این جا نجف است جلد 3

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: بحرینی مجتبی 1328

عنوان و پدید آوران این جا نجف است : کتاب سوّم فضیلت زیارت ادب و آداب زیارت

معارف زیارت / نگارش سیدمجتبی بحرینی

مشخصات نشر: مشهد یوسف فاطمه (علیه السلام) 1396.

مشخصات ظاهری: 328 ص.

شابک کتاب دوم: 7- 50- 2803- 964- 978 •

شابک : دوره:978-964-2803-51-4 ؛ 978-964-2803-48-4

شابک (دوره): 4- 51- 2803- 964- 978 •

یادداشت: فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا

یادداشت: کتابنامه همچنین به صورت زیر نویس

موضوع: عراق- نجف- تاریخ

موضوع: زیارتگاه های اسلامی- عراق- نجف

موضوع: مزارات اسلامی- عراق

موضوع: علی بن ابیطالب علیه السلام امام اوّل، 23 قبل از هجرت- 40 ق- آرامگاه- زیارت.

رده بندی کنگره: DS 79 / 9

نشانه اثر: 9 الف 3 ب /

رده بندی دیویی: 75 /956

شماره کتابشناسی ملی : 3044811

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: شهناز محققیان

اشاره

این جا نجف است

کتاب سوّم

فضیلت زیارت

ادب و آداب زیارت،

معارف زیارت

نگارش

سید مجتبی بحرینی

سرشناسه: بحرینی مجتبی 1328

عنوان و پدید آوران این جا نجف است : کتاب سوّم فضیلت زیارت ادب و آداب زیارت

معارف زیارت / نگارش سیدمجتبی بحرینی

مشخصات نشر: مشهد یوسف فاطمه (علیه السلام) 1396.

مشخصات ظاهری: 328 ص.

شابک کتاب دوم: 7- 50- 2803- 964- 978 •

شابک : دوره:978-964-2803-51-4 ؛ 978-964-2803-48-4

شابک (دوره): 4- 51- 2803- 964- 978 •

یادداشت: فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا

یادداشت: کتابنامه همچنین به صورت زیر نویس

موضوع: عراق- نجف- تاریخ

موضوع: زیارتگاه های اسلامی- عراق- نجف

موضوع: مزارات اسلامی- عراق

موضوع: علی بن ابیطالب علیه السلام امام اوّل، 23 قبل از هجرت- 40 ق- آرامگاه- زیارت.

رده بندی کنگره: DS 79 / 9

نشانه اثر: 9 الف 3 ب /

رده بندی دیویی: 75 /956

شماره کتابشناسی ملی : 3044811

این جا نجف است

کتاب سوّم: فضیلت زیارت، ادب و آداب زیارت، معارف زیارت

سیّد مجتبی بحرینی

تیراژ: 1000 / صفحات: 328 / نوبت چاپ: دوّم- 1396

قطع: رقعی / قیمت دوره سه جلدی: 50000 تومان / چاپ: دقت ( 33810220)

شابک کتاب سوم: 7- 50- 2803- 964- 978

مراکز پخش:

1.

مشهد: 37262556- 38555947

2.

تهران: 09369092078

3.

قم: 09155059688

4.

نشر یوسف فاطمه (علیه السلام)، تلفن: 36097719- همراه: 1333 0939934، واحدیان

السَّلاَمُ عَلَى أَبِي الأئِمَّةِ وَ خَلِيلِ النبُؤَّةِ والمَخْصُوصِ بِالأخُوَّةِ.اَلسَّلاَمُ عَلَی یَعْسُوبِ اَلْإِیمَانِ وَ مِیزَانِ اَلْأَعْمَالِ وَ سَیْفِ ذِی اَلْجَلاَلِ.السَّلامُ عَلَى صالِحِ الْمُؤْمِنِينَ، وَوارِثِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ، وَالْحاكِمِ فِي يَوْمَ الدِّينَ.السَّلامُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوَى.السَّلامُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ الْبالِغَةِ، وَنِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ، وَ نِقْمَتِهِ الدَّامِغَةِ.السَّلامُ عَلَى الصّراطِ الْواضِحِ، وَالنَّجْمِ اللاَّئِحِ، وَالإِْمامِ النَّاصِحِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ مستدرک الوسائل 10 / 222

(كتاب الحج، ابواب المزار، باب 21: باب استحباب زيارة اميرالمؤمنين و الأئمة علیهم السلام بالزيارات المأثورة، حديث 1)

او مظهر حق آینه لطف خدا بود *** دیگر چه بگویم؟

در عالم ما بود و نه از عالم ما بود *** دیگر چه بگویم؟

هر گه که علی گفتی یعنی همه گفتی *** حرفی ننهفتی

من نیز علی گفتم و دیدم که شنفتی *** دیگر چه بگویم؟

او جمله صفا بود و چو در دشتِ وَغا بود *** طوفان بلا بود

شمشیر خدا بود که در دست خدا بود *** دیگر چه بگویم؟

چون ختم رسل عرضه کن دین مبین شد *** او معنی دین شد

افسانه چه گویم که چنان بود و چنین شد *** دیگر چه بگویم؟

گر خود بپرستم منش این کار خطا نیست؟ *** انکار خدا نیست؟

او گرچه خدا نیست از او نیز جدا نیست *** دیگر چه بگویم؟

دیوان پژمان بختیاری / 298

من نمی گویم على عين خداست *** نیست او عین خدا، عين خداست

دست حق در آستین حیدر است *** دست او، دست خدای اکبر است

دست حیدر، دستگیر انبیاست *** ما مِسیم و مهر حیدر، کیمیاست

سفینه آصفی/ 371

فهرست

پیشگفتار آخرین...15

درّ پانزدهم: (فضیلت زیارت على مرتضى علیه السلام)...19-51

اقرار به عجز...21

زیارت علی علیه السلام علیّ است...22

خدا زائر على علیه السلام است...22

بِئْسَ ما صَنَعْتَ...24

افضلیت امیرالمؤمنین علیه السلام بر همه ائمّه علیهم السلام...25

توضیحی در این راستا...26

برتری و تساوی سایر معصومین علیهم السلام...28

«و لَهُ ثَوابُ أعمالهم» یعنی چه؟...31

آتش به پای زائر على علیه السلاممی رسد...33

در هر قدمی حجّ و عمره ای است...34

هشت اثر زیارت حضرت امیر علیه السلام...34

زیارت علی علیه السلام و رفع غم و درد...36

زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و باز شدن درهای آسمان...36

زیارت علی علیه السلام و اجابت دعا و مراجعت با سرور...37

ترک زیارت و عدم نظر حق تعالی...37

در هر گامی چه قدر حسنه و درجه؟...38

برتری زیارت علی علیه السلام بر زیارت امام حسین علیه السلام...38

تأملی در این حدیث...39

زیارت علی علیه السلام و بهشت...41

حدیثی نوید بخش...42

شعری از فؤاد...45

درّ شانزدهم: (ادب زیارت و آداب شرفیابی)...53-99

تو دلیل وجود خدای منی...54

اقرار به عجز...57

گریه حضرت سجاد علیه السلام در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام...57

امام چهارم علیه السلام صورت بر خاک قبر می گذارد...59

من از بیگانگان هرگز ننالم...61

اشعار صفی الدین...62

اشعار خوارزمی...63

کجا بودیم و کجا رسیدیم...64

حضرت صادق علیه السلام چگونه زیارت می کند؟...65

دقّتی در این حدیث...67

حضرت صادق علیه السلام و تعلیم به یونس بن ظبیان...69

حضرت صادق علیه السلام و تعلیم به صفوان...71

ابیاتی از چکامه علیّ بن حمّاد...74

سرود پژمان...77

حلوای طنطنانی...78

سخنی از صاحب الغدیر...78

حضرت صادق علیه السلام خاک قبر را می بوید و از حال می رود...79

تأملی در این حدیث...80

حضرت صادق علیه السلام کنار قبر بسیار می گرید...81

زیارت سایر انبیاء در حرم محترم...83

آدابی در گفتار بزرگان...84

سجده بعد از نماز زیارت...86

از مرحوم محدث نوری بشنویم...87

زیارت امام حسین علیه السلام در حرم محترم امیرالمؤمنین علیه السلام...88

توضیحی در این جهت...90

توضیحی در این زیارت...91

آداب زیارت آدم و نوح علیهما السلام...93

دعای بعد از نمازها...94

توضیحی در جملات آخر دعا...95

حلاوت مناجات...96

مثنوی شهودی...97

درّ هفدهم: (معارف زیارات مطلقه)...101-151

حرم، حرم علی علیه السلام است...103

اشعار خاقانی و اشعار مؤلف...104

سلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله...108

على علیه السلام محور اخذ و عطا و ثواب و عقاب...108

سه صفت برای اهل ایمان...110

على علیه السلام وسيله حجّت خدا نزد خدا...112

على علیه السلام اوّلین مظلوم...114

على علیه السلام تبلور مظلومیّت خدا و رسول...116

مظلومیّت علی علیه السلام حتّی در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله...119

خدا از مظلومیت علی علیه السلام خبری می دهد...120

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مکرّر از مظلومیت او یاد می کند...120

فاطمه علیها السلام و یاد مظلومیّت علی علیه السلام...122

جناب ابوذر هم علی علیه السلام را مظلوم می نامد...123

علی علیه السلام خودش را مظلوم معرّفی می کند...123

ظالمینش هم اقرار به مظلومیت او دارند...125

شناسه سوّمی...125

سومی و ضرب على علیه السلام...126

گفتار صاحب الغدیر در مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام...127

چون علی در عالم خلقت کسی مظلوم نیست...132

رفع مظلومیّت علی علیه السلام با قیام فرزندش مهدی علیه السلام...133

چهار چوبه زیارت مطلقهٔ ششم...135

معارف زیارت مطلقهٔ ششم...136

چه چشمی؟ چه دستی؟ چه گوشی؟...137

معنایی دقیق تر...138

بیان مرحوم مجلسی...140

السلام على الاصل القديم...142

الثّمر الجنيّ...147

شجره طوبی و سدرة المنتهى...148

درّ هجدهم: (معارف زیارات مطلقه غير مأثوره)...153-201

اشعار خاقانی...154

اشعار شمس الدین عاملی...155

کثرت زیارات مطلقه...157

زیارت مطلقه هفتم...159

السَّلامُ عَلَى اسمِ اللهِ الرَّضى...160

توضیح مؤلف در این سلام ها...161

السلام على المخصوص بسيدة النّساء...167

توضیحی در جملات پایانی...171

زیارتی از مزار کبیر...173

چهار عمل و چهار موهبت...177

ادامه زیارت...179

عصای عزّت...180

ادامه زیارت و مسئله رجعت...182

مسئلت حوائج...186

زیارت وداع...188

خود را بر قبر شریف بیفکند و بگوید...190

توضیحی در جملهٔ «ولیّک یا امیرالمؤمنین»...191

عائد- لائذ- آخذ...193

سید رضا هندی و قصیده کوثریّه...196

درّ نوزدهم: (معارف زیارات مخصوصه)...203-253

دو قسم شرفیابی...207

کلام محدّث قمی در زیارات مخصوصه...208

ابیاتی از قصیده هائیّه مرحوم اُزری...210

اهمیّت غدیر و زیارت آن...214

زیارت غدیر و کلام محدث نوری...215

حضرت هادی علیه السلام و زیارت غدیر...219

دو اثر نفیس از حضرت هادی علیه السلام...220

ده جهت در زیارت غدیر...221

کلام مرحوم محدّث نوری در زیارت روز مولود...225

چهارچوب زیارت روز مولود...227

معارف زیارت روز مولود...227

على علیه السلام سيّد الشهداء...229

على علیه السلام آية الله العظمى...231

على علیه السلام خامس اهل عباء...236

على علیه السلام طه و یس...237

على علیه السلام باب حطّه...245

زایر و پنج صفت...247

زایر و دو مسئلت...248

حديث رُميله...248

اشعار ابوالحسن بکری...251

درّ بیستم: (معارف زیارت مبعث)...255-301

ارتباط بعثت با زیارت مولا...259

کلام محدث نوری در زیارت مبعث...261

توضیحی در زیارت اوّل مبعث...263

معنای نفس الله القائمه چیست...264

این اشعار غلوّ است؟...265

عذر ابن ابی الحدید...271

اختلاف نسخه زیارت...274

معنای «و عَينه التى من رَعَته اطمئن»...276

دنباله کلام مرحوم محدّث نوری...277

چهار چوب زیارت سوّم مبعث...279

«تاجاً لرأسه» یعنی چه؟...281

زیارت وداع...284

ترسیم لحظه وداع...286

صلواتی و دعایی...288

صدّیق و فاروق...289

غصب القاب...292

از که بنالیم؟...293

دنباله کلام محدّث نوری...293

فرستادن نامه به حرم محترم حضرت مولا...296

نجف در عصر ظهور...298

سخنی از صاحب معرفتی نسبت به نجف اشرف...301

پایانه نوشتار...303

قصیده ملا مهر علی ادیب خویی «ها علیّ بشر...»...304

کتابنامه...313

سایر آثار مؤلف...325

پیشگفتار آخرین

حمد خدای علی را و سپاس الله ولی را که به این خارَکِ بوستان و خَسَک گلستان آن گل هستی و بلبل شاخسار شجره قدسی این توفیق را مرحمت فرمود که دو دفتر در ارتباط با تربت پاک و مزار تابناک آن دفتردار قضا و قدر و آن صفحه نگار لوح و قلم و آن که عنوان صحیفهٔ مؤمن مهر و ولای اوست بپردازد؛ یعنی همان که وفایی اش چنین پرداخته:

نوشت کاتب ازل به ساق عرش نام وی *** به قدسیان نمونه ای نمود از مقام وی

تمام «خَرَّ سُجَّداً» فتاده در سلام وی *** پیمبران در آرزوی جرعه ای ز جام وی

به جز ولای او نشد بر ایشان میّسرا (1)


1) دیوان وفایی شوشتری / 23

صلوات و سلام خدا بر برادر و پسر عم او، آن رسول معظّم که این مكرّم مفخّم، عبدی از عبید اوست و فرمان پذیری از فرمان پذیران فرمان او که خود فرمود: أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ (1)، من بنده ای از بندگان حضرت محمّد صلی الله علیه و آله هستم که مرحوم صدوق در بیان حدیث گوید: یعنی بِذلِكَ عَبْدُ طَاعَتِهِ لا غَيْر ذلک. مقصود از این جمله فرمان پذیری است نه غیر آن. (2)

و صلوات و سلام خدا بر همسر مکرمه او همان صدیقه ای که همتای این صدّیق است.

صدّيقةٌ خُلِقت لِصِدِّيق شريف في المناسب *** اختاره و اختارها طُهرين مِن دَنَسِ المَعايب (3)

و صلوات و سلام خدا بر فرزندان معصوم او، به خصوص بر آخرینِ آنان، حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف. و صلوات و سلام خدا بر خود آن وجود مقدّس همان كه أبو الأئمة و خليل النبوّة و المخصوص بالأخوّه است.

باری، هر چند صدف های دو دفتر قبل دُرهای بس نفیس را در برداشت ولی از جهتی مقدّمه بود برای دُرهای این دفتر که آشنایی با زیارت آن وجود مقدس است و انس با حقایق و معارف ژرفی که در


1) التوحيد / 174 (باب 28، حديث 3)

2) همان / 175

3) الغدير 2 / 305

زیارات حضرتش یافت می شود امید است لطف و عنایت آن ولى الله المطلق شامل حال گردد و بتوانیم قطره ای از بیکران دریای معارف حضرتش را در قالب روایات و زیارات تقدیم دوستان حضرتش بنمائیم و چونان آثار پیشین قلوب ارباب ولا و سینه های پاک اخوان صفا را در کمند خود بگیرد و حلقه های گیسوی معرفتِ آن امام معرفت، دل های صاحبان معرفت را در حلقه معرفت خود بدارد و نسیمی از عبیر عنبرسا و مشک زای بهشتی آن قسیم الجنّة مشام جانشان را معطّر سازد و با دُرهای این دفتر جانشان را زیور بخشند و روح و روانشان را به پیرایهٔ درهای علوی زینت دهند.

با این ابیات کمال الدین حسینی میبدی آخرین پیشگفتار را خاتمه بخشیم.

بس که تابد مهر حيدر مهر حیدر هر دم از سیمای من *** آسمان را سرفرازی باشد از بالای من

چون سخن گویم ز معراجش که آن دوش نبی است *** پای در دامن کشد فکر فلک پیمای من

طبع من تا گشت چون دریا ز فیض مرتضی *** ابر گوهر بار جوید فیض از دریای من

گر نبودی ذوالفقار قهر او در دست دل *** لقمه ای کردی مرا این نفس اژدرهای من

خاک راهش در دو چشم مر به جای سرمه است *** نیک دیدم آفرین بر دیده بينای من

ای صبا با در گردنت خاکم ببر سوی نجف *** بعد مُردن چون فرو ریزد ز هم اعضای من (1)

چهارشنبه سوّم رجب المرجب 1431

1389/3/26

مشهد مقدس

سیّد مجتبی بحرینی


1) مفاخر اسلام 4 / 413

دُرّ پانزدهم: فضیلت زیارت علی مرتضی علیه السلام

اشاره

سید اوصیا، شایسته هل اتی،

نفس مصطفی، همسر سيّدة النّساء،

على مرتضى صلوات الله و سلامه عليه

زائران روضه ات را بر در خلد برین *** می رسد آواز «طبتُم فَادخُلُوها خالِدين»

مولانا حسن کاشی

وَ فَضْلُ زيارَةِ قَبْرِ أَميرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَلَى زيارَةِ الْحُسَيْنِ علیه السلام كَفَضْل أمير المُؤْمِنِينَ علیه السلام عَلَى الْحُسَيْنِ علیه السلام دار الشفاست خاک نجف گر تو راست درد

از ابلهی است روی به جای دگر کنی

یر اعظم است ولای علی بیا

تا خود مس وجود به اکسیر زر کنی

دیوان محیط قمی 201

اقرار به عجز

در آغاز این نوشتار باید اقرار کنم که توان قلم زنی و رقم آفرینی نسبت به جایگاه زیارت مولی الموحّدین علیه السلام را ندارم و قدرت نقش بخشی و تصویر آوری معارف بلند زیارات آن بلند جایگاه هستی را در خود نمی بینم که نه تنها من ندانِ ندارِ ناتوان را این توان نیست، که كمّلين هم كُمَیت خود را در این میدان لنگ می بینند و طایر اندیشهٔ خود را از طیران و پرواز بر چکاد معارف زیارت آن مَزُوری که زائری چون خدا دارد، (1)عاجز می شناسند.

مضاف بر این، بسیار به جاست که عزیزان دیگر بار مراجعه ای داشته باشند به آن چه راجع به زیارت، در شرح زیارت جامعه کبیره آورده ایم (2)و همچنین به قسمت هایی از آن چه در کتاب دوّم و سوّم «این جا کربلاست» نوشته ایم که چه بسا برای این بحث مفید باشد و با حقایقی در زمینه کلّی زیارت اولیا آشنا شوند.


1) كامل الزيارات / 38 (باب 10، حدیث 1)

2) جامعه در حرم / 15

زيارت علی علیه السلام علیّ است

قبل از ورود به بحث و آوردن روایات، خوب است حرف آخر را اوّل بزنیم و نتیجهٔ سخن را در آغاز سخن بیاوریم و آن این که در جواب این سؤال که زیارت امیرمؤمنان علیه السلام چه جایگاهی دارد و از چه ارزش و فضیلتی برخوردار است؟ باید گفت این مضاف از مضاف اليه شناخته می شود. علی علیه السلام کیست؟ جایگاه آن وجود مقدس در عالم خلقت چیست؟ و مقام و منزلت او چه منزلت و مقام؟ اگر این ها را فهمیدیم، به هر مقدار مضاف الیه را شناختیم مضاف را هم می شناسیم. زیارت علی علیه السلام چون خود علی علیه السلام علی است و زیارت امیر چون خود امیر، امیر است.

خدا زائر على علیه السلام است

بر این اساس تا حدودی مفاد این حدیث شریف روشن می شود که «ابو وهب بصری گفت: مدینه رفتم و شرفیاب محضر حضرت صادق علیه السلام شدم و عرض کردم فدای شما شوم خدمت شما رسیدم در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت نکردم.

حضرت فرمودند: بِئْسَ مَا صَنَعْتَ لَو لَا أَنَّكَ مِن شِيَعتِنا مَا نَظَرْتُ الیک. بد کردی اگر نه این بود که از شیعیان ما هستی هیچ گاه به تو نگاه نمی کردم.

سپس فرمودند: اَلا تَزُورُ مَنْ يَزْوُرُه الله تَعَالَى الله تَعَالَى مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ يَزُورُهُ الأنبياءُ مَعَ الْمُؤمِنين. قالَ: جُعِلتُ فِداك، ما عَلِمْتُ ذلک. آیا زیارت نمی کنی کسی را که خدای تعالی با فرشتگان او را زیارت می کنند و

پیامبران با اهل ایمان به زیارت او می روند؟ عرض کردم فدای شما شوم، این مطلب را نمی دانستم.

آن گاه حضرت فرمودند: فَاعْلَم أَنَّ اَميرَ المُؤْمِنِينَ علیه السلام أَفْضَلُ عِنْدَ الله مِنَ الآئِمَة كُلَّهم وَ لَهُ ثَوَابُ اَعمالِهم وَ عَلَى قَدْرِ أَعمالِهم فُضّلوا.

بدان همانا اميرالمؤمنين علیه السلام در نزد خداوند افضل و برتر است از همۀ ائمّه علیهم السلام، و ثواب همۀ اعمال آن ها برای امیرالمؤمنین علیه السلام نیز هست، و ائمه علیهم السلام به مقدار اعمالشان فضیلت داده شده اند. (1)

خوب است در کنار این حدیث درنگی داشته باشیم و با توجه به این که از بزرگان در توضیح آن چیزی ندیده ایم مطالبی بیاوریم. باشد که برای اهل معرفت مغنتم افتد.

در توضیح این روایت تنها کوتاه جمله ای مرحوم مجلسی دارد گوید: و زيارَةُ الله كِنايَةٌ عَن إنزالِ رَحَمَاتِهِ الْخَاصَّةِ عَلَى رُوحِهِ الْمُقَدَّسَة.

زیارت خداوند نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام- که در حدیث آمده بود- کنایه از فرستادن رحمت های خاص خویش است بر روح مقدس آن وجود مقدّس. (2)

آن چه مرحوم مجلسی آورده است با توجه به مبانی و اصول امامیه روشن است و در نوع چنین تعبیراتی آن مرحوم و دیگر بزرگان چنین سخنی داشته و دارند ولی آن چه در این روایت بیشتر مورد نظر است و محتاج به تأمّل و دقّت سایر جملات است.


1) كامل الزيارات / 38 (باب 10، حديث 1) * تهذيب الأحكام 6 / 20 (كتاب المزار، باب 7: فضل الزيارة اميرالمؤمنين علیه السلام، حديث 2)

2) ملاذ الأخيار 51/9

بِئْسَ مَا صَنَعْتَ

یکی این که از نظر حجت خدا ترک زیارت امیر علیه السلام آن قدر ناروا و ناپسند شمرده می شود که زمینه از نظر حجت افتادن را فراهم می آورد اگر امر دیگری جلوی تحقق این زمینه را نگیرد ما در محاورات خودمان چنین تعبیری را در موارد بسیار مهم به کار می گیریم؛ گاهی فرزند، دوست یاکسی که در نزد ما موقعیتی دارد کاری انجام می دهد که از نظر ما بسیار قبیح و زشت است ولی خودش توجه به زشتی و قبح آن نداشته، می گوئیم اگر سابقه رفاقتت نبود اگر فلان کار شایسته ات نبود، دیگر با تو حرف نمی زدم، دیگر به تو نگاه نمی کردم یقیناً این تعبیر را نسبت به کارکوچکی به کار نمی گیریم. در این حدیث می بینیم رئیس مذهبمان حضرت صادق علیه السلام به ابووهب چنین تعبیری فرموده است.

مگر نرفتن به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در نظر حجت آن عصر، حضرت صادق علیه السلام چه جرم بزرگ و کار ناپسندی بوده که جا داشته ابووهب را به طور کلی از نظر صادق آل محمّد علیه السلام ساقط کند و بیندازد که حضرت به او دیگر حتّی نگاه هم نکنند به ویژه با توجه به آن چه در کتاب دوم آوردیم که هنوز در آن زمان مزار شریف و مرقد مطهرش برای همگان واضح و آشکار نبوده است و این تعبیر از ناحیه آن حضرت با این صراحت و روشنی چه تعبیری است: بئس ما صنعت، بد کرده ای. این جمله چه باری از جهت معنا دارد؟ «بئس» چه فعلی است در کجا به کار می رود؟

مرحوم شیخ بهایی گوید: افعالٌ وُضِعَتْ لِإِنشَاءِ مَدحِ أَو ذَةٍ فَمِنْهَا: نِعْمَ

و بِئْسَ و ساء.

افعالی که برای ایجاد مدح و ذمّ وضع شده اند؛ از آن افعال «نِعْمَ» است- برای انشاء مدح- و «بئس» و «ساء» است- برای ایجاد مذمّت. (1)

کاربرد فعل «بئس» انشاء و ایجاد مذمّت است. وقتی می خواهند در مقام مذمّت کسی برآیند و زشتی کار او را بازگو کنند، این فعل را به کار می برند. آری بئس ما صنعت بد کردی، کار زشتی انجام دادی.

افضليت امير المؤمنين علیه السلام بر همه ائمه علیهم السلام

دیگر جمله ای که در این حدیث قابل توجه و دقت بیشتر است این جمله است: فَاعْلَمْ أَنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عِنْدَ اَللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ اَلْأَئِمَّهِ کُلِّهِمْ. جمله ای که بیانگر افضلیت و برتری امیرالمؤمنین علیه السلام از همۀ ائمّه علیهم السلام. در نزد خداوند است. این جمله چه می گوید؟ گوینده کیست و گویش از چیست؟

گاهی ما و امثال ما در مقام معرفی کسی حرفی می زنیم ممکن است کاستی و فزونی داشته باشد ولی وقتی حجّت خدا حرفی می زند و سخنی از نای عصمت و حلقوم قداست بیرون می آید عین واقع و حقیقت است و حقیقت و واقع عین است. لبّ است و لباب، مغز است و خالص.

حجّتی که خود از چهارده نفری است که افضل خلق اند، می گوید: امير المؤمنين علیه السلام افضل از کلّ ائمه است. کلمهٔ «الائمه»، که جمع «الإمام» در این جمله است، چه باری و چه محدوده ای دارد؟ محدوده این «الائمّة» ائمّه حادی عشر هستند؛ از حضرت مجتبی علیه السلام تا امام عصر عجّل الله تعالى


1) الصمدية، آخر الحديقة الرابعة

فرجه الشريف. آن هم با کلمه تأکیدی «کلّهم» تاکسی احتمال ندهد که ممکن است در این جمع یکی برتر یا برابر با امیرالمؤمنین علیه السلام باشد، نه، افضل از همه امامان. بار این جمله را باید از روایاتی که در تفسیر آیه 124 سوره بقره رسیده استفاده کرد: قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

آری، علی علیه السلام افضل و برتر از همه ائمّه علیهم السلام است و طُرفه قید جمله است که در قالب ظرف آمده و آن کلمهٔ «عندالله» است. افضلیّت و برتری علی علیه السلام بر تمام امامان که برتران خلق هستند عندالله است. مقام عنداللهی چه مقامی است و این ظرف چه ظرفی است؟ که نه نویسنده کم ظرفیّت و نه چه بسا شما خواننده محترم را هم ظرفیّت درک ظرف این جمله نباشد. علی علیه السلام کسی است که نزد خدا افضل از همه ائمّه علیهم السلام است. من که نمی فهمم، آخر در «مفضّلُ علیه» این افضل، حتّی مهدی آل محمّد عجل الله تعالی فرجه الشريف هم داخل است با بیش از یک هزار و یکصد و هفتاد سال امامت فهمیدیم که نمی فهمیم؟ آخر در این ائمه ای که «مفضّل علیه» این افضل هستند حتى خون خدا و سيّدالشهداء علیه السلام با همه آن چه در سه کتاب «این جا کربلاست» آوردیم داخل است. فهمیدیم که نمی فهمیم؟

توضیحی در این راستا

حالیاکه سخن به این جارسید، خوب است ناتمامش نگذاریم که چه بسا بسیاری از عزیزان جویای توضیح و تحلیل بیشتری باشند، باشد که مطلب برای آنان روشن شود و به پاسخ پرسشی که از دیر زمان در گوشهٔ ذهنشان داشته اند برسند و آن سؤال این است که معمولاً می پرسیم و

می خواهیم بدانیم ترتیب فضیلت و برتری معصومین علیهم السلام بر یکدیگر چگونه است؟ و آیا اصلاً ترتیب و تفضیلی هست یا نه؟ و اگر هست، چگونه؟ چون گاه و بیگاه ممکن است در سایه ذوق و سلیقه شخصی سخنانی گفت و شنود گردد.

آن چه در این زمینه با توجه به مجموع آثار رسیده و تحلیل بزرگان مذهب می آوریم این است که در فضیلت و برتری خاندان رسالت علیهم السلام- یعنی این چهارده نور مقدّس- بر همه خلق از اوّلین و آخرین مُلکی و ملکوتی، علوی و سفلی کروبی و سماواتی، عرشی و فرشی، حتی فرشتگان مقرّب و حتی انبیای اولی العزم هیچ شک و تردیدی نیست.

همچنین در برتری و تقدّم و فضیلت نقطه ختمیه رسالت ب-ر ه-مه هستی حتی بر سیزده معصوم دیگر که صلوات خدا بر آنان باد- باز جای هیچ شک و تردیدی نیست. یعنی پیامبر خاتم اوّلین شخصیت عالم خلقت است بدون هیچ قید و شرطی اوّلیت و اولویّت او اوّلیّت و اولویّت حقیقیه است.

آن سان که باز تقدم و برتری و تفضیل امیرالمؤمنین علیه السلام بر همه خلق حتی بر دوازده معصوم دیگر باز جای شک و تردیدی نیست و علی علیه السلام دوّمین شخصیّت عالم خلقت است بدون هیچ قید و شرطی. علی علیه السلام در هستی یک پیش نوبت دارد و آن برادر و پسر عمّ و نفس نفسیش، نقطهٔ ختمیّه رسالت می باشد بقیه همه و همه رتبهٔ بعد از او را دارند.

این چند جهتی که آوردیم جای شک و تردیدی در آن نیست و اگر کسی ادعای اجماع امامیّه را بر آن بنماید سخن نادرستی نگفته است، تا این جا مطلب اتّفاقی است.

برتری و تساوی سایر معصومين علیهم السلام

آن چه مورد اختلاف است نسبت به دوازده نور باقیمانده است. حضرت صدّیقه علیها السلام و یازده امام از حضرت مجتبی علیه السلام تا امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف؛ که آیا این دوازده نور مقدس با هم برابرند یا تفضیل و تفاوت دارند؟

بعضی در این مرحله حضرت زهرا علیها السلام را مقدم شمرده اند و مقام «مادری» آن صدیقه را ملاک این تقدّم و فضیلت بر شمرده اند و بعضی امام عصر علیه السلام را مقدّم شمرده اند به جهت طول دوران امامت و تحمّل دراز مدت آن چه سایر حضرات معصومین در مدت کوتاهی داشته اند. و بعضی برتری و فضیلت را برای سیّدالشهداء علیه السلام به واسطهٔ شهادت خاص قایل شده اند که هر کدام از این اقوال خالی از دلیل هم نمی باشد. و بعضی امام مجتبی علیه السلام را افضل از امام حسین علیه السلام دانسته اند که باز در حدیثی به این جهت تصریح شده است (1)و سخن خود امام حسین هم در شب عاشورا گواه این حقیقت است. (2)و بعضی خمسۀ طیّبه را به همین ترتیب پنجگانه (محمّد- على- فاطمه- حسن- حسین علیهم السلام) را افضل از سایر ائمّه علیهم السلام برشمرده اند که این قول هم شواهد بسیاری دارد، و بعضی پس از سيّدالشهداء علیه السلام امام عصر علیه السلام را افضل ائمّه دانسته اند چونان مرحوم کراجکی که گوید:

«باید معتقد بود که افضل ائمّه علیهم السلام امیرالمؤمنین علىّ بن ابيطالب علیه السلام است و افضل ائمّه بعد از امیرالمؤمنین، فرزندش حضرت حسن علیه السلام و پس


1) البرهان في تفسير القرآن 4 / 138

2) دمع السجوم / 118

از او فرزندش حضرت حسین علیه السلام افضل است.

و أَفْضَلُ الباقين بَعْدَ الحُسَين اِمامُ الزّمان المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف ثُمَّ بَقِيَّةُ الائِمّة بعْدَه على ما جاء الآثر وَ ثَبَتَ فِي النَّظَر. (1) برترین امامان باقی مانده پس از حضرت حسین علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف است و پس از او سایر امامان بنابر آن چه در روایت آمده و در نظر ما هم ثابت است.

ولی در هر حال هیچ کدامش به مرز اجماع و اتفاق چونان دو مرحله قبل- تقدّم پیامبر اکرم و پس از او برتری امیرالمؤمنين علیه السلام - نرسیده است هر چند چه بسا قول به تقدّم خمسه طیّبه به همین ترتیب و بعد از آنان افضلیت امام عصر علیه السلام خالی از قوت نباشد با توجه به احادیث متعددی که نسبت به نُه معصوم باقیماندهٔ بعد از امام حسین علیه السلام می گوید: تاسِعُهُم قائِمُهم اِمامُهُم أَعْلَمُهُم أَحْكَمُهُم أَفْضَلُهم (2«تاسِعُهم باطِنُهم ظاهِرُهم قائِمُهمَ وَ هُوَ أَفْضَلُهم.») (3)که نهمین آنان را افضل آنان معرفی می نماید.

و سایر روایاتی که افضلیت و برتری از آن استفاده می شود محمول بر خصایص است و خصیصه ملاک و محور برتری و افضلیت نیست. این حجت خصوصیتی دارد و از این جهت افضل و برتر است و آن حجت خصوصیت دیگری و از آن حیث مقدّم و بالاتر ولی خصوصیات در یکدیگر حالت تضارب پیدا می کند و چیزی به عنوان ملاک افضلیت از آن باقی نمی ماند.


1) كنز الفوائد / 112

2) بحار الأنوار 36 / 372

3) همان 36 / 373

در هر حال بهتر همین است که در خارج گردونه قطع و یقین که مر حله اوّل و دوم بود امر را به خود آن اولی الامر و صاحبان فرمان واگذاریم و به اعتقاد اجمالی بسنده کنیم.

موالیان ما، آقایان ما، می دانیم شما افضل و اشرف خلق هستید اما از تفضیل یا تساوی رتبه های شما نسبت به یکدیگر بی خبریم، لذا شما را در آن رتبه و جایگاهی که حق تعالی شما را در آن رتبه و جایگاه قرار داده قبول داریم و معتقد به مقامات واقعی شما هستیم.

باری آن چه آوردیم پیامد این جملهٔ روايت بود: إنَّ اميرالمؤمنين عِنْدَ الله أَفْضَل مِنَ الاَئمَّة كُلِّهِم. آن چه در این جمله روایت آمده حقیقتی است که احادیث بسیاری به آن گویا است. حضرت صادق علیه السلام در دیگر حدیثی فرمود: عَلَى علیه السلام اَوَّلُنَا وَ اَفْضَلُنَا وَ اَخْيَرُنا بَعْدَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله. (1)

پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله على علیه السلام اوّلين ما و برترین ما و بهترین ماست.

این حدیث در اصل مصدر که مختصر بصائر الدرجات حسن بن سليمان حلى است «أخْبَرُنا» آمده است ولی مرحوم مجلسی «أخْيَرُنا» آورده است. اگر «أخبرنا» باشد یعنی علی علیه السلام از همه ما با خبرتر و آگاه تر است. اگر «أخْيَرُنا» باشد یعنی از همه ما بهتر است.

همچنین در این زمینه به روایتی که در حد تواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حتى در كتب عامه نقل شده می توان تمسک نمود و آن روایت این است:


1) مختصر بصائر الدرجات 109 * بحار الأنوار 40 / 212

الْحَسَن وَ الحُسين سَيِّدا شباب أهلِ الجَنَّةِ وَ أَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُما (1(يا) أفضَلُ مِنهما). (2) وقتی بهتری و برتری خیر و افضل بودن علی علیه السلام بر حسن و حسین علیهما السلام- که یا افضل از سایر ائمه هستند و یا برابر- ثابت بود، افضلیّت آن وجود مقدّس بر همۀ ائمه ثابت است و این امری است که نیاز به اقامه برهان و گسترش گفتار ندارد لذا به همین مقدار بسنده کنیم.

«وَلَه ثَوابُ أعمالهم» یعنی چه؟

جهت دیگری که در این روایت، حایز اهمیت است و شاید بیش از سایر فقرات روایت محتاج به تأمل و دقت باشد این جمله است: وَ لَهُ ثَوابُ أعمالهم و عَلى قَدرِ أعمالهم فُضّلوا. برای علی علیه السلام است ثواب اعمال أئمّه علیهم السلام و به مقدار اعمالشان فضیلت و برتری داده شده اند.

متأسّفانه در این باره توضیحی از بزرگان ندیده ام حتّى مرحوم مجلسی هم با این که در سه موضع بحار الأنوار روایت را نقل نموده، (3)در مقام بیان و توضیح آن برنیامده است. مطالبی که این جا می آورم به عنوان احتمال است تا اهل تحقیق بیندیشند و تتمیم نمایند.

این جمله چه می گوید؟ «برای علی علیه السلام است ثواب اعمال ائمّه علیهم السلام» مرجع ضمیر «أعمالهم» کلمهٔ «أئمّه» در جمله قبل است و دائرهٔ این ضمیر همان دائره مرجع است یعنی از حضرت مجتبی تا امام عصر همه را شامل می شود. برای علی علیه السلام است ثواب اعمال همه امامان.


1) موسوعة الإمامة 17 / 269- 284

2) موسوعة الإمامة 17 / 284

3) بحار الأنوار 361/25 * 92/39* 10 / 258

اوّلاً: محدودهٔ این جمله بالاتر از حد ما و بزرگترهای ماست؛ چون نمی توانیم حدود «أعمالهم» را بفهمیم.

ثانیاً: برای اصلاح معنای این جمله با توجه به این که محدوده اش را نمی فهمیم باید مضافی در تقدیر بگیریم، یعنی برای علی علیه السلام است مثل ثواب اعمال ائمّه.

ثالثاً: باید دید سر این مطلب چیست و جهت این امر چه جهتی است؟ به چه ملاک و میزان و به چه جهت و اعتبار همانند ثواب اعمال همه امامان به علی داده شده است؟ آیا مقام أبوالائمه بودن او این اقتضا را دارد؟ آیا مقام خیر الوصیین بودن او این جهت را فراهم آورده است؟ و یا سر و جهت دیگری دارد که نمی فهمیم.

هر چه هست جمله ای است بس پربار که نیاز به تدبّر و تأمل بیشتر دارد و چه بسا بتوانیم از جمله آخر این حدیث: وَ عَلَی قَدْرِ أَعْمَالِهِمْ فُضِّلُوا، با توجّه به حدیث مشهور و معروف بین فریقین در ضربت اميرالمؤمنین علیه السلام در جنگ خندق برای فهم جمله قبل کمک بگیریم.

ضَرْبَةُ عَلِيٌّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِن عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ أَو أَفْضَلَ مِن أَعمَالِ أمتى إلى يوم القيامة. (1) با توجه به این که ملاک،فضیلت عمل با فضیلت است جایگاه آن شخصیتی که یک عمل او افضل از عبادت انس و جن و اعمال همۀ امّت تا قیامت است تا حدودی روشن می شود

مرحوم اُزری در چکامه «هائیّه»اش این حقیقت را آورده است:


1) الصحيح من سيرة النبى الأعظم صلی الله علیه و آله 11 / 148 (حدیث را از بیش از سی مدرک از مدارک خاصه و عامه نقل نموده است).

يا لَها ضَرَبَةٌ حَوَتْ مُكْرمَاةٍ *** لَم يَزِن ثِقْلَ أَجْرِها ثَقَلاها

هذه مِن عُلاه إحدى المعالى *** وَ عَلَى هذه فَقِس ما سواها

امید است این اشاراتی که آوردیم برای اهل معرفت راه گشا باشد. بگذاریم و بگذریم و در این قدم اول و حدیث نخست بیش از این توقف نداشته باشیم.

آتش به پای زائر على علیه السلاممی رسد

«ابن مارد به حضرت صادق علیه اللسام عرض کرد: برای زائر قبر جدّتان امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب چه اجر و پاداشی است؟

حضرت فرمود: ای پسر مارد، هر کس جدّم را با عرفان و شناختِ حقّش زیارت کند، خداوند برای او در هر قدمی حج مقبول و عمرۀ خوبی رقم زند.

به خدا قسم ای فرزند مارد، خداوند گامی را که در مسیر زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام غبار دیده طعمه آتش قرار ندهد، چه سواره بوده و چه پیاده. ای پسر مارد، این حدیث را با آب طلا بنویس.» (1)

مرحوم مجلسی در بیان جمله آخر حدیث گوید:

«شاید دستور نوشتن با آب طلا کنایه از شدّت اعتنا و اهتمام در مقابل عمل باشد و ممکن است معنای حقیقی اش مقصود باشد و دلالت کند بر رجحان نوشتن مطلق روایات یا روایات نادره ای که مشتمل بر فضائل غریبه است با آب طلا.» (2)


1) تهذيب الأحكام 6 / 21 (کتاب المزار، باب: باب فضل زيارته علیه السلام، حديث 6)

2) ملاذ الأخيار 9 / 53

در هر قدمی حجّ و عمره ای است

حضرت صادق علیه السلام فرمود: «هر کس به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام پیاده مشرف شود، خداوند برای او در هر گامی حج و عمره ای بنویسد و اگر پیاده هم برگردد خداوند برای او در هر قدمی دو حجّ و دو عمره مرقوم دارد.» (1)

مرحوم مجلسی در بیان این روایت گوید: «این حدیث دلالت بر استحباب پیاده برگشتن نیز دارد و آن را افضل از پیاده روی در موقع رفتن دانسته است؛ زیرا مشقّتش بر نفس انسان بیشتر است و حمل جمله آخر حدیث بر این که مقصود از دو حجّ و دو عمره این است که یک حج و یک عمره برای هر قدم در رفتن و یک حج و یک عمره برای هر قدم در برگشتن بعید است. همچنین این احتمال بعید است که مقصود از رجوع و بازگشت دو مرتبه به زیارت آمدن است، هر چند از احتمال قبل نزدیک تر است.» (2)

هشت اثر زیارت حضرت امیر علیه السلام

مرحوم شیخ طوسی به سند صحیح حدیث نسبتاً مفصلی نقل نموده که چند جمله اش مرتبط با زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام است. حضرت صادق علیه السلام به محمد بن مسلم فرمود:

مَن زار قَبْرَ اميرالمؤمنين علیه السلام عارِفاً بِحَقِّهِ غَيْرَ مُتَجِبَرٍ و لَا مُتَكَبَرِ كَتَبَ اللهُ لَهُ اَجرَ مِأَةِ الفِ شَهِيدٍ و غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِهِ و مَا تَأَخَّرَ وَ بُعِثَ


1) تهذيب الأحكام 6 / 20 (كتاب المزار، باب: باب فضل زيارته علیه السلام، حدیث 3)

2) ملاذ الأخيار 9 / 51

مِنَ اَلْآمِنِینَ وَ هَوَّنَ عَلَیْهِ اَلْحِسَابَ وَ اِسْتَقْبَلَتْهُ اَلْمَلاَئِکَهُ فَإِذَا اِنْصَرَفَ شَیَّعَتْهُ إِلَی مَنْزِلِهِ فَإِنْ مَرِضَ عَادُوهُ وَ إِنْ مَاتَ تَبِعُوهُ بِالاِسْتِغْفَارِ إِلَی قَبْرِهِ. (1) هر کس قبر امیرالمؤمنین علیه السلام را با عرفان به حقش زیارت کند در حالی که زورگویی و گردن افرازی نداشته باشد خداوند برای او اجر صد هزار شهید بنویسد و مغفرتش را شامل همۀ معاصی او بدارد و در جمع آنان که در قیامت در امن و امان هستند مبعوث و محشور گرداند و حساب را بر او آسان سازد و فرشتگان به استقبالش آیند و چون برگردد او را تا منزلش مشایعت نمایند و اگر بیمار شد او را عیادت کنند و اگر از دنیا رفت در مقام تشییع جنازه اش با استغفار تا قبرش برآیند.

می بینیم در این حدیث شریف برای زیارتی که سه قید در ناحیه اثبات و در ناحیه نفی داشته باشد هشت اثر مترتب شده است. آن سه قید: عرفان به حقّ علی علیه السلام را داشتن و تجبر و تکبر نداشتن است و آن هشت اثر، این آثار است:

1 . اجر صد هزار شهید 2. مغفرت جمیع معاصی 3. بعث و حشر در جمع ایمنان 4. آسان شدن حساب 5. استقبال فرشتگان 6. بدرقه ملائکه 7. عیادت فرشتگان 8. و سرانجام حضور ملائکه در تشییع جنازه اش همراه با استغفار تا کنار قبرش.

که به راستی آثاری است بسیار حایز اهمیت و حق تعالی به احترام امیرمؤمنان به زائر با معرفت او چنین الطاف و عنایاتی می نماید.


1) وسائل الشيعة 14 / 375 (كتاب الحج، ابواب المزار، باب 23: باب استحباب زيارة امیر المؤمنين علیه السلام، حديث 1)

زيارت على علیه السلام و رفع غم و درد

حضرت صادق علیه السلام فرمود: «همانا در کنار کوفه قبری است که هر حزین و غمینی که به زیارتش برود و در کنار آن قبر دو رکعت یا چهار رکعت نماز بگزارد حق تعالی غمش را بردارد و حاجتش را روا سازد.

راوی حدیث پرسید: مقصود از این قبر، قبر حسین بن علی علیه السلام است ؟ حضرت با سر مبارکشان اشاره کردند که نه.

پرسید: قبر امیرالمؤمنین علیه السلام مراد است؟ با سر مبارک خود اشاره کردند، آری.» (1)

و در دیگر حدیثی فرمود: نَحْنُ نَقُولُ بِظَهْرِ اَلْکُوفَهِ قَبْرٌ لاَ یَلُوذُ بِهِ ذُو عَاهَهٍ إِلاَّ شَفَاهُ اَللَّهُ. (2)

ما می گوییم: در پشت کوفه [نجف] قبری است که هیچ آسیب دیده ای به آن پناهنده نشود مگر این که خداوند او را شفا بخشد.

زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و باز شدن درهای آسمان

حضرت صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ أَبْوَابَ اَلسَّمَاءِ لَتُفَتَّحُ عِنْدَ دُعَاءِ اَلزَّائِرِ لِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَلاَ تَکُنْ عَنِ اَلْخَیْرِ نَوَّاماً. (3)

همانا درهای آسمان در هنگام دعای زائر امیرالمؤمنین علیه السلام گشوده می گردد، پس زنهار که از این خیر بزرگ باز نمانی.


1) تهذيب الأحكام 35/6 (کتاب المزار، باب:10: باب فضل الكوفه، حدیث 17)

2) همان 34/6 (كتاب المزار، باب:10 باب فضل الكوفه، حديث 14)

3) وسائل الشيعة 14 / 380 (كتاب الحج، ابواب المزار، باب 23: باب استحباب زيارة امیرالمؤمنين علیه السلام، حديث 11)

زيارت على علیه السلام و اجابت دعا و مراجعت با سرور

حضرت صادق علیه السلام فرمود: همانا ولایت ما خاندان ولایت خداوند عزّوجلّ است چونان ولایتی که هیچ پیامبری مبعوث نشده مگر به- اعتقاد و ابلاغ- آن همانا خدای عزّ اسمه ولایت ما دودمان را بر آسمان ها و زمین و کوه ها و شهرها عرضه داشت و چونان قبول و پذیرش اهل کوفه هیچ کجا پذیرا نگردید.

وَ إِنَّ إِلَی جَانِبِهِمْ لَقَبْراً مَا أَتَاهُ مَکْرُوبٌ إِلاَّ نَفَّسَ اَللَّهُ کُرْبَتَهُ وَ أَجَابَ دَعْوَتَهُ وَ قَلَبَهُ إِلَی أَهْلِهِ مَسْرُوراً. (1) و همانا نزدیک آنان قبری است که هیچ غمگینی به دیدار آن قبر نرود مگر این که خداوند غم از او بردارد و دعایش را پاسخ گوید و او را با شادمانی به اهل و خاندانش بازگرداند.

ترک زیارت و عدم نظر حق تعالی

حضرت صادق فرمود: مَنْ تَرَکَ زِیَارَةَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَمْ یَنْظُرِ اَللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ أَ لاَ تَزُورُ مَنْ تَزُورُهُ اَلْمَلاَئِکَةُ وَ اَلنَّبِیُّونَ. (2)

هر کس زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام را ترک کند خداوند به او نظر نکند [مشمول نظر لطف حق قرار نگیرد] آیا زیارت نمی کنید کسی را که فرشتگان و پیامبران او را زیارت می نمایند؟


1) الأمالي للمفيد / 142 (مجلس 17، حدیث 9)

2) جامع أحاديث الشيعة 12 / 317

در هر گامی چه قدر حسنه و درجه؟

«صفوان جمّال گوید: وقتی در خدمت حضرت صادق علیه السلام برای ملاقات منصور دوانیقی به کوفه می رفتیم به محلی رسیدیم، حضرت فرمودند: صفوان، شتر را بخوابان این جا قبر جدّم امیرالمؤمنین علیه السلام است. من هم شتر را خواباندم. آن گاه حضرت پیاده شدند، غسل کردند، جامه شان را عوض کردند و پابرهنه شدند و به من فرمودند که همانند ایشان انجام دهم.

سپس به طرف تله ای ریگ که نماد و نمود قبر شریف بود حرکت کردند و به من فرمودند قدم هایت را کوتاه بردار و چانه ات را به زمین بدار [سرافکنده و سر به زیر باش] تا برای تو در هر گامی صد هزار حسنه نوشته شود و صد هزار سینه محو گردد و صد هزار درجه بالا رود و صدهزار حاجتت برآورده گردد و برای تو رقم خورد ثواب هر صدیق و شهیدی ...

سپس حضرت به طرف قبر شریف می رفتند و من هم در خدمت حضرت مشرف می شدم در حالی که سکینه و وقار با ما همراه بود و زبانمان به تسبیح و تقدیس و تهلیل گویا تا به مرقد مطهر رسیدیم ...» (1)

برتری زیارت علی علیه السلام بر زیارت امام حسین علیه السلام

«ابو شعیب خراسانی گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: کدام یکی از این دو افضل است؟ زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام یا زیارت قبر


1) فرحة الغرى / 94

امام حسين علیه السلام؟

حضرت فرمود: همانا حسين علیه السلام مكروب و غمین کشته شد و بر حق تعالی سزاست که هیچ حزین و غمینی به زیارت آن حضرت نرود جز این که خداوند کرب و اندوه او را بزداید [و موجبات فرج و گشایش برای او فراهم آورد] سپس فرمود:

وَ فَضْلُ زِيارَةِ قَبر امير المؤمنين علیه السلام على زِيارَة الحُسَيْنِ علیه السلام كَفَضْل اَميرِ المُؤمِنين علیه السلام على الحسين علیه السلام. و فضیلت و برتری قبر اميرالمؤمنین علیه السلام بر زیارت قبر امام حسین چونان فضیلت و برتری امیرالمؤمنین علیه السلام است بر امام حسین علیه السلام» (1)

تأمّلی در این حدیث

خوب است قدری در این حدیث بیندیشیم و تأمّل داشته باشیم و بهتر است که دیگر بار به کتاب این جاکر بلاست» به خصوص کتاب دوم آن مراجعه ای داشته باشیم تا با توجه به جایگاه زیارت امام حسین علیه السلام به این روایت بنگریم و تا حدودی بفهمیم روایت چه می گوید.

زیارت سیّدالشهداء علیه السلام با آن اجرها با آن ثوابها، با آن نتایج و آثار، با آن پیامدها و خصوصیات که راستی فوق درک و تصوّر است و جزء اسرار عالم خلقت است با توضیحی که آوردیم که تنها در خصوص مقایسه اش با عمره و حج سی و شش دسته روایت رسیده بود و تا مرز برابری با آن مقدار حجّ و عمره که عددش را جز حق تعالی کسی نمی داند


1) فرحة الغرى / 104

پیش رفته بود؛ (1)این حدیث فضیلت و برتری زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام را بر زیارت امام حسین علیه السلام چونان فضیلت و برتری خود آن پدر بر آن پسر معرفی می نماید.

راستی اگر کُمیت درک در آن جالنگ بود در این جالنگ تر است و اگر در آن جا راه به جایی نمی بردیم این جا به طریق اولی راه به جایی نمی بریم و نهایت معرفتمان را با اظهار عدم معرفت و غایت درک و شناخت خود را با نشناختن و درک نکردن باید اظهار داریم.

این نکته را هم ناگفته نگذاریم که آن چه این حدیث شریف می گوید که لازمه اش فضل و برتری زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام بر زیارت حضرت سيّدالشهداء است و لازمه این لازم چه بسا فضل و برتری زیارت حضرت أبو الأئمه علیهم السلام بر زیارت همۀ امامان است ناظر به جهت کلّی است و منافاتی با روایاتی که گاهی افضلیت حیثی برای زیارت امام حسین علیه السلام یا زیارت حضرت رضا علیه السلام بیان می کند ندارد که حتّی گاهی زیارت حضرت ابی الحسن علی بن موسی علیه السلام افضل از زیارت سيدالشهداء علیه السلام شمرده شده است.

این افضلیت ها و برتری ها برتری ها و فضیلت های حیثی است که لولا الحيثيات لَبَطَلَتِ الحَقايق. هر حيثيتي و هر خصوصیتی جایگاه خاص خود را دارد و اگر به این نکته ای که اشاره کردیم درست توجه داشته باشیم بسیاری از ابهامات روایات چه در این مورد و چه در سایر موارد- برطرف می شود و کثیری از احادیثی که فکر می کردیم تنافی و


1) این جاکر بلاست کتاب دوّم روز ششم

تعارض دارند تقارن و توافق با یکدیگر پیدا می کنند.

زیارت علی علیه السلام و بهشت

قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله: مَن زارَ عَلِيّاً علیه السلام بَعْدَ وَفَاتِهِ فَلَهُ الْجَنَّة. (1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله: فرمود: هر کس علی علیه السلام را پس از وفاتش زیارت کند پس برای او بهشت است.

توضیح این حدیث توضیح واضحات است. اگر زیارت کسی که قسیم الجنّة است جنّت بخش نباشد زیارت چه کسی بهشت می بخشد؟ مواضع قبور امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرینش در همین دنیا بهشت است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنين علیه السلام فرمود: إِنَّ اَللَّهَ جَعَلَ قَبْرَکَ وَ قَبْرَ وُلْدِکَ بِقَاعاً مِنْ بِقَاعِ اَلْجَنَّهِ. (2)همانا خداوند قبر تو را و قبور فرزندان تو را بقعه هایی از بقعه های بهشت قرار داده

و جناب زید هم پس از این که در کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار نماز گزارد به ابی قره که همراهش بود گفت: یا ابا قَرَّةٍ، نَحْنُ فِي رَوضَةٍ مِن رياض الْجَنَّة. (3)ای ابا قرّه، همانا ما در باغی از باغ های بهشت هستیم.

آری، زائر امیرالمؤمنین علیه السلام با آمدن به نجف و زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد بهشت می شود و این حقیقت جنت برای او جنت فراهم می آورد.


1) مستدرک الوسائل 10 / 212 (كتاب الحج، ابواب المزار، باب 16: باب استحباب زيارة اميرالمؤمنين علیه السلام، حديث 2)

2) وسائل الشيعة 14 / 383 (كتاب الحج، ابواب المزار، باب 26: باب استحباب عمارة مشهد اميرالمؤمنين و مشاهد الأئمة علیهم السلام، حديث 2)

3) فرحة الغرىّ / 114

حدیثی نویدبخش

این حدیث را هم که برای همه زائران قبور خاندان رسالت به خصوص زائران تربت پاک حضرت مولی الموالی امیر عالی و کشور وجود را والی موجب نوید و مایۀ امید است بیاوریم تا جایگاه زیارت آن وجود مقدس و سایر حضرات معصومین بهتر روشن شود و آن روایتی است که شیخ الطائفه مرحوم شیخ طوسی أعلى الله مقامه که در در سیزدهم اشارتی به جلالت قدر او به مناسبت تربت و مزارش داشتیم- آن را نقل نموده و پس از او هم بیشتر محدثین آوردهاند سند روایت به ابوعامر واعظ اهل حجاز می رسد گوید:

«شرفیاب محضر حضرت صادق علیه السلام شدم و عرض کردم: برای کسی که به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام برود و در مقام تعمیر و آبادگری تربت پاک او برآید، چه اجر و پاداشی است؟

حضرت فرمودند: ای ابا عامر پدرم برای من حدیث کرد از جدّش حسین بن علی علیه السلام از علی ای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمودند: لَتَقْتَلُنَّ بِأَرْضِ العراق وَ تُدْفَنُ بِها همانا تو در زمین عراق کشته می شوی و همان جا دفن می گردی.

علی علیه السلام گوید: گفتم: ای رسول خدا، چه اجر و ثوابی عاید کسی می شود که قبور ما را زیارت کند و در مقام تعمیر و آبادگری و تعاهد و حفظ آن ها برآید؟

حضرت به من فرمودند: یا ابا الحسن، إنّ الله جَعَلَ قَبْرَكَ وَ قَبْرَ وُلدِكَ بقاعاً من بقاع الجَنَّةِ وعَرْصَةً مِن عَرَصاتِها و إِنَّ اللَّهَ جَعَل قُلوبَ نُجَباءِ

مِن خَلقِهِ و صَفْوَتِهِ مِن عِبادِهِ تَحِنُّ إِلَيْكُم وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَ الْأَذِي فِيكُم فَيَعْمُرُون قُبوركم و يُكْثِرُونَ زِيارَتها تَقَرُّباً مِنْهُم إِلى اللهِ وَمَودَّةٌ مِنْهُم لِرَسُولِه. ای ابا الحسن، همانا خداوند قبر تو و قبور فرزندان تو را بقعه هایی از بقعه های بهشت و عرصه و صحنی از جنّت قرار داده و به تحقیق حق تعالی دل های جمعی از گزیدگان خلقش و خوبان بندگانش را علاقه مند به شما قرار داده [که مرغ دلشان به سوی شما پر می پر می کشد] و به خاطر شما متحمل رنج و اذیّت می گردند. اینان برای تقرب و نزدیکی به حق تعالی و اظهار مودت و دوستی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله در مقام آبادگری قبور شما بر می آیند و فراوان به زیارتتان مشرّف می شوند.»

در دنباله حدیث پیامبر اکرم اجر این جمع را متذکر شدند و فرمودند:

أُولَئِکَ یَا عَلِیُّ اَلْمَخْصُوصُونَ بِشَفَاعَتِی اَلْوَارِدُونَ حَوْضِی وَ هُمْ زُوَّارِی غَداً فِی اَلْجَنَّهِ یَا عَلِیُّ مَنْ عَمَرَ قُبُورَکُمْ وَ تَعَاهَدَهَا فَکَأَنَّمَا أَعَانَ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی بِنَاءِ بَیْتِ اَلْمَقْدِسِ وَ مَنْ زَارَ قُبُورَکُمْ عَدَلَ ذَلِکَ ثَوَابَ سَبْعِینَ حِجَّهً بَعْدَ حِجَّهِ اَلْإِسْلاَمِ وَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ حَتَّی یَرْجِعَ مِنْ زِیَارَتِکُمْ کَیَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ أَبْشِرْ وَ بَشِّرْ أَوْلِیَاءَکَ وَ مُحِبِّیکَ مِنَ اَلنَّعِیمِ وَ قُرَّهِ اَلْعَیْنِ بِمَا لاَ عَیْنٌ رَأَتْ وَ لاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لاَ خَطَرَ عَلَی قَلْبِ بَشَرٍ. على جان، اینان [این آبادگران و زائران] به شفاعت مخصوص من می رسند و در کنار حوض بر من وارد می گردند و اینان فردای قیامت به دیدار من در بهشت نایل می شوند.

علی جان، هر کس در مقام تعمیر و آبادی قبورتان و رفت و آمد برای

زيارتتان برآید چونان کسی است که حضرت سلیمان بن داود را در بنای بیت المقدس کمک نموده است و هر کس به زیارت قبورتان بیاید زیارتش با هفتاد حج سواى حجّة الاسلام برابری نماید و چون برگردد از گناهانش بیرون رفته باشد چونان نوزادی که از رحم مادر بیرون آمده است. پس به این کرامت شاد و مسرور باش و اولیا و دوستانت را نوید و بشارت ده به نعمت ها و روشنی چشم هایی که هیچ دیده ای ندیده و گوشی نشنیده و بر قلب کسی هم خطور نکرده است.

جمله پایانی روایت هم تحذیر و تنبیهی است برای یاوه سرایان فرمود:

و لكن حُثالَةٌ مِنَ النَّاسِ يُعَيِّرُونَ زُوّارَ قبوركُم بِزِيارَتِكُم كَمَا تُعَيِّر الزانية بزناها أولئك شِرارُ أُمَّتى لا نالَتْهُم شَفَاعَتِي وَ لَا يَرِدُونَ حَوْضِى. (1) ولی مردمان پستی، عناصر رذل و بی اعتباری به سرزنش زائران قبور شما می پردازند چونان که زن آلوده دامن را بر آلودگی اش سرزنش می نمایند اینان بدان و شرار امّت من هستند و شفاعت من به آنان نمی رسد و در کنار حوض بر من وارد نمی شوند.

مرحوم مجلسی در بیان این روایت گوید:

«ممکن است مقصود از تعمیر آبادگری با زیارت رفتن باشد؛ زیرا عمارت و آبادگری مساجد و مشاهد به فراوانی نمازگزاران و زائران است ولی ظاهر تشبیه به عمارت بیت المقدّس این است که مقصود از تعمیر، آبادگری به بنا و ساختمان و روشنایی و فرش و سایر امکانات رفاهی


1) تهذيب الأحكام 22/6 (كتاب المزار، باب: باب فضل زيارته، حدیث 7)

زائران و عمران و آبادی مرقد شریف می باشد و یا این که تعمیر و آبادگری همان فراوانی زیارت رفتن است و سایر امور در کلمه تعاهدی که در حدیث آمده بود داخل است.» (1)

در هر حال، حدیثی است بسیار جامع و متضمّن نکات بس ارزنده و آموزنده در ابعاد مختلف نسبت به زیارت همۀ مشاهد مشرّفه به خصوص نجف اشرف و زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام او و مضاف بر اجرها و ثواب ها و آثاری که برای زیارت و تعمیر قبور شریفه شان برشمرده خبر از امری داده است که متأسفانه در نوع زمانها و به شکل های مختلف گفت و شنود می شده و آن اعتراض و ملامت و سرزنش و ایجاد شبهه و اشکال نسبت به زیارت قبورشان است؛ دشمنان به گونه ای و دوستان جاهل يا دوست نمایان مغرض هم به نحوی دیگر. و گاهی آن چنان سر و صورت مطلب قشنگ تصویر شده است که چه بسا آنان هم که تا حدودی چیزی می فهمند تحت تأثیر قرار می گیرند و دچار شک و تردید می شوند که خوب است عزیزان به آن چه در قسمت آخرین کتاب سوّم «این جا کربلاست» آورده ایم مراجعه نمایند؛ بگذریم.

شعری از فؤاد

با آوردن چند بند از مسمط فؤادشان فؤاد ارباب ولا را شور و شعفی بخشیم و سرور و بهجتی بداریم.


