ghaemiyeh.com
نام کتاب: علم مفاهیم شناسی در قرآن جلد 26
تحقیق و تالیف : رسول ملکیان اصفهانی - 1400 ش
ناشر دیجیتالی: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 202 - 1،4،5
1 - بى تقوايان ، برادران شيطان هستند .
و إخونهم
برداشت فوق بر اين اساس است كه ضمير در «إخوانهم» به «الشيطان» در آيه قبل برگردد، كه به قرينه مقابله مراد از «اخوان» بى تقوايان است. گفتنى است كه چون «ال» در «الشيطان» براى جنس است، ضمير جمع مى تواند به آن ارجاع شود.
4 - مشركان ، مصداق بارز بى تقوايان هستند .
و إخونهم
چنانچه گذشت مراد از «اخوان» بى تقوايان هستند و چون آيات پيشين درباره مشركان بود، مى توان گفت مصداق مورد نظر براى بى تقوايان، اهل شرك هستند.
5 - شيطان برادر انسان هاى مشرك و بى تقواست .
و إخونهم يمدونهم فى الغى
ضمير در «إخوانهم» مى تواند به مشركان و بى تقوايان برگردد. بر اين مبنا مراد از «اخوان»، به قرينه آيه قبل، شيطان است. قابل ذكر است كه در اين صورت ضمير فاعلى در «يمدونهم» به «اخوان» و ضمير مفعولى به مشركان و بى تقوايان برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 67 - 4
4 - آشكار شدن آثار زيانبار دوستى و مودّت بى تقوايان در روز قيامت
الأخلاّء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقين
دوستانى كه دوستى خويش را بر غير تقوا بنا نهاده اند، در قيامت خواهند فهميد كه چه اثرات شومى را به واسطه آن متحمل شده اند و در نتيجه با يكديگر دشمن خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 35 - 8
8 - ترس و اندوه در قيامت بر ناصالحان و بى تقوايان سايه گستر خواهد شد.
فمن اتقى و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 8 - 14
14 - وجود عناصرى ناخالص ، در ميان مهاجران صدراسلام *
المهجرين الذين . .. يبتغون فضلاً من اللّه و رضونًا و ينصرون اللّه و رسوله أُول-
برداشت يادشده بدان احتمال است كه فعل هاى «يبتغون. ..» و «ينصرون...» قيدهاى احترازى باشد; نه توضيحى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 35 - 8
8 - ترس و اندوه در قيامت بر ناصالحان و بى تقوايان سايه گستر خواهد شد.
فمن اتقى و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 68 - 7
7 - سيطره وحشت و هراس بر غير متقين در قيامت
يعباد لا خوف عليكم اليوم و لا أنتم تحزنون
از اين كه خوف و حزن تنها از تقواپيشگان نفى شده است، به دست مى آيد كه غير آنان گرفتار بيم و اندوه خواهند بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 133 - 6
6 - تهديد بى تقوايان كفرپيشه به هلاكت و نابودى ، از سوى خداوند
ان اتقوا اللّه و إن تكفروا . .. ان يشأ يذهبكم ايها الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 4 - 4
4 - رهاكنندگان عبادت خدا ، تقواى الهى و اطاعت از پيامبران ، در معرض عذاب الهى و مرگ زودرس قرار دارند .
أن اعبدوا اللّه . .. و يؤخّركم إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 67 - 4
4 - آشكار شدن آثار زيانبار دوستى و مودّت بى تقوايان در روز قيامت
الأخلاّء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقين
دوستانى كه دوستى خويش را بر غير تقوا بنا نهاده اند، در قيامت خواهند فهميد كه چه اثرات شومى را به واسطه آن متحمل شده اند و در نتيجه با يكديگر دشمن خواهند شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 202 - 1،2،3،5
1 - بى تقوايان ، برادران شيطان هستند .
و إخونهم
برداشت فوق بر اين اساس است كه ضمير در «إخوانهم» به «الشيطان» در آيه قبل برگردد، كه به قرينه مقابله مراد از «اخوان» بى تقوايان است. گفتنى است كه چون «ال» در «الشيطان» براى جنس است، ضمير جمع مى تواند به آن ارجاع شود.
2 - شياطين ، بى تقوايان را به گمراهى مى كشانند و آنان را در ضلالت فرو مى برند .
و إخونهم يمدونهم فى الغى
ضمير فاعلى در «يمدونهم» به شياطين برمى گردد و ضمير مفعولى به «اخوان»، يعنى «و اخوان الشياطين يمدهم الشياطين فى الغى». «مد» (مصدر يمدون) به معناى كشيدن است و آوردن «فى» به جاى «إلى» براى رساندن اين معناست كه شيطان بى تقوايان را به عمق گمراهى مى برد.
3 - شيطان پس از گمراه ساختن بى تقوايان آنان را در ر ها نمى كند و همچنان در منجلاب گمراهى نگه مى دارد .
ثم لايقصرون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «لايقصرون» به شيطان بازگردانده شود. «اقصار» (مصدر يقصرون) به معناى دست برداشتن است.
5 - شيطان برادر انسان هاى مشرك و بى تقواست .
و إخونهم يمدونهم فى الغى
ضمير در «إخوانهم» مى تواند به مشركان و بى تقوايان برگردد. بر اين مبنا مراد از «اخوان»، به قرينه آيه قبل، شيطان است.
قابل ذكر است كه در اين صورت ضمير فاعلى در «يمدونهم» به «اخوان» و ضمير مفعولى به مشركان و بى تقوايان برمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 98 - 4
4 - بيان فرجام كفرپيشگان بى تقوا ، از روش هاى قرآن در هدايت مردم به ايمان و تقواست .
و لكن كذبوا فأخذنهم . .. أو أمن أهل القرى أن يأتيهم بأسنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 7 - 17
17 - بى تقوايان و مخالفت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، داراى كيفرى شديد
و ما ءاتيكم الرسول فخذوه . .. و اتّقوا اللّه إنّ اللّه شديد العقاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 115 - 4
4 - اضلال ، از كيفر هاى الهى براى بى تقوايان
ما كان اللّه ليضل . .. حتى يبين لهم ما يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 202 - 2،3،6
2 - شياطين ، بى تقوايان را به گمراهى مى كشانند و آنان را در ضلالت فرو مى برند .
و إخونهم يمدونهم فى الغى
ضمير فاعلى در «يمدونهم» به شياطين برمى گردد و ضمير مفعولى به «اخوان»، يعنى «و اخوان الشياطين يمدهم الشياطين فى الغى». «مد» (مصدر يمدون) به معناى كشيدن است و آوردن «فى» به جاى «إلى» براى رساندن اين معناست كه شيطان بى تقوايان را به عمق گمراهى مى برد.
3 - شيطان پس از گمراه ساختن بى تقوايان آنان را در ر ها نمى كند و همچنان در منجلاب گمراهى نگه مى دارد .
ثم لايقصرون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه ضمير در «لايقصرون» به شيطان بازگردانده شود. «اقصار» (مصدر يقصرون) به معناى دست برداشتن است.
6 - پافشارى مشركان و بى تقوايان پيرو شيطان به گمراهى خويش
ثم لايقصرون
برداشت فوق بر اين اساس است كه ضمير در «لايقصرون» به مشركان و بى تقوايان برگردانده شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 115 - 4
4 - اضلال ، از كيفر هاى الهى براى بى تقوايان
ما كان اللّه ليضل . .. حتى يبين لهم ما يتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - نوح - 71 - 4 - 4
4 - رهاكنندگان عبادت خدا ، تقواى الهى و اطاعت از پيامبران ، در معرض عذاب الهى و مرگ زودرس قرار دارند .
أن اعبدوا اللّه . .. و يؤخّركم إلى أجل مسمًّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 1 - 20
20 - هشدار خداوند به مردمان بى تقوا و قاطع رحم
و اتّقوا اللّه . .. و الارحام انّ اللّه كان عليكم رقيباً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 4 - 29
29 - هشدار و تهديد خداوند نسبت به كسانى كه تقوا را رعايت نكنند و پرهيزگار نباشند .
و اتقوا اللّه إنّ اللّه سريع الحساب
جمله «ان اللّه . ..» در مقام تهديد بى تقوايان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 97 - 4
4 - هلاكت امت هاى بى تقوا و تكذيب كننده پيامبران ، عبرتى براى امت هاى بعدى است .
و لكن كذبوا فأخذنهم . .. أفأمن أهل القرى أن يأتيهم بأسنا
بى تقوايى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 9 - 7
7 - بى تقوايى آدمى نسبت به حقوق ايتام ديگران ، زمينه ساز پايمال شدن حقوق يتيمان وى از سوى جامعه
وليخش الّذين لو تركوا من خلفهم ذريّة ضعافاً خافوا عليهم فليتّقوا اللّه
برداشت فوق را فرمايش امام صادق (ع) تأييد مى كند كه فرمود: يعنى ليخش ان اخلفه فى ذريّته كما صنع بهؤلاء اليتامى.
كافى، ج 5، ص 128، ح 1 ; تفسير عياشى، ج 1، ص 238، ح 38.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 11،12،13،15
11 - عدم رعايت تقوا ، نوعى كفر است .
ان اتقوا اللّه و إن تكفروا
خداوند، بى تقوايى را كفر ناميده است. چون مراد از «ان تكفروا»، «ان لاتتقوا» مى باشد.
12 - بى تقوايى ، زمينه گرايش آدمى به كفر
ان اتقوا اللّه و إن تكفروا
جمله «و ان تكفروا . ..» پس از امر به رعايت تقوا، مى تواند اشاره به اين باشد كه بى تقوايى، آدمى را به كفر گرايش مى دهد.
13 - بى تقوايى و كافر شدن مردم ، هيچ ضررى را متوجه خداوند نخواهد كرد .
و إن تكفروا فان للّه ما فى السموت و ما فى الأرض و كان اللّه غنياً حميداً
15 - بازگشت زيان كفر و بى تقوايى ، به خود انسان نه به خداوند
و إن تكفروا فان للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 133 - 5
5 - كفر و بى تقوايى ، زمينه هلاكت و انقراض ملتها
و إن تكفروا . .. ان يشأ يذهبكم ايها الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 108 - 11
11 - رعايت نكردن تقوا و بى اعتنايى به دستورات خداوند ، فسق و مايه محروميت از هدايت خاص الهى است .
و اسمعوا و اللّه لايهدى القوم الفسقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 29 - 3
3 - انسان هاى بى تقوا ، محروم از دستيابى به بصيرت ويژه الهى براى تمييز حق و باطل و شناخت حقايق
إن تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 56 - 13
13 - بى تقوايى يهوديان عصر بعثت عامل پيمان شكنى آنان
ينقضون عهدهم فى كل مرة و هم لايتقون
جمله حاليه «و هم لا يتقون» بيانگر ريشه پيمان شكنى يهوديان و به اصطلاح حال معلّله است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 119 - 7
7 - عدم رعايت تقوا در عمل ، نشانه عدم صداقت مدعى ايمان
اتقوا اللّه و كونوا مع الصدقين
از اينكه خداوند مؤمنان متقى را «صادق» شمرده است، برداشت مى شود كه: اظهاركنندگان ايمان، اگر عملا به احكام دين پايبند نباشند و تقوا پيشه نكنند، در اظهار ايمان صادق نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 69 - 8
8- تعرّض و اهانت به مهمان ديگران ، عملى ناپسند و به دور از تقواپيشگى
قال إن هؤلاء ضيفى . .. و اتقوا الله و لاتخزون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 1 - 3
3- عصيان و سرپيچى از فرمان هاى خدا ( بى تقوايى ) ، در پى دارنده فرجامى شوم و موجب گرفتار شدن به عذاب اخروى
اتّقوا ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 53 - 2
2 - بى تقوايى مردمان ، عامل برهم زدن وحدت رويه پيامبران و پيدايش تفرقه هاى دينى
و إنّ هذه أُمّتكم أُمّة وحدة . .. فتقطّعوا أمرهم بينهم زبرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 87 - 3
3 - ترديد در يگانگى خدا ، على رغم اعتراف به مالكيت مطلق او بر سراسر هستى ، ناشى از بى پروايى و بيم نداشتن از عذاب او
سيقولون للّه قل أفلاتتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 146 - 7
7 - بى تقوايى و مخالفت با پيامبران ، ناسپاسى و تهديد كننده بقاى نعمت هاى دنيايى
ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه و أطيعون ... أتتركون فى ما ههنا ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 125 - 12
12 - بى تقوايى ، زمينه ساز انحراف از مسير حق و افتادن در دام آيين شرك و بت پرستى
إذ قال لقومه ألاتتّقون . أتدعون بعلاً و تذرون أحسن الخلقين
برداشت ياد شده به دليل اين نكته است كه الياس(ع)، پيش از سرزنش قوم خود به جهت گرويدن آنان به آيين شرك، آنان را به دليل بى تقوايى سرزنش كرده است و اين مطلب مى رساند كه بى تقوايى، زمينه ساز گرايش به آيين هاى باطل (همچون بت پرستى) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 55 - 4
4 - طغيان ، ناسازگار با تقواپيشگى است و بى تقوايى نوعى طغيان مى باشد .
إنّ للمتّقين لحسن مئاب . .. هذا و إنّ للطغين لشرّ مئاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 67 - 5
5 - دوستى هاى بنا شده بر بى تقوايى ، داراى باطنى عداوت خيز و دشمنى پرور
الأخلاّء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقين
برداشت ياد شده بدين احتمال است كه آيه شريفه اشاره به كشف باطن اين گونه دوستى ها در قيامت داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 45 - 2
2 - گذراندن زندگى دنيا همراه با بى پروايى ، سرمست شدن به ثروت و مكنت و بى رحمى و آدم كشى ، درپى دارنده قطعى عذاب هولناك دوزخ
فى سموم و حميم . .. إنّهم كانوا قبل ذلك مترفين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 7
7 - بى تقوايى و ترك انفاق ، سوق دهنده انسان به سوى فرجامى سخت
فأمّا من أعطى و اتّقى . .. و أمّا من ... فسنيسّره للعسرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 11 - 3
3 - ترك انفاق و تقوا ، ساقط كننده انسان و مايه هلاكت اخروى او است .
فأمّا من أعطى و اتّقى . .. و أمّا من ... إذا تردّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 15 - 7
7 - شقاوت ، برخاسته از بى تقوايى است .
الأشقى
به قرينه مقابله «أشقى» با «أتقى» (در آيات بعد)، مراد از «شقاوت» فاصله گرفتن از تقوا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 131 - 5
5 - ريشه تمام مفاسد اجتماعى و روحى قوم عاد ، در بى تقوايى و دورى آنان از ارزش هاى الهى بود .
أتبنون بكلّ ريع . .. بطشتم جبّارين . فاتّقوا اللّه و أطيعون
از اين كه هود(ع) پس از سرزنش عاديان به خاطر روحيه بيهوده كارى، كاخ نشينى و خشونت با ديگران، آنان را به تقواى الهى فرا خوانده است، نشان مى دهد كه آن مفاسد، همگى ريشه در بى تقوايى آنان دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 177 - 2،5
2 - مردم سرزمين ايكه ، مردمى بى تقوا و گناه پيشه
إذ قال لهم شعيب ألاتتّقون
5 - اصحاب ايكه مورد سرزنش شعيب ( ع ) به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم شعيب ألاتتّقون
استفهام در جمله «ألاتتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد. برداشت ياد شده بر پايه اين احتمال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 181 - 1
1 - فساد اقتصادى و تجارى ، بارزترين جلوه بى تقوايى مردم « ايكه »
ألاتتّقون . .. أوفوا الكيل و لاتكونوا من المخسرين
«إيفاء» (مصدر «أوفوا») مرادف «إتمام» و «كيل» به معناى پيمانه است. «إخسار» (مصدر «مخسرين») نيز معادل «تنقيص» و به معناى كم فروشى است; يعنى، «پيمانه را كامل بدهيد و از كم فروشان نباشيد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 45 - 1
1 - اصحاب شمال ، مجموعه اى از انسان هاى بى پروا ، متنعمان سرمست و جباران ( انسان هاى بى رحم و آدم كش )
إنّهم كانوا قبل ذلك مترفين
«مترف» (مفرد «مترفين») در معانى زير به كار مى رود: الف) انسان يله و رهايى كه بدون هيچ مانعى هرچه دلش بخواهد انجام مى دهد (بى پروا); ب) كسى كه تنعم و رفاه او را سرمست كرده باشد; ج) جبار و ستمگر (قاموس المحيط).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 124 - 3
3 - الياس پيامبر ، قوم خود را به خاطر بى تقوايى شان سرزنش كرد .
إذ قال لقومه ألاتتّقون
همزه در «ألاتتّقون» براى استفهام انكارىِ توبيخى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 16
16 - كفرورزى انسان ها و بى تقوايى آنان ، خارج از خواست و اختيار خداوند نخواهد بود .
و إن تكفروا فان للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
بيان مالكيت خداوند نسبت به تمامى هستى پس از جمله «ان تكفروا»، مى تواند اشاره به اين معنا باشد كه، كفرورزى انسانها چون خارج از هستى نيست، در اختيار خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 65 - 5،6
5 - اهل كتاب ، فاقد انگيزه كافى براى ايمان و تقوا
و لو ان أهل الكتب ءامنوا و اتقوا
بيان شرط با كلمه «لو» حكايت از آن دارد كه ايمان و تقواپيشگى از اهل كتاب امرى بعيد است.
6 - اهل كتاب در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) مردمى بى ايمان و فاقد تقوا
و لو ان أهل الكتب ءامنوا و اتقوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 16
16 - خطر خروج از مرز عدالت و تقوا در جنگ و پاسخ به تعديات دشمن ( مقابله به مثل )
فاعتدوا عليه . .. و اتقوا اللّه
تأكيد به رعايت تقوا با جمله «واتقوا اللّه» و نيز «و اعلموا . ..» پس از تجويز مقابله به مثل، مى رساند كه: اجراى اين قانون خطر عدم رعايت حد و مرز مقابله به مثل و خروج از عدالت را در پى دارد; لذا براى جلوگيرى از ابتلا به اين امر ناروا، بر رعايت تقوا تأكيد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 27 - 19،23
19 - هابيل پذيرفته نشدن قربانى برادرش قابيل را معلول بى تقوايى او دانست .
و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين
23 - قابيل ، انسانى ناآشنا به معارف الهى ، بى تقوا و حسود
قال لاقتلنك . .. قال انما يتقبل اللّه من المتقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 124 - 2
2 - قوم الياس پيامبر ، مردمى بى تقوا بودند .
إذ قال لقومه ألاتتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 142 - 4،6
4 - ثموديان ، مردمى بى تقوا و گنه پيشه
إذ قال لهم . .. ألاتتّقون
6 - ثموديان ، مورد سرزنش صالح ( ع ) به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم أخوهم صلح ألاتتّقون
استفهام در جمله «ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 150 - 6
6 - بى تقوايى و گنه پيشگى ، بزرگ ترين مشكل ثموديان
فاتّقوا اللّه و أطيعون
در سفارش هاى حضرت صالح(ع)، توصيه به تقوا بيش از همه توصيه ها تكرار شده است و اين نشان مى دهد كه مشكل عمده ثموديان، مسأله بى تقوايى آنان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 124 - 4،6
4 - قوم عاد ، مردمى بى تقوا و گنه پيشه
إذ قال لهم . .. ألاتتّقون
6 - عاديان ، مورد سرزنش هود ( ع ) به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم أخوهم هود ألاتتّقون
استفهام در جمله «ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 132 - 4
4 - بى تقوايى ، بزرگ ترين مشكل عاديان
إذ قال لهم أخوهم هود ألاتتّقون . .. فاتّقوا اللّه... و اتّقوا الذى أمدّكم بماتعل
در سفارش هاى حضرت هود(ع)، توصيه به تقوا بيش از همه توصيه ها تكرار شده است و اين نشان مى دهد كه مشكل عمده عاديان، بى تقوايى آنان بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 135 - 1
1 - تأكيد هود ( ع ) بر بيمناك بودن درباره سرنوشت قومش ، به خاطر بى تقوايى و ناسپاسى آنان
فاتّقوا اللّه . .. الذى أمدّكم ... إنّى أخاف عليكم عذاب يوم عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 20
20- قوم لوط ، فاقد حتى يك انسان فهميده ، غيور و خداترس
فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
«رشيد» به معناى راه يافته است و به مناسبت جمله «اتقواالله» و «لاتخزون فى ضيفى» مصداق راه يافتگى، خداترسى و غيرت و حميّت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 161 - 4،6
4 - قوم لوط ، مردمى بى تقوا و گناه پيشه بودند .
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
6 - قوم لوط ، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم أخوهم لوط ألاتتّقون
استفهام در جمله«ألا تتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 106 - 4،6
4 - قوم نوح ، مردمى بى تقوا و گنه پيشه
إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون
دعوت نوح(ع) از قوم خويش به رعايت تقوا و خداترسى، بيانگر مطلب ياد شده است.
6 - قوم نوح ، مورد سرزنش وى به خاطر بى تقوايى و گنه پيشگى
إذ قال لهم أخوهم نوح ألاتتّقون
استفهام در جمله «ألاتتّقون» مى تواند براى توبيخ و سرزنش باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 202 - 4
4 - مشركان ، مصداق بارز بى تقوايان هستند .
و إخونهم
چنانچه گذشت مراد از «اخوان» بى تقوايان هستند و چون آيات پيشين درباره مشركان بود، مى توان گفت مصداق مورد نظر براى بى تقوايان، اهل شرك هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 17 - 5
5 - بى تقوايى و هواپرستى ، بزرگ ترين مشكل تكذيب كنندگان دين در قيامت
فويل يومئذ للمكذّبين . .. هذه النار الّتى كنتم بها تكذّبون ... إنّ المتّقين فى
در اين آيات، «متّقين» جبهه مقابل «مكذّبين» قرار گرفته است. از اين تقابل مطلب استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مرسلات - 77 - 44 - 8
8 - تكذيب گران روز جزا ، فاقد تقوا و روح احسان و نيكوكارى اند .
ويل يومئذ للمكذّبين . ..إنّ المتّقين ... إنّا كذلك نجزى المحسنين
از تقابل تكذيب گران با تقواپيشگان و محسنان در آيات مورد بحث، برداشت ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 56 - 11
11 - يهوديان عصر بعثت بى هيچ ترس و پروايى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان ، پيمانهايشان را نقض مى كردند .
و هم لايتقون
براى فعل «يتقون» چندين متعلق مى توان لحاظ كرد ; از جمله ضمير «ك» كه خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و يا كلمه اى همانند «المؤمنين».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 56 - 12،13
12 - جامعه يهود در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، جامعه اى به دور از تقوا و پرهيزگارى *
و هم لايتقون
برداشت فوق بر اين اساس است كه متعلق «لايتقون»، اللّه باشد ; يعنى يهوديان ترسى از خداوند ندارند و تقواى الهى را رعايت نمى كنند.
13 - بى تقوايى يهوديان عصر بعثت عامل پيمان شكنى آنان
ينقضون عهدهم فى كل مرة و هم لايتقون
جمله حاليه «و هم لا يتقون» بيانگر ريشه پيمان شكنى يهوديان و به اصطلاح حال معلّله است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 56 - 10
10 - بى پروايى يهوديان كفرپيشه از پيمان شكنى هاى مكرر
و هم لايتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 1 - 9
9 - انفال و غنايم جنگى ، زمينه لغزش و ابتلاى مردم به سوء استفاده و بى تقوايى است .
قل الأنفال للّه و الرسول فاتقوا اللّه
هشدار خداوند با امر به تقوا پس از بيان حكم انفال، حاكى از برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 18 - 12
12 - احساس اقتدار و ايمنى از آسيب دشمن ، زمينه ساز غفلت و كم تقوايى است . *
يأي-ّها الذين ءامنوا اتّقوا اللّه و لتنظر . .. و اتّقوا اللّه
در آيات پيشين خداوند به مؤمنان اطمينان داد كه كافران يهود از اين پس، تاب رويارويى مستقيم نخواهند داشت و منافقان هم كارى از پيش نخواهند برد; ولى پس از آن اطمينان بخشى، اكنون توصيه به تقوا كرده است. گويى كه احساس ايمنى، زمينه غفلت را فراهم مى آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 15
15 - بازگشت زيان كفر و بى تقوايى ، به خود انسان نه به خداوند
و إن تكفروا فان للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 77 - 31
31 - تسليم نبودن در برابر احكام الهى و هراس از رويارويى با دشمن ، نشانه بى تقوايى
و قالوا ربّنا لم كتبت علينا القتال لولا اخّرتنا الى اجل قريب و الاخرة خير لمن ات
مفعول «اتقى» مى تواند مسائلى باشد كه در آيه به متخلفان از جهاد نسبت داده شد ; همانند اعتراض به حكم خدا و ترس از جنگ.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 15 - 20
20- بى تقوايى و هواپرستى ، منتهى به خلود در آتش دوزخ
زيّن له سوء عمله و اتّبعوا أهواءهم . .. هو خلد فى النار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 96 - 10
10 - صيد حيوانات صحرايى و خوردن گوشت آنها در حال احرام بى تقوايى است .
و حرم عليكم صيد البر ما دمتم حرماً و اتقوا اللّه
از مصاديق مورد نظر براى «تقوا» به قرينه «حرم عليكم . ..» پرهيز از صيد در حال احرام است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 69 - 4
4 - رعايت نكردن احكام الهى در بهرهورى از غنايم جنگى بى تقوايى است .
فلكوا مما غنمتم حللا طيبا و اتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 189 - 20
20 - به كارگيرى روش هاى نادرست و غيرمنطقى براى انجام كار ها ، خلاف تقواست .
ليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها . .. و أتوا البيوت من أبوبها و اتقوا اللّه
فرمان به رعايت تقوا، پس از ارشاد به اتخاذ روش صحيح براى رسيدن به مقصود، بيانگر يكى از اين دو نكته است: 1- اتخاذ روش و وسيله صحيح و منطقى از مصداقهاى تقواست. 2- ضرورت رعايت تقوا در پيمودن راهها براى رسيدن به مقاصد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 194 - 12
12 - بى عدالتى در مقابله به مثل ، خلاف تقواپيشگى است .
فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم و اتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 15،18
15- اطفاى شهوت جنسى از غير طريق ازدواج و انتخاب همسر ، خلاف تقوا و خداترسى است .
فاتقوا الله
18- رسوا ساختن افراد در ميان مردمان ، خلاف تقوا و خداترسى است .
فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 183 - 2
2 - كاستن از ارزش كالاى مردم و كم ب ها جلوه دادن آن به هنگام خريد ، از مصاديق بى تقوايى است .
فاتّقوا اللّه . .. و لاتبخسوا الناس أشياءهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 35 - 13
13 - ايمان ، ناسازگار با بى تقوايى ، ترك جهاد و بى اعتنايى به وسايل تقرب به خدا
يأيها الذين ءامنوا اتقوا اللّه و ابتغوا إليه الوسيلة و جهدوا فى سبيله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 2 - 43
43 - تعدى و تجاوز حتى به دشمنان ، تعاون در گناه و تجاوز و ترك همكارى در كار هاى نيك ، حاكى از بى تقوايى است .
لايجرمنكم . .. و لاتعاونوا على الاثم و العدون واتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 11 - 7
7 - ياد نكردن و به فراموشى سپردن نعمت هاى خداوند ، نشانه بى تقوايى است .
اذكروا . .. و اتقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 88 - 14
14 - عمل به احكام الهى نشانگر تقواپيشگى و تجاوز از حدود خداوندى نشانه بى تقوايى است .
و لاتعتدوا . .. و اتقوا اللّه الذى انتم به مؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 112 - 15
15 - درخواست هاى نابجا از پيامبران الهى ، نشانه بى تقوايى
ان ينزل علينا مائدة . .. اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 34 - 8
8 - بازداشتن مؤمنان از ورود به مسجدالحرام ، حاكى از نداشتن تقواست .
يصدون عن المسجدالحرام . .. إن أولياؤه إلا المتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 180 - 13
13 - ترك وصيت هاى مالى نشانه بى تقوايى است .
كتب عليكم . .. الوصية ... حقاً على المتقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 31 - 16
16 - شرك پيشگى و انكار ربوبيت خدا - على رغم اعتقاد به رازقيت ، حاكميت ، حيات بخشى و تدبير بىوقفه خدا نسبت به امور جهان - نشانه اى از وجود روحيه بى پروايى در انسان است .
قل من يرزقكم . .. فسيقولون اللّه فقل أفلاتتقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 21
21- همجنس بازى ، مخالف تقوا و خداترسى و ناسازگار با رشد و فهميدگى است .
فاتقوا الله . .. أليس منكم رجل رشيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 72 - 5
5- ترك تقوا ، ظلم است و ظلم نشانه بى تقوايى .
ثمّ ننجّى الذين اتقوا و نذر الظلمين
در اين آيه، مردم به دودسته تقسم شده اند: متقى يا ظالم. براين اساس شخص بى تقوا از ظالمان است و ظلم نيز نشانه بى تقوايى خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 10 - 10
10 - فروهشتن مسؤوليت هاى دينى و بى تفاوتى در برابر مشكلات جامعه ، بى تقوايى است .
فأصلحوا . .. و اتّقوا اللّه
از مفهوم آيه شريفه، استفاده مى شود كه اگر به وظايف ياد شده در صدر آيه عمل نشود و مؤمنان خود را در قبال ديگر برادران ايمانى مسؤول ندانند، تقوا را رعايت نكرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 12 - 21
21 - بدگمانى ، تجسّس و غيبت نسبت به مؤمنان ، بى تقوايى ، گناه و نيازمند توبه است .
اجتنبوا كثيرًا من الظنّ . .. و لاتجسّسوا و لايغتب بعضكم بعضًا ... و اتّقوا اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 33 - 3
3 - خوددارى از انفاق ، نمودى از دنيامدارى و بى تقوايى
فأعرض عن من تولّى . .. لم يرد إلاّ الحيوة الدنيا... فلاتزكّوا أنفسكم هو أعلم بمن
در صورتى كه مراد از «تولّى» اعراض از انفاق باشد، از تفريع «أفرأيت. ..» بر آيات پيشين، مى توان استفاده كرد كه دريغورزان از انفاق، در زمره دنيامداران بى تقوا قرار دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 165 - 5
5 - هم جنس گرايى ، بارزترين نمود بى تقوايى قوم لوط
فاتّقوا اللّه . .. أتأتون الذكران من العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 93 - 11
11 - ارزش گذارى غلط و ترجيح دادن همنشينى با عاجزان بر شركت در جهاد ، معلول جهل و نابخردى
رضوا بأن يكونوا مع الخوالف و طبع اللّه على قلوبهم فهم لا يعلمون
برداشت فوق بر اين مبنا است كه طبع قلب و عدم علم، عامل موضع گيريهاى متخلفان از جهاد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 100 - 6
6 - به كار نبستن عقل و خرد ، عامل آلودگى انسان به پليديهاست .
و يجعل الرجس على الذين لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 46 - 8
8 - نسبت جنون به پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى مردم مكه ، ناشى از بى انديشگى بوده است .
ثمّ تتفكّروا ما بصاحبكم من جِنّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 199 - 5
5 - بت پرستان و مشركان ، مردمى بى خرد و نادانند .
و أعرض عن الجهلين
از مصاديق مورد نظر براى «الجاهلين»، به قرينه آيات قبل، مشركان و بت پرستان هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 55 - 2
2 - مشركان و بت پرستان ، مردمى ساده انديش و بى خرد
و يعبدون من دون اللّه ما لاينفعهم و لايضرّهم
يادآورى ناتوانى معبودها از رسانيدن نفع و يا دفع ضرر، در مقام محكوميت شرك و بت پرستى، مى تواند اشاره به اين حقيقت عقلايى داشته باشد كه عملى كه هيچ سودآور نباشد و يا زيانى را دور نسازد، عملى به دور از خرد و سرزنش آميز است و هيچ عاقلى دست به چنين كارى نخواهد زد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 44 - 7
7 - تعقل و انديشه ، حق شنوى و درس آموزى ، از ويژگى هاى انسان و فارق ميان او و حيوان است .
أنّ أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلاّ كالأنعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 43 - 3
3 - معبود ها و شفيعان مشركان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فاقد هرگونه توانايى و تعقل
قل أَوَلو كانوا لايملكون شيئًا و لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 128 - 12
12 - كسانى كه از سرنوشت اقوام پيشين عبرت نمى گيرند ، از خرد بى بهره اند .
إنّ فى ذلك لأيت لأُولى النهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 67 - 5
5- قوم بت پرست ابراهيم ، مردمى سطحى نگر و كم خرد بودند .
أفتعبدون من دون اللّه ما لاينفعكم شيئًا و لايضرّكم . أُفّ لكم ... أفلاتعقلون
برداشت ياد شده از عبادت بى حاصل قوم ابراهيم و سرزنش شدن آنان از سوى آن حضرت بر تعقل نكردن و انديشه نورزيدن به دست مى آيد. گفتنى است به كسى كه عقل خود را به كار نيندازد و در حد قوّه نگه دارد، كم خرد اطلاق مى شود; به عبارت ديگر بى خردى يا كم خردى نسبت به خرد بالفعل است نه بالقوّه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 78 - 20
20- قوم لوط ، فاقد حتى يك انسان فهميده ، غيور و خداترس
فاتقوا الله و لاتخزون فى ضيفى أليس منكم رجل رشيد
«رشيد» به معناى راه يافته است و به مناسبت جمله «اتقواالله» و «لاتخزون فى ضيفى» مصداق راه يافتگى، خداترسى و غيرت و حميّت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 9 - 21
21 - مؤمنان ، برخوردار از عقل سليم و خردناب و كافران فاقد آن هستند .
إنّما يتذكّر أُولوا الألبب
اين كه خداوند فرمود: تنها صاحبان خردناب پندپذيراند، اشاره به گروه مؤمنان و كافران دارد; زيرا آيات ياد شده درصدد توصيف اين دو گروه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 21 - 20
20 - مؤمنان ، برخورد از عقل و خرد و كافران فاقد آن
إنّ فى ذلك لذكرى لأُولى الألبب
برداشت بالا از ارتباط آيه شريفه با آيات گذشته به دست مى آيد; زيرا آيات پيش درباره اوصاف مؤمنان در مقابل كافران بود و در اين آيه نيز يكى ديگر از اوصاف مؤمنان بيان شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 89 - 5
5 - گوساله پرستان بنى اسرائيل ، مردمى جاهل و دور ازانديشه و فكر
أفلايرون ألاّيرجع إليهم قولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 199 - 5
5 - بت پرستان و مشركان ، مردمى بى خرد و نادانند .
و أعرض عن الجهلين
از مصاديق مورد نظر براى «الجاهلين»، به قرينه آيات قبل، مشركان و بت پرستان هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 55 - 2
2 - مشركان و بت پرستان ، مردمى ساده انديش و بى خرد
و يعبدون من دون اللّه ما لاينفعهم و لايضرّهم
يادآورى ناتوانى معبودها از رسانيدن نفع و يا دفع ضرر، در مقام محكوميت شرك و بت پرستى، مى تواند اشاره به اين حقيقت عقلايى داشته باشد كه عملى كه هيچ سودآور نباشد و يا زيانى را دور نسازد، عملى به دور از خرد و سرزنش آميز است و هيچ عاقلى دست به چنين كارى نخواهد زد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 44 - 4
4 - بيشتر مشركان مكّه ، مردمانى حق نشنو و نابخرد
إذا رأوك إن يتّخذونك . .. أم تحسب أنّ أكثرهم يسمعون أو يعقلون
برداشت فوق، با توجه به نزول آيه شريفه در مكه است; چرا كه بيشتر مشركان آن شهر در نيمه نخست بعثت داراى چنين خصلتى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 43 - 3
3 - معبود ها و شفيعان مشركان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، فاقد هرگونه توانايى و تعقل
قل أَوَلو كانوا لايملكون شيئًا و لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 22 - 5
5 - معبود هاى مشركان ، فاقد شعور و درك
ما كانوا يعبدون
از آمدن «ما» - كه براى موجودات فاقد شعور به كار مى رود - درباره معبودهاى مشركان، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 100 - 3
3 - كسانى كه پيامبران الهى را تكذيب كنند و به آيات و نشانه هاى خدا ايمان نياورند ، مردمى بى خرد و نادان هستند .
و يجعل الرجس على الذين لايعقلون
مراد از «الذين لايعقلون» - به قرينه مقابله با «ما كان لنفس أن تؤمن . ..» - تكذيب كنندگان و كافران هستند. گفتنى است ذكر «لايعقلون» به جاى «لايؤمنون» برداشت فوق را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 100 - 3
3 - كسانى كه پيامبران الهى را تكذيب كنند و به آيات و نشانه هاى خدا ايمان نياورند ، مردمى بى خرد و نادان هستند .
و يجعل الرجس على الذين لايعقلون
مراد از «الذين لايعقلون» - به قرينه مقابله با «ما كان لنفس أن تؤمن . ..» - تكذيب كنندگان و كافران هستند. گفتنى است ذكر «لايعقلون» به جاى «لايؤمنون» برداشت فوق را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 19 - 9
9- ناباوران به حقانيّت قرآن و الهى بودن آن ، از خردمندى بى بهره اند .
أفمن يعلم . .. كمن هو أعمى إنما يتذكّر أُولُوا الألبب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 52 - 3
3 - درخواست نامه هاى سرگشاده و جداگانه براى خود ، جلوه نابخردى و سبك مغزى كافران مخالف پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فما لهم عن التذكرة معرضين . .. بل يريد كلّ امرىء منهم أن يوتى صحفًا منشّرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 4 - 16
16 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « كأنّهم خشب مسنّدة » يقول : لايسمعون و لايعقلون ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند: «كأنّهم خشب مسنّدة» روايت شده مقصود خداوند [از اين تشبيه ]اين است كه آنان نه گوش شنوا دارند و نه تعقل مى كنند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 44 - 1،6
1 - پندار حق شنوى و خرد ورزى بيشتر هواپرستان ، پندارى بس واهى و به دور از واقعيت
من اتّخذ إلهه هويه . .. أم تحسب أنّ أكثرهم يسمعون أو يعقلون
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه «أم» در آيه شريفه، از نوع منقطعه و براى اضراب (مانند «بل») و متضمن معناى استفهام انكارى است. گفتنى است مقصود از «يسمعون» شنيدن ظاهرى نيست; بلكه مراد شنيدن با گوش دل و حرف شنوى است.
6 - مردمان هواپرست را ، در حق نشنوى و بى خردى ، جز به چهارپايان ( شتر ، گاو و گوسفند ) نمى توان تشبيه كرد .
إن هم إلاّ كالأنعم
«أنعام» نامى است كه شامل سه نوع حيوان مى شود: شتر و گاو و گوسفند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 14 - 16
16 - يهود ، مردمانى دور از انديشه و خردورزى *
ذلك بأنّهم قوم لايعقلون
با توجه به بازگشت ضمير «هم» به يهوديان، اسناد عدم تعقل به «قوم»; مى تواند اشاره به خصوصيت اين «قوم» داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 94 - 8
8- سست شدن عقل و خرد بر اثر پيرى و كهنسالى ، اتهام خانواده يعقوب به آن حضرت
لولا أن تفنّدون
«فَنَد» به معناى فساد عقل بر اثر پيرى است و «تفنيد» (مصدر تفنّدون) ; يعنى ، كسى را به خاطر پيرى و فرتوتى سست انديشه شمردن (كشاف).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 14 - 13
13 - پذيرش ولايت معبودانى نيازمند و ناتوان از رفع نياز ديگران، نشانه بى خردى است.
قل أغير اللّه أتّخد وليا فاطر السموت و الأرض و هو يطعم و لا يطعم
استفهام انكارى همراه با توبيخ و تعجب در «قل أغير اللّه» حكايت از آن دارد كه پذيرش ولايت غير خدا توجيه صحيحى ندارد و كارى ست دور از منطق و خرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 195 - 5
5 - پرستش چيزى ناتوانتر از پرستنده آن ، نابخرى و مايه شگفتى است .
ألهم أرجل يمشون بها . .. أم لهم ءاذان يسمعون بها
استفهام در جمله «ألهم . .. » به انگيزه تعجب ايراد شده و منشأ تعجب به مناسبت مورد، نابخردى پرستشگران بتهاست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 2 - 2
2 - انكار وحى و رسالت انسان از جانب خدا ، نشانه بى خردى و كوته نظرى
أكان للناس عجباً أن أوحينا إلى رجل منهم
استفهام در «أكان للناس عجباً» استفهام انكارى و براى اظهار شگفتى از موضع گيرى انكارآميز مردم مكه در برابر پديده وحى و رسالت انسان از جانب خداست. اظهار شگفتى خداوند، نشان دهنده اين حقيقت است كه: مسأله وحى و نبوت مسأله اى بديهى و ضرورى و از مقتضيات ربوبيت خدا نسبت به انسان است و انكار آن به منزله انكار امور بديهى و ضرورى بوده و بيانگر بى خردى و كوته نظرى منكران آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 16 - 9
9 - انكار آسمانى بودن قرآن و رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) على رغم آگاهى به زندگى و شخصيت پيش از بعثت او ، نشانه بى خردى است .
قل لو شاء اللّه ما تلوته عليكم . .. فقد لبثت فيكم عمراً من قبله أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 35 - 12
12 - پيروى از غير خدا و سر برتافتن از هدايت هاى الهى ، نشانه اى است از كوته نظرى و نابخردى .
أفمن يهدى إلى الحق أحق أن يتبع أمن لايهدّى . .. فما لكم كيف تحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 21
21- شرك و كفر ، نشانه نادانى و بى خردى است .
و لكنى أريكم قومًا تجهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 51 - 12
12- شركورزى و انكار رسالت پيامبران ، نشانه بى خردى است .
يقوم اعبدوا الله . .. أفلاتعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 109 - 16
16- تكذيب پيامبر (صلی الله علیه و آله) به خاطر بشر بودنش ، نشانه بى خردى و دليل بى اطلاعى از تاريخ بشر ، پيامبران پيشين و سنّت الهى است .
و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجالاً نوحى إليهم من أهل القرى . .. أفلاتعقلون
لحن جمله «و ما أرسلنا . ..» گوياى اين است كه آن جمله در پاسخ اين توهّم ايراد شده كه: فرستاده خدا نمى تواند فردى از افراد بشر باشد ; بلكه بايد از فرشتگان و مانند آنها باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 6 - 6
6- اطلاع كافران از عاقبت شوم كفرپيشگان گذشته و عبرت نگرفتن از آنان ، مايه تعجب و شگفتى و نشانه بى خردى آنان است .
و يستعجلونك بالسيئة قبل الحسنة و قد خلت من قبلهم المثلت
آيه شريفه در مقام تعجّب و بيان سخافت رأى و خرد كفرپيشگان است و جمله حاليه (و قد خلت . ..) به منزله دليل براى اثبات آن مى باشد. از اين رو بايد آنان از گرفتار شدن امتهاى كفرپيشه گذشته به عقوبتهاى الهى مطلع باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 36 - 1
1 - برابر دانستن مسلمانان با مجرمان ، نشانه كوته فكرى و بى خردى است .
ما لكم كيف تحكمون
آيه شريفه داراى دو استفهام است: 1- «ما» كه درصدد بيان منشأ و اساس قضاوت است; 2- «كيف» كه مربوط به كيفيت قضاوت است. اين عبارت در جايى به كار مى رود كه فردى بدون داشتن دليل و منطق صحيح، درباره چيزى قضاوت كند و اين كار افراد جاهل و بى خرد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 8 - 4
4 - احساس امنيت در برابر عذاب الهى به جهت برخوردارى از امكانات مادى ، احساسى بى پايه و نشان نابخردى است .
لذى حجر . .. الّتى لم يخلق مثلها فى البلد
خبر از هلاكت قوم عاد با وجود تمدن پيشرفته آنها - پس از سوگندهايى كه خردمندان را مخاطب ساخته بود - نشانگر اين است كه اهل خرد، امكانات مادى را نجات بخش از عذاب الهى نمى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 8 - 7
7 - كشتن پسران بنى اسرائيل از سويى و برگرفتن موسى ( ع ) از آب از سوى ديگر ، نمود خطاپيشگى و نابخردى فرعونيان
يذبّح أبناءهم . .. فالتقطه ءال فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 6 - 6
6- اطلاع كافران از عاقبت شوم كفرپيشگان گذشته و عبرت نگرفتن از آنان ، مايه تعجب و شگفتى و نشانه بى خردى آنان است .
و يستعجلونك بالسيئة قبل الحسنة و قد خلت من قبلهم المثلت
آيه شريفه در مقام تعجّب و بيان سخافت رأى و خرد كفرپيشگان است و جمله حاليه (و قد خلت . ..) به منزله دليل براى اثبات آن مى باشد. از اين رو بايد آنان از گرفتار شدن امتهاى كفرپيشه گذشته به عقوبتهاى الهى مطلع باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 50 - 4
4 - روى گردانى كافران از كلام بيداربخش و پندآموز قرآن ، ناشى از نابخردى و كوته فكرى آنان بود .
فما لهم عن التذكرة معرضين . كأنّهم حمر مستنفرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 25 - 2
2 - برخى از گناهان و ستمكارى ها در جامعه ايمانى مايه گرفتار شدن همگان ( مرتكبان گناه و غير آنها ، يعنى ظالم و غير ظالم ) به عذاب هاى الهى است .
و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة
«لا» در «لاتصيبن» نافيه و «خاصة» حال براى «الذين» است. جمله «لاتصيبن الذين ... » تبيين و توضيحى است براى «فتنة». و مراد از اتقاء فتنة، پرهيز از عامل آن مى باشد كه به قرينه «ظلموا»، ستمكارى است. بنابراين معناى آيه چنين مى شود: اى اهل ايمان از گناهانى كه موجب فتنه اى عظيم مى شود بپرهيزيد ; آن گونه فتنه اى كه نه تنها دامنگير گناهكار مى شود، بلكه همگان را در شعله هاى خود خواهد سوزانيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 4
4- لزوم پرهيز حاكمان از مجازات بى گناهان به جاى گنه كاران
قال معاذ الله أن نأخذ إلاّ من وجدنا متعنا عنده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 161 - 13
13 - وجود افرادى نيك كردار و پاكدامن از گناهان در ميان قوم موسى
سنزيد المحسنين
كلمه «المحسنين» مى تواند در مقابل گروهى از بنى اسرائيل باشد كه از جمله «نغفر لكم خطيئتكم» به دست مى آيد. يعنى بنى اسرائيل دو گروه بودند: گروهى گنهكار كه جمله «نغفر لكم خيطئتكم» اشاره به آنان دارد و پاكدامنان از گناه كه
«المحسنين» عهده دار تبيين آن گروه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 39 - 2
2 - تهاجم بى دليل به انسان ها و كشتار آنها ، ظلم است .
أُذن للذين يقتلون بأنّهم ظلموا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 12
12- مجازات بى گناهان به جاى مجرمان ، گناه و از مصاديق ظلم است .
قال معاذ الله . .. إنا إذًا لظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 26 - 11
11 - بى گناهان جامعه ، در خطر گرفتار آمدن به كيفر گناهكاران
قال فانها محرمة عليهم اربعين سنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 2،3
2- داوطلب شدن بى گناهان براى مجازات شدن به جاى مجرمان ، مجوز كيفر دادن آنان نيست .
فخذ أحدنا مكانه . .. معاذ الله أن نأخذ إلاّ من وجدنا متعنا عنده
3- قوانين جزايى مصر در زمان يوسف ، كيفر بى گناهان را به جاى مجرمان هر چند داوطلبانه باشد ، مجاز نمى شمرد . *
معاذ الله أن نأخذ إلاّ من وجدنا متعنا عنده
برداشت فوق را مى توان از به كارگيرى ضميرهاى متكلم مع الغير به جاى ضمير متكلم وحده استفاده كرد ; يعنى، يوسف(ع) با جمله «بازداشت نمى كنيم» به جاى «بازداشت نمى كنم» اشاره به اين معنا مى كند كه قوانين مصر چنين اجازه اى به من نمى دهد كه بى گناه را به جاى گنهكار بازداشت كنم، هر چند او خود داوطلب باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 79 - 12
12- مجازات بى گناهان به جاى مجرمان ، گناه و از مصاديق ظلم است .
قال معاذ الله . .. إنا إذًا لظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 74 - 10
10- كشتن فرد بى گناه ، كارى زشت و ناروا است .
لقد جئت شيئًا نكرًا
«نكر» صفت مشبه و به معناى «منكَر» است «يعنى كار قبيح و ناپسند و خلاف معروف».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 155 - 13
13 - هلاكت گروهى به سبب گناه گروهى ديگر ، خلاف سنن الهى در ديدگاه موسى ( ع )
أتهلكنا بما فعل السفهاء منا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 83 - 7
7 - اعلان عدم صلاحيت منافقان براى همراه شدن با پيامبر (صلی الله علیه و آله) جهت مقابله با دشمنان دين
فقل لن تخرجوا معى أبداً و لن تقتلوا معى عدواً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 38 - 18
18- شرافت پاسدارى از دين ، شايسته ملت هاى مجاهد و انفاقگر و نه بخلورزان دنياگرا
و إن تتولّوا يستبدل قومًا غيركم ثمّ لايكونوا أمثلكم
با توجه به اين كه آيات پيشين در زمينه جهاد و انفاق و نيز روى گردانان از جهاد و انفاق بود; اين آيه مى تواند خطاب به جامعه مسلمين عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد كه اگر آنان از جهاد و انفاق روى گردانند، خداوند شرافت پاسدارى از دين را از آنان سلب كرده و به امتى خواهد داد كه اين چنين نباشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 18 - 5
5 - كافران ، مشركان و مسلمانان بى مبالات و ناپايبند به نماز و زكات ، فاقد صلاحيت تعمير و رسيدگى به امور مساجدند .
إنما يعمر مسجد اللّه من ءامن باللّه و اليوم الأخر و أقام الصلوة و ءاتى الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 18 - 5
5 - كافران ، مشركان و مسلمانان بى مبالات و ناپايبند به نماز و زكات ، فاقد صلاحيت تعمير و رسيدگى به امور مساجدند .
إنما يعمر مسجد اللّه من ءامن باللّه و اليوم الأخر و أقام الصلوة و ءاتى الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 5 - 2
2- بستگان زكريا ، در نظر وى براى تسلط بر امور مادى و اجتماعى او صلاحيت نداشتند . *
و إنّى خفت المولى من وراءى
از معانى «موالى» خويشاوندانى از قبيل پسر عمو، پسر خواهر و نظاير آنان است (تاج العروس).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 38 - 18
18- شرافت پاسدارى از دين ، شايسته ملت هاى مجاهد و انفاقگر و نه بخلورزان دنياگرا
و إن تتولّوا يستبدل قومًا غيركم ثمّ لايكونوا أمثلكم
با توجه به اين كه آيات پيشين در زمينه جهاد و انفاق و نيز روى گردانان از جهاد و انفاق بود; اين آيه مى تواند خطاب به جامعه مسلمين عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد كه اگر آنان از جهاد و انفاق روى گردانند، خداوند شرافت پاسدارى از دين را از آنان سلب كرده و به امتى خواهد داد كه اين چنين نباشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 211 - 1
1 - شياطين ، فاقد كمترين شايستگى براى نزول قرآن
و ما ينبغى لهم
ضمير فاعل در «ينبغى» به «تنزّل» (مصدر «تنزّلت») بازمى گردد «استطاعة» (مصدر «يستطيعون») به معناى توانايى است; يعنى، «و ما ينبغى لهم أن يتنزّلوا به و لايقدرون على التنزّل به; نه مى سزد كه شياطين قران را نازل كنند و نه مى توانند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 113 - 11
11- ستمكاران ، شايسته ولايت و سرپرستى نيستند .
و لاتركنوا إلى الذين ظلموا . .. و ما لكم من دون الله من أولياء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 36 - 7
7- نوميدى نوح ( ع ) از هدايت يابى قومش و آگاهى او از ناشايستگى آنان براى ايمان ، زمينه ساز رفع اندوه از او
لن يؤمن من قومك . .. فلاتبتئس بما كانوا يفعلون
برداشت فوق ، از تفريع «لاتبتئس» بر اِخبار از ايمان نياوردن كافران استفاده شده است; يعنى ، حال كه از هدايت نيافتن كافران آگاه شدىو احساس مسؤوليت نمى كنى، زمينه اى براى اندوه وجود ندارد پس غمگين مباش.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 18 - 5
5 - كافران ، مشركان و مسلمانان بى مبالات و ناپايبند به نماز و زكات ، فاقد صلاحيت تعمير و رسيدگى به امور مساجدند .
إنما يعمر مسجد اللّه من ءامن باللّه و اليوم الأخر و أقام الصلوة و ءاتى الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 20
20- مشركان ، كافران به خدا و ناباوران به قيامت ، فاقد صلاحيت براى ارائه برنامه و مقررات براى انسانها
إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 6 - 8
8 - برخى كافران ناتوان از درك دين پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ارزش آن و نالايق براى استفاده از آن
و لى دين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 152 - 2
2 - اسراف گران و فسادانگيزان ، فاقد صلاحيت رهبرى و فرماندهى
و لاتطيعوا أمر المسرفين . الذين يفسدون فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 17 - 1،2
1 - مشركان ، صلاحيت تعمير و رسيدگى به مساجد را ندارند .
ما كان للمشركين أن يعمروا مسجد اللّه
2 - وانهادن امور مساجد به شرك پيشگان ، ممنوع است .
ما كان للمشركين أن يعمروا مسجد اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 18 - 5
5 - كافران ، مشركان و مسلمانان بى مبالات و ناپايبند به نماز و زكات ، فاقد صلاحيت تعمير و رسيدگى به امور مساجدند .
إنما يعمر مسجد اللّه من ءامن باللّه و اليوم الأخر و أقام الصلوة و ءاتى الزكوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 20
20- مشركان ، كافران به خدا و ناباوران به قيامت ، فاقد صلاحيت براى ارائه برنامه و مقررات براى انسانها
إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 33 - 5،6
5- معبود هاى اهل شرك ، فاقد ويژگى هاى خدايى و شايستگى پرستش
قل سمّوهم
«تسمية» (مصدر سمّوا) به معناى نام نهادن و يا نام بردن است و مراد از نام بردن معبودهاى پندارى - به قرينه بيان صفت ويژه خداوند - توصيف آنها و برشمردن ويژگيهاى آنهاست نه مجرد نام بردن و گفتن اينكه فلان بت نامش لات يا عزّى و يا . .. است.
6- توجه به صفات خدايان اهل شرك ، كافى در اطمينان آدمى به شريك نبودن آنها براى خدا و شايسته نبودنشان براى پرستش
قل سمّوهم
جمله «قل سمّوهم» (بگو: خدايان پندارى را توصيف كنيد) در حقيقت استدلالى است براى بى اساس بودن پندار شرك ; يعنى، شما خود ويژگيهاى بتها را برشمريد. همين امر كافى است كه دريابيد آنها شايسته الوهيت و ربوبيت نيستند و نمى توانند شريك خدا شمرده شوند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 142 - 22
22 - مفسدان شايسته حكومت بر مردم نيستند .
و لا تتبع سبيل المفسدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 152 - 2
2 - اسراف گران و فسادانگيزان ، فاقد صلاحيت رهبرى و فرماندهى
و لاتطيعوا أمر المسرفين . الذين يفسدون فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 37 - 20
20- مشركان ، كافران به خدا و ناباوران به قيامت ، فاقد صلاحيت براى ارائه برنامه و مقررات براى انسانها
إنى تركت ملّة قوم لايؤمنون بالله و هم بالأخرة هم كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 211 - 3
3 - شرارت و پليدى نهفته در نهاد شياطين ، دليل بيگانگى عميق آنان بامفاهيم هدايتگر قرآن
و ما ينبغى لهم
مقصود از برداشت ياد شده اين است كه با توجه به محتواى هدايتگر و تكامل بخش قرآن عرصه اى بر اين اتهام - كه عناصر پليدى چون شياطين در آن دخالت داشته باشند - باقى نمى ماند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 1 - 7
7 - كفر به حق و اصالت وحى ، دليل عدم شايستگى كافران براى دوستى
تلقون إليهم بالمودّة و قد كفروا بما جاءكم من الحقّ
عبارت «و قد كفروا. ..» در حقيقت بيانگر علت نهى (لاتتّخذوا عدوّى) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 45 - 6
6- گرفتارى به عذاب الهى با توجه به رحمانيت خداوند ، نشانه كمال بى لياقتى و محروميت از تمام زمينه هاى رحمت الهى است .
أن يمسّك عذاب من الرحمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 7 - 2
2 - احساس بى نيازى - حتى در صورت كاذب بودن آن - زمينه گستاخى و تجاوزگرى انسان
أن رءاه استغنى
فعل «رآه» دلالت دارد كه عامل طغيان، اين است كه شخص خود را بى نياز ببيند. بنابراين، درك يا توهّم بى نيازى، عامل طغيان است; نه وجود حقيقى آن.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 9 - 5
5 - خوى ثروت اندوزى و احساس بى نيازى ، زمينه ساز مخالفت با برگزارى نماز
أن رءاه استغنى . .. أرءيت الذى ينهى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 14 - 7
7 - حالت طغيان گرى و ثروت اندوزى و احساس بى نيازى مطلق ، مايه بى پروا شدن انسان در برابر نظارت خداوند
ليطغى . أن رءاه استغنى ... ألم يعلم بأنّ اللّه يرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 74 - 15
15 - بى نيازى و رفاه ، زمينه ساز طغيان و ستيزه جويى با حق
و ما نقموا إلا أن أغنيهم اللّه و رسوله من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 64 - 6
6 - بى نيازى و واجد بودن همه كمالات ، شرط شايستگى براى ربوبيت و تدبير امور عالم و آدم
و إنّ اللّه لهو الغنىّ الحميد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 8 - 4
4 - احساس بى نيازى از پاداش هاى موعود خداوند ، زمينه بخل ورزى و ترك انفاق
فأمّا من أعطى . .. و أمّا من بخل و استغنى
در برداشت ياد شده، عطف «استغنى» بر «بخل»، عطف سبب بر مسبب دانسته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 9 - 3
3 - بخلورزى ، ترك انفاق و احساس بى نيازى از پاداش هاى الهى ، نشانه بى اعتمادى به وعده هاى خداوند است .
و أمّا من بخل و استغنى و كذّب بالحسنى
از عطف اين آيه بر آيه قبل - چه عطف سبب بر مسبب باشد و چه عكس آن - برداشت ياد شده استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 6
6 - بخلورزى و احساس بى نيازى از پاداش هاى الهى و تكذيب آن ، مايه محروميت از امداد هاى خداوند در دنيا و گرفتارى به فرجامى سخت در آخرت است .
و أمّا من بخل و استغنى . و كذّب بالحسنى . فسنيسّره للعسرى
مراد از «عسرى» - به قرينه آيه بعد - زمان سقوط و هلاكت است و بر دنيا و آخرت تطبيق مى كند. آيه «و إنّ لنا للآخرة و الاُولى» نيز مؤيد تعميم به آن دو است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 11 - 4
4 - سقوط و هلاكت ثروتمندان بخيل در دنيا و آخرت ، گواه بى ثمر بودن ثروت و واهى بودن احساس بى نيازى آنان از پاداش هاى الهى است .
استغنى . .. و ما يغنى عنه ماله إذا تردّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 10 - 9
9 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قول اللّه عزّوجلّ « . . .فسنيسّره للعسرى » قال : لايريد شيئاً من الشرّ إلاّ يسّره له ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداى عزّوجلّ «فسنيسّره للعسرى»، روايت شده كه فرمود: [هركه بخل ورزد و خود را از خدا بى نياز بيند و نيكوترين پاداش الهى را تكذيب كند]، درباره انجام دادن هيچ شرّى تصميم نمى گيرد; جز آن كه خداوند آن را براى او آسان مى سازد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 7 - 3
3 - احساس بى نيازى از خداوند ، زمينه ساز سركشى از خواسته هاى او است .
ربّك الأكرم . الذى علّم ... إنّ الإنسن ليطغى . أن رءاه استغنى
آيات آغازين سوره، قرينه بر متعلق «يطغى» و «استغنى» است و نشان مى دهد كه طغيان در برابر خداوند و استغنا از او، از مصاديق مورد نظر آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 7 - 6
6 - بى نياز ديدن خويش از تعاليم دين ، مصداق بارز ناپاكى و محروميت از تزكيه است .
أمّا من استغنى . .. و ما عليك ألاّ يزّكّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 9 - 5
5 - احساس بى نيازى از تعاليم دين ، زمينه ساز غفلت از خداوند و بى باكى از آلودگى به پليدى ها است .
أمّا من استغنى . .. ألاّ يزّكّى ... و هو يخشى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 40 - 2
2 - احساس بى نيازى از تعاليم دين ، مايه روسياهى در قيامت
أمّا من استغنى . فأنت له تصدّى ... و وجوه يومئذ عليها غبرة
ارائه دو ترسيم از حاضران صحنه قيامت در ذيل سوره، ممكن است اشاره به تقسيمى باشد كه در آغاز سوره انجام گرفته بود كه در يك طرف ابن ام مكتوم و در طرف ديگر اشراف قرار داشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 133 - 11
11 - بى نيازى و رحمت خداوند موجب امهال به جوامع كفر و ستم پيشه و نابود ساختن آنان است.
و ربك الغنى ذو الرحمة إن يشأ يذهبكم و يستخلف من بعدكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 8 - 7
7- بى نيازى و ستودگى خداوند ، دليل زيان نديدن او از كفر مردم
إن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعًا فإن الله لغنى حميد
«فإن الله لغنى حميد» در مقام تعليل جزاى شرط محذوف است . در اين صورت، معنا چنين مى شود: چون خداوند بى نياز است، كفران شما به او ضررى نمى رساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 111 - 6
6- اختصاص همه ستايش ها به خداوند ، در پرتو بى نيازى او از داشتن فرزند ، شريك و حمايتگر است .
الحمد لله الذى لم يتخذ . .. و لم يكن له ولىّ
اگر خداوند نياز به فرزند، شريك و حمايتگر مى داشت هر كدام از اينها دليل نقص و كاستى بود. در آن صورت همه ارزشهاى ستايش برانگيز منحصر به خداوند نمى شد; پس انحصار ستايشها به خدا، در صورتى است كه او را بى نياز مطلق بشناسيم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 15 - 8
8 - غنا و بى نيازى هيچ كس جز خداوند ، قابل ستايش و مدح نيست .
و اللّه هو الغنّى الحميد
برداشت ياد شده از آمدن صفت حميد، به دنبال صفت غنى به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 64 - 8
8 - احساس بى نيازى از خداوند، زمينه غفلت از ياد او و گرايش به شرك است.
تدعونه تضرعاً و خفية . .. قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم أنتم تشركون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 11 - 6
6 - طغيان گران ، بى اعتنا به هدايت يافته بودن نماز گزاران و گرفتار احساس بى نيازى از رهنمود هاى آنان
ليطغى . أن رءاه استغنى ... أرءيت إن كان على الهدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 273 - 6
6 - ارجمندى عفّت نفس ، خويشتن دارى و تظاهر به بى نيازى ، على رغم نيازمندى شديد
يحسبهم الجاهل اغنياء من التّعفّف . .. لا يسئلون النّاس الحافاً
چون آيه در مقام مدح چنين افرادى است، صفات شمرده شده به عنوان ارزش تلقى مى شود. گفتنى است كه «الحاف» به معناى اصرار است و جمله «لا يسئلون» به قرينه «يحسبهم الجاهل اغنياء» و نيز به قرينه «تعفّف» بايد به اين معنا باشد كه تقاضا نمى كنند تا به اصرار منجر شود; نه اينكه تقاضا مى كنند ولى اصرار نمىورزند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 75 - 17
17 - الوهيت و خدايى ، تنها از آن كسى است كه ازلى ، ابدى و منزه از هر گونه نيازمندى باشد .
ما المسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل . .. كانا يأكلان الطعام
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 27 - 4
4 - آزمون دانستن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، سير كردن گرسنگان ، تصرف نكردن ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، زمينه ساز اعتماد به رهايى از صحنه هاى وحشت بار قيامت
فأمّا الإنسن إذا ما ابتليه . .. يأيّتها النّفس المطمئنّة
«نفس مطمئن» - به قرينه آيات پيشين - انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 28 - 8
8 - آزمون ديدن فقر و غنا ، گرامى داشت يتيمان ، تغذيه فقيران ، ترك تصرف ارث ديگران و پرهيز از مال دوستى ، مايه احساس رضايت انسان از خداوند و زمينه ساز رضايت خداوند از او است .
فأمّا الإنسن إذا ما ابتليه . .. راضية مرضيّة
نفس «راضى» و «مرضى» - به قرينه آيات پيشين - انسانى است كه از اوصاف ذكر شده در آن آيات، مبرّا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 79 - 3
3 - انفاق در حال تهيدستى ، داراى ارزشى برتر نسبت به انفاق در حال غنا و توانگرى
الذين يلمزون المطوّعين . . و الذين لايجدون إلا جهدهم
عنوان «مطّوّع» هم شامل توانگران و هم شامل تهيدستان مى شود. بنابراين ذكر دوباره تهيدستان مى تواند به اهميت برتر انفاق آنان اشاره داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 55 - 3
3 - غم ، شادى ، مرگ ، حيات و نيازمندى و غنا ، هر يك ضرورت و نعمتى در نظام زندگى انسان *
فبأىّ ءالاء ربّك تتمارى
در صورتى كه تعبير «آلاء» در مورد مطالب آيات پيشين به كار رفته باشد، مطلب ياد شده را مى توان به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 5،6
5 - خداوند ، نياز به فرزند و پدر و مادر ندارد .
