کلام امیر علیه السلام ترجمه و شرح نهج البلاغه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : شریفانی، محمد، 1340 -

عنوان و نام پديدآور : کلام امیر (علیه‌السلام): ترجمه و شرح نهج‌البلاغه/ محمد شریفانی.

مشخصات نشر : قم: نشر حبیب، 1401.

مشخصات ظاهری : 9 ج.

شابک : دوره:978-622-5710-26-9 ؛ ج.1: 978-622-5710-27-6 ؛ ج. 2‌978-622-5710-28-3: ؛ ج.3‌978-622-5710-29-0 : ؛ ج.4‌978-622-5710-30-6 : ؛ ج.5: 978-622-5710-31-3 ؛ ج.6‌978-622-5710-32-0 : ؛ ج.7‌978-622-5710-33-7 : ؛ ج.8: 978-622-5710-34-4 ؛ ج.9:978-622-5710-35-1

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. خطبه 1تا30.-ج.2. خطبه 31تا83.-ج.3.خطبه 84 تا 108.-ج.4. خطبه 109-145.-ج.5.خطبه 146تا 178.- ج.6.خطبه 179تا193.-ج.7.خطبه 194تا241.-ج.8. نامه 1تا31.-ج.9.نامه 32تا 79.

عنوان دیگر : ترجمه و شرح نهج‌البلاغه.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- خطبه‌ها

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Public speaking

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهج‌البلاغه -- نقد و تفسیر

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Criticism and interpretation

رده بندی کنگره : BP39/5

رده بندی دیویی : 297/9515

شماره کتابشناسی ملی : 9117569

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

کلام امیر علیه السلام ترجمه و شرح نهج البلاغه جلد 11

دکتر محمد شریفانی عضو هیئت علمی دانشگاه

علامه طباطبایی

سرشناسه : شریفانی، محمد، 1340

عنوان و نام پدیدآور : کلام امیر علیه السلام / محمد شریفانی

مشخصات نشر : تهران: نشر نوحا، 1403

مشخصات ظاهری : 422 ص.

شابک : دوره : ج.11:

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه

موضوع : علی بن ابی طالب علیه السلام، امام اول، 23 قبل از هجرت _ 40 ق -- حکمت ها

علی بن ابی طالب علیه السلام، امام اول، 23 قبل از هجرت _ 40ق. نهج البلاغه

نقد و تفسیر

رده بندی کنگره : 39/5 BP

رده بندی دیویی : 297/9515

شماره کتابشناسی ملی : 9117569

عنوان کتاب : کلام امیر علیه السلام جلد 11

مؤلف : محمد شریفانی

ویراستار : سمیه بازیار

صفحه آرا و طراح جلد : سمیه بازیار

ناشر : نشر نوحا

چاپ دوم : 1403

چاپ : عترت

شمارگان : 1000

شابک جلد (11):

شابک دوره :

فهرست

حکمت 201 31

فرشتگان نگهبان 31

پیشگفتار حکمت 31

حکمت 202 33

فرصت طلبی 33

پیشگفتار حکمت 33

حکمت 203 34

رعایت تقوا 34

فرمان آماده باش 35

حکمت 204 37

بهترین سپاسگزار 37

مقام نیکوکاران 38

حکمت 205 39

گستره دانش 39

حکمت 206 40

پاداش حلم 40

حکمت 207 41

تمرین بردباری 41

حکمت 208 42

حسابرسی از خود 42

خوف و ایمنی 42

عبرت و بصیرت 43

حکمت 209 44

آینده جهان 44

پیشگفتار حکمت 44

حکمت 210 46

مراتب تقوا 46

سرعت گرفتن در فرصت عمر 46

اندیشیدن در مورد جهان دیگر 47

حکمت 211 47

پندهای جاویدان 48

بخشش 48

بردباری 48

فايده عفو 49

مشورت خواهی و تبادل نظر 49

استبداد و خودکامگی 49

صبر و شکیبایی 50

بی تابی 50

برترین بی نیازی 50

برترین توانگری 50

توفیق حفظ تجربه 50

خویشاوندی مفید 50

اعتماد بیهوده 51

بخشش 51

بردباری 51

عفو 51

نادیده گرفتن ناصافی دیگران 51

حکمت 212 52

خودپسندی 52

حکمت 213 53

روش مواجهه با بلاها 53

حکمت 214 54

خوش خلقی 54

حکمت 215 55

آفت اندیشه 55

حکمت 216 56

سرکشی انسان در جایگاه قدرت 56

حکمت 217 57

شناخت انسان در دگرگونی های زمان 57

حکمت 218 58

آفت دوستی 58

حکمت 219 59

قربانگاه عقل 59

حکمت 220 59

تکیه بر گمان در قضاوت 59

حکمت 221 60

بدترین توشه آخرت 60

حکمت 222 61

ارزش تغافل 61

حکمت 223 62

شرم و حیا 62

حکمت 224 64

سكوت 64

انصاف 64

احسان کردن 65

فروتنی 65

تحمل سختی ها 65

عدالت پیشگی 65

حلم و بردباری 66

حکمت 225 66

حسد 66

حکمت 226 67

طمعكار 67

حکمت 227 68

ارکان ایمان 68

حکمت 228 69

راضی به رضای دوست 694

تحمل مصائب 70

تواضع بی جا 70

تلاوت بی تدبر 70

دنیا دوستی 70

حکمت 229 71

قناعت 71

حکمت 230 73

هم نشینی با افراد خوش روزی 73

حکمت 231 73

عدل و احسان 73

حکمت 232 74

پاداش و انفاق 74

حکمت 233 76

پرهیز از جنگ طلبی 76

حکمت 234 77

نسبی بودن اخلاق 77

حکمت 235 78

منظور از عاقل و جاهل 78

حکمت 236 79

پستی دنیا در نگاه امام علیه السلام 79

حکمت 237 79

اقسام عبادت 79

حکمت 238 80

ماهیت زن 80

حکمت 239 81

سستی و بی حالی 82

سخن چینی 82

حکمت 240 83

سنگ غصبی 83

حکمت 241 84

روز مکافات 84

حکمت 242 85

حفظ حدود الهى 85

حکمت 243 85

سرگردان شدن در بین پاسخ ها 85

حکمت 244 86

شکر خداوند 86

حکمت 245 87

نتیجه توانایی دستیابی به چیزی 87

حکمت 246 87

شکر نعمت 87

حکمت 247 89

جوانمردی 89

حکمت 248 90

خوش بینی 90

حکمت 249 90

بهترین اعمال 90

حکمت 250 91

شناخت خداوند 91

حکمت 251 92

شیرینی و تلخی 92

حکمت 252 94

ایمان و تطهیر شرک 94

نماز و نخوت زدایی 95

زکات 95

روزه و اخلاص 95

حج و تقویت دین 96

جهاد و عزت اسلامی 96

امر به معروف و نهی از منکر 96

صله رحم 96

قصاص 97

اجرای حدود و احکام خدا 97

ترک زنا و پاکی نسل 98

ترک لواط 98

ادای شهادت و گواهی 98

ترک دروغ 99

سلام و امنیت در روابط اجتماعی 99

ایمان و تطهیر شرک 100

نماز و نخوت زدایی 100

ذکات و سبب سازی برای روزی 100

حج و تقویت دین 101

مقابله به مثل، حافظ خون انسان ها 102

اجرای حدود و بزرگداشت احکام خدا 102

ترک شراب خواری و حراست از عقلانیت 105

اجتناب از سرقت، تامین عفت اجتماعی 102

گواهی دادن و احقاق حقوق 103

سلام و امنیت در روابط اجتماعی 103

حکمت 253 105

سوگند دادن ستمگر 105

حکمت 254 106

آدم وصی خویش 106

حکمت 255 107

جنون 107

حکمت 256 108

رمز سلامتی 108

حکمت 257 109

سفارشات امام به کمیل 109

توجه به افتادگان جامعه 110

حکمت 258 111

صدقه معامله با خدا 111

حکمت 259 113

خدا محوری در اخلاق 113

حکمت 260 114

مهلت دادن خدا نوعی امتحان 114

حکمت 261 115

گله مندی امام از مردم تحت حکومتش 115

پیشگفتار حکمت 116

حکمت 262 117

ظاهر بینی و حق نشناسی 117

پیشگفتار حکمت 117

حکمت 263 118

هم نشینی با پادشاهان 118

حکمت 264 119

عکس العمل خیر و شر 119

حکمت 265 120

گفتار حکیمان 120

حکمت 266 121

روش صحیح پاسخ دادن 121

حکمت 267 122

غم فردا نخوردن 122

حکمت 268 123

اعتدال در دوستی و دشمنی 123

حکمت 269 124

دو عامل 124

الف. محروم شدن از دنیا و آخرت 124

ب. رسیدن به دنیا و آخرت 124

حکمت 270 126

حکم زیور آلات کعبه 126

حکمت 271 128

روش قضاوت امیرالمؤمنین 128

حکمت 272 129

حکومت متفاوت امیرالمؤمنین 129

پیشگفتار حکمت 129

حکمت 273 130

توکل بر خداوند 130

نتیجه توکل داشتن و توکل نداشتن 131

شکرگزار خداوند 131

حکمت 274 133

علم و عمل 133

حکمت 275 134

دوری از طمع و آرزو 134

مصیبت از دست دادن مادیات 135

کور شدن دیده ها 135

طالب سود نبودن 135

حکمت 276 136

آراستگی ظاهر و باطن 136

حکمت 277 137

آینده نگری 137

حکمت 278 138

کار مختصر و ادامه دار 138

حکمت 279 139

اهمیت واجبات 139

حکمت 280 139

آماده سفر آخرت 139

حکمت 281 140

اهمیت اندیشه 140

حکمت 282 141

آفت اندرز 141

حکمت 283 142

عیب عالم و جاهل 142

حکمت 284 142

بسته بودن راه عذر 142

حکمت 285 143

استفاده از مهلت ها و فرصت ها 143

حکمت 286 144

قضاوت شتابزده 144

حکمت 287 145

قضا و قدر 145

حکمت 288 146

محرومیت از علم 146

حکمت 289 146

معرفی الگوی انسانیت 146

پیشگفتار حکمت 147

پیوند برادری 147

آزادی از شکم پرستی 148

کم گویی و گزیده گویی 148

تلاش و کوشش در زندگی 149

گذشت و پوزش پذیری 149

مسئولیت شناسی 149

پرهیز از مجادله 150

پرهیز از هوای نفس 150

دست یابی به این صفات نیکو 151

حکمت 290 151

لزوم شکر نعمت 151

حکمت 291 152

طبیعی بودن حزن و اندوه 152

تقدير الهى 153

خوشحالی به داشتن فرزندان 153

حکمت 292 154

مصیبت فقدان پیامبر 154

حکمت 293 155

پرهیز از همنشینی با احمق 155

حکمت 294 156

فاصله بین مشرق و مغرب 156

حکمت 295 157

اقسام دوستان و دشمنان 157

حکمت 296 158

برحذر داشتن از دشمنی 158

حکمت 297 158

عبرت زیاد و عبرت گیرنده کم 158

حکمت 298 159

نکوهش دشمنی 159

حکمت 299 161

توفیق در توبه 161

حکمت 300 162

حسابرسی خدا 162

حکمت 301 163

احتیاط در ارسال نامه ها 163

حکمت 302 164

نیاز به دعا 164

حکمت 303 165

مردم فرزند دنیا 165

حکمت 304 165

یاری مستمندان 165

حکمت 305 166

برحذر بودن غیرتمند از زنا 166

حکمت 306 167

اجل حتمى 167

حکمت 307 168

دلبستگی به دنیا 168

حکمت 308 168

ارزش دوستی 168

حکمت 309 169

حق بینی و حق مداری 169

حکمت 310 171

ایمان و توکل 171

حکمت 311 172

نفرین امام به انس بن مالک 172

حکمت 312 174

آمادگی دل 174

حکمت 313 175

جامعیت قرآن 175

حکمت 314 176

مقابله به مثل 176

حکمت 315 178

هشدار در حفظ بیت المال 178

حکمت 316 180

پیشوای مؤمن و بدکار 180

حکمت 317 181

پاسخ امام به یهودی 181

حکمت 318 183

پیروزی بر دلیران 183

حکمت 319 184

فقر از منظر امام 184

حکمت 320 185

روش صحیح پرسیدن 185

حکمت 321 187

علم امام 187

حکمت 322 188

تقویت روحیه و پرهیز از بی تابی 188

حکمت 323 190

فریب خوردگان نهروان 190

حکمت 324 192

پرهیز از گناه در خلوت گاه ها 192

حکمت 325 193

اندوه شهادت محمد بن ابی بکر 193

حکمت 326 195

پذیرش عذر تا شصت سالگی 195

حکمت 327 196

غلبه گناه بر انسان 196

حکمت 328 197

ریشه یابی فقر در جامعه 197

حکمت 329 198

امتیاز مؤمن 198

حکمت 330 199

منصرف نکردن نعمت خدا 199

حکمت 331 200

اغتنام فرصت بندگی 200

حکمت 332 201

پاسبانان خدا 201

حکمت 333 202

شادی و اندوه مؤمن 202

تواضع در اخلاق 203

بعضی از اخلاقیات مؤمن 203

غصه طولانی، همت بلند 204

آرام و خوش برخورد 204

حکمت 334 205

ضرر غفلت از مرگ 205

حکمت 335 206

دو شریک اموال 206

حکمت 336 207

انسان در گرو وعده های خویش 207

حکمت 337 208

بی عملی 208

حکمت 338 209

علم طبیعی و علم شنیدنی 209

حکمت 339 210

قدرت عامل اندیشه درست 210

حکمت 340 212

ارزش پاکدامنی 212

حکمت 341 213

اجرای عدالت در روز قیامت 213

حکمت 342 214

برترین بی نیازی 214

حکمت 343 215

ظاهر و باطن نزد خداوند 215

مردم گرفتار آفت 215

اندیشمندان زودرنج 216

حکمت 344 218

عبرت آموزی 218

جمع ثروت از راه حرام 218

خسران زده دنیا و آخرت 219

حکمت 345 219

پاکی از گناه 219

حکمت 346 220

آبرو 220

حکمت 347 222

اعتدال در ستایش 222

حکمت 348 222

شدیدترین گناهان 222

حکمت 349 223

رذایل اخلاقی 224

عیب خود دیدن 224

راضی به رزق خدا 224

مرگ ستمگر 225

سخت انگاری 225

پرهیز از بی پروایی 225

پرهیز از مواضع تهمت خیز 225

پرهیز از پرچانگی 226

گناه موجب کم شدن حیا 226

کم حیایی موجب بی تقوایی 226

دوزخ، سرانجام دل مردگان 226

عیب دیگران دیدن 226

قناعت، ثروت بی پایان 227

یاد مرگ 227

زبان، کلید شقاوت و سعادت 227

حکمت 350 230

نشانه های بیدادگری 230

اهمیت ظلم 230

حکمت 351 231

گشایش از سختی 231

حکمت 352 231

خسارت افراط محبت به خانواده 231

حکمت 353 233

بزرگترین عیب 233

حکمت 354 234

طریقه دعا کردن برای تولد فرزند 234

حکمت 355 236

مخالفت با زندگی اشرافی 236

حکمت 356 237

مرگ و روزی دست خدا 237

حکمت 357 238

طريقه تسلیت به عزادار 238

حکمت 358 240

استدراج و اختیار 240

حکمت 359 242

بلایای شکننده 242

حکمت 360 244

حمل به صحت سیره مؤمنین 244

حکمت 361 245

آثار و برکات صلوات 245

حکمت 362 246

ترک نزاع و حفظ آبرو 246

حکمت 363 247

پرهیز از عجله 247

حکمت 364 248

غنیمت شمردن زمان حال 248

حکمت 365 249

عبرت گرفتن و ادب نفس 249

حکمت 366 250

علم و عمل 250

حکمت 367 252

تشبیه دنیا به گیاه خشک 252

برداشت از دنیا به قدر ضرورت 253

کوردلی نتیجه توجه به زرق و برق دنیا 254

غم و اندوه عشق ورزیدن به دنیا 254

عبرت گیری مؤمن از دنیا 255

توصیف وضع دنیا 255

حکمت 368 256

ثواب و عقاب خداوند 256

حکمت 369 256

خبر از آینده 257

بی توجهی در مورد عمل به قرآن 257

بهره برداری نشدن از مساجد 257

مساجد جایگاه فتنه ها 257

اشاره به آیه قرآن 258

حکمت 370 259

فلسفه آفرینش انسان 259

حکمت 371 260

ارزش های والا 260

بسنده کردن به مقدار نیاز 261

توصیه به دنیا گریزی 261

ذکر بعضی از عیوب 262

حکمت 372 263

سفارش به برپایی دین و دنیا 263

توصیه به ادای واجبات مالی 264

حکمت 373 265

اهمیت نهی از منکر 266

انکار منکر با زبان 266

حکمت 374 267

اهمیت نهی از منکر 268

انکار با دست و زبان و قلب 268

نهی با زبان و دل 268

نهی با دل 268

دوری کردن از نهی از منکر 269

اهمیت بالای امر به معروف و نهی از منکر 269

عادلانه سخن گفتن 269

حکمت 375 270

مراتب جهاد 270

جهاد با دل 270

حکمت 376 271

حق و باطل 271

حکمت 377 272

عاقبت به خیری 272

حکمت 378 273

بخل 273

حکمت 379 274

اقسام روزی 275

غم روزی نخوردن 275

مقدر شدن روزی 275

حکمت 380 276

آدمی در دام اجل 276

حکمت 381 277

ضرورت حفظ زبان 277

حکمت 382 278

هر دانسته ای گفتنی نیست 278

حکمت 383 279

احساس حضور در پیشگاه خداوند 279

حکمت 384 280

پرهیز از تکیه به دنیا 280

پرهیز از کوتاهی در انجام وظیفه 281

پرهیز از اعتماد به هرکس 281

حکمت 385 282

پستی دنیا 282

حکمت 386 283

بی ثمر نبودن تلاش 283

حکمت 387 284

خیر و شر واقعی 284

حکمت 388 285

نمونه هایی از بلا 285

نمونه هایی از نعمت 286

بیمار دلان در قرآن 286

حکمت 389 288

عنوان 288

حکمت 390 289

استفاده درست از وقت 289

حکمت 391 290

زهد و آسیب شناسی دنیا 290

حکمت 392 291

شخصیت انسان زیر زبان او 291

حکمت 393 292

طالب هر چه باشیم دست یافتنی است 292

حکمت 394 292

نفوذ کلام 292

حکمت 395 294

همگام با زندگی 294

حکمت 396 295

منطق آزادگی 295

عنوان 296

حکمت 397 297

بهترین عطر 297

حکمت 398 298

پرهیز از فخر فروشی 298

تكبر 298

قبر 299

حکمت 399 300

حقوق متقابل فرزندان و والدین 300

حق فرزند بر پدر 300

حق پدر بر فرزند 300

حق فرزند بر پدر 300

حکمت 400 302

چشم زخم؛ جادو و افسون 302

فال بد زدن 303

حکمت 401 304

سازگاری با مردم 304

حکمت 402 305

ادعای نا بجا 305

حکمت 403 306

توانایی و ظرفیت خاص 306

حکمت 404 307

پاسخ به یک پرسش 307

حکمت 405 309

هویت مغیره از منظر امام 309

حکمت 406 310

شکوه اخلاق و ایمان 310

حکمت 407 311

عقلانیت راه رهایی 311

حکمت 408 312

پیروزی حق 312

حکمت 409 313

دل به منزله دفتر چشم 313

حکمت 410 314

تقوا پیشوای اخلاق 314

حکمت 411 315

حفظ حریم استاد 315

حکمت 412 316

بهترین ادب آموزی 316

حکمت 413 316

تسلیت به اشعث 316

حکمت 414 318

توصیه به شکیبایی در مصائب 318

حکمت 415 318

دنیا شناسی 318

حکمت 416 319

در اندیشه فردای خود 319

حکمت 417 321

توبه و شرایط آن 321

الف) پشیمانی بر گذشته 321

ب) ممنوع بودن برگشت به گذشته 322

ج) تصفیه حقوق مردم 322

د) حق الله 322

زدودن آثار حرام از زندگی 322

رنج بندگی 323

حکمت 418 324

بردباری 324

حکمت 419 325

آسیب شناسی انسان 325

بی خبر از زمان و علل مرگ 325

نیش پشه ای دردمندش می کند 325

حکمت 420 327

توصیه امام به پرهیز از چشم چرانی 327

فحش در برابر فحش 328

حکمت 421 329

رهبری خرد 329

حکمت 422 330

انجام کار خیر 330

حکمت 423 331

اهمیت خودسازی 331

اصلاح دین 332

حُسن خلق 332

حکمت 424 333

حلم و عقل 333

حکمت 425 334

وکلای خداوند در زمین 334

حکمت 426 336

ناپایداری نعمت های دنیوی 336

حکمت 427 338

اعتبار مؤمن 338

حکمت 428 340

عید 340

حکمت 429 340

بزرگترین افسوس 340

حکمت 430 341

زیانکاران واقعی 341

حکمت 431 342

رزق و روزی 342

حکمت 432 343

بعضی از اوصاف اولیای خدا 343

الف. واقع بينى 343

ب. بی توجهی به دنیا 344

ج. دشمنی با مظاهر دنیا طلبی 344

د. دانا شدن بوسیله قرآن 345

ه. بیم و امید اولياء الله 345

نه صفت از صفات اولیاء الله 345

1- واقع بینی 345

2 - عاقبت اندیشی 346

3- خلع سلاح دنیا 346

4- عطای دنیا را به لقایش بخشیدند 346

5- ناچیز انگاری دنیا 346

6- دشمنی با مظاهر دنیا طلبی 346

7- پرچمداران وحی 346

8 - تکیه گاه های کتاب خدا 346

حکمت 433 347

نتایج اعمال 347

حکمت 434 347

ثمره آزمودن افراد 348

حکمت 435 349

ابواب رحمت خدا 349

شكر 349

دعا 349

توبه350

حکمت 436 351

جوانمردی ریشه دار 351

حکمت 437 352

عدالت یا کرامت 352

حکمت 438 353

نکوهش نادانی 353

حکمت 439 353

زهد در قرآن 353

حکمت 440 355

خطر خواب زیاد 355

حکمت 441 356

کرسی های اقتدار 356

حکمت 442 358

محل زندگی 358

حکمت 443 359

در سوگ مالک 359

حکمت 444 361

اهمیت پشتکار 361

حکمت 445 362

اخلاق مشابه 362

حکمت 446 362

اهمیت حقوق 362

حکمت 447 364

فقه در تجارت 364

حکمت 448 365

کم ظرفیتی 365

حکمت 449 366

عزت نفس 366

حکمت 450 367

شوخی 367

حکمت 451 368

قلمرو دوستی 368

حکمت 452 369

توانمند و ناتوان 369

حکمت 453 370

عبدالله بن زبیر 370

حکمت 454 372

فخر فروشی 372

حکمت 455 373

شعر و شاعران 373

حکمت 456 374

انسان شایسته بهشت 374

حکمت 457 375

طالب علم و طالب دنیا 375

حکمت 458 376

نشانه های ایمان 376

راستگویی 376

تعادل در گفتار و عمل 377

رعایت حریم تقوا 377

حکمت 459 378

تقدير 378

حکمت 460 379

آثار همت بلند 379

حکمت 461 380

تلاش مذبوحانه 380

حکمت 462 381

آفت ستایش 381

حکمت 463 381

آفریده شدن دنیا برای آخرت 381

حکمت 464 382

سرنوشت معاویه 382

حکمت 465 384

افتخار انصار 384

حکمت 466 388

چشم 388

حکمت 467 390

مصداق رهبر و والی شایسته 390

حکمت 468 392

جامعه آسیب زده 392

منع معامله با تهیدست 393

حکمت 469 395

افراط و تفریط نسبت به امام 395

حکمت 470 396

توحید و عدل 396

حکمت 471 398

سکوت و سخن به جا 398

پرهیز حرف زدن بدون علم 398

حکمت 472 399

دعا جهت باران 399

حکمت 473 400

در سوگ پیامبر 400

حکمت 474 401

اهمیت حفظ عفاف 401

توبه کار واقعی 402

حکمت 475 404

ثروت پایان ناپذیر 404

حکمت 476 405

روش حکومت داری 405

حکمت 477 406

سخت ترین گناهان 406

حکمت 478 407

مسئولیت دانایان 407

حکمت 479 408

بدترین دوستان 408

حکمت 480 410

انگیزه جدایی 410

كلمات غريبه 411

1. اشاره به ظهور امام زمان علیه السلام 411

2 . سخنوری 412

3 . پرهیز از دشمنی کردن 412

4. سرپرستی زنان 413

5 . تأثیر ایمان در روح 414

6 . ضرورت پرداخت زکات 414

7.

اخلاق نظامی 415

8.

امید به پیروزی 415

9.

جهاد پیامبر 416

کتابنامه 419

حکمت 201

فرشتگان نگهبان

«إِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ؛ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ، وَإِنَّ الْأَجَلَ جُنَّةٌ حَصِينَةٌ» (1)

خَلَّيَا: واگذاشتند.

الْأَجَلَ : پایان مدت عمر، سرآمد مدت چیزی.

حَصِينَة: محكم؛ جُنَّةٌ حَصِينَة : سپر استوار و رخنه ناپذیر.

با هر انسانی دو فرشته است که او را حفاظت می کنند و چون مقدرات الهی فرا رسد او را با سرنوشتش را می گذارند، همانا مدت حیات انسان محافظی استوار است.

پیشگفتار حکمت

مردی از قبیله بنی مراد خدمت امیر مؤمنان علیه السلام آمد در حالی که در مسجد مشغول نماز بود، عرض کرد: محافظانی برای خودتان انتخاب کنید بهتر است؛ زیرا جمعی از قبیله بنی مراد تصمیم به قتل شما گرفته اند. امام علیه السلام کلام حکیمانه مورد بحث را در پاسخ او بیان فرمود.

نکته

تا زمانی که اراده خداوند بر این است که حیات انسانی ادامه یابد یا در جریان زندگی بنده ای، خیر و صلاحی وجود داشته باشد به تناسب عمر مقدر و اجل معینی که دارد خداوند به وسیلهٔ مأمورینی که معین فرموده است از او حفاظت خواهد کرد. (2)

مشابه

«وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَة حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ» (3)و اوست که بر بندگان خود تسلط کامل دارد و مراقبانی بر شما می گمارد تا هنگامی که مرگ یکی از شما فرا رسد؛ (در این هنگام) فرستادگان ما جان او را می گیرند و آن ها (در نگهداری حساب عمر و اعمال بندگان) کوتاهی نمی کنند.


1) يَحْفَظَانِهِ: حفظ می کنند.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص146.

3) انعام، 61.

«لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا وَ مَعَهُ مَلَائِكَةٌ حَفَظَةٌ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَنْ يَتَرَدَّى فِي بِئْرٍ أَوْ يَقَعَ عَلَيْهِ حَائِةٌ أَوْ يُصِيبَهُ سُوء» (1)هیچ کس نیست جز که با او فرشته های پاسباناند و او را نگه دارند از اینکه در چاه افتد یا دیوار بر او ویران شود یا بدی به او رسد و چون مرگش رسد، او را در بر آفت رها کنند.

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ * إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدُ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (2)و ما انسان را آفریده ایم و می دانیم که نفس او چه وسوسه ای به او می کند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم. آنگاه که دو [فرشته] دریافت کننده از راست و از چپ، مراقب نشسته اند [آدمی] هیچ سخنی را به لفظ در نمی آورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد او [ آن را ضبط می کند].

على علیه السلام می فرماید: «لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا وَ مَعَهُ مَلَائِكَةٌ حَفَظَةٌ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَنْ يَتَرَدَّى فِي بِثْرٍ أَوْ يَقَعَ عَلَيْهِ حَائِدٌ أَوْ يُصِيبَهُ سُوءٌ » (3)

«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ» (4)

«يرَسِلُ عَليكم حَفظَه» (5)

«تَوَفّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ» (6)

«كفى بالموت و اعظا بالجل حارسا»


1) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 5، ص 84 .

2) ق، 16 تا 18.

3) کتاب صفين نصر بن مزاحم.

4) انفطار، 10.

5) انعام، 61 .

6) انعام، 61 .

حکمت 202

فرصت طلبی

«وَ قَدْ قَالَ لَهُ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ نُبَايِعُكَ عَلَى أَنَّا شُرَكَاؤُكَ فِي هَذَا الْأَمْرِ؛ [فَقَالَ] لَا وَ لَكِنَّكُمَا شَرِيكَانِ فِي الْقُوَّةِ وَ الِاسْتِعَانَةِ وَ عَوْنَانِ عَلَى [الْعَجْرِ] الْعَجْزِ وَ الْأَوَّدِ» (1)

الاِستِعَانَةِ: یاری کردن.

عَوْنَ: کمک .

الأَوَد: رنج و سختى؛ آد أودا الحمل: أثقله، والأمر: أضنكه وثقل عليه، الأود: الكد والتعب، الأود: الاعوجاج.

وقتی طلحه و زبیر به او گفتند با تو بیعت می کنیم به شرط اینکه در حکومت با تو شریک باشیم، فرمود: نه، ولی در قدرت و یاری دادن شریک، و در ناتوانی و سختی کمک باشید.

پیشگفتار حکمت

بعد از آنکه مردم با امام علی علیه السلام بیعت کردند و طلحه و زبیر نیز با هدف رسیدن به نان و نوایی بیعت کرده بودند و فرصت طلبانه شرایط سیاسی و اجتماعی را به نفع خود می دانستند. با چنین انگیزه ای به صحنه آمده بودند که در رهبری مشارکت داشته باشند و گفتند در صورتی که ما نیز باشیم بیعت می کنیم و این پیشنهادی بود که تا آن روز سابقه نداشت زیرا رهبری تجزیه بردار نیست .

نکته

تعدد مدیریت و تدبیر در نظام خلقت و مدیریت و سیاست موجب هرج و مرج می گردد از این رو امام علیه السلام به طلحه و زبیر با درایت پاسخ می دهد که آن ها نمی توانند در رهبری و حکومت با امام شریک باشند. (2)

مشابه

«مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كَانَ مَعَهُ مِنْ إِله إِذا لَذَهَبَ كُلُّ إِلهِ بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى


1) نُبَایعُ: بیعت می کنیم.

2) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص 578.

بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُون» (1)خدا فرزندی اختیار نکرده و با او معبودی [دیگر] نیست، و اگر جز این بود، قطعاً هر خدایی آنچه را آفریده [بود] با خود می برد، و حتماً بعضی از آنان بر بعضی دیگر تفوّق می جستند. منزه است خدا از آنچه وصف می کنند.

صاحب كتاب احكام السطانیه می گوید: «لا يجوز عقد الامامه لامامين»

در حدیث آمده است: «اَ يَكُونُ إِمَامَانِ إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ» (2)

در فرمایش امام علی علیه السلام کمله (اود) کجی و انحراف معنی شده است و امیرالمؤمنین به آنان حق می دهد در صورتی که انحراف و تزلزلی در رهبری پیش آید، حق دارند اعتراض کنند و از آزادی خویش برای استواری امر خلافت بهره برداری نمایند و این آزادانه ترین رفتار حکومتی از آن حضرت است که می تواند استحکام اندیشه سیاسی اسلام را بیان نماید.

حکمت 203

اشاره

«أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ، وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ؛ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِي إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ، وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَكُمْ، وَ إِنْ نَسِيتُمُوهُ ذَكَرَكُمْ» ای مردم از خدایی پروا کنید که اگر بگویید بشنود، و اگر در دل نهفته دارید بداند. به سوی مرگ پیشی گیرید که اگر از آن بگریزید شما را دریابد، و اگر بایستید شما را بگیرد، و اگر آن را از یاد ببرید شما را به یاد آورد.

رعایت تقوا

«أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ، وَإِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ» (3)

ای مردم از خدایی پروا کنید که اگر بگویید بشنود، و اگر در دل نهفته دارید بداند.

نکته

مرگ وسیله ای است که تقوا ساز است و آدمی را به مراقبت بیشتر فرا می خواند و کسی زندگی این جهان را موقتی و زودگذر تلقی کند توفیق بیشتری در تقوا مداری پیدا


1) مؤمنون، 91.

2) اصول كافى كتاب الحجه.

3) أَضْمَرْتُمْ: مخفی کردید.

می کند. (1)

مشابه

«فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصيرُ» (2)پس به خدا پناه جوی، زیرا او خود شنوای بیناست.

«أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم» (3)آیا ندانسته اند که خدا راز آنان و نجوای ایشان را می داند.

فرمان آماده باش

«وَبَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِي إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ، وَإِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَكُمْ، وَإِنْ نَسِيتُمُوهُ ذَكَرَكُمْ» (4)

هَرَبْتُمْ: فرار کردید.

أَدْرَكَكُم: شما را دریافت.

أَقَمْتُمْ: توقف کردید.

نَسِيتُمُوهُ: آن را فراموش کردید.

ذکَرَكُم: یادتان کرد.

و بر مردنی پیشی جویید که اگر از آن فرار کردید شما را دریابد، و اگر بایستید شما را بگیرد، و اگر فراموشش کنید شما را به یاد آورد .

نکته

اگر انسان همواره آماده مرگ باشد و توجه کند که زندگی دنیا ناپایدار است هم از گناه و نافرمانی می پرهیزد و هم با عمل صالح برای آخرت خود توشه می گیرد. (5)

مشابه

« قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْل» (6)بگو «اگر از مرگ یا کشته شدن


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص153.

2) غافر، 56.

3) توبه، 78.

4) بادِرُوا اقدام کنید؛ استقبال کنید.

5) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص583.

6) احزاب، 16.

بگریزید، هرگز این گریز برای شما سود نمی بخشد. »

استعاره

مُستَعار: ذكر

مُستَعار منه:

مُستَعارله: رسیدن مرگ

جامع: کلمه «ذکر» در مقابل «نسیان» استعاره از رسیدن مرگ آمده است، به خاطر شباهت داشتن مرگ به قاصدی که با علم به آمدنش نزد وی می آید.

«وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (1)

«إِنّ اللهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (2)

«وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (3)

«إنّ اللهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (4)

«إنّ اللهَ عَالِمُ غَيبِ السّماواتِ وَالأَرْضِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور» (5)

«أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ» (6)


1) بقره، 29.

2) بقره، 181.

3) مائده، 7.

4) نحل، 28.

5) فاطر، 38.

6) توبه، 78.

حکمت 204

اشاره

« لَا يُزَهَّدَنَّكَ فِي الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا يَشْكُرُهُ لَكَ، فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لَا يَسْتَمْتِعُ بِشَيْءٍ مِنْهُ، وَ قَدْ تُدْرِكَ [يُدْرَكَ] مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْكَافِرُ؛ «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»»

آنکه نیکی تو را سپاس نمی گوید تو را از نیکی کردن باز ندارد، زیرا کسی تو را سپاس می گوید که بهره ای از احسان تو نبرده است. گاه شود که حظی که از سپاس سپاسگزار نصیب تو می شود بیش از آن مقداری است که فرد ناسپاس تباه ساخته است و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. »

تشویق به نیکوکاری

« لَا يُزَهّدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لَا يَشْكُرُهُ لَكَ » (1)

لَا يَشْكُرُ: تشکر نمی کند.

لَا يَسْتَمْتِعُ: بهره نمی برد.

آن که نیکی تو را سپاس نمی گوید تو را از نیکی کردن باز ندارد

مشابه

«قَالَ الرّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّه» (2)حضرت رضا علیه السلام کسی که از احسان مردم تشکر نکند شکر خدا را بجا نیاورده.

بهترین سپاسگزار

«فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لَا يَسْتَمْتِعُ بِشَيْءٍ مِنْهُ»

زیرا کسی تو را سپاس می گوید که بهره ای از احسان تو نبرده است

مشابه

«إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفُهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ * عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» (3)اگر خدا را وامی نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان می گرداند


1) لَا يُزَهْدَنَّكَ: هرگز تو را بی رغبت نکند.

2) هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 5، ص 597 .

3) تغابن، 17و18.

و بر شما می بخشاید، و خدا [ست که] سپاس پذیر بردبار است. دانای نهان و آشکار [و] ارجمند سنجیده کار است.

مقام نیکوکاران

«وَ قَدْ تُدْرِكُ [يُدْرَكُ] مِنْ شُكْرِ الشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ الْكَافِرُ؛ «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»» (1)

أَضَاعَ: تباه کرد.

گاه شود که حظی که از سپاس سپاسگزار نصیب تو می شود بیش از آن مقداری است که فرد ناسپاس تباه ساخته است، «و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

مشابه

«أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِین» (2)و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می دارد.

«وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمور» (3)و هرکس خود را در حالی که نیکوکار باشد - تسلیم خدا کند، قطعاً در ریسمان استوارتری چنگ در زده، و فرجام کارها به سوی خداست.

«إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» (4)

«أَحْسِنُ كَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَيْكَ» (5)

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» (6)

«أحْسِنُوا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (7)


1) تُدرِکُ: به دست می آوری.

2) بقره، 195.

3) لقمان، 22.

4) کهف، 30.

5) قصص، 77.

6) اسراء، 77 .

7) بقره، 195.

حکمت 205

گستره دانش

«كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ، إِلَّا وَعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ» (1)

يَضِيقُ: تنگ می شود.

يَتَّسِعُ: وسعت می یابد.

هر ظرفی به واسطه آنچه در آن می نهند تنگ می شود، مگر ظرف دانش که با علم گنجایشش بیشتر می گردد.

نکته

ظروف غیر مادی به ویژه قلب و عقل آدمی از ظرفیتی قابل توسعه برخوردارند و هر چه انسان بر دانش خود بیفزاید بر وسعت آن افزوده می شود برعکس ظروف مادی که ظرفیت محدودی دارند. (2)

صدرالمتالهین می فرماید: «ان النفس الناطقه عند الحكيم عباره من جوهر عقلی و حدائی ليس في العالم العنصرى ولا في العالم الاجسام» (3)

ظرفیت توسعه پذیر وعاء علم که همان نفس ناطقه است وسعت جان بشری را نشان می دهد که در معادلات مادیین و کسانی که آدمی را یک موجود مادی صرف می پندارند نمی گنجد.


1) وِعَاءٍ: ظرف.

2) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص592.

3) اسفار، ج4، ص96.

حکمت 206

پاداش حلم

«أَوَّلُ عِوَضِ الْعَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ، أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ» (1)

نخستین پاداشی که بردبار از بردباریش دریافت می کند، آن است که مردم در رویارویی با نادان یاور اویند.

نکته

مقصود کسی است که حلم خود را از دست بدهد. زیرا عوض در برابر چیزی است که از دست رفته باشد. در این عبارت به دلیل پیامدی که صفت حلم دارد، به فضیلت بردباری توصیه شده است. (2)

مشابه

قَوْلُهُ صلی الله علیه وآله : « مَا جُمِعَ شَيْءٌ إِلَى شَيْءٍ أَفْضَلُ مِنْ عِلْمٍ إِلَى حِلْمٍ.» (3)چیزی با چیز دیگر فراهم نیامده که از دانش و بردباری بهتر باشد.

«إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهُ مُنيب» (4)زیرا ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت کننده [به سوی خدا] بود.

در حدیث آمده است: «مَا جُمِعَ شَيْءٌ إِلَى شَيْءٍ أَفْضَلُ مِنْ عِلْمٍ إِلَى حِلْمٍ» (5)

چیزی به چیزی افزوده نمی شود، بالاتر از علمی که به زینت علم آراسته باشد.


1) الْحَلِیم: بردبار؛ کسی که ظرفیت وجودی او نسبت به دیگران بالاتر بوده و به سادگی اختیار خود را از دست نمی دهد.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص187.

3) منية المريد، ص 105.

4) هود، 75 .

5) منية المريد في أدب المفيد و المستفيد، ج1، ص105.

حکمت 207

تمرین بردباری

«إِنْ لَمْ تَكُن حَلِيماً فَتَحَلَّمْ، فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَك أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ» (1)

قَلَّ: کم است.

تَشَبَّه: شبیه کرد.

اگر به واقع بردبار نیستی بردباری را بر خود تحمیل کن، زیرا کمتر اتفاق می افتد کسی خود را شبیه قومی گرداند و یکی از ایشان نشود.

نکته

تحلم نوعی خودسازی و در حقیقت نوعی مبارزه با رذایل اخلاقی است. تحلم یکی از اقسام تَشَبَّه است یعنی خود را شبیه به اهل حلم ساختن که اینتشبه یا به سبب علاقه به اشخاص حلیم است و یا به دلیل علاقه به خود حلم. (2)

مشابه

« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعافِينَ عَنِ النَّاس » (3)و خشم خود را فرو می برند؛ و از مردم در می گذرند.

قال صلی الله علیه وآله: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ» (4)هرکس خود را شبیه به قومی کند از آن ها خواهد بود.


1) تَحَلَّمْ: به شکیبایی وادار کن، تحلُّم: به زور و تحمیل زیر بار حلم رفتن است.

2) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص 604 .

3) آل عمران، 134 .

4) عوالی اللئالى العزيزية في الأحاديث الدينية، ج1، ص128.

حکمت 208

اشاره

«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ، وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ، وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ، وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ، وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ»

آن که به حساب خویش رسید سود برد، و آن که از خود غفلت ورزید زیان دید. آن که ترسید ایمن شد، آن که پند گرفت بینا گشت، و هر که بینا گشت فهمید، و هر که فهمید دانست.

حسابرسی از خود

« مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ » (1)

غَفَلَ: غفلت ورزید.

خَسِرَ: زیانکار شد.

آن که به حساب خویش رسید سود برد، و آن که از خود غفلت ورزید زیان دید.

مشابه

«فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَيْهَا» (2)پیش از اینکه مورد حسابرسی قرار بگیرید از خودتان حساب بکشید.

خوف و ایمنی

«وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ» (3)

آن که ترسید ایمن شد،

مشابه

«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوِى» (4)و امّا كسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس [خود] را از هوس باز داشت پس جایگاه او همان بهشت است.


1) رَبِحَ: سود برد.

2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص143.

3) أَمِنَ: در امان شد.

4) نازعات، 40و41.

عبرت و بصیرت

«وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ، وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهم، وَ مَنْ فَهم عَلِمَ» (1)

آن که پند گرفت بینا گشت و هرکه بینا گشت فهمید، و هر که فهمید دانست.

نکته

یکی از نکات این حکمت توجه به حکمت آموزی از حوادث روزگار است که راه رستگاری و عزت را پیش روی انسان قرار می دهد. (2)

مشابه

«إِنَّ في ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِى الأَبصار» (3)يقيناً در این [ماجرا] برای صاحبان بینش عبرتی است.

«فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ» (4)ما حکم آن را به سلیمان فهماندیم.


1) اعْتَبَرَ: عبرت گرفت.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص166.

3) آل عمران 13.

4) انبیاء، 78.

حکمت 209

آینده جهان

«لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا، عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا؛ وَتَلَا عَقِيبَ ذَلِكَ: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»» (1)

شِمَاسِهَا: چموشی اش؛ مصدر شمس به معنای سرکشی و چموشی است که تمرد و نافر ملانی را بیان می کند؛ شموسا و شماسا: امتنع و أبى، و له تنكّر و أبدى له العداوة و هم له بالشر.

الضروس: شتر بدخویی که دوشنده اش را گاز می گیرد؛ الناقة سيّئة الخلق تعضّ حالبها ليبقى لبنها لولدها و ذلک لفرط شفقتها عليه.

أَنْ نَمُنَّ: که احسان نماییم.

دنیا پس از سرکشی به ما روی می آورد آن گونه که شتر چموش به فرزند خود مهربانانه باز می گردد. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «می خواهیم بر آنان که مردم ناتوانشان شمرده اند منت نهیم و ایشان را پیشوایان و وارثان زمین گردانیم قصص».

پیشگفتار حکمت

این کلام امام نمونه ای از غیب گویی های حضرت است که هرکس آن را به گونه ای تفسیر کرده است و شیعیان معتقدند که خبر از ظهور حضرت مهدی می دهد.

نکته ها

امام در این حکمت سرانجام نیک دنیا را به تصویر می کشد و جریان حکومت های خودکامه را به سرکشی و چموشی تعبیر می کند که با اشتیاق به اطاعت و فرمانبرداری از مردم روی می آورد و به تدریج رشد می کند. (2)

ضروس به معنای شتر بدخویی است که شخصی آن را می دوشد گاز می گیرد تا شیر برای بچه اش بماند و این کار به خاطر زیادی علاقه به بچه اش می باشد. (3)


1) لَتَعْطِفَنَّ: حتما برگردد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص167.

3) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص190.

مشابه

«نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» (1)و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منت نهیم.

استعاره

مستعار: شماس

مُستَعار منه:

مُستَعارله : دنیا

جامع : کلمه شماس برای دنیا استعاره آمده است، به خاطر شباهتی که دنیا به اسبی دارد که مانع از سوار شدن بر پشتش می شود. امام علیه السلام رو آوردن دنیا را به ایشان و آماده شدن برای استقرار حکومت امام علیه السلام را - پس از رنج ها و مشقت های فراوان - به مهربانی شتر گاز گیرنده بر بچه اش تشبیه می کند. وجه شبه زیادی مهر و علاقه مندی است.

حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام حاصل تجربیات تلخ و ناگواریهایی است که در عصر خلفاء صورت گرفته و با قتل عثمان به اوج خود رسیده است و زمینه اقبال و استقبال عمومی را از رهبریت علی علیه السلام فراهم آورده است.

حاکمیت بنی العباس بر ویرانه های ستم و اجحاف بنی امیه بنیان گرفته و عباسیان به بهانه طرفداری از عدل و داد و دفاع از اندیشه های وحیانی به حکومت رسیده اند و در ادامه حیات سیاسی بشر و شکل های گوناگونی از حکومت که بر سرکار آمده و بر مردم حکم رانده اند و هر حکومت در عصر دیگری با اقتدار خودش ضعف ها و ناتوانی های خود را نشان داده است و فساد و تباهی استبداد و خودکامگی و توسعه ظلم و ستم و انزجار عمومی از انحرافات ظهور حق و عدل امام منتظر حجت الحسن عسگری علیه السلام را بستر سازی کرده است و امام صادق علیه السلام دولت حقه محمدیه را آخرین دولت ها و حکومت های این جهانی توصیف می کند.


1) قصص، 5.

حکمت 210

اشاره

«اتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ [ثْقَاةَ] مَنْ شَمَّرَ تَجْرِيداً وَ جَدَّ تَشْمِيراً، وَ كَمَّشَ فِي مَهَلٍ وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ، وَ نَظَرَ فِي كَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ»

از خدا بترسید و پروا کنید، ترسیدن کسی که دامن همت به کمر بسته و خود را آماده و از علاقه ها جدا ساخته، و با چالاکی تلاش نموده، و در فرصتی که داشته کوشیده، و از بیم تمام شدن مهلت به سوی عمل شتافته، و در امر بازگشت به آخرت، و عاقبت کار و برگشت به حساب در اندیشه شده است.

مراتب تقوا

«اتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ [تُقَاةَ] مَنْ شَمَّرَ تَجْرِيداً وَ جَدَّ تَشْمِيراً» (1)

جَدَّ تَشْمیراً: نهایت کوشش را کرد.

خدا را بپرهیزید پرهیز کسی که دامن همت به کمر زده و خود را از علایق تنها نموده، و کوشش کرده و خود را به چالاکی آراسته.

نکته

شَمَّرَ کنایه از آمادگی و قطع وابستگی هایی است که سیر تعالی نفس را کند و یا متوقف می کند و پارسا کسی است که از دنیا و دیگر مظاهر آن به صورت ابزاری استفاده کند. (2)

مشابه

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» (3)ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا آن گونه که حق پرواکردن از اوست.

سرعت گرفتن در فرصت عمر

«وَ كَمَّشَ فِي مَهَلٍ وَ بَادَرَ عَنْ وَجَلٍ» (4)

مَهَلٍ: فرصت ها؛ الامهال

وَجَلٍ: خوف.

بَادَرَ: مبادرت ورزید.


1) شَمَّرَ تَجْريداً: دامن همت به کمر زد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص170.

3) آل عمران، 102 .

4) کَمَّشَ: شتاب ورزيد؛ أكمش: أسرع.

اندیشیدن درباره آخرت در مهلت عمر به راه خدا شتافته، و از ترس نابودی مهلت به عمل پیشدستی کرده.

مشابه

« وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم » (1)و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود بشتابید.

اندیشیدن در مورد جهان دیگر

«وَ نَظَرَ فِي كَرَّةِ الْمَوْئِلِ وَ عَاقِبَةِ الْمَصْدَرِ وَ مَغَبَّةِ الْمَرْجِعِ» (2)

الْمَوْئِلِ: قرار گاه؛ المرجع.

عَاقِبَةِ الْمَصْدَر: پایان کار .

الْمَصْدَر: محل صدور.

مَغَبَّةِ: نهایی؛ پایان؛ العاقبة ويقال: شمّر في أمره أى خف و أسرع من التشمير في الأمر و هو السرعة فيه و الخفّة.

المَرجع: محل رجوع.

و در برگشت به جهان دیگر، و سر انجام کار، و بازگشت به حساب اندیشه نموده است.

در این کلام علوی مراتبی از تقوا مورد توجه قرار گرفته است که به طور مکرر از بیانات دیگر آن حضرت نیز استفاده می شود.

حکمت 211

اشاره

«الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ، وَ الْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ، وَ الْعَفْوُ زَكَاةُ الظَّفَرِ، وَ السُّلُو عِوَضُكَ مِمَّنْ غَدَرَ، وَ الِاسْتِشَارَةُ عَيْنُ الْهِدَايَةِ، وَقَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ، وَ الصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ، وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ، وَ أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى، وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ [عِنْدَ] هَوَى أَمِيرٍ، وَ مِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ، وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ، وَلَا تَأْمَنَنَّ مَلُولاً»

بخشندگی [و جوانمردی] پاسبان ابروهاست بردباری سبب بسته شدن دهان بی خرد است. گذشت زکات پیروزی است. فراموش کردن [و دوری کردن از] کسی که به تو


1) آل عمران، 133.

2) كَرَّةِ: رجوع كردن؛ الرّجعة.

خیانت کرده مجازات تو [در حق او] است مشورت کردن همان راه یافتن به مقصود است. کسی که به اندیشه خود بسنده کرد [و خود را از مشورت محروم ساخت] خویشتن را به مخاطره انداخت. شکیبایی سختی ها را دور می کند. بی تابی یاور زمانه [برای فرسودن آدمی] است. گرامی ترین ثروت رها کردن آرزوست. بسا عقلی که به دست هوای فرمانروا اسیر است. به یاد سپردن تجربه، خود توفیقی است. دوستی خویشاوندی است که به دست آمده از کسی که از تو رنجیده ایمن نباش

پندهای جاویدان

بخشش

«الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ» (1)

الأَغرَاضِ: حيثيت ها.

بخشش پاسبان آبروها، است.

استعاره

مُستَعار : حارس

مُستَعارله:

مُستَعار منه: بخشش

جامع: کلمه حارس (پاسدار) استعاره برای بخشش از آن رو آورده است که بخشندگی چون پاسداری، آبروی صاحبش را از ناسزا حفظ

می کند.

بردباری

« وَالْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ » (2)

بردباری دهنه بند نادان است.

نکته

کسی که حلم ندارد کارش به سفاهت و بی خردی می انجامد چون فقدان حلم موجب


1) حَارِسُ: نگهبان (حرسه) حراسة: حفظه.

2) فِدَامُ: دهن بند؛ ما يوضع في فم الابريق ليصفّى ما فيه و الخرقة التي يشدّ بها المجوسى فمه للحلم عن السفه باعتبار أنه يسكته.

سبکسری و افتادن در جاده سفاهت است. (1)

استعاره

مُستَعار: فدام

مستعارله:

مستعار منه: بردباری

جامع: لفظ فدام را برای بردباری استعاره آورده است، از آن رو که شخص بردبار وقتی که در برابر نادان قرار می گیرد به جای مجازات او سکوت اختیار می کند، و مانع از کار سفیهانه درباره خود می شود، این است که این عمل برای او به منزله دهان بند است.

فایده عفو

«وَ الْعَفْوُ زَكَاةُ الظَّفَر»

گذشت زکات پیروزی است.

مشورت خواهی و تبادل نظر

«وَ السُّلُوُّ عِوَضُكَ مِمَّنْ غَدَرَ، وَالِاسْتِشَارَةُ عَيْنُ الْهِدَايَةِ» (2)

غَدَرَ: خیانت کرد.

الاسْتِشَارَةُ: مشورت.

از یاد بردن آن که خیانت کرده پاداش تو، مشورت عین هدایت است.

استبداد و خودکامگی

« وَ قَدْ خَاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ » (3)

اسْتَغْنَی: بی نیاز گشت.

آن که مستبد به رأی شد خود را به خطر انداخت.


1) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج 11، ص 628 .

2) السُّلُوُّ : فراموشی؛ عنه سلوا من باب قعد: صبرت عنه. أصل المناضلة المراماة ثمّ اتّسع فيه فيقال: فلان يناضل عن فلان إذا تكلّم عنه بعذره.

3) خَاطَرَ: به مخاطره انداخت

صبر و شکیبایی

«وَ الصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ» (1)

الْحِدْثَانَ: ناگواری های روزگار.

شکیبایی ردکننده سختی ها است.

بی تابی

«وَ الْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ الزَّمَانِ» (2)

و بی صبری یاری کننده زمانه بر جفاست.

برترین بی نیازی

«وَ أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْك الْمُنَى» (3)

شریف ترین ثروت ترک آرزوست.

برترین توانگری

«وَ كَمْ مِنْ عَقْلِ أَسِيرٍ تَحْتَ [عِنْدَ] هَوَى أَمِيرِ»

چه بسا عقلی که به دست هوای حاکم اسیر است.

توفیق حفظ تجربه

«وَ مِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ»

حفظ تجربه از توفیق، است.

خویشاوندی مفید

«وَ الْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ» (4)

و دوستی قرابتی اندوخته شده است.


1) يُنَاضِلُ: پیکار می کند.

2) أَعْوَان: ياران.

3) الْمُنَى: آرزوها.

4) قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَةٌ: خویشاوندی اکتسابی.

اعتماد بیهوده

«وَ لَا تَأْمَنَنَّ مَلُولاً» (1)

مَلُولا: کسی که زود دلتنگ و افسرد و افسرده می شود؛ و مللت منه من باب تعب و ملالة سئمت و ضجرت و الفاعل ملول.

و از دل تنگ آمده از خود ایمن مباش.

این حکمت در بردارنده سیزده نکته مهم از پندهای جاویدان آن حضرت است، جود و کرم، بردباری، گذشت، بی اعتنایی به خائن، مشورت خواهی، گریز از خودکامگی، شکیبایی، پرهیز از بی تابی و کم ظرفیتی، دوری از بلندپروازی، هواستیزی و عقلانیت، تجربه اندوزی، دگر دوستی و بی اعتمادی به رنجیده خاطر کم ظرفیت است.

بخشش

جود و کرم دام محبت دوست و دشمن است و آدمی را در ردیف آبرومندان و شخصیت های مقبول بالا می برد و به افزایش اعتبار و احترام او در جامعه می انجامد. یعنی از یک طرف کسب آبرو می کند و از سوی دیگر به حفظ و حراست آبرو منجر می شود و صفتی از صفات ذات کبرایی و انسان صاحب جود، رنگ خدایی به خود گرفته است.

بردباری

تابلوی زیبای بردباری و حلم است که در لوح شخصیت مؤمن نقش بسته است و به راستی این صفت بزرگ پوزه بند ابلهان است.

عفو

در والایی این خصیصه همین بس، که بالاترین عیار آن از اوصاف حضرت پروردگار است.

نادیده گرفتن ناصافی دیگران

پاسخ تو، نسبت به کسی که فریبکارانه با تو رفتار کرده است، اغماض وچشم پوشی باشد! علی علیه السلام می فرماید: «مَنِ استَبِدَّ برایه هَلَک»

حوادث روزگار، کمر به قتل آدمی بسته اند و گذرگاه عمر میدان حکمرانی این حوادث است و روزگاران حادثه می آفرینند. گرفتاری ها درست می کند و چه بسا تاب و توان آدمی را از او می گیرد و چاره کار صبر و شکیب است.


1) لَا تَأْمَنَنَّ: هرگز در امان مباش.

حکمت 212

خود پسندی

«عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ، أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ» (1)

خودپسندی انسان یکی از حسودان عقل اوست.

مشابه

قَالَ علیه السلام «الْإِعْجَابُ يَمْنَعُ الازْدِيَادَ» (2)خودپسندی منع می کند زیادتی را [زیاد شدن کمال و افزونی مرتبه را]

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام «إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلِيلٌ عَلَى ضَعْفِ عَقْلِهِ.» (3)خودبینی انسان دلیل بر سستی خودش می باشد.

«الإعجاب يمنَعُ الازدياد» (4)

«اِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ بُرْهانُ نَقْصِهِ وَ عُنْوانُ ضَعْفِ عَقْلِهِ» (5)


1) حُسَّادِ: حسدکنندگان.

2) وسائل الشيعة، ج1، ص98.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص 10.

4) نهج البلاغه (للصيحي صالح)، ص718.

5) نهج البلاغه (للصيحي صالح)، ص 718.

حکمت 213

روش مواجهه با بلاها

«أَغْضِ عَلَى الْقَذَى وَالْأَلِمِ، تَرْضَ أَبَداً» (1)

القُذَى: خس و خاشاک؛ بالفتح و القصر : ما يقع في العين و الشراب من تراب أو تبن أو وسخ أو غير ذلك.

لَم تَرْضَ: راضی نمی شوی.

از آزار و جفای اهل دنیا چشم بپوش و گرنه هرگز خشنود نخواهی شد.

نکته

چشم پوشی از خار و خاشاک کنایه از فروخوردن خشم و تحمل سختی است که خود فضیلتی از شاخه های شجاعت است چون طبیعت دنیا آمیخته با سختی هایی است که بیشتر اوقات انسان درگیر آن هاست پس اگر با تحمل با آنها برخورد نکند، بلکه با خشم و غضب و خشونت برخورد کند، همواره خشمگین و برافروخته خواهد بود. چون تا دنیا هست سختی نیز ادامه دارد. (2)

مشابه

«فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَدِّى وَ فِي الْحَلْقِ شَجَا أَرَى تُرَائِي نَهبا» (3)صبر کردم؛ حال آنکه در چشمم خار نشسته و در گلو استخوان شکسته است. می دیدم که میراثم به یغما رفته است.


1) أَغْضِ: چشم را فرو بند؛ الاغضاء: التغافل عن الشيء و الاغضاء إدناء الجفون بعضها ببعض.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 8، ص 195.

3) نهج البلاغه، خطبه 3.

حکمت 214

خوش خلقی

«مَنْ لَانَ عُودُهُ، كَتُفَتْ أَغْصَانُهُ» (1)

عود: چوب و نهال؛ شاخه جدا شده از درخت؛ ج عيدان و أعواد: الخشب، الغصن بعد أن يقطع.

کَتُفَت: زیاد شد .

أَغْصَانُه: شاخه ها.

آن را که خُلق و خو نرم است دوست و آشنا فراوان فراوان است.

نکته

لفظ عود را برای طبیعت انسان استعاره آورده است و نرمی آن را نیز کنایه از فروتنی، و همچنین کلمه اغصان را استعاره از یاران و پیروان، لفظ کثافت را کنایه از اجتماع آنان در پیرامون وی و فزونی و توانمندی اش به وسیله آنان، کنایه آورده است. مقصود آن است که هرکس دارای فضیلت تواضع و نرم خو باشد، یاران و پیروانش زیاد شوند و به وسیله آنان قوی می گردد. (2)

مشابه

« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک » (3)پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند .

« وَاذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيْناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى » (4)به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته و با او سخنی نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.

« فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاةٌ حَليم » (5)هنگامی که برای او روشن شد


1) لَانَ: نرم شد.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص 195.

3) آل عمران، 159.

4) طه، 43و44.

5) توبه، 114.

که وی دشمن خداست، از او بیزاری جست. راستی ، ابراهیم، دلسوزی بردبار بود.

«مَن لانَت كِلمَتُهُ وَجَبَتْ مَحَبَّتُهُ» (1)امام علی علیه السلام : هر که سخنش نرم شود ، دوستی اش [بر دیگران] لازم می گردد.

حکمت 215

آفت اندیشه

«الْخِلَافُ يَهْدِمُ الرَّأْيَ» (2)

يَهْدِمُ: ویران می کند.

مخالفت موجب ویرانی تدبیر است.

نکته

رای و نظر حاصل ژرف نگری دقت و مطالعه است و به هرگونه برداشتی گفته نمی شود و در واقع برداشت حکیمانه و خردورزانه را رای و نظر می گویند که عین صواب و راهکار درست یک برنامه است. (3)

مشابه

«وَلَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ» ولی برای کسی که اطاعت نشود تدبیری نیست.

در جنگ احد، مسلمانان ساده اندیش بر خلاف رای و نظر فرمانده خویش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سنگرهای خود را به انگیزه جمع آوری غنایم ترک گفتند. و ضربات هولناکی بر مسلمانان وارد آوردند و با وجود این که رای و نظر پیامبر صلی الله علیه وآله حساب شده و تضمینی بر انهدام نیروهای شرک و کفر بود ولی به دلیل تمرد و مخالف خوانی، بی اثر شد و با کشته شدن حمزه سیدالشهداء و سرداران بزرگی از جبهه توحید، سرنوشت جنگ به سود دشمنان تغییر کرد.! در جنگ صفین امام علی علیه السلام سپاهیان کوفه را از فریب خوردن و حیله های جنگی معاویه بر


1) غرر الحكم و درر الکلم، ج1، ص599.

2) لخِلَافُ: اختلاف.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص187.

حذر داشت و ترفند قرآن خواهی و حکمیت را یک بازی سیاسی معرفی کرد و به ادامه جنگ تا شکست شامیان تاکید نمود، ولی افسوس تمرد سربازان و مخالفت با رای و نظر فرماندهی، تأثیر خود را گذاشت و مالک که فرماندهی جنگ را به عهده داشت به دستور علی علیه السلام ناچار به عقب نشینی شد و شامیان پیروز میدان صفین شدند!.

«وَ لكن لَا رَأَى لِمَنْ لَا يُطَاع» (1)

حکمت 216

سرکشی انسان در جایگاه قدرت

«مَنْ نَالَ، اسْتَطَالَ» (2)

اسْتَطَال: برتری جویی کرد.

کسی که به قدرت می رسد برتری جویی می کند.

نکته

انسان قدرتمند بالقوه در معرض استطاله و برتری جویی است که افراد بدگوهر آن را به فعلیت می رسانند و به تکبر می پردازد. (3)

مشابه

« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی » (4)حقا که انسان سرکشی می کند همین که خود را بی نیاز پندارد.

چه بسیار کسانی که در وضعیت عادی، معتدل و از بهداشت روانی لازم برخوردار هستند، ولیکن با تحول و تغییر مختصری که در زندگی آن ها پیش می آید. خود واقعی خودشان را گم می کنند و با حرص و ولع بیشتری، در مسیر زیاده خواهی قرار می گیرند.

«مَنْ مَلَک اِستَأْثَرَ» کسی که به حکومت می رسد، خودکامانه عمل می کند.


1) نهج البلاغه، خطبه 27.

2) نالَ: دست یافت؛ رسید.

3) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات، ج11، ص 658.

4) علق، 6 و 7.

حکمت 217

شناخت انسان در دگرگونی های زمان

«فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ، عِلْمُ جَوَاهِرِ الرَّجَالِ» (1)

در دگرگونی احوال گوهرهای مردان شناخته شود.

نکته

• شناخت اخلاق آدمی در شرایط مختلف و دگرگونی های احوال امکان پذیر است چون در شرایط ثابت فرصتی برای شناخت انسان ها پیش نمی آید. (2)

مشابه

«مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْه» (3)از میان مؤمنان مردانی اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند.

آدمی فرزند تجربه است و در بستر تجربیات خودش را پیدا می کند.

شاعر عرب می گوید:

لا تحمدن امرء حتى تجربه *** ولا تذمته الا بتجريب

تقلب احوال و به هم ریختگی اوضاع میدانی است که عیار مروّت و مردی انسان ها را آن چنان که هست نشان می دهد.

و در یک وضعیت ثابت، فرصتی برای شناخت انسان ها پیش نمی آید.


1) جَوَاهِرِ: گوهرها؛ جوهر: كلّ شيء جبلّته المخلوق عليها يقال: جوهر الثوب جيد وردی و نحو ذلك.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص194.

3) احزاب، 23.

حکمت 218

آفت دوستی

«حَسَدُ الصَّدِيقِ، مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ » (1)

حسادت با رفیق از بیماری دوستی است.

نکته

• اگر دوستی بر نعمت و سلامت تو حسد می ورزد از دوستی صحیح برخوردار نیست و دوست واقعی به منزله خود انسان است. (2)

از حکیمی پرسیدند دوست کیست و دوستی چیست؟ پاسخ داد: دوست جلوه دیگری از شخصیت انسانی توست!! و در نیایش صاحبدلان آمده است

«الّلهُمَ اكفنى بوائِقَ الثقات وَ احفظني مِنْ كيد الأصدَقاء »

و شاعری می گوید :

احذر عدوک مره *** واحذر صديقك الف مره

فلربما انقلب الصديق فكان اعرف بالمضره

از دشمن یک بار و از دوست هزار بار بر حذر باش و چه بسیار دوستانی که وقتی از صداقت فاصله می گیرند زیبانبارتر از دشمنان می گردند که نقطه ضعف تو را بهتر می شناسند.


1) سُقْمِ الْمَوَدَّة: ضعف دوستی.

2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج19، ص 49 و 50.

حکمت 219

قربانگاه عقل

«أَكْثَرُ مَصَارِع الْعُقُولِ، تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِع» (1)

الْعُقُول: برق زدن ها؛ جلوه کردن ها.

المَطَامِع: طمع ها.

بیش ترین قربانگاه های عقول زیر برق طمع هاست.

نکته ها

بیشترین خطری که عقل را تهدید می کند طمع است که دندان طمع مانند نیش عقرب است که به هر نقطه ای از بدن فرو برود انسان را در معرض مرگ قرار می دهد. (2)

لذا پیامبر صلی الله علیه وآله به خدا پناه برده «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ»

حکمت 220

تکیه بر گمان در قضاوت

«لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ، الْقَضَاءُ عَلَى الثَّقَةِ بالظَّن» (3)

الثِّقَةِ: اطمینان شخص مورد اعتماد.

داوری نمودن به گمان علیه انسان مورد اعتماد از عدالت نیست.

مشابه

«ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّباعَ الظَّن» (4)و هیچ علمی بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروی می کنند.


1) مَصَارِع: محل های هلاکت و سقوط.

2) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص 669 .

3) الْقَضَاءُ : حکم کردن.

4) نساء، 157 .

« وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلا ظَنَّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا » (1)و بیشترشان جز از گمان پیروی نمی کنند [ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را] از حقیقت بی نیاز نمی گرداند.

آیات قرآنی تکیه به گمان و گمانه زنی را بویژه در موردی که علم و یقین حاصل است مردود شمرده اند.

«إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّن» (2)

«ومَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتَّبَاعَ الظَّنِّ» (3)

«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنّا إِنَّ الظَّنِّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (4)

«وَإِنَّ الظَّنِّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (5)

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنْ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» (6)

«لا يَنْقُضُ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ»

حکمت 221

بدترین توشه آخرت

«بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ»

ستم بر بندگان توشه بدی برای جهان آخرت است.

مشابه

«وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً» (7)و روزی است که ستمکار دست های خود را می گزد [و] می گوید: « ای کاش با پیامبر راهی برمی گرفتم. »


1) یونس، 36.

2) . انعام، 116.

3) نساء، 157 .

4) یونس، 36 .

5) نجم، 28.

6) حجرات، 12.

7) فرقان، 27.

« فَالْيَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون » (1)آن روز به کس ستم نمی شود. و جز همانند کاری که کرده اید پاداش نمی بینید.

هر کجا ظلم رخت افکنده است *** مملکت و از بیخ و بن بر کنده است

حکمت 222

ارزش تغافل

«مِنْ أَشْرَفِ [أَفْعَالِ] أَعْمَالِ الْكَرِيمِ، غَفْلَتُهُ عَمَّا يَعْلَم»

از شریفترین کارهای کریم خود را به بی خبری زدن از چیزی است که می داند.

نکته

امام علیه السلام نادیده گرفتن دانسته ها و چشم پوشی از خطاها و لغزش های دیگران را کریمانه توصیف می کند و چنین اغماضی را از برترین شایستگان می داند. (2)

مشابه

«عَظْمُوا أَقْدَارَكُمْ بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِي مِنَ الْأُمُور» (3)با تغافل و چشم پوشی از امور ناچیز ارزش و اعتبار خودتان را بالا ببرید.

امام سجاد علیه السلام فرمودند : «أَنَّ صَلَاحَ شَأْنِ الدُّنْيَا بِعَذَافِيرِهَا فِي كَلِمَتَيْنِ إِصْلَاحُ شَأْنِ الْمَعَاشِ مِلْءَ مِكْيَالٍ ثُلُثَاهُ فِطْنَةٌ وَ ثُلُثَهُ تَغَافُل» (4)همه مصالح دنیا در دو کلمه است اصلاح شئون گوناگون زندگی همه در پیمانه ای است که دو سوم آن هوشیاری و یک سوم آن تغافل است.

پیامبراکرم صلى الله عليه وسلم می فرماید: «اَلمُومِن نِصفُهُ تَعَافُلٌ » (5)


1) یس، 54 .

2) کفایة الاثر فی النص عی الائمة الاثنی عشر، ص 240.

3) تحف العقول، ص 200.

4) كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص240.

5) اخلاق فلسفی، ج1، ص 405.

على علیه السلام: «عَظْمُوا أقدارَكُم بِالتَّغافُلِ عَنِ الدّنِي مِنَ الأُمور» (1)

«وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِي وَيَقُولُونَ هُوَ أَذُنٌ قُل أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ» (2)

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید:

«وَ لَا يَعتَذِرُ إِلَيْكَ أَحَدٌ إِلَّا قَبِلتَ عُدْرَهُ؛ وَ إِن عَلِمتَ أَنَّهُ كَاذِبٌ» (3)

حکمت 223

شرم و حیا

«مَنْ كَسَاهُ الْحَيَاءُ ثَوْبَهُ، لَمْ يَرَ النَّاسُ عَيْبَهُ» (4)

ثَوْبَ: لباس.

لَمْ يَرَ: ندید.

حیا جامه اش را بر هرکس بپوشاند مردم عیبش را نبینند.

نکته

هر گاه کسی قصد گناه می کند باید از چنان کرامت و عزت نفسی برخوردار باشد که از خود خجالت بکشد و بداند در محضر خدایی قرار دارد که از ظاهر و باطن او آگاه است و خود را در پیشگاه او سرافکنده نسازد. (5)

مشابه

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلِ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَ حَيَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ » (6)رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: حیا دو گونه است: حیاء عقل و حیاء حماقت، حیاء عقل علم است و حیاء حماقت نادانی.


1) همان.

2) توبه، 61.

3) بحار الانوار، ج17، ص155.

4) َکَسَا: پوشانید.

5) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص 689.

6) الکافی، ج 2، ص106.

«أَنَا أَسْتَحِي مِنْ شَيْبَتِكَ أَنْ أُعَذِّبَكَ بِالنَّارِ» (1)من از سر و ریش سپید تو حیا می کنم که به آتش دوزخ عذابت کنم.

«إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَها» (2)بی تردید خدا [ برای فهماندن مطلبی به مردم ] از اینکه به پشه و فراتر از آن [در کوچکی] مثل بزند، شرم نمی کند.

امام علی علیه السلام در حکمت گران سنگی می فرماید:

«وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ منكم إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ» (3)

«وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ: لَا أَعْلَمُ» (4)

استعاره

مستعار: ثوب

مستعار له:

مستعار منه شرمی که فراگیر انسان

جامع: کلمه ثوب را استعاره برای شرمی که فراگیر انسان است، آورده، و با استعمال كسوة استعاره را تکمیل کرده است. مقصود آن است که فضیلت حياء باعث ترک عیب ها و دیده نشدن عیب در شخص دارنده این فضیلت می شود و یا این که اگر [شخص با حيا] حيا مرتکب یکی از صفات ناپسندی شود که آن را عیب می داند، نهایت پرده پوشی را نموده و تلاش می کند تا آن را پنهان دارد، به این گمان که مردم آن را نمی بینند.


1) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 70، ص387.

2) بقره، 26.

3) صبحی صالح، صفحه ی 482 قصار 82.

4) همان.

حکمت 224

اشاره

«بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ، وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ، وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ، وَبِالتَّوَاضُع تَتِمُّ النِّعْمَةُ، وَبِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ، وَبِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِيُّ، وَبِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْهِ»

سكوت بسيار وقار پدید می آورد رعایت انصاف پیوستگان [و دوستان] را فراوان می گرداند. بخشش منزلت ها را بزرگ سازد. فروتنی نعمت را تمام کند. تحمل رنج و خرج دیگران سروری به همراه می آورد. شیوۀ عادلانه دشمن را شکست می دهد. بردباری در برابر بی خرد یاوران انسان علیه او را می افزاید.

سکوت

«بكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ» (1)

وقار به کثرت خاموشی است.

مشابه

« لِكُلِّ شَيْءٍ دَلِيلًا، وَدَلِيلُ الْعَقْلِ التَّفَكَّرُ، وَ دَلِيلُ التَّفَكَّرِ الصَّمْتُ» (2)هر چیزی را دلیلی است دلیل عاقل تفکر و دلیل تفکر سکوت است.

انصاف

«وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ» (3)

مُوَاصِلُونَ: دوستان.

پیوستگان با رعایت انصاف زیاد می شوند.

مشابه

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ رُضِيَ بِهِ حَكَماً لِغَيْرِهِ» (4)هرکه انصاف را میان خود و مردم حکم کند به پسندش که از طرف دیگران هم حکم باشد.


1) الصَّمْتِ: سكوت.

2) کافی (ط - دار الحديث)، ج1، ص23.

3) لنَّصَفَة: انصاف.

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج2، ص144.

احسان کردن

«وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ» (1)

تَعْظُمُ: عظمت می یابد.

الْأَقْدَارُ: ارزش ها.

منزلت ها با بخشش عظیم می گردد.

فروتنی

«وَ بِالتَّوَاضُع تَتِمُّ النِّعْمَةُ»

نعمت با فروتنی کامل می شود.

مشابه

«مَا أَحْسَنَ الصَّمْتَ لَا مِنْ عِيٌّ وَالْمِهْدَارُ لَهُ سَقَطات» (2)امام رضا علیه السلام السلام فرمود: چه نیکوست سکوتی که همراه با عجز نباشد، و برای شخص پر حرف لغزش هایی است.

« وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنینَ » (3)و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می دارد.

تحمل سختی ها

« وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ » (4)

السُّودُدُ: شرف و بزرگی.

با تحمل رنج ها سروری ثابت می گردد.

عدالت پیشگی

«وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِيُّ» (5)

یُقهَرُ: مغلوب می گردد.

الْمُنَاوِيُّ: دشمن.


1) إِفْضَالِ: كرامت و بخشش.

2) الإختصاص، ص227.

3) بقره، 195.

4) الْمُؤَنِ: نیازمندی ها؛ جمع مَونه.

5) بالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ: روش دادگرانه.

با روش عادلانه دشمن مغلوب می شود.

مشابه

«وَ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا» (1)و دشمنی با قومی که شما را از مسجد الحرام بازداشتند و ادارتان نسازد که از حد خویش تجاوز کنید.

حلم و بردباری

«وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْهِ»

با بردباری در برابر نادان، یاران انسان علیه او زیاد می گردد.

مشابه

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «الْمُؤْمِنُ حَلِيمٌ لَا يَجْهَلُ وَ إِنْ جُهِلَ عَلَيْهِ يَحْلُمُ وَ لَا يَظْلِمُ وَ إِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ لَا يَبْخَلُ وَ إِنْ بُخِلَ عَلَيْهِ صَبَر» (2). امام صادق علیه السّلام فرمود: مؤمن بردباری است که نادانی نورزد، و اگر نسبت به او نادانی ورزند: بردباری کند، و ستم نکند و اگر به اوستم کنند ببخشد، و بخل نورزد و اگر نسبت به او بخل ورزند صبر کند.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَنْ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ رُضِيَ بِهِ حَكَمَا لِغَيْرِهِ»

امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز می فرماید: « أعدَلُ النَّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ»

گدا گر تواضع کند خوی اوست *** ز گردن فرازان تواضع نکوست

تواضع کن ای دوست با خصم تند *** که نرمی کند تیغ برنده کند

حکمت 225

حسد

«الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَادِ، عَنْ سَلَامَةِ الْأَجْسَادِ» (3)

از غفلت حسودان از سلامت بدن های خود در شگفتم.


1) مائده، 2.

2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص226.

3) الْحُسَّادِ: حسودان.

مشابه

«إِيَّاكَ وَ الْحَسَدَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِي مَا عَمِلَ وَ إِيَّاكَ وَ الْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِآدَمَ مَا عَمِلَ» (1)از حسد بپرهیز که آن بمن کرد آنچه کرد و از حرص بپرهیز که به آدم کرد آنچه کرد.

مولوی می گوید:

چون کنی با بی حسد مکر و حسد *** ز آن حسد دل را سیاهی ها رسد

«وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ أَذَا حَسَدٌ» (2)

و گر ز درد بترسی حسد مکن که حکیم

مثل زند که حسد هست درد بی درمان

دشمنند این ذهن و فطنت را حریفان حسد

منکرند این سحر و معجر را رفیقان ریا

حکمت 226

طمعکار

«الطَّامِعُ فِي وِثَاقِ الذُّلِ» (3)

وِثَاقِ گرو؛ بالفتح والكسر لغة و هو في الأصل حبل أو قيد يشدّ به الأسير و الدابة.

طمع کار در گرو خواری است.

مشابه

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ» (4)حضرت صادق عليه السّلام فرمود: چه زشت است برای مؤمن که میل و رغبتی در او باشد که او را خوار کند.

به تعبیر ناصر خسرو:

آزادگی و طمع به هم ناید *** من کرده ام آزمون بصد مره


1) الخصال، ج1، ص50.

2) ناس، 6.

3) الطَّامِعُ: طمعكار.

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 2، ص320.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ» (1)

و امام زین العابدین علیه السلام می فرماید:

«رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ» (2)

حکمت 227

ارکان ایمان

«وَ [قَدْ] سُئِلَ عَنِ الْإِيمَانِ، فَقَالَ علیه السلام : الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، وَ إِقْرَارُ بِاللَّسَانِ، وَ عَمَل بِالْأَرْكَان» (3)

بِالْأَركان: اعضا و جوارح.

حضرت را از ایمان پرسیدند، فرمود: ایمان شناخت به دل، اقرار به زبان و عمل به اندام هاست.

نکته

آنچه در این حکمت بیان شده است مربوط میشود به کمال ایمان که از عمل جدا نیست. (4)

مشابه

« قالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُم » (5)[ برخی از ] بادیه نشینان گفتند: «ایمان آوردیم.» بگو: «ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم.» و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است.


1) الکافی، ج 2، ص320.

2) الکافی، ج 2، ص320.

3) سُئِلَ: سؤال شد.

4) اندیشه سیاسی تربیتی علوی در کلمات قصار، ج11، ص716.

5) حجرات، 14.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «الْإِيمَانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ، وَ نُطْقُ بِالنِّسَانِ، وَ عَمَلٌ بالْأَرْكَانِ» (1)پیامبر صلی الله علیه وآله : ایمان معتقد بودن به قلب است، و اقرار کردن به زبان، و عمل کردن به اعضای بدن.

حکمت 228

اشاره

«مَنْ أَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيَا حَزيناً، فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللهِ سَاخِطا؛ ومَنْ أَصْبَحَ يَشْكُو مُصِيبَةً نَزَلَتْ بِهِ، فَقَدْ أَصْبَحَ يَشْكُو رَبَّهُ؛ وَ مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ، ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ؛ وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ، فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ ، فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً؛ وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ: هَمَّ لَا يُغِبُّهُ، وَ حِرْصِ لَا يَتْرُكُهُ، وَ أَمَلِ لَا يُدْرِكُهُ»

کسی که به خاطر دنیا اندوهگین است بر قضای الهی خشمگین است. کسی که از بلایی که به او رسیده شکوه می کند از پروردگارش شکایت کرده است کسی که در برابر ثروتمند به خاطر دارایی اش فروتنی ورزد دو سوم دینش [ از دست ] رفته است. کسی که قرآن بخواند و بمیرد و به آتش در آید از کسانی بوده که آیات خدا را به سخریه می گرفته است. کسی که دلش آکنده از دوستی دنیا گشته سه چیز دنیا از دل او جدا نگردد: غمی که رهایش نکند، حرصی که او را وانگذارد، و آرزویی که به آن دست نیابد.

راضی به رضای دوست

«مَنْ أَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيَا حَزِيناً، فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللَّهِ سَاخِطاً» (2)

سَاخِطاً: خشمگین.

آن که به خاطر دنیا غمناک شد بر قضاء خداوند خشمگین شده است.


1) الأمالي (للطوسی)، ص449.

2) حَزيناً: غمگین.

تحمل مصائب

«وَ مَنْ أَصْبَحَ يَشْكُو مُصِيبَةٌ نَزَلَتْ بِهِ، فَقَدْ أَصْبَحَ يَشْكُو رَبَّهُ» (1)

و هرکس از مصیبتی که به او رسیده شکایت کند از پروردگارش شکایت کرده است.

مشابه

« إِنَّما أَشْكُوا بَنِّى وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون » (2)گفت: شکوه اندوه شدید و غم و غصه ام را فقط به خدا می برم و از خدا می دانم آنچه را که شما نمی دانید.

تواضع بی جا

« وَ مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ، ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ»

و هر که ثروتمندی را به خاطر ثروتش فروتنی نماید دو سوم دینش از دست رفته است.

تلاوت بی تدبر

«وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ، فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ، فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً» (3)

و هرکس قرآن را قرائت نموده و مرده و وارد آتش گشته از کسانی است که آیات خدا را به مسخره گرفته است.

دنیا دوستی

« وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمَّ لَا يُغِبُّهُ، وَ حِرْصِ لَا يَتْرُكُهُ، وَ أَمَلِ لَا يُدْرِكْهُ» (4)

التَاطَ: مقرون شد.

هَمٍّ: اندوه.

لا يُغِبُّهُ: ناپدید نمی شود از او؛ أغبّ القوم: جاءهم يوما و تركهم يوما.

لَا يَتْرُكُ: رها نمی کند.

لَا يُدْرِک: نمی رسد.


1) يَشْكُو: شکایت می کند.

2) يوسف، 86

3) هُزُواً: مسخره کردن.

4) َلَهِجَ: شیفته گشت؛ و قد لهج بالشيء بالكسر يلهج لهجا إذا أغرى به و أولع فيه من اللهج بالشيء الوقوع فيه. و هذا الشيء لا يلتاط بقلبي أي لا يلصق به.

و هرکس دلش به عشق دنیا شیفته شد دلش به سه چیز دنیا خواهد چسبید: اندوهی که او را رها نکند، و حرصی که او را ترک ننماید، و آرزویی که آن را در نیابد.

مشابه

«وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «أَغْنَى الْغِنى مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيراً» (1)غنى ترين مردم کسی است که اسیر حرص نباشد.

