میآیند. ملاحظه کردید، قارچها سبزینه ندارند. رنگ تمام قارچها، سفید و خاکستری است، ولی به کلروفیل، یا همان مادۀ سبزینه نیازمند هستند.
بخشی از قارچها روی تنۀ درختها روییده میشوند که این کمبود خود را از سبزینۀ درختها تأمین کنند و درختها نیز این ماده را کریمانه به آنها میدهند و تعدادی از قارچها در کنار جلبکها میرویند، چون جلبکها ریشه ندارند، ولی مادۀ سبزینۀ اضافه دارند. اما قارچها ریشه دارند و مادۀ سبزینه ندارند. جلبکها از ریشۀ قارچ استفاده میکنند و قارچها از مادۀ کلروفیلی جلبکها. همجنس نیستند، ولی مانند دو دوست، نیازهای یکدیگر را برطرف میکنند.
کار باطل در نباتات، درختان و حیوانات عالم نیست. بخش خسارت در آنجا دیده نمیشود. هر چه هست، تجارت است. این جنس دو پاست که مرحلۀ دیگری به نام خسارت به وجود آورده است، چون عمر خود را در انحراف هزینه
1) فصلت (41):21؛ «میگویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد، ما را گویا ساخت.»
2) بحار الأنوار: 27/61-29، باب 1، حدیث 8؛ الخرائجوالجرائح: 248/1؛ «أَنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام سُئِلَ فِی حَالِ صِغَرِهِ عَنْ أَصْوَاتِ الْحَیَوَانَاتِ لِأَنَّ مِنْ شَرْطِ الْإِمَامِ أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِجَمِیعِ اللُّغَاتِ حَتَّی أَصْوَاتِ الْحَیَوَانَاتِ فَقَالَ عَلَی مَا رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْحَارِثِ التَّمِیمِیُّ عَنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا صَاحَ النَّسْرُ فَإِنَّهُ یَقُولُ یَا ابْنَ آدَمَ عِشْ مَا شِئْتَ فَآخِرُهُ الْمَوْتُ وَ إِذَا صَاحَ الْبَازِی یَقُولُ یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ وَ یَا کَاشِفَ الْبَلِیَّاتِ وَ إِذَا صَاحَ الطَّاوُسُ یَقُولُ مَوْلَایَ ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ اغْتَرَرْتُ بِزِینَتِی فَاغْفِرْ لِی وَ إِذَا صَاحَ شَیْءٍ إِلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.»
میکند. هیچ درد دیگری نیست.
قسم به زمان، به این قطعه از زمان، به بعد از ظهر، به حدود شش ساعت عمر شما انسانها. قسم میخورد که چه چیزی بگوید؟
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ»(1)
این «انّ» آب پاکی را روی دست همه ریخته است؛ یعنی قرآن حرف سست نزده است. «انّ» یعنی بیتردید، بیشک و قطعاً. خیلی از ترجمههای قرآن را دیدم که از این حروف در ترجمه غفلت شده است، یعنی آنها اصلاً ترجمه نشده است. در حالی که «ان»، «اَنّ»، «کان»، «یکون»، «لَعَلَّ» اینها از جانب پروردگار عالم در قرآن مجید، به طرز حکیمانهای به کار گرفته شده است.
«الف و لام» در کلمۀ «اَلْإِنْسانَ» به معنای کل و جمیع است. کلمۀ «فی» یعنی در، ظرف است. این لام که بر سر کلمۀ «فی» آمده است، چیست؟ در عربی خیلی مواقع داریم که «فی» به کار برده شده، اما لام ندارد؛
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ»(2)« إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(3)
اما لام ندارند، پس برای چه در اینجا لام بر سر «فی» درآمده است؟ این لام به چه معناست؟ این لام همان کار «ان» را میکند. این لام را که آورده است، یعنی مسلماً، قطعاً، بیتردید، چون پای خسارت سنگینی در کار است و با کلمۀ «ان» و «لام» میخواهد هشداری قوی بدهد.
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ»(4)
قسم به زمان، قطعاً و مسلماً همۀ انسانها در خسارت، سرنگون هستند.
چرا پروردگار «لفی ضرر» نفرموده است؟ کلمۀ «ضرر» نیز در قرآن استعمال
شده است. چه فرقی بین «ضرر» و «خسارت» است که پروردگار عالم در اینجا کلمۀ «ضرر» را نیاورده و «خسر» را آورده است؟
خداوند متعال در استخدام کلمات، عالمانه و حکیمانه کار کرده است. بگذارید با مثال این تفاوت را توضیح دهم:
«ضرر» یعنی من اول سال پنجاه میلیون تومان سرمایه داشتم، کاسبی کردم، زحمت کشیدم، سال بعد، همۀ حسابها را میرسم، میبینم، سود که نکردم هیچ، یک میلیون تومان نیز از سرمایهام کم شده است. این را عرب «ضرر» میگوید.
اما اگر دیدم تمام سرمایهام از دست رفته، یک میلیون نیز بدهکار شدهام، این را عرب «خسارت» میگوید. یعنی همۀ سرمایهها تباه، خاکستر و دود شد. قسم به عصر، یقیناً و قطعاً تمام انسانها در چاه تباه شدن تمام سرمایۀ وجود و عمر خود سرنگون هستند.
آیهای از سورۀ مبارکۀ حج که خیلی عجیب است ذکر کنم.
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ»(1)
باز اینجا کلمۀ خسارت دارد. یعنی با این هزینه کردن غلط عمر، هم در دنیا تمام مایههای وجود خود را به باد دادند و هم در آخرت. نه دنیا دارند و نه آخرت.
ما میبینیم اتفاقاً خیلیها در دنیا، خانههای سنگین و پول، ثروت، مال، مقام و مکنت حسابی دارند، پس چرا خدا در قرآن میفرماید: تمام سرمایههای وجود خود را در دنیا از دست داده و تباه کردند؟ این آدمی که این زندگی را دارد، مگر
1) حج (22):11؛ «و برخی از مردماند که خدا را یک سویه [و بر پایه دستیابی به امور مادی] میپرستند، پس اگر خیری [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایی [چون بیماری، تهیدستی و محرومیت از عناوین اجتماعی] به آنان برسد [از پرستش خدا] عقب گرد میکنند [و به بیدینی و ارتداد میگرایند]، دنیا و آخرت را از دست دادهاند، و این است همان زیان آشکار.»
کیست که این زندگی را دارد؟ خدا در قرآن مجید میفرماید:
«أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(1)
انسانی که این زندگی را ندارد، مانند حیوانات، شکم چران و شهوتران هستند و این زندگی در این فضا، بازدهی ندارد و همۀ سرمایههای خود را دارد از دست میدهد.
برای این گونه موجودی، سود ندارد. وقتی ثروت، خانه، ملک و زمین، سودی مثبت برای من نداشته باشد و فقط در مسیر شکم و شهوت باشد، این زندگی، زندگی انسانی نیست که بگوییم سودی دارد. این چه زندگی است که هیچ سودی ندارد؟ در نهایت میخواهد بگوید: خیلی زحمت کشیدم و عرق ریختم، من نیز پاداش میخواهم، میگویند: معده و شهوت تو همراه توست، عمر خود را برای این دو تا هزینه کردی، دست خود را دراز کن و پاداش خود را از این دو تا بگیر.
شکمی که در قیامت گرسنۀ ابدی است و شهوتی که دیگر در آنجا اثری ندارد؛
«هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْغاشِیَةِ * وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ * عامِلَةٌ ناصِبَةٌ * تَصْلی ناراً حامِیَةً * تُسْقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ * لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاّ مِنْ ضَرِیعٍ»(2)
غذای اینها در قیامت، گیاه خشکی است که در زمین جهنم روییده میشود.
این گیاه به قدری سفت است که آتش جهنم آن را نمیسوزاند. گیاه نسوزی است.
این قابل خوردن است؟ نه، ولی به او میخورانند.
خدا در قرآن میفرماید:
«لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ»(3)
شکم اینها را از این گیاه پر میکنند که نه به وزن آنان اضافه میشود و نه گرسنگی از آنها برطرف میشود.
1) اعراف (7):179؛ «آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند.»
2) غاشیه (88):1-6؛ «آیا خبر حادثۀ هولناکی که [همۀ انسانها را از هر سو] فرا میگیرد، به تو رسیده است؟ * در آن روز چهرههایی زبون و شرمسارند؛ * [آنان که همواره در دنیا] کوشیدهاند و خسته شدهاند [و سرانجام سودی نیافتهاند] * در آتشی سوزان درآیند. * آنان را از چشمهای بسیار داغ مینوشانند؛ * برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد.»
3) غاشیه (88):7؛ «که نه فربه میکند و نه از گرسنگی بینیاز مینماید.»
دنیای آباد برای آن افرادی بود که سه روز، روزی چند نان خشک را به یتیم و اسیر و مسکین در خانه دادند. ببینید خداوند متعال برای زندگی اینها در قرآن چه عظمتی قائل شده است:
«إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً * عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً * یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً * وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً * إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً * فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً»(1)
دنیای درست این است. ما نیز هم به یتیم و اسیر و مسکین خدمت کردیم، هم عبادت. این تعریف خدا از سه روز دنیایی این خانواده است.
تازه این نانها از درآمد امیرالمؤمنین علیه السلام نبوده است، بلکه از درآمد فروش پشمی بود که حضرت زهرا علیها السلام ریسیده بود. مزد آن را داد و نان خرید و سه شبانه روز به مسکین و یتیم و اسیر دادند. این مال یک نفر یعنی خانم خانه بوده است.
دنیا چه فایدهای دارد که همیشه هزینۀ شکم کنیم و بعد، مگر سود شکم چیست؟ چند خروار کود. شکم اینها را تولید میکند. خودشان که محتویات شکم را دور ریختند و از آن فراری بودند، محتویات شهوت نیز همین طور. مگر با شهوت خود چه کار کردند؟ چند فرزند درست کردند که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر گرگ و مار و عقرب میساختند،(2)
غرر الحکم: 407، حدیث 9357؛ «وَلَدُ السَّوْءِ یَعَرُّ [یعز] السَّلَفَ وَ یُفْسِدُ الْخَلَف؛ فرزند بد پدران و پیشینیان خود را آلوده می کند، و بازماندگان فاسد میگرداند.»
سعدی شیرازی دراین زمینه سروده است:
زنان باردار ای مرد هوشیار اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر بنزدیک خردمند که فرزندان ناهموار زایند
از این بچهها بهتر بود. عمر سعد و شمر سازی کار شد؟ عرق خور، زناکار، بوش و صدام سازی چه عملی است.شما مبادا حرف مردم زمان حضرت موسی علیه السلام نسبت به قارون را بزنید! که به
1) انسان (76):5-11؛ «همانا نیکان همواره از جامی مینوشند که نوشیدنیاش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است. * آن جام از چشمهای است که همواره بندگان خدا از آن مینوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری مینمایند. * [همانان که] همواره نذرشان را وفا میکنند، و از روزی که آسیب و گزندش گسترده است، میترسند، * و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند. * [و میگویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم. * پس خدا نگهدار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند.»
2) غرر الحکم: 407، حدیث 9356؛ «وَلَدُ السَّوْءِ یَهْدِمُ الشَّرَفَ وَ یَشِینُ السَّلَفَ؛ فرزند بد شرف را خراب میکند، و پیشینیان خود را عیب ناک میگرداند.»
پروردگار گفتند: این نماز را ما میخوانیم، روزه را ما میگیریم، مجالس مذهبی را شرکت میکنیم، اما همۀ پولها را به قارون دادی، این چه وضعی است؟ چند وقت بعد را ببینید که قارون با ثروتش دارد فرو میرود. این آیات در سورۀ مبارکۀ قصص آیات 76 تا 79 آمده است.(1)
اما در ادامۀ سورۀ عصر میفرماید:
«اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ»(2)
آن افرادی که عمر خود را در به دست آوردن ایمان و انجام کار مثبت هزینه کردند:
«وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(3)
صدا و گلوی خود را در کار مثبت هزینه کردند، اینها برندگان و متّصلین به تجارت پر سود هستند و غیر از آنها، به خسارت ابدی وصل شدند.
اما دو روایت از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با یک سؤال و جواب است که راه عالی هزینه کردن مثبت عمر چیست؟ که باید گفته شود، تا به حقیقت آن دو روایت برسیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) قصص (28):76-79؛ «همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینههای مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعاً خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد. * در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بیتردید خدا مفسدان را دوست ندارد. * گفت: جز این نیست که این [ثروت و مال انبوه] را بر پایۀ دانشی که نزد من است به من دادهاند. آیا نمیدانست که خدا پیش از او اقوامی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروتاندوزتر بودند؟ و مجرمان [که جرمشان معلوم و مشهود است] از گناهانشان بازپرسی نمیشود. * [قارون] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد؛ آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون دادهاند برای ما هم بود، واقعاً او دارای بهرۀ بزرگی است.»
2) بقره (2):25؛ «کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته [چون عبادت حق و خدمت به خلق] انجام دادهاند.»
3) عصر (103):3؛ «و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کردهاند.»
(1) - جمال الدین اسد آبادی؛ سید بن صفدر متفکر و مصلح اجتماعی شرق متولد 1254 - متوفی 1314 ه. ق مردی آزادیخواه و آزادمنش و دارای افکار و عقاید فلسفی و سیاسی و اجتماعی و طرفدار استقرار دموکراسی در ممالک شرق و ایجاد وحدت میان مسلمانان و تشکیل اتحادیه دول اسلامی بود. وی همه عمر را با استبداد سلاطین ایران و عثمانی و مصر و سیاست استعماری انگلستان در مبارزه بود. او پیوسته به شرق و غرب سفر میکرد. در پاریس روزنامه عروةالوثقی را منتشر کرد و به سیاست انگلستان در شرق حمله کرد. در قاهره و استانبول و هند و افغانستان طی نطق های پرشوری افکار آزادیخواهانه را به مردم تلقین کرد.
درسال 1306 ه. ق به امر ناصرالدینشاه بار دوم تبعید گردید و به لندن رفت و روزنامه ضیاء الخائفین را به زبانهای عربی و انگلیسی منتشر کرد و مجددا مورد تعقیب واقع شد و به ناچارخاک اروپا را ترک کرد و به استانبول رفت.
سلطان عبدالحمید عثمانی از او به گرمی پذیرایی کرد؛ اما وقتی متوجه شد که سید قصد دارد پادشاه ایران را به ریاست اتحادیههای منصوب کند او را مسموم کرد.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 432/5.
(2) - عصر (103):1؛ «سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام].»
(3) - صاحب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، أستاد فقهاء و إمام محققین و مجتهدین شیخ محمد حسن نجفی رحمه الله متوفی 1266 ه. ق.
(4) - اسراء (17):44؛ «و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید.»
(5) - فصلت (41):21؛ «میگویند: همان خدایی که هر موجودی را به سخن آورد، ما را گویا ساخت.»
(6) - بحار الأنوار: 27/61-29، باب 1، حدیث 8؛ الخرائجوالجرائح: 248/1؛ «أَنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام سُئِلَ فِی حَالِ صِغَرِهِ عَنْ أَصْوَاتِ الْحَیَوَانَاتِ لِأَنَّ مِنْ شَرْطِ الْإِمَامِ أَنْ یَکُونَ عَالِماً بِجَمِیعِ اللُّغَاتِ حَتَّی أَصْوَاتِ الْحَیَوَانَاتِ فَقَالَ عَلَی مَا رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْحَارِثِ التَّمِیمِیُّ عَنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا صَاحَ النَّسْرُ فَإِنَّهُ یَقُولُ یَا ابْنَ آدَمَ عِشْ مَا شِئْتَ فَآخِرُهُ الْمَوْتُ وَ إِذَا صَاحَ الْبَازِی یَقُولُ یَا عَالِمَ الْخَفِیَّاتِ وَ یَا کَاشِفَ الْبَلِیَّاتِ وَ إِذَا صَاحَ الطَّاوُسُ یَقُولُ مَوْلَایَ ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ اغْتَرَرْتُ بِزِینَتِی فَاغْفِرْ لِی وَ إِذَا صَاحَ
شَیْءٍ إِلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.»
(7) - عصر (103):2؛ «[که] بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است.»
(8) - بقره (2):2؛ «در [وحی بودن و حقّانیّت] این کتابِ [با عظمت] هیچ شکی نیست؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است.»
(9) - آل عمران (3):190؛ «یقیناً در آفرینش آسمانها و زمین...»
(10) - عصر (103):2؛ «[که] بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است.»
(11) - حج (22):11؛ «و برخی از مردماند که خدا را یک سویه [و بر پایه دستیابی به امور مادی] میپرستند، پس اگر خیری [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایی [چون بیماری، تهیدستی و محرومیت از عناوین اجتماعی] به آنان برسد [از پرستش خدا] عقب گرد میکنند [و به بیدینی و ارتداد میگرایند]، دنیا و آخرت را از دست دادهاند، و این است همان زیان آشکار.»
(12) - اعراف (7):179؛ «آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند.»
(13) - غاشیه (88):1-6؛ «آیا خبر حادثۀ هولناکی که [همۀ انسانها را از هر سو] فرا میگیرد، به تو رسیده است؟ * در آن روز چهرههایی زبون و شرمسارند؛ * [آنان که همواره در دنیا] کوشیدهاند و خسته شدهاند [و سرانجام سودی نیافتهاند] * در آتشی سوزان درآیند. * آنان را از چشمهای بسیار داغ مینوشانند؛ * برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد.»
(14) - غاشیه (88):7؛ «که نه فربه میکند و نه از گرسنگی بینیاز مینماید.»
(15) - انسان (76):5-11؛ «همانا نیکان همواره از جامی مینوشند که نوشیدنیاش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است. * آن جام از چشمهای است که همواره بندگان خدا از آن مینوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری مینمایند. * [همانان که] همواره نذرشان را وفا میکنند، و از روزی که آسیب و گزندش گسترده است، میترسند، * و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند. * [و میگویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم. * پس خدا نگهدار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند.»
(16) - غرر الحکم: 407، حدیث 9356؛ «وَلَدُ السَّوْءِ یَهْدِمُ الشَّرَفَ وَ یَشِینُ السَّلَفَ؛ فرزند بد شرف را خراب
میکند، و پیشینیان خود را عیب ناک میگرداند.»
غرر الحکم: 407، حدیث 9357؛ «وَلَدُ السَّوْءِ یَعَرُّ [یعز] السَّلَفَ وَ یُفْسِدُ الْخَلَف؛ فرزند بد پدران و پیشینیان خود را آلوده می کند، و بازماندگان فاسد میگرداند.»
سعدی شیرازی دراین زمینه سروده است:
زنان باردار ای مرد هوشیار اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر بنزدیک خردمند که فرزندان ناهموار زایند
(17) - قصص (28):76-79؛ «همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینههای مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعاً خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد. * در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بیتردید خدا مفسدان را دوست ندارد. * گفت: جز این نیست که این [ثروت و مال انبوه] را بر پایۀ دانشی که نزد من است به من دادهاند. آیا نمیدانست که خدا پیش از او اقوامی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و ثروتاندوزتر بودند؟ و مجرمان [که جرمشان معلوم و مشهود است] از گناهانشان بازپرسی نمیشود. * [قارون] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد؛ آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون دادهاند برای ما هم بود، واقعاً او دارای بهرۀ بزرگی است.»
(18) - بقره (2):25؛ «کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته [چون عبادت حق و خدمت به خلق] انجام دادهاند.»
(19) - عصر (103):3؛ «و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کردهاند.»
12
قزوین، مسجد النبی
دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وعده دادیم که دو روایت از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله در رابطه با عمر و مسئولیت انسان نسبت به آن و دادگاه قیامت در رابطه با عمر، ذکر شود، اما قبل از این دو روایت، به نظر میرسد که سه آیه از سورۀ مبارکۀ یونس، از آیۀ بیست و شش به بعد را قبل از این دو روایت بررسی و در حد لازم ترجمه کنیم. که حاوی نکات، اشارات و مسائل فوق العاده مهمی است.(1)هر سه آیه در رابطه با هزینه کردن عمر در راه مثبت و منفی است. در راه حق و باطل، نور و ظلمت. دو شکل هزینهای که از زمان شروع زندگی انسان در کرۀ زمین تا کنون جریان پیدا کرده و از حال تا آینده نیز به این دو شکل جریان خواهد داشت. به نظر میرسد که آگاهی از این بحث بر همۀ ما واجب دینی باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام روایتی در زمینۀ اهمیت معرفت و آگاهی دارند که خطاب به کمیل بن زیاد نخعی است. انسان والایی که دعای کمیل این دعای عرشی، ملکوتی و پرمحتوا را از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است و سکّۀ نام دعا نیز به نام کمیل زده شده و همین باعث حرکت، جاری کردن و ابدی شدن کمیل گردید.
حضرت علی علیه السلام به کمیل میفرمایند:
1) یونس (10):26-28؛ «برای کسانی که نیکی کردند، [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است؛ و چهرۀ آنان را سیاهی و خواری نمیپوشاند؛ آنان اهل بهشتاند [و] در آن جاودانهاند. * و کسانی که مرتکب بدیها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامیگیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود؛ گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند. * و [یاد کن] روزی را که همه آنان را [در قیامت] جمع میکنیم، آن گاه به مشرکان میگوییم: شما و معبودانتان در جایگاه خود بایستید؛ پس میان آنان و معبودشان جدایی میاندازیم، و معبودانشان به آنان خطاب میکنند: شما در دنیا ما را نمیپرستیدید [بلکه شیطان و هوای نفس خود را میپرستیدید.]»
«ما مِن حَرکةٍ الّا وَ انتَ مُحتاجٌ فِیها الی مَعرِفَةٍ»(1)
این جمله خیلی پرقیمت است و فکر نمیکنم فرهنگهای دیگر، حتی فرهنگهای علمی، نمونۀ این جمله را داشته باشند. به کمیل میفرماید:
هیچ حرکتی در زندگی برای تو به وقوع نمیپیوندد، مگر این که در آن حرکت، نیازمند به معرفت میباشی تا براساس معرفت حرکت و زحمت تو هدر نرود.
این درس برای همۀ مردان و زنان است. فرقی نمیکند. بانوان نیز باید به این معنا توجه داشته باشند. چه آنهایی که در خانه، خانهدار هستند و شوهرداری و بچه داری میکنند و چه آنهایی که بیرون کار میکنند. باید این نکته را توجه داشته باشند که قدم و حرکتی را منهای معرفت برندارند که خدای نکرده فردای قیامت در جهنم با زن حضرت نوح و زن حضرت لوط همنشین نشوند. اگر همۀ انسانها براساس معرفت قدم بردارند، مغازۀ فساد در همۀ زمینهها تعطیل میشود.
ائمه اطهار علیهم السلام میفرمایند:
روز ظهور امام دوازدهم علیه السلام که دست بابرکت ایشان روی سر مردم دنیا میآید، یعنی قدرتش همۀ دنیا را پر میکند، عقلها همه پخته میشود، همه عالِم، با معرفت و آگاه میشوند و اهل معرفت براساس آن علم و پختگی زندگی میکنند.
یعنی به حالی میرسند که برای زندگی کردن، کمترین نیازی به هیچ گناهی احساس نمیکنند.
دیگر چنین زمینهای وجود ندارد که بگوید: همه دارند میبرند، چرا ما نبریم؟ همه دارند میخورند، چرا ما نخوریم؟ همه ماهواره دارند، چرا ما نداشته باشیم؟ همه بدحجاب شدند، چرا ما باحجاب بیرون برویم و خجالت بکشیم؟ اصلاً زمینۀ این مسایل کور و نابود میشود. چون آدم با معرفت، وزین، با ادب، سالم و با
1) مستدرک الوسائل: 267/17، باب 7، در ضمن حدیث 21302؛ بحار الأنوار: 414/74، باب 15؛ در ضمن حدیث 38؛ تحف العقول: 171.
منفعت زندگی میکند.
براساس این گونه کلمات حکیمانه و جملات ملکوتی است که من عرض میکنم: آگاهی از بحث عمر و چگونگی هزینه کردن عمر بر ما واجب است، که مبادا هفتاد سال با عبادت زندگی کنیم، اما در قیامت به ما بگویند: کل آنها اشتباه، خلاف و نادرست بوده است.
اما آیۀ شریفه، تحلیل و تجزیۀ پروردگار مربوط به مردان و زنانی است که عمر خود را در باطل، منفی، شیطان، هوای نفس، شکم و شهوت هزینه میکنند. مانند این آیۀ شریفه در قرآن کریم کم داریم. در رابطه با گروه خاصی است که با نگاه به زندگی آنها این آیه نازل شده است. کلی و مطلق نیست.
آیۀ شریفه که با «إنّما» شروع میشود، یعنی این گروه بدانند که غیر از این چیزی که نسبت به زندگی آنان تحلیل میکنم، چیز دیگری نیست، سراغ هیچ تحلیل دیگری نروند، چون برای هزینه کردن عمر آنها یک تحلیل بیشتر نیست.
«إنّما» یعنی دیگر گوش به تحلیل و تعریف دیگر نده، منِ خدا با دیدن زندگی شما، پروندۀ زندگی شما را بیان و روشن میکنم که شما در چه جایگاهی به سر میبرید. این معنی «إنّما» است؛
«إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ»(1)
دنیا یعنی آسمانها، زمین، کوهها و معادن. ذره ذرۀ اینها قیمتی است. زندگی دنیا، یعنی زندگی مردم دنیا، مانند آب است. تشبیه خیلی عجیبی است؛ یعنی هر چه اینها زحمت میکشند و میسازند، دارند روی آب میسازند. آب زیربنای
1) یونس (10):24؛ «در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است.»
زندگی آنها است. آیا آب جایگاه محکمی است؟
آب کرم میگذارد، بدبو میشود، رنگ عوض میکند، بخار میشود، از بین میرود، چیزی نمیماند. هزار حرف دیگر دربارۀ آب مطرح میشود: غرق، خفه و نابود میکند. اینها مطالبی است که از قرآن استفاده میشود.
آب با قوم حضرت نوح علیه السلام و فرعونیان چه کار کرد؟ آب با گذشتگان شما چه کار کرد؟ آب وقتی که سیل شود، چه کار کرد؟ جز این که زمینهای زراعتی را نابود کرد و خانهها را برد و همه چیز آنان را نابود کرد.
میخواهد شکل ظاهری زندگی اینها را بگوید؛ کاخها، ساختمانها، ملکها، کارخانهها، منابع درآمد و اینهایی که انسان را به خودش مشغول و مغرور میکند و به جایی میرساند که نسبت به پروردگار، احساس خطرناک بینیازی میکند: من که همه چیز دارم، چه احتیاجی به خدا دارم؟ من نماز بخوانم که کدام دردم دوا شود؟ من روزه بگیرم که چه چیز بدنم سالم باشد؟ من چرا به مکه بروم؟ لباس هایم را دربیاورم و در این خاکها بنشینم، برای چه؟
در دنبالۀ آیه میخواهد شکل ظاهری زندگی آنها را بگوید که اینها فریب چه چیزی را خوردند:
«کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمّا یَأْکُلُ النّاسُ وَ الْأَنْعامُ»(1)
مانند آبی که از آسمان فرستادم، که این آب کارش این است که: گیاهان را از زمین رویاند و از حالت آب، خود را به شکل سبزیها، درختان و میوهها نشان داد. به وسیلۀ این آب، گیاهانی خوراکی درآمدند.
1) یونس (10):24؛ «مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنیهای زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن میخورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت].»
این خوراکیها چقدر قیمت دارد. خدا میفرماید: سر این سفره، انسانها، حیوانات، حشرات، خزندهها، جهندهها، همه نشستهاند. اینها خیال کردند که این زندگی امتیاز است؟ اگر امتیاز بود که سر این سفره، حیوانات را نمینشاندم.
یعنی این مجموعه، اداره کنندۀ شکم است، پس چه امتیازی دارد؟
شخصی از دیگری پرسید: آقا از گرگان تا کرمان چقدر فاصله است؟ گفت: یک متر. گفت: حالا من از تو پرسیدم، تو عاقلی یا دیوانهای. گفت: نه من عاقلم. گفت:
گرگان میدانی کجاست؟ گفت: بله گرگان را میشناسم. گفت: کرمان را میدانی کجاست؟ گفت: بله، تمام کرمان را هم میشناسم، گفت: پس چرا میگویی یک متر، بیش از هزار کیلومتر فاصله است. چطور یک متر است. گفت: اکثر مردم پایبند به دین نیستند، پایبند به پول و شکم هستند، اینها را میگویند گرگان، کرمان هم یک متری زمین است که این مردم را چال میکنند، تما این میت کرم میافتد، از گرگان تا کرمان یک متر است.
ابوسعید ابوالخیر(1)
وی پس از آن که از تحصیلات ادبی و دینی در میهنه و مرو و سرخس فراغت یافت؛ چندی در سرخس و نیشابور و آمل به ریاضت و سلوک سرگرم بود تا عارفی کامل شد و در خانقاه خود در میهنه و چندی در نیشابور به ارشاد سالکان و وعظ و هدایت پرداخت و در سن 83 سالگی در میهنه درگذشت. وی از قدیمیترین کسانی است که اصول تصوف را در خراسان اشاعه داد و قول و سماع را در میان خانقاهیان متداول ساخت. کتاب اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابیسعید؛ تالیف محمد بن منورابن ابوسعید نواده شیخ ابوسعید در حالات و مقامات شیخ به طبع رسیده است.
سالها در شهر نیشابور درس داشت. روزی در روستایی دعوتش کردند. گفتند: هر چند نفر که میخواهی، با خودت بیاور. ده نفر از شاگردهایش را با خود برد.بعضی از شهرهای ایران قدیم را که من دیده بودم، دستشویی آن آخر حیاط بود. پشت بیشتر حیاطها نیز کوچه بود. چالۀ مستراح را بیرون کوچه میکندند و روی آن طاق میزدند. بعد از دو سه ماه که پر میشد، میآمدند، روی نجاسات خاک میریختند و مخلوط میکردند و با گاله میبردند.
1) ابوسعید ابوالخیر؛ فضل الله بن ابی الخیر میهنی وی صوفی و شاعر بزرگ مشهور قرن چهارم و پنجم است.
ابوسعید با شاگردانش داشت رد میشد. در جایی، طاق چاه مستراح را برداشته بودند و هنوز خاک نریخته بودند که حمل کنند. شاگردان بینی را گرفته بودند و دوان دوان رد شدند، اما دیدند ابوسعید نیست، نگاه کردند، دیدند کنار چالۀ مستراح ایستاده و دارد سر تکان میدهد. جلوی بینی خود را نیز نگرفته است. چند دقیقهای گذشت و بعد همگی راه افتادند.
شاگردان گفتند: استاد! بوی این کثافتها به شما نخورد؟ گفت: چرا. گفتند:
پس چرا جلوی بینی خود را نگرفتید؟ گفت: چون که این فضولات شکم آدمیزاد به من گفتند: ابوسعید! به این شاگردهای بیمعرفت بگو: چرا فرار کردید، کجا رفتید؟ ما چند ساعت قبل، عناصر خیلی با ارزشی بودیم که ما را در بهترین مغازهها، در ویترینها میچیدند، خیلی تمیز، خوش رنگ و عالی بودیم. شماها ما را خریدید و خوردید و چند ساعت میهمان شما بودیم، شما ما را به این روز در آوردید. اکنون از ما فرار میکنید؟
اگر حیات و زندگی فقط شکم باشد، آخرش چیست؟ یعنی خداوند متعال میلیاردها چرخ را معطل کرد و انسانی را ساخت، تا این که کارخانه کودسازی شود؟ بله، متأسفانه عدهای همین گونه هستند.
مِمّا یَأْکُلُ النّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ»(1)
مقداری که میگذرد، زمین در بهار، خودش را به شکل عروس، آرایش کرده است، گلها، شکوفهها، رنگها، زیباییها، تا چه وقت؟ زمانی که این شکل، زینت، سبزی و گلهای رنگارنگ پا بر جاست.
«أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً»(2)
1) یونس (10):24؛ «پس گیاهان و روییدنیهای زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن میخورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنیهای رنگارنگ هم چون عروس] بر خود گرفت.
2) یونس (10):24؛ «[که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقهای آتشزا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همۀ گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم.»
روز یا شب طوفانی را مأمور میکنم تا به این مزارع، سبزیها و گلها بزند. طوفان خزان یا زمستانی، سیل و بادهای سنگین میوزد:
«فَجَعَلْناها حَصِیداً»
همه را زرد، خشک و درو کرده از بین میبرد.
زندگی این گروه از مردم، بر آب یا بر باد است. آبی که تولیدات زیبایی دارد، این تولیدات برای آنها ماندنی نیست؛ جوانی آنها به پیری تبدیل میشود. املاک آنها به تدریج با نزدیک شدن به مرگشان، در سرازیری از دست رفتن قرار میگیرد و باعث جدایی از خانواده میشود:
«کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ»
من مطالب و حقایق را برای مردم روشن میکنم، اما چه مردمی؟
«لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(1)
برای مردم عاقل و خردمند، برای مردمی که میفهمند و فریب نمیخورند.
مردمی که اندیشه میکنند.
اما کسانی که عمر خود را به شکل مثبت هزینه میکنند:
«وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ»
خدا شما را به خانۀ امنیت و سلامت دعوت میکند که این خانه در دنیا، دین شما است:
«وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»(2)
شما را دستگیری، کمک و راهنمایی میکند که در صراط مستقیم قرار بگیرید و در آن جاده، عمر خود را تا وقتی که زنده هستید، در عبادت و خدمت هزینه کنید.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی»
آنان که عمر خود را تا حال به نیکی، زیبایی و درستی هزینه کردند، «أَحْسَنُوا» ماضی است. برای آنها چه چیزی در آخر زندگی میماند؟ «اَلْحُسْنی» بهتر از عمری که هزینه کردند، برای آنها قرار دادم.
یعنی چه؟ یعنی اینها خدمت کردند و من پاداش بهتر از خدمت را برای آنان قرار دادم. نماز خواندند، روزه گرفتند، کمک کردند. هر چیزی را که میخواهید، حساب کنید:
«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی»
به تمام عبادات و خدمتهای آنان، پاداش بهتر میدهم.
تمام است؟ میفرماید: نه. به همۀ عبادات و خدمتهای آنان پاداش بهتر میدهم، اما از نظر منِ خدا تمام نیست؛ «زِیادَةٌ» ما این اضافه را نمیدانیم چیست که برای شما بگوییم. چیزهایی دربارۀ این «زِیادَةٌ» نوشتهاند، اما قانع کننده نیست.
«وَ لا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ»
محال است اینها نزد من خجالت زده باشند. که در قیامت سر خود را پایین بیندازند و شرمسار و خجالت زده باشند، نه. اینها خیلی عزیز، با منزلت، با رتبه و جایگاه بلند هستند.
آخر آیه میفرماید:
«أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»(1)
1) یونس (10):26؛ «برای کسانی که نیکی کردند [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است، چهرۀ آنان را سیاهی و خواری نمیپوشاند؛ آنان اهل بهشتاند [و] در آن جاودانهاند.»
این هزینه کردن عمر در صراط مستقیم است.
دوباره برمیگردد و آن کسانی که در آیۀ اول، زندگی آنان را به آب مثال زده است، میفرماید:
«وَ الَّذِینَ کَسَبُوا السَّیِّئاتِ»(1)
آن افرادی که همۀ عمر، فقط برای شکم، گناه، معصیت، فریب، مکر، حیله، زندگی کردند، با اینها چه میکند؟
در آیۀ قبل میفرماید: آن کسانی که عبادت و خدمت کردند، پاداش بهتر از آنها و زیادتر نیز میدهم. اما اینهایی که با من، انبیا، قرآن و ائمه علیهم السلام جنگیدند، همه چیز را زیر پا گذاشتند، شانه بالا انداختند، سینه سپر کردند، هر چیزی خواستند گفتند، خوردند و بردند، زنا کردند، عرق خوردند، مال مردم را خوردند، جنایت کردند، فقط به اندازۀ گناهشان آنها را کیفر میدهم. آنها را ذرّهای اضافهتر جریمه نمیکنم.
اگر ما باشیم، گنهکار را به صد برابر جرمش به مجازات میکشیدیم، اما خدا تمام بدکاران عالم را به اندازۀ بدی آنان کیفر میدهد. اما
«وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ»
تمام وجودشان را خواری فرا میگیرد،
«ما لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِنْ عاصِمٍ»
کسی از جانب خدا در قیامت اینها را یاری نخواهد کرد.
«کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً»
صورت اینها در قیامت مانند این است که قطعهای از شب بسیار تاریک، تمام صورت آنان را سیاهی پوشانده است. اینها را انگشت نما میکنند و آبروی آنان را
1) یونس (10):27؛ «و کسانی که مرتکب بدیها شدند.»
میریزند.
«أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»(1)
اینها کل زندگی خود را به آتش کشیدند. به این ظاهر زیبای زندگی دنیای آنها نگاه نکنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) یونس (10):27؛ «و کسانی که مرتکب بدیها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامیگیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود؛ گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند.»
(1) - یونس (10):26-28؛ «برای کسانی که نیکی کردند، [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است؛ و چهرۀ آنان را سیاهی و خواری نمیپوشاند؛ آنان اهل بهشتاند [و] در آن جاودانهاند. * و کسانی که مرتکب بدیها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامیگیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود؛ گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند. * و [یاد کن] روزی را که همه آنان را [در قیامت] جمع میکنیم، آن گاه به مشرکان میگوییم: شما و معبودانتان در جایگاه خود بایستید؛ پس میان آنان و معبودشان جدایی میاندازیم، و معبودانشان به آنان خطاب میکنند: شما در دنیا ما را نمیپرستیدید [بلکه شیطان و هوای نفس خود را میپرستیدید.]»
(2) - مستدرک الوسائل: 267/17، باب 7، در ضمن حدیث 21302؛ بحار الأنوار: 414/74، باب 15؛ در ضمن حدیث 38؛ تحف العقول: 171.
(3) - یونس (10):24؛ «در حقیقت، داستان زندگی دنیا [در زود گذر بودن] مانند آبی است.»
(4) - یونس (10):24؛ «مانند آبی است که از آسمان نازل کردیم، پس گیاهان و روییدنیهای زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن میخورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت].»
(5) - ابوسعید ابوالخیر؛ فضل الله بن ابی الخیر میهنی وی صوفی و شاعر بزرگ مشهور قرن چهارم و پنجم است.
وی پس از آن که از تحصیلات ادبی و دینی در میهنه و مرو و سرخس فراغت یافت؛ چندی در سرخس و نیشابور و آمل به ریاضت و سلوک سرگرم بود تا عارفی کامل شد و در خانقاه خود در میهنه و چندی در نیشابور به ارشاد سالکان و وعظ و هدایت پرداخت و در سن 83 سالگی در میهنه درگذشت. وی از قدیمیترین کسانی است که اصول تصوف را در خراسان اشاعه داد و قول و سماع را در میان خانقاهیان متداول ساخت. کتاب اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابیسعید؛ تالیف محمد بن منورابن ابوسعید نواده شیخ ابوسعید در حالات و مقامات شیخ به طبع رسیده است.
(6) - یونس (10):24؛ «پس گیاهان و روییدنیهای زمین از آنچه مردم و چهارپایان از آن میخورند، با آن آب در آمیخت [و رشد و نمو یافت] تا آن گاه که زمین [سرسبزی و نهایت زیبایی و] زینتش را [از آن همه روییدنیهای رنگارنگ هم چون عروس] بر خود گرفت.
(7) - یونس (10):24؛ «[که ناگهان] فرمان ما در شبی یا روزی [به صورت سرمایی سخت یا صاعقهای آتشزا یا توفانی بنیان کن] به زمین رسید، پس همۀ گیاهان را به صورت گیاهان خشک درو شده درآوردیم.»
(8) - یونس (10):24؛ «اینگونه نشانهها [ی قدرت خود] را برای گروهی که میاندیشند، بیان میکنیم.»
(9) - یونس (10):25؛ «و هر که را بخواهد به راهی راست هدایت مینماید.»
(10) - یونس (10):26؛ «برای کسانی که نیکی کردند [بهترین] پاداش و افزون [بر آن] است، چهرۀ آنان را سیاهی و خواری نمیپوشاند؛ آنان اهل بهشتاند [و] در آن جاودانهاند.»
(11) - یونس (10):27؛ «و کسانی که مرتکب بدیها شدند.»
(12) - یونس (10):27؛ «و کسانی که مرتکب بدیها شدند، کیفر هر بدی مانند همان بدی است و خواری آنان را فرامیگیرد، برای آنان از [خشم و عذاب] خدا هیچ حافظ و نگه دارندهای نخواهد بود؛ گویی چهرههایشان با پارههایی از شب تاریک پوشیده شده؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند.»
13
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
انسان برای این که سرمایۀ عظیم عمر خود را درست هزینه کند، به آگاهی، علم، معرفت و بصیرت نیازمند است. باید بداند و آگاه باشد که سرمایۀ عمر در کجا، برای چه و در چه مسیری هزینه شود.
خدا در قرآن مجید و همین طور روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام رسیده است، بر مسألۀ آگاهی، دانایی و بصیرت اصرار دارند. حتی درک شدن و فهمیدن قرآن را در رابطۀ با اهل آگاهی و دانایی میدانند. دانایان، عالمان، آگاهان، عمق این کتاب را میفهمند:
«وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»(1)
خدا در قرآن مجید همۀ انبیا را، انسانهایی با بصیرت، دانا و آگاه میداند.
امیرالمؤمنین علیه السلام جامعۀ بشری را به سه گروه تقسیم کرده است:
نخست: دانایان، آگاهان و دوم: کسانی که دانایان و آگاهان با آنها در ارتباط هستند تا چگونه زندگی کردن را از آنها بیاموزند و این دو طایفه اهل نجات هستند.
اما گروه سوم: کسانی هستند که علم و معرفت، آگاهی، دانایی ندارند و با دانایان و عالمان هم ارتباطی ندارند و در جهالت زندگی میکنند که درب نجات به روی
1) عنکبوت (29):43؛ «ولی جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمیکنند.»
آنها بسته است.
روایتی را از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله شیعه و سنی نقل کردهاند.
در این روایت، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله مردم را به ارزش دانایان، آگاهان و اهل بصیرت توجه میدهند. آن آگاهان و دانایانی که فهمیدند چگونه زندگی کنند و در مقام فهماندن به دیگران هستند که آنها نیز چگونه زندگی کنند.
حضرت میفرماید:
«النَظَرُ الی وجه الوَالِدین عِبادَةٌ»(1)
نگاه کردن فرزندان به چهرۀ پدران، عبادت است. البته منظور از این نگاه، نگاه با مهر و محبت و با لطف و جاذبهدار است. نگاهی که در آن، پدر بتواند راحت بخواند که فرزندش دارد میگوید: من از دست شما خسته نشدهام و علاقه دارم که سایۀ شما بر سر من باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان نمیکنند که پدر و مادر، چه پدر و مادری باشند: مؤمن، متدین و خوب باشند؟ به صورت مطلق میفرماید. در ضمن معلوم میشود که پدران و مادران، به نگاه محبتآمیز فرزندان نیازمند هستند.
نگاه به چهرۀ پدر و مادر عبادت است؛ یعنی بندگی خداست و دارای پاداش و اجر میباشد. این یک نوع نگاه است.
نگاه دوم:
«النَّظَرُ الَی الکَعبَة عِبادَةٌ»(2)
نگاه کردن به کعبهای که خداوند متعال آن را گرامی داشته و برای آن ارزش قایل شده، عبادت است.(3)
کافی: 241/4، باب فضل النظرالی الکعبه، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ بِمَعْرِفَةٍ فَعَرَفَ مِنْ حَقِّنَا وَ حُرْمَتِنَا مِثْلَ الَّذِی عَرَفَ مِنْ حَقِّهَا وَ حُرْمَتِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ کَفَاهُ هَمَّ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ.»
1) مستدرک الوسائل: 204/15، باب 77، حدیث 18020.
2) الکافی: 240/4، باب فضل النظر الی الکعبة، حدیث 5؛ الفقیه: 205/2، باب فضائل الحج، حدیث 2144؛ بحار الأنوار: 346/96، باب 62، ذیل حدیث 18؛ الامالی شیخ طوسی: 454، در ذیل حدیث 1016.
3) الکافی: 240/4، باب فضل النظرالی الکعبه، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَوْلَ الْکَعْبَةِ عِشْرِینَ وَ مِائَةَ رَحْمَةٍ مِنْهَا سِتُّونَ لِلطَّائِفِینَ وَ أَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّینَ وَ عِشْرُونَ لِلنَّاظِرِینَ.»
نگاه سوم:
«وَ النَّظرُ فِی المُصحف مِن غَیر قراءةٍ عِبادةٌ»(1)
نگاه کردن به قرآن کریم، کتاب الهی، این نسخۀ جامع، درمان کنندۀ دردهای فکری، روحی و اخلاقی، عبادت است.(2)
«وَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ فِی الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ وَ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَیْهِ وَ لَوْ کَانَا کَافِرَیْن.»
«وَ عَنْهُ علیه السلام یَرْفَعُهُ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ لَیْسَ شَیْءٌ أَشَدَّ عَلَی الشَّیْطَانِ مِنَ الْقِرَاءَةِ فِی الْمُصْحَفِ نَظَراً وَ الْمُصْحَفُ فِی الْبَیْتِ یَطْرُدُ الشَّیْطَان.»
نگاه چهارم:«وَ النَّظرُ فِی وَجهِ العالِم عِبادَةٌ»
نگاه کردن به چهرۀ انسان آگاه، دانا، بینا و عالم عبادت است.(3)
مستدرک الوسائل: 153/9، باب 145، حدیث 10530؛ «عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ جُلُوسُ سَاعَةٍ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ النَّظَرُ إِلَی الْعَالِمِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنِ اعْتِکَافِ سَنَةٍ فِی الْبَیْتِ الْحَرَامِ.»
بعد پیامبر صلی الله علیه و آله سه جمله در این زمینه میفرماید که خیلی فوق العاده است:
«مَن زارَ عالِماً فَکَأَنَّما زارَنی»(4)
کسی که به دیدن عالم ربانی، واجد شرایط، خیرخواه و دلسوز برود، دقیقاً مانند این است که به دیدن منِ پیغمبر آمده است. ببینید پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جایگاه عالم ربانی را در کجا معرفی کرده است.
البته دیدن عالم برای چیست؟ نمیرود که چشم و ابروی او را ببیند. چشم و ابروی زیباتر از او که خیلی زیاد است. دیدن عالم برای بهره بردن از علم او است.
کاری را میخواهد انجام بدهد، نمیداند حق است یا باطل، میرود و از آن عالم میپرسد. قدمی که میخواهد بردارد، پیشامدی در کسب مال شده، حرام و حلالش را نمیداند، از عالم بپرسد. این گونه زیارت قیمت دارد و الا اگر زیارتی غیر از این باشد، مزاحمت ایجاد کردن برای مردم است.
«وَ مَن صافَحَ عالِماً فَکأَنما صافَحَنِی»
1) الفقیه: 205/2، باب فضائل الحج، حدیث 2144؛ وسائل الشیعة: 312/12، باب 166، حدیث 1638.4
2) بحار الأنوار: 196/89، باب 22، حدیث 4؛ «إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَحْفَظُ الْقُرْآنَ عَنْ ظَهْرِ قَلْبٍ فَأَقْرَؤُهُ عَنْ ظَهْرِ قَلْبِی أَفْضَلُ أَوْ أَنْظُرُ فِی الْمُصْحَفِ قَالَ فَقَالَ لِی لَابَلِ اقْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ.»
3) مستدرک الوسائل: 152/9، باب 145، حدیث 10528؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: النَّظَرُ فِی وَجْهِ الْعَالِمِ حُبّاً لَهُ عِبَادَةٌ.»
4) مستدرک الوسائل: 300/17، باب 8، حدیث 21406؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ زَارَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ صَافَحَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا صَافَحَنِیوَ مَنْ جَالَسَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا جَالَسَنِی وَ مَنْ جَالَسَنِی فِی الدُّنْیَا أُجْلِسُهُ مَعِی یَوْمَ الْقِیَامَة.»
کسی که به عالم ربانی، سلام کند و دست بدهد مانند این است که به خود پیغمبر صلی الله علیه و آله سلام کرده و دست داده است.
«وَ مَن جالَسَ عالِماً فَکأنما جالَسَنِی»
و هر کسی که در کنار عالم ربانی بنشیند، مانند این است که کنار پیغمبر نشسته است.
«وَ مَن جالَسَنِی فِی الدُّنیا أُجلِسُهُ مَعی یَوم القیامة»
و هر کسی که در دنیا نزد من بنشیند، برای پیدا کردن راه، استفاده کردن و تشخیص حق از باطل، خدا در قیامت او را کنار من مینشاند؛ یعنی بهرۀ نشستن در کنار عالم ربانی این است که در قیامت، خدا، همنشینان و عالمان را در کنار پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله مینشاند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
«مَن أَحَبَّ أَن یَنظُرَ الی عُتَقاءِ اللّه من النار فَلینظُر الی المُتَعَلّمین»(1)
کسی که دوست دارد به نجات یافتهگان از آتش جهنم نگاه کند، به طالبان و دانشجویان علم و معرفت بنگرد.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
تمام مردم دنیا را اسیر میدانم، فقط آنهایی که به دنبال فهم و دانایی میروند، آنها را آزاد میدانم. مردم اسیر چه چیزی هستند؟ شیطان، شهوت، شکم، هوی، پول، دنیا، مقام. ما شمارۀ دامهای اسیرکننده را که در مسیر انسان قرار میگیرند، نمیدانیم. ساخت، شکل و کار دامها نیز به گونهای است که اکثر مردم عالم توجهی به آن ندارند و اسیر میشوند.
1) بحار الأنوار: 184/1، باب 1، حدیث 95؛ منیه المرید: 100، فصل 2؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی عُتَقَاءِ اللَّهِ مِنَ النَّارِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی الْمُتَعَلِّمِینَ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا مِنْ مُتَعَلِّمٍ یَخْتَلِفُ إِلَی بَابِ الْعَالِمِ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ وَ بَنَی اللَّهُ بِکُلِّ قَدَمٍ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ یَمْشِی عَلَی الْأَرْضِ وَ هِیَ تَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یُمْسِی وَ یُصْبِحُ مَغْفُوراً لَهُ وَ شَهِدَتِ الْمَلَائِکَةُ أَنَّهُمْ عُتَقَاءُ اللَّهِ مِنَ النَّارِ.»
دشمن قسم خوردۀ ما در کمین و دام اسارت گسترانده است.
«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»(1)
به عزّتت قسم! در کمین تمام انسانها مینشینم و آنها را از تو جدا میکنم و به اسارت میبرم.
چگونه انسان را اسیر میکنند؟ سرگرمیهای بسیاری برای انسان درست میکنند که نمیفهمد اسیر است. سرگرمیهای شدیدی مانند عکس، سینما، تلویزیون، مجلات رنگی با کثیفترین عکسها، کانالهای ماهواره، فیلمهای هالیودی، ارتباط دختر و پسر، مجالس رقص مختلط، ربا، پاشیدن پول در مسیر مردم، اینها دامهای اسارت است و به قدری در این اسارت، برای اسیران سرگرمی درست میکنند که آن اسیر، به اسارت خودش صد در صد راضی است و احساس اسارت نمیکند.
شگردهای دشمن، خیلی عجیب است. خیلی فهم و دانایی میخواهد که دامها را بشناسد و بفهمد که میخواهند او را به اسارت ببرند و نرود.
شما فکر میکنید این هفتاد و یک نفری که به کربلا آمدند، جادۀ خیلی راحتی داشتند؟! دعوتی از اینها شد و اینها خیلی راحت بلند شدند و راه افتادند و سر از روز عاشورا در آوردند. شما حدود پنجاه سال، حکومتهای بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تا روز عاشورا را دقیق مطالعه کنید که در آن پنجاه سال، برای به اسارت بردن امت و دین، چه فضاسازیهای عجیبی از طریق پول، شهوات، آرزوها، خیالات و خواستهها انجام دادند. به خدا قسم! سلامت ماندن این یاران کربلا در آن فضای پنجاه ساله، از قویترین معجزات انسان است.
1) اعراف (7):16؛ «یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند] در کمین آنان خواهم نشست.»
این جملۀ امام حسین علیه السلام را در عمق مغز و قلب خود تحلیل کنید که دربارۀ یارانش فرمود:
«فَانّی لا أعلَم اصحاباً اوفی و لاخیراً مِن أصحَابِی»(1)
از زمان حضرت آدم علیه السلام تا برپا شدن قیامت، بهتر از این هفتاد و یک نفر را سراغ ندارم. اینها از هزاران بند اسارت، آزادانه گذشتند تا به عاشورا رسیدند. اما میلیونها نفر در آن فضا به اسارت رفتند. حتی دین خدا به اسارت رفت.
امیرالمؤمنین علیه السلام در اواخر عهدنامۀ مالک اشتر در «نهج البلاغه» میفرماید:
«فَانَّ هذا الدّین أسیراً فِی أیدِی الاَشرار»(2)
ای مالک! این دین اسیر دست اشرار شده است. نمیگوید مردم. مردم که در مقابل دین چیزی نبودند. آنها را به صورت میلیونی اسیر کردند که هنوز نیز این اسارت ادامه دارد.
شما کتابی را به مکه ببرید، اگر در صفحات آن دقت کنند، اگر در گوشهای پیدا کنند که مثلاً نوشته است: «یزید لعنه الله» کتاب را مصادره میکنند و بعد میبرند میسوزانند.
این اسیر شدن انسان است که اعتراض شدید به شما میکنند که چرا «یزید لعنه الله»؟ یزید کاری نکرده است. او امیرالمؤمنین، اولی الامر و مجتهد بوده است.
میگویند: یزید در کشتن حسین بن علی علیهما السلام هیچ گناهی ندارد، چون مجتهد بوده و رأی و فتوای او به اینجا رسیده است که صلاح مسلمین این است که حسین بن علی علیهما السلام کشته شود. خدا به یزید نمیگوید: چرا در اجتهادت اشتباه کردی؟ زحمت کشیدی، مجتهد شدی، حالا رأی تو به اشتباه خورده، یک اجر داری و اگر صحیح میبود، دو اجر؛ یعنی در قیامت، خداوند آغوش خود را باز میکند، از یزید تشکر میکند که شما مجتهد بودی، فقط در اجتهاد اشتباه کردی، اگر دلایل
بیشتری داشتی، نظر فتوایی تو نوع دیگری میشد.!!
یک میلیارد نفر مسلمان اکنون اسیر فرهنگ بنیامیه هستند. از زمان خودشان تا به حال، چند میلیارد نفر را به اسارت گرفتند و به جهنم فرستادند، خدا میداند. در دنیا، چقدر از جوانان اسیر ماهواره، تریاک، قرصهای مخدر جدید و بیدینی هستند؟ اینها که آزادی نیست، بلکه تمام آن اسارت است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«الناس» یعنی همۀ مردم اسیر هستند، اما شما اگر میخواهید آزادگان را ببینید:
«مَن أَحَبَّ أَن یَنظُرَ الی عُتَقاءِ اللّه من النار فَلینظُر الی المُتَعَلّمین»
حضرت آزادگان را به «الله» وصل کرده، خیلی حرف مهمّی است.
از میان مردم اسیر، اگر میخواهید آزادها را ببینید، چه کسانی را باید ببینید؟ آنهایی که برای پیدا کردن راه صحیح زندگی، دارند نزد عالم میروند تا بفهمند آگاه شوند.
کسانی که قبل از کسب، حلال و حرام، کسب را میفهمند. قبل از ازدواج، حلال و حرام آن را میفهمند. قبل از بچهدار شدن، راه تربیت بچه را میفهمند. در برابر دشمن اسیر کننده، مقاومت میکنند.
در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله قسم سنگینی میخورند:
«فَوَالَّذی نَفسِی بِیَدِه»
قسم به خدایی که اختیار جان من در دست اوست. او به من جان داده و او جان
مرا میگیرد:
«مَا مِنْ مُتَعَلّمٍ یَختَلِفُ الی بابِ العالم الّا کَتَبَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ قدمٍ عِبادةَ سَنَةٍ»
هیچ دانش اندوزی و دنبال کنندۀ معرفت و بصیرتی، برای فهمیدن و پیدا کردن راه صحیح زندگی، دربِ خانۀ عالم نمیرود، مگر این که هر قدمی که برمیدارد، خدا ثواب یک سال عبادت را در نامۀ اعمالش مینویسد. آن هم عبادت قبول شده.(1)در جملۀ بعد میفرماید:
«و هی تسَتَغفِرُ لَه»
قدمی از روی زمین برنمیدارد، مگر این که برای هر قدم او، زمین از پروردگار برای او طلب آمرزش میکند.
مگر زمین زنده است؟ اگر زمین زنده نبود، ما زندهها از کجا در آمدیم؟ اگر زمین زنده نبوده، پروردگار در قرآن نمیفرمود: آسمانها و زمین و تمام موجودات، تسبیح گوی پروردگار هستند. مگر موجودی میتواند خود را بیحیات نشان بدهد. وجود و هستی، حاکم بر کل عالم است. خود زمین برای او طلب مغفرت میکند.
جملۀ بعد:
«یُمسِی وَ یُصبِحُ مَغفوراً لَه»
شب که میخوابد و صبح که بیدار میشود، تا شب که میخواهد بخوابد، این بیست و چهار ساعت، این شخص متعلّم، مورد آمرزش پروردگار است.
مگر فرار از اسارت جهل و نادانی کم چیزی است؟ آزادی به این معنا، عین عبادت، مغفرت و آمرزش است.
1) بحار الأنوار: 179/1، باب 1، حدیث 62؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ الشَّاخِصُ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ فَلَا یَرْجِعُ إِلَّا مَغْفُوراً.»
جریان شاگردی را که به خانۀ عالمی رفت، ذکر کنم. که شاگرد خوب و شنویی است.
این شاگرد تنگدست شده بود، مشکل اقتصادی داشت و رنج میبرد. گفت:
باید بروم و از عالم بپرسم که چه کنم تا مرا راهنمایی کند. به محضر وجود مبارک امام صادق علیه السلام، عالم و بصیر، بینا و دانا آمد و درد خویش را برای ایشان گفت: یابن رسول الله! این گونه فقر پیش آمده، زندگی من نمیچرخد، تنگدست و فقیرم، عیال وارم، به نظر شما چه کنم؟
حضرت نفرمودند: برو! دعا میکنم تا حل شود، چون دعا که در همه جا کلید حل مشکل نیست. بلکه فرمودند: در بازار مدینه مغازۀ خالی پیدا میشود؟ گفت:
شاید، یابن رسول الله! فرمود: برو مغازهای اجاره کن که روز به روز نخواهی اجاره بدهی، افرادی با محبت هستند، مغازه را بگیر و بگو: شش ماه دیگر اجارهاش را میدهم.
گفت: هیچ چیزی برای فروش ندارم. فرمود: کوزۀ آبی درون مغازه بگذار و منتظر باش! بالاخره کسی میآید، میگوید من تشنهام، از کوزۀ تو آبی میخورد و بالاخره سر رشتهای باز میشود.