اللّه الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه و آيه بعد، چنانچه تفسير آيه قبل باشد; نداشتن فرزند و مبدأ پيدايش را، مصداق معناى «صمد» (بى نيازى) قرار داده است.
6 - نياز همه موجودات به خداوند ، دليل بى نيازى او از فرزند و پدر و مادر است .
الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه، مى تواند بيانگر لوازم «صمد» بودن خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 65 - 7
7- خداوند ، براى همگان كارساز و حامى كافى است و جز او به كسى نيازى نيست .
و كفى بربّك وكيلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 5،6
5 - خداوند ، نياز به فرزند و پدر و مادر ندارد .
اللّه الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه و آيه بعد، چنانچه تفسير آيه قبل باشد; نداشتن فرزند و مبدأ پيدايش را، مصداق معناى «صمد» (بى نيازى) قرار داده است.
6 - نياز همه موجودات به خداوند ، دليل بى نيازى او از فرزند و پدر و مادر است .
الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه، مى تواند بيانگر لوازم «صمد» بودن خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 5،6
5 - خداوند ، نياز به فرزند و پدر و مادر ندارد .
اللّه الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه و آيه بعد، چنانچه تفسير آيه قبل باشد; نداشتن فرزند و مبدأ پيدايش را، مصداق معناى «صمد» (بى نيازى) قرار داده است.
6 - نياز همه موجودات به خداوند ، دليل بى نيازى او از فرزند و پدر و مادر است .
الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه، مى تواند بيانگر لوازم «صمد» بودن خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 12 - 8
8 - بى توجهى به مربيان تقوا و احساس بى نيازى از آنان ، نشان طغيان گرى است .
ليطغى . إن رءاه استغنى ... ينهى . عبدًا ... أمر بالتّقوى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 72 - 6
6 - استغنا از مردم ، در برابر تبليغ دين و هدايت آنان ، سيره اى پيامبرگونه است .
أم تسئلهم خرجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 5 - 1
1 - برخى از حاضران مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ماجراى ابن ام مكتوم ، خود را از پند و اندرز هاى الهى بى نياز مى ديدند و از فرجام خود نگرانى نداشتند .
أمّا من استغنى
به قرينه «جاءك» و «يخشى» - در آيات بعد - مراد از جمله «استغنى»، احساس بى نيازى نسبت به حضور در مجلس وعظ و ارشاد و نيز بى خطر ديدن عاقبت خويش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 6 - 2
2 - فرد خشمگين از حضور ابن ام مكتوم در مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، تمام توجّه خود را معطوف كسى ساخته بود كه خود را از فراگيرى آموزه هاى آن مجلس بى نياز مى دانست .
أمّا من استغنى . فأنت له تصدّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 72 - 4
4 - استغنا از مردم ، شرط لازم نبوت و درخواست كمترين مزد از آنان ، نشانه عدم صداقت مدعى پيامبرى است .
أم تسئلهم خرجًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 8 - 4،5
4 - داشتن ثروتى بى نياز كننده از هرگونه داد و ستد با مردم ، و تأمين شدن نياز هاى مادى از سوى خداوند و يا داشتن بوستانى پر ثمر ، نشانه درستى ادعا پيامبرى در ديدگاه كافران
أو يلقى إليه كنز أو تكون له جنّة يأكل منها
5 - خودكفايى مالى و بى نيازى از تلاش اقتصادى ، حداقل شرط پيامبرى و كمترين شايستگى لازم براى احراز مقام نبوت ، در ديدگاه سران كفر و شرك
أو يلقى إليه كنز أو تكون له جنّة يأكل منها
برداشت ياد شده، از آن جا است كه در آيه پيش آمده بود: «كافران اين نكته را القا كردند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از نظر جسمى نبايد نيازمند به تغذيه و داد و ستد اقتصادى باشد»; ولى در اين آيه از آن نكته صرف نظر كردند و گفتند: «پيامبر بايد از نظر معيشتى و مالى خودكفا باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 5 - 1
1 - برخى از حاضران مجلس پيامبر (صلی الله علیه و آله) در ماجراى ابن ام مكتوم ، خود را از پند و اندرز هاى الهى بى نياز مى ديدند و از فرجام خود نگرانى نداشتند .
أمّا من استغنى
به قرينه «جاءك» و «يخشى» - در آيات بعد - مراد از جمله «استغنى»، احساس بى نيازى نسبت به حضور در مجلس وعظ و ارشاد و نيز بى خطر ديدن عاقبت خويش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 110 - 13
13 - خداوند ، بى نياز از اعمال خير بندگان ( اقامه نماز ، پرداخت زكات و . . . )
و ما تقدموا لأنفسكم من خير تجدوه عنداللّه
هدف از آوردن قيد «لأنفسكم» (براى خودتان) توجه دادن انسانها به اين حقيقت است كه: آنچه انجام مى دهيد خود از آن بهره مى گيريد. مبادا خيال كنيد كه خداوند به آنها نيازمند است و سودى عايد او مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 117 - 5،9
5 - آفرينش آسمان ها و زمين ، بدون مثال و الگويى از پيش ، دليل منزه بودن خدا از اختيار كردن فرزند و نياز داشتن به آن
قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه بل . .. بديع السموت و الأرض
برداشت فوق بر اين اساس است كه «بديع السماوات . ..» همانند جمله «له ما فى السماوات ...»، دليل و برهانى براى تنزيه خداوند از داشتن فرزند باشد.
9 - خداوند ، در ايجاد اشيا بى نياز از استخدام وسايط است .
إذا قضى أمراً فإنما يقول له كن فيكون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 255 - 6
6 - بى نيازى مطلق خداوند از غير
هو الحىّ القيّوم
برخى در معناى كلمه «قيّوم» گفته اند: «هو القائم بذاته». (روح المعانى) و لازمه قيام به ذات، بى نيازى از غير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 263 - 9،12
9 - بى نيازى خداوند از انفاق آدميان و بردبارى او در كيفر دادن به انفاق كنندگانِ آزاررسان
قول . .. و اللّه غنىّ حليم
12 - غناى الهى ، كفايت كننده نياز محرومان از انفاق هاى همراه با آزار و اذيّت
و اللّه غنىّ حليم
بكارگيرى صفت «غنى» بيانگر اين است كه نيازى به انفاق همراه با آزار محرومان نيست و خداوند با غناى خود روزى آنان را خواهد داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 267 - 11،13
11 - خداوند ، ستايشگر انفاق كنندگان ، در عين بى نيازى از انفاق آنان
اَنّ اللّه غنىّ حميد
«حميد» در برداشت فوق به معناى حامد (ستايش كننده) گرفته شده است.
13 - توجه به غناى الهى و ستايش وى از انفاق كنندگان ، برانگيزنده آدمى به انفاق از اموال پاكيزه خويش
و اعلموا اَنّ اللّه غنىّ حميد
مقصود از توجه دادن مؤمنان به بى نيازى خداوند و نيز ستايش وى از انفاق كنندگان، ايجاد انگيزه انفاق صحيح در آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - آل عمران - 3 - 2 - 7
7 - خداوند ، بى نياز از ديگران
اللّه . .. الحىّ القيّوم
قيوم (قائم به ذات)، يعنى كفايت ذات در قوام خويش; و اين معنا مستلزم بى نيازى از غير است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 181 - 9
9 - خداوند ، غنى و بى نياز از انفاق بندگان
انّ الّذين . .. انّ اللّه فقير و نحن اغنياء سنكتب ما قالوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 126 - 5
5 - خداوند ، بى نياز از دوست گرفتن مردم - حتى بر گزيدگان ايشان - براى خويش
و اتخذ اللّه إبرهيم خليلا. و للّه ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 131 - 14،18،19
14 - مالكيت انحصارى خداوند بر تمامى هستى و غناى وى ، دليل مصونيت او از هرگونه خسارت و آسيب از كفر كافران
و إن تكفروا فان للّه . .. و كان اللّه غنياً حميداً
18 - خداوندِ بى نياز ، سزاوار ستايش است .
و كان اللّه غنياً حميداً
19 - خداوند ، بى نياز از تقوا و ايمان مردم است .
ان اتقوا اللّه و إن تكفروا فان للّه . .. و كان اللّه غنياً حميداً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 147 - 1
1 - خداوند ، بندگان را از سر نياز عذاب نمى كند .
ما يفعل اللّه بعذابكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 170 - 9
9 - بازگشت سود و زيان ايمان به خود انسان نه خداوند
فامنوا خيراً لكم و إن تكفروا فان للّه ما فى السموت و الارض
جواب شرط «ان تكفروا» به قرينه «خيراً لكم» و نيز جمله «فان للّه . ..» مى تواند به اين گونه باشد «يكن شراً لكم و لايضر اللّه شيئاً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 54 - 39
39 - توان و غناى نامحدود و علم گسترده خداوند ، تضمين كننده جريان خواست ها و مشيت هاى او
ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه واسع عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 14 - 1،7،12
1 - جز خداوند خالق آسمانها و زمين و روزى دهنده بى نياز، كسى شايسته ولايت و سرپرستى نيست.
قل أغير اللّه أتّخد وليا فاطر السموت و الأرض و هو يطعم و لا يطعم
7 - تنها خداوند، روزى دهنده مخلوقات و خود بى نياز از روزى است.
و هو يطعم و لا يطعم
12 - پذيرش ولايت خالق روزى دهنده بى نياز، حكم فطرت و عقل است.
قل أغير اللّه أتّخد وليا فاطر السموت و الأرض و هو يطعم و لا يطعم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 102 - 1،2
1 - تنها خداى مبدع آسمانها و زمين و آفريننده هستى و بى نياز از شريك و فرزند، شايسته پروردگارى آدميان است.
بديع السموت . .. ذلكم الله ربكم لا إله إلا هو
در آيه گذشته، صفات متعددى براى خداوند ذكر گرديد و «ذلكم» در اين آيه اشاره به خداوند، با تمامى صفات مذكور در آيه پيشين، است.
2 - الوهيت، مخصوص پروردگارى است كه آفريننده هستى و بى نياز از شريك و فرزند است.
بديع السموت و الأرض أنى يكون له ولد و لم تكن له صحبة . .. ذلكم الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 133 - 1،2،4،5،6
1 - تنها پروردگار، بى نياز مطلق و داراى رحمت گسترده است.
و ربك الغنى ذو الرحمة
معرفه بودن مبتدا و خبر و داراى «ال» بودن «الغنى» مفيد حصر است.
2 - رحمت فراگير خداوند به بندگان در اوج بى نيازى او از ايشان است.
و ربك الغنى ذو الرحمة
4 - فرستادن پيامبران و استقرار نظام عمل و جزا، در عين بى نيازى خداوند، جلوه اى از رحمت گسترده اوست.
لكل درجت ما عملوا . .. و ربك الغنى ذو الرحمة
5 - بود و نبود انسانها هيچ نفع و زيانى براى خداوند ندارد.
و ربك الغنى ذو الرحمة إن يشأ يذهبكم
جمله «و ربك الغنى . ..» به منزله تمهيدى براى جمله شرطيه «إن يشأ ...» است. يعنى خداوند به دليل نيازمند نبودن، اگر بخواهد آدميان را از صحنه زمين محو خواهد كرد.
6 - اگر جن و انس راه طاعت و يا عصيان پيشه كنند، هيچ سود و زيانى به خداوند نمى رساند.
و ربك الغنى ذو الرحمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 41 - 7
7 - تأكيد خداوند بر جهاد با مال و جان ( در عين بى نيازى او از جهاد و تلاش مردم ) ، به خاطر تأمين مصالح خود انسانهاست .
ما لكم إذا قيل لكم انفروا . .. إلا تنفروا يعذبكم ... انفروا خفافاً و ثقالا جهدوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 35 - 6
6 - خدا ، هادىِ بى نياز از هدايت
قل اللّه يهدى للحق أفمن يهدى إلى الحق . . إلا أن يهدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 68 - 4،5
4 - خداوند ، غنى مطلق است و ماسواى او همه به او نيازمندند .
هو الغنى
«الغنى» مسند محلّى به «الف و لام جنس» مفيد حصر مى باشد.
5 - اختيار فرزند ، معلول نياز است و خداوند بى نياز مطلق است .
قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه هو الغنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 12 - 13
13- استقلال همه جانبه خداوند و كمال ذاتى او ، مستلزم اختصاص توكل بر او
و ما لنا ألاّ نتوكّل على الله و قد هدينا سبلنا . .. و على الله فليتوكّل المتوكّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 75 - 9
9- تمامى هستى در برابر خداوند غنى ، فقير و نيازمند مطلق است .
ضرب الله مثلاً عبدًا مملوكًا لايقدر على شىء و من . .. فهو ينفق منه سرًّا و جهرًا
برداشت فوق بر اين اساس است كه خداوند در مقام ردّ عقيده مشركان و تبيين اين حقيقت كه خداوند قابل مقايسه با خلق نيست از مثالى استفاده كرده است كه مجموعه هستى را به منزله برده اى ناتوان و جايگاه خداوندى را به مثابه توانمندى انفاقگر دانسته است كه هستى از نعمتهاى او ارتزاق مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 40 - 6
6- خداوند ، بدون فرزند و بى نياز از آن است .
ما كان للّه أن يتّخذ من ولد . .. إنّا نحن نرث الأرض و من عليها
در آيات قبل، سخن از پندار فرزندى عيسى(ع) براى خداوند به ميان آمد. اين آيه با بيان رجوع نهايى همه موجودات به خداوند و نفى نياز از او، بر بطلان آن پندار تأكيد مىورزد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 111 - 5
5 - بى نيازى مطلق خداوند از غير خود
القيّوم
«قيّوم» به كسى گفته مى شود كه قائم به ذات بوده و در وجود، متكى به غير نباشد (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 47 - 9
9- خداوند در رسيدگى به اعمال بندگان ، حسابگرى با كفايت و بى نياز از كمك و يارى ديگران در روز قيامت است .
و كفى بنا حسبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 64 - 4،7
4 - خدا ، تنها وجود غنى ، بى نياز ، حميد و ستوده در سراسر هستى
و إنّ اللّه لهو الغنىّ الحميد
«هو» ضمير فصل و «الغنى» خبر اول «إنّ» و «الحميد» خبر دوم است و «ال» در آنها براى جنس و مفيد حصر مى باشد. گفتنى است كه اين قسمت، متضمن دليل ديگرى بر موهوم بودن انديشه شرك است; زيرا با توجه به اين كه سراسر
هستى، ستايشگر خدا و تنها نيازمند به او است، ديگر جايى براى موجود ديگرى - كه بى نياز باشد و نياز ديگران را بر آورده كند و بدين جهت مورد ستايش آنان واقع شود - وجود ندارد.
7 - مالكيت و بى نيازى مطلق خدا ، سرچسمه شايستگى او براى حمد و ستايش
له ما فى السموت . .. و إنّ اللّه لهو الغنىّ الحميد
ذكر «حميد» در پى «مالكيت و غناى مطلق»، بيانگر مطلب بالا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 2 - 4
4 - خدا ، از نماز نمازگزاران بى نياز است و فوايد آن تنها به خود نمازگزاران بازمى گردد .
الذين هم فى صلاتهم خشعون
اضافه «صلاة» به ضمير «هم»، اضافه لاميه و به تقدير «صلاة لهم» مى باشد; يعنى، نمازى كه از آنِ مؤمنان است و نفع آن به خود آنان بازمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 9 - 4
4 - خدا از نمازگزاران ، بى نياز است و فايده هاى آن ، تنها به خود آنان بازمى گردد .
و الذين هم على صلوتهم يحافظون
اضافه «صلوات» به ضمير «هم»،اضافه لاميه و به تقدير «صلوات لهم» مى باشد; يعنى، نمازهايى كه از آن مؤمنان است و سود آن، به خود آنان باز مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 91 - 1
1 - خدا ، بى نياز از گزينش فرزند
ما اتخذ اللّه من ولد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 40 - 21
21 - خداوند ، بى نياز از شكرگزارى خلق به درگاه او
و من كفر فإنّ ربّى غنىّ كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 6 - 4،5
4 - خداوند ، قطعاً از همه جهانيان ، بى نياز است .
إنّ اللّه لغنىّ عن العملين
5 - بى نيازى مطلق خداوند از همه ، دليل بازگشت دستاورد تلاش هركسى به خود او است .
و من جهد فإنّما يجهد لنفسه إنّ اللّه لغنىّ عن العملين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 12 - 12،16
12 - خداوند ، از شكر بندگان بى نياز است .
و من يشكر فإنّما يشكر لنفسه و من كفر فإنّ اللّه غنىّ حميد
16 - بازگشتِ شكرِ به درگاه خداوند ، به خود انسان ، برخاسته از بى نيازى خداوند است .
و من يشكر فإنّما يشكر لنفسه . .. فإنّ اللّه غنىّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 26 - 7،8
7 - تنها خداوند ، از هر چيز و از هركس بى نياز است .
إنّ اللّه هو الغنىّ الحميد
جمله اسميه و حرف تأكيد «إنّ» و ضمير فصل «هو» همه، دلالت بر انحصارى بودن غناى ذاتى خداوند دارند.
8 - توصيه خداوند به اداى حمد به درگاه او ، به خاطر انجام دادن وظيفه انسان ها است و نه نياز خدا به حمد .
قل الحمد للّه . .. إنّ اللّه هو الغنىّ الحميد
اعلام بى نيازى مطلق خداوند در پى توصيه به حمد او، مى تواند به حقيقت ياد شده، دلالت داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 15 - 2،4،5،11
2 - غنا و بى نيازى مطلق ، حقيقى و كامل ، تنها از آنِ خداوند است .
أنتم الفقراء إلى اللّه و اللّه هو الغنىّ
4 - بى نيازى خداوند ، از عبادت ، ستايش و حاجت خواهى بندگان
إن تدعوهم لايسمعوا دعاءكم . .. أنتم الفقراء إلى اللّه و اللّه هو الغنىّ
5 - نياز همه جانبه انسان به خدا و بى نيازى مطلق خداوند ، نشانه قدرت و يكتايى او
أنتم الفقراء إلى اللّه و اللّه هو الغنىّ
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه اين آيه در سلسله آياتى قرار دارد كه در صدد اثبات قدرت و يكتايى خداوند مى باشد. گفتنى است برخى از مفسران از اين آيه، براى يكى از براهين اثبات وجود خدا (برهان امكان و وجوب و فقر و غنا) استفاده كرده اند.
11 - غنا و بى نيازى مطلق و ستودنى خداوند ، دليل شايستگى او براى عبادت و حاجت خواهى از او
إن تدعوهم لايسمعوا دعاءكم . .. و اللّه هو الغنىّ الحميد
برداشت ياد شده، با توجه به اين نكته است كه اين آيه در رديف آياتى قرار گرفته كه درباره عبادت و حاجت خواهى مشركان از معبودهاى ادعايى خود، بحث مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 28 - 3
3 - نابود كردن جوامع محكوم به فنا ، امرى آسان براى خدا و او بى نياز از لشكر آسمانى است .
جند من السماء و ما كنّا منزلين
تأكيد خداوند بر نفرستادن هيچ لشكر آسمانى و نيز عذاب و نابود كردن انسان هاى محكوم به فنا تنها با يك صيحه - كه در
آيه بعد آمده است - مى تواند بيانگر برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 82 - 2
2 - خداوند در آفرينش پديده ها ، از هرگونه ابزار و وسايل و كمك و هم فكرى ، بى نياز است .
إنّما أمره إذا أراد شيئًا أن يقول له كن فيكون
قصر در «إنّما أمره. ..» قصر اضافى است. اين عبارت در مقابل عقيده منكران معاد ادا شده است; زيرا آنان تجديد حيات انسان ها از استخوان هاى پوسيده و پراكنده را، امرى غير ممكن مى دانستند; چرا كه بر اين تصور بودند كه جمع كردن استخوان هاى پوسيده و پراكنده و دميدن حيات در آن، نياز به ابزار، وسايل، كمك و هم فكرى ديگران داردو بايدوقت و زمانِ بسيارى صرف شود و خداوند از انجام چنين كارى ناتوان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 7 - 1،2
1 - خداوند ، بى نياز از انسان ها است .
إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم
2 - خداوند ، از ايمان مردم بى نياز است و از آن بهره اى نخواهد برد .
إن تكفروا فإنّ اللّه غنىّ عنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 68 - 5
5 - خداوند ، در آفرينش پديده ها از هرگونه ابزار و وسايل و كمك و هم فكرى ، بى نياز است .
فإذا قضى أمرًا فإنّما يقول له كن فيكون
قصر در «فإنّما يقول له . ..» قصر اضافى است و در مقابل عقيده منكران معاد ادا شده است; زيرا آنان تجديد حيات انسان ها را، امرى غير ممكن مى دانستند. آنها بر اين تصور بودند كه جمع كردن اجزاى پوسيده و پراكنده بدن بشر و دميدن حيات به آن، امرى است كه نياز به ابزار و كمك و هم فكرى ديگران و صرف وقت دارد و خداوند از چنين كارى ناتوان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 38 - 2
2 - بى نيازى مطلق خداوند ، از عبادت انسان ها
فإن استكبروا فالذين عند ربّك يسبّحون له
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 21 - 11
11- بى نيازى خداوند از طاعت و جهاد بندگان ، و بهره مندى خود انسان ها از نتايج آن *
فإذا عزم الأمر فلو صدقوا اللّه لكان خيرًا لهم
تأكيد بر «لكان خيراً لهم»، مى تواند دربردارنده معناى بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 32 - 7
7- ايمان و كفر و طاعت و معصيتِ خلق ، بى تأثير در ساحت خداوندى *
إنّ الذين كفروا و . .. لن يضرّوا اللّه شيئًا
جمله «لن يضرّوا اللّه شيئاً» مى رساند كه كفر و عصيان خلق در برابر خدا و رسول او، زيانى به خداوند نمى رساند. به قرينه مقابله مى توان استفاده كرد كه ايمان و طاعت آنان نيز، نفعى براى خداوند ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 36 - 9
9- خداوند ، اعطا كننده پاداش و نه نيازمند به اموال و دارايى خلق
يؤتكم أجوركم و لا يسئلكم أمولكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 38 - 8،9،11
8- خداوند ، بى نياز مطلق و خلق ، سراپا نياز به درگاه او
و اللّه الغنىّ و أنتم الفقراء
9- انفاق هاى خلق در راه خدا ، سودمند به حال خود ايشان و بى تأثير در ذات بى نياز يگانه معبود هستى
تدعون لتنفقوا فى سبيل اللّه . .. و اللّه الغنىّ
11- قوانين شريعت ، در جهت رفع نياز هاى واقعى خود مردم و بى تأثير در ذات بى نياز خداوند
و اللّه الغنىّ و أنتم الفقراء
با توجه به اين كه «واللّه الغنىّ و أنتم الفقراء» در بيان غناى الهى و نيز فقر خلق مطلق است; اين نكته استفاده مى شود كه همه دستورات دين براى رفع نيازهاى خلق است; و نفعى براى ذات خدا ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 16 - 3،5
3 - خداوند ، آگاه به ضمير آدميان و بى نياز از اظهار و اعلام آنان
قل أتعلّمون اللّه بدينكم و اللّه يعلم ما فى السموت و ما فى الأرض
5 - خداوند ، به دليل آگاهى بر تمامى هستى ، بى نياز از گزارش خلق براى اطلاع از ايمانشان
قل أتعلّمون اللّه بدينكم و اللّه يعلم ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - حجرات - 49 - 17 - 8
8 - انسان ، خود بهرهور از ثمرات ايمان ، و خداوند بى نياز از ايمان وى
يمنّون عليك . .. قل لاتمنّوا ... بل اللّه يمنّ عليكم أن هديكم للإيمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 5 - 4
4 - خداوند جهان آفرينِ حكيم و قادر ، بى نياز از گزافه گويى و صادق در وعده هاى خويش
والذريت ذروًا . فالحملت وقرًا . فالجريت يسرًا . فالمقسّمت أمرًا . إنّما تو
با توجه به اين كه «إنّما. ..» جواب سوگندهاى آيات پيشين است، از ارتباط نزديك ميان جواب قسم و مقسم به، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 47 - 3
3 - خداوند ، آفريدگارى بى نياز و توانا
و السّماء بنينها. .. و إنّا لموسعون
«موسع» (مفرد «موسعون») به معناى غنىِ قدرتمند است; يعنى، «إنّا لذو واسعة فى القدرة و الغنى».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 57 - 1،2،4
1 - خداوند ، بى نياز از رزق و عطاياى بندگان خويش
ما أُريد منهم من رزق
2 - عبادت و بندگى خلق به درگاه خداوند ، فاقد كمترين سود براى ذات بى نياز او
و ما خلقت . .. إلاّ ليعبدون . ما أُريد منهم من رزق
تعبير «ما اُريد. ..» - در پى «إلاّ ليعبدون» - مى رساند كه حتى عبادت خلق نيز به خاطر آن نيست كه نيازى از خدا را برآورده مى سازد.
4 - خداوند ، بى نياز مطلق
و ما أُريد منهم من رزق و ما أُريد أن يطعمون
تعبير «رزق» با تنوين تنكير، مى رساند كه خداوند به هيچ نوع از روزى - چه كم و چه زياد، چه مادى و چه معنوى و چه. .. - نياز ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 50 - 2
2 - بى نيازى خداوند به زمان ، براى خلق اشياء
و ما أمرنا إلاّ وحدة كلمح بالبصر
عبارت «كلمح بالبصر» (مانند چشم به هم زدن) ظاهراً اشاره به سرعت تحقق «امر» دارد; يعنى، به گونه اى است كه ميان فرمان و تحقق شىء هيچ فاصله اى نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 24 - 6
6 - فرمان خداوند به انفاق ، بدان معنا نيست كه او به انفاق آنان نيازمند است .
و من يتولّ فإنّ اللّه هو الغنىّ الحميد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 25 - 23
23 - تشريع جهاد از سوى خداوند ، به معناى نياز داشتن او به يارى ديگران نيست .
و أنزلنا الحديد . .. إنّ اللّه قوىّ عزيز
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 6 - 9،10،15
9 - خداوند ، حقيقتى بى نياز
و استغنى اللّه
10 - خداوند ، بى نياز از ايمان انسان ها
و استغنى اللّه
متعلق و مورد استغناى خداوند در آيه شريفه، مى تواند دو چيز باشد: 1- استغناى خداوند از ايمان انسان ها به او; 2- استغناى الهى از اين كه پس از ارائه معجزات و دلايل روشن از سوى پيامبران، باز هم معجزات و دلايل ديگرى به بشر عرضه دارد; زيرا همين مقدار براى هدايت بشر كافى است. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
15 - خداوند بى نياز ، ستودنى و قابل ستايش است .
و اللّه غنىّ حميد
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «حميد»، صفت براى «غنى» باشد; نه صفت مستقل براى «اللّه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 13 - 4
4 - خداوند ، بى نياز از انفاق ، تقوا و ايمانِ مردم و مصون از آسيب بخلورزى و تكذيب گرىِ ثروت اندوزان *
فأمّا من أعطى . .. و أمّا من بخل ... و إنّ لنا للأخرة و الأُولى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 2 - 3،6
3 - خداوند ، بى نياز مطلق
اللّه الصمد
كسى كه همه چيز، در تمامى حوائج به او توجّه مى كنند، خود به آنها نيازى ندارد.
6 - خداوند ، منزّه از كاستى هاى درونى و بى نياز از غذا و آب است .
اللّه الصمد
«صمد»; يعنى، «مُصْمَت» و آن موجودى است كه جوف (درون خالى) ندارد (تاج العروس). درون خالى نداشتن موجود زنده، بر بى نيازى او از غذا و آب دلالت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 5
5 - خداوند ، نياز به فرزند و پدر و مادر ندارد .
اللّه الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه و آيه بعد، چنانچه تفسير آيه قبل باشد; نداشتن فرزند و مبدأ پيدايش را، مصداق معناى «صمد» (بى نيازى) قرار
داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 95 - 1
1- ذوالقرنين ، از كمك هاى مادّى مردم در برابر ساختن سدّ در مقابل يأجوج و مأجوخ ، اظهار بى نيازى كرد .
فهل نجعل لك خرجًا . .. قال ما مكّنّى فيه ربّى خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 28 - 6
6 - ملائكه ، بى نياز از خوردن غذا ، حتى در صورت تجسم به شكل بشر
قال ألا تأكلون . .. قالوا لاتخف
از آيه شريفه استفاده مى شود كه ملائكه سرانجام از غذاى ابراهيم(ع) نخوردند، هر چند شكل بشرى يافته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 98 - 6
6 - معبودى سزاوار پرستش است كه بى نياز از شريك بوده و علم او مطلق و محيط بر همه چيز باشد .
إنّما إلهكم اللّه . .. وسع كلّ شىء علمًا
جمله «وسع. ..» بدل براى «لا إله إلاّ هو» است و هر دو، تعليل براى «إنّما إلهكم...» مى باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 28 - 16
16 - غنا و بى نيازى مؤمنان ، پرتوى از فضل الهى نسبت به آنان
فسوف يغنيكم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 20 - 4
4 - روشنگرى هاى قرآن ، بى نياز كننده مؤمنان از طرح ها و ايده هاى جاهلانه و هواپرستانه ظالمان
و لاتتّبع أهواء الذين لايعلمون . .. هذا بصائر للناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 30 - 5
5 - انديشه صحيح نسبت به فقر و غنا ، برخورد شايسته با يتيمان و مسكينان ، قطع حرام خوارى و دل نبستن به ثروت ، زمينه ساز ورود به بهشت برين
فأمّا الإنسن إذا ما ابتليه . .. و ادخلى جنّتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 101 - 11
11 - انحصار آفرينش هستى به خدا، دليل بى نيازى او از فرزند و شريك است.
أنى يكون له ولد . .. و خلق كل شىء و هو بكل شىء عليم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 68 - 7
7 - مالكيت مطلق خداوند بر تمامى موجودات ، دليل بى نيازى او از برگزيدن فرزند
قالوا اتخذ اللّه ولداً سبحنه هو الغنى له ما فى السموت و ما فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 92 - 2
2 - احاطه علمى خدا بر سراسر هستى ، بى نياز كننده او از داشتن شريك
سبحن اللّه عمّا يصفون . علم الغيب و الشهدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 2 - 8
8 - پادشاهى و حاكميت مطلق خداوند بر جهان ، دليل بى نيازى او از گزينش فرزند و داشتن شريك و همتا
الذى له ملك السموت و الأرض و لم يتّخذ ولدًا و لم يكن له شريك فى الملك
ذكر حاكميت و پادشاهى و حاكميت مطلق خداوند بر هستى در ابتداى آيه، مى تواند مقدمه و زمينه چينى براى ابطال عقيده فرزندگزينى و شريك داشتن خدا باشد كه از اصول اعتقادات مشركان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 38 - 17
17- قدرت خداوند بر از ميان بردن يك قوم و جايگزين ساختن قومى ديگر ، به جاى ايشان دليل بى نيازى مطلق او از خلق
و اللّه الغنىّ . .. و إن تتولّوا يستبدل قومًا غيركم
از اين كه جمله «و إن تتولّوا . ..» به دنبال «واللّه الغنىّ و أنتم الفقراء» آمده است; محتواى آن «و إن تتولّوا» را دليل و مؤيد بى نيازى خداوند دانست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 47 - 4
4 - مطالعه بناى شگفت آسمان ، راهنماى انسان به عظمت قدرت و بى نيازى آفريدگار آن
و السّماء بنينها بأييْد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ذاريات - 51 - 58 - 2
2 - رازقيت يگانه خداوند در نظام وجود ، دليل بى نيازى مطلق او از خلق
و ما أُريد منهم أن يطعمون . إنّ اللّه هو الرزّاق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 6
6 - نياز همه موجودات به خداوند ، دليل بى نيازى او از فرزند و پدر و مادر است .
الصمد . لم يلد و لم يولد
اين آيه، مى تواند بيانگر لوازم «صمد» بودن خداوند باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 107 - 13
13- خضوع و سجود آگاهان در برابر قرآن ، گواه بى نيازى آن از ايمان ديگران و بى تأثيرى بى ايمانى آنان *
ءامنوا به أو لاتؤمنوا إن الذين أُوتوا العلم من قبله إذا يتلى عليهم يخرّون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «إن» تعليل باشد براى جمله «آمنوا به أو. ..»; يعنى، چون اهل دانش به قرآن ايمان مى آورند، ايمان و عدم ايمان ديگران مساوى بوده و نيازى به ايمان آنان نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 3 - 6
6 - توكّل بر خداوند ، از موجبات جلب امداد هاى او و بى نيازى در زندگى
و من يتوكّل على اللّه فهو حسبه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 40 - 24،25
24 - غنا ( بى نيازى ) و كرم ( بخشندگى ) لازمه پروردگارى خداوند
فإنّ ربّى غنىّ كريم
25 - ربوبيت آميخته به غنا و كرم خداوند ، مقتضى نعمت بخشى به خلق حتى با وجود ناسپاسى آنان
و من كفر فإنّ ربّى غنىّ كريم
ارتباط «فإنّ ربّى» با «من كفر» بيانگر اين نكته است كه گرچه ناسپاسان، مستحق دورى از رحمت و نعمت اند; اما چون خداوند در مقام ربوبيت است و غنى و كريم نيز مى باشد، باز بر آنان نعمت هايش را ارزانى مى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ليل - 92 - 8 - 3
3 - اعتماد به اموال خويش و احساس بى نيازى در برابر پاداش هاى موعودِ خداوند ، خصلتى نكوهيده است .
و صدّق بالحسنى . .. فأمّا من ... استغنى
مراد از «استغنى» - به قرينه جمله «صدّق بالحسنى» در آيات پيشين - ممكن است استغناى از «حسنى» (پاداش هاى نيك خداوند) باشد. بيان فرجام دشوار (العسرى) براى صاحبان اين خصلت ها (در آيات بعد) بيانگر نكوهش آن خصلت ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 9 - 7
7- انسان ، بايد همواره و در همه حال ( فقر ، غنا و . . . ) سپاسگزار خداوند باشد .
و لئن أذقنا الإنسن منا رحمة . .. إنّه ليئوس كفور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 11 - 2
2 - پايبندى بر بندگى خدا در حال غنا ، تنگدستى ، كاميابى و ناكامى ، نشانه قوت ، ثبات و استحكام ايمان است .
و من الناس من يعبد اللّه على حرف . .. انقلب على وجهه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 27 - 5
5 - آگاهى از فلسفه فقر و غنا و برخورد صحيح با يتيمان ، مسكينان و اموال مردم و دل نبستن به ثروت ، فرونشاننده اضطراب درونى و مايه اطمينان نفس انسان
فأمّا الإنسن إذا ما ابتليه . .. يأيّتها النّفس المطمئنّة
توصيف «نفس» به «مطمئن» - در قيامت - ممكن است به اعتبار اطمينانى باشد كه در دنيا، براى او حاصل شده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 17 - 2
2 - مال و اولاد ، دو عنصر كارساز و مايه بى نيازى در زندگى دنيايى
لن تغنى عنهم أمولهم و لا أولدهم من اللّه شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 47 - 21
21- مهربانى و لطف خداوند به حضرت ابراهيم ( ع ) ، بى نيازكننده او از خانه و كاشانه آزر و محبت او
قال سلم عليك . .. إنّه كان بى حفيًّا
جمله «إنّه كان بى حفيّاً» پاسخ ابراهيم(ع) به برخورد ناشايست آزر نيز مى باشد; يعنى اگر چه تو مرا از خانه طرد كرده و به رجم تهديد مى كنى، ولى لطف و عنايت خداوند براى من كافى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 41 - 2
2 - روسياهى در قيامت ، فرجام بى نياز ديدن خود از پند و اندرز قرآن
أمّا من استغنى . .. كلاّ إنّها تذكرة ... ترهقها قترة
ارتباط اين آيه با آيات آغاز سوره، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 8 - 3
3 - فقر ، حالتى نامطلوب و تبديل آن به توانگرى ، امرى ستوده است .
و وجدك عائلاً فأغنى
لحن آيه شريفه - كه در مقام امتنان بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) است - بيانگر برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 245 - 9،10
9 - تنگدستى و فراخ روزى آدميان ، به دست خداوند است .
و اللّه يقبض و يبصط
10 - حاكميّت خداوند بر وُسعت ها و محدوديّت هاى امكانات مادى انسانها
و اللّه يقبض و يبصط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 74 - 17
17 - خداوند ، يگانه منبع و منشأ فيض ، رحمت و غنا
أن أغنيهم اللّه و رسوله من فضله
گرچه خداوند نام پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در كنار نام خود آورده است، اما فضل را تنها به خود نسبت داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 48 - 6
6 - « قال أميرالمؤمنين ( ع ) فى قول اللّه « و أنّه هو أغنى و أقنى » قال أغنى كلّ انسان بمعيشته و أرضاه بكسب يده ;
از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه درباره آيه «و أنّه هو أغنى و أقنى» فرمود: او است كه هركس را در معيشت بى نياز مى كند و وى را به كسب و درآمدش خشنود مى سازد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 33 - 2
2 - خداوند ، به منظور جلوگيرى از گرايش عمومى انسان ها به كفر ، زندگى تمامى كافران را سرشار از امكانات رفاهى و تجملى نساخت ; بلكه فقر و غنا را نيز در ميان ايشان تقسيم كرد .
و لولا أن يكون الناس أمّة وحدة لجعلنا . .. سقفًا من فضّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - طلاق - 65 - 3 - 4
4 - خداوند ، كفايت كننده امور متوكلان و بى نيازكننده آنان است .
و من يتوكّل على اللّه فهو حسبه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - ضحى - 93 - 8 - 2
2 - خداوند ، تنگدستى پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به ثروتمندى و بى نيازى از ديگران مبدّل ساخت .
فأغنى
«غِنى»، به معناى توانگر بودن (صحاح اللغة) و «غَناء» (بر وزن كلام) به معناى اكتفاكردن است (مصباح). فعل «أغنى» به دليل حذف متعلقات آن، مى تواند هر دو معنا را برساند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - عبس - 80 - 19 - 5
5 - توجّه انسان به دوران نطفه بودن و ناتوانى هاى خويش در آغاز پيدايش ، از ميان برنده احساس بى نيازى از رهنمود هاى خداوند است .
أمّا من استغنى . .. من أىّ شىء خلقه . من نطفة خلقه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 39 - 8
8 - قدرت نامحدود خداوند ، نشان بى نيازى او از جهاد مؤمنان و آسيب ناپذيرى او ، از تخلف آنان
إلا تنفروا . .. و لا تضروه شيئاً و اللّه على كل شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 40 - 1
1 - نصرت خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سخت ترين شرايط هجرت ، نشان قدرت و بى نيازى خدا از نصرت ديگران براى تحقق اراده خويش است .
و اللّه على كل شىء قدير. إلا تنصروه فقد نصره اللّه إذ أخرجه الذين كفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 26 - 12
12 - خالقيت خداوند و مالكيت انحصارى او بر عالم ، نشانه بى نيازى او است .
من خلق السموت . .. ليقولنّ اللّه ... للّه ما فى السموت و الأرض إنّ اللّه هو الغن
خلق شدن آسمان ها و زمين از سوى خداوند و نيز مملوك خدا بودن شان، عين احتياج آنها به خدا است. بنابراين، ذكر دو نكته ياد شده، قبل از «اللّه هو الغنىّ » به منزله تمهيدى براى بيانِ غناى مطلق الهى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - فاطر - 35 - 16 - 3
3 - توانايى خداوند بر نابودى كامل ملّتى و جايگزين كردن مردمى جديد به جاى آنان نشانه غنا و بى نيازى مطلق او از بندگان و عبادت آنان است .
و اللّه هو الغنّى الحميد . إن يشاء يذهبكم و يأت بخلق جديد
برداشت بالا با توجه به اين نكته است كه آيه شريفه، در جهت تبيين مطلب ياد شده در آيه قبل (قدرت مطلق خداوند و غنا و بى نيازى مطلق و ستودنى او) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 55 - 3
3 - غم ، شادى ، مرگ ، حيات و نيازمندى و غنا ، هر يك ضرورت و نعمتى در نظام زندگى انسان *
فبأىّ ءالاء ربّك تتمارى
در صورتى كه تعبير «آلاء» در مورد مطالب آيات پيشين به كار رفته باشد، مطلب ياد شده را مى توان به دست آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 6 - 10
10 - غنا و بى نيازى خداوند ، مبرّا از هرگونه صفات ناستوده
فإنّ اللّه هو الغنىّ الحميد
وصف «الحميد» پس از «الغنىّ»، مى تواند تعريض بدان داشته باشد كه توانمندى و غناى خداوند، همچون ديگر توانمندان نيست كه با بخل، آز و محدوديت در توانمندى و. .. آميخته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 6
6 - مردان و زنان غير متأهل عفيف ، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امكانات ازدواج ، برخوردارند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 1
1 - لزوم عفت گزينى و پاكدامنى ، بر كسانى كه به همسر مناسب و امكانات لازم براى ازدواج ، دستيابى ندارد .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 8
8 - وعده خداوند به برطرف ساختن نياز هاى غير متأهلان فاقد امكانات ازدواج ، در صورت رعايت عفت و پاكدامنى
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 6
6 - مردان و زنان غير متأهل عفيف ، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امكانات ازدواج ، برخوردارند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 4
4 - ضرورت اقدام عملى براى فراهم آوردن تسهيلات ازدواج در جهت حل مشكلات جنسى غير متأهلان ، قبل از توصيه آنان به عفت و پاكدامنى
و أنكحوا الأيمى منكم . .. و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
توصيه به فراهم ساختن امكانات ازدواج مجردان، پيش از توصيه به عفت گزينى، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 4
4 - ضرورت اقدام عملى براى فراهم آوردن تسهيلات ازدواج در جهت حل مشكلات جنسى غير متأهلان ، قبل از توصيه آنان به عفت و پاكدامنى
و أنكحوا الأيمى منكم . .. و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
توصيه به فراهم ساختن امكانات ازدواج مجردان، پيش از توصيه به عفت گزينى، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 6
6 - مردان و زنان غير متأهل عفيف ، از فضل و امداد خداوند در فراهم آمدن امكانات ازدواج ، برخوردارند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 3،10
3 - زنان و مردان غير متأهل ، بيش از ديگران در معرض فحشا و آلودگى جنسى اند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
فرمان خداوند به عفت گزينى افراد غير متأهل، مى تواند گوياى اين نكته باشد كه آنان بيش از افراد متأهل، در معرض فساد جنسى اند.
10 - زنان و مردان غير متأهل فقير و فاقد امكانات ازدواج ، بيش از ديگران در معرض آلودگى به فساد جنسى اند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
توصيه خداوند به افراد غير متأهل فقير و فاقد امكانات ازدواج مبنى بر عفت و پاكدامنى، مى تواند بيانگر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 32 - 1
1 - فراهم آوردن تسهيلات لازم براى ازدواج زنان و مردان مؤمنِ غير متأهل ، تكليفى است بر عهده اولياى آنان .
و أنكحوا الأيمى منكم
«أيامى» (جمع «أيم») به معناى زنان و مردان مجرد و بى همسر است; چه آنان از ابتدا بى همسر باشند و چه همسران خود را از دست داده باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 5
5 - لزوم خوددارى غير متأهلان فاقد تسهيلات ازدواج ، از دستيازى به اموال و امكانات حرام براى ازدواج خود
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
مقصود از نيافتن نكاح، مى تواند اسباب و امكانات مالى براى ازدواج باشد و عفت گزينى نيز، مربوط به همين امكانات باشد; يعنى، از اسباب و امكانات حرام نبايد تسهيلات ازدواج را فراهم ساخت.
بى همسرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 33 - 2،10
2 - نيافتن همسر مناسب و امكانات ازدواج ، مجوز آلودگى به فحشا و فساد جنسى نيست .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا
10 - زنان و مردان غير متأهل فقير و فاقد امكانات ازدواج ، بيش از ديگران در معرض آلودگى به فساد جنسى اند .
و ليستعفف الذين لايجدون نكاحًا حتّى يغنيهم اللّه من فضله
توصيه خداوند به افراد غير متأهل فقير و فاقد امكانات ازدواج مبنى بر عفت و پاكدامنى، مى تواند بيانگر نكته ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 57 - 3،10
3 - خداوند ، براى تغذيه قوم موسى - به هنگام عبورشان از صحرا - براى آنان « منّ » ( ترنجبين ) و « سلوى » ( بلدرچين ) فرو فرستاد .
و أنزلنا عليكم المنّ و السلوى
كلمه «منّ» در لغت به ترنجبين و نيز به شربتى شيرين، همانند عسل معنا شده است و در معناى «سلوى» گفته شده كه پرنده اى است سفيد رنگ همانند بلدرچين و برخى نيز گفته اند «سلوى» همان بلدرچين است.
10 - دسترسى قوم موسى به غذا هاى طيب و غير طيب ( حلال و حرام ) در پى عبورشان از دريا و دوران صحراگردى
كلوا من طيبت ما رزقنكم
آوردن كلمه «طيبات» و اضافه كردن آن به «ما رزقناكم» بيانگر برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 58 - 2
2 - فرمان تصرف بيت المقدس به بنى اسرائيل ، پس از زندگانى بيابانى آنان بود .
و ظللنا عليكم الغمام . .. و إذ قلنا ادخلوا هذه القرية
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 80 - 7
7 - نزول « منّ و سلوى » بر بنى اسرائيل ، پس از نجات آنان از چنگال فرعون و استقرار آنها در بيابان بوده است .
قد أنجينكم . .. وعدنكم ... و نزّلنا عليكم المنّ والسلوى
نزول «منّ و سلوى»، نشان عارى بودن منطقه از مواد غذايى متداول و بيابانى بودن محيط استقرار آنها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 40 - 6
6- تبديل شدن بوستان هاى زيبا و حاصل خيز ، به كويرى خشك و بى حاصل ، با عذاب الهى ، در نتيجه كفر و فخر و مباهات به ديگران ، امرى ممكن است .
فعسى ربّى . .. يرسل عليها حسبانًا من السماء فتصبح صعيدًا زلقًا
«صعيد» يعنى، روى زمين و «زلق» يعنى، بدون گياه.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 8 - 4
4- زمين ، در نهايت ، به كويرى بى حاصل و خالى از گياه ، تبديل خواهد شد .
و إنّا لجعلون ما عليها صعيدًا جرزًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 97 - 1
1 - خداوند ستارگان را براى راهيابى انسان در ظلمتهاى دشت و دريا قرار داده است.
و هو الذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمت البر و البحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 71 - 19
19 - مرتد به سرگردانى در بيابان مى ماند كه شيطانها او را به بى راهه مى خوانند و گروهى نيز او را به راه هدايت دعوت مى كنند.
كالذى استهوته الشيطين فى الأرض حيران له أصحب يدعونه إلى الهدى ائتنا
«فى الأرض» متعلق به «استهوى» است، و «استهوى فى الأرض» به معنى عقل او را در بيابان ربوده اند، مى تواند باشد و مراد از «اصحاب» در «له اصحاب يدعونه» ممكن است مشركان و يا موحدان باشند كه در برداشت فوق احتمال دوم برگزيده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 49 - 2
2 - نعمت و لطف ويژه خداوند به يونس ( ع ) ، مانع گرفتار شدن او به بيابان خشك و بى آب و گياه شد .
لولا أن تدركه نعمة من ربّه لنبذ بالعراء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 1
1 - يونس ( ع ) با اراده الهى ، از شكم ماهى در زمينى خالى از درخت و پوشش گياهى بيرون افكنده شد .
فنبذنه بالعراء
«نبذ» (مصدر «نبذنا») به معناى افكندن است و «عراء» به سرزمينى خالى از درخت و پوشش گياهى گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 168 - 10
10 - آزادى بيان مسلمانان عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) در عقايد و موضعگيرى هاى خويش
لو اطاعونا ما قتلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 34 - 9
9 - پيامبران الهى ، مجاز به اظهار نظر در پيشگاه خدا درباره رسالت خويش
قال ربّ . .. و أخى هرون ... إنّى أخاف أن يكذّبون
آزادى بيان در قيامت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 27 - 13
13- آزاد و بدون مانع بودن سخن گفتن براى برخى از افراد در قيامت
ثمّ يوم القيمة . .. قال الذين أُوتوا العلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 12 - 5
5 - كسى كه فرمان به تقواپيشگى در گفتار او نمودار يا محتمل است ، هرگز نبايد او را به سكوت وادار كرد .
أرءيت الذى ينهى . .. أرءيت إن ... أمر بالتّقوى
حرف «إن»، براى شرط و بيانگر كافى بودن احتمال در اين موارد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 14 - 6
6 - كسانى كه خداوند را ناظر خويش مى دانند ، از تبليغات هدايت پيشگان و دعوت كنندگان به تقوا جلوگيرى نمى كنند .
أرءيت إن كان على الهدى . أو أمر بالتّقوى ... ألم يعلم بأنّ اللّه يرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 4 - 2
2 - قدرت بيان ، از امتياز هاى مهم انسان و داراى نقش اساسى در زندگى او
خلق الإنسن . علّمه البيان
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه از ميان اوصاف و ويژگى هاى انسان، تنها به قدرت بيان تكيه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 51 - 1
1- پيامبر (صلی الله علیه و آله) وظيفه دار باخبر ساختن بندگان از ماجراى مهمانان حضرت ابراهيم ( فرشتگان )
و نبّئهم عن ضيف إبرهيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 13 - 8
8 - بايد به هنگام پذيرش مسؤوليت هاى محوله ، تمامى مشكلات ، كاستى ها و پى آمد هاى آنها را با مقام بالاتر در ميان گذاشت .
و إذ نادى ربّك موسى أن ائت القوم الظلمين . . . قال ربّ إنّى أخاف أن يكذّبون . و يضيق صدرى و لاينطلق لسانى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 38 - 4
4- حسن عرض حاجت كردن و بر زبان راندن نياز ها و مشكلات به درگاه خداوند به هنگام دعا
ربّ اجعل هذا البلد ءامناً . .. ربّنا إنى ... بواد غير ذى زرع ... ربّنا إنك تعلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 80 - 4
4- بر زبان آوردن خواسته ها در پيشگاه خدا ، از آداب دعا و نيايش
و قل ربّ أدخلنى مدخل صدق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 53 - 23،25
23 - خداوند ، هيچ گونه ملاحظه اى براى بيان حق ندارد .
و اللّه لايستحيى من الحقّ
25 - در بيان حق ، نبايد شرم و حيا داشت .
و اللّه لايستحيى من الحقّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 175 - 8
8 - بيان حقايق كتاب هاى آسمانى ، موجب دستيابى به هدايت و مغفرت الهى است .
إن الذين يكتمون . .. أولئك الذين اشتروا الضللة بالهدى و العذاب بالمغفرة
برداشت فوق از مفهوم آيه به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 70 - 4،5
4- خضر موسى ( ع ) را از اين كه آنچه انجام خواهد داد ، بى دليل و حكمت نيست ، آگاه ساخت .
حتّى أُحدث لك منه ذكرًا
5- خضر ( ع ) به موسى ( ع ) وعده داد كه در نهايت ، بخشى از اسرار كار خود را براى او تبيين خواهد كرد .
أُحدث لك منه ذكرًا
«من» در «منه» براى تبعيض است و گوياى اين كه خضر، تنها، به بيان گوشه اى از ويژگى هاى كردار خويش وعده داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 89 - 11
11- مبلغان دين بايد از بازگويى تاريخ و فرجام گذشتگان ، سود جسته و با بيان علل سرنوشت آنان ، مردمان را به آيين پيامبران گرايش دهند .
و يقوم لايجرمنّكم شقاقى أن يصيبكم مثل ما أصاب قوم نوح
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 45 - 15
15- بيان سرگذشت ستم پيشگان كيفر شده و نيز داستان هاى مثال زدنى و درس آموز ، در قلمرو موضوعات قرآن
و سكنتم فى مسكن الذين . .. و تبيّن لكم كيف فعلنا بهم و ضربنا لكم الأمثال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 12
12- توجيه پيشنهاد ها و توصيه ها با بيان فرجام و نتيجه آنها ، امرى شايسته و نيكوست .
لاتاْيئسوا من روح الله إنه لاياْيئس من روح الله إلاّ القوم الكفرون
جمله «إنه لاياْيئس . ..» تعليل براى «لاتاْيئسوا ...» است. يعقوب(ع) توصيه خويش (مأيوس نشدن از رحمت الهى) را با بيان فرجام آن (سقوط به ورطه كفر) تعليل و توجيه كرد و اين درسى است براى همگان كه توصيه و يا فرمان خويش را با دليل و بيان فرجام آن قرين سازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 45 - 5
5- ذكر فرجام شوم گمراهان در كنار فرجام سعادتمندانه تقواپيشگان ، از روش هاى هدايتى قرآن *
الغاوين . و إن جهنّم لموعدهم أجمعين ...إن المتقين فى جنّ-ت و عيون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 45 - 5
5- ذكر فرجام شوم گمراهان در كنار فرجام سعادتمندانه تقواپيشگان ، از روش هاى هدايتى قرآن *
الغاوين . و إن جهنّم لموعدهم أجمعين ...إن المتقين فى جنّ-ت و عيون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 100 - 8
8- يوسف ( ع ) پس از ورود خاندانش به مصر ، خلاصه اى از سرگذشت خويش و احسان هاى خداوند را درباره خود براى پدرش يعقوب ( ع ) بازگو كرد .
يأبت . .. قد أحسن بى إذ أخرجنى من السجن و جاء بكم من البدو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 174 - 17
17- خداوند در قيامت ، عالمان متعهد و بيان كنندگان حقايق و معارف كتاب هاى آسمانى را مورد لطف خويش قرار خواهد داد و با آنان سخن خواهد گفت .
إن الذين يكتمون . .. لايكلمهم اللّه
برداشت فوق از مفهوم جمله «إن الذين . .. لايكلمهم اللّه» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 39 - 6
6- برشمردن و به زبان آوردن نعمت ها به هنگام حمد و ستايش خداوند ، امرى پسنديده و از آداب دعاست .
الحمد لله الذى وهب لى على الكبر إسمعيل و إسحق
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 82 - 8
8- بيان نعمت هاى الهى در ابعاد زندگى ، از مصاديق « بلاغ مبين » ( بيان روشن دين ) است .
و الله جعل لكم ممّا خلق ظللاً . .. كذلك يتمّ نعمته عليك لعلّكم تسلمون ... فإنما
در آيات گذشته نعمتهاى مختلف خداوند بيان گرديد و در پايان اشاره شد كه هدف از بيان نعمتها، تسليم شدن انسانها در برابر خداست و اگر مردم روى گرداندند، وظيفه اى جز همين بيان روشن (بيان نعمتها) نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 67 - 9
9 - آزادى ابراز عقيده و بيان انديشه در جامعه دينى عصر موسى
أتتخذنا هزواً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 65 - 10
10 - مبلغان دين وظيفه دار تأمل و تحقيق در شيوه هاى بيان حقايق در قرآن و به كارگيرى آن در تبليغ هستند.
انظر كيف نصرف الأيت لعلهم يفقهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 113 - 6
6 - تنوع بيان و ارائه صورت هاى گوناگون آن ، از روش هاى قرآن در تبليغ و تربيت
و صرّفنا فيه من الوعيد لعلّهم يتّقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 65 - 13
13 - بيان مطلب به شيوه هاى گوناگون و متنوع، روشى كارساز در تعليم و تربيت است.
انظر كيف نصرف الأيت لعلهم يفقهون
«لعل» حرف ترجى و كاربرد آن در جايى است كه اميد به عملى شدن فعل وجود داشته باشد. در اين بخش از آيه چون فعل «يفقهون» در پى حرف ترجى آمده، چنين بر مى آيد كه «فهم» پس از بيان آيات به شيوه هاى مختلف متوقع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 21 - 1
1- درخواست آزادى بيان ، پيشنهاد موسى ( ع ) به فرعونيان پس از يأس از ايمان آوردن آنان
و إن لم تؤمنوا لى فاعتزلون
«فاعتزلون»، كنايه از اين است كه اگر خود اهل ايمان نيستيد، لااقل متعرض من نباشيد تا آزادانه پيامم را به مردم برسانم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 9 - 4
4 - توجه به خدادادى بودن نعمت بيان و ابزار آن ، مايه يقين به آگاهى خداوند از نيت ها ، افكار و دانسته هاى انسان است .
أيحسب أن لم يره أحد . ألم نجعل له ... و لسانًا و شفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 9 - 2
2 - بى توجّهى به قدرت بيان و ابزار آن و غفلت از وابستگى آنها به خداوند ، شگفت آور و سرزنش بار است .
ألم نجعل له . .. و لسانًا و شفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 9 - 2
2 - بى توجّهى به قدرت بيان و ابزار آن و غفلت از وابستگى آنها به خداوند ، شگفت آور و سرزنش بار است .
ألم نجعل له . .. و لسانًا و شفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 46 - 8
8 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان ، در مجادله با اهل كتاب ، موظف اند كه به صراحت ، اعتقادات توحيدى خود را مطرح كنند .
قولوا ءامنّا بالذى أُنزل إلينا و أُنزل إليكم و إلهنا و إلهكم وحد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 65 - 5
5 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، مأمور اعلام صريح مواضع عقيدتى خود به مردم
قل . .. ما من إله إلاّ اللّه الوحد القهّار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جن - 72 - 20 - 1
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مأمور بيان علنى مواضع اعتقادى خويش براى همگان
قل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 70 - 17
17 - كيفر انسان ها ، قبل از تبيين حق و باطل براى آنان ، ظلم و دور از ساحت قدس خداست .
أتتهم رسلهم بالبيّنت فما كان اللّه ليظلمهم
نفى ظلم از خدا و متفرع شدن آن بر وجود بينات، بيانگر اين نكته است كه: درصورت ارائه نشدن دلايل روشن، به هلاكت رساندن انسانها ظلم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 209 - 7
7 - مؤاخذه بندگان ، قبل از بيان و اتمام حجت بر ايشان ، ظلم و دور از ساحت خداوند است .
و ما أهلكنا من قرية . .. ذكرى و ما كنّا ظلمين
مفاد مطلب ياد شده، همان «قبح عقاب بلابيان» است كه از آيه مورد بحث استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 115 - 6
6 - خداوند ، بدون بيان ، كسى را عقاب نخواهد كرد .
و من يشاقق الرسول من بعد ما تبيّن له الهدى . .. نصله جهنم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 144 - 12
12 - خداوند بدون حجت و برهان ، كسى را عقاب نخواهد كرد .
أتريدون أن تجعلوا اللّه عليكم سلطناً مبيناً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 24 - 6
6 - منكران دين بدون اتمام حجت با آنان ، به آتش دوزخ گرفتار نخواهند شد .
فإن لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار
جواب شرط «فان لم تفعلوا» محذوف است و جمله «فاتقوا . ..» جانشين آن شده است. جمله با تقدير آن چنين است: فان لم تفعلوا تمت عليكم الحجة و ثبت لديكم ان القرآن منزل من عنداللّه فاتقوا ...
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 174 - 17
17- خداوند در قيامت ، عالمان متعهد و بيان كنندگان حقايق و معارف كتاب هاى آسمانى را مورد لطف خويش قرار خواهد داد و با آنان سخن خواهد گفت .
إن الذين يكتمون . .. لايكلمهم اللّه
برداشت فوق از مفهوم جمله «إن الذين . .. لايكلمهم اللّه» استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 103 - 4
4- خداوند با بيان مكر برادران يوسف عليه وى ، تسلّى دهنده پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر مخالفت مردمان با وى
إذ أجمعوا أمرهم و هم يمكرون. و ما أكثر الناس و لو حرصت بمؤمنين
برداشت فوق، مقتضاى ارتباط ميان «ما أكثر الناس . ..» با خصوص مكر برادران يوسف عليه وى (و هم يمكرون) است و به اين نكته اشاره دارد كه: اى پيامبر! آنان كه فرزندان يعقوب پيامبر بودند با پدر و برادرشان آن گونه رفتار كردند، پس مبادا از ايمان نياوردن مردم اندوهگين باشى و خود را مقصر پندارى چرا كه عموم مردم حق ناپذيرند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 22 - 18
18 - خداوند بدون اتمام حجت، بندگان متخلف را توبيخ نخواهد كرد.
ألم أنهكما عن تلكما الشجرة و أقل لكما إن الشيطن لكما عدو مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 6 - 4
4 - مؤاخذه كفار به جرم مبارزه با اسلام ، پيش از ارائه معارف الهى قرآن به آنان و تمام شدن حجت بر ايشان ، ممنوع است .
و خذوهم و احصروهم . .. و إن أحد من المشركين استجارك فأجره حتى يسمع كلم اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 15 - 10
10- عقاب و كيفر دادن بر هر عملى بدون بيان زشتى و خلاف بودن آن عمل ، زشت و ناپسند است .
و ما كنّا معذّبين حتى نبعث رسولاً
اينكه خداوند فرمود: «ما بدون اينكه رسولى براى تبيين حقايق براى مردم بفرستيم، عذاب و كيفرشان نمى كنيم» احتمال دارد به جهت اين داورى عقل باشد كه: «عقاب بدون بيان زشت و قبيح است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 4 - 8
8- انسان موجودى توانمند براى بيان مقاصد و نظرات خويش
فإذا هو خصيم مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 131 - 2
2 - هلاك جوامع بشرى، بدون فرستادن هدايت براى ايشان، كارى ظالمانه و به دور از ساحت قدس الهى است.
ذلك أن لم يكن ربك مهلك القرى بظلم
«بظلم» مى تواند حال براى «ربك» باشد. در اين صورت معناى جمله چنين مى شود: خداوند از روى ظلم جامعه ناآگاه را هلاك نمى كند. بنابراين هلاكت در صورت عدم ابلاغ كارى ظالمانه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 165 - 8
8 - خداوند كسى را بدون اتمام حجت عقاب نمى كند .
رسلا . .. لئلا يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 68 - 3
3 - سنت خداوند بر عقوبت نكردن انسان ها پيش از بيان دستورات خويش است .
لو لا كتب من اللّه سبق لمسكم فيما أخذتم
در اينكه مراد از «كتب . .. » چيست، چندين نظر ايراد شده است ; از جمله سنت الهى بر اينكه تا دستورى را به روشنى براى مردم بيان نكند، آنان را به عذاب گرفتار نمى سازد. و اسير گرفتن در جنگ بدر هر چند كارى بسيار ناصواب بوده، ولى حكم آن به روشنى بيان نشده بود و لذا خداوند مرتكبان اين عمل ناصواب را به عذاب گرفتار نساخت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 47 - 9
9 - نزول عذاب استيصال ، همواره پس از تمام شدن حجت خدا بر مردم است .
فإذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 4 - 4
4 - « فى مجمع البيان قال الصادق ( ع ) : البيان الإسم الأعظم الذى به علم كلّ شىء ;
در مجمع البيان آمده است كه امام صادق(ع) فرمود: «بيان» اسم اعظم الهى است كه به وسيله آن آگاهى بر همه چيز حاصل مى شود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 134 - 3
3 - كيفردادن قبل از بيان و اتمام حجت ، كارى ناروا است .
و لو أنّا . .. لولا أرسلت إلينا رسولاً
گرچه «لولا أرسلت» در اين آيه، اعتراضى است كه از زبان كافران نقل شده; ولى از آن جهت كه بر اين اعتراض فرضى، ترتيب اثر داده شده است، برمى آيد كه اين اعتراض، قابل قبول بوده و فرستادن رسولان براى اتمام حجت، ضرورت داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 47 - 3
3 - مجازات خطاكاران پيش از تبيين راه صواب و خطا براى ايشان ، امرى نادرست و نكوهيده در بينش الهى
و لولا أن تصيبهم مصيبة . .. و نكون من المؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 4 - 1
1 - تكلم و قدرت بيان مفاهيم ، از نعمت هاى مهم الهى براى انسان
الرحمن . .. علّمه البيان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 4 - 2
2 - قدرت بيان ، از امتياز هاى مهم انسان و داراى نقش اساسى در زندگى او
خلق الإنسن . علّمه البيان
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه از ميان اوصاف و ويژگى هاى انسان، تنها به قدرت بيان تكيه شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 4
4 - حق تصميم گيرى در نحوه تقسيم و صرف بيت المال با پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .
ما ءاتيهم اللّه و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 161 - 16
16 - به مجازات رسيدن خيانتكاران در اموال امام در قيامت
و من يغلل يأت بما غلّ
امام صادق (ع): الغلول كلّ شىء غلّ عن الامام.
تفسير عياشى، ج 1، ص 205، ح 148 ; تفسير برهان، ج 1، ص 324، ح 2.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 62 - 12
12- سهميه بندى كالا ها در شرايط بحرانى و دريافت بهاى كالاى اعطا شده ، مقتضاى حراست از بيت المال و آگاهى به امور اقتصادى است .
اجعلنى على خزائن الأرض إنى حفيظ عليم . .. اجعلوا بضعتهم فى رحالهم
عملكرد يوسف(ع) (سهميه بندى در شرايط كمبود و دريافت بهاى كالاها) به عنوان مدير و مسؤولى حفيظ و عليم ، گوياى برداشت فوق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 188 - 9
9 - چنگ اندازى به اموال و دارايى هاى عمومى ، حرام است .
لتأكلوا فريقاً من أمول الناس بالأثم
مقصود از «أموال الناس» مى تواند اموال و داراييهاى شخصى افراد باشد، همچنين منظور از آن مى تواند اموال عمومى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 4
4 - حق تصميم گيرى در نحوه تقسيم و صرف بيت المال با پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود .
