ghaemiyeh.com
سرشناسه: کلینی، محمدبن یعقوب، - 329ق.
عنوان قراردادی: الکافی. فروع. فارسی - عربی
عنوان و نام پديدآور: متن و ترجمه کتاب نفیس فروع کافی [کتاب]/تالیف محمدبن یعقوببن اسحاق کلینیرازی؛ ترجمه گروه مترجمان ؛ اشراف و ویرایش محمدحسین رحیمیان.
مشخصات نشر: قم: قدس،1391.
مشخصات ظاهری: 10ج.
شابک: 600000ریال: دوره:978-964-2549-79-5 ؛ 800000 ریال ( دوره ده جلدی، چاپ چهارم) ؛ ج.1، چاپ چهارم:978-964-2549-69-6 ؛ ج.2، چاپ چهارم: 978-964-2549-70-2 ؛ ج.3، چاپ چهارم: 978-964-2549-71-9 ؛ ج.4، چاپ چهارم:978-964-2549-72-6 ؛ ج.5، چاپ چهارم: 978-964-2549-73-3 ؛ ج.6، چاپ چهارم: 978-964-2549-74-0 ؛ ج.7، چاپ چهارم: 978-964-2549-75-7 ؛ ج.8، چاپ چهارم: 978-964-2549-76-4 ؛ ج.9، چاپ چهارم: 978-964-2549-77-1 ؛ ج.10، چاپ چهارم: 978-964-2549-78-8
يادداشت: فارسی-عربی.
يادداشت:ج.1( چاپ سوم).
يادداشت:ج.2و3( چاپ سوم:1391).
يادداشت:ج.6-10(چاپ سوم:1391).
يادداشت:ج.1-10 ( چاپ چهارم: 1393).
يادداشت:ج.6-10(چاپ پنجم:1394).
موضوع: احادیث شیعه -- قرن 4ق.
شناسه افزوده: رحیمیان،محمدحسین، 1345 -، ویراستار
رده بندی کنگره: BP129/ک8ک26041 1391
رده بندی دیویی: 297/212
شماره کتابشناسی ملی: 3166368
متن و ترجمه
کتاب نفیس
فروع کافی
جلد دهم
تأليف
محدّث عالی مقام ثقة الاسلام محمد یعقوب کلینی رازی
ترجمه: گروه مترجمان
اشراف و ویرایش: محمد حسین رحیمیان
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عج) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: فائزه پیراسته
بخش چهل و یکم
حد کسی که انسان آزادی را بدزدد و به عنوان برده بفروشد ... 17
بخش چهل و دوم
تبعید دزد ... 18
بخش چهل و سوم
مواردی که دست دزد قطع نمی شود ... 19
بخش چهل و چهارم
در سال قحطی، دست دزد قطع نمی شود ... 21
بخش چهل و پنجم
حد کودکانی که مرتکب سرقت می شوند ... 22
بخش چهل و ششم
حد بردگان و بردگان نیمه آزاد ... 27
بخش چهل و هفتم
حكم حدود اهل کتاب ... 37
بخش چهل و هشتم
مکروه بودن متهم کردن غیر مسلمان به زنا ... 41
بخش چهل و نهم
مستحقان تعزیر در همه موارد حدود ... 42
بخش پنجاهم
اجرای حد بر بیمار زخمی ... 51
بخش پنجاه و یکم
مجازات فتنه انگیزان مسلح ... 54
بخش پنجاه و دوم
حکم کسی که از روی ناآگاهی به حرمت زنا، سرقت و شراب خواری می نماید ... 64
بخش پنجاه و سوم
حکم کسی که چند حد بر او واجب شده که یکی از آنها کشته شدن است ... 67
بخش پنجاه و چهارم
حکم کسی که باید حد بخورد اما پیش از اجرای حد توبه می کند ... 69
بخش پنجاه و پنجم
گذشت از حدود ... 70
بخش پنجاه و ششم
حکم پشیمانی از عفو و تهمت به مادر دیگری که دو، ولی دارد ... 75
بخش پنجاه و هفتم
کسی که حدی بر او نیست به نفع او نیز حدی نخواهد بود ... VV
بخش پنجاه و هشتم
در حد شفاعت کسی پذیرفته نیست ... 78
بخش پنجاه و نهم
عدم کفالت در حد ... 79
بخش شصتم
حد قابل ارث بری نیست ... 80
بخش شصت و یکم
در حد سوگند روا نیست ... 81
بخش شصت و دوم
حد مرتد ... 81
بخش شصت و سوم
حد جادوگر ... 92
بخش شصت و چهارم
چند حدیث نکته دار ... 93
کتاب دیات و خون بها (389 - 121)
بخش یکم
حکم کشتن انسان ... 123
بخش دوم
بخشی دیگر درباره قتل انسان ... 129
بخش سوم
کسی که مؤمنی را به جهت ایمانش بکشد توبه او پذیرفته نیست ... 134
بخش چهارم
انواع قتل ... 137
بخش پنجم
تشخيص قتل عمد، شبه عمد و خطایی ... 141
بخش ششم
خون بهای مقتول در قتل عمد و خطایی ... 146
بخش هفتم
حکم گروهی که در یک قتل شرکت می کنند ... 152
بخش هشتم
حکم کسی که به کشتن انسان امر می کند ... 157
بخش نهم
حکم کسی که دو نفر یا بیشتر را می کشد ... 158
بخش دهم
حكم فراری دادن جانی ... 160
بخش یازدهم
حکم کسی که در قتل به قاتل کمک می کند ... 161
بخش دوازدهم
حکم افتادن روی دیگری وکشتن او ... 165
بخش سیزدهم
چند روایت نکته دار ... 166
بخش چهاردهم
مقتولی که دیه ندارد ... 171
بخش پانزدهم
حکم عاقلی که دیوانه ای را می کشد ... 179
بخش شانزدهم
حکم آدمکشی که دیوانه می شود ... 180
بخش هفدهم
حکم قاتلی که می خواهد توبه کند ... 181
بخش هیجدهم
کشتن دزد ... 185
بخش نوزدهم
حکم قتل فرزند و پدر و مادر ... 187
بخش بیستم
حکم دیه و قصاص زن و مرد ... 189
بخش بیست و یکم
حکم کسی که خطای او عمد و عمد او خطا به شمار می آید ... 197
بخش بیست و دوم
یک روایت نکته دار ... 199
بخش بیست و سوم
حکم مولایی که برده خود را می کشد و یا او را معلول می سازد ... 200
بخش بیست و چهارم
حكم قتل و جرح برده توسط انسان آزاد و قتل و جرح انسان آزاد توسط برده ... 203
بخش بیست و پنجم
حکم برده نیمه آزادی که انسان آزاد را می کشد یا مجروح می سازد و انسان آزادی که برده نیمه آزاد را می کشد یا مجروح می سازد ... 213
بخش بیست و ششم
حکم کشتن و مجروح کردن ذمی ... 216
بخش بیست و هفتم
دیه کامل، نصف دیه، یک سوم و دو سوم دیه ... 221
بخش بیست و هشتم
خون بهای انسان ناقص الخلقه ... 232
بخش بیست و نهم
یک روایت نکته دار ... 233
بخش سی ام
حکم خون بهای چشم نابینا دست شل، زبان گنگ و فرد یک چشمی ... 235
بخش سی و یکم
قصاص اعضا و جوارح ... 238
بخش سی و دوم
تشخیص ارزش جراحت ها در اعضای گوناگون ... 243
بخش سی و سوم
حکم کسی که انسانی را می زند و گوش، دیه گوش چشم و عقل او آسیب می بیند ... 253
بخش سی و چهارم
[حکم مردی که چشم مردی را درآورد و گوشش را ببرد ... 255
آنگاه او را بکشد] ... 255
بخش سی و پنجم
خون بهای جراحت ها و شکستگی ها ... 255
بخش سی و ششم
بیان انواع جراحت ها و شکستگی ها ... 262
بخش سی و هفتم
دیه دندان ها و انگشتان ... 263
بخش سی و هشتم
[روایاتی دیگر در دیه اعضا] ... 266
بخش سی و نهم
دیه لب ها ... 268
دیه گونه ... 270
دیه گوش ... 272
دیه دندان ها ... 273
ديه ترقوه ... 275
دیه شانه ... 276
دیه بازو ... 277
دیه آرنج ... 277
دیه ساعد ... 278
ديه مفصل بین کف دست و ساعد ... 279
دیه کف دست ... 280
ديه انگشتان ... 282
دیه سینه ... 285
دیه دنده ها ... 286
دیه استخوان لمبر ... 287
دیه ران ... 288
دیه زانو ... 289
دیه ساق پا ... 290
دیه غوزک پا ... 291
دیه قدم (قسمت پیشین پا) ... 291
ديه انگشتان پا و استخوان های آن و شست پا ... 292
بخش چهلم
خون بهای جنین رحم ... 297
بخش چهل و یکم
حکم کسی که سر مرده ای را می برد یا با او جنایتی می نماید که اگر زنده بود کشته می شد ... 310
بخش چهل و دوم
ضمانت کسی که چاهی حفر می کند و فردی در آن سقوط می کند ... 315
بخش چهل و سوم
آسیبی که به وسیله مرکوب و چارپا وارد می شود ضمانت دارد ... 318
بخش چهل و چهارم
حکم مقتولی که قاتلش معلوم نیست ... 326
بخش چهل و پنجم
روایاتی دیگر درباره کشته ای که قاتلش ناشناخته است ... 330
بخش چهل و ششم
روایتی دیگر درباره کشته ای که پیدا شده است ... 331
بخش چهل و هفتم
کدام اجراء شود قصاص، دیه و یا عفو ... 332
بخش چهل و هشتم
حکم کسی که قاتل را عفو کند و کسی که بعد از عفو قصاص نماید ... 336
بخش چهل و نهم
[روایتی درباره کشته ای که ولی دم مسلمان ندارد] ... 393
بخش پنجاهم
[روایتی نکته دار] ... 340
بخش پنجاه و یکم
قسامه (سوگند یاد کردن) ... 342
بخش پنجاه و دوم
ضمانت پزشک و دامپزشک ... 352
بخش پنجاه و سوم
حكم عاقله ... 353
بخش پنجاه و چهارم
[روایاتی نکته دار] ... 357
بخش پنجاه و پنجم
حكم قتل حيوانات ... 360
بخش پنجاه و ششم
روایاتی نکته دار ... 363
کتاب شهادت و گواهی (463 -391)
بخش یکم
نخستین نوشته در روی زمین ... 393
بخش دوم
دعوت به گواهی و شهادت ... 397
بخش سوم
کتمان شهادت و گواهی ... 399
بخش چهارم
حکم کسی که گواهی را می شنود ولی گواهی نمی دهد ... 401
بخش پنجم
حکم کسی که ماجرا را فراموش می کند ولی دست نوشت را می شناسد ... 403
بخش ششم
شهادت و گواهی دروغین ... 405
بخش هفتم
حکم بازگشت از شهادت و گواهی ... 406
بخش هشتم
یک گواه عادل با یک سوگند ... 410
بخش نهم
[گواهی بر اساس علم و آگاهی] ... 415
بخش دهم
شهادت به نفع بدهکاران ... 418
بخش یازدهم
شهادت و گواهی کودکان ... 420
بخش دوازدهم
شهادت و گواهی بردگان ... 422
بخش سیزدهم
حکم شهادت و گواهی زنان ... 424
بخش چهاردهم
شهادت زن و شوهر به نفع یک دیگر ... 431
بخش پانزدهم
گواهی خویشاوندان ... 432
بخش شانزدهم
شهادت و گواهی شریک اجیر ... 434
بخش هفدهم
گواهان مردود ... 436
بخش هیجدهم
حکم شهادت و گواهی تهمت زنازده وحد جاری شده ... 441
بخش نوزدهم
گواهی ملت های دیگر ... 444
بخش بیستم
[حکم دو گواه عادل] ... 448
بخش بیست و یکم
شهادت و گواهی نابینا و ناشنوا ... 449
بخش بیست و دوم
حکم گواهی مرد بر زن بدون آنکه به چهره او نگاه کند ... 450
بخش بیست و سوم
روایاتی نکته دار ... 451
کتاب قضاوت و احکام (538 - 465)
بخش یکم
حکومت مخصوص امام علیه السلام است ... 467
بخش دوم
اصناف قضات ... 468
بخش سوم
داوری بر خلاف آنچه خداوند نازل کرده است ... 469
بخش چهارم
فتوا دهنده ضامن است ... 473
بخش پنجم
حقوق قاضي وحکم رشوه گرفتن در قضاوت ... 475
بخش ششم
کسی که در حکم ستم کند ... 476
بخش هفتم
کراهت نشستن نزد قاضیان ستمگر ... 478
بخش هشتم
کراهت شکایت به قاضیان ستمگر ... 479
بخش نهم
آداب قضاوت ... 482
بخش دهم
قضاوت با شاهد و سوگند ... 486
بخش یازدهم
دلیل و شاهد به عهده مدعی و سوگند به عهده منکر است ... 489
بخش دوازدهم
کسی که عليه ميت ادّعا کند ... 490
بخش سیزدهم
بازگرداندن سوگند ... 491
بخش چهاردهم
کسی که دلیل و شاهدی دارد سوگندی به عهده او نیست ... 493
بخش پانزدهم
کسی که به سوگند یاد کردن راضی باشد و برای او سوگند یاد شود دیگر ادعایی ندارد ... 494
بخش شانزدهم
دو مدعی با دو دلیل و شاهد ... 496
بخش هفدهم
[دو گواهی متفاوت] ... 500
بخش هیجدهم
[دو ادعای متفاوت در مالکیت بردگان] ... 501
بخش نوزدهم
چند روایت نکته دار ... 503
کتاب سوگندها، نذرها و کفاره ها
(612 - 539)
بخش یکم
کراهت سوگند ... 541
بخش دوم
سوگند دروغ ... 544
بخش سوم
روایاتی دیگر درباره سوگند ... 548
بخش چهارم
سوگند فقط به نام خدا ... 549
بخش پنجم
کراهت سوگند به برائت از خداوند و رسول او صلی الله علیه و سلم ... 550
بخش ششم
انواع سوگند ... 551
بخش هفتم
سوگندها و نذرهای بی اثر ... 553
بخش هشتم
سوگند بیهوده ... 563
بخش نهم
حکم کسی که بر عملی سوگند یاد کند و عملی بهتر از آن یابد ... 563
بخش دهم
نیّت در سوگند ... 565
بخش یازدهم
سوگند فقط بر اساس علم و اطلاع ... 567
بخش دوازدهم
سوگندهایی که کفاره در پی دارد ... 568
بخش سیزدهم
استثناء در سوگند ... 573
بخش چهاردهم
انسان فقط باید به خدا سوگند یاد کند ... 577
بخش پانزدهم
درخواست سوگند از اهل کتاب ... 580
بخش شانزدهم
کفاره سوگند ... 582
بخش هفدهم
نذرها ... 589
بخش هیجدهم
چند روایت نکته دار ... 604
(41) بَابُ حَدٌ مَنْ سَرَقَ حُرًا فَبَاعَهُ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ حَنَانٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيُّ قَالَ:
سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام عَنْ رَجُلٍ سَرَقَ حُرَّةً فَبَاعَهَا.
قَالَ: فَقَالَ: فِيهَا أَرْبَعَةٌ حُدُودٍ: أَمَّا أَوَّلُهَا فَسَارِقٌ تُقْطَعُ يَدُهُ، وَالثَّانِيَةُ إِنْ كَانَ وَطِئَهَا جُلِدَ الْحَدَّ وَ عَلَى الَّذِي اشْتَرَى إِنْ كَانَ وَطِئَهَا وَ قَدْ عَلِمَ إِنْ كَانَ مُحْصَنَاً رُحِمَ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ مُحْصَنٍ جُلِدَ الْحَدَّ وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَعْلَمْ فَلا شَيْءَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهَا هِيَ إِنْ كَانَ اسْتَكْرَهَهَا فَلا شَيْءَ عَلَيْهَا، وَإِنْ كَانَتْ أَطَاعَتْهُ جُلِدَتِ الْحَدَّ.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِرَجُلٍ قَدْ بَاعَ حُرِّاً فَقَطَعَ يَدَهُ.
1 - سفیان ثوری گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مردی پرسیدم که زن آزادی را دزدیده و به عنوان برده فروخته است.
فرمود: برای چنین فردی چهار حدود جاری می شود نخست آن که به جرم دزدی دستش قطع می شود، دوم آن که اگر با او نزدیکی کند حد تازیانه به او جاری می شود و کسی که او را خریده اگر دانسته با او نزدیکی کند و همسردار بوده سنگسار می شود اگر همسردار نبود حد تازیانه می خورد و اگر از قضیه آگاهی نداشت جرمی ندارد و اگر فرد دزدیده شده زن بود و به اکراه تن به نزدیکی داده، حدی ندارد و اگر پذیرفته حد تازیانه می خورد.
2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مردی را خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که انسان آزادی را فروخته بود؛ حضرتش دست او را قطع کرد.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُل يَبِيعُ الرَّجُلَ وَ هُمَا حُرَّانٍ يَبِيعُ هَذَا هَذَا وَ هَذَا هَذَا وَ يَفِرَّانِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ فَيَبِيعَانِ أَنْفُسَهُمَا وَ يَفِرَّانِ بِأَمْوَالِ النَّاسِ.
فَقَالَ: تَقْطَعُ يَدَيْهِمَا، لِأَنَّهُمَا سَارِقَانِ أَنْفُسَهُمَا وَ أَمْوَالَ النَّاسِ.
3 - عبد الله بن طلحه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مرد آزادی پرسیدم که با مرد دیگری از شهری به شهر دیگر فرار می کنند و هم دیگر را به عنوان برده می فروشند و با اموال مردم فرار می کنند، (چه حکمی دارند؟)
فرمود: دست هر دو قطع می شود؛ چرا که آن دو سارق خود و اموال مردم هستند.
(42) بَابُ نَفْي السَّارِقِ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيٌّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا أُقِيمَ عَلَى السَّارِقِ الْحَدُّ نُفِيَ إِلَى بَلْدَةٍ أُخْرَى.
1 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
آن گاه که به دزد حکم حد جاری شد به شهر دیگری تبعید می شود.
(43) بَابُ مَا لَا يُقْطَعُ فِيهِ السَّارِقُ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
لا قَطْعَ فِي رِيشٍ يَعْنِي الطَّيْرَ كُلَّهُ.
2 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم:
لا قَطعَ عَلَى مَنْ سَرَقَ الْحِجَارَةَ يَعْنِي الرُّحَامَ وَأَشْبَاهَ ذَلِكَ.
3 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ:
قَضَى النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فِيمَنْ سَرَقَ الثَّمَارَ فِي كُمِّهِ فَمَا أَكَلَ مِنْهُ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ وَ مَا حَمَلَ فَيُعَزِّرُ وَ يُغَرَّمُ قِيمَتَهُ مَرَّتَيْنِ.
1 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
درباره سرقت پر پرندگان - یعنی پر همه پرندگان - قطع دست اجرا نمی گردد.
2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: حکم قطع نمودن دست بر کسی که سنگ دزدی می کند - یعنی سنگ سفید و نرم و نظایر آن - اجرا نمی گردد.
3 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر صلى الله عليه وسلم در دو مورد درباره کسی که میوه ها را در آستینش پنهان نموده و دزدیده بود داوری فرمود که آن مقدار میوه ای که خورده است حکمی ندارد؛ اما به خاطر آن مقدار میوه که با خود برده است تعزیر می گردد و قیمت آن را باید بپردازد.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام أُتِيَ بِالْكُوفَةِ بِرَجُلٍ سَرَقَ حَمَاماً فَلَمْ يَقْطَعْهُ وَ قَالَ:
لا قَطَّعَ فِي الطَّيْرِ.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
كُلُّ مَدْخَلٍ يُدْخَلُ فِيهِ بِغَيْرِ إِذْنِ صَاحِبِهِ فَسَرَقَ مِنْهُ السَّارِقُ فَلا قَطَّعَ عَلَيْهِ يَعْنِي الْحَمَّامَاتِ وَالْخَانَاتِ وَالْأَرْحِيَةَ.
6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
4 - غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در کوفه مردی را خدمت علی علیه السلام آوردند و گفتند که کبوتری به سرقت برده است. حضرت دست او را قطع نکرد و فرمود سرقت پرندگان حد ندارد.
5 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أمير مؤمنان علی علیه السلام فرمود: هر مکانی که مردم بدون اجازه گرفتن از صاحبش وارد آن گردند؛ یعنی گرمابه ها کاروان سراها و آسیاب ها (اگر) سارق به آن مکان دستبرد بزند، دستش قطع نمی شود.
6 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أن علياً علیه السلام أبي بِرَجُلٍ سَرَقَ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ فَقَالَ:
لا يُقْطَعُ فَإِنَّ لَهُ فِيهِ نَصِيباً.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم:
لا قَطعَ فِي ثَمَرٍ وَلَا كَثَرِ، وَالْكَثَرُ شَحْمُ النَّخْلِ.
مردی را نزد حضرت علی علیه السلام آوردند که از بیت المال مسلمانان سرقت نموده بود. حضرت فرمود: دست این دزد را نباید قطع کرد؛ زیرا بهره ای در بیت المال دارد.
7 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: درباره سرقت میوه و پیه درخت خرما، دست سارق قطع نمی شود.
(44) بَابُ أَنَّهُ لَا يُقْطَعُ السَّارِقُ فِي الْمَجَاعَةِ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ زِيَادِ الْقَنْدِي عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يُقْطَعُ السَّارِقُ فِي سَنَةِ الْمَحْلِ فِي كُلِّ شَيْءٍ يُؤْكَلُ مِثْلِ الْخَبْزِ وَ اللَّحْم وَأَشْبَاهِ ذلك.
بخش چهل و چهارم
در سال قحطی، دست دزد قطع نمی شود
1 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در سال قحطی و گرسنگی، دست سارق درباره سرقت انواع مواد غذایی مانند نان و گوشت و امثال آن قطع نمی گردد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ:
لا يُقْطَعُ السَّارِقُ فِي عَامٍ سَنَةٍ يَعْنِي فِي عَامٍ مَجَاعَةٍ.
3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لَا يَقْطَعُ السَّارِقَ فِي أَيَّامِ الْمَجَاعَةِ.
2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در سال قحطی، دست دزد قطع نمی شود.
3 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام در دوران قحطی و گرسنگی، دست دزد را قطع نمی نمود.
(45) بَابُ حَدِّ الصِّبْيَانِ فِي السَّرِقَةِ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
بخش چهل و پنجم
حد کودکانی که مرتکب سرقت می شوند
1 - عبد الله بن سنان گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الصَّبِيِّ يَسْرِقُ.
قَالَ: يُعْفَى عَنْهُ مَرَّةً وَ مَرَّتَيْنِ وَ يُعَزِّرُ فِي الثَّالِثَةِ، فَإِنْ عَادَ قُطِعَتْ أَطْرَافُ أَصَابِعِهِ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَسْفَلْ مِنْ ذَلِكَ.
2 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبِيِّ يَسْرِقُ.
قَالَ: إِذَا سَرَقَ مَرَّةً وَ هُوَ صَغِيرٌ عُفِيَ عَنْهُ فَإِنْ عَادَ عُفِيَ عَنْهُ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ بَنَاتُهُ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَسْفَلُ مِنْ ذَلِكَ.
3 - عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام: الصَّبْيَانُ إِذَا أُتِيَ بِهِمْ عَلِيٌّ علیه السلام قَطَعَ أَنَامِلَهُمْ مِنْ أَيْنَ قَطَعَ؟
فَقَالَ: مِنَ الْمَفْصِل ؛ مَفْصِلِ الْأَنَامِلِ.
از امام صادق علیه السلام درباره کودکی که مرتکب دزدی می شود پرسیدم.
فرمود: دفعه اول و دوم از او چشم پوشی می شود و در سومین بار، تعریزش می کنند. پس اگر دوباره دست به سرقت زد، سر انگشت های او را می برند. اگر باز هم دزدی نمود پایین تر از سرانگشت هایش را قطع می کنند.
2 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام درباره کودکی که دست به سرقت می زند پرسیدم.
فرمود: هرگاه در حال خردسالی یکبار دزدی کند، بخشیده می شود. پس چنان چه تکرار کند از او چشم پوشی می کنند. پس اگر باز هم مرتکب دزدی شد سر انگشت هایش را می برند پس اگر دوباره دزدی کرد، پایین تر از سر انگشت هایش را قطع می کنند.
3 - اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: هنگامی که کودکان دزد را خدمت حضرت علی علیه السلام می آوردند حضرت سر انگشت های آنان را قطع می کرد؛ ایشان از کدام قسمت می برید؟
فرمود: از مفصل؛ مفصل سرانگشتان
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا سَرَقَ الصَّبِيُّ عُفِيَ عَنْهُ فَإِنْ عَادَ عُزْرَ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَطْرَافُ الْأَصَابِع فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَسْفَلِ مِنْ ذَلِكَ.
وَ قَالَ: أُتِيَ عَلِيٌّ علیه السلام بِغُلامٍ يُشَكُ فِي احْتِلَامِهِ فَقَطَعَ أَطْرَافَ الْأَصَابِعِ.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
أُتِيَ عَلِيٌّ علیه السلام بِجَارِيَةٍ لَمْ تَحِضْ قَدْ سَرَقَتْ فَضَرَبَهَا أَسْوَاطًاً وَ لَمْ يَقْطَعْهَا.
6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي الصَّبِيِّ يَسْرقُ.
قَالَ: يُعْفَى عَنْهُ مَرَّةً، فَإِنْ عَادَ قُطِعَتْ أَنَامِلُهُ أَوْ حُكَّتْ حَتَّى تَدْمَى، فَإِنْ عَادَ قُطِعَتْ أَصَابِعُهُ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَسْفَلُ مِنْ ذَلِكَ.
4 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر کودک خردسال مرتکب سرقت شود، بخشوده می گردد اگر باز هم دزدی کرد، تعزیر می شود. پس اگر دوباره تکرار نمود سر انگشتانش را می برند. پس اگر باز هم مرتکب عمل دزدی شد، پایین تر از سرانگشتانش را می برند.
هم چنین فرمود نوجوان دزدی را خدمت حضرت علی علیه السلام آوردند که درباره بالغ شدنش شک و تردید وجود داشت. پس حضرت سر انگشتان او را قطع نمود.
5 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
دختر بچه ای را خدمت حضرت علی علیه السلام آوردند که به سن بلوغ نرسیده بود. او، مرتکب سرقت شده بود. پس حضرت چند ضربه شلاق به او زد، اما دستش را قطع نکرد.
6 - عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره پسر بچه ای که دزدی می کند فرمود:
اولین بار مورد عفو قرار می گیرد اگر تکرار کرد سر انگشت های او را می برند یا آنها را می خراشند تا خون جاری شود پس اگر دوباره مبادرت به دزدی نمود، انگشتانش را قطع می کنند اگر باز هم مرتکب سرقت شد پایین تر از انگشتانش را می برند.
7 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:
أتِيَ عَلِيٌّ علیه السلام بِغُلَامٍ قَدْ سَرَقَ فَطَرَّفَ أَصَابِعَهُ.
ثُمَّ قَالَ: أَمَا لَئِنْ عُدتَ لَأَقْطَعَنَّهَا.
ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ مَا عَمِلَهُ إِلَّا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَأَنَا.
8 - أَبَانُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا سَرَقَ الصَّبِيُّ وَ لَمْ يَحْتَلِمْ قُطِعَتْ أَطْرَافُ أَصَابِعِهِ.
قَالَ: وَ قَالَ [عَلِيٌّ علیه السلام]: لَمْ يَصْنَعْهُ إِلَّا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ أَنَا.
9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنِ الصَّبِيَّ يَسْرِقُ.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ لَهُ تِسْعُ سِنِينَ قُطِعَتْ يَدُهُ وَ لَا يُضَيَّعُ حَدٌ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عز وجل.
7 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: نوجوان سارقی را نزد حضرت علی علیه السلام آوردند. حضرت سرانگشتان او را برید.
سپس فرمود: بدان! اگر دوباره دست به سرقت بزنی انگشتانت را خواهم برید. سپس فرمود: آگاه باشید که جز پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، و من هیچ کس دیگری چنین حکمی نکرده است.
8 - عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر پسر بچه ای را که به سن بلوغ نرسیده سرقت کند، سر انگشتانش قطع می شود.
و حضرت علی علیه السلام فرمود: جز پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، هیچ کس چنین داوری ننموده است.
9 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام درباره کودک سارق پرسیدم.
فرمود: اگر نه ساله است، دست او را باید قطع کرد و نباید هیچ کدام از حدود الهی پایمال گردد.
10 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:
أتِيَ عَلِيٌّ علیه السلام ِغُلَامٍ قَدْ سَرَقَ فَطَرَّفَ أَصَابِعَهُ.
ثُمَّ قَالَ: أَمَا لَئِنْ عُدَّتَ لَأَقْطَعَنَّهَا.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ مَا عَمِلَهُ إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ أَنَا.
11 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهِيكِيُّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقَسْرِيِّ قَالَ:
كُنْتُ عَلَى الْمَدِينَةِ فَأُتِيَتُ بِغُلامٍ قَدْ سَرَقَ فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام عَنْهُ.
فَقَالَ: سَلْهُ حَيْثُ سَرَقَ كَانَ يَعْلَمُ أَنَّ عَلَيْهِ فِي السَّرِقَةِ عُقُوبَةٌ فَإِنْ قَالَ: نَعَمْ قِيلَ لَهُ: أَيُّ شَيْءٍ تِلْكَ الْعُقُوبَةُ فَإِنْ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ عَلَيْهِ فِي السَّرِقَةِ قَطْعاً فَخَلَّ عَنْهُ.
قَالَ: فَأَخَذْتُ الْغُلامَ فَسَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ لَهُ: أَكُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ فِي السَّرِقَةِ عُقُوبَةً؟
قَالَ: نَعَمْ.
10 - زراره گوید: از امام باقر عليه السلام شنیدم که می فرمود: نوجوان سارقی را خدمت حضرت على عليه السلام آوردند. پس حضرت عليه السلام سر انگشتان او را برید.
سپس فرمود: بدان! اگر دوباره سرقت کنی، انگشتانت را قطع می کنم.
سپس فرمود: بدانید تنها پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم و من این قضاوت را انجام داده ایم.
11 - محمد بن خالد بن عبدالله قسری گوید: من حاکم مدینه بودم که نوجوان سارقی را نزدم آوردند. من در مورد او از امام صادق عليه السلام پرسیدم.
فرمود: از او بپرس: هنگام سرقت می دانسته که به خاطر انجام آن عقوبت می شود؟ اگر گفت: آری به او می گویند: عقوبت دزدی چیست؟ پس اگر نوجوان سارق نمی داند که به خاطر ارتکاب دزدی دستش قطع می شود آزادش کن.
محمد بن خالد گوید: پس من از نوجوان پرسیدم: آیا می دانستی که سرقت عقوبت دارد؟
گفت: آری.
قُلْتُ: أَيُّ شَيْءٍ هُوَ؟
قَالَ: الضَّرْبُ. فَخَلَّيْتُ عَنْهُ.
گفتم چه عقوبتی؟
گفت: کتک زدن. پس او را آزاد کردم.
(46) بَابُ مَا يَجِبُّ عَلَى الْمَمَالِيكِ وَ الْمُكَاتَبِينَ مِنَ الْحَدِّ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا قَذَفَ الْعَبْدُ الْحُرَّ جُلِدَ ثَمَانِينَ.
وَ قَالَ: هَذَا مِنْ حُقُوقِ النَّاسِ.
2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَن الْمَمْلُوكِ يَفْتَرِي عَلَى الْحُرِّ.
قَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ.
بخش چهل و ششم
حد بردگان و بردگان نیمه آزاد
1 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر برده ای مردی آزاد را به زنا متهم کند هشتاد ضربه می خورد.
و فرمود: این حکم از حقوق مردم است.
2 - سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر برده ای به یک انسان آزاد تهمت بزند چه حکمی دارد؟
فرمود: باید هشتاد تازیانه بر او بزنند.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ زَنَى.
قَالَ: يُجْلَدُ خَمْسِينَ.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحَ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ عَبْدِ افْتَرَى عَلَى حُرِّ.
قَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْأَحْوَلِ عَنْ بُرَيْدِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي الْأَمَةِ تَزْنِي.
قَالَ: تُجْلَدُ نِصْفَ حَدٌ الْحُرَّ كَانَ لَهَا زَوْجٌ أَوْ لَمْ يَكُنْ.
ه - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
پرسیدم: اگر برده زنا کند چه حکمی دارد؟
فرمود: پنجاه تازیانه به او می زنند.
3 - أبو صباح کنانی گوید: از امام صادق علیه السلام:پرسیدم حکم برده ای که به مردی آزاد تهمت زنا کاری می زند چیست؟
فرمود: هشتاد ضربه تازیانه به او می زنند.
4 - برید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: اگر کنیزی مرتکب زنا شود، نصف حد آزاد بر او جاری می شود خواه شوهر داشته باشد یا نه.
5 - محمد بن قیس گوید:
قَضَی أمیرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي عَبْدِ سَرَقَ وَ اخْتَانَ مِنْ مَالِ مَوْلاهُ قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ قَطْعٌ.
6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: فَإِذَا أُحْصِنَّ.)قَالَ: إِحْصَانُهُنَّ أَنْ يُدْخَلَ بِهِنَّ.قُلْتُ: إِنْ لَمْ يُدْخَلْ بِهِنَّ أَ مَا عَلَيْهِنَّ حَدٌ؟قَالَ: بَلَى.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَصْبَعْ بْنِ الْأَصْبَعَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ أَوْ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلَيُّ الشَّكُ مِنْ مُحَمَّدٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ: أَمَةٌ زَنَتْ.قَالَ: تُجْلَدُ خَمْسِينَ.____________امام باقر علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره برده ای که مرتکب دزدی شده و در اموال صاحبش خیانتی کرده بود این گونه داوری نمود که فرمود: دستش قطع نمی گردد.6 - محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام درباره آیه «هرگاه محصنه باشند» پرسیدم.)فرمود: محصنه بودن زنان به نزدیکی شوهر با آنها بستگی است.عرض کردم: در صورتی که شوهر با آنها مباشرت نکرده باشد حد نمی خورند؟فرمود: آری.7 - عبید بن زراره - یا برید عجلی - گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: کنیزی مرتکب زنا شده است؛ چه حکمی دارد؟فرمود: پنجاه ضربه می خورد.
قُلْتُ: فَإِنْ عَادَتْ؟قَالَ: تُجْلَدُ خَمْسِينَ.قُلْتُ: فَيَجِبُ عَلَيْهَا الرَّجْمُ فِي شَيْءٍ مِنَ الْحَالَاتِ؟ قَالَ: إِذَا زَنَتْ ثَمَانَ مَرَّاتٍ يَجِبُ عَلَيْهَا الرَّجمُ.قُلْتُ كَيْفَ صَارَ فِي ثَمَانِ مَرَّاتٍ؟قَالَ: لِأَنَّ الْحُرَّ إِذَا زَنَى أَرْبَعَ مَرَّاتٍ وَ أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ قُتِلَ فَإِذَا زَنَتِ الْأَمَةُ ثَمَانَ مَرَّاتٍ رُجِمَتْ فِي التَّاسِعَةِ.قُلْتُ: وَ مَا الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ؟فَقَالَ: إِنَّ اللهَ رَحِمَهَا أَنْ يَجْمَعَ عَلَيْهَا رِزْقَ الرِّقٌ وَ حَدَّ الْحُرِّ.ثُمَّ قَالَ: وَ عَلَى إِمَامِ الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَدْفَعَ ثَمَنَهُ إِلَى مَوْلَاهُ مِنْ سَهُم الرِّقَابِ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ مُصْعَبِ الْعَابِدِ قَالَ:____________گفتم: اگر دوباره انجامش داد چه حکمی دارد؟فرمود: پنجاه تازیانه می خورد.گفتم: پس در چه صورتی حکم سنگسار شدن بر او لازم می شود؟فرمود: هنگامی که هشت مرتبه مرتکب زنا شد حکم سنگسار شدنش لازم می گردد.گفتم: چرا این حکم در هشتمین بار صادر می شود؟فرمود: زیرا هنگامی که مرد آزاد چهار مرتبه مرتکب زنا شود و حد بخورد، او کشته می شود و بنابر این هرگاه کنیز هشت مرتبه دست به انجام این عمل بزند، در نهمین بار سنگسار خواهد شد.گفتم: علت این حکم چیست؟فرمود: خداوند به او رحم کرد که بند بندگی و حد آزادی را با هم بر او قرار دهد.سپس فرمود: و امام مسلمانان باید از سهم بردگان قیمت کنیز را به صاحبش بپردازد.8 - عنبسه بن مصعب عابد گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: كَانَتْ لِي جَارِيَةٌ فَزَنَتْ أَحُدُّهَا؟قَالَ: نَعَمْ وَ لَكِنْ لَيَكُونُ ذَلِكَ فِي سِرْ لِحَالِ السُّلْطَانِ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي مَمْلُوكٍ قَذَفَ مُحْصَنَةً حُرَّةً.قَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ لِأَنَّهُ إِنَّمَا يُجْلَدُ لِحَقِّهَا.10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا زَنَى الْعَبْدُ ضُرِبَ خَمْسِينَ فَإِنْ عَادَ ضُرِبَ خَمْسِينَ فَإِنْ عَادَ ضُرِبَ خَمْسِينَ إِلَى ثَمَانِي مَرَّاتٍ فَإِنْ زَنَى ثَمَانِيَ مَرَّاتٍ قُتِلَ وَ أَدَّى الْإِمَامُ قِيمَتَهُ إِلَى مَوْلَاهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ.11 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من کنیزی دارم که مرتکب زنا شده است؛ آیا او را حد بزنم؟فرمود: آری؛ اما به جهت دستگاه خلافت اجرای حد باید در پنهانی باشد.9 - زراره گوید: امام باقری علیه السلام درباره برده ای که زن آزاده ای را متهم کند فرمود:هشتاد تازیانه به او زده می شود؛ چرا که هشتاد تازیانه به جهت حرمت آن زن مقرر شده است.10 - حمید بن زیاد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه برده ای زنا کند پنجاه تازیانه می خورد اگر باز هم زنا کند پنجاه ضربه می خورد اگر باز هم تکرار کند، پنجاه تازیانه دیگر می خورد تا هشت بار پس اگر هشت بار مرتکب زنا شد کشته می شود و امام قیمت او را از بیت المال به صاحبش می پردازد.11 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي مَمْلُوكٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ تَطْلِيقَتَيْنِ ثُمَّ جَامَعَهَا بَعْدُ فَأَمَرَ رَجُلاً يَضْرِبُهُمَا وَ يُفَرِّقُ مَا بَيْنَهُمَا يَجْلِدُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا خَمْسِينَ جَلْدَةٌ.12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الْمُكَاتَبِ يَزْنِي.قَالَ: يُجْلَدُ فِي الْحَدُ بِقَدْرِ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ.13 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:يُجْلَدُ الْمُكَاتَبُ إِذَا زَنَى عَلَى قَدْرِ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ فَإِنْ قَذَفَ الْمُحْصَنَةَ فَعَلَيْهِ أَنْ يُجْلَدَ ثَمَانِينَ حُرِّاً كَانَ أَوْ مَمْلُوكاً.14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________امیر مؤمنان علیه السلام درباره برده ای داوری فرمود که زنش را دوبار طلاق داده، سپس با او نزدیکی کرده بود حضرت شخصی را مأمور نمود که به هر کدام از آنها پنجاه تازیانه بزند و آنها را از یک دیگر جدا سازد.12 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره برده مکاتبی که زنا می کند فرمود:به همان اندازه ای که آزاد شده است، تازیانه می خورد.13 - سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر برده ای سند آزادی بگیرد تا بهای خود را بپردازد و آزاد شود سپس به زنا مرتکب شود به میزان پرداخت اقساط به حد زنا محکوم می شود؛ ولی اگر به دیگری اتهام زنا وارد کند هشتاد تازیانه کامل به او زده خواهد شد؛ چه آزاد شده باشد و چه هنوز برده باشد.14 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
يُجْلَدُ الْمُكَاتَبُ عَلَى قَدْرِ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ وَ ذَكَرَ أَنَّهُ يُجْلَدُ بِبَعْضِ السَّوْطِ وَ لا يُجْلَدُ بهِ كُلِّهِ.15 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُوسُفَ بْنِ عَقِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لها فِى مُكَاتَبَةٍ زَنَتْ.قَالَ: يُنْظَرُ مَا أُخِذَ مِنْ مُكَاتَبَتِهَا فَيَكُونُ فِيهَا حَدُّ الْحُرَّةِ وَ مَا لَمْ يُقْضَ فَيَكُونُ فِيهِ حد الأمة.وَقَالَ فِي مُكَاتَبَةٍ زَنَتْ وَ قَدْ أُعْتِقَ مِنْهَا ثَلَاثَةُ أَرْبَاعٍ وَبَقِيَ رُبُعٌ : فَجُلِدَتْ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الْحَدٌ حِسَابَ الْحُرَّةِ عَلَى مِائَةٍ فَذَلِكَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ سَوْطاً وَ جَلْدَ رُبُعِهَا حِسَابَ خَمْسِينَ مِنَ الْأَمَةِ اثْنَى عَشَرَ سَوْطاً وَنِصْفاً فَذَلِكَ سَبْعَةٌ وَ ثَمَانُونَ جَلْدَةً وَنِصْفُ وَأَبَى أَنْ يَرْجُمَهَا وَأَنْ يَنْفِيَهَا قَبْلَ أَنْ يُبَيَّنَ عِتْقُهَا.____________برده ای که بخشی از بهای خود را پرداخته باشد به میزان آزادی خود تازیانه می خورد و فرمود: در موقع اجرای حد زنا باید با قسمتی از تازیانه او را بزنند و با همه بر او نزنند.15 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره کنیز مکاتبه ای که زنا داده بود به این صورت داوری نمود که فرمود:بررسی می کنند که چه مقدار از حق مکاتبه اش پرداخت شده است؛ پس به همان نسبت حد زن آزاد بر او جاری می گردد و چه مقدار از حق مکاتبه کنیز ادا نشده، پس به همان نسبت حد کنیز بر او جاری می شود.و در مورد کنیز مکاتبه ای زناکاری که سه چهارمش آزاد شده و یک چهارمش در بردگی مانده بود فرمود:سه چهارم حد تازیانه می خورد؛ بنابر این که زن آزاد صد ضربه می خورد. از این رو هفتاد و پنج ضربه تازیانه می گردد همچنین حضرت یک چهارم حد را بر آن کنیز جاری نمود؛ بنابر پنجاه ضربه برای کنیز که دوازده و نیم ضربه تازیانه می شود. پس روی هم رفته هشتاد و هفت ضربه و نیم می شود.و آن حضرت علیه السلام پیش از آن که آزادی کنیز محرز شود نه او را سنگسار کرد و نه از شهر بیرون نمود.