گفت: چشم، یابن رسول الله! ما شاگردیم و شما استاد و راهنمای ما. رفت یک مغازۀ خالی گرفت و درب آن را باز کرد. کوزۀ آبی گذاشت و نشست. چند روز تا غروب هیچ کس نیامد، اما تکان نخورد. گفت: امام مرا راهنمایی کرده است، حتماً چیزی بوده، من باید باشم تا ببینم چه میشود.
روزی قافلۀ تجارتیِ بزرگی از مصر میآمد که جنسهای خوب، پارچه، ظرف، ابزار، جنسهای لوکس داشتند. اینها نمیتوانستند این جنسهای به این پرقیمتی
را کنار دیوار بچینند و بفروشند. بعضی از آنها در مدینه رفیق و مغازه داشتند، به آنجا رفتند، اما یکی از این کاروانیان مصری که دیرتر رسید، رفقایش گفتند: همۀ مغازهها را گرفتند و فقط مغازهای در فلان جای بازار هست که خالی است.
او نیز نزد این شاگرد امام صادق علیه السلام آمد. شاگرد سالم و امین، کسی که از امام علیه السلام درس زندگی گرفته است. فهمیده بود که عمر خود را چه کند. گفت: آقا جنس خودم را در مغازۀ تو بریزم؟ گفت: بریز. گفت: از اول شرط میکنیم که سود فروش را نصف کنیم. گفت: هر چه خدا روزی کرده باشد.
کاروانها یک ماهی ماندند و جنسها را فروختند. رییس کاروانیان ندا داد که میخواهیم برویم. این تاجر مصری که قدری دیگر از جنسهایش مانده بود، به صاحب مغازه گفت: من با کاروان باید برگردم، چون نمیتوانم تنهایی از مدینه تا مملکت مصر بروم. آیا شما قبول میکنید که این باقی ماندۀ جنس ما در مغازۀ شما باشد، بعد از این که فروختی و نصف سود را برداشتی با آدم مطمئنی برایم به مصر بفرستی؟ گفت: باشد.
جنسها فروخته شد. نصف سود را به مصر فرستاد. مدتی گذشت و نزد حضرت صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: آقا! این پولها را ما چه کنیم؟ ثروت ما خیلی شده است. راهنمایی خواستن از عالم بعد از این که متمکن و پولدار شد.(1)خوش به حال کسانی که بیدار میشوند. آنهایی که شصت سال جاده را غلط رفتند و اما تمام گذشته را جبران میکنند و جادۀ مستقیم را انتخاب میکنند:
«اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»(2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) کافی: 309/5-310، باب نوادر، حدیث 25؛ «عبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: کَانَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا بِالْمَدِینَةِ فَضَاقَ ضَیْقاً شَدِیداً وَ اشْتَدَّتْ حَالُهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اذْهَبْ فَخُذْ حَانُوتاً فِی السُّوقِ وَ ابْسُطْ بِسَاطاً وَ لْیَکُنْ عِنْدَکَ جَرَّةٌ مِنْ مَاءٍ وَ الْزَمْ، باب حَانُوتِکَ قَالَ فَفَعَلَ الرَّجُلُ فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللَّهُ قَالَ ثُمَّ قَدِمَتْ رِفْقَةٌ مِنْ مِصْرَ فَأَلْقَوْا مَتَاعَهُمْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ عِنْدَ مَعْرِفَتِهِ وَ عِنْدَ صَدِیقِهِ حَتَّی مَلَئُوا الْحَوَانِیتَ وَ بَقِیَ رَجُلٌ مِنْهُمْ لَمْ یُصِبْ حَانُوتاً یُلْقِی فِیهِ مَتَاعَهُ فَقَالَ لَهُ أَهْلُ السُّوقِ هَاهُنَا رَجُلٌ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَ فِی حَانُوتِهِ مَتَاعٌ فَلَوْ أَلْقَیْتَ مَتَاعَکَ فِی حَانُوتِهِ فَذَهَبَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ أُلْقِی مَتَاعِی فِی حَانُوتِکَ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَأَلْقَی مَتَاعَهُ فِی حَانُوتِهِ وَ جَعَلَ یَبِیعُ مَتَاعَهُ الْأَوَّلَ فَالْأَوَّلَ حَتَّی إِذَا حَضَرَ خُرُوجُ الرِّفْقَةِ بَقِیَ عِنْدَ الرَّجُلِ شَیْءٌ یَسِیرٌ مِنْ مَتَاعِهِ فَکَرِهَ الْمُقَامَ عَلَیْهِ فَقَالَ لِصَاحِبِنَا أُخَلِّفُ هَذَا الْمَتَاعَ عِنْدَکَ تَبِیعُهُ وَ تَبْعَثُ إِلَیَّ بِثَمَنِهِ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ فَخَرَجَتِ الرِّفْقَةُ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ مَعَهُمْ وَ خَلَّفَ الْمَتَاعَ عِنْدَهُ فَبَاعَهُ صَاحِبُنَا وَ بَعَثَ بِثَمَنِهِ إِلَیْهِ قَالَ فَلَمَّا أَنْ تَهَیَّأَ خُرُوجُ رِفْقَةِ مِصْرَ مِنْ مِصْرَ بَعَثَ إِلَیْهِ بِبِضَاعَةٍ فَبَاعَهَا وَ رَدَّ إِلَیْهِ ثَمَنَهَا فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ الرَّجُلُ أَقَامَ بِمِصْرَ وَ جَعَلَ یَبْعَثُ إِلَیْهِ بِالْمَتَاعِ وَ یُجَهِّزُ عَلَیْهِ قَالَ فَأَصَابَ وَ کَثُرَ مَالُهُ وَ أَثْرَی.»
2) رعد (13):29؛ «کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است.»
(1) - عنکبوت (29):43؛ «ولی جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمیکنند.»
(2) - مستدرک الوسائل: 204/15، باب 77، حدیث 18020.
(3) - الکافی: 240/4، باب فضل النظر الی الکعبة، حدیث 5؛ الفقیه: 205/2، باب فضائل الحج، حدیث 2144؛ بحار الأنوار: 346/96، باب 62، ذیل حدیث 18؛ الامالی شیخ طوسی: 454، در ذیل حدیث 1016.
(4) - الکافی: 240/4، باب فضل النظرالی الکعبه، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَوْلَ الْکَعْبَةِ عِشْرِینَ وَ مِائَةَ رَحْمَةٍ مِنْهَا سِتُّونَ لِلطَّائِفِینَ وَ أَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّینَ وَ عِشْرُونَ لِلنَّاظِرِینَ.»
کافی: 241/4، باب فضل النظرالی الکعبه، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ بِمَعْرِفَةٍ فَعَرَفَ مِنْ حَقِّنَا وَ حُرْمَتِنَا مِثْلَ الَّذِی عَرَفَ مِنْ حَقِّهَا وَ حُرْمَتِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ کَفَاهُ هَمَّ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ.»
(5) - الفقیه: 205/2، باب فضائل الحج، حدیث 2144؛ وسائل الشیعة: 312/12، باب 166، حدیث 1638.4
(6) - بحار الأنوار: 196/89، باب 22، حدیث 4؛ «إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَحْفَظُ الْقُرْآنَ عَنْ ظَهْرِ قَلْبٍ فَأَقْرَؤُهُ عَنْ ظَهْرِ قَلْبِی أَفْضَلُ أَوْ أَنْظُرُ فِی الْمُصْحَفِ قَالَ فَقَالَ لِی لَابَلِ اقْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ.»
«وَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ مَنْ قَرَأَ فِی الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ وَ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَیْهِ وَ لَوْ کَانَا کَافِرَیْن.»
«وَ عَنْهُ علیه السلام یَرْفَعُهُ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ لَیْسَ شَیْءٌ أَشَدَّ عَلَی الشَّیْطَانِ مِنَ الْقِرَاءَةِ فِی الْمُصْحَفِ نَظَراً وَ الْمُصْحَفُ فِی الْبَیْتِ یَطْرُدُ الشَّیْطَان.»
(7) - مستدرک الوسائل: 152/9، باب 145، حدیث 10528؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: النَّظَرُ فِی وَجْهِ الْعَالِمِ حُبّاً لَهُ عِبَادَةٌ.»
مستدرک الوسائل: 153/9، باب 145، حدیث 10530؛ «عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ جُلُوسُ سَاعَةٍ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ النَّظَرُ إِلَی الْعَالِمِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنِ اعْتِکَافِ سَنَةٍ فِی الْبَیْتِ الْحَرَامِ.»
(8) - مستدرک الوسائل: 300/17، باب 8، حدیث 21406؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ زَارَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ صَافَحَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا صَافَحَنِیوَ مَنْ جَالَسَ عَالِماً فَکَأَنَّمَا جَالَسَنِی وَ مَنْ جَالَسَنِی فِی الدُّنْیَا أُجْلِسُهُ
مَعِی یَوْمَ الْقِیَامَة.»
(9) - بحار الأنوار: 184/1، باب 1، حدیث 95؛ منیه المرید: 100، فصل 2؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی عُتَقَاءِ اللَّهِ مِنَ النَّارِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی الْمُتَعَلِّمِینَ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا مِنْ مُتَعَلِّمٍ یَخْتَلِفُ إِلَی بَابِ الْعَالِمِ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ وَ بَنَی اللَّهُ بِکُلِّ قَدَمٍ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ یَمْشِی عَلَی الْأَرْضِ وَ هِیَ تَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یُمْسِی وَ یُصْبِحُ مَغْفُوراً لَهُ وَ شَهِدَتِ الْمَلَائِکَةُ أَنَّهُمْ عُتَقَاءُ اللَّهِ مِنَ النَّارِ.»
(10) - اعراف (7):16؛ «یقیناً بر سر راه راست تو [که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند] در کمین آنان خواهم نشست.»
(11) - بحار الأنوار: 392/44، باب 37؛ احقاق الحق، تستری: 134/27؛ کلمات الامام الحسین علیه السلام: 395؛ اعیان الشیعة: 600/1.
(12) - نهج البلاغه: نامۀ 53.
(13) - بحار الأنوار: 179/1، باب 1، حدیث 62؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ الشَّاخِصُ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ فَلَا یَرْجِعُ إِلَّا مَغْفُوراً.»
(14) - کافی: 309/5-310، باب نوادر، حدیث 25؛ «عبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: کَانَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا بِالْمَدِینَةِ فَضَاقَ ضَیْقاً شَدِیداً وَ اشْتَدَّتْ حَالُهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اذْهَبْ فَخُذْ حَانُوتاً فِی السُّوقِ وَ ابْسُطْ بِسَاطاً وَ لْیَکُنْ عِنْدَکَ جَرَّةٌ مِنْ مَاءٍ وَ الْزَمْ، باب حَانُوتِکَ قَالَ فَفَعَلَ الرَّجُلُ فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللَّهُ قَالَ ثُمَّ قَدِمَتْ رِفْقَةٌ مِنْ مِصْرَ فَأَلْقَوْا مَتَاعَهُمْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ عِنْدَ مَعْرِفَتِهِ وَ عِنْدَ صَدِیقِهِ حَتَّی مَلَئُوا الْحَوَانِیتَ وَ بَقِیَ رَجُلٌ مِنْهُمْ لَمْ یُصِبْ حَانُوتاً یُلْقِی فِیهِ مَتَاعَهُ فَقَالَ لَهُ أَهْلُ السُّوقِ هَاهُنَا رَجُلٌ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَ فِی حَانُوتِهِ مَتَاعٌ فَلَوْ أَلْقَیْتَ مَتَاعَکَ فِی حَانُوتِهِ فَذَهَبَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ أُلْقِی مَتَاعِی فِی حَانُوتِکَ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَأَلْقَی مَتَاعَهُ فِی حَانُوتِهِ وَ جَعَلَ یَبِیعُ مَتَاعَهُ الْأَوَّلَ فَالْأَوَّلَ حَتَّی إِذَا حَضَرَ خُرُوجُ الرِّفْقَةِ بَقِیَ عِنْدَ الرَّجُلِ شَیْءٌ یَسِیرٌ مِنْ مَتَاعِهِ فَکَرِهَ الْمُقَامَ عَلَیْهِ فَقَالَ لِصَاحِبِنَا أُخَلِّفُ هَذَا الْمَتَاعَ عِنْدَکَ تَبِیعُهُ وَ تَبْعَثُ إِلَیَّ بِثَمَنِهِ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ فَخَرَجَتِ الرِّفْقَةُ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ مَعَهُمْ وَ خَلَّفَ الْمَتَاعَ عِنْدَهُ فَبَاعَهُ صَاحِبُنَا وَ بَعَثَ بِثَمَنِهِ إِلَیْهِ قَالَ فَلَمَّا أَنْ تَهَیَّأَ خُرُوجُ رِفْقَةِ مِصْرَ مِنْ مِصْرَ بَعَثَ إِلَیْهِ بِبِضَاعَةٍ فَبَاعَهَا وَ رَدَّ إِلَیْهِ ثَمَنَهَا فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ الرَّجُلُ أَقَامَ بِمِصْرَ وَ جَعَلَ یَبْعَثُ إِلَیْهِ بِالْمَتَاعِ وَ یُجَهِّزُ عَلَیْهِ قَالَ فَأَصَابَ وَ کَثُرَ مَالُهُ وَ أَثْرَی.»
(15) - رعد (13):29؛ «کسانی که ایمان آوردند، و کارهای شایسته انجام دادند، برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است.»
14
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در این مسأله بود که از بهترین، عظیمترین و پرمنفعتترین نعمتهایی که وجود مقدس حضرت حق به انسان عنایت فرموده، عمر است. در طول تاریخ، یعنی از زمان شروع زندگی انسان در کرۀ زمین تا کنون، این نعمت و سرمایه به دو صورت هزینه و خرج شده است:
صورت اول: صورتی بوده که این نعمت عمر، در حالت تجارت پرسودی که سودش همیشگی و ابدی است، هزینه شده و صورت دیگر نیز صورتی است که:
این نعمت به صورت خسارتی سنگین و غیر قابل جبران خرج و هزینه شده است.
برای این که این سرمایۀ عظیم الهی و نعمت بینظیری که فقط یک بار به انسان عنایت میشود، به صورت تجارت پرسود ابدی خرج شود، تجارتی که در آیات قرآن کریم با همین لفظ مطرح است، انسان باید خودش را در چارچوب نظامی متین، استوار و حکیمانه قرار بدهد که طرح این چارچوب را به راحتی میتوانیم از آیات قرآن کریم و کلام پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام استفاده کنیم.
در این نظام عمر، رعایت مراتب و درجاتی هست که اگر رعایت شود، به یقین این نعمت به صورت آن تجارت پر سودِ ابدی هزینه و خرج خواهد شد.
رعایت این نظام و مراتب نیز در اختیار خود انسان است. انسان در این زمینه
آزاد و مختار است که این مراتب و نظام را رعایت کند.
البته قرآن کریم جملهای دارد که این باید آن را مورد توجه قرار داد و آن این است که میگوید:
تمام این مسایل که ریشه در قرآن کریم و نبوت انبیا علیهم السلام دارد، برای کسی که به واقع دنبال سعادت دنیا و آخرت است و علاقهمند کسب آن است، مفید است.
«لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ»(1)
برای هر کسی از شما که بخواهد زندگی مستقیم، صحیح، درست و مفید داشته باشد.
اما اگر کسی نخواهد در این مراتب و نظام حرکت کند، کمترین نصیبی از این سفره عاید او نخواهد شد و قرآن مجید میفرماید: در آخرت نیز به طور کامل بیبهره خواهد بود و به اندازۀ یک جو از عنایات خدا و منافع این گونۀ زندگی در آخرت، نصیبی نخواهد داشت چون خودش نخواسته است که این بهره و سود ابدی به او برسد. لذا در روز قیامت، تیره بختانِ اهل دوزخ و اهل عذاب، هیچ گلایهای از پروردگار عالم نمیکنند، چون خداوند متعال سخنان اهل جهنم را نقل کرده است که از درون جهنم هم با پروردگار عالم حرف میزنند و هم با اهل بهشت و هم جهنمیها با یکدیگر حرف میزنند.
همۀ این مطالب نقل شده است و در گفتار اهل جهنم با خودشان، و چه با خدا و با اهل بهشت، هیچ گلایهای از پروردگار عالم مطرح نیست. چون برای آنها مانند روز روشن و معلوم است که خودشان مقصّر هستند و همۀ مشکلات ابدی را خودشان برای خودشان ساختند و این گرهها را به کار خودشان زدند و طرح این
1) تکویر (81):28؛ «برای هرکس از شما که بخواهد [در همۀ شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید.»
اسارت ابدی و عذاب را خودشان ریختند، پس چه جای گله از خدا، انبیا، ائمه و اولیای الهی است.
بر همه، در هر عصر و زمانی حجت تمام و کامل است. این انسان است که نپذیرفته و قبول نکرده و این حقایق را مسخره کرده است.
اما در رابطه با کسی که میخواهد عمرش را صحیح و پاک هزینه کند، به سراغ این مراتب حکیمانه و زیبا برویم. البته همۀ ما در سیطرۀ این مراتب هستیم، ولی به این شکلی که مطرح میکنیم به این مراتب نگاه نمیکردیم و الا اصل مراتب در زندگی همۀ ما حاکم است و دانستن و آگاهی به این مراتب نیز خیلی خوب است.
در مرحلۀ اول، وجود مبارک حضرت حق نگاه رحیمانه، تربیتی، رشد و نموّ دهندگی پروردگار نسبت به انسان مطرح است خدایی که فاعلیتش در رشد دادن و به کمال رساندن، در تمام عالم طبیعت قابل مشاهده است.
خدا در بیش از هفتصد آیۀ قرآن مجید، ما را به نگاه به این حقیقت در عالم طبیعت دعوت کرده است.
نمونه از این آیات:
«إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی»(1)
خدا شکافندۀ تمام دانهها و همۀ هستهها است.
همین جملهای که یک خط نیز نمیشود، آیۀ خیلی مهمی است. گسترۀ این آیه، کل کرۀ زمین، حتی دریاها را میگیرد، چون این آیه تنها مربوط به موجودات
1) انعام (6):95؛ «بیتردید خدا شکافندۀ دانه و هسته است.»
خشکی نیست.
شما ملاحظه کنید که پروردگار عالم در کرۀ زمین، در اعماق دریاها و گاهی روی سطح دریا، با شکافتن دانه و هستههایی مانند هستۀ هلو، بادام و گردو، در رشد، شکل، طول، عرض، حجم و بهره دادن این هسته، چه میکند؟
مگر میشود این مسأله را موشکافی کرد؟ گردوی چند گرمی را در دل خاک پنهان میکنند، پروردگار عالم آن را میشکافد، بعد از شکافتن آن را هدایت میکند که از یک طرف به عنوان ریشه به دل زمین برود، چقدر و به چه صورت رشد کند که بعد درخت گردویی با آن همه شاخ و برگ را این ریشه بتواند روی خودش نگاه دارد و نیافتد.
چگونه باید ریشۀ خود را پخش کند؟ این ریشه چه کار فیزیکی میکند که چندین سال، تنۀ به این سنگینی را با این همه شاخ و برگ، مستقیم نگاه دارد؟ بعد از طرفی دیگر نیز نوک ریشهها را به منابع آبی و خاکی اتصال میدهد. بین نوک ریشه و منابع آبی و خاکی را چنان آشتی میدهد که به تناسب تنه، برگ، درون تنه، شاخهها، شاخکها، پیوندها، آوندها، برگها، این نوک ریشه، آب و غذا را از زمین بگیرد و چنان بالا بدهد که به آخرین برگها نیز برسد. این چه موتوری است؟
این موتور پانصد سال پیچ و مهرهاش خراب و خشک نمیشود، روغن کاری و مکانیک نمیخواهد، باز و بسته کردن و لوازم یدکی نمیخواهد. این کار شکافتن هسته است؛ یعنی هستۀ گردو را در زیر خاکِ تاریکی قرار بده، به خدا بسپار بعد ببین که خدا آن را چگونه رشد و پرورش میدهد.
دانهای گندم را در خاک پنهان کن، چند ماه بعد بیا ببین، از آن یک دانه، ریشه، ساقه و خوشه و در هر خوشه، صدها عدد گندم میتوانید برداشت میکنید. اگر اصلاح علمی شود، دانهای گندم بعد از چند ماه به سه هزار عدد گندم تبدیل میشود. چنان که دارند انجام میدهند.
مگر دانۀ گوجه فرنگی چقدر حجم و وزن دارد؟ این دانههای ریز را در هر ترازویی بگذارید، ترازو را تکان نمیدهد. کشور ژاپن اصلاح بذر کرده است، که از یکی از این دانههای ریز، شانزده هزار گوجه فرنگی گرفته است.
کار تربیتی او در حیوانات، چگونه و با چند جلسه باید مطرح شود؟ چند نوع حیوان داریم؟ حداقل تا کنون، چند نوع حیوان کشف کردهاند؟ بعضی از حیوانات که سه هزار نوع از جنس خودشان دارند.
موریانه در بیابانها خانهاش دوازده طبقه است. درب خانهاش در طبقۀ دوازدهم است و هر طبقهای مخصوص به یک کاری است. اشتباه نیز نمیکنند.
مورچگان، زنبورها، شتهها، لک لکها، کلاغها، در ساختمان سازی، در امنیت ساختمانی، در محافظ گذاشتن برای ساختمان خود، در تربیت فرزندان، در تمام اینها، جلوۀ تربیتی خدا دیده میشود.
حرف خدا این است:
من که تمام دانهها، هستهها، حشرات، حیوانات و موجودات غیر از شما را در دامن خودم به این درستی، زیبایی، خوبی و براساس قوانین حکیمانه دارم تربیت میکنم، شما را نیز با همان نگاه رحیمانه و عاشقانهام تربیت میکنم، تا مافوق تمام موجودات، حتی ملائکه شوید. به شرطی که بخواهید. اگر بگویی نمیخواهم، صد و بیست و چهار هزار نفر را به دنبال تو میفرستم که بعضی از آنان نهصد و پنجاه سال با تو حرف بزنند و فقط بگویند: بخواه، نگو نمیخواهم.
اگر هستهها، دانهها، درختها، گوسفندها و دیگر موجودات میگفتند
نمیخواهیم، تو لقمهای غذا نداشتی که بخوری. تمام این نعمتها برای این است که تمام موجودات دیگر گفتند: میخواهیم و تربیت تو را قبول میکنیم. هیچ کدام نه نگفتند. فقط تو جنس دو پا هستی که میگویی: نمیخواهم.
چند نفر از جنس دو پا میگویند نمیخواهیم؟ قرآن میگوید: اکثر آنها.
حضرت نوح علیه السلام وقتی سوار کشتی شد «وَ مَنْ آمَنَ معه یعنی کسانی که گفتند:
میخواهیم، بعد از نهصد سال، هشتاد و سه نفر از کل آن منطقه بر کشتی سوار شدند.
سی هزار نفر در کربلا، هشت روز به آنها گفتند بخواهید، گفتند نمیخواهیم، از این همه، سه نفر گفتند میخواهیم. یکی حرّ بن یزید بود، دومی سعد بن حارث انصاری بود، سومی نیز برادر او، ابوالحتوف بن حارث انصاری بود که نیم ساعت مانده به شهادت ابی عبدالله علیه السلام گفت میخواهم.
حال آن کسانی که میگویند تربیت تو را نمیخواهیم، بشمارم: هر چه زن و دختر بد حجاب هستند، اهل زنا، رباخور، رشوه گیر، دزد، معتاد و هر کسی که رابطۀ نامشروع دارد. پس چند نفر گفتند میخواهیم؟
شما و امثال شما خواستید، اما چقدر؟ متدین هستیم، ولی متدین بیمار، ضعیف و ناتوان، چون بیماری و ناتوانی خود را بیشتر بر سر مسائل پولیِ با خدا نشان میدهیم. آنجا میلغزیم؛ یعنی نمیخواهیم.
حدود سیصد سال قبل، یکی از مریدان مرحوم آیت الله العظمی کلباسی در اصفهان به ایشان گفت: سی سال است که به خودم دارم فشار میآورم که این سهم
امامی که قرآن در سورۀ انفال گفته است و همه مراجع تقلید نیز براساس آن فتوا دادهاند، بپردازم، ولی هنوز نتوانستم به خود بقبولانم و بدهم؛ یعنی سی سال است که مال مخلوط به حرام دارم میخورم.
گفت: آقا! امسال دیگر آماده شدم تا بدهم، ولی این گونه که شما پنج شنبه برای صرف ناهار به خانۀ ما بیایید، دو سه نفر از مریدان قدرتمند و شجاع خود را نیز بیاورید، با مقداری طناب. صندوق پول من در فلان قسمت خانه است، صندوقچه را بیاورید. اگر دیدید من عکس العمل نشان دادم، دست و پایم را ببندید، سرمایۀ من این مقدار است، شما یک پنجم آن را بردارید و ببرید.
پنج شنبه آیت الله العظمی کلباسی آمدند و ناهار خوردند. گفت: صندوق را بیاورید و سهم امام را بردارید. گفت: چه سهم امامی؟ من در بازار جان کندم، شما پول را ببرید؟ گفت: پول را خدا میخواهد. دست و پای او را ببندید.
خواباندند و او را طناب پیچ کردند. فریاد میزد که من راضی نیستم، شما چه روحانیای هستید؟ چرا دست به مال مردم میبرید؟ گفت: حساب کنید، برداریم و برویم. پولها را برداشتند و بردند.
فردای آن روز به مسجد آمد و گفت: خدا پدر شما را بیامرزد که مرا راحت کردید. اگر به زور دست و پا بستن از ما نمیگرفتید، مگر ما میدادیم؟ به جهنم رفته بودیم.
به آیهای در سورۀ مبارکۀ یونس توجه کنید، چقدر این آیه عالی است. محبوب ازل و ابد دارد حرف میزند. آن کسی که نگاه تربیتی به کل عالم دارد و به ما بیشتر، او دارد حرف میزند. میخواهید یا نمیخواهید؟ باز هم از هر ده نفر مرد و زن امروز جهان، هشت نفر میگویند نمیخواهیم. ای کاش فقط نمیخواستند،
پیغمبر صلی الله علیه و آله را مسخره نیز میکنند، کاریکاتور ایشان را میکشند. میلیاردها تومان به کشور آنها ضرر میخورد، بعد از ضرر میآیند میگویند: این کاریکاتورها را امسال در کتاب درسی چاپ میکنیم. یعنی ما را نابود هم بکنید، ما باید با پیغمبران بجنگیم. جنس ما را یک میلیارد مسلمان نخریدند نخرند، نهایت این است که ما نابود میشویم، برای ما بهتر است، بگذار ما نابود شویم، اما به پیغمبر صلی الله علیه و آله فحش بدهیم. این جنس دو پا است.
خدا حرف میزند، اما گوشی میخواهد که این حرفها را مانند حضرت موسی علیه السلام بگیرد. من دلم میخواست که تک تک مردم ایران قرآن را میفهمیدند.
اوایل سورۀ طه را نگاه کنید!(1)وقتی خدا با حضرت موسی علیه السلام حرف میزند، شما ببینید او با شنیدن کلام خدا چه حالی شده است. کسی میتواند حال حضرت موسی علیه السلام را درک کند؟
به حضرت سید الشهداء علیه السلام عرض کرد:
من غصۀ بزرگی دارم. امام علیه السلام فرمودند: آن غصه چیست؟ گفت: نماز شبم که تمام میشود و فجر صادق میدمد و مؤذن «الله اکبر» اذان صبح را میگوید، من میخواهم دق کنم. قلبم میخواهد بایستد. یابن رسول الله! چرا من این گونه هستم؟
حضرت میفرماید:
جلسۀ خصوصی هر کسی با محبوبش تمام شود، همین حال را دارد. تو را چون راه میدهند که وقتی مجلس تمام میشود، این حال به تو دست میدهد.(2)
بحار الأنوار: 340/79، باب 5، حدیث 16، «تَفْسِیرُ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ قَالَ دُلُوکُهَا زَوَالُهَا وَ غَسَقُ اللَّیْلِ انْتِصَافُهُ وَ قُرْآنُ الْفَجْرِ صَلَاةُ الْغَدَاةِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً قَالَ تَشْهَدُهُ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ ثُمَّ قَالَ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ قَالَ صَلَاةُ اللَّیْلِ وَ قَالَ سَبَبُ النُّورِ فِی الْقِیَامَةِ الصَّلَاةُ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ.»
من لایحضره الفقیه: 471/1، حدیث 1360؛ «نَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ عِظْنِی فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّکَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مُلَاقِیهِ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الْأَذَی عَنِ النَّاسِ.»
من لایحضره الفقیه: 471/1، حدیث 1361؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةً التَّهَجُّدَ بِاللَّیْلِ وَ إِفْطَارَ الصَّائِمِ وَ لِقَاءَ الْإِخْوَانِ.»
من لایحضره الفقیه: 473/1، حدیث 1365؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام یَقُومُ النَّاسُ مِنْ فُرُشِهِمْ عَلَی ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ صِنْفٍ لَهُ وَ لَاعَلَیْهِ وَ صِنْفٍ عَلَیْهِ وَ لَالَهُ وَ صِنْفٍ لَاعَلَیْهِ وَ لَالَهُ فَأَمَّا الصِّنْفُ الَّذِی لَهُ وَ لَاعَلَیْهِ فَیَقُومُ مِنْ مَنَامِهِ فَیَتَوَضَّأُ وَ یُصَلِّی وَ یَذْکُرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ الَّذِی لَهُ وَ لَاعَلَیْهِ وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّانِی فَلَمْ یَزَلْ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ الَّذِی عَلَیْهِ وَ لَالَهُ وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّالِثُ فَلَمْ یَزَلْ نَائِماً حَتَّی أَصْبَحَ فَذَلِکَ الَّذِی لَاعَلَیْهِ وَ لَالَهُ.»
آفرین به سعدی که زیبا میسراید:اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس لذت نخوانی(3)
«یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً
1) اشاره به سوره طه آیات 11-14؛ ««فَلَمّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی * إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً * وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی * إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی »: پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی! * به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی. * و من تو را [به پیامبری] برگزیدم، پس به آنچه وحی میشود، گوش فرا دار. * همانا! من خدایم که جز من معبودی نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.»
2) برای اصل داستان مستندی پیدا نشد، از این رو روایاتی در فضیلت نماز شب آوردیم:
3) سعدی شیرازی
وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»(1)
این «کُمْ» یعنی تک تک شما، یعنی با همه دارد حرف میزند. گاهی میفرماید:
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ » اینجا با یک نفر دارد حرف میزند. اما در این آیه با تک تک مردم تا روز قیامت حرف میزند؛ یعنی کل مردم جهان.
من چنین نگاهی به شما دارم، که با دوا دادن به شما، برای درمان دردهای درونی، با راهنمایی کردن به جادهای که آخرش بهشت است، با نصیب کردن رحمت ویژهام، این نگاه را به شما دارم، آیا میخواهید؟ از ده نفر، هشت نفر میگویند نمیخواهیم، ما جزء آن دو نفر بودیم، در این دو نفر نیز یکی علیل و بیمار است و یکی خوبی را میخواهد. خوش به حال کسانی که کل خوبی را میخواهند. آنها این خواستن را به عبادت و خدمت تبدیل میکنند و خدا از نظر پاداش، با اینها چه میکند.
نمونهای که میگویم، نمونۀ کوچکی است:
درب خانه را زدند، امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و درب را باز کردند. گفت: علی جان! تنگ دستم، هیچ چیز ندارم، فقیرم، چه کنم؟ امام مجتبی علیه السلام چهار ساله بودند. حضرت به امام مجتبی علیه السلام فرمود: به مادرت زهرا بگو به این فقیر کمک کند.
گفت: در کل زندگی ما شش درهم بیشتر پول نیست. آن را نیز مادرم گذاشته است تا امروز آرد بخریم و خمیر کنیم و نان خالی بخوریم. فرمود: حسن جان! اخلاق مؤمن این است که نسبت به آنچه که در خزائن آسمانها و زمین نزد خداست، اطمینان بهتری دارد، تا نسبت به آنچه که نزد خودش است. شش درهم در مقابل خزائن الهی چیست؟ حسن جان! آن را به فقیر بده تا برود.
یعنی ما بعد از پرداخت این شش درهم، نه بیخزانه میمانیم، نه بیتکیه گاه،
1) یونس (10):57؛ «ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماریهای اعتقادی و اخلاقی] در سینههاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.»
و نه بینگاه رحمانیت. امام مجتبی علیه السلام نزد مادر آمد و گفت: پدر میگوید: هر چه داریم بده تا به این فقیر کمک کنیم.
زهرای مرضیه علیها السلام که نگاه تربیتی خدا را با همۀ وجود خواسته است، کل شش درهم را به حضرت مجتبی علیه السلام داد و فرمود: با محبت و مهربانی ببر و به آن مستحق بده. ما امشب آب میخوریم و گرسنه میخوابیم.
این کلاس، کلاس ایثار است که غیر از کلاس انفاق است، چون کلاس انفاق این است که اگر صد تومان دارم، پنجاه تومان آن را به مستحق بدهم. معلوم میشود که میخواهمِ من، میخواهمِ بیمار است.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز گرسنه بیرون آمد. شخص عربی شتری را داشت به قصد فروش میراند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: قیمت آن چند است؟ گفت: صد و چهل درهم. امام فرمود: آیا نسیه میدهی؟ چند روز دیگر پول تو را میدهم. گفت: بله، عیبی ندارد.
معامله انجام گرفت که هشت روز دیگر حضرت پول این شتر را بدهد. فروشنده رفت. امیرالمؤمنین علیه السلام مهار شتر را گرفت و در یک مکانی شتر را نگه داشت. عربی آمد رد بشود، شتر را برانداز کرد، حضرت فرمود: میخری؟ گفت: آری علی جان! فرمود: دویست درهم. گفت: پول آن را نقد دارم. پول را داد، شتر را گرفت.
حضرت به دنبال فروشندۀ اول رفت و فرمود: این صد و چهل درهم پول شما.
شصت درهم را به خانه آورد.
حضرت زهرا علیها السلام فرمود: علی جان! پولها را از کجا آوردی؟ فرمود: خدایی که این آیه به پدر شما نازل کرده است، این پول نشانۀ راست بودن آن آیه است:
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»(1)
اگر شما تربیت یافتگان من، یک خوبی بیاورید، من ده برابر بر شما
1) انعام (6):160؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است.»
برمیگردانم.
فاطمه جان! ما شش درهم به مستحق دادیم، همین امروز ده برابر آن برگشت.(1)این شش درهم هزینه کردن در راه خدا است. اگر همۀ عمر حسنه شود و در راه خدا هزینه شود، چه برگشتی خواهد داشت؟ دیگر انسان از محاسبۀ آن مات و مبهوت میشود.
اگر فکر دل زاری نکردی به عمر خویشتن کاری نکردی
کسی در سایۀ لطفت نیاسود به عمرت کار دیواری نکردی
نچینی گل ز باغ زندگانی گر از پایی برون خواری نکردی
تو را از روز آزادی چه حاصل که رحمی بر گرفتاری نکردی
شدی مغرور روز روشنی چند دگر فکر شب تاری نکردی
سزاوار تو باشد حق پرستی چرا کار سزاواری نکردی(2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) مروج الذهب، نشر دار القلم، بیروت: 451/2؛ «و وقف عَلَی عَلِیٍّ، سائل، فقال للحسن: قل لأمک تدفع إلیه درهماً، فقال: إنَّما عندنا ستة دراهم للدقیق، فقال علی: لایکون المؤمن مؤمناً حتی یکون بما فی ید اللّه أوْثَقَ منه بما فی یده، ثم أمر للسائل بالستة الدراهم کلها، فما برح علیّ رضی الله عنه حتی مر به رجل یقود بعیراً؛ فاشتراه منه بمائة و أربعین درهماً و أنسأ أجَلَه ثمانیة أیام، فلم یحلَّ أجله حتی مر به رجل والبعیر معقول فقال: بکم هذا؟ فقال: بمائتی درهم، فقال: قد أخذته، فوزَنَ له الثمن، فدفع علیّ منه مائة و أربعین درهماً للذی ابتاعه منه، و دخل بالستین الباقیة علی فاطمة علیها السلام فسألته: من أین هی؟ فقال هذه تصدیقٌ لما جاء به أبوک صلی الله علیه و آله: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ».»
2) صابر همدانی
(1) - تکویر (81):28؛ «برای هرکس از شما که بخواهد [در همۀ شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید.»
(2) - انعام (6):95؛ «بیتردید خدا شکافندۀ دانه و هسته است.»
(3) - اشاره به سوره طه آیات 11-14؛ ««فَلَمّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی * إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً * وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی * إِنَّنِی أَنَا اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی »: پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی! * به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی. * و من تو را [به پیامبری] برگزیدم، پس به آنچه وحی میشود، گوش فرا دار. * همانا! من خدایم که جز من معبودی نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.»
(4) - برای اصل داستان مستندی پیدا نشد، از این رو روایاتی در فضیلت نماز شب آوردیم:
بحار الأنوار: 340/79، باب 5، حدیث 16، «تَفْسِیرُ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ قَالَ دُلُوکُهَا زَوَالُهَا وَ غَسَقُ اللَّیْلِ انْتِصَافُهُ وَ قُرْآنُ الْفَجْرِ صَلَاةُ الْغَدَاةِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً قَالَ تَشْهَدُهُ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ ثُمَّ قَالَ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ قَالَ صَلَاةُ اللَّیْلِ وَ قَالَ سَبَبُ النُّورِ فِی الْقِیَامَةِ الصَّلَاةُ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ.»
من لایحضره الفقیه: 471/1، حدیث 1360؛ «نَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ عِظْنِی فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّکَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مُلَاقِیهِ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الْأَذَی عَنِ النَّاسِ.»
من لایحضره الفقیه: 471/1، حدیث 1361؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةً التَّهَجُّدَ بِاللَّیْلِ وَ إِفْطَارَ الصَّائِمِ وَ لِقَاءَ الْإِخْوَانِ.»
من لایحضره الفقیه: 473/1، حدیث 1365؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام یَقُومُ النَّاسُ مِنْ فُرُشِهِمْ عَلَی ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ صِنْفٍ لَهُ وَ لَاعَلَیْهِ وَ صِنْفٍ عَلَیْهِ وَ لَالَهُ وَ صِنْفٍ لَاعَلَیْهِ وَ لَالَهُ فَأَمَّا الصِّنْفُ الَّذِی لَهُ وَ لَاعَلَیْهِ فَیَقُومُ مِنْ مَنَامِهِ فَیَتَوَضَّأُ وَ یُصَلِّی وَ یَذْکُرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ الَّذِی لَهُ وَ لَاعَلَیْهِ وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّانِی فَلَمْ یَزَلْ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَذَلِکَ الَّذِی عَلَیْهِ وَ لَالَهُ وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّالِثُ فَلَمْ یَزَلْ نَائِماً حَتَّی أَصْبَحَ فَذَلِکَ الَّذِی لَاعَلَیْهِ وَ لَالَهُ.»
(5) - سعدی شیرازی.
(6) - یونس (10):57؛ «ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماریهای اعتقادی و اخلاقی] در سینههاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.»
(7) - انعام (6):160؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است.»
(8) - مروج الذهب، نشر دار القلم، بیروت: 451/2؛ «و وقف عَلَی عَلِیٍّ، سائل، فقال للحسن: قل لأمک تدفع إلیه درهماً، فقال: إنَّما عندنا ستة دراهم للدقیق، فقال علی: لایکون المؤمن مؤمناً حتی یکون بما فی ید اللّه أوْثَقَ منه بما فی یده، ثم أمر للسائل بالستة الدراهم کلها، فما برح علیّ رضی الله عنه حتی مر به رجل یقود بعیراً؛ فاشتراه منه بمائة و أربعین درهماً و أنسأ أجَلَه ثمانیة أیام، فلم یحلَّ أجله حتی مر به رجل والبعیر معقول فقال: بکم هذا؟ فقال: بمائتی درهم، فقال: قد أخذته، فوزَنَ له الثمن، فدفع علیّ منه مائة و أربعین درهماً للذی ابتاعه منه، و دخل بالستین الباقیة علی فاطمة علیها السلام فسألته: من أین هی؟ فقال هذه تصدیقٌ لما جاء به أبوک صلی الله علیه و آله: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ».»
(9) - صابر همدانی.
15
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برای این که سرمایۀ عظیم عمر، به تجارتی تبدیل شود که سود آن ابدی، جاوید و همیشگی باشد، انسان باید نظام خاصی را رعایت کند.
این نظام از چند حقیقت به هم پیوسته تشکیل میشود که بخشی از این پیوستگی، به ارادۀ حضرت حق انجام میگیرد و بخشی نیز بر عهدۀ انسان است.
در رأس سلسلۀ این نظام، وجود مبارک پروردگار عالم قرار دارد که از طریق رحیمیت، نه رحمانیت و ربوبیت، نگاه تربیت، رشد، نموّ و به کمال رساندن انسان را به انسان دارد و این ربوبیت و رحیمیت نیز در کتاب با عظمت قرآن کریم تجلّی و از افق این کتاب طلوع کرده است. در این زمینه آیات اول سورۀ مبارکۀ ابراهیم را باید مورد بررسی قرار داد.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
دسترسی به اعماق دریای قرآن، کار سنگینی است و شگفتیهایی که در قرآن هست، قابل شمردن نیست و هرگز این کتاب با گذشت زمان کهنه نخواهد شد.
کجای این کتاب کهنه میشود؟ آیا آنجایی که میفرماید:
«وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» ؟(1)
1) انعام (6):152؛ «و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید.»
یا در آنجایی که میفرماید:
«لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» ؟(1)یا در آیۀ شریفهای که میفرماید:
«أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» ؟(2)یا در آنجایی که میفرماید:
«إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا» ؟(3)یا در آنجایی که میفرماید:
«وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ» ؟(4)یا در آنجایی که میفرماید:
«وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» ؟(5)یا در آنجایی که میفرماید:
«وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» ؟(6)کتابی که با فطرت مردم برخورد دارد و سراسر علم، دانش، قانون، موعظه، حکمت و بیان آثار و افعال خدا در عالم طبیعت است، کجا کهنه میشود؟ هنوز با این همه پیشرفت دانش، قرآن مطالب کشف نشده و ناشناختۀ زیادی دارد. کجا میشود همۀ حقایقِ در تک تک آیات قرآن مجید را توضیح داد.
به بحث نگاه رحیمیّه و ربوبیّۀ خدا به تربیت انسان برگردیم. معنای نگاه رحیمیه این است که خداوند متعال عاشق رشد نهال وجود انسان، در این باغ آفرینش است
1) بقره (2):188؛ «و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید.»
2) بقره (2):275؛ «در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است.»
3) انعام (6):152؛ «هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید.»
4) انعام (6):152؛ «پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید.»
5) بقره (2):83؛ «و به پدر و مادر... نیکی کنید.»
6) آل عمران (3):104؛ «به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند.»
و - به تعبیر پروردگار در سورۀ مبارکۀ ابراهیم علیه السلام دوست دارد این انسان - تبدیل به شجرۀ طیبه شود. شجرۀ طیبهای که بر چهار اصل استوار است. (که خود این چهار اصل چگونه از متن آیه در میآید، داستان دیگری است که بحث سنگینی را میطلبد.)
انسان بر اساس تبدیل شدن به شجرۀ طیبه، و تنه و میوۀ این درخت و نیروی شگفت احساس در این درخت، با رحیمیت و ربوبیت پروردگار به جایی میرسد که حقایق را میتواند حسّ کند و در حسّ کردن خود اشتباه نکند؛ یعنی در کنعان بنشیند، در حالی که پروردگار عالم آشکارا چیزی به او خبر نداده، از همان روزی که حضرت یوسف علیه السلام را به چاه انداختند، خدا حادثه را از حضرت یعقوب علیه السلام پوشیده نگاه داشت، که اگر خبر دار شده بود، سریع طنابی برمیداشت و سوار بر اسب تیزپا، به همان صحرای اطراف کنعان میرفت و چاه را نیز میشناخت و فرزندش را از چاه در میآورد. پدر خبر دار که هیچ وقت بیتفاوت نمیشود.
پس این که حضرت یعقوب علیه السلام از خانه بیرون نیامد و به دنبال فرزندش نرفت، به این دلیل است که خدا داستان را از او پنهان نگهداشته بود و اگر خبردار میشد که محبوبش در مصر است، اگر با اسب تیز رو میخواست برود، امام سجاد علیه السلام میفرماید: حدود هجده شبانه روز طول میکشید تا این مسیر را برود. (1)
تفسیر العیاشی: 172/2، حدیث 16؛ «قال أبو حمزة قلت لعلی بن الحسین... فکم کان بین منزل یعقوب یومئذ و بین مصر، قال مسیرة ثمانیة عشر یوما.»
پیامبری متین، با وقار و با عظمت بلند میشد و به مصر میرفت، عزیز مصر را میدید و به او میگفت: این بردهای که خریدهای، برده نیست، او آزاد است و پسر من است و من یعقوب، پسر حضرت اسحاق و نوه حضرت ابراهیم علیهما السلام هستم. فرزندم را بده تا ببرم. معلوم میشود به او خبر ندادند و نمیدانست که کجاست.اما همین شجرۀ طیبۀ حضرت یعقوب علیه السلام است که بعد از سی سال به فرزندانش میفرماید:
«اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا»(2)
نه «تَجَسَّسُوا »، چون تجسس حرام است. این که من پروندۀ مردم را بیابم و بفهمم که او چه کاره بوده، خصوصاً برای سوء استفاده کردن، تجسس در مورد مسائل منفی است که از گذشته و حالِ کسی جستجو کند. این اشتباه را گاهی جوانها در همان اوایل زندگی دارند، که زندگی آنها را به باد میدهد و به طلاق میکشاند. این کارِ حرامی است.(1)
الکافی: 355/2، حدیث 3؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَی الْکُفْرِ أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوْماً مَا.»
الکافی: 355/2، حدیث 4؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لَاتَتَبَّعُوا عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ یَفْضَحْهُ.»
بحار الأنوار: 252/72، باب 66، حدیث 28؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِیَّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْکَذِبِ وَ کُونُوا إِخْوَاناً فِی اللَّهِ کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ لَاتَتَنَافَرُوا وَ لَاتَجَسَّسُوا وَ لَاتَتَفَاحَشُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ لَاتَتَبَاغَوْا وَ لَاتَتَبَاغَضُوا وَ لَاتَتَدَابَرُوا وَ لَاتَتَحَاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ الْیَابِسَ.»
حضرت یوسف علیه السلام سی سال دور بود و خدا به حضرت یعقوب علیه السلام هیچ خبری نداده بود، ولی به خاطر شجرۀ طیبهای که یکی از چهار ویژگیش احساس حقایق است، سی سال به زنده بودنش امید دارد و امید او نیز درست بود. فقط حس میکند که این گوهر او را از دنیا بیرون نبردهاند و هست. درست احساس میکند.لذا میفرماید:
«اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ»
بروید و این گوهر مرا بیابید! ده فرزند ایشان که از اتاق بیرون آمدند، به یکدیگر گفتند: فراق یوسف و پیری او را دیوانه کرده، عقل خود را از دست داده است.
یوسف سی سال قبل در ته چاه افتاد، تا کنون پوسیده و استخوانهایش خاک شده است. پیغمبر خدا، نوۀ حضرت ابراهیم علیه السلام را دیوانه و کم عقل میدانستند.
اگر آنها نیز تربیت کامل حضرت حق را قبول کرده بودند، اصلاً یوسفی در چاه نمیافتاد. آنها نیز میتوانستند حقایق را احساس کنند. تفاوت این پدر با ده فرزندش در همین پذیرش بود. بعد فهمیدند که این احساسی که پدر داشت، صد در صد درست بود و یوسف را درست حس میکرد.
شجرۀ طیبه این چهار ویژگی را که تحقق تربیت الهی در وجود انسان است، دارد
1) الکافی: 354/2، حدیث 2؛ «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُخْلِصِ الْإِیمَانَ إِلَی قَلْبِهِ لَاتَذُمُّوا الْمُسْلِمِینَ وَ لَاتَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَی عَوْرَتَهُ یَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی بَیْتِهِ.»
و هر کسی که در باغ این عالم، نهال وجودش از تربیت الهی بیرون باشد، هیچ رشدی نمیکند، مگر رشد استخوان و گوشت و وزن. یعنی روزی نطفۀ نیم گرمی بوده، اکنون نیز همان نطفه باد کرده و هشتاد کیلو شده است. چیز دیگری نیست.
حکمای الهی بیتربیتها را نطفۀ باد کرده میگویند و هیچ اسم دیگری روی آنها نمیگذارند. آن کسانی که اهل نگاه هستند، چشم دارند و این حسّ ملکوتی را دارند، هیچ حرف دیگری دربارۀ بیتربیتها نمیتوانند بزنند. واقعاً چه بگویند؟ جز نطفۀ باد کردهای که شصت سال قبل نیم گرم بوده، اما اکنون با اضافه کردن خوراکیها، این نطفه هشتاد کیلو شده؟ اما آن کسی که در این باغ که باغبانش خداست، مگر میشود برای او قیمت تعیین کرد؟ چه کسی میتواند قیمت تعیین کند؟
شخص زرتشتی اهل ایران را این باغبان - البته با پذیرش و قبول خودش - به جایی میرساند که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وقتی میخواهند از او تعریف کنند، میفرماید:
«سَلمانُ بَحرٌ لا یُنزَفُ وَ کَنزٌ لا یَنفَد»(1)
سلمان دریایی است که تمام نشده و گنجی است که نابود نمیشود. این سود قبول نگاه ربوبیت و رحیمیت پروردگار است.
خدا عاشق انسان است. شخصیتهایی چون ابن سینا،(2)
آثار مهم ابن سینا: کتاب الشفاء، کتاب القانون فی الطب، کتاب اشارات، کتاب النجاه و دانشنامه علائی به فارسی و غیره است.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 85/5.
صدرالمتألهین شیرازی،(3)مرحوم آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی،(4)اسلامی به شمار میآمد. فرزند مرحوم سید ابراهیم، تا سه قرن از اجدادی بزرگوار و فقیه و دانشمند برخوردار بود. وی در دوران صباوت در مدرسه صالحیه قزوین به فرا گرفتن مقدمات و ادبیات عرب از صرف و نحو و بلاغت و سطوح فقهی و اصولی و کلامی و منطق پرداخت؛ تا آنگاه که در نزد مرحوم حاج ملاعلی طارمی و ملاعلی اکبر تاکستانی معروف به سیاه دهنی به خواندن علوم معقول و منقول آغاز کرد، در سال 1333 ق عازم تهران گردید و به مجلس درس آیه الله حاج شیخ مسیح طالقانی در اصول و میرزا عبدالنبی نوری در فقه راه یافت و از محضر سیدمحمد تنکابنی و آقاشیخ محمدرضا نوری خارج سطوح را به پایان رساند و علوم فلسفی و حکمی و عرفانی و ریاضیات را از محضر بزرگان دیگر استفاده نمود. در سال 1340 با تاسیس حوزه علمیه در قم به درس خارج مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم یزدی حاضر شد و به تدریس فقه و اصول و اسفار اربعه و شرح منظومه سبزواری پرداخت. در سال 1348 به قزوین بازگشت و با اجازات صریحه در اجتهاد و حرمت تقلید در مسجد سلطانی قزوین علاوه بر تدریس علوم منقول و معقول، به حل و عقد امور مسلمین و مرجعیت خواص و عوام پرداخت. وی شاگردان و تالیفات بسیاری در علوم مختلف به حوزه علمیه تقدیم نمود. ایشان پس ازیک دوره بیماری در نیمه شب دیماه سال 1353 ش در سن 85 سالگی رحلت نمود.
و در آستانه کریمه حضرت معصومه علیه السلام قم دفن گردید.
دایرة المعارف تشیع: 299/8-300.
کسانی که من دیدگاه آنان را در این زمینه دیدم - این حکیم الهی، حکیم آیت الله سید ابوالحسن قزوینی که باید او را به کرۀ زمین معرفی میکردند و به اندازۀ ملاصدرا و بلکه بیشتر1) بحار الأنوار: 348/22، باب 10، حدیث 64.
2) شیخ الرئیس، حجه الحق، شرف الملک، امامالحکماء، ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن معروف به ابن سینا متولد 370 - متوفی 428 ه. ق می باشد. پدر او از مردم بلخ و مادرش ستاره از اهل افشنه نزدیک بخارا بود. وی در بخارا کسب علم کرد و در ده سالگی قرآن را از بر نمود و نزد ابوعبدالله ناتلی منطق و هندسه و نجوم آموخت. و پایه وی از استاد درگذشت، از آن پس به تعقیب علوم طبیعی و ماوراء الطبیعه و طب پرداخت. آثار فارابی فکر ابن سینا را به خود جلب کرد و مشوق او در مطالعه آثار فلسفی گردید وی در عنوان شباب نوح بن منصور پادشاه سامانی را معالجه کرد و از کتابخانه گرانبها او بهرهها برد. ابن سینا بخارا را ترک گفت و به گرگانج شتافت و از آنجا به حکم ضرورت به خراسان و سپس به گرگان و ری و همدان و اصفهان شد. و آثار ذی قیمت خویش را در این سفرها تحریر کرد. شیخ در همدان به وزرات شمس الدوله رسید و سالهای اخیر عمر را در اصفهان در حمایت علاء الدوله کاکویه گذرانید. و در سفری که همراه امیر مزبور به همدان میشد در راه مریض گردید و در همدان درگذشت و آرامگاه او را در آنجا برپا داشتهاند. تالیفات ابن سینا همواره مورد توجه بوده و شروح متعددی بر آنها نوشتهاند و بسیاری از آنها نیز به زبانهای غربی ترجمه شده است.
3) محمد فرزند ابراهیم بن یحیی شیرازی ملقب به صدر الدین و صدرالمتالهین معروف به صدرا و ملاصدرا از اکابر فلاسفه و حکمای اسلامی قرن یازدهم هجری است. وی علاوه برتبحر درکلام و فلسفه، در حدیث و تفسیر قرآن نیز بارع بود. صدرا نزد شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی تلمذ کرد و جمعی از بزرگان فلسفه و حدیث نزد وی به تحصیل اشتغال داشتند از آن جمله مرحوم ملا محسن فیض کاشانی و ملا عبد الرزاق فیاض لاهیجانی است. تالیفات و رسالههای بسیاری از ایشان منتشر گردیده است؛ از آنها اسرارالآیات و انوار البینات است. ملاصدرا هفت بار پیاده به حج رفت و بار هفتم به سال 1050 هجری در بصره در گذشت و آنجا مدفون گشت.
4) میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی؛ «متولد 1268-1353 ش.» از اعاظم حکماء و فقها و دانشمندان طراز اول جهان تشیع درنیم قرن اخیر بود.
برای او مایه خرج میکردند و باید زودتر از هر مجسمهای، مجسمۀ او را در این شهر قرار میدادند. اما چه فایده که ما ارزیاب حقایق، کم داریم - شخصیتهایی که حکیمانه استدلال کرده و ثابت میکنند که چون خدا عاشق انسان بوده، او را آفریده است.
این نگاه رحیمیت و مهر است. عاشق بوده که خاک مرده را به موجودی به نام انسان تبدیل کند. اساس خلقت انسان، عشق است. این مطلب ثابت شده است.
حال عاشق، مشتی خاک را به موجود زنده تبدیل کرده است، آن هم عشق رحیمیتی، نه عشق رحمانیتی؛ با عشق رحمانیتی حیوانات را درست میکند و آنها را نیز تأمین میکند، اما با عشق رحیمیتی انسان را آفریده است، یعنی ارتباط ویژهای بین او و انسان هست و چون این عاشق، این موجود را براساس عشق رحیمی آفریده، این نهال در این باغ را به شجره طیبه تبدیل میکند. البته هر کس نخواهد، نطفۀ باد کرده میشود که در پایان این آیات آمده است که نگاه خدا به این نطفههای باد کرده چیست؟ و حرکات چنین افرادی بر چه اساسی است؟
در نگاه تربیتی، اولین آیه در سورۀ ابراهیم علیه السلام است. بعد از «بِسْمِ اللّهِ » جالب این است که آیات، با رحمانیت و رحیمیت شروع میشود. این افق طلوع نگاه تربیتی خدا در قرآن است.
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ»(1)
اینجا سه مسأله مطرح است؛ خدای نازل کننده، قرآن نازل شده، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصی که بر او نازل شده است. حال باید با عینک دعای جوشن کبیر نگاهی به خدا انداخت که خدا کیست که میگوید: من این کتاب را نازل کردم؟
1) ابراهیم (14):1؛ «[این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم.»
قرآن، طلوع «علم الله» است. این را چگونه میشود فهمید؟ در آنجا که علم محدود نیست. علم در آنجا، عین خود ذات است و خود ذات او نیز بینهایت است، پس قرآن، طلوع علم بینهایت پروردگار است. این علم گسترده را که قرآن است، کجا جا بدهد؟ ظرف این علم در این دنیا، کجاست؟
خداوند حکیم صریحاً در قرآن میگوید:
این کتاب که علم بیپایان و افق طلوع علم پروردگار است، این سفرۀ گستردهای که ابتدا و انتهایش برای کسی معلوم نیستو تمام آفرینش را احاطه کرده است:
«بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»(1)
این را در کجا جا داده است؟ در قرآن میگوید: قرآن را در قلب حضرت محمد صلی الله علیه و آله جا داده است. صریح قرآن است:
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلی قَلْبِکَ»(2)
نه این که قرآن را در گوش تو جا داده باشم و تو حفظ کنی و بعد با زبان بگویی، بلکه تمام این علم را در این ظرف قرار دادهام. این قلب، چه قلبی است؟
در سورۀ حشر میفرماید:
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ»(3)
تمام هستی معنوی را در این قلب جا داده است، عظمت ظرف چه مقدار است؟ البته که چنین ظرفی در دنیا باید این همه حسود داشته باشد؛ صهیونیسم، کمونیسم، امپریالیسم. باید میلیارد میلیارد حسود داشته باشد. اگر حسود در این عالم نبود، همه قرآن و معلمی او را پذیرفته بودند. خدا کیست؟ قرآن چیست؟ پیغمبر دارای چه جایگاهی است؟
نخست باید خدا را با این دعای جوشن کبیر نگاه کرد، دعایی که مرسوم شده در ماه رمضان میخوانند، اما بهتر این بود که به جای این که در سه شب احیاء، جوشن کبیر بخوانند، عالمی را میآوردند که یک بندِ ده قسمتی آن را به مردم توضیح میداد که بفهمند خدا کیست. با این الفاظ عربی خشک که نمیتوان خدا را شناخت.
باید خدا را که نازل کنندۀ قرآن است، شناخت. باید قرآن را که نازل شده، شناخت؛ این چیست که پروردگار عالم آن را از عمق علم خود آشکار کرده است؟ این واقعاً یک مشت الفاظ عربی است؟ یا علم، حکمت، فلسفه، حقیقت خالص است؟ تکوین، تشریع، دنیا و آخرت است. قرآن را باید شناخت و ظرف آن - قلب پیامبر صلی الله علیه و آله - را باید شناخت که این قرآن به چه کسی نازل شد و او کیست؟
ما اگر بخواهیم پیغمبر صلی الله علیه و آله را بشناسیم، هزاران جاده را باید طی کنیم که من تنها یک جادۀ آن را میگویم. این قدر بدانید که پیغمبر صلی الله علیه و آله از نظر عقل، علم، ادب، تربیت، کمال شخصیتی است که حاصلی مانند علی بن ابیطالب علیه السلام ساخته است. ساختن علی علیه السلام کار یک نفر در این عالم بوده، آن هم فقط پیامبر صلی الله علیه و آله، اگر کس دیگری میتوانست، خدا علی علیه السلام را به دست او میداد. هیچ سازندهای از زمان آدم علیه السلام تا آن زمان نبود که بتواند، علی علیه السلام را بسازد. علی علیه السلام پرورش یافته پیغمبر است.
«اَلرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ»(1)
1) الرحمن (55):1-3؛ «[خدای] رحمان * قرآن را تعلیم داد. * انسان را آفرید.»
به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله قرآن آموخت و پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز مانند علی علیه السلام را تربیت کرد.
میبینید که قرآن مقدم بر خلقت انسان است. انسان بعد از قرآن خلق شده است.
چه کسی «خُلِقَ الْإِنْسانُ »؟ آن کسی که قرآن را میدانسته است. چه کسی بوده که همۀ قرآن را فهمیده است؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله و پیغمبر چه کسی را ساخت؟ انسان. این انسان کیست؟ علی بن ابیطالب علیه السلام.
«کِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ»
خیلی سنگین و عجیب است. خدا کتاب قرآن را بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل کرد. به خدا قسم! در قیامت عذر احدی را قبول نمیکند. بارها در قرآن اعلام کرده است که در قیامت هر کس عذر بیدینیاش را بیاورد، بر دهانش میزنم و او را به جهنم میاندازم. برای این که برای بیدار کردن شما، خودم، قرآنم و پیغمبرم به میدان آمدیم، تا آحاد شما دیندار واقعی شوید، حال میروید بیدین میشوید؟ خدا و قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله را کنار میگذارید، بندۀ هوای نفس، پول، شهوت، دنیا و ماهواره میشوید؟
من و قرآن و پیغمبرم برای چه به میدان آمدیم؟
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ»
آمدهایم که نه فقط عربها و ایرانیها را، بلکه همۀ مردم دنیا و تمام انسانها را از تاریکی در آوریم، از تاریکی جهل، خودیت، نفس، شهوت، گناه و معصیت درآوریم و به سمت نورانیت من، قرآن و پیامبرم بکشیم.
این نگاه تربیتی پروردگار مهربان عالم است که در قرآن تجلی دارد. حال این قرآن را در قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله گذاشته است که بیست و سه سال مردم را در حدّ جان
کندن از تاریکی در آورد. چون گیاه در تاریکی رشد نمیکند. تا آفتاب نباشد، درختها زرد میشوند و این دانههایی که میکارند، درنمیآید. در تاریکی، هیچ کس به هیچ جا نمیرسد.
خدا سه مورد از این سلسله نظام را گفت؛ خدا، قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله. حال به بقیۀ مراتب این نظام برسیم که اگر این نظام طولی رعایت شود، انسان رشد میکند و حتی یک لحظه از عمرش نیز به هدر نمیرود و این سرمایه به تجارتی تبدیل میشود که منفعتش ابدی و دایمی خواهد بود.
در زدم و گفت کیست گفتمش ای دوست دوست گفت در آن دوست چیست؟ گفتمش ای دوست دوست
گفت اگر دوستی، از چه در این پوستی دوست که در پوست نیست، گفتمش ای دوست دوست
گفتمش این هم دمی است، گفت عجب عالمی است ساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست دوست
در چو به رویم گشود، جملۀ بود و نبود دیدم و دیدم هموست، گفتمش ای دوست دوست(1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) نعیم اصفهانی
(1) - انعام (6):152؛ «و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است، نزدیک نشوید.»
(2) - بقره (2):188؛ «و اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید.»
(3) - بقره (2):275؛ «در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است.»
(4) - انعام (6):152؛ «هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید.»
(5) - انعام (6):152؛ «پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید.»
(6) - بقره (2):83؛ «و به پدر و مادر... نیکی کنید.»
(7) - آل عمران (3):104؛ «به کار شایسته و پسندیده وادارند، و از کار ناپسند و زشت بازدارند.»
(8) - بحار الأنوار: 275/12، باب 9، حدیث 48؛ «قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَقُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع... کَمْ کَانَ بَیْنَ مَنْزِلِ یَعْقُوبَ یَوْمَئِذٍ وَ بَیْنَ مِصْرَ فَقَالَ مَسِیرَةَ اثْنَیْ عَشَرَ یَوْما.»
تفسیر العیاشی: 172/2، حدیث 16؛ «قال أبو حمزة قلت لعلی بن الحسین... فکم کان بین منزل یعقوب یومئذ و بین مصر، قال مسیرة ثمانیة عشر یوما.»
(9) - یوسف (12):87؛ «بروید آن گاه از یوسف و برادرش جستجو کنید.»
(10) - الکافی: 354/2، حدیث 2؛ «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُخْلِصِ الْإِیمَانَ إِلَی قَلْبِهِ لَاتَذُمُّوا الْمُسْلِمِینَ وَ لَاتَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَی عَوْرَتَهُ یَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی بَیْتِهِ.»
الکافی: 355/2، حدیث 3؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَی الْکُفْرِ أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوْماً مَا.»
الکافی: 355/2، حدیث 4؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لَاتَتَبَّعُوا عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ الْمُسْلِمِینَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثْرَتَهُ یَفْضَحْهُ.»
بحار الأنوار: 252/72، باب 66، حدیث 28؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِیَّاکُمْ وَ الظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْکَذِبِ وَ کُونُوا إِخْوَاناً فِی اللَّهِ کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ لَاتَتَنَافَرُوا وَ لَاتَجَسَّسُوا وَ لَاتَتَفَاحَشُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ لَاتَتَبَاغَوْا وَ لَاتَتَبَاغَضُوا وَ لَاتَتَدَابَرُوا وَ لَاتَتَحَاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ الْیَابِسَ.»
(11) - بحار الأنوار: 348/22، باب 10، حدیث 64.
(12) - شیخ الرئیس، حجه الحق، شرف الملک، امامالحکماء، ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن معروف به ابن سینا متولد 370 - متوفی 428 ه. ق می باشد. پدر او از مردم بلخ و مادرش ستاره از اهل افشنه نزدیک بخارا بود. وی در بخارا کسب علم کرد و در ده سالگی قرآن را از بر نمود و نزد ابوعبدالله ناتلی منطق و هندسه و نجوم آموخت. و پایه وی از استاد درگذشت، از آن پس به تعقیب علوم طبیعی و ماوراء الطبیعه و طب پرداخت. آثار فارابی فکر ابن سینا را به خود جلب کرد و مشوق او در مطالعه آثار فلسفی گردید وی در عنوان شباب نوح بن منصور پادشاه سامانی را معالجه کرد و از کتابخانه گرانبها او بهرهها برد. ابن سینا بخارا را ترک گفت و به گرگانج شتافت و از آنجا به حکم ضرورت به خراسان و سپس به گرگان و ری و همدان و اصفهان شد. و آثار ذی قیمت خویش را در این سفرها تحریر کرد. شیخ در همدان به وزرات شمس الدوله رسید و سالهای اخیر عمر را در اصفهان در حمایت علاء الدوله کاکویه گذرانید. و در سفری که همراه امیر مزبور به همدان میشد در راه مریض گردید و در همدان درگذشت و آرامگاه او را در آنجا برپا داشتهاند. تالیفات ابن سینا همواره مورد توجه بوده و شروح متعددی بر آنها نوشتهاند و بسیاری از آنها نیز به زبانهای غربی ترجمه شده است.
آثار مهم ابن سینا: کتاب الشفاء، کتاب القانون فی الطب، کتاب اشارات، کتاب النجاه و دانشنامه علائی به فارسی و غیره است.
فرهنگ فارسی، (اعلام)؛ محمد معین: 85/5.
(13) - محمد فرزند ابراهیم بن یحیی شیرازی ملقب به صدر الدین و صدرالمتالهین معروف به صدرا و ملاصدرا از اکابر فلاسفه و حکمای اسلامی قرن یازدهم هجری است. وی علاوه برتبحر درکلام و فلسفه، در حدیث و تفسیر قرآن نیز بارع بود. صدرا نزد شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی تلمذ کرد و جمعی از بزرگان فلسفه و حدیث نزد وی به تحصیل اشتغال داشتند از آن جمله مرحوم ملا محسن فیض کاشانی و ملا عبد الرزاق فیاض لاهیجانی است. تالیفات و رسالههای بسیاری از ایشان منتشر گردیده است؛ از آنها اسرارالآیات و انوار البینات است. ملاصدرا هفت بار پیاده به حج رفت و بار هفتم به سال 1050 هجری در بصره در گذشت و آنجا مدفون گشت.
(14) - میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی؛ «متولد 1268-1353 ش.» از اعاظم حکماء و فقها و دانشمندان طراز اول جهان تشیع درنیم قرن اخیر بود.
اسلامی به شمار میآمد. فرزند مرحوم سید ابراهیم، تا سه قرن از اجدادی بزرگوار و فقیه و دانشمند برخوردار بود. وی در دوران صباوت در مدرسه صالحیه قزوین به فرا گرفتن مقدمات و ادبیات عرب از صرف و نحو و بلاغت و سطوح فقهی و اصولی و کلامی و منطق پرداخت؛ تا آنگاه که در نزد مرحوم حاج ملاعلی طارمی و ملاعلی اکبر تاکستانی معروف به سیاه دهنی به خواندن علوم معقول و منقول آغاز کرد، در سال 1333 ق عازم تهران گردید و به مجلس درس آیه الله حاج شیخ مسیح طالقانی در اصول و میرزا عبدالنبی نوری در فقه راه یافت و از محضر سیدمحمد تنکابنی و آقاشیخ محمدرضا نوری خارج سطوح را به پایان رساند و علوم فلسفی و حکمی و عرفانی و ریاضیات را از محضر بزرگان دیگر استفاده نمود. در سال 1340 با تاسیس حوزه علمیه در قم به درس خارج مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم یزدی حاضر شد و به تدریس فقه و اصول و اسفار اربعه و شرح منظومه سبزواری پرداخت. در سال 1348 به قزوین بازگشت و با اجازات صریحه در اجتهاد و حرمت تقلید در مسجد سلطانی قزوین علاوه بر تدریس علوم منقول و معقول، به حل و عقد امور مسلمین و مرجعیت خواص و عوام پرداخت. وی شاگردان و تالیفات بسیاری در علوم مختلف به حوزه علمیه تقدیم نمود. ایشان پس ازیک دوره بیماری در نیمه شب دیماه سال 1353 ش در سن 85 سالگی رحلت نمود.
و در آستانه کریمه حضرت معصومه علیه السلام قم دفن گردید.
دایرة المعارف تشیع: 299/8-300.
(15) - ابراهیم (14):1؛ «[این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم.»
(16) - بقره (2):29: «و او [به قوانین و محاسباتِ] همه چیز داناست.»
(17) - شعراء (26):193-194؛ «که روحالامین آن را نازل کرده است، * بر قلب تو»
(18) - حشر (59):21؛ «اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده میدیدی.»
(19) - الرحمن (55):1-3؛ «[خدای] رحمان * قرآن را تعلیم داد. * انسان را آفرید.»
(20) - نعیم اصفهانی.
16
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کسانی که علاقهمند هستند تا سرمایۀ عظیم عمر آنها به درستی و سلامت خرج و هزینه شود، تا به فرمودۀ قرآن مجید: اتصال به تجارتی پیدا کنند که سود این تجارت، ابدی، دایمی و همیشگی است. نظام استوار، متین و حکیمانهای را باید رعایت کنند و در چارچوب ویژهای که مقرر شده است، قرار بگیرند.
اصل نظام را که از چه مراتب و درجاتی مقرّر شده است را برای شما ذکر میکنم که در رأس این نظام، وجود مقدس حضرت حق است، که نگاه تربیتی او را که ناشی از رحمت او و ربوبیّت اوست، در مباحث گذشته گفتیم.
بحث بعد، قرآن کریم است و بعد از قرآن کریم، معلم قرآن است که حتماً او باید با به کار گرفتن قرآن، زمینۀ رشد، کمال و تربیت انسان را فراهم کند و در رأس همۀ معلمها، وجود مبارک رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و پس از او اهل بیت علیهم السلام میباشند، قرآن مجید بدون تکیه بر ایشان داروی شفابخشی نخواهد بود.
طبیب است که باید راهنمایی کند که این نسخه را چگونه باید به کار بگیرید و دواهای این نسخه را توضیح بدهد. در مرحلۀ بعد نیز عقل انسان قرار دارد که واسطۀ بین انسان و پیغمبر، امام، وحی و پروردگار عالم است. عقل باید با معارف الهی تغذیه و پخته بشود و گرفتههای خود را که علم به دین، فقه در دین و آگاهی به
شریعت پروردگار است، در نفس منعکس کند و نفس را از آلودگیها و رذایل پاک کند.
در قرآن کریم بسیار به این معنا به صورت:
«وَ یُزَکِّیهِمْ»(1)
یا:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها»(2)
اشاره کرده است، «زَکّاها » یعنی تزکیۀ نفس. چون اگر نفس با انواری که از عقل میگیرد، تزکیه نشود، آداب تربیت عملاً تحقق پیدا نمیکند.
هیچ وقت شخص متکبر که کبر او از آلودگیهای نفس او است - تسلیم خواستههای خدا نمیشود که اعضا و جوارح خود را وارد عمل صالح کند.
قرآن مجید در این زمینه روانکاوی شگفت آوری کرده است:
«إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَی الْخاشِعِینَ»(3)
مسائل الهی بر دوشها انسانها بسیار سنگین است، نمیخواهند زیر بار آن بروند، مگر آن کسانی که نسبت به حضرت حق، درونی فروتن، خاکسار و متواضع دارند. اگر این بیماری ابلیسی - کبر - در درون کسی باشد، در عین دانستن، تسلیم خدا نخواهد شد؛ یعنی میداند که خدا امر میکند و سرپیچی از امر او معصیت است و میداند که نتیجۀ اصرار به این سرپیچی، جهنم ابدی است، ولی با وجود دانستن باز خود را در این راه میاندازد، فقط به خاطر همان تکبّر در مقابل حضرت حقّ که؛ من نیز برای خودم کسی هستم، کسی نباید به من امر و نهی کند. این، بیماری است.
من برای خودم کسی هستم؟ چرا انبیا اوامر خدا را راحت قبول و عمل میکردند؟ چون هیچ کدام بیماریِ «من برای خودم کسی هستم» را نداشتند، همه خود را مملوک یک مالک میدانستند، به عبارت سادهتر: همه خود را کارگر یک کارفرما، یک سرمایه دار غنیّ، عظیم و بینهایتی چون خدا میدانستند و در این کارگری نیز میدانستند که بنای عظیم انسانیت را با مصالحی که قواعد تربیت است، میسازند. از این کارگری لذت میبردند، چون عناصر ساختن ارزش بود. کار را ارزش میدیدند. عناصر ارزشی را میگرفتند و با بدن، نفس و عقل به کار میبستند و در نهایت از بچۀ متولد شده از مادر، مانند حضرت ابراهیم، یوسف، موسای کلیم الله و مسیح علیهم السلام درست میشد. این را میدیدند و میدانستند، پس چرا نسازند؟ چرا باید وارد بیدار و بینا وارد کار نشوند؟ زحمتی نیز حس نمیکردند.
انبیا علیهم السلام این معنا را میدیدند که کانال تکالیف، اوامر خدا و ترک نواهی را باید عبور کنند تا فرزند آنها در پایان کار، طلای بیست و چهار عیار از کار در بیاید، مانند حضرت ابراهیم، یوسف و بقیۀ انبیا علیهم السلام. این همه دلسوزی برای مردم میکردند، میدانستند مردم با پیمودن راه ضلالت، همه چیزشان به لجن کشیده میشود. این را هم میدیدند و هم میدانستند. هیچ وقت فریفتۀ زندگی پر زرق و برق منحرفان نمیشدند و آرزوی آن زندگیها را نمیکردند، بلکه آن زندگیها را لعنت میکردند.
قرآن مجید اسم این دید را «بصیرت» گذاشته است:
«قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»(1)
حبیب من! به مردم بگو: راه من این است؛ شما را دعوت میکنم به این که به
1) یوسف (12):108؛ «بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایۀ بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم.»
تمام زیباییهای بینهایت، به زمینۀ رشد و کمال، به غنیّ مطلق، به وجود مقدسی که خزائن آسمان و زمین در اختیار اوست وصل بشوید تا با این اتصال، طلای تمام عیار شوید.
قرآن میگوید:
«فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ»(1)
کجا میروید؟ بیایید ما بصیران به شما بگوییم که کجا دارید میروید. پایان کار شما تعفّن، لجن زار، آلودگی، کثافت و بعد خلود در هفت طبقۀ جهنم است، چون بوی تعفن اگر بیرون بزند، کل هستی قیامت را بهم میریزد. شما با کوری مسیر را طی میکنید. که در قرآن لفظ «أعمی» مکرّر آمده است:
«وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ»(2)
این جاده را با چشم باز نمیروید، بلکه با چشم بسته و در تاریکی میروید.
بیایید تا ما که میبینیم، شما را راهنمایی کنیم.
اولین کسی که ظاهر و باطن همه چیز را میبیند، پروردگار است. او دارد جاده را میبیند که شما را به کجا برساند. در این جاده همه چیز شما غارت میشود، کوچک میشوید و بعد به جایی میرسید که پروردگار میفرماید:
«فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً»(3)
در قیامت برای این گروه کوچک شده، ترازوی سنجش نمیگذارم، چون وزنی ندارند که آنها را بسنجم. پوک و پوچ هستند و وزن ندارند.
من ترازو را برای سنجیدن و نمره دادن میگذارم، اینها چیزی ندارند که من بخواهم به آنها نمره بدهم.
«بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»(1)
نفهم هستند. نفهمی به قول فلاسفه، عدم است. آنها میگویند: شرّ، عدم خیر و جهل، عدم عقل است.
وقتی در قم فلسفه میخواندم، به سراغ قرآن و روایات میرفتم ببینم که نظر کتاب خدا و اهلبیت علیهم السلام راجع به این مسألۀ فلسفی چیست. به فلسفه نگاه مستقل نمیکردیم و نباید بکنیم. این مستقل نگاه کردن خطرناک است. اولین کسی که مستقل نگاه کردن به فلسفه را رد کرد، مرحوم آیت الله سید موسی زرآبادی قزوینی(2)
سیدموسی در قزوین و تهران به تحصیل علوم معقول و منقول پرداخت و به مراتب عالی این علوم دست یافت. گفتهاند وی در کار تحصیل علم همتی والا و تلاشی بسیار داشت. استادان او در تهران عبارت بودند از: میرزا حسن کرمانشاهی، سید شهابالدین شیرازی، شیخ علی نوری حکمی و شیخ فضل الله نوری. سید در علوم غریبه و فنون محتجبه یکی از استادان مسلم و کاملان متبحر بوده است و در مراحل تقوی و تهذیب نفس و سلوک شرعی نیز از نخبگان عصر خود بود، لیکن استادان و مربیان او در این موارد، شناخته نیست.
مرحوم زرآبادی یکی از سه رکن عمدۀ «مکتب تفکیک» در سدۀ چهاردهم اسلامی است. دو رکن دیگر آن یکی میرزا مهدی اصفهانی و دیگری شیخ مجتبی قزوینی خراسانی است. مکتب تفکیک یعنی مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت: راه و روش قرآنی، راه و روش فلسفه و راه و روش عرفانی. سید موسی زرآبادی در روز دوم ماه ربیع الثانی 1353 ق از این جهان به دیار باقی رخت برکشید و پیکر او را در صحن امامزاده حسین علیه السلام در قزوین به خاک سپردند.
دایرة المعارف تشیع: 459/8.
بود، که مکتب تفکیک را پایهگذاری کرد؛ که مواظب باشید تا قرآن و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام را با فرهنگ دیگر مخلوط نکنید که معجون مضرّی از آب در بیاورید.قرآن و اهلبیت علیهم السلام میزان ما هستند، ما حرف آنها را کنار قرآن و اهلبیت علیهم السلام میگذاریم ببینیم آیا با حق منطبق است؟ قبول میکنیم، اگر منطبق نیست، با کمال شجاعت آن را رد میکنیم و میگوییم قبول نداریم.
این دیدگاه بسیار مهم را مرحوم آیت الله زرآبادی پایه گذاری کرد و شعاع پرقدرتش در وجود مبارک مرحوم میرزا مهدی اصفهانی(3)
پس از مدتی اعتکاف در مسجد سهله و مکاشفهای که به وی دست داد، جزوههایی را که در حین اشتغال به فلسفه و عرفان نوشته بود در شط کوفه انداخت و مکتبی جدید در معارف ربوبی مبتنی بر قرآن و احادیث پدید آورد که بعداً تنی چند از شاگردانش آن را به کمال رساندند.
برخی از آثار او عبارتند از: ابواب الهدی، الجنات الرضویه، غایة المنی، الصوارم العقلیه، اعجاز قرآن، معارف قرآن، مصابیح الهدی در فقه.
برخی از شاگردان او عبارتند از: شیخ هاشم قزوینی، شیخ مجتبی قزوینی، شیخ حسینعلی راشد، شیخ محمدکاظم دامغانی، سید حسین قاضی طباطبایی.
دایرة المعارف تشیع: 225/2.
جلوه کرد و استان خراسان را تحت تأثیر قرار داد و شخصیتهای عظیمی مانند مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی - صاحب کتاب بسیار اساسی «بیان الفرقان»(4)- و مرحوم آیت الله شیخ هاشم قزوینی و دایی بزرگوار حاج شیخ مجتبی، شیخ علی اکبر الهیان(5)قزوین بازگشت و به محضر آقا سیدموسی زرآبادی که از اجلۀ اهل سلوک بود به تهذیب نفس پرداخت. در 1345 ق به رامسر رفت و از آن پس عمر خویش را بیشتر به مسافرت میگذراند تا در اواخر حیات که در طالقان بود مریض شد و سرانجام در تهران درگذشت. کراماتی از او نقل کردهاند.
دایرة المعارف تشیع: 326/2.
را در سایۀ این نور تربیت کرد. همۀ این بزرگواران تربیت شدگان همین مدرسه و مکتب تفکیک هستند.ما نگاه مستقلی به این طرف - عقل - نداریم، اما آن طرف - وحی
1) نمل (27):55؛ «بلکه شما گروهی نادان هستید.»
2) زر آبادی، سیدموسی (1294-1353 ق)، عالم ربانی و متأله قرآنی، جامع معقول و منقول. پدر وی سیدعلی زرآبادی قزوینی از عالمان وارسته و فاضل و اهل معانی و حقایق بود. نسب سید به شهید اهل البیت، زید بن علی بن الحسین علیه السلام میرسد.
3) اصفهانی، میرزا مهدی بن اسماعیل غروی (اصفهان، 1353 مشهد، 1356 ق)، از علمای معقول و منقول و دارندۀ مکتبی خاص در معارف الهیه. در اصفهان در میان خاندان مشایخ بیدآباد متولد شد و پس از تحصیل در محضر پدر خویش و آقا سیدمحمدباقر درچهای و آخوند کاشانی و جهانگیرخان قشقائی، به عتبات رفت و به توصیۀ حاج آقارحیم ارباب به خدمت آقا سیداسماعیل صدر رسید. پس از آنکه چندی در حوزۀ آخوند خراسانی و آقا سیدمحمدکاظم یزدی حضور یافت، حسب الامر آقای صدر به حوزۀ میرزا نائینی وارد شد و روزانه بر سر درس میرزا در فقه و اصول حضور یافت و مبانی شیخ انصاری را که به توسط میرزا شیرازی تهذیب یافته و از طریق آقا سیدمحمد فشارکی به میرزا نائینی رسیده بود فراگرفت و به اجتهاد رسید. اما در مراتب سلوک از همان بدو ورد به عتبات در تحت تربیت آقای صدر که از خواص اصحاب آخوند ملافتحعلی عراقی میبود در آمد و آنگاه با آقا سیداحمد کربلائی و آقا شیخ محمد بهاری که هر دو از بزرگان اصحاب آخوند ملاحسینقلی همدانی بودند آمیزش یافت و نیز با جمعی دیگر از اهل سلوک همچون آقا سیدعلی قاضی و آقا سیدجمال گلپایگانی که در درس میرزای نائینی شریک وی بود انس گرفت و در وادی سیر روحانی آن جمع وارد شد.
4) عالم ربّانی، حکیم زاهد الهی، و متألّه بزرگ قرآنی، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (1318-1386 ه. ق).
5) الهیان، علی اکبر بن محمد تقی تنکابنی قزوینی (ح 1308 ق - 1380 ق / 1339 ش) از اهل سلوک، در قزوین متولد شد و تا 1322 ق که پدرش حیات داشت در آن شهر تحصیل کرد. در 1323 ق به تهران رفت و بعد از تحصیلی چند عزم نجف کرد و مدتی کوتاه به درس آخوند خراسانی حاضر شد.
و اهلبیت علیهم السلام - را برای تشخیص حقایق مانند ترازو میدانیم.
فلاسفه میگویند:
جهل، امری عدمی است؛ یعنی نبود عقل است. عقل امر وجودی است؛ یعنی ارزش و وزن دارد. پروردگار عالم در قیامت جهل را که امری عدمی است، چگونه با ترازوی قیامتی خود وزن کند؟ چیزی نیست که وزن شود، عدم است، یعنی نبوده و نیست. نبودن که قابل کشیدن نیست.
ایمان، فضیلت، اخلاق و عمل صالح قابل کشیدن و وزن است، ولی شخصی بیدین و لاییک در روز قیامت چیزی ندارد که خدا وزن کند. کسی که وارد قیامت میشود، اما نماز ندارد، نمازِ نداشته را بکشند؟ چیزی که نیست را چگونه در ترازو بگذارند؟ هست را در ترازو میگذارند و وزن میکنند. همه چیز بیدین، عدم است، لذا:
«فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً»(1)
پس معلوم شد نظام استوار و حکیمانه، خدا، قرآن، پیغمبر صلی الله علیه و آله و عقل که گیرندۀ مایههای معارف است. این مایهها باید ابتدا نفس را تزکیه کند و انسان را وارد منزل «یقظه» یعنی بیداری کند، در آن بیداری سیاهیهای نفس را ببیند و شروع به پاک کردن آنها کند.
نخستین سیاهی نفس، کبر است، یعنی ایستادن در برابر حضرت حق؛ که به خداوند بگوید: رابطۀ تو و من، نه رابطۀ مالک و مملوکی است، نه رب و مربوب.
ممکن است متکبر این حرفها را نزند، اما در عمل دارد میگوید: تو چرا به من امر میکنی؟ من نیز برای خودم کسی هستم.
1) کهف (18):105؛ «پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمیکنیم.»
ولی انبیا علیهم السلام میگفتند: تو معبود و اله هستی، ما عابد و بنده. خوب است از قرآن بپرسید! وقتی خدا میگوید: من، یعنی اگر پای او در کار نباشد، همه چیز عدم است. این را ما بفهمیم، خیلی عالم شدهایم.
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»(1)
«ویل» دو معنا دارد؛ معنی ابتدایی آن «ای وای» است.
معنی دوم نیز میگویند: چاه عمیقی در جهنم است که همه گونه عذاب جهنم در آن چاه هست. اگر به معنی دوم بگیریم، آن چاه برای نمازگزاران است.(2)
وسائل الشیعة: 124/4، باب 3، حدیث 4691؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ قَالَ تَأْخِیرُ الصَّلَاةِ عَنْ أَوَّلِ وَقْتِهَا لِغَیْرِ عُذْرٍ.»
بحار الأنوار: 20/80، باب 6، حدیث 37؛ «فقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام حَافِظُوا عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَایَأْمَنُ الْحَوَادِثَ وَ مَنْ دَخَلَ عَلَیْهِ وَقْتُ فَرِیضَةٍ فَقَصَّرَ عَنْهَا عَمْداً مُتَعَمِّداً فَهُوَ خَاطِئٌ مِنْ قَوْلِ اللَّهِ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ یَقُولُ عَنْ وَقْتِهِمْ [وَقْتِهَا] یَتَغَافَلُونَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ وَ أَوَّلَ الصَّلَوَاتِ الظُّهْرُ وَ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ فَإِنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلَاةُ صَحَّتْ لَهُ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّتْ مَا سِوَاهَا وَ إِیَّاکَ أَنْ تَکْسَلَ عَنْهَا أَوْ تَتَوَانَی فِیهَا أَوْ تَتَهَاوَنَ بِحَقِّهَا أَوْ تُضَیِّعَ حَدَّهَا وَ حُدُودَهَاأَوْ تَنْقُرَهَا نَقْرَ الدِّیکِ أَوْ تَسْتَخِفَّ بِهَا أَوْ تَشْتَغِلَ عَنْهَا بِشَیْءٍ مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا أَوْ تُصَلِّیَ بِغَیْرِ وَقْتِهَا.»
چرا؟ چون آن افرادی که نماز را برای خدا نخواندند، بلکه برای خودنمایی خواندند، نماز آنها منهای خدا، عدم است. پس کار خیر منهای خدا، عدم است.البته همه چیز، منهای خدا عدم است.
خدا وجود مطلق است و هر وجودی پرتویی از ارادۀ اوست. هر جایی که او باشد، وجود هست.
ما همه شیران ولی شیر علم حملهشان از باد باشد بدم
حمله پیداست و ناپیداست باد آن که ناپیداست هرگز گم مباد(3)
عَلم؛ یعنی عکس شیر روی پارچه. در قدیم زیاد بود. شیرخورشید شعار ایران بود، اما اگر پای خدا در کار نباشد، ما نقاشی هستیم و حرکت، حیات، احساس و ادراکی نداریم:
«اَللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»(4)
ما به قیومیت او برپا هستیم و به حی بودن او زنده هستیم. او نباشد، برای هیچ کس، هیچ چیزی نیست. انبیا علیهم السلام همه چیز خود را به خدا گره زده بودند:
«إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(5)
1) ماعون (107):4-5؛ «پس وای بر نمازگزاران * که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهلانگارند.»
2) مستدرک الوسائل: 98/3، باب 1، حدیث 3115؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّینِ فَمَنْ تَرَکَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِینَهُ وَ مَنْ تَرَکَ أَوْقَاتَهَا یَدْخُلُ الْوَیْلَ وَ الْوَیْلُ وَادٍ فِی جَهَنَّمَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.»
3) مولوی.
4) بقره (2):255؛ «خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارندۀ همۀ مخلوقات] است.»
5) انعام (6):162؛ «مسلماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است.»
حتی مردن خود را به او که پرورش دهندۀ جهانیان است گره زدند. یعنی ما همه چیز را به کسی گره زدیم که به وسیلۀ او رشد میکند.
مراحل نظام عبارت است از: خدا، قرآن، معصوم، عقل، نفس، اعضا و جوارح. اینها باید به هم وصل باشند. چون عقل قدرت استدلال، قبول استدلال، تولید علم و گرفتن علم را دارد، ولی محدود است و کمک میخواهد، کمک عقل ما، انبیا، ائمه و قرآن هستند:
«اِنّ لِلّه عَلی النّاسِ حُجّتین، حُجّةً ظاهرةً وَ حُجَةً باطِنةً، فَأمّا الظاهِرَة فَالرُّسُل وَ الانبیاء وَ الائمة فامّا الباطنة فالعُقُول»(1)
اینها باید با یکدیگر گره بخورند، چون اگر کسی به انبیا علیهم السلام گره نخورد، خوب هم که درس بخواند آخرش لنین، استالین و هگل میشود. عالم بشود، آخر سوفسطایی یا مانند دانشمندان آمریکا و اروپا میشود که شب و روز پول میگیرند که قویترین اسلحهها را بسازند و با فشار یک دکمه کشورها را با خاکستر یکسان کنند.
بیرون قلعههای خیبر شش ماه ماندند و قلعهها فتح نشد. یک یهودی آمد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: من به شما علاقهمند شدم. مبدأ کانال آبی که وارد قلعه میشود میشناسم. چند نفر را با من بفرست تا آب را از آنجایی که سرچشمه است منحرف کنیم تا آب تمام هفت قلعه قطع شود و مجبور شوند که خود را تسلیم شما کنند.
1) الکافی: 16/1؛ وسائل الشیعة: 207/15، باب 8، حدیث 20291.
این نقشه برای افراد نظامی پیروزی خیلی بزرگی است. اما رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من فقط با نظامیانی که با ما دشمنی کردند و علیه ما نقشه ریختند جنگ دارم، با زنان، بچهها، پیرمردان و حیوانات قلعه که جنگ ندارم. من جلوی آب را به هیچ قیمتی نمیگیرم.(1)
الْغَدِ فَوَجَدُوهُمْ سَالِمِینَ قَالُوا فَعَلِمْنَا أَنَّ ذَلِکَ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ لِیَظْفَرَ مُحَمَّدٌ بِیَهُودِ خَیْبَرَ فَنَزَلَ صلی الله علیه و آله تَحْتَ شَجَرَةٍ فَلَمَّا انْتَصَفَ النَّهَارُ نَادَی مُنَادِیهِ قَالُوا فَاجْتَمَعْنَا إِلَیْهِ فَإِذَا عِنْدَهُ رَجُلٌ جَالِسٌ فَقَالَ عَلَیْکُمْ هَذَا جَاءَنِی وَ أَنَا نَائِمٌ وَ سَلَّ سَیْفِی وَ قَالَ مَنْ یَمْنَعُکَ مِنِّیقُلْتُ اللَّهُ یَمْنَعُنِی مِنْکَ فَصَارَ کَمَا تَرَوْنَ لَاحَرَاکَ بِهِ فَقَالَ دَعُوهُ وَ لَمْ یُعَاقِبْهُ وَ لَمَّا فَتَحَ عَلِیٌّ علیه السلام حِصْنَ خَیْبَرَ الْأَعْلَی بَقِیَتْ لَهُمْ قَلْعَةٌ فِیهَا جَمِیعُ أَمْوَالِهِمْ وَ مَأْکُولِهِمْ وَ لَمْ یَکُنْ عَلَیْهَا حَرْبٌ بِوَجْهٍ مِنَ الْوُجُوهِ نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ مُحَاصِراً لِمَنْ فِیهَا فَصَارَ إِلَیْهِ یَهُودِیٌّ مِنْهُمْ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ تُؤْمِنُنُی عَلَی نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی حَتَّی أَدُلَّکَ عَلَی فَتْحِ الْقَلْعَةِ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَنْتَ آمِنٌ فَمَا دَلَالَتُکَ قَالَ تَأْمُرُ أَنْ یُحْفَرَ هَذَا الْمَوْضِعُ فَإِنَّهُمْ یَصِیرُونَ إِلَی مَاءِ أَهْلِ الْقَلْعَةِ فَیَخْرُجُ وَ یَبْقَوْنَ بِلَا مَاءٍ وَ یُسَلِّمُونَ إِلَیْکَ الْقَلْعَةَ طَوْعاً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوْ یُحْدِثَ اللَّهُ غَیْرَ هَذَا وَ قَدْ أَمَنَّاکَ فَلَمَّاکَانَ مِنَ الْغَدِ رَکِبَ رَسُولُ اللَّهِ بَغْلَتَهُ وَ قَالَ لِلْمُسْلِمِینَ اتَّبِعُونِی وَ سَارَ نَحْوَ الْقَلْعَةِ فَأَقْبَلَتِ السِّهَامُ وَ الْحِجَارَةُ نَحْوَهُ وَ هِیَ تَمُرُّ عَنْ یَمْنَتِهِ وَ یَسْرَتِهِ فَلَا تُصِیبُهُ وَ لَاأَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِینَ شَیْءٌ مِنْهَا حَتَّی وَصَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی بَابِ الْقَلْعَةِ فَأَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی حَائِطِهَا فَانْخَفَضَ الْحَائِطُ حَتَّی صَارَ مِنَ الْأَرْضِ وَ قَالَ لِلنَّاسِ ادْخُلُوا الْقَلْعَةَ مِنْ رَأْسِ الْحَائِطِ بِغَیْرِ کُلْفَةٍ.»
این ملاحظۀ آن کسانی است که به خدا وابستهاند، چون میدانند که محبوبشان برای جلوگیری از آب و نان کسی، اجازه نمیدهد. میدانند که محبوب گفته است: شبها که شده بلند شوید، گونی بردارید، خرما، لباس، کفش و لوازم مایحتاج در آن بریزید، به دوش بگیرید و تا هوا تاریک است، به درب خانۀ یهودی، مسیحی، سنی و شیعۀ فقیر ببرید.امّا دیگران که به خدا وابسته نیستند، فقط برای شما مشکل ساز و غارتگر هستند. تجربه نشان داده است که اهل تاریکی با شما چه میکنند.
با رعایت این نظامی که بیان شد اگر وقتی به هم پیوسته شوند، انسان مانند حضرت ابراهیم، موسی، ابوذر، سلمان و امثال اینها میشود، البته هر کسی به تناسب سعۀ وجودی خود.
به سراغ خدا، قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله در این آیه برویم. لطایف این آیه را که اولین آیۀ سورۀ ابراهیم علیه السلام است ببینید. حضرت ابراهیم علیه السلام تمام اعضا و جوارح او به نفس پاک، عقل، نبوتِ حضرت نوح علیه السلام که قبل از خودش نبی بود، وصل بوده است. در قرآن میخوانیم:
«وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ»(2)
تمام جوانی حضرت ابراهیم علیه السلام به نبوت حضرت نوح علیه السلام وصل بوده است. این
1) بحار الأنوار: 21 30-31، باب 22، حدیث 32؛ «رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَمَّا صَارَ إِلَی خَیْبَرَ کَانُوا قَدْ جَمَعُوا حُلَفَاءَهُمْ مِنَ الْعَرَبِ مِنْ غَطَفَانَ أَرْبَعَةَ آلَافِ فَارِسٍ فَلَمَّا نَزَلَ صلی الله علیه و آله بِخَیْبَرَ سَمِعَتْ غَطَفَانُ صَائِحاً یَصِیحُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ یَا مَعْشَرَ غَطَفَانَ الْحَقُوا حَیَّکُمْ فَقَدْ خُولِفْتُمْ إِلَیْهِمْ وَ رَکِبُوا مِنْ لَیْلَتِهِمْ وَ صَارُوا إِلَی حَیِّهِمْ مِنَ
2) صافات (37):83؛ «و به راستی ابراهیم از پیروان نوح بود.»
حرف قرآن است. اعضا و جوارح حضرت ابراهیم علیه السلام با تمام آن عبادات و خدماتش، جلوۀ نفس پاک بود. نفس پاک، از عقل پاک تغذیه کرد، عقل از نبوت حضرت نوح علیه السلام و نبوت او از علم و نگاه تربیتی پروردگار تغذیه کرده بود که در نهایت، حضرت ابراهیم علیه السلام پدید آمد.
قرآن در حق حضرت ابراهیم علیه السلام چه کار کرده است:
«جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»(1)
که یکی از آنان حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است.
و در آیۀ دیگر میفرماید:
«وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»(2)
انبیا علیهم السلام هیچ کدام «من» نگفتند که من برای خودم هستم، تو برای خودت، بلکه گفتند: تو معبودی و ما عبد. تو مالکی و ما مملوک، تو آقایی و ما بنده.
جوانها به امیرالمؤمنین علیه السلام عشق میورزند، البته نمیشناسند که حضرت کیست. برای آنها آن قدر هست که «بانگ جرسی» میآید. اما به قدری از زبانها، در زورخانهها، ورزشگاهها و شعرها شنیدهاند که به چهرهای که دورنمای بسیار دوری برای آنان دارد، عشق میورزند. این حضرت که شما به او عشق میورزید، ببینید که خود را نسبت به خدا چگونه میبیند:
«مَولای یا مَولای! أنتَ المَولی و انا العَبد و هَل یَرحم العَبدَ الّا المَولی؟
مَولای یا مَولای! أَنت المالک وَ أنا المملوک وَ هل یَرحم المَملوکَ الّا المالک؟...
مَولای یا مَولای! أنت الحیّ وَ أنا المَیّت وَ هَل یَرحمُ المَیّتَ الّا الحیّ؟...
مَولای یا مَولای! أنت الکَبیر وَ أنا الصَّغیر وَ هَلْ یَرْحَمُ الصَّغیرَ الّا الکَبیر؟...
مَولای یا مَولای! أنت القَویّ وَ أنا الضَّعیف وَ هَل یَرْحَمُ الضَّعیفَ الّا القَوی؟...»(1)
یعنی تو سر جای خودت درستی، من نیز سر جای خودم. هیچ وقت من نمیگویم که مالک هستم، چون مالک نمیشوم.
این را باید درک کنیم که در همۀ نواحی محتاج و گداییم، و غنی بالذات میتواند جواب احتیاج ما را بدهد تا تحوّل عجیبی در زندگی ما پیدا میشود.
چند خط شعر از عاشق و عارف شوریده که دارای مقام اجتهاد نیز بوده ذکر کنم:
مرا پیر طریقت جز علی نیست که هستی را حقیقت جز علی نیست
مجو غیر از علی پیدا و پنهان که در غیب و شهادت جز علی نیست
مجو غیر از علی در کعبه و دل که هفتاد و دو ملت جز علی نیست
وجود جملهاش نیاز مشیت پدید آمد مشیت جز علی نیست
علی آدم، علی شیث و علی نوح که در دور نبوت جز علی نیست
علی عیسی، علی موسی و صالح که در اطوار خلقت جز علی نیست
شنیدم عاشقی مستانه میگفت که در روز قیامت جز علی نیست
تو را پیر طریقت گو دگر بار مرا پیر طریقت جز علی نیست(2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - بقره (2):129؛ «و [از آلودگیهای ظاهری و باطنی] پاکشان کند.»
(2) - شمس (91):9؛ «بیتردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد.»
(3) - بقره (2) 6 45؛ «بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.»
(4) - یوسف (12):108؛ «بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایۀ بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم.»
(5) - تکویر (81):26؛ «پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا میروید؟»
(6) - فاطر (35):19؛ «نابینا و بینا [کافر و مؤمن،] یکسان نیستند.»
(7) - کهف (18):105؛ «پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمیکنیم.»
(8) - نمل (27):55؛ «بلکه شما گروهی نادان هستید.»
(9) - زر آبادی، سیدموسی (1294-1353 ق)، عالم ربانی و متأله قرآنی، جامع معقول و منقول. پدر وی سیدعلی زرآبادی قزوینی از عالمان وارسته و فاضل و اهل معانی و حقایق بود. نسب سید به شهید اهل البیت، زید بن علی بن الحسین علیه السلام میرسد.
سیدموسی در قزوین و تهران به تحصیل علوم معقول و منقول پرداخت و به مراتب عالی این علوم دست یافت. گفتهاند وی در کار تحصیل علم همتی والا و تلاشی بسیار داشت. استادان او در تهران عبارت بودند از: میرزا حسن کرمانشاهی، سید شهابالدین شیرازی، شیخ علی نوری حکمی و شیخ فضل الله نوری. سید در علوم غریبه و فنون محتجبه یکی از استادان مسلم و کاملان متبحر بوده است و در مراحل تقوی و تهذیب نفس و سلوک شرعی نیز از نخبگان عصر خود بود، لیکن استادان و مربیان او در این موارد، شناخته نیست.
مرحوم زرآبادی یکی از سه رکن عمدۀ «مکتب تفکیک» در سدۀ چهاردهم اسلامی است. دو رکن دیگر آن یکی میرزا مهدی اصفهانی و دیگری شیخ مجتبی قزوینی خراسانی است. مکتب تفکیک یعنی مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت: راه و روش قرآنی، راه و روش فلسفه و راه و روش عرفانی. سید موسی زرآبادی در روز دوم ماه ربیع الثانی 1353 ق از این جهان به دیار باقی رخت برکشید و پیکر او را در صحن امامزاده حسین علیه السلام در قزوین به خاک سپردند.
دایرة المعارف تشیع: 459/8.
(10) - اصفهانی، میرزا مهدی بن اسماعیل غروی (اصفهان، 1353 مشهد، 1356 ق)، از علمای معقول و منقول و دارندۀ مکتبی خاص در معارف الهیه. در اصفهان در میان خاندان مشایخ بیدآباد متولد شد و پس از تحصیل در محضر پدر خویش و آقا سیدمحمدباقر درچهای و آخوند کاشانی و جهانگیرخان قشقائی، به عتبات رفت و به توصیۀ حاج آقارحیم ارباب به خدمت آقا سیداسماعیل صدر رسید. پس از آنکه چندی در حوزۀ آخوند خراسانی و آقا سیدمحمدکاظم یزدی حضور یافت، حسب الامر آقای صدر به حوزۀ میرزا نائینی وارد شد و روزانه بر سر درس میرزا در فقه و اصول حضور یافت و مبانی شیخ انصاری را که به توسط میرزا شیرازی تهذیب یافته و از طریق آقا سیدمحمد فشارکی به میرزا نائینی رسیده بود فراگرفت و به اجتهاد رسید. اما در مراتب سلوک از همان بدو ورد به عتبات در تحت تربیت آقای صدر که از خواص اصحاب آخوند ملافتحعلی عراقی میبود در آمد و آنگاه با آقا سیداحمد کربلائی و آقا شیخ محمد بهاری که هر دو از بزرگان اصحاب آخوند ملاحسینقلی همدانی بودند آمیزش یافت و نیز با جمعی دیگر از اهل سلوک همچون آقا سیدعلی قاضی و آقا سیدجمال گلپایگانی که در درس میرزای نائینی شریک وی بود انس گرفت و در وادی سیر روحانی آن جمع وارد شد.
پس از مدتی اعتکاف در مسجد سهله و مکاشفهای که به وی دست داد، جزوههایی را که در حین اشتغال به فلسفه و عرفان نوشته بود در شط کوفه انداخت و مکتبی جدید در معارف ربوبی مبتنی بر قرآن و احادیث پدید آورد که بعداً تنی چند از شاگردانش آن را به کمال رساندند.
برخی از آثار او عبارتند از: ابواب الهدی، الجنات الرضویه، غایة المنی، الصوارم العقلیه، اعجاز قرآن، معارف قرآن، مصابیح الهدی در فقه.
برخی از شاگردان او عبارتند از: شیخ هاشم قزوینی، شیخ مجتبی قزوینی، شیخ حسینعلی راشد، شیخ محمدکاظم دامغانی، سید حسین قاضی طباطبایی.
دایرة المعارف تشیع: 225/2.
(11) - عالم ربّانی، حکیم زاهد الهی، و متألّه بزرگ قرآنی، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (1318-1386 ه. ق).
(12) - الهیان، علی اکبر بن محمد تقی تنکابنی قزوینی (ح 1308 ق - 1380 ق / 1339 ش) از اهل سلوک، در قزوین متولد شد و تا 1322 ق که پدرش حیات داشت در آن شهر تحصیل کرد. در 1323 ق به تهران رفت و بعد از تحصیلی چند عزم نجف کرد و مدتی کوتاه به درس آخوند خراسانی حاضر شد.
قزوین بازگشت و به محضر آقا سیدموسی زرآبادی که از اجلۀ اهل سلوک بود به تهذیب نفس پرداخت. در 1345 ق به رامسر رفت و از آن پس عمر خویش را بیشتر به مسافرت میگذراند تا در اواخر حیات که در طالقان بود مریض شد و سرانجام در تهران درگذشت. کراماتی از او نقل کردهاند.
دایرة المعارف تشیع: 326/2.
(13) - کهف (18):105؛ «پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمیکنیم.»
(14) - ماعون (107):4-5؛ «پس وای بر نمازگزاران * که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهلانگارند.»
(15) - مستدرک الوسائل: 98/3، باب 1، حدیث 3115؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّینِ فَمَنْ تَرَکَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِینَهُ وَ مَنْ تَرَکَ أَوْقَاتَهَا یَدْخُلُ الْوَیْلَ وَ الْوَیْلُ وَادٍ فِی جَهَنَّمَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.»
وسائل الشیعة: 124/4، باب 3، حدیث 4691؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ قَالَ تَأْخِیرُ الصَّلَاةِ عَنْ أَوَّلِ وَقْتِهَا لِغَیْرِ عُذْرٍ.»
بحار الأنوار: 20/80، باب 6، حدیث 37؛ «فقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام حَافِظُوا عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَایَأْمَنُ الْحَوَادِثَ وَ مَنْ دَخَلَ عَلَیْهِ وَقْتُ فَرِیضَةٍ فَقَصَّرَ عَنْهَا عَمْداً مُتَعَمِّداً فَهُوَ خَاطِئٌ مِنْ قَوْلِ اللَّهِ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ یَقُولُ عَنْ وَقْتِهِمْ [وَقْتِهَا] یَتَغَافَلُونَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ وَ أَوَّلَ الصَّلَوَاتِ الظُّهْرُ وَ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ فَإِنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلَاةُ صَحَّتْ لَهُ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّتْ مَا سِوَاهَا وَ إِیَّاکَ أَنْ تَکْسَلَ عَنْهَا أَوْ تَتَوَانَی فِیهَا أَوْ تَتَهَاوَنَ بِحَقِّهَا أَوْ تُضَیِّعَ حَدَّهَا وَ حُدُودَهَاأَوْ تَنْقُرَهَا نَقْرَ الدِّیکِ أَوْ تَسْتَخِفَّ بِهَا أَوْ تَشْتَغِلَ عَنْهَا بِشَیْءٍ مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا أَوْ تُصَلِّیَ بِغَیْرِ وَقْتِهَا.»
(16) - مولوی.
(17) - بقره (2):255؛ «خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارندۀ همۀ مخلوقات] است.»
(18) - انعام (6):162؛ «مسلماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا پروردگار جهانیان است.»
(19) - الکافی: 16/1؛ وسائل الشیعة: 207/15، باب 8، حدیث 20291.
(20) - بحار الأنوار: 21 30-31، باب 22، حدیث 32؛ «رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَمَّا صَارَ إِلَی خَیْبَرَ کَانُوا قَدْ جَمَعُوا حُلَفَاءَهُمْ مِنَ الْعَرَبِ مِنْ غَطَفَانَ أَرْبَعَةَ آلَافِ فَارِسٍ فَلَمَّا نَزَلَ صلی الله علیه و آله بِخَیْبَرَ سَمِعَتْ غَطَفَانُ صَائِحاً یَصِیحُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ یَا مَعْشَرَ غَطَفَانَ الْحَقُوا حَیَّکُمْ فَقَدْ خُولِفْتُمْ إِلَیْهِمْ وَ رَکِبُوا مِنْ لَیْلَتِهِمْ وَ صَارُوا إِلَی حَیِّهِمْ مِنَ
الْغَدِ فَوَجَدُوهُمْ سَالِمِینَ قَالُوا فَعَلِمْنَا أَنَّ ذَلِکَ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ لِیَظْفَرَ مُحَمَّدٌ بِیَهُودِ خَیْبَرَ فَنَزَلَ صلی الله علیه و آله تَحْتَ شَجَرَةٍ فَلَمَّا انْتَصَفَ النَّهَارُ نَادَی مُنَادِیهِ قَالُوا فَاجْتَمَعْنَا إِلَیْهِ فَإِذَا عِنْدَهُ رَجُلٌ جَالِسٌ فَقَالَ عَلَیْکُمْ هَذَا جَاءَنِی وَ أَنَا نَائِمٌ وَ سَلَّ سَیْفِی وَ قَالَ مَنْ یَمْنَعُکَ مِنِّیقُلْتُ اللَّهُ یَمْنَعُنِی مِنْکَ فَصَارَ کَمَا تَرَوْنَ لَاحَرَاکَ بِهِ فَقَالَ دَعُوهُ وَ لَمْ یُعَاقِبْهُ وَ لَمَّا فَتَحَ عَلِیٌّ علیه السلام حِصْنَ خَیْبَرَ الْأَعْلَی بَقِیَتْ لَهُمْ قَلْعَةٌ فِیهَا جَمِیعُ أَمْوَالِهِمْ وَ مَأْکُولِهِمْ وَ لَمْ یَکُنْ عَلَیْهَا حَرْبٌ بِوَجْهٍ مِنَ الْوُجُوهِ نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ مُحَاصِراً لِمَنْ فِیهَا فَصَارَ إِلَیْهِ یَهُودِیٌّ مِنْهُمْ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ تُؤْمِنُنُی عَلَی نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی حَتَّی أَدُلَّکَ عَلَی فَتْحِ الْقَلْعَةِ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَنْتَ آمِنٌ فَمَا دَلَالَتُکَ قَالَ تَأْمُرُ أَنْ یُحْفَرَ هَذَا الْمَوْضِعُ فَإِنَّهُمْ یَصِیرُونَ إِلَی مَاءِ أَهْلِ الْقَلْعَةِ فَیَخْرُجُ وَ یَبْقَوْنَ بِلَا مَاءٍ وَ یُسَلِّمُونَ إِلَیْکَ الْقَلْعَةَ طَوْعاً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوْ یُحْدِثَ اللَّهُ غَیْرَ هَذَا وَ قَدْ أَمَنَّاکَ فَلَمَّاکَانَ مِنَ الْغَدِ رَکِبَ رَسُولُ اللَّهِ بَغْلَتَهُ وَ قَالَ لِلْمُسْلِمِینَ اتَّبِعُونِی وَ سَارَ نَحْوَ الْقَلْعَةِ فَأَقْبَلَتِ السِّهَامُ وَ الْحِجَارَةُ نَحْوَهُ وَ هِیَ تَمُرُّ عَنْ یَمْنَتِهِ وَ یَسْرَتِهِ فَلَا تُصِیبُهُ وَ لَاأَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِینَ شَیْءٌ مِنْهَا حَتَّی وَصَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی بَابِ الْقَلْعَةِ فَأَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی حَائِطِهَا فَانْخَفَضَ الْحَائِطُ حَتَّی صَارَ مِنَ الْأَرْضِ وَ قَالَ لِلنَّاسِ ادْخُلُوا الْقَلْعَةَ مِنْ رَأْسِ الْحَائِطِ بِغَیْرِ کُلْفَةٍ.»
(21) - صافات (37):83؛ «و به راستی ابراهیم از پیروان نوح بود.»
(22) - انبیاء (21):73؛ «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.»
(23) - انبیاء (21):73؛ «و انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان فقط پرستش کنندگان ما بودند.»
(24) - مفاتیح الجنان: فرازهایی از مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه.
(25) - میرزا حبیب الله خراسانی.
17
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برای این که سرمایۀ عظیم عمر، صحیح، سالم و عادلانه هزینه شود و به تعبیر قرآن کریم، تجارت ما دارای سود و منفعت ابدی باشد، نظام ویژهای را باید رعایت کرد؛ حقایق این نظام در مرحلۀ نخست، وجود مبارک حضرت حق است که تدبیر، طرح و نقشه و دیدگاه او، در همۀ جوانب حیات و زندگی انسان، حکیمانه است.
در مرحلۀ دیگر نیز قرآن کریم است، بعد معصوم، بعد عقل، بعد نفس و مرحلۀ آخر نیز حرکات مثبت اعضا و جوارح است که پروردگار از مجموع آن حرکات تعبیر به عمل صالح میکند.
اگر عمر در سایۀ چنین نظامی هزینه شود، آن تجارتی که در قرآن کریم مطرح است، تحقق پیدا میکند.
بحث ما به فعل پروردگار و اراده و مشیت او نسبت به تربیت و رشد انسان رسید که او برای این تربیت و رشد انسان چه طرح، تدبیر و نقشهای دارد؟
خیلی جالب است که خدا در بیش از هزار آیه در قرآن مجید، همۀ بشریت حتی
رسول خدا صلی الله علیه و آله را به اندیشه، تفکر و تعقّل در کار، فعل، تدبیر و برنامههای خودش دعوت کرده است.
چرا که سازمان خرد و عقل ما را خداوند به گونهای آفریده است که در برابر منطق، حق، علم و نور تسلیم است و زمینهای برای ایجاد اشکال، ایراد، شک و تردید در برابر حقایق برای سازمان عقل و خرد ما وجود ندارد. چون اگر عقل این گونه نبود، هیچ حقی در این عالم برای ما اثبات نمیشد و ما حتی نسبت به ضروریات و حقایق اصیل عالم دچار اضطراب و تردید بودیم.
خداوند در آیات آخر سورۀ بقره، پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل ایمان را در چه قلهای نشان میدهد:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»(1)
ایمان پیغمبر صلی الله علیه و آله را اعلام میکند و به رخ ما میکشد. آنچه که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد، او باور کرد. چرا که سازمان عقل ایشان به گونهای آفریده شده است که در مقابل دلیل، برهان و منطق تسلیم است و هیچ راهی برای ورود به شک، تردید و وسوسه برای خود نمیبیند.
انسانی که خورشید را با چشم میبیند، حرارت آن را حس میکند، حرکت زمین به دور خورشید و به دور خودش را میداند، چگونه دچار وسوسه شود و نسبت به خورشید و حرارت آن و حرکت زمین و اثرگیری آن شک کند؟
اگر سازمان عقل به گونهای آفریده شده بود که در برابر دلیل، برهان، حق و ضروریات تسلیم نشود و زمینۀ باور دل را بعد از معرفت فراهم نکند، آن وقت
1) بقره (2):285؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش، ایمان آوردهاند.»
هیچ چیز را نمیتوانست باور کند که درست است یا غلط و همیشه در ناامنی بود، اما پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را نسبت به حقایق نازل شده میبینید که این حقایق عینی عالم را در کمال آرامش میپذیرد.
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ»(1)
یعنی پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت به خدا، قیامت، قرآن، حلال و حرام، و نسبت به تمام حقایق در کمال باور است و به دنبال پیغمبر صلی الله علیه و آله مؤمنان واقعی هستند که اوصاف و ویژگی آنان را در سورۀ انفال میفرماید؛
«أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا»(2)
این افراد را به عنوان مؤمن قبول دارم، بقیه را قبول ندارم. ما که نمیتوانیم چیزی را بر عهدۀ خدا ثابت کنیم که همۀ ما را به عنوان مؤمن واقعی قبول کن.
یا در پایان آیۀ صد و هفتاد و هفت سورۀ بقره میفرماید:
«أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا»(3)
اینها اگر بگویند ما مؤمن هستیم، راست میگویند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله با توجه به عقل، در مقابل منطق قرآن تسلیم است، یعنی خدا عقل را به این شکل به انسان داده است.
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید:
هنگامی که خدا عقل، این سازمان زیبای حکیمانه را آفرید - برای این که انسان را در مقابل حق تسلیم کند، یعنی در مقابل حق، با اختیار و راحتی تسلیم شود و نشان دهد که عقلی به او داده است که با دیدن و شنیدن معارف، دلیل، برهان و دانش انسان را به حقایق الهی هدایت میکند - به عقل گفت: برو! رفت، گفت:
برگرد، برگشت.(1)
الکافی: 21/1 کتابالعقل والجهل، حدیث 14؛ «سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ فَجَرَی ذِکْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَانَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ عز و جل خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِی...»