« وَ الْباقِياتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلا » (2)اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آن ها نیکوتر است.

جابر می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم :

«ما الصبرُ الجَميل ؟ قالَ ذلِك صَبْرٌ لَيسَ فِيهِ شكى إِلى النّاس» (3)تواضع هر که دارد سر فراز است *** به روی او در اقبال باز است

و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مواردی امر به تکبر کرده اند:

«إِذا رَايتُم المُتَكَبِّرِينَ فَتَكبِّرُوا»

چشم تنگ مرد دنیا دوست را *** یا قناعت پر کند یا خاک گور

حکمت 229

قناعت

«كَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْكاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلْقِ نَعِيماً؛ وَ سُئِلَ عَام عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً، فَقَالَ: هِيَ الْقَنَاعَةُ»

آن حضرت فرمود: انسان را پادشاهی با گنج قناعت، و نعمت با حُسن خُلق کافی است. حضرت را از قول خداوند عزّ و جلّ: «بنده شایسته را حیات پاکیزه دهیم» پرسیدند، فرمود: حیات پاکیزه قناعت است.


1) کافی (ط - دار الحدیث)، ج 3، ص 766.

2) کهف، 46.

3) اصول کافی، ج 2، ص93.

مشابه

«مَنْ قَنِعَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاس» (1)کسی که به روزی خداداده خود بسنده کند او از بی نیازترین مردم خواهد بود.

استعاره

مُستَعار: مُلْک

مُستَعارله:

مُستَعار منه: قناعت

جامع: امام علیه السلام کلمه ملک را استعاره برای قناعت آورده است، زیرا نتیجه پادشاهی بی نیازی از مردم و برتری بر آنهاست و کامیابی و قناعت این نتایج را در پی دارد.

امام سجاد علیه السلام می فرماید:

«من قنع بما قسم الله له فهو من اغنى الناس» (2)امام علیه السلام فرمود: « إن كانَ ما يَكفيكَ يُعْنيكَ فَأَدنى ما فيها يغنيك ، و إن كانَ ما يَكفيك لا يُغنيك فَكُلُّ ما فيها لا يُغنيكَ» (3)

اگر آن مقداری که تو را کفایت می کند بی نیازت می سازد پس بنابراین کمتر از آن نیز تو را بی نیاز خواهد کرد و اگر درآمد موردنیازت، تو را راضی نکند، همه دنیا نیز پاسخگوی تو نخواهد بود!


1) كافى (ط - دار الحديث)، ج1، ص 23.

2) مشكاه الانوار طبرسی، ص130 .

3) الکافی: 2؛ 139؛ 10.

حکمت 230

هم نشینی با افراد خوش روزی

«شَارِكُوا الَّذِي قَدْ أَقْبَلَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ، فَإِنَّهُ أَخْلَقُ لِلْغِنَى وَ أَجْدَرُ بِإِقْبَالِ الْحَقِّ عَلَيْهِ» (1)

غِنَی: توانگری.

أَجْدَرُ : سزاوارتر.

الْحَقِّ: بهره بردن.

با کسی که رزق به او روی کرده شریک شوید، چرا که این شرکت به حصول توانگری سزاوارتر، و به روی آوردن بهره شایسته تر است.

نکته

معاشرت انسان ها با یکدیگر باعث تأثیرگذاری متقابل در جهات و ابعاد مختلف می شود و افراد بشر با سلیقه ها و برداشت های مختلفی که دارند در همدیگر تأثیر می گذارند و زمینه ساز سعادت و شقاوت هم هستند. (2)

حکمت 231

عدل و احسان

«فِي قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ"، الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ، وَ الْإِحْسَانُ التَفَضُلُ» (3)

الْإِنْصَافُ: دادگری.

التَّفَضُّل: عنایت کردن.

در معنای قول خداوند عزّ و جلّ: «خداوند به عدل و احسان امر می کند» فرمود: عدل انصاف، و احسان بخشش افزونتر است.


1) شَارِكوُا: مشارکت کنید.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2، ص231.

3) يَأْمُرُ: دستور می دهد.

مشابه

« أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ هَوَى فِيهِ فِيهِ هَوَى مِنْ رَعِيَّتِک » (1)خدا و مردم را از جانب خود و خواص از خاندانت و کسانی از رعیتت که به او علاقه داری انصاف بده.

« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنين » (2)خدا نیکوکاران را دوست دارد.

علی علیه السلام خطاب به مالک می فرماید: «أَنْصِفِ اللهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ » (3)

حکمت 232

پاداش و انفاق

« مَنْ يُعْطِ بِالْيَدِ الْقَصِيرَةِ، يُعْطَ بِالْيَدِ الطَّوِيلَةِ » (4)

الْقَصِيرَة: کوتاه؛ مراد ناتوانی است.

الطَّوِيلَة: بلند؛ مراد توانایی است.

[قال الرضى رحمه الله تعالى و معنى ذلك أن ما ينفقه المرء من ماله في سبيل الخير و البر و إن كان يسيرا فإن الله تعالى يجعل الجزاء عليه عظيما كثيرا؛ و اليدان هاهنا عبارة عن النعمتين ففرّق علیه السلام بين نعمة العبد و نعمة الرب تعالى ذكره بالقصيرة و الطويلة، فجعل تلك قصيرة و هذه طويلة لأن نعم الله أبدا تضعف على نعم المخلوق أضعافا كثيرة إذ كانت نعم الله أصل النعم كلها فكل نعمة إليها ترجع و منها تنزع]

هرکس با دست کوتاه ببخشد با دست بلند به او ببخشند. سید رضی: معنای این سخن آن است که آنچه انسان از دارایی خود در راه خیر و نیکی می بخشد، هر چند


1) بقره، 195.

2) بقره، 195.

3) نهج البلاغه، نامه 53.

4) يُعْطِ: عطا می کند.

اندک باشد، خدای متعال پاداش آن را بزرگ و فراوان قرار می دهد. دو دست در این عبارت، کنایه از دو نعمت اند. علی علیه السّلام در این گفتار میان نعمت بنده و نعمت پروردگار فرق گذاشته، اولی را کوتاه و دومی را بلند دانسته، زیرا نعمت های خداوند همواره چندین برابر نعمت آفریدگان است. چه نعمت های خداوند اصل و اساس همه نعمت هاست. بنابراین، هر نعمتی به نعمت های خدا باز می گردد، و از آن ها پدید می آید.

نکته

دو دست در این جا عبارت از دو نعمت است، ولی بین نعمت عبد و نعمت حق فرق گذاشته نعمت عبد را کوتاه، و نعمت حق را بلند مطرح نموده، چرا که نعمت حق همیشه چند برابر نعمت خلق است. و نعمت های الهی ریشه تمام نعمت هاست، بنابراین همه نعمت ها به نعمت های خداوند باز می گردد و از آن ها پدید می آید. (1)

مشابه

« مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها » (2)هرکس کار نیکی انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند.

« إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفَهُ لَكُم » (3)اگر به خدا قرض الحسنه دهید برایتان دو برابرش خواهد کرد.

« وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً » (4)و آنان که چون هزینه می کنند اسراف نمی کنند و خست نمی ورزند بلکه میان این دو راه اعتدال را می گیرند

«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (5)

«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا» (6)


1) نهج البلاغه ترجمه انصاریان، ص814.

2) انعام، 160.

3) تغابن، 17.

4) فرقان، 67.

5) انعام، 160.

6) نمل، 89.

«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (1)

حکمت 233

پرهیز از جنگ طلبی

«وَ قَالَ علیه السلام لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیه السلام : لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَةٍ، وَ إِنْ دُعِيتَ إِلَيْهَا فَأَجِبْ؛ فَإِنَّ الدَّاعِيَ إِلَيْهَا بَاعٍ، وَ الْبَاغِيَ مَصْرُوعٌ » (2)

اجِب: بپذیر.

الدَّاعِی: دعوت کننده.

بَاغٍ: ظلم کننده.

مَصْرُوع: مغلوب.

و آن حضرت به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود: کسی را به مبارزه مطلب، و اگر تو را به مبارزه خواستند قبول کن، چرا که خواهان مبارزه ستمکار است، و ستمکار افتاده بر خاک است.

نکته

اسلام دین گفتگو و منطق است یعنی اندیشه درست را القا می کند و انسان را در انتخاب آن به خردورزی و گزینش برتر فرا می خواند. (3)

مشابه

« قُلْ هَذِهِ سَبيلى أَدْعُوا إِلَى اللهِ عَلى بَصِيرَةٍ » (4)بگو: این راه من است. من و پیروانم، همگان را در عین بصیرت به سوی خدا می خوانیم.


1) بقره، 261.

2) مُبَارَزَة : رودرویی برای نبرد.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 238.

4) یوسف، 108.

« ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » (1)

«ما سَمِعنا انَّهُ علیه السلام دَعَا إِلَى مُبارِزَهِ قَطُّ»

حکمت 234

نسبی بودن اخلاق

«خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ، شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ ؛ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ؛ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ مَنْهُوَةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا، وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا، وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يَعْرِضُ لَهَا» (2)

خِصَالِ: خصلت ها.

شِرَارُ: بدترین ها .

الزَّهوُ: كبر؛ زهى: الرّجل علينا فهو مزهق إذا افتخر ، و كذلك نخى فهو منخو من النخوة و لا يجوز زها إلّا في لغة ضعيفة فَرِقَتْ): خافت و الفرق: الخوف.

مَزهُوَّةً: متكبر.

حَفِظَت: حفظ کرد.

بَعْلِهَا: شوهرش.

بهترین خصلت های زنان بدترین خصلت های مردان است: کبر، بخل، ترس. هرگاه زن دارای کبر باشد جز در برابر شوهر سر فرود نیاورد. و چون بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ کند. و وقتی ترسو باشد از هر چه به او روی آرد دوری نماید.

نکته

منظور از تکبر ستوده برای زن پاسداری از عفت خویش در برابر نامحرمان است و منظور از ترس ستوده برای زن گریز از بی حیایی است که عاملی است برای صیانت از


1) نحل، 125 .

2) خِیَارُ: بهترین ها

حریم خانواده. (1)

حکمت 235

منظور از عاقل و جاهل

«وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ، فَقَالَ علیه السلام : هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ؛ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ، فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ» (2)

يَضَعُ: قرار می دهد.

مَوَاضِعَ: محل ها.

به حضرت عرض شد: خردمند را برای ما وصف کن. فرمود: کسی است که هر چیزی را در جای خود قرار می دهد. گفته شد: نادان را وصف کن. فرمود: بیان کردم.

نکته

در این حکمت امام علیه السلام رسالت کلی عقل را حرکت در مسیر اعتدال توصیف می کند و هنگامی که از ایشان می پرسند که جاهل را تعریف کند می گویند آن را تعریف کردم با استفاده از مفهوم مخالف آن جاهل را معرفی می کند که زندگی به هم ریخته ای دارد و از سرمایه خود به جا و به موقع و در راستای هدفی که دارد استفاده نمی کند. (3)


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2 ص 249 .

2) صِف: توصيف فرما.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص251.

حکمت 236

پستی دنیا در نگاه امام علیه السلام

«وَ اللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عِرَاقِ [عُرَاقِ] خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مَجْذُومٍ» (1)

عِرَاقِ: استخوانی که عمده گوشتش گرفته شده و بر آن چیزی باقی نمانده باشد؛ (العرق) بالفتح فالسكون: العظم الذي اخذ عنه اللحم، والجمع عراق بالضم وفي الحديث ثريد و عراق.

مَجْذُوم: بیمار جذامي.

به خدا قسم دنیای شما در نظر من بی ارزش تر از استخوان بی گوشت خوکی است که در دست جذامی باشد.

نکته

عِراق جمع عِرق، از نوع جمع های غریب، [ مثل تؤام جمع توأم است ] آن استخوانی است که گوشت را از آن زدوده اند. و این مبالغه ای است در پستی و حقارت دنیا و نفرت از آن، زیرا استخوان بی گوشت هیچ فایده ای ندارد، بویژه آن که با انتساب به خوک مورد تأکید قرار داده است، و بعد هم با این که در دست جدا می باشد نفرت را به حد اعلا رسانده است. (2)

ابن ابی الحدید می گوید:

کسی که علی علیه السلام را در دو حالت انزوا و امارت ببیند صحت این ادعا را تأیید می کند.

حکمت 237

اقسام عبادت

«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التَّجَارِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ


1) أَهْوَنُ: پست تر.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص210.

عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ» (1)

رَهْبَةً: ترس.

شُكراً: سپاسگزاری.

الأَحرَار: آزادمردان.

گروهی خدا را از روی میل به ثواب عبادت کردند و این عبادت تاجران است. و گروهی از ترس کیفر عبادت کردند و این عبادت بردگان است و گروهی به خاطر سپاسگزاری عبادت کردند و این عبادت آزادگان است.

نکته

هر عملی از انسان انگیزه خاص خود را دارد و انگیزه هر کاری بیانگر میزان ارزش آن کار است و ممتازترین انگیزه که حق شناسی و سپاسگزاری به آستان حق است زیباترین نوع پرستش را به ارمغان می آورد. (2)

مشابه

قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ بَلْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك » (3)خدایا من نه به انگیزه ترس از آتش و نه به خاطر جاذبه بهشت تو را بندگی نمی کنم بلکه من تو را سزاوار بندگی یافته عارفانه پرستشت می کنم.

حکمت 238

ماهیت زن

« الْمَرْأَةُ شَرِّ كُلُّهَا، وَ شَرٌّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا»

تمام وجود زن شرّ است، و بدترین چیز در او آن است که چاره ای از او نیست، [بدون


1) رَغْبَةً: سودجویی.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2، ص 255.

3) عوالى اللئالى العزيزية في الأحاديث الدينية، ج 2، ص 5.

او زندگی نتوان کرد]. (1)

نکته

پیام این حکمت تفاهم و شناخت ظرفیت های متقابل زن و مرد است که با عقلانیت و احساس مسئولیت در زندگی وارد شوند و هر یک دیگری را آنچنان که هست پذیرا گردند و کمبودهای هم را پوشش دهند. (2)

صاحب كتاب «كيف يحيا الانسان» قصه ای را نقل می کند که به چهار هزار سال پیش بر می گردد و آن این است :

روزی که خداوند، زن را لباس وجود پوشاند، زیبایی شکوفه ها، قهقه موج ها، رنگ آمیزی رنگین کمان ها، غرولند پرندگان، بوسه نسیم، جدایی جنین، حیله روباه، رقص قطره باران، همه و همه را درهم کرد و در پیکره حوا، به نمایش گذاشت و به آدم ارزانی داشت و آدم شادمان گشت. چند روزی از زندگی مشترک آنان نگذشته بود که آدم به فریاد درآمد و از خدا خواست زن را از زندگی او دور کند و خداوند خواست بندهاش را اجابت فرمود. اما طولی نکشید که آدم از کار خود پشیمان شد و دوباره همسری حوا را تمنا کرد، در جریان زندگی، چندین بار این وصل و هجران پیش آمد. تا این که در آخرین جدایی، خداوند از آدم خواست وگند یاد کند تا تغییر عقیده ندهد و به بهره خویش راضی باشد و با چنین تعهدی، حوا را به او برگرداند. و این داستان معنای فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرماید: «زن با همه وجودش شر است و بدتر این که راه گریزی از پذیرش و سازش با او وجود ندارد.»

حکمت 239

اشاره

«مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِي ضَيَّعَ الْحُقُوقَ، وَ مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِيَ ضَيَّعَ الصَّدِيقَ» آن که سستی بر وجودش حاکم گردد حقوق دیگران را تباه سازد، و آن که از سخن


1) درباره زنان بدکردار و بد سیرت است، وگرنه زنان پاک سیرت فراوان در کلام علی علیه السّلام و بالاتر از آن در قرآن کریم ستایش شده اند. برخی این سخن را ضرب المثل دانسته اند، از قبیل: «زن و فرزند درد سر است، و بی دردسر هم نمی شود زندگی کرد».

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 259.

چین پیروی کند دوست خود را از دست بدهد.

سستی و بی حالی

«مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِي ضَيْعَ الْحُقوقَ» (1)

التَّوَانِيَ : تنبلی؛ سستی.

هرکس در پی سستی باشد حقوق همگان را ضایع نماید.

مشابه

«مِنْ سَبَبِ الْحِرْمَانِ التَّوَانِی» (2)از جمله عوامل محرومیت وادادگی و بی حالی است.

« التَّوَانِي فِي الدُّنْيَا إِضَاعَةُ وَ فِي الآخِرَةِ حَسْرَة » (3)سستی و کاهلی در دنیا ضایع کردن است و در آخرت سبب حسرت خوردن است.

سخن چینی

«وَ مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِيَ ضَيَّعَ الصَّدِيقَ» (4)

ضَيَّعَ: ضایع کرد.

و هر که سخن چین را اطاعت کند دوست خود را از دست بدهد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«مِنْ سَبَبِ الْحِرْمَانِ التَّوَانِی» از جمله عوامل محرومیت وادادگی و بی حالی است.

و همچنین می فرماید: کسی که می تواند خودش را از چهار خصلت دور سازد، سزاوار است که هرگز بدی نبیند. سوال شد آنها کدام ها هستند؟ فرمود؛ «.. الْعَجَلَهُ وَالدَّجَاجَه وَالْعُجْبُ وَ التَّوَانِي» (5)

و فرمود: «التَّوَانِي سَجِيهُ النَّوکی» وادادگی روش انسان های کوچک و سفله است.

«التَّوَانِي فِي الدُّنْيَا إِضَاعَةٌ وَ فِي الْآخِرَةِ حَسْرَةٌ» (6)


1) أَطَاعَ: اطاعت کرد.

2) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 74، ص196.

3) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص463.

4) الْوَاشِی سخن چین؛ به إلى السلطان: نم وسعى، فهو واش.

5) ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول - قم چاپ: دوم 1404، 1363 قم.

6) غرر الحکم و درر الكلم، ج1، ص94.

حکمت 240

سنگ غصبی

«الْحَجَرُ الْغَصِيبُ فِى الدَّارِ، رَهْنَّ عَلَى خَرَابِهَا» (1)

الْغَصِيبُ: غصب شده.

رَهْنٌ: گرو.

خَرَابِ: ویرانی.

سنگ غصبی در بنای ساختمان مستلزم خرابی آن است.

مشابه

«اتقوا الحرام فى البنيان فانّه أساس الخراب» (2)بپرهیزید از آنکه بمال حرام بنا کنید که اصل ویرانیست یعنی زودتر ویران شود.

پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم می فرماید!

«اتقوا الحَرام فى البنيانِ فَإِنَّهُ أَسبابُ الخَراب» (3)

هنگامی که علی بن مقله، با ظلم و بیدادگری و تجاوز در حق دیگران، خانه ای در منطقه زاهر بغداد بنا کرد، ابن بسام به او گفت، زمین غضبی و مصالح و امکاناتی که ظالمانه از دیگران گرفته شده است، نمی تواند سرپا و سالم بماند. در همسایگی تو و محلی که خانه ساخته ای، دو ساختمان دیگر با چنین شرایطی ساخته شده بودند که هر دو ویران شدند و خانه تو سومی آن ها خواهد بود!!

استعاره

مُستَعار: رهن

مُستَعارله:

مُستَعار منه: سنگ غصبی در خانه ستمگر

جامع: امام علیه السلام کلمه «رهن» را استعاره از سنگ غصبی در خانه ستمگر از آن رو


1) الْحَجَرُ: سنگ.

2) شرح فارسی شهاب الأخبار، ص 314.

3) شرح ابن میثم بحرانی، ج 5، ص 362.

آورده، که سنگ غصبی باعث ویرانی خانه است همان طور که گرو، وسیله ای برای پرداخت مالی است که بر گردن رهن دهنده است.

حکمت 241

روز مکافات

«يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظَّالِمِ، أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظَّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ»

روز مظلوم علیه ظالم سخت تر از روز ظالم بر مظلوم .است

مشابه

«وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً» (1)و روزی است که ستمکار دست های خود را می گزد [و] می گوید: « ای کاش با پیامبر راهی برمی گرفتم. »

« وَ أَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُون » (2)و کسانی را که ستم کردند، به سزای آنکه نافرمانی می کردند، به عذابی شدید گرفتار کردیم.

روزی که «يِعضُّ الظَّالِمُ عَلى يدَيه» (3)

روزی که «لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ» (4)

حکیم سنایی می گوید:

هر کجا ظلم رخت افکنده است *** مملکت را از بیخ برکنده است

و سعدی می فرماید:

نهاد بد نپسندد خدای نیکو کار *** امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار


1) فرقان، 27.

2) اعراف، 165.

3) فرقان، 27 .

4) غافر، 52.

حکمت 242

حفظ حدود الهی

«اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التَّقَى وَ إِنْ قَلَّ، وَ اجْعَلْ بَيْنَكَ وَبَيْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقّ» (1)

سِتر: پرده

رَق: نازک شد.

خدا را بپرهیز اگر چه کم باشد، و بین خود و خداوند پرده حرمت قرار ده اگرچه نازک باشد.

نکته

منظور از ضخامت پرده، همان شدّت محافظت از حدود الهی و انجام ندادن تمام مباحات است.

امام علی علیه السلام در توصیف یک دوست و برادر پارسایی که داشته است، به بیان بعضی از خصال شایسته او پرداخته و در پایان می فرماید: «فَعَلیکم بِهذهِ الخَلَائِقِ فَالزَمُوهَا وَ تَنافَسُوا فِيها فَإِن لَم تَستَطِيعُوها فَاعلَمُوا أَنَّ أَخَذَ القَليل خَيْرٌ مِن تَرَكَ الكثير» (2)

حکمت 243

سرگردان شدن در بین پاسخ ها

«إِذَا ازْدَحَمَ الْجَوَابُ، خَفِيَ الصَّوَابُ» (3)

خَفِیَ: مخفی شد.

الصَّوَاب: درست.

هرگاه جواب از پرسش زیاد شود پاسخ درست پنهان ماند.


1) اتَّقِ اللهَ: تقوا بورزيد.

2) صبحی صالح، صفحه 526 قصار 289.

3) ازْدَحَمَ الْجَوَابُ: پاسخ ها بسیار شد.

نکته

یک پرسش صحیح پاسخ خود را می طلبد به شرط اینکه شفاف و روشن و به دور از پیچیدگی ها باشد. (1)

حکمت 244

شکر خداوند

«إِنَّ لِلَّهِ [تَعَالَى] فِي كُلِّ نِعْمَةٍ حَقَّاً، فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا، وَمَنْ قَصَّرَ فِيهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ » (2)

زَادَهُ: اضافه کرد.

خَاطَرَ: به خطر انداخت.

خداوند را در هر نعمتی حقی است، هرکس ادا کند نعمتش را افزون کند، و هرکس کوتاهی ورزد خود را در خطر از دست رفتن نعمت قرار دهد.

نکته

معنای واقعی شکر استفاده به جا و به مورد و به موقع از نعمت است که ادای حق منعم را هم به همراه خواهد داشت و در غیر این صورت موجب زوال نعمت ها می شود. (3)

مشابه

« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ » (4)اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»

« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسْعَها » (5)خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی اش تکلیف نمی کند.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص272.

2) أَدَّاهُ: ادا کرد.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص275.

4) ابراهیم، 7 .

5) بقره، 286.

حکمت 245

نتیجه توانایی دستیابی به چیزی

«إِذَا كَثُرَتِ الْمَقْدِرَةُ، قَلَّتِ الشَّهْوَةُ»

زمانی که توانایی زیاد گردد شهوت کم شود.

نکته

• طبیعت آدمی جستجوگر چیزهایی است که وجود ندارد و یا در دسترس او نمیباشند و نسبت به سرمایه ای که دارد و یا امکان دستیابی به آن آسان است اشتیاق چندانی نشان نمی دهد (1)و برای این است که انسان در اندیشه تحصیل نایافته هاست و نسبت به یافته هایش از باب این که تحصیل حاصل است میل و رغبتی ندارد.

«اَلإِنسانُ حَرِيصٌ عَلَى مَا مُنِعَ»

حکمت 246

شکر نعمت

«احْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ، فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَرْدُودٍ» (2)

النَّعَمِ: بقر و غنم وابل، و هو جمع لا واحد له من لفظه، وجمع النعم أنعام يذكّر ويؤنث.

شَارِدٍ: فرار کننده.

مَرْدُود: بازگشته.

از فرار نعمت ها بترسید، که هر گریخته ای را بازگشت نیست.

نکته

بهره وری ناروا و بی توجهی به شکر مانند آفتی است که نعمت ها را فراری می دهد و


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص276.

2) نِفَارَ النَّعَمِ: فرار نعمت ها؛ نفر: ينفر نفورا: أفزع.

آدمی را در محرومیت باقی می گذارد. (1)

مشابه

«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ» (2)چون همه اندرزهایی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، همه درها را به رویشان گشودیم تا از آنچه یافته بودند شادمان گشتند، پس به ناگاه فروگرفتیمشان و همگان نومید گردیدند.

توجه به این نکته مهم است که بعضی از نعمت ها مثل نعمت جوانی، والدین، فقط یکبار در عمر برای انسان بوجود می آید و قدرشناسی لازم می طلبد که اگر از دست رفت برگشت ندارد.

استعاره

مُستَعار: نفار؛ شرود

مُستَعارله:

مُستَعار منه:

جامع: امام کلمه نفار و شرود را استعاره برای از بین رفتن نعمت آورده است از نظر تشبیه نعمت ها به چهارپایان و نسبت به زوال نعمت هشدار داده است تا وادار کند که با شکر نعمت آن را حفظ کنیم.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 279.

2) انعام، 44.

حکمت 247

جوانمردی

«الْكَرَمُ، أَعْطَفُ مِنَ الرَّحِم» (1)

أعطَفُ: مهربان تر.

الرَّحِم: خویشاوندی.

جوانمرد مهربان تر از خویشاوند است.

نکته

گاهی در رفاقت ها و دوستی ها از نظر رسیدن به لطف بیشتر از خویشاوندان است از این رو امام اشاره به جوانمردی می کند که در عین نداشتن پیوند سببی و حسبی محبت را به حدی می رسانند که از فامیل برای انسان نزدیک تر هستند. (2)

این واقعیتی است که بسیارند کسانی که با حلقه های زنجیر خویشاوندی به هم پیوسته اند، ولی کم ترین جذبه عاطفی و احساسی بین آنان وجود ندارد در عین خویشی بیگانه اند. در حالی که حس جوانمردی و مناعت طبع و کرامت نفسانی به مثابه دام محبتی عمل می کند و بیگانه ها را در حلقه محبت و دوستی قرار می دهد. جوانمرد در دیگران اثر می گذارد و از گذرگاه جوانمردی در خانه دل مردم نفوذ می کند.

«الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ» (3)


1) الْكَرَمُ: کرامت نفس.

2) حدیث زندگی، ص411 .

3) زخرف، 67.

حکمت 248

خوش بینی

«مَنْ ظَنَّ بِكَ خَيْراً، فَصَدِّقْ ظَنَّهُ»

کسی که به تو گمان خیر دارد گمانش را (در عمل) تحقق بخش.

نکته

این حکمت افراد جامعه توحیدی را به خوش بینی متقابل فراهم خوانده و سلامت جامعه را در راستای چنین اندیشه ای تضمین می کند و زمینه نیکوکاری و رفتار شایسته را متناسب با خوش بینی مردم نسبت به یکدیگر فراهم می آورد. (1)

اعتماد عمومی و حسن ظن مردم نسبت به آدمی، بزرگ ترین سرمایه است. لازمه پاسخگویی به حسن ظن دیگران برخورد از موضع سلامت و تأیید و تقویت ذهنیت صحیح مخاطب است.

حکمت 249

بهترین اعمال

«أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ، مَا أَكْرَهُتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ» (2)

أَكْرهْتَ: وادار كردى.

بهترین عمل عملی است که خود را به آن واداری

نکته

در این حکمت امام علیه السلام می فرماید نفس باید در مسیر اراده الهی انسان مهار گردد و بر خلاف رغبت و شهوتی که دارد تابع ایمان و عقلانیت حرکت کند. (3)


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2، ص 283 .

2) أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ: برترين اعمال.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص284.

مشابه

قَوْلِ النَّبِيِّ ص «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَرُهَا» (1)بهترین کارها دشوارتر آن ها است.

اعمالی که از آدمی سر می زند در فضای پذیرش شهوات و هماهنگ با خواست های نفسانی باشد آسان خواهد بود به همین دلیل فاقد ارزش و اجر و مزدی ندارد.

ولیکن اگر اعمال در مجرای وظیفه شناسی و تعهد انجام پذیرد و علی رغم میل و شهوت، شکل بگیرد و در واقع بر نفس و مطالبات نفسانی تحمیل گردد مستحق پاداش و جایزه خدایی خواهد بود.

لذا پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «افضل الاعمال احمزها»

حکمت 250

شناخت خداوند

«عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخ الْعَزَائِمِ، وَ حَلَّ الْعُقُودِ، وَنَقْضِ الْهِمَم» (2)

فَسخِ: بر هم زدن.

الْعَزَائِمِ: تصمیم های قطعی؛ عزم: عزما و عزیما على أمر: عقد قلبه على فعله، العزيمة ج: عزائم الارادة المؤكدة.

الْعُقُودِ: عقدها؛ تعهدها.

الهِمَم: همت ها.

خدا را با به هم خوردن تصمیم ها و گشوده شدن عزم ها و شکستن آهنگ ها شناختم.

نکته

گاهی تمام اسباب و علل رسیدن به هدف را آماده می کنیم ولی به نتیجه نمی رسیم ولی خداوند در یک لحظه گره را باز میکند و از غیب امداد می نماید. (3)

گاهی انسان در قلمرو اراده و اختیار، طرحی در اندازد و برنامه ای پیش بینی کند، تمام جوانب قضیه را مطالعه کرده و ورودی آگاهانه و عالمانه به صحنه اجرا داشته باشد، ولیکن ناکام و


1) مفتاح الفلاح، ص 37.

2) عَرَفْتُ: شناختم.

3) حدیث زندگی، ص415.

شکست خورده برگردد و تمام پیش بینی ها غلط از کار درآمده و راه به منزل مقصود نبرد و به خواسته خویش نرسد گویا آهنگ دیگری ساز شده و دست قوی تری دست اندرکار شده است. چنین پیش آمدی خود تابلویی از آیات خداوند و دلیل روشنی بر وجود کارگردان مسلط و توانمند است که کارگاه هستی را با اراده و اختیار خدشه ناپذیر خویش اداره می کند.

« العبدُ يدَبِرُ وَاللهُ يُقَدِّر » (1)

در واقع آزادی و اختیار آدمی در محدوده علم و اندیشه و درک آدمی است ولیکن در قلمرو تکوین و تشریع « یدُالله فُوقَ اَیدیهِم» دست بالا از آن خداوند است و مشیت پروردگار است که حرف آخر را خواهد زد و ناکارآمدی اراده های بشری و گسست قراردادها و شکست همت ها خود آیتی از آیات الهی برای اهل معرفت است.

حکمت 251

شیرینی و تلخی

« مَرَارَةُ الدُّنْيَا، حَلَاوَةُ الآخِرَةِ ؛ وَ حَلَاوَةُ الدُّنْيَا، مَرَارَةُ الآخِرَةِ » (2)

حَلَاوَةُ: شيريني.

تلخی دنیا شیرینی آخرت، و شیرینی دنیا تلخی آخرت است.

نکته

ناراحتی ها و سختی های دنیا اگر از جهت حفظ ایمان و کسب علم و تقوا باشد شیرینی و خوشی آخرت را در پی دارد و اگر کسانی با خوشی های نامشروع زندگی را طی کنند ممکن است در دنیا به صورت کوتاه مدت در خوشی باشند ولی در آخرت گرفتار عذاب های دردناک خواهند بود. (3)


1) التحقيق في كلمات القرآن کریم، ج 10، ص144.

2) مَرَارَةُ: تلخی.

3) حدیث زندگی، ص415.

مشابه

«فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِهِ أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِساب» (1)برخی از مردم می گویند: ای پروردگار ما، ما را در دنیا چیزی بخش. اینان را در آخرت نصیبی نیست و برخی از مردم می گویند: ای پروردگار ما، ما را هم در دنیا خیری بخش و هم در آخرت، و ما را از عذاب آتش نگه دار اینان از آنچه خواسته اند، بهره مند می شوند و خدا به سرعت به حساب هرکس می رسد.

و به طورکلی صعود به قله های افتخار به استقبال خطرات رفتن را می طلبد و نابرده رنج، گنج بهشت، میسر نمی شود و اگر کسی این عزت و افتخار را در بستر تفسانیت ها جستجو کند، يقيناً به اشتباه افتاده است.

تلخی دنیا با انجام تکالیف و تن دادن به مسئولیت و توجه به اوامر و نواهی شیرینی آخرت و شیرینی این جهان در گذرگاه مشتهيات نفسانی و اجابت دعوت نفس اماره تلخی جهان واپسین است.


1) بقره، 200 تا 202.

حکمت 252

اشاره

«فَرَضَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهَا عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكَاةَ تَسْبِيباً لِلرِّزْقِ، وَالصِّيَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ، وَ الْحَجَّ [تَقْوِيَةً] تَقْرِبَةً لِلدِّينِ، وَالْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةَ لِلْعَوَامَ، وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ، وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ ، وَإِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَامًا لِلْمَحَارِمِ، وَ تَرْكَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِيناً لِلْعَقْلِ، وَ مُجَانَبَةَ السَّرِقَةِ إِيجَابِاً لِلْعِفَّةِ، وَ تَرْكَ الزِّنَى [الزِّنَا] تَحْصِيناً لِلنَّسَبِ وَ تَرْکَ اللّوَاطِ تَكْثِيراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ اسْتِظْهَاراً عَلَى الْمُجَاحَدَاتِ، وَ تَرْكَ الْكَذِبِ تَشْرِيفاً لِلصِّدْقِ، وَ السَّلَامَ أَمَانَا مِنَ الْمَخَاوِفِ، وَ الْأَمَانَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ، وَالطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ»

خداوند ایمان را برای پاک شدن از آلودگی شرک واجب نمود، و نماز را برای پیراسته شدن از کبر، و زکات را برای جلب ،روزی و روزه را برای امتحان تا مردم را خالص نماید و حج را برای نزدیک شدن دینداران [یا تقویت دین]، و جهاد را برای عزّت اسلام، و امر به معروف را برای اصلاح توده مردم، و نهی از منکر را برای بازداشتن فرومایگان، و صله رحم را برای زیاد شدن نفرات، و قصاص را برای محفوظ ماندن خون ها، و اجرای حدود را برای بزرگ شمردن حرام ها، و ترک نوشیدن شراب را برای حراست عقل، و دوری از دزدی را برای باقی ماندن پاکدامنی، و ترک زنا را برای حفظ نسب، و ترک لواط را برای فراوان شدن نسل، و شهادت ها [ بر حقوق ] را برای حمایت از حقوق انکار شده، و ترک دروغ را برای گرامی داشت راستی، و سلام را برای ایمن شدن از خطرات و امامت را برای نظام بخشیدن به امت، و اطاعت [از امام] را برای تعظیم مقام امامت

ایمان و تطهیر شرک

«فَرَضَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ»

خداوند ایمان را جهت پاک شدن از شرک واجب نمود.

مشابه

«وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَكَرَّةَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ

العِصيان» (1)ولی خدا ایمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلتان بیاراست و کفر و فسق و عصیان را در نظرتان مکروه گردانید. اینان خود راه یافتگانند.

«قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُم» (2)پیامبری به حق از جانب خدا بر شما مبعوث شد، پس به او ایمان بیاورید که خیر شما در آن است.

نماز و نخوت زدایی

«الصَّلَاةَ تَنزِيهاً عَنِ الكِبرِ» (3)

و نماز را برای منزه شدن از کبر

مشابه

«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعين» (4)و نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و با رکوع کنندگان رکوع کنید.

زکات

«وَ الزَّكَاةَ تَسْبِيباً لِلرِّزْقِ» (5)

و زکات موجب روزی [قرار داد]

روزه و اخلاص

«وَ الصِّيَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ»

و روزه را آزمایشی برای اخلاص مردم [قرار داد]

مشابه

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (6)

ای کسانی که ایمان آورده اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه که بر کسانی که


1) حجرات، 7.

2) نساء، 170.

3) تَنزِیه: پاک کردن.

4) بقره، 43.

5) تَسبِیب: سبب ساختن؛ سبب شدن.

6) بقر، 183.

پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد که پرهیزگاری کنید.

حج و تقویت دین

«وَالْحَجَّ تَقُويَةً تَقْرِبَةً لِلدِّينِ»

و حج را سبب تقویت دین، [قرار داد]

جهاد و عزت اسلامی

«وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ»

و جهاد را برای ارجمندی اسلام، [قرار داد]

مشابه

«فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَ جَاهِدْهُمْ بِهِ جهاداً كبيراً» (1)پس، از کافران اطاعت مکن، و با [الهام گرفتن از] قرآن با آنان به جهادی بزرگ بپرداز

امر به معروف و نهی از منکر

«وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامَ، وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ» (2)

و امر به معروف را به خاطر اصلاح عموم، و نهی از منکر را برای باز داشتن نادانان، { قرار داد }

مشابه

« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولِئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون » (3)باید که از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. اینان رستگارانند.

صله رحم

« وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنْمَاةٌ لِلْعَدَدِ» (4)

و صله رحم را برای فراوانی نفرات.


1) فرقان، 52.

2) رَدع: جلوگیری.

3) آل عمران، 104 .

4) مَنْمَاةً: افزایش دادن؛ مصدر میمی من النمو.

مشابه

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَتُسَبِّحُ الْكَفَّ وَتُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تُنْسِيُّ فِي الْأَجَلِ » (1)امام صادق عليه السّلام فرمود: صله ارحام خلق را نیکو و دست را با سخاوت و نفس را پاکیزه و روزی را زیاد کند و اجل را تأخیر می اندازد.

قصاص

« وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ » (2)

و قصاص را برای حفظ خون ها

مشابه

« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياة يا أُولِي الْأَلْبابِ » (3)ای خردمندان، شما را در قصاص کردن زندگی است. باشد که پروا کنید

اجرای حدود و احکام خدا

«وَ إِقَامَةَ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ، وَ تَرْكَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِينَا لِلْعَقْلِ، وَ مُجَانَبَةَ السَّرِقَةِ إِيجَاباً لِلْعِفَّةِ» (4)

مُجَانَبَ: دوری کردن.

إِيجَاب: الزام.

و اقامه حدود را برای بزرگداشت حرام ها، و ترک خوردن مسکر را برای حفظ عقل، و دوری از دزدی را برای پا بر جایی پاکدامنی

مشابه

« تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها » (5)این ها حدود فرمان خداست، بدان نزدیک مشوید.

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ


1) الكافى (ط - الإسلامية)، ج 2، ص150.

2) حَقْن: حفظ کردن؛ من حقنت دمه خلاف هدرته.

3) بقره، 179 .

4) اعظَام: بزرگ شمردن؛ بزرگ نشان دادن.

5) بقره، 187.

فَاجْتَنِبُوهُ» (1)ای کسانی که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بت ها و تیرهای قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس ، از آنها دوری گزینید

« وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزَاءً بِما كَسَبا » (2)و مرد و زن دزد را به [سزای] آنچه کرده اند

ترک زنا و پاکی نسل

«وَ تَرْكَ الزِّنَى [الزِّنَا] تَحْصِيناً لِلنَّسَبِ» (3)

و ترک زنا را برای حفظ نسب

ترک لواط

«و تَرَكَ اللَّوَاطِ تَكْثِيراً لِلنَّسْل»

و ترک لواط را برای ازدیاد نسل

مشابه

« وَ لُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ * أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ في ناديكُمُ الْمُنْكَر » (4)و لوط را پیامبری دادیم. به قوم خود گفت شما کاری زشت را پیشه کرده اید که هیچ یک از مردم جهان پیش از شما چنین نمی کرده است آیا با مردان می آمیزید و راه ها را می برید و در محفل خود مرتکب کارهای ناپسند می شوید؟

ادای شهادت و گواهی

«وَ الشَّهَادَاتِ اسْتِظْهَاراً عَلَى الْمُجَاحَدَاتِ» (5)

استِظهَار: تقویت.

الْمُجَاحَدَاتِ: انکارها و جحودها؛ الجحود: هو الانكار مع العلم يقال: جحد حقه جحدا و جحودا: أى أنكره مع علمه بثبوته.


1) مائده، 90.

2) مائده، 38 .

3) تَحْصِين: محافظت.

4) عنکبوت، 28 و 29.

5) الشَّهَادَاتِ: گواهی ها.

و شهادات را برای پشتوانه حق بر علیه انکارها

مشابه

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بما تَعْمَلُونَ خَبیراً» (1)ای کسانی که ایمان آورده اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد. اگر [یکی از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [ از شما] سزاوارتر است؛ پس، از پی هوس نروید که [در نتیجه از حق] عدول کنید. و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید قطعاً خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.

ترک دروغ

«و تَرْكَ الْكَذِبِ تَشْرِيفاً لِلصَّدْقِ»

و ترک دروغ را به خاطر شرافت راستی.

مشابه

«إِيَّاكَ وَ الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ يُسَوِّدُ الْوَجْه» (2)از دروغ بپرهیز زیرا دروغ چهره را تیره می کند.

«وَ أَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ» (3)و امّا اگر از دروغزنان گمراه است.

سلام و امنیت در روابط اجتماعی

«وَ السَّلَامَ أَمَاناً مِنَ الْمَخَاوِفِ، وَالْأَمَانَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ، وَالطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ» (4)

و سلام را امانی از خطرات، و امامت را برای نظام امت، و فرمانبرداری را برای بزرگداشت مقام امامت.

مشابه

« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها » (5)خدا به شما فرمان می دهد که سپرده ها را به صاحبان آن ها رد کنید.


1) نساء، 135.

2) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج74، ص44.

3) واقعه، 92.

4) تَقْربَةً: مصدر بمعنى التقريب.

5) نساء، 58 .

ایمان و تطهیر شرک

قرآن کریم موهبت ایمان را از خدا می داند و می فرماید:

« وَلَكِنَّ اللهَ حَبّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَة إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ » (1)

با استفاده از این آیه کریمه ایمان شوینده کدورت کفر و شرک و فساد و گناه از آینه دل مؤمن است.

نماز و نخوت زدایی

نماز رکن دین و عالیترین ترجمان خضوع و خشوع و فروتنی در آستان حضرت پروردگار است.

عده ای از قبیله ثقیف آمدند خدمت رسول اکرم: یا رسول الله! ما می خواهیم مسلمان بشویم ولی سه تا شرط داریم، این شرط ها را بپذیر. یکی اینکه اجازه بده یک سال دیگر ما این بت ها را پرستش کنیم (مثل آن هایی که می گویند بگذار ما یک شکم سیری بخوریم) بگذار یک سال دیگر ما خوب این ها را پرستش کنیم که دیگر شکمی از عزا در آورده باشیم. دوم اینکه این نماز خیلی بر ما سخت و ناگوار است. (عرب آن تکربش اجازه نمیداد رکوع و سجود کند، چون تمام نماز خضوع و خشوع است و از این جهت بر طبیعت این ها گران بود. سوم اینکه بت بزرگمان را به ما نگو به دست خودتان بشکنید.

فرمود: از این سه پیشنهادی که می کنید، پیشنهاد آخرتان که فلات بت را به دست خودتان نشکنید مانعی ندارد، من یک نفر دیگر را می فرستم اما دوتای دیگر، چنین چیزی محال است.

ذکات و سبب سازی برای روزی

«انَّ مانع قيراط منهاليس من المؤمنين و لا من المسلمين»

یقیناً کسی که قیراطی از آن را مانع شود و از اداء آن سرباز زند از جرگه مؤمنین و مسلمین خارج شده است.

طبق حدیث شریف:

«ان الله ليربي لأحدكم الصدقه-كما يربي احدكم ولده حتى يلقاه يوم القيامه و هو مثل أحد. خداوند زکات مال آدمی را پرورش می دهد، آنچنان که یکی از شما در بالندگی فرزند خویش، تلاش می کند تا این که روز واپسین به بزرگی کوه احد آن را مشاهده می نماید.

مرحوم شیخ محمد حسن صاحب جواهر می فرماید: «و کان وجه اختصاصه تعالى بالصوم


1) حجرات، 7.

انه امر مخفى لايمكن الاطلاع به لغير الله كالحج والصلوه»

علت اختصاص روزه به خدای متعال، پنهان بودن آن از داوری دیگران است. بر خلاف حج و نماز و امثال این ها که پیش روی مردم انجام می گیرد و روزنه های ورود ونفوذ ریا و تظاهر، در آن ها وجود دارد. (1)

حج و تقویت دین

شخصی شرفیاب محضر پیامبر صلی الله علیه وآله را شد و گفت به عزم حج و انجام مناسک، بار سفر بستم و راهی بیت الحرام شدم، وقتی به مکه رسیدم وقت انجام حج واجب گذشته بود و لذا نتوانستم مناسک حج را انجام دهم و من غنی و توانگر هستم، دستور فرمایید تا مال خود را در جایی هزینه کنم که از ثواب حج برخوردار شوم. حضرت فرمود: به کوه ابوقبیس نظر کن! اگر تمام آن کوه طلای سرخ شود و از آن تو باشد و در راه خدا انفاق نمایی، ثواب حج حاصل نمی گردد و به همین دلیل حج و اهمیت آن در هیچ عمل دیگری مشاهده نمی شود.

تشریع جهاد، توجه به بنیه دفاع و پاسداری از قلمرو جهان اسلام و ایجاد مصونیت و آسایش خاطر مسلمانان از جانب فرصت طلبان است.

قرآن کریم می فرماید: « وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (2)

راوی می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم:

«يكوُنُ لى القَرابَةُ على غَيْرِ أمرِى، ألَهُم عَلَى حَقٌّ ؟ قالَ نَعَمْ، حَقُّ الرَّحِمِ لَا يَقطَعُهُ شيءٌ وإذا كانوا على أمرِكَ كَانَ لَهُم حَقَّانِ : حَقُّ الرَّحِمِ ، وحَقُّ الإسلامِ» (3)

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعمُرُ الدِّيارَ ، وتَزيدُ فى الأعمار و إن كان أهلها غيرَ أخيارِ» (4)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «صلةُ الأرحامِ تُحَسِّنُ الخُلُقَ وتُسَمِّحُ الكَفَّ وتُطَيِّبُ النَّفْسَ ، و تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ و تُنسِيُّ فِي الْأَجَلِ» (5)


1) جواهر الكلام مقدمه كتاب الصوم.

2) آل عمران، 104 .

3) الکافی: 2؛ 157؛ 30.

4) الأمالي للطوسی: 481 1049 .

5) الکافی: 2؛ 152؛ 12.

مقابله به مثل، حافظ خون انسان ها

قصاص مقابله به مثل در جنایت عمدی و حکمی از احکام خداوند است که در چهار آیه از قرآن کریم صراحتاً مورد عنایت قرار گرفته است و علت نام گذاری آن به قصاص، انجام آن در پی وقوع جنایت است.

وجوب قصاص با توجه به آیه 178 سوره بقره که می فرماید: «كِتبَ عَليكم القِصاصُ»

«وَلَم فِي القِصاصٍ حَيوه يا أولِي الأَلباب»

اجرای حدود و بزرگداشت احکام خدا

حد به معنای مرز، و به تعبیر راغب اصفهانی، واسطه بین دو چیز است که از اختلاط و به هم ریختگی آن ها جلوگیری می کند و جمع حدّ، حدود می باشد که 16 بار در قرآن کریم تکرار شده است و در اغلب این آیات، مراد احکام و دستورات الهی هستند که مجموعه محرمات و واجبات را شامل می شوند .

«تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا» (1)

« تلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا » (2)

ترک شراب خواری و حراست از عقلانیت

امام رضا علیه السلام می فرماید: «اِنّ الله تَعَالَى حَرَّمَ الخَمْرَ لِمَا فِيهَا مِنَ الفِسَادَ وَ بُطلان العُقُول فِي الحَقائِق.. » (3)

اجتناب از سرقت، تامین عفت اجتماعی

امام صادق علیه السلام در پاسخ به پرسش کسی که از علت و یا علل حرام بودن آن جویا می شود می فرماید:

«لِما فيه الفَساد»

«وذَهابُ المَواريث»

«وَ انِقطاع الأَنساب»

« لا تَعَلمُ المراه في الزِّنا مَن أَحبَلَها»


1) بقره، 187.

2) همان، 229 .

3) اصول کافی، ج 6، ص405.

«وَ لا المُولُودُ يعلَمُ مَ أَبُوهُ»

«وَلا اَرحامُ مُوصوُله وَلا قَرابَهُ معروفَهُ»

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را خطاب به آنان می فرمود:

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ * أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ» (1)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «أَرْبَعُ خِصَالٍ لَا تَكُونُ فِي مُؤْمِنٍ لَا يَكُونُ مَجْنُونَا وَ لَا يَسْأَلُ عَنْ أَبْوَابِ النَّاسِ وَ لَا يُولَدُ مِنَ الزِّنَا وَ لَا يُنْكَحُ فِي دُبُرِهِ» (2)

چهار خصلت در مؤمن یافت نمی شود ، جنون تکدی گری، زنا زادگی و لواط

گواهی دادن و احقاق حقوق

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» (3)

امام عسگری علیه السلام می فرمود: «خُطَّتِ الخَبائِثُ فِي بَيتٍ وَ جُعِلَ مِفتاحُهُ الكذب» (4)

همچنین می فرماید: «إِيَّاكَ وَ الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ يُسَوَّدُ الْوَجْهَ» (5)

سلام و امنیت در روابط اجتماعی

«وَإِذَا حُتِيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا» (6)

در آیه 94 همین سوره می فرماید:

«وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»

امام حسین علیه السلام می فرماید:


1) عنکبوت، 28 و 29.

2) الخصال، ج1، ص 229.

3) نساء، 135.

4) مستدرک، ج2، ص100.

5) تحف العقول، ص 14 .

6) نساء، 86 .

«لِلسَّلامِ سَبعونَ حَسَنَةٌ ، تِسْعٌ وسِتّونَ لِلمُبْتَدِى ءِ ووَاحِدَةٌ لِلرّادَّ» (1)

علی علیه السلام در حدیث مورد بحث می فرماید:

«وَ السَّلَامَ أَمَانَا مِنَ الْمَخَاوِفِ»

امام رضا علیه السلام می فرماید:

«أنا لا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الفِرَق ولا مِلَّةَ مِنَ المِلَ يَقُوا وعاشُوا إلاّ بِقيّمٍ ورئيسٍ لِما لا بدّ لَهُمْ مِنْهُ في أَمْرِ الدِّينِ والدُّنيا» (2)

تامین امنیت عمومی سه مولفه کلی دارد: امت، امامت و طاعت پذیری. در صورت تحقق این سه، امر مطلوب حاصل می شود.

«لا رَأيَ لِمَن لا يطاع» (3)


1) عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص101.

2) بحار الانوار: 23؛ 32؛ 52.

3) نهج البلاغه، خطبه 27 .

حکمت 253

سوگند دادن ستمگر

«أَحْلِفُوا الظَّالِمَ - إِذَا أَرَدْتُمْ يَمِينَهُ - بِأَنَّهُ بَرِى مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ، فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا كَاذِبَاً، عُوجِلَ الْعُقُوبَةَ؛ وَإِذَا حَلَفَ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، لَمْ يُعَاجَلْ، لِأَنَّهُ قَدْ وَحدَ الله تَعَالَى» (1)

أَرَدْتُمْ: خواستید.

يمِين: قسم.

عُوجِلَ: سرعت یافت.

اگر بنا دارید ستمکار را سوگند دهید، این گونه سوگند دهید که از حول و قوه خدا بیزار است. زیرا اگر به این صورت به دروغ سوگند خورد در کیفرش عجله شود و اگر قسم بخورد به خداوندی که جز او خدایی نیست، در کیفرش شتاب نشود، چه اینکه خدا را یگانه دانسته است.

نکته

قسم خوردن یکی از راه های دستیابی به حقیقت به حساب می آید که پیش از اسلام نیز وجود داشته است و اسلام نیز جایگاه ارزشی قسم را در نظام قضایی نشان داده است. (2)

در کتاب شریف وسائل الشيعه «باب جواز استحلاف الظالم بالبرائه» جایز بودن قسم دادن ظالم را مورد عنایت قرار داده است، با توجه به این که سوگند و قسم یکی از دو رکن فصل حكومات در محاکم شرعیه و قضاء اسلامی می باشد.

روایت شده است جاسوسی بر علیه امام صادق علیه السلام گزارش داده و منصور را بر علیه آن حضرت تشویق به اقدام کرد. خلیفه، حضرت را احضار کرد و جریان امر را با امام صادق علیه السلام در میان گذاشت حضرت گفته های آن مرد را انکار و جاسوس بر درستی گزارش خود اصرار نمود، امام صادق علیه السلام از او خواست قسم بخورد و وادار کرد رد قسم خود از حول و قوه خداوندی بیزاری جوید در حالی که دروغ گفته باشد، مردم قسم خورد، هنوز گفتارش به پایان نرسیده بود که بخشی از بدنش دچار فلج و مردگی شد و دروغگو بودن او و صداقت


1) أَحْلِفُوا: سوگند بدهید.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص321.

امام صادق علیه السلام اثبات گردید و ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین جریانی را نقل می کند که بین یحیی بن عبدالله و فرزند مصعب زبیری اتفاق افتاد که ابن ابی الحدید در شرح خودش وقوع این حادثه را در نزد رشید خلیفه عباسی نوشته است و یحیی بن عبدالله که از فرزندان حسن بن علی علیه السلام است. از یحیی خواست تا به همین شکلی که علی علیه السلام می فرماید قسم بخورد و او پذیرفت. ولی هنوز از جای خود برنخواسته بود که چشمانش گرد شد و اثار جذام در او پیدا و بدنش به ریزش افتاد و بعد از سه روز مرد.

حکمت 254

آدم وصی خویش

«يَا ابْنَ آدَمَ كُنْ وَصِيَّ نَفْسِكَ فِي مَالِكَ، وَ اعْمَلْ فِيهِ مَا تُؤْثِرُ أَنْ يُعْمَلَ فِيهِ مِنْ بَعْدِكَ» (1)

ای فرزند آدم، خودت وصی خود در مال خویش باش و همان گونه با ثروتت عمل کن که علاقه داری پس از مرگت عمل کنند.

نکته

خطاب امام به کسانی است که نگران اموال خود بعد از مرگ هستند که در مورد ارث آن ها چگونه برخورد خواهد شد و امام توصیه می کند که عقلانیت حکم می کند که از اموال خود آنگونه که آرامش خاطر او را فراهم می کند استفاده کند. (2)

مشابه

«إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ نَظَرَ فِي يَوْمِهِ لِغَدِهِ وَ سَعَى فِي فَكَاكِ نَفْسِهِ وَ عَمِلَ لِمَا لَا بُدَّ لَهُ مِنْهُ وَ لَا مَحِيصَ لَهُ عَنْهُ» (3)بدرستی که عاقل کسی است که نگاه کند در روز خود از برای فردای خود و شتاب کند در خلاص کردن نفس خود و عمل کند از برای آنچه نیست چاره او را


1) تُؤثِرً: ترجیح می دهی.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص323.

3) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص141.

« حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ الْعَمَلُ لِلْمَعَادِ وَ الِاسْتِكْثَارُ مِنَ الزَّادِ. » (1)شخص عاقل لازم است که برای معاد کار کند و توشه زیاد برگیرد.

«وَاللهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا» (2)

برگ عیشی به گور خویش فرست *** کس نیارد زپس تو پیش فرست

حکمت 255

جنون

«الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ، لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ؛ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ، فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمْ » (3)

ضَرْبٌ: یک نوع.

يَنْدَمُ: پشیمان می گردد.

تندخویی نوعی از دیوانگی است، چون تندخو پشیمان می شود، و اگر نشود دلیل بر پا بر جایی دیوانگی اوست.

نکته

عصبانیت شعبه ای از جنون است چون انسان عصبانی حرکاتی انجام می دهد که مشابه افراد دیوانه است اکثرا بعد از آنکه به حال عادی بر می گردند از کرده خود پشیمان می شوند و عذرخواهی می کنند. (4)

مشابه

«الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْأَلْبَابَ وَيُبَعدُ مِنَ الصَّوَاب» (5)غضب و خشم فاسد می کند عقل ها را، و دور می کند از درست اندیشی، پس باید از آن بر حذر بود و آتش آن را بآب حلم فرو نشاند.


1) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص231.

2) بقره، 268 .

3) الْحِدَّةُ: تندخويى؛ من الانسان بأو ما يعتريه من الغضب، و من الشراب سورته.

4) حدیث زندگی، ص433 .

5) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص65.

قَالَ ع «شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ» (1)شدت غضب سخن را تغییر می دهد و زبان را قطع می کند و فهم را از آدمی می گیرد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْأَلْبَابَ وَيُبَعدُ مِنَ الصَّوَابِ» (2)

«شِدّةُ الغَضَبِ تُغَيِّرُ المَنطِقَ ، وتَقطَعُ مادةَ الحُجّةِ ، وتُفَرِّقُ الفَهمَ» (3)

خشم و شهوت مرد را احول کند *** ز استقامت روح را مبدل کند

حکمت 256

رمز سلامتی

«صِحَّةُ الْجَسَدِ، مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ»

سلامت بدن از کمی حسادت است.

نکته

هر چه درجه حسادت پایین باشد سلامتی به همان نسبت بالاست. حسود خودخوری می کند و دائما در رنج و عذاب است چرا که دیگران کارشان رونق یافته ولی او به آن نعمت ها نرسیده است. (4)

مشابه

«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه» (5)بلکه به مردم، برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک می ورزند.

گویا انگیزه حسد و رشگ ورزی در تمام افراد بشر وجود دارد. در صورتی که هدایت شود و


1) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 68، ص 397 .

2) غرر الحكم و درر الكلم، ص73.

3) شرح و تفسیر مکارم الاخلاق فلسفی، ج2، ص58.

4) حدیث زندگی، ص 433 .

5) نساء، 54.

در مجرای صحیح تکاملی قرار گیرد، به صورت غبطه و رقابت سالم در عرصه زندگی آشکار می شود و در صورتی که هدایت نشود و با چاشنی های دیگری از خودخواهی ها و منیت ها همراه شود، ویرانگر و خطرناک خواهد بود.

حکمت 257

اشاره

«وَ قَالَ علیه السلام لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيُّ: يَا كُمَيْلُ مُرْ أَهْلَكَ أَنْ يَرُوحُوا فِي كَسْبِ الْمَكَارِمِ، وَيُدْلِجُوا فِي حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمْ؛ فَوَالَّذِي وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ، مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِكَ السُّرُورِ لُطْفاً؛ فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَيْهَا كَالْمَاءِ فِي انْحِدَارِهِ حَتَّى يَطْرُدَهَا عَنْهُ، كَمَا تُطْرَدُ غَرِيبَةُ الْإِبِلِ»

به کمیل پسر زیاد نخعی فرمود: ای کمیل، خاندان خود را دستور ده تا روز را در پی تحصیل مکارم بگذرانند، و شب را به دنبال روا کردنِ نیاز خفتگان باشند سوگند به خدایی که همه صداها را می شنود، هیچ کس دلی را شاد نساخت جز آنکه خداوند برای او از آن شادمانی لطفی فراهم ساخت. پس هر گاه مصیبتی بر او وارد آید آن لطف چون آبی که سرازیر گردد، به سوی او روانه شود تا آن مصیبت را از او دور کند، آن طور که شتر بیگانه را [از چراگاه] دور سازند.

سفارشات امام به کمیل

«وَ قَالَ علیه السلام لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادِ النَّخَعِيُّ: يَا كُمَيْلُ مُرْ أَهْلَكَ أَنْ يَرُوحُوا فِي كَسْبِ الْمَكَارِمِ، وَيُدْلِجُوا فِي حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ » (1)

الْمَكَارِم: کرامت های اخلاقی.

يُدْلِجُوا: شب را بگذرانند؛ (أدلج) إدلاجا القوم: ساروا الليل كله أو في آخره.

به کمیل بن زیاد نخعی فرمود: ای کمیل، مردم خود را فرمان بده که روز را به دنبال به دست آوردن مکارم بروند، و شب را از پی قضاء حاجت خفته ها باشند.


1) یَرُوحُوا: روز را سپری کنند؛ راح: رواحا: جاء أو ذهب في الرواح أى العشي و عمل فيه، ويستعمل لمطلق الذهاب و المضىّ.

نکته

امام در این حکمت برنامه کلی رشد و تعالی انسان را یادآوری فرموده است که روزها در پی مکارم اخلاق بودن و کسب حلال و سایر ارزش های نفسانی وشب ها را برای استراحت مورد نیاز و راز و نیاز و مناجات با خداوند معرفی می کند. (1)

مشابه

« لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَبَى أَنْ يَتْرُكَ أَلْطَافَهُ بِحُسْنِ الْخُلُقِ إِلَّا فِي مَطَايَا نُورِهِ الْأَعْلَى وَ جَمَالِهِ الْأَزْكَى لِأَنَّهَا خَصْلَةٌ يَخُصُّ بهَا الْأَعْرَفِينَ بِه » (2)خداوند متعال خودداری می کند از افاضه الطاف مخصوص و فیض خوی پسندیده مگر درباره کسانی که محل نور اعلی و جمال پاک احدیت هستند و این صفات مخصوص اشخاصی است که به پروردگار متعال معرفت کامل دارند.

توجه به افتادگان جامعه

«فَوَالَّذِي وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ، مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَخَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِكَ السُّرُورِ لُطْفاً؛ فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَيْهَا كَالْمَاءِ فِى انْحِدَارِهِ حَتَّى يَطْرُدَهَا عَنْهُ، كَمَا تُطْرَدُ غَرِيبَةُ الْإِبِلِ» (3)

نَائِبَةٌ: مصيبت؛ المصيبة.

انْحِدَارِ: سرازیر شدن.

يَطْرُدَ: دور می نماید.

غَرِيبَةُ الْإِبل: شتر بیگانه.

قسم به کسی که شنواییش آوازها را فرا گرفته، احدی دلی را شاد نکند مگر اینکه خداوند برای وی از آن شادی لطفی بیافریند، و چون بلایی به او رسد آن لطف همانند آب به سوی آن روان گردد تا آن بلا را از او دور کند همان گونه که شتر غریب را از آبگاه دور نمایند.

نکته

شاد کردن دل دردمند و درمانده با برآوردن نیاز او موجب می گردد که خداوند لطف


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص329.

2) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج68، ص372.

3) أوْدَعَ: قرار داد و ودیعه گذاشت.

خویش را نسبت به برآورنده حاجت جاری کند و او را از مصیبت و اندوه رها سازد. (1)

کمیل فرزند زیاد نخعی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام و جزو یاران نزدیک و صاحب سر آن حضرت است. مردی بزرگ و قابل اعتماد علی علیه السلام و از تابعین بسیار محترم می باشد، در میان قوم خود سیادت داشت و مورد احترام همگان بود. در جنگ صفین افتخار همراهی امیرالمؤمنین علیه السلام را داشت در کوفه زندگی می کرد و به طرفداری و حمایت از اندیشه علوی معروف بود و بدخواهان و منحرفین از صراط مستقیم امامت به شدت با او دشمنی میو رزیدند تا این که سرانجام به دست حجاج بن یوسف ثقفی شهید شد.

حکمت 258

صدقه معامله با خدا

«إِذَا أَمْلَقْتُمْ، فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ» (2)

تَاجِرُوا: تجارت کنید.

هرگاه تهیدست شدید با خداوند به وسیله صدقه دادن معامله کنید .

نکته

انفاق در راه خدا که از روی صداقت و اخلاص انجام می گیرد به داد و ستد و معامله با خدا تعبیر شده است که روزی آدمی را توسعه می دهد. (3)

مشابه

« قَالَ ع «يَا بُنَيَّ كَمْ فَضَلَ مِنْ تِلْكَ النَّفَقَةِ فَقَالَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً قَالَ اخْرُجْ فَتَصَدَّقْ بِهَا قَالَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مَعِى غَيْرُهَا قَالَ تَصَدَّقُ بِهَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْلِفُهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحَ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ فَتَصَدَّقُ بِهَا قَالَ فَفَعَلْتُ فَمَا لَبِثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عِ إِلَّا عَشَرَةَ أَيَّامٍ حَتَّى جَاءَهُ مِنْ مَوْضِعِ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ» (4)امام صادق به فرزندش فرمود: فرزندم از آن


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص332.

2) أَمْلَقْتُمْ: فقیر و نیازمند شديد؛ الاملاق الفقر يقال: أملق إملاقا إذا افتقر و احتاج.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص333.

4) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج 93، ص111.

خرجی چقدر اضافه آمده است؟ عرض کرد چهل دینار فرمود برو و آنها را صدقه بده. عرض کردم فقط همین چهل دینار باقی مانده است. حضرت فرمود: آنها را صدقه بده زیرا خداوند عوضش را می دهد. مگر نمی دانی که هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی صدقه است. پس آن چهل دینار را صدقه بده. محمد می گوید که من این کار را کردم اما ده روز بیشتر بر امام صادق نگذشته بود که جایی چهار هزار دینار به ایشان رسید.

«وَ قَالَ علیه السلام: صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ، وَالِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ. وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً [الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ] الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُيُوبِ، وَ مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ. » (1)

وَ قَالَ علیه السلام : «إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِى فِى كُلِّ يَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ» (2)

سوره مبارکه «هل اتی» تابلو گویا، زیبا و ماندگاری از علی و خاندان آن حضرت است که بر لوح هستی نقش بسته است و توجه به مسکین و یتیم و اسیر و درماندگان و تهی دستان، برگی از کتاب فضل امیرالمؤمنین علیه السلام است که آن حضرت را در تجارت و داد و ستد با پروردگار نشان می دهد، تجارتی معادله ده به یک صورت عادی آن و افزونی فضل

«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (3)

«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةً حَبّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (4)


1) نهج البلاغه، حکمت 6.

2) نهج البلاغه، حکمت 132.

3) انعام، 160.

4) بقره، 261.

حکمت 259

خدامحوری در اخلاق

«الْوَفَاءِ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرُ عِنْدَ اللَّهِ، وَ الْغَدْرُ بِأَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ» (1)

وفا با پیمان شکنان پیمان شکنی نزد خداست، و بی وفایی با پیمان شکنان وفای نزد خداوند است.

نکته

با وجود اینکه بسیار توصیه به وفاداری شده است اما امام می فرماید با آدم های بدقول و نیرنگ باز که قصد فریب ما را دارند وفای به آنها بیوفایی به خداست بلکه تکلیف بی وفایی به آن ها است.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«أمَرَنا رَسُولُ الله صلی الله علیه وآله أن نُلْقِيَ أهلَ المَعاصِيَ بِوُجُوهِ مُكَفِّرَةٍ». (2)

به قول دشمن پیمان دوست بشکستی ببین که از بردی و با که پیوستی

آنچه نه پیوند یار بود بریدیم و آن چه نه پیمان دوست بود شکستیم


1) الْغَدْرُ: مکرپردازی؛ حیله گری.

2) الکافی، ج5، ص95.

حکمت 260

مهلت دادن خدا نوعی امتحان

«كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَج بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ، وَ مَغْرُورِ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ، وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ، وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ» (1)

مَغْرُورٍ: فریب خورده.

مَفْتُونٍ: فریفته.

بسا کس که با نیکویی بدو گرفتار گردیده است و بسا مغرور بدانکه گناهش پوشیده است و بسا کس که فریب خورد به سخن نیکویی که درباره او بر زبان ها رود، و خدا هیچ کس را نیاز مود چون کسی که او را در زندگی مهلتی بود.

نکته

مهلت دادن خداوند هم جنبه اتمام حجت دارد و هم جنبه امتحان. اگر گنهکار در دوران امهال توبه کند توفیق بزرگی است ولی اگر توفیق تو به پیدا نشد بر گناهان او افزوده و در امتحان رد خواهد شد. (2)

مشابه

« وَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِى النَّعْمَةِ وَ مَهَّلْهُمْ قليلاً * إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالاً وَ جَحِيماً » (3)و بر آنچه می گویند صبر کن و به وجهی پسندیده از ایشان دوری جوی تکذیب کنندگان صاحب نعمت را به من واگذار. و اندکی مهلتشان ده. نزد ماست بندهای گران و دوزخ


1) مُسْتَدْرَج: به حال خود رها شده؛ اشاره به سنت استدراج دارد.

2) حدیث زندگی، ص439.

3) مزمل، 10 تا 12.

حکمت 261

گله مندی امام از مردم تحت حکومتش

« لَمَّا بَلَغَهُ إِغَارَةُ أَصْحَابِ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْأَنْبَارِ، فَخَرَجَ بِنَفْسِهِ مَاشِياً حَتَّى أَتَى النُّخَيْلَةَ وَ أَدْرَكَهُ النَّاسُ وَ قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَحْنُ نَكْفِيكَهُمْ. فَقَالَ علیه السلام مَا تَكْفُونَنِي أَنْفُسَكُمْ فَكَيْفَ تَكْفُونَنِي غَيْرَكُمْ ؟ إِنْ كَانَتِ الرَّعَايَا قَبْلِي لَتَشْكُو حَيْفَ رُعَاتِهَا، وَ إِنَّنِي الْيَوْمَ لَأَشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتِى؛ كَأَنَّنِي الْمَقُودُ وَهُمُ الْقَادَةُ، أَوِ الْمَوْزُوعُ وَهُمُ الْوَزَعَةُ» (1)

تَشْكُو: شکایت می کند.

رُعَاتِها: زمامدارانشان.

حَيْفَ: الظلم.

الْوَزَعَة: جمع وازع و هو الدافع الكاف.

الْمَقُودُ: پیرو.

الْقادَةُ: پيشوايان.

الْمَوْزُوعُ: محكوم.

الْوَزَعَة: حاكم.

على عليه السّلام زمانی که شنید یاران معاویه شهر انبار را غارت کردند، پیاده و تنها از کوفه بیرون آمد تا به نُخَیله رسید. در نخیله مردم خود را به او رساندند و گفتند: ای امیر مؤمنان، ما شر آنان را از تو کفایت می کنیم، در این هنگام فرمود: به خدا سوگند شما از انجام کار خود درمانده اید [یا: شرّ خود را از من کفایت نمی کنید]، چگونه شر دیگران را از من کفایت می کنید؟ اگر پیش از من رعیت از ستم حاکمان می نالید، امروز من از ستم رعیت خود می نالم. گویی من پیرو ایشان و اینان پیشوای من اند، یا من فرمانبردارم و آنان فرمانروا.

وقتي علی علیه السّلام این سخن را - ضمن گفتاری طولانی که برگزیده آن را در بخش خطبه ها آوردیم – بیان کرد دو تن از یاران امام نزد وی آمدند، یکی از ایشان گفت: من تنها اختیار خودم و برادرم را به دست دارم. ای امیر مؤمنان، فرمان بده تا انجام دهیم. فرمود: شما کجا و آنچه من می خواهم کجا؟ [چه کاری از شما بر می آید؟]


1) مَا تَكْفُونَنِي: شما مرا کفایت نمی کنید.

پیشگفتار حکمت

سفیان بن عوف غامدی و سپاهیانش از شهر هیت عراق گذشتند و وارد شهر انبار شدند. مردم بی گناه را در کوچه ها مورد حمله قرار دادند؛ زن و مرد را کشتند؛ آبادی ها را ویران کردند و جنایت را به اوج رساندند تا باعث ترس طرفداران علی علیه السلام شوند و فضای عمومی جامعه را به نفع شام و معاویه دگرگون نمایند. امام زمانی که شنید یاران معاویه به غارت شهر انبار برخاسته اند، تنها و پیاده از کوفه بیرون آمد تا به نخیله رسید، مردم در آنجا به او پیوستند و گفتند: یا امیرالمؤمنین ما شر دشمن را از تو کفایت می کنیم.

نکته

این حکمت بیان می دارد که سران حکومت های قبلی نسبت به مردم ظلم و تعدی داشتند و همین باعث خروش مردم بر علیه آن ها شد. و اینکه امام از مردم اطراف خود گله مند است که عوض فرمانبری از امام خود بر آن حضرت فرماندهی می کنند مثل اینکه آن ها پیشوایند و امام پیرو. (1)

مشابه

«مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقَّى مُسْتَأْثَراً عَلَى مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صلی الله علیه وآله حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا» (2)

از زمانی که خداوند جان پیامبر خود را ستاند تا روزگار این مردم همواره مظلوم بوده ام.

قَالَ عليه السَّلَامُ: «اللَّهُمَّ اجْزِ قُرَيْشاً فَإِنَّهَا مَنَعَتْنِي حَتَّى وَ غَصَبَتْنِي أَمْرِى» (3)خدايا قريش را خوار و ذلیل گردان که آنان مرا از حقم محروم کردند و امر را به زور از من ستاندند.


1) حديث زندگی، ص 447 .

2) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج32، ص 5.

3) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج29، ص617.

حکمت 262

ظاهر بینی و حق نشناسی

«وَ قِيلَ إِنَّ الْحَارِثُ بْنَ حَوْطٍ أَتَاهُ علیه السلام فَقَالَ أَتَرَانِي أَظُنُّ [أَنَ] أَصْحَابَ الْجَمَل كَانُوا عَلَى ضَلَالَةٍ؟ فَقَالَ علیه السلام: يَا حَارِثُ [حَارً] إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ، فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقِّ، فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ [أَهْلَهُ]، وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ، فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ. فَقَالَ الْحَارِثُ فَإِنِّي أَعْتَزِلُ مَعَ اسَعْدِ سَعِيدِ بْنِ مَالِكَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ. فَقَالَ علیه السلام إِنَّ [سَعْداً] سَعِيداً وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرَا الْحَقَّ وَ لَمْ يَخْذُلَا الْبَاطِلَ» (1)

نَظَرْتَ: نگاه کردی.

حِرْتَ: متحیر شدی.

أَتَاهُ: آن ر انجام داد.

أَعْتَزِلُ: کنار می کشم.

لَمْ يَنْصُرَا: کمک نکردند.

لَمْ يَخْذُلَا: خوار و بی یاور نکردند.

گفته اند: حارث پسر حوط نزد امام علیه السّلام آمد و گفت: آیا می پنداری که من اصحاب جمل را گمراه می دانم؟ علی علیه السّلام فرمود: ای حارث، تو زیر پایت را نگریستی و بالای سرت را ندیدی، [ظاهر را دیدی و به عمق آن نظر ندوختی]، و از این رو، سرگشته شدی! تو حق را نشناختی تا اهل حق را بشناسی و باطل را نشناختی تا باطل گرایان را بشناسی.

حارث گفت: من و سعید پسر مالک و عبد الله پسر عمر از جنگ کناره می گیریم. امام علیه السّلام فرمود: سعید و عبد الله پسر عمر نه حق را یاری کردند و نه باطل را خوار ساختند.

پیشگفتار حکمت

در جنگ جمل که اردوگاه حق و باطل روبروی هم قرار گرفته بودند. در یک طرف حضرت علی علیه السلام بود و در طرف دیگر طلحه و زبیر بودند که خود را پرچم دار حق مداری می دانستند.


1) أَتَرَانِی: آیا به من گمان می بری.

حارث یکی از کسانی بود که سطحی نگر و کوتاه بود و این حکمت را امام به حارث گ- گفته اند.

مشابه

قَوْلِ النَّبِي صلی الله علیه وآله : «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ» (1)علی با حق است و حق با علی و بر محور او می گردد

حکمت 263

هم نشینی با پادشاهان

«صَاحِبُ السُّلْطَانِ كَرَاكِبِ الْأَسَدِ، يُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ » (2)

رَاكِبِ: سوار.

يُغْبَطُ : مورد غبطه واقع می شود.

چون شیر سوار است، مقامش را حسرت خورند و او به موقعیت خطرناک خود آگاه تر است.

نکته

به طور کلی ظل السلطان بودن خطرناک است چون هر اتفاقی برای سلطان بیفتد همانطور که سلطان از بین می رود سایه اش نیز نابود می گردد. امام در این حکمت توصیه می کنند که کسی حسرت این مقام را نخورد و باید به این فکر کرد که چند روزی در ناز و نعمت بودن در کنار سلطان چه عواقب سوئی در پی دارد. (3)

مشابه

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «الْفُقَهَاءِ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا قَالَ اتَّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُم» (4)رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: دانشمندان فقیه تا هنگامی که وارد دنیا نشده اند امین پیغمبرانند. عرض شد یا رسول الله!


1) الفصول المختارة، ص 96 .

2) صَاحِبُ: همنشین.

3) حديث زندگی، ص 450 .

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج1، ص46.

معنی ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود: پیروی سلطان پس چون چنین کنند نسبت به دینتان از ایشان برحذر باشید.

«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ عَالِمٌ يَؤُمُّ سُلْطَاناً جَائِراً مُعِيناً لَهُ عَلَى جَوْرِهِ » (1)ملعون است ملعون است آن عالمی که پیشوای سلطان ستمگری باشد و در ستمکاری هایش او را یاری دهد

حکمت 264

عکس العمل خیر و شر

«أَحْسِنُوا فِى عَقِبٍ غَيْرِكُمْ، تُحْفَظُوا فِي عَقِبِكُمْ» (2)

عَقِب: اولاد؛ بكسر القاف: مؤخّر القدم، و هي مؤنثة، و عقب الرّجل أيضا ولده و ولد ولده.

تُحْفَظُوا: تا محفوظ شوید.

به بازماندگان مردم احسان کنید، تا پاس بازماندگان شما را بدارند.

نکته

امام در این حکمت انسان ها را به نیکی در حق دیگران به ویژه خانواده و فرزندان سفارش می کند که اولا حرمت گذاشتن و پاس داشتن گذشتگان است و ثانیا هواداری از بازماندگان مؤمنین است. (3)

مشابه

«هَلْ جَزَاء الْإِحْسانِ إِلا الْإِحْسَانُ» (4)آيا جزای احسان جز احسان است.

« وَ كَذلِكَ نُوَلِّى بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بما كانُوا يَكْسِبُون » (5)بدینسان بعضی از ستمگران را به سزای عملی که می کرده اند به بعض دیگر مسلط می کنیم.


1) كنز الفوائد، ج 1، ص 144.

2) أَحْسِنُوا: نیکویی کنید.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2، ص 365.

4) الرحمن، 60 .

5) انعام، 129.

«مَنْ قَطَعَ مَعْهُودَ إِحْسَانِهِ قَطَعَ اللَّهُ مَوْجُودَ إِمْكَانِهِ» (1)کسی که رشته احسان خود را قطع کند خداوند توانایی او بر نیکی کردن به دیگران را از او می گیرد.

حکمت 265

گفتار حکیمان

«إِنَّ كَلَامَ الْحُكَمَاءِ إِذَا كَانَ صَوَاباً، كَانَ دَوَاءً؛ وَإِذَا كَانَ خَطَأً، كَانَ دَاء »

سخن حکیمان اگر درست باشد دوا، و اگر خطا باشد درد است.

نکته

کلام و گفتار حکیمان در صورت حق بودن و درست بودن درمان و رشد و بالندگی جامعه است همانطور که اگر نا به حق و نادرست باشد فساد فرد و جامعه را به همراه دارد. (2)

این خطر از حکیم نما وجود دارد که که بافته های ذهنی خود را بدون پشتوانه وحی و کلمات نورانی اهلبیت به مردم القا می کند و باعث ایجاد درد و بیماری روحی و فکری برای مردم می شوند. (3)


1) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص 423.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج1، ص368.

3) حدیث زندگی، ص452.

حکمت 266

روش صحیح پاسخ دادن

«وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ أَنْ يُعَرَّفَهُ الْإِيمَانَ، فَقَالَ علیه السلام إذَا كَانَ الْغَدُ فَأُتِنِي حَتَّى أُخْبرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ، فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِي حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ، فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ يَنْقُفُهَا ايَنْقَفُهَا هَذَا وَيُخْطِئُهَا هَذَا» (1)

مَقَالَتِي: سخن من.

شَّارِدَةِ: فرار کننده؛ البعير يشرد شرودا: نفر.

يَنْقُفُ: می رباید.

يخْطِئُه: خطا می کند.

مردی از حضرت خواست که ایمان را به او بشناساند. آن حضرت فرمود: فردا بیا تا در برابر مردم بگویم، تا اگر گفته ام را از یاد بردی دیگری حفظ کند، چه اینکه سخن مانند شکار رمنده است، یکی آن را می رباید، و دیگری از دست می دهد.

نکته ها

• لازمه برخورد حکیمانه و بیان مطلب زمان خاص خود را میطلبد تا در ذهنیت جامعه نقش بندد و روزنه های تحریف به روی فرصت طلبان بسته شود. (2)

امام روش صحیح پاسخ دادن را می آموزد و به خطبا و سخنوران یاد می دهد که مطالب و معارف را در جمع بیان کنید تا بعضی که شایسته اند پند گیرند و بر معلوماتشان افزوده گردد. به خاطر سپردن و عمل کردن هدف اصلی خطیب است. (3)


1) نَسِیتَ: فراموش کردی.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2، ص 370 .

3) حدیث زندگی، ص 453 .

حکمت 267

غم فردا نخوردن

«يَا ابْنَ آدَمَ، لَا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذِى لَمْ يَأْتِكَ عَلَى يَوْمِكَ الَّذِي قَدْ أَتَاكَ، فَإِنَّهُ إِنْ يَك مِنْ عُمُرِكَ يَأْتِ اللهُ فِيهِ بِرِزقِكَ» (1)

لَمْ يَأْتِکَ: به سوی تو نیامد.

آن فرزند آدم! غم روزی را که نیامده بر روزی که در آن هستی بار مکن، اگر روز نیامده از عمرت باشد خداوند روزیت را می رساند.

نکته

هدف امام از بیان این حکمت خمودگی در زندگی نیست بلکه پرهیز از حرص و آزمندی و از دست دادن فرصت است و نکته مهم آن عدم وابستگی به دنیا و فزون طلبی از مادیات است. (2)

مشابه

«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلا عَلَى اللهِ رِزْقُها» (3)و هیچ جنبده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او برخداست.

«ما تَدْري نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَدا» (4)و هیچ کس نمی داند فردا چه چیزی [از خیر و شر] به دست می آورد.


1) هَمَّ: غصه.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص372.

3) هود، 6.

4) لقمان، 34.

حکمت 268

اعتدال در دوستی و دشمنی

«أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَا؛ وَ أَبْغِضُ بَغِيضَكَ هَوْناً مَا، عَسَى أَنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَا» (1)

هوْناً ما: به مقدار لازم؛ الهون: الرفق و اللين.

بَغِیضَکَ: دشمن تو.

أَبْغِضُ: خصومت کن.

دوستت را به اندازه دوست دار شاید روزی دشمنت شود، و دشمنت را به اندازه دشمن دار شاید روزی دوستت گردد.

نکته

• این حکمت دستور روشنی در راستای پرهیز از افراط و تفریط در دوستی ها و دشمنی هاست. چرا که ممکن است دوستی به دشمنی تبدیل شود و اطلاعات هر یک ممکن است باعث سوء استفاده دیگری علیه او شود. (2)

مشابه

قَالَ الصَّادِقُ ع لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ «لَا تُطْلِعْ صَدِيقَكَ مِنْ سِرِّكَ إِلَّا عَلَى مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَيْهِ عَدُوكَ لَمْ يَضُرَّكَ فَإِنَّ الصَّدِيقَ قَدْ يَكُونُ عُدُّوا يَوْما» (3)و به یکی از یاران خود فرموده است، دوست خود را از آن رازهای خویش آگاه کن که اگر دشمنت بر آن آگاه شود، زیانی به تو نرسد. زیرا دوست ممکن است روزی دشمن شود.