1) ملاذ الأخيار 9 / 54

من ار به قبله رو کنم سفر به سوی او کنم *** اقامه صلاة را به گفتگوی او کنم

گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم *** ز حجّ بیت بگذرم طواف کوی او کنم

کز احترام مولدش حرم شده است محترم

الا که رحمت آیتی ز رحمت علی بُوَد *** همه کتاب انبیا حکایت علی بود

بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود *** اجلّ نعمت خدا ولایت على بود

در این ولا بگو نَعَم که هست اعظم نِعَم

شهی که از لسان او خدا کند خطاب را *** به حکم او به پا کند قیامت و حساب را

به حبّ و بغض او دهد ثواب را عقاب را *** منزّه است از آن که من بخوانم آن جناب را

خدیو دولت عرب امیر کشور عجم

ببخشد از تبسّمی وجود، ممکنات را *** ستاند از تکلّمی، قرارِ کائنات را

ز لطف و قهر می دهد حیات را ممات را *** اگر ز حال ماسوی بگیرد التفات را

به یک اشاره می زند بساط کون را به هم

خداي وَهمِ خویش را نه را کعم نه ساجدم *** محاط فهم خویش را نه عابدم نه حامدم

در این عقیده و گمان نه مُفتیم نه زاهدم *** خدای ظاهر از،علی به باطن است شاهدم

که من صمد ندیده ام به جز عیان از این صنم

شهی که از علوّ،شان ثنای او خدا کند *** دگر مدیح ذات او، چگونه ماسوی کند

نمی توان به وصف او چو عقل دیده واکند *** سزد که او به نطق خود ثنای خود ادا کند

از آن که سرّ ذات او ز غیر اوست مُكتَتَم

بهشت را بهشته ام بهشت من على بود *** علی است آن که از رُخَش بهشت منجلی بود

به غیر دیده داشتن نشان احولی بود *** کسی است عاشق ولیّ که ناظر ولی بود

به دست دیگران دهد کلید گلشن ارم

به زندگی از آن خوشم، که زندگی است داد او *** بدان امید جان دهم که جان دهم به یاد او

به عیش و طیش و نیک و بد، خوشم در انقیاد او *** الا مراد عاشقان همه بود مراد او

چه در طرب، چه در تعب، چه در نِعَم، چه در نِقَم

تو ای علیّ مرتضی، که نفس پاک احمدی *** چو نفس پاک احمدی ظهور ذات سرمدی

زِ هَر عِلَل منزّهی، زهر خلل مجرّدى *** به ظاهر محمّدی، تو باطن محمدی

نبی به جسم ظاهرت، خطاب کرده ابن عمّ (1)

دریغ دارم ارباب ادب تازی را از ابیاتی از قصید مشمس الدین عاملی که با شور و شعف خاصی عشق و شوقش را به زیارت حضرت مولی الموالی اظهار داشته محروم بدارم قصیده با این ابیات آغاز می شود:

سَرىٰ طَيْفُ مَنْ أَهْوَىٰ فَزادِ التَّفَكَّر *** وَأَرْقَ أَجْفانِي وَ قَلْ النَّصَبر

خیال شب هنگام محبوبم پیوسته فکرم را مشغول داشت و خواب از


1) دیوان فؤاد کرمانی / 61

پلک های چشمانم ربود و بردباری ام را کم کرد. تا به این ابیات می رسد:

وَحَثَّ مَطَايَا الحَزم والعزم قاصداً *** إلى حضرة فيها الخَطايا تُكَفَّرُ

إلى حَضْرَةٍ يَجْلِى الدَّياجي ضِياؤُها *** وَ تُمحى بها الأوزار و الذنبُ يُغْفَرُ

إلى حَضْرَةٍ فيها امانٌ و رَحْمَةٌ *** وَ عَفْوٌ وَ غُفرانٌ عَمِيمٌ و مَحْشَرُ

إلى حَضْرَةٍ أَضْحَى بِها العِلم ثاوِياً *** وَ تُرَبُتِها مِشْكَ شَمِيمٌ وَ عَنْبَرُ

إلى حَضْرَةٍ هادِيَّةٍ هاشميّةٍ *** عَبِيرِ شِذَ الفِردَوس فيها يُعَطَّرُ

إلى حضْرَةٍ عاليّهِ عَلَويّةٍ *** مَعالِمُها أَعلامُها وَ هيَ أَشْهَرُ

إلى حضْرَةٍ مَكِيةٍ مدنِيَّةٍ *** بها العدلُ مَدفونٌ بها النّور نَيّرُ

إلى حَضْرَةٍ نُوحِيَّةٍ آدمِيَّة *** بها بدرٌ تم بَينَ شمس مُنَوِّرُ

إلى حَضْرَةٍ كُوفيّةٍ نَجَفيّةٍ *** حماها غَرِىٌ و الغَرِيُّ مُعَطَّرُ

إلى حَضْرَةٍ قُدسِيّةٍ عَدَنِيّةٍ *** سماوية فيها الملائك حُضَّرُ (1)


1) موسوعة النجف الأشرف 5 / 260

مركب حزم و عزم و جد و جهدت را به سرعت و شتاب به آن حرم محترم و محضر شریفی گسیل دار که خطاها در آن جا پوشیده می شود و از بین می رود.

به آن بقعه مباركى بشتاب که نورش شب های تاریک را روشن می سازد و معاصی و گناهان در آن جا بخشیده می شود.

به آن محضری که در آن امن و امان است و رحمت و عفو و غفرانی عمیم و گسترده.

به آن مقدّس مکانی که علم در آن جا گرفته و از خاکش بوی مشک و عنبر به مشام می رسد.

به حضور آن امام هادی هاشمی که بوی خوش فردوس آن جا را معطّر ساخته.

به آن بلند جایگاه علوی انتساب که شهرتش فراگیر گردیده.

به آن جا که مکّه است و مدینه و عدل و داد در آن مدفون و نورش روشنی بخش.

به حضور نوح و آدم و آن جا که ماهی تمام میان خورشیدی فروغ بخش قرار گرفته است.

به کوفه و نجف که غری معطّر آن جا را زیر پوشش گرفته است.

به آن حضور مقدّس بهشتی آسمانی که فرشتگان در آن جا حاضر هستند.

در توضیح فضیلت زیارت آن در دردانه صدف هستی به همین مقدار که در این در آوردیم بسنده می کنیم امید که وقتی دست التجایمان با خاتم و انگشتری که فراهم آمده از دُرهای زیارت آن خاتم بخش را کع است به

شباک ضریح مقدّسش متبرک گردد مأیوس و تهی و نا امید و خالی برنگردد.

ای علی ای منبع جود و عطا *** وصف عطاى تو كند هل أتى

گرچه بود زمین دل شوره زار *** لیک تو ای ابر عنایت ببار (1)


1) نسخه خطی دیوان شهودی

درّ شانزدهم: ادب زیارت مولی الموحّدین مولی و آداب شرفیابی به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام

اشاره

به گوش، صوت اناالحق رسد ز خاک نجف *** غنوده تا که زبان خدا به ناحيتش

دیوان محیط قمی 121

تو دليل وجود خدای منی

تو صفادِه عشق و وفای منی *** تو فرشته بام و سرای منی

تو نمک زن شور و نوای منی *** تو بقا، تو نشان بقای منی

تو دلیل وجود خدای منی

تو برون ز تصرف آب و گِلی *** تو نشاط روان، تو فروغ دلی

تو به دیده مهی، تو به سینه دلی *** تو تجسّم عشق و صفای منی

تو دلیل وجود خدای منی

تو نواگرِ هستی ما شده ای *** تو خدا نه، که نور خدا شده ای

عجبا عجبا که چه ها شده ای *** تو نه قبله، که قبله نمای منی

تو دلیل وجود خدای منی

تو ترانه صبح امید منی *** تو خلاصه گفت و شنید منی

تو تبسّم عيد سعيد منى *** تو سرود منی، تو نوای منی

تو دلیل وجود خدای منی

تو مؤيد ختم رسل شده ای *** دو جهان شده جزء و تو، کُل شده ای

همه گُل، همه نکهت گُل شده ای *** تو چراغ امید و سرای منی

تو دلیل وجود خدای منی

نه ثناگر عزّت ذات توأم *** که چو آینه محو صفات توأم

به کرشمه حسن تو مات توأم *** تو فزون ز محیط ثنای منی

تو دلیل وجود خدای منی

تو ز هو طلبی، همه هو شده ای *** ز پرستش او همه او شده ای

همه او شده ای، چه نکو شده ای *** تو وِلا، تو فروغ ولای منی

تو دلیل وجود خدای منی (1)

دنباله قصیدهٔ شمس الدین محمد حیانی عاملی را که چند بیتش را در آخر دُرّ قبل آوردیم بیاوریم که بخشی از آداب زیارت مولا را آورده است.

تُسّبحُ إجلالاً تُقَدِّسُ هَيْبةً *** تُهَل تَهليلاً بها و تُكَبِّرُ

إذا أَنْتَ نِلْتَ القُرْبَ مِنْهُ فَسَلَّمَن *** سَلامَ مُوالٍ لَمْ يُشَبْ مِنْهُ عُنْصُرُ

وَقِفْ وَقْفَةَ العَبد المُطيع تَأدُّباً *** وَقُل مَعْلِناً بالصوت اللهُ اكْبَرُ

لَدَى القُبَّةِ البَيضاء فَهيَ حَصِينَةُ *** مُقَدَّسَةٌ فيها الوقار موقّرُ

و تب وازدَجِر و انْدَمْ وَ أَيِّبِ وَارتَدِعْ *** تَفُز بالتهاني و الاماني و تُجْبَرُ

فيها وصى أَرِيح مُؤيّدٌ *** وَليٌّ مَلَيٌّ أَنْوَرٌ مُتَنَوَّرُ


1) دیوان پژمان بختیاری / 297

وَ زُر وَ اجتَهِد تَسْعَد و سَل تُعْطَ وَ ابْتَهِل *** تَجِد خَيرَ ما ترجُو و تَنْوى وَ تَضْمَرُا (1)

وقتی به حرم محترم اميرالمؤمنين علیه السلام مشرّف شدی به خاطر اجلال و بزرگداشت آن تسبیح بگو و چون هیبتش تو را گرفت تقدیس نما و تهليل و تكبير آر.

و چون به نزدیک آن قبر شریف رسیدی سلام کن؛ سلام چونان موالی و دوستی که دوستی اش خالص است.

و باادب بایست چونان ایستادن عبد مطیع و بنده فرمان بردار و صدایت را به گفتن تکبیر بلند نما.

فراروی آن قبۀ بیضاء که دژی است محکم و مکانی است مقدّس و موقر.

در آن جا توبه کن از بدی ها منزجر شو نادم و پشیمان گرد، و ناله کن و خود را از آلودگی باز دار تا به عطاها و بخشش ها و آرزوهایت برسی.

زیرا در آن جا و صیای آرمیده است که جامع خصال پسندیده است و مورد تأیید حق ولی کردگار و مملوّ و پر از همه خیرات و خوبی ها، نورانی و نوربخش.

زیارت کن سعی و کوشش کن تا به سعادت نایل آیی و مسئلت کن تا عطا شوی و در مقام ابتهال و اظهار عجز و نیاز برای تا به بهتر از آن چه داری و در دل پنهان کرده ای برسی.


1) موسوعة النجف الأشرف 5 / 261

اقرار به عجز

بهتر این است که حرف آخر را اوّل بیاوریم و عجز قصیده را بر صدر بنشانیم و بگوییم زبان عاجز، قلم ناتوان، گویش کلیل و خامه قاصر که در مقام گفت و شنود و رسم و تصویر ادب و آداب زیارت آن مؤدب به ادب الهی برآید و راه و رسم شرفیابی به محضر آن عبد خدا نما و مظهر جمال و جلال کبریا را بازگو نماید.

پس از این اقرار و اعتراف شاید بهترین راه برای رسیدن به این مقصد در حد توان همین باشد که بنگریم آنان که عارف به حق این مظهر جمال و آیت جلالند در حالی که خود هم جلال و جمال را مظهرند، چگونه زیارت نموده اند و چه آداب و شرایطی را دستور داده اند؟ لذا قبل از هر چیز باید در مقام برآمد و با پی جویی آثار رسیده راه به جایی برد که خوشبختانه در این زمینه آثار بسیار است و مدارک فراوان در اختیار می باشد.

گریه حضرت سجّاد علیه السلام در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام

«حضرت باقر علیه السلام فرمود: پدرم برای زیارت قبر جدّش

امیرالمؤمنین علیه السلام به عراق رفت و من هم در خدمت پدر بزرگوارم بودم و همراه ما نفس کش و صاحب حیاتی جز دو شتری که مرکب ما بود نبود. وقتی به نجف کوفه رسید و به مکانی نزدیک شد که قبر شریف در آن جا بود، فَبكى حَتَّى اِخْضَلَّت لِحْيْتُهُ بِدُمُوعِهِ، آن قدر پدر بزرگوارم گریه کرد که محاسن شریفش از اشک چشمش تر شد. سپس شروع کرد به خواندن زیارت معروف به امین الله.» (1)

ظاهراً این سفری بوده که جز حضرت باقر کسی همراه امام چهارم علیه السلام این نبوده است؛ چون از صدر همین روایت که درکتاب دوّم آوردیم استفاده می شود که حضرت زین العابدین علیه السلام مکرّر به زیارت قبر جدّ امجدشان می آمده اند.

ادبی که از این زیارت می آموزیم گریه کردن است که آب دیده را تشبیه به چوب تری کرده اند که یک سرش میان آتش است، از سر دیگر آب بیرون می آید. دل هم تا نسوزد از دیده آب بیرون نمی آید.

آری، باید در مشاهد مشرفه گریه کرد به خصوص در مشهد اوّل مظلوم عالم، علی علیه السلام؛ همان چیزی که متأسفانه کم شده تا جایی که چه بساکم کم غیر عادی جلوه کند و چون عامهٔ عمیاء اگر کسی بگرید گمان کنند درد و مرضی دارد که می گرید.

آن گونه که به خود من در حجاز گاهی می گفتند: لِش تبكي؟ أَنْتَ تَعبان؟ چرا می گریی؟ چه مشکلی داری؟ چه مرضی داری؟ نه بنده خدا، هیچ مشکلی از آن چه تو فکر می کنی ندارم. این گریه ای که این روایت از امام چهارم علیه السلامقل می کند و در مقام توضیحش هستیم، غیر از آن گریه ای


1) فرحة الغرىّ / 44

است که جزء آداب اذن دخول خواستن در همهٔ اعتاب مقدسه است. آن گریه مربوط به خود من و کسری ها و کاستی ها و شرمندگی هاست، ولی این گریه به خصوص در حرم محترم و کنار قبر شریف حضرت مولی الموالی گریه ای است که از تصوّر عظمت و جلالت، بزرگی و رفعت هیمنه و شوکتِ مزور از طرفی و مظلومیت و غربت، تنهایی و بی کسی، غصب حقوق و خانه نشینی قدرنشناسی و حرمت نگذاری نسبت به آن وجود مقدس از طرف دیگر در نظر جلوه می کند و هر چه سطح معرفت بالاتر باشد کم و کیف این اشک بیشتر می شود.

آری این گریه از آن گریه هاست که حتّی رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش برای علی علیه السلام داشته که خوارزمی از خود مولا در آخر حدیثی آورده است که فرمود: فَلَمّا خَلالَه الطريق اعْتَنَقَنِي وَ أَجْهَشَ باكياً... راه که خلوت شد رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا در آغوش گرفت و با صدای بلند گریست. وقتی سبب پرسیدم ظهور کینه ها و عداوت ها را پس از فقدانش نسبت به من خاطر نشان ساخت. (1)

امام چهارم علیه السلام در صورت بر خاک می گذارد

«در دیگر سفری که حضرت به زیارت قبر جدّشان آمده اند و از مسجد کوفه جناب ابوحمزه ثمالی افتخار همراهی حضرت را داشته چنین توضیحی آورده است:

فَنَزَلَ عَن ناقَتِهِ وَ مَرَّغَ خَدَّيهِ عَليها وَ قالَ: يَا أَباحَمزه، هذا قَبرُ جَدِّى علي بن ابي طالب علیه السلام


1) المناقب (للخوارزمی) / 26

حضرت از مرکبشان فرود آمدند و دو طرف صورت مبارک را بر خاک قبر جدشان تمریغ نمودند و فرمودند: ای ابوحمزه، این قبر جدم على بن ابی طالب علیه السلام است.

و سپس شروع به خواندن زیارتی نمودند که اوّل آن السلام علی اسم الله الرضى است. (1)

«مَرَّغَ» که در این حدیث آمده صورت به خاک گذاردن نیست بلکه غلطیدن در خاک و خاک آگین نمودن است و «مَرَّغَ خَدَّیه» یعنی: دو طرف صورت خود را در خاک قبر غلطاند.

نمی دانم این جمله را چگونه معنا کنم که درست ترجمه شده و حق مطلب رعایت شده .باشد در هر حال صحبت بوسیدن نهادن مالیدن صورت نیست نه مطلب بالاتر از این حرف هاست.

آری، تربت ابوتراب بوییدن دارد بوسیدن دارد، چهره بر آن ساییدن دارد، صورت به آن آغشتن دارد. وقتی حجّت خدا، ولی پروردگار، معصوم به عصمت خاص در برابر قبر امیرالمؤمنین علیه السلام چنین وضعی دارد، دیگر دیگران هر چه انجام دهند نه تنها غلوّ و گزافه و زیاده نیست بلکه نقص است و تقصیر، قصور است و کسر.

آن وقت چقدر ظلم و جفاست که گاهی دوستان نادان، پس ماندهٔ دشمنان و معاندان را نشخوار کنند و در مقام خرده گیری برآیند که این کارها یعنی چه؟ لابد اگر در آن عصر و روزگار هم بودند، زبان اعتراض به حجت خدا هم باز می کردند که آقا این کارها یعنی چه؟ آن علی را چون


1) فرحة الغرى / 47

این علی می شناسد و معرفت به حقّ علی اوّل چون این علی ثانی دارد، این چنین در برابر تربت پاکش صورت بر خاک مزار تابناکش می گذارد و چهره را از تراب مرقد حضرت ابوتراب پر می سازد. من هم که جاهل هستم و نادان و یا اهل غرض و مرض در مقام خرده گیری بر می آیم و متأسفانه روز به روز در سایه نگفتن ها و نکردن ها حقایق مکتب به اسمی محو می شود و از بین می رود به طوری که نه تنها نسل بعد بل که همین نسل نوخاسته امروز به آن ها به دید اعجاب و انکار می نگرند.

من از بیگانگان هرگز ننالم

همین تازه برای من نقل کردند که در مشهد مقدّس، صحن امام هشتم پشت پنجره فولاد که سالیان سال بلکه قرون متمادی است پیوسته ارباب حاجت و نیاز و صاحبان درد و امراض به وسیلهٔ رشتهٔ ارتباط، عرض ادب و سرسپردگی خود را به حضرتش عرضه می داشته اند و خود را عبد و رعیت او معرفی می کرده اند و به این وسیله شدّت التجاء خویش را به محضر شریفش اظهار می نمودند و خود این امر چه بسیار موجبات رقت حال دگران و تغییر و انقلاب در آنان فراهم می آورد، از این هم جلوگیری می کنند؛ نخ نبند طناب را جمع کن این کارها چیست؟ نمی دانم یعنی در مملکت شیعه هم افکار وهابیت باید حاکم باشد؟ نمی دانم مگر تقیّه ای در کار است؟ این شیعه اسمی و محبّ رسمی که از همه جا وامانده و هر دستی که بلند می شود بر سر او فرود می آید قباب زاکیه و اعتاب مقدسه اولیائش را ملجأ و پناه خود قرار داده و از راه دور و نزدیک به هزاران امید و آرزو شرفیاب شده این جا هم ممانعت؟ نمی دانم.

بچّه یتیم، توسری خور است همۀ زبان ها سر بچه بی بابا بلند است، همه اعتراضات به او می شود. حتی کسانی هم که ادعای پدری برای او دارند بر سرش می کوبند من نمی دانم این دردها را به که باید گفت؟ این گلایه ها را کجا باید برد؟ یعنی دیگر این قدر بی هویت شده ایم؟ گویا جز شکوه و عرض حال بردن به محضر آن مهربان تر از هر پدر مهربان راه چاره ای باقی نمانده است. آری، هر که هر چه می خواهد بگوید، بگوید. هر کس هر کجا می خواهد برود برود ولی ما جز در خانه این خاندان که باب الله اند، جای دیگر نمی رویم.

اشعار صفى الدين

غيرى بِحَبْلِ سِواكُم مُتَمَسِكٌ *** و أنا الذي بِتُرابِكُم أَتَمَسَّكُ

اَضَعُ الخُدود على مَمَرِ نِعالكم *** فانني بتُرابِها أَتَبَرَّكُ

وَلَقَد بَذَلْتُ النَّفْسَ إِلَّا إِنَّني *** خادعتكم وَ بَذَلتُ ما لا أَمْلِكُ

شَرْطَى بِأَنْ حُشَاشَتى رِقٌ لَكُم *** و الشرط في كُلِّ المَذاهِب أملِكُ

قَدْ ذُقْتُ حُبَّكُم فَأَصْبَحَ مُهْلِكي *** وَ مِن المطاعم ما يُذاق فَيَهْلِكُ

عارٌ عَلَيَّ بِأَن أَكُونَ مُتَشَرِّعاً *** دينَ الهَوى وَ يُقال إِنِّي مُشْرِكُ (1)

ترجمه کنم تا همه عزیزان بهره مند شوند و با مضامینش شور و حالی پیدا کنند.

غیر من [دگران ] به ریسمان دگران دست زده اند، وسیله ارتباط و مستمسک خود را سوای شما انتخاب کرده اند ولی این من هستم که


1) بياض تاج الدین 1 / 300 (سرودۀ صفی الدین عبدالعزیز)

مستمسک و دست آویز من خاک کوی شماست.

چهره بر خاک زیر نعلین شما می نهم و گویا از خاک زیر قدم شما تبرک می جویم.

سوگند، هر آینه حاضر به بذل جانم در راه شما هستم ولی گویا در مقام گول زدن هستم چون مالک جانم نیستم تا آن را بذل کنم جان من از آن شما [جان بخشان به اذن پروردگار است].

با خود شرط کرده ام که باقیمانده روح و نفسم برده شما باشد و شرط، همه در آیین ها رواست.

محبّت شما را چشیده ام و کشته و مردهٔ مهر و دوستی شمایم. آری، بعضی از خوراک ها کشنده است.

برای من عار و ننگ است که شریعت و آیینم، آیین مهر و محبت شما باشد و در سر هوای شما را داشته باشم و بگویند که من مشرک هستم.

من که با این اشعار خیلی عشق و حال می کنم و حالیا هم که مشغول بازنگری هستم خود مولا می داند چه حالی دارم یعنی می شود کشتهٔ مهر و محبت، وداد و ولایت مولی الموالی .گردم. شیرینی چاشنی محبت علي خداى على موجب شود که قالب تهی کنم و به قول خواجه شیراز:

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست *** روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

اشعار خوارزمی

آری، نه تنها صفی الدین شیعی صورت بر خاک زیر نعلین این خاندان می دارد و تبرک می جوید که موفق بن احمد حنفی، اخطب خوارزم هم همین

نوا را در می دهد:

آلا هَل مَن فَتى كَأَبِي تُرابٍ *** امام طاهرٍ فَوقَ التُّرابِ

إذا ما مُقلتي رَمَدَتْ فَكُحلى *** ترابٌ مَسَّ نَعْلَ آبى ترابٍ

مُحَمَّدٌ النبيُّ كَمِصْرِ عِلمٍ *** أمير المؤمنين له كباب

هُوَ البَكَّاءُ في المِحرابِ لَيلاً *** هُوَ الضحاك في يوم الحِرابِ

عَلى ما عَلى ما علىٌ *** فَتَى يَوم الكتيبةِ وَ الكِتابِ (1)

آیا جوانمردی چون ابوتراب امام طاهر و پاک بر روی تراب می شناسید؟

هرگاه چشم من به درد آید و دیده ام دچار رمد و آسیب گردد، سرمهٔ شفابخش آن، خاکی است که با نعل ابوتراب علی علیه السلام تماس پیدا کرده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چونان شهر علم است و امیرالمؤمنین علیه السلام برای آن شهر چون در است.

همان «بسیار گریه کن» در محراب در دل شب ها و خنده زن در روز جنگ، علی، چه علی چه علی، جوانمرد در روز جنگ با تکاوران و جنگاوران.

کجا بودیم و کجا رسیدیم

کجا بودیم و کجا رسیدیم؟ نمی دانم چرا گاهی عنان قلم از دست اختیار بیرون می رود و نفس المهموم و نفثة المصدور فرمانروا می گردد.


1) المناقب- للخوارزمي- / 289.

گرچه آن چه البته به جایی نرسد فریاد است. لااقل ما که مدعی تشیع هستیم از آنان که این ادعا را ندارند، عقب تر نباشیم. حجت خدا صورت مبارکش را از خاک قبر جدش آغشته می سازد آن وقت من مدعی و حتی گاهی با آرم و نشان خدمت بر زائری که در مقام بوسیدن عتبه حضرت رضا علیه السلام بر می آید خرده می گیرم. چقدر خُرده خرد هستم.

بگذریم، خدای رحمت کند بزرگ مردی بود صاحب علم و معرفت و از بزرگان تلامیذ آیت عظیم الشأن مرحوم آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه در یکی از سفرهای زیارتی که عتبه بوسیده بود و کسی خرده گرفته بود می گفت اگر احترام حرم محترم حضرت رضا علیه السلامبود بر دهانش می کوبیدم این جا فرشتگان مقرب افتخار عتبه بوسی دارند تو خرده می گیری؟

ای خُرد کم خرد قدر خود بشناس و حد خویش بدان؛ رَحِمَ اللهُ امْرَى عَرِفَ قَدْرَة وَ لَم يَتَعَدَّ طُورَه از کلام مولا بخوان.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست *** عرض خود می بری و زحمت ما می داری

صحبت در این بود که ادب و آداب زیارت حضرت مولا را باید از فرزندان معصوم مولا آموخت بنگریم، حضرت صادق علیه السلام چگونه جدّ امجدش را زیارت می کند.

حضرت صادق علیه السلام چگونه زیارت می کند؟

در حدیثی که قسمتی از آن را در دُرّ پیشین به مناسبت فضیلت

زیارت حضرتش آوردیم سخن صفوان جمال به این جا می رسد که حضرت صادق علیه السلام فرود آمدند و غسل کردند و جامه و لباسشان را تغییر دادند و پابرهنه شدند و به من فرمودند تو هم چنین کن. آن گاه محدوده ای را خط کشیدند و فرمودند:

اطْلُبْ فَطَلَبْتُ فَإِذَا أَثَرُ الْقَبْرِ ثُمَّ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَی خَدِّهِ وَ قَالَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ و قال: السّلامُ عليكَ أَيُّها الوصِيُّ البَرُّ التقيُّ... جستجو کن تا قبر جدّم را پیدا کنی من هم جستجو کردم تا اثر و نشان قبر شریف را یافتم حضرت صادق علیه السلام کنار قبر جدشان آمده و آب دیدگان مبارکشان بر دو صفحهٔ صورتشان جاری شد و گفتند: إنا لله و إنا إليه راجعون و شروع کردند به خواندن زیارتی که با جمله السلام عليك ايها الوصيُّ البَرُّ التقيُّ آغاز می شود و زیارت مطلقه سومی است که مرحوم محدث قمی آورده است. سپس در قسمت بالاسر مبارک چند رکعت نماز خواندند و فرمودند:

ای صفوان، هر کس امیرالمؤمنین علیه السلام را با این جملات زیارت نماید و این نماز را بخواند به اهل و خاندانش برگردد در حالی که گناهش بخشیده و سعی و کوشش وی مورد سپاس قرار گرفته و ثواب زیارت تمامی فرشتگان به او عنایت گردد.

صفوان گوید: عرض کردم: ثَوابُ كُلِّ مَن يزوره مِن المَلائكة؟ ثواب تمامی زائران او از فرشتگان؟

فرمود: در هر شبی هفتاد قبیل از ملائکه آن وجود مقدس را زیارت می کنند.

گفتم: قبیل به چه عدد از فرشتگان گفته می شود؟ فرمود: صد هزار.

ثُمَّ رَجَعَ مِن عِنْده الْقَهْقَرَى وَهُوَ يَقُول: يا جَدّاه، يا سَيِّداه، يا طَيِّباه، يا طاهراه، لا جَعلَه الله آخِرَ العَهد وَرَزَقَنى العودَ إِليكَ وَ المُقام فی حَرَمِک و الكَونَ مَعَکَ و مَعَ الأَبْرارِ مِن وُلدِكَ صَلَّى الله عَلَيْكَ وَ عَلَى المَلائِكَةِ المُحْدِقِينَ بِكَ.

سپس حضرت صادق علیه السلام به صورت قهقرا- عقب عقب رفتن- از کنار قبر شریف رفتند در حالی که می گفتند:

ای جدّ من، ای سیّد و آقا ای طیب و پاکیزه و ای طاهر و پاک خداوند این زیارت را آخرین عهد و دیدار زیارتیام قرار ندهد و بازگشت و رجوع برای زیارتت را روزی من گرداند و اقامه در حرم محترم و بودن با تو و فرزندان نیکو کارت را نصیبم کند. صلوات خدا بر تو و بر فرشتگانی که تو را در برگرفته اند [و قبر شریفت را احاطه نموده اند.]

صفوان گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: ای آقای من، رخصت می دهید که به اصحابمان از اهل کوفه خبر دهم [و جایگاه قبر شریفش را به آنان معرفی نمایم؟] فرمود: آری، و چند درهم به من مرحمت فرمود و من در مقام اصلاح قبر شریف برآمدم. (1)

دقّتی در این حدیث

قدری در این حدیث دقت کنیم؛ کیست؟ چه می کند؟ و چه می گوید؟ جعفر علیه السلام است، حضرت صادق علیه السلام است حجّت پروردگار و رئیس مذهب حقّه امامیه است. برای زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام غسل می کند، آن که خود حقیقت طهارت است جامه و لباسش را عوض می کند آن که


1) فرحة الغرّى / 95

لباس و جامه تقوا به رهنمود او دوخته شده است. پابرهنه می شود آن که پا بر هر جا بگذارد خاک پایش زیب فرق فرقدان است.

چنین شخصیّتی این سه جهت از آداب ظاهری را می آورد و چون در کنار قبر جدش قرار می گیرد اَرسَل دُموعه علی خدیه. صحبت از تر شدن مژه نیست، سخن از یک قطره اشک نیست حرف از دیده در آب نشستن نیست کلام از ارسال دموع علی خدیه است، ریزش اشک بر دو گونه و جریان دمع بر پهن دشت چهره و در چنین حال و هوایی گلبانگ صدایش به این جمله از آیه شریفه سوره بقره به گوش می رسد: إنا لله و إنا إليه راجعون و شروع به خواندن زیارت می کند.

و چون زیارتش تمام می شود و می خواهد برگردد پشت به قبر شریف نمی کند، قهقرا می آید عقب عقب می آید و با الحاق آه استغاثه به چهار کلمۀ «جدّ و سیّد و طيّب و طاهر» آن وجود مقدّس را صدا می زند و به ساحت قدسش استغاثه می برد و از حق تعالی مسئلت می برد و از حق تعالی مسئلت عود و بازگشت به زیارت و اقامه در کنار قبرش می نماید.

راستی اگر دقتی در این حدیث شریف با توضیحاتی که آوردیم داشته باشیم از زیارت هایمان شرمنده می شویم واحساس می کنیم اگر زیارت این است، ما و امثال ما و بزرگ ترهای از ما همه و همه کشک می سابیم. زیارت رفتیم نجف مشرّف شدیم قبر مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت کردیم؛ چه زیارتی، شبه زیارتی، بدل زیارتی، صورت زیارتی.

وقتی به زیارت می رویم به حدود هزار سیصد سال قبل برگردیم و آن چه در این حدیث و سایر روایات از حالات حضرت صادق علیه السلام در هنگام زیارت جد بزرگوارش نقل شده در نظر بگیریم، پیوسته

إنا لله و إنا إليه راجعون بگوييم و بگرییم باشد که مشمول عنایت و الطافشان قرار گیریم.

غسل معرفت در آب دیده کنیم باشد که دیده دلمان لیاقت دیدار آن امام معرفت را پیدا کند.

غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند *** پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز (1)

باری به هر جهت اجمالی از آن چه در روایاتمان نسبت به مقدمات زیارت امیرمؤمنان علیه السلام و کیفیت زیارت آن وجود مقدس آمده است می آوریم و گفتار بزرگان را هم ناگفته نمی گذاریم.

حضرت صادق علیه السلام و تعلیم به یونس بن ظبيان

يونس بن ظبیان گوید حضرت صادق علیه السلام به من فرمودند:

«هرگاه ارادۀ زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام نمودی، وضو بگیر و غسل کن و با آرامش و وقار قدم بردار و بگو:

الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِهِ و مَعرِفَةِ رَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم وَ مَن فَرَضِ طاعَتَه رَحمَةً مِنه لى وَ تَطوُّلاً مِنْهُ عَلَيَّ بِالايمان. الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِى سَيَّرَني في بِلادِهِ و حَمَلَنِي عَلى دَوانِهِ و طَوى لِيَ البَعيدَ وَ دَفَعَ عَنِّى المكروة حتَّى أَدْخَلَني حَرَمَ أَحْى رَسُولِهِ فَأَرَانِيهِ فِي عافية. الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنى مِن زُوَار قَبر وَصِيَّ رَسُولِهِ. الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِي


1) دیوان حافظ، از غزل 227

هدانا لهذا و ما كُنَّا لِنَهْتَدِي لو لا أن هَدَانَا الله. اشْهَدُ أن لا اله الا الله وَحْدَهُ لا شريك له و أشهد أنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ جَاءَ بِالحَقِّ مِنْ عِندِه و اشهدُ أنّ عليّاً عَبْدُ الله و أخو رسوله صلی الله علیه و آله. اللهمَّ عَبدُكَ و زائِرُكَ يَتَقَرَّبُ إِلیک بِزيارة قبر أخی رسولک و علی كُلِّ مَأْتِي حَقٌّ لِمَن أتاهُ و زارَه، و أَنْتَ خَيْرُ مَأْتي و اکرَمُ مَزورٍ فَاسْتَلْكَ- يا الله يا رحمنُ یا رَحیمُ یا جَوادُ یا واحِدُ یا أَحَدُ یا فَردُ یا صَمَدُ یا مَن لَم يَلِد و لم يولد و لم يَكُن لَهُ كُفُواً أحد- أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمّدٍ وَاهْلِ بَيْتِهِ و أن تَجْعَلَ تُحْفَتَكَ إِيَّايَ مِن زيارتي في موقفى هذا فَكَاكَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ اجْعَلنى مِمَّن يُسارِعُ في الخيرات و يدعُوكَ رَغَباً و رَهَباً و اجْعَلنی لَكَ مِنَ الخاشعين. اللهمَّ إِنَّكَ بَشَّرتَني على لسان نَبِيِّكَ مُحمّد صلى الله عليه وسلم فَقُلْتَ وَ ﴿بَشِّرِ الدِّينَ آمَنوا أنّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عند ربهم﴾ اللهمَّ فَإِنِّى بِكَ مُؤمِن و بِجميع انبیائِک فلا تُوقِفنى بَعدَ مَعرِفَتِهِم مَوْقِفاً تَفْضَحُنى بِهِ على رُوس الخَلايق بَلْ أُوقِفْنى مَعَهم و تَوَفَّنى عَلَى التَّصديقِ بِهِم، فإِنَّهُم عَبيدك و أنت خَصَصْتَهُم بِكَرَامَتِكَ وَ أَمَرتَنى باتباعهم. (1) خوب است ترجمه اجمالی این جملات را بیاوریم تا اگر توفیق خواندن یافتیم با توجه بیشتری همراه باشد و بنگریم چگونه جا به جا در ادعیه و زیارات، مسائل اعتقادی و معارفی تضمین شده است و اگر کسی در موقع خواندن توجّه به مضامین آن ها داشته باشد احساس می کند که در


1) فرحة الغرّى / 80

هر زیارتی با حقایق بسیاری آشنا شده است.

در این جملات، خدا را حمد می کنیم در برابر نعمت معرفت خودش و شناخت رسولش و کسانی که طاعتشان را بر ما فرض و لازم داشته و ما را مشمول رحمتش قرار داده و با این معرفت و شناخت و ایمان و اعتقاد نعمتش را بر ما تمام نموده.

خدا را سپاس می گوییم که مسیر را برای ما هموار نمود تا ما را قرین عافیت به حرم محترم برادر پیامبرش رساند و ما را از زائران قبر او قرار داد و نعمت هدایت به ما ارزانی داشت.

سپس شهادت می دهیم به وحدانیت حق و رسالت حضرت ختمی مرتبت و آن چه او از حقایق آورده است و به مقام عبداللهى على علیه السلام گواهی داده و از حق تعالی می خواهیم چون هر زایری بر مزور حقی دارد، حق تعالی تحفه ما را از این زیارت خلاصی ما از آتش دوزخ قرار دهد و توفيق سرعت در خیرات به ما ارزانی دارد که او را در همه حالات بخوانیم و در پیشگاه او خاشع باشیم.

و از حق تعالی می خواهیم که نوید و بشارتش را در قرآن شامل حال ما بدارد و ما را مفتضح و رسوا نسازد و با اقرار و تصدیق به خودش و

انبیاء و اولیایش از دنیا برویم.

حضرت صادق علیه السلام و تعلیم به صفوان

و در تعلیمی که حضرت صادق علیه السلام به صفوان جمّال داده است با چنین حقایقی روبه رو می شویم، فرمود:

«ای صفوان، هرگاه خواستی امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت کنی، غسل

کن و دو جامه پاک بپوش و مقداری بوی خوش به کار بر و اگر فراهم نشد مانعی ندارد.

از منزلت که بیرون آمدی بگو:

اللَّهُمَّ إِنِّی خَرَجْتُ مِنْ مَنْزِلِی أبْغِی فَضْلَکَ وَ أزُوْرُ وَصِیَّ نَبِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِما؛ اللَّهُمَّ فَیَسِّرْ ذلِکَ لِی وَ سَبِّبِ الْمَزارَ لَهُ وَ اخْلُفْنِی فی عاقِبَتِیْ وَ حُزانَتِی بِأحْسَنِ الْخِلافَهِ، یا أرْحَمَ الرّاحِمِیْنَ. سپس حرکت کن در حالی که زبانت به حمد و تسبیح و تهلیل گویاست، الحمد لله سبحان الله لا اله الا الله می گویی. مسیرت را ادامه بده تا وقتی به خندق (که نزدیک نجف است) رسیدی توقّف کن و بگو:

اَللَّهُ اَکْبَرُ اَللَّهُ اَکْبَرُ، اَهْلَ الْکِبْرِیآءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْعَظَمَةِ، اَللَّهُ اَکْبَرُ اَهْلَ التَّکْبیر وَ التَّقدْیسِ وَ التَّسْبیحِ وَ الْألآءِ، اَللَّهُ اَکْبَرُ مِمَّا اَخافُ وَ اَحْذَرُ. اَللَّهُ اَکْبَرُ عِمادی وَ عَلَیْهِ اَتَوَکَّلُ، اَللَّهُ اَکْبَرُ رَجآئی وَ اِلَیْهِ اُنیبُ. اللّٰهُمَّ أَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتِی، وَالقادِرُ عَلیٰ طَلِبَتِی، تَعْلَمُ حاجَتی وَما تُضْمِرُ هَواجِسُ القُلُوبِ وَخَواطِرُ النُّفُّوسِ؛ فَأَسْأَلُکَ بِمُحَمَّدٍ المُصْطَفیٰ- الَّذِی قَطَعْتَ بِهِ حُجَجَ المُحْتَجِّینَ، وَعُذْرَ المُعْتَذِرِینَ، وَجَعَلْتَهُ رَحْمَهً لِلعالَمِینَ- أَنْ لا تَحْرِمَنِی زِیارَهَ وَلِیِّکَ وَأَخِی نَبِیِّکَ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَ وَقَصْدَهُ، وَ تَجْعَلَنِی مِنْ وَفْدِه الصالحين و شيعته المُتّقین، برحمتک یا ارحم الراحمين. می بینیم بیش از هر چیز عنایت و توجه به وحدانیت حق تعالی و تكبير و تقديس و تسبیح اوست و بیان صفات جمال و کمال او و سپس حق تعالی را به حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قسم می دهیم که مرا از زیارت امیرالمؤمنين علیه السلام محروم ندارد و ما را از کوچ گران خوب او و پیروان

متّقی او قرار دهد و این است درس توحید و خداشناسی پیامبر شناسی و اتّباع و پیروی.

و چون قبّۀ شریفه در نظرت نمایان شد و چشمت به آن گنبد گردون سا افتاد بگو:

الْحَمْدُ للهِ عَلیَ مَا اخْتَصَّنِیْ بِهِ مِنْ طِیْبِ الْمَوْلِدِ، وَ اسْتَخْلَصَنِیْ إِکْرَامًا بِهِ مِنْ مُوَالاَهِ اْلأَبْرَارِ السَّفَرَهِ اْلأَطْهَارِ، وَ الْخَیَرَهِ اْلأَعْلاَمِ. اَللّهُمَّ فَتَقَبَّلْ سَعْیی اِلَیْکَ، وَ تَضَرُّعی بَیْنَ یَدَیْکَ، وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی لا تَخْفی عَلَیْکَ، اِنَّکَ اَنْتَ اللَّهُ الْمَلِکُ الْغَفّارُ. (1) خدا را در برابر دو نعمت حمد می کنیم: یکی پاکی ولادت و دیگری موالات برگزیدگان حق تعالی و مسئلت قبولی سعی و کوشش و مغفرت و آمرزش.

آن چه در این قسمت بیشتر قابل توجّه است و شاید نوع عزیزان خاطره ای از آن داشته باشند لحظه ای است که چشم زائر به قبه و گنبد مزورش می افتد- و اگر نخستین سفر او باشد حالت خاصی بر او عارض می شود. گاهی آن چنان مات و مبهوت می گردد و جذبات ولویه ولی الله در نماد و نمود قبه و بارگاهش او را مجذوب می دارد که چه بسا تا آخر عمرش شهد و شیرینی آن حالت برای او باقی باشد و هر کس در آن موقعیت و شرایط به گونه ای منویات قلبی و مضمرات صدری خود را اظهار می دارد؛ گاهی در قالب نظم گاهی در صورت نثر، گاهی به شکل دعا، هنگامی در چار چوب عرض سلام و گاهی فقط آب دیده است و


1) بحارالأنوار 100 / 281

آه سینه.

و برای آن لحظه و هنگام تشریفاتی بود از جمله در همین روزگار ما تا حدود چهل سال قبل چنین بود که وقتی ماشین به جایی می رسید که گنبد مطهر نمایان میشد توقف می کرد و مسافران به یکدیگر قبه سامیه را نشان می دادند و شاگرد شوفر هم چیزی به عنوان گنبدنما می گرفت. صدای صلوات بود که بلند می شد، اشک شوق بود که می ریخت، حمد حق بود که به گوش می رسید ولی دیگر آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. بسیار کم چنان حالاتی دیده و شنیده می شود.

خوب به یاد دارم در اوّلین سفر تشرّفم به نجف اشرف- حدود 11 سال قبل- روز عید سعید غدیر بود به نزدیکی نجف رسیدیم و از کثرت وسایل نقلیه و ازدحام جمعیت راه ها بسته و توفیق رسیدن به حرم مطهر میسر نگردید. همان جا از فاصله چند کیلومتری که برای اولین بار چشمم به گنبد گردون سا و قبه حشمت زای امیرالمؤمنین ها افتاد، خدا می داند چه حالی برایم پیدا شد و با چه وضعی عرض سلام نمودم و باچه اشک و آهی اشعار مرحوم ازری را که در کتاب اوّل آوردیم می خواندم که هنوز پس از گذشتن چند سال شهد و شیرینی و به جت و لذت آن لحظه و هنگام را از یاد نبرده ام.

ابیاتی از چکامه علی بن حماد

خوب است ابیاتی از چکامه غرّای علی بن حماد ازدی بصری را بیاوریم که تناسب کاملی با لحظه دیدار قبهٔ سامیه دارد و ارتباطی هم با مطالب حدیثی که آوردیم، گوید:

و اذا بدت لك قُبَّةُ النجف التي *** فيها لِكُلِّ المؤمنينَ رَغائِبُ

فَاصْرَعُ لِرَبِّكَ وَادْعُ دَعْوَةَ شَاكِرٍ *** عَمّا لك الرَّحمنُ مِنْه واهِبُ

وَاعْلَم بِأَن وِلاءَ آلِ مُحمدٍ *** رِزقٌ لَنا مِن رَبِّنا و مَواهِبُ

فلذاك إن ذُكِروا تَلينَ قُلوبُنا *** هَواهُم فيها مُقيم لازِبٌ

طابَت مَوالِدُنا بِحُبِّ أَئِمَّةٍ *** هم طاهرونَ مِنَ العُيوبِ أَطَائِبٌ

و إذا أَتَيْتَ إلى الغَرِي مُعاوِداً *** فى كُل عام زائر تَثَواثَبٌ

طُفْ حَوْلَ مَشْهَدِهِ و عَفْر فَوقَهُ *** خَدَيْك و الْتَمْهُ و دَمعُك ساكِبُ

و قُلِ السّلامُ عَليكَ يا مَن حُبُّهُ *** فَرضٌ عَلى كُلِّ البريَّةِ وَاجِبٌ

و اللهِ مَا لَكَ فِي الفَضائلِ مُشبِةٌ *** كلاً ولا في المُكرَماتِ مُقارِبٌ

زَوَّجْتَ فاطمةَ لأَنَّكَ كُفْوُها *** و النور للنورِ المُضىء مُناسِبٌ

إنِّي لِمَن والى الوصيَّ مُوالياً *** وَ لِمَن تَوَلَّى غَيْرَه لَمُحارِبٌ (1)

هر چند این قصیده 38 بیت است و از جایگاه خاصی برخوردار ولی به همین چند بیتی که مناسب با مقام است اکتفا می کنیم. گوید:

آن گاه که قبّه نجف برای تو نمودار شد؛ آن قبه ای که برای هر مؤمنی در آن صله ها و جایزه هاست،

پس برای پروردگارت تضرّع و زاری نما و شکر حق در برابر نعمت های خدایت بیاور

و بدان که ولایت آل محمّد علیهم السلام رزق و روزی و بخشش و عنایت حق تعالی است به ما.

و لذا به همین جهت با شنیدن نامشان دل های ما نرم و هوای آنان در


1) موسوعة النجف الأشرف 5 / 216

قلوب ما ثابت و چسبیده است.

ولادت ما در سایه مهر و محبت آن پاکان و فرزانگانی که از هر عیب و نقصی عاری و خالی بوده اند قرین طهارت و پاکی است.

آری، هر گاه هر ساله به زیارت نجف مشرّف شدی اطراف قبر آن وجود مقدس بگرد و دو طرف صورتت را بر بالای قبر شریفش بگذار و آن را به دهانت بمال در حالی که آب دیدگانت جاری است.

و بگو سلام بر تو ای کسی که محبتت بر همه خلق فرض و واجب است.

به خدا سوگند، در فضائل و کمالات نظیر و مانندی نداری و در کرامت و بزرگواری ها کسی به تو نزدیک نیست.

فاطمه علیها السلام را تزویج نمودی؛ چون کفو و هم شأن او بودی. آری، نور با نور مناسبت دارد.

همانا من [على بن حمّاد] با هر کس که علی علیه السلام را دوست بدارد دوست هستم و با هر کس که مهر غیر او [دشمنان او] را در دل دارد در ستيزم.


آری، در آن لحظه ای که قبه همایونی آن همایون تاجدار آيه إنّما و محور و شاخصه سورة هل أتى و زیبنده سرود لافتی، علی مرتضی علیه السلام ظاهر می شود؛ مرغ روح در قفس سینه به بال و پر زدن می آید و گویا می خواهد خود را از تخته بند تن رها سازد و از زندان بدن خلاص کند و چون پرنده ای گرداگرد آن قبۀ سامیه بگردد و سرود مهر بخواند و ترانه عشق در دهد و با ساز محبت نوای شور و شوق در دهد و بگوید:

سرود پژمان

پیوند الفت با علی *** بستیم از جان با علی

ره نیست از ما تا علی *** ما با علی ما با علی

مولا على، مولا على

سلطان شهر لافتي *** مسند فروز هل اتی

بحر كرم، كان عطا *** در ملک دین یکتا علی

مولا على، مولا على

شمشیر حق در دست او *** خُم های وحدت مست او

هستی طفیل هست او *** دنيا على، عقبى على

مولا على، مولا على

قول حقیقت را ندا *** هم بر ندای حق صدا

عشق است او را با خدا *** عشقی است ما را با علی

مولا على، مولا على

در عالم بالاست او *** سرمایه دنیاست او

دنیا و مافیهاست او *** دنیا و مافيها على

مولا على مولا على

آن جا که حق تنها شَوَد *** چون نور حق پیدا شود

حلال مشکل ها شود *** تنها على، تنها على

مولا علی مولا على (1)


1) دیوان پژمان بختیاری / 298

حلوای طنطنانی

لحظه آشنایی چشم با قبۀ آن یار آشنا لحظه بسیار حساسی است و آن چه در آن لحظه می گذرد چه بسا در گردونه خامه در نیاید و بر پهن دشت نامه جا نگیرد جایش زمین دل است و صفحه سینه، و نماد و نمودش اشک دیده است و آه سینه، و اینها از آن حلواهای طنطنانی است که تا نخوری ندانی.

آری، وقتی جلوه قبه سامیه اش با دل و دیده چنین می کند تجلی خود آن مظهر کمال و تمام بل اکمل و اتم همه صفات جمال و جلال و کمال حق تعالی در صدر و سینه چه می کند؟ سینه صفحهٔ سینا می شود و صدر به معنی واقعی صدر می گردد. اگر خاک است کیمیا می گردد و اگر مس است طلا می شود. دور است نزدیک می آید بیگانه است آشنا می شود، شیطانی است رحمانی، بوجهلی و بولهبی است احمدی و محمدی، زُفَری و نعثلی است ولوی و علوی می شود. آری، یک جلوه اش تغییر ماهیت می دهد.

سخنی از صاحب الغدیر

این خطوط را که می نوشتم به یاد جریانی افتادم که مرحوم آیت فقید عبدالحسین امینی بیش از پنجاه سال قبل گفته بود:

امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان خلافت ظاهری اش روزی در کوفه با یکی از اصحابشان می رفتند دو نفر جوان گذشتند و به حضرت جسارت کردند و رد شدند همراهی حضرت سخت ناراحت بود و به خود می پیچید، حضرت فرمودند تو را چه می شود؟ اینان به من بد گفتند. عرض کرد: یکی از این دو نفر پسر عمّ من است و دوست نداشتم پسر عموی من

در جمع مخالفان شما باشد و به شما جسارت کند. حضرت فرمودند: کدام یک از آن دو نفر پسر عم تو هستند؟ او از دور نشان داد و خصوصیاتش را گفت حضرت از همان فاصله یک نگاه به او کردند. تا نگاه کردند دوان دوان آمد خود را روی قدم های حضرت افکند و عذرخواهی نمود و از آن راه و رسم و روش و اعتقاد برگشت.» (1)

آری:

به ذرّه گر نظر از لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند

حضرت صادق علیه السلام خاک قبر را می بوید و از حال می رود

مرحوم مجلسی گوید: «و به اسانید معتبره منقول است از صفوان جمال که گفت با حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روانه شدیم از مدینه به سوی کوفه، چون به حیره گذشتیم فرمود که شتران باید به قایم بروند که عمارتی بوده است نزدیک به نجف...

چون به قایم رسیدیم آن حضرت بیرون آورد ریسمان باریکی و از قایم به جانب مغرب گامی چند برداشتند و آن ریسمان را کشیدند تا به آخر ریسمان رسیدند. پس دست زدند و از زمین کفی خاک برگرفتند و بوییدند. پس روانه شدند تا ایستادند به موضعی که الحال موضع قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است و به کف مبارک قبضه ای از خاک برگرفتند و بوییدند و فریاد زدند و بیهوش شدند به حدی که من گمان کردم که از دنیا مفارقت کردند.


1) جزوه دست نویس مؤلّف

چون به هوش آمدند فرمودند که این موضع قبر امیرالمؤمنین است و خطی کشیدند بر آن علامت قبر عرض کردم که: یابن رسول الله، چه چیز مانع شد نیکان از اهل بین رسالت را که قبر آن حضرت را ظاهر گردانند؟ فرمود که برای حذر از فرزندان مروان و خارجیان که مبادا حیله و آزار رسانند به جسد مبارک آن حضرت» (1)

تأملی در این حدیث

قدری در این حدیث درنگ کنیم حجت خدا، امام معصوم، حضرت صادق علیه السلام خاک قبر امیرالمؤمنین را می بوید و چنان صیحه می زند که صفوان می پندارد حضرت از دنیا رفته اند؛ چون عبارت حدیث این چنین است: ثُمَّ شَهِقَ حَتَّى ظَنَنْتُ أنّه فارَقَ الدُّنيا، سپس حضرت شهقه ای کشید که گمان کردم از دنیا رفته است شهقه را در لغت به صیحه معنا کرده اند و گفته اند: شَهِقَ فلانٌ شَهِقَةَ الْمَوْتِ. (2)

معلوم می شود ادب، خضوع، کرنش، کوچکی، تواضع، دل از دست دادن جزع و فزع داشتن، فریاد و فغان برآوردن، صیحه و ناله داشتن، تا آن جا که گمان کنند از دنیا رفته نه تنها مجاز است بلکه مطلوب است و محبوب، و تأسی به حجت است و معصوم.

و قهراً هر چه ارتباط قوی تر و سطح معرفت بالاتر، تأثر و تألم و از خود بیخود شدن شدیدتر؛ آن گونه که گاه و بیگاه از حالات جمعی که بویی از این بوستان بر مشام جان آنان نشسته بود مطالبی نقل شده که چه بسا امروز برای بسیاری غیر قابل هضم و درک باشد؛ آن سان که خواص


1) تحفة الزائر، باب سوم، فصل دوّم

2) المنجد- شهق-

اصحاب آیت عظیم الشأن مرحوم آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه برای من نقل کرده اند در سفری که قبل از دوران زعامت به مشهد مقدس داشتند، وقتی حرم مشرّف می شدند و قرارهای ملاقاتی داشتند به ایشان می گفتند ایشان در جواب می گفتند: وقتی من حرم مشرف می شوم در اختیار خودم نیستم و آن چه از مرحوم آیت فقید صاحب الغدیر نقل شده که وقتی حرم مطهر مشرّف می شد حال،او گریه او، همه را متوجه می ساخت و از خود بی خود می کرد.

این نکته را هم ناگفته نگذاریم که مطلوبیت این امور وقتی است که همراه با صدق و راستی و اخلاص و درستی باشد نه تصنعی و ساختگی که متأسفانه در نوع کارها نوع آن چه یافت می شود قسم دوم است و لذاست که در عین کمیته ای بسیار از تأثیر کمی برخوردار است.

آن شمع که عشق رخ جانانه ندارد *** هرگز خبر از حالت پروانه ندارد

آن سبحه صد دانه و آن ذکر ریایی *** هرگز اثر ناله مستانه ندارد (1)

حضرت صادق علیه السلام کنار قبر بسیار می گرید

«در حدیث معتبر از یونس بن ظبیان منقول است که گفت: من در خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودم در حیره- در ایامی که آن حضرت به نزد ابوجعفر دوانیقی آمده بودند- در شب ماهتابی پس نظر کرد به سوی آسمان و فرمود که ای یونس، نمی بینی این ستاره ها را که چه


1) نسخۀ خطّی اشعار مرحوم شهودی

بسیار نیکوست. به درستی که این ها امان اهل آسمانند و ما اهل بیت، امان اهل زمینیم.

پس فرمود که: ای یونس، امر کن که استر و الاغ را زین کنند. چون هر دو را زین کردند، فرمود که ای یونس، می خواهم که الاغ را به من واگذاری و استر را تو سوار شوی پس سوار شدیم و چون از حیره بیرون رفتیم، فرمود که ای یونس پیش باش و گاه می فرمود از جانب راست برو و گاه می فرمود از جانب چپ برو پس چون رسیدیم به تله ای سرخ فرمود که: به جانب راست برو. پس به موضعی رفت که در آن چشمه آبی بود، وضو ساخت پس نزدیک زمین بلندی آمد و نماز گزارد پس بر آن بلندی برآمد و بسیار گریست پس بر بلندی دیگر رفت باز چنین کرد. پس فرمود که: ای یونس، بکن مثل آن چه من کردم.

پس چون فارغ شدم فرمود که ای یونس می شناسی این مکان را؟ گفتم: نه. فرمود: موضعی که اوّل نماز کردم موضع قبر امیرالمؤمنين علیه السلام بود و آن بلندی دیگر موضع سر امام حسین است. به درستی که ملعون عبیدالله بن زياد عليه اللعنه چون سر مبارک حضرت امام حسین علیه السلام را به شام فرستاد، چون آوردند به کوفه پس گفت: بیرون برید این سر را که باعث فتنه اهلش نشود. پس حق تعالی چنین کرد که نزد حضرت امیرالمؤمنين علیه السلام مدفون شد پس سر با بدن است و بدن با سر است.

مؤلّف گوید: که گویا مراد این باشد که بعد از دفن کردن، حق تعالی آن سر مبارک را به بدن شریفش ملحق گردانید و متصل به بدن شد و در این موضع زیارت کردن برای این است که اوّل در این جا مدفون شده است.

و محتمل است که مراد این باشد که بدن مبارک حضرت

امیرالمؤمنین علیه السلام به منزله بدن شریف آن حضرت است و هر دو یک نورند و جدایی در میان ایشان نیست و باز سر و بدن از هم جدا نشده اند.» (1)

در کتاب دوّم، دُرّ چهاردهم به مناسبت مسجد حنانه مطالبی در این زمینه آوردیم که خوب است دیگر بار عزیزان مراجعه نمایند.

زیارت سایر انبیا در حرم محترم

مرحوم مجلسی گوید: «چون در روایات معتبره بسیار وارد است که حضرت آدم و نوح علیهما السلام نزد قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مدفونند و در بعضی روایات حضرت هود وارد شده است و حضرت صالح علیه السلامیز مشهور است که در حوالی آن حضرت مدفون است و حضرت یونس و ذوالکفل نیز در این زمان قبرشان معروف است و در این حدیث (حدیثی که قبلاً نقل نموده) نیز حضرت ابراهیم علیه السلام با سایر انبیا و اوصیا وارد شده است و اگر در وقت زیارت آن حضرت همه را زیارت کنند مناسب است آن چه به خصوص مذکورند خصوصاً و باقی را عموماً.

سابقاً روایت گذشت که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام سلام بر سایر انبیا فرستادند و زیارت آن حضرت کردند و این حدیث منافاتی ندارد با احادیثی که وارد شده است که بعضی از ایشان در مواضع دیگر مدفون شده اند؛ زیراکه ممکن است که مثل حضرت آدم علیه السلام در جای دیگر مدفون شده باشند و از برای شرف مجاورت آن حضرت ایشان را به این محل شریف نقل فرموده باشند.» (2)


1) تحفة الزائر، باب سوّم، فصل دوّم

2) همان، باب سوّم، آخر فصل دوّم

آدابی در گفتار بزرگان

در گفتار بزرگان ما به مناسبت زیارات مطلقه و مخصوصه امیرالمؤمنین علیه السلام آداب بسیاری یافت می شود که قسمتی از آن ها را می آوریم.

مرحوم سیّد بن طاووس در مصباح الزائر گوید:

«وقتی به شریعهٔ کوفه رسیدی در آن جا غسل زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام بنما و از غیر آن جا هم مجزی است و در موقع غسل بگو:

بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ، اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهُ نُوراً وَ طَهُوراً، وَ حِرْزاً وَ أَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ، وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ، اَللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ قَلْبِي، وَ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَ أَجْرِ مَحَبَّتَكَ وَ ذِكْرَكَ عَلَى لِسَانِي، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي جَعَلَ اَلْمَاءَ طَهُوراً، اَللَّهُمَّ اِجْعَلْنِي عَبْداً شَكُوراً، وَ لآِلاَئِكَ ذَكُوراً. اَللَّهُمَّ احيي [أَحْيِ] قَلْبِي بِالْإِيمَانِ، وَ طَهِّرْنِي مِنَ اَلذُّنُوبِ، وَ اِقْضِ لِي بِالْحُسْنَى، وَ اِفْتَحْ لِي بِالْخَيْرَاتِ مِنْ عِنْدِكَ يَا سَمِيعَ اَلدُّعَاءِ، وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَثِيراً.. تحصیل طهارت ظاهری و باطنی و قلبی و قالبی و سایر خیرات را در این دعا از حق تعالی مسئلت داریم و دعای دیگری هم برای غسل نقل نموده و همچنین قرائت سوره مبارکه قدر و پس از غسل در هنگام پوشیدن جامه پاک بگو:

اللهمَّ الْبِسْنِي التَّقوى و اغْفِرلى وارْحَمْني فِي الآخِرَةِ و الأولى. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا هَدَانَا وَ لَهُ اَلشُّکْرُ عَلَی مَا أَوْلاَنَا. (1)


1) مصباح الزائر * بحارالأنوار 100 / 263

از حق تعالی لباس تقوا و رحمت و مغفرت در دو سرا مسئلت داریم و در برابر نعمت هدایت و سایر نعمت ها حمد او را می آوریم.

و در دیگر زیارتی که مرحوم سیدبن طاووس نقل نموده این خصوصیات یافت می شود غسل می کنی و نظیف جامه ات را می پوشی و خود را خوشبو می سازی اگر طیب و بوی خوش در اختیار داری و چون به در ناحیه مقدسه که ظاهراً مقصود حرم محترم است- رسیدی، سی مرتبه الله اکبر و سی مرتبه لا اله الا الله و سى مرتبه الحمد لله می گویی و سی مرتبه صلوات بر محمد و آل محمّد می فرستی. سپس پای راستت را مقدم می داری و داخل می شوی و می گویی: السَّلامُ عَلَى رَسُولِ الله خَاتَم النبيين، السَّلام عَلى أخيه و وَصيّة اميرالمؤمنین ... سپس نزدیک قبر می روی و می گویی: السَّلامُ مِنَ الله عَلى مُحَمّدٍ النبي و الرَّسُولِ المُصْطَفى المُرتضى...

سپس بالا سر مبارک می روی و می گویی: سَلامُ اللَّهِ و سَلامُ مَلائِكَتِهِ المُقرّبينَ والمُسَلِمينَ لكَ بِقُلوبِهِم و النّاطِقِينَ بِفَضلك و الشَّاهِدِينَ عَلَى أَنَّكَ الصّادقُ المُصدَّقُ و الهادى المُنْتَجَبُ عَلَیک یا مولای و علی روحِک و بدنِک اَشهَدُ أَنكَ طاهر مقدَّس و انک ولی الله و وصی رسولِه صلّى اللهُ عَلَيكُما و عَلى ذُرِّيتِكُما . أنا عَبدُ الله و مَولاكَ و الوافِدُ إِلیک اَلتَمِسُ كَمَالَ المَنْزِلَةِ عِندَ اللَّه عزّوجلّ.

سپس روی قبر می افتی و می گویی:

اللهمَّ لِرَحمتِكَ تَعَرِّضْتُ بِازاء قَبْرِ اَخی نبیک و وَقَفْتُ عَائِدَاً بِهِ مِن النّارِ، فَأَعِذْنِى مِن نِقْمَتِک و سَخَطِكَ و زلازِلِ يَوم القيامَة يَومَ يَكبر فيه الحِسابُ، يَوْمَ تَبْيَضُ فيه وُجوه و تَسوَدُّ فِيهِ وجوه، يَومَ الْآزِفَةِ إِذِ القلوبُ

لَدَى الحَناجر كاظمين. سپس سر از قبر شریف بر می داری و رو به قبله نموده می گویی:

یَا أَكْرَمَ مَنْ أُقِرَّ لَهُ بِالذُّنُوبِ مَا أَنْتَ صَانِعٌ بِعَبْدِكَ الْمُقِرُّ لَكَ بِذُنُوبِهِ مُتَقَرِّباً إِلَیْكَ بِالرَّسُولِ وَ عِتْرَتِهِ لَائِذاً بِقَبْرِ وَصِیِّ الرَّسُولِ یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ كَمَا وَفَّقْتَنِی لِوِفَادَتِی وَ زِیَارَتِی وَ مَسْأَلَتِی فَأَعْطِنِی سُؤْلِی فِی آخِرَتِی وَ دُنْیَایَ وَ وَفِّقْنِی لِكُلِّ مَقَامٍ مَحْمُودٍ تُحِبُّ أَنْ یُدْعَی فِیهِ بِأَسْمَائِكَ وَ يُسْئَلُ فِيهِ مِن عَطَائِک. (1) می بینیم در این دعاها تعلیم توحید است عبودیت است، معرفت است گواهی به مقامات انبیا و اولیا و اوصیاست و همچنین بیم و هراس از قیامت و این چند جمله آخر که از لطافت خاصی برخوردار است. ای کریم ترین کسی که در برابرش اقرار به گناه می شود، با بنده ای که اقرار به گناهانش نموده و به وسیلهٔ رسول و عترتش به سوی تو تقرّب جسته و به قبر وصی رسول ملتجی شده چه می کنی؟ جواب مطلب معلوم است؛ در برابر کریم وقتی اقرار به بدی شده لطف می کند و می بخشد تا چه رسد که در پیشگاه اکرم اقرار شود و تا چه رسد به این که عزیزترین کسان در نزد این کریم ترین واسطه قرار داده شوند که نتیجه مطلب کاملاً معلوم است؛ لطف است و عنایت بخشش است و مغفرت.