در واقع، عقل موجب اطاعت از اوامر الهی است. این معرفت کامل است که تسلیم آیات قرآن شود و زمینۀ باور برای دل او آماده شود و نسبت به خدا، در آرامش کامل قرار گیرد که اقرار کند: خدا هست، این صفات را نیز دارد، مالک من است، قیامت، نبوت و امامت را باور کند که حتماً هستند، تا درون او در آرامش غرق شود و تردیدی در اینها نکند.(2)الکافی: 45/2، باب نسبه الاسلام، حدیث 1؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَایَنْسُبُهُ أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَایَنْسُبُهُ أَحَدٌ بَعْدِی إِلَّا بِمِثْلِ ذَلِکَ إِنَّ الْإِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمَ هُوَ الْیَقِینُ وَ الْیَقِینَ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقَ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارَ هُوَ الْعَمَلُ وَ الْعَمَلَ هُوَ الْأَدَاءُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَمْ یَأْخُذْ دِینَهُ عَنْ رَأْیِهِ وَ لَکِنْ أَتَاهُ مِنْ رَبِّهِ فَأَخَذَهُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ یُرَی یَقِینُهُ فِی عَمَلِهِ وَ الْکَافِرَ یُرَی إِنْکَارُهُ فِی عَمَلِهِ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا عَرَفُوا أَمْرَهُمْ فَاعْتَبِرُوا إِنْکَارَ الْکَافِرِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ بِأَعْمَالِهِمُ الْخَبِیثَةِ.»
اگر ما به این نقطه برسیم، با زور ما را بگیرند و در برابر دو هزار کانال ماهواره قرار بدهند، به اندازۀ ذرهای دچار وسوسه نمیشویم.بنی امیه دریاوار زمینۀ تردید و وسوسه ایجاد کردند، ولی میثم خرما فروش، با اطمینان کامل بر سر دار رفت و فریاد زد: مولایم علی علیه السلام حق است و همۀ شما باطل هستید. این عقل است؛ در قرآن مجید، معارف و اوصاف امیرالمؤمنین علیه السلام اندیشه کرده، دل با کمک عقل، به حق بودن علی علیه السلام مطمئن شده است. اکنون میگویند: از این حق دست بردار! میگوید: حق با من یکی شده است، چگونه میتوانم دست بردارم؟ گفتند: دست و پایت را قطع میکنیم، گفت: اینها را قطع میکنید، علی علیه السلام را که نمیتوانید از من قطع کنید.
من یافتههایی که به کمک عقل و معرفت یافتهام و زمینۀ باورش را، این عقل و معرفت به دل من داده است، چگونه به این راحتی به من میگویید که از علی علیه السلام جدا شو. حق با دل من یکی شده است:
«وَ الایمانُ مُخالِطٌ لَحمَکَ وَ دَمَکَ»(3)
علی جان! ایمان با گوشت و پوست تو همراه و یکی شده است. اگر دهها ابن ملجم به علی علیه السلام حمله کنند، علی در کمال آرامش میگوید:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعبَةِ».(4)
1) الکافی: 10/1، کتاب العقل والجهل، حدیث 1؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: قَالَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکَ وَ لَاأَکْمَلْتُکَ إِلَّا فِیمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّی إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهَی وَ إِیَّاکَ أُعَاقِبُ وَ إِیَّاکَ أُثِیبُ.»
2) مستدرک الوسائل: 173/11، باب 4، حدیث 12672؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: قَالَ الشَّرِیعَةُ أَقْوَالِی وَ الطَّرِیقَةُ أَقْوَالِی وَ الْحَقِیقَةُ أَحْوَالِی وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِی وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِینِی وَ الْحُبُّ أَسَاسِی وَ الشَّوْقُ مَرْکَبِی وَ الْخَوْفُ رَفِیقِی وَ الْعِلْمُ سِلَاحِی وَ الْحِلْمُ صَاحِبِی وَ التَّوَکُّلُ زَادِی وَ الْقَنَاعَةُ کَنْزِی وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِی وَ الْیَقِینُ مَأْوَایَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِی وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَی سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ.»
3) بحار الأنوار: 248/38، باب 65، ذیل حدیث 42؛ اقبال الأعمال: 296 (دعای ندبه).
4) بحار الأنوار: 2/41، باب 99، حدیث 4؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 119/2.
اگر سی هزار نفر، با انواع اسلحه به ابی عبدالله علیه السلام حمله کنند، میگوید:
«رضاً بقضائک، تسلیماً لامرک، لا معبود سواک»(1)
این همان باور حق است.
اگر ما از خیلی رشتهها عقب ماندهایم، به خاطر این است که در این باور مشکل داریم. کسانی که افطاری میدهند، روزه میگیرند، نماز میخوانند، عمره میروند، در کارهای خیر سرمایه گذاری میکنند، اما از نظر قرآن، نه روایت، چقدر خمس بدهکار میشود، چون خمس و زکات دو حقیقت قرآنی هستند، اما نه کاری به سهم امام دارد و نه به مرجع تقلید و روایات. این است که میگویم: ما در این باور مشکل داریم. چون هنوز آیۀ سورۀ انفال در مورد خمس را نتوانسته باور کند. دلهای اکثر ما بیمار است. تا کنون عقل را در کنار قرآن به کار نگرفتهایم که به پروردگار اعتماد کنیم.
خدا در قرآن مجید میفرماید:
«إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»(2)
حبیب من! تو میمیری و امت تو نیز میمیرند. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز اعلام کرده است که اکثر امت من، بین شصت تا هفتاد سال میمیرند. ولی میلیاردها پول و ملک و املاک روی هم انبار کرده، اما هنوز باور نکرده که خدا میگوید: میمیری.
تمام درد ما بر سر همین باور نکردن است، چرا؟ چون عقل به کار گرفته نشده است.
آن وقت در مورد پیغمبر عزیز صلی الله علیه و آله میفرماید:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ»(3)
در کمال آرامش و باور است و براساس باور خود دارد زندگی میکند. ما نیز براساس کم باوری داریم زندگی میکنیم، لذا نماز که میخوانم، اگر عمق نمازم را بشکافند، برای خدا نیست، چون آن هم بر روی باور نیست بلکه میگویم: نکند قیامت و جهنمی باشد و ما را درآن بیندازند؟ ما نماز را بخوانیم که اگر قیامت بود، ما را به جهنم نبرند. پس آن نماز نیز برای خدا نیست، بلکه بدن ما از آتش نگران است و نماز میخوانیم که بدن را حفظ کنیم و الا نمازی که نمازخوانها میخواندند کجا و نماز ما کجا؟
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(1)
ریحانة الادب (کنی و القاب): 82/4.
- استاد اخلاق امام (ره) - در نجف، شاگرد چهرههای برجستهای بودند که در نهایت به آخوند ملاحسینقلی همدانی(2)عارف حقیقی از اجلای عرفا و اهل طریقت و اکابر ارباب سیر و سلوک اوائل قرن چهاردهم هجرت و از مشایخ طریقتی حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (سابق الذکر) بوده و در سال 1311 هجری قمری در کربلای معلی عازم گلزار جنت گردید.
ریحانة الادب (کنی و القاب): 325/4.
میرسد که داستان زندگی او نیز داستان عجیب و شنیدنی است؛ که بعد از شیخ انصاری(3)فرزند محمد امین، از مشاهیر علمای شیعه. نسبش به جابر بن عبدالله انصاری (م 78 ق) از صحابۀ پیامبر صلی الله علیه و آله میرسید، و بیشتر اعضای خاندانش عالمان دین بودند. مقدمات علوم را در زادگاهش نزد پدر و عمش شیخ حسین انصاری فراگرفت. در 1232 ق رهسپار عراق گردید و چهار سال در کربلا از محضر درس سیدمجاهد (م 1242 ق) و شریف العلمای مازندرانی (م 1245 ق) بهرهمند گردید. در 1236 ق به دزفول بازگشت، اما یکسال بعد به کربلا رفت و باری دیگر به فراگیری علوم دینی در خدمت شریف العلماء پرداخت.
پیوست. در 1240 ق شبیخ پس از آمدن به زادگاهش رهسپار زیارت مشهد گردید و بر سر راهش به مشهد از حوزههای علمی شهرهای بروجرد، اصفهان و کاشان دیدن کرد. وی مدت چهار سال در کاشان توقف نمود و در خدمت ملااحمد نراقی (م 1244 ق) به تکمیل معلومات خود پرداخت. پس از گرفتن اجازۀ روایت و اجتهاد از نراقی رهسپار مشهد گردید و پس از پنج ماه توقف در این شهر به تهران و از آنجا به زادگاهش دزفول آمد. شیخ در دزفول بساط تدریس گسترد و در رأس حوزۀ علمیۀ این شهر قرار گرفت. در 1352 یا 1353 ق برای همیشه به عتبات رفت و در نجف در مجلس درس شیخ علی بن شیخ جعفر کاشف الغطاء (م 1253 ق) حاضر شد، پس از یک سال شیخ مستقلاً به تدریس و تصنیف روی آورد و پس از درگذشت شیخ محمدحسن اصفهانی معروف به صاحب جواهر (1266 ق) بزرگترین مجتهد شیعه گردید و به مقام «مرجع کل» رسید و مدت پانزده سال پیشوای دینی تمامی شیعیان شد.
دائرة المعارف تشیع: 557/2.
در مقام مرجعیت شیعه قرار گرفت، ولی مرحوم آیت الله سید علی شوشتری اجازه نداد که او مرجع تقلید شود، گفت: خدا شما را برای مرجع تقلید شدن نیافریده است، اگر طبل مرجعیت بزنید، قیامت گریبانت را میگیرند، خدا تو را ساخته است که با این نفَس و علمی که به تو داده است، انسان بسازی، نه فقه و اصول بگویی. ایشان نیز قبول کردند:به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها(4)
چقدر خوب است که شخص بیداری در گوش خواب زدهای بگوید: راه تو این نیست و او نیز قبول کند. گفت: تو اگر میخواهی مرجع تقلید شوی، باید در جهنم بروی. تو مسیر دیگری را باید طی کنی.
1) ملکی، حاج میرزا جواد از اکابر علمای اخلاقی و عرفانی تبریز عصر حاضر ما که به جهت انتساب به خانوادۀ ملک التجار تبریزی به ملکی معروف و در اخلاق فاضله طاق و با کمالات صوری و معنوی آراسته و از رذائل و ذمائم اخلاق پیراسته و سالها در نجف اشرف به مصاحبت جمال السالکین ملاحسینقلی همدانی به تهذیب نفس پرداخته و در حدود سال 1320 هجرت باز به تبریز مراجعت و سالها در خانۀ وی مجلس تذکیر و موعظه منعقد و با مواعظ دلنشین خود به تهذیب اخلاق مردم اشتغال داشته و اخیراً در قم مجاورت کرده و در همان ایام کتابی در اسرار الصلوة تألیف داده که در رشتۀ خود بینظیر و در سال 1338 هجرت به طبع رسیده و در سال 1344 در همان ارض اقدس به رحمت ایزدی نایل گردید.
2) همدانی، ملاحسینقلی دره جزی همدانی البلدة و الموطن نجفی المسکن کربلائی المدفن فقیه عابد زاهد متقی جمال السالکین.
3) انصاری، شیخ مرتضی (دزفول 1214 - نجف 1281 ق)
4) حافظ شیرازی.
حاج آقا حسین میفرمودند: شب چهار شنبه به مسجد جمکران رفته بودم. آن مسجد قدیمی که چقدر با روح و با معنویت بود. چه کسانی آنجا نماز خواندند. من خودم چه نمازهایی و چه حالهایی را آنجا دیدم و چه دعاهایی را دیدم که مستجاب شد.
گفت: نماز صبحم را در آنجا خواندم و پیاده به قم برگشتم. نزدیک ظهر بود، گفتم: کنون که تا اینجا آمدهام، بروم جمالِ «جمال السالکین» حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی را زیارت کنم. کار دیگری نداشتم، فقط میخواستم بروم تا ایشان را ببینم، چون انسان با دیدن این چهرهها، به یاد خدا میافتد.
وقتی به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض میکنند: با چه کسانی رفاقت کنیم؟ سه خصوصیت برای رفیق بیان میکنند. باب معاشرت و رفاقت خیلی مهم است. قرآن مجید و روایات، افقی بسیار نورانی در برابر ما باز کردهاند که فوق العاده مهم و تماشایی است. من در طول دو سال به دنبال این آیات و روایات بودم، و کتابی به نام «معاشرت» را تألیف کردم که میتوانند مؤمنان راه و روش رفاقت و معاشرت را در آن کتاب بیابند.
این روایت در آن کتاب آمده است که سه ویژگی را حضرت میفرماید:
نخست این که:
«یُذَکّرکُم اللّهُ رُؤیَتُهُ»(1)
وقتی او را میبینید، شما را به یاد خدا بیندازد. در او را خدا را ببینید.
1) بحار الأنوار: 331/14، حدیث 71؛ عوالی اللآلی: 78/4، حدیث 72؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَتِ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَی یَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الآْخِرَةِ عَمَلُهُ.»
گفت: درب را زدم. درب را باز کردند، گفتم: آقا تشریف دارند؟ گفتند: برای نماز آماده شدهاند و الان روی جانماز رفتند. داخل تشریف بیاورید. آهسته که صدای پای من شنیده نشود آمدم و پشت سر ایشان ایستادم که نماز ظهر را با او بخوانم. هنوز تکبیرة الاحرام را نگفته بودند و در مقدمۀ ورود به نماز، این آیۀ شریفه را خواندند:
«وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً»(1)
«وجه» یعنی همۀ وجودم؛ روح و قلب و عقل من باور کردند. این آیه را که میخواند، گویا داشت خدا را میدید. مانند سیل از محاسن ایشان اشک روی لباس ایشان میریخت و بعد دو دست خود را بلند کردند:
احرام گرفتهام به کویت لبیک زنان به جستجویت(2)
من برای بدن خودم نماز نمیخوانم، حال خدایا! دوست داری در قیامت مرا به جهنم ببری، ببر. آن چیزی که برای من لذت دارد، خواستۀ توست. بخواهی به جهنم نیز میروم و صدایم درنمیآید. راستگوترین انسان فرمود:
«فهَبَنِی یا الهی و سیّدی و مُولای و رَبّی صَبرتُ عَلی عَذابِک فَکیف أصبِرُ عَلی فِراقِکَ»(3)
برای این که رضایت تو را جلب کنم، با پای خودم در آتش میروم و صدایم نیز درنمیآید.
تکبیرة الاحرام نماز یعنی همه چیز را با اشارۀ دستم پشت سر گذاشتم؛ زن، فرزند، پول، مال، حسابهای بانکی، عروس، داماد، نوه، همه را پشت سر ریختم، من ماندم و تو.
گفت: میرزا جواد آقا «الله اکبر» را گفت و از دنیا رفت. این نماز است. نگاه خدا به انسان که نگاهی با محبتتر، عاشقانهتر، تربیتیتر و پرمنفعتتر از این نیست.
چیزی که در آیۀ نخست سورۀ ابراهیم علیه السلام مطرح است؛
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»(1)
تا مردم را به اجازۀ پروردگارشان از تاریکیها [یِ جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشناییِ [معرفت، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدایِ] توانای شکستناپذیر و ستوده بیرون آوری.»
که من، قرآن و پیغمبرم، میخواهیم تو را پرورش و رشد بدهیم و از ظلمتهای جهل، نادانی، ظلم، مادّی گری، وابستگیهای غلط و زمینگیر در بیاوریم.
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست(2)
ایها الناس! جهان جای تن آسایی نیست مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر از زمزمۀ مرغ سحر حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد نتوان دید در آیینه که نورانی نیست
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
سعدیا! گرچه سخندان و مصالحگویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست(1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) سعدی شیرازی
(1) - بقره (2):285؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش، ایمان آوردهاند.»
(2) - بقره (2):285؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده.»
(3) - انفال (8):4؛ «مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند.»
(4) - بقره (2):177؛ «اینانند که [در دینداری و پیروی از حق] راست گفتند.»
(5) - الکافی: 10/1، کتاب العقل والجهل، حدیث 1؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: قَالَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکَ وَ لَاأَکْمَلْتُکَ إِلَّا فِیمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّی إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهَی وَ إِیَّاکَ أُعَاقِبُ وَ إِیَّاکَ أُثِیبُ.»
الکافی: 21/1 کتابالعقل والجهل، حدیث 14؛ «سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ فَجَرَی ذِکْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَانَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ عز و جل خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِی...»
(6) - مستدرک الوسائل: 173/11، باب 4، حدیث 12672؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: قَالَ الشَّرِیعَةُ أَقْوَالِی وَ الطَّرِیقَةُ أَقْوَالِی وَ الْحَقِیقَةُ أَحْوَالِی وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِی وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِینِی وَ الْحُبُّ أَسَاسِی وَ الشَّوْقُ مَرْکَبِی وَ الْخَوْفُ رَفِیقِی وَ الْعِلْمُ سِلَاحِی وَ الْحِلْمُ صَاحِبِی وَ التَّوَکُّلُ زَادِی وَ الْقَنَاعَةُ کَنْزِی وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِی وَ الْیَقِینُ مَأْوَایَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِی وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَی سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ.»
الکافی: 45/2، باب نسبه الاسلام، حدیث 1؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَایَنْسُبُهُ أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَایَنْسُبُهُ أَحَدٌ بَعْدِی إِلَّا بِمِثْلِ ذَلِکَ إِنَّ الْإِسْلَامَ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمَ هُوَ الْیَقِینُ وَ الْیَقِینَ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقَ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارَ هُوَ الْعَمَلُ وَ الْعَمَلَ هُوَ الْأَدَاءُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَمْ یَأْخُذْ دِینَهُ عَنْ رَأْیِهِ وَ لَکِنْ أَتَاهُ مِنْ رَبِّهِ فَأَخَذَهُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ یُرَی یَقِینُهُ فِی عَمَلِهِ وَ الْکَافِرَ یُرَی إِنْکَارُهُ فِی عَمَلِهِ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا عَرَفُوا أَمْرَهُمْ فَاعْتَبِرُوا إِنْکَارَ الْکَافِرِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ بِأَعْمَالِهِمُ الْخَبِیثَةِ.»
(7) - بحار الأنوار: 248/38، باب 65، ذیل حدیث 42؛ اقبال الأعمال: 296 (دعای ندبه).
(8) - بحار الأنوار: 2/41، باب 99، حدیث 4؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 119/2.
(9) - موسوعة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام فی الکتاب و السنة و التاریخ: 248/7.
(10) - زمر (39):30؛ «بیتردید تو میمیری و قطعاً آنان هم میمیرند.»
(11) - بقره (2):285؛ «پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ایمان آورده.»
(12) - ملکی، حاج میرزا جواد از اکابر علمای اخلاقی و عرفانی تبریز عصر حاضر ما که به جهت انتساب به خانوادۀ ملک التجار تبریزی به ملکی معروف و در اخلاق فاضله طاق و با کمالات صوری و معنوی آراسته و از رذائل و ذمائم اخلاق پیراسته و سالها در نجف اشرف به مصاحبت جمال السالکین ملاحسینقلی همدانی به تهذیب نفس پرداخته و در حدود سال 1320 هجرت باز به تبریز مراجعت و سالها در خانۀ وی مجلس تذکیر و موعظه منعقد و با مواعظ دلنشین خود به تهذیب اخلاق مردم اشتغال داشته و اخیراً در قم مجاورت کرده و در همان ایام کتابی در اسرار الصلوة تألیف داده که در رشتۀ خود بینظیر و در سال 1338 هجرت به طبع رسیده و در سال 1344 در همان ارض اقدس به رحمت ایزدی نایل گردید.
ریحانة الادب (کنی و القاب): 82/4.
(13) - همدانی، ملاحسینقلی دره جزی همدانی البلدة و الموطن نجفی المسکن کربلائی المدفن فقیه عابد زاهد متقی جمال السالکین.
عارف حقیقی از اجلای عرفا و اهل طریقت و اکابر ارباب سیر و سلوک اوائل قرن چهاردهم هجرت و از مشایخ طریقتی حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (سابق الذکر) بوده و در سال 1311 هجری قمری در کربلای معلی عازم گلزار جنت گردید.
ریحانة الادب (کنی و القاب): 325/4.
(14) - انصاری، شیخ مرتضی (دزفول 1214 - نجف 1281 ق)
فرزند محمد امین، از مشاهیر علمای شیعه. نسبش به جابر بن عبدالله انصاری (م 78 ق) از صحابۀ پیامبر صلی الله علیه و آله میرسید، و بیشتر اعضای خاندانش عالمان دین بودند. مقدمات علوم را در زادگاهش نزد پدر و عمش شیخ حسین انصاری فراگرفت. در 1232 ق رهسپار عراق گردید و چهار سال در کربلا از محضر درس سیدمجاهد (م 1242 ق) و شریف العلمای مازندرانی (م 1245 ق) بهرهمند گردید. در 1236 ق به دزفول بازگشت، اما یکسال بعد به کربلا رفت و باری دیگر به فراگیری علوم دینی در خدمت شریف العلماء پرداخت.
پیوست. در 1240 ق شبیخ پس از آمدن به زادگاهش رهسپار زیارت مشهد گردید و بر سر راهش به مشهد از حوزههای علمی شهرهای بروجرد، اصفهان و کاشان دیدن کرد. وی مدت چهار سال در کاشان توقف نمود و در خدمت ملااحمد نراقی (م 1244 ق) به تکمیل معلومات خود پرداخت. پس از گرفتن اجازۀ روایت و اجتهاد از نراقی رهسپار مشهد گردید و پس از پنج ماه توقف در این شهر به تهران و از آنجا به زادگاهش دزفول آمد. شیخ در دزفول بساط تدریس گسترد و در رأس حوزۀ علمیۀ این شهر قرار گرفت. در 1352 یا 1353 ق برای همیشه به عتبات رفت و در نجف در مجلس درس شیخ علی بن شیخ جعفر کاشف الغطاء (م 1253 ق) حاضر شد، پس از یک سال شیخ مستقلاً به تدریس و تصنیف روی آورد و پس از درگذشت شیخ محمدحسن اصفهانی معروف به صاحب جواهر (1266 ق) بزرگترین مجتهد شیعه گردید و به مقام «مرجع کل» رسید و مدت پانزده سال پیشوای دینی تمامی شیعیان شد.
دائرة المعارف تشیع: 557/2.
(15) - حافظ شیرازی.
(16) - بحار الأنوار: 331/14، حدیث 71؛ عوالی اللآلی: 78/4، حدیث 72؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَتِ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَی یَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الآْخِرَةِ عَمَلُهُ.»
(17) - انعام (6):79؛ «من به دور از انحراف و با قلبی حقگرا همۀ وجودم را به سوی کسی که آسمانها و زمین را آفرید، متوجه کردم.»
(18) - نظامی گنجوی.
(19) - مصباح المتهجد: 847، دعای کمیل.
(20) - ابراهیم (14):1؛ «[این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم
تا مردم را به اجازۀ پروردگارشان از تاریکیها [یِ جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشناییِ [معرفت، عدالت و ایمان و در حقیقت] به سوی راه [خدایِ] توانای شکستناپذیر و ستوده بیرون آوری.»
(21) - حافظ شیرازی.
(22) - سعدی شیرازی.
18
قزوین، مسجد النبی دهۀ اول صفر 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
برای این که عمر انسان صحیح و درست هزینه شود و به تعبیر قرآن مجید، وارد تجارتی بیضرر، بیخسارت و پرسود شود، سودی تمام نشدنی، لازم است برنامههایی رعایت شود.
برنامۀ اول، تسلیم شدن نسبت به خداست. خداوندی که نگاهش به همۀ موجودات، نگاه رحمت، مهر و محبت است. از کارگردانی خدا در عالم خلقت، این نگاه استفاده میشود. هر چیزی را که به وجود میآورد، در جای معین خودش قرار میدهد، بعد آن را رشد میدهد و به چشمۀ خیر، منفعت و برکت تبدیل میکند.
هیچ آفریدهای را نمیتوانید منبع زیان و ضرر بدانید. این انسان است که گاهی زمینۀ ضرر را فراهم میکند. اگر این زمینه را فراهم نکند، ضرری نیز رخ نمیدهد.
در روایاتی که مربوط به طهارت و بهداشت است و هزار و چهارصد سال قبل برای ما بیان کردهاند، میبینید که نزدیک به پنج هزار راهنمایی برای حفظ بهداشت و سلامت ما، در همۀ شئون زندگی شده است. حال اگر کسی بهداشت دهان
و دندان را رعایت نکند، بیماری لثه و دندان بگیرد، خود او زمینۀ بیمار شدن خود را فراهم کرده است. این بیماری دیگر مخلوق خدا نیست که بگویم: چرا در آفریدههای خدا، میکروب مضرّ نیز هست؟
چون از اول به ما گفتهاند که: زمینۀ پدید آمدن بیماری را فراهم نکن. وقتی آب را راکد بگذارم، پر از میکروب میشود، کرم پیدا میکند، بو و رنگش عوض میشود، پس این کار را نباید بکنم و الا آن وقتی که آب، مایۀ حیات را خلق میکند میفرماید:
«مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»(1)
هر موجودی زندهای، با آب زنده است، من مواظب آب نباشم، باعث وبا، اسهال خونی و مشکلات دیگری میشود. این کاری به پروردگار ندارد. ما اصل آفرینش را باید نگاه کنیم، نه آب گندیده را.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
از ظرف ترک خورده استفاده نکنید. در شب، هیچ نوع زبالهای را در خانه نگه ندارید. از غذای مانده بپرهیزید. کم درست کنید تا باقی نماند و اگر زیاد شد و نتوانستید بخورید، اگر نمیتوانید سلامت غذا را حفظ کنید، آن را نخورید. قبل از خوابیدن شب، دهان و دندان را مسواک بزنید. کلمۀ مسواک در روایات ما زیاد آمده است.(2)
شرح نهجالبلاغة: 278/20، حدیث 202؛ «قوت الأجسام الغذاء و قوت العقول الحکمة فمتی فقد واحد منهما قوته بار و اضمحل.»
الکافی: 495/6، باب السواک، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا زَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام یُوصِینِی بِالسِّوَاکِ حَتَّی خَشِیتُ أَنْ أَدْرَدَ وَ أُحْفِیَ.»
الکافی: 496/6، باب السواک، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِی السِّوَاکِ اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً هُوَ مِنَ السُّنَّةِ وَ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَجْلَاةٌ لِلْبَصَرِ وَ یُرْضِی الرَّبَّ وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یَزِیدُ فِی الْحِفْظِ وَ یُبَیِّضُ الْأَسْنَانَ وَ یُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ وَ یَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ یَشُدُّ اللِّثَةَ وَ یُشَهِّی الطَّعَامَ وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَائِکَةُ.»
حال اگر من بهداشت را رعایت نکنم، من زمینۀ موجود مضرّ را فراهم میکنم که به وجود بیاید، اما اصل آفرینش، بر پاکی استوار است و تمام عالم، غرق در طهارت است.در رحم مادران، انسانی را که میخواهد خلق کند، اگر پدر و مادر زمینۀ شرّ در خلقت را به جنین ندهند، یعنی مادر سیگاری، یا پدر معتاد نباشد، مشروب خوار
و حرام خور نباشند، بیماری نداشته باشند، اگر اینها نباشد، از نظر جسمی طفل صد در صد سالمی ساخته میشود و اگر در امور معنوی پدر و مادر منفی عمل نکنند، باطن اولاد نیز پاک آفریده میشود.
رحم مادر جای پرورش جنین است، اگر این رحم را با دود سیگار و تریاک، مسکرات، اضطراب و خلأهای معنوی آلوده کنند، پروردگار عالم با همان نظامی که داده است، ساختمان این فرزند را میسازد، لذا بچه که به دنیا میآید، دیوانه، ناقص و یا معیوب میشود. این به خدا ارتباطی ندارد. خدا قبلاً گفته بود که مشروب، تریاک، هروئین، دود سیگار، بیدینی و این قبیل چیزها در فرزند شما اثر منفی میگذارد، حال اگر من نمیخواهم به حرف او عمل کنم و نطفهای به رحم بدهم که با امور منفی مخلوط شده است، بعد بگویم: تو این بچه را بساز، چه کار داری که ناقص جسمی یا روحی به دنیا میآید، این به خدا ربطی ندارد.
ما اصل آفرینش را باید نگاه کنیم که مرد و زن باید بهداشت روانی و بدنی را رعایت کنند، تا جنین سالم و با فطرتی روشن، ساخته شود.
شما اگر نگاه رحمت، محبت و لطف خدا را بخواهید لمس کنید:
«اُنظُروا الی آثارِ رَحمةِ اللّه فَانَّ آثارَنا تَدُلُّ عَلینا»
به آثار رحمت خدا نگاه کنید، که با این آثار، نگاه محبت ما را لمس و احساس کنید.
خدا در آثار خود چه کرده است؟ چند کتاب را نام میبرم، مطالعه کنید ببینید در عالم آفرینش چه خبر است: «از جهانهای دور»، «یک، دو، سه، بینهایت» «پدیدۀ حیات»، «سرگذشت زمین»، «پیدایش و مرگ خورشید»، «هیأت
فلاماریون»، «راز آفرینش انسان»، «ساختمان مغز»، «افق دانش»، «دایرة المعارف فرید وجدی»، «علم و زندگی»، «فیزیولوژی انسان»، «نطق و شعور حیوانات»، «شگردهای طبیعت».
شما این کتابها را بخوانید، چگونگی نگاه خدا به عالم معلوم میشود. نگاه رحمت، مهر و محبت است و این نگاه است که وقتی موجودات را خلق میکند، به طور کامل خلق میکند و بعد از آفریدن، او را رشد میدهد:
«أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»(1)
آنها را هدایت کرده، کامل میکند و در جای معین خود قرار میدهد و به چشمۀ خیر و منفعت تبدیل میکند.
حوصله کنید و این کتابها را بخوانید. تا کسی مطالعه نکند، چیزی نصیب او نمیشود.
در تمام کشورها برای این که بدانند این آقا چه کاره است، در شهرداری، اطلاعات، دادگستری و سایر ادارات از او انگشت نگاری میکنند، پرونده دارد، وقتی ادارهای پروندۀ او را میخواهند تا جواز به او بدهند، تمام پروندهاش را بیرون میآورند.
ما به این اندازه به دنباله پروندۀ خدا نرفتیم که این پروندۀ خدا یا عالم طبیعت است، یا قرآن و یا وجود خودمان. این سه چیز، پرونده خدا است. پروردگار عالم در این سه پرونده شخصیت خود را ثبت کرده است و در آنها دروغ نیز وجود ندارد.
این سه پروندۀ خدا؛ کتاب تکوین - وجود طبیعت - کتاب نفس - وجود ما - و کتاب تشریع - قرآن مجید - این هر سه پرونده در مقابل روی ما باز است. نه
1) طه (20):50؛ «به هر موجودی، آفرینش [ویژۀ] او را [آن گونه که سزاوارش بود] به وی عطا کرده، سپس هدایت نمود.»
مختومه. شما هر جا که پروندۀ خدا را میخواهید، پیداست. خودش فرموده که واجب است این پروندهها را مطالعه کنید.
فرمود: «اِعْلَمُوا»(1)بفهمید، چه کسی را باید فهمید؟ مرا. چگون باید فهمید؟ پروندههای سه گانه را باید مطالعه کرد. من با شما سرّی ندارم. هر قسمت از پرونده را میخواهی، ببین. یک گوشۀ این پرونده، در پروندۀ عالم طبیعت، زندگی مورچگان است، تا کنون که من خبر دارم، حدود بیست هزار جلد کتاب مختلف دربارۀ زندگی مورچگان نوشته شده است. خدا را میخواهی بشناسی؟ پروندهاش اینهاست.
من چند ورق از پروندۀ عالم طبیعت را طبق قرآن برای شما بیاورم.
«أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ * وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ * وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ * وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ»(2)
آیا به - یک ورق از پرونده و کار من - شتر نگاه نمیکنید؟ ورق دیگر این پرونده، آسمانها است. واقعاً نگاه نمیکنید که من میلیاردها خورشید، ماه، ستاره، سحابی و کهکشان را در فضا دارم میگردانم، نه ستون زیر آنها هست و نه با زنجیر به جایی بسته شدهاند. میلیاردها سال است که این کرات، نه به هم میخورند و نه در میروند و نه تکه تکه میشوند. این را نگاه نمیکنید؟
«وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ»
به این زمین زیر پای خود نگاه نمیکنید که من چگونه آن را آماده زندگی کردهام؟ نه تمام آن از آب است و نه تمام خشکی، کوه، دره و کویر. هر چه برای زندگی شما لازم بوده، در زمین آماده کردهام.
«وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ»
به این کوهها نگاه نمیکنید که چگونه اینها را روی زمین نصب کردهام و از زیر هم به یکدیگر گره دادهام؟ که اگر روزی همه این کوهها را صاف کنید، کره زمین تا روز قیامت دچار بادهای توفانی غیر ساکت میشود. آن وقت هیچ چیزی از شما نمیماند.
این پروندۀ خداست که میفرماید: واجب است باز کنید و ببینید و بفهمید و خبردار شوید:
«اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ»(1)
واجب است بخوانید تا بفهمید من چه کسی هستم.
ولی کجاست سرمایه گذاری که در بیست و چهار ساعت، یک ساعتش را هزینۀ شناخت خدا کند، به دنبال خدا برود و خدا را بفهمد. ما میگوییم خدا، اما نمیدانیم کیست؟
نگاه خدا به کل عالم، نگاه مهر، محبت و رحمت است. او با این نگاه هم خلق میکند، هم رشد میدهد و هم به منبع خیر و برکت تبدیلش میکند. این نگاه خدا وقتی به سراغ ما میآید، اول ما را خلق میکند، بعد با نگاه رحمانیت خود، از طریق جفت در رحم مادر گذاشته و رشد میدهد، بیرون که آمدیم، از طریق شیر سینۀ مادر و بعد از شیر، از طریق مواد غذایی، بدن را رشد میدهد و با همین نگاه محبت، رحمت و رحیمیت؛ وجود، حقیقت، روح، نفس و قلب ما را رشد میدهد.
قواعد رشد دهندگی خدا، قرآن کریم است و معلّم انتقال حقایق قرآن به ما،
1) علق (96):1؛ «بخوان به نام پروردگارت که [همۀ آفریدهها را] آفریده.»
برای رشد پیدا کردن ما، وجود مبارک رسول گرامی اسلام، محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و ائمۀ معصومین علیهم السلام میباشند.
آیه را ببینید که چقدر لطایف و اسرار در آن هست:
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ»(1)
اینجا سه مسأله مطرح است؛ «انزلناه» خداست، «کتاب» قرآن و «الیک» پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله.
این نگاه رحیمیۀ خدا به ما، برای پرورش ماست. همان طور که بدن ما را با جفتی که در رحم مادر بود و شیری که در سینۀ مادر داشتیم و غذاهایی که با درآمدن دندان، خوردیم و بدن ما را رشد داد، همان طور نیز با قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله میخواهد ناحیۀ دیگر وجود ما - روح - را رشد بدهد که ما دزد، ظالم، آدم کش، فرعون، یزید، رباخور، بیحجاب، زناکار، ریاکار، منافق، بخیل، حریص، کینه دار، عصبانی و بیمحبت نشویم.
برای این که این همه بلا بر سر ما نیاید، و شکل باطنی بدی پیدا نکنیم و هر دیو و جنّی بدتر و زشتتر و وحشتناکتر نشویم، گفته است:
«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ»(2)
حبیب من! خودم، قرآنم و وجود مقدس تو را با هم به میدان آوردم که دست این جنس دو پا را بگیریم و از تاریکیها در بیاوریم و به جانب عرصهگاه نور ببریم.
«بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»
که وقتی وارد عرصهگاه نور کردیم، در راه عزیز و حمید بیفتند. عزیز، یعنی راه شکستناپذیر خدا.
در اینجا آیات دیگر را به رخ ما میکشد که من همۀ انبیای خود را یاری کردم، تا حتی یک پیغمبر نیز در این عالم به خاطر زندگی در فضای نور و صراط عزیز و حمید، شکست نخورد. چون خدا در قرآن مجید میفرماید: «احدی الحسنیین» نصیب انسانهای الهی میشود؛ یا کار خود را پیش میبرند و حاکم میشوند، که اگر حاکم شوند، مانند حضرت سلیمان علیه السلام که در تمام ایام حکومت خود ظلمی پیدا نمیشد. یا مانند امیرالمؤمنین علیه السلام که در چهار سال و هفت ماه حکومتش، هیچ ظلمی پیدا نمیکنید.
و اگر در مقابل دشمنان حاکم نشوند، یعنی کار به دست آنها نیفتد و با شمشیر دشمنان شهید شوند، آغوش من برای قبول کردن آنان باز است. اینها در هیچ کجا شکست نمیخورند.
این کلمۀ عزیز است؛ یعنی وقتی من در راه خدای عزیز قرار گرفتم، صراط مستقیم است، یعنی در زندگی نه افراط دارم و نه تفریط. بدون این که عمرم حرام شود، وقتی در این راه قرار گرفتم، این راه، راه عزیز است؛ برای سالک این راه شکستی وجود ندارد.
انبیا، ائمۀ طاهرین و اولیای خدا بدون شکست خوردن، راه الهی را میروند، اگر حاکم شدند، مانند حضرت سلیمان و امیرالمؤمنین علیهما السلام شدهاند و اگر حاکم نشدند، مانند حضرت یحیی و حضرت سیدالشهدا علیهما السلام میشوند که در هر دو صورت برنده هستند. هر دو برنده هستند، چون در یک جاده هستند.
این معنی عزیز است. دامن کسی را بگیرید که در کنار او شکست نیست. نه شکست اقتصادی، نه سیاسی، نه خانوادگی، نه اجتماعی، نه دنیایی و نه آخرتی.
آن کسانی که به خدا وصل نیستند، ورشکستگی آنان در هر رشتهای قطعی است.
اما غلام سیاه، پیروز است.
آنها فکر کردند که در کربلا، چون هوا گرم است، اگر چند روز این بدنها روی خاک بماند، باد میکند، بو میگیرد، متلاشی میشود و تعفّن آن این سرزمین را میگیرد که حیوانها نیز در میروند. سه شبانه روز بدنها را گذاشتند، اما نه بدنی باد کرد و نه متلاشی شد.
وقتی امام زین العابدین علیه السلام نصف شب آمد تا بدنها را دفن کند، بیابان نشینها گفتند: یابن رسول الله! این بوی عطری که تا به حال استشمام نکرده بودیم، از کجاست؟ همه را جمع کرد و بالای سر بدن غلام سیاه آورد و فرمود: برای این شهید است.
آنهای دیگر عطری داشتند که این بدبختها استشمام نمیکردند، ولی این قسمتی از عطر غلام سیاه بود که بینی اهل دنیا استشمام میکرد. پرسیدند: این عطر را از کجا آورده است؟ فرمود: وقتی پدرم سر او را به دامن گرفت، رو به پروردگار کرد و فرمود:
«أللهمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ»(1)
خدایا! به او آبروی کامل بده و بوی او را مانند بوی خودت طیب و خوشبو کن.
این داستان اتصال به خدا، قرآن و معلمی پیغمبر صلی الله علیه و آله است که در منطقۀ نور و صراط عزیز و حمید قرار میگیرد، یعنی جادهای که صاحب آن جاده، شکستناپذیر و ستایش شده است. خدایی که هر ورق از پروندهاش را باز کنید،
1) بحار الأنوار: 22/45-23، باب 37؛ «قال السید ثم تقدم جون مولی أبی ذر الغفاری و کان عبدا أسود فقال له الحسین أنت فی إذن منی فإنما تبعتنا طلبا للعافیة فلا تبتل بطریقنا فقال یا ابن رسول الله أنا فی الرخاء ألحس قصاعکم و فی الشدة أخذلکم و الله إن ریحی لمنتن و إن حسبی للئیم و لونی لأسود فتنفس علی بالجنة فتطیب ریحی و یشرف حسبی و یبیض وجهی لا و الله لا أفارقکم حتی یختلط هذا الدم الأسود مع دمائکم. و قال محمد بن أبی طالب ثم برز للقتال و هو ینشد و یقولکیف یری الکفار ضرب الأسودبالسیف ضربا عن بنی محمد أذب عنهم باللسان و الید أرجو به الجنة یوم المورد ثم قاتل حتی قتل فوقف علیه الحسین علیه السلام و قال اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ طَیِّبْ رِیحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ رُوِیَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَنَّ النَّاسَ کَانُوا یَحْضُرُونَ الْمَعْرَکَةَ وَ یَدْفِنُونَ الْقَتْلَی فَوَجَدُوا جَوْناً بَعْدَ عَشْرَةِ أَیَّامٍ یَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْکِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ.»
قابل ستایش است.
اخلاق پیغمبر صلی الله علیه و آله قابل تعریف است:
«وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»(1)
عمل و اخلاق پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز قابل تعریف است:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»(2)
تمام شئون پیغمبر صلی الله علیه و آله قابل تعریف است:
«ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی»(3)« وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(4)
چون او به خدای حمید وصل است.
حمید و عزیز کیست؟ خود را معرفی میکند:
«لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ»(5)
عزیز و حمید کسی است که هر چه در آسمانها و زمین هست، ملک اوست. ای فقیر! بیا خود را به من وصل کن که من به زمین و آسمان بگویم تا از همه جا برای تو برکت ببارند.
وَ وَیْلٌ لِلْکافِرِینَ مِنْ عَذابٍ شَدِیدٍ»(6)
وای بر آن کسانی که به من پشت کردند و رفتند. از من بریدند و به غیر من پیوستند. وای بر آنها از عذاب سختی که هم در دنیا بر سر آنان میآید و هم در آخرت.
1) قلم (68):4؛ «و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.»
2) آل عمران (3):159؛ «[ای پیامبر!] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند.»
3) طه (20):2؛ «و ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی.»
4) اسراء (17):79؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [بر واجب،] ویژۀ توست، امید است پروردگارت تو را [به سبب این عبادت ویژه] به جایگاهی ستوده برانگیزد.»
5) بقره (2):255؛ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است در سیطرۀ مالکیّت و فرمانروایی اوست.»
6) ابراهیم (14):2؛ «وای بر کافران از عذابی سخت.»
کافران چه کسانی هستند؟
«اَلَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»(1)
علامت اول: کسانی که درب آخرت را به روی خود بستند و گفتند: ما نمیخواهیم، ما فقط شکم، شهوت، پول و املاک میخواهیم.
علامت دوم: دیگران را که میخواستند در راه من بیایند، وسوسه کردند و جلوی آنان را گرفتند که به مسجد و منبر نروید، به این حرفها گوش ندهید، به سراغ خدا نروید.(2)
بحار الأنوار: 386/67، باب 59، حدیث 49؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ قَوْماً أَذْنَبُوا ذُنُوباً کَثِیرَةً فَأَشْفَقُوا مِنْهَا وَ خَافُوا خَوْفاً شَدِیداً وَ جَاءَ آخَرُونَ فَقَالُوا ذُنُوبُکُمْ عَلَیْنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ ثُمَّ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَافُونِی وَ اجْتَرَأْتُمْ.»
«وَ یَبْغُونَها عِوَجاً»علامت سوم: کافران میخواستند دین و راه مرا به دیگران کج نشان بدهند که این راه به جایی نمیرسد. «أُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ» اینها در گمراهی خیلی دوری هستند. دیگر نزدیک نیستند که صدای من، پیغمبر صلی الله علیه و آله، قرآن و عالم ربانی را بشنوند. دور دور هستند و هیچ صدای حقی به گوش آنان نمیخورد. (3)
یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْنٍ وَثِیقٍ یَا کُمَیْلُ الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یَزْکُو عَلَی الْإِنْفَاق.»
اگر روزانه باشد یا شبانه ندارم جز نوای عاشقانه
زدم در راه عشقش سر به دریا چو میزد آتش عشقم زبانه
نهادم سر به صحرا همچو مجنون که تا یابم من از لیلی نشانه
به گِرد کوی او سرگَرد بودم به ناگه آمدم بر گوش این ترانه
نبندی زان میان طرفی کمروار اگر خود را بینی در میانه
اگر نوح است کشتیبان مکن باک از این دریای ناپیدا کرانه
بکوبید راه را با پای همت مگیر از بیم چون کودک بهانه(4)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) ابراهیم (14):3؛ «همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و [مردم را] از راه خدا باز میدارند و میخواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.»
2) بحار الأنوار: 47/5، باب 1، حدیث 75؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یَعْمَلُونَ الْمَعَاصِیَ وَ یَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ قَدَّرَهَا عَلَیْهِمْ الرَّادُّ عَلَیْهِمْ کَشَاهِرِ سَیْفِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»
3) الکافی: 17/1، حدیث 12؛ «هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام... یَا هِشَامُ نَصْبُ الْحَقِّ لِطَاعَةِ اللَّهِ وَ لَانَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ یُعْتَقَدُ وَ لَاعِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِیٍّ وَ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ بِالْعَقْل.»
4) حافظ شیرازی
(1) - انبیاء (21):30؛ «و هر چیز زندهای را از آب آفریدیم؟»
(2) - بحار الأنوار: 19/67، باب 43، حدیث 16؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ لَمْ یَعْلَمْ فَضْلَ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْهِ إِلَّا فِی مَطْعَمِهِ وَ مَشْرَبِهِ فَقَدْ قَصَرَ عِلْمُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ.»
شرح نهجالبلاغة: 278/20، حدیث 202؛ «قوت الأجسام الغذاء و قوت العقول الحکمة فمتی فقد واحد منهما قوته بار و اضمحل.»
الکافی: 495/6، باب السواک، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا زَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام یُوصِینِی بِالسِّوَاکِ حَتَّی خَشِیتُ أَنْ أَدْرَدَ وَ أُحْفِیَ.»
الکافی: 496/6، باب السواک، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِی السِّوَاکِ اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً هُوَ مِنَ السُّنَّةِ وَ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَجْلَاةٌ لِلْبَصَرِ وَ یُرْضِی الرَّبَّ وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یَزِیدُ فِی الْحِفْظِ وَ یُبَیِّضُ الْأَسْنَانَ وَ یُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ وَ یَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ یَشُدُّ اللِّثَةَ وَ یُشَهِّی الطَّعَامَ وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَائِکَةُ.»
(3) - طه (20):50؛ «به هر موجودی، آفرینش [ویژۀ] او را [آن گونه که سزاوارش بود] به وی عطا کرده، سپس هدایت نمود.»
(4) - بقره (2):209؛ «نهایتاً بدانید.»
(5) - غاشیة (88):17-20؛ «آیا با تأمل به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟ * و به آسمان که چگونه بر افراشته شده؟ * و به کوهها که چگونه در جای خود نصب شده؟ * و به زمین که چگونه گسترده شده؟»
(6) - علق (96):1؛ «بخوان به نام پروردگارت که [همۀ آفریدهها را] آفریده.»
(7) - ابراهیم (14):1؛ «[این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را به اجازۀ پروردگارشان از تاریکیها [یِ جهل، گمراهی و طغیان] به سوی روشناییِ.»
(8) - ابراهیم (14):1؛ «[این] کتابی است که آن را بر تو نازل کردیم.»
(9) - بحار الأنوار: 22/45-23، باب 37؛ «قال السید ثم تقدم جون مولی أبی ذر الغفاری و کان عبدا أسود فقال له الحسین أنت فی إذن منی فإنما تبعتنا طلبا للعافیة فلا تبتل بطریقنا فقال یا ابن رسول الله أنا فی الرخاء ألحس قصاعکم و فی الشدة أخذلکم و الله إن ریحی لمنتن و إن حسبی للئیم و لونی لأسود فتنفس علی بالجنة فتطیب ریحی و یشرف حسبی و یبیض وجهی لا و الله لا أفارقکم حتی یختلط هذا
الدم الأسود مع دمائکم. و قال محمد بن أبی طالب ثم برز للقتال و هو ینشد و یقولکیف یری الکفار ضرب الأسودبالسیف ضربا عن بنی محمد أذب عنهم باللسان و الید أرجو به الجنة یوم المورد ثم قاتل حتی قتل فوقف علیه الحسین علیه السلام و قال اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ طَیِّبْ رِیحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ رُوِیَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام أَنَّ النَّاسَ کَانُوا یَحْضُرُونَ الْمَعْرَکَةَ وَ یَدْفِنُونَ الْقَتْلَی فَوَجَدُوا جَوْناً بَعْدَ عَشْرَةِ أَیَّامٍ یَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْکِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ.»
(10) - قلم (68):4؛ «و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.»
(11) - آل عمران (3):159؛ «[ای پیامبر!] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند.»
(12) - طه (20):2؛ «و ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به مشقت و زحمت افتی.»
(13) - اسراء (17):79؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون [بر واجب،] ویژۀ توست، امید است پروردگارت تو را [به سبب این عبادت ویژه] به جایگاهی ستوده برانگیزد.»
(14) - بقره (2):255؛ «آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است در سیطرۀ مالکیّت و فرمانروایی اوست.»
(15) - ابراهیم (14):2؛ «وای بر کافران از عذابی سخت.»
(16) - ابراهیم (14):3؛ «همانان که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و [مردم را] از راه خدا باز میدارند و میخواهند آن را [با وسوسه و اغواگری] کج نشان دهند؛ اینان در گمراهی دوری هستند.»
(17) - بحار الأنوار: 47/5، باب 1، حدیث 75؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یَعْمَلُونَ الْمَعَاصِیَ وَ یَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ قَدَّرَهَا عَلَیْهِمْ الرَّادُّ عَلَیْهِمْ کَشَاهِرِ سَیْفِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»
بحار الأنوار: 386/67، باب 59، حدیث 49؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ قَوْماً أَذْنَبُوا ذُنُوباً کَثِیرَةً فَأَشْفَقُوا مِنْهَا وَ خَافُوا خَوْفاً شَدِیداً وَ جَاءَ آخَرُونَ فَقَالُوا ذُنُوبُکُمْ عَلَیْنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ ثُمَّ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَافُونِی وَ اجْتَرَأْتُمْ.»
(18) - الکافی: 17/1، حدیث 12؛ «هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام... یَا هِشَامُ نَصْبُ الْحَقِّ لِطَاعَةِ اللَّهِ وَ لَانَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ الطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ یُعْتَقَدُ وَ لَاعِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِیٍّ وَ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ بِالْعَقْل.»
یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْنٍ وَثِیقٍ یَا کُمَیْلُ الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یَزْکُو عَلَی الْإِنْفَاق.»
(19) - حافظ شیرازی.
19
یزد، مسجد ملااسماعیل دِهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مجموعۀ نعمتهایی که وجود مبارک حضرت حق برای انسان مقرر فرموده است، در سورۀ مبارکۀ لقمان، دو مرحله ذکر شده است؛ نعمتهای ظاهری و مادی و نعمتهای باطنی و معنوی. خدا سفرۀ هر دو نعمت را کامل میداند.
هیچ کدام از این دو سفره چیزی را که انسان برای دنیا و آخرتش نیازمند باشد، کم ندارد.
متن آیۀ شریفه سورۀ مبارکۀ لقمان این است:
«أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(1)
خدا نعمتهای ظاهری و باطنی، مادی و معنوی را بر شما کامل کرد. از میان این نعمتها، اعظم نعمتها و مهمترین آنها، نعمت عمر است که فقط یک بار به انسان عنایت میشود و درخواست بار دوم برای هیچ کس و هیچ مقامی، نه در دنیا و نه در آخرت، مورد پذیرش نخواهد بود.
در سورۀ مبارکۀ فاطر میفرماید:
مقدار عمری را که خدا به انسان عنایت میکند، اگر بنا باشد به نحو طبیعی در دنیا زندگی کند و بماند، به اندازهای هست که در آن مقدار و اندازه، انسان این
1) لقمان (31):20؛ «نعمتهای آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته.»
لیاقت و شایستگی را داشته باشد که خود را به رشد و کمالی که خدا از او میخواهد، و انبیا و امامان علیهم السلام که مبلّغ راه آن رشد و کمال هستند، برساند.
این آیه خطاب به اهل دوزخ است؛ زمانی که دوزخیان از پروردگار عالم تقاضا میکنند: خدایا! ما را از دوزخ بیرون بیاور و به دنیا برگردان، بار دیگر عمری که به ما عنایت فرمودی، عطا کن تا ما این ورشکستگی سنگینی که سبب شد به دوزخ کشیده شویم، با حرکت مثبت، اعمال پاک و درستیها جبران کنیم.
ولی پروردگار به آنها جواب میدهد:
«أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ»(1)
آیا من به شما به مقدار و اندازهای که هر کس میخواست در آن بیدار زندگی کند و بیدار بماند عمر ندادم؟ دیگر بنا نیست بار دوم عمری به شما عنایت شود. اگر بنا به بار دوم بود، یقیناً همۀ دوزخیان با این درخواستی که آنها در قیامت دارند، نجات پیدا میکردند.
وجود مبارک حضرت حق در قرآن کریم و انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام در روایات خود سرمشقهایی را نشان داده، اسوهها و الگوهایی را معرفی میکنند که آنها از سرمایه و فرصت عمر به زیباترین و احسن وجه استفاده کردند و به فرمودۀ خدا در قرآن کریم - در سورۀ شوری و صف -(2)
سوره صف آیات 10-13؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛ * تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشتهایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ. * و نعمت های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا میکند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.»
با این عمر خود تجارتی کردند که سود این تجارت، ابدی و دائمی بود و زراعتی به وجود آوردند که محصولات این زراعت تا ابد خشک و تمام شدنی نیست.با توجه به این که این سرمشقها، اسوهها و الگوها در دنیا از زندگی طبیعی برخوردار بودند و محرومیتی از مواهب الهیه در حدّ خود نداشتند، در میان جامعه
1) فاطر (35):37؛ «[میگویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد.»
2) اشاره به سوره شوری آیات 20-23؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او میدهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست. * آیا مشرکان و کافران معبودانی دارند که بیاذن خدا آیینی را برای آنان پایهگذاری کردهاند؟ [در صورتی که پایهگذاری آیین، حق ویژۀ خداست و کسی را نرسد که از نزد خود آیینی بسازد] اگر فرمان قاطعانۀ خدا بر مهلت یافتنشان نبود، مسلماً میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم میشد؛ و بیتردید برای ستمکاران عذابی دردناک خواهد بود. * ستمکاران را [در قیامت] میبینی که از اعمالی که انجام دادهاند، بسیار بیمناکند وهمان را که مرتکب شدهاند، بر آنان فرود میآید و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در باغهای سرسبز بهشتاند، برای آنان هر چه را که بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است؛ این همان فضل بزرگ است. * این است چیزی که خدا آن را به بندگانش که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، مژده میدهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان را [که بنابر روایات بسیار اهل بیت - علیهم السلام - هستند] را نمیخواهم. و هر کس کار نیکی کند، بر نیکیاش میافزاییم؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.»
زندگی میکردند، اهل دنبال کردن معیشت، ازدواج، خانه و زندگی بودند، رشتههای کسب حلال داشتند و انسانهایی نبودند که برای سالم هزینه کردن عمر از همه ببُرند، گوشهنشین شوند و تنها به عبادت خو داشته باشند و به یک رشته از عبادت قناعت کنند، بلکه انسانهای جامعی بودند که خود را بر سر سفرۀ پروردگار از همۀ عنایات بهرهمند میکردند و اهل محروم کردن خود از الطاف خدا نبودند و فکر غلطی برای رشد و کمال نداشتند و میدانستند که هیچگاه حرکت به سوی پروردگار، با محروم کردن خود از طیّبات و رزق الهی و از حرکتهای مثبت همراه نیست.
یکی از آن چهرهها که به عنوان سرمشق میشود به او نگاه کرد، که عمر خویش را به صحیحترین و زیباترین شکل، در سایۀ هدایت پروردگار و پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و امام معصوم علیه السلام هزینه کرد و با این شکل هزینه کردن عمر، به همان تجارت و کشتی نجات وصل شد، وجود مبارک «ابوذر غفاری» است که وجود مقدس حضرت صادق علیه السلام او را همراه با دو ویژگی معرفی میکند.
البته ویژگی او منحصر به این دو مسأله نبوده، بلکه ویژگیهای دیگری نیز داشته است که از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام بیان شده است.
این مجموعۀ ویژگیها سبب شد که سرمایۀ عمر او صحیح هزینه شود و در حقیقت تجارتی شود که سودش ابدی است و زراعتی شود که محصول آن خشک نشدنی است.
امام صادق علیه السلام به یاران خود فرمودند:
«کانَ أکثَرُ عِبادَةِ أبیذرٍ التَّفَکُّرُ وَ الْاعتبارِ»(1)
بیشترین عبادت ابوذر بر دو محور تفکّر و اعتبار بود.(2)
و همچنین مراجعه کنید به بحار الأنوار: 393/22، باب 12؛ «کیفیة إسلام أبی ذر رضی الله عنه وسائرأحواله إلی وفاته وما یختصبه من الفضائل و المناقب.»
کلمۀ عبادت، بر خلاف تصوّر بعضیها نماز و روزه، حج، زیارت و چند رکعت عبادت مستحبی است، از نگاه قرآن و اهلبیت علیهم السلام عبارت است از: مجموع حرکات مثبت باطنی و ظاهری. گرچه این حرکت - چه در درون و چه در بیرون - کوچک و کم به نظر بیاید و به فرمودۀ خدا در قرآن مجید: در نهایت، هم وزن ذرّه باشد که من نمیدانم کلمۀ ذرّه را در قرآن چگونه معنا میکنند.گاهی گذشتگان ذرّه را به این اشیایی که در نور آفتاب شناور است، معنا میکردند، میگفتند: «این شیء بسیار ریزی که اگر آفتاب نتابد، ما نمیبینیم و در تابش آفتاب شناور است.»
قرآن مجید میفرماید: خداوند همین ذرّه اگر مثبت باشد، برای آن ارزش قایل شده است، چون در پیشگاه مقدس پروردگار، کمیّت مطرح نیست، بلکه کیفیّت مطرح است.
کسی که میلیونها تومان خرج کار خیر میکند، ولی پروردگار طرف معاملهاش نیست، کار او ارزش ندارد، چون کار وقتی ارزش پیدا میکند که به زلف قبولی حضرت حق متصل شود. خانوادهای نیز میآیند و سه روز پیاپی، در غروب، چند لقمه به یتیم و مسکین و اسیر میدهند، یک سورۀ کامل از قرآن در حق آنها نازل میشود و به این کار آنان بها میدهد، در حالی که کار از نظر کمیت، چیزی نبوده است.
چهار قرص نان به محتاج دادند، ولی شما ببینید که خدا در قرآن مجید برای همین کار که به نظر کم میآید و وزن کمّیتش چیزی نیست، چقدر ارزش و حرمت قایل شده است که پروندهای دایمی برای این کار باز کرده و کار را به عنوان اصیلترین، پرقیمتترین و زیباترین کار، تحت عنوان «ایثار» ثبت کرده است.
1) وسائل الشیعة: 197/15، باب 5، حدیث 20264؛ بحار الأنوار: 323/68، باب 80، حدیث 6؛ الخصال: 42/1، حدیث 33.