1) أَحْبِبْ: دوست بدار.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص375.

3) الأمالي (للصدوق)، ص670.

حکمت 269

اشاره

«النَّاسُ فِي الدُّنْيَا عَامِلَانِ، عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِلدُّنْيَا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْيَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ، يَخْشَى عَلَى مَنْ يَخْلْفُهُ الْفَقْرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَيُفْنِي عُمُرَهُ فِي مَنْفَعَةِ غَيْرِهِ؛ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا، فَجَاءَهُ الَّذِي لَهُ مِنَ الدُّنْيَا بِغَيْرِ عَمَلِ، فَأَحْرَزَ الْحَقِّيْنِ مَعاً وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ جَمِيعاً، فَأَصْبَحَ وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ، لَا يَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَيَمْنَعُهُ»

مردم در کار دنیا دو گونه اند: یکی آن که در دنیا برای دنیا کار کرد، و دنیا او را از آخرتش بازداشت و به خود مشغول ساخت، از تنگدستی بازماندگانش می ترسد و از تهیدستی خویش در امان است، از این رو ایام زندگی اش را در راه منفعت دیگران تباه می سازد. و دیگری کسی است که در دنیا برای آخرت کار می کند. روزی چنین کسی از دنیا بی آنکه [برای دنیا] کار کند، به او می رسد، و در نتیجه هر دو بهره را برده، و هر دو جهان را به دست آورده، نزد خداوند آبرو یافته، و هر حاجتی که خواهد برایش روا گردد.

دو عامل

الف. محروم شدن از دنیا و آخرت

«النَّاسُ فِي الدُّنْيَا عَامِلَانِ، عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِلدُّنْيَا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْيَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ، يَخْشَى عَلَى مَنْ يَخْلُفُهُ الْفَقَرَ وَيَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَيُفْنِي عُمُرَهُ فِي مَنْفَعَةِ غَيْرِهِ» (1)

يَأْمَنُ : ایمن می شود.

فَيُفْنِی: از بین می برد.

مردم در دنیا از جهت عمل دو عاملند: عاملی که در دنیا برای دنیا کار کند، که او را دنیایش از آخرتش باز دارد، او بر تهیدستی باز ماندگانش می ترسد و بر تنگدستی خود ایمن است، از این رو عمرش را برای سود دیگران از دست می دهد.

ب. رسیدن به دنیا و آخرت

«وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا، فَجَاءَهُ الَّذِي لَهُ مِنَ الدُّنْيَا بِغَيْرِ عَمَلٍ، فَأَحْرَزَ الْحَظَّيْنِ


1) يَخْلُفُ: برجای می گذارد.

مَعاً وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ جَمِيعاً، فَأَصْبَحَ وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ، لَا يَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَيَمْنَعُهُ» (1)

لحَظَّينِ: دو نصيب.

وَجِيهاً: دارای منزلت والا .

و عاملی که در دنیا برای بعد از دنیا عمل می کند، و بی آنکه خود را به زحمت اندازد بهره او از دنیا به او می رسد، بنابراین هر دو نصیب را به دست آورده، و هر دو دنیا را مالک شده، و نزد خداوند آبرومند گشته، حاجتی را از خدا نخواهد که روا نگردد.

مشابه

«فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلا الْحَياةَ الدُّنْيا ذِلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدى» (2)بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گردانده اند و جز زندگی دنیا را نخواسته اند، روی بگردان این [دنیا خواهی] آخرین مرز دانش و معرفت آنان است؛ یقیناً پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده داناتر است، و او به کسی که هدایت یافته آگاه تر است.


1) أَخْرَزَ: به دست آورد.

2) نجم، 29 و 30.

حکمت 270

حکم زیورآلات کعبه

«وَ رُوِيَ أَن أَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِي أَيَّامِهِ حَلَّى الْكَعْبَةِ وَ كَثْرَتُهُ، فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُيُوسَ الْمُسْلِمِينَ كَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْكَعْبَةُ بِالْحَلْي، فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِكَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَ: إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزَلَ عَلَى النَّبيِّ صلى الله عليه وسلم وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَةُ: أَمْوَالُ الْمُسْلِمِينَ، فَقَسَّمَهَا بَيْنَ الْوَرَثَةِ فِي الْفَرَائِضِ، وَالْفَيْءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّيهِ، وَالْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَيْثُ وَضَعَهُ، وَالصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَيْثُ جَعَلَهَا؛ وَ كَانَ حَلْى الْكَعْبَةِ فِيهَا يَوْمَئِذٍ فَتَرَكَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ وَ لَمْ يَتْرُكْهُ نِسْيَاناً وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ [عَنْهُ] مَكَاناً؛ فَأَقِرَّهُ حَيْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاكَ لَافْتَضَحْنَا، وَ تَرَكَ الْحَلْيَ بِحَالِهِ» (1)

الفَئءُ: غنیمتی که در جهاد به دست می آورند.

لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ: بر او پنهان نشد.

بِالْحَلْیِ: زيور آلات؛ جمع حلى و حلى، و الحلية ج: حلى و حلى على غير قياس: ما يزين به من مصوغ المعدنيات، الحجارة الكريمة.

نِسیَان: فراموشی.

روایت شده که: در زمان حکمرانی عمر پسر خطاب از زیورهای کعبه و فراوانی سخن رفت. گروهی گفتند: اگر این زیورها را برگیری و با [پول] آن سپاه مسلمانان را مجهز سازی ثوابش بیشتر است، کعبه را با زیور آلات چه کار؟ عمر آهنگ این کار کرد و از امیر مؤمنان علیه السّلام در این باره پرسید. فرمود: هنگامی که قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد اموال چهار دسته بود: اموال مسلمانان که آن را میان وارثان بر اساس سهم هر یک تقسیم نمود، غنیمت جنگی که آن را میان مستحقانش تقسیم کرد، خمس که خداوند آن را در جای مناسبش قرار داد، و صدقات که خداوند محلّ مصرفش را معین فرمود. زیور آلات کعبه در آن روز در کعبه بود، و خداوند آن را بر همان حال باقی گذاشت، و آن را از روی فراموشی


1) فَقَسَّمَه: تقسیم کرد.

وانگذاشت، و مکان آن بر خدا پوشیده نبود، پس تو نیز آن را در همانجا که خدا و رسول خدا گذارده اند بگذار .

عمر به امام گفت: اگر تو نبودی رسوا می شدیم. و زیور آلات کعبه را به حال خود گذاشت.

نکته

حضرت برای حل این مساله به نزول قرآن و انواع اموال که در آیات مطرح شده اند اشاره کرده و زینت آلات کعبه را در آن شرایط غیر قابل تصرف تشخیص دادند. (1)

مشابه

« وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ » (2)و آنچه را خدا از آنان به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید.

« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبِي وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » (3)و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی [حق از باطل] - روزی که آن دو گروه با هم روبرو شدند - نازل کردیم، ایمان آورده اید و خدا بر هر چیزی تواناست.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 383.

2) حشر، 6 .

3) انفال، 41.

حکمت 271

روش قضاوت امیرالمؤمنین

«رُوِيَ أَنَّهُ علیه السلام رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلَانِ سَرَقَا مِنْ مَالِ اللَّهِ، أَحَدُهُمَا عَبْدٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ وَ الآخَرُ مِنْ عُرُوضِ عُرْضِ النَّاسِ ؛ فَقَالَ علیه السلام: أَمَّا هَذَا فَهُوَ مِنْ مَالِ اللَّهِ وَ لَا حَدَّ عَلَيْهِ، مَالُ اللَّهِ أَكَلَ بَعْضُهُ بَعْضاً، وَ أَمَّا الآخَرُ فَعَلَيْهِ الْحَدُّ الشَّدِيدُ، فَقَطَعَ يَدَهُ» (1)

عُرُوضِ: متاع.

قَطَعَ: بريد.

دو مرد را به حضورش آوردند که از بیت المال دزدی کرده بودند: یکی از آن دو نفر بنده ای بود از بیت المال، و آن دیگری غلام مردم. فرمود: این عبد از بیت المال است و او را حدی نیست، مال خداوند برخی از آن برخی دیگر را خورده. و امّا غلام را حد الهی مقرر است. پس دست او را برید .

نکته ها

دزدهایی که در محکمه امام آورده بودند اولی از بیت المال بود و چیزی را از بیت المال دزدیده بود که امام فرمود «بخشی از مال خدا بخشی دیگر را خورده است» بنابراین حدی بر او نیست اما دومی دست در مال دیگران کرده است و دیگر شرایط نیز برای اثبات مجرم بودن او موجود بوده است بنابراین باید حد بر او جاری شود. (2)

اجرای حد سرقت مانند سایر حدود شرعی شرایطی دارد از جمله بلوغ؛ عقل؛ عدم وجود سبهه مالکیت؛ قیمت دار بودن شیء دزدیده شده و .......... و بر طبق این شرایط در مورد اجرای حکم تصمیم گیری می شود.


1) سَرَقَ: دزدید.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص386.

حکمت 272

حکومت متفاوت امیرالمؤمنین

«لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَمَايَ مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ، لَغَيَّرْتُ أَشْيَاءَ » (1)

الْمَدَاحِضِ: لغزشگاه ها؛ المزالق التي لا يثبت عليها القدم كنايه.

غَيَّرْتُ: تغییر دادم.

اگر قدم هایم در این لغزشگاه ها استوار بماند چیزهایی را تغییر خواهم داد.

پیشگفتار حکمت

این سخن را امام بعد از به دست گرفتن حکومت فرمودند چرا که آنقدر تغییر و تحول در احکام اسلام و لغزش ها از ناحیه حکومت های قبلی انجام گرفته بود که امام می فرمایند اگر در لغزش گاه ها استوار بمانم چیزهایی را تغییر خواهم داد.

نکته ها

امام علیه السلام اصلاحات همه جانبه و اجرای حدود و احکام خدا و تأمین امنیت عمومی را در گرو عبور از گذاره های پر خطری میداند که فرصت طلبان ایجاد کرده بودند. (2)

تغییر حکمی از احکام خلفای قبلی ممکن نبود، در حالی که امام علیه السلام نظری غیر از نظرات دیگر داشت، و برای این قبیل مسائل کلمه مداحض را به کار برده است، از آن جهت که آن مسائل لغزشگاه ها و محل تزلزل پاهای خرد است، و با جمله «لَغَيَّرْتُ أَشْيَاء» اشاره دارد بر نادرستی نظرات دیگران در این مسائل، و بر این که قدم های خردشان در این موارد از راه راست لغزیده است. (3)


1) اسْتَوَتْ قَدَمَای: دو پایم ثابت شد؛ كناية عن تثبيت حکومته و دفع مخالفیه.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 389.

3) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص 246.

حکمت 273

اشاره

«اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً، أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ - وَ إِنْ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ طَلِبَتُهُ وَ قَوِيَتْ مَكِيدَتُهُ - أَكْثَرَ مِمَّا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ، وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ؛ وَالْعَارِفُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ، أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِي مَنْفَعَةٍ، وَ التَّارِكُ لَهُ الشَّاكُ فِيهِ، أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِي مَضَرَّةٍ؛ وَرُبَّ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجُ بِالنُّعْمَى، وَ رُبَّ مُبْتَلًى مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوَى؛ فَزِدْ أَيُّهَا الْمُسْتَنْفِعُ [الْمُسْتَمِعُ] فِي شُكْرِكَ، وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ، وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهَى رِزْقِكَ»

یقین کنید که خداوند برای بنده خویش بیش از آنچه در کتاب حکیم برای او معین شده قرار نمی دهد، هر چند با سیاست و سخت کوش و طرّاح توانمندی باشد، و نیز میان بنده ضعیف و کم تدبیر و رسیدن به آنچه در کتاب حکیم خود برای وی معین شده حایل و مانعی باقی نمی گذارد. آن که این حقیقت را بداند و به آن عمل نماید از همه مردم آسوده تر و سودش بیشتر است. و آن که این حقیقت را واگذارد و در آن مردد باشد، از همه گرفتارتر و زیانبارتر است.

بسا نعمت دارندگانی که با آن نعمت ها به سوی کیفر الهی می روند، و بسا گرفتاری که با گرفتاری ساخته و آزموده می گردد. [یا: گرفتاریش سبب احسان به او می گردد.] پس ای شنونده، بر شکرگزاری خویش بیفزا، از شتابت بکاه، و به روزی رسیده قانع باش.

توکل بر خداوند

«اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً، أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ - وَ إِنْ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ طَلِبَتُهُ وَ قَوِيَتْ مَكِيدَتُهُ - أَكْثَرَ مِمَّا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ، وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ وَبَيْنَ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ» (1)

شتَدَّتْ: شدید شد.

طَلِبَتُهُ: جستجو.

مَكِيدَتُهُ: حیله گری.

الذِّكْرِ الْحَكِيمِ: قران لوح مقدرات.

لَمْ يَحُلُ: مانع نشد.


1) حِیلَتِهِ: چاره جویی.

به علم یقینی بدانید که خداوند برای بنده اش هر چند چاره جویی اش عظیم و جستجوگریش سخت و نقشه اش نیرومند باشد بیش از آنچه در کتاب حکیمش برای او مقرر شده به او نرساند، و بنده ناتوان و کم تدبیر را نیز از رسیدن به آنچه که در کتاب حکیمش برای او مقرر شده مانع نگردد.

نتیجه توکل داشتن و توکل نداشتن

«وَ الْعَارِفُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ، أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِي مَنْفَعَةٍ، وَالتَّارِكُ لَهُ الشَّاكُ فِيهِ، أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِي مَضَرَّةٍ » (1)

التَّارِکُ: ترک کننده

الشَّاکُّ: مردد.

کسی که به این واقعیت آشناست و بر اساس آن حرکت می کند آسایش و سودش از همه مردم برتر است و آن که این حقیقت را از نظر دور داشته و در آن دچار تردید است گرفتاری و زیانش از همه مردم بیشتر است.

شکرگزار خداوند

«وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجُ بِالنُّعْمَى، وَ رُبَّ مُبْتَلًى مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوَى؛ فَزِدْ أَيُّهَا الْمُسْتَنْفِعُ [الْمُسْتَمِعُ] فِي شُكْرِكَ، وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ، وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهَى رِزْقِكَ» (2)

مُنْعَم: نعمت داده شده.

مُسْتَدْرَج: کسی که خداوند علارغم عصیانش به وی مهلت می دهد.

مُبْتَلّی: به بلا امتحان شده.

الْبَلْوَى: بلا.

زِد: بيفزا.

مُسْتَنْفِعُ: سود جو.

قَصَّر: کوتاهی بورز.

مُنْتَهَى رِزقِک: نهایت روزی تو.

بسا کسی که مشمول نعمت حق است ولی به سبب آن به کیفر حق نزدیک می گردد، و بسا مبتلایی که ابتلایش موجب احسان به اوست. ای شنونده بر شکرگزاریت بیفزا، و شتابت را کم کن، و نزد منتهای روزیت توقف کن.


1) رَاحَةً: آسوده.

2) رُبَّ: چه بسا.

نکته

این حکمت بیان می دارد که هر چیزی که در علم و اراده خداست وقوع آن قطعی و هر چیزی که در علم خداوندی موجود نمی باشد امکان وقوع پیدا نمی کند و بر اساس این قاعده در قلمرو مشیت خداوند راه نفوذ وجود ندارد و این منافات ندارد با اینکه دعا و سعی و کوشش از علل هایی است که از بندگان خواسته شده است. (1)

مشابه

«وَيُكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ» (2)«وای، مثل اینکه خدا روزی را برای هرکس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ می گرداند.

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ» (3)نعمت خدا را می شناسند، اما باز هم منکر آن می شوند و بیشترشان کافرند.

« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَالْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرینَ » (4)و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جان ها و محصولات می آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را .


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص391.

2) قصص، 82.

3) نحل، 83 .

4) بقره، 155.

حکمت 274

علم و عمل

«لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا، وَيَقِينَكُمْ شَكّاً؛ إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا، وَإِذَا تَيَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»

دانش خود را جهل، و یقینتان را تردید قرار ندهید زمانی که دانستید عمل کنید و هر گاه یقین کردید اقدام نمایید.

نکته

امام بر استفاده درست از نعمت آگاهی و بهره برداری خردمندانه از اعتقادات تاکید می کند که هر دو انگیزه حرکت و بالندگی به حساب می آیند همچنین علم و یقین را یادآوری می کند تا اتمام حجتی برای عالمان باشد. (1)

مشابه

«وَ بِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصْوَى» (2)با یقین است که هدف نهایی به دست می آید.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي خُطْبَةٍ لَهُ «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُوا اللَّهَ الْيَقِينَ وَارْغَبُوا إِلَيْهِ فِي الْعَافِيَةِ فَإِنَّ أَجَلَ النَّعْمَةِ الْعَافِيَةُ وَ خَيْرَ مَا دَامَ فِى الْقَلْبِ الْيَقِينُ وَالْمَغْبُونَ مَنْ غُبِنَ دِينَهُ وَ الْمَغْبُوطُ مَنْ غُبِطَ يَقِينَهُ» (3)اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: ای مردم از خداوند بخواهید به شما یقین عطا کند، و شما را عافیت دهد، بزرگ ترین نعمت ها عافیت می باشد، و خیری که همواره در قلب جای دارد یقین است، مغبون کسی است که در دین خود زیان کند، و مغبوط شخصی است که در یقین مورد غبطه دیگران باشد.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 2، ص 395.

2) نهج البلاغه، خطبه 157 .

3) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 67، ص130.

حکمت 275

اشاره

«إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَيْرُ وَفِيٌّ ، وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِيَّهِ، وَكُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّيْءِ الْمُتَنَافَسِ فِيهِ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ لِفَقْدِهِ، وَ الْأَمَانِيُّ تُعْمِي أَعْيُنَ الْبَصَائِر، وَالْحَقِّ يَأْتِي مَنْ لَا يَأْتِيهِ»

طمع آدمی را به سوی هلاکتگاه می برد و از آن بیرون نمی آورد و ضمانت می کند اما وفا نمی کند. بسا نوشنده آب که پیش از سیراب شدن گلویش بگیرد [و بمیرد] هر اندازه ارزش آنچه بدان رغبت دارند بیشتر باشد، مصیبت از دست رفتنش اندوهبارتر است.

دوری از طمع و آرزو

« إنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَيْرُ وَفِيَّ، وَ رُبَّمَا شَرقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِيَّهِ» (1)

شَرِقَ: گلوگیر شد.

رِيَّهِ: سیراب شدن او.

طمع واردکننده ای به هلاکت است که باز نمی گرداند، و ضامنی است که وفا نمی کند. بسا نوشنده آب که پیش از سیراب شدن گلوگیرش گردد.

نکته

رذیله ضامن بی وفایی است چون شخص را تحریک می کند تا از مال و ثروت دنیا بیشتر به دست آورد امام وقتی گرفتار چالش اقتصادی می شود او را رها و باعث نابودی او می گردد. (2)

مشابه

قَالَ علیه السلام «أَكْثَرُ مَصَارِع الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِع» (3)آن حضرت فرمود: بیش ترین قربانگاه های عقول زیر برق طمع هاست.


1) مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ: به آب وارد کننده ای که باز نمی گرداند.

2) حدیث زندگی، ص464.

3) نهج البلاغه، حکمت 219.

مصیبت از دست دادن مادیات

«وَ كُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّيْءِ الْمُتَنَافَسِ فِيهِ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ لِفَقْدِهِ» (1)

الرَّزِيَّةُ: مصيبت.

فَقْدِهِ: گم شدن او.

به هر اندازه ارزش چیزی که برای به دست آوردنش رغبت می کنند بزرگ باشد مصیبت از دست رفتنش بزرگ است.

نکته

چون پس از رسیدن به مادیات وابستگی ایجاد می گردد وقتی از دست می رود پس حد و اندازه از دست دادن آن خیلی سنگین تر از رسیدن به آن است. (2)

کور شدن دیده ها

«وَ الْأَمَانِيُّ تُعْمِي أَعْيُنَ الْبَصَائِرِ» (3)

الْبَصَائِر: بصيرت ها.

آرزوها دیده بصیرت را کور می کند.

مشابه

«أَكْثَرُ النَّاسِ أَمَلًا أَقَلُّهُمْ لِلْمَوْتِ ذِكْراً» (4)کسی که بیش از همه آرزو دارد از همه کمتر به یاد مرگ است.

طالب سود نبودن

«وَ الْحَظُ يَأْتِي مَنْ لَا يَأْتِيهِ»

و نصیب به جانب کسی می آید که به سوی نصیب نمی رود.


1) الْمُتَنَافَسِ: مورد رقابت.

2) حديث زندگی، ص 465 .

3) الْأَمَانِيُّ: آرزوها.

4) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص 111.

مشابه

«وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب» (1)

حکمت 276

آراستگی ظاهر و باطن

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِي لَامِعَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِى وَتُقَبَّحَ فِيمَا أُبْطِنُ لَكَ سَرِيرَتِي؛ مُحَافِظاً عَلَى رِثَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِي بِجَمِيعِ مَا أَنْتَ مُطَّلِعُ عَلَيْهِ مِنِّي، فَأَبْدِيَ لِلنَّاسِ حُسْنَ ظَاهِرِى وَ أَفْضِيَ إِلَيْكَ بِسُوءٍ عَمَلِي، تَقَرُّباً إِلَى عِبَادِكَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِک» (2)

تُحَسَّنَ: نیکو می نمایی.

لَامِعَةِ: آشكار.

عَلَانِيَتِي: ظاهر من.

تُقبِّحَ : زشت می کنی.

سَرِیرَتِی: باطنم.

أُبْدِیَ: آشکار می کنم.

أُفُضِيَ إِلَيْكَ: روانه می کنم؛ وصل و أصله أنه صار في فرجته و فضانه و حيّزه، و أفضى إليه بسره: أعلمه به.

تَبَاعُد: دوری کردن .

مَرْضَاتِک: خشنودی تو .

خداوندا، به تو پناه می برم از اینکه ظاهرم در دیده مردم نیکو جلوه کند، و درونم در آنچه از تو پنهان می کنم زشت نماید، خود را از همه آنچه بر من آگاهی در برابر دید حفظ کنم پس ظاهر آراسته ام را برای مردم آشکار نموده، و زشتی کردارم را به سوی تو آورم، تا خود را به مردم نزدیک، و از خشنودی تو دور سازم.


1) طلاق، 3.

2) أَعُوذُ: پناه می برم.

نکته

• این حکمت تصویری از انسان را در وادی نفاق به تصویر می کشد که فاصله بین ظاهر و باطن او به اندازه فاصله مؤمن و منافق است امام از آثار و نشانه های نفاق به خدا پناه می برد و هم سویی ظاهر و باطن را از خداوند درخواست می کند. (1)

مشابه

قَالَ صلی الله علیه وآله : «إِيَّاكُمْ وَتَخَشُعَ النِّفَاقِ وَ هُوَ أَنْ يُرَى الْجَسَدُ خَاشِعاً وَ الْقَلْبُ لَيْسَ بِخَاشِعِ» (2)زينهار بپرهیزید فروتنی نفاق را که آن این است که بدن را فروتن ببینی در صورتی که دل چنان نباشد.

حکمت 277

آینده نگری

«لَا، وَ الَّذِي أَمْسَيْنَا مِنْهُ فِي غُبْرِ لَيْلَةٍ دَهْمَاءَ تَكْشِرُ عَنْ يَوْمٍ أَغَرَّ، مَا كَانَ كَذَا وَ كَذَا» (3)

غُبْرِ لَيْلَةٍ: باقی مانده شب؛ بقاياه.

دَهْمَاءَ : تاریک، سیاه؛ السوداء المظلمة.

تَكْشِرُ پیدا می شود؛ التبسّم الذى يظهر الثنايا و الأنياب اللامعة بياضها وكلّ ما بدت لک من ضوء و صبح فقد بدت غرته.

أَغَرَّ: هر چیز سفید

نه به خداوندی که از سوی او شب کردیم در بقایای شب تار، شبی که لبخندش روز روشنی را مژده می دهد، چنین و چنان نبوده است.

نکته

این حکمت بیان می دارد که جریان امور پیوسته به نفع فرصت طلبان و کج اندیشان نخواهد بود و باطل تنها فرصتی برای خودنمایی دارد ولی حاکمیت واقعی از آن حق


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص403.

2) بحار الانوار (ط – بيروت)، ج74، ص137.

3) أَمْسَيْنَا: به شامگاه رسیدیم.

خواهد بود. (1)

مشابه

«أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَریب» (2)آیا صبح روشنایی و پیروزی نزدیک نیست؟

حکمت 278

کار مختصر و ادامه دار

«قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ، أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ» (3)

أَرْجَى: سزاوارتر.

مَمْلُولٍ مِنْه: ملال انگیز.

اندک کاری که بر آن مداومت کنی امید بخشتر است از کار زیادی که از آن خسته شوی.

نکته

این حکمت اولا به کیفیت و ارزش کیفی اعمالی که از انسان صادر می شود توجه می دهد و ثانیا پیوستگی و تداوم حضور در صحنه مسئولیت که به هیچ بهانه ای تعطیل بردار نیست. (4)

مشابه

« وَاقْتَصِدْ فِي عِبَادَتِكَ وَ عَلَيْكَ فِيهَا بِالْأَمْرِ الدَّائِمِ الَّذِى تُطِیقُه» (5)در زندگی خود میانه رو باش و در عبادت هم متوسط عمل کن و همواره به کارهایی مشغول باش که توانایی آن را داری که با میل و رغبت آن را انجام دهی.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص407.

2) هود، 81.

3) تَدُومُ: ادامه می دهد؛ دوام می یابد.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 409.

5) الأمالي (للمفيد)، ص222.

حکمت 279

اهمیت واجبات

«إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا» (1)

النَّوَافِلُ: مستحبات.

فَرَائِضِ: واجبات؛ جمع فريضه.

ارْفُضُو: رها کنید.

زمانی که مستحبّات به واجبات زیان بزند مستحبات را رها کنید.

نکته

امام به کسانی که واجبات را فدای مستحبات می کنند و به خاطر مستحبات واجبات را ترک می کنند هشدار می دهد که گناه فریضه ای که ترک شده است بیشتر از فضیلتی که به دست آمده است. (2)

مشابه

«إِنَّكَ إِنِ اشْتَغَلْتَ بِفَضَائِلِ النَّوَافِلِ عَنْ أَدَاءِ الْفَرَائِضِ فَلَنْ يَقُومَ فَضْلٌ تَكْسِبُهُ [تَكْتَسِبُهُ] بِفَرْضٍ تُضَيّعُهُ» (3)اگر با پرداختن به فضیلت مستحبات از به جا آوردن واجبات باز بمانی هرگز آن فضیلتی که به دست می آوری با گناه آن فریضه ای که ضایعش میکنی برابری نمی کند.

حکمت 280

آماده سفر آخرت

«مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ، إِسْتَعَدَّ»

آن که دوری سفر قیامت را به یاد آرد برای آن آماده شود.


1) أَضَرَّتِ: ضرر وارد کرد.

2) حديث زندگی، ص 469 .

3) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص 176.

مشابه

«تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيل» (1)بندگان خدا توشه راه برگیرید و ندای منادی مرگ را که بشنوید در بین شما طنین انداخته است.

حکمت 281

اهمیت اندیشه

«لَيْسَتِ الرَّوِيَّةُ كَالْمُعَايَنَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ، فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ أَهْلَهَا، وَلَا يَغُشُ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ» (2)

مُعَايَنَة: ديدن.

لَا يَغُشُ: فریب نمی دهد.

اسْتَنْصَحَ: طلب نصیحت کرد.

اندیشه مانند دیدن با چشم ها نیست، که گاهی چشم ها به صاحبانش دروغ می گویند، ولی خرد به کسی که از او نصیحت خواهد خیانت نمی کند.

نکته

این سخن امام علیه السلام در باره ضرورت به کار بردن فکر است در جایی که شایسته اندیشیدن است و درباره عقل که مرجع حواس و تیزبین و نصیحت کننده دلسوزی است که به نصیحت خواه خیانت نمی کند.

مشابه

قَالَ علیه السلام : «كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيْكَ مِنْ رُشْدِک» (3)از عقلت همین تو را بس که راه و بی راهه را بر تو روشن می سازد.

«وَ قَالَ لَهُ ابْنُ السِّكِّيتِ مَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْيَوْمِ

فَقَالَ عِ الْعَقْلُ يُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَيُصَدِّقُهُ وَ الْكَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَيُكَذِّبُهُ قَالَ فَقَالَ ابْنُ


1) الأمالي ( للصدوق )، 498 المجلس الخامس والسبعون.

2) الرَّويَّةُ: تدبر و انديشيدن؛ النظر والتفكر في الامور.

3) نهج البلاغه، ص 421 .

السِّكِّيتِ هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْجَوَابُ.» (1)ابن سکیت به امام رضا علیه السّلام عرض کرد: امروز حجت بر مردم چیست؟ امام علیه السّلام فرمود: همان خرد باشد که انسان به وسیله آن، راستگوی بر خدا را می شناسد و او را تصدیق می کند و از دروغ پرداز بر خدا آگاهی می یابد و او را تکذیب می کند، پس ابن سکیت گفت: به خدا سوگند که این همان پاسخ [درست] است.

حکمت 282

آفت اندرز

«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ » (2)

بین شما و موعظه حجابی از غفلت است.

نکته

چه بسا مردمی که در معرض موعظه های آموزنده قرار می گیرند اما چون دل در گرو آن موعظه ها نمی دهند ارزشی برای آن ها ندارد چون در غفلت اند و حتی اگر واعظ پیامبر و ائمه نیز باشند بر آن ها بی اثر است. (3)

مشابه

« وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْم » (4)و چون به او گویند: از خدا پروا کن، غرور و سرسختی و تعصب و لجاجت، او را به گناه وا می دارد.


1) تحف العقول، ص 442.

2) الْغِرَّة: غفلت و بی خبری.

3) حديث زندگی، ص473 .

4) بقره، 206.

حکمت 283

عیب عالم و جاهل

«جَاهِلُكُمْ مُزْدَادُ، وَعَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ» (1)

مُسَوَّف: به تأخیر اندازنده.

نادان شما آنچه را نباید زیاد می کند، و آگاه شما آنچه را باید به تأخیر می اندازد.

مشابه

«الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةِ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً» (2)امام صادق علیه السلام می فرمود: هر که بدون بصیرت عمل کند مانند کسی است که بیراهه می رود هر چند شتاب کند از هدف دورتر گردد.

«إِيَّاكَ وَ التَّسْوِيفَ بِأَمَلِكَ، فَإِنَّكَ بِيَوْمِكَ وَ لَسْتَ بِمَا بَعْدَه» (3)بپرهیز از بدنبال افکندن آرزویت زیرا که تو در همان روز خویشی و بعد آن روز نیستی.

حکمت 284

بسته بودن راه عذر

«قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِينَ»

دانش راه عذر را بر بهانه جویان بسته است.

نکته

علم اتمام حجتی برای عالمان است که عوام گونه اشتباهات و لغزش های خودشان را توجیه نکنند بلکه با بهره وری از دانش به وظایف و تکالیف خویش نسبت به خلق و خالق عمل نمایند. (4)


1) مُزدَادٌ: افزاینده .

2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص43.

3) الأمالي (للطوسي) النص 526 [19] مجلس يوم الجمعة الرابع من المحرم سنة سبع وخمسين و أربعمائة.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص428.

مشابه

«يَقُولُ إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ يَكُنْ لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمَ قَرَأَ إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بجَهالَةٍ» (1)حضرت صادق علیه السلام فرمود: چون جان باینجا رسد با دست بگلویش اشاره کرد - برای عالم تو به ای نیست سپس این آیه را قرائت فرمود قبول توبه بر خدا فقط نسبت بکسانی است که از روی نادانی بدی می کنند.

حکمت 285

استفاده از مهلت ها و فرصت ها

«كُلُّ مُعَاجَلٍ يَسْأَلُ الإنظار، وكُلُّ مُؤجّل يَتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِيف» (2)

الْإِنْظَارَ: مهلت خواستن.

مُؤَجَّلٍ: مهلت داده شده.

يَتَعَلَّلُ: کوتاهی می کند.

تسوِیف: به تأخیر انداختن؛ فرصت سوزی.

آن که مرگش را به شتاب اراده کرده اند مهلت می خواهد، و آن را که مهلت داده اند با به تأخیر انداختن مهلت تعلّل می ورزد.

مشابه

«حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلَّى أَعْمَلُ صَالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُون» (3)تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، می گوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید.

شاید من در آنچه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم. نه چنین است، این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد.


1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص47.

2) مُعَاجَل : کسی که در موردش شتاب شده.

3) مؤمنون، 99 و 100.

«فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الْآجَالَ فَإِنَّ النَّاسَ يُوشِكُ أَنْ يَنْقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ وَيَرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ» (1)پس معاد پیشدستی کنید، و بر مرگ پیشی جویید، زیرا نزدیک است آرزوی مردم قطع شود، و اجل گریبانشان را بگیرد .

حکمت 286

قضاوت شتابزده

«مَا قَالَ النَّاسُ لِشَيْءٍ طُوبَى لَهُ، إِلَّا وَقَدْ خَبَأَ لَهُ الدَّهْرُ يَوْمَ سَوْءٍ» (2)

خَبَاً پنهان نمود؛ ستره و أخفاه.

مردم کسی را نگفتند «خوشا به حال او» مگر اینکه روزگار برای او روز بدی را پنهان کرد.

نکته

در این حکمت امام می فرماید که خوشی های دنیا با تلخیهای آن همراه و موفقیت هایش با ناکامی به تلخی می گراید پس با دیدن چیزهای شگفت آور نباید از خود بی خود شد و توجه داشته باشید که دنیا و موقعیت های آن در بین مردم شناور است. (3)


1) نهج البلاغه، خطبه 182.

2) طُوبَى لَهُ : خوشا به حالش؛ ای لک الحظّ و العيش الطيّب.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص434.

حکمت 287

قضا و قدر

«وَ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ، فَقَالَ علیه السلام : طَرِيقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُكُوهُ، ثُمَّ سُئِلَ ثَانِياً فَقَالَ وَ بَحْرُ عَمِيقٌ فَلَا تَلِجُوهُ، ثُمَّ سُئِلَ ثَالِثاً فَقَالَ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَكَلَّفُوه» (1)

فَلَا تَسْلُكُوه: در پیش نگیرید.

لا تَلِجُوهُ: وارد نشوید.

فَلَا تَتَكَلَّفُوه: به زحمت نیفتید.

آن حضرت را از قدر پرسیدند، فرمود: راهی است تاریک در آن نروید، دریایی است عمیق واردش نشوید، سری است خدایی برای کشف آن خود را به زحمت نیندازید.

نکته

در این حکمت پرسش گر صلاحیت لازم را ندارد و یا شرایط طرح چنین مسئله مهمی را اقتضا نمی کند و لذا امام علی علیه السلام از وارد شدن در این بحث خودداری می کند و از قضا و قدر به عنوان راهی تاریک یاد می کند. (2)

مشابه

«أَلَا تَسْأَلُونِّى عَمَّا ضَحِكْتُ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ عَجِبْتُ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ قَضَاءِ يَقْضِيهِ اللَّهُ لَهُ إِلَّا كَانَ خَيْراً لَهُ فِی عَاقِبَةِ أَمْرِهِ» (3)روزی پیغمبر خدا خندید تا دندان های آسیایش نمایان گردید و پس از آن فرمود از من نپرسید چرا خندیدم گفتند چرا یا رسول الله؟ فرمود از مرد مسلمان در عجب شدم که هر چه خدا برایش مقدر کرده سرانجامش خوبست.

«فِي قَضَاءِ اللَّهِ كُلُّ خَيْرِ لِلْمُؤْمِنِينَ» (4)امام صادق عليه السّلام فرمود: در قضاء خداوند هر خیری برای مؤمن وجود دارد.


1) مُظْلِمٌ: تاریک.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 436.

3) الأمالي ( للصدوق )، ص 546 .

4) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج 68، ص 98.

حکمت 288

محرومیت از علم

«إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً، حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ» (1)

حَظَرَ: منع کرد.

زمانی که خداوند بنده ای را خوار کند دانش را از او منع نماید.

مشابه

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ» (2)و [خدا] همه [معانی] نام ها را به آدم آموخت؛ سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه نمود.

« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات » (3)تا خدا مؤمنان از شما را به درجه ای و دانشمندانتان را به درجاتی [عظیم و با ارزش] بلند گرداند.

حکمت 289

معرفی الگوی انسانیت

«كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ، وَكَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ. وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ، فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ. وَكَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَنَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ. وَكَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَصِلُّ وَادٍ. لَا يُدْلِى بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً، وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ. وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ. وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ. وَكَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ.


1) أَرْذَلَ: پست گرداند.

2) بقره، 31.

3) مجادله، 11.

وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ، يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى، [فَخَالَفَهُ] فَيُخَالِفُهُ. فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا، فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِير»

در گذشته برادری در راه خدا داشتم، (1)که کوچکی دنیا در چشم او، وی را در دیده ام بزرگ ساخته بود. شکمش بر او حاکم نبود، از این رو، آنچه را نمی یافت نمی خواست، و هر گاه می یافت زیاده روی نمی کرد . بیشتر وقت ها خاموش بود، و اگر می گفت بر دیگران چیره بود. عطش پرسش کننده را فرو می نشاند. افتاده بود و او را ناتوان می انگاشتند. اما هنگام کار و جهاد چونان شیر خشمگین و مار زهرآگین بود. تا به نزد قاضی نمی رفت حجت نمی آورد. هیچ کس را به کاری که در آن عذر می یافت نکوهش نمی کرد تا عذرش را بشنود. از درد شکوه نمی کرد مگر پس از بهبودی از آن. سخنی می گفت که خود به آن عمل می کرد و آنچه را عمل نمی کرد نمی گفت. شاید در سخن کسی بر او چیره می گشت اما در سکوت مغلوب کسی نمی شد. بر شنیدن حریص تر از گفتن بود. هر گاه دو راه در پیش داشت، می نگریست که کدام به هوای نفس نزدیک تر است، با آن مخالفت می کرد. پس به این خُلق و خوها روی آورید و با آن ملازم باشید و به آن رغبت کنید، و اگر همه را نتوانستید، بدانید که به دست آوردن اندک بهتر است از واگذاردن همه

پیشگفتار حکمت

در این حکمت امام علیه السلام صفات انسان کامل را بیان کرده که سیر تکاملی آن از خدا آغاز و سرانجام به خدا ختم می شود. دو نقل در مورد این شخص آمده بعضی او را اباذر غفاری گفته اند و بعضی او را عثمان بن مضعون گفته اند.

پیوند برادری

«كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ، وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ» (2)

مرا در گذشته برادری خدایی بود، کوچکی دنیا در نظرش او را در نظرم بزرگ می نمود.


1) برخی گفته اند که وی ابوذر غفاری یا عثمان پسر مظعون بود.

2) یعظم: بزرگ می دارد.

مشابه

● «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِن كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ - وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحِ وَاحِدَة » (1)امام صادق علیه السلام می فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، مانند یک پیکری که هر گاه عضوی از آن دردمند شود، اعضاء دیگر هم احساس درد کنند، و روح های آن ها نیز از یک روحست .

آزادی از شکم پرستی

«وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانٍ بَطْنِهِ، فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ» (2)

فَلَا يَشْتَهِی: اشتها پیدا نمی کند.

لَا يُكْثِرُ: زیاده روی نمی کند.

از سلطه شکمش آزاد بود، آنچه نمی یافت آرزو نمی کرد، و هرگاه می یافت زیاده روی نداشت.

مشابه

«إِيَّاكُمْ وَالْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مَقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ مَكْسَلَةٌ عَنِ الصَّلَاةِ مَفْسَدَةٌ لِلْجَسَدِ» (3)بر شما باد به مواظبت از شکم که پرخوری و حرام خواری باعث قساوت قلب و کسالت و بی حالی در نماز و فساد و بیماری جسم می شود.

کم گویی و گزیده گویی

«وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً» (4)

بَذَّ: غلبه کرد؛ غلب.

نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ: عطش سؤال کنندگان را فرو نشاند؛ دفع عطش سؤال و لهيب اشتياقهم إلى الجواب الصواب.

اکثر روزگارش را خاموش بود، و اگر می گفت بر گویندگان غالب می شد، و تشنگی پرسندگان را به زلال معرفت فرو می نشاند.


1) الكافي (ط - الإسلامية) ج2، ص 165.

2) سُلْطَان بَطْنِهِ: تسلط شكمش.

3) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص101 .

4) صَامِت: ساکت.

مشابه

«إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ، إِنَّ الصَّمْتَ يُكْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ هُوَ دَلِيلٌ عَلَى الْخَيْرِ» (1)

سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت باعث محبت میشود و سکوت بر هر کار خیری دلیل و راهنماست.

تلاش و کوشش در زندگی

«فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابِ وَصِلُّ وَادٍ. لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ» (2)

غاب: جنگل.

صِلُّ وَادٍ: مار صحرا؛ السيف القاطع المطرة الشديدة الواسعة. الصل: الداهية، جنس حيات خبيث جدا من اماميات الأخاديد منه نوعان منه.

لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ: اقامه دلیل نمی کند؛ أدلى بحجته أرسلها و احتج بها.

افتاده بود و او را ناتوان می شمردند، ولی به وقت جد و جهاد شیر خشمگین و مار زهرآگین بود.

گذشت و پوزش پذیری

«حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً، وَكَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ. وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعَا إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ» (3)

بُرئِهِ: بهبودی.

تا نزد قاضی نمی آمد اقامه حجّت نمی کرد. احدی را به کاری که در مثل آن عذر می یافت ملامت نمی نمود تا عذرش را بشنود. دردی را جز به وقت بهبودیش شکایت نمی کرد.

مسئولیت شناسی

«وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَلَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ»

چیزی را که می گفت انجام می داد، و آنچه را عمل نمی کرد نمی گفت.

مشابه

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون» (4)


1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص113.

2) لَيْثُ: شير بيشه قرب الإسناد (ط - الحديثة)، ص342.

3) لَا يَلُومُ: ملامت نمی کند.

4) صف، 2 و 3.

ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی می گویید که انجام نمی دهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید.

پرهیز از مجادله

«وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ»

اگر در سخن بر او غالب می شدند در سکوت مغلوب نمی شد و بر شنیدن حریص تر از گفتن بود.

مشابه

«إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُلا» (1)زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

«إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ سَكَتُوا؛ فَكَانَ سُكُوتُهُمْ ذِكْراً، وَ نَظَرُوا فَكَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً، وَ نَطَقُوا؛ فَكَانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَة» (2)اولیای خدا سکوت می کنند ولی سکوتشان ذکر است به حوادث روزگار می نگرند و نگاه آنان عبرت است و سخن می گویند در حالی که سخنشان حکمت است.

پرهیز از هوای نفس

«وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ، يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى، [فَخَالَفَهُ] فَيُخَالِفُهُ» (3)

هرگاه دو برنامه پیش می آمد دقت می کرد که کدام به هوای نفس نزدیکتر است پس آن را مخالفت می نمود.

مشابه

« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلا ما رَحِمَ رَبِّي » (4)زيرا نفس طغیان گر بسیار به بدی فرمان می دهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند.


1) اسراء، 36.

2) کافی (ط - دار الحديث)، ج 3، ص 573.

3) بَدَهَهُ أَمْرَانِ: به طور ناگهانی در برابر دو موضوع قرار گرفت؛ أتاه من غير تأهب له.

4) یوسف، 53.

دست یابی به این صفات نیکو

«فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا، فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِير» (1)

تَنافَسُوا: به رقابت بپردازید.

بر شما باد به این اوصاف و ملازمت و رغبت به آن ها، پس اگر همه آنها را قدرت ندارید بدانید که به دست آوردن اندک بهتر از ترک بسیار است.

حکمت 290

لزوم شکر نعمت

«لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ، لَكَانَ يَجِبُ أَلَّا يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ»

اگر خداوند در برابر گناه، تهدید به عذاب نکرده بود، هر آینه واجب بود به خاطر شکر نعمتش نافرمانی نشود.

نکته

امام در این سخن به انسان مؤمن توصیه می کند که ترک گناه را در خود نهادینه کند و به خاطر شکرانه نعمت های الهی در محضر خداوند گناه نکند که نتیجه آن ملکه شدن ترک گناه است که اگر ترس از گناه نیز وجود نداشته باشد خیلی آسان از گناه اجتناب می کند. (2)


1) الْخَلَائِقِ: اخلاقیات؛ خلق و خوها؛ جمع خليقه.

2) حدیث زندگی، ص494 .

حکمت 291

اشاره

«وَ قَالَ علیه السلام ، وَ قَدْ عَزَّى الْأَشْعَثَ بْنَ قَيْسٍ عَنِ ابْنِ لَهُ: يَا أَشْعَثُ، إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ، وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِي اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ. يَا أَشْعَثُ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ، وَإِنْ جَزِعْتَ، جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ. يَا أَشْعَثُ ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَرَحْمَةٌ»

علی علیه السّلام برای تسلّی دادن اشعث پسر قیس از مرگ پسرش، فرمود: ای اشعث اگر از غم پسرت اندوهگینی، سزاواری که این لازمه پیوند خویشاوندی است. و اگر شکیبا باشی هر مصیبتی را نزد خدا پاداشی است. ای اشعث، اگر صبر نمایی تقدیر الهی بر تو جاری شود و تو را پاداش دهند، و اگر بی تابی کنی تقدیر الهی بر تو جاری شود و تو به سوی گناه رفته ای. ای اشعث، پسرت [وقتی زنده بود] تو را شادمان ساخت در حالی که برای تو امتحان و آزمایش بود، و [هنگامی که مرد] محزونت ساخت در حالی که برای تو ثواب و رحمت بود.

طبیعی بودن حزن و اندوه

«وَ قَالَ علیه السلام ، وَ قَدْ عَزَّى الْأَشْعَثَ بْنَ قَيْسٍ عَنِ ابْنِ لَهُ: يَا أَشْعَثُ، إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ، وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِي اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ» (1)

اسْتَحَقَّتْ: شایسته شد.

خَلَفٌ: جایگزین.

و آن حضرت، اشعث را به خاطر مرگ فرزندش این گونه تسلیت داد: ای اشعث، اگر بر فرزندت غمگینی سزاواری که این لازمه خویشاوندی است، و اگر صبر کنی خدا را در هر مصیبتی پاداشی است.

مشابه

امام على علیه السلام فرمود: «أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ» (2)زهرای من پس از فراق تو


1) تَحْزَنْ: اندوهگین می شوی.

2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص458.

اندوه من پایانی ندارد و شب هایم به بی خوابی خواهد گذشت.

«إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب» (1)البته خداوند پاداش صابران را بی حساب خواهد داد.

تقدیر الهی

«يَا أَشْعَثُ إِنْ صَبَرْتَ، جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ، وَ إِنْ جَزِعْتَ، جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ» (2)

جَزِعْتَ: بی صبری کردی.

مَازُورٌ: گناهکار.

ای اشعث، اگر صبر کنی تقدیر الهی بر تو جاری شده و اجر خواهی برد، و اگر بی تابی کنی تقدير الهی بر تو جاری شده و گناهکار خواهی شد.

خوشحالی به داشتن فرزندان

«ا أَشْعَثُ ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَةٌ » (3)

بَلَاءٌ: وسیله ابتلا .

حَزَنَکَ: تو را اندوهگین کرد.

ای اشعث، فرزندت تو را خوشحال کرد در حالی که برای تو امتحان و آزمایش بود، و غمگینت ساخت در حالی که برای تو ثواب و رحمت است.

مشابه

«الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» (4)کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، می گویند: «ما از آن خدا هستیم، و به سوی او باز می گردیم. »


1) زمر، 10.

2) مَأْجُورٌ: اجر داده شده.

3) سَرَّکَ: تو را خرسند نمود.

4) بقره، 155 و 156.

حکمت 292

مصیبت فقدان پیامبر

«[ عِنْدَ وقُوفِهِ ] عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله سَاعَةَ دَفْنِهِ: إِنَّ الصَّبْرَ لَجَمِيلٌ إِلَّا عَنْكَ، وَ إِنَّ الْجَزَعَ لَقَبِيحُ إِلَّا عَلَيْكَ، وَ إِنَّ الْمُصَابَ بِكَ لَجَلِيلٌ وَ إِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلْ» (1)

الْمُصَابَ: مصیبت زدگی؛ البلية وكلّ أمر مكروه.

جَلَلٌ: حقیر و کوچک؛ الجلل: الأمر الهين والأمر العظيم و هو من الأضداد.

کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله به وقت دفن آن حضرت گفت شکیبایی زیباست مگر بر مرگ تو، و بی تابی زشت است مگر در مصیبت تو. هر آینه مصیبتی که از مرگ تو به ما رسید بزرگمصیبت فقدان پیامبر و مصائب پیش از تو و بعد از تو کوچک است.

نکته

این سخن که صبر در مصیبت آن بزرگوار ناپسند و بی تابی در مورد او، بد نیست، برای آن است که او اصل و پیشوای دیانت استمصیبت فقدان پیامبر پس بی تابی در مصیبت او، باعث ادامه یاد او، و یاد او باعث یادبود همیشگی اخلاق، سنّت و روش اوست، پس به این جهت، بی تابی ناروا نیست، و یا از آن رو که مصیبت وی مصیبتی بزرگ و او مهم ترین چیزی است که از دست رفته است. بنابراین بی تابی برای او خوب است و اما صبر، چون به معنی فراموشی و از خاطر بردن اوست، پس از این رو ناپسند است. و امام علیه السلام از جهتی فضیلت را ناپسند و از جهتی رذیلت را نیکو دانسته است. و بدیهی است که مصیبتی که وارد شده بود بزرگتر از مصیبت هایی بود که از شخص دیگری می رسید، زیرا هر مصیبتی چه از افراد قبل یا بعد از او، نسبت به آن، سهل و آسان است. (2)

مشابه

«اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ» (3)خداوندا با به درگاهت شکوه


1) الْجَزَعَ: بی تابی.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 7، ص 264 .

3) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج1، ص 58.

می آوریم از فقدان پیامبرمان که درود تو بر او و آلش باد.

«لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (1)و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل می کردند، پاداش خواهیم داد.

«وَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَلَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ» (2)و بر شما باد به شکیبایی، چه اینکه شکیبایی نسبت به ایمان به منزله سر نسبت به بدن است، در بدنی که سر نیست، و در ایمانی که شکیبایی نباشد خیری نیست.

حکمت 293

پرهیز از همنشینی با احمق

«لَا تَصْعَبِ الْمَائِقَ، فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ وَيَوَدُّ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ» (3)

الْمَائِقَ: احمق؛ الشديد الحمق، و الموق شدّة الحمق.

يُزَيِّنُ: زینت می کند.

یَوَدُّ: دوست دارد.

با احمق همنشین مباش، چه اینکه کارش را برای تو می آراید، و علاقه دارد مانند او باشی

مشابه

امام صادق علیه السلام : «أَنَّهُ قَالَ فِي حَدِيثٍ لَهُ: وَ مَنْ لَمْ يَجْتَنِبُ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ يُوشِكُ أَنْ يَتَخَلَّقَ بِأَخْلَاقِه» (4)کسی که از مصاحبت احمق پرهیز نکند از روش و منش احمقانه او رنگ می گیرد.


1) نحل، 96 .

2) نهج البلاغه، حکمت 82.

3) لَا تَصْحَب: مصاحبت و همراهی نکن.

4) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج8، ص337.

«صُحْبَةُ الْأَشْرَارِ تَكْسِبُ الشَّرَ كَالرِّيحِ إِذَا مَرَّتْ بِالنَّتْنِ حَمَلَتْ نَتْناً» (1)هم صحبتی با بدان بدی می آورد؛ مانند باد که هر گاه به بوی تعفن بگذرد آن را با خود جا به جا می کند.

حکمت 294

فاصله بین مشرق و مغرب

«وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسَافَةِ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، فَقَالَ علیه السلام: مَسِيرَةُ يَوْمٍ لِلشَّمْسِ » از مسافت میان مشرق و مغرب از حضرتش پرسیدند، آن حضرت فرمود: مسیر یک روز خورشید است.

نکته

در این حکمت امام علیه السلام به پاسخ اقناعی برای مخاطب پرسشگر می پردازد چرا که ائمه با روان شناختی صحیحی که داشتند متناسب با موقعیت و مخاطبان خود به پاسخگویی آن ها می پرداختند. (2)

مشابه

« رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِق » (3)پروردگار آسمان ها وزمین و آنچه میان آن هاست، و پروردگار مشرق ها.


1) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص304.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص512.

3) صافات، 5.

حکمت 295

اقسام دوستان و دشمنان

«أَصْدِقَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلَاثَةُ فَأَصْدِقَاؤُكَ : صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ وَ عَدُوٌّ عَدُوّكَ؛ وَ أَعْدَاؤُكَ: عَدُوُّكَ وَ عَدُوٌّ صَدِيقِكَ وَ صَدِيقُ عَدُوّک»

دوستانت سه نفر، و دشمنانت نیز سه نفرند: اما دوستانت: دوستت، و دوست دوستت، و دشمن دشمنت هستند. اما دشمنانت: دشمنت، و دشمن دوستت، و دوست دشمنت می باشند.

نکته

حکمت امام گویای سلسله مراتبی از دوستان و دشمنان است که در روابط اجتماعی باید شناخته شده و مورد توجه قرار بگیرند و هر یک به تناسب عیار دوستی و مراتب صداقت مورد احترام و اعتماد واقع شوند. (1)

مشابه

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع «إِنَّ الَّذِينَ تَرَاهُمْ لَكَ أَصْدِقَاءَ إِذَا بَلَوْتَهُمْ وَجَدْتَهُمْ عَلَى طَبَقَاتٍ شَتَّى فَمِنْهُمْ كَالْأَسَدِ فِي عِظَمِ الْأَكْلِ وَ شِدَّةِ الصَّوْلَةِ وَ مِنْهُمْ كَالذَّنْبِ فِي الْمَضَرَّةِ وَ مِنْهُمْ كَالْكَلْبِ فِي الْبَصْبَصَةِ وَ مِنْهُمْ كَالتَّعْلَبِ فِى الرَوَغَانِ وَ السَّرِقَةِ صُوَرُهُمْ مُخْتَلِفَةٌ وَالْحِرْفَةُ وَاحِدَةٌ» (2)امام صادق علیه السلام فرمود: براستی آن ها را که دوستان خود شماری چون بیازمائیشان چند طبقه اند، برخی چون شیرند در پرخوری و شدت یورش، و برخی چون گرگ در زیان زدن، و برخی چون سگ در چاپلوسی، و برخی چون روباه در حیله و دزدی، چهره هاشان گونه گونه است و همه یک حرفه دارند.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص515.

2) الإختصاص، ص227.

حکمت 296

برحذر داشتن از دشمنی

«وَ قَالَ (عليه السلام) لِرَجُلٍ رَآهُ يَسْعَى عَلَى عَدُوٌّ لَهُ بِمَا فِيهِ إِضْرَارٌ بِنَفْسِهِ: إِنَّمَا أَنْتَ كَالطَّاعِنِ نَفْسَهُ لِيَقْتُلَ رِدْفَهُ» (1)

رِدْفَه: نفر دومی که پشت سر راکب می نشیند؛ الرّجل الّذي ترتدفه خلفك على فرس أو ناقة أو غيرهما.

على عليه السّلام مردی را دید که می کوشد به گونه ای به دشمنش آسیب رساند که خود نیز از آن زیان می دید. به او فرمود: تو چونان کسی هستی که به خود نیزه می زند تا کسی را که پشت او نشسته بکشد.

مشابه

«وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» (2)و خود را با دست خود به هلاکت می کنید.

حکمت 297

عبرت زیاد و عبرت گیرنده کم

«مَا أَكثر العبر وأقل الاعْتِبَار» (3)

الاِعتِبَار: بهره برداری از وسایل برای عبرت گیری

چه فراوان است عبرت ها، و چه اندک اند عبرت گیران!

مشابه

«أَيْ بُنَيَّ إِنِّى وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، وَفَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَ سِرْتُ فِي أَثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ. بَلْ كَأَنَّى بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ» فرزندم من اگر


1) طَّاعِنِ: نیزه فروکننده.

2) بقره، 195.

3) الْعِبَرَ: عبرت ها؛ وسایل عبرت گرفتن.

چه عمر طولانی نکردم مانند کسانی که پیش از من بودند ولی در کارهای ایشان نگریسته در اخبارشان اندیشه نموده و در بازمانده هایشان سیر کردم چنان که یکی از آنان گردیدم بلکه به سبب آنچه از کارهای آن ها به من رسید چنان شد که من از اول تا آخرشان زندگی کرده ام پس پاکیزگی و خوبی کردار آن ها را از تیرگی و بدی و سود آن را از زیانش پی بردم.

«لَقَدْ كانَ في قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولى الْأَلْبابِ» (1)به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است.

«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون» (2)پس این داستان را [برای مردم] حکایت کن، شاید [نسبت به امور خویش] بیندیشند.

حکمت 298

نکوهش دشمنی

«مَنْ بَالَغَ فِي الْخُصُومَةِ أَيْمَ، وَ مَنْ قَصَّرَ فِيهَا ظُلِمَ، وَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَّقِيَ اللَّهَ مَنْ خَاصَمَ» (3)

الْخُصُومَةِ: دشمنى.

اَثِمَ: مرتکب گناه شد.

لَا يَسْتَطِيعُ: نمی تواند.

خَاصَم: دشمنی ورزید.

آن که دشمنی را از اندازه بگذراند گناه کرده، و کسی که کوتاهی ورزد بر او ستم خواهد شد و آن که ستیزه جویی نماید قدرت ندارد خدا را بپرهیزد.

نکته

امام در این حکمت از اصل خصومت و درگیری بر حذر داشته و همگان را به صلح و


1) يوسف، 111.

2) اعراف، 176 .

3) بَالَغَ: زیاده روی کرد.

سازش دعوت می کند چرا که عقلانیت بر نفی خصومت حکم می کند زیرا روح تقوا با مخاصمه و تنازع سازگاری ندارد. (1)

مشابه

«فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُم» (2)پس هر که بر شما تعدی کرد، شما هم به مثل آن بر او تعدی کنید.

«لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبٍ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا» (3)، اگر حضور حاضر، و تمام بودن حجّت بر من، به خاطر وجود یاور نبود، و اگر نبود عهدی که خداوند از دانشمندان گرفته که در برابر شکمبارگی هیچ ستمگر و گرسنگی هیچ مظلومی سکوت ننمایند، دهنه شتر حکومت را بر کوهانش می انداختم

«وَايْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَ لَأَقُودَنَ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ كَارِها» (4)به خدا قسم داد ستمدیده را از ستمکار می گیرم، و افسار ستمکار را می کشم تا به آبشخور حق وارد سازم گر چه به آن میل نداشته باشد.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص522.

2) بقر، 194.

3) نهج البلاغه، خطبة 3.

4) نهج البلاغه، خطبه 136 .

حکمت 299

توفیق در توبه

«مَا أَهَمَّنِي ذَنْبٌ أُمْهِلْتُ بَعْدَهُ، حَتَّى أُصَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ أَسْأَلَ اللَّهَ الْعَافِيَةَ» (1)

أُمهِلتُ: مهلت داده شدم.

أُصَلَّیَ: نماز می خوانم.

گناهی که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز به جای آورم اندوهگینم نکرد، و از خداوند عافیت می خواهم.

نکته

این حکمت از نتیجه شوم و نامعلوم گناه برحذر میدارد چرا که ممکن است پیش از توفیق تو به مرگ فرا رسد و نوعی تشویق برای پناه بردن به خدا است که با توبه و رجوع به پروردگار است. (2)

مشابه

عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: «مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ غَمٌ مِنْ غُمُومِ الدُّنْيَا أَنْ يَتَوَضَّأَ ثُمَّ يَدْخُلَ مَسْجِدَهُ فَيَرْكَعَ رَكْعَتَيْنِ فَيَدْعُوَ اللَّهَ فِيهَا أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ» (3)چه چیز شما را مانع می شود هرگاه غمی از غم های عالم بر دل شما نشست برخیزید وضو بگیرید و در محل عبادت خویش بایستید و دو رکعت نماز بخوانید و سپس دل را به حق متصل کنید و هر چه می خواهید با خدای خود در میان بگذارید آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید از صبر و نماز کمک بگیرید.


1) مَا أَهَمَّنِی: مرا اندوهگین نکرد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص523.

3) بحار الانوار (ط – بيروت)، ج 66، ص332.

حکمت 300

حسابرسی خدا

«وَ سُئِلَ علیه السلام : كَيْفَ يُحَاسِبُ اللَّهُ الْخَلْقَ عَلَى كَثْرَتِهِمْ؟ فَقَالَ السَّلام كَمَا يَرْزُقُهُمْ عَلَى كَثْرَتِهِمْ. فَقِيلَ كَيْفَ يُحَاسِبُهُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ ؟ فَقَالَ علیه السَّلام كَمَا يَرْزُقُهُمْ وَ لَا يَرَوْنَهُ» (1)

يَرْزُقُ: روزی می دهد.

لَا يَرَوْن: نمی بینند .

از آن حضرت سؤال شد: خداوند چگونه حساب مردم را با این همه جمعیت می رسد؟ فرمود: همان گونه که با این جمعیت رزقشان می دهد. پرسیدند: در حالی که خدا را نمی بینند چگونه به حساب آن ها می رسد؟ فرمود: همان گونه که آنان را روزی می دهد در حالی که او را نمی بینند.

مشابه

« وَ إِنْ كانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بنا حاسِبينَ » (2)و اگر [عمل خوب یا بد] هم وزن دانه خردلی باشد آن را برای وزن کردن می آوریم، و کافی است که ما حسابگر باشیم.

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِن» (3)آسمان های هفتگانه و زمین و هرکس که در آن هاست او را تسبیح می گو.


1) يُحَاسِبُ: محاسبه می کند.

2) انبیاء، 47.

3) اسراء، 44.

حکمت 301

احتیاط در ارسال نامه ها

«رَسُولُكَ تَرْجُمَانُ عَقْلِکَ، وَ كِتَابُكَ أَبْلَغُ مَا يَنْطِقُ عَنْكَ» (1)

كِتَابُکَ: نامه تو.

اَبلَغُ: رساننده تر.

فرستاده تو نزد دیگران بیان کننده عقل توست، و نامه ات رساترین چیزی است که از جانب تو سخن می گوید .

نکته

توصیه امام در این حکمت به این است که باید با وقت کافی در سخن گفتن ها و نوشتن دقت شود تا از محدوده منطق و عقلانیت خارج نشویم و حساب شده بنویسیم چرا که یک سخن بی جا و نامربوط ممکن است جامعه ای را گرفتار فتنه کند. (2)

مشابه

كَلَامُكَ مَحْفُوظٌ عَلَيْكَ مُخَلَّدٌ فِي صَحِيفَتِكَ فَاجْعَلْهُ فِيمَا يُزْلِفُک» (3)سخن تو بر تو نگاهداشته شده است، در صحیفه تو پاینده داشته شده است ، پس آن را در آنچه ترا نزدیک گرداند بگردان.

«إِيَّاكَ وَ فُضُولَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يُظْهِرُ مِنْ عُيُوبِكَ مَا بَطَنَ وَ يُحَرِّكُ عَلَيْكَ مِنْ أَعْدَائِكَ مَا سَکَنَ» (4)از زیادتی های کلام بپرهیز، پس بدرستی از عیب های تو آنچه را پنهان باشد ظاهر می کند و از دشمنان تو آنچه را آرمیده باشد بجنبش در می آورد.


1) تَرْجُمَانُ: بازگو کننده.

2) حديث زندگی، ص 508 .

3) عيون الحكم والمواعظ (للیثی)، ص 395 .

4) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص 95.

حکمت 302

نیاز به دعا

«مَا الْمُبْتَلَى الَّذِي قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاءُ، بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ مِنَ الْمُعَافَى الَّذِي لَا يَأْمَنُ الْبَلَاء» (1)

أَحْوَجَ: محتاج تر.

لَا يَأْمَنُ: ایمن نیست.

کسی که بلا و گرفتاری بر او سخت شده نیازمندتر به دعا نیست از تندرستی که از بلا ایمن نمی باشد.

نکته

کسی که در ناز و نعمت است و از عافیت برخوردار است بطور دائم باید دعا کند که خداوندا نعمت هایم را از من مگیر و او بیشتر محتاج به دعاست. (2)

مشابه

« قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ » (3)بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمی کند.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ الدُّعَاءَ فِي الرَّخَاءِ يَسْتَخْرِجُ الْحَوَائِجَ فِي الْبَلَاءِ» (4)دعا در حال راحتی و آسایش نیازمندی های در حال بلا را بر می آورد.


1) الْمُبْتَلَی: گرفتار؛ به دام افتاده.

2) حدیث زندگی، ص 510 .

3) فرقان، 77 .

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 2، ص472.

حکمت 303

مردم فرزند دنیا

«النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْيَا، وَ لا يُلَامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ»

مردم فرزندان دنیایند، مرد بر دوستی مادرش سرزنش نمی شود.

نکته

افرادی هستند که دنیا چون مادر خود دوست دارند و نمیتوانند از آن جدا شوند و افرادی هستند که این علاقه را از دل خود بیرون آورده و تلاش می کنند از فرزندان آخرت باشند. (1)

مشابه

« أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهُوَ وَزِينَةٌ وَتَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرُ فِي الْأَمْوالِ وَالْأَوْلادِ » (2)زندگی دنیا، در حقیقت، بازی و سرگرمی و آرایش و فخر فروشی شما به یکدیگر و فزون جویی در اموال و فرزندان است.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا» (3)از فرزندان دنیا مباشید.

حکمت 304

یاری مستمندان

«إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ، وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطى الله» (4)تهیدست فرستاده خداست، کسی که او را محروم کند خدا را محروم کرده، و هر که به او ببخشد به خدا بخشیده


1) حدیث زندگی، ص 512 .

2) حدید، 20.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص128.

4) الْمِسْکِینَ: کسی که زیاد درمانده شده باشد و به معنای فقر شدید است؛ الّذي لا شيء له، الذي لا شيء له يكفى عياله الذليل المقهور.

مشابه

«وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكيناً وَيَتيماً و أسيراً» (1)و به [پاس] دوستی [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند.

«وَ آتِ ذَا الْقُرْبِي حَقَّهُ وَ الْمِسْكين» (2)حق خویشاوند و فقیر و درمانده را بده.

حکمت 305

برحذر بودن غیرتمند از زنا

« مَا زَنَى غَيُورٌ قَطُّ » (3)

قَط: فرصت.

مرد با غیرت هرگز زنا نمی کند.

مشابه

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله : « كَانَ إِبْرَاهِيمُ ع غَيُوراً وَ أَنَا غَيُورٌ وَ جَدَعَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا يَغَارِ» (4)ابراهيم غیرتمند بود و من هم غیرتمند هستم و خداوند بینی غیرتمند را خاکمال نماید.

«إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَجُلٌ أَقَرَّ نُطْفَتَهُ فِي رَحِمٍ تَحْرُمُ عَلَيْهِ» امام صادق علیه السلام فرمود: سخت عذاب ترین مردم در روز رستاخیز مردی است که نطفه اش را در رحمی که بر او حرام است نهد.


1) انسان، 8.

2) اسراء، 26.

3) مَا زَنَی: زنا نکرد.

4) المحاسن، ج1، ص115.

حکمت 306

اجل حتمی

«كَفَى بِالْأَجَلِ حَارِساً» (1)

اجل حتمی برای نگهداری انسان بس است

نکته

این جمله بیشتر به خود امام مربوط می شود که از زمان مرگ خود با خبر است ولی برای مردم عادی در شرایطی مانند جنگ هر لحظه احتمال مرگ برایشان وجود دارد. (2)

مشابه

« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُون » (3)پس چون اجلشان فرا رسد، نه [می توانند] ساعتی آن را پس اندازند و نه پیش.

«كُلُّ امْرِئٍ مُلَاقٍ فِي فِرَارِهِ مَا مِنْهُ يَفِرُ: وَ الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ إِلَيْهِ، وَالْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُه» (4)هرکسی سرانجام چیزی را که از آن فرار می کند ملاقات خواهد کرد چرا که عمر از گذرگاه اجل می گذرد و فرا کردن از مرگ با هم آغوشی مرگ همراه می شود.


1) حَارِس: نگهبان.

2) حدیث زندگی، ص514 .

3) اعراف، 34 .

4) تفسیر القمی، ج2، ص366.

حکمت 307

دلبستگی به دنیا

«يَنَامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّكْلِ، وَ لَا يَنَامُ عَلَى الْحَرَبِ» (1)

الثُّكلِ: عزاداری.

الْحَرَب: هلاک؛ جنگ.

داغدار می خوابد، ولی مال ربوده نمی خوابد.

نکته

این حکمت امام وابستگی و دلبستگی انسان را به مال و توانمندی های مادی او نشان می دهد و به اندازه ای نیرومند است که بیش از مرگ فرزند انسان را تحت تأثیر قرار می دهد بطوری که مرگ فرزند رفته رفته عادی می شود و از یاد می رود ولی از دست دادن دارایی همچنان آدمی را داغدار نگاه می دارد. (2)

مشابه

«مَنْ كَانَتِ الدُّنْيَا هِمَّتَهُ اشْتَدَّتْ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِرَاقِهَا» (3)هر که هم و غمش دنیا باشد در هنگام جدا شدن از آن بسیار حسرت و دریغ می خورد.

حکمت 308

ارزش دوستی

«مَوَدَّةُ الْآبَاءِ، قَرَابَةُ بَيْنَ الْأَبْنَاءِ؛ وَ الْقَرَابَةُ إِلَى الْمَوَدَّةِ، أَحْوَجُ مِنَ الْمَوَدَّةِ إِلَى


1) ینَامُ: می خوابد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج2، ص 539 .

3) الأمالي ( للصدوق)، ص393.

الْقَرَابَةِ» (1)

أَحْوَجُ: نیازمندتر.

دوستی پدران خویشاوندی بین فرزندان است، و خویشاوندی به دوستی محتاج تر از دوستی به خویشاوندی است.

نکته

لفظ «قرابة» را برای دوستی زیاد میان فرزندان آورده است، بنابراین دوستی ، به وسیله بازگو کردن محبت بین پدران همانند خویشاوندی است. (2)

مشابه

« فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون » (3)چون در صور دمیده شود، آن روز در میان مردم نسب ها نیست و از همدیگر سؤال نمی کنند.

حکمت 309

حق بینی و حق مداری

«اتَّقُوا ظُنُّونَ الْمُؤْمِنِينَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِم»

از گمان های اهل ایمان پروا کنید، که خداوند حق را بر زبان آنان نهاده است.

نکته

این حکمت از یک سو برحذر داشتن از اظهار نظر شتاب زده و قضاوت عجولانه است که در مؤمن وجود ندارد و تا وقتی که به دریافت صحیحی از باور نرسد به داوری اقدام نمی کند و از سوی دیگر بهره وری از دل است که در پرتو تقوا و توجه به حق به این ارزش والا دست پیدا می کند. (4)


1) مَوَدَّةُ الْآبَاءِ: دوستی پدران.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص674 .

3) مؤمنون، 101.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص16.

مشابه

«إنَّ الظَّنَّ لا يُغْنى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً» (1)[ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را] از حقیقت بی نیاز نمی گرداند.

«إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» (2)اگر از خدا بترسید برای شما درک شناخت حق از باطل می دهد.

نکته هر چند در قرآن کریم آمده است:

«إنّ الظَّنّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً» (3)

ولی هدف از گمان مؤمنین، نگاه حق مدارانه آن ها به مسائل است یعنی مؤمن گناه نمی کند.

«اِتَّقوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنظُرُ بِنُورِ اللَّهِ» (4)

بر این اساس بیان علی علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله توصیفی از مؤمن و نگاهی روشن بینانه است، بدون این که اثبات حقی را از طریق گمان مورد عنایت قرار داده باشد. (5)

ابن میثم می فرماید: به دلیل صفای باطن خدای متعال مؤمن را مورد عنایت قرار داده و فهم و شناخت حق را به او افاضه می کند (6)تا اظهار نظر حق مدارانه ای داشته باشد.


1) یونس، 36.

2) انفال، 29.

3) یونس، 36.

4) المحاسن، ج1، ص131.

5) في ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص401.

6) شرح ابن میثم، ج 5، ص398.

حکمت 310

ایمان و توکل

«لَا يَصْدُقُ إِيمَانُ عَبْدِ، حَتَّى يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ، أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ» (1)

أَوْثَقَ: با اطمینان تر.

ایمان عبد صادق نیست مگر اینکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.

نکته

ایمان صادقانه اولاً به میزان باور و ثانیا به کمال آن بستگی دارد و هر اندازه ایمان بالا رود و به رشد و بالندگی بیشتری نایل آید ارزش صداقت و خلوص آن بالاتر می رود و در واقع به تناسب عمق اخلاص آدمی ایمان او تقویت می شود. (2)

مشابه

«وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِه» (3)و هرکس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است خدا فرمانش را به انجام رسانده است.

«وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَليلاً إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ بِاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُون» پیمان خدا را به بهایی اندک مفروشید زیرا، اگر بدانید، آنچه در نزد خداست برایتان بهتر است. آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند. و آنان را که شکیبایی ورزیدند پاداشی بهتر از کردارشان خواهیم داد.

هر اندازه عیار ایمان آدمی بالاتر رود و به رشد و بالندگی بیشتری نایل آید.

1. از نشانه های این تعالی، امید شایسته به خداوند و توکل به قدرت نامتناهی حضرت حق است، تا جایی که شایسته است مؤمن داشته های خویش را پرتوی از لطف و عنایت خداوندی دانسته و بیش از تکیه به توانایی های خودش به دارایی و بی نیازی پروردگار اتکال نماید.

1) لَا يَصْدُقُ: کامل نمی شود.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص18.

3) طلاق، 3.

2. خواجه نصیر طوسی می فرماید:

توکل، کار به دیگری واگذاشتن است، یعنی وقتی بنده یقیین دارد خداوند علم و توان مطلق است و اراده اش در بستر خیر و نیکی به نفع بندگان جاری می باشد، کارهای خود را به او واگذار می کند و به تقدیر او خرسندانه چشم می دوزد.

«وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» (1)

مرد توکلم نزنم درگه ملوک *** حاشا که شک به بخشش ذوالمن در آورم

3- توکل نه به معنای بریدن از سبب و دور زدن قوانین علی و معلولی، بلکه استفاده درست از اسباب و مسببات در پرتو توجه به سبب ساز است.

در توکل از سبب غافل مشو *** رمز الكاسب حبيب الله شنو

حکمت 311

نفرین امام به انس بن مالک

وَ قَالَ علیه السلام لِأَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، وَ قَدْ كَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَةِ يُذَكِّرُهُمَا شَيْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه وآله فِي مَعْنَاهُمَا، فَلَوَى عَنْ ذَلِكَ، فَرَجَعَ إِلَيْهِ فَقَالَ إِنِّي أُنْسِيتُ ذَلِكَ الْأَمْرَ، فَقَالَ علیه السلام : إِنْ كُنْتَ كَاذِبَاً فَضَرَبَكَ اللَّهُ بِهَا بَيْضَاءَ لَامِعَةً لَا تُوَارِيهَا الْعِمَامَةُ» (2)

لَوَی: روی گرداند؛ سرپیچی کرد؛ عن الأمر: تثاقل.

أُنسِيتُ: فراموش کرد.

بَيْضَاءَ لَامِعَةً: سفیدی درخشان؛ بیماری پیسی یا همان برص.

لَا تُوَارِی: نمی پوشاند.

هنگامی که علی علیه السلام به بصره آمد، انس پسر مالک را به سوی طلحه و زبیر فرستاد تا چیزی را که از رسول خدا صلی الله علیه وآله دربارۀ آن دو شنیده بود به یادشان آورد. انس از رساندن


1) طلاق، 3.

2) يَذكَّرُهُمَا: آن دو را تذکر می دهد.

پیام خودداری کرد و نزد امام بازگشت و :گفت آن را فراموش کردم. علی علیه السلام به او فرمود: اگر دروغ میگویی خداوند تو را به سفیدی درخشانی که عمامه آن را نپوشاند گرفتار سازد.

[قال الرضى: يعنى البرص، فأصاب أنساً هذا الداء فيما بعد في وجهه فكان لا يرى إلا [متبرقعا] مبرقعا]

سید رضی: یعنی به بیماری برص. از آن پس در چهره انس بیماری برص پدید آمد، و دیگر کسی او را بدون نقاب ندید.

انس از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله است که مورد نکوهش رجال نویسان قرار گرفته است.

سید رضی ره انس را به عنوان فرستاده علی علیه السلام معرفی می کند که نزد طلحه و زبیر رفت تا حدیثی را که از پیامبر صلی الله علیه وآله و شنیده بود برای تذکر و تنبه آنان بازگو نماید. و آن حدیث طبق تحقیق ابن میثم این است که پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به طلحه و زبیر فرمودند: به زودی جنگ شما بر علیه علی علیه السلام آغاز می شود و حال آن که حقانیت او برای شما محرز است و جنگ شما بر علیه آن حضرت ظالمانه صورت می گیرد.

امام علی علیه السلام از انس خواست تا با یادآوری این حدیث آن ها را از خواب غفلت بیدا کند و از شعله ور شدن آتش جنگ جلوگیری نماید، ولی انس کوتاهی کرد و یا در جریان معامله ای که با دشمنان علی علیه السلام انجام داد از بیان حدیث طفره رفت و به بهانه فراموشی حاضر نشد موقعیت به حق علی علیه السلام را تأیید نماید و طلحه و زبیر را در مقام پیمان شکنی محکوم کند!

انس که خود را باخته و یا با دشمنان کنار آمده بود گفت: «یا امیرالمومنین كَبُرَت سِنّی و صارَ ما أنساهُ أَكثَرَ مِمّا أَذكُره»

حضرت که برخورد دروغین او را می دانست، در مقام نفرین برآمد.

ابن ابی الحدید ادامه می دهد که أنس به برص مبتلا شد. (1)ضمن این که ابن قتیبه نیز حدیث ابتلا انس به برص را در کتاب معارف آورده و تحقیق مسئله در الغدیر علامه امینی به تفصیل آمده است. (2)


1) شرح معتزلی حکمت 317 .

2) مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص242.

حکمت 312

آمادگی دل

«إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً؛ فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ» (1)

احمِلُوا: وادار کنید.

أَدْبَرَتْ: پشت کرد؛ بی رغبت شد.

اقْتَصِرُوا: اکتفا کنید.

دل ها را نشاطی و ملالی است، اگر نشاط روی آورد آنها را به مستحبّات وادارید، و اگر ملالت دست داد به برگزاری واجبات اکتفا کنید.

نکته

وقتی حالت ادبار پیش می آید اعمال عبادی که پشتوانه دل را می طلبد جواب نمی دهد و عبادت آدمی از روح شایسته آن برخوردار نمی گردد و فعالیت های او بی ثمر و یا کم ارزش می گردد بنابراین بسنده کردن به واجبات در انجام تکلیف گزینه ای است که باید انجام پذیرد و از وارد شدن در مسیر مستحبات پرهیز نماید تا موجب پژمردگی نگردد. (2)

مشابه

«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّه» (3)آيا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دل هایشان در برابر یاد خدا خاشع شود؟

« وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلا هَمْساً » (4)و صداها در برابر خدای رحمان به خشوع می گراید و از هیچکس جز صدای پایی نخواهی شنید.

اقبال و یا ادبار دل تأییدی بر ارزش و یا بی ارزشی عبادت است آن هنگام که دل با رویکرد مثبت به استقبال می آید، عبادت و دعا و توسل و بندگی معنای واقعی خودش را


1) أَقْبَلَتْ: روی آورد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص26.

3) حدید، 16.

4) طه، 108 .

پیدا می کند و فرصتی است که باید مؤمن از آن استفاده کند، ولی آن هنگام که دل پشت می کند و روی خوش نشان نمی دهد و حالت ادبار پیش میآید اعمال عبادی که پشتوانه دل را می طلبد جواب نمی دهد و عبادت آدمی از روح شایسته آن برخوردار نمی گردد و فعالیت های او بی ثمر و یا کم ارزش می گردد. بنابراین بسنده کردن به واجبات در مقام انجام تکلیف گزینه ای است که باید انجام پذیرد و از وارد شدن در مسیر مستحبات پرهیز نماید تا میرایی دل و پژمردگی جان را موجب نگردد.

حکمت 313

جامعیت قرآن

« وَ فِى الْقُرْآنِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ، وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ، وَحُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ»

خبر آنچه پیش از شما و بعد از شماست، و نیز دستور زندگی شما در قرآن است.

نکته

امام اشاره به جامعیت قرآن می کند که در هیچ عصر و زمان و هیچ زمینه ای از حوادث گذشته و آینده چیزی را از قلم نینداخته است. (1)

مشابه

«كَذلِکَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباء ما قَدْ سَبَقَ» (2)این گونه از اخبار پیشین بر تو حکایت می رانیم.

« لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ ما فيهِ مُزْدَجَرْ » (3)و برایشان خبرهایی آمده است که از گناهشان باز می دارد.

« وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فیهِ» (4)و با آنان به درستی و


1) حديث زندگی، ص522.

2) طه، 99.

3) قمر، 4 .

4) بقره، 213.

راستی کتاب را نازل کرد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داوری کند.

طبق نوشته مسعودی در مروج الذهب حارث اعور، صحابی بزرگوار امام علی علیه السلام حضرت وارد شد و از اقبال مردم به حرف و حدیثهای ناروا و بی اعتنایی به کتاب خدا شکوه کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام گفته او را تأیید کرد و فرمود من از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم به زودی فتنه ای پیش خواهد آمد. از آن حضرت پرسیدم راه رهایی چیست؟ فرمود: کتاب خدا.

«فِيه مَا قَبْلَكُمْ، وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ، وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ» خبر پیشینیان و حوادثی که اتفاق می افتد و وظیفه مردم و این که بر چه اساسی باید عمل کنند، همی در قرآن کریم آمده است و آن گاه ذکر فضایل قرآن را ادامه داد که فخر رازی نیز در تفسیر خودش آورده است.

حکمت 314

مقابله به مثل

«رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَ لَا يَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّرِ» (1)

سنگ را به همان جا که از آن بر آمده بر گردانید، چرا که شر را جز شر دفع نمی کند.

نکته

• مقابله به مثل یک تاکتیک جنگی است وقتی دشمن از هر وسیله ای برای سرکوب کردن استفاده می کند باید مانند وسیله خودش به او جواب داد. (2)

مشابه

«فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُم» (3)پس هر که بر شما تعدی کرد، شما هم به مثل آن بر او تعدی کنید.


1) رُدُّوا الْحَجَرَ: سنگ را برگردانید؛ کنایه از مقابله به مثل.

2) حديث زندگی، ص 523 .