سجده بعد از نماز زیارت

در نوع زیارات امیرالمؤمنین علیه السلام دستور خواندن شش رکعت نماز داده شده که ظاهراً دو رکعت هدیه روح مطهّر آن وجود مقدس و


1) مصباح الزائر * بحار الأنوار 100 / 297- 301

چهار رکعت دیگر از آن دو همسایه آن حضرت: صفیّ الله و نجىّ الله است و بعد از فراغ از شش رکعت نماز چنین دستوری رسیده که بعد از نماز به سجده می روی و در سجده همان چه اميرالمؤمنین علیه السلام در سجده می گفتند می گویی:

انا جیک یا سیدی كَما يُناجِي العَبدُ الدَّليلُ مَولاه، و اطلُبُ إِليك طلبَ مَن يَعلَمُ أَنَّكَ تُعطى ولا يَنقُصُ ما عِندَكَ، وَ اسْتَغْفِرُكَ اسْتِغْفَارَ مَن يَعْلَمُ أَنه لا يَغْفِرُ الذُّنوبَ الّا انت و اَتَوكَّلُ عَلَيْكَ تَوكَّلَ مَن يَعْلَمُ أَنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير. جملات بسیار زیبایی است آقای من با تو مناجات می کنم آن سان که بنده ذلیل با مولایش مناجات می کند و از تو طلب می کنم و می خواهم خواستن کسی که می داند تو عطا می کنی و تو را کسری و کاستی نیست.

و از تو طلب مغفرت دارم و استغفار می کنم چونان کسی که می داند گناهان را جز تو کسی نمی بخشد و بر تو توکل می نمایم توکل آن کسی که می داند تو بر همه چیز توانا هستی.

سپس صد مرتبه العفو می گویی و آن چه دوست داری از خداوند مسئلت می نمایی. (1)

از مرحوم محدّث نوری بشنویم

مرحوم محدّث نوری در این زمینه گوید:

«مقام سوّم: در چند عمل مخصوص دیگر که در حرم مطهّر علوی بلکه در نجف اشرف بایست بجای آورد و آن چهار چیز است:


1) بحارالأنوار 100 / 333

اوّل: زیارت سيّد الشهداء علیه السلام

دوّم: زیارت حضرت آدم و نوح علیهما السلام

سوّم: دعای شریفی که در عقب نماز زیارت آن حضرت و هر نماز واجب یا مستحب که در حرم یا در بیرون حرم از صحن و خانه و غیرها کرده می شود مادامی که در نجف اشرف است، بایست خوانده شود.

چهارم: رفتن به مسجد عظیم الشأن مجهول القدر، چنان که غالب زائرین بلکه مجاورین از فیض آن و آداب و عمل آن مکان شریف محرومند.»

زیارت امام حسین علیه السلام در حرم محترم امیرالمؤمنين علیه السلام

«امّا زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام پس بدان اوّلاً که در کتب مزار دیده نشده که در این هفت حرم مطهر مرقد منوّر نبوی صلی الله علیه و آله و حرم شریف بقیع و بقعهٔ عالیه علوی و قبهٔ سامیه حسینی و حرم معظم کاظمی علیه السلام و بیت رفیع عسکری و آستانه مبارکه رضوی علی مشرفه آلاف السلام و التحيه زيارت غیر صاحب آن بقعهٔ منوّره- چه یکی باشد یا متعدد- مستحب باشد و زیارتی و الفاظی مخصوصه وارد شده باشد، مثل زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام و زیارت هر دو بزرگوار در حرم ابی عبدالله و هکذا در سایر حرم ها نسبت به سایر آن بزرگواران، جز زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام که در اخبار عدیده امر به آن فرموده اند و این نه از جهت فضایل زیارت آن حضرت است که احصا نتوان کرد؛ چه آن فضایل به هر درجه برسد باز به فضل زیارت پدر بزرگوارش نرسد و با این حال زیارت آن حضرت در

حرم کربلا و سایر حرم ها مخصوصاً مستحب نیست و ابداً در اخبار اشاره به آن نفرموده اند و هكذا زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله در سایر حرم ها غیر این حرم شريف.

پس معلوم شد که این مطلب به جهت ملاحظه امر دیگری است غیر از بزرگی زیارت آن حضرت و آن امر رعایت قبر سر مبارک آن حضرت است که حسب اخبار عدیده در بالاسر قبر پدر بزرگوارش دفن شده و در قدیم الایام اثر قبر نیز ظاهر بود و از این جهت است که در اخبار عدیده محل زیارت آن حضرت را در این حرم شریف در بالای سر مقرّر فرمودند حتی زیارت عاشورای معروفه و غیر معروفه که خواهد آمد إن شاء الله و از مواضع مخصوصۀ این زیارت خواندن در این حرم است در آن محل.

و شیخ فقهاء در جواهر بعد از ذکر بعضی از اخبار آینده و جمع بین این اخبار که دلالت می کند بر این که سر مبارک در این جا دفن شده و بین آن چه از علما نقل شده که سر مبارک با جسد شریف است به این که مدتی طولانی در این جا مدفون بوده آن گاه نقل شده به کربلا، فرمود: و لا بأس بالصلاة و زيارته بِمَكانِ وَضْعِهِ.

و پس از نقل روایات متعددی گوید: پس واضح و روشن شد هر دو مطلب که یکی استحباب زیارت آن حضرت است در این حرم مخصوصاً به ملاحظه سر مبارک و دیگری معین بودن مکان بالا سر از سمت پیش رو برای ادای این عمل شریف.

و امّا الفاظ زیارت پس از چند زیارت است اوّل: زیارت عاشورای معروفه دوّم: زیارت عاشورای غیر معروفه سوّم: زیارتی که خواهد آمد

در اعمال مسجد حنّانه (و ما آن را در کتاب دوّم دُرّ چهاردهم آوردیم).

چهارم: زیارت معروفه متداوله که شیخ مفید و سید و شهید و غیرهم از صفوان روایت کرده اند که حضرت صادق علیه السلام به او فرمودند که در آن جا آن حضرت را چنین زیارت کن

السَّلامُ عَلیک یا ابا عبدالله السَّلامُ عَلَيْكَ يَابنَ رَسولِ اللهِ السَّلام علیک یابن امیرالمؤمنين. السَّلامُ عَلیكَ يَابنَ فاطمة الزهراء سيدة نساء العالمین السلام علیک یا ابا الائمة الهادين المهديين. السَّلامُ علیک یا صَريعَ الدَّمْعَةِ الساكِبة. السَّلامُ عَلَيْكَ يا صاحِبَ المُصيبَةِ الراتبة. السَّلام علیک وَ عَلى الائمةِ مِن ذُريَّتِكَ و بنیک اشْهَدُ لَقَد طَيَّبَ اللهِ بِكَ التُّراب و أَوضَحَ بك الكِتابَ َو جَعَلَكَ و اباک و جَدِّكَ و اخاک و أُمَّكَ و بَنيْكَ عِبْرَةً لأولى الالباب. يابن الميامين الاطياب التالينَ الكِتابِ وَجَهتُ سلامی الیک صَلَواتُ الله و سلامه عَلَیک و جَعَلَ افْئِدَةً مِن النَّاسِ تَهْوى إليك، ما خابَ مَن تَمَسَّكَ بِكَ وَ لَجِأَ إِلیک. (1) هر چند این زیارت را مرحوم محدث قمی رضوان الله تعالى عليه در مفاتیح آورده است ولی مع ذلک به خاطر کوتاهی و جامعیت و شیرینی و حلاوتی که داشت آوردیم و هر چند این کتاب نجف است و پدر کربلاست ولی صاحب نجف، پدرِ صاحب کربلا، می پسندد که از پسر هم یادی در کتابش داشته باشیم.

توضیحی در این جهت

لذا مضاف بر آن چه از بزرگان نسبت به زیارت امام حسین علیه السلام به


1) تحيّة الزائر و بلغة المجاور / 87- 94

خصوص در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام آوردیم چه بسا بتوانیم دیگر جهاتی را هم متذکّر شویم از جمله مقام ابوتی که امام حسین علیه السلام بعد از پدر بزرگوارش نسبت به ائمّه علیهم السلام دارد. اگر پدر، ابوالائمة الإحدى عشر است پسر هم ابوالائمة التسعة است در حرم محترم این ابوالائمه، آن ابوالائمه را هم زیارت کنیم.

همچنین تشابهی که در مقام شهادت میان این پدر و این پسر است که هر دو کشته تیغ و زهر و شمشیر و سم هستند، در حالی که سایر حضرات معصومین علیهم السلام هم این خصوصیت را ندارند در حرم محترم این شهید خاص و قتیل مخصوص آن شهید مخصوص و قتیل خاص را هم زیارت نماییم.

و چه بسا جهت سوّمی را هم بتوان بیاوریم و آن این که منطقه نجف و کوفه ارتباط تنگاتنگی با کربلا و حادثه عاشورا از ابعاد مختلف داشته است و این محدوده خاطرات بسیاری از ارباب کربلا دارد به خصوص در نماد و نمود رئوس مقدس و بازماندگان معزّر و مکرّم. و آخرین جهت هم همان چه در روایات و گفتار بزرگان آمده که ارتباط با رأس منوّر حضرت سيّد الشهداء علیه السلام است با عنوان دفن و یا به سایر عنوان ها.

در هر حال در حرم امیرالمؤمنین هم باز امام حسین علیه السلام را زیارت ع کن که هر چند علی علیه السلام پدر سیدالشهداء است ولی بقای نام آن پدر درگرو خون این پسر بود.

توضیحی در این زیارت

این زیارت از لطافتی برخوردار است؛ از جمله سلام پنجم آن متضمن همان جهت اوّلی است که گفتیم به امام حسین علیه السلام عرض سلام

داریم به عنوان (ابا الائمة الهادينَ المهديّين) پدر امامان و پیشوایانی که هادی و مهدی هستند.

و در مقام شهادت سه جهت را خاطر نشان می سازیم. یکی: طیب تراب، دیگری: ایضاح کتاب و سومی عبرت صاحبان لبّ و مغز و خِرَد. گواهی می دهیم که خداوند به وسیلهٔ امام حسین علیه السلام خاک را طیب و پاک و پاکیزه و معطر و خوشبو قرار داد آیا مقصود از کلمه «التراب» خصوص خاک کربلاست که خوشبو و حتی خوشبوتر از خاک نجف است؛ چون آغشته به خون امام حسین علیه السلام است؟ (1)یا مقصود از کلمه «التراب» تمام خاک است و کنایه از زمین و کره خاکی است که خداوند به وسیلهٔ امام حسین علیه السلام و خون پاک آن وجود مقدس صحنه خاک را از لوث آلودگی پاک و پاکیزه ساخت و آن دم مظلوم موجب طیب تراب گردید؟

جهت دوّم: گواهی می دهیم خداوند به واسطه امام حسین علیه السلام کتاب و قرآن را واضح و آشکار گردانید، آیا مقصود وضوح و ایضاحی است که از ناحیه خود آن وجود مقدس چونان پدر و برادر و فرزندان معصومش تحقق یافته یا مقصود وضوح و ایضاح خاصی است که پیامد شهادت آن قتيل الله و ثار الله است که چه بسا معنای دوم مناسب تر باشد.

و آخرین جهت گواهی و شهادت ما این است که خداوند آن وجود مقدس و جد و پدر و مادر و برادر و فرزندان معصومش را عبرت اولى الألباب قرار داد. «عبره» را در لغت به پند و وعظ و شگفتی و تعجب و اصل و ریشه ای که نظایر و اشباه به آن برمی گردند معنی کرده اند (2)که همه معانی در این جمله مناسب است. گواهی می دهم که حق تعالی شما


1) این جا کربلاست 1 / 204

2) المنجد- عبر-

خاندان را مایه پند و وعظ و شگفتی و تعجب و اصل و اساسی که همهٔ موارد مشابه باید به آنان برگردد، قرار داده است.

آخرین جمله هم جمله آخرین زیارت است که در آن آیه شریفهٔ 37 سوره ابراهیم که متضمن دعای حضرت ابراهیم است تضمین شده است و مؤید روایاتی است که در بیان آن آیه شریفه رسیده است که دعای خلیل خدا پر کشیدن دل ها به ارباب خانه بود نه خانه.

حضرت باقر علیه السلام فرمود: خداوند از این جمله وَ اجعَل اَفئِدَهً مِنَ النّاسِ تَهوی اِلَیهِم اراده نکرده خانه را که اگر بیت، مراد حق تعالی بود تهوى اليه می فرمود. به خدا قسم ما هستیم آنان که حضرت ابراهیم علیه السلام در حقّشان دعا کرده است.

و حضرت صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «ثمرات» در جمله بعد آیه شریفه وَاُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَراتِ ثمرات قلوب است یعنی آنان را [ذريّه ابراهیم علیه السلام که خاندان رسالت علیهم السلام هستند] محبوب مردم بدار تا به حضورشان شرفیاب شوند و برگردند.» (1)

آداب زیارت آدم و نوح علیهما السلام

مرحوم محدّث نوری در دنباله کلامش نسبت به جهت دوّم [زیارت حضرت آدم و نوح علیهما السلام] گوید:

«محل زیارت این دو پیغمبر عظیم الشأن در بالای سر است در همان جاکه زیارت حضرت سیّد الشهداء علیه السلام را باید کرد پشت به قبله و رو به ایشان چنان چه در آداب زیارت معصوم ذکر کرده اند .... پس آن چه


1) تفسير الصافي 1 / 890

مرسوم شده میان عوام و خدّام و بعضی از اهل علم که پشت سر رو به قبله می ایستند و آن دو پیغمبر عظیم الشأن را در حکم رعایا و غیر معصوم درآورده زیارت می کنند علاوه بر این که به آداب مقرّره وارد عمل نکرده اند در تعظیم و تبجیل ایشان نهایت تقصیر را کرده اند.»

سپس زیارت آن دو رسول مکرّم را آن گونه که محدّث قمی هم آورده، آورده است.» (1)

دعای بعد از نمازها

و نسبت به جهت سوّم دعایی را که مرحوم شیخ طوسی در تهذیب از حضرت صادق علیه السلام آورده است دعایی که بعد از همه نمازهای واجب و مستحب در طی اقامت در نجف مناسب است خوانده شود و چون مرحوم محدث قمی هم دعا را در آخر زیارت مطلقه اوّل در مفاتیح آورده نمی آوریم فقط چند جهت را در آن خاطر نشان می سازیم.

دعا با جملة اللهم لابُدَّ مِن أمرِك شروع می شود و در قسمت اول آن مسئلت صبر در برابر قضا و قدر حق تعالی داریم و خواستار توفیق شکر و سپاس بر عطاها و بخشش های بسیار او می گردیم و می خواهیم که نعمت ها در ما پیامد طغیان و فتنه و عذاب و خزی و خواری دو سرا نداشته باشد و به حق تعالی از لغزش های زبان و بدزیستی و خفت و سبکی میزان اعمال پناه می بریم و در پایان از او می خواهیم که بهترین گفتار ما را ثابت و پابرجا در دل هایمان بدارد. به آن بهترین هایی که می گوییم معتقد باشیم و نزد خودش ما را بزرگ بدارد و پیش خودمان


1) تحيّة الزائر / 95

کوچک و از آموخته هایمان بهره بریم و بر آگاهی های مفید و سودمند بیفزاییم.

دعا با این جمله خاتمه می پذیرد: اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن قَلبٍ لا يَخشَعُ وعَينٍ لا تَدمَعُ وصَلاةٍ لا تُقبَلُ،أجِرنا مِن سوءِ الفِتَنِ يا وَلِيَّ الدُّنيا والآخِرَةِ. (1)

بارالها همانا من به تو پناه می برم از قلبی که خشوع ندارد و چشمی که اشک ندارد و نمازی که پذیرفته نمی شود بارالها ما را از فتنه های بد در پناه خودت محافظت فرما، ای ولی دنیا و آخرت.

توضیحی در جملات آخر دعا

به راستی دعایی است بسیار جامع و کامل و به خصوص وقتی در آن حال و هوا در نجف و حرم مولا و بعد از نماز خوانده شود با حال و هوای خاصی خوانده می شود. امید است حق تعالی به حقیقت آن وجود مقدسی که همه آن چه آوردیم مرتبط به او و حرم محترم اوست مضامین این دعا را در حق همه مستجاب بگرداند.

قدری در همین جملات آخر دعا بیندیشیم، راستی معلوم می شود خشوع نداشتنِ دل آب نداشتن چشم، پذیرفته نشدن نماز درد است، مشکل است، چیزی است که باید از ابتلاء آن به خدا پناه ببریم. راستی تا به حال پیش آمده اگر در ناحیه قلب و دل خود احساس کردیم که آن خشوع و کرنش آن لین و نرمش آن قبول و پذیرش که باید داشته باشد


1) تحية الزائر / 100

ندارد، در مقام چاره جویی برآییم؟ غصه بخوریم چرا چنین هستیم؟

اگر اشک چشم نداریم یا کم داریم حزین و غمین باشیم. چرا دیدهٔ پرآبی نداریم؟ اگر نماز و عبادت ما شرایط قبول و پذیرش ندارد، متأثر شویم؟ این ها را درد بدانیم و در مقام درمان برآییم و لااقل به مقداری که نسبت به کم ترین و کوچک ترین دردهای جسمی و مشکلات بدنی خود تأثر و ناراحتی داریم و در مقام درمان و چاره جویی برمی آییم نسبت به این بیماری های مزمن و مهلک غصه خورده باشیم؟ ای وای، چه شده که دلم سخت شده؟ چه شده قلبم نرم نیست؟ چه شده آن حالاتی که باید داشته باشم ندارم؟ چرا حال مناجات ندارم؟ چرا رقت قلب ندارم؟ چرا مدت هاست لذت انس با حق و اولیای حق از من گرفته شده؟ چرا مدت هاست از خوف خدا گریه نکرده ام؟ چرا این قدر در عبادات بی حال و بی نشاط هستم؟ چرا در مشاهد مشرّفه و اعتاب مقدسه آن گونه که باید و شاید حال و توجه ندارم.

بنشینم، فکر کنم غصه بخورم اگر چنین هستم که خوشا به حالم. لااقل بدانم که غیر از دردهای ظاهری دردهایی است که به مراتب از آن ها خطرناک تر است. لااقل احساس درد و مشکل کنم که خود احساس درد قدم اوّل برای درمان است ولی اگر چنین نیستم تا فرصت از دست نرفته به خود آیم و فکری بردارم

حلاوت مناجات

فکر می کنم بیش از چهل سال قبل احتمالاً در کشکول مرحوم شیخ بهاءالدین عاملی دیده بودم که عابدی در بنی اسرائیل معصیت می کرد و

بازتابی از گناهش نمی دید تا آن که به پیغمبر زمان عرضه داشت، خطاب شد به او بگو: ألَم أَسْلُبْكَ حَلاوَةَ مُناجاتی. مگر شیرینی مناجات و لذت نجوا و سخنگویی با خودم را از تو سلب نکرده ام؟ دیگر از نماز و عبادت و بندگی و طاعت آن حلاوت و شیرینی را احساس نمی کنی. چه عقوبتی از این بالاتر؟!

آری، اگر خدای نخواسته قلب غیر خاشع و دیده غیر گریان داریم به خود آییم و دستی به سر زنیم و قدمی برای رسیدن به مقصد برداریم.

ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم *** غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی *** تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم (1)

مرحوم محدّث نوری نسبت به جهت چهارم مسجد حنانه را ذکر نموده و چون در کتاب دوّم در چهاردهم مطالبی راجع به مسجد حنانه آوردیم عزیزان می توانند به آن جا مراجعه نمایند.

در هر حال بسیار به جاست که از فرصت چند روزه اقامت در نجف اشرف حداکثر استفاده را از جهات مختلف بنماییم، ره توشه ای جامع و کامل برای خود فراهم آوریم تا افسوس و حسرت کمتری داشته باشیم؟

مثنوی شهودی

با نقل چند بیت از مثنوی بلند عمدة المتكلمين، مرحوم شيخ عبد الله


1) دیوان حافظ، از غزل 314

واعظ یزدی شهودی این در را در صدف بگذاریم و صدف دُرّ بعد را بگشاییم.

بهر تماشای جمال ازل *** آینه ای ساخت شه لم يزل

خواست گذارد شه ملک قِدَم *** بهر تماشا سوی امکان قَدَم

قدم زلاهوت به ناسوت زد *** ز لب شرر بر لب یاقوت زد

علی به باغ جبروت است گل *** بلبل دلداده او عقل کل

فلک بر جلالتش پست شد *** مهیّت از اشارتش هست شد

علی بود مصوّر ماء وطين *** على بود مرشد روح الأمين

على بود قبله اهل وفا *** علی بود حقیقت مصطفی

على بود معلم بوالبشر *** علی بود هادی جنّ و بشر

علی بود اعظم آیات حق *** على بود آینه ذات حق

علی بود ممیز خار و گل *** علی بود خلیفه عقل کل

علی بود نور دل عارفین *** علی بود سر کتاب مبين

علی بود سفینه و ناخدا *** علی بود دم همه دم با خدا

علی بود محرم اسرار حق *** علی بود مخزن انوار حق

علی بود آیه فصل الخطاب *** علی بود معنى امّ الكتاب

نار خلیل از کرمش سرد شد *** به امر او سلامت و برد شد

کلیم را چیره به فرعون ساخت *** مسیح را به آسمان بر فراخت

حشمت شاهی به سلیمان دهد *** فیض الهی به دل و جان دهد

به عرشیان فیض تعالی دهد *** به فرش صورت به هیولی دهد

ای علی ای منبع جود و عطا *** وصف عطاى تو كند هل أتى

شها تو مولایی و ما بنده ایم *** بنده درمنده شرمنده ایم

نشاید از بنده به جز بندگی *** بنده ولی آه ز شرمندگی

شهودی از روز جزا لاتخف *** دست تو و دامن شاه نجف (1)


1) از نسخه خطی اشعار شهودی

دُرّ هفدهم: معارف زیارات مطلقه

اشاره

السّلام علیک یا عین اللهِ النّاظرة

و يده الباسِطة و أُذُنه الواعية

زُرْ بِالغَرى العالِمَ الرَّبانيّ *** عَلَمَ الهُدى و دَعائِمَ الايمانِ

وَ قُل السّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ الوَرى *** يا أَيُّها النَّبَأ العظيم الشّانِ

يا مَن عَلَى الاعراف يُعرَفُ فَضلُهُ *** يا قاسم الجَنّات و النيران

نارٌ تَكونُ قَسيمُها يا عُدَّتى *** أنا آمِنْ مِنها عَلى جُثمانى

و أنَا مُضيفك و الجنانِ لِيَ القرى *** إذ أنتَ أنتَ مُورِدُ الضّيفان

مناقب آل ابی طالب 3 / 317

در نجف آن عالم ربانی- علی علیه السلام- را زیارت کن؛ همان پرچم هدایت و ارکان و پایه های ایمان.

و بگو: سلام بر تو ای بهترین مردمان ای پیام بزرگ والامقام.

ای کسی که بر اعراف- در قیامت- فضل تو شناخته می شود، ای قسمت کننده بهشت ها و دوزخ ها.

آتشی که تو قسمت کنندهٔ آن هستی ای پشت و پناه من، من پیکرم را از آن آتش در امان می بینم.

من میهمان تو هستم و بهشت مهمان سرای من است، زیرا که تو وارد کننده مهمانان به مهمان سرایی.

قسیم دوزخ و جنت علی، که با حبّش *** زیان نمی رسدت گرچه غرقه گنهی

به خاک پای تو سوگند و آسمان بلند *** که با غلامی تو عار آیدم ز شهی

گزافه گفتم من در خور غلامی تو *** نیم، غلام و سگت را سگم ز جان ورهی

دیوان محیط قمی 207

حرم حرم علی علیه السلام است

حرم محترم حضرت مولی الموالی بسیار با صفا و دلرباست،

چرا چنین نباشد که تربت پاک و مزار تابناک عبد خدانماست.

چنین نباشد که مرقد مطهر نفس نفیس حضرت مصطفی است.

چرا چنین نباشد که قبر شریف همسر حضرت سيِدة النِساست.

چرا چنین نباشد که آستان قدس حضرت ابی الائمّة الهدی است.

چرا چنین نباشد که حریم کریم شهسوار سوره هل أتى و تاجدار آیه شریفه إنّما است.

چرا چنین نباشد که مدفن مکرّم قائل به مقاله سلوني قبل أن تفقدونی است.

چرا چنین نباشد که مضجع منیع گوینده و اللهِ لَو كُشِفَ الغِطاء مَا ازْدَدْتُ يَقيناً است.

چرا چنین نباشد که حرم حرم علی است؛ همان که خدای علیّ اعلی او را علی نامیده است، آن گاه که پدر و مادرش جویای نامش بودند بر لوح

اخضر و صحیفه سبز آسمانی این نام را یافتند.

خُصِصْتُمَا بِالوَلَدِ الزَّكي *** و الطاهِرِ المُنْتَجَبِ الرّضى

فَاسْمُهُ مِن شامخ عَليٍّ *** عَلَى اشْتُقَّ مِنَ العَلِيّ (1)

و هاتفی هم بر گوش دل مادرش در هنگام بیرون آمدن از بیت، اسم سامی ولید البیت را چنین تعیین نمود:

يا فاطِمَة، سَمِّيهِ عَليّاً فَهُوَ عَلى والله العلى الأعلى. (2) چرا چنین نباشد که حرم حرم کسی است که صاحب مقام ولایت مطلقه الهیه است؛ مقامی که خاص او و پسر عم او و همسر او و فرزندان معصوم اوست.

چنین نباشد که حرم حرم کسی است که به اذن و اراده حق چون در مقام ولی اللهی به مرز اشراب کامل رسیده است اشراف بر همه وجود پیدا کرد ده و هستی رشحه ای از رشحات فیض اوست که مظهر فیاض على الإطلاق است.

چرا چنین نباشد که حرم حرم حلال مشکلات، کشاف کربات، یار بی کسان معین،ضعیفان پدر یتیمان، غوث و غیاث درماندگان، امیرمؤمنان علی علیه السلام است.

آری، حرم، حرم علی علیه السلام است. حرم، حرم علی علیه السلام است.

اشعار خاقانی و اشعار مؤلّف

در طول تشرّفات پی در پی که به لطف و عنایتشان داشته ام نوعاً پس از


1) بحارالأنوار 35 / 19

2) بشارة المصطفى لشيعة المرتضى / 8

اذن دخول و حصول حالت رقّت که نشانه اذن ورود است، مشرف می شدم و همین دم در حرم مطهر در گوشه راست یا زاویهٔ چپ می نشستم و به این ابیات خاقانی شروانی مترنّم می شدم:

شاها چو تو را سگی بباید *** گرمن بُوَم آن سگک بشاید

هستم سگکی ز حبس جسته *** بر شاخ گل هوات بسته

از مدح تو با قلاده زر *** زنجير وفا به حلقم اندر

خود را به خودی کشیده در جُل *** پیش تو کشیده از سر ذُلّ

در جستن ملک جاودانی *** بر درگه تو به پاسبانی

گر من نجسم تو پاک گردان *** ور آتشی ام تو خاک گردان

بفکن نظری تو بر سگ خویش *** سنگم مزن و مرانم از پیش (1)

و به راستی احساس می کردم کلبی هستم که در کنج دولت سرایشان خزیده ام و سر بر و سر بر آستان دربار ولایت مدارشان نهاده ام و تبصبص و تضرعی آورده ام و امید به لطف و احسانشان دارم. زمزمه می کردم، اشک می ریختم، در افکاری غوطه ور بودم؛ گاهی کسری ها و کاستی ها، قصورها و تقصیرهای خودم را می دیدم گاهی بزرگی و عظمت، لطف و عنایت مولا را در نظر می گرفتم و حال خوشی داشتم که راستی خوشتر از این حالات پس از نجوای با حق تعالی حالی نیست. و نمی دانم آنان که چنین سرمایه هایی ندارند، چه دارند؟ آنان که سرود مهر با نماد مهر نمی سرایند، در چه سرایند؟ و آنان که دیده به احسان علی علیه السلامدارند، چه می بینند؟


1) تحفة العراقين / 161

من دیده به احسان علی دارم و بس *** سر در خط فرمان علی دارم و بس

هر کس زده دست خود به دامان کسی *** من دست به دامان علی دارم و بس (1)

باری به هر جهت روزی از روزها در این سفر آخرین که اشعار خاقانی را زمزمه می کردم

شاها چو تو را سگی بباید *** گر من بُوَم آن سگک بشاید

در همان گوشه دم در چون کلبی خزیده بودم، به ذهنم گذشت اگر مولا بگوید مگر قحطی شعر است که شعر این غیر شیعه را می خوانی؟ همان جا در همان حال و هوا به عنایت مولا عرض کردم:

من سگ رو سیه کوی توام *** بسته بر حلقه گیسوی توام

این یک بیت را در آن حرم محترم در آن گوشه و زاویه که جای کلبی چون من است گفتم و خیلی به قول معروف با آن عشق و حال می کردم. ارزش و اهمیت کلب را از قلاده و حلقه گردن او می شناسند. مرا می شناسید؟ من سگ روسیاهی هستم که حلقه و قلاده گردنم تار موی یار و طره گیسوی مولاست. آری با همۀ بی ارزشی و بی اعتباری به این اعتبار همه ما خیلی معتبریم این حلقه و قلاده آن قدر ارزش دارد که این سگ روسیاه را هم ارزش بخشیده است. آری

من سگ رو سیَه کوی توام *** بسته بر حلقه گیسوی توأم


1) گنجینه نور / 164

چند بیتی هم به بیت حرم افزودیم و چنین شد:

من آلوده ز جرم و عصیان *** به اميد خم ابروى توأم

من همان عاشق پیر و پارم *** جرعه نوش می مینوي توأم

من که از مهر تو هستم زنده *** مرده یک نگه روی توأم

من که یک عمر ز تو دم زده ام *** دم رفتن نگران سوى توأم

یعنی من و شما و همۀ دوستان مولاکه یک عمر از او دم زده ایم و یا علی گفته ایم، در آن لحظه واپسین زندگی به زیارت جمال دلربای آقا و مولایمان، سیّد و سرورمان جان و جانانمان، هستی و حیاتمان دار و ندارمان، آقا، علی مان نائل نمی گردیم؟ حاشا و کلا هرگز چنین احتمالی نمی دهیم، نه از این جهت که غلام و کنیز خوبی هستیم. نه، نه، عبد و امه، نوکر و کلفتِ خیلی بدی هستیم ولی آقایمان خیلی آقاست. هیچ کس نمی داند آقای ما چقدر آقاست با همه بدیمان اگر کسی بگوید بالای چشم آقاتان ابروست اگر بتوانیم می خواهیم سر از پیکرش برداریم. آری بر این اساس بی حساب نیست اگر عرض کردیم:

من که یک عمر ز تو دم زده ام *** دم رفتن نگران سوی توأم

بگذریم؛ امید است عزیزان هم اگر با این اشعار حالی پیدا کردند در بود و نبود ما را از یاد نبرند،باری این در را برای بهره گیری از معارف زیارات مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام گشوده ایم که پس از سیدالشهداء علیه السلام شد بیشترین زیارات نسبت به آن وجود مقدس رسیده است.

سلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله

1. اوّلین جهتی که در بعضی از زیارات مطلقه امیر المؤمنين علیه السلام مورد توجه و عنایت است عنایت و توجه به خصوص نسبت به سلام بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است که این جهت در زیارت مطلقه اوّل و ششمی که مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان آورده کاملاً مشهود است. و همچنین در نوع زیارات مطلقه مفصله عرض سلام نسبتاً مفصلی به محضر حضرت ختمی مرتبت آمده است؛ چونان زیارات 14 و 18 و 20 و 21 و 23 و 25 و 27 و 32 که مرحوم مجلسی در بحارالأنوار نقل نموده است. (1)و بسیاری از آن ها مأثور و رسیده از حجّت علیه السلام است. و این امر، چه بسا ناظر به دو جهت باشد:یکی ادای احترام نسبت به نقطه ختمیه رسالت، و دیگری همان چه بعداً در زیارات مخصوصه به تفصیل می آوریم؛ اتحاد و یگانگی که میان پیامبر اکرم و امیرمؤمنان علیه السلام موجود است.

على علیه السلام محور اخذ و عطا و ثواب و عقاب

2 . جمله ای در زیارت مطلقه اوّل آمده که خوب است تأمّل و دقّتی در آن داشته باشیم و آن این است که عرض می کنیم:

اللهُمَّ هذا قَبْرُ وَلِيْكَ الذي فَرَضْتَ طَاعَتَه وجَعَلْتَ في أعناقِ عِبادِكَ مُبايَعَتَه و خَليفَتِک الذی به تَأخُذُ و تُعْطی و به تُثيب و تُعاقِبُ. بارالها، این قبر ولی توست؛ آن ولی ای که طاعتش را واجب داشتی و بیعتش را در گردن بندگانت نهادی و قبر خلیفهٔ توست؛ آن خلیفه ای که به واسطه او می گیری و می دهی و ثواب وعقاب می نمایی.


1) بحار الأنوار 100 / 271- 340

در این عبارت، دو عنوان برای امیرالمؤمنین علیه السلام ذکر شده؛ یکی: ولی، و دیگری خلیفه نسبت به عنوان اوّل دو صفت آمده یکی فرض طاعت و دیگری: جعل بیعت معلوم می شود بیعت با آن وجود مقدس جعل خدایی است و مبایعت او مجعول حق تعالی است و آنان که سر از بیعت او باز زدند و دست دل از او برداشتند با جعل و قرار داد حق تعالى مخالفت کرده اند که فعلاً سخنی در این جهت نداریم و مقصودمان عنوان دوم است که چهار صفت نسبت به آن آمده است؛ عنوان خلیفه اللهی، صاحب این قبر شریف خلیفهٔ توست؛ خلیفه ای با این چهار صفت اخذ و عطا ثواب و عقاب. کلمه «به» که در این عبارت دو مرتبه آمده است و مقدم شده بیانگر حصر است؛ خلیفه ای که معیار و محور در اخذ و عطا، ثواب و عقاب حق تعالی فقط اوست، فقط اوست.

خداوند می گیرد فقط به وسیلهٔ اوست خداوند عطا می کند و می بخشد فقط به وسیلهٔ اوست خدای رحمان اجر و ثواب می دهد فقط به کاکل وجود اوست. کردگار قهار عذاب می کند فقط به خاطر اوست. عذاب فقط از آن دشمنان علی علیه السلام است و ثواب فقط متعلّق به دوستان مولی الموحدین است گرفته ها و داده های خدایی همه و همه در ارتباط با آن وجود مقدس است.

ای عرش برین خاک ره تو *** خور ذرّه ای از روی مه تو

کیوان، دربان در دگه تو *** يا اسد الله الغالب یا علیّ بن ابی طالب

ای مظهر کل ای قدرت حق *** ای ابر کرم ای رحمت حق

هم سرّ خدا هم آیت حق *** یا اسدالله الغالب یا علیّ بن ابی طالب

هر جا نگرم جانانه تویی *** هر خانه روم در خانه تویی

هم شمعی و هم پروانه تویی *** يا اسد الله الغالب یا علی بن ابی طالب

از کف ندهم دامان تو را *** بر دیده نهم فرمان تو را

شرمنده منم احسان تو را *** يا اسدالله الغالب یا علی بن ابی طالب (1)

سه صفت برای اهل ایمان

3. در همین زیارت مطلقه اوّل، پس از سلام بر حضرات معصومین علیهم السلام، بر اهل ایمان و مؤمنان سلام داریم؛ مؤمنانی که واجد این سه صفت هستند:

السَّلامُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِأَمْرِهِ وَآزَرُوا أَوْلِيَاءَ اللهِ وَ خَافُوا بِخَوْفِهِمْ. سلام بر مؤمنان؛ آنان که قیام به امر حق نمودند و در مقام کمک و


1) دیوان کامل جودی خراسانی / 26

یاری اولیای خدا بر آمدند و در روزگار ترس و بیم آنان بیمناک بودند.

قدری در این جملات دقت کنیم اهل ایمان، مؤمنان، آنان که علی علیه السلام امیر آنان است و در زیارت آن امیر و پس از عرض سلام بر آن امیر بر آنان سلام داریم، سه شاخصه دارند:

1.

قیام به امر پروردگار ارج گذاری و بهابخشی و جانبداری از فرامین و اوامر حق تعالی دارند قیام آنان به پا خاستن آنان، مایه گذاردن آنان همه و همه برای فرامین و اوامر اوست.

2.

وزیر یار، معین، کمک اولیاء خدا هستند و به هر نحوی که بتوانند از کمک به آنان مضایقه و دریغ ندارند.

3.

به واسطهٔ خوف و ترس اولیای خدا آنان هم خائف و بیمناک هستند، چون پیوسته در طول تاریخ در سایه غلبه کافران و منافقان و ظالمان اولیای خدا مقهور و مغلوب بوده و با بیم و ترس می زیسته اند و این حقیقت در اشعاری از امام چهارم علیه السلام آمده است:

نَحْنُ بَنُو اَلْمُصْطَفَی ذَوُو غُصَصٍ *** یَجْرَعُهَا فِی اَلْأَنَامِ کَاظِمُنَا

عَظِیمَهٌ فِی اَلْأَنَامِ مِحْنَتُنَا *** أَوَّلُنَا مُبْتَلًی وَ آخِرُنَا

يَفْرَحُ هذَا الوَرى بِعِيْدِهِم *** و نَحْنُ أَعْیَادُنَا مَآتِمُنَا

و اَلنَّاسُ فِی اَلْأَمْنِ وَ اَلسُّرُورِ وَ مَا *** يَأْمَنُ طولَ الدَّهرِ خائِفُنا (1)

ما فرزندان حضرت مصطفى- صلوات الله عليهم اجمعين- صاحبان غصه ها و ارباب غم و اندوه هاییم و جرعه جرعه جام بلا و مصیبت را نوشیده و متحمل می شویم.


1) مناقب آل ابی طالب 4 / 156 * بحارالأنوار 46 / 92

مصائب و محنت های ما در میان مردم بس بزرگ است، اوّلین و آخرین ما مبتلا هستند.

این خلق با عید خود شاد و مسرورند و مائیم که اعیادمان ماتم و اندوه است.

مردمان در امن و شادی هستند ولی در طول روزگار بیمناکان و خائفانِ ما دودمان احساس امنیت و آرامش نمی کنند.

که این حقیقت در حدود دو قرن و نیم زندگی حضرات معصومین علیهم السلام کاملاً واضح و آشکار بوده و فعلاً مجالی برای توضیح و آوردن شواهد نسبت به آن نداریم.

سوّمین شاخصه مؤمنان این است که به خوف اولیائشان خائف هستند در موقع خواندن این جملات قدری به وضع خود بیندیشیم و بدانیم به هر مقداری که این شاخصه ها را داریم، در جرگه اهل ایمان داخل هستیم و مشمول این سلام زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام.

على علیه السلام وسيله حجّت خدا نزد خدا

4 . زيارت مطلقه چهارم که حضرت باقر علیه السلام از پدر بزرگوارشان نقل نموده اند و خودشان هم شاهد و حاضر بوده اند مشتمل بر دو قسمت است:

قسمت اوّل مشتمل بر شش سلام است در قالب شانزده صفت از اوصاف امیرالمؤمنین علیه السلام که توضیح آن ها مجال گسترده ای می طلبد ولی خود الفاظ و جملات از هیئت و آهنگ خاصی برخوردار است که در موقع خواندن، پرده هایی از بزرگی و عظمت حضرتش در نظر جلوه

می کند. السَّلامُ على أبى الائمة و خَليلِ النُّبوّة المخصوص بالاخوة... كه شاید توضیح بعضی جملاتش را به مناسبت زیارت های بعدی آوردیم.

ولی آن چه در این زیارت بیشتر مورد نظر ما در این جاست، قسمت دوم زیارت است که با جمله أنتَ وَسيلَتي إِلَى اللَّهِ و ذَريعَتي ... .شروع می شود. متکلم و گوینده کیست؟ کلام و گویش او چیست؟ گوینده حضرت زین العابدین علیه السلام است، امام معصوم و حجّت پروردگار و کسی که در کلّی کمالات با مزورش مشترک است؛ چنین کسی در برابر قبر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید تو وسیلهٔ من نزد خدا هستی و ذریعه و مایهٔ پیوند و ارتباط من با او.

ابن منظور در لغت «ذریعه» گوید: الذّریعه: السبب إلى الشيء، يُقال: فلان ذريعتي إليك أى سَبَبى و وُصْلَتى الذى اتَسَبَّبَ بِهِ الیک ... جُعِلَت الذَريعَه مَثلاً لِكُلِّ شيء ادنىٰ مِن شيء و قَرُبَ مِنه. (1)

ذریعه: سبب و وسیلهٔ رسیدن به هر چیزی است گفته می شود: فلانی ذریعهٔ من به سوی توست یعنی سبب و وسیله پیوند است که به وسیلۀ او به تو می رسم ... و ذریعه مثل است برای هر چیزی که به چیزی نزدیک گردد.

امام چهارم علیه السلام، امیرالمؤمنین علیه السلام او را وسیله و مایه تقرب و نزدیکی خودش به حق تعالی می شمرد. این حجّت چه حجّتی است که حجتی چون على بن الحسين علیه السلام به وسیلهٔ او به حق تعالی تقرب می جوید و او را واسطه و شفیع نزد حق تعالی برای قضای حوائجش قرار می دهد؟ کسی که


1) لسان العرب- ذرع- 5 / 37

خلق به وسیله او نزد حق تعالی تقرب می جویند چنین می گوید، بهتر همان است که بگوییم نمی فهمیم و این قدر می فهمیم که این آقا علی، اوّل کسی است که علی ثانی به وسیلهٔ او نزد حق تعالی تقرّب می جوید و او را وسیله و ذریعه و شفیع برای قضاء حوائجش قرار می دهد و در سایه موالات و دوستی و امل و امیدی که به آن وجود مقدس دارد برای خود حقی قایل می شود، وَليْ حَقٌّ مُوالاتِي وَ تأميْلِي.

على علیه السلام اولين مظلوم

5. زیارت مطلقه پنجم زیارتی است که مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در کافی شریف از حضرت ابى الحسن الثالث على بن محمد الهادى امام دهم علیه السلامقل نموده و جملهٔ اوّل این زیارت بعد از سلام، جمله ای است بسیار حایز اهمیّت.

السَّلامُ عَليكَ يا وَلىَ الله، أنت اوّلُ مَظلوم و اوّلُ مَن غُصِبَ حَقُّهُ ... سلام بر تو ای ولی خدا تو نخستین مظلوم و اولین کسی هستی که حقش غصب گردید. (1)

على علیه السلام اولين مظلوم و اولین کسی که حقش غصب شده یعنی چه؟ در حالی که می دانیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مقدم بر امیرالمؤمنین علیه السلام است و چه بسا آن وجود مقدس اوّل مظلوم باشد چه اولیت به معنای اوّل قبل از دوّم باشد و چه به معنای اولویت به هر دو معنا، رسول خدا صلی الله علیه و آله شایسته و بایسته این خطاب است پس چرا این خطاب به


1) الكافي 4 / 569 (كتاب الحج، ابواب الزيارات، باب:15 باب ما يقال عند قبر امیر المؤمنين علیه السلام، حديث 1)

امیرالمؤمنین علیه السلام شده و در زیارت آن حضرت آمده؟ در این زمینه سخنی از خود امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده که فرمود:

كُلٌّ حِقْدِ حَقَدَتْهُ قُريش عَلى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم اظْهَرَتْه فِي وَ سَتَظْهِرُهُ في وُلدى مِنْ بَعْدى .... (1) هر حقد و کینه ای که قریش با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشت، همه را نسبت به من اظهار نمود و به زودی پس از من نسبت به فرزندانم اظهار می دارد.

ابن ابی الحديد معتزلى شارح نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام از استادش ابو جعفر نقیب نقل می کند که تمام خون هایی که رسول خدا صلى الله عليه وسلم از کفار و مشرکان- به شمشیر علی علیه السلام و دگران ریخت، عرب پس از فقدان آن حضرت همه را به گردن علی گذارد؛ زیرا عادت عرب بر این است که اگر نتوانستند از خود شخص انتقام بگیرند از نزدیک ترین کسان او انتقام می گیرند.

من ابن ابی الحدید به استادم ابو جعفر نقیب گفتم:

من تعجب می کنم که چگونه پس از آن حضرت این مدت على علیه السلام زندگی کرد و چگونه او را در درون خانه اش نکشتند با این جوشش و غليان حقد و حسدها و حرارت جگرها و داغی سینه ها بر علیه او؟

گفت: اگر نه این بود که صورت بر خاک نهاد و سکوت و خموشی و گمنامی پیشه گرفت و به نماز و عبادت و نظر در قرآن مشغول شد هر آینه او را کشته بودند. (2)

دیگر حدیثی هم مرتبط با این بحث رسیده است و ابن ابی الحدید


1) الإمام علىّ بن ابى طالب علیه السلام من حبّه عنوان الصحيفه / 554

2) همان / 569

آورده گوید:

«کسی به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: نظر شما چیست اگر از پیامبر صلى الله علیه و آله پسری به جا مانده بود و به سنّ رشد و کمال رسیده بود، عرب تسلیم او می شد؟ و کار را به دست او می سپرد؟

حضرت فرمودند: نه (تسلیم که نمی شد بماند، امر حکومت و خلافت راکه به دست او نمی داد بماند) بلکه او را می کشت اگر آن چه من انجام دادم انجام نمی داد. عرب امر محمّد صلی الله علیه وآله را خوش نداشت و در زمان حیات او با او کردند آن چه کردند و در همان زمان میان خود اجماع کردند که اگر از دنیا رفت کار را از اهل بیت او بگیرند و اگر نه این بودکه قریش از نام او برای رسیدن به مقاصد خودش استفاده می کرد و آن را وسیلهٔ عزّت و حکومت خودش قرار داده بود هر آینه پس از او یک روز خدا را عبادت نمی کرد و هر چه سریعتر مرتد شده و برمی گشت.» (1)

على علیه السلام تبلور مظلومیّت خدا و رسول

با توجه به آن چه آوردیم می توان چنین گفت که حق تعالی اوّلین مظلوم است هر چند اطلاق مظلوم بر او نشده و نمی شود و ظهور و بروز مظلومیت او در مظلومیت اولیای اوست حقد و کینه ای که کفار و معاندان از خداوند متعال دارند قابل توصیف نیست و بر فرض محال اگر دسترسی به او پیدا می کردند و می توانستند قبل از همه به حساب او می رسیدند و او را از بین می بردند ولی دسترسی به او که ممکن نیست و در توان کسی هم نیست که او را از بین ببرد ظلم به ذات او و اوصاف او


1) الامام على بن ابى طالب علیه السلام من حبّه عنوان الصحيفه / 553

فراوان شده و می شود؛ گاهی او را نفی می کنند گاهی شریک برای او می تراشند، گاهی صفات او را به دگران نسبت می دهند، گاهی نسبت ظلم و عجز به او می دهند و هكذا خب حالا که نمی توانیم به حساب خدا برسیم، بیاییم این آقایی که خود را رسول و فرستادهٔ او می داند حسابش را برسیم. این هم مصلحت نیست، می خواهیم تا جایی که ممکن است از وضعی که پیش آمده استفاده کنیم که در حدیث آخری که از علی علیه السلام آوردیم به این جهت تصریح شده بود:

إن العرب كَرِهَت أمرَ مُحمّد صلى الله عليه وسلم و حَسَدَتْهُ عَلَى مَا آتَاهُ مِن فَضله وَ لَو لا أنّ قُريشاً جَعَلَت اسمه ذَريعةً الى الرياسة و سُلَّماً إلى العِزّ و الإمْرَة لَما عَبَدَتِ الله بَعدَ مَوتِه يوماً واحداً. همانا عرب امر محمّد صلی الله علیه و آله [رسالت او را] خوش نداشت و بر او حسد می برد و اگر نه این بود که اسم او را وسیلهٔ ریاست و نردبان عزّت و حکومت خود قرار می داد پس از فقدان او یک روز خدا را عبادت نمی کرد (و آیین او را ولو به صورت ظاهر حفظ نمی نمود).

از خدا که خیلی کینه و بغض داریم دستمان به او نمی رسد، پیغمبرش را هم که دشمن داریم مصلحت نیست خیلی اظهار دشمنی نسبت به او داشته باشیم و به تعبیر آن چه از امام معصوم علیه السلام رسیده اسلام آنان اسلام طمعی بود؛ حالا چه کنیم؟ این آقا هم که از دنیا رفت یا او را کشتیم و به وسیله جاسوس هایی که در خانه او داشتیم او را مسموم نمودیم.

أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ (1)که در بیان این آیه شریفه مرحوم عیاشی سمرقندی دراثر نفیس و کهن تفسیرش از


1) آل عمران / 144

حضرت صادق علیه السلامقل نموده که حضرت به عبدالصمد بن بشیر فرمود:

«آیا می دانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اجل طبیعی از دنیا رفت، یا کشته شد؟ فَسُمَّ قَبْلَ اَلْمَوْتِ إِنَّهُمَا سَقَتَاهُ قَبْلَ اَلْمَوْتِ فَقُلْنَا إِنَّهُمَا وَ أَبُوهُمَا شَرُّ مَنْ خَلَقَ اَللَّهُ. پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم قبل از موتش مسموم شد. همانا آن دو زن آن وجود مقدس را مسموم کردند. سپس ما گفتیم هر آینه آن دو و پدرانشان بدترین خلق خدا هستند.» (1)

حالا همۀ آن بغض و کینه ها و دشمنی و عداوت ها را سر علی علیه السلام خالی کنیم که به این حقیقت در آن چه از خود امیرالمؤمنین علیه السلام آوردیم و همچنین در آن چه ابن ابی الحدید از استادش ابو جعفر نقیب آورده بود و آوردیم تصریح شده است و نتیجه این که امیرالمؤمنین علیه السلام بلاگردان خدا و رسول خدا شده است در مظلومیّت و شاید همین جهت موجب شده که از حضرتش به عنوان اول مظلوم تعبیر شود.

به عبارت دیگر ظهور صفت- اسم فاعل اسم مفعول، صفت مشبهه- در تلبّس به مبدء فی الحال است و ظهور در فعلیّت دارد اولین کسی که صفت مظلوم به نحو کمال و تمام در او به فعلیت رسیده است و تبلور مظلومیت خدا و رسول خداست امیرالمؤمنین علیه السلام است. و از طرفی چون على علیه السلام محبوب ترین خلق پس از رسول خدا در نزد حق تعالی است و محبوب ترین مردم در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ظلم به او، اذیت او، جفاگری و ستم ستیزی نسبت به او بیشتر موجبات ایذاء خدا و رسول خدا را فراهم می آورد. پس به او ظلم کنیم که دق دلیمان را از خدا و رسول بیشتر گرفته باشیم براین اساس اوّل مظلوم و اولی مظلوم است.


1) تفسير العياشي 1 / 200 * تفسير البرهان 1 / 320

مظلومیت علی علیه السلام حتی در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله

هر چند مظلومیت اوّل مظلوم پس از فقدان پیامبر اکرم ظهور و بروز داشته ولی از بعض روایات استفاده می شود که حتی در روزگار حیات آن وجود مقدس هم باز نقطه مخروط مظلومیت و لبه تیز اذیت، همین اولین مظلوم بوده جناب ابو زینب نعمانی حدیثی بس شنیدنی نقل نموده، گوید:

«حضرت صادق علیه السلام فرمود: روزی پدرم حضرت باقر علیه السلام به جناب حمران بن اعین- که از خواصّ اصحابش بود- نگاه کرد و گریست، سپس فرمود: حمرانا، در شگفتم که چگونه مردم از کلام پیامبر خدا غفلت کردند یا فراموش کردند یا خود را به فراموشی زدند. آن زمان که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بستر بیماری بود و اصحاب به عیادت حضرتش آمده بودند تا آن که خانه پر از جمعیت شد، در این میان علی علیه السلام وارد شد سلام کرد ولی میسر نشد پیش رود و خدمت حضرت برسد و جمعی که بودند جا ندادند.

در این میان حضرت بالشی که نزدیکش بود برداشت یا زانوهای مبارک را بالا گرفت و فرمود: إِلَيَّ يا عَلی علی جان پیش آی، نزد من آی. مردم که چنین دیدند راه دادند تا علی علیه السلام پیش رفت و پیامبر اکرم او را کنار خودش نشاند. سپس رو به مردم کرده چنین فرمود: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، هَذَا أَنْتُمْ تَفْعَلُونَ بِأَهْلِ بَيْتِي فِي حَيَاتِي مَا أَرَى، فَكَيْفَ بَعْدَ وَفَاتِي. هان مردمان، در حالی که من هستم با اهل بیتم چنین می کنید که می بینم پس از وفات من با آنان چه خواهید کرد.

• سپس ادامه داد به خدا قسم هر چه به اهل بیت من نزدیک شوید به خدا نزدیک شده اید و هر چه از آنان دور شوید مورد اعراض حق تعالی

قرار گیرید...» (1)

خدا از مظلومیت علی علیه السلام خبر می دهد

آرى، على علیه السلام آن مظلومی است که حق تعالی از ظلم مردمان به او خبر داده است که در شب معراج در آن خلوتکده راز و سراپرده اعزاز از جمله حقایقی که به حبیبش فرمود این بود:

أَمَّا أَخُوكَ فَیَلْقَی مِنْ أُمَّتِكَ الشَّتْمَ وَ التَّعْنِیفَ وَ التَّوْبِیخَ وَ الْحِرْمَانَ وَ الْجَهْدَ وَ الظُّلْمَ وَ آخِرُ ذَلِكَ الْقَتْلُ. اما برادرت [على علیه السلام] از امّت تو شتم و ناسزا و عتاب و ملامت، سرزنش و توبیخ خستگی و مشقت ظلم و ستم می بیند و سرانجام او را به قتل می رسانند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مکرّر از مظلومیّت او یاد می کند

آرى، على علیه السلام آن مظلومی است که مکرر در مکرر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مظلومیت او یاد کرده و او را مظلوم نامیده. آقا حضرت رضا علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود:

یَا عَلِیُّ أَنْتَ اَلْمَظْلُومُ بَعْدِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ اَلْمُفَارِقُ بَعْدِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ اَلْمَهْجُورُ بَعْدِی. على جان، همانا تو پس از من مظلوم خواهی بود. علی جان، همانا مردم بعد از من از تو مفارقت می کنند علی جان همانا تو پس از من تنها می مانی و مردم تو را ترک می کنند. (2)


1) الغيبة للنعماني / 91

2) عيون اخبار الرضا علیه السلام / 612

اخطب خوارزم حنفی از عایشه آورده است که گفت: رَأيتُ النبی صلى الله علیه و آله العَزَمَ عَليّاً و قَبْله و هو يقول بابي الوحيدِ الشَّهيد.

دیدم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله علی علیه السلام را به خود گرفته و می بوسد و می گوید پدرم فدای تو که تنها مانی و شهید شوی. (1)

و هم او از خود علی نقل نموده که فرمود: «با رسول خدا صلى الله علیه و آله در مدینه به راهی می رفتیم به باغی رسیدیم گفتم: ای رسول خدا، ما احْسَن هذه الحديقة، چقدر این باغ زیباست فرمود آری، زیباست ولی برای تو در بهشت زیباتر از این است.

به حدیقه دیگری گذشتیم همین سخن را گفتم و همین پاسخ را شنیدم تا بر هفت باغ عبور کردیم و همین گفت و شنود تکرار شد تا به جایی رسیدیم که مسیر خلوت شد و کسی نبود رسول خدا مرا در بر کشید و دست در گردن من آورد و شروع کرد با صدای بلند گریه کردن.

عرض کردم: یا رسول الله چرا می گریید؟

فرمود: ضَغائنُ في صُدورِ اقوامِ لايَبْدونَها لَكَ الا بعدی. می گریم به خاطر آن کینه هایی که در سینه هایی است که آن ها را ظاهر نمی سازند مگر بعد از فقدان من.

علی علیه السلام گوید به حضرت عرض کردم في سلامةٍ مِن دینی؟ آن چه فرمودید همراه با سلامت دین من پیش می آید- ظهور و بروز آن کینه ها و اذیت و آزارها صدمه ای به دین من نمی زند؟- فرمود: آرى، في سلامةٍ مِن دینک» (2)


1) المناقب للخوارزمي / 26

2) همان / 26

و سرانجام در لحظات واپسین زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام می خواست نور دیدگانش را از بدن شریف حضرتش بردارد فرمود:

يا عَلَى، أَنْتَ المَظْلُومُ بَعدِى وَ أَنَا خَصْمٌ لِمَنْ أَنْتَ خَصْمُهُ يَوم القيامة. على جان همانا تو پس از من مظلوم خواهی بود و من فردای قیامت با هر کس تو دشمن باشی دشمن خواهم بود.

فاطمه علیها السلام او یاد مظلوميت على علیه السلام

آری، علی علیه السلام آن مظلومی است که حضرت صدّیقه علیها السلام آن مظلومه هستی برای مظلومیت او در آخرین ساعت عمرش گریسته که حضرت صادق علیه السلام فرمود:

لَمَّا حَضَرَتْ فَاطِمَةَ الْوَفَاةُ بَكَتْ فَقَالَ لَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یَا سَیِّدَتِی مَا یُبْكِیكِ قَالَتْ أَبْكِی لِمَا تَلْقَی بَعْدِی. آن گاه که وفات حضرت فاطمه علیها السلام فرا رسید گریست. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: ای سيّده من.

چه ادبی است؟ چه آدابی است؟ چه مقامی است چه جلالتی است؟ چه رفعتی است؟ چه بزرگی و کیانی است؟ گوینده کیست؟ شنونده کیست؟ گفتار و سخن چیست؟ گوینده علی علیه السلام است، دومین شخصیت عالم وجود و شنونده فاطمه علیها السلام است، سومین رکن هستی.

سخن و خطاب «يا سيّدتى» است. سيّد الأوصياء، سيّدالأولياء، سیدالمسلمین به حضرت سیّدة النساء می گوید یا سیدتی، من که نمی فهمم

اگر حلّالی برای این مشکله باشد معمای «ولولا فاطمة لما خلقتكما» (1)است. در هر حال فرمود یا سیدتی آن سیّده را این سید و آقا می شناسد که به او خطاب یا سیدتی می کند و این سیّد و آقا را آن سیّده می می شناسد که «وَ الحُرَّة زَوجَتُك إِفْعَل ما تشاء» به او می گوید. (2)دنباله حدیث را ترجمه کنیم:

ای سیّده من چرا می گریی؟ پاسخی که سیده هستی داد این بود: برای آن چه تو بعد از من می بینی می گریم [برای مظلومی تو اوّلین مظلوم عالم گریه می کنم] (3)

جناب ابوذر هم على علیه السلام را مظلوم می نامد

على علیه السلام آن مظلومی است که جناب ابوذر او را مظلوم معرفی کرده که وقتی از او پرسیدند: محبوب ترین کس نزد تو کیست که هم او محبوب ترین کس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده؟ در حالی که اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام مود که فراروی او مشغول نماز بود و گفت: هُوَ هذَا الشَّيخُ المَظْلوم المُضْطَهَد حَقَّه. این بزرگ و آقای مظلوم که او را مقهور ساخته و به او ستم نموده اند. (4)

علی علیه السلام خودش را مظلوم معرّفی می کند

آری، علی علیه السلام مظلومی است که مکرّر در مکرّر خود را مظلوم معرفي نموده: إِنْ عَلِيّاً علیه السلام لَم يَقُم مَرَّةً عَلَى المِنبر الا قال فِي آخِر كَلامِهِ


1) جنّة العاصمة / 149

2) کتاب سليم بن قيس / 224

3) مجمع النورين / 148

4) الإمام على بن ابي طالب علیه السلام من حبّه عنوان الصحيفة / 533

قَبْلَ أَن يَنزِل ما زِلْتُ مَظلوماً مُنْذُ قَبَضَ اللَّهَ نَبِيَّه. همانا على علیه السلام هيچ گاه بر منبر قرار نمی گرفت جز این که در آخر گفتارش قبل از این که فرود آید می فرمود پیوسته از آن روزی که خداوند پیامبرش را از دنیا برد من مظلوم بوده ام. (1)

از کنار مظلومیّت امیرالمؤمنین علیه السلام نمی شود این چنین گذشت بهتر همین است که بگوییم همان گونه که سایر کمالات او برای ما و بزرگ ترهای از ما قابل درک و هضم نیست کمال مظلومیت او هم چنین است. مظلومی است که کم و کیف مظلومیتش قابل شناخت نیست.

مظلومی می گوییم مظلومی می شنویم شهادت به مظلومیّتی می دهیم و در زیارت می خوانیم ولی چونان سایر آن چه متعلق به آن وجود مقدس است ناشناخته مانده است که به راستی اگر دهانی هم به پهنای فلک باشد از شرح و توضیح مظلومیت آن اوّلین مظلوم عاجز است چونان که هیچ خامه ای هم توان ترسیم و تصویر مظلومیت او را ندارد. بیم دارم که از گردونۀ کتاب نجف بیرون رویم وگرنه دیگر اشاراتی می نمودیم.

آری، علی علیه السلام آن مظلومی است که نفس کشیدن ظالمین اش به اذن پروردگار در اختیار اوست و اگر اراده کند ظالم نمی ماند تا ظلمی کند. مظلومی با این قدرت و توان دستش را ببندند و به همسر گرامی اش، همان که او را «سیدتی» می خواند اسائه ادب و جسارت و اهانت کنند، می فهمیم یعنی چه؟ وقتی در برابر قبر شریفش عرض می کنیم: أَنْتَ اوّلُ مَظلوم وا واوّلُ مَن غُصِبَ حَقًّه اگر همین یک مظلومیت او را در نظر بگیریم و قالب تهی کنیم مورد ملامت قرار نمی گیریم.


1) سفينة البحار- ظلم- 2 / 108

مظلومی با این توان و قدرت را با سر برهنه پای منبر بنشانند و کسی که هیچ و هیچ و هیچ آگاهی و اعتباری ندارد حتی معنای ظاهری قرآن را نمی داند جای رسول خدا بنشیند و دیگری که سینه ای از سیئات اوست با شمشیر آهیخته بالای سر حقیقت ایمان بایستد و او را وادار به آن بیعت می شوم بسازد، می فهمیم یعنی چه؟ می فهمیم چه مظلومیتی است؟!

ظالمینش هم اقرار به مظلومیّت او دارند

على علیه السلام آن مظلومی است که ظالمینش هم اقرار به مظلومیّت او دارند.

«ابن عبّاس گوید: دست در دست دوّمی در کوچه ای از کوچه های مدینه می رفتم، ناگهان به من گفت يَابنَ عَبّاس ما اظُنّ صاحِبَك الا مَظْلُوماً. پسر عباس گمان می کنم صاحب و رفیق تو [على علیه السلام] مظلوم است. گفتم: حقش را به او برگردان. تا این جمله راگفتم، دستش را از دست من بیرون کشید و رفت و مقداری با خودش حرف زد، سپس ایستاد تا به او رسیدم، گفت: پسر عبّاس می پندارم منع حقوق او به این جهت است که او راکوچک شمردند. گفتم: خداوند روزی که امر نمود سوره برائت را از رفیق تو بگیرد او را کوچک نشمرد تا این جمله را گفتم از من روی گرداند و رفت.» (1)

شناسه سوّمی

على علیه السلام آن مظلومی است که سومی هم به او ظلم می کند؛ همان


1) بحار الأنوار / 40 / 125

سوّمی که مولا او را در خطبهٔ شقشقیه اش پس از معرّفی اوّلی و دومی چنین معرفی نموده إلى أن قامَ ثالِثُ القَوم نافِجاً حِضْنَيهِ بَيْنَ نَثيله و مُعْتَلَفِه... (1)

تا آن که به دنبال جریان شورای شش نفری دومی، سوّمی به پا خاست در حالی که همچون شتری پُرخور و شکم باره بود که همتی جز چریدن و انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت.

سومی و ضرب على علیه السلام

آری، چنین سومی به دنبال گفتمانی که روز گرمی در وقت داغي هوا با حضرت داشت با چوب دستی اش برخاست و آن وجود مقدس را مورد ضرب قرار داد و حضرت دستی به طرف او نگشود تا هر چه خواست انجام داد و سپس آن حضرت سر و رویش را با جامه پوشید و به منزل برگشت و فرمود: خدا میان من و تو باشد- و حکم کند که این جمله کاملاً نماد و نمود مظلومیت است- هر آینه من تو را امر به معروف و نهی از منکر می کردم و تو با من چنین می کنی؟ و اینک عین عبارت:

ثُمَّ قَامَ إِلَيَّ بالقَضيب فَضَرَبَنِي وَ اللَّهُ مَا ارُدُّ يَدَهُ حَتَّى قَضىٰ حَاجَتَهِ فَتَنَقَّعْتُ بِثَوْبِى و رَجَعْتُ إلى مَنزلى و قُلتُ الله بيني و بينك إِن كُنتُ أَمَرْتُكَ بِمَعروفِ ونَهَيْتُ عَنْ مُنْكَرٍ. (2)

و در دیگر جریانی که مبرد از قنبر غلام حضرت نقل کرده، مظلومیت حضرتش کاملاً جلوه گر است گوید:

«در خدمت على علیه السلام نزد عثمان رفتم، دیدم دوست دارند تنها باشند.


1) نهج البلاغه، خطبه 3

2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2 / 378، ذیل خطبه 135

حضرت اشاره فرمود، فاصله گرفتم عثمان شروع کرد به حضرت عتاب نمود و حضرت سرش را پایین افکنده بود و چیزی نمی گفت و او می گفت: چرا حرف نمی زنی ...»