16 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ ن أَبِي نَجْرَانَ جَمِيعاً عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّ يُونُسَ قَالَ:يُؤْخَذُ السَّوْطُ مِنْ نِصْفِهِ فَيُضْرَبُ بِهِ وَ كَذَلِكَ الْأَقَلُ وَ الْأَكْثَرُ.17 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمُكَاتَبِ افْتَرَى عَلَى رَجُلٍ مُسْلِمٍ.قَالَ: يُضْرَبُ حَدَّ الْحُرِّ ثَمَانِينَ إِنْ أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئًا أَوْ لَمْ يُؤَدِّ.قِيلَ لَهُ: فَإِنْ زَنَى وَ هُوَ مُكَاتَبٌ وَ لَمْ يُؤَدِّ شَيْئاً مِنْ مُكَاتَبَتِهِ؟قَالَ: هُوَ حَقٌّ اللَّهِ يُطْرَحُ عَنْهُ مِنَ الْحَدِّ خَمْسُونَ جَلْدَةً وَ يُضْرَبُ خَمْسِينَ.18 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسِ الْكَنَاسِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________16 - محمد بن قیس نظیر روایت پیشین را با این تفاوت از امام باقر علیه السلام نقل می کند که یونس یکی از راویان روایت گوید: تازیانه را از وسط می گیرند و با آن می زنند و در بیشتر و کمتر از نصف نیز به همین روش عمل می شود.17 - سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر برده ای سند آزادی امضا کرده باشد و به یک مرد مسلمان اتهام زنا وارد کند، چه حکمی دارد؟فرمود: به او هشتاد تازیانه حد آزاد زده میشود؛ خواه از بهای خود چیزی پرداخته باشد یا نه.پرسیدند: اگر سند آزادی امضا کرده اما از اقساط سند چیزی نپرداخته باشد سپس زنا کند چه حکمی دارد؟فرمود: حد زنا از حقوق الهی است. از صد تازیانه حد زنا پنجاه درصد آن ساقط می شود و پنجاه تازیانه اجرا می شود.18 - ضریس کناسی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
الْعَبْدُ إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ عِنْدَ الْإِمَامِ مَرَّةً أَنَّهُ سَرَقَ قَطَعَهُ وَ الْأَمَةُ إِذَا أَقَرَّتْ عَلَى نَفْسِهَا عِنْدَ الْإِمَامِ بِالسَّرِقَةِ قَطَعَهَا.19 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرِ الْحَضْرَمِيٌّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ عَبْدِ مَمْلُوكٍ قَذَفَ حُرّاً.قَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ هَذَا مِنْ حُقُوقِ النَّاسِ فَأَمَّا مَا كَانَ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ عز وجل فَإِنَّهُ يُضْرَبُ نِصْفَ الْحَدِّ.قُلْتُ: الَّذِي مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ عز وجل مَا هُوَ؟قَالَ: إِذَا زَنَى أَوْ شَرِبَ خَمْراً فَهَذَا مِنَ الْحُقُوقِ الَّتِي يُضْرَبُ فِيهَا نِصْفَ الْحَدِّ.20 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:____________هرگاه برده یک بار اقرار کند که دزدی نموده امام دستش را قطع می کند و اگر کنیز نیز نزد امام اقرار کند که دزدی کرده امام دستش را قطع می کند.19 - ابابکر حضرمی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد برده ای که مردی آزاد را به زنا متهم می کند پرسیدم.فرمود: هشتاد ضربه می خورد زیرا این اتهام از حقوق مردم است. اما آن حدودی که از حقوق خداوندی است به اندازه نصف حد، تازیانه می خورد.گفتم: حدی که از حقوق الهی است کدام است؟فرمود: هرگاه زنا کند یا شراب بنوشد این از حقوقی است که به خاطر آن نصف حد بر او جاری می گردد.20 - سکونی گوید امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
عَبْدِي إِذَا سَرَقَنِي لَمْ أَقْطَعْهُ وَ عَبْدِي إِذَا سَرَقَ غَيْرِي قَطَعْتُهُ وَ عَبْدُ الْإِمَارَةِ إِذَا سَرَقَ لَمْ أَقْطَعْهُ لِأَنَّهُ فَيْءٌ.21 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ أَمَةٌ فَكَاتَبَهَا فَقَالَتْ: مَا أَدَّيْتُ مِنْ مُكَاتَبَتِي فَأَنَا بِهِ حُرَّةٌ عَلَى حِسَابٍ ذَلِكَ فَقَالَ لَهَا نَعَمْ فَأَدَّتْ بَعْضَ مُكَاتَبَتِهَا وَ جَامَعَهَا مَوْلاهَا بَعْدَ ذَلِكَ.فَقَالَ: إِنْ كَانَ اسْتَكْرَهَهَا عَلَى ذَلِكَ ضُرِبَ مِنَ الْحَدِّ بِقَدْرِ مَا أَدَّتْ مِنْ مُكَاتَبَتِهَا وَدْرِئَ عَنْهُ مِنَ الْحَدِّ بِقَدْرِ مَا بَقِيَ مِنْ مُكَاتَبَتِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَابَعَتْهُ كَانَتْ شَرِيكَتَهُ فِي الْحَدِّ ضُرِبَتْ مِثْلَ مَا يُضْرَبُ.22 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:الْمَمْلُوكُ إِذَا سَرَقَ مِنْ مَوَالِيهِ لَمْ يُقْطَعْ فَإِذَا سَرَقَ مِنْ غَيْرِ مَوَالِيهِ قُطِعَ.____________هرگاه برده من از خودم سرقت کند دستش را قطع نمی کنم اما اگر برده من از شخص دیگری سرقت نماید دستش را قطع خواهم نمود و اگر برده حکومتی دزدی کند دستش را قطع نمی کنم؛ زیرا او غنیمتی است که از کفار به مسلمانان رسیده است.21 - حسین بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مردی کنیزی داشته و با او قرارداد مکاتبه می بندد کنیز می گوید: هر مقدار که از حق مکاتبه پرداخت کردم، به همان اندازه آزاد خواهم شد و مولا نیز می گوید: قبول است پس کنیز مقداری از حق مکاتبه اش را پرداخت می نماید. بعد از این جریان مولایش با او نزدیکی می کند؛ (حکم چیست؟)فرمود: اگر مولایش او را مجبور به آمیزش نموده به مقدار حق مکاتبه ای که کنیز پرداخته مولا حد خواهد خورد و به نسبت آن مقداری که از حق مکاتبه کنیز مانده حداز مولا ساقط می گردد و اگر مولا او را مجبور نساخته بلکه کنیز با او همکاری کرده در حد با مولایش شریک می شود و به همان صورتی که مولایش تازیانه می خورد او نیز تازیانه می خورد.22 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه برده از صاحبان خود سرقت کند دستش قطع نمی شود. اما اگر از دیگران دزدی نماید، دستش قطع می شود.
23 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الْعَبِيدِ وَ الْإِمَاءِ إِذَا زَنَى أَحَدُهُمْ أَنْ يُجْلَدَ خَمْسِينَ جَلْدَةً إِنْ كَانَ مُسْلِماً أَوْ كَافِراً أَوْ نَصْرَانِيَّاً وَ لَا يُرْجَمَ وَ لَا يُنْفَى.23 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره بردگان و کنیزانی که مرتکب زنا می شدند داوری نمود که پنجاه ضربه تازیانه زده شود؛ چه مسلمان باشد چه کافر و چه نصرانی اما نه سنگسار خواهد شد و نه از شهر اخراج می گردد.## بخش چهل و هفتم### حكم حدود اهل کتاب(47 بَابُ مَا يَجِبُ عَلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنَ الْحُدُودِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَجْلِدُ الْحُرَّ وَ الْعَبْدَ وَ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ فِي الْخَمْرِ وَمُسْكِرِ النَّبِيذِ ثَمَانِينَ.فَقِيلَ: مَا بَالُ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِي؟بخش چهل و هفتمحکم حدود اهل کتاب1 - سماعه گوید: امام علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام مرد آزاد و برده و یهودی و مسیحی را به خاطر نوشیدن شراب و نبیذ مست کننده هشتاد ضربه می زد.پرسیدند: تقصیر یهودی و مسیحی چیست؟
قَالَ: إِذَا أَظْهَرُوا ذَلِكَ فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ لِأَنَّهُمْ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يُظْهِرُوهُ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ رِزْقِ اللَّهِ أَوْ رَجُلٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ رِزْقِ اللهِ قَالَ:قُدمَ إِلَى الْمُتَوَكِّل رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ مُسْلِمَةٍ فَأَرَادَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ فَأَسْلَمَ. فَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ: قَدْ هَدَمَ إِيمَانُهُ شِرْكَهُ وَ فِعْلَهُ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: يُضْرَبُ ثَلاثَةَ حُدُودٍ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ : يُفْعَلُ بِهِ كَذَا وَكَذَا.فَأَمَرَ الْمُتَوَكَّلُ بِالْكِتَابِ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام وَسُؤَالِهِ عَنْ ذَلِكَ.فَلَمَّا قَرَأَ الْكِتَابَ كَتَبَ: يُضْرَبُ حَتَّى يَمُوتَ.فَأَنْكَرَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ أَنْكَرَ فُقَهَاءُ الْعَسْكَرِ ذَلِكَ وَ قَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! سَلْ عَنْ هَذَا، فَإِنَّهُ شَيْءٌ لَمْ يَنْطِقُ بِهِ كِتَابٌ وَ لَمْ تَجِئْ بِهِ سُنَّةٌ.فَكَتَبَ إِلَيْهِ: أَنْ فُقَهَاءَ الْمُسْلِمِينَ قَدْ أَنْكَرُوا هَذَا وَ قَالُوا: لَمْ يَجِئْ بِهِ سُنَّةٌ وَ لَمْ يَنْطِقُ بِهِ كِتَابٌ فَبَيِّنْ لَنَا لِمَ أَوْ جَبْتَ عَلَيْهِ الضَّرْبَ حَتَّى يَمُوتَ؟____________فرمود: هر گاه در منطقه ای علنی شراب خواری می کردند آنها را حد می زد؛ زیرا آنان حق ندارند شراب خواری را ظاهر و علنی کنند.2 - جعفر بن رزق الله گوید: مردی مسیحی را نزد متوکل عباسی آوردند که به زن مسلمانی تجاوز کرده بود. متوکل تصمیم گرفت او را حد بزند در این هنگام مرد مسیحی مسلمان شد.يحيى بن اکثم گفت: ایمان این مرد شرک و عمل تجاوز او را محو نموده است.و گروهی گفتند: سه حد بر او جاری می شود.و بعضی نیز گفتند: با او چنین و چنان برخوردی انجام گیرد.متوکل دستور داد که نامه ای به امام هادی علیه السلام بنویسند و از ایشان بپرسند.هنگامی که امام علیه السلام نامه را مطالعه نمود این گونه نگاشت: او را آن قدر بزنند تا بمیرد.یحیی بن اکثم و فقهای دربار این حکم را روا ندانسته و گفتند: ای امیرمؤمنان! در مورد علت این حکم از او جویا شو؛ این فتوا نه مطابق قرآن است و نه سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم.متوکل به آن حضرت علیه السلام نوشت: دانشمندان مسلمانان این فتوا را نمی پذیرند و می گویند نه مطابق قرآن است و نه سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم. پس برای ما بیان نما که چرا دستور فرمودی آن قدر او را بزنند تا بمیرد؟
فَكَتَبَ: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، فَلَمَّا رَأَوْا (1بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ).)قَالَ: فَأَمَرَ بِهِ الْمُتَوَكَّلُ فَضُرِبَ حَتَّى مَاتَ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ يَهُودِي فَجَرَ بِمُسْلِمَةٍ.قَالَ: يُقْتَلُ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ:حَدٌ الْيَهُودِي وَ النَّصْرَانِي وَ الْمَمْلُوكِ فِي الْخَمْرِ وَ الْفِرْيَةِ سَوَاءٌ وَإِنَّمَا صُولِحَ أَهْلُ الذِّمَّةِ عَلَى أَنْ يَشْرَبُوهَا فِي بُيُوتِهِمْ.____________امام علیه السلام در پاسخ این آیه ها را نوشت: «و آنگاه که عذاب ما را دیدند گفتند: به خدای یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که با او شریک قرار می دادیم کفر ورزیدیم. اما هنگامی که عذاب ما را دیدند ایمانشان برای آنان سودی نداشت. این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آن جا کفر ورزان زیانکار شدند».راوی گوید: متوکل دستور داد که مرد زناکار مسیحی را آن قدر بزنند تا بمیرد.3 - حنان بن سدیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر یک یهودی با یک زن مسلمان زنا کند چه حکمی دارد؟فرمود: کشته می شود.4 - ابو بصیر گوید: امام علیه السلام فرمود:حد یهودی، مسیحی و برده درباره شرب خمر و تهمت زدن یکسان است و با اهل ذمه مصالحه شده که فقط در خانه های خود شراب بنوشند.
1) در متن کتاب «فلما احسوا» آمده که از اشتباه راویان است.
5 - يُونُسُ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْيَهُودِي وَ النَّصْرَانِي يَقْذِفُ صَاحِبَهُ مِلَّةٌ عَلَى مِلَّةٍ وَ الْمَجُوسِيِّ يَقْذِفُ الْمُسْلِمَ.قَالَ: يُجْلَدُ الْحَدَّ.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ قَالَ:سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ نَصْرَانِي قَذَفَ مُسْلِماً، فَقَالَ لَهُ: يَا زَانِ!فَقَالَ: يُجْلَدُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً لِحَقِّ الْمُسْلِم وَ ثَمَانِينَ سَوْطاً إِلَّا سَوْطاً لِحُرْمَةِ الْإِسْلامِ وَ يُحْلَقُ رَأْسُهُ وَيُطَافُ بِهِ فِي أَهْلِ دِينِهِ لِكَيْ يُنَكَّلَ غَيْرُهُ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________5 - سماعه گوید: از امام علیه السلام پرسیدم: یهودی و مسیحی یک دیگر را متهم به زنا می کنند و هم چنین مجوسی به مسلمانی نسبت زنا می دهد، (حکمشان چیست؟)فرمود: حد می خورند.6 - عباد بن صهیب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند مردی مسیحی، مسلمانی را به زنا متهم نموده و به او گفته است ای زناکار! (تکلیف چیست؟)فرمود: هشتاد ضربه به خاطر حق مرد مسلمان می خورد و هفتاد و نه تازیانه دیگر به جهت احترام اسلام. آنگاه موی سرش رامی تراشند و او را در میان همکیشانش می گردانند تا دیگران از چنین عملی دوری کنند.7 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنْ يُجْلَدَ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ فِي الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ الْمُسْكِرِ ثَمَانِينَ جَلْدَةً إِذَا أَظْهَرُوا شُرْبَهُ فِي مِصْرٍ مِنْ أَمْصَارِ الْمُسْلِمِينَ وَ كَذَلِكَ الْمَجُوسِيُّ وَ لَمْ يَعْرِضْ لَهُمْ إِذَا شَرِبُوهَا فِي مَنَازِلِهِمْ وَ كَنَائِسِهِمْ حَتَّى يَصِيرُوا بَيْنَ المُسْلِمِينَ.امیرمؤمنان علی علیه السلام این گونه داوری نمود که یهودی و مسیحی برای نوشیدن نبیذ مست کننده هشتاد ضربه بزنند؛ البته هنگامی که در یکی از مناطق مسلمان نشین، علنی شراب خواری کنند. مجوسی نیز همین حکم را دارد.و هنگامی که در منزل و کنیسه هایشان میگساری می کردند حضرت علیه السلام مانع آنها نمی شد؛ تا بتوانند بین مسلمانان زندگی کنند.## بخش چهل و هشتم### مکروه بودن متهم کردن غیر مسلمان به زنا(48 بَابُ كَرَاهِيَةِ قَذْفِ مَنْ لَيْسَ عَلَى الْإِسْلَامِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الله علیه السلام.أَنَّهُ نَهَى عَنْ قَذْفِ مَنْ لَيْسَ عَلَى الْإِسْلَامِ إِلَّا أَنْ يَطَّلِعَ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ.وَ قَالَ: أَيْسَرُ مَا يَكُونُ أَنْ يَكُونَ قَدْ كَذَبَ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام._بخش چهل و هشتممکروه بودن متهم کردن غیر مسلمان به زنا1 - عبدالله ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام نهی فرمود که غیر مسلمان را به زنا متهم کنند؛ مگر این که شخصی که تهمت می زند آگاهی و اطلاع داشته باشد و فرمود: کمترین درجه اتهام این است که دروغ گفته است.2 - حلبی نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
أَنَّهُ نَهَى عَنْ قَذْفِ مَنْ كَانَ عَلَى غَيْرِ الْإِسْلامِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قَدِ اطَّلَعْتَ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُ.3 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْحَذَّاءِ قَالَ:كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللهِ لا فَسَأَلَنِي رَجُلٌ مَا فَعَلَ غَرِيمُكَ؟ قُلْتُ: ذَاكَ ابْنُ الْفَاعِلَةِ.فَنَظَرَ إِلَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام نَظَراً شَدِيداً.قَالَ: فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّهُ مَجُوسِيٌّ أُمُّهُ أُخْتُهُ.فَقَالَ: أَوَلَيْسَ ذَلِكَ فِي دِينِهِمْ نِكَاحاً؟!3 - ابوالحسن حذا گوید: خدمت امام صادق علیه السلام حضور داشتم که شخصی از من پرسید: دوستت چه می کند؟گفتم: او فرزند زن زناکار است!در این هنگام امام صادق علیه السلام نگاه تندی به من کرد.عرض کردم: قربانت گردم! او مجوسی است؛ مادرش خواهر اوست.فرمود: مگر در دین آنان، این عمل ازدواج نیست؟!## بخش چهل و نهم### مستحقان تعزیر در همه موارد حدود(49 بَابُ مَا يَجِبُ فِيهِ التَّعْزِيرُ فِي جَمِيعِ الْحُدُودِ)1 - أَبُو عَلى الأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ التَّعْزِيرِ كَمْ هُوَ؟بخش چهل و نهممستحقان تعزیر در همه موارد حدود1 - اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: حد تعزیر چند تازیانه است؟
قَالَ: بِضْعَةَ عَشَرَ سَوْطاً مَا بَيْنَ الْعَشَرَةِ إِلَى الْعِشْرِينَ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلَيْنِ افْتَرَى كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ.فَقَالَ: يُدْرَأُ عَنْهُمَا الْحَدُّ وَ يُعَذِّرَانِ.3 - عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ سَبَّ رَجُلاً بِغَيْرِ قَذْفٍ يُعَرِّضُ بِهِ هَلْ يُجْلَدُ؟قَالَ: عَلَيْهِ تَعْزِيرٌ.4 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبَانِ بْن عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الِافْتِرَاءِ عَلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَأَهْلِ الْكِتَابِ هَلْ يُجْلَدُ الْمُسْلِمُ الْحَدَّ فِي الِافْتِرَاءِ عَلَيْهِمْ؟قَالَ: لا وَلَكِنْ يُعَزِّرُ.____________فرمود: از ده تا بیست تازیانه.2 - عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام درباره دو نفر که هر کدامشان دیگری را متهم به زنا کرده اند پرسیدم.فرمود: حد از آنها ساقط می شود و فقط تعزیر می گردند.3 - عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی شخص دیگری را دشنام می دهد - بدون این که قذف کند - آیا حد بر او جاری می شود؟فرمود: نه بلکه تعزیر می شود.4 - اسماعيل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مسلمانی که به اهل ذمه و اهل کتاب افترا ببندد حد بر او جاری شود؟فرمود: نه؛ اما باید تأدیب و تعزیر شود.
5 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: كَمِ التَّعْزِيرُ؟ فَقَالَ: دُونَ الْحَدِّ.قَالَ: قُلْتُ: دُونَ ثَمَانِينَ؟قَالَ: فَقَالَ: لا وَ لَكِنْ دُونَ الْأَرْبَعِينَ فَإِنَّهُ حَدُّ الْمَمْلُوكِ.قَالَ: قُلْتُ: وَ كَمْ ذَلِكَ؟قَالَ: قَالَ: عَلَى قَدْرِ مَا يَرَى الْوَالِي مِنْ ذَنْبِ الرَّجُلِ وَ قُوَّةِ بَدَنِهِ.6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________5 - حماد بن عثمان گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: تعزیر چند ضربه است؟فرمود: کمتر از حد.گفتم: کمتر از هشتاد ضربه؟فرمود: نه، بلکه کمتر از چهل ضربه؛ زیرا این حد برده است.گفتم: و آن، چند تازیانه است؟فرمود: به نسبت گناه مرد گناهکار و توانایی بدنی او که حاکم آنها را تشخیص دهد.6 - جراح مدائنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِلرَّجُلِ : أَنْتَ خَبِيثٌ وَأَنْتَ خِنْزِيرٌ» فَلَيْسَ فِيهِ حَدٌ وَلَكِنْ فِيهِ مَوْعِظَةٌ وَ بَعْضُ الْعُقُوبَةِ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ شُهُودِ الرُّورِ.قَالَ: فَقَالَ: يُجْلَدُونَ حَداً لَيْسَ لَهُ وَقْتُ وَ ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ وَ يُطَافُ بِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَهُمُ النَّاسُ وَأَمَّا قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ (وَلا تَقْبَلُوا هُمْ شَهَادَةً أَبَداً... إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا.)قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ تُعْرَفُ تَوْبَتُهُ؟قَالَ: يُكْذِبُ نَفْسَهُ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ حَتَّى يُضْرَبَ وَ يَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ وَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ ظَهَرَتْ تَوْبَتُهُ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مَنْصُورِيْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________اگر کسی به دیگران بگوید تو پلیدی؛ تو خوکی حدی بر او جاری نمی شود؛ ولی باید او را موعظه کنند و تأدیب و مجازات شود.7 - سماعه گوید: از امام علیه السلام درباره شاهدان دروغ گو پرسیدم.فرمود: به آنها حد جاری می شود و اجرای آن زمان خاصی ندارد و انتخاب زمان آن به عهده امام است آنها را می گردانند تا مردم آنان را بشناسند و اما فرموده خداوند که «و هیچ گاه شهادت آنان را نپذیرید» ... «جز آنان که توبه کرده اند».گفتم: چگونه توبه شاهد دروغ گو مشخص می شود؟فرمود: خودش را در حضور مردم تکذیب کند تا او را بزنند و از پروردگار خود بخواهد که او را بیامرزد هرگاه چنین ،نمود تو بهاش آشکار شده است.8 - منصور بن حازم گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَزَوَّجَ ذِمِّيَّةٌ عَلَى مُسْلِمَةٍ وَ لَمْ يَسْتَأْمِرْهَا.قَالَ: وَ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا.قَالَ: فَقُلْتُ: فَعَلَيْهِ أَدَبٌ؟قَالَ: نَعَمْ اثْنَا عَشَرَ سَوْطاً وَنِصْفٌ ثُمُنُ حَدَّ الزَّانِي وَ هُوَ صَاغِرٌ.قُلْتُ: فَإِنْ رَضِيَتِ الْمَرْأَةُ الْحُرَّةُ المُسْلِمَةُ بِفِعْلِهِ بَعْدَ مَا كَانَ فَعَلَ؟قَالَ : لا يُضْرَبُ وَ لا يُفَرَّقُ بَيْنَهُمَا يَبْقَيَانِ عَلَى النِّكَاحَ الْأَوَّلِ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَسَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:قُلْتُ: آكِلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَيِّنَةِ.قَالَ: يُؤَدَّبُ فَإِنْ عَادَ أُدْبَ فَإِنْ عَادَ قُتِلَ.10 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی بدون اجازه زن مسلمانش با زنی ذمی ازدواج می کند. (چه حکمی دارد؟)فرمود: مرد و زن ذمی را از هم جدا می کنند.گفتم: آیا باید تأدیب شود؟فرمود: آری دوازده و نیم ضربه؛ یک هشتم حد زناکار به حالتی تحقیرآمیز حد می خورد.گفتم: اگر پس از آن که مرد دست به چنین کاری زد زن مسلمانش رضایت داد چه حکمی دارد؟فرمود: تازیانه نمی خورد و از هم جدا نمی شوند و بر همان ازدواج اول باقی می مانند.9 - ابا بصیر گوید: به امام علیه السلام گفتم: ربا خوار پس از آوردن دلیل و شاهد بر رباخواری چه حکمی دارد؟فرمود: تأدیب می شود اگر تکرار کند تأدیب می شود و اگر باز هم تکرار نمود، کشته خواهد شد.10 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أكل المَيْنةِ و الدم وَلَحْم الْخِنْزِير عَلَيْهِ أَدَبُ فَإِنْ عَادَ أُدْبَ فَإِنْ عَادَ أَدْبَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ حَدٌ.11 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيٌّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي مَخْلَدٍ السَّرَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ دَعَا آخَرَ ابْنَ الْمَجْنُونِ فَقَالَ لَهُ الْآخَرُ: أَنْتَ ابْنُ الْمَجْنُونِ فَأَمَرَ الْأَوَّلَ أَنْ يَجْلِدَ صَاحِبَهُ عِشْرِينَ جَلْدَةً.وَ قَالَ لَهُ: اعْلَمْ أَنَّهُ مُسْتَحِقٌ مِثْلَهَا عِشْرِينَ.فَلَمَّا جَلَدَهُ أَعْطَى المَجْلُودَ السَّوْطَ فَجَلَدَهُ نَكَالاً يُنَكُلُ بِهِمَا.12 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَتَى امْرَأَتَهُ وَ هِيَ صَائِمَةٌ وَهُوَ صَائِمٌ____________کسی که مردار و خون و گوشت خوک می خورد تأدیب می شود. پس اگر تکرار نمود تأديب شده و در صورت تکرار آن باز هم تأدیب می شود و حدی بر او جاری نمی گردد.11 - ابی مخلد سراج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره شخصی که دیگری را فرزند دیوانه خوانده و طرف مقابل نیز به او گفته بود: «تو فرزند دیوانه ای» این گونه داوری نمود که به شخص اول دستور داد به دیگری بیست شلاق بزند.و به او فرمود: بدان! تو هم باید مانند او بیست ضربه بخوری.سپس تازیانه را به نفر دوم داد و او نیز بیست شلاق به نفر اول زد؛ تا کیفری باشد که به آن تأدیب شوند.12 - مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام در مورد زن و شوهری در حال روزه همبستر شده بودند، فرمود:
قَالَ: إِنْ كَانَ قَدِ اسْتَكْرَهَهَا فَعَلَيْهِ كَفَّارَتَانِ وَ إِنْ لَمْ يَسْتَكْرِهْهَا فَعَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَ عَلَيْهَا كَفَّارَةٌ وَإِنْ كَانَ أَكْرَهَهَا فَعَلَيْهِ ضَرْبُ خَمْسِينَ سَوْطاً نِصْفِ الْحَدِّ وَإِنْ كَانَتْ طَاوَعَتْهُ ضُرِبَ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ سَوْطاً وَ ضُرِبَتْ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ سَوْطاً.13 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيُّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ أَتَى أَهْلَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ.قَالَ: يَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ لا يَعُودُ.قُلْتُ: فَعَلَيْهِ أَدَتِ؟قَالَ: نَعَمْ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ سَوْطاً رُبُعَ حَدٌ الزَّانِي وَ هُوَ صَاغِرٌ لِأَنَّهُ أَتَى سِفَاحاً.14 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَادِ الْحَنَّاطِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:____________اگر مرد همسرش را مجبور به این کار ساخته باید دو کفاره بدهد و اگر او را وادار نکرده یک کفاره به عهده او و یک کفاره به عهده زن است چنان چه او را مجبور نموده پنجاه ضربه - که نصف حد است - به او می زنند و در صورتی که زن با شوهرش همکاری کرده باشد مرد 25 ضربه و زن نیز 25 ضربه خواهند خورد.13 - اسماعيل بن فضل هاشمی گوید: از امام کاظم علیه السلام درباره مردی که با همسر حائض خود نزدیکی می کند پرسیدم.فرمود: استغفار نماید و دیگر تکرار نکند.عرض کردم: آیا باید تأدیب شود؟فرمود: آری 25 ضربه که یک چهارم حد مرد زناکار است در حالی که تحقیر می شود حد می خورد؛ زیرا از روی بی عفتی دست به این کار زده است.14 - ابو ولّاد حنّاط گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلَيْنِ قَدْ قَذَفَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ بِالزِّنَى فِي بَدَنِهِ فَدَرَأَ عَنْهُمَا الْحَدَّ وَ عَزَّرَهُمَا.15 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمِنْقَرِيٌّ عَنِ النَّعْمَانِ بْنِ عَبْدِ السَّلَامِ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَالَ لَآخَرَ: يَا فَاسِقُ!قَالَ: لَا حَدَّ عَلَيْهِ وَ يُعَزِّرُ.16 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:شُهُودُ الزُّورِ يُجْلَدُونَ حَداً لَيْسَ لَهُ وَقْتُ ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ وَ يُطَافُ بِهِمْ حَتَّى يُعْرَفُوا فَلا يَعُودُوا.قُلْتُ لَهُ: فَإِنْ تَابُوا وَ أَصْلَحُوا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُمْ بَعْدُ.قَالَ: إِذَا تَابُوا تَابَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَ قُبِلَتْ شَهَادَتُهُمْ بَعْدُ.____________دو نفر را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که هر کدام دیگری را متهم به زنا نموده بود. حضرت علیه السلام حد را از آنها برداشت و تعزیرشان نمود.15 - ابو حنیفه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی به دیگری می گوید: «ای فاسق!» چه حکمی دارد؟فرمود: حدی ندارد و تعزیر می شود.16 - سماعه گوید: امام علیه السلام فرمود: شاهدان دروغ گو حد خواهند خورد اجرای این حد، زمان مشخصی ندارد؛ بلکه تشخیص آن با امام است و آنها را بین مردم می گردانند تا مردم آنان را بشناسند؛ بنابر این دیگر تکرارش نکنند.گفتم: اگر توبه کنند و اصلاح گردند بعد از آن شهادتشان پذیرفته می شود؟فرمود: هرگاه توبه کنند خداوند آنان را می بخشد و پس از آن شهادتشان پذیرفته است.
17 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام فِي رَجُلٍ سَبَّ رَجُلًا بِغَيْرِ قَذْفٍ عَرَّضَ بِهِ هَلْ عَلَيْهِ حَدٌ؟قَالَ: عَلَيْهِ تَعْزِيرٌ.18 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عَنِ الاِفْتِرَاءِ عَلَى أَهْلِ الذَّمَّةِ هَلْ يُجْلَدُ الْمُسْلِمُ الْحَدَّ فِي الافْتِرَاءِ عَلَيْهِمْ؟قَالَ: لا وَلَكِنْ يُعَزَّرُ.19 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الْهِجَاءِ التَّعْزِيرَ.____________17 - عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که دیگری را دشنام داده - بدون این که او را متهم به زنا کرده باشد - آیا حد می خورد؟ فرمود:تعزیر می شود.18 - اسماعيل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام درباره تهمت زدن به اهل ذمه پرسیدم: آیا مسلمان به خاطر تهمت زدن به اهل ذمه، حد می خورد؟فرمود: نه بلکه تعزیر می شود.19 - ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام داوری نمود که هجو کردن و متلک گفتن به دیگران تعزیر و تأدیب دارد.
20 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي حَبِيبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي الْمَرْأَةَ وَ هِيَ حَائِضٌ.قَالَ: يَجِبُ عَلَيْهِ فِي اسْتِقْبَالِ الْحَيْضِ دِينَارٌ وَ فِي اسْتِدْبَارِهِ نِصْفُ دِينَارٍ.قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! يَجِبُ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنَ الْحَدِّ؟قَالَ: نَعَمْ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ سَوْطاً رُبعَ حَدٌ الزَّانِي لِأَنَّهُ أَتَى سِفَاحاً.20 - محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مردی که با زن حائض خود نزدیکی می کند پرسیدم.فرمود: در روزهای آغازین حیض یک دینار و در روزهای پایانی آن، نصف دینار بر عهده او می آید.گفتم: فدایت شوم! آیا چیزی از حد بر او لازم می شود؟فرمود: آری بیست و پنج ضربه که یک چهارهم حد مرد زناکار است؛ زیرا او از روی بی عفتی مرتکب این عمل شده است.## بخش پنجاهم### اجرای حد بر بیمار زخمی(50 بَابُ الرَّجُلِ يَجِبُ عَلَيْهِ الْحَدُّ وَ هُوَ مَرِيضٌ أَوْ بِهِ قُرُوحُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبَّادِ الْمَكِّيِّ قَالَ: قَالَ لِي سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ:بخش پنجاهماجرای حد بر بیمار و زخمی1 - يحيى بن عباد مکی گوید: سفیان ثوری به من گفت:
إِنِّي أَرَى لَكَ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ما مَنْزِلَةٌ فَسَلْهُ عَنْ رَجُلٍ زَنَى وَهُوَ مَرِيضٌ إِنَّ أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ مَاتَ مَا تَقُولُ فِيهِ؟ فَسَأَلْتُهُ.فَقَالَ: هَذِهِ الْمَسْأَلَةُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ أَوْ قَالَ لَكَ إِنْسَانٌ أَنْ تَسْأَلَنِي عَنْهَا؟فَقُلْتُ: سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ سَأَلَنِي أَنْ أَسْأَلَكَ.فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أُتِيَ بِرَجُلٍ احْتَبَنَ مُسْتَسْقِيَ الْبَطْنِ قَدْ بَدَتْ عُرُوقُ فَخِذَيْهِ وَ قَدْ زَنَى بِامْرَأَةٍ مَرِيضَةٍ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِعِذْقٍ فِيهِ مِائَةٌ شِمْرَاحَ فَضُرِبَ بِهِ الرَّجُلُ ضَرْبَةً وَ ضُرِبَتْ بِهِ الْمَرْأَةُ ضَرْبَةً ثُمَّ خَلَّى سَبِيلَهُمَا.ثُمَّ قُرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ: (وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْنَا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَتْ.)2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي عِمْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا علیهما السلام عَنْ حَدٌ الْأَخْرَسِ وَ الْأَصَمُ وَ الْأَعْمَى.فَقَالَ: عَلَيْهِمُ الْحُدُودُ إِذَا كَانُوا يَعْقِلُونَ مَا يَأْتُونَ.____________چند مسأله فقهی دارم که مایلم از امام صادق علیه السلام بپرسی؛ چرا که می دانم نزد آن حضرت علیه السلام منزلتی داری. از امام علیه السلام بپرس: اگر مرد بیماری زنا کند و بیماری او چنان باشد که اگر حد بر او جاری شود خواهد مرد؛ (تکلیف او چیست؟)من از امام صادق علیه السلام این مسئله را پرسیدم.امام علیه السلام فرمود: این پرسش را خودت طرح کرده ای یا شخص دیگری به تو گفته است که از من بپرسی؟گفتم: سفیان ثوری از من درخواست نمود این مسأله را از شما بپرسم.فرمود: بیماری مبتلا به استسقا با شکم ورم کرده و رگ های برجسته، با زن بیماری زنا کرده بود. هر دو را به محضر رسول خدا صلى الله عليه وسلم بردند آن حضرت دستور فرمود یک شاخه درخت خرما بیاورند که صد ریشه نازک بر آن آویخته بود. پس با همان شاخه یک ضربه به بدن آن مرد و یک ضربه به بدن آن زن زده شد.سپس این آیه را تلاوت کرد که خدا به ایوب پیامبر علیه السلام می فرماید: «دسته ای علف برگیر و با آن همسر خود را بزن؛ و سوگند خود را مشکن».2 - اسحاق بن عمار گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام درباره حد افراد لال، ناشنوا و نابینا پرسیدم.)فرمود: در صورتی که عاقل باشند و بدانند مرتکب چه کاری شده اند، حد الهی بر آنان اجرا خواهد شد.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي هَمَّامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ أَصَابَ حَدًا وَ بِهِ قُرُوحٌ فِي جَسَدِهِ كَثِيرَةٌ.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَخِّرُوهُ حَتَّى يَبْرَأَلَا تَنْكَثُوهَا عَلَيْهِ فَتَقْتُلُوهُ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبَانِ بْن عُثْمَانَ عَنْ أبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:أتِيَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِرَجُلِ دَمِيمٍ قَصِيرٍ قَدْ سُقِيَ بَطْنُهُ وَ قَدْ دَرَّتْ عُرُوقُ بَطْنِهِ قَدْ فَجَرَ بِامْرَأَةٍ، فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ: مَا عَلِمْتُ بِهِ إِلَّا وَ قَدْ دَخَلَ عَلَيَّ.فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: أَ زَنَيْتَ؟فَقَالَ: نَعَمْ.وَ لَمْ يَكُنْ أُحْصِنَ، فَصَعَّدَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بَصَرَهُ وَ خَفَضَهُ ثُمَّ دَعَا بِعِذْقٍ فَعَدَّهُ مِائَةٌ ثُمَّ ضَرَبَهُ بِشَمَارِيخِهِ.____________3 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مردی را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که حدی برعهده داشت و جراحت های بسیاری در بدنش بود.حضرت علیه السلام فرمود: به او مهلت دهید تا بهبود یابد هم اکنون او را حد نزنید که باعث مرگش شوید.4 - ابی العباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: مرد زشت و کوتاه قامتی را که شکمش آب آورده و رگ های شکمش باد کرده بود خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آوردند، وی به زنی تجاوز نموده بود.آن زن گفت: من فقط این را می دانم که او به من تجاوز کرده است.آن حضرت به آن مرد فرمود: آیا زنا نمودی؟گفت: آری.آن مرد همسری نداشت. پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم چشمانش را رو به آسمان نمود سپس آنها را پایین آورد. آنگاه شاخه خرمایی درخواست نمود و صد شاخه شمرد و با شاخه های نازکش آن مرد را زد.
5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِرَجُلٍ أَصَابَ حَدًا وَ بِهِ قُرُوحٌ وَ مَرَضٌ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَخُرُوهُ حَتَّى يَبْرَأَ لا تُنْكَأْ قُرُوحُهُ عَلَيْهِ فَيَمُوتَ وَ لَكِنْ إِذَا بَرَأَ حَدَدْنَاهُ.5 - مسمع بن عبدالملک گوید» امام صادق علیه السلام فرمود:مرد بیمار و زخمی را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که حدی به گردنش آمده بود.أمير مؤمنان على علیه السلام فرمود: به او مهلت دهید تا بهبودی یابد اکنون او را حد نزنید که بمیرد. اما هنگامی که بهبود یافت، او را حد خواهیم زد.## بخش پنجاه و یکم### مجازات فتنه انگیزان مسلح(51 بَابُ حَدٌ الْمُحَارِبِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ جَمِيعاً عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَوْمٌ مِنْ بَنِي ضَبَّةَ مَرْضَى.بخش پنجاه و یکممجازات فتنه انگیزان مسلح1 - ابو صالح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:چند تن بیمار از قبیله بنی ضبه به محضر رسول خدا صلى الله عليه وسلم وارد شدند.
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: أَقِيمُوا عِنْدِي فَإِذَا بَرَأْتُمْ بَعَثْتَكُمْ فِي سَرِيَّةٍ.فَقَالُوا: أَخْرِجْنَا مِنَ الْمَدِينَةِ.فَبَعَثَ بِهِمْ إِلَى إِبِلِ الصَّدَقَةِ يَشْرَبُونَ مِنْ أَبْوَالِهَا وَ يَأْكُلُونَ مِنْ أَلْبَانِهَا، فَلَمَّا بَرَءُوا وَاشْتَدُّوا قَتَلُوا ثَلاثَةٌ مِمَّنْ كَانُوا فِي الْإِبِلِ، فَبَلَغَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عَلِيّاً علیه السلام فَهُمْ فِي وَادٍ قَدْ تَحَيَّرُوا لَيْسَ يَقْدِرُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهُ قَرِيباً مِنْ أَرْضِ الْيَمَنِ فَأَسَرَهُمْ وَ جَاءَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم.فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَيْهِ: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ.)فَاخْتَارَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم الْقَطَّعَ، فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ وَ أَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلافٍ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَأَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ النَّهْدِي عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ:____________رسول خدا صلى الله عليه وسلم به آنان فرمود: نزد من بمانید هنگامی که سلامتی خود را باز یافتید شما را به پیکاری خواهم فرستاد.آنان گفتند: به ما اجازه دهید که در خارج از مدینه باشیم تا از هوای بهتری بهره مند شویم.رسول خدا صلى الله عليه وسلم آنان را به مرتع شتران زکات فرستاد تا از بول شتران نوشیده و از شیر آنها بیاشامند و سلامتی خود را باز یابند.هنگامی که از بیماری شفا یافتند سه نفر از چوپانان را کشتند و با شترها فرار کردند. رسول خدا صلى الله عليه وسلم از ماجرا با خبر شد و حضرت علی علیه السلام را در پی آنان فرستاد.آنان، در منطقه ای نزدیک به سرزمین یمن سرگردان شده نمی توانستند از آن خارج شوند. حضرت علی علیه السلام آنها را دستگیر نمود و به محضر رسول خدا صلى الله عليه وسلم آورد. در این هنگام این آیه نازل شد: «آنان که با خدا و رسولش به جنگ و ستیز برخیزند و در زمین، فتنه بر می انگیزانند سزایشان این است که کشته شوند یا به دار کشیده شوند و یا دست و پایشان در جهت مخالف یک دیگر بریده شود و یا از آن سرزمین رانده شوند».پس رسول خدا صلى الله عليه وسلم بریدن دست و پا را برگزید و دست و پای آنان را در جهت مخالف قطع کرد.2 - سورة بن کلیب گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: رَجُلٌ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ يُرِيدُ الْمَسْجِدَ أَوْ يُرِيدُ الْحَاجَةَ فَيَلْقَاهُ رَجُلٌ أَوْ يَسْتَقْفِيهِ فَيَضْرِبُهُ وَ يَأْخُذُ ثَوْبَهُ.قَالَ: أَيَّ شَيْءٍ يَقُولُ فِيهِ مَنْ قِبَلَكُمْ؟قُلْتُ: يَقُولُونَ: هَذِهِ دَغَارَةٌ مُعْلَنَةٌ وَ إِنَّمَا الْمُحَارِبُ فِي قُرًى مُشْرِكِيَّةٍ.فَقَالَ: أَيُّهُمَا أَعْظَمُ حُرْمَةً دَارُ الْإِسْلَامِ أَوْ دَارُ الشِّرْكِ؟قَالَ: فَقُلْتُ: دَارُ الْإِسْلامِ.فَقَالَ: هَؤُلاءِ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآيَةِ: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِلَى آخِرِ الآية. 3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عز وجل: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ) إِلَى آخِرِ الآيَةِ.
به امام صادق علیه السلام گفتم: انسان با نیت رفتن به مسجد یا کار دیگری از خانه خود خارج می شود ناگاه یکی از روبه رو یا پشت سر حمله می کند و با زور و کتک لباس او را می رباید و می رود. (به این گونه افراد چه حکمی وجود دارد؟)
فرمود: افرادی که نزد شما هستند در این باره چه می گویند؟
گفتم: آنان می گویند: «این دستبرد در حکم اختلاس آشکار است»؛ و همانا محارب کسی است که در آبادی های مشرک نشین به آشوب و فتنه انگیزی می پردازد.
فرمود: سرزمین مشرک نشین حرمت بیشتری دارد یا سرزمین اسلام؟
گفتم: سرزمین اسلام.