ما ءاتيهم اللّه و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 11 - 2،8
2 - مخارج و مهريه اى كه مرد مؤمن براى همسر كافر خويش ، صرف كرده و اكنون به حكم اسلام از او جدا شده است ، بايد از بيت المال و غنايم جنگى ، به مرد مؤمن پرداخت شود .
و إن فاتكم شىء من أزوجكم إلى الكفّار فعاقبتم
واژه «عاقبتم»، به معناى «اصبتم منهم غنيمة» دانسته شده است.
8 - « عن يونس عن أصحابه عن أبى جعفر ( ع ) و أبى عبداللّه ( ع ) قال : قلت : . . . و قد قال اللّه عزّوجلّ فى كتابه « و إن فاتكم شىء من أزواجكم إلى الكفّار فعاقبتم . . . » ما معنى العقوبة هاهنا ؟ قال : إنّ الذى ذهبت إمرأة فعاقب على إمرأة اُخرى غيرها يعنى تزوّجها [ بعقب ] . . . فعلى الإمام أن يعطيه مهر إمرأة الذاهبة ;
از يونس از اصحابش از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روايت شده كه گفت: به امام(ع) عرض كردم: . .. خداوند عزّوجلّ فرموده است: «و إن فاتكم شىء من أزواجكم إلى الكفّار فعاقبتم» مراد از اين عقوبت در اين جا چيست؟ امام فرمود: مردى كه همسرش از دست او رفته [و به كفّار ملحق شده ]و در پى آن همسر ديگرى اختيار كرده ... برعهده امام است كه مهر زنى را كه رفته به آن مرد بپردازد [و معناى ]«عاقبتم» يعنى پس از رفتن آن زن، همسر ديگرى گرفته باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 59 - 2
2 - نارضايتى برخى از مسلمانان ( منافقان ) نسبت به سهم خود از بيت المال
و لو أنهم رضوا ما ءاتيهم اللّه و رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 11
11- يوسف ( ع ) داراى اختياراتى ويژه در دخل و تصرف بيت المال و بذل و بخشش آذوقه هاى ذخيره شده
و جئنا ببضعة مزجية فأوف لنا الكيل و تصدق علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 4 - 5
5 - « بيت المعمور » نام ديگر كعبه
و البيت المعمور
تعبير «و البيت المعمور» - به جاى «و الكعبة» - مى تواند بدان جهت باشد كه در آن زمان، كعبه به اين نام نيز خوانده مى شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 4 - 6،7،8
6 - « فى مجمع البيان ، ( فى قوله ) « و البيت المعمور » هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبة تعمره الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة . . . و روى ايضاً عن أميرالمؤمنين ( ع ) قال : و يدخله كلّ يوم سبعون ألف ملك . . . ;
در مجمع البيان آمده است: بيت المعمور خانه اى است در آسمان چهارم موازى كعبه، كه فرشتگان با عبادت خود آن را آباد نگه مى دارند. .. و اين مطلب از امام على(ع) نيز روايت شده و فرموده است: در هر روزى هفتاد هزار فرشته [براى عبادت ]داخل آن بيت مى شوند...».
7 - « عن النبى (صلی الله علیه و آله) ، قال : « البيت المعمور » فى السماء السابعة يدخله كلّ يوم سبعون ألف ملك لايعودون إليه حتّى تقوم الساعة ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه بيت المعمور در آسمان هفتم قرار گرفته و هر روز، هفتاد هزار فرشته [براى عبادت] وارد آن مى شوند [و اين فرشتگان پس از خروج ]ديگر باز نمى گردند و اين كار تا قيامت ادامه دارد».
8 - « عن ابى هريرة عن النبى (صلی الله علیه و آله) قال : البيت المعمور فى السماء الدنيا . . . ;
ابى هريره از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت نموده كه بيت المعمور در آسمان دنيا است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - قدر - 97 - 1 - 8
8 - « قال الصادق ( ع ) نزل القرآن فى ليلة القدر إلى البيت المعمور جملة ثمّ نزل من البيت المعمور على رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) فى طول عشرين سنة ;
امام صادق(ع) فرمود: قرآن در شب قدر به صورت كامل و يك جا، به بيت المعمور نازل گشت و سپس از بيت المعمور به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در طول بيست سال [به صورت تدريجى] نازل شد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 4 - 6،7
6 - « فى مجمع البيان ، ( فى قوله ) « و البيت المعمور » هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبة تعمره الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة . . . و روى ايضاً عن أميرالمؤمنين ( ع ) قال : و يدخله كلّ يوم سبعون ألف ملك . . . ;
در مجمع البيان آمده است: بيت المعمور خانه اى است در آسمان چهارم موازى كعبه، كه فرشتگان با عبادت خود آن را آباد نگه مى دارند. .. و اين مطلب از امام على(ع) نيز روايت شده و فرموده است: در هر روزى هفتاد هزار فرشته [براى عبادت ]داخل آن بيت مى شوند...».
7 - « عن النبى (صلی الله علیه و آله) ، قال : « البيت المعمور » فى السماء السابعة يدخله كلّ يوم سبعون ألف ملك لايعودون إليه حتّى تقوم الساعة ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه بيت المعمور در آسمان هفتم قرار گرفته و هر روز، هفتاد هزار فرشته [براى عبادت] وارد آن مى شوند [و اين فرشتگان پس از خروج ]ديگر باز نمى گردند و اين كار تا قيامت ادامه دارد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 10 - 6
6 - وجود خطر غافل شدن از ياد خدا ، در كسب و كار و خريد و فروش
و ابتغوا من فضل اللّه و اذكروا اللّه كثيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 10 - 5
5 - ذكر و ياد فراوان خدا ، به هنگام كسب و كار و خريد و فروش ، توصيه الهى به مؤمنان
و ابتغوا من فضل اللّه و اذكروا اللّه كثيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 19 - 22
22- وكالت از جانب خريدار ، جايز است .
فابعثوا أحدكم بورقكم
جمله «فابعثوا. ..» گرچه گفته اصحاب كهف است و گفتار و كردار غير پيامبران براى استنباط حكم شرعى كارايى ندارد، ولى بيان آن در قرآن، به زبان مدح و تمجيد، گوياى جواز و صحّت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 9 - 13
13 - خريد و فروش و كسب و كار ، پيش از اعلام نماز جمعه جايز است .
إذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه و ذروا البيع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 10 - 1
1 - جواز خريد و فروش ، پس از تمام شدن نماز جمعه
فإذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الأرض و ابتغوا من فضل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 10 - 1
1 - جواز خريد و فروش ، پس از تمام شدن نماز جمعه
فإذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الأرض و ابتغوا من فضل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 9 - 16
16 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) حرمت التجارة يوم الجمعة ما بين الأذان الأوّل إلى الإقامة إلى انصراف الإمام لأنّ اللّه يقول : « يا أيّها الذين آمنوا إذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه و ذروا البيع ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: ما بين اذان اول تا اقامه و انصراف امام از آن، تجارت حرام است; زيرا خداى تعالى مى فرمايد: يا أيّها الذين آمنوا إذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه و ذروا البيع».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 9 - 13،16
13 - خريد و فروش و كسب و كار ، پيش از اعلام نماز جمعه جايز است .
إذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه و ذروا البيع
16 - « قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) حرمت التجارة يوم الجمعة ما بين الأذان الأوّل إلى الإقامة إلى انصراف الإمام لأنّ اللّه يقول : « يا أيّها الذين آمنوا إذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه و ذروا البيع ;
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: ما بين اذان اول تا اقامه و انصراف امام از آن، تجارت حرام است; زيرا خداى تعالى مى فرمايد: يا أيّها الذين آمنوا إذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه و ذروا البيع».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 9 - 7،9
7 - تعطيل كردن خريد و فروش و هر عملى كه مانع شركت در نماز جمعه مى شود ، فرمان الهى به مؤمنان
يأيّها الذين ءامنوا . .. و ذروا البيع
مراد از «ذروا البيع» - با توجه به دعوت مردم به شركت در نماز جمعه - تنها رها كردن خريد و فروش نيست; بلكه ذكر خريد و فروش، از باب ذكر بارزترين مصداقى است كه مانع شركت در نماز جمعه مى شود. بر اين اساس هر عملى كه مانع شركت در نماز جمعه شود، بايد ترك گردد.
9 - فريضه نماز جمعه و ر ها كردن داد و ستد به هنگام اقامه آن ، در جهت تأمين مصالح و منافع خود مؤمنان است .
إذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه. .. ذلكم خير لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 19 - 22،24
22- وكالت از جانب خريدار ، جايز است .
فابعثوا أحدكم بورقكم
جمله «فابعثوا. ..» گرچه گفته اصحاب كهف است و گفتار و كردار غير پيامبران براى استنباط حكم شرعى كارايى ندارد، ولى بيان آن در قرآن، به زبان مدح و تمجيد، گوياى جواز و صحّت است.
24- نامشخص بودن جنس و مقدار كالا ، مانع از صحّت وكالت نيست .
فابعثوا . .. فليأتكم برزق منه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 15
15 - پيمان وفادارى با رهبرى الهى ، درپى دارنده آسايش روحى و پيروزى عملى براى امت *
يبايعونك . .. فأنزل السكينة عليهم و أثبهم فتحًا قريبًا
مى توان از مورد آيه، الغاى خصوصيت كرده و به موارد مشابه سرايت داد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 14
14 - آرامش درونى ، و پيروزى صلح حديبيه و فتح خيبر ، نتيجه بيعت مهم مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. فأنزل السكينة عليهم و أثبهم فتحًا قريبًا
عبارت «فتحاً قريباً» ممكن است اشاره به «فتحاً مبيناً» (صلح حديبيه) و يا فتح خيبر داشته باشد; چه اين كه هر دو فتح با فاصله اى نه چندان دور، صورت گرفته و اطلاق فتح قريب بر هر دو ممكن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 2
2 - پيوستن به صف مؤمنان در صدراسلام ، مستلزم بيعت با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
يأيّها النبىّ إذا جاءك المؤمنت يبايعنك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 3،13،14
3 - « بيعت رضوان » ، حركتى مؤثر و سرنوشت ساز ، در جريان حديبيه
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
تأكيد خداوند در اين آيات، بر مسأله بيعت مؤمنان و اعلام رضايت از آنان، حكايت از اهميت اين رخداد در روند حركت اسلام دارد.
13 - صلح حديبيه و پيروزى هاى پس از آن ، پاداش الهى به مؤمنان حاضر در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك . .. و أثبهم فتحًا قريبًا
بنابراين كه مراد از «فتحاً قريباً» - به قرينه سياق آيات - صلح حديبيه باشد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
14 - آرامش درونى ، و پيروزى صلح حديبيه و فتح خيبر ، نتيجه بيعت مهم مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. فأنزل السكينة عليهم و أثبهم فتحًا قريبًا
عبارت «فتحاً قريباً» ممكن است اشاره به «فتحاً مبيناً» (صلح حديبيه) و يا فتح خيبر داشته باشد; چه اين كه هر دو فتح با فاصله اى نه چندان دور، صورت گرفته و اطلاق فتح قريب بر هر دو ممكن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 18
18 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در دعا براى زنان بيعت كننده با آن حضرت و آمرزش خواهى براى آنان
و استغفر لهنّ اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 7
7 - خداوند ، آگاه از خلوص و صداقت باطنى مؤمنان در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه . .. فعلم ما فى قلوبهم
مراد از «ما» در «ما فى قلوبهم» - به قرينه «رضى اللّه. ..» مى تواند صداقت و خلوص مؤمنان باشد; زيرا اين امور است كه رضايت و خشنودى را در پى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 4
4 - ضرورت اقدام رهبرى ، به اخذ پيمان از پيروان ، در مقاطع حساس و سرنوشت ساز *
إنّ الذين يبايعونك إنّمايبايعون اللّه
پيامبر(صلی الله علیه و آله) در شرايط بحرانى قبل از انعقاد صلح حديبيه، از مسلمانان بيعت مجدد بر دفاع از دين گرفت. از اين نكته استفاده مى شود كه رهبرى، نبايد هميشه به نخستين اعلام وفادارى افراد، تكيه كند; بلكه بايد در شرايط حساس و سرنوشت ساز با
اخذ بيعت مجدد، پيمان گذشته را تحكيم بخشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 5
5 - اهميت اخذ بيعت مجدد رهبرى از پيروان ، در شرايط حساس و سرنوشت ساز
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
پيامبر(صلی الله علیه و آله)، در جريان پرمخاطره حديبيه اقدام به اخذ بيعت كرد و خداوند نيز آن را تأييد نمود، بنابراين، اخذ بيعت در موارد مشابه آن، مطلوب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 1
1 - نويد الهى به بيعت كنندگان در حديبيه ، در زمينه دستيابى آنان به غنايمى فراوان
يبايعونك . .. و مغانم كثيرة يأخذونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 20 - 1
1 - بشارت خدا به مسلمانان حاضر در حديبيه ، مبنى بر برخوردارى آنان از غنايم فراوان در آينده
وعدكم اللّه مغانم كثيرة تأخذونها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 2
2 - پديد آمدن شرايطى حساس و نيازمند اخذ بيعتى ويژه از مسلمانان ، در جريان حديبيه
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
ايمان نخستين، خود بيعتى با پيامبر(صلی الله علیه و آله) است. حال از اين كه دوباره از مؤمنان بيعت گرفته شد، ويژه و حساس بودن شرايط استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 1
1 - حقيقت بيعت و پيمان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بيعت با خداوند است .
إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 246 - 12
12 - لزوم پيمان گرفتن رهبرى جامعه از مردم ، براى پايبندى بر تبعيّت از وى در جنگ و غير آن
قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال اَلاّ تقاتلوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 64 - 12
12 - پذيرش توبه نقض كنندگان حاكميّت اسلامى ، در گرو بيعت مجدّد با رهبرى است .
و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرّسول
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 5
5 - قدرت خداوند ، حاكم بر بيعت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إنّ الذين يبايعونك . .. يد اللّه فوق أيديهم
بنابراين كه «يد» كنايه از قدرت باشد، جمله «يداللّه فوق أيديهم» پيام هشدارى است به اين كه: اى بيعت كنندگان! از شكستن بيعت ها بپرهيزيد كه با قدرت خداوند، مواجه خواهيد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 4
4 - بيعت ويژه مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در جريان حديبيه ، باعث غفران لغزش هاى گذشته آنان نزد خداوند *
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
تعبير «رضى اللّه عن المؤمنين» - به جاى تعبير «رضى عن بيعتكم» - اين برداشت را افاده مى كند كه خود مؤمنان - علاوه بر عملشان - مورد رضايت الهى قرار گرفتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 1،27
1 - فرمان خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در پذيرش بيعت زنان گرويده به ايمان و پايبند به لوازم آن
يأيّها النبىّ إذا جاءك . .. فبايعهنّ
27 - « عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : لمّا فتح رسول اللّه مكة بايع الرجال ثمّ جاء النساء يبايعنه فأنزل اللّه عزّوجلّ « يا أيّها النبىّ إذا جائك المؤمنات يبايعنك . . . فبايعهنّ » . . . فقالت اُمّ حكيم : . . . يا رسول اللّه كيف نبايعك ؟ قال : إنّى لا اُصافح النساء فدعا بقدح من ماء فأدخل يده ثمّ أخرج ها فقال اُدخلن أيديكنّ فى هذه الماء فهى البيعة ;
از امام صادق(ع) روايت شده است: هنگامى كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مكه را فتح كرد، مردان با آن حضرت بيعت كردند. سپس زنان آمدند تا بيعت كنند. خداى عزّوجلّ اين آيه را نازل فرمود (يا أيّها النبىّ إذا جائك المؤمنات... فبايعهنّ) ... زنى به نام اُمّ حكيم گفت: ...اى رسول خدا! چگونه بيعت كنيم؟ حضرت فرمود: من با زنان مصافحه نمى كنم و قدحى از آب خواست و دست خود را در آب فرو برد و بيرون آورد و فرمود: دست هاى خود را در اين آب فرو بريد و همين بيعت است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 3
3 - بيعت مجدد مسلمانان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، در شرايط بحرانى قبل از صلح حديبيه
إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون اللّه
از قرينه هاى موجود در آيه شريفه، استفاده مى شود كه بيعت مورد نظر، بيعت خاصى بوده است و از تعبير «فمن نكث. ..» بحرانى بودن آن شرايط استفاده مى شود و شأن نزول نيز مؤيد اين ديدگاه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 13
13 - صلح حديبيه و پيروزى هاى پس از آن ، پاداش الهى به مؤمنان حاضر در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك . .. و أثبهم فتحًا قريبًا
بنابراين كه مراد از «فتحاً قريباً» - به قرينه سياق آيات - صلح حديبيه باشد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 5
5 - اهميت اخذ بيعت مجدد رهبرى از پيروان ، در شرايط حساس و سرنوشت ساز
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
پيامبر(صلی الله علیه و آله)، در جريان پرمخاطره حديبيه اقدام به اخذ بيعت كرد و خداوند نيز آن را تأييد نمود، بنابراين، اخذ بيعت در موارد مشابه آن، مطلوب است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 7
7 - خداوند ، حامى و يارى دهنده بيعت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى
إنّ الذين يبايعونك . .. يد اللّه فوق أيديهم
برداشت بالا بر اين اساس است كه تعبير «يد اللّه. ..» در مقام تأييد و تشويق و دلجويى باشد; يعنى، اى بيعت كنندگان با پيامبر! شما با خدا بيعت كرده ايد و از حمايت او برخوردار خواهيد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 7
7 - خداوند ، حامى و يارى دهنده بيعت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران الهى
إنّ الذين يبايعونك . .. يد اللّه فوق أيديهم
برداشت بالا بر اين اساس است كه تعبير «يد اللّه. ..» در مقام تأييد و تشويق و دلجويى باشد; يعنى، اى بيعت كنندگان با پيامبر! شما با خدا بيعت كرده ايد و از حمايت او برخوردار خواهيد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 10 - 1
1 - حقيقت بيعت و پيمان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، بيعت با خداوند است .
إنّ الذين يبايعونك إنّما يبايعون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 1
1 - خشنودى و رضايت حتمى خداوند ، از مؤمنان بيعت كننده با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سفر حديبيه
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 19
19 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، موظّف به پذيرش بيعت متعهدان به شرايط ايمان ، با وجود پيشينه ناشايست آنان
يأيّها النبىّ إذا جاءك . .. فبايعهنّ و استغفر لهنّ اللّه
از سياق آيه و شرايط تاريخ نزول آن، استفاده مى شود كه برخى از زنان بيعت كننده، خطاهايى در گذشته داشته اند كه چه بسا پذيرش بيعت آنان دشوار مى نموده است; ولى خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمان داده تا بيعت ايشان را بپذيرد و براى آنان طلب آمرزش كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 5
5 - تنها بيعت كنندگان با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در جريان حديبيه ، برخوردار از غنايم خيبر *
إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. و مغانم كثيرة يأخذونها
از اين كه «مغانم كثيرة» به مؤمنان بيعت كننده نويد داده شده است ، مطلب بالا احتمال مى رود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 1
1 - خشنودى و رضايت حتمى خداوند ، از مؤمنان بيعت كننده با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سفر حديبيه
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 7،8
7 - خداوند ، آگاه از خلوص و صداقت باطنى مؤمنان در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه . .. فعلم ما فى قلوبهم
مراد از «ما» در «ما فى قلوبهم» - به قرينه «رضى اللّه. ..» مى تواند صداقت و خلوص مؤمنان باشد; زيرا اين امور است كه
رضايت و خشنودى را در پى دارد.
8 - اقدام مؤمنان ، به بيعت رضوان ، على رغم همه نگرانى ها و احساس خطر ها *
يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما فى قلوبهم
مى توان گفت: مراد از «ما فى قلوبهم» - به قرينه «فأنزل السكينة» - نوعى اضطراب و نگرانى و احساس خطر نسبت به رخدادهاى آينده آن سفر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 12 - 6،8،9،13
6 - پرهيز از كمترين شرك به خداوند ، نخستين موضوع بيعت زنان مؤمن با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
على أن لايشركن باللّه شيئًا
8 - پرهيز از دزدى ، زنا و فرزندكشى ( سقط جنين و . . . ) ، از جمله مواد مورد بيعت زنان مؤمن با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لايسرقن و لايزنين و لايقتلن أولدهنّ
9 - پرهيز از نسبت دادن فرزند زنا به همسر ، از جمله مواد مورد بيعت زنان مؤمن با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
و لايأتين ببهتن يفترينه بين أيديهنّ و أرجلهنّ
13 - عدم مخالفت با رهنمود هاى ارزشى پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از جمله مواد بيعت زنان با آن حضرت
و لايعصينك فى معروف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 6
6 - صورت گرفتن بيعت رضوان ، در سايه درخت « سمره »
يبايعونك تحت الشجرة
«الف و لام» در «الشجرة» براى عهد است و اشاره به درخت خاصى دارد كه بيعت زير آن صورت گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 19 - 2
2 - غنايم سرشار خيبر ، موهبت الهى به پيروزمندان آزمون حديبيه
يبايعونك . .. و مغانم كثيرة يأخذونها
بيعت رضوان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 3،13،14
3 - « بيعت رضوان » ، حركتى مؤثر و سرنوشت ساز ، در جريان حديبيه
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة
تأكيد خداوند در اين آيات، بر مسأله بيعت مؤمنان و اعلام رضايت از آنان، حكايت از اهميت اين رخداد در روند حركت اسلام دارد.
13 - صلح حديبيه و پيروزى هاى پس از آن ، پاداش الهى به مؤمنان حاضر در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك . .. و أثبهم فتحًا قريبًا
بنابراين كه مراد از «فتحاً قريباً» - به قرينه سياق آيات - صلح حديبيه باشد، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
14 - آرامش درونى ، و پيروزى صلح حديبيه و فتح خيبر ، نتيجه بيعت مهم مؤمنان با پيامبر (صلی الله علیه و آله)
إذ يبايعونك تحت الشجرة . .. فأنزل السكينة عليهم و أثبهم فتحًا قريبًا
عبارت «فتحاً قريباً» ممكن است اشاره به «فتحاً مبيناً» (صلح حديبيه) و يا فتح خيبر داشته باشد; چه اين كه هر دو فتح با فاصله اى نه چندان دور، صورت گرفته و اطلاق فتح قريب بر هر دو ممكن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 7
7 - خداوند ، آگاه از خلوص و صداقت باطنى مؤمنان در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه . .. فعلم ما فى قلوبهم
مراد از «ما» در «ما فى قلوبهم» - به قرينه «رضى اللّه. ..» مى تواند صداقت و خلوص مؤمنان باشد; زيرا اين امور است كه رضايت و خشنودى را در پى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 7،8
7 - خداوند ، آگاه از خلوص و صداقت باطنى مؤمنان در بيعت رضوان
لقد رضى اللّه . .. فعلم ما فى قلوبهم
مراد از «ما» در «ما فى قلوبهم» - به قرينه «رضى اللّه. ..» مى تواند صداقت و خلوص مؤمنان باشد; زيرا اين امور است كه رضايت و خشنودى را در پى دارد.
8 - اقدام مؤمنان ، به بيعت رضوان ، على رغم همه نگرانى ها و احساس خطر ها *
يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما فى قلوبهم
مى توان گفت: مراد از «ما فى قلوبهم» - به قرينه «فأنزل السكينة» - نوعى اضطراب و نگرانى و احساس خطر نسبت به رخدادهاى آينده آن سفر باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 18 - 6
6 - صورت گرفتن بيعت رضوان ، در سايه درخت « سمره »
يبايعونك تحت الشجرة
«الف و لام» در «الشجرة» براى عهد است و اشاره به درخت خاصى دارد كه بيعت زير آن صورت گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 4،13
4 - منزلت والاى جامعه ايمانى ، در برابر بيگانگان و جوامع غير ايمانى *
يا ايها الذين امنوا . .. من دونكم
استعمال كلمه «دون» به جاى «غير»، مى تواند اشاره به حقارت جوامع غير ايمانى باشد.
13 - كينه هاى نهانى و قلبى بيگانگان نسبت به مؤمنان ، شديدتر و عميقتر از آن چيزى است كه از لابلاى گفتارشان آشكار مى گردد .
قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفى صدورهم اكبر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 119 - 5
5 - كينه و دشمنى كافران و بيگانگان نسبت به اهل ايمان ، على رغم ابراز محبّت مؤمنان به آنان
ها انتم أولاء تحبونهم و لا يحبّونكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 57 - 8،9،13
8 - جواز ايجاد روابط با اهل كتاب در صورتى كه مقدسات اسلام و معارف الهى را محترم شمرده و قداست آن را محفوظ دارند . *
لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزواً و لعباً
جمله «الذين اتخذوا» اشاره به علت تحريم ايجاد روابط با اهل كتاب دارد، بنابراين در صورتى كه آنان دين اسلام را محترم بشمارند، ايجاد روابط با آنان جايز است.
9 - حفظ قداست و احترام اسلام ، اصلى ضرورى در روابط با بيگانگان
يأيها الذين ءامنوا لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزواً و لعباً . .. أولياء
13 - پذيرش ولايت و دوستى كافران و تمسخر كنندگان اسلام ، ناسازگار با ايمان و تقوا
و اتقوا اللّه ان كنتم مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 58 - 4،5
4 - حرمت ايجاد روابط دوستى با كسانى كه نماز و اذان را بازيچه مى پندارند و آن را به تمسخر مى گيرند .
لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزواً و لعباً . .. و إذا ناديتم إلى الصّلوة
5 - تمسخر برخى اهل كتاب نسبت به نماز و اذان ، دليل تحريم روابط دوستى با آنان
لاتتخذوا الذين . .. و إذا ناديتم إلى الصّلوة اتخذوها هزواً و لعباً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 16 - 8،9
8 - هشدار تهديدآميز خداوند به عناصر سست ايمان ، نسبت به همراز شدن با بيگانگان و در ميان نهادن اسرار مسلمانان با آنان
أم حسبتم أن تتركوا و لما يعلم اللّه الذين . .. و لم يتخذوا من دون اللّه و لا رسو
9 - حرمت برقرار كردن روابط پنهانى با بيگانگان و در ميان نهادن اسرار مسلمانان با آنان
أم حسبتم أن تتركوا و لما يعلم اللّه الذين . .. لم يتخذوا من دون اللّه و لا رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 8
8 - رفاه ، آسايش و امنيّت جامعه ايمانى ، مايه غم و اندوه بيگانگان
ودّوا ما عنتّم
از مفهوم جمله «ودّوا ما عنتم»، استفاده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 5
5- رهبران جامعه بايد احراز كنند كه بيگانگان وارد شده به قلمرو حكومتى آنان ، خرابكار و فسادگر نيستند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سرقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 18
18 - دشمنى ، توطئه گرى و بدخواهى بيگانگان ( كافران ) ، از دلايل ضرورت پرهيز جامعه اسلامى از ايجاد روابط صميمانه با آنان
لا تتّخذوا . .. لا يألونكم خبالا ... و ما تخفى صدورهم اكبر
جمله «لا يألونكم . .. »، بيان علت براى «لا تتخذوا ...» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 6،17،24،25
6 - توطئه و تلاش پيگير بيگانگان و غير مؤمنان ، براى ايجاد اخلال و فساد در ميان اهل ايمان و جامعه ايمانى
يا ايها الذين امنوا . .. لا يألونكم خبالا
17 - ضرورت بررسى گفتار و منويّات درونى بيگانگان ( كافران ) ، براى شناسايى توطئه هاى آنان عليه جامعه اسلامى
لا تتخدوا بطانة من دونكم لا يألونكم خبالا ودّوا ما عنتّم قد بدت البغضاء من افواه
24 - اتمام حجّت خداوند به مؤمنان ، درباره افشاگرى چهره حقيقى بيگانگان و دشمنان دين و ارائه روش هاى مصونيت از توطئه هاى آنان
يا ايها الذين امنوا . .. قد بيّنا لكم الايات
25 - افشاگرى دسيسه و توطئه بيگانگان و دشمنان دين ، از آيات الهى است .
قد بدت البغضاء من افواههم . .. قد بيّنّا لكم الايات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 16 - 9
9 - حرمت برقرار كردن روابط پنهانى با بيگانگان و در ميان نهادن اسرار مسلمانان با آنان
أم حسبتم أن تتركوا و لما يعلم اللّه الذين . .. لم يتخذوا من دون اللّه و لا رسوله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 7
7 - بيگانگان ، خواهان گرفتارى جامعه ايمانى به رنج ، مشقّت و ضرر
ودّوا ما عنتّم
«ما» در «ما عنتّم»، مصدريّه است و «عنت» به معناى شدت گرفتارى و رنج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 9،12،14،18
9 - دشمنى بيگانگان با اسلام و جامعه ايمانى ، آشكار از لابلاى گفتار ايشان
قد بدت البغضاء من افواههم
12 - لزوم هوشيارى مستمر جامعه ايمانى ، در برابر توطئه ها و نفوذ هاى دشمنان دين
يا ايها الذين امنوا . .. لا يألونكم خبالا ... ودّوا ما عنتّم ... قد بدت البغضاء
بيان دشمنى و كينه بيگانگان، دلالت بر لزوم هوشيارى جامعه ايمانى در قبال آنان دارد.
14 - افشاگرى عداوت هاى قلبى بيگانگان ( كفّار ) با اسلام و اهل ايمان ، از سوى خداوند
و ما تخفى صدورهم اكبر
18 - دشمنى ، توطئه گرى و بدخواهى بيگانگان ( كافران ) ، از دلايل ضرورت پرهيز جامعه اسلامى از ايجاد روابط صميمانه با آنان
لا تتّخذوا . .. لا يألونكم خبالا ... و ما تخفى صدورهم اكبر
جمله «لا يألونكم . .. »، بيان علت براى «لا تتخذوا ...» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 140 - 10
10 - جواز معاشرت و مجالست با كافران ، آنگاه كه آيات الهى را استهزا نكنند و سخنانشان كفر به آيات الهى نباشد .
فلاتقعدوا معهم حتّى يخوضوا فى حديث غيره
مفهوم جمله «حتى يخوضوا . ..»، جواز معاشرت با شرط ذكر شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 5
5 - وابستگى به بيگانگان كافر ، خصيصه بيماردلان سست ايمان
اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 16 - 7
7 - وجود برخى افراد سست ايمان و مرتبط با بيگانگان ، در ميان مسلمانان صدر اسلام
و لم يتخذوا من دون اللّه و لا رسوله و لا المؤمنين وليجة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 -
1،2،3،15،18،19،28
1 - لزوم پرهيز اهل ايمان ، از مَحْرم اسرار قرار دادن بيگانگان
يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم
«بطانة» به معنى آستر لباس در مقابل «ظهارة»، كه رويه لباس است; كنايه است از كسى كه او را براى اطلاع از كار خود برگزينى (مفردات راغب).
2 - ضرورت حفاظت اطلاعات و اسرار جامعه اسلامى ، از بيگانگان ( كافران ، منافقان و . . . )
يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم
3 - ممنوعيّت روابط دوستانه و صميمانه با غير اهل ايمان ( بيگانگان )
يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم
لازمه نهى از محرم اسرار قرار دادن، نهى از روابط دوستانه و خالصانه است.
15 - بدخواهى ، توطئه گرى و عداوت قلبى اهل كتاب نسبت به مؤمنان ، و خطر ايجاد روابط صميمانه جامعه ايمانى با آنان
يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم . .. صدورهم اكبر
بنابر اينكه مراد از «من دونكم»، اهل كتاب باشند; به قرينه آيات قبل.
18 - دشمنى ، توطئه گرى و بدخواهى بيگانگان ( كافران ) ، از دلايل ضرورت پرهيز جامعه اسلامى از ايجاد روابط صميمانه با آنان
لا تتّخذوا . .. لا يألونكم خبالا ... و ما تخفى صدورهم اكبر
جمله «لا يألونكم . .. »، بيان علت براى «لا تتخذوا ...» است.
19 - مناسبات صميمانه جامعه اسلامى با بيگانگان ، همواركننده نفوذ ايشان در آن جامعه و اخلال در آن
لا تتخذوا بطانة من دونكم لا يألونكم خبالا
جمله «لا يألونكم . .. »، بيان علت براى «لا تتخذوا ...» است.
28 - ايجاد روابط دوستانه با بيگانگان و مَحرم اسرار خويش گرفتن آنان ، نشانه بى عقلى آدمى
يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم . .. ان كنتم تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 119 - 1،3
1 - محبّت برخى از مؤمنان نسبت به بيگانگان و اهل كفر ، و دغلبازى اينان با مؤمنان
يا ايها الذين امنوا . ..ها انتم اولاء تحبونهم ... و اذا خلوا عضّوا عليكم الأَنام
3 - انديشه در آيات الهى ( افشاى توطئه و دشمنى كافران ) ، موجب رويگردانى اهل ايمان از محبّت بيگانگان
لا يألونكم خبالا ودّوا ما عنتّم . .. قد بيّنّا لكم الايات ان كنتم تعقلون. ها انت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 120 - 7
7 - قطع دوستى مسلمانان با دشمنان دين ، دربردارنده ناگواريها
لا تتخذوا بطانة من دونكم . .. و ان تصبروا
توصيه به صبر و تقوا پس از دستور به قطع رابطه با دشمنان دين، اشاره به اين حقيقت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 91 - 4
4 - لزوم هشيارى در برابر ادعا هاى صلحجويانه بيگانگان
ستجدون اخرين يريدون ان يَامنوكم و يَامنوا قومهم كلّما ردّوا الى الفتنة اركسوا في
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 73 - 5
5- رهبران جامعه بايد احراز كنند كه بيگانگان وارد شده به قلمرو حكومتى آنان ، خرابكار و فسادگر نيستند .
تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الأرض و ما كنا سرقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 168 - 16
16 - زنده ماندن حتّى به بهاى پذيرش سلطه دشمنان و بيگانگان ، ارزشى در ديدگاه منافقان
و قيل لهم تعالوا قاتلوا فى سبيل اللّه او ادفعوا . .. قالوا ... لو اطاعونا ما قتل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 118 - 23،24
23 - پاسدارى جامعه ايمانى از خطر نفوذ بيگانگان و دشمنان دين ، وظيفه و مسؤوليت همه اهل ايمان
يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم
به نظر مى رسد هدف از دستور خداوند مبنى بر اينكه كافران را محرم اسرار قرار ندهيد، جلوگيرى از نفوذ آنان در جامعه اسلامى باشد.
24 - اتمام حجّت خداوند به مؤمنان ، درباره افشاگرى چهره حقيقى بيگانگان و دشمنان دين و ارائه روش هاى مصونيت از توطئه هاى آنان
يا ايها الذين امنوا . .. قد بيّنا لكم الايات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 139 - 13
13 - نفاق ، مايه وابستگى سياسى به بيگانگان و عدم استقلال در عرصه هاى بين المللى است .
أيبتغون عندهم العزّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 4
4- جواز كيفر مجرمان بيگانه مطابق موازين خودِ آنان
فما جزؤه إن كنتم كذبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 76 - 16
16- مجازات مجرمان بيگانه بر اساس مقررات خودِ آنان ، با قوانين و مقررات مصر در زمان وزارت يوسف ( ع ) مخالفتى نداشت .
ما كان ليأخذ أخاه فى دين الملك إلاّ أن يشاء الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 26
26 - اهل كتاب با جامعه مسلمانان صدر اسلام برخورد و حشر و نشر نداشتند .
فاعفوا و اصفحوا حتى يأتى اللّه بأمره إن اللّه على كل شىء قدير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 69 - 6
6 - همنشينى با كافران و مشركانى كه به استهزا و مغالطه در قرآن و اسلام نپردازند، حرام نيست. *
و ما على الذين يتقون من حسابهم من شىء
در اين آيه فاعل «يتقون» كافران، و مرجع ضمير «حسابهم» خوض كنندگان فرض شده است; يعنى حساب كافرانى كه از خوض پرهيز مى كنند، از حساب خوض كنندگان جدا و همنشينى با آنان بى اشكال است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 74 - 3
3- جواز عقوبت مجرمان بيگانه بر اساس قوانين كيفرى خود آنان ، از مقررات جزايى مصر در عصر يوسف
قالوا فما جزؤه إن كنتم كذبين
جمله «فما جزاؤه» كه پرسش از تعيين كيفر سارق است، مى تواند به اين معنا باشد كه متهمان خود كيفرى را براى سارق مشخص كنند. همچنين مى تواند به اين معنا باشد كه بيان كنند در شريعت و آيين آنان براى سارق چه كيفرى مقرر شده است. برداشت فوق ناظر به احتمال دوم است.
بيگانه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 34 - 3
3 - ويرانى شهر ها ، تباهى جامعه و ذلّت عزّتمندان ، نتيجه هميشگى سلطه شاهان بر كشور بيگانه
إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها و جعلوا أعزّة أهلها أذلّة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 173 - 22
22 - محمد بن مسلم گويد : « سألت أباعبداللّه ( ع ) عن الرجل و المرأة يذهب بصره فيأتيه الأطباء فيقولون : نداويك شهراً أو اربعين ليلة مستلقياً كذلك يصلى ؟ فرخص فى ذلك ، و قال : فمن اضطر غير باغ و لاعاد فلا اثم عليه ;
از امام صادق(ع) درباره زن يا مردى كه ديد چشم آنان از دست رفته سؤال كردم كه پزشكان به او گفته اند: تو را درمان مى كنيم به شرطى كه يك ماه يا چهل روز به پشت بخوابى، آيا او همان طور كه خوابيده است نماز بخواند؟ امام اجازه داد همان طور نماز بخواند و فرمود: « فمن اضطر غير باغ و لاعاد فلا إثم عليه».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 184 - 3،4،23،25،27،28
3 - روزه گرفتن بر مريض و مسافر در ماه رمضان مشروع نيست .
فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
كلمه «عدة» مبتدا و خبر آن به قرينه «كتب عليكم» و جمله بعد، «عليه» است; يعنى: فمن كان . .. فعليه عدة من أيام أخر. اين جمله بيانگر آن است كه: مكلف اگر در «أيام معدودات» (ماه رمضان) مريض و يا مسافر باشد، وظيفه او روزه گرفتن در غير ماه رمضان است و اين بدان معناست كه او نبايد در ماه رمضان روزه بگيرد.
4 - وجوب قضاى روزه ماه رمضان ، بر كسى كه در آن ماه مسافر و يا مريض بوده است .
فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
23 - از امام سجاد ( ع ) روايت شده كه فرمودند : « فأما صوم السفر و المرض . . . يفطر فى الحالين جميعاً فان صام فى السفر أو فى حال المرض فعليه القضاء فان اللّه عز و جل يقول « فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر ;
مسافر و مريض . .. در حال مسافرت و بيمارى بايد روزه خود را افطار كنند; پس اگر در حال سفر ويا بيمارى روزه گرفتند بايستى قضاى آن روز را به جا آورند. خداوند عز و جل مى فرمايد: هر كس از شما بيمار يا مسافر باشد تعدادى از روزهاى ديگر را روزه بدارد».
25 - ابى بصير مى گويد : « سألته عن رجل مرض من رمضان إلى رمضان قابل و لم يصح بينهما و لم يطق الصوم قال : تصدق مكان كل يوم أفطر على مسكين مدّاً من طعام و ان لم يكن حنطة فمن تمر و هو قول اللّه : « فدية طعام مسكين » ;
از آن حضرت (امام باقر يا امام صادق(ع) از بيمارى كه از اين رمضان تا رمضان سال آينده بيمارى اش طول كشيده و توان روزه گرفتن ندارد، سؤال كردم، امام فرمودند: در ازاى هر روزى كه روزه نگرفته، يك مد طعام (از نوع گندم) به تهيدست
صدقه دهد و اگر گندم نبود، از خرما صدقه دهد و اين سخن خداست كه مى فرمايد: فدية طعام مسكين».
27 - از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « حد المرض الذى يجب على صاحبه فيه الأفطار . . . لقول اللّه عز و جل « فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر » ان يكون العليل لايستطيع أن يصوم أو يكون ان استطاع الصوم زاد فى علته و خاف منه على نفسه . . . فإن أحس ضعفاً فليفطر و إن وجد قوة على الصوم فليصم كان المرض ما كان . . . ;
ملاك بيماريى كه شخص بيمار بايد روزه خود را افطار كند آن طور كه خداوند فرموده: «فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر» اين است كه بيمار توانايى روزه گرفتن را نداشته باشد و يا روزه باعث افزايش بيمارى او بشود و ازضرر بر جان خود بترسد (احتمال ضرر بدهد); بنابراين اگر بيمار احساس ضعف كرد، بايد روزه خود را افطار نمايد و اگر در خود توان روزه گرفتن يافت روزه بگيرد، بيمارى هر نوع كه مى خواهد باشد . .. ».
28 - از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : « يقضى شهر رمضان من كان فيه عليلا أو مسافراً عدة ما اعتل أو سافر فيه إن شاء متصلا و إن شاء مفترقاً قال اللّه عز و جل « فعدة من أيام أخر » . . . ;
مسافر و مريض بايد تعداد روزهايى را كه بيمار و يا در سفر بوده قضا نمايد، خواه پيوسته و متصل و خواه متفرق به جا آورد، خداى عز و جل فرموده: «فعدة من أيام أخر» . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 15،16،17
15 - روزه بر مريض و مسافر واجب نبوده و مشروع نيست .
و من كان مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
16 - قضاى روزه هاى ماه رمضان ، بر كسى كه در اين ماه مريض و يا مسافر بوده ، واجب است .
و من كان مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
17 - تعداد روزه هاى قضا ، بايد به تعداد روزهايى باشد كه مكلف در آنها مريض و يا مسافر بوده است .
فعدة من أيام أخر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 196 - 8،27
8 - مُحرمى كه بيمار باشد و يا از ناحيه سَر در اذيّت است ، مى تواند قبل از قربانى كردن ، سرش را بتراشد .
و لا تحلقوا رءوسكم . .. فمن كان منكم مريضاً
مراد از «مريض» به قرينه قسيمش (او به اذىً من رأسه)، مرضى است كه مداواى آن در گرو تراشيدن سر است. و مراد از «به اذىً»، آزارى است كه از غير ناحيه مرض، همانند وجود حشرات، در موهاى مُحرم باشد.
27 - مريض ، مصداق محصور در حج
فان احصرتم
امام صادق (ع): . .. المحصور المريض.
كافى، ج 4، ص 369، ح 3; نورالثقلين، ج 1، ص 183، ح 654.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 43 - 18
18 - وظيفه مريضى كه آب براى او ضرر داشته باشد ، تيمم است .
و ان كنتم مرضى . .. فتيمّموا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - نساء - 4 - 102 - 21
21 - معافيت مسلمانان از حمل سلاح ، به هنگام نماز خوف در صورت بيمارى و يا در آزار بودن به واسطه بارش باران
و لاجناح عليكم ان كان بكم اذىً من مطر او كنتم مرضى ان تضعوا اسلحتكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 6 - 12
12 - وظيفه مريض ، كه آب براى او ضرر داشته باشد ، تيمم است .
و إن كنتم مرضى . .. فلم تجدوا ماء فتيمموا
جمله «فلم تجدوا ماء» نسبت به مريض به اين معناست كه آب براى او موجب ضرر شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 8
8- امكان پديدار شدن امور خارق العاده از ناحيه پيامبران و شفا يافتن بيماران با اشياى وابسته به آنان
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - جمعه - 62 - 10 - 11
11 - « روى عن أنس عن النبىّ (صلی الله علیه و آله) قال : فى قوله : « فإذا قضيت الصلاة فانتشروا . . . » ليس لطلب دنيا و لكن عيادة مريض و حضور جنازة و زيارة أخ فى اللّه . . . ;
اَنَس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت نموده كه آن حضرت درباره سخن خداوند «فإذا قضيت الصلاة فانتشروا. ..» فرموده: [اين انتشار و پراكنده شدن در زمين] براى به دست آوردن دنيا نيست; بلكه براى عيادت بيمارى يا حضور بر جنازه اى و يا زيارت برادرى براى خداوند است...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 3
3 - جبهه كفر و شرك در طول تاريخ ، متشكل از انسان هايى بيمار دل و قسى القلب
و ما أرسلنا من قبلك من رسول . .. للذين فى قلوبهم مرض و القاسية قلوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 2
2 - شتاب زدگى بيماردلان سست ايمان و محروم از هدايت الهى ، در پذيرش ولايت و دوستى يهود و نصارا
فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
در برداشت فوق «يسرعون فيهم» - به قرينه آيه قبل - به معناى «يسارعون فى توليهم» گرفته شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 184 - 3،4،5،23،27،28
3 - روزه گرفتن بر مريض و مسافر در ماه رمضان مشروع نيست .
فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
كلمه «عدة» مبتدا و خبر آن به قرينه «كتب عليكم» و جمله بعد، «عليه» است; يعنى: فمن كان . .. فعليه عدة من أيام أخر. اين جمله بيانگر آن است كه: مكلف اگر در «أيام معدودات» (ماه رمضان) مريض و يا مسافر باشد، وظيفه او روزه گرفتن در غير ماه رمضان است و اين بدان معناست كه او نبايد در ماه رمضان روزه بگيرد.
4 - وجوب قضاى روزه ماه رمضان ، بر كسى كه در آن ماه مسافر و يا مريض بوده است .
فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
5 - تعداد روزه هاى قضا ، بايد به تعداد روزهايى باشد كه مكلف در آنها مريض و يا مسافر بوده است .
فعدة من أيام أخر
آوردن كلمه «عدة» - كه به معناى تعداد و شماره است - گوياى اين معناست كه: بايد روزه هايى كه به عنوان قضا گرفته مى شود، شمارش شود. هدف از ضرورت شمارش روزه هاى قضا تطابق تعداد آنها با تعداد روزه هايى است كه از مكلف فوت شده است.
23 - از امام سجاد ( ع ) روايت شده كه فرمودند : « فأما صوم السفر و المرض . . . يفطر فى الحالين جميعاً فان صام فى السفر أو فى حال المرض فعليه القضاء فان اللّه عز و جل يقول « فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر ;
مسافر و مريض . .. در حال مسافرت و بيمارى بايد روزه خود را افطار كنند; پس اگر در حال سفر ويا بيمارى روزه گرفتند بايستى قضاى آن روز را به جا آورند. خداوند عز و جل مى فرمايد: هر كس از شما بيمار يا مسافر باشد تعدادى از روزهاى ديگر را روزه بدارد».
27 - از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : « حد المرض الذى يجب على صاحبه فيه الأفطار . . . لقول اللّه عز و جل « فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر » ان يكون العليل لايستطيع أن يصوم أو يكون ان استطاع الصوم زاد فى علته و خاف منه على نفسه . . . فإن أحس ضعفاً فليفطر و إن وجد قوة على الصوم فليصم كان المرض ما كان . . . ;
ملاك بيماريى كه شخص بيمار بايد روزه خود را افطار كند آن طور كه خداوند فرموده: «فمن كان منكم مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر» اين است كه بيمار توانايى روزه گرفتن را نداشته باشد و يا روزه باعث افزايش بيمارى او بشود و ازضرر بر
جان خود بترسد (احتمال ضرر بدهد); بنابراين اگر بيمار احساس ضعف كرد، بايد روزه خود را افطار نمايد و اگر در خود توان روزه گرفتن يافت روزه بگيرد، بيمارى هر نوع كه مى خواهد باشد . .. ».
28 - از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : « يقضى شهر رمضان من كان فيه عليلا أو مسافراً عدة ما اعتل أو سافر فيه إن شاء متصلا و إن شاء مفترقاً قال اللّه عز و جل « فعدة من أيام أخر » . . . ;
مسافر و مريض بايد تعداد روزهايى را كه بيمار و يا در سفر بوده قضا نمايد، خواه پيوسته و متصل و خواه متفرق به جا آورد، خداى عز و جل فرموده: «فعدة من أيام أخر» . .. ».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 185 - 15،16،17،22
15 - روزه بر مريض و مسافر واجب نبوده و مشروع نيست .
و من كان مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
16 - قضاى روزه هاى ماه رمضان ، بر كسى كه در اين ماه مريض و يا مسافر بوده ، واجب است .
و من كان مريضاً أو على سفر فعدة من أيام أخر
17 - تعداد روزه هاى قضا ، بايد به تعداد روزهايى باشد كه مكلف در آنها مريض و يا مسافر بوده است .
فعدة من أيام أخر
22 - سختى و دشوارى روزه بر مريض و مسافر ، دليل و حكمت برداشتن روزه از آنان است .
و من كان مريضاً . .. يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر
جمله «يريداللّه . ..» را مى توان ناظر به جمله «من كان ...» دانست و آن را دليل و حكمت برداشتن روزه از مسافر و مريض شمرد و نيز مى توان آن را ناظر به اصل وجوب روزه و بيان حكمت آن دانست. برداشت فوق بر اساس نظر اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 107 - 15
15- « على بن محمد . . . قال : سئل أبوعبدالله ( ع ) عمّن بجبهته علة لايقدر على السجود عليها قال : يضع ذقنه على الأرض ان الله عزّوجلّ يقول : « و يخرّون للأذقان سجداً » ;
على بن محمد . .. گفت: از امام صادق(ع) درباره كسى كه بر پيشانى او علتى است (زخم، يا دمل و يا...) كه نمى تواند سجده كند سؤال شد، حضرت فرمود: چانه اش را روى زمين بگذارد; زيرا خداوند مى فرمايد: و يخرّون للأذقان سجّداً».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 18
18 - تخطئه پندار بيماردلان سست ايمان درباره بى ثباتى و شكست اسلام از سوى خداوند
فعسى اللّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 5
5 - شخصيت افراد نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، برابر شخصيت ديگر انسان ها است .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
از اين كه افراد ناقص العضو (مانند نابينايان و. ..) در استفاده از خوراكى هاى منازل خويشان خود همانند ديگر افراد جامعه شمرده شدند، حاكى از حقيقت ياد شده است. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان، مريضان و... خوددارى مى كردند تأييد كننده همين برداشت است; زيرا اسلام خواسته است با چنين سنّتِ نادرستى مبارزه كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 110 - 41
41 - معجزه حضرت عيسى ( ع ) در شفاى بيماران و زنده كردن مردگان متناسب با شيوع بيمارى در آن زمان و نياز شديد مردم به طب بود .
و تبرى الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى
امام رضا(ع): . .. «ان اللّه تبارك و تعالى بعث عيسى فى وقت ظهرت فيه الزمانات و احتاج الناس الى الطب فاتاهم من عند اللّه تعالى بما لم يكن عندهم مثله، و بما احيى الهم الموتى و ابرء الاكمه و الابرص باذن اللّه ... .
عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 80، ح 12، ب 32; نورالثقلين، ج 1، ص 342، ح 145.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 5
5 - وابستگى به بيگانگان كافر ، خصيصه بيماردلان سست ايمان
اقسموا باللّه جهد ايمنهم انهم لمعكم
عهد شكنى قلب بيمار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 53 - 10
10 - نقض پيمان و شكستن سوگند ، خصيصه بيماردلان سست ايمان
اهولاء الذين اقسموا باللّه جهد ايمنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 125 - 8
8 - زرارة بن اعين روايت كرد كه امام باقر ( ع ) فرمود : « و اما الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجساً إلى رجسهم يقول : شكّاً إلى شكّهم ;
اينكه خداوند مى فرمايد: «اما كسانى كه در قلبهاى آنان مرض است [سوره نازل شده ]رجسى را بر رجس آنان مى افزايد» مراد اين است كه شكى رابر شك آنان مى افزايد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 1،6،8،9،14،22
1 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، شاهد تلاش آشكار و شتابزده بيماردلان سست ايمان براى پيوستن به يهود و نصارا
فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
كلمه «فيهم»، مى رساند كه بيمار دلان علاوه بر طرح دوستى با يهود و نصارا، اراده پيوستن به آنها را در سر مى پروراندند.
6 - شتاب بيماردلان سست ايمان در دوستى و پذيرش ولايت يهود و نصارا ، پيامد محروميت آنان از هدايت الهى
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
8 - بيماردلان سست ايمان ، از زمره ستمگران
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
9 - گرايش بى حد و مرز گروهى از مسلمانان بيمار دل به سوى يهود و نصارا ، دليلى روشن براى محروميت ستمگران از هدايت الهى
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
تفريع جمله «فترى» بر جمله «ان اللّه . ..»، مى رساند كه گرايش عميق بيماردلان، بيان مصداقى براى جمله «ان اللّه لايهدى ...» است.
14 - مصلحت انديشى و ترس از پيشامد هاى ناگوار ، بهانه بيماردلان براى دوستى با يهود و نصارا
يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة
«دائرة» از مصدر «دوران» (چرخيدن) است ; كه در برداشت فوق به معناى حادثه هاى ناگوار گرفته شده ; چون چرخش روزگار احياناً موجب كمبودهايى نظير قحطى، خشكسالى و ديگر حوادث تلخ مى شود.
22 - پيروزى مسلمانان ، مايه پشيمانى بيماردلان سست ايمان عصر بعثت از شك و ترديد نسبت به حقانيت اسلام
فعسى اللّه ان يأتى بالفتح او . .. فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم ندمين
برداشت فوق بر اين اساس است كه مراد از «ما اسروا فى انفسهم»، ترديد مسلمانان سست ايمان نسبت به حقانيت اسلام باشد. «فى قلوبهم مرض»، اين احتمال را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 32 - 4
4 - صداى نرم و طنّازانه زنان ، موجب طمع قلب هاى بيمار در آنان است .
فلاتخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 2،3،4
2 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى اهل خانه خود ( فرزندان و همسر ) بدون هيچ اجازه اى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج . .. أن تأكلوا من بيو
برداشت فوق، مبتنى بر اين است كه جمله «و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم» عطف بر جمله پيشين باشد. گفتنى است مقصود از «بيوتكم» (خانه هاى خود) خانه همسر و فرزندان است كه از افراد خودى هر شخصى محسوب مى شوند.
3 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازل پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، عمو ، عمه ، دايى و خاله خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من ... بيوت ءابائكم ... أو بيوت أخوتكم
4 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، در استفاده از خوراكى هاى منازلى كه كليد هاى آنها را در دست دارند و نيز از منازل دوستان خود ، بدون هيچ اذنى ، مجازاند .
ليس على الأعمى حرج . .. أن تأكلوا من بيوتكم ... أو ما ملكتم مفاتحه أو صديقكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 54 - 32
32 - بيماردلان سست ايمان و پذيراى ولايت و دوستى كافران ، محروم از فضل خاص خداوند
من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى اللّه يقوم . .. ذلك فضل اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 17 - 1
1 - افراد نابينا ، لنگ و مريض ، معاف از شركت در جنگ
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 17 - 3
3 - افراد مريض و ناتوان از شركت در سفر حديبيه ، نگران از عدم حضور خود و همراهى نكردن مسلمانان در آن سفر *
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج
توبيخ شديد متخلّفان از سفر حديبيه در آيات گذشته و استثناى معذوران در اين آيه; بيانگر آن است كه مؤمنان معذور، نگران آن بوده اند كه مشمول توبيخ خداوندباشند. خداوند در اين آيه، به رفع اين نگرانى آنان پرداخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 12
12 - مسلمانان سست ايمان و بيماردل عصر بعثت ، نگران از سرنوشت خويش به خاطر پندار بى ثباتى و شكست اسلام
يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة
مراد از «دائرة» مى تواند چرخش وضع موجود و برگشت به حالت سابق باشد. يعنى شكست اسلام و برگشت كفر و شرك.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 191 - 37
37 - انسان سالم نماز را ايستاده و مريض آن را نشسته و ناتوانتر از او آن را به پهلو مى خواند .
يذكرون اللّه قياماً و قعوداً و على جنوبهم
امام باقر (ع) درباره آيه فوق فرمود: . .. «قياماً» الاصحاء و «قعوداً» يعنى المرضى «و على جنوبهم» قال: اعلّ ممّن يصلّى جالساً و اوجع.
تفسير عياشى، ج 1، ص 211، ح 173 ; تفسير برهان، ج 1، ص 333، ح 7.
بيماران
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 91 - 1
1 - افراد ضعيف و مريض و فاقد هزينه و امكانات جنگى ، از شركت در جنگ معافند و گناهى بر آنان نيست .
ليس على الضعفاء . .. حرج
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مزمل - 73 - 20 - 15
15 - رعايت حال مريضان ، مسافران تاجر و سوداگر و جنگ جويان خداجو ، فلسفه تخفيف دادن تكليف شب زنده دارى و كاستن از آن ، به ميزان ميسور و ممكن
فاقرءوا ما تيسّر من القرءان علم أن سيكون منكم مرضى و. .. و ءاخرون يقتلون فى سبي
عبارت «ضرب فى الأرض» در معانى سفر براى تجارت و خارج شدن براى جنگ آمده است; ولى با آمدن «و آخرون يقاتلون فى سبيل اللّه» معناى اول مراد است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 19،38
19 - نابينايان ، لنگ ها و مريضان ، مى توانند با ديگر اعضاى خانواده خود و نيز باخويشاوندان و دوستان خويش باهم ( بر سر يك سفره ) و يا جداگانه ، غذا ميل كنند .
ليس على الأعمى حرج . ..و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أ
38 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله « ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج » وذالك أن أهل المدينة قبل أن يسلّموا كانوا يعزلون الأعمى و الأعرج و المريض و كانوا لايأكلون معهم و كان الأعمى و المريض يقولون : لعلّنا نوذيهم إذا أكلنا معهم فاعتزلوا مواكلتهم فلمّا قدم النبى (صلی الله علیه و آله) سألوه عن ذالك فأنزل اللّه « ليس عليكم جناح أن تأكلوا جميعًا أو أشتاتاً ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «ليس على الأعمى حرج. ..» فرمود: اهل مدينه قبل از آنكه مسلمان شوند، نابينايان، لنگان و بيماران را از خود جدا مى كردند و با آنان هم غذا نمى شدند... و كوران و بيماران مى گفتند: شايد اگر ما با ديگران هم غذا شويم، موجب اذيت آنان باشيم. از اين رو از هم غذا شدن با ديگران كناره مى گرفتند. پس هنگامى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مدينه شد، از آن حضرت سؤال كردند. خداوند اين آيه را نازل فرمود: ليس عليكم جناح أن تأكلوا جميعاً أو أشتاتاً».
بيماردلان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 10 - 1،2
1 - دل و انديشه منافقان ، مبتلا به مرضى سخت
فى قلوبهم مرض
سخت بودن بيمارى از نكره آمدن «مرض» استفاده شده است.
2 - خداوند ، افزايش دهنده بيمارى در دل و جان منافقان
فزادهم اللّه مرضاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 2
2 - تداوم آزار و اذيت زنان مسلمان ، از سوى بيماردلان ، موجب سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر آنان ، در حد آواره سازى همراه با لعن خدا مى شد .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 19
19 - در صورتى كه منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان ، در مدينه ، به كار هاى خلاف خود ادامه مى دادند ، چنان مورد قهر پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار مى گرفتند كه مجبور به ترك مدينه مى شدند .
لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
«لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً» كنايه از آوارگى و در به درى است. لازم به ذكر است كه «قليلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 2
2 - تداوم آزار و اذيت زنان مسلمان ، از سوى بيماردلان ، موجب سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر آنان ، در حد آواره سازى همراه با لعن خدا مى شد .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 3
3 - افرادى ضعيف الايمان و بيماردل ، در مدينه بودند كه متعرض زنان مؤمن مى شدند .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك بهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 63 - 5
5 - منافقان و بيماردلان مدينه ، با طرح پرسش هايى از امور غيبى ، مانند « زمان وقوع قيامت » ، در صدد استهزاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بودند .
لئن لم ينته المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض . .. يسئلك الناس عن الساعة
بنابراين كه «ال» در «الناس» عهد ذكرى باشد و به منافقان و بيماردلان در آيه شصت برگردد، نكته بالا، قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 1
1 - حكمت آزاد گذاشته شدن شيطان از سوى خداوند ، براى القاى شبهات پيرامون آيات الهى ، اين بود كه افراد بيمار دل و قسى القلب گمراه شوند و گرفتار دام فتنه هاى شيطان گردند .
و ما أرسلنا من قبلك . .. ألقى الشيطن فى أُمنيّته ... ليجعل ... و القاسية قلوبهم
«فتنة» براى بيان چند معنا به كار مى رود: يكى از معانى آن - كه در آيه فوق به همان معنا به كار رفته است - اضلال و گمراه كردن است. بنابراين معناى جمله فوق چنين مى شود: «تا خدا آنچه را كه شيطان القا مى كند، براى كسانى كه در دل هايشان بيمارى است و نيز براى كسانى كه سنگدل اند، مايه گمراهى قرار دهد». گفتنى است كه از آيهء پيش دو مطلب استفاده مى شود: 1- خداوند اجازه مى داد تا شيطان درآيات وحى - كه توسط پيامبران تلاوت مى شد - القاى شبهه كند. 2- خداوند شبه هاى شيطان را محو مى كرد و از چهره آياتش مى زدود. آيه مورد، بحث تعليل براى مطلب اول است; يعنى، خداوند بدان جهت اذن مى داد كه شيطان در تلاوت آيات شبهه آفرينى كند تا آنها را مايه ضلالت و گمراهى بيماردلان و سنگ دلان قرار دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 19
19 - در صورتى كه منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان ، در مدينه ، به كار هاى خلاف خود ادامه مى دادند ، چنان مورد قهر پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار مى گرفتند كه مجبور به ترك مدينه مى شدند .
لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً
«لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً» كنايه از آوارگى و در به درى است. لازم به ذكر است كه «قليلاً» صفت مفعول مطلق محذوف (جوار) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 13 - 8،11
8 - برخى از منافقان و بيماردلان مدينه ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى ترك جهاد در غزوه احزاب ، به بهانه ناامن بودن خانه و كاشانه شان ، مصرّانه اجازه مى خواستند .
و يستئذن فريق منهم النبىّ يقولون إنّ بيوتنا عورة
مراد از «عورة» در آيه، مستحكم نبودن خانه و قابل ورود بودن آن براى هر كس است كه بخواهد وارد شود(مفردات راغب).
11 - مستحكم نبودن خانه و كاشانه ، بهانه منافقان و افراد بيماردل براى گريز از جهاد در غزوه احزاب بود .
و يستئذن فريق منهم النبىّ يقولون إنّ بيوتنا عورة و ما هى بعورة إن يريدون إلاّ فر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 3،5،9
3 - غير از چهره هاى منافق ، افراد بيماردل نيز در مدينه عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشتند .
و إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض
«و الذين فى قلوبهم مرض» مى تواند عطف جمله اى مستقل بر اسم باشد. در نتيجه، افزون بر منافقان، گروه ديگرى هم بودند كه به دليل داشتن نوعى بيماردلى و ضعف اعتقاد، در صف و جبهه منافقان عمل مى كردند.
5 - منافقان و بيماردلان مدينه ، وعده خدا و پيامبر را بر پيروزى ، فريب و خدعه اى بيش نمى دانستند .
و إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ غرورًا
9 - ظن و گمان منافقان و بيماردلان مدينه ، در غزوه احزاب ، اين بود كه وعده خدا و پيامبرش ، جز فريب نيست .
و تظنّون باللّه الظنونا . .. و إذ يقول المنفقون ... ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ
«و إذ يقول» مى تواند تفسير «الظنونا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 13 - 8،11
8 - برخى از منافقان و بيماردلان مدينه ، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) براى ترك جهاد در غزوه احزاب ، به بهانه ناامن بودن خانه و كاشانه شان ، مصرّانه اجازه مى خواستند .
و يستئذن فريق منهم النبىّ يقولون إنّ بيوتنا عورة
مراد از «عورة» در آيه، مستحكم نبودن خانه و قابل ورود بودن آن براى هر كس است كه بخواهد وارد شود(مفردات راغب).
11 - مستحكم نبودن خانه و كاشانه ، بهانه منافقان و افراد بيماردل براى گريز از جهاد در غزوه احزاب بود .
و يستئذن فريق منهم النبىّ يقولون إنّ بيوتنا عورة و ما هى بعورة إن يريدون إلاّ فر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 5،9
5 - منافقان و بيماردلان مدينه ، وعده خدا و پيامبر را بر پيروزى ، فريب و خدعه اى بيش نمى دانستند .
و إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ غرورًا
9 - ظن و گمان منافقان و بيماردلان مدينه ، در غزوه احزاب ، اين بود كه وعده خدا و پيامبرش ، جز فريب نيست .
و تظنّون باللّه الظنونا . .. و إذ يقول المنفقون ... ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ
«و إذ يقول» مى تواند تفسير «الظنونا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 5
5 - منافقان و بيماردلان مدينه ، وعده خدا و پيامبر را بر پيروزى ، فريب و خدعه اى بيش نمى دانستند .
و إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ غرورًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 9
9 - ظن و گمان منافقان و بيماردلان مدينه ، در غزوه احزاب ، اين بود كه وعده خدا و پيامبرش ، جز فريب نيست .
و تظنّون باللّه الظنونا . .. و إذ يقول المنفقون ... ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ
«و إذ يقول» مى تواند تفسير «الظنونا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 9
9 - ظن و گمان منافقان و بيماردلان مدينه ، در غزوه احزاب ، اين بود كه وعده خدا و پيامبرش ، جز فريب نيست .