و اینک عین عبارت:

فَجَعَلَ عُثمان يُعاتِبُ عَليّاً و عَلَى مُطرقٌ فَاقْبَل عَليهِ عُثمان، فَقالَ: ما بالک لا تَقول. (1)

بگذریم بیش از این خاطر دوستان مولا را با مظلومیت مولاشان مکدر نسازیم و با آوردن جملات جامعی از الغدیر این بحث را خاتمه بخشیم.

گفتار صاحب الغدیر در مظلوميت اميرالمؤمنين علیه السلام

آن مرحوم پس از نقل حدیث مجعول بخاری و خطیب بغداد از محمد حنفیه از امیرالمؤمنین علیه السلام که اولی و دومی را خیر خلق بعد رسول خدا صلى الله عليه وسلم معرفی نموده و پسر از بیم این که نکند پدر، سومی را ذکر کند می گوید پس از آن دو نفر تو سوّمی هستی و جواب پدر این است:

يا بُنيَ ابُوكَ رَجُلٌ مِنَ المُسلِمِين لَهُ مَا لَهُم و عَلَيْهِ مَا عَلَيهِم.

پسر جانم پدر تو یکی از مسلمان هاست در نفع و ضرر و سود و زیان با آنان سهیم است.

پس از این می گوید «فعلاً در مقام تقدّم و برتری علی علیه السلام و بهترین خلق بودن او بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستیم می خواهیم همین حدیثی را که بخاری و خطیب نقل کرده اند و قبول دارند مورد دقت قرار دهیم و ببینیم


1) الكامل- للمبرد- 1 / 13

آیا آن انسان کامل را به منزله یکی از آحاد مسلمین به حساب آورده اند؟ بلکه ای کاش میان او و سفله اعراب و طبقه ساقطه از اصحاب رعایت مساوات و برابری می کردند ولی کجا و کجا با من بیایید و بنگرید و بگویید.

شما را به خدا سوگند غیر از او کدام مسلمان شریف یا وضیع را سراغ دارید که بر فراز هیجده هزار منبر مورد لعنت قرار گرفته باشد و هیچ کس یک کلمه در مقام دفاع از او نگفته باشد؟

شما را به خدا قسم به من بگویید کدام مسلمان رفیع و بالادست یا سوقه و پایین دست را غیر از سید عترت، امیرالمؤمنین عال می شناسید که سبّ و دشنام او در نماز جمعه و جماعت و جوامع مذهبی به صورت سنت درآمده باشد و ختم مجالس وعظ و خطابه با لعن او باشد واگر کسی هم در مقام نهی برآید او را تبعید کنند؟

جنید بن عبدالرحمان گوید از حوران به دمشق آمدم که عطا و مقرری ام را بگیرم نماز جمعه را خواندم و از باب الدرج بیرون آمدم، در آن جا پیرمردی را دیدم که به او ابو شیبه قاص می گفتند، برای مردم قصه و تاریخ گفت و موعظه کرد و با گفتارش بیم و امید بخشید و اشک از دیدهٔ ما جاری کرد سپس گفت: إِخْتِموا مَجلِسَنا بِلَعن أبي تُراب فَلَعَنُوا أباتُراب.

مجلسمان را به لعن ابوتراب تمام کنیم مردم هم ابوتراب را لعن کردند. من به کسی که طرف راستم بود رو کردم و گفتم: این ابوترابی که لعنت می کنید کیست؟ گفت علی بن ابی طالب است. گفتم: پسر عمّ رسول خدا و شوهر دختر او و اولین مسلمان و پدر حسن و حسین؟

تا آخر جریان که ابن عساکر آورده و در آخر گوید: جنید- این بندهٔ

خدا که از حوران آمده بود این حرف ها را که شنید- اعتراض کرد و لطمه به صورت آن مرد زد آن مرد به هشام بن عبدالملک شکایت کرد. هشام هم جنید- بیچاره را که به بدعت لعنت امیرالمؤمنین اعتراض کرده بود- به سند تبعید کرد و در سند بود تا از دنیا رفت.

شما را به پرودگارتان سوگند به من بگویید کدام عزیز پرورش یافتهٔ در سایهٔ نبوّت را می شناسید غیر از عزیز گرامی تر از جان ما که مقهور و مغلوب همگان قرار گرفته و هر کس از کأس محنت و و هر کس از کأس محنت و بلا جرعه جرعه به او نوشانده تا آن جا که در زندگی خسته و ملول گشته و صبر و بردباری پیشه ساخته چونان کسی که خار در چشمش و استخوان در گلویش نشسته و میراثش را مورد غارت و چپاول دیده.

شما را به خدا قسم به من بگویید جز علی علیه السلام کسی را می شناسید که امر امت محمد جز به سبّ و لعن او استقامت نپذیرد؟ به مروان گفتند: چرا او را بر منابر لعنت میکنید؟ گفت: لا يستقيم لنا الأمر الا بذلك. كار ما جز با لعن او سرانجام نمی گیرد.

سوگند به پروردگارتان به من بگویید کدام موحد مسلمان جز علی علیه السلام را می شناسید که خلیفه در مقام بیعت گیری، تبری و بیزاری از او را شرط بیعتش قرار دهد آن سان که معاویه چنین نمود.

شما را به خدا قسم به من بگویید کدام انسان را غیر از علی علیه السلام می شناسید که نامش بر مردم گران آید؟ این عایشه است که اسم حضرت را نمی برد و نمی تواند به خوبی از او یاد کند و این معاویه و عبدالملک هستند که امر می کنند ابن عباس اسم فرزندش راکه علی است تغییر دهد و علی بن جهم سلمی پدر و مادرش را لعنت می کرد که چرا او را علی نامیده اند.

به من بگویید: سوگند به پروردگارتان، کدام مسلمان محسن و نیکوکار و تسلیم فرمان خدا جز اوّل المسلمين علی علیه السلام را می شناسید که لعن کنندگان، دشنام دهندگان دشمنان، قاتلان، تحقیرکنندگان او همه و همه مجتهدانی باشند که هیچ کس حق دشمنی و گرفته گیری و اعتراض پست شماری آنان را ندارد؟

سرانجام شما را به خدا قسم، به من خبر دهید فرزند کدام مادر از مسلمان زادگان جز خانه زاد خدا زادهٔ فاطمه بنت اسد على علیه السلام را می شناسید که شیعیان دوستان اهل و،دودمان فرزندان و کسان او در جامعه اسلامی مستحق سبّ و لعن و قتل و اسیری و تنقیص و اهانت ضرب و عقوبت آزار و اذیت و حبس و زندانی در سیاه چال های زندان باشند و زمین با همه وسعتش بر آنان ضیق و تنگ آید؟

مصیبت و درد، رسوایی و فضاحت کمر شکنی و تأسف آن زمان بیشتر می شود که می بینیم ابن حجر در مقام دفاع از حکم بن العاص که مطرود و ملعون پیامبر اکرم است بر می آید به این عنوان که از اصحاب بوده است و یا ابن حزم در مقام جانبداری و عدم جواز لعن ابن ملجم بر می آید که مجتهد بوده و خطا کرده است و یا ساحت معاویه رباخوار شراب خوار قاتل هزاران نفر از پاکان امّت محمّد صلی الله علیه و آله را از همه جرم و جنایت ها تبرئه می کنند که کانَ مُجْتَهِداً مُتأوّلاً مُخْطِئاً و یا در مقام تنزیه ساحت یزید خمور فجور از پلیدی های کفر برمی آیند و از لعن و بدگویی او نهی می کنند به این عنوان که مسلمان بوده و کفرش ثابت نشده و أنه إمام مُجْتَهد و امثال این دفاعیات از امثال این عناصر، اما سید و آقای مفدای ما که جان ما فدای او باد- حبیب خدا و حبيب رسول خدا این چنین: إنّ

الامة كانَتْ مُصِرَّة عَلى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةُ عَلى قَطيعَة رَحِمِه وإقصاء وُلده الا القليل مِمَّن وَفِي لِرِعَايَةِ الحَقِّ فيه.

همانا امّت اصرار بر دشمنی او ورزیدند و بر قطع رحم و آوارگی فرزندان او اجتماع کردند جز جمع کمی که در مقام وفا به حق او برآمدند. ای کاش این قوم حدیث بخاری و خطیبشان را می گرفتند و همین جمله ای که به آن حضرت نسبت داده اند ملاک عمل قرار می دادند هر چند مجعول است و او را یکی از مسلمانان به حساب می آوردند و حکم یک مسلمان- عادی بلکه پایین تر از عادی- بر او بار می کردند ولی.... ولى... (1)

هر چند پس از این عبارات الغدیر جای عبارت پردازی و سخن آوری از کمینه ای چونان من و کمترینی چون این نگارنده نیست ولی با توجه و تأسی به همین عباراتی که آوردیم می گوییم:

شما را به خدا سوگند، آیا این علی که در این عبارات قدری با آن چه نسبت به او روا داشته اند آشنا شدیم- مظلوم نیست؟ اگر علی علیه السلام مظلوم نباشد، مظلومی در عالم نداریم.

آری، او مظلوم است بلکه اوّلین مظلوم است، نفس نفیس پیامبر مظلوم است، همسر مظلوم فاطمه مظلومه است، پدر مظلوم فرزندان مظلوم است امام و پیشوای مظلومان عالم است. حالیا با عنایت و توجه به آن چه آوردیم که مسلماً نیاورده ها بیش از آورده هاست- وقتی در برابر قبر شریفش عرض می کنیم السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَليَّ اللَّهِ أَنتَ اوّلُ مَظلوم و اوّلُ مَنْ غُصِبَ حَقَّه در حال و هوای دیگری قرار می گیریم و اشک


1) الغدير 9 / 389- 394

دیده و آه سینه همراهی می کند و چه بسا لحظاتی توقف کنیم و نتوانیم از کنار این جمله بگذریم و پیوسته بگوییم: أَنتَ اوّلُ مَظلومٍ وَ اوَلُ مَن غُصِبَ حقه و زمزمه کنیم:

مَن كانَ لَهُ فِي الحَشرِ شافِعِ *** فَشافِعى المظلوم مِن هَاشِم (1)

چون علی در عالم خلقت کسی مظلوم نیست

چون علی در عالم خلقت کسی مظلوم نیست *** هیچ کس مانند او از حق خود محروم نیست

از جنایاتی که دشمن کرد در حقّ علی *** در تواریخ مدوّن صد یکش مرقوم نیست

غصه های او عیان از گفته های وی که گفت *** زندگی جز استخوانی مانده در حلقوم نیست

جانشین مصطفی در خانه شد عزلت نشین *** بین حکام الهی یک چنین محکوم نیست

صبر یزدان کرد نیروی یدالله را مهار *** شیر حق در چنگ روبه بی جهت مظلوم نیست

شاه مردان قهرمان خیبر و بدر و احد *** بی سبب ساکت به پیش مردکی مشئوم نیست

صبر جانسوز علی چون صلح مرموز حسن *** حکمتی دارد که بر روشندلان مکتوم نیست


1) مناقب آل ابی طالب 2 / 166

آستان قدس او را ناکسان آتش زدند *** مرتضی یا رب مگر از چهارده معصوم نیست

علّت خلقت چو مابین در و دیوار ماند *** در شگفتم عالم هستی چرا معدوم نیست

در حقیقت شد تمام از مرگ او عمر علی *** انتظارش جز برای ضربتی مسموم نیست (1)

رفع مظلومیت علی علیه السلام با قیام فرزندش مهدی علیه السلام

از این جهت که ممکن است عزیزان در سایه توجه به آن چه اجمالاً از مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان رسالت علیهم السلام آوردیم حزین و غمین شده باشند، خوب است با آوردن حدیثی نویدبخش موجبات سرور و شادی آنان را فراهم آوریم.

مرحوم شيخ الطائفة، همان که در در چهاردهم، کتاب دوّم اشارتی به جلالت قدرش و زیارت مزارش در مسجد الطوسی داشتیم، حدیث مفصلی را در امالی از پیامبر اکرم آورده است که شاهد ما در جملات پایانی روایت است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله: فرمود: «علی جان، از حقد و کینه ها که جمعی نسبت به تو در دل دارند بر حذر باش که آن ها را پس از فقدان من اظهار می دارند و آنان جمعی هستند که مورد لعنت خدا و لعنت کنندگان اند. سپس حضرت گریستند و چون گریه، حضرت را جویا شدند، فرمود:


1) ای اشک ها بریزید/ 58

جبرئیل به من خبر داد آنان به علی علیه السلام ظلم می کنند و حقّش را منع می کنند و در مقام کشتن او و کشتن و ظلم به فرزندان او پس از او برمی آیند.

و أَخْبَرَني جَبرئيل علیه السلام عَن الله عزّوجل أنّ ذلِك يَزول إِذا قَامَ قَائِمَهم و عَلَت كَلِمَتُهُم وأَجْمَعَتِ الأمة عَلى مَحَبَّتِهم. آری، جبرئیل از طرف خداى عزّوجلّ به من خبر داد که این مظلومیّت از بین می رود وقتی قائم این خاندان- مهدی آل محمّد عجل الله تعالى فرجه الشريف- قیام نماید و کلمه و سخن و امر و فرمان آنان بالا رود و امّت بر محبت و دوستی آنان گرد آیند.» (1)

آری، وقتی دل ما بر مظلومیت امیرالمؤمنين علیه السلام و خاندان رسالت علیهم السلام می سوزد و سینه ما به درد میآید و جگر ما تفتیده می شود، آب از دیده می ریزیم و آه از سینه می کشیم؛ برای ظهور موفورالسرور آخرین فرزند معصوم آن وجود مقدس و باقیمانده از خاندان رسالت، حجت عصر و صاحب مقام ولایت مطلق، حضرت اباصالح عجل الله تعالى فرجه الشريف دعا كنیم و به خصوص در اعتاب مقدسه و مشاهد مشرّفه و بالأخص در حرم محترم جد امجدش مولی الموحدین امیرالمؤمنين اوّلین مظلوم هستی.

ای پرده نشین،دل، وی صفوه آب و گل *** ای زینت هر محفل، وقت است برون آیی

ای نور دل حیدر ای وارث پیغمبر *** بر ما ضعفا بنگر هر نقطه و هر جایی


1) الأمالي- للطوسی- / 525، حديث 63

دریاب که بییاریم بی مونس و غمخواریم *** درمانده و ناچاریم تا چند شکیبایی (1)

چهار چوبه زیارت مطلقه ششم

زیارتی که بزرگانی چونان مرحوم مفيد و محمد بن المشهدی از صفوان جمال از حضرت صادق علیه السلام نقل نموده اند که حضرت به او فرمود: هرگاه تو را در درگاه خدا حاجتی باشد هر کجا باشی این زیارت و این دعا را بخوان و حاجت خود را مسئلت کن که البته برآورده خواهد شد. (2)

خوب است نخست به چهارچوبه ترکیبی این زیارت توجه کنیم و سپس به شرح بعضی از جملاتش بپردازیم.

این زیارت از چند بخش ترکیب یافته قسمت اول زیارت مشتمل است بر شش سلام بر نقطهٔ ختیمه رسالت و بخش دوّم مجموعه ای است از چهارده سلام بر امیرمؤمنان علیه السلام با ذکر بسیاری از صفات و سپس سلام بر حضرت آدم و انبیاء اولی العزم با اسم و صفت و بر همه انبیاء و صدّیقان و شهداء و صالحان.

دیگر بار در بخش چهارم باز شش نوبت سلام بر مولی الموحدین است همراه با برخی از کمالات و سرانجام با سلامی بر همه حجج و اوصیاء و اظهار تولی و تبری و دعا و مسئلت این قسمت زیارت خاتمه پیدا می کند.

سپس در حالی که خود را به قبر شریف چسبانده و می بوسیم در مقام


1) گل نرگس / 86، (سروده شهاب خونساری)

2) اقتباس از هدية الزائرين / 208

شهادت و گواهی به بسیاری از اوصاف کمال، باز در مقام مسئلت بر می آییم و سرانجام در قالب صلوات حدود چهل صفت از صفات کمالیه آن آيت كمال علی الاطلاق را بازگو می کنیم و سلامی دیگر بار بر حضرتش نموده و شفاعت و وساطت حضرتش را مسئلت می نماییم.

سپس شش رکعت نماز خوانده و آخرین سلام خود را به حضرتش عرضه می داریم السَّلامُ عَلَیکَ یا امیرالمؤمنين، عَلَيْكَ مِنِّى سَلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بَقِى الليلُ والنَّهار.

و پس از آن زیارت سیدالشهداء علیه السلام و دعای بعد از زیارت است. نتیجه این که در این زیارت بیش از بیست نوبت بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرض سلام داریم و بسیاری از کمالات حضرتش را در گردونۀ آن سلام ها اظهار می داریم همچنین در قالب گواهی و شهادت، کثیری از اوصاف حمیده حضرتش را بازگو می نماییم و در قالب صلوات هم برخی از فضایل حضرتش را می آوریم.

معارف زیارت مطلقه ششم

پس از آشنایی اجمالی با آن چه در این زیارت شریف آمده به توضیح بعضی از جملاتش می پردازیم و اشارتی گذرا به بعض معارفی که در آن آمده می نماییم.

عزیزان در موقع خواندن این زیارت توجه می کنند که چگونه از جهت فصاحت و بلاغت در جایگاه بس بلندی قرار دارد و هر قسمتی از آن وزن و آهنگ مخصوص به خود دارد به طوری که بر فرض کسی هم از مفاد و مفهوم و معنا و محتوای آن اطلاعی نداشته باشد خود الفاظ و

کلمات و آهنگ و هیئت جملات تأثیر خاصی در خواننده زیارت می گذارد.

السَّلامُ عَلیک یا عَينَ الله النّاظِرة و يَدَه الباسِطة و أُذُنَهُ الواعية و حِكمَتَه البالغة و نِعمَتَه السَّابِعَة و نِقْمَتَهُ الدامِغَة. خود الفاظ و کلمات دلربایی خاص دارد تا چه رسد به معانی و مفاهیمش.

سلام بر چشم بینای خدا و دست گشوده خدا و گوش گیرا و شنوای خدا و حکمت بالغه و رفیعۀ خدا و نعمت سرشار و واسعه خدا و نقمت و عذاب كوبنده خدا.

چه چشمی؟ چه دستی؟ چه گوشی؟

چشم، چه چشمی باید باشد تا شایسته عین اللهی شود؟ دست، چه دستی باید باشد تا بایسته یداللهی شود؟ گوش چه گوشی باید باشد تا شأنیت أُذُن اللهی پیدا کند؟ سرش را باید از حدیثی که مرحوم شیخ طوسی اعلی الله مقامه از آقای ما و شما حضرت ابی الحسن على بن موسى الرضا عليه آلاف التحيّة و الثناء نقل نموده جویا شد که فرمود:

لَنا أعين لا تشبه أعْيُن النّاس وَ فيها نورٌ لَيس للشيطان فيها نَصيبٌ.

برای ما چشمانی است که شباهتی به دیدگان مردمان ندارد و در آن چشم ها نوری است که برای شیطان نصیب و بهره ای در آن نیست. (1)

این حدیث پنبه بسیاری از حرف ها را که جز حرف، چیزی نیست؛ می زند و تمسک بدون درایت و فقاهت به جمله «بشرٌ مثلکم» را از بین


1) الأمالي- للطوسی- / 378 (حدیث 18)

می برد، و کوس رسوایی آنان را که می پندارند پیامبر و امام علیه السلام هم همانند آنانند، به صدا در می آورد؛ ما چشم داریم، آنان هم چشم دارند. ما گوش داریم، آنان هم گوش دارند. کور خوانده اند و از شنیدن حقایق کر بوده اند و از درک معارف،عاجز، به قول ملای رومی

کار پاکان را قیاس از خود مگیر *** گر چه باشد در نوشتن شیر، شیر

همسری با انبیا برداشتند *** اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر *** ما و ایشان بسته خوابیم و خور

این ندانستند ایشان از عمی *** هست فرقی در میان بی منتهی (1)

بنده خدا، چشم حجّت به فرموده حجّت، شباهتی به دیدگان مردم ندارد. آن چشم چشمی است که از نور (آن هم نور خالص و عاری از هر چیزی که زمینه غیر حق را فراهم آورد) منزه و پاک است. فِيها نُورٌ لَيْس لِلشَّيطانِ فِيها نَصيبٌ. این چنین چشمی است که عین الله النّاظِرة می شود. همچنین است گوشش است گوشش و دستش و سایر اعضا و جوارحش؛ همه و همه اش لا تشبه النّاس است و نسبت به هر کدامش لیس للشيطان فيها نصيب است. چگونه می توان چشم و گوش و دست و پا و اعضاء و جوارح دگری را (كائناً من كان) هر که باشد به چنین چشم و گوش و دست و جوارحی تشبیه کرد.

معنایی دقیق تر

آن چه آوردیم یک روی سکّه بود و یک بیان برای این جملات ولی


1) مثنوی دفتر اوّل / 9

شاید بتوانیم بیان دقیق تری هم برای این جملات بیاوریم هر چند ندیده ایم بزرگانمان متعرّض شده باشند. صحبت در این نیست که به چشم علی علیه السلام سلام می کنیم به عنوان چشم خدا به گوشش سلام داریم به عنوان أذن حق تعالی، به دست مبارکش درود می فرستیم به عنوان یدالله. نه، مطلب از این بالاتر است. علی علیه السلام خودش ذاتش كلّ وجودش عین الله است، همان کو، که خودش تمام وجودش اذن الله است، آن سان که باز خودش و همهٔ ذات مقدسش یدالله است.

عجیب داستانی است و شگفت معمایی و طرفه طریفه ای. دقت کنید گویا درین ساعت گذشته از نیمه شب عنایت خود آن عین الله است به این خطوط و توجه خود آن اذن الله است، به این سطور و مرحمت خود آن یدالله است به این حقیقت در زیارت به علی علیه السلام، به خود مولی الموحدین سلام می کنیم به عنوان عین الله نه به چشم او، به خودش سلام می کنیم به عنوان یدالله نه به دست او به خود آن وجود مقدس عرض سلام داریم به عنوان أذن الله الواعیه نه به گوش او.

خوب گوش کنید همین آقا همین مولی، همین خودش، هم عین الله است، هم یدالله است، یدالله است هم اذن الله در عین این که عین الله است، یدالله است. در عین این که ید الله است اذن الله است. و سر مطلب هم روشن است؛ این آقا مظهر صفات آن خدایی است که هم قدرت دارد، هم می بیند، هم می شنود، هم می داند همۀ کمالات را یک جا بدون تعدّد و تکثر دارد. همهٔ صفات ثبوتیه را بدون حيث و جهت دارد على علیه السلام مظهر چنین خدایی است و بر این اساس تمام وجودش قدرت و رحمت است، کلّ هستی اش دید و بینش است، همه بودش درک و شنیدن است. چنین کسی

صاحب مقام ولایت مطلقه است، به قول خواجه شیراز:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند *** نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر کسی که کُلَه کج نهاد و تند نشست *** کلاه داری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن *** که دوست خود روش بنده پروری داند

هزار نکته باریک تر ز مو این جاست *** نه هر که سر بتراشد قلندری داند (1)

آری، وقتی که چشم آن چشمی شد که لا تَشْبَهَ أَعْيُنِ النّاس و ديده آن دیده ای شد که فیها نُور لَيس لِلشَّيطان فيها نَصيب؛ نتیجه این می شود که همه وجود عين الله می گردد در عین این که همه وجود يدالله و اذن الله شده است و چنین کسی صاحب مقام چونان ولایتی است که به إذن الله، ماسوی الله را زیر پوشش ولایی خودش قرار می دهد و ولایت او در کلّ هستی سریان و جریان پیدا می کند و تفوّق بر زمان و مکان می یابد و همهٔ آن چه در فضایلش گفته شده و می شود قابل هضم و پذیرش می گردد ولی توجه کنیم که هزار نکته باریک تر از مو این جاست، بگذریم، خذوا و اغتنموا.

بیان مرحوم مجلسی

از این جهت که این جملات را از دیگر گفته ها خالی نگذاریم بیان


1) دیوان حافظ، از غزل 127

مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی علیه رامی آوریم گوید:

«مقصود از عین الله شاهد بودن بر بندگان است؛ زیرا همان گونه که انسان با چشمش می بیند تا اطلاع بر امور پیدا کند، خداوند هم آن وجود مقدس را آفریده تا شاهد بر خلق و ناظر در امور آنان باشد. و عین به معنای جاسوس و به معنای خوب هر چیز هم می آید...

و ید کنایه از نعمت و رحمت یا قدرت است و جهت استعاره در اذن نیز روشن است؛ زیرا حق تعالی علی علیه السلام را آفریده که شنوا و حافظ علوم اوّلین و آخرین باشد و در روایات بسیاری از طرق خاصّ و عامّ آمده که وقتی آیه شریفه و تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَه نازل شد، پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: از خدا خواستم که آن گوش را گوش تو قرار دهد.

و مقصود از حکمت بالغه مظهر حکمت یا مخزن حکمت است و مراد از نعمت سابغة نعمت کامله است.» (1)

خوب است بدانیم اطلاق عین الله و یدالله بر امیرالمؤمنین علیه السلام حتّى از ناحیه معروف ترین چهره های مخالف او شده هم است. عبدالکریم شهرستانی چهره معروف کلامی عامه در سده ششم گوید:

«این عمر بن الخطاب ... است که در مورد علی علیه السلام وقتی که آن حضرت چشم کسی را به عنوان اجراء حدّ در حرم آسیب رساند و او شکایت به عمر برد، گفت:

ما ذا أقول فى يد الله فَقَأَتْ عَيناً فى حرم الله؟ من چه گویم نسبت به دست خدا که چشم کسی را در حرم خدا درآورده و آسیب رسانده؟ این عمر است که اطلاق اسم الهيه (عنوان ید اللّهی) بر علی علیه السلام نموده است.» (2)


1) بحار الأنوار 100 / 315

2) الملل و النحل 1 / 174

و ابن اثیر هم این جریان را چنین نقل نموده:

«در حدیث عمر است که همانا مردی در حال طواف به حرمات مسلمانان نگاه می کرد علی علیه السلام لطمه به چشم او زد. او هم شکایت نزد عمر برد، عمر گفت:

ضَرَبَتْكَ بِحَقِّ اصابَتْه- اصابتك- عَيْنٌ مِن عُيُونِ الله اراد خاصةً مِن خَواصّ الله عزّوجلّ و وَليّاً مِن اوليائه.

علی علیه السلام به حق تو را زده است چشمی از چشمان خدا تو را دیده- مقصودش ولیّ خاص حق تعالی است. (1)

السلام على الأصل القديم...

از دیگر جملات این زیارت که باید دقت و تأملی در آن داشته باشیم این جملات است:

السَّلامُ عَلَى الاصلِ القَديم و الفرع الكريم. السَّلامُ عَلَى الثَّمَرِ الجَنى. السَّلامُ عَلَى ابِي الحَسن عَلى السَّلامُ عَلَى شَجَرَةِ طُوبَى و سِدْرَةِ المُنْتَهى. حرف آخر را اوّل بزنیم و صاف و پوست کنده بگوییم: نمی فهمیم.

سلام بر اصل قدیم و فرع .کریم سلام بر ثمره رسیده چیده شده. سلام بر حضرت- ابی الحسن علی علیه علیه السلام سلام بر درخت طوبی و سدرة المنتهى.

اصل قدیم چیست؟ فرع کریم چیست؟ ثمر جنّی چیست؟ شجره طوبی و سدرة المنتهی چیست؟ مگر علی علیه السلام درخت است؟ مگر


1) النهاية في غريب الحديث و الأثر 3 / 332

مولى الموحّدین میوه و ثمره است؟ مگر این عبدالله حادث، قدیم است آن هم اصل القدیم؟ باز هم می گوییم نمی فهمیم. این قدر می فهمیم که نمی فهمیم و این قدر می فهمیم که کلمات خیلی بالاست، عبارات بسیار والاست، جملات فوق العاده اعلی است.

حالا پس از اقرار به نفهمی و بفهمی می گوییم: مسلّماً مقصود از اصل قدیم، قدیم ذاتی نیست که خاصه ذات قدّوس الهی است و مسلماً مراد، قدیم زمانی هم نیست؛ چون کانَ الله و لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيء. (1)

پس این چه اصل قدیمی است که نه قدیم ذاتی است و نه قدیم زمانی؟ در حدیث کافی شریف صریحاً حدوث ذاتی و زمانی نسبت به حضراتشان از حضرت جواد علیه السلام آمده است:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک و تَعالى لَم يَزل مُتفَرِّداً بِوَحدَانِيَّتِهِ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً و عَلِيّاً و فاطِمة فَمَكَثُوا الفَ دَهِرٍ ثُمَّ خَلَقَ جَميع الأشياء... همانا خداوند تبارک و تعالی در یکتایی و تفرد و یگانگی و توحد ثابت بود سپس محمّد و علی و فاطمه ام را آفرید پس آنان هزار روزگار درنگ نمودند.

و در نقلی که مرحوم مجلسی از حافظ برسی آورده «فَمَكَثُوا أَلفَ ألفَ دَهرِ» آمده، درنگ یک میلیون روزگار. (2)

پس از آن خداوند همه اشیاء را آفرید و آنان را شاهد و گواه خلقت اشیاء قرار داد و طاعت و فرمان برداری آنان را بر همه مخلوق جاری ساخت و امور آفریده ها را به آنان واگذار نمود. پس آنان هستند که هر


1) غرر الفرائد- شرح منظومه سبزواری / 82

2) بحار الأنوار 25 / 25

چه را بخواهند حلال و روا می دارند و هر چه را بخواهند حرام و ممنوع اعلام می کنند.

ولی باز هزار نکته باریک تر از مو این جاست که «وَ لَنْ يَشاؤوا الا أن يَشاءَ الله تبارک و تعالی» هرگز آنان غیر از آن چه خدا بخواهد نمی خواهند و هیچ گاه مشیّت آنان جز به آن چه مشیّت حق تعالی به آن تعلق گرفته است تعلّق نمی گیرد. (1)

این حدیث که از ذخایر روایات معارفی ماست به تعبیر مرحوم مجلسی صریح است در حدوث عالم (2)بلکه عرض ما این است صریح است که در حدوث و عدم قدیم بودن حضرات محمد و علی و فاطمه علیهم السلام بنابراین با توجه به عدم قدیم بودن ذاتی و زمانی و انحصار قدیم ذاتی و زمانی در حق تعالی معنای این جمله زیارت چیست؟ السَّلامُ عَلى الاصل القديم.

آیا همان حقیقتی است که از جملهٔ بعد حدیثی که از کافی شریف آوردیم استفاده می شود یعنی «فَمَكَثُوا ألفَ دَهرِ» از درنگ هزار روزگار و مدت زمان بی شمار تعبیر به قدیم شده است؟

و یا حقیقتی که از جملهٔ قبل حدیث استفاده می شود یعنی «ثُمَّ خَلَق مُحمّداً و عَليّاً و فاطِمَه از این جهت از آن وجود مقدس تعبیر به اصل قدیم شده است که یکی از اوّل ما خلق الله بوده است؟

خوب است بیان مرحوم مجلسی را بیاوریم گوید: «مراد به قدیم، متقادم در زمان است نه ازلی- زمانی بودنش مفروغ عنه است نهایت زمان


1) الكافي 1 / 441 (كتاب الحجة ابواب التاريخ، باب: باب مولد النبي صلی الله علیه و آله، حدیث 5)

2) مرآة العقول 5 / 190

بسیار قدیم و گذشته- زیراکه انوار این خاندان در مقام خلقت و آفرینش سابق بر سایر موجودات بوده است.

سپس در توضیح «وَ الفَرعُ الگریم» گوید: لِكُونِهِ فَرعُ شَجَرة الأنبياء و الأصفياء، از امیرالمؤمنین علیه السلام تعبیر به فرع کریم شده از این جهت که شاخه درخت و فرع شجره انبیاء و اصفیاء است (از جهت خلقت ظاهری پدید آمده از شجره نبوّت و صفوت است).

و نسبت به جملات بعد گوید تشبیه به ثمره و شجره و سدره ظاهر است به خاطر وفور منافع و عموم فواید آن حضرت برای جمیع مخلوقات. و بعید نیست که آن وجود مقدس بطنی از بطون آیاتی باشد که در آن ها سخن از شجره و طوبی و سدره به میان آمده است». (1)

هر چند عزیزان سخن اوّلی را که آوردیم آویزه گوش دل دارند که لاادری و نمی دانم و نمی فهمم است با توجه به آن به صورت احتمال از این باب که چه بسا فتح البابی باشد با استمداد از خود آن اصل قدیم و فرع کریم سخنی می آوریم:

در این دو جمله دو موصوف است اصل و فرع، و دو صفت است: قدیم و کریم. موصوف ها در بادی امر با یکدیگر متخالف به نظر می رسند اگر اصل است، فرع یعنی چه؟ و اگر فرع است، اصل کدام است؟ ولی بعید نیست که تخالف ابتدایی را با تعدّد حیثیات برطرف سازیم؛ سلام بر آقایی که از جهتی اصل است و از حیثی فرع است؛ اصل است برای موجودات و مخلوقاتی که فرع وجود او هستند و فرع است نسبت به آن


1) بحار الأنوار 100 / 316

نوری که اصل وجود او بوده است که در حدیثی پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: اوّلُ ما خَلَق الله نُوری، نخستین چیزی که خداوند آفرید نور من بود که آن را از نور خودش ایجاد کرد و از جلال عظمتش اشتقاق بخشید آن نور در مقام طواف قدرت برآمد تا در طول هشتاد هزار سال به جلال عظمت رسید و برای حق تعالی سجدۂ تعظیمی نمود فَفَتَقَ مِنهُ نُورَ عَلی، از آن نور من نور علی- علیه السلام- را شکافت و پدید آورد .... (1)

بر این اساس، على فرع کریم است برای نور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همان طور که اصل قدیم است برای موجوداتی که مخلوق از نور او هستند که در دیگر حدیثی رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: ثُمَّ فَتَقَ نُور عَلَيَّ بن أبي طالِب فَخَلَقَ مِنهُ المَلائِكَة، سپس حق تعالی شکافت نور على بن ابي طالب- علیه السلام- را و از آن فرشتگان را خلق فرمود (2)

پس به اعتباری اصل است و به اعتباری فرع؛ و با توجه به همین تعدّد حیثیت و اعتبار قدیم بودن و کریم بودن آن وجود مقدس هم روشن می شود، چون اصل است برای بسیاری از مخلوقات پس به این اعتبار قدیم است، یعنی در خلقت مقدم بر آن هاست و چون فرع است برای نور نقطهٔ ختمیه رسالت، به این اعتبار کریم است.

در هر حال همان نمی فهمیم اوّل را فراموش نکنیم و آن چه گفتیم احتمالی است. اما جملات بعد این فقره زیارت را هر چند مرحوم مجلسی رضوان الله علیه تشبیه در آن ها را واضح شمرده و به وفور منافع حمل نموده ولی چه بسا بی نیاز از توضیح نباشد.


1) بحار الأنوار 25 / 22

2) همان 25 / 16

الثَّمَرُ الْجَنِي

«الثّمر الجنىّ» سلام بر علی که ثمره رسیده و چیده شده است. ظاهراً در «جنی» دو جهت مورد توجه است، مرحوم طریحی گوید: الجِنى مِثلُ الحِصى ما يُجنى مِن الشّجر مادام غَضَاً و الجَنيَّ فَعِيل مثله.

کلمه جنی که مانند حصی است ثمره ای است که وقتی رسیده و تر و تازه است از درخت چیده می شود. کلمه- جنی- بر وزن فعيل- همان چه در عبارت زیارت آمده- به همین معناست. (1)

بنابراین «ثمر جنیّ» به آن ثمره ای گفته می شود که واجد این دو جهت باشد هم تر و تازه و رسیده باشد و هم از درخت چیده شده که با فقدان هرکدام از دو جهت «جنی» اطلاق نمی گردد. اگر ثمره رسیده ولی به درخت است «جنی» نیست اگر جدا شده ولی تازه نیست- نرسیده یا خشکیده- باز هم «جنی» نیست. وقتی هر دو جهت جمع شد «ثمر جنی» می شود و معلوم است چنین میوه ای چه قدر لذیذ و شیرین است و چه قدر بهره گیری از آن سهل و آسان.

على علیه السلام «ثمر جنیّ» است میوۀ تر و تازه و رسیده و چیده شده است، نهایت باید دید این «ثمر جنی» از کدام شجره است؟ آیا شجره ای است که حدیث م یگوید: أنا و عَلى مِن شَجَرة واحِدة. (2)من و علی علیهما السلام از یک شجره و درخت هستیم و یا شجره طوبی و سِدرة المنتهی ای که در جملهٔ بعد زیارت آمده است؟


1) مجمع البحرين- جنى- 1 / 91

2) بحار الأنوار 38 / 309

در هر حال، هر چه باشد بیان گر حقیقتی بس بالا و فضیلتی بسیار والا نسبت به آن وجود مقدس است. گویا حق تعالی این میوه رسیده شجر ملکوتی و درخت لاهوتی را چیده و برای بهره گیری خلق، آن را سیر نزولی داده و به عالم ملک او را آورده تا خلق در سایه بهره گیری از این «ثمر جنی» سیر صعودی پیدا کنند و به مقامات بالایی برسند.

شجره طوبى و سدرة المنتهى

و با توجه به آن چه در جملات قبل گفتیم هیچ مانعی ندارد که آن سید و آقا و آن سرور و مولا هم ثمره باشد و هم شجره، آن هم شجره طوبی و سدرة المنتهی که اصل و اساس همۀ خیرات و خوبی ها و تمامی آلاء و نعمت هاست که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

«طوبی درختی است در بهشت اصل آن درخت در خانه رسول خدا صلى الله عليه واله است و هیچ مؤمنی نیست جز اینکه در خانه او شاخه ای از درخت طوبی است. هیچ چیزی بر دل او خطور نکند و تمایل به هیچ نعمتی نیابد جز این که آن شاخه درخت طوبی برای او فراهم سازد...». (1)

و در حدیثی جایگاه شجره طوبی در خانه امیرمؤمنان علیه السلام رسیده على علیه السلام است و چون به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کردند: از شما پرسیدیم: شجره طوبی کجاست؟ فرمودید: در خانه علی است. دیگر بار پرسیدیم، فرمودید: در خانه خود من است [بالأخره نفهمیدیم درخت طوبی کجاست؟] فرمود: لأنَّ داری و دارَ عَلى غَداً واحدة في مكانٍ واحد.


1) الأمالي- للصدوق / 183 (مجلس 39، حدیث 7)

(این که گفتم: شجره طوبی در خانه علی علیه السلام است، همچنین گفتم: در خانه خود من است) به این جهت است که فردای (قیامت) خانه من و خانه علی یکی است و در یک جای (بهشت) است. (1)

و نسبت به سدرة المنتهی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین رسیده است که فرمود:

«وقتی مرا معراج بردند و سیر آسمانی دادند به سدرة المنتهی رسیدم که یک برگ آن دنیا را زیر سایه خود می گرفت و بر هر برگ آن فرشته ای تسبیح خدا می گفت و از دهان آنان در و یاقوت بیرون می آمد ... چشم آن فرشتگان که به من افتاد خوش آمد گفتند ... و این صدا را در بهشت شنیدم واشوقاه إلى علي وفاطمة و الحسن و الحسين علیهم السلام، چقدر ما مشتاق على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستیم.» (2)

و در حدیثی وقتی از حضرت صادق علیه السلام از سدرة المنتهى سؤال شد، فرمود: رَسولُ الله صلی الله علیه و آله جَذْرُها و عَلى ذَروها و فاطِمة فَرعُها و الأئمة اغصانُها و شيعَتُهُم اوراقها.

پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم اصل آن درخت است و علی علیه السلام بلندی آن شجره است، و فاطمه علیها السلام شاخهٔ بالای آن و ائمّه علیهم السلام دیگر شاخه های آن، و شیعیانش برگ های آن.

راوی حدیث محمد بن سلیمان دیلمی، عرض کرد: فدای شما شوم، معنای المنتهی چیست؟ (که می گوییم سدرة المنتهی، سدره درختی چنین، منتهی یعنی چه) فرمود: إِلَيْها وَ اللَّهِ إِنتَهى الدّین، یعنی درختی که نهایت و


1) بحار الأنوار 36 / 70

2) قرب الاسناد / 48

غایت دین آن درخت است و هر کس از این شجره نباشد مؤمن نیست و شیعه ما نیست. (1)

با توجه به این احادیثی که آوردیم تعبیر از امیرالمؤمنین علیه السلام به شجرة طوبى و سدرة المنتهی تا حدودی روشن می شود. آری، علی علیه السلام درخت طوبی است اصل و اساس همۀ خیرات و خوبی ها و رسیدن به آن شجره طوبای معهود بهشتی هم در گرو ارتباط با این حقیقت طوبی است. همچنین سدرة المنتهی اگر غایت و نهایت و بازگشت دین به آن شجره است، وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام هم منتهای دین است؛ زیرا اگر کسی همه آن چه مرتبط به دین است داشته باشد ولی ولایت این سدرة المنتهى را نداشته باشد بهره ای از دین نبرده است.

در هر حال، مفاد و مفهوم بلند این جملات را بفهمیم یا نفهمیم می فهمیم که که بیانگر کمالاتی بس رفیع و مقاماتی بس منیع نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام است. امید که در سایه ارتباط قلبی و قالبی و پیوند اعتقادی و عملی با آن حقیقت شجره طوبی و سدرة المنتهی به آن چه از طوبی و سدره وعده فرموده اند نایل آییم. الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (2)

كُنْيَتَت مرغان شاخ سدره بر پر کرده اند *** مدحتت کرّوبیان عرش از بر کرده اند

یک دلیلت در ولایت گردِ نعل دُلدُل است *** کز غبارش دیده گردون منوّر کرده اند


1) بصائر الدرجات / 90، حدیث 2

2) الرعد / 29

ختم شد بر تو ولایت چون نبوّت بر رسول *** شير يزدان، ابن عم مصطفى، زوج بتول (1)

ابیاتی هم از جیحون یزدی بیاوریم:

شاه جوانمردان علی، دانای مخفی و جلیّ *** بر هر نبیّ و هر ولیّ، کرده است نورش اهتدا

ناسوت از او پرهای و هو، لاهوت از او پُر گفتگو *** ملکی که او نگرفت کو؟ جایی که او نبود کجا؟

ای روی دل ها سوی تو محراب جان ابروی تو *** خاک در هندوی تو در چشم انجم توتیا

تو جوهر و عالم،عرض هستی طفیل و تو غرض *** بر خلق مهرت مفترض، بر چرخ کاخت ملتجا

هر مرده را مُحیی استی، هر زنده را مفنی استی *** عبدی الهی؟ کیستی؟ با این همه فرّ و بها

کعبه به جز کوی تو نِی، مشعر به جز سوی تو نِی *** مقصد به جز روی تونی از سعی مروه تا صفا (2)


1) شیفتگان علی / 42 (سرودۀ سلمان ساوجی)

2) دیوان جيحون یزدی / 23

دُرّ هجدهم: معارف زیارات مطلقہ غیر ماثوره

اشاره

السلام علیک یا صاحب علم المعانی،

و عِلْم المثاني، والنّورِ الشَّعشعاني،

و البَشَرِ الثاني

سرها بینی کلاه در پای *** در مشهد مرتضی جبین سای

جانها چو سپاه نحل پُرجوش *** بر خاک امیر نحل مدهوش

در خدمت شیر مرد عالم *** چون شاخ گوزن قد کنی خم

خود از سر خاکش از کرامات *** تاتار همی رود به تارات

رضوان به دو عید اضحی و فطر *** از خاک مقدسش برد عطر

ارواح که عیسوی شعارند *** زان خاک گیای عطر آرند

جنّت رقمی ز رتبت اوست *** تبت اثری ز تربت اوست

چندان که تراب بوتراب است *** آبستن نافه های ناب است

عطّارانی که در جهانند *** مشک سره خاک کوفه دانند

زان نافه که آهو آوَرَد بر *** خاک اسدالله است بهتر

افلاک فرود رفعت اوست *** و ايّام غلام شيعت اوست

چون کافه کوفیان بدیدی *** در روضه مرتضی رسیدی

آیی به هزار حالت و وجد *** با نجده شوق بر ره نجد

تحفة العراقين- خاقانی-

115- 113

إمامٌ همامٌ عالمٌ عادلٌ فتى *** حكيمٌ شجاعٌ هادم الشرك قَسْوَرٌ

سَرِى جَرِى واهِبٌ مُتفضّل *** مُثيبٌ مُنيبٌ طَاهِرٌ مُتَطَهِرٌ

حَميمٌ خَصيمٌ صافِحٌ فاتك معاً *** بعيد قَريبٌ خازن العِلم مَظْهَرٌ

فقير جوادُ حاكم السيف عادلٌ *** مُبَيِّن أحكام الكتاب مُفَسِّرٌ

سَعيدٌ شهيدٌ واعدٌ مُتَوّعدٌ *** شَريفٌ عَفيفُ النَّفس و الذيل أطْهَرُ

منيع الذرى لَيتُ الشَّرى زاهِدَ الوَرى *** حميد السرى وافي القرى لا مُبدِّرُ

ثمالُ اليَتامى والمساكين كَنْزُه *** و مُطْعِمُهُم قُوتاً عَلى النَّفس مُؤثِرٌ

وَقَد كانَ صَوّام الهجيرِ مُجاهداً *** يَصُوم عَلى قُرصِ الشَّعِيرِ و يُفْطِرُ

وَقَدْ طَلَّقَ الدُّنيا ثَلاثاً و لَم يَرد *** زخارفها اللاتى تَغِرُّ و تَمْكُرُ

صَفيٌّ زَكَى بَل حَبيبٌ مُكَرّمٌ *** على الوفى الطاهر الطهر حَيْدَرُ

على اعلى العُلى و العُلى عَلَت *** به و کذاكَ المَجدُ بِالمَجدِ يَفْخَرُ

ابو الحَسَنَين الفارس البطل الذى *** هُوَ الاسد الوَتّاب والمَوْتِ احْمَرُ

على امير المؤمنين و سيّد الوصيين *** والآثار بالفضل تَخْبُرُ (1)


1) موسوعة النجف الأشرف 5 / 262

کثرت زيارات مطلقه

شاید آن مقدار زیارت مطلقه ای که برای امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده برای هیچ کدام از حضرات معصومين علیهم السلام حتى براى سيّدالشهداء علیه السلام نرسیده باشد و چه بسا اگر کسی ادعا کند مجموع آن چه از زیارات مطلقه که برای همۀ حضرات معصومین علیهم السلام رسیده اگر جمع آوری شود و آن چه برای مولی الموحّدین علیه السلام نقل شده گرد آید. باز زیارات مطلقه آن حضرت با همه آن ها برابری می کند بلکه غالب می آید ادعای نابجایی نکرده است.

مرحوم محدّث قمی کوتاه جمله ای دارد گوید: «بدان که زیارات مطلقه آن حضرت قریب به بیست زیارت می شود.» (1)و این تفوّق و برتری و تکثر و فزونی تنها از جهت عدد نیست بلکه از حیث کمیت هم هر کدام از زیارت ها مورد توجه است تنها به آن چه مرحوم محدث قمی در همین مفاتیح الجنان آورده اگر توجه کنید می بینید که هفت زیارت مطلقه برای امام حسین علیه السلام آورده است و هفت زیارت مطلقه برای امیرالمؤمنین علیه السلام


1) هدية الزائرين / 197

ولى زيارات مطلقة سيّدالشهداء علیه السلام غیر از زیارت اوّل و هفتم هر کدام از چند سطر تجاوز نمی کند در حالی که نوع زیارات مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام هر کدام صفحاتی را به خود اختصاص داده است مضاف بر آن چه ایشان نیاورده که از حجم بیشتری برخوردار است. در حالی که با توجه به آن چه در کتاب دوم آوردیم سالیان متمادی قبر شریفش مخفی و پنهان بوده و شرائط سخت تقیّه هم حاکم و شاید یکی از علل کثرت زیارات و حجم گسترده آن همین جهت باشد که در شرائطی که نوعاً میسر نبود فضائل مولی الموحدین بازگو شود، حضرات معصومین السلام در قالب زیارت گاهی در زیارات خودشان و گاهی در مقام تعلیم به اصحابشان بسیاری از فضائل جد والاتبارشان را بازگو می نمودند که به راستی اگر کسی تأمل و دقتی در مجموع زیارات حضرتش داشته باشد شاید کمتر فضیلتی را برای حضرتش بداند که در زیارات تضمین نشده باشد که در این زمینه إن شاء الله باز سخنی در در بعدی به مناسبت زیارات مخصوصه حضرتش می آوردیم.

به هر جهت، زیارات مطلقه مولا دو قسم است که این تقسیم چه بسا شامل زیارات همۀ حضرات معصومین علیهم السلام بشود. یک قسم زیارات مأثوره است یعنی زیاراتی که از ناحیه حضرات معصومین علیهم السلام شرف صدور یافته که به قسمتی از آن ها در در قبل اشاره نمودیم.

قسم دوّم زیارات غیر مأثوره است که به خصوص اسناد به معصوم علیه السلام داده نشده ولی بزرگان ما با توجه به آیات و روایات و اخبار وآثار آن ها را تلفیق نموده اند که چه بسا بسیاری از این قسم دوم که انشاء بزرگانی چونان صدوق یا مرحوم مفید یا مرحوم شیخ طوسی و یا مرحوم

سیّد بن طاووس و یا دیگر بزرگان است از جهت محتوا و مضمون مأثور باشد ولی در هر حال به عنوان خاص از زیارات مأثوره محسوب نمی شود.

در این قسم دوّم ممکن است زیاراتی باشد که واقعاً مأثور است یعنی ناقل زیارت چونان سید بن طاووس و یا دیگری از بزرگان در عالم رؤیا و یا هنگامهٔ مراقبت و تشرّف از معصوم و حجّت اخذ کرده باشد ولی به خاطر مصالحی ذکر نکرده است. در هر حال، در این در برآنیم که به قسمتی از معارف زیارات غیر مأثوره اشاره کنیم.

زیارت مطلقه هفتم

از جمله آن ها آخرین زیارت مطلقه ای است که مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان از مرحوم سیّد بن طاوس نقل نموده و مرحوم مجلسی هم در بحارالأنوار با این عبارت آورده است:

زيارة رابعةُ مَليحةٌ يُزار بها صلواتُ الله و سلامه عَلَيْهِ يَقصُدُ بِابَ السَّلام وَ يُكبر الله عزّوجلّ اربعاً و ثَلاثين تكبيرة و يقول: سلام الله و سلام ملائكته المُقرّبين و انبيائه المُرسَلين و عباده الصالحين و جميع الشهداء و الصديقين عَلَیک یا امیرالمؤمنین...

چهارمین زیارتی که مرحوم سید بن طاوس در مصباح الزائر آورده است زیارت نمکینی است که امیرالمؤمنین علیه السلام به آن زیارت می شود. زائر بر دم در ایستاده و سی و چهار نوبت تکبیر می گوید و عرض می کند: سلام خداوند و سلام فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل و بندگان صالح

حق تعالی و شهیدان و صدّیقان بر تو ای امیرالمؤمنین ... (1)

در این زیارت پس از سلام بر حضرت آدم و انبیاء اولی العزم علیهم السلام زائر چهل و شش سلام بر مزور مکرّمش مولی الموحدین علیه السلام دارد که در نوع آن ها یک فضیلت و کرامت و یک اعجاز و منقبت تضمین شده است که روایات بسیار و اخبار فراوان گواه و شاهد آن هاست و در بعضی هم دو منقبت و در شماری از سلام ها هم سه خصلت آمده است و همان گونه که در عبارت گذشته آوردیم به راستی زیارت ملیحی است زیارت بسیار بانمکی است هر چند گفته اند:

از لبت شور ما خوش است آری *** كُلِّ شيء مِن المليح مليح

کار نیک از رقیب چون آید *** كُلُّ فِعل من القبيح قبيح (2)

و در مجموع زیارت بیش از پنجاه فضیلت و منقبت حضرتش تضمین شده است که اشاراتی گذرا به بعض آن ها می نماییم.

السَّلامُ عَلَى اسمِ اللهِ الرَّضى ...

در سلام نخستین به حضرتش به سه عنوان عرض ادب می نماییم: السَّلامُ على اسمِ اللهِ الرَّضى وَ وَجهِهِ العَلی و صراطه السوى. سلام بر اسم رضیّ خدا و وجه بلند پروردگار و صراط و راه هموار و مستقیم حق تعالى.

خوب است نخست بیان مرحوم مجلسی را در این جملات بیاوریم و سپس اگر عرض و توضیحی داریم متذکر شویم. آن مرحوم گوید:


1) بحار الأنوار 100 / 301

2) مرقّعات آستان قدس

«اسم الله، استعاره آمده برای علی علیه السلام؛ چون آن وجود مقدس دلالت کننده خلق است به حق و به صفات مقدّسهٔ او، آن سان که اسم دلالت گر بر مسمی است، و یا به این جهت اطلاق اسم الله بر آن حضرت شده است که توسل به آن عالی جناب موجب رسیدن به مقاصد و مطالب است چونان توسل به اسماء حق تعالی و یا مقصود این است که آن حضرت عالم به اسم اعظم پروردگار است.

و مراد از وجه آن جهتی است که به خداوند از آن جهت می توان رسید و مقصود این است که به حق تعالی جز از جهت آنان نمی توان وصول پیدا کرد و چون آن وجود مقدس وسیله وصول الی الله است پس گویا صراط خداست و یا چون ولایت و متابعت آن حضرت خلق را به حق می رساند اطلاق صراط بر حضرتش شده است. (1)

توضيح مؤلّف در این سلام ها

هر چند آن چه از مرحوم مجلسی در توضیح این جملات آوردیم متین و مقبول است ولی شاید تأمل و دقت بیشتر در آن ها حقایق برتر و بالاتری را بازگو نماید.

در این سه جمله سه موصوف است و سه صفت؛

موصوفات: اسم الله وجه الله، صراط الله، که البته در جمله دوّم و سوم با ضمیر آمده است (وجهه و صراطه)

اما صفات ثلاثه الرّضى، العلىّ، السّوى است.


1) بحارالأنوار 100 / 314

باید در معانی صفات دقت کرد تا موصوف ها بهتر روشن شود.

على علیه السلام اسم رضیّ پروردگار است. در این که حضرات معصومین علیهم السلام اسمای حُسنای پروردگار هستند جای شکّ و شبهه ای نیست و روایاتی در تفسیر آیه شریفه وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِها (1)رسیده است که مقصود از اسمای حسنای حق تعالی این خاندان هستند؛ از جمله حضرت صادق علیه السلام در توضیح آیه شریفه فرمود: حْنُ وَاللهِ الْأسْمَاءِ الْحُسْنَی الَّتِی لَا یَقْبلُ اللهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إلَّا بمَعْرِفَتِنَا. (2)

به خدا قسم ما خاندان اسماء حسنای خداوندیم که حق تعالی از بندگان هیچ عملی را نمی پذیرد مگر همراز با معرفت و شناخت ما باشد. و این حقیقتی است که برهان هم با آن همراه است و فعلاً مجال توضیحش نیست. اگر اسم سمه و علامت و نشانه و نشانده باشد مسلّماً در عالم وجود موجوداتی که سمه و علامت و نشانه و نشان ده حق تعالی باشند چونان این خاندان نمی شناسیم.

على علیه السلام اسم الله است، علامت و نشانه خداوند است آن هم اسم الله الرضيّ . کلمۀ «رضی» در لغت به معنای محب و هر چیزی آمده است که مورد گزینش و اختیار قرار می گیرد و به او از سایر اشیاء قناعت و کفایت می شود. (3)

اسم رضی پروردگار اسمی است که خدا دوست دارد؛ اسمی است که مورد انتخاب و اختیار خداوند است؛ اسمی است که به او قناعت از سایر اسماء می شود؛ اسمی است که وقتی او را گفتیم گویا نیاز به اسم دیگری


1) الأعراف / 180

2) تفسير نور الثقلين 2 / 103

3) المنجد- رضى

نداریم؛ اسمی است که خدا می پسندد؛ همان چه از پژمان بختیاری آوردیم که باز هم بیت شاهدش را می آوریم:

هر گه که علی گفتی یعنی همه گفتی *** حرفى ننهفتی

من نیز علی گفتم و دیدم که شنفتی *** دیگر چه بگویم (1)

همچنین جمله دوّم: وَجهُه العليّ، روایاتی در بیان آیه شریفه وَيَبْقَى الْحَاجُّ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (2)و كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (3)رسیده است که مقصود از وجه الله باقی غیر هالک، خاندان رسالت علیهم السلام هستند. (4)

وجه هر شيء آن چیزی است که آن شیء به آن شناخته می شود. علی علیه السلام وجه علی پروردگار است معرّف بالا و بلند حق تعالی است، همان چه شهریار در چکامه معروفش آورده است:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را *** که به ماسوی فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین *** به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

آرى، على علیه السلام وجه علی خداست. هر کس می خواهد خدا را خوب بشناسد و در آئینه بلند تمام نمایی حق تعالی را دیدار نماید، بیاید و این آقایی را که وجه علی اعلی است بنگرد و در آئینه این وجه علی، الله را


1) دیوان پژمان بختیاری / 298

2) الرحمن / 27

3) قصص / 88

4) نور الثقلين 5 / 192 و 45/4

ببیند. همان چه مجتهد خراسانی، مرحوم میرزا حبیب الله آورده است:

آئینه كبريا على بود *** مرآت خدانما علی بود

آن چنان این وجه على معرّف آن علی اعلی شده و آن گونه این آئینه و مرآت خدانما، خدانما گردیده که گاه و بی گاه از شدت نمادی و نمودی و كثرت تشابه مافيه يُنْظَرُ با ما يُنْظَرُ و فزونی جلوه مرآت و آئینه از آن چه فراروی است امر بر بعضی مشتبه شده است و در عالم نظم و قالب شعر پا را از حد وجه علیّ ای بالاتر نهاده اند چونان که در آخر همین چکامه می خوانیم (هر چند غیر صحیح است)

گر پرده ز چهره برفکندی *** گفتی همه کس خدا علی بود (1)

و همانند آن چه به شافعی منسوب است:

لو أنّ المُرتَضى أبدى مَحَلّه *** لأضحَى الخَلق (لَخَرّ النَّاسِ) طُرّاً سُجَّداً لَه

کفی فی فضل مولانا علىٌ *** وقوعُ الشَّكِ فيه انه الله

ومات الشافعي ليس يس يدرى *** على ربّه ام ربه الله (2)

ولی می دانیم علی علیه السلام خدا نیست الله نیست، ربّ العالمین نیست، بلکه عبدالله است و به بندگی و عبودیت افتخار می کند ولی در عین


1) دیوان حبيب / 231

2) اربعين محمّد طاهر قمی- نسخه خطی کتابخانه مرکزی آستان قدس / 7120

عبودیت و بندگی، وجه علي خداست و آن چنان در این وجهیت و مرآتیت، علوّ و رفعت دارد که وَقَعَ الشك فيه انه الله، بگذریم. دریغ دارم عزیزان را از چند بیت از چکامه بلند پژمان که بخت یارش بوده که چنین سروده محروم دارم:

بنگر یکی جایب کیهان را *** نظم جهان و عزم جهان بان را

رازی است بس عجیب و شگفت انگیز *** هر ذرّه ای ز عالم امکان را

بی رهنما و واسطه نتوان ديد *** سلطان و بر نشانده سلطان را

ی از اثر به ذات مؤثر بر *** از بوی گل بجوی گلستان را

والاتر از وجود علی در دهر *** نَبود اثر مؤثر سبحان را

تا راه راست را به تو بنماید *** تسليم شو هدایت قرآن را

در شاهراه دین چو شدی راسخ *** دریاب مكتب شه مردان را

اثبات ذات واجب ممكن شد *** گر در علی بجویی برهان را

شیر خدا و پیر جوان مردان *** آن شاه مرد مسجد و میدان را

آن گوهر جاعت و دانش را *** آن مظهر مروت و احسان را

در او خلاصه کرده جهان گویی *** هم فضل و هم فضیلت دوران را

ماند به حلم قادر یکتا را *** ماند به عدل کفّه وزّان را

شوید به آب رحمت خاطی را *** پوشد به ذیل عصمت عصیان را

در مدح و در محامد او دانی *** عجز است مر فحول ثناخوان را

در راه این ستایش ناممکن *** گویی چه مایه باشد پژمان را

جز آن که عجز او به میان آرد *** پای حدیث مور و سلیمان را (1)

جمله سوّم سلام: «صراط السوىّ» است راه خداست طریق ایصال الى الله است. «صراط سوّی» راه صاف و مستوی مسیر بدون عیب و نقص و خالی از کژی و اعوجاج که سریع و صحیح و سالم رهرو را به مقصد


1) دیوان پژمان بختیاری/ 4

می رساند و چون در این سرا صراط سويّ حق تعالی است هر کس در این جا قدم در صراط سوي على علیه السلام نهاد فردا هم از آن صراط بدون لغزش و اضطراب می گذرد و به بهشت موعود می رسد.

السلام على المخصوص بسيّدة النساء

از جمله سلام ها در این زیارت و در بسیاری از زیارت ها این است که به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض سلام داریم به عنوان این که همسری چون حضرت سيدة النساء، فاطمة الزهراء علیها السلام، قرّة عين المصطفى صلی الله علیه و آله دارد. در یکی از تشرّفات که توجهی به این جهت پیدا کردم وضعی برایم پدید آمد هر چند کل حال را در قالب قال نمی توان ریخت ولی به مقداری که ممکن است اشاره می کنیم:

فکر می کردم عجیب موهبتی شگفت عنایتی، بی نظیر مرحمتی، بی مانند عطیه و بخششی بی همتا همتایی، خدای بی همتا به این ولی بی همتایش عنایت فرموده است؛ لطف و مرحمتی که در هستی نظیر و مانند نداشته و ندارد و نخواهد داشت و از آدم نه تا قبل از خاتم بلکه حتی تا خاتم در سلسله انبیاء و از شیث تا حضرت خاتم الأوصياء صلی الله علیهم و آلهم هیچ کس در عالم خلقت چنین فضیلت و خصیصه ای را نداشته است که همسری چون فاطمه علیها السلام آن بانوی بی همتای عالم خلقت داشته باشد. همان بانوی فرد، همان بانوی طاق همان بانوی بی مانند همان بانوی بی عدیل همان بانوی بی نظیر همان بانو که نسخهٔ منحصر به فرد هستی است، همان بانو که دختر خدا نیست ولی کتابی است که كَتَبَهُ الله بيَدِه

(بنابر آن چه به بعض ارباب معرفت در عالم رؤیا گفته اند) (1)همان اوّل بلا ثانی همان وتر قائمه وجود و طاق طاق کاخ رفیع بود، همان لیله مبارکه همان یکی از دو بحر مرّاج همان صاحبه صحیفه، همان عالمهٔ غیر معلّمه، همان عالمه بماكان و مايكون و ما هو كائن و مالم یکن، همان حقیقت،کوثر همان شفیعه محشر همان حبیبهٔ پیغمبر همان روح میان دو پهلوی احمد، همان آئینه تمام نمای محمّد صلی الله علیه و آله، همان فاطمه خدا، همان انسیّه حوراء، همان سيّدة النساء. السلام على المخصوص بسيّدة النّساء. آری، همان که بهتر است چون مرحوم مفتقر بگوییم:

وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟ *** فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟

و پس از این اقرار به عجز بگوییم:

فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه *** چشم دل از نظاره در مبدء و منتهی کند

صورت شاهد ازل معنى حسن لم يزل *** و هم چگونه وصف آینه حق نما کند

مطلع نور ایزدی مبدء فیض سرمدی *** جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند

بسملة صحيفة فضل و کمال و معرفت *** بلکه گهی تجلّی از نقطه تحت با کند


1) ما سمعت ممّن رأيت / 114.

دایرهٔ شهود را نقطه ملتقى بود *** بل که سزد که دعوى لَوْ كُشِفَ الغَطا كند

حامل سرّ مستسر حافظ غيب مستتر *** دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند

ليله قدر اولیا، نور نهار اصفیا *** صبح جمال او طلوع از افق علا کند

بضعة سيّد بشر، ام ائمّه غرر *** کیست جز او که همسری با شه لافتی کند

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شست او *** تا كه مشیت الهیّه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان *** در نشآت کن فکان، حکم به ماتشا کند

قبله خلق روی او، کعبه عشق کوی او *** چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند

مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سو *** زان که مس وجود را فضه او طلا کند (1)

آری، همان سيّدة النسایی که مرحوم فیاض لاهیجی چنین از او یاد کرده:


1) دیوان مفتقر / 118

هنوز طینت حوّا نگشته بود خمیر *** که بود نامزدش گشته سروریّ نسا

عروس کُنه جلالش نقاب نگشاید *** مگر به حجله علم خدای بی همتا

شرافتش ز ازل بوده هم عنان قِدَم *** جلالتش به ابد رفته هم رکاب بقا

تویی که مدح تو کرده خدای عزّوجلّ *** توی که وصف تو را کرده خواجه دو سرا

نقاب قدر تو بگشوده «بضعة منّی» *** علوّ شأن تو بنموده از «من آذاها» (1)

آری، حق تعالی به امیرالمؤمنین این چنین همسری مرحمت فرموده و او را مخصوص به سيّدة النساء قرار داده؛ فضیلت و کمالی که حتّی نقطه ختمیّه رسالت هم ندارد و آ و آن بانوی مجلّله همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت خدیجه علیها السلام فردای قیامت با سایر زنان باشخصیّت عالم خلقت از حُجّاب و غاشیه داران جلالت این سیّدة النسائی هستند که حق تعالی او را به علی علیه السلام و علی علیه السلام را به او اختصاص داده است. (2)

باری، صحبت در این بود که در حرم محترم مولا فکر می کردم حق تعالی چه موهبتی به مولا داشته و چه لطف و مرحمتی به او نموده؟ در هستی یک سَيِّدَةُ نِساءِ العالَمين مِنَ الاوّلين و الآخرین بوده او را هم به على علیه السلام داده است و به قول خودمان چه پُزی مولا با این همسر می دهد!