2) الکافی: 297/8-298، حدیث ابیذررضی الله عنه، حدیث 457؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَ لَاأُخْبِرُکُمْ کَیْفَ کَانَ إِسْلَامُ سَلْمَانَ وَ أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ أَخْطَأَ أَمَّا إِسْلَامُ سَلْمَانَ فَقَدْ عَرَفْتُهُ فَأَخْبِرْنِی بِإِسْلَامِ أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ إِنَّ أَبَا ذَرٍّ کَانَ فِی بَطْنِ مَرٍّ یَرْعَی غَنَماً لَهُ فَأَتَی ذِئْبٌ عَنْ یَمِینِ غَنَمِهِ فَهَشَّ بِعَصَاهُ عَلَی الذِّئْبِ فَجَاءَ الذِّئْبُ عَنْ شِمَالِهِ فَهَشَّ عَلَیْهِ أَبُو ذَرٍّ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَبُو ذَرٍّ مَا رَأَیْتُ ذِئْباً أَخْبَثَ مِنْکَ وَ لَاشَرّاً فَقَالَ لَهُ الذِّئْبُ شَرٌّ وَ اللَّهِ مِنِّی أَهْلُ مَکَّةَ بَعَثَ اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِمْ نَبِیّاً فَکَذَّبُوهُ وَ شَتَمُوهُ فَوَقَعَ فِی أُذُنِ أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ هَلُمِّی مِزْوَدِی وَ إِدَاوَتِی وَ عَصَایَ ثُمَّ خَرَجَ عَلَی رِجْلَیْهِ یُرِیدُ مَکَّةَ لِیَعْلَمَ خَبَرَ الذِّئْبِ وَ مَا أَتَاهُ بِهِ حَتَّی بَلَغَ مَکَّةَ فَدَخَلَهَا فِی سَاعَةٍ حَارَّةٍ وَ قَدْ تَعِبَ وَ نَصِبَ فَأَتَی زَمْزَمَ وَ قَدْ عَطِشَ فَاغْتَرَفَ دَلْواً فَخَرَجَ لَبَنٌ فَقَالَ فِی نَفْسِهِ هَذَا وَ اللَّهِ یَدُلُّنِی عَلَی أَنَّ مَا خَبَّرَنِی الذِّئْبُ وَ مَا جِئْتُ لَهُ حَقٌّ فَشَرِبَ وَ جَاءَ إِلَی جَانِبٍ مِنْ جَوَانِبِ الْمَسْجِدِ فَإِذَا حَلْقَةٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَجَلَسَ إِلَیْهِمْ فَرَآهُمْ یَشْتِمُونَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله کَمَا قَالَ الذِّئْبُ فَمَا زَالُوا فِی ذَلِکَ مِنْ ذِکْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ الشَّتْمِ لَهُ حَتَّی جَاءَ أَبُو طَالِبٍ مِنْ آخِرِ النَّهَارِ فَلَمَّا رَأَوْهُ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ کُفُّوا فَقَدْ جَاءَ عَمُّهُ قَالَ فَکَفُّوا فَمَا زَالَ یُحَدِّثُهُمْ وَ یُکَلِّمُهُمْ حَتَّی کَانَ آخِرُ النَّهَارِ ثُمَّ قَامَ وَ قُمْتُ عَلَی أَثَرِهِ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ اذْکُرْ حَاجَتَکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ وَ تَفْعَلُ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتَعَالَ غَداً فِی هَذَا الْوَقْتِ إِلَیَّ حَتَّی أَدْفَعَکَ إِلَیْهِ قَالَ بِتُّ تِلْکَ اللَّیْلَةَ فِی الْمَسْجِدِ حَتَّی إِذَا کَانَ الْغَدُ جَلَسْتُ مَعَهُمْ فَمَا زَالُوا فِی ذِکْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ شَتْمِهِ حَتَّی إِذَا طَلَعَ أَبُو طَالِبٍ فَلَمَّا رَأَوْهُ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ أَمْسِکُوا فَقَدْ جَاءَ عَمُّهُ فَأَمْسَکُوا فَمَا زَالَ یُحَدِّثُهُمْ حَتَّی قَامَ فَتَبِعْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ اذْکُرْ حَاجَتَکَ فَقُلْتُ النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِهِ فَقُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ قَالَ وَ تَفْعَلُ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ قُمْ مَعِی فَتَبِعْتُهُ فَدَفَعَنِی إِلَی بَیْتٍ فِیهِ حَمْزَةُ علیه السلام فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ لِی مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ فَقَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَشَهِدْتُ قَالَ فَدَفَعَنِی حَمْزَةُ إِلَی بَیْتٍ فِیهِ جَعْفَرٌ علیه السلام فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ لِی جَعْفَرٌ علیه السلام مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ فَقُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَشَهِدْتُ فَدَفَعَنِی إِلَی بَیْتٍ فِیهِ عَلِیٌّ علیه السلام فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَشَهِدْتُ فَدَفَعَنِی إِلَی بَیْتٍ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا حَاجَتُکَ قُلْتُ النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا ذَرٍّ انْطَلِقْ إِلَی بِلَادِکَ فَإِنَّکَ تَجِدُ ابْنَ عَمٍّ لَکَ قَدْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ وَارِثٌ غَیْرُکَ فَخُذْ مَالَهُ وَ أَقِمْ عِنْدَ أَهْلِکَ حَتَّی یَظْهَرَ أَمْرُنَا قَالَ فَرَجَعَ أَبُو ذَرٍّ فَأَخَذَ الْمَالَ وَ أَقَامَ عِنْدَ أَهْلِهِ حَتَّی ظَهَرَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام هَذَا، حدیث أَبِی ذَرٍّ وَ إِسْلَامِهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْه.»
این همان است که حافظ میگوید:
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریدۀ عالم دوام ما(1)
خدا در قرآن برای کار مثبت به قدری ارزش قایل شده است که میفرماید:
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ»(2)
«یعمل» یعنی حرکت کردن و هزینه کردن خود. عمل در اصطلاح قرآن، یعنی خرج کردن خود. چون وقتی شما کاری میکنید، در واقع دارید خود را خرج میکنید، لذا گرسنه و خسته میشوید، کم میآورید و دوباره به مواد غذایی پاک، آن مقدار که خرج شده است احتیاج دارید که تأمین کنید.
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ»
کسی که به وزن ذرّه حرکت خوبی انجام دهد، خود را به اندازۀ وزن همان ذرّه هزینۀ درست کند، من این ذرّه را نگه میدارم، از بین نمیبرم و از چشم خودم نمیاندازم، تا در قیامت مزد آن را به او برگردانم.
شما این مسأله را با عظمت پروردگار محاسبه کنید؛ وجود مقدّسی که ذات بینهایت است، ذرّهای مثبت که عملکرد بنده او است، در این نظام آفرینش حفظ کند، بندهاش بمیرد و بدنش خاک شود، باز آن را نگهدارد، با به هم زدن نظام عالم و خاموش شدن خورشید و ماه و ستارگان و تبدیل این عالم به عالم آخرت، باز هم آن ذرّه را نگهدارد و بعد بندهاش را زنده کند و ذرّه را در برابر دید او قرار دهد، البته با تبدیل کردن آن ذرّه به رضایت و بهشت ابدی خود.
اگر عمر و مجموعۀ وجود انسان - بدن با اعضا، جان با حالات، قلب با حقایق
و عقل با محتویاتش - درست هزینه شوند، این میشود.
بیشترین عبادت ابوذر، تفکّر بود؛ یعنی ابوذر عمر خود را اندیشمندانه و به بیداری، بینایی و بصیرت هزینه میکرد. ابوذر فکر میکرد، حق را مییافت، قبول میکرد و خود را برای حق هزینه میکرد.
ویژگی دیگر ابوذر، پند گرفتن از همۀ جریانات بود. چه جریانات طبیعی و چه جریانات اجتماعی و چه جریانات تاریخی. اما اندیشه، عقل را در چه چیزی هزینه کردن است؟ در عالم طبیعت. برای یافتن صاحب عالم، که اسم این حرکت را باید حرکت توحیدی گذاشت که با اندیشه کردن در نظام عالم، حق را پیدا کنیم، ببینید این سیر چه سیر مثبت و با منفعتی است.
در سورۀ آل عمران آمده است:
«اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(1)
بعد از سفر فکری و حرکت فکری اذعان کردن به:
«رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»
خداوند متعال سازمان عقل را به گونهای آفریده است که در مقابل حق تسلیم است، چه از راه مشاهده، لمس، شنیدن، استدلال و برهان و چه به هر شیوهای که ما را به حق برساند. عقل در مقابل حق تسلیم میشود و آن را پس نزده، انکار نمیکند. انکار حق به خاطر بیماری کبر است.
1) آل عمران (3):119؛ «آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند، و پیوسته در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان میگویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت] را بیهوده نیافریدی.»
کینهورزی حاصل بیماری حسد است. کینۀ کینهورزان به اهلبیت علیهم السلام از عقل آنها نبوده است، بلکه:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(1)
کینه از حسد بوده است.
حال، انکار و امتناع از قبول حق نیز از کبر است:
«أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ»(2)
اینها را باید تفکیک کنیم که گمراه نشویم. انکار دانشمندانی که منکر خدا هستند از عقل نیست، از کبر علمی آنان است، لذا هر کدام به خاطر حادثهای، از صندلی کبر سرنگون شدند و به حق اقرار کردند.
هر حسودی وقتی از حسادت معالجه شد، در برابر پیغمبر و ائمه علیهم السلام فروتنی کرد. هر مغروری وقتی از غرور افتاد، اهل توحید شد. شما هیچ بار منفی را نمیتوانید به عقل نسبت دهید.
ما باید تمام برنامهها را از هم تفکیک کنیم. اشتباه مردم دنیا این است که: حقایق را خلط کرده، خیال میکنند که اگر دانشمندی تودهای، کمونیسم، لاییک و منکر حق بوده، برای نبوغ، فعالیت مغزی و عقل او است، نه، بلکه این انکار به خاطر فعالیت کبر در او است؛ یعنی بیماری روانی دارد و الّا عاقلترین عقلای عالم، انبیا هستند که خدا را با همۀ وجود باور داشتند.
اگر عقل عامل انکار میبود، آنها منکرترین مردم عالم میبودند، ولی مؤمنترین بودند، چون حسد نداشتند، با خوبیها کینه نداشتند و چون کبر نداشتند، انکار نیز نداشتند. یا چون ریا نداشتند، ظاهر و باطن آنان در حرکات یکی بود، بلکه باطن آنان بهتر بود.
برای یافتن حق؛ کافی است کسی در ذرّه و اتم اندیشه کند. مادۀ بسیار ریز و عنصر بسیار کوچکی که چند هزار از آن بر سر سوزن جا میگیرند و با قویترین میکروسکوپها قابل مشاهده نیستند، این ذره که دارای دو هستۀ مرکزی و الکترون است، نظمش با نظم کل جهان مساوی است. دارای حرکات، فعل و جایگاه منظم و صحیح در این عالم خلقت است که وقتی انسان اندیشه میکند، خود این ذره و اتم برای آن اندیشمند، آینهای برای دیدن خالق اتم میشود.
این شعر از یک حکیم، فیلسوف و عارفی است به نام حکیم الهی قمشهای که من سالها با او ارتباط داشتم. انسان فوق العاده و کم نظیری بود. در سال هزار و سیصد و چهل و نه از دنیا رفت. دیوان اشعار او بیش از هزار صفحه است و غیر از این، کتابهای دیگری نیز دارد؛ شرح عرفان و حکمت ابونصر فارابی به نام «حکمت الهی» دارد. انسان جامع، متخلق به اخلاق، تسلیم حق، اهل حال و عابد با اخلاصی بود. تمام هزار صفحۀ دیوانش در آیات قرآن، روایات، حکمت حکیمان و عرفان عارفان ریشه دارد؛
گیتی و خوبان آن، در نظر آیینهای است دیده ندیدند در او، جز رخ زیبای دوست(1)
هرچه که از دوست صادر شده، خوب است. کهکشان، سحابی، یا اتم. چون وقتی اندیشه در عالم کنید، میبینید که همۀ موجودات جلوۀ علم، حکمت، عدل، قدرت، رحمت و کرامت او هستند؛ یعنی انسان در هر موجودی، بخشی از اسمای حسنای حضرت حق را، میبیند و اگر آن موجود، پیغمبر صلی الله علیه و آله باشند، همۀ
1) الهی قمشهای
اسمای حسنای پروردگار را در او جلوهگر میبیند، چون به ما امر کردهاند که در عظمت وجودی پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز اندیشه کنید. خدا به ما نمیگوید که باید پیغمبر صلی الله علیه و آله را بدون شناخت قبول کنید، بلکه میگوید:
«ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ»(1)
در مورد پیغمبر صلی الله علیه و آله عقل خود را به کار بگیرید، اندیشه و فکر کنید، به این نتیجه میرسید که او فرستادۀ ماست. سیاق آیه، نکره در سیاق نفی است؛ یعنی کمترین عیبی در او نمیبینید، اما اگر با غرور جلو نیاییم.
اگر با غرور جلو بیاییم، ابولهب میمانیم. اگر حسود باشیم، عقبة بن ابی معیط(2)
لغت نامه دهخدا: 354/25.
میمانیم. با کبر بیاییم، چون ابوجهل میمانیم. با عقل جلو بیایید تا ابوذر، سلمان، ابن سینا، ملاصدرا، ابورافع، ابوالهیثم بن تیهان(3)معارف و معاریف: 533/1.
بشوید. اگر با عقل بیشتری بیایید، سلمان میشوید، با عقل صد در صد کامل بیایید، علی بن ابی طالب علیه السلام میشوید.اگر اندیشه کنید، میبینید که در این مرد حتی یک عیب نیز نمیتوانید پیدا کنید. عیب که پیدا نمیکنید هیچ، او را «مطلع الفجر» و افق اسمای حسنای خدا میبینید.
اندیشه در طبیعت با قدم عقل، برای رسیدن به خدا، اندیشه در پیغمبر صلی الله علیه و آله برای رسیدن به فرهنگ جامع و پاک الهی و اندیشه در نفس خود:
«وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»(4)
تا از درون خود، خدا را بیابید. چرا؟ چون خدا از شما دور، جدا و بیرون نیست، البته به آن معنایی که در خطبۀ اول «نهج البلاغه» وارد شده است.(5)
1) سبأ (34):46؛ «سپس دربارۀ رفیقتان [محمّد که عمری با پاکی، امانت، صدق و درستی در میان شما زندگی کرده است] بیندیشید که هیچ گونه جنونی ندارد.»
2) عقبه ابن ابان بن ذکوان بن امیه بن عبد شمس مکنی به ابو الولید مشهور به ابن ابی معیط از پیشروان قریش در جاهلیت درآغاز ظهور اسلام مسلمانان راآزار بسیار رساند ودرغزوه بدر بدست مسلمین اسیر گشت و به دار آویخته شد. وی نخستین کسی است که دراسلام به دار آویخته شده است.
3) ابوالهَیْثَم: مالک بن تیّهان انصاری، صحابی، بدری و او با اسعد بن زراره اولین مدنی بودند که در مکه به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب و ایمان آوردند، وی از نقباء لیلة العقبه بوده است؛ در دوران جاهلیت قائل به توحید بود و از شرک و بت پرستی اجتناب میورزید، در همه غزوات رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت جست و در صفین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام و از جان نثاران آن حضرت بود که در آن نبرد به فوز شهادت نائل آمد. امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطب خود که از نیکان گذشته یاد میکند از جمله او را نام میبرد.
4) ذاریات (51):2؛ «و [نیز] در وجود شما [نشانههایی است] آیا نمیبینید؟»
5) حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «و ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و معه و بعده».
«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»(1)
من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم؛ یعنی از جان شما. به نظر میآید که ما نزدیک تر از جان به خودمان چیزی نداریم، اما خدا میفرماید: نه، جان شما ذرهای از شما دورتر است و نزدیکتر از جان شما، من هستم، ولی درک این مطلب نیاز به اندیشه دارد. این کار، یکی از کارها و برنامههای ابوذر بود.
خدای متعال از طریق تفکر و تعقل در عالم طبیعت، خود را به ما نشان میدهد که آینهای برای دیدن من در اختیار شما است.
«هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکُمْ»(2)
اوست که از آسمان برای شما و به نفع شما آب را نازل میکند. این چه کتابی است! مسألۀ آبها با تابش آفتاب به اقیانوسها، به اندازه گرم کردن آب، بخار بالا رفتن، میل بالا رفتن بخار، بعد در هوای سرد به ابر تبدیل و بارور شدن، آمدن باد و راندن ابرها، در محلهای لازم بارش آن را خالی کردن و بعد از خالی شدن، این بار «مِنْهُ شَرابٌ» بخشی از این آبی که از بالا برای شما فرستادم، آب آشامیدنی شماست؛ تلخ، شور و غیرقابل شرب نیست، املاح بیش از اندازه ندارد، برای بدن مضر نیست، رفع تشنگی است، ترکیبی از اکسیژن و هیدروژن است که یکی میسوزاند و یکی میسوزد، ولی برای شما خنک، زیاد و قابل دسترسی است، مانند طلا نیست که استخراجی باشد، بلکه به صورت اقیانوس، رود، قنات، چشمه، دریا و دریاچه در اختیار شماست.
«وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ»(3)
کار بخشی از این آب نیز این است که در آغوش خود، انواع روییدنیها را
پرورانده، به شما تحویل بدهد تا برای دامها و منافع دیگر خود استفاده کنید:
«یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ»(1)
این آبی که نازل میکنم، برای شما زراعت میرویاند، زیتون میسازد، خرما به وجود میآورد و انواع انگورها را به شما تحویل میدهد:
«إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(2)
و هر میوهای کافی است تا شما اندیشه کنید و بفهمید که اینها آثار قدرت، رحمت، حکمت و علم کسی به نام «الله» است. یا نه، اندیشه نمیکنید و چشم عقل خود را میبندید، میخورید، چاق میشوید، میمیرید و خوراک مورچهها و کرمها میشوید.
پروردگار متعال میفرماید:
در مورد روییدنیها مانند زیتون، خرما، انواع انگور فکر کنید، بفهمید که «من الله» است و نعمتی است که به شما داده و این که برای چه به شما داده شده است؟ لقمه را از فکر و عقل خود عبور بدهید که نورانی و خدایی شود، بعد بخورید.
آیۀ بعد، در دنبالۀ همین دو آیه است:
«وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»(3)
شب، روز، خورشید، ماه و تمام ستارگان را تحلیل عقلی کنید؛ یعنی عقل شما به قدری ظرفیت دارد که اینها را در فهم خود جا دهد و بفهمید که چیستند.
شما برای همین آیه هزاران کتاب در کتابخانهها میبینید؟ کتابهای فراوانی
1) نحل (16):11؛ «برای شما به وسیلۀ آن آب، زراعت و زیتون و خرما و انگور و از همۀ محصولات میرویاند.»
2) نحل (16):11؛ «یقیناً در این [واقعیات شگفتانگیز طبیعی] نشانهای است [بر توحید، و ربوبیّت وقدرت خدا] برای گروهی که میاندیشند.»
3) نحل (15):12؛ «و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند؛ قطعاً در این [حقایق] نشانههایی است [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] برای گروهی که تعقّل میکنند.»
دربارۀ خوراکیها، ویتامینها و آثارشان در بدن و زندگی انسان و حیوانات میبینید. برای باد، باران، ابر، دریاها و تابش خورشید، هزاران کتاب میبینید که خدا همۀ آنها را در این سه آیه خلاصه کرده است. این کار ابوذر بود که باعث شد او ابوذر شد؛ یعنی با پای عقل، ابوذر شد.
قرآن میفرماید: آن افرادی که حرکت عقلی ندارند، «کَالْأَنْعامِ»(1)هستند؛ یعنی هیچ رشدی نکردهاند. هشتاد سال دارند، اما قیمت و ارزش آنان با گاو، شتر، خر، گوسفند و بز یکی است؛ «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» بلکه قیمتی پایینتر دارند. اینها گم شدههای این عالم هستند.
برنامۀ دیگر ابوذر، درس گرفتن از همۀ حوادث و جریانات بوده است، این هم صفحۀ جداگانهای از برنامۀ این مرد بزرگ الهی بوده است.
هر که با پاکدلان صبح و مسائی دارد دلش از پرتو اسرار صفایی دارد
گهر وقت بدین خیرگی از دست مده آخر این درّ گرانمایه بهایی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود باید افروخت چراغی که ضیایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی پروین آن که چون پیر خرد راهنمایی دارد(2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - لقمان (31):20؛ «نعمتهای آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته.»
(2) - فاطر (35):37؛ «[میگویم:] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد.»
(3) - اشاره به سوره شوری آیات 20-23؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او میدهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست. * آیا مشرکان و کافران معبودانی دارند که بیاذن خدا آیینی را برای آنان پایهگذاری کردهاند؟ [در صورتی که پایهگذاری آیین، حق ویژۀ خداست و کسی را نرسد که از نزد خود آیینی بسازد] اگر فرمان قاطعانۀ خدا بر مهلت یافتنشان نبود، مسلماً میانشان [به نابودی و هلاکت] حکم میشد؛ و بیتردید برای ستمکاران عذابی دردناک خواهد بود. * ستمکاران را [در قیامت] میبینی که از اعمالی که انجام دادهاند، بسیار بیمناکند وهمان را که مرتکب شدهاند، بر آنان فرود میآید و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در باغهای سرسبز بهشتاند، برای آنان هر چه را که بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است؛ این همان فضل بزرگ است. * این است چیزی که خدا آن را به بندگانش که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، مژده میدهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان را [که بنابر روایات بسیار اهل بیت - علیهم السلام - هستند] را نمیخواهم. و هر کس کار نیکی کند، بر نیکیاش میافزاییم؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و عطاکننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.»
سوره صف آیات 10-13؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛ * تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشتهایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ. * و نعمت های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا میکند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.»
(4) - وسائل الشیعة: 197/15، باب 5، حدیث 20264؛ بحار الأنوار: 323/68، باب 80، حدیث 6؛
الخصال: 42/1، حدیث 33.
(5) - الکافی: 297/8-298، حدیث ابیذررضی الله عنه، حدیث 457؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَ لَاأُخْبِرُکُمْ کَیْفَ کَانَ إِسْلَامُ سَلْمَانَ وَ أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ أَخْطَأَ أَمَّا إِسْلَامُ سَلْمَانَ فَقَدْ عَرَفْتُهُ فَأَخْبِرْنِی بِإِسْلَامِ أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ إِنَّ أَبَا ذَرٍّ کَانَ فِی بَطْنِ مَرٍّ یَرْعَی غَنَماً لَهُ فَأَتَی ذِئْبٌ عَنْ یَمِینِ غَنَمِهِ فَهَشَّ بِعَصَاهُ عَلَی الذِّئْبِ فَجَاءَ الذِّئْبُ عَنْ شِمَالِهِ فَهَشَّ عَلَیْهِ أَبُو ذَرٍّ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَبُو ذَرٍّ مَا رَأَیْتُ ذِئْباً أَخْبَثَ مِنْکَ وَ لَاشَرّاً فَقَالَ لَهُ الذِّئْبُ شَرٌّ وَ اللَّهِ مِنِّی أَهْلُ مَکَّةَ بَعَثَ اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِمْ نَبِیّاً فَکَذَّبُوهُ وَ شَتَمُوهُ فَوَقَعَ فِی أُذُنِ أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ لِامْرَأَتِهِ هَلُمِّی مِزْوَدِی وَ إِدَاوَتِی وَ عَصَایَ ثُمَّ خَرَجَ عَلَی رِجْلَیْهِ یُرِیدُ مَکَّةَ لِیَعْلَمَ خَبَرَ الذِّئْبِ وَ مَا أَتَاهُ بِهِ حَتَّی بَلَغَ مَکَّةَ فَدَخَلَهَا فِی سَاعَةٍ حَارَّةٍ وَ قَدْ تَعِبَ وَ نَصِبَ فَأَتَی زَمْزَمَ وَ قَدْ عَطِشَ فَاغْتَرَفَ دَلْواً فَخَرَجَ لَبَنٌ فَقَالَ فِی نَفْسِهِ هَذَا وَ اللَّهِ یَدُلُّنِی عَلَی أَنَّ مَا خَبَّرَنِی الذِّئْبُ وَ مَا جِئْتُ لَهُ حَقٌّ فَشَرِبَ وَ جَاءَ إِلَی جَانِبٍ مِنْ جَوَانِبِ الْمَسْجِدِ فَإِذَا حَلْقَةٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَجَلَسَ إِلَیْهِمْ فَرَآهُمْ یَشْتِمُونَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله کَمَا قَالَ الذِّئْبُ فَمَا زَالُوا فِی ذَلِکَ مِنْ ذِکْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ الشَّتْمِ لَهُ حَتَّی جَاءَ أَبُو طَالِبٍ مِنْ آخِرِ النَّهَارِ فَلَمَّا رَأَوْهُ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ کُفُّوا فَقَدْ جَاءَ عَمُّهُ قَالَ فَکَفُّوا فَمَا زَالَ یُحَدِّثُهُمْ وَ یُکَلِّمُهُمْ حَتَّی کَانَ آخِرُ النَّهَارِ ثُمَّ قَامَ وَ قُمْتُ عَلَی أَثَرِهِ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ اذْکُرْ حَاجَتَکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ وَ تَفْعَلُ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتَعَالَ غَداً فِی هَذَا الْوَقْتِ إِلَیَّ حَتَّی أَدْفَعَکَ إِلَیْهِ قَالَ بِتُّ تِلْکَ اللَّیْلَةَ فِی الْمَسْجِدِ حَتَّی إِذَا کَانَ الْغَدُ جَلَسْتُ مَعَهُمْ فَمَا زَالُوا فِی ذِکْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ شَتْمِهِ حَتَّی إِذَا طَلَعَ أَبُو طَالِبٍ فَلَمَّا رَأَوْهُ قَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ أَمْسِکُوا فَقَدْ جَاءَ عَمُّهُ فَأَمْسَکُوا فَمَا زَالَ یُحَدِّثُهُمْ حَتَّی قَامَ فَتَبِعْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ اذْکُرْ حَاجَتَکَ فَقُلْتُ النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِهِ فَقُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ قَالَ وَ تَفْعَلُ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ قُمْ مَعِی فَتَبِعْتُهُ فَدَفَعَنِی إِلَی بَیْتٍ فِیهِ حَمْزَةُ علیه السلام فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ لِی مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ فَقَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ
مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَشَهِدْتُ قَالَ فَدَفَعَنِی حَمْزَةُ إِلَی بَیْتٍ فِیهِ جَعْفَرٌ علیه السلام فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ لِی جَعْفَرٌ علیه السلام مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ فَقُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَشَهِدْتُ فَدَفَعَنِی إِلَی بَیْتٍ فِیهِ عَلِیٌّ علیه السلام فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ مَا حَاجَتُکَ فَقُلْتُ هَذَا النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ أَعْرِضُ عَلَیْهِ نَفْسِی وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قَالَ فَشَهِدْتُ فَدَفَعَنِی إِلَی بَیْتٍ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا حَاجَتُکَ قُلْتُ النَّبِیُّ الْمَبْعُوثُ فِیکُمْ قَالَ وَ مَا حَاجَتُکَ إِلَیْهِ قُلْتُ أُومِنُ بِهِ وَ أُصَدِّقُهُ وَ لَایَأْمُرُنِی بِشَیْءٍ إِلَّا أَطَعْتُهُ فَقَالَ تَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا ذَرٍّ انْطَلِقْ إِلَی بِلَادِکَ فَإِنَّکَ تَجِدُ ابْنَ عَمٍّ لَکَ قَدْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ وَارِثٌ غَیْرُکَ فَخُذْ مَالَهُ وَ أَقِمْ عِنْدَ أَهْلِکَ حَتَّی یَظْهَرَ أَمْرُنَا قَالَ فَرَجَعَ أَبُو ذَرٍّ فَأَخَذَ الْمَالَ وَ أَقَامَ عِنْدَ أَهْلِهِ حَتَّی ظَهَرَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام هَذَا، حدیث أَبِی ذَرٍّ وَ إِسْلَامِهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْه.»
و همچنین مراجعه کنید به بحار الأنوار: 393/22، باب 12؛ «کیفیة إسلام أبی ذر رضی الله عنه وسائرأحواله إلی وفاته وما یختصبه من الفضائل و المناقب.»
(6) - حافظ شیرازی.
(7) - زلزلة (99):7؛ «پس هر کس هم وزن ذرهای نیکی کند، آن نیکی را ببیند.»
(8) - آل عمران (3):119؛ «آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند، و پیوسته در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند، [و از عمق قلب همراه با زبان میگویند:] پروردگارا! این [جهان با عظمت] را بیهوده نیافریدی.»
(9) - نساء (4):54؛ «بلکه آنان به مردم [که در حقیقتْ پیامبر و اهل بیت اویند] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا کرده، حسد میورزند.»
(10) - بقره (2):34؛ «که سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران شد.»
(11) - الهی قمشهای.
(12) - سبأ (34):46؛ «سپس دربارۀ رفیقتان [محمّد که عمری با پاکی، امانت، صدق و درستی در میان شما زندگی کرده است] بیندیشید که هیچ گونه جنونی ندارد.»
(13) - عقبه ابن ابان بن ذکوان بن امیه بن عبد شمس مکنی به ابو الولید مشهور به ابن ابی معیط از پیشروان قریش در جاهلیت درآغاز ظهور اسلام مسلمانان راآزار بسیار رساند ودرغزوه بدر بدست مسلمین اسیر گشت و به دار آویخته شد. وی نخستین کسی است که دراسلام به دار آویخته شده است.
لغت نامه دهخدا: 354/25.
(14) - ابوالهَیْثَم: مالک بن تیّهان انصاری، صحابی، بدری و او با اسعد بن زراره اولین مدنی بودند که در مکه به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب و ایمان آوردند، وی از نقباء لیلة العقبه بوده است؛ در دوران جاهلیت قائل به توحید بود و از شرک و بت پرستی اجتناب میورزید، در همه غزوات رسول
خدا صلی الله علیه و آله شرکت جست و در صفین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام و از جان نثاران آن حضرت بود که در آن نبرد به فوز شهادت نائل آمد. امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطب خود که از نیکان گذشته یاد میکند از جمله او را نام میبرد.
معارف و معاریف: 533/1.
(15) - ذاریات (51):2؛ «و [نیز] در وجود شما [نشانههایی است] آیا نمیبینید؟»
(16) - حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «و ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و معه و بعده».
(17) - ق (50):16؛ «ما به او از رگ گردن نزدیکتریم.»
(18) - نحل (16):10؛ «اوست که از آسمانها، آبی برای شما نازل کرد.»
(19) - نحل (16):10؛ «و از بخشی از آن درخت و گیاه میروید که [دامهایتان] را در آن میچرانید.»
(20) - نحل (16):11؛ «برای شما به وسیلۀ آن آب، زراعت و زیتون و خرما و انگور و از همۀ محصولات میرویاند.»
(21) - نحل (16):11؛ «یقیناً در این [واقعیات شگفتانگیز طبیعی] نشانهای است [بر توحید، و ربوبیّت وقدرت خدا] برای گروهی که میاندیشند.»
(22) - نحل (15):12؛ «و شب و روز و خورشید و ماه را نیز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند؛ قطعاً در این [حقایق] نشانههایی است [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] برای گروهی که تعقّل میکنند.»
(23) - اعراف (7):179؛ «مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند.»
(24) - پروین اعتصامی.
20
یزد، مسجد ملااسماعیل دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از آیات قرآن و روایات استفاده میشود که: اهل فکر، اندیشه، عقل، هوشیاری و بصیرت، هیچ سرمایهای را از دست نمیدهند و نمیگذارند در سرمایهای که در اختیار دارند، دچار زیان، ضرر و خسارت شوند. با هر سرمایهای که خدا به آنها عنایت کرده است، به تجارت صحیح و کسب سالم برمیخیزند و از طریق این تجارت و کسب، سود ابدی و منفعت دایمی را برای خود تضمین میکنند.
اهل فکری که در قرآن آمده است و اهل تعقلی که روایات میگویند، اندیشه دارانی که معارف الهیه از آنها یاد میکنند، در کتاب خدا برای آنها دو نشانه و علامت - در سورۀ مبارکۀ زمر - بیان میکند و خداوند در این دو آیه، به وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله فرمان میدهد که به اینان از جانب من مژده و بشارت بده.
در آیات دیگر بیان میکند که مژده و بشارت خدا به دو حقیقت است:
نخست: حقیقت مادی که مربوط به عالم آخرت که عبارت از بهشت است و حقیقت دیگر نیز معنوی است، که در قرآن مجید، از این حقیقت - در سورۀ مبارکۀ توبه - تعبیر به «رضوان اکبر»(1)میشود.
شخصیتهایی مانند صدرالمتألهین، در نوشتههای خود مانند «اسرار الآیات»
1) توبه (9):72؛ ««وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »: خدا به مردان و زنان با ایمان بهشتهایی را وعده داده که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؟ در آن جاودانهاند، و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [وعده فرموده] و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همۀ آن نعمت ها] بزرگتر است؛ این همان کامیابی بزرگ است.»
که از بهترین کتابهای این مرد بزرگ است، ثابت میکنند که لذت رضوان اکبر برای اهل آن، از همۀ بهشتها بیشتر است. چرا که این لذت، لذت روحی است، و وسعت روح، با بدن قابل مقایسه نیست. همان طوری که روح بر بدن شرف و امتیاز دارد، رزق قیامتی روح نیز بر رزق بدن امتیاز و شرف دارد. این مطلبی صحیح، حقیقی و واقعی است.
در سورۀ مبارکۀ دو نشانۀ اهل اندیشه بیان شده است:
«فَبَشِّرْ عِبادِ * اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(1)
نشانۀ نخست؛ اینان سرمایۀ گوش را که یکی از ابزار عقل است، برای شنیدن سخن هزینه میکنند، اما کدام سخن؟ در جملۀ بعد نشانۀ دوم را پروردگار میفرماید:
سخن و کلام احسن. کلام احسن در این عالم از کیست؟ کیست که سخن او در ظاهر و باطن، زیباترین، بهترین و نیکوترین سخن است.
کدام متکلم دارای چنین کلامی است؟ متکلمی که خودش زیبا، علیم و حکیم مطلق است. کلام احسن او چیست؟ قرآن کریم:
«انَّ أحسَنَ الحَدیثِ وَ أبلَغَ المَوعِظَهِ کِتابُ اللّهِ عز و جل»(2)
این کلام وجود مقدسی است که با همۀ واقعیاتی که دارد، بر قلب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و قرآن نیز برای اهل اندیشه خود را نشان میدهد که احسن و نیکوترین کلام است:
در «نهج البلاغه» آمده است:
«تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَانَّهُ أحسَنُ الحَدیثِ»(3)
قرآن را بیاموزید؛ زیرا نیکوترین سخن است.
اگر این قرآن سخن خدا نباشد، از کیست؟ کدام کلام، مافوق «کلام الله» است؟ کدام کلام نیکوتر از کلام خداست؟ کلامی که «لا رَیْبَ فِیهِ»(1)است، هیچ شکی در حق بودن آن نیست. اگر در آن ناحقی بود، دشمنان قرآن این ناحق را عَلم کرده بودند و اعتبار قرآن را لطمه زده بودند، به خصوص در زمان ما که قرآن کریم از تمام زمانها بیشتر دشمن دارد. به خاطر موجی که انقلاب در جهان انداخت. با این وسایل و ابزار الکترونیکی و به خاطر این که دریاوار دارد در جهان مشتری جذب میکند، از سیاه پوست، سفید، سرخ، شرقی و غربی، با اندک بیداری و هوشیاری نسبت به اسلام، فرهنگها را رها میکنند و به فرهنگ الهی که تجلی آن در قرآن کریم است، اتصال پیدا میکنند.
سالها کشیشی فرانسوی در یکی از مناطق آفریقا مشغول تبلیغ مسیحیت بود، اما مدتی بعد، توجهی نسبت به قرآن کریم و فرهنگ الهی پیدا میکند؛ یعنی همان هوشیاری و بیداری. انسان وقتی نسبت به حقیقتی هوشیار میشود، در مقام مقایسه برمیآید.
وقتی قرآن مجید را با انجیل و تورات و فرهنگ کلیسا مقایسه میکند، میبیند که در مسیحیت افکار باطل و پوچ خیلی فراوان هست، ولی در قرآن مجید و فرهنگ الهی نه:
«لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»(2)
بنابراین مسلمان میشود و بعد عالم به برنامههای قرآن و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام میشود و شیعه شده، مربی بچههای شیعه در آن منطقه میگردد.
وقتی کلیسای فرانسه از گرایش او به قرآن و فرهنگ الهی خبردار میشود، نامهای به او مینویسد: چند میلیون فرانک فرانسه نقدی به حساب شما میریزیم، به شغل سابق؛ کشیش و تبلیغ مسیحیت برگرد.
ایشان در جواب نامۀ کلیسای فرانسه مینویسد: من دیگر حقیقت پیدا کرده را نمیتوانم از دست بدهم. این نتیجۀ فکر، اندیشۀ صحیح، شنیدن قول أحسن و انصاف دادن در برابر قول احسن است.
بعضی از سلسله امور، دست به دست هم میدهند؛ اندیشه، هوشیاری، بیداری، مقایسه، انصاف، توفیق پروردگار، تا انسان حق را بیابد و با آن یکی شود و اگر قطعه قطعهاش کنند، از حق دست برنمیدارد.
درگیری یزیدیان با یاران کربلا بر سر همین واقعیت بود. پیشنهاد امویان و یزیدیان به این هفتاد و دونفر این بود که از فرهنگ الهی جدا شوید و به فرهنگ اموی بپیوندید و الا عامل دیگری برای شهادت این هفتاد و دو نفر نبود. اینها نه اختلاف پولی داشتند، نه اقتصادی، نه سیاسی. اصل اختلاف آنها، اختلاف فرهنگی بوده است.
تمام نامهها، خطبهها و گفتههای ابی عبدالله علیه السلام و یارانشان، با حرفهای دشمنان، نشانگر این اختلاف است. آنها میگفتند: یزید، دنیا، حرام، ذلت، عبادت شیطان و هوای نفس، اما اینها میگفتند: خدا، آخرت، حلال، عزت، عبادت خدا و تقوا. آنها در حقیقت به تعبیر قرآن:
«یَدْعُونَ إِلَی النّارِ»(1)
دعوت به دوزخ میکردند، اما اینها میگفتند: ما بهشتِ یافته را با دوزخ معامله
1) بقره (2):221؛ «به سوی آتش میخوانند.»
نمیکنیم.
شخص بیدار و عاقل و هوشیار و بینای قلبی را نمیشود خواب، غافل و کور کرد. میشود بدنش را قطعه قطعه کرد، ولی عقل و نوری که در او هست را نمیشود خاموش و غیر فعال و بصیرت او را تاریک کرد. این علامات، به آن معنایی که خدا در قرآن میفرماید، علامات اهل اندیشه است.
اما گاهی کسی میآید، عمری در خاک اندیشه میکند تا بفهمد کدام گیاه در این خاک بهتر رشد میکند که شکم مرا بهتر پر کند. نتیجۀ این اندیشه را حیوانات، بدون اندیشه دارند. یا گاهی میآید فکر میکند که محصول زمین را با چه نقشهای به ده برابر تبدیل کنم، یا هر رأس گاو را با چه نقشهای به ده گاو تبدیل کنم، یا با چه تدبیری هر کارخانهای را به ده کارخانه تبدیل کنم و عمری را در لا به لای این افکار و ابزار صرف کنم، که محصول آن میلیاردها تومان پول شود که چه؟ این بدن لاغر و مریض شده، کم کم دارد در خاک گور میرود که بپوسد.
خدای متعال در قرآن میفرماید:
تبدیل شدن به شجرۀ طیبه و منبعی که تا حد امکان، منفعت واقعی به دست بیاورد و به آخرت آباد انتقال دهد در سایه تدبیر و اندیشه در توحید، آفرینش، نبوت، وحی، امامت و انسانیت میسّر است.
علامت دوم اهل تعقّل:
این افراد در درون خود، کلام احسن را نمیخواهند انبار کنند، حافظ نیستند که ده کتاب، تفسیر، یا تمام آیات قرآن و مفاتیح را حفظ کنند، این کار را نوار و سی دی نیز میتواند انجام دهند، بلکه کلام احسن را شنیده، همراه با انصاف میپذیرند و به آن جهت عملی میدهند؛ یعنی تمام وجود آنها افق طلوع عمل به
کلام احسن میشود. اگر کلام احسن را میشنود:
«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی»(1)
عادل، محسن و انفاق کننده میشود.
بعد از شنیدن:
«یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»
از گناهان آشکار و نهان و تجاوزگری پاک میماند؛ یعنی قرآن عینی میشود.
قرآن را گاهی در صفحه میبینند و گاهی در وجود او.
امیرالمؤمنین علیه السلام عادل است، اما عدل او عدل خداست. محسن است، اما احسانش، احسان الله است. «إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی» بودنش، رزاقیت پروردگار است.
یعنی میشنود و جلوۀ عملی میشود. این افراد لیاقت دارند که خدا از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها بشارت بهشت و «رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ» را بدهد.
اینان حق دارند که پروردگار این دو مدال افتخار را به آنها بدهد:
«أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللّهُ»(2)
اینها کسانی هستند که به هدایت خدا وصل هستند؛ یعنی بین آنها و خدا رابطۀ نوری وجود دارد که از طریق، دایم از پروردگار فیض میگیرند. چه زمانی که در دنیا هستند و چه زمانی که در قیامت وارد میشوند. فیض خدا و گیرندگی اینها نیز بیپایان است، چون در حق این افراد میفرماید:
«خالِدِینَ فِیها»(3)
آنها در این حقیقت خلود دارند. وقتی در حال دریافت رحمت خدا، فیض
خدا، بهشت و رضوان اکبر هستند، او منبع پایانناپذیر است و گیرندگی اینها نیز تمام نمیشود، پس دایم در گرفتن هستند.
شما تجارتی را پرسودتر از این کجا میخواهید پیدا کنید؟
«أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» (1)
اینها صاحبان خرد و فکر هستند که این دو نشانه را دارند: هم گوش را در شنیدن کلام احسن و هم وجود خود را در تحقّق دادن کلام احسن هزینه میکنند.
آن گاه پروردگار عالم، در قرآن از اینها دو تعبیر دارد؛ «زارع» و «تاجر». اما تعبیر زارع در آیۀ بیست سورۀ مبارکۀ شوری است.
«مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»(2)
کسی که بخواهد - چه کسی میخواهد؟ عاقل، متفکر، خردمند، اندیشمند - بکارد و کاشت خود را با خدا معامله کند؛ یعنی برای خدا و لله باشد، در دنیا زندگی میکند، ولی محصول دایمی میکارد، چون به قدری باهوش و با فکر است که عمر خود را حرام نمیکند، زراعت خود را از بین نمیبرد، عمری در این دنیا برای خدا زراعتکار و کارگر است.
اگر ازدواج میکند، برای خداست.
«نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ»(3)
همسران شما برای شما محل کشت آخرتی است. او زارع است، چون برای خدا ازدواج کرده است. باید فرزند او مانند حسن، حسین و قمر بنیهاشم باشند.
دانهای که این چنین زارعی بکارد، با آن زمین، باید چنین محصولی بدهد؛ ابدی، دایمی و همیشگی. نه تنها از طریق خودش، بلکه از خدا، از طریق فرزندان خود
نیز فیض بگیرد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
مسیح علیه السلام با یاران خود از کنار قبرستانی عبور میکردند. قدمها را تند کرد، با حالت دویدن که یاران نیز به دنبالش دویدند، رد شدند. چند روز بعد آمدند از کنار این قبرستان عبور کنند، قدمها را کند کرد. به او گفتند: چرا چند روز قبل با عجله رد شدید و امروز به کندی؟ فرمود: چون چند روز قبل کسی را در عالم برزخ دیدم که در عذاب است، اما امروز دیدم که نجاتش دادند. پرسیدم، به من گفتند: دیروز، فرزند این انسانِ از دنیا رفته را به مدرسه بردند، اولین چیزی که معلم به او یاد داد «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بود.(1)
مستدرکالوسائل: 386/4 باب 45، حدیث 4988؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِیِّ قُلْ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَقَالَ الصَّبِیُّ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِیِّ وَ بَرَاءَةً لِأَبَوَیْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّمِ.»
نفرمود «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» که از قرآن است، نه، در سورۀ نمل نگاه کنید، نامهای که سلیمان به پادشاه یمن نوشت، دارد:«إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»(2)
یاد، اسم و رسم خدا همیشه بوده است.
وقتی معلم به فرزند او «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» یاد داد، خداوند فرمود: فرزند او مرا به رحمانیت و رحیمیت خواند، من حیا میکنم که پدرش را عذاب کنم.
معلوم میشود که پدرش کافر و اهل خلود در عذاب نبوده است. وقتی در برزخ کسی را با «بِسْمِ اللّهِ» فرزندش نجات بدهند و این فیض نجات را به پدر برسانند، فکر کنید از ناحیۀ حضرات حسن و حسین و زینب کبری و قمر بنیهاشم علیهم السلام و امامان معصومی که از فرندان امام حسین علیه السلام به وجود آمدهاند و امام زادگان پاک، به پدر و مادرشان - امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام - چه فیضی میرسد؟
این کشت و زراعت است:
«مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ»(3)
1) تفسیرالرازی، رازی: 172/1 نکته 19؛ مفاتیح الغیب: 155/1، باب 11، نکته 19؛ «مرعیسی ابن مریم علیه السلام علی قبر فرأی ملائکة العذاب یعذبون میتاً، فلما انصرف من حاجته مر علی القبرفرأی ملائکة الرحمة معهم أطباق من نور، فتعجب من ذلک، فصلی ودعا اللّه تعالی فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا عیسی، کان هذا العبد عاصیاً و مذ مات کان محبوساً فی عذابی، و کان قد ترک امرأة حبلی فولدت ولدا و ربته حتی کبر، فسلمته إلی الکتاب فلقنه المعلم بسم اللّه الرحمن الرحیم، فاستحیت من عبدی أن أعذبه بناری فی بطن الأرض و ولده یذکر اسمی علی وجه الأرض.»
2) نمل (27):30؛ «یقیناً این برنامه از سوی سلیمان است و سرآغازش به نام خدای رحمان و رحیم است.»
3) شوری (42):20؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم.»
اینها با اندیشهای که دارند، میبینند که جهان مانند مزرعه، خدا مالکِ مزرعه و اینها مسئول کشت هستند و صاحب مزرعه نیز مسئول خرج و هزینه کردن برای این مزرعه است. به همین خاطر بعد از این جمله میفرماید:
«نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ»
کشت و دانههای کاشته شدۀ او را خودم رشد میدهم و اضافه میکنم.
اکنون سه آیه در این زمینه عنایت کنید که چگونه خدا کاشتۀ انسان را رشد و نمو - مادی و معنوی - میدهد:
«مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ»(1)
این قید «فِی سَبِیلِ اللّهِ » باید باشد و الا اگر نباشد، آدم در شوره زار دارد میکارد، که چیزی در نمیآید.
آنان که در راه خدا انفاق میکنند؛ یعنی عمر خویش را هزینه کرده، پول درآورده و دایم درآورده را مطابق شأن خود خرج کرده و بقیه را نیز برای خدا کاشته است. کار آنان مانند دانهای است که وقتی به من داده میشود، چون کشاورز دانه را در زیر زمین کاشته و رفته است، من چند ماه بعد، این دانه را به هفت خوشه تبدیل میکنم:
«فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ»
که در هر خوشهای، صد دانه هست. کشاورز دانهای زیر زمین گذاشت و رفت، اما من آب آن را از آسمان دادم، خورشیدش را من تاباندم، من هوا را به دانه رساندم تا یک عدد را به هفتصد عدد تبدیل کردم:
1) بقره (2):261؛ «مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه برویاند.»
«وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ»(1)
و شما هر کار خیری را در این عالم بکارید، من اضافهاش میکنم که منفعتش ابدی و محصول آن دایمی میشود.
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»(2)
اگر شما یک خوبی انجام دهید، من ده برابر به شما برمیگردانم. ده برابرِ تمام نشدنی. همۀ حرف قرآن این است. اگر ما به قرآن اعتماد آن را باور کنیم:
«إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّهَ قَرْضاً حَسَناً»(3)
مردان و زنان صدقه دهنده و آن کسانی که به خدا قرض میدهند. وام را به خودش نسبت میدهد که هرکسی وام میدهد، به من میدهد؛ یعنی کاری به وام گیرنده ندارد، اینجا وام دهنده دارد با خدا معامله میکند:
«یُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ»(4)
وام او را چند برابر میکنم و پاداش با ارزشی به آنها عنایت میکنم.
انسان بیدار، هوشیار، با فکر و اندیشه و سرمایههای مختلفی که در اختیار او است و از همه مهمتر، سرمایۀ عمر، همه را هزینۀ شنیدن حق و به اجرا گذشتن آن در همۀ شئون زندگی میکند و خود را به زارعی تبدیل میکند که در این عالم میکارد و روز قیامت نیز به صورت محصول ابدی درو میکند، البته کسی که وارد این فضا شود و این گونه زندگی کند.
چون خیلیها در این عالم، اسیر هستند و در اسارت، دست و پای انسان بسته است و فقط سلسله حرکاتی از او صادر میشود که یا برای هوای نفس است، یا
1) بقره (2):260؛ «در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند.»
2) انعام (6):160؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است.»
3) حدید (57):18؛ «بیتردید مردان و زنان انفاق کننده و آنان که به خدا وام نیکو دادهاند.»
4) حدید (57):18؛ «[وامشان در پیشگاه خدا] برای آنان دو چندان شود، و برای آنان پاداش باارزشی است.»
شکم، یا شهوت، یا شیطان. اما شخص هوشیار اسیر نمیشود و در آزادی نیز هر کار مثبتی را که میتواند، انجام میدهد و عمر خویش را صحیح خرج میکند تا زارع خدایی شود.
ز دام طبیعت پریدن خوش است گل از باغ ناسوت چیدن خوش است
می عشق نوشیدن از دست یار از آن باده جان پروریدن خوش است
نسیمی وزد گه ز باغ وصال از آن، جامه بر تن دریدن خوش است
از آن شهر و این خانه تا کوی دوست چو آهوی وحشی دویدن خوش است
همه شب به امید صبح وصال چو نی ناله از دل کشیدن خوش است(1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) الهی قمشهای.
(1) - توبه (9):72؛ ««وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »: خدا به مردان و زنان با ایمان بهشتهایی را وعده داده که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است؟ در آن جاودانهاند، و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [وعده فرموده] و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [که از همۀ آن نعمت ها] بزرگتر است؛ این همان کامیابی بزرگ است.»
(2) - زمر (39):17-18؛ «پس به بندگانم مژده ده. * آنان که سخن را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند.»
(3) - الفقیه: 431/1، باب وجوب الجمعة و فضلها، در ضمن حدیث 1263؛ مستدرک الوسائل: 29/6، باب 19، در ضمن حدیث 6358؛ بحار الأنوار: 239/86، ذیل حدیث 68.
(4) - نهج البلاغه: خطبۀ 109.
(5) - بقره (2):2؛ «در [وحی بودن و حقّانیّت] این کتابِ [با عظمت] هیچ شکی نیست.»
(6) - فصلت (41):42؛ «که هیچ باطلی از پیش رو و پشت سرش به سویش نمیآید.»
(7) - بقره (2):221؛ «به سوی آتش میخوانند.»
(8) - نحل (16):90؛ «به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد، و از فحشا و منکر و ستمگری نهی میکند.»
(9) - انعام (6):90؛ «آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد.»
(10) - آل عمران (3):15؛ «در آنجا جاودانهاند.»
(11) - زمر (39):18؛ «اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، و اینان همان خردمندانند.»
(12) - شوری (42):20؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم.»
(13) - بقره (2):223؛ «زنان شما کشتزار شمایند.»
(14) - تفسیرالرازی، رازی: 172/1 نکته 19؛ مفاتیح الغیب: 155/1، باب 11، نکته 19؛ «مرعیسی ابن مریم علیه السلام علی قبر فرأی ملائکة العذاب یعذبون میتاً، فلما انصرف من حاجته مر علی القبرفرأی ملائکة الرحمة معهم أطباق من نور، فتعجب من ذلک، فصلی ودعا اللّه تعالی فأوحی اللّه تعالی إلیه: یا
عیسی، کان هذا العبد عاصیاً و مذ مات کان محبوساً فی عذابی، و کان قد ترک امرأة حبلی فولدت ولدا و ربته حتی کبر، فسلمته إلی الکتاب فلقنه المعلم بسم اللّه الرحمن الرحیم، فاستحیت من عبدی أن أعذبه بناری فی بطن الأرض و ولده یذکر اسمی علی وجه الأرض.»
مستدرکالوسائل: 386/4 باب 45، حدیث 4988؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِیِّ قُلْ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَقَالَ الصَّبِیُّ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِیِّ وَ بَرَاءَةً لِأَبَوَیْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّمِ.»
(15) - نمل (27):30؛ «یقیناً این برنامه از سوی سلیمان است و سرآغازش به نام خدای رحمان و رحیم است.»
(16) - شوری (42):20؛ «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم.»
(17) - بقره (2):261؛ «مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه برویاند.»
(18) - بقره (2):260؛ «در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند.»
(19) - انعام (6):160؛ «هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است.»
(20) - حدید (57):18؛ «بیتردید مردان و زنان انفاق کننده و آنان که به خدا وام نیکو دادهاند.»
(21) - حدید (57):18؛ «[وامشان در پیشگاه خدا] برای آنان دو چندان شود، و برای آنان پاداش باارزشی است.»
(22) - الهی قمشهای.
21
یزد، مسجد ملااسماعیل دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خردمندانی که قرآن کریم از آنها یاد میکند، گروهی هستند که درِ هر ضرر، زیان و خسارتی را به روی خود بستهاند و درِ هر خوشبختی، سعادت، منفعت و سودی را به روی خود باز کردهاند و در هیچ زمینه و جریانی فریب نمیخورند و به اسارت دشمنان حضرت حق، مانند هوای نفس و شیاطین، به خصوص شیاطین انسی درنمیآیند.
همچون حضرت ابراهیم وار آتش هر فتنهای را - حداقل - نسبت به خود خاموش میکنند و موسی وار، با تکیه بر عصای فرهنگ حق، بر فرعونیان درون و بیرون پیروز میشوند و طالوت وار، همراه با داودِ درون، دشمن ارزشها را شکست میدهند و مانند حضرت یوسف، در برابر تحریکات شهوت ایستادگی میکنند و زندان سختیها، رنجها و تلخیها را تحمّل میکنند و همانند حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تمام بتهای درون خود را سرنگون میکنند و خانۀ قلب را که حرم خداست،(1)
بحار الأنوار: 39/67، باب 44؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ.»
مجموعة ورام: 52/1، باب الظن؛ «نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِکِ مِنْ بَیْتٍ مَا أَعْظَمَکِ وَ مَا أَعْظَمَ حُرْمَتَکِ وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ مِنْکِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی حَرَّمَ مِنْکِ وَاحِدَةً وَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثاً دَمَهُ وَ مَالَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء.»
از آلودگی انواع بتها پاک میکنند و همچون امام علی علیه السلام، به عدالت تکیه میکنند و مانند امام حسن علیه السلام دشمن را رسوا میکنند و مانند امام حسین علیه السلام، به مبارزۀ همه جانبه برای بقای ارزشها، وارد میدان میشوند.این روش زندگی خردمندانی است که قرآن مجید از آنها به عنوان «أُولِی
1) بحار الأنوار: 25/67، باب 43، ذیل حدیث 27؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ.»
اَلْأَلْبابِ »، «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ »، «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ »(1)
بقره 179؛ مائده 100؛ طلاق 10؛ بقره 164؛ رعد 4؛ نحل 12؛ عنکبوت 35؛ یونس 24؛ رعد 3؛ نحل 11.
یاد میکند.چقدر عالی بود اگر فرد فرد مکلّفین به این گونه آیات قرآن کریم دل میدادند و با چشم خرد، اعماق این آیات را نظر میکردند و تمام ارزشهای خردمندان را از افق وجود خود طلوع میدادند و در حدّ خودشان، به انسانِ قرآنی تبدیل میشدند و جایی را برای نفوذ زیان، ضرر و خسارت، بر خود باقی نمیگذاشتند.
البته باید به این حقیقت نیز توجه داشت که: قرآن مجید در آیاتی، برای عقل و خرد انسان، یاورانی را معرفی میکند. این خردمندانی که از آنها یاد میکند، خردمندانی هستند که برای پخته شدن خرد خود، از این یارانی که خدا برای عقل آنان قرار داده، بهره گرفته، استفاده کردهاند.
بخشی از این یاران که قویترین کمک دهندگان به عقل هستند، انبیای خدا میباشند که لبۀ تیز مبارزۀ هر صد و بیست و چهار هزار نفر آنان با بدترین دشمن انسان، یعنی جهل و نادانی بوده است.
به نظر نمیآید که در هیچ مکتبی، مسألۀ عقل و جهل به این شکل حکیمانه مورد ارزیابی قرار گرفته باشد، جز در فرهنگ دین الهی اسلام.
مستمع این مطلب وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام و گویندۀ آن وجود مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله است. ای کاش عمق این مطالب برای همۀ مردم عالم روشن میشد.
«یا عَلی! لا فَقرَ أشدُّ مِنَ الجَهلِ»(2)
هیچ تهیدستی، نداری و فقری در این عالم سختتر، بدتر، سنگینتر و شدیدتر از نادانی نیست که انسان نسبت به آنچه که باید آگاه شود، آگاه نشود. یا نخواهد آگاه
شود. یا برای آگاه شدن نرود. چون خود جاهل ماندن نسبت به آنچه که انسان باید بداند، معصیت بوده و معصیتی پیوسته نیز هست که من عمری نسبت به آنچه که باید آگاه شوم، جاهل بمانم.
یکی از دادگاههای قیامت برای همین منظور برپا میشود و قاضی این دادگاه پروردگار عالم است که از جاهل میپرسد: چرا بر اساس اصول ارایه شده، زندگی نکردی؟ جواب میدهد: نمیدانستم. خیال میکند که اگر به پروردگار بگوید نمیدانستم، خدا نیز سریع میگوید: پس معذور هستی و اکنون که به خاطر نفهمی، نادانی و آگاه نبودن، از همۀ ارزشها دست خالی هستی، میگویم: ملائکه رحمتم بیایند و تو را با احترام به بهشت ببرند. ولی این طور نیست، چون بهشت فقط جای عاقلان و آگاهان است.
نه آیهای و نه روایتی داریم که به ما بگویند:
جاهلان در محضر مبارک حضرت حق معذورند و در پیشگاه او راه دارند. بلکه شما در آیات قرآن، خیلی ساده میتوانید بهشتیان را شناسایی کنید. در آیات اوایل سورۀ مبارکۀ رعد، نزدیک به شش آیه را ملاحظه میکنید که با این مفهوم شروع میشود:
«أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی»(1)
آیا آن انسانی که آگاه، دانا و بینا شده و با نیروی دانایی، بینایی، آگاهی و علم خود، آنچه بر تو - پیغمبر صلی الله علیه و آله - نازل شده است، لمس کرده که حق است، مانند کسی است که کور دل، نفهم، جاهل و نابینا مانده است؟ آن کسی که در دنیا نرفته یاد بگیرد، بفهمد، عالم شود و با دانایی حق را بفهمد، در اصطلاح پروردگار عالم
1) رعد (13):19؛ «آیا کسی که میداند آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که [از نظر باطن] نابیناست؟!»
«أعمی»، یعنی کور است.