فرمود: این افراد از مصادیق این آیه اند: «آنان که با خدا و رسولش به جنگ و ستیز برخیزند و در زمین فتنه برمی انگیز انند...».
3 - جميل بن دراج گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آیه: «آنان که با خدا و رسولش به جنگ و ستیز برخیزند و در زمین فتنه بر می انگیزانند سزایشان این است که کشته شوند یا به دار کشیده شوند یا دست و پایشان در جهت مخالف یک دیگر بریده شود...» پرسیدم.
فَقُلْتُ: أَيُّ شَيْءٍ عَلَيْهِمْ مِنْ هَذِهِ الْحُدُودِ الَّتِي سَمَّى اللَّهُ عز وجل؟
قَالَ: ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ؛ إِنْ شَاءَ قَطَعَ وَ إِنْ شَاءَ صَلَبَ وَإِنْ شَاءَ نَفَى وَإِنْ شَاءَ قَتَلَ.
قُلْتُ: النَّفْيُ إِلَى أَيْنَ؟
قَالَ: يُنْفَى مِنْ مِصْرٍ إِلَى مِصْرٍ آخَرَ.
وَ قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام نَفَى رَجُلَيْنِ مِنَ الْكُوفَةِ إِلَى الْبَصْرَةِ.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (إِنما جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ) إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.
قَالَ: لا يُبَايَعُ وَلا يُؤْوَى وَلا يُتَصَدَّقُ عَلَيْهِ.
5 - عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيُّ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ:
سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عز وجل: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ).
گفتم: کدام یک از این چهار حدی که خداوند متعال نام برده بر محاربان اجرا می شود؟
فرمود: انتخاب آن به عهده امام است؛ اگر بخواهد دست و پای آنان را قطع می کند و اگر بخواهد به دار می آویزد و اگر بخواهد تبعید می کند و اگر بخواهد، می کشد.
گفتم: به کجا تبعید می کند؟
فرمود: از یک شهر به شهر دیگر.
و فرمود: همانا حضرت علی علیه السلام دو نفر محارب را از کوفه به بصره تبعید نمود.
4 - حنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره این آیه که می فرماید: «همانا آنان که با خدا و رسولش به جنگ و ستیز بر خیزند...» فرمود:
کسی حق ندارد با محارب به داد و ستد بپردازد به او پناه و مسکن دهد و به او انفاق کند.
5 - برید بن معاویه گوید: شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد آیه محاربه پرسید.
قَالَ: ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ يَفْعَلُ بِهِ مَا يَشَاءُ.
قُلْتُ: فَمُفَوَّضٌ ذَلِكَ إِلَيْهِ؟
قَالَ: لا، وَلَكِنْ نَحْوَ الْجِنَايَةِ.
6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِنَابِ عَنْ ضُرَيْسِ الْكَنَاسِي عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
مَنْ حَمَلَ السَّلاحَ بِاللَّيْلِ فَهُوَ مُحَارِبٌ إِلَّا أَنْ يَكُونَ رَجُلاً لَيْسَ مِنْ أَهْلِ الرِّيبَةِ.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام صَلَبَ رَجُلاً بِالْحِيرَةِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ أَنْزَلَهُ يَوْمَ الرَّابِعِ فَصَلَّى عَلَيْهِ وَ دَفَنَهُ.
8 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ الْمَدَائِنِي عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرُّضَا علیه السلام قَالَ:
امام فرمود: اختیار آن با امام است؛ هر طور که اراده کند، با او رفتار می نماید.
گفتم: انتخاب آن به امام سپرده شده است؟
فرمود: نه ولی طبق جنایتی که انجام داده است عمل می کند.
6 - ضریس کناسی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هر کس در شب با خود سلاح حمل کند محارب است مگر آن که از کسانی که مورد شک و تردیداند نباشد.
سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیرمؤمنان علی علیه السلام در شهر حیره مردی را سه شبانه روز به دار آویخت. سپس در روز چهارم او را پایین آورد و بر او نماز خواند و دفنش کرد.
8 - عبيد الله بن اسحاق مدائنی گوید:
سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ يُقَتَّلُوا) الْآيَةَ فَمَا الَّذِي إِذَا فَعَلَهُ اسْتَوْجَبَ وَاحِدَةً مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعِ؟
فَقَالَ: إِذَا حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ سَعَى فِي الْأَرْضِ فَسَادًا فَقَتَلَ قُتِلَ بِهِ وَإِنْ قَتَلَ وَ أَخَذَ الْمَالَ قُتِلَ وَصُلِب وَ إِنْ أَخَذَ الْمَالَ وَ لَمْ يَقْتُلْ قُطِعَتْ يَدُهُ وَرِجْلُهُ مِنْ خِلافٍ وَ إِنْ شَهَرَ السَّيْفَ فَحَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ سَعَى فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَ لَمْ يَقْتُلْ وَ لَمْ يَأْخُذِ الْمَالَ يُنْفَى مِنَ الْأَرْضِ.
قُلْتُ: كَيْفَ يُنْفَى وَ مَا حَدَّ نَفْيِهِ؟
قَالَ: يُنْقَى مِنَ الْمِصْرِ الَّذِي فَعَلَ فِيهِ مَا فَعَلَ إِلَى مِصْرٍ غَيْرِهِ وَ يُكْتَبُ إِلَى أَهْلِ ذَلِكَ الْمِصْرِ أَنَّهُ مَنْفِيٌّ فَلا تُجَالِسُوهُ وَ لا تُبَايِعُوهُ وَ لَا تُنَاكِحُوهُ وَ لَا تُؤَاكِلُوهُ وَ لَا تُشَارِبُوهُ.
فَيُفْعَلُ ذَلِكَ بِهِ سَنَةٌ فَإِنْ خَرَجَ مِنْ ذَلِكَ الْمِصْرِ إِلَى غَيْرِهِ كُتِبَ إِلَيْهِمْ بِمِثْلِ ذَلِكَ حَتَّى تَتِمَّ السَّنَةُ.
از امام رضا علیه السلام درباره آیه محاربه پرسیدند که کدام عمل است که هرگاه انسان آن را انجام دهد یکی از این احکام چهارگانه بر او لازم می گردد؟
فرمود: هرگاه با خدا و رسولش به جنگ برخیزد و در زمین فتنه و فساد برپا کند. و اگر مرتکب قتل شود در ازای آن کشته خواهد شد و اگر کسی را به قتل برساند و مال نیز سرقت کند کشته شده و به دار آویخته می گردد و اگر مال را بدزدد ولی دست به آدمکشی نزند، دست و پایش در جهت مخالف یک دیگر قطع می شود و اگر شمشیر بکشد و با خدا و پیامبرش به نبرد بپردازد و برای ایجاد فتنه و فساد در زمین تلاش کند، اما کسی را نکشد و مالی را به سرقت نبرد از سرزمین خود تبعید می شود.
پرسیدم: چگونه تبعید می شود و حد و مرز تبعید تا چه اندازه است؟
فرمود: از شهری که مرتکب آن عمل شده به شهر دیگری تبعید می شود و به اهالی آن شهر می نویسند: «او تبعیدی است؛ با او معاشرت نکنید خرید و فروش ننمایید، ازدواج نکنید و با او غذا نخورید و نوشیدنی نیاشامید».
پس تا یک سال به همین روش با او رفتار می کنند اگر از آن شهر به شهر دیگری رفت برای اهالی آن شهر نیز همانند نامه قبلی را می نگارند؛ تا زمانی که یک سال به پایان برسد.
قُلْتُ: فَإِنْ تَوَجَّهَ إِلَى أَرْضِ الشِّرْكِ لِيَدْخُلَهَا؟
قَالَ: إِنْ تَوَجَّهَ إِلَى أَرْضِ الشِّرْكِ لِيَدْخُلَهَا قُوتِلَ أَهْلُهَا.
9 - عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْن إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فِي آخِرِهِ:
يُفْعَلُ بِهِ ذَلِكَ سَنَةٌ فَإِنَّهُ سَيَتُوبُ قَبْلَ ذَلِكَ وَهُوَ صَاغِرٌ.
قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ أَمَّ أَرْضَ الشِّرْكِ يَدْخُلُهَا؟
قَالَ: يُقْتَلُ.
10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا) الْآيَةَ هَذَا نَفْيُ الْمُحَارَبَةِ غَيْرُ هَذَا النَّفْيِ.
پرسیدم: اگر بخواهد به سرزمین شرک برود چه حکمی دارد؟
فرمود: اگر بخواهد به سرزمین شرک برود مسلمانان باید با مردم آن به نبرد بپردازند.
9 - عبيد الله بن اسحاق نظیر این روایت را از امام رضا علیه السلام نقل می کند با این تفاوت که در پایان حضرتش می فرماید:
تا یک سال به همین روش با او رفتار می شود. پس او به زودی پیش از پایان سال با حقارت توبه خواهد کرد.
راوی گوید: پرسیدم: اگر بخواهد وارد سرزمین شرک شود چه حکمی دارد؟
فرمود: کشته می شود.
10 - عبد الله بن طلحه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آیه محاربه پرسیدم که این نفی محاربه غیر از آن نفی است.
قَالَ: يَحْكُمُ عَلَيْهِ الْحَاكِمُ بِقَدْرِ مَا عَمِلَ وَ يُنْفَى وَ يُحْمَلُ فِي الْبَحْرِ ثُمَّ يُقْذَفُ بِهِ لَوْ كَانَ النَّفْيُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ كَأَنْ يَكُونَ إِخْرَاجُهُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ آخَرَ عِدْلَ الْقَتْلِ وَ الصَّلْبِ وَ الْقَطْع وَلَكِنْ يَكُونُ حَداً يُوَافِقُ الْقَطَّعَ وَ الصَّلْبَ.
11 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدَةَ بْنِ بَشِيرِ الْخَثْعَمِيُّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَاطِع الطَّرِيقِ وَ قُلْتُ: إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ: إِنَّ الْإِمَامَ فِيهِ مُخَيْرٌ أَيَّ شَيْءٍ شَاءَ صَنَعَ ؟
قَالَ: لَيْسَ أَيَّ شَيْءٍ شَاءَ صَنَعَ وَ لَكِنَّهُ يَصْنَعُ بِهِمْ عَلَى قَدْرِ جِنَايَاتِهِمْ مَنْ قَطَعَ الطَّرِيقَ فَقَتَلَ وَأَخَذَ الْمَالَ قُطِعَتْ يَدُهُ وَ رِجْلُهُ وَ صُلِبَ وَ مَنْ قَطَعَ الطَّرِيقَ فَقَتَلَ وَ لَمْ يَأْخُذِ الْمَالَ قُتِلَ وَ مَنْ قَطَعَ الطَّريقَ وَأَخَذَ الْمَالَ وَ لَمْ يَقْتُلْ قُطِعَتْ يَدُهُ وَ رِجْلُهُ [مِنْ خِلافِهِ] وَ مَنْ قَطَعَ الطَّرِيقَ وَ لَمْ يَأْخُذْ مَالاً وَ لَمْ يَقْتُلْ نُفِيَ مِنَ الْأَرْضِ.
فرمود: این، نفی محاربه است نه نفی از سرزمین. حاکم به نسبت جنایتی که مجرم انجام داده، حکم می کند او را از شهر بیرون می کنند و به دریا می برند و در آن می اندازند.
اگر نفی از سرزمین به سرزمین دیگر مانند تبعید از یک شهر به شهری دیگر باشد مساوی قتل و به دار آویختن و قطع دست و پاست؟! بلکه باید حدی باشد که مناسب قطع دست و پا و به دار آویختن باشد.
11 - عبيدة بن بشیر خثعمی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد راهزنان پرسیدم و گفتم: مردم می گویند: امام در مورد عقوبت راهزنان حق انتخاب دارد؛ هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد.
فرمود: هر کاری بخواهد که انجام نمی دهد؛ بلکه به مقدار جنایتشان با آنان برخورد می کند کسی که راهزنی نموده سپس مرتکب آدمکشی و سرقت شده است، یک دست و یک پایش را قطع می کنند و به دار کشیده خواهد شد و کسی که راهزنی کند و آدمکشی کند اما سرقت نکند، کشته خواهد شد و کسی که راهزنی و دزدی کند اما آدمکشی نکند، یک دست و یک پایش در جهت مخالف یک دیگر قطع می شود و کسی که راهزنی نموده، اما دزدی و آدمکشی نکند از شهر تبعید خواهد شد.
12 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
مَنْ شَهَرَ السَّلاحَ فِي مِصْرِ مِنَ الْأَمْصَارِ فَعَقَرَ اقْتُصَّ مِنْهُ وَ نُفِيَ مِنْ تِلْكَ الْبَلْدَةِ وَمَنْ شَهَرَ السَّلاحَ فِي غَيْرِ الْأَمْصَارِ وَ ضَرَبَ وَ عَفَرَ وَ أَخَذَ الْمَالُ وَ لَمْ يَقْتُلُ فَهُوَ مُحَارِبٌ فَجَزَاؤُهُ جَزَاءُ الْمُحَارِبِ وَ أَمْرُهُ إِلَى الْإِمَامِ إِنْ شَاءَ قَتَلَهُ وَ إِنْ شَاءَ صَلَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ.
قَالَ: وَإِنْ ضَرَبَ وَ قَتَلَ وَأَخَذَ الْمَالَ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْطَعَ يَدَهُ الْيُمْنَى بِالسَّرِقَةِ ثُمَّ يَدْفَعَهُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَيَتْبَعُونَهُ بِالْمَالِ ثُمَّ يَقْتُلُونَهُ.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو عُبَيْدَةَ: أَصْلَحَكَ اللهُ أَ َرأَيْتَ إِنْ عَفَا عَنْهُ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ؟
قَالَ: فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنْ عَفَوْا عَنْهُ فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْتُلَهُ لِأَنَّهُ قَدْ حَارَبَ وَقَتَلَ وَ سَرَقَ.
12 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هر کس در یکی از شهرها سلاح کشیده و کسی را مجروح نماید، قصاص خواهد شد و از آن شهر اخراج می گردد و هر کس در بیرون از شهر سلاح بکشد و کسی را هدف گیرد و مجروح کند و اموالش را سرقت نماید اما کسی را نکشد چنین شخصی محارب بوده و سزای او سزای محارب است و حکمش به عهده امام است؛ اگر خواست او را می کشد و اگر خواست او را به دار می کشد و اگر خواست یک دست و یک پایش را قطع می کند. و هم چنین فرمود و اگر کسی را کتک بزند و او را بکشد و اموالش را سرقت نماید امام باید دست راست او را به خاطر دزدی قطع کند سپس او را به اولیای دم تحویل می دهد اولیای دم از او می خواهند که اموال را بازگرداند سپس او را می کشند.
محمد بن مسلم گوید: ابو عبیده پرسید: خداوند امور شما را اصلاح نماید! به نظر شما اگر اولیای دم قاتل را عفو کنند، چه حکمی دارد؟
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر اولیای دم او را ببخشند امام باید او را بکشد؛ زیرا دست به محاربه و آدمکشی و دزدی زده است.
قَالَ: فَقَالَ أَبُو عُبَيْدَةَ: أَ رَأَيْتَ إِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَأْخُذُوا مِنْهُ الدِّيَةَ وَيَدَعُونَهُ أَ لَهُمْ ذَلِكَ؟
قَالَ: فَقَالَ: لا، عَلَيْهِ الْقَتْلُ.
13 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ الطَّائِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحَارِبِ فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ أَصْحَابَنَا يَقُولُونَ: إِنَّ الْإِمَامَ مُخَيَّرٌ فِيهِ إِنْ شَاءَ قَطَعَ وَ إِنْ شَاءَ صَلَبَ وَإِنْ شَاءَ قَتَلَ.
فَقَالَ: لا، إِنَّ هَذِهِ أَشْيَاءُ مَحْدُودَةٌ فِي كِتَابِ اللهِ عز وجل فَإِذَا مَا هُوَ قَتَلَ وَأَخَذَ قُتِلَ وَ صُلِب وَ إِذَا قَتَلَ وَ لَمْ يَأْخُذْ قُتِلَ وَإِذَا أَخَذَ وَ لَمْ يَقْتُلْ قُطِعَ وَإِذَا هُوَ فَرَّ وَ لَمْ يُقْدَرُ عَلَيْهِ ثُمَّ أُخِذَ قُطِعَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ فَإِنْ تَابَ لَمْ يُقْطَعْ.
ابو عبیده پرسید: به نظر شما اگر اولیای دم بخواهند از او دیه بگیرند و آزادش کنند، چنین حقی دارند؟
فرمود: نه باید کشته شود.
13 - یکی از اصحاب ما گوید: از امام صادق علیه السلام درباره محارب پرسیدم و به ایشان عرض کردم: یاران ما می گویند: «امام در مورد محارب مخیر است؛ اگر خواست دست و پایش را قطع می کند و اگر خواست او را به دار می آویزد و اگر خواست او را می کشد».
فرمود: نه چنین نیست احکام این موارد در کتاب خدا مشخص شده است. پس هرگاه مرتکب قتل و سرقت شود کشته شده و به دار آویخته می شود و هرگاه آدمکشی نماید ولی مرتکب سرقت نشود به قتل می رسد و اگر دزدی کند اما مرتکب قتل نشود، یک دست و یک پایش قطع می شود و در صورتی که محارب فرار کند و به او دسترسی نداشته باشند آنگاه بعد از مدتی دستگیر شود دست و پایش قطع می گردد؛ مگر این که توبه کند. پس اگر توبه کند دست و پایش قطع نخواهد شد.
(52) بَابٌ مَنْ زَنَى أَوْ سَرَقَ أَوْ شَرِبَ الْخَمْرَ بِجَهَالَةٍ لَا يَعْلَمُ أَنَّهَا مُحَرَّمَةٌ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام: رَجُلٌ دَعَوْنَاهُ إِلَى جُمْلَةِ مَا نَحْنُ عَلَيْهِ مِنْ جُمْلَةِ الْإِسْلَامِ فَأَقَرَّ بِهِ ثُمَّ شَرِبَ الْخَمْرَ وَ زَنَى وَأَكَلَ الرِّبَا وَ لَمْ يَتَبَيَّنْ لَهُ شَيْءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ إِذَا جَهِلَهُ؟
قَالَ: لا إِلَّا أَنْ تَقُومَ عَلَيْهِ بَيْنَةٌ أَنَّهُ قَدْ كَانَ أَقَرَّ بِتَحْرِيمِهَا.
2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: قَالَ أبو جَعْفَرٍ علیه السلام:
بخش پنجاه و دوم
حکم کسی که از روی ناآگاهی به حرمت، زنا، سرقت و شراب خواری می نماید
1 - محمد بن مسلم گوید: به امام باقر علیه السلام و عرض کردم: مردی را به اسلام دعوت نمودیم او نیز مسلمان شد. پس از آن شراب نوشید و مرتکب زنا شد و به رباخواری پرداخت؛ در حالی که کسی حلال و حرام را برای او مشخص نکرده است. آیا هنگامی که از حرام بودن آن آگاهی نداشته باید حد بخورد؟
فرمود: نه مگر مدرکی علیه او باشد که به حرام بودنش اعتراف کرده بود.
2 - ابوعبیده حذاء گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
لَوْ وَجَدْتُ رَجُلاً مِنَ الْعَجَمِ أَقَرَّ بِجُمْلَةِ الْإِسْلَامِ لَمْ يَأْتِهِ شَيْءٌ مِنَ التَّفْسِيرِ زَنَى أَوْ سَرَقَ أَوْ شَرِبَ الْخَمْرَ لَمْ أَقِمْ عَلَيْهِ الْحَدَّ إِذَا جَهِلَهُ إِلَّا أَنْ تَقُومَ عَلَيْهِ بَيْنَةٌ أَنَّهُ قَدْ أَقَرَّ بِذَلِكَ وَ عَرَفَهُ.
3 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي رَجُلٍ دَخَلَ فِي الْإِسْلامِ فَشَرِبَ خَمْراً وَ هُوَ جَاهِلٌ.
قَالَ: لَمْ أَكُنْ أُقِيمُ عَلَيْهِ الْحَدَّ إِذَا كَانَ جَاهِلاً وَ لَكِنْ أُخْبِرُهُ بِذَلِكَ وَ أُعْلِمُهُ فَإِنْ عَادَ أَقَمْتُ عَلَيْهِ الْحَدَّ.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لَقَدْ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِقَضِيَّةٍ مَا قَضَى بِهَا أَحَدٌ كَانَ قَبْلَهُ وَكَانَتْ أَوَّلَ قَضِيَّةٍ قَضَى بِهَا بَعْدَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَفْضَى الْأَمْرُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ أُتِيَ بِرَجُلٍ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ، فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ: أَ شَرِبْتَ الْخَمْرَ؟
اگر مردی عجم تازه مسلمانی را که هیچ مقدار از تفسیر احکام را نمی داند، ببینم که زنا و دزدی و میگساری کرده است هرگاه جاهل باشد او را حد نخواهم زد؛ مگر آن که مدرکی علیه او باشد که به حرام بودن عملش اعتراف نموده و از آن آگاه بوده است.
راوی گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) درباره مرد تازه مسلمانی که ناآگاه بوده، شراب نوشیده است فرمود:
اگر ناآگاه بوده او را حد نمی زنم؛ اما او را مطلع و آگاه خواهم نمود. پس اگر باز هم تکرار نمود او را حد خواهم زد.
4 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیرمؤمنان علی علیه السلام در موردی چنان داوری نمود که هیچ کس پیش از ایشان چنین داوری نکرده بود و آن اولین قضاوتی بود که آن حضرت پس از وفات پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم انجام داد؛ هنگامی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از دنیا رفت و خلافت به دست ابوبکر افتاد، مردی را آوردند که شراب نوشیده بود ابوبکر به او گفت: آیا شراب نوشیدی؟
فَقَالَ الرَّجُلُ: نَعَمْ.
فَقَالَ: وَ لِمَ شَرِبْتَهَا وَ هِيَ مُحَرَّمَةٌ؟
فَقَالَ: إِنَّنِي لَمَّا أَسْلَمْتُ وَمَنْزِلِي بَيْنَ ظَهْرَانَي قَوْمِ يَشْرَبُونَ الْخَمْرَ وَ يَسْتَحِلُّونَهَا وَ لَوْ أَعْلَمُ أَنَّهَا حَرَامٌ فَأَجْتَنِبُهَا.
قَالَ: فَالْتَفَتَ أَبُو بَكْرٍ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ: مَا تَقُولُ يَا أَبَا حَفْصٍ فِي أَمْرِ هَذَا الرَّجُلِ؟
فَقَالَ: مُعْضِلَةٌ وَأَبُو الْحَسَن لَهَا.
فَقَالَ أَبُو بَكْرِ: يَا غُلَامُ ادْعُ لَنَا عَلِيّاً.
قَالَ عُمَرُ: بَلْ يُؤْتَى الْحَكَمُ فِي مَنْزِلِهِ.
فَأَتَوْهُ وَ مَعَهُ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَأَخْبَرَهُ بِقِصَّةِ الرَّجُلِ فَاقْتَصَّ عَلَيْهِ قِصَّتَهُ.
فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام لِأَبِي بَكْرِ: ابْعَثْ مَعَهُ مَنْ يَدُورُ بِهِ عَلَى مَجَالِسِ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَمَنْ كَانَ تَلا عَلَيْهِ آيَةَ التَّحْرِيم فَلْيَشْهَدْ عَلَيْهِ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ تَلَا عَلَيْهِ آيَةً التَّحْرِيمِ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ.
گفت: آری.
ابوبکر :گفت چرا شراب نوشیدی در حالی که حرام است؟
گفت: هنگامی که مسلمان شدم خانه ام در میان گروهی بود که شراب می نوشیدند و آن را حلال می شمردند اگر می دانستم شراب خواری حرام است، از آن دوری می کردم.
ابوبکر به عمر رو کرد و گفت: ای با حفص! درباره حکم این مرد چه می گویی؟
گفت: داستان پیچیده ای است ابوالحسن آن را می داند.
ابوبکر گفت: ای پسر! علی را فراخوان.
عمر گفت: بلکه او در خانه اش حکم خواهد نمود.
پس به خدمت حضرت علی علیه السلام آمدند. سلمان فارسی نیز نزد آن حضرت بود و جریان را برای آن حضرت بازگو نمود.
حضرت علی علیه السلام به ابوبکر فرمود: کسی را همراه این مرد بفرست تا او را میان مهاجرین و انصار بگرداند هر کس آیه تحریم را برای این مرد تلاوت کرده بود علیه او شهادت دهد. و چنان چه کسی آیه تحریم را برای او نخوانده حدی به عهده این مرد نخواهد بود.
فَفَعَلَ أَبُو بَكْرِ بِالرَّجُلِ مَا قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام فَلَمْ يَشْهَدْ عَلَيْهِ أَحَدٌ فَخَلَّى سَبِيلَهُ. فَقَالَ سَلْمَانُ لِعَلِي علیه السلام: لَقَدْ أَرْشَدْتَهُمْ؟!
فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أُجَدِّدَ تَأْكِيدَ هَذِهِ الْآيَةِ فِيَّ وَ فِيهِمْ: (أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَىٰ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ).
ابوبکر نیز فرمان حضرت علی علیه السلام را اجرا نمود اما کسی علیه آن مرد شهادت نداد. بنابراین ابوبکر او را آزاد نمود.
در این هنگام سلمان به حضرت علی علیه السلام عرض نمود: آنها را راهنمایی نمودی؟!
فرمود: خواستم دوباره میان خودم و آنان این آیه را تأکید نمایم که «آیا کسی که به سوی حق راهنمایی می کند سزاوارتر است که از او پیروی کنند یا کسی که بدون آن که او را هدایت کنند نمی تواند مردم را هدایت نماید؟ پس شما را چه شده است؟ چگونه داوری می کنید؟»
(53) بَابُ مَنْ وَجَبَتْ عَلَيْهِ حُدُودٌ أَحَدُّهَا الْقَتْلُ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُؤْخَذُ وَ عَلَيْهِ حُدُودَ أَحَدُهَا الْقَتْلُ.
فَقَالَ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يُقِيمُ عَلَيْهِ الْحُدُودَ ثُمَّ يَقْتُلُهُ وَ لَا يُخَالَفُ عَلِيٌّ علیه السلام.
بخش پنجاه و سوم
حکم کسی که چند حد بر او واجب شده که یکی از آنها کشته شدن است
1 - محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که دستگیر شود، در حالی که چند حد بر گردنش بوده و یکی از آنها حد آدمکشی است فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره بر چنین افرادی همه حدود الهی را جاری می نمود سپس او را می کشت و هیچ کس با داوری علی علیه السلام مخالفت نمی کرد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَكُونُ عَلَيْهِ الْحُدُودُ مِنْهَا الْقَتْلُ.
قَالَ: تُقَامُ عَلَيْهِ الْحُدُودُ ثُمَّ يُقْتَلُ.
3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِيمَنْ قَتَلَ وَ شَرِبَ خَمْراً وَ سَرَقَ فَأَقَامَ عَلَيْهِ الْحَدَّ فَجَلَدَهُ لِشُرْبِهِ الْخَمْرَ وَ قَطَعَ يَدَهُ فِي سَرِقَتِهِ وَ قَتَلَهُ بِقَتْلِهِ.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلِ اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِ حُدُودٌ فِيهَا الْقَتْلُ.
قَالَ: يُبْدَأُ بِالْحُدُودِ الَّتِي هِيَ دُونَ الْقَتْلِ ثُمَّ يُقْتَلُ بَعْدُ.
2 - حماد بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که چند حد به عهده دارد و یکی از آنها حد قتل است فرمود:
ابتدا حدود دیگر را اجرا می شود، سپس او را می کشند.
3 - سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أمير مؤمنان علی علیه السلام درباره کسی که مرتکب قتل شده و به میگساری پرداخته و دزدی کرده بود این گونه داوری نمود که او را برای شراب خواری تازیانه زد و به جهت دزدی دستش را قطع نمود و برای آدمکشی، او را به قتل رساند.
4 - ابن بکیر نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
(54) بَابُ مَنْ أَتَى حَداً فَلَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ الْحَدُّ حَتَّى تَابَ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي رَجُلٍ سَرَقَ أَوْ شَرِبَ الْخَمْرَ أَوْ زَنَى فَلَمْ يُعْلَمْ بِذَلِكَ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْخَذْ حَتَّى تَابَ وَصَلَحَ.
فَقَالَ: إِذَا صَلَحَ وَ عُرِفَ مِنْهُ أَمْرٌ جَمِيلٌ لَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ الْحَدُّ.
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ. قُلْتُ: فَإِنْ كَانَ أَمْراً قَرِيباً لَمْ يُقَمْ؟
قَالَ: لَوْ كَانَ خَمْسَةَ أَشْهُرٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْهُ وَقَدْ ظَهَرَ أَمْرٌ جَمِيلٌ لَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ الْحُدُودُ.
وَ رُوِيَ ذَلِكَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام.
بخش پنجاه و چهارم
حکم کسی که باید حد بخورد اما پیش از اجرای حد توبه می کند
1 - راوی گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) درباره کسی که مرتکب دزدی، شرابخواری و زنا شده اما کسی متوجه آن نشده و دستگیر هم نشده است تا این که توبه نمود و اصلاح شد، فرمود:
اگر اصلاح گشته و نیکی و خوبی از او مشاهده شد، حد نخواهد خورد.
محمد بن ابی عمیر گوید: به جمیل گفتم: اگر بین انجام گناه و توبه کردنش فاصله اندکی باشد حد اجرا نخواهد شد؟
جمیل گفت: اگر پنج ماه یا کمتر از آن بوده و عمل نیکویی از او مشاهده شده باشد، آن حدها بر او جاری نمی شود.
2 - أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ أُقِيمَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ بِأَنَّهُ زَنَى ثُمَّ هَرَبَ قَبْلَ أَنْ يُضْرَبَ.
قَالَ: إِنْ تَابَ فَمَا عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ إِنْ وَقَعَ فِي يَدِ الْإِمَامِ أَقَامَ عَلَيْهِ الْحَدَّ وَ إِنْ عَلِمَ مَكَانَهُ بَعَثَ إِلَيْهِ.
2 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که شهود علیه او شهادت دادند که مرتکب زنا شده اما پیش از اجرای حد گریخت فرمود:
اگر توبه کند حکمی نخواهد داشت و اگر به دست امام بیفتد او را حد خواهد زد. و اگر امام از مخفیگاه او آگاه باشد کسی را به دنبالش می فرستد (که دستگیرش کنند).
(55) بَابُ الْعَفْو عَنِ الْحُدُودِ
1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بخش پنجاه و پنجم
گذشت از حدود
1 - سماعة بن مهران گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ أَخَذَ سَارِقاً فَعَفَا عَنْهُ فَذَاكَ لَهُ، فَإِنْ رُفِعَ إِلَى الْإِمَامِ قَطَعَهُ، فَإِنْ قَالَ الَّذِي سُرِقَ مِنْهُ: «أَنَا أَهَبُ لَهُ » لَمْ يَدَعْهُ الْإِمَامُ حَتَّى يَقْطَعَهُ إِذَا رُفِعَ إِلَيْهِ وَإِنَّمَا الْهِبَةُ قَبْلَ أَنْ يُرْفَعَ إِلَى الْإِمَامِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ عز وجل: (وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ) فَإِذَا انْتَهَى الْحَدُّ إِلَى الْإِمَامِ فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَتْرُكَهُ.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَن الرَّجُل يَأْخُذُ السِّصَّ يَرْفَعُهُ أَوْ يَتْرُكُهُ؟
فَقَالَ: إِنَّ صَفْوَانَ بْنَ أُمَيَّةَ كَانَ مُضْطَجِعاً فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَوَضَعَ رِدَاءَهُ وَخَرَجَ يُهَرِيقُ الْمَاءَ فَوَجَدَ رِدَاءَهُ قَدْ سُرِقَ حِينَ رَجَعَ إِلَيْهِ فَقَالَ: مَنْ ذَهَبَ بِرِدَائِي؟ فَذَهَبَ يَطْلُبُهُ فَأَخَذَ صَاحِبَهُ فَرَفَعَهُ إِلَى النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم:
فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم: أَقْطَعُوا يَدَهُ.
هر کس دزدی را دستگیر کند اما از حق خود چشم پوشی نموده و او را عفو کند، حق چنین کاری را دارد. اما اگر او را نزد امام ببرد او دست دزد را قطع می کند. پس اگر هنگامی که دزد را نزد امام برده است صاحب مال بگوید: «من مال خود را به او بخشیدم»، امام دزد را آزاد نمی کند؛ مگر بعد از آن که دست او را بریده باشد. همانا بخشش و عفو در صورتی اثر دارد که دزد را نزد امام نبرده باشد و این فرموده خداوند است که «و آنان که حدود الهی را پاسداری می کنند» بنابر این بعد از آن که حد الهی را به امام عرضه کنند، هیچ کس حق ندارد از آن چشم پوشی نماید.
2 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: شخصی دزدی را دستگیر می کند؛ او را تحویل دهد یا رهایش کند؟
فرمود: صفوان بن امیه در مسجد الحرام دراز کشیده بود او عبایش را گذاشت و در پی قضای حاجت بیرون رفت هنگامی که برگشت متوجه شد عبایش را دزدیده اند.
گفت: چه کسی عبایم را برده؟
پس دنبال آن گشت و دزد را دستگیر کرده به پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم تحویل داد.
پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: دستش را قطع کنید.
فَقَالَ صَفْوَانُ: أَ تَقْطَعُ يَدَهُ مِنْ أَجْلِ رِدَانِي؟ يَا رَسُولَ اللَّهِ!
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَأَنَا أَهَمُهُ لَهُ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: فَهَلَّا كَانَ هَذَا قَبْلَ أَنْ تَرْفَعَهُ إِلَيَّ؟!
قُلْتُ: فَالْإِمَامُ بِمَنْزِلَتِهِ إِذَا رُفِعَ إِلَيْهِ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْعَفْوِ قَبْلَ أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَى الْإِمَامِ.
فَقَالَ: حَسَنٌ.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْخُذُ النَّصَّ يَدَعُهُ أَفْضَلُ أَمْ يَرْفَعُهُ؟
صفوان گفت ای پیامبر خدا! آیا دست او را به خاطر سرقت عبای من قطع می کنید؟
پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: آری.
گفت: پس من عبایم را به او می بخشم.
حضرت فرمود: چرا این کار را پیش از آن که او را نزد من بیاوری انجام ندادی؟!
حلبی گوید: عرض کردم بنابر این هرگاه دزد را نزد امام بیاورند ایشان نیز همانند پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم خواهد بود؟
فرمود: آری.
حلبی گوید: هم چنین درباره بخشودن پیش از رسیدن نزد امام پرسیدم.
فرمود: این عملی زیبا است.
3 - حسین بن ابو علاء گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی که دزدی را دستگیر ی،کند بهتر است او را رها کند یا تحویل دهد؟
فَقَالَ: إِنَّ صَفْوَانَ بْنَ أُمَيَّةَ كَانَ مُتَّكِناً فِي الْمَسْجِدِ عَلَى رِدَائِهِ، فَقَامَ يَبُولُ فَرَجَعَ وَقَدْ ذُهِبَ بِهِ فَطَلَبَ صَاحِبَهُ فَوَجَدَهُ فَقَدَّمَهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم.
فَقَالَ: اقْطَعُوا يَدَهُ.
فَقَالَ صَفْوَانُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَنَا أَهَبُ ذَلِكَ لَهُ.
فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم: أَلا كَانَ ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ تَنْتَهِيَ بِهِ إِلَيَّ؟!
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْعَفْوِ عَنِ الْحُدُودِ قَبْلَ أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَى الْإِمَامِ.
فَقَالَ: حَسَنٌ.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسِ الْكُنَاسِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
لا يُعْفَى عَنِ الْحُدُودِ الَّتِي لِلَّهِ دُونَ الْإِمَامِ فَأَمَّا مَا كَانَ مِنْ حَقٌّ النَّاسِ فِي حَدٍ فَلَا بَأْسَ أَنْ يُعْفَى عَنْهُ دُونَ الْإِمَامِ.
فرمود: صفوان بن امیه در مسجد الحرام روی لباس خود دراز کشیده بود. پس برخاست تا قضای حاجت کند برگشت دید لباسش را ربوده اند پس به دنبال دزد گشت و او را پیدا نمود و به خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم آورد.
پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: دست دزد را قطع کنید.
صفوان گفت: ای پیامبر خدا! من لباسم را به او بخشیدم.
پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: چرا این کار را پیش از آن که او را نزد من بیاوری نکردی؟!
حسین بن ابوعلاء گوید: هم چنین درباره صرف نظر کردن از حدود، پیش از تحویل دادن به امام پرسیدم.
فرمود: این کار پسندیده است.
4 - ضریس کناسی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
نباید پیش از رسیدن نزد امام از حدود الهی صرف نظر کرد؛ اما حدی که از حقوق مردم است ایرادی ندارد که پیش از رسیدن به حضور امام از آن صرف نظر کرد.
5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ جَنَى عَلَيَّ أَعْفُو عَنْهُ أَوْ أَرْفَعُهُ إِلَى السُّلْطَانِ؟
قَالَ: هُوَ حَقَّكَ إِنْ عَفَوْتَ عَنْهُ فَحَسَنٌ وَإِنْ رَفَعْتَهُ إِلَى الْإِمَامِ فَإِنَّمَا طَلَبْتَ حَقَّكَ وَ كَيْفَ لَكَ بِالْإِمَامِ؟
6 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقْذِفُ الرَّجُلَ بِالزِّنَى فَيَعْفُو عَنْهُ وَ يَجْعَلُهُ مِنْ ذَلِكَ فِي حِلّ ثُمَّ إِنَّهُ بَعْدُ يَبْدُو لَهُ فِي أَنْ يُقَدِّمَهُ حَتَّى يَجْلِدَهُ.
قَالَ: فَقَالَ: لَيْسَ لَهُ حَدٌ بَعْدَ الْعَفْوِ.
فَقُلْتُ لَهُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ هُوَ قَالَ: يَا ابْنَ الزَّانِيَةِ فَعَفَا عَنْهُ وَ تَرَكَ ذَلِكَ لِلَّهِ؟
5 - محمد بن مسلم گوید: به امام با قر علیه السلام گفتم: مردی در حق من جنایتی مرتکب شده، او را عفو کنم یا به حاکم شکایت برم؟
فرمود: این حق توست؛ اگر عفو کنی کار نیکی است و اگر او را به حضور امام ببری، حق خودت را مطالبه نموده ای اما چگونه می توانی به امام دسترسی داشته باشی؟!
6- سماعه گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی دیگری را به زنا متهم می کند و متهم او را می بخشد و حلالش می کند پس از مدتی متهم تصمیم می گیرد او را نزد حاکم ببرد تا او را حد بزند؛ (چه حکمی دارد؟)
فرمود: بعد از عفو و گذشت حدی نخواهد داشت.
گفتم: اگر به او بگوید: «ای پسر زن زناکار!» و متهم از او درگذرد و به خاطر خدا از شکایت منصرف گردد به نظر شما چه حکمی دارد؟
فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ أُمُّهُ حَيَّةً فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَعْفُوَ الْعَفْوَ إِلَى أُمِّهِ مَتَى شَاءَتْ أَخَذَتْ بِحَقِّهَا.
قَالَ: فَإِنْ كَانَتْ أُمُّهُ قَدْ مَاتَتْ فَإِنَّهُ وَلِيُّ أَمْرِهَا يَجُوزُ عَفْوُهُ.
فرمود: اگر مادرش زنده باشد فرزند حق ندارد عفو کند؛ عفو کردن حق مادر است و هروقت بخواهد می تواند شکایت کند و حق خود را طلب کند اما اگر مادرش از دنیا رفته باشد از آن رو که فرزندش ولی اوست، می تواند عفو کند.
(56) بَابُ الرَّجُلِ يَعْفُو عَنِ الْحَدِّ ثُمَّ يَرْجِعُ فِيهِ وَ الرَّجُلِ يَقُولُ لِلرَّجُلِ: «يَا بْنَ الْفَاعِلَةِ» وَلِأُمِّهِ وَلِيَّانِ
1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَن الرَّجُل يَفْتَرِي عَلَى الرَّجُلِ فَيَعْفُو عَنْهُ ثُمَّ يُرِيدُ أَنْ يَجْلِدَهُ بَعْدَ الْعَفْوِ.
قَالَ: لَيْسَ لَهُ أَنْ يَجْلِدَهُ بَعْدَ الْعَفْوِ.
بخش پنجاه و ششم
حکم پشیمانی از عفو و تهمت به مادر دیگری که دو، ولی دارد
1 - سماعة بن مهران گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی شخص دیگری را به زنا متهم می کند و متهم او را می بخشد بعد از بخشش متهم می خواهد او را حد بزند؛ چه حکمی دارد؟
فرمود: بعد از عفو و گذشت نمی تواند خواهان اجرای حد گردد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارِ السَّابَاطِيِّ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَالَ لِرَجُلٍ: يَا ابْنَ الْفَاعِلَةِ! يَعْنِي الزِّنَى وَكَانَ لِلْمَقْذُوفِ أَخٌ لِأَبِيهِ وَ أُمَّهِ فَعَفَا أَحَدُهُمَا عَنِ الْقَاذِفِ وَأَرَادَ أَحَدُهُمَا أَنْ يُقَدِّمَهُ إِلَى الْوَالِي وَ الِي وَ يَجْلِدَهُ أَكَانَ ذَلِكَ لَهُ؟
فَقَالَ: أَ لَيْسَ أُمُّهُ هِيَ أُمَّ الَّذِي عَفَا؟
قُلْتُ: نَعَمْ.
ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الْعَفْوَ إِلَيْهِمَا جَمِيعاً إِذَا كَانَتْ أُمُّهُمَا مَيِّتَةً فَالْأَمْرُ إِلَيْهِمَا فِي الْعَفْوِ فَإِنْ كَانَتْ حَيَّةً فَالْأَمْرُ إِلَيْهَا فِي الْعَفْوِ.
2 - عمار ساباطی گویدک به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر مردی به شخصی بگوید: «ای پسر زن زناکار!» در حالی که آن شخص یک برادر پدر و مادری داشته باشد و یکی از دو برادر آن مرد را ببخشد و برادر دیگر بخواهد او را نزد حاکم برده و به او حد بزند، آیا چنین حقی دارد؟
فرمود: مگر مادر او همان مادر برادری که بخشیده نیست؟
عرض کردم: آری.
فرمود: اگر مادرشان از دنیا رفته حق بخشش از آن هر دو برادر است و اگر زنده است، حق بخشش در اختیار خود مادر است.
(57) بَابُ أَنَّهُ لا حَدَّ لِمَنْ لا حَدَّ عَلَيْهِ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
لَا حَدَّ لِمَنْ لَا حَدَّ عَلَيْهِ.
وَ تَفْسِيرُ ذَلِكَ لَوْ أَنَّ مَجْنُوناً قَذَفَ رَجُلاً لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ لَوْ قَذَفَهُ رَجُلٌ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ حَدٌ.
2 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ:
لا حَدَّ لِمَنْ لا حَدَّ عَلَيْهِ يَعْنِي لَوْ أَنَّ مَجْنُوناً قَذَفَ رَجُلاً لَمْ أَرَ عَلَيْهِ شَيْئًا وَ لَوْ قَذَفَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: يَا زَانِ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ حَدٌ.