3) بقره، 194.

« وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ » (1)و اگر [ستم گر را] مجازات کردید، پس فقط به مانند ستمی که به شما شده مجازات کنید.

« إِنَّمَا جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَلُوا » (2)سزاى کسانی که با [دوستداران] خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند، جز این نیست که کشته شوند.

این حکمت حضرت قانون مقابله به مثل است هر چند که اسلام دین مدارا و رحمت است و منطق «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ» (3)بدی را با نیکی دفع کن را توصیه می کند، اما در مواردی که اخلاق کارآمد نباشد و گذشت بر جرأت و جسارت بی ادبی بیفزاید و در واقع متجاوز را جسورتر سازد و با همه سازوکارهای اخلاقی سر جای خودش ننشیند، چاره ای جز مقابل به مثل نخواهد بود آن چنان که قرآن می فرماید :

«فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُم فَاعتَدُوا عَلَيهِ بِمِثل مَا اعتَدى عَلَيْكُم» (4)

قانون قصاص هم همین اصل را تاکید می کند.

«وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ» (5)

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ» (6)


1) نحل، 126.

2) مائده، 33.

3) مؤمنون، 33.

4) بقره، 194.

5) بقره، 176.

6) انفال، 73.

حکمت 315

هشدار در حفظ بیت المال

«لِكَاتِبِهِ عُبَيْدِاللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ: أَلِقْ دَوَاتَكَ، وَ أَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِكَ، وَ فَرِّجْ بَيْنَ السُّطُورِ، وَ قَرْمِطْ بَيْنَ الْحُرُوفِ، فَإِنَّ ذَلِكَ أَجْدَرُ بِصَبَاحَةِ الْخَطَّ)» (1)

أَطِلُ: طولانی کن.

جِلْفَةَ قَلَمِ: فاصله بین تراش تا نوک قلم؛ القلم بالکسر و الحلفة هيئة فتحة القلم التي يستمد بها المداد كجلسة و ركبة.

فرج: فاصله انداز.

قرمط: نزدیک کن؛ قرمطة الكتاب كتبه دقیقا و قارب بين سطوره.

أَجْدَرُ: شایسته تر.

صَبَاحَةِ الْخَط: زیبایی خط.

آن حضرت به دفتردارش عبید الله بن ابی رافع فرمود: دواتت را لیقه بگذار، زبانه قلمت را دراز کن، میان سطرها را گشاد گیر، و حروف را نزدیک هم قرار ده، که این روش به زیبایی خط شایسته تر است.

نکته

امام در این حکمت به دو نکته اشاره می کند: الف) استفاده کامل از بیت المال مسلمین و اسراف نکردن کاغذ برای نوشتن. ب) در نامه نگاری های رعایت نظم در نوشتن و فاصله خطوط و زینت دادن به نوشته.

مشابه

قَالَ علیه السلام «مَنْ مَاتَ وَ مِيرَاتُهُ الدَّفَاتِرُ وَ الْمَحَابِرُ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة» (2)هرکس بمیرد و میراثش کتاب های اخبار و فقه اسلامی باشد بهشت بر او واجب است.

«إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَ لَا لَكَ وَ إِنَّمَا هُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ جَلْبُ أَسْيَافِهِمْ فَإِنْ شَرِكْتَهُمْ فِي


1) أَلِقُ دَوَاتَک: دواتت را لیقه بینداز؛ لیقه مقداری پنبه یا نخ است که جوهر را به خود می گیرد و نمی گذارد جوهر در حد چکیدن در نوک قلم جمع شود.

2) إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج1، ص173.

حَرْبِهِمْ كَانَ لَكَ مِثْلُ حَظْهِمْ وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَيْدِيهِمْ لَا تَكُونُ لِغَيْرِ أَفْوَاهِهِم» (1)این مال نه از آن من است نه از آن تو، بلکه غنیمت مسلمانان (که بر اثر غلبه و تسلط بر کفار در کارزار بدست آورده اند) و اندوخته شمشیرهای ایشان است، پس اگر با آن ها در کارزارشان شریک بوده ای ترا هم مانند آنان نصیب و بهره می باشد و اگر نه (ترا بهره ای نیست، زیرا) چیده دست های آن ها برای دهن های دیگران نمی باشد .

هنر خوش نویسی از جمله مواهب خداوند است که به بشر عنایت فرموده و استفاده بهینه از قلم را به وی ارزانی داشته است.

در شناخت تمدن بشری، هنر خط و خوش نویسی از جمله راه کارهای روشن برای دستیابی به مظاهر بلند مدنیت پیشنیان به حساب می آید. پیامبر بزرگوار می فرماید:

«مَن ماتَ ومِيراثُهُ الدّفاتِرُ والمَحابِرُ وَ جَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ» (2)

و از علی علیه السلام روایت شده است: «عَلَیكُم بِحُسنِ الخَطِ فَإِنَّهُ مِن مَفاتِيحِ الرِّزْقِ» (3)


1) نهج البلاغه، خطبه 232.

2) دیلمی، حسن بن محمد ارشاد القلوب الى الصواب (للديلمي) قم چاپ اول 1412ق.

3) الرواشح السماويه في شرح الاحاديث الامانیه (میرداماد)؛ ص202.

حکمت 316

پیشوای مؤمن و بدکار

«أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ» (1)

الفُّجَّار: تبهکاران.

من پیشوای مؤمنینم، و ثروت پیشوای بدکاران.

مشابه

«عَنْ أَبِي لَيْلَى الْغِفَارِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: سَيَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ يَرَانِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْمُنَافِقِین» (2)از پیامبر شنیدم که می فرماید: بعد از من فتنه ای در حال شکل گرفتن است. در آن هنگام همراه علی باشید و رهبریت او را گردن نهید. زیرا اول کسی است که در روز واپسین مرا می بیند و با من دست می دهد او صدیق اکبر است و فاروق این ملت که بین حق و باطل تمیز می دهد و هم او رهبر و امیر مؤمنان است.

این عنوان در دو تعبیر از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و خطاب به علی علیه السلام صادر شده است: در یک تعبير «يعْسُوبُ الدّین» و در دیگری «یعُسُوبُ الْمُؤْمِنینَ» که هر دو به یک معنا هستند و علی علیه السلام را رهبر راستان و پیشوای خدا باوران و محور حق مداران معرفی می کنند. (3)

ابی لیلی می گوید: من از پیامبر شنیدم که می فرمود: «سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَن يرانى وَ أَوَّلُ مَن يضافِحُنى يومَ القِيامَةَ و هو الصِدَيقُ الاكبر وَ هُو فاروقُ هذِهِ الأُمَّه يفَرِّقُ بَينَ الحَق والباطِل وَهَو يعْسُوبُ المُومِنينَ» (4)

نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا کند *** قسم به ذات کبریا، به یمن مرتضی کند


1) يَعْسُوبُ: سرور و پیشتاز.

2) بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة)، ج2، ص152.

3) مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص245.

4) استیعاب 4؛ 169 . الاصابه 4 171 . اسد الغابه 5؛ 287 .

دل علی گداخته، که با زمان ساخته *** امام ناشناخته ز خلق شکوه ها کند.

حکمت 317

پاسخ امام به یهودی

«وَ قَالَ لَهُ بَعْضُ الْيَهُودِ مَا دَفَنْتُمْ نَبِيَّكُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ، فَقَالَ علیه السلام لَهُ: إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِيهِ، وَلَكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ «اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»» (1)

مَا جَفَّتْ: خشک نشد.

أَرْجُلُكُمْ: پاهایتان.

برخی از یهودیان به علی علیه السلام گفتند: هنوز پیامبر خود را دفن نکرده بودید که درباره اش به اختلاف افتادید! امام علیه السلام فرمود: ما دربارهٔ حکمی که از او به ما رسیده بود اختلاف کردیم نه درباره پیامبری او، اما شما هنوز پاهایتان از آب دریا نخشکیده بود که به پیامبر خود گفتید: «برای ما خدایی قرار ده همان گونه که آن ها خدایانی دارند. موسی گفت: شما مردمی نادانید».

مشابه

« إِنَّ هَؤُلاءِ مُتَبَّرُ مَا هُمْ فِيهِ وَ بَاطِلُ ما كَانُوا يَعْمَلُونَ، قَالَ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلهَا وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمِین » (2)بی تردید آنچه اینان در آن قرار دارند [و آن عقاید شرک آلود و آیین بت پرستی است] نابود شده و فاسد است، و آنچه همواره انجام می دهند، باطل و بیهوده است [موسی با یک دنیا شگفتی و تعجب] گفت: آیا غیر خدا را [که هیچ گونه شایستگی پرستش ندارد] به عنوان معبود برایتان طلب کنم؟ در حالی که اوست که شما را بر جهانیان

[روزگارتان] برتری داد.


1) اخْتَلَفْتُمْ: اختلاف کردید.

2) اعراف، 139و 140.

«يَسْئَلْكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ» (1)اهل کتاب از تو می خواهند که از آسمان، کتابی برای آنان نازل کنی، البته از موسی بزرگ تر از آن را خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده. پس آنان را به کیفر ستمشان صاعقه فرو گرفت. باز پس از آنکه دلایل روشن برای آنان آمد، گوساله را به عنوان معبود گرفتند، و ما از این گذشتیم و به موسی برهانی روشن و قدرتی آشکار دادیم.

ابن ابی الحدید می فرماید: این بیان امیرالمؤمنین علیه السلام نیکوترین بیان در این مقام است که می فرماید: «اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فيه» (2)

ما در توحید و با نبوت دچار اختلاف نشدیم. بلکه در رابطه با جانشینی اختلاف نظر پیش آمد.

و حال آن که یهودیان در اصل توحید دچار اختلاف شده و به انحراف رفتند گروهی را دیدند که بتهایی شبیه گاو را پرستش می کردند، با وجود آیات بی شمار خداوند چون شکافته شدن دریا، با ضربت عصای موسی و این که دوازده راه به عدد تیره های بنی اسرائیل باز شد و غرق شدن فرعونیان و ده ها معجزه دیگر، باز از موسی درخواست کردند خدایی چون خدای بت پرستان داشته باشند. یعنی در اصل توحید و نبوت اختلاف کرده و به گمراهی افتادند، حالی که تازه از بند اسارت فرعون رهایی یافته و نابودی فرعون و سپاهیانش را به چشم خود دیده بودند و این نهایت نادانی و کم خردی است که از آنان مشاهده می شود!

و به همین دلیل با سرزنش موسی روبرو شدند که خطاب به آنان فرمود: «إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (3)


1) نساء، 153

2) شرح معتزلی همین حکمت .

3) اعراف، 138.

حکمت 318

پیروزی بر دلیران

«وَ قِيلَ لَهُ بِأَيِّ شَيْءٍ غَلَبْتَ الْأَقْرَانَ؟ فَقَالَ علیه السلام: مَا لَقِيتُ رَجُلًا، إِلَّا أَعَانَنِي عَلَى نَفْسِهِ»

چگونه بر هماوردانت غالب شدی؟ آن حضرت فرمود: احدی را ندیدم جز اینکه مرا بر علیه خود کمک کرد.

نکته

مقصود امام علیه السلام آن است که هیبت آن بزرگوار و تصوّر شجاعان که پیروزی او را همگنان و کشتن ایشان را نتیجه ای عادی می دانستند، باعث عقب نشینی و ضعف مقاومت آن ها می شد، و این چیزی بود که او را علیه رقیبان یاری می کرد. (1)

و سَأَجِهَدُ في أَن أُطَهِّرَ الأَرضَ

دشمنان با دیدن آن حضرت تحت تأثیر قرار گرفته و در برابر عظمت و ابهتی که داشت به زانو در می آمدند و در واقع پیش از آن که وارد معرکه که قتال شوند خودشان را می باختند و روحیه جنگاوری را از دست می دادند.

در نامه 45 می فرماید: «وَاللَّهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى قِتالى لَما وَلَّيْتُ عَنْها وَلُوا مَكَنَتِ الفُرص مِن رِقابِها لَسارعتُ إليها وَساجَهدُ في أَن أُطهِّرَ الأَرضِ» (2)

به خدا قسم اگر دنیای عرب بر علیه من بسیج شود من به آن ها پشت نخواهم کرد و اگر فرصتی پیش آید، سر از تن ایشان بر خواهم گرفت و کوشش خواهم کرد دنیا را از فساد و تباهی پاک کنم.


1) شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج8، ص278.

2) نهج البلاغه، نامه 45.

حکمت 319

فقر از منظر امام

«لِابْنِهِ مُحَمَّدِ ابْنِ الْحَنَفِيَّةِ: يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ؛ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ» (1)

مَنْقَصَةٌ: نقص وعيب.

مَدْهَشَةٌ: محل ایجاد وحشت.

دَاعِيَةٌ: دعوت کننده.

مَقت: عداوت و دشمنی.

به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود: پسرم! از تهیدستی بر تو می ترسم، از آن به خداوند پناه ببر، چرا که تهیدستی دین را ناقص، و عقل را سرگردان می کند و پدید آورنده دشمنی است.

نکته ها

فقر دین آدمی را دچار کاستی می کند چرا که دیندار ناچار به تامین امکانات و معاش خویش است و اگر نتواند در این راه موفق گردد ناچار تن به هر کاری می دهد و چه بسا دین و باورهای اعتقادی را نیز به چالش بکشد. (2)

عبارت «دَاعِيَةٌ لِلْمَقْت» می رساند که فقر دشمن تراشی میکند و با از دست رفتن بنیه مالی و معیشتی دوستانت و آشنایان نیز از انسان فاصله می گیرند و غربت ایجاد می شود. (3)

مشابه

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرا» (4)رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: فقر نزدیک بکفر است.

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ فَقِيلَ الْفَقْرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَ الدَّرَاهِمِ قَالَ لَا


1) اسْتَعِذْ: پناه ببر.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص43.

3) همان.

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج2، ص306.

وَ لَكِنْ مِنَ الدِّينِ» (1)امام صادق علیه السّلام فرمود: تنگدستی همان مرگ خونین است. شخصی به آن حضرت عرضه داشت: مقصود از تهیدست بودن نداشتن پول طلا و نقره است؟ فرمود: نه، بلکه ندانستن و فقر دینی است.

«و الفَقرُ فى الوَطنِ غُربَةٌ» ناداری وطن را به رنگ غربت در می آورد و انسان فقیر در دیار خویش غریب و بی کس است!

«الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ» ناداری و تهیدستی بزرگ ترین مرگ است.

حکمت 320

روش صحیح پرسیدن

«لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُها، وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً؛ فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيةٌ بِالْعَالِمِ، وَإِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهُ بِالْجَاهِلِ الْمُتَعَنِّتِ» (2)

سَل: بپرس.

تَفَقُّهاً با هدف فهمیدن؛ برای دانستن.

تَعَنُّتاً: با هدف اذیت کردن و لجاجت ؛ (التعنّت) و لا تسأل تعنتا التعنّت طلب العنت و هو الأمر الشاق أى لا تسئل لغير الوجه الذى ينبغى طلب العلم له كالمغالبة و المجادلة.

الْمُتَعَسِّفَ: کجروی کننده؛ (العسف): الأخذ على غير الطريق و الظلم أيضا وكذلك التعسّف و الاعتساف.

الْمُتَعَنِّت: لجوج.

در پاسخ کسی که مشکلی از او پرسید، فرمود: برای فهمیدن بپرس، نه برای به سختی انداختن طرف مقابل، چرا که نادان یاد گیرنده شبیه به عالم است، و عالم بی انصاف شبیه به نادانی است که برای زحمت دیگری سؤال می کند.

نکته

امام روش صحیح پرسیدن را آموزش می دهد زیرا سوال کنندگان گاهی به این نیت


1) معانى الأخبار، ص 259 .

2) مُعْضِلَةٍ: مسئله مشكل؛ المسألة الصعبة الضيقة المخارج من الاعضال.

می پرسند که طرف مقابل را ضایع کنند و بعضی به جهت اظهار فضل می پرسند در حالی که بهترین نوع پرسش برای فهمیدن و دانستن آن چیزی است که از آن ناآگاهی وجود دارد و موضوعی باشد که فایده ای بر آن مترتب باشد. (1)

مشابه

«فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً» (2)یعنی آنچه را که نمی دانی از دانایان بپرس ولی هرگز برای اذیت کردن و امتحان سوال نکن.

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْتَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم » (3)ای اهل ایمان! از احکام و معارفی [که شریعت اسلام از بیان آن ها خودداری می کند و خدا هم به خاطر آسان گرفتن بر بندگان نهی و امری نسبت به آن ها ندارد] مپرسید.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنْتاً وَ تَجْرِبَةً»

و امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لَا تُكْثِرَ عَلَيْهِ السُّوَالَ، وَلَا تُعِينهُ فِي الجَوابِ، وَلَا تَضعَ لَهُ عَامِصَاتِ المَسائِل وَلا تَلْحَ عَلَيْهِ إِذا كَسِلَ وَلا تَأْخُذُ بِثوبِهِ إِذَا نَهَضَ، وَ لَا تُفْشِ لَهُ سرا، وَلا تُعْتابَنَّ عِندَهُ أَحداً، وَلا تَنقُلنَّ إِليه حَديثاً، وَلا تَطلِبَنَّ عَشْرَتَهُ، وَ إِن زَّلَ قَبِلتَ مَعذَرَتَه، وَعَلَيْكَ أَن تُوَكَّرِهُ وَ تُعَظْمَه لله ما دَامَ حافِظاً أَمر الله و لا تَجلِس أَمَامَه، وَ إِذا كانَت لَهُ حَاجَةً فَأَسبِق حاجِبَكَ إِلَى خِدمَتِهِ»

از جمله حقوق دانشمندان بر شما این است که زیاد سوال نکنید و در گرفتن جواب آزرده نسازید مسائل پیچیده را که احتیاج به بررسی دارد مطرح نکنید. وقتی خسته است، تحت فشار قرار ندهید به هنگام رفتن لباسش را نگیرید، اسرارش را فاش نکنید و در حضور او زبان به غیبت کسی آلوده نسازید و برای او نقل حدیث نداشته باشید و در پی عییب یابی از او اقدام نکنید و اگر اشتباهی کرد، عذر او را بپذیرید و مادامی که در خط خداست، احترام او را حفظ نمایید و پیش رویش ننشینید و اگر کاری داشت خدمت کار خودتان را برای انجامش گسیل دارید.


1) حديث زندگی، ص534.

2) مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، ص 328 .

3) مائده، 101 .

حکمت 321

علم امام

«لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، وَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ فِي شَيْءٍ لَمْ يُوَافِقُ رَأْيَهُ: لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَى وَ أَرَى، فَإِنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِي» (1)

وَ أَرَی: می بینم؛ رای و نظر می دهم؛ اینجا مراد اندیشه کردن است.

عَصَيْتُكَ: مخالفت کردم تو را .

أَطِعْنِي: اطاعت کن مرا.

آن حضرت به عبد الله بن عباس در باره نظری از او که موافق رأی امام نبود، فرمود: بر توست که رأی خود را به من ارائه کنی و من هم بیندیشم، زمانی که نظرت را نپذیرفتم مرا اطاعت کن.

نکته

پیامبر و ائمه علیه السلام از منبع فیض حق برخوردار هستند و از مجرای وحی و الهامات خداوندی رهنمون می گیرند و لذا دستور به مشورت جنبه تربیتی و آموزش دارد تا اهمیت احترام به افکار و آراء دیگران را به مسلمین القا نماید. (2)

مشابه

« وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » (3)و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.


1) أَنْ تُشِیرَ: اینکه مشورت کنی.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص49.

3) آل عمران، 159.

حکمت 322

تقویت روحیه و پرهیز از بی تابی

«وَ رُوِيَ أَنَّهُ لا لَمَّا وَرَدَ الْكُوفَةَ قَادِماً مِنْ صِفِّينَ مَرَّ بِالشَّبَامِيِّينَ، فَسَمِعَ بُکَاءَ النِّسَاءِ عَلَى قَتْلَى صِفِّينَ، وَ خَرَجَ إِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبِيلَ الشَّبَامِيٌّ وَ كَانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ، فَقَالَ علیه السلام لَهُ: أَتَغْلِبُكُمْ نِسَاؤُكُمْ عَلَى مَا أَسْمَعُ ؟ أَلَا تَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هَذَا الرَّنِينِ ؟ وَ أَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشِي مَعَهُ وَ هُوَ علیه السَّلام رَاكِبٌ، فَقَالَ علیه السلام : ارْجِعْ، فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِى فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِن» (1)

الشَّبَامِيِّينَ: اسم قبیله ای است؛ (شبام) بكسر الشين: حى من العرب.

قَتْلَى صِفِّينَ: کشتگان صفین.

تَغْلِبُكُمْ: بر شما غلبه می کند.

أَلَا تَنْهَوْنَهُنَّ: آیا آن ها را نهی نمی کنید.

الرَّنِينِ: ناله؛ الصوت.

زنانتان بر آنچه از آنان می شنوم بر شما مسلّطند؟! چرا آنان را از ناله زدن منع نمی کنید؟! حرب می خواست پیاده در رکاب حضرت حرکت کند، به او فرمود: باز گرد، که پیاده آمدن چون تویی با من موجب فتنه برای حکمران، و خواری برای مؤمن است.

نکته ها

در این حکمت امام علیه السلام از بی تابی در مصائب پرهیز می دهد در حالی که گریستن بر درگذشتگان نه تنها منعی ندارد بلکه مستحب نیز می باشد ولی جزع و فزع کردن ناپسند است و امام آن را منع می کند. (2)

نکته دیگر در این حکمت حفظ حرمت مؤمن و پاسداری از جلوه های عزت اوست چرا که امام سوار بر مرکب و حرب می خواست پیاده در رکاب امام حرکت کند و این برخلاف سیره امام علیه السلام است. (3)


1) مَرَّ: گذشت .

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص53.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص54.

مشابه

«يَا أُخْتَاهُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ وَ أَنْتِ يَا زَيْنَبُ وَ أَنْتِ يَا فَاطِمَةً وَ أَنْتِ يَا رَبَابُ انْظُرْنَ إِذَا أَنَا قُتِلْتُ فَلَا تَشْقُقْنَ عَلَيَّ جَيْباً وَ لَا تَخْمِشْنَ عَلَيَّ وَجْهاً وَ لَا تَقُلْنَ هُجْراً » (1)فرمود: خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب و تو ای فاطمه و تو ای رباب توجه کنید! من که کشته شدم گریبان چاک مزنید و صورت بناخن مخراشید و سخنان بیهوده بر زبان می آورید.

«انْصَرِفُوا فَإِنْ مَشَى الْمَاشِي مَعَ الرَّاكِبِ مَفْسَدَةٌ لِلرَّاكِبِ وَ مَذَلَّةٌ لِلْمَاشِي» (2)منصرف شوید و برگردید که این حرکت دنبال آدم سواره برای سواره فساد انگیز است و برای پیاده ها ذلت.

نکته اول، پرهیز دادن از بی تابی در مصائب و مرگ عزیزان است، هر چند که گریستن بر در گذشتگان مؤمن نه تنها منعی ندارد، بلکه استحباب آن نیز از بعضی روایات استفاده می شود، ولیکن بی تابی و جزع و فزع ناپسند است زیرا اجر و ثواب مصیبت زدگان را نیز از بین می برد و سبب ساز گناه و معصیت هم می شود.

و لذا وجود مقدس امام حسین علیه السلام خطاب به اهل بیت مطهرش فرمود: «يا اَخِتاه! يا اَمِ كُلثوم! يا رُباب! انظُرْنَ إِذا قُتِلتُ فَلَا تُشَقِّقَنَّ عَلَيَّ جِيباً وَلا تُحْمِشَنَّ وَجِهَا وَلَا تَقُلنَ هِجراً» (3)

و در بیان دیگری می فرماید: «استَعدُّوا لِلبَلاء وَ اعلَمُوا أَنَّ الله حاميكُم وَ حافِظكُم وَ سَينجيكُم مَن شَرِّ الأعداءِ وَ يَجعَل عاقبة أمرِكُم إِلى خَيرٍ. وَ يُعَذِّبَ عَدُوّكُم بأنواع العَذَابِ وَ يعوّضكُم عَن هذهِ البَلية بانواع النِعم وَالكِرمة. فَلا تَشكُوا وَلَا تَقُولُوا بِأَلْسِنَتِكُم مَا يَنقُص عَن قَدرِكُم. (4)

نکته دومی که استفاده می شود، حفظ حرمت مؤمن و پاسداری از جلوه های عزت است. علی علیه السلام بر مرکب نشسته بود و حرب در رکاب حضرت پیاده حرکت می کرد و این خلاف سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که اجازه نمیداد کسی در رکاب او حرکت کند و با روش تربیتی امام علی علیه السلام که سراسر عزت و احترام به مقام انسان است منافات دارد. آن چنان که در شهر انبار با چنین سنت غلطی بر خورد کرد.


1) اللهوف على قتلى الطفوف؛ ترجمه فهری، ص 82 .

2) المحاسن، ج2، ص625.

3) الارشاد، مقتل الحسین مقرم، ص 264 .

4) همان.

پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم می فرماید: «مَشى الماشى مع الرّاكِب مُفسَده لِلرّاكِب وَ مَذلَهُ لِلماشي» (1)

حکمت 323

فریب خوردگان نهروان

«وَ قَدْ مَرَّ بِقَتْلَى الْخَوَارِجِ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ: بُؤْساً لَكُمْ، لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ. فَقِيلَ لَهُ مَنْ غَرَّهُمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ الشَّيْطَانُ الْمُضِلَّ وَالْأَنْفُسُ الْأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ؛ غَرَّتْهُمْ بِالْأَمَانِيِّ وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِي وَوَعَدَتْهُمُ الْإِظْهَارَ، فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّارَ» (2)

ضَرَّكُمْ: به شما ضرر زد.

الْمُضِلَّ: گمراه کننده.

غَرَّ: فریب داد.

فَسَحَتْ: عرصه را آماده کرد.

الْإِظهَارَ: پیروز کردن؛ مصدر أظهرته على زيد أي جعلته ظاهرا عليه غالبا له.

اقْتَحَمَتُ: انداخت؛ افکند .

و آن حضرت در روز نهروان بر کشته های خوارج گذشت و فرمود: بدا به شما، آن که فریبتان داد به شما ضرر زد گفتند: چه کسی آنان را فریفتای امیرالمؤمنین؟ فرمود: شیطان گمراه کننده، و نفس اماره به سوء آنان را به آرزوها فریفت، میدان معصیت را برای آنان گسترد، پیروزی را به آنان وعده داد و به آتششان در انداخت.

نکته

منظور از آرزوهایی که بدان وسیله ایشان را فریفته است، همان آرمان غلبه یافتن و چیرگی است و مقصود از کشاندن آنان به میدان عصیان و سرکشی، اجازه نافرمانی دادن و گسترش و جلوه دادن معاصی در نظر آن ها است و همچنین، به آنان وعده پیروزی بر دشمنی را می دهد که بر آن ها غالب شده است. بدیهی است که اینها باعث دخول در آتش


1) تحف العقول، ص 209.

2) بُؤْساً لَكُمْ: بدا به حال شما؛ البؤس: الشدّة و الضيق.

جهنم می گردد. (1)

مشابه

«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا ما رَحِمَ رَبِّی» (2)من خود را از گناه تبرئه نمی کنم؛ زیرا نفس طغیان گر بسیار به بدی فرمان میدهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند.

«وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ مِنْ نَفْسِهِ عِنْدَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ الله» (3)که در برابر خواسته های شهوات نفس را سر جای خود بنشاند و از طغیان آن را باز دارد زیرا که نفس فرمان دهنده به بدیست مگر کسی را که پروردگارم بر او رحم کند.

ابن عباس در توصیف خوارج می گوید: «لَهُم جِباه قَرحَهُ لِطُول السجود, و إيد كَثفناتٍ الا بل عَلَيهِم قَمُصٌ مُرِحِضَه وَ هُم مُشمروّن» (4)

پیشانی های پنبه بسته از کثرت عبادت و سجده و دست ها کبره بسته و زمخت، پیراهن های کهنه و مندرس، ولی ظاهرا مصمم و با عزم های استوار به احکام و ظواهر اسلام سخت پایبند بودند.


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص282.

2) یوسف، 53.

3) نهج البلاغه، نامه 53.

4) جاذبه و دافعه استاد مطهری، ص317.

حکمت 324

پرهیز از گناه در خلوتگاه ها

«اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِى الْخَلَوَاتِ، فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ»

از نافرمانی خدا در خلوت ها پروا کنید، که بیننده همان حکم کننده است.

مشابه

«وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَل إِلا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفيضُونَ فِيهِ وَ مَا يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَر» (1)هیچ کاری انجام نمی دهید، مگر آنکه وقتی سرگرم به آن کار هستید، گواه و شاهد شماییم. و به اندازه وزن ذره ای در زمین و آسمان از پروردگارت پوشیده نیست و نه کوچک تر از آن ذره و نه بزرگتر از آن نیست.

« إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهید » (2)البته خدا روز قیامت میانشان داوری خواهد کرد، زیرا خدا بر هر چیزی گواه است.

« فَاصْبِرُوا حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمين » (3)صبر کنید تا خدا میان ما داوری کند [که] او بهترین داوران است.

پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «اَما وَالذّي نَفْسُ مُحَمَدٍ بِيدِهِ لَيوشَكنَّ الرَّجُلِ مِنكُم أَن يغيبَ عَن اَهْلِهِ الرُّوحَة أو الغدوه ثُم يخبره سُوطه أو عَصاه أَو نَعَلَّهُ بِمَا أَحَدَثَ أَهْلُهُ مِن بَعده» (4)

قسم به خدایی که جان محمد صلی الله علیه وآله در ید قدرت اوست. روزگاری را نزدیک می بینیم ک یکی از شما صبحگاهان و یا شامگاهان از منزل خارج می شود و از خانواده خودش فاصله می گیرد و پس از مدتی که بر می گردد، تازیانه ای که در خانه داشته و یا عصایی که در گوشه ای گذاشته است و یا کفشی که در خانه دارد تمام رویدادهای خانه را به او گزارش می دهند.


1) یونس، 61.

2) حج، 17.

3) اعراف، 87.

4) الطبقات الكبير ، ص 144؛ معاد فلسفی، ج 2، ص321.

حکمت 325

اندوه شهادت محمد بن ابی بکر

«وَ قَالَ علیه السلام لَمَّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرِ: إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ، إِلَّا أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً وَ نَقَصْنَا حَبِيباً» (1)

بَغِيض: دشمنی را

نَقَصْنَا: از دست دادیم.

حَبِیب: دوست.

اندوه ما بر او به اندازه خوشحالی دشمنان به اوست، با این تفاوت که آنها دشمنی را از دست دادند، و ما دوستی را.

مشابه

قَالَ الرّضَاع مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَ بَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوب» (2)از حضرت رضا علیه السّلام روایت می کند که فرمود: کسی که یاد آور مصیبت ما شود و برای آن ستم هائی که در حق ما شده گریه کند درجه وی فردای قیامت نظیر درجه ما خواهد بود. کسی که متذکر مصیبت ما گردد و گریان شود و دیگران را هم گریان کند چشم وی در آن روزی که همه چشم ها گریانند گریان نخواهد بود. اگر کسی در مجلسی بنشیند که امر دین ما خاندان در آن زنده و تقویت شود قلب او در آن روزی که عموم قلب ها می میرند نخواهد مرد.

محمدبن ابی بکر شخصیتی لایق و عنصری کاردان و با فضیلت بود. مرد تقوا و شجاعت و تربیت یافته ای از مکتب امام علی علیه السلام به حساب می آمد.

مردم مصر او را دوست داشتند و به شخصیت او احترام می گذاشتند و لذا از حضرت درخواست کردند بعد از برکناری عبدالله بن سعد ابی سرح او را به امارت مصر منصوب نماید.

محمد بن ابی بکر در معیت محمد بن جعفر ماموریت پیدا کرد تا مردم کوفه را به سمت


1) نَقصُوا: از دست دادند.

2) الأمالي (للصدوق)، ص 73 .

بصره حرکت دهد که تبلیغات فریب کارانه ابوموسی مانع از بسیج مردم شد.

در جنگ جمل ابن عباس فرماندهی مقدمه سپاه را عهده دار شد و عمار فرمانده سواره نظام و محمد بن ابی بکر پیاده نظام را رهبری می کرد و در این جنگ وقتی دشمنان با شکست روبرو شدند امام علی علیه السلام محمد را ماموریت داد تا خود را به عایشه رسانده از او حفاظت و به خانه عبدالله بن خلف منتقل نماید و پس از پایان جنگ و به همراه یاران مدنی و چهل تن از زنان طایفه عبدالقیس و همدان که همگی لباس مردانه پوشیده بودند او را به مدینه انتقال دهند.

محمدبن ابی بکر در مقام امارت مصر به رتق و فتق امور مسلمین پرداخت و در برابر شورشیان که حدوداً ده هزار نفر بودند ایستادگی کرد و با پیوستن معاویه بن حدیج سکسکی که خون خواهی عثمان را شعار خود قرار داده بود موقعیت محمد سخت تر شد و امام علیه السلام برای آرام کردن اوضاع مالک را حکم امارت مصر داد و از محمد دلجویی کرد و خطاب به او نوشت:

انتصاب مالک به جای تو نه به خاطر مسامحه ای است که از تو سرزده است بلکه به خاطر وضعیت خاصی است که پیش آمده و وجود تو را برای نقطه دیگری لازم کرده است.

و محمد بن ابی بکر نیز در پاسخی که داد ، تجدید پیمان کرد و وعده داد کماکان در حوزه دیگری انجام وظیفه نماید. اوضاع به هم ریخته مصر معاویه را به طمع انداخت تا نقشه فتح آن دیار را پیاده کند و در این راستا، علاوه مسلمه بن مخلد انصاری و معاویه بن حدیج که سر سپرده دربار معاویه ،بودند عمرو عاص را با شش هزار سرباز به سوی مصر گسیل داشت که در خارج شهر اردو زدند و با جذب طرفداران عثمان وکسانی که شعار خون خواهی می دادند، لشگر عظیمی را فراهم آوردند. امام در جریان فتنه قرار گرفت و از مردم کمک خواست تا با بسیج نیروها از سقوط مصر جلوگیری نمایند و محمد را یاری رسانند چون همیشه با بی مهری و تعهد گریزی مردم روبرو شد و حتی صد نفر هم در اردوگاه گرد

نیامدند.

مالک بن کعب همدانی در مقام دفاع از موقعیت محمد و حمایت از اندیشه امام بر آمد. ولی بسیج لازم شکل نگرفت و دشمن محاصره خود را تنگ تر کرد تا این که خبر مرگ فجیع محمد بن ابی بکر و سقوط مصر توسط حجاج بن غزیه انصاری به کوفه رسید و مالک نیز از حرکت به مصر باز ماند، سپاه کنانه بن بشر از شامیان شکست خورد و به اردوگاه محمد حمله سختی صورت گرفت و معاویه بن حدیج او را دستگیر کرد و پس از آن که گردن محمد

را زدند، بدن او را در شکم الاغ مردهای جا سازی کردند و به آتش کشیدند.

خبر شهادت محمد، امام علیه السلام را شدیداً متاثر ساخت رنگ از رخساره حضرت پرید و اشک از دیدگانش جاری شد و فرمود: «او فرزندی برای من و برادری برای فرزندانم بود».

«ای مردم بدانید که محمد، خدایش رحمت کند شهید شد و من پاداش این مصیبت را به حساب خداوند می گذارم. او از جمله شایستگانی بود که مرگ را با آغوش باز استقبال کرد و برای پاداش خدایی و سرافرازی رستاخیز راه طاعت و بندگی پروردگار را در پیش گرفت.» (1)

حکمت 326

پذیرش عذر تا شصت سالگی

«الْعُمُرُ الَّذِي أَعْذَرَ اللَّهُ فِيهِ إِلَى ابْنِ آدَمَ، سِتُّونَ سَنَة» (2)

سِتُّونَ سَنَة: شصت سال.

عمری که خداوند فرزند آدم را در آن معذور داشته شصت سال

نکته

امام هشدار می دهد و از خطر غفلت برحذر می دارد و هنگامه تو به را یادآوری می کند تا قبل از پایان 60 سالگی و از دست رفتن فرصت آدمی بار سفر خود را ببندد. (3)

على علیه السلام می فرماید: « جَهْلُ الشِّبَابِ مَعْذُورٌ وَ عِلْمُهُ مَحْصُورٌ »

عذر نادانی جوان به دلیل جوانی پذیرفته است و همین دوران محدودیت علم و دانش و تجربه او را بیان می کند.

«فَإِذا بَلَغَ اَربَعينَ سَنَةً أوحى الله عَزَّوَجَلَّ الى مَلكيه قَد عُرْتُ عَبدى هذا عُمْراً وَ غلظًا وشَدِّداً وَ تَحفّظا وَاكتُبا عَليه قَليلَ عَمَلِهِ وَ كَثيرة و صغيرهُ وَ كَبِيرَهُ» (4)


1) الغارات، ص 296 .

2) أَعْذَرَ اللهُ فِيهِ : معذور داشت؛ أتاه بالعذر، سوّغ لابن آدم أن يعتذر.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص66.

4) روضه کافی، ص108.

امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی که انسان به چهل سالگی می رسد خداوند به دو فرشته ای که ثبت اعمال آدمی را عهده دار هستند دستور می دهد، فرصت پر بهایی از عمر را در اختیار بنده ام گذاشتم از این پس سخت گیری کنید و به دقت او را زیر نظر بگیرید و مراقبت نمایید و اعمال کم و زیاد و ریز و درشت او را بنویسید.

و لذا پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «مَن جاوَزَ الأَربَعينَ و لَم يَغلِبْ خَيْرُهُ شَرِّهُ فَلْيَتَجَهَزْ إِلَى النَّارِ»

امام صادق علیه السلام می فرماید: «يَا صَاحِبَ الشَّعْرِ الْأَبْيَض وَ الْقَلْبِ الْأَسْوَدِ أَمَامَكَ النَّارُ خَلْفَكَ مَلَكُ الْمَوْتِ فَمَا ذَا تُرِيدُ أَنْ تَعْمَلَ كُنْتَ صَبِيّا وَ كُنْتَ جَاهِلا وَ كُنْتَ شَابًا وَكُنْتَ فَاسِقا وَ كُنْتَ شَيْحَا وَ كُنْتَ مُرَائِيا فَأَيْنَ أَنْتَ وَ أَيْنَ عَمَلُكَ»

ای صاحب موی سفید! و دل سیاه! آتش را در پیش رو و عزرائیل را در پشت سر داری! کجا می روی؟ چه کار می خواهی بکنی؟ روزی کودک بودی و نادان! روزی جوان بودی و آلوده! و امروز هم پیر و افتاده ای، اما ریاکار! کجایی؟ کار خوب چه داری؟ دیگر وقت درو کردن است هنگام سفر و زمان حرکت فرا رسیده است؟

حکمت 327

غلبه گناه بر انسان

«مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ، وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ»

آن که گناه بر او پیروز شد به پیروزی نرسید، و کسی که با بدی غلبه کند در حقیقت مغلوب است.

نکته

این عبارت برای دور ساختن از ظلم و تجاوز است، بدان گونه که پیروز راستین کسی است که به طریقی عادلانه بر دشمن پیروز شود، و هرکس چنان نباشد همواره ستمگر بوده و در پیشگاه خدا مقهور گناه است و با این که در ظاهر پیروز می نماید اما مغلوب ظلم خویشتن است. (1)


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص284.

مشابه

« لِكُلِّ امْرِي مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ » (1)برای هر مردی از آنان کیفری به میزان گناهی است که مرتکب شده، و آن کس که بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برایش عذابی بزرگ است.

« إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُون » (2)کسانی که دوست دارند کارهای بسیار زشت [مانند آن تهمت بزرگ] در میان اهل ایمان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت، و خدا [آنان را] می شناسد و شما نمی شناسید.

حکمت 328

ریشه یابی فقر در جامعه

«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ؛ فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ، وَ اللَّهُ تَعَالَى سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِكَ» (3)

مَا جَاعَ: گرسنه نشد.

مُتَعَ بِهِ: بهره مند شد به آن.

خداوند روزی تهیدستان را در ثروت اغنيا واجب نموده، تهیدستی گرسنه نماند جز با منع ثروتمند، و خداوند والا مقام گرسنگی فقیران را از ثروتمندان باز خواست خواهد کرد.

مشابه

« وَ الَّذِينَ فِى أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم » (4)و همانان که در اموالشان حقی معلوم است برای سائل و محروم.


1) نور، 11.

2) نور، 19.

3) أَقْوَاتَ: غذاها.

4) معارج، 24و25.

« فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبَائِسَ الفَقير» (1)پس، از آن ها بخورید و به درمانده مستمند بخورانید.

«وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکاةَ» (2)و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی] بردگان می دهند، و نماز را [با همه شرایطش] بر پای می دارند، و زکات می پردازند.

و امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِلْفُقَرَاءِ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ مَا يَكْفِيهِمْ» (3)

حکمت 329

امتیاز مؤمن

«الِاسْتِغْنَاءُ عَنِ الْعُذْرِ، أَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ»

بی نیازی از عذر، از عذر موجه ارجمندتر است.

نکته

این حکمت تاکید دارد بر اینکه انسان از کاری و یا حرفی که عذرخواهی در پی دارد پرهیز نماید و اگر مرتکب خطایی شد شهامت عذرخواهی را داشته باشد ولی نفس عذرخواهی نوعی سرافکندگی را در پی دارد از این رو امام از رفتار و گفتاری که عذرخواهی به دنبال دارد پرهیز می دهد. (4)

مشابه

عَنْ مُفَضَّل بن عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبو عَبْدِ اللَّهِ ع «لَا يَنبَغِي لِلْمُؤْمِن أَنْ يُذِلُّ نَفْسَهُ قُلْتُ بِمَا يُذِلُّ


1) حج: 28.

2) بقره: 177.

3) في ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص411.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص74.

نَفْسَهُ قَالَ يَدْخُلُ فِيمَا يَعْتَذِرُ مِنْهُ» (1)مفضل بن عمر می گوید امام صادق علیه السّلام فرمود: سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار سازد، گفتم: به چه چیز خود را خوار می کند؟ فرمود: کاری را انجام دهد که بعد مجبور به عذر خواهی شود.

در خطبه سوم نهج البلاغه می فرماید: «ويَكْثُرُ العِثارُ فيها وَالاِعْتِدَارُ مِنْها» (2)

حکمت 330

منصرف نکردن نعمت خدا

«أَقَلُّ مَا يَلْزَمُكُمْ لِلَّهِ، أَلَّا تَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِيهِ» (3)

کمترین حقی که برای خدا بر عهده شماست این است که به نعمت هایش بر یاری نخواهید.

نکته

مقصود امام علیه السلام آن است که انجام ندادن کاری که باعث عذر خواهی شود، و در نتیجه با ترک آن نیاز به عذرخواهی نباشد، بهتر و سودمندتر است از این که چنان کاری را بکنی و بعد عذر درست و بجا بیاوری و احتمال دارد که مقصود از کلمه اعزّ این باشد که بی نیازی از عذرخواهی باعث عزّت بیشتر تو است. زیرا بهانه آوردن در کاری ذلّت و خواری دارد. (4)

مشابه

«وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَديد» (5)و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.


1) مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص47.

2) صبحی صالح، صفحه ی 48، خطبه 3.

3) لَّا تَسْتَعِینُوا: کمک نگیرید.

4) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص285.

5) ابراهیم، 7.

حکمت 331

اغتنام فرصت بندگی

«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الطَّاعَةَ غَنِيمَةَ الْأَكْيَاسِ، عِنْدَ تَفْرِيطِ الْعَجَزَةِ» (1)

الْعَجَزَة: ناتوانان؛ جمع عاجز.

خداوند سبحان طاعت را در وقتی سست ارادهها از آن کوتاهی کنند غنیمت زیرکان قرار داد.

نکته

زیرکی مؤمن این است که از فرصت به دست آمده و از غفلت معصیت کاران استفاده می کند و طاعت الهی را به جا می آورد. (2)

مشابه

« وَ سَارِعُوا إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ وَ الْعَمَلِ بِطَاعَتِهِ وَ التَّقَرُّبِ إِلَيْهِ» (3)برای رسیدن به خشنودی خداوند و عمل به طاعت و بندگی و رسیدن به مقام قرب حضرت او از هم پیشی گیرید.

«وَ سَارِعُوا إِلَى طَاعَةِ اللَّه» (4)در میدان بندگی خداوند پیشی گیرید.

امام صادق علیه السلام می فرماید: «وَ سارِعُوا إِلى رِضوانِ اللهِ وَ العَمَلَ بِطَاعَتِهِ وَ التَقرُّبِ إِليه»


1) الأكيَاسِ: هوشیاران؛ زيركان؛ العقلاء أولو الألباب.

2) حديث زندگی، ص 550 .

3) الكافى (ط - الإسلامية)، ج8، ص173 .

4) الزهد النص 216 باب الأدب و الحث على الخير.

حکمت 332

پاسبانان خدا

«السُّلْطَانُ وَزَعَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه» (1)

حاکمان پاسبانان خداوند در زمین اند.

نکته

به طور مطلق وجود حاکم بد نیست و اینطور نیست که سلطان حتما ظالم است اگر در زمین از ارتکاب کارهایی که خداوند نهی کرده است جلوگیری نماید او سلطان به حق است. (2)

مشابه

« وَ أَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارِمٍ وَ سَطْوَةٍ مُعْتَدٍ غَاشِمٍ وَ بِهَرْجِ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِينَ يَدَعُ فَيْتَكُمْ زَهِيداً وَ جَمْعَكُمْ حَصِيدا » (3)منتظر شمشیر خون چکان و حاکم زورگو و هرج و مرج گسترده اجتماعی باشید استبداد و خودکامگی حاکمان ستم پیشه ای که اموال عمومی را تباه کرده و اجتماعات شما را متلاشی خواهند کرد.

امام حسن علیه السلام فرمودند: « لا بُدَّ للنَّاسِ مِنْ وَرْعَةٍ» (4)لازمه مدنیت بشری برخورداری از حکومت است.

علی علیه السلام به سپاهیان خود نوشته است می فرماید: «فَإِنَّكُمْ وَزَعَهُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ...» (5)

و در عبارت دیگری می فرماید: «لابُدَّ لِلنَّاسِ مِن وَزَعَةٍ أَي مَن يَكُفُّ بَعضُهِم عَن بَعضِ» (6)

لازمه مدنیت بشری برخورداری از حکومت است تا در سایه آن از ظلم و تجاوز بعضی به دیگری جلوگیری شود.


1) وَزَعَةً: منع کننده؛ جمع وازع به معنای نگهبان؛ بازدارنده؛ عن الشيء: الكاف عنه، و و المانع منه و الجمع وزعة، المانع مثل قاتل وقتلة.

2) حدیث زندگی، ص551 .

3) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ج 1، ص 97.

4) تاج العروس من جواهر القاموس ج11، ص507.

5) وقعه صفين؛ النص؛ ص126.

6) بحار الانوار، ج32، ص416.

در خطبه 40 نهج البلاغه می فرماید: «فَلَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَر أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَيَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَيُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَيُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَيُقَاتَلْ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَيُؤْخَذُ بِهِ لِلصَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَيُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ»

مردم ناچار از داشتن حکومت خوب و یا بد هستند تا مؤمنین به تکالیف خود عمل کنند و کفار بهره خود را برگیرند تا عمرشان سرآید، حکومتی که مالیات را جمع آوری کند با دشمنان بجنگد، راه ها را امنیت بخشد و حق ناتوان را از توانمند بستاند، تا این که شایسته کار احساس راحتی کند.

حکمت 333

اشاره

« وَ قَالَ (عليه السلام) فِي صِفَةِ الْمُؤْمِنِ: الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ، أَوْسَعُ شَيْءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَيْءٍ نَفْسَاً، يَكْرَهُ الرَّفْعَةَ وَيَشْنَأُ السُّمْعَةَ، طَوِيلٌ غَمُّهُ، بَعِيدٌ هَمُّهُ، كَثِيرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ ، شَكُورٌ صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِكْرَتِهِ، ضَنِينٌ بِخَلَّتِهِ، سَهْلُ الْخَلِيقَةِ، لَيِّنُ الْعَرِيكَةِ، نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ»

على عليه السّلام در وصف مؤمن فرمود: مؤمن شادیش در سیمایش، و اندوهش در دلش است. تحملش از همه بیشتر، و نفسش از همه متواضع تر است. برتری جویی را خوش ندارد، و خودنمایی را دشمن دارد. غصه اش طولانی، همتش بلند، خاموشی اش فراوان، وقتش پُر از کار، بسیار شاکر و شکیبا، و غرق در اندیشه خویش است. نیاز خود به کس نگوید [یا: هر کس را به دوستی نگیرد.] اخلاقش آرام و طبعش هموار و نرم است. نفس او [در راه دینداری] از سنگ سخت تر و [در پیشگاه خدا] از برده خوارتر است.

شادی و اندوه مؤمن

«الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ» (1)

و آن حضرت در وصف مؤمن فرمود: شادی مؤمن در چهره اش، و اندوهش در دل اوست.


1) بشرُ: بشارت؛ گشاده رویی.

تواضع در اخلاق

«أَوْسَعُ شَيْءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَيْءٍ نَفْساً» (1)

اَذَلُّ: ذليل تر.

يَكْرَهُ: ناپسند می دارد.

الرَّفْعَةَ: برترى جويى.

از نظر تحمّل وسیع ترین موجود و از نظر اخلاق متواضع ترین مخلوق است.

نکته

سعه صدر از ویژگی های مؤمن است که روح تحمل برخوردهای نادرست را در خود تقویت کرده و مردم را با سلایق گوناگون تحمل می کند. (2)

بعضی از اخلاقیات مؤمن

«يَكْرَهُ الرَّفْعَةَ وَيَشْنَأُ السُّمْعَةَ» (3)

سُّمْعَةَ: به گوش رساندن مراد به گوش رساندن خوبی هاست برای ریاء.

مَغْمُورٌ: فرو رفته.

ضَنِينٌ: بخيل.

خَلَّتِهِ: حاجت او.

برتری جویی را خوش ندارد، و خودنمایی را دشمن دارد.

مشابه

«إِنَّهُ كَانَ عَبْداً شَكُوراً» (4)راستی که او بنده ای سپاسگزار بود.

«الصَّمْتُ آيَةُ النُّبْلِ وَ ثَمَرَةُ [ثَمَرُ] الْعَقْل» (5)خاموشی علامت نبل (نجابت) است و میوه عقل،

«قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ يُعَنِّى قَوْماً: عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ بِهِ يَأْخُذُ الْحَازِمُ، وَ إِلَيْهِ يَرْجِعُ الْجَازِعُ» (6)


1) أَوْسَعُ: وسيع تر.

2) حديث زندگی، ص 553 .

3) يَشْنَا: دشمن می دارد.

4) اسراء، 3.

5) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص215.

6) نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص52.

بر شما باد به شکیبایی به درستی که آن که همت به امری گمارد، باید شکیب آرد و آنکه از حادثه بیتاب شود، باید بازگشت به شکیبایی نماید.

غصه طولانی، همت بلند...

«طَوِيلٌ غَمُّهُ، بَعِيدٌ هَمُّهُ، كَثِيرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ، شَكُورٌ صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِكْرَتِهِ، ضَنِينٌ بِخَلَتِهِ»

غصه اش طولانی، همتش بلند، خاموشیاش فراوان، وقتش پُر از کار، بسیار شاکر و شکیبا، و غرق در اندیشه خویش است. نیاز خود به کس نگوید : [ یا هر کس را به دوستی نگیرد. ]

آرام و خوش برخورد

«سَهْلُ الْخَلِيقَةِ، لَيَّنُ الْعَرِيكَةِ، نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ» (1)

لَيِّنُ الْعَرِيكَةِ: نرمخو.

أَصْلَبُ: سخت تر.

صَّلدِ: سنگ سخت.

اخلاقش سهل و آرام، و بر خوردش هموار و نرم، و وجودش در امر دین از سنگ سخت تر، و نزد حق از برده ذلیل تر است.

نکته ها

طبعش رام است، کنایه از این که در برخورد با دیگران نرم و هموار است. اصل این كلمه «لين العريكة» آن پوست چرمی است که موقع دباغی نرم بوده و برای دباغ مشکل نباشد. (2)

اراده اش استوار و از سنگ سختتر است به دلیل شجاعت و پایداری در راه خدا، در حالی که به خاطر تواضع، و معرفتی که نسبت به قدرت آفریدگار دارد از برده ای خوارتر است. (3)


1) سَهْلُ الْخَلِيقَةِ: آسان گیر؛ دارای اخلاق آرام.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص289.

3) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص289.

مشابه

« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (1)مؤمنان، همان کسانی اند که چون خدا یاد شود دل هایشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توگل می کنند.

« تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين » (2)آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند، و فرجام [خوش ] از آن پرهیزگاران است.

حکمت 334

ضرر غفلت از مرگ

«لَوْ رَأَى الْعَبْدُ الْأَجَلَ وَ مَصِيرَهُ، لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَه» (3)

اگر انسان مدت عمر و سرانجام خود را ببیند آرزو و غرورش را دشمن دارد.

نکته

عامل فریب آرزوها را خوردن غفلت از مرگ و تمام شدن عمر است. انسان ها عمر محدودی دارند و کم یا زیاد بالاخره خواهیم مرد پس آرزوها را از محدوده عمر فراتر قرار ندهیم. (4)

مشابه

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: «مَنْ أَيْقَنَ أَنَّهُ يُفَارِقُ الْأَحْبَابَ وَيَسْكُنُ التَّرَابَ وَيُوَاجِهُ الْحِسَابَ وَ يَسْتَغْنِي عَمَّا خَلَّفَ وَيَفْتَقِرُ إِلَى مَا قَدَّمَ كَانَ حَرِياً بِقِصَرِ الْأَمَلِ وَ طُولِ الْعَمَلِ.» (5)هر که باور


1) انفال، 2.

2) قصص، 83.

3) مَصِيرَ: سرنوشت .

4) حدیث زندگی، ص 563 .

5) كنز الفوائد، ج 1، ص 350.

دارد از دوستان جدا می شود و زیر خاک می رود و روی در رو با حساب می گردد و از آنچه بجا نهد سودی نبرد و نیاز به پیش فرستاده خود دارد شایان و سزاوارتر است که آرزو را کوتاه کند و کردارش بدرازا کشد برای آخرتش .

تمام بدبختی بشر ناشی از غفلت و بی توجهی او نسبت به وضعیت نامعلوم مرگ اوست

که در پیش رو دارد.

باباطاهر

عزیزان موسم جوش بهاره ***چمن پر سبزه، صحرا لاله زار

دمی فرصت غنیمت دان درین فصل *** که دنیای دنی بی اعتباره

به قبرستان گذر کردم صباحی *** شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت *** که این دنیا نمی ارزد به کاهی

حکمت 335

دو شریک اموال

«لِكُلِّ امْرِيَّ فِي مَالِهِ شَرِيكَانِ الْوَارِثُ وَ الْحَوَادِث»

هر انسانی در ثروتش دو شریک است: وارث و حوادث

نکته

آدمی با تمام توان و توشه ای که دارد در نهایت چیزی از خود ندارد و و حوادث طبیعی و پیشامدهای ناخواسته از یک سو و وارثان از سوی دیگر شریکان انسان هستند. (1)

مشابه

امام علی در وصیت به امام حسن مجتبى : «إِنَّمَا لَكَ مِنْ دُنْيَاكَ مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاكَ فَأَنْفِقُ فِي حَقٌّ وَ لَا تَكُنْ خَازِنَا لِغَيْرِکَ» (2)در حقیقت بهره تو از دنیایت همان است که با آن


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص93.

2) تحف العقول، ص68.

آخرتت را بسازی پس در راه حق خرج کن و برای دیگران گنج باقی نگذار.

حکمت 336

انسان در گرو وعده های خویش

«الْمَسْئُولُ حُرٌّ، حَتَّى يَعِدَ» (1)

يَعِد: وعده می دهد.

آن که از او چیزی درخواست شده تا وعده نداده، آزاد است .

نکته

کسی که توان عمل کردن به تعهدش را ندارد و نمیتواند طبق پیمانی که می بندد عمل کند نباید نسبت به عهد و پیمانی متعهد شود اما اگر متعهد شد دیگر آزاد نخواهد بود که هر طور که دلش خواست عمل کند. (2)

مشابه

« إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلا » (3)و به عهد خویش وفا کنید که بازخواست خواهید شد.

« وَ الَّذينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون » (4)و آنان که امانت ها و پیمانهای خود مراعات می کنند.

قرآن کریم نیز می فرماید: «إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا» (5)

در بیان اوصاف مؤمنین می فرمایند: «وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»

«مَن كانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ واليَومِ الآخِرِ فَلْيَفِ إِذا وَعَدَ»


1) الْمَسْئُولُ: کسی که چیزی از او خواسته شده.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص89.

3) اسراء، 34.

4) مؤمنون، 8.

5) اسراء، 34.

علی علیه السلام می فرماید: « لا تَعزنَكُم الحَياةُ الدُّنيا كَما غَرَّت مَن كان قَبلَكُم مِن الأُمَمِ المَاضِيه وَالقُرون الخاليه»

مراقب باشید از فریب دنیا در امان بمانید و آن چنان که پیشینیان شما را فریب داد، شما را نفریبد .

«الَّذِينَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا وَ أَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِيرَاثاً» (1)

کسانی که شیر دنیا را دوشیدند و در دام و دامن قریب آن گرفتار آمدند، توانایی های مادی خویش را نابود کردند و تازه ها را کهنه نمودند ، کاخ هایشان، به گورها تبدیل شد و اموال و دارایی هایشان در ارث و میراث دیگران قرار گرفت.

حکمت 337

بی عملی

« الدَّاعِى بِلَا عَمَلٍ، كَالرَّامِي بِلَا وَتَرٍ » (2)

رامِی: تیرانداز.

وَتَر: زه کمان .

ثواب دهنده بی طاعت همچون تیرانداز بیکمان است.

نکته

دعا و درخواست از خداوند شرایطی دارد که استجابت و پذیرش آن را تضمین می کنند و یکی از مهم ترین آن ها تعهد عملی نسبت به اوامر و نواهی خداوند است. (3)

مشابه

«و إذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ


1) صبحی صالح، صفحه 353، خطبه 230.

2) الدَّاعِی: دعوت کننده

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص94.

لْيُؤْمِنُوا بی» (1)و هرگاه بندگان ،من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم، پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند.

« وَلِكُلِّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغَافِلِ عَمَّا يَعْمَلُونَ » (2)برای هر یک برابر اعمالی که انجام داده اند درجاتی است، که پروردگار تو از آنچه می کنند غافل نیست.

«بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً»

حکمت 338

علم طبیعی و علم شنیدنی

«الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ ؛ وَلاَ يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكْنِ الْمَطْبُوعُ» (3)

الْمَسْمُوعُ: شنیده شده.

دانش دو نوع است: فطری و شنیده شده، اگر دانش فطری در انسان نباشد دانش شنیدنی سودی ندهد .

نکته

علم طبیعی و فطری اعم از اینکه در انسان باشد یا سایر موجودات در تقسیم بندی امام بخشی از علوم است علم دیگر که از طریق شنیدن کسب می شود آن وقت برای انسان سودمند است که مثل علم طبیعی در نهان انسان جای بگیرد. (4)


1) بقره، 186.

2) انعام، 132.

3) مَطْبُوعُ: عجین شده با طبع انسان.

4) حدیث زندگی، ص566.

مشابه

«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» (1)به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.

.1 در حکمت دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام عقل هم به دو قسم مطبوع و مطلوب تقسیم شده است و علم مطبوع استعداد طبیعی و عقل اولیه ای است که انسان در راستای تکامل طبیعی به دست آورده است.

2. آمادگی لازم را برای پذیرش علم اکتسابی است.

اولی بستر سازی برای دومی خواهد بود.

دانش اکتسابی نیز در بستر استعداد فطری و طبیعی انسان به بار می نشیند.

حکمت 339

قدرت عامل اندیشه درست

«صَوَابُ الرَّأْى بالدُّوَلِ؛ يُقْبِلُ بِإِقْبَالِهَا، وَيَذْهَبُ بِذَهَابِهَا»

رأی درست همراه قدرت هاست، با روی آوردن قدرت ها روی می نماید و با رفتن قدرت ها می رود.

نکته ها

اهرم قدرت در فضای روحی و روانی فرد و جامعه تأثیر گذار است یک رای و نظر سست بدلیل تکیه بر کانون قدرت و امکانات تبلیغاتی به کرسی می نشیند و با فقدان اقتدار و امکانات، حکیمانه ترین آراء و نظریات جایگاه خودش را به دست نمی آورد. (2)

توجه به تأثیرگذاری کانون های قدرت در شکل گیری اندیشه هاست.


1) زمر، 18.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص99.

فرزندان بر مک در واپسین روزهای حاکمیت برمکیان در خانه یحیی بن خالد جمع شدند تا به تناسب وضعیتی که پیش آمده است تصمیم گیری کنند. با وجود این که ده نفر بودند، ولی در اتخاذ روش واحد و انتخاب یک اندیشه درست درمانده شدند و به نتیجه مطلوب نرسیدند.

يحيى

گفت: انالله! به خدا قسم که دیگر عمر دولت و حکومت ما پایان یافته است، آن زمان که بر مصادر امور مسلط بودیم و پست های کلیدی را در اختیار داشتیم، یکی از ما قادر بود ده تصمیم درست بگیرد و به درستی رایزنی کند! و حال ده نفر هستیم، ولی در حل یک مسئله کوچک وامانده ایم! و یک رای درست در اختیار نداریم! از خدا عاقبت بخیری می خواهیم!.

و به تعبیر دیگر اهرم قدرت در فضای روحی و روانی فرد و جامعه تأثیرگذار است، یک رای و نظر سست، بدلیل تکیه بر کانون قدرت و امکانات تبلیغاتی و جو کاذبی که بوجود می آورند به کرسی می نشیند، ولیکن با فقدان اقتدار و امکانات، چه بسا حکیمانه ترین آراء و نظریات جایگاه ارزشی خودش را به دست نمی آورد.

حکمت 340

ارزش پاکدامنی

«الْعَفَافُ زِينَةُ الْفَقْرِ، وَالشَّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى»

پاکدامنی زینت تهیدستی و سپاس زیور توانگری است.

مشابه

« وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنى وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرِى وَ مَا يُغْنى عَنْهُ مَالُهُ إِذا تَرَدَّى » (1)اما آن کس که بخل و بی نیازی ورزید و آن بهترین را تکذیب کرد او را برای دوزخ آماده می سازیم و چون هلاکش در رسد، دارایی اش به حالش سود نبخشد.

قَالَ ع: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة» (2)و آن حضرت فرمود: مجاهد شهید در راه خدا پاداشش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه داشته ولی خودداری نموده. چنین انسان با عفتی نزدیک است فرشته ای از فرشتگان باشد.

از عفت و طهارت و پاکی و روشنی *** دایم وجود خویشتن اندر حصار دار

دنیا چو خانه ای است تو را بر سر دو راه *** این خانه در تصرف خود مستعار دار

شکر نعمت خوشتر از نعمت بود *** شکرباره کی سوی نعمت رود

شکر جان نعمت و نعمت چو پوست *** ز آنک شکر آرد ترا تا کوی دوست

نعمت آرد غفلت و شکر انتباه *** صید نعمت کن بدام شکر شاه

نعمت شکرت کند پرچشم و میر *** تا کنی صد نعمت ایثار فقیر


1) ليل، 8 تا 11.

2) نهج البلاغه، حکمت 474.

حکمت 341

اجرای عدالت در روز قیامت

«يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظَّالِمِ، أَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ عَلَى الْمَظْلُومِ»

روز عدالت بر ستمگر شدیدتر از روز ستم بر ستمدیده است.

نکته

امام ستمگران را متوجه جهان آخرت می کند تا باور کنند که روزی هست که به حساب اعمالشان رسیدگی می شود و اگر کسی قبل از اینکه ظلم کند قیامت را باور داشته باشد ظلم نمی کند. (1)

مشابه

« وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ » (2)روزی که کافر دستان خود را به دندان گزد.

حکمت 233 نهج البلاغه می باشد این ابی الحدید توضیح مختصری دارد که ذیلاً به آن اشاره می شود: «شَئیان مُولِمان: اَحَدُهُما ينقضى سريعاً وَالآخَرُيدُومُ أَبداً » (3)

هر دو روز ستمگری و ستم کشی سخت و درد آور هستند، با این تفاوت که روز ستمگری بر علیه مظلوم کوتاه و زودگذر است و حال آن که روز محاکمه ستمگر در پیشگاه عدل الهی بسیار طولانی و کشنده است.


1) حديث زندگی، ص 569 .

2) فرقان، 27 .

3) شرح معتزلی، حکمت 348.

حکمت 342

برترین بی نیازی

«الغِنَى الأكْبَرُ، الْيَأْسُ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ»

بزرگترین بی نیازی دل کندن از دارایی ها و توانایی های مردم است.

نکته

• ناامیدی از مردم امید به خداوند را در دل مؤمن تقویت می کند و زمینه های شرک و تمایلات شرک آمیز را زایل می گرداند. (1)

مشابه

قال رسول الله ...... «ارْغَبْ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبَّكَ اللَّهُ وَ ازْهَدْ فِيمَا عِنْدَ النَّاسِ يُحِبَّكَ النَّاس» (2)به سرمایه های وجود خود و داشته هایت بسنده کن که خدا دوستت خواهد داشت و چشم از امکاناتی که در اختیار مردم است بربند که مردم هم تو را دوست خواهند داشت.

پیامبر اکرم فرمود : «الْيَأْسُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ أَنْ يَعْلَمَ أَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَع» (3)توکل نومیدی از آفریده هاست و اینکه آدمی بداند آفریده منشأ اثر نیست وسود و زیانی ندارد و منع و اعطایی در اختیار او نیست.

مردی محضر پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد، چیزی به من بیاموز که وقتی من آن را انجام دادم، خدا از آسمان و مردم از زمین، مرا دوست داشته باشند!

«... ارغَب فيما عِندَ اللَّهِ عزّ و جلّ يُحِبَّكَ اللهُ وازْهَد فيما عِندَ النَّاسِ يُحِبُّكَ النَّاسُ » (4)

عبدالاعلی می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اِسْتِلاَبٌ لِلْعِزَّةِ وَمَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ اَلْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزْ لِلْمُؤْمِن فِي دِينِهِ » (5)

درخواست رفع نیازها از مردم، عزت را از آدمی سلب می کند و بی حیایی را موجب می شود و ناامیدی از مردم عزت مؤمن در حوزه دین داری می باشد.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 87.

2) الخصال، ج1، ص61.

3) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج11، ص215.

4) ابن بابویه، محمد بن علی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال-قم چاپ دوم 1406 ق.

5) اصول کافی، ج 2، ص148.

حکمت 343

اشاره

« الْأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ، وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ، وَ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ. وَ النَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ؛ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتُ، وَ مُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ؛ يَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً، يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ الرّضَى وَ السُّخْطُ، وَ يَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً، تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَتَسْتَحِيلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَة»

گفتارها نزد خدا محفوظ است، نهان ها آشکار [یا: آزموده] شده است، و «هر کس در گرو کارهای خویش است.» مردم گرفتار نقصان و عیبند مگر کسی که خداوند او را حفظ نموده. آن که می پرسد مردم آزار است، و آن که پاسخ می دهد با سختی جواب می دهد. خوش فکرترین ایشان را خشنودی یا خشم از رأی نیکویش باز می گرداند، و استوارترین ایشان از نیم نگاهی می رنجد، و کلمه ای او را دگرگون می سازد.

ظاهر و باطن نزد خداوند

«الْأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ، وَ السَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ، وَ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» (1)

السَّرَائِرُ: نهفته ها.

مَبْلُوَّةٌ: آزمایش شده.

رَهِینَةٌ: در گرو رفته.

همه گفته ها نزد خدا محفوظ، و تمام باطن ها آزموده شده است و هرکسی در گرو اعمال خود است.

مردم گرفتار آفت

« وَالنَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ؛ سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ، وَمُجِيبُهُمْ مُتَكَلِّفٌ » (2)

عَصَمَ: حفظ کرد.

مُتَعَنَّتٌ: آزار دهنده .

مُجِیبُ: جواب دهنده.

مُتَكَلِّفٌ: به زحمت اندازنده.


1) الْأَقَاوِيلُ: سخن ها؛ القول: ج أقوال جج أقاويل: الكلام أو كلّ لفظ، الاراء و الاعتقادات يقال: هذا قول فلان، أي رأيه و اعتقاده.

2) مَدْخُولُونَ: معيوب ها؛ مدخل: أي في عقله دخل وعلّة.

مردم ناقص و دچار عیبند جز کسی که خدا او را حفظ کرده، پرسندگانشان مردم آزار، و پاسخ دهندگانشان در جواب گفتن دچار تکلّف اند.

نکته

مردم گرفتار آفت ها هستند مگر آن ها را که خداوند نگه دارد اهل ایمان باید خود را مدام به خدا بسپرند چون امکان دارد هر لحظه در دام شیطان و انسان های بدتر از شیطان بیفتند. (1)

مشابه

امام سجاد فرمودند: «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ، وَ ضَاعَ الْمُلِمُونَ إِلَّا بِک» (2)خدایا ضرر کردن آنانی که جز تو را خواستند و آن ها که به درگاه غیر تو التماس نمودند و ضایع شدند. اگر حاجتمندان فقط از تو احسان درخواست نکردند گرفتار و بدبخت گشتند.

اندیشمندان زودرنج

«يَكَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً، يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأيهِ الرّضَى وَالسُّخَطُ وَيَكَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً، تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ وَتَسْتَحِيلُهُ الْكَلِمَةُ الْوَاحِدَة» (3)

أَصْلَبُهُمْ عُوداً: از همه استوارتر؛ مراد استواری در دین است.

تَنکَوُّهُ: خونش را می ریزد؛ مجروحش می کند؛ (نكأت) القرحة: إذا صدمتها بشيء فتقشرها.

اللَّحظَهُ: یک بار با گوشه چشم نگاه کردن.

تَسْتَحِیلُهُ: دگرگونش می کند.

برترین آنان را در رأی خشنودی و غضب از رأی نیکو باز میگرداند. و استوارترین آن ها را نگاهی یا کلمه ای دگرگون می سازد.

نکته

وقتی فضای بحث ها و گفتگوها به خصومت و دشمنی منجر شود هم سوال کننده


1) حدیث زندگی، ص571 .

2) المزار الكبير (لابن المشهدی)، ص 457.

3) تَسْتَحِيلُهُ: تغيره .

رعایت ادب را نمی کند و نیش می زند و هم پاسخگو دچار زحمت و رنج می شود. (1)

«ما يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (2)

«يقُولُونَ فَيشَبِّهون وَيصِفُونَ فَيَمَوِّهُون»

در میدان سخن و پر حرفی شبهه آفرینی می کنند، و تحلیل های گمراه کننده القاء می نمایند و این صفت چند چهره ها و منافقین است!

امام در تصویر چهره انسان کامل می فرماید: «وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَلاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ» (3)

و بعضی ها فقط مرد میدان حرف و ادعا هستند!

«كَلَامُكُمْ يُوهِى الصُّمَّ الصَّلَابَ وَفِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْأَعْدَاءَ» (4)

وقتی حرف می زنید سنگ سخت را تحت تأثیر قرار می دهید و هنگامی که از عمل می گویید به گونه ای است که دشمنان را به طمع می افکنید.

در خطبه 68 خطاب به عناصر سست عنصر می فرماید: «إِنَّكُم و اللَّهِ لَكَثِيرٌ في الباحاتِ، قليلٌ تَحتَ الرّاياتِ» (5)

شما در صحنه لاف زنی و پرحرفی حضور چشم گیر دارید ولیکن زیر پرچم جهاد کاهش پیدا می کنید.

«يَوْمَ تُبْلَى السّرَائرُ» (6)


1) حدیث زندگی، ص572.

2) طارق، 9.

3) حکمت، 290.

4) همان، خطبه 29.

5) همان، خطبه 68 .

6) طارق، 9و10.

حکمت 344

اشاره

«مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ، فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لَا يَبْلُغُهُ، وَبَانِ مَا لَا يَسْكُنُهُ، وَ جَامِع مَا سَوْفَ يَتْرُكُهُ، وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلِ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٌّ مَنَعَهُ، أَصَابَهُ حَرَاماً وَ احْتَمَلَ بِهِ آثَاماً، فَبَاءَ بِوِزْرِهِ وَ قَدِمَ عَلَى رَبِّهِ آسِفاً لَاهِفَاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ؛ «ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ» »

ای مردم تقوای الهی را پیشه سازید، چه بسیار آرزومندی که به آرزوی خود نرسد، و بناکننده ای که در بنایش ساکن نشود، و مال اندوزی که آن را ترک گوید، ثروتی را که شاید از راه باطل گردآورده، از حقی که نپرداخته به دست آورده، از حرام به آن رسیده، و به خاطر آن گناهانی را بر دوش گرفته، و با سنگینی بار گناه از دنیا رفته، و با پشیمانی و اندوه نزد خدا آمده، «در دنیا و آخرت زیان کرده، این است زیان آشکار».

عبرت آموزی

«مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ، فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لَا يَبْلُغُهُ، وَبَانِ مَا لَا يَسْكُنُهُ» (1)

لَا يَبْلُغُهُ: او را نمی رسد.

بَانٍ: بناکننده.

لا يَسْكُنُ: ساکن نمی شود.

ای مردم خدا را پروا کنید چه بسیار آرزومندی که به آرزویش نرسد، و بناکننده ای که در بنایش ساکن نشود.

جمع ثروت از راه حرام

«وَ جَامِعِ مَا سَوْفَ يَتْرُكُهُ، وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلِ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٌّ مَنَعَهُ، أَصَابَهُ حَرَاماً وَ احْتَمَلَ بِهِ اَثَاماً» (2)

و ثروت اندوزی که به زودی آن را ترک کند ثروتی که شاید از حرام جمع کرده، و از حقی که منع نموده فراهم ساخته، از حرام به آن رسیده و به خاطر آن زیر بار گناهان رفته.


1) مُؤَمِّل: آرزومند.

2) احْتَمَلَ: محتمل شد.

خسران زده دنیا و آخرت

«فَبَاءَ بِوِزْرِهِ وَ قَدِمَ عَلَى رَبِّهِ آسِفاً لَاهِفاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ؛ «ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ»» (1)

آسِفاً: در حال تاسف.

لَاهِفاً: در حال حسرت.

با وزر و و بالش به آخرت باز گشته و متأسف و اندوهگین بر خدا وارد شده، دنیا و آخرت را زیان کرده، این است زیان آشکار

مشابه

«لَا تَرْكَنُوا إِلَى الدُّنْيَا الْفَانِيَةِ فَإِنِّي رَكَنْتُ إِلَى الْجَنَّةِ الْبَاقِيَةِ فَمَا صَحِبَ لِي وَ أُخْرِجْتُ مِنْهَا» (2)از وصیت آدم به فرزندش شیث: به دنیای فانی دل مبندید زیرا من به بهشت جاویدان دل بستم اما با من وفا نکرد و از آن بیرون رانده شدم.

«جُدَّ بِهِمْ فَجَدُّوا وَ رَكَنُوا إِلَى الدُّنْيَا فَمَا اسْتَعَدُّوا حَتَّى إِذَا أُخِذَ بِعَظَمِهِمْ وَ خَلَصُوا إِلَى دَارِ قَوْمٍ جَفَّتْ أَقْلَامُهُمْ لَمْ يَبْقَ مِنْ أَكْثَرِهِمْ خَبَرٌ وَ لَا أَثَر قَلَّ فِى الدُّنْيَا لَبْتُهُمْ وَ عُجِّلَ إِلَى الْآخِرَةِ بَعْتُهُم» (3)بخت به آنان رو کرد و بهره مند شدند و به دنیا دل بستند و پس برای آخرت آماده نشدند که از بیشتر آنان خبر و نشانی نمانده است در دنیا زمان زیادی نماندند و شتابان به سوی آخرت برده شدند.

حکمت 345

پاکی از گناه

«مِنَ الْعِصْمَةِ، تَعَذَّرُ الْمَعَاصِي»

قدرت نداشتن بر گناه نوعی پاکدامنی است.


1) فَبَاءَ بِوزْرِهِ: بار سنگین آن را بر عهده اش مستقر کرد.

2) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 75، ص444.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج8، ص170.

نکته

مصون ماندن اهل ایمان از گناه مستلزم این است که هر جا که مقدمه گناه است و یا زمینه گناه وجود دارد قدم نگذارد تا به گناه آلوده نگردند. (1)

مشابه

قَالَ علیه السلام: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة » (2)و آن حضرت فرمود: مجاهد شهید در راه خدا پاداشش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه داشته ولی خودداری نموده چنین انسان با عفتی نزدیک است فرشته ای از فرشتگان باشد.

چون طهارت نبود کعبه و بت خانه یکی ست *** نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود (3)

«مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ في سَبِيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفْ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلائِكَة» (4)

حکمت 346

آبرو

«مَاءُ وَجْهكَ جَامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤَالُ، فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ » (5)

يُقْطِرُ: ذوب می کند.

آبرویت جامد است، اظهار حاجت آن را می ریزد، توجه کن آن را نزد چه کسی می ریزی.


1) حدیث زندگی، ص 574 .

2) نهج البلاغه، حکمت 474.

3) حافظ

4) صبحی صالح، صفحه ی 559، قصار 474.

5) مَاءُ وَجْهِکَ: آبروی تو .

نکته

برای حفظ آبرو نباید درخواست مادی از کسی کرد و شرایط زندگی را به گونه ای مدیریت کرد که محتاج خلق نشد. بالاترین عزت مؤمن قناعت اوست که به آنچه موجود است اکتفا کرد. (1)

مشابه

«لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ» (2)عزّت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است؛ لیکن این دورویان نمی دانند.

«الْقَنَاعَةُ تُؤَدِّى إِلَى الْعِزَّ» (3)قناعت بسوی عزّت می کشاند.

آبی است آبرو که نباید به جوی خویش *** از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

در حفظ آبرو زگهر باش سخت تر *** کان آب چونکه رفت نیاید به جوی خویش

دست طمع چوپیش کسان می کنی دراز *** پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

برای لقمه ی نان آبروی خویش مبر *** به رایگان مده، آن گوهری که ارزان نیست (4)

ما آبروی خویش به گوهر نمی دهیم *** بخل به جا به همت حاتم برابر است (5)


1) حديث زندگی، ص 575 .

2) منافقون، 8.

3) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص 17.

4)

5)

حکمت 347

اعتدال در ستایش

«الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَ التَّقْصِيرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِيٌّ أَوْ حَسَد» (1)

التَّقْصِيرُ: کوتاهی کردن.

عِىٌّ: ناتواني؛ بأمره: عجز عنه و لم يهتد لوجه مراده.

ستایش بیش از شایستگی چاپلوسی، و کمتر از آنچه لازم است درماندگی یا حسادت است.

نکته

امام علیه السلام پیروانش را نسبت به تملق و زشتی آن هشدار می دهد و اینکه تشویق به جا و حساب شده را پسندیده می داند و برخورد تنگ نظرانه را تأیید نمی کند. (2)

مشابه

«كَثْرَةُ الثَّنَاءِ مَلَقٌ يُحْدِثُ الزَّهْوَ وَيُدْنِي مِنَ الْغِرَّةِ » (3)زیادی تعریف کردن چاپلوسی است که غرور می آورد و تکبر را ایجاد می کند.

حکمت 348

شدیدترین گناهان

«أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه» (4)

سخت ترین گناهان گناهی است که گنه کار آن را ناچیز بشمارد.


1) مَلَقٌ چاپلوسی؛ له و مالقه: تودّد إليه وتذلّل له وأبدى له بلسانه من الاكرام والودّ ما ليس له في قلبه.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص117.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص466.

4) اسْتَهَانَ: سبک شمرد.

نکته

ساده انگاشتن گناه باعث غرق شدن در آن و ارتکاب زیاد گناه و دور نساختن آن از خود می گردد. به طوری که ملکه می شود. بر خلاف گناهانی که مهم و سخت تلقی شود. (1)

مشابه

قَالَ علیه السلام «أَعْظَمُ الذُّنُوبِ [عِنْدَ اللَّهِ] ذَنْبُ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ» (2)بزرگ ترین گناه نزد خدای سبحان گناهی است که گنهکار آن را کوچک شمارد.

«أَشَدُّ الذُّنُوبِ عِنْدَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ ذَنْبُ اسْتَهَانَ بِهِ رَاكِبُهُ» (3)سخت ترین گناه در نظر خدای سبحان گناهی است که گنهکار آن را ناچیز انگارد.

گناهی که آید به چشمت حقیر *** بباید شماری تو آن را کبیر

یا رب زگناه زشت خود منفعلم *** وزقول بد و فعل بد خود خجلم

فیضی به دلم زعالم قدس رسان *** تا محو شدن خیال باطل ز دلم (4)

حکمت 349

اشاره

«مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ؛ وَ مَنْ رَضِيَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ يَحْزَنُ عَلَى مَا فَاتَهُ؛ وَ مَنْ سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِهِ؛ وَ مَنْ كَابَدَ الْأَمُورَ عَطِبَ؛ وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ؛ وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ؛ وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثْرَ خَطَؤُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ؛ وَ مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا، ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِهِ؛ وَالْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ ؛ وَ مَنْ أَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ رَضِيَ مِنَ


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص 296.

2) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج11، ص347.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص186.

4) ابوسعید ابوالخير.

الدُّنْيَا بِالْيَسِيرِ؛ وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ كَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ كَلَامُهُ إِلَّا فِيمَا يَعْنِيهِ»

آن که عیب خویش را بنگرد از پرداختن به عیب دیگران باز ماند. آن که به روزی خدا خشنود گردد بر آنچه از کف داده غم نخورد. آن که شمشیر ستم برآورد با همان شمشیر کشته شود آن که در کارها خود را به رنج اندازد خود را هلاک سازد. آن که خود را در گرداب های بلا افکند غرق گردد. آن که در مکان های بد نام وارد شود متهم گردد. آن که زیاده سخن بگوید اشتباهش فراوان گردد. و هر کس اشتباهش زیاد شود حیایش کم گردد. و هر کس حیایش کم شود پرهیزگاریش نقصان پذیرد. و هر کس پرهیزگاریش کم شود دلش می میرد. و هر که دلش بمیرد وارد آتش می شود. آن که در عیب های مردم بنگرد و آن را بد شمارد آنگاه همان را برای خودش روا شمارد بی خرد واقعی است قناعت دارایی تمام نشدنی است. کسی که مرگ را زیاد یاد کند از دنیا به مقدار اندک خشنود می گردد. آن که بداند گفتارش جزء کارهایش است سخن کم می گوید مگر در آنچه به کارش می آید.

رذایل اخلاقی

عیب خود دیدن

«مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبٍ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ»

آن که در عیب خود نظر کند از نظر در عیب دیگران بازماند.

مشابه

قَوْلُهُ ع «جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِهِ مِنْ أَكْبَرِ ذُنُوبِهِ» (1)این که آدمی از عیب های خودش بی خبر باشد از بزرگ ترین گناهان او محسوب می شود.