1) ديوان فياض لاهيجي / 45

2) فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى / 96

چه افتخاری این شوهر به این حلیله اش می نماید مرا به این حلیله اش می نماید مرا می شناسید؟ من آن کسی هستم که همسری چون فاطمه علیها السلام دارم، من کسی هستم که المخصوص بسيّدة النساام من آن علی هستم که شوهر فاطمه ام و با تمام هستی و کل وجود در این فضیلت مباهات و مبارات دارم. هیچ کس توان ندارد در برابر این فضیلت من ایستادگی کند و بگوید من هم همسری چونان همسر مجلله تو دارم حتى اوّلین شخصیت عالم خلقت پدر همسرم، برادرم، پسر عمم آقا و مولایم نقطه ختميه رسالت محمّد صلی الله علیه و آله اگر خدا به علی اش هیچ نداده بود تنها فاطمه اش راداده بود، همه چیز داده بود. بگذریم گویا فراموش کرده ام کتاب نجف است و اشاراتی گذرا به جمله ای از زیارت ولی چه کنم آخر فرزند، هر چه هم ناخلف باشد نمی تواند از کنار نام مادرش بی تفاوت بگذرد.

توضیحی در جملات پایانی

از توضیح سایر فقرات زیارت بگذریم و چه بسا شرح بعضی جملاتش را به مناسبت زیارات مخصوصه بیاوریم و به قسمت پایانی زیارت نظر کنیم که می گوید:

سپس خود را بر ضریح مبارک بیفکن و آن را ببوس و بگو:

يا امين الله يا حُجَّةَ الله يا ولى الله، يا صِراطَ الله عَبْدُكَ و ولیک ....گویا پس از آن سلام های پی در پی زائر به خود اجازه می دهد که مزورش را صدا بزند که با چهار عنوان امین اللهی، ولی اللهی، حجة اللهى، صراط اللهی از مولایش یاد می کند و عرضه می دارد: عبد تو، بنده تو، که معلوم است مقصود از این عبد، عبد اطاعتی و فرمان پذیری است نه عبد

عبادتی تاکسی در مقام خرده گیری برآید بنده تو، ولی و دوست تو، پناهنده به قبر تو، بار افکنده در کنار آستان مقدّس تو، همان که به وسیلهٔ تو به حق تعالی تقرّب می جوید و تو را شفیع و واسطه قرار می دهد به زیارت تو آمده است و در راه زیارت تو ترک اصحاب و یاران نموده است و تو را پس از حق تعالی کفیل و حسیب خود قرار داده است.

سپس در مقام شهادت و گواهی بر می آید و عرضه می دارد که طور و کتاب مسطور و رق منشور و بحر علم مسجور تو هستی. آری، کوه بلند دانش و بینش و کتاب و نوشته حقایق آفرینش و صفحه و صحیفه باز شده و گسترده علوم و معارف و دریای مملو از علم، هر آینه تو هستی ای ولى خدا همانا هر مزور و زیارت شده ای عنایت به زائرینش دارد من زائر و پناهنده به شما هستم بارم را کنار آستانتان به زمین نهادم و به حرم محترم شما ملتجی شدم و به ضریح مبارک شما چسبیدم؛ چون عظمت منزلت و رفعت جایگاه و مقام شما را نزد حق تعالی می دانم. پشتی گران بار از گناه دارم که خواب از چشمم ربوده است و جایی بهتر از این جا نیافتم که تقرّب به حق تعالی جویم از شما مسئلت دارم که در مقام شفاعت برای من در نزد پروردگار برآیید.

سپس دستور داده اند ضریح را ببوسیم و رو به قبله کنیم و خدا را به حق خاندان رسالت علیهم السلام قسم دهیم و بخوانیم:

أن يَكشِف ما بي مِن الهُموم و تكفينى شَرَّ البَلاء المحتوم و تُجِيرَني مِنَ النَّارِ ذاتِ السَّموم. هم و غم ها حزن و اندوه ها را از ما بردارد و شرّ بلاهای حتمی را از ما بگرداند و از آتش سوزان کشنده ما را پناه دهد.

زيارتی از مزار کبیر

همان گونه که گفتیم برای امیرالمؤمنین علیه السلام زیارات مطلقه بسیاری نقل شده و از این جهت که ممکن است بعضی از زائرین معزّز حرم محترم مولى الموحّدين علیه السلام بخواهند مضاف بر آن چه در مفاتیح و سایر کتب دعا و زیارت متداوله آگاه شوند و عرضه بدارند لذا یکی از آن ها را که از را جهت عبارت خصوصیتی دارد با همۀ تفصیلش می آوریم امید که مورد استفاده قرار گیرد و آن زیارتی است که مرحوم مجلسی از مزار کبیر نقل نموده گوید:

بر در حرم محترم می ایستی و می گویی:

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي، وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ رَبِّي، اللَّهُ أَكْبَرُ كَمَا بِمَنِّهِ هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ إِلَهُنَا وَمَوْلاَنَا، اللَّهُ أَكْبَرُ وَلِيُّنَا الَّذِي أَحْيَانَا، الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِي بِمَنِّهِ هَدَانَا. اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَالشَّهَادَةُ حَظِّي، وَالْحَقُّ عَلَيَّ، وَأَدَاءٌ لِمَا كَلَّفْتَنِي أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه عَبْدُكَ، وَ رَسُولُكَ، وَ نَبِيُّكَ، وَ صَفِيُّكَ، وَ خَلِيلُكَ، وَ خَاصَّتُكَ، وَ خِيَرَتُكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ. اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَیْهِ بِصَلَوَاتِکَ، وَ اُحْبُ بِکَرَامَاتِکَ، وَ وَفِّرْ بِبَرَکَاتِکَ، وَ حَیِّ بِتَحِیَّاتِکَ مُذَکِّی العالم[اَلْعِلْمِ]، مُقِیمُ اَلدَّعَائِمِ، وَ مُجَلِّی اَلظَّلْمَاءِ، وَ مَاحِی اَلطَّخْیَاءِ، رَسُولُکَ اَلشَّاهِدُ، وَ دَلِیلُکَ اَلرَّاشِدُ، اَلَّذِی اِخْتَصَصْتَهُ، وَ لَکَ أَخْلَصْتَهُ، وَ بِهِدَایَتِکَ بَعَثْتَهُ، وَ آیَاتِکَ أَوْرَثْتَهُ، فَتَلاَ وَ بَیَّنَ، وَ دَعَا وَ أَعْلَنَ، وَ طَمَسْتَ بِهِ أَعْیُنَ اَلطُّغْیَانِ، وَ أَخْرَسْتَ بِهِ أَلْسُنَ اَلْبُهْتَانِ، وَ کَتَبْتَ اَلْعِزَّهَ لِأَوْلِیَائِهِ، وَ ضَرَبْتَ اَلذِّلَّهَ عَلَی أَعْدَائِهِ. وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُکَ وَ خَاتَمُ اَلنَّبِیِّینَ، جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ اَلْحَقِّ وَ صَدَّقَ اَلْمُرْسَلِینَ، وَ أَنَّ اَلَّذِینَ کَذَّبُوهُ ذَائِقُو اَلْعَذَابِ اَلْأَلِیمِ، وَ أَنَّ

اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ اَلْمُفْلِحُونَ در این چند جمله حق تعالی را به عظمت و بزرگی یاد می کنیم و سپاس نعمت هدایت را می آوریم و با ذکر بعضی از صفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صلوات بر حضرتش می فرستیم سپس در مقام زيارت مولی الموحدین علیه السلام برآمده و عرض می کنیم:

السَّلامُ علیک یا امیرالمؤمنین عَليَّ بن ابي طالِب سَيِّدَ الوَصيِّين و حُجَّةَ ربِّ العالمين على الأوّلين و الآخِرينالسَّلامُ علیک یا امیرالمؤمنین و وارثَ عِلم النَّبيِّين و امامَ المُتَّقين و قائد الغر المحجلينالسَّلامُ عَلیک یا امیرالمؤمنین یا امامَ الهُدى و مَصابيح الدجى و كهف اولى الحِجى و ملجأ ذَوى النُّهىالسلام علیک یا حِجَابَ الوَرى و الدعوةَ الحُسنى والآيةَ الكُبرى و المَثَلَ الأعلىالسَّلامُ علیک یا شَجرة النداء و صاحبَ الدنيا و الحجّة على جميع الوَرى فِي الآخِرة و الاولىالسَّلامُ علیک یا صفی الله و خیرَته و وَليَّ اللهِ و حُجَّتَه و بابَ الله و حِطَّته و عَينَ الله و آيَتَهالسَّلامُ عَلَیک یا عَيْبَةَ غيبِ الله و میزانَ قِسطِ الله و مِصباحَ نورِ الله و مشكاة ضياء اللهالسَّلامُ عَلَیک یا حافِظَ سِرِّ الله و مُمْضى حُكْم الله و مُجَلِّيَ ارادة الله و موضعَ مَشية اللهالسَّلام علیک یا غايةَ مَن بَرَأ الله و نهايةَ مَن ذَرَأَ اللَّه وَ اوَلَ مَنِ ابْتَدع

الله و الحُجَّةَ على جميع مَن خَلَقَ اللهالسَّلام عَليكَ أَيُّهَا النَّبأ العظيم و الخَطْبُ الجَسيم و الذكر الحكيم و الصّراطُ المُستقيمالسَّلام عَليك أيُّها الحَبلُ المَتين و الإمام الأمين و الباب اليقين و الشّافِع يَومِ الدِّينالسَّلامُ عَلیک یا أمیرالمؤمنین السّلام علیک ایھا الصديق الاکبر و الناموس الانور و السراج الازهر و الزّلفة و الكوثرالسلام علیک یا باب الايمان و عَينَ المُهَيْمَن المنّان وَ وَلَى المَلِكِ الديان و قسيم الجنان و النيرانالسَّلامُ عَلَیک یا مَعدِنَ الكَرم و موضعَ الحِكم و قائِدَ الامم إلى الخيرات و النِّعمالسلام عليك ايها الإمامُ التَّقى و العدلُ الوَفي و الوصيُّ الرَّضى و الوَليّ الزّكيالسلام علیک ایھا النورُ المُصطفى و الولى المرتجى و الكريم المرتضىالسَّلامُ علیک یا نور الانوار و محلَّ سَرّ الاسرار و عُنصُرَ الأبرار و مُعلِنَ الأخيارالسَّلامُ عَلَیک یا لسانَ الحَقِّ و بَيتَ الصّدق و محلّ الرِّفقالسَّلام علیک یا نور الهدايات و مُرشِدَ البَريَّات و عالِمَ الخَفيّاتالسَّلامُ علیک یا صاحِبَ العِلم المخزون و عارِفَ الغَيبِ المَكنون و حافظ السّر و العالم بما كان و ما يكون.السَّلام ايها العارفُ بِفَصل الخطاب و مُثيب اوليائه يَومَ الحِساب و

المُحيط بجوامع عِلم الكتاب و مُهْلِكَ أَعدائِهِ بِأَلِيمِ العَذابالسَّلام علیک یا صاحبَ عِلم المعاني و علم المثانى و النور الشَّعشَعانِي و البَشَرِ الثّانيالسَّلامُ عَلیک یا عِمادَ الجَبّار و هادِي الأخيار و ابا الائمة الأطهار و قاصِمَ المُعاندين الاشرارالسَّلامُ عَلَیک یا مشهوراً في السَّماوات العليا معروفاً في الأرضينَ السابعةِ السُّفلى و مُظهر الآيةِ الكُبرى و عارف السر و اخفىالسَّلامُ عَليك ايها النّازِلُ مِن عِليين و العالم بما فِي اسفل السافلين و مُهْلِكُ مَن طَغَى مِنَ الأوّلين و مُبيدُ مَن جَحَدَ مِنَ الْآخِرين.السَّلامُ عَلیک یا صاحب الكَرّة و الرّجعة و امامَ الخَلقِ وَ وَليَّ الدعوة ومُنْطِقَ البَرايا و مِحنَةَ الامة.السَّلامُ علیک یا مُثبِتَ التوحيد بالشرح و التجريد و مُقرِّرَ التَّمجيدِ بالبيان و التأكيد.السَّلامُ علیک یا سامِعَ الاصوات و مُبَيَّنَ الدعوات و مُجْزِل الكرامات بجزيل العطياتالسَّلام عَلَیک یا مَن حَظى بِكَرامَةِ رَبِّهِ فَجَلَّ عَنِ الصَّفات و اشتُقِّ مِن نورِهِ فَلم تَقَع عليه الادوات وأزلف بالقُرب من خالِقه فَقَصُرَ دونَه المقالات و عَلا مَحلَّهُ كلَّ البَريَّاتالسَّلامُ عَلیک یا مَن احسَن عِبادة رَبِّه فحَباهُ بانواع الكرامات و اجْتَهَد فِى النُّصح وَ الطَّاعَةِ فَخَولَه جَميعَ العَطيّات و اسْتَفرغ الوسع في فِعالِه فَاسْداه جَزيلَ الطيِّبات و بالَغَ فِى النُّصح و الطَّاعَةِ فَمَنَحه الحَوضَ و الشَّفاعة.

چهار عمل و چهار موهبت

در این قسمت از زیارت سی نوبت به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض سلام داریم و در هر سلامی یک تا پنج صفت از اوصاف کمال حضرتش را بازگو می نماییم که چه بسا بیش از صد فضیلت و منقبت آن امام الفضائل و المناقب را متذکر می شویم و از این جهت که از معارف این زیارت هم بهره ای برده باشیم قبل از آوردن بقیهٔ زیارت توضیحی در آخرین سلامی که آوردیم می آوریم.

سلام مشتمل بر چهار جمله است و هر جمله ای دو فعل دارد: یکی فعل مولی الموحدین و یکی فعل حق تعالی به عنوان نتیجه فعل مولا اما آن چهار فعل امیرالمؤمنین این افعال است:

1.

أَحْسَنَ عِبادَةَ رَبِّه، خیلی خوب عبادت حق نمود.

2.

إِجْتَهَدَ فِي النَّصح و الطَّاعَة در مقام نصح و خیرخواهی بندگان خدا و اطاعت پر ردگار سعی و تلاش نمود.

3.

وَ اسْتَفْرَغَ الوُسْعَ فِى فِعالِه، تمام طاقت و قدرت خود را برای انجام افعال خوب و کارهای مرضی حق تعالی به کار گرفت.

4.

و بالغ فى النصح و الطاعة، در مقام نصح و خیرخواهی و طاعت و فرمان پذیری هیچ کوتاهی نکرد.

متقابلاً حق تعالی در برابر فعل نخست این موهبت را به او نمود فَحَباهُ بانواع الكرامات، که انواع کرامت ها را به او ارزانی داشت. و در مقابل کار دوّم این عنایت را به حضرتش نمود: فَخَوَّلَهُ جَميعَ العَطيّات، که تمام عطاها و بخشش ها را به او مرحمت فرمود.

و فراروی سوّمين عمل: فَاسْداهُ جَزيلَ الطَّيِّبات، احسانش را در حق او کامل نمود و طيّبات كثيره ای به او بخشید.

و بهره آخرین عمل او این شد: فَمَنَحَهُ الحَوضَ و الشَّفاعة، که حوض و شفاعت را به او بخشید.

در موقع خواندن زیارات بسیار خوب است توجّهی به مضامین آن داشته باشیم. قدری در همین جملات بنگریم، امام ما و شما، مزور ما و شما چنین آقایی است که در میدان عبودیت و بندگی و در مسیر نصح و خیرخواهی و طریق طاعت و بندگی و جمیع افعال پسندیده و اعمال شایسته پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حرف اول را می زند و قهراً انتظار چنین امامی از رعیتش این است که شباهتی به او داشته باشند و به او اقتدا و تأسّی نمایند که این حقیقت صریحاً در نامه حضرتش به عثمان بن حنیف آمده است:

الا و إنّ لِكُلِّ مَأموم اماماً يَقْتَدى بِهِ و يَسْتَيضِيءُ بِنُور عِلْمِهِ، أَلَا وَ إِنَّ إمامكم قد التفى من دنياه بِطِمْرَيهِ و مِن طُعْمِهِ بِقُرصَيْه

أَلاَ وَ إِنَّکُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَادٍ .... (1)

آگاه باشید، همانا برای هر مأمومی امامی است که به او اقتدا می کند و از نور علم او طلب روشنی نموده و بهره مند می شود.

آگاه باشید هر آینه امام شما اکتفا کرده از دنیایش به دو جامه کهنه اش و از خوراکش به دو گرده نانش


1) نهج البلاغه، نامه 45

آگاه باشید همانا شما توان چنین زیستن ندارید ولی مرا به ورع و پاک دامنی و کوشش در راه اطاعت و بندگی و عفت و پاک زیستی و سداد و استقامت در طریق حق یاری نمایید.

آری:

بس کرده از نعیم جهان بر خویش *** نان جوین و جامه خلقان را (1)

ادامه زیارت

بگذریم؛ ادامۀ زیارت را بیاوریم :

اَشْهَدُ بذلک یا مولای یا امیرالمؤمنین و أنا عبدك و ابنُ عَبدِک، و ولیک و ابنُ ولیک، انک سیّدُ الخَلق و امام الحقِّ و بابُ الافق،إجتباكَ الله لقدرته فَجَعَلَكَ عَصا عِزّه و تابوتَ حِکمَتِهِ و ایدک بِتَرْجَمَةِ وَحْيِهِ و اَعَزَّكَ بِنورِ هِدايَتِهِ و خَصَّكَ بِبُرهانِهِ.فأنتَ عَينُ غَيبه و ميزانُ قِسطِه و بَيَّنَ فضلَک فِي فُرقانِهِ، و اظْهَرَكَ عَلَماً لعباده، و اميناً فِی بَريَّتِه، و انْتَجَبک لنوره، فَجَعلک مَناراً فِي بلاده و حجّته على خَليقَتِهِ و ایدک،بروحِهِ فَصَيَّرَكَ ناصِرَ دینِه و رُکن توحيده و اخْتَصَّكَ بِفَضْلِهِ، فَأَنتَ تِبيانُ لِعِلمِهِ و حُجَةٌ عَلَى خَليقَته،و اشتقک مِن نوره فَصَيَّرك دَليلاً على صراطه و سَبيلاً لِقَصِدِهِ،و اورَثَكَ كِتابَه فَحَفِظتَ سِرَّه و رَعَيْتَ خَلَقَه و خَصَّكَ بِكرائمِ التنزيل فَخَزَنْت غَیبَه و عَرفْت عِلمَه. و جَعَلَكَ نَهايَةَ مَن خَلَقَ، فَسَبَقْتَ العالمين و عَلَوتَ السّابِقين و صَيَّرَك غايَة مَنِ ابْتَدَعَ، فَفُقْتَ بِالتَّقديم كُلَّ مُبْتَدِعِ وَ لَم تَأْخُذك فِي هَواه لَومَةٌ و لم تَخدَع، فكُنتَ اوّل مَن فِي الذَّر


1) دیوان پژمان بختیاری / 4

بَرَأ، فَعَلِمت ما عَلا و دَنا و قَرُب و نَاَىفأنت عَينُه الحفيظة التى لا تخفى عَليها خافية، و أذنه السميعة التي حازَتِ المَعارف العلويّة وقلبه الواعِى البصيرُ المُحيط بِكُلِّ شيء، ونوره الذي اضاء بِهِ البَرّية و حَوَتْه العلوم الحقيقية، ولِسانُه الناطق بكل ما كان من الانوار و المُبَيِّن عَمَّا كانَ او يكون في سالف الازمانِ و غايَةِ الدُّهورِ.

عصای عزّت

در این قسمت از زیارت در قالب گواهی و شهادت، بسیاری از صفات کمال حضرت را اظهار می داریم که بعضی از جملاتش از لطافت خاصی برخوردار است؛ از جمله جملهٔ «فَجَعَلَكَ عَصا عِزّه و تابوت حِكمَتِه» است که این جمله در تسلیتی که از طرف حق تعالی برای اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از فقدان آن حضرت آمده است دیده می شود و همچنین در بعضی زیارت های دیگر ولی در آن جا ضمیر به رسول خدا صلی الله علیه و آله بر می گردد و لذا مرحوم مجلسی در بیان آن گوید:

أى أنت للنّبِيَّ بِمنزِلَة العَصا لموسى فَانّها كانت سبباً لِعِزَّةِ موسى علیه السلام و غَلَبَتِهِ.

یعنی: شما برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منزله عصا برای حضرت موسیٰ هستید؛ زیرا عصا مایه عزّت حضرت موسی و غلبۀ او بود. (1)

ولی در این زیارت ضمیر «به» به الله بر می گردد؛ یعنی: خداوند تو- على علیه السلام- را عصای عزّت خودش قرار دارد. لذا بعید نیست بگوییم عصایی


1) بحار الأنوار 22 / 538

که به دست می گیرند گاهی برای احتیاج و رفع نیاز است؛ از عصا برای راه رفتن کمک می گیرند ولی گاهی نیازی به عصا نیست، برای تشخص و تعين و اظهار منش و بزرگی کسی عصا به دست می گیرد.

بر این اساس، با توجه به این که ضمیر عصا به الله برمی گردد، بتوانیم بگوییم گویا خداوندِ صاحب عزّت على علیه السلام را عصای عزّت خودش قرار داده و عزّت و کیان و منش و اقتدار خود را از طریق علی علیه السلام که به منزله عصای عزّت اوست به خلقش نشان می دهد. در این مقام، خصوصیات عصا هر چه بیشتر باشد و از امتیازات بیشتر برخوردار باشد بیشتر نشان دهندهٔ عزّت صاحب عصا می گردد؛ گاهی قبه عصا را از نقره می سازند گاهی از طلا فراهم می آورند گاهی جواهرات قیمتی بر آن تعبیه می نمایند. این آقایی که عصا و چوب دستی اش این قدر ارزش و قیمت دارد و این قدر شرف و عزّت، عزّت و شرف، بزرگی و بزرگواری خودش در چه حد است؟ من خدا را می خواهید بشناسید؟ بیایید عصای عزّت مرا ببینید که اگر بر فرض محال یدی بود و دستی چوبی بود و عصایی چوب دستی من و عصای عزّت من علی علیه السلام است. این علی که سرتا پای وجودش جوهر نفیس و گوهر گرانبهای هستی است، عصای عزّت من است.

ای زِ بَدْوِ آفرینش پیشوای اهل دین *** وی ز عزّت مادح بازوى تو روح الأمين

عزتت در وصف چون آید که در قرآن خدا *** خواند ذاتت را ز عزّت نفس خیرالمرسلین (1)


1) برگزیده اشعار مولانا حسن کاشی / 4 10

السلام ای سایه ات خورشید ربّ العالمين *** آسمان عزّ و تمکین، آفتاب داد و دين

مفتی هر چار دفتر، خواجه هر هشت خلد *** داور هر شش جهت اعظم امیرالمؤمنين

آن که مدّاحش خدا، همدم رسول الله بود *** گر کسی همتاش باشد هم رسول الله بود (1)

ادامه زیارت و مسئلة رجعت

دنباله زیارت را بیاوریم زائر پس از ذکراین همه اوصاف جمال و نعوت کمال گویا می بیند کم آورده است و هر چه بگوید راه به جایی نمی برد لذا در مقام اظهار عجز بر می آید و می گوید:

كَلَّ یَا مَوْلَایَ عَنْ نَعْتِكَ أَفْهَامُ النَّاعِتِینَ وَ عَجَزَ عَنْ وَصْفِكَ لِسَانُ الْوَاصِفِینَ لِسَبْقِكَ بِالْفَضْلِ الْبَرَایَا وَ عِلْمِكَ بِالنُّورِ وَ الْخَفَایَا فَأَنْتَ الْأَوَّلُ الْفَاتِحُ بِالتَّسْبِیحِ حَتَّی سَبَّحَ لَكَ الْمُسَبِّحُونَ وَ الْآخِرُ الْخَاتِمُ بِالتَّمْجِیدِ حَتَّی مَجَّدَ بِوَصْفِكَ الْمُمَجِّدُونَكَیْفَ أَصِفُ یَا مَوْلَایَ حُسْنَ ثَنَائِكَ أَمْ أُحْصِی جَمِیلَ بَلَائِكَ وَ الْأَوْهَامُ عَنْ مَعْرِفَةِ كَیْفِیَّتِكَ عَاجِزَةٌ وَ الْأَذْهَانُ عَنْ بُلُوغِ حَقِیقَتِكَ قَاصِرَةٌ وَ النُّفُوسُ تَقْصُرُ عَمَّا تَسْتَحِقُّ فَلَا تَبْلُغُهُ وَ تَعْجِزُ عَمَّا تَسْتَوْجِبُ وَ لَا تُدْرِكُهُ. پس از اقرار به عجز و ناتوانی از شمارش فضایل مولا در مقام تفدیه برمی آییم و خودمان و عزیزانمان را فدای مولا می داریم و خدا و


1) برگزیده اشعار مولانا حسن کاشی / 32

رسول خدا و فرزانگان هستی را شاهد می گیریم که ما عبد و مطیع فرمان مولی الموحدین هستیم و مراسم تسلیم و انقیادمان را نسبت به حضرتش اظهار می داریم.

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَعِزَّائِی وَ أَهْلِی وَ أَحِبَّائِی أُشْهِدُ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّ كُلِّ شَیْ ءٍ وَ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ وَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ وَ الْكَرُوبِیِّینَ وَ رُسُلَهُ الْمَبْعُوثِینَ وَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ وَ عِبَادَهُ الصَّالِحِینَ وَ رَسُولَهُ الْمَبْعُوثَ بِالْكَرَامَةِ الْمَحْبُوَّ بِالرِّسَالَةِ السَّیِّدَ الْمُنْذِرَ وَ السِّرَاجَ الْأَنْوَرَ وَ الْبَشِیرَ الْأَكْبَرَ وَ النَّبِیَّ الْأَزْهَرَ وَ الْمُصْطَفَی الْمَخْصُوصَ بِالنُّورِ الْأَعْلَی الْمُكَلَّمَ مِنْ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی أَنِّی عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ مَوْلَاكَ وَ ابْنُ مَوْلَاكَ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكَ وَ عَلَانِیَتِكَ كَافِرٌ بِمَنْ أَنْكَرَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ مُوَالٍ لِأَوْلِیَائِكَ مُعَادٍ لِأَعْدَائِكَ عَارِفٌ بِحَقِّكَ مُقِرٌّ بِفَضْلِكَ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكَ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكَ مُوقِنٌ بِآیَاتِكَ مُؤْمِنٌ بِرَجْعَتِكَ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكَ مُتَرَقِّبٌ لِدَوْلَتِكَ آخِذٌ بِقَوْلِكَ عَامِلٌ بِأَمْرِكَ مُسْتَجِیرٌ بِكَ مُفَوِّضٌ أَمْرِی إِلَیْكَ مُتَوَكِّلٌ فِیهِ عَلَیْكَ زَائِرٌ لَكَ لَائِذٌ بِبَابِكَ الَّذِی فِیهِ غِبْتَ وَ مِنْهُ تَظْهَرُ حَتَّی تَمَكَّنَ دِینُهُ الَّذِی ارْتَضَی وَ تَبَدَّلَ بَعْدَ الْخَوْفِ أَمْناً وَ تَعْبُدُ الْمَوْلَی حَقّاً وَ لَا تُشْرِكُ بِهِ شَیْئاً وَ یَصِیرُ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِی ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ وَ قِیلَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ از دیگر نکات و معارفی که در این فراز زیارت قابل توجه است اشارتی است که به بحث رجعت در آن شده است. عرضه می داریم: من پناهنده شده ام به این در و درگاه و این مزار و سراکه در آن دفن شدی و از آن ظاهر می شوی برای اعزاز دین و آیه 69 سورهٔ زمر تضمین شده است و

أشرقَتِ الأرضُ بِنُورِ رَبِّها که تنزيلش مربوط به قیامت و تأویلش بر اساس روایات رسیده راجع به عصر ظهور موفور السرور امام عصر علیه السلام است که خوب است عزیزان برای توضیح آن به آن چه در شرح زیارت جامعه آورده ایم مراجعه نمایند. (1)و در جملات بعدی، وضع خوبان و بدان اخیار و اشرار در روزگار ظهور و رجعت بازگو شده و آیاتی از قرآن شریف در آن تضمین گشته که تنزیل آن راجع به قیامت است و تأویلش مربوط به زمان رجعت و ظهور: فَعِنْدَهَا یَفُوزُ الْفَائِزُونَ بِمَحَبَّتِکَ وَ یَأْمَنُ الْمُتَکَلِّوُنَ عَلَیْکَ وَ یَهْتَدِی الْمُلْتَجِئُونَ إِلَیْکَ وَ یَرْشُدُ الْمُعْتَصِمُونَ بِکَ وَ یَسْعَدُ الْمُقِرُّونَ بِفَضْلِکَ وَ یُشْرِفُ الْمُؤْمِنُونَ بِأَیَّامِکَ وَ یُحْظَی الْمُوقِنُونَ بِنُورِکَ وَ یُکْرَمُ الْمُزْلِفُونَ لَدَیْکَ وَ یَتَمَکَّنُ الْمُتَّقُونَ مِنْ أَرْضِکَ وَ تَقَرُّ الْعُیُونُ بِرُؤْیَتِکَ وَ یُجَلَّلُ بِالْکَرَامَهِ شِیعَتُکَ وَ یَشْمَلُهُمْ بَهَاءُ زُلْفَتِکَ وَ تُقْعِدُهُمْ فِی حِجَابِ عِزِّکَ وَ سُرَادِقِ مَجْدِکَ فِی نَعِیمٍ مُقِیمٍ وَ عَیْشٍ سَلِیمٍ، وَ سِدْرٍ مَخْضُودٍ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ، وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ `وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ . وَ نَجِدُ مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّاً وَ صِدْقاً، وَ نُنَادِی: هَلْ وَجَدْتُمْ مَا سَوَّلَ لَکُمُ اَلشَّیْطَانُ حَقّاً، فَتَکْثُرُ اَلْحَیْرَهُ وَ اَلْفَظَاظَهُ، وَ اَلْعَثْرَهُ وَ اَلْحُمْقِیَّهُ، وَ یُقَالُ: یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اَللّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ اَلسّاخِرِینَ. در چند جملهٔ بعدی،زیارت در مقام اظهار مذمت و بدگویی گمراهی و شقاوت و تیره روزی و زیانکاری آنان که با امیرالمؤمنین علیه السلام ارتباطی نداشته اند بر می آییم و کفر و شرک منکرانش را بازگو می نماییم و


1) جامعه در حرم/ 733- 728

می گوییم:

شَقِیَ مَنْ عَدَلَ عَنْ قَصْدِكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ- وَ هَوَی مَنِ اعْتَصَمَ بِغَیْرِكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ- وَ زَاغَ مَنْ آمَنَ بِسِوَاكَ وَ جَحَدَ مَنْ خَالَفَكَ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكَ وَ كَفَرَ مَنْ أَنْكَرَكَ وَ أَشْرَكَ مَنْ أَبْغَضَكَ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكَ وَ مَرَقَ مَنْ نَاكَثَكَ وَ ظَلَمَ مَنْ صَدَّ عَنْكَ وَ أَجْرَمَ مَنْ نَصَبَ لَكَ وَ فَسَقَ مَنْ دَفَعَ حَقَّكَ وَ نَافَقَ مَنْ قَعَدَ عَنْ نُصْرَتِكَ وَ خَابَ مَنْ أَنْكَرَ بَیْعَتَكَ وَ خَزِیَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ فُلْكِكَ وَ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِیناً. در جملات بعدی زائر در مقام عرض حال خود برمی آید و حضرت را شاهد می گیرد که در مقام وفاء به عهد اقرار به میثاق و اطاعت امر و تصدیق گفتار حضرت برآمده دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن دارد؛ با آنان که با حضرتش سر جنگ دارند جنگ دارد و با کسانی که صلح و صفایند، سلم و سازش دارد و سرانجام خدا را بر این موهبت و شناخت و آشنایی و معرفت حمد و سپاس می آورد.

أُشْهِدُكَ أَیُّهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ وَ الْعَلِیُّ الْحَكِیمُ أَنِّی مُوفٍ بِعَهْدِكَ مُقِرٌّ بِمِیثَاقِكَ مُطِیعٌ لِأَمْرِكَ مُصَدِّقٌ لِقَوْلِكَ مُكَذِّبٌ لِمَنْ خَالَفَكَ مُحِبٌّ لِأَوْلِیَائِكَ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتَ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتَ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتَ مُؤْمِنٌ بِمَا أَسْرَرْتَ مُوقِنٌ بِمَا أَعْلَنْتَ مُنْتَظِرٌ لِمَا وَعَدْتَ مُتَوَقِّعٌ لِمَا قُلْتَ حَامِدٌ لِرَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی مَا أَوْزَعَنِی مِنْ مَعْرِفَتِكَ شَاكِرٌ لَهُ عَلَی مَا طَوَّقَنِی مِنِ احْتِمَالِ فَضْلِكَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ- أَشْهَدُ أَنَّكَ تَرَانِی وَ تُبْصِرُنِی وَ تَعْرِفُ كَلَامِی وَ تُجِیبُنِی وَ تَعْرِفُ مَا یُجِنُّهُ قَلْبِی وَ ضَمِیرِی فَاشْهَدْ یَا مَوْلَایَ وَ اشْفَعْ لِی عِنْدَ رَبِّكَ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِی.

مسئلت حوائج

سپس زائر در مقام دعا و مسئلت بر می آید و حوائجش را عرضه می دارد و حق تعالی را به حقی که برای آن حضرت قرار داده قسم می دهد که خواسته هایش را برآورد و حوائجش را مرحمت فرماید و می گوید:

اَللَّهُمَّ بِحَقِّهِ اَلَّذِی أَوْجَبْتَ لَهُ عَلَیْکَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ سَلِّمْ مَنَاسِکِی، وَ تَقَبَّلْ مِنِّی، وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ، وَ اِرْحَمْنِی وَ اِرْحَمْ فَاقَتِی، وَ اِکْشِفْ ضُرِّی وَ ذُلِّی، وَ تَعَطَّفْ بِجُودِکَ عَلَی مَسْکَنَتِی، وَ تُبْ عَلَیَّ، وَ أَقِلْنِی عَثْرَتِی، وَ حُطَّ وِزْرِی، وَ اِرْفَعْ دَرَجَتِی، وَ اِقْضِ دَیْنِی، وَ اُجْبُرْ کَسْرِی، وَ اِصْفَحْ عَنْ جُرْمِی، وَ أَقِمْ صَرْعَتِی، وَ أَسْقِطْ عَنِّی ذَنْبِی، وَ أَثْبِتْ حَسَنَاتِی، وَ اِشْفِ سُقْمِی، وَ فَرِّجْ غَمِّی، وَ أَذْهِبْ هَمِّی، وَ نَفِّسْ کُرْبَتِی، وَ اِقْلِبْنِی بِالنُّجْحِ، مُسْتَجَاباً لِی دَعْوَتِی، وَ اُشْکُرْ سَعْیِی، وَ أَدِّ أَمَانَتِی، وَ بَلِّغْنِی أَمَلِی، وَ أَعْطِنِی مُنْیَتِی، وَ اِکْبِتْ عَدُوِّی، وَ أَفْلِجْ حُجَّتِی، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِمْ.یَا مَوْلاَیَ اِشْفَعْ لِی عِنْدَ رَبِّکَ، فَلَکَ عِنْدَ اَللَّهِ اَلْمَقَامُ اَلْمَحْمُودُ، وَ اَلْجَاهُ اَلْعَرِیضُ، وَ اَلشَّفَاعَهُ اَلْمَقْبُولَهُ، وَ اَلْمَحَلُّ اَلرَّفِیعُ، رَبَّنا آمَنّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اِتَّبَعْنَا اَلرَّسُولَ وَ اَلنُّورَ اَلَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ فَاکْتُبْنا مَعَ اَلشّاهِدِینَ.رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّابُ.اَللَّهُمَّ رَبَّ اَلْأَخْیَارِ، وَ إِلَهَ اَلْأَبْرَارِ، اَلْعَزِیزَ اَلْجَبَّارَ، اَلْعَظِیمَ اَلْغَفَّارَ، صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلْأَخْیَارِ، صَلاَهً تُزْلِفُهُمْ وَ تَمْنَحُهُمْ، وَ تُکْرِمُهُمْ وَ تَحْبُوهُمْ، وَ تُقَرِّبُهُمْ وَ تُدْنِیهِمْ، وَ تُقَوِّیهِمْ وَ تُسَدِّدُهُمْ، وَ تَجْعَلُنِی وَ جَمِیعَ مُحِبِّیهِمْ فِی

مَوْقِفِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ رَحْمَهٌ وَ رَأْفَهٌ، وَ کَرَامَهٌ وَ مَغْفِرَهٌ، وَ نَظِرَهٌ وَ مَوْهِبَهٌ، وَ تُعْطِینِی جَمِیعَ مَا سَأَلْتُکَ وَ مَا لَمْ أَسْأَلْکَ، مِمَّا فِیهِ صَلاَحُ آخِرَتِی وَ دُنْیَایَ، وَ لِإِخْوَانِی وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ أَهْلِ بَیْتِی، وَ اِرْحَمْهُمْ وَ اِرْحَمْ وَالِدَیَّ، وَ تَجَاوَزْ عَنْهُمَا، وَ نَوِّرْ قَبْرَیْهِمَا، وَ جَمِیعَ مَنْ أَحَبَّنِی مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ، وَ مَنْ عَرَفْتُهُ وَ مَنْ لَمْ أَعْرِفْهُ، إِنَّکَ تَعْلَمُ مُنْقَلَبَهُمْ وَ مَثْوَاهُمْ، وَ اُرْزُقْنِی اَلْوَفَاءَ بِعَهْدِکَ، وَ ثَبِّتْنِی عَلَی مُوَالاَهِ أَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادَاهِ أَعْدَائِکَ، وَ لاَ تَجْعَلْهُ آخِرَ اَلْعَهْدِ مِنِّی وَ مِنْ مَوْقِفِی هَذَا، إِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ. در جملات آخر این قسمتی که آوردیم، زائر نه تنها رحمت و رأفت، کرامت و مغفرت و نظر لطف و موهبت حق متعال را برای خودش مسئلت می نماید بلکه همۀ آن چه را که خواسته و نخواسته برای برادران و خاندان خویشان و فرزندان اهل و عیال خود می خواهد و رحمت حق را برای پدر و مادرش که از دنیا رفته اند و سایر اهل حق مسئلت می دارد. و دیگر بار در مقام حمد و سپاس و شکوه و اشتکاء و استعانت و یاری جویی فقط از حق تعالی برآمده و عرض می کند:

اَللَّهُمَّ لَکَ اَلْحَمْدُ وَ إِلَیْکَ اَلْمُشْتَکَی وَ أَنْتَ اَلْمُسْتَعَانُ، وَ صَلَّی اَللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلطَّاهِرِینَ، وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّابُ، وَ ثَبِّتْنَا بِالْقَوْلِ اَلثّابِتِ فِی اَلْحَیاهِ اَلدُّنْیا وَ فِی اَلْآخِرَهِ.إِلَهِی إِنْ کَانَتْ ذُنُوبِی قَدْ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَنْ تَرْفَعَ لِی صَوْتاً، أَوْ تَسْتَجِیبَ لِی دَعْوَهً، فَهَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ، مُتَوَجِّهٌ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ،وَ أَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ یَا مَوْلاَیَ لَمَّا قَبِلْتَ عُذْرِی، وَ غَفَرْتَ ذُنُوبِی بِتَوَسُّلِی

إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ وَ رَحْمَتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ، فَإِنَّکَ قُلْتَ: اَلْأَعْمَالُ بِخَوَاتِیمِهَا، وَ جَعَلْتَ لِکُلِّ عَامِلٍ أَجْراً.فَأَسْأَلُکَ یَا إِلَهِی أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَجْعَلَ جَزَائِی مِنْکَ عِتْقِی مِنَ اَلنَّارِ، وَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَیَّ نَظْرَهً رَحِیمَهً لاَ أَشْقَی بَعْدَهَا أَبَداً فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ. (1) این زیارت مطلقه با این که طولانی بود و مناسب با وضع این نوشتار نبود آوردیم؛ چون از طرفی حاوی جملاتی بس ارزنده بود که چه بسا در بسیاری از زیارت ها یافت نشود و از طرفی هم ممکن است بعضی زائران شوق خواندن زیارات مطلقه بیشتر را داشته باشند و در اختیارشان نباشد؛ آن را آوردیم تا بهره مند شوند.

زيارت وداع

مرحوم مجلسی بعد از این که این زیارت را از مزار کبیر آورده وداعی را هم از او نقل نموده و باز از این جهت که مرحوم محدث یک زيارت وداع نسبتاً مختصر آورده و لحظه وداع و خداحافظی لحظه ای است بس حسّاس که چه بسا زائر بخواهد بیشتر با مزورش سخن بگوید این وداع را هم می آوریم:

السلامُ علیک یا امیرالمؤمنین و يَعْسوبَ الدين و قائِدَ الغُرّ المُحجَّلين و حُجَّةَ اللهِ على اهل السّماوات و الأرضين سلامَ مُودّع لا سَئِم و لا قال و رَحمة الله و بركاتُه إِنَّه حَميدٌ مَجِيدٌ، سَلامَ وَليَّ غيرَ زَائِعِ عَنك و لا مُنحرف منک و لا مُسْتَبْدِلِ بک و لا مؤثرٍ عَلیک و لا زاهد فیک


1) بحار الأنوار 100 / 347- 352

و لا جَعَلَه الله آخرَ العَهْدِ من زیارتک یا امیرالمؤمنین و اتيان مَشْهَدِکالسَّلَامُ عَلَیْكَ وَ حَشَرَنِی اللَّهُ فِی زُمْرَتِكَ وَ أَوْرَدَنِی حَوْضَكَ وَ جَعَلَنِی مِنْ حِزْبِكَ- وَ أَرْضَاكَ عَنِّی وَ مَكَّنَنِی فِی دَوْلَتِكَ وَ أَحْیَانِی فِی رَجْعَتِكَ وَ مَلَّكَنِی فِی أَیَّامِكَ وَ شَكَرَ سَعْیِی بِكَ وَ غَفَرَ ذَنْبِی بِشَفَاعَتِكَ وَ أَقَالَ عَثْرَتِی بِحُبِّكَ وَ أَعْلَی كَعْبِی بِمُوَالاتِكَ وَ شَرَّفَنِی بِطَاعَتِكَ وَ أَعَزَّنِی بِهِدَایَتِكَ وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ أَنْقَلِبُ مُفْلِحاً مُنْجِحاً غَانِماً سَالِماً مُعَافًی غَنِیّاً فَائِزاً بِرِضْوَانِ اللَّهِ وَ فَضْلِهِ وَ كِفَایَتِهِ وَ نُصْرَتِهِ وَ أَمْنِهِ وَ نُورِهِ وَ هِدَایَتِهِ وَ حِفْظِهِ وَ كِلَاءَتِهِ بِأَفْضَلِ مَا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ زُوَّارِكَ وَ وَافِدِیكَ وَ مَوَالِیكَ وَ شِیعَتِكَ وَ رَزَقَنِیَ اللَّهُ الْعَوْدَ مَا أَبْقَانِی رَبِّی بِإِیمَانٍ وَ بَرٍّ وَ تَقْوَی وَ إِخْبَاتٍ وَ رِزْقٍ حَلَالٍ وَاسِعٍ وَ عَافِیَةٍ شَامِلَةٍ فِی النَّفْسِ وَ الْإِخْوَانِ وَ الْأَهْلِ وَ الْوَلَدِ.اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَةِ مَوْلَایَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ- وَ ذِكْرِهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَیْهِ وَ أَوْجِبْ لِی مِنَ الْخَیْرِ وَ الْبَرَكَةِ وَ النُّورِ وَ الْإِیمَانِ وَ حُسْنِ الْإِجَابَةِ مِثْلَ مَا أَوْجَبْتَ لِأَوْلِیَائِكَ الْعَارِفِینَ بِحَقِّكَ الْمُوجِبِینَ لِطَاعَتِكَ الْمُدِیمِینَ لِذِكْرِكَ الرَّاغِبِینَ فِی زِیَارَتِكَ الْمُتَقَرِّبِینَ إِلَیْكَ بِذَلِك. در این جملات زائر پس از عرض سلام های پی در پی به امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام مسئلت بر می آید که آخرین زیارتش نباشد و از حق تعالی مسئلت می کند که حشر او را با مولایش بدارد و در روزگار رجعت و دولت کریمهشان توفیق حضور و خدمتگزاری پیدا کند و رحمت و مغفرت حق شامل حالش گردد و رجوعش از این زیارت قرین فوز و فلاح و سلامت و غنیمت و حفظ و عنایت و سرانجام رسیدن به

رضوان حق تعالی باشد. دیگر بار باز از خداوند مسئلت می کند که آخرین عهد و دیدارش نسبت به زیارت آقایش امیرالمؤمنین علیه السلام نباشد. سپس در مقام تفدیه برآمده و عرض می کند:

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ- وَ نَفْسِی وَ أَحِبَّتِی اجْعَلْنِی یَا مَوْلَایَ مِنْ حِزْبِكَ وَ أَدْخِلْنِی فِی شَفَاعَتِكَ وَ اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّك.اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ بَلِّغْ أَرْوَاحَهُمْ وَ أَجْسَادَهُمْ مِنِّی السَّلَامَ وَ أَعْمِمْ بِمَا سَأَلْتُكَ جَمِیعَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَانِی إِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین.اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ الثَّمَانِیَةَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ وَ الْأَرْبَعَةَ أَمْلَاكٍ خَزَنَةَ عِلْمِكَ أَنَّ فَرْضَ صَلَوَاتِی لِوَجْهِكَ وَ نَوَافِلِی وَ زَكَوَاتِی وَ مَا طَابَ مِنْ قَوْلٍ وَ عَمَلٍ عِنْدَكَ فَعَلی مُحَمَّدٍ صلی اللّٰه علیه و آله.فَأَسْأَلُكَ یَا إِلَهِی أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تُوصِلَنِی بِهِ إِلَیْهِ وَ تُقَرِّبَنِی بِهِ لَدَیْهِ كَمَا أَمَرْتَنَا بِالصَّلَاةِ عَلَیْهِ وَ أَشْهَدُ أَنِّی مُسَلِّمٌ لَهُ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ غَیْرَ مُسْتَكْبِرٍ وَ لَا مُسْتَنْكِفٍ فَسَلِّمْنَا بِصَلَاتِهِ وَ صَلَاةِ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ اجْعَلْ مَا أَتَیْنَا مِنْ عَمَلٍ أَوْ مَعْرِفَةٍ مُسْتَقَرّاً لَا مُسْتَوْدَعاً یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

خود را بر قبر شریف بیفکند و بگوید

سپس خود را بر قبر شریف (در صورت امکان یا ضریح مبارک) بیفکند و بگوید:

وَلِیُّكَ یَا مَوْلَایَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ بِكَ عَائِذٌ وَ بِحَرَمِكَ لَائِذٌ وَ بِحَبْلِكَ آخِذٌ وَ بِأَمْرِكَ نَافِذٌ فَكُنْ لِی یَا مَوْلَایَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی اللَّهِ سَفِیراً وَ مِنَ النَّارِ مُجِیراً وَ عَلَی الدَّهْرِ ظَهِیراً وَ لِزِیَارَتِی شَكُوراً فَمَنْ تَعَلَّقَ بِكَ سَلِمَ وَ مَنْ

تَأَخَّرَ عَنْكَ نَدِمَ وَ أَنْتَ مَوْلَی الْأُمَمِ وَ كَاشِفُ النِّقَمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكَ عَبْدُكَ بَیْنَ یَدَیْكَ یَدْعُوكَ وَ یَشْكُو إِلَیْكَ وَ یَتَّكِلُ فِی أَمْرِهِ عَلَیْكَ وَ أَنْتَ مَالِكُ جَنَّتِهِ وَ مُنَفِّسُ كُرْبَتِهِ وَ رَاحِمُ عَبْرَتِهِ وَ مُحْیِی قَلْبِهِ وَ عَلَیْكَ مِنَّا السَّلَامُ وَ بِكَ بَعْدَ اللَّهِ الِاعْتِصَامُ إِذَا حَلَّ الْحِمَامُ وَ سَكَنَ الزِّحَامُ فَإِلَیْكَ الْمَآبُ وَ أَنْتَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ. سپس به هر چه می خواهد دعا کند و بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله صلوات بفرستد و راشد و قرین خیر و سعادت مراجعت نماید. (1)

توضیحی در جمله «ولیک یا امیرالمؤمنین»

این جملات پایانی وداع آن هم با این خصوصیت که خود را بر قبر شریف افکنده و آخرین نوبتی است که در این سفر شرفیاب شده، معلوم است با چه حالی این قال همراه است به خصوص اولین جمله ای که عرض می کند ولیک یا امیرالمؤمنین...

ولیّ تو، دوست تو، دل داده به تو، آن که سر به آستان مقدس تو نهاده و سرسپرده تو گردیده؛ آری ولی تو ای امیرالمؤمنین که به راستی اگر همین یک جمله از آن سو هم مورد قبول واقع شود دیگر هیچ دغدغه و واهمه ای نداریم، یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام هم قبول کند که ولی او هستیم، دوست او هستیم ولایت او را داریم به تعبیر معروف دست رد بر سینه ما نگذارد و این عرضه ما را نکول نفرماید که گاهی از قبول ادعای ولایت نکول می فرمود.


1) بحار الأنوار 100 / 352- 354

«اصبغ بن نباته گوید: در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودم، مردی آمد و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین همانا من تو را دوست دارم در درون و باطن آن گونه که محبت تو را ظاهر و آشکار دارم.

اصبغ گوید: سر مبارک حضرت پایین بود و با چوبی که در دست داشتند مدتی پیوسته به زمین می زدند، سپس سر بلند کرده فرمودند: دروغ می گویی. به خدا قسم چهره تو را در میان چهره های- دوستانم- نمی بینم و نام تو را در جمع نام های- محبّینم- مشاهده نمی کنم.

اصبغ گوید: من از سخن حضرت بسیار تعجب کردم تا آن که مرد دیگری آمد و عرض کرد یا امیرالمؤمنین به خدا قسم، همانا تو را در درون دوست دارم آن گونه که در برون علاقمندم. دیگر بار حضرت سر مبارک خود را پایین افکنده و با همان چوب دستی مدتی به زمین می زند سپس سر بلند کرده فرمودند راست می گویی همانا طینت ما طينتي مرحوم و خمیرمایه ما خمیرمایه ای مخصوص بوده که حق تعالی در روز گرفتن پیمان از آن پیمان گرفته است و آنان که از آن خمیرمایه هستند تا قیامت در آن جمعند و آنان که نیستند، نیستند.

سپس فرمود (حالیا که از مایی) برای فقر و فاقه جامه ای فراهم آرکه شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود فقر و فاقت [مشکلات و سختی ها در ابعاد مختلف به واسطهٔ غلبه ظالمان و دشمنان مولی در طول تاریخ] به سوی دوستان تو سرعتش بیشتر از سیلی است که از بلندی به پستی می آید.» (1)


1) امالی طوسى / 614، حديث 69 * بحار الأنوار 26 / 117

عائذ، لائذ، آخذ

عرض می کنیم: ولی تو ای امیرالمؤمنین به تو عائذ است و به حرم تو لائذ است و به حبل و ریسمان تو آخذ است و به امر تو نافذ است.

«عوذ» به معنی التجا و اعتصام است. ملتجی شدن و پناه بردن. «ناقه عائذ» به آن ماده شتری می گویند که تازه بچه آورده و به هر مؤنثی که صاحب فرزند شده تا هفت روز و نهایت تا پانزده روز عائذ گفته می شود. فاعل به معنی مفعول؛ زیرا فرزندش به او پناه می برد و ملازم با اوست. (1)

«لوذ» را چنین معنی کرده اند: لاذَ به: عاذَ به، لجأ اليه، إسْتَتر به، مَخافَة أن يراه راه غَیرُه (2)که «لائذ» به همان معنی «عائذ» است با این اضافه که از بیم این که کسی او را ببیند به این شخص یا به این جا پناه برده است و «آخذ» هم که به معنی گرفتن و امساک نمودن است.

عرض می کنیم: ای امیرالمؤمنین مولای تو به تو پناهنده شده به تو ملتجی شده و حرم تو را مأمن و پناهگاه خود قرار داد و به حبل و ریسمان شماكه حبل الله المتین هستید دست آزیده.

این سه جمله اش چه بسا صورتاً محقق باشد ولی مهم تر جملهٔ چهارم است: «و بأمرك نافذ» ولی تو در مقام نفوذ و اجرای اوامر و دستورات تو برآمده است که ولی حقیقی و دوست واقعی کسی است که در مقام انفاذ و اجرای اوامر و فرامین دوستش برآید و خواسته های او را عملی سازد و به هر مقداری که حقیقت بأمرک نافذ در مورد کسی تحقق پیدا کرد، به


1) اقتباس از الطراز لاوّل- عوذ- 6 / 414

2) همان- لوذ- 6 / 431

همان مقدار «ولیّک» گفتن او با حقیقت و واقعیت همسو و همراه این حدیث برای من و امثال من بسیار مایۀ تحذیر است که شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد:

إِنَّ قَوماً مِن مَواليك يَلُمون بالمعاصي و يقولونَ نَرجو. فقال: كذبوا ليسوا لنا بِمَوالِ اولئک قومٌ تَرَبَّحَت بهم الاماني. مَن رَجا شيئاً عَمِل لَه و مَن خَافَ مِن شَيْءٍ هَرِبَ مِنه. (1) همانا جمعی از دوستان و موالیان شما در گناهان می نشینند و معاصی فرود می آیند- مرتکب نافرمانی می شوند و چون آنان را باز می دارند- می گویند: امیدواریم.

حضرت فرمود: دروغ می گویند اینان موالیان ما نیستند. این گروه جمعی هستند که آرزوهای- نابجا و آرمان های نادرست- بر آنان غالب آمده هر کس امید به چیزی داشته باشد برای رسیدن به آن مایهٔ امیدش کار می کند و قدم برمی دارد و هر کس از چیزی بترسد از آن می گریزد. (اینان چگونه به ما و شفاعت ما امید دارند که قدمی در مسیر خواست ما برنمی دارند و چگونه از آتش و غضب حق بیمناک اند که از کارهای آتشی گریز و پرهیز ندارند.)

مرحوم مجلسی در بیان این حدیث شریف جملاتی آورده که بسیار مایه تنبّه است، گوید:

احادیث در وسعت عفو و رحمت و مغفرت حق تعالی بسیار است ولی سزاوار است کسی که امید به رحمت حق دارد کارهای خالصی که


1) الكافى 2 / 68 (كتاب الايمان والكفر، باب 33: باب الخوف و الرجاء، ح 6)

زمینه رحمت را فراهم می آورد، فراهم سازد و از انهماک و فرو رفتن در معاصی که این استعداد و قابلیت را از بین می برد برحذر باشد.

بر این اساس زنهار برحذر باش از این که شیطان تو را بفریبد و گول زند و از عمل بازت دارد و به محض امید و آرزو تو را قانع سازد. به حال پیامبران و اولیای حق بنگر که چگونه روز و شب در عبادات و طاعات ساعی و کوشا بودند. آیا آنان امید به عفو و رحمت حق تعالی نداشتند؟ چرا، به خدا سوگند علم آنان به گسترش رحمت حق از تو و از همگان بیشتر بود ولی می دانستند که امل بدون عمل و امید بدون کار، غرور محض است و سفاهت. لذاست که روز و شب عمرشان را در راه بندگی و عبادت و فرمان پذیری و طاعت صرف می نمودند.» (1)

آری، هر چند اصل اولیه همین است که این حدیث شریف می گوید و همین گونه است که مرحوم مجلسی توضیحش را آورده است ولی از این جهت که حالت یأس و نا امیدی برای عزیزان فراهم نیاید آنان را به این نکته توجه می دهیم که باب تفضّل حق بسیار واسع است و دست او برای بخشش و عنایت بسته نیست. آن چه در ساحت قدس او راه ندارد، ظلم است ولی کثرت لطف و عنایت وجود و مرحمت و عفو و مغفرت در صقع ربوبی حد و مرزی ندارد جز ارادهٔ باهره و مشیت قاهره اش که مسلّم با حکمت متعالیه و مصالح عالیه هم سویی دارد. نهایت ممکن است برای ما معلوم نباشد و همچنین جمعی که مظاهر اسماء و صفات او هستند این چنین هستند. آن چه مهم است این است که ما سر عناد و ناسازگاری


1) مرآة العقول 8 / 36

نداشته باشیم و در برابر اوامر و فرامین آنان لااقل حالت تسلیم و پذیرش اعتقادی داشته باشیم. بر فرض در سایهٔ جهالت و نادانی به عظمت و بزرگی و قباحت و زشتی نافرمانی و یا غلبه هوا و هوس های نفسانی و شیطانی قصور و تقصیری پیدا کردیم نا امید نباشیم که لطف و عنایت و بخشش و مرحمت از مجعولات حق تعالی در سلسله مجعولات است. نَبِّئْ عِبادِی أَنِّی أَنَا اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ اوّل آمده وَأَنَّ عَذَابِى هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ (1)بعد ذكر شده و خاص آنان است که نوید و بشارت اوّل شامل حال آنان نشده باشد که معاندان هستند نه محبّان هر چند کمال و فضیلت همان است که حدیثی که آوردیم می گوید.

خوب است ابیاتی از چکامه کوثریهٔ مرحوم سید رضا هندی راکه از شاهکارهای اشعار تازی در مدح مولی الموحدین در سده چهاردهم هجری است بیاوریم که با تعبیراتی بس جامع و جاذب همین حقایقی را که گفتیم به نظم آورده و درهایی آبدار و لؤلؤهایی شاهوار متناسب با شاه مردان، شیر یزدان حیدر دلدل سوار را به رشته کشیده است.

سيدرضا هندی و قصیده کوثريه

مرحوم سید رضا هندی سرایندهٔ این اشعار متولد سال 1290 قمری و متوفای 12 جمادی الاوّل 1362 بوده است. (2)مهین کتاب شناس مخطوطات، مرحوم حاج میرزا مهدی ولائی برایم نقل می کرد که پدر مرحوم سید رضا، صاحب قصیدهٔ کوثریه از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود. روز اولی که پسرش سید رضا می خواست درس شروع کند او


1) الحجر / 50

2) الذريعة 9 / 368

را به عنوان تیمن و تبرک به محضر مرحوم میرزا برد. ایشان هم این حديث: اَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهَ اللّهُ فی قَلْبِ مَنْ یَشاءُ را برای او خواندند و تکرار کردند تا حفظ شد.

پس از مدّتی مرحوم میرزا گفتند: هر کس شعری بگوید در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام یا سایر خاندان رسالت علیهم السلام و بدیع و تازه باشد، برای هر بیتی یک لیره می دهم مرحوم سید رضا هم قصیده کوثریه اش را سرود و آمد خدمت مرحوم میرزا بخواند.

میرزا به او گفت: شرط را می دانی؟ که شعر باید بدیع و بکر باشد- گفت: آری. سیدرضا شروع به خواندن کرد:ا مُفَلِجُ ثَغْرِكَ امْ جوهر ... تا رسید به این بیت سَوَّدْتُ صَحيفة اعمالی نامه اعمالم را سیاه کردم، مرحوم میرزا گفت: بِئْسَ ما صَنَعْتَ، بدکردی، غلط کردی.

مرحوم سیّد رضا گفت: مهلاً یا سَیّدی، آقا جان صبر کنید، تأمل کنید تا بقیه اش را عرض کنم و وَكَلْتُ الأمرَ إلى حَيْدَر. آری، با این که نامه اعمالم را سیاه کرده ام ولی کار را به حضرت حیدر واگذارده ام، همان حیدری که:

هُوَ كَهْفِيَ مِنَ نُوَب الدُّنيا *** و شَفيعي في يَوْمِ المَحشر

او پناه من در مشکلات دنیاست و شفیع من در قیامت است.

مرحوم میرزا گفت: أَحْسَنْت نِعمَ ما صَنَعْتَ، بارک الله. آفرین بر تو که خوب کاری کرده ای و برای هر بیت شعر به او یک لیره داد. (1)

قصیدۂ کوثریه هم از جهت ادبی حایز اهمیت است و از آهنگ و وزن مخصوص برخوردار است و هم از حیث محتوا بسیار بالا و بلند است


1) ما سمعت ممن رأيت / 81

و همان چه را هم که آوردیم در بردارد.

حالیا چند بیتش را می آوریم که خواندن آن ها در آن مکان مقدس حال و هوای خاصی می بخشد برابر آن ایوان رفیع بنشینیم و آن قبه بلند را بنگریم و با چشم دل صاحب القبة البيضاء را ببینیم و عرض کنیم:

ا مُفَلِجُ تَغْرِک أَم جَوهر *** و رَحيقُ رُضابِكَ أَم سُكَّر

قد قالَ لِتَغْرِك صانعه *** إنّا أعطيناك الكوثر

این گشاده دندان های تو است یا گوهرهای ناب و جوهرهای شیرین دهان تو است یا شکر است؟ همانا برای چنین دندانی صانع و خالقش گفت: همانا ما به تو کوثر دادیم.

چند بیتی تشبیهات و استعارات خاصی دارد که می گذریم تا به این بیت می رسد:

اقْسَمْتُ عليكَ بِما أَوَلَتْ *** کَ النضرة مِن حُسنِ المنظر

و بوجهك إذ يَحمرٌ حَيا *** و بوجه مُحِبّك إِذ يَصْفَر

تو را سوگند می دهم به آن صورت پاک و چهره باطراوت که حق تعالی به تو ارزانی داشته و به آن صورت سرخ که از شرم و آزرم- در سایه کردار بد دوستانت- سرخ می شود و به صورت دوستانت که- از خجالت و شرمندگی- زرد می گردد.

و بلؤلؤ مَبْسَمِكَ المَنظو *** م وَ لُؤلؤ دمعي إذ يَنثَر

أن تترك هذا الهجر فلي *** سَ يَليقُ بِمِثْلى أن يُهجَر

و تو را قسم می دهم به آن لؤلؤ دندان های به رشته کشیده خندانت و

به دانه های گوهر اشک من که می ریزد که از هجر و دوری من بگذری که هجران و دوری شایسته و سزاوار چون من دوستی نیست.

و پس از چند بیت گوید:

و لَقَد اسْرَفْتُ و ما اسْلَف *** تُ لنفسى ما فيه أعذر

سَوّدت صحيفة أعمالي *** و وكلتُ الامر إلى حيدر

هُوَ كَهفى مِن نُوَب الدنيا *** وَ شَفيعي في يومِ المَحشر

قد تمت لي بولايته *** نِعَمْ جَمَّت عَن أن تُشْكَر

لاصِيبَ بها الحظ الأوفى *** و أُخَصِّصَ بِالسّهم الاوفر

بالحفظ من النّارِ الكُبرى *** و الامن مِن الفزع الاكبر

آری، من اسراف به نفسم نموده ام و برای خود چیزی که موجب عذرم باشد پیش نفرستاده ام نامه عملم را سیاه کرده ام ولی کار را به حیدر سپرده ام؛ همان که پناه و ملجأ من در مشکلات و سختی های دنیاست و شفيع من است در روز حشر همان که در سایه ولایتش به نعمت های بس بزرگی که توان شکر و سپاسش را ندارم رسیده ام و امید است در سایه ولایت او به حظ و بهرهٔ بالاتر برسم و اختصاص به سهم بیشتری پیدا کنم؛ یعنی از آتش بزرگ قیامت مصون مانم و از فزع و بیم قیامت در امان باشم.