بخش پنجاه و هفتم
کسی که حدّی بر او نیست به نفع او نیز حدی نخواهد بود
1 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که حدی بر او نیست به نفعش نیز حدی نخواهد بود.
بدین تفسیر که اگر دیوانه ای مردی را به ارتکاب زنا متهم کند حدی را بر او نخواهد بود و اگر شخصی به دیوانه ای تهمت زنا دهد حدی به عهده اش نخواهد بود.
2 - فضیل بن یسار نظیر این روایت را از امام صادق علیه السلام که نقل می کند.
(58) بَابُ أَنَّهُ لا يُشَفَعُ فِي حَدٍ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
كَانَ أُسَامَةُ بْنَ زَيْدٍ يَشْفَعُ فِي الشَّيْءِ الَّذِي لَا حَدَّ فِيهِ. فَأُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِإِنْسَانِ قَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ حَدٌ فَشَفَعَ لَهُ أَسَامَةٌ.
فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لا يُشَفَّعُ فِي حَدٍ.
2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُورٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
كَانَ لِأُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَمَةٌ فَسَرَقَتْ مِنْ قَوْمٍ، فَأُتِيَ بِهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فَكَلَّمَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ فِيهَا.
فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: يَا أُمَّ سَلَمَةَ! هَذَا حَدٌ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عز وجل لَا يُضَيَّعُ فَقَطَعَهَا رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم.
بخش پنجاه و هشتم
در حد شفاعت کسی پذیرفته نیست
1 - سلمه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اسامه پسر زید همواره در خصوص مواردی که پایین تر از اجرای حد بودند، شفاعت می نمود. روزی فردی را به محضر رسول خدا صلى الله عليه وسلم آوردند که حدی بر او لازم شده بود. اسامه لب به شفاعت گشود.
رسول خدا صلى الله عليه وسلم به او فرمود: در حد شفاعت جایز نیست.
2 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
ام سلمه همسر پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، کنیزی داشت. آن کنیز اموال عده ای را دزدید. او را نزد پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آوردند. ام سلمه درباره کنیزش با حضرت پیامبر صلى الله عليه وسلم سخن گفت.
پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: ای ام سلمه! این حدی از حدود الهی است که پایمال نمی گردد.
سپس دست کنیز را قطع نمود.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
لا يَشْفَعَنَّ أَحَدٌ فِي حَدٍ إِذَا بَلَغَ الْإِمَامَ فَإِنَّهُ يَمْلِكُهُ وَ اشْفَعْ فِيمَا لَمْ يَبْلُغَ الْإِمَامَ إِذَا رَأَيْتَ النَّدَمَ وَاشْفَعْ عِنْدَ الْإِمَامِ فِي غَيْرِ الْحَدِّ مَعَ الرُّجُوعِ مِنَ الْمَشْفُوعِ لَهُ وَلَا تَشْفَعْ فِي حَقٌّ امْرِئٍ مُسْلِمِ وَ لَا غَيْرِهِ إِلَّا بِإِذْنِهِ.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُتَنِّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِأُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ: يَا أُسَامَةُ! لا تَشْفَعْ فِي حَدٍ.
3 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
درباره حدّ مجرمی که نزد امام برده شده هیچ کس نباید شفاعت کند؛ زیرا حکم آن در اختیار امام است و درمورد کسی که هنوز او را نزد امام نبرده اند اگر دیدی که پشیمان شده است نزد امام شفاعت کن در صورتی که مجرم توبه کرده در موارد غیر از اجرای حد، شفاعت کن و درباره هیچ مرد مسلمان و دیگری شفاعت نکن جز با اجازه خودش.
4 - مثنی حناط گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به اسامه فرمود: ای اسامه! درباره هیچ حدی شفاعت نکن.
(59) بَابٌ أَنَّهُ لَا كَفَالَةَ فِي حَدٍ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لا كَفَالَةَ فِي حَدٍ.
بخش پنجاه و نهم
عدم کفالت در حد
1 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
در هیچ حدی کفالت جایز نیست.
(60) بَابُ أَنَّ الْحَدَّ لَا يُورَثُ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
إِنَّ الْحَدَّ لا يُورَثُ كَمَا تُورَثُ الدِّيَةُ وَ الْمَالُ وَالْعَقَارُ، وَلَكِنْ مَنْ قَامَ بِهِ مِنَ الْوَرَثَةِ فَطَلَبَهُ فَهُوَ وَلِيُّهُ وَ مَنْ تَرَكَهُ فَلَمْ يَطْلُبُهُ فَلا حَقَّ لَهُ. وَذَلِكَ مِثْلُ رَجُلٍ قَذَفَ رَجُلاً وَالْمَقْذُوفِ أَخٌ فَإِنْ عَفَا عَنْهُ أَحَدُهُمَا كَانَ لِلآخَرِ أَنْ يَطْلُبَهُ بِحَقِّهِ لِأَنَّهَا أُمُّهُمَا جَمِيعاً وَ الْعَفْوُ لَهُمَا جَمِيعاً.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
الْحَدُّ لا يُورَثُ.
بخش شصتم
حد قابل ارث بری نیست
1 - عمار ساباطی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم می فرمود:
حد قابل ارث بری نیست؛ آن سان که دیه مال و زمین به ارث برده می شوند. اما وارثی که خواستار اجرای حد شود صاحب آن خواهد بود و کسی که اجرای حد را ترک نموده و خواستار آن نشود دیگر هیچ حقی نخواهد داشت و آن همانند کسی است که مادر شخصی را به زنا متهم می کند و آن شخص برادری دارد پس اگر یکی از آنها مجرم را ببخشد، برادر دیگر می تواند خواستار حق خود گردد؛ زیرا مادر مادر هر دو برادر است و بخشودن، از آن هر دو تن خواهد بود.
2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حد، قابل ارث بری نیست.
(61) بَابُ أَنَّهُ لَا يَمِينَ فِي حَدٍ
1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أَتَى رَجُلِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ فَقَالَ: هَذَا قَدْ قَذَفَنِي وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ بَيِّنَةٌ.
فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! اسْتَحْلِفْهُ.
فَقَالَ: لا يَمِينَ فِي حَدٍ وَ لَا قِصَاصَ فِي عَظْمِ.
بخش شصت و یکم
در حد سوگند روا نیست
1 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی، بی آن که شاهدی داشته باشد شخصی را نزد حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام آورد و گفت: «این مرد مرا به زنا متهم کرده است»، از این رو گفت: ای امیرمؤمنان! او را سوگند بده.
حضرت علی علیه السلام فرمود: حد سوگند و استخوان، قصاص ندارد.
(62) بَابُ حَدٌ الْمُرْتَدِّ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
بخش شصت و دوم
حد مرتد
1 - محمد بن مسلم گوید:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ عَنِ الْمُرْتَدِّ.
فَقَالَ: مَنْ رَغِبَ عَنِ الْإِسْلامِ وَ كَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم بَعْدَ إِسْلَامِهِ فَلَا تَوْبَةَ لَهُ وَ قَدْ وَجَبَ قَتْلُهُ وَبَانَتْ مِنْهُ امْرَأَتُهُ وَ يُقْسَمُ مَا تَرَكَ عَلَى وُلْدِهِ.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَنَّ رَجُلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ تَنَصَّرَ فَأْتِيَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَاسْتَتَابَهُ فَأَبَى عَلَيْهِ.
فَقَبَضَ عَلَى شَعْرِهِ ثُمَّ قَالَ: طَنُّوا يَا عِبَادَ اللَّهِ!
فَوُطِئَ حَتَّى مَاتَ.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الْمُرْتَدُ:
از امام باقر علیه السلام درباره مرتد پرسیدم.
فرمود: هر کس که از دین اسلام رو برگرداند و به آن چه خدا برای حضرت محمد صلى الله عليه وسلم فرو فرستاده کافر شود بعد از آن که دین اسلام را پذیرفته بود، دیگر توبه او پذیرفته نخواهد بود؛ کشتنش واجب و همسرش بر اثر ارتداد شوهر آزاد و رها خواهد بود و ميراث او میان فرزندانش تقسیم خواهد شد.
2 - فضیل بن یسار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی از مسلمانان به دین مسیحیت گروید او را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند. حضرت از او خواست توبه کند؛ اما او سر باز زد.
پس حضرت علیه السلام موی او را گرفت و فرمود: ای بندگان خدا او را لگدمال کنید!
پس آن قدر او را لگدمال نمودند تا این که مرد.
3- چند تن از اصحاب ما گویند: امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام درباره مرتد فرمودند:
يُسْتَتَابُ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ وَ الْمَرْأَةِ إِذَا ارْتَدَّتْ عَنِ الْإِسْلَامِ اسْتُتِيبَتْ فَإِنْ تَابَتْ وَ رَجَعَتْ وَإِلَّا خُلَّدَتْ فِي السِّجْنِ وَ ضُيِّقَ عَلَيْهَا فِي حَبْسِهَا.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الصَّبِيِّ يَخْتَارُ الشِّرْكَ وَهُوَ بَيْنَ أَبَوَيْهِ.
قَالَ: لا يُتْرَكُ، وَذَلِكَ إِذَا كَانَ أَحَدُ أَبَوَيْهِ نَصْرَانِيَاً.
5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي رَجُلٍ رَجَعَ عَنِ الْإِسْلَامِ.
قَالَ: يُسْتَتَابٌ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ.
قِيلَ لِجَمِيلٍ: فَمَا تَقُولُ إِنْ تَابَ ثُمَّ رَجَعَ عَنِ الْإِسْلَامِ؟
قَالَ: يُسْتَتَابُ.
از او می خواهند که توبه کند؛ پس اگر توبه نمود رهایش می کنند. در غیر این صورت او را می کشند و اگر زنی مرتد شود او را به توبه وادار می کنند؛ اگر توبه نمود و به اسلام بازگشت رهایش می کنند و گرنه او را برای همیشه زندانی می نمایند و در زندان، او را در تنگنا و سختی قرار می دهند.
4 - عبید بن زراره گوید: امام صادق علیه السلام درباره پسر بچه ای که نزد پدر و مادرش زندگی می کند و مشرک می شود فرمود:
نباید او را به حال خود واگذارند.
و این در زمانی است که یکی از پدر و مادر پسربچه، مسیحی باشد.
5 جمیل بن دراج و دیگران گویند: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) درباره مردی که از اسلام بازگشته بود فرمود:
از او می خواهند که توبه کند؛ پس اگر توبه کرد رهایش می کنند در غیر این صورت او را می کشند.
از جمیل پرسیدند: اگر توبه نموده اما دوباره مرتد شده باشد، در این مورد چه می گویی؟
جمیل گفت: از او می خواهند توبه کند.
قِيلَ: فَمَا تَقُولُ إِنْ تَابَ ثُمَّ رَجَعَ؟
قَالَ: لَمْ أَسْمَعْ فِي هَذَا شَيْئاً وَ لَكِنَّهُ عِنْدِي بِمَنْزِلَةِ الزَّانِي الَّذِي يُقَامُ عَلَيْهِ الْحَدُّ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُقْتَلُ بَعْدَ ذَلِكَ.
وَ قَالَ: رَوَى أَصْحَابُنَا: أَنَّ الزَّانِي يُقْتَلُ فِي الْمَرَّةِ الثَّالِثَةِ.
6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِزِنْدِيقٍ فَضَرَبَ عِلاوَتَهُ.
7 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الصَّبِيِّ إِذَا شَبَّ فَاخْتَارَ النَّصْرَانِيَّةَ وَ أَحَدُ أَبَوَيْهِ نَصْرَانِيٌّ أَوْ مُسْلِمَيْنِ.
قَالَ: لا يُتْرَكُ وَلَكِنْ يُضْرَبُ عَلَى الْإِسْلامِ.
پرسیدند: اگر توبه نمود و دوباره مرتد شد، چه می گویی؟
جمیل پاسخ داد: درباره این مسأله روایتی نشنیده ام؛ اما به نظر من، مانند مرد زناکار است که تا دوبار او را حد می زنند و پس از آن او را می کشند.
و گفت: یاران ما روایت کرده اند که مرد زناکار در سومین بار کشته می شود.
6 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
زندیقی را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند. حضرت به او از قسمت بالای سر (یا گردنش) ضربه زد.
7 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره کودکی که به سن جوانی می رسد و مسیحیت را انتخاب می کند در حالی که یکی از پدر و مادرش مسیحی و یا هر دو مسلمانند فرمود:
او را رها نمی کنند؛ بلکه آن قدر می زنند تا اسلام را بپذیرد.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أَتَى قَوْمٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالُوا: السَّلامُ عَلَيْكَ! يَا رَبَّنَا!
فَاسْتَتَابَهُمْ فَلَمْ يَتُوبُوا فَحَفَرَ لَهُمْ حَفِيرَةً وَ أَوْقَدَ فِيهَا نَاراً وَ حَفَرَ حَفِيرَةً أُخْرَى إِلَى جَانِبِهَا وَ أَفْضَى بَيْنَهُمَا فَلَمَّا لَمْ يَتُوبُوا أَلْقَاهُمْ فِي الْحَفِيرَةِ وَأَوْقَدَ فِي الْحَفِيرَةِ الْأُخْرَى حَتَّى مَاتُوا.
9 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ مِنْ بَنِي ثَعْلَبَةَ قَدْ تَنَصَّرَ بَعْدَ إِسْلَامِهِ فَشَهِدُوا عَلَيْهِ.
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا يَقُولُ هَؤُلاءِ الشُّهُودُ؟
قَالَ: صَدَقُوا وَ أَنَا أَرْجِعُ إِلَى الْإِسْلامِ.
هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
گروهی خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آمدند و گفتند: درود بر تو ای پروردگار ما!
حضرت از آنها خواست توبه کنند؛ اما آنان توبه نکردند از این رو حضرتش چاهی برای آنان کند و در آن آتش افروخت و چاه دیگری در کنار آن حفر نموده و بین دو چاه، راهی قرار داد. هنگامی که توبه نکردند آنان را در چاه انداخت و در چاه دیگر نیز آتش افروخت؛ تا این که مردند.
9 - جابر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی از طایفه بنی ثعلبه را خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند و شهادت دادند که او مسیحی شده است.
حضرت به او فرمود: این شهود چه می گویند؟
گفت آنها راست گفتند؛ اما من دوباره مسلمان شدم.
فَقَالَ: أَمَا إِنَّكَ لَوْ كَذَّبْتَ الشُّهُودَ لَضَرَبْتُ عُنُقَكَ وَقَدْ قَبِلْتُ مِنْكَ وَ لَا تَعُدْ، فَإِنَّكَ إِنْ رَجَعْتَ لَمْ أَقْبَلْ مِنْكَ رُجُوعاً بَعْدَهُ.
10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيَّ بْنِ عَلِيِّ النَّيْسَابُورِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ مُسْلِمٍ تَنَصَّرَ.
قَالَ: يُقْتَلُ وَلا يُسْتَتَابُ.
قُلْتُ: فَنَصْرَانِيِّ أَسْلَمَ ثُمَّ ارْتَدَّ عَنِ الْإِسْلَامِ؟
قَالَ: يُسْتَتَابُ فَإِنْ رَجَعَ وَ إِلَّا قُتِلَ.
11 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
حضرت فرمود: آگاه باش! اگر شهود را تکذیب می کردی گردنت را می زدم و من ادعای بازگشت به اسلام تو را می پذیرم اما دیگر این کار را نکن؛ زیرا اگر پس از آن بازگردی توبه ات را نخواهم پذیرفت.
10 - علی بن جعفر گوید: از برادرم امام کاظم علیه السلام و درباره مرد مسلمانی که مسیحی شده بود پرسیدم.
فرمود: کشته می شود و از او توبه نمی خواهند.
پرسیدم: اگر مسیحی مسلمان شده سپس مرتد گردد چه حکمی دارد؟
فرمود: از او می خواهند توبه کند؛ پس اگر به اسلام بازگشت (آزادش می کنند) و گرنه او را می کشند.
11 - عمار ساباطی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
كُلِّ مُسْلِمٍ بَيْنَ مُسْلِمَيْنِ ارْتَدَّ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ جَحَدَ مُحَمَّدًا صلى الله عليه وسلم نُبُوَّتَهُ وَ كَذَّبَهُ فَإِنَّ دَمَهُ مُبَاحٌ لِكُلِّ مَنْ سَمِعَ ذَلِكَ مِنْهُ وَ امْرَأَتَهُ بَائِنَةٌ مِنْهُ يَوْمَ ارْتَدَّ فَلَا تَقْرَبُهُ وَ يُقْسَمُ مَالُهُ عَلَى وَرَثَتِهِ وَ تَعْتَدُّ امْرَأَتُهُ [بَعْدُ] عِدَّةَ الْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا وَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْتُلَهُ وَ لا يَسْتَتِيَهُ.
12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
مَنْ أُخِذَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ أَفْطَرَ فَرْفِعَ إِلَى الْإِمَامِ يُقْتَلُ فِي الثَّالِثَةِ.
13 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ بَزِيعاً يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِيٌّ.
فَقَالَ: إِنْ سَمِعْتَهُ يَقُولُ ذَلِكَ فَاقْتُلْهُ.
قَالَ: فَجَلَسْتُ لَهُ غَيْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ يُمْكِنِّي ذَلِكَ.
هر مسلمانی در میان مسلمانان مرتد شود و نبوت حضرت محمد صلى الله عليه وسلم را انکار و تکذیب کند، ریختن خونش بر هر کسی که این مطلب را از او شنیده مباح و جایز است. همسرش در همان روزی که شوهرش مرتد شده از او جدا می شود؛ بنابراین حق نزدیکی با او را ندارد و اموالش بین ورثه تقسیم می شود همسرش نیز عده وفات نگه می دارد. وظیفه امام است که او را بکشد و از او توبه نخواهد.
12 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس در ماه رمضان در حالی که روزه اش را باطل نموده دستگیر شود و او را نزد امام ببرند، در مرتبه سوم کشته خواهد شد.
13 - ابن ابی یعفور گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: بزیع ادعای پیامبری می کند.
فرمود: اگر از خودش شنیدی که چنین ادعایی دارد، او را به قتل برسان.
ابن ابی یعفور گوید: من چند نوبت کمین کردم اما فرصت کشتنش برای من مهیا نشد.
14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَبْزَارِيُّ الْكُنَاسِيِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً أَتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: وَ اللَّهِ! مَا أَدْرِي أَنَبِيٌّ أَنْتَ أَمْ لَا كَانَ يَقْبَلُ مِنْهُ؟
قَالَ: لا، وَلَكِنْ كَانَ يَقْتُلُهُ إِنَّهُ لَوْ قَبِلَ ذَلِكَ مِنْهُ مَا أَسْلَمَ مُنَافِقٌ أَبَداً.
15 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أتي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِزِنْدِيقٍ فَضَرَبَ عِلاوَتَهُ فَقِيلَ لَهُ: إِنَّ لَهُ مَالاً كَثِيرًا فَلِمَنْ يُجْعَلُ مَالُهُ؟
قَالَ: لِوُلْدِهِ وَ لِوَرَثَتِهِ وَ لِزَوْجَتِهِ.
14 - حارث بن مغیره گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به نظر شما اگر مردی به محضر پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم می رفت و می گفت: «به خدا سوگند! نمی دانم تو پیامبر هستی یا نه!» آیا آن حضرت از او می پذیرفت (در برابرش سکوت می نمود؟)
فرمود: نه بلکه او را می کشت؛ زیرا اگر سخن او را می پذیرفت هرگز منافقی اسلام نمی آورد.
15 - مسمع بن عبد الملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
زندیقی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند حضرت گردنش را زد.
به حضرت علی علیه السلام عرض کردند او اموال زیادی دارد؛ این اموال برای چه کسی خواهد بود؟
فرمود: برای ،فرزندان ورثه و همسرش خواهد بود.
16 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَحْكُمُ فِي زِنْدِيقٍ إِذَا شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ عَدْلانِ مَرْضِيَّانِ وَ شَهِدَ لَهُ أَلْفَ بِالْبَرَاءَةِ جَازَتْ شَهَادَةُ الرَّجُلَيْنِ وَأَبْطَلَ شَهَادَةَ الْأَلْفِ، لِأَنَّهُ دِينٌ مَكْتُومٌ.
17 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
الْمُرْتَدُ تَعْزَلُ عَنْهُ امْرَأَتُهُ وَ لَا تُؤْكَلُ ذَبِيحَتُهُ وَ يُسْتَتَابُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَإِنْ تَابَ وَ إِلَّا قُتِلَ يَوْمَ الرَّابع.
18 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أَتَى قَوْمٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالُوا: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَبَّنَا!
فَاسْتَتَائِهُمْ فَلَمْ يَتُوبُوا فَحَفَرَ لَهُمْ حَفِيرَةً وَأَوْقَدَ فِيهَا نَاراً وَ حَفَرَ حَفِيرَةً أُخْرَى إِلَى جَانِبِهَا وَ أَفْضَى مَا بَيْنَهُمَا فَلَمَّا لَمْ يَتُوبُوا أَلْقَاهُمْ فِي الْحَفِيرَةِ وَ أَوْقَدَ فِي الْحَفِيرَةِ الْأُخْرَى [نَاراً] حَتَّى مَاتُوا.
16 - مسمع بن عبد الملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره زندیق این گونه داوری می فرمود:
هرگاه دو شاهد عادل مورد قبول عليه او شهادت دهند و هزار نفر دیگر به زندیق نبودن او شهادت دهند، شهادت آن دو نفر پذیرفته است و شهادت آن هزار نفر باطل؛ زیرا زندیق بودن دین پوشیده (و اعتقادی درونی) است.
17 - مسمع بن عبد الملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: همسر مرتد از او جدا می شود و حیوانی را که او ذبح می کند نباید مصرف شود و تا سه روز او را به توبه وامی دارند؛ اگر توبه نمود رهایش می سازند و گرنه در روز چهارم او را می کشند.
18 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
گروهی نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آمدند و گفتند: «سلام بر تو ای پروردگار ما!» حضرت از آنان خواست توبه نمایند؛ اما آنها خودداری کردند. پس حضرت چاهی برای آنان کند و در آن آتش افروخت. هنگامی که توبه نکردند آنها را در چاه انداخت و در چاه دیگر آتش افروخت تا این که مردند.
19 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِنَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
الْعَبْدُ إِذَا أَبَقَ مِنْ مَوَالِيهِ ثُمَّ سَرَقَ لَمْ يُقْطَعْ وَ هُوَ آبِقٌ، لِأَنَّهُ مُرْتَةٌ عَنِ الْإِسْلامِ وَ لَكِنْ يُدْعَى إِلَى الرُّجُوعِ إِلَى مَوَالِيهِ وَ الدُّخُولِ فِي الْإِسْلَامِ، فَإِنْ أَبَى أَنْ يَرْجِعَ إِلَى مَوَالِيهِ قُطِعَتْ يَدُهُ بِالسَّرِقَةِ ثُمَّ قُتِلَ، وَالْمُرْتَدُّ إِذَا سَرَقَ بِمَنْزِلَتِهِ.
20 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِيُّ قَالَ:
سُئِلَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ شُهُودٌ أَنَّهُ أَفْطَرَ مِنْ شَهْرٍ رَمَضَانَ ثَلَاثَةَ لَاثَةَ أَيَّامٍ.
فَقَالَ: يُسْأَلُ: هَلْ عَلَيْكَ فِي إِفْطَارِكَ إِثْمٌ؟ فَإِنْ قَالَ: لَا، فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْتُلَهُ وَ إِنْ هُوَ قَالَ: نَعَمْ، فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَنْهَكَهُ ضَرْباً.
21 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ سَأَلَ عَمَّنْ شَتَمَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم.
فَقَالَ: يَقْتُلُهُ الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَهُ إِلَى الْإِمَامِ.
19 - ابوعبیده گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که برده از نزد صاحبان خود فرار کند سپس مرتکب سرقت شود، دستش در حال فراری بودن قطع نمی شود؛ زیرا از اسلام خارج شده است اما از او می خواهند نزد صاحبانش برگردد و اسلام بیاورد؛ اگر بازنگشت دستش را به خاطر سرقت قطع نموده، سپس او را می کشند و مرتدی که دست به دزدی بزند حکم برده فراری را دارد.
20 - بريد عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدند شهود علیه مردی شهادت داده اند که سه روز از ماه رمضان را به روزه خواری پرداخته است (چه حکمی دارد؟)
فرمود: از او می پرسند: «آیا روزه خواری باعث شده که گناهی به گردنت باشد؟» اگر گفت: «نه»، امام باید او را بکشد و اگر بگوید «آری»، امام وظیفه دارد او را چنان بزند که از پای در آید.
21 - هشام بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند کسی که به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم ناسزا بگوید چه حکمی دارد؟
فرمود: باید پیش از آن که او را به محضر امام ببرند افراد به ترتیب نزدیک بودن او را به قتل برسانند.
22 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ بَزِيعاً يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِيٌّ.
قَالَ: فَإِنْ سَمِعْتَهُ يَقُولُ ذَلِكَ فَاقْتُلْهُ.
قَالَ: فَجَلَسْتُ غَيْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ يُمْكِنِّي ذَلِكَ.
23 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلِ عَنْ كِرْدِينِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِي جَعْفَرٍ علیهما السلام قَالَ:
إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لَمَّا فَرَغَ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ أَتَاهُ سَبْعُونَ رَجُلاً مِنَ الزُّطِّ فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ وَ كَلَّمُوهُ بِلِسَانِهِمْ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ بِلِسَانِهِمْ.
ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: إِنِّى لَسْتُ كَمَا قُلْتُمْ أَنَا عَبْدُ اللهِ مَخْلُوقٌ.
فَأَبَوْا عَلَيْهِ وَقَالُوا: أَنْتَ هُوَ.
22 - ابن ابی یعفور گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم بزیع ادعای پیامبری می کند.
فرمود: اگر این ادعا را از خودش شنیدی او را بکش.
ابن ابی یعفور گوید: پس از آن چند مرتبه کمین کردم؛ اما فرصتی پیش نیامد که او را بکشم.
23 - راوی گوید: امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند:
هنگامی که امیر مؤمنان علی علیه السلام جنگ جمل را با مردم بصره به پایان رساند، هفتاد نفر از زط (کوهی در هندوستان) نزد ایشان آمدند و با زبان خودشان به آن حضرت سلام کرده و با ایشان گفت و گو کردند حضرت نیز با زبان آنها به آنان جواب داد.
سپس فرمود: من آن طور که شما می گویید نیستم من بنده خدا و مخلوق هستم.
آنها انکار کرده و گفتند: تو همان هستی.
فَقَالَ لَهُمْ: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا وَ تَرْجِعُوا عَمَّا قُلْتُمْ فِيَّ وَ تَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ عز وجل لَأَقْتَلَنَّكُمْ فَأَبَوْا أَنْ يَرْجِعُوا وَ يَتُوبُوا فَأَمَرَ أَنْ تُحْفَرَ لَهُمْ آبَارٌ فَحُفِرَتْ، ثُمَّ خَرَقَ بَعْضَهَا إِلَى بَعْضٍ ثُمَّ قَذَفَهُمْ فِيهَا ثُمَّ خَمَّرَ رُؤُوسَهَا، ثُمَّ أُلْهِبَتِ النَّارُ فِي بِثْرِ مِنْهَا لَيْسَ فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ فَدَخَلَ الدُّخَانُ عَلَيْهِمْ فِيهَا فَمَاتُوا.
حضرت به آنان فرمود: اگر به سخن خود پایان ندهید و از ادعایتان درباره من بازنگردید و به سوی خداوند توبه نکنید شما را خواهم کشت.
اما آنان از ادعایشان باز نگشتند و توبه نکردند از این رو حضرت علی علیه السلام دستور داد چند حلقه چاه حفر کنند چاه ها آماده شدند سپس بین آن چاه ها، سوراخ هایی قرار دادند. آنان را در چاه انداخت و روی چاه ها را پوشاندند و در یکی از چاه ها که کسی در آن نبود آتش روشن نمودند پس دود آتش آنان را خفه کرد و مردند.
(63) بَابُ حَدٌ السَّاحِرِ
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْ فَلِيٌّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: سَاحِرُ الْمُسْلِمِينَ يُقْتَلُ وَ سَاحِرُ الْكُفَّارِ لا يُقْتَلُ.
قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ! وَ لِمَ لا يُقْتَلُ سَاحِرُ الْكُفَّارِ؟
قَالَ: لأَنَّ الْكُفْرَ أَعْظَمُ مِنَ السِّحْرِ ، وَلِأَنَّ السِّحْرَ وَ الشِّرْكَ مَقْرُونَانِ.
بخش شصت و سوم
حد جادوگر
1 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم: فرمود ساحر مسلمان کشته می شود؛ اما ساحر کافر کشته نمی شود.
پرسیدند: ای پیامبر خدا! چرا جادوگر کافر را نمی کشند؟
فرمود: زیرا کفر بزرگتر از جادوگری است و چون جادوگری و شرک قرین یکدیگرند.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ حَبِيبُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبدِ الْحَمِيدِ الْعَطَّارِ عَنْ بَشَّارٍ عَنْ زَيْدِ الشَّحَامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
السَّاحِرُ يُضْرَبُ بِالسَّيْفِ ضَرْبَةً وَاحِدَةً عَلَى [أُمَّ] رَأْسِهِ.
2 - زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
به جادوگر یک ضربه شمشیر بر گردنش می زنند.
(64) بَابُ النَّوَادِرِ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ علیه السلام:
إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَمَرَ قَنبَرَ أَنْ يَضْرِبَ رَجُلاً حَدًا فَغَلُظَ قَنْبَرٌ فَزَادَهُ ثَلَاثَةَ أَسْوَاطِ، فَأَقَادَهُ عَلِيٌّ علیه السلام مِنْ قَنْبَرِ ثَلَاثَةَ أَسْوَاطِ.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم:
بخش شصت و چهارم
چند حدیث نکته دار
1 - حسن بن صالح ثوری گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
امیرمؤمنان على علیه السلام به غلامش قنبر دستور داد تا حدی را اجرا کند. قنبر از روی اشتباه سه ضربه از حد مقرر بیشتر زد. حضرت در جهت قصاص برای آن مرد، سه ضربه به قنبر نواخت.
2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:
إِنَّ أَبْغَضَ النَّاسِ إِلَى اللهِ عز وجل رَجُلٌ جَرَّدَ ظَهْرَ مُسْلِم بِغَيْرِ حَقٍ.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ:
نَهَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ الْأَدَبِ عِنْدَ الْغَضَبِ.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ قَالَ: قَالَ يَاسِرٌ عَنْ بَعْضِ الْغِلْمَانِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:
لا يَزَالُ الْعَبْدُ يَسْرِقُ حَتَّى إِذَا اسْتَوْفَى ثَمَنَ يَدِهِ أَظْهَرَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ.
5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَسَائِلِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى عَنِ الأخِیرِ علیه السلام فِي مَمْلُوكٍ يَعْصِي صَاحِبَهُ أَ يَحِلُّ ضَرْبُهُ أَمْ لَا؟
فَقَالَ: لا يَحِلُّ لَكَ أَنْ تَضْرِبَهُ إِنْ وَافَقَكَ فَأَمْسِكْهُ وَ إِلَّا فَخَلَّ عَنْهُ.
6 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ:
مَنْ أَقَرَّ عِنْدَ تَجْرِيدٍ أَوْ تَخْوِيفٍ أَوْ حَبْسٍ أَوْ تَهْدِيدٍ فَلَا حَدَّ عَلَيْهِ.
منفورترین مردم نزد خداوند کسی است که پشت مسلمانی را (در مورد اجرای حد) برهنه کند؛ بدون این که چنین حقی داشته باشد.
3 - راوی گوید: امام علیه السلام فرمود:
پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از ادب کردن در حال خشم نهی فرمود.
4 - راوی گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:
بنده همواره به دزدی ادامه می دهد تا هنگامی که مقدار قیمت اموال مسروقه به مقدار قیمت دستش بدسد در آن هنگام خداوند دزدی او را آشکار می کند.
5 - اسماعیل بن عیسی گوید: از امام عسکری علیه السلام پرسیدم: آیا تنبیه کردن برده ای که از فرمان مولایش سرپیچی می کند جایز است یا نه؟
فرمود: اجازه نداری او را بزنی؛ اگر از تو اطاعت نمود نگهش دار و گرنه رهایش کن.
6 - ابو البختری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: کسی که هنگام برهنه کردن یا ترساندن یا در زندان یا با تهدید نمودن اعتراف کند، حد نخواهد داشت.
7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ الْجَبَلِيِّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنِ امْرَأَةٍ ذَاتِ بَعْلِ زَنَتْ فَحَبِلَتْ فَلَمَّا وَلَدَتْ قَتَلَتْ وَلَدَهَا سِرّاً.
قَالَ: تُجْلَدُ مِائَةَ [جَلْدَةٍ] لِقَتْلِهَا وَلَدَهَا وَتُرْجَمُ، لِأَنَّهَا مُحْصَنَةٌ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَن امْرَأَةٍ غَيْر ذَاتِ بَعْل زَنَتْ فَحَبِلَتْ فَقَتَلَتْ وَلَدَهَا سِرّاً.
قَالَ: تُجْلَدُ مِائَةٌ، لأنَّهَا زَنَتْ وَ تُجْلَدُ مِائَةٌ، لأَنَّهَا قَتَلَتْ وَلَدَهَا.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ:
مَنْ أَقَرَّ بِوَلَدٍ ثُمَّ نَفَاهُ جُلِدَ الْحَدَّ وَ أُلْزِمَ الْوَلَدَ.
9 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَسْرِقُ فَتُقْطَعُ يَدُهُ بِإِقَامَةِ الْبَيِّنَةِ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَرُدَّ مَا سَرَقَ كَيْفَ يُصْنَعُ بِهِ فِي مَالِ الرَّجُلِ الَّذِي سَرَقَ مِنْهُ؟ أَوَ لَيْسَ عَلَيْهِ رَدُّهُ وَ إِنِ ادَّعَى أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدَهُ قَلِيلٌ وَ لا كَثِيرٌ وَ عُلِمَ ذَلِكَ مِنْهُ؟
7 - محمد بن قیس گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: زن شوهر داری زنا نموده و باردار شده و هنگامی که فرزنش را به دنیا آورده او را مخفیانه کشته است؛ (چه حکمی دارد؟)
فرمود: صد شلاق به جهت کشتن فرزندش به او می زنند آنگاه به جهت شوهردار بودنش سنگسار می شود محمد بن قیس گوید: پرسیدم زن مجردی زنا نموده و باردار شده و فرزندش را مخفیانه کشته است (حکمش چیست؟)
فرمود: صد تازیانه می خورد زیرا مرتکب زنا شده است و صد تازیانه دیگر به او می زنند؛ زیرا فرزندش را کشته است.
8 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
هر کس اعتراف کند که بچه ای از آن او بوده، سپس منکر شود حد می خورد و فرزند نیز از آن او خواهد بود.
9 - راوی گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) پرسیدم:
مردی مرتکب سرقت شده و با اقامه بینه دستش قطع می شود، در حالی که اموال مسروقه را بر نگردانده است؛ درباره اموال شخصی که دزدیده چه باید کرد؟ آیا نباید آنها را بر گرداند؛ گرچه ادعا کند هیچ مقداری از اموال مسروقه نزد او نیست و صدق ادعایش معلوم شود؟
قَالَ: يُسْتَسْعَى حَتَّى يُؤَدِّيَ آخِرَ دِرْهَم سَرَقَهُ.
10 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَخْبِرْنِي عَنِ الْقَوَّادِ مَا حَدُّهُ؟
قَالَ: لا حَدَّ عَلَى الْقَوَّادِ، أَلَيْسَ إِنَّمَا يُعْطَى الْأَجْرَ عَلَى أَنْ يَقُودَ؟
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّمَا يَجْمَعُ بَيْنَ الذَّكَرِ وَ الْأُنْثَى حَرَاماً.
قَالَ: ذَاكَ الْمُؤَلِّفُ بَيْنَ الذَّكَرِ وَ الْأُنْثَى حَرَاماً؟
فَقُلْتُ: هُوَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ!
قَالَ: يُضْرَبُ ثَلاثَةَ أَرْبَاعَ حَدٌ الزَّانِي خَمْسَةٌ وَ سَبْعِينَ سَوْطاً وَ يُنْفَى مِنَ الْمِصْرِ الَّذِي هُوَ فِيهِ.
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَمَا عَلَى رَجُلٍ الَّذِي وَثَبَ عَلَى امْرَأَةٍ فَحَلَقَ رَأْسَهَا؟
فرمود: او را وادار می کنند که بکوشد و آخرین درهم دزدی را پرداخت نماید.
10 - عبد الله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: حد دلال (مرد وزن چیست؟)
فرمود: دلال حدی ندارد؛ مگر دلال مزد نمی گیرد که دلالی کند؟
عرض کردم: فدایت گردم دلال مرد و زن را برای عمل حرام به هم می رساند.
فرمود: آیا منظور تو همان کسی است که مرد و زن را برای عمل حرام به هم می رساند؟
عرض کردم: همان است؛ فدایت گردم!
فرمود: سه چهارم حد زنا هفتاد و پنج ضربه شلاق به او می زنند و از شهری که در آن سکونت دارد اخراج می شود.
عرض کردم: قربانت شوم! مردی که به زنی حمله می کند و موی سر او را می تراشد (چه حکمی دارد؟)
قَالَ : يُضْرَبُ ضَرْباً وَجيعاً وَ يُحْبَسُ فِي سِجْنِ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى يُسْتَبْرَأَ شَعْرُهَا فَإِنْ نَبَتَ أُخِذَ مِنْهُ مَهْرُ نِسَائِهَا وَ إِنْ لَمْ يَنْبُتْ أُخِذَتْ مِنْهُ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ خَمْسَةُ آلَافِ دِرْهَم.
فَقُلْتُ: فَكَيْفَ صَارَ مَهْرَ نِسَائِهَا إِنْ نَبَتَ شَعْرُهَا؟
قَالَ: يَا ابْنَ سِنَانٍ! إِنَّ شَعْرَ الْمَرْأَةِ وَ عُذْرَتَهَا يَشْتَرِكَانِ فِي الْجَمَالِ، فَإِذَا ذُهِبَ بِأَحَدِهِمَا وَجَبَ لَهَا الْمَهْرُ كَامِلاً.
11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَنْتَفِي مِنْ وَلَدِهِ وَ قَدْ أَقَرَّبِهِ.
فَقَالَ: إِنْ كَانَ الْوَلَدُ مِنْ حُرَّةٍ جُلِدَ الْحَدَّ خَمْسِينَ سَوْطاً حَدَّ الْمَمْلُوكِ وَ إِنْ كَانَ مِنْ أُمَةٍ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ.
فرمود: او را به شدت می زنند و در زندان مسلمانان زندانی می شود تا موی زن بروید؛ اگر موی زن رویید مهریه ای همانند مهریه زنان خویشاوند آن زن را از مرد می گیرند و اگر نرویید، دیه کامل را که پنج هزار درهم است از او می گیرند.
عرض کردم: در صورتی که موی زن بروید چرا چنین مهریه ای را از مرد می گیرند؟
فرمود: ای ابن سنان! مو و بکارت زن در زیبایی مشترکند؛ اگر یکی از آنان را از بین ببرد بر او واجب می شود که مهریه کامل را به زن بپردازد.
11 - علاء بن فضیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی فرزند خود را منکر می شود با این که پیش از آن اقرار کرده بود که فرزند اوست، (چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر مادر فرزند آزاد باشد مرد پنجاه ضربه - حد برده - شلاق می خورد و اگر مادرش کنیز باشد حد ندارد.
12 - مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ الرَّازِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ نْ أَبِي عَبْدِ اللهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الزِّنَى أَشَرُّ أَوْ شُرْبُ الْخَمْرِ؟ وَ كَيْفَ صَارَ فِي الْخَمْرِ ثَمَانِينَ وَ فِي الزِّنَى مِائَةً؟
فَقَالَ: يَا إِسْحَاقُ! الْحَدُّ وَاحِدٌ، وَلَكِنْ زِيدَ هَذَا لِتَضْسِيعِهِ النُّطْفَةَ وَلِوَضْعِهِ إِيَّاهَا فِي غَيْرِ مَوْضِعِهَا الَّذِي أَمَرَهُ اللهُ عز وجل بِهِ.
13 - مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ يَحْيَى الثَّوْرِيِّ عَنْ هَيْثَمِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي بَشِيرٍ عَنْ أَبِي رَوْحِ.
أَنَّ امْرَأَةً تَشَبَّهَتْ بِأَمَةٍ لِرَجُلٍ وَ ذَلِكَ لَيْلاً فَوَاقَعَهَا وَ هُوَ يَرَى أَنَّهَا جَارِيَّتُهُ فَرُفِعَ إِلَى عُمَرَ.
فَأَرْسَلَ إِلَى عَلِي علیه السلام، فَقَالَ: اضْرِبِ الرَّجُلَ حَداً فِي السِّرِّ وَ اضْرِبِ الْمَرْأَةَ حَداً فِي الْعَلانِيَة.
12 - اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم زنا بدتر است یا شراب خواری؟ و چرا شراب هشتاد ضربه ،دارد، اما زنا صد ضربه؟
فرمود: ای اسحاق! حد یکسان است؛ اما حد زنا به این دلیل بیشتر است که نطفه را ضایع می کند و از بین می برد و آن را در غیر مکانی که خداوند فرمان داده، قرار می دهد.
13 - ابی روح گوید: زنی شب هنگام خود را شبیه کنیز مردی نمود و آن مرد با او نزدیکی کرد؛ در حالی که گمان می کرد کنیز او است مرد را پیش عمر بردند. عمر از حضرت علی علیه السلام خواستار بیان حکم شد.
حضرت علی علیه السلام فرمود: مرد را در خلوت و مخفیانه حد بزن و زن را در ملأ عام.
14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لا يُقَامُ الْحَدُّ عَلَى الْمُسْتَحَاضَةِ حَتَّى يَنْقَطِعَ الدَّمُ عَنْهَا.
15 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ المَحْمُودِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
الْوَاجِبُ عَلَى الْإِمَامِ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ يَزْنِي أَوْ يَشْرَبُ الْخَمْرَ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدَّ وَ لا يَحْتَاجُ إِلَى بَيْنَةٍ مَعَ نَظَرِهِ ، لِأَنَّهُ أَمِينُ اللهِ فِي خَلْقِهِ وَ إِذَا نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ يَسْرِقُ فَالْوَاجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يَزْبُرَهُ وَ يَنْهَاهُ وَ يَمْضِيَ وَ يَدَعَهُ.
قُلْتُ: كَيْفَ ذَاكَ؟
قَالَ: لِأَنَّ الْحَقَّ إِذَا كَانَ لِلَّهِ فَالْوَاجِبُ عَلَى الْإِمَامِ إِقَامَتُهُ وَ إِذَا كَانَ لِلنَّاسِ فَهُوَ لِلنَّاسِ.
16 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يُوَلِّي الشُّهُودَ الْحُدُودَ.
14 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: حد زن مستحاضه اجرا نخواهد شد تا آنگاه که خونش بند بیاید.