و تظنّون باللّه الظنونا . .. و إذ يقول المنفقون ... ما وعدنا اللّه و رسوله إلاّ
«و إذ يقول» مى تواند تفسير «الظنونا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 49 - 4
4 - دين اسلام در بينش منافقان و بيماردلان ، دينى فريبنده و به دور از واقعنگرى
يقول المنفقون . .. غر هؤلاء دينهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 6
6- جهاد ، در نگاه بيماردلانِ سست ايمان ، عامل فساد ، فتنه و برادركشى *
الذين فى قلوبهم مرض . .. إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض
برداشت بالا بدان اختمال است كه مجموع آيه، پاسخى به بهانه جويى ها و دستاويزهاى منافقان و عناصر سست ايمان باشد; زيرا از اين پاسخ، استفاده مى شود كه بيماردلان براى توجيه فرار خويش از جهاد، آن را مايه فساد و برادركشى مى شمردند; ولى خداوند به ايشان يادآور شده كه مفسد و برادركش واقعى شماييد كه به دنيا چسبيده و براى حفظ دنيايتان هر كارى خواهيد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 31 - 11
11 - ذكر تعداد فرشتگان نگهبان دوزخ در قرآن ، مورد پرسش انكارآميز كافران و گروه بيماردل و مغرض قرار گرفت .
و ليقول الذين فى قلوبهم مرض و الكفرون ماذا أراد اللّه بهذا مثلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 8
8- نگاه بيماردلان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پس از نزول آيات جهاد ، نگاهى وحشت زده و محتضرگونه
ينظرون إليك نظر المغشىّ عليه من الموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 8
8- نگاه بيماردلان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، پس از نزول آيات جهاد ، نگاهى وحشت زده و محتضرگونه
ينظرون إليك نظر المغشىّ عليه من الموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 6
6 - فعاليت تبليغاتى منافقان و بيماردلان مدينه ، براى ايجاد تزلزل در روحيه مسلمانان ، شايسته يادآورى است .
و إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض
«و إذ» عطف به «إذ زاغت» است و «اُذكر» در تقدير مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 6
6- بيماردلان گريزان از جهاد و فسادانگيز و قطع كننده رحم ، مردمى كر و كور در برابر حق
أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 1
1 - حكمت آزاد گذاشته شدن شيطان از سوى خداوند ، براى القاى شبهات پيرامون آيات الهى ، اين بود كه افراد بيمار دل و قسى القلب گمراه شوند و گرفتار دام فتنه هاى شيطان گردند .
و ما أرسلنا من قبلك . .. ألقى الشيطن فى أُمنيّته ... ليجعل ... و القاسية قلوبهم
«فتنة» براى بيان چند معنا به كار مى رود: يكى از معانى آن - كه در آيه فوق به همان معنا به كار رفته است - اضلال و گمراه كردن است. بنابراين معناى جمله فوق چنين مى شود: «تا خدا آنچه را كه شيطان القا مى كند، براى كسانى كه در دل هايشان بيمارى است و نيز براى كسانى كه سنگدل اند، مايه گمراهى قرار دهد». گفتنى است كه از آيهء پيش دو مطلب استفاده مى شود: 1- خداوند اجازه مى داد تا شيطان درآيات وحى - كه توسط پيامبران تلاوت مى شد - القاى شبهه كند. 2- خداوند شبه هاى شيطان را محو مى كرد و از چهره آياتش مى زدود. آيه مورد، بحث تعليل براى مطلب اول است; يعنى، خداوند بدان جهت اذن مى داد كه شيطان در تلاوت آيات شبهه آفرينى كند تا آنها را مايه ضلالت و گمراهى بيماردلان و سنگ دلان قرار دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 24 - 1
1- توبيخ بيماردلان حق گريز ، از سوى خداوند به خاطر نينديشيدن در ژرفاى مفاهيم قرآن
أفلايتدبّرون القرءان
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 26 - 6
6- بيماردلان و منافقان گريزان از تكاليف دينى ، داراى زمينه گرايش به دشمنان اسلام
و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض. .. قالوا للذين كرهوا ... سنطيعكم
با توجه به ارتباط اين آيه با آيات پيشين، مى توان نتيجه گرفت كه ميان بيماردلى و گريز از تكاليف دشوار و تمايل به دشمنان اسلام، ارتباطى تنگاتنگ وجود دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 4
4 - بيمار دلان و افراد سنگ دل ، مردمانى ظالم و بى دادگر
للذين فى قلوبهم مرض و القاسية قلوبهم و إنّ الظلمين لفى شقاق بعيد
مراد از «ستمگران» افراد بيمار دل و قسى القلب است و «شقاق» به معناى مخالفت و ستيزه جويى مى باشد. «بعيد» صفت «شقاق» و به معناى دور و دراز است; يعنى، اين گروه ستمگر، در ستيزجويى دور و درازى با حق هستند; مقصود اين كه فاصله ميان آنها و حق، چنان زياد است كه نبايد هيچ گونه اميدى به دست برداشتن آنها از مخالفت و ستيزه جويى با آن داشت. در واقع، اين توصيه اى است به پيامبر(صلی الله علیه و آله) كه از آنها قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 8
8- بيماردلانِ منافق ، ناتوان از درك خير واقعى خويش و پيمودن راه صدق و جهاد
فلو صدقوا اللّه لكان خيرًا لهم . .. أولئك ... فأصمّهم و أعمى أبصرهم
با توجه به ارتباط آيات، ممكن است به ميان آوردن «أصمّ» و «أعمى» - در پى «فلو صدقوا اللّه لكان خيراً لهم» - بيانگر اين معنا باشد كه صداقت با خدا و دستورات او، تضمين گر منافع آدمى است; اما افسوس كه بيماردلان در نتيجه كورى باطنى عاجز از درك مصالح آن اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 6
6 - بيماردلانى كه اقدام به فساد و آزار زنان مى كنند ، در صورت ادامه كار خود ، محكوم به قتل اند .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... ملعونين أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا ت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 62 - 4
4 - فرمان مهدورالدم بودن منافقان و بيماردلان و شايعه پراكنان در مدينه ، ادامه اجراى سنّت تغيير ناپذير الهى بوده است .
أينما ثقفوا أُخذوا و قتّلوا . .. سنّة اللّه ... ولن تجد لسنّة اللّه تبديلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 32 - 1
1 - آموزه هاى قرآن ، بى تأثير در بيماردلان و كافران
و ليقول الذين فى قلوبهم مرض و الكفرون . .. و ما هى إلاّ ذكرى للبشر . كلاّ
«كلاّ» در اين آيه براى انكار است; انكار تذكار بودن قرآن براى بيماردلان و كافران حق ناپذير.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 6
6- بيماردلان گريزان از جهاد و فسادانگيز و قطع كننده رحم ، مردمى كر و كور در برابر حق
أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 6
6- بيماردلان گريزان از جهاد و فسادانگيز و قطع كننده رحم ، مردمى كر و كور در برابر حق
أولئك الذين . .. فأصمّهم و أعمى أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 1
1- عناصر بيماردلِ روى گردان از جهاد و دستورات الهى ، مورد نفرين خداوند
رأيت الذين فى قلوبهم مرض . .. فهل عسيتم إن تولّيتم ... أولئك الذين لعنهم اللّه
برداشت ياد شده بنابر اين نكته است كه مشاراليه «أولئك»، كسانى باشند كه «تولّيتم» خطاب به آنان است و «تولّى» به معناى روى گردانى از جهاد و يا مجموعه فرمان هاى حق باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 61 - 2
2 - تداوم آزار و اذيت زنان مسلمان ، از سوى بيماردلان ، موجب سخت گيرى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر آنان ، در حد آواره سازى همراه با لعن خدا مى شد .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 31 - 16
16 - ازدياد شك و ترديد نسبت به حقانيت قرآن ، بر اثر يادآورى بعضى از حقايق الهى ، جلوه اى از گمراه شدن كافران و بيماردلان از سوى خداوند
كذلك يضلّ اللّه من يشاء و يهدى من يشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 11
11 - بيماردلان ، آسيب رسانان به هنجار هاى اجتماعى اند .
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك بهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 4
4 - هشدار شديد خداوند ، به افراد بيماردل مدينه ، براى پايان دادن به كار هاى خلاف شان
لئن لم ينته . .. و الذين فى قلوبهم مرض ... لنغرينّك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 7
7 - توصيه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، مبنى بر اين كه از حق ستيزان بيماردل و قسى القلب قطع اميد كند و به ايمان آوردن آنان دل نبندد .
و إنّ الظلمين لفى شقاق بعيد
بيماردلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 5
5 - مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) در صدراسلام ، مردمانى بودند بيمار دل ، قسى القلب و ستم پيشه .
ليجعل ما يلقى الشيطن . .. و إنّ الظلمين لفى شقاق بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 3
3 - جبهه كفر و شرك در طول تاريخ ، متشكل از انسان هايى بيمار دل و قسى القلب
و ما أرسلنا من قبلك من رسول . .. للذين فى قلوبهم مرض و القاسية قلوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 110 - 1،3
1 - شك و ترديد ، بيمارى مزمن قلب منافقان
لا يزال بنينهم الذى بنوا ريبة فى قلوبهم
3 - مرگ ، تنها درمانِ قلبِ آكنده از شك و ترديد منافقان
لا يزال . .. إلا أن تقطع قلوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 3
3- لهو و دل مشغولى به امور غير مهم و بى ارزش ، از بيمارى هاى قلب و امرى زشت و ناپسند
لاهية قلوبهم
آيه شريفه، در مقام بيان اوصاف ناپسند و ويژگى هاى منفى مشركان و مذمت از آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 128 - 9
9 - روى گردانى منافقان از پيامبر خيرخواه ، دلسوز و مهربان ، نشانه پليدى و بيماردلى آنان
الذين فى قلوبهم مرض . .. صرف اللّه قلوبهم ... لقد جاءكم رسول من أنفسكم ... بالمؤ
بيمارى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 61 - 1،20
1 - نابينايى ، لنگى و مرض ، سه عامل معاف شدن از تكاليفى است كه در آنها ، بينايى ، حركت و راه رفتن و سلامت لازم است .
ليس على الأعمى حرج و لا على الأعرج حرج و لا على المريض حرج
برداشت ياد شده مبتنى بر اين است كه جمله «و لا على أنفسكم أن تأكلوا. ..» استينافيه و جدا از جمله «ليس على الأعمى حرج...» باشد. بر اين اساس جمله «ليس على الأعمى...» درصدد بيان قانون و اصلى كلى است و آمدن آن به تناسب بيان احكام افرادى است كه به شكلى از برخى از تكاليف معاف اند; مانند زنان سالخورده كه از حجاب معاف اند و نيز معاف بودن فرزندان و برادر زادگان و... از اجازه خواستن جهت ورود به خانه ديگران كه در دنبال همين آيه ذكر شده است.
20 - نقص عضو مانند نابينايى ، لنگى و بيمارى را ، نبايد مانع از هم غذا شدن با افراد سالم دانست .
ليس على الأعمى حرج . ..و لا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم ... أ
توصيه خداوند به اين كه افراد ناقص العضو، نابينايان و. .. حق دارند با افراد سالم هم غذا شوند، مى تواند به اين دليل باشد كه كسى گمان نكند كه نقص عضو، مانع از هم غذا شدن است و بايد از افراد ناقص العضو، اجتناب كرد. گفتنى است آنچه در برخى از تواريخ آمده است كه برخى از مردم از هم غذا شدن با نابينايان و... خوددارى مى كردند، مؤيد همين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 9 - 3
3- مخالفت با پيام اصول وحى ، ريشه در انحرافات روحى و روانى فرد دارد ; نه پيچيدگى و ابهام مفاهيم آن .
بل هم فى شكّ يلعبون
«شك» و «لعب» - آن هم شكى كه دستمايه بازى و سرگرمى و بحث و لجاج قرار گيرد - از موانع رسيدن به حق و اقرار به آن مى باشد و ويژگى چنين شكى، بيمارى روحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 10 - 3،5
3 - نفاق ، خدعه گرى و دروغ پردازى ، رذايلى هستند برخاسته از بيمارى دل
و من الناس من يقول ءامنا . .. يخدعون اللّه ... فى قلوبهم مرض
«فى قلوبهم مرض» بيانگر ريشه رذايلى است كه در آيات قبل و فرازهاى بعد، براى منافقان بيان شده است.
5 - سرايت بيمارى دل و انديشه آدمى به تمامى وجود او
فى قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضاً
جمله نخست حاكى است كه دل و انديشه منافقان، بيمار است و جمله بعد، دلالت مى كند كه بيمارى وجود آنان را فرا مى گيرد; زيرا نفرمود «فزادها اللّه مرضاً». اين اختلافِ تعبير يا اشاره به اين معنا دارد كه تمام حقيقت آدمى، دل و انديشه
اوست; و يا حاكى از آن است كه بيمارى دل به همه وجود سرايت كرده و همه حركات و سكنات آدمى را متأثر مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 11 - 7
7 - فسادگرى و نصيحت ناپذيرى منافقان ، برخاسته از بيمار دلى آنان است .
فى قلوبهم مرض . .. و إذا قيل لهم لاتفسدوا فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 12 - 5
5 - بيماردلى منافقان ، مانع از درك فسادگرى خويش
فى قلوبهم مرض . .. ألا إنهم هم المفسدون و لكن لايشعرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 13 - 4
4 - بيمار دلىِ اهل نفاق ، منشأ متهم ساختن اهل ايمان به بى خردى است .
فى قلوبهم مرض . .. قالوا أنؤمن كما ءامن السفهاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 3،5
3 - بيمار دلى و ضعف ايمان ، زمينه تخلف از فرامين خداوند
لاتتخذوا اليهود و النصرى أولياء . .. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
5 - بيمارى دل و سستى ايمان ، زمينه محروميت از هدايت الهى
إنّ اللّه لايهدى القوم الظلمين. فترى الذين فى قلوبهم مرض يسرعون فيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 125 - 7
7 - بيماردلى و پليدى باطن ، زمينه ساز مردن بر حال كفر است .
و أما الذين فى قلوبهم مرض . .. و ماتوا و هم كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 53 - 2
2 - يمار دلى و قساوت ، زمينه اى مناسب براى قرار گرفتن در دام فتنه ها و اغواگرى هاى شيطان
ليجعل ما يلقى الشيطن فتنة . .. و القاسية قلوبهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 50 - 2
2 - بيمار دلى ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان
أفى قلوبهم مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 80 - 2
2 - بى اثر بودن قرآن در برخى از انسان ها ، معلول بيمارى خود آنان است ، نه ابهام و نارسايى پيام الهى .
إنّك على الحقّ المبين . إنّك لاتسمع الموتى ... إذا ولّوا مدبرين
پس از اين كه خداوند حقانيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن را بيان فرمود، اين سؤال مطرح مى شود كه پس چرا برخى اين سخن حق را نمى پذيرند؟ قرآن پاسخ مى دهد: كه مشكل از ناحيه حق نيست; بلكه مشكل از ناحيه خود آنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 32 - 10
10 - بيمار دلى ، باعث طمع ورزى در زنان نامحرم است .
فلاتخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 31 - 14
14 - بيماردلى و نفاق ، از موانع شناخت و حق پذيرى
و ليقول الذين فى قلوبهم مرض . .. ماذا أراد اللّه بهذا مثلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 11 - 5
5 - منافقان بر اثر بيمارىِ دل و انديشه ، فسادگرى هاى خويش را اصلاح طلبى قلمداد مى كنند .
فى قلوبهم مرض . .. قالوا إنما نحن مصلحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 10 - 2
2 - خداوند ، افزايش دهنده بيمارى در دل و جان منافقان
فزادهم اللّه مرضاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 3
3- فرزندان يعقوب ، نگران وضعيت رو به وخامت پدر خويش و ناراحت از قرار گرفتنش در معرض بيمارى و هلاكت
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهلكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 88 - 4
4 - « عن الكاظم ( ع ) . . .قد قال اللّه تعالى فى حق ابراهيم ( ع ) : . . . « فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم » فلو لم يكن عالماً بعلم النجوم ما نظر فيها و ما قال : « إنّى سقيم » . . . ;
از امام كاظم(ع) روايت شده . ..كه خداوند متعال در حق ابراهيم(ع) فرموده: ...«فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم» اگر ابراهيم عالم به علم نجوم نبود در ستارگان نظر نمى افكند و نمى گفت: «إنّى سقيم»...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 89 - 1،2،3،4،7،8
1 - ابراهيم ( ع ) ، پس از انديشه عميق ، مريض بودن خود را به قومش اعلام كرد .
فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم
2 - مريض بودن ابراهيم ( ع ) ، به هنگام دعوت شدن از جانب قوم خود براى خروج از شهر
فقال إنّى سقيم
3 - مريض بودن ، عذر و دليل ابراهيم ( ع ) براى نپذيرفتن دعوت قوم خود براى خروج از شهر و شركت در مراسم سالانه مشركان
فقال إنّى سقيم
4 - ابراهيم ( ع ) ، به مرضى موسمى و فصلى مبتلا بود .
فنظر نظرة فى النجوم . فقال إنّى سقيم
اگر پذيرفته شود كه نگاه ابراهيم(ع) به ستارگان نگاه با چشم و حقيقى بود، مى توان گفت كه اظهار بيمارى پس از اين نگاه، حاكى است كه ايشان به مرضى موسمى و فصلى گرفتار بود كه با نگاه به ستارگان، توانسته بود وقت رو به رو شدن با مرض موسمى خود را پيش بينى كند (هم زمان با روز مراسم ويژه).
7 - « عن رجل من أصحابنا عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : سألته عن قول اللّه -عزّوجل- . . . « إنّى سقيم » قال : ما كان ابراهيم ( ع ) سقيماً و ما كذب إنّما عنى سقيماً فى دينه مرتاداً . . . ;
از امام صادق(ع) درباره سخن خداوند «. ..إنى سقيم» روايت شده كه ابراهيم(ع) بيمار [جسمى] نبود و در عين حال دروغ هم نگفت; بلكه مقصود او اين بود كه به علت دينى كه دارم از كفر كافران دل آزرده ام و من در طلب حقيقت هستم».
8 - « قال أبوعبداللّه ( ع ) : التقية من دين اللّه . . . و لقد قال ابراهيم : « إنّى سقيم » واللّه ما كان سقيماً ;
از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: تقيه جزئى از دين خدا است . .. و ابراهيم گفت: «إنى سقيم» در حالى كه به خداوند سوگند او مريض نبود».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 90 - 3
3 - « عن حجر عن أبى عبداللّه ( ع ) قال : خالف ابراهيم ( ع ) قومه و عاب آلهتهم . . . قال أبوجعفر ( ع ) : عاب آلهتهم « فنظر نظرة فى النجوم فقال إنّى سقيم » . . . و اللّه ما كان سقيماً و ما كذب فلمّا تولّوا عنه مدبرين إلى عيد لهم ، دخل ابراهيم إلى آلهتهم فكسر ها إلاّ كبيراً لهم . . . ;
از حجر نقل شده كه از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: ابراهيم با قومش مخالفت كرد و خدايان آنها را مورد عيب جويى خود قرار داد . .. امام باقر(ع) فرمود: از معبودهاى آنان خرده گرفت «فنظر نظرة فى النجوم فقال إنى سقيم» ...به خدا سوگند ابراهيم مريض نبود و دروغ هم نگفت. پس چون قومش براى عيدى كه داشتند از پيش ابراهيم(ع) رفتند، او [با تبر] به سوى معبودهاى آنان رفت و آنها را شكست مگر بزرگ ترين بت آنان را...».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 83 - 2
2- ايوب ( ع ) به انواع ناگوارى ها ، ناراحتى ها ، فقر و مرض مبتلا بود .
أنّى مسّنى الضرّ
«الضرّ» اسم مصدر و به معناى سوء حال، فقر و ناراحتى بدنى مى باشد و نيز هر آن چه كه ضد نفع است (لسان العرب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 33 - 2
2 - در بهشت اصحاب اليمين ، هرگز مانعى همچون سير بودن ، بيمار بودن ، در دسترس نبودن و . . . براى تناول ميوه وجود ندارد .
و فكهة . .. و لاممنوعة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 26 - 3
3 - بيهوده گويى و دادن نسبت هاى ناروا ، دو بيمارى روحى - روانى براى انسان ها
إلاّ قيلاً سلمًا سلمًا
از تعبير «سلاماً» استفاده مى شود كه «لغو» و «تأثيم» - كه در آيه پيش آمده - دو گونه از بيمارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 8
8 - امكان دارد كه نوعى بيمارى معنوى ، بر قلب انسان عارض شود .
و الذين فى قلوبهم مرض
مراد از «مرض» بيمارى جسمى و فيزيكى نيست و به قرينه مقام، بيماردلى است كه باعث مى شود شخص بيماردل، اقدام به كارهايى خلاف اعتدال بكند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 85 - 4
4 - شرك ، نوعى از بيمارى هاى قلبى است .
إذ جاء ربّه بقلب سليم . إذ قال لأبيه و قومه ماذا تعبدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 10 - 1،4،9
1 - دل و انديشه منافقان ، مبتلا به مرضى سخت
فى قلوبهم مرض
سخت بودن بيمارى از نكره آمدن «مرض» استفاده شده است.
4 - منافقان ، خود موجب پيدايش بيمارىِ دل و انديشه ، در خويشتن
فى قلوبهم مرض
برداشت فوق از مقايسه دو جمله «فى قلوبهم مرض» (در قلب منافقان بيمارى است) و «فزادهم اللّه مرضاً» (پس خداوند بيمارى آنان را افزون كرد) به دست مى آيد; زيرا در جمله دوم خداند را افزايش دهنده بيمارى مى داند، ولى در جمله نخست بيمار شدن قلب منافقان را به خداوند نسبت نمى دهد; يعنى اصل پيدايش مرض را از خود آنان مى شمرد.
9 - دروغ گويى مداوم منافقان ، موجب افزايش بيمارى در دل و جان آنان
فزادهم اللّه مرضاً . .. بما كانوا يكذبون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «بما كانوا . ..» علاوه بر تعلقش به «لهم عذاب اليم»، متعلق به «فزادهم ...» نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 11 - 7،10
7 - فسادگرى و نصيحت ناپذيرى منافقان ، برخاسته از بيمار دلى آنان است .
فى قلوبهم مرض . .. و إذا قيل لهم لاتفسدوا فى الأرض
10 - فسادگرى منافقان ، زمينه ساز افزايش بيمارىِ دل و انديشه آنان
فزادهم اللّه مرضاً . .. بما كانوا يكذبون. و إذا قيل لهم لاتفسدوا
برداشت فوق مبتنى بر دو امر است: 1- «إذا قيل . ..» عطف بر «يكذبون» باشد. 2- «بما كانوا يكذبون» علاوه بر تعلقش به «و لهم عذاب أليم» - متعلق به «فزادهم اللّه» نيز باشد. بر اين مبنا جمله چنين مى شود: «فزادهم اللّه مرضاً ... بما كانوا اذا قيل لهم ... لهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 12 - 5
5 - بيماردلى منافقان ، مانع از درك فسادگرى خويش
فى قلوبهم مرض . .. ألا إنهم هم المفسدون و لكن لايشعرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 13 - 4
4 - بيمار دلىِ اهل نفاق ، منشأ متهم ساختن اهل ايمان به بى خردى است .
فى قلوبهم مرض . .. قالوا أنؤمن كما ءامن السفهاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 125 - 2
2 - منافقان ، داراى پليدى باطن و بيمارى دل
و أما الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجساً إلى رجسهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 50 - 2
2 - بيمار دلى ، از نشانه هاى نفاق و اوصاف منافقان
أفى قلوبهم مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 50 - 1
1 - منافقان صدراسلام ، به بيمار دلى مبتلا بودند .
أفى قلوبهم مرض
همزه در «أفى» براى استفهام است; ولى متضمن معناى تقرير مى باشد كه براى سرزنش بيشتر منافقان آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 2
2 - منافقان مدينه ، شخصيت هايى با قلب هاى بيمار بودند .
و إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض
«و الذين فى قلوبهم مرض» مى تواند عطف تفسيرى از «المنافقون» باشد. در اين صورت، معناى ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 83 - 8
8- اعراض از خدا در حال رفاه ، و به پوچى و يأس رسيدن در ناگوارى ها ، بيمارى محرومان از هدايت قرآن است .
و ننزّل . .. شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظلمين إلاّ خسارًا . و إذا أنعمنا ع
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 12 - 8
8 - امكان دارد كه نوعى بيمارى معنوى ، بر قلب انسان عارض شود .
و الذين فى قلوبهم مرض
مراد از «مرض» بيمارى جسمى و فيزيكى نيست و به قرينه مقام، بيماردلى است كه باعث مى شود شخص بيماردل، اقدام به كارهايى خلاف اعتدال بكند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 60 - 17
17 - رخنه بيمارى معنوى در جان آدمى ، امرى امكان پذير است .
فى قلوبهم مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 2،4
2 - يونس ( ع ) ، به هنگام بيرون افتادن از شكم ماهى ، بيمار بود .
فنبذنه بالعراء و هو سقيم
4 - "قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله): "لما أراد اللّه حبس يونس - عليه السلام - فى بطن الحوت، أوحى اللّه إلى الحوت أن خذه، و
لاتخدش له لحماً، و لاتكسر له عظماً، فأخذه ثمّ أهوى به إلى مسكنه فى البحر، فلمّا انتهى به إلى أسفل البحر سمع يونس حساً فقال فى نفسه: ما هذا ....؟ فأوحى اللّه إليه و هو فى بطن الحوت: إنّ هذا تسبيح دوابّ الأرض فسبّح و هو فى بطن الحوت فسمعت الملائكة - عليهم السلام - تسبيحه فقالوا: ربّنا إنّا نسمع صوتاً ضعيفاً بأرض غربة، قال: ذاك عبدى يونس، عصانى فحبسته فى بطن الحوت فى البحر، قالوا: العبد الصالح الذى كان يصعد إليك منه فى كلّ يوم عمل صالح؟ قال: نعم. فشفعوا له عند ذلك، فأمره فقذفه فى الساحل، كما قال اللّه: "و هو سقيم";
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند اراده نمود كه يونس را در شكم ماهى زندانى كند به ماهى وحى (الهام) نمود: او را بگير، اما خدشه اى به گوشت او وارد نكن و استخوانش را نشكن. پس ماهى يونس را گرفت و به سوى جايگاهش در دريا حركت كرد پس چون به قعر دريا رسيد، يونس صداى خفيفى شنيد و با خود گفت: اين صدا چيست ...؟ سپس خدا به يونس - كه در شكم ماهى بود - وحى كرد كه: اين تسبيح جنبندگان زمين است، پس يونس در حالى كه در شكم ماهى بود تسبيح گفت: ملائكه تسبيح او را شنيدند و گفتند: پروردگارا! ما صداى ضعيفى را در زمينى ناآشنا مى شنويم؟ خداوند فرمود: اين بنده من يونس است. وى نافرمانى من نمود، پس او را در شكم ماهى در دريا زندانى كردم. ملائكه گفتند: همان بنده صالحى كه هر روز عمل صالحى از او به سوى تو بالا مى آمد؟ خدا فرمود: آرى . پس ملائكه در اين هنگام يونس را شفاعت كردند، سپس خدا به ماهى امر كرد و ماهى يونس را در ساحل انداخت، چنان كه خدا فرمود: و هو سقيم".
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 82 - 9
9- راه يابى برخى بيمارى هاى فكرى ، روحى و اخلاقى در مؤمنان و نياز آنان به درمان خويش با قرآن
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 82 - 9
9- راه يابى برخى بيمارى هاى فكرى ، روحى و اخلاقى در مؤمنان و نياز آنان به درمان خويش با قرآن
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 11 - 10
10 - فسادگرى منافقان ، زمينه ساز افزايش بيمارىِ دل و انديشه آنان
فزادهم اللّه مرضاً . .. بما كانوا يكذبون. و إذا قيل لهم لاتفسدوا
برداشت فوق مبتنى بر دو امر است: 1- «إذا قيل . ..» عطف بر «يكذبون» باشد. 2- «بما كانوا يكذبون» علاوه بر تعلقش به
«و لهم عذاب أليم» - متعلق به «فزادهم اللّه» نيز باشد. بر اين مبنا جمله چنين مى شود: «فزادهم اللّه مرضاً ... بما كانوا اذا قيل لهم ... لهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 82 - 5
5- انسان ، بدون هدايت وحى ، گرفتار نوعى بيمارى فكرى ، روحى و اخلاقى است .
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و رحمة
از اينكه نزول قرآن براى شفابخشى معرفى شده است، حكايت از آن دارد كه بدون وحى، بشر گرفتار مرضهاى علاج ناپذير روحى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 85 - 2
2- يعقوب ( ع ) در اثر درد طاقت سوز فراق يوسف ( ع ) ، در معرض زمين گير شدن و يا از دست دادن جان خويش بود .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتى تكون حرضًا أو تكون من الهلكين
«حرض» به بيمارى گفته مى شود كه بنيانش تباه شده و مشرف بر هلاكت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 84 - 2،6
2- خداوند ، مشكلات ايوب ( ع ) را گشود و غم و اندوه آن حضرت را از جسم و جان وى زدود .
و أيّوب . .. فكشفنا ما به من ضرّ
6- رفع بيمارى ، غم و گرفتارى ايوب ( ع ) و بازگشت خانواده اش به آن ، رحمتى از جانب خدا بر او بود .
فكشفنا ما به . .. رحمة من عندنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 82 - 8
8- شفابخشى قرآن نسبت به بيمارى هاى روحى ، فكرى و اخلاقى توأم با رحمت ، شفقت و مهربانى است .
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين
ذكر دو صفت «شفاء» و «رحمت» براى قرآن، در كنار يكديگر، مى تواند مشعر به معناى ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 21 - 13
13 - « عن أبى ادريس الخولانى ( رض ) قال : سألت عبادة بن الصامت ( رض ) عن قول اللّه : « و لنذيقنّهم من العذاب الأدنى دون العذاب الأكبر » فقال : سألت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) عنها ، فقال : هى المصائب و الأسقام و الأنصاب ، عذاب للمسرف فى الدنيا ، دون عذاب الأخرة . . . ;
ابوادريس خولانى گويد: از عبادة بن صامت(رض) از اين سخن خدا: «و لنذيقنّهم من العذاب الأدنى دون العذاب الأكبر» پرسيدم. گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسيدم، فرمود: عذاب نزديك تر، مصيبت ها و بيمارى ها و رنج ها است. [آن]، عذابى دنيايى است براى مسرف، نه اين كه عذاب آخرت باشد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 10 - 9
9 - دروغ گويى مداوم منافقان ، موجب افزايش بيمارى در دل و جان آنان
فزادهم اللّه مرضاً . .. بما كانوا يكذبون
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «بما كانوا . ..» علاوه بر تعلقش به «لهم عذاب اليم»، متعلق به «فزادهم ...» نيز باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 10 - 4
4 - منافقان ، خود موجب پيدايش بيمارىِ دل و انديشه ، در خويشتن
فى قلوبهم مرض
برداشت فوق از مقايسه دو جمله «فى قلوبهم مرض» (در قلب منافقان بيمارى است) و «فزادهم اللّه مرضاً» (پس خداوند بيمارى آنان را افزون كرد) به دست مى آيد; زيرا در جمله دوم خداند را افزايش دهنده بيمارى مى داند، ولى در جمله نخست بيمار شدن قلب منافقان را به خداوند نسبت نمى دهد; يعنى اصل پيدايش مرض را از خود آنان مى شمرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 10 - 12
12 - بروز برخى از حالت هاى روانى و روحى براى انسان ، ممكن است كه فعاليت قلب را از سيستم عادى خارج كرده و او را
غير متعادل سازد .
إذ جاءوكم . .. و بلغت القلوب الحناجر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 145 - 3
3 - بلعيده شدن يونس ( ع ) به وسيله ماهى ، موجب بيمارى او گرديد .
فالتقمه الحوت . .. فنبذنه بالعراء و هو سقيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 82 - 3،4،9
3- نقش نزول تدريجى آيه هاى قرآن ، در زدايش بيمارى انسانها
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و رحمة
برخى اهل لغت برآنند كه ماده «نزل» در باب تفعيل، به معناى نزول تدريجى است. بنابراين، ذكر نزول قرآن به صورت تدريجى و يادآورى هدف آن كه شفاست، گوياى حقيقت فوق است.
4- قرآن ، شفابخش هرگونه بيمارى در انسانهاست .
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء
9- راه يابى برخى بيمارى هاى فكرى ، روحى و اخلاقى در مؤمنان و نياز آنان به درمان خويش با قرآن
و ننزّل من القرءان ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 69 - 16
16- خداوند ، شفاى امراض انسان را از راه علل و اسباب طبيعى ، مقدر كرده است .
شراب مختلف ألونه فيه شفاء للناس
برداشت فوق، به خاطر اين است كه خداوند بهبودى بيمارى انسان را به وسيله عسل - كه از راههاى طبيعى به دست مى آيد و خود از عوامل طبيعت است - قرار داده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 27 - 6
6 - دعا در درمان بيمارى ها و شفاى آسيب ديدگى هاى انسان مؤثر است .
واحلل عقدة من لسانى
گفته شده است لكنت زبان موسى(ع)، از صدمه ديدن براثر آتشى بوده كه در دوران كودكى به دهان برده و بر زبان نهاده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - نساء - 4 - 78 - 16
16 - خداوند ، منشأ تمام نعمت ها ( مانند سلامتى ، امنيت و گشايش روزى ) و تمام بلا ها ( از قبيل بيمارى ، ترس و گرسنگى )
و ان تصبهم حسنةٌ يقولوا هذه من عند اللّه و ان تصبهم سيّئة يقولوا هذه من عندك قل
از ائمه معصومين (ع) در معناى حسنات و سيئات در آيه فوق روايت شده است: . .. الصحة و السلامة و الامن و السعة فى الرزق و قد سمّاها اللّه حسنات ... يعنى بالسيّئة هاهنا المرض و الخوف و الجوع ... .
تفسير قمى، ج 1، ص 144 ; نورالثقلين، ج 1، ص 519، ح 416.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 27 - 5
5 - خداوند ، قادر به دفع امراض و رفع هرگونه نقص و عيب از موجودات است .
واحلل عقدة من لسانى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 80 - 1
1 - شفاى انسان ، پس از بيمارى به دست خدا است .
و إذا مرضت فهو يشفين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 32 - 11
11 - رفتار جنسى خارج از اعتدال ، مثل طمعورزى در زنان نامحرم ، نوعى بيمارى است .
فلاتخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 11 - 8
8 - فسادگرى و نصيحت ناپذيرى ، از نشانه هاى بيمارىِ دل و انديشه است .
فى قلوبهم مرض . .. و إذا قيل لهم لاتفسدوا فى الأرض قالوا إنما نحن مصلحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 52 - 15
15 - گسستن سرنوشت خويش از سرنوشت اسلام و مسلمين ، على رغم اظهار ديانت ، نشانه بيمارى دل و سستى ايمان
فترى الذين فى قلوبهم مرض . .. يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 54 - 16،25
16 - تهى بودن دل از محبت خدا ، بى مهرى نسبت به اهل ايمان ، احساس كوچكى در برابر كافران ، از نشانه هاى بيمارى دل و ضعف ايمان
فترى الذين فى قلوبهم مرض . .. اذلة على المؤمنين اعزة على الكفرين
ارتباط آيه مورد بحث با آيات پيش گوياى اين است كه بيماردلان (الذين فى قلوبهم مرض) از مصاديق مرتدان مى باشند و چون صفات شمرده شده براى مؤمنان واقعى نقطه مقابل مرتدان قرار گرفته ; است معلوم مى شود نبود اين صفات در مدعيان اسلام، نشانه بيماردلى آنان است.
25 - گريز از جهاد و ترس از ملامت دشمنان دين ، از نشانه هاى بيمارى دل و ضعف ايمان
فترى الذين فى قلوبهم مرض . .. يجهدون فى سبيل اللّه و لايخافون لومة لائم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 49 - 11
11 - ناباورى به حمايت خدا از متوكلان ، نشانه بيماردلى و ضعف ايمان است .
إذ يقول المنفقون و الذين فى قلوبهم مرض . .. فإن اللّه عزيز حكيم
برداشت فوق با توجه به توضيح برداشت قبل به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 125 - 3
3 - كفر و نفاق ، نشان بيمارى دل و پليدى باطن است .
الذين فى قلوبهم مرض . .. رجسهم ... و هم كفرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 22 - 8
8- حق ناپذيرى ، نشانه بيمارى قلب است . *
فالذين لايؤمنون بالأخرة قلوبهم منكرة
فعل «لايؤمنون» (ايمان نمى آورند) حكايت از حق ناپذيرى دارد و «منكرة» به معناى زير بار حق نرفتن است كه بيمارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 7
7- ترس و هراس از جهاد در راه خدا ، نشان بيماردلى انسان
و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون إليك نظرالمغشىّ عليه من الموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 29 - 8
8- كينه و عداوت نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان ، نوعى بيماردلى است .
أم حسب الذين فى قلوبهم مرض أن لن يخرج اللّه أضغنهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 31 - 13
13 - مخالفت برخى از كافران با قرآن و رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، ناشى از بيماردلى و غرضورزى آنان بود .
و ليقول الذين فى قلوبهم مرض . .. ماذا أراد اللّه بهذا مثلاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 38 - 8
8- شنوايى و بينايى كافران در قيامت ، موجب نجات آنان نمى گردد .
أسمع بهم و أبصر يوم يأتوننا لكن الظلمون اليوم فى ضلل مبين
«ال» در «اليوم» چنانچه عهد ذكرى باشد، مراد روز قيامت است كه در «يوم يأتوننا» مطرح شده است و «لكن» استدراك از توهم نجات است كه جمله «أسمع بهم و أبصر» آن را پديد آورده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 46 - 6
6 - شنوايى و بينايى خداوند ، پشتوانه اى اطمينان بخش براى تضمين يارى موسى و هارون ( ع ) در برابر فرعون بود .
إنّنى معكما أسمع و أرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 78 - 2
2 - دستگاه شنوايى ، بينايى و تعقل انسان ، دستگاهى بديع و بى مانند در نظام خلقت
و هو الذى أنشأ لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
«إنشاء» (مصدر «أنشأ») به ايجاد بدون طرح و الگوى قبلى، گفته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 31 - 6،7
6 - شنوايى و بينايى ، از مهمترين و كارآمدترين قواى موجود در انسان
أمن يملك السمع و الأبصر
گزينش دو قوه «شنوايى» و «بينايى»، از ميان ديگر قوا، مفيد برداشت فوق است.
7 - شنوايى و بينايى و ديگر حواس ، از جلوه هاى ربوبيت خدا بر انسانها
أمن يملك السمع و الأبصر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 78 - 4،8
4- شنوايى ، بينايى و قلب ( مركز ادراك ) مهم ترين ابزار شناخت
و الله أخرجكم . .. لاتعلمون شيئًا و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
8- توجه به اهميت شنوايى ، بينايى و ادراك ، مستلزم سپاسگزارى انسان از خداوند
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة لعلّكم تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 26 - 7
7- اهميت ويژه بينايى ، شنوايى و نيروى ادراكى انسان ، در مقايسه با ساير نعمت هاى الهى
و لقد مكّنّ-هم . .. و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة
از اختصاص به ذكر يافتن چشم، گوش و قلب، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 101 - 8
8- چشم هاى نابينا در برابر حق ، در قيامت ، شعله هاى آتش دوزخ را خواهد ديد .
و عرضنا جهنّم يومئذ للكفرين عرضًا . الذين كانت أعينهم فى غطاء عن ذكرى
عرضه شدن جهنم بر كافران در قيامت و رويت آن، عقوبتى متناسب با بهره نبردن آنان از بينايى براى شناخت خداوند است، همانگونه كه گوش ناشنواى آنان نيز صداى جهنم را درخواهد يافت، زيرا، عرضه جهنم، محدود به عرضه بصرى نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 171 - 5
5 - حواس آدمى ( شنوايى ، بينايى و . . . ) از ابزار درك و شناخت اوست .
صم بكم عمى فهم لايعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 23 - 4
4 - انسان ، برخوردار از قدرت شنوايى ، بينايى و تعقّل
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
مقصود از«أفئدة» - به قرينه «سمع» و «أبصار» - عقول است و استعمال اين واژه در معناى ياد شده، در قرآن بسيار شايع است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 2 - 9
9 - خداوند ، انسان را شنوا و بينا آفريد .
فجعلنه سميعًا بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 46 - 5
5 - خداوند ، شنواى هر گفتار ، بيناى هر كردار و داناى هر چيز است .
أسمع و أرى
ذكرنشدن مفعول خاص براى فعل هاى «أسمع» و «أرى» افاده عموم مى كند. و مراد از آگاهى خداوند به تمام شنيدنى ها و ديدنى ها، علم مطلق او است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 28 - 8
8 - شنوايى و بينايى خداوند ، پشتوانه كيفر و پاداش آدميان پس از رستاخير است .
ما خلقكم و لابعثكم إلاّ كنفس وحدة إنّ اللّه سميع بصير
احتمال دارد ذكر «إنّ اللّه سميع بصير» پس از بيان قدرت خداوند بر بازآفرينى انسان ها پس از مرگ، به اين جهت باشد كه بازآفرينى، براى حساب رسى اَعمال است و پشتوانه آن هم، آگاهى خداوند از اَعمال انسان ها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 198 - 7
7 - معبود راستين بايد شنوا و بينا باشد .
إن تدعوهم . .. لايسمعوا ... و هم لايبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 42 - 7
7- شنوايى ، بينايى ( ادراك ) و قدرت بر رفع نياز ، از شروط بديهى معبود حقيقى است .
لِمَ تعبد ما لايسمع و لايبصر و لايغنى عنك شيئًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 78 - 3
3- عدم برخوردارى فرزند انسان از علم و آگاهى از طريق ابزار شنوايى ، بينايى و قلب به هنگام تولد ، از نشانه هاى تدبير و حكمت الهى *
و الله أخرجكم من بطون أمّهتكم لاتعلمون شيئًا
اين آيه در مقام اثبات توحيد و توجه دادن انسانها به آثار و نشانه هاى الهى است. بنابراين عالم نبودن فرزندان و عدم توجه آنان به موقعيت خويش، در مراحل تولد و پس از آن، مى تواند اشاره به حكمت الهى و اهميت اين موضوع در زندگى انسانها داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 93 - 2،7
2- يوسف ( ع ) از برادرانش خواست پيراهن او را به صورت يعقوب ( ع ) بيفكنند تا بينا شود .
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
«يأت» در آيه شريفه به معناى يصير (مى گردد و مبدل مى شود) است. جمله «فارتد بصيراً» در آيه 96 مؤيد اين معناست. قابل ذكر است كه برخى برآنند كه «يأت» به معناى «مى آيد» است و «بصيراً» حال مى باشد; يعنى، او به مصر مى آيد در حالى كه بيناست.
7- بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن يوسف ( ع ) ، كرامتى از يوسف
فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا
فعل «يأت» جواب امر «فألقوه» است و لذا با حرف شرطى مقدر مجزوم شده است. تقدير كلام چنين مى باشد: «إن تلقوه على وجه أبى يأت بصيراً». اين معنا گوياى تأثير پيراهن يوسف(ع) در بينا شدن چشم يعقوب(ع) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 96 - 4،5،8
4- چشمان يعقوب ( ع ) بلافاصله پس از قرار گرفتن پيراهن يوسف ( ع ) بر آن ، فروغ گرفت و بيناييش بازگشت .
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
«ارتداد» (مصدر ارتد) به معناى بازگشتن چيزى و يا حالتى به صورت و حالت سابق خود است. حرف «فاء» در جمله
«فارتد ...» حاكى از دو معناست: 1- ترتّب و سببيّت ميان افكندن پيراهن و بينا شدن يعقوب(ع)، 2- نبود فاصله و تراخى ميان آن دو.
5- پيشگويى يوسف ( ع ) مبنى بر بينا شدن يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهنش ، تحقق يافت .
اذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيرًا . .. ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
ضمير «ه» در «ألقاه» به قميص باز مى گردد و مراد از ضمير در «وجهه» و «ارتد» يعقوب(ع) است و در مرجع ضمير فاعلى «ألقى» دو نظر ابراز شده است: برخى گفته اند به «بشير» باز مى گردد و برخى مراد از آن را يعقوب(ع) دانسته اند.
8- ظهور كرامت و معجزه يوسف ( ع ) با شفا يافتن چشمان بى فروغ يعقوب ( ع ) به وسيله پيراهن او
ألقيه على وجهه فارتد بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - انفال - 8 - 44 - 1،4،8
1 - خداوند به هنگام رويارويى و شروع جنگ بدر ، هر يك از دو سپاه ايمان و كفر را در نظر ديگرى اندك نمايان ساخت .
و إذ يريكموهم إذالتقيتم فى أعينكم قليلا
4 - وقوع جنگ بدر با فرجام پيروزى مسلمانان در آن نبرد ، هدف از تصرف خداوند در ديد هر يك از دو سپاه و كم نماياندن هر يك در نظر ديگرى
إذ يريكموهم إذالتقيتم فى أعينكم قليلا . .. ليقضى اللّه أمرا كان مفعولا
8 - كم نماياندن هر يك از دو سپاه در جنگ بدر در نظر يكديگر ، امرى شايسته و بايسته به ياد داشتن
إذ يريكموهم إذالتقيتم فى أعينكم قليلا و يقللكم فى أعينهم
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «إذا» مفعول براى فعل مقدر «اذكروا» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 44 - 2،4،5
2 - جلوه نمودن صحن بلورين قصر سليمان به شكل آبگيرى ژرف در نظر بلقيس
فلمّا رأته حسبته لجّة
«لجّة» معادل بركه، آبگير و استخرى است كه آب زيادى در آن ايستاده باشد. بر اين اساس معناى آيه چنين مى شود: چون نگاه بلقيس به صحن افتاد، گمان كرد كه آبگيرى است پر از آب.
4 - بلقيس ، براى عبور از آبگينه هاى آب نما ، دامن بركشيد و ساق هاى پايش نمايان شد .
فلمّا رأته حسبته لجّة و كشفت عن ساقيها
5 - سليمان ( ع ) ، ناظر عكس العمل بلقيس ، در مواجهه با آبگينه هاى آب نما
و كشفت عن ساقيها قال إنّه صرح
مراد از ضمير فاعل در «قال» سليمان(ع) مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 44 - 6
6 - اقدام سليمان ( ع ) به تصحيح خطاى ديد بلقيس در آب پنداشتن شيشه هاى مفروش
حسبته لجّة . .. قال إنّه صرح ممرّد من قوارير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 86 - 7
7 - بينايى انسان در پرتو وجود روز ، نشانه اى از تدبير خداى جهان
و النهار مبصرًا إنّ فى ذلك لأيت
وصف «مبصراً» گرچه از نظر لفظ براى «نهار» آمده است; اما در حقيقت وصفى است براى انسان كه در پرتو روشنى روز، قادر به ديدن اشيا مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 46 - 3،5
3 - توانايى خداوند بر گرفتن قوه شنوايى و بينايى و از كار انداختن قوه درك انسان
إن أخذ اللّه سمعكم و أبصركم و ختم على قلوبكم
5 - اگر خداوند نعمت بينايى، شنوايى و ادراكى انسان را سلب كند، معبودهاى باطل قدرت بازگرداندن آنها را ندارند.
إن أخذ اللّه سمعكم . .. من إله غير اللّه يأتيكم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 38 - 1
1- كافران در قيامت و به هنگام حضور در پيشگاه خداوند ، شنوايى و بينايى اعجاب برانگيزى برخوردار خواهند بود .
أسمع بهم و أبصر يوم يأتوننا
«أسمع بهم» و «أبصر» صيغه هاى تعجب هستند، يعنى چقدر شنوا و بينا هستند!؟.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 27 - 13
13 - انسان در معرض ديد شياطين است و آنان از چشم آدميان نهانند.
إنه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 27 - 13
13 - انسان در معرض ديد شياطين است و آنان از چشم آدميان نهانند.
إنه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 27 - 13
13 - انسان در معرض ديد شياطين است و آنان از چشم آدميان نهانند.
إنه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 46 - 12
12 - قلب ، مركز آگاهى ، شنوايى و بينايى انسان
فانها لاتعمى الأبصر و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 78 - 1
1 - دستگاه شنوايى ، بينايى و قوه تعقل در انسان ، جلوه هايى از تدبير و ربوبيت خداوند
و هو الذى أنشأ لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
«فواد» (جمع «أفئدة») به معناى دل ( قوه ادراك و تعقل) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 9 - 11
11 - قدرت شنوايى و بينايى و درك انسان ، از روح او است .
نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
التفات از غيبت به خطاب، در آيه مى تواند به اين جهت باشد كه پس از دميده شدن روح، انسان، لايق خطاب مى شود و اين حكايت كننده آن است كه روح، چنين توانى را براى انسان ايجاد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 46 - 6
6 - تنها خداوند يكتا، قادر بر بازگرداندن و اعطاى شنوايى، بينايى و ادراك به انسان است.
إن أخذ اللّه سمعكم . .. من إله غير اللّه يأتيكم به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 46 - 4
4 - شنوايى، بينايى و عقل و درك آدمى، از مهمترين نعمتهاى الهى در وجود انسان
إن أخذ اللّه سمعكم و أبصركم و ختم على قلوبكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 78 - 5
5- شنوايى ، بينايى و قلب ( قدرت ادراك ) ، از مهم ترين نعمت هاى خداوند به انسان
و الله أخرجكم . .. و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
برداشت فوق، از آن جاست كه آيه شريفه علاوه بر بيان آيات قدرت الهى، در صدد برشمردن نعمتهاى الهى و در مقام امتنان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 36 - 7
7- بهره نگرفتن صحيح از نعمت شنوايى ، بينايى و قلب براى شناخت حق ، باعث مسؤوليت انسان نزد خداوند است .
و لاتقف . .. إن السمع ... كان عنه مسئولاً
خداوند، به منظور دور كردن انسانها از حركتهاى غير علمى، به آنان نعمت شنوايى، بينايى و قلب را يادآور شده است تا آنان، با بهره گيرى صحيح از آن، به يقين دست يافته و بر اساس آن، حكم كرده و عمل نمايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 78 - 4
4 - نيروى شنوايى ، بينايى و ادراكى انسان ، نعمت هايى الهى و در خور شكر و سپاس گزارى
و هو الذى أنشأ لكم . .. قليلاً ما تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 23 - 3،5،7،8،9
3 - پيدايش بشر و نعمت هاى نهفته در وجود او ( قدرت شنوايى ، بينايى و تعقّل ) ، نشانه و جلوه قدرت خداى رحمان
الرحمن . .. هو الذى أنشاكم و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
5 - قدرت شنوايى ، بينايى و تعقّل ، از نعمت هاى الهى و در خور شكر و سپاس
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون
7 - استفاده بهينه نكردن كافران تكذيب گر از نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه شكر نكردن انسان ها در برابر نعمت ها، به معناى استفاده صحيح نكردن از آنها است.
8 - ناسپاسى بسيار انسان ها ، در برابر نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
9 - كافران لجوج و دين گريز ، مردمى ناسپاس بوده و از نعمت شنوايى ، بينايى و تعقّل بهره كافى نبرده اند .
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة قليلاً ما تشكرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 17 - 4
4 - ايمان به آيات الهى ، سفارش يكديگر به استقامت در تكاليف دشوار و اظهار محبت به بردگان ، يتيمان و تنگدستان ، قدردانى از نعمت هاى بينايى ، گويايى و هدايت است .
ألم نجعل له عينين . و لسانًا و شفتين . و هدينه النجدين ... ثمّ كان من الذين ءام
«الذين آمنوا» گرچه مطلق است; ولى مصداق بارز آنها - به قرينه «و الذين كفروا بآياتنا» در آيات بعد - مؤمنان به آيات الهى است و آيات پيشين - كه بعضى از تكاليف را «عقبة» ناميده بود - قرينه بر مراد از «صبر» است و سياق آيات نشان مى دهد كه مراد از «مرحمة»، ترّحم بر «رقبة»، «يتيم» و «مسكين» است. ارتباط اين آيات با آيه هاى پيشين - كه نعمت هاى الهى را برشمرده - گوياى برداشت ياد شده است; زيرا «بينايى و بصيرت»، زمينه ساز «ايمان» و «داشتن زبان و لب»، زمينه ساز توصيه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 21
21- قواى ادراكى بشر ، تحت تأثير مشاهده اوج زيبايى و جلوه هاى جمال ، كارآيى خود را از دست مى دهد .
و قطّعن أيديهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 78 - 7
7- حس و تجربه ( شنيدن و ديدن ) ، زمينه شكوفايى ادراك و دانش هاى بشر *
و جعل لكم السمع و الأبصر و الأفئدة
اين برداشت بدان احتمال است كه تقدم «السمع و الأبصار» بر «الأفئدة» اشاره به مطلب مذكور داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 26 - 5
5- بينايى ، شنوايى و نيروى ادراك ، از پايه هاى مهم شناخت
و جعلنا لهم سمعًا و أبصرًا و أفئدة فما أغنى عنهم
در آيه شريفه «سمع»، «أبصار» و «أفئدة» عواملى كافى براى رهيابى انسان به حقايق معرفى شده است و قوم عاد به خاطر بهره نگرفتن از آنها، مورد سرزنش قرار گرفته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 2 - 10
10 - شنوايى و بينايى ، دو ابزار اصلى بشر براى معرفت حقايق
نبتليه فجعلنه سميعًا بصيرًا
سميع و بصير قرار داده شدن بشر در آستانه آزمايش او، مى تواند به اين دليل باشد كه آزمايش، نياز به شناخت مواد آزمون و راه هاى قبولى آن دارد. ازاين رو خداوند، به بشر دو ابزار شناخت (قدرت شنوايى و بينايى) عطا فرموده است تا به اين معرفت دست يازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - انسان - 76 - 3 - 6
6 - قدرت شنوايى و بينايى ، دو ابزار لازم براى هدايت
فجعلنه سميعًا بصيرًا . إنّا هدينه السبيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 68 - 4
4نزديكى ها و جدايى ها در صحنه قيامت ، بر اساسا سنخيت هاى فكرى و عملى خواهد بود .
لنحشرنّهم والشيطين ثمّ لنحضرنّهم
پيوستن منكران معاد به صف شياطين در قيامت، به جهت سنخيتى است كه در اين از نظر فكرى و عملى، در بين اين دو طائفه به وجود آمده است. ذكر شياطين در اين آيه، براى بيان همين سنخيت و نتيجه اى است كه از آن در صحنه قيامت بروز مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 6 - 5
5 - نارسايى هاى معنوى و باور هاى نادرست ، مانع درس آموزى انسان از الگو هاى شايسته
أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللّه و اليوم الأخر
تصريح به «لمن كان يرجوا. ..» در حقيقت مى رساند كه هر چند ابراهيم(ع)، الگويى براى همگان است; اما تنها كسانى از اين الگو درس مى گيرند كه از روح معنويت (اميد به رحمت حق) و ايمان به قيامت برخوردار باشند و اشخاصى كه چنين نباشند; بهره اى نخواهند برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 40 - 14
14 - ترك رفتار زشت و انجام عمل صالح ، نتيجه درك صحيح از زندگى دنيايى و حيات اخروى
إنّما هذه الحيوة الدنيا متع . .. من عمل سيّئة ... و من عمل صلحًا ... فأُولئك
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه مؤمن آل فرعون، در آغاز حقيقت دنيا و آخرت را به مردم شناساند آن گاه از آنان
خواست تا رفتار زشت را رها كرده و به عمل صالح روى آورند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 111 - 5
5 - اشرافيت و بينش غلط طبقاتى ، مانع از ايمان آوردن به پيامبران
قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 37 - 8
8- پايه هاى غرور ، بنا شده بر سراب پندار هاى بى اساس
و لاتمش فى الأرض مرحًا إنك لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولاً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 111 - 5
5 - اشرافيت و بينش غلط طبقاتى ، مانع از ايمان آوردن به پيامبران
قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 39 - 8
8 - تصوير نادرست از زندگى دنيايى و اخروى ، منشأ اصلى انحراف ها ، خودكامگى ها و حق ستيزى ها است .
يقوم . .. و إنّ الأخرة هى دار القرار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 12 - 12
12 - پندار ها و نگرش هاى غلط ، تباه كننده شخصيت و ارج انسانى
و ظننتم ظنّ السوء و كنتم قومًا بورًا
برداشت ياد شده بنابراين نكته است كه ظن سوء، زمينه جمله بعد باشد; يعنى، از آن زمان كه بدگمان شديد به فساد و تباهى كشيده شديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 28 - 2
2 - تقليد از سنتهاى زشت پيشينيان، امرى نكوهيده در بينش الهى
و إذا فعلوا فحشة قالوا وجدنا عليها ءاباءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 28 - 31
31- آرا و پيشنهاد هاى هواپرستان ، بى ارزش ، و اطاعت از آن ناروا است .
و لاتطع من . .. اتبع هويه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 29 - 4
4- تنها راه شناخت شيوه برخورد با مؤمنان تهيدست ، وحى الهى است نه آراى هواپرستان غافل از خداوند
و لاتطع من . .. و قل الحقّ من ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 79 - 13
13 - قدرت و ثروت در نگاه مؤمنان آخرت جو ، ملاك ارزش و معيار اصلى بهره مندى و خوشبختى نيست .
قال الذين يريدون الحيوة الدنيا يليت لنا مثل ما أُوتى قرون إنّه لذو حظّ عظيم
تعبير «قال الذين يريدون الحياة الدنيا» مى رساند كه اين گفته، تنها مربوط به دنياطلبان سست ايمان است; نه مؤمنان آخرت جو.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 43 - 12
12- آزر ، گرايش خويش به بت پرستى را گرايشى عالمانه مى پنداشت .
إنّى قد جاءنى من العلم ما لم يأتك
از تعبير «ما لم يأتك» معلوم مى شود كه ابراهيم(ع) در صدد بوده، آزر را به محروميت از علم واقف سازد، اين برخورد گوياى مواجه شدن ابراهيم(ع) با كسى است كه از جهل خويش بى خبر است و خود را آگاه مى پندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 9 - 8
8 - از ديدگاه آسيه ، نگه دارى موسى ( ع ) پركننده خلأ بى فرزندى ، مايه روشنى ديدگان و ارمغان آور سرور و شادمانى براى وى و فرعون بود .
و قالت . .. قرّت عين لى و لك ... عسى أن ينفعنا أو نتّخذه ولدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 95 - 1
1- بستگان يعقوب باور به زنده بودن يوسف ( ع ) را خطاى ديرينه يعقوب ( ع ) و اصرار بر آن را برخاسته از كژانديشى مى شمردند .
إنك لفى ضللك القديم
مقصود فرزندان و بستگان يعقوب از خطاى ديرينه وى (ضلالك القديم) مى تواند اعتقاد او به زنده بودن يوسف(ع) و يا برتر دانستن وى بر ديگر فرزندان باشد. هر چند بعيد نيست كه هر دو معنا نيز مراد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 126 - 4
4 - ابراهيم ( ع ) ، كفرپيشگان مكه را شايسته بهره مند شدن از روزى هاى الهى نمى دانست .
و ارزق . .. من ءامن منهم باللّه و اليوم الأخر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 36 - 1
1- از ديدگاه حضرت ابراهيم ( ع ) ، بت ها و بت پرستان عامل گمراهى بسيارى از مردم در عصر او بودند .
اجنبنى و بنىّ أن نعبد الأصنام . ربّ إنّهنّ أضللن كثيرًا من الناس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 47 - 20
20- حضرت ابراهيم ( ع ) ، لطف و عنايت ويژه خداوند به خود را ، پشتوانه پذيرش استغفار خود مى دانست .
سأستغفر لك ربّى إنّه كان بى حفيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 48 - 1
1- ابراهيم ( ع ) ، زندگى در ميان هم كيشان آزر را هم سان زندگى در خانه او ، مانعى در راه خداپرستى خويش ديده و از همه آنها كناره گيرى كرد .
و أعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 75 - 3
3 - لزوم استوار بودن باور هاى دينى بر دلايل عقلى و نه بر تقليد و سنّت ملّى ، در بينش ابراهيم ( ع )
قال أفرءيتم ما كنتم تعبدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 77 - 1
1 - بت و بت پرستى ، دشمن انديشه ، سعادت و تكامل انسان در ديدگاه حضرت ابراهيم ( ع )
فإنّهم عدوٌّ لى
ضمير «هم» در «فإنّهم» به «أصنام» بازمى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 33 - 4،5
4- ابليس ، با توجه به ماده اوّليه خلقت انسان ، او را شايسته مسجود شدن موجودى چون خود نمى ديد .
قال لم أكن لأسجد لبشر خلقته من صلصل من حمإ مسنون
تعبير «لم أكن لأسجد» به جاى «لا أسجد» يا «لست أسجد»، مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه شيطان، مقام خود را برتر از آدم(ع) مى ديد.
5- ابليس ، ضمن تحقير آدم ( ع ) خود را داراى مقامى برتر از او مى دانست .
قال لم أكن لأسجد لبشر خلقته من صلصل من حمإ مسنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 39 - 1،4
1- ابليس ، گمراه شدن خود از سوى خداوند را ، عامل زيبا نماياندن زشتى ها و به گمراهى كشاندن همه انسان ها معرفى كرد .
قال ربّ بما أغويتنى لأزيننّ لهم فى الأرض و لأغوينّهم أجمعين
«با» در «بما» باى سببيه است.
4- ابليس گمراه شدن خود را ، نتيجه فرمان خداوند به سجده بر آدم ( ع ) مى دانست .
فسجد الملئكة كلّهم . .. إلاّ إبليس أبى ... قال فاخرج منها فإنك رجيم ... قال ربّ
در اينكه مقصود ابليس از اغوا شدنش توسط خداوند چيست؟ چند نظريه وجود دارد: يكى از آنها اين است كه چون خداوند، ابليس را با فرمان سجده بر آدم(ع) مورد آزمايش قرار داد، او در اين امتحان مردود شد و اين مردود شدن نيز موجب لعن و طرد وى شد; لذا همين طرد و لعن - در نظر ابليس - نوعى گمراهى تلقى گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 61 - 7،12
7- ابليس ، موجود خلق شده از گِل را از جنس خود پست تر و كم ارزش تر مى دانست .
ءأسجد لمن خلقت طينًا
12- ابليس ، ملاك ارزش را در نژاد و عنصر مادى مى داند .
ءأسجد لمن خلقت طينًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 62 - 6
6- پندار ابليس در بى توجهى خداوند به ضعف ها و آسيب پذيرى هاى آدم و نسلش ، عامل اعتراض وى به تكريم آدم از سوى خداوند *
أرءيتك الذى كرّمت علىّ لئن أخّرتن إلى يوم القيمة لأحتنكنّ ذريّته
ذكر «لئن أخّرتن . .. لأحتنكنّ ...» پس از اعتراض به تكريم انسان، مى تواند به منظور برشمردن آسيب پذيرى، ضعف آدميان و عدم صلاحيت آنان براى تكريم باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 20 - 3
3 - با پيروى مردم از ابليس ، او گمان و حدسش را درباره اغواى مردم تحقق يافته ديد .
و لقد صدّق عليهم إبليس ظنّه فاتّبعوه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 76 - 11،12
11 - ابليس ، فرمان خداوند به سجده بر آدم ( ع ) را ، فرمانى نابه جا و برخلاف منطق و حكمت دانست .
فقعوا له سجدين . .. إلاّ إبليس استكبر ... قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته
از اين كه ابليس، بر به جا بودن سرپيچى اش از فرمان سجده بر آدم دليل آورده است، مى توان مطلب ياد شده را به دست آورد.
12 - ابليس خود را از مهتران و از موجودات بلندمرتبه و برتر از آدم ( ع ) مى دانست .
أستكبرت أم كنت من العالين . قال أنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه ابليس در پاسخ به سؤال خداوند كه: «تو متكبرى يا از مهتران و عالى رتبگانى؟» خود را از مهتران و برتر از آدم معرفى كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مسد - 111 - 2 - 2
2 - ابولهب ، ثروت و موقعيت هاى اكتسابى خويش را ، نجات بخش از تهديد هاى الهى مى دانست .
ما أغنى عنه ماله و ما كسب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 125 - 8،11
8 - حاضران صحنه قيامت ، خداوند را محشور كننده انسان ها و اختياردار قواى درك و فهم آنان مى دانند .
لم حشرتنى أعمى
11 - در ديدگاه حاضران صحنه قيامت بدن انسان در آن جا ، بايد با بدنى دنيايى او هماهنگ باشد .
لم حشرتنى أعمى و قد كنت بصيرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 102 - 18
18 - اسماعيل ( ع ) صبر و شكيبايى خود را در قربانى شدن به دست پدر ، منوط به مشيت خدا دانست .
يأبت افعل ما تؤمر ستجدنى إن شاء اللّه من الصبرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 33 - 10،11
10 - بشر بودن و خوردن و آشاميدن همانند انسان ها ، مانع از رسالت در نظر اشراف و عناصر مرفه
ما هذا إلاّ بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلون منه و يشرب ممّا تشربون
11 - توجه اشراف به خوردن و آشاميدن و غفلت آنان از فضايل علمى و معنوى مردان الهى
ما هذا إلاّ بشر . .. و يشرب ممّا تشربون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 34 - 2،3
2 - پيروى از پيامبر ، كارى زيانبار در بينش اشراف و عناصر رفاه زده
و لئن أطعتم . .. إنّكم إذًا لخسرون
3 - اعتقاد اشراف به لزوم برترى پيامبر بر مردم و داشتن جنسيتى غير بشرى
و لئن أطعتم بشرًا مثلكم إنّكم إذًا لخسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 35 - 2
2 - تبديل دوباره خاك و استخوان به شكل انسان و دميده شدن حيات در آن ، امرى غير قابل قبول براى اشراف كفر پيشه
أيعدكم . .. أنّكم مخرجون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 37 - 3
3 - دنيا و صحنه آمد و شد نسل ها و آفرينش آنها ، فاقد كمترين هدف و فرجام در بينش اشراف و مرفهان كفرپيشه
نموت و نحيا
مقصود از «نموت و نحيا» (مى ميريم و زنده مى شويم) اين است كه نسلى مى ميرد و نسلى پديد مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 78 - 8
8 - فرعون و اطرافيانش ، قدرت و مكنت خود را ، در دفاع از آيين نياكانشان مى دانستند .