در سورۀ طه میفرماید:
«وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلاً»(1)
آن کسی که در دنیا کوردل، نابینای باطنی، بیبصیرت، بیعلم و بیآگاهی است، در قیامت نیز به همان شکل وارد میشود. چنانچه در دنیا از لمس حق محروم بود، در آخرت نیز از لمس هر چه حق است، محروم است.
پس نمیگویند:
چون نمیدانستی، نفهمیدی و یاد نگرفتی، به بهشت برو، بلکه در محاکمهای که میشود به او میگویند: چرا نرفتی آگاه شوی؟ ما که تمام ابزار آگاه شدن را به تو داده بودیم. هم ابزار متصل مانند چشم، گوش و عقل و هم ابزار منفصل مانند انبیا و ائمه علیهم السلام، قرآن و علمای ربانی که یاران عقل هستند و با دشمن خطرناک جهل مبارزه کردند. چرا نرفتی بفهمی؟ جوابی ندارد بدهد.
«لا فَقرَ أشدُّ مِن الجَهل وَ لا مالَ أعوَدُ مِن العَقل»(2)
علی جان! تهیدستی و فقری سختتر و شدیدتر از نادانی نیست و ثروتی سودمندتر از خردمندی و عقل در این عالم وجود ندارد.
آن وقت این عقل را با فرهنگ انبیا، وحی، قرآن و امامت که جلوهاش، دوازده امام معصوم هستند، تقویت کرد و به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام «عقل مسموع» به دست آورد؛ یعنی باید گوش را وقف صدای سازندۀ انبیا، وحی، قرآن و زبان ائمه علیهم السلام کرد، تا این انرژیهای بسیار عظیم ملکوتی، با عقل متحد شوند و عقل مسموع به وجود بیاید.
طبع دارندۀ چنین عقلی اقتضا میکند که تمام وجود و عمر را برای باز کردن تمام درهای خیر و بستن همۀ درهای شرّ به روی خود، هزینه کند. البته در این زمینه خیرشناس و شرّشناس کاملی نیز میشود.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و هم چنین وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام از این گروه در دو جملۀ خیلی جالب تعریف میکنند:
«الخَیرُ مِنهُ مَأمُولُ وَ الشَّرُّ مِنهُ مَأمُونٌ»(1)
شما از این طایفه هر خیری را توقّع داشته باشید ولی هیچ شرّی را توقع نداشته باشید، چون شرّ ندارند. خیر، همۀ ظاهر و باطن اینها را پر کرده است و کریم نیز هستند. هیچ وقت خیر را اسیر نمیکنند، بلکه خیری که به دست میآورند، کریمانه انتقال میدهند. برای آنان فرقی نمیکند که آن فقیری که باید خیر به او انتقال پیدا کند، کیست. هر کس میخواهد باشد.
باید دید که آن فقیر این خیر را قبول میکند یا نه؟ اگر این تهیدست خیر را قبول کند، او نیز سرمایهداری مانند این شده، اهل هدایت و ارزشها میشود. او خیرش را کریمانه خرج میکند. غلام سیاه غیرمشهور میآید، این خیر را قبول میکند و میفهمد که خیر است، لمس میکند و این اندیشه را در حدّ خودش داشته است که آن چه که این منبع، دارد انتقال میدهد، خیر است، لذا خیر را قبول میکند و مانند بلال حبشی میشود. بعد به جایی میرسد که پروردگار در حق او میفرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»(2)
اگر فقیر و تهیدست است، اما منبع خیرش بخل، امساک و دریغی ندارد. با دلسوزی انتقال میدهد، مگر این که کسی خودش بگوید نمیخواهم. اینها شرّی ندارند که به کسی برسانند، چون تمام وجود آنان پر از خیر است و از پر بودن خیر
نیز گذشتهاند.
انسانهایی که کوردل هستند، نمیفهمند و فکر نمیکنند، فقط متکبرانه و مغرورانه میگویند: نمیخواهیم، یعنی از بس که کور هستند، احساس تهیدستی نمیکنند. و مغرورانه خیر را قبول نمیکند. اینها مانند ابوجهل میمیرند.
در تمام جوامع، - بلالها و ابوجهلها - هستند.
سعدی در آن شعر آدمیت، باز نتوانسته مطلب را برساند، چون انسان از این نیز بالاتر میرود. او میگوید:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت(1)
روز بیستم ماه مبارک رمضان که کسی را برای عیادت امیرالمؤمنین علیه السلام راه نمیدادند و نباید راه میدادند، چون که امیرالمؤمنین علیه السلام با ضربتی که خورده بودند، مشکل داشتند و توان این که عیادت کنندگان را بپذیرند نداشتند. در را بسته بودند و هر کس میآمد، عذرخواهی میکردند و قبول نمیکردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام چشم خویش را باز کرد و به امام مجتبی علیه السلام فرمود: حسن جان! کسی را به دنبال حجر بن عدی(2)
الکنی والألقاب، شیخ عباس قمی: 304/1؛ «أقول: حجر بن عدی الکندی بضم الحاء وسکون الجیم من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام وکان من الابدال ویعرف بحجر الخیر وکان معروفا بالزهدوکثرة العبادة والصلاة. روی أنه کان یصلی فی الیوم واللیلة الف رکعة بل کانمن فضلاء الصحابة ومع صغر سنه من کبارهم وکان علی کندة یوم صفین وعلیالمیسرة یوم النهروان، قتله معاویة سنة 51، وقد ذکرت مقتله فی کتاب نفسالمهموم. قال ابن قتیبة: حجر بن عدی رحمه الله یکنی أبا عبد الرحمن و کان وفد إلیالنبی صلی الله علیه وآله وشهد القادسیة وشهد الجمل وصفین مع علی فقتله معاویة بمرج عذراءمع عدة، وکان له ابنان یتشیعان یقال لهما عبد الله و عبد الرحمن قتلهما مصعب بن الزبیر صبرا، وقتل حجر سنة 53 ثلاث وخمسین انتهی. قال ابن الأثیر: وقبره مشهور بعذراء وکان مجاب الدعوة (قلت) عذراء بفتح المهملة وسکون المعجمة قریة بغوطة دمشق وقد زرت قبره فی سنة 1355 هد. وما ورد فی مدح حجر والانکار علی معاویة فی قتله أکثرمن أن یذکر.»
بفرست، تا نزد ما بیاید. من میخواهم او را ببینم.ببینید بین امیرالمؤمنین و حجر بن عدی چه ارتباط قویی بوده است که میفرماید: در را ببندید، کسی را راه ندهید، حال ندارم، ولی به دنبال حجر بن عدی بفرستید که من او را ببینم.
حجر بن عدی میآید. وقتی از درب اتاق وارد میشود و چشمش به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام میافتد، مانند مادر داغدیده سر خود را روی بستر و سینۀ امیرالمؤمنین علیه السلام میگذارد و گریه میکند.
1) سعدی شیرازی
2) الطبقات الکبری؛ محمد بن سعد: 217/6-220؛ «ممن روی عنعلی بن أبی طالب علیه السلامحجربن عدیبن جبلة بن عدی بن ربیعة بن معاویة الأکرمین بن الحارث بنمعاویة بن ثور بن مرتع بن کندی وهو حجرالخیر وأبوه عدی الأدبر طعن مولیا فسمی الأدبر وکان حجر بنعدی جاهلیا إسلامیا قال وذکر بعض رواة العلم أنه وفد إلی النبیصلی الله علیه وسلم مع أخیه هانئ بن عدی وشهد حجر القادسیة وهوالذی افتتح مرج عذری وکان فی ألفین وخمسمائة من العطاء وکانمن أصحاب علی بن أبی طالب وشهد معه الجمل وصفین.»
امام علیه السلام مطالبی را با او در میان گذاشتند که آنها مفصل است.(1)اما عمده این است که:
ما طلبهها در ادبیات عرب بابی را میخوانیم تحت عنوان «باب الاضافة» که در این باب، اگر اسم نکره را «الف و لام» دار کنید، معرفه میشود. این راهی برای معرفه کردن نکره است. یا اسم نکرهای را به معرفهای اضافه میکنیم تا معرفه شود، اما هیچ وقت دو معرفه را به یکدیگر اضافه نمیکنیم.
ولی امیرالمؤمنین علیه السلام این کار را کردند؛ فرمودند: «حجرُ الخَیرِ»(2)حجر اسم علَم و معرفه بوده است، «الخیر» نیز کلمۀ «الف و لام» دار و معرفه بود، امام این معرفه را به آن معرفه اضافه کردند. معنی آن این میشود: ای حجری که تبدیل به خیر شدهای. یعنی دیگر دو نفر و دو حقیقت در کار نیست که بگویم حجر و خیر.
امام فرمود: ای خود خیر. این چنین شخصی، چه شرّی میتواند داشته باشد؟ جایی برای شرّ نگذاشته است.
او آغوش خویش را برای پذیرفتن هر خیری از جانب خدا، انبیا، قرآن و ارزشها باز کرده است. او از خیر پر شده است. دیگر چه کسی میتواند او را فریب بدهد؟ نور محض، علم، بصیرت و خود خیر را که نمیشود فریب داد.
قویترین محلی که میشد فریب بدهد، هفت سال در کاخ مصر بود، در هفت ثانیه میتوانست حضرت یوسف علیه السلام را فریب بدهد، اما مگر میشود روشنایی و دانش را فریب داد؟
مگر تمام بنیامیه میتوانند حجر را فریب بدهند؟ شما بعضیها را میبینید که در مقابل یک عکس، صاحب عکس، تار مو و چشم زیبا به زانو درمیآیند، دل و دین را میفروشند، همۀ ارزشها را به باد میدهند، بیدین میشوند. شخص
1) بحار الأنوار: 290/42، باب 127؛ «قال محمد ابن الحنفیة رضی الله عنه وبتنا لیلة عشرین من شهر رمضان مع أبی و قد نزل السم إلی قدمیه و کان یصلی تلک اللیلة من جلوس و لم یزل یوصینا بوصایاه و یعزینا عن نفسه و یخبرنا بأمره و تبیانه إلی حین طلوع الفجر فلما أصبح استأذن الناس علیه فأذن لهم بالدخول فدخلوا علیه و أقبلوا یسلمون علیه و هو یرد علیهم السلام ثم قال أیها الناس سألونی قبل أن تفقدونی و خففوا سؤالکم لمصیبة إمامکم قال فبکی الناس عند ذلک بکاء شدیدا و أشفقوا أن یسألوه تخفیفا عنه فقام إلیه حجر بن عدی الطائی و قال: فیا أسفی علی المولی التقی أبو الأطهار حیدرة الزکی قتله کافر حنث زنیم لعین فاسق نغل شقی فیلعن ربنا من حاد عنکم و یبرأ منکم لعنا وبی لأنکم بیوم الحشر ذخری وأنتم عترة الهادی النبی فلما بصر به و سمع شعره قال له کیف لی بک إذا دعیت إلی البراءة منی فما عساک أن تقول فقال و الله یا أمیر المؤمنین لو قطعت بالسیف إربا إربا و أضرم لی النار و ألقیت فیها لأثرت ذلک علی البراءة منک فقال وفقت لکل خیر یا حجر جزاک الله خیرا عن أهل بیت نبیک.»
2) وقعة صفین: 243؛ شرح نهج البلاغه: 195/5.
جاهل را خیلی راحت میشود فریب داد، اما انبیا، ائمه، سلمانها و حجرها را نمیتوان فریب داد.
امام خمینی رحمه الله میفرمودند: من در نجف بودم، یکی از سران زمان شاه به نجف آمد، که بعد از انقلاب به عنوان کافر و قاتل اعدام شد. به امام گفت: آقا! من میخواهم مواضع مکتب و گروه مجاهدین را برای شما بگویم. امام فرمود: من وقت ندارم؟ میخواهی روزی چقدر برای من حرف بزنی؟ گفت: یک ساعت، گفتند: بیا. سی روز آمد، در سی ساعت، دریاوار برای امام از قرآن و نهج البلاغه خواند و معنی کرد. بعد از یک ماه گفت: این مواضع ماست، نظر شما چیست؟ امام فرمود: نظرم را بعداً میگویم.
کسی در تهران به من گفت: من چهارده سالی در نجف، در کنار امام بودم، عرض کردم: آقا نظر شما چیست؟ در تهران بزرگان و انقلابیون منتظر هستند تا شما نظر بدهید. امام فرمودند: من نظرم یک کلمه است. سی روز من از این آدم قرآن، نهج البلاغه و تفسیر قرآن و نهج البلاغه شنیدم، اما نظرم این است که اینها کافر و بیدین هستند. مگر نور، عقل مسموع و عقلی که یاری همچون انبیا، قرآن، ائمه و توفیق خدا را به دنبال خود دارد، فریب میخورد.
کسانی که با خرد و با یاران خرد، تمام درهای شرّ را به روی خود میبندند و تمام درهای خیر را باز میکنند، به قویترین تاجر در این تجارتخانه تبدیل میشوند.
این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در ارتباط با وجود اینها در این دنیا است:
«اِنَّ الدُّنیا... مَتجَرُ اولِیاءِ اللّه اکتَسَبُوا فیه الرحمة»(1)
1) نهج البلاغه: حکمت 131؛ کشف الیقین: 180؛ تحف العقول: 187؛ «اِنَّ الدُّنیا... مَتجَرُ اولِیاءِ اللّه اکتَسَبُوا فیه الرحمة و ربحوا فیها الجنة.»
دنیا برای اولیای خدا تجارتخانه است، کاسبی و منفعت دارند. در تمام مدت عمر خود، کاسبِ «رحمت الله» بودند. در همۀ حرکات؛ در ازدواج، خوردن، خوابیدن، خندیدن، گریه، معاشرت، بچه دار شدن، کار کردن، زراعت، تجارت، در اداره، خانه. فقط کاسب «رحمة الله» هستند. هر قدمی که برمیدارند، کسب رحمت میکنند.
در احوالات مردی خدایی و ملکوتی در قرن سیزدهم خواندم که میگوید: تا هجده سالگی چوپان بودم، بعد عشق درس خواندن به سرم افتاد. آمدم مقداری درس خواندم و بعد به سبزوار، محضر مبارک حاج ملاهادی سبزواری آمدم. مدتی هم در مشهد بودم، بالاخره به چهرۀ مهمی در آن قرن تبدیل شدم.
میگوید: آن وقتی که چوپان بودم، از یک طرف شبانی میکردم - شغل بعضی از انبیا - از یک طرف برای گوسفندانم علف میچیدم، که خدمت به حیوانات برای خاطر خدا نیز عبادت است؛ در «نهج البلاغة» آمده است:
«فَانَّکم مَسؤولون حَتّی عَنِ البِقاع وَ البَهائِم»(1)
در ضمن به ذکر خدا مشغول بودم. در هر لحظه سه کار میکردم؛ گوسفند چرانی، علف چینی، ذکر الله. در حال گوسفند چرانی و علف چیدن نیز کاسب رحمت و نور بودند.
روزی بعد از ظهر، کشاورزی بیسوادِ از کتاب مدرسهای، اما با سواد از نبوت انبیا، ولایت امامان و قرآن، آمد، گفت: پسرم شهید شد. گفتم: چه کسی خبر آورد؟ گفت: خودم. گفتم: تو از کجا خبر آوردی؟ گفت: روی زمین داشتم بیل میزدم، بلند شدم و به طرف جبهه ایستادم، نگاه کردم، دیدم فرزندم شهید شد.
چند روز بعد آمدند، گفتند: فرزندت شهید شد، گفت: میدانم.
مگر میشود نور و علم را فریب داد؟ «اکتسبوا فیه الرحمة» کاسبی آنان «رحمة
1) نهج البلاغه: خطبۀ 166؛ بحار الأنوار: 290/65، حدیث 49.
الله» است و به خاطر همین رحمت، چشم و گوش و زبان دار میشوند. گاهی همین دهقان بیسواد در آن منطقه چیزهایی را به من یاد میداد که میدیدم همان چکیدۀ منبرهای خوب است.
«وَ رَبِحُوا فِیهِ الجَنَّةِ»
سود آنان در این کاسبی، بهشت پروردگار است.
قرآن مجید در باب این تجارت، سه آیه دارد که بسیار زیبا و قابل بحث است. و نکات فوق العاده، اشارات و لطایف دقیقی دارد.
با خضر دانش یار شو ای موسی دل شاید کزین صحرا کنی طی منازل
از شهر تن جانا بباید رخت بستن زادی طلب تا فرصتی داری به منزل
جز طاعت و خدمت نباشد زاد این راه بر دین و دانش کوه شو مشو غافل
لذات جسمانی فانی دانۀ توست زور و زر و جاه دام ست ای مرغ عاقل
با عشق آن یکتای بیهمتا الهی همت طلب از هر دو عالم مهر بگسل(1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) الهی قمشهای
(1) - بحار الأنوار: 25/67، باب 43، ذیل حدیث 27؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ.»
بحار الأنوار: 39/67، باب 44؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ.»
مجموعة ورام: 52/1، باب الظن؛ «نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِکِ مِنْ بَیْتٍ مَا أَعْظَمَکِ وَ مَا أَعْظَمَ حُرْمَتَکِ وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ مِنْکِ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی حَرَّمَ مِنْکِ وَاحِدَةً وَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثاً دَمَهُ وَ مَالَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء.»
(2) - اشاره به آیات:
بقره 179؛ مائده 100؛ طلاق 10؛ بقره 164؛ رعد 4؛ نحل 12؛ عنکبوت 35؛ یونس 24؛ رعد 3؛ نحل 11.
(3) - الکافی: 25/1، کتاب العقل و الجهل، حدیث 25؛ الفقیه: 372/4، باب النوادر؛ وسائل الشیعة: 208/15، باب 8، حدیث 20294.
(4) - رعد (13):19؛ «آیا کسی که میداند آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که [از نظر باطن] نابیناست؟!»
(5) - اسراء (17):72؛ «و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراهتر است.»
(6) - الکافی: 25/1، کتاب العقل و الجهل، حدیث 25؛ الفقیه: 372/4، باب النوادر، وسائل الشیعة: 208/15، باب 8، حدیث 20294.
(7) - مستدرک الوسائل: 132/1، باب 20، حدیث 184؛ بحار الأنوار: 108/1، باب 4، حدیث 4؛ الخصال: 433/2، حدیث 17.
(8) - حجرات (29):13؛ «بیتردید گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.»
(9) - سعدی شیرازی.
(10) - الطبقات الکبری؛ محمد بن سعد: 217/6-220؛ «ممن روی عنعلی بن أبی طالب علیه السلامحجربن عدیبن جبلة بن عدی بن ربیعة بن معاویة الأکرمین بن الحارث بنمعاویة بن ثور بن مرتع بن کندی وهو حجرالخیر وأبوه عدی الأدبر طعن مولیا فسمی الأدبر وکان حجر بنعدی جاهلیا إسلامیا قال وذکر بعض رواة العلم أنه وفد إلی النبیصلی الله علیه وسلم مع أخیه هانئ بن عدی وشهد
حجر القادسیة وهوالذی افتتح مرج عذری وکان فی ألفین وخمسمائة من العطاء وکانمن أصحاب علی بن أبی طالب وشهد معه الجمل وصفین.»
الکنی والألقاب، شیخ عباس قمی: 304/1؛ «أقول: حجر بن عدی الکندی بضم الحاء وسکون الجیم من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام وکان من الابدال ویعرف بحجر الخیر وکان معروفا بالزهدوکثرة العبادة والصلاة. روی أنه کان یصلی فی الیوم واللیلة الف رکعة بل کانمن فضلاء الصحابة ومع صغر سنه من کبارهم وکان علی کندة یوم صفین وعلیالمیسرة یوم النهروان، قتله معاویة سنة 51، وقد ذکرت مقتله فی کتاب نفسالمهموم. قال ابن قتیبة: حجر بن عدی رحمه الله یکنی أبا عبد الرحمن و کان وفد إلیالنبی صلی الله علیه وآله وشهد القادسیة وشهد الجمل وصفین مع علی فقتله معاویة بمرج عذراءمع عدة، وکان له ابنان یتشیعان یقال لهما عبد الله و عبد الرحمن قتلهما مصعب بن الزبیر صبرا، وقتل حجر سنة 53 ثلاث وخمسین انتهی. قال ابن الأثیر: وقبره مشهور بعذراء وکان مجاب الدعوة (قلت) عذراء بفتح المهملة وسکون المعجمة قریة بغوطة دمشق وقد زرت قبره فی سنة 1355 هد. وما ورد فی مدح حجر والانکار علی معاویة فی قتله أکثرمن أن یذکر.»
(11) - بحار الأنوار: 290/42، باب 127؛ «قال محمد ابن الحنفیة رضی الله عنه وبتنا لیلة عشرین من شهر رمضان مع أبی و قد نزل السم إلی قدمیه و کان یصلی تلک اللیلة من جلوس و لم یزل یوصینا بوصایاه و یعزینا عن نفسه و یخبرنا بأمره و تبیانه إلی حین طلوع الفجر فلما أصبح استأذن الناس علیه فأذن لهم بالدخول فدخلوا علیه و أقبلوا یسلمون علیه و هو یرد علیهم السلام ثم قال أیها الناس سألونی قبل أن تفقدونی و خففوا سؤالکم لمصیبة إمامکم قال فبکی الناس عند ذلک بکاء شدیدا و أشفقوا أن یسألوه تخفیفا عنه فقام إلیه حجر بن عدی الطائی و قال: فیا أسفی علی المولی التقی أبو الأطهار حیدرة الزکی قتله کافر حنث زنیم لعین فاسق نغل شقی فیلعن ربنا من حاد عنکم و یبرأ منکم لعنا وبی لأنکم بیوم الحشر ذخری وأنتم عترة الهادی النبی فلما بصر به و سمع شعره قال له کیف لی بک إذا دعیت إلی البراءة منی فما عساک أن تقول فقال و الله یا أمیر المؤمنین لو قطعت بالسیف إربا إربا و أضرم لی النار و ألقیت فیها لأثرت ذلک علی البراءة منک فقال وفقت لکل خیر یا حجر جزاک الله خیرا عن أهل بیت نبیک.»
(12) - وقعة صفین: 243؛ شرح نهج البلاغه: 195/5.
(13) - نهج البلاغه: حکمت 131؛ کشف الیقین: 180؛ تحف العقول: 187؛ «اِنَّ الدُّنیا... مَتجَرُ اولِیاءِ اللّه اکتَسَبُوا فیه الرحمة و ربحوا فیها الجنة.»
(14) - نهج البلاغه: خطبۀ 166؛ بحار الأنوار: 290/65، حدیث 49.
(15) - الهی قمشهای.
یزد، مسجد ملااسماعیل دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خدای متعال در سورۀ مبارکۀ صف،(1)اهل ایمان را به تجارتی دعوت میکند که سود این تجارت، دایمی و فراوان است و این سود در بخشها و مراحل گوناگونی از طریق این تجارت به انسان برمیگردد و به عبارت دیگر، دعوت میکند. اهل ایمان، سرمایۀ عظیم عمر خود را صرف این تجارت کنند.
دعوت کنندۀ به این تجارت خود پروردگار عالم است که خزاین او بینهایت است و علاوه بر این، رحمت، کرم، مهر، علم و عدل او نیز بینهایت است.
سیاق این آیه، نشان میدهد که دعوت او دعوتی پر از مهر، محبت، عاطفه و عشق به اهل ایمان است. براساس محبت و عشقی که به اهل ایمان دارد، این دعوت را مطرح کرده و مقتضای عقل، وجدان، انصاف، اندیشه و تفکر این است که دعوت شونده، دعوتِ دعوت کننده را اجابت کند.
اگر کسی باطن خود دچار بیماری کبر، غرور و استغنا باشد به این ندا و دعوت الهی پاسخ نمیدهد. استغنا یعنی حالتی در انسان که احساس میکند به پروردگار نیاز و احتیاجی ندارد، در حالی که این احساس، احساس دروغ، بیپایه، پوچ
1) صف (61):10-11؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است.»
و غیر منطقی است، چرا که اینان اگر با اتکای به ثروت، علم، قدرت، عناصر و ابزار مادی، این احساس به آنها دست داده است. باید آنها را متوجه کرد که پول، قدرت، علم و ابزار، برای حل مشکلات و از بین بردن بنبستها، کلید مطلق نیست.
قارون ثروت سنگینی داشت، ولی وقتی به دلیل جرمی که داشت، بر او جریمهای مقرر شد، ثروتش، کلید باز کردن قفل آن مشکل نشد. البته قارون یک فرد بود، ولی پروردگار عالم داستان این فرد را برای این در قرآن مجید بیان میکند که نمونه و ضرب المثلی برای هر ثروتمندی که دچار بیماری استغنا است، باشد.
کسی که فکر میکند چون پول دارم، به قدرتی غیر از پول نیازی ندارم و پول در همه جا مشکلات مرا حل میکند.
همین حالت استغنا برای فرعون نیز بود. با توجه به آیاتی که دربارۀ او در قرآن مجید میبینیم، با اتکا به قدرتش، فکر میکرد که این قدرت، کلید حل مشکلات است، ولی وقتی که مشکل غرق شدن برای او به وجود آمد، فهمید که این قدرت، کلید حل مشکل نیست.
امروزه با این گستردگی علم که در عالم پیدا شده، همه جا کلید حل مشکل نیست و مشکلاتی که امروزه انسان دارد، در روزگاران گذشته، سابقه نداشته است.
علم نمیتواند خیلی از بیماریها، مشکلات اجتماعی و بنبستها را نمیتواند از بین ببرد، ولی فریب خوردهها، این بیماری استغنا را دارند.
علت این که کسی که دعوت خدا، را اجابت نمیکند، در ظلمت این بیماریها به سر میبرد و به تعبیر قرآن مجید، این بیماریها گوش او را فوق العاده سنگین میکند، به طوری که گویی صدای حق را از پروردگار، وحی، انبیا، امامان
و دلسوزان نمیشنود.
ما در تاریخ بشر واعظانی داشتیم که نمونه نداشتند و از نظر عظمت عقلی، روحی و علمی بیهمتا بودند. یکی از آنها، وجود مبارک حضرت ابیعبدالله الحسین علیه السلام است که در شش ماهۀ آخر عمر شریف خود، یعنی از ماه رجب تا حادثۀ عاشورا، با نامه، پیغام، پیک، سخنرانی و فریاد، حق را به گوش مردم زمان خود خواندند، ولی در طول این شش ماه، فقط سه نفر دعوت او را اجابت کردند.
آنهایی که از مدینه و بصره و کوفه در کربلا جمع شدند، اهل ایمان، کمال و کرامت بودند، ولی کسانی که خارج از این خط بودند، این بیماریهای روانی را داشتند. از مجموع تبلیغات گستردۀ شش ماهۀ امام علیه السلام تنها سه نفر دعوت ایشان را پاسخ دادند؛ حرّ بن یزید ریاحی، ابوالحتوف بن حارث انصاری و برادرش، سعد بن حارث انصاری، یعنی بقیه به خاطر دچار شدن به کبر و غرور باطنی، نخواستند که طبیب آنها را معالجه کند و الا هیچ مانع دیگری نداشتند.
در قرآن مجید میخوانیم که پروردگار عالم زمانی که از کل قرآن میخواهد تعریف کند، میفرماید:
«إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ * لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ»(1)
این قرآن کاربرد دارد، ولی برای کسانی که بخواهند زندگی استوار، صحیح و سالمی برای خود به وجود بیاورند که مفهوم مخالفش این است که: اگر نخواهند، کمترین بهرهای از قرآن مجید به آنها نخواهد رسید.
چه کسی دعوت خدا را جواب میدهد؟ آن کسی که دچار استغنای باطنی نیست، یعنی فریب خوردۀ مال، مقام، علم و شهوات نیست که فکر کند که پول،
1) تکویر (81):27-28؛ «قرآن فقط وسیلۀ یادآوری و پند برای جهانیان است؛ * برای هرکس از شما که بخواهد [در همۀ شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید.»
مقام، قدرت، علم و شهوات کلید حلّ همۀ مشکلات است. در حالی که این تفکّر نسبت به این سه برنامه، تفکری شیطانی، باطل و پوچ است.
این تفکّر بر امثال قارون حاکم بود، ولی در کنار آن همه ثروت نابود شد و ثروت به داد او نرسید. این تفکر بر امثال فرعون حاکم بود، ولی غرق شد و قدرت به داد او نرسید. این تفکر بر بسیاری از مردم جهان امروز نیز حاکم است، اما علم، شهوات و مقام به داد آنان نرسیده و نمیرسد.
گرفتاریها خیلی زیاد است، ولی علم امروزی حلاّل مشکلات و آن گرفتاریها نیست، خصوصاً گرفتاریهای درونی و خلأهای باطنی که قطعاً علاج آنها به زلف دین گره خورده است. آنها فکر میکنند که علم، علاج کنندۀ مطلق است، در حالی که نه ثروت در حل مشکل، مطلق است و نه قدرت و علم.
ترکیب کلمات و جملهبندی آیات نشان میدهد که دعوت پروردگار، آمیخته با موج بینهایتی از محبت، عشق، علاقه و مهر به انسان است؛ یعنی وجود مقدس او، انواع خطرها، بلاها، ظلمتها را در کمین بندگانش دیده است، اما نسبت به بندگان خود بیتفاوت نیست. با محبت و علاقۀ بینهایت به بندگان، آنان را به تجارتی دعوت میکند که این تجارت، تمام آن خطرات را دفع میکند و این تجارت راه منافع گوناگون و بینهایت را به روی آنها باز میکند.
یعنی این تجارت دو کار انجام میدهد؛ دفع ضرر و جلب سود. اگر این ضرر دامن کسی را بگیرد، بنا بر آیات قرآن، ضرری بینهایت و خسارتی ابدی است و امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
اسیر این خسارت، تا ابد آزادی نخواهد داشت.(1)
1) بحار الأنوار: 83/75، باب 16، حدیث 88 [نهج البلاغة]؛ «قَالَ علیه السلام الْأَقَاوِیلُ مَحْفُوظَةٌ وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ وَ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِیبُهُمْ مُتَکَلِّفٌ یَکَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْیاً یَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْیِهِ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ یَکَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْکَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَ تَسْتَحِیلُهُ الْکَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ فَکَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لَایَبْلُغُهُ وَ بَانٍ مَا لَایَسْکُنُهُ وَ جَامِعٍ مَا سَوْفَ یَتْرُکُهُ وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلٍ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ أَصَابَهُ حَرَاماً وَ احْتَمَلَ بِهِ آثَاماً فَبَاءَ بِوِزْرِهِ وَ قَدِمَ عَلَی رَبِّهِ آسِفاً لَاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الآْخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ.»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» چرا به اهل ایمان میگوید؟ چرا نمیگوید: «یا أَیُّهَا النّاسُ» ، چون در مردم، اهل کبر، غرور، خیالات، آرزوهای باطل، فریب خورده و دچار بیماری استغنا زیاد است که گوش آنها به این دعوت بدهکار نیست. هم گوش نمیدهند و هم دعوت کننده را مسخره میکنند. و هم او را میکشند. چون به خاطر این بیماریها، از شخص دعوت کننده نفرت دارند.
به قرآن توجه فرمائید که میفرماید: اینها به نمایندگان خدا که از طرف او آمدند و برای نجات مردم از جان مایه گذاشتند، نسبت سحر و جادو و دیوانگی دادند:
«وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»(1)« وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»(2)
تمام این عکس العملها در مقابل دعوت حضرت حق، برای همین بیماریها بود.
این که قرآن مجید میفرماید:
اینان حزب شیطان هستند، حقیقت دارد، چون دربارۀ ابلیس در قرآن میبینیم که در مقابل دعوت خدا:
«أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ»(3)
از قبول دعوت خدا امتناع و تکبر کرد و در اجرای دعوت او از کافرین گردید. اگر «کان» به معنی خودش باشد - و به معنی «صار» نباشد - پروردگار میخواهد بفرماید: این امتناع از سجده بر حضرت آدم علیه السلام به خاطر بیماری پنهانی او بوده که
در وجودش بوده و در عرصۀ امتحان سجده به حضرت آدم علیه السلام آن بیماری ظهور کرد.
بسیاری از محققان میگویند:
«کان» به معنی خودش است، چون بعضیها میگویند: این آیه به معنی این است که بعد از این که سجده نکرد، از کافرین شد، اما خدا میگوید: از کافرین بود، ولی این کفر و بیماری پنهان، در این امتحان آشکار شد و ظهور کرد.
خیلیها آب نمیبینند و الا در معصیت، جنایت، ظلم و آلودگی، شناگر بسیار قابلی هستند. گاهی سگهای بیابان چند شبانه روز دور هم آرام هستند، سر و صدایی نمیکنند، اما به محض این که لاشۀ خر مردهای را میآورند، آن وقت ببینید چه هیاهو و عربدههایی میکشند و آمادۀ حمله به یکدیگر میشوند.
چرا خدا نفرمود: ای انسانها؟ برای این که خیلی از انسانها جوابش را نمیدادند. خدا دعوت خویش را حرام و بیارزش نکرده است، بلکه دعوت را متوجه اهل ایمان؛ یعنی مردم با وقار، بردبار، با حوصله، صابر، با انصاف، با وجدان، نرم و در نهایت - به قول قرآن - «اولی الالباب» یعنی صاحبان مغز، خرد، اندیشه و تفکر کرده است. در وجود اینان به هیچ عنوان مانعی از اجابت دعوت نیست.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ»(1)
میتوانست بفرماید: «نحن ادُلُّکُمْ»، اما چرا میپرسد «هَلْ أَدُلُّکُمْ »؟ از چه کسی دارد میپرسد؟ از عقل فعال مردم مؤمن، چون میداند که اینان جواب این پرسش را به نحو مثبت میدهند. میداند که طبیعت عقل و اندیشۀ اینان در برابر حق
1) صف (61):10؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم.»
تسلیم است و اسیر زندان هوای نفس، شهوات و ابزار نیست، بلکه عقل اینها مانند نورافکنِ پیشانی وجود اینهاست. پس جواب مثبت میدهند.
«هَلْ أَدُلُّکُمْ»(1)* یعنی منِ «ارحم الراحمین»، منِ کریم، من که خزاینم بینهایت است، صاحب اسماء حسنی و صفات علیا هستم و پاداشی مانند بهشت را - که پهنای آن، به پهنای همۀ آسمانها و زمین است - مزد زحمات بدن شما قرار دادم و مسلم مزد روح و قلب شما یقیناً فوق بهشت است، من، به شما میگویم، شما را به تجارت راهنمایی، دلالت و هدایت میکنم.
پس اول باید در آیۀ شریفه دقت کرد که دعوت کننده کیست؟ و چه چیزی دارد؟ چون گاهی کسی میآید ما را دعوت میکند و ما خیلی مؤدبانه جوابش را نمیدهیم، میگویند: چرا جوابش را نمیدهی؟ میگوییم: چون جیب او خالی است، چیزی ندارد، برای چه دعوت او را قبول کنیم؟ چه کاری میتواند بکند؟
اینجا باید کنار آیه ایستاد و دعوت کننده را دید، یافت و احساس کرد که به اندازۀ یک میلیاردم ارزن، فکر ردّ دعوتش در ذهن نیاید، که اگر همان مقدار نیز ردّ شود، مصیبتی برای زندگی خواهد بود.
روایتی در باب امری مادی داریم و باید با این حقیقت مقایسه کنیم. ظاهراً روایت را «أصبغ بن نباته» نقل میکند. این مرد بزرگ و این چهرۀ پاک، میفرماید:
وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام روی منبر مسجد کوفه خطاب به مردم فرمودند:
«یا مَعشَرَ التُّجار! الفِقه ثُمَّ المَتجرَ»(2)
کاسبها! تاجران! نخست به حلال و حرام خدا آگاه شوید، بعد وارد کسب شوید.
1) صف (61):10؛ «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم.»
2) الکافی: 150/5، باب آداب التجارة، حدیث 1؛ الفقیه: 194/3، باب التجارة و آدابها، حدیث 3731؛ التهذیب: 6/7، باب فضل التجارة، حدیث 16؛ «یا مَعشَرَ التُّجار! الفِقه ثُمَّ المَتجرَ وَ اللّه لِلرِّبا فِی هذِهِ الاُمَّةِ أخفَی مِن دَبیبِ النَّمْلِ عَلی الصَّفَا شُوبُوا ایمانَکم بِالصَدَقَةِ التّاجرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِی النّار إلّامن أخذ الحقّ و أعطی الحقّ.»
بعد فرمودند:
«وَ اللّه لِلرِّبا فِی هذِهِ الاُمَّةِ أخفَی مِن دَبیبِ النَّمْلِ عَلی الصَّفَا شُوبُوا ایمانَکم بِالصَدَقَةِ»
به خدا قسم! ربا که حرام است، در کاسبیهای این امت، از ردّ پای مورچه بر سنگ صاف پنهانتر و مخفیتر است.
چون اگر به حلال و حرام آگاه نشویم، ممکن است عمری دچار ربا شویم و نفهمیم که در این کسب، ربا بوده است و بعد در قیامت، گریبان ما را میگیرند و به سمت جهنم میکشانند و میگویند: عمری رباخور بودی. اگر بگویی: نمیدانستم که رباست، به تو میگویند: باید میرفتی و میفهمیدی که کسب خود را از ربا حفظ کنی.
چگونه روی سنگ صاف، ردّ پایی از مورچه نمیماند، شما اگر فقیه یعنی آگاه به حلال و حرام نباشید و یا دایم نپرسید، ردّ پای حرام را نمیتوانید درک کنید. ما خیلی گرفتار شدهایم، چون به قدری رشتههای گوناگونِ کاربرد پول در این مملکت در آمده است که گاهی از ما میپرسند، با این که فقه شیعه را خواندهایم، اما نمیفهمیم که این رشته با کدام یک از برنامههای اهلبیت علیهم السلام تطبیق میکند که بفهمیم حلال است، یا حرام.
ربای پنهانتر از لغزیدن مورچه روی سنگ صاف، انسان را به سمت جهنم میکشد، چون بعد حضرت فرمودند:
«التّاجرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرٌ فِی النّار»
شخص کاسبی که حلال و حرام را نمیداند، فاجر است و فاجر نیز در دوزخ است.
وقتی چنین ردّ پای پنهانی، انسان را به دوزخ بکشاند، آن وقت ردّ دعوت خدا،
در دنیا و آخرت چه خواهد کرد.
اما اهل ایمان، دعوت خدا را رد نمیکنند، چون دچار بیماری استغنا، کبر، غرور، جهل و بیانصافی نیستند. بلکه در برابر حضرت حق خشوع دارند:
«إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَی الْخاشِعِینَ»(1)
اهل ایمان نسبت به پروردگار نرم، فروتن، خاکسار و متواضع هستند، چون اهل ایمان در همین آیه، خدا را میبینند که با دریای بینهایت از محبتی که دارد، آنها را دعوت میکند. خدایی که غنی مطلق است، کسی دارد دعوت میکند که:
«لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(2)« لِلّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (3)« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ»(4)
کسی که به فرمودۀ امیر المؤمنین علیه السلام و حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام: هشت بهشت را پاداش بدن قرار داده است، نه پاداش کل وجود انسان. فقط پاداش بدن است، اما پاداش دل، روح، عقل و جان انسان، فوق هشت بهشت است.
از عقل بیدار مؤمنان میپرسد:
«هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ»(5)
تجارتی که یکی از فایدههای این تجارت، دفع عذاب الیم و ابدی از شماست و این تجارت نمیگذارد شما با دوزخ درگیر شوید و یا بعد از درگیری نجات پیدا نکنید.
اما این عذاب الیمی که خدا میفرماید، چیست؟ تنها قرائت آیات مربوط به عذاب که اصل آتش، لباس، خوراک، نوشیدنی، شکنجهها و شکنجهگران دوزخ
1) بقره (2):45؛ «بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.»
2) آل عمران (3):189؛ «و مالکیّت و فرمانروایی آسمانها و زمین فقط در سیطره خداست.»
3) آل عمران (3):180؛ «میراث آسمانها و زمین فقط در سیطره مالکیّت خداست.»
4) انعام (6):59؛ «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست.»
5) صف (61):10؛ «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟»
را بیان میکند ساعتها طول میکشد.
میدانید که حقایق برای امیرالمؤمنین علیه السلام کشف شده است، نه این که علم به حقایق دارند، چون علم به حقایق را ما نیز داریم. آن مقداری که سخنرانان با سواد میگویند و این مقداری که شما میشنوید، این علم به حقایق است. اما حقایق برای امیرالمؤمنین علیه السلام کشف شده است، یعنی آنچه را که با چشم سر و قلب از پشت پرده دیده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام که دارندۀ «علم الکتاب» است میفرماید:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در یک لحظه، هزاران در علم را به روی من باز کرد که اگر همۀ پردهها را کنار بزنند، چیزی به یقین من اضافه نمیشود.(1)
بحار الأنوار: 29/26، باب 1، حدیث 37؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَّمَنِی أَلْفَ، باب مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلُّ، باب مِنْهَا یَفْتَحُ أَلْفَ، باب فَذَلِکَ أَلْفُ أَلْفِ، باب حَتَّی عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ.»
امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل، جملهای دارند که دورنمایی از عذاب فردای قیامت را این گونه بیان میکنند:«وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ و الارض»(2)
این عذاب، عذابی است که مجموع آسمانها و زمین در برابر این عذاب، کمترین مقاومتی ندارند، نابود شده، از بین میروند.
اما خدا به این انسان در آن عذاب مرگ نمیدهد. اگر میداد، خوب بود. چند سال در جهنم نگه میداشتند و بعد میمرد. اما خدا که در قرآن میفرماید:
«لا یَمُوتُ»(3)دوزخیان را میگوید. یکی از برنامهها و منافع این تجارت، دفع این عذاب و آزاد نگهداشتن شما از آن است.
اما اصل این تجارت را بگویید که چیست؟ این تجارت، دو مرحله دارد؛ مرحلۀ باطنی و ظاهری. اما مرحله باطنی آن را اول میآورد، چون ارزش باطن با ارزش
ظاهر فرق میکند. دنیای باطنِ انسان، دنیای ملکوت، عرش، جبروت و خلیفة اللهی است و غیر از بدن میباشد. بدن ابزار ظهور آن حقایق باطنیه است که اگر آن حقایق باطنیه نباشند، تمام حرکاتی که از بدن صادر میشود، بیارزش است، و لو ظاهر خوبی داشته باشد.
منافقان در نماز جماعت پیغمبر صلی الله علیه و آله شرکت میکردند. تمام بدن آنها در نماز بود. ماه رمضان روزه میگرفتند و با پیغمبر صلی الله علیه و آله به حج میرفتند، ولی خدا در قرآن میفرماید:
«إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ»(1)
یعنی کل این نماز جماعتهای با امامت پیغمبر صلی الله علیه و آله، روزههای ماه رمضان و حج آنها همه پوچ و باطل بود.
حقایق باطن باید حرکات ظاهر را بدرقه کند، یعنی زلف کل حرکات ظاهر باید به زلف واقعیات باطن گره خورده باشد و الا وزن و ارزشی پیدا نمیکند. همۀ وزن اعمال به خاطر درون است، لذا اول مرحلۀ باطنی این تجارت را مطرح میکند.
تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ»(2)
این که باطن شما به قبول خدا، ایمان، پذیرش، تسلیم، عشق به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله گره بخورد.
اینها را باید در باطن داشته باشید که دشمنان در باطن شما جا نگیرند، چون وقتی دشمن باطن را خالی از خدا ببیند، کرسی حکومتش را در آنجا برقرار میکند.
این آیۀ شریفه را دقت کنید:
«أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»(3)
«هواه» یعنی چه؟ در این آیات قرآن، خدا میفرماید:
«وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی»(1)
«هوی» در اصطلاح قرآن، یعنی مجموعۀ خواستههای بیمهار و بیقید و شرط.
پول، مقام و لذت خدا اسم این مجموعه را «هوی» گذاشته است.
این خیلی عجیب است که در آیۀ شریفه میفرماید:
«اِتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» هوای نفس در باطن آنان به جای خدا دارد حکمرانی میکند. وقتی باطن انسان از خدا خالی باشد، قطعاً جای هواست. وقتی باطن از پیغمبر صلی الله علیه و آله خالی باشد، قطعاً جای هگل، لنین، دورکهایم، فروید و امثال اینهاست. یا نه، نازلتر، وقتی درون از خدا خالی باشد، جای قهرمانان بیدین دنیا و هنرپیشههای بیایمان است. درون خیلی از افراد با هنرپیشهها دارد زندگی میکند. درونِ خود را شبیه آنها شکل میدهد.
اما این چهرۀ معنوی این تجارت است:
«تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ»(2)
«تُؤْمِنُونَ » با فعل مضارع، یعنی پیوسته، تا آخر عمر در ارتباط با خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله باشید و لحظهای باطن خود را از اینها خالی نکنید که دشمنان در کمین هستند، تا جای خالی را ببینند و اشغال کنند که اگر اشغال شود، باطن را نمیتوان به راحتی پس گرفت.
جوانی که عاشق رفیق ناباب میشود، یعنی رفیق ناباب، شبح وجودی خودش را در درون او جا میدهد، لذا پدر، مادر، عمو، دایی، برادر و خواهر به او میگویند: با او راه نرو، اما میرود. گریه و زاری میکنند، اما او گوش نمیدهد.
ممکن است چند روزی از بدن رفیق بد غایب شود، اما از صورت باطنی، رفیق بد لحظهای غایب نمیشود. از دست اینها ناراحت است، کینه دارد که چرا دارند او
را از معشوقش جدا میکنند. باطن را خیلی سخت میشود از دست دشمن گرفت.
اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله را به معلمی و هدایتگری باطن انتخاب نکنم، دشمن در باطنِ من، مرا نسبت به فرهنگ خودش هدایت میکند. مسألۀ باطن مسألۀ خیلی مهمی است. بیعلت نیست که خدا در قرآن میفرماید: در قیامت،
«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»(1)
اما روی دیگر تجارت که روی ظاهری آن است؛
«وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»(2)
ولی قید میزند که این جهاد نباید ریایی و خودنمایی در آن باشد و نباید به عشق شهرت انجام بگیرد و این حرکت مالی و یا بدنی، حرکت وجودی مثبت است.
«ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
این تجارت برای شما بهتر از هر تجارتی است، اگر آگاه باشید.
باید آیه را تحلیل کنیم و خدای دعوت کنندۀ به این تجارت و پیغمبر صلی الله علیه و آله را بشناسیم تا آگاه شویم و منافع این کار را بشناسیم. باز در اینجا پای معرفت و علم در کار است.
دلا تا به کی از در دوست دوری گرفتار دام سرای غروری
نه بر دل تو را از غم دوست دردی نه بر چهره از خاک آن کوی گردی
ز گلزار معنی نه رنگی، نه بویی در این کهنه گنبد، نه هایی، نه هویی
تو را خواب غفلت گرفته است در بر چه خواب گران است، الله اکبر
سؤال علاج از طبیبان دین کن توسل به ارواح آن طیبین کن(3)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - صف (61):10-11؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است.»
(2) - تکویر (81):27-28؛ «قرآن فقط وسیلۀ یادآوری و پند برای جهانیان است؛ * برای هرکس از شما که بخواهد [در همۀ شؤون زندگی مادی و معنوی] راه مستقیم بپیماید.»
(3) - بحار الأنوار: 83/75، باب 16، حدیث 88 [نهج البلاغة]؛ «قَالَ علیه السلام الْأَقَاوِیلُ مَحْفُوظَةٌ وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ وَ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ وَ مُجِیبُهُمْ مُتَکَلِّفٌ یَکَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْیاً یَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْیِهِ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ یَکَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْکَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَ تَسْتَحِیلُهُ الْکَلِمَةُ الْوَاحِدَةُ مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ فَکَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لَایَبْلُغُهُ وَ بَانٍ مَا لَایَسْکُنُهُ وَ جَامِعٍ مَا سَوْفَ یَتْرُکُهُ وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلٍ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ أَصَابَهُ حَرَاماً وَ احْتَمَلَ بِهِ آثَاماً فَبَاءَ بِوِزْرِهِ وَ قَدِمَ عَلَی رَبِّهِ آسِفاً لَاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الآْخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ.»
(4) - قلم (68):51؛ «و میگویند: بیتردید او دیوانه است!»
(5) - قمر (54):2؛ «و گویند: [این] جادویی همیشگی است!»
(6) - بقره (2):34؛ «سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران شد.»
(7) - صف (61):10؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم.»
(8) - صف (61):10؛ «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم.»
(9) - الکافی: 150/5، باب آداب التجارة، حدیث 1؛ الفقیه: 194/3، باب التجارة و آدابها، حدیث 3731؛ التهذیب: 6/7، باب فضل التجارة، حدیث 16؛ «یا مَعشَرَ التُّجار! الفِقه ثُمَّ المَتجرَ وَ اللّه لِلرِّبا فِی هذِهِ الاُمَّةِ أخفَی مِن دَبیبِ النَّمْلِ عَلی الصَّفَا شُوبُوا ایمانَکم بِالصَدَقَةِ التّاجرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِی النّار إلّامن أخذ الحقّ و أعطی الحقّ.»
(10) - بقره (2):45؛ «بیتردید این کار جز بر کسانی که در برابر حق قلبی فروتن دارند دشوار و گران است.»
(11) - آل عمران (3):189؛ «و مالکیّت و فرمانروایی آسمانها و زمین فقط در سیطره خداست.»
(12) - آل عمران (3):180؛ «میراث آسمانها و زمین فقط در سیطره مالکیّت خداست.»
(13) - انعام (6):59؛ «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست.»
(14) - صف (61):10؛ «آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟»
(15) - بحار الأنوار: 304/84، باب 12؛ «مَدَحَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام نَفْسَهُ بِقَوْلِهِ لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً.»
بحار الأنوار: 29/26، باب 1، حدیث 37؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَّمَنِی أَلْفَ، باب مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ کُلُّ، باب مِنْهَا یَفْتَحُ أَلْفَ، باب فَذَلِکَ أَلْفُ أَلْفِ، باب حَتَّی عَلِمْتُ عِلْمَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ.»
(16) - مصباح المتهجد: 847؛ دعای کمیل.
(17) - طه (20):74؛ «نه میمیرد.»
(18) - نساء (4):145؛ «بیتردید منافقان در پایینترین طبقه از آتشاند.»
(19) - صف (61):11؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید.»
(20) - جاثیه (45):23؛ «پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی؟»
(21) - نازعات (79):40؛ «و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است.»
(22) - صف (61):11؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید.»
(23) - شعراء (26):88-89؛ «هیچ مال و اولادی سود نمیدهد، * مگر کسی که دلی سالم [از رذایل و خبائث] به پیشگاه خدا بیارود.»
(24) - صف (61):11؛ «و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است.»
(25) - شیخ بهائی.
23
یزد، مسجد ملااسماعیل دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بحث ما به اینجا رسید که وجود مبارک حضرت حق، در قرآن مجید، اهل ایمان را به تجارت دعوت و دلالت میکند. تجارتی که بنا بر آیات سورۀ مبارکۀ فاطر،(1)هرگز کسادی در آن راه ندارد و بنا بر آیات دیگر، به خسارت برنخواهد خورد و سودهای فراوان و سنگینی دارد که پایانپذیر نیست.
از مجموعۀ این آیات استفاده میشود که پروردگار مهربان عالم، دنیا را تجارتخانه، انسان را تاجر و سرمایۀ عظیم این تجارت را عمر، عقل، وجدان و بدن انسان میداند. چون در آیات مربوط به این حقیقت، هم عقل مطرح است، هم عمر، هم وجدان و هم بدن.
آیۀ شریفه سورۀ مبارکۀ صفّ با جملات زیبا و پرمعنیی شروع میشود:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(2)
در بررسی این آیه ابتدا باید به سراغ آخر آیه رفت؛ «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
اگر آگاه و دانا به این تجارت و تاجران آن شوید، خواهید فهمید که این حرکت
1) فاطر (35):29-30؛ «قطعاً کسانی [مانند علی بن ابی طالب 7] که همواره کتاب خدا را میخوانند و نماز را برپا میدارند و از آنچه روزی آنان کردهایم در نهان و آشکار انفاق میکنند، تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمیشود. * [این همه را انجام میدهند] تا [خدا] پاداششان را کامل عطا کند و از فضلش بر آنان بیفزاید؛ یقیناً او بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.»
2) صف (61):10-11؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است.»
و تجارت «خَیْرٌ لَکُمْ» از هر چه غیر از این است و شما به نظرتان میآید که به نفع شما است، بهتر و بالاتر است. چرا که انسان در دنیا، در فضای این تجارت، حیات طیّبه و زندگی پاک پیدا میکند.
دیدگاه قرآن کریم به زندگی پاک - بنا به توضیحی که اهلبیت علیهم السلام میدهند - عبارت است از: زندگی که زندگی کننده، فقط و فقط به اجرای تدبیرها، نقشهها و طرحهای پروردگار در بُعد مادی و معنوی قانع است و با آرامش کامل، بدون این که در درون دچار هیجان، اضطراب، ناامنی، حرص، ترس، وحشت، واهمه و بخل شود، در این ورطه زندگی میکند.
در این دریای پرموج زندگی و جهان، کشتی آرامی خواهد بود که با علم به مقصد حرکت میکند، بدون این که با خطر مواجه شود و آن خطر بتواند به او زخم زده، او را غرق کند. او این کشتی را از منافع این تجارت پر خواهد کرد و در نهایت به ساحل رضا، رحمت، رضوان و بهشت پروردگار خواهد رسید.
البته این امنیت را پروردگار عالم در باطن انسان تقویت میکند و برای دفع خطرها در این امواج سنگین، خود پروردگار انسان را یاری میدهد.
من چند آیه در این زمینه از قرآن کریم برای شما ذکر میکنم:
«إِنَّ اللّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»(1)
«انّ» به معنی قطعی و یقینی بودن است. خدا با کلمۀ «الله» آمده، نمیگوید:
«انّ الربّ» چون او دفاع کنندهای است که قدرت، توان و علمش بینهایت است.
1) حج (22):38؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع میکند.»
کدام موجودی میخواهد این دفاع را درهم بکوبد؟
مطلب را باید با دو آیۀ دیگر تقویت کرد:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ»(1)
پیوسته در صدد هستند که «نُورَ اللّهِ » را خاموش کنند، نه «الله» را. اینجا بحث خود «الله» نیست، بلکه بحث «نُورَ اللّهِ » است. «نُورَ اللّهِ » چهرههای پاک، جامع، کامل و با ایمانی هستند که با معرفت و عاشقانه، براساس تدبیرهای تشریعی پروردگار عالم زندگی میکنند.
این را شما به طور صریح میتوانید بعد از آیۀ نور، در سورۀ مبارکۀ نور که پروردگار پنج بار کلمۀ نور را ذکر میکند، معنیش را به دست بیاورید که این نور کجاست و مصادیق آن چه کسانی هستند؟
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»(2)
این نور در خانههایی است که پروردگار عالم آن خانهها را رفعت داده و در این خانهها افرادی هستند که در عمل تسبیح میگویند، نه با زبان.
ما با زبان خود تسبیح میگوییم، چون خیلی راحت میگوییم: «سبحان الله» در نماز شبانه روز، به صورت واجب داریم تسبیح میگوییم. اما من که دارم با زبانم پروردگار را از هر عیب و نقصی تنزیه و پاک میکنم، خودم پر از عیب و نقص هستم.
کدام خانه؟
«بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ»
در آن خانهای که برنامههای
«یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»
در جریان است؛ در عمل دارند پاک و بیعیب بودن خدا را از هر نقصی نشان میدهند.
رباخورِ ظالم، غاصب و دزد، روز روشن پشت ماشین نشسته و دفترش را نظام داده است که امروز به چند نفر سر بزند و از هر کدام چند تومان ربا را جمع کند.
دارد میرود، خیابان شلوغ و ترافیک است، چراغ قرمز طولانی نیز هست، ممکن است در این وضعیت ده مرتبه بگوید: «لا اله الا الله» چه وقتی چراغ سبز میشود؟ گرۀ ترافیک چرا باز نمیشود؟ او که در حال گفتن «لا اله الا الله» است.
بنابر روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند:
«درهمٌ واحدٌ رباً اشدّ من عشرین زنیةٌ کلّها بذات محرم»(1)
خدا ربا را حرام کرده است، چون یک درهم ربا گرفتن، از بیست زنا با محرم سنگینتر است. پس این چه «لا اله الا الله» گفتنی است؟
اما وجود مبارک فاطمۀ زهرا علیها السلام «لا اله الا الله» میگوید که عمل، اخلاق، نگاه، گریه، خنده، خوراک، عبادت و حرکات او دارند میگویند: «لا اله الا الله» زبان نیز یکی از رشتههای وجود اوست که دارد تسبیح میگوید.
شما فکر میکنید مدتی که ایشان بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله گریه میکردند، گریۀ معمولی و طبیعی بوده است؟ دل ایشان میسوخته که اشک ایشان را سرازیر میشده است. گریۀ او عبادتی بود، دنبال نماز، روزه، دفاع و جهادش. هر قطرۀ اشک او با دنیا برابری میکرده است، چون گریهاش «لله» بود، یعنی با گریه کردن خود، فقط با خدا معامله میکرد، پس گریۀ او «لا اله الا الله» بوده است، یعنی
1) وسائل الشیعة: 119/18، باب 1، حدیث 23275؛ التهذیب: 15/7، حدیث 63.
جهادی در برابر شرک، نفاق، مسیحیت و یهودیت اهل مدینه.
یا حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام «لا اله الا الله» میگوید و در برابرش همین «لا اله الا الله» را عمر سعد و یارانش میگویند، اما این با آن، تفاوت ذاتی دارند، چون عمر سعد دارد با لفظ و معنای عینی «لا اله الا الله» بازی میکند. سید الشهدا علیه السلام با همۀ وجود خویش وحدانیت خدا را نشان میدهد.
عمر سعد امروز با این لفظ بازی میکند و فردا تا کمر در مقابل ابن زیاد خم میشود، به خاطر این که مقام استانداری را به او بدهند، ابی عبدالله علیه السلام را بکشد.(1)
هَذَا غَضَباً لِی وَ لَکِنَّکَ حَسَدْتَنِی عَلَی حِلْمِی عَنْهُ وَ إِنَّمَا کَانَتِ الضَّیْعَةُ لَهُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ الضَّیْعَةُ لَکَ یَا وَلِیدُ وَ قَامَ وَ قِیلَ لَهُ یَوْمَ الطَّفِّ انْزِلْ عَلَی حُکْمِ بَنِی عَمِّکَ قَالَ لَاوَ اللَّهِ لَاأُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَاأَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِیدِ ثُمَّ نَادَی یَا عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ وَ قَالَ علیه السلام مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُلٍّ وَ أَنْشَأَ علیه السلام یَوْمَ قُتِلَ: المَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ وَ الْعَارُ أَوْلَی مِنْ دُخُولِ النَّارِ وَ اللَّهِ مَا هَذَا وَ هَذَا جَارِی ابْنُ نُبَاتَةَ: الْحُسَیْنُ الَّذِی رَأَی الْقَتْلَ فِی الْعِزِّ حَیَاةً وَ الْعَیْشَ فِی الذُّلِّ قَتْلا.»