«مَنْ لَمْ يَتَغَافَلْ وَلَا يَغُضَّ [لَا يتقاض] عَنْ كَثِيرٍ مِنَ الْأُمُورِ تَنَغَصَتْ عِيشَتُه» (2)هر که تغافل نکند و چشم نپوشد از بسیاری از کارها تیره و زندگانی او ناصاف گردد.

راضی به رزق خدا

«وَ مَنْ رَضِيَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ يَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ»


1) كنز الفوائد، ج 1، ص278 .

2) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص451.

و هرکس به رزق خدا خشنود شد به آنچه از دست رفته غمگین نگردد.

مرگ ستمگر

«وَ مَنْ سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِهِ»

و آن که تیغ ستم کشید به همان تیغ کشته شود.

مشابه

« وَ ما ظَلَمُونَا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون » (1)و آنان بر ما ستم نکردند، بلکه بر خود ستم می کردند.

« وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا » (2)و ستمکاران به زودی خواهند دانست

سخت انگاری

«وَ مَنْ كَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ»

و هر که خود را در کارها به زحمت انداخت خویش را هلاک ساخت.

مشابه

« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في كَبَد » (3)آدمی را در رنج و محنت بیافریده ایم.

پرهیز از بی پروایی

«وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللَّجَجَ غَرِقَ»

و آن که در امواج در افتاد غرق شد.

پرهیز از مواضع تهمت خیز

«وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ»

و هر که در موارد زشتی قدم نهاد متهم گشت.


1) بقره، 57.

2) شعراء، 227.

3) بلد، 4.

پرهیز از پرچانگی

«وَ مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ»

و هر که گفتارش فراوان شد خطایش فزونی گرفت.

مشابه

«مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَوُه» (1)کسی که پر حرفی نماید پر خطا می شود.

گناه موجب کم شدن حیا

وَ مَنْ كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ»

و هرکه خطایش بسیار گشت حیایش اندک شد.

کم حیایی موجب بی تقوایی

«و مَنْ قَلْ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلْ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ»

و هر که حیایش اندک شد پارساییش کم شد، و هر که پارساییش کم شد دلش مرد.

دوزخ، سرانجام دل مردگان

«وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ»

و هر که دلش مرد وارد آتش شد.

عیب دیگران دیدن

«وَ مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا، ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِهِ»

و آن که عیوب مردم را بنگرد و آن را ناپسند داند سپس برای خود روا داند احمق واقعی است.

مشابه

«مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ وَ رَضِيَ لِنَفْسِهِ بِهَا فَذَاكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِه» (2)کسی که کاستی ها و عیوب دیگران را رویت کند و ناپسند شمرد ولی برای خود پسندیده داند یقینا احمق است.


1) تحف العقول، ص 88.

2) تحف العقول، ص88.

قناعت، ثروت بی پایان

«وَ الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ»

قناعت ثروتی است که تمام نمی شود.

مشابه

«وَضَعْتُ الْغِنَى فِى الْقَنَاعَةِ وَهُمْ يَطْلُبُونَهُ فِى كَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا يَجِدُونَه» (1)خدای متعال به داود وحی کرد: من ثروت را در قناعت نهاده ام اما مردم آن را در فراوانی مال می جویند از این رو نمی یابندش.

یاد مرگ

«وَ مَنْ أَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ رَضِيَ مِنَ الدُّنْيَا بِالْيَسِيرِ»

کسی که زیاد یاد مرگ کند از دنیا به کم و اندک راضی گردد.

مشابه

«فَاذْكُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ وَ مُنَفِّصَ الشَّهَوَاتِ وَ قَاطِعَ الْأُمْنِيَات» (2)از نابودکننده لذات، و بر هم زننده عیش ها، و قطع کننده آرزوها یاد کنید.

زبان، کلید شقاوت و سعادت

«وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ كَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ كَلَامُهُ إِلَّا فِيمَا يَعْنِيهِ» (3)

سَلَّ: از نیام درآورد.

سَيْفَ الْبَغْى: شمشير ستم.

كَابَدَ: سختی؛ كابدت الأمر: إذا قاسيت شدّته.

عَطِبَ: هلاک شد؛ من باب تعب: هلک.

اقْتَحَمَ اللُّجَجَ: در دریاها فرو رفت.

مَدَاخِلَ السُّوءِ: جاهای بد.

اتُّهِمَ: مورد تهمت واقع شد.


1) عدة الداعي و نجاح الساعی، ص177.

2) نهج البلاغه، خطبه 83.

3) اشْتَغَلَ عَنْ: رویگردان شد از.

و کسی که بداند گفتارش از جمله اعمال اوست سخنش مگر در آنچه او را متهم است کم می شود.

«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِهِ مِنْ أَكْبَرِ ذُنُوبِهِ» (1)

«مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبٍ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبٍ غَيْرِهِ»

«وَ مَن يَتَعَدّ حُدُودَ الله فَقَد ظَلَم نَفْسَه» (2)

«ظَلَمَهُمُ اللهُ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (3)

«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا» (4)

«بُيُوتُهُمْ حَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا» (5)

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ» (6)يقيناً ما انسان را در سختی آفریدیم.

«يكابِدُ مَصائِبَ الدُّنيا وَشَدائِدِ الآخِره» (7)

على علیه السلام «مَن كَثُرَ كلامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ» (8)

«مَن نَظرَ فِي عُيوبِ النّاسِ فَأَنْكَرها ثُمَّ رَضِيَها لِنَفْسِهِ فذلكَ الأحْمَقُ بِعَينِهِ» (9)

«أكبَرُ العَيبِ أَن تَعيبَ ما فيك مِثْلُهُ» (10)

«أمَا والله ، إنِّي لَيَمْنَعُنى مِنَ اللَّعِبِ ذِكرُ المَوتِ» (11)


1) علامه حلی، حسن بن يوسف بن مطهر، كشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام ،تهران، چاپ اول، 1411ق.

2) طلاق، 1.

3) آل عمران، 33.

4) شعراء، 227.

5) نمل، 52.

6) بلد، 40.

7) مجمع البحرين.

8) حکمت مورد بحث

9) کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد - ایران قم، چاپ اول 1410ق.

10) شريف الرضي، محمدبن حسین، نهج البلاغه- قم چاپ اول 1414 ق.

11) نهج البلاغه، خطبه 83 .

«فَاذْكُرُوا مَادِمَ اللّذّاتِ وَ مُنَغِّصَ الشَّهَواتِ وَ قَاطِعَ الأُمنِيّاتِ» (1)

«قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِكُمْ ذِكْرُ اَلأَجَالِ وَ حَضَرَتْكُمْ كَوَاذِبُ الأَمَالِ» (2)

«مَنْ تَذَكِّرَ بُعْدَ السِّفَرِ اسْتَعَدٌ لَهُ» (3)

«مَن أكثَرَ مِن ذِكرِ المَوتِ ، رَضِيَ مِنَ الدُّنيا بِاليَسير» (4)

و نظامی گنجوی نیز در این رابطه می گوید:

با آنکه سخن به لطف آب است *** کم گفتن این سخن صواب است

کم گوی و گزیده گوی چون در *** تا زاندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو در توان زد *** آن خشت بود که پر توان زد

یک دسته گل دماغ پرورد *** از خرمن صد گیاه بهتر

سخن باید به دانش درج کردن *** چو زر سنجیدن آنگه خرج کردن


1) همان، خطبه 98 .

2) همان، خطبه 112.

3) صبحی صالح، صفحه ی 525، قصار 280 .

4) صبحی صالح، صفحه 536، قصار 349.

حکمت 350

نشانه های بیدادگری

«لِلظَّالِمِ مِنَ الرِّجَالِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَيُظَاهِرُ الْقَوْمَ الظَّلَمَةَ» (1)

مرد ستمکار را سه نشانه است: به ما فوقش با سرپیچی، و به زیر دستش با قهر و غلبه ستم می کند، و ستمگران را پشتیبانی می نماید.

مشابه

« وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون » (2)از آن تجاوز مکنید که ستمکاران از حدود خدا تجاوز می کنند.

« الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ » (3)کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند.

اهمیت ظلم

«الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» (4)


1) ظَاهِرُ: یاری می کند.

2) بقره، 229.

3) انعام، 82 .

4) انعام، 82.

حکمت 351

گشایش از سختی

«عِنْدَ تَنَاهِي الشِّدَّةِ، تَكُونُ الْفَرْجَةُ؛ وَعِنْدَ تَضَائِقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ، يَكُونُ الرَّخَاءُ » (1)

الْفَرْجَةُ: فرج و گشایش.

الرَّخَاء: گشایش.

زمان اوج سختی مرحله گشایش، و هنگام تنگی حلقه های بالا نوبت آسایش است.

نکته

در این حکمت امام تاکید می کند که گشایش و آسایش پس از کشیدن رنج و تحمل سختی هاست. (2)

مشابه

«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ * فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً » آیا سینه ات را برایت نگشودیم؟ و بار گرانت را از پشتت برنداشتیم؟ باری که بر پشت تو سنگینی می کرد؟ آیا تو را بلندآوازه نساختیم؟ پس، از پی دشواری آسانی است. هر آینه از پی دشواری آسانی است.

حکمت 352

خسارت افراط محبت به خانواده

«لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ: لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغُلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِكَ؛ فَإِنْ يَكُنْ أَهْلُكَ وَ وَلَدُكَ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَوْلِيَاءَهُ؛ وَ إِنْ يَكُونُوا أَعْدَاءَ اللَّهِ، فَمَا هَمُّكَ وَ


1) تَنَاهِي الشِّدَّةِ: انتهای سختی.

2) حدیث زندگی، ص585.

شُغُلُكَ بِأَعْدَاءِ اللَّهِ» (1)

لَا يُضِيعُ: ضایع نمی کند.

هَمُّکَ: اهتمام تو.

اکثر شغل خود را برای اهل و فرزندت قرار مده، اگر آن ها از دوستان خدایند که خداوند دوستانش را ضایع نمی کند، و اگر از دشمنان خدایند اندوه و شغل تو در راه دشمنان خدا برای چیست؟!

نکته

امام در این حکمت بیان می دارد که نباید اکثر دل مشغولی های انسان در حوزه تعلقات خانوادگی باشد و باید برای خودش نیز چاره اندیشی کند و خود را فراموش نکند بلکه به فکر فردای خود باشد. (2)

مشابه

«لَا تَحْمِلَنَّكَ الشَّفَقَةُ عَلَى أَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ عَلَى الدُّخُولِ فِى الْمَعَاصِي وَ الْحَرَام» (3)مهر زن و فرزند ترا به گناه و حرام نیالاید و نکشاند

امام رضا علیه السلام در مورد اهل و عیال و حسن تدبیر امور زنان می فرماید:

«أَحْسِنُوا إِلَى عِبَالِكُمْ وَ وَسِعُوا عَلَيْهِمْ» (4)

«بِرُّوا أَوْلادَكُمْ وَاَحْسِنُوا إِلَيْهِمْ فَإِنَّهُمْ يَظُنُّونَ انَّكُمْ تَرْزُقُونَهُمْ» (5)

«وَيْلٌ لِأُولَادِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِم» (6)

«لا يُعَلِّمونَهُم شَيئا مِنَ الفَرائِضِ » (7)


1) أَكْثَرَ شُغْلِکَ: بیشترین تلاشت.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص144.

3) مکارم الأخلاق، ص446.

4) منسوب به علی بن موسی، امام هشتم علیه السلام، الفقه المنسوب إلى الامام رضا علیه السلام، مشهد چاپ اول1406 ق.

5) همان.

6) شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار - نجف چاپ اول، بی تا.

7) همان.

«إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنْعُوهُمْ وَرَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ يَسِيرٍ مِنَ الدُّنْيَا»

«فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ هُمْ مِنِّي بِرَاء» (1)

حکمت 353

بزرگترین عیب

«أَكْبَرُ الْعَيْبِ، أَنْ تَعِيبَ مَا فِيكَ مِثْلُهُ»

بزرگترین عیب آن است که عیب بدانی صفتی را که مانند آن در خودت باشد.

نکته

عیب ستیزی باید از خود آدمی شروع شود و پس از پاکسازی درون در مورد دیگران اجرا شود و این وظیفه کسانی است که شایستگی لازم را داشته باشند و بدور از هوا و هوس به صلاح خود و دیگران بپردازند. (2)

مشابه

«قَوْلُهُ علیه السلام جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِهِ مِنْ أَكْبَرِ ذُنُوبِهِ» (3)نادانی مرد بعیب های خود از بزرگ ترین گناهان او است.

«أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ النِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَيَفْعَلُ مَا تُنْكِرُونَ» (4)ولى بر شما از کسی که در دل منافق و در زبان داناست می ترسم که می گوید آنچه را خوب می دانید، و انجام می دهد آنچه را زشت به شمار می آورید»

امام صادق علیه السلام از قول حضرت مسیح می فرماید: «لا تَنظُروا في عُيوبِ النَّاسِ كالأربابِ، وَ انظُرُوا فِي عُيوبِهِم كَهَيْئَةِ عَبيدِ النّاسِ رَجُلان: فَأَرْحَم المُبتَلَى وَاحِمَدالله عَلَى العَافِيه» (5)


1) همان و مستدرک، ج2، ص 625.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص146.

3) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص 295.

4) نهج البلاغه، نامه 27 .

5) تحف العقول، ص 305.

حکمت 354

طریقه دعا کردن برای تولد فرزند

«وَ هَنَّأَ بِحَضْرَتِهِ رَجُلٌ رَجُلًا بِغُلَامٍ وُلِدَ لَهُ، فَقَالَ لَهُ لِيَهْنِنَّكَ الْفَارِسُ. فَقَالَ (عليه السلام): لَا تَقُلْ ذَلِكَ، وَ لَكِنْ قُلْ شَكَرْتَ الْوَاهِبَ وَ بُورِكَ لَكَ فِي الْمَوْهُوبِ، وَ بَلَغَ أَشُدَّهُ، وَ رُزِقْتَ بِرَّهُ» (1)

لا تَقُل: نگو.

شَكَرْتَ الْوَاهِبَ: خدای بخشنده را شکر نمودی.

بُورِکَ: مبارک شد؛ مبارک باشد.

الْمَوْهُوبِ: بخشیده شده.

بَلَغَ أَشُدَّهُ: به کمالش رسید.

مردی در حضور علی علیه السّلام تولد نوزادی را این گونه تبریک گفت: «قدم این یکه سوار بر تو مبارک باد». امام فرمود: این گونه مگو، بلکه بگو: خدای بخشنده را شاکر باش و بخشیده شده بر تو مبارک باد، امید که رشد یابد، و از نیکی اش بهره مند گردی.

نکته

امام به این نکته اشاره می کند که شکر خدا اولین وظیفه در پاسداشت نعمت فرزند سالم است و همچنین امام این فرهنگ جاهلیت مبنی بر تولد فرزند پسر برای جنگ کردن را که در آن دوران رواج داشت برحذر می دارد. (2)

مشابه

«كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِذَا بُشِّرَ بِوَلَدٍ لَمْ يَسْأَلْ ذَكَرَ هُوَ أَوْ أُنْثَى حَتَّى يَقُولَ أَسَوِيٌّ فَإِذَا كَانَ سَويّاً قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى لَمْ يَخْلُقُ مِنّى شَيْئاً مُشَوَّهاً » (3)هر وقت به امام زین العابدین- عليه السّلام - بشارت می دادند که فرزندی برایتان به دنیا آمده، سؤال نمی فرمود که آیا پسر است یا دختر، بلکه می فرمود. آیا سالم و بی عیب است؟ اگر می گفتند آری، می فرمود: «سپاس خدایی را که از من فرزندی ناهنجار به دنیا نیاورد».


1) لِيَهْنِئَكَ الْفَارِسُ: مبارک باد بر تو این سوارکار.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص148.

3) تهذيب الأحكام (تحقیق خرسان)، ج7، ص436.

قَالَ الصَّادِقُ علیه السّلام «مِيرَاتُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ» (1)امام صادق عليه السّلام فرمود: میراث خداوند از بنده مؤمن خود فرزند صالح است که برای او از خداوند طلب آمرزش کند.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ» (2)از خوشبختی مرد داشتن فرزند صالح است.

امام سجاد علیه السلام می فرماید «كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام إِذَا بُشِّرَ بِالْوَلَدِ لَمْ يَسْأَلْ أَ ذَكَرَ هُوَ أَمْ أُنْثَى حَتَّى يَقُولَ أَسَوِيٌّ فَإِنْ كَانَ سَوِيّاً قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى لَمْ يَخْلُقَ مِنِّى شَيْئاً مُشَوَّهاً». (3)


1) من لا يحضره الفقیه، ج3، ص481.

2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 6، ص2.

3) مريم، 33.

حکمت 355

مخالفت با زندگی اشرافی

«وَ بَنَى رَجُلٌ مِنْ عُمَّالِهِ بِنَاءً فَخْماً، فَقَالَ (عليه السلام): أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُءُ وسَهَا، إِنَّ الْبِنَاءَ يَصِفُ لَكَ الْغِنَى» (1)

بِنَاءً فَخْم: ساختمان مجلل.

اَطلَعَتِ: سر برآورد.

الْوَرِقُ: نقره.

یکی از کار گزارانش ساختمانی مجلل ساخت، فرمود: پول ها سر در آوردند، این بنا ثروتمندی تو را نشان می دهد.

نکته ها

در این حکمت کارگزاری بنای عظیمی را بنیان می نهد در حالی که درآمد جاری اداری چنین اجازه ای به او نمی دهد که امام با ظرافت مشت او را باز کرده و می گوید پول هایی که برای این عمارت خرج کرده ای از توانگری تو حکایت می کند. (2)

هدف امام از این برخوردها مبارزه با تجمل گرایی و زیاده روی از استفاده بیت المال مسلمین است و می خواهد که رهبران و زمامداران مسلمانان مثل طاغوت ها زندگی نکنند و محرومین جامعه دچار عقده حقارت نشوند. (3)

مشابه

«فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لَا تَكُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلَالِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَ دَارَ الآخِرَةِ» (4)ای شریح، مواظب باش که این خانه را از غیر مال خود نخریده، یا قیمت آن را از غیر مال حلال نداده باشی، که در این صورت دچار خسارت دنیا و آخرت شده ای .


1) عُمَّال: کارگزاران

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص152.

3) حدیث زندگی (شرح حکمت ها)، ج 3، ص589.

4) نهج البلاغه، نامه 3 .

«يَا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ يَبْنِى رِيَاءً وَ سُمْعَةً قَالَ يَبْنِي فَضْلًا عَلَى مَا يَكْفِيهِ اسْتِطَالَةً مِنْهُ عَلَى جِيرَانِهِ وَ مُبَاهَاةً لِإِخْوَانِه » (1)يا رسول الله چگونه ساختمان ریائی و برای شهرت بنا می کند، فرمود: بنائی بسازد که از اندازه احتیاجش بیش باشد برای برتری جستن بر همسایگان و فخر فروختن به آنان که همگنان و برادران دینی اویند.

حکمت 356

مرگ و روزی دست خدا

«وَ قِيلَ لَهُ (عليه السلام): لَوْ سُدَّ عَلَى رَجُلٍ بَابُ بَيْتِهِ وَ تُرِكَ فِيهِ، مِنْ أَيْنَ كَانَ يَأْتِيهِ رِزْقُهُ ؟ فَقَالَ (عليه السلام): مِنْ حَيْثُ يَأْتِيهِ أَجَلُه» (2)

یَأتِيه: به سوی او می آید.

به حضرت گفته شد: اگر درب خانه کسی را به رویش ببندند و او را در آنجا رها کنند رزقش از کجا می آید؟ آن حضرت فرمود: از آنجا که اجلش می آید.

نکته

صاحب اختیار رزق همان صاحب اختیار اجل و زمان بهره وری از رزق است که هر دو به دست خداوند می باشد. (3)

مشابه

«أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَة» (4)هر کجا باشید، شما را مرگ در می یابد؛ هر چند در برج های استوار باشید

«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب» (5)هرکه از خدا بترسد، برای


1) من لا يحضره الفقیه، ج4، ص3.

2) سُدَّ: بسته شد.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص156.

4) نساء، 78 .

5) طلاق، 2 و 3.

او راهی برای بیرون شدن قرار خواهد داد و از جایی که گمانش را ندارد روزی اش می دهد.

« قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ » (1)می گفت: ای مریم، این ها برای تو از کجا می رسد؟ مریم می گفت: از جانب خدا؛ زیرا او هر کس را که بخواهد بی حساب روزی می دهد.

حضرت مریم علیه السلام می فرماید: «قالَ یا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» (2)

«ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا» (3)

«وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ» (4)

«إنّ اللهَ هُوَ الرّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» (5)

«وَ مَن يَتَّقِ اللهَ يَجْعَل لَهُ مَحْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِن حَيثُ لا يَحْتَسِب» (6)

حکمت 357

طریقه تسلیت به عزادار

«وَ عَزَّى قَوْماً عَنْ مَيَّتٍ مَاتَ لَهُمْ، فَقَالَ (عليه السلام): إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَيْسَ لَكُمْ بَدَأَ وَ لَا إِلَيْكُمُ انْتَهَى؛ وَقَدْ كَانَ صَاحِبُكُمْ هَذَا يُسَافِرُ، فَعُدُّوهُ فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ؛ فَإِنْ


1) آل عمران، 37

2) آل عمران، 38.

3) هود، 6.

4) عنکبوت، 60. .

5) ذاریات، 58 .

6) طلاق، 3.

قَدِمَ عَلَيْكُمْ، وَ إِلَّا قَدِمْتُمْ عَلَيْهِ » (1)

عُدُّوهُ: به حساب آورید؛ بشمارید.

قَدِمْتُمْ: وارد شدید؛ رسیدید.

به قومی که یکی از آنان مرده بود این گونه تسلیت گفت: این مرگ نه به شما شروع شد، و نه به شما پایان می گیرد. رفیق شما سفر می کرد، انگار کنید به بعضی از سفرهایش رفته، اگر به شما برگشت که خوب، و گر نه شما به سوی او می روید.

نکته

امام در روش تسلیت گفتن صاحبان عزا را تسلیت می دهد در حالی که هشدار نیز می دهد یعنی بدانید این مسافرت برای همه شما هست. (2)

مشابه

«أَنْتُمْ طُرَدَاءُ لِلْمَوْتِ فَإِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ وَ هُوَ أَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلُّكُمْ الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِيكُمْ» (3)على علیه السّلام به مردم مصر نوشتند ای مردم شما اسیر مرگ هستید، اگر مقاومت کنید شما را می گیرد، و اگر فرار نمائید شما را تعقیب می کند و خود را به شما می رساند. او از سایه شما به شما پیوسته تر است.

پیامبر به یکی از اصحاب در مرگ فرزندش فرمود: «فَلَا تَجْمَعَنَ أَنْ يُحْبِطَ جَزَعُكَ أَجْرَكَ وَ أَنْ تَنْدَمَ غَداً عَلَى ثَوَابٍ مُصِيبَتِكَ فَإِنَّكَ لَوْ قَدِمْتَ عَلَى ثَوَابِهَا عَلِمْتَ أَنَّ الْمُصِيبَةَ قَدْ قَصُرَتْ عَنْهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجَزَعَ لَا يَرُدُّ فَائِتاً وَ لَا يَدْفَعُ حُزْنَ قَضَاءِ فَلْيَذْهَبْ أَسَفُكَ عَلَى مَا هُوَ نَازِلٌ بِكَ مَكَانَ ابْنِكَ وَ السَّلَامُ» مبادا بی تابی تو اجرت را از بین ببرد و فردا برای از دست دادن ثواب مصیبتت پشیمان شوی. اگر ثواب آن را می دیدی در میافتی که آن مصیبت در برابرش ناچیز است بدان که بی تابی کردن آن چه را از دست رفته بر نمی گرداند و هیچ اندوهی قضای الهی را دفع نمی کند پس آن چه به جای فرزندت به تو داده می شود سزاست که اندوه تو را ببرد. والسلام


1) يُسَافِرُ: مسافرت می کند.

2) حدیث زندگی، 591 .

3) نهج البلاغه، نامه 27.

حکمت 358

استدراج و اختیار

« أَيُّهَا النَّاسُ! لِيَرَكُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَةِ وَجِلِينَ، كَمَا يَرَاكُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقِينَ؛ إِنَّهُ مَنْ وُسْعَ عَلَيْهِ فِي ذَاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَرَ ذَلِكَ اسْتِدْرَاجاً، فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً؛ وَمَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فِي ذَاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَرَ ذَلِكَ اخْتِبَاراً، فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولًا » (1)

وَجِلِينَ: خوف زدگان؛ ترسندگان

النِّقْمَةِ: عذاب.

فَرِقِينَ: هراسان ها؛ ترسندگان.

وُسَّعَ عَلَيْهِ: بر او وسعت داده شد.

ضُيِّقَ عَلَيْهِ: بر او تنگ گرفته شد.

مَأمُول: مورد انتظار.

ای مردم، باید خداوند شما را به هنگام نعمت در ترس ببیند. به همان صورت که در بلا هراسان می نگرد، چرا که به هر کس نعمت وسیع بخشیده شود و آن را مقدمه کیفر تدریجی به حساب نیاورد از برنامه ترسناکی خود را ایمن دانسته و کسی که زندگی بر او تنگ گرفته شده و او آن را امتحان نداند پاداشی را که به آن امید می رفت ضایع نموده.

نکته

استداج، امهال و املاء موارد استعمال مشترک دارند و در راستای تحقق مکر خداوندی از آنها استفاده می شود به این صورت که خداوند نعمت های خودش را به بنده ای ارزانی می دارد که پیروزی های چشمگیر به دست آورده است ولی به جای شکرگذاری مغرور می شود و خداوند نیز او را به خود وا می دارد و به او مهلت می دهد تا ناگهان او را با پرونده کامل شده ای گرفتار کند. (2)


1) لِيَرَكُمُ: باید ببیند شما را.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص161.

مشابه

«لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم» (1)تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است شادمانی نکنید.

« وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِى لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهین » (2)کافران مپندارند که در مهلتی که به آنها می دهیم خیر آن هاست. به آن ها مهلت می دهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند، و برای آن هاست عذابی خوارکننده.

« وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ * وَ أُمْلَى لَهُمْ إِنَّ كَيْدِى مَتين » (3)و آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند، از راهی که خود نمی دانند به تدریج خوارشان می سازیم و به آنها مهلت دهم، که تدبیر من استوار است.

سه کلمه استدراج، املاء و امهال موارد استعمال مشترک دارند و در راستای تحقق مکر خداوندی از آنها استفاده می شود!

«وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ» (4)

«وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ * وَأُمْلِي لَهُمْ إِنْ كَيْدِى مَتِينٌ» (5)

و پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «إِذَا رَأَيْتَ اللَّهَ يُعْطِي عَلَى الْمَعْاصِي فَذَلِكَ إِسْتِدْرَاج» (6)

«أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَلْ لَا يَشْعُرُونَ» (7)

و امام زین العابدین علیه السلام در دعای 47 صحیفه عرضه می دارد: «اِلهی وَلا تَستَدرِجنِی بِاملائِک»


1) حدید، 23.

2) آل عمران، 178.

3) اعراف، 182 و 183.

4) آل عمران، 178 .

5) اعراف، 182 و 183.

6) بحار الانوار، ج64، ص198.

7) مؤمنون، 55و 56.

حکمت 359

بلایای شکننده

«يَا أَسْرَى الرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا فَإِنَّ الْمُعَرَّجَ عَلَى الدُّنْيَا لَا يَرُوعُهُ مِنْهَا إِلَّا صَرِيفٌ أَنْيَابٍ الْحِدْثَانِ. أَيُّهَا النَّاسُ تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِكُمْ تَأْدِيبَهَا، وَ اعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا» (1)

أقْصِرُوا: دست بردارید؛ بس کنید.

الْمُعَرَّجَ: تکیه کننده؛ اقامت کننده؛ (عرّج: البناء تعريجا أى ميله.

لَا يَرُوعُهُ : او را نمی ترساند.

صَرِيفٌ: صدای بهم ساییدن دندان ها؛ البكرة صوتها عند الاستقاء و کذلک صريف الباب وصريف ناب البعير.

أَنيَابِ: دندان ها.

الْحِدْثَانِ: حوادث ناگوار.

تَوَلَّوْا: به عهده بگیرید.

اعْدِلُوا: منصرف کنید.

ضَرَاوَةِ : به چیزی خو کردن؛ الضراوة: الجرأة على الصيد و الولوع به و الضراية بالفتح لغة، و الضراية بالكسر مصدر ضری به، و الثلاث نسخ وردت به الرواية.

ای اسیران هوا و هوس، آرزوها را کوتاه کنید، زیرا مردم دلبسته به دنیا را جز صدای دندان های حوادث از این دنیا نمی ترساند، ای مردم، خودتان عهده دار ادب کردن خود شوید، و نفس را از جرأت بر عادات هلاک کننده باز گردانید.

نکته

امام توصیه می فرماید که عادت های زشت را در خود از بین ببرید تا نفس اصلاح شود. (2)

مشابه

« وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوِى » (3)اما هركس که از ایستادن در برابر پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی بازداشته بهشت جایگاه


1) أَسْرَى الرَّغْبَةِ: اسيران طمع.

2) حدیث زندگی، ص594 .

3) نازعات، 40 و 41 .

اوست.

«مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَرَاهُ وَيَسْمَعُ مَا يَقُولُهُ وَيَفْعَلُهُ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرِّ فَيَحْجُزُهُ ذَلِكَ عَنِ الْقَبِيحَ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِكَ الَّذِي خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى» (1)امام صادق عليه السّلام فرمود: کسی که بداند، و همین دانستن او را از کارهای زشت باز دارد، کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و ضمیر خویش از هوس باز داشته است.

قال علیه السلام «رِيَاضَةُ الْجَاهِلِ وَ رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ عَادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ» (2)- تربیت نادان و برگرداندن معتاد از عادتش، یک کار معجزه آمیز است.

«مَنْ لَمْ يُهَذِّبْ نَفْسَهُ فَضَحَهُ سُوءُ الْعَادَة» (3)هر که پاکیزه نگرداند نفس خود را رسوا کند او را بدی عادت.

نردبان این جهان ما و منیست *** عاقبت این نردبان افتادنیست

لاجرم هرکس که بالاتر نشست *** استخوانش سخت تر خواهد شکست

و امام سجاد علیه السلام می فرماید: «الرجُلَ كُلّ الرجُلِ نِعمَ الرجُلُ هُوَ الذي جَعَلَ هَواهُ تَبِعا لأمرِ الله» (4)

امام صادق علیه السلام در رابطه با این آیات می فرماید: «مَنْ عَلِمَ أَنَ اللَّهَ يَرَاهُ وَيَسْمَعُ مَا يَقُولُ وَ يَعْلَمُ مَا يَعْمَلُهُ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرِّ ، فَيَحْجُزُهُ ذلِكَ عَنِ الْقَبِيحِ مِنَ الْأَعْمَالِ، فَذَلِكَ الَّذِي خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى» (5)


1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص80.

2) تحف العقول، ص 486.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص239.

4) التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام ص 55 مجموعه ورام جلد 2.

5) کافی: 2؛ 70 ح 10؛ عنه البحار: 67؛ 364 ح8.

حکمت 360

حمل به صحت سیره مؤمنین

« لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً، وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا»

به سخنی که از کسی صادر می شود تا جایی که برای آن محمل خیر می یابی گمان بد مبر.

نکته

معیار اعتماد به افراد گفتار و عمل آن هاست وقتی انسان از کسی بدقولی و بدرفتاری ببیند حق دارد که اعتمادش از او سلب شود و دیگر به او اعتماد نمی کند. (1)

مشابه

« إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلا تَخْرُصُون » (2)از گمان خویش پیروی می کنید و گزافه گویانی بیش نیستند.

« وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلا ظَنَّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً » (3)و بیشترشان جز از گمان پیروی نمی کنند [ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را ] از حقیقت بی نیاز نمی گرداند.

در حکمت دیگری فرموده است: «إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلِ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ» (4)


1) حديث زندگی، ص 595 .

2) انعام، 148.

3) یونس، 36.

4) ليثي واسطی، علی بن محمد، عيون الحكم والمواعظ (الليثى) - قم چاپ اول 1376 ش.

حکمت 361

آثار و برکات صلوات

«إِذَا كَانَتْ لَكَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ حَاجَةٌ، فَابْدَأْ بِمَسْأَلَةِ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِهِ (صلى الله عليه وآله)، ثُمَّ سَلْ حَاجَتَكَ، فَإِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ حَاجَتَيْنِ، فَيَقْضِيَ إِحْدَاهُمَا وَيَمْنَعَ الْأُخْرَى»

هرگاه تو را به خداوند حاجتی باشد دعای خود را با صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله آغاز کن، سپس حاجت بخواه، که خداوند کریمتر از آن است که از او دو حاجت بخواهند، یکی را جواب دهد و دیگری را منع نماید.

مشابه

قَالَ صلی الله علیه وآله : «الصَّلَاةُ عَلَيَّ نُورٌ عَلَى الصِّرَاطِ وَ مَنْ كَانَ لَهُ عَلَى الصِّرَاطِ مِنَ النُّورِ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ النَّار» (1)نماز بر من مشعل پر فروغی است که در صراط می درخشد و کسی که از نور روشنایی آن بهره مند گردد اهل آتش نخواهد بود.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «إِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلْيَبْدَأُ بِالصَّلَاةِ عَلَى النَّبِيِّ ع- فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ ع مَقْبُولَةٌ وَ لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَقْبَلَ بَعْضَ الدُّعَاءِ وَيَرُدَّ بَعْضاً» (2)هنگامی که یکی از شما دعا می کند با صلوات شروع کند زیرا آن دعایی مستجاب است و نمی شود که خداوند بخشی از دعا را بپذیرد و بخشی دیگر را رد کند.

عَن النَّبِي صلی الله علیه وآله قَالَ: «مَنْ صَلَّى عَلَى فِي كِتَابٍ لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِكَةُ تَسْتَغْفِرُ لَهُ مَا دَامَ اسْمِي فِي ذَلِكَ الْكِتَابِ» (3)پیامبر فرمود: هرکس در نوشته ای بر من درود فرستد تا زمانی که نام من در آن نوشته موجود باشد فرشتگان پیوسته برای او آمرزش طلبند.

لذا پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرموده است: «انّ اولی النّاسَ بِي أَكْثَرُهُمْ عَلَى صَلَاةٌ» (4)


1) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 5، ص328.

2) وسائل الشيعة، ج 7، ص92.

3) بحار الانوار (ط - بیروت)، ج91، ص47.

4) ثواب الاعمال، ص41.

رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید: «لِلمُصَلَّى عَلَى نُورٌ عَلَى الصِراطِ يومَ القِيامَه وَ مَن كَانَ عَلَى الصِراطِ مِنْ اَهْلِ النُّورِ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ النّارِ»

«لَا يَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّى يُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» (1)

«إِذا دَعا أَحَدُكُم فَليبدء بِالصَّلواه عَلى النَّبِي فَانَّ الصَّلوةَ عَلَى النَّبِي مَقبُولَه وَ لَمْ يَكُنُ اللَّهُ لِيقْبَلَ بَعضَ الدُّعاءِ وَيرُدَّ بَعَضَه» (2)

حکمت 362

ترک نزاع و حفظ آبرو

«مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ، فَلْيَدَعِ الْمِرَاء» (3)

ليَدَعِ: باید رها کند.

المِرَاء: جدال.

کسی که آبروی خود را خواهد باید گفتگوهای لجاجت آمیز را رها نماید.

نکته

مجادله اگر از شکل منطقی آن منحرف شود و انسان نه به انگیزه روشن شدن حق بلکه در مقام غلبه بر خصم وارد شود نه تنها حق روشن نمی شود بلکه به دلیل فضای ستیزه و درگیری پیش آمده ابهامات بیشتر می شود. (4)

مشابه

قَالَ صلی الله علیه وآله «مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ هُوَ مُحِقٌ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي أَعْلَى الْجَنَّة» (5)هركس جدال به حق را ترک کند، خداوند خانه ای در بالاترین درجه بهشت، برای او بسازد.


1) اصول کافی، ج 2، ص491.

2) امالی شیخ طوسی، ج1، ص157.

3) ضَنَّ: بخل ورزید.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص174.

5) مجموعه ورام، ج1، ص108.

« لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَليما » (1)خدا بلند کردن صدا را به بدگویی دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمی شده باشد، و خدا شنوا و داناست.

به داود طائی گفته شد، چرا انزوا را برگزیدی و از دیگران کنار کشیدی؟ پاسخ داد: برای این که می خواستم در جنگ و جدال لفظی با دیگران وارد نشوم و با نفس خویش مجاهده نمایم. گفته شد: در مجالس شرکت کن، گفته ها را گوش فرا ده، ولی سخن مگوی! گفت: این کار را کردم و جهادی بالاتر از آن ندیدم که آدمی حرف های بی ربط دیگران را بشنود و با داشتن توان پاسخ گویی سکوت اختیار کند و از مجادله پرهیز نماید.

لذا پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «مَن تَرَكَ المِراءَ و هُو مُحِقٌ بُنِيَ لَهُ بَيتٌ في أعلَى الجَنَّةِ» (2)

در حدیث دیگری می فرماید: «ما ضَلَّ قومٌ بعدَ هُدًى كانوا عليهِ إلَّا أوتوا الجدَل» (3)

حکمت 363

پرهیز از عجله

«مِنَ الْخُرْقِ، الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَالْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَة» (4)

بما يلازمه أو يستلزمه.

الْمُعَاجَلَةُ: عجله کردن.

الأناةُ: تانى و سستى.

شتاب ورزیدن پیش از امکان و کندی نمودن بعد از فرصت از حماقت است.

نکته

شتاب در کاری که سنجیده نشده و شرایطش موجود نیست و سستی در مواقعی که


1) نساء، 148.

2) ورام بن ابی فراس، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام- قم چاپ اول 1410 .

3) شهید ثانی، زین الدين بن على، منيه المريد - قم چاپ اول 1409.

4) الْخُرْقِ: نادانی و حماقت؛ بالتحريك: الدهش من الخوف أو الحياء. وقد يفسّر بالحمق وقلّة العقل، وكأنه تفسير

شرایط آماده و امکانات فراهم است علامت نادانی انسان است.

کلام امیر

حکمت 364

غنیمت شمردن زمان حال

«لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا يَكُونُ، فَفِي الَّذِي قَدْ كَانَ لَكَ شُغُلٌ » (1)

از آنچه پیش نیامده پرسش مکن، که تو را در آنچه هست شغلی وجود دارد.

نکته

انسان هر پرسشی را که مطرح می کند باید از جهات مختلفی آن را مورد مطالعه قرار دهد و از طرح آن به عنوان کلید رمزی برای وارد شدن در دنیاهای ناشناخته استفاده کند. سوال از چیزهایی که وجود ندارد نوعی ذهنیت گرایی و گاهی گریز از واقعیت است. (2)مؤمن چشم حرص و آز خویش را می بندد و به آنچه که دارد قناعت می ورزد.

امام علی علیه السلام می خواهند روح استقلال و استغنا را در پیروان خود تقویت می کند و هرگونه وابستگی و تعلق خاطر به غیر را نامطلوب می شمرد.


1) شُغُل: مشغولیت.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص178.

حکمت 365

عبرت گرفتن و ادب نفس

«الْفِكْرُ مِرْأَةٌ صَافِيَةٌ، وَ الِاعْتِبَارُ مُنْذِرُ نَاصِحٌ، وَ كَفَى أَدَبَاً لِنَفْسِكَ، تَجَنُّبُكَ مَا كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ»

اندیشه آیینه ای است روشن، عبرت بیم دهنده ای است خیرخواه. و برای ادب نفست همین بس که از آنچه برای دیگران دوست نداری بپرهیزی.

نکته

عبرت گرفتن انسان را به یاد آخرت می اندازد و باعث انزجار می گردد، و همچون بیم دهنده پندآموزی باعث می شود که از کارهای نهی شده و خلاف پند گیرد.

مشابه

«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (1)و این مثال هایی است که برای مردم می آوریم، شاید به فکر فرو روند.

«مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِم» (2)هر که عبرت جوید بینا گردد و هر که بینا شود فهم یابد و هر که فهم یابد دانا گردد.

«سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ» (3)بگو: در روی زمین بگردید و بنگرید که پایان کار تکذیب کنندگان چگونه بوده است.

«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (4)

و على علیه السلام می فرماید: «مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ، وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ، وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ» (5)


1) حشر، 21 .

2) وسائل الشيعة، ج16، ص95.

3) انعام، 21.

4) اعراف، 176.

5) سفينه البحار، عبر، ص146.

«وَ مَنْ يعْتَبِر بِغَيْرِهِ لَمْ يَسْتَظْهِر لِنَفْسِهِ» (1)

عبرتی گیر از چراغی ای غنی *** در غبار ابر، در کم روغنی

هان، تو بگشا چشم عبرت گیر خود *** ساز عبرت رهنمای سیر خود

امتیاز آدمی از گاو و خر *** هم به فکر و عبرت آمد، ای پسر

چون شدی بی بهره از فکر این دغل *** دان که کالانعام باشی بل اضل

فکر یک ساعت تو را در امر دین *** افضل آمد از عبادات سنین

ای خوشا نفسی که عبرت گیر شد *** در علاج نفس با تدبیر شد

حکمت 366

علم و عمل

«الْعِلْمُ مَقْرُونَ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ؛ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَإِنْ أَجَابَهُ، وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه»

علم را با عمل بستگی است، هر که دانست عمل کرد. و علم عمل را صدا می کند، اگر اجابت کند می ماند و گر نه از آن کوچ می کند.

نکته ها

علم باید با عمل همراه باشد و این به خاطر این است که از زحمات کسب علم برای شخص عالم ضایع نشود چون علم منهای عمل از خطر نادانی بیشتر است و عالم را از خدا دور می کند.

معنی عبارت: «فَإِنْ [أَجَابَ] أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ» آن است که وقتی علم با عمل توام شد، آن چنان نیرومند می شود که گویی از عالم ذهن به عالم حسّ وارد شده و به صورت فعل و عمل ملموس در آمده و جلوه می کند، مثلا هر گاه انسان به وجود آفریدگار و آنچه از اطاعت او لازم است، علم دارد، و بعد آن را با عبادت خود قرین ساخته، لازمه آن عبادت بنده، ادامه


1) غرر الحکم، ص464.

توجه به پروردگار و به خاطر سپردن یاد اوست به حدی که هیچگاه از خاطر فراموش نشود. و اما وقتی که عمل برای خدا را ترک گوید، پس ناگزیر باید سرگرم به غیر خدا شود، و از توجه به او بگسلد، تا آنجا که این خود باعث فراموشی و غفلت از خدا گردد.

مشابه

«فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاء » ای مردم تا نفس بالا می آید کاری کنید.

«فَاعْمَلُوا وَالْعَمَلُ يُرْفَعُ وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ وَالدُّعَاءُ يُسْمَعُ وَ الْحَالُ هَادِئَة» پس کار کنید (برای سفر آخرت توشه بردارید) در این حالی که عمل بالا می رود (قبول می گردد) و توبه و بازگشت سود می بخشد و دعا شنیده می شود و اوضاع آرام است.

«مَكْتُوبُ فِى الْإِنْجِيلِ لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا عَمِلْتُمْ بِمَا عَلِمْتُمْ، فَإِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِهِ لَمْ يَزِدْهُ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُغدا» در انجیل نوشته شده است: تا آنچه را آموخته اید به کار نبسته اید در پی آموختن آنچه نمی دانید نروید زیرا علم هر گاه به آن عمل نشود جز بر دوری عالم از خدا نیفزاید.

«فَمَثَلُهُ كَمَثَل الكلب إِن تَحمِل عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَو تَترُكهُ يَلْهَث» (1)

«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا» (2)


1) اعراف، 176 .

2) جمعه، 5.

حکمت 367

اشاره

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنْيَا حُطَامٌ مُوبِيٌّ ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ، قُلْعَتُهَا أَحْطَى مِنْ طُمَأْنِينَتِهَا وَبُلْغَتُهَا أَزْكَى مِنْ ثَرْوَتِهَا؛ حُكِمَ عَلَى مُكْثِرِ مِنْهَا بِالْفَاقَةِ، وَ أَعِينَ مَنْ غَنِيَ عَنْهَا بِالرَّاحَةِ؛ مَنْ رَاقَهُ زِبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَيْهِ كَمَهَا، وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بهَا مَلَأَتْ ضَمِيرَهُ أَشْجَاناً، لَهُنَّ رَقْصُ عَلَى سُوَيْدَاءِ قَلْبِهِ هَمِّ يَشْغَلُهُ وَ غَمِّ يَحْزُنُهُ، كَذَلِكَ حَتَّى يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ، فَيُلْقَى بِالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ، هَيِّناً عَلَى اللَّهِ فَنَاؤُهُ وَ عَلَى الْإِخْوَانِ إِلْقَاؤُهُ وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْيَا بِعَيْنِ الِاعْتِبَارِ وَيَقْتَاتُ مِنْهَا بِبَطْنِ الِاضْطِرَارِ وَيَسْمَعُ فِيهَا بِأُذُنِ الْمَقْتِ وَالْإِبْغَاضِ؛ إِنْ قِيلَ أَثْرَى، قِيلَ أَكْدَى، وَ إِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقَاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَنَاءِ؛ هَذَا وَ لَمْ يَأْتِهِمْ يَوْمٌ فِيهِ يُبْلِسُونَ»

ای مردم، کالای دنیا چون گیاه خشکیده و باخیز است. از چراگاه آن دوری کنید، که دل بریدن از آن شیرین تر از دلبستن به آن است، و بسنده کردن از آن به مقدار نیاز پاکیزه تر از اندوختن آن است. کسی که از آن زیاد برداشت به نیازمندی محکوم است، و کسی که خود را از آن بی نیاز ساخت آسودگی به یاریش آمده است. کسی که زیور دنیا دیدگان او را خیره سازد کوردل شود، و کسی که به آن عشق ورزد دلش را از اندوه ها پر سازد، و غصه ها در خانه دلش به رقص آیند، اندوهی او را مشغول کند، و غمی محزونش نماید و این گونه است تا زمانی که گلویش را بگیرد و در گوشه ای بمیرد، در حالی که رگ های زندگانی اش بریده، نابود کردنش بر خداوند و افکندنش به گورستان بر دوستان آسان است.

مؤمن تنها با چشم عبرت به دنیا می نگرد، و از آن به مقدار ضرورت بر می گیرد، و سخن دنیا را به گوش خشم و دشمنی می شنود، چرا که اگر بگویند به ثروت رسید پس از چندی گویند تهیدست گردید، و اگر به بقایش شاد گردند به مرگش در اندوه شوند این است [وضع دنیا و حال آدمیان]، و هنوز آنان را روزی نیامده که در آن پریشان و ناامید شوند.

تشبیه دنیا به گیاه خشک

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنْيَا حُطَامُ مُوبِيٌّ ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ، قُلْعَتُهَا أَحْظَى مِنْ طُمَأْنِينَتِهَا»

ای مردم، کالای دنیا گیاهی است خشک و با خیز از چراگاه آن بپرهیزید، چه اینکه دل کندن از آن لذت بخش تر از اعتماد به آن است.

تشبیه

مُشَبَّه: متاع دنيا

مُشَبَّه به: چیزهای خشک و خرد

وجه شَبَه: تشبیه متاع دنیا به حطام یعنی چیزهای خشک و خرد شده مثل برگ های پوسیده است و این هشداری است در مورد توجه دادن به نابودی دنیا

مشابه

« إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حصيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » (1)در حقیقت، مَثَل زندگی دنیا بسان آبی است که آن را از آسمان فرو ریختیم، پس زمین از آنچه مردم و دام ها می خورند - با آن در آمیخت، تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن قدرت دارند، شبی یا روزی فرمان [ویرانی] ما آمد و آن را چنان در ویده کردیم که گویی دیروز وجود نداشته است. این گونه نشانه ها [ی خود] را برای مردمی که اندیشه می کنند به روشنی بیان می کنیم.

برداشت از دنیا به قدر ضرورت

« وَ بُلْغَتُهَا أَزْكَى مِنْ ثَرْوَتِهَا؛ حُكِمَ عَلَى مُكْثِرِ مِنْهَا بِالْفَاقَةِ، وَ أَعِينَ مَنْ غَنِيَ عَنْهَا بِالرَّاحَةِ» (2)

اَزکَی: پاکیزه تر.

حُكِمَ: نوشته شده؛ مقدر گشته

مُكْثِر: افزون تر.

فَاقَةِ: فقر.

اُعِینَ: کمک شد.


1) یونس، 24.

2) بُلْغَتُهَا: کندن آن؛ اینجا دل کندن مراد است؛ البلغة: ما يتبلغ به من القوت.

و به اندازه برداشت کردن از دنیا پاکیزه تر از اندوختن آن است بر آن که به افزون کردن ثروت اقدام کند حکم به تهیدستی شده، و آن که در آن کوس بی نیازی زده به آسایشش کمک گشته.

کوردلی نتیجه توجه به زرق و برق دنیا

«مَنْ رَاقَهُ زِبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَيْهِ كَمَهَا، وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بِهَا مَلَأَتْ ضَمِيرَهُ أَشْجَاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلَى سُوَيْدَاءِ قَلْبِهِ هَمِّ يَشْغَلُهُ وَ غَمٌ يَحْزُنُهُ» (1)

أَعْقَبَتْ: از خود بر جای گذاشت.

رَاقَهُ: جلوه کرد.

کَمَه: کورى؛ الكمه: العمى الشديد وقيل: العمى خلقة.

الشَّغَفَ: علاقه شديد؛ الحبّ النافذ في القلب.

أَشْجَاناً حزن ها؛ اندوه ها؛ الأحزان و العوارض المولمة.

رَقصٌ: جست و خیز؛ بفتح القاف الغليان و الحركة و الاضطراب. سُوَيْدَاءِ قَلْبهِ: اعماق دلش.

آن را که زیور دنیا به شگفتی اندازد کور دلی از پی در آید، و آن که عشقش را به دل گیرد خاطرش را از اندوه ها پر کند که برای آن اندوه ها در سویدای قلبش خلجان است، اندوهی مشغولش دارد و غمی محزونش کند.

مشابه

«فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتى فِي الصُّدُورِ» (2)زیرا چشم ها نیستند که کور می شوند، بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند کور باشند.

غم و اندوه عشق ورزیدن به دنیا

«كَذَلِكَ حَتَّى يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ، فَيُلْقَى بِالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ، هَيِّناً عَلَى اللَّهِ فَنَاؤُهُ وَ عَلَى الْإِخْوَانِ الْقَاؤُهُ» (3)

لُفَضَاءِ: گوشه ای از مکان ها.

أَبْهَرَاهُ: دو رگ گردن او؛ عرقان متصلان بالقلب.

هَيِّناً: آسان.


1) زِبرِجُ: زينت؛ زبرج: الزينة.

2) حج، 46.

3) كَظَمِهِ: راه نفسش الكظم بفتح الظاء مجرى النفس.

چنین است تا نفس گلو گیرش شود و او را به بیابان اندازند، در حالی که رگ های حیاتش قطع شده، نابود کردنش بر خدا و انداختنش به گورستان برای دوستان آسان است.

عبرت گیری مؤمن از دنیا

«وَ إِنَّمَا يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْيَا بِعَيْنِ الِاعْتِبَارِ وَيَقْتَاتُ مِنْهَا بِبَطْنِ الِاضْطِرَارِ» (1)

بَطنِ الاِضطِرَارِ: به مقدار ضرورت.

مؤمن با دیده عبرت به دنیا می نگرد، و از آن از باب اضطرار به اندازه شکم بر می دارد.

توصیف وضع دنیا

«وَيَسْمَعُ فِيهَا بِأُذُنِ الْمَقْتِ وَ الْإِبْغَاضِ؛ إِنْ قِيلَ أَثْرَى قِيلَ أَكْدَى، وَإِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقَاءِ، حُزِنَ لَهُ بِالْفَنَاءِ؛ هَذَا وَ لَمْ يَأْتِهِمْ يَوْمٌ فِيهِ يُبْلِسُونَ» (2)

أَثْرَی: بی نیاز شد.

أَكْدَى: فقير شد؛ قلّ خيره.

يُبْلِسُون: مأيوس و سرگشته می شوند؛ (الابلاس): اليأس من الرحمة.

و وصف دنیا را به گوش خشم و دشمنی می شنود. اگر بگویند ثروتمند شد بعد از اندکی می گویند به تهیدستی نشست، و اگر به بودنش شاد شوند به مرگش اندوهگین گردند. این است وضع دنیا، و هنوز اهل دنیا را روزی که در آن نومید شوند نیامده!

مشابه

« إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّماءِ » (3)مثل این زندگی دنیا مثل بارانی است که از آسمان نازل کنیم.

در قرآن کریم می فرماید: « إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازِّيِّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » (4)


1) الِاعْتِبَارِ: پند گرفتن.

2) بِأُذُنِ الْمَقْتِ: با گوش ضرورت.

3) یونس، 24.

4) یونس، 24.

حکمت 368

ثواب و عقاب خداوند

«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَضَعَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ، ذِيَادَةٌ لِعِبَادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَ حِيَاشَةً لَهُمْ إِلَى جَنَّتِهِ» (1)

حِيَاشَةً: سوق دادن حشت الابل جمعتها.

خداوند سبحان پاداش را بر طاعت، و کیفر را بر گناه قرار داده، تا بندگان را از خشمش باز دارد و آنان را به بهشتش روانه نماید.

نکته

لازمه سودجویی واقعی و رسیدن به منفعت حقیقی فرمانبرداری خداوند است همانطور که رهایی از زیان و ضرر واقعی جهنم پرهیز از نافرمانی و دوری از عصیانگری در مقابل خداوند می باشد. (2)

مشابه

«ثَوَابُ عَمَلِكَ [عِلْمِكَ] أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِكَ» (3)جزای عمل تو افزون ترست از عمل تو.

حکمت 369

اشاره

« يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ؛ وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ، خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى، سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْل الْأَرْضِ؛ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ، وَإِلَيْهِمْ تَأْوِى الْخَطِيئَةُ، يَرُدُّونَ مَنْ شَدَّ عَنْهَا فِيهَا، وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا؛ يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِي حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ

فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ، وَ قَدْ فَعَلَ، وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَشْرَةَ الْغَفْلَةِ»

مردم را زمانی فرا رسد که از قرآن در میان آنان جز خطوطش و از اسلام جز نامش بر


1) ذِيَادَةٌ: بازداشتن؛ (الذّود: الدفع والمنع.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص194.

3) تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص156.

جای نماند. بنای مساجدشان آباد و هدایت در آن ویران است. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمینند، که از آنان فتنه برخیزد و خطا در آنان لانه گیرد. کسی را که از فتنه دوری گزیده به آن بازگردانند، و کسی را که از آن عقب مانده به سوی آن برانند. خدای سبحان می فرماید: «به خود سوگند خورده ام که فتنه ای در میان ایشان برانگیزم که انسان بردبار در آن سرگشته شود.» و چنین کرد، و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت درگذرد.

خبر از آینده

بی توجهی در مورد عمل به قرآن

« يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ »

زمانی بر مردم برسد که در میان آنان از قرآن جز خطوطش، و از اسلام جز اسمش باقی نماند.

نکته

امام به دورانی اشاره می کنند که از قرآن جز رسمی از آن باقی نمی ماند یعنی قرآن پژوهان برای روخوانی و حفظ و صوت در سطح وسیع تلاش می کنند اما در عمل به فرامین قران توجهی نمی شود. (1)

بهره برداری نشدن از مساجد

« وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ، خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى»

مساجدشان در آن زمان از نظر ساختمان آباد، و از نظر هدایت ویران است.

مساجد جایگاه فتنه ها

«سُكَانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ، وَإِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ، يَرُدُّونَ مَن شَذَّ عَنْهَا فِيهَا، وَيَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا»

ساکنان و آبادکنندگانش بدترین اهل زمینند، از آنان فتنه برخیزد و گناه در آنان لانه گیرد، آن که از فتنه ها کناره گرفته او را به آن باز می گردانند، و هر که از آن عقب مانده او را به سوی آن سوق می دهند.


1) حدیث زندگی، ص 609.

اشاره به آیه قران

«يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبى حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةٌ تَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ، وَقَدْ فَعَلَ، وَنَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَشْرَةَ الْغَفْلَةِ» (1)

لَا يَبْقَی: نمی ماند.

رَسْمُهُ: خطوطش.

عَامِرَةٌ: آباد.

سُکَّانُه: ساکنان.

عُمَّارُ: آباد کنندگان؛ سازندگان

تَاوِی: پناه می گیرد.

شَذَّ: دور شد؛ تنها ماند.

يَسُوقُونَ: سوق می دهند.

حَلَفْتُ: سوگند خورم.

أَبْعَثَنَّ: برمی انگیزم.

الْحَلِيمَ: بردبار.

نَسْتَقِيلُ اللَّهَ: از خدا طلب اقاله و بخشش می کنیم.

عَشْرَةَ: لغزش.

خداوند پاک می فرماید: «به خود سوگند خورده ام که فتنه ای در میان آنان بر انگیزم که خردمند در آن سرگردان شود» و این کار را هم انجام داده، و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ما در گذرد.


1) يَأْتِی: می آید.

حکمت 370

فلسفه آفرینش انسان

« وَ رُوِيَ أَنَّهُ (عليه السلام)، قَلَّمَا اعْتَدَلَ قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ إِلَّا قَالَ أَمَامَ الْخُطْبَةِ: أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ، فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ، وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ؛ وَ مَا دُنْيَاهُ الَّتِي تَحَسَّنَتْ لَهُ، بِخَلَفٍ مِنَ الآخِرَةِ الَّتِي قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ؛ وَ مَا الْمَغْرُورُ الَّذِي ظَفِرَ مِنَ الدُّنْيَا بِأَعْلَى هِمَّتِهِ، كَالْآخَرِ الَّذِي ظَفِرَ مِنَ الْآخِرَةِ بِأَدْنَى سُهْمَتِهِ» (1)

سُدّی: بلاتكليف؛ السدى: المهمل.

يَلْغُوَ: به کارهای لغو می پردازد.

تحَسَّنَتْ: نیکو شد.

خَلَفٍ: جانشين.

سُهْمَتِه: نصیب او؛ السهمة: النصيب.

گفته شده که امام کمتر بر منبر قرار می گرفت مگر اینکه پیش از سخنرانی می فرمود: ای مردم، خدا را پروا کنید، کسی بیهوده و عبث آفریده نشده که بازی کند، و رها نشده تا کار بیهوده انجام دهد، دنیایش که خود را در دیده او آراسته عوض آخرتی نشود که آن را به دیدن نزد او زشت نموده، و مغروری که به اعلا درجه همت خود به دنیا دست یافته مانند کسی نیست که از آخرت به کمترین سهمی پیروزی پیدا نموده است.

مشابه

« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ » (2)آیا پندارید که شما را بیهوده آفریده ایم و شما به نزد ما بازگردانده نمی شوید؟

« وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ » (3)اگر بدانند سرای آخرت سرای زندگانی است

« وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلا لِيَعْبُدُون » (4)جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده ام.

قرآن کریم می فرماید:


1) يَلْهُوَ: به لهو و بازی سرگرم می شود.

2) مؤمنون، 115.

3) عنکبوت، 64.

4) ذاریات، 56 .

« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (1)

«إنّ المَرءَ لَمْ يتْرَك سُدَیٍ وَلَمْ يَخْلُقُ خَلْقَهُ عَبَثا»

حکمت 371

اشاره

« لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَام، وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى، وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَع، وَلَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ لَا كَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقَنَاعَةِ، وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرَّضَى بِالْقُوتِ، وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ، وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ، وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعِ إِلَى التَّقَحُمِ فِي الذُّنُوبِ، وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِئِ الْعُيُوبِ»

ارزش های والا

«لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَامِ، وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى، وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَلَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ، وَ لَا كَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقَنَاعَةِ، وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ الرَّضَى بِالقُوتِ» (2)

أَعَزُّ: گرامی تر.

مَعْقِلَ: سنگر.

أَنْجَحُ: نجاتبخش تر.

کَنزَ: گنج.

أَغْنَی: بی نیاز کننده تر.

أَذْهَبُ: از بین برنده تر.

فَاقَةِ: فقر .

قُوتِ: روزی روزانه.

شرفی برتر از اسلام، عزّتی عزیزتر از تقوا، پناهگاهی نگاه دارنده تر از اجتناب از حرام، شفیعی رهاننده تر از توبه، و گنجی بی نیاز کننده تر از قناعت، و ثروتی برای از بین بردن


1) مؤمنون، 15.

2) أَعْلَى: برتر.

تهیدستی بهتر از رضا به داده حق نیست.

مشابه

«اقْنَعْ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَكَ، وَ لَا تَنْظُرُ إِلى مَا عِنْدَ غَيْرِكَ، وَ لَا تَتَمَنَّ مَا لَسْتَ نَائِلَهُ، فَإِنَّهُ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ، وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ لَمْ يَشْبَعْ» (1)امام صادق علیه السّلام بمردی فرمود: بدان چه خداوند روزیت کرده قانع باش و چشم مینداز بدان چه در نزد دیگران است، و آرزو مکن آنچه را دسترسی بدان نداری، زیرا هرکس قناعت کند سیر گردد، و هر که قناعت نکند سیر نگردد، و بهره خویش را از آخرت خود برگیر.

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحا» (2)ای کسانی که ایمان آورده اید، به درگاه خدا توبه کنید؛ توبه ای از روی اخلاص

« فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَر » (3)از آن ها بخورید و فقیران قانع و گدایان را اطعام کنید.

بسنده کردن به مقدار نیاز

« وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَتَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ» (4)

بُلْغَةِ الْكَفَافِ: حد کفایت از معیشت.

انْتَظَمَ الرَّاحَةَ: به آسایش دست یافت.

آن که به مقدار کفافش اکتفا کند به آسودگی پیوسته، و در خوشی جای گرفته.

توصیه به دنیا گریزی

«وَ الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ» (5)

مِفْتَاحُ النَّصَبِ: كليد رنج و سختی.

مَطِيَّةُ التَّعَبِ: مرکب گرفتاری.

رغبت به دنیا کلید رنج و مرکب ناراحتی است.


1) کافی (ط - دارالحدیث)، ج 15، ص527.

2) تحریم، 8 .

3) حج، 36.

4) اقتَصَر: اکتفا کرد.

5) الرَّغْبَةُ: طمع.

ذکر بعضی از عیوب

« وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُمِ فِي الذُّنُوبِ، وَ الشَّرُّ جَامِعُ مَسَاوِيِّ الْعُيُوبِ » (1)

خَفْضَ الدَّعَةِ: وسعت آسايش.

دَوَاعٍ: انگیزه ها.

التَّقَحُّمِ: فرورفتن؛ بی پروا وارد شدن؛ یورش آوردن.

حرص و کبر و حسد موجبات در افتادن در گناه اند، و بدی جمع کننده تمام عیوب است.

« ان الدین عِندَاللهِ الاسلام » (2)

« وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ » (3)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خطبه «الوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ الله» (4)

« وَ تُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (5)

« وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ » (6)

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا » (7)

« فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرّ » (8)

و علامه طبرسی در مجمع البیان می فرماید: «القانع الذي يقنع بما اعطيته و لايسخط و لا يكلح»

«مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللَّه فَهُوَ مَنْ أَغْنَى النّاس» (9)خطاب به مردی که پندی خواسته بود می فرماید: «اقنَعْ بما قَسَمَ اللهُ لكَ و لا تَنظُرْ إلى ما عِندَ غيرك ولا تَتَمَنَّ مَا لَستَ نائلَهُ؛ فَإِنَّهُ


1) تَبَوَّاَ: اقامت گزید.

2) آل عمران، 19.

3) آل عمران، 85 .

4) عیون اخبار الرضا، ص164 .

5) نور، 22 .

6) هود، 90.

7) تحریم، 8.

8) حج، 36.

9) اصول کافی، ج 2، ص139 باب القناعه.

مَن قَنِعَ شَبعَ و مَن لم يَقنَعْ لم يَشبَع» (1)

پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «مَن تَوَكَّلَ وقَنَعَ و رَضِيَ كُفِيَ المَطلَبَ» (2)

«اَلحُرُّ عَبْدٌ ماطْمَعَ وَالْعَبْدُ حُرٌّ اذا قَنَعَ» (3)

حکمت 372

اشاره

« لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ : يَا جَابِرُ قِوامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ: عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ، وَ جَاهِلِ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ، وَجَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ، وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ. فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ. يَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ، كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ؛ فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا ، عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ، وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ، عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ »

على عليه السّلام به جابر پسر عبد الله انصاری فرمود: ای جابر، استواری دین و دنیا به چهار چیز است: عالمی که علم خویش را به کار گیرد، جاهلی که از آموختن سرباز نزند، سخاوتمندی که در بخشش بخل نورزد، و تهیدستی که آخرتش را به دنیایش نفروشد. پس هر گاه عالم علم خویش را تباه سازد جاهل از آموختن سرباز زند. و هرگاه توانگر از بخشیدن دریغ ورزد، تهیدست آخرتش را به دنیایش بفروشد. ای جابر، آن که نعمت های خدا بر وی فراوان گشت نیازهای مردم به او زیاد شود. پس کسی که واجبات مالی خویش را بپردازد زمینۀ دوام و پایداری نعمت هایش را فراهم ساخته، و کسی که واجبات مالی خود را نپردازد آن را در معرض نابودی و تباهی قرار داده است.

سفارش به برپایی دین و دنیا

«لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ : يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةِ: عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ،


1) اصول کافی، ج8، ص243 .

2) مستدرک، ج11، ص217.

3) همان، ج 12، ص70.

وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ، وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ. فَإِذَا ضَيَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ اسْتَنْكَفَ الْجَاهِلُ أَنْ يَتَعَلَّمَ، وَإِذَا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ »

ای جابر، بر پایی دین و دنیا به چهار چیز است: دانشمندی که دانشش را به کار گیرد، و نادانی که از آموختن خودداری نکند، و سخاوتمندی که به خیرش بخل نورزد، و تهیدستی که آخرتش را به دنیایش نفروشد. زمانی که دانشمند دانشش را ضایع نماید نادان از فراگیری علم خودداری کند، و وقتی ثروتمند به نیکی اش بخل ورزد و تهیدست آخرتش را به دنیایش بفروشد.

توصیه به ادای واجبات مالی

« يَا جَابِرُ مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ، كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ؛ فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا، عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ ، وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ، عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ » (1)

لا يَسْتَنْكِفُ: امتناع نمی ورزد.

لَا يَبْخَلُ: بخل نمی ورزد.

بِمَعْرُوفِهِ: کار نیکش.

لَا يَبيعُ: نمی فروشد.

ضَيَّعَ: ضایع نمود.

اسْتَنْكَف: امتناع کرد.

عَرَّضَ: در معرض قرار داد.

ای جابر، کسی که نعمت خدا بر او زیاد شود نیاز مردم به او بسیار گردد، پس کسی که به ادای واجبات مالی برخیزد نعمتش را در گردونه دوام و بقا قرار داده، و آن که به واجب مالی اقدام نکند ثروتش را در معرض زوال و نابودی نهاده است.

و لذا امام صادق علیه السلام می فرماید: «العِلمُ مَقرونُ إِلَى العَمَلِ ، فَمَن عَلِمَ عَمِلَ ، و مَن عَمِلَ عَلِمَ والعِلمُ يَهتِفُ بِالعَمَلِ، فإن أجابَهُ وإِلا ارْتَحَلَ عَنْهُ » (2)

و حافظ می فرماید:

رسیده مژده که ایام غم نخواهد ماند *** چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند


1) مُسْتَعْمِل: به کارگیرنده.

2) اصول کافی، ج1، ص44.

توانگرا دل درویش خود بدست آور *** که مخزن در و گنج و درم نخواهد ماند

سروش عالم غیبم بشارتی خوش داد *** که بر در کرمش کس دژم نخواهد ماند

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر *** که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:

«إنَّ المَعروُفَ يمنَعُ مَصارِعَ السُوءِ وَ إِنَّ الصَّدَقَهُ تُطْفِي غَضَبَ الرَّب» (1)

حکمت 373

اشاره

«وَ رَوَى ابْنُ جَرِيرِ الطَّبَرِئُ فِي تَارِيخِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى الْفَقِيهِ، وَ كَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاج مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِيمَا كَانَ يَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيّاً - رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِي الصَّالِحِينَ وَ أَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ - يَقُولُ يَوْمَ لَقِينَا أَهْلَ الشَّامِ: أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ، فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِئَ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أَجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ، لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى، فَذَلِكَ الَّذِى أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَقَامَ عَلَى الطَّرِيقِ، وَنَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ»

ابن جریر طبری در کتاب تاریخ خود از عبد الرحمان پسر ابی لیلی فقیه – که از کسانی بود که برای جنگ با حجاج به همراه ابن اشعث رفته بود – روایت کرده که در ضمن خطبه ای که برای تشویق مردم به شرکت در جنگ ایراد کرد، گفت: روزی که با شامیان روبرو شدیم از علی - که خداوند مقامش را در میان صالحان والا گرداند، و پاداش شهیدان و صدّیقان را به او دهد - شنیدم که می فرمود: ای مؤمنان، آن که ببیند ستمی صورت می گیرد، و مردم را به کاری زشت فرا می خوانند، و در دل آن را انکار کند سالم مانده و گناهی بر او نیست. و کسی که آن را با زبان انکار کند ثواب خواهد برد و از اولی بهتر است. و آن که با شمشیر به انکار برخیزد تا پرچم توحید بالا رود


1) قرب الاسناد، ص74.

و پرچم ستمگران فرو افتد، او کسی است که به راه هدایت رسیده، و بر راه خدا قیام کرده و نور یقین در دلش تابیده است.

اهمیت نهی از منکر

«أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ، فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ سَلِمَ وَبَرِيَ»

ای مردم مؤمن، هرکس ببیند ستمی را که به کار گرفته می شود، یا منکری را که مردم را به آن دعوت می کنند، پس آن را به دل انکار کند سالم مانده و گناهی بر او نمی باشد.

انکار منکر با زبان

« وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ، لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى، فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ، وَ نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ» (1)

يُعْمَلُ: عمل می شود.

مُنكَراً: کار زشت.

يُدْعَی: دعوت می شود.

بَرِئَ: پاک شد؛ نجات یافت.

مُنْكَراً: مورد انکار واقع شده.

و هرکس با زبانش آن را انکار کند، اجر و ثواب دارد، و هرکس آن را با شمشیر انکار کند، بالاترین کلمه و سخن ستمکاران است کسی که راه هدایت را در پیش گرفت و در راه قیام کرد و یقین را در دلش روشن کرد.

مشابه

« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولِئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (2)و باید از میان شما ، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند .


1) عُدْوَان: ستم.

2) آل عمران، 104.

« يَا عَلِيٌّ مُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ بِيَدِكَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِكَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِكَ وَإِلَّا فَلَا تَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَکَ » (1)ای علی با دست خود امر به معروف و نهی از منکر کن اگر نتوانستی با زبانت این کار را بکن و باز اگر نتوانستی با قلبت چنین کن در غیر این صورت نباید کسی جز خودت را سرزنش کنی.

« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (2)

«لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُونَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسَلِطَنَّ اللَّهُ شِرَارُكُمْ عَلَى خِيارِكُم فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ» (3)

حکمت 374

اشاره

«فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ، فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ؛ وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِک بِيَدِهِ، فَذَلِكَ مُتَمَسِّكَ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيَّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ؛ وَ مِنْهُمْ تَارِكٌ لِإِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَ وَ قَلْبِهِ وَيَدِهِ، فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِي سَبِيلَ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ، إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ؛ وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ؛ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»

علی علیه السّلام در گفتاری دیگر که بر همین روال است، فرمود: برخی از مردم با دست و زبان و قلب خویش منکر را نفی می کنند. چنین کسانی خصلت های خوب را کامل کرده اند. برخی با زبان و قلب خویش منکر را نفی کرده و اقدام عملی نمی کنند. اینان به دو خصلت از خصلت های نیک دست یافته و یک خصلت را تباه ساخته اند.


1) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص189.

2) الکافی (ط - الاسلامیه)، ج2، ص374.

3) الکافی (ط-السلامیه)، ج2، ص374.

برخی منکر را با قلب نفی می کنند نه با دست و زبان. اینان دو خصلت برتر از آن سه را ضایع نموده و به یکی چنگ زده اند. برخی منکر را با زبان، قلب و یا دست نفی نمی کنند.

اینان مردگانی در میان زنده ها هستند. تمام نیکی ها و جهاد در راه خدا در سنجش با امر به معروف و نهی از منکر به منزله آب دهانی است که در دریایی پهناور اندازند. امر به معروف و نهی از منکر، زمان مرگ کسی را نزدیک نمی کند و چیزی از روزی نمی کاهد. و از همۀ این ها برتر سخن حق نزد حاکم ستمگر است.

اهمیت نهی از منکر

انکار با دست و زبان و قلب

«فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ ، فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ» (1)

از این مردم کسی است که به دست و زبان و قلبش به انکار بر می خیزد، چنین انسانی خصلت های خوب را به کمال رسانده است.

نهی با زبان و دل

« وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ، فَذَلِكَ مُتَمَسِّكَ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةٌ» (2)

مُضَيَّع: ضایع کننده.

و کسی است که به زبان و دل انکار می کند و دست به برنامه ای نمی برد، چنین انسانی به دو خصلت از خصلت های خوب چنگ زده و خصلتی را ضایع نموده .

نهی با دل

«وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَتَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ»

و کسی است که با دل به انکار بر خاسته نه با دست و زبانش، چنین کسی دو خصلت را که شریف تر است تباه ،نموده و یک خصلت را گرفته.


1) الْمُسْتَكْمِلُ: کامل کننده.

2) مُتَمسِّک: چنگ زننده.

دوری کردن از نهی از منکر

« وَ مِنْهُمْ تَارِكٌ لِإِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَيَدِهِ، فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ » (1)

و کسی که انکار با زبان و قلب و دست را ترک کرده او مرده ای است میان زندگان.

اهمیت بالای امر به معروف و نهی از منکر

« و مَا أَعْمَالُ الْبرْكُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْي عَنْ الْمُنْكَرِ، إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّىٍّ» (2)

لُجِّیٍ: مواج؛ ژرف و پر آب؛ الماء: أعظمه و بحر لجي ذو ماء عظيم.

تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در جنب امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست جز به مانند انداختن آب دهان در دریای پهناور .

عادلانه سخن گفتن

«وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ؛ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ» (3)

جَائِر: ستمگر .

امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک می کند، و نه از روزی می کاهد. و بهتر از همه این ها سخن عدل است در برابر حاکم ظالم

امام صادق علیه السلام در توصیف آمرین به معروف و ناهین از منکر می فرماید: «عَالِماً بِالحَلالِ وَ الحَرامِ، فَارغاً مِن خاصةِ نَفسِهِ مِمّا يأمُرُهم به وَ ينهى عَنه، نَاصِحاً لِلخَلق، رحيماً بِهم، رفيقاً لهم، داعياً باللطف، صابراً على ما يصيبُهُ مِنهم وبِسبَبِهم، لا يكافِئُهُم عَلَى مَا يَوذُنَهُ بِهِ، بَل وَلَا يشكُو ذلك، و لا يستَعمِلُ الحَمية و لا يغتاظ لِنَفسه، مجرداً نِيتَه لِلَّهِ وَحده مَستعيناً بِهِ مُبْتَغِياً لِوجهِهِ، فَإِن خَالَفُوهَ صَبَرَ، وَ إِنْ وَافَقُوُه شَكَرَ ، مُفَوِضَاً أَمَرَهُ إِلَى اللَّهِ، نَاظراً إِلَى عَيبه»


1) مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ: مرده زندگان؛ مرده در میان زندگان.

2) كَنَفْتَةٍ: یک بار آب دهان انداختن؛ المرّة من نفثت الماء من فمي أي قذفته بقوّة.

3) لا يُقَرِّبَانِ: نزدیک نمی کنند، نمی کاهند.

حکمت 375

اشاره

«وَ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) يَقُولُ: أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَيْدِيكُمْ، ثُمَّ بِأَلْسِنَتِكُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِكُمْ؛ فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْكِرُ مُنْكَراً، قُلِبَ، فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ»

ابو جحیفه گفت: شنیدم امیر مؤمنان می گوید: اولین مرحله از جهاد که از شما گرفته می شود جهاد با دست، سپس جهاد با زبان، آنگاه جهاد با قلب است. کسی که با قلب، معروفی را نشناسد [و خوش ندارد] و منکری را نفی نکند واژگون شده، نیکویی هایش تباه و زشتی هایش آشکار می گردد. [یا: قلب او واژگون شده بالایش پایین و پایین آن بالا قرار می گیرد.]

مراتب جهاد

«وَ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) يَقُولُ: أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بأَيْدِيكُمْ، ثُمَّ بِأَلْسِنَتِكُمْ، ثُمَّ قُلُوبِكُمْ» (1)

از ابو جحیفه روایت است گوید: از امیرالمؤمنین علیه السّلام شنیدم می فرمود: اول چیزی از جهاد از شما گرفته می شود جهاد با دست، سپس به زبان، آن گاه به قلب است.

جهاد با دل

«فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً، قُلِبَ، فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ» (2)

أَسْفَلَهُ: پایینش.

آن که با دل معروف را نشناخت، و منکر را انکار نکرد واژگون میشود و نیکی هایش نابود، و بدی هایش آشکار می گردد.

نکته

واژگونی و زیر و رو شدن دل به ستایش نکردن خوبی ها و انکار و ابراز تنفر نکردن بدی هاست. گاهی انسان منکرات را تأیید و تشویق می کند و کارهای معنوی و نورانی را


1) تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ: مغلوب آن می شوید؛ یعنی بر شما سخت است عمل به آن.

2) أَعْلَاهُ: پالایش.

نوعی عقب ماندگی می داند. (1)

مشابه

«اللَّهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ وَ لَا تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب» (2)پروردگارا ای کسی که دگرگون کننده دل ها و دیده هایی. دلم را بر دینت ثابت بدار و بعد از آنکه هدایت فرمودی قلبم را گرفتار انحراف مکن و از جانب خودت رحمتت را شامل حالم فرما چرا که بسیار بخشنده ای

امام علی علیه السلام در همین رابطه می فرماید: «فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ » (3)

حکمت 376

حق و باطل

«إنَّ الْحَقَّ ثَقِيل مَرىءٌ، وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ وَبيءٌ» (4)

مَرِیءٌ: گوارا، خوش عاقبت؛ (مرؤ) الطعام بالضمّ يمرؤ مراءة فهو مرىء على فعيل مثل خفيف و ثقيل وقد جاء مرىء الطعام بالكسر كما قالوا فقه و فقه.

وَبِیء: بدعاقبت؛ البلد بالكسر يؤبا و باءة فهو وبيء على فعيل أيضا، ويجوز على فعل مثل حذر و أشر.

حق سنگین است و گوارا، و باطل سبک است و هلاکت بار

نکته

امام در این حکمت به پیروان خود هشدار می دهد که فریب نخورند و هریک از حق و باطل را به اعتبار آثار و عوارضی که دارد مورد توجه قرار می دهد. (5)


1) حدیث زندگی، ص621.

2) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج2، ص 65 .

3) نهج البلاغه، خطهٔ 27.

4) ثَقِيلٌ: سنگین.

5) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص232.

مشابه

« كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ » (1)خدا برای حق و باطل چنین مثل زند. اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است در زمین پایدار بماند. خدا اینچنین مثل می زند.

« قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعيد » (2)بگو: حق فراز آمد و باطل باز نیاید و یارای بازگشتنش نیست.

« وَيَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقِّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُور » (3)و خدا به کلمات خود باطل را محو می کند و حق را ثابت می گرداند. او به هر چه در دل ها می گذرد داناست.

حکمت 377

عاقبت به خیری

« لَا تَأْمَنَنَّ عَلَى خَيْر هَذِهِ الْأُمَّةِ عَذَابَ اللَّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ؛ وَلَا تَيْأَسَنَّ لِشَرِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، لِقَوْلِهِ تَعَالَى «إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْح اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»» (4)

لا يَأْمَنُ: ایمن نمی شود.

لَا تَيْأَسَنَّ: هرگز مایوس نباش.

رَوْحِ اللَّهِ: رحمت الهی.

بر بهترین این امت از عذاب الهی ایمن مباش، که خدای بزرگ فرموده: «از کیفر خدا ایمن نیستند مگر زیانکاران» و بر بدترینشان از رحمت خدا نا امید مباش، که


1) رعد، 17.

2) سبأ، 49.

3) شوری، 24.

4) لَا تَأْمَنَّ: هرگز ایمن مباش.

خداوند فرموده: «از رحمت خدا نا امید نمی شوند مگر کافران»

مشابه

«فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْخاسِرُون» (1)آیا پنداشتند که از مکر خدا در امانند؟ از مکر خدا جز زیانکاران ایمن ننشینند.

«إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (2)از رحمت خدا مأيوس مشويد، زيرا تنها کافران از رحمت خدا مأیوس می شوند.

حکمت 378

بخل

«الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ، وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوء» (3)

زِمَامٌ: افسار.

يُقَادُ: سوق داده می شود.

بخل جامع تمام عیب های زشت است، و این خصلت افساری است که آدمی را به سوی تمام زشتی ها می برد.

نکته

• انسان بخیل خُلق و خویی دارد که که همه را از خود می راند و کسی حاضر نیست با او هم نشین شود و این اخلاق باعث دوری او از خداوند و خانواده خود می شود. (4)

مشابه

« وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيْطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِیامَة » (5)مپندارند که در بخل ورزیدن برایشان خیر است. نه، شر است. در روز


1) يوسف، 87.

2) اعراف، 99.

3) مَسَاوِیِ: بدی ها.

4) حدیث زندگی، ص 627 .

5) آل عمران، 180 .

قیامت آنچه را که در بخشیدنش بخل می ورزیدند چون طوقی به گردنشان خواهند آویخت.

« إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتالاً فَخُوراً * الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ ما آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذاباً مُهيناً» (1)هر آینه خدا متکبران و فخرفروشان را دوست ندارد آنان که بخل می ورزند و مردم را به بخل وا می دارند و مالی را که خدا به آن ها داده است پنهان می کنند. و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا ساخته ایم.

امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت دیگری می فرماید: «عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِى مِنْهُ هَرَبَ وَيَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ» (2)

«يَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ» (3)

حکمت 379

اشاره

*حکمت 379 (4)

«يَا ابْنَ آدَمَ، الرِّزْقُ رِزْقَانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَرِزْقٌ يَطْلُبُكَ، فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ، أَتَاكَ؛ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلَى هَمَّ يَوْمِكَ، كَفَاكَ كُلُّ يَوْمٍ عَلَى مَا فِيهِ؛ فَإِنْ تَكُن السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيُؤْتِيكَ فِي كُلِّ غَدٍ جَدِيدٍ مَا قَسَمَ لَكَ، وَ إِنْ لَمْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ، فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِيمَا لَيْسَ لَكَ؛ وَ لَنْ يَسْبِقَكَ إِلَى رِزْقِكَ طَالِبٌ، وَ لَنْ يَغْلِبَكَ عَلَيْهِ غَالِبٌ، وَ لَنْ يُبْطِئَ عَنْكَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَكَ»

روزی دو نوع است: یک روزی است که آن را می جویی و یک روزی است که تو را می جوید، که اگر به سویش نروی به سویت می آید. پس اندوه سال خود را بر اندوه امروزت بار مکن، که روزی هر روزی تو را کافی است. اگر سال آینده از عمر تو باشد خداوند در هر روز تازه آنچه نصیب تو کرده می رساند، و اگر سال آینده از عمرت نباشد تو را با غم و اندوه آن چه کار است؟ هرگز جوینده ای در گرفتن روزیت بر تو


1) نساء، 36 و 37.