قالوا أجئتنا لتلفتنا عما وجدنا عليه ءاباءنا و تكون لكما الكبرياء فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 47 - 1
1 - فرعون و اشراف دربار او ، منكر صلاحيت بشر براى دستيابى به مقام رسالت الهى
فقالوا أنؤمن لبشرين مثلنا
همزه در «أنؤمن» براى استفهام انكارى است. «قوم» به معناى طايفه و «عبادة» (مصدر «عابدون») در اين آيه، به معناى خدمت گذارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 37 - 1
1 - در ديدگاه اشراف و عناصر مرفه جامعه پس از نوح ، زندگى انسان محدود به زندگى دنيايى بود .
إن هى إلاّ حياتنا الدنيا . .. و ما نحن بمبعوثين
«بعث» (مصدر مجهول «مبعوثين») به معناى بر انگيخته شدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 37 - 1
1 - در ديدگاه اشراف و عناصر مرفه جامعه پس از نوح ، زندگى انسان محدود به زندگى دنيايى بود .
إن هى إلاّ حياتنا الدنيا . .. و ما نحن بمبعوثين
«بعث» (مصدر مجهول «مبعوثين») به معناى بر انگيخته شدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 127 - 6
6 - موسى ( ع ) و قوم او در پندار اشرافيان و فرعونيان ، مردمى فسادگر بودند .
أتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 60 - 2،3
2 - اشراف و سرشناسان قوم نوح وى را در احاطه گمراهى هاى آشكار مى پنداشتند .
قال الملأ من قومه إنا لنريك فى ضلل مبين
3 - ايمان به يگانگى خداوند و لزوم پرستش او و باور به معاد ، پندارهايى باطل و واهى در ديدگاه اشراف قوم نوح
قال الملأ من قومه إنا لنريك فى ضلل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 27 - 2،6،11،12،13
2- سران كفرپيشه قوم نوح ، بشر را شايسته رسالت نمى پنداشتند .
فقال الملأ . .. ما نريك إلاّ بشرًا مثلنا
6- توده هاى غير مرّفه ، مردمى پست و حقير در ديدگاه اشراف قوم نوح
ما نريك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا
أرذل (مفرد أراذل) به معناى پست و حقير مى باشد.
11- اشراف قوم نوح ، ايمان توده هاى مستضعف را ايمانى سطحى و برخاسته از خوش باورى و عدم تفكر مى شمردند .
ما نريك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا بادى الرّأى
«بادى» از «بدوّ» و به معناى ظاهر است. «ظاهر الرأى»; يعنى، ديد سطحى و انديشه خالى از تفكر و تأمل. «بادى الرأى» مى تواند ظرف براى «اتبعك» باشد. براين اساس معناى جمله «مانريك ...» چنين است: مى بينيم كه أراذل از تو پيروى
كرده اند و پيروى آنان سطحى و بدون تأمل در درستى و نادرستى ادعاى تو بوده است.
12- حقارت و پستى مؤمنان به نوح ( ع ) ، امرى آشكار و روشن در نظر اشراف و سران قوم نوح
ما نريك اتبعك إلاّ الذين هم أراذلنا بادى الرّأى
برداشت فوق، براساس اين احتمال است كه «بادى الرأى»ظرف براى مضمون جمله «هم أراذلنا» باشد; يعنى ، در يك نگاه ظاهرى مى توان دريافت كه پيروان تو، مردمى پست و حقيرند.
13- اشراف و سران قوم نوح ، با اين پندار كه او و پيروانش هيچ مزيت و فضيلتى بر آنان ندارند ، ادعاهايشان را شايسته پذيرش نمى شمردند .
و ما نرى لكم علينا من فضل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 28 - 12
12- اشراف و سران قوم نوح ، به معارف الهى تمايلى نشان نمى دادند و از آن بيزار و متنفر بودند .
و أنتم لها كرهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 29 - 3
3- دستيابى به مال و دارايى مردم به بهانه پيامبرى ، تحليل نابخردانه سران و اشراف قوم نوح از ادعاى نبوت و رسالت آن حضرت
و يقوم لاأسئلكم عليه مالاً
از اينكه نوح(ع) در پاسخ به قوم خويش ، مطرح مى سازد كه كمترين مالى از آنان مطالبه نمى كند ، معلوم مى شود كه كفرپيشگان چنين اتهامى را متوجه او كرده بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 31 - 2،9،10
2- اشراف و سران قوم نوح ، او را به دليل ملك نبودن و دسترسى نداشتن به گنجينه هاى هستى و نداشتن علم غيب ، لايق مقام پيامبرى نمى دانستند .
و لا أقول لكم عندى خزائن الله . .. و لا أقول إنى ملك
به نظر مى رسد جمله هاى «لا أقول لكم . ..» ناظر به «ما نرى لكم علينا من فضل» باشد و لذا اشاره به انتظارات نابه جاى قوم نوح ، از مدعيان نبوت دارد.
9- تهى دستان و مستضعفان جامعه ، در نظر ظاهر بين اشراف قوم نوح ، مردمى پست و حقير
و لاأقول للذين تزدرى أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً
إزدراء (مصدر تزدرى) به معناى حقير شمردن و ناقص و معيوب دانستن است (لسان العرب). مفعول «تزدرى» ضمير محذوفى است كه به «الذين» برمى گردد و مراد از آن، پيروان حضرت نوح مى باشد. يعنى «الذين تزدريهم أعينكم» (آنان كه چشمان شما ايشان را حقير و ناقص و معيوب مى بيند.) اسناد «تزدرى» به «أعينكم» اشاره به ظاهربينى اشراف و سران دارد.
10- سران و اشراف قوم نوح ، محرومان و مستضعفان را ، ناتوان از رسيدن به خير و نيكى مى پنداشتند .
لاأقول للذين تزدرى أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً
جمله «لن يؤتيهم الله خيراً» بيان انديشه سران و اشراف قوم نوح درباره محرومان و تهى دستان جامعه است. اين جمله با توجه به كلمه «لن» حكايت از آن دارد كه: اشراف دستيابى محرومان را به خير و نيكى ، نامحتمل مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 24 - 7،9،14
7 - اعتقاد اشراف قوم نوح ، به عدم صلاحيت بشر براى رسالت الهى
فقال الملؤا . .. ما هذا إلاّ بشر مثلكم
9 - تنها فرشتگان ، شايسته رسالت الهى در بينش اشراف كافر قوم نوح
و لوشاء اللّه لأنزل ملئكة
«مشيئة» (مصدر «شاء») به معناى خواستن و اراده كردن و «إنزال» (مصدر «أنزل») به معناى فرو فرستادن است. «ملائكة»، جمع «ملك» (فرشتگان) مى باشد; يعنى: «اگر خدا مى خواست، قطعاً فرشتگانى فرو مى فرستاد».
14 - اشراف مرتجع قوم نوح ، مدافع وضع موجود و مخالف دگرگونى و تحول
فقال الملؤا . .. ما سمعنا بهذا فى ءابائنا الأوّلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 111 - 9
9 - برخوردارى از امكانات مالى و اعتبار اجتماعى ، معيار ارزش افراد در نگاه اشراف جامعه نوح
قالوا أنؤمن لك و اتبعك الأرذلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 124 - 4
4 - سردمداران مشركان مكه خود را همشأن پيامبر(صلی الله علیه و آله) در استحقاق نزول وحى و كتاب آسمانى مى دانستند.
أكبر مجرميها . .. لن نؤمن حتى نؤتى مثل ما أوتى رسل الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 7 - 3
3 - در ديدگاه اصحاب اخدود ، ايمان مردم ، جرمى سنگين و موجب كيفر سوزاندن بود .
ما يفعلون بالمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بروج - 85 - 8 - 1،7
1 - اصحاب اخدود ، جز ايمان به خداوند ، هيچ يك از ويژگى هاى مؤمنان را ناپسند نمى شمردند .
و ما نقموا منهم إلاّ أن يؤمنوا
فعل «نَقَم»; يعنى، چيزى را به شدت ناپسند شمرد. (لسان العرب)
7 - در ديدگاه اصحاب اخدود ، ايمان به خداوند جرمى سنگين و غير قابل گذشت بود .
و ما نقموا منهم إلاّ أن يؤمنوا باللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 186 - 2
2 - بشر بودن ، مانع رسالت و پيامبرى در ديد مردم اَيكه
و ما أنت إلاّ بشر مثلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 187 - 3
3 - فرو ريختن قطعات آسمانى ، امرى خارج از قلمرو قدرت شعيب ( ع ) در پندار مردم اَيكه
فأسقط علينا كسفًا من السماء إن كنت من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 10 - 6
6- اصحاب كهف ، گروهى يكتاپرست و داراى معرفت به ربوبيّت يگانه خدا
فقالوا ربّنا ءاتنا من لدنك رحمة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 16 - 8
8- اطمينان اصحاب كهف به برخوردارى از رحمت الهى در صورت هجرت كردن از حاكميّت شرك و جامعه مشرك
فأوُواْ إلى الكهف ينشر لكم ربّكم من رحمته
فعل «ينشر» در جواب امر قرار گرفته و جزا براى شرط مقدر است; يعنى «إنْ تأووا إلى الكهف ينشر. ..» و مفاد آن، حتمى بودن نشرِ رحمت الهى در صورت هجرت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 19 - 5،9
5- خواب اصحاب كهف ، در نظر گروهى از آنان ، درنگى يك روزه ، يا كمتر از آن بود .
قالوا لبثنا يومًا أو بعض يوم
حرف «أو» براى ترديد است و منشأ ترديد در «يوماً أو بعض يوم» اين بود كه گويندگان اين سخن، با نگاه به جايگاه
خورشيد، مردّد ماندند كه: «آيا شبى بر آن ها گذشته و در نتيجه يك شبانه روز در خواب بودند، يا هنوز در همان روزى به سر مى برند كه در آن به خواب رفتند؟». براساس اين تقريب، كلمه «يوماً» به معناى يك شبانه روز خواهد بود و به جز ساعات نزديك غروب، هر لحظه اى از روز را مى توان لحظه آغاز خواب آنان تصوّر كرد.
9- گروهى از اصحاب كهف ، با اعتراف به ناتوانى خود از تشخيص مدّت خواب اندك بودن آن را احتمالى ناصحيح دانسته و گفتوگو درباره خواب را بى ثمر خواندند و تنها خداوند را به زمان دقيق آن آگاه دانستند .
قالوا ربّكم أعلم بما لبثتم
كلمه «ربّكم» قرينه بر اين است كه گويندگان جمله «ربّكم أعلم» افرادى غير آن دسته بودند كه گفتند: «لبثا يوماً. ..» زيرا، در غير اين صورت، گفتن «ربّنا» مناسب مى نمود. آن ها، با بيان آگاهى خداوند، در حقيقت، همراهان خود را در حدس شان (لبثنا يوماً أو بعض يوم) تخطئه كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 20 - 1،12
1- اصحاب كهف ، خود را در صورت اسارت به دست كافران ، محكوم به سنگ سار و يا مجبور به پذيرش آيين شرك مى ديدند .
إنّهم إن يظهروا عليكم يرجموكم أو يعيدوكم فى ملّتهم
«ملّة» به معناى دين و آيين است و جمله «يعيدوكم فى ملّتهم» يعنى: شما را به دين و آيين خود، برمى گردانند.
12- اصحاب كهف ، ارتداد و پذيرش دوباره شرك را ، گناهى بزرگ و مانع سعادت جاودان خود مى دانستند .
أو يعيدوكم فى ملّتهم و لن تفلحوا إذًا أبدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 9 - 2
2 - دختر بودن فرزند - در ديدگاه برخى از اعراب جاهلى - موجب استحقاق قتل بود .
بأىّ ذنب قتلت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 28 - 18
18 - بَردگان ، در ديد اعراب عصر بعثت ، فاقد هرگونه هويت و ارزش بودند .
هل لكم . .. تخافونهم كخيفتكم أنفسكم
از اين كه مشركان، از ناحيه بردگان خويش، يا احساس نگرانى نداشتند و يا چندان قابل توجه نبود، استفاده مى شود كه آنان را داراى قدر و منزلت نمى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 10 - 20،22،26
20- اقوام كافر گذشته ، انبيا را فاقد ويژگى اى مى دانستند كه پيروى از آنان را ايجاب كند .
قالوا إن أنتم إلاّ بشر مثلنا
كافران در جواب انبيا، آنان را انسانهايى مانند خود مى دانستند و با اين مطلب، درصدد بيان اين نكته بودند كه انبيا، موجوداتى برتر از آنها نبوده و در نتيجه ويژگى لازم را براى پيامبرى ندارند.
22- اقوام كافر گذشته ، دعوت انبيا را به خداپرستى تلاشى براى خارج كردن معبودهايشان از صحنه مى دانستند و با آن به مخالفت برمى خاستند .
تريدون أن تصدّونا عمّا كان يعبد ءاباؤنا
26- تداول و تداوم عقيده اى در ميان چند نسل ، دليل قابل قبول بودن آن از ديدگاه كافران اقوام پيشين
تريدون أن تصدّونا عمّا كان يعبد ءاباؤنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 11 - 1
1- انبيا در مقابل اقوام كافر كه بشر بودن را با مقام پيامبرى منافى مى دانستند ، بر بشر بودن خود تأكيد مى كردند و عدم تنافى آن را با مقام نبوت اعلام مى داشتند .
قالوا إن أنتم إلاّ بشر مثلنا . .. قالت لهم رسلهم إن نحن إلاّ بشر مثلكم و لكنّ ا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 13 - 5
5- اقوام كافر ، عقايد خود را آيين و شريعتى قابل پيروى مى دانستند .
أو لتعودنّ فى ملّتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 129 - 9
9 - آموزش كتاب آسمانى ; يادگيرى حكمت ، احكام و معارف الهى و زدودن آلودگى ها و ناپاكى ها از خويشتن ، داراى جايگاهى رفيع و ارجمند در ديدگاه پيامبران الهى
ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا . .. يزكّيهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 11 - 5،11
5- انبياى الهى ، برگزيدگى خويش را از سوى خداوند به مقام پيامبرى ، نعمتى بزرگ از سوى او بر خود مى دانستند .
و لكنّ الله يمنّ على من يشاء من عباده
11- انبيا در مقابل درخواست معجزه از سوى اقوام كفرپيشه ، خود را جز به اذن خداوند ، فاقد توانايى لازم براى آن مى دانستند .
و ما كان لنا أن نأتيكم بسلطن إلاّ بإذن الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 12 - 3
3- همه انبيا خود را مديون هدايت خاص خداوند مى دانستند .
و قد هدينا سبلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 19 - 1
1 - پيامبران مردم انطاكيه ، بدبختى و زندگى شوم آنان را ناشى از عمل كرد خود مردم دانستند ، نه ناشى از تذكرات شان به آنان
قالوا طئركم معكم أئن ذكّرتم
همزه در جمله «أئن ذكّرتم» براى استفهام است و فعل مجزوم «ذُكِّر» فعل شرطى است كه خبر آن مقدر مى باشد و تقدير آن، يا «أتشأمون بالتذكر إن ذكرتم» و يا «أتتوعدون إن ذكرتم» است. برداشت ياد شده براساس تقدير نخست مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - علق - 96 - 7 - 5
5 - بينش انسان ، رفتارساز و شكل دهنده كردار او است .
ليطغى . أن رءاه استغنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 73 - 5
5- اولياى خداوند و افراد كامل ، خطاى خود را در صورت فراموشى نيز مايه استحقاق مؤاخذه مى دانند .
لاتؤاخذنى بما نسيت
در خواست موسى از خضر(ع) مبنى بر مؤاخذه نشدن، دال بر آن است كه خطا، حتى در صورت نسيان نيز قابليت مؤاخذه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 49 - 11
11 - انسان ها ، آسودگى و برخوردارى از نعمت ها را ، نتيجه دانش و تلاش خود مى دانند .
ثمّ إذا خوّلنه نعمة منّا قال إنّما أُوتيته على علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 73 - 5
5- اولياى خداوند و افراد كامل ، خطاى خود را در صورت فراموشى نيز مايه استحقاق مؤاخذه مى دانند .
لاتؤاخذنى بما نسيت
در خواست موسى از خضر(ع) مبنى بر مؤاخذه نشدن، دال بر آن است كه خطا، حتى در صورت نسيان نيز قابليت مؤاخذه دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 95 - 4
4- مردان الهى ، در اوج قدرت و توانايى ، از خداوند و ولىّ نعمت خود غافل نيستند .
قال ما مكّنّى فيه ربّى خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 15 - 6
6 - علم ، فضيلتى راستين در بينش مردان الهى
و لقد ءاتينا داود و سليمن علمًا و قالا الحمد للّه الذى فضّلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 19 - 23
23 - شكوه و اقتدار مادى ، رنگ باخته و غيرقابل اتكا در مقايسه با مقام صالحان ، در نزد مردان الهى
و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصلحين
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه سليمان(ع) با داشتن همه امكانات، باز آرزوى مقام صالحان را داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 57 - 11
11 - مكه ، مكانى مقدس و محترم براى مردم جزيرة العرب
أوَلم نمكّن لهم حرمًا ءامنًا
مكه از آن جهت «حرم» نام گرفته كه مورد حرمت و احترام مردم آن ديار بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 57 - 13
13 - حرمت و قداست كعبه در نزد مردم جزيرة العرب مانع از تجاوز ديگران به مكه و برهم زدن امنيت و آرامش ساكنان آن
أوَلم نمكّن لهم حرمًا ءامنًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 15 - 1،2،3،5،6،9
1 - مردم انطاكيه ، پيامبران الهى را انسان هايى همانند خود مى دانستند و هيچ برترى و امتيازى براى آنان قائل نبودند .
قالوا ما أنتم إلاّ بشر مثلنا
تصريح مردم انطاكيه به مثل و مانند خود بودنِ پيامبران، بيانگر نكته ياد شده است.
2 - مردم انطاكيه ، مسؤوليت پيامبرى را در شأن انسان نمى دانستند و او را شايسته تلقى وحى از جانب خداوند نمى انگاشتند .
قالوا ما أنتم إلاّ بشر مثلنا
برداشت ياد شده از آن جا است كه آيه شريفه، در مقام بيان علل و انگيزه هاى تكذيب رسولان الهى از جانب مردم است; همان طور كه به اين نكته در ذيل آيه تصريح شده است: «ما أنزل الرحمان من شىء إن أنتم إلاّ تكذبون».
3 - انسان بودن ، دليل رد رسالت رسولان و نادرستى ادعا هاى آنان ، در ديدگاه مردم انطاكيه
قالوا ما أنتم إلاّ بشر مثلنا
5 - مردم انطاكيه ، نزول چيزى را از ناحيه خداوند رحمان براى عالم دنيا و پديده هاى آن ( انسان و . . . ) ، ممكن نمى دانستند .
و ما أنزل الرحمن من شىء
6 - مردم انطاكيه ، نزول وحى و آمدن پيامى از جانب خداى رحمان بر پيامبران فرستاده شده به سوى خويش را ، انكار مى كردند .
و ما أنزل الرحمن من شىء
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه چون آيه شريفه در مقام بيان علتِ انكار وحى از سوى كافران است، مقصود از «شىء» همان وحى خواهد بود.
9 - فرستادن پيامبران ، همراه با پيامِ تكليف آفرين ، مخالف رحمانيت خداوند در ديدگاه مردم انطاكيه بود .
و ما أنزل الرحمن من شىء
برخى از مفسران برآنند كه ذكر رحمانيت خداوند از سوى مردم انطاكيه، مى تواند به اين جهت باشد كه آنان، فرستادن پيامبر را ناسازگار با رحمانيت خدا مى پنداشتند; زيرا آمدن پيامبران نوعاً همراه با تكليف بوده و آنان اين كار را با رحمانيت خدا ناسازگار مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 18 - 1،3
1 - مردم انطاكيه ، آمدن پيامبران را براى خود به فال بد گرفته و وجودشان را مايه شرّ و بدبختى مى پنداشتند .
قالوا إنّا تطيّرنا بكم
مقصود از «بكم» مى تواند وجود خود پيامبران و يا دعوت و پيام آنان باشد. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
3 - مردم انطاكيه ، دعوت و پيام پيامبران را به فال بد گرفته و آن را مايه شر و بدبختى خود مى دانستند .
قالوا إنّا تطيّرنا بكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 109 - 10،11
10 - تلاش تبليغاتى اهل كتاب عليه اسلام و مسلمانان ، حتى درديدگاه خودشان نيز ريشه مكتبى و دينى نداشت . *
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم . .. من عند أنفسهم
برداشت فوق مبتنى بر اين است كه «من عند أنفسهم» متعلق به «ودّ كثيراً» باشد; يعنى، اهل كتاب از پيش خود و نه از روى احساس مسؤوليت دينى، در صدد بازگرداندن مسلمانان از اسلام بودند.
11 - ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله) حتى در ديدگاه اهل كتاب ارزشمند بوده و كمال محسوب مى شده است .
ودّ كثير من أهل الكتب لو يردونكم من بعد إيمنكم كفاراً حسداً
برانگيخته شدن حسد در انسان به هنگامى است كه محسود را برخوردار از نعمتى مادى يا كمالات انسانى ببيند. بنابراين در نظر اهل كتاب - كه بر ايمان مسلمانان به پيامبر(صلی الله علیه و آله) رشك مى بردند - بايد ايمان، نعمت و كمالى ارجمند مى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 29 - 2
2 - اهل كتاب ، بر اين باور بودند كه آنان تنها قوم صاحب فضيلت و شايسته نبوت اند .
لئلاّيعلم أهل الكتب ألاّيقدرون على شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 87 - 8
8- پايبندى جوامع به آرا و آداب باطل پيشينيان ، مانع بروز انديشه هاى نو و برحق در ميان آنان است .
أن نترك ما يعبد ءاباؤُنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 91 - 3،4،5،6،11
3- مردم مدين ، بسيارى از تعاليم شعيب ( ع ) را ، سخنانى سخيف و بى فايده مى شمردند و شايسته اعتنا كردن نمى دانستند .
ما نفقه كثيرًا مما تقول
مراد از جمله «ما نفقه . ..» (بسيارى از سخنانت را نمى فهميم) مى تواند معناى حقيقى آن باشد; يعنى، واقعاً توان درك تعاليم تو را نداريم، مسأله توحيد براى ما لاينحل است، محدود دانستن مالك در تصرف اموال خويش قابل هضم نيست و ... و مى تواند كنايه از نامعقول بودن و نا به جا و بى ثمر بودن باشد; يعنى، پيامهاى تو آن قدر سخيف است كه شايسته تأمّل كردن و فهميدن و عمل كردن نيست. برداشت فوق، ناظر به احتمال دوم است.
4- شعيب ( ع ) در نظر مردم مدين ، به خاطر نداشتن پشتيبان و ياور ، ضعيف و ناتوان بود .
و إنا لنريك فينا ضعيفًا
كلمه «فينا» (در ميان ما) گوياى اين است كه مردم مدين حضرت شعيب(ع) را در قياس با مخالفانش ناتوان مى شمردند; نه اينكه او را شخصى ضعيف و ناتوان بدانند و لذا در برداشت «به خاطر نداشتن ياور» آورده شد.
5- مردم مدين ، نفوذ پيام هاى شعيب ( ع ) در مردم و پياده كردن رسالتهايش در جامعه را ، نامحتمل شمردند .
قالوا يشعيب ما نفقه كثيرًا مما تقول و إنا لنريك فينا ضعيفًا
جمله «ما نفقه . ..» به ضميمه «و إنا لنراك ...» در حقيقت استدلالى است بر نامحتمل دانستن موفقيت شعيب(ع). مردم مدين با جمله هاى فوق، بيان مى دارند كه: آنان سخنان شعيب(ع) را درك نمى كنند و به آنها اعتنايى ندارند تا به او رايش پيدا كنند. و خود او نيز توان و قدرتى ندارد تا با قوّه قهريه، افكار و آرايش را بر مردم تحميل كند. بنابراين راهى براى موفقيت او نيست.
6- شعيب ( ع ) ، در ديدگاه مردم مدين مستحق كيفر و مجازات و سنگسار شدن بود .
و لولا رهطك لرجمنك
11- مردم مدين ، شعيب ( ع ) را به خاطر مبارزه اش عليه شركورزى و بى عدالتى ، فاقد كرامت دانسته و شايسته احترام نمى شمردند .
و ما أنت علينا بعزيز
«عزيز» به معناى محترم و بزرگوار و نيز به معناى شكست ناپذير مى باشد. مراد از آن در آيه شريفه معناى اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 46 - 16
16 - هشدار دادن به مردم از عذابى كه در پيش رو دارند ، در نگاه مردم مكه سخن جنون آميز تلقى مى شد .
ثمّ تتفكّروا ما بصاحبكم من جِنّة إن هو إلاّ نذير لكم بين يدى عذاب شديد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 98 - 1
1 - گروهى از بدويان بى فرهنگ در عصر بعثت ، انفاق ( زكات و صدقات ) را غرامت و تاوان تلقى مى كردند .
و من الأعراب من يتخذ ما ينفق مغرماً
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 28 - 6
6 - كافران زشتكردار عصر جاهلى از سر جهل، انجام كارهاى زشت و ناپسند را اجراى فرمان خدا مى پنداشتند.
و إذا فعلوا فحشة قالوا . .. الله أمرنا بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 2 - 1
1 - آسوده داشتن خاطر ، از ناحيه خداوند ، به صِرف اظهار ايمان ، و پندار آزمون نشدن از سوى او ، خيالى باطل است .
أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا ءامنّا و هم لايفتنون
استفهام در «أحسب. ..» براى انكار اِبطالى است و منظور از آن، مردود دانستن پندار كسانى است كه احساس مى كنند، به صِرف اِظهار ايمان زبانى، رها خواهند شد و آزموده نخواهند گرديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 4 - 2
2 - پندار بدكاران در سيطره و غلبه بر دين خدا ، پندارى خام و باطل است .
أم حسب الذين يعملون السيّئات أن يسبقونا
بنابراين احتمال كه مراد از «سبقت از خدا»، پشت سر نهادن دين خدا باشد كه كنايه از مغلوب ساختن آن است، نكته بالا قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 39 - 6
6 - برترى پسران و مردان بر دختران و زنان ، انديشه اى پوچ و فاقد دليل و برهان قطعى و روشن
فليأت مستمعهم بسلطن مبين . أم له البنت و لكم البنون
يادآورى برتر دانستن پسر بر دختر از سوى مشركان، پس از بيان پوچى و بى پايگى عقايد آنان، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 10 - 21
21 - برابر دانستن مؤمنان مجاهد و انفاق گر قبل از فتح مكه ، با مجاهدان و انفاق گران بعد از آن ، از نظر مقام و منزلت در پيشگاه خداوند ، پندارى باطل است .
لايستوى منكم من أنفق من قبل الفتح و قتل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 1 - 21
21 - پندار تأمين بعضى منافع از طريق روابط سرّى با دشمنان دين ، پندارى باطل و بى فرجام *
و من يفعله منكم فقد ضلّ سواء السبيل
برداشت ياد شده با توجه به شأن نزول آيه شريفه است; يعنى، برقرارى ارتباط برخى از مسلمانان با دشمن، به انگيزه حفظ منافع; نه خيانت به مسلمانان.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 15 - 10
10 - خودپسندى و احساس شرافت مندى بر اثر ثروت ، حالتى نكوهيده و ناشايست است .
فيقول ربّى أكرمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكاثر - 102 - 3 - 1
1 - ثروت و منزلت ، نشانه برترى نيست و برتر پنداشتن خويش بر ديگران به جهت آن ، پندارى ناروا است .
كلاّ
حرف «كلاّ»، مطالب قبل خود را منتفى مى داند و مخاطب را از باور داشتن آن باز مى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - همزه - 104 - 4 - 1
1 - مؤثر دانستن ثروت ، در جاودانگى و رهايى از نابودى و مرگ ، پندارى نادرست و ناروا است .
أخلده . كلاّ
حرف «كلاّ»، مخاطب را از پذيرش گفتارهاى بيان شده در جملات پيش، بازمى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 115 - 2
2 - گزاف و بى هدف شمردن آفرينش انسان ، پندارى غلط و ناروا
أفحسبتم أنّما خلقنكم عبثًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 53 - 1
1 - آراسته نبودن موسى ( ع ) به دستبند هاى زرين ، دليل بطلان رسالت او از نظر فرعون
فلولا أُلقى عليه أسورة من ذهب
«أسورة» (جمع «سوار» ) به معناى دستبندها است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 35 - 8
8 - پندار باطل مشركان ، در امتياز آنان بر ديگران و بى نيازى از هدايت و ارشاد *
أم خلقوا من غير شىء
معناى «أم خلقوا من غير شىء»، مى تواند اين باشد كه آيا مشركان مكه، خود را تافته جدابافته اى در آفرينش مى بينند كه ديگران نياز به هدايت دارند و اينان بى نيازند؟! بر اين مبنا تقدير آيه شريفه چنين مى شود: «أم خلقوا من غير شىء خلق منه غيرهم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 23 - 19،20
19 - خداوند هستى ، منزّه از پندار هاى ناروا و نادرست مشركان درباره او
سبحن اللّه عمّا يشركون
20 - مشركان ، داراى پندار هاى نادرست و غلط از خداوند و صفات او
سبحن اللّه عمّا يشركون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 11 - 1
1 - انسان در ديدگاه منكران معاد ; پس از مرگ نابود شده و از او چيزى جز استخوان هاى پوسيده باقى نمى ماند .
أءذا كنّا عظمًا نخرة
«نَخير»; يعنى، صداى بينى و «نخرة» به استخوان كهنه و پوسيده اى گفته مى شود كه با اندك تماسى از هم بپاشد و چنانچه قدرى از آن باقى باشد - به گونه اى كه با وزش باد به صدا درآيد - به آن «ناخر» مى گويند. (لسان العرب)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 12 - 2
2 - منكران معاد ، حيات دوباره انسان ها را پس از مرگ ، حياتى بى ثمر و سراسر زيان وانمود مى كنند .
قالوا تلك إذًا كرّة خاسرة
«كرّة»; يعنى، رجوع. نسبت دادن زيان كارى به رجوع - نه رجوع كنندگان - مبالغه در ترسيم زيان كارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 18 - 8
8 - منافقان مى پندارند ، در قيامت نيز مى توان از سوگند دروغ بهره جست و خود را از مهلكه نجات داد .
فيحلفون له . .. و يحسبون أنّهم على شىء
كلمه «شىء» در «أنّهم على شىء» موصوف صفت محذوف است و تقدير آن «على شىء نافع» مى باشد; يعنى، منافقان مى پندارند كه چيز مفيدى در اختيار دارند (مقصود سوگند دروغ است).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 24 - 3
3 - قرآن ، در ديدگاه غرض آلود وليدبن مغيره ، سحرى برگرفته شده از ساحران پيشين بود .
فقال إن هذا إلاّ سحر يؤثر
برداشت ياد شده، مبتنى بر اين نكته است كه «يؤثر» از ماده «أثر» (روايت و مطلب نقل شده از پيشينيان) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 25 - 1
1 - قرآن ، در نظر غرض آلود وليدبن مغيره ، ساخته و پرداخته انسان است .
إن هذا إلاّ قول البشر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 35 - 7
7- ثروت مند مغرور ، باغ و بوستان و نعمت هاى خود را جاودانه و فناناپذير مى پنداشت .
قال ما أظنّ أن تبيد هذه أبدًا
«تبيد» از «بيد» به معناى هلاك و نابود شدن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 36 - 2،9،10
2- به گمان مرد ثروت مند ، عاملى كه مى توانست باغ ها و كشت زار او را نابود ، كند قيامت بود .
ما أظنّ أن تبيد هذه أبدًا . و ما أظنّ الساعة قائمة
تناسب پايان آيه قبل و شروع اين آيه را مى توان اين گونه بيان كرد كه مرد ثروت مند، گمان نابودى اموال خود را نداشت. سخن از قطعى نبودن قيامت نيز، پاسخى از جانب او به اين سؤال است كه: «با قيامت چه خواهى كرد كه همه چيز را درهم مى ريزد؟» او براى پاسخ به اين مشكل مى گويد: «و ما أظنّ الساعة قائمة ...».
9- رفاه مند مغرور ، به برخوردارى از عاقبتى نيكوتر و نعمت هايى برتر در صورت برپايى قيامت مطمئن بود .
ولئن رُددتُّ إلى ربّى لأجدنّ خيرًا منها منقلبًا
10- مرد رفاه مند مغرور ، به محبوبيّت خود نزد خدا ، اطمينان داشت .
ولئن رُددتُّ إلى ربّى لأجدنّ خيرًا منها منقلبًا
اضافه «ربّ» به ضمير متكلم، نشانه آن است كه گوينده، خود را به «ربّ»، بسيار نزديك مى داند; چرا كه او را «ربِّ» خود مى داند و فاصله اى بين خود و پروردگار خويش - از نظر معنوى - نمى بيند. اين نكته و نيز اطمينان به آخرتى برتر، نشان مى دهد كه ثروت مند مغرور خود را محبوب خدا مى ديد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 63 - 5
5- بت ها ، فاقد قدرت نطق و كلام ، حتى در اعتقاد بت پرستان
فسلوهم إن كانوا ينطقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 4 - 2
2 - پندار بدكاران در سيطره و غلبه بر دين خدا ، پندارى خام و باطل است .
أم حسب الذين يعملون السيّئات أن يسبقونا
بنابراين احتمال كه مراد از «سبقت از خدا»، پشت سر نهادن دين خدا باشد كه كنايه از مغلوب ساختن آن است، نكته بالا قابل استفاده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 8 - 12،13
12- برادران يوسف به دليل نيرومندى و كارآمد بودنشان ، خويش را به محبت پدرشان يعقوب سزاوارتر مى ديدند .
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب إلى أبينا منا و نحن عصبة
13- محبت فراوان يعقوب ( ع ) به يوسف ( ع ) و بنيامين ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه ديگر فرزندان او
إذ قالوا ليوسف و أخوه أحب . .. إن أبانا لفى ضلل مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 9 - 4،5،7،8،9،10
4- برادران يوسف ، نبود وى در ميان خانواده را ، مايه توجه كامل يعقوب ( ع ) به آنان مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف . .. يخل لكم وجه أبيكم
«يخل لكم وجه أبيكم» (خالى شود صورت پدرتان براى شما) كنايه از آن است كه توجه و اقبال او از يوسف(ع) منقطع مى شود و تنها براى شما خواهد بود. فعل «يخل» جواب امر (اقتلوا) و (اطرحوه) است و با «إن» شرطيه مقدر مجزوم شده است ; يعنى: «إن تقتلوه أو تطرحوه يخل لكم ...».
5- برادران يوسف در صورت نبود او ، بنيامين را رقيب خويش در جلب محبت يعقوب ( ع ) نمى ديدند .
ليوسف و أخوه أحب . .. اقتلوا يوسف ... يخل لكم وجه أبيكم
برادران يوسف از محبت افزون تر يعقوب(ع) به يوسف(ع) و نيز بنيامين در رنج بودند ; ولى با از ميان بردن يوسف(ع) مشكل را حل شده مى دانستند. بنابراين چنين مى پنداشتند كه بنيامين ، نمى تواند مانع توجه كامل يعقوب(ع) به آنان باشد.
7- برادران يوسف حضور او در نزد يعقوب را ، مايه تلخ كامى و نابسامانى خويش مى دانستند .
اقتلوا يوسف . .. تكونوا من بعده قومًا صلحين
8- برادران يوسف ، صلاح امور خويش و بهبود وضعيت خود را در كشتن و يا تبعيد او مى پنداشتند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صلحين
مراد از صلاح در «قوماً صالحين» صلاح امور دنيوى است ; زيرا ظاهر آن است كه فعل مضارع «تكونوا» عطف بر «يخل» و جواب امر «اقتلوا» و «اطرحوه» مى باشد. بر اين اساس جمله «تكونوا ...» چنين معنا مى شود: اگر يوسف را بكشيد و يا تبعيدش كنيد، امور شما اصلاح مى شود و بدبختى از شما برطرف مى گردد.
9- برادران يوسف ، بر آن بودند كه پس از كشتن يا تبعيد او ، توبه كرده و درستكار شوند . *
اقتلوا يوسف . .. و تكونوا من بعده قومًا صلحين
در برداشت فوق، صلاح در «قوماً صالحين» صلاح دينى و اخلاقى گرفته شده است. اين احتمال مبتنى بر اين است كه «واو» در «و تكونوا» به معناى مع و «تكونوا» منصوب به «أن» مقدر باشد. بر اين اساس «اقتلوا يوسف ... و تكونوا من بعده قوماً صالحين» چنين معنا مى شود: يوسف را بكشيد، ولى با اين قيد و شرط كه پس از آن با توبه به درگاه خدا، مردمى صالح و درستكار باشيد.
10- برادران يوسف ، كشتن يا تبعيد او را گناه مى شمردند و به ناروا بودن آن معترف بودند .
اقتلوا يوسف أو اطرحوه أرضًا . .. و تكونوا من بعده قومًا صلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 14 - 5
5- برادران يوسف در حضور پدر نابودى يوسف ( ع ) را براى خود ، امرى خسارت بار و تباه كننده قلمداد كردند .
إنا إذًا لخسرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 20 - 6
6- يوسف ( ع ) در نزد برادرانش ، شخصى بى مقدار و كم ارزش بود . *
و كانوا فيه من الزهدين
در برداشت فوق ، ضمير در «كانوا» به برادران يوسف باز گردانده شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 75 - 1،4
1- فرزندان يعقوب ، برده شدن را كيفر و مجازات سرقت كننده جام پادشاه دانستند .
قالوا فما جزؤه . .. قالوا جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه
مفاد جمله «فهو جزؤه» اين است كه سارق ملك كسى مى شود كه از اموال او دزدى شده است. در «مجمع البيان» آمده است كه: مدت اين استرقاق و ملكيت يك سال بوده است.
4- فرزندان يعقوب ، ضمن تعيين مجازات سارق تصريح كردند كه خصوص سارق ( كسى كه جام شاهى در اثاثيه اش يافت شود ) مسؤول شناخته مى شود نه همه افراد كاروان
قالوا جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه
فرزندان يعقوب در مقام پاسخ به اين پرسش كه «فما جزؤه» كافى بود كه بگويند: «هو جزؤه» ; ولى از آن جا كه همه كاروان به سرقت متهم شدند (أيّتها العير إنكم لسرقون) لازم دانستند كه با جواب تفصيلى (جزؤه من وجد فى رحله فهو جزؤه) بيان كنند كه همه كاروان مسؤول نيستند ; بلكه تنها آن كس كه جام شاهى در اثاثيه اش يافت شود، مسؤول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 77 - 5،7
5- برادران يوسف بر اين باور بودند كه يوسف ( ع ) از ميان رفته و نابود شده است .
فقد سرق أخ له من قبل
«من قبل» مى تواند متعلق به «سرق» باشد. بر اين اساس جمله «فقد سرق ...» چنين معنا مى شود: او برادرى داشت كه پيش از اين دزدى كرده بود. همچنين مى تواند متعلق به مضمون «أخ له» باشد. بر اين مبنا جمله چنين معنا مى شود: او پيشتر برادرى داشت كه دزدى كرده بود. بر اين فرض قيد «من قبل» حاكى است كه برادران يوسف مى پنداشتند كه يوسف(ع) از ميان رفته است.
7- فرزندان يعقوب گرايش بنيامين به دزدى را از ناحيه مادر وى دانسته و او را منشأ پيدايش ناهنجارى فرزندانش شمردند .
إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل
جواب شرط (إن يسرق) جمله اى محذوف است و جمله «فقد سرق . ..» - از باب آمدن سبب به جاى مسبب - جانشين جواب مى باشد. بنابراين جمله «إن يسرق ...» چنين معنا مى شود: اگر او دزدى كرد خلاف انتظار نيست; زيرا برادر مادرى اش نيز دزدى كرده بود پس دزدى آنان ريشه مادرى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 88 - 18
18- عزيز مصر ( يوسف ) در ديده فرزندان يعقوب حاكمى خداشناس ، خيرخواه و اهل جود و كرم بود .
فأوف لنا الكيل و تصدق علينا إن الله يجزى المتصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 91 - 6
6- اعتقاد و باور برادران يوسف به خدادادى بودن مقام و منزلت برتر او
لقد ءاثرك الله علينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 97 - 5
5- فرزندان يعقوب به تقرّب وى در نزد خداوند باور داشته و بدان معترف بودند .
يأبانا استغفر لنا ذنوبنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 71 - 5،6
5- برده داران ، هيچ گاه برده هاى خود را در امكانات فراوان اقتصادى و معيشتى خويش ، شريك نمى سازند و خود را با آنان مساوى و برابر نمى دانند .
فما الذين فضّلوا برادّى رزقهم على ما ملكت أيمنهم فهم فيه سواء
برداشت فوق، مبتنى بر اين نكته است كه آيه در صدد بيان يك حكم اقتصادى درباره بردگان نباشد; بلكه براى بيان يك واقعيت خارجى و ارتباط آن با مسأله شرك باشد. بر اين اساس پيام آيه چنين مى شود: شما كه بردگان را با خود برابر نمى دانيد، پس چطور برخى از بندگان خدا را با خدا برابر مى دانيد و آنها را شريك او مى پنداريد؟
6- برده داران ، خود را با برده ها برابر نمى دانند و هرگز از برده دارى دست برنمى دارند .
فما الذين فضّلوا برادّى رزقهم على ما ملكت أيمنهم فهم فيه سواء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 70 - 2
2 - قوم موسى ، بر اين باور بودند كه گاو مورد نظر براى ذبح و حل معماى قتل ، بايد ويژگى هاى منحصر به فرد داشته باشد .
إن البقر تشبه علينا
«تشابه» به معناى همانند بودن است و چون با «على» متعدى شده، متضمن معناى التباس و اشتباه نيز هست. بنابراين «إن البقر ...»; يعنى، آن گاو توصيف شده به ميانسالى و زرد رنگى، مصاديق زيادى دارد كه همگى مشابه يكديگرند و اين موجب مى شود كه ندانيم كدامين را انتخاب كنيم. اين جمله از قوم موسى، حكايت از آن دارد كه: آنان گمان داشتند گاو مورد نظر براى ذبح بايد به گونه اى توصيف شود كه تنها يك فرد داشته باشد تا همانندى از بين برود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 71 - 6
6 - قوم موسى ، ويژگى هاى اوليه گاوى را كه بايد ذبح مى شد ، نارسا پنداشته و موسى ( ع ) را به كوتاهى در بيان حقيقت متهم كردند .
قالوا الئن جئت بالحق
مفهوم كلام قوم موسى (الآن . ..; هم اكنون حق را به تمامى بيان كردى) اين است كه: وى قبل از ذكر اوصاف ياد شده در اين آيه، حق را به طور كامل بيان نكرده بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 91 - 5
5 - موسى ( ع ) ، شخصيتى برجسته تر از هارون ( ع ) در ديدگاه بنى اسرائيل
و لقد قال لهم هرون . .. قالوا لن نبرح عليه عكفين حتّى يرجع إلينا موسى
بى اعتنايى به گفته هاى هارون و مؤثر خواندن رجوع موسى(ع)، حاكى از تفاوت شخصيت آن دو در ديدگاه بنى اسرائيل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 26 - 6
6 - تأكيد بهشتيان ، به نقش عملكرد دنيوى آنان در سعادت اخروى ايشان
قالوا إنّا كنّا قبل فى أهلنا مشفقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 27 - 4
4 - بهشتيان ، قدردان لطف الهى اند ; نه مغرور به عمل خويش .
فمنّ اللّه علينا و وقينا عذاب السموم
توجه پارسايان به امتنان الهى و تكيه آنان بر لطف حق، مى رساند كه آنان تنها عمل خويش را مايه سعادت نمى دانند و مغرور به كردار خود نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 6
6- جهاد ، در نگاه بيماردلانِ سست ايمان ، عامل فساد ، فتنه و برادركشى *
الذين فى قلوبهم مرض . .. إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض
برداشت بالا بدان اختمال است كه مجموع آيه، پاسخى به بهانه جويى ها و دستاويزهاى منافقان و عناصر سست ايمان باشد; زيرا از اين پاسخ، استفاده مى شود كه بيماردلان براى توجيه فرار خويش از جهاد، آن را مايه فساد و برادركشى مى شمردند; ولى خداوند به ايشان يادآور شده كه مفسد و برادركش واقعى شماييد كه به دنيا چسبيده و براى حفظ دنيايتان هر كارى خواهيد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 2
2- پادشاه مصر داستان يوسف و زنان اشراف را ، ماجرايى بزرگ ارزيابى كرد و خود عهده دار بازجويى از زنان اشراف شد .
قال ما خطبكنّ إذ رودتنّ يوسف عن نفسه
«خطب» به معناى كار و امر بزرگ است. و مراد از آن در اين جا داستان و ماجراست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 43 - 2
2- فرزند نوح ، مأوا گرفتن در كوه را مايه نجات از حادثه طوفان مى پنداشت .
قال سأوى إلى جبل يعصمنى من الماء
«اُوىّ» (مصدر آوى) به معناى رجوع كردن و منضم شدن و جاى گرفتن است و «عصمة» (مصدر يعصم) به معناى منع كردن و بازداشتن است. بنابراين «سأوى ...»; يعنى ، به زودى به كوهى مى روم كه مرا از [خطر] اين آب باز دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 115 - 2
2 - گزاف و بى هدف شمردن آفرينش انسان ، پندارى غلط و ناروا
أفحسبتم أنّما خلقنكم عبثًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 13
13 - موسى ( ع ) در ديدگاه و تبلغات سامريان ، رهبرى فراموش كار حتى در اصولى ترين مسائل اعتقادى
فقالوا هذا إلهكم و إله موسى فنسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 30 - 10
10 - پذيرندگان ولايت شياطين، بى خبر از گمراهى خويش و در پندار برخوردارى از توفيق هدايت هستند.
و يحسبون أنهم مهتدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 60 - 3
3 - پيروان طاغيان ، آنان را عامل دوزخى شدن خود معرفى مى كنند .
أنتم قدّمتموه لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 61 - 4
4 - طاغيان ، به اعتقاد پيروانشان ، عامل دوزخى شدن آنان هستند .
قالوا ربّنا من قدّم لنا هذا فزده عذابًا ضعفًا فى النار
درخواست عذاب دوچندان براى طاغيان از سوى پيروان آنان، مى تواند گوياى برداشت ياد شده باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 5 - 7
7 - تلاش گران بر ضد آيات خدا - به زعم خود - درصدد ناتوان جلوه دادن خدا هستند .
الذين سَعَوْ فى ءايتنا معجزين
از جمله معناهايى كه براى «معاجزين» ذكر شده، اين است كه افراد ياد شده در اين آيه، به گمان خود تلاش مى كنند تا خدا را از ايجاد قيامت ناتوان جلوه دهند (مفردات راغب).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - همزه - 104 - 3 - 1
1 - شيفتگان ثروت ، بقاى خود را در گرو انباشتن آن دانسته و آن را نشانه جاودانگى مى نمايانند .
يحسب أنّ ماله أخلده
جمله «يحسب. ..» استعاره است; يعنى، زراندوزان مانند كسى عمل مى كنند كه خود را جاودان مى دانند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 35 - 9
9- ثروت مندان و قدرت مندان ، در خطر پندار جاودانگى نعمت ها در دنيايند .
أنا أكثر منك مالاً . .. قال ما أظنّ أن تبيد هذه أبدًا
داستان مذكور در آيه، چه واقعى باشد و چه سمبليك، بيان خصلت هاى آدمى و واكنش هاى او در شرايط مختلف است. از جمله اين خصلت ها آن است كه وقتى در اوج رفاه قرار گيرد و اموال خود را در اطراف خود مشاهده كند، چنين مى پندارد كه نعمت هاى اطراف او جاودانه هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 36 - 6
6 - توسعه اقتصادى برخورداران از مال و مكنت ، از ناحيه خداوند است و نبايد آنان به خاطر برخوردارى از آنها ، خود را برتر بدانند .
و قالوا نحن أكثر أمولاً و أولدًا . .. قل إنّ ربّى يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 65 - 6
6 - ساحران فرعون ، شكست موسى ( ع ) را در صورت اقدام او به سِحر ، حتمى ديده و نيازى به وارد عمل شدن خود احساس نمى كردند . *
إمّا أن تلقى و إمّا أن نكون أوّل من ألقى
ساحران دو شق تخيير را، به گونه اى بيان كردند كه گويا اگر موسى(ع) ابزار سحر خود را بيفكند، كار او تمام است و ناتوانى او بر همگان روشن خواهد شد و تنها در صورتى كه آنها دست به كار شوند، نوبت «اول» و «دوم» معنا پيدا مى كند از اين رو وصف «أوّل من ألقى» را در باره موسى(ع) به كار نبردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 70 - 3
3 - ساحران ، با مشاهده معجزه موسى ، آن را قدرتى الهى دانسته و در برابر عظمت خداوند اظهار فروتنى كردند .
فأُلقى السحرة سجّدًا قالوا ءامنّا بربّ هرون و موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 72 - 12
12 - تحقير دنيا و حاكميت موقت فرعون در آن ، از سوى ساحران مؤمن
إنّما تقضى هذه الحيوة الدنيا
فعل «تقضى» خطاب به فرعون و «هذه الحياة» مفعول فيه آن است; يعنى، «إنّما تقضى مدة هذه الحياة الدنيا» (دايره حكم رانى تو، همين زندگى دنيايى است و فراتر از آن در دسترس تو نيست).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 44 - 5
5 - فرعون ، داراى عزت و جلال در چشم و دل ساحران عصر خود .
فلمّا جاء السحرة . .. و قالوا بعزّة فرعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 15 - 5،6
5- جامعه اصحاب كهف ، فاقد هرگونه دليل و برهان بر عقايد شرك آلود خويش بودند .
هؤلاء قومنا . .. لولا يأتون عليهم بسلطن بيّن
6- بى منطقى در عقيده و سستى انديشه ، بزرگ ترين مشكل جامعه اصحاب كهف از ديدگاه خود آنان
اتخذوا من دونه ءالهة لولا يأتون عليهم بسلطن بيّن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 77 - 1
1- برخى از ناآگاهان كفر به آيات الهى را ، موجب دستيابى خود به مال و فرزند فراوان مى پندارند .
كفر بأيتنا و قال لأُتينّ مالاً و ولدًا
جمله «قال لأُوتينّ. ..» بر «كفر بأياتنا» مترتب است; يعنى، گوينده اين سخن به گمان اين كه كفر او، موجب دستيابى به مال و فرزند مى گردد، كفر را برگزيده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - انشقاق - 84 - 14 - 1،2
1 - اهل دوزخ در دنيا ، مى پنداشتند زندگى شاداب آنان دگرگون نشده و الفت هاى خانوادگى شان هرگز از هم نخواهد گسست .
إنّه ظنّ أن لن يحور
«حَور»، رجوع از چيزى و به چيزى مى باشد. اصل معناى آن بازگشت به كم بود است و با ضمّه «حاء» به معناى هلاكت
خواهد بود (لسان العرب). فعل «يحور» از هر كدام مشتق باشد، برداشت ياد شده قابل استفاده است.
2 - دوزخيان ، در دنيا در اين گمان به سر مى برند كه هرگز پس از مرگ ، حيات دوباره نخواهند يافت .
إنّه ظنّ أن لن يحور
«حَوْر»، تعبيرى ديگر از «حشر» است و به هلاكت يا نقص و انحطاطى نظر دارد كه در آخرت، نصيب منكران معاد خواهد شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 21 - 2،3
2 - اخلاص و مزد نخواستن در ابلاغ رسالت و ره يافته بودن ، دليل لزوم پيروى از پيامبران در ديدگاه مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار )
اتّبعوا المرسلين . اتّبعوا من لايسئلكم أجراً و هم مهتدون
جمله «اتّبعوا من لايسئلكم أجراً. ..» تأكيد براى جمله «اتّبعوا المرسلين» در آيه پيش و نيز در مقام تعليل براى آن جمله است.
3 - اخلاص و مزد نخواستن در ابلاغ رسالت و ره يافته بودن ، دو ملاك و معيار براى سنجش درستى ادعاى رسالت و پيامبرى در ديدگاه مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار )
اتّبعوا المرسلين . اتّبعوا من لايسئلكم أجراً و هم مهتدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 22 - 1
1 - عبادت آفريدگار در نظر مؤمن انطاكيه ( حبيب نجار ) ، امرى لازم است و هيچ دليلى بر ترك آن وجود ندارد .
و ما لى لا أعبد الذى فطرنى
«ما» در «مالى» از نوع استفهام انكارى است و جمله «لاأعبد» حال براى ضمير در «لى» است و در حقيقت صدر آيه چنين است: «لا شىء يمنعنى من عبادة الذى خلقنى»; يعنى، هيچ چيز نمى تواند مرا از عبادت آفريدگارم باز دارد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 24 - 1
1 - مؤمن انطاكيه به مردم اعلان كرد : شرك و پرستش غيرخدا ، گمراهى آشكارى است .
ءأتّخذ من دونه ءالهة . .. إنّى إذًا لفى ضلل مبين
«إذاً» در آيه شريفه براى جواب و جزاى مقدر است و تقدير آن چنين مى باشد: «إن اتّخذت من دون اللّه ءالهة أكن فى ضلال مبين»; يعنى، اگر من به جز خدا معبود ديگرى برگيرم، در گمراهى آشكارى به سر خواهم برد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نبأ - 78 - 4 - 7
7 - اعتراف برخى از مردم به حوادث بعد از مرگ ، تنها با مشاهده آن امكان پذير است .
كلاّ سيعلمون
سؤال در «يتسائلون» چنانچه به معناى استفهام حقيقى باشد جمله «كلاّ سيعلمون» به منزله پاسخ خواهد بود; يعنى، پاسخ اين گونه پرسش ها مشكل اين گروه از مردم را حل نمى كند; بلكه بايد آن را مشاهده كنند تا به حقانيت آن اعتراف نمايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 7 - 1
1- حق ناباوران كافر ، آيات الهى را سحر و جادوئى روشن قلمداد مى كردند .
و إذا تتلى عليهم ءايتنا بيّنت قال الذين كفروا . .. هذا سحر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 67 - 1
1- خضر ، موسى ( ع ) را از تحمّل همراهى با وى ، براى فراگيرى علوم ويژه ، ناتوان ديد .
هل أتّبعك . .. قال إنّك لن تستطيع معى صبرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 68 - 2
2- خضر ( ع ) بى اطلاعى موسى از زواياى كردار وى را ، دليل ناتوانى موسى از تحمّل عملكرد وى دانست .
إنّك لن تستطيع . .. و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 24 - 16،19،21
16 - داوود ( ع ) ، ماجراى دادخواهى برادران داراى ميش و داورى ميان آنان را ، يك آزمايش الهى دانست .
قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك . .. و ظنّ داود أنّما فتنّ-ه
19 - داوود ( ع ) ، شيوه داورى خود درباره برادران متخاصم را خطا دانست .
قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك . .. و ظنّ داود أنّما فتنّ-ه فاستغفر ربّه
در اين كه استغفار داوود(ع) درباره چه اشتباهى بود، ميان مفسران چند ديدگاه وجود دارد; از جمله بهترين و موافق ترين آنها با آيه شريفه، مسأله نشنيدن دفاع برادر متهم و شتاب در داورى است. گفتنى است برخى از روايات مربوط به آيه، مؤيد همين
برداشت است (تفسير برهان، ج 4، ص 45).
21 - به سجده افتادن داوود ( ع ) به درگاه خداوند پس از گمان خطا كردنش در داورى ميان برادران متخاصم
و خرّ راكعًا
مقصود از «خرّ راكعاً» - مطابق نظر بيشتر مفسران - سجده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 26 - 6،7
6 - موسى ( ع ) ، مردى نيرومند و شخصيتى امين در ديدگاه دختر شعيب
إنّ خير من استئجرت القوىّ الأمين
7 - موسى ( ع ) ، از ديدگاه دختر شعيب ، بهترين و شايسته ترين مرد براى نگه دارى دام هايشان
قالت إحديهما . .. إنّ خير من استئجرت القوىّ الأمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
2 - بقره - 2 - 200 - 5
5 - دنياطلبان ، زيبايى ها را تنها در امكانات و بهره هاى دنيوى مى پندارند .
فمن الناس من يقول ربنا اتنا فى الدنيا
از اينكه در هنگام خواسته هايشان قيد «حَسَنه» را ذكر نكرده اند، چنين برمى آيد كه هر چه را در دنياست، زيبا مى پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 34 - 4
4- كثرت مال و عزّت اجتماعى حاصل آمده از آن ، مهم ترين ارزش در نظر دنياگرايان است .
فقال لصحبه . .. أنا أكثر منك مالاً و أعزّ نفرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 36 - 11
11- در بينش دنياگرايان ، ثروت مندى ، نشانه محبوبيّت بيشتر انسان نزد خداوند است .
ولئن رُددتُّ إلى ربّى لأجدنّ خيرًا منها منقلبًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 42 - 12
12- توجه دنياگرايان به خدا ، براى منافع و مطامع مادّى آنان است . *
و أُحيط بثمره . .. و هى خاوية على عروشها و يقول يليتنى لم أُشرك بربّى أحدًا
احتمال دارد كه تأسّف مرد مغرور سرمايه از دست داده، بر شرك خويش، نه از آن رو باشد كه به قبح ذاتى شرك پى برده، بلكه از آن رو باشد كه چرا شرك ورزيده تا منافع اش تهديد و سرمايه اش نابود شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 50 - 11
11 - دنيامداران ، مغرور به آخرت اند و سرنوشت خويش را در آن جا نيك مى پندارند .
و لئن رجعت إلى ربّى إنّ لى عنده للحسنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 30 - 4
4 - خرافات و موهومات ، اوج ديد و نگرش مشركان دنياگرا
ليسمّون الملئكة تسمية الأُنثى و ما لهم به من علم . .. ذلك مبلغهم من العلم
برداشت بالا بنابراين نكته است كه «ذلك» اشاره به عقايد خرافى مشركان در مورد دختر انگاشتن ملائكه براى خداوند، داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 79 - 9،12
9 - از ديد دنياطلبان ، قارون در اوج لذت و خوشبختى قرار داشت .
فخرج على قومه . .. قال الذين يريدون الحيوة الدنيا ... إنّه لذو حظّ عظيم
«حظّ» به معناى بهره و نصيب است; يعنى، او از سعادت و نيك بختى بهره بزرگى دارد.
12 - قدرت و ثروت ، ملاك ارزش و معيار اصلى بهره مندى و خوشبختى در نگاه دنياطلبان قوم قارون
قال الذين يريدون الحيوة الدنيا يليت لنا مثل ما أُوتى قرون إنّه لذو حظّ عظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 87 - 10
10- ذوالقرنين عذاب اخروى ظالمان را ، از كيفر دنيوى آنان ، شديدتر و سنگين تر دانست .
قال . ..ثمّ يردّ إلى ربّه فيعذّبه عذابًا نكرًا
«نكر» به معناى «منكَر» صفت مشبهه و توصيفِ عذاب جهنم است; يعنى، عذاب آخرت، بسيار ناگوار و ميزان دشوارى آن
ناشناخته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 88 - 4
4- مردم بى ايمان و فاقد عمل صالح ، در بينش ذوالقرنين ، مردمى ظالم بودند .
قال أمّا من ظلم . .. و أمّا من ءامن و عمل صلحًا فله جزاءً الحسنى
مقابله بين دو گروه «من ظلم» و «من ءامن. ..» حكايت از آن دارد كه ترك ايمان و عمل صالح ظلم است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 95 - 3
3- ذوالقرنين ، خود را مملوك خداوند و عطيه هاى الهى را ، برخاسته از مقام ربوبيّت او مى دانست .
ما مكّنّى فيه ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 98 - 1،3
1- در بينش ذوالقرنين ، توانايى برساختن سدّ پولادين و نفوذناپذير ، جلوه اى از رحمت پروردگار بود .
قال هذا رحمة من ربّى
مشاراليه «هذا»، «سد ساخته شده به دست ذوالقرنين» است.
3- در وجود ذى القرنين بينش توحيدى و الهى همراه ، با قدرت علمى و فنى ، تبلور داشت .
ما مكّنّى فيه ربّى خير . .. هذا رحمة من ربّى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 128 - 4
4 - ساختن آثار بى ثمر ، خارج از نياز و صرفاً بازيگرانه ، مورد نكوهش در بينش دين و رهبران الهى
أتبنون بكلّ ريع ءاية تعبثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 8 - 5،14
5 - خودكفايى مالى و بى نيازى از تلاش اقتصادى ، حداقل شرط پيامبرى و كمترين شايستگى لازم براى احراز مقام نبوت ، در ديدگاه سران كفر و شرك
أو يلقى إليه كنز أو تكون له جنّة يأكل منها
برداشت ياد شده، از آن جا است كه در آيه پيش آمده بود: «كافران اين نكته را القا كردند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از نظر جسمى نبايد
نيازمند به تغذيه و داد و ستد اقتصادى باشد»; ولى در اين آيه از آن نكته صرف نظر كردند و گفتند: «پيامبر بايد از نظر معيشتى و مالى خودكفا باشد».
14 - قرآن ، كتابى پرجاذبه و شگفت آور در نظر سران كفر وشرك
و قالوا أسطيرالأوّلين . .. إن تتّبعون إلاّ رجلاً مسحورًا
اسطوره خواندن قرآن و سحر دانستن آن از سوى سران كفر و شرك، گوياى اين نكته است كه اين كتاب الهى، همانند اسطوره، سحر و جادو، براى آنان جاذبه داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 63 - 7
7 - تلاش اغواگرانه - به اعتقاد پيشوايان شرك - تنها دعوت و فراخوانى است ; نه اجبار و سلب كردن اختيار از ديگران
أغوينهم كما غوينا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 29 - 2
2 - پيشوايان شرك ، در گفت و گو با مشركان فريب خورده در روز رستاخيز ، سوء اختيار خود آنان را عامل گمراهى شان معرفى خواهند كرد .
قالوا بل لم تكونوا مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 30 - 1،2
1 - پيشوايان شرك در قيامت ، هرگونه اعمال زور و سلطه از ناحيه خود را براى به گمراهى كشاندن مشركان ، مردود خواهند دانست .
و ما كان لنا عليكم من سلطن
2 - پيشوايان شرك ، عامل اصلى گمراهى مشركان را ، روح طغيان و حق ناپذيرى خود آنان معرفى خواهند كرد .
بل كنتم قومًا طغين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 31 - 1
1 - روح طغيان گرى و حق ناپذيرى مشركان ، موجب مستحق بودن آنان به عذاب الهى ( دوزخ ) در نظر سران شرك
بل كنتم قومًا طغين . فحقّ علينا قول ربّنا إنّا لذائقون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 32 - 5
5 - پيشوايان شرك در عرصه قيامت ، گمراهى خود را ، عامل انحراف ديگران معرفى خواهند كرد .
فأغوينكم إنّا كنّا غوين
برداشت ياد شده به خاطر تعليل بودنِ جمله «إنّا كنّا غاوين» براى جمله پيشين (فأغويناكم) است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 6 - 5،6
5 - سران كفر و شرك ، صبر و پايدارى بر آيين شرك و بت پرستى را ، امرى مطلوب و تكليف دينى خود مى دانستند .
و اصبروا على ءالهتكم إنّ هذا لشىء يراد
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «هذا» به صبر اشاره داشته و مقصود از «يراد» (خواسته شده) اقتضاى اعتقاد به آيين شرك باشد.
6 - سران شرك و كفر ، هدف و انگيزه پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از دعوت به يكتاپرستى را ، دستيابى به رياست و آقايى بر دينداران مى دانستند .
أجعل الألهة إلهًا وحدًا . .. إنّ هذا لشىء يراد
برداشت ياد شده، براساس اين ديدگاه است كه «هذا» اشاره به يكتاپرستى و نفى آيين شرك (مضمون دعوت پيامبراسلام) باشد و مقصود از «شىء يراد» سيادت و آقايى بر مردم باشد كه در نگاه سران كفر، هدف و آرزوى پيامبراسلام بود; زيرا با يكى شدن پرستش ها، قهراً آن حضرت رهبرى امت يكتاپرست را به عهده مى گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 7 - 1
1 - سران كفر و شرك ، پيام توحيدى پيامبراسلام را ، سخنى نو ظهور و بى سابقه مى دانستند .