15 - حسین بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام را شنیدم که می فرمود:
هنگامی که امام مشاهده کند مردی در حال زنا کردن یا شراب خواری است، وظیفه دارد او را حد بزند و در صورتی که امام خودش مشاهده کرده باشد، به شاهد نیاز ندارد؛ زیرا امام امین خداوند در میان خلایقش است و اگر امام مردی را در حال سرقت مشاهده کند وظیفه دارد او را باز دارد و به راه خود ادامه دهد و او را به حال خود را گذارد.
گفتم: چرا چنین کند؟
فرمود: زیرا اگر حق الهی باشد بر امام واجب است که آن را اجرا کند و اگر حق مردمی باشد، اختیار آن با مردم است.
16 - احمد بن محمد در روایت مرفوعه ای گوید: امام علیه السلام فرمود:
امیرمؤمنان علی علیه السلام همواره اجرای حد را به شهود می سپرد.
17 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
مَنْ ضَرَبَ مَمْلُوكاً حَداً مِنَ الْحُدُودِ مِنْ غَيْرِ حَدٍ أَوْ جَبَهُ الْمَمْلُوكُ عَلَى نَفْسِهِ لَمْ يَكُنْ لِضَارِبِهِ كَفَّارَةٌ إِلَّا عِتْقُهُ.
18 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ! إِنَّنِي سَأَلْتُ رَجُلاً بِوَجْهِ اللَّهِ فَضَرَبَنِي خَمْسَةَ أَسْوَاطِ.
فَضَرَبَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم خَمْسَةَ أَسْوَاطٍ أُخْرَى وَ قَالَ: سَلْ بِوَجْهِكَ اللَّيْيم.
19 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ:
17 - هشام بن سالم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هر کس برده ای را حد بزند بدون آن که برده کاری کرده باشد که موجب حد شود، تنها کفاره اش این است که او را آزاد کند.
18 - ابن ابی یعفور گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
مردی خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! من از مردی خواستم به خاطر خدا به من کمک کند؛ اما او پنج تازیانه به من زد.
پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم پنج ضربه دیگر به او زد و فرمود: به خاطر روی پست خودت در خواست کن!
19 - سماعه گوید: امام علیه السلام فرمود:
إِنَّ رَجُلاً قَالَ لِرَجُلٍ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: إِنِّي احْتَلَمْتُ بِأُمِّكَ.
فَرَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: إِنَّ هَذَا افْتَرَى عَلَى أُمِّي.
فَقَالَ لَهُ: وَ مَا قَالَ لَكَ؟
قَالَ: زَعَمَ أَنَّهُ احْتَلَمَ بِأُمِّي.
فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: فِى الْعَدْلِ إِنْ شِئْتَ أَقَمْتُهُ لَكَ فِي الشَّمْسِ فَاجْلِدْ ظِلَّهُ، فَإِنَّ الْحُلُمَ مِثْلُ الظَّلَّ وَلَكِنْ سَنَضْرِبُهُ حَتَّى لَا يَعُودَ يُؤْذِي الْمُسْلِمِينَ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: ضَرَبَهُ ضَرْباً وَجيعَاً.
20 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رَأَى قَاصَاً فِي الْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ وَ طَرَدَهُ.
21 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ رَفَعَهُ:
در زمان امیرمؤمنان علی علیه السلام مردی به دیگری گفت: «من در خواب با مادر تو نزدیکی کردم».
آن شخص نزد حضرت علی علیه السلام شکایت برد و گفت: این مرد به مادر من تهمت زده است.
حضرت علیه السلام فرمود: چه سخنی به تو گفته است؟
گفت: او ادعا می کند که در خواب با مادر من نزدیکی کرده است.
حضرت علیه السلام فرمود: دادگری این است که اگر می خواهی او را سرپا برای تو در زیر آفتاب نگه می دارم و تو به سایه اش حد بزن؛ زیرا خواب مانند سایه است. اما به زودی او را خواهم زد تا دیگر مسلمانان را اذیت نکند.
20 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیر مؤمنان على علیه السلام قصه گویی را در مسجد مشاهده نمود پس او را با تازیانه زد و بیرونش کرد.
21 - عبدالرحمان بن حجاج در روایت مرفوعه ای گوید: امام علیه السلام فرمود:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ لا يَرَى الْحَبْسَ إِلَّا فِي ثَلاثٍ رَجُلٍ أَكَلَ مَالَ الْيَتِيمِ، أَوْ غَصَبَهُ، أَوْ رَجُلٍ اؤْتُمِنَ عَلَى أَمَانَةٍ فَذَهَبَ بِهَا.
22 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِرْدَاسٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْحَارِثِ بْن حَصِيرَةَ قَالَ:
مَرَرْتُ بِحَبَشِي وَ هُوَ يَسْتَسْقِي بِالْمَدِينَةِ وَ إِذَا هُوَ أَقْطَعُ فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ قَطَعَكَ؟
فَقَالَ: قَطَعَنِي خَيْرُ النَّاسِ؛ إِنَّا أَخِذْنَا فِي سَرِقَةٍ وَ نَحْنُ ثَمَانِيَةً نَفَرٍ فَذْهِبَ بِنَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام فَأَقْرَرْنَا بِالسَّرِقَةِ فَقَالَ لَنَا: تَعْرِفُونَ أَنَّهَا حَرَامٌ؟
قلْنَا: نَعَمْ.
فَأَمَرَ بِنَا فَقُطِعَتْ أَصَابِعُنَا مِنَ الرَّاحَةِ وَ خُلَّيَتِ الْإِبْهَامُ ثُمَّ أَمَرَ بِنَا فَحُبِسْنَا فِي بَيْتٍ يُطْعِمُنَا فِيهِ السَّمْنَ وَ الْعَسَلَ حَتَّى بَرَأَتْ أَيْدِينَا، ثُمَّ أَمَرَ بِنَا فَأُخْرِجْنَا وَ كَسَانًا أَحْسَنَ كِسْوَتَنَا.
ثُمَّ قَالَ لَنَا: إِنْ تَتُوبُوا وَ تَصْلُحُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ يُلْحِقْكُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ فِي الْجَنَّةِ وَإِنْ لا تَفْعَلُوا يُلْحِقْكُمُ اللهُ بِأَيْدِيكُمْ فِي النَّارِ.
امیرمؤمنان علی علیه السلام زندانی نمودن را فقط برای سه نفر صلاح می دانست: کسی که اموال یتیم را خورده یا کسی که اموال یتیم را غصب کرده و یا کسی که مالی را به او امانت می دهند و او آن را از بین برده است.
22 - حارث بن حصیره گوید: مردی حبشی را که در مدینه سقایی می کرد دیدم که دستش قطع شده بود.
به او گفتم: دستت را چه کسی قطع کرده است؟
گفت: بهترین مردم دستم را قطع نموده است؛ ما هشت نفر بودیم که در جریان سرقتی دستگیر شدیم ما را نزد حضرت علی علیه السلام بردند ما به سرقت اقرار کردیم.
حضرت به ما فرمود: آیا می دانید دزدی حرام است؟
گفتیم: آری.
آن حضرت دستور داد انگشتان ما را از ناحیه کف دست بریدند؛ به جز انگشت ابهام. سپس دستور داد ما را در خانه ای زندانی کردند در آن خانه به ما روغن و عسل دادند تا دستمان بهبود یافت. آنگاه به ما دستور داد تا از آن خانه بیرون آمدیم و لباس بسیار مناسبی به ما پوشاند.
سپس به ما فرمود: اگر توبه کنید و اصلاح گردید برای شما بهتر است؛ خداوند در بهشت انگشتانتان را به شما پیوند خواهد نمود و اگر توبه نکنید، خداوند در دوزخ انگشتانتان را به شما پیوند خواهد نمود.
23 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ جَاءَ بِهِ رَجُلانِ وَ قَالا: إِنَّ هَذَا سَرَقَ دِرْعاً.
فَجَعَلَ الرَّجُلُ يُنَاشِدُهُ لَمَّا نَظَرَ فِي الْبَيِّنَةِ وَ جَعَلَ يَقُولُ: وَ اللَّهِ! لَوْ كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مَا قَطَعَ يَدِي أبداً.
قَالَ: وَلِمَ؟
قَالَ: يُخْبِرُهُ رَبُّهُ أَنِّي بَرِيءٌ فَيُبَرِّثُنِي بِبَرَاءَتِي.
فَلَمَّا رَأَى مُنَاشَدَتَهُ إِيَّاهُ دَعَا الشَّاهِدَيْنِ وَ قَالَ: اتَّقِيَا اللَّهَ وَ لَا تَقْطَعَا يَدَ الرَّجُلِ ظُلماً.
وَنَاشَدَهُمَا ثُمَّ قَالَ: لِيَقْطَعْ أَحَدُ كُمَا يَدَهُ. وَيُمْسِكَ الْآخَرُ يَدَهُ.
23 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: دو نفر مردی را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند و گفتند: «این مرد، زره دزدیده است».
هنگامی که آن مرد شهود را دید شروع به سوگند دادن و درخواست نمود و می گفت: اگر پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بود هرگز دستم را قطع نمی نمود.
حضرت فرمود: چرا؟
گفت: زیرا پروردگارش به او خبر می داد که من بی گناهم و ایشان مرا تبرئه می فرمود.
هنگامی که حضرت سوگند درخواست او را مشاهده نمود دو شاهد را فراخواند و فرمود: از خدا بترسید و دست این مرد را ستمگرانه قطع نکنید و از آنها خواست سوگند یاد کنند. سپس فرمود: یکی از شما دست او را ببرد و دیگری آن را نگه دارد.
فَلَمَّا تَقَدَّمَا إِلَى الْمِصْطَيَّةِ لِيَقْطَعَ يَدَهُ ضَرَبَ النَّاسَ حَتَّى اخْتَلَطُوا فَلَمَّا اخْتَلَطُوا أَرْسَلا الرَّجُلَ فِي غُمَارِ النَّاسِ حَتَّى اخْتَلَطَا بِالنَّاسِ فَجَاءَ الَّذِي شَهِدَا عَلَيْهِ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! شَهِدَ عَلَيَّ الرَّجُلانِ ظُلْماً فَلَمَّا ضَرَبَ النَّاسَ وَ اخْتَلَطُوا أَرْسَلانِي وَ فَرًا وَ لَوْ كَانَا صَادِقَيْنِ لَمْ يُرْسِلَانِي.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَنْ يَدُلُّنِي عَلَى هَذَيْنِ أُنكُلْهُمَا.
24 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ سَرَقَا مِنْ مَالِ اللَّهِ أَحَدُهُمَا عَبْدٌ لِمَالِ اللَّهِ وَ الْآخَرُ مِنْ عُرْضِ النَّاسِ.
فَقَالَ: أَمَّا هَذَا فَمِنْ مَالِ اللهِ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ أَكَلَ بَعْضُهُ بَعْضاً.
وَأَمَّا الْآخَرُ فَقَدَّمَهُ فَقَطَعَ يَدَهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُطْعَمَ السَّمْنَ وَ اللَّحْمَ حَتَّى بَرَأَتْ مِنْهُ.
زمانی که به جایگاه اجرای حکم رفتند تا دست آن مرد را قطع کنند، حضرت مردم را هل داد تا ازدحام شود هنگامی که ازدحام شد آن دو نفر متهم را در میان شلوغی جمعیت رها کردند و خودشان رفتند و ناپدید شدند.
متهم خدمت علی علیه السلام آمد و گفت: ای امیرمؤمنان! آن دو نفر عليه من شهادت ظالمانه داده اند؛ زیرا هنگامی که مردم فشار آوردند و ازدحام شد مرا رها نموده و گریختند، اگر آنها راستگو بودند، مرا رها نمی کردند.
حضرت فرمود: چه کسی آنها را به من نشان می دهد تا عبرت دیگران قرارشان دهم؟
24 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
أمير مؤمنان على علیه السلام در مورد دو نفر که از بیت المال سرقت کرده بودند و یکی از آنها برده بیت المال و دیگری برده مردم را دزدیده بودند این گونه داوری فرمود:
برده ای که از بیت المال است در ازای سرقت حدی ندارد؛ زیرا قسمتی از بیت المال قسمت دیگر آن را خورده است.
اما فردی را که برده مردم را دزدیده بود فراخواند و دستش را قطع نمود. سپس دستور داد به او روغن و گوشت بخورانند تا بهبود یابد.
25 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِرَجُلٍ عَبِتَ بِذَكَرِهِ فَضَرَبَ يَدَهُ حَتَّى احْمَرَّتْ، ثُمَّ زَوَّجَهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ.
26 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُرَاتِ عَنِ الأَصْبَعَ بن نُبَاتَةَ رَفَعَهُ قَالَ:
أُتِيَ عُمَرُ بِخَمْسَةِ نَفَرٍ أُخِذُوا فِي الزِّنَى فَأَمَرَ أَنْ يُقَامَ عَلَى كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمُ الْحَدُّ.
وَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام حَاضِراً، فَقَالَ: يَا عُمَرُا لَيْسَ هَذَا حُكْمَهُمْ.
قَالَ: فَأَقِمْ أَنْتَ عَلَيْهِمُ الْحُكْمَ.
25 - طلحة بن زيد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که با آلتش بازی کرده بود. حضرت آن قدر به دست او زد که سرخ شد. سپس با پول بیت المال امکان ازدواج او را فراهم کرد.
26 - اصبغ بن نباته در روایت مرفوعه ای گوید: پنج نفر را که به خاطر انجام زنا دستگیر شده بودند، نزد عمر آوردند. عمر دستور داد هر کدام از آنها را حد بزنند.
أمير مؤمنان علی علیه السلام در آنجا حاضر بود؛ فرمود: ای عمرا حکم آنان این گونه نیست.
عمر گفت: پس خودت درباره آنان داوری کن.
فَقَدَّمَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَضَرَبَ عُنُقَهُ وَ قَدَّمَ الثَّانِي فَرَجَمَهُ وَ قَدَّمَ الثَّالِثَ فَضَرَبَهُ الْحَدَّ وَ قَدَّمَ الرَّابِعَ فَضَرَبَهُ نِصْفَ الْحَدِّ وَ قَدَّمَ الْخَامِسَ فَعَزَّرَهُ، فَتَحَيَّرَ عُمَرُ وَ تَعَجَّبَ النَّاسُ مِنْ فِعْلِهِ.
فَقَالَ عُمَرُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! خَمْسَةُ نَفَرٍ فِي قَضِيَّةٍ وَاحِدَةٍ أَقَمْتَ قَضِيَّةٍ وَاحِدَةٍ أَقَمْتَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ حُدُودٍ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْهَا يُشْبِهُ الْآخَرَ!
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: أَمَّا الْأَوَّلُ فَكَانَ ذِمِّيّاً خَرَجَ عَنْ ذِمَّتِهِ لَمْ يَكُنْ لَهُ حُكْمٌ إِلَّا السَّيْفُ وَ أَمَّا الثَّانِي فَرَجُلٌ مُحْصَنْ كَانَ حَدُّهُ الرَّجْمَ وَ أَمَّا الثَّالِثُ فَغَيْرُ مُحْصَنٍ جُلِدَ الْحَدَّ وَ أَمَّا الرَّابِعُ فَعَبْدٌ ضَرَبْنَاهُ نِصْفَ الْحَدِّ وَأَمَّا الْخَامِسُ فَمَجْنُونٌ مَغْلُوبٌ عَلَى عَقْله.
27 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ:
حضرت علی علیه السلام یکی از آنان را فراخواند و گردنش را زد. دیگری را فراخواند و سنگسارش نمود. سپس سومی را آورد و او را حد زد و چهارمی را آورد و بر او نصف حد جاری نمود و پنجمی را فراخواند و تعزیرش کرد.
در این هنگام عمر مات و مبهوت شد مردم نیز از کار آن حضرت در شگفت شدند.
عمر گفت: ای ابا الحسن! پنج نفرند در یک ماجرای یکسان؛ بر آنان پنج حد جاری نمودی که هیچ کدام از آنها شبیه دیگری نبود!
حضرت فرمود: اما نفر اول کافر ذمی بود که از ذمه خود خارج شده بود؛ او حکمی جز شمشیر نداشت. دومی مرد همسرداری بوده که حدش سنگسار بود. سومی، مرد مجردی بود که حد خورد. چهارمی برده ای بود که نصف حد کامل بر او جاری کردیم و پنجمی دیوانه ای بود که عقلش کار نمی کرد.
27 - حمران گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام - أَوْ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام - عَنْ رَجُلٍ أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ فِي الدُّنْيَا أَ يُعَاقَبُ فِي الْآخِرَةِ؟
فَقَالَ: اللَّهُ أَكْرَمُ مِنْ ذَلِكَ.
28 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:
مَنْ أَحْدَثَ فِي الْكَعْبَةِ حَدَثاً قُتِلَ.
29 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
أتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ نَصْرَانِي كَانَ أَسْلَمَ وَ مَعَهُ خِنْزِيرٌ قَدْ شَوَاهُ وَ أَدْرَجَهُ بِرَيْحَانٍ.
قَالَ: مَا حَمَلَكَ عَلَى هَذَا؟
قَالَ الرَّجُلُ: مَرِضْتُ فَقَرِمْتُ إِلَى اللَّحْمِ.
از امام صادق علیه السلام - یا امام باقر علیه السلام - پرسیدم اگر به کسی در دنیا حد جاری شود آیا در جهان آخرت نیز مجازات خواهد شد؟
فرمود: خداوند بزرگوارتر از این است.
28 - ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس در کعبه مرتکب گناهی گردد باید کشته شود.
29 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مردی مسیحی تازه مسلمان را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که خوکی را بریان کرده و داخل آن را از سبزی پر نموده بود.
حضرت فرمود: چرا مرتکب این عمل شدی؟
عرض کرد: بیمار شدم و دلم سخت گوشت می خواست.
فَقَالَ: أَيْنَ أَنْتَ مِنْ لَحْمِ الْمَعْزِ وَ كَانَ خَلَفَاً مِنْهُ؟
ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَنَّكَ أَكَلْتَهُ لَأَقَمْتُ عَلَيْكَ الْحَدَّ، وَلَكِنْ سَأَضْرِبُكَ ضَرْباً فَلَا تَعُدْ.
فَضَرَبَهُ حَتَّى شَغَرَ بِبَوْلِهِ.
30 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَن علیه السلام يَقُولُ:
شَتَمَ رَجُلٌ عَلَى عَهْدِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام: رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَأُتِيَ بِهِ عَامِلَ الْمَدِينَةِ فَجَمَعَ النَّاسَ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ هُوَ قَرِيبُ الْعَهْدِ بِالْعِلَّةِ وَ عَلَيْهِ رِدَاءٌ لَهُ مُوَرَّدٌ فَأَجْلَسَهُ فِي صَدْرِ الْمَجْلِسِ وَ اسْتَأْذَنَهُ فِي الْإِنْكَاءِ وَ قَالَ لَهُمْ: مَا تَرَوْنَ؟
فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللهِ بْنُ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنُ بْنُ زَيْدٍ وَ غَيْرُهُمَا: نَرَى أَنْ يُقْطَعَ لِسَانُهُ.
فَالْتَفَتَ الْعَامِلُ إِلَى رَبِيعَةِ الرَّأْيِ وَ أَصْحَابِهِ فَقَالَ: مَا تَرَوْنَ؟
فَقَالَ: يُؤَدِّبُ.
فرمود: چرا از گوشت بز که جایگزین گوشت خوک است استفاده نکردی؟!
سپس فرمود: اگر این گوشت خوک را می خوردی تو را حد می زدم اما اکنون تو را تنبیه می کنم که دیگر تکرار نکنی.
حضرتش أو را چنان زد (که بی اختیار یک پایش را بلند نموده و ادرار کرد).
30 - حسن بن علی وشاء گوید» از امام کاظم علیه السلام شنیدم که می فرمود:
در دوران امام صادق علیه السلام مردی به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم ناسزا گفت. او را پیش حاکم مدینه آوردند و مردم نیز گرد آمدند. در این هنگام امام صادق علیه السلام و وارد شد. ایشان تازه از بیماری رهایی یافته بود و ردایی به رنگ گل سرخ بر تن داشت حاکم آن حضرت را در بالای مجلس نشاند و برای نشستن خود از ایشان اجازه گرفت و به مردم گفت: نظر شما در این باره چیست؟
عبدالله بن حسن، حسن بن زید و دیگران گفتند: به نظر ما باید زبانش را برید.
حاکم به ربيعة الرأى و یاران او رو کرد و گفت: نظر شما چیست؟
ربیعه گفت: باید تأدیب شود.
فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: سُبْحَانَ اللهِ! فَلَيْسَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَرْقٌ.
31 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِي عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهُم عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِقَوْمٍ لُصُوصٌ قَدْ سَرَقُوا فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ مِنْ نِصْفِ الْكَفِّ لا وَتَرَكَ الْإِبْهَامَ وَ لَمْ يَقْطَعْهَا وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوا دَارَ الضَّيَافَةِ وَ أَمَرَ بِأَيْدِيهِمْ أَنْ تُعَالَجَ فَأَطْعَمَهُمُ السَّمْنَ وَ الْعَسَلَ وَ اللَّحْمَ حَتَّى بَرَءُوا فَدَعَاهُمْ وَ قَالَ:
يَا هَؤُلاءِ! إِنَّ أَيْدِيَكُمْ قَدْ سَبَقَتْ إِلَى النَّارِ فَإِنْ تُبْتُمْ وَ عَلِمَ اللهُ مِنْكُمْ صِدْقَ النِّيَّةِ تَابَ اللهُ عَلَيْكُمْ وَ جَرَرْتُمْ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنْ لَمْ تُفْلِعُوا وَ لَمْ تَنْتَهُوا عَمَّا أَنْتُمْ عَلَيْهِ جَرَّتْكُمْ أَيْدِيكُمْ إِلَى النَّارِ.
32 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَخِي مُوسَى علیه السلام قَالَ:
در این هنگام امام صادق علیه السلام به حاکم فرمود: سبحان الله! پس بین پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم و اصحابش هیچ تفاوتی نیست؟!
31 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
گروهی سارق را که دزدی کرده بودند به محضر امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند. حضرت دست آنان را از نصف کف دست برید؛ اما انگشت ابهام را واگذاشت و آن را نبرید و به آنان دستور داد به میهمان خانه بروند و فرمان داد که دست آنان را معالجه کنند. پس به آنان روغن، عسل و گوشت خوراند تا بهبود یابند.
آنگاه آنان را فراخواند و فرمود: شماها! به راستی که دستانتان پیش از شما به دوزخ رفتند. پس اگر توبه کنید و خداوند راستی نیتتان را دریابد شما را می آمرزد و در بهشت دست هایتان را به سوی خود خواهید کشانید و اگر از آن چه که انجام داده اید دست برندارید و به آن پایان ندهید دست هایتان در دوزخ شما را به سوی خود خواهند کشاند.
32 - على بن جعفر گوید: برادرم امام کاظم علیه السلام به من فرمود:
كُنْتُ وَاقِفاً عَلَى رَأْسِ أَبِي حِينَ أَتَاهُ رَسُولُ زِيَادِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَارِثِيِّ عَامِلِ الْمَدِينَةِ قَالَ: يَقُولُ لَكَ الْأَمِيرُ انْهَضْ إِلَيَّ.
فَاعْتَلَّ بِعِلَّةٍ، فَعَادَ إِلَيْهِ الرَّسُولُ، فَقَالَ لَهُ: قَدْ أَمَرْتُ أَنْ يُفْتَحَ لَكَ بَابُ الْمَقْصُورَةِ فَهُوَ أَقْرَبُ لِخُطْوَتِكَ.
قَالَ: فَنَهَضَ أَبِي وَ اعْتَمَدَ عَلَيَّ وَ دَخَلَ عَلَى الْوَالِي وَ قَدْ جَمَعَ فُقَهَاءَ الْمَدِينَةِ كُلَّهُمْ وَبَيْنَ يَدَيْهِ كِتَابٌ فِيهِ شَهَادَةٌ عَلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ وَادِي الْقُرَى فَذَكَرَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم فَنَالَ مِنْهُ.
فَقَالَ لَهُ الْوَالِي. يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَنْظُرْ فِي الْكِتَابِ.
قَالَ: حَتَّى أَنْظُرَ مَا قَالُوا، فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ: مَا قُلْتُمْ؟
قَالُوا: قُلْنَا: يُؤَدَّبُ وَ يُضْرَبُ وَ يُعَزِّرُ وَ يُحْبَسُ.
قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: أَرَأَيْتُمْ لَوْ ذَكَرَ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم بِمِثْلِ مَا ذَكَرَ بِهِ أَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم مَا كَانَ الْحُكْمُ فِيهِ؟
هنگامی که پیک زیاد بن عبید الله حارثی حاکم مدینه نزد پدرم امام صادق علیه السلام آمد، من بالای سر آن حضرت ایستاده بودم.
پیک گفت: حاکم مدینه به تو (امام صادق علیه السلام) می گوید: «برخیز و نزد من بیا».
پدرم اظهار بیماری نمود چرا که پیک دوباره آمد و گفت: (حاکم می گوید:) دستور دادم درب کوچک را برای تو باز نمایند؛ چرا که آن برای آمدنت نزدیکتر است.
پدرم برخاست و به من تکیه نمود و به مجلس حاکم وارد شد. همه فقهای مدینه حاضر بودند. پیش حاکم نوشته ای بود که در آن علیه مردی از وادی القری (قلعه ای نزدیک خیبر) شهادت داده شده بود که به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم ناسزا گفته است.
حاکم به پدرم گفت: ای ابا عبدالله! این نوشته را نگاه کن.
پدرم فرمود: ابتدا ببینم فقها چه می گویند.
پس پدرم به آنان رو نمود و فرمود: نظر شما چه بوده است؟
گفتند: نظر ما این است که باید این مرد تأدیب شود، کتک بخورد، تعزیر و زندانی گردد.
پدرم به آنان فرمود: به نظر شما اگر به مردی از صحابه پیامبر خدا، همان چیزی را نسبت می داد که به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نسبت داده است، حکمش چه بود؟
قَالُوا: مِثْلَ هَذَا.
قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ!
فَقَالَ: فَلَيْسَ بَيْنَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَ بَيْنَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَرْقٌ.
قَالَ: فَقَالَ الْوَالِي: دَعْ هَؤُلاءِ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! لَوْ أَرَدْنَا هَؤُلَاءِ لَمْ نُرْسِلْ إِلَيْكَ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَخْبَرَنِي أَبِي علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
[إِنَّ] النَّاسَ فِي أَسْوَةٌ سَوَاءٌ مَنْ سَمِعَ أَحَداً يَذْ كُرْنِي فَالْوَاجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يَقْتُلَ مَنْ شَتَمَنِي وَ لا يُرْفَعُ إِلَى السُّلْطَانِ وَالْوَاجِبُ عَلَى السُّلْطَانِ إِذَا رُفِعَ إِلَيْهِ أَنْ يَقْتُلَ مَنْ نَالَ مِنِّي.
فَقَالَ زِيَادُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ: أَخْرِجُوا الرَّجُلَ فَاقْتُلُوهُ بِحُكْم أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.
33 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:
گفتند: مانند حکم مسأله پیشین است.
فرمود: سبحان الله! پس بین پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم و یکی از اصحاب ایشان هیچ تفاوتی نیست؟!
حاکم :گفت ای اباعبدالله! اینان را واگذار؛ اگر ما نظر اینان را می خواستیم در پی تو نمی فرستادیم.
پدرم فرمود: پدرم امام باقر علیه السلام به من خبر داد که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «همه مردم درباره من یک حکم دارند؛ هرکس بشنود که شخصی به من ناسزا می گوید، وظیفه دارد او را بکشد و لازم نیست او را نزد حاکم ببرد و در صورتی که نزد حاکم بردند، حاکم ملزم است او را بکشد».
زیاد بن عبیدالله گفت: این مرد را بیرون ببرید و به حکم ابی عبدالله علیه السلام به قتل برسانید.
33 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
إِنَّ رَجُلاً مِنْ هُذَيْلِ كَانَ يَسُبُّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: مَنْ لِهَذَا؟
فَقَامَ رَجُلانِ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالا: نَحْنُ يَا رَسُولَ اللَّهِ!
فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا عَرَبَةَ فَسَأَلا عَنْهُ فَإِذَا هُوَ يَتَلَقَّى غَنَمَهُ فَلَحِقَاهُ بَيْنَ أَهْلِهِ وَ غَنَمِهِ فَلَمْ يُسَلَّمَا عَلَيْهِ فَقَالَ: مَنْ أَنْتُمَا وَ مَا اسْمُكُمَا؟
فَقَالَا لَهُ: أَنْتَ فُلانُ بْنُ فُلانٍ؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
فَنَزَلا وَ ضَرَبَا عُنُقَهُ.
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ: فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا الْآنَ سَبَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم أَ يُقْتَلُ؟
قَالَ: إِنْ لَمْ تَخَفْ عَلَى نَفْسِكَ فَاقْتُلُهُ.
34 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
مردی از قبیله هذیل به رسول خدا صلى الله عليه وسلم ناسزا می گفت. این خبر به آن حضرت رسید فرمود: چه کسی می تواند زبان او را کوتاه کند؟
دو نفر از انصار مدینه بر خاستند و گفتند: ای رسول خدا! ما آماده ایم.
آن دو به راه افتادند تا به ناحیه «عربه» رسیدند سراغ او را گرفتند؛ دریافتند که گوسفندانش را به چرا برده است. پس در میان خانواده و گوسفندانش به او رسیدند. اما به او سلام نکردند.
آن مرد گفت: شما کیستید؟ و نام شما چیست؟
گفتند تو فلانی فرزند فلانی هستی؟
گفت: آری.
در این هنگام آن دو از شتر پیاده شدند و گردن او را زدند.
محمد بن مسلم گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم به نظر شما اگر در این زمان کسی به رسول خدا صلى الله عليه وسلم ناسزا بگوید، باید او را کشت؟
فرمود: اگر بر جان خود نترسی او را بکش.
34 - اسحاق بن عمار گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: رُبَّمَا ضَرَبْتُ الْغُلامَ فِي بَعْضِ مَا يَحْرُمُ.
فَقَالَ: وَكَمْ تَضْرِبُهُ؟
فَقُلْتُ: رُبَّمَا ضَرَبْتُهُ مِائَةً.
فَقَالَ: مِائَةً! مِائَةً!
فَأَعَادَ ذَلِكَ مَرَّتَيْنِ. ثُمَّ قَالَ: حَدَّ الزِّنَي اتَّقِ اللهَ!
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَكَمْ يَنْبَغِي لِي أَنْ أَضْرِبَهُ؟
فَقَالَ: وَاحِداً.
فَقُلْتُ: وَاللَّهِ! لَوْ عَلِمَ أَنِّي لا أَضْرِبُهُ إِلَّا وَاحِداً مَا تَرَكَ لِي شَيْئًا إِلَّا أَفْسَدَهُ.
فَقَالَ: فَاثْنَتَيْن.
فَقُلْتُ: جَعِلْتُ فِدَاكَ! هَذَا هُوَ هَلاكِي إِذا.
قَالَ: فَلَمْ أَزَلْ أُمَاكِسُهُ حَتَّى بَلَغَ خَمْسَةً.
ثُمَّ غَضِبَ فَقَالَ: يَا إِسْحَاقُ إِنْ كُنْتَ تَدْرِي حَدَّ مَا أَجْرَمَ فَأَقِمِ الْحَدَّ فِيهِ وَ لَا تَعَدَّ حُدُودَ اللهِ.
به امام صادق علیه السلام گفتم: گاهی برده ام را به جهت کار حرامی که انجام می دهد، شلاق می زنم.
فرمود: چند ضربه شلاق می زنی؟
گفتم: گاهی صد ضربه به او می زنم.
فرمود: صد تا؟ صد تا؟
حضرت علیه السلام دو بار آن را تکرار کرد و سپس فرمود: به مقدار حد زنا؟ از خدا بترس!
گفتم: فدایت گردم چند ضربه اجازه دارم به او بزنم؟
فرمود: یک ضربه.
گفتم: به خدا قسم! اگر برده ام بداند بیش از یک ضربه شلاقش نخواهم زد تمام هستی مرا تباه می کند.
فرمود: در این صورت دو ضربه شلاق بزن.
گفتم: قربانت شوم با دو ضربه نیز زندگی ام تباه است.
پس مرتب با آن حضرت چانه می زدم تا این که اجازه فرمود که پنج ضربه شلاق بزنم.
سپس آن حضرت خشمناک شد و فرمود: ای اسحاق! اگر می توانی برای کیفر او حدی مشخص کنی حدش را مشخص کن و خودت حد را بر او جاری کن؛ اما از حدود الهی تجاوز مكن.
35 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فِي أَدَبِ الصَّبِيُّ وَ الْمَمْلُوكِ.
فَقَالَ: خَمْسَةٌ أَوْ سِنَّةٌ وَ ارْفَقْ.
36 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَلامُهُ كَلامَ النِّسَاءِ وَ مِشْيَتُهُ مِشْيَةَ النِّسَاءِ وَ يُمَكِّنُ مِنْ نَفْسِهِ فَيُنْكَحُ كَمَا تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ فَارْجُمُوهُ وَ لَا تَسْتَحْيُوهُ.
37 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:
مَنْ بَلَغَ حَداً فِي غَيْرِ حَدٍ فَهُوَ مِنَ الْمُعْتَدِينَ.
38 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَلْقَى صِبْيَانُ الْكُتَّابِ أَلْوَاحَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ لِيَخِيرَ بَيْنهم.
35 - حماد بن عثمان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: تأدیب کودک و برده چگونه است؟
فرمود: پنج یا شش ضربه و باید به آرامی باشد.
36 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
اگر سخن گفتن مردی همانند سخن گفتن زنان راه رفتنش مانند راه رفتن زنان باشد و خود را در اختیار دیگران گذارد که مانند زنان با او نزدیکی شود سنگسارش کنید و زنده اش نگذارید.
37 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
هر کس به اندازه وجوب حد مرتکب گناهی شود که آن گناه موجب حد خاصی نیست، از تجاوزگران خواهد بود.
38 - به همین اسناد نقل شده:
چند پسر بچه که در مکتب درس می خواندند کارنامه خود را به محضر امیرمؤمنان علی علیه السلام بردند تا حضرت یکی از آنان را انتخاب نماید.
فَقَالَ: أَمَا إِنَّهَا حُكُومَةٌ وَ الْجَوْرُ فِيهَا كَالْجَوْرِ فِي الْحُكْمِ أَبْلِغُوا مُعَلِّمَكُمْ إِنْ ضَرَبَكُمْ فَوْقَ ثَلاثِ ضَرَبَاتٍ فِي الْأَدَبِ اقْتُصَّ مِنْهُ.
39 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ:
لا تَدَعُوا الْمَصْلُوبَ بَعْدَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ حَتَّى يُنْزَلَ فَيُدْفَنَ.
40 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بَعَثَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِلَى بِشْرِ بْنِ عَطَارِدِ التَّمِيمِيَّ فِي كَلامِ بَلَغَهُ، فَمَرَّ بِهِ رَسُولُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي بَنِي أَسَدٍ وَأَخَذَهُ فَقَامَ إِلَيْهِ نُعَيْمُ بْنُ دَجَاجَةَ الْأَسَدِيُّ فَأَفْلَتَهُ، فَبَعَثَ إِلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَتَوْهُ بِهِ وَ أَمَرَ بِهِ أَنْ يُضْرَبَ.
فَقَالَ لَهُ نُعَيْمٌ: أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُقَامَ مَعَكَ لَذُلُّ وَإِنَّ فِرَاقَكَ لَكُفْرٌ.
قَالَ: فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ مِنْهُ قَالَ لَهُ:
حضرت فرمود: آگاه باشید! این کار حکم صادر کردن است و ظلم در آن مانند ظلم در حکم است به معلمتان خبر دهید که اگر برای ادب کردن به شما بیش از سه ضربه بزند،
قصاص خواهد شد.
39 - به همین سند نقل شده: پیامبر خدا فرمود:
شخص به دار آویخته را پس از سه روز رها نکنید؛ تا این که پایین آورده شده و دفن گردد.
40 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
امیرمؤمنان علی علیه السلام نه به خاطر سخنی که بشر بن عطارد تمیمی گفته بود و این سخن به آن حضرت رسیده بود در پی او فرستاد. پیک او را در میان بنی اسد یافت و دستگیرش کرد. در این هنگام نعیم بن دجاجه اسدی برخاست و بشر را فراری داد.
حضرت در پی نعیم فرستاد؛ او را آوردند آنگاه دستور داد او را بزنند.
نعیم گفت: هان به خدا سوگند! به راستی که بودن باتو خواری است و دوری از تو، کفر است. هنگامی که حضرتش این سخن را از او شنید، به او فرمود:
يَا نُعَيْمُ! قَدْ عَفَوْنَا عَنْكَ، إِنَّ اللهَ عز وجل يَقُولُ: (ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ) أَمَّا قَوْلُكَ: «إِنَّ الْمُقَامَ مَعَكَ لَذُلُّ» فَسَيِّئَةٌ اكْتَسَبْتَهَا وَأَمَّا قَوْلُكَ: «إِنَّ فِرَاقَكَ لَكُفْرٌ» فَحَسَنَةٌ اكْتَسَبْتَهَا، فَهَذِهِ بِهَذِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُخَلَّى عَنْهُ.
41 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ رَزِین قَالَ:
كُنتُ أَتَوَضَّأُ فِي مِيضَاةِ الْكُوفَةِ فَإِذَا رَجُلٌ قَدْ جَاءَ فَوَضَعَ نَعْلَيْهِ وَ وَضَعَ دِرَّتَهُ فَوْقَهَا ثُمَّ دَنَا فَتَوَضَّأَ مَعِي فَزَحَمْتُهُ فَوَقَعَ عَلَى يَدَيْهِ ، فَقَامَ فَتَوَضَّأَ فَلَمَّا فَرَغَ ضَرَبَ رَأْسِي بِالدِّرَّةِ ثَلاثاً.
ثُمَّ قَالَ: إِيَّاكَ أَنْ تَدْفَعَ فَتَكْسِرَ فَتُغَرَّمَ.
فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالُوا: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.
ای نعیم! ما تو را بخشیدیم؛ خداوند عزوجل می فرماید: «بدی را به بهترین روش پاسخ ده» اما این که گفتی: «بودن با تو باعث خواری است» گناهی است که مرتکب شدی و اما این سخنت که «دوری از تو کفر است» عمل نیکی است که آن را به دست آوردی. بنابر این آن گناه در برابر این نیکی خواهد بود سپس فرمان داد او را آزاد کنند.
41 - رزین گوید: من در وضوخانه کوفه وضو می گرفتم که ناگاه مردی آمد، نعلین خود را نهاد و تازیانه اش را روی آن گذاشت سپس نزدیک آمد تا همراه من وضو بگیرد. من به او تنه ای زدم که بر روی دستانش افتاد سپس برخاست و وضو گرفت. هنگامی که کارش تمام شد، سه بار با تازیانه بر سرم کوبید.
سپس فرمود: مواظب باش به کسی تنه نزنی تا باعث گرفتاری گردی و مدیون شوی!
پرسیدم: ایشان کیست؟
گفتند: امیر مؤمنان علی علیه السلام است.
فَذَهَبْتُ أَعْتَذِرُ إِلَيْهِ فَمَضَى وَ لَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيَّ.
42 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مَطَرِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:
إِنَّ عَبْدَ الْعَزِيزِ بْنَ عُمَرَ الْوَالِيَ بَعَثَ إِلَيَّ فَأَتَيْتُهُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ رَجُلانِ قَدْ تَنَاوَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَمَرَشَ وَجْهَهُ وَ قَالَ: مَا تَقُولُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! فِي هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ؟
قُلْتُ: وَ مَا قَالا؟
قَالَ: قَالَ أَحَدُهُمَا: لَيْسَ لِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَضْلُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ فِي الْحَسَبِ وَ قَالَ الْآخَرُ: لَهُ الْفَضْلُ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ فِي كُلِّ حِينٍ وَ غَضِبَ الَّذِي نَصَرَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَصَنَعَ بِوَجْهِهِ مَا تَرَى فَهَلْ عَلَيْهِ شَيْءٌ؟
فَقُلْتُ لَهُ: إِنِّي أَظُنُّكَ قَدْ سَأَلْتَ مَنْ حَوْلَكَ فَأَخْبَرُوكَ.
فَقَالَ: أَقْسَمْتُ عَلَيْكَ لَمَّا قُلْتَ.
پس من رفتم که از ایشان عذر خواهی کنم؛ اما آن حضرت به راه خود ادامه داد و توجهی به من ننمود.
42 - مطر بن ارقم گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
عبد العزيز بن عمر حاکم مدینه مرا فرا خواند و من پیش او رفتم. مقابل او دو نفر بودند که یکی از آنان صورت دیگری را چنگ انداخته و خونی کرده بود.
عبد العزیز گفت: ای اباعبدالله! در مورد این دو نفر چه می فرمایی؟
گفتم: این دو چه گفته اند؟
گفت: یکی گفته است: «پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از لحاظ حسب بر هیچ کدام از بنی امیه برتری ندارد و دیگری گفته است آن حضرت بر همه مردم در همه زمان ها، برتری دارد». سپس آن که طرفدار پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بود خشمگین شده و با صورت دیگری چنین عملی - که مشاهده می نمایی - انجام داده است بنابر این آیا حکمی بر او خواهد بود؟
به حاکم گفتم: من گمان می کنم که تو از اطرافیانت حکم را پرسیده ای و آنان به تو جواب داده اند.
حاکم گفت: تو را سوگند می دهم که نظر خود را بیان نمایی.
فَقُلْتُ لَهُ: كَانَ يَنْبَغِي لِلَّذِي زَعَمَ أَنَّ أَحَداً مِثْلُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي الْفَضْلِ أَنْ يُقْتَلَ وَ لا يُسْتَحْيَا.
قَالَ: فَقَالَ: أَ وَ مَا الْحَسَبُ بِوَاحِدٍ؟
فَقُلْتُ: إِنَّ الْحَسَبَ لَيْسَ النَّسَبَ، أَلا تَرَى لَوْ نَزَلْتَ بِرَجُلٍ مِنْ بَعْضِ هَذِهِ الْأَجْنَاسِ فَقَرَاكَ؟!
فَقُلْتَ: إِنَّ هَذَا الْحَسَبُ [لَجَازَ ذَلِكَ].
فَقَالَ: أَ وَ مَا النَّسَبُ بِوَاحِدٍ؟
قُلْتُ: إِذَا اجْتَمَعَا إِلَى آدَمَ فَإِنَّ النَّسَبَ وَاحِدٌ، إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَمْ يَخْلِطْهُ شِرْكَ وَ لا بَغْي.
فَأَمَرَ بِهِ الْوَالِي فَقُتِلَ.
43 - عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْعَامِرِيُّ قَالَ:
به او گفتم: برای کسی که ادعا می کند از لحاظ فضیلت شخصی با پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم یکسان است سزاوار است کشته شود و زنده نماند.
حاکم گفت: مگر حسب، یکسان نیست؟
گفتم: حسب غیر از نسب است؛ مگر نمی بینی که اگر نزد یکی از این افراد عادی اقامت کنی و او از تو پذیرایی کند می گویی: «حسب همین است!». پس این حسب است؛ نه نسب.