2) نزه الناظر و تنبیه الخاطر، ص54.

3) همان.

4) سید رضی می گوید: این سخن امام علیه السّلام در حکمت 267 آمده، اما چون در اینجا همان مفاهیم آشکارتر و روشن تر بیان گردید، آوردیم.

پیشی نگیرد، و هیچ زورمندی در گرفتن آن بر تو چیره نگردد، و آنچه برایت مقدر شده بی تأخیر به تو خواهد رسید.

اقسام روزی

«يَا ابْنَ آدَمَ، الرِّزْقُ رِزْقَانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَرِزْقٌ يَطْلُبُكَ، فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ، أَتَاكَ؛ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلَى هَمِّ يَوْمِكَ، كَفَاكَ كُلٌّ يَوْمٍ عَلَى مَا فِيهِ» (1)

لَمْ تَأْتِهِ: به سوی آن نرفتی.

اَتَاکَ: به سوی تو آمد.

لَا تَحْمِلُ: حمل نکن.

همَّ سَنَتِکَ: غصه سالت.

کَفَاکَ: تو را کفایت کرد.

روزی دو نوع است: آن که تو آن را می طلبی، و آن که تو را می جوید، که اگر دنبالش نروی به دنبالت می آید، بنا بر این اندوه سال خود را بر اندوه روز خویش بار مکن، که روزی هر روز تو را کفایت می کند.

غم روزی نخوردن

«فَإِنْ تَكْنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيُؤْتِيكَ فِي كُلِّ غَدٍ جَدِيدٍ مَا قَسَمَ لَكَ، وَ إِنْ لَمْ تَكْنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ، فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمْ فِيمَا لَيْسَ لَكَ»

اگر سال از عمر تو باشد خداوند متعال در هر روز جدید آنچه نصیب تو نموده به تو می رساند، و اگر سال از عمرت نباشد پس چه اندوهی می خوری بر چیزی که از آن تو نیست؟!

مقدر شدن روزی

«وَ لَنْ يَسْبقَكَ إِلَى رِزْقِكَ طَالِبٌ، وَ لَنْ يَغْلِبَكَ عَلَيْهِ غَالِبٌ، وَ لَنْ يُبْطِئَ عَنْكَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَكَ» (2)

هیچ جوینده ای در آنچه رزق توست بر تو پیشی نگیرد، و زورمندی نسبت به آن بر تو غالب نشود، و آنچه برای تو مقدر شده از رسیدن به تو تأخیر نکند.


1) تَطْلُبُهُ: آن را می طلبی.

2) لَنْ يُبْطِيَّ: هرگز کند نمی گرداند.

مشابه

«إنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین» (1)خداست که خود روزی بخش نیرومند استوار است.

« أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيا » (2)آیا آنان از رحمت پروردگارت تقسیم می کنند؟ حال آنکه ما روزی آن ها را در زندگی دنیا میانشان تقسیم می کنیم.

حکمت 380

آدمی در دام اجل

رُبَّ مُسْتَقْبِل يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، وَ مَغْبُوطٍ فِي أَوَّلِ لَيْلِهِ قَامَتْ بَوَاكِيهِ فِي آخِرِهِ» (3)

مُسْتَقْبِلٍ: روی آورنده.

بِمُسْتَدبِرِهِ: پشت کننده.

مَغْبُوطٍ: مورد غبطه.

بَوَاکِیهِ: گریه کنندگان؛ (بواكي) جمع باكية وهى امرأة تنوح على الميت عادة كزوجته أو امه أو اخته أو بنته.

بسا روی آورنده به روزی که آن روز را شب نکند، و بسا کسی که در اول شب مورد غبطه مردم بود و آخر شب عزاداران بر او گرد آمدند.

نکته

پیام این حکمت برحذر داشتن از غفلت است با توجه به اینکه مرگ ناگهانی از راه می رسد و معمولا شکار خودش را غافلگیر می کند. (4)


1) ذاریات، 58.

2) زخرف، 32.

3) رُبَّ: چه بسا .

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص241.

مشابه

« وَ سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ » (1)برای آمرزش پروردگار خویش بر یکدیگر پیشی گیرید.

حکمت 381

ضرورت حفظ زبان

«الْكَلَامُ فِي وَثَاقِكَ مَا لَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ؛ فَإِذَا تَكَلَّمْتَ به، صِرْتَ وَثَاقِهِ؛ فَاخْرُنْ لِسَانَكَ، كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ؛ فَرُبَّ كَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً وَ جَلَبَتْ نِقْمَةً» (2)

تَكَلَّمْتَ: سخن گفتی.

اخْرُنْ: حفظ کن.

تَخْرُنُ: حفظ می کنی .

ذَهَبَکَ: طلایت.

وَرِقَکَ: نقره ات.

نِقُمَة: عذاب.

سخن را تا نگفته ای در بند توست، چون گفتی تو در بند آنی، پس زبانت را چون طلا و نقره ات حفظ کن، چه بسا یک کلمه نعمتی را از بین برده و عذابی را پیش آورده

نکته

زبان احتیاج به کنترل و نگهداری دارد تا از یکسو شخصیت و موقعیت اجتماعی و آبروی انسان محفوظ بماند و از سوی دیگر موجب از دست رفتن نعمت و جلب نقمتی نگردد. (3)

مشابه

«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتیدٌ» (4)هیچ سخنی را به لفظ درنمی آورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد او


1) آل عمران، 133.

2) وَثَاقِ : گرو؛ الحبل الذي يشدّ به الأسير.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص245.

4) ق، 18.

قَالَ علیه السلام «إِنَّ هَذَا النِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِ خَيْرٍ وَ شَرٌّ فَيَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِه» (1)به درستی این زبان کلید هر نیک و بد است؛ پس مؤمن را سز است که همان طور که برسیم و زرش قفل می زند بر زبانش نیز قفل زند.

سخن هست سرمایه ای جاودان *** که فارغ بود از زمان و مکان

سخن تا نگفتی به زندان توست *** ولیکن چو گفتی تو در بند آن

حکمت 382

هر دانسته ای گفتنی نیست

«لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ كُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِكَ كُلَّهَا فَرَائِضَ يَحْتَجُ بِهَا عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» (2)

فَرَائِضَ : واجبات؛ جمع فريضه .

آنچه را نمی دانی مگو، بلکه هر چه را هم می دانی به زبان نیاور، که خداوند پاک برنامه هایی را بر اندامت واجب نموده که در قیامت به همان ها بر تو احتجاج خواهد کرد.

مشابه

«أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون» (3)یا آنکه از روی نادانی چنین نسبتی به خدا می دهید؟

«الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» (4)امروز بر


1) تحف العقول، ص292.

2) َفرَضَ: واجب کرد.

3) بقره، 80.

4) یس، 65.

دهان های آنان مهر می نهیم، و دست هایشان با ما سخن می گویند، و پاهایشان بدانچه فراهم می ساختند گواهی می دهند.

سعدی می فرماید:

تا نیک ندانی که سخن عین صواب است *** باید که به گفتن دهن از هم نگشایی

گر راست سخن گویی و در بند بمانی *** به ز آنکه دروغت دهد از بند رهایی

حکمت 383

احساس حضور در پیشگاه خداوند

«احْذَرْ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عِنْدَ مَعْصِيَتِهِ، وَيَفْقِدَكَ عِنْدَ طَاعَتِهِ، فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ وَ إِذَا قَوِيتَ، فَاقْوَ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ، وَإِذَا ضَعُفْتَ، فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ» (1)

قَوِيتَ: قوی شدی.

اقوَ: قوی شد.

ضَعُفتَ: ضعيف شدی.

بر حذر باش که خداوندت در معصیتی ببیند، و از طاعتش غایب بنگرد، که از زیانکاران خواهی بود. چون توانا شدی بر طاعت حق توانا باش، و وقتی ناتوان گشتی از معصیت خدا ناتوان باش.

نکته

امام علیه السلام از آمادگی در صحنه گناه و استقبال از معاصی پروردگار هشدار می دهد و معیار قوت و ضعف و توانمندی و ناتوانی را در حوزه بندگی و اطاعت پروردگار می شناسد


1) احْذَرُ: بپرهیز.

وگرنه انسان زیانکار خواهد بود. (1)

مشابه

« اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ » (2)[هر کاری می خواهید] بکنید، که به زودی خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست.

«وَاحْفَظْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِينَا وَ مِنْ خَلْفِنَا وَ عَنْ أَيْمَانِنَا وَ عَنْ شَمَائِلِنَا وَ مِنْ جَمِيعِ نَوَاحِينَا، حِفْظاً عَاصِماً مِنْ مَعْصِيَتِكَ، هَادِياً إِلَى طَاعَتِکَ، مُسْتَعْمِلًا لِمَحَبَّتِکَ» (3)و ما را از (دام های شیطان و از هر پیشامدی در) پیش رو و پشت سر و از اطراف راست و چپ و از همه جوانبمان نگهداری کن، نگهداری که از نافرمانی تو نگهدارنده و بطاعت و بندگی تو راهنما و برای دوستی بتو بکار برده شود.

«قَوَّ عَلى خِدمَتِكَ جَوارِحى واشدد عَلَى العَزِيمَةِ جَوانِحى» (4)

حکمت 384

اشاره

« الرَّكُونُ إِلَى الدُّنْيَا مَعَ مَا تُعَايِنُ مِنْهَا جَهْلُ، وَ التَّقْصِيرُ فِي حُسْنِ الْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَيْهِ غَبْنٌ، وَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَى كُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ الِاخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ»

تکیه کردن بر دنیا با دگرگونی هایی که در آن می بینی نادانی است. کوتاهی در عمل نیک وقتی به پاداش آن یقین داری زیانکاری است. اعتماد به هر کس پیش از آزمودن وی ناتوانی است.

پرهیز از تکیه به دنیا

«الرَّكُونُ إلَى الدُّنْيَا مَعَ مَا تُعَايِنُ مِنْهَا جَهْلٌ»

میل به دنیا با آنچه که از تحولات آن می بینی جهل است.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص 249.

2) توبه، 105.

3) صحیفه سجادیه، دعای 6 .

4) مصباح المتهجد، ص 849 .

مشابه

«إِنَّ الدُّنْيَا مَعْكُوسَةٌ مَنْكُوسَةٌ لَذَاتُهَا تَنْغِيصٌ وَ مَوَاهِبُهَا تَغْصِيصٌ وَ عَيْشُهَا عَنَاءٌ وَبَقَاؤُهَا فَنَاءٌ تَجْمَعُ بِطَالِبِهَا وَ تُرْدِى رَاكِبَهَا وَ تَخُونُ الْوَاثِقَ بِهَا وَ تُزْعِجُ الْمُطْمَئِنَّ إِلَيْهَا وَإِنَّ جَمْعَهَا إِلَى انْصِدَاعٍ وَ وَصْلِهَا إِلَى انْقِطَاعٍ» (1)بدرستی که دنیا معکوس منکوس است، لذت های آن تیره کردن است، و بخشش های آن غصه دادن و زندگانی آن رنج، و بقای آن فانی شدن، سرکشی می کند بجوینده آن، و هلاک می گرداند سوار خود را، و خیانت می کند اعتماد کننده به آن را، از جا بر می کند آرام گیرنده بسوی آن را و بدرستی که جمعیت آن بسوی جدایی است، و پیوند آن بسوی بریده شدن.

پرهیز از کوتاهی در انجام وظیفه

«وَ التَّقْصِيرُ فِي حُسْنِ الْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَيْهِ غَبْنٌ»

و کوتاهی کردن از عمل نیک وقتی به ثوابش مطمئن باشی غبن است.

مشابه

« مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امْثالِها » (2)یعنی هر که کار نیکو بجا آورد او را ده برابر خواهد بود.

پرهیز از اعتماد به هرکس

« وَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَى كُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ الِاخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ » (3)

تُعَايِنُ: می بینی.

غَبنُ: زیان کاری.

و اعتماد به هرکس پیش از امتحان او عجز است.

نکته

در عالم دوستی اطمینان به هرکس پیش از آنکه مورد آزمایش و امتحان قرار بگیرد حاکی از عجز و ناتوانی است. (4)


1) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص141.

2) انعام، 160.

3) الرَّكُونُ: تكيه و اعتماد.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص22.

مشابه

«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعْدَ حُسْنِ الِاخْتِبَارِ دَامَتْ صُحْبَتُهُ وَ تَأَكَدَتْ مَوَدَّتُه» (1)کسی که بعد از امتحان دوست خود را انتخاب کند دوستی پر دوام و رشته مودتش استوار خواهد بود.

علی علیه السلام می فرماید:

«مَنْ اتَّخَذَ أَخَا بَعْدَ حُسْن الإختبار دامَتْ صُحْبَتُه وَتَاكَدَتْ مَوَدَّتُه» (2)

«مَنِ اتَّخَذَ أَخَاً مِنْ غَيْرِ اخْتِبَارِ أَلْجَاهُ الاِضْطِرَارُ إِلَى مُرَافَقَةِ الْأَشْرَارِ» (3)

حکمت 385

پستی دنیا

«مِنْ هَوَانِ الدُّنْيَا عَلَى اللَّهِ أَنَّهُ لَا يُعْصَى إِلَّا فِيهَا، وَ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِتَرْكِهَا» (4)

لَا يُعْصَی: معصیت نمی شود.

لَا يُنَالُ: رسیده نمی شود.

در پستی دنیا نزد خدا همین بس که او را جز در آن معصیت نکنند و برای رسیدن به رحمتش راهی جز ترک آن وجود ندارد.

نکته

وقتی که از نظر ارزشی دنیا را با آخرت مقایسه می کنیم می بینیم که هر آنچه نافرمانی و معصیت خدا می شود در زندگی دنیا است و در قیامت جایگاه انجام گناه نیست. (5)

مشابه

«الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ قَالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٍّ فَهُوَ


1) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص416.

2) غرر الحکم، ص 695 .

3) غرر الحكم و درر الکلم، ج1، ص648.

4) هَوَانِ: پستی.

5) حدیث زندگی، ص634.

سَاقِطٌ» (1)دل سالم کسی دارد که پروردگارش را ملاقات کند، در حالی که جز خدا احدی در دلش نباشد و هر دلی که در آن شرکی یا شکی باشد، ساقط است.

حکمت 386

بی ثمر نبودن تلاش

«مَنْ طَلَبَ شَيْئاً، نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ» (2)

هر که جوینده چیزی باشد، به تمام آن یا به قسمتی از آن می رسد.

نکته

اگر استعداد و توانایی آدمی با طلب و خواسته اش همگونی داشته باشد و این تناسب به تمام و کمال باشد دستیابی به تمام مطلوب میسر می شود و در صورتی که قسمتی از ابزار و استعداد فراهم شود به همان اندازه موفقیت حاصل می شود. (3)

مشابه

« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفي » (4)و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کرده اند نیست؟ و زودا که کوشش او در نظر آید سپس به او پاداشی تمام دهند. (5)


1) الكافى (ط - الإسلامية)، ج 2، ص 15 .

2) نَالَهُ: بدان رسید؛ بدان نایل شد.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص257.

4) نجم، 39 تا 41.

5) شرح مصباح الشریعه؛ ترجمه عبدالرزاق گیلانی؛ ص16 «من طلب شيئا و جد وجد و من قرع بابا و لج و لج».

حکمت 387

خیر و شر واقعی

« مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ، وَ مَا شَرٌّ بِشَرِّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ؛ وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْفُورٌ، وَكُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَة » (1)

خیری که پس از آن عذاب خداست خیر نیست، و رنجی که پس از آن بهشت است رنج نیست. هر نعمتی پایین تر از بهشت کم ارزش، و هر بلایی پست تر از جهنم عافیت است.

مشابه

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع «أَلَا حُرٌّ كَرِيمٌ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنْ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا» (2)از امیر مؤمنان علیه السلام: «آیا آزاد مرد بزرگواری نیست که این ریزه های غذایی را که لای دندان ها باقیمانده است [متاع دنیا] به اهلش واگذارد، زیرا برای وجود شما بهایی جز بهشت نیست، پس آن ها را جز در برابر بهشت به چیز دیگری نفروشید.»

«وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ» (3)ما شما را به نیکی و بدی و خیر و شر می آزماییم.

« وَ عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ » (4)و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است.

«أَلَا حُرِّيَدَعُ هَذِهِ الثَّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لأَنفُسِكُمْ ثَمَنَّ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا » (5)

«و نُبلُوكُم بِالخَير وَ الشَّر» (6)


1) مَحْقُورٌ: حقیر شده.

2) مجموعه ورام، ج1، ص57.

3) انبیاء، 35.

4) بقره، 216.

5) صبحی صالح، صفحه 556 قصار 456.

6) انبیا، 35.

«بِيدِك الخَير» و «الْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ وَ الشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ» (1)

حکمت 388

اشاره

« أَلَا وَإِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ، وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَأَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ؛ أَلَا وَإِنَّ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ»

بدانید یکی از بلاها تهیدستی است، و سخت تر از آن بیماری تن است، و سخت تر از آن بیماری دل است. بدانید یکی از نعمت ها ثروت است، و بهتر از آن سلامت تن است، و بهتر از آن تقوای دل است.

نمونه هایی از بلا

«أَلَا وَإِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ، وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَأَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضٌ القلبِ» (2)

بدانید از جمله بلاها تهیدستی، و سخت تر از آن بیماری جسم، و سخت تر از بیماری جسم بیماری قلب است.

نکته

از بیماری و مرض تعبیر به ضُرّ می شود که موقعیت سخت بیماری حضرت را نشان می دهد و بعد از فقر بیماری نمونه دیگری از بلاهاست که البته مؤمن صبر پیشه می کند ولی بدتر از این دو بلا بیماری دل است که موجب سقوط انسان می شود. (3)

مشابه

« فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ » (4)می بینی کسانی که در دل هایشان بیماری است، در [دوستی] با آنان شتاب می ورزند.


1) الفقه المنسوب الى الامام الرضا علیه السلام، ص104.

2) الْفَاقَةَ: تنگدستی؛ الخصاصة و الاملاق و المسكنة و المتربة.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص262.

4) مائده، 52.

« وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَهُمْ كَافِرُون » (1)اما کسانی که در دل هایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزود و در حال کفر در می گذرند.

نمونه هایی از نعمت

«أَلَا وَإِنَّ [مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ الْمَالِ وَ أَفْضَلُ مِنْ سَعَةِ الْمَالِ صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ أَفْضَلُ] مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ»

و بدانید از جمله نعمت ها ثروت، و برتر از ثروت سلامت جسم، و برتر از سلامت جسم تقوای قلب است

مشابه

« يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ » (2)روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد.

«فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَبَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ» (3)تقوا دوای درد قلب و بینایی دل کور شماست

بیمار دلان در قرآن

1- منافقين «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»

2 - بیگانه پرستانی که برای نزدیکی به یهود و نصاری تلاش می کنند.

«فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ» (4)

«وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ» (5)

3- اعراض کنندگان از حق


1) توبه، 125 .

2) شعراء، 88 و 89.

3) نهج البلاغه، خطبه 196.

4) مائده، 52.

5) توبه، 125.

« أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ » (1)

« وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا » (2)

معاويه بن عمار می گوید: از حضرت صادق علیه السلام درخواست کردم دعایی در رابطه با وسعت رزق به من یاد دهد، حضرت دعایی به من آموخت که در جلب رزق و روزی بهتر از آن ندیدم و آن دعا این است:

«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي مِنْ فَضْلِكَ الْواسِع الْحَلالِ الطَّيِّبِ رِزْقاً واسعاً حَلالاً طَيِّباً بَلاغاً لِلدُّنْيا وَالآخِرَةِ صَبّاً صَبّاً هَنيَّئاً مَريئاً مِنْ غَيْرَ كَدٌ وَلا مَنْ مِنْ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ إِلا سَعَةً مِنْ فَضْلِكَ الْواسِع فَإِنَّكَ قُلْتَ (وَاسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ) فَمِنْ فَضْلِكَ اَسْئَلُ وَ مِنْ عَطِيَّتِكَ اَسْئَلُ وَ مِنْ يَدِكَ الْمَلاً أَسْئَلُ» (3)

« الْعَافِيَةُ نِعْمَةٌ خَفِيَّةٌ إِذَا وُجِدَتْ نُسِيَتْ وَإِذَا فُقِدَتْ ذُكِرَتْ » (4)

پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم می فرماید: «فى الإنسانِ مُضغَةٌ ، إذا هي سَلِمَت و صَحَت سَلِمَ بها سائرُ الجَسَدِ، فإذا سَقِمَت سَقِمَ بها سائرُ الجَسَدِ وَ فَسَدَ ، و هي القلبُ» (5)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما مِن شيءٍ أَفْسَدَ للقَلبِ مِن خَطيئَةٍ» (6)

«اِرعُوا قُلُوبَكُم بِذِكرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ» (7)


1) نور، 50.

2) احزاب، 12.

3) اصول کافی، ج 2، ص 550 .

4) من لا يحضره الفیه، ج 4، ص406.

5) الخصال، 31؛ 109.

6) الكافي، 2؛ 268؛ 1.

7) الکافی (ط - اسلاسلامیه)، ج 8، ص 168.

حکمت 389

اشاره

«مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ. وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ، لَمْ يَنْفَعُهُ حَسَبُ آبَائِهِ»

کسی که عملش او را به جایی نرساند، بزرگی خاندانش او را به پیش نمی راند. در روایت دیگری آمده: آن که ارزش خود را تباه سازد بزرگی خاندانش او را سودی نرساند.

عنوان

«مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ» (1)

لَمْ يُسْرِع: جلو نبرد؛ پیشرفت نداد.

کسی که عملش او را کند نماید نسبش او را تند نکند.

مشابه

« فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون» (2)آنگاه که در صور دمیده شود، [دیگر] آن روز میانشان نسبت خویشاوندی وجود ندارد، و از [حال] یکدیگر نمی پرسند.

این حکمت مانند حکمت 22 نهج البلاغه است

«فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءَلُونَ»

قال رسول الله صلی الله علیه وآله : «كُلُّ نَسَبٍ مُنْقَطِع يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا نَسَبِى»


1) أَبْطَأَ بِهِ: او را عقب نگه داشت.

2) مؤمنون، 101.

حکمت 390

استفاده درست از وقت

«لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ؛ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ يَرْمٌ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ يُخَلَّى بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَيَجْمُلُ. وَلَيْسَ لِلْعَاقِل أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِي ثَلَاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمَعَاشِ، أَوْ خُطْوَةٍ فِي مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ» (1)

يَرُمُّ: تهیه و تنظیم می کند.

يُخَلِّى: رها می کند؛ خلوت می کند.

شَاخِصاً: (شخص) من البلد: ذهب وسار.

مَرَمَّةٍ لِمَعَاشِ: تنظيم معاش؛ رممت: الشيء أرمه رما و مرمة إذا أصلحته.

مؤمن را سه ساعت است: ساعتی که در آن با خداوند راز و نیاز می کند، و ساعتی که در آن به ترمیم معاش اقدام می نماید، و ساعتی که در آن از لذت های حلال و نیکو بهره می گیرد. عاقل را نرسد که جز برای سه چیز سفر کند: اصلاح معاش، یا گام نهادن در امر معاد، یا کام بردن از غیر حرام.

نکته

امام در این حکمت توصیه می کند که آدمی در سفر و حضر و در تمام لحظه های حیات هدفمندانه زندگی کند و برای رسیدن به چنین توفیقی طرح و برنامه مشخص داشته باشد. (2)

در این سخن همه نیازهای مادی و معنوی انسان در نظر گرفته شده است و با کار و تلاش و تفریح و استفاده از امور حلال میتوان بهتر به عبادت پرداخت. (3)

مشابه

« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُون » (4)پس چون اجلشان فرا رسد، نه [می توانند] ساعتی آن را پس اندازند و نه پیش.


1) يُنَاجِی: مناجات می کند.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص272.

3) حدیث زندگی، ص641 .

4) اعراف، 34.

« حَتَّى إِذا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً » (1)تا اینکه ساعت ناگهانی فرا می رسد (قیامت)

این حکمت امیرمؤمنان علیه السلام نمادی از یک برنامه ریزی و نظم کلی، عرصه زندگی و مدیریت صحیح زندگانی بشر است.

حکمت 391

زهد و آسیب شناسی دنیا

«ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا، يُبَصِّرُكَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا، وَ لَا تَغْفُلْ فَلَسْتَ بِمَغْفُولٍ عَنْكَ» (2)

يُبَصِّرُكَ: تو را بصیرت می دهد.

عَوْرَاتِ: عيوب.

لَا تَغْفُلُ: غافل نباش.

لَستَ: نیستی.

به دنیا بی رغبت باش تا خداوند تو را به زشتی های آن بینا نماید، و بی خبر نباش که از تو بی خبر نیستند.

نکته

در این حکمت امام توصیه می کند که در دنیا نگاه زاهدانه و یا دیندارانه داشته باشید تا در نتیجه خداوند عیب های دنیا را برای شما مشخص نماید و راه آسیب شناسی دنیا را هموار می سازد. (3)

مشابه

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتِ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا» (4)همه نیکی ها در یک اطاقی جمع شده و کلید آن زهد است.


1) انعام، 31.

2) ازهَد: بی رغبت باش؛ زهد پیشه کن.

3) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص274.

4) مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص263.

حکمت 392

شخصیت انسان زیر زبان او

«تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ» (1)

تُعْرَفُوا: شناخته میشوید.

الْمَرْءَ: شخص.

مَخْبُوءُ: پنهان .

سخن گویید تا شما را بشناسند، که مرد در زیر زبانش پنهان است.

نکته

هر چند که سکوت و کم گویی توصیه بزرگان است و لیکن سخن گفتن رسالت بزرگ زبان و امتیاز منحصر به فرد انسان است که موقعیت فکری و فرهنگی گوینده را به دیگران می شناساند. (2)

مشابه

« خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیان » (3)انسان را بیافرید. به او گفتن آموخت.

قَالَ علیه السلام «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه» (4)کسی چیزی را در دل پنهان نمی کند مگر آنکه در سخنان بی اندیشه و رنگ رخسارش هویدا می گردد.


1) تكَلَّمُوا حرف بزنید.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص276.

3) الرحمن، 3و4 .

4) نهج البلاغه، حکمت 26.

حکمت 393

طالب هر چه باشیم دست یافتنی است

«خُذْ مِنَ الدُّنْيَا مَا أَتَاكَ، وَ تَوَلَّ عَمَّا تَوَلَّى عَنْكَ؛ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ، فَأَجْمِلْ فِي الطَّلَبِ» (1)

أَتَاکَ: به سوی تو آمد.

تَوَلَّ: روی بگردان.

آنچه از دنیا پیش تو آید برگیر، و آنچه از تو روی بگرداند روی بگردان اگر چنین نکردی در طلب روزی زیاده روی مکن.

نکته

دستیابی به مواهب دنیا امکان پذیر است و هرکس طالب هر چیز باشد به آن می رسد ولی زمانی که برای کاری شرایط آماده نمی شود اصرار برای رسیدن به آن صحیح نیست و بهتر است که به آنچه از طریق طبیعی و حلال به انسان است راضی بود. (2)

حکمت 394

نفوذ کلام

«رُبَّ قَوْلِ أَنْفَذُ مِنْ صَوْلٍ» (3)

صَول: حمله؛ (صال) عليه إذا استطال وصال عليه صولة.

چه بسا سخنی که اثرش از حمله مؤثرتر است.

نکته

این عبارت ضرب المثلی شایسته است برای مواردی که انسان با نرمش و مدارا به


1) خُذْ: بگیر.

2) حدیث زندگی، ص 648.

3) أَنْفَذُ: نافذتر.

نتایجی می رسد که با درشتی نمی رسد. (1)

مشابه

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع ض«َرْبُ اللَّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السِّنَان» (2)زخم و ضربت زبان از ضربت شمشیر موثرتر است.

قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم : « يُعَذِّبُ النِّسَانُ بِعَذَابٍ لَا يُعَذِّبُ بِهِ شَيْءٌ مِنَ الْجَوَارِحِ فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ عَذَّبْتَنِي بِعَذَابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَيْئاً مِنَ الْجَوَارِحَ قَالَ فَيُقَالُ خَرَجَتْ مِنْكَ كَلِمَةٌ بَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا فَسُفِكَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ أُخِذَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِكَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ فَوَ عِزَّتِي لَأُعَذِّبَنَّكَ بِعَذَابٍ لَا أُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنْ جَوَارِحِک» (3)زبان به گونه ای عذاب می شود که هیچ یک اعضا بدن آنگونه عذاب نمی شود عرض می کند خدایا چرا چنین وضعیت سختی برای من پیش آمده است گفته می شود: کلمه ای را گفتی که در شرق و غرب عالم پیچید خون های نا به حقی ریخته شد و ثروت های حرامی گرد آمد و تجاوزهای ناروایی صورت گرفت پس به عزت خودم قسم می خورم آنچنان تو را عذاب کنم که هیچ یک از اعضای بدن بدان گونه عذاب نشوند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «فِتْنَةُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّيْفِ» (4)

« يُعَذِّبُ اللهُ اللّسانَ بعَذابِ لا يُعَذِّبُ بِهِ شَيئا مِن الجَوارح ، فيقولُ : أَي رَبِّ، عَذَّبَتَنِي بِعَذَابٍ لَم تُعَذِّبْ بِهِ شَيْئاً مِنَ الجَوارح قالَ فَيقالُ لَهُ : خَرَجَت مِنكَ كَلِمَةٌ بَلَغَت مَشارِقَ الأَرضِ . مَغارِبَهَا ، فَسُفِكَ بها الدَّمُ الحَرامُ فَوَعِزَّنِي لَأُعَذِّبَنَّكَ بعذاب لا أعَذِّبُ بها شَيْئاً مِن جَوارِ حِكَ» (5)


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص338.

2) جامع الأخبار (للشعيري) 93ص

3) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج9، ص 23.

4) مستدرک، ج 9، ص31.

5) الکافی، 2؛ 115؛ 16.

حکمت 395

همگام با زندگی

«كُلُّ مُقْتَصَرِ عَلَيْهِ كَافٍ» (1)

به اندازه ای که بتوان قناعت نمود بس است

نکته

این حکمت وجود روح بسندگی و قناعت در کالبد زندگی را می رساند تا سلامت تامین شود و از سقوط در منجلاب ها و مفاسد مالی جلوگیری شود. (2)

مشابه

«مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْمَعَاشِ رَضِيَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْعَمَلِ» (3)امام صادق عليه السّلام فرمود، هر که بمعاش اندک خدا راضی گردد، خدا هم بعمل اندک او راضی شود.

«مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ» (4)پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: هر که از ما سؤال کند باو عطا کنیم و هر که بی نیازی جوید و سؤال نکند خدا او را بی نیاز سازد.

معنای این حدیث نه ایستایی و میرایی و به زندگی بخور و نمیری بسنده کردن، بلکه منضبط زیستن است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: « مَن رَضِيَ مِن اللَّهِ بِاليَسيرِ مِن المَعَاشِ رَضِيَ اللَّهُ مِنهُ بِاليَسِيرِ مِن العَمَلِ» (5)

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «مَن سَألنا أعطَيناهُ ، و مَن استَغنى أغناهُ الله»


1) مُقْتَصَر: اكتفا شده.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص 288.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص 137.

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 2، ص 137.

5) الکافی: 2؛ 138؛ 3.

حکمت 396

اشاره

«الْمَنِيَّةُ وَلَا الدَّنِيَّةُ، وَ التَّقَلُّلُ وَ لَا التَّوَسُّلُ؛ وَ مَنْ لَمْ يُعْطَ قَاعِداً، لَمْ يُعْطَ قَائِماً. وَ الدَّهْرُ يَوْمَانِ، يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ، فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ، وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِرْ»

مرگ بهتر از خواری، و رضایت دادن به اندک بهتر از دست نیاز به سوی دیگران گشودن است. آن را که بی کوشش ندهند با کوشش نیز ندهند. روزگار دو روز است: روزی به سود تو، و روزی بر زیان تو. پس هرگاه به سود تو بود گردن فرازی مکن، و هرگاه بر زیان تو بود شکیبایی کن.

منطق آزادگی

«الْمَنِيَّةُ وَلَا الدَّنِيَّةُ، وَالتَّقَلُّلُ وَلَا التَّوَسُّلُ؛ وَ مَنْ لَمْ يُعْطَ قَاعِداً، لَمْ يُعْطَ قَائِماً»

مردن نه پستی و خواری، و رضا به اندک نه دست توسل به دیگران. آن را که بدون کوشش نصیبی ندهند با کوشش هم سهمی نمی دهند.

نکته ها

دنیة یعنی پستی و ننگ نسبت به کاری که به خاطر به دست آوردن مال و منال دنیا مرتکب می شوند، که بسیاری از بزرگواران مرگ را بر آن ترجیح می دهند. (1)

نشسته کنایه از طلب بدون تلاش، و ایستاده کنایه از طلب با تلاش و کوشش است. یعنی هرکس را بدون تلاش و کوشش روزی ندهند. (2)

مشابه

«فَالْمَوْتُ فِى حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِى مَوْتِكُمْ قَاهِرِين» (3)زیرا نابودی شما در آن زندگی است که محصولش شکست از دشمن است، و زندگی شما در آن مرگی است که نتیجه اش پیروزی بر دشمن است.


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص339.

2) شرح نهج البلاغه (ابن میثم)، ج 5، ص 742.

3) نهج البلاغه، خطبه 51 .

عنوان

« وَ الدَّهْرُ يَوْمَانِ، يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ، فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ، وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِرْ » (1)

الدَّنِيَّةُ: خوارى و ذلت؛ فعيلة من الدنائة و هي الخسة و العار.

التَّقَلُّلُ: به اندک اکتفا کردن.

التَّوَسُّلُ: دست به دامن شدن

لَمْ يُعْطَ: اعطا نشد؛ داده نشد.

قَاعِد: نشسته؛ کنایه از سهولت و آسانی است.

قَائِم: ایستاده؛ کنایه از تلاش و کوشش.

لَا تَبطَر: خودکامگی نکن .

روزگار دو روز است: روزی به سود تو، و روزی بر زیان تو. پس هرگاه به سود تو بود گردن فرازی مکن و هرگاه بر زیان تو بود شکیبایی کن

امام حسین علیه السلام : «اَلمُوت اُولى مِن رُكُوبِ العارِ» (2)

امام علیه السلام خطاب به سپاهیان خود فرمود: «المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين» (3)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما أقبَحَ بالمُؤْمِن أن تكونَ لَهُ رَعْبَةٌ تُذِلُّهُ » (4)

از امام باقر علیه السلام روایت شده است: «بِئسَ العَبدُ عَبدٌ لَهُ طَمَعٌ يَقُودُهُ» (5)


1) الْمَنِيَّةُ: مرگ؛ الموت.

2) ابن شهر آشوب مازندرانی، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب علیه السلام - قم، چاپ اول، 1379 ق.

3) ابن ابی الحدید، عبد الحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغه لابن ابى الحديد - قم چاپ اول 1404ق.

4) بحار الانوار، 78 374؛ 35 .

5) کافی (ط - دارالحدیث)، ج3، ص778.

حکمت 397

بهترین عطر

«نِعْمَ الطَّيبُ الْمِسْكُ؛ خَفِيفٌ مَحْمِلُهُ، عَطِرٌ رِيحُهُ» (1)

الْمُسْکُ: مُشک.

عَطِرٌ رِیحُه: بوی خوش

مشک عطر نیکویی است، مشک دانش سبک و بوی آن خوش

نکته

• مِسک یا مُشک ماده خوشبویی است که در ناف آهو تولید میشود که امام در میان اشیاء خوشبو به آن اشاره می کند. (2)

مشابه

«عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يَدَعَ الطَّيبَ فِي كُلِ يَوْمٍ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَفِي كُلِّ جُمُعَةٍ وَ لَا يَدَعْ » (3)امام رضا علیه السّلام فرمود: برای مرد سزاوار نیست که هر روز عطر نزند و اگر هر روز نتوانست یک روز در میان و اگر باز نتوانست در هر روز جمعه عطر بزند و آن را ترک نکند.

« كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله يُنْفِقُ فِي الطَّيبِ أَكْثَرَ مِمَّا يُنْفِقُ فِى الطَّعَامِ » (4)امام صادق می فرماید: هزینه عطر پیامبر از خرج معیشتی آن حضرت بیشتر بود.

امام رضا علیه السلام می فرماید: «اَلطِيبُ مِنْ اَخلاقِ الأنبياء» (5)

«لا يَنبَغِى للرَّجُل أَن يَدَعَ الطَّيب في كُلِّ يَوم، فإن لَم يَقدِرُ عَلَيْهِ فَيَومٌ ويَومٌ لا، فَإِن لَم يَقدِرُ ففي كُلِّ جُمُعَةٍ ولا يَدَعْ» (6)


1) الطِّيبُ: بوی خوش.

2) حدیث زندگی، ص645 .

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 6، ص510.

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 6، ص510.

5) اصول کافی، ج 6، ص560.

6) اصول کافی، ج 6، ص560.

«مَا أَنْفَقْتَ فِي الطَّيبِ فَلَيْسَ بِسَرَفٍ» (1)

«كانَ رسول الله صلى الله عليه و آله يُنفِقُ في الطَّيبِ أَكثَرَ مِمّا يُنفِقُ فِي الطَّعَامِ» (2)

هر چند که عطارم لیکن به مجاز است این *** بی عطر سر زلفش عطار نخواهم شد

حکمت 398

اشاره

«ضَعْ فَخَرَكَ، وَاحْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ»

فخر فروشی را کنار گذار، خود بزرگ بینی را رها ساز، و قبر خود را به یاد آر .

پرهیز از فخر فروشی

«ضَعْ فَخْرَكَ»

فخر فروشی را بگذار

مشابه

«وَضَعُوا تِیجَانَ الْمُفَاخَرَة» (3)تاج های افتخار را بر زمین بگذارید.

تکبر

«وَ احْطُطْ كِبْرَكَ»

کبر خود را فرو ریز

مشابه

«إنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (4)خدا خودپسند لافزن را دوست نمی دارد.


1) مكارم الأخلاق، ج1، ص41.

2) الکافی، 6؛ 512؛ 18.

3) نهج البلاغه، خطبه 5.

4) لقمان، 18.

« فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْض » (1)پس امروز به [سزای] آنکه در زمین بناحق سرکشی می نمودید و به سبب آنکه نافرمانی می کردید،

«وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاتِ الْوَلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْر» (2)و از پست ترین حالات حاکمان نزد مرد شایسته این است که به آنان گمان عشق به خود ستایی برده شود، و کارشان قیافه برتری جویی به خود گرفته باشد.

قبر

«وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ» (3)

احطُط: زیر پا بگذار.

و قبرت را یاد کن

مشابه

«عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ لِمَنْ لَمْ يَغْفِر اللَّهُ لَهُ وَيَرْحَمْهُ وَ احْذَرُوا الْقَبْرَ وَ ضَمَّتَهُ وَضِيقَهُ وَ ظُلْمَتَهُ وَ غُرْبَتَه» (4)و بدانید ای بندگان خدا، که پس از مرگ سخت تر از مرگ است، برای کسی که خداوند او را نیامرزیده و نبخشوده باشد. از قبر و تنگی آن و تاریکی آن و غربت آن بترسید.

«فَمَا لِي لَا أَبْكِي أَبْكِي لِخُرُوج نَفْسِى أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِى أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِى أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرِ إِيَّايَ أَبْكِي لِخُرُوجِى مِنْ قَبْرِى عُرْيَاناً ذَلِيلًا حَامِلًا ثِقْلِى عَلَى ظَهْرِي» (5)چرا نگریم برای لحظه ای که جان از بدنم بیرون می رود. می گریم برای تاریکی قبرم؛ می گریم برای تاریکی لحدم، می گریم برای زمانی که نکیر و منکر از من می پرسند، می گریم برای هنگامی که از قبرم برهنه و ذلیل خارج می شوم در حالی که بار اعمالم را بر دوش دارم.

علی علیه السلام خطاب به عمر و عاص می فرماید: «وَ انَّهُ لَمينَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِكرُ المُوت»


1) احقاف، 20.

2) نهج البلاغه، خطبه 216.

3) ضَع: رها كن.

4) الغارات (ط - القديمة)، ج1، ص141.

5) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص582.

حکمت 399

اشاره

«إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقَّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقَّاً، فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلَّا فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ، وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَيُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَيُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ»

حقوق متقابل فرزندان و والدین

حق فرزند بر پدر

«إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقَّاً وَ إِنَّ الِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ] لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حقاً»

برای فرزند بر عهده پدر حقی است، و برای پدر نیز بر عهده فرزند حقی است.

حق پدر بر فرزند

«فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلَّا فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ»

حق پدر بر فرزند اینکه پدر را در همه امور جز در معصیت خدا اطاعت کند.

مشابه

«وَ أُمَّا حَقُّ أَبِيكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ فَإِنَّكَ لَوْلَاهُ لَمْ تَكُنْ فَمَهْمَا رَأَيْتَ مِنْ نَفْسِكَ مَا يُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَاكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيْكَ فِيهِ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِک» (1)و اما حق پدرت آنست که بدانی که او اصل تست و اگر پدر نبود تو نمی بودی پس هر گاه در خود به بینی کمالی از کمالات مانند عقل و علم و فضل بدان که پدرت سبب تست و سبب کمالات تست و بقدر آن نعمت خداوند خود را حمد و ثنا کنی که او اصل همه نعمت است.

حق فرزند بر پدر

«وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَيُحَسَّنَ أَدَبَهُ وَيُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ» (2)

أَنْ يُحَسِّنَ: این که نیکو گرداند.


1) من لا يحضره الفقیه، ج2، ص618.

2) أَنْ يُطيعَهُ: این که او را اطاعت کند.

و حق فرزند بر پدر اینکه برای او نام نیکو قرار دهد، و وی را نیکو تربیت نماید، و به او قرآن تعلیم دهد.

مشابه

« وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ * وَ إِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُما وَ صاحِبُهُمَا فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُون» (1)و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است. و اگر تو را وادارند تا در باره چیزی که تو را بدان دانشی نیست به من شرک ورزی، از آنان فرمان مبر، و[لی] در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کن، و راه کسی را پیروی کن که تو به کنان به سوی من باز می گردد؛ و [سرانجام] بازگشت شما به سوی من است و از [حقیقت] آنچه انجام می دادید شما را باخبر خواهم کرد.

«فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا حَقُّ ابْنِى هَذَا ؟ قَالَ: «تُحْسِنُ اسْمَهُ وَ أَدَبَهُ، وَضَعْهُ مَوْضِعاً حَسَناً» (2)حق فرزند من بر من چیست؟ اسم خوب بر او بگذار و به شایسته تربیت کن و او را در جایگاه پسندیده ای قرار بده که محترم باشد.

« كانَ رسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله يُغَيِّرُ الأسماءَ القَبيحةَ في الرِّجالِ و البلُدانِ » (3)

این عمر می گوید: «انّ ابنه لِعُمر كَانَت يقالُ لَها عَاصِيةً فَسَمّاها رسول الله صلی الله علیه وآله جَمِيله»

«إنّ أوّلَ ما يَنحَلُ أحدُكُم وَلَدهُ الإِسمَ الحَسَنَ» (4)

به امام صادق علیه السلام گفته شد؛ «إِنَّا نُسَمِّى بِأَسمائِكُم وأَسماءِ آبَائِكُم ، فَيَنفَعُنا ذلِكَ؟ فَقَالَ : إِى وَ الله»


1) لقمان، 14 و 15.

2) کافی (ط - دارالحدیث)، ج11، ص444.

3) بحار الانوار، 104؛ 127؛ 4 .

4) مستدرک الوسائل، ج 15، ص 127.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله : « أكرِمُوا أولادَكُم وأَحْسِنُوا آدابَهُم» (1)

امام سجاد علیه السلام «وَ أَعِنِّى عَلَى تَرْبِيتِهِمْ وَ تَأْدِيبِهِمْ» (2)

امام سجاد علیه السلام : «وَ إِنَّكَ مَسئولٌ عَمَّا وَلَّيتَهُ مِن حُسنِ الأَدَبِ وَالدَّلَالَهِ عَلَى رَبِّهِ» (3)

حکمت 400

اشاره

«الْعَيْنُ حَقٌّ، وَ الرُّقَى حَقٌّ، وَ السِّحْرُ حَقٌّ، وَ الْفَأْلُ حَقٌّ، وَ الطَّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقِّ، وَ الْعَدْوَى لَيْسَتْ بِحَقِّ؛ وَ الطَّيبُ نُشْرَةٌ، وَ الْعَسَلُ نُشْرَةٌ، وَ الرَّكُوبُ نُشْرَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ»

چشم زخم راست است. افسونگری راست است. جادوگری راست است. فال نیک درست است، اما فال بد زدن و اثرگذاری [یا: سرایت بیماری] از یکی به دیگری درست نیست. بوی خوش، عسل، سوارکاری، نگریستن به سبزه اندوه را می برد و نشاط می آورد.

چشم زخم؛ جادو و افسون

«الْعَيْنُ حَقٌّ، وَالرُّقَى حَقٌّ، وَالسِّحْرُ حَقٌّ، وَالْفَأْلُ حَقٌّ» (4)

الرُّقَی: افسون یا دعا نویسی برای خیر یا شر رسانی برای کسی؛ جمع رقیه.

الْفَالُ: فال نیک.

چشم زخم، و افسونگری، و جادوگری، و فال نیک واقعیت دارد.

مشابه

«وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْر» (5)ولى ديوها که مردم را جادوگری


1) بحار الانوار، 104؛ 95؛ 44.

2) على بن الحسین، امام چهارم علیه السلام الصحيفة السجاديه - قم چاپ اول 1376ش.

3) تحف العقول،

4) الْعَيْنُ: چشم زخم

5) بقره، 102.

می آموختند کافر بودند.

« سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤ بِسِحْرٍ عَظیمٍ » (1)دیدگان مردم را جادو کردند و آنان را ترسانیدند و جادویی عظیم آوردند.

فال بد زدن

« وَالطَّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقِّ، وَالْعَدْوَى لَيْسَتْ بِحَقِّ؛ وَ الطَّيبُ نُشْرَةٌ، وَالْعَسَلُ نُشْرَةٌ، وَالرُّكُوبُ نُشْرَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ نُشْرَةٌ » (2)

الْعَدْوَی: اثر گذاری؛ سرایت.

الطَّيبُ: بوی خوش.

نُشْرَةٌ: آنچه موجب نشاط است.

الْخُضْرَةِ: سبزه زار.

اما فال بد زدن، و اثرگذاری از یکی به دیگری در امور خرافی درست نیست. بوی خوش، عسل، سوار کاری، و نظر به سبزه غم و اندوه را می زداید و کسالت را بهبودی می بخشد.

مشابه

قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وآله «إِنَّ الْعَيْنَ لَتُدْخِلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَ الْجَمَلَ الْقِدْر» (3)و نبی اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: چشم زخم مرد را به گور و شتر را به دیک می فرستد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده است: «اِنّ العَينَ لَتُدخِلُ الرَّجُلَ القَبرَ وَ الجَمَلَ القِدرَ » (4)

در تیره و نژاد بنی اسد کسانی بودند که به عیانون، چشم زنندگان معروف بودند و با استفاده از ریاضت خاصی چون روزه گرفتن، دیگران را هدف تیرهای نگاه خویش قرار می دادند، و لذا گروهی از کفار نزد آنان رفتند و از چهره های بنام آنان خواستند تا پیامبر را هدف نگاه های مسموم خویش قرار دهند و آیه مبارکه :

«وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَیُزلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِم» نازل شد.

و صاحب تفسیر روح البیان نقل می کند چون یعقوب نگران چشم خوردن فرزندان خود


1) اعراف، 116.

2) الطَّيَرَةُ: فال بد.

3) مكارم الأخلاق، ص386.

4) تفسیر بیضاوی، ص755.

بود، دستور داد به هنگام وارد شدن به شهر از درهای مختلف وارد شوند.

«وَقَالَ يَا بَنِي لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابِ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ» سخن و سحر به یک آهنگ اند *** زر و زر نیخ به هم همرنگند

بر آن چشم سیه صد آفرین باد *** که در عاشق کشی سحر آفرین است

و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هم می فرماید: « لا عَدوی وَ لاطَیرَه وَلا هام وَالعَينُ حَقٌّ وَالفالُ حَقَّ» (1)

حکمت 401

سازگاری با مردم

«مُقَارَبَةُ النَّاسِ فِي أَخْلَاقِهِمْ، أَمْنٌ مِنْ غَوَائِلِهِمْ» (2)

غَوَائِل: عداوت ها؛ شرارت ها؛ الغوائل: جمع غائلة وهي الحقد.

هماهنگی با اخلاق مردم سپر ایمنی است در برابر کینه هایشان.

نکته

جوشیدن با مردم با سلایق متفاوت موجب میشود که از دشمنی و کینه توزی در امان بمانیم اما باید در نظر داشت که اعتقادات انسان آسیب نبیند. (3)

مشابه

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ وَ الرّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيْش» (4)امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سازگاری با مردم نصف ایمانست و نرمی با آنها نصف زندگی است.


1) مستدرک، ج 8، ص279.

2) مُقَارَبَةُ: انس گرفتن.

3) حديث زندگی، ص 658 .

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 2، ص116.

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا زُوِيَ الرَّفْقُ عَنْ أَهْلِ بَيْتٍ إِلَّا زُوِيَ عَنْهُمُ الْخَيْرُ» (1)امام صادق عليه السّلام فرمود: از هر خاندانی که نرمی دور شد، خیر از آن ها دور گشت.

علی علیه السلام در سفارش خود به مالک اشتر، دو اصل مهم و اساسی را مورد توجه قرار می دهد که اصل اول اسلامیت و اصل دوم انسانیت است.

و پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم می فرماید: «مداراةُ النَّاسِ نِصفُ الإيمانِ ، والرِّفْقُ بِهِم نِصفُ العَيشِ» (2)

«ثَلاثٌ مَن لَم يَكُن فِيه لِمَ يَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ : وَرَعٌ يَحجُزُهُ عَن مَعاصِي اللَّهِ ، و خُلُقٌ يُدارِى بِهِ النَّاسَ ، و حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجَاهِلِ» (3)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَا زُوِيَ الرِّفْقُ عَنْ أَهْلِ بَيْتٍ إِلا زُوِيَ عَنْهُمُ الْخَيْرُ» (4)

حکمت 402

ادعای نا بجا

«لِبَعْضِ مُخَاطِبِيهِ وَقَدْ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ يُسْتَصْغَرُ مِثْلُهُ عَنْ قَوْلِ مِثْلِهَا: لَقَدْ طِرْتَ شَكِيراً وَ هَدَرْتَ سَقْباً» (5)

شَكِيراً: بدون بال؛ به پرهای ریزی گفته می شود نه پر پرواز بلکه گویای مرحله ای از رشد برای جوجه های پرندگان هستند؛ ج: شکر، ما ينبت في اصول الشجر الكبار، صغار النبت و الريش و الشعر بين كباره، شكير الابل صغارها.

هَدَرْتَ: بانگ برآوردی.

سَقبا: خردسالی؛ خردی و ناچیزی موجودی را بیان میکند و حکایت گر ضعف و ناتوانی است؛ ج: أسقب و سقاب و سقوب و سقبان ولد الناقة ساعة يولد.

و آن حضرت به کسی که در محضرش به سخن برخاست و سخنی گفت که از مثل او زیبنده نبود، فرمود: پیش از بال در آوردن ،پریدی و به خردسالی بانگ زدی.

«قال الرضى و الشكير هاهنا أول ما ينبت من ريش الطائر قبل أن يقوى و


1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص118.

2) الکافی: 2؛ 117؛ 5.

3) الکافی: 2؛ 116؛ 1.

4) الکافی (ط - الاسلامیه)، .

5) طِرتَ: پرواز کردی.

يستحصف، والسقب الصغير من الإبل و لا يهدر إلا بعد أن يستفحل»

سید رضی گوید: شکیر، نخستین پرهایی است که بر بال پرنده می روید و نرم و لطيف است و سقب، شتر خردسال است زیرا شتر بانگ در نیاورد تا بالغ شود.

نکته

هر ادعای دروغ و یا بی اساسی در جمع مدعیان واقعی باعث سقوط و رسوایی می شود. (1)

مشابه

« وَ أَخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَ عَلَى أَهْوَائِه» (2)و دیگری خود را دانشمند نامیده ولی دانشمند نیست، جهالت هایی از جاهلان، و گمراهی هایی از گمراهان به دست آورده، و دام هایی از ریسمان های فریب و گفتارهای مزوّرانه برای مردم نصب کرده قرآن را بر آراء خود تطبیق داده و حق را بر اساس هوای خود تفسیر نموده.

حکمت 403

توانایی و ظرفیت خاص

«مَنْ أَوْمَا إِلَى مُتَفَاوِتٍ، خَذَلَتْهُ الْحِيَل» (3)

مُتَفَاوِتٍ: ناهمگون؛ الشيئان تفاوتا: تباعد ما بينهما.

خَذَلَتْهُ الْحِيَل : چاره جویی ها او را وانهاد.

آن که خود را به کارهای مختلف در اندازد تدبیرها او را واگذارند.


1) حدیث زندگی (شرح حکمت ها)، ج3، ص315.

2) نهج البلاغه، خطبه 76.

3) أَوْمَاً: اشاره کرد.

نکته

• انسان با همه توانایی های بالقوه و بالفعل ظرفیت خاصی دارد و به اندازه ظرفیت خودش می تواند قبول مسئولیت کند و به همین دلیل تکالیف خداوندی به تناسب توانمندی ها وضع شده اند. (1)

حکمت 404

پاسخ به یک پرسش

«وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَعْنَى قَوْلِهِمْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ: إِنَّا لَا نَمْلِكُ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً وَ لَا نَمْلِكُ إِلَّا مَا مَلَكَنَا؛ فَمَتَى مَلَّكَنَا مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنَّا كَلَّفَنَا، وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَكْلِيفَهُ عَنَّا» (2)

مَلَّکَنَا: ما را تملیک کرد.

وَضَعَ: برداشت.

حضرت را از معنای «لا حول و لا قوة الا بالله» پرسیدند فرمود: با وجود خدا دارنده چیزی نیستیم، و دارنده چیزی نمیشویم جز آنچه او ما را دارنده آن نماید، بنابراین وقتی ما را دارنده چیزی نمود که خود نسبت به آن دارنده تر است وظیفه ای بر عهده ما گذاشته و هرگاه آن را از ما گرفت تکلیف آن را از ما برداشته است.

مشابه

« قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً » (3)بگو: اگر خدا برایتان زیانی بخواهد یا سودی بخواهد، چه کسی می تواند در برابر خدا آن را دیگرگون کند؟ بلکه اوست که به کارهایتان آگاه است.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 316.

2) لَا نَمْلِکُ: مالک نمی شویم.

3) فتح، 11.

« قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » (1)بگو: بار خدایا، تویی دارنده ملک. به هر که بخواهی ملک می دهی و از هر که بخواهی مُلک می ستانی. هرکس را که بخواهی عزت می دهی و هرکس را که بخواهی ذلت می دهی. همه نیکی ها به دست توست و تو بر هر کاری توانایی

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ قَالَ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ دَفَعَ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَيْسَرُهَا الْهَم» (2)امام صادق عليه السّلام فرمود: هر که هر روز صد بار «لا حول و لا قوة الا بالله» گوید خدا هفتاد گونه بلا را از او دور سازد که آسان ترین آن ها اندوه است.

استدلال امام علیه السلام به آیه کریمه ای است که می فرماید:

امام صادق علیه السلام می فرماید: «فَلا حُولَ عَلَى الطَّاعَه وَ لا قُوَّهِ عَلَى تَرَكِ المَعاصِي إِلَّا بِاللَّه» (3)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَنْ قَالَ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ دَفَعَ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَيْسَرُهَا الْهَمُّ» (4)


1) آل عمران، 26.

2) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 162.

3) ابن ابی الحدید، عبد الحميد بن عبه الله، شرح نهج البلاغه لابن ابى الحديد - قم - چاپ اول 1404ق.

4) محاسن ص 27. ثواب الاعمال ص 39.

حکمت 405

هویت مغیره از منظر امام

«وَ قَالَ (عليه السلام) لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ، وَ قَدْ سَمِعَهُ يُرَاجِعُ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ كَلَاماً: دَعْهُ يَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ الدِّينِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْيَا، وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِيَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ» (1)

لَمْ يَأْخُذُ: نگرفت.

قَارَبَهُ: او را نزدیک کرد.

لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ: بر خود مشتبه کرد.

سَقَطَاتِ: لغزش ها.

ای عمار، او را واگذار، چرا که او از دین چیزی نگرفته مگر آنچه که او را به دنیا نزدیک کند و عمدا خود را به شبهه ها در انداخته تا آنها را عذرخواه خطاهای خود قرار دهد.

نکته

مغیره از جمله کسانی بود که دینداری را برای منافع شخصی خود می خواست و در واقع متدین نبود و هر جا که احساس می کرد دین مغایرت با منافع دنیایی او دارد به دین پشت می کرد و طبق فرمایش امام او به عمد وارد شبهات می شد تا فتنه ایجاد کند. (2)

مشابه

«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيِي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة» (3)تا هر که هلاک می شود به دلیلی هلاک شود و هر که زنده می ماند به دلیلی زنده ماند.

«احْتَمِلْ مَا يَمُرُّ عَلَيْكَ فَإِنَّ الِاحْتِمَالَ سَتْرُ الْعُيُوبِ وَ إِنَّ الْعَاقِلَ نِصْفُهُ احْتِمَالٌ وَ نِصْفُهُ تَغَافُلٌ» (4)آنچه را می گذرد بر تو متحمّل شو پس بدرستی که متحمل شدن پوشیدن


1) دَعْهُ: او را رها کن.

2) حدیث زندگی، ص662 .

3) انفال، 42.

4) تصنيف غرر الحکم و درر الكلم، ص284.

عیبهاست و بدرستی که عاقل نصف او تحمّل است و نصف او تغافل یعنی امور ناخوشی

«فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ» (1)اما آن ها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه جویی و میل به تأویل از متشابهات پیروی می کنند.

پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «احتمِل ما يَمُرُّ عليكَ ، فإنّ الاحتِمالَ سترُ العُيوبِ، و إنَّ العَاقِلَ نِصْفُهُ احْتِمالُ ، وَنِصْفُهُ تَغافُلٌ» (2)

حکمت 406

شکوه اخلاق و ایمان

«مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللَّهِ، وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ اتَّكَالًا عَلَى اللَّه» (3)

تِیهُ: بی اعتنایی؛ تاه: أي تكبّر .

چه نیکوست فروتنی توانگران برای تهیدستان به جهت به دست آوردن رحمت خدا! و بهتر از آن بزرگ منشی تهیدستان است با توانگران به خاطر تکیه کردن بر خدا

نکته

• جایی که ثروتمندان و اغنیاء مغرور ثروت خود نمی شوند و حریم اخلاق را نگه می دارند و با تکیه بر ارزش های اسلامی دردمندان جامعه را درک می کنند و از کبر و غرور می پرهیزند نزدیکی خود را به رضا و خشنودی خداوند فراهم می آورند. (4)

مشابه

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَى بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ تُسَلَّمَ عَلَى


1) آل عمران، 7.

2) عيون الحكم والمواعظ (لليثى)، ص84.

3) مَا أَحْسَنَ: چه نیکوست.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص323.

مَنْ تَلْقَی» (1)از جمله آثار فروتنی این است که تو در جایگاهی که پست تر از موقعیت توست بنشینی و با هرکسی که روبه رو شدی سلام کنی.

«اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ سَكْرَةِ الْغِنَى فَإِنَّ لَهُ سَكْرَةً بَعِيدَةَ الْإِفَاقَة» (2)پناه برید بخدا از مستی توانگری پس بدرستی که از برای آن مستی است که دور است.

«أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ» (3)

«وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا» (4)

پیامبر صلی الله علیه وآله: «و تواضعوا و جالسوا المساكين تكونوا من كبراء الله و تخرجوا من الكبر»

حضرت صادق علیه السلام آمده است: « مِن التَّواضُعِ أن يَرضى الرّجُلُ بِالمَجْلِسِ دُونَ المَجْلِسِ، وأن يُسَلَّمَ على مَن يَلقى...» (5)

حکمت 407

عقلانیت راه رهایی

«مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأَ عَقْلًا، إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماً مَا» (6)

اسْتَنْقَذَ نجات داد.

خداوند عقل را در کسی به ودیعت نگذارد جز اینکه روزی او را به وسیله آن نجات دهد.


1) مجموعه ورام، ج2، 191 الجزء الثاني.

2) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص369 .

3) شعراء، 111.

4) هود، 27 .

5) بحار الانوار: 75؛ 118؛ 3.

6) اسْتَوْدَعَ: به دیعت گذاشت.

نکته

نقش عقل در رهایی انسان از اسارتهای مادی بسیار است. نقش عقل از علم نیز بیشتر است و ضمن اینکه کسب همه علوم را تأیید می کند انسان را به موضوع خداشناسی یعنی مبدأ و معاد رهنمون می کند. (1)

مشابه

«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون» (2)بدین گونه، خداوند آیات خود را برای شما بیان می کند، باشد که بیندیشید.

« اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُون » (3)آن را به مسخره و بازیچه گیرند، زیرا مردمی هستند که نمی اندیشند.

حکمت 408

پیروزی حق

«مَنْ صَارَعَ الْحَقِّ، صَرَعَهُ» (4)

صَرَعَ: انداخت، بر زمین زد.

آن که با حق در آویزد، حق بر زمینش زند.

مشابه

« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه » (5)می خواهند نور خدا را به دهان هایشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده نور خویش است.


1) حديث زندگی، ص 665 .

2) بقره، 242.

3) مائده، 58 .

4) صَارَع: گلاویز شد؛ مصارعه کشتی گرفتن و گلاویز شدن.

5) صف، 8 .

« ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَق » (1)سپس به نزد خدا مولای حقیقی خویش بازگردانیده شوند.

« ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلَّا بِالْحَق » (2)خداوند [ ماه و خورشید ] را بر اساس حق آفرید.

در خطبه 16 نهج البلاغه آمده است؛ «مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ، هَلَكَ» (3)

حکمت 409

دل به منزله دفتر چشم

«الْقَلْبُ، مُصْحَفُ الْبَصَرِ» (4)

بَصَر: دیده؛ چشم.

دل کتاب دیده است.

نکته

دفتر چشم همه دیدنی ها را یادداشت می کند. اگر دیدنی ها مطبوع و با ارزش باشد دل به انسان حیات تازه میدهد و انسان را متعالی می سازد. (5)

مشابه

«وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُون» (6)و در خود شما؛ پس مگر نمی بینید؟

«الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ » (7)امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: دل حرم خداوند است، پس در حرم خدا کسی غیر از خداوند را جای ندهید.


1) انعام، 62.

2) يونس، 5.

3) رعد، 71 .

4) مُصْحَفُ: لوح؛ صفحه.

5) حدیث زندگی، ص668.

6) ذاریات، 21 .

7) جامع الأخبار (للشعيري)، ص 185.

حکمت 410

تقوا پیشوای اخلاق

«التُّقَى، رَئيسُ الْأَخْلَاقِ»

تقوا پیشوای اخلاق است.

نکته

تقوا سرآمد همه نکات اخلاقی است یعنی اگر ترس از خداوند وجود داشته باشد بقیه مسایل اخلاقی رعایت خواهد شد. (1)

مشابه

« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُم » (2)در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.

«أَيَسُرُّكَ أَنْ تَكُونَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ الْغَالِبِينَ اتَّقِ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ أَحْسِنُ فِي كُلِّ أُمُورِكَ وَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُون» (3)آیا شاد می گرداند ترا این که بوده باشی از گروه خدا که غالبند بترس از خدا - که پاک است او - و نیکوئی کن در همه کارهای خود پس بدرستی که خدا با آنان است که ترسیده اند و آنان که ایشان نیکوکارند.


1) حديث زندگی، ص668.

2) حجرات، 13.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص268.

حکمت 411

حفظ حریم استاد

«لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ، وَ بَلَاغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ» (1)

ذَرَبَ: تندی و تیزی؛ السيف صار حديدا ماضيا، ولسان ذرب أي فصيح ، و لسان ذرب أيضا فاحش.

سَدَّدَک: تو را به راه راست هدایت کرد؛ تو را به راه راست ارشاد کرد.

تیزی زبانت را علیه کسی که سخن به تو آموخت، و بلاغت گفتارت را بر ضد کسی که گفتارت را به صواب آورد به کار مگیر.

نکته

این یک جمله ادبی است که به منزله ضرب المثلی برای آن کسی است که از انسان علمی و فایده ای به دست می آورد، و بعد از همان حربه به زیان وی استفاده می کند مثل کسی که فصاحت را از شخص آموخته، و بعد با وی در فصاحت به مقابله برخیزد. (2)

مشابه

« قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْء » (3)می گویند: «همان خدایی که هر چیزی را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است،

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقویم» (4)براستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.

«خَلَقَ الإنسانَ عَلَّمَهُ البَيانَ» (5)


1) لَا تَجْعَلَنَّ: هرگز قرار نده .

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص345.

3) فصلت، 21.

4) تین، 4.

5) الرحمن، 5.

حکمت 412

بهترین ادب آموزی

«كَفَاكَ أَدَبَاً لِنَفْسِكَ، اجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِكَ» (1)

مَا تَكْرَهُهُ: آنچه نمی پسندی.

در آراستگی ات همین بس که از آنچه برای دیگران نمی پسندی اجتناب کنی .

مشابه

«يَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَعْجَلْ فِي عَيْبِ عَبْدِ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيَةٍ فَلَعَلَّكَ مُعَذِّبٌ عَلَيْهَا» (2)و از گناه کوچکی که خود گرفتار آن شده ای آسوده مباش، که ممکن است به آن گناه عذاب شوی.

حکمت 413

تسلیت به اشعث

«مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الْأَحْرَارِ، وَإِلَّا سَلَا سُلُو الْأَغْمَارِ» (3)

سَلَا: فراموش کرد.

سُلُوَّ: فراموش کردن؛ عنه سلوا من باب قعد صبرت عنه. و دخلت في.

الأَغْمَارِ جاهلان؛ الناس بضمّ غين وفتحها أي في زحمتهم و العرب تقول: دخل في غمار الناس أي فيما يواريه و يستره منهم.

شکیبا آن است که چون آزاد مردان شکیبایی ورزد ور نه همچون تسلّی نادانان بی تجربه تسلّی یابد.


1) کَفَاکَ: تو را کافی است.

2) عيون الحكم والمواعظ (للیثی) ص 550.

3) الْأَخْرَار: آزاد مردان.

نکته

صبر از شیوه آزادگان است و آدمی هر قدر از ظرفیت و سعه وجودی بیشتری برخوردار باشد از صبر بالاتری برخوردار خواهد بود و هر اندازه از آزادگی فاصله بگیرد و دلبستگی بیشتری داشته باشد حوادث تأثیر بیشتری بر او خواهد گذاشت. (1)

مشابه

«إِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الْأَحْرَارِ وَ إِلَّا سَلَوْتَ سُلُوَ الْأَغْمَار» (2)اگر صبر کنی صبر آزادگان و اگر نه فراموش خواهی کرد فراموش کردن آنان که تجربه امور نکرده باشند.

قال على علیه السلام: «وَ قَدْ عَزَّى الْأَشْعَثَ بْنَ قَيْسٍ عَنِ ابْنِ لَهُ: يَا أَشْعَثُ، إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ ، وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِي اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ. يَا أَشْعَثُ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ، وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورُ. يَا أَشْعَثُ ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَةٌ» (3)

نکته اول: اهمیت تحسین و تأیید اشعث در حزن و اندوه او نسبت به مرگ فرزند

همانطور که وقتی ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله از دنیا رفت حضرت بسیار متاثر و متالم گردید و در پاسخ کسی که از حزن و اندوه آن حضرت سوال می کرد فرمود این یک امر عاطفی و یک واکنش طبیعی از پدر، در مرگ فرزند است و کسی در این رابطه مورد ملامت و سرزنش قرار نمی گیرد.

نکته دوم: صبر و اهمیت آن است که در موارد عدیده ای از نهج البلاغه مورد عنایت علی علیه السلام قرار گرفته است.

نکته دیگر این است که صبر از شیم و شیوه احرار و آزادگان است و آدمی هر قدر از ظرفیت وسعه وجودی بیشتری برخوردار باشد، از صبر بالاتری برخوردار خواهد بود و هر اندازه از روح حریت و آزادگی فاصله بگیرد و وابستگی ها و دلبستگی های بیشتری داشته باشد، میزان صبر و شکیبایی در او کمتر خواهد بود.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص345.

2) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ص 280.

3) صبحی صالح، صفحه ی 527، قصار 291.

حکمت 414

توصیه به شکیبایی در مصائب

«وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ أَنَّهُ (عليه السلام) قَالَ لِلْأَشْعَثِ بْنِ قَيْسٍ مُعَذِّيَةٌ عَنِ ابْنِ لَهُ: إِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الْأَكَارِمِ، وَ إِلَّا سَلَوْتَ سُلُو الْبَهَائِم» (1)

الْبَهَائِم: چهارپایان.

در روایت دیگری است که به اشعث بن قیس در تسلیت فرزندش فرمود: اگر به مانند شکیبایی بزرگواران شکیبایی نمودی چه خوب، و گر نه چون فراموشی چهار پایان فراموش خواهی کرد.

مشابه

«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عِ اتَّقُوا اللَّهَ وَاصْبِرُوا فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَصْبِرْ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ وَإِنَّمَا أَمَّا هَلَاكُهُ فِي الْجَزَع أَنَّهُ إِذَا جَزِعَ لَمْ يُؤْجَرْ » (2)امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود: تقوای الهی را رعایت نمایید و صبر و شکیبایی داشته باشید، که هرکس صبر نکند، بی تابی و ناراحتی هلاکش نماید؛ و حتماً هلاکت او در بی تابی چنین است که اگر ناراحتی و بی تابی کند پاداش و اجری نخواهد داشت.

حکمت 415

دنیا شناسی

«فِي صِفَةِ الدُّنْيَا: تَغُرُّ، وَتَضُرُّ، وَ تَمُرُّ؛ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِيَائِهِ، وَ لَا


1) اَکَارِمِ: بزرگواران؛ کریمان.

2) التمحيص، ص 64.

عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ؛ وَإِنَّ أَهْلَ الدُّنْيَا كَرَكْبٍ، بَيْنَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ، فَارْتَحَلُوا» (1)

تَضُرُّ: ضرر می زند.

تَمُرُّ: می گذرد.

لَمْ يَرْضَ: راضی نشد.

ركبٍ: کاروان.

صَاحَ : فریاد زد.

سَائِقُ : ساربان؛ کاروانسالار.

ارْتَحَلُوا: کوچ کردند.

و آن حضرت در وصف دنیا فرمود: دنیا می فریبد و زیان می زند و می گذرد. خداوند دنیا را به عنوان پاداش برای اولیاءش، و کیفر برای دشمنانش نپسندید. اهل دنیا چون کاروانند که در اثنای فرود آمدن، کاروان سالارشان فریاد بر می دارد که کوچ کنند.

حکمت 416

در اندیشه فردای خود

«وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ (عليهما السلام): لَا تُخَلَّفَنَّ وَرَاءَكَ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيَا، فَإِنَّكَ تَخَلَّفَهُ لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ: إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِطَاعَةِ اللَّهِ، فَسَعِدَ بِمَا شَقِيتَ بِهِ؛ وَ إِمَّا رَجُلٌ عَمِلَ فِيهِ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَشَقِيَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ، فَكُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ؛ وَ لَيْسَ أَحَدُ هَذَيْن حَقِيقاً أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِكَ»

قَالَ الرَّضِيُّ وَيُرْوَى هَذَا الْكَلَامُ عَلَى وَجْهِ آخَرَ وَ هُوَ:

«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الَّذِي فِي يَدِكَ مِنَ الدُّنْيَا قَدْ كَانَ لَهُ أَهْلُ قَبْلَكَ وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلِ بَعْدَكَ، وَ إِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ: رَجُلٍ عَمِلَ فِيمَا جَمَعْتَهُ بِطَاعَةِ اللَّهِ، فَسَعِدَ بِمَا شَقِيتَ بِهِ، أَوْ رَجُلٍ عَمِلَ فِيهِ بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَشَقِيتَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ؛ وَلَيْسَ أَحَدُ هَذَيْن أَهْلًا أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِكَ، وَ لَا أَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلَى ظَهْرِكَ؛ فَارْجُ لِمَنْ مَضَى


1) تَغُرُّ: می فریبد.

رَحْمَةَ اللهِ، وَ لِمَنْ بَقِيَ رِزْقَ اللهِ» (1)

شَقِیتَ: به سختی افتادی.

ارجُ: امیدوار باش.

به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود: پسرم! چیزی از دنیا را برای بعد از خود مگذار، زیرا برای یکی از دو نفر خواهی گذاشت: یا کسی که مال را در طاعت خدا به مصرف خواهد رساند، پس او سعادتمند می شود به چیزی که تو به خاطر آن بدبخت شده ای. یا کسی که آن را در معصیت حق خرج خواهد کرد، پس زیانکار گشته ای به سبب آنچه برای او فراهم آوردی، و وی را بر معصیت خدا کمک کردی و هیچ کدام از این دو نفر شایسته نیستند که آن ها را بر خود مقدم بداری .

نکته

در این سخن امام علیه السلام اصل خودیابی و توجه به خود و اینکه آدمی خود مسئول سعادت و یا شقاوت خویشتن است و هرکس در گرو عملکرد مثبت و یا منفی خود می باشد مورد عنایت آن حضرت قرار گرفته است. (2)

مشابه

«وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ الله» (3)و کسانی را که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا انفاقش نمی کنند، به عذابی دردآور بشارت ده.

« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُری » (4)و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست و [نتیجه] کوشش او به زودی دیده خواهد شد.

در این سخن علی علیه السلام اصل خودیابی و توجه به خود و اینکه آدمی خود مسئول سعادت و یا شقاوت خویشتن است و هرکسی در گرو عملکرد مثبت و یا منفی خود می باشد، مورد عنایت آن حضرت قرار گرفته است.


1) لَا تُخَلَّفَنَّ: هرگز باقی نگذار؛ هرگز چیزی به جا نگذار.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص351.

3) توبه، 34.

4) نجم، 39 و 40.

حکمت 417

اشاره

«وَ قَالَ (عليه السلام) لِقَائِلِ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ": ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ، أَتَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ؟ الاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ: أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى، وَ الثَّانِى الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً، وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةُ، وَالرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا، وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَيَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمُ جَدِيدٌ، وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ؛ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ»

على علیه السّلام به کسی که در حضور وی گفت: «استغفر الله»، فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، می دانی معنای استغفار چیست؟ استغفار درجه بلند پایگان است. و شش معنا دارد :نخست: پشیمانی از آنچه گذشته. دوم: تصمیم بر ترک گناه برای همیشه، سوم: اینکه حقوق خلق را به ایشان بپردازی تا آنجا که خدا را در حالی ملاقات کنی که حقی بر عهده ات نباشد. چهارم: به تمام واجباتی که ضایع نمودی روی آوری و حق آنها را ادا نمایی. پنجم: گوشتی که از حرام بر بدنت روییده با اندوه بر گذشته آب کنی تا پوستت به استخوان بچسبد و میان آن ها گوشت تازه بروید. ششم: اینکه رنج طاعت را به بدن بچشانی همان گونه که شیرینی گناه را به آن چشاندی در این هنگام است که می گویی: استغفر الله.

توبه و شرایط آن

الف) پشیمانی بر گذشته

«لِقَائِلِ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ، أَتَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ؟ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ: أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى» (1)

تَدرِی: می دانی.

سِتَّةِ مَعَانٍ: شش معنا.

کسی در محضرش گفت: «استغفر الله» فرمود مادر به عزایت بنشیند، می دانی استغفار


1) ثَكِلَتكَ أُمُّکَ: مادرت در عزایت بنشید.

چیست؟ استغفار مقام مردم بلند مرتبه است و آن نامی است که آن را شش معناست: اول پشیمانی از گناه انجام گرفته

ب) ممنوع بودن برگشت به گذشته

«وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً»،

دوم تصمیم بر ترک گناه در آینده»

ج ) تصفیه حقوق مردم

«وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ» (1)

أَمْلَسَ: پاک.

سوم پرداخت حقوق مردم تا خدا را ملاقات کنی و حقی از مردم بر عهده ات نباشد.

د) حق الله

«وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا» (2)

ضَيَّعتَ: ضایع کردی.

چهارم اراده بر ادای هر حق واجبی که آن را ضایع کرده ای و آن را بپردازی.

زدودن آثار حرام از زندگی

«وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَيَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ» (3)

تُذِيبَ: ذوب میکنی.

أَحْزَانِ: اندوه ها.

تُلصِقَ: می چسبانی.

الجِلدَ: پوست.

عَظمِ: استخوان.

یَنشَأَ می روید.

پنجم همت بر آب کردن گوشتی که از حرام بر وجودت روییده با اندوه بر گذشته تا جایی که پوست را به استخوان بچسبانی و بین آن ها گوشت جدید روید.


1) أَنْ تُؤَدِّيَ: که ادا کنی.

2) تَعمِدَ: دقت می کنی.

3) السُّحْتِ حرام؛ الحرام، يقال: سحت بالتسكين و سحت بالضم و أسحت الرجل في تجارته أي اكتسب السحت.

رنج بندگی

«وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ؛ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ» (1)

اَلَمَ: درد.

اَذَقتَ: چشاندی.

ششم چشاندن رنج عبادت بر بدن چنانکه شیرینی گناه را بر آن چشاندی. آن گاه میگویی استغفر الله.

نکته

تحقق تو به واقعی به شش شرط بستگی دارد که بعضی از آنها در قلمرو حقوق خدایی و بعضی دیگه در جهت تادیه حقوق مردم است و جهاتی نیز در رابطه با توبه از گناهان شخص مورد توجه قرار گرفته اند. (2)

مشابه

«أَفَلا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (3)آیا به درگاه خدا توبه نمی کنند و از او آمرزش نمی خواهند؟ خدا آمرزنده و مهربان است.

«وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحیماً» (4)و از خدا آمرزش بخواه، که خدا آمرزنده مهربان است.

أَبا جَعْفَر علیه السلام يَقُولُ: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِي لَيْلَةٍ ظَلَّمَاءَ، فَوَجَدَهَا؛ فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذلِكَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَهَا » (5)شنیدم از حضرت باقر علیه السّلام که می فرمود: همانا خدای تعالی بتوبه (و بازگشت) بنده خود فرحناک تر است از مردی که در شب تاری شتر و توشه خود را گم کند و آن ها را بیابد، پس خدا بتو به بنده اش از چنین مردی در آن حال که راحله گم شده را پیدا کند شادتر است.


1) تُذِیقَ: می چشانی .

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص362.

3) مائده، 74.

4) نساء، 106.

5) کافی (ط - دارالحدیث)، ج4، ص226.

«لولا أَنَّ الشَّياطينَ يَحُوطُونَ على قُلُوبِ بَنى آدمَ لَنَظَروا إلى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَالاَرضِ» (1)

«التّوبَهُ حَبلُ اللَّهِ وَ مَدَدُ عِنايَتِهِ» (2)

«إِنَّ اللَّهَ تعالى أَشَدُّ فَرَحا بتوبةِ عبدِهِ مِن رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ و زَادَهُ في ليلةٍ ظُلْمَاءَ فَوجَدَها» (3)

پیرمردی از قبیله نخع می گوید:

به امام باقر علیه السلام عرض کردم، من از زمان حجاج تا امروز در تشکیلات حکومتی بوده ام و به عنوان مهره ای در دست حاکمان عمل کرده ام، در مقام تو به وظیفه من چیست؟ تا از وزر و و بال گذشته خود را آزاد سازم؟ امام علیه السلام سکوت کرد و به من جواب نداد، دوباره سوال خود را مطرح کردم، حضرت فرمود: تنها تو به لفظی و یا صرف پیشیمانی مطرح نیست مگر این که حساب مردم را تصفیه کنی و حقوق افراد را به آن ها برگردانی. به گونه ای که باید حقوق تضییع شده مردم تادیه گردد و رضایت و خرسندی آنها فراهم آید.

حکمت 418

بردباری

«الْحِلْمُ عَشِيرَةٌ» (4)

بردباری برای انسان چون قبیله است

نکته

انسان در سایه برخورداری از حلم و بردباری انگیزه های نفوذ در دل دیگران را فراهم می آورد و خلق و خوی شایسته خویش که با شرح صدر به دست آورده است همگان را در فضای محبت خودش وارد می کند. (5)


1) جامع السعادات، ج1، ص 13 وج 3 ص 52.

2) همان.

3) اصول کافی، ج2، ص435.

4) عَشِيرَة: ایل و تبار و قوم و قبیله (العشيرة) ج: عشائر و عشيرات: القبيلة عشيرة الرّجل: بنو أبيه الأدنون.

5) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص364.

مشابه

ه قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام «إِنَّ أَوَّلَ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ خَصْلَتِهِ أَنَّ النَّاسَ أَعْوَانُهُ عَلَى الْجَاهِلِ» (1)اولین عوضی که بردبار از این صفت خود می گیرد این است که مردم در برابر نادان به یاری او

بر می خیزند.

تشبیه

مُشَبَّه: حلم و بردباری

مُشَبَّه به : عشیره

وجه شَبَه: بردباری در فضای روانی انسان همه خلاها را پر می کند و کلیه نگرانی ها را برطرف می سازد و زمینه جذب دوستان را فراهم می کند و در واقع عشیره ساز می شود.

حکمت 419

اشاره

«مِسْكِينُ ابْنُ آدَمَ، مَكْتُومُ الْأَجَلِ، مَكْنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ؛ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ، وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ، وَتُنْتِنُهُ الْعَرْقَة»

بیچاره فرزند آدم، که مرگش نامعلوم، بیماری هایش پنهان و رفتارش نزد خدا محفوظ است، پشه او را می آزارد، و جرعه ای که گلوگیرش شود او را از پای درآورد، و عرق کردنی او را بد بو سازد!

آسیب شناسی انسان

بی خبر از زمان و علل مرگ

«مِسْكِينُ ابْنُ آدَمَ، مَكْتُومُ الْأَجَلِ، مَكْنُونُ الْعِلَلِ»

بیچاره فرزند آدم، مرگش پنهان، بیماری هایش پوشیده

نیش پشه ای دردمندش می کند


1) جامع الأخبار (للشعيرى)، ص117.