أجعل الألهة إلهًا وحدًا . .. ما سمعنا بهذا فى الملّة الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 8 - 2
2 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، در نظر سران كفر و شرك ، فاقد هرگونه ملاك برترى و شايستگى براى رسالت و دريافت وحى الهى
أءنزل عليه الذكر من بيننا
همزه در «أءنزل» براى استفهام انكارى است و قيد «من بيننا» (از ميان ما) قرينه است بر اين كه نفى و انكار آنان، مربوط به شايستگى پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى رسالت بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 8 - 5،14
5 - خودكفايى مالى و بى نيازى از تلاش اقتصادى ، حداقل شرط پيامبرى و كمترين شايستگى لازم براى احراز مقام نبوت ، در ديدگاه سران كفر و شرك
أو يلقى إليه كنز أو تكون له جنّة يأكل منها
برداشت ياد شده، از آن جا است كه در آيه پيش آمده بود: «كافران اين نكته را القا كردند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از نظر جسمى نبايد نيازمند به تغذيه و داد و ستد اقتصادى باشد»; ولى در اين آيه از آن نكته صرف نظر كردند و گفتند: «پيامبر بايد از نظر معيشتى و مالى خودكفا باشد».
14 - قرآن ، كتابى پرجاذبه و شگفت آور در نظر سران كفر وشرك
و قالوا أسطيرالأوّلين . .. إن تتّبعون إلاّ رجلاً مسحورًا
اسطوره خواندن قرآن و سحر دانستن آن از سوى سران كفر و شرك، گوياى اين نكته است كه اين كتاب الهى، همانند اسطوره، سحر و جادو، براى آنان جاذبه داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 6 - 5،6
5 - سران كفر و شرك ، صبر و پايدارى بر آيين شرك و بت پرستى را ، امرى مطلوب و تكليف دينى خود مى دانستند .
و اصبروا على ءالهتكم إنّ هذا لشىء يراد
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه «هذا» به صبر اشاره داشته و مقصود از «يراد» (خواسته شده) اقتضاى اعتقاد به آيين شرك باشد.
6 - سران شرك و كفر ، هدف و انگيزه پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از دعوت به يكتاپرستى را ، دستيابى به رياست و آقايى بر دينداران مى دانستند .
أجعل الألهة إلهًا وحدًا . .. إنّ هذا لشىء يراد
برداشت ياد شده، براساس اين ديدگاه است كه «هذا» اشاره به يكتاپرستى و نفى آيين شرك (مضمون دعوت پيامبراسلام) باشد و مقصود از «شىء يراد» سيادت و آقايى بر مردم باشد كه در نگاه سران كفر، هدف و آرزوى پيامبراسلام بود; زيرا با يكى شدن پرستش ها، قهراً آن حضرت رهبرى امت يكتاپرست را به عهده مى گرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 7 - 1
1 - سران كفر و شرك ، پيام توحيدى پيامبراسلام را ، سخنى نو ظهور و بى سابقه مى دانستند .
أجعل الألهة إلهًا وحدًا . .. ما سمعنا بهذا فى الملّة الأخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 8 - 2
2 - پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) ، در نظر سران كفر و شرك ، فاقد هرگونه ملاك برترى و شايستگى براى رسالت و دريافت وحى الهى
أءنزل عليه الذكر من بيننا
همزه در «أءنزل» براى استفهام انكارى است و قيد «من بيننا» (از ميان ما) قرينه است بر اين كه نفى و انكار آنان، مربوط به شايستگى پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى رسالت بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 4 - 11
11- زكريا ، زندگى سعادت مندانه خود را مرهون راز و نياز و دعا به پيشگاه خداوند مى دانست .
و لم أكن بدعائك ربّ شقيًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 5 - 2
2- بستگان زكريا ، در نظر وى براى تسلط بر امور مادى و اجتماعى او صلاحيت نداشتند . *
و إنّى خفت المولى من وراءى
از معانى «موالى» خويشاوندانى از قبيل پسر عمو، پسر خواهر و نظاير آنان است (تاج العروس).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 8 - 3،11
3- زكريا ( ع ) ، موهبت فرزند را از جلوه هاى ربوبيت خداوند براى خويش مى دانست .
قال ربّ أنّى يكون لى غلم
11- زكريا ( ع ) ، محروميت از فرزند را در دوران جوانى خود و همسرش ، تنها ناشى از نازايى همسر خويش مى دانست .
و كانت امرأتى عاقرًا و قد بلغت من الكبر عتيًّا
اختصاص وصف «نازايى» به همسر زكريا، گوياى برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 18
18- زليخا ، تسليم نشدن يوسف ( ع ) در برابر خواسته اش را ، ناسپاسى و قدرناشناسى مى شمرد .
رودته التى هو فى بيتها . .. إنه ربى أحسن مثواى
در برداشت فوق، «إنه ربى . ..» ناظر به مفهومى گرفته شده كه از عبارت «التى هو فى بيتها» استفاده مى شود ; يعنى، زليخا با اظهار اينكه مربى يوسف(ع) بوده و او را در خانه خويش سر و سامان بخشيده است، توقع داشت كه يوسف(ع) در برابر تقاضايش تسليم شود ; ولى يوسف(ع) با جمله «إنه ربى ...» بيان مى دارد كه خداوند، مربى و مدبر امور او بوده و هست، و سزاوار آن است كه وى مطيع او باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 13
13- زليخا شهادت زنان اشراف بر پاكدامنى يوسف ( ع ) را تصديق كرد و سخن آنان را مايه روشن شدن حقيقت دانست .
قالت امرأت العزيز الئن حصحص الحق
«حصحصة» (مصدر حصحص) به معناى روشن شدن چيزى پس از كتمان آن است. برخى نيز گفته اند به معناى ثبوت و استقرار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 30 - 8
8- شيفته غلام زرخريد شدن و تقاضاى كام روايى از او ، خطا و لغزشى روشن از ديدگاه زنان اشراف و همپالگى هاى زليخا
قد شغفها حبًّا إنا لنريها فى ضلل مبين
هدف زنان اشراف از ياد كردن يوسف(ع) به عنوان «برده و جوانك زليخا»، خرده گرفتن بر اوست كه چرا به غلام زرخريد عشق مىورزد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 31 - 23،24
23- زنان اشراف ، يوسف ( ع ) را بسان فرشته اى گرامى و بلند مرتبه يافتند .
إن هذا إلاّ ملك كريم
24- زنان ملامت كننده زليخا ، با مشاهده يوسف ( ع ) ، زليخا را در عشقش محق دانستند .
فلما رأينه أكبرنه . .. إن هذا إلاّ ملك كريم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 51 - 7
7- يوسف ( ع ) به دليل پاكدامنى شگفت انگيزش ، از آفريده هاى بى نظير خداوند در ديدگاه زنان اشراف مصر
قلن حش لله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 46 - 8
8- ساقى ، احتمال مى داد دربار مانع رساندن تعبير خواب پادشاه به مردم شود .
لعلّى أرجع إلى الناس لعلّهم يعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 88 - 13
13 - موسى ( ع ) در ديدگاه و تبلغات سامريان ، رهبرى فراموش كار حتى در اصولى ترين مسائل اعتقادى
فقالوا هذا إلهكم و إله موسى فنسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 9
9- جهاد ، به معناى مرگ و نابودى ، در بينش منافقان و انسان هاى سست ايمان
و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون إليك نظرالمغشىّ عليه من الموت
تعبير «المغشىّ عليه من الموت» و كاربرد اين تشبيه، مى تواند بر اين اساس باشد كه انسانِ سست ايمان با فرمان جهاد، مرگ خويش را به چشم مى بيند; چنان كه محتضر نيز چنين است; در حالى كه جهاد زمينه شهادت است و نه نابودى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 22 - 6
6- جهاد ، در نگاه بيماردلانِ سست ايمان ، عامل فساد ، فتنه و برادركشى *
الذين فى قلوبهم مرض . .. إن تولّيتم أن تفسدوا فى الأرض
برداشت بالا بدان اختمال است كه مجموع آيه، پاسخى به بهانه جويى ها و دستاويزهاى منافقان و عناصر سست ايمان باشد; زيرا از اين پاسخ، استفاده مى شود كه بيماردلان براى توجيه فرار خويش از جهاد، آن را مايه فساد و برادركشى مى شمردند; ولى خداوند به ايشان يادآور شده كه مفسد و برادركش واقعى شماييد كه به دنيا چسبيده و براى حفظ دنيايتان هر كارى خواهيد كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 19 - 6،19
6 - توجه سليمان به خدايى بودن نعمت هاى عطا شده به او و پدر و مادرش
أن أشكر نعمتك التى أنعمت علىّ و على ولدىّ
19 - عبوديت و بندگى خدا ، شرف و مقامى والا در بينش سليمان ( ع )
و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصلحين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 27 - 6
6 - اهميت سرزمين سبا و مسائل آن براى سليمان ( ع )
قال سننظر أصدقت أم كنت من الكذبين
تحقيق و بررسى درباره سبا و مسائل آن، نشانگر اهميت اين موضوع در نظر سليمان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 35 - 5
5 - هيأت نمايندگان سبا ، مأمور گزارش كردن نقطه نظر هاى جديد سليمان ( ع ) به دربار
فناظرة بِمَ يرجع المرسلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 36 - 8،9
8 - ارجمندى عطاياى الهى و بى ارزشى هر عطاى غير الهى در نظر سليمان ( ع )
أتمدّونن بمال فما ءاتين اللّه خير ممّا ءاتيكم
9 - افتخار سليمان ( ع ) به مقام نبوت و رسالت الهى خود و نه مال و قدرت مادى
فما ءاتين اللّه خير ممّا ءاتيكم
مراد از «ما آتان اللّه» حقيقتى متفاوت با امكانات مادى است; چرا كه اولاً دربار سبا نيز از آن امكانات مادى برخوردار بود ثانياً بجاى «خير» بايد مى فرمود «ما آتانى اللّه أكثر ممّا آتاكم».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 92 - 8
8- شعيب ( ع ) با بيان سيطره خداوند بر رفتار كفرپيشگان مدين ، تهديد هاى آنان را به هيچ انگاشت .
لولا رهطك لرجمنك . .. إن ربى بما تعملون محيط
چنان چه مراد از احاطه خدا بر اعمال، سيطره و حاكميت او بر اعمال باشد، هدف شعيب(ع) از آوردن «ربّى»، «إن ربى . ..» و نگفتن «إن الله ...» اين است كه چون اعمال شما در سيطره خداست و او رب و مدبر من است، اجازه نخواهد داد بر من غلبه كنيد و اگر غلبه نيز كرديد، آن را در راستاى تدبير و تربيت من قرار مى دهد; پس در هر حال مرا از تهديدهاى شما باكى نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 63 - 9،15
9- صالح ( ع ) به مردم خويش اعلام كرد : در صورت پذيرش خواسته آنان ( ترك دعوت به توحيد ) گنه كار و مستحق عذاب الهى خواهد بود .
فمن ينصرنى من الله إن عصيته
15- صالح ( ع ) ، توجه كردن به درخواست كافران قومش ( ترك ابلاغ توحيد ) را ، مايه خسارت و تباهى خويش دانست .
فما تزيدوننى غير تخسير
«تخسير» به معناى خسارت زدن مى باشد و فاعل آن قوم ثمود است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 4 - 5
5 - مؤمنان به آخرت ، برخوردار از بينش درست نسبت به ارزش ها و ضد ارزش ها و به دور از تحيّر و سرگردانى در زندگى
إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة . .. فهم يعمهون
با استفاده از مفهوم آيه و نيز از تقابل ميان آن و آيه پيشين، مى توان گفت كه مؤمنان به آخرت (برخلاف كافران) نه گرفتار بينش غلط در ارزش گذارى اند و نه گرفتار حيرت و سرگردانى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 62 - 5
5 - طغيان گران در دنيا ، مؤمنان را از اشرار به حساب مى آوردند .
رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 44 - 9
9- سوگند ستمگران در دنيا بر پايدارى و زوال ناپذيرى قدرت خويش
الذين ظلموا . .. أو لم تكونوا أقسمتم من قبل ما لكم من زوال
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 16 - 5
5- مرفهان ستمگر ، جهان را بازيچه و بى هدف مى پندارند .
قرية كانت ظالمة . .. وارجعوا إلى ما أُترفتم فيه ... و ما خلقنا السماء والأرض و م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 48 - 4
4 - ستمگران اعمال و رفتار هاى بد و زشت خود را در دنيا ، زيبا و خوب پنداشته و يا از بدى و زشتى آنها غافل اند .
و بدا لهم سيّئات ما كسبوا
ظاهر شدن اعمال زشت ستمگران در نظر آنان، ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها را خوب و زيبا مى دانستند و يا از بدى و زشتى چنين رفتارى، كاملاً غافل بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - رحمن - 55 - 60 - 2
2 - بى تفاوت بودن در برابر احسان ديگران ، امرى نكوهيده در پيشگاه خداوند و عقل
هل جزاء الإحسن إلاّالإحسن
پرسش در آيه شريفه در حقيقت به داورى كشاندن عقل است و نيز مهر تأييدى از جانب خداوند بر داورى هاى عقل سليم مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 27 - 12
12- برخورداران از علوم اعطايى خداوند ، بينشى پسنديده و مقامى والا دارند .
قال الذين أُوتوا العلم إن الخزى اليوم و السوء على الكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 108 - 6،8
6- آيه هاى قرآن ، تبلور ربوبيت كامل و بى نقص خداوند نسبت به انسان ها ، در نظر آگاهان
إن الذين أُوتوا العلم . .. إذا يتلى عليهم ... يقولون سبحن ربّنا إن كان وعد ربّن
8- معاد و حيات مجدد انسان ، وعده حتمى و تخلف ناپذير خداوند در بينش عالمان *
يقولون . .. إن كان وعد ربّنا لمفعولاً
احتمال دارد كه مراد از «وعد» - به قرينه آيات 97 و 98 همين سوره - مسأله حيات مجدّد انسانها و معاد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 12
12- صاحبان نعمت و دانش - حتى افراد برجسته و سرامد نيز - بايد خداوند را سرچشمه كمالات خود بدانند .
ءاتينه رحمة من عندنا و علّمنه من لدنّا علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 80 - 6
6 - قدرت و ثروت ( هر چند بسيار و افسانه اى باشد ) در نگاه اهل معرفت و مؤمنان دين شناس ، بسى كم ارزش تر از پاداش هاى الهى است .
و قال الذين أُوتوا العلم ويلكم ثواب اللّه خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 6 - 1،2،5
1 - عالمان ( آشنايان به معارف آسمانى ) ، آنچه را كه از جانب خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است ، حق مى دانند .
و يرى الذين أُوتوا العلم الذى أُنزل إليك من ربّك هو الحقّ
2 - قرآن ، كتابى نازل شده از جانب خدا و سراسر حق و حقيقت در ديدگاه عالمان
و يرى الذين أُوتوا العلم الذى أُنزل إليك من ربّك هو الحقّ
مراد از «الذى أُنزل إليك» قرآن كريم است و مصداق كامل و تمام عيار آن مى باشد.
5 - عالمان ، قرآن را كتابى مى دانند كه همواره هدايت گر مردمان به راه خدا است .
و يرى الذين أُوتوا العلم الذى أُنزل إليك . .. و يهدى إلى صرط العزيز الحميد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 80 - 7
7 - ثروت افسانه اى قارون ، بسى كم ارزش تر از پاداش هاى الهى در ديدگاه فرزانگان بنى اسرائيل
و قال الذين أُوتوا العلم ويلكم ثواب اللّه خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 7 - 9
9- بشر بودن پيامبران ، امرى مسلّم نزد عالمان دينى و آگاهان تاريخ انبيا در عصر بعثت
و ما أرسلنا . .. فسلوا أهل الذكر إن كنتم لاتعلمون
مقصود از «أهل الذكر» عالمان دينى است; زيرا اولاً عموم مردم از تاريخ پيامبران بى خبر بودند و اين نوع اطلاعات در اختيار عالمان دينى بود و ثانياً واژه «ذكر» در قرآن، بر كتاب هاى آسمانى و از جمله خودِ قرآن اطلاق گرديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 76 - 6،8،11،12
6 - ناتوانى مسلمانان از احتجاج عليه يهود در پيشگاه خدا ، توجيه عالمان يهود براى بازدارى مردم خويش از بازگويى و نشر صفات پيامبر موعود
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم ليحاجوكم به عند ربكم
8 - پيشوايان يهود ، بازگويى صفات پيامبر موعود و اعتراف به حقانيت او را ، نشانه بى خردى بازگو كننده مى شمردند .
أتحدثونهم . .. أفلا تعقلون
11 - حفظ منافع قوم و جامعه يهود ، برتر از اعتراف به باور ها و عقايد دينى در ديدگاه عالمان و پيشوايان آنان
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
12 - پيشوايان و عالمان يهود ، اعتراف به حقايق دينى و معارف الهى را ، در صورتى كه مخدوش كننده منافع قومى آنان گردد ، ناروا و برخاسته از بى خردى مى دانستند .
أتحدثونهم بما فتح اللّه عليكم . .. أفلا تعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 79 - 5
5 - گروهى از عالمان يهود ، افكار تحرير يافته خويش را حقايقى ( معارف ، احكام و . . . ) از جانب خدا قلمداد نموده ، به مردم ارائه مى كردند .
فويل للذين يكتبون الكتب بأيديهم ثم يقولون هذا من عند اللّه
«بأيديهم» (با دستهاى خود)، تأكيد بر اين است كه عالمان يهود آنچه را به عنوان كتاب الهى مى نوشتند، ساخته و پرداخته خود آنان بود، همانند جمله هاى «يقولون بأفواههم» و «نظرته بعينى . ..» و ... .
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 79 - 7
7 - عوام يهود ، خريداران تحريف ها و بدعت هاى عالمانشان
ليشتروا به ثمناً قليلا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 30 - 2
2- بندگى خداوند ، اولين اعتراف عيسى ( ع ) و بالاترين مقام در ديدگاه آن حضرت
قال إنّى عبداللّه
تقديم وصف بندگى، حتى بر نبوت و داشتن كتاب آسمانى، نشانه اين است كه در ديدگاه عيسى(ع)، اين وصف برتر از ساير مقام هاى اوبود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 31 - 2
2- عيسى ( ع ) در كودكى ، فرخندگى و فزايندگى خير و خوبى را از صفات خدادادى خويش برشمرد .
و جعلنى مباركًا أين ما كنت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 32 - 2
2- عيسى ( ع ) در گهواره ، خود را فرزندى خوش رفتار و نيكوكار براى مادرش مريم ( س ) خواند و اين ويژگى را عطيه خداوند دانست .
و برًّا بولدتى
تقدير «و برّاً بوالدتى» به قرينه آيه قبل «و جعلنى برّاً بوالدتى» است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 36 - 2
2- عيسى ( ع ) ، خود را چون همه مردم ، موجودى نيازمند به ربوبيت خدا دانست و آن را به همگان اعلام كرد .
و إنّ اللّه ربّى و ربّكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 31 - 9،16
9- تهى دستان و مستضعفان جامعه ، در نظر ظاهر بين اشراف قوم نوح ، مردمى پست و حقير
و لاأقول للذين تزدرى أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً
إزدراء (مصدر تزدرى) به معناى حقير شمردن و ناقص و معيوب دانستن است (لسان العرب). مفعول «تزدرى» ضمير محذوفى است كه به «الذين» برمى گردد و مراد از آن، پيروان حضرت نوح مى باشد. يعنى «الذين تزدريهم أعينكم» (آنان كه چشمان شما ايشان را حقير و ناقص و معيوب مى بيند.) اسناد «تزدرى» به «أعينكم» اشاره به ظاهربينى اشراف و سران دارد.
16- ناشايست شمردن تهى دستان ، براى كسب خير و مقام هاى معنوى ، گناه و پندارى است به دور از واقعيت .
لا أقول للذين تزدرى أعينكم . .. إنى إذًا لمن الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 32 - 8
8- نوح ( ع ) ، در پندار نارواى كفرپيشگان قومش ، فردى دروغگو و ارائه كننده مطالب نادرست
إن كنت من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 4 - 12
12- خارج پنداشتن تدبير امور هستى از اختيار خداوند ، نشانه جهل و كور فكرى است .
إن فى ذلك لأيت لقوم يعقلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 77 - 2
2- گمان دستيابى به مال و فرزند به مجرد كفرورزى ، پندارى بس ناروا و شگفت انگيز است .
أفرءيت الذى كفر بأيتنا و قال
همزه استفهام در «أفرأيت» مفيد تعجب و متضمن معناى امر است; يعنى، به قدرى شگفت آور است كه جا دارد حتماً چنين كسى را ببينى. حرف «فاء» در اين براى ترتيب معنوى است; يعنى، كافرانى كه گفته آنان در آيات پيشين آمد، در حال رفاه و تنعّم، چنان سخنانى را گفتند; ولى تعجب از كسى است كه ايمان را به هواى پيداكردن مال و فرزند رها مى كند و به كافران مى پيوندد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 16 - 6
6- بى هدف پنداشتن جهان ، به معناى بازيچه و بيهوده دانستن آفرينش است .
و ما خلقنا السماء والأرض و ما بينهما لعبين
از به كار بردن تعبير «لاعبين» به جاى «مبطلين»، استفاده مى شود كه باطل و بى هدف دانستن جهان، مساوى با لعب و بازيچه پنداشتن آفرينش است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 34 - 2
2- مشركان ، مى پنداشتند پيامبران بايد در دنيا عمر جاويد داشته باشند .
و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 88 - 1
1 - جمود و ايستايى كوه ها در پندار آدمى ، على رغم حركت ابرآساى آنها
و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرّ مرّ السحاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 22 - 3
3 - برابر انگاشتن مؤمن و كافر در پيشگاه خداوند ، پندارى مغاير با هدفمندى و حقانيت نظام جهان
أم حسب الذين اجترحوا . .. و خلق اللّه السموت و الأرض بالحقّ
خداوند، هدفمندى و حقانيت نظام جهان را به دنبال طرح عدم تساوى صالح و ناصالح در پيشگاه داورى حق، ياد كرده و از يك مقوله و معنا دانسته است. بر اين اساس آيه شريفه را مى توان تفسير و تعليلى براى آنچه كه در آيه قبل بيان شده، دانست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اعلى - 87 - 16 - 3
3 - برتر ديدن زندگانى دنيا از آخرت ، ديدگاهى ناروا و مايه شقاوت و روى گردانى از تذكّرات قرآن و گرفتارى به آتش دوزخ است .
و يتجنّبها الأشقى . الذى يصلى النار ... بل تؤثرون الحيوة الدنيا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 18 - 5
5 - پندار مرفّهان به گرامى بودن نزد خداوند ، با وجود بى توجهى آنان به مساكين ، پندارى بى پايه و نادرست است .
ربّى أكرمن . كلاّ ... و لاتحضّون على طعام المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 11 - 18
18 - سفر حديبيه ، براى مسلمانان همراه با پيروزى و خلاف انتظار اعراب متخلف
سيقول لك المخلّفون . .. فاستغفر لنا
در آيات پيشين، سفر حديبيه به عنوان سفرى پر بار معرفى شده و خداوند پس از تمجيد آثار اين سفر، عذرخواهى هاى آينده اعراب متخلف را يادآور شده است. با توجه به اين نكته، از مجموع آيات استفاده مى شود كه اعراب متخلف، انتظار چنين فرجام فرخنده اى را براى اين سفر نداشته و با مشاهده نتايج مثبت آن، از تخلف خود اظهار ندامت خواهند كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 8 - 2
2- بنى اسرائيل مى پنداشتند خداوند از ايمان و يا كفر آنان بهره مند مى شود يا زيان مى بيند .
و قال موسى إن تكفروا أنتم و من فى الأرض جميعًا فإن الله لغنى حميد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 24 - 3
3 - خطاكاران ، زندگانى اخروى خويش را فاقد توشه هاى لازم ديده و در حسرت فرصت هاى برباد رفته بسر مى برند .
يليتنى قدّمت لحياتى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 3 - 6
6- قرار دادن هرگونه شريك براى خداوند ، نشانه تصور ناصحيح و غير واقعى از اوست .
تعلى عمّا يشركون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 62 - 6
6 - پى بردن طغيان گران در دوزخ ، به نادرستى پندار خود نسبت به مؤمنان در دنيا
و قالوا ما لنا لانرى رجالاً كنّا نعدّهم من الأشرار
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 28 - 24
24- فكر اولويّت ثروت مندان بر تهيدستان در كسب هدايت ، انديشه اى سخيف و بافته قلب غافلان از ياد خدا است .
و لاتطع من أغفلنا قلبه عن ذكرنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 37 - 4
4 - تصور نادرست فرعون ، از حقيقت خداوند و اعتقاد باطل وى به وجود او در آسمان ها و انحصار راه خدا شناسى در محسوسات
أسبب السموت فأطّلع إلى إله موسى
از اين كه فرعون براى كسب اطلاع از خداوند، به كاوش در آسمان ها پرداخت، اين مطلب به دست مى آيد كه او خدا را موجودى مى دانست كه اولاً در آسمان ها جاى دارد نه در زمين، ثانياً از راه هاى محسوس آسمانى (أسباب السماوات) قابل شناخت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 39 - 7
7 - دنياطلبى فرعونيان و تصوير نادرست آنها از زندگى دنيايى و اخروى ، سبب انحراف و خودكامگى آنان شد .
يقوم . .. و إنّ الأخرة هى دار القرار
با توجه به يادآورى حقيقت زندگى در دنيا و آخرت از سوى مؤمن آل فرعون براى فرعونيان، برداشت بالا به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 82 - 6
6- اصحاب حجر با پناه گرفتن در خانه هاى سنگى مستحكم ، به گمان باطل خود را از عذاب الهى در امان مى پنداشتند .
و كانوا ينحتون من الجبال بيوتًا ءامنين
ساختن خانه هاى سنگى مستحكم، ممكن است در مقابل تهديد شدن به عذاب الهى باشد. دو آيه بعد (فما أغنى عنهم ما كانوا يكسبون) مؤيد اين برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 6
6- پندار و تصوير نادرست كافران ، از مسأله معاد و چگونگى آن
أن أُخرج و قد خلت القرون من قبلى
تعبير «و قد خلت القرون من قبلى» - كه به عنوان علت براى انكار معاد از سوى كافر مطرح شده - نشانگر آن است كه معاد در پندار آنان، بازگشت به دنيا در زمانى است كه هنوز نسل هاى بعد در زمين زندگى مى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 2 - 5
5 - دلخوشى كافران به پندار غلط خود ، در زودگذرى آثار معجزات پيامبر (صلی الله علیه و آله) *
و إن يروا ءاية يعرضوا و يقولوا سحر مستمرّ
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه «مستمر» از ماده «مرور» (زايل شدن و گذرا بودن)، مشتق شده باشد; چنان كه برخى از مفسران بدان اشاره كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 15 - 1
1 - كافران تكذيب گر ، آيات قرآن و مطالب آن را بى اساس و از افسانه هاى كهن مى پنداشتند .
إذا تتلى عليه ءايتنا قال أسطير الأوّلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 20 - 2
2 - پندار عزّت در پيشگاه خداوند ، براى كسانى كه گرفتار مال دوستى اند ، پندارى موهوم است .
ربّى أكرمن . .. كلاّ ... و تحبّون المال حبًّا جمًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 50 - 18
18 - نينديشيدن، ريشه تلقى نادرست مشركان از پيامبرى و توقّعات نابجاى آنان است.
قل لا أقول لكم عندى خزائن اللّه . .. أفلاتتفكرون
جمله توبيخى «أفلا تتفكرون» دعوتى است به تفكر در تمامى معارف عنوان شده در اين دسته آيات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 22 - 7
7- خداوند يگانه ، از توصيف ها و پندار هاى مشركان منزّه و مبرّا است .
لو كان فيهما ءالهة . .. فسبحن اللّه ربّ العرش عمّا يصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 149 - 5
5 - تصور غلط مشركان درباره خداوند متعال و كوچك شمردن منزلت او
فاستفتهم ألربّك البنات و لهم البنون
انتساب دختر به خداوند و برگزيدن پسر براى خود، با اين عقيده باطل كه پسر بر دختر ترجيح دارد، نشانگر اين حقيقت است كه مشركان، تصور درستى از خدا و معارف الهى نداشتند و منزلت خدا را كمتر از منزلت بشر مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 20 - 5
5 - تصور جاهلانه و غلط مشركانِ عرب جاهلى از « مشيت الهى »
و قالوا لو شاء الرحمن . .. ما لهم بذلك من علم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 5 - 2
2- ناآگاهى خداوند به سخنان و كار هاى پنهانى ، از پندار هاى نادرست مشركان عصر بعثت
ألا إنّهم يثنون صدورهم ليستخفوا منه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 55 - 2
2 - نكوهش شرك پيشگان مرفه صدراسلام ، به خاطر پندار غلط آنان در ارزيابى موقعيت خويش در نزد خداوند
أيحسبون أنّما نمدّهم به من مال و بنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - كافرون - 109 - 2 - 4
4 - مشركان ، گرفتار توهّم هماهنگى دين پيامبر (صلی الله علیه و آله) با عقايد شرك آلود آنان
لا أعبد ما تعبدون
سوره «كافرون»، بيانگر اعلان مواضع قطعى پيامبر(صلی الله علیه و آله) در برابر معبودهاى مشركان است. گويا آنان در آغاز رسالت، گمان مى كردند كه دين پيامبر(صلی الله علیه و آله) تباينى با آيين آنان ندارد و معبود آن حضرت از سنخ معبودان ايشان است. پيامبر(صلی الله علیه و آله) در اين سوره، با صراحت از تباين دو دين سخن مى گويد و خود را پرستشگر معبودى معرفى مى كند كه از سنخ معبودهاى مشركان نيست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 4 - 3
3 - بينش غلط منكران آخرت در تشخيص زشتى كردار خويش ، كيفرى الهى براى آنان
إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة زيّنّا لهم أعملهم
تعبير «زيّنّا» (ما آراستيم) اشاره به اين حقيقت دارد كه بينش نادرست كافران در عرصه ارزش گذارى، نتيجه اى است كه خداوند در ازاى حق ناپذيرى آنان مقرر فرموده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 7
7 - پاكى و پارسايى ، جرم و مايه استهزا در جامعه فاسد
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
در جامعه فاسدى چون جامعه قوم لوط، وى و خاندانش به جرم پاكى و پارسايى مورد ريشخند قرار گرفتند و محكوم به تبعيد و اخراج شدند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 123 - 2
2 - فرعون ، مردم را در گزينش دين و آيين ، نيازمند رخصت دهى خويش مى دانست و آن را حقى براى خود مى شمرد .
قال فرعون ءامنتم به قبل أن ءاذن لكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 124 - 4
4 - ايمان به رسالت موسى ( ع ) ، خيانتى بزرگ از ديدگاه فرعون و در پى دارنده مجازاتى سخت
لأقطعن . .. ثم لأصلبنكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 128 - 5
5 - موسى ( ع ) در تعاليم خويش به بنى اسرائيل ، پندار مالكيت فرعون را بر زمين ، پندارى باطل و حاكميت او را مقهور اراده خداوند خواند .
قال موسى لقومه . .. إن الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 78 - 8
8 - فرعون و اطرافيانش ، قدرت و مكنت خود را ، در دفاع از آيين نياكانشان مى دانستند .
قالوا أجئتنا لتلفتنا عما وجدنا عليه ءاباءنا و تكون لكما الكبرياء فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 57 - 4
4 - فرعون آيات و معجزات الهى موسى ( ع ) را سِحر خواند و آن را وسيله اى براى بيرون راندن فرعونيان از مصر دانست .
لتخرجنا من أرضنا بسحرك يموسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 71 - 3،7،10،11،20
3 - فرعون ، انتخاب دين و تغيير مسلك مردم را ، مشروط به اجازه خويش مى دانست .
ءامنتم له قبل أن ءاذن لكم
7 - فرعون ، موسى ( ع ) را برترين ساحر و معجزه او را سِحرى فراتر از آنچه به ديگران آموخته بود ، قلمداد كرد .
إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر
10 - فرعون ، شكست ساحران از موسى ( ع ) را ، امرى تصنّعى و براثر تبانى قبلى با موسى ( ع ) دانست و آنان را به سهل انگارى عمدى متهم ساخت .
إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر
11 - در ديدگاه فرعون ، ساحران پيش از حضور در ميدان مبارزه ، به موسى ( ع ) ايمان داشتند و ايمان آنان در صحنه مبارزه ، ايمانى صورى و برنامه ريزى شده بود .
ءامنتم له قبل أن ءاذن لكم إنّه لكبيركم الذى علّمكم السحر
20 - فرعون ، درك سنگين تربودن شكنجه هايش از عذاب موعود موسى ( ع ) را ، تنها در صورت چشيدن آن امكان پذير دانست .
و لتعلمنّ أيّنا أشدّ عذابًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 47 - 1
1 - فرعون و اشراف دربار او ، منكر صلاحيت بشر براى دستيابى به مقام رسالت الهى
فقالوا أنؤمن لبشرين مثلنا
همزه در «أنؤمن» براى استفهام انكارى است. «قوم» به معناى طايفه و «عبادة» (مصدر «عابدون») در اين آيه، به معناى خدمت گذارى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 19 - 3،5
3 - قتل مرد قبطى توسط موسى ( ع ) ، نشانه ناسپاسى و كفران نعمتى بزرگ در نظر فرعون
و فعلت فعلتك . .. و أنت من الكفرين
مراد فرعون از «و أنت من الكافرين» ناسپاسى موسى(ع) در قبال خدمات گذشته وى به او مى باشد.
5 - قتل نفس و ناسپاسى نعمت ، دو رفتار نامناسب با شأن و ادعاى پيامبرى در نظر فرعون
و فعلت فعلتك التى فعلت و أنت من الكفرين
به رخ كشيدن قتل نفس و ناسپاسى موسى(ع) از جانب فرعون، مى تواند به منظور خدشه دار كردن پيامبرى آن حضرت و منافى دانستن مقام نبوت با قتل نفس و ناسپاسى ادا شده باشد. گفتنى است آيه بعد - كه در آن حضرت موسى(ع) قتل نفس را عملى غير عمدى و ناخواسته مى شمرد - مؤيد برداشت ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 23 - 3
3 - وجود ربّ و پروردگارى واحد براى جهانيان ، امرى شگفت و باور نكردنى در نظر فرعون
قال فرعون و ما ربّ العلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 31 - 3
3 - فرعون دلايل آفاقى و انفسى ارائه شده از سوى موسى را گوياى صدق ادعاى او ندانسته و تنها معجزه را شاهد صدق گفتارش مى دانست .
قال ربّ السموت و الأرض . .. قال ... لأجعلنّك من المسجونين . قال أوَلوجئتك بشىء
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه فرعون دلايل آفاقى وانفسى حضرت موسى را نپذيرفت و ضمن تمسخر آنها، او را به زندان تهديد كرد; ولى آن گاه كه آن حضرت مسأله معجزه (شىء مبين) را مطرح ساخت، فرعون به ظاهر به آن تن داد و پذيرفت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 56 - 3
3 - فرعون ، طرفداران و كارگزاران حكومت خود را ، گروهى متحد ، نيرومند و آماده نبرد معرفى كرد .
و إنّا لجميع حذرون
يكى از معانى «جميع» ضدّ «متفرق»; يعنى، متحد است (لسان العرب). برداشت ياد شده بر اساس همين معنا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 38 - 9
9 - ضرورت قابل رؤيت بودن خدا در پندار فرعون
فاجعل لى صرحًا لعلّى أطّلع إلى إله موسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 26 - 3،5،6،14
3 - اقدام بر قتل موسى ( ع ) ، كارى دشوار ، خطرآفرين و داراى بازتاب ناگوار در ميان افكار عمومى درنظر فرعون
و قال فرعون ذرونى أقتل موسى
برداشت ياد شده به خاطر اين نكته است كه فرعون، در كشتن فرزندان ايمان آورندگان به موسى(ع) با كسى به مشاوره نپرداخت (اقتلوا أبناء الذين آمنوا معه); ولى در كشتن موسى(ع) با مشاوران و درباريان خود به رايزنى پرداخت.
5 - موسى ( ع ) ، كانون اصلى خطر در نگاه فرعون
و قال فرعون ذرونى أقتل موسى
تصميم بر قتل موسى(ع)، پس از كشتار فرزندان پيروان او، گوياى مطلب ياد شده است.
6 - كشتن موسى ( ع ) ، راه اصلى مبارزه با رسالت وى و گسترش آيين او ، در نگاه فرعون
و قال فرعون ذرونى أقتل موسى
14 - فرعون ، منافع و بقاى اقتدار خود را در حفظ آيين گذشته مردم و نگه دارى وضعيت اجتماعى موجود مى ديد .
إنّى أخاف أن يبدّل دينكم أو أن يظهر فى الأرض الفساد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 29 - 15،17
15 - فرعون ، خود را فردى خيرخواه و پايبند به انديشه ها و عقايد خويش و نيز به دور از دورويى معرفى كرد .
قال فرعون ما أريكم إلاّ ماأرى
برداشت ياد شده از آن جااست كه فرعون با گفتن «ما أريكم إلاّ ما أرى» (من جز آنچه را كه تشخيص مى دهم به شما ارائه نمى دهم)، مى خواست خويشتن را فردى صادق، خيرخواه و پايبند به انديشه ها و نظرات خود، جلوه دهد.
17 - فرعون كشتن موسى ( ع ) را ، سياستى درست در حكومت و به صلاح جامعه دانست .
و ما أهديكم إلاّ سبيل الرشاد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 52 - 6
6 - قدرت و ثروت ، تنها ملاك ارزش در ديدگاه فرعون و فرعونيان
قال يقوم أليس لى ملك مصر . .. أم أنا خير من هذا الذى
برداشت ياد شده با توجه به دو نكته زير است: الف) فرعون پس از يادآورى فرمانروايى و ثروت خويش، موسى(ع) را غير قابل قياس با خود مى داند و اين نشان دهنده بينش فرعون در زمينه ملاك ارزش است. ب) سخنرانى فرعون و تكيه وى بر قدرت و ثروت، نشان مى دهد كه در جامعه قبطى چنين ديدگاهى وجود داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 131 - 1،2
1 - فرعونيان خويشتن را مبارك مى دانستند و موسى ( ع ) و مؤمنان به وى را مردمى بدشگون و نامبارك مى پنداشتند .
فإذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و إن تصبهم سيئة يطيروا بموسى و من معه
«لام» در «لنا» تعليليه است و تقديم «لنا» دلالت بر حصر دارد. بنابراين «لنا هذه» يعنى اين رفاه و آسايش (الحسنة) تنها به سبب خود ما و ميمنت ماست. «تطير بكذا» يعنى چيزى را نامبارك دانست و به سبب آن فال بد زد.
2 - فرعونيان ، رفاه ها و آسايش ها را ناشى از ميمنت خويش ، و سختى ها و ناراحتى ها را برخاسته از بدشگونى موسى ( ع ) و پيروانش مى دانستند .
قالوا لنا هذه . .. يطيروا بموسى و من معه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 132 - 3
3 - فرعونيان ايمان به رسالت موسى را سحرزدگى مى دانستند .
مهما تأتنا به من ءاية لتسحرنا بها فما نحن لك بمؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 63 - 7،8
7 - فرعونيان ، خود را برخوردار از راه و آيينى نمونه و برتر مى دانستند .
و يذهبا بطريقتكم المثلى
«طريقة» به معناى راه و روش است و «مثلى» (مؤنث «أمثل»); يعنى، به حق شبيه تر و به خير و خوبى نزديك تر (مفردات راغب).
8 - فرعونيان در تبليغات خود عليه موسى و هارون ( ع ) ، آنان را درهم شكننده و نابود كننده راه و روش نمونه و برتر خويش معرفى كردند .
و يذهبا بطريقتكم المثلى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 64 - 5،6،7
5 - روز مقابله ساحران فرعون با موسى ( ع ) روزى سرنوشت ساز و تعيين كننده ، از ديدگاه فرعونيان
و قد أفلح اليوم من استعلى
«فلاح» به معناى موفقيت و پيروزى است. ابراز اين سخن از ناحيه فرعونيان، گواه اين مدعا است كه آنان اين مبارزه را، مبارزه مرگ و زندگى و نقطه عطفى در تاريخ خود تلقى مى كردند.
6 - فرعونيان نجات و بقاى خود را در گرو غلبه ساحران بر موسى ( ع ) در صحنه مقابله مى دانستند .
و قد أفلح اليوم من استعلى
7 - فرعونيان ، در سخنان و تبليغات خويش ، سِحر برتر و بى رقيب را ، نشانگر حقانيت مرام ساحر و عقايد او قلمداد مى كردند .
و قد أفلح اليوم من استعلى
بسيج ساحران براى ابطال ادعاهاى موسى(ع)، حاكى از آن است كه در نظر فرعونيان، قدرت ساحر ميزان حق و باطل بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 47 - 2
2 - فرعونيان ، منكر هر گونه امتياز براى موسى و هارون ( ع )
فقالوا أنؤمن لبشرين مثلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 21 - 4
4 - قتل مرد قبطى توسط موسى ( ع ) ، از نظر نظام فرعونى جرم و گناه بود ; ولى در پيشگاه پروردگار چنين نبود .
ففررت منكم . .. فوهب لى ربّى حكمًا و جعلنى من المرسلين
موسى(ع) در دستگاه فرعون مجرم شمرده مى شود و مى گريزد; اما در پيشگاه پروردگار مورد لطف قرار گرفته و به دريافت حكمت و رسالت مفتخر مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 37 - 3
3 - عظمت معجزه موسى در نظر فرعونيان
يأتوك بكلّ سحّار عليم
جمع آورى تمامى ساحران ماهر، نشان دهنده آن است كه فرعونيان مرعوب معجزه موسى شده و معتقد بودند كه جز با گردآورى تمام توان خويش، قادر به مقابله با آن نيستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 49 - 13
13 - فرعونيان پس از گرفتارى به عذاب الهى ، اظهار ايمان كرده و خود را مردمى هدايت يافته قلمداد كردند . *
و قالوا . .. إنّنا لمهتدون
جمله «إنّنا لمهتدون» ممكن است خبر از تسليم شدن در برابر هدايت هاى الهى باشد. در اين صورت مفاد آيه اين است كه فرعونيان پس از نزول عذاب، ادعاى ايمان كرده و از موسى(ع) خواستند كه خداوند نيز به عهدش در رفع عذاب از آنان، وفا كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 52 - 6
6 - قدرت و ثروت ، تنها ملاك ارزش در ديدگاه فرعون و فرعونيان
قال يقوم أليس لى ملك مصر . .. أم أنا خير من هذا الذى
برداشت ياد شده با توجه به دو نكته زير است: الف) فرعون پس از يادآورى فرمانروايى و ثروت خويش، موسى(ع) را غير قابل قياس با خود مى داند و اين نشان دهنده بينش فرعون در زمينه ملاك ارزش است. ب) سخنرانى فرعون و تكيه وى بر قدرت و ثروت، نشان مى دهد كه در جامعه قبطى چنين ديدگاهى وجود داشته است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 16 - 5
5 - انسان ها ، تنگدستى و كاهش روزى را ، اهانتى از جانب خداوند قلمداد كرده ، اظهار شكوه مى كنند .
و أما إذا . .. فقدر عليه رزقه فيقول ربّى أهنن
«اهانة» از ريشه «هَوان» (ذلّت و حقارت) به معناى استهزا و استخفاف است. (مصباح)
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 35 - 9
9- ثروت مندان و قدرت مندان ، در خطر پندار جاودانگى نعمت ها در دنيايند .
أنا أكثر منك مالاً . .. قال ما أظنّ أن تبيد هذه أبدًا
داستان مذكور در آيه، چه واقعى باشد و چه سمبليك، بيان خصلت هاى آدمى و واكنش هاى او در شرايط مختلف است. از جمله اين خصلت ها آن است كه وقتى در اوج رفاه قرار گيرد و اموال خود را در اطراف خود مشاهده كند، چنين مى پندارد كه نعمت هاى اطراف او جاودانه هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 76 - 3
3 - قوم ابراهيم ستارگان را «رب» و مؤثر در تدبير هستى مى پنداشتند.
رءا كوكبا قال هذا ربى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 81 - 2
2 - قوم ابراهيم او را به آسيب ديدن از جانب معبودهاى خود تهديد مى كردند.
و لاأخاف ما تشركون به . .. و كيف أخاف ما أشركتم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 55 - 1،5
1- قوم ابراهيم نسبت به حق بودن سخن ابراهيم ( ع ) و جدى بودن او در نفى شرك و بت پرستى ، ترديد داشته و آن را بعيد مى دانستند .
قالوا أجئتنا بالحقّ أم أنت من اللّ-عبين
5- مردم بت پرست ، حضرت ابراهيم ( ع ) را فردى بازيگر كه عقيده آنان رابه شوخى و بازى گرفته است ، مى پنداشتند .
أجئتنا بالحقّ أم أنت من اللّ-عبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 59 - 7،9
7- حضرت ابراهيم ( ع ) به خاطر شكستن بت ها ، در پندار قومش ظالم و ستمگر بود .
قالوا من فعل هذا بالهتنا إنّه لمن الظلمين
9- تعرض به بت ها ، ظلمى بزرگ و گناهى نابخشودنى در پندار قوم بت پرست ابراهيم
قالوا من فعل هذا بالهتنا إنّه لمن الظلمين
ظالم و ستم پيشه به كسى گويند كه بارها به ستم دست بزند. بنابراين توصيف ابراهيم به ستمكار بودن از جانب بت پرستان - در حالى كه او تنها يك بار به بت ها تعرض كرده بود - گوياى اين نكته است كه تعرض به بت ها در نظر بت پرستان ظلمى بزرگ محسوب مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 60 - 4
4- ابراهيم ( ع ) در ديدگاه قوم خود ، موقعيت اجتماعى ممتازى نداشت و مورد تحقير آنان قرار مى گرفت .
سمعنا فتًى يذكرهم يقال له إبرهيم
توصيف ابراهيم(ع) به جوان بودن از سوى بت پرستان، ممكن است تعريضى به ناپختگى و كم تجربگى حضرت ابراهيم(ع) باشد; نه اين كه او واقعاً از نظر سنى جوان باشد. اين و تعبير «يقال له إبراهيم» را نوعى تحقير آن حضرت و ناشناخته بودن او به حساب آورد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 62 - 1
1- بت پرستان ، حضرت ابراهيم ( ع ) را شكننده بت ها مى دانستند .
قالوا ءأنت فعلت هذا بالهتنا يإبرهيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 65 - 6
6- بت پرستان ، استدلال هاى ابراهيم ( ع ) بر بطلان شرك را نادرست انگاشته و او را به خاطر شكستن بت ها مجرم دانستند .
فسلوهم إن كانوا ينطقون . .. ثمّ نكسوا على رءوسهم لقد علمت ما هؤلاء ينطقون
جمله «لقد علمت ما هؤلاء ينطقون» پاسخ مشركان به كلام ابراهيم(ع) (فسئلوهم إن كانوا ينطقون) است; يعنى، تو مى دانى كه بت ها از سخن گفتن عاجزاند، پس چرا ما را به سؤال كردن از بت ها حواله مى دهى. لابد سؤال تو براى فرار از اتهام بت شكنى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 68 - 5،6
5- معبود ها ، نيازمند يارى و نصرت از ديد قوم بت پرست ابراهيم
و انصروا ءالهتكم
6- سوزاندن كامل ابراهيم ( ع ) ، تنها راه دفاع از عقيده بت پرستان و معبود هاى ادعايى در ديد قوم او بود .
قالوا حرّقوه و انصروا ءالهتكم إن كنتم فعلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 126 - 4
4 - عقايد و ديدگاه هاى نياكان ، امرى ارزشمند ، پذيرفته شده و غير قابل تجديد نظر در نزد قوم الياس
اللّه ربّكم و ربّ ءابائكم الأوّلين
از تصريح ربوبيت خداوند نسبت به نياكان (آباء)، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 62 - 3
3- قوم ثمود ، صالح ( ع ) را به خاطر ويژگى ها و استعدادهايش ، مايه ترقى و تعالى آن قوم مى دانستند .
قد كنت فينا مرجوًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 154 - 3
3 - ويژگى هاى بشرى صالح ( ع ) ، مانع از رسالت وى در ديدگاه ثموديان
قالوا . .. ما أنت إلاّ بشر مثلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 14 - 11
11 - فرشتگان - در ديد قوم عاد و ثمود - موجوداتى برتر از آدميان و شايسته تر براى رسالت از جانب خداوند
قالوا لو شاء ربّنا لأنزل ملئكة
از اين كه قوم عاد و ثمود، پيامبران خويش را به واسطه بشر بودن انكار مى كردند و نبوت را فقط لايق فرشتگان مى دانستند، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 24 - 2،5،6،7،8،9،10
2 - رسالت الهى ، مرتبتى غير قابل دستيابى براى بشر در ديدگاه قوم ثمود
فقالوا أبشرًا منّا وحدًا نتّبعه
برداشت ياد شده در صورتى است كه گفتار قوم ثمود و انكار آنان، صرفاً جنبه بهانه جويى نداشته; بلكه ريشه در باورهاى آنان داشته باشد.
5 - صالح پيامبر ( ع ) ، فاقد پايگاه اجتماعى از نظر قوم ثمود
فقالوا أبشرًا منّا وحدًا
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه تعبير «واحداً»، نظر به عدم برخوردارى صالح(ع) از عِدّه و عُدّه و قدرت اجتماعى، داشته باشد.
6 - مكانت و شوكت اجتماعى ، از بالاترين ملاك هاى ارزشى در نظر قوم ثمود
فقالوا أبشرًا منّا وحدًا نتّبعه
در صورتى كه تعبير «واحداً» بيانگر عدم برخوردارى صالح(ع) از قدرت، شوكت و اشرافيت باشد; مى توان استفاده كرد كه قوم ثمود، انتظار داشتند كه پيامبر از ميان اشراف جامعه، انتخاب شود.
7 - پيروى از بشرى معمولى و فاقد موقعيت اجتماعى ، گمراهى و جنون در نظر قوم ثمود
إنّا إذًا لفى ضلل و سعر
واژه «إذًا» ضلالت و جنون را مترتب بر تبعيت از «بشراً منّا واحداً» ساخته است. گفتنى است در صورتى كه «واحداً» اشاره به تنهايى و بى ياورى صالح(ع) داشته باشد، مطلب بالا استفاده مى شود.
8 - پذيرش ادعاى نبوت از يك انسان ، گمراهى و جنون در نظر قوم ثمود
فقالوا أبشرًا منّا وحدًا نتّبعه إنّا إذًا لفى ضلل و سعر
در صورتى كه «أبشراً منّا واحداً» در مقام نفى شايستگى بشر براى نبوت باشد، از ارتباط «إذًا لفى. ..» با جمله قبلى مطلب بالا استفاده مى شود.
9 - قبول پيامبرى صالح ( ع ) ، مايه تيره بختى در نگاه قوم ثمود
إنّا إذًا لفى . .. سعر
در صورتى كه «سعر» جمع «سعير» (آتش افروخته) باشد، مراد از آن در آيه شريفه، گرفتار شدن در آتش حسرت و تيره بختى خواهد بود.
10 - قوم ثمود ، مدعى ارزش خواهى و سعادت جويى ، در تكذيب پيامبرى صالح ( ع )
إنّا إذًا لفى ضلل و سعر
قوم ثمود با گفتن «إنّا إذًا. ..»، در حقيقت مدعى بودند كه ما اكنون در گمراهى و شقاوت نيستيم و چنانچه از صالح(ع) پيروى كنيم، گمراه و تيره بخت خواهيم شد و ما گمراهى و تيره بختى را براى خويش نمى پسنديم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - قمر - 54 - 25 - 3
3 - قوم ثمود ، براساس ملاك هاى مادى خود ، معتقد به وجود افرادى شايسته تر از صالح ( ع ) براى پيامبرى
أءلقى الذكر عليه من بيننا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 54 - 3
3- قوم عاد ، برخى از آلهه خويش را عامل جنون و اغتشاش روانى هود ( ع ) مى پنداشتند .
إن نقول إلاّ اعتريك بعض ءالهتنا بسوء
«إعتراء» به معناى شامل شدن و اصابت كردن است (لسان العرب). و از آن جا كه «إعتراء» در آيه شريفه، به وسيله حرف «باء» به مفعول دوم (بسوء) متعدى شده، به معناى رسانيدن و شامل كردن مى باشد. بنابراين جمله «إن نقول ...; يعنى، ما سخنى جز اين نمى گوييم كه يكى از خدايان ما، مرض و آفتى بر تو افكنده است».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 136 - 1
1 - بى تأثير خوانده شدن موعظه ها و اندرز هاى هود از سوى قوم عاد
قالوا سواء علينا أَوَعظت أم لم تكن من الوعظين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 137 - 1،4،5
1 - عاديان ، نصيحت هاى هود ( ع ) را تكرار شيوه مدعيان پيامبرى در گذشته خوانده و آن را فاقد ارزش و اعتبار اعلام كردند .
إن هذا إلاّ خلق الأوّلين
واژه «خُلُق» به معناى شيوه و رفتار است. بنابراين «خلق الأوّلين»; يعنى، رفتار پيشينيان. گفتنى است كه برداشت ياد شده بدان احتمال است كه كلمه «هذا» اشاره به رفتار ناصحانه هود(ع) داشته باشد. بر اين اساس مراد از«خلق الأوّلين» (شيوه پيشينيان)، شيوه پيامبران پيش از هود(ع) مى باشد.
4 - عاديان شيوه زندگى خويش ( برج سازى ، كاخ نشينى و . . . ) را ، سنتى برجاى مانده از پيشنيان خود اعلام كردند .
إن هذا إلاّ خلق الأوّلين
برداشت ياد شده بدان احتمال است كه كلمه «هذا» اشاره به رفتار عاديان داشته باشد. بر اين اساس مراد از «خلق الأوّلين»، شيوه نياكان خود آنان است.
5 - تقدس و ارزش مندى سنت هاى كهن در نظر قوم عاد
سواء علينا أَوَعظت . .. إن هذا إلاّ خلق الأوّلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 138 - 2
2 - به دور بودن راه پيشينيان از هرگونه پيامد شوم ( عذاب و كيفر الهى ) ، در ديدگاه قوم عاد
إن هذا إلاّ خلق الأوّلين . و ما نحن بمعذّبين
با توجه به اين كه «هذا» در آيه پيش، اشاره به روش و رفتار قوم عاد داشته باشد، استدلال آنها به صورت زير خواهد بود: اين شيوه اى كه ما در پيش گرفته ايم، سلوك پيشينيان ما است. اين رفتار براى پيشينيان، پيامد ناگوارى نداشته است; پس براى ما نيز نتيجه بدى نخواهد داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 14 - 11
11 - فرشتگان - در ديد قوم عاد و ثمود - موجوداتى برتر از آدميان و شايسته تر براى رسالت از جانب خداوند
قالوا لو شاء ربّنا لأنزل ملئكة
از اين كه قوم عاد و ثمود، پيامبران خويش را به واسطه بشر بودن انكار مى كردند و نبوت را فقط لايق فرشتگان مى دانستند، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 67 - 3
3- قوم لوط انحرافات جنسى ( لواط و همجنس بازى ) را ، كارى خوب مى پنداشتند و به آن علاقه و تمايل شديدى داشتند .
و جاء أهل المدينة يستبشرون
از اظهار شادمانى و شادباش گويى قوم لوط به هنگام باخبر شدن از مهمانان حضرت لوط(ع)، استفاده مى شود كه آنان از تجاوز جنسى خوشحال و آن را امرى پسنديده مى انگاشتند. گفتنى است كه طبق آيه 78 «هود» و نيز اشاراتى كه در آيات بعد (68، 69 و71) آمده است، آنان مردمانى آلوده به انحراف جنسى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 70 - 4
4- قوم لوط در پاسخ به درخواست حضرت لوط ( ع ) مبنى بر اجتناب از هتك آبروى وى ، خود او را مقصر اصلى آن معرفى كردند .
فلاتفضحون . .. و لاتخزون. قالوا أو لم ننهك عن العلمين
اينكه قوم لوط در جواب درخواست او براى اجتناب از ايجاد فضاحت و آبروريزى گفتند: تو را از پيش از پذيرش هرگونه مهمان بيگانه منع كرده بوديم، حكايت از اين نكته مى كند كه آنان با اين بيان، مى خواستند مقصر اصلى چنين عملى را خود او معرفى كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 56 - 6
6 - گرايش به پاكى و ارزش ها ، تنها جرم لوط ( ع ) و خاندانش در نظر آن جامعه فسادزده
قالوا أخرجوا ءال لوط من قريتكم إنّهم أُناس يتطهّرون
عبارت «إنّهم أُناس» تعليل براى حكم اخراج است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 32 - 8
8- نوح ( ع ) ، در پندار نارواى كفرپيشگان قومش ، فردى دروغگو و ارائه كننده مطالب نادرست
إن كنت من الصدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 34 - 9
9- كفرپيشگان قوم نوح ، او را خيرخواه نمى دانستند و تعاليمش را سودمند نمى پنداشتند .
ينوح قد جدلتنا . .. إن أردت أن أنصح لكم
اشراف قوم نوح ، تلاشهاى مستمر نوح(ع) را جدل (جرّ و بحث) ناميدند; ولى او در مقابل ، تعبير نصيحت را به كار برد تا پندار آنان را تخطئه كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 39 - 4
4- كفرپيشگان ، ساختن كشتى را آزار و عذابى بى جا و تحميل شده بر نوح ( ع ) و پيروانش قلمداد كرده و آن را مايه شرمسارى ايشان مى شمردند .
يصنع الفلك . .. فسوف تعلمون من يأتيه عذاب يخزيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 24 - 11
11 - بعثت رسولى از ميان نسل بشر ، پديده اى نو و بى سابقه در نظر قوم نوح
ما سمعنا بهذا فى ءابائنا الأوّلين
كلمه «هذا» به قرينه «و لوشاء اللّه لأنزل ملائكة» اشاره دارد به موضوع بعثت رسولى از ميان نسل بشر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 19 - 10
10- كاروانيان بردن يوسف ( ع ) را به بردگى ، كارى نامشروع و غيرقانونى مى دانستند .
و أسرّوه بضعة والله عليم بما يعملون
چنان چه برده قرار دادن و فروش كودكى كه پيدا شده امرى مجاز و قانونى بود ، مخفى ساختن يوسف(ع) (أسرّوه بضاعة) وجهى نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 21 - 28
28- گروهى از بازديدكنندگان از اصحاب كهف ، ماجراى آنان را مبهم و خود را از تحليل آن ناتوان ديدند .
فقالوا ابنوا عليهم بنينًا ربّهم أعلم بهم
جمله «ربّهم أعلم بهم» گوياى اين است كه گويندگان آن، به حقيقت ماجراى اصحاب كهف، پى نبردند و علم آن را به خداوند احاله كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 38 - 3
3- كافران مكه ، منكر قيامت و عذاب هاى اخروى بودند .
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 122 - 11
11 - كافران، از آن رو كه در ظلمت و گمراهى هستند، كردار زشت خويش را زيبا مى پندارند.
كمن مثله فى الظلمت . .. كذلك زين للكفرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 28 - 6
6 - كافران زشتكردار عصر جاهلى از سر جهل، انجام كارهاى زشت و ناپسند را اجراى فرمان خدا مى پنداشتند.
و إذا فعلوا فحشة قالوا . .. الله أمرنا بها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 48 - 7
7 - كفرپيشگان مستكبر و زراندوز ، ثروت ها و قدرت خويش را موجب مصون ماندن از عذاب هاى الهى مى پندارند .
ما أغنى عنكم جمعكم و ما كنتم تستكبرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 49 - 1
1 - كفرپيشگان مستكبر در دنيا سوگند ياد مى كنند كه خداوند مؤمنان را در آخرت مشمول هيچ رحمتى نخواهد كرد .
أهؤلاء الذين أقسمتم لاينالهم اللّه برحمة
كلمه «رحمة» نكره است و چون پس از نفى واقع شده، معناى عموم از آن استفاده مى شود. قابل ذكر است كه مراد كافران از «رحمت»، رحمتهاى اخروى است. يعنى بر فرض اينكه آخرتى باشد، خداوند رحمتش را شامل حال مؤمنان نخواهد كرد. فعل مضارع «لا ينال» و نيز معقول نبودن نفى تمامى رحمتها در دنيا اين معنا را تأييد مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 37 - 9
9 - زيبا جلوه كردن كردار هاى زشت كافران ، در نظر ايشان
زين لهم سوء أعملهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 7 - 12
12- كفرپيشگان ، قيامت را امرى گزاف و طرح آن را از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله) چون سحر ، نيرنگى روشن قلمداد مى كردند .
إن هذا إلاّ سحر مبين
«هذا» به گفتار پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر زنده شدن مردگان و برپايى قيامت اشاره دارد. اطلاق «سحر» بر اين گفتار و ادعا، از باب تشبيه است و وجه شبه آن بطلان و نيرنگ مى باشد; يعنى، اين سخن ظاهرى فريبنده و باطنى پوچ و بى اساس دارد و در بطلان و نيرنگ بازى، همانند سحر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 8 - 4
4- كفرپيشگان ، تأخير عذاب را نشانه بى پايه بودن تهديد هاى پيامبر دانسته و آنها را به استهزا مى گيرند .
لئن أخّرنا . .. ليقولنّ ما يحبسه
استفهام در جمله «ما يحبسه» به قرينه «ماكانوا به يستهزءون» به داعى استهزا و تمسخر ايراد شده است. بنابراين «ليقولنّ ...;»; يعنى ، از سر استهزا و تمسخر مى پرسند: چه چيز مانع نزول آن عذاب و تحقق تهديدها شده است؟
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 110 - 6
6- تأخير عذاب كفرپيشگان تكذيب گر ، موجب اطمينان آنان بر دروغ بودن آن مى شد .
و ظنوا أنهم قد كذبوا
«كِذب» به معناى دروغ گفتن است و «كُذبوا» ; يعنى، به آنان دروغ گفته شد. جمله «فنجّى من نشاء» و «لايردّ بأسنا» مى رساند كه از مصاديق آنچه كافران دروغش مى پنداشتند، نزول عذاب بوده است. قابل ذكر است كه حرف «قد» در «قد كذبوا» - كه براى تأكيد و تحقيق است - مى رساند كه «ظنّوا» به معناى اطمينان پيدا كردند، است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - ابراهيم - 14 - 3 - 1
1- كافران ، زندگى دنيوى را محبوب خود دانسته و آن را به جاى حيات اخروى برمى گزينند .
ويل للكفرين من عذاب شديد . الذين يستحبّون الحيوة الدنيا على الأخرة
برداشت فوق بنابراين اساس است كه «الذين يستحبّون الحياة . ..» جمله وصفى براى «للكافرين» باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 98 - 3،5
3- كافران ، حيات دوباره انسان را پس از تبديل شدن به خاك و استخوان پراكنده ، بعيد مى شمردند .
و قالوا أءذا كنّا عظمًا و رفتًا أءنَّا لمبعوثون
5- مرگ در ديدگاه كافران ، پايان زندگى انسان است .
و قالوا أءذا كنّا عظمًا و رفتًا أءنَّا لمبعوثون خلقًا جديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 102 - 2
2- كافران ، اولياى برگزيده خود ( معبود هاى باطل ) را به حال خويش سودمند مى پندارند .
أفحسب الذين كفروا أن يتّخذوا عبادى من دونى أولياء
درباره معناى اين آيه، توجيهات ادبى مختلفى ابراز شده است. از جمله اين كه «أن يتّخذوا» مفعول يكم براى «حسب» و مفعول دوم آن «نافعاً» محذوف باشد. برداشت بالا بر اين وجه ادبى مبتنى است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 104 - 10
10- كسانى كه غير خدا را معبود و ولىّ خود ساخته اند ، به خطا ، خود را كام روا و نيك كردار مى پندارند .
أن يتّخذوا عبادى من دونى أولياء . .. و هم يحسبون أنّهم يحسنون صنعًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 77 - 4
4- در ديدگاه كافران ، دين مانع پيشرفت اقتصادى و نظامى است .
كفر بأيتنا و قال لأُتينّ مالاً و ولدًا
تلاش براى فراوانى اولاد (در عصر نزول قرآن) برخاسته از نيازهاى امنيتى و اقتصادى بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 35 - 2
2 - تبديل دوباره خاك و استخوان به شكل انسان و دميده شدن حيات در آن ، امرى غير قابل قبول براى اشراف كفر پيشه
أيعدكم . .. أنّكم مخرجون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 37 - 3
3 - دنيا و صحنه آمد و شد نسل ها و آفرينش آنها ، فاقد كمترين هدف و فرجام در بينش اشراف و مرفهان كفرپيشه
نموت و نحيا
مقصود از «نموت و نحيا» (مى ميريم و زنده مى شويم) اين است كه نسلى مى ميرد و نسلى پديد مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 83 - 1،5
1 - معاد ، وعده اى بى اساس و افسانه اى كهن ، در نظر كافران و مشركان
بل قالوا مثل ما قال الأوّلون . .. لقد وعدنا ... إن هذا إلاّ أسطير الأوّلين
«اسطورة» (مفرد «أساطير») به معناى افسانه است. بنابراين «أساطيرالأوّلين»; يعنى، افسانه هايى كه پيشينيان ساخته اند.
5 - تحقق نيافتن وعده رستاخيز ، پس از گذشت زمانى دراز ، دليل بى اساس بودن آن در پندار كافران
لقد وعدنا نحن . .. إن هذا إلاّ أسطير الأوّلين
مقصود كافران از عبارت «لقد وعدنا. .. من قبل» مى تواند اين باشد كه اگر قيامتى هست تا كنون بايستى تحقق مى يافت. بنابراين عدم تحقق آن تاكنون، دليل بى اساس بودن و واقعيت نداشتن آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 84 - 1
1 - زمين و هر آنچه در آن هست ، از آن خدا و متعلق به او است .