در ابیات بعد در قالب سؤال بسیار ظریف و زیبا سخن می گوید و از مولا اقرار می گیرد. آن قدر زیباست که من نازیبا هم زیبایی اش را می فهمم. عرض می کند:

هَل يَمْنَعُنى وَ هُوَ الساقي *** أن اشرِبَ مِن حَوضِ الكوثر

امْ يَطْرُدَنى عَن مَائِدَةٍ *** وضعت للقانع و المُعتَر

آیا اوکه ساقی حوض کوثر است مرا از شرب و آشامیدن از آن حوض منع می کند و باز می دارد؟ یا این که مرا از سفره گسترده برای نیازمندان محروم می دارد؟ (حاشا حاشا که ساقی کوثر چنین کند) و چند بیتی در فضائل و کمالات حضرت می آورد تا به این جا می رسد:

قاسوک آبا حسن بسوا *** ک و هَل بالطُّود يُقاسُ الذرّ

أنّى ساوَوْک بِمَن ناوَوْ *** ک و هَل سَاوَوا نَعَلَىٰ قَنبر

ای ابا الحسن تو را به غیر تو قیاس کردند و آیا ممکن است ذره ناچیز را به چکاد و بلندای کوه بلند قیاس نمود؟ (علی جان) تو را با که مساوی و برابر قرار دادند؟ و آیا آنان برابر با دو لنگه نعلین قنبر تو هستند؟ و قصیده اش را با این ابیات پایان می بخشد:

آیات جلالك لا تُحصى *** و صفاتُ كَمالک لا تُحصر

مَن طَوّل فیک مدایحه *** عن ادنى واجبها قصر

فاقبل يا كَعبة آمالي *** عَن هَدى مديحى مَا اسْتَيْسَر

آیات جلال تو و نشانه های بزرگی تو قابل احصا و شمارش نیست و صفات کمال تو حصر و اندازه ندارد و تعداد و مقدار نمی شناسد. هر کس هم که مدایح طولانی نسبت به تو آورده است از کمترین مدح و منقبت لازم تو کوتاهی کرده است و با همۀ طول مدحش نتوانسته کمترین حدّ مدح تو را بیاورد. ای کعبه آرزوهای ما این مقدار هدیه مدح مرا بپذیر. (1)

مرحوم سيد رضا هندی گفته است در دوران کودکی که در سامرا به


1) چکامه کوثریّه

مکتب می رفتم فراگیری برایم دشوار بود به طوری که مورد استهزاء هم شاگردی ها قرار می گرفتم. روزی با دلی شکسته به حرم محترم عسكريين علیهما السلام مشرّف شدم و در همان عالم کودکی با دست های کوچکم شباک ضریح مقدس حضرت هادی علیه السلام را گرفتم و به حضرتش عرض حال و شکوه نمودم؛ ناگهان شمعی در دست خودم یافتم تا چشم گشودم دیدم نوشته های کتیبه ضریح مبارک را می توانم بخوانم. دوان دوان به مکتب خانه نزد معلم برگشتم و به خواندن پرداختم. همچنین به محضر میرزای شیرازی رفتم و موجبات تعجب همگان فراهم آمد. مرحوم سید رضا هندی سه روز قبل از فوتش پیش بینی وفاتش را کرده بود و پس از این که به سکته قلبی از دنیا رفت او را در خانه خودش به خاک سپردند. (1)

چند دُرّهای زیارات مطلقه نویسنده و خواننده را بس به تماشا نشانده ولی باید زودتر چشم از این گوهرها بپوشیم و خود را آماده دیدار لؤلؤهای شاهوار زیارات مخصوصه شاه کشور وجود و امیر اقلیم بود بداریم آری برویم زیارت غدیر زیارت،مولود، زیارت مبعث را بنگریم.

مهر علی است جنّت، قهر علی است دوزخ *** حب علی است میزان در عرصه قیامت (2)


1) چکامه کوثریّه / 1- 18

2) دیوان محيط قمّى / 54

دُرّ نوزدهم: معارف زیارات مخصوصہ زیارت غدیر، زیارت مولود

اشاره

السلام علیک یا سیدالشهدا

السلام علیک یا آیة الله العظمی

السلام علیک یا خامس اهل العباء

باده بده ساقيا ولى زِ خُمّ غدير

چنگ بزن مطربا ولی به یاد امیر

تو نیز ای چرخ پیر بیاز بالا به زیر

دادِ مسرّت بده ساغر عشرت بگیر

وادى خُم غدير منطقه نور شد

یا ز کف عقل پیر تجلّی طور شد

یا که بیانی خطیر ز سر مستور شد

یا شده در یک سریر، قرآن شاه و وزیر

چون به سر دست شاه شیر خدا شد بلند

به تارک مهر و ماه ظل عنایت فکند

به شوکت و فر و جاه به طالعی ارجمند

شاه ولایت پناه به امر حق شد امیر

جلوه به صد ناز کرد لیلی حُسن قدم

پرده ز رخ باز کرد بدر منیر ظلم

نغمه گری ساز کرد معدن کل جگم

یا سخن آغاز کرد عن اللطيف الخبير

به هر که که مولا منم علی است مولای او

نسخه آسما منم علی است طغرای او

سرّ معمّا منم علی است مجلای او

محيط انشا منم على مدار و مدير

حلقهٔ افلاک را سلسله جنبان علی است

قاعده خاک را اساس و بنیان علی است

دفتر ادراک را طراز و عنوان علی است

سید لولاک را علی وزیر و ظهير

دایره کن فکان مرکز عزم علی است

عرصۀ کون و مکان خطه رزم علی است

در حرم لامکان خلوت بزم علی است

روی زمان و زمین به نور او مستنير

قبلهٔ اهل قبول غره نیکوی اوست

كعبه اهل وصول خاک سرکوی اوست

قوس صعود و نزول حلقه ابروی اوست

نقد نفوس و عقول به بارگاهش حقیر

ای به فروغ جمال آينه ذوالجلال

مفتقر خوش مقال مانده به وصف تو لال

چه براق خیال در تو ندارد مجال

ولی ز آب زلال تشنه بود ناگزیر

دیوان مفتقر / 107

ای شاه شاهانم علی

ای ماه ماهانم علی

جانم علی جانم علی

ای جان جانانم علی

جانم علی جانم علی

ای دومین رکن وجود

ای مظهر اخلاص وجود

گه در رکوع گه در سجود

جانم علی جانم علی

ای بنده خاص خدا

وی جانشین مصطفی

ای مقتدا ای مرتضی

جانم علی جانم علی

عید غدیر عید سعید

آمد ز حق ما را نوید

باشد علی ما را امید

جانم علی جانم علی

مولی تو بر خلقی امیر

از جانب حیّ قدیر

هست این بشارت از بشیر

جانم علی جانم علی

هرکس که مولایش خداست

بعد از خدا هم مصطفی است

مولی برایش مرتضی است

جانم علی جانم علی

سروده مؤلّف

غدیر حرم مولی

دو قسم شرفیابی

شرفیابی به خدمت بزرگان و حضور در محضر فرزانگان و صاحبان کمال دو گونه است؛ یکی تشرّفاتی است که قید و شرط زمانی ندارد، و دیگری حضوراتی است که مقید به زمان خاص است.

و بر این اساس، می بینیم زیارت صاحبان کمال مطلق و مظاهر جمال و جلال حق هم این دوگونگی را داراست؛ قسمتی از زیارات آنان زیارات مطلقه است که زمان خاص ندارد و در همه زمان ها می توان حضراتشان را به آن زیارتها زیارت نمود و قسمتی زیارات مخصوصه است که در زمان های خاص از آن ها استفاده می شود که این ازمنه مخصوص نوعاً ارتباطی با مزور مکرم دارد.

در این میان نسبت به دو نفر از حضرات معصومین علیهما السلام عنایت بیشتری در زیارات مخصوصه یافت می شود، یکی: وجود مقدّس مولی الکونین ابی عبد الله الحسین علیه السلام که بیش از همه مزوران معظم، صاحب زیارات مخصوصه است و دیگری پدر بزرگوارش حضرت

ابوالائمّه، المخصوص بالأخوّة، خليل النبوة مولى الموحّدين امیرالمؤمنین علیه السلام است.

کلام محدّث قمی در زیارات مخصوصه

در این زمینه مرحوم محدث قمی سخنی دارد که می آوریم پس از نقل چهار زیارت مخصوص،غدیر مبعث مولود و روز شهادت خود حضرت گوید:

«بدان که زیارت امیرالمؤمنین علیه اللسام در غیر این اوقات از ایام شریفه مثل سایر اعمال خیر فضیلت تمام دارد خصوصاً ایامی که اختصاص به آن حضرت دارد؛ مثل روز ولادت آن حضرت که موافق مشهور سیزدهم رجب است،

و روزی که ضربت بر فرق مبارکش خورده شد به دست ابن ملجم ملعون،

و شبی که آن حضرت بر فراش خاتم النبیین خوابید و جان خود را فدای آن حضرت نمود که موافق مشهور شب اوّل ربيع الأول است،

و روزی که فتح بدر به دست آن حضرت شد که هفدهم ماه مبارک است موافق احادیث،

و روزی که در حمایت حضرت رسول صلی الله علیه و آله جلالت خود را ظاهر ساخت در جنگ احد و جبرئیل در شأن آن حضرت در آسمان ندا کرد: لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على و آن وقعه در نیمه شوّال بود بنا بر قول شیخ مفید یا هفدهم، آن چنانچه مختار شیخ بهایی و علامه مجلسی است، و در مثل همین روز یعنی هفدهم شوّال، آفتاب برای آن حضرت

برگردید،

و روزی که فتح خیبر و قتل مرحب بر دست معجز نمای آن حضرت واقع شد که بیست و چهارم رجب است و علامه مجلسی در تحفه و بحار، بیست و هفتم را اختیار کرده و مشهور همان است که در زادالمعاد است و ما در این جا و فوائد الرجبيه ذکر کردیم،

و روز بیستم ماه رمضان که آن حضرت پا بر دوش مبارک حضرت رسول صلى الله عليه وسلم گذاشت و بت ها را از بام کعبه افکند و شکست، و مثل همین روز نیز فتح مکه واقع شد

و روز فتح بصره که نیمۀ جمادی الاولی است،

و روزی که از جانب حق تعالی منصوب شد از برای تبلیغ سوره برائت و اوّلی از آن امر معزول شد که روز اوّل ماه ذی الحجّه است،

و روزی که پیغمبر صلی الله علیه و آله امر فرمود صحابه را که درهای خانه خود را که به مسجد باز می شد ببندند مگر در خانه آن حضرت که باز باشد و آن در روز عرفه بود،

و روزی که انگشتر در رکوع نماز تصدّق کرد و نص امامت در شأنش نازل شد که آیه شريفة إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ باشد و آن روز بیست چهارم ذى الحجة است و چون بنابر مشهور روز مباهله نیز هست از این جهت نیز به آن حضرت اختصاص دارد

و روزی که سورۀ «هَل أتى» در حق او و اهل بیتش نازل شد که روز بیست و پنجم ذی الحجّة است،

و روز تزویج حضرت فاطمه به آن حضرت صلى الله عليه وسلم که پانزدهم رجب یا اوّل ذى الحجة است

و شب زفاف آن حضرت که شب بیست و یکم محرّم است،

و روزی که بعد از قتل عثمان مردم به آن حضرت بیعت کردند که هجدهم ذى الحجّة یا روز دیگر است،

و روز نوروز که موافق بعضی از روایات روز بیعت آن حضرت است و همچنین سایر ایام که کرامتی و فضیلتی از آن حضرت در آن ظاهر شده باشد و آن ها بسیار است و مقام را گنجایش بیش از این نیست. (1)

ابیاتی از قصيدة هائيه مرحوم أزرى

بر این اساس، زیارت های مخصوص امیرمؤمنان فراوان و بسیار و شاید در جمع حضرات معصومین علیهم السلام در این جهت مقام نخست را داشته باشد که مرحوم ازری در قصیدهٔ هائیه اش که بعضی از ابیاتش را در کتاب اوّل آوردیم اشاره نموده است، گوید:

وَ بِهِ إستفتح الهدى يوم بَدرٍ *** من طغاتِ ابت سوى طَغويها

يَوم غَصَّت بجيش عمرو بنودٍ *** لهوات الفلا وضاق فضاها

هذه من علاه إحدى المعالى *** و على هذه فَقِس سواها

و بِأحد كَم فَل آحاد شوسٍ *** كُلّما او قد الوغى أطفاها

يوم دارت بلا ثوابت الّا *** اسد الله كان قطب رحاها

ذاك يوم جبرئيل انشد فيه *** مدحاً ذُوا العلى له انشاها

لافتي في الوجود الّا على *** ذاكَ شَخص بمثله الله باها

وله يوم خيبر فتكاتٌ *** كَبُرت منظراً على مَن رآها


1) هدية الزائرين / 245

و کَفی مَرحَباً بكف اقتدارٍ *** اقوياء الاقدار من ضعفاها

إنما المُصطفى مدينة علم *** وَ هوَ الباب من آتاه آتاها

در این ابیات مرحوم آزری به روز جنگ بدر و جنگ خندق و کشته شدن عمر و بن عبدود که هفدهم شوّال سال پنجم بوده و جنگ احد و جنگ خیبر و حدیث باب مدینهٔ علم اشاره می کند تا به این ابیات می رسد:

کَم ادارت يداه افلاک مجدٍ *** مُستمر على الزمان بقاها

لذالي جُوده تَجِدْ كَيف تَهْدَى *** حلل المُكرمات من صنعاها

کَم له من روايح و عوادٍ *** مدد الفيض كان من مبداها

کَم له شمس حكمة تتمنّى *** غُرّة الشَّمس أن تكون سماها

هی طوراً مديرة فلك الاولى *** و طوراً مديرة أخراها

هل أتى هل أتى بمدح سواه *** لا و مولى بذكره حلاها

چقدر دستان خدایی او افلاک مجد و گردونه های کمال را به چرخش واداشته که مستمر و باقی مانده است.

به پناه جود و بخشش او برو تا حلّه های کرامت را به تو ارزانی دارد. چه قدر بوهای خوش و الطاف و بخشش ها از ناحیه آن پیوند یافته با مبدء فیض به خلق رسیده و می رسد.

چقدر خورشید حکمت داشته و دارد که جبهه خورشید آرزو دارد آسمان خورشید حکمت او باشد.

دست پر توان او گاهی فلک اوّل را می گرداند و گاه فلک آخر را. سورة مباركة هل أتى جز به مدح او فرود آمد؟ هرگز حق تعالی آن

سوره را به مدح او زیور بخشید.

فتأمل بِعَمَّ تُنْبِتُكَ عَنه *** نَبَأ كُل فرقة اغياها

و بمعنى احَبِّ خَلقك فانظر *** تَجِدِ الشَّمس قد ازاحت دحاها

و هُوَ علامة الملائك فاسئل *** روح جبرئيل عنه كيف هداها

و تفكّر بأنت منى تجدها *** حكمة تورث الرقود انتباها

او ما كان بعد موسى أخوه *** خَيرُ اصحابه و اعظم جاها

لَيسَ تَخلو الا النبوة منه *** و لهذا خَيرُ الوَرى استثناها

و هُوَ فى آيَة التَّباهُل نَفْسُ المُصطفى *** ليسَ غیر ایّاها

ثُمَّ سَل إنّما وليكم الله *** ترى الإعتبار في معناها

آيةٌ خَصَّت الولاية لله *** ولِلطَّهر حَيدر بعد طه

آية جائت الولاية فيها *** لثلاث رَبُّ الوَرى ما عداها

و بِسَد الابواب أى افتتاح *** لکنوزِ الهُدى فقر بفناها

در این ابیات اشاره به ارتباط سوره مبارکه «عمّ» و «نبأ عظیم» با آن وجود مقدس نموده و حدیث طیر مشوی را که متضمن محبوب ترین خلق بودن امیرالمؤمنین علیه السلام آورده و هدایتگری حضرت را برای فرشتگان و و جبرئیل خاطر نشان ساخته و حدیث متواتر منزلت را بازگونموده و به آیه مباهله که علی علیه السلام را نفس پیغمبر اکرم صلى الله عليه وسلم شمرده و آیهٔ إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ را آورده که ولایت مطلقه را حصر در حق تعالی و رسول خدا او اميرالمؤمنین علیه السلام نموده و سرانجام حدیث سد ابواب را متعرّض شده همان ها که اکثرش در عبارت محدّث قمی رَحِمَهُ الله آمده بود. مجالی برای توضیح این اشعار و تبیین این فضائل و کمالات نیست هر چند نوع عزیزان با نوع این فضایل آشنا هستند فقط از این جهت که آنان را بی بهره نگذارده باشیم توضیح همین بیت را می آوریم:

و هُوَ عَلّامة المَلائكَ فَاسئل *** روح جبرئيل عَنْهُ كَيف هَداها

که علی علیه السلام را معلّم و هادی فرشتگان و جبرئیل معرفی کرده است. «جبرئيل علیه السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود، علی علیه السلام وارد شد.

«جبرئیل به احترام آن حضرت از جای خود برخاست، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آیا برای این جوان بر می خیزی؟ جبرئيل عرض کرد: نَعم، إِنَّ لَهُ عَلَيَّ حَقَّ التَّعليم. بلى، زيرا او حق استادی و تعلیم بر من دارد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای جبرئیل، در کجا و چگونه بوده است؟ عرض کرد: خداوند تبارک و تعالی که مرا،آفرید، از من سؤال کرد: تو کیستی و اسمت چیست؟ من کیستم و نامم چیست؟ من در پاسخ آن دچار حیرت و سرگردانی شدم و در آن جا یعنی عالم انوار- همین جوان ظاهر شد و پاسخ آن سؤال را به من آموخت و به من فرمود بگو: أنتَ الرّبُ الجليل و اسمك الجميل و أنَا العَبدُ الذُّليل و اسمى جبرئيل. تو پروردگار جلیل بزرگ مرتبه هستی و اسم تو جمیل است و من بنده خوار و بی مقدار توام و نام من جبرئیل است و به خاطر همین بود که برای او برخاستم و او را تعظیم کردم ..... (1)

در هر حال بر این اساس، ایام و ليالی زیارت مخصوصه مولى الموحدين در طول سال بسیار است و در میان همه آن ها سه زیارت است که از اهمیت بیشتری برخوردار است: غدیر، مولود، مبعث.

اهمیت غدیر و زیارت آن

نه مجال است و نه توان که در اهمیت غدیر سطوری رقم زنیم و در عظمت و فضل آن و زیارتش خطوطی ترسیم سازیم، تنها عزیزان را به حدیثی که از آقا و مولایمان حضرت رضا رسیده توجه می دهیم که به محمد بن ابی نصر بزنطی که از خواص اصحابش بود فرمود:

إِنَّ يَوْمَ الْغَدِيرِ فِي السَّمَاءِ أَشْهَرُ مِنْهُ فِي الْأَرْضِ وَ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالَ يَا اِبْنَ أَبِي نَصْرٍ أَيْنَ مَا كُنْتَ فَاحْضُرْ يَوْمَ الْغَدِيرِ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغْفِرُ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ ذُنُوبَ سِتِّينَ سَنَةً وَ يُعْتِقُ مِنَ اَلنَّارِ ضِعْفَ


1) القطره- ترجمه- 1 / 285 * اسرار الشهادة أشرفى / 86 * انوار النعمانيه 1 / 15

مَا أَعْتَقَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ لَیْلَةِ الْفِطْرِ وَ الدِّرْهَمُ فِیهِ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ لِإِخْوَانِكَ الْعَارِفِینَ وَ أَفْضِلْ عَلَی إِخْوَانِكَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ سُرَّ فِیهِ كُلَّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ثُمَّ قَالَ یَا أَهْلَ الْكُوفَةِ لَقَدْ أُوتِیتُمْ خَیْراً كَثِیراً وَ أَنْتُمْ مِمَّنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِیمَانِ مُسْتَذَلُّونَ مَقْهُورُونَ مُمْتَحَنُونَ لَیُصَبُّ الْبَلَاءُ عَلَیْكُمْ صَبّاً ثُمَّ یَكْشِفُهُ كَاشِفُ الْكَرْبِ الْعَظِیمِ وَ اللَّهِ لَوْ عَرَفَ النَّاسُ فَضْلَ هَذَا الْیَوْمِ بِحَقِیقَتِهِ لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ فِی كُلِّ یَوْمٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ... همانا روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است. ای پسر ابی نصر، هر کجا بودی (سعی کن) که روز غدیر حاضر در نزد اميرالمؤمنين علیه السلام بشوى- و به زیارت نجف اشرف مشرّف گردی- همانا خداوند متعال ذنوب شصت ساله مردان و زنان با ایمان و مسلمان را ببخشاید و دو چندان آن که در ماه مبارک و شب قدر و شب عید فطر از آتش آزاد نمود آزاد سازد و یک در هم در غدیر به آنان که شناختی دارند بدهی با هزار درهم برابری نماید.

پس در مقام فضل و افضال و حسن و احسان نسبت به برادران دینیات برآی و در آن روز موجبات شادی و سرور مردان و زنان با ایمان را فراهم آور به خدا قسم اگر مردم فضیلت روز غدیر را بشناسند به حقیقت معرفت و شناخت (و آن گونه که باید بدانند بدانند) هر آینه فرشتگان، روزی ده نوبت در مقام مصافحه با آنان برآیند. (1)

زیارت غدیر و کلام محدث نوری

خوب است نخست اجمالی از آن چه مرحوم محدث نوری نسبت به زیارت مفصل غدیر و سند آن آورده است بیاوریم.

مرحوم مجلسی این زیارت را در بحارالأنوار و تحفة الزائر از


1) المصباح- للكفعمي- / 698

حضرت عسکری علیه السلام نقل نموده در سالی که معتصم عباسی آن حضرت را احضار نموده بود در حالی که حضرت عسکری علیه السلام زیارت را از پدر بزرگوارشان حضرت هادی علیه السلام نقل نموده اند؛ زیرا که معتصم خلیفهٔ عباسی چند سال قبل از ولادت امام یازدهم علیه السلام به هلاکت رسیده بوده.

همچنین آن مرحوم زیارت را از مزار مرحوم مفيد و مزار شهید آورده و در آن دو کتاب سند زیارت ذکر نشده و از جهت مرحوم اصطلاحی مرسله و غیر معتبر م ینماید در حالی که این زیارت شریف در کتاب مزار کبیر یعنی مزار محمد بن المشهدی با سند معتبر نقل شده است که کمتر خبری به قوت سند آن می رسد و عبارت محمد بن المشهدی چنین است:

أخبرني بهذه الزيارة الشريفة: الأجل العالم، أبوجعفر محمد، المعروف بابن المحمد النحوى رفع الحديث إلى الفقيه العسكرى علیه السلام في شهور سنة إحدى و سبعين و خمسأة، و أخبرني الفقيه الاجل أبو الفضل شاذان بن جبرئيل القمى رضى الله عنه عن الفقيه العماد محمد بن أبي القاسم الطبري عن أبي على عن والده محمد بن الحسن عن الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان عن عن أبي القاسم جعفر بن قولويه عن محمد بن يعقوب الكليني عن على بن ابراهيم عن أبيه عن ابی القاسم بن روح و عثمان بن سعيد العمري عن أبي محمد الحسن بن على العسكرى عن أبيه و ذكر انه زار بها في يوم الغدير في السنة التي أشخصه المعتصم.

این زیارت را برایم نقل نمود عالم بسیار بزرگوار، ابوجعفر محمد، معروف به ابن المحمد نحوی در سال 571 و سندش را به حضرت

عسكرى علیه السلام رساند و همچنین برایم گزارش نمود فقیه بسیار بلند مرتبه شاذان بن جبرئیل قمّی از فقیه عماد محمد بن ابى القاسم طبری از ابی علی [پسر شیخ طوسی] از پدرش محمد بن الحسن [مرحوم شیخ طوسی] از محمد بن محمد بن نعمان [مرحوم شیخ مفید] از جعفر بن قولویه از محمد بن يعقوب کلینی از علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از جناب ابى القاسم حسین بن روح [نوبختى سوّمين سفير ناحيه مقدّسه] و عثمان بن سعيد عمری [اوّلین سفیر دربار ولایت مدار] از حضرت ابی محمد حسن بن علی عسکری از پدر بزرگوارش [علی بن محمّد حضرت هادی] علیه السلام و فرمود: پدرم به این زيارت جدّم اميرالمؤمنين علیه السلام را در روز غدیر در آن سالی که معتصم حضرت را از مدینه طلب نموده بود زیارت کرد.

پس از ذکر سند مرحوم محدّث نوری گوید:

«و این سلسله شریفه همه از اعیان علما و شیوخ طایفه و رؤسای مذهب و اجلاء رواتند و ابوالقاسم بن روح و عثمان بن سعيد رضی الله عنهما هر دو از نواب امام عصر علیه السلام هستند و بعد از تأمل معلوم می شود در تمام زیارات مأثوره زیارتی به این درجه از صحت و اعتبار و قوت سند پیدا نمی شود.»

سپس به این نکته اشاره نموده که هر چند صریح کلمات صاحبان این سه مزار: مرحوم مفید و محمّد بن المشهدی و مرحوم شهید رحمهم اختصاص این زیارت به روز غدیر است ولی از کلام صاحب مزار قدیم که ظاهراً قطب راوندی است عدم اختصاص استفاده می شود؛ زیرا بعد از نقل سند روایت گوید:

فَتَقِفْ عَلى ضَريح مولانا أمير المؤمنين على بن ابى طالب علیه السلام و

كُلّما حَضَرْتَ مَشهده الشريف و أين حَلَلْتَ مِن البلاد فَزُره بهذه الزيارة و خصوصاً يوم الغدير.

فراروی ضریح مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام می ایستی و هر وقت در آن مشهد شریف و حرم محترم حاضر بودی و در هر شهر و مکانی هم که قرار داشتی آن حضرت را به این زیارت زیارت می کنی و به ویژه در روز غدير.

و این عبارت صریح است در این که این زیارت را همه روزه از دور و نزدیک می شود خواند و این فائدهٔ بزرگ و موهبت عظیمی است که راغبين در عبادت و شائقین زیارت حضرت شاه ولایت آن را غنیمت می شمرند.

لازم به تذکّر است که سند مزار قدیم در دو مورد با سند مزار کبیر فرق دارد که ضرری به صحت و اعتبار آن نمی زند بلکه چه بسا از جهت طبقات رجالی سند مزار قدیم اولی باشد.

مورد اوّل این است که در این سند پدر علی بن ابراهیم یعنی ابراهیم بن هاشم قرار ندارد و علی بن ابراهیم زیارت را بدون واسطه پدرش از جناب ابی القاسم حسین بن روح نقل نموده.

مورد دوّم این که در این سند جناب حسین بن روح نایب سوم از شیخ جليل جناب عثمان بن سعید زیارت رانقل کرده و او از حضرت عسکری علیه السلام از پدر بزرگوارش، در حالی که در سند مزار کبیر جناب حسین بن روح و عثمان بن سعید هر دو از حضرت عسکری نقل نموده اند. در هر حال هر دو سند معتبر و صحیح است و سند مزار قدیم مناسب تر به نظر می رسد. (1)


1) اقتباس از تحيّة الزائر / 13- 19

حضرت هادی علیه السلام و زیارت غدیر

آن چه مضاف بر گفتار مرحوم محدث نوری می آوریم این است که با توجه به این که عبارت مزار کبیر و مزار قدیم هر دو چنین است:

عَن أبي محمّدِ الحَسن بن على العسكرى عن أبيه صلوات الله عليهما و ذكر أنّه علیه السلام زارَ بها يومَ الغَدير فِي السَّنة التي أشخَصَه المُعتصم.

حضرت عسکری علیه السلام از پدر بزرگوارشان حضرت هادی علیه السلام ما این زیارت را نقل نموده و فرموده اند آن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در روز غدیر (آن سالی که معتصم عبّاسی حضرت را احضار نموده بود) زیارت کردند.

با توجّه به این که مرگ معتصم در پنجشنبه دوازدهم ربیع الاوّل سال دویست و بیست و هفت بوده (1)و ولادت حضرت هادی علیه السلام را در سال دویست و دوازده یا دویست و چهارده نقل نموده اند و بر فرض ولادت حضرت را همان سال دویست و دوازده بدانیم و اشخاص و احضار معتصم را هم نسبت به حضرت در سال آخر عمرش یعنی سال دویست و بیست و هفت بدانیم نهایت سنّ شریف حضرت هادی علیه السلام در آن موقع حدود پانزده سال بلکه کمتر بوده است.

و خوب است در موقع خواندن این زیارت شریف در روز غدیر در حرم مولا یا هر جا که هستیم توجه به این جهت داشته باشیم؛ نوجوانی را در سفر اجباری و احضاری حاکم جبار زمان بنگریم که روز غدیر، روز عزّت و مظلومیت جدّش امیرالمؤمنین علیه السلام کنار قبر آن بزرگوار آمده و


1) تتمة المنتهى / 228

خدا می داند با چه حالی با چه سوزی با چه اشک و آهی، با چه ادب و آدابی این زیارت را کنار قبر جدش خوانده است.

دو اثر نفیس از حضرت هادی علیه السلام

جهت دیگری که عزیزان را به آن توجه می دهیم این است که در مجموعه نفیس زیارات رسیده از اهل بیت علیهم السلام دو زیارت است که بیش طلال سلام از همه زیارت ها تلالو و درخشش دارد یکی به عنوان عام و یکی به عنوان خاص؛ یعنی زیارت شریف جامعه کبیره که متعلق به همه حضرات می باشد و دیگری زیارت مبارک غدیر که خاص مولى الموحّدين علیه السلام است.

اوّلین آن ها مجموعه ای است از کمالات و فضائل و کرامات و مناقب ائمه هدى علیهم السلام و دومین آن ها متن واثری است جامع در مناقب صاحب المفاخر و المناقب على بن ابى طالب علیه السلام.

هر دو از وجود مقدّس امام دهم حضرت علی بن محمد الهادي شرف صدور یافته که اگر از آن امام همام هیچ اثری به جا نمانده بود مگر همین دو زیارت برای عظمت مقام آن والا مقام کافی بل فوق الکفایة بود. خدا را سپاسگزاریم که توفیق نگارش شرح زیارت اوّل را نصیب این کمینه بی مقدار نمود و بحمدالله جایگاه خاصی در جمع ارباب ولا یافت. امید که از پیشگاه حضراتشان مردود نشده باشد و عزیزان را به مراجعه آن توصیه می نماییم نه از این جهت که عَرَضی است از عارضی بی مقدار بل از این حیث که عرض ادبی است به محضر جمعی که حقیقت همهٔ حقایقند، و نماد و نمودی است از کمالات آن اصول کمالات و اساس تمام

مکارم وكرامات.

در سایه حسن ظنی که بعضی از عزیزان داشتند با جد و جهد هر چه بیشتر خواستار نوشتن شرحی بر زیارت شریف غدیر شده بودند ولی تا کنون که این توفیق رفیق نگشته و این همای سعادت بر تارک این تارک ننشسته و نمی دانم عمر وفا می کند یا نه و این فیض نصیب می گردد یا نه؟ در هر حال، از این جهت که گفته اند سیلی نقد به از حلوای نسیه است تا چه رسد به این که آن چه هم نقد است حلوا باشد آن هم حلوای طنطنانی، اشارتی گذرا به چارچوب این زیارت و بعضی از معارفش می نماییم.

ده جهت در زیارت غدیر

این زیارت شریف از جهت مفاد و مضمون و سبک و روش از نوادر زيارات مأثوره است؛ زیرا:

اوّلاً: مشتمل بر حدود 36 آیه از آیات شریفه قرآن است که مرتبط با امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد، مضاف بر این که آیات بسیار دیگری هم در آن تضمین شده است.

ثانياً: مشتمل بر هفت سلام است که در هر سلامی چند صفت از اوصاف کمال حضرت ذکر شده و طرفه این که در این هفت سلام چهار سلامش به عنوان امیرالمؤمنین آغاز می گردد و از این جهت تناسب با روز غدیر در آن کاملاً لحاظ شده است.

ثالثاً: در مجموع زیارت به تعبیرات مختلف و جملات متنوع و نوعاً در قالب شهادت و گواهی با حدود یکصد و بیست کمال از کمالات حضرت که در قرآن شریف و فرموده های حضرت خاتم النبيّين و سيره و

زندگی حضرت یافت شده آشنا می شویم.

رابعاً: اجمال جریان غدیر در زیارت آمده است و از جمله وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی اسْتَجَابَ لِنَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِیکَ دَعْوَتَهُ ... تا جمله وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ صَلَواتُک وَ تَحِيَّاتُهُ به این مهم اختصاص یافته است.

خامساً: وقایع مهم زندگی حضرت در عصر پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم و جایگاه و موقعیت حضرتش در جنگ ها و حفظ کیان اسلام و همچنین در روزگار خلافت ظاهریش بازگو گردیده است.

سادساً: آن چه در زیارت از جلوه خاصی برخوردار است عنایت خاصی است که حضرت هادی علیه السلام در این زیارت به غصب حق و مظلومیت جد بزرگوارش و همچنین مادر مکرّمه اش حضرت صدّیقه علیها السلام دارد و با این که روز غدیر است و روز عید، آن هم عيد الله الاكبر، مع ذلک آن وجود مقدس با چه سوز دلی در مقام ذکر مظالم مادرش حضرت زهرا علیها السلام بر می آید و چنین می گوید:

وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِکَ حَقَّکَ غَصْبُ الصِّدِّیقَهِ الطَّاهِرَهِ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَهِ النِّسَاءِ فَدَکا وَ رَدُّ شَهَادَتِکَ وَ شَهَادَهِ السَّیِّدَیْنِ سُلالَتِکَ وَ عِتْرَهِ الْمُصْطَفَی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکُمْ .. امر عجیب تر و رویداد فظیع تر و زشت تر پس از انکار حق تو، غصب فدک از حضرت صدیقه طاهره زهرا سيّدة النساء بود و ردّ شهادت تو و شهادت دو نور دیده ات عترت حضرت مصطفی که صلوات خدا بر شما باد.

از این عبارات کاملاً مشخص است که چقدر قلب شریف حضرتش مالامال از حزن و اندوه و غم بوده که چنین فوران نموده و روز عیدش را

هم روز عزا ساخته. آری

طعمه زاغ و زغن شد میوه باغ فدک *** ناله طاووس فردوس برین شد بر فلک

چشم گریان و دل بریان بانو ای عجب *** نقش هستی را نکرد از صفحه ایجاد حک

مفتقر گر جان سپاری در ره بانو سزاست *** راه حق است إن تكن لله كان الله لك (1)

سابعاً: لعن و مسئلت دوری از رحمت حق است که حضرت در قسمت پایانی زیارت نسبت به قاتلین و ظالمین انبیاء و اوصیاء دارد و به خصوص غاصبين حقوق حضرت ولی الله و منکران عهد غدیر بعد از بیعت و پیمان.

ثامناً: گویا با همه آن چه فرموده است و با تمام لعنت ها که آورده است قلب شریفش آرام نشده و براساس جمله معروف که نمک هر گفتاری یاد امام حسین است حضرت از جد مظلومش یاد می کند و با لعن ظالمین و قاتلین آن وجود مقدس موجبات آرامش خاطرش را فراهم آورده و از سوز سینه اش می کاهد.

اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِی الْحُسَیْنِ وَ قَاتِلِیهِ وَ الْمُتَابِعِینَ عَدُوَّهُ وَ نَاصِرِیهِ وَ الرَّاضِینَ بِقَتْلِهِ وَ خَاذِلِیهِ لَعْناً وَبِیلًا اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَانِعِیهِمْ حُقُوقَهُمْ اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظَالِمٍ وَ غَاصِبٍ لِآلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ کُلَّ مُسْتَنٍّ بِمَا سَنَّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ


1) دیوان مفتقر / 191

النَّبِیِّینَ وَ عَلَی عَلِیٍّ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اجْعَلْنَا بِهِمْ مُتَمَسِّكِینَ وَ بِوَلَایَتِهِمْ مِنَ الْفَائِزِینَ الْآمِنِینَ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ. به این هشت جهتی که اشاره نمودیم به عدد ابواب ثمانيه جنّت دو جهت دیگر هم بیفزاییم تا تِلْكَ عَشَرَةُ كامِلَة محقق گردد.

یکی این که برای رعایت ادب در آغاز زیارت، سلام بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با ذکر چند صفت از اوصاف کمال آن مجمع کمال آمده است و همچنین سلامی کوتاه بر جمیع انبیاء و رسل و فرشتگان مقرب.

و دیگر این که زیارت با ذکر شریف صلوات بر محمد و آل محمد و مسئلت تمسک به آنان و فوز و رستگاری در سایه ولایت آنان خاتمه یافته است.

در هر حال، این زیارت شریف در دو بعد تولی و تبری، زیارت بسیار حایز اهمیتی است که بسیار به جاست در فرصت های مناسب به خصوص در غدیر و در حرم محترم امیرالمؤمنین علیه السلام با توجّه و دقّت خوانده شود.

هر چند ابتداءً اعتبار سندش را متذکّر شدیم ولی بر فرض که سندش هم معتبر نبود از دو جهت دیگر می توان آن را معتبر دانست: یکی مضمون و محتوا و تعبیرات و جملات که برای کسانی که آشنای با متون ادعیه و زیارات مأثوره از حضرات معصومین علیهم السلام هستند این معنا کاملاً واضح و آشکار است و جهت دیگر روایات متواتره و متظافره ای که در متون تفسیری و حدیثی و تاریخی خاصه و عامه نسبت به نوع جملات زیارت یافت می شود که می توان گفت ده ها و صدها روایت و حدیث معتبر پشتوانه این زیارت است. بگذاریم و بگذریم و به سراغ زیارت روز مولود برویم.

کلام مرحوم محدث نوری در زیارت روز مولود

از دیگر زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین علیه السلام زیارت روز مولود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که هفدهم ماه ربیع الاوّل می باشد و همچنین زیارت روز مبعث که بعداً می آوریم.

خوب است در این مورد هم نخست کلام مرحوم محدث نوری را بیاوریم:

جماعت بسیاری از علمای اعلام مثل شیخ مفید و محمد بن المشهدی و رضى الدين على بن طاووس و شیخ شهید این زیارت را روایت کردند از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و سیّد در اقبال و شهید ذکر کردند که آن حضرت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در روز هفدهم ربیع الاوّل چنین زیارت کردند و آن را به ثقه عظیم الشأن محمد بن مسلم ثقفى تعليم نمودند و به او فرمودند که چون آمدی به مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام پس غسل زیارت بکن و بپوش پاکیزه ترین جامه های خود را و به بوی خوش خود را معطّر نما و برو و بر تو باد به آرامی و وقار، پس چون برسی به باب السّلام و ظاهراً مراد در حرم مطهر باشد پس روی به قبله کن و سی مرتبه بگو الله اکبر و بگو:

السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللهِ، السَّلامُ عَلَى خِيَرَةِ اللهِ، السَّلامُ عَلَى الْبَشِيْرِ النَّذِيْرِ السِّرَاج الْمُنِيرِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ المُرْسَلِيْنَ وَ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِيْنَ، السَّلَامُ عَلَى مَلائِكَةِ اللهِ الْحافِّيْنَ بِهَذَا الْحَرَمِ وَبِهَذَا الضَّرِيْحِ اللَّائِذِيْنَ بِهِ. پس نزدیک شو به قبر و بگو السّلام علیک یا وصى الأوصياء،

السَّلامُ عَلَیْکَ یا عِمادَ الْأَتْقِیآءِ .... تا آخر زیارت. پس خود را به قبر بچسبان و بگو: أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَشْهَدُ مَقَامِی ... پس باز خود را به قبر بچسبان و آن را ببوس و بگو یَا وَلِیَّ اللَّهِ یَا حُجَّهَ اللَّهِ یَا بَابَ حِطَّهِ اللَّهِ وَلِیُّکَ وَ زَائِرُکَ ... آن گاه شش رکعت نماز بکن ... سپس گوید- مؤلّف گوید: علّامه مجلسی رَحِمَهُ الله در مزار بحار این زیارت را برای این روز از شیخ مفید و شیخ شهید و کتاب اقبال ابن طاووس نقل نموده و بعد از ذکر زیارت فرموده که این زیارت را مؤلّف مزار کبیر روایت کرده از محمدبن مسلم و آن را مخصوص نکرده به این روز و ظاهر می شود از او که این زیارت از زیارات مطلقه است و در تحفه فرموده: این زیارت بهترین زیارات است و به سندهای معتبر در کتب معتبره مذکور است و ظاهر بعض روایات آن است که خصوصیت به این روز ندارد، در هر وقت که این زیارت را به عمل آورد خوب است و چون علما در خصوص این روز ذکر کرده اند ما نیز در این جا ذکر کرده ایم.

آن گاه از آن سه عالم روایت را نقل کرده و ظاهراً مراد ایشان از بعضی روایات روایت مزار کبیر باشد که در بحار تصریح نموده و این فرموده ایشان از مطالب عجیبه است؛ چه دلالت عبارت مزار کبیر بر اختصاص این زیارت به این روز شریف بیشتراز عبارات دیگران است؛ زیرا که عبارت مزار کبیر این است

زيارة أخرى لامير المؤمنين علیه السلام في سَابِعَ عَشَرَ رَبِیعٍ اَلْأَوَّلِ عِنْدَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ و زار بها الصادق علیه اللسام و عَلَّمَهَا لِمُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلثَّقَفِیِّ. و از کلام دیگران ظاهر می شود که چون حضرت صادق علیه السلام آن جناب را در آن روز زیارت کردند از وظایف آن روز شمرده می شود نظیر

زيارت غدير سابقه ... ولكن مقیّد کردن آن زیارت را در آن روز به وقت طلوع آفتاب و این که در آن وقت این زیارت را باید خواند چنان چه صریح عبارت مزار کبیر است کاشف است از واقف شدن بر خبری صریح در این مطلب، زیرا که آن از آداب زیارت نیست (یعنی وقت طلوع خورشید) که احتمال رود آن را از سایر اخبار وارده استنباط کرده باشد بلکه در آخر زیارت بعد از ذکر شش رکعت نماز گفته.

وَادْعُ اللَّه كَثِيراً و تَمَجَّد و ابْتَهِل إلى اللهِ جَلَّت عَظَمَتُه و الِحَ فِي دُعائك تُجب إن شاء الله تعالى. فراوان خدا را بخوان و تمجید نما و اظهار خضوع و کوچکی کن و الحاح و پافشاری در دعا بنما كه إن شاء الله به اجابت خواهد رسید. و دیگران این قسم نقل نکرده اند و این نیز کاشف است بر مغایرت روایت مزار کبیر از روایات آن ..جماعت به هر حال محلی برای استظهار آن مرحوم نیست. بلی در مزار قدیم آن را از محمد بن مسلم روایت کرده با جزئی اختلاف بدون نسبت به حضرت صادق علیه السلام و بدون اشعار اختصاص به این روز ... (1)

چهار چوب زیارت روز مولود

این زیارت شریف از نظم و ترتیب ویژه ای برخوردار است. ابتدا پس از تکبیر و سلام بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سایر انبیاء و عباد صالح و فرشتگان حرم شریف، عرض سلام به امیرمؤمنان آغاز می شود و مجموع سلام ها در هشت بخش آمده است که هر بخشی از وزن خاصی برخوردار


1) تحية الزائر / 40

می باشد و آخر کلمات هر سلام به یک حرف ختم می شود مثلاً آخر حرف «الف» است یا حرف «ن» و تعداد سلام های هشت بخش متفاوت است از یک سلام تا بیست و پنج سلام که مجموعاً حدود هفتاد سلام است و هر سلامی هم متضمّن یک تا هشت صفت از اوصاف کمال حضرت می باشد و مجموعاً حدود صد و بیست فضیلت و منقبت آن وجود مقدس در قالب این سلام ها آمده است، و در دو فراز پایانی زیارت در قالب شهادت و گواهی و همچنین جملات آخر آن که در موقع بوسیدن قبر شریف زائر عرضه می دارد حدود بیست کمال دگر تضمین شده است و در مجموع زیارتی است که بیانگر تقریبی صد و چهل فضیلت و کمال از فضائل و کمالات فراوان آن مجمع الکمالات می باشد.

معارف زیارت روز مولود

از این جهت که عزیزان از این مائده رحمت و سفره رنگارنگ مکرمت مولا در روز عید بهره ای برده باشند اشارتی گذرا به معارف چند سلام این زیارت می نماییم.

در فقره اول زیارت که مشتمل بر حدود بیست و پنج سلام است این سه سلام شاید برای زائران موجبات سؤال فراهم آورد:

السَّلامُ عَلیكَ یا سَيّد الشُّهداء، السَّلام علیک یا آيَةَ اللهِ العُظمیٰ، السَّلامُ علیک یا خامس أهل العباء. سلام بر تو ای آقای شهیدان سلام بر تو ای بزرگترین آیه و نشانهٔ خدا سلام بر تو ای پنجمین اهل عباء و اصحاب کساء.

اگر بگویند: سیّدالشهداء و همچنین خامس اهل عباء امام حسین علیه السلام

است و آیت الله العظمی هم به عنوان لقب احترامی به جمعی از بزرگان دینی اطلاق می شود.

على علیه السلام سيّد الشهداء

لذا در مقام توضیح می گوییم همۀ این امور با یکدیگر قابل جمع است هر چند لقب سیدالشهداء آن چنان ارتباطی با امام حسین علیه السلام پیدا کرده که تا گفته می شود آن وجود مقدس تبادر می کند ولی این اطلاق و تبادر دلیل بر این نیست که غیر از آن آقا کسی سید الشهداء نباشد آن گونه که این لقب نخست به جناب حمزه سیدالشهداء اطلاق می شد و وقتی امام حسین علیه السلام سیدالشهداء باشد به طریق اولی پدر بزرگوارش هم که هم شهید است و هم افضل از اوست، سیدالشهداء خواهد بود.

مرحوم مجلسی از العدد القوّية مرحوم على بن يوسف بن مطهر حلّى برادر علامه حلّى نقل می کند: قيل: أَنَّهُ لَم يُغَسَّل لإنَّه سَيِّدالشهداء گفته شده امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داده نشد چون سيّدالشهداء بود. (1)

هر چند چه بسا این سخن قابل قبول نباشد ولی مقصود ما از نقل آن اطلاق سيّدالشهداء بر امیر مؤمنان علیه السلام است. و می بینیم شاعر معرّة ابوالعلاء متوفّاى 449 (2)در ابیات معروفش شهید را به صورت تثنیه بر على علیه السلام و نجل زكى او سيّدالشهداء علیه السلام اطلاق نموده:

و على الدهر من دماء الشّهيدين *** على و نَجله شاهدان

فَهُما فِي اواخر الليل فجران *** و فى اولياته شفقان


1) بحار الأنوار 42 / 254

2) الكنى و الألقاب 3 / 196

ثَبَتا فِي قَميصِهِ لِيَجيء الحَشر *** مستعدياً إلى الرحمان (1)

و جورج جرداق مسیحی حضرتش را شهید و ابوالشهداء خوانده و از جملات بس زیبا و دلربایی که به صورت سؤال آورده و در آن پس بسیاری از اصول کمال و انسانیت را تضمین نموده گوید: فرقی نمی کند شما این بزرگ را بشناسید یا نشناسید؛ زیرا تاریخ و حقیقت گواهند که او شهید ابوالشهداء علی بن ابی طالب علیه السلام است.

فالتاريخ و الحقيقة يَشهَدانِ أنّه الضمير العملاق الشهيد، ابو الشُّهداء على بن أبى طالب صوتُ العِدالة الإنسانية و شخصيّةُ الشّرق الخالدة. و سپس در مقام تمنّی و آرزو بر می آید و می گوید: دنیا، تو را چه می شود که همه توانت را به کارگیری و در هر زمانی یک علی با آن عقل، با آن قلب، با آن زبان، با آن ذوالفقار عرضه داری؟

وَ ماذا عَليكِ يا دُنيا لَو حَشَدتِ قُواكِ فَأَعْطَيْتِ فِي كُلِّ زَمَنِ عَلِيّاً بِعَقلِهِ و قلبه و لسانه و ذي فقاره؟! (2)

عبّاس محمود عقاد مصری در زمینهٔ شهادت حضرت تحلیلی دارد گوید: علی- علیه السلام با چنان زندگی و کمالات- شهید است بر فرض بر بستر از دنیا برود؛ زیرا گاهی زندگی کسی زندگی شهداست، این شخص لازم نیست شهید از دنیا برود تا شهید شمرده شود آیات شهادت در زندگی علی-علیه السلام- بسیار بوده و تمام حرکات و سکنات او نماد و نمود شهادت بوده- سپس مواردی را ذکر می کند از جمله گوید:


1) الإمام على صوت العدالة الإنسانية 5 / 1218

2) همان 1 / 40

و من آياتِ الشَّهادة أن يبتلى بانصاره اشد من بليته بأعدائه و لا حيلة له في تبديل أولئك الأنصار و من آيات الشهادة الا تغرّه الدنيا و قَد غَرَّت حَولَه كُلّ إنسانٍ فَهو شَهِيدٌ شَهِيدٌ شَهِيدٌ خرجَ إلى الدُّنيا والشهادة مكتوبةً على جَبينِهِ و خَرَجَ مِنها و الشّهادة مكتوبةٌ عَلى ذلِك الجَبين بِضَربَةِ حُسام ...

از نشانه های شهادت علی علیه السلام این بود که ابتلایش به دوستانش بیش از ابتلایش به دشمنانش بود و چاره ای برای تبدیل این یاران نداشت. از نشانه های شهادت او این بود که دنیا او را گول نزد در حالی که همه انسان ها را گول زد پس او شهید است شهید است شهیداست. به دنیا آمد در حالی که شهادت بر پیشانی او رقم خورده بود و از دنیا رفت در حالی که شهادت با شمشیر برانی بر آن پیشانی نوشته شد. (1)

همچنین در اثر دیگرش امام حسین علیه السلام را به عنوان شهید پسر شهید و پدر شهیدان در طول تاریخ معرّفی می کند.

و حَسْبُهُ أنه وحده في تاريخ هذه الدنيا الشهيد ابن الشهيد، ابوالشّهداء فِى مِئات السنين. (2)

آری، امیرالمؤمنین علیه السلام شهید است و آقای شهیدان است و سیدالشهداء است و پدر آن سیدالشهدایی است که این لقب انصراف به او پیدا کرده است.

على علیه السلام آية الله العظمى

السَّلامُ عَلَیک یا آيةَ اللهِ العُظمی، سلام بر تو ای بزرگترین آیه و


1) عبقرية الإمام / 205

2) أبوالشهداء / 150

نشانه حق تعالى.

قبل از هر چیز در این زمینه تضمینی که ابن ابی الحدید معتزلی از این لقب امیرالمؤمنین علیه السلام در پنجمین قصیده از قصاید هفتگانه اش نموده بیاوریم. گوید:

هُوَ الآيةُ العُظمى و مُستنبط الهدى *** و حَيْرَةُ اربابِ النُّهى و البصائر

او [علی علیه السلام] بزرگترین آیت حق تعالی و مرکز هدایت و مایه حیرت صاحبان خرد و بصیرت است.

دریغ دارم چند بیت قبل و بعد آن را نیاورم، گوید:

لَقَد فاز عَبدُ لِلوصّى وِلائُه *** و إن شابه بالموبقات الكبائر

هُوَ النّبأ المكنون و الجوهر الذى ت*** َجَسَّدَ مِن نورٍ مِن القدس زاهر

و ذو المعجزاتِ الواضحات اقلها *** الظهور على مستودعات السرائر

الا إنما الإسلام لو لا حسامه *** کفطةِ عَنْزِ او قلامَة حافِر

تَعاليت عن مدح فابلغ خاطب *** بِمَدحِک بَين الناس اقصر قاصر

إذا طاف اقوامُ بِالمشاعر و الصفا *** فَقَبرُک رُکنی طائِفاً و مشاعرى

و إن ذَخَر الاقوام نسكَ عِبادَة *** فَحُبُّک اوفى عُدتى و ذخائري

و إن صام ناسٌ في الهواجر حِسْبَةً *** فَمَدحُک اسنى من صيامِ الهواجر

و أعلم أنِّي إِن أَطَعْت غَوايَتي *** فَحُبُّك انسى في بطون الحفائر

فَلَيْتَ تُراباً حال دونَك لَم يَحُل *** و ساتِرَ وَجهِ مِنكَ لَيسَ بِساتِرٍ (1)


1) الروضة المختارة / 122- 129

آن بنده ای که ولای وصی را دارد رستگار است هر چند آلوده به کبائر باشد.

او [على علیه السلام] خبر پنهان و جوهری است که از نور قدس تابندگی دارد.

و صاحب معجزات واضح و آشکاری است که کمترین آن ها آگاهی از باطن ها و پنهانی هاست.

آگاه باشید، اگر شمشیر بران او نبود از اسلام چیزی به جا نبود.

تو بالاتر از مدح مدح آورانی، و بلیغ ترین خطیب و گوینده در مقام مدح تو میان مردم کمترین و کوتاه ترین است.

هرگاه جمعی طواف و چرخششان در مشاعر و صفاست، قبر تو ركن من مطاف من و مشاعر من است.

و اگر جمعی عبادت خود را ذخیره خود قرار داده اند محبت و دوستی تو برترین توشه و ذخیره من است.

و اگر گروهی در هوای گرم برای رضای حق روزه می گیرند مدح تو بسی برتر و بالاتر از روزه های روزهای داغ است.

و من می دانم اگر پیروی از جهالت و نادانی ام نمودم- و استحقاق عقوبت و عذاب برزخی پیدا کردم- ولی محبّت و ولای تو در خانه گور و حفره قبر مایه امن من است.

ای کاش خاک فاصله میان تو و ما نمی شد و صورت مبارکت را پوششی نمی پوشاند- و ما از دیدار چهره نورانیات محروم نمی بودیم.

آرى آية الله العظمی امیرالمؤمنین علیه السلام است که مکرر در احادیث و روایات رسیده از پیامبر اکرم و خود آن وجود مقدس و سایر حضرات

معصومین علیهم السلام از آن حضرت به این عنوان و نظائرش یاد شده است؛ از جمله روایات متعددی در بیان آیات نخست سوره نبأ: عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظيمِ الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ رسیده است. مرحوم على بن ابراهیم از پدرش از حسین بن خالد که سند معتبر و صحیح است- از حضرت رضا علیه السلام نقل نموده که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ما لِله نَبأ الاعظم مِنّى و ما لله آيةٌ اكبر مِنّى .... (1)

خدا را خبری عظیم تر از من نیست و برای او آیه و نشانه ای اکبر و بزرگ تر از من یافت نمی شود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن معرفی آن حضرت به اصحابش فرمود: مَعاشِر النّاس، إنّه مِحْنَةُ الوَرى و الحُجّة العُظمى والآيةُ الكُبرى (2)

هان مردمان، همانا على علیه السلام مايه آزمون خلق است برترین عظیم ترین حجت او و بزرگ ترین آیه و نشانه اوست.

و خود آن وجود مقدس هم در مقام معرّفی خود می فرمود:

أنَا الحُجَّهُ العُظمی، والآیَهُ الکُبری، وَالمَثَلُ الأَعلی، وبابُ النَّبِیِّ المُصطَفی. (3) جمعی از اصحاب آن حضرت هم از ایشان به این عنوان یاد کرده اند، چونان سلمان و عمّار و مقداد و محمد بن ابی بکر که وقتی معجز آسمانی و انقیاد سحاب و ابر را از آن وجود مقدس دیدند و سیرشان را در ملکوت عالم به وسیلۀ حضرتش مشاهده نمودند عرض کردند:

یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْتَ وَ اللَّهِ الْآیَةُ الْعُظْمَی وَ الْمُعْجِزُ الْبَاهِرُ بَعْدَ


1) تفسير القمي 2 / 401

2) أمالي صدوق / 35 (مجلس 8، حديث 4)

3) همان / 41 مجلس (10، حديث 6)

أَخِیكَ وَ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللّٰه علیه و آله (1) ای امیرالمؤمنین به خدا سوگند همانا تو عظیم ترین آیه و بزرگ ترین نشانۀ خداوند و معجز آشکار هستی بعد از برادر و پسر عمّت رسول خدا صلی الله علیه و آله.

از این آخرین نقلی که آوردیم چه بسا بتوانیم نکته ای را استفاده کنیم که در این زمینه راه گشا باشد و آن این است که آیة الله العظمی بدون هیچ قید و شرط وجود مقدّس و فیض اقدس حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله می باشد. او برترین بالاترین عظیم ترین بزرگترین آیت و نشانه حق تعالی است و پس از او در میان سایر خلق که هر کدامشان در وجودی خود چه بسا بتوانند آیتیتی داشته باشند نفس نفیس آن آیت عظمای حق امیرالمؤمنين علیه السلام آیت الله العظمى و حجته الکبری است. وقتی خود آن آیت عظمای مطلق رسول اکرم صلی الله علیه و آله از امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان الحجّة العظمى والآية الكبرى یاد می کند و نام می برد، مسلماً مقصود این نیست که حتی نسبت به من پیغمبر خاتم هم او عنوان عُظمیٰ و کبری دارد. بزرگترین آیه بودنِ من که مفروغ عنه است و لذا می بینیم در این خبر آخری که آوردیم به این جهت تصریح شده است: أنتَ و الله الآية العظمی بعد اخیک و ابن عمک رسول الله صلی الله علیه و آله.

آن چه گفتیم هر چند کاملاً مناسب به نظر می رسد ولی ممکن است با تأمل و دقت بیشتر با توجه به مفاد آیه مباهله و جمله «أنفسنا» و با توجه به این که خود رسول خدا از علی مرتضی علیه السلام بدون هیچ قید و شرط تعبیر به آیت عظمی نموده و همچنین خود امیرالمؤمنین علیه السلام خودش را بدون


1) بحار الأنوار 27 / 40 * المحتضر / 76

هیچ قید و شرطی آیت کبری خوانده و همچنین در این زیارت شریف حضرت صادق به آن حضرت به عنوان آیت الله العظمی سلام نموده است.

مضاف بر سایر روایات و زیارات با توجه به همه این امور بگوییم که در این جهت هم على علیه السلام نفس رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ آن آقا، آیت الله العظمی است این آقا هم آیت الله العظمی است و در واقع جهت تفضیلی آن نسبت به بقیه است نه نسبت به خودشان این دو آیه که نفس یکدیگر هستند، نسبت به سایر آیات عظیم ترین آیه و نشانه حق تعالی هستند.

همچنین اگر این تعبیر نسبت به دیگران به کار می رود در هر موقعیت و شرائطی که باشند مسلّماً مقصود از عُظمی و بزرگتر بودن، بزرگتر بودن در همان محدوده کاربردی این کلمه است؛ یعنی در جمعی که از آنان به عنوان احترام تعبیر به آیت الله می شود، این فرد در جمع آنان عُظمی و بزرگ تر است هر چند به خاطر تشابه لفظی بعضی از بزرگان این تعبیر را خوش نداشتند آن گونه که از آیت فقید مرحوم حاج سید احمد خوانساری رضوان الله تعالی علیه چنین نقل شده در حالی که در عصر و روزگار خود اگر اطلاق آن لقب بر کسی روا بود بر آن مرحوم مقدم بر همه روا بود. بگذریم خداوند هر چه زودتر امر فرج آن وجود مقدسی را اصلاح فرماید که امروز بدون هیچ قید و شرطی آیت عُظمی و حجت کبرای حق تعالی تنها اوست.

على علیه السلام خامس اهل عباء

السلام علیک یا خامس أهل العباء. ظاهراً مقصود از این تعبیر یکی

از پنج نفر بودن است نه نفر پنجم و بر این اساس به هر کدام از خمسه طیّبه اطلاق خامس اهل عباء یا خامس اهل کساء صحیح است و اگر مقصود نفر پنجم باشد باز اطلاق این لقب به سیدالشهداء علیه السلام از این جهت است که آن وجود مقدس آخرین نفری بود که از خمسه طیبه باقی مانده بود و اطلاقش به امیرالمؤمنین علیه السلام شاید از این جهت باشد که آن حضرت آخرین نفر و نفر پنجمین بود که وارد حجره طاهره شده بود چون حضرت صدّیقه علیها السلام در حجره بودند و پیامبر اکرم و حسنین علیهما السلام هم پی در پی آمدند و آخرین نفر امیرالمؤمنین علیه السلام بودند که وارد شدند ولی در هر حال امروز انصراف لقب اوّل یعنی سيّدالشهداء و لقب آخر یعنی خامس اهل العباء به حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام جای هیچ شک و تردیدی ندارد ولی ممکن است در زمان صدور این زیارت شریف یعنی عصر حضرت صادق علیه السلام این دو لقب به امیرالمؤمنین علیه السلام هم اطلاق می شده و به حدّ انصراف نرسیده بوده.

على علیه السلام طه و يس

از دیگر تعبیراتی که در این زیارت باز ممکن است برای عزیزان موجبات سؤال و پرسش فراهم آورد این جمله است: السّلام علیک یا طه و یس، در حالی که می دانیم طه و پس از اسمای رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن است که در حدیثی حضرت صادق علیه السلام به کلبی فرمود:

ای کلبی، برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم چند اسم در قرآن است؟ گفت: دو اسم یا سه اسم. حضرت فرمود: برای آن وجود مقدس ده نام در قرآن است، از جمله طه- طه * ما أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى و از جمله پس- یس و

الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ* إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ* عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (1) و در روایت دیگری فرمود: «طه، اسمی از اسماء پیامبر اکرم صلى الله عليه و سلم است و معنایش این است يا طالب الحَقِّ الهادِى إليه، اى جوياي حق كه به آن رهنمونی. (2)

و همچنین فرمود: «یس اسمی از اسمای نبی مکرّم صلی الله علیه و آله است و معنایش این است أيها السامِعُ الوَحی»، ای شنونده وحى. (3)

می بینیم طه و یس در قرآن و حدیث از اسماء ساميه و القاب زاکیه آن سید زکیّ ذکر شده و جایی ندیده ایم که این دو اسم به امیرالمؤمنین علیه السلام اطلاق شده باشد.

زیارت زیارت پیغمبر اکرم است یا زیارت امیرالمؤمنین؟ روز ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله است یا روز میلاد علی مرتضی؟ سلام به نبی مکرم است است یا به وصی معظم؟ عجیب داستانی است و طرفه ماجرایی و شگفت زیارتی اشتباهی شده است؟ حاشا سهوی و غفلتی روی داده؟ کلاً. روز هفدهم ماه ربيع المولود به جای این که بگویند برو مدینه و مولود هفدهم ماه ربیع را زیارت کن می گویند بیا نجف، مولود سیزدهم رجب را زیارت کن.

خوب حالیا که آمدی زمان و مکان را تغییر دادی؛ هفدهم ربیع را سیزدهم رجب دانستی و نجف را مدینه فرض نمودی، بر این آقای غروی نجفی کوفی سلام کن به آن تعبیراتی که به آن آقای یثربی مدنی سلام می کردی. این آقاگر چه طه نیست ولی هر چه طه دارد جز مقام رسالت و


1) تفسير البرهان 3 / 28

2) همان / 29

3) همان 3/4

نبوّت به او داده است. این آقاگر چه پس نیست ولی همه آن چه حضرت يس داشته به این آقا عنایت نموده جز مقام رسالت که به او ختم شده. این آقا در عین این که او نیست او هست این مزور در عین اینکه آن مزور نیست، او هست.

اگر جا داشته باشد تعبیر کنیم یک روح در دو پیکر همین جاست. اگر صحیح باشد بگوییم: یک روان در دو تن همین جاست.

بزرگ مردی که بویی از بوستان معرفت این خاندان به مشام جانش رسیده بود و خدایش او را در جوارشان در جنّت برزخی متنعم بدارد، می گفت: در روزگار جوانی خواب دیدم صحنه جنگی است. در دو طرف، تپه ای است از فراز یک تپه رسول خدا صلی الله علیه و آله پایین می آید و از بالای تپه مقابل علی مرتضی علیه السلام با همان هیمنه و هیبت و وقار و جلالت پیش می آیند، به یکدیگر که می رسند یکی می شوند. آن جا فهمیدم آیه شریفهٔ أنفُسنا و چه می گوید.

آری، جز آیه انفسنا و جز روايات وحدت و اتحاد در خلقت نوریّه چه بسا این دو سلام توجیهی نداشته باشد.

در مثنوی بلند و شیرین فرهاد و شیرین وحشی بافقی ابیاتی در مدح مولا آمده که در آخرش اشارتی به این وحدت و اتحاد دارد چند بیتش را می آوریم:

نه هر دل كاشف اسرار أسراست *** نه هر کس محرم راز فأوحاست

نه هر کس در مقام لى مع الله *** به خلوت خانه وحدت بَرَد راه

نه هر کو بر فراز منبر آید *** سلونی گفتن از ذاتی است در خور آید

سلونی گفتن از وی در خور آید *** که شهر علم احمد را بُوَد در

کس از یک نور باید با محمد *** که روشن گرددش اسرار سرمد

بود نقش نبی نقش نگینش *** سراید (لو كُشِفْ) نطق يقينش

به تاج إنّما گردد سرافراز *** بدین افسر شود از جمله ممتاز

جهان مهمان سرا او میهمانش *** طفیل آفرینش گرد خوانش

علىّ عالى الشأن مقصد كلّ *** به ذیلش جمله را دست توسّل

ولايش عروة الوثقى جهان را *** بدو نازش زمین و آسمان را (1)

ز پیشانیش نور وادی طور *** جبین و روی او نور على نور

دو انگشتش در خیبر چنان کند *** که پشت دست حیرت آسمان کند


1) در نسخه ای- زمین را و زمان را- آمده است.