«مَحْفُوظُ الْعَمَل ؛ تُؤْلِمُهُ الْبَقَةُ، وَتَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ، وَتُنْتِنُهُ الْعَرْقَة» (1)

مَكْنُونُ: مخفی؛ پنهان.

الْعِلَلِ: بيماري ها؛ جمع عله.

تُؤْلِمُ: ناراحت می کند.

الْبَقَّةُ: پشه .

الشَّرْقَةُ : گیر کردن آب در گلو؛ المرّة من شرق تقول: و أخذته شرقة كاد يموت منها أي غصة.

تُنْتِنُ: بدبو می کند.

عَرْقَة: عرق.

و کردارش نزد خدا محفوظ است، پشه ای او را می آزارد، جرعه ای گلوگیر او را از پا می اندازد، و عرق او را بد بو می سازد.

مشابه

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كَاتِبُون» (2)هرکس که کاری شایسته کند و ایمان آورده باشد، کوشش او را ناسپاسی نیست و ما اعمالش را می نویسیم.

« وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ * كِراماً كاتبينَ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُون» (3)حال آنکه بر شما محافظانی گمارده شده اند کاتبانی بزرگوار می دانند که شما چه می کنید.

در این حکمت علی علیه السلام به بعضی از مسکنت ها و بی چارگی های انسان اشاره رفته است، تا هرگز موقعیت خویش را در نظام هستی از یاد نبرد و به اندک درک و توان خود، خدا ستیزی در پیش نگیرد.

خُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِيفاً»


1) مَكْتُومُ: کتمان شده؛ پوشیده شده؛ پنهان.

2) انبیاء، 94.

3) انفطار، 10 تا 12.

حکمت 420

اشاره

وَرُوِيَ أَنَّهُ (عليه السلام) كَانَ جَالِساً فِي أَصْحَابِهِ، فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَةٌ جَمِيلَةٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ، فَقَالَ (عليه السلام): إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِعُ، وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا؛ فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ، فَلْيُلَامِسْ أَهْلَهُ، فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِهِ.

فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً، مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ، فَقَالَ (عليه السلام): رُوَيْداً، إِنَّمَا هُوَ سَبِّ بِسَبِّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ.

روایت شده که علی علیه السّلام در میان یارانش نشسته بود که زنی زیبا از کنار آنان گذشت. حاضران دیده بر او دوختند.

آنگاه امام علیه السّلام فرمود: دیده این مردان به منظره شهوت زا خیره گشته و این موجب به هیجان آمدن شهوت در ایشان است. پس هر گاه یکی از شما به زنی بنگرد که او را خوش آید باید با همسر خود در آمیزد، که این زنی است همانند همسر وی. آنگاه مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را بکشد که چه داناست؟ مردم برای کشتن او برخاستند.

امام علیه السّلام فرمود: صبر کنید، دشنام را یا با دشنام باید پاسخ داد یا با گذشت از گناه.

توصیه امام به پرهیز از چشم چرانی

«إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِعُ، وَ إِنَّ ذَلِكَ سَبَبُ هِبَابِهَا؛ فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُكُمْ إِلَى امْرَأَةٍ تُعْجِبُهُ، فَلْيُلَا مِسْ أَهْلَهُ، فَإِنَّمَا هِيَ امْرَأَةٌ كَامْرَأَتِهِ» (1)

طَوَامِحُ: خيره ها؛ البصر: ارتفاعه.

هِبَابِ: هیجان؛ هب الفحل و التيس: إذا هاج للضراب أو للفساد و الهباب صوت التيس عند هياجه و طلبه للشاة

تُعجِبُ: به شگفتی می آورد.

كَافِراً: مفعول فعل محذوف أي انظر كافرا.

مَا أَفْقَهَهُ: فعل التعجب.

ليْلَا مِسْ أَهْلَه: با همسرش نزدیکی کند.


1) الْفُحُولِ: مردان؛ الفحل: الذكر من كلّ حيوان.

دیده اینان به شهوت نگران، و این نظر اندازی موجب هیجان است، هرگاه یکی از شما به زنی که او را خوش آید نظر کند باید با همسر خود در آمیزد، که این زنی است همانند آن.

نکته

از نظر امام علیه السلام لذت جنسی با نامحرم ضمن به هم ریختن بهداشت روانی طرفین نوعی انحراف و خطای خیالبافانه است که باید از آن پرهیز کرد چرا که چنین لغزشی جنبه عادت به خود نگیرد و گسست پیوندهای خانوادگی را دامن نزند. (1)

مشابه

«مَنْ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ أَوْ غَمَّضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ إِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتَّى يُزَوِّجَهُ اللَّهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ» (2)امام صادق علیه السلام: اگر کسی چشمش بزنی افتد و چشم از او بردارد و بآسمان اندازد، یا ببندد، هنوز چشم بهم نزده که خداوند حور العینی باو تزویج نماید.

فحش در برابر فحش

«فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِج قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً، مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِيَقْتُلُوهُ، فَقَالَ (عليه السلام): رُوَيْداً، إِنَّمَا هُوَ سَبِّ بِسَبِّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ» (3)

سَبٌّ: ناسزا.

مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را نابود کند، چقدر داناست! مردم برجستند تا او را نابود کنند، فرمود: او را واگذارید، پاسخ ناسزاگویی ناسزاست، یا گذشت از گناه.

نکته

خوارج هر خطا و انحرافی را کفر می پنداشتند و چون پذیرش حکمیت را از طرف امام علی علیه السلام کفر می دانستند لذا مرد خارجی بر اساس ذهنیت انحرافی خودش وقتی بیان روشنگرانه علی را می شنود جمله «قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ» را بیان می کند و مورد حمله یاران امام قرار می گیرد و امام با بزرگواری از کشتن او جلوگیری کرده و گذشت می کند. (4)

1- چهره مردمی علی علیه السلام و رفتار مهرورزانه آن حضرت با مردم، به گونه ای است که در


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص372.

2) مكارم الأخلاق، ص233.

3) رُوَيْداً: آرام باش؛ مهلت بده.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص373.

محضر حضرتش احساس بیگانگی نمی کردند و بدون کمترین ظاهرسازی آنچه می خواستند انجام می دادند.

2- چشم چرانی و یا حظ بصر گناه آلود و حرمت آن، به ویژه در مواردی که مقدمه گناه بزرگتری می شود و راه را برای معصیت و نافرمانی پروردگار هموار می سازد، صراحتاً در آیات قرآنی نهی و منع شده و زنان و مردان با ایمان به خویشتن داری و چشم پوشی از نگاه حرام تکلیف شده اند و کلمه «رمق» نگاه با انگیزه است، نگاه طولانی و حساب شده است و این معنی را از کلمه «طوامح» که به نیزه ها گفته می شود، البته نیزه هایی که به هدف نشانه رفته اند، می توان استفاده کرد.

3- همانند بودن زنان و توجه به همسانی آنان در نظام طبیعت به ویژه در پاسخ گویی به نیاز جنسی مردان، شبیه یکدیگرند.

از نظر علی علیه السلام لذت جنسی با نامحرم ضمن به هم ریختن بهداشت روانی طرفین، نوعی انحراف و خطای خیالبافانه است.

حکمت 421

رهبری خرد

«كَفَكَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ، مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيْكَ مِنْ رُشْدِكَ» (1)

أَوْضَحَ: واضح نمود.

سُبُلَ غَيِّ: راه های گمراهی.

از عقلت آن اندازه تو را بس که راه های گمراهیت را از رستگاریت بر تو ظاهر کند.

نکته

امام به اهمیت روشن شدن راه های ضلالت از هدایت و سقوط از تعالی و رشد اشاره می کند و فرزندان اسلام را به خردورزی هر چه بیشتر فرا می خواند. (2)


1) کَفَاکَ: تو را کفایت نمود.

2) قطره از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 375.

مشابه

«قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (1)و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است.

«إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلا» (2)اگر هر نشانه ای را [ از قدرت من] بنگرند بدان ایمان نیاورند، و اگر راه صواب را ببینند آن را برنگزینند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را راه خود قرار دهند.

« قَدْ تَبَيِّنَ الرَّشْدُ مِنَ الْغَيِّ » (3)

«إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرَّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا»

حکمت 422

انجام کار خیر

«افْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لَا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً، فَإِنَّ صَغِيرَهُ كَبيرٌ وَ قَلِيلَهُ كَثِيرٌ؛ وَ لَا يَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ الْخَيْرِ مِنِّي، فَيَكُونَ وَ اللَّهِ كَذَلِكَ؛ إِنَّ لِلْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَهْلًا، فَمَهُمَا تَرَكْتُمُوهُ مِنْهُمَا، كَفَاكُمُوهُ أَهْلُهُ» (4)

تَرَكْتُمُوا: ترک کردید.

كَفَاكُمُوهُ: کفایت کرد شما را.

به کار خیر اقدام کنید و چیزی از آن را اندک ندانید، که کوچکش بزرگ، و کمش بسیار است، و احدی از شما نگوید: دیگری در کار خیر از من سزاوارتر است، که سوگند به خدا چنین خواهد شد. برای خیر و شر اهلی است، که هرگاه شما یکی از آن دو را ترک کنید اهلش آن را به جای شما انجام می دهند.


1) بقره، 256.

2) اعراف، 146.

3) بقره، 256.

4) مَهمَا: هر وقت.

نکته

امام توصیه می کند که اگر فرصتی برای انجام کار خیر پیش آمد باید مغتنم شمرده شود و گرنه با گذشت زمان انجام آن از کف خواهد رفت. و از انجام کار خیر نباید طفره رفت. (1)

مشابه

«وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُم» (2)و هر مالی که انفاق کنید، به سود خود شماست.

«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً» (3)روزی که هرکسی آنچه کار نیک به جای آورده حاضر شده می یابد.

از امام صادق علیه السلام آمده است: «خَيرُ المِلَل مِلةُ إبراهيم علیه السلام وَ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ خَيْرُ العِلْمِ مَا نَفَعَ وَ خَيْرَ الْهُدى مَا اتَّبِعَ وَ خَيْرَ الْغِنَى عَنَى انَّفْسِ وَ خَيْرَ مَا الْقِي فِي الْقَلْبِ الْيَقِينُ... وَخَيْرَ الأُمُور خَيرُهَا عَاقِبَه» (4)

حکمت 423

اشاره

«مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ، أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ؛ وَمَنْ عَمِلَ لِدِينِهِ، كَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ؛ وَ مَنْ أَحْسَنَ فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ ، أَحْسَنَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّاسِ»

آن کس که درون خویش را اصلاح کند خدا برونش را نیکو می سازد. آن که برای دینش کار کند خداوند امر دنیایش را سامان دهد. و آن که میان خود و خدایش را نیکو سازد خداوند میان او و مردم را نیکو می نماید.

اهمیت خودسازی

«مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ، أَصْلَحَ اللهُ عَلَانِيَتَهُ»

کسی که درونش را اصلاح نماید خداوند برونش را اصلاح می کند.


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص379.

2) بقره، 272.

3) آل عمران، 30.

4) ابن بابویه، محمد بن علی من لا يحضره الفقيه قم، چاپ دوم، 1413ق.

اصلاح دین

«وَمَنْ عَمِلَ لِدِينِهِ، كَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»

و کسی که برای دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت می نماید.

حُسن خلق

«وَ مَنْ أَحْسَنَ فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ، أَحْسَنَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّاسِ» (1)

عَلَانِيَتَهُ: آشکار.

و هرکس آنچه را بین خود و خداست نیکو سازد خداوند آنچه را بین او و مردم است نیکو می نماید.

نکته

امام در این کلام سه محور را مورد بررسی قرار میدهد اصلاح درون که مقدمه ای برای اصلاح ظاهر و برون می شود و خالصانه عمل کردن در حوزه دینداری و حسن رفتار بنده در راستای بندگی و عبودیت خداوند. (2)

مشابه

«إنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (3)خدای رحمان کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، محبوب همه گرداند.

اصل اول اصلاح درون و پالایش جان است که با همه پیچیدگی هایش مقدمه آرایش برون و ظاهر انسان هاست.

حسن رفتار بنده در راستای بندگی و عبودیت خداوند است و اگر کسی به این مرحله از موفقیت نایل آمد و رابطه بین خود و خدا را به نیکوترین روش اصلاح و استحکام بخشد به خودی خود زمینه حسن روابط خود را با بندگان خدا فراهم آورده است.


1) سَرِيرَه: باطن.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 383.

3) مريم، 96.

حکمت 424

حلم و عقل

«الْحِلْمُ غِطَاءُ سَاتِرُ، وَ الْعَقْلُ حُسَامٌ قَاطِع؛ فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلْقِكَ بِحِلْمِكَ، وَ قَاتِلْ هَوَاكَ بِعَقْلِكَ» (1)

حُسَامٌ قَاطِع: شمشیری برنده.

استُر: بپوشان.

خَلَلَ خُلُقِ: عيوب اخلاقی.

قَاتِلُ: بکش.

بردباری پرده ای است پوشاننده، و عقل شمشیری است برنده، پس عیوبت را با بردباری بپوشان، و با عقل خود با هوایت به جنگ

نکته

حلم و بردباری نه تنها داروی شفابخش خشم و غضب و عامل موثری در تعدیل روان آدمی خواهد بود بلکه وسعت و فراخی آن در صفات پسندیده به اندازه ای است که می تواند ضعف های اخلاقی انسان ها را پوشش دهد. (2)

مشابه

«الْعَاقِلُ مَنْ يَمْلِكُ نَفْسَهُ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ» (3)عاقل کسی است که باید نفس خود را هر گاه خشمگین شود مالک باشد.

«الْعَاقِلُ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ وَ لَمْ يَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ» (4)عاقل کسی است که بر خواهش خود غالب باشد، و آخرت خود را بدنیای خود نفروخته باشد.


1) غِطَاءُ سَائِرٌ: پرده ای پوشاننده.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 385.

3) عيون الحكم والمواعظ (للیثی)، 62، ص17 .

4) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص53.

استعاره

مُستَعار: غطاء

مُستَعارله:

مُستَعار منه: بردباری

جامع: کلمه غطاء را از آن رو برای بردباری استعاره آورده است که حالت خشم و زشتی کارهایی را که به وسیله خشم از انسان سر میزند، پوشیده می دارد

حکمت 425

وکلای خداوند در زمین

«إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً يَخْتَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ، فَيُقِرُّهَا فِي أَيْدِيهِمْ مَا بَذَلُوهَا، فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ، ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَى غَيْرِهِمْ» (1)

يُقِرُّ: باقی می گذارد.

بَذَلُو: بخشش کردند.

مَنَعُو: منع کردند.

نَزَعَ: کند.

حَوَّلَ: برگرداند.

خدا را بندگانی است که آنان را برای منافع دیگر بندگان به نعمت ها اختصاص می دهد آن نعمت ها را تا زمانی که بخشش می کنند در دست آنان و امی گذارد، و چون از بخشش منع کنند از آنان بگیرد و به دیگران تحویل دهد.

نکته

حکمت خداوند اقتضا دارد تا جمعی از بندگان خویش را وسیله گذران حیات و معیشت جمعی دیگر که تهیدستان هستند قرار دهد و در حدیثی آمده است که تهدیدستان و نیازمندان روزی خوار و عیال پرودگارند و ثروتمندان وکلای او در رسیدگی به ایشان


1) يَخْتَصُّ: مخصوص می گرداند.

است. (1)

مشابه

«ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلیمٌ» (2)این [کیفر] بدان سبب است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا شنوای داناست. «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُون» (3)و خدا شهری را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان می رسید، پس [ساکنانش] نعمت های خدا را ناسپاسی کردند، و خدا هم به سزای آنچه انجام می دادند، طعم گرسنگی و هراس را به [مردم] آن چشانید.

جامع الاخبار (للشعيرى)؛ (ص 80) امیرالمؤمنین می فرماید: «انَّ اللَّهَ فَرضَ فِي أَمْوَالِ الأغْنِياءِ أَقْواتَ الفُقَراءِ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى الْمَالُ مَالِى وَ الْفُقَراءُ عِيالِي وَ الْأَغْنِيَاءُ وَكَلَائِي فَمَنْ بَخِلَ بِمَالِي عَلَى عِيالِي أُدْخِلُهُ النَّارَ وَ لَا أَبَالِي. »

امام علی خطاب به جابر صحابی محترم پیامبر فرمود: « مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللَّهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ فَمَنْ قَامَ لِلَّهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَ لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَن لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاءِ» (4)


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص388.

2) انفال، 53.

3) نحل، 112.

4) صبحی صالح، صفحه ی541 قصار 372.

حکمت 426

ناپایداری نعمت های دنیوی

«لَا يَنْبَغِي لِلْعَبْدِ أَنْ يَيْقَ بخَصْلَتَيْن: الْعَافِيَةِ وَ الْغِنَى؛ بَيْنَا تَرَاهُ مُعَافِّى إِذْ سَقِمَ، وَ بَيْنَا تَرَاهُ غَنِيّاً إِذِ افْتَقَرَ» (1)

مُعَافی: تندرست.

سَقِمَ: مریض شد.

افتَقَر: فقیر شد.

عبد را نسزد که به دو صفت اعتماد کند: تندرستی و توانگری، چه اینکه در همان وقت که او را تندرست بینی ناگهان بیمار می شود، و آن زمان که او را توانگر بینی به ناگاه تهیدست می گردد.

نکته

امام توصیه می کند که سلامت و ثروت و یا عافیت و غنی در پرتو اراده خداوند دوام پذیر هستند و به اعتبار موقعیتی که دارند و پیوسته در معرض نابودی قرار دارند مورد اعتماد نیستند و اگر کسی جویای تکیه گاهی مطمئن باشد باید به خداوند اتکاء کند. (2)

مشابه

«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باق» (3)آنچه پیش شماست تمام می شود و آنچه پیش خداست پایدار است.

«وَ عَافِنِي عَافِيَةٌ كَافِيَةٌ شَافِيَةٌ عَالِيَةً نَامِيَةً» (4)و مرا عافیتی تام و تمام در عالی ترین مرتبه آن ارزانی دار؛ عافیتی که بالندگی داشته باشد و همه زندگانی مرا پوشش دهد.

«مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» (5)


1) يَثِقَ: تکیه می کند.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص392.

3) نحل، 96.

4) الصحيفة السجادية 112ص

5) نحل، 96.

امام سجاد علیه السلام : «أَذِقْنِي بَرْدَ السَّلَامَةِ»

«وَ عَافِنِي عَافِيةً كَافِيةً شَافِيةً عَالِيةً نَامِيةً » (1)

ولیدبن عبدالملک نشسته بود، عروه بن زبیر و محمد بن عروه بر او وارد شدند، بعد از خوش آمدگویی و تعارفات معموله، در محلی به استراحت پرداختند، از شوربختی محمد، حشره ای او را نیش زد و چون مردهای بی هوش روی زمین افتاد. پس از این که به هوش آمد آثار گزیدگی پای او را متورم ساخت و عفونت نیش حشره او را از پا انداخت آرام و و قرار از وی گرفته شد و کسی که تا چند ساعت پیش سالم و سرحال از راه رسیده بود و اثری از خستگی و کسالت در چهره نداشت، زمین گیر شد و به بستر افتاد. ولید با شور و مشورت پزشکانی که حضور داشتند، پیشنهاد کرد پای او را قطع کنند. امام محمد زیر بار نرفت تا این که عفونت پیشرفت نمود و ساق پای او را سیاه کرد، معلوم شد در صورتی که پای او را قطع نکنند مرگش حتمی خواهد بود از روی ناچاری بدون این که امکانات کافی و شرایط مناسبی وجود داشته باشد پای او را بریدند در حالی که سخت در رنج و درد به سر می برد، زیر لب آیه ای را زمزمه می کرد.

«در این سفر رنج و زحمت فراوان دیدیم » تحمل چنین وضعی برای او بسیار سخت و غیر قابل تحمل می نمود، اما بطور تصادفی میهمانان دیگری از قبیله بنی عیس وارد شدند و در بین آنها مرد ناتوان و افتاده ای به چشم می خورد که از دو چشم هم نابینا بود ولید التفاتی به او کرد و از علت کوری و ضایعه ای که برای وی پیش آمده است پرسید، پیرمرد گفت: شبی در میان قبیله بودم و کوهی از مشکلات بر من سنگینی می کرد، ناگهان رعد و برق و رگبار و سیل خروشانی ما را غافلگیر کرد و آنچه را که داشتیم شست و برد، زن و بچه و مال و منال همه را یک جا از دست دادم، بچه کوچک و شتری سرکش برای من باقی ماند، یعنی سحرگاهان همه چیز داشتم ولی شامگاهان هیچ چیزی برای من نمانده بود، ناچار بچه کوچک خود را در جایی گذاشتم و با شتر در پی انجام کاری راه افتادم چند قدمی نرفته بودم که ناله جانسوز طفلم را شنیدم، وقتی برگشتم ناباورانه او را طعمه گرگ دیدم، بند دلم پاره شد. ولی کاری از من ساخته نبود، ناچار از پذیرش بلا بودم، از ترس که شتر هم از دستم برود به سراغ آن رفتم تا ضبطش کنم، اما از بد حادثه با فاجعه دیگری


1) دعای 23 صحیفه

روبرو شدم، شتر رم کرد و با لگدی که انداخت صورتم را درهم کوبید و چشمانم را از من گرفت و در زمانی نه چندان دراز سلامت و ثروت آنچه را که داشتم از دست دادم و در چنین وضعی گرفتار آمدم، وقتی خلیفه در جریان سختی ها و مصائبی که به پیرمرد رسیده بود قرار گرفت، دستور داد محمد بن عروه را نزد او آوردند تا بداند بدحال تر از او نیز در بین مردم وجود دارند. «فَاعتَبِرُوا يا أُولِى اَلابصار»

حکمت 427

اعتبار مؤمن

«مَنْ شَكَا الْحَاجَةَ إِلَى مُؤْمِنٍ، فَكَأَنَّهُ شَكَاهَا إِلَى اللَّهِ، وَ مَنْ شَكَاهَا إِلَى كَافِرِ، فَكَأَنَّمَا شَكَا اللَّهَ» (1)

کسی که شکوه از حاجت را نزد مؤمن برد انگار نزد خدا برده، و هر که شکایت به کافر نماید چنان است که از خدا شکایت کرده.

نکته

خداوند از هرکسی به انسان نزدیک تر است و شکایت به او از هرکسی آسان تر و این بی ادبی است که با وجود خداوند به کس دیگری شکایت ببریم مگر شکایت بردن نزد مؤمن که به تعبیر امام عین شکایت به خداوند است. (2)

مشابه

«إِنَّمَا أَشْكُوا بَنِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لَا تَعْلَمُون» (3)من شكايت غم و اندوه خود را پیش خدا می برم و از [عنایت] خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید.

«اللَّهُمَّ لَا أَشْكُوا إِلَى احَدٍ سِواكَ، وَلا اسْتَعينُ بِحاكِمِ غَيْرِكَ حاشاکَ» (4)خدایا به هیچ کس


1) شَکَا: شکایت کرد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص397.

3) یوسف، 86.

4) رياض السالكين في شرح صحيفة سيد الساجدین، ج 3، ص 47.

جز تو شکایت نمی کنم و از هیچ حاکمی غیر تو کمک نمی طلبم.

تشبیه

مُشَبَّه: شکوه نزد مؤمن

مُشَبَّه به: شکوه نزد خدا

وجه شَبَه: امام علیه السلام شکوه نزد مؤمن به شکوه نزد خدا تشبیه کرده است، و وجه شبه آن است که مؤمن به منزله دوست خداست پس اگر در کاری که مربوط به خداست به او شکایت شود، مثل آن است.

تشبیه

مُشَبَّه: شکوه نزد کافر

مُشَبَّه بِه: شکایت از خدا

وجه شَبَه: شکایت نزد کافر را به شکایت از خدا تشبیه نموده است و از آن برحذر می دارد، وجه شبه آن است که کافر دشمن خداست، پس هرکس که نزد او شکوه می کند مثل آن است که از خدا نزد دشمنش شکایت برده است.

«فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا»

امام هفتم علیه السلام می فرماید: « لَیسَ بَيْنَهُ و بَينَ خَلقِهِ حِجابٌ غَيْرَ خَلْقِهِ ، احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحجوبٍ ، و استَتَرَ بِغَيْرِ سِترٍ مَستورٍ» (1)


1) التوحيد: 179؛ 12.

حکمت 428

عید

«وَ قَالَ (عليه السلام) فِي بَعْضِ الْأَعْيَادِ : إِنَّمَا هُوَ عِيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِيَامَهُ وَ شَكَرَ قِيَامَهُ، وَ كُلَّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ عِيدٌ» (1)

آن حضرت در بعضی از اعیاد فرمود: این عید است برای کسی که خداوند روزه اش را قبول و نمازش را سپاس نهاده، و هر روزی که خداوند در آن نافرمانی نشود روز عید است.

مشابه

«كُلَّ يَوْمٍ لَا أَعْصِى اللَّهَ فِيهِ فَهُوَ عِیدٌ» (2)هر روزی که در آن معصیت خدا نکردی آن روز عید است.

حکمت 429

بزرگترین افسوس

«إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَرَاتِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، حَسْرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مَالًا فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّهِ، فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنْفَقَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ، وَ دَخَلَ الْأَوَّلُ بِهِ النَّارَ » (3)

بزرگ ترین حسرت ها روز قیامت حسرت مردی است که از حرام کسب ثروت کرده، و آن را مردی به ارث برده و در طاعت خدای سبحان انفاق نموده، پس به خاطر انفاقش وارد بهشت می گردد، و ارث گذارنده داخل جهنم می شود.


1) لَا يُعْصَی: معصیت نمی شود.

2) مجموعه ورام، ج2، ص 24.

3) انْفَقَ: بخشش نمود.

نکته

عبارت اعظم الحسرات نمی رساند که این حسرت از تمامی حسرت ها بزرگ تر است، بلکه این حسرتی بزرگ است از آن جهت که در دنیا از مال سودی نبرده و در آخرت دچار عذاب آن بوده و از طرفی می بیند دیگری در آخرت از آن مال سود می برد. (1)

مشابه

«إِنَّمَا الْبَخِيلُ حَقُّ الْبَخِيلِ الَّذِي يَمْنَعُ الزَّكَاةَ الْمَفْرُوضَةَ فِى مَالِهِ وَيَمْنَعُ النَّائِبَةَ فِي قَوْمِهِ» (2)

بخیل واقعی کسی است که زکاة واجب خود را ندهد، و به نیازمندان قومش نرسد.

حکمت 430

زیانکاران واقعی

«أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَةً وَ أَخْيَبَهُمْ سَعْياً، رَجُلٌ أَخْلَقَ بَدَنَهُ فِي طَلَبِ مَالِهِ وَ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِيرُ عَلَى إِرَادَتِهِ؛ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا بِحَسْرَتِهِ، وَ قَدِمَ عَلَى الْآخِرَةِ بِتَبِعَتِهِ» (3)

صَفْقَةً: داد و ستد معامله به معنای هرگونه قرار داد و توافق است و چون در بیعت دست ها در هم می شوند و آدمی در تعهد جدیدی قرار می گیرد به معنای معامله ای است که انجام می گیرد؛ المتاع الذي يكون موردا للمبايعة وينسب إليها الخسارة و الربح.

أَخْيَبَ: محروم ترين.

أَخْلَقَ: کهنه کرد.

لَمْ تُسَاعِد: کمک نکرد.

بِتَبِعَتِه: نتیجه کار بد.

زیانکارترین مردم در معامله، و نومیدترینشان در کوشش مردی است که بدنش را در طلب آرزوهایش کهنه نموده، و مقدرات در این زمینه او را یاری نکرده، پس با حسرت از دنیا برود، و با گناه وارد آخرت گردد.


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص358.

2) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج 70، ص 299.

3) خسَرَ: زیانبارتر.

مشابه

«إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَّا ذِلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينِ» (1)

بگو: زیان کنندگان کسانی هستند که در روز قیامت خود و خاندانشان را از دست بدهند. بهوش باشید که این زیانی آشکار است.

حکمت 431

رزق و روزی

« الرِّزْقُ رِزْقَانِ، طَالِبٌ وَ مَظْلُوبٌ؛ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا، طَلَبَهُ الْمَوْتُ، حَتَّى يُخْرِجَهُ عَنْهَا وَ مَنْ طَلَبَ الآخِرَةَ، طَلَبَتْهُ الدُّنْيَا، حَتَّى يَسْتَوْفِيَ رِزْقَهُ مِنْهَا » (2)

رزق دو نوع است: رزقی که انسان را می طلبد و رزقی که انسان آن را می جوید، آن که دنیا را می طلبد مرگ دنبال اوست تا او را از دنیا بیرون ببرد، و آن که آخرت را می خواهد دنیا به دنبال اوست تا رزقش را به طور کامل از دنیا بستاند.

نکته

این جمله از طلب دنیا به دلیل نتیجه مقدری که در پی دارد، یعنی مرگ، بر حذر داشته است به طوری که گویی مرگ شخص را دنبال می کند تا او را از دنیا بیرون سازد، آن هم به خاطر آن که خود شخص، دنیا را می جوید. (3)

مشابه

«أَلَا وَ إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَفَثَ فِي رُوعِي أَنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا» (4)آگاه باش روح الامین در دلم افکند که هیچ دم زنی نمیرد تا روزی خود را کاملا بگیرد.


1) زمر، 15.

2) يَسْتَوْفِيَ: کامل می گیرد؛ کامل بر می دارد.

3) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص 762.

4) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 2، ص73.

حکمت 432

اشاره

«إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا، وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا؛ فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ يُمِيتَهُمْ، وَ تَرَكُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَيَتْرُكُهُمْ؛ وَ رَأَوُا اسْتِكْثَارَ غَيْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا، وَ دَرَكَهُمْ لَهَا فَوْتاً؛ أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ، وَ سَلْمُ مَا عَادَى النَّاسُ ؛ بِهِمْ عُلِمَ الْكِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا، وَ بِهِمْ قَامَ الْكِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لَا يَرَوْنَ مَرْجُواً فَوْقَ مَا يَرْجُونَ، وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا يَخَافُونَ»

اولیاء خدا آنانند که وقتی مردم به ظاهر دنیا نگریستند باطن دنیا را دیدند، و آنگاه که مردم به فردای آن پرداختند خود را سر گرم امروز آن ساختند، از دنیا می راندند آنچه را که ترسیدند آنان را بمیراند، و از آن رها کردند آنچه را که دانستند ایشان را رها می کند، زیاده خواهی دیگران از دنیا را اندک دیدند، و رسیدنشان به دنیا را از دست دادن یافتند. با آنچه مردم آشتی کردند دشمنی ورزیدند، و با آنچه مردم دشمنی نمودند آشتی کردند. قرآن به وسیله آنان دانسته شد، و آنان به وسیلهٔ قرآن دانستند. کتاب به آنان استوار است و آنان نیز به کتاب استوارند. امید داشته ای بالاتر از امید داشته خود نمی یابند، و بیم داشته ای بالاتر از بیم داشته خود نمی بینند.

بعضی از اوصاف اولیای خدا

الف. واقع بینی

«إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا، وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا؛ فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ يُمِيَتَهُمْ» (1)

اشْتَغَلُوا: مشغول شدند.

اَمَاتُوا: می راندند.

آجِلِ: آینده.

خَشُوا: ترسیدند.

عَلِمُوا: فهمیدند.

اولیا خدا آنانی هستند که به باطن دنیا نظر کردند وقتی که مردم به ظاهرش نگریستند،


1) نظَرُوا: نگاه کردند.

و به فردای آن مشغول شدند وقتی مردم به امروزش پرداختند، پس از دنیا می راندند آنچه را که می ترسیدند آنان را بمیراند.

مشابه

« يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُون » (1)از زندگی دنیا، ظاهری را می شناسند، و حال آنکه از آخرت غافلند.

ب. بی توجهی به دنیا

«وَ تَرَكُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَيَتْرُكُهُمْ؛ وَ رَأَوْا اسْتِكْثَارَ غَيْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا، وَ دَرَكَهُمْ لَهَا فَوْتاً» (2)

رَأَوُا: دیدند.

اسْتِكْثَار: افزون طلبی.

استِقلَال: ناچیز انگاشتن.

دَرَكَهُمْ: رسیدنشان؛ دریافت کردنشان.

فَوْت: از دست دادن.

و رها کردند آنچه را که دانستند به زودی آنان را رها نماید، بسیار خواهی دیگران را از دنیا کم یافتند، و یافتنشان را از دنیا از دست دادن دیدند.

مشابه

« إِنَّ هؤلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً » (3)اینان این دنیای زودگذر را دوست دارند و آن روز دشوار را پس پشت می افکنند.

ج . دشمنی با مظاهر دنیا طلبی

«أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ، وَسَلْمُ مَا عَادَى النَّاسُ» (4)

سَلْمُ: انسان صلح جو.

عَادَی: دشمنی کرد.


1) روم، 7.

2) يَتْرُكُ: ترک می کند.

3) انسان، 27.

4) سَالَمَ: دوستی کرد.

دشمنند آنچه را که مردم با آن آشتی هستند، و آشتی اند آنچه را که مردم با آن دشمنند.

د. دانا شدن بوسیله قرآن

«بِهِمْ عُلِمَ الْكِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا، وَبِهِمْ قَامَ الْكِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا»

قرآن به آنان دانسته شد و آنان به قرآن دانستند، کتاب به آنان بر پاست و آنان هم به کتاب برپایند.

ه. بیم و امید اولیاء الله

«لَا يَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا يَرْجُونَ، وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا يَخَافُونَ» (1)

مَرْجُواً: امید داشته شده.

يَخَافُون: می ترسند.

امیدی فوق آنچه امید دارند و بیمی بالاتر از آنچه بیم دارند، نمی بینند.

مشابه

« يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُون » (2)از زندگی دنیا، ظاهری را می شناسند، و حال آنکه از آخرت غافلند.

« قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى » (3)بگو: «برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده.

نه صفت از صفات اولیاءالله

1- واقع بینی

دنیا دو چهره دارد، چهره ای که قابل فهم همه از هر قشر و طبقه ای است و آن ظاهر دنیا است.

چهره دیگر دنیا که مورد شناخت و توجه اولیاء خداست. درک حقیقت هستی، فهم هدفدار بودن زندگی


1) لا يَرَوْنَ: نمی یابند؛ نمی بینند.

2) روم، 7.

3) نساء، 77.

2- عاقبت اندیشی

اولیاء خداوند در انتخاب بین فانی و باقی باقی، و در تمیز بین حق و باطل، حق و در اختیار بین مجاز و حقیقت، حقیقت و نهایتاً در توجه به (عاجل) زودگذر و (آجل) دیر پا و ماندگار، را بر می گزینند.

«إِنْ هَؤُلَاءِ يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْمًا ثَقِيلًا»

3- خلع سلاح دنیا

اولیا خدا با شناخت درستی که از دنیا دارند، در مقام خلع سلاح آن بر می آیند و در گام نخست پایگاه نفوذی دنیا را در دل منهدم می سازند.

4- عطای دنیا را به لقایش بخشیدند

دنیا مظهر بی وفایی و قساوت است و هرکسی را که وابسته تر باشد، شدیدتر بر زمین می زند. دلدادگی به آن عین حماقت است.

اولیاء خدا که بربام بلند معرفت نشسته اند، فریب نمی خورند و پیش از آن که تحت تأثیر خودفروشی دنیا قرار گیرند، عطایش را به لقایش بخشیده است.

5- ناچیز انگاری دنیا

6- دشمنی با مظاهر دنیا طلبی

7- پرچمداران وحی

اگر علی علیه السلام نبود و آیات خدا را در کتاب وجود خویش و اعمال و افکار توحیدیش تبیین نمی کرد و اگر سلمان و ابوذر و مقداد و میثم و خزیمه بن ثابت و کمیل و... نبودند. قرآن سرنوشت دیگری پیدا می کرد .

8- تکیه گاه های کتاب خدا

گفتار پیشین علی علیه السلام گویای شخصیت علمی و نظری اولیاء خدا در راستای اندیشه های قرآنی بود. ولیکن در جمله اخیر صحبت از جلوه عملی اولیاءالله در قلمرو آیات و اندیشه های قرآن کریم است و آن چنان که در بعد نظری برترین و بالاترین بودند، در بعد عملی نیز هماهنگونه که لایق آن هاست درخشیده اند.

حکمت 433

نتایج اعمال

«اذْكُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ، وَبَقَاءَ التَّبِعَاتِ» (1)

تمام شدن خوشی ها و باقی ماندن گناهان را به یاد داشته باشید.

نکته

گناه در هر سطحی که باشد به همان اندازه بنیان های ارزشی فرد و جامعه را تخریب و منهدم می سازد و راه تکامل را مسدود می کند و چنین آثار زیانباری گرچه لذت زودگذری هم داشته باشد به دلیل وسعت ویرانگری که دارد قابل قبول نخواهد بود. (2)

مشابه

«اذْكُرُوا عِنْدَ الْمَعَاصِي ذَهَابَ اللَّذَّاتِ وَ بَقَاءَ التَّبِعَات» (3)یاد کنید نزد گناهان رفتن لذت ها را و باقی ماندن و زر و بال های آن ها را.

«اذْكُرُوا عِنْدَ الْمَعاصى ذَهَابَ اللّذَّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ» (4)

«كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلَّ كَانُوا ظَالِمِينَ» (5)

«أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَعِ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ» (6)

«أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ» (7)


1) التَّبِعَات: عوارض و آثار.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص425.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 185 .

4) ليثي واسطی، علی بن محمد، عيون الحكم والمواعظ ( لليثى ) - قم، چاپ اول 1376 ش.

5) انفال، 54.

6) دخان، 37.

7) انعام، 6.

حکمت 434

ثمره آزمودن افراد

«أَخْبُرُ تَقْلِهِ» (1)

تَقلِه: دشمن می داری؛ قلی یقلی «من باب ضرب» و قلى يقلى «من باب علم» قلى و قلاء: أبغضه.

بیازمای تا دشمن شوی.

نکته

این جمله ضرب المثلی در فرهنگ دوستی و دشمنی است تا آدمی فریب ظاهر افراد را نخورد و در مقام دوستی و دشمنی آگاهانه عمل نماید. (2)

مشابه

«مَنْ فَقَدَ أَخاً فِي اللَّهِ فَكَأَنَّمَا فَقَدَ أَشْرَفَ أَعْضَائِهِ» (3)کسی که دوست لایق و برادر دینی خود را از دست بدهد گویا شریف ترین اعضاء بدن خود را از دست داده است.

علی علیه السلام می فرماید: «مَن فَقَد أخا فى اللهِ فكأنّما فَقَدَ أَشْرَفَ أَعْضَائِهِ» (4)

علی علیه السلام می فرماید: کسی که با استفاده از امتحان و آزمایش منطقی دوستیابی کند، دوستی و رفاقتی ماندگار خواهد داشت. ولی اگر امتحان نکند و با چشم باز و با آزمایش به انتخاب دوست نرود ناخواسته در دام دوستی های شرربار و خطر آفرین گرفتار خواهد آمد. (5)


1) اخبُر: آزمایش کن.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص426.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص 414 .

4) ليثي واسطی، علی بن محمد، عيون الحكم والمواعظ ( لليثى) - قم چاپ اول، 1376 ش.

5) غرر الحکم، ص 695.

حکمت 435

اشاره

«مَا كَانَ اللَّهُ لِيَفْتَحَ عَلَى عَبْدِ بَابَ الشِّكْرِ وَيُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّيَادَةِ؛ وَ لَا لِيَفْتَحَ عَلَى عَبْدِ بَابَ الدُّعَاءِ وَيُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ وَ لَا لِيَفْتَحَ لِعَبْدِ بَابَ التَّوْبَةِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ»

چنین نیست که خداوند در شکر را بر بنده ای باز کند و در فزونی نعمت را بر وی ببندد و چنین نیست که باب دعا را به روی بنده ای بگشاید و باب اجابت را ببندد و در توبه را بر بنده ای باز نماید و در آمرزش را ببندد.

ابواب رحمت خدا

شکر

«مَا كَانَ اللَّهُ لِيَفْتَحَ عَلَى عَبْدِ بَابَ الشُّكْرِ وَيُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّيَادَةِ» این نیست که خداوند باب شکر را بر عبد باز کند و باب افزونی نعمت را ببندد.

مشابه

«اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور» (1)اى خاندان داوود، شکرگزار باشید. و از بندگان من اندکی سپاسگزارند.

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» (2)و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید.

دعا

«وَ لَا لِيَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَيُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ»

و درب دعا را بر عبد بگشاید و درب اجابت را ببندد.

مشابه

« وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم » (3)و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.


1) سبأ، 13.

2) ابراهیم، 7.

3) غافر، 60.

« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّى فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان» (1)و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را - به هنگامی که مرا بخواند - اجابت می کنم.

توبه

«وَ لَا لِيَفْتَحَ لِعَبْدِ بَابَ التَّوْبَةِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ » (2)

يُغْلِقَ: می بندد.

و باب توبه را بر عبد باز کند و درب مغفرت را ببندد.

مشابه

«لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا» (3)از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.

« وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئات» (4)و اوست کسی که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از گناهان در می گذرد.

« اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ » (5)

« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذَا دَعَانِ » (6)

« وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ » (7)

« قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ » (8)


1) بقره، 186.

2) يَفْتَحَ: باز می کند.

3) زمر، 53.

4) شوری، 25.

5) سباء، 13.

6) بقره، 186.

7) غافر، 60.

8) فرقان، 77.

حکمت 436

جوانمردی ریشه دار

«أَوْلَى النَّاسِ بِالْكَرَم، مَنْ عُرفَتْ بهِ الْكِرَامُ» (1)

عُرِفَت: شناخته شد.

الکِرَام: انسان های باکرامت.

سزاوارترین مردم به کرم کسی است که اجدادش از کریمان بوده اند.

نکته

این سخن امام می رساند که در خانواده و خاندانی که سابقه کرامت و بزرگی دارند امکان پرورش افراد كريم الطبع و سليم النفس بیشتر است و سزاوارترین مردیم به کرم ورزی کسانی هستند که اصالت خانوادگی دارند. (2)

مشابه

«حُسْنُ الْأَخْلَاقِ بُرْهَانُ كَرَمِ الْأَعْرَاق» (3)نیکوئی خوی ها دلیل گرامی بودن ریشه هاست.

«أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلَادِ الْكِرَامِ وَمَأْمُورُ بِالضَّيَافَةِ وَالْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِینَ» (4)تو ای مولای من کریمی و از فرزندان کریمانی و ماموری به مهمان نوازی و پناه دهی پس پذیرایی کن از من و پناهم ده، درودهای خداوند ر تو و خاندان پاکیزه ات .

مسئله وراثت و تأثیرگذاری پدران و مادران در فرزندان مورد توجه جدی دانش بشری و مورد عنایت خاص خویش قرار داده اند عامل اصلی وراثت و یا زنجیره ای که صفات خانوادگی را به فرزندان اسلام است.

پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم می فرمود: «انظر فی ای نصاب تضع ولدك فإن العرق دساس»


1) أَوْلَى: سزاوارترین.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص437.

3) تصنيف غرر الحكم و درر الکلم، ص254.

4) جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ص37.

«حُسنُ الاخلاقِ بُرهانُ كَرَمِ الأَعراق» (1)

حکمت 437

عدالت یا کرامت

«أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ ؟ فَقَالَ (عليه السلام): الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَالْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا؛ وَ الْعَدْلُ سَائِسُ عَامٌ، وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌ؛ فَالْعَدْلُ . أَشْرَفُهُمَا وَأَفْضَلُهُمَا » (2)

يَضَعُ: قرار می دهد.

مَوَاضِعَ: جایگاه ها.

سَائِسٌ: سیاستگذار.

عَارِضٌ خَاصٌّ: بهره ای ویژه.

کدام برتر است عدل یا جود؟ آن حضرت فرمود: عدل امور را در جای خود قرار می دهد، و جود آن ها را از جایگاه خود بیرون می برد. عدل حافظ عموم است، وجود سود بخش به عده ای خاص. پس عدالت شریف تر و برتر است.

نکته

از این کلام استفاده می شود که جایگاه عدل از جود بالاتر است چون حق به مستحق آن می رسد و توازن و تعادل در سطح جامعه به وجود می آید. (3)

مشابه

« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسان » (4)در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد.

عدل یک قانون کلی و فراگیر وجود یک خصیصه استثنایی و یک ارزش اخلاقی در


1) ليثي واسطي، على بن محمد، عيون الحكم والمواعظ (لليثى) - قم، چاپ: اول 1376ش.

2) سُئِلَ: سوال شد.

3) حدیث زندگی، ص 705 .

4) نحل، 90.

حوزه شخصیتی افراد می باشد.

حکمت 438

نکوهش نادانی

«النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»

مردم دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند.

مشابه

« وَ لا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم » (1)از پی آنچه ندانی که چیست مرو.

«إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْتَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الجاهِلین» (2)او عملی است ناصالح. از سر ناآگاهی از من چیزی مخواه. بر حذر می دارم تو را که از مردم نادان باشی

حکمت 439

زهد در قرآن

«الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ؛ وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحُ بِالآتِي، فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ


1) اسراء، 36.

2) هود، 46.

بِطَرَفَيْهِ» (1)

فاتَكُمْ: از شما فوت شد.

لا تَفْرَحُوا: سرمست نشوید؛ شاد نشوید.

بِما آتاكُمْ: آنچه نصیبتان شد.

لَمْ يَأْسَ: مایوس نشد.

لَمْ يَفْرَحْ: شاد نشد.

آتِی: آینده.

تمام زهد بین دو کلمه از قرآن است: خداوند سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دستتان رفته تأسف مخورید، و بر آنچه به شما رسیده شاد نگردید». پس آن که بر گذشته اندوه نخورد، و بر آینده شاد نگردد هر دو جانب زهد را یافته.

نکته ها

زهد به معنای برداشت کم و بازدهی زیاد است و زاهد کسی است که بدون کمترین وابستگی به تعینات از نعمت های خداوندی استفاده می کند و فرصت ها را در جهت انجام وظایف انسانی و الهی مغتنم می شمرد. (2)

عبارت فقد اخذ الزّهد بطرفیه (پارسایی را از دو طرف گرفته است) کنایه از کامل داشتن پارسایی و کمالات آن است.

مشابه

«لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ» (3)تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است شادمانی نکنید.

شهید مطهری می فرماید: کلمه زهد با مفهوم عالی و انسانی که دارد، سرنوشت شومی پیدا کرده است و مخصوصاً در عصر ما ظالمانه محکوم می شود در مفهوم این کلمه غالباً تحریف و اشتباهات عمدی یا غیر عمد رخ می دهد گاهی مساوی با تظاهر و ریا معرفی می شود و گاهی مرادف با رهبانیت و عزلت و گوشه گیری که صحیح نیست.


1) لا تَأْسَوْا: نااميد نشويد؛ الأسى: الحزن.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص448.

3) حدید، 23.

حکمت 440

خطر خواب زیاد

«مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ، لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ» (1)

عَزَائِمِ الْيَوْم: تصمیم های روزانه.

خواب چه شکننده است تصمیم های روز را!

نکته

در این سخن امام از خوابیدن زیاد پرهیز می دهد. در واقع خواب وسیله ای برای آسایش و لازمه حرکت انسان است که باید با حسن تدبیر از آن بهره گرفته و در حد تعادل باشد. (2)

مشابه

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ كَثْرَةَ النَّوْمِ بِاللَّيْلِ فَإِنَّ كَثْرَةَ النَّوْمِ بِاللَّيْلِ تَدَعُ الرَّجُلَ فَقِيراً يَوْمَ الْقِيَامَة » (3)رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود و مادر حضرت سلیمان بن داود باو گفت پسر جانم مبادا در شب پر بخوابی که که پرخوابی شب مرد را روز قیامت فقیر می دارد.

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش *** وه که بس بی خبر از غلغل چندین جرسی

«یا بُنَيَّ إِیاک و كَثرَةَ النُّومِ بِاللَّيْلِ فَإِنَّ كَثْرَةَ النَّوْمِ بِالليلِ تَدَعُ الرَّجُلَ فَقِيراً يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

قرار و خواب زحافظ طمع مدار ای دوست *** قرار چیست، صبوری کدام و خواب کجا؟

علی علیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّيلَ والنَّهارَ يَعمَلانِ فِيكَ فَاعمَل فِيهِما، و يَأْخُذَانِ مِنكَ فَخُذْ مِنهُما» (4)


1) مَا أَنْقَضَ: چه نقض کننده است.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص457.

3) الأمالي (للصدوق)، ص 233 .

4) غرر الحکم: 3705.

«يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ» (1)

«فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ» (2)

حکمت 441

کرسی های اقتدار

«الْوِلَايَاتُ، مَضَامِيرُ الرِّجَال» (3)

مَضَامِیرُ: میدان های مسابقه جمع مضمار وهى الأمكنة التي يقرن فيها الخيل للسباق ويطلق على مدة السباق أيضا.

حکمرانی ها میدان آزمایش مردان است.

نکته

این بیان امام هشداری برای دولتمردان است تا امکانات موجود را برای مال اندوزی ندانند و از لحظات حضور خویش در این میدان برای موفقیت در اجرای عدل و داد و خدمت به مردم استفاده کنند. (4)

استعاره

مُستَعار: مضامير

مُستَعارله:

مُستَعار منه: حکومت ها

جامع: لفظ «مضامیر - میدان ها» را برای حکومت ها به اعتبار این که محل ظهور خوبی حاکم از بدی و پستی اوست، همان طوری که میدان ها برای اسب ها چنین اند، استعاره آورده است.


1) اعراف، 97.

2) قلم، 19.

3) وِلَایَاتُ: حکمرانی ها.

4) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص454.

ابن خلکان می گوید: شیخ نصرالله که از چهره های قابل اعتماد اهل سنت بود نقل می کند، شبی علی بن ابیطالب علیه السلام را در خواب دیدم و به حضرتش گفتم! شما مکه را فتح کردید و خانه ابوسفیان را خانه امن پناه جویان قرار دادید و حال آن که در روز عاشورا جمعی از فرزندان ابوسفیان، دست به شمشیر بردند و ناباورانه آن همه ستم کردند و مصیبت آفریدند و به ویژه این که فرزند بزرگوارت حسین علیه السلام را در دریای غم شناور ساختند؟ علی علیه السلام فرمود: مگر اشعار ابن صیفی را در این موضوع نشنیده ای؟ عرض کردم نه، فرمود: از خودش بشنو! شیخ نصرالله بن مجلی می گوید: از خواب بیدار شدم و با شتاب به خانه «ابی سیفی» رفتم و خوابی را که دیده بودم برای او گفتم، بسیار منقلب شد، ناله اش بلند و اشکش جاری شد و گفت به خدا قسم، این اشعار را امشب سروده ام و هنوز برای کسی نخوانده ام و هنوز از دهان من خارج نشده است و آنگاه اشعار را برای من خواند:

بنی هاشم و بنی امیه هر دو به حکومت رسیدند و بر کرسی های اقتدار تکیه زدند، با این تفاوت که خاندان رسالت، به عدالت رفتار کردند و سرفرازانه از میادین آزمون بیرون آمدند، ولی فرزندان ابوسفیان، غاصبانه روی کار آمدند و ستمگرانه حکومت کردند و شرمگنانه سقوط کردند.

ابن ابی الحدید می نویسد :

شامیان آب را در اختیار گرفتند و به عنوان اسلحه ای بر علیه کوفیان و علی علیه السلام از آن استفاده کردند، هنگامی که سپاهیان علی علیه السلام جنگیدند و بر شریعه مسلط شدند، فرماندهان سپاه خواستند شامیان را به شمشیر عطش قربانی کنند، ولی علی علیه السلام فرمود: این مردانگی نیست و جنگ با شمشیر به تنهایی برای آن ها کفایت می کند و من پیش گیری از آب را برای سپاهیان شام جایز نمی دانم و آنگاه دستور داد راه را باز کردند و آن ها را برای استفاده از آب آزاد گذاشتند و دستور داد: شریعه را بین دو سپاه تقسیم کردند.

حکمت 442

محل زندگی

«لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقِّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ، خَيْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَک» (1)

حَمَلَک: تو را حمل کرد؛ تو را جای داد.

شهری برای تو شایسته تر از شهر دیگر نیست، بهترین شهرها شهری است که پذیرای تو باشد.

نکته

بهترین برای زندگی شهری است که از نظر آب و هوا محیط زیست و سنت مردمش پذیرای انسان باشد و اگر جایی برای زندگی گزینش شود که آسایش و آرامش ندارد باید مهاجرت کرد. (2)

مشابه

«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهَا جِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً إلا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرَّجالِ وَ النّساءِ وَ الْوِلْدَانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لَا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوا غَفُوراً» (3)کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده اند، [وقتی] فرشتگان جانشان را می گیرند، می گویند: «در چه [حال] بودید؟» پاسخ می دهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» می گویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و [دوزخ] بد سرانجامی است. مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چاره جویی نتوانند و راهی نیابند. پس آنان [که فی الجمله عذری دارند] باشد که خدا از ایشان درگذرد، که خدا همواره خطابخش و آمرزنده است.


1) بَلَدٌ: شهر.

2) حديث زندگی، ص 710 .

3) نساء، 97 تا 99.

«أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُها جِرُوا فيها» (1)آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟

پیامبر صلی الله علیه وآله فرزند مکه است و به عنوان وطن مألوف، به آن عشق می ورزد اما وقتی همه درها را به روی خودش بسته می بیند و مسلمانان را یکی پس از دیگری در زیر شکنجه و فشار مشرکین مشاهده می کند اندیشه مهاجرت را به عنوان یک آموزه قرانی پیش می کشد، جمعی از مسلمانان را راهی یمن می کند و خود آن حضرت در جمع گروه دیگری از دین باوران راهی یثرب می شود.

حکمت 443

در سوگ مالک

«وَ قَدْ جَاءَهُ نَعْيُ الْأَشْتَر رَحِمَهُ اللَّهُ: مَالِكٌ، وَ مَا مَالِكٌ، وَاللَّهِ لَوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْداً، وَ لَوْ كَانَ حَجَراً لَكَانَ صَلْداً؛ لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ، وَ لَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ» (2)

فِند: یگانه.

صَلد: سخت و محکم.

لَا يَرْتَقِی: نمی رسد.

الْحَافِرُ: سُم ستوران.

لَا يُوفِی: هم سطح نمی شود.

وقتی خبر مرگ اشتر رحمة الله علیه به حضرت رسید، فرمود: مالک و چه بود مالک! به خدا قسم اگر کوه بود کوهی جدای از کوه ها بود، و اگر سنگ بود سنگی سخت بود، مرکبی به بلندای آن نمی رسد، و پرنده ای بر قله آن نمی پرد.

وقتی خبر مرگ و شهادت مالک به امام می رسد. مالک پیش از آن که وارد مصر شود توسط عمال معاویه مسموم می گردد و امام در غم هجران یار و برادری مهربان و شیعه ای مخلص به سوگ می نشیند و می فرماید.


1) نساء، 97 .

2) نَعْيُ الْأَشْتَر: خبر مرگ مالک اشتر.

مشابه

«فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجِ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّه» (1)بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما گسیل داشتم، که در ایام خوف و ترس نخوابد، و ساعات هولناک از دشمنان نهراسد و عقب ننشیند، از آتش سوزان بر بدکاران سوزنده تر است، و او مالک بن حارث از قبیله مذحج است. سخنش را بشنوید، و امرش را در آنچه مطابق حق است اطاعت نمایید، که او شمشیری از شمشیرهای خداست.

در شأن و شرف مالک همین بس که او مخاطب امام، در صدور عهدنامه بلند حکومتی و حامل افکار و اندیشه های بلند امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای که به دو تن از فرماندهان ارتش اسلام می نویسد، «گوش به فرمان مالک باشید، فرامین او را اجرا کنید و چون زره و سپری در پناه او آرام و قرار گیرید، زیرا مالک فرماندهی است که از سستی و سقوط او نگرانی وجود ندارد، به هنگام شتاب آنگاه که ضروری باشد زمین گیر نمی شود و هنگام درنگ که خردمندانه به نظر می رسد شتاب زده عمل نمی کند. (2)

و در زدودن سوتفاهمی که برای محمد بن ابی بکر پیش آمده بود می نویسد: «مردی که محمدبن سرپرستی سیاست مصر را بدو سپرده بودم، نسبت به ما خیر اندیش و نیک خواه بود و در رودررویی با دشمنان سخت و بی گذشت عمل می کرد، خدایش رحمت کند در حالی عمرش را پایان برد و مرگ خود را در آغوش کشید که ما از او خرسند بودیم، رضا و رضوان خداوند ارزانیش باد و ثوابش را فزونی بخشد. (3)


1) نهج البلاغه، نامه 38.

2) نهج البلاغه، نامه 13.

3) نهج البلاغه، نامه 34.

حکمت 444

اهمیت پشتکار

«قَلِيلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ، خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ مَمْلُولٍ مِنْهُ» (1)

مَمْلُولِ مِنْه: خستگی آور.

اندک کاری که بر آن مداومت کنی بهتر است از کار زیادی که از آن خسته شوی.

مشابه

«أَحَبُ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - مَا دَاوَمَ الْعَبْدُ عَلَيْهِ وَ إِنْ قَلَّ» (2)محبوب ترین اعمال نزد خداوند اعمالی هستند که به صورت پیوسته انجام گیرند گرچه به ظاهر اندک و ناچیز باشند.

امام صادق علیه السلام می فرماید: « لا تُكَرّهوا إلى أنفُسِكُمُ العِبادَةَ » (3)

و امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: « أَحَبُّ الأعمالِ إِلَى اللهِ عَزّ و جلّ ماداوَمَ العَبدُ عَلَيهِ وَ إِنْ قَلّ» (4)

رهرو آن نیست، گهی تند و گهی خسته رود *** رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود


1) مَدُومٌ عَلَيْهِ: مورد دوام.

2) کافی (ط - دارالحدیث)، ج6، ص32.

3) الکافی: 2؛ 86؛ 2.

4) وسائل الشيعه،

حکمت 445

اخلاق مشابه

«إِذَا كَانَ فِي رَجُلٍ خَلَّةٌ رَائِقَةٌ، فَانْتَظِرُوا أَخَوَاتِهَا » (1)

رَائِقَةُ: خوب؛ المعجبة.

انتَظِرُوا: انتظار بکشید.

أَخَوَات: نظایر و نمونه های دیگر.

اگر در مردی خصلتی خوشایند باشد همانندهای آن را در اوانتظار باشید .

نکته

خاستگاه صفات و رفتار آدمی ملکات نفسانیه و استعدادهای عقلانی در وجو انسان هاست و اگر رفتار خاصی از کسی سر بزند به اعتباری کلید شخصیت او را معرفی می کند. (2)

مشابه

«عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيٌّ ع قَالَ: جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِبُ» (3)

ابو محمد عسکری علیه السّلام فرمودند: همه پلیدی ها در اطاقی قرار دارند و کلید آن در دروغ است.

حکمت 446

اهمیت حقوق

«وَ قَالَ (عليه السلام) لِغَالِبِ بْنِ صَعْصَعَةَ أَبِي الْفَرَزْدَقِ فِي كَلَامِ دَارَ بَيْنَهُمَا: مَا فَعَلَتْ إِبِلُكَ الْكَثِيرَةُ؟ قَالَ دَغْدَغَتْهَا الْحُقُوقُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ (عليه


1) خَلَّةٌ: خصلت.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص463.

3) بحار الانوار (ط – بيروت)، ج69، ص232.

السلام): ذَلِكَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا» (1)

إِبِلُکَ: شترانت.

دَغْدَغَتْ: پراکنده نمود؛ بالذال المعجمة فرّقتها، الذعاذع: الفرق المتفرّقة.

أَحْمَدُ سُبُلها: بهترین راه هایش.

شتران بسیارت چه شدند؟ گفت: حقوق خدایی آن ها را پراکنده ساخت ای امیر مؤمنان فرمود: این پراکندگی ستوده ترین راه های پراکندگی است.

نکته

از نظر امام زیر بار دین مردم نرفتن بهترین راه زندگی است چون دین مردم برای متدینین و آن هایی که نگران قیامت خود هستند جز غم و غصه چیزی همراه ندارد. (2)

مشابه

قَالَ علیه السلام «الدَّيْنُ غَمَّ بِاللَّيْلِ وَ ذُلُّ بِالنَّهَارِ» (3)بدهکاری اندوه شب و خواری روز است.

«قَالَ النَّبِيُّ ص مَنْ يَمْطُلْ عَلَى ذِي حَقٍ حَقَّهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى أَدَاءِ حَقَّهِ فَعَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ خَطِيئَةُ عَشَّار» (4)اگر کسی بتواند حق کسی را بپردازد و تعلل ورزد هر روز که بگذرد گناه باجگیر برایش نوشته شود.

امام زین العابدین علیه السلام در رساله حقوق وقتی از مال و ثروت سخن می گوید: می فرماید:

« و اما حق ثروت و سرمایه این است که از راه حلال بدست آید و در مسیر حلال هزینه شود، از مجرای خودش به بیراهه نیفتد و از حقایق پذیرفته شده اش منحرف نگردد و اگر از طريق الهی بدست آمده است در همان جهت به کارگرفته شود و سبب و وسیله ای برای نزدیک شدن به او باشد.


1) مَا فَعَلَتْ: چه کرد؟

2) حديث زندگی، ص 715 .

3) تحف العقول، ص 357.

4) روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج9، ص336.

حکمت 447

فقه در تجارت

«مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهِ، فَقَدِ ارْتَطَمَ فِي الرِّبَا » (1)

ارتَطَمَ: غوطه ور شد؛ في الوحل و نحوه: وقع فيه فلم يمكنه الخلاص يقال: تجر فلان و اتجر فهو تاجر.

کسی که بدون آگاهی به احکام، به تجارت برخاست در ورطه ربا افتاد.

نکته

نا آگاهی از احکام معاملات باعث می شود در بعضی معاملات معامله گر به ربا مبتلا شود و داد و ستد باطل و حرام انجام دهد. (2)

مشابه

«شَرُّ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرَّبَا » (3)بدترین راه کسب درآمد رباخواری است.

«قَالَ عَلِيٌّ عِ لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الرِّبَا وَ آكِلَهُ وَ مُؤْكِلَهُ وَبَائِعَهُ وَ مُشْتَرِيَهُ وَ كَاتِبَهُ وَشَاهِدَيْهِ» (4)

و امیرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى الله علیه و آله لعن فرمودند ربا و خورنده ربا و خوراننده آن و فروشنده و مشتری آن و نویسنده قبض و شاهدانش را

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي هَذِهِ الْمَكَاسِبُ الْحَرَامِ» (5)

بیشترین چیزی که بعد از مرگم از آن بر امتم می ترسم کسب ها و درآمدهای حرام است.

ربا خواری شیوه یهودیان

قرآن کریم در بیان انحرافات یهودیان می فرماید: اولا این که: آن ها ظالم بودند: «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا»

ثانیا این که: «وَ اخْذِهِمُ الرِّبوا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ»


1) اتَّجَر: تجارت کرد.

2) حدیث زندگی، ص716.

3) تفسير القمي، ج1، ص290.

4) من لا يحضره الفقیه، ج3، ص274.

5) الکافی (ط - الإسلامية)، ج 5، ص124.

ثالثاً اموال را به باطل می بردند. «وَ اكْلِهِمْ امْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ» رابعاً گرفتار عذاب شدند. «وَ اعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَاباً الِيماً»

پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید: «شَرُّ المَكاسِب كسبُ الرِّبا» (1)

امام صادق علیه السلام می فرماید: «لو كَان الرِّبا حَلالاً لَتَرَكَ النَّاسُ التِّجاراتِ» (2)

حکمت 448

کم ظرفیتی

«مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ، ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِكِبَارِهَا» (3)

صِغَارَ الْمَصَائِبِ گناهان کوچک

ابْتَلَاه: او را مبتلا نمود.

آن که مصائب کوچک را بزرگ شمارد خداوند او را به مصائب بزرگ مبتلا سازد.

نکته

راه مصون ماندن از گرفتاری های بزرگ و سخت تحمل مصیبت های کوچک است چون ناشکیبایی در مصیبت های کوچک همراه با ناسپاسی و جزع ثمره آن افتادن در مشکلات بیشتر است. (4)

مشابه

«إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَهُ بِالْبَلَاءِ غَتَّاً» (5)زمانی که بنده ای محبوب خدا واقع شود او را در امواج بلا گرفتار می سازد.

«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَ إِنْ لِلنَّكَبَاتِ غَايَاتٍ لَا بُدَّ أَنْ تَنْتَهِيَ إِلَيْهَا فَإِذَا أُحْكِمَ عَلَى أَحَدِكُمْ


1) اختصاص، ص 339.

2) علل الشرایع، ج 2، ص482.

3) عَظَّمَ: بزرگ دانست.

4) حدیث زندگی، ص 716 .

5) کافی (ط - دارالحدیث)، ج 3، ص 633 .

لَهَا فَلْيُطَأْطِئْ لَهَا وَيَصْبِرْ حَتَّى تَجُوزَ فَإِنَّ إِعْمَالَ الْحِيلَةِ فِيهَا عِنْدَ إِقْبَالِهَا زَائِدٌ فِي مَكْرُوهِهَا» (1)

امام على عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود: برای بدبختی ها و مشکلات، نهایت زمانی است که باید بدان زمان بینجامد، پس هر گاه یکی از شما (مؤمنان) بر آن محکوم و دچار گشتید در برابر آن سر فرود آورید و شکیبایی نشان دهید تا بگذرد و پایان یابد، زیرا که بکارگیری تلاش برای نجات از آن ها و چاره اندیشی ناخوشایندی هایی را بر آن می افزاید.

حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:

«إنّ الله إِذا أَحَبّ عَبداً غَتْهُ بِالبَلاءِ غَتّا» (2)

حکمت 449

عزت نفس

« مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ، هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ » (3)

هَانَت: پست شد.

کسی که خود را گرامی داشت شهواتش نزد او خوار شد.

نکته

راه مبارزه با شهوت ها پی بردن به فضائل انسانی است خداوند انسان را بر سایر موجودات برتری داد پس دوری کردن از هواهای نفسانی موجب کرامت انسان می شود. (4)

مشابه

« وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلى كَثيرِ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفضيلا » (5)ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکی


1) التمحيص، ص 64 .

2) عدل الهى استاد مطهری، ص 99 .

3) کَرُمَتْ: با کرامت شد.

4) حدیث زندگی، ص 718 .

5) اسراء، 70.

سوار کردیم و از چیزهای خوش و پاکیزه روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم.

حکمت 450

شوخی

«مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَرْحَةً إِلَّا مَجْ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً» (1)

مَرْحَةً: مزاح کردن.

مَجَّ: بیرون انداخت؛ مجّا الشراب أو الشيء من فمه: رمى به.

مردی شوخی نکرد جز آنکه پاره ای از عقل خود را بیرون انداخت.

نکته

مزاح و شوخی در صورتی که برای شاد کردن دیگران باشد نه تنها ناپسند نیست بلکه به عنوان عملی پسندیده معرفی شده است. آنچه در این حکمت مذموم شمرده شده است مسخره گی های بی معنا و اهانت بار و حرام است که هرکس انجام دهد پاره ای از عقل خویش را دور افکنده است. (2)

مشابه

«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام كَيْفَ مُدَاعَبَةُ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قُلْتُ قَلِيلٌ قَالَ فَلَا تَفْعَلُوا فَإِنَ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ إِنَّكَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِيكَ وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُريدُ أَنْ يَسُرَّهُ » (3)حضرت صادق علیه السلام فرمود: شوخی کردن شما با همدیگر چگونه است؟ عرض کردم: اندک است، فرمود: این گونه نباشید زیرا شوخی از خوش خلقی است، و تو بدان وسیله برادرت را خوشحال و مسرور کنی، و هر آینه رسول خدا صلی الله علیه وآله با کسی شوخی می کرد و می خواست که او را شاد و مسرور کند.


1) مَا مَزَحَ: مزاح نکرد.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص481.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص663.

حکمت 451

قلمرو دوستی

«زُهْدُكَ فِي رَاغِبٍ فِيكَ، نُقْصَانُ حَةٌ، وَ رَغْبَتُكَ فِى زَاهِدٍ فِيكَ، ذُلُّ نَفْسٍ»

بی میلی تو به کسی که به تو مایل است موجب کمی بهره، و میل تو به کسی که به تو بی میل است خواری نفس است.

نکته

این حکمت بیان میدارد که در رفاقتها با کسی که دوست دارد با تو هم صحبت و صمیمی باشد البته در صورتی که صلاحیت ایمانی و اخلاقی داشته باشد امتناع مکن و روی خوش نشان بده و کسی که دوست ندارد با تو باشد خودت را خوار و زبون نکن. (1)

مشابه

«يا وَيْلَتى لَيْتَنى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً» (2)«ای وای، کاش فلانی را دوست [خود] نگرفته بودم.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضُ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ - وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزيزاً وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلا» (3)خداوند اختیار همه کارها را به مؤمن داده امام این اختیار را به او نداده است که ذلیل باشد مگر نشنیده ای که خدای تعالی می فرماید «و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنین است ؟» پس مؤمن عزیز است و ذلیل نیست.


1) حدیث زندگی، ص720.

2) فرقان، 28 .

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 5، ص63.

حکمت 452

توانمند و ناتوان

«الْغِنَى وَ الْفَقْرُ، بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى الله»

توانگری و تهیدستی پس از عرضه اعمال بر خدا معلوم می گردد.

نکته

مقصود امام علیه السلام آن است که بی نیازی واقعی منوط به داشتن پاداش اخروی است و تنگدستی واقعی منوط به نداشتن آن است. (1)

مشابه

«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بها و کفی بنا حاسِبینَ» (2)روز قیامت ترازوهای عدل را تعبیه می کنیم، و به هیچ کس ستم نمی شود. اگر عملی به سنگینی یک خردل هم باشد به حسابش می آوریم، که ما حساب کردن را بسنده ایم.

توانگری و درویشی در این جهان، همانند دیگر مظاهر دنیوی زودگذر و فناپذیر هستند و معیار و ملاک درستی برای داوری نمی باشند. آن چیزی که اهمیت دارد، این است که در آستان خداوندی چه موقعیتی دارند.


1) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 8، ص373.

2) انبیاء، 47.

حکمت 453

عبدالله بن زبیر

«مَا زَالَ الزُّبَيْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، حَتَّى نَشَأَ ابْلهُ الْمَشْلُومُ - عَبْدُ الله» (1)

نشَأَ: رشد کرد.

مَشْئُومُ: نامبارک.

زبیر همواره مردی از ما اهل بیت بود تا زمانی که فرزند شومش عبد الله رشد کرد.

نکته

• عبدالله بن زبیر برای شعله ور شدن آتش جنگ جمل عنان شتر عایشه را در دست گرفته بود و او یکی از آتش افروزان قطعی جنگ جمل به حساب می آید. تا زمانی که عبدالله اختیار پدرش را در دست نگرفته بود رابطه خویشی او با امام برقرار بود و با وارد شدن این فرزند رفتار پدر عوض شد و لذا امام او را به شومی و پستی توصیف می کند. (2)

روزی که دنیازدگان در خانه علی علیه السلام ریختند تا آن حضرت را برای بیعت کردن به مسجد ببرند، چگونگی رفتار عوامل حکومت هر بیننده ای را متاثر می کرد.

عدی بن حاتم می گوید: «فَوَاللَّهِ ما رَحِمتُ أحداً قَطُّ كَرَحمَتِي عَلَى عَلى بن ابيطالب»

به خدا قسم به هیچ کس چونان امیرالمؤمنین علیه السلام دلم نسوخته است در آن وضعی که برای حضرتش پیش آوردند و به صورت دلخراشی کشان کشان به سوی مسجد بردند!

در حالی که هر بیننده ای به هیجان آمده بود تنها کسی که شمشیر کشید و در مقام حمایت از علی علیه السلام برآمد زبیر بود که می گفت «.. هذا بَعِلى وَ اَنتُم اَحیاء» آیا با علی علیه السلام چنین رفتاری می شود و شما زنده هستید و از او دفاع نمی کنید؟ علی علیه السلام او را مردی از اهل بیت می شناسد، اما افسوس با وارد شدن عبدالله بن زبیر در میدان سیاست و منازعت سیاسی، پدر نیز به بیراهه کشیده شد و آن چیزی که نباید اتفاق می افتاد، پیش آمد.

در رابطه با عبدالله بن زبیر همین بس که بنا به نوشته مسعودی در که بنا به نوشته مسعودی در مروج الذب، بنی هاشم را در شعب محصور کرد و دستور داد هیزم بسیاری جمع آوری کردند تا آنان را در


1) مَا زَالَ: پیوسته.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص487.

آتش بسوزاند، در حالی که عده زیادی از برجستگان در میان آنان بودند تا این که با رسیدن سپاهیان مختار محاصره شکست و بنی هاشم آزاد شدند، عروه برادر عبدالله در مقام اعتذار از عمل زشت برادر خودش می گوید: مقصود برادر من عبدالله ارعاب و ارهاب بنی هاشم بود تا آن ها را مجبور سازد با او بیعت کنند.

نقش عبدالله بن زبیر در تحریک عایشه برای وارد شدن در فتنه جمل، حیله او در منزل حواب برای فریب دادن دختر ابی بکر جهت ادامه راه با وجود این که زبیر بر اساس مطلبی که از پیامبر شنیده بود قصد جنگیدن با علی علیه السلام را نداشت ولی با فشار و فریب ابن زبیر ماند و عبدالله به عنوان کفار قسم پدرش غلام خود را مکحول را آزاد کرد تا زبیر را برای جنگ با علی تشویق نماید.

روز جنگ امام علیه السلام خطاب به زبیر فرمود:

«اِرجَع بِالعارِ قَبلَ اَنْ تَجمَعَ العارُ وَالنّار» زبیر، ننگ عقب نشینی را بپذیر، پیش از آنکه آتش نیز با آن همراه شود و او تصمیم گرفت از میدان خارج شود، باز عبدالله شیطنت کرد و گفت پدر، تو از شمشیرهای فرزندان عبدالمطلب ترسیده ای! و مانع شد از ننگ و نار بگریزد!.

تا این که عبدالله بن زبیر برای شعله ور ساختن آتش جنگ عنان شتر عایشه را در دست گرفت و مالک اشتر که برای کشتن شتر آماده شده بود با عبدالله درگیر شد و او از مقابل مالک می گریخت! در حالی که یکی از آتش افروزان قطعی جنگ جمل به حساب می آید و آن اندازه که تاریخ نشان می دهد مادامی که عبدالله اختیار پدرش را در دست نگرفته بود رابطه خویشی او با حضرت بر قرار بود ولی با وارد شدن این فرزند شوم در ذهنیت و رفتار پدر، وضعیت دگرگون شد و لذا امام علی علیه السلام او را به شومی و پستی توصیف می کند، ضمن این که این حکمت هشداری برای پدران نیز هست تا تحت تأثیر فرزندان نالایق خود قرار نگیرند و مسئوولیت خویش را از یاد نبرند.

حکمت 454

فخر فروشی

«مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ؟ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ، وَلَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ» (1)

لَا يَرْزُقُ: روزی نمی دهد.

حَتْفَه: مرگ او.

فرزند آدم را با نازیدن چکار؟ اولش نطفه، و آخرش مردار است، روزی خود را نمی دهد و مرگش را از خود نمی راند!

نکته

هدف امام از بیان این جملات توجه دادن آدمی به حد و مرز خویش است و توجه به چنین ابعادی راه فخر فروشی را می بندد. انسان از جهت مادی و معنوی ضعیف است و لازمه فخر فروشی مباهات به داشته هاست و انسان هیچ چیزی از خود ندارد. (2)

مشابه

«أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً» (3)«آیا به آن کسی که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آنگاه تو را [به صورت] مردی درآورد، کافر شدی؟»

« أَمَّنْ هذَا الَّذِى يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ » (4)یا کیست آن که به شما روزی دهد اگر [خدا] روزی خود را [از شما] بازدارد؟

«إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (5)خدا خود پسند لافزن را دوست نمی دارد.


1) جِيفَةٌ: مردار.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص488.

3) كهف، 37.

4) ملک، 21.

5) لقمان، 18.

حکمت 455

شعر و شاعران

«وَ سُئِلَ مَنْ أَشْعَرُ الشُّعَرَاءِ؟ فَقَالَ (عليه السلام): إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يَجْرُوا فِي حَلْبَةٍ، تُعْرَفُ الْغَايَةُ عِنْدَ قَصَبَتِهَا؛ فَإِنْ كَانَ وَ لَا بُدَّ، فَالْمَلِكُ الضَّلِّيلُ. يُريدُ إمرأ القيس» (1)

لَمْ يَجْرُوا: تاخت و تاز نکردند.

حَلْبَةٍ: ميدان مسابقه القطعة من الخيل يقرن للسباق للطريقة الواحدة.

فَالْمَلكُ الضّلّيلُ: سلطان گمراه.

الْغَايَةُ: الراية.

قَصَبَتِهَا: (القصبة) ما توضع في آخر المدى، فمن سبق إليها و أخذها فاز بالسبق.

از بهترین شعرا از حضرت پرسیدند، فرمود: این طایفه در یک نوع میدان مسابقه اسب فصاحت نتاخته اند تا برنده آنان معلوم شود، اگر چاره ای از پاسخ نباشد باید گفت: سلطان گمراه مراد آن حضرت امرء القیس است

نکته

امام از اظهار نظر کلی در مورد شاعران خودداری می کند و هر شاعری را از زاویه تخصصش مورد عنایت قرار می دهد و امرء القیس را در صنعت شعر و هنر شاعری برترین معرفی می کند. (2)

هنر حافظ در سرودن غزلیات عارفانه، سعدی در پند و اندرز فردوسی در حماسه سرایی، مولوی در تمثیلات و نازک اندیشی های روحی و معنوی، خیام در بدبینی فلسفی و نظامی و دیگران هر یک در زمینه های دیگر و به همین جهت نمی توان در یک نگاه کلی آن ها را با هم مقایسه کرد و برترین ایشان را انتخاب نمود. تنها می توان هر یک از نام آوران شعر و شاعری را در سبک و شیوه سرایش خاص آنها به عنوان برترین مورد توجه قرار داد، و لذا هر یک از اینان که در یک یا چند مورد از شیوه خاص خود خارج شده اند، به روشنی تفاوت در گفتار و سرودهای خود را آشکار ساخته اند. و لذا علی علیه السلام از اظهار نظر کلی خودداری می کند و هر شاعری را از زاویه شیوه و تخصص اش مورد عنایت قرار می دهد، ولی در مجموع امرءالقیس


1) أَشْعَرُ الشُّعَرَاءِ: شاعرترین شاعران؛ بهترین شاعران.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص494.

را در صنعت شعر و هنر شاعری برترین معرفی می کند.

حکمت 456

انسان شایسته بهشت

«أَلَا حُرِّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا ؟ إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنَّفُسِكُمْ ثَمَنْ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِيعُوهَا إلاَّ بِهَا» (1)

يَدَعُ: وا می نهد؛ رها می کند.

اللُّمَاظَةَ: لقمه جویده شده؛ بضم اللام ما يبقى في الفم من الطعام، وقال في الشرح المعتزلي: اللماظة بفتح اللام: ما تبقى في الفم من الطعام قال يصف الدنيا: لماظة أيام كأحلام نائم.

ثَمَنٌ: بها؛ قیمت.

لَا تَبِيعُوا: نفروشید.

آیا آزاد مردی نیست که این نیم خورده دنیا را به اهل دنیا واگذارد؟! برای وجود شما قیمتی جز بهشت نیست، آن را جز به بهشت نفروشید.

نکته

امام گله می کند که آیا یک آزاده ای پیدا نمی شود که دنیا را به اهلش واگذارد و قیمت وجودش را بهشت برین قرار دهد و آن را جز به بهشت نفروشد. (2)

مشابه

« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة » (3)در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] این که بهشت برای آنان باشد.


1) أَلَا حُرٌّ: آیا آزاد مردی نیست.

2) حدیث زندگی، ص 726 .

3) توبه، 111.

حکمت 457

طالب علم و طالب دنیا

«مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ طَالِبُ عِلْمٍ، وَطَالِبُ دُنْيَا » (1)

لَا يَشْبَعَانِ: سیر نمی شوند.

دو گرسنه اند که سیر نمی شوند: جوینده دانش و جوینده دنیا.

مشابه

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَلَوْ كَانَ لِابْنِ آدَمَ وَادِيَانِ مِنْ ذَهَبٍ لَابْتَغَى وَرَاءَ هُمَا ثَالِثَا وَلَا يَمْلَأُ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ إِلَّا التَّرَابُ وَيَتُوبُ عَلَى مَنْ تَاب» (2)پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرموده است: اگر فرزند آدم دو بیابان پر از طلا داشته باشد، خواهان بیابان سومی است، و باطن فرزند آدم را جز خاک چیزی پر نخواهد کرد، در حالی که به آنجا که باید باز گردد باز می گردد.

قَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام «مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَنِّ كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلَى نَفْسِهَا لَفَاً كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتَّى تَمُوتَ غَماً» (3)امام باقر عليه السّلام فرمود: حکایت شخص حريص بدنیا، حکایت کرم ابریشم است که هر چه بیشتر بر خود تند، راه بیرون آمدنش دورتر شود تا آنکه از غصه بمیرد.

و پیامبراکرم صلى الله عليه وسلم می فرمود: «لَوْ كَانَ لِابْنِ آدَمَ وَادِيَانِ مِنْ ذَهَبٍ لَابْتَغَى إِلَيْهِمَا ثَالِثَا وَلَا يَمْلَأُ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ إِلا التَّرَابُ وَيَتُوبُ عَلَى مَنْ تَابَ» (4)

آزاد مرد بنده درهم نمی شود

هر گز برای درهم در هم نمی شود

گر رفت سیم و زر ز کفش کی شود غمین


1) مَنْهُومَ: گرسنه.

2) مجموعه ورام، ج1، ص162.

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص128.

4) قتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظين وبصيره المتعظين (ط - القديمه) - ایران؛ قم، چاپ اول 1375 ش.

آمد چو باز، خوشدل و خرم نمی شود

چشم حریص سیر نگردد به روزگار

آری پرآب چاه ز شبنم نمی شود

حکمت 458

اشاره

«الْإِيمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ، عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ؛ وَ أَلَّا يَكُونَ فِي حَدِيثِكَ فَضْلُ عَنْ عَمَلِكَ؛ وَ أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيْرِكَ»

نشانه ایمان آن است که سخن راستی را که بر زیان تو باشد بر دروغی که به سود تو باشد ترجیح دهی، و اینکه بیشتر از کردارت نگویی، و در سخن گفتن دربارۀ دیگری از خدا بترسی.

نشانه های ایمان

راستگویی

«الْإِيمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ، عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ»

نشانه ایمان این است که راستی را در جایی که به زیان توست بر دروغی که به سود توست مقدم بداری.

مشابه

«عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ الْكَذِبَ هُوَ خَرَابُ الْإِيمَانِ» (1)و نیز حضرت باقر علیه السّلام فرمود: دروغ ویران کننده ایمان است.

« هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ » (2)«این، روزی است که راستگویان را راستی شان سود بخشد.


1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص338.

2) مائده، 119.

«فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبين» (1)تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد.