این «لا اله الا الله» کجا و آن «لا اله الا الله» کجا؟اما این «نُورَ اللّهِ » کجاست؟ خود آیه دارد توضیح میدهد؛ این آیۀ نوری که پنج بار در آن کلمۀ نور به کار رفته است، میفرماید: «مَثَلُ نُورِهِ»(2)یعنی آن حقیقت «نُورَ اللّهِ »، اصلاً بحث خدا در این آیه مطرح نیست، بحث «نُورَ اللّهِ » است. این نور در کجاست؟
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»(3)
مصداق عملی، اعتقادی و حرکتی این «نُورَ اللّهِ » چه کسانی هستند؟
«رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»(4)
اینها «نور الله» هستند.
اما آیۀ دیگری دارد:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(5)
بخش عظیمی از جهانیان، از مرد و زن، از زمان قابیل تا کنون جمع شده، دست
1) بحار الأنوار: 636/29؛ «فِی الْخُطْبَةِ الَّتِی خَطَبَ بِهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَقِیبَ مُبَایَعَةِ النَّاسِ لَهُ وَ هِیَ أَوَّلُ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا فَقَالَ، بَعْدَ إِشَارَاتٍ ظَاهِرَةٍ وَ بَاطِنَةٍ إِلَی التَّأَلُّمِ مِمَّنْ تَقَدَّمَهُ وَ مِمَّنْ وَافَقَهُمْ مَا هَذَا لَفْظُهُ وَ قَدْ کَانَتْ أُمُورٌ مِلْتُمْ فِیهَا عَنِ الْحَقِّ مَیْلًا کَثِیراً کُنْتُمْ فِیهَا غَیْرَ مَحْمُودِینَ... أَلَا إِنَّ الْأَبْرَارَ مِنْ عِتْرَتِی وَ أَطَائِبِ أُرُومَتِی أَحْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُهُمْ کِبَاراً، أَلَا وَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَلِمْنَا، وَ بِحُکْمِ اللَّهِ حَکَمْنَا، وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا، فَإِنْ تَتَّبِعُوا آثَارَنَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا، مَعَنَا رَایَةُ الْحَقِّ مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا غَرِقَ، أَلَا وَ بِنَا یُرَدُّ تِرَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ بِنَا تُخْلَعُ رِبْقَةُ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِهِمْ، وَ بِنَا فُتِحَ، وَ بِنَا یُخْتَمُ.»
2) نور (24):35؛ «وصف نورش.»
3) نور (24):36؛ «[این نور] در خانههایی است که خدا اذن داده [شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها] رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود.»
4) نور (24):37؛ «مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد، [و] پیوسته از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود، میترسند.»
5) صف (61):8؛ «میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است.»
به دست یکدیگر دادهاند و بدون استراحت، تعطیلی و توقف، که «نُورَ اللّهِ » را خاموش کنند، نه خود خدا را.
چه کسی را خاموش کنند؟ حضرت ابراهیم، نوح، یوسف، مریم، عیسی، پیغمبر، فاطمۀ زهرا، ائمه، زینب کبری، قمر بنیهاشم، علی اکبر علیهم السلام و قرآن را کۀ «نُورَ اللّهِ » هستند.
چه چیزی را خاموش کنند؟ نوری که وصل به خداست و این نورانیّت را به طور دایم از آن منبع بینهایت دارد کسب میکند.
با چه چیزی؟ خدا در قرآن میفرماید: با دهان خود؛ «بِأَفْواهِهِمْ» یعنی در آیه، حماقت شگفتانگیز دشمن و عظمت بینهایت «نُورَ اللّهِ » توان و قدرت آن را در این امواج جهان و جریانات پر خطر دارد نشان می دهد.
مه فشاند نور و سگ عوعو کند هر کسی بر خلقت خود میتند(1)
مانند کسی که با غرور میگوید: بگذار فوت کنم تا خورشید را خاموش کنم.
خورشیدی که یک میلیون و سیصد هزار برابر زمین حجم دارد و بعضی از شعلههایش شانزده هزار کیلومتر است. خورشیدی که در نقطۀ صد و پنجاه میلیون کیلومتری زمین راست را خاموش کنی؟ این حماقت نیست؟ برو بالاتر، تا برسد به اینجا که دشمن میگوید: خودم و یارانم میخواهیم «نُورَ اللّهِ » را خاموش کنیم.
کدام نور از این انوار خاموش شد؟
جریانات تاریخ از زمان قابیل تا کنون نشان داده است که حق ثابت و باطل رفتنی است. این حق گرچه در یک فرد مانند شما ظهور کند، شما «مَطْلَعِ الْفَجْرِ » طلوع حق میشوید. شما که آمدید تا با عقل، درایت و بینش، خود را افق طلوع انوار حضرت حق کنید و در این دریای پرعمق و پرموج دنیا، تاجری الهی مسلک شوید.
1) مولوی
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایتی را از قول خدای متعال نقل میفرماید که: پروردگار فرموده است: اولیای من «کانَ غامِضاً فِی النّاس»(1)کسانی هستند که مردم آنان را نمیشناسند، حتی همسر، فرزندان، پدر و مادر و همسایهها.
اما همین شخص:
«کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ»(2)
او «نُورَ اللّهِ » است و کسی است که:
«إِنَّ اللّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا»(3)
ممکن است روزی صدها خطر بسیار سنگین به او هجوم کنند، ولی او به هجوم همۀ این خطرها میخندد.
زن زیبا چهره، از خطرات خیلی سنگین است که در طول تاریخ، حملههای بسیار سنگینی داشته است. امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» از این زنان این گونه تعبیر دارند - البته حضرت به همۀ زنان خطاب ندارند، چون در بین زنان نیز مسلمات و مؤمنات وجود دارند که آبروی صفحات تاریخ بشر هستند. نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام به زنان بیدین، ضعیف و پوچ است:
«وَ انّ النِّساءَ هَمُّهنَّ زینَةُ الحَیاةِ الدُّنیا وَ الفَسادُ فیها»(4)
زنانی هستند که تمام طرح زندگی آنها آرایش دادن به خود و فساد در زمین است، نه در کوچه و پارک، بلکه در کل زمین برای فساد میچرخد.
این گونه زنان خطر بسیار سنگینی هستند که در طول تاریخ میلیونها رستم را به
زانو درآوردهاند و به فساد کشاندهاند. خاندانش را به باد داده، از زن و فرزندانش جدا کرده، به حیوان بیرحمی تبدیل کردهاند که زن پاکدامن مؤمن خودش را با چند فرزند رها کرده و در آغوش او افتاده است.
چنین زن جوانِ عشوهگر طناز خطرناک که از خطرات دست اوّل است، جلوی جوانی را گرفت. قرآن مجید حتی روی صدای گلوی زن حرف دارد؛ به زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله زنانی که در خانۀ وحی به سر میبردند، میگوید: اگر درب خانۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله را زدند و بنا شد که شما جواب بدهید و فقط بگویید: کیست؟
«فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ»(1)
با صدای آمیخته با عشوه و ناز حرف نزنید. برای این که او حساب نمیکند که تو ناموس پیغمبر صلی الله علیه و آله هستی، صدای زنانه، پر عشوه و زیبای شما را بشنود، در دل خود هزار نوع فکر فساد میکند. این خطرناک است.
این در مورد گلو و حرف زدن بود، تا چه رسد به رو، مو، زیبایی، آرایش و بعد حرکت در پارکها، اتوبوسها، قطارها و هواپیماها و یا منشی پولدارها شدن که هزاران نفر از این پولدارها را از صبح تا شب نشده، به جهنم کشاندند.
به قرآن اعتماد کنید که خدا راستگوترین است. کلام خدا حق و نور است و وعدۀ پروردگار قطعی است.
چنین زنی به جوانی گفت: من تو را میخواهم. جوان گفت: من تو را نمیخواهم، گفت: چرا؟ گفت: برای این که من تو را با این آیه مقایسه میکنم:
«وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»(2)
بشتابید به جانب آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای بهشت، پهنای آسمانها و زمین است. چه کسی پهنای آسمانها و زمین را میداند؟ خدا.
گفت: قد، طول و عرض تو را که نگاه میکنم، از نظر متراژ مگر چقدر هستی که
من بهشت به پهنای آسمانها و زمین را در این معامله از دست بدهم و با تو عوض کنم؟
این دفاع خداست. شما خود را در دامن دفاع خدا بیانداز! در همین روزگار که میگویند: بدترین روزگار است، با امنیت، آرامش و بیخطر زندگی کن. فقط خود را به آغوش «دفاع الله» برسان! اما اگر من در دامن دفاع نباشم، عکس نیز مرا نابود میکند، چه برسد به خودش.
در این تجارت که عمر، بدن، قلب، عقل و وجدان انسان هزینه میشود و طرح هزینه شدنش نیز قرآن کریم و فرهنگ اهلبیت علیهم السلام است، نقشۀ این تجارت، قرآن، فرمایشهای پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام است، انسان در این دنیا نیز حیات طیبه پیدا میکند.
من حیات طیبه را معنی کنم: زندگیای که در فضای آن، انسان میلی به پایمال کردن کمترین حقی از هیچ انسان و حیوانی ندارد و در چارچوب این حیات، انسان با کمال آرامش به تدبیر و اجرای آن توسط خدا قانع است.
قافیۀ این شعر بسیار تنگ است، شعرش را نمیتوانم با فصاحت و بلاغت برایتان بسرایم، یعنی دیگر م نمیدانم چه بگویم که در فضای حیات طیبه انسان چه میشود که همچون امیرالمؤمنین قسم «والله» بخورد که اگر هفت فلک عالم رابا آن چه که زیر این افلاک است، به من بدهند، بگویند: مورچهای پوست جویی را در دهان گرفته و دارد به لانه میبرد، برو این پوست جو را از دهان او بیرون بکش و دور بیانداز. و الله این کار را نمیکنم. (1)
1) نهجالبلاغة: خطبه 215؛ «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیمٍ یَفْنَی وَ لَذَّةٍ لَاتَبْقَی نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِینُ.»
قناعت از این بالاتر؟ قناعت به تدبیر خدا که نخواهیم به این مورچهای که پوست جو را به لانهاش میبرد، ظلم کنیم، چون خدا به ما اجازه نمیدهد که این پوست جو را بگیرم و ما هفت افلاک را در مقابل این ظلم معامله نمیکنیم.
بعد از این حیات طیبه، چه مرگ زیبایی به سراغ ما میآید. البته در اینجا باید بگویم: انتقال از دنیا به آخرت، به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام مانند عبور از روی پل است. مانند خود حضرت که دنیا را در شصت سال با حیات طیبه پشت سر گذاشت، اکنون که میخواهد از روی این پل قدم بردارد و به آن طرف برود، گذشته و آیندهاش را ببیند و در دالان مرگ فریاد بزند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعبَة»(1). ما برزخ ایشان را نمیدانیم و روز قیامت نیز به تصور ما نمیآید که پروردگار عالم با امثال اینها چه میکند.
این تجارت بیخسارت است که کسادی در آن راه ندارد، تجارتی با منفعت، جاوید و ابدی.
هر که آیین حقیقت نشناسد ز مجاز خواجه در حلقه رندان نشود محرم راز
یا که بیهوده مبر نام محبت به زبان یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز
مگذاری قدم بیهده در وادی حق کاندرین مرحله بسیار نشیب است و فراز
آن قدر حلقه بزن بر در درگاه خدا تا کند صاحب این خانه به رویت در باز(2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - فاطر (35):29-30؛ «قطعاً کسانی [مانند علی بن ابی طالب 7] که همواره کتاب خدا را میخوانند و نماز را برپا میدارند و از آنچه روزی آنان کردهایم در نهان و آشکار انفاق میکنند، تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمیشود. * [این همه را انجام میدهند] تا [خدا] پاداششان را کامل عطا کند و از فضلش بر آنان بیفزاید؛ یقیناً او بسیار آمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.»
(2) - صف (61):10-11؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است.»
(3) - حج (22):38؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع میکند.»
(4) - صف (61):8؛ «میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند.»
(5) - نور (24):36؛ «[این نور] در خانههایی است که خدا اذن داده [شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها] رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود، همواره در آن خانهها صبح و شام او را تسبیح میگویند.»
(6) - وسائل الشیعة: 119/18، باب 1، حدیث 23275؛ التهذیب: 15/7، حدیث 63.
(7) - بحار الأنوار: 636/29؛ «فِی الْخُطْبَةِ الَّتِی خَطَبَ بِهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَقِیبَ مُبَایَعَةِ النَّاسِ لَهُ وَ هِیَ أَوَّلُ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا فَقَالَ، بَعْدَ إِشَارَاتٍ ظَاهِرَةٍ وَ بَاطِنَةٍ إِلَی التَّأَلُّمِ مِمَّنْ تَقَدَّمَهُ وَ مِمَّنْ وَافَقَهُمْ مَا هَذَا لَفْظُهُ وَ قَدْ کَانَتْ أُمُورٌ مِلْتُمْ فِیهَا عَنِ الْحَقِّ مَیْلًا کَثِیراً کُنْتُمْ فِیهَا غَیْرَ مَحْمُودِینَ... أَلَا إِنَّ الْأَبْرَارَ مِنْ عِتْرَتِی وَ أَطَائِبِ أُرُومَتِی أَحْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُهُمْ کِبَاراً، أَلَا وَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَلِمْنَا، وَ بِحُکْمِ اللَّهِ حَکَمْنَا، وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا، فَإِنْ تَتَّبِعُوا آثَارَنَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا، مَعَنَا رَایَةُ الْحَقِّ مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا غَرِقَ، أَلَا وَ بِنَا یُرَدُّ تِرَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ بِنَا تُخْلَعُ رِبْقَةُ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِهِمْ، وَ بِنَا فُتِحَ، وَ بِنَا یُخْتَمُ.»
هَذَا غَضَباً لِی وَ لَکِنَّکَ حَسَدْتَنِی عَلَی حِلْمِی عَنْهُ وَ إِنَّمَا کَانَتِ الضَّیْعَةُ لَهُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ الضَّیْعَةُ لَکَ یَا وَلِیدُ وَ قَامَ وَ قِیلَ لَهُ یَوْمَ الطَّفِّ انْزِلْ عَلَی حُکْمِ بَنِی عَمِّکَ قَالَ لَاوَ اللَّهِ لَاأُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَاأَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِیدِ ثُمَّ نَادَی یَا عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ وَ قَالَ علیه السلام مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُلٍّ وَ أَنْشَأَ علیه السلام یَوْمَ قُتِلَ: المَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ وَ الْعَارُ أَوْلَی مِنْ دُخُولِ النَّارِ وَ اللَّهِ مَا هَذَا وَ هَذَا جَارِی ابْنُ نُبَاتَةَ: الْحُسَیْنُ الَّذِی رَأَی الْقَتْلَ فِی الْعِزِّ حَیَاةً وَ الْعَیْشَ فِی الذُّلِّ قَتْلا.»
(8) - نور (24):35؛ «وصف نورش.»
(9) - نور (24):36؛ «[این نور] در خانههایی است که خدا اذن داده [شأن و منزلت و قدر و عظمت آنها] رفعت یابند و نامش در آنها ذکر شود.»
(10) - نور (24):37؛ «مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد، [و] پیوسته از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود، میترسند.»
(11) - صف (61):8؛ «میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است.»
(12) - مولوی.
(13) - وسائل الشیعة: 77/1، باب 17، حدیث 173؛ بحار الأنوار: 274/66، باب 37، حدیث 6.
(14) - ابراهیم (14):24؛ «مانند درخت پاک است، ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است.»
(15) - حج (22):38؛ «مسلماً خدا از مؤمنان دفاع میکند.»
(16) - نهج البلاغه: خطبۀ 152، فی صفات اللّه «جل جلاله» و ائمة الدین.
(17) - احزاب (33):32؛ «پس در گفتار خود، نرمی و طنّازی [چنانکه عادت بیشتر زنان است] نداشته باشید تا کسی که بیمار دل است طمع کند.»
(18) - آل عمران (3):133؛ «و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعتِ] آسمانها و زمین است بشتابید.»
(19) - نهجالبلاغة: خطبه 215؛ «وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیمٍ یَفْنَی وَ لَذَّةٍ لَاتَبْقَی نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِینُ.»
(20) - بحار الأنوار: 2/41، باب 99، حدیث 4.
(21) - وحدت کرمانشاهی.
24
یزد، مسجد ملااسماعیل دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در تجارت خانۀ دنیا، عمر، قلب، بدن و نعمتهایی که در اختیار انسان است را سرمایۀ او میداند و از زمانی که او را آفریده است، طرح چگونه تجارت کردن را نیز به این تاجر ارائه کرده، تا برنامۀ کامل و جامع شدۀ این طرح، به عنوان قرآن کریم به انسان ارائه شده، توضیحات و تفسیر این طرح را نیز بر عهدۀ وجود مبارک پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و ائمۀ طاهرین علیهم السلام قرار داده است.
«وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ» (1)در ارتباط با پیغمبر صلی الله علیه و آله است که:
«بِهِم عُلِمَ الکِتابُ» (2)
در ارتباط با ائمۀ طاهرین علیهم السلام. تاجران در این تجارتخانه - که از زمان شروع تجارت که زمان آدم بوده تا کنون - به دو گروه تقسیم شدهاند: گروهی که از تجارت خود، منفعت ابدی بردند و گروهی که دچار خسارت غیرقابل جبران شدند.
گروهی که در این تجارت برنده شدند، با آگاهی به طرح تجارت خدا، یعنی قرآن، سنت و روایات، هم خود را پیدا کردند و هم برابر با طرح پروردگار، تا آخرین لحظۀ حیات خود، تجارت کردند.
سعی آنان بر این بود که در این تجارتخانه، دچار کمترین خسارت، زیان و ضرری نشوند و عدهای همین گونه شدند؛ به کمترین خسارتی دچار نشدند که پروردگار عالم از این گروه به «مخلَصین» تعبیر میکند.
«مخلَصین» یعنی کسانی که خود را در برابر هر خسارتی، در مصونیت کامل قرار دادند. خسارت زنندگان و غارتگران نیز به وجود مبارک پروردگار اعلام کردند:
«فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (1)
ما راه ضرر زدن به تمام بندگان تو را به روی خود باز میدانیم، مگر راه ضرر زدن به عباد مخلَص تو که در آنجا راه نداریم، چرا؟ چون اینان خود را در قلعهای قرار دادند. در حصاری که هیچ روزنهای برای غارتگران و غاصبان نسبت به سرمایه و منفعت این تاجران باز نیست.
آنان کسانی هستند که در هر شرایط و فشاری که به آنها وارد شود، زیر بار زیان و ضرر نمیروند. و اگر دچار ضرر شوند، امیرالمؤمنین علیه السلام ضرر آنها را قابل توجه نمیداند، چون زیان و ضرر آنان خیلی کم است و در عین حال، برای جبران این ضرر و زیان کم، به نحوی شگفت آور کوشش میکنند.
تعبیر وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبۀ متقین از زیان اینها این است:
«قَلیلٍ زَلَلُه» (2)لغزش آنان خیلی کم است. ممکن است چند سالی بر آنها بگذرد، اما دچار زیان کمی شوند، ولی تا جایی که امکان دارد، اجازۀ ورود زیان را به حریم پاک زندگی خود نمیدهند. ولی اگر این اتفاق ناگوار در زندگی آنان بیافتد،
چندین برابر آن زیان را با به دست آوردن منفعت، در صدد جبران خواهند بود.
البته من نمیدانم، این که میخواهم برای شما بگویم، اسم آن را میشود زیان گفت یا نه. اما به قدری روح این بزرگواران لطیف و آینۀ وجودشان صاف است که گاهی این را برای خود زیان میدانند. شاید تلنگری که به کسی خورده، تلنگر محبت بوده، اما همین تلنگر را تحمل نمیکنند و به شدت به جبرانش برمیخیزند.
شاید نگاهی کرده باشند که نشود گفت این نگاه، نگاه زیانداری بوده است، یا کلمهای گفته باشند که نشود گفت این کلمه، زیاندار بوده است.
اکنون آنچه که اتفاق افتاده را برای شما ذکر کنم، ببینید به نظر شما زیان است، یا نه؟ ولی آنها زیان حساب میکردند و در جبران آن نیز غوغا کردهاند.
روحانی باسوادی که در پایین شهر قم امام جماعت و مورد توجه مردم نیز بود و هر روز نیز در درس آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله شرکت میکرد. مرحوم آقای بروجردی نیز او را میشناخت و به او عنایت داشت. از چهرههای علمی بود که در درس، با آیت الله العظمی بروجردی مباحثه میکرد و ایشان نیز جواب میدادند.
روزی در اوج درس، به درس آیت الله العظمی بروجردی ایرادی وارد کرد، ایشان جواب دادند، دوباره به جواب آیت الله العظمی بروجردی ایراد کرد، ایشان دوباره جواب دادند، بار سوم آمد ایراد بکند، مرحوم بروجردی اخم مختصری در ابرو انداختند و مقداری صدای خود را بالا بردند و به او فرمودند: کافی است.
همین. چند لحظه از درس گذشت، هنوز نیم ساعت دیگر باید ایشان درس را ادامه میدادند، قطع کردند.
باز تکرار میکنم؛ آن افرادی که روحیۀ لطیفی دارند، وصل هستند، آینۀ باطن آنان از زنگار پاک است، تحمل زیان را ندارند و در جبران آن نیز به گونهای جبران
میکنند که در یک میلیون نفر، یک نفر تحمل این گونه جبران را ندارد.
ریاست معنوی مرحوم بروجردی در آن زمان، که تمام حوزههای شیعه و تمام مراجع، علما و بزرگان شیعه، تحت تأثیر دانش، معنویت و نورانیت ایشان بودند.
انسانی بود که خدا جهانی را در وجود او قرار داده بود. ببینید این کاری که ایشان کرد، در چند میلیون، چند نفر میتوانند انجام بدهند؟
ایشان درس را قطع کرد، از منبر پایین آمد، به جای این که به طرف درب خروجی برود، به میان جمعیت آمد. چون حدود نهصد نفر در درس ایشان حاضر بودند. دست مبارکشان را برابر آن شیخ دراز کردند، او نیز دست خود را دراز کرد، آقای بروجردی دستش را گرفت و خم شد، دست آن شیخ را بوسید و رفت.
جبران لغزش - اگر لغزش باشد - تمام شد؟ برای من خیلی سخت است که بتوانم اسم این برخورد را لغزش بگذارم. حکایت استاد و شاگردی است. استاد مطلبی علمی را مطرح کرده، شاگرد ایراد کرده، استاد جواب داده، دوباره شاگرد ایراد کرده، بار سوم استاد اخم مختصری در ابرو انداخت و کمی صدای خود را بالاتر برده، با این بوسیدن دست، این لغزشی که به نظر خودشان لغزش بوده است جبران کند. اما به نظرشان جبران نشد.
هنگام طلوع آفتاب، پول قابل توجهی را با عبای نوی قیمتی برداشتند، تنها به درب خانۀ آن عالم رفتند، در زد. میدانستند این وقت، این عالم بیدار است. وارد منزل این عالم شدند، این عبای نوی قیمتی و آن پول قابل توجه را جلوی این عالم گذاشتند و به او فرمودند: نزد خودم، واقعاً از عمق دل به پروردگار بگو: خدایا! من حسین بروجردی را بخشیدم. (1)شما این برخورد را با برخوردهای امروز مردم، از زن و شوهرها بگیرید، تا قوم و خویشها، برادر و خواهرها، مردم کوچه و بازار، دولت و ملت، مقایسه کنید، ببینید ما چقدر از خدا و این تجارتی که خدا میفرماید فاصله داریم؟ و آنها چقدر به
1) 5. - مجله انتشارات حوزه، چهلمین سالگرد، مصاحبه با شاگردان او.
پروردگار عالم نزدیک هستند.
گفت: آقا! اتفاقی نیفتاده است، شما چرا این قدر به خود سخت گرفتهاید؟ شما استاد من و جان من هستید و من نیز شاگرد شما. استاد و شاگرد با هم رد و ایراد علمی میکنند، ممکن است دادی نیز سر من کشیده باشید، جانم فدای آن داد شما.
مرحوم بروجردی فرمودند: تعارف نکن! از عمق دل، جلوی چشم من به پروردگار بگو: من حسین بروجردی را بخشیدم. آن روحانی همین جملات را به زبان جاری کرد. گویا همۀ دنیا را به آیت الله العظمی بروجردی دادند. چه روز خوشی برای ایشان بود. برگشتند و به خانه آمدند. به خادم خود فرمودند: امشب برای من تهیۀ غذای سحری ببین، غیر از عید فطر و عید قربان، در هوای پنجاه درجۀ تابستان قم و آن زمستان کویری، یک سال تمام روزه گرفتند و گفتند: خدایا! من خودم را جریمه کردم، این تلنگری که به این شیخ زدم، در قیامت دیگر پای من حساب نکن.
اینها طایفۀ بعد از انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام و مخلَصین هستند، حتی دربِ این ضررهای اندک را به روی ضررزنندگان بستهاند تا هیچ شیطانی، هوا، فکر و خیالی که بتواند به آنان زیان بزند، نتواند. خطرناکترین دشمن انسان با جنودش، به عزت پروردگار قسم میخورد که من به اینها، به هیچ عنوان راه ندارم.
اینها طایفۀ دوم هستند؛ یعنی صف بعد از انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«قلیلٍ زَلَلَه» لغزش آنها خیلی کم است. اگر این لغزش اتفاق بیافتد، این گونه در مقام جبران برمیآیند.
یک مرحله از مراحل تجارت، به ترتیبی که خود پروردگار بیان کردند:
«تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ» (1)
میتوانست بفرماید: «تؤمنون بالرحمن»، «تؤمنون بالرحیم» این یک مرحلۀ تجارت است که سرمایۀ آن، عمر، قلب و عقل است؛ وقت بگذارم، یا با درس خواندن، یا با گوش خود، در مقابل راه رفتگان، خدا را بشناسم و بعد از شناختن، با عقل و قلبم خدا را بپذیرم.
این زیباترین نوع هزینه کردن عمر در این عالم است که به دنبال خدا برود و برای شناخت خدا حرکت کند. وقت بگذارد، بخواند یا بشنود، حق را درک کند و بعد قلب را از محبت و معرفت خدا پر کند که بعد از آن، براساس این محبت به حرکت بیافتد. چون نمیشود کسی عاشق باشد و نسبت به معشوق خود بیتفاوت بماند، اصلاً ما عاشقی در این عالم نداریم که نسبت به معشوق و عشق خود بیتفاوت باشد. تمام حرکتها و کوششها از اثر عشق است.
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید:
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ» (2)
آن کسی که وقت گذاشته، خوانده، شنیده و با عقلش دریافت کرده و عقل نیز دریافت شده را به قلب داده، قلب او با پروردگار گره خورده و ظرف محبت شده، عشق و علاقۀ او به پروردگار، فوق همۀ عشق و محبتها است. محبتهای دیگر نیز دارد؛ پدر و مادر، زن و فرزند، مغازه و املاک خود را دوست دارد، ولی تمام
این محبتها زیر مجموعۀ محبت پروردگار است. اگر حسّ کند که رشتهای از این محبتها بخواهد به آن محبت اصلی ضرر بزند، از محبوب این محبت گذشت میکند. خیلی راحت گذشت میکند. محبوبهای دیگر، توان ندارند که از مایۀ محبت خود از او سوء استفاده کنند.
من رفیقی داشتم، پدرش غرق در محبت خدا بود؛ یعنی مؤمن عاشق بود، مؤمنی که شناخت خدا را کسب کرده بود و بر اثر این شناخت عاشق شده بود و براساس همین عشق حرکت میکرد. از ضرر کردن مصون شده بود. گاهی که از او دعوت به خلاف خدا میشد، اصلاً عصبانی نمیشد، خیلی آرام و با محبت میگفت: نه، نه با دعوا و جار و جنجال.
افرادی که غرق در محبت خدا هستند، خیلی نرم، با عاطفه، با محبت و با وقار هستند، چون خلأیی ندارند که آن را با غیر خدا پر کنند، بلکه از خدا پر هستند. به قدری با ادب و با محبت میگفت: نه، من طاقت این که با طناب تو در قیامت به جهنم بروم ندارم.
در زمان قدیم که برق نبود، جلسات محرم و صفر را در زمستان، با بخاری هیزمی گرم میکردند. آخوند ملاعباس تربتی (1)
وی عمری را به پاکی و قدس واقعی گذرانیده و تبلیغ قولی و عملی و ایفاء وظیفه کرده و باجل موعود به موالیان طاهرین خود ملحق و در جوار حضرت ثامن الحجج علیه السلام در صحن جدید (نادری) مدفون گردیده است.
واعظ نامی و استاد گرامی آقای حاج شیخ حسینعلی راشد فرزند ارجمند اوست که شهرتش او را مستغنی از تعریف و ذکر ما نموده است.
در روستاهای تربت حیدریه منبر میرفت. تمام مردم میآمدند و پای منبرش جمع میشدند، ده دقیقه که حرف میزد، میدید بدنۀ بخاری سرخ شده، از بالای منبر این بدنۀ بخاری را نگاه میکرد و بلند بلند گریه میکرد.به یکی از این روستاییها میگفت: برو کنار این بخاری بنشین، انگشت خود را یک لحظه به بدنۀ بخاری بچسبان. میگفت: آقا! آهن سرخ شده است، میگفت:
سرخ شده باشد، تو در یک چشم به هم زدن انگشت خود را بگذار و بردار!
1) 8. - گنجینه دانشمندان: 285/3؛ مرحوم حجة الاسلام و مفخر الاعلام آقا شیخ عباسعلی تربتی عالمی ناسک و دانشمندی زاهد و موصوف به تقوا و ورع و ضرب المثل مردم خراسان و برای او کرامات و مقاماتی حکایت کنند.
میگفت: من نمیتوانم، آن وقت گریهاش بیشتر میشد و میگفت: شما که نمیتوانید انگشت خود را یک لحظه به این آهن داغ بزنید، با این همه حرام خوریها، معصیتها، دروغها، غیبتها و تهمتها، چگونه میخواهید در هفت طبقۀ جهنم بروید؟
این معرفت، عشق، وابستگی و گره خوردن به خدا، چقدر ما را سالم و پاک نگه میدارد؟ به خدا قسم! میلیاردها تومان جلوی آنان بریزید، فقط احتمال بدهند، نه یقین، که محبوب آنها این پول را نمیپسندد، والله اگر قبول کنند. آن هم در جامعهای که برای صد تومان حاضرند این همه قسم بخورند.
تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ»
«بِاللّهِ » یعنی چه؟ یعنی ایمان به خالق، خدای مراقب، بصیر، سمیع، خبیر، ایمان به خدایی که:
«بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ» (1)و
«... عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً» (2)
است، نه ایمانی در آن غش وجود دارد و عشق آن را بدرقه نمیکند. نه ایمانی که خدایِ آن ایمان را، مراقب، سمیع، بصیر و علیم نمیداند. نه آن ایمانی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن به مؤمن بیدین تعبیر میکند. فکر میکند که در قلبش ارتباط باریکی با خدا دارد، ولی در عمل و اخلاق نشان میدهد که اصلاً با او نیست، بلکه بردۀ شیطان و هوای نفس است.
پیغمبر صلی الله علیه و آله این چنین شخصی را مؤمن بیدین نامیدند.
مولوی میگوید:
کسی عاشق خالکوبی شده بود، آدرس گرفت که کجا خال میکوبند، گفتند:
فلان حمام، کارگری دارد که خال میکوبد. نزد خالکوب آمد و گفت: برای ما خال بکوب! گفت: چه شکلی میخواهی باشد؟ گفت: روی بازوی من نقش شیر را خال بزن. گفت: باشد.
سوزن را درون جوهر گذاشت و دست را آماده کرد. سوزن اول را که زد، جوان گفت: چه کار میکنی؟ خیلی درد دارد. این کجای نقش بدن شیر است؟ گفت: این دم شیر است. جوان گفت: شیر بیدم برای ما بکش! گفت: باشد.
تا نوک سوزن را دوباره زد، گفت: آی، این دیگر کجای شیر است؟ گفت: شکم شیر است. جوان گفت: شیر بیشکم برای من بکش. خلاصه هر عضوی را میخواست بکشد، دادش بلند شد. آخر گفت: بلند شو و برو. این شیری که تو میخواهی، اصلاً در دنیا وجود ندارد؛ شیری که نه یال دارد، نه کوپال، نه دم و نه شکم.
این ایمانی که با دروغ، دوز و کلک، ربا، ارتباط با نامحرمان، با ظلم به اطرافیان، دزدی کردن از مردم و بیت المال میسازد، این ایمان همان شیری است که نه دم دارد، نه شکم و نه یال و کوپال.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله چقدر زیبا و به جا به این گونه از افراد میفرماید: مؤمن بیدین. (1)
بحار الأنوار: 198/69، باب 105، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَاإِیمَانَ لِمَنْ لَاأَمَانَةَ لَهُ وَ لَادِینَ لِمَنْ لَاعَهْدَ لَهُ وَ لَاصَلَاةَ لِمَنْ لَایُتِمُّ رُکُوعَهَا وَ سُجُودَهَا.»
در تفسیر «روح البیان» - که در قرن دهم نوشته شده است - آمده است:
1) 11. - الکافی: 59/5، حدیث 15؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ عز و جل لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لَادِینَ لَهُ فَقِیلَ لَهُ وَ مَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی لَادِینَ لَهُ قَال: الَّذِی لَایَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ.»
خانم جوان و زیبا چهرهای نزد تاجر جوانی میآید، میگوید: من سه تا بچۀ یتیم دارم، به من کمک کن. تاجر پولدار از تُن صدای این زن و همان مقدار گردی صورت او خوشش میآید و به او پیشنهاد رابطه میدهد. آن زن گفت: من شوهر داشتم، یتیم دارم، پاک دامن هستم. اصلاً تا به حال در مجلس گناه شرکت نکردهام. گفت:
اگر میخواهی تو را کمک کنم، باید رابطه پیدا کنیم، گفت: نه، نمیخواهم و رفت.
این نمیخواهم، همان نمیخواهمِ محبوب است.
«وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» (1)
پول حرام نخورید، او میگوید: نمیخواهم، این نیز میگوید: نمیخواهم، یعنی تمام خواستنها و نخواستنها را با خواستنها و نخواستنهای محبوب هماهنگ کرده است. «تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ» این آیه سالها حرف دارد.
باز آن زن مراجعه کرد، تاجر گفت: به همان شرط به تو کمک میکنم. بار سوم مراجعه کرد و گفت: حاضرم. فرزندانم دارند از گرسنگی ضعف میکنند، باشد، خودم را میفروشم، اما جای خلوت داری؟ گفت: آری. من خانهای جدا دارم، برای همین کارها. این آدرس آنجا است. فردا بیا. گفت: هیچ کس در آن خانه نیست؟ گفت: نه. ما که جلوی کسی زنا نمیکنیم، ما در بازار آبرو داریم. گفت:
باشد.
فردا آمد، گفت: آماده شو، گفت: تو به قرارداد دیروز عمل نکردی، چون گفتی خانه خالی است، اما اینجا پنج نفر ما را میبینند. دو فرشتهای که پروندۀ مرا نظام میدهند و دو فرشته که پروندۀ تو را مینویسند و پنجمین نفر نیز خدا است. این پنج نفر را بیرون کن، من حاضر به خودفروشی هستم. گفت: خانم! چهل سال خواب بودم، بیدارم کردی. (2)
این یک مورد تجارت است. اما مورد دوم، سوم و چهارم آن:
«وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (1)
خود این قید، زیبایی میدهد. کسی دارد میگوید که مصلحت مرا بهتر میداند.
الهی دلی ده که جای تو باشد زبانی که در آن ثنای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی که بیناییاش از ضیای تو باشد
الهی عطا کن به من گوش و قلبی که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی بده همتی آن چنانم که سعیم وصول لقای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت که هر کار کردم برای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی کسی را که هم عاشق و هم گدای تو باشد (2)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
(1) - بقره (2):129؛ «آنان را کتاب و حکمت بیاموزید.»
(2) - نهج البلاغة: حکمت 432؛ «قَالَ علیه السلام إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَااشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ وَ تَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ وَ رَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالْا وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَی النَّاسُ بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لَایَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ وَ لَامَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ.»
(3) - ص (38):82-83؛ «به عزتت سوگند همۀ آنان را گمراه میکنم، * مگر بندگان خالص شدهات را.»
(4) - غرر الحکم: 165، حدیث 3221.؛ «إنّ اولیاءَ اللّهِ تَعالی کُلُّ مُسْتَقْرِبٍ أَجَلُهُ مُکَذِّبٍ أَمَلُه، کَثِیرٍ عَمَلُهُ قَلیلٍ زَلَلُه.»
(5) - مجله انتشارات حوزه، چهلمین سالگرد، مصاحبه با شاگردان او.
(6) - صف (61):11؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید.»
(7) - بقره (2):165؛ «ولی آنان که ایمان آوردهاند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است.»
(8) - گنجینه دانشمندان: 285/3؛ مرحوم حجة الاسلام و مفخر الاعلام آقا شیخ عباسعلی تربتی عالمی ناسک و دانشمندی زاهد و موصوف به تقوا و ورع و ضرب المثل مردم خراسان و برای او کرامات و مقاماتی حکایت کنند.
وی عمری را به پاکی و قدس واقعی گذرانیده و تبلیغ قولی و عملی و ایفاء وظیفه کرده و باجل موعود به موالیان طاهرین خود ملحق و در جوار حضرت ثامن الحجج علیه السلام در صحن جدید (نادری) مدفون گردیده است.
واعظ نامی و استاد گرامی آقای حاج شیخ حسینعلی راشد فرزند ارجمند اوست که شهرتش او را مستغنی از تعریف و ذکر ما نموده است.
(9) - فصلت (41):54؛ «[و] آگاه باش! که یقیناً او به همه چیز [با قدرت و دانش بینهایتش] احاطه دارد.»
(10) - نساء (4):33؛ «یقیناً خدا بر همه چیز گواه است.»
(11) - الکافی: 59/5، حدیث 15؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ عز و جل لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لَادِینَ لَهُ فَقِیلَ لَهُ
وَ مَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی لَادِینَ لَهُ قَال: الَّذِی لَایَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ.»
بحار الأنوار: 198/69، باب 105، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَاإِیمَانَ لِمَنْ لَاأَمَانَةَ لَهُ وَ لَادِینَ لِمَنْ لَاعَهْدَ لَهُ وَ لَاصَلَاةَ لِمَنْ لَایُتِمُّ رُکُوعَهَا وَ سُجُودَهَا.»
(12) - بقره (2):188؛ «اموالتان را در میان خود به باطل و ناحق مخورید.»
(13) - اسرار معراج: 84؛ داستانهای عبرت آموز: 106.
(14) - صف (61):11؛ «به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است.»
(15) - طوطی همدانی.
25
یزد، مسجد ملااسماعیل
دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
دنیا از دیدگاه حضرت حق، تجارتخانه است و انسان تاجر و سرمایۀ تجارت نیز عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتهایی است که در اختیار انسان است و دستورالعمل تجارت نیز قرآن کریم و فرهنگ انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام است.
با به کار گرفتن این دستور العمل، این تجارت، سود ابدی برمیگرداند و بدون به کار گرفتن آن، تجارت به خسارت دایمی و ابدی تبدیل میشود. روشنترین آیهای که در این زمینه در قرآن کریم داریم، آیات شریفۀ سورۀ مبارکۀ صفّ است:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * وَ أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ» (1)
ما در کنار این چهار آیه، مانند کسی هستیم که در برابر دریایی قرار گرفته است که در زمان کم، نمیتواند دریا و آنچه که در این دریا هست به دست بیاورد، بفهمد و بداند.
1) 1. - صف 61.:10-13؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛ * تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشتهایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ. * و نعمت های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا میکند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.»
آنچه که در جلسات گذشته بیان شد، دورنمایی از جملۀ اول آیه بود که دعوت کننده و دلالت کننده به این تجارت، غنیّ بالذات، مستجمع جمیع صفات کمال و دارندۀ اسمای حسنی است و گوشهای از حقیقت وجود مقدس او، در هزار واقعیتی که در دعای جوشن کبیر آمده، نشان داده شده است.
اوصاف خدا در دعای جوشن کبیر، به معنای کامل و جامعش نیست، در معارف الهیه آمده اینها فقط هزار نام است، هزار نام دیگر نیز هست که نزد انبیای خداست و هزار نام دیگر که نزد خود خدا است و به کسی خبر نداده است که هر نامی بر حقیقتی بینهایت دلالت دارد.
چارهای نیست جز این که گفته شود: دعای جوشن کبیر، گوشهای از حقیقت وجود مقدس اوست و در قرآن مجید نیز حدود دو هزار آیه هست که معرفی نامۀ پروردگار است و از این دو هزار آیه، نود و نه درصد مردم ایران که شیعه هستند، ده تا را هم نمیدانند.
تمام عظمت امیرالمؤمنین علیه السلام به این بود که خدایی را که شناخته بود، عبادت میکرد. امیرالمؤمنین علیه السلام لحظهای در برابر مجهول و تاریکی سر خم نکرد. عرفان ایشان در همین شناخت از وجود مقدس حضرت حق بود؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام کتاب جامع و کامل معرفت الله است که دلیل آن نیز قرآن کریم است.
خدای متعال دربارۀ گروه مخلَصین چهار مسألۀ محوری را مطرح کرده است:
مسألۀ محوری نخست این است که: من از آن چه که به عنوان معرفیِ من میگویند، برتر هستم، مگر آنچه که بندگان مخلَص من دربارۀ من میگویند. یعنی هر چه فلاسفۀ عالم دربارۀ من میگویند، من آن گون نیستم، بلکه بالاتر هستم. (1)
بحار الأنوار: 272/14-273، باب 20، حدیث 2؛ «عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام لِمَ سُمِّیَ الْحَوَارِیُّونَ الْحَوَارِیِّینَ قَالَ أَمَّا عِنْدَ النَّاسِ فَإِنَّهُمْ سُمُّوْا حَوَارِیِّینَ لِأَنَّهُمْ کَانُوا قَصَّارِینَ یُخَلِّصُونَ الثِّیَابَ مِنَ الْوَسَخِ بِالْغَسْلِ وَ هُوَ اسْمٌ مُشْتَقٌّ مِنَ الْخُبْزِ الْحُوَّارَی وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمِّیَ الْحَوَارِیُّونَ حَوَارِیِّینَ لِأَنَّهُمْ کَانُوا مُخْلَصِینَ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ مُخْلِصِینَ لِغَیْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْکِیرِ....»
خدا میداند که فلاسفۀ الهی برای معرفی پروردگار چه مقدار زحمت کشیدند1) 2. - بحار الأنوار: 221/67، باب 54؛ «قال فی قوله تعالی: وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ هذا أمر بالدعاء و التضرع إلیه سبحانه علی وجه الإخلاص أیارغبوا إلیه فی الدعاء بعد إخلاصکم له الدین و قیل معناه و اعبدوه مخلصین له الإیمان. مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ قرئ بفتح اللام أیالمصطفین المختارین للنبوة و بکسرها أیالمخلصین فی العبادة و التوحید أیمن عبادنا الذین أخلصوا الطاعة لله و أخلصوا أنفسهم لله.»
و چقدر قلم زدند و چقدر درس گفتند، ولی پروردگار میفرماید: من بالاتر از آنچه که اینها میگویند هستم، حتی بالاتر از آنچه که حکما و عرفای عالم میگویند. اما من آنچه که مخلَصین میگویند هستم.
مگر در این عالم چند نفر خود را آمادۀ فهم سخن مخلَصین کردند؟ مخلَصین در انتقال معرفتی که داشتهاند، غریبترین معلمان تاریخ بودهاند. اما خدا در قرآن میفرماید: گفتار و معرفینامۀ مخلصین درست است.
شما با همین آیۀ شریفه ببینید که امیرالمؤمنین علیه السلام، انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام در چه پایهای از عرفان نسبت به حضرت حق بودند. آنها خدا را عبادت میکردند.
تمام لذّت آنان در این بود که خدا را درک کردند. و از عبادت و خدمت به خلق خسته نمیشدند. تمام عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتهایی که در اختیار آنان بود، در حق، معرفت و خدمت خلق هزینه کردند.
ارزش عمل نیز به معرفت، فهم و شعور است. این از زیباترین حرفهای فرهنگ اهلبیت علیهم السلام است که در هیچ فرهنگی نمونهاش نیست و در روز قیامت، پروردگار پاداش مردم را به اندازۀ عقل و درک آنها میدهد؛ یعنی یک ضربت امیرالمؤمنین علیه السلام در خندق را بالاتر از عبادت جنّ و انس، پاداش میدهد. (1)معرفت، ملاک پاداش اعمال در قیامت است. چرا نماز، روزه، حج و هزینه کردن مالی منافقان، در دوزخ است؟ فقط به خاطر نداشتن معرفت است.
اما چرا وجود مبارک موسی بن جعفر علیهما السلام به وکیل خود در نیشابور و مدینه میفرماید: تمام پنجاه هزار درهم و سی هزار دینار طلا و چند هزار متر پارچه را به مردم برگردان، فقط آن دو درهم پیرزن نیشابوری را به من بده؟ (2)آن برای ما ارزش دارد. بقیه به اندازۀ کاه نیز ارزش ندارد. چرا؟ به خاطر معرفت.
1) 3. - بحار الأنوار: 1/39، باب 70، ذیل حدیث 1؛ «أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ لَمُبَارَزَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ أَفْضَلُ مِنْ أَعْمَالِ أُمَّتِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ... قَالَ حُذَیْفَةُ لَمَّا دَعَا عَمْرٌو إِلَی الْمُبَارَزَةِ أَحْجَمَ الْمُسْلِمُونَ کَافَّةً مَا خَلَا عَلِیّاً فَإِنَّهُ بَرَزَ إِلَیْهِ فَقَتَلَهُ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ وَ الَّذِی نَفْسُ حُذَیْفَةَ بِیَدِهِ لَعَمَلُهُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ أَعْظَمُ أَجْراً مِنْ عَمَلِ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ کَانَ الْفَتْحُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَییَدِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَیْنِ.»
2) 4. - بحار الأنوار: 251/47-252، باب 8، حدیث 23؛ «دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ قَالَ وَفَدَ مِنْ خُرَاسَانَ وَافِدٌ یُکَنَّی أَبَا جَعْفَرٍ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَسَأَلُوهُ أَنْ یَحْمِلَ لَهُمْ أَمْوَالًا وَ مَتَاعاً وَ مَسَائِلَهُمْ فِی الْفَتَاوِی وَ الْمُشَاوَرَةِ فَوَرَدَ الْکُوفَةَ وَ نَزَلَ وَ زَارَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ رَأَی فِی نَاحِیَةٍ رَجُلًا حَوْلَهُ جَمَاعَةٌ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ زِیَارَتِهِ قَصَدَهُمْ فَوَجَدَهُمْ شِیعَةً فُقَهَاءَ یَسْمَعُونَ مِنَ الشَّیْخِ فَقَالُوا هُوَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ قَالَ فَبَیْنَمَا نَحْنُ جُلُوسٌ إِذْ أَقْبَلَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ جِئْتُ مِنَ الْمَدِینَةِ وَ قَدْ مَاتَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَشَهِقَ أَبُو حَمْزَةَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ الْأَرْضَ ثُمَّ سَأَلَ الْأَعْرَابِیَّ هَلْ سَمِعْتَ لَهُ بِوَصِیَّةٍ قَالَ أَوْصَی إِلَی ابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ وَ إِلَی ابْنِهِ مُوسَی وَ إِلَی الْمَنْصُورِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُضِلَّنَا دَلَّ عَلَی الصَّغِیرِ وَ بَیَّنَ عَلَی الْکَبِیرِ وَ سَرَّ الْأَمْرَ الْعَظِیمَ وَ وَثَبَ إِلَی قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَصَلَّی وَ صَلَّیْنَا ثُمَّ أَقْبَلْتُ عَلَیْهِ وَ قُلْتُ لَهُ فَسِّرْ لِی مَا قُلْتَهُ قَالَ بَیَّنَ أَنَّ الْکَبِیرَ ذُو عَاهَةٍ وَ دَلَّ عَلَی الصَّغِیرِ أَنْ أَدْخَلَ یَدَهُ مَعَ الْکَبِیرِ وَ سَرَّ الْأَمْرَ الْعَظِیمَ بِالْمَنْصُورِ حَتَّی إِذَا سَأَلَ الْمَنْصُورُ مَنْ وَصِیُّهُ قِیلَ أَنْتَ قَالَ الْخُرَاسَانِیُّ فَلَمْ أَفْهَمْ جَوَابَ مَا قَالَهُ وَ وَرَدْتُ الْمَدِینَةَ وَ مَعِیَ الْمَالُ وَ الثِّیَابُ وَ الْمَسَائِلُ وَ کَانَ فِیمَا مَعِی دِرْهَمٌ دَفَعَتْهُ إِلَیَّ امْرَأَةٌ تُسَمَّی شَطِیطَةَ وَ مِنْدِیلٌ فَقُلْتُ لَهَا أَنَا أَحْمِلُ عَنْکِ مِائَةَ دِرْهَمٍ فَقَالَتْ إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ فَعَوَّجْتُ الدِّرْهَمَ وَ طَرَحْتُهُ فِی بَعْضِ الْأَکْیَاسِ فَلَمَّا حَصَلْتُ بِالْمَدِینَةِ سَأَلْتُ عَنِ الْوَصِیِّ فَقِیلَ عَبْدُ اللَّهِ ابْنُهُ فَقَصَدْتُهُ فَوَجَدْتُ، باب اً مَرْشُوشاً مَکْنُوساً عَلَیْهِ بَوَّابٌ فَأَنْکَرْتُ ذَلِکَ فِی نَفْسِی وَ اسْتَأْذَنْتُ وَ دَخَلْتُ بَعْدَ الْإِذْنِ فَإِذَا هُوَ جَالِسٌ فِی مَنْصِبِهِ فَأَنْکَرْتُ ذَلِکَ أَیْضاً فَقُلْتُ أَنْتَ وَصِیُّ الصَّادِقِ الْإِمَامِ الْمُفْتَرَضِ الطَّاعَةِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ کَمْ فِی الْمِائَتَیْنِ مِنَ الدَّرَاهِمِ الزَّکَاةُ قَالَ خَمْسَةُ دَرَاهِمَ فَقُلْتُ وَ کَمْ فِی الْمِائَةِ قَالَ دِرْهَمَانِ وَ نِصْفٌ قُلْتُ وَ رَجُلٌ قَالَ لِامْرَأَتِهِ أَنْتِ طَالِقٌ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ تُطَلَّقُ بِغَیْرِ شُهُودٍ قَالَ نَعَمْ وَ یَکْفِی مِنَ النُّجُومِ رَأْسُ الْجَوْزَاءِ ثَلَاثاً فَتَعَجَّبْتُ مِنْ جَوَابَاتِهِ وَ مَجْلِسِهِ فَقَالَ احْمِلْ إِلَیَّ مَا مَعَکَ قُلْتُ مَا مَعِی شَیْءٌ وَ جِئْتُ إِلَی قَبْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَی بَیْتِی إِذَا أَنَا بِغُلَامٍ أَسْوَدَ وَاقِفٍ فَقَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ فَرَدَدْتُ عَلَیْهِ السَّلَامَ قَالَ أَجِبْ مَنْ تُرِیدُ فَنَهَضْتُ مَعَهُ فَجَاءَ بِی إِلَی، باب دَارٍ مَهْجُورَةٍ وَ دَخَلَ فَأَدْخَلَنِی فَرَأَیْتُ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍعَلَی حَصِیرِ الصَّلَاةِ فَقَالَ إِلَیَّ یَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَجْلَسَنِی قَرِیباً فَرَأَیْتُ دَلَائِلَهُ أَدَباً وَ عِلْماً وَ مَنْطِقاً وَ قَالَ لِی احْمِلْ مَا مَعَکَ فَحَمَلْتُهُ إِلَی حَضْرَتِهِ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْکِیسِ فَقَالَ لِی افْتَحْهُ فَفَتَحْتُهُ وَ قَالَ لِی اقْلِبْهُ فَقَلَبْتُهُ فَظَهَرَ دِرْهَمُ شَطِیطَةَ الْمُعْوَجُّ فَأَخَذَهُ وَ قَالَ افْتَحْ تِلْکَ الرِّزْمَةَ فَفَتَحْتُهَا وَ أَخَذَ الْمِنْدِیلَ مِنْهَا بِیَدِهِ وَ قَالَ وَ هُوَ مُقْبِلٌ عَلَیَّ إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ یَا أَبَا جَعْفَرٍ اقْرَأْ عَلَی شَطِیطَةَ السَّلَامَ مِنِّی وَ ادْفَعْ إِلَیْهَا هَذِهِ الصُّرَّةَ وَ قَالَ لِی ارْدُدْ مَا مَعَکَ إِلَی مَنْ حَمَلَهُ وَ ادْفَعْهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ قُلْ قَدْ قَبِلَهُ وَ وَصَلَکُمْ بِه.»
یک دوبیتی وقت مردن گفت افلاطون و مرد حیف دانا مردن و صد حیف نادان زیستن
پاداش انبیا، ائمه و اولیا براساس معرفت آنان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
اگر هر نفر از اینها در روز قیامت بخواهد حرکت کند و ما صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نشسته باشیم، همۀ ما جلوی پای او با احترام از جا بلند میشویم. این وزن معرفت است.
در آیۀ اول مسألۀ تجارت در سورۀ صف میگوید: «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر بفهمید.
عرفان و معرفت به این مسایلی که من بیان کردم و این که چه کسی آنها را بیان کرده است پیدا کنید؛ یعنی ببینید چه کسی دارد شما را به این تجارت دعوت میکند؟
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ»
چه کسی دارد دعوت میکند؟ کسی که در دو هزار آیۀ قرآن، دعای جوشن کبیر و عرفۀ ابی عبدالله علیه السلام خودش را معرفی کرده است. در بخش اول دعای کمیل، امیرالمؤمنین علیه السلام او را معرفی کرده است:
«وَ بِأَسمائِکَ الَّتی مَلَأَت ارکان کُلّ شَیء» (1)
به خدا قسم! مردم فقط همین جملۀ دعای کمیل را بخواهند بفهمند، تفسیر و درک آن از زمان حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت طول میکشد.
بفهمم چه کسی مرا برای تجارت دعوت کرده است؟ اگر بفهمم، با همۀ وجود تسلیم او میشوم و دستورالعمل او را در تجارت به کار میگیرم و آن سودهای بیان شده در آیات بعد را میبرم. این کار نیز فقط در دنیا میسر است و هیچ جای دیگر
1) 5. - البلد الأمین: 188، دعای کمیل.
میسر نیست.
در لحظۀ مرگ، پروندۀ ما را میبندند. در رحم مادر نیز جای تجارت نبود. کل کار ما در رحم مادر، خوردن محتویات جفت است. بعد که جفت را لازم نداشتیم، قابله آن را قیچی کرد و انداخت. اگر اهل معرفت نشویم، عمری در رحم دنیا و جفت بزرگتر که دنیاست، قدری میخوریم و هنگام مردن این جفت را که لازم نداریم، ما را از این جفت میبرند و وارد عالم برزخ میکنند.
چه کسی مرا دعوت کرده است؟ بگذارید از قول خودش نقل کنم. ما در جملۀ اول این آیه، کنار دریای بیساحل هستیم که عمق آن نیز برای ما پیدا نیست. سه جمله از خود حضرت حق نقل شده است، البته آن دو هزار آیه و دعای جوشن کبیر و مقدمۀ دعای کمیل و عرفه، آنها بماند.
ما چه میخواهیم و اهل معرفت چه میخواهند؟ امام باقر علیه السلام میفرماید:
روزی پدرم - زین العابدین علیه السلام - به من فرمود: برخیز تا از مدینه به عراق برویم، میخواهم سر قبر جدم امیرالمؤمنین علیه السلام برویم که جز ما کسی خبر نداشت آن قبر کجاست. با پدرم رفتیم، ایشان مرا کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام برد. زیارت و گریه کرد، حال و اتصال داشت، بعد نوبت به دعا رسید.
ما چه میخواهیم، امام زین العابدین علیه السلام چه میخواهد؟ واقعاً اهل معرفت انسانهای عجیبی هستند. امام باقر علیه السلام میفرماید: پدرم در حالی که اشک میریخت، به پروردگار عرض کرد:
«أللّهُمّ ارزُقنی عَقلاً کامِلاً وَ لُبّاً راجِحاً وَ قَلْباً زاکِیاً وَ عَمَلاً کَثِیراً وَ أدباً بارِعاً» (1)
1) 6. - مستدرک الوسائل: 223/10، باب 21، حدیث 11900.
چون اگر کسی آن عقل را نداشته باشد، بیمعرفت میماند و اگر کم داشته باشد، «عالم بالله» نمیشود. چشم بینا و گوش شنوا پیدا نمیکند. شش میلیارد چشم و گوشدار در کرۀ زمین هست که با حیوانات هموزن هستند. پروردگار میفرماید:
«أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» (1)
به قدری دور شده است که صدای من و انبیا به گوش او نمیرسد و چشم او دیگر ما را نمیبیند.
امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی میخواستند از خدا گدایی کنند، میدانستند که از چه کسی دارند میخواهند و چه چیزی میخواهد؟
«وَ اجعَلنی مِن أحسَنِ عَبیدَکَ نَصیبَاً عندَک» (2)
میفرماید: سهم مرا در پول، خوراکیها، پوشیدنیها، مسکن و دنیا قرار نده، بلکه خدایا! سهم مرا در میان تمام بندگانت، از حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت، این باشد که بهترین بندۀ تو شوم.
با این حالت است که مال دنیا خوب و مفید میشود، ولی وقتی من آدم نیستم، پول خیلی بد است، چون همۀ آنها دروازهای به طرف جهنم است. اگر من عبدالله با معرفت بشوم، پول برای من کار طلای بیست و چهار عیار را میکند، اما اگر عبدالله با معرفت نباشم، پول برای من در حکم هیزم جهنم است.
خدا در قرآن میفرماید:
«وَ أَمّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ * کَلاّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ * وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ
أَکْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا» (1)
بعد ادامه میدهد و به پولدارها میگوید:
«فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ» (2)
این پول نبود، بلکه هیزم جهنم بود. اما وقتی به پولِ امیرالمؤمنین علیه السلام میرسد، دربارهاش میفرماید:
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً * إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً * فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً» (3)
معرفت این است. همه چیز را از نگاه معرفت نگاه کنم، کل این دنیا ابزار است.
که از باب محبت به ما داده است تا با این ابزار، عبادت رب و خدمت به خلق کنیم، اما این ابزار در اختیار بسیاری از مردم، ابزار حسد، بخل، کینه، ظلم، غارت و تفاخر شده است، چون صاحبان آن ابزارها معرفت ندارند.
اما آن کسی که با معرفت است، این ابزار را به عنوان سرمایهای میداند که خدا در کنار آن طرح گذاشته است، تا برابر با همان طرح عمل کند و سود ببرد.
چه کسی ما را به این تجارت دعوت کرده است؟ در حدیث قدسی آمده است:
«أَنا جلیسُ مَن ذَکَرَنی وَ مُحبُّ مَن احَبَّنی وَ مُطیعُ مَن أطاعَنی» (4)
من همنشین کسی هستم که به یاد من است و دوستدار کسی هستم که مرا دوست میدارد و خواستۀ کسی که مرا اطاعت کند میدهم.