سر انگشت از سوی بالا فشاندی *** حصار آسمان را در نشاندی

ركاب دلدل او طوقی از نور *** که گردن را بدان زیور دهد حور

چولای نفی نوک ذوالفقارش *** به گیتی نفی کفر و شرک کارش

سر شمشیر او در صفدری داد *** ز لای لافتى الّا على ياد

کلامش نایب وحى الهى *** گواه این سخن مه تا به ماهی

تا به این بیت می رسد که شاهد گفتار است:

تعالى الله زهی ذات مطهّر *** که آمد نفس او نفس پیمبر

دو نهر فیض از یک قلزم جود *** دو شاخ رحمت از یک اصل موجود

بعینه همچو یک نور و دو دیده *** که آن را چشم کوته بین دو دیده

دویی در اسم امّا یک مسمّى *** دو بین عاری ز فکر آن معمّا

بس این شاهد که بودند از دویی دور *** که احمد خواند با خویشش ز یک نور

اگر این نور بر رخ پرده بستی *** جهان جاوید در ظلمت نشستی

نخستین نخل باغ ذوالجلالي *** بدو خرم ریاض لايزالي (1)

آری اگر توفیق زیارت مولود یا مبعث یافتیم در آن حرم مطهّر این ابیات را زمزمه کنیم:

تعالى الله زهی ذات مطهّر *** که آمد نفس او نفس پیمبر

و شگفت این که اسماء و القاب سامیه رسول مکرّم صلى الله عليه وسلم بر امیرمؤمنان علیه السلام اطلاق شده و روز مولود و مبعث آن وجود مقدس زیارتی مخصوص مولا شمرده شده در حالی که عکس آن را ندیده و نشنیده ایم که اسماء و القاب مولى الموحدین بر سیدالمرسلین اطلاق شده باشد و یا ایام متعلق به آن حضرت زیارتی مخصوص پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم شمرده شده باشد و این نکته ای است حایز اهمیت که ندیده ایم بزرگان ما عنایت به آن نموده باشند در حالی که در چنین مواردی قاعده اقتضا می کند که معامله پایاپای (2)انجام شود و به قول طاهر همدان:

خوش بی، مهربانی هر دو سر بی *** که یک سر مهربانی دردسر بی


1) دیوان وحشی بافقی / 505

2) عمل دو کس یا دو کشور که طلب های خود را به جای وام هایی که به هم دارند حساب کنند، پا به پا، مبادله، هم بر (فرهنگ فارسی معین / 257)

اگر مجنون دل شوریده ای داشت *** دل لیلی از آن شوریده تر بی (1)

ولی ظاهراً در چنین مواردی نکته آخری در میان است و به قول خواجه، هزار نکته باریک تر ز مو این جاست و آن این است که همیشه از ناحیه مقام ارفع و شخصیت برتر و بالاتر به مقام رفیع و رتبۀ بعد لطف و عنایت می شود و به تعبیر معروف آب سربالا نمی رود. علی علیه السلام باهمه عظمت مقام و جلالت قدری که دارد که فوق درک و تصوّر ماست، دومین شخصیت عالم خلقت است و نقطه ختمیه رسالت اوّلین شخصیت عالم وجود است و بر این اساس از طرف اوّلین شخصیت به دومین شخصیت لطف و و مرحمت می شود هر چند این شخصیت دوم نفس نفیس آن شخصیت اوّل است و آن چنان شیفته و شیدای اوست که در مقام بذل جان و تفدیه نسبت به او بر می آید و لیلة المبيت و شب هجرت در بستر او برای حفظ جان او استراحت می کند تا آن جا که موجبات شگفت فرشتگان را فراهم می آورد و حق تعالی به چنین گذشت و ایثاری از ناحیهٔ امیرالمؤمنین علیه السلام بر فرشتگان مباهات می کند و آیه شریفه وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (2)فرود می آید. تو جان من هستی که در راه من حاضر به جان باختن شدی و زبان حالت این بیت است:


1) دیوان بابا طاهر / 78

2) ليلة المبيت / 35. اهل تحقیق را در زمینهٔ این آیه شریفه و این فضیلت به مراجعه به اثر نفيس ليلة المبيت توصیه می نماییم.

آن که خود سازد و جان بازد و پروا نکند *** در بر شمع جهان سوز تو پروانه ما است (1)

من هم از خصایص خودم به تو می بخشم. من طه و یس هستم، به تو هم به عنوان طه و یس سلام کنند که نفس طه و یس هستی. هفدهم ربیع المولود میلاد من است بیست و هفتم ماه رجب بعثت من است مردم به زیارت تو بیایند که تو جان من هستی.

آخرین جملاتی که در زیارت روز مولود دلنشینی خاصی دارد جملات پایانی زیارت است که زائر در حالی که خود را بر قبر شریف و ضریح منیف افکنده و به افتخار تقبیل و بوسه نایل آمده و مسلّماً در چونان شرایطی آب دیده با سوز سینه اش همراهی داشته در مقام دعا و مسئلت برآمده و عرض می کند:

یا وَلِیَّ اللَّهِ، یا حُجَّهَ اللَّهِ، یا بابَ حِطَّهِ اللَّهِ، وَلِیُّکَ وَزائِرُکَ، وَاللّائِذُ بِقَبْرِکَ، وَالنَّازِلُ بِفِنآئِکَ، وَالْمُنیخُ رَحْلَهُ فی جِوارِکَ، یَسْئَلُکَ انْ تَشْفَعَ لَهُ الَی اللَّهِ فی قَضآءِ حاجَتِهِ، وَنُجْحِ طَلِبَتِهِ فِی الدُّنْیا وَالْأخِرَهِ، فَانَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ الْجاهَ الْعَظیمَ، وَالشَّفاعَهَ الْمَقْبُولَهَ، فَاجْعَلْنی یا مَوْلایَ مِنْ هَمِّکَ، وَادْخِلْنی فی حِزْبِکَ... در این جملات زائر ابتداءً حضرت را با سه صفت می خواند و خودش را با پنج خصوصیت معرفی می کند و مجموعاً چهار مسئلت می نماید و در صفت دیگر از اوصاف کمال حضرت را به عنوان تعلیل میان هم دو می آورد.


1) دیوان فرّخی یزدی / 71

على علیه السلام باب حطة

اما آن سه صفتی که ابتداءً حضرت را به آن اوصاف می خواند: ولي الله، حجّة الله، باب حطّة الله است صفت اوّل و دوم تاحدودی روشن است اما صفت سوّم » باب حطة الله » ظاهراً اشاره به دو آیه شریفه قرآن است؛ یکی آیه 58 سوره بقره: وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ تَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ

و دوم آیه 161 سورة اعراف: وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدًا تَغْفِرْ لَكُمْ خَطيئَاتِكُمْ

در بیان این آیات شریفه گفته اند:

«به یاد بیاورید ای بنی اسرائیل، وقتی را که به پیشینیان شما گفتیم که در این قریه داخل شوید که نامش اریحاست و از بلاد شام است و این وقتی بود که از وادی تیه یعنی دشت خطرناک خارج شده بودند، پس از نعم و ارزاق آن بلدِ با وسعت بدون تعب و مشقت بخورید و از در قریه داخل شوید و در مقابل تمثال پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام که برای آن ها ممثل شده بود سجده نمایید برای تجدید عهد و میثاق بر نبوّت و ولایت که از آن ها اخذ شده بود و بگویید سجود ما برای خداست به تعظیم این دو تمثال و اعتقاد ما به ولایت کفّاره گناهان و ماحی سئیات ماست، خطایای سابقهٔ شما را می آمرزیم و گناهان گذشته شمارا زایل می نماییم و اجر و ثواب نیکوکاران را که ثابت ماندند بر عهد ولایت و معصیت خدا را ننمودند زیاد می کنیم.

و بعضی گفته اند قریه بیت المقدس بوده و سجده برای شکر خلاص از تیه و وصول به نعمت و راحت است و باب حطه تاکنون در آن شهر

معروف است و حطّه کلمۀ استغفار آن ها بوده و خبر متبداء محذوف است و تقدیر «مسئلتنا حطّة» است یعنی خواهش ما ریختن گناهان ما است و سجده برای خداوند در مقابل تمثال یک نوع تعظیم از تمثال است چنان چه در سجود ملائکه از برای آدم بیان شد.» (1)

صاحب تفسير مرآة الأنوار در این زمینه سخنی دارد گوید:

«در خطبه ای امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: أنا باب حطة، من باب حطّه هستم.

و در حدیثی حضرت باقر علیه السلام فرمود: وَ قَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَی خَلْقِهِ الِاسْتِکَانَهَ لِعَلِیٍّ علیه السلام بِقَوْلِهِ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّهٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ أَیِ الَّذِینَ لَا یَرْتَابُونَ فِی فَضْلِ الْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ.

خداوند بر خلقش اظهار کوچکی نسبت به علی علیه السلام را واجب و لازم قرار داده در این آیه که فرموده از در درآیید در حالی که کرنش و سجود

دارید و بگویید بارالها، گناهانمان را بریز تا ما شما را ببخشاییم و در اجر نيكوكارانتان بیفزاییم. مقصود از محسنین و نیکوکاران آنانند که شک و تردیدی در فضیلت آن در- که علی علیه السلام- است و علوّ قدر و رفعت مقام و شأن او ندارند.

سپس گوید: از مجموع روایات استفاده می شود که مقصود در این تعبیرات تشبیهات معنویه است و انبیاء ابواب دین خدا و وسایط ایصال به خلق هستند و اوصیاء ابواب انبیاءاند و وسایط ایصال از انبیاء به خلق و باب باب الله هم، باب الله است و بر این اساس، علما هم ابواب ائمه


1) تفسیر روان جاويد 1 / 116

علیهم السلام هستند و چون توجه به اینان موجب فوز به ایمان و ریزش گناهان و ورود در جنان و معرفت احکام است ابواب نامیده شده اند و چون علی علیه السلام «الباب الأکبر» است بزرگترین در است. این اسم در اکثر اخبار به آن حضرت اطلاق شده است و همچنین خلفای جور و پیروان آنان و علماء مخالفین و اصحاب آنان ابواب کفر و جور و آتش و نیران هستند.» (1)

در احادیث متعدّدی امیرالمؤمنين علیه السلام و سایر حضرات معصومین علیهم السلام چونان باب حطه بنی اسرائیل معرفی شده اند و در سخنی امام یازدهم عاد افضلیت و برتری باب حطهٔ این امت را بر باب حطهٔ بنی اسرائیل خاطر نشان ساخته است که باب حطه آنان چوبین و باب حطهٔ شما جمعی گویا، صادق، مؤمن، هادی و فاضل هستند. (2)

از مجموع آن چه آوردیم استفاده می شود که رسول خدا و امیرالمؤمنین علیه السلام حقیقت باب حطهٔ بنی اسرائیل بوده اند، چونان که در این این امت همۀ حضرات معصومین علیهم السلام منزله آن باب حطه هستند و بر این اساس تعبیر «یا باب حطّة» نسبت به امیرالمؤمنين علیه السلام كاملاً مناسب است. شخصیّتی که کرنش و تواضع نسبت به او و پسرعمّ والا تبارش پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم در بنی اسرائیل و همچنین اعتقاد تسليم نسبت به او و خاندانش در این امت موجبات حطه و ریزش گناهان را فراهم می آورد.

زائر و پنج صفت

اما پنج صفتی که زائر خود را به آن اوصاف معرفی می کند:

ولیک زائرک، اللائذ بقبرک، النازل بِفِنائک، المُنيخ رَحْلَه في


1) تفسير مرآة الأنوار / 91

2) بحار الأنوار 23 / 122

جوارک.

ولیّ تو، پذیرنده ولایت،تو مفتخر به بودن در تحت ولایت مطلقه تو، عبد و غلام فرمان پذیر و مطیع تو، زائر تو، پناه آورده به قبر شریف تو، فرود آمده در آستانه حرم و حریم محترم تو بار افکنده در همسایگی تو.

آری، چنین کسی که پنج نسبت حالیا با تو دارد که هر کدامش به تنهایی برای پذیرش مسئلتش کافی به نظر می رسد، چنین کسی از تو می خواهد که در مقام شفاعت و وساطت برای قضای حوائج او نزد پروردگار برآیی و شفاعت کنی که خداوند او را به مطالب و مقاصد دنیوی و اخروی اش برساند؛ زیرا که تو جایگاه بس عظیم و مقام و منزلت بس رفیعی نزد حق تعالی داری و شفاعت و وساطت تو در محضر او پذیرفته و قبول است.

زائر و دو مسئلت

و در در آخرین جملات از خود حضرت دو مسئلت می نماید: فَاجعَلنی یا مولای مِن هَمِک و اَدْخِلْنِی فِی حِزبک.

این دو جمله دعای زیارت بسیار حایز اهمیت است. در جمله اوّل عرض می کنیم: ای مولای من مرا از هم خودت بدار، مرا جزو جمعی قرار ده که غصه آن ها را می خوری مرا از آن هایی به حساب آرکه به فکرشان هستی.

در بین خود ما مرسوم است که گاهی با این که خودمان مشکلی نداریم کسی ما را می بیند از رنگ رخساره از قیافه، از هیئت و حالت ما می فهمد ناراحتیم؛ سؤال می کند چه مشکلی دارید؟ می گوییم: خودم

مشکلی ندارم ولی برای فلانی ناراحت هستم؛ برای او مشکلی پیش آمده، غصه او را می خورم و به فکر او هستم گویا زائر به امیرالمؤمنين علیه السلام همین را عرض می کند آقا به فکر من باشید. آقا برای مشکلات من حزین و غمین باشید. آقا، مرا جزو آنان که از هم شما هستند بدار و درگردونۀ آنان که غصه آن ها را می خوری قرار بده. آخر به قول خواجه:

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند *** خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش (1)

وقتی خواجگی در هر حدّش اقتضا دارد که غم خدمتکارش را داشته باشد اگر از خواجهٔ دو سرا بعد از رسول مصطفی، على مرتضى علیه السلام مسئلت داریم که غم ما را داشته باشد مسئلت گزافی نداشته ایم به خصوص که از حدیثی که از خود آن آقا رسیده حقیقتی در این راستا استفاده می شود که بسیار مایه امید است.

حديث رُميله

«رُمیله (که از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام است) گوید: در زمان زمامداری امیرالمؤمنین علیه السلام در كوفه من تب شدیدی کردم. روز جمعه ای مقداری سبک تر شدم با خود گفتم هیچ چیزی را بهتر از این نمی دانم که آبی بر خود بریزم (غسلی کنم) و بروم پشت سر امیرالمؤمنین علیه السلام نماز بگزارم.

وقتی به مسجد رسیدم و حضرت به منبر بالا رفتند دو مرتبه تب به


1) دیوان حافظ، از غزل 245

سراغم آمد. وقتی نماز تمام شد و امیرالمؤمنین علیه السلام به دارالإماره رفتند، من هم شرفیاب شدم. حضرت که مرا دیدند فرمود: ای رمیله، دیدم به خود می پیچیدی. گفتم: آری، و جریان تب و رغبتم را برای نماز خواندن پشت سر حضرت به عرض آقا رساندم.

فرمود: يا رميله لَيس مِن مُؤمن يمرض الَّا مَرَضنَا بِمَرَضِهِ ولا يَحْزُن الَّا حَزَنَا بِحُزنه و لا يَدعو الا آمَنَّا لِدُعَائِهِ و لَا يَسْكُت الَّا دَعَونا له.

ای رمیله، هیچ صاحب ایمانی مریض نشود جز این که ما به مرض او مریض می شویم و حزن و اندوه نبیند مگر آن که در سایه حزن او ما هم حزین و غمین می گردیم و دعا نمی کند جز این که بر دعای او آمین می گوییم و ساکت نمی شود مگر این که برای او دعا می کنیم.

رمیله که از این گفتار حضرت غرق شگفت و تعجّب شده بود؛ چون کلام به صورت نکره در سیاق نفی است- ليس من مؤمن- و مفيد عموم و شمول همه اهل ایمان را زیر پوشش می گیرد لذا عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، خدا مرا فدای شما قرار دهد آن چه فرمودید اختصاص به جمعی دارد که در قصر در محضر شما هستند. آنان که در جاهای دیگرند و در اطراف زمین و نقاط دیگر زندگی می کنند چگونه؟

فرمود: ای رمیله هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین حالاتش از ما مخفی و پنهان نیست- و از حال همۀ آنان آگاهیم و آن چه گفتم- همهٔ آنان را زیر پر می گیرد.» (1)

اگر این چنین است که مسلم این چنین است، دیگر مسئلت «فَاجْعَلنی


1) بحار الأنوار 26 / 154

مِن هَمک» مسئلتی کاملاً به جا و خواستی درست و صحیح است. آقا جان، از آن جمعی باشیم که غصه ما را می خوری تویی که غصه همه اهل ایمان را می خوری.

و مسئلت دیگرمان این است که ما را در حزب و جمعیت خود داخل نما و «اَدْخِلني في حزبک»، اسم ما را در دفتر حزب و جمعیتت که حزب و جمعیت خدایی است بنویس که این جمله ناظر به آخر آیه آخر سورۂ مجادله است أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

اینان که صفاتشان در جملات قبل آیه آمده حزب و جمعیت خدایی هستند. آگاه باشید همانا جمعیت و حزب خدا آنان رستگارانند.

در بیان این آیه شریفه حدیثی از جناب سلمان فارسی رسیده که به امیرالمؤمنين علیه السلام عرض کرد: یَا أَبَا اَلْحَسَنِ مَا طَلَعْتُ عَلَی رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِلاَّ وَ ضَرَبَ بَیْنَ کِتْفَیَّ وَ قَالَ یَا سَلْمَانُ هَذَا وَ حِزْبُهُ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ.

ای اباالحسن، هیچگاه شرفیاب خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی شدم جز این که دست مبارکش را میان دو شانه من می زد و می فرمود:

ای سلمان، این [آقا علی علیه السلام] و حزب و جمعیت او همانا مفلحان و رستگارانند. (1)

اشعار ابوالحسن بكرى

این دُرّ را با آوردن چند بیت از درهای منظوم ابوالحسن بکری در میلاد نبی مکرّم و پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله خاتمه بخشیم:


1) تفسير تأويل الآيات 2 / 676

وُلِد الحبيب في ربيع الاوّل *** والكون يرقص و الكواكب تنجلي

ذا مولود و مبعوث لنا *** من عهد آدم في زمان الاوّل (1)

همچنین گوید:

شهرُ رَبيع أتانا فيه النّبيّ هدانا *** مكسر الاوثانا و اخمد الإشراكِ

شَهرُ رَبيع الاوّلِ وُلد النبي المُرسل *** یا آمِنه تَامّلی و نوره يغشاک

هذا البشیر هذا النّذير *** هذا هُوَ البدرُ المُنير يا حَبّذا بشراكِ

صَلُّوا على خير الانام المُصطفى بدرُ التَّمام *** يشفع إلى كُلّ الأنام هُوَ سَيِّدُ الأملاي (2)

و در قصیده دالیّه اش گوید:

ولد الحبيب و خدُّه متورّدٌ *** والنّور في وَجَناتِهِ يَتَوَقَد

ولد الذي لولاه ما كانَ البَقا *** كَلا ولا ذكر الحِمى و المعهد

جبریل نادى في بديعة حُسنه *** هذا مليح الوجه هذا احمد

هذا كحيل الطَّرف هذا المصطفى *** هذا جميل الوجه هذا السّيّد

هذا جليل القدر هذا المرتضى *** هذا حبيب الله ذاك مُحمّد

هذا الذي خَلَعت عليه ملابس *** و نَفائس و نظيرها لا يُوجد


1) الأنوار / 181

2) الأنوار / 130

قالت ملائكة السماء بأسرها *** ولد الحبيب و مثله لا يولد

وُلِد الذي لولاه ما كانَ التّقى *** كلا ولا كانَ الحَقيقة يُقصد

يا ليت كُلَّ الدهر عِندى ذكره *** يا ليت طُولَ العُمر عِندى مولد

بشرى لآمنة برؤيا حسنة *** هذا هو الجاه العظيم الأزيد

أعطى الخطاب من الاله تَشرّفاً *** يا واحد الاكفاء أنت مُحمّد (1)

امید است در آینده ای بس نزدیک، توفیق عتبه بوسی و زیارت حضرت مولی الموالی در ایام زیارت های مخصوصه اش به خصوص غدیر، مبعث و مولود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با عافیت و معرفت نصیب و روزی گردد و در آن حرم محترم این زیارات مخصوصه را بخوانیم و از موائد آسمانی و معارف ربانی آن ها بهره مند گردیم.

مدام ساقی کوثر به ساغر دل من *** می ولایت خود از الست می ریزد

على ذوالنعم ذوالکرم که فیض و عطا *** غلام درگه او را ز دست می ریزد (2)


مستم ز می عشق على ساقي كوثر *** زنهار مپندار که مدهوش شرابم (3)


1) الأنوار / 182

2) دیوان محیط قمی / 90

3) همان / 141

دُرّ بیستم: معارف زیارت مبعث

اشاره

السلام على نفسه القائمة فيه بالسنن

و عَيْنِهِ الَّتِي مَن رَعَتْهُ اطْمَئَنَّ

می آید از سینای دیگر یار دیگر *** برتر ز موسی دلبر و دلدار دیگر

آهسته آهسته پریشان حال و تب دار *** می آید از غار حرا سالار دیگر

بر سر عبای نور دارد همچو خورشید *** تا جلوه تابد بر رخ و رخسار دیگر

بر زیر لب دارد پیام آشنا را *** دارد به اعجاز قلم گفتار دیگر

در گل سرای نوح و ابراهیم و عیسی *** احمد بود تک نو گل گلزار دیگر

احمد بخوان فریاد کن تا بی کران ها *** اسلام می خواهد تو را با یار دیگر

مجموعه خلقت تو را مجموعه گشته *** عالم تو را چون نقطه پرگار دیگر

طبع من آشفته با یاریّ سرمد *** مدح محمّد (صلی الله علیه و آله) گوید و آل محمد (علیهم السلام)

آدینه ها بی تو / 105

عُج بالغرى على ضريح حوله *** ناد لأملاك السماء و محفل

فَمُسَبِّح و مُقَدِّسُ و مُمَجَّد *** وَمُعَظِمٌ و مُكَبِّرٌ و مُهَدِّل

و الثم تراه المسک و استلم *** عید آنه قبلاً فَهُنَّ المَنْزِل

وَ قُل السّلامُ عَلیكَ یا مولى الورى *** نصاً بِهِ نَطَقَ الكِتابُ المُنزِلُ

يا أيها النبأ العظيم فَمُهْتَدِ *** في حُبِّهِ و غُواةٌ قَومِ ضُلَّل

ای سوار به سمت نجف بگرد و برگرد آن ضریح که مجمع و محفل فرشتگان آسمان است بگرد.

همان جاکه جمعی به تسبیح و گروهی به تقدیس و عده ای به تمجید و دسته ای به تعظیم و بزرگداشت و تکبیر و تهلیل مشغول اند.

در مقام لیسیدن خاک عنبر بوی آن برآی و گل بوسه هایت را تقدیم چوب های عودآسای آن بنما

و بگو سلام بر تو ای آقا و مولای خلق که قرآن کتاب منزل تصریح به مولایی تو دارد

اى نبأ عظیم و پیام بزرگ که جمعی به محبت تو رهنمون شده و هدایت یافتند و گروهی دچار ضلالت و گمراهی گشتند. (1)


1) الروضة المختارة / 151، از قصيدة لامية ابن ابی الحدید

ارتباط بعثت با زیارت مولا

در درّ پیشین تا حدودی با بخشی از معارف دو زیارت مخصوص-زیارت غدیر و زیارت مولود- آشنا شدیم. در این در برآنیم تا نگرشی به زیارت مخصوصهٔ دیگر یعنی زیارت شب و روز مبعث داشته باشیم؛ همان مبعثی که در شعری که آوردیم خواندیم.

احمد بخوان فریاد کن تا بی کران ها *** اسلام می خواهد تو را با یار دیگر

آن یار دیگری که از آغاز بعثت به معنای واقعی یار نقطه ختمیه رسالت بود و آن چنان با مبعوث بیست و هفتم ماه رجب از همان اولین روز قرین و عجین گشته بود که نام شریفش از همان روز در کنار نام مقدس آن تجلی اعظم دیده می شد و قدمش پشت سر قدم آن عنصر عفیف مشاهده می گشت، و قَضَمنا عَلی از بچه مشرکین به گوش می رسید. (1)


1) بحار الأنوار 20 / 52

و لذا مضاف بر همه آن چه بزرگان در این زمینه گفته اند و همهٔ آن چه آوردیم و نیاوردیم کاملاً به جاست که مبعث، زیارتی مخصوص آن کسی باشد که از روز مبعث همراه و همیار و یا به تعبیر خودش چونان فصیل صاحب مبعث بوده است.

وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ- يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلاَقِهِ عَلَماً- وَ يَأْمُرُنِي بِالاِقْتِدَاءِ بِهِ- وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ؟بِحِرَاءَ؟- فَأَرَاهُ وَ لاَ يَرَاهُ غَيْرِي- وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلاَمِ- غَيْرَ ؟رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله؟ وَ؟خَدِيجَةَ؟ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ اَلْوَحْیِ وَ اَلرِّسَالَهِ وَ أَشَمُّ رِیحَ اَلنُّبُوَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ اَلشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ اَلْوَحْیُ عَلَیْهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا هَذِهِ اَلرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا اَلشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ وَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ (1) در بخشی از خطبه قاصعه که از خطب بس حایز اهمیت مولا در نهج البلاغه است می گوید:

«و همانا سوگند که من پیوسته چونان بچهٔ ناقه که به دنبال مادر می دود از پی پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم روان بودم و ایشان هر روز نمادی از اخلاقش را به من می نمایاند و پرچمی از فضیلت های اخلاقی خویش را برایم می افراشت و مرا به پیروی از آن فرمان می داد.

سوگند که همانا همه ساله در کوه «حراء» خلوت می گزید و جز من کسی او را نمی دید که معلوم می شود حتی قبل از بعثت با صاحب بعثت


1) نهج البلاغه- خطبة القاصعه- / 192

بوده است-

و در آن روزگار، اسلام در هیچ خانه ای راه نیافته بود، جز همان خانه که در آن رسول خدا و خدیجه علیها السلام بودند و من سومین آنان بودم. نور وحی را می دیدم و بوی رسالت را استشمام می نمودم.

سوگند، هر آینه روزی در هنگام نزول وحی صدایی شنیدم، از حضرتش پرسیدم این صدا چیست؟ فرمود این ناله شیطان است که از پرستشش نا امید گشته همانا تو می شنوی آن چه من می شنوم و می بینی چه من مشاهده می کنم جز این که تو پیامبر نیستی ولی تو وزیر و یار منی و همانا در مسیر خیری.»

آری، باید روز بعثت زیارتی مخصوص آن کسی باشد که حتّی قبل از بعثت یار و همراه صاحب بعثت بوده- روز بعثت باید زیارتی مخصوص آن کسی باشد که نور وحی و رسالت را می بینید و بوی نبوّت را استشمام می کند روز بعثت باید زیارتی مخصوص آن کس باشد که آن چه صاحب بعثت می شنود و می بیند او هم می بیند و می شنود و تفاوتی با صاحب بعثت ختمیه و نبوّت مختومه جز در نبوّت و رسالت ندارد.

کلام محدّث نوری در زیارت مبعث

خوب است قبل از اشاره به خصوصیات و معارف زیارت مبعث قسمتی از کلام محدث نوری را بیاوریم که رافع بسیاری از ابهامات و پاسخگویی بسی از شبهات است. آن مرحوم پس از اشاره به کلام مرحوم مجلسی در تحفة الزائر که گفته است:

بعضی از علما ذکر کرده اند که زیارت آن حضرت در این روز سنّت

است و زیارت مخصوصی نقل کرده اند و چون سند هیچ یک به نظر نرسیده بود ترک کردیم.

گوید: «مراد آن مرحوم از سند مجرّد نسبت دادن آن زیارت است به امام علیه السلام تا معلوم شود که از تألیف علماء نیست، نه ذکر راویان آن زیارت؛ هر چند آن را نسبت دهند به .امام. چون این را دانستی پس می گوییم نسبت دادن به امام گاهی در صریح کلام است و گاهی از قرائن و شواهد مکشوف می شود که آن زیارت مأثور است یا نشود از تألیف آن عالم یا غیر آن باشد و معلوم خواهد شد که زیارت مذکور مأثور است از امام و از تألیف علما نیست. به هر حال، حقیر برای این شب و روز سه زیارت مخصوصه پیدا کردم بحمد الله تعالى.

اوّل در مزار قدیم فرموده: زيارة أخرى لمولانا أميرالمؤمنين على بنِ أبى طالب صلوات الله عليه المُختصّه بليلة سَبعة و عشرين من رجب تَقِفُ عَلى ضَريحه علیه السلام و تقول.

زیارتی دیگر برای آقا امیرالمؤمنین علیه السلام که مختص است به شب بیست و هفتم ماه رجب می ایستی مقابل قبر شریف آن حضرت و می گویی:

السَّلاَمُ عَلَى أَبي الْأَئِمَّةِ، وَمَعْدِنِ النُّبُوَّةِ، وَالْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ.السَّلَامُ عَلَي يَعْسُوبِ الْإِيمَانِ وَ كَلِمَةِ الرَّحْمَنِ وَ كَهْفِ الإسلام.السَّلامُ عَلَى مِيزَانِ الأَعْمَالِ وَسَيْفِ ذِي الجَلَالِ.اَلسَّلاَمُ عَلَی صَالِحِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ عِلْمِ اَلنَّبِیِّینَ اَلْحَاکِمِ فِی یَوْمِ اَلدِّینِ.اَلسَّلاَمُ عَلَی شَجَرَهِ اَلتَّقْوَی وَ سَامِعِ اَلسِّرِّ وَ اَلنَّجْوَی وَ مُنْزِلِ اَلْمَنِّ وَ

اَلسَّلْوَی.اَلسَّلاَمُ عَلَی حُجَّهِ اَللَّهِ اَلْبَالِغَهِ وَ نِعْمَتِهِ اَلسَّابِغَهِ وَ نَقِمَتِهِ اَلدَّامِغَهِ.اَلسَّلاَمُ عَلَی إِسْرَائِیلِ اَلْأُمَّهِ وَ بَابِ اَلرَّحْمَهِ وَ أَبِی اَلْأَئِمَّهِ.اَلسَّلاَمُ عَلَی صِرَاطِ اَللَّهِ اَلْوَاضِحِ وَ اَلنَّجْمِ اَللاَّئِحِ وَ اَلْإِمَامِ اَلنَّاصِحِ.اَلسَّلاَمُ عَلَی وَجْهِ اَللَّهِ اَلَّذِی مَنْ آمَنَ بِهِ نجی و مَن تأخر عنه هوىاَلسَّلاَمُ عَلَی نَفْسِ اَللَّهِ تَعَالَی اَلْقَائِمَهِ فِیهِ بِالسُّنَنِ وَ عَیْنِهِ اَلَّتِی مَنْ عَرَفَهَا یَطْمَئِنُّاَلسَّلاَمُ عَلَی أُذُنِ اَللَّهِ اَلْوَاعِیَهِ فِی اَلْأُمَمِ وَ یَدِهِ اَلْبَاسِطَهِ بِالنِّعَمِ وَ جَنْبِهِ اَلَّذِی مَنْ فَرَّطَ فِیهِ نَدِمَأشهد انك مُجازی الخَلق و مالِكُ الرّق و الحاكِمُ بِالحَقِّ بَعَثَكَ الله عَلَماً لِعباده فَوَفَيتَ بمُراده و جاهَدتَ فِيهِ حَقَّ جِهاده صَلَّى اللهُ عَلیک و جَعَلَ أَفئدءً من النَّاسِ تَهوي إلیک الخَیر مِنک و فی يَدَيْکعبدک الزائر لِحَرمك اللائذُ،بکرمِک الشَّاكِرُ لِنعَمِک، قد هَرَبَ إلیک مِن ذُنوبِه و رَجاک لكَشفِ كُروبه فأنتَ كاشِفُ كروبه و أنت ساتر عُيوبِهِ فكُن لى إلى الله وسيلاً، و مِنَ النّار مُقيلاً، ولِما آمل فِيكَ كَفيلاً نجنى نجاةَ مَن وصَل حَبلَه بحبلِک و سَلَك إلى الله بسبيلك و أنتَ سامع الدعاء و ولی الجزاء عَليكَ مِنْكَ التَّسليم و أنتَ السيد الكريم و أنت بنا رحيم، منک النّوال، و عليكَ بَعد الله التكلان، و السّلام علیک و رحمة الله و بركاته. (1)

توضیحی در زیارت اوّل مبعث

قبل از آوردن بقیه کلام محدث نوری نسبت به زیارات مبعث قدری


1) تحية الزائر / 50- 53

در این زیارت تأمل و دقت داشته باشیم. خوب است حرف آخر را اوّل بزنیم و سخن پایانی را در ابتدا بیاوریم و آن این است که خیلی از چیزها را نمی فهمیم و بسیاری از مطالب را نمی دانیم و دانسته های ما و بزرگ ترهای از ما در کنار ندانسته هایمان بسیار بسیار اندک است و

ناچیز که: وَ مَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً (1)

از جمله آن چه نمی فهمیم جملاتی از این زیارت است و از جمله آن جملات این جمله است: السَّلام عَلَى نَفْسِهِ القائِمة فيهِ بِالسُّنَن.

نسبت به جملات بعدش که عین و اذن و ید، چشم و گوش و دست باشد قبلاً توضیحی آوردیم ولی این جمله دیگر مردافکن است و توضیحی هم از بزرگان نسبت به آن ندیده ایم.

در عبارت تحية الزائر عبارت همین گونه بود که آوردیم؛ یعنی نفس اضافه به ضمیر شده «نفسه» ولی مرحوم محدّث قمی در هدية الزائرین به صورت اسم ظاهر آورده السَّلامُ عَلى نَفْسِ الله القائمة فيه بالسُّنَن. اوّلا باید ترجمه تحت اللفظی آن را دانست و بعد دید مقصود از جمله چیست؟

معنای نفس الله القائمه چیست؟

سلام بر نفس حق تعالی که قیام کرده در راه خدا به سنت ها و فرامین و دستورات.

از شدّت قیام و اقدامش در راه خدا و برای خدا و عهده داری اش نسبت به سنّت ها و دستورات اطلاق نفس الله بر او شده است نه این که


1) الإسراء / 85

على علیه السلام خدا باشد که برهان عقلی و ادله کثیرۀ نقلی بر خلاف آن قائم است و خود صفتی هم که در این جا آمده «القائمة فيه بالسنن» گویای تعدّد و مغایرت است.

این نفس الله غير الله است ولی در هر حال تعبیر تعبیری است بس شگرف و بسیار بالا و والا و از دسترس فکر و اندیشه کملین هم خارج، تا چه رسد به تصوّر و توهم آن که چونان من شتر می چراند.

این اشعار غلوّ است؟

آری، چه بسا چنین تعبیراتی موجب شده که بعضی از شعرا در قالب نظم و در گردونه شعر پا از حد بیرون گذارند و آن چه نباید بیاورند بیاورند چونان این بیت:

بارها گفته ام به خلوت دل *** على الله غيره باطل (1)

و همانند این شعر

گر نگویم من خدایت یا امیرالمؤمنین *** پس چه گویم در ثنایت یا امیرالمؤمنین (2)

و چون این دو بیت مرحوم میرزا حبیب الله:

گر پرده ز چهره برفکندی *** گفتی همه کس خدا علی بود (3)

اگر گویی علی عین خدا نیست *** بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست (4)

و چون ابیاتی از عمان سامانی:


1) تذكرة الأئمة / 103

2) همان / 99

3) دیوان حبيب / 232

4) همان / 220

خواستم در مدح او همراهی از دل گفت رو *** من على اللّهى ام ترسم شوی رسوای من

سر به گوش عقل بردم گفت دست از من بدار *** کاندر این ره قدرت رفتن ندارد پای من

گرچه استحقاق دارم لیک از انصاف نیست *** در دل من جای او باشد در آتش جای من

راه باریک است و شب، تاریک و چاه از حد فزون *** دستگیری کن خدا را تا نلغزد پای من (1)

هر چند در دیگر قصیده ای در مقام اصلاح برآمده و گفته است:

شیر یزدان داور امکان خديو دين على *** كز وجود اوست دین را زینت و فرّ داشتن

تا میان ممکن و واجب که دریایی است ژرف *** واجب آمد فلک جرأت را به لنگر داشتن

ممکن و در لامکان؟ جهل است کردن اعتقاد *** واجب و در خاک دان کفر است باور داشتن

ای علی ای معدن جود و جلال و فضل و علم *** جز تو کس را کی رسد تیغ دو پیکر داشتن

جز تو کس را کی رسد در کعبه ای دست خدا *** بی محابا پای بر دوش پیمبر داشتن


1) دیوان عمان سامانی / 204

فاش می خواندم خدایت در میان خاص و عام *** گر نبودی کفر مطلق شرک داور داشتن

من نمی گویم خدایی لیک بی توفيق تو *** باد برگی را نیارد از زمین برداشتن

من نمی گویم خدایی لیک بی تأیید تو *** شاخ را قدرت نباشد برگ یا بر داشتن

من نمی گویم خدایی لیک بی امداد تو *** نطفه را صورت نبندد شکل جانور داشتن

من نمی گویم خدایی لیک می گردد پسر *** در رحم زن راکنی گر منع دختر داشتن

من نمی گویم خدایی لیک باید خلق را *** بر کف تو چشم روزی مقدّر داشتن

طبع من از ریزش دست تو آرد شعر نغز *** زآن که «عمان» را ز باران است گوهر داشتن (1)

و چونان بندی از مسمط وفایی شوشتری:

اگر که پرده افکند ز چهره یار نازنین *** تجلّی ار کند چنان که هست آن نگار چین

جمال ایزدی کند به خلق ظاهر و مبين *** گمان کنند خالقش تمامی از ره یقین


1) دیوان عمان سامانی / 200- 203

برند سجده پیش او جهانیان سراسرا

علی ست آن که مدح او همی بود شعار من *** ربوده عشق او ز كف عنان اختيار من

منزه است از آن که من بگویمش نگار من *** روا بود که گویمش خدا و کردگار من

نمی شدم چه غالیان اگر ز عشق کافرا

حدوث ذات پاک او مقارن است با قدم *** مساوق است با ازل مسابق است با عدم

نظام ممکنات از او هماره هست منتظم *** خدا نباشد او ولی به این شده است متّهم

از آن که در وجود او جلال اوست مضمرا

زمام ملک خویش را سپرده حق به دست او *** چه انبیا چه اولیا تمم پای بست او

یکی هماره محو او یکی مدام مست او *** به هر صفت که خوانمش بود مقام پست او

نظر به لامکان نما ببين مقام حيدرا

نوشت کاتب ازل به ساق عرش نام وی *** به قدسیان نمونه ای نمود از مقام وی

تمام خَرَّ سُجَّداً فتاده در سلام وی *** پیمبران در آرزوی جرعه ای ز جام وی

به جزولای او نشد برایشان میسرا

به عزم رزم اگر علی سمند کینه هی کند *** عدوی او به مرگ خود فغان بسان نی کند

به چشم اگر غزا کند فنای کلّ شیء کند *** بساط روزگار را به یک اشاره طی کند

نه فخر اوست گویم ار که گشت عمرو و عنترا

چو این جهان فنا شود علی فناش می کند *** قیامت از به پا شود علی به پاش می کند

که دست دست او بود ولی خداش می کند *** و ما رميت إذ رميت بر تو فاش می کند

که اوست دست کردگار و اوست عین داورا

عنان اختیار من ربوده عشق او ز کف *** به اختیار خویشتن دواندم به هر طرف

گهی به طوس می کشد مرا و گاه در نجف *** چه دست دست او بود زهی سعادت و شرف

اگر چه در وطن بود که هست ملک شوشترا

منم که گشته نام من وفایی از وفای تو *** منم که نیست حاصلی مرا به جز ولای تو

هماره می نوازدم به سان نی نوای تو *** چنان که بند بند من پر است از صدای تو

مرا به ذکر یا علی مگر بزاد مادرا (1)

و چونان چند بیت از این غزل مرحوم جلال الدین همایی- سنا- که به

خاطر زیبایی خاصّش همۀ آن را می آوریم:

سلطان لافتی و شه إنّما على است *** مرآت ذات و آینه حق نما علی است

میزان کفر و دین و قسیم جحیم و خلد*** فرمانده قضا شه ارض و سما علی است

دست خدا لسان خدا دیده خدا *** شیر خدا ولیّ خدا مرتضی علی است

زاید بود اضافت دست و زبان و چشم *** بگذار این اضافه و برگو خدا علی است

خود رمز «الاضافة كفر» شنیده ای؟ *** حق بی اضافه بین که ز سر تا به پا علی است

من کفر می نگویم توحید کامل است *** یعنی که در بقای الهی فنا علی است

شرک این سخن نباشد شرک آن بود که تو *** گویی که از خدای یگانه جدا علی است

اندر میان ما و تو یک «با» تفاوت است *** من حق علی است گویم و تو حق با علی است


1) دیوان وفایی / 22- 24

تکرار می کنم که من اندر بيان حق *** گویم علی خداست تو گویی خدا علی است

هر کس غلام و بنده شاهی و دولتی است *** ما بنده حقیم و شهنشاه ما علی است

آسان شود ز دست على مشكلات ما *** دست خدا و پنجهٔ مشکل گشا علی است

هر کس به پیروی امامی و مرشدی است *** مولا و مقتدا و امام «سنا» علی است (1)

مهی که پرده زرخ گر نمی گشود هنوز *** به پرده بود جمال جميل عزوجل (2)

در هر حال، این رشته سر دراز دارد و اگر قلم را به دست این رشته بسپاریم رشته نوشتار از دست می رود و کتاب «این جا نجف است» به جایی نمی رسد لذا بگذاریم و بگذریم.

شرح این هجران و این خون جگر *** این زمان بگذار تا وقت دگر (3)

عذر ابن ابى الحديد

آری، بگذاریم و بگذریم و به عذری که ابن ابی الحدید در قصیدهٔ بائیه اش آورده بسنده کنیم:


1) دیوان سنا / 67

2) همان / 36

3) مثنوی 1 / 5

لذاتک تقدیسٌ لرمسک طُهرة *** لوجهک تعظيم المجدك ترحيب

تَقَيَّلَت أفعال الربوبية التي *** عَذَرتُ بِها من شَكٍّ انك مربوب (1)

ذات تو را قداستی است و خاک قبر تو را طهارتی چهره ات را منش و عظمتی، مجد و بزرگی تو را ترحبیب و تکریمی.

• علی جان- کارهای خداگونه کرده ای و شباهت به افعال ربوبی پیدا کرده ای که من معذور می دارم و پذیرای عذر آنان می شوم که در مربوبی و بندگی تو شک کرده اند- و تو را ربّ و خدا گرفته اند.

آری، علی علیه السلام خدا نیست نه او خدا نیست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خدا نیست و خدای واحد احد فرد صمد لم يلد و لم یولد را نباید و نشاید به کسی نسبت داد یا کسی را به او قیاس و شبیه نمود یا ندّ و بدیل و همتا و شریک او دانست یا دیگری را به جای او خدا شمرد. على علیه السلام بنده خداست، عبد خداست مطیع خداست گوش به فرمان خداست، ولی چونان عبد و بنده ای که به او این گونه سلام می کنیم: السَّلامُ عَلی نَفْسِ اللَّهِ الْقائِمَهِ بِالسُّنَنِ.

وقتی اشتغال به نوشتن این مطالب داشتم دیداری با حضرت سند روی داد و سخن از این عبارت زیارت به میان آمد او که گفتارش سند بود نقل کرد که از مرحوم میرزای شیرازی میرزای بزرگ اعلی الله مقامه نقل کرده اند که از ایشان پرسیدند این علی اللهی ها چه می گویند؟ ایشان در


1) الروضة المختارة / 98

جواب گفتند: آنان علی علیه السلام را شناخته اند ولی خدا را نشناخته اند؛ خدا بالاتر از آنی است که آنان می پندارند و علی علیه السلام را او می دانند. علی علیه السلام را درست شناخته اند علی آن گونه هست که آنان می گویند ولی خدا فوق این حرف هاست و بالاتر از این تصوّرات.

در هر حال شدّت ارتباط کثرت علاقه و نهایت قرب این تعبیرات را اقتضا دارد که مکرّر در میان احباب و دوستان این گونه جملات شنیده می شود. از یگانگی و صمیمیت و قرب منزلت کسی گاهی تعبیر می شود که فلانی دست من است چشم من است بازوی من است، زبان من است، نه بالاتر، او خود من است هر چه او بگوید گفته من است، هر چه او انجام دهد فعل من است هر چه او تصمیم بگیرد مورد رضا و امضای من است. گاهی کسی در مقام شکوه از بزرگی بر می آید و می گوید آقا دست من به شما نمی رسد شما را نمی بینم او می گوید لزومی ندارد مرا ببینی، هر حرفی داری به فلانی بگو. هر چه او گفت من قبول دارم. او خود من است. این چنین تعبیراتی در محاورات متداول است و مورد اشکال و انتقاد هم نیست. خلق بگویند رواست خدا بگوید نارواست؟ بندگان من، هر حرفی می خواهید با من بزنید، با علی من بزنید هر کاری دارید می خواهید به من بگویید، به علی من بگویید. هر چه علی من گفت مورد قبول من است. بابا نه تنها علي من، چشم و گوش و چشم و گوش و دست و زبان من است، على من خود منِ است. اینقدر این علی من در مقام بندگی من ساعی و کوشا بوده و آن چنان مطیع و فرمان پذیر فرامین و دستورات من بوده و هست که جا دارد من بگویم او خود من است. ولی در هر حال، مقام ربوبیت و عبودیت، خالقیت و مخلوقیت قدیم بودن و حادث بودن، ممکن بودن و واجب

بودن به جای خود محفوظ است. علی که نَفسِ الله القائمة فيه بالسنن است عبدِ على أعلی است.

اختلاف نسخه زیارت

خوب است به چند مورد اختلاف نسخه میان آن چه مرحوم محدّث نوری در تحیة الزائر آورده با آن چه مرحوم محدث قمی در هدية الزائرین نقل نموده اشاره کنیم.

1. تحية الزائر: كهف الإسلام.

تحفة الزائرين: كهف الأنام.

2. تحية الزائر: يعسوب الايمان

تحفة الزائرين: يعسوب الدين و الايمان.

3. تحية الزائر: ميزان الأعمال.

تحفة الزائرين: ميزانُ الأعمال و مُقلّب الأحوال.

4. تحية الزائر: و الحاكم في يومِ الدِّين.

تحفة الزائرين: و الحاكم يومَ الدِّين.

5 . تحية الزائر: و الإمام الناصح

تحفة الزائرين والإمام الناصح و الزناد القادح.

6. تحية الزائر: من آمن به نجى و مَن تأخّر عَنه هوى.

تحفة الزائرين: من آمن به آمن.

7 . تحية الزائر: السلام على نفسه القائمه.

تحفة الزائرين: السلام على نفس الله القائمة.

8. تحية الزائر: و عينه التي من رَعَته اطمَئِنّ.

تحفة الزائرين: و عينه التي من عرفها يطمئنّ.

9. تحية الزائر: و مالك الرّق.

تحفة الزائرين: و شافع الرّزق.

10. تحية الزائر: صلّی الله علیک ... إلیک.

تحفة الزائرين: فصلّى الله عليكم ... إليكم.

11. تحية الزائر: الخير منک

تحفة الزائرين: فالخير منک

12. تحية الزائر: فأنت كاشف كروبه و أنت ساتر عُيوبه.

تحفة الزائرين: فأنت ساتر عُيوبه.

13 . تحية الزائر: فكُن لى إلى الله وسيلاً و من النار مقيلاً و لما آمل فیک گفیلاً.

تحفة الزائرين: فكُن لى إلى الله سَبيلاً و شفيعاً و من النار مقيلاً و لما ارجو فیک کفیلاً.

14. تحية الزائر: نَجنِّى نجاة.

تحفة الزائرين: انجو نجاة.

15. تحية الزائر: و سَلک إلى الله بِسبیلک.

تحفة الزائرين: و سلک یک إلى الله سبيلاً.

16. تحية الزائر: و أنت سامع الدُّعاء.

تحفة الزائرين: فأنت سامع الدعاء.

17. تحية الزائر: علیک منک التسليم.

تحفة الزائرين: علينا مِنكَ السّلام

18. تحية الزائر: و أنت السيّد الكريم و أنت بنا رحيم منك النّوال و

علیک بعد الله التكلان.

تحية الزائر: و أنت السيد الكريم و الإمام العظيم فكن بنا رحيماً یا امیرالمؤمنين.

هر چند زمینه برای توضیح جملات این زیارت شریف و معارفی که در بردارد فراوان است و بسیار و همچنین تفاوت هایی که از اختلاف نسخه در معنا نمودار می شود که از همه می می گذریم و فقط به عنوان نمونه به ذکر یک مورد بسنده می کنیم.

معنای «و عينه التي من رَعَته اطمئن»

بعد از جمله ای که شرحش را آوردیم عبارت تحيّة الزائر چنین است: و عينه التي مَن رَعَتْه،إطمئنّ سلام بر چشم خدا آن چشمی که هر کس مورد رعایت و عنایت آن چشم قرار گرفت قرار و آرامش پیدا می کند.

در حالی که عبارت هدية الزائرین این چنین آمده و عينه التي من عرفها يطمئِنّ، سلام بر چشم خدا آن چشمی که هر کس آن را بشناسد آرامش یابد.

و معلوم است که عبارت اوّل از لطافت بیشتری برخوردار است و چنین به نظر می رسد بچه ای که می داند پدرش پیوسته مراقب و حافظ و نگهبان اوست و نمی گذارد به زمین بخورد چنین بچه ای از آرامش خاصی برخوردار است. آن شاگرد و نوآموزی که می داند مربی لایق و معلم دانا و دلسوز او پیوسته ناظر اوست و اگر جایی اشتباه کند در مقام رهنمونی او بر می آید، چنین نوآموزی با اطمینان خاطر در مقام آزمون برمی آید.

آن کسی که بداند چشم خدایی آن عین الله او را زیر پوشش عنایت و

لطف قرار داده و آن مهربان تر از هر پدر مهربانی با دیده عطوفت پیوسته به او می نگرد و آن مربی دلسوز و معلم عالم آموز پیوسته چشم مرحمت تعلیمی به او دارد چنین کسی اضطرابی ندارد ناراحتی ندارد. چشم دلش پیوسته به آن چشم خدایی روشن است و آن دیده حق بین و حق نمادِ حق نما را پیوسته حافظ و ناظر و راعی و عانی خود می بیند. مرا می شناسید؟ من کسی هستم که چشم خدا نفس مصطفى، على مرتضى مرا مورد رعایت قرار داده است. به ضعف من ننگرید، قوّت و قدرت اسدالله را که پشتیبان من است ببینید حواستان جمع باشد با که طرف هستید. و بر این اساس است که دوستان مولی الموحدین و موالیان آن آیت عظمای ربّ العالمین در همه زمان ها و زمینه ها با توجه به عنایت آن عین الله و تكيه بر قدرت آن یدالله، هر چند از جهت ظاهری عاری از عده و عُدّه بوده اند ولی در واقع و حقیقت قوی و غالب و مطمئن و مستحکم بوده و هستند.

چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان *** چه غم از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان

دنباله کلام مرحوم محدث نوری

به هر جهت، سخن در کلام مرحوم محدّث نوری بود نسبت به زیارت مبعث که حاشیه از متن سبقت گرفت و فرع، مزید بر اصل آمد، هر چند آن چه آمد اصلی بود. آری، آن مرحوم در دنباله کلامش دومین زیارت مخصوصه شب مبعث را زیارت رجبیه که در همه مشاهد خوانده می شود آورده و از مزار کبیر نقل نموده که:

از آن چه مستحب است که به آن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را

زیارت کرد در شب مبعث این زیارت است و در نزد هر امامی که حاضر شدی در ماه رجب نیز این زیارت مستحب است- سپس گفته است- و ظاهر این کلام و صریح مزار قدیم آن است که زیارت رجبیه معروفه از زیارات مخصوصهٔ شب مبعث است و منافات ندارد که از زیارات جامعه عامه نیز باشد نظیر زیارت امین الله و زیارت عاشورا و زیارت غدیر» (1)

سپس متن زيارت رجبيه «الحمد لله الذي أشهدنا مشهد اوليائه في رجب» را آورده و گفته است:

«سوّم: زیارت مخصوصه معروف است که در شب مبعث و روز آن باید خواند چنان چه شیخ مفید در مزار و ابن طاووس در مصباح الزائر و شهید اوّل در مزار نقل نموده به این طریق که چون خواستی در این شب یا روز زیارت کنی پس بایست بر در قبۀ شریفه مقابل قبر آن حضرت و بگو أشهد أن لا اله الا الله ... .. پس داخل شو و بایست نزدیک قبر آن حضرت به نحوی که روی خود را به جانب قبر کرده باشی و قبله را در پشت خود قرار دهی آن گاه صد نوبت تکبیر بگو و بگو:

السَّلام علیک یا وارثَ آدمَ خَليفة الله ... برحمتک یا ارحم الراحمين.

بعد از آن قبر را ببوس و روی راست خود را برقبر گذار و بعد از آن روی چپ را و روی به قبله کن و نماز زیارت به جای آور و آن چه خواهی بعد از نماز دعا کن و بگو بعد از فرستادن تسبیح حضرت زهرا علیها السلام.

اللَّهُمَّ إِنَّکَ بَشَّرْتَنِی عَلَی لِسَانِ نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ


1) تحية الزائر / 54

و آله الحمد لله ربّ العالمين. پس هرگاه خواستی وداع کنی آن حضرت را پس بایست نزد قبر و بگو:

السَّلامُ علَیکَ یا تاجَ الأوصِیاءِ السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُه. پس رو کن به سمت قبله و پهن کن دست های خود را و بگو:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ ... يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. (1) قبل از این که بقیه کلام مرحوم محدث نوری را بیاوریم اشارتی گذرا به خصوصیّات این زیارت و بعض معارف آن داشته باشیم.

چهارچوب زیارت سوّم مبعث

این زیارت شریف از جامعیتی برخوردار است و به تعبیر معروف چونان گفتاری است که مقدمه و ذى المقدمه و خاتمه دارد. در آغاز زیارت که بر در قبۀ شریفه خوانده می شود به عنوان مقدمه، شهادت به وحدانیّت حق تعالی و عبودیت و رسالت حضرت محمد بن عبدالله و همچنین عبودیت و اخوّت امیرمؤمنان و مقام حجيت ساير حضرات معصومان علیهم السلام می دهیم.

سپس با ورود به حرم مطهر در مقام عرض سلام به آن مزور مکرّم برآمده و با ذکر بیست و چهار سلام بسیاری از اوصاف کمال حضرتش را عرضه می داریم که شش سلام نخست آن بیانگر مقام وراثت آن وجود مقدس از حضرت آدم خليفة الله و جناب نوح صفوة الله


1) تحية الزائر / 56- 70

حضرات ابراهیم خلیل الله و موسی کلیم الله و عیسی روح الله و سرانجام وراثت از حضرت محمد سید رسل الله می باشد.

سپس در مقام شهادت و گواهی برآمده و فهرستی اجمالی از آن چه در زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام روی داده می آوریم و عبادات و طاعات و خدمات و از خودگذشتگی های حضرت را بر می شمریم و دیگر بار به ذکر بعضی از صفات کمال حضرتش می پردازیم و از مصیبت فقدان و رحلت حضرت یاد نموده و کلمه استرجاع بر زبان می آوریم: فَإِنَّا لِلَّه و إنا إليه راجعون می گوییم و لعن و نفرین حق را بر مخالفان، ظالمان، و غاصبان حقوق حضرتش مسئلت می نماییم و از همه آنان تبری و بیزاری می جوییم.

سپس در مقام شهادت و گواهی به اداء وظائف و بلاغ و نصیحت حضرت برآمده و او را با صفاتی که بیانگر عظمت مقام اوست چونان جنب الله و بابه و حَبيبُ الله ووَجهُهُ الذي مِنهُ يُؤتى ... می ستاییم.

پس از آن زیارت رنگی دگر به خود می گیرد و گویا زایر با آن چه عرض نموده خود را نزدیک به مزور می بیند و زمینه را برای عرض حال و مسئلت مناسب مشاهده می کند لذا شفاعت و وساطت حضرت را برای نجات از آتش و قضاء حوائجش جویا می شود.

سپس در مقام ذکر صلوات بر آن وجود مقدس بر می آید؛ صلواتی که متضمن حدود هفتاد اسم و لقب و نعت و صفت و جلال و عظمت آن مزور معظم می باشد که نگارنده این سطور نگارین و رقم زن این رقیمهٔ زرّین و نقش آفرین جمال آن مظهر جمال العارفین تا به حال صلواتی نسبت به آن وجود مقدس با این کم و کیف و با این خصوصیت و جامعیّت

ندیده است بلکه نسبت به سایر حضرات معصومین هم چنین صلوات جامع و کامل از هر جهتی مشاهده ننموده است و بسیار به جاست که این قسمت زیارت را در همه تشرّفات بلکه در هر زمان و مکانی که خواستیم عرض ادب به ساحت قدس آن قدسی جناب و قداست مآب و روح القدس انتساب داشته باشیم این صلوات را با توجه بخوانیم:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَی عَبْدِکَ وَ أَمِینِکَ الْأَوْفَی وَ عُرْوَتِکَ الْوُثْقَی وَ یَدِکَ الْعُلْیَا وَ کَلِمَتِکَ الْحُسْنَی وَ حُجَّتِکَ عَلَى اَلْوَرَى، وَ صِدِّيقِكَ اَلْأَكْبَرِ، سَيِّدِ اَلْأَوْصِيَاءِ، وَ رُكْنِ اَلْأَوْلِيَاءِ، وَ عِمَادِ اَلْأَصْفِيَاءِ، أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ يَعْسُوبِ اَلْمُتَّقِينَ، وَ قُدْوَةِ اَلصِّدِّيقِينَ، وَ إِمَامِ اَلصَّالِحِينَ. تا آخر صلوات که مرحوم محدث قمی هم در مفاتیح الجنان آورده است که از جمله آن ها این جملات است:

أخى نبيك ... الذى جعلته سَيفاً لِنُبوّته ... و تاجاً لرأسه و مجنّاً دون نكبته...

همان که برادر پیامبر تو بود که او را شمشیر نبوّت او قرار دادی و تاج برای سر او نهادی و سپری فراروی مشکلات و سختی های او. قدری در این جملات بنگریم:

«تاجاً لرأسه» یعنی چه؟

این رأس چه رأسی است؟ این سَر سَر هستی است. این رأس، رأس الوجود است و این سر سری است که گردونه بود برگرد این سر می گردد. این سر سرسری نیست این سر سر احمد است؛ همان احمدی که ز احمد تا احد یک میم فرق است.

این سر، سر محمود و محمد صلی الله علیه و آله است همان محمد و محمودی که مظهر اتم و مجلای اکمل حضرت حمید است. آری، علی علیه السلام تاج است برای این سر هر تاجی باید مناسب با آن سری باشد که بر آن نهاده می شود. تاج مایه فخر و مباهات تاج ظهور و بروز قدرت و اقتدار تاج مظهر عزّت و جلال تاج نماد و نمود کمال و جمال صاحب تاج است. این تاج، چه تاجی است که بر تارک اوّلین شخصیت عالم خلقت نهاده شده است؟ همان گونه که صاحب تاج را نمی شناسیم تاج را هم نمی شناسیم، همین قدر می دانیم که این تاج کاملاً مناسب با آن سری است که برای او قرار داده شده و طرفه این که این تاج تاجی است که مفعول دوّم فعل جعلی است که فاعل آن الله است الّذى جَعلته ... تاجاً لرأسه در این جا سه امر است: جاعل، تاج، رأس. جاعل کسیت؟ قرار دهنده، جعل کننده، آفریننده، وجود بخشنده، سازنده و پرداخت کننده، جاعل و صانع این تاج، الله است. رأسی که این تاج برای او ساخته و پرداخته شده رأس نقطه ختمیه رسالت است تاج، مولی الموحدین است. آن جاعل کاملاً آن رأس و سری را که سر سلسله وجود است می شناسد و می داند که مناسب با آن سر و رأس چه تاجی شاید و بر آن تارک چه نمادی باید چه قرآن سعدی چه تقابل میمونی، چه تناسب موزونی؛ الله و محمد و على الله جاعل و آفرین محمد صلی الله علیه و آله رأس و سر و علی علیه السلام تاج و بر سر چه می فهمیم؟ در هستی این جمع ثانی ندارد و این اجتماع بی نظیر و بی مانند است. آری، بی جهت نیست که آن سر در تمام نشئات به این تاج افتخار می کند. منتجب الدین حسکا رازی در اربعینش- که نسخه خطی آن در مخزن مخطوطات کتابخانه حضرت رضا علیه السلام به شماره 5657 موجود است- سی و هفتمین

حدیثی که نقل نموده این روایت است که از جابر نقل نموده:

قالَ قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وآله:

یَفْتَخِرُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ آدَمُ بِابْنِهِ شِیثٍ وَ أَفْتَخِرُ أَنَا بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ. (1) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: روز قیامت آدم- علیه السلام- به پسرش شیث افتخار می کند و من به علی ابن ابی طالب فخر و مباهات می نمایم.

من آن کسی هستم که تاج سری، برادری پسر عمّی، وصی و جانشینی، جان و جانانی چون علی بن ابی طالب علیه السلام دارم.

این رباعی هم پس از نوشتن این حدیث شریف قلمی گردید:

احمد که علی بر سر او چون تاج است *** مهرش به دل هر که بود او ناج است

هر کس که قدم در پی آن ها بگذاشت *** داند به یقین در دو سرا او عاج است

آری، امیرالمؤمنين علیه السلام تاج سر رسول خداست و مجنّ فراروی او. مِجَنّ وسیلهٔ حفظ و حراست است مِجَنِّ، جُنّه و وقایه و سپر است. علی علیه السلام نه تنها مِجَنّ رسول خدا صلی الله علیه و آله است که به فرموده رسول خدا مِجَنِّ و ماية حفظ همۀ امّت است که سی و هشتمین روایتی که باز در همان کتاب نفیس مخطوط آمده این حدیث شریف است که از سلمان فارسی نقل نموده:

قالَ رَسُولُ الله: لِكُلِّ شيءٍ مِجَنِّ و مِجَنُّ هذه الأمة على بن ابی طالب علیه السلام (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود برای هر چیزی مِجَنٌ و وسیله


1) اربعين منتجب الدین، حدیث 37 .

2) همان حدیث 38

حفظ و حراستی است و مجن و سپر و وسیلهٔ حفظ و مایه محفوظ ماندن این امت علی بن ابی طالب است.

لعنت و نفرین حق بر آنان که این مجنّ و مایه حفظ و امان را خانه نشین کردند و به جای این که از این مجنّ در برابر همه مشکلات بهره بردارند شمشیر بر این سپر کشیدند و سرانجام فرق سر این مجنّی که تاج سر رسول صلی الله علیه و آله خدا بود شکافتند و به زندگی مظلومانه سراسر افتخارش خاتمه دادند.

صحبت در چهارچوب زیارت مبعث بود پس از صلواتی که اشاره کردیم دستور نماز و دعا و تسبیح داده اند و سپس خواندن دعایی که در آن به خصوص رحمت و رضوان و غفران و خلاصی از نیران و همچنین رزق واسع حلال طيب مسئلت شده رسیده است و پس از آن جملات جامعی در مقام وداع آمده که چنین وداع جامع و کاملی ندیده ایم و از این جهت که مرحوم محدث قمی این وداع را در مفاتیح الجنان نیاورده و همچنین در هدية الزائرين متعرّض نشده است و ممکن است بعضی دوست داشته باشند زیارت وداع جامع و کاملی داشته باشند آن را می آوریم.