تعادل در گفتار و عمل

«وَ أَلَّا يَكُونَ فِي حَدِيثِكَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِكَ»

و اینکه گفتارت از کردارت بیشتر نباشد.

نکته

امام توصیه می کند که انسان در حد توانایی و معرفت خویش در گفتمان ها و بحث های مطرح شده شرکت کند و در هر حدی که تخصص دارد اظهار نظر کند. (2)

رعایت حریم تقوا

«وَ أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيْرِكَ» (3)

يَضُرُّ: ضرر می زند.

حَدِيثِ غَيْرک: سخن گفتن در مورد دیگری.

و در سخن گفتن درباره دیگری از خدا پروا کنی.

مشابه

«لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذِلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في شَيْءٍ إِلا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة» (4)مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان- به دوستی بگیرند؛ و هر که چنین کند، در هیچ چیز [او را] از [دوستی] خدا [بهره ای] نیست، مگر اینکه از آنان به نوعی تقیّه کنید و خداوند

«اَلكِذبُ هُوَ خَرابُ الإِيمان» (5)

«وَ لا سوء مِنَ الكِذب» (6)


1) عنکبوت، 3.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص506.

3) تُؤْثِر: برمی گزینی.

4) آل عمران، 28.

5) اصول کافی، ج 2، ص339 و 340.

6) مستدرک، ج2، ص100.

حکمت 459

تقدير

«يَغْلِبُ الْمِقْدَارُ عَلَى التَّقْدِيرِ، حَتَّى تَكُونَ الآفَةُ فِى التَّدْبِيرِ» (1)

التَّقْدِير: مراد قضای الهی است.

مقدرات بر تدبیر غالب آیند تا بدانجا که گاهی آفت آدمی به تدبیر خود اوست.

نکته

اراده پروردگار و مشیت خداوندی بر تدبیر و دور اندیشی انسان ها چیره می گردد و محدودیت قلمرو و اختیار بشری را بر ملا می کند. (2)

مشابه

«إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» (3)ماییم که هر چیزی را به اندازه آفریده ایم.

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: مَا قَضَى اللَّهُ «تَبَارَكَ وَ تَعَالَى» لِمُؤْمِنٍ قَضَاءً فَرَضِيَ بِهِ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ لَهُ الْخِيَرَةَ فِيمَا يَقْضِى» (4)خداوند براى مؤمن هیچ قضایی قرار ندهد که از آن خشنود باشد مگر اینکه خدا در آنچه حکم و مقدر فرموده خیر او را قرار دهد.

« إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ » (5)

« الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ » (6)


1) یَغلِبُ: غلبه می کند.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 510.

3) قمر، 49.

4) تکامل و طهارت روح، ص128.

5) قمر، 49.

6) الرحمن، 5.

حکمت 460

آثار همت بلند

«الْحِلْمُ وَ الْأَناةُ تَوْأَمَانِ، يُنْتِجُهُمَا عُلُو الْهِمَّة» (1)

الأَناةُ: آرامش.

تَوْأَمَانِ: همراه اند.

يُنتِجُ: نتیجه می دهد.

بردباری و درنگ دو فرزند دو قلویند که همت بلند آن ها را می زاید.

نکته

امام علیه السلام برای این دو فضیلت کلمه «توأمان» را به لحاظ ارتباط آنها با علو همت و پیدایش آن ها به واسطه بلند همتی آورده است، توضیح آن که شخص والا همت هر گناه و گنهکاری را در حق خود، ناچیز می شمارد، پس بردباری کرده و از شتافتن به مقابله با آن خودداری می کند.

مشابه

«الْحِلْمُ يُطْفِئُ نَارَ الْغَضَبِ وَالْحِدَّةُ تُوَجِّجُ إِحْرَاقَه» (2)بردبارى فرو می نشاند آتش خشم را و تندی بر می افروزد سوزش آن را .

جابر می گوید: علی علیه السلام در جریان مشاجره ای قرار گرفت که بین قنبر و دیگری واقع شده بود قنبر هدف ناسزاگویی ها و هتاکی های نا به حقی واقع شد که خود را ناچار از پاسخ گویی می دید، ولیکن علی علیه السلام او را به حلم و بردباری فراخواند و از وی خواست زبان به دشنام آلوده نسازد و او را به حال خویش واگذارد و آنگاه فرمود: چنین روشی است که خدای را خشنود می کند و شیطان را خشمناک می سازد و دشمن بی ادب را به شایستگی، ادب می کند. سوگند به خالق و خداوندی که دانه را شکافت و جان بشر را آفرید، هیچ روش و رفتاری چون حلم و بردباری رضایت پروردگار را فراهم نمی کند و هیچ عملی چون دم از گفتار ناروا فروبستن و با تأنی و دوراندیشی رفتار نمودن شیطان را منکوب نمی سازد


1) الْحِلْمُ: بردباری.

2) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 287.

و برای کیفر سبک سر احمق، راهی بهتر از سکوت و بی توجهی وجود ندارد.

حکمت 461

تلاش مذبوحانه

«الْغِيبَةُ جُهْدُ الْعَاجِزِ» (1)

غیبت کوشش ناتوان است.

نکته

غیبت کننده آدم عاجز و ناتوانی است چون در عیاب مؤمن از او بدگویی می کند و اگر جرأت داشت براحتی عیب مؤمن را در مقابلش می گفت تا او قدرت دفاع از خود را داشته باشد. (2)

مشابه

«وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» (3)و جاسوسی مکنید، و بعضی از شما غیبت بعضی نکند؛ آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص « مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَيَاءِ فَلَا غِيْبَةَ لَه » (4)رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هرکس لباس حیا را بیفکند غیبت ندارد.


1) جُهدُ: نهایت تلاش.

2) حدیث زندگی، ص733.

3) حجرات، 12.

4) مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص233.

حکمت 462

آفت ستایش

«رُبَّ مَفْتُونِ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيه» (1)

چه بسا آدمی با ستایشی که از او شود فریب خورد

نکته

ستایش و تعریف های مبالغه آمیز افراد از جمله آفات بزرگ و لغزش گاه های پر خطر است و آدمی هر چقدر از ظرفیت کمتری برخوردار باشد بیشتر زیان می بیند. (2)

حکمت 463

آفریده شدن دنیا برای آخرت

«الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا، وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا » (3)

لَمْ تُخْلَقْ: خلق نشد.

دنیا برای دیگری به وجود آمده نه برای خودش.

نکته

مقصود امام علیه السلام آن است که دنیا برای آمادگی و درک اجر و پاداش اخروی آفریده شده است نه برای آن که نادانان از لذات آن بهره گیرند. (4)

مشابه

«فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاق» (5)برخی از مردم


1) مَفْتُونٍ: فریب خورده؛ شیفته شده.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص516.

3) خُلقَتْ: خلق شد.

4) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص379.

5) بقره، 200.

می گویند: ای پروردگار ما ما را در دنیا چیزی بخش. اینان را در آخرت نصیبی نیست.

«إِنَّمَا الدُّنْيَا قَنْطَرَةٌ فَاعْبُرُوهَا وَ لَا تَعْمُرُوهَا» (1)همانا دنیا پل ،است، از آن بگذرید و آبادش مکنید.

حکمت 464

سرنوشت معاویه

«إِنَّ لِبَنِي أُمَيَّةَ مِرْوَداً يَجْرُونَ فِيهِ، وَ لَوْ قَدِ اخْتَلَفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ، ثُمَّ كَادَتْهُمُ الضِّبَاعُ لَغَلَبَتُهُمْ» (2)

يَجْرُونَ: حرکت می کنند.

كَادَتْهُمْ: فریبشان داد؛ كأداء كتب كادتهم الضباع أى اجتمعت عليهم الضّباع.

الضّبَاعُ : کفتارها؛ جمع ضبع به معنای درندگان کم توان.

بنی امیه را عرصه مهلتی است که در آن می رانند، جون بینشان اختلاف پیدا شود اگر کفتارها فریبشان دهند بر آنان پیروزی یابند.

نکته

امام علیه السلام مهلتی را که بنی امیه در آن بودند را مانند میدانی می داند که تا پایان آن می تازند، و چون به نهایتش رسند نظام حکومتشان از بین می رود.

مشابه

«بَقِيَّةُ الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ» (3)بقيه جمعیت ستمگرانی از بنی امیه که لعنت خدا بر آن ها باد

این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام یک آینده نگری و پیش بینی و گویای پنهان نگری و غیب گویی آن حضرت است که از انقراض حکومت بنی امیه پس از اختلاف زدگی و


1) الخصال، ج1، ص64.

2) مِرْوَداً: مهلت اسم مفعول از ارواد به معنای مهلت دادن.

3) الأمالي (للصدوق)، ص136.

کشمکش درونی خبر میدهد و به فرموده سید رضی (ره) از رساترین و شگفت ترین سخنان آن حضرت است.

حکومت بنی امیه آن چنان ریشه دوانده بود که گویا عمری به وسعت همه روزگار خواهد داشت و تا قیامت باقی خواهد ماند به گونه ای که دنیا به کام امویان بود و سلطه اختاپوسی آنان همه جا و همه کس را در اختیار گرفته بود، مال خدا را تیول خویش می پنداشتند و بندگان خدا را به بردگی گرفته بودند. در همه جا خودشان را صاحب اختیار می دانستند و هر طور که صلاح می دیدند اعمال قدرت می کردند، در پرتو چنین اقتداری قلم ها را شکستند، زبان ها را بریدند، آزادگان و احرار را به شهادت رساندند، سنت و سیره نبوی را میرانده، به نوآوری های دین ستیزانه و بدعت در دین دست زدند تا این که مهلت مقرر ایشان سرآمد و پیمانه ظرفیت شان شد آن هنگام که هشام بن عبدالملک مرد، امویان در اوج قدرت و اقتدار بودند و اختلاف و کشمکش درونی آغاز شد، شمشیرها از نیام خارج شدند و جنگ داخلی و خونریزی ها، رشته اقتدار حکومت امویان را گسست و ناامنی همه جا را در نوردید و هر گروه و جمعیتی به قتل و غارت گروه دیگر اقدام کرده، اساس حاکمیت را به لرزه در آورد.

وقتی ولیدبن یزید به قدرت رسید، با سرکوبی و کودتای خونین یزید بن ولید روبرو شد و جنگ و خونریزی مملکت را فرا گرفت. با خروج ابراهیم بن ولید، دامنه درگیری و جنگ خانگی فراتر رفت و دشمنی و کینه توزی داخلی به اوج خود رسید، تا جایی که جنازه یزید بن ولید را نبش قبر کردند و در وسط شهر به صلیب کشیدند و بالاخره موریانه اختلاف، رشته های حکومت و سیاست بنی امیه را دچار گسست درونی کرد و از هر گوشه ای، فریاد مخالفی برخاست، گویا تمام شرایط در جهت انهدام بنیان حکومت اموی بسیج شده بودند تا انتقام خون ها نابحق ریخته را بستانند، بنی العباس فرصت را مغتنم شمردند و از نسبت هاشمی خویش سود جستند و با ظاهری حق طلبانه به میدان آمدند، در این هنگام، مروان بن محمد نیز از راه رسید و ادعای خلافت کرد ابراهیم بن ولید را سرنگون ساخت و خود به جای او نشست. در حالی که موقعیت به نفع عباسیان پیش می رفت و زمینه ای برای ادامه حکومت امویان وجود نداشت با حرکت یک پارچه بنی العباس فرومایگی چون ابومسلم خراسانی که در کلام علوی به کفتار (ضباع) تعبیر شده اند، فرصت یافتند و با تمام بی هویتی خویش انقراض حکومت امویان و تشکیل حکومت عباسیان را اعلان کردند. سرنوشت فرزندان امیه رقم خورد و با پیش بینی علی علیه السلام صفحه تاریخ به نفع کسانی تغییر جهت داد که کسی احتمال پیروزی و موفقیت برای آن ها نمی داد، زیرا از هر نظر ناتوان بودند، نه تنها موقعیت اجتماعی مناسبی نداشتند، بلکه از توان مالی و نیروی انسانی کارآمدی هم سود نمی بردند.

ولی در بستر آینده نگری علی علیه السلام تاریخ را دگرگون ساختند و وارث پیشینیان خود شدند که به تعبیر ابن ابی الحدید حوادث آینده نگری های علی علیه السلام را تصدیق کردند و بنی امیه را به زباله دانی تاریخ سپردند.

حکمت 465

افتخار انصار

«فِي مَدْحِ الْأَنْصَارِ: هُمْ وَ اللَّهِ رَبَّوُا الْإِسْلَامَ كَمَا يُرَبَّى الْفِلْوُ، مَعَ غَنَائِهِمْ بِأَيْدِيهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسِنَتِهِمُ السَّلَاطِ» (1)

الْفِلْوُ: بچه اسب یک ساله یا تازه از شیر گرفته شده؛ المهر.

السَّبَاطِ : سخاوت؛ السماح ويقال للحاذق في الطعن إنه لسبط اليدين يريد أنه ثقيف فيه.

السِّلَاط: تیز و تند؛ الحديد الفصيح.

به خدا قسم اسلام را با بی نیازی پرورش دادند همچنان که کره اسب از شیر گرفته تربیت می شود، با دست های بخشنده، و زبان های برنده

نکته

امام در در این حکمت پاسداشت حرمت انصار را هدف قرار داده است. مردمی که دعوت توحیدی پیامبر را پذیرفتند و افتخار نصرت و یاری حق را به خود اختصاص دادند. (2)

مشابه

«وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» (3)و کسانی که [مهاجران را] پناه داده و یاری کرده اند، آنان همان مؤمنان واقعی اند.

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَلِأَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ وَلِأَبْنَاءِ أَبْنَاءِ الْأَنْصَار» (4)خدایا انصار و فرزندان و


1) رَبَّوُا: تربیت کردند.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص521.

3) انفال، 74.

4) إعلام الورى بأعلام الهدى (ص: 116.

نوادگان آنان را مورد بخشش و آمرزش خودت قرار بده.

تشبیه

مُشَبَّه: عمل انصار را در پروردن اسلام

مُشَبَّه به: تربیت کره اسب

وجه شَبَه: امام علیه السلام عمل انصار را در پروردن اسلام و حمایت از آن، به تربیت کره اسب تشبیه کرده است، وجه شبه زیادی توجه ایشان به اسلام و رعایت کامل اسلام بوده تا وقتی که به اوج خود رسید.

این گوش حق شناسانه ای از امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که پاس داشت حرمت انصار را هدف قرار داده است. مردمی که گوش جان به پیام جانان گشودند و دعوت توحیدی پسامبر صلی الله علیه وآله را از دل و جان پذیرا شدند و افتخار نصرت و یاری حق را به خود اختصاص دادند و تردیدی وجود ندارد که آنان زمینه ساز موفقیت و سرفرازی اسلام و اسلامیان بوده و به دست توانمند ایشان، اسلام از انزوا و غربت به درآمد و به دشمنان و به بد اندیشان پیروز شد.

گرچه مهاجرین از هیچ گونه گذشت و فداکاری برای پیشرفت اندیشه های وحیانی دریغ نکردند و مردانه در میدان دفاع از اسلام درخشیدند ولکن حمایت همه جانبه انصار از دعوت توحیدی پیامبر صلی الله علیه وآله ابعاد گسترده تری به این دعوت بخشید و توطئه قریش و عرب جاهلی را بی اثر ساخت و به شهر و دریارشان تاج کرامت مدینه النبی ارزانی داشت و یثرب به شهر پیامبر صلی الله علیه وآله تغییر نام یافت.

موقعیت ممتاز مدینه، در پناه دادن به اسلامیان و آغوش گر محبت انصار که به روی رسول خدا و پیروانش گشوده بودند، نقطه عطفی در تاریخ اسلام و توسعه اندیشه های خدا باورانه محسوب می شود و آن هم در شرایطی اتفاق افتاد که جامعه عرب و تیره پرنفوذ قریش با تمام عِده و عُدّه و امکانات خویش به میدان آمده بودند تا نور خدا را خاموش کنند و به حاکمیت بت های بی جان و جاندار فروغ و رونق دیگر باره ببخشند و مسلمانان کوچه به کوچه و بلکه خانه به خانه تحت تعقیب مشرکان و در معرض شکنجه و اذیت و آزاد آنان بودند، جمعی راهی دیار حبشه شده و پناه جویانه به آنجا رهسپار شدند، ولی امت نوپای اسلامی در جستجوی پناهگاه امن و قرارگاه مطمئنی برای دیگر فرزندان اسلام بود تا این که به لطف خداوند، یاران خدا (انصار) از راه رسیدند و پیامبر و دین خدا را با تمام وجود یاری کردند و برادرانه همه توش و توان خویش را با مهاجرین تقسیم نمودند و موجبات آسایش و آرامش

آن ها و گسترش حاکمیت دینی را فراهم آوردند.

دست های بخشنده «ایدیهم السباط» و روحیه گذشت و فداکاری انصار بنیه مالی و توان معیشتی اسلامیان را تقویت کرد و در واقع راه ادامه زندگی را برایشان هموار نمود و زبان های برنده و گفتارهای آتشین و بیدارگرشان «اَلسِنَتِهِم السّلاط» فضای تبلیغ و دعوت نبوی را وسعت بخشید و دشمنان را (با تقویت دو جبهه حساس تبلیغ و تامین به نفع مسلمانان) نا امید کرد و مردم مدینه شرط اخوت و برادری را ارج نهادند و بی دریغ به یاری خانواده بزرگ اسلام شتافتند و اسلام نوجوان و نابالغ را، چندان ناز و نوازش کردند که به مثابه، اسب نوجوانی که رسیدگی و تر و خشک کردن لازم دارد، به مرحله بلوغ و کمال رساندند و در رهگذر چنین گذشتی بود که افتخار مؤمنین واقعی بودن را به خود اختصاص دادند.

«وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» (1)

انصار کسانی هستند که دین باوران مسلمان را پناه دادند و آنها را یاری کردند و حقیقتاً ایمان آوردند.

در مقابل گذشت و فداکاری و خلوص و ایمان انصار، پیامبر صلی الله علیه وآله نیز حق شناسانه برخورد می کرد و حرمت مردم باصفای مدینه را حفظ کرده و هرگز رنجش خاطر آنان را فراهم نمی آورد.

در جنگ حنین، بنابر مصالح و به دلیل شرایط خاصی که پیش آمده بود رسول خدا صلی الله علیه وآله غنایم جنگ را بین مهاجرین تقسیم کرد و سهمی از آن به انصار نداد. بعضی از برجستگان انصار آزرده خاطر شدند و با وجود خدمات بزرگی که انجام داده بودند چنین رفتاری را به تحقیر و توهین و بی احترامی در حق خویش برداشت کردند، جریان امر و دغدغه ای که در پیدا شده بود، ذهن پیامبر صلی الله علیه وآله را مشغول کرد، حضرت در مقام چاره جویی برآمد تا هر چه زودتر کدورت و بدبینی پیش آمده را برطرف سازد و زلال محبت انصار را به زیبایی پاس دارد دستور داد در مجلس خاصی که تنها آنان حق شرکت داشتند گرد هم آیند، انصار، گروه گروه آمدند و اجتماع بزرگی به وجود آوردند که خالی از بیگانگان بود، ناگهان خورشید جمال پیامبر صلی الله علیه وآله و پرتو وجودیش علی علیه السلام پدیدار شدند و در جمع انصار حضور پیدا کردند.

فضای خاصی به وجود آمده بود و همگام منتظر بودند تا باران لطف خداوندی را دربارش


1) انفال، 74 .

بهاران کلام نبوی احساس کنند، پیامبر صلی الله علیه وآله بدون مقدمه حاضران را مخاطب قرار داد و فرمود: پرسش هایی دارم و علاقمندم پاسخ آن ها را از شما بشنوم! همگی اعلام آمادگی کردند. فرمود: آیا شما گمراه نبودید و خداوند به وسیله من شما را هدایت کرد؟

همگی پاسخ دادند چرا!

فرمود: آیا در پرتگاه سقوط و بدبختی نبودید و با آمدن من و نعمت رسالت از آن رهیدید. گفتند: چرا!

فرمود: آیا دشمن هم نبودید و خداوند به وسیله من رشته محبت و دوستی را بین شما ایجاد و مهربانی را به ارمغان آورد؟

است!

عرض کردند: بلی! همه این هایی که فرمودید صحیح است!

آن گاه پیامبر سکوت کرد و چند دقیقه ای همه را به اندیشه وا داشت و سپس فرمود:

چرا حرف نمی زنید؟ چرا خدمات خودتان را نمی گویید؟ من آماده شنیدن هستم!

گفتند چه بگوییم؟!

پیامبر فرمود: شما اگر بخواهید می توانید بگویید:

«وَ اَنتَ قَد كُنتَ طَريداً فَاوَیناکَ» پیامبر؟ تو در شرایطی به شهر و دیار ما آمدی که در اثر فشار قریش از زادگاهت رانده شده بودی!

«وَجِئتَنا مُكَذَّباً فَصَدَّفناکَ» و در حالی که دیگران تو را تکذیب کرده، بودند، ما با ایمان خود تو را باور آوردیم!

سپس پیامبر اکرم می فرمایند: آیا راضی به این نیستید که دنیا از آن ایشان و من بهره شما باشم؟

وقتی گفته های حق شناسانه پیامبر صلی الله علیه وآله به اینجا رسید حاضران تاب و توان از کف دادند و در برابر این همه فروتنی و قدرشناسی نسبت به انصار، صدا به گریه بلند کردند و چونان فرزندانی که دست به دامان پدر مهربان خود می شوند، به دست و پای رسول الله صلی الله علیه وآله افتادند برجستگانشان، دست های پیامبر صلی الله علیه وآله را بوسه یاران کردند و ضمن رضامندی از تقسیم غنایم در بین مهاجرین گفتند: تمام دارایی و اموال ما در اختیار شماست و پیامبر صلی الله علیه وآله اگر اراده فرمایند می توانند همه آن ها را بین قریش تقسیم نمایند و کسانی که از تقسیم غنایم

ناراضی بودند سوء نیت نداشتند و حال از گفته خودشان استغفار می کنند و درخواست دارند شما نیز برای ایشان طلب آمرزش نمایی.

پیامبر صلی الله علیه وآله دست به دعا برداشت و برای آنها طلب مغفرت کرد.

«اللهمَّ اغْفِرْ لِلأنصارِ ، ولأبناء الأنصار، ولأبناء أبناء الأنصار» (1)

خدایا انصار و فرزندان و نوادگان آنان را مورد بخشش و آمرزش خودت قرار ده!

حکمت 466

چشم

«الْعَيْنُ وَكَاءُ السَّهِ» (2)

وكَاءُ السَّه: سربند نشیمنگاه؛ السته الاست و يعبّر عنه بما تحت.

دیده سربند نشیمنگاه است.

نکته

گاهی یک نگاه و چشم چرانی یک عمر پشیمانی را برای انسان به وجود می آورد و بطور دائم خود را سرزنش می کند که ای کاش فریب نمی خوردم. پس امام توصیه به حفظ نگاه می کند. (3)

مشابه

«إِيَّاكُمْ وَ النَّظَرَ إِلَى الْمَحْذُورَاتِ فَإِنَّهَا بَذْرُ الشَّهَوَاتِ وَ نَبَاتُ الْفِسْقِ» (4)بپرهیزید از نظر کردن به زنان نامحرم، که زنان، تخم شهوت هستند و مورث قساوت و منتج کدورت دل هستند.


1) ارشاد مفید، 67 .

2) الْعَيْنُ: چشم .

3) حديث زندگی، ص 739 .

4) مصباح الشريعة، ص 10.

«كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِيلَةٌ» (1)چه بسیار نگاه کوتاه که حسرت طولانی ببار آورده است.

شاید علت این که خواب ناقص وضو به حساب می آید به همین دلیل باشد که با تسلط آن انسان، بی اختیار می شود و در این وضعیت طهارتی باقی نمی ماند! نکته دیگری که از این حکمت استفاده می شود این است که لازمه تعهد و مسئولیت آدمی داشتن چشم باز و برخورداری از بصیرت است و هنگامی که چشم بسته شود رکنی از ارکان مسئولیت پذیری را از دست داده است.

کسی که چشم بسته بر سر سفره غذا بنشیند، کنترلی در انتخاب کمی و کیفی غذا ندارد و عوارض چنین خوردنی مشخص است!

کسی که در انتخاب دوست چشم خود را بندد در دام دوستان نالایق گرفتار می آید و عاقبت کار معلوم است!

کسی که در روابط اخلاقی چشم بسته عمل کند، ادب و احترام را مراعات نمی کند و بند را آب می دهد!

کسی که چشم بسته وارد کار و معامله شود، حلال و حرام را مراعات نمی کند و در دام داد و ستد ربوی گرفتار می آید!

کسی که چشم بسته در عالم سیاست وارد شود، گند می زند و همه چیز را به تباهی می کشد.

کسی که چشم بسته ازدواج نماید، جهنمی از آتش را برای خودش به وجود می آورد! و ناکامی هایش از کام روایی های او بیش تر خواهد بود.

و بالاخره بیان امام علی علیه السلام هشداری برای همگان است تا چشم باز داشته باشند و با رفتار ناشایست و لغزش های پیش آمده شخصیت انسان خویش را بر باد ندهند!


1) المحاسن، ج1، ص109.

حکمت 467

مصداق رهبر و والی شایسته

«فِي كَلَامِ لَهُ: وَ وَلِيَهُمْ وَالٍ، فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ، حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِهِ» (1)

وَالٍ: فرمانروا؛ مراد پیامبر اکرم است.

أَقَامَ: به پا خواست.

استَقَامَ: استقامت کرد.

بِجِرَانِ: جلوی گردن شتر؛ (الجران): مقدّم عنق البعير يجعله على الأرض إذا برك و استقرّ، و هو كناية عن الاستقرار و الثبات.

بر آنان حاکمی حکومت کرد که حق را بر پا داشت و استقامت نمود، تا دین استقرار گرفت.

نکته

امام در مقام توصیف یک والی و رهبر حکومت الهی است که بهترین مصداق آن خود امام است که استقامت کرد تا دین استوار بماند. به عبارتی دیگر برای رهبران حکومت اسلامی تعیین تکلیف می کند که باید تمام همت خود را بگذارند تا اسلام برپا گردد. (2)

مشابه

«غَايَةُ الدِّينِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُود» (3)نهایت دینداری امر بمعروف است، و نهی از منکر و بر پای داشتن حدود، دینداری است.

شکل گیری یک نظام سیاسی، از نظر جامعه شناختی سیاسی، مراحل چندی را طلب می کند که در یک نگاه کلی، استقرار و تثبیت گام های اول و دوم آن به حساب می آیند. در گام نخست، پیدایش نظام و جایگزینی آن به جای نظام پیشین مطرح است که با مقدمات خاص خودش شکل می گیرد و آن گاه پایمردی و استقامت و تحمل سختی ها و مشکلات، راه تثبیت را برای گام دوم، هموار می سازند و زمینه آسیب پذیری و لغزندگی آن را به تدریج


1) وَلِيَهُمْ: آنان را فرمانروایی کرد.

2) حدیث زندگی، ص 740 .

3) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص331.

از بین برده، آرام و قرار و امن و آسایش و مصونیت از براندازی را به همراه می آورد.

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام و حوادثی که در دنیای اسلام پیش آمد، دشمنان خارجی و چند چهرگان داخلی، اندیشه براندازی نظام اسلامی را در ذهنیت و باور خویش بارور ساختند و به گمان خویش، انهدام حکومت دینی را که رسول الله صلی الله علیه وآله پایه گذاری کرده بود، به انتظار نشستند دوران خلافت خلیفه اول، افتان و خیزان سپری شد و مسلمانان با بهره گیری از خاطرات عصر نبوت، این دوران پرخطر را سپری کردند.

خلیفه که در دوران حیات سیاسی خود بارها، برکناری خویش را از صحنه سیاست اعلان کرده بود، ولی طبق فرمایش علی علیه السلام که در خطبه سوم نهج البلاغه آمده است، پیش از رفتنش عقد آن را برای دیگری بست و فرزند خطاب را به خلافت نشاند. «فَيا عَجِباً!! بَيْنا هُوَ يَسْتَقِيلُها في حَياتِهِ إِذْ عَقَدَها لَآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ» (1)

شگفتا ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، پس چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری درآورد! و عمر بن خطاب را بر اریکه اقتدار نشاند و عمر که به غلظت طبع و خشونت بود، زمام حاکمیت را در دست گرفت. امام علی چون دیده بان بصیر و بیداری، در بلندای برج امامت، روند قضایا را زیر نظر داشت و به دور از غوغای تبلیغات با خلیفه همفکری داشت و بسیاری از اشتباهات خلیفه را برطرف می کرد چندان که خلیفه بارها و بارها اذعان نمود که اگر علی نبود من هلاک می شدم و در چنین فضایی، خواب های آشفته ای که دشمنان دیده بودند، رفته رفته از خاطره ها، رخت بربست و نظام پایدار شد و با صرف نظر از خبط و خطاهای انجام گرفته نظام اسلامی استقرار یافت و دین نبض آرامش و امن جامعه را در اختیار گرفت و «جران» در تعبیر علی علیه السلام به سینه شتر گفته می شود که وقتی به آرامش می رسد و سینه خود را روی زمین قرار می دهد و دین، در خلافت خلیفه دوم از چنین سکون و آرامشی برخوردار شد و جامعه لنگر آسایش افکند و این مطلبی است که در شروح معروف نهج البلاغه مورد توجه قرار گرفته است بدیهی است که تعریف علی علیه السلام از خلیفه دوم به معنی تأیید همه جانبه او نیست و ضعف ها و کاستی های نسبت داده شده به او در جای خودش قابل نقد و بررسی هستند ولی برجستگی هایی که از خلیفه دوم در تاریخ وجود دارند که بی تردید شخصیت ممتازی را از او پرداخته اند، فقط و فقط هنگامی که در شعاع شخصیت علی علیه السلام قرار می گیرد، رنگ می بازد وگرنه در مقایسه با دیگر زمامداران، ویژگی هایی دارد که مرحوم نائینی در کتاب خودش به بعضی از آنها اشاره کرده


1) صبحی صالح، صفحه ی 48 خطبه 3.

است و علی علیه السلام که خود معیار و میزان حق است، نگاهش به همگان از موضع حق است و ضمن توجه به انحراف ها و خطاها، نمی تواند ملاک های حق مدارانه را از نظر دور بدارد و به همین دلیل در مقام ستایش از خلیفه دوم برآمده و گوشه ای از جهت گیری های مثبت خویش را نسبت به وی بیان فرموده است.

حکمت 468

اشاره

«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ؛ تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلَّ الْأَخْيَارُ وَيُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ، وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَنْ بَيْعَ الْمُضْطَرينَ»

بر مردم زمانی بسیار دشوار فرا رسد، که توانگر مال خویش را به سختی نگاه دارد در حالی که به بخل و امساک امر نشده است. خدای سبحان فرمود: «احسان کردن در میان خود را از یاد نبرید». [بقره/ 237] در آن هنگام بد کرداران بر فراز آیند، و خوبان خوار گردند. در ماندگان [هستی خود را] از روی ناچاری [به بهای اندک] می فروشند، در حالی که پیامبر از معامله با درمانده نهی کرده است.

جامعه آسیب زده

«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ» (1)

عَضُوضٌ: سخت و شدید؛ کلب على الناس كأنه يعضهم و فعول للمبالغة، عزّ فلان على مافي يديه أي بخل و أمسک

يَعَضُّ: منع می کند.

الْمُوسِرُ: ثروتمند.

لَمْ يُؤْمَرُ: امر نشد.

لا تَنْسَوُا: فراموش نکنید.

بر مردم زمانی رسد بسیار سخت، که توانگران در آن زمان از آنچه در دست دارند انفاق


1) یأتِی: می آید.

نکنند در حالی که به نگاهداری مال امر نشده اند، خداوند سبحان فرموده: «احسان بین خود را فراموش نکنید».

نکته

امام به نمونه هایی از واژگونی اخلاق مردم اشاره می کند که یکی از آن ها حاکمیت بخل و تنگ نظری بر ثروت اندوزان و توانگران است که از دستگیری نیازمندان و یاری درماندگان سرباز می زنند در حالی که ادعای دینداری می کنند. (1)

مشابه

«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ مَالًا فَلَمْ يَتَصَدَّقُ مِنْهُ بِشَيْءٍ » (2)ملعون است ملعون است کسی که خداوند مالی به او ببخشد و او از آن مال هیچ صدقه ای ندهد.

«أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌ وَ الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُون» (3)پیش از آن که آن روز فرا رسد، که نه در آن خرید و فروشی باشد و نه دوستی و شفاعتی، از آنچه به شما روزی داده ایم انفاق کنید و کافران خود ستمکارانند.

استعاره

مُستَعار: عضوض

مُستَعار له:

مُستَعار منه: دنیا

جامع: کلمه «عضوض» را برای دنیا استعاره آورده است به اعتبار این که دنیا چون حیوان ناهموار، ناراحت کننده و گزنده است.

منع معامله با تهیدست

«تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَيُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ، وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله


1) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص534.

2) وسائل الشيعة، ج16، ص 272.

3) بقره، 254.

عليه وآله وسلم) عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ» (1)

فِيهِ: در مورد من.

تُسْتَذَلُّ: ذلیل و حقیر می شوند.

آن زمان بدکاران بلند مرتبه، و خوبان خوار می شوند، تهیدستان هستی خود را از روی ناچاری به قیمت اندک می فروشند (و توانگران می خرند) در حالی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از چنین خرید و فروشی منع کرده است.

نکته

شاید منظور از این سخن امام این باشد که با کسی که شما می دانید درمانده است و نمی تواند در داد و ستد حق شما را بپردازد نباید معامله کنید چرا که باعث فقر شما می شود. (2)

بدیهی است که نسبت گزندگی و نیش دار بودن به زمان، جامعه شناختی علی علیه السلام را از مردم آن زمانه، بازگو می کند و گرنه زمان، همانند مکان در اختیار بشر قرار گرفته است و چگونگی استفاده از آن رابطه مستقیم با انتخاب و اختیار فرزندان بشر دارد.

این از مظلومیت زمانه است که بهانه ای برای مردم سست ایمان و مسئولیت گریز شده است تا در مقام تبرئه خویش، زمانه را متهم سازند و گناه و ناکامی خویش را به گردن زمانه بگذارند.


1) تَنْهَدُ: بالا می آید؛ برجسته می شود؛ (تهد) أى ترتفع و تعلو.

2) حدیث زندگی، ص742.

حکمت 469

افراط و تفریط نسبت به امام

« يَهْلِكُ فِيَّ رَجُلَانِ؛ مُحِبٌ مُفْرِدٌ، وَبَاهِتٌ مُفْتَرٍ » (1)

فِیَّ: در مورد من.

مُفرِطُ: زیاده روی کننده.

بَاهِتٌ: بهتان زننده.

مُفتَر: افترا زننده.

دو نفر در رابطه با من هلاک می شوند: عاشق غلوّ کننده، و دشمن متجاوز از حد.

نکته

راه درست در شناخت امام اعتدال و میانه روی است. افراط در محبت و کور شدن و حق ندیدن و نسبت خدایی به علی دادن همان اندازه نامعقول و دور از یکتاپرستی است که کسی علی را در قربانگاه حقد و حسد قربانی کند و شخصیت آن بزرگ مرد را نادیده انگارد. (2)

مشابه

قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: «لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِق» (3)پیامبر فرمود هرکس تو را دوست بدارد مؤمن و هر آن کس که تو را دشمن بدارد منافق است.

على علیه السلام نمونه نادری است که به وسعت عظمت و اعتبار شخصیتی خودش، از دوستان نادان و دشمنان دانا، ضربه خورده، ولیکن بدلیل جایگاه بلند و موقعیت ممتازی که در تاریخ اسلام دارد، همچنان راست قامت و جاودانه، باقی مانده است.

«لاَ يُحِبُّكَ إِلا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضُكَ إِلا مُنَافِقٌ» (4)

نسبت خدایی به علی علیه السلام دادن، همان اندازه نامعقول و دور از خردورزی و یکتا


1) يَهْلِكُ: هلاک می شود.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج 3، ص 539.

3) المسترشد في إمامة على بن أبى طالب علیه السلام، ص 331.

4) المسترشد في إمامة أمير المؤمنين على بن أبى طالب علیه السلام, جلد, صفحه 457.

است که کسی علی علیه السلام را در قربانگاه حقد و حسد و تنگ نظری به ظاهر دین باورانه اش قربانی نماید و شأن و شخصیت آن بزرگ مرد الهی را نادیده انگارد.

حکمت 470

توحید و عدل

« وَ سُئِلَ عَنِ التَّوْحِيدِ وَ الْعَدْلِ فَقَالَ (عليه السلام): التَّوْحِيدُ أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ ألَّا تَتَّهِمَه» (1)

ألَّا تَتَّهِمَه: اینکه او را متهم نکنی.

از توحید و عدل از آن حضرت سؤال شد، فرمود: توحید آن است که خدا را در وهم نیاوری، و عدل آن است که او را متهم نکنی.

نکته

مقصود از عدل، اعتقاد به جریان عدالت در تمام کارها و گفته های خداوند متعال است، و از لوازم چنین ویژگی آن است که بنده خدا او را متهم نسازد بر این که خداوند او را بر عمل ناروا مجبور ساخته و بعد او را به کیفر برساند و یا این که او را تکلیف مالایطاق نماید و نظایر این ها از مسائل مربوط به اصول دین که معتزله در آنها به ظواهر قرآن توجه کردند. (2)

مشابه

«إِنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ أَصْلَ مَعْرِفَتِهِ تَوْحِيدُهُ» (3)همانا سرلوحه پرستش خدا، شناختن اوست. و ریشه شناختش یگانه دانستن اوست.

«الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنِ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ كَرِيمٌ بِيَدِهِ الْخَيْرَاتُ يَسْتَحْيِي أَنْ يَكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ يُخْلِفَ ظَنَّهُ


1) أَلَّا تَتَوَهَّمَهُ: اینکه او را در وهم و گمان نیاوری.

2) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج8، ص385.

3) تحف العقول، ص61.

وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَارْغَبُوا إِلَيْهِ» (1)سوگند به خداوندی که جز او خدائی نیست هرکس به خداوند حسن ظن داشته باشد خداوند هم با حسن ظن او با وی رفتار می کند، زیرا خداوند خود کریم است و خیرات هم در دست او می باشد و او شرم دارد از اینکه بنده مؤمن به او حسن ظن داشته باشد و او آن بنده را ناامید کند، اینک به خداوند حسن ظن داشته باشید و به او روی آورید.

این سخن حکیمانه، در عین کوتاه بودن بسیار جامع و کامل است و مدار و محوری برای علم کلام به حساب می آید و بنا به فرموده اندیشمندی، مجموعه علوم توحید را در برگرفته است و اگر در مجموعه مباحث توحیدی علی علیه السلام غیر از این دو جمله وجود نداشت، برای فضل و دانش الهی علوی علیه السلام کفایت می کرد.

زیرا، هر چیزی که در قلمرو وهم و خیال وارد شود از جنس محسوسات است و ذات مقدس ربوبی از چنین نسبتی منزه و از چنین محدودیتی فراتر است و معنای واقعی توحید، نفی هر اندیشه و هم آمیزی از آستان الوهیت می باشد برای این که هر محسوس و موهومی از جنس مخلوق بوده و بنا به فرموده امام باقر علیه السلام هر چیزی که در ذهنیت شما نقش ببندد، مخلوق و افریده اندیشه شما خواهد بود.

«كلما ميز تموه بأوهامكم في أدق معانيه مخلوق مصنوع مئلكم مردود إليكم و لعل النمل الصغار تتوهم ان الله تعالى زبانيتين فإن ذلک کمالها و يتوهم ان عدمها نقصان لمن لا يتصف بهما وهذا حال العقلاء فيما يصفون الله تعالى به »

هر چیزی که با ظرافت و دقت تمام در ذهنیت های شما نقش می بندد، آفریده شما و نسخه ی ساخته و پرداخته ای از ذهن شماست. درست مانند این که مورچه کوچکی فکر کند، خداوند نیز مانند مورچه دو شاخک در سر خود دارد! که دلیل بر کمال اوست و نبود آنها از نقصان هر موجودی که ندارد حکایت می کند و این حال عقلای بشر در توصیف خداوند است.!

و عدل همان طور که علی علیه السلام فرموده است، متهم نکردن خداوند، به صفات نقص و کاستی ها و ضعف هایی است که در غیر خداوند دیده می شوند، زیرا خداوند، متصف به همه صفات کمال است و عدل یکی از همین صفات کمال می باشد و خداوند در کلام خود، عدل را ستوده و ظلم و ستم را نکوهش کرده است و مردم را به عدالت فرمان داده و از ظلم و ستم


1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص71.

باز داشته است با این وجود، چگونه قابل توجیه خواهد بود که خودش به صفت نازیبا و زشتی متصف گردد در حالی که بندگان را از اتصاف به آن بر حذر داشته است.

حکمت 471

اشاره

«لَا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ» سکوت از گفتار خردمندانه خیری در بر ندارد، چنان که در سخن جاهلانه خیری وجود ندارد.

سکوت و سخن به جا

«لَا خَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ»

در خاموشی از سخن حکیمانه خیری نیست.

نکته

• محافظه کاری در بیان حقایق درست نیست و اگر کسی برای منافع شخصی و سیاسی از گفتن حق و فضیلت سکوت کند مسئول است. (1)

مشابه

« إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللأَعِنُون » (2)کسانی که نشانه های روشن، و رهنمودی را که فرو فرستاده ایم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح داده ایم، نهفته می دارند، آنان را خدا لعنت می کند و لعنت کنندگان لعنتشان می کنند.

پرهیز حرف زدن بدون علم

«كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْل»

چنانکه در گفتار جاهلانه خیری وجود ندارد.


1) حديث زندگی، ص 745 .

2) بقره، 159.

حکمت 472

دعا جهت باران

« فِي دُعَاءِ اسْتَسْقَى بِهِ : اللَّهُمَّ اسْقِنَا ذُلُلَ السَّحَابِ، دُونَ صِعَابِهَا » (1)

ذُلُلَ: آرام؛ الذلول: المطيع للركب و الحلب.

صِعَابِ: سخت ها؛ الصعب الممتنع عن الركوب أو الاحتلاب.

در دعایی که با آن طلب باران نمود، گفت: خداوندا، ما را به ابرهای رام سیراب کن، نه ابرهای سرکش .

نکته

باران در عین حالی که رحمت و برکت است گاهی بلا و عذاب است و آن زمانی است که ابرهای سرکش و خروشان متراکم می شوند و به گونه ای می بارد که موجب سیل خروشان و ضررهای بسیار می شود. (2)

مشابه

«هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقَالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ» (3)اوست که پیشاپیش رحمت خود بادها را به بشارت می فرستد. چون بادها ابرهای گرانبار را بردارند ما آن را به سرزمین های مرده روان سازیم و از آن باران می فرستیم و به باران هرگونه ثمره ای را می رویانیم.

« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِين » (4)بر آن ها باران بخصوصی بارانیدیم، ببین عاقبت گناهکاران چگونه بود؟


1) اسقِنَا: ما را سیراب کن.

2) حدیث زندگی، ص746.

3) اعراف، 57 .

4) اعراف، 84.

حکمت 473

در سوگ پیامبر

«لَوْ غَيَّرْتَ شَيْبَكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. فَقَالَ (علیه السلام): الْخِضَابُ زِينَةٌ، وَنَحْنُ قَوْمٌ فِي مُصِيبَةٍ. يُرِيدُ وَفَاةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)» (1)

شَيْبَ: سفیدی؛ موی سفید.

به حضرت گفتند: ای امیر مؤمنان، چه می شد اگر مویت را خضاب می کردی؟ آن حضرت فرمود: خضاب آرایش است و ما در عزا هستیم. منظور آن حضرت مصیبت وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله است.

نکته

خضاب کردن زینت است و هر زینتی که از حد اعتدال و عقلانیت فراتر نرود پذیرفته شده اسلام و رهبران الهی بشر است. (2)

مشابه

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ» (3)[ای پیامبر ] بگو: «زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده

«إِنَّكُمْ قَوْمٌ أَعْدَاؤُكُمْ كَثِيرَةٌ، عَادَاكُمُ الْخَلْقُ؛ يَا مَعْشَرَ الشَّيعَةِ، إِنَّكُمْ قَدْ عَادَاكُمُ الْخَلْقُ، فَتَزَيَّنُوا لَهُمْ بِمَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ» (4)به راستی شما [شیعیان] گروهی هستید که دشمنانتان بسیارند. ای جماعت شیعه، شما گروهی هستید که مردم با شما دشمنی می کنند، تا آنجا که می توانید خودتان را در نظر آنان بیارایید .

« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ » (5)


1) لَوْ غَيَّرْتَ: کاش تغییر می دادی.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص548.

3) اعراف، 32.

4) کافی (ط - دار الحدیث)، ج 13، ص 105.

5) اعراف، 32.

حکمت 474

اهمیت حفظ عفاف

«مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ؛ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ» (1)

کَادَ: نزدیک است؛ امید است.

مجاهد شهید در راه خدا پاداشش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه داشته ولی خودداری نموده. چنین انسان با عفتی نزدیک است فرشته ای از فرشتگان باشد.

نکته

کسی که خود را به طور دائم در محضر خدا می بیند از غریزه جنسی و خوراک و گفتنی های خود مواظبت می کند که چیزی بر خلاف دستورات الهی انجام ندهد. (2)

مشابه

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص «فَوْقَ كُلّ ذِي بُرِّ بَرٌ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ» (3)و بالاتر از هر خوبی خوبی دیگری وجود دارد تا اینکه آدمی در راه خدا کشته شود و اگر کشته شد به بلندترین قله نیکی قدم گذاشته است.

« وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى » (4)و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس [خود] را از هوس باز داشت،

«فَوقَ كُلِّ ذِي بِرٌ بِرٌ حتَّى يُقتَلَ الرجُلُ في سبيلِ اللهِ ، فإذا قُتِلَ في سبيل الله فليسَ فَوقَهُ بِرٌ» (5)


1) فَعَفَ: عفت ورزید.

2) حديث زندگی، ص 749 .

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 5، ص53.

4) نازعات، 40.

5) وسائل الشیعه، ج6 .

توبه کار واقعی

ابو حمزه ثمالی، از حضرت سجاد علیه السلام چهارمین، پیشوای معصوم امت نقل می کند:

مردی با همسر خویش، به یک سفر دریایی رفت. طوفان سهمگین و امواج کوه پیکر دریا کشتی آنها را در هم کوبیدند و تمام مسافران گرفتار موجهای خروشان دریا شدند و همگی به هلاکت رسیدند، تنها کسی که جان سالم بدر برد، همسر آن مرد بود که به تخته پاره ای از کشتی شکسته آویخت و ره به منزل سلامت برد. در مسیر حرکت ،باد، به ساحل جزیزه ای رسید و از هلاکت قطعی نجات یافت. در ورود به جزیره، مردی را دید که در ساحل نشسته بود، ناخواسته به او پناه برد تا در کنارش آرامشی یابد و خطرهای احتمالی مصون بماند.

مردی که هنرش، راهزنی بود ولا ابالی و بی باک، راهی چز پیچ و خم نفسانیت نمی شناخت و معبودی جز شهوت و شرارت، پرستش نمی کرد. مرد که انتظار چنین زیبارویی را در آن جزیره نداشت، محو جمال و کمال او شد و در جلوه های زنانه اش خیره گشت و بعد از نگاه کش دار و شررباری گفت، شگفتا! نمی دانم با انسان و یا پری روبرو شده ام؟ تو کیستی؟

زن که پناه جویی در مانده بود، پریشان حال گفت: من از جنس بشر هستم، انسانم!

مرد حرفی برای گفتن نداشت. گویا زبانش بند آمده بود و یا ترجیح می داد به جای حرف زدن فرصت را از دست ندهد و کام دلی بستاند.

رفتار مشکوک و شیطنت آمیز مرد، حس نگرانی زن را برانگیخت و او را دچار دلشوره کرد. در پی راهی برای رهایی بود ولی کار از کار گذشته و جایی برای گریز و صیانت از خود نداشت، به هر طرف رفت، مرد را در کنار خود یافت که لحظه به لحظه، احساس نزدیکی بیشتری می کرد و شراره های شهوت بر دل و جانش افتاده، حتی سایه ای هم از عقل و ایمان وجود نداشت تا تکیه گاهی برای او باشد! مرد تصمیم خود را گرفته بود و راهی جز تجاوز و آمیزش نابحق نمی دید و لحظه ها را برای رسیدن به خواسته اش، به سرعت پشت سر می گذاشت و بر خلاف او که غیر از خودش را نمی دید و همه هم و غم خود را در جواب گویی به شهوتش به کار گرفته بود، زن بر ترس و هراس و نگرانی و اضطرابش افزوده می شد، گویا از کسی می ترسد، پروا دارد، احساس شرم می کند، انگار حضور گواه و شاهدی، آرام و قرار از وی گرفته است. مرد ناچار به سخن درآمد که چی شده؟ چرا می ترسی؟

زن که دیده به آسمان دوخته بود، با دست نیز به نقطه دوری اشاره می کرد که از او میترسم!! کی! چه کسی! از خدا از او که ما را می بیند.

نگرانی و خوف و هراس آن زن با عفت که خود را در محضر پرودگار می دید آن چنان طوفان عظیم و دگرگونی ریشه داری در دل مرده مرد ایجاد کرد که ناگهان، تولدی دیگر یافت و رویکرد واقعی جان انسانی خود را آشکار ساخت و در یک لحظه تفکر و تامل در کاری که می خواست انجام دهد از فرش به عرش گام گذاشت و از چاه نفس به درآمد و حریت و آزادگی واقعی خویش را باز یافت و جنس وجود خود را گوهرین ساخت و خطاب به آن زن فرشته خو که در پرتو جهاد اکبر با فرشتگان همراه شده بود گفت:

به خدا قسم، من به این ترس و لرز سزاوارترم. شرمسارانه از جا برخاست و بی اعتنا به زن که تا چند لحظه پیش جز او کسی و چیزی را نمی دید، به خانه خویش روان گشت، در دریای اندیشه توحیدی غوطه ور بود گویا جز خدا و پوزش خواهی از آستانش، تمنای دیگری نداشت.

مرد راهزن دیروز، خداباور راستین امروز است که در رهگذر لطف حق و حق مداری خودش راه راست را شناخت و به هوای حضرت او از همه هوا و هوس هایش گذشت تا لایق جانان گردد. در بین راه همراه راهبی شد که در یک مسیر پیش می رفتند. هوا گرم و آفتاب بسی سوزان و گزنده بود، راهب از جوان خواست تا دست به دعا بردارد و درخواست شرایط قابل تحملی از خدای متعال داشته باشد تا بتواند گرمی و سوزندگی آفتاب را تحمل نمایند، جوان فروتنانه اظهار داشت من که عمل شایسته ای ندارم تا تمنای لکه ابری و یا وضعیت جوی مناسب تری از پروردگار داشته باشم. راهب گفت پس من دعا می کنم و تو آمین گو باش و جوان پذیرفت. با دعا راهب و آمین جوان، ابری سایه افکن شد و ادامه مسیر را برای ایشان ممکن ساخت، ساعتی از روز را در سایه سایر لطف خداوند، راه رفتند و از پوشش ابری که بر سر داشتند، به صورت سایه بان استفاده کردند تا بر سر دو راهی رسیدند که مسیر هر یک از دیگری جدا می شد، وقتی از هم خداحافظی کرده و هر یک به راه خود رفتند راهب متعجبانه دید ابر جوان را همراهی می کند، در پی او روان شد و استجابت دعا را از آن او دانست و درخواست کرد شرح حال خود را و چگونگی راه یابی به منزل قرب و مقام لطف را، برای او بیان نماید و جوان قصه خود را با زن زیبارویی که پیش آمده بود مطرح کرد. راهب مژده پذیرش تو به به وی داد و سفارش کرد، بیش از پیش از مقام و موقعیت به دست آمده پاسداری نماید و راه هواستیزی و مجاهده با نفس را چون گذشته پی گیر باشد.

«فَانظُر كَيْفَ تَكُونُ فِيما تَستَقبِل» (1)ببین در آینده چگونه خواهی بود!


1) اصول کافی، ج2، ص69.

و این مژده وحی است که تقوا پیشه و پاکدامن، در پرتو خداترسی و هواستیزی می تواند در بهشت خداوندی مأوی گزیند.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى» (1)

حکمت 475

ثروت پایان ناپذیر

«الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ» (2)

قناعت گنجی است که تمام نمی شود.

مشابه

«قَالَ علیه السَّلام كَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکا» (3)انسان را پادشاهی با گنج قناعت است.

«وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِى قُوَّةٍ فِى عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنِّى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَالْأَسْمَاعَ أَذًى» (4)ولی خدای پاک پیامبرانش را در تصمیم هایشان نیرومند و قوی، و از نظر برنامه های ظاهری ضعیف قرار داد، با قناعتی که از بی نیازی چشم ها را پر می کرد، و تهیدستی و فقری که دیده ها و گوش ها را از آن مملو می ساخت.


1) نازعات، 40 .

2) لَا يَنْفَد: تمام نمی شود.

3) نهج البلاغه، حکمت 228 .

4) نهج البلاغه، خطبه 192 .

حکمت 476

روش حکومت داری

«وَ قَالَ (عليه السلام) لِزِيَادِ ابْنِ أَبِيهِ وَ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَلَى فَارِسَ وَ أَعْمَالِهَا فِي كَلَامٍ طَوِيلِ كَانَ بَيْنَهُمَا، نَهَاهُ فِيهِ عَنْ تَقَدُّمِ الْخَرَاجِ: اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ، وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَيْفَ؛ فَإِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلَاءِ، وَالْحَيْفَ يَدْعُو إِلَى السَّيْف» (1)

احْذَرِ الْعَسْفَ: از سختگیری ناروا برحذر باش.

الْحَيْفَ: ظلم وستم.

يَعُودُ: باز می گرداند.

جَلَاءِ: آوارگی.

يَدْعُو: دعوت می کند.

على عليه السّلام به زیاد بن ابیه زمانی که او را به جای عبد الله بن عباس در فارس و شهرهای تابع آن حکومت داد، در سخنی بلند که او را در آن از گرفتن مالیات پیش از رسیدن وقتش نهی نمود فرمود: عدالت بورز، و از سختگیری و ستم بپرهیز، زیرا سخت گیری موجب آوارگی مردم شود، و ستم کار را به درگیری می کشاند.

نکته

• امام روش حکومت داری و مدیریت جامعه را بیان می کند و اینکه جز به عدالت پایدار نمی ماند و سپس نهی از ستمکاری و ظلم می فرماید که سبب درماندگی توده ها شده و عده ای را به جنگ مسلحانه وامی دارد. (2)

مشابه

«قَالَ ص أَحْسِنُوا إِلَى رَعِيَّتِكُمْ فَإِنَّهَا أُسَارَاكُمْ وَقِيلَ الْمُلْكُ يَبْقَى بِالْعَدْلِ مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى الْجَوْرُ مَعَ الْإِيمَان» (3)پیغمبر خطاب به حاکمان و زمامداران می فرماید: به مردم و


1) اسْتَعْمِل الْعَدْلَ: عدالت اجرا كن.

2) حدیث زندگی، ص751 .

3) جامع الأخبار (للشعيرى)، ص119.

شهروندانتان نیکی کنید چرا که آن ها در بند مدیریت شما گرفتارند و گفته شده است حکومت اگر به عدالت رفتار کند هر چند کافر باشد باقی می ماند ولی اگر راه جور و جفا در پیش بگیرد ایمان داشته باشد دوام نمی آورد.

حکمت 477

سخت ترین گناهان

«أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَخَفَّ بِهَا صَاحِبُهُ» (1)

سخت ترین گناهان گناهی است که گنه کار آن را ناچیز بشمارد.

نکته

گناه هر چقدر هم کوچک باشد همین که مخالفت با فرمان پروردگار است خلاف بزرگی است و اگر کسی گناه خود را کوچک بشمارد گرفتار گناه بزرگی شده است. (2)

مشابه

«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ قُلْتُ وَ مَا الْمُحَقِّرَاتُ قَالَ الرَّجُلُ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَقُولُ طُوبَى لِي لَوْ لَمْ يَكُنْ لِي غَيْرُ ذَلِكَ» (3)امام صادق علیه السّلام فرمود: از گناهان محقر بپرهیزید که آمرزیده نشوند، عرض کردم: گناهان محقر چیست؟ فرمود: اینست که مردی گناه کند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم.

گناهان از دو جهت قابل تامل هستند.

جهت اول، از نقطه نظر فقهی که به کبیره و صغیره تقسیم می شوند و باستناد احادیث و یا استفاده از آیات قرآنی طبقه بندی می شوند.

جهت دوم: از نگاه معرفتی و تحقق عصیان در برابر معبود است که نه از جهت کوچک و


1) اسْتَخَفَّ: کوچک و کم شمرد.

2) حدیث زندگی، ص 752 .

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص 287.

بزرگ شمردن گناه، بلکه از این نظر که نافرمانی خدا، صورت گرفته است و بی ادبی، حرمت نشناسی، جسارت و بی حیایی در محضر اوست که کوچک و بزرگ ندارد. گناه به ظاهر هر چه کوچک باشد چون نافرمانی حضرت اوست، بزرگ خواهد بود، چون او در بزرگی و عظمت برترین است. بنابراین، گناه و معصیت از این دیدگاه که گناه است و در مقابل، بلکه در محضر او صورت می گیرد، نباید ناچیز شمرده شود.

حکمت 478

مسئولیت دانایان

« مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا، حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمُوا » (1)

خداوند از جاهلان پیمان فراگیری نگرفت تا اینکه از دانشمندان پیمان آموختن، گرفت.

نکته

• رسالت انبیاء و اولیاء این بود که مردم نادان را از جهل و بی خبری رهایی بخشند و نسبت به مبدا و معاد و فلسفه آفرینش آشنا کنند. (2)

مشابه

«ضَادُّوا الْجَهْلَ بِالْعِلْم» (3)با نشر دانش بنیان جهل را براندازید.


1) أَنْ يَتَعَلَّمُوا: اینکه یاد بگیرند.

2) حدیث زندگی، ص 753 .

3) تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص44.

حکمت 479

بدترین دوستان

«شَرُّ الْإخْوَان مَنْ تُكلف لَهُ» (1)

بدترین برادران آن است که آدمی برای او دچار زحمت شود.

نکته

لازمه برادری رها شدن از مشقت و تحمیل است و بدترین دوستان آدمی و برادرانش کسانی هستند که موجبات دردسر آدمی را فراهم آورند و متوقعانه برادر یا دوست خود را به کارهای سخت گرفتار نمایند . (2)

مشابه

قَالَ علیه السَّلام «مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ» (3)هر که برای خود شخصیت و ارزشی قائل نشود از گزند او خاطر جمع مباش.

حسن بن سهل می گوید :

روزی به حضور مامون بار یافتم، با پرسش پیش بینی نشده ای روبر شدم، به من گفت: مروّت یعنی چه؟ گفتم منظور خلیفه را درک نمی کنم تا پاسخی متناسب عرض کنم.

فرمود: با عمرو بن مسعده، دیداری داشته باش و من به سراغ عمرو رفتم وضع به هم ریخته ای داشت، مشغول بنایی بود روی آجری نشسته بود و کار کارگران را تماشا می کرد.

به او گفتم:

امیرالمؤمنین دستور داد تا معنای مروت را از تو یاد بگیرم، دستور داد آجری آوردند و من روی آن نشستم، در همان حال حرف هایی گفت که ظاهراً مطلوب من در بین آن ها نبود از اینکه مورد احترام قرار نگرفته ام و زیر بمباران حرف های زیاد او اعصابم به هم ریخته است، شديداً عصبانی شده و به خود می پیچیدم، نوبت غذا خوردن که شد، دستور داد خدمت کاری


1) تُكلّفَ لَه: به خاطر او به زحمت افتاده شود.

2) قطره ای از دریا (شرح حکمت ها)، ج3، ص572.

3) تحف العقول، ص481.

آمد و ظرفی را آورد که دو قرص نان و خورشت بسیار ساده و ناچیزی در آن بود، مختصری از آن استفاده کردم، شدیداً ناراحت بودم، و چنین برخوردی را اهانت به خود تلقی می کردم، مخصوصاً با شنیدن این پیشنهاد که هر روز دوست داشتی، می توانی پیش من باشی، بسیار ناراحت شدم و به روی خود نیاوردم و چیزی هم با مامون در میان نگذاشتم تا این که، روزی رسماً از طرف او دعوت شدم. پیش او رفتم، اجازه ورود گرفتم، بر خلاف انتظار و با توجه به خاطر قبلی دیدار، این بار دیدم به استقبال من آمد، مرا در آغوش کشید، پیشانی مرا بوسید و در پی من راه افتاد و در حالی که، عقب سر من حرکت می کرد مرا به پذیرایی راهنمایی و در جایگاه ویژه ای نشاند و مقابل من روی فرش نشست، خانه از هر نظر آراسته بود، فرش های نفیس و وسایل پربها و زینتی فراوان، فضا از هر نظر مساعد بود، با من باب سخن را باز کرد و سخنان سنجیده ای گفت تا این که وقت پذیرایی شد، دستور داد ظروف بزرگ پر از میوه های متنوع آوردند. از آن ها استفاده کردم، سفره هایی گستردند و از انواع و الوان مختلف، خوراکی های سرد و گرم در آن چیدند، پذیرایی از هر جهت مطلوب و مطبوع بود.

از من پرسید نوشیدنی چه میل داری؟ تا برایت فراهم آوردند هنگامی که خواستم مرخص شوم دستور داد هدایای زیادی به من دادند و مرکبی را با بار قابل توجهی برای من آماده ساختند و آن گاه غلامانی با من همراه شدند، کاملا شگفت زده بودم، مخصوصاً وقتی که شنیدم همه آن ها را به من بخشیده است.

وقتی که خواستم خداحافظی کنم، گفت: هنگامی که برادرت به دیدنت می آید، به خاطر او خودت را به رنج و مشقت پذیرایی گرفتار نکن! در این مورد، آن چیزی که در خانه وجود دارد، کافی است. «خَيرُ الجُودِ ، بَدلُ المُوجُود» اما اگر کسی را دعوت کردی، آماده پذیرایی باش و چیزی از خدمت و احترام فروگذار نباش درست همان طور که من با شما رفتار کردم، روزی که به دیدن ما آمدی، و روزی که رسماً به میهمانی دعوت شدی! و این معنای مروّت است و دوست نباید هرگز خواهان فزونی رنج و مشقت دوستش باشد تا دوستی پایدار بماند و هر روز بیشتر از گذشته استحکام یابد.

حکمت 480

انگیزه جدایی

«إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ، فَقَدْ فَارَقَهُ» (1)

فَارَقَه: از او جدا شد.

زمانی که مؤمن برادرش را به خشم آورد از او جدایی نمود .

نکته

آفت دوستی و رفاقت ناراحت کردن دوست است چون این عمل باعث خدشه دار شدن محبت بین طرفین می شود و باعث عصبانیت و به دوستی و ایجاد فتنه می گردد. (2)

مشابه

« إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاء » (3)حق این است که شیطان می خواهد با شراب و قمار در میان شما فتنه و دشمنی افکند.


1) احْتَشَمَ: به خشم آورد؛ شرمگین کرد.

2) حدیث زندگی، ص 755 .

3) مائده، 91.

کلمات غریبه

1. اشاره به ظهور امام زمان علیه السلام

«فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ بِذَنَبِهِ فَيَجْتَمِعُونَ إِلَيْهِ كَمَا يَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَرِيف» (1)

قَزَعُ: ابرهای پاییزی؛ قطعه های ابری که در آن باران وجود ندارد.

چون زمانش فرا رسد یعسوب دین بر جای حکومتش استقرار یابد، پس همچنان که ابر پاییزی به هم بپیوندند اهل ایمان گرد او اجتماع کنند.

نکته

امام اشاره به ظهور امام زمان دارد که در هنگام ظهور یاران و دوستداران حضرت گرد آن گرامی جمع می شوند و اعلام آمادگی برای یاریش می نمایند. (2)

مشابه

« بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین » (3)نفع حلال خدا برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است.

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ «لَا يَزَالُ النَّاسُ يَنْقُصُونَ حَتَّى لَا يُقَالَ اللَّهُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ بِذَنَبِهِ فَيَبْعَثُ اللَّهُ قَوْماً مِنْ أَطْرَافِهَا وَ يَجِيئُونَ قَزَعاً كَفَزَعِ الْخَرِيفِ وَ اللَّهِ إِنِّى لَأَعْرِفُهُمْ وَأَعْرِفُ أَسْمَاءَهُمْ وَ قَبَائِلَهُمْ وَ اسْمَ أَمِيرِهِم» (4)مردم پیوسته [از نظر عقاید مذهبی] رو به نقصان می روند تا زمانی که حتی نام الله به فراموشی سپرده می شود در این هنگام پیشوای دین در جایگاه خود مستقر می شود و خداوند گروهی را از اطراف بلاد بر می انگیزد و ماند پاره های ابر پاییز به سرعت به سراغ او می آیند به خدا سوگند من آن ها را می شناسم و حتی نام آن ها و قیبله های آنها و نام امیرشان را نیز می دانم ...


1) يَعْسُوبُ: بزرگ مسلمانان؛ آقا و پیشوای بزرگی که در آن روز سرپرستی امور مردم را بدست می گیرد.

2) حدیث زندگی، ص440.

3) هود، 86.

4) بحار الانوار (ط - بيروت)، ج52، ص309.

2. سخنوری

«هَذَا الْخَطِيبُ الشَّحْشَح» (1)

این خطیب شحشح است.

توضیح

یعنی در خطبه خواندن رسا و در پیگیری آن تواناست، و هرکس توانایی پی گیری سخنی را داشته باشد یا راهی را پی گرفته و پوید شحشح است.

نکته

امام این سخن را درباره صعصعة بن صوحان که از سخنوران بلیغ اصحاب امام بود بیان می دارد. (2)

مشابه

« وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّح » (3)جان ها در تنگ چشمی حاضراند.

« وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون » (4)هر که از بخل نفس نگهداری شود، آن ها اهل فلاحند.

3. پرهیز از دشمنی کردن

« إِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَما » (5)

برای نزاع قحم است.


1) الشَّخشَح: مهارت دارد؛ به کسی که خوب حرف می زند یا خوب راه می رود می گویند؛ در موارد دیگر شحشح یعنی فردی بخيل؛ (شحشح) البعير : ردّ هدیره و الصرد صوّت و الطائر طار مسرعا، الشحشح: الفلاة الواسعة، الرجل الشجاع، الغيور الخطيب البليغ و الشحشاح: الشحيح القليل الخير السيء الخلق - المنجد - وزاد في الشرح المعتزلى و الشحشح الحاوى. قال في الشرح المعتزلى: و هذه الكلمة قالها على عليه السّلام لصعصعة بن صوحان العبدى رحمه الله، وكفى صعصعة بها فخرا أن يكون مثل على عليه السّلام يثنى عليه بالمهارة وفصاحة اللسان، و كان صعصعة من أفصح النّاس ذكر ذلك شيخنا أبو عثمان.

2) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 14، ص169.

3) نساء، 128.

4) حشر، 9.

5) قُحَم: مهلکه ها؛ سختی ها؛ خصومت و دشمنی در اغلب موارد افرادی را که در آن درگیرند به هلاکت سوق می دهد؛ قحمة الاعراب، و آن این است که خشکسالی به آنان میرسد و اموالشان را نابود می کند؛ (القحمة) ج: قحم: الأمر الشّاق، المهلكة، القحم في الخصومات ما يحمل الانسان على ما يكرهه يقال: و للخصومة قحم أى ما يكره.

نکته

مقصود این جمله آن است که خشکسالی و قحطی دامنگیر عرب های بیابانی شده به طوری که دارایی های آنان را از بین ببرد و از حیواناتشان باقی نماند چون استخوانی بی گوشت. معنای دیگر جمله این است که خشکی صحرا ناچارشان سازد تا به شهرها روی بیاورند. (1)

مشابه

«فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» (2)این انسان ناسپاس از گردنه بزرگ بالا نرفت.

«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِيَّاكُمْ وَالْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَيَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النّفَاقُ» (3)اميرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: از مجادله و ستیزه بپرهیزید که دل های دوستان و برادران را بیمار کنند و نفاق رویانند.

4. سرپرستی زنان

«إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ الْحِقَاقِ فَالْعَصَبَةُ أَوْلَى» (4)

عَصَبَةُ: افراد مذکر از نزدیکان پدر.

هنگامی که زنان به نهایت کمال رسند خویشان پدری سزاوارترند.

توضیح

زمانی که زنان به مرحله رشد و بلوغ برسند خویشان پدری که محرم او هستند مانند برادران و عموها به شوهر دادن او از مادرش سزاوارترند.

نکته

نص الحقاق کنایه است از منتهای زمان کودکی می باشد و وقت گذر از خردی و رسیدن


1) حديث زندگی، ص442.

2) بلد، 11 .

3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص 300.

4) نَصَّ الْحِقَاق: «نصّ» نهایت اشیاء و آخرین مرحله آنهاست مانند نص در سیر و حرکت، که نهایت سیری است که مرکب بر آن قدرت دارد و می گویی: «نصصت الرّجل عن الأمر» زمانی که سؤال خود را از او به آخر برسانی تا آنچه را نزد اوست به دست آوری؛ پس نص الحقاق منظور رسیدن دختر به بلوغ است، چه اینکه منتهای زمان کودکی می باشد؛ (نص) نصا الشيء: دفعه و أظهره، و العروس: أقعدها على المنصة؛؛ (حاق) محاقة و حقاقا في الأمر: خاصمه. الحقة ج حق و حقاق: المرأة.

به بزرگی است. نص الحقاق بلوغ عقلی است و آن رسیدن دختر به سن ازدواج است، چرا که آن حضرت اراده فرموده نهایت زمانی را که در آن حقوق و احکام واجب می شود. (1)

5. تأثیر ایمان در روح

«إِنَّ الْإِيمَانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِى الْقَلْبِ كُلَّمَا ازْدَادَ الْإِيمَانُ ازْدَادَتِ اللُّمْظَة» (2)

ایمان چون نقطه ای سپید در دل پیدا می شود، هر چه ایمان زیاد شود آن نقطه سپید زیادتر می گردد.

نکته

مقصود امام تأثیر تدریجی اعمال صالح و ناصالح در قلب انسان است. هر عملی تأثیری در روح می گذارد که اگر همان عمل یا شبیه آن تکرار شود آن آثار گسترده تر می شود تا آنجا که تمام قلب را فرا می گیرد. (3)

مشابه

« وَإِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ رَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَاناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ مَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ» (4)

و چون سوره ای نازل شود، بعضی می پرسند: این سوره به ایمان کدام یک از شما درافزود؟ آنان که ایمان آورده اند به ایمانشان افزوده شود، و خود شادمانی می کنند. اما آنان که در دل هایشان مرضی است، جز انکاری بر انکارشان نیفزود و هم چنان کافر بمردند

6. ضرورت پرداخت زکات

«إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يُزَكِّيَهُ لِمَا مَضَى إِذَا قَبَضَه» (5)

در گفتار آن حضرت است: انسان را اگر طلبی باشد که نمیداند آن را می گیرد یا نه زمانی که


1) نهج البلاغه ( ترجمه انصاریان )، ص825 .

2) اللُّمْظَة: چیزی مانند یک نقطه سپید؛ «فرس المظ» هرگاه لب زیرین اسب را خالی سپید باشد؛ (اللمظة) أى نكتة البياض. اللمظة: اليسير من السمن و نحوه تأخذه باصبعك الألمظ من الخيل ما كان في شفته السفلى بياض.

3) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 14، ص190.

4) توبه، 124 و 125 .

5) ظنون: طلبی است که طلب کار نمی داند آن را از بدهکار می ستاند یا نه، گویا به آن گمان می برد، گاه به گرفتنش امیدوار و گاه نا امید است. و این از فصیح ترین گفته هاست. و همچنین هر کاری که خواهان آنی و نمی دانی نسبت به آن در چه وضعی هستی ظنون است.

گرفت نسبت به سالی که بر وام گذشته پرداخت زکات بر او واجب است.

نکته

امام اشاره به یک حکم فقهی دارد که اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و تردید در پرداخت دریافت کننده داشته باشد بعد از مدت ها آن جنس را تحویل گیرد لازم نیست زکات آن را به قیمت روز بپردازد می تواند به قیمت های همان وقت که جنس از وی دریافت شده پرداخت نماید. (1)

7. اخلاق نظامی

«أَنَّهُ شَيْعَ جَيْشاً [يُغْزِيهِ] بِغَزْيَةٍ فَقَالَ اعْذِبُوا اعْزُبُوا عَنِ النِّسَاءِ مَا اسْتَطَعْتُم» (2)

چون سپاهی را به جنگ فرستاد و مشایعت نمود: تا جایی که می توانید از زنان باز ایستید.

توضیح

معنایش این است که از یاد زنان و دل مشغولی به آنان کناره بگیرید، و از نزدیکی با آنان امتناع نمایید، که بازوی حمیت را سست می کند، و اراده و عزم را به خلل می کشاند، و قدرت شخص را از ناحیه دشمن می شکند، و از کوشش در جنگ دور می کند. (3)

نکته

انسان در صورتی در کار خود مخصوصا در میدان نبرد پیشرفت می کند که تمام فکرش متوجه آن کار باشد به خصوص اگر فکر خود را به زنان مشغول دارد که او را در حال و هوای دیگری قرار می دهد و از تصمیم و اراده او می کاهد آنها را سست می کند. (4)

8. امید به پیروزی

«كَالْيَاسِرِ الْفَالِجِ يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِه» (5)

فَالِجِ: پیروز .

قِدَاحِ: چوب های تیر؛ (القدح) ج: قداح: سهم الميسر.


1) حدیث زندگی، ص 445 .

2) اعْذِبُوا: هر که از چیزی امتناع نماید از آن اعذاب نموده؛ عاذب و عذوب خودداری کننده از خوردن و آشامیدن است؛ (اعزب): بعد، أعزبه أبعده (لفت) لفتا: صرفه.

3) نهج البلاغه (ترجمه انصاریان)، ص 828 .

4) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 14، ص202.

5) يَاسِرِ: «یاسرون» کسانی هستند که با تیرهای خود بر سر شتر نحر شده قمار می کنند. «؛ (الياسر) فاعل ج: أيسار: السهل، الذي يتولّى قسمة جزور الميسر، الياسرج: أيسار خلاف اليامن.

مؤمنی که خود را دچار عار ننموده چون قمار باز زبردستی است که اولین پیروزی خود را از تیر قمارش در انتظار است.

نکته ها

عرب به هنگام بخت آزمایی ده چوبه تیر را انتخاب می کرد و روی هرکدام اسمی می نوشت بعضی به عنوان برنده و بعضی به عنوان بازنده سپس شتری خریداری کرده و نحر می کرد و آن را به ده قسمت تقسیم می کرد چوبه های ده گانه را در کیسه ای ریخته و مخلوط می کردند و کسی که مورد اعتماد آن ها بود دست می کرد و تیرها را یکی بعد از دیگری در می آورد. هفت چوبه تیر که هرکدام نام خاصی بر روی آن نوشته شده بود و هرکدام سهمی می بردند سهم برترین «معلی» نام داشت و سه چوبه دیگر هیچ کدام نداشتند بلکه هرکس آن چوبه ها به نام او می افتاد می بایست یک سوم از قیمت شتر را بپردازد و در پایان برندگان سهام خود را به فقرا می دادند و به این کار افتخار می کردند. (1)

مسلمان امید به پیروزی دارد یعنی هیچ گاه سستی و ضعف در او مشاهده نمی شود و در مبارزه با دشمن هیچگاه به شکست فکر نمی کند. (2)

9. جهاد پیامبر

«كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُو مِنْهُ»

وقتی تنور معرکه سرخ می شد خود را به رسول خدا صلی الله علیه وآله حفظ می کردیم، پس هیچ کدام از ما به دشمن نزدیک تر از پیامبر نبود.

توضیح

معنای آن این است که وقتی ترس از دشمن زیاد می شد و جنگ به نهایت سختی می رسید، مسلمانان به جانبی که شخص رسول خدا صلی الله علیه وآله در جنگ بود پناهنده می شدند و خداوند به برکت آن حضرت پیروزی را بر آنان نازل می کرد و به خاطر او از آنچه بیم داشتند ایمنی می یافتند. (3)


1) شرح نهج البلاغه محقق خویی، ج3، ص319.

2) حدیث زندگی، ص446 .

3) نهج البلاغه (ترجمه انصاریان)، ص 829.

نکته

«اذَا احْمَرَّ البَأْسُ» كنایه از سختی جنگ است. (1)

مشابه

«عَنْ عَلِيٌّ ع قَالَ: لَقَدْ رَأَيْتُنِي يَوْمَ بَدْرٍ وَ نَحْنُ نَلُوذُ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَ هُوَ أَقْرَبُنَا إِلَى الْعَدُوِّ وَ كَانَ مِنْ أَشَدَّ النَّاسِ يَوْمَئِذٍ بَأْساً » (2)از علی علیه السلام: در میدان بدر مرا مشاهده کردید که ما به پیغمبر صلی الله علیه وآله پناه می بردیم و از همه ما بدشمن نزدیک نزدیک تر و در حمله سخت تر و شدیدتر بود.

تشبیه

مُشَبّه: گرمی تنور جنگ

مُشبَّه به: گرمی آتش

وجه شَبَه: امام گرمی تنور جنگ را به گرمی آتش تشبیه کرده که حرارت و سرخی را به عمل و رنگش فراهم می آورد.


1) پیام امام امیرالمؤمنین، ج 14، ص213.

2) مكارم الأخلاق، ص18.

کتابنامه

1.

قرآن کریم.

2.

نهج البلاغه.

3.

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ترجمه: محمودرضا افتخار زاده، تهران: انتشارات مدبر، 1393

4.

ابن ابی یعقوب ، احمد، تاریخ یعقوبی، ج2، قم: معارف، 1396.

5.

ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ج1، قم: جامعه مدرسین، 1362.

6.

ابن بابويه، محمد بن على، التوحيد (للصدوق)، ج1، قم جامعه مدرسین، 1398ق.

7.

ابن بابویه، محمد بن على الأمالي (للصدوق)، تهران: کتابچی، 1376.

8.

ابن بابویه، محمدبن علی، معانى الأخبار، ج1، قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1403ق.

9.

ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، ج 2، قم کتاب فروشی داوری، 1385.

10.

ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ج1، قم: جامعه مدرسین، 1404ق.

11.

ابن شهر آشوب، مناقب آل أبیطالب علیهم السلام، ج4، بی جا: جمع احياء الثقاه الاسلاميه، 1412ق.

12.

ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج3، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1409ق.

13.

اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)، ج1، تبریز: بنی هاشمی، 1381ق.

14.

ارفع، سید کاظم، حدیث زندگی: شرح حکمت های نهج البلاغه، تهران: پیام عدالت، 1390 .

15.

ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، قم: مؤسسه مطبوعاتي اسماعیلیان، 1367.

16.

امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج1، بیروت: دارالتعارف، 1403ق.

17.

انصاری، محمدعلی، فروغ حکمت، ج1-3 مشهد: بیان هدایت نور، 1397.

18.

بحرانی، ابن میثم، شرح نهج البلاغه ابن میثم، مترجم محمد صادق عارف، مشهد: بنیاد

پژوهش های اسلامی، 1375.

19.

برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج1، قم: دار الكتب الإسلامية، 1371ق.

20.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم: دارالکتاب الاسلامی، 1410ق.

21.

جواهری، محمدرضا، شناسنامه نهج البلاغه، ج1، بی جا: میکائیل، 1393.

22.

جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه (علامه جعفری)، ج 6، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.

23.

حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، ج 19، قم: مؤسسه آل البيت عليهم السلام، 1409ق.

24.

شریف الرضی، محمدبن حسین، تنبيه الغافلين و تذکره العارفين، ج1، ترجمه فتح الله کاشانی، تهران: پیام حق، 1378.

25.

شریف الرضی، محمد بن حسین، ترجمه و شرح نهج البلاغه (فيض الإسلام)، ج1، فیض الاسلام اصفهانی، علی نقی، تهران: فيض الإسلام.

26.

صفار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، قم: مكتبة آية الله المرعشی النجفی، 1404ق.

27.

صبحی، صالح فرهنگ نهج البلاغه، تهران: اسلامی، 1370.

28.

طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج1، بيروت: مؤسسة فقه الشيعة، 1411ق.

29.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج 3، تهران: اساطیر، 1362.

30.

طبری آملی، عمادالدین أبي جعفر محمد بن أبي القاسم، بشاره المصطفى لشيعه المرتضى، ج 2، نجف: المكتبة الحيدرية، 1383ق.

31.

طبرسی، احمد بن على، لإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج2، مشهد: نشر مرتضی، 1403ق.

32.

علی بن موسی، امام هشتم علیه السلام، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ج1، مشهد: کنگره جهانی امام رضا علیه السلام، 1406ق.

33.

عسکری، حسن بن عبدالله، الفروق في اللغة، ج1، بیروت: دار الآفاق الجديدة، 1400ق.

34.

عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدركاتها، ج1، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1409ق.

35.

عروسي الحویزی، عبدعلی بن جمعة، تفسير نورالثقلين، ج3، قم: اسماعيليان، 1415 ق.

36.

قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم: دارالکتاب، 1404ق. 37. کلینی، محمد بن يعقوب، الكافى (ط - الإسلامية) تهران: دار الكتب الإسلامية، 1407ق.

37.

ليثي واسطی، علی بن محمد، عيون الحكم و المواعظ ( لليثى)، قم: دارالحدیث، 1376 .

38.

مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحار الانوار (ط-بیروت)، ج 56، بیروت: دارالإحياء التراث العربي، 1403ق.

39.

محمديوسف كاندهلوى، حياة الصحابه، ج3، مترجم: صلاح الدین شهنوازی، بی جا: احسان 1397 .

40.

محمدیان، محمد علی از زبان علی، ج1، قم: نشر معارف، 1396.

41.

محمدی ری شهری ، محمد، میزان الحکمه، قم: دارالحدیث، 1384.

42.

محمدی ری شهری ، محمد، حکمت نامه امام حسین علیه السلام، قم: دارالحدیث، 1387 .

43.

منسوب به جعفر بن محمد، مصباح الشريعة، الباب الثاني، بیروت: اعلمی، 1400ق.

44.

مکارم شیرازی ، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین، ج 1-6 تهران: گوهر اندیشه، 1393.

45.

مفید، محمد بن محمد الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، ج1، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق.

46.

مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق.

47.

مغنیه، محمد جواد، در سایه سار نهج البلاغه، مترجم محمدباقر معموری، بی جا: مؤسسه دارالکتاب الاسلامی، 1387. 48. مصطفوی، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج 4، تهران: وزارت فرهنگ و

ارشاد اسلامی، 1368.

49.

مؤسسه آموزشی و پژوهشی تسنیم، زلال جاری (شرح چهل حکمت از نهج البلاغه)، قم: نسیم حیات، 1390

50.

نصر بن مزاحم، وقعة صفین، قم: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1404ق.

51.

هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سليم بن قيس الهلالي، ج 2، قم: الهادی، 1405ق.

52.

هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئی)، ج3، مترجم: حسن زاده آملی و محمد باقر کمره ای تهران مكتبة الإسلامية، 1344.