خدا در این سه جمله میفرماید: کسی که عاشقترین عاشقان به شماست، شما
1) 9. - فجر 89.:16-20؛ «و اما چون او را بیازماید، پس روزیاش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد. * این چنین نیست که میپندارید، بلکه [زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که] یتیم را گرامی نمیدارید * و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمیکنید * و میراث خود را [با میراث دیگران بیتوجه به حلال وحرام بودنش] یکجا و کامل میخورید * وثروت را بسیار دوست دارید.»
2) 10. - فجر 89.:25؛ «پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او عذاب نکند.»
3) 11. - انسان 76.:8-11؛ «و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند. * و میگویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم. * پس خدا نگهدار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند.»
4) 12. - مستدرک الوسائل: 286/5، باب 1، حدیث 5870.
را به تجارت دعوت کرده است. چه کسی مانند او انیس و جلیس ما است؟ چه کسی مانند او به خواستههای ما گوش میدهد؟
در دعاها آمده است که تو از من نخواسته، به تو عطا کردم:
«یا مَنْ یُعطی مَن سَئَلَهُ یا مَن یُعطی مَن لَم یَسئله وَ مَن لَم یَعْرِفه تَحَنُناً مِنه وَ رَحمةً» (1)
ای آن که به هر که از او بخواهد میبخشد، ای آن که به هر که از او نخواهد و او را نشناسد نیز میبخشد. عطایش از روی مهربانی و رحمت است.
اصلاً از من نمیخواستی و نخواستی، اما من به تو عطا کردم. عطای من نیز از باب محبت، لطف و عشق بوده است.
عاشق صادق، ما را به تجارت دعوت کرده است. و در این تجارت نیز هیچ سهمی برای او مقرّر نیست، چون احتیاج ندارد.
خدا در قرآن مجید میفرماید:
«تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» (2)
این آیه نیز از آیات عجیب کتاب خداست. میفرماید: حبیب من! از دو چشم اهل معرفت، سیلوار اشک میآید؛ یعنی سرزمینی هستند که قنات الهی آنها را سیراب میکند. این اشک به جایی دیگر وصل است، چون پروردگار میفرماید:
«مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»
یعنی این منبع و چشمۀ اصلی این اشک، به معرفت نسبت به حق وصل است.
دعا کلاسی است که خدا را میشناساند، که بفهمیم خدا کیست. این دعای بعد از زیارت حضرت رضا علیه السلام، شانه به شانۀ دعای کمیل میزند. در این دعا که وارد
میشوید، اول آن این است:
«أَللهم انّی اسئلک یا أللّه الدّائم فِی مُلکه، القائمُ فِی عِزِّهِ، ألمُطاعُ فِی سُلطانِهِ، ألُمَتَفَرِّدُ فِی کِبرِیائِهِ، المُتَوَحِّدُ فِی دَیمُومِیَّةِ بَقائِهِ، العادِلُ فِی بَریَّتِهِ، ألعالِمُ فِی قَضِیَّتِهِ، ألکَریمُ فِی تَأخیرِ عُقُوبَتِهِ، الهِی حاجاتِی مَصرُوفَةٌ الیکَ و آمالِی مَوقُوفَةٌ لَدَیکَ» (1)
خدایا! از تو درخواست میکنم، ای خدایی که در فرمانرواییاش پاینده و در شکوهش پابرجا و در سلطنتش مطاع و در کبریاییاش یکتا و در دوام همیشگیاش بی همتاست. در مخلوقاتش دادگر و در داوریاش دانا و در به تأخیر انداختن کیفرش بزرگوار است. خدایا! حاجاتم بازگردانده به سوی تو، و آرزوهایم ایستاده در پیشگاه توست.
یعنی من کل عالم را و تمام آرزوها و امید به مردم را بر باد میبینم، اما همۀ آرزوهای مثبتم را نزد تو محقق میبینم.
ادامه میدهید تا به این جمله میرسید. من در کتابها دیده بودم کسانی که در این دعا بودند، دعا تمام نشده، کنار حضرت رضا علیه السلام جان دادند، البته من جان دادن چند نفر را در این جلسات با معنویت بالا و پرنور را نیز دیدم. خطبۀ متقین و مرگ «همّام» برای من یقینی است، چون من با چشم خودم دیدم.
در ایّامی که مرحوم حاج ملاهادی سبزواری، چهل سال در سبزوار بود. در درسش به بحث خداشناسی رسید. پانزده نفر در طول آن چهل سال، در حال گوش دادن به درس خداشناسی، ناله کشیدند و از دنیا رفتند. مگر عشق میگذارد که عاشق آرام باشد؟
در این دعا به اینجا میرسیم:
«یا جَلیسَ الذّاکِرِین یا مَحْمَودَ مَنْ حَمِدَهُ یا مَوجودَ مَن طَلَبَهُ یا مَوصُوفُ
1) 15. - بحار الأنوار: 55/99، باب 5، ذیل حدیث 11.
مَن وَحَّدَهُ یا مَحبُوبَ من أحَبَّهُ یا غَوثَ مَن أرادَهُ»
ای همنشین یاد کنندگان، ای ستودۀ کسی که او را ستودهای موجود برای کسی که او را جست، ای وصف شده کسی که او را به وحدانیّت وصف نمود. ای محبوب کسی که او را دوست داشت. ای فریادرس کسی که او را اراده کرده.
بعد برای پاکسازی ما تکرار میشود که بدانیم نزد چه کسی آمدهایم:
«یا مَن یُسمّی بِالغَفورِ الرَّحیم، یا مَن یُسَمّی بِالغفور الرّحیم یا مَن یُسَمّی بِالغَفُورِ الرَّحیم» (1)
ای آن که به آمرزندۀ مهربان نامیده شدی، ای آن که به آمرزندۀ مهربان نامیده شدی، ای آن که به آمرزندۀ مهربان نامیده شدی.
این خدا ما را به تجارت دعوت کرده است. آیا گوش ندادن و پشت کردن به دعوت او انصاف است؟ عمری در پول غلطیدن و بدن و عقل را در غیر او هزینه کردن، انصاف است؟
الهی سینهای ده آتش افروز در آن سینه دلی و آن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست
کرامت کن درونی درد پرورد دلی در وی درون درد و برون درد
دلم پر شعله گردان! سینه پر دود زبانم کن به گفتن آتش آلود
ندارد راه فکرم روشنایی ز لطفت پرتوی دارم گدایی
1) 16. - بحار الأنوار: 56/99، باب 5، ذیل حدیث 11.
بده گرمی دل افسردهام را فروزان کن چراغ مردهام را
به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو میباید، دگر هیچ (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 17. - وحشی بافقی.
(1) - صف (61):10-13؛ «ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و همیشگی آن] معرفت و آگاهی داشتید، برای شما [از هر چیزی] بهتر است؛ * تا گناهتان را بیامرزد، و شما را در بهشتهایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان، درآورد؛ این است کامیابی بزرگ. * و نعمت های دیگری که آن را دوست دارید [و به شما عطا میکند] یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست. و مؤمنان را مژده ده.»
(2) - بحار الأنوار: 221/67، باب 54؛ «قال فی قوله تعالی: وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ هذا أمر بالدعاء و التضرع إلیه سبحانه علی وجه الإخلاص أیارغبوا إلیه فی الدعاء بعد إخلاصکم له الدین و قیل معناه و اعبدوه مخلصین له الإیمان. مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ قرئ بفتح اللام أیالمصطفین المختارین للنبوة و بکسرها أیالمخلصین فی العبادة و التوحید أیمن عبادنا الذین أخلصوا الطاعة لله و أخلصوا أنفسهم لله.»
بحار الأنوار: 272/14-273، باب 20، حدیث 2؛ «عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام لِمَ سُمِّیَ الْحَوَارِیُّونَ الْحَوَارِیِّینَ قَالَ أَمَّا عِنْدَ النَّاسِ فَإِنَّهُمْ سُمُّوْا حَوَارِیِّینَ لِأَنَّهُمْ کَانُوا قَصَّارِینَ یُخَلِّصُونَ الثِّیَابَ مِنَ الْوَسَخِ بِالْغَسْلِ وَ هُوَ اسْمٌ مُشْتَقٌّ مِنَ الْخُبْزِ الْحُوَّارَی وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمِّیَ الْحَوَارِیُّونَ حَوَارِیِّینَ لِأَنَّهُمْ کَانُوا مُخْلَصِینَ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ مُخْلِصِینَ لِغَیْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْکِیرِ....»
(3) - بحار الأنوار: 1/39، باب 70، ذیل حدیث 1؛ «أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ لَمُبَارَزَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِ وُدٍّ أَفْضَلُ مِنْ أَعْمَالِ أُمَّتِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ... قَالَ حُذَیْفَةُ لَمَّا دَعَا عَمْرٌو إِلَی الْمُبَارَزَةِ أَحْجَمَ الْمُسْلِمُونَ کَافَّةً مَا خَلَا عَلِیّاً فَإِنَّهُ بَرَزَ إِلَیْهِ فَقَتَلَهُ اللَّهُ عَلَی یَدَیْهِ وَ الَّذِی نَفْسُ حُذَیْفَةَ بِیَدِهِ لَعَمَلُهُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ أَعْظَمُ أَجْراً مِنْ عَمَلِ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ کَانَ الْفَتْحُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَییَدِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَیْنِ.»
(4) - بحار الأنوار: 251/47-252، باب 8، حدیث 23؛ «دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ قَالَ وَفَدَ مِنْ خُرَاسَانَ وَافِدٌ یُکَنَّی أَبَا جَعْفَرٍ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَسَأَلُوهُ أَنْ یَحْمِلَ لَهُمْ أَمْوَالًا وَ مَتَاعاً وَ مَسَائِلَهُمْ فِی الْفَتَاوِی وَ الْمُشَاوَرَةِ فَوَرَدَ الْکُوفَةَ وَ نَزَلَ وَ زَارَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ رَأَی فِی نَاحِیَةٍ رَجُلًا حَوْلَهُ جَمَاعَةٌ
فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ زِیَارَتِهِ قَصَدَهُمْ فَوَجَدَهُمْ شِیعَةً فُقَهَاءَ یَسْمَعُونَ مِنَ الشَّیْخِ فَقَالُوا هُوَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ قَالَ فَبَیْنَمَا نَحْنُ جُلُوسٌ إِذْ أَقْبَلَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ جِئْتُ مِنَ الْمَدِینَةِ وَ قَدْ مَاتَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَشَهِقَ أَبُو حَمْزَةَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ الْأَرْضَ ثُمَّ سَأَلَ الْأَعْرَابِیَّ هَلْ سَمِعْتَ لَهُ بِوَصِیَّةٍ قَالَ أَوْصَی إِلَی ابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ وَ إِلَی ابْنِهِ مُوسَی وَ إِلَی الْمَنْصُورِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُضِلَّنَا دَلَّ عَلَی الصَّغِیرِ وَ بَیَّنَ عَلَی الْکَبِیرِ وَ سَرَّ الْأَمْرَ الْعَظِیمَ وَ وَثَبَ إِلَی قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَصَلَّی وَ صَلَّیْنَا ثُمَّ أَقْبَلْتُ عَلَیْهِ وَ قُلْتُ لَهُ فَسِّرْ لِی مَا قُلْتَهُ قَالَ بَیَّنَ أَنَّ الْکَبِیرَ ذُو عَاهَةٍ وَ دَلَّ عَلَی الصَّغِیرِ أَنْ أَدْخَلَ یَدَهُ مَعَ الْکَبِیرِ وَ سَرَّ الْأَمْرَ الْعَظِیمَ بِالْمَنْصُورِ حَتَّی إِذَا سَأَلَ الْمَنْصُورُ مَنْ وَصِیُّهُ قِیلَ أَنْتَ قَالَ الْخُرَاسَانِیُّ فَلَمْ أَفْهَمْ جَوَابَ مَا قَالَهُ وَ وَرَدْتُ الْمَدِینَةَ وَ مَعِیَ الْمَالُ وَ الثِّیَابُ وَ الْمَسَائِلُ وَ کَانَ فِیمَا مَعِی دِرْهَمٌ دَفَعَتْهُ إِلَیَّ امْرَأَةٌ تُسَمَّی شَطِیطَةَ وَ مِنْدِیلٌ فَقُلْتُ لَهَا أَنَا أَحْمِلُ عَنْکِ مِائَةَ دِرْهَمٍ فَقَالَتْ إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ فَعَوَّجْتُ الدِّرْهَمَ وَ طَرَحْتُهُ فِی بَعْضِ الْأَکْیَاسِ فَلَمَّا حَصَلْتُ بِالْمَدِینَةِ سَأَلْتُ عَنِ الْوَصِیِّ فَقِیلَ عَبْدُ اللَّهِ ابْنُهُ فَقَصَدْتُهُ فَوَجَدْتُ، باب اً مَرْشُوشاً مَکْنُوساً عَلَیْهِ بَوَّابٌ فَأَنْکَرْتُ ذَلِکَ فِی نَفْسِی وَ اسْتَأْذَنْتُ وَ دَخَلْتُ بَعْدَ الْإِذْنِ فَإِذَا هُوَ جَالِسٌ فِی مَنْصِبِهِ فَأَنْکَرْتُ ذَلِکَ أَیْضاً فَقُلْتُ أَنْتَ وَصِیُّ الصَّادِقِ الْإِمَامِ الْمُفْتَرَضِ الطَّاعَةِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ کَمْ فِی الْمِائَتَیْنِ مِنَ الدَّرَاهِمِ الزَّکَاةُ قَالَ خَمْسَةُ دَرَاهِمَ فَقُلْتُ وَ کَمْ فِی الْمِائَةِ قَالَ دِرْهَمَانِ وَ نِصْفٌ قُلْتُ وَ رَجُلٌ قَالَ لِامْرَأَتِهِ أَنْتِ طَالِقٌ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ تُطَلَّقُ بِغَیْرِ شُهُودٍ قَالَ نَعَمْ وَ یَکْفِی مِنَ النُّجُومِ رَأْسُ الْجَوْزَاءِ ثَلَاثاً فَتَعَجَّبْتُ مِنْ جَوَابَاتِهِ وَ مَجْلِسِهِ فَقَالَ احْمِلْ إِلَیَّ مَا مَعَکَ قُلْتُ مَا مَعِی شَیْءٌ وَ جِئْتُ إِلَی قَبْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَی بَیْتِی إِذَا أَنَا بِغُلَامٍ أَسْوَدَ وَاقِفٍ فَقَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ فَرَدَدْتُ عَلَیْهِ السَّلَامَ قَالَ أَجِبْ مَنْ تُرِیدُ فَنَهَضْتُ مَعَهُ فَجَاءَ بِی إِلَی، باب دَارٍ مَهْجُورَةٍ وَ دَخَلَ فَأَدْخَلَنِی فَرَأَیْتُ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍعَلَی حَصِیرِ الصَّلَاةِ فَقَالَ إِلَیَّ یَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَجْلَسَنِی قَرِیباً فَرَأَیْتُ دَلَائِلَهُ أَدَباً وَ عِلْماً وَ مَنْطِقاً وَ قَالَ لِی احْمِلْ مَا مَعَکَ فَحَمَلْتُهُ إِلَی حَضْرَتِهِ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْکِیسِ فَقَالَ لِی افْتَحْهُ فَفَتَحْتُهُ وَ قَالَ لِی اقْلِبْهُ فَقَلَبْتُهُ فَظَهَرَ دِرْهَمُ شَطِیطَةَ الْمُعْوَجُّ فَأَخَذَهُ وَ قَالَ افْتَحْ تِلْکَ الرِّزْمَةَ فَفَتَحْتُهَا وَ أَخَذَ الْمِنْدِیلَ مِنْهَا بِیَدِهِ وَ قَالَ وَ هُوَ مُقْبِلٌ عَلَیَّ إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ یَا أَبَا جَعْفَرٍ اقْرَأْ عَلَی شَطِیطَةَ السَّلَامَ مِنِّی وَ ادْفَعْ إِلَیْهَا هَذِهِ الصُّرَّةَ وَ قَالَ لِی ارْدُدْ مَا مَعَکَ إِلَی مَنْ حَمَلَهُ وَ ادْفَعْهُ إِلَی أَهْلِهِ وَ قُلْ قَدْ قَبِلَهُ وَ وَصَلَکُمْ بِه.»
(5) - البلد الأمین: 188، دعای کمیل.
(6) - مستدرک الوسائل: 223/10، باب 21، حدیث 11900.
(7) - اعراف (7):179؛ «آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛ اینانند که بیخبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای] اند.»
(8) - مصباح المتهجد: 850، دعاء الخضر علیه السلام.
(9) - فجر (89):16-20؛ «و اما چون او را بیازماید، پس روزیاش را بر او تنگ گیرد، گوید: پروردگارم مرا خوار و زبون کرد. * این چنین نیست که میپندارید، بلکه [زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که] یتیم را گرامی نمیدارید * و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمیکنید * و میراث خود را [با میراث دیگران بیتوجه به حلال وحرام بودنش] یکجا و کامل میخورید * وثروت را بسیار دوست دارید.»
(10) - فجر (89):25؛ «پس در آن روز هیچ کس چون عذاب کردن او عذاب نکند.»
(11) - انسان (76):8-11؛ «و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند. * و میگویند:] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. * ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم. * پس خدا نگهدار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا میکند.»
(12) - مستدرک الوسائل: 286/5، باب 1، حدیث 5870.
(13) - بحار الأنوار: 390/95، باب 23، ذیل حدیث 1؛ اقبال الأعمال: 644، اعمال ماه رجب.
(14) - مائده (5):83؛ «دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند، لبریز از اشک میشود.»
(15) - بحار الأنوار: 55/99، باب 5، ذیل حدیث 11.
(16) - بحار الأنوار: 56/99، باب 5، ذیل حدیث 11.
(17) - وحشی بافقی.
26
یزد، مسجد ملااسماعیل دهۀ دوم محرم 1384
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
قرآن کریم و روایات مهم اهلبیت علیهم السلام پنج حقیقت را، به مناسبتهای گوناگون نام میبرند؛ جماد، نبات، حیوان، شیطان، فرشته و یا به تعبیر قرآن کریم، ملک، و انسان را به آن تشبیه میکنند.
موارد و مطالب مربوط به این پنج حقیقت این است که هر انسانی سرمایۀ عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتهایی را که در اختیار دارد، مطابق با طرح حضرت حق هزینه کند؟ یا خلاف آن؟ در هزینه کردن در دو جهت مثبت و منفی مسأله، به این پنج حقیقت مثل زده شده است.
مثل زدن به این پنج حقیقت به خاطر این بوده که پروردگار، رسول خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام خواستند حقیقت هزینه شدن مثبت عمر و سرمایههای دیگر را برابر طرح خدا، یا منفی هزینه شدن را به فهم مردم نزدیک کنند که مردم داستان مثبت و منفی هزینه شدن نعمتها را بدانند که از چه قرار است.
شاید موشکافی کردن و تفسیر حقایق مثبت و منفیی که مثل زده شده، زمانی طولانی بطلبد، ولی اگر خدا عنایت کند، سعی میکنیم که هر دو روی سکه را با توجه به این پنج واقعیت، به طور کامل ارائه کنیم.
کسی که عمر و سرمایههای کنار عمر را برابر با طرح و خواستۀ خدا هزینه میکند، وجود مبارک حضرت باقر علیه السلام او را پرقیمتتر از گران بهاترین گوهر دانسته و از نظر ارزش، او را موجودی کمیابتر از اکسیر اعظم معرفی میکند.
متن گفتار حضرت باقر علیه السلام به این مضمون است:
«وَ رَجُلٌ قَرَأَ القُرآنَ فَوَضَعَ دَواءَ القُرآنِ عَلی داءِ قَلبِهِ فَأسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ أَظْمَأَ بِه نهارَهُ وَ قَام بِهِ فِی مَسَاجِدِه وَ تَجَافی بِهِ عَنْ فِراشِهِ» (1)
و دیگر مردی است که قرآن خواند و داروی قرآن را بر دل دردمندش نهد و برای (خواندن و به کار بستن و دقت در معانیش) شب زندهداری کند و روزش را به تشنگی به سر برد و در هنگام نمازهایش بدان قیام کند و از بستر خواب به خاطر آن دوری گزیند.
انسانی است که به سراغ قرآن و نقشۀ خدا رفته تا زندگی پاکی داشته باشد، یعنی تدبیر و طرح خدا برای زندگی پاک، لذا با قرآن مجید رابطه برقرار میکند و به کمک آیات آن، تمام بیماریهای قلب خود را ریشه کن میکند.
قرآن را میفهمد، آن را وارد قلب خود میکند، دل را با داروی قرآن و نورانیت آن و این نسخۀ شفابخش الهی علاج میکند. بعد از مدتی، دارای دلی بیحسد، بیکینه، بیکبر، بیریا، بیغرور و بیبخل میشود و به فرمودۀ حضرت صادق علیه السلام قلب او «حرم الله» میشود.
دل وقتی «حرم الله» شد، قابل مقایسه با کعبه نیست. در ارزیابی این دل و کعبه، رسول خدا صلی الله علیه و آله این دل را بر کعبه مقدم دانسته است. امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
1) 1. - الکافی: 627/2، بَابُ النَّوَادِرِ، حدیث 1؛ «أَبِی جَعْفَر علیه السلام قَالَ قُرَّاءُ الْقُرْآنِ ثَلَاثَةٌ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَةً وَ اسْتَدَرَّ بِهِ الْمُلُوکَ وَ اسْتَطَالَ بِهِ عَلَی النَّاسِ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وَ ضَیَّعَ حُدُودَهُ وَ أَقَامَهُ إِقَامَةَ الْقِدْحِ فَلَا کَثَّرَ اللَّهُ هَؤُلَاءِ مِنْ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَوَضَعَ دَوَاءَ الْقُرْآنِ عَلَی دَاءِ قَلْبِهِ فَأَسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ أَظْمَأَ بِهِ نَهَارَهُ وَ قَامَ بِهِ فِی مَسَاجِدِهِ وَ تَجَافَی بِهِ عَنْ فِرَاشِهِ فَبِأُولَئِکَ یَدْفَعُ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْبَلَاءَ وَ بِأُولَئِکَ یُدِیلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ بِأُولَئِکَ یُنَزِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَیْثَ مِنَ السَّمَاءِ فَوَ اللَّهِ لَهَؤُلَاءِ فِی قُرَّاءِ الْقُرْآنِ أَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ.»
«القَلبُ حَرَمُ اللّهِ فَلا تَسکُن حَرَمَ اللّه غَیرُ اللّه» (1)
اگر حرم خدا نباشد، پس بت خانه است، چون دیگر خانۀ سومی نداریم؛ یا دل حرم خدا است، یا بتکده. (2)
حدیث الْقُدْسِیِّ: «لَمْ یَسَعْنِی سَمَائِی وَ لَاأَرْضِی وَ وَسِعَنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ.»
بحار الأنوار: 18/4، باب 3، حدیث 5؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام فِی هَذِهِ الآْیَةِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ بَدَأَ بِنُورِ نَفْسِهِ تَعَالَی مَثَلُ نُورِهِ مَثَلُ هُدَاهُ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ قَوْلُهُ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِشْکَاةُ جَوْفُ الْمُؤْمِنِ وَ الْقِنْدِیلُ قَلْبُهُ وَ الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِیهِ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ قَالَ الشَّجَرَةُ الْمُؤْمِنُ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ قَالَ عَلَی سَوَاءِ الْجَبَلِ لَاغَرْبِیَّةٍ أَیْ لَاشَرْقَ لَهَا وَ لَاشَرْقِیَّةٍ أَیْ لَاغَرْبَ لَهَا إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ طَلَعَتْ عَلَیْهَا وَ إِذَا غَرَبَتْ غَرَبَتْ عَلَیْهَا یَکادُ زَیْتُها یَعْنِی یَکَادُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ یُضِیءُ وَ إِنْ لَمْ یَتَکَلَّمْ نُورٌ عَلی نُورٍ فَرِیضَةٌ عَلَی فَرِیضَةٍ وَ سُنَّةٌ عَلَی سُنَّةٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ یَهْدِیاللَّهُ لِفَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ مَنْ یَشَاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِلْمُؤْمِنِ ثُمَّ قَالَ فَالْمُؤْمِنُ مَنْ یَتَقَلَّبُ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ کَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِیرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَی الْجَنَّةِ نُورٌ قُلْتُ لِجَعْفَرٍ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا سَیِّدِی إِنَّهُمْ یَقُولُونَ مَثَلُ نُورِ الرَّبِّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَیْسَ لِلَّهِ بِمَثَلٍ مَا قَالَ اللَّهُ فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ.»
مولوی میگوید:مادر بتها، بت نفس شماست زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست (3)
وقتی من به طور جدّ پول، شهوت، صندلی، مقام و خودم را بر خدا مقدم بدانم، معلوم است که من بت پرست هستم.
«أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» (4)
کسی ممکن است یک بت را بپرستد، مردم مکه سیصد و شصت بت را میپرستیدند، من نیز شش بت را میپرستم؛ بت خود، پول، شهوت، مقام، دوست و آن چیزی که در برابر خدا قرار میگیرد و من در برابر او سجده و فروتنی میکنم و آن شکلی که میخواهد، من به آن شکل خودم را صورت میدهم. این چنین شخصی، بت من میشود.
اما بعد از مدتی:
«فَوَضَعَ دَواءَ القُرآنِ عَلی داءِ قَلبِهِ»
دل را که به واسطۀ قرآن، از بتها خالی کردند، چون امام باقر علیه السلام در اینجا به دل بیمار اشاره میکنند. اما دلهایی نیز بودهاند که از اول بیمار نبودند و نشدند و بدون بیماری از دنیا خارج شدند. حرف امام علیه السلام در اینجا دربارۀ دل بیمار است.
دل با قرآن معالجه شد؛ یعنی از بتها خالی شد. انسانی شده است که خدا را
بر هر برنامهای مقدم میکند؛ یعنی به مقام، زن، فرزند، داماد، عروس، طلا، علم، سیاست و شهوت میگوید: من، از همۀ شما جلوتر هستم و شما همه پشت سر من هستید، چون راه من به سوی خداست. اگر شما میتوانید با من بسازید، به دنبال من بیایید، نه جلوتر از من. چون اگر جلوتر بروند، باز مانع میشوند و بین ما و خدا سایه میاندازند، خداگرفتگی پیش میآید، مانند ماه گرفتگی که ما دیگر نمیتوانیم خدا را ببینیم.
بعد از سلامت دل، به همه چیز اعلام قطعی میکند که همه چیز پشت سر من است، من دارم به طرف محبوب ازل و ابد میروم، اگر شما با او سازشی دارید، به دنبال من بیایید، اگر سازشی ندارید، ما با شما جنگی نداریم، فقط قطع رابطه میکنیم.
اینجا دیگر گرفتار هیچ پول، صندلی و رابطۀ نامشروعی نمیشود:
«فَوَضَعَ دَواءَ القُرآنِ عَلی داءِ قَلبِهِ فَأسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ أَظْمَأَ بِه نهارَهُ»
تمام روزهای عمرش را روزه دار محسوب میشود و برای او ثواب روزۀ مقبول مینویسند.
انسان وقتی در این دنیا راحت زندگی میکند که کم توقع باشد و با همۀ وجودش اهل گذشت باشد. اگر زن و شوهری این اخلاق کم توقعی و گذشت را داشته باشند، محال است طلاق به وجود بیاید. دو شریک کم توقع و پرگذشت، محال است با هم جنگ کنند. اگر مردم یک شهر کم توقع و پرگذشت باشند، محال است بین آنها کینهای ایجاد شود.
یکی از علمایی که من به دیدنش رفتم، از شاگردان نزدیک مرحوم آیت الله
العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری (1)
عالی، او را در سنین کودکی به تحصیل علم کشید، مقدمات علوم را در اردکان از محضر مجد العلماء اردکانی و بعضی دیگر فراگرفت، آن گاه به شهر یزد عزیمت کرد و در مدرسۀ خان سکنی گزید، و به حلقۀ تدریس حاج میرزا سید حسن وامق، و آقا سید یحیی کبیر مجتهد یزدی، پیوست. سپس برای ادامۀ تحصیل به عراق رفت، و در شهر سامرا - که در آن موقع مرکز بزرگ علمی شیعه بود - رحل اقامت افکند، و در حوزههای درسی علما و مراجع بزرگی همچون آیة الله مجدد، میرزا محمدحسن شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو و میرزای دوم شیرازی و عدۀ دیگر از اساتید سالها تلمذ کرد و به درجات عالیۀ علم و فقاهت نایل گشت و پس از وفات میرزا بزرگ شیرازی، به نجف اشرف هجرت نمود و محضر درس آخوند خراسانی صاحب کفایة الاصول را نیز درک کرد و در زمان حیات آخوند خراسانی، به کربلای معلی رفت و به تشکیل حوزۀ درسی و تربیت طلاب علوم دینی پرداخت، و تا سال 1332 ق مقیم آن عتبۀ مقدسه بود، و از همین روی به «حائری» ملقب گردید.
آیة الله حائری اوایل سال 1333 ق به قصد زیارت حضرت امام رضا علیه السلام به ایران آمد، و همه جا با استقبال اهل علم مواجه بود، در اثنای این سفر به تقاضای بعضی از بزرگان اراک - سلطان آباد سابق - به این شهر کوچید، و حوزۀ علمیۀ ممتازی دایر ساخت، به طوری که جمعی از طلاب و فضلای شهرهای دیگر نیز رهسپار اراک شدند. تا آنکه در سال 1340 ق هنگام مسافرت زیارتی به قم، با اصرار شدید علما و بزرگان این شهر - که مقام برجستۀ علمی و حسن تدبیر او را به خوبی شناخته بودند - در این شهر اقامت کرد و حوزۀ علمیۀ مهمی را در این دیار بنیان نهاد، که او رااز آن پس «مؤسس - یا مجدّد - حوزۀ علمیه» لقب دادند.
سرانجام در سن هفتاد و نه سالگی زندگی را بدرود گفت، و پس از تشییع مفصلی که در شرایط سخت آن روزگار بینظیر بود، در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام در مسجد بالای سر به خاک سپرده شد.
دائرة المعارف تشیع: 44/6-45.
بود. این عالم، پدر بسیار فوق العادهای داشت و مرحوم حاج شیخ به کل این خانواده ارادت داشت.گفت: روزی بعد از ظهر، در شهریور، حاج شیخ عبدالکریم به ما چند نفری که نزد او بودیم، فرمود: من بازدیدی به یک نفر بدهکارم. اگر میخواهید، شما نیز بیایید. گفتیم: میخواهیم که در خدمت شما باشیم.
در میان میوهها، حاج شیخ عبدالکریم به انگور علاقۀ بیشتری داشت. گفت: به اتفاق حاج شیخ رفتیم. ظرف بزرگ انگوری گذاشتند و همه خوردیم، غیر از ایشان. فرمود: میل ندارم.
جلسه تمام شد و بیرون آمدیم. به محضر مبارک ایشان عرض کردند: چرا از آن انگور نخوردید؟ فرمود: میل نداشتم. همه خداحافظی کردند و من ماندم، گفتم:
آقا! چرا از انگور نخوردید؟ میل نداشتن شما فلسفه و دلیل دارد، پس چرا نخوردید؟ اصرار کردم، ایشان نیز مصرّ بود که فقط بگویند: میل نداشتم، بالاخره من سید بودم و دید من گردنم را کج کردهام و ایشان خیلی به سادات احترام میکرد، فرمود: میگویم، ولی تا زندهام به کسی نگو.
فرمود: کار من به جایی رسیده است که هر جا میروم، دستم را به طرف غذا دراز میکنم، اگر لقمۀ شبهه ناک، ناپاک و حرامی باشد، خداوند برای من حالت مقدماتی استفراغ شدید به وجود میآورد که به من میگوید: آشیخ! نخور، نجس و حرام است.
نزد صاحبخانه رفتم، گفتم: شما مقلد حاج شیخ هستید؟ گفت: بله. گفتم: اهل خمس و سهم امام هستید؟ گفت: بله. گفتم: آن انگورها را از کجا آوردید؟ گفت:
از باغ خودم، گفتم: فکر نمیکنم. خادم را صدا زد و گفت: برای حاج شیخ عبدالکریم انگور شیرین را مگر از باغ خودمان نیاوردی؟ گفت: آقا! من چند شاخۀ انگور خودمان را دیدم، انگورهایی که به درد این جلسه بخورد نداشت، به باغ
1) 6. - حائری یزدی، آیة الله حاج شیخ عبدالکریم (1276-1355 ق)، بنیانگذار حوزۀ علمیۀ قم، از شخصیتهای برجستۀ علمی - مذهبی شیعه در عصر حاضر.
کناری رفتم و از آنجا انگور آوردم. (1)
بحار الأنوار: 72/172، باب 58، حدیث 9؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی خَبَرِ الْمِعْرَاجِ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: مَرَرْتُ بِقَوْمٍ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ مَوَائِدُ مِنْ لَحْمٍ طَیِّبٍ وَ لَحْمٍ خَبِیثٍ یَأْکُلُونَ اللَّحْمَ الْخَبِیثَ وَ یَدَعُونَ الطَّیِّبَ فَقُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الْحَرَامَ وَ یَدَعُونَ الْحَلَالَ وَ هُمْ مِنْ أُمَّتِکَ یَا مُحَمَّدُ.»
دل که پاک شود، با داروی قرآن، نه با داروی خانقاه، خانقاه دارو ندارد، یهودیت و مسیحیت سم دارد، احزاب سم دارند. آن کسی که دارو دارد، پروردگار است که اسمش طبیب است، کتاب او دوا است، گذشتۀ از قرآن و اهل بیت هرجا برویم، هر چه به شما بدهند، حتی با لعابهای علمی، شما را میکشند.وقتی که مردم سست ایمان باشند، این مملکت زیر چرخهای بازیگری احزاب به نابودی کشیده میشود.
قرآن مجید فریاد میزند:
«فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ» (2)خدا، انبیا، علی، فاطمه و حسین که هستند، کجا دارید میروید. به چه کسانی پشت میکنید و رو به چه کسانی مینمایید؟
«فَوَضَعَ دَواءَ القُرآنِ عَلی داءِ قَلبِهِ فَأسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ أَظْمَأَ بِه نهارَهُ»
انسانها باید قسمتی از شب را بخوابد، چون حکم، حکم خدا است:
«قُمِ اللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً» (3)
خوابیدن به فرمان پروردگار، عبادت است. بخش دیگر از شب را در همین یک بیت شعر ببینید:
شب مردان خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست (4)
من با چشم خودم شب مردان خدا را دیدهام. با گوش خودم نالۀ مردان خدا را شنیدهام. واقعاً چه شبهایی دارند.
رفیقی داشتم، نماز شب را که شروع میکرد، در قنوت نماز وتر، از اول تا آخر
دعای کمیل را هر شب، بدون توقف گریه، میخواند و شب آخر عمرش که نتوانست بایستد، نشسته نماز شب را خواند و با آن درد و رنج، تمام دعای کمیل را با گریه خواند و از دنیا رفت.
«وَ أسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ قَام بِهِ فِی مَسَاجِدِه» (1)
با قرآن در مساجد قیام دارد، یعنی آباد کنندۀ در مسجد و حافظ آن است.
«تَجافی بِهِ عَن فِراشِه»
به خاطر قرآن از خواب بریده است.
بعد امام باقر علیه السلام میفرماید:
«فَوَ اللّه لِهؤلاءِ فِی قُرّاءِ القُرآنِ أعَزُّ مِن الکِبریتِ الاَحمَرِ» (2)
اینها در میان انسانها گوهر کمیاب انسانی هستند. خدا را باید در دنیا و آخرت آنان دید.
نمونههایی از این گوهرها در معرض تماشا هستند که چشمهای خداخواه در آنها خدا را ببینند، الگو و درس بگیرند. کوههای عالم تحمل حقیقت این آیه ندارند:
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ» (3)
میفرماید: من میخواهم نمونهای به کل اهل ایمان تا قیامت بدهم که اگر میخواهید مؤمن واقعی شوید، مانند او بشوید. این انسانی است که عمر، پول، قلب، عقل و بدن خویش را مثبت هزینه میکرد.
اما آن کسی که منفی هزینه میشود:
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» (1)
عزیزترین و پرقیمتترین عضو شما که دری به سوی خدا بود، مانند سنگ یا سختتر و بستهتر از سنگ شد؛ یعنی اگر منفی هزینه شویم، بسته میشویم. اما اگر مثبت هزینه شویم، شکوفا میشویم.
اما مثل زدن به نبات. آن کسی که درست هزینه شود:
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها» (2)
اما آن کسی که درست هزینه نمیشود:
«وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاّ نَکِداً» (3)
مانند علفی است که هرزه است. باید این علفها را جمع کنند و درون جهنم بیاندازند و درب آن را ببندند.
آن چیزی که رشد ندارد و چشم برایش نمانده که ببیند، دهان حلال خوری برای خود نگذاشته است، من چگونه او را در بهشت ببرم؟ دهانش برای لقمههای بهشتی باز نمیشود. آن کسی که قدم ندارد تا در راه مستقیم برود، در قیامت نمیتواند اصلاً حرکت کند.
اما تشبیه کردن انسان به حیوان:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
1) 14. - بقره 2.:74؛ «سپس دلهای شما بعد از آن [معجزۀ شگفتانگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سختتر.»
2) 15. - ابراهیم 14.:24-25؛ «آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است. * میوهاش را به اجازۀ پروردگارش در هر زمانی میدهد.»
3) 16. - اعراف 7.:58؛ «و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بیسود از آن بیرون نمیآید.»
أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» (1)
دل بسته، چشم بدون بینایی واقعی، گوش بدون شنوایی، اینها مانند خران و گاوان هستند.
اما آن کسی که درست هزینه میشود، پیغمبر میفرماید:
«المؤمن کالنحلة» (2)
قال ابن الأثیر: وجه المشابهة بین المؤمن و النحلة حذق النحل و فطنته و قلة أذاه و حقارته و منفعته و قنوعه و سعیه فی النهار و تنزهه عن الأقذار و طیب أکله و أنه لا یأکل من کسب غیره و نحوله و طاعته لأمیره و للنحل آفات تقطعه عن عمله منها الظلمة و الغیم و الریح و الدخان و الماء و النار و کذلک المؤمن له آفاتتفتره عن عمله منها ظلمة الغفلة و غیم الشک و ریح الفتنة و دخان الحرام و ماء السعة و نار الهوی.»
مؤمن مثل زنبور است. خدا زنبور را چگونه نگاه میکند:«أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعْرِشُونَ * ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً» (3)
این مسیر را که طی میکند تا:
«یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ»
داروی دردهای جامعه است.
مؤمن مانند زنبور است، دوا است، یا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام:
«صار من مفاتیح ابواب الهدی» (4)
مؤمن کلید است، قفل نیست. این مثل زدن به جماد، نبات و حیوان.
اما تشبیه انسان به شیطان و ملک. آن کسی که منفی هزینه میشود، خیلی عجیب است که قرآن او را هم وزن شیطان میداند:
«کَمَثَلِ الشَّیْطانِ» (5)
این متن قرآن است: حبیب من! میخواهی بدانی کسانی که در گناه، معصیت
1) 17. - اعراف 7.:179؛ «و مسلماً بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم [زیرا] آنان را دلهایی است که به وسیلۀ آن [معارف الهی را] در نمییابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانههای حق را] نمیبینند، و گوشهایی است که به وسیلۀ آن [سخن خدا و پیامبران را] نمیشنوند، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛ اینانند که بیخبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای] اند.»
2) 18. - بحار الأنوار: 61/238، باب 10؛ «أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ الْمُؤْمِنُ کَالنَّحْلَةِ تَأْکُلُ طَیِّباً وَ تَضَعُ طَیِّباً وَقَعَتْ فَلَمْ تَکْسِرْ وَ لَمْ تَفْسُدْ... رسول الله صلی الله علیه و آله: إِنَّ مَثَلَ الْمُؤْمِنِ کَمَثَلِ النَّحْلَةِ إِنْ صَاحَبْتَهُ نَفَعَکَ وَ إِنْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَکَ وَ إِنْ جَالَسْتَهُ نَفَعَکَ وَ کُلُّ شَأْنِهِ مَنَافِعُ وَ کَذَلِکَ النَّحْلَةُ کُلُّ شَأْنِهَا مَنَافِعُ.»
3) 19. - نحل 16.:68-69؛ «پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و آنچه [از دار بستهایی] که [مردم] بر میافرازند، برای خود خانههایی برگیر. * آن گاه از همۀ محصولات و میوهها بخور، پس در راههای پروردگارت که برای تو هموار شده [به سوی کندو] برو؛ از شکم آنها [شهدی] نوشیدنی با رنگهای گوناگون بیرون میآید که در آن درمانی برای مردم است.»
4) 20. - بحار الأنوار: 56/2، باب 11، حدیث 36؛ نهج البلاغه: خطبۀ 86، فی بیان صفات المتقین و صفات الفساق.
5) 21. - حشر 59.:16؛ «چون داستان شیطان است.»
و رذایل اخلاقی هزینه میشوند، چقدر میارزند؟ مانند شیطان هستند که نزد من هیچ ارزشی ندارند. شیطان در پیشگاه من رجیم و لعنت شده است و عذاب ابدی قیامت بر او حتمی است:
«فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلی یَوْمِ الدِّینِ» (1)« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ» (2)
آن کسی که دارد غلط هزینه میشود، مانند شیطان است.
اما آن کسی که درست هزینه میشود، ارزیابی خدا را ببینید. من در این زمینه بدون ترجمه حدود چهل آیه دیدم، در ارزیابی خدا دربارۀ آن کسی که عمر، عقل، قلب، بدن و نعمتها را مطابق با طرح خدا هزینه میکند. این آیه را ببینید:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» (3)
این شخص از هر چه جنبنده در عالم غیب و شهود است، بهتر است.
مرحوم ملا مهدی نراقی در «جامع السعادات» نقل میکند:
پیغمبر صلی الله علیه و آله طواف میکردند. دیدند مردی درب خانۀ کعبه را گرفته، اشک میریزد و به پروردگار عرض میکند: به حرمت این کعبه، مشکل مرا حل کن.
پیغمبر صلی الله علیه و آله طواف را متوقف کردند، دست روی شانهاش زدند، او برگشت، دید پیغمبر صلی الله علیه و آله است. فرمود: چرا خدا را به کعبه قسم میدهی؟ گفت: پس به چه چیزی قسم بدهم؟ فرمود: به بالاتر از کعبه. گفت: بالاتر از کعبه چیست؟ فرمود:
اگر مؤمنی خدا را به خودش قسم بدهد. (4)و در روایتی دیگر آمده است که وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کعبه نگاه کردند و فرمودند:
1) 22. - ص 38.:77-78؛ «[خدا] گفت: از آن [جایگاه] بیرون رو که بیتردید تو رانده شدهای؛ * و حتماً لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.»
2) 23. - ص 38.:85؛ «که بیتردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند، از همگی پر خواهم کرد.»
3) 24. - بینة 98.:7؛ «مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، اینانند که بهترین مخلوقاتند.»
4) 25. - مشابه این روایت جامع السعادات النراقی: 86/2؛ «روی أنه صلی الله علیه و آله کان یطوف بالبیت، فإذا رجل متعلق بأستار الکعبة وهو یقول: بحرمة هذا البیت إلا غفرت لی ذنبی! قال رسول الله صلی الله علیه و آله: وما ذنبک؟ صفه لی. قال: هو أعظم من أن أصفه لک. قال: ویحک! ذنبک أعظم أمالأرضون؟ قال بل ذنبی یا رسول الله. قال صلی الله علیه و آله: ویحک! ذنبک أعظمأم الجبال؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال صلی الله علیه و آله: فذنبک أعظم أمالبحار؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله قال صلی الله علیه و آله: فذنبک أعظم أمالسماوات؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال: ذنبک أعظم أم العرش؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال: ذنبک أعظم أم الله؟ قال: بل الله أعظم وأعلی وأجل. قال: ویحک! فصف لی ذنبک. قال: یا رسول اللهإنی رجل ذو ثروة من المال، وإن السائل لیأتینی لیسألنی فکأنما یستقبلنی بشعلة من النار. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: إلیک عنی! لا تحرقنی بنارک! فوالذی بعثنی بالهدایة والکرامة، لو قمت بین الرکن والمقام، ثم صلیتألفی ألف عام، وبکیت حتی تجری من دموعک الأنهار وتسقی بها الأشجارثم مت وأنت لئیم، لأکبک الله فی النار! ویحک! أما علمت أن الله یقول. ومن یبخل فإنما یبخل عن نفسه ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون.»
«اِنَّ المُؤمن أعظَمُ حُرمَةً مِنکَ عِندَ اللّه عز و جل» (1)
بحار الأنوار: 16/65، باب 15، حدیث 20؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ.» إِلَی أَنْ قَالَ وَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ علیه السلام أَقْبَلَ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَرَّمَکِ وَ شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ وَ جَعَلَکِ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اللَّهِ لَحُرْمَةُ الْمُؤْمِنِ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْکِ.»
مسلماً مؤمن احترامش نزد خداوند از کعبه بیشتر است.همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«اِنَّ المُؤمن أعظَمُ حُرمَةً عِندَ اللّه عز و جل وَ أکرَمُ عَلیهِ مِن مَلَکٍ مُقَرَّبٍ» (2)
یقیناً مؤمن بیشترین حرمت را نزد خداوند دارد و از ملائکه مقرب هم احترامش بیشتر است.
اینها از جبرئیل و میکائیل نیز بالاتر هستند. این داستان دو گروهی است که در دنیا از اول بودهاند و بعد نیز خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 26. - مجموعة ورام: 52/1؛ شرح نهج البلاغة: 278/18؛ «جابر قال: نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِکِ مِنْ بَیْتٍ مَا أَعْظَمَکِ وَ مَا أَعْظَمَ حُرْمَتَکِ وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْکَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی حَرَّمَ مِنْکِ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثاً دَمَهُ وَ مَالَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء.»
2) 27. - بحار الأنوار: 72/64، حدیث 41؛ مشکاة الأنوار: 78.
(1) - الکافی: 627/2، بَابُ النَّوَادِرِ، حدیث 1؛ «أَبِی جَعْفَر علیه السلام قَالَ قُرَّاءُ الْقُرْآنِ ثَلَاثَةٌ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَةً وَ اسْتَدَرَّ بِهِ الْمُلُوکَ وَ اسْتَطَالَ بِهِ عَلَی النَّاسِ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وَ ضَیَّعَ حُدُودَهُ وَ أَقَامَهُ إِقَامَةَ الْقِدْحِ فَلَا کَثَّرَ اللَّهُ هَؤُلَاءِ مِنْ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَوَضَعَ دَوَاءَ الْقُرْآنِ عَلَی دَاءِ قَلْبِهِ فَأَسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ أَظْمَأَ بِهِ نَهَارَهُ وَ قَامَ بِهِ فِی مَسَاجِدِهِ وَ تَجَافَی بِهِ عَنْ فِرَاشِهِ فَبِأُولَئِکَ یَدْفَعُ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْبَلَاءَ وَ بِأُولَئِکَ یُدِیلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ بِأُولَئِکَ یُنَزِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَیْثَ مِنَ السَّمَاءِ فَوَ اللَّهِ لَهَؤُلَاءِ فِی قُرَّاءِ الْقُرْآنِ أَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ.»
(2) - بحار الأنوار: 25/67، باب 43، ذیل حدیث 27.
(3) - بحار الأنوار: 39/55، باب 4؛ «رُوِیَ أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ.»
حدیث الْقُدْسِیِّ: «لَمْ یَسَعْنِی سَمَائِی وَ لَاأَرْضِی وَ وَسِعَنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ.»
بحار الأنوار: 18/4، باب 3، حدیث 5؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام فِی هَذِهِ الآْیَةِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ بَدَأَ بِنُورِ نَفْسِهِ تَعَالَی مَثَلُ نُورِهِ مَثَلُ هُدَاهُ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ قَوْلُهُ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِشْکَاةُ جَوْفُ الْمُؤْمِنِ وَ الْقِنْدِیلُ قَلْبُهُ وَ الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِیهِ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ قَالَ الشَّجَرَةُ الْمُؤْمِنُ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ قَالَ عَلَی سَوَاءِ الْجَبَلِ لَاغَرْبِیَّةٍ أَیْ لَاشَرْقَ لَهَا وَ لَاشَرْقِیَّةٍ أَیْ لَاغَرْبَ لَهَا إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ طَلَعَتْ عَلَیْهَا وَ إِذَا غَرَبَتْ غَرَبَتْ عَلَیْهَا یَکادُ زَیْتُها یَعْنِی یَکَادُ النُّورُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ یُضِیءُ وَ إِنْ لَمْ یَتَکَلَّمْ نُورٌ عَلی نُورٍ فَرِیضَةٌ عَلَی فَرِیضَةٍ وَ سُنَّةٌ عَلَی سُنَّةٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ یَهْدِیاللَّهُ لِفَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ مَنْ یَشَاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِلْمُؤْمِنِ ثُمَّ قَالَ فَالْمُؤْمِنُ مَنْ یَتَقَلَّبُ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ کَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِیرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَی الْجَنَّةِ نُورٌ قُلْتُ لِجَعْفَرٍ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا سَیِّدِی إِنَّهُمْ یَقُولُونَ مَثَلُ نُورِ الرَّبِّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَیْسَ لِلَّهِ بِمَثَلٍ مَا قَالَ اللَّهُ فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ.»
(4) - مولوی.
(5) - فرقان (25):43؛ «آیا کسی که هوای [نفسش] را معبود خود گرفته دیدی؟»
(6) - حائری یزدی، آیة الله حاج شیخ عبدالکریم (1276-1355 ق)، بنیانگذار حوزۀ علمیۀ قم، از شخصیتهای برجستۀ علمی - مذهبی شیعه در عصر حاضر.
عالی، او را در سنین کودکی به تحصیل علم کشید، مقدمات علوم را در اردکان از محضر مجد العلماء اردکانی و بعضی دیگر فراگرفت، آن گاه به شهر یزد عزیمت کرد و در مدرسۀ خان سکنی گزید، و به حلقۀ تدریس حاج میرزا سید حسن وامق، و آقا سید یحیی کبیر مجتهد یزدی، پیوست. سپس برای ادامۀ تحصیل به عراق رفت، و در شهر سامرا - که در آن موقع مرکز بزرگ علمی شیعه بود - رحل اقامت افکند، و در حوزههای درسی علما و مراجع بزرگی همچون آیة الله مجدد، میرزا محمدحسن شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو و میرزای دوم شیرازی و عدۀ دیگر از اساتید سالها تلمذ کرد و به درجات عالیۀ علم و فقاهت نایل گشت و پس از وفات میرزا بزرگ شیرازی، به نجف اشرف هجرت نمود و محضر درس آخوند خراسانی صاحب کفایة الاصول را نیز درک کرد و در زمان حیات آخوند خراسانی، به کربلای معلی رفت و به تشکیل حوزۀ درسی و تربیت طلاب علوم دینی پرداخت، و تا سال 1332 ق مقیم آن عتبۀ مقدسه بود، و از همین روی به «حائری» ملقب گردید.
آیة الله حائری اوایل سال 1333 ق به قصد زیارت حضرت امام رضا علیه السلام به ایران آمد، و همه جا با استقبال اهل علم مواجه بود، در اثنای این سفر به تقاضای بعضی از بزرگان اراک - سلطان آباد سابق - به این شهر کوچید، و حوزۀ علمیۀ ممتازی دایر ساخت، به طوری که جمعی از طلاب و فضلای شهرهای دیگر نیز رهسپار اراک شدند. تا آنکه در سال 1340 ق هنگام مسافرت زیارتی به قم، با اصرار شدید علما و بزرگان این شهر - که مقام برجستۀ علمی و حسن تدبیر او را به خوبی شناخته بودند - در این شهر اقامت کرد و حوزۀ علمیۀ مهمی را در این دیار بنیان نهاد، که او رااز آن پس «مؤسس - یا مجدّد - حوزۀ علمیه» لقب دادند.
سرانجام در سن هفتاد و نه سالگی زندگی را بدرود گفت، و پس از تشییع مفصلی که در شرایط سخت آن روزگار بینظیر بود، در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه علیها السلام در مسجد بالای سر به خاک سپرده شد.
دائرة المعارف تشیع: 44/6-45.
(7) - غرر الحکم: 354، حدیث 8098؛ «أَطْیَبُ الْمَالِ مَا اکْتُسِبَ مِنْ حِلِّه.»
بحار الأنوار: 72/172، باب 58، حدیث 9؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی خَبَرِ الْمِعْرَاجِ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: مَرَرْتُ بِقَوْمٍ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ مَوَائِدُ مِنْ لَحْمٍ طَیِّبٍ وَ لَحْمٍ خَبِیثٍ یَأْکُلُونَ اللَّحْمَ الْخَبِیثَ وَ یَدَعُونَ الطَّیِّبَ فَقُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الْحَرَامَ وَ یَدَعُونَ الْحَلَالَ وَ هُمْ مِنْ أُمَّتِکَ یَا مُحَمَّدُ.»
(8) - تکویر (81):26؛ «پس [با انکار قرآن و روی گرداندن از آن] کجا میروید؟»
(9) - مزمل (73):2؛ «شب را جز اندکی [که ویژه استراحت است، برای عبادت] برخیز.»
(10) - سعدی شیرازی.
(11) - الکافی: 627/2، باب نوادر، حدیث 1.
(12) - الکافی: 627/2، باب نوادر، حدیث 1.
(13) - تحریم (66):11؛ «خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است.»
(14) - بقره (2):74؛ «سپس دلهای شما بعد از آن [معجزۀ شگفتانگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سختتر.»
(15) - ابراهیم (14):24-25؛ «آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است. * میوهاش را به اجازۀ پروردگارش در هر زمانی میدهد.»
(16) - اعراف (7):58؛ «و زمینی که ناپاک است، جز گیاهی اندک و بیسود از آن بیرون نمیآید.»
(17) - اعراف (7):179؛ «و مسلماً بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم [زیرا] آنان را دلهایی است که به وسیلۀ آن [معارف الهی را] در نمییابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانههای حق را] نمیبینند، و گوشهایی است که به وسیلۀ آن [سخن خدا و پیامبران را] نمیشنوند، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند؛ اینانند که بیخبر و غافل [ازمعارف و آیات خدای] اند.»
(18) - بحار الأنوار: 61/238، باب 10؛ «أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ الْمُؤْمِنُ کَالنَّحْلَةِ تَأْکُلُ طَیِّباً وَ تَضَعُ طَیِّباً وَقَعَتْ فَلَمْ تَکْسِرْ وَ لَمْ تَفْسُدْ... رسول الله صلی الله علیه و آله: إِنَّ مَثَلَ الْمُؤْمِنِ کَمَثَلِ النَّحْلَةِ إِنْ صَاحَبْتَهُ نَفَعَکَ وَ إِنْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَکَ وَ إِنْ جَالَسْتَهُ نَفَعَکَ وَ کُلُّ شَأْنِهِ مَنَافِعُ وَ کَذَلِکَ النَّحْلَةُ کُلُّ شَأْنِهَا مَنَافِعُ.»
قال ابن الأثیر: وجه المشابهة بین المؤمن و النحلة حذق النحل و فطنته و قلة أذاه و حقارته و منفعته و قنوعه و سعیه فی النهار و تنزهه عن الأقذار و طیب أکله و أنه لا یأکل من کسب غیره و نحوله و طاعته لأمیره و للنحل آفات تقطعه عن عمله منها الظلمة و الغیم و الریح و الدخان و الماء و النار و کذلک المؤمن له آفاتتفتره عن عمله منها ظلمة الغفلة و غیم الشک و ریح الفتنة و دخان الحرام و ماء السعة و نار الهوی.»
(19) - نحل (16):68-69؛ «پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و آنچه [از دار بستهایی] که [مردم] بر میافرازند، برای خود خانههایی برگیر. * آن گاه از همۀ محصولات
و میوهها بخور، پس در راههای پروردگارت که برای تو هموار شده [به سوی کندو] برو؛ از شکم آنها [شهدی] نوشیدنی با رنگهای گوناگون بیرون میآید که در آن درمانی برای مردم است.»
(20) - بحار الأنوار: 56/2، باب 11، حدیث 36؛ نهج البلاغه: خطبۀ 86، فی بیان صفات المتقین و صفات الفساق.
(21) - حشر (59):16؛ «چون داستان شیطان است.»
(22) - ص (38):77-78؛ «[خدا] گفت: از آن [جایگاه] بیرون رو که بیتردید تو رانده شدهای؛ * و حتماً لعنت من تا روز قیامت بر تو باد.»
(23) - ص (38):85؛ «که بیتردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند، از همگی پر خواهم کرد.»
(24) - بینة (98):7؛ «مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، اینانند که بهترین مخلوقاتند.»
(25) - مشابه این روایت جامع السعادات النراقی: 86/2؛ «روی أنه صلی الله علیه و آله کان یطوف بالبیت، فإذا رجل متعلق بأستار الکعبة وهو یقول: بحرمة هذا البیت إلا غفرت لی ذنبی! قال رسول الله صلی الله علیه و آله: وما ذنبک؟ صفه لی. قال: هو أعظم من أن أصفه لک. قال: ویحک! ذنبک أعظم أمالأرضون؟ قال بل ذنبی یا رسول الله. قال صلی الله علیه و آله: ویحک! ذنبک أعظمأم الجبال؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال صلی الله علیه و آله: فذنبک أعظم أمالبحار؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله قال صلی الله علیه و آله: فذنبک أعظم أمالسماوات؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال: ذنبک أعظم أم العرش؟ قال: بل ذنبی یا رسول الله. قال: ذنبک أعظم أم الله؟ قال: بل الله أعظم وأعلی وأجل. قال: ویحک! فصف لی ذنبک. قال: یا رسول اللهإنی رجل ذو ثروة من المال، وإن السائل لیأتینی لیسألنی فکأنما یستقبلنی بشعلة من النار. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: إلیک عنی! لا تحرقنی بنارک! فوالذی بعثنی بالهدایة والکرامة، لو قمت بین الرکن والمقام، ثم صلیتألفی ألف عام، وبکیت حتی تجری من دموعک الأنهار وتسقی بها الأشجارثم مت وأنت لئیم، لأکبک الله فی النار! ویحک! أما علمت أن الله یقول. ومن یبخل فإنما یبخل عن نفسه ومن یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون.»
(26) - مجموعة ورام: 52/1؛ شرح نهج البلاغة: 278/18؛ «جابر قال: نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِکِ مِنْ بَیْتٍ مَا أَعْظَمَکِ وَ مَا أَعْظَمَ حُرْمَتَکِ وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْکَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی حَرَّمَ مِنْکِ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثاً دَمَهُ وَ مَالَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء.»
بحار الأنوار: 16/65، باب 15، حدیث 20؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ.»
إِلَی أَنْ قَالَ وَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ علیه السلام أَقْبَلَ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَرَّمَکِ وَ شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ وَ جَعَلَکِ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اللَّهِ لَحُرْمَةُ الْمُؤْمِنِ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْکِ.»
(27) - بحار الأنوار: 72/64، حدیث 41؛ مشکاة الأنوار: 78.