گفت: مگر نسب، یکسان نیست؟
گفتم: اگر مراد، منتهی شدن به حضرت آدم علیه السلام باشد بنابر این نسب، یکسان است. اما به راستی که نسب پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم با هیچ شرک و زنایی مخلوط نشده است.
حاکم دستور داد منکر را بکشند. او را کشتند.
43 - عبد الله بن سلیمان عامری گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَيَّ شَيْءٍ تَقُولُ فِي رَجُلٍ سَمِعْتُهُ يَشْتِمُ عَلِيَّا علیه السلام وَ يَتَبَرَّأُ مِنْهُ؟
قَالَ: فَقَالَ لِي: وَ اللهِ! حَلالُ الدَّمِ وَ مَا أَلْفَ مِنْهُمْ بِرَجُلٍ مِنْكُمْ دَعْهُ لَا تَعَرَّضْ لَهُ إِلَّا أَنْ تَأْمَنَ عَلَى نَفْسِكَ.
44 - وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ سَبَّابَةٍ لِعَلِيَّ علیه السلام؟
قَالَ: فَقَالَ لِي: حَلالُ الدَّمِ وَاللهِ! لَوْ لا أَنْ تَعُمَّ بِهِ بَریئاً.
قَالَ: فَقُلْتُ: فَمَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ مُؤْذٍ لَنَا؟
قَالَ: فَقَالَ: فيما ذَا؟
قُلْتُ: مُؤْذِينَا فِيكَ بِذِكْرِكَ.
قَالَ: فَقَالَ لِي: لَهُ فِي عَلِي علیه السلام نَصِيبٌ.
قُلْتُ: إِنَّهُ لَيَقُولُ ذَاكَ وَ يُظْهِرُهُ.
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: درباره مردی که از او شنیده ام به حضرت علی علیه السلام ناسزا می گوید و از ایشان برائت می جوید چه می فرمایید؟
فرمود: به خدا سوگند! خونش حلال است و هزار نفر از آنان، همانند یکی از شما نخواهد بود. او را رها کن و کاری به او نداشته باش؛ مگر آن که امنیت جانی داشته باشی.
44 - هشام بن سالم گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم در مورد مردی که به حضرت علی علیه السلام ناسزا می گوید چه می فرمایید؟
فرمود: به خدا سوگند! خونش حلال است؛ مگر این که کشتن او باعث ریختن خون بی گناهان شود.
عرض کردم: درباره کسی که به ما آزار می رساند، چه می فرمایید؟
فرمود: در چه موردی شما را اذیت می کند؟
عرض کردم: با ناسزا گفتن به شما ما را اذیت می کند.
فرمود: آیا به حضرت علی علیه السلام علاقه ای دارد؟
عرض کردم: او ادعا می کند به آن حضرت علاقه مند است و علاقه اش را آشکار می کند.
قَالَ: لَا تَعَرَّضْ لَهُ.
45 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لا يُخَلَّدُ فِي السِّجْنِ إِلَّا ثَلاثَةٌ: الَّذِي يُمَتِّلُ وَ الْمَرْأَةُ تَرْتَدُّ عَنِ الْإِسْلامِ وَ السَّارِقُ بَعْدَ قَطْعِ الْيَدِ وَ الرَّجْلِ.
تَمَّ كِتَابُ الْحُدُودِ مِنَ الْكَافِي وَيَتْلُوهُ كِتَابُ الدِّيَاتِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
فرمود: به او کاری نداشته باش.
45 - حماد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
تنها سه نفر حبس ابد می شوند کسی که مثله می کند زنی که مرتد شده است و سارق؛ پس از آن که دست و پایش قطع شد.
کتاب احکام حدود از کتاب شریف کافی پایان یافت و - ان شاء الله - در پی آن کتاب ديات وخون بها آغاز خواهد شد.
كِتَابُ الدِّيَاتِ
کتاب
دیات و خون بها
(1) بَابُ الْقَتْلِ
1 - حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: مَا مَعْنَى قَوْلِ اللهِ عز وجل: (مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)؟
قَالَ: قُلْتُ: وَكَيْفَ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً؟ فَإِنَّمَا قَتَلَ وَاحِداً.
فَقَالَ: يُوضَعُ فِي مَوْضِع مِنْ جَهَنَّمَ إِلَيْهِ يَنْتَهِي شِدَّةُ عَذَابِ أَهْلِهَا، لَوْ قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً إِنَّمَا كَانَ يَدْخُلُ ذَلِكَ الْمَكَانَ.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ قَتَلَ آخَرَ؟
قَالَ: يُضَاعَفُ عَلَيْهِ.
بخش یکم
حکم کشتن انسان
1 - حمران گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: معنای فرمایش خداوند متعال که می فرماید: «به همین جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که اگر کسی انسانی را بدون کشتن کسی یا فتنه و فسادی در روی زمین بکشد گویی همه انسان ها را کشته است» چیست؟ چگونه به منزله کشتن همه مردم است؟ زیرا که او تنها یک نفر را کشته است.
فرمود: او در جایی از دوزخ قرار می گیرد که آخرین درجه عذاب دوزخیان به آنجا منتهی می شود؛ اگر همه مردم را بکشد فقط به این مکان وارد می شود.
عرض کردم: او شخص دیگری را نیز می کشد؛ در این صورت چه حکمی دارد؟
فرمود: عذابش افزوده می شود.
2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:
أَوَّلُ مَا يَحْكُمُ اللهُ فِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الدِّمَاءُ فَيُوقِفُ ابْنَيْ آدَمَ فَيَفْصِلُ بَيْنَهُمَا ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمَا مِنْ أَصْحَابِ الدِّمَاءِ حَتَّى لا يَبْقَى مِنْهُمْ أَحَدٌ ثُمَّ النَّاسَ بَعْدَ ذَلِكَ حَتَّى يَأْتِيَ الْمَقْتُولُ بِقَاتِلِهِ فَيَتَشَخَبَ فِي دَمِهِ وَجْهُهُ فَيَقُولُ: هَذَا قَتَلَنِي، فَيَقُولُ: أَنْتَ قَتَلْتَهُ فَلا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَكْتُمَ اللَّهَ حَدِيثًا.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
مَا مِنْ نَفْسٍ تُقْتَلُ بَرَّةٍ وَ لا فَاجِرَةٍ إِلَّا وَهِيَ تُحْشَرُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُتَعَلِّقَةً بِقَاتِلِهِ بِيَدِهِ الْيُمْنَى وَ رَأْسُهُ بِيَدِهِ الْيُسْرَى وَ أَوْدَاجُهُ تَشْخُبُ دَماً يَقُولُ: يَا رَبِّ! سَلْ هَذَا فِيمَ قَتَلَنِي؟ فَإِنْ كَانَ قَتَلَهُ فِي طَاعَةِ اللهِ أُثِيبَ الْقَاتِلُ الْجَنَّةَ وَأُذْهِبَ بِالْمَقْتُولِ إِلَى النَّارِ وَإِنْ قَالَ: فِي طَاعَةِ فُلانٍ، قِيلَ لَهُ: اقْتُلُهُ كَمَا قَتَلَكَ، ثُمَّ يَفْعَلُ اللهُ عز وجل فِيهِمَا بَعْدُ مَشِيئَةٌ.
2 - جابر بن یزید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: در روز قیامت نخستین چیزی که خداوند درباره آن حکم می کند، مسأله خون انسان ها است. خداوند دو پسر حضرت آدم را نگه می دارد و میان آن دو داوری می کند. سپس کسانی که بعد از آن دو که صاحبان خون هستند تا این که از صاحبان خون، کسی نمی ماند.
سپس بعد از آن مردمان دیگر هستند تا جایی که مقتول قاتل خود را می آورد، در حالی که صورت مقتول به خونش آغشته است می گوید این شخص، مرا کشته است.
خداوند می فرماید: تو او را کشتی.
پس قاتل نمی تواند سخنی را از خداوند پنهان نماید.
3 - ابو جارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
هر انسان نیکوکار و فاجری که کشته شده در روز قیامت در حالی محشور می شود که با دست راست قاتلش را گرفته و با دست چپ سر خود را و از رگ هایش خون جاری است می گوید: پروردگارا! از او بپرس: «چرا مرا کشته است؟»
اگر قاتل مقتول را در راه اطاعت خداوند کشته باشد جزایش بهشت خواهد بود و مقتول را به دوزخ می برند و اگر بگوید: «در راه اطاعت فلان شخص کشته» به مقتول گفته می شود «او را بکش؛ همان طور که او تو را کشت».
آنگاه خداوند متعال طبق اراده خود درباره آنها انجام می دهد.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ حَمْزَةَ الثَّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:
لا يَغُرَّنَّكُمْ رَحْبُ الذَّرَاعَيْنِ بِالدَّم ، فَإِنَّ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ عز وجل قَاتِلاً لا يَمُوتُ.
قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا قَاتِلْ لا يَمُوتُ؟
فَقَالَ: النَّارُ.
5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:
لا يُعْجِبُكَ رَحْبُ الذَّرَاعَيْنِ بِالدَّمِ، فَإِنَّ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ قَاتِلاً لا يَمُوتُ.
6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْن شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ... فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جميعاً).
4 - ابو حمزه ثمالی گوید امام سجاد علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
قدرت بازوان شما را به انجام قتل مغرور نکند؛ زیرا به راستی که در نزد خداوند متعال، قاتلی است که نمی میرد.
عرض کردند: ای پیامبر خدا! قاتلی که نمی میرد چیست؟
فرمود: آتش.
5 - ابو عبیده گوید: امام با قر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
قدرت بازوان در خون ریزی تو را به شگفت نیاورد؛ زیرا به راستی که در نزد خداوند، قاتلي است که نمی میرد.
6 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام درباره گفتار خداوند متعال که می فرماید: «کسی که انسانی را بدون این که کسی را به قتل برساند بکشد گویی همه مردم را کشته است» فرمود:
قَالَ: لَهُ فِي النَّارِ مَقْعَدٌ لَوْ قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً لَمْ يَرِدْ إِلَّا إِلَى ذَلِكَ الْمَقْعَدِ.
7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ فِي فُسْحَةٍ مِنْ دِينِهِ مَا لَمْ يُصِبْ دَماً حَرَاماً.
وَ قَالَ: لا يُوَفَّقُ قَاتِلُ الْمُؤْمِن مُتَعَمِّداً لِلتَّوْبَةِ.
8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ حَمْزَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:
أتِيَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَتِيلٌ فِي جُهَيْئَةَ.
فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَمْشِي حَتَّى انْتَهَى إِلَى مَسْجِدِهِمْ.
قَالَ: وَ تَسَامَعَ النَّاسُ فَأَتَوْهُ فَقَالَ: مَنْ قَتَلَ ذَا؟
قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! مَا نَدْرِي.
در آتش جایگاهی برای قاتل است که اگر همه مردم را می کشت، جز به آن جایگاه نمی رفت.
7 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مؤمن همواره در دین خود وسعت و گشایش دارد تا زمانی که مرتکب خون ریزی حرامی نشود.
و فرمود: کسی که از روی عمد مؤمنی را بکشد به توبه موفق نخواهد شد.
8 - ابو حمزه گوید: (امام باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام) فرمود: عده ای به محضر رسول خدا صلى الله عليه وسلم آمدند و عرض کردند: در جهینه شخصی کشته شده است. رسول خدا علیه السلام برخاست و حرکت کرد تا به مسجد آنان رسید. مردم یک دیگر را خبر کردند و نزد حضرت آمدند.
حضرت فرمود: چه کسی این شخص را کشته است؟
عرض کردند: ای رسول خدا! نمی دانیم.
فَقَالَ: قَتِيلُ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ لا يُدْرَى مَنْ قَتَلَهُ. وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ، لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ شَرِكُوا فِي دَمِ امْرِيَّ مُسْلِم وَ رَضُوا بِهِ لَأَ كَبَّهُمُ اللَّهُ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ، أَوْ قَالَ: عَلَى وُجُوهِهِمْ.
9 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعِيدٍ الْأَزْرَقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً مُؤْمِناً.
قَالَ: يُقَالُ لَهُ: مُتْ أَيَّ مِيتَةٍ شِئْتَ؛ إِنْ شِئْتَ يَهُودِيًا وَإِنْ شِئْتَ نَصْرَانِيَّاً وَ إِنْ شِئْتَ مَجُوسِيّاً.
10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ الرَّجُلَ لَيَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَعَهُ قَدْرُ مِحْجَمَةٍ مِنْ دَم فَيَقُولُ: وَ اللَّهِ! مَا قَتَلْتُ وَ لا شَرِكْتُ فِي دَمٍ ، قَالَ: بَلَى ذَكَرْتَ عَبْدِي فُلاناً فَتَرَفَّى ذَلِكَ حَتَّى قُتِلَ فَأَصَابَكَ مِنْ دمه.
فرمود: کشته ای بین مسلمانان است که نمی دانند چه کسی او را کشته است. به آن که مرا به حق مبعوث نموده سوگند! اگر اهل آسمان و زمین در خون مسلمانی شریک شوند و راضی به آن گردند خداوند آنان را با صورت به آتش می اندازد.
9 - سعید ازرق گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که مرد مؤمنی را کشته بود فرمود:
به او می گویند: «هر طور که می خواهی بمیر؛ اگر می خواهی یهودی و اگر می خواهی مسیحی و اگر می خواهی، مجوسی بمیر».
10 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
در روز قیامت شخصی می آید در حالی که به اندازه یک بار حجامت خون به همراه دارد.
می گوید: به خدا سوگند که من کسی را نکشته ام و در خون کسی شریک نشده ام.
خداوند می فرماید: آری درباره فلان بنده ام سخنی گفتی و همان سخن فراتر رفت تا این که آن شخص کشته شد و به همین جهت از خون او به تو نیز رسید.
11 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ سَافِلُ الدَّم وَ لا شَارِبُ الْخَمْرِ وَ لا مَشَاءُ بِنَمِيمٍ.
12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدِ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَقَفَ بِمِنِّى حِينَ قَضَى مَنَاسِكَهَا فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ:
أَيُّهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا مَا أَقُولُ لَكُمْ وَ اعْقِلُوهُ عَنِّي، فَإِنِّي لَا أَدْرِي لَعَلِّي لَا أَلْقَاكُمْ فِي هَذَا الْمَوْقِفِ بَعْدَ عَامِنَا هَذَا.
ثُمَّ قَالَ: أَيُّ يَوْمٍ أَعْظَمْ حُرْمَةٌ؟
قَالُوا: هَذَا الْيَوْم.
قَالَ: فَأَيُّ شَهْرٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً؟
قَالُوا: هَذَا الشَّهْرُ.
قَالَ: فَأَيُّ بَلَدٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً؟
11 - راوی گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
خونریز، شرابخوار و کسی که فراوان خبر چینی می کند وارد بهشت نمی شوند.
12 - ابواسامه زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در سفر حجة الوداع، بعد از پایان مناسک حج رسول خدا صلى الله عليه وسلم در سرزمین منی توقف نموده و فرمود:
ای مردم! گوش فرادارید و سخنم را دریابید؛ زیرا من نمی دانم؛ شاید پس از این سال شما را در این مکان دیدار نکنم.
سپس فرمود: ای مردم کدام روز حرمت بزرگتری دارد؟
گفتند: همین امروز.
رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: پس کدام ماه حرمت بزرگتری دارد؟
گفتند: همین ماه.
فرمود: و کدام شهر حرمت بزرگتری دارد؟
قَالُوا: هَذَا الْبَلَدُ.
قَالَ: فَإِنَّ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا فِي بَلَدِكُمْ هَذَا إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَهُ فَيَسْأَلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُمْ أَلا هَلْ بَلَّغْتُ؟
قَالُوا: نَعَمْ.
قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ، أَلا مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَةٌ فَلْيُؤَدِّهَا إِلَى مَنِ اثْتَمَنَهُ عَلَيْهَا، فَإِنَّهُ لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِم وَ لا مَالُهُ إِلَّا بِطِيبَةِ نَفْسِهِ وَ لا تَظْلِمُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً.
گفتند: همین شهر.
فرمود: بنابر این جان و مال شما بر شما حرام است؛ همانند حرمت امروز در این ماه و در این شهر؛ حرمتی بر دوام تا روزی که با خداوند ملاقات نمایید پس در آن روز، خداوند از کردار شما خواهد پرسید آگاه باشید آیا رسالت خدا را ابلاغ نمودم؟
گفتند: آری.
رسول خدا صلى الله عليه وسلم: فرمود خداوندا! گواه باش. بدانید! هر کس امانتی نزد خود دارد، آن را به صاحبش بازگرداند؛ زیرا خون هیچ مرد مسلمانی حلال نخواهد بود. همچنین اموالش نیز حلال نخواهد بود؛ مگر با رضایت خودش بر خود ستم نکنید و پس از من راه کفر نپیمایید.
(2) بَابٌ آخَرُ مِنْهُ
1 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بخش دوم
بخشی دیگر درباره قتل انسان
1 - مثنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
وُجِدَ فِي قَائِم سَيْفِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم صَحِيفَةٌ: إِنَّ أَعْتَى النَّاسِ عَلَى اللَّهِ عز وجل الْقَاتِلُ غَيْرَ قَاتِلِهِ وَ الضَّارِبُ غَيْرَ ضَارِبِهِ وَ مَنِ ادَّعَى لِغَيْرِ أَبِيهِ فَهُوَ كَافِرٌ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ مَنْ أَحْدَثَ حَدَثَا أَوْ آوَى مُحْدِثاً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ عَز وجل مِنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صَرْفاً وَ لَا عَدْلاً.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:
إِنَّ أَعْتَى النَّاسِ عَلَى اللهِ عز وجل مَنْ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ وَ مَنْ ضَرَبَ مَنْ لَمْ يَضْرِبُهُ.
3 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْن مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَن الْوَشَّاءِ قَالَ: سَمِعْتُ الرَّضَا علیه السلام يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:
لَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ أَوْ ضَرَبَ غَيْرَ ضَارِبِهِ.
وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لَعَنَ اللهُ مَنْ أَحْدَثَ حَدَثَا أَوْ آوَى مُحْدِثاً.
قُلْتُ: وَمَا الْمُحْدِتُ؟
در درون دسته شمشیر رسول خدا صلى الله عليه وسلم، چنین نامه ای یافت شد به راستی که طغیانگرترین مردم در پیشگاه خداوند کسی است که دیگری را بکشد، بدون آن که طرف مقابل قصد کشتن او را داشته باشد؛ یا این که قاتل ولی دم باشد. کسی که دیگری را بزند بدون آن که او را زده باشد؛ و کسی که برای غیر پدرش ادعا کند؛ او به آن چه که خداوند بر حضرت محمد نازل نموده کافر است و کسی که بدعتی ایجاد کند، یا به آن رضایت دهد، در روز قیامت خداوند عزوجل نه توبه ای از او می پذیرد و نه فدیه ای.
2 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
به راستی که طغیانگرترین مردم در پیشگاه خداوند کسی است که دیگری را بکشد بدون آن که او بخواهد آن فرد را بکشد و کسی را بزند که قصد زدن او را نداشت.
3 - وشاء گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
خداوند لعنت کند کسی را که شخص دیگری را بدون آن که قصد کشتن او را داشته باشد بکشد؛ یا کسی را که او را نزده بزند.
و فرمود: خداوند لعنت کند کسی را که حادثه ای ایجاد کند یا حادثه گری را پناه دهد.
عرض کردم حادثه چیست؟
قَالَ: مَنْ قَتَلَ.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمَ الصَّيْقَلِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
وُجِدَ فِي ذُؤَابَةِ سَيْفِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم صَحِيفَةٌ فَإِذَا فِيهَا:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، إِنَّ أَعْتَى النَّاسِ عَلَى اللَّهِ عز وجل يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ وَ الضَّارِبُ غَيْرَ ضَارِبِهِ وَ مَنْ تَوَلَّى غَيْرَ مَوَالِيهِ فَهُوَ كَافِرٌ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ مَنْ أَحْدَثَ حَدَثَا أَوْ آوَى مُحْدِثاً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ عز وجل مِنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صَرْفاً وَ لَا عَدْلاً.
قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِي: أَتَدْرِي مَا يَعْنِي مَنْ تَوَلَّى غَيْرَ مَوَالِيهِ؟
قُلْتُ: مَا يَعْنِي بِهِ؟
قَالَ: يَعْنِي أَهْلَ الدِّينِ.
وَ الصَّرْفُ التَّوْبَةُ فِي قَوْلِ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام وَ الْعَدْلُ الْفِدَاءُ فِي قَوْلِ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.
فرمود: کسی را به قتل برساند.
4 - ابو اسحاق ابراهیم صیقل گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: در قبضه شمشیر رسول خدا صلى الله عليه وسلم نوشته ای به دست آمد که در آن، چنین نگاشته شده بود:
بسم الله الرحمن الرحیم در روز قیامت سرکش ترین مردم بر خدای متعال، کسی خواهد بود که خون ناحق ریخته یا به ناحق کسی را مورد ضرب قرار دهد. هر کس از وابستگان خود ببرد و به دیگران بپیوندد به آیاتی که خدا به حضرت محمد صلى الله عليه وسلم فرو فرستاده کافر شده است. هر کس جنایتی مرتکب شود یا قاتلی را پناه دهد، خداوند متعال در روز رستاخیز توبه او را نمی پذیرد و به جان فدایی او ارزشی نمی دهد.
آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود: می دانی ترک وابستگی چه معنا دارد؟
گفتم: معنای آن را نمی دانم.
فرمود: یعنی از همکیشان خود ببرد و با مخالفان همراز گردد.
5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَقَفَ بِمِنِّي حِينَ قَضَى مَنَاسِكَهُ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ فَقَالَ:
أَيُّهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا مَا أَقُولُ لَكُمْ فَاعْقِلُوهُ عَنِّي فَإِنِّي لَا أَدْرِي لَعَلِّي لَا أَلْقَاكُمْ فِي هَذَا الْمَوْقِفِ بَعْدَ عَامِنَا هَذَا.
ثُمَّ قَالَ: أَيُّ يَوْمٍ أَعْظَمْ حُرْمَةٌ؟
قَالُوا: هَذَا الْيَوْمُ.
قَالَ: فَأَيُّ شَهْرٍ أَعْظَمُ حُرْمَةً؟
قَالُوا: هَذَا الشَّهْرُ.
قَالَ: فَأَيُّ بَلَدٍ أَعْظَمُ حُرْمَةٌ؟
قَالُوا: هَذَا الْبَلَدُ.
5 - سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا در سفر حجة الوداع، بعد از پایان مناسک حج، در سرزمین منا توقف نمود و فرمود:
ای مردم! گوش فرادارید و سخنم را دریابید؛ زیرا من نمی دانم؛ شاید پس از این سال شما را در این مکان دیدار نکنم.
سپس فرمود کدام روز حرمت بزرگتری دارد؟
گفتند: همین امروز.
فرمود: و کدام ماه حرمت بزرگتری دارد؟
گفتند: همین ماه.
فرمود: و کدام شهر حرمت بزرگتری دارد؟
گفتند: همین شهر.
قَالَ: فَإِنَّ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا فِي بَلَدِكُمْ هَذَا إِلَى يَوْمِ تَلْقَوْنَهُ فَيَسْأَلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُمْ أَلا هَلْ بَلَّغْتُ؟
قَالُوا: نَعَمْ.
قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ. أَلا وَ مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَةٌ فَلْيُؤَدِّهَا إِلَى مَنِ اثْتَمَنَهُ عَلَيْهَا، فَإِنَّهُ لا يَحِلُّ دَمُ امْرِي مُسْلِم وَ لا مَالُهُ إِلَّا بِطِيبَةِ نَفْسِهِ وَلَا تَظْلِمُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً.
6 - أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:
لَعَنَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم مَنْ أَحْدَثَ بِالْمَدِينَةِ حَدَثَا أَوْ آوَى مُحْدِثاً.
قُلْتُ: مَا الْحَدَثُ؟
قَالَ: الْقَتْلُ.
فرمود: بنابر این جان و مال شما بر شما حرام است؛ همانند حرمت امروز در این ماه و در این شهر؛ حرمتی تا روزی که با خداوند ملاقات نمایید. پس در آن روز، خداوند از کردار شما خواهد پرسید آگاه باشید آیا رسالت خدا را ابلاغ نمودم؟
گفتند: آری.
رسول خدا صلى الله عليه وسلم: فرمود خداوندا! گواه باش. بدانید! هر کس امانتی نزد خود دارد آن را به صاحبش بازگرداند؛ زیرا خون هیچ مرد مسلمانی حلال نخواهد بود. همچنین اموالش نیز حلال نخواهد بود؛ مگر با رضایت خودش بر خود ستم نکنید و پس از من به کفر بازنگردید.
6 - جمیل گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
هر کس در مدینه حادثه کند، یا حادثه را پناه دهد، لعنت خدا بر او باد.
پرسیدم: حادثه جویی چیست؟
فرمود: آدمکشی.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ كُلَيْبِ الْأَسَدِيٌّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:
وُجِدَ فِي ذُوَابَةِ سَيْفِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم صَحِيفَةٌ مَكْتُوبٌ فِيهَا: لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ عَلَى مَنْ أَحْدَثَ حَدَثَا أَوْ آوَى مُحْدِثاً وَ مَنِ ادَّعَى إِلَى غَيْرِ أَبِيهِ فَهُوَ كَافِرٌ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ عز وجل وَ مَنِ ادَّعَى إِلَى غَيْرِ مَوَالِيهِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.
7 - کلیب اسدی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
در آویزه شمشیر رسول خدا صلى الله عليه وسلم نامه ای یافت شد که در آن نوشته شده بود:
لعنت خدا و فرشتگان بر کسی که حادثه جویی کند یا به آن راضی شود یا قاتلی را پناه دهد و کسی که برای غیر پدرش ادعا کند پس او به آن چه که خداوند عزوجل نازل نموده کافر است و هر که به سوی غیر موالیان دینش ادعا کند پس لعنت خداوند بر او باد.
(3) بَابُ أَنَّ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً عَلَى دِينِهِ فَلَيْسَتْ لَهُ تَوْبَةً
1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
بخش سوم
کسی که مؤمنی را به جهت ایمانش بکشد تو به او پذیرفته نیست
1 - سماعه گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عز جل: (وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ [خَالِداً فِيها]).
قَالَ: مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً عَلَى دِينِهِ فَذَلِكَ الْمُتَعَمِّدُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عز وجل: وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عظما.)قُلْتُ: فَالرَّجُلُ يَقَعُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الرَّجُلِ شَيْءٍ فَيَضْرِبُهُ بِسَيْفِهِ فَيَقْتُلُهُ.قَالَ: لَيْسَ ذَلِكَ الْمُتَعَمَّدَ الَّذِي قَالَ اللهُ عز وَجل.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سُئِلَ عَنِ الْمُؤْمِن يَقْتُلُ الْمُؤْمِنَ مُتَعَمِّداً أَ لَهُ تَوْبَةً؟فَقَالَ: إِنْ كَانَ قَتَلَهُ لِإِيمَانِهِ فَلا تَوْبَةَ لَهُ وَ إِنْ كَانَ قَتَلَهُ لِغَضَبٍ أَوْ لِسَبَبٍ شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فَإِنَّ تَوْبَتَهُ أَنْ يُقَادَ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عُلِمَ بِهِ انْطَلَقَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَأَقَرَّ عِنْدَهُمْ بِقَتْلِ صَاحِبِهِمْ فَإِنْ عَفَوْا عَنْهُ فَلَمْ يَقْتُلُوهُ أَعْطَاهُمُ الدِّيَةَ وَأَعْتَقَ نَسَمَةً وَ صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ وَأَطْعَمَ سِتِّينَ مِسْكِيناً تَوْبَةً إِلَى اللَّهِ عز وجل.____________از امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند متعال پرسیدم که می فرماید: «و کسی که مؤ منی را از روی عمد بکشد سزایش دوزخ است در حالی که در آن، جاودانه خواهد بود».فرمود: کسی که مؤمنی را به خاطر دینش بکشد پس او کسی است که از روی عمد مرتکب قتل شده و خداوند عزوجل درباره اش فرموده: «و خدا برای او عذاب بزرگی آماده کرده است».عرض کردم: بین دو نفر اختلافی پیش می آید و یکی از آنها دیگری را با شمشیرش می زند و او را می کشد (چه حکمی دارد؟)فرمود: این فرد قاتلی نیست که از روی عمد کشته، همو که خداوند متعال فرموده است.2 - ابن بکیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند مرد با ایمانی مؤمنی را از روی عمد می کشد؛ آیا توبه اش پذیرفته است؟فرمود: اگر مقام ایمانی مقتول باعث شده باشد که او را به قتل برساند، توبه ای نخواهد داشت؛ ولی اگر بر اثر خشم یا به جهت برخی از امور دنیوی او را بکشد، توبه قاتل، آن است که تن به قصاص بدهد و اگر خانواده مقتول از قاتل بی اطلاع باشند، خود نزد اولیای مقتول برود و اقرار کند که من خویشاوند شما را کشته ام. پس اگر آنان عفو کنند و از قصاص جانش درگذرند خون بهای مقتول را بپردازد و به منظور توبه به درگاه خدای عزوجل، یک برده مؤمن را در راه خدا آزاد کند دو ماه پیاپی روزه بگیرد و شصت مسکین را غذا بدهد.
3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ مُؤْمِناً وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ مُؤْمِنْ غَيْرَ أَنَّهُ حَمَلَهُ الْغَضَبُ عَلَى قَتْلِهِ هَلْ لَهُ تَوْبَةٌ إِذَا أَرَادَ ذَلِكَ أَوْ لا تَوْبَةَ لَهُ؟فَقَالَ: يُقَادُ بِهِ وَإِنْ لَمْ يُعْلَمْ بِهِ انْطَلَقَ إِلَى أَوْلِيَائِهِ فَأَعْلَمَهُمْ أَنَّهُ قَتَلَهُ فَإِنْ عَفَوْا عَنْهُ أَعْطَاهُمُ الدِّيَةَ وَأَعْتَقَ رَقَبَةً وَ صَامَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ وَ تَصَدَّقَ عَلَى سِتِّينَ مِسْكِيناً.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِنْقَرِيٌّ عَنْ عِيسَى الضَّرِيرِ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: رَجُلٌ قَتَلَ رَجُلاً مُتَعَمِّداً مَا تَوْبَتُهُ؟قَالَ: يُمَكِّنُ مِنْ نَفْسِهِ.قُلْتُ: يَخَافُ أَنْ يَقْتُلُوهُ.قَالَ: فَلْيَعْطِهِمُ الدِّيَةَ.____________3 - عبد الله بن سنان نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.4 - عیسی ضریر گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی، انسانی را از روی عمد کشته است؛ توبه اش چگونه است؟فرمود: باید خودش را تحویل دهد.عرض کردم: بیم دارد که او را بکشند.فرمود: بنابر این باید دیه را به آنها بپردازد.
قلْتُ: يَخَافُ أَنْ يَعْلَمُوا بِذَلِكَ.قَالَ: فَلْيَنْظُرْ إِلَى الدُّيَةِ فَلْيَجْعَلْهَا صُرَراً ثُمَّ ليَنْظُرْ مَوَاقِيتَ الصَّلَوَاتِ فَلْيُلْقِهَا فِي دَارِهِمْ.عرض کردم: می ترسد که با این کار آنها متوجه شوند.فرمود: پس باید دیه را محاسبه کرده، آنگاه آنها را در کیسه هایی قرار دهد و منتظر اوقات نماز باشد، سپس آنها را در خانه آنان بیندازد.### بخش چهارم#### انواع قتل(4 بَابُ وُجُوهِ الْقَتْلِ)[1 -] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ : وُجُوهُ الْقَتْلِ الْعَمْدِ عَلَى ثَلَاثَةِ ضُرُوبٍ:فَمِنْهُ مَا يَجِبُ فِيهِ الْقَوَدُ أَو الدِّيَةُ.وَ مِنْهُ مَا يَجِبُ فِيهِ الدِّيَةُ وَ لا يَجِبُ فِيهِ الْقَوَدُ وَ الْكَفَّارَةُ.وَ مِنْهُ مَا يَجِبُ فِيهِ النَّارُ.بخش چهارمانواع قتل1 - علی بن ابراهیم گوید: قتل عمد سه نوع است:قتلی که موجب دیه یا قصاص گردد، قتلی که تنها موجب دیه شود؛ نه قصاص و کفاره و قتلی که موجب آتش دوزخ می شود.
فَأَمَّا مَا يَجِبُ فِيهِ النَّارُ فَرَجُلٌ يَقْصِدُ لِرَجُلٍ مُؤْمِنٍ مِنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَيَقْتُلُهُ عَلَى دِينِهِ مُتَعَمِّداً، فَقَدْ وَجَبَتْ فِيهِ النَّارُ حَتْماً وَ لَيْسَ لَهُ إِلَى التَّوْبَةِ سَبِيلٌ، وَمَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ مَنْ قَتَلَ نَبِيَّاً مِنْ أَنْبِيَاءِ اللهِ عز وجل أَوْ حُجَّةٌ مِنْ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى دِينِهِ أَوْ مَا يَقْرُبُ مِنْ هَذِهِ الْمَنَازِلِ فَلَيْسَ لَهُ تَوْبَةٌ، لأَنَّهُ لا يَكُونُ ذَلِكَ الْقَاتِلُ مِثْلَ الْمَقْتُولِ فَيُقَادَ بِهِ فَيَكُونَ ذَلِكَ عِدْلَهُ، لِأَنَّهُ لا يَقْتُلُ نَبِيٌّ نَبِيَّاً وَ لا إِمَامٌ إِمَاماً وَ لا رَجُلٌ مُؤْمِنٌ عَالِمٌ رَجُلاً مُؤْمِناً عَالِماً عَلَى دِينِهِ فَيْقَادَ نَبِيٌّ بِنَبِيَّ وَ لَا إِمَامٌ بِإِمَامٍ وَ لا عَالِمٌ بِعَالِمٍ إِذَا كَانَ ذَلِكَ عَلَى تَعَمُّدٍ مِنْهُ فَمِنْ هُنَا لَيْسَ لَهُ إِلَى التَّوْبَةِ سَبِيلٌ.فَأَمَّا مَا يَجِبُ فِيهِ الْقَوَدُ أَوِ الدِّيَةُ فَرَجُلٌ يَقْصِدُ رَجُلاً عَلَى غَيْرِ دِينِ وَلَكِنَّهُ لِسَبَبٍ مِنْ أَسْبَابِ الدُّنْيَا لِغَضَبٍ أَوْ حَسَدٍ فَيَقْتُلُهُ فَتَوْبَتُهُ أَنْ يُمَكِّنَ مِنْ نَفْسِهِ فَيْقَادَ بِهِ أَوْ يَقْبَلَ الْأَوْلِيَاءُ الدِّيَةَ وَ يَتُوبَ بَعْدَ ذَلِكَ وَ يَنْدَمَ.____________اما قتلی که موجب آتش دوزخ می شود: مردی است مؤمنی از اولیای خدا را هدف می گیرد و از روی عمد او را به خاطر دینش می کشد؛ پس آتش دوزخ برای او لازم می گردد و خداوند توبه اش را به هیچ وجه نمی پذیرد این مانند داستان کسی است که یکی از پیامبران یا یکی از حجت های خداوند و یا فردی دارای درجاتی نزدیک به چنین درجاتی را به خاطر دینش کشته است که توبه اش قبول نمی شود؛ زیرا این قاتل هم شأن مقتول نیست که او را قصاص کنند تا برابری حاصل شود؛ زیرا هیچ پیامبری، پیامبری را، هیچ امامی، امامی را و هیچ مؤمن عالمی مؤمن عالمی را به خاطر دینش نمی کشد؛ تا پیامبر، در ازای پیامبر و امام در ازای امام و عالم در ازای عالم قصاص شود. به همین علت هرگاه این نوع قتل از روی عمد باشد خداوند توبه قاتل را نمی پذیرد.اما قتلی که موجب قصاص یا دیه می شود مردی است که دیگری را نه به خاطر دین بلکه به جهت امور دنیوی مانند خشم یا حسودی هدف می گیرد و می کشد. در چنین موردی دیه اش این است که خود را معرفی کند. پس او را یا قصاص می کنند؛ یا این که اولیای دم به گرفتن دیه رضایت دهند پس از آن می تواند توبه کند.
وَأَمَّا مَا يَجِبُ فِيهِ الدِّيَةُ وَ لا يَجِبُ فِيهِ الْقَوَدُ فَرَجُلٌ مَازَحَ رَجُلاً فَوَ كَرَهُ أَوْ رَكَلَهُ أَوْ رَمَاهُ بِشَيْءٍ لَا عَلَى جِهَةِ الْغَضَبِ فَأَتَى عَلَى نَفْسِهِ فَيَجِبُ فِيهِ الدِّيَةُ إِذَا عُلِمَ أَنَّ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ مِنْهُ عَلَى تَعَمُّدٍ قُبِلَتْ مِنْهُ الدِّيَةُ ثُمَّ عَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ بَعْدَ ذَلِكَ صَوْمُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ عِتْقُ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً وَ التَّوْبَةُ بِالنَّدَامَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ مَا دَامَ حَيّاً وَ الْغَرِيمَةُ عَلَى أَنْ لا يَعُودَ.وَأَمَّا قَتْلُ الْخَطَا فَعَلَى ثَلَاثَةِ ضُرُوبٍ:مِنْهُ مَا تَجِبُ فِيهِ الْكَفَّارَةُ وَالدِّيَةُ.وَ مِنْهُ مَا تَجِبُ فِيهِ الْكَفَّارَةُ وَ لا تَجِبُ فِيهِ الدِّيَةُ.مِنْهُ مَا تَجِبُ فِيهِ الدِّيَةُ قَبْلُ وَ الْكَفَّارَةُ بَعْدُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عز وجل:____________اما قتلی که موجب دیه می شود و قصاص ندارد مردی است که به شوخی، نه از روی خشم به دیگری مشتی می زند یا چیزی به طرفش می اندازد و یا با پا به اسب او می زند و او از اسب می افتد پس قاتل خود را معرفی می کند در این صورت اگر علم حاصل شود که از روی عمد مرتکب قتل نشده است باید دیه بپردازد و آن را از او می پذیرند. پس از آن کفاره می پردازد که آن روزه گرفتن دو ماه پیاپی یا آزاد کردن برده و یا اطعام شصت فقیر است. و توبه اش پشیمان شدن و آمرزش طلبیدن تا زمان زنده بودن و اراده مرتکب نشدن دوباره آن است.و اما قتل خطایی نیز سه نوع است:قتلی که موجب کفاره و دیه می شود.قتلی که فقط موجب کفاره می شود و دیه در آن واجب نیست.و قتلی که موجب دیه و پس از آن کفاره می شود و آن فرموده خداوند متعال است که می فرماید:
(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأَ وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدَّةٍ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ لَيْسَ فِيهِ دِيَةٌ وَ إِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثَاقَ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ. وَتَفْسِيرُ ذَلِكَ إِذَا كَانَ رَجُلٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ نَازِلَا بَيْنَ قَوْمِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَوَقَعَتْ بَيْنَهُمْ حَرْبٌ فَقُتِلَ ذَلِكَ الْمُؤْمِنُ فَلا دِيَةَ لَهُ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: «أَيُّمَا مُؤْمِنٍ نَزَلَ فِي دَارِ الْحَرْبِ فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ الذَّمَّةُ».
فَإِنْ كَانَ الْمُؤْمِنُ نَازِلاً بَيْنَ قَوْمٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ أَهْلِ الْحَرْبِ وَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الرَّسُولِ أَوِ الْإِمَامِ مِيثَاقٌ أَوْ عَهْدٌ إِلَى مُدَّةٍ فَقَتَلَ ذَلِكَ الْمُؤْمِنَ رَجُلٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَهُوَ لا يَعْلَمُ فَقَدْ وَجَبَتْ عَلَيْهِ الدِّيَةُ وَ الْكَفَّارَةُ.
«و هیچ مؤ منی حق ندارد مؤمنی را بکشد مگر این که از روی خطا و اشتباه از او سر زند و کسی که مؤمنی را از روی خطا بکشد باید یک بردۀ مؤمن را آزاد کند و خون بهایی به کسان او بپردازد، مگر این که آنها خون بها را ببخشند و اگر کشته شده از گروهی دشمنان شما باشد و قاتل مؤمن باشد پس باید یک برده مؤمن آزاد کند و پرداختن دیه لازم نیست و اگر کشته شده از گروهی هم پیمان شما باشد باید دیه او را به کسان او بپردازد و یک برده مؤمن را آزاد کند و کسی که دسترسی به برده ندارد دو ماه پی در پی روزه بگیرد که این توبه ای برای خداوند است».
تفسیر این آیه چنین است: اگر مؤمنی در میان مشرکان اقامت کند و بین مشرکان و مسلمانان نبردی درگیرد و آن مومن به قتل رسد دیه ای ندارد؛ زیرا پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرموده است: «هر مؤمنی که بین مشرکان اقامت نماید ذمه از او برداشته می شود».
و اگر مؤمنی میان مشرکان و ستیزه جویان اقامت کند و بین آنان و پیامبر یا امام تا زمانی مشخص عهد و پیمانی باشد و یکی از مؤمنان او را بکشد در حالی که مسلمانان می دانسته اند مقتول، مؤمن بوده است دیه و کفاره به عهده قاتل می آید.
وَأَمَّا قَتْلُ الْخَطَ الَّذِي تَجِبُ فِيهِ الْكَفَّارَةُ وَ الدِّيَةُ فَرَجُلٌ أَرَادَ سَبْعاً أَوْ غَيْرَهُ فَأَخْطَاً فَأَصَابَ رَجُلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ وَجَبَتْ عَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ وَ الدِّيَةُ.
اما قتل خطایی که موجب کفاره و دیه می شود شخصی می خواست حیوانی درنده یا چیز دیگری را هدف قرار دهد اما اشتباه می کند و به مسلمانی اصابت می کند. در این صورت کفاره و دیه لازم می آید.
(5) بَابُ قَتْلِ الْعَمْدِ وَ شِبْهِ الْعَمْدِ وَ الْخَطَ
1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:
قَتْلُ الْعَمْدِ كُلُّ مَا عَمَدَ بِهِ الضَّرْبَ فَعَلَيْهِ الْقَوَدُ وَإِنَّمَا الْخَطَأُ أَنْ يُرِيدَ الشَّيْءَ فَيُصِيبَ غَيْرَهُ.
وَ قَالَ: إِذَا أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالْقَتْلِ قُتِلَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ بَيْنَةٌ.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
بخش پنجم
تشخيص قتل عمد، شبه عمد و خطایی
1 - راوی گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) فرمود:
قتل عمد هر قتلی است که ضربه زدن از روی عمد باشد که در این صورت باید قصاص شود و قتل خطایی این است که می خواهد چیزی را هدف گیرد؛ اما به انسانی اصابت می کند.
و فرمود: هرگاه قاتل به آدمکشی اعتراف کند کشته می شود؛ گرچه شاهدی علیه او نباشد.