قل لمن الأرض و من فيها إن كنتم تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 7 - 1،4،9
1 - تناول غذا ، رفت و آمد و داد و ستد در بازار ، ناسازگار با شأن رسالت و پيامبرى از ديدگاه مشركان و كافران
و قال الذين كفروا . .. و قالوا مالِ هذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الأسواق
4 - در پندار مشركان ، بشر بودن و همچون مردم عادى زيستن ، ناسازگار با رسيدن به مقام نبوت و دريافت وحى از جانب خداوند
مالِ هذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الأسواق
برداشت فوق، از اسم استفهام «ما» - كه در اين جا براى اظهار تعجب است - استفاده مى شود.
9 - انجام رسالت الهى ( انذار مردمان ) در ديدگاه مشركان ، تنها در خور شأن فرشتگان بود ، نه در توان انسان .
و قالوا مالِ هذا الرسول . .. لولا أُنزل إليه ملك
برداشت فوق، از آن جا است كه مشركان به خاطر غذا خوردن و رفت و آمد پيامبر(صلی الله علیه و آله) در بازار، او را شايسته پيامبرى نمى دانستند و خواستار نزول فرشته اى براى هميارى با آن حضرت بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 8 - 4
4 - داشتن ثروتى بى نياز كننده از هرگونه داد و ستد با مردم ، و تأمين شدن نياز هاى مادى از سوى خداوند و يا داشتن بوستانى پر ثمر ، نشانه درستى ادعا پيامبرى در ديدگاه كافران
أو يلقى إليه كنز أو تكون له جنّة يأكل منها
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 43 - 4
4 - علم به ارزش ها در نظام كفر ، مقهور عادات و رسوم اجتماعى
و صدّها ما كانت تعبد من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 67 - 3
3 - زنده شدن دوباره نسل هاى گذشته تاريخ با همه قدمت آنها ، غيرقابل پذيرش در نظر كافران
أءذا كنّا تربًا و ءاباؤنا أئنّا لمخرجون
آمدن كلمه «آباؤنا» در ضمن استبعاد كافران، ممكن است بدين جهت باشد كه به نظر آنان زنده شدن نياكان به جهت قدمت زمانى، امرى دشوار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 68 - 4
4 - در پندار كافران ، عقيده به معاد ، باورى ارتجاعى و افسانه اى ساخته و پرداخته پيشينيان است .
و قال الذين كفروا . .. إن هذا إلاّ أسطير الأوّلين
«أسطوره» (مفرد «أساطير») معادل افسانه است و آن عبارت از هر حكايت و قصه بى اصل و دروغ است كه به قصد اخلاقى يا سرگرم كردن ساخته مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 58 - 13
13 - كافران ، سخنان مؤمنان پيرو پيامبر (صلی الله علیه و آله) را نيز عارى از حقيقت مى دانستند .
و لئن جئتهم بأية ليقولنّ الذين كفروا إن أنتم إلاّ مبطلون
جمع آورده شدن مخاطب كافران (إن أنتم. ..) در خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) احتمال دارد از اين جهت باشد كه آنان، مى خواستند با اين موضع گيرى، مدافع فكرى براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) باقى نگذارند و گفته هاى مؤمنان را نيز پيشاپيش، مخدوش اعلام كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 10 - 3
3 - در نظر كافران ، حقيقت انسان ، در جسم و اجزاى مادى ، خلاصه شده است .
و قالوا أءذا ضللنا فى الأرض
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - سجده - 32 - 28 - 8
8 - كافران ، درباره لحظه وقوع قيامت ، ناباور بودند و آن را محال مى دانستند . *
و يقولون متى هذا الفتح إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 3 - 2،10
2 - كافران ، وعده تحقق روز قيامت را وعده اى نادرست مى دانستند .
و قال الذين كفروا لاتأتينا الساعة
لازمه انكار قيامت از سوى كافران، اين است كه به آنان وعده اى مبنى بر وقوع قيامت داده شده باشد.
10 - سخن گفتن همراه با اداى سوگند ، داراى تأثيرى قابل توجه حتى در ديدگاه كافران
قل بلى و ربّى
اين كه خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) دستور مى دهد كه آن حضرت سخن خود را همراه با سوگند به كافران بگويد، به خاطر تأثير زياد آن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 7 - 2،3،5
2 - كافران ، به خاطر استبعاد معاد ، منكر آن بودند .
و قال الذين كفروا . .. إذا مزّقتم كلّ ممزّق إنّكم لفى خلق جديد
از تعبير «رجل ينبّئكم إذا مزّقتم كلّ ممزّق. ..» استفاده مى شود كه آنان از طرح مسأله معاد شگفت داشتند و چنين امرى آنان را به انكار معاد واداشته بود.
3 - بازآفرينى انسان ها پس از قطعه قطعه و پراكنده شدن اجزاى بدنشان ، امرى ناشدنى در ديدگاه كافران
و قال الذين كفروا . .. إذا مزّقتم كلّ ممزّق إنّكم لفى خلق جديد
«مزق» در لغت به معناى پاره پاره شدن و قطعه گرديدن است (العين).
5 - كافران ، به دليل امكان نداشتن بازآفرينى انسان ها ، وقوع قيامت را منكر بودند .
و قال الذين كفروا لاتأتينا الساعة . .. و قال الذين كفروا ... إذا مزّقتم كلّ ممزّ
اين آيه عطف به آيه «و قال الذين كفروا لاتأتينا الساعة. ..» است و به منزله اقامه دليل براى آن مى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 8 - 4،6
4 - كافران ، بازآفرينى انسان ها را - پس از قطعه قطعه شدن - از سوى خداوند ، امرى ناشدنى مى دانستند .
هل ندلّكم على رجل ينبّئكم إذا مزّقتم كلّ ممزّق إنّكم . ..أفترى على اللّه
كافران مدعى بودند كه امر بازآفرينى انسان ها در قيامت - كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) مطرح مى كند - افترا به خداوند است. احتمال دارد از اين جهت باشد كه آنان اين امر را حتى براى خدا ناشدنى مى دانستند. ازاين رو مى گفتند اسناد چنين امرى به خدا، دروغ بستن به او است.
6 - كافران ، امكان بازآفرينى انسان ها را پس از قطعه قطعه و پراكنده شدن ، امرى عقلانى نمى دانستند .
و قال الذين كفروا . .. إذا مزّقتم كلّ ممزّق إنّكم لفى خلق جديد . أفترى على اللّه
اين كه كافران به خاطر اظهار امكان تجديد حيات انسان ها پس از مرگ، به آن حضرت نسبت جنون دادند; به دست مى آيد كه احتمالاً آنان چنين اظهاراتى را اصلاً عاقلانه نمى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 43 - 18
18 - قرآن كريم در نگاه كافران ، فراتر از كلام عادى است و تأثيرى در حد سحر دارد .
و قال الذين كفروا للحقّ لمّا جاءهم إن هذا إلاّ سحر مبين
از سحر دانستن قرآن، استفاده مى شود كه مشركان، قرآن را كلامى فراتر از كلام معمولى و داراى تأثيرى فوق العاده مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 78 - 3،4،5
3 - زنده شدن انسان ها پس از تبديل شدن به استخوان كهنه و پوسيده ، امرى شگفت آور و ناممكن در ديدگاه كافران
قال من يحىِ العظم و هى رميم
«من» در آيه شريفه براى استفهام انكارى و تعجبى است و «رميم» به معناى كهنه و پوسيده است.
4 - تبديل شدن انسان ها به استخوان كهنه و پوسيده ، دليل و شاهد مثالِ كافران براى دور شمردن برپايى قيامت و زنده شدن مجدد انسان ها
و ضرب لنا مثلاً . .. قال من يحىِ العظم و هى رميم
برداشت ياد شده با توجه به اين مطلب است كه جمله «قال من يحىِ. ..» استئناف بيانى است; يعنى، بيان براى جمله «ضرب لنا مثلاً» است.
5 - كافران ، خدا را از احياى مجدد انسان ها پس از مرگ ، ناتوان مى دانستند .
و ضرب لنا مثلاً. .. قال من يحىِ العظم و هى رميم
مقصود از «ضرب لنا مثلاً» (براى ما مثل آورد) مى تواند اين معنا باشد كه: كافران، قدرت خدا را با قدرت ديگران يكى مى دانستند; يعنى، همان گونه كه همه از احياى استخوان كهنه ناتوان اند، او نيز مانند همه ناتوان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 53 - 2
2 - تبديل خاك ها و استخوان هاى مردگان به انسانى كامل ، امرى ناممكن در نظر كافران
يقول . .. أءذا متنا و كنّا ترابًا و عظمًا أءنّا لمدينون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 4 - 1،2
1 - برخاستن فردى از توده هاى مردم به پيامبرى ، امرى شگفت انگيز در نظر كافران
و عجبوا أن جاءهم منذر منهم
برداشت ياد شده مبتنى بر اين ديدگاه است كه مقصود از «منهم» اين است كه پيامبر از ميان توده هاى مردم و با ويژگى مردمى باشد. گفتنى است تعبير «من بيننا» در آيه 8 مؤيد همين مطلب است.
2 - انتخاب شدن انسان به پيامبرى ، امرى شگفت آور در نظر كافران
و عجبوا أن جاءهم منذر منهم
برداشت ياد شده براساس اين ديدگاه است كه مقصود از «منهم» از جنس انسان بودن پيامبر باشد; زيرا كافران و مشركان صدراسلام، انسان را شايسته رسيدن به مقام پيامبرى و ارتباط با خداوند نمى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 8 - 1
1 - برگزيده شدن پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از ميان توده هاى عرب براى پيامبرى ، امرى غيرمنطقى و ناممكن در نظر كافران و مشركان
أءنزل عليه الذكر من بيننا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 27 - 8
8 - آفرينش جهان در نظر كافران ، باطل و بى هدف است .
و ما خلقنا السماء . .. بطلاً ذلك ظنّ الذين كفروا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - فصلت - 41 - 54 - 1
1 - ترديد و شك كافران مكه ، نسبت به برپايى قيامت
ألا إنّهم فى مرية من لقاء ربّهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 35 - 7
7 - افق ديد كافران ، محدود به زندگى كوتاه دنيا است .
لجعلنا لمن يكفر بالرحمن . .. لمّا متع الحيوة الدنيا و الأخرة عند ربّك للمتّقين
خداوند در اين آيه، توانايى خويش را بر ايجاد يك زندگى آكنده از تجمل براى كافران، بيان كرده و سپس حضور در جوار ربوبى را مطرح نموده است. از اين مطلب استفاده مى شود كه كافران تنها در محدوده تنگ زندگى دنيا مى انديشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 7 - 1،7
1- حق ناباوران كافر ، آيات الهى را سحر و جادوئى روشن قلمداد مى كردند .
و إذا تتلى عليهم ءايتنا بيّنت قال الذين كفروا . .. هذا سحر
7- اتهام سحر ، سپر دفاعى كافران در برابر آيات روشن وحى
إذا تتلى عليهم ءايتنا بيّنت قال الذين كفروا . .. هذا سحر مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 35 - 13
13- مجال زندگى دنيا و عالم برزخ ، درنگى كوتاه در نظر كافران حضور يافته در صحنه قيامت
كأنّهم يوم يرون ما يوعدون لم يلبثوا إلاّ ساعة من نهار
با توجه به اين كه آنچه كافران در قيامت پشت سر خود مى بينند زندگى دنيا و عالم برزخ است; «لم يلبثوا» مى تواند ناظر به هر دو باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 15 - 2
2- خداوند ، توصيف كننده بهشت براى متقين ، در قبال جلوه دنيا در چشم كافران
و الذين كفروا يتمتّعون و يأكلون . .. زيّن له سوء عمله ... مثل الجنّة الّتى وعد ا
در صورتى كه «مثل» به معناى توصيف باشد، از ارتباط اين آيه با آيات پيشين مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 3 - 1،2،5
1- زنده شدن دوباره انسان ، پس از مردن و خاك شدن ، امرى بعيد از نظر كافران
أءذا متنا و كنّا ترابًا ذلك رجع بعيد
2- انكار معاد از سوى كافران ، متكى بر استبعاد و نه دليل قطعى
أءذا متنا و كنّا ترابًا ذلك رجع بعيد
5- متلاشى شدن اجزاى بدن در خاك ، محور اشكال كافران در مسأله معاد
و كنّا ترابًا ذلك رجع بعيد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 59 - 4
4 - ناباورى بى جاى كافران نسبت به نزديك شدن لحظه به لحظه قيامت
أزفت الأزفة . .. أفمن هذا الحديث
در صورتى كه «هذا» اشاره باشد به آنچه در آيات پيشين درباره نزديكى قيامت و وعده ها و عيدهاى الهى بيان شده است، برداشت بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 47 - 3
3 - كافران ، زنده شدن انسان را پس از تبديل شدن وى به خاك و استخوان ، غيرقابل باور مى پنداشتند .
و كانوا يقولون أئذا متنا و كنّا ترابًا و عظمًا أءنّا لمبعوثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 48 - 1،2
1 - احياى مجدد گذشتگان تاريخ ، موضوعى انكارآميزتر در پندار كافران
أو ءاباؤنا الأوّلون
آيه بالا تأكيدى بر آيه پيش است; يعنى، بر فرض بپذيريم كه ما پس از مرگ زنده مى شويم; زنده شدن نياكان ما - كه روزگارى دراز از مرگ آنان گذشته است - به هيچ وجه باور كردنى نيست.
2 - گذشت زمان بر مردگان ، تأثيرگذار در غير ممكن شدن احياى مجدد آنان در پندار كافران منكر معاد
أءنّا لمبعوثون . أو ءاباؤنا الأوّلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - ممتحنه - 60 - 13 - 8
8 - مرگ ، پايان همه چيز در بينش كافران
كما يئس الكفّار من أصحب القبور
«من» در آيه شريفه مى تواند براى ابتداى غايت و يا بيانيه باشد. برداشت ياد شده بر پايه احتمال اول است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - تغابن - 64 - 6 - 5
5 - در بينش كافران ، بشر شايسته مقام پيامبرى ، واسطه ارتباط ميان خدا و خلق و هادى براى انسان ها نيست .
فقالوا أبشر يهدوننا فكفروا و تولّوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 51 - 8
8 - كافران ، قرآن را نشانه جنون پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى دانستند .
لمّا سمعوا الذكر و يقولون إنّه لمجنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 6 - 2
2 - كافران ، هيچ دليل قاطعى بر نفى قيامت ندارند ، بلكه تنها به گمانه زنى درباره آن مى پردازند .
إنّهم يرونه بعيدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قيامه - 75 - 3 - 1
1 - انكار قيامت ، برخاسته از پندار كافران به ناتوان بودن خداوند بر گردآورى استخوان هاى مردگان و احياى مجدد آنها
أيحسب الإنسن ألّن نجمع عظامه
مقصود از انسان در اين آيه - برابر نظر مفسران و به قرينه مقام - انسان كافر است; نه همه انسان ها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 13 - 4
4 - قرآن ، حتى در ديدگاه كافران ، ظاهرى زيبا و آراسته دارد .
أسطير الأوّلين
در صورتى نوشته افسانه اى را «اسطوره» مى گويند كه زيبا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 33 - 4
4 - گنه پيشگان كافر ، در برخورد با مؤمنان ، چنان خود را در مقام قيّم و نگهبان مى نشانند كه گويا هدايت آنان را مأموريت خود مى دانند .
و ما أُرسلوا عليهم حفظين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - اعراف - 7 - 28 - 7
7 - در بينش كافران زشتكردار عصر جاهلى، روش پدرانشان مهمتر از امر خداوند بود.
قالوا وجدنا عليها ءاباءنا و الله أمرنا بها
از اينكه زشتكاران در توجيه كردار خويش قبل از استناد به امر خدا به روش پدرانشان تمسك جستند، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 73 - 8،9
8- كفرورزان عصر بعثت ، برترى وضعيت اقتصادى و اجتماعى خود را نشانه حقانيت عقايد خويش مى دانستند .
أىّ الفريقين خير مقامًا و أحسن نديًّا
پاسخ كافران به دلايل روشن و آيات الهى، صرفاً تكيه بر مظاهر مادى و نظام اجتماعى خود بوده است و اين نشان دهنده تفكر آنان و ارزش هايى است كه در نظر آنها، معيار ارجحيت يك مكتب است.
9- كافران عصر بعثت ، مشكلات اقتصادى ، اجتماعى و سياسى مسلمانان را ، نشانه ناروابودن عقيده و تفكر آنان مى دانستند .
أىّ الفريقين خير مقامًا و أحسن نديًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 47 - 2
2 - كفرپيشگان عصر بعثت ، وعده عذاب را دروغ پنداشته و آن را به ريشخند مى گرفتند .
و يستعجلونك بالعذاب
از اين كه تكذيب گران، از پيامبر(صلی الله علیه و آله) مى خواستند وعده خود را عملى سازد و هر چه زودتر عذاب را بر آنان نازل كند، معلوم مى شود كه آنان تهديد پيامبر(صلی الله علیه و آله) را تهديدى تو خالى مى انگاشتند و با درخواست تسريع عذاب، آن را به ريشخند مى گرفتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 32 - 2
2 - دسته جمعى و به يكباره نازل نشدن آيات قرآن بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، دليل وحى نبودن آن در ديدگاه كافران صدراسلام
و قال الذين كفروا لولا نزّل عليه القرءان جملة وحدة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 67 - 1
1 - تبديل ذرات خاك به بدن انسانى زنده ، امرى شگفت و باور نكردنى در نظر كافران عصر پيامبر
و قال الذين كفروا أءذا كنّا تربًا . .. أئنّا لمخرجون
كافران مى ديدند كه پيكر مرده انسان در خاك پوسيده و پس از روزگارى تبديل به ذرات خاك مى شود. پذيرش اين مطلب (تبديل دوباره ذرات و عناصر خاكى به بدن انسانى زنده) براى آنان غير قابل باور بود و از آن اظهار شگفتى مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 8 - 1،2
1 - كافران ، اظهارات پيامبر (صلی الله علیه و آله) را درباره تجديد حيات انسان ها پس از مرگ ، افتراى او بر خدا مى دانستند .
و قال الذين كفروا هل ندلّكم على رجل ينبّئكم . .. أفترى على اللّه كذبًا
2 - كافران ، در اظهار نظرشان درباره پيامبر (صلی الله علیه و آله) و تبليغ آن حضرت از معاد ، مردد بودند و نظرى ثابت و قطعى نداشتند .
رجل ينبّئكم إذا مزّقتم كلّ ممزّق إنّكم لفى خلق جديد . أفترى على اللّه كذبًا أم ب
«أم» حرف عطف و براى ترديد است; يعنى، طبق نظر كافران پيامبر(صلی الله علیه و آله) يا مى داند كه معاد، شدنى نيست و در عين حال از آن خبر مى دهد - كه افترا به خدا است - و يا از آن خبر ندارد و سخنى جنون آميز بر زبان جارى مى سازد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 47 - 8
8 - كافرانِ صدراسلام ، عقيده به روزى رسانى خدا براى انسان ها را باطل دانسته و مؤمنان را در گمراهى محض مى پنداشتند .
قال الذين كفروا للذين ءامنوا أنطعم من لو يشاء اللّه أطعمه إن أنتم إلاّ فى ضلل م
برداشت ياد شده مبتنى بر اين نكته است كه جمله «إن أنتم إلاّ فى ضلال مبين» دنباله گفتار كافران باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 2 - 2
2- از نگاه كافران عصر نزول ، مقام رسالت شايسته موجودى آسمانى و فرابشرى است .
بل عجبوا أن جاءهم منذر منهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - واقعه - 56 - 51 - 2
2 - تكذيب و انكار معاد ، از سوى كافران صدراسلام
ثمّ إنّكم أيّها الضالّون المكذّبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 4
4 - مشركان و كافران صدراسلام ، منكر برپايى قيامت بوده و آن را دروغ مى پنداشتند .
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 24 - 4
4 - قرآن ، كلامى پرجاذبه و اثرگذار ، حتى در نظر كافران حق ناپذير عصر نزول
فقال إن هذا إلاّ سحر يؤثر
اطلاق «سحر» به قرآن، مى تواند به اين جهت باشد كه همان گونه كه سحر بسيار تأثيرگذار است، قرآن نيز چنين است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - مدثر - 74 - 25 - 2
2 - اصرار و تأكيد فراوان كافران حق ناپذير و مستكبر صدراسلام ، بر الهى نبودن قرآن و منشأ بشرى داشتن آن
و استكبر . فقال إن هذا إلاّ سحر يؤثر . إن هذا إلاّ قول البشر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 49 - 3
3 - مستكبران كفرپيشه مدعى برخوردارى خويش از رحمت هاى الهى در آخرت
أهؤلاء الذين أقسمتم لاينالهم اللّه برحمة
زيرا سوگند مستكبران به محروميت مؤمنان از رحمت الهى، از موضع كسى است كه تنها خود را بهره مند از مواهب الهى مى داند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 6 - 4،5
4- كافران مكه ، نزول وحى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) را ، ادعايى بيش نمى دانستند .
قالوا يأيها الذى نزّل عليه الذّكر
ذكر نكردن منشأ نزول ذكر و مجهول آوردن فعل «نُزِّل» و نيز با استهزا بيان كردن آن، مى تواند به منظور ياد شده باشد.
5- نزول وحى از جانب خداوند بر بشر ، امرى غير قابل قبول و به دور از عقل و خرد و در حد ديوانگى در بينش كافران مكه
قالوا يأيها الذى نزّل عليه الذّكر إنك لمجنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - حجر - 15 - 7 - 2،4،6
2- كافران مكه ، دليل صداقت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را در ادعاى نزول وحى ، آمدن ملائكه براى تصديق او مى دانستند .
لو ما تأتينا بالملئكة إن كنت من الصدقين
4- كافران مكه ، بر اين باور بودند كه نزول هر نوع پيام آسمانى بر بشر ، بايد همراه با شاهد آسمانى محسوسى باشد . *
قالوا . .. لو ما تأتينا بالملئكة إن كنت من الصدقين
درخواست كافران از پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى آوردن ملائكه جهت تصديق نبوتش، ممكن است از اين رو باشد كه: آنان ارتباط بشر با خداوند را غير ممكن مى دانستند و براى قبول نبوت بشر، خواستار آوردن شاهد آسمانى بودند و ذكر نام ملائكه شايد به عنوان نمونه و يا شناخته شده بودن آنان باشد.
6- كافران و مشركان مكه ، ملائكه را موجوداتى قابل احساس براى همگان مى دانستند .
قالوا . .. لو ما تأتينا بالملئكة
از تعبير «لو ما تأتينابالملئكة» (چرا فرشته اى نمى آورى؟) استفاده مى شود كه آنان، فرشتگان را موجوداتى محسوس و قابل رؤيت مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 36 - 7،8،9
7- كافران و مشركان مكه ، نسبت به نام « رحمان » براى خداوند ، بسيار حساس و منكر رحمانيت او بودند .
و هم بذكر الرحمن هم كفرون
اختصاص به ذكر يافتن نام «رحمان» از ميان ديگر نام هاى مقدس پروردگار و نيز تكرار «هم»، بيانگر برداشت ياد شده است.
8- كافران مكه ، منكر خداى رحمان بودند .
و هم بذكر الرحمن هم كفرون
گفتنى است كه كافران منكر نام رحمان بودند; به اولويت استفاده مى شود كه منكر ذات خداى رحمان نيز بوده اند.
9- آسمانى بودن قرآن ، مورد انكار كافران و مشركان مكه بود .
و هم بذكر الرحمن هم كفرون
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مقصود از «ذكر» قرآن كريم باشد، چنان كه در موارد متعدد در قرآن - از جمله آيه دوم همين سوره - از قرآن به «ذكر» ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - عنكبوت - 29 - 12 - 4
4 - كافران مكه ، براى عقيده خود ، هويتى مستقل ، قائل بودند .
اتّبعوا سبيلنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 37 - 2
2- انكار معاد و ترديد در آن و مغرور شدن به زندگى دنيا ، انديشه و بينشى كفرآميز است .
و ما أظنّ الساعة قائمة . .. قال له صاحبه وهو يحاوره أكفرت بالذى خلقك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 156 - 5
5 - مشركان و گمراهان مكه، در صورت نازل نشدن قرآن، خويشتن را در قيامت معذور مى دانستند و دورى از رحمت خدا را بى عدالتى مى شمردند.
أن تقولوا إنما أنزل الكتب على طائفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 38 - 7
7 - قيامت ، عرصه رنگ باختن پندار هاى دروغين گمراهان و فريب خوردگان
و يحسبون أنّهم مهتدون . حتّى إذا جاءنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 10 - 2
2- لاوى برخلاف ديگر برادرانش ، با توطئه عليه يوسف ( ع ) و دور ساختن او از نزد پدرشان يعقوب ( ع ) موافق نبود .
لاتقتلوا يوسف و ألقوه فى غيبت الجب . .. إن كنتم فعلين
جمله شرطى «إن كنتم فاعلين» (اگر بر توطئه عليه يوسف(ع) مصمم هستيد) مى رساند كه لاوى با انجام توطئه موافق نبود. لازم به ذكر است كه جواب جمله شرطى (إن كنتم...) معنايى است كه از «ألقوه...» استفاده مى شود ; يعنى، «إن كنتم فاعلين فألقوه فى غيبت الجب».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 80 - 7،9،11
7- فرزند بزرگ يعقوب ، بازگشت كاروان بدون همراه داشتن بنيامين را تخلف از عهد و سوگند پيشين خود و برادرانش خواند .
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله
لاوى با تفريع جمله «فلن أبرح . ..» بر «ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا» بيان داشت كه: با توجه به عهد و پيمانمان با يعقوب(ع)، سزاوار نيست بدون همراه داشتن بنيامين باز گرديم [اگر شما تصميم به بازگشت داريد خود مى دانيد]، ولى من باز نخواهم گشت.
9- فرزند بزرگ يعقوب با يادآور شدن ظلم و ستم برادرانش به يوسف ، بازگشت به نزد پدر را بدون همراه داشتن بنيامين ناروا شمرد .
ألم تعلموا . .. من قبل ما فرّطتم فى يوسف
«ما» در «ما فرّطتم» مصدريه است و عبارت «من قبل ما فرّطتم . ..» عطف بر «أنّ أباكم ...» مى باشد ; يعنى: «ألم تعلموا تفريطكم فى يوسف من قبل». تفريط به معناى كوتاهى كردن و رها كردن چيزى تا نابود شدن آن است (لسان العرب).
11- لاوى بازگشت از مصر بدون بنيامين را به پيام رخصتى از ناحيه يعقوب ( ع ) و يا به تقدير و حكمى از جانب خدا موكول كرد .
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لى أبى أو يحكم الله لى
گويا مقصود لاوى از «حتى يأذن لى أبى» اين معنا باشد كه پدرش يعقوب اطمينان كند كه ما در نگه دارى از بنيامين كوتاهى نكرديم و مصداق سخنى كه خود گفته بود (إلاّ أن يحاط بكم) تحقق يافت. و يا اگر چنين اطمينانى پيدا نكرد، از پيمان خويش چشم پوشى كند و در نتيجه اجازه بازگشت را به من بدهد. و مراد از «يحكم الله» شايد اين باشد كه تقدير الهى سبب شود من بتوانم بنيامين را از دست عزيز مصر برهانم و با او باز گردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - لقمان - 31 - 17 - 5
5 - اقامه نماز ، از ديد لقمان اهميت ويژه اى دارد .
يبنىّ أقم الصلوة
از اين كه لقمان پس از توصيه پسرش به پرهيز از شرك (توحيد) و يادآورى روز حساب به نماز مى پردازد ، حكايت از اهميت آن مى كند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 12 - 1
1 - سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان در جريان حديبيه ، سفرى پرخطر و بى بازگشت در نظراعراب متخلف
بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول و المؤمنون إلى أهليهم أبدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 28 - 2
2 - متقين ، دستيابى خود به بهشت را مرهون دعا ها و نيايش هاى خود به درگاه خداوند مى دانند .
فمنّ اللّه علينا . .. إنّا كنّا من قبل ندعوه
بينش متوليان غار اصحاب كهف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 21 - 34
34- متصدّيان جايگاه اصحاب كهف ، آنان را اهل عبادت خداوند و جايگاه شان را مكانى مقدّس مى دانستند .
قال الذين غلبوا على أمرهم لنتّخذنّ عليهم مسجدًا
تصميم بر ساختن مسجد، نشانه آن است كه سازندگان آن، اهداف اصحاب كهف را با مسجد، هماهنگ دانسته و آن ها را اهل سجود و عبادت شناخته بودند. شايسته ديدن آرامگاه آنان براى بناى مسجد، گوياى اعتقاد به تقدّس آن جا است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - صف - 61 - 13 - 2
2 - فتح سنگر هاى دشمن و پيروزى برق آسا بر آنان ، نيازمند نصرت و امداد هاى الهى در نگاه مجاهدان راه خدا
و أُخرى تحبّونها نصر من اللّه و فتح قريب
ذكر عبارت «نصر من اللّه» پيش از «فتح قريب»، مى تواند براى بيان مطلب بالا باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 88 - 5
5 - جهاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان راستين ، نشأت يافته از درك صحيح و بينش عميق آنان نسبت به ارزش جهاد
فهم لايفقهون. لكن الرسول و الذين ءامنوا معه جهدوا
با توجه به فراز پيش (رضوا . .. فهم لايفقهون) مقصود اين است كه منافقان چون نمى فهمند، از جهاد مى گريزند و لكن مؤمنان، به بركت درك عميقى كه دارند، به سوى عرصه هاى كارزار پيش مى تازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 53 - 5
5 - مال و قدرت ، تنها ملاك ارزش انسان ، از نگاه مخالفان پيامبران در طول تاريخ
و قالوا لولا نزّل هذا القرءان على رجل من القريتين عظيم . .. فلولا أُلقى عليه أس
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 8 - 3
3 - مشركان و مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، معتقد به اقتدار و متكى به نيرومندى خود
أن كنتم قومًا مسرفين . .. فأهلكنا أشدّ منهم بطشًا
از يادآورى هلاكت اقوامى نيرومندتر از مردم مكه، استفاده مى شود كه مكيان، به قدرت خويش مغرور بوده و آن را غير قابل زوال مى پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 2،3
2- زندانى شدن و خوار گشتن ، محبوب تر از گناه و معصيت ، در پيش حضرت يوسف ( ع ) و بندگان مخلص خدا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
3- رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 50 - 6
6 - از ديدگاه برخى مردم در اختيار داشتن خزاين الهى و آگاهى به غيب و فرشته بودن، نشانه پيامبرى است.
قل لا أقول لكم عندى خزائن اللّه و لاأعلم الغيب و لاأقول لكم إنى ملك
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - اخلاص - 112 - 3 - 8
8 - برخى از مردم پيش از اسلام ، فرزند داشتن و متولد شدن را مانع خدايى نمى دانستند .
لم يلد و لم يولد
ماضى آوردن فعل هاى «لم يلد» و «لم يولد» - با آن كه نفى ولادت هميشگى است - به چنين پندارى در بين مردم آن زمان، اشاره دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - مجادله - 58 - 2 - 4
4 - در طلاق از نوع ظهار ، پندار مردم جزيرة العرب اين بود كه زن ظهار شده ، براى شوهرش حكم مادر را پيدا كرده و حرام مؤبّد مى شود .
الذين يظهرون منكم من نسائهم ما هنّ أُمّهتهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 38 - 7،13
7- مردم عصر بعثت ، پيامبرىِ فردى از افراد بشر را امرى بعيد مى شمردند .
و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم أزوجًا و ذريّة
13- توانايى به ارائه هر گونه معجزه و در هر زمان ، از شرايط پيامبرى در ديدگاه ناصواب مردم عصر بعثت
و لقد أرسلنا رسلاً . .. و ما كان لرسول أن يأتى بأية إلاّ بإذن الله لكل أجل كتاب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 6 - 4
4 - ارضاى غرايز جنسى حتى از راه آميزش با همسر و يا كنيز خود ، مورد ملامت در بينش برخى از مردم عصر بعثت
فإنّهم غير ملومين
تعبير «غير ملومين» (نكوهيده نيستند)، مى تواند تعريض به انديشه رهبانانى باشد كه هرگونه ارضاى غرايز جنسى را، منافى با مقامات معنوى مى پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - معارج - 70 - 30 - 4
4 - ارضاى غرايز جنسى ، حتى از راه آميزش با همسر و يا كنيز خود ، مورد ملامت در بينش برخى از مردم عصر بعثت
فإنّهم غير ملومين
تعبير «غيرملومين» (نكوهيده نيستند)، مى تواند تعريضى باشد به انديشه رهبانان كه هرگونه ارضاى غرايز جنسى را، منافى با مقامات معنوى مى پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 85 - 5
5- مردم عصر بعثت ، معتقد به توانايى علمى پيامبر (صلی الله علیه و آله) در پاسخ گويى به مسائل اسرارآميز و ناشناخته اى چون روح
يسئلونك عن الروح
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 22 - 2،3،4
2- نزول داستان اصحاب كهف در قرآن ، زمينه ساز اظهار نظرهايى گوناگون در ميان مردم عصربعثت ، در باره تعداد آنان شد .
سيقولون . .. و يقولون ... و يقولون
حرف «سين» در «سيقولون» نشانه صدور آن گفته و گفته هاى بعدى در زمان آينده است و به قرينه «فلا تمار فيهم» اين اقوال، در زمان حيات رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) پيدا شده بود.
3- مردم عصربعثت ، با اظهار سه نظريه متفاوت ، اصحاب كهف را سه ، يا پنج و يا هفت نفر مى پنداشتند .
سيقولون ثلثة رابعهم كلبهم و يقولون خمسة . .. و يقولون سبعة
4- سگ اصحاب كهف ، چهارم يا ششم و يا هشتمين عضوگروه اصحاب كهف در نظر مردم بود .
سيقولون ثلثة رابعهم كلبهم و يقولون خمسة سادسهم كلبهم . .. و يقولون سبعة و ثامنه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حشر - 59 - 5 - 4
4 - لزوم حفظ درختان بارور ، در باور مردمان عصر بعثت
ما قطعتم من لينة . .. فبإذن اللّه
از توضيح خداوند نسبت به مشروعيت عمل مسلمانان در قطع درختان بنى نضير، چنين استفاده مى شود كه عمل آنان، براى مردم مدينه چه بسا سؤال برانگيز بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - تكوير - 81 - 25 - 1
1 - برخى از مردم عصر بعثت ، قرآن را كلامى القا شده از سوى شيطان مى پنداشتند .
و ما هو بقول شيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 16 - 5
5- مرفهان ستمگر ، جهان را بازيچه و بى هدف مى پندارند .
قرية كانت ظالمة . .. وارجعوا إلى ما أُترفتم فيه ... و ما خلقنا السماء والأرض و م
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 33 - 10
10 - بشر بودن و خوردن و آشاميدن همانند انسان ها ، مانع از رسالت در نظر اشراف و عناصر مرفه
ما هذا إلاّ بشر مثلكم يأكل ممّا تأكلون منه و يشرب ممّا تشربون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 37 - 3
3 - دنيا و صحنه آمد و شد نسل ها و آفرينش آنها ، فاقد كمترين هدف و فرجام در بينش اشراف و مرفهان كفرپيشه
نموت و نحيا
مقصود از «نموت و نحيا» (مى ميريم و زنده مى شويم) اين است كه نسلى مى ميرد و نسلى پديد مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 34 - 5
5 - مترفان ، هيچ تعليمى از تعاليم آسمانى پيامبران را قبول نداشتند .
قال مترفوها إنّا بما أُرسلتم به كفرون
برداشت ياد شده از آن جا است كه موصول «ما اُرسلتم به» اطلاق دارد و شامل هر تعليمى مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 35 - 1،4،6
1 - مترفان ، دارايى بيشتر و اولاد زيادتر را ملاك برترى و ارزش مى دانند .
قال مترفوها . .. و قالوا نحن أكثر أمولاً و أولدًا
4 - برخورداران از امكانات رفاهى ، خود را مأمون از عذاب مى دانند .
قال مترفوها . .. نحن أكثر أمولاً و أولدًا و ما نحن بمعذّبين
6 - مترفان ، به خاطر كثرت مال و اولاد ، خود را از عذاب در امان مى دانستند .
و قالوا نحن أكثر أمولاً و أولدًا و ما نحن بمعذّبين
اين جمله به منزله نتيجه عبارت قبلى است و به خاطر روشنى مطلب براى ذهن مخاطب، از «فا»ى تفريع استفاده نشده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - زمر - 39 - 50 - 1،4
1 - دادن نقش اصلى به دانش و تلاش بشرى در برخوردارى از آسودگى ها و نعمت ها و ناديده گرفتن نقش خداوند در عرصه زندگى ، تفكر همه مرفهان و برخورداران در طول تاريخ
قال إنّما أُوتيته على علم . .. قد قالها الذين من قبلهم
4 - همسانى طرز تلقى مرفهان ناسپاس از دنيا و نعمت هاى آن ، و يگانگى موضع آنان در برابر انديشه توحيدى پيامبران
قال إنّما أُوتيته على علم . .. قد قالها الذين من قبلهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 18 - 5
5 - پندار مرفّهان به گرامى بودن نزد خداوند ، با وجود بى توجهى آنان به مساكين ، پندارى بى پايه و نادرست است .
ربّى أكرمن . كلاّ ... و لاتحضّون على طعام المسكين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 56 - 1
1 - مال و فرزند بسيار ، نشانه لطف و مهر خداوند در ديدگاه شرك پيشگان مرفه صدراسلام
أيحسبون . .. من مال و بنين . نسارع لهم فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 18 - 11
11- « روى عن على ( ع ) إنّه قال : علمت أنّ التقىّ ينهاه التقى عن المعصية ;
از حضرت على(ع) روايت شده كه فرمود: مريم دانست كه انسان پرهيزگار، تقوايش او را از معصيت باز مى دارد».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 31 - 17
17 - مستكبران ، عاملى براى انحراف مردم از دين الهى و مانع ايمان آنان ، از ديدگاه مستضعفان
يقول الذين استضعفوا للذين استكبروا لولا أنتم لكنّا مؤمنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 33 - 1،3،5،6
1 - مستضعفان در قيامت ، بى گناه دانستن مستكبران را در گمراه كردن ديگران ، مردود شمرده و آنان را عامل اصلى آن معرفى خواهند كرد .
بل كنتم مجرمين . و قال الذين استضعفوا للذين استكبروا بل مكر الّيل و النهار إذ تأ
3 - مستضعفان در قيامت ، تلاش مكّارانه و شبانه روزى مستكبران را ، مانع ايمانشان معرفى خواهند كرد .
لولا أنتم لكنّا مؤمنين . قال الذين استكبروا ... بل كنتم مجرمين . و قال الذين است
5 - مستضعان در قيامت ، مستكبران را عامل اصلى شريك گرفتن براى خدا معرفى خواهند كرد .
و قال الذين استضعفوا للذين استكبروا . .. تأمروننا أن نكفر باللّه و نجعل له أنداد
6 - مستضعفان در قيامت ، انتخاب كفر و بى دينى را تحميلى از سوى مستكبران معرفى خواهند كرد .
إذ تأمروننا أن نكفر باللّه و نجعل له أندادًا
كاربرد فعل «تأمروننا» (از ماده «أمر» و به معناى فرمان و دستور) دلالت مى كند كه مستكبران به صورت دستور آمرانه، مستضعفان را وادار به پذيرش عقيده اى مى كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 32 - 3
3 - مستكبران ، در قيامت ، خود را مانع حق پذيرى مستضعفان در دنيا نخواهند دانست .
قال الذين استكبروا للذين استضعفوا أنحن صددنكم عن الهدى بعد إذ جاءكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 42 - 2
2 - دورنماى مشقت آميز و به دور از منافع مادى جنگ تبوك ، در نظر برخى از مسلمانان صدر اسلام ، عامل امتناع آنان از حضور در جنگ
لو كان عرضاً قريباً و سفراً قاصداً لاتبعوك و لكن بعدت عليهم الشقة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 122 - 2
2 - گمان برخى از مسلمانان صدر اسلام به وجوب بسيج همه مردم براى شركت در جنگ
ما كان المؤمنون لينفروا كافة
آيه شريفه - چنان كه در برخى شأن نزولها آمده - در مقام دفع ذهنيت اشخاصى است كه مى پنداشتند همه مسلمانان بى استثنا بايد در جنگ شركت كنند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 52 - 13
13 - خيرخواهيهاى مشركان مبنى بر زيانبار بودن حضور مؤمنان ضعيف در كنار پيامبر(صلی الله علیه و آله) نبايد موجب طرد و محروميت آنان از محضر پيامبر(صلی الله علیه و آله) گردد.
ما عليك من حسابهم من شىء و ما من حسابك عليهم من شىء فتطردهم
«حسابهم» مى تواند اضافه مصدر به فاعل خود (هم) باشد ; يعنى حسابگريهاى مشركان درباره مؤمنان و فقر و محروميت آنها.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 71 - 18
18 - مشركان، مرتدان متحير را به شرك دعوت مى كنند و خود را هدايت يافته مى پندارند.
له أصحب يدعونه إلى الهدى ائتنا
مراد از «اصحاب»، بنا بر يك احتمال، مشركان و منحرفانى هستند كه مرتدان را تشويق مى كنند و به جانب خود سوق مى دهند و راه خود را طريق هدايت مى شمارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 81 - 11
11 - مشركان مى پنداشتند امنيت آنان با پرستش بتها و ديگر معبودها تأمين مى گردد.
فأى الفريقين أحق بالأمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 108 - 9
9 - دشنام به خدا براى دفاع از باورهاى خويش، عملى شايسته و زيبا در نظر مشركان است.
فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل أمة عملهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 136 - 3،5،8،10
3 - قرار دادن سهم براى خداوند، از آنچه خود آفريده، از پندارهاى پوچ مشركان
و جعلو الله مما ذراً من الحرث و الأنعم نصيبا فقالوا هذا لله بزعمهم
5 - شرك، عقيده اى برخاسته از پندار و اوهام مشركان است.
فقالوا هذا لله بزعمهم و هذا لشركائنا فما كان لشركائهم
منتسب كردن «شركاء» به مشركان و نه به خداوند، گويا اشاره بدين نكته باشد كه آنچه را آنان شريك خدا مى پندارند به ساخته هاى ذهنى آنان مربوط است.
8 - مشركان، مصرف اموال سهم شريكان پندارى خداوند را در راه خدا غير مجاز و ناروا مى شمردند.
فما كان لشركائهم فلايصل إلى الله و ما كان لله فهو يصل إلى شركائهم
10 - داورى زشت و غلط مشركان جاهلى در مقايسه خدا با بتها و ترجيج بتها بر او
فما كان لشركائهم . .. ساء ما يحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 148 - 3،12
3 - مشركان از مفهوم «مشيت الهى» برداشتى نادرست داشتند.
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا
12 - پيامبر(صلی الله علیه و آله) مأمور احتجاج با مشركان و رد انديشه هاى غلط آنان
قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 40 - 15
15- مشركان به پندار فرمان خدا بر پرستش معبود هاى خويش ، آنها را عبادت مى كنند . *
أمر ألاّتعبدوا إلاّ إياه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 16 - 7
7- مشركان با وجود دلايل روشن بر ولايت خداوند ، ديگران را ولىّ و سرپرست خويش مى پنداشتند و به آنان روى مى آوردند .
أفاتخذتم من دونه أولياء
تفريع جمله «اتخذتم . ..» به وسيله حرف «فاء» بر بيان كارها و شؤونى كه براى خداوند برشمرده شد - كه مشركان نيز آنها را باور دارند - مى رساند كه ولايت بر انسانها تنها از آنِ خداست و پندار ولايت غير او ، پندارى ناموجّه و بدون دليل است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 56 - 1،2
1- مشركان ، براى معبود هاى خويش سهمى در روزى دهى قائل بودند .
يشركون . .. و يجعلون لما لايعلمون نصيبًا ممّا رزقنهم
آيه، ادامه بيان كارهاى خلاف مشركان است و برداشت فوق مبتنى بر اين نكته است كه مراد از «ما» ى موصول، معبودهاست و مفعولٌ به فعل «لايعلمون» محذوف است.
2- مشركان ، براى اسباب و علل ظاهرى در انجام امور ، نقش مستقل قائل بودند .
بربّهم يشركون . ليكفروا بما ءاتينهم ... و يجعلون لما لايعلمون نصيبًا ممّا رزقن-
برداشت فوق مبتنى بر اين نكته است كه «ما»ى موصول اسباب و عواملى باشد كه مشركان آنها را در نجات خود از ناگواريها
دخيل مى دانستند، در حالى كه خبر از وضعيت آنها هم نداشتند و از اينكه خداوند مشركان را به خاطر چنين تفكرى مورد سرزنش قرار داده است، استفاده مى شود كه آنان براى چنين اسبابى نقش مستقل قائل بوده اند و گرنه جاى سرزنش و توبيخ نداشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 57 - 10
10- مشركان ، در برابر اسناد دختر به خدا ، فرزند دلخواهشان ( پسر ) را به خود اسناد مى دادند .
و يجعلون لله البنت . .. و لهم ما يشتهون
«و» در «و لهم» مى تواند حاليه و هم مى تواند عاطفه باشد. در صورت عاطفه بودن جمله «ما...» در محل نصب خواهد بود براى عطف به «البنات». در هر صورت برداشت فوق قابل استفاده است و اسناد دادن فرزند دختر براى خدا، قرينه اى است بر اينكه مراد از «ما» در «ما يشتهون» فرزند پسر است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 58 - 6
6- مشركان ، على رغم نفرت از دختردار شدن ، آن را به خداوند نسبت مى دادند .
و يجعلون لله البنت . .. و إذا بشّر أحدهم بالأُنثى ظلّ وجهه مسودًّا و هو كظيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 87 - 3
3- دست نيافتن مشركان در قيامت به بافته هاى دروغين خويش درباره شريك داشتن خداوند
و ضلّ عنهم ما كانوا يفترون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 49 - 3
3- مشركان ، مرگ را به منزله نيستى و نابودى پنداشته و حيات پس از آن را مستبعد مى شمردند .
أءذا كنّا عظمًا و رفتًا أءنَّا لمبعوثون خلقًا جديدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 94 - 9
9- اصل وجود خدا و نياز به رسالت ، امرى پذيرفته شده حتى در بينش مشركان
أبعث الله بشرًا رسولاً
از اينكه مشركان به جاى انكار اصل رسالت به استبعاد نبوت بشر پرداختند، مى توان استفاده كرد كه اصل رسالت و نبوت براى آنان، امرى محرز بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 95 - 4
4- در نظر مشركان تنها ملائكه ، شايسته رسالت و پيامبرى بودند .
قالوا أبعث الله بشرًا رسولاً. قل لو كان فى الأرض ملئكة ... لنزّلنا عليهم من الس
از پاسخ خداوند در قبال اعجاب مشركان و از گفته آنان (أبعث الله بشراً رسولاً) استفاده مى شود كه آنان، توقع داشتند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از جنس ملائكه باشد نه از جنس بشر.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 48 - 10
10- غفلت از رستاخيز و تصوّر عدم برپايى قيامت ، آفت فراگير مشركان است .
بل زعمتم ألّن نجعل لكم موعدًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 81 - 5
5- شرك پيشاگان ، عزّت و سعادت را در تحصيل مال و فرزند ، و فزونى آن مى ديدند .
قال لأُتينّ . .. واتّخذوا ... ليكونوا لهم عزًّا
در آيات پيشين انگيزه روى آوردن به كفر، علاقه به مال و فرزند بيان شده و در اين آيه طلب عزّت ذكر گرديده است. حاصل اين دو تعبير، اين است كه مشركان مال و فرزند را مايه عزّت مى دانستند و پرستش غير خدا را، راه وصول به آن شناخته بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 92 - 2
2- در پندار گروهى از مشركان ، خداوند برخى از مخلوقات خويش را فرزند خوانده خود قرار داده است .
أن يتّخذ ولدًا
از تعبير «إتّخاذ» در اين آيه و نيز در آيات پيشين، برمى آيد كه قائلانِ فرزند گزينى خداوند، تنها اين بوده است كه او از ميان موجودات، كسى را به عنوان فرزندى خود برگزيده است; نه اين كه مدعى تولّد فرزندى براى او باشند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 93 - 2
2- قائلان به فرزندگزينى خداوند ، فرزند خوانده او را از بين موجودات شعورمند آسمان ها و زمين مى دانستند .
من فى السموت والأرض
كلمه «من» موصولى است كه براى عاقلان به كار مى رود. به كار بردن آن، ممكن است ناظر به پندار فرزندخواندگى فرشتگان، عيسى و عزير(ع) براى خدا باشد در نتيجه تعبير «موجودات آسمان ها» كنايه از ملائكه و «موجودات زمين» كنايه از عيسى و عزير خواهد بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 10
10- ناسازگارى بشر بودن با دستيابى به مقام نبوت ، از ديدگاه مشركان
هل هذا إلاّبشر مثلكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 28 - 7
7- پندار مشركان در مستقل بودن فرشتگان در شفاعت
لايشفعون إلاّلمن ارتضى
از اين كه استقلال در شفاعت نفى شده، به دست مى آيد كه مشركان (مخاطبان اين آيه) چنين پندارى داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 34 - 2
2- مشركان ، مى پنداشتند پيامبران بايد در دنيا عمر جاويد داشته باشند .
و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 73 - 4
4 - در جهان بينى مشركان ، تدبير امور جهان و انسان ها ، در اختيار خدايان است نه خداى متعال .
يأيّها الناس . .. إنّ الذين تدعون من دون اللّه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 82 - 7
7 - انسان ، موجودى جاودان در بينش اديان الهى و پديده اى فناپذير در نگرش شرك پيشگان تاريخ
بل قالوا . .. قالوا أءذا متنا ... أءنّا لمبعوثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 83 - 1
1 - معاد ، وعده اى بى اساس و افسانه اى كهن ، در نظر كافران و مشركان
بل قالوا مثل ما قال الأوّلون . .. لقد وعدنا ... إن هذا إلاّ أسطير الأوّلين
«اسطورة» (مفرد «أساطير») به معناى افسانه است. بنابراين «أساطيرالأوّلين»; يعنى، افسانه هايى كه پيشينيان ساخته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 84 - 1
1 - زمين و هر آنچه در آن هست ، از آن خدا و متعلق به او است .
قل لمن الأرض و من فيها إن كنتم تعلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 41 - 4
4 - رسالت مدارى انسان از سوى خداوند ، امرى شگفت آور و غير قابل قبول از ديدگاه مشركان
أهذا الذى بعث اللّه رسولاً
استفهام در «أهذا» انكارى و براى اظهار تعجب و شگفتى آمده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 42 - 6
6 - دست شستن از گرايش هاى شرك آلود و روى كردن به تعاليم پيامبران ( همچون يگانه پرستى ) و عقيده به قيامت ، در ديدگاه اهل شرك ، گمراهى و انحراف است .
إن كاد ليضلّنا عن ءالهتنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 57 - 3،9
3 - رد دعوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى مشركان ، على رغم اعتقاد آنان به هدايت بخش بودن آيين آن حضرت
و قالوا إن نتّبع الهدى معك نتخطّف من أرضنا
9 - در ديدگاه مشركان ، گمراهى توأم با امنيت و آسايش ، برتر از هدايت همراه با ناامنى و اضطراب است .
و قالوا إن نتّبع الهدى معك نتخطّف من أرضنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 29 - 3،5
3 - مشركان ، وعده پيامبر (صلی الله علیه و آله) را درباره وقوع قيامت و معاد درست نمى دانستند .
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
5 - مشركان ، پيروان مؤمن پيامبر (صلی الله علیه و آله) را سهيم و هم رأى او در رسالت مى دانستند .
متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
جمع آورده شدن «صادقين»، به اين خاطر است كه مؤمنان نيز مخاطب مشركان بوده اند. مخاطب قرار دادن مؤمنان و پرسش از زمان وقوع قيامت از آنان، بيانگر نكته ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 35 - 5
5 - مشركان ، خود را مصون از عذاب الهى مى دانند .
و قال الذين كفروا . .. و ما نحن بمعذّبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 43 - 5،13،14
5 - مشركان ، پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) را شخصى معمولى مى دانستند كه هدفش بازداشتن مردم از دين و آيين پدرانشان بود .
قالوا ما هذا إلاّ رجل يريد أن يصدّكم عمّا كان يعبد ءاباؤكم
تعبير از پيامبر(صلی الله علیه و آله) به «رجل» - آن هم به صورت نكره - حاكى از نكته ياد شده است.
13 - مشركان ، معتقد بودند قرآن ساخته و پرداخته است ; نه وحى .
و قالوا ما هذا إلاّ إفك مفترًى
مشاراليه «هذا» به قرينه «تتلى عليهم آياتنا» مى تواند قرآن باشد. هم چنين مى تواند حاصل تلاوت (قول به توحيد) باشد. برداشت ياد شده بنابر احتمال اول است.
14 - مشركان ، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را افترازننده به خدا مى دانستند .
إلاّ إفك مفترًى
«إفك»; يعنى، بازداشته شدن چيزى از وضعيتى كه شايسته است در آن وضعيت باشد. و در دروغ استعمال مى شود (مفردات راغب). آوردن «مفترًى» به عنوان صفت «إفك»، مى تواند به اين منظور باشد كه آنان قرآن را دروغى مى دانستند كه به خدا نسبت داده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 50 - 2
2 - پندار مشركان درباره گمراهى پيامبر (صلی الله علیه و آله)
قل إن ضللت فإنّما أضلّ على نفسى
سفارش خداوند به پيامبر(صلی الله علیه و آله) مبنى بر اعلام موضع روشن درباره اين كه به فرض گمراهى او، ضررش عايد خود آن حضرت مى شود; احتمال دارد براى رفع توهم و يا اتهامى (نكته ياد شده) باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - سبأ - 34 - 53 - 1،3
1 - مشركان ، پيش از نزول عذاب بر آنان ، منكر آن بودند .
و لو ترى إذ فزعوا . .. و قالوا ءامنّا به ... و قد كفروا به من قبل
3 - مشركان به حشر و معاد ، كفر ورزيده و منكر آن بودند .
و لو ترى إذ فزعوا . .. و قالوا ءامنّا به ... و قد كفروا به
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 11 - 5
5 - مشركان آفرينش مجدد انسان ها را در قيامت ، امرى بعيد و غيرممكن و بسيار سخت مى دانستند .
فاستفتهم أهم أشدّ خلقًا أم من خلقنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 15 - 2
2 - قرآن ، سحرى آشكار در ديدگاه مشركان
و قالوا إن هذا إلاّ سحر مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 16 - 2،3
2 - برپايى قيامت و حيات مجدد انسان ها پس از مرگ و تبديل شدن به خاك و استخوان ، مورد انكار مشركان
أءذا متنا و كنّا ترابًا و عظمًا أءنّا لمبعوثون
دو همزه به كار رفته در آيه شريفه، براى استفهام انكارى است.
3 - برپايى قيامت و حيات دوباره انسان ها پس از متلاشى شدن بدن ، امرى غيرممكن و بس بعيد در نظر مشركان
أءذا متنا و كنّا ترابًا و عظمًا أءنّا لمبعوثون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 17 - 1،2
1 - مشركان ، تجديد حيات نياكانشان را پس از مرگ و تبديل شدن آنان را به خاك و استخوان ، امرى بسيار بعيد و غير قابل قبول مى دانستند .
أءنّا لمبعوثون . أوَ ءاباؤنا الأوّلون
«ءاباؤنا» مبتدا و خبر آن - به قرينه خبر موجود در آيه قبل (لمبعوثون) - حذف شده است. اين جمله (مبتدا و خبر) عطف بر جمله قبل (ءإنا لمبعوثون) است.
2 - مشركان ، حيات مجدد نياكان اوليه خود را در روز رستاخيز ، بعيدتر و غيرممكن تر از تجديد حيات خود مى دانستند .
أءنّا لمبعوثون . أوَ ءاباؤنا الأوّلون
از عطف «أو ءاباؤنا. ..» بر «أءنا لمبعوثون» - كه براى ارتقاى اظهارِ استحاله امرِ معاد است - و نيز از اختصاص به ذكر يافتن «آباء»، برداشت ياد شده به دست مى آيد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 28 - 3،4
3 - پيشوايان شرك با تظاهر به خيرخواهى ، عامل اصلى فريب خوردن و دور شدن از مسير خير و حق در ديدگاه مشركانِ گمراه شده
قالوا إنّكم كنتم تأتوننا عن اليمين
«يمين» مى تواند مشتق از «يمن» (خير و بركت) باشد. بر اين اساس، معناى آيه چنين مى شود: شما از سر خيرخواهى به سراغ ما مى آمديد. اما متعدى شدن فعل «تأتوننا» به «عن» - كه براى مجاوزت است - موجب مى شود كه اين كلمه متضمن معناى «تصددننا» - كه متناسب با معناى مجاوزت است - باشد. بر اين اساس، پيام اصلى آيه چنين خواهد بود: شما بوديد كه در ظاهر از سر خيرخواهى به سراغ ما آمده و ما را از مسير حق و خير گمراه مى كرديد.
4 - مشركان گمراه شده ، در قيامت اعمال قدرت سران شرك را عامل گمراهى و فريب خود معرّفى خواهند كرد .
قالوا إنّكم كنتم تأتوننا عن اليمين
برداشت ياد شده براساس اين ديدگاه است كه «يمين» (جهت راست) كنايه از قدرت و قوت باشد; زيرا معمولا سمت راست قوى تر است. ازاين رو بيشتر مردم كارهاى مهم و سنگين را با دست راست انجام مى دهند. گفتنى است كه دو آيه بعد (و ما كان لنا عليكم من سلطان) و نيز آمدن واژه «يمين» به اين معنا در آيه 93 همين سوره (فراغ عليهم ضربا باليمين) مؤيد مطلب ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 180 - 4
4 - ساحت خداوند ، از هرگونه نسبت ها و توصيف هاى مشركان منزه است .
سبحن ربّك ربّ العزّة عمّا يصفون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 8 - 1
1 - برگزيده شدن پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله) از ميان توده هاى عرب براى پيامبرى ، امرى غيرمنطقى و ناممكن در نظر كافران و
مشركان
أءنزل عليه الذكر من بيننا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 8 - 3
3 - مشركان و مخالفان پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، معتقد به اقتدار و متكى به نيرومندى خود
أن كنتم قومًا مسرفين . .. فأهلكنا أشدّ منهم بطشًا
از يادآورى هلاكت اقوامى نيرومندتر از مردم مكه، استفاده مى شود كه مكيان، به قدرت خويش مغرور بوده و آن را غير قابل زوال مى پنداشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 24 - 7
7 - زندگى و مرگ در نگاه مشركان ، پديده اى طبيعى و بى ارتباط با اراده الهى و وجود خداوند
و ما يهلكنا إلاّ الدهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 2 - 4
4 - پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، از نگاه مشركان ، فردى گنه كار و برهم زننده نظم اجتماعى شرك
ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر
«ذنبك» به معناى اتهام ها و گناهانى است كه مشركان، براى پيامبر(صلی الله علیه و آله) برمى شمردند; زيرا با بعثت آن حضرت، حرمت بت ها درهم ريخت، نظم جاهلى جامعه شرك - با ايمان آوردن طبقات مختلف اجتماعى - بر هم خورد و اين همه امورى بود كه از نظر مشركان، جرم و گناه پيامبر(صلی الله علیه و آله) تلقى مى شد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 30 - 1،4
1 - افق ديد و نگرش مشركان خداگريز ، محصور در محدوده دنيا و مظاهر آن
و لم يرد إلاّ الحيوة الدنيا . ذلك مبلغهم من العلم
«ذلك» اشاره به دنياگرايى مشركان دارد; يعنى، دنياگرايى منتهاى دانش آنان است.
4 - خرافات و موهومات ، اوج ديد و نگرش مشركان دنياگرا
ليسمّون الملئكة تسمية الأُنثى و ما لهم به من علم . .. ذلك مبلغهم من العلم
برداشت بالا بنابراين نكته است كه «ذلك» اشاره به عقايد خرافى مشركان در مورد دختر انگاشتن ملائكه براى خداوند، داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 10 - 4
4 - « عن أبى جعفر ( ع ) فى قوله : « أءنّا لمردودون فى الحافرة » يقول : فى الخلق الجديد ;
از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «أءنّا لمردودون فى الحافرة» روايت شده كه فرمود: خدا مى فرمايد: [مشركان مى گويند:
آيا ما] در آفرينش مجدد [بازمى گرديم؟]»
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 59 - 6،8
6- مشركان صاحب دختر در دوران جاهليت ، نگهدارى دختران را براى خود عار و ذلت مى دانستند .
أيمسكه على هون
برداشت فوق بر اين اساس است كه «على هون» حال براى ضمير فاعلى «يمسك» باشد.
8- مشركان صاحب دختر ، حيثيت اجتماعى خود را با داشتن دختر در مخاطره مى ديدند .
يتورى من القوم من سوء ما بشّر به أيمسكه على هون أم يدسّه فى التراب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 60 - 4
4- داشتن دختر در ديدگاه مشركان جاهلى ، صفتى زشت محسوب مى شد .
للذين لايؤمنون بالأخرة مثل السوء
«مثل السوء»، مثلى است كه مشركان جاهلى براى صاحبان دختر به كار مى بردند و مرادشان از آن، ضرب المثل بد حالى و بدى بود. اينكه خداوند پس از ذكر ديدگاه آنها درباره نوزادان دختر و محكوميتشان، «مثل السوء» را به خود آنان نسبت مى دهد، مى تواند قرينه اى باشد بر مطلب ياد شده.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 62 - 9
9- مشركان ، تداوم نسل خويش را از طريق داشتن پسر ، براى خود فرجامى نيك تلقى مى كردند . *
و يجعلون لله ما يكرهون و تصف ألسنتهم الكذب أن لهم الحسنى
احتمال دارد مراد از «الحسنى» به قرينه «و يجعلون لله البنات . .. و لهم ما يشتهون» و «يجعلون لله ما يكرهون» ادامه نسل مشركان از طريق پسرانى باشد كه آنان براى خويش مدعى بودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 17 - 2
2 - پسر مايه سرور و مباهات و دختر موجب ننگ و عار ، در ميان عرب جاهلى
و أصفيكم بالبنين . و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً ظلّ وجهه مسودًّا و هو
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 18 - 4
4 - لطافت طبيعى زن و فرودستى او در ميدان جدال و درگيرى ، دو عامل آسيب پذيرى و دو نقيصه براى زن در فرهنگ خشن جاهلى
و هو فى الخصام غير مبين
در آيه قبل (و إذا بشّر أحدهم. ..) ناراحتى عرب جاهلى از داشتن دختر بيان شده است. اين آيه مى تواند اشاره به علت آن ناراحتى داشته باشد; يعنى، اين دو ويژگى از نظر عرب جاهلى، نقص زن به حساب مى آمد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - جاثيه - 45 - 24 - 8
8 - طبيعت گرايى و انكار حيات اخروى ، داراى ريشه در جاهليت عرب
و قالوا ما هى إلاّ حياتنا الدنيا . .. و ما يهلكنا إلاّ الدهر
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - طور - 52 - 39 - 3
3 - اعتقاد عرب جاهلى ، به امتياز و برترى مردان بر زنان
أم له البنت و لكم البنون
از اين كه خداوند، مشركان را مدعى اختصاص پسران به خويش شمرده است; استفاده مى شود كه آنان، از داشتن دختر احساس ننگ مى كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 28 - 14
14 - حرمت استفاده از گوشت قربانى ، پندار باطل عرب هاى جاهلى
فكلوا منها
تجويز استفاده از گوشت قربانى، ناظر به پندار باطل عرب هاى جاهلى است كه استفاده از آن را حرام مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - حج - 22 - 33 - 3
3 - ممنوعيت استفاده از دام هاى قربانى ، در پندار مشركان عصر بعثت
لكم فيها منفع إلى أجل مسمًّى
تصريح به جواز بهره بردارى از دام هاى قربانى، نشان مى دهد كه اعتقاد عمومى پيش از نزول آيه، برخلاف آن بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 148 - 1
1 - مشركان صدر اسلام، شرك خويش و پدرانشان و بدعتهاى ديگر را به مشيت خدا و رضايت او مى پنداشتند.
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا و لا ءاباؤنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - يونس - 10 - 18 - 9
9 - شرك پيشگان عصر بعثت ، انسان را فاقد شايستگى براى دست يافتن به مقام قرب خدا و بار يافتن به پيشگاه او مى انگاشتند .
و يعبدون من دون اللّه . .. و يقولون هؤلاء شفعؤنا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 35 - 1
1- مشركان عصر بعثت ، قرآن را ساخته و پرداخته پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى پنداشتند .
أم يقولون افتريه
در اينكه مقصود از ضمير در «يقولون» چه كسانى هستند، دو نظر ابراز شده است: برخى برآنند كه مقصود، مشركان عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله) هستند و گروهى ديگر از مفسران، مراد از آن را كفرپيشگان قوم نوح مى دانند. برداشت فوق براساس نظر اول است. گفتنى است كه براين اساس، مخاطب كلمه «قل» پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ضمير مفعولى در «إفتراه» به قرآن و يا خصوص داستان نوح(ع) باز مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 81 - 2
2- مشركان عصر بعثت ، عزت و اعتبار خود را در پرستش معبودان ساختگى خود مى دانستند .
ليكونوا لهم عزًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 3 - 16
16- مشركان صدراسلام ، پيروى از سحر را با عقل و خرد ناسازگار مى ديدند .