زيارت وداع

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا تَاجَ الْأَوْصِيَاءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَأْسَ الصِّدِّيقِينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ الْأَحْكَامِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا رُكْنَ الْمَقَامِ، أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَأَسْتَرْعِيكَ وَأَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامُ، آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَبِمَا جَاءَ بِهِ وَدَعَا إِلَيْهِ وَدَلَّ عَلَيْهِ، اَللَّهُمَّ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ اَللَّهُمَّ فَلَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِي إيَّاهُ، وَلَا تَحْرِمْنِي ثَوَابَ مَنْ زَارَهُ،

وَاسْتَعْمِلْنِي بِالَّذِي افْتَرَضْتَ لَهُ عَلَيَّ، وَارْزُقْنِي الْعَوْدَ إِلَيْهِ، فَإِنْ تَوَفَّيْتَنِي قَبْلَ ذلِك فَإِنِّي أَشْهَدُ أَنَّهُمْ أَعْلَامُ الْهُدَى، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقَى، وَالْكَلِمَةُ الْعُلْيَا، وَالْحُجَّةُ الْعُظْمَى، وَالنُّجُومُ الْعُلَى، وَالْعُذْرُ الْبَالِغُ بَيْنَكَ وَبَيْنَ خَلْقِكَ. وَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ رَدَّ ذلِك فِي أَسْفَلِ دَرَكِ الْجَحِيمِ.اَللَّهُمَّ وَاجْعَلْنِي مِنْ وَفْدِهِ الْمُبَارَكِينَ، وَزُوَّارِهِ الْمُخْلَصِينَ، وَشِيعَتِهِ الصَّادِقِينَ، وَمَوَالِيهِ الْمَيَامِينِ، وَأَنْصَارِهِ الْمُكَرَّمِينَ، وَأَصْحَابِهِ الْمُؤَيَّدِينَ . اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَكْرَمَ وَافِدٍ، وَأَفْضَلَ وَارِدٍ، وَأَنْبَلَ قَاصِدٍ قَصَدَكَ إِلَى هذَا الْحَرَمِ الْكَرِيمِ، وَالْمَقَامِ الْعَظِيمِ، وَالْمَنْهَلِ الْجَلِيلِ الَّذِي أَوْجَبْتَ فِيهِ غُفْرَانَكَ وَرَحْمَتَكَ.اَللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَأُشْهِدُ مَنْ حَضَرَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ أَنَّ الَّذِي سَكَنَ هذَا الرَّمْسَ، وَحَلَّ هذَا الضَّرِيحَ طُهْرٌ مُقَدَّسٌ مُنْتَجَبٌ وَصِيٌّ مَرْضِيٌّ، طُوبَى لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ ضَمِنَتْ كَنْزاً مِنَ الْخَيْرِ، وَ شَهَاباً مِنَ النُّورِ، وَ يَنْبُوعَ الْحِكْمَةِ، وَعَيْناً مِنَ الرَّحْمَةِ، وَمُبَلِّغَ الْحُجَّةِ، أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ قَاتِلِكَ، وَالنَّاصِبِينَ وَالْمُعِينِينَ عَلَيْكَ، وَالْمُحَارِبِينَ لَكَ.اَللَّهُمَّ ذَلِّلْ قُلُوبَنَا لَهُمْ بِالطَّاعَةِ وَالْمُنَاصَحَةِ وَالْمُوَالَاةِ، وَحُسْنَ الْمُوَازَرَةِ وَالتَّسْلِيمِ، حَتَّى نَسْتَكْمِلَ بِذلِكَ طَاعَتَكَ، وَنَبْلُغَ بِهِ مَرْضَاتَكَ، وَ نَسْتَوْجِبَ ثَوَابَكَ وَ رَحْمَتَكَ. اَللَّهُمَّ وَفِّقْنَا لِكُلِّ مَقَامٍ مَحْمُودٍ، وَاقْلِبْنِي مِنْ هذَا الْحَرَمِ بِكُلِّ خَيْرٍ مَوْجُودٍ، يَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ . أُوَدِّعُكَ يَا مَوْلَايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَدَاعَ مَحْزُونٍ عَلَى فِرَاقِكَ، لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ عَهْدِي مِنْكَ، وَلَا زِيَارَتِي لَكَ، إِنَّهُ قَرِيبٌ مُجِيبٌ، وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ

اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه. (1)

ترسيم لحظة وداع

از تمامی لطایف و ظرایف و معارفی که این وداع در بردارد می گذاریم فقط عزیزان را به همین جمله آخرش توجه بیشتری می دهیم که عرض می کنیم: أُودِعُک یا أمیرالمؤمنين وداع محزونٍ عَلى فِراقِك.

ساعت وداع و لحظه خداحافظی لحظه و ساعت بسیار حساسی است هر چه میزان محبت بیشتر و سطح معرفت بالاتر باشد مسلّماً حالت وداع کم و کیف برتری به خود می گیرد تا آن جا که ممکن است خوف تلف و بیم بیقراری مرغ روح در قفس تن پیدا شود. می خواهم از نجف بروم؟ می خواهم از آستان مقدس علوی جدا شوم؟ می خواهم از صحن و سرای مولى الموحدين دور گردم؟ می خواهم از حرم محترم محرم اسرار حق فاصله بگیرم؟ می خواهم از دیدار ضریح و قبر آقا و مول و مولایم محروم شوم؟ راستی می خواهم به فراق سید و سالارم سرور و مقتدایم مبتلا گردم؟ حاشا و کلاً، هرگز هرگز چگونه بروم؟ کجا بروم؟ نمی توانم بروم. راستی بسیار سخت است واقعاً خیلی دشوار است جدا شدن از امیرالمؤمنین علیه السلام. مگر می شود دور از علی علیه السلام بود؟ آخر:

آن واژه که حق به ما بیاموخت *** سوگند به عشق یاعلی بود (2)

آری، فراق مولا سخت است. به قول اقبال


1) تحية الزائر / 66- 68

2) پله هشتم / 90

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام *** دجله به دجله یم به،یم چشمه به چشمه، جو به جو

مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان *** رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو بہ پو (1)

وداع می کنم با تو ای امیرالمؤمنین وداع کسی که در فراق تو محزون است. خداوند این عهد و زیارت مرا آخرین زیارت و عهد من قرار ندهد. آری، وداع با قبر امیرالمؤمنین علیه السلام سخت است و دشوار آخر به لطف و عنایت حق، ولایت آن ولی مطلق حق، با تار و پود هستی ما آمیخته شده و سراسر وجود ما را فرا گرفته بند بند اعضای ما و تمامی سلول های ما با مهر و محبت آن وجود مقدّس عجین گردیده است. مائیت و منیت و مهیت ما از میم مهر و محبت مولاست. اگر آن نباشد گو که نباشیم و اگر آن باشد گو که هر کجا باشیم. آری:

خاک دل آن روز که می بیختند *** شبنمی از عشق در آن ریختند

چگونه می شود دلی که خاکش با شبنم عشق مولاگل شده از خاک درگاهش جدا شود؛ آن خاک و آن درگاهی که پیوندی ناگسستنی با خاک دل دارد.

خاک درگاهت دلم را می فریفت *** خاک بر وی کو ز خاکت می شگیفت (2)

بگذریم، هر چند از وجود کتبی آن هم نمی شود گذشت ولی چاره ای


1) دیوان اقبال لاهوری / 336

2) مثنوی، دفتر دوّم / 3

نیست باید گذشت.

صلواتی و دعایی

باری، پس از این وداع شریف صلوات و دعایی نقل شده که چون مرحوم محدث قمی نیاورده است و صلوات و دعایی است بس نفیس می آوریم پسر پس رو به سمت قبله کن و دست های خود را پهن کن و بگو:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْلِغْ عَنَّا اَلْوَصِیَّ اَلْخَلِیفَهَ، اَلدَّاعِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی دَارِکَ دَارِ اَلسَّلاَمِ، صِدِّیقَکَ اَلْأَکْبَرَ فِی اَلْإِسْلاَمِ، وَ فَارُوقَکَ بَیْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ، وَ نُورَکَ اَلزَّاهِرَ، وَ لِسَانَکَ اَلنَّاطِقَ بِأَمْرِکَ بِالْحَقِّ اَلْمُبِینِ، وَ عُرْوَتَکَ اَلْوُثْقَی، وَ کَلِمَتَکَ اَلْعُلْیَا، وَ وَصِیَّ رَسُولِکَ اَلْمُرْتَضَی، عَلَمَ اَلدِّینِ، وَ مَنَارَ اَلْمُسْلِمِینَ، وَ خَاتَمَ اَلْوَصِیِّینَ، وَ سَیِّدَ اَلْمُؤْمِنِینَ، عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ، وَ إِمَامَ اَلْمُتَّقِینَ، وَ قَائِدَ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِینَ، صَلاَهً تَرْفَعُ بِهَا ذِکْرَهُ، وَ تُحْیِی بِهَا أَمْرَهُ، وَ تُظْهِرُ بِهَا دَعْوَتَهُ، وَ تَنْصُرُ بِهَا ذُرِّیَّتَهُ، وَ تُفْلِجُ بِهَا حُجَّتَهُ، وَ تُعْطِیهِ نُصْرَتَهُ.﴿وَ اِجْزِهِ عَنَّا خَیْرَ اَلْجَزَاءِ جَزَاءَ اَلْمُکْرَمِینَ، وَ أَعْطِهِ سُؤْلَهُ یَا رَبَّ اَلْعَالَمِینَ، فَإِنَّا نَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ نَاصَحَ لِرَسُولِکَ، وَ هَدَی إِلَی سَبِیلِکَ، وَ قَامَ بِحَقِّکَ، وَ صَدَعَ بِأَمْرِکَ، وَ لَمْ یَجُرْ فِی حُکْمِکَ، وَ لَمْ یَدْخُلْ فِی ظُلْمٍ، وَ لَمْ یَسْعَ فِی إِثْمٍ، وَ أَنَّهُ أَخُو رَسُولِکَ، وَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَهُ وَ اِتَّبَعَهُ وَ نَصَرَهُ، وَ أَنَّهُ وَصِیُّهُ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ وَ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ أَحَبُّ اَلْخَلْقِ إِلَیْهِ، فَأَبْلِغْهُ عَنَّا اَلسَّلاَمَ وَ رُدَّ عَلَیْنَا مِنْهُ اَلسَّلاَمَ، یَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِینَ (1)


1) تحية الزائر / 69

صديق و فاروق

از این جهت که عزیزان از لطایف معارفی این صلوات و دعا هم بهره ای برده باشند به دو جمله اش که بیانگر دو لقب مولاست اشاره یکنیم آن دو لقب که چونان دیگر حقوق و مناصب و القاب و فضایل حضرتش غصب شده و آن دو لقب «صدیق و فاروق» است.

صِدِّيقُك الأكبر في الإسلام و فاروقُكَ بَين الحَقِّ و الباطل.

صدّيق، على علیه السلام است آن هم صدیق اکبر. فاروق علی علیه السلام است آن هم فاروق بين حق و باطل اختصاص این دو لقب به آن وجود مقدس نه تنها در مدارک ما آمده است که در متون عامه یافت می شود. اخطب خوارزم ملّای حنفی سدهٔ ششم در مقام شمارش القاب حضرت هر دو لقب را آورده است گوید: الألقاب امیر المؤمنين و يَعسُوبُ الدين و المسلمين... کاشف الكرب و الصديق الاكبر و أبوالريحانتين و ذُو القرنين و الهادى و الفاروق. (1)

و از احادیث تنها به نقل یک حدیث بسنده می کنیم که در الغدیر از بیش از پانزده مدرک از مدارک عامه نقل نموده چونان خصائص نسانی و مستدرک حاکم و سنن ابن ماجه که به سند معتبر و صحیح آورده اند که على علیه السلام فرمود:

أنا عَبد الله و أخو رسوله و أنا الصدّيق الأكبر لا يقولُها بعدى إلا كذَّاب مُفترى لَقَد صَلّيت قبل النَّاسِ سَبع سنين. من بنده خدا و برادر و رسول خدايم و من صديق اکبرم این سخن را


1) المناقب- للخوارزمي- / 8

پس از من کسی نگوید مگر این که دروغگو و افترازن باشد سوگند هر آینه هفت سال قبل از دگران نماز گزاردم. (1)

و نسبت به لقب دوّم هم یک روایت می آوریم که مرحوم سید بن طاووس از ابن مردویه نقل نموده که او به سند خودش از ابن عباس آورده که گفت:

«به زودی فتنه هایی روی می دهد پس اگر کسی از شما آن فتنه ها را درک نمود بر او باد به دو خصلت کتاب خدا و علی بن ابى طالب علیه السلام، زيرا که من از رسول خدا صلى الله عليه وسلم شنیدم در حالی دست علی علیه السلام را گرفته بود و می فرمود:

هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی وَ أَوَّلُ مَنْ یُصَافِحُنِی یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ اَلْأُمَّهِ یُفَرِّقُ بَیْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ وَ هُوَ یَعْسُوبُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمَالُ یَعْسُوبُ اَلظَّلَمَهِ وَ هُوَ اَلصِّدِّیقُ اَلْأَکْبَرُ وَ هُوَ بَابِیَ اَلَّذِی أُوتَی مِنْهُ. این- علی- نخستین کسی است که به من ایمان آورده و اولین کسی است که در قیامت با من مصافحه می کند و همو فاروق این امت است که فاروق بين حق و باطل است- حق آن جاست که او باشد و باطل آن جاست که او نباشد- و او شاه کشور ایمان و سرپرست مؤمنان است و مال و ثروت رئيس ظالمان و او صدّيق اكبر است- برترین و بزرگترین تصدیق کنندگان است- و او باب من و در من است که از طریق او می شود به من رسید.» (2)

خوش دارم چند بند از سیمرغ عشق حسان را که تضمین غزل


1) الغدير 2 / 314

2) اليقين فى إمرة امير المؤمنين على بن ابى طالب علیه السلام / 194

خواجه شیراز در مدح مولاست بیاورم که این دو لقب در آن آمده است:

ای همایون مرغ شب آهنگ مجذوب خدا *** از مناجاتت به شب در کعبه می پیچید صدا

چشمه زمزم ز اشک چشم تو گیرد صفا *** جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا

سایه اندازد همای چتر گردون سای تو

این تویی فاروق و صدیق بری از انحراف *** این تویی سیمرغ عشق و اوج قرآن است قاف

شهپر علم تو را سی جزء قرآن شد مطاف *** از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف

نکته ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو

سینه ات دریای پرباری است از علم احد *** هر کلامت گوهری زین بحر بیرون آورد

گفته جان بخش تو پاینده باشد تا ابد *** آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد

طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو

تاج عصمت از تو و کس لایق این تاج نیست *** بی ولای تو نماز هیچ کس معراج نیست

شهر علم احمدی را غیر تو منهاج نیست *** عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست

راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو (1)

غصب القاب

آری، صدّیق اکبر آن عالی جناب است فاروق اعظم آن والا مقام است که متأسفانه این القاب را به دگرانی که هیچ ارتباطی با این القاب ندارند نسبت می دهند و جز اسم بی مسما و لقب خالی از منقبت چیزی مشاهده نمی شود بلکه چه بسا کاملاً مطلب عکس باشد یعنی اطلاق این القاب به علاقه مقابله و تضاد باشد و این هم از مظلومیت آن وجود مقدس است که هر چه متعلّق به او و بیت و خاندان اوست مورد غصب و نهب و غارت و چپاول قرار می گیرد؛ چونان لقب صدیقه در این امت که خاص همسر معزّزه و مکرّمه اوست و گویای مقام عصمت او آن را هم به دیگر زنی نسبت می دهند که خودش اقرار دارد صدّیقه، فاطمه علیها السلام است و هیچ کس را راستگوتر از او جز پدر او ندیده است: ما رأيتُ أحداً كانَ أصدق لهجة مِن فاطمة إلا أن يكون الذي ولدها صلی الله علیه و آله. (2)آرى، تنها مقام خلافت خليفة الله و وصی رسول الله صلی الله علیه و آله هو هبه و بخشش خدایی همسرش را غصب نکردند بلکه حتی اسماء و القاب آن سامیان هستی هم در گردونه غصب غاصبان و ظلم ظالمان قرار گرفت. بگذریم، از غاصب و ظالم انتظاری جز ظلم و غصب نیست اما علی و فاطمه و خاندان رسالت علیهم السلام این قدر مظلوم هستند که حتی در میان دوستانشان در کشور و مملکتی هم که افتخار انتساب به آنان را دارد باز به آنان ظلم می شود.


1) ای اشک ها بریزید / 38

2) الإستيعاب- هامش الإصابه- 4 / 377

از که بنالیم؟

من که بحمدالله هم در گذشته و هم در حال به مقتضای حالی که می دانم در «سیما» را به خانه و کاشانه ام نگشوده ام که گشایش و ورودش چه پیامدهایی داشته و دارد و با این که نوع آنان که توجه به آن چه باید داشته باشند تا حدودی دارند می نالند و معترضند ولی مع ذلک به خود اجازهٔ رفعش را نمی دهند. بگذریم،

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن *** با مردم بی درد ندانی که چه دردی است

باری، در همین ایام مبعث نقطهٔ ختمیه رسالت امسال نقل کردند که در زمینه پشت صحنه سیمای مملکت شیعه که ذکر شریف صلوات منقوش بوده ذکری از آل محمّد علیهم السلام در آن دیده نمی شده، غرض است؟ مرض است؟ عمدی است؟ قصدی است؟ غفلتی است؟ نمی دانم. هر چه هست بسیار زشت و ناپسند است. بگذریم دنباله کلام مرحوم محدث نوری را بیاوریم گوید:

دنباله کلام محدث نوری

«علّامه مجلسی رحمه الله بعد از ذکر این زیارت در بحار فرموده: من مطلع نشدم نه بر سند این زیارت و نه بر استحباب زیارت آن حضرت در خصوص این روز لکن از مشهورات میان شیعه است و به جا آوردن اعمال حسنه در زمان های شریفه سبب است برای زیادتی ثواب پس زیارت آن حضرت صلوات الله علیه در تمام ایام شریفه افضل است.

کلام ایشان در تحفه،گذشت و این فرموده از ایشان با آن انس و ممارست به کتب اخبار مؤلفات قدماء خالی از غرابت نیست؛ زیرا که عنوان مطلب مذکور در کتاب مزار شیخ مفید و سیدبن طاووس و شيخ شهید و غیر ایشان رضوان الله علیهم با اختلاف جزئی در عبارت چنین است ... باب یا فصل در زیارت آن حضرت که مخصوص است به ماه ها و روزها و ابتدا می کنند به روز غدیر آن گاه مولود و مبعث را ذکر می کنند و آن چه در مراز شهید است همان در مصباح الزائر ابن طاووس است و آن چه در مصباح الزائر است موجود است در مزار شیخ مفید.

و در این کلمات از این اعلام هر دو مطلب استفاده می شود به نحو اطمینان،

اوّل: استحباب زیارت آن حضرت در خصوص آن روز و ورود روایت در این باب.

دوّم: اختصاص آن زیارت معهود به خواندن در آن روز ... چگونه می شود- عالمی مثل شیخ مفید رحمه الله کتابی برای کافه زوّار امامیه تألیف کند و در آن جا زیارت را تقسیم کند؛ کند؛ بعضی مطلقه که هر وقت بتوان خواند و بعضی مختصه به ایامی آن گاه هر یک از آن زیارات را در آن روز معین ذکر کند و با این حال نه آن زیارت مأثور باشد و نه آن روز را به جهت زیارت آن امام خصوصیتی این را به اصغر طلبه نسبت نمی توان داد چه رسد به آن جلیل.

تأیید می کند این سخن را خصوصیاتی که در آن زیارت ذکر شده که چنین طلب اذن کن و به این نحو بایست و بعد از زیارت با قبر منوّر چنین کن و بعد از نماز و تسبیح حضرت زهرا علیها السلام این دعا را بخوان؛ چه اگر این

خصوصیّات وارد نشده باشد البته از اقسام واضحه بدعت محرّمه خواهد بود.

و نیز تأیید می کند مروی بودن آن را عمل تاج الفقهاء شهيد اوّل حمه الله در مزار که به همان رشته رفتار نموده و نسبت به احدی نداده و اگر مأثور نبود البته نقل نمی کرد و اگر نقل می کرد نسبت می داد به شیخ مفید یا ابن طاووس رحمها الله که ایشان چنین گفتند.» (1)

سپس در مقام توضیح برآمده که بزرگان نسبت به احکام و دستورات و ادعیه و زیارات دو قسم کتاب می نوشتند؛ یک قسم برای خواص که در آن ذکر روایات می نمودند و یک قسم برای غیر آنان که آن چه از روایات استفاده می شده پس از حذف مکرّرات می آوردند چونان کتب مناسک حج و این قسم دوم در واقع خلاصه و عصارۀ کتاب های قسم اول است و نباید کسی توهم کند آن چه در این قسم از کتاب ها آورده اند از خود آورده اند و مزار مرحوم شیخ مفید از این قسم دوم است و در این راستا مطالبی آورده که برای اهل تحقیق مراجعه به آن ها سودمند است. (2)

بیش از این عزیزان را در گردونۀ معارف زیارات علوی به چرخش وانداریم که چه بسا برای بعضی حیرت افزاید و امید است با اشاراتی که داشتیم فتح بابی شده باشد و در سایه عنایات و الطاف آن مفتاح همه علوم و آن آگاه به راز و رمز هزار باب از علم که هر بابی کلید و مفتاح هزار باب دیگر است؛ درهای علوم و معارف به روی صفحه دلشان بازگردد و با توجه به آن آموزه ها از خواندن ادعیه و زیارات لذت بیشتر و بهتری


1) تحية الزائر / 70- 72

2) اقتباس از تحية الزائر / 72-75

ببرند. در خاتمه نوشتار عزیزان را به چند جهت دیگر توجه می دهیم.

فرستادن نامه برای امیرالمؤمنین علیه السلام

1. گاهی ممکن است کسی به جهتی توفیق شرفیابی پیدا نکرده باشد ولی دوست دارد عرض حالی به محضر مولا داشته باشد لذا در کتب دعا و زیارت ارسال رقعه را خاطر نشان ساخته اند که خوب است به آن چه در «حدیث نامه ها» آورده ایم مراجعه شود تا بهتر جایگاه نامه روشن گردد. (1)

از برای نامه ما قاصدی در کار نیست *** کاروان اشک ما منزل به منزل می رود

نیست قدم که سر کنم بادیه فراق را *** نامه به بال بسته ام طایر اشتیاق را (2)

مرحوم مجلسی از کتاب دعای عتیق غروی دستور نامه نگاری و ارسال به محضر مولی الموحدین را چنین آورده است گوید:

نُسخة رقعة تُكْتَبُ و يُوّجه بها إلى مشهد مولانا اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه أفضل السلام.

نسخه نامه ای که نوشته می شود به مشهد و حرم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب که برترین سلام بر او باد فرستاده می شود.

عبدک یا امیرالمؤمنین- فلان بن فلان نویسنده نامه نام خودش و پدرش را مرقوم می دارد و اگر فرستنده نامه زن است مناسب است به جای کلمه- عبدک- کلمۀ امتک- کنیز تو نوشته شود.


1) حدیث نامه ها / 17- 42

2) دیوان فیضی هندی / 536

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، وَالْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعالَمِینَ کَثِیراً کَمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَصَلَّی اللّهُ عَلَی السَّادَهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَآلِهِ الصَّادِقِینَ الْفَاضِلِینَ، وَسَلَّمَ تَسْلِیماً، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، وَ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ، أَقْوَی مُعِینٍ، وَأَهْدَی دَلِیلٍ.یَا مَوْلایَ وَإِمَامِی یَا أَمِیرَالْمُوءْمِنِینَ، صَلَّی اللّهُ عَلَیْکَ وَعَلَی أَخِیکَ رَسُولِهِ وَ نَبِیِّهِ، وَابْنَیْکَ السِّبْطَیْنِ الْفَاضِلَیْنِ، سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ مِمَّنْ خَلَقَ اللّهُ، وَعِرْسِکَ الْبَتُولِ الطَّاهِرَهِ الزَّکِیَّهِ، سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الأَوَّلِینَ وَالآْخِرِینَ، عَلَیْکُمُ السَّلامُ.أَشْکُو إِلَیْکَ یَا مَوْلایَ یَا أَمِیرَالْمُوءْمِنِینَ، مَا أَنَا فِیهِ- مِنْ کَذَا وَکَذَا- (به جای این جمله مشکل و حاجت خود را بنویسید وَأَسْأَلُکَ بِحَقِّ مَوْلَاکَ عَلَیْکَ، وَبِحَقِّ أَخِیکَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ، صَلَّی اللّهُ عَلَیْکُمَا، وَ بِحَقِّکَ وَ مَوْضِعِکَ مِنَ اللّهِ، وَبِحَقِّ أَبْنَائِکَ أَئِمَّهِ الْهُدَی، صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْکُمْ أَجْمَعِینَ، وَبِحَقِّ الزَّهْرَاءِ الطَّاهِرَهِ، أَنْ تَشْفَعَ لِی إِلَی اللّهِ الْکَرِیمِ، فِی کَشْفِ ذَلِکَ، وَ تَفْرِیجِهِ وَإِغْنَائِی عَنْ-. کَذَا وَکَذَا-. به جای این کلمه کذا و کذا مشكل و حاجتش را بنويسيد) وردّى الى كذا و كذا (به جاى كذا و كذا آن چه مطلوب اوست و چه بسا از دستش رفته مرقوم دارد) وَأَنْ یُبَارِکَ لِی فِی نَفْسِی وَوُلْدِی وَأَخِی وَأُخْتِی وَزَوْجَتِی، وَ مَا تَحْوِیهِ یَدِی، وَأَنْ یَرْحَمَنِی وَ یَغْفِرَ لِی وَ یَرْضَی عَنِّی، وَ یُلْحِقَنِی بِکُمْ، وَلا یُفَرِّقَ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ، وَ یُمِیتَنِی عَلَی طَاعَتِکُمْ، وَ مُوَالاتِی إِیَّاکُمْ، وَ یُخْرِجَ أَوْلادِی مُوءْمِنِینَ قَائِلِینَ بِکُمْ، وَ أَنْ یُبَلِّغَنِی مَحَابِّی فِی نَفْسِی، وَجَمِیعِ إِخْوَانِی، وَأَنْ یَرْحَمَنِی وَوَالِدَیَّ وَأَهْلِی وَوُلْدِی، وَیَرْضَی عَنِّی وَعَنْهُمْ، وَ یُدْخِلَ عَلَیَّ وَعَلَیْهِمْ فِی قُبُورِنَا الضِّیَاءَ وَالنُّورَ، وَالْفُسْحَهَ وَالسُّرُورَ، وَ أَنْ یَبْتَدِئَ فِی کُلِّ مَا دَعَوْتُ لِنَفْسِی وَالْمُوءْمِنِینَ)

وَالْمُوءْمِنَاتِ. سَمِعَ اللّهُ ذَلِکَ مِنْکَ فِی وَلِیِّکَ، وَ شَفَّعَکَ فِیهِ، وَحَشَرَهُ مَعَکَ، وَلا فَرَّقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ، وَالْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعالَمِینَ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الدَّائِمِ.أُشْهِدُکَ أَنِّی أُوَالِی مَنْ وَالاکَ، وَأَبْرَأُ إِلَی اللّه مِنْ أَعْدَائِکَ، وَ مِمَّنْ ظَلَمَکَ، وَابْتَزَّکَ حَقَّکَ، وَ قَدَّمَ غَیْرَکَ عَلَیْکَ، وَ مَنْ قَتَلَکَ.اللَّهُمَّ فَاکْتُبْ لِی هَذِهِ الشَّهَادَهَ، وَالسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللّه ِوَ بَرَکَاتُهُ، أَهْلَ الْبَیْتِ الْمُبَارَکِ، وَحَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ. (1)### نجف در عصر ظهور2. آن چه از آغاز این نوشتار در ارتباط با نجف آوردیم مربوط به گذشته و پیشینهٔ آن مکان مقدس است و نهایت حال را هم در برگیرد ولی چه بسا آن چه مرتبط با آینده نجف است به مراتب از جهتی شنیدنی تر و حایز اهمیت بیشتری باشد و آن موضع نجف در عصر ظهور موفور السرور امام عصر علیه السلام است و وضعی که آن وجود مقدس در آن شهر پیدا می کند که به عنوان نمونه بعضی روایات را می آوریم.«فرات بن احنف گوید در خدمت حضرت صادق علیه السلام به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام می رفتیم وقتی به ثویه که محلی است نزدیک کوفه- رسیدیم، حضرت پیاده شدند و دو رکعت نماز خواندند. عرض کردم: ای آقای من، این چه نمازی بود خواندید؟ حضرت فرمودند: ﴿هذا مَوضِعُ مِنبر القائِم أَحْبَبْتُ أن اشكُرَ الله في هذا المَوضِع.


1) بحار الأنوار 102 / 236

این جا محل منبر حضرت قائم علیه السلام است دوست داشتم که سپاس حق را در این محل به جا آورم.» (1)

در دیگر حدیثی حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«گویا می بینم حضرت قائم علیه السلام در پشت نجف زره مخصوص رسول خدا صلى الله عليه وسلم را پوشیده و بر مرکبی خاص سوار شده و پرچم و رایت مخصوص را به دست گرفته و سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته اطرافش را گرفته اند.» (2)

و در گفتاری از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین آمده است:

«گویا می بینم آن وجود مقدس امام عصر علیه السلام از وادی السّلام عبور نموده و به طرف مسجد سهله می رود و بر اسبی که در قوائم و دست و پاهایش سفیدی دیده می شود و از پیشانی تا لبش خط سفیدی کشیده شده سوار است و با شکوه و جلال و نور و روشنی خاصی می آید در حالی که این دعا را می خواند:

﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ حَقّاً حَقّاً لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ إِیمَاناً وَ تَصْدِیقاً لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ تَعَبُّداً وَ رِقّاً. اللَّهُمَّ يَا مُعِينَ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَحِيدٍ، وَ مُذِلَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ، أَنْتَ كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ، وَ تَضِيقُ عَلَيَّ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ. اللَّهُمَّ خَلَقْتَنِي وَ كُنْتَ عَنْ خَلْقِي غَنِيّاً، وَ لَوْ لاَ نَصْرُكَ إِيَّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ. يَا مُنْشِرَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَوَاضِعِهَا، وَ مُخْرِجَ الْبَرَكَاتِ مِنْ مَعَادِنِهَا، وَ يَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِشُمُوخِ الرِّفْعَةِ، فَأَوْلِيَاؤُهُ بِعِزِّهِ يَتَعَزَّزُونَ. یا مَن وَضَعَت لَهُ المُلوکُ نیرَ المَذَلَّةِ عَلی أعناقِها،فَهُم مِن سَطوَتِهِ خائِفونَ. أسأَلُکَ بِاسمِکَ الَّذی


1) دلائل الامامة / 244.

2) همان / 243

فَطَرتَ بِهِ خَلقَکَ،فَکُلٌّ لَکَ مُذعِنونَ. أسأَ لُکَ أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و أَن تُنجِزَ لی أمری، و تُعَجِّلَ لِیَ الفَرَجَ، و تَکفِیَنی و تُعافِیَنی، و تَقضِیَ حَوائِجی، السّاعَةَ السّاعَةَ، اللَّیلَةَ اللَّیلَةَ، إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.» (1)

در هر حال نجف، کوفه وادى السّلام مسجد سهله، مسجد کوفه این اماکن مقدس در عصر ظهور امام عصر علیه السلام دیدنی و تماشایی است. زیرا سرانجام آن چه این شعر می گوید:

در راه نشسته ایم عمری *** گردی ز سوار ما نیامد

از شادی و خرمی پیامی *** در شهر و دیار ما نیامد (2)

خاتمه پیدا می کند و نیامدها بیامدها می شود و دیگر نمی گوییم

چه پیش آمد در این صحرا که عمری *** گذشت و شهسوار من نیامد (3)

بلکه می گوییم:

یار من آمد گل بدهیدش *** جان بفشانید سر بنهیدش

شعله فروزید عود بسوزید *** گرد بگردید بوسه زنیدش


1) دلائل الإمامة / 244

2) دیوان نغمه های قدسی / 51

3) گنج غزل / 175

کعبه ما اوست قبله ما اوست *** دست خدا اوست سجده کنیدش (1)

آری، اگر این فیض عظیم و فوز کثیر نصیب و روزی شد و بودیم یا برگشتیم و آن شهر یار هستی و آن شهسوار وجود را بر آن مرکب مخصوص با آن لباس و زرهٔ مخصوص با آن رایت و پرچم مخصوص زیارت نمودیم و گوش جان مان نوای ملکوتی آن طایر ملکوتی و طاووس لاهوتی را به ذكر لا اله الا الله حقاً حقاً استماع نمود آن جاست که باید عرض کنیم: السّلام عليكَ حين تُهلل و تُكبّر.

بگذریم برویم و برای فرجش در حرم محترم جد امجدش دعا کنیم و ظهور موفور السرورش را از خدایش مسئلت داریم.

سخنی از صاحب معرفتی نسبت به نجف اشرف

3 . همه ما به این نکته ای که از صاحب معرفتی نقل شده در زیارت نجف اشرف توجه داشته باشیم و آن این است که آن صاحب معرفت وقتی می خواستند فرزندانش برای تحصیل به نجف بروند به آنان گفت: عزیزان من، شما به شهری می روید که ریگ آن در می شود به دیاری بار سفر می بندید که سنگ ریزه آن چنان ارزشی پیدا می کند که به رسم تبرک بر انگشت ها می نشیند و زیب و زیور دست ها و سینه ها قرار می گیرد و از جهت معنوی هر نگاه به آن ثواب زیارتی دارد اگر نه این بود که حق تعالی نظر رحمت به شیعیان داشت هر نگین آن از جهت ظاهری هم ارزش


1) گنج غزل / 210

زیادی پیدا می کرد ولی به خاطر این که همه شیعیان غنی و فقیر از آن بهره مند شوند قیمت ظاهری آن ارزان قرار داده شد آن گونه که حضرت صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر فرمود (1)نکند از سنگ ریزه ای کمتر باشید سنگ ریزه نجف در است و گوهر و از احجار کریمه، نکند شما به چنین جایی بروید و به جای این که مس وجودتان را در کیمیا خانه حضرت حیدر کرار طلا کنید همان مسی که بوده اید برگردید یا خدای نخواسته پست تر و بی ارزش تر.

حالیا، من این جمله را به عنوان حدیث نفس به خودم و سپس به همهٔ زائران مرقد مطهر حضرت مولی الموحّدین علیه السلام می گویم: به کجا می رویم؟ به چه شهر و دیاری بار سفر بسته ایم؟ به زیارت که مشرف می شویم؟ می دانیم کجا می رویم؟ می فهمیم این جا کجاست؟ این جا نجف است که این نوشتار هم به همین اعتبار همین نام را به خود گرفته است و همان رباعی که در اول کتاب آوردیم در آخر کتاب هم می آوریم باشد که مفید افتد.

سرزمینی است که ارباب ولا را هدف است *** این مکانی است که دردانه حق را صدف است

مرقد محترم نفس پیمبر این جاست *** جان من پاک بیا پاک که این جا نجف است

آری، باید به نجف پاک آمد و پاکتر برگشت، باید خزف وجود را در شهر و دیاری که صدف دردانه حق است دُرّ کرد و برگشت.


1) فرحة الغرىّ / 88

باید مس «بود» را در کیمیاگر خانۀ آن کیمیاگر خانه «بود» طلا کرد و برگشت آن هم طلای ناب طلای با بالاترین عيار. باید نجف آمد و لبهای دل را بر لبه بحر النجف نهاد و از این دریای مواج و بحر زخار لبالب آشامید و سیراب شد که دیگر جایی برای شربی دگر باقی نماند. آری، باید به نجف آمد و از دست ساقی کوثر جام معرفت گرفت و نوشید و بادۀ ماء معين ولاء آشامید و فهمید که

ولى الله مطلق جز علی نیست *** و گر کوهی است جز کاهی دگر نیست (1)

باید نجف آمد و از خاک آن تبرک جست و چونان کلبی سر بر آن آستان نهاد و نالید و تا نگرفت سر بر نداشت.

بسته خاک این آستانم *** خسته سال ها قرع بابم

ای که پرسی نژاد و تبارم *** هم ترابم هم از بوترابم (2)

آری، باید به نجف آمد نجفی برگشت، غروی برگشت، علوی برگشت، حیدری برگشت مرتضوی برگشت، ابوترابی برگشت، که هر کس ما را می بیند بفهمد به راستی رنگ و بوی علی علیه السلام گرفته ایم و نام و نشان از او یافته ایم.

پایانه نوشتار

باری در این عصر سلخ ماه شعبان که سطور پایانی و خطوط نهایی این مجموعه شریف و رقیمه کریم را رقم می زنم و چون انتساب به آن


1) آفتاب قدم / 300

2) همان / 298

شريف الاشراف و کریم الاکارم دارد شریف و کریم است، از طرفی خدا را سپاسگزارم که توفیق نگارش این اثر را به این کمینه بی مقدار مرحمت نمود موفق شدم سومین مجموعه از سلسله- این جاها را- در سه جلد به نام نامی و اسم سامی امیرالمؤمنین علی علیه السلام رقم زنم و زائران و موالیان مولا را با شهر و دیار مولا و معارف زیارتش تا حدودی آشنا سازم امید است که لطف برنگیرند و عنایتشان را پیگیرند و این مجموعه به کمال و تمام رسد و همه مشاهد مشرفه با چرخش خامه در گردونه نامه نشیند و ره توشه ای برای این بی توشه باشد.

قصيدة ملّا مهر على اديب خويى «ها علىُ بشر»

خوب است آخرین هدیه و ارمغان و ره توشه را به زائرین قبر شریف و حرم محترم مولی الموحدین هدیه کنیم که چه بسا بسیاری از آنان شوق و اشتیاق نسبت به آن داشته باشند و آن قصيدة رائيّه ملا مهر على ادیب خویی است که از شاهکارهای قصائد در مدح امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و به قصیدهٔ «ها على بشر کیف بشر» معروف است و قصیده ای است که به مُهر قبول مهر و جود و شمع شبستان بود نایل آمده است که نقل شده:

«وقتی بعد از ساختن قصیده رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید که علی علیه السلام هم در حضور حضرت ایستاده بود به امر حضرت شروع به خواندن قصیده کرد تا مصرع اوّل را خواند- ها علىُ بشرُ كيف بشر- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کیف بشر، کیف بشر، کیف بشر»؟ (1)

این قصیده در قدیم ترین متن چاپی که در دست است یعنی زنبیل


1) علمای معاصر / 178

مرحوم فرهاد میرزا بیست و نه بیت است (1)ولی بعضی تا چهل بیت نقل کرده اند که آن را با ترجمه منظومش می آوریم.

ها على بشرٌ رُكَيف بَشَرٌ *** ربُّه فیه تجلّی و ظهر

على آمد بشر اما چه بشر *** بشری کوست خدا را مظهر

هو و المبدء شمس و ضياء *** هو و الواجب نورٌ و قمر

علی و حق چو ضیاء و خورشید *** علی و حق به مثل نور و قمر

ما هو الله و لكن مثلاً *** مع الله کنارٍ و حجر

مَثَل حق بود او نیست خدا *** لیک با اوست چو در سنگ آذر

اذن الله و عَين البارى *** يا له صاحبُ سمعٍ و بصر

خود علی گوش و علی چشم خداست *** ای عجب حق بودش سمع و بصر

علّة الكَون و لولاه لما *** كان للعالم عينٌ و اثر

باشد او علت ایجاد دو کون *** گر نبودی نبد از خلق اثر


1) زنبیل / 70- 72

و له أبدعما تعقله *** من عقول و نفوس و صور

خلقت آن چه به عقلت گنجد *** بهر او شد ز عقول و ز صُوَر

ظهر الواجب يا لَلْمُمكن *** صورة الجاعل يا للمظهر

خود چه ممکن بود او کز عظمت *** آمده صورت حق را مظهر

جنس الاجناس علىّ و بنوه *** نوع الانواع إلى الحادى عشر

جنس الاجناس على و ابناش *** نوع الانواع یک و ده بشمر

فلك فى فلك فيه نجوم *** صدفٌ في صدفٍ فيه دُرَر

فلکی در فلکی پر انجم *** صدفی در صدفی پر گوهر

كُلّ مَن مات و لم يعرفه- فهم- *** موت موت حار و بر

هر که او مُرد و علی را نشناخت *** مردنش مردن گاو آمد و خر

هُو فى الكل امام الكل *** لا ابوبکر و عثمان و عُمر

در همه دور، امام همه اوست *** نه ابوبکر نه عثمان نه عمر

لَيسَ من أذنب يوماً بإمام *** کيف من أشرك دهراً و كَفَر

هر که روزی گنه آرد نه سزاست *** به امامت چه رسد کفر سیر

قوشه قوس نزول و عُروج *** سهمه سهم قضاء و قدر

زو کمان، قوس نزول است و صعود *** تير او تیر قضا هست و قدر

ما رمى رَمْية الا و كَفى *** ما غزا غزوة الا و ظَفَر

نگشود مگر خصم فکند *** جنگ ناورد مگر یافت ظفر

اغمد السيف مَتی قابله *** كُلّ مَن جَرَّد سَيفاً و شَهر

کرد شمشیر به پیشش به نیام *** هر کجا بود شجاعی اشهر

حُبّه مبدءُ خُلد و نعيم *** بعْضُه مَنْشأ- مَثار- نارٍ و سَقَر

مهر او باعث جنّات نعيم *** کین او مورث نار است و سقر

خَصمُه بَغَضَهُ- ابغضه- الله و لو *** حمِد الله و اثنی و شکَر

دشمن او بر حق مبغوض است *** گر چه حمد آرد و شُکر داور

خِلَّه بَشّره الله و لو ***شرب الخمر و غَنّى و فَجَر

دوستش راست بشارت ز خدا *** شرب الخمر و غنى و فجر

و هو النور و اما الشّركاء *** فَظُلام و دخان و شَرَر

او بود نور ولى مدّعيان *** همچو تاریکی و دودند و شَرَر

مَن له صاحبةٌ كالزهراء *** او سلیل، کشمبیر و شَبَر

خود که را هست چو زهرا همسر؟ *** یا دو فرزند چو شبیر و شبر؟

من کَمن هَلّل في مهد صبى *** او كَمَن كبر في عهد صِغَر

که به گهواره بگفتا تهلیل *** یا که تکبیر به ایام صِغَر

عنه ديوان علوم و حِكَم *** فیه طومار عظاة و عِبَر

زوست ديوان علوم و حکمت *** وندر آن درج بسی پند و عبر

بوترابٍ و كنوزُ العالم *** عنده نحو ترابٍ و مدر

بوتراب است و همه گنج جهان *** نزد او پست تر از خاک گذر

ظَلَّ ما عاش بِجُوعٍ و صيامٍ *** بات ما يدمعٍ و سَهَر

بود در روز، به روزه همه عمر *** بود در گریه به شب تا به سحر

کُلّما احزنه الدهر سلا *** أينما اسْتَضْعفه القوم صَبَر

تا غم افزود زمان بد بی غم *** صبر بنمود چو شد بی یاور

ناقة الله فَيا شَقوة من *** ما رعاها فتعاطى فَعَقَر

ناقه حق بدو آن کش پی کرد *** بس شقی بود که ننمود حذر

ایها القوم تذكر سنداً *** مَتنه صَحَ بِنَص و خَبَر

برو ای منکر و برخوان خبری *** که صحیح است بر اهل خبر

إذ أتى احمد في خُم غدير *** بعلى و على الرحل نبر

باز چون گشت محمد (صلی الله علیه و آله) به غدیر *** با على شد به فراز منبر

قال من كنتُ أنا مولاه *** فَعَلى لَه مَولى و مفرّ

گفت هر کس که منم مولایش *** هست مولا و امامش حيدر

قبل تعيين وصيَّ و وزير *** مَن رأى مات نبىّ و هَجَر

که چنین دید که یک پیغمبر *** بی وصی شد به سرای دیگر

آية الله و من يجحد من *** خصّه الله بایٍ و سُور

که بود منکر آن آیت حق *** که بود نعت وی آیات و سور

من أتى فيه نصوص بخصوص *** هَل بإجماع عوام منکر

آن که مخصوص به نص هاست چسان *** گردد از جمع عوامى منكر

اسد الله اذا صاح وصال *** ابوالايتام إذا جاد و بر

شیر حق بود گه حمله به رزم *** وز کرم بر همه ایتام پدر

وُدُّه أوجب ما فی القرآن *** اوجَبَ الله عَلَينا و اَمَ

زآن چه واجب شده اندر قرآن *** کرده حق مهر و را واجب تر

مُدّعى حُبُّ عَلي و عداه *** مِثلُ مَن انکر حقاً و اقر

دوست دار على و دشمن او *** آن بود مؤمن و این یک کافر

يا على عبدك يغدو و يروح *** من معاصيه بخوفٍ و خطر

یا علی بنده ات اندر شب و روز *** باشد از خوف معاصی به خ-طر

اتلف العُمر وحيداً و حصور *** دقّه الدَّهر بِشيبٍ و كِبَر

عمر بگذاشته بی همسر و جفت *** دهر دون کوفته او را به کبر

طال ما يأمَلُ مِنك نظراً *** هَل أتى مُرتقب منک نَظَر

دیر گاهی است امیدش نگهی است *** از تو آیا رسد این اش آخر؟

لذراریک صلاة و سلامٌ *** شارِقُ العالم مالاحَ و ذَرّ

باد بر آل کرامت صلوات *** تاکه خور می زند از مشرق سر

لحُماک نَفحات البركات *** كُلّما جاءَ نسيمٌ بِسَ

بر طرفدار تو بادا بركات *** می وزد تا که نسیمی به سحر (1)

روا ندیدم عزیزان را از فیض این ختم مجرب محروم دارم که ارباب غرائب گفته اند به جهت امور مشکله با وضو در بلندی متوجّه به


1) ولايت نامه- غديريه / 31- 36

روضهٔ مقدّسه امیرالمؤمنین علیه السلام شود و صد و یازده مرتبه این رباعی را بخواند با کمال توجّه قلب:

يا أمير المؤمنين يا ذَا النّعم *** يا إمام المتقين يا ذَاالكَرم

إننا جئناكَ فِى حاجاتِنا *** لا تُخَيِّبنا و قُل فيها نَعَم

و هر وقت رباعی تمام شود دو نوبت بگوید: فَمَن دَقَّ بابَ الكَريم إنْفَتَحَ. از جمله مجرّبات است. (1)

عصر روز چهارشنبه، سیام شعبان المعظم 1431

20 /5/ 1389

مشهد مقدّس- سید مجتبی بحرینی


1) جنگ شمارهٔ 24358، مخطوطات آستان قدس رضوی / 167

کتابنامه

پس از قرآن کریم در این نوشتار از این کتاب ها بهره گرفته ایم:

1- آتشکده نیّر... محمد تقى حجة الاسلام نیّر تبریزی

2- آدینه ها بی تو... محمد اسماعیل توسل آشفته (تهرانی)

3- آفتاب قدم... یادمان سید مرتضی جزایری

4- آه عاشقان در انتظار موعود... محمد علی مجاهد (پروانه)

5- ابوالشهداء...عبّاس محمود عقاد

6- اثني عشريه فى مواعظ العدديّه... سید محمد حسینی عاملی

7- اثبات الوصيّه...على بن الحسین مسعودی

8- الاحتجاج... احمد بن علی طبرسی

9- الارشاد... محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)

10- ارشاد القلوب... حسن بن ابی الحسن دیلمی

11- الاختصاص...محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)

12- اربعين [خطى]... محمّد طاهر قمی

13- اربعين [خطى]... منتجب الدین حسکاوی رازی

14- اسرار الشهادة... ملا محمد اشرفی

15- الاصابة في تمييز الصحابه... احمد بن علی بن حجر عسقلانی

16- الاستيعاب في معرفة الاصحاب... ابن عبدالبر قرطبی

17- الاغانی... ابوالفرج اصفهانی

18- اقبال الاعمال... سید رضی الدین بن طاووس

19- اقرب الموارد... سعید خوری شرتونی

20- الأمالي... محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق)

21- الأمالي... محمد بن حسن طوسی (شیخ طوسی)

22- الأمالي... علی بن حسین موسوی سید مرتضی

23- الأمالي... محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)

24- اكليل المصائب... محمد بن سلیمان تنکابنی

25- الامامة والسياسة... عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری

26- الامام على صوت العدالة الانسانية...جورج جرداق

27- الامام على من حبّه عنوان الصحيفة... احمد رحمانی همدانی

28- الانوار... ابوالحسن بکری

29- انوار الشهادة... ملاحسن یزدی

30- الانوار القدسية...محمد حسین اصفهانی

31- انوار النعمانية... سید نعمة الله جزایری

32- انوار البهية... عباس بن محمد رضا محدث قمی

33- انيس المؤمنين... محمد بن اسحاق حموی

34- ای اشک ها بریزید... حبیب چایچیان (حسان)

35- این جاکر بلاست... سید مجتبی بحرینی

36- الايقاظ من الحجة بالبرهان على الرجعة...محمد بن حسن شیخ حر عاملی

37- با پسرم در سکرات مرگ... سید مجتبی بحرینی

38- بحارالانوار... محمدباقر مجلسی

39- البلدان... احمد یعقوبی- ترجمه: محمد ابراهیم آیتی

40- البداية والنهاية... اسماعیل بن کثیر دمشقی

41- البرهان في علامات مهدی آخر الزمان... علی بن حسام متقی هندی

42- برگزیده اشعار مولانا حسن کاشی... گردآوری: علی اصغر شاطری

43- برمکیان... لوسین بودا- ترجمه: عبدالحسین میکده

44- بياض...تاج الدین احمد وزیر

45- پلۀ هشتم... نادر پیری اردکانی

46- تاريخ الامم و الملوک... محمد بن جریر طبری

47- تاریخ ادبیات ایران... ذبیح الله صفا

48- تاريخ نجف و حیره... عبد الحجة بلاغي

49- بشارة المصطفى الشيعة المرتضى... محمد بن ابی القاسم طبری

50- تاريخ النجف الاشرف... محمد حسین حرزالدین المسلمى العقيلي

51- تاريخ النجف حتى العصر العباسي... محمد جواد فخر الدین

52- تحفة الابرار في مناقب الائمة الاطهار... حسن بن علی طبری

53- تحفة الاحباب في نوادر آثار الاصحاب... عباس بن محمد رضا (محدث قمی)

54- تاريخ الیعقوبی... احمد یعقوبی

55- تحقیقاتی دربارهٔ ساسانیان... کنستانتین... ترجمه: کاظم کاظم زاده

56- تذكرة الائمة.... محمد بن باقر لاهیجی

57- تذكرة الخواص... سبط ابن جوزی

58- تفسیر انوار القرآن [خطى]

59- تفسير البرهان... سید هاشم بحرانی

60- تفسير روح الجنان... ابوالفتوح رازی

61- تفسير العياشي...محمد بن مسعود سمرقندی

62- تفسیر شریف لاهیجی... بهاء الدین محمد شریف لاهیجی

63- تفسير المنسوب الى الامام العسكرى علیه السلام

64- تفسير مرآة الأنوار و مشكاة الأسرار...ابوالحسن فتونی عاملی

65- تفسیر فرات کوفی... فرات بن ابراهیم کوفی

66- التوحيد... محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)

67- تنقيح المقال [رحلى]... عبدالله مامقانی

68- تنقيح المقال [وزيرى]... محی الدین مامقانی

69- تهذيب الأحكام... محمد بن حسن (شیخ طوسی)

70- تفسير نور الثقلين... ابن جمعه عروسی

71- بصائر الدرجات... محمد بن حسن صفار

72- تفسير القمى... علی بن ابراهیم قمی

73- تفسير تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة...شرف الدین علی استرآبادی

74- تفسیر روان جاوید...محمد ثقفی

75- تفسير الصافي...محمد بن المرتضی فیض کاشانی

76- تفسیر نیشابورى- غرائب القرآن و اسرار الفرقان- ....نظام الاعرج

77- تحفة الزائر... محمد باقر مجلسی

78- تحية الزائر و بلغة المجاور... حسین بن محمد تقی محدث نوری

79- تاريخ الخلفاء... جلال الدین سیوطی

80- تاریخ بغداد... احمد بن علی بغدادی

81- تاریخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام...شمس الدین محمد ذهبی

82- تتمة المنتهى... عباس بن محمدرضا (محدث قمی)

83- تهذيب الكمال... جمال الدين يوسف مزی

84- تحفة العراقين... خاقانی شروانی

85- تذكرة العلماء... محمد بن سلیمان تنکابنی

86- الثاقب في المناقب... عمادالدین طوسی

87- جامع احاديث الشيعة... به اشراف حاج آقا حسین طباطبایی آیت الله بروجردی

88- جامعه در حرم... سید مجتبی بحرینی

89- جواهر الكلام... محمد حسن نجفی

90- جلاء العيون... محمد باقر مجلسی

91- جنّة العاصمه... سید حسن میرجهانی

92- جامع عباسی... شیخ بهایی

93- جرس فریاد می دارد... جواد هاشمی- میثم کریمی

94- جنگ مخطوطات آستان قدس رضوی...محمود تولایی حلبی

95- چکامه کوثریّه

96- جنّة المأوى فيمن فاز بلقاء الحجة الكبرى...حسین بن محمد تقی (محدث نوری)

97- الحسين في الفكر المسيحي... آنطوان بارا

98- حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة... سنایی غزنوی

99- حيات الحسن علیه السلام... باقر شریف قرشی

100- حيات الحيوان...کمال الدین دمیری

101- حدیث نامه ها... سید مجتبی بحرینی

102- خواب نوعروس... سید مجتبی بحرینی

103- الخصال...محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)

104- دمع السجوم در ترجمه نفس المهموم...ابوالحسن شعرانی

105- دار السلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام... حسین بن محمد تقی (محدّث نوری)

106- دلائل الامامة...محمد بن جریر طبری

107- دیوان جودی خراسانی... عبدالجواد جودی خراسانی

108- دیوان اقبال لاهوری...محمد اقبال

109- دیوان- ادیب- لئالى مكنون-... عبدالجواد نیشابوری (ادیب اول)

110- دیوان اوحدی مراغی... رکن الدین

111- دیوان جیحون یزدی... میرزا محمد

112- دیوان حاجب شیرازی...میرزا حیدر علی

113- دیوان حافظ شیرازی...خواجه شمس الدین

114- ديوان حبيب...حبيب الله مجتهد خراسانی

115- دیوان حزین لاهیجی...محمد علی بن ابی طالب

116- دیوان ترکی شیرازی...محمد حسین

117- دیوان جامی...نورالدین عبدالرحمن جامی

118- دیوان خاقانی...افضل الدين بديل بن على

119- دیوان دعبل خزاعی...دعبل بن علی بن رزین

120- دیوان رسا...قاسم رسا

121- دیوان شمس اصطهباناتی منظومه شمس-

122- دیوان شهودی [گزیده نسخه دستنویس]...عبدالله واعظ مهرجردی

123- دیوان سنایی غزنویی...سنایی غزنوی

124- دیوان صائب تبریزی... میرزا محمد علی

125- دیوان عرفی شیرازی... جمال الدین بن زین العابدین

126- دیوان صبوری... میرزا کاظم

127- دیوان فؤادکرمانی- شمع جمع-... فتح الله قدسی کرمانی

128- دیوان فیاض لاهیجی...عبدالرزاق بن على لاهيجي

129- دیوان- قدسی- نغمه های قدسی-... غلامرضا قدسی

130- دیوان عمان سامانی...نورالدین بن میرزا عبدالله

131- دیوان فیضی هندی...ابوالفیض بن مبارک

132- دیوان بابا طاهر عریان

133- دیوان خیالی بخارایی

134- دیوان فرخی یزدی...محمد یزدی

135- دیوان محیط قمی

136- ديوان مفتقر...محمد حسین اصفهانی

137- دیوان وفایی شوشتری... مولا فتح الله شوشتری

138- دیوان پژمان بختیاری

139- دیوان سنا...جلال الدین همایی

140- دیوان واعظ قزوینی...ملا محمد رفیع

141- دیوان وحشی بافقی...کمال الدین

142- درّ المنثور من المأثور وغير المأثور... علی بن محمد بن حسن بن زین الدین عاملی

143- الذريعه الى تصانيف الشيعه...آغا بزرگ تهرانی

144- ريحانة الأدب...محمد علی مدرّس تبریزی

145- رجال العلّامة الحلى- الخلاصه-...حسن بن یوسف (علامه حلّی)

146- رجال النجاشي...احمد بن علی نجاشی

147- روضة المتقين...محمد تقی مجلسی

148- الروضة المختاره...صالح على الصالح

149- زنبيل...فرهاد میرزا

150- سخنرانی همدان [جزوه دستنویس مؤلف]...صاحب الغدير

151- سعد السعود...سید رضی الدین بن طاووس

152- سفینه آصفی...مهدی آصفی

153- سفينة البحار...عباس بن محمدرضا (محدث قمی)

154- سلوة الحزين- الدعوات-...قطب الدین راوندی

155- سفرنامه وزیر وظایف...میرزا داود

156- سيرالملوک...خواجه نظام الملک

157- شاهدنامه...الهامی کرمانشاهی

158- شاهنامه...ابوالقاسم فردوسی

159- شاه عباس...عبدالحسین نوایی

160- شرح غرر و درر...جمال الدین خونساری

161- شرح نهج البلاغه...ابن ابی الحدید

162- شهداء الفضيلة...عبدالحسین امینی

163- شرح الزوراء...کمال الدین لاری

164- الشيعة فى كتاب بغية الطلب في تاريخ حلب...حسین واثقی

165- الشهيد مسلم بن عقيل...عبدالرزاق مقرّم

166- شيفتگان علی علیه السلام...عبدالله شکری

167- الصحيح من سيرة النبي الاعظم علیه السلام... جعفر مرتضی عاملی

168- صلح الحسن...راضی آل یس

169- الصمديه... بهاءالدین عاملی

170- الصراط المستقيم الى مستحقى القديم...علی بن یونس عاملی

171- صوارم المهرقة... قاضی نورالله شوشتری

172- الطراز الاول...سید علی خان مدنی

173- عبقرية الامام...عباس محمود عقاد

174- العبقرى الحسان في احوال مولانا صاحب الزمان...علی اکبر نهاوندی

175- العرب قبل الاسلام...جرجی زیدان

176- عيون اخبار الرضا علیه السلام...محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)

177- علل الشرايع...محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)

178- عنوان الكلام...محمدباقر فشارکی

179- عمدة الزائر...سید حیدر حسینی

180- عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب علیه السلام...احمد بن علی بن الحسين بن عنبه

181- الغدير...عبدالحسین امینی

182- الغيبة...محمد بن ابراهیم نعمانی

183- الغيبة... محمد بن حسن شیخ طوسی

184- الطبقات الكبير... محمد بن سعد واقدی

185- غرر الفوائد- شرح منظومه سبزواری-...ملاهادی سبزواری

186- علمای معاصر...خیابانی

187- الفائق في غريب الحديث...محمود زمخشری

188- فتوح البلدان...ابوالحسن بلاذری

م189- الفتنة الكبرى...طه حسین

190- فرهنگ فارسی...محمد معین

191- فرحة الغرى في تعيين قبر اميرالمؤمنين علیه السلام...عبدالکریم بن طاووس

192- فضل الكوفة و فضل اهلها...محمد بن علی کوفی

193- فوائد الرضويه... عباس بن محمدرضا (محدث قمی)

194- الفهرست... ابن ندیم

195- فاطمة الزهراء علیها السلام...احمد رحمانی همدانی

196- القطره...سید احمد مستنبط- ترجمه: محمد ظریف

197- قصیده هائیه ازری

198- قرب الاسناد...عبدالله بن جعفر حمیری

199- القاموس المحيط...محمد بن یعقوب فیروزآبادی

200- كامل الزيارات...جعفر بن محمد بن قولویه

201- الكامل في التاريخ...عزالدین بن عبدالكريم الجزري (ابن اثیر)

202- الكافي [الأصول]...محمد بن یعقوب کلینی

203- الكافي [الفروع]...محمد بن یعقوب کلینی

204- الكامل في اللغة والادب... محمد بن یزید مبرّد

205-کبریت احمر...محمد باقر بیرجندی

206- کامل بهایی...عمادالدین علی طبری

207- كرامات الرضويه...عباس بن محمدرضا (محدث قمی)

208- کتاب سلیم بن قیس...سلیم بن قیس

209- كشف المحجة...رضی الدین بن طاووس

210- کمال الدین و تمام النعمة...محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق

211- کلیات سعدی...مصلح الدین سعدی

212- كنز الفوائد...ابوالفتح محمد بن علی کراجکی

213- کلیات شیخ بهایی

214- الكنى و الالقاب...عباس بن محمدرضا (محدث قمی)

215- گل نرگس...علی اکبر پیروی

216- گنج غزل...مهدی سهیلی

217- گنجینه نور...محمد حسین واحدیان درگاهی

218- ليلة المبيت...غلامرضا صادقی فرد

219- لغت نامه...علی اکبر دهخدا

220- ما سمعت ممن رأيت [نسخه دستنویس]...سید مجتبی بحرینی

221- ماضي النجف و حاضرها...شیخ باقر آل محبوبه

222- مثنوی...جلال الدین محمد مولوی

223- مجمع البحرين...فخرالدین طریحی

224- مجمع النورين و ملتقى البحرين...ابوالحسن مرندی

225- مجالس المؤمنين...قاضی نور الله شوشتری

226- مرقعات آستان قدس

227- مروج الذهب...على بن الحسین مسعودی

228- المحتضر... حسن بن سلیمان حلّی

229- محرق القلوب...ملا مهدی نراقی

230-المحاسن... احمد بن محمد برقی

231- المستجاد من الارشاد...حسن بن یوسف (علامه حلّی)

232- مستدركات علم الرجال... علی نمازی

233- المستدرک علی الصحیحین...محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری

234- مستدرک الوسایل...حسین بن محمد تقی (محدث نوری)

235- مدينة المعاجز... سید هاشم بحرانی

236- مرآت العقول...محمد باقر مجلسی

237- مجموعه زندگانی چهارده معصوم...حسین عماد زاده

238- مشارق انوار اليقين...شیخ رجب برسی

239- مصباح الزائر...سید رضی الدین بن طاووس

240- المصباح المنير...احمد بن محمد فیومی

241- مختصر بصائر الدرجات...حسن بن سلیمان حلّی

242- مصباح الهداية في اثبات الولاية...سید علی بهبهانی

243- المصباح...ابراهیم کفعمی

244- معجم رجال الحديث...ابوالقاسم خویی

245- مفاخر اسلام...علی دوانی

246- المعارف...عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری

247- مفاتيح الجنان... عباس بن محمدرضا (محدث قمی)

248- ملاذ الاخيار...محمد باقر مجلسی

249- معجم البلدان... شهاب الدین یاقوت حموی

250- منتخب التواريخ...محمد هاشم خراسانی

251- من لا يحضره الفقيه...محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)

252- المفردات فی غریب القرآن... حسین راغب اصفهانی

253- مقاتل الطالبين...ابوالفرج اصفهانی

254- مقتل الامام امير المؤمنين علیه السلام...ابن ابی الدنیا

255- مقتل الحسين... موفق بن احمد (اخطب خوارزم)

256- الملاحم و الفتن...سید بن طاوس

257- المنتخب الحسنى

258- منهاج البراعة...حبيب الله هاشمی خویی

259- مناقب آل ابی طالب علیه السلام...محمد بن علی بن شهر آشوب

260- منتهى الأمال...عباس بن محمد رضا (محدث قمی)

261- المنجد...لویس معلوف

262- موسوعة العتبات المقدسة...جعفر خلیلی

263- موسوعة النجف الاشرف...جعفر الدجيلي

264- الموسوعة الكبرى عن فاطمه الزهراء...اسماعیل انصاری

265- المناقب...موفق بن احمد (اخطب خوارزم)

266- الملل و النحل... محمد بن عبدالکریم شهرستانی

267- موسوعة الامامة في نصوص اهل السنة...شهاب الدین مرعشی نجفی

268- میراث حدیث شیعه...مهدی مهریزی- علی صدرایی خویی

269- نخبة الدهر في عجايب البر والبحر... شمس الدین محمد دمشقی- ترجمه سید حمید طبیبیان-

270- ناسخ التواريخ...محمد تقی لسان الملک

271- نزهة الغرى...هادی امینی

272- نغمه های پیروزی...محمود اکبر زاده

273- النجف الاشرف عاصمة الثقافة الاسلامية...نشر جامعة الكوفة

274- نهج الايمان...على بن يوسف بن جبر

275- نهج البلاغه... سید رضی

276- نسخه دستنویس اشعار...عباس اخلاقی

277- النهاية في غريب الحديث والاثر...مجد الدین جزری ابن الاثير

278- وفاة فاطمة الزهراء...بلادی بحرانی

279- وسائل الشيعة...محمد بن حسن حر عاملی

280- ولایت نامه- غدیریه-...علی صدرایی خویی

281- هدية الزائرين...عباس بن محمد رضا (محدث قمی)

282- اليقين في امرة اميرالمؤمنين علیه السلام...رضی الدین بن طاوس

283- یک قطره از دریا... محمد علی مجاهدی (پروانه)

سایر آثار مؤلف در همین زمینه:

1 تا 33 مجموعه مهدویت حدیث قبل از میلاد تا حدیث سده دهم

34 تا 38 شرح زیارت آل یس (5 کتاب)- سلام بر پرچم افراشته- تو را گواه می گیرم از تو می خواهم- بهین جامه پوش- نشانم بده

39- سوگند به نور شب:تاب شرح دعای شب نیمه شعبان

و در دیگر زمینه ها:

40- جامعه در حرم: شرح زیارت جامعه کبیره

41- ما سمعت ممّن رأيت

42- 45 آشنایی با تفاسیر و شناخت مفسّران (4 کتاب)

46- 57 مجموعه جهان دیگر (12 کتاب)- با پسرم در سکرات مرگ – ده پگاه با پیکر- لباس نادوخته و نماز بی حمد و سوره- ملک نقاله- خانه دومتری - شهر خاموشان و دیار باهوشان- سرای بیم و امید- اتاق امتحان - خواب نوعروس سالن ارتباطات- از سکرات تا ارتباطات - پایانه برزخ

58 تا 69 مجموعه مشاهد مشرّفه (12 کتاب)- این جا مدینه است – این جا مکه است- این جا مشاعر است- این جا نجف است- این جا کربلاست- این جا کاظمین است

70 تا 71 مجموعه ادعیه و آداب: از سحر تا شام - از شنبه تا پنج شنبه

و به زودی ان شاء الله:

این جا سامراء است- 4 کتاب

این جا مشهد است- 8 کتاب

الكميل: شرح دعای کمیل

حدیث سده یازدهم

حدیث فتنه ها

آشنایی با نهج البلاغه

آشنایی با شروح نهج البلاغه

شب عروسی

روز دامادی