2 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
الْعَمْدُ كُلُّ مَا اعْتَمَدَ شَيْئًا فَأَصَابَهُ بِحَدِيدَةٍ أَوْ بِحَجَرٍ أَوْ بِعَصَا أَوْ بِوَكْرَةٍ فَهَذَا كُلُّهُ عَمْدٌ وَ الْخَطَا مَنِ اعْتَمَدَ شَيْئاً فَأَصَابَ غَيْرَهُ.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ صَفْوَانَ وَ أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
يُخَالِفُ يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ قُضَاتَكُمْ؟
قُلْتُ: نَعَمْ.
قَالَ: هَات شَيْئاً مِمَّا اخْتَلَفُوا فِيهِ.
قُلْتُ: اقْتَلَ غُلامَانِ فِي الرَّحَبَةِ فَعَضَّ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَعَمَدَ الْمَعْضُوضُ إِلَى حَجَرٍ فَضَرَبَ بِهِ رَأْسَ صَاحِبِهِ الَّذِي عَضَّهُ فَشَجَّهُ فَكُنَّ فَمَاتَ فَرْفِعَ ذَلِكَ إِلَى يَحْيَى سَعِيدٍ فَأَقَادَهُ. فَعَظُمَ ذَلِكَ عَلَى ابْنِ أَبِي لَيْلَى وَ ابْنِ شُبْرُمَةَ وَ كَثْرَ فِيهِ الْكَلَامُ وَ قَالُوا: إِنَّمَا هَذَا الْخَطَأُ فَوَدَاهُ عِيسَى بْنُ عَلِيَّ مِنْ مَالِهِ.
عمد آن است که انسان با آهن یا سنگ یا عصا یا مشت از روی عمد کسی را هدف قرار دهد و به آن برخورد کند.
و خطا آن است که از روی عمد چیزی را نشانه گیرد اما به چیز دیگری برخورد کند.
3 - عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: آیا یحیی بن سعید با قاضیان شما مخالفت می کند؟
عرض کردم: آری.
فرمود: مواردی از چیزهایی را که در مورد آن اختلاف دارند بیان کن.
عرض کردم: دو نوجوان در میدان بزرگی با هم نزاع کردند؛ یکی از آنها دیگری را گاز گرفت و نوجوان گزیده شده سنگی برداشت و با آن به سر دیگری زد و سرش را شکست مضروب بیماری کزاز گرفت و مرد ماجرا را نزد یحیی بن سعید بردند، یحیی ضارب را قصاص کرد.
این قضیه بر ابن ابی لیلی و ابی شبرمه گران آمد و سخنان بسیاری در این زمینه بیان شد و گفتند: این قتل قتل خطایی است پس عیسی بن علی از اموال خودش، به وابستگان ضارب دیه داد.
قَالَ: فَقَالَ: إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا لَيُقِيدُونَ بِالْوَكْرَةِ وَ إِنَّمَا الْخَطَأُ أَنْ يُرِيدَ الشَّيْءَ فَيُصِيبَ غيْرَه.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ الصَّبَّاحَ الْكِنَانِي جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَا:
سَأَلْنَاهُ عَنْ رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً بِعَاً فَلَمْ يَقْلَعْ عَنْهُ حَتَّى مَاتَ أَ يُدْفَعُ إِلَى وَلِيٌّ الْمَقْتُولِ فَيَقْتُلَهُ؟
قَالَ: نَعَمْ وَلا يُتْرَكُ يَعْبَتُ بِهِ وَ لَكِنْ يُجِيزُ عَلَيْهِ بِالسَّيْفِ.
5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
سَأَلْتَهُ عَن الْخَطَ الَّذِي فِيهِ الدِّيَةُ وَالْكَفَّارَةُ أَ هُوَ أَنْ يَتَعَمَّدَ ضَرْبَ رَجُلٍ وَلا يَتَعَمَّدَ قَتْلَهُ؟
امام علیه السلام فرمود: اطرافیان ما به جهت مشت زدن هم قصاص می کنند؛ چه رسد به شکستن با سنگ و خطا آن است که می خواهد به چیزی بزند، اما به چیز دیگری برخورد می کند.
4 - حلبي أبو صباح کنانی گویند: از امام صادق علیه السلام پرسیدیم: مردی دیگری را با عصا می زند و آن قدر می زند تا می میرد آیا او را به اولیای دم می سپارند که او را بکشند؟
فرمود: آری. اما آنها را آزاد نمی گذارند تا هر کاری دلشان خواست با او انجام دهند؛ بلکه اجازه دارند با شمشیر او را به قتل برسانند.
5 - ابوعباس گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: قتل خطایی که دیه و کفاره دارد چیست؟ آیا قتلی است که ضارب می خواهد شخصی را بزند اما قصد ندارد او را بکشد؟
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: رَمَى شَاةٌ فَأَصَابَ إِنْسَاناً.
قَالَ: ذَلِكَ الْخَطَأُ الَّذِي لا شَلَّ فِيهِ ، عَلَيْهِ الدِّيَةُ وَ الْكَفَّارَةُ.
6 - سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ صَالِح علیه السلام فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً بِعَصاً فَلَمْ يَرْفَعِ الْعَصَا حَتَّى مَاتَ.
قَالَ: يُدْفَعُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ وَ لَكِنْ لا يُتْرَكُ يُتَلَذَّذُ بِهِ وَ لَكِنْ يُجَازُ عَلَيْهِ بِالسَّيْفِ.
7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
لَوْ أَنَّ رَجُلاً ضَرَبَ رَجُلاً بِخَزَفَةٍ أَوْ بِآجُرَّةٍ أَوْ بِعُودٍ فَمَاتَ كَانَ عَمْداً.
8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
فرمود: آری.
عرض کردم: شخصی می خواهد به گوسفندی تیر بیندازد اما به انسانی اصابت می کند (چه نوع قتلی به شمار می آید؟)
فرمود: این قتل خطایی است و تردیدی در آن نیست؛ او باید دیه و کفاره بپردازد.
6 - موسی بن بکر گوید: امام کاظم علیه السلام درباره مردی که دیگری را آن قدر با عصا زده بود که مضروب از دنیا رفته بود فرمود:
قاتل را به اولیای مقتول می سپارند اما آنها را آزاد نمی گذارند تا هر کاری که دلشان خواست انجام دهند؛ بلکه اجازه دارند او را با شمشیر بکشند.
7 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر مردی دیگری را با سفال یا آجر یا چوبی بزند و مضروب بمیرد، قتل عمد است.
علاء بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
الْعَمْدُ الَّذِي يَضْرِبُ بِالسَّلاح أَوِ الْعَصَا لا يَقْلَعُ عَنْهُ حَتَّى يُقْتَلَ وَ الْخَطَأُ الَّذِي لا يَتَعَمَّدُهُ.
9 - يُونُسُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِنْ ضَرَبَ رَجُلٌ رَجُلاً بِعَصاً أَوْ بِحَجَرٍ فَمَاتَ مِنْ ضَرْبَةٍ وَاحِدَةٍ قَبْلَ أَنْ يَتَكَلَّمَ فَهُوَ شِبْهُ الْعَمْدِ فَالدِّيَةُ عَلَى الْقَاتِلِ وَإِنْ عَلاهُ وَأَلَحَ عَلَيْهِ بِالْعَصَا أَوْ بِالْحِجَارَةِ حَتَّى يَقْتُلَهُ فَهُوَ عَمْدٌ يُقْتَلُ بِهِ وَإِنْ ضَرَبَهُ ضَرْبَةً وَاحِدَةً فَتَكَلَّمَ ثُمَّ مَكَثَ يَوْمًا أَوْ أَكْثَرَ مِنْ يَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ فَهُوَ شِبْهُ الْعَمْدِ.
10 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: أَرْمِي الرَّجُلَ بِالشَّيْءِ الَّذِي لَا يَقْتُلُ مِثْلُهُ.
قَالَ: هَذَا خَطَةٌ. ثُمَّ أَخَذَ حَصَاةً صَغِيرَةً فَرَمَى بِهَا.
عمد آن است که ضارب با سلاح یا عصا کسی را بزند و رهایش نکند تا این که بمیرد. و خطا آن است که از روی عمد نزند.
9 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر شخصی دیگری را با عصا یا سنگی بزند و او با همان یک ضربه پیش از آن که سخنی بگوید بمیرد قتل شبه عمد است و قاتل باید دیه بپردازد اگر با عصا یا سنگ بیش از یک ضربه بزند و آن قدر ادامه دهد تا این که بمیرد قتل عمدی است که قاتل به خاطر آن کشته می شود و اگر یک ضربه به او بزند و سخن بگوید سپس یک روز یا بیشتر زنده بماند و پس از آن بمیرد، قتل شبه عمد است.
10 - به امام صادق علیه السلام گفتم: سنگی به سوی کسی پرتاب می کنم و با آن که سنگ کشنده نیست، (از روی اتفاق او را می کشد این قتل چه حکمی دارد؟)
فرمود: این قتل، قتل خطایی است.
آنگاه امام علیه السلام برای نمونه ریگ کوچکی برداشت و پرتاب کرد.
قُلْتُ: أَرْمِي بِهَا الشَّاةَ فَأَصَابَتْ رَجُلاً.
قَالَ: هَذَا الْخَطَأُ الَّذِي لا شَكٍّ فِيهِ وَ الْعَمْدُ الَّذِي يَضْرِبُ بِالشَّيْءِ الَّذِي يُقْتَلُ بِمِثْلِهِ.
گفتم: سنگی را به سوی گوسفندی پرتاب می کنم و از روی اتفاق به سر مردی بر می خورد و او را می کشد (چه حکمی دارد؟)
فرمود: این قتل قتل خطایی است؛ هیچ شک و تردیدی در آن نیست. قتل عمد، آن است که با ابزار کشنده صورت بگیرد.
(6) بَابُ الدِّيَةِ فِي قَتْلِ الْعَمْدِ وَ الْخَطَ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَمِعْتُ ابْنَ ابْنَ أَبِي لَيْلَى يَقُولُ: كَانَتِ الدِّيَةُ فِي الْجَاهِلِيَّةِ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ، فَأَقَرَّهَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم، ثُمَّ إِنَّهُ فَرَضَ عَلَى أَهْلِ الْبَقَرِ مِائَتَيْ بَقَرَةٍ وَ فَرَضَ عَلَى أَهْلِ الشَّاةِ أَلْفَ شَاةٍ ثَنِيَّةٍ وَ عَلَى أَهْلِ الذَّهَبِ أَلْفَ دِينَارٍ وَ عَلَى أَهْلِ الْوَرِقِ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَم وَعَلَى أَهْلِ الْيَمَنِ الْحُلَلَ مِائَةَ حُلَّةٍ.
بخش ششم
خون بهای مقتول در قتل عمد و خطایی
1 - عبدالرحمان بن حجاج گوید: از ابن ابی لیلی شنیدم که می گفت: در دوران جاهلی دیه و خون بها صد شتر بود پس پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم آن را تثبیت نمود. سپس ایشان دیه ای را که گاوداران باید بپردازند دویست گاو و دیه گوسفندداران را هزار گوسفند دوساله وديه صاحبان طلا را هزار دینار و دیه صاحبان در هم را ده هزار درهم و دیه اهل یمن را دویست حله (لباس مخصوص) قرار داد.
قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَانِ بْنُ الْحَجَّاجِ فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَمَّا رَوَى ابْنُ أَبِي لَيْلَى.
فَقَالَ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ: الدِّيَةُ أَلْفُ دِينَارٍ وَ قِيمَةُ الدِّينَارِ عَشَرَةُ دَرَاهِمَ وَ عَشَرَةُ آلافِ [دِرْهَم] لِأَهْلِ الْأَمْصَارِ وَ عَلَى أَهْلِ الْبَوَادِي الدِّيَةُ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ وَ لِأَهْلِ السَّوَادِ مِائَتَا بَقُرَةٍ أَوْ أَلْفُ شَاةٍ.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أبي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
دِيَةُ الْخَطَ إِذَا لَمْ يُرِدِ الرَّجُلَ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ أَوْ عَشَرَةُ آلَافٍ مِنَ الْوَرِقِ أَوْ أَلْفٌ مِنَ الشاة.
وَقَالَ: دِيَةُ الْمُغَلَّظَةِ الَّتِي تُشْبِهُ الْعَمْدَ وَ لَيْسَ بِعَمْدٍ أَفْضَلُ مِنْ دِيَةِ الْخَطَ بِأَسْنَانِ الْإِبِلِ ثَلاثٌ وَثَلاثُونَ حِقَّةٌ وَ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ جَذَعَةٌ وَأَرْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ ثَنِيَّةٌ كُلُّهَا طَرُوقَةُ الْفَحْلِ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الدِّيَةِ.
عبدالرحمان گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد روایتی که ابن ابی لیلی نقل نموده پرسیدم.
فرمود: حضرت علی علیه السلام می فرمود دیه هزار دینار است و قیمت یک دینار، ده درهم. دیه شهرنشینان ده هزار درهم دیه چادر نشینان صد شتر و دیه روستاییان، دویست گاو یا هزار گوسفند است.
2 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
دیه خطایی که قاتل مقتول را هدف نگرفته بود - صد شتر یا ده هزار درهم و یا هزار گوسفند است.
و فرمود: دیه سنگین که در قتل شبه عمد است - اما قتل عمد نیست - سن و سال شتران آن نسبت به دیه قتل خطایی بیشتر است: سی و سه شتر چهار ساله، سی و سه شتر پنج ساله و سی و چهار شتر شش ساله که همگی آنها آبستن باشند.
ابوبصیر گوید: از آن حضرت در مورد دیه پرسیدم.
فَقَالَ: دِيَةُ الْمُسْلِمِ عَشَرَةُ آلافٍ مِنَ الْفِضَّةِ أَوْ أَلْفُ مِثْقَالٍ مِنَ الذَّهَبِ أَوْ أَلْفٌ مِنَ الشَّاةِ عَلَى أَسْنَانِهَا أَثَلاثاً وَ مِنَ الْإِبِلِ مِائَةٌ عَلَى أَسْنَانِهَا وَ مِنَ الْبَقَرِ مِائَتَانِ.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
فِي الْخَطَا شِبْهِ الْعَمْدِ أَنْ يَقْتُلَ بِالسَّوْطِ أَوْ بِالْعَصَا أَوْ بِالْحِجَارَةِ إِنَّ دِيَةَ ذَلِكَ تُغَلَّظُ وَ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ فِيهَا أَرْبَعُونَ خَلِفَةٌ [مَا] بَيْنَ ثَنِيَّةٍ إِلَى بَازِلِ عَامِهَا وَ ثَلاثُونَ حِقَّةٌ وَ ثَلاثُونَ بِنْتَ لَبُونِ وَ الْخَطَأُ يَكُونُ فِيهِ ثَلاثُونَ حِقَّةٌ وَ ثَلَاثُونَ ابْنَةَ لَبُونٍ وَ عِشْرُونَ ابْنَةَ مَخَاضٍ وَ عِشْرُونَ ابْنَ لَبُونِ ذَكَراً وَ قِيمَةُ كُلِّ بَعِيرِ مِنَ الْوَرِقِ مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ دِرْهَماً أَوْ عَشَرَةُ دَنَانِيرَ وَ مِنَ الْغَنَمِ قِيمَةُ كُلِّ نَابٍ مِنَ الْإِبِلِ عِشْرُونَ شَاةً.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ فِي الدِّيَةِ.
فرمود: دیه مسلمان ده هزار نقره یا هزار مثقال طلا یا هزار گوسفند - که بنا بر سن و سالشان سه نوع هستند - و یا صد شتر - که باید مطابق با سن و سال مخصوص باشند - و یا دویست گاو است.
3- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
امیرمؤمنان علی علیه السلام در مورد قتل خطایی شبه عمد که شخص با تازیانه یا عصا و یا سنگ دیگری را بکشد فرمود:
دیه چنین موردی سنگین است و آن صد شتر است که در میان آنها، چهل شتر آبستن که بین شش تا نه ساله باشند سی شتر چهار ساله و سی ماده شتر دو ساله خواهد بود. و دیه قتل خطایی، سی شتر چهار ساله سی شتر دو ساله بیست ماده شتر یک ساله و بیست شتر نر دو ساله است و قیمت هر شتر به درهم صد و بیست در هم یا ده دینار است و از گوسفند قیمت هر شتر پیری بیست گوسفند است.
4 - جمیل بن دراج گوید: امام علیه السلام در مورد دیه فرمود:
قَالَ: أَلْفُ دِينَارٍ أَوْ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ يُؤْخَذُ مِنْ أَصْحَابِ الْحُلَلِ الْحُلَلْ وَيُؤْخَذُ مِنْ أَصْحَابِ الْإِبِلِ الْإِبِلُ وَ مِنْ أَصْحَابِ الْغَنَمِ الْغَنَمُ وَ مِنْ أَصْحَابِ الْبَقَرِ الْبَقَرُ.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ وَ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ نْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
الدَّيَّةُ عَشَرَةُ آلَافٍ دِرْهَم أَوْ أَلْفُ دِينَارٍ.
قَالَ جَمِيلٌ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
الدِّيَةُ مِائَةٌ مِنَ الإِبل.
6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ كُلَيْبِ الْأَسَدِيٌّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُقْتَلُ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ مَا دِيَتُهُ؟
قَالَ: دِيَةٌ وَ ثُلُتٌ.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:
دیه هزار دینار یا ده هزار درهم است. از صاحبان حله، حله می گیرند؛ از شتر داران شتر از گوسفندداران گوسفند و از گاو داران گاو بر می دارند.
5 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
دیه، ده هزار درهم نقره یا هزار دینار طلا است.
جمیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: دیه صد شتر است.
6 - کلیب اسدی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی در ماه حرام مرتكب قتل می شود؛ دیه اش چیست؟
فرمود: دیه اش یک دیه کامل به اضافه یک سوم دیگر است.
7 - علاء بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
فِي قَتْل الْخَطَإٍ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ أَوْ أَلْفَ مِنَ الْغَنَم أَوْ عَشَرَةُ آلَافٍ دِرْهَم أَوْ أَلْفُ دِينَارٍ، فَإِنَّ كَانَ الْإِبِلُ فَخَمْسٌ وَ عِشْرُونَ ابْنَةَ مَخَاضٍ وَ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ ابْنَةَ لَبُونِ وَ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ حِقَّةً وَ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ جَذَعَةً، وَالدِّيَةُ المُغَلَّظَةُ فِي الْخَطَا الَّذِي يُشْبِهُ العَمْدَ الَّذِي يَضْرِبُ بِالْحَجَرِ أَوْ بِالْعَصَا الضَّرْبَةَ وَ الضَّرْبَتَيْنِ لا يُرِيدُ قَتَلَةَ فَهِيَ أَثَلاثُ ثَلاتٌ وَ ثَلاثُونَ حِقَّةً وَ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ جَذَعَةٌ وَ أَرْبَعَةٌ وَثَلاثُونَ ثَنِيَّةٌ كُلُّهَا خَلِفَةٌ طَرُوقَةُ الْفَحْلِ وَإِنْ كَانَ مِنَ الْغَنَمِ فَأَلْفُ كَبْشِ، وَالْعَمْدُ هُوَ الْقَوَدُ أَوْ رِضَا وَلِيُّ الْمَقْتُولِ.
8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ وَ ابْنِ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ وَ غَيْرِهِمَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي الدِّيَةِ.
قَالَ: هِيَ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ وَ لَيْسَ فِيهَا دَنَانِيرُ وَلَا دَرَاهِمْ وَ لَا غَيْرُ ذَلِكَ.
قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْر: فَقُلْتُ لِجَمِيلِ: هَلْ لِلْإِبِل أَسْنَانٌ مَعْرُوفَةٌ؟
در قتل خطایی، دیه صد شتر یا هزار گوسفند یا ده هزار درهم و یا هزار دینار است. پس اگر شتر باشد، بیست و پنج ماده شتر یک ساله بیست و پنج ماده شتر دو ساله، بیست و پنچ شتر چهار ساله و بیست و پنج شتر پنج ساله است.
و دیه سنگین در خطای شبه عمد که با سنگ یا عصا یک یا دو ضربه می زند در حالی که قصد کشتن ندارد بر سه گروه سنی است سی و سه شتر چهار ساله، سی و سه شتر پنچ ساله و سی و چهار شتر شش ساله که همگی آنان آبستن بوده و توانایی نزدیکی با شتر نر را داشته باشند و اگر از گوسفند باشد هزار گوسفند نر خواهد بود وحكم قتل عمد، قصاص یا رضایت اولیای دم است.
8 - محمد بن مسلم زراره و دیگران گویند: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) درباره دیه فرمود:
دیه، صد شتر است؛ نه دینار و درهم، و نه غیر آن.
ابن ابی عمیر گوید به جمیل گفتم: آیا شتران باید سن مشخصی داشته باشند؟
فَقَالَ: نَعَمْ ثَلاثٌ وَثَلاثُونَ حِقَّةٌ وَ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ جَذَعَةً وَأَرْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ ثَنِيَّةٌ إِلَى بَازِلِ عَامِهَا كُلُّهَا خَلِفَةٌ إِلَى بَازِلِ عَامِهَا.
قَالَ : رَوَى ذَلِكَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْهُمَا وَ زَادَ عَلِيُّ بْنُ حَدِيدٍ فِي حَدِيثِهِ: أَنَّ ذَلِكَ فِي الْخَطَا.
قَالَ: قِيلَ لِجَمِيلِ: فَإِنْ قَبِلَ أَصْحَابُ الْعَمْدِ الدِّيَةَ كَمْ لَهُمْ؟
قَالَ: مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ إِلَّا أَنْ يَصْطَلِحُوا عَلَى مَالٍ أَوْ مَا شَاءُوا مِنْ غَيْرِ ذَلِكَ.
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:
مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَإِنَّهُ يُقَادُ بِهِ إِلَّا أَنْ يَرْضَى أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْبَلُوا الدِّيَةَ أَوْ يَتَرَاضَوْا بِأَكْثَرَ مِنَ الدِّيَةِ أَوْ أَقَلَّ مِنَ الدِّيَةِ فَإِنْ فَعَلُوا ذَلِكَ بَيْنَهُمْ جَازَ وَ إِنْ تَرَاجَعُوا أقيدوا.
گفت: آری، سی و سه شتر چهارساله، سی و سه شتر پنج ساله و سی وسه شتر شش ساله که همگی باید آبستن باشند.
جمیل گفت: این حکم را برخی از یاران ما از آن دو امام همام علیهما السلام نقل کرده اند و علی بن حدید در روایت خود افزوده که این دیه در قتل خطایی پرداخت می شود.
ابن ابی عمیر گوید: به جمیل گفته شد: اگر اولیای دم در قتل عمد دیه را بپذیرند چه چقدر باید دیه پرداخته شود؟
گفت: صد شتر مگر آنکه بر مال دیگری مصالحه کنند یا چیز دیگری بخواهند.
9 - یکی از اصحاب ما گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد قصاص می شود؛ مگر آن که اولیای دم به دیه گرفتن رضایت دهند یا این که به بیش از دیه یا کمتر از آن تراضی کنند پس اگر تراضی کنند، جایز خواهد بود و اگر از نظرشان برگردند، قصاص می کنند.
وَ قَالَ: الدُّيَةُ عَشَرَةُ آلافِ دِرْهَم أَوْ أَلْفُ دِينَارٍ أَوْ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ.
10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ:
تُسْتَأْدَى دِيَةُ الْخَطَا فِي ثَلاثِ سِنِينَ وَ تُسْتَأْدَى دِيَةُ الْعَمْدِ فِي سَنَةٍ.
و فرمود: دیه، ده هزار در هم یا هزار دینار یا صد شتر است.
10 - ابو ولاد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمود:
در قتل خطایی دیه را ظرف سه سال باید ادا کنند و در قتل عمدی، ظرف یک سال.
(7) بَابُ الْجَمَاعَةِ يَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِ وَاحِدٍ
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي عَشَرَةِ اشْتَرَكُوا فِي قَتْلَ رَجُلٍ.
قَالَ: يُخَيَّرُ أَهْلُ الْمَقْتُولِ فَأَيَّهُمْ شَاءُوا قَتَلُوا وَ يَرْجِعُ أَوْلِيَاؤُهُ عَلَى الْبَاقِينَ بِتِسْعَةِ أَعْشَارِ الدِّيَةِ.
بخش هفتم
حکم گروهی که در یک قتل شرکت می کنند
1 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره ده نفری که با کمک همدیگر، یک نفر را کشته بودند فرمود:
اولیای دم هر کدام از قاتلان را که بخواهند انتخاب می کنند و می کشند و اولیای شخص قصاص شده نه دهم دیه را از نه قاتل دیگر دریافت می کنند.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ قَتَلا رَجُلاً.
قَالَ: إِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ قَتَلَهُمَا أَدَّوْا دِيَةٌ كَامِلَةً وَ قَتَلُوهُمَا وَ تَكُونُ الدِّيَةُ بَيْنَ أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولَيْنِ فَإِنْ أَرَادُوا قَتْلَ أَحَدِهِمَا فَقَتَلُوهُ أَدَّى الْمَتْرُولُ نِصْفَ الدِّيَةِ إِلَى أَهْلِ الْمَقْتُولِ وَإِنْ لَمْ يُؤَدِّ دِيَةَ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يَقْتُلْ أَحَدَهُمَا قَبِلَ الدِّيَةَ صَاحِبُهُ مِنْ كِلَيْهِمَا.
3 - عَنْهُ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا قَتَلَ الرَّجُلانِ وَ الثَّلاثَةُ رَجُلاً فَإِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاؤُهُ قَتْلَهُمْ تَرَادُّوا فَضْلَ الدِّيَاتِ وَإِلَّا أَخَذُوا دِيَةً صَاحِبِهِمْ.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيُّ عَنْ أَبَانِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: عَشَرَةٌ قَتَلُوا رَجُلاً.
2 - عبد الله بن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام درباره دو نفری که شخصی را به قتل رسانده بودند فرمود:
اگر اولیای دم بخواهند هر دو را قصاص کنند یک دیه کامل می پردازند و آن دو را می کشند و دیه بین اولیای دم دو قاتل تقسیم می شود پس اگر بخواهند یک قاتل را قصاص کنند، چنین می کنند و آن قاتلی که قصاص نشده نصف دیه را به اولیای قاتل قصاص شده می پردازد و اگر اولیای مقتول دیه یکی از قاتلان را نپردازند و هیچ کدام از قاتلان را نکشند دیه مقتول را از هر دوی آنها می گیرند.
3 - ابن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که دو یا سه نفر شخصی را بکشند؛ اگر اولیای دم بخواهند همه قاتلان را قصاص کنند اضافه دیه آنان را باید بپردازند و گرنه دیه مقتول را دریافت می کنند.
4 - فضيل بن یسار گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: اگر ده نفر با یاری همدیگر مردی را به قتل برسانند، (تکلیف چه خواهد بود؟)
فَقَالَ: إِنْ شَاءَ أَوْلِيَاؤُهُ قَتَلُوهُمْ جَمِيعاً وَ غَرِمُوا تِسْعَ دِيَاتٍ وَ إِنْ شَاءُ وا تَخَيَّرُوا رَجُلاً فَقَتَلُوهُ وَأَدَّى التَّسْعَةُ الْبَاقُونَ إِلَى أَهْلِ الْمَقْتُولِ الْأَخِيرِ عُشْرَ الدِّيَةِ كُلُّ رَجُلٍ منْهُمْ.
قَالَ: ثُمَّ إِنَّ الْوَالِيَ بَعْدُ يَلِي أَدَبَهُمْ وَ حَبْسَهُمْ.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَن ابنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ علیه السلام:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِى أَرْبَعَةٍ شَربُوا فَسَكِرُوا فَأَخَذَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ السَّلاحَ فَاقْتَتَلُوا فَقُتِلَ اثْنَانِ وَ جُرِحَ اثْنَانِ فَأَمَرَ بِالْمَجْرُوحَيْنِ فَضُرِبَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَ قَضَى بِدِيَةِ الْمَقْتُولَيْنِ عَلَى الْمَجْرُوحَيْنِ وَأَمَرَ أَنْ يُقَاسَ جرَاحَةُ الْمَجْرُوحَيْنِ فَتُرْفَعَ مِنَ الدُّيَةِ فَإِنْ مَاتَ المَجْروحَانِ فَلَيْسَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولَيْنِ شَيْءٌ.
فرمود: اگر صاحبان خون بخواهند می توانند هر ده نفر را بکشند و معادل خون بهای نه نفر را به وارثان آن ده نفر بپردازند تا میان خود تقسیم کنند و اگر بخواهند، حق دارند که یک نفر را انتخاب کرده بکشند و آن نه نفر دیگر هر کدام یک دهم خون بها را به خانواده فرد قصاص شده بپردازند.
فرمود: سپس حاکم آنان را تأدیب نموده و به زندان می افکند.
5 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره چهار نفری که شراب نوشیده و مست شده بودند و برخی از آنان بر برخی دیگر سلاح کشیده و جنگ کرده بودند. پس دو نفر کشته شده و دو نفر زخمی شده بودند؛ این گونه داوری کرد:
هر کدام از آن دو زخمی را هشتاد شلاق زدند و حکم نمود که دیه دو مقتول را آن دو زخمی بپردازند. آنگاه دستور داد که میزان جراحت دو زخمی را محاسبه نموده، به همان اندازه از دیه کسر کنند و اگر آن دو زخمی مردند دیه ای به عهده اولیای دم آنان نخواهد بود.
6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
رُفِعَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام سِتَّةُ غِلْمَانٍ كَانُوا فِي الْفُرَاتِ فَغَرِقَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَشَهِدَ ثَلاثَةٌ مِنْهُمْ عَلَى اثْنَيْنِ أَنَّهُمَا غَرَّقَاهُ وَ شَهِدَ اثْنَانِ عَلَى الثَّلَاثَةِ أَنَّهُمْ غَرَّقُوهُ، فَقَضَى علیه السلام بِالدِّيَةِ أَحْمَاساً ثَلاثَةَ أَحْمَاسٍ عَلَى الاثْنَيْنِ وَ خُمُسَيْنِ عَلَى الثَّلَاثَةِ.
7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ اجْتَمَعَا عَلَى قَطْعِ يَدِ رَجُلٍ.
قَالَ: إِنْ أَحَبَّ أَنْ يَقْطَعَهُمَا أَدَّى إِلَيْهِمَا دِيَةَ يَدٍ فَاقْتَسَمَا ثُمَّ يَقْطَعُهُمَا وَ إِنْ أَحَبَّ أَخَذَ مِنْهُمَا دِيَةً يَدٍ.
قَالَ: وَ إِنْ وَ إِنْ قَطَعَ يَدَ أَحَدِهِمَا رَدَّ الَّذِي لَمْ يُقْطَعْ يَدُهُ عَلَى الَّذِي قُطِعَتْ يَدُهُ رُبُعَ الدية.
6 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
به امیرمؤمنان علی علیه السلام خبر دادند که شش نوجوان در رودخانه فرات بودند و یکی از آنان غرق شده است. پس سه نفر از آنان شهادت دادند که آن دو نفر دیگر مقتول را غرق کرده اند و آن دو نفر شهادت دادند که آن سه نفر او را غرق کردند.
حضرت علی علیه السلام حکم فرمود که دیه پنج قسمت شود: سه پنجم را آن دو نفر و دو پنجم را سه نفر دیگر بپردازند.
7 - ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدند: اگر دو نفر به صورت مشترک دست انسان را قطع کنند (چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر مایل باشد می تواند دست هر دو جانی را قطع کند؛ اول خون بهای یک دست زاید را به آن دو جانی می پردازد تا میان خود تقسیم کنند؛ سپس دست هر دو را قطع می کند و اگر مایل باشد خون بهای دست خود را از آن دو دریافت می کند.
فرمود: و اگر دست یکی از آنها را ببرد جانی دیگر باید یک چهارم خون بهای کامل را به شریک جنایتش بپردازد.
8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ ي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي حَائِطِ اشْتَرَكَ فِي هَدْمِهِ ثَلَاثَةُ نَفَرٍ فَوَقَعَ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمْ فَمَاتَ فَضَمَّنَ الْبَاقِينَ دِيَتَهُ، لأَنَّ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ ضَامِنٌ صَاحِبِهِ.
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أبي الْعَبَّاسِ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
إِذَا اجْتَمَعَتِ الْعِدَّةُ عَلَى قَتْلِ رَجُلٍ وَاحِدٍ حَكَمَ الْوَالِي أَنْ يُقْتَلَ أَيُّهُمْ شَاءُ وا وَلَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَقْتُلُوا أَكْثَرَ مِنْ وَاحِدٍ إِنَّ اللهَ عز وجل يَقُولُ: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ.)10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي عَبْدِ وَ حُرِّ قَتَلَا رَجُلاً حراً.____________8 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد دیواری که سه نفر به صورت مشترک آن را خراب کرده و بر روی یکی از آنان افتاده و آن شخص مرده بود این گونه حکم فرمود که آن دو نفری را که زنده مانده بودند ضامن پرداخت دیه دانست؛ زیرا هر کدام از آن سه نفر ضامن دیگری بوده است.9 - ابوعباس و دیگران گویند: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه عده ای به صورت مشترک یک نفر را بکشند حاکم حکم می کند که اولیای دم هر کدام از قاتلان را که می خواهند بکشند؛ اما حق ندارند بیش از یک نفر بکشند. خداوند متعال می فرماید: «و هر کس از روی ستم کشته شود به راستی که برای ولی او سلطه ای قرار داده ایم؛ از این رو در کشتن زیاده روی نکند».10 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام درباره برده و شخص آزادی که مرد آزادی را کشته بودند فرمود:
قَالَ: إِنْ شَاءَ قَتَلَ الْحُرَّ وَ إِنْ شَاءَ قَتَلَ الْعَبْدَ فَإِنِ اخْتَارَ قَتْلَ الْحُرِّ ضَرَبَ جَنْبَيِ الْعَبْدِ.اگر اولیای دم بخواهند شخص آزاد را می کشند و اگر می خواهند برده را می کشند. پس اگر کشتن شخص آزاد را برگزیدند بر پهلوهای برده شلاق می زنند.### بخش هشتم#### حکم کسی که به کشتن انسان امر می کند(8 بَابُ الرَّجُلِ يَأْمُرُ رَجُلاً بِقَتْلِ رَجُلٍ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَمَرَ رَجُلاً بِقَتْلِ رَجُلٍ فَقَتَلَهُ.فَقَالَ: يُقْتَلُ بِهِ الَّذِي قَتَلَهُ وَ يُحْبَسُ الْآمِرُ بِقَتْلِهِ فِي السِّجْنِ حَتَّى يَمُوتَ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُل أَمَرَ عَبْدَهُ أَنْ يَقْتُلَ رَجُلاً فَقَتَلَهُ.بخش هشتمحکم کسی که به کشتن انسان امر می کند1 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که به دیگری دستور داده بود شخصی را بکشد و او نیز آن شخص را کشته بود فرمود:قاتل قصاص می شود و آن کسی که فرمان قتل را صادر کرده باید در زندان بماند تا زمانی که بمیرد.2 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به برده اش فرمان داده بود شخصی را بکشد و او نیز این کار را انجام داده بود فرمود:
قَالَ: فَقَالَ : يُقْتَلُ السَّيِّدُ بِهِ.3 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَمَرَ عَبْدَهُ أَنْ يَقْتُلَ رَجُلاً فَقَتَلَهُ.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: وَهَلْ عَبْدُ الرَّجُلِ إِلَّا كَسَوْطِهِ أَوْ كَسَيْفِهِ؟ يُقْتَلُ السَّيِّدُ بِهِ وَ يُسْتَوْدَعُ الْعَبْدُ السِّجْنَ.مولا به خاطر صدور فرمان قتل کشته می شود.3 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره مردی که به برده اش دستور داده بود شخصی را به قتل برساند و برده نیز مرتکب این قتل شده بود فرمود:آیا برده انسان جز همانند تازیانه و شمشیر اوست؟! مولا به خاطر صدور فرمان قتل کشته می شود و برده را به زندان می اندازند.### بخش نهم#### حکم کسی که دو نفر یا بیشتر را می کشد(9 بَابُ الرَّجُلِ يَقْتُلُ رَجُلَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا قَتَلَ الرَّجُلُ الرَّجُلَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ قُتِلَ بِهِمْ.بخش نهمحکم کسی که دو نفر یا بیشتر را می کشد1 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه شخصی مرتکب قتل دو نفر یا بیشتر شود، کشته خواهد شد.
2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام:أَنَّ قَوْماً احْتَفَرُوا زُنْيَةً لِلْأَسَدِ بِالْيَمَنِ فَوَقَعَ فِيهَا الْأَسَدُ فَازْدَحَمَ النَّاسُ عَلَيْهَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْأَسَدِ، فَوَقَعَ فِيهَا رَجُلٌ فَتَعَلَّقَ بِآخَرَ فَتَعَلَّقَ الْآخَرُ بِآخَرَ وَالْآخَرُ بِآخَرَ فَجَرَحَهُمُ الْأَسَدُ فَمِنْهُمْ مَنْ مَاتَ مِنْ جِرَاحَةِ الأَسَدِ وَ مِنْهُمْ مَنْ أُخْرِجَ فَمَاتَ فَتَشَاجَرُوا فِي ذَلِكَ حَتَّى أَخَذُوا السُّيُوفَ.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: هَلُمُوا أَقْضِي بَيْنَكُمْ. فَقَضَى أَنَّ لِلْأَوَّلِ رُبُعَ الدِّيَةِ وَلِلثَّانِي ثُلُثَ الدِّيَةِ وَلِلثَّالِثِ نِصْفَ الدِّيَةِ وَ لِلرَّابِع دِيَةٌ كَامِلَةٌ وَ جَعَلَ ذَلِكَ عَلَى قَبَائِلِ الَّذِينَ ازْدَ حَمُوا.فَرَضِيَ بَعْضُ الْقَوْمِ وَ سَخِطَ بَعْضُ ، فَرُفِعَ ذَلِكَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَ أُخْبِرَ بِقَضَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَجَازَهُ.____________2 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:در یمن گروهی برای به دام انداختن شیر گودالی کندند. شیری در گودال افتاد. مردم جمع شدند و به شیر نگاه می کردند در این هنگام شخصی در حال سقوط به گودال بود از از این رو به شخص دیگری آویزان شد؛ دیگری نیز به شخصی دیگر، و او هم به شخص دیگری آویزان شد و همگی در گودال افتادند شیر آنان را زخمی کرد. پس بعضی از آنان به خاطر جراحتی که شیر به آنان وارد کرده بود در همان گودال مردند و بعضی دیگر، بیرون آورده شده و مردند مردم درباره آن اختلاف کردند؛ به حدی که دست به شمشیر بردند.امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: بیایید میان شما داوری نمایم.آنگاه حکم فرمود که شخص اول یک چهارم دیه و دومی یک سوم و سومی، نصف و چهارمی دیه کامل دارد و پرداخت آن را به عهده قبیله هایی که در کنار گودال جمع شده بودند قرار داد.بعضی از آنان به این حکم رضایت دادند و برخی دیگر خشمگین شدند. از این رو به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم خبر دادند و قضاوت امیر مؤمنان علی علیه السلام را برای آن حضرت بازگو نمودند. اما پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آن را تأیید نمود.
3 - وَ فِي رِوَايَةِ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي أَرْبَعَةِ نَفَرٍ أَطْلَعُوا فِي زُنْيَةِ الْأَسَدِ فَخَرَّ أَحَدُهُمْ فَاسْتَمْسَكَ بِالثَّانِي وَ اسْتَمْسَكَ الثَّانِي بِالثَّالِثِ وَ اسْتَمْسَكَ الثَّالِثُ بِالرَّابِع حَتَّى أَسْقَطَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً عَلَى الْأَسَدِ فَقَتَلَهُمُ الْأَسَدُ فَقَضَى بِالْأَوَّلِ فَرِيسَةَ الْأَسَدِ وَ غَرَّمَ أَهْلَهُ ثُلُثَ الدِّيَةِ لِأَهْلِ الثَّانِي وَ غَرَّمَ أَهْلَ الثَّانِي لِأَهْلِ الثَّالِثِ ثُلُثَيِ الدِّيَةِ وَ غَرَّمَ الثَّالِثَ لِأَهْلِ الرَّابِع دِيَةً كَامِلَةً.3 - محمد بن قیس این روایت را با این تفاوت از امام باقر علیه السلام نقل می کند که امیرمؤمنان على علیه السلام چنین حکم فرمود:شخص اولی، خوراک شیر است (دیه ای ندارد و اولیای او یک سوم دیه را به اولیای دومی بپردازند و اولیای دومی دو سوم دیه را به اولیای سومی بپردازند و اولیای سومی به اولیای چهارمی دیه کامل بپردازند.)### بخش دهم#### حكم فراری دادن جانی(10 بَابُ الرَّجُلِ يُخَلِّصُ مَنْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْقَوَدُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً عَمْداً فَرُفِعَ إِلَى الْوَالِي فَدَفَعَهُ الْوَالِي إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ لِيَقْتُلُوهُ فَوَثَبَ عَلَيْهِمْ قَوْمٌ فَخَلَّصُوا الْقَاتِلَ مِنْ أَيْدِي الْأَوْلِيَاءِ.بخش دهمحکم فراری دادن جانی1 - حریز گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی شخص دیگری را از روی عمد کشت و او را نزد حاکم بردند حاکم او را به اولیای مقتول سپرد تا او را بکشند. در این هنگام عده ای به سوی اولیای مقتول هجوم آوردند و قاتل را از چنگ آنان درآوردند (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: أَرَى أَنْ يُحْبَسَ الَّذِينَ خَلَّصُوا الْقَاتِلَ مِنْ أَيْدِي الْأَوْلِيَاءِ حَتَّى يَأْتُوا بِالْقَاتِلِ.قِيلَ: فَإِنْ مَاتَ الْقَاتِلُ وَ هُمْ فِي السِّجْنِ؟قَالَ: فَإِنْ مَاتَ فَعَلَيْهِمُ الدِّيَةُ يُؤَدُّونَهَا جَمِيعاً إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ.فرمود به نظر من باید نجات دهندگان قاتل را در حبس نگه دارند تا این که قاتل را تحویل دهند.پرسیدند: اگر در حالی که نجات دهندگان در زندان هستند قاتل بمیرد (تکلیف چیست؟)فرمود: اگر قاتل بمیرد نجات دهندگان باید دست جمعی خون بهای مقتول را به اولیای او بپردازند.### بخش یازدهم#### حکم کسی که در قتل به قاتل کمک می کند(11 بَابُ الرَّجُلِ يُمْسِكُ الرَّجُلَ فَيَقْتُلُهُ آخَرُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابنِ أَبي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ أَمْسَكَ أَحَدُهُمَا وَ قَتَلَ الْآخَرُ.قَالَ: يُقْتَلُ الْقَاتِلُ وَ يُحْبَسُ الْآخَرُ حَتَّى يَمُوتَ غَمْاً كَمَا كَانَ حَبَسَهُ عَلَيْهِ حَتَّى مَاتَ غَمّاً.بخش یازدهمحکم کسی که در قتل به قاتل کمک می کند1 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام در مورد دو نفری که یکی از آنان مقتول را نگه داشته و دیگری او را کشته بود این گونه داوری نمود و فرمود:قاتل باید کشته شود و دیگری زندانی گردد تا این که از غم و غصه بمیرد؛ همان طور که او، مقتول را دستگیر نموده بود تا این که از غم و غصه مرد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ شَدَّ عَلَى رَجُل لِيَقْتُلَهُ وَ الرَّجُلُ فَارٌ مِنْهُ فَاسْتَقْبَلَهُ رَجُلٌ آخَرُ فَأَمْسَكَهُ عَلَيْهِ حَتَّى جَاءَ الرَّجُلُ فَقَتَلَهُ فَقَتَلَ الرَّجُلَ الَّذِي قَتَلَهُ وَ قَضَى عَلَى الْآخَرِ الَّذِي أَمْسَكَهُ عَلَيْهِ أَنْ يُطْرَحَ فِي السِّجْنِ أَبَداً حَتَّى يَمُوتَ فِيهِ، لِأَنَّهُ أَمْسَكَهُ عَلَى الْمَوْتِ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ:كُنْتُ شَاهِداً عِنْدَ الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ رَجُلٌ يُنَادِي بِأَبِي جَعْفَرِ الْمَنْصُورِ وَ هُوَ يَطُوفُ وَ يَقُولُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ طَرَقَا أُخِي لَيْلاً فَأَخْرَجَاهُ مِنْ مَنْزِلِهِ فَلَمْ يَرْجِعْ إِلَيَّ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي مَا صَنَعَا بِهِ.فَقَالَ لَهُمَا: مَا صَنَعْتُمَا بِهِ؟فَقَالا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! كَلَّمْنَاهُ فَرَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ.____________2 - سماعه گوید: مردی به دیگری حمله برده بود تا او را بکشد، و آن شخص فرار می کرد؛ در این هنگام نفر سومی از راه رسید و او را گرفت تا قاتل آمده و او را کشت.امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره این ماجرا حکم نمود که قاتل را بکشند و دیگری را که مقتول را نگه داشته بود به زندان افکنده و او را حبس ابد نمایند تا در آن جا بمیرد؛ زیرا او مقتول را نگه داشته بود تا بمیرد.3 - عمرو بن ابو مقدام گوید: در مسجد الحرام شاهد بودم که منصور عباسی در حال طواف بود، مردی صدا می زد و می گفت: ای امیرمؤمنان! این دو مرد، شبی برادرم را دعوت کرده و از خانه اش بیرون بردند برادرم تا این زمان بازنگشته است. به خدا سوگند! نمی دانم آنان با برادرم چه کرده اند.آن دو نفر گفتند: ای امیرمؤمنان! ما با او به گفت و گو پرداختیم و پس از آن او به خانه اش بازگشت.