أفتأتون السحر و أنتم تبصرون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 5 - 8
8- آگاهى مشركان در عصر بعثت ، از ماهيت معجزه و فرق آن با سحر و خواب هاى پريشان و شعر
بل قالوا أضغث أحلم بل افتريه بل هو شاعر
مشركان در مخالفت با پيامبر(صلی الله علیه و آله) ابتدا سخن او را سحر، يا شعر و يا خواب هاى آشفته مى دانستند. سپس براى اثبات رسالت پيامبر(صلی الله علیه و آله) از ايشان خواستار معجزه شدند. اين مى رساند كه آنان از معجزه و فرق آن با سحر و شعر و... آگاه بودند و به آن اعتراف داشتند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 18 - 9
9- بازيچه انگاشتن نظام خلقت و بعثت پيامبران ، از سوى مشركان عصر پيامبر
و ما خلقنا السماء. .. لعبين... و لكم الويل ممّا تصفون
مخاطب «لكم» و «تصفون» مشركانند و به قرينه آيات پيشين، مقصود از توصيف عقيده نادرست مشركان در باره آفرينش
جهان و نسبت نارواى سرگرمى گرفتن آفرينش به خداوند است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 55 - 3
3 - ثروت و فرزندان ذكور ، دو ملاك براى ارزيابى موقعيت انسان در پيشگاه خدا در ديدگاه مشركان عصر بعثت
أيحسبون أنّما نمدّهم به من مال و بنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 56 - 1
1 - مال و فرزند بسيار ، نشانه لطف و مهر خداوند در ديدگاه شرك پيشگان مرفه صدراسلام
أيحسبون . .. من مال و بنين . نسارع لهم فى الخيرت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - فرقان - 25 - 21 - 4
4 - مشركان صدراسلام ، منكر نزول ملائكه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) بودند .
و قال الذين لايرجون لقاءنا لولا أُنزل علينا الملئكة
از اين كه مشركان، اعتراض مى كردند كه چرا فرشتگان وحى به طور مستقيم بر خود آنان فرود نمى آيد؟ مى توان به دست آورد كه آنان، در صدد اين بودند كه اصل نزول فرشيه وحى بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) را زير سؤال ببرند و آن را انكار كنند. گفتنى است: آيه 7 سوره «حجر» مؤيد همين برداشت است (لو ما تأتينا بالملائكة إن كنت من الصادقين).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 15 - 1
1 - مشركان صدر اسلام ، معجزات الهى را سحرى آشكار و بى ترديد مى دانستند .
و قالوا إن هذا إلاّ سحر مبين
مشاراليهِ «هذا» هم مى تواند معجزه باشد - كه در آيه قبل از آن به «آية» ياد شده است - و هم مى تواند قرآن كريم باشد. برداشت ياد شده مبتنى بر احتمال نخست است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 149 - 3
3 - برترى پسر بر دختر در ديدگاه مشركان صدراسلام
ألربّك البنات و لهم البنون
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته تاريخى است كه مشركان، فرزند پسر را بر دختر ترجيح مى دادند; ولى در عين حال معتقد بودند كه خداوند دختر را برگزيده است. از اين رو خداوند چنين طرز تفكرى را محكوم كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 17 - 6
6 - مشركان عصر بعثت ، فرشتگان را موجوداتى شبيه خداوند در رحمت مى دانستند .
بما ضرب للرحمن مثلاً
با توجه به كلمه «رحمان» و «مثلاً»، مطلب بالا قابل برداشت است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - ق - 50 - 3 - 4
4- انسان در نگاه مشركانِ عصر بعثت ، موجودى صرفاً مادى و جسمانى است .
أءذا متنا و كنّا ترابًا ذلك رجع بعيد
تعبير «كنّا تراباً» مى رساند كه توجه كافران، بيشتر به متلاشى شدن اجزاى بدن در خاك بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 36 - 3
3 - احترام و موقعيت موسى ( ع ) ، نزد مشركان صدراسلام
أم لم ينبّأ بما فى صحف موسى
توبيخ شدن مردم عصر نزول به خاطر توجه نكردن به پيام آسمانى موسى(ع)، نشانگر آن است كه آن حضرت در ميان آنان موقعيت ويژه اى داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 37 - 5
5 - احترام و موقعيت حضرت ابراهيم ( ع ) ، نزد مشركان صدراسلام
أم لم ينبّأ. .. و إبرهيم الذى وفّى
توبيخ شدن مردم عصر نزول، به خاطر توجه نكردن به پيام آسمانى ابراهيم(ع)، نشانگر آن است كه آن حضرت در ميان آنان موقعيت ويژه اى داشت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - ملك - 67 - 25 - 4
4 - مشركان و كافران صدراسلام ، منكر برپايى قيامت بوده و آن را دروغ مى پنداشتند .
و يقولون متى هذا الوعد إن كنتم صدقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 41 - 3
3 - پندار مشركان عصر بعثت ، خاموش شدن فروغ دين و آيين نبوى ، با رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله)
فإمّا نذهبنّ بك فإنّا منهم منتقمون
آيه شريفه، گويا در پاسخ توهم مشركان است كه مى پنداشتند با رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله)، تمامى مسائل خاتمه خواهد يافت.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 12 - 12
12- ارج و منزلت تورات نزد مشركان عصر بعثت ، به رغم عدم پيروى از آن
و من قبله كتب موسى إمامًا و رحمة و هذا كتب مصدّق
اين احتمال وجود دارد كه تذكّر به وجود مشابهت قرآن و تورات، از آن جهت باشد كه مشركان مكه - با اين كه عملاً پيرو تورات نبودند - نوعى احترام و قداست براى آن قائل بوده و به تكذيب آن اقدام نمى كردند. بر اين اساس خداوند فرموده است: شما چگونه قرآن را دروغ مى پنداريد، با اين كه شبيه تورات است كه نزد شما قرب و منزلت دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 156 - 5
5 - مشركان و گمراهان مكه، در صورت نازل نشدن قرآن، خويشتن را در قيامت معذور مى دانستند و دورى از رحمت خدا را بى عدالتى مى شمردند.
أن تقولوا إنما أنزل الكتب على طائفتين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 157 - 3
3 - مشركان مكه خويشتن را شايسته تر از ديگران براى دريافت حقايق مى پنداشتند.
لو أنا أنزل علينا الكتب لكنا أهدى منهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 35 - 2
2- مشركان مكه ، سرگذشت نوح و قوم او را ، داستانى ساختگى و بافته پيامبر (صلی الله علیه و آله) مى پنداشتند .
و لقد أرسلنا نوحًا . .. أم يقولون افتريه
برداشت فوق ، براين اساس است كه ضمير مفعولى در «إفتراه» به داستان نوح(ع) و قوم او كه در آيات پيشين آمده ، باز گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 35 - 1،2
1- مشركان مكه ، بت پرستى خود و پدرانشان را برخاسته از مشيت خداوند مى دانستند .
و قال الذين أشركوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء نحن و لا ءاباؤنا
با توجه به مكى بودن سورهء نحل و نيز قرينه «كذلك فعل الذين من قبلهم» مراد از «الذين أشركوا» مشركان مكه است.
2- مشركان مكه ، جبرى مسلك بوده و عمل خود را بر اساس مشيت خداوند مى دانستند .
و قال الذين أشركوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شىء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 38 - 7
7- مشركان مكه ، مبعوث شدن انسان زوال پذير را براى نبوت ، قبول نداشتند . *
و أقسموا بالله جهد أيمنهم لايبعث الله من يموت
به قرينه آيات قبل - كه درباره بعثت انبيا و مورد انكار قرار گرفتن آن از سوى مشركان بود - احتمال دارد مراد آيه نكته ياد شده باشد; يعنى، منظور از «يبعث» برانگيختن براى نبوت باشد نه حشر اخروى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 43 - 5
5- مشركان مكه ، نزول وحى به انسان را قبول نداشتند .
و ما أرسلنا من قبلك إلاّ رجالاً نوحى إليهم
آيه درصدد تعريض به مشركان و جواب گويى به آنان است كه طبق قرينه ها و آيات ديگر قرآن كريم (سوره يونس ، آيه 2) آنها مبعوث شدن انسان را از جانب خداوند براى پيامبرى قبول نداشتند. فعل «نوحى» در آيه قرينه و نشانه اى است بر نكته فوق.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 40 - 7
7- مشركان مكه ، جنس مذكر را بسى ارزشمندتر و با اهميت تر از زن مى دانستند .
أفأصفكم ربّكم بالبنين و اتّخذ من الملئكة إنثًا
از اينكه از واژه «إناث» (زنان) به جاى هر واژه ديگرى مثل «بنات» (دختران) براى بيان مقصود استفاده شده است، مى تواند به منظور اشاره به اين واقعيت داشته باشد كه مشركان با ادعاى مؤنث بودن ملائكه در صدد عيب جويى از خدا بودند و چنين امرى، حكايت مى كند كه آنان، ذهنيت منفى در باره زن داشته اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 90 - 5
5- مشركان مكه ، قرآن را على رغم بى مانندى اش ، معجزه نمى دانستند .
قل لئن اجتمعت الإنس و الجنّ . .. و قالوا لن نؤمن لك
از اينكه خداوند، پس از توصيف قرآن به معجزه و بى مانند بودن، درخواست معجزه حسى آنان را نقل مى كند، مى تواند به نكته فوق اِشعار داشته باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 91 - 2
2- توانايى مادى و امكانات سرشار دنيوى ، ملاك پيامبرى و پيشوايى در ديد مشركان مكه
لن نؤمن لك حتى . .. تكون لك جنّة من نخيل و عنب
برداشت فوق مبتنى بر اين احتمال است كه خواسته مشركان مكه، داشتن مال، مكنت و باغ بوده است نه معجزه اقتراحى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 92 - 9
9- مشركان مكه ، داراى تصورى مادى و جسمانى از خدا و ملائكه
تأتى بالله و الملئكة قبيلاً
«قبيلاً» به معناى رو در رو شدن و مشاهده آمده است و از آن نكته فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - اسراء - 17 - 94 - 1
1- مشركان مكه ، برگزيده شدن نوع بشر براى پيامبرى را منكر بودند و آن را امرى امكان ناپذير و ناشدنى تلقى مى كردند .
و ما منع الناس . .. إلاّ أن قالوا أبعث الله بشرًا رسولاً
«ال» در «الناس» عهد است و با توجه به آيات سابق مراد از آن، مشركان مكه هستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 5 - 5
5- زيبايى و گيرايى قرآن ، پذيرفته شده و مسلّم در نظر مشركان مكه
بل هو شاعر
از آن جايى كه شعر از زيبايى و گيرايى خاصى برخودار است; بدين سبب مشركان، پيامبر(صلی الله علیه و آله) را شاعر مى دانستند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 7 - 13
13- عالمان دينى و آگاهان به كتاب هاى آسمانى ، داراى منزلت و جايگاه اجتماعى نزد مشركان مكه
فسلوا أهل الذكر
ارجاع مشركان به عالمان دينى و آگاهان به تاريخ انبيا، بيانگر اين نكته است كه اين عالمان، از جايگاهى خاص در ميان مشركان برخوردار بودند و سخنان اين قشر نزد آنان مورد پذيرش بود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 36 - 7،9
7- كافران و مشركان مكه ، نسبت به نام « رحمان » براى خداوند ، بسيار حساس و منكر رحمانيت او بودند .
و هم بذكر الرحمن هم كفرون
اختصاص به ذكر يافتن نام «رحمان» از ميان ديگر نام هاى مقدس پروردگار و نيز تكرار «هم»، بيانگر برداشت ياد شده است.
9- آسمانى بودن قرآن ، مورد انكار كافران و مشركان مكه بود .
و هم بذكر الرحمن هم كفرون
برداشت ياد شده مبتنى براين است كه مقصود از «ذكر» قرآن كريم باشد، چنان كه در موارد متعدد در قرآن - از جمله آيه دوم همين سوره - از قرآن به «ذكر» ياد شده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 17 - 4
4 - در ديدگاه مشركان مكه فرشتگان ، دختران خدا و همانند او در صفات
و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمن مثلاً
با توجه به اين كه «مَثَل» در آيه به معناى شبيه است، مى توان گفت كه مشركان مكه معتقد به همسانى فرشتگان با خدا بوده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 31 - 3
3 - ثروت و اشرافيت ، ملاك تمامى ارزش ها - حتى ارزش هاى دينى - در نگاه مشركان مكه
لولا نزّل هذا القرءان . .. عظيم
مشركان در مقام اعتراض به پيامبر(صلی الله علیه و آله) اظهار مى داشتند: اگر وحى اصالت داشت، مى بايست بر اشراف نازل مى شد. از اين نكته استفاده مى شود كه ملاك ارزش براى آنان، مال و مقام بوده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - دخان - 44 - 35 - 1
1- مرگ ، پايانى ابدى بر حيات انسان ، در بينش مشركان مكه
إنّ هؤلاء ليقولون . إن هى إلاّ موتتنا الأُولى و ما نحن بمنشرين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - فتح - 48 - 2 - 12
12 - « قال الرضا ( ع ) : لم يكن أحد عند مشركى أهل مكّة أعظم ذنباً من رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) لأنّهم كانوا يعبدون من دون اللّه ثلثمأة و ستّين صنماً ، فلمّا جاءهم (صلی الله علیه و آله) بالدعوة إلى كلمة الإخلاص ، كبر ذلك عليهم و عظم . . . فلمّا فتح اللّه عزّوجلّ على نبيّه (صلی الله علیه و آله) مكة قال له يا محمّد : « إنّا فتحنا لك [ مكة ] فتحاً مبيناً ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر » عند مشركى أهل مكة ;
امام رضا(ع) فرمود: هيچ كس در نزد مشركان عرب، گناهش از گناه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بزرگ تر نبود; زيرا مشركان 360 بت را مى پرستيدند و چون پيامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را به كلمه توحيد و اخلاص دعوت كرد، در نظر آنان [گناه] بزرگ و عظيم بود . .. پس چون خداى عزّوجلّ، مكه را براى پيامبرش فتح كرد; به آن حضرت فرمود: اى محمد! ما مكه را با فتح آشكارى براى تو فتح كرديم، تا خدا گناهان گذشته و آينده تو در نزد مشركان اهل مكه را بپوشاند».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 65 - 12
12- صاحبان نعمت و دانش - حتى افراد برجسته و سرامد نيز - بايد خداوند را سرچشمه كمالات خود بدانند .
ءاتينه رحمة من عندنا و علّمنه من لدنّا علمًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 43 - 10
10- مصريان باستان ، رؤيا ها را دريچه اى براى اطلاع از وقايع مى دانستند .
أفتونى فى رءيى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 37 - 5
5 - خداگريزان ، بر اثر نادانى و گمراهى ، خود را هدايت يافته و راه جسته مى پندارند .
و يحسبون أنّهم مهتدون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - زخرف - 43 - 38 - 11
11 - خداگريزان تا روز قيامت ، خود را اهل هدايت مى پندارند .
و يحسبون أنّهم مهتدون . حتّى إذا جاءنا قال يليت
از كلمه «حتّى» - كه براى غايت است - استفاده مى شود كه گمراهان، تا روز قيامت، خود را بر هدايت مى پندارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 153 - 4
4 - پايبندى عميق به ارزش ها ، ساده لوحى و حماقت در نظر جامعه فاسد و منحرف
إذ قال لهم أخوهم صلح ألاتتّقون . .. قالواإنّما أنت من المسحّرين
نسبت دادن جنون به صالح پيامبر مى تواند صرفًا به دليل ادعاى رسالت از سوى وى نباشد بلكه بخاطر نصايح و اصرار وى بر رعايت تقوا و پايبندى به ارزش هاى الهى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 185 - 5
5 - پايبندى عميق به ارزش ها ، در نظر جامعه فاسد و منحرف ، ساده لوحى و حماقت است .
إذ قال لهم شعيب ألاتتّقون . .. قالواإنّما أنت من المسحّرين
نسبت دادن جنون به شعيب(ع) مى تواند صرفًا به دليل ادعاى رسالت نباشد; بلكه به خاطر اندرزها و اصرار وى بر رعايت تقوا و پايبندى به ارزش هاى الهى باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 45 - 8
8 - گروهى از انسان ها به خاطر نپذيرفتن قيامت ، دين خدا را دينى منحرف مى پندارند و از آن رويگردان مى شوند .
الذين يصدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجاً و هم بالأخرة كفرون
برداشت فوق بر اين اساس است كه جمله «و هم بالأخرة كفرون» جمله حاليه و در مقام تعليل باشد كه در اصطلاح به آن حال معللّه گفته مى شود. بر اين مبنا آيه اشاره به اين معنا دارد كه: برخى انسانها به علت نپذيرفتن قيامت، مى پندارند دينى كه در آن زنده شدن مردگان مطرح باشد دينى بى اساس و داراى اعوجاج است و در نتيجه از آن رويگردان شده و ديگران را از آن بازمى دارند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - رعد - 13 - 5 - 3
3- منكران قيامت ، زنده شدن مردگان خاك گشته را امرى بس بعيد مى شمرند .
أءذا كنّا تربًا أءنا لفى خلق جديد
استفهام در جمله «أءذا . ..» استفهام انكارى است و تكرار آن دلالت بر شدت انكار و استبعاد دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 133 - 2
2- منكران رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، با ناديده گرفتن معجزه قرآن ، آن حضرت را فاقد هرگونه معجزه معرفى مى كردند .
و قالوا لولا يأتينا ب--َاية من ربّه أوَلم تأتهم بيّنة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 29 - 2
2 - منكران معاد داراى بينشى سطحى و مادى هستند.
و قالوا إن هى إلا حياتنا الدنيا و ما نحن بمبعوثين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
9 - نحل - 16 - 38 - 6
6- منكران معاد ، بر اين پندار بودند كه خداوند خود ، انسان هاى مرده را زنده نمى كند .
و أقسموا بالله . .. لايبعث الله من يموت
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 35 - 4
4 - در نظر منكران معاد ، انسان موجودى صرفاً مادى و جسمانى است .
أيعدكم . .. و كنتم ترابًا و عظمًا أنّكم مخرجون
از اين كه اشراف، خاك و استخوان شدن را به خود انسان نسبت داده اند نه به جسم او (يعنى نگفتند «و كان جسمكم تراباً. ..») استفاده مى شود كه آنان براى انسان، هويتى بيرون از كالبد و جسم او معتقد نبودند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - احقاف - 46 - 17 - 14
14- وعده الهى به معاد ، اسطوره اى كهنه و بى اساس ، در نگاه نسل كافر عصيانگر
و الذى قال لولديه أُفّ لكما أتعداننى أن أُخرج . .. فيقول ما هذا إلاّ أسطير الأ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 10 - 2،3
2 - منكران معاد ، زنده شدن اهل قبور را شگفت آور خوانده و آن را بعيد مى شمارند .
يقولون أءنّا لمردودون فى الحافرة
يكى از معانى «حافرة» قبر است (مفردات راغب). قيد «فى الحافرة» حال و مفاد جمله «أءنّا ...» اين است كه آيا ما در حالى كه در قبر هستيم، به زندگى بازگردانده خواهيم شد؟!
3 - استبعاد ، تنها واكنش منكران معاد
يقولون أءنّا لمردودون فى الحافرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - نازعات - 79 - 11 - 2،3
2 - از هم پاشيده شدن اجزاى بدن انسان پس از مرگ ، مايه استبعاد معاد در ديدگاه منكران آن
أءذا كنّا عظمًا نخرة
3 - استبعاد تنها واكنش منكران معاد ، در برابر هشدار هاى الهى نسبت به حوادث پس از مرگ
أءذا كنّا عظمًا نخرة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - طارق - 86 - 14 - 2
2 - منكران معاد ، آيات مربوط به آن را ، عارى از حقيقت پنداشته و شوخى قلمداد مى كردند .
و ما هو بالهزل
هدف از توصيف قرآن به دورى از مزخرفات و مهملات، بيان اوصاف قرآن نيست; زيرا در توصيف چيزى، به بيان حداقل كمال آن بسنده نمى شود. بنابراين مراد، نفى پندار مخالفان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 6 - 3
3 - مصرف ثروت براى رفع نيازمندى هاى مردم ، در ديدگاه منكران معاد ، خسارتى سنگين و جبران ناپذير است .
أهلكت مالاً لبدًا
انتخاب تعبير «أهلكت» و پرهيز از گفتن «أنفقت» و نظاير آن، بيانگر اين است كه گوينده، مال هاى مصرف شده را «هلاك شده» مى پندارد. اين بينش ممكن است برخاسته از انكار پاداش انفاق، بر اثر انكار معاد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 23 - 7
7 - باورنداران به تقدير الهى ، برخوردارى ها و امكانات را نشانه شايستگى هاى خود پنداشته و دچار خودپسندى و فخرفروشى مى شوند .
لكيلا . .. و لاتفرحوا بما ءاتيكم و اللّه لايحبّ كلّ مختال فخور
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 30 - 15
15 - فرشتگان با توجه به حضورشان در هستى و لياقتشان براى خلافت ، فلسفه اى براى خلقت و خلافت انسان نمى ديدند .
قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها . .. و نحن نسبح بحمدك
جمله حاليه «و نحن نسبح . ..» گوياى اين مطلب است كه: فرشتگان علاوه بر اينكه انسان رابه خاطر فسادگرى اش شايسته خلافت نمى دانستند، وجود خويش را براى احراز اين مقام لايق دانسته و زمين را از خلافت انسان بى نياز مى شمردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - شورى - 42 - 5 - 7
7 - نزول وحى ، مايه كمال آفرينش ، در نگاه فرشتگان
كذلك يوحى إليك . .. و الملئكة يسبّحون بحمد ربّهم
با توجه به اين كه «تسبيح» به معناى تنزيه و نفى نقيصه و كاستى است، تسبيح فرشتگان، حكايت از مشاهده كمال آفرينش پس از نزول وحى دارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 29 - 2
2 - جلوه عظمت و گران سنگى نامه سليمان و پيام آن در نظر ملكه سبا ( بلقيس )
قالت يأيّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ كتب كريم
«كريم»، صفت «كتاب» و به معناى گران مايه است. «كتاب كريم»; يعنى، نامه اى عظيم و گران سنگ.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 34 - 4،7
4 - تأكيد بلقيس بر استمرار شيوه شاهان در تباه ساختن ممالك تحت سلطه خويش
قالت إنّ الملوك . .. و كذلك يفعلون
7 - برداشت ملكه سبا از شخصيت سليمان ( ع ) ، به عنوان پادشاهى از پادشاهان
قالت إنّ الملوك . .. و كذلك يفعلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 44 - 10
10 - توجه بلقيس به هدف الهى و توحيدى سليمان ( ع ) ، از نماياندن امور شگفت به وى
قيل لها ادخلى الصرح . .. قال إنّه صرح... قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 167 - 9،10
9 - بهانه جويى منافقان براى سرباز زدن از حضور در ميدان احد ، با اين ادّعا كه در آن ميدان ، پيكارى رخ نخواهد داد .
قاتلوا لو نعلم قتالا لاتّبعناكم
برخى از مفسّران گفته اند مراد از جمله «لو نعلم . .. » نفى برخورد نظامى است ; يعنى ما مى دانيم كه جنگى رخ نخواهد داد و لذا با شما نمى آييم.
10 - منافقان به انگيزه سرباز زدن از پيكار ، مدعى بودند كه حضور در ميدان احد نوعى انتحار و خودكشى است ، نه پيكار و جنگ .
قالوا لو نعلم قتالاً لاتّبعناكم
برخى برآنند كه مراد منافقان از جمله «لو نعلم . .. » اين معنا بوده كه بيرون شدن شما مسلمانان به سوى احد، پيكار و قتال نيست، بلكه خود را به مهلكه انداختن است ; چرا كه نيروى شما در برابر نيروى دشمن هيچ است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 168 -
2،3،11،13،16،18
2 - ادعاى باطل منافقان كه اگر جنگاوران احد در آن كارزار شركت نمى كردند ، به شهات نمى رسيدند .
لو اطاعونا ما قتلوا . .. ان كنتم صادقين
3 - مسرت و خشنودى منافقان از سلامت خويش به دليل عدم حضورشان در پيكار احد
الّذين قالوا لاخوانهم وقعدوا لو اطاعونا ما قتلوا
اظهار تأسّف منافقان براى كشته هاى احد، دلالت بر مسرت و خشنودى از زنده ماندن خودشان دارد.
11 - ادعاى منافقان به اينكه تدبير و سياست آنان ، جلوگير مرگ آنان است .
لو اطاعونا ما قتلوا
13 - جهاد و شهادت در راه خدا ، حركتى بى ارزش در ديدگاه منافقان
لو اطاعونا ما قتلوا
16 - زنده ماندن حتّى به بهاى پذيرش سلطه دشمنان و بيگانگان ، ارزشى در ديدگاه منافقان
و قيل لهم تعالوا قاتلوا فى سبيل اللّه او ادفعوا . .. قالوا ... لو اطاعونا ما قتل
18 - ناتوانى منافقان از جلوگيرى مرگ مقدّر نشانگر باطل بودن پندار آنان در تحليل عوامل به شهادت رسيدن پيكارگران احد
لو اطاعونا ما قتلوا قل فادرؤا عن انفسكم الموت ان كنتم صادقين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 49 - 5
5 - در بينش منافقان جهاد در راه خدا ، بلا و گرفتارى است .
ائذن لى و لاتفتنى
يكى از معانى «فتنه» در لغت بلا و گرفتارى است; يعنى، مرا در ماندن اذن بده وگرفتار بلا و مصيبت جنگ نساز.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 50 - 6
6 - كنار كشيدن از مسؤوليت و مشكلات جامعه در بينش منافقان ، تيزهوشى و كياست است .
و إن تصبك مصيبة يقولوا قد أخذنا أمرنا من قبل و يتولوا و هم فرحون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 52 - 2
2 - ارزش ها و ملاك هاى ارزش گذارى در بينش مؤمنان و منافقان ، متفاوت است .
إن تصبك مصيبة يقولوا قد أخذنا أمرنا من قبل . .. قل لن يصيبنا إلا ما كتب اللّه لن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 78 - 1
1 - توبيخ منافقان پيمان شكن از سوى خداوند ، به خاطر بينش غلطشان درباره علم و آگاهى كامل خدا به نيات و عملكرد آدميان
ألم يعلموا أن اللّه يعلم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 20 - 9
9- جهاد ، به معناى مرگ و نابودى ، در بينش منافقان و انسان هاى سست ايمان
و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون إليك نظرالمغشىّ عليه من الموت
تعبير «المغشىّ عليه من الموت» و كاربرد اين تشبيه، مى تواند بر اين اساس باشد كه انسانِ سست ايمان با فرمان جهاد، مرگ خويش را به چشم مى بيند; چنان كه محتضر نيز چنين است; در حالى كه جهاد زمينه شهادت است و نه نابودى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 14 - 1
1 - منافقان ، بدان پندار كه در دنيا با مؤمنان بوده اند و در انجام اعمال و تكاليف دينى ( نماز ، روزه و . . . ) با آنان همراهى داشته اند ، خود را همچون مؤمنان سزاوار رحمت الهى مى دانند .
فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة . .. ينادونهم ألم نكن معكم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 4 - 9
9 - منافقان ، هر فريادى را عليه خود و هر حركتى را به ضرر خويش مى پندارند .
يحسبون كلّ صيحة عليهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 7 - 16
16 - نگرش ظاهرى و مادى منافقان در تحليل مسائل
هم الذين يقولون . .. و لكنّ المنفقين لايفقهون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 86 - 11
11 - ترجيح داشتن ترك پيكار ( همنشينى با افراد عاجز و ناتوان ) بر عزت جهاد و همراهى با پيامبر (صلی الله علیه و آله) در نظر منافقان توانگر و ثروتمند
و قالوا ذرنا نكن مع القعدين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - منافقون - 63 - 8 - 5
5 - سردمدار منافقين ( عبداللّه بن أُبىّ ) ، خود را عزيز و پيروزمند و پيامبر (صلی الله علیه و آله) را ذليل و شكست خورده مى پنداشت .
ليخرجنّ الأعزّ منها الأذلّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 13 - 3
3 - منافقان مدينه ، به مسلمانان وانمود كردند كه شكست شان در غزوه احزاب حتمى است .
و إذ قالت طائفة منهم يأهل يثرب لامقام لكم فارجعوا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - احزاب - 33 - 19 - 5
5 - منافقان مدينه ، حضور در جبهه جهاد را ، مساوى با كشته شدن و از بين رفتن تلقى مى كردند .
فإذا جاء الخوف رأيتهم ينظرون إليك تدور أعينهم كالذى يغشى عليه من الموت
اين كه آيه بيان مى كند كه آنان، با شنيدن خبر جنگ، به حال احتضار درمى آمدند، حكايت از اين نكته مى كند كه منافقان مدينه وقوع جنگ و شركت در جبهه جهاد را مساوى با كشته شدن تلقى مى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 98 - 15
15- موحّدان معتقد به معاد ، هيچ گاه به دستاورد هاى فنى و آثار تمدن بشرى ، مغرور نشده و فرجام جهان را ويرانى و انهدام مى بينند .
هذا رحمة ربّى فإذا جاء وعد ربّى جعله دكّاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - مريم - 19 - 5 - 13
13- اراده الهى ، در بينش موحدان راستين ، بر عوامل طبيعى ، حاكم است .
و كانت امرأتى عاقرًا فهب لى من لدنك وليًّا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 7 - 9
9- بشر بودن پيامبران ، امرى مسلّم نزد عالمان دينى و آگاهان تاريخ انبيا در عصر بعثت
و ما أرسلنا . .. فسلوا أهل الذكر إن كنتم لاتعلمون
مقصود از «أهل الذكر» عالمان دينى است; زيرا اولاً عموم مردم از تاريخ پيامبران بى خبر بودند و اين نوع اطلاعات در اختيار عالمان دينى بود و ثانياً واژه «ذكر» در قرآن، بر كتاب هاى آسمانى و از جمله خودِ قرآن اطلاق گرديده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 155 - 13،14،17
13 - هلاكت گروهى به سبب گناه گروهى ديگر ، خلاف سنن الهى در ديدگاه موسى ( ع )
أتهلكنا بما فعل السفهاء منا
14 - آزمون بنى اسرائيل از جانب خدا ، توجيه و برداشت موسى ( ع ) از مشيت الهى بر هلاك سازى همراهان او
إن هى إلا فتنتك
17 - موسى ( ع ) هلاكت همراهان خويش را زمينه ساز تحقق مشيت الهى در گمراه سازى گروهى از بنى اسرائيل و به هدايت رساندن گروهى ديگر از آنان دانست .
إن هى إلا فتنتك تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 60 - 8
8- حضرت موسى ( ع ) ملاقات با حضرت خضر ( ع ) را آن اندازه مهم و با ارزش مى دانست كه حتى جستوجو در زمانى طولانى را براى آن روا مى ديد .
لاأبرح حتّى . .. أو أمضى حقبًا
«حقب» به معناى «دهر و زمانى طولانى» است اهل لغت آن را هشتاد سال نيز دانسته اند و مراد از پيمودن آن نيز، همان رسيدن به مجمع البحرين بوده است; يعنى، حتّى أبلغ مجمع البحرين بسير قريب أو أسير أزماناً طويلة.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 66 - 6،8
6- در ديدگاه موسى ( ع ) ، خضر ( ع ) ، - فردى تعليم ديده ، و علوم ويژه او ، دانشى اكتسابى بود .
ممّا علّمت
8- دريافت آموخته هاى خضر ، در ديدگاه موسى ، وابسته به پيروى از آن حضرت بود .
هل أتّبعك على أن تعلّمن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 71 - 8،11
8- آسيب رساندن خضر ( ع ) به كشتى ، امرى بس ناروا و غيرقابل توجيه در نظر موسى ( ع ) بود .
لقد جئت شيئًا إمرًا
«إمر» به معناى «منكَر عظيم» و نيز «منكَر عجيب» آمده است. (لسان العرب).
11- موسى ( ع ) ، لغزش هايى نظير غرق انسان ها بى گناه را ، از جانب خضر ( ع ) منتفى نمى دانست .
أخرقتها لتغرق أهلها لقد جئت شيئًا إمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 74 - 5
5- موسى ( ع ) نوجوان مقتول را ، فردى بى گناه دانست و خضر ( ع ) را به جهت كشتن وى ، به شدّت مورد اعتراض قرار داد .
قال أقتلت نفسًا زكيّة بغير نفس لقد جئت شيئًا نكرًا
«زكاة» به معناى «طهارت» و «صلاح» و «نمو» و «بركت» و «مدح» آمده است. (لسان العرب) در آيه، مراد از «زكية»، توصيف نوجوان به طهارت و پاكى از گناه است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 76 - 2
2- موسى ( ع ) خود را در صورت سؤال مجدد ( سومين تخلّف ) سزاوار محروم شدن از مصاحبت با خضر ( ع ) دانست .
قال إن سألتك من شىء بعدها فلاتصحبنى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 28 - 3
3 - موسى ( ع ) ، جهالت مردم را پايه طغيان فرعون دانست .
يفقهوا قولى
تأكيد موسى(ع) بر آگاه سازى اطرافيان فرعون - در جهت مبارزه با طغيان گرى او - گوياى اين است كه موسى(ع)، ريشه موفقيت فرعون را در ناآگاهى اطرافيانش مى دانست.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 31 - 2
2 - موسى ( ع ) ، معاونت هارون را براى خود ، موجب توان مندى بيشتر در انجام مسؤوليت مى دانست .
هرون أخى . أشدّد به أزرى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 34 - 3
3 - موسى ( ع ) ، پيدايش شرح صدر و خوش بيانى را ، مايه فراهم آمدن زمينه ياد فراوان خداوند مى دانست .
قال ربّ اشرح لى صدرى . .. و نذكرك كثيرًا
تعليل «و نذكرك» مى تواند به تمامى خواسته هاى موسى(ع) - از جمله درخواست شرح صدر و روان گويى - مربوط باشد. موسى(ع) هدف خود را از آن خواسته ها، توفيق افزون تر براى ياد خدا در هر كوى و برزن و هنگام موعظه هر فرد و گروه، اعلام كرد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 45 - 6
6 - فرعون در ديدگاه موسى و هارون ( ع ) ، فردى خودكامه و سركوبگر حقيقت بود .
نخاف أن يفرط علينا أو أن يطغى
احتمال فرصت ندادن فرعون به موسى و هارون(ع)، براى بيان حقيقت، ناشى از شناخت آنان از خودكامگى فرعون است و احتمال افزايش طغيان گرى او، برخاسته از آگاهى آن دو به روحيه مقاومت و لجاجت او در برابر حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 50 - 13
13 - موسى ( ع ) ، رسالت خويش را پرتويى از هدايت گسترده ربوبى دانست .
من ربّكما . .. ربّنا الذى أعطى كلّ شىء خلقه ثمّ هدى
مناسبت بحث موسى(ع) با فرعون، چنين اقتضا كرده است كه آن حضرت، موضوع هدايت عام الهى را مطرح كند تاپاسخ
سؤال مقدر فرعون را داده باشد; زيرا ممكن بود فرعون بگويد: بر فرض كه خداى خالق ربّ تو است، چه دليلى بر لزوم پذيرش سخن رسولان او وجود دارد؟ موسى(ع) با مطرح كردن هدايت عام الهى، علاوه بر پاسخ به سؤال احتمالى او، زمينه كلى اثبات رسالت خويش را نيز مطرح كرده است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 84 - 4
4 - موسى ( ع ) ، حضور پيش از موعد خود و جلوتر از ديگران را در ميقات موجب جلب رضايت خداوند مى پنداشت .
و ما أعجلك . .. و عجلت إليك ربّ لترضى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 92 - 3
3 - موسى ( ع ) ، برادرش هارون را در انحراف بنى اسرائيل و گرايش آنان به گوساله پرستى ، مقصر دانست .
قال يهرون ما منعك إذ رأيتهم ضلّوا
«ما منعك. ..» استفهام انكارى است و گوياى اعتراض موسى(ع) به هارون است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 94 - 3،19
3 - هارون ( ع ) ، داراى مسؤوليت در قبال گمراه شدن بنى اسرائيل و گوساله پرستى آنان ، از ديدگاه موسى ( ع )
يهرون ما منعك . .. لاتأخذ بلحيتى و لابرأسى
19 - موسى ( ع ) ، در ديدگاه هارون ( ع ) ، رهبرى حساس در برابر تفرقه جامعه و قاطع در برخورد با عوامل اختلاف
إنّى خشيت أن تقول فرّقت بين بنى إسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 22 - 5
5 - امتنان فرعون بر موسى ( ع ) ، امرى بى جا و مردود از نظر موسى ( ع )
و تلك نعمة تمنّها علىّ أن عبّدتّ بنى إسرءيل
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 15 - 12
12 - در ديدگاه موسى ( ع ) قتل ناخواسته مرد قبطى ، عملكرد شيطان بود .
قال هذا من عمل الشيطن
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 17 - 6
6 - فرعون و دار و دسته وى ، مردمى تبه كار در ديدگاه موساى جوان
فلن أكون ظهيرًا للمجرمين
گرچه «المجرمين» شامل همه تبه كاران مى شود; ولى مصداق بارز و مورد نظر موسى(ع) فرعون و دار و دسته اش مى
باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 18 - 9،10
9 - برخورد و درگيرى با فرعونيان ، راهى نادرست و برخلاف مصالح اسرائيليان در ديدگاه موسى ( ع )
قال له موسى إنّك لغوىّ مبين
«غوى» به كسى گفته مى شود كه از راه درست و صواب منحرف شده باشد.
10 - مرد اسرائيلى ، عنصرى ماجراجو و مصلحت نينديش در نگاه موسى ( ع )
قال له موسى إنّك لغوىّ مبين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 34 - 4
4 - اعتقاد موسى ( ع ) به ضرورى بودن وجود هارون در كنار وى ، در مصاف با فرعون
و أخى هرون هو أفصح منّى لسانًا . .. إنّى أخاف أن يكذّبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 38 - 3
3 - مؤمن آل فرعون پيروى از خود را ، موجب دستيابى به راه صواب و درست مى دانست .
اتّبعون أهدكم سبيل الرشاد
«رشاد» به معناى اهتدا و راه يافتن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 88 - 5
5 - جهاد پيامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان راستين ، نشأت يافته از درك صحيح و بينش عميق آنان نسبت به ارزش جهاد
فهم لايفقهون. لكن الرسول و الذين ءامنوا معه جهدوا
با توجه به فراز پيش (رضوا . .. فهم لايفقهون) مقصود اين است كه منافقان چون نمى فهمند، از جهاد مى گريزند و لكن مؤمنان، به بركت درك عميقى كه دارند، به سوى عرصه هاى كارزار پيش مى تازند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 51 - 8
8 - تحمل دشوارى ها در راه دين در نظر مؤمنان راستين ، تنها زمينه ساز برخوردارى از مغفرت الهى است و نه تضمينى حتمى .
قالوا لاضير . .. إنّا نطمع أن يغفر لنا ربّنا
ساحران مؤمن، در عين اظهار آمادگى براى پذيرش هر دشوارى، خود را در آن مرتبه نديدند كه حتماً مورد غفران قرار مى گيرند; بلكه فقط اظهار اميدوارى كردند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 3 - 3
3 - مؤمنان واقعى ، پايبند به تكاليف فردى و اجتماعى و داراى بينشى ژرف در عقايد دينى
الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم بالأخرة هم يوقنون
«نماز» برقرار ساختن پيوند عبوديت و بندگى با خدا و «زكات» ايجاد ارتباط با مردم پيرامون خود و دستگيرى از نيازمندان جامعه است. بنابراين آوردن «پرداخت زكات» پس از «اقامه صلاة» بيانگر اين حقيقت است كه مؤمنان واقعى تنها به فكر خود نيستند; بلكه با مردم جامعه خود نيز ارتباطى مسؤولانه دارند. گفتنى است كه «يقين به آخرت» - كه عبارت از اعتقاد قطعى است - بيانگر آن است كه مؤمنان واقعى در مسائل اعتقادى داراى بينشى عميق و ترديدناپذيراند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - نمل - 27 - 4 - 5
5 - مؤمنان به آخرت ، برخوردار از بينش درست نسبت به ارزش ها و ضد ارزش ها و به دور از تحيّر و سرگردانى در زندگى
إنّ الذين لايؤمنون بالأخرة . .. فهم يعمهون
با استفاده از مفهوم آيه و نيز از تقابل ميان آن و آيه پيشين، مى توان گفت كه مؤمنان به آخرت (برخلاف كافران) نه گرفتار بينش غلط در ارزش گذارى اند و نه گرفتار حيرت و سرگردانى.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - قصص - 28 - 80 - 6
6 - قدرت و ثروت ( هر چند بسيار و افسانه اى باشد ) در نگاه اهل معرفت و مؤمنان دين شناس ، بسى كم ارزش تر از پاداش هاى الهى است .
و قال الذين أُوتوا العلم ويلكم ثواب اللّه خير
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
14 - روم - 30 - 37 - 7
7 - صاحبان ايمان ، قبض و بسط هاى اقتصادى را ، از آيات خداوند تلقى مى كنند .
أنّ اللّه يبسط الرزق . .. إنّ فى ذلك لأيت لقوم يؤمنون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 14 - 1
1- مؤمنان ، متكى به برهان و عقل و كافران ، دلخوش به پندار و هواى نفس
أفمن كان على بيّنة من ربّه . .. و اتّبعوا أهواءهم
در واژه «بيّنة» شناخت عقلى نهفته است. از مقابله آن با «أهواء»، مطلب بالا استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 45 - 6
6 - فرعون در ديدگاه موسى و هارون ( ع ) ، فردى خودكامه و سركوبگر حقيقت بود .
نخاف أن يفرط علينا أو أن يطغى
احتمال فرصت ندادن فرعون به موسى و هارون(ع)، براى بيان حقيقت، ناشى از شناخت آنان از خودكامگى فرعون است و احتمال افزايش طغيان گرى او، برخاسته از آگاهى آن دو به روحيه مقاومت و لجاجت او در برابر حق است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 36 - 12
12- هم بندان يوسف در زندان مصر ، به شخصيت والاى يوسف ( ع ) پى بردند و به نيكوكار بودنش مطمئن شدند .
إنا نريك من المحسنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - هود - 11 - 57 - 3
3- هود ( ع ) ، پس از ابلاغ پيام هاى الهى و اتمام حجت بر مردم ، خويشتن را مسؤول اعراض آنان نمى دانست .
فإن تولّوا فقد أبلغتكم ما أُرسلت به إليكم
روشن است كه جمله «فقد أبلغتكم . ..» نمى تواند جواب شرط «فإن تولّوا ...» باشد; زيرا هود(ع) رسالت خويش را ابلاغ كرده بود - چه مردم اعراض كنند و چه ايمان آورند - بلكه آن جمله سببِ جواب و جانشين آن مى باشد; يعنى، اگر اعراض كنيد، من مسؤوليتى ندارم و مؤاخذه اى بر من نيست; زيرا آنچه را كه به خاطر آن به سوى شما فرستاده شده بودم، به شما ابلاغ كردم.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 18 - 9
9- يعقوب ( ع ) فريب كارى هاى نفس و جلوه پردازى هاى نفسانى را ، وادار كننده فرزندانش بر توطئه عليه يوسف ( ع ) دانست .
بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 83 - 5،15،25
5- يعقوب ( ع ) ، ماجراى گرفتارى بنيامين را نتيجه توطئه اى برخاسته از جلوه پرداز هاى نفس فرزندان خويش دانست .
قال بل سوّلت لكم أنفسكم أمرًا
جمله «سوّلت لكم . ..» ; يعنى ، نفس شما امر ناپسندى را براى شما زيبا جلوه داد و ارتكاب آن را براى شما آسان ساخت. اين جمله حاكى از اطمينان يعقوب به توطئه فرزندانش است.
15- يعقوب ( ع ) پيشه ساختن صبر و بردبارى را زمينه ساز يارى خداوند در رفع مشكلات مى دانست .
فصبر جميل عسى الله أن يأتينى بهم جميعًا
25- يعقوب ( ع ) گرفتار شدن به فراق فرزندانش ( يوسف ( ع ) ، بنيامين و لاوى ) را حاوى حكمت و مصلحتى الهى مى ديد .
فصبر جميل . .. إنه هو العليم الحكيم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 86 - 4،6
4- يعقوب ( ع ) تنها خداوند را بر زايل ساختن غم و اندوهش توانا مى دانست .
قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
هدف يعقوب(ع) از شكايت كردن از حزن و اندوهش به خدا ، درخواست زايل كردن آنها از او بود.
6- يعقوب ( ع ) با بيان اينكه از غم و اندوهش به اطرافيان و فرزندانش شكايت نمى كند ، خويشتن را سزاوار ملامت آنان نمى ديد .
قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف . .. قال إنما أشكوا بثّى و حزنى إلى الله
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 87 - 1
1- يعقوب ( ع ) بر اين باور بود كه يوسف ( ع ) و بنيامين زنده اند و با جست و جو كردن ، پيدا خواهند شد .
يبنىّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 4 - 2
2- يوسف ( ع ) در رؤياى خويش دريافت كه سجده ماه ، خورشيد و ستارگان بر او ، سجده اى از سر شعور و آگاهى است .
رأيتهم لى سجدين
ضمير «هم» و نيز جمعهاى مذكر سالم نظير ساجدين، مخصوص دارندگان عقل و شعور است. به كارگيرى آن ضمير و آن گونه جمع در بيان سجده ستارگان، ماه و خورشيد مى رساند كه يوسف(ع) چنان مى ديد كه آنها از سر عقل و شعور بر او سجده مى كنند و در مقابل او خاضعند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 23 - 28
28- يوسف ( ع ) ، تسليم شدن در برابر تمناى نامشروع زليخا را ، مصداقى از ستم كارى مى دانست .
إنه لايفلح الظلمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 33 - 2،3،10،18،19
2- زندانى شدن و خوار گشتن ، محبوب تر از گناه و معصيت ، در پيش حضرت يوسف ( ع ) و بندگان مخلص خدا
قال رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
3- رنج و محنت در راستاى اطاعت خداو حفظ حريم عفت ، امرى محبوب و ارزشمند براى يوسف ( ع ) و بندگان خالص خداوند
رب السجن أحب إلىّ مما يدعوننى إليه
10- يوسف ( ع ) بدون امداد الهى ، خويشتن را از مقاومت در برابر خواست نامشروع زليخا و همپالگى هاى او ناتوان مى ديد .
و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ
18- يوسف ( ع ) پذيرش تقاضاى نامشروع زليخا و همپالگى هاى او را ، سقوط به ورطه سفاهت و بى خردى مى دانست .
و إلاّ تصرف . .. أصب إليهنّ و أكن من الجهلين
جهل به معناى سفاهت در مقابل عقل ، و نيز به معناى نادانى در مقابل علم مى باشد. برداشت فوق ، ناظر به معناى نخست است.
19- يوسف ( ع ) ، ارتكاب گناه و پذيرش تقاضاى زليخا و همپالگى هاى او را ، موجب از دست دادن علم و حكمت خدادادى خويش مى دانست .
ءاتينه حكمًا و علمًا . .. و إلاّ تصرف عنى كيدهنّ أصب إليهنّ و أكن من الجهلين
برداشت فوق ، بر اين مبناست كه مراد از جهل نادانى باشد. بر اين مبنا مى توان گفت: مقصود يوسف(ع) از جاهل شدن ، سلب گشتن علم و حكمتى است كه خداوند به او عطا كرده بود (ءاتيناه حكماً و علماً) «آيه 22».
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 50 - 10
10- ارزش اعاده حيثيت و شرف بيش از ارزش رهايى از زندان و نجات از دشوارى ها و مشكلات ، در بينش يوسف ( ع )
فلما جاءه الرسول قال ارجع إلى ربك فسئله ما بال النسوة
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 53 - 2
2- يوسف ( ع ) از اين انديشه كه امور خويش را خود بدون عنايت الهى تدبير كند ، مبرّا و منزه بود .
و ما أُبرّءُ نفسى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 89 - 5
5- يوسف ( ع ) جهل و نادانى برادرانش را منشأ ستم آنان به وى و بنيامين دانست .
هل علمتم ما فعلتم بيوسف و أخيه إذ أنتم جهلون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
8 - يوسف - 12 - 99 - 14
14- يوسف ( ع ) تحقق امور را به مشيت خداوند مى دانست و در عين قدرت و مكنت ، به او اتكا داشت .
ادخلوا مصر إن شاء الله ءامنين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 63 - 6
6- خدمت كار موسى ، غفلت خود را از يادآورى ماجراى ماهى به موسى ( ع ) ، ناشى از نفوذ شيطان در خود دانست .
و ما أنسنيه إلاّ الشيطن أن أذكره
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - انبياء - 21 - 87 - 18
18- در ديدگاه يونس ( ع ) ، خروج از ميان قوم خود بدون اذن الهى ، ظلمى به خويش بود .
إذ ذهب مغضبًا . .. إنّى كنت من الظلمين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 88 - 3
3 - يهوديان ، ناتوانى خويش را از پذيرش اسلام ، برخاسته از فطرت و خلقت خويش پنداشته ، خود را معذور مى دانستند .
و قالوا قلوبنا غلف
جمله «لعنهم اللّه يكفرهم» (خدا يهوديان را بسزاى كفرشان لعنتشان كرده است) با جمله تفريع شده بر آن (فقليلا ما يؤمنون; و لذا كمتر ايمان مى آورند) به خوبى مى رساند كه: ادعاى يهود مبنى بر ناتوانى از درك معارف اسلام ادعاى صحيحى است. بنابراين كلمه «بل» رد معناى مطابقى «قلوبنا غلف» نيست; بلكه نفى معنايى است كه مى توان گفت مقصود اصلى يهوديان بوده و آن معذور بودن به خاطر درك نكردن است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 102 - 48
48 - ترجيح منافع دنيوى بر منافع اخروى ، در ديدگاه يهوديان ساحر
لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم لو كانوا يعلم
كسى كه بداند با دستيابى به منافعى نامشروع، آخرت خويش را از دست داده است (لقد علموا . ..) ولى در عين حال به زيانبارى اين داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو كانوا يعلمون)، معلوم مى شود وى منافع دنيوى را بر آخرت ترجيح مى دهد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
7 - توبه - 9 - 58 - 10
10 - تحليل نظريات و سخنان منافقان ، در گرو تبيين انگيزه هاى درونى و گرايش هاى روحى آنان
و منهم من يلمزك فى الصدقت . .. إذا هم يسخطون
از اينكه خداوند براى بيان نادرستى داورى منافقان به تبيين انگيزه هاى مادى آنان پرداخته است، برداشت فوق استفاده مى شود.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
10 - كهف - 18 - 101 - 6
6- بينش ، حقيقتى فراتر از ادراكات حسى است .
أعينهم فى غطاء عن ذكرى و كانوا لايستطيعون سمعًا
زيرا، كافران، از حواس ظاهرى سالم برخوردارند و با اين حال، از درك حقايق ناتوان اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - مؤمنون - 23 - 115 - 4
4 - انكار معاد ، مستلزم بيهوده شمردن آفرينش انسان
أنّما خلقنكم عبثًا و أنّكم إلينا لاترجعون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - بلد - 90 - 6 - 3
3 - مصرف ثروت براى رفع نيازمندى هاى مردم ، در ديدگاه منكران معاد ، خسارتى سنگين و جبران ناپذير است .
أهلكت مالاً لبدًا
انتخاب تعبير «أهلكت» و پرهيز از گفتن «أنفقت» و نظاير آن، بيانگر اين است كه گوينده، مال هاى مصرف شده را «هلاك شده» مى پندارد. اين بينش ممكن است برخاسته از انكار پاداش انفاق، بر اثر انكار معاد باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 39 - 11
11 - سلب قدرت بينش و برداشت صحيح از آيات الهى، نمودى از گمراه ساختن خداوند است.
و الذين كذبوا بأيتنا صم و بكم فى الظلمت من يشإاللّه يضللّه
جمله «من يشإاللّه» بيانگر اين معنى است كه كرى و لالى تكذيب كنندگان آيات الهى تحقق همان مشيت الهى در مورد گمراه ساختن تكذيب كنندگان است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - صافات - 37 - 154 - 1،2
1 - داورى و ديدگاه مشركان درباره خداوند ، بى اساس و شگفت آور است .
أصطفى البنات على البنين . ما لكم كيف تحكمون
استفهام در آيه شريفه، از نوع استفهام انكارى و تعجبى است.
2 - انتساب برگزيدن دختر به خداوند - به جاى پسر- داورى ناشايست و شگفت آور
أصطفى البنات على البنين . ما لكم كيف تحكمون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - حديد - 57 - 29 - 1
1 - بعثت پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله) و ظهور امت جديد و بالنده اسلام ، خط بطلانى بر پندار باطل اهل كتاب بود .
يأيها الذين ءامنوا . .. ءامنوا برسوله ... لئلاّيعلم أهل الكتب ألاّيقدرون على شى
كلمه «لا» در «لئلاّيعلم» زايد است; يعنى، تا اهل كتاب بدانند كه هيچ بخشى از فضل خداوند در حوزه اختيار آنان قرار ندارد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 50 - 9
9 - پيشوايان و مبلغان دين وظيفه دار مبارزه با پندارهاى غلوآميز مردم درباره آنان
قل لا أقول لكم . .. إنى ملك
الزام پيامبر(صلی الله علیه و آله) به اعلام موارد مذكور در آيه الزامى است براى همه مبلغان و پيشوايان دين كه اين موارد را براى مردم بيان نمايند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
11 - طه - 20 - 104 - 8
8 - فاصله ديدگاه ها با واقع ، معيارى در ارزش يابى و ارزش گذارى آنها است .
إذ يقول أمثلهم طريقة إن لبثتم إلاّيومًا
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - فجر - 89 - 17 - 11
11 - پندار ذلّت براى يتيمان ، مايه توهّم معيار بودن ثروت براى عزّت مندى است .
نعّمه فيقول ربّى أكرمن . .. كلاّ بل لاتكرمون اليتيم
كلمه كلاّ - به قرينه تقابل «اكرمن» و «لاتكرمون» اين نكته را گوشزد مى كند كه گوينده «ربّى اكرمن»، اگر يتيمان را محترم و گرامى مى دانست، ثروت را مايه احترام نزد خداوند، قرار نمى داد; زيرا در آن صورت معترف بود كه يتيم با وجود محروميت از ثروت نيز گرامى است; ولى حال كه يتيمان را گرامى نمى شمارد، اين گمان براى او پديدار شده است كه فقط ثروتمندان نزد خداوند محترم اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
5 - انعام - 6 - 50 - 18
18 - نينديشيدن، ريشه تلقى نادرست مشركان از پيامبرى و توقّعات نابجاى آنان است.
قل لا أقول لكم عندى خزائن اللّه . .. أفلاتتفكرون
جمله توبيخى «أفلا تتفكرون» دعوتى است به تفكر در تمامى معارف عنوان شده در اين دسته آيات
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
17 - محمد - 47 - 23 - 7
7- گرفتار آمدن به لعن الهى ، عامل محروميت انسان از حق شنوى و بينش صحيح
لعنهم اللّه فأصمّهم و أعمى أبصرهم
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
20 - مطففين - 83 - 32 - 2
2 - گناه ، مانع بينش صحيح و زمينه ساز باطل ديدن راه مؤمنان
إنّ الذين أجرموا . .. و إذا رأوهم قالوا إنّ هؤلاء لضالّون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 95 - 9
9 - رفاه و آسايش فراوان ، زمينه ساز غفلت از ياد خدا و پيدايش بينش هاى غير الهى است .
ثم بدلنا . .. حتى عفوا و قالوا قد مس ءاباءنا الضراء و السراء
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
16 - غافر - 40 - 40 - 15
15 - رهايى از وابستگى به دنيا ، آخرت خواهى ، ترك رفتار زشت و انجام عمل صالح ، از نشانه هاى دستيابى به راه درست در زندگى
اتّبعون أهدكم سبيل الرشاد . .. إنّما هذه الحيوة الدنيا متع ... من عمل سيّئة ..
برداشت ياد شده با توجه به اين نكته است كه يادشدن مسأله زندگانى دنيا و آخرت، ترك رفتار زشت و انجام عمل صالح - پس از طرح مسأله هدايت به راه درست زندگى - مى تواند به عنوان مصداق و مظهر اين هدايت باشد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
1 - بقره - 2 - 99 - 11
11 - انكار قرآن ، نشانه خروج از بينش صحيح در شناخت وحى و رسالت است .
و ما يكفر بها إلا الفسقون
برداشت فوق با توجه به معناى فسق (خروج از حد اعتدال) استفاده شده است. خروج از اعتدال در مقوله ايمان - كه يك
مقوله معرفتى و شناختى است - به نداشتن انديشه و بينش صحيح باز مى گردد.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
18 - نجم - 53 - 30 - 2
2 - گرايش هاى مادى و معنوى انسان ، متأثر از محدوده ديد و بينش او است .
و لم يرد إلاّ الحيوة الدنيا ذلك مبلغهم من العلم
عبارت «ذلك مبلغهم. ..»، مى تواند جنبه تعليلى براى دنيامدارى مشركان داشته باشد; يعنى، چون آنان از درك معارف معنوى عاجزاند، بنابراين تمامى همت خويش را در دنيا و مظاهر آن خلاصه كرده اند.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
19 - قلم - 68 - 39 - 5
5 - وحى و داورى خداوند ، تابع داورى ها و ديدگاه هاى انسان ها نيست .
أم لكم أيمن . .. إنّ لكم لما تحكمون
بينش توحيدى
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
3 - آل عمران - 3 - 140 - 11
11 - بينش توحيدىِ قرآن در تحليل حوادث تاريخى
و تلك الايّام نداولها بين النّاس
مستفاد از انتساب گردش حوادث تاريخى به خداوند (نداولها).
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 25 - 4
4 - كيفر و پاداش اشخاص در قيامت و داورى درباره آنان ، بر پايه شهادت و گواهى اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) خود آنها خواهد بود .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. يومئذ يوفّيهم اللّه دينهم الحقّ
جمله «يومئذ يوفّيهم اللّه» استئناف بيانى است و پاسخ به اين سؤال است كه گواهى زبان، دست و پا بر اعمال انسان ها، براى چه منظورى است؟ پاسخ آيه شريفه اين است كه اين گواهى، به منظور اعطاى جزاى كامل و عادلانه مى باشد و اين جزا بر پايه همين گواهى استوار است.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - ص - 38 - 42 - 1،2
1 - توصيه خداوند به ايوب ( ع ) ، مبنى بر كوبيدن پاى خود بر زمين براى جوشيدن آب از آن
اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب
«ركض» در اصل به معناى زدن با پا است و هرگاه به راكب نسبت داده شود، به معناى راندن مركوب و هرگاه به رونده نسبت داده شود، به معناى گام نهادن بر زمين خواهد بود (مفردات راغب). در آيه شريفه به قرينه «هذا مغتسل...»، به دست مى آيد كه مقصود پاى كوبيدن بر زمين براى جوشيدن چشمه و آب سرد از آن است.
2 - جوشيدن آب سرد براى شستوشوى و نوشيدن ، بلافاصله پس از اين بود كه ايوب ( ع ) پاى خود را بر زمين كوبيد .
اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 31 - 29
29 - بر زنان مؤمن ، پوشاندن پا تا مچ و زينت هاى آن ( مانند خلخال ) واجب است .
و لايضربن بأرجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 49 - 9
9 - ساحران مؤمن به موسى ( ع ) ، مورد تهديد فرعون به قطع دست و پا و كشيده شدن بر صليب
لأُقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلف و لأُصلّبنّكم أجمعين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 45 - 6
6 - بعضى از جانداران ، بر روى دو پا راه مى روند .
و منهم من يمشى على رجلين
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 33 - 1،2،3،5،24،27
1 - محاربين و ستيزه جويان با خدا و رسول يا بايد كشته شوند و يا به دار آويخته گردند و يا دست و پايشان از جهت مخالف بريده شود و يا تبعيد گردند .
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه و رسوله . .. او ينفوا فى الارض
2 - محاربين در صورت فسادانگيزى در جامعه ايمانى ، محكوم به يكى از حدود چهارگانه ( قتل ، به دار آويختن ، قطع دست و پا و تبعيد )
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه و رسوله . .. او ينفوا فى الارض
برداشت فوق بر اين مبناست كه واو عاطفه در «و يسعون» واو جمع باشد. يعنى حد ذكر شده از آن محاربى است كه فسادگر باشد. تكرار نشدن «الذين» در «يسعون» مؤيد اين معناست.
3 - حدود چهارگانه ( قتل ، به دار آويختن ، قطع دست و پا و تبعيد ) ، كيفرى مناسب براى محاربان فسادگر
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه و رسوله و يسعون فى الارض فساداً
«جزاء» در لغت به معناى كيفر و پاداشى است كه كافى باشد.
5 - تبهكاران و فسادانگيزان جامعه ايمانى ، محكوم به يكى از حدود چهارگانه ( قتل ، به دار آويختن ، قطع دست و پا و تبعيد ) *
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه و رسوله و يسعون فى . .. او ينفوا من الارض
كلمه «فى الارض» بيانگر اين است كه مراد از «فساد»، فساد در جامعه است، نه فسادهاى فردى. گفتنى است كه در برداشت فوق «فسادگرى» عنوانى مستقل از محارب گرفته شده است.
24 - قطع يك دست و يك پا از جهت مخالف ، مجازات محارب فسادگر در زمين ، در صورت غارت نمودن اموال بدون ارتكاب قتل
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه . .. او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلف
از امام رضا(ع) درباره آيه فوق روايت شده: اذا حارب اللّه و رسوله و سعى فى الارض فساداً . .. و ان اخذ المال و لم يقتل قطعت يده و رجله من خلاف ... .
كافى، ج 7، ص 247، ح 8; نورالثقلين، ج 1، ص 623، ح 165.
27 - بريدن يك دست و يك پا از جهت مخالف و سپس به دار آويختن ، كيفر ايجاد ناامنى در راه ها به همراه قتل و غارت اموال
انما جزؤا الذين يحاربون اللّه و رسوله . .. و ارجلهم من خلف
از امام جواد(ع) روايت شده كه در پاسخ سؤال از حكم فسادگرانى كه راه بر مردم بسته اند فرمود: . .. و ان كانوا اخافوا السبيل و قتلوا النفس و اخذوا المال امر بقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف و صلبهم بعد ذلك ... .
تفسير عياشى، ج 1، ص 315، ح 91; تفسير برهان، ج 1، ص 467، ح 16.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
6 - اعراف - 7 - 124 - 2
2 - قطع يك دست و يك پا در جهت خلاف يكديگر ، از كيفر هاى تعيين شده از سوى فرعون براى ساحران مؤمن به موسى ( ع )
لأقطعن أيديكم و أرجلكم من خلف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
13 - شعراء - 26 - 49 - 10
10 - قطع يك دست و يك پا بر عكس يكديگر ، از شكنجه هاى سخت نظام فرعونى براى مخالفان
لأُقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلف
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
12 - نور - 24 - 24 - 1،2
1 - شهادت و گواهى زبان ، دست و پاى گنه كاران عليه آنان در قيامت
يوم تشهد عليهم ألسنتهم و أيديهم و أرجلهم
2 - اعضا و جوارح ( زبان ، دست و پاى ) گنه كاران ، تمامى گفته ها و كرده هاى آنان را بازگفته و از هيچ عمل خلافى ، فروگذار نخواهند كرد .
يوم تشهد عليهم ألسنتهم . .. بما كانوا يعملون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
15 - يس - 36 - 65 - 3
3 - دست ها و پا هاى كافران ، در قيامت عليه آنان به سخن آمده و بر دستاوردهايشان ، گواهى خواهند داد .
تكلّمنا أيديهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 6 - 40،41
40 - كفايت مسح قسمتى از پا و سر در وضو
و امسحوا برءوسكم و ارجلكم
امام باقر(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: . .. ان المسح ببعض الرأس لمكان الباء ثم وصل الرجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوجه ... فعرفنا حين وصلها بالرأس ان المسح على بعضها ... .
كافى، ج 3، ص 30، ح 4; نورالثقلين، ج 1، ص 596، ح 70.
41 - حد مسح پا در وضو ، مفصل آن است .
إلى الكعبين
امام باقر(ع) در بيان معناى «كعبين» در آيه فوق فرمود: . .. ههنا يعنى المفصل دون عظم الساق ... .
كافى، ج 3، ص 26، ح 5; نورالثقلين، ج 1، ص 598، ح 73.
جلد - نام سوره - سوره - آيه - فيش
4 - مائده - 5 - 6 - 1،4،5،6
1 - وجوب شستن صورت و دست ها و مسح سر و پا ها ( وضو ) ، براى نماز
إذا قمتم إلى الصّلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم . .. و امسحوا برءوسكم و ارجلكم
4 - مسح پا تا برآمدگى روى آن ، از واجبات وضو
و امسحوا برءوسكم و ارجلكم إلى الكعبين
5 - مسح پا تا قوزك هاى دو طرف آن ، از واجبات وضو
و امسحوا برءوسكم و ارجلكم إلى الكعبين
در برداشت فوق «كعب» به معناى قوزك پا گرفته شده است و تثنيه آمدن «كعبين» مؤيد اين معناست. زيرا هر پا دو
قوزك دارد.
6 - در مسح پا بايد همه آن مسح شود . *
و امسحوا برءوسكم و ارجلكم إلى الكعبين
منصوب بودن «ارجلكم» حكايت از آن دارد كه باء تبعيض بر آن داخل نشده است، بلكه «ارجلكم» عطفِ بر محل «برءوسكم» شده و در حقيقت مفعول بدون واسطه براى «امسحوا» است.