فَقَالَ لَهُمَا: وَافِيَانِي غَداً صَلَاةَ الْعَصْرِ فِي هَذَا الْمَكَانِ.فَوَافَوْهُ مِنَ الْغَدِ صَلاةَ الْعَصْرِ وَ حَضَرْتُهُ فَقَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام وَ هُوَ قَابِضٌ عَلَى يَدِهِ: يَا جَعْفَرًا اقْضِ بَيْنَهُمْ.فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! اقْضِ بَيْنَهُمْ أَنْتَ.فَقَالَ لَهُ: بِحَقِّى عَلَيْكَ إِلَّا قَضَيْتَ بَيْنَهُمْ.قَالَ: فَخَرَجَ جَعْفَرٌ علیه السلام فَطْرِحَ لَهُ مُصَلَّى قَصَبٍ فَجَلَسَ عَلَيْهِ ثُمَّ جَاءَ الْخُصَمَاءُ فَجَلَسُوا قُدَّامَهُ فَقَالَ: مَا تَقُولُ؟قَالَ: يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ هَذَيْنِ طَرَقَا أَخِي لَيْلاً فَأَخْرَجَاهُ مِنْ مَنْزِلِهِ فَوَ اللَّهِ مَا رَجَعَ إِلَيَّ وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي مَا صَنَعَا بِهِ.فَقَالَ: مَا تَقُولان؟فَقَالا: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! كَلَّمْنَاهُ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ.فَقَالَ جَعْفَرٌ علیه السلام: يَا غُلامُ اكْتُبْ:____________منصور به آن دو نفر گفت: فردا هنگام نماز عصر به نزد من بیایید.آنان هنگام نماز عصر فردای آن روز پیش منصور آمدند منصور در حالی که با دست خود دست امام صادق علیه السلام را گرفته بود به آن حضرت گفت: ای جعفر! بین اینان حکم کن.امام علیه السلام فرمود: ای امیرمؤمنان! خودت درباره آنان داوری کن.منصور گفت: سوگند به حقی که به گردنت دارم باید قضاوت نمایی.پس امام صادق علیه السلام از مجلس منصور بیرون آمد جانمازی حصیری برای ایشان انداختند و امام علیه السلام بر روی آن نشست. سپس طرفین دعوا آمدند و مقابل ایشان نشستند.امام علیه السلام فرمود: چه می گویی؟شاکی گفت: ای پسر پیامبر خدا! این دو نفر برادرم را شب هنگام دعوت نمودند و او را از خانه اش بیرون بردند به خدا قسم! برادرم هنوز باز نگشته است و به خدا سوگند! نمی دانم این دو نفر با برادرم چه کرده اند.حضرت فرمود: شما دو نفر چه می گویید؟گفتند: ای پسر پیامبر خدا! ما با او گفت و گو کردیم سپس به خانه اش بازگشت.فرمود: ای غلام! بنویس:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: «كُلُّ مَنْ طَرَقَ رَجُلاً بِاللَّيْلِ فَأَخْرَجَهُ مِنْ مَنْزِلِهِ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ إِلَّا أَنْ يُقِيمَ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ قَدْ رَدَّهُ إِلَى مَنْزِلِهِ».يَا غُلَامُ! نَحْ هَذَا فَاضْرِبْ عُنُقَهُ.فَقَالَ: يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ اللَّهِ مَا أَنَا قَتَلْتُهُ وَ لَكِنِّي أَمْسَكْتُهُ ثُمَّ جَاءَ هَذَا فَوَجَأَهُ فَقَتَلَهُ.فَقَالَ: أَنَا بْنُ رَسُولِ اللهِ! يَا غُلامُ نَحْ هَذَا وَ اضْرِبْ عُنُقَ الْآخَرِ.فَقَالَ: يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ! وَ اللَّهِ مَا عَذَّبْتُهُ وَ لَكِنِّي قَتَلْتُهُ بِضَرْبَةٍ وَاحِدَةٍ.فَأَمَرَ أَخَاهُ فَضَرَبَ عُنْقَهُ ثُمَّ أَمَرَ بِالآخَرِ فَضَرَبَ جَنْبَيْهِ وَ حَبَسَهُ فِي السِّجْنِ وَوَقَّعَ عَلَى رَأْسِهِ: يُحْبَسُ عُمُرَهُ وَ يُضْرَبُ فِي كُلِّ سَنَةٍ خَمْسِينَ جَلْدَةً.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:____________بسم الله الرحمن الرحيم، پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «هر کس، شخصی را شب هنگام دعوت کند و او را از خانه اش بیرون آورد ضامن او است؛ مگر این که شاهدی بیاورد که او را به خانه اش برگردانده است» ای غلام! این یکی را ببر و گردنش را بزن.آن شخص گفت: ای پسر پیامبر خدا! به خدا سوگند! من او را نکشتم؛ بلکه او را نگه داشتم و آن دیگری آمد و او را کشت.حضرت فرمود: من پسر پیامبر خدا هستم ای غلام! این را کنار بگذار و گردن آن یکی را بزن.آن شخص گفت: ای پسر پیامبر خدا! به خدا سوگند! من او را شکنجه نکردم؛ بلکه با یک ضربه کشتم.پس امام علیه السلام به برادر مقتول فرمان نمود و او گردنش را زد و دستور فرمود بر پهلوهای دیگری شلاق بزنند و او را زندانی نمودند و بالای جایگاه زندانش نوشتند: «برای همیشه زندانی شود و در هر سال پنجاه ضربه تازیانه بخورد».4 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أَنَّ ثَلاثَةَ نَفَرٍ رُفِعُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَاحِدٌ مِنْهُمْ أَمْسَكَ رَجُلاً وَ أَقْبَلَ آخَرُ فَقَتَلَهُ وَ الْآخَرُ يَرَاهُمْ فَقَضَى فِي الرُّؤْيَةِ أَنْ تُسْمَلَ عَيْنَاهُ وَ فِي الَّذِي أَمْسَكَ أَنْ يُسْجَنَ حَتَّى يَمُوتَ كَمَا أَمْسَكَهُ وَ قَضَى فِي الَّذِي قَتَلَ أَنْ يُقْتَلَ.سه نفر را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام بردند که یکی از آنان شخصی را گرفته و دیگری او را کشته بود و سومی، آنان را نگاه می کرد.حضرت علی علیه السلام درباره شخصی که منظره قتل را می نگریست حکم نمود که چشمش را کور کنند و درباره شخصی که مقتول را نگه داشته بود حکم فرمود که زندانی شود تا بمیرد؛ همان طور که مقتول را نگه داشته بود تا بمیرد و درباره قاتل حکم فرمود که کشته شود.### بخش دوازدهم#### حکم افتادن روی دیگری وکشتن او(12 بَابُ الرَّجُلِ يَقَعُ عَلَى الرَّجُلِ فَيَقْتُلُهُ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى رَجُلٍ فَقَتَلَهُ.فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.2 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ دَفَعَ رَجُلاً عَلَى رَجُلٍ فَقَتَلَهُ.بخش دوازدهمحکم افتادن روی دیگری و کشتن او1 - عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام درباره مردی که روی شخص دیگری افتاده بود و باعث مرگ او شده بود پرسیدم.فرمود: حکمی ندارد.2 - ابن رئاب و عبدالله بن سنان گویند: امام صادق علیه السلام درباره مردی که شخصی را روی دیگری انداخته و باعث قتل شخص سوم شده بود فرمود:
فَقَالَ: الدِّيَةُ عَلَى الَّذِي وَقَعَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَتَلَهُ لِأَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ.قَالَ: وَ يَرْجِعُ الْمَدْفُوعُ بِالدِّيَةِ عَلَى الَّذِي دَفَعَهُ.قَالَ: وَ إِنْ أَصَابَ الْمَرْفُوعَ شَيْءٌ فَهُوَ عَلَى الدَّافِعِ أَيْضاً.3 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ بْن زُرَارَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ عَلَى رَجُلٍ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ فَمَاتَ أَحَدُهُمَا.فَقَالَ: لَيْسَ عَلَى الْأَعْلَى شَيْءٌ وَ عَلَى الْأَسْفَلِ شَيْءٌ.کسی که روی مقتول افتاده و او را کشته است دیه را به اولیای دم می پردازد. و این شخص بر می گردد و دیه را از کسی که او را روی مقتول انداخته بود می گیرد فرمود:و اگر نفر دوم به چیزی برخورد کند و موجب جراحتش شود، نفر اول عهده دار پرداخت آن خواهد بود.3 - عبيد بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از بالای خانه ای بر روی شخص دیگری سقوط نمود و یکی از آن دو نفر مرد (تکلیف چیست؟)فرمود: شخص بالایی حکمی ندارد؛ اما شخص پایینی باید دیه بپردازد.### بخش سیزدهم#### چند روایت نکته دار(13 بَابٌ نَادِرُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ:بخش سیزدهمچند روایت نکته دار1 - حسن بن صالح گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ وُجِدَ مَقْتُولاً فَجَاءَ رَجُلانِ إِلَى وَلِيْهِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا أَنَا قَتَلْتُهُ عَمْداً وَ قَالَ الْآخَرُ أَنَا قَتَلْتُهُ خَطَاً.فَقَالَ: إِنْ هُوَ أَخَذَ بِقَوْلِ صَاحِبِ الْعَمْدِ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى صَاحِبِ الْخَطَا سَبِيلٌ وَإِنْ أَخَذَ بِقَوْلِ صَاحِبِ الْخَطَا فَلَيْسَ لَهُ عَلَى صَاحِبِ الْعَمْدِ سَبِيلٌ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ أَخْبَرَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ وُجِدَ فِي خَرِبَةٍ وَ بِيَدِهِ سِكِّينٌ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ وَإِذَا رَجُلٌ مَذْبُوحٌ يَتَشَحْطُ فِي دَمِهِ.فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا تَقُولُ؟قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنَا قَتَلْتُهُ.قَالَ: اذْهَبُوا بِهِ فَاقْتُلُوهُ بِهِ.فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ لِيَقْتُلُوهُ بِهِ أَقْبَلَ رَجُلٌ مُسْرِعاً. فَقَالَ: لَا تَعْجَلُوا وَ رُدُّوهُ إِلَى الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.فَرَدُّوهُ فَقَالَ: وَاللَّهِ! يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَا هَذَا صَاحِبَهُ أَنَا قَتَلْتُهُ.____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی مقتول می شود و قاتل او ناشناخته می ماند، بعداً دو نفر می آیند و اعتراف به قتل می کنند: این یکی می گوید: من از روی عمد و قصد او را کشتم، و آن دیگری می گوید: من از روی خطا و اشتباه او را کشتم (تکلیف این دو تن چه خواهد بود؟)فرمود: ولی مقتول باید اعتراف یک نفر را سند قرار دهد اگر اعتراف قاتل عمد را مأخذ قرار بدهد حق ندارد متعرض این یکی بشود.2 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:مردی را خدمت امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که او را در خرابه ای یافته بودند در حالی که چاقوی خون آلودی در دستش بود و مردی سر بریده غرق خون در آن جا افتاده بود. حضرت به او فرمود: چه می گویی؟عرض کرد: ای امیر مؤمنان علیه السلام من او را کشتم.فرمود: او را ببرید و قصاص کنید.هنگامی که او را بردند تا قصاص کنند مردی شتابان آمد و گفت: عجله نکنید و او را نزد امیر مؤمنان علیه السلام برگردانید.پس او را برگرداندند. نفر دوم گفت: ای امیر مؤمنان! این شخص قاتل نیست؛ من مقتول را کشتم.
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِلْأَوَّلِ: مَا حَمَلَكَ عَلَى إِقْرَارِكَ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَمْ تَفْعَلْ.فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ مَا كُنْتُ أَسْتَطِيعُ أَنْ أَقُولَ وَ قَدْ شَهِدَ عَلَيَّ أَمْثَالُ هَؤُلاءِ الرَّجَالِ وَ أَخَذُونِي وَ بِيَدِي سِكِّينٌ مُلَطَّخَ بِالدَّم وَ الرَّجُلُ يَتَشَحَّطُ فِي دَمِهِ وَ أَنَا قَائِمٌ عَلَيْهِ وَ خِفْتُ الضَّرْبَ فَأَقْرَرْتُ وَ أَنَا رَجُلٌ كُنتُ ذَبَحْتُ بِجَنْبِ هَذِهِ الْخَرِبَةِ شَاةً وَأَخَذَنِي الْبَوْلُ فَدَخَلْتُ الْخَرِبَةَ، فَرَأَيْتُ الرَّجُلَ يَتَشَحْطُ فِي دَمِهِ فَقُمْتُ مُتَعَجِّباً فَدَخَلَ عَلَيَّ هَؤُلاءِ فَأَخَذُونِي.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: خُذُوا هَذَيْنِ فَاذْهَبُوا بِهِمَا إِلَى الْحَسَنِ وَ قُضُوا عَلَيْهِ قِصَّتَهُمَا وَقُولُوا لَهُ: مَا الْحُكْمُ فِيهِمَا؟فَذَهَبُوا إِلَى الْحَسَنِ علیه السلام وَ قَصُّوا عَلَيْهِ قِصَّتَهُمَا.فَقَالَ الْحَسَنُ علیه السلام: قُولُوا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: إِنَّ هَذَا إِنْ كَانَ ذَبَحَ ذَاكَ فَقَدْ أَحْيَا هَذَا وَ قَدْ قَالَ اللهُ عز وجل: (وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً يُخَلَّى عَنْهُمَا وَتُخْرَجُ دِيَةٌ الْمَذْبُوحَ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ.)____________امير مؤمنان على علیه السلام به نفر اول فرمود: چرا علیه خودت اقرار کردی در حالی که چنین کاری نکرده بودی؟عرض کرد: ای امیر مؤمنان! من نمی توانستم حقیقت را بگویم در حالی که مانند چنین افرادى عليه من شهادت داده و مرا دستگیر نموده بودند؛ با این که در دستم چاقوی خون آلودی بود و مقتول غرق در خونش بود و من بالای سر مقتول ایستاده بودم و ترسیدم مرا بزنند. از این رو اعتراف کردم حقیقت این است که من در کنار آن خرابه گوسفندی کشته بودم و برای قضای حاجت داخل خرابه شدم پس مقتول را دیدم که غرق در خونش بود. من از روی تعجب ایستادم (و نگاه می کردم در این زمان این ها وارد شدند و دستگیرم کردند.)حضرت فرمود: این دو نفر را نزد حسن علیه السلام ببرید و جریان آنها را برای او تعریف کنید و به او بگویید: حکم این دو چیست؟پس خدمت امام حسن علیه السلام رفتند و داستان آن دو نفر را بیان کردند.امام حسن علیه السلام فرمود: به امیر مؤمنان علیه السلام بگویید: این شخص (نفر دوم گرچه مقتول را کشته اما این نفر اول را زنده کرده است و به راستی که خداوند متعال می فرماید: «هر کس یک نفر را زندگی بخشد گویی به همه مردم زندگی بخشیده است». این دو نفر آزاد شوند و دیه مقتول از بیت المال پرداخت گردد.)
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ فَحُمِلَ إِلَى الْوَالِي وَ جَاءَهُ قَوْمٌ فَشَهِدُوا عَلَيْهِ الشُّهُودُ أَنَّهُ قَتَلَهُ عَمْداً فَدَفَعَ الْوَالِي الْقَاتِلَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ لِيُقَادَ بِهِ فَلَمْ يَرْيَمُوا حَتَّى أَتَاهُمْ رَجُلٌ فَأَقَرَّ عِنْدَ الْوَالِي أَنَّهُ قَتَلَ صَاحِبَهُمْ عَمْداً وَ أَنَّ هَذَا الرَّجُلَ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ الشُّهُودُ بَرِيءٌ مِنْ قَتْلِ صَاحِبِكُمْ فُلانٍ فَلَا تَقْتُلُوهُ بِهِ وَ خُذُونِي بِدَمِهِ.قَالَ: فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلُوا الَّذِي أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ فَلْيَقْتُلُوهُ وَ لا سَبِيلَ لَهُمْ عَلَى الْآخَرِ ثُمَّ لا سَبِيلَ لِوَرَثَةِ الَّذِي أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ عَلَى وَرَثَةِ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ وَإِنْ أَرَادُوا أَنْ يَقْتُلُوا الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ فَلْيَقْتُلُوهُ وَ لَا سَبِيلَ لَهُمْ عَلَى الَّذِي أَقَرَّ ثُمَّ لْيُؤَدُّ الدِّيَةَ الَّذِي أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ إِلَى أَوْلِيَاءِ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ نِصْفَ الديَة.قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ أَرَادُوا أَنْ يَقْتُلُوهُمَا جَمِيعاً؟____________3 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی مرتکب قتل شده است. او را پیش حاکم بردند و گروهی آمدند و شهادت دادند که او از روی عمد مقتول را کشته است.حاکم او را تحویل اولیای دم داد تا قصاص کنند پیش از آن که قصاص کنند مردی آمد و در مقابل حاکم اعتراف نمود که مقتول را از روی عمد کشته است و مردی که شهود علیه او شهادت داده اند از کشتن خویشاوند شما تبرئه است پس او را قصاص نکنید و مرا به خاطر قتل دستگیر نمایید (چه حکمی دارد؟)فرمود: اگر اولیای دم اراده نمودند که نفر دوم را بکشند پس باید او را بکشند و نمی توانند به نفر اولی کاری داشته باشند هم چنین ورثه نفر دومی نمی توانند کاری به ورثه نفر اولی داشته باشند. اگر خواستند نفر اولی را بکشد پس باید او را بکشند و نمی توانند به نفر دومی کاری داشته باشند. سپس نفر دومی باید به اولیای نفر اولی نصف دیه را بپردازد.گفتم: اگر اولیای دم بخواهند هر دو را بکشند به نظر شما چه حکمی دارد؟
قَالَ: ذَاكَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ أَنْ يَدْفَعُوا إِلَى أَوْلِيَاءِ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ نِصْفَ الدِّيَةِ خَاصَّةً دُونَ صَاحِبِهِ ثُمَّ يَقْتُلُونَهُمَا.قُلْتُ: إِنْ أَرَادُوا أَنْ يَأْخُذُوا الدِّيَةَ؟قَالَ: فَقَالَ: الدِّيَةُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ لِأَنَّ أَحَدَهُمَا أَقَرَّ وَ الْآخَرَ شُهِدَ عَلَيْهِ.قُلْتُ: كَيْفَ جُعِلَتْ لِأَوْلِيَاءِ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ عَلَى الَّذِي أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ نِصْفُ الدِّيَةِ حِينَ قُتِلَ وَ لَمْ تُجْعَلْ لِأَوْلِيَاءِ الَّذِي أَقَرَّ عَلَى أَوْلِيَاءِ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُقتل؟قَالَ: فَقَالَ: لِأَنَّ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ لَيْسَ مِثْلَ الَّذِي أَقَرَّ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ لَمْ يُقِرَّ وَلَمْ يُبْرِئُ صَاحِبَهُ وَ الْآخَرُ أَقَرَّ وَ أَبْرَأَ صَاحِبَهُ فَلَزِمَ الَّذِي أَقَرَّ وَ أَبْرَأَ صَاحِبَهُ مَا لَمْ يَلْزَمِ الَّذِي شُهِدَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يُقِرُّ وَ لَمْ يُبْرِئُ صَاحِبَهُ.____________فرمود: چنین حقی دارند و باید تنها به اولیای نفر اول نصف دیه بپردازند - بدون این که به اولیای نفر دوم چیزی پرداخت کنند - سپس هر دو را بکشند.گفتم: اگر بخواهند دیه بگیرند چه حکمی دارد؟فرمود: هر کدام نصف دیه می پردازند؛ زیرا یکی از آن دو نفر اعتراف نموده است و دیگری شهود عليه او شهادت داده اند.گفتم: فدایت گردم! چرا در صورتی که نفر اول کشته شود بر نفر دوم لازم نمودید به اولیای او نصف دیه بپردازد اما در صورتی که نفر دوم کشته شود بر اولیای نفر اول چنین چیزی قرار ندادید؟فرمود: زیرا کسی که شهود علیه او شهادت داده اند همانند کسی که اعتراف کرده نیست. کسی که علیه او شهادت داده اند اعتراف نکرده و دیگری را بی گناه ندانسته است؛ اما دیگری اعتراف نموده و آن یکی را بی گناه دانسته است. بنابراین بر نفر دوم چیزی لازم شد که بر نفر اول لازم نشد.
### بخش چهاردهم#### مقتولی که دیه ندارد(14 بَابُ مَنْ لا دِيَةَ لَهُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:أَيُّمَا رَجُلٍ قَتَلَهُ الْحَدُّ فِي الْقِصَاصِ فَلَا دِيَةَ لَهُ.وَ قَالَ: أَيُّمَا رَجُلٍ عَدَا عَلَى رَجُلٍ لِيَضْرِبَهُ فَدَفَعَهُ عَنْ نَفْسِهِ فَجَرَحَهُ أَوْ قَتَلَهُ فَلَا شَيْءٍ عَلَيْهِ.وَ قَالَ: أَيُّمَا رَجُلٍ اطَّلَعَ عَلَى قَوْمٍ فِي دَارِهِمْ لِيُنْظُرَ إِلَى عَوْرَاتِهِمْ فَرَمَوْهُ فَفَقَنُوا عَيْنَيْهِ أَوْ جَرَحُوهُ فَلَا دِيَةَ لَهُ.وَ قَالَ: مَنْ بَدَأَ فَاعْتَدَى فَاعْتُدِيَ عَلَيْهِ فَلَا قَوَدَ لَهُ.____________بخش چهاردهممقتولی که دیه ندارد1 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کسی که به هنگام اجرای حد بمیرد دیه ای ندارد.و فرمود: هر مردی که با مرد دیگری ستیزه کند تا او را بزند و طرف مقابل او را از خود دور کند و با این کار باعث زخمی شدن یا مرگ او شود چیزی بر عهده اش نیست.و فرمود: هر مردی که به خانه گروهی سرک بکشد تا به ناموس آنان نگاه کند، و آنان چیزی به طرف او پرتاب کنند و چشمانش را کور کنند یا او را زخمی کنند، دیه ای ندارد.و فرمود: هر کس آغازگر ستیزه ای باشد و به دیگران تجاوز نماید آنگاه به خودش تجاوز شود حق قصاص ندارد.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ فِي رَجُلٍ أَرَادَ امْرَأَةٌ عَلَى نَفْسِهَا حَرَامًا فَرَمَتْهُ بِحَجَرٍ فَأَصَابَ مِنْهُ مَقْتَلاً.قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهَا شَيْءٌ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عز وجل وَ إِنْ قُدِّمَتْ إِلَى إِمَامٍ عَادِلٍ أَهْدَرَ دَمَهُ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زَيْدِ الشَّحَامِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَهُ الْقِصَاصُ هَلْ لَهُ دِيَةٌ؟قَالَ: لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ يُقْتَصَّ مِنْ أَحَدٍ وَ مَنْ قَتَلَهُ الْحَدُّ فَلا دِيَةَ لَهُ.4 - عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:____________2 - عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که در باره مردی که به قصد تجاوز به خانمی حمله کند و آن خانم سنگی به سوی آن مرد پرتاب کند و سنگ به گونه ای به او بخورد که او را بکشد فرمود:از نظر حکم خدا بر این خانم ایرادی نیست و اگر شکایت را به نزد امام عادل ببرند خون مقتول را هدر خواهد ساخت.3 - زید شحام گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اجرای قصاص باعث کشته شدن شخصی شده است آیا دیه ای دارد؟فرمود: اگر چنین بود کسی قصاص نمی شد و کسی که اجرای حد باعث قتلش شود دیه ای ندارد.4 - علا بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا أَرَادَ رَجُلٌ أَنْ يَضْرِبَ رَجُلاً ظُلْماً فَاتَّفَاهُ الرَّجُلُ أَوْ دَفَعَهُ عَنْ نَفْسِهِ فَأَصَابَهُ ضَرَرٌ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ.5 - وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا اطَّلَعَ رَجُلٌ عَلَى قَوْمٍ يُشْرِفُ عَلَيْهِمْ أَوْ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ مِنْ خَلَلِ شَيْءٍ لَهُمْ فَرَمَوْهُ فَأَصَابُوهُ فَقَتَلُوهُ أَوْ فَقَتُوا عَيْنَهُ فَلَيْسَ عَلَيْهِمْ غُرْمٌ.وَ قَالَ: إِنَّ رَجُلاً اطَّلَعَ مِنْ خَلَلٍ حُجْرَةِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَجَاءَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِمِشْقَصٍ لِيَفْقَأَ عَيْنَهُ فَوَجَدَهُ قَدِ انْطَلَقَ.فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: أَيْ خَبِيثُ أَمَا وَ اللَّهِ! لَوْ ثَبَتْ لِي لَفَقَأْتُ عَيْنَيْكَ.6 - يُونُسُ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً ظُلْماً فَرَدَّهُ الرَّجُلُ عَنْ نَفْسِهِ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ.أَنَّهُ قَالَ: لَا شَيْءَ عَلَيْهِ.____________هر گاه شخصی بخواهد از روی ستم دیگری را بزند و آن شخص از او دوری کند یا از خود دفاع کند و خسارتی به شخص مهاجم وارد شود چیزی به عهده شخص مدافع نیست.5 - علا بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه مردی بر گروهی مشرف شده به آن نگاه کند یا از میان سوراخی آنان را نظاره کند و آنان چیزی به طرفش بیندازند و به او بخورد و کشته شود یا چشمش کور گردد، تاوانی به عهده آنها نخواهد بود.و فرمود: مردی از شکاف خانه پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به خانه حضرتش سرک می کشید حضرت سیخ آهنی آورد تا چشمش را پاره کند در این هنگام پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم متوجه شد که آن شخص فرار کرده است. فرمود: ای خبیث! به خدا سوگند! اگر در جای خود می ماندی چشمانت را می کندم!6 - ابان بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی که شخصی را از ستمگری زده بود و مضروب او را از خود دور نموده به طوری که ضارب زخمی شده بود فرمود:چیزی به عهده او نخواهد بود.
7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحَ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:كَانَ صِبْيَانُ فِي زَمَنِ عَلِي علیه السلام يَلْعَبُونَ بِأَخْطَارِهِمْ فَرَمَى أَحَدُهُمُ الْآخَرَ بِخَطَرِهِ فَدَقَّ رَبَاعِيَّةَ صَاحِبِهِ فَرُفِعَ ذَلِكَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَقَامَ الرَّامِي الْبَيِّنَةَ بِأَنَّهُ قَالَ: حَذَارِ! حَذَارِ!فَدَرَأَ عَنْهُ الْقِصَاصَ. ثُمَّ قَالَ: قَدْ أَعْذَرَ مَنْ حَذَّرَ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَهُ الْقِصَاصُ هَلْ لَهُ دِيَةٌ؟فَقَالَ: لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ يَقْتَصَّ أَحَدٌ مِنْ أَحَدٍ وَ مَنْ قَتَلَهُ الْحَدُّ فَلا دِيَةَ لَهُ.8 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةً قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:اطَّلَعَ رَجُلٌ عَلَى النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم مِنَ الْجَريد.____________7 - ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:در دوران امیر مؤمنان علی علیه السلام چند کودک با ترنا (وسیله بازی کودکان بازی می کردند. یکی از آنان ترنای خود را به طرف کودک دیگری انداخت و دندان پیشین او را شکست. این قضیه را پیش امیر مؤمنان علی علیه السلام بردند و ضارب شاهد آورد که گفته بود: «مواظب باشید، مواظب باشید».)حضرت علی علیه السلام حکم قصاص را از او برداشت سپس فرمود: هر کس اعلام خطر کند معذور است.ابو صباح کنانی گوید: از امام علیه السلام پرسیدم: قصاص باعث کشته شدن مردی شده است آیا دیه دارد؟فرمود: اگر چنین بود هیچ کس دیگری را قصاص نمی کرد و اجرای حد باعث کشته شدن هر فردی شود دیه ای ندارد.8 - عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:مردی از شکاف حصیر به خانه پیامبر صلى الله عليه وسلم سرک می کشید.
فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: لَوْ أَعْلَمُ أَنَّكَ تَثْبُتُ لِي لَقَمْتُ إِلَيْكَ بِالْمِشْقَصِ حَتَّى أَفْقَأَ بِهِ عَيْنَكَ.قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: أَذَاكَ لَنَا؟فَقَالَ: وَيْحَكَ! أَوْ وَيْلَكَ! أَقُولُ لَكَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَعَلَ تَقُولُ: ذَلِكَ لَنَا؟9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ: مَنْ بَدَأَ فَاعْتَدَى فَاعْتُدِيَ عَلَيْهِ فَلا قَوَدَ لَهُ.10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحِ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ:مَنْ ضَرَبْنَاهُ حَداً مِنْ حُدُودِ اللهِ فَمَاتَ فَلا دِيَةَ لَهُ عَلَيْنَا وَ مَنْ ضَرَبْنَاهُ حَدًا فِي شَيْءٍ مِنْ حُقُوقِ النَّاسِ فَمَاتَ فَإِنَّ دِيَتَهُ عَلَيْنَا.____________پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به او فرمود: اگر می دانستم که فرار نخواهی کرد با سیخ آهنی چشمت را از کاسه سر بیرون می کشیدم.راوی گوید: به امام علیه السلام عرض کردم: آیا ما هم چنین حقی داریم؟فرمود: وای بر تو! من می گویم رسول خدا صلى الله عليه وسلم چنین کرد و تو می پرسی ما هم چنین حقی داریم؟!9 - سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:هر کس حمله و تجاوز را آغاز کند و از ناحیه حریف جنایتی بر او وارد شود حق قصاص ندارد.10 - حسن بن صالح ثوری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمود:اگر ما حدی از حدود خدا را اجرا کنیم و بر اثر اجرای حد آن شخص بمیرد وارثان او حقی به خون بهای او ندارند؛ ولی اگر اجرای حد مربوط به حقوق مردم باشد و آن شخص بمیرد خون بهای او بر عهده ما خواهد بود.
11 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ عُبَيْدِ بْن زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:بَيْنَا رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي حُجُرَاتِهِ مَعَ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ وَ مَعَهُ مَغَازِلُ لَهُ يَقْلِبُهَا إِذْ بَصُرَ بِعَيْنَيْنِ تَطَّلِعَان.فَقَالَ: لَوْ أَعْلَمُ أَنَّكَ تَثْبُتُ لِي لَقُمْتُ حَتَّى أَبْخَسَكَ.فَقُلْتُ: نَفْعَلُ نَحْنُ مِثْلَ هَذَا إِنْ فُعِلَ مِثْلُهُ بِنَا؟قَالَ: إِنْ خَفِيَ لَكَ فَافْعَلْهُ.12 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ سَارِقٍ دَخَلَ عَلَى امْرَأَةٍ لِيَسْرِقَ مَتَاعَهَا فَلَمَّا جَمَعَ النِّيَابَ تَابَعَتْهُ نَفْسُهُ فَكَابَرَهَا عَلَى نَفْسِهَا فَوَ اقَعَهَا فَتَحَرَّكَ ابْنُهَا فَقَامَ فَقَتَلَهُ بِفَأْسٍ كَانَ مَعَهُ.فَلَمَّا فَرَغَ حَمَلَ الثَّيَابَ وَ ذَهَبَ لِيَخْرُجَ حَمَلَتْ عَلَيْهِ بِالْفَأْسِ فَقَتَلَتْهُ فَجَاءَ أَهْلُهُ يَطْلُبُونَ بِدَمِهِ مِنَ الْغَدِ.____________11 - عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:روزی رسول خدا صلى الله عليه وسلم در حجره کنار یکی از همسرانش نشسته بود و همسرش با دوک ریسندگی پشم ریسی می کرد رسول خدا صلى الله عليه وسلم متوجه شد که دو چشم از شکاف دیوار حصیر نمایان است فرمود: اگر می دانستم که فرار نمی کنی چشمانت را با سیخ آهنی کور می کردم.پرسیدم: اگر ما هم با چنین متجاوزی مقابل شویم حق داریم که چشم او را کور کنیم؟فرمود: اگر به همان حالت مخفی شود از شکاف چشم او را کور کن.12 - عبدالله بن طلحه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: سارقی به منزل زنی می رود تا دزدی کند هنگامی که لباس ها را جمع نمود نفس اماره او را فریب داده زن را وادار نموده و با او نزدیکی کرد در این هنگام فرزند آن زن بیدار شد دزد برخاست و با تیشه ای که همراهش بود بچه را کشت هنگامی که سارق کارش تمام شد لباس ها را برداشت و تصمیم گرفت خارج شود (پس زن با همان تیشه به او حمله نموده و او را کشت. فردا اولیای سارق آمدند و به خون خواهی او پرداختند.)
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: اقْضِ عَلَى هَذَا كَمَا وَصَفْتُ لَكَ.فَقَالَ: يَضْمَنُ مَوَالِيهِ الَّذِينَ يَطْلُبُونَ بِدَمِهِ دِيَةَ الْغُلَامِ وَ يَضْمَنُ السَّارِقُ فِيمَا تَرَكَ أَرْبَعَةَ آلافِ دِرْهَم بِمُكَابَرَتِهَا عَلَى فَرْجِهَا أَنَّهُ زَانٍ وَ هُوَ فِي مَالِهِ غَرِيمُهُ وَ لَيْسَ عَلَيْهَا فِي قَتْلِهَا إِيَّاهُ شَيْءٌ . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:مَنْ كَابَرَ امْرَأَةٌ لِيَفْجُرَ بِهَا فَقَتَلَتْهُ فَلا دِيَةً لَهُ وَ لا قَوَدَ.13 - وَ عَنْهُ قَالَ:قُلْتُ: رَجُلٌ تَزَوَّجَ امْرَأَةٌ فَلَمَّا كَانَ لَيْلَةُ الْبِنَاءِ عَمَدَتِ الْمَرْأَةُ إِلَى رَجُلٍ صَدِيقٍ فَأَدْخَلَتْهُ الْحَجَلَةَ فَلَمَّا دَخَلَ الرَّجُلُ يُبَاضِعُ أَهْلَهُ ثَارَ الصَّدِيقُ فَاقْتَتَلَا فِي الْبَيْتِ فَقَتَلَ الزَّوْجُ الصَّدِيقَ وَ قَامَتِ الْمَرْأَةُ فَضَرَبَتِ الزَّوْجَ ضَرْبَةً فَقَتَلَتْهُ بِالصَّدِيقِ.فَقَالَ: تَضْمَنُ الْمَرْأَةُ دِيَةَ الصَّدِيقِ وَ تُقْتَلُ بِالزَّوْجِ.14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:____________فرمود: همان طور که من برای تو می گویم حکم کن.پس فرمود: اولیای سارق دیه آن کودک را می پردازند و از ارثیه سارق چهار هزار درهم به جهت تجاوز به آن زن می پردازند؛ زیرا او زناکار بوده و چنین شخصی تاوانش را از أموال خود می پردازد و به خاطر کشتن او چیزی به گردن آن زن نیست.پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هر کس زنی را به زور وادار نماید تا به او تجاوز کند و آن زن او را بکشد دیه ای ندارد و زن نیز قصاص نمی شود.13 - عبد الله بن طلحه گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی با زنی ازدواج کرد در شب زفاف زن دوست مرد خود را به حجله خود آورد هنگامی که شوهر داخل حجله شد تا با همسرش نزدیکی کند دوست زن خشمگین شد و با همدیگر دعوا کردند و شوهر دوست زن را کشت زن با یک ضربه شوهرش را به خاطر کشتن دوستش به قتل رساند (چه حکمی دارد؟)حضرت فرمود: زن دیه دوستش را می پردازد و به خاطر کشتن شوهرش کشته خواهد شد.14 - حسین بن خالد گوید:
سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ أَتَى رَجُلاً وَ هُوَ رَاقِدٌ فَلَمَّا صَارَ عَلَى ظَهْرِهِ أَيْقَنَ بِهِ فَبَعَجَهُ بَعْجَةً فَقَتَلَهُ.فَقَالَ: لا دِيَةَ لَهُ وَ لا قَوَدَ.15 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لا سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَعْنَفَ عَلَى امْرَأَتِهِ أَوِ امْرَأَةٍ أَعْنَفَتْ عَلَى زَوْجِهَا فَقَتَلَ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ.قَالَ: لا شَيْءَ عَلَيْهِمَا إِذَا كَانَا مَأْمُونَيْنِ ، فَإِنِ انَّهِمَا أَلْزَمَهُمَا الْيَمِينَ بِاللَّهِ أَنَّهُمَا لَمْ يُرِيدَا الْقَتْلَ.16 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُخْتَارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْفَتْح بْنِ يَزِيدَ الْجُرْجَانِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام:فِي رَجُلٍ دَخَلَ عَلَى دَارِ آخَرَ لِلتَّلَصُّصِ أَوِ الْفَجُورِ فَقَتَلَهُ صَاحِبُ الدَّارِ أَ يُقْتَلُ بِهِ أَمْ لا؟____________از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مردی به قصد انجام عمل زشت به طرف شخصی که خوابیده بود رفت. هنگامی که سوار بر پشتش شد آن شخص متوجه منظورش شد و مطمئن شد که قصد آن عمل را دارد بنابراین او را به قتل رساند (چه حکمی دارد؟)فرمود: نه دیه ای دارد و نه قصاص.15 - راوی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: در هنگام آمیزش مردی به همسرش فشار می آورد یا زن شوهرش را چنین می کند و باعث مرگش می شود. (چه حکمی دارد؟)فرمود: در صورتی که از یک دیگر ایمن باشند (و احتمال قتل عمد نباشد حکمی ندارند. اما اگر مورد اتهام باشند آنها را وادار می نمایند تا سوگند یاد کنند که قصد کشتن نداشته اند.)16 - فتح بن یزید جرجانی گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم مردی با هدف انجام سرقت یا زنا وارد منزل شخصی شد و صاحب خانه او را کشت آیا باید قصاص شود یا نه؟
فَقَالَ: اعْلَمْ! أَنَّ مَنْ دَخَلَ دَارَ غَيْرِهِ فَقَدْ أَهْدَرَ دَمَهُ وَ لا يَجِبُ عَلَيْهِ شَيْءٌ.فرمود: بدان هر کس وارد منزل دیگری شود خونش هدر است و چیزی به عهده صاحب خانه نیست.### بخش پانزدهم#### حکم عاقلی که دیوانه ای را می کشد(15 بَابُ الرَّجُلِ الصَّحِيح الْعَقْلِ يَقْتُلُ الْمَجْنُونَ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً مَجْنُوناً.فَقَالَ: إِنْ كَانَ الْمَجْنُونُ أَرَادَهُ فَدَفَعَهُ عَنْ نَفْسِهِ فَقَتَلَهُ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ مِنْ قَوَدٍ وَ لَا دِيَةٍ وَ يُعْطَى وَرَثَتُهُ دِيَتَهُ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.قَالَ: وَ إِنْ كَانَ قَتَلَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ الْمَجْنُونُ أَرَادَهُ فَلَا قَوَدَ لِمَنْ لَا يُقَادُ مِنْهُ فَأَرَى أَنَّ عَلَى قَاتِلِهِ الدِّيَةَ مِنْ مَالِهِ يَدْفَعُهَا إِلَى وَرَثَةِ الْمَجْنُونِ وَيَسْتَغْفِرُ اللهَ وَيَتُوبُ إِلَيْهِ.بخش پانزدهمحکم عاقلی که دیوانه ای را می کشد1 - ابا بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر کسی دیوانه ای را به قتل برساند (چه حکمی دارد؟)فرمود: اگر دیوانه به کسی حمله کند و او در ضمن مقاومت و دفاع از خود دیوانه را بکشد باکی بر او نیست؛ نه قصاص دارد و نه خون بها به ورثه دیوانه خون بهای او از بیت المال پرداخت می شود.فرمود: و اگر بدون آن که دیوانه به کسی حمله کند توسط کسی کشته شود، باز هم قصاص ندارد؛ زیرا هر که قصاص درباره او اجرا نشود دیگران را نیز به خاطر او قصاص نخواهند کرد. رأی من آن است که قاتل باید خون بهای دیوانه را به وارثانش بپردازد و از کرده خود از خداوند آمرزش بخواهد و به سوی او توبه کند.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي الْوَرْدِ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ أَوْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهما السلام: أَصْلَحَكَ اللَّهُ! رَجُلٌ حَمَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مَجْنُونٌ فَضَرَبَهُ الْمَجْنُونُ ضَرْبَةً فَتَنَاوَلَ الرَّجُلُ السَّيْفَ مِنَ الْمَجْنُونِ فَضَرَبَهُ فَقَتَلَهُ.فَقَالَ: أَرَى أَنْ لا يُقْتَلَ بِهِ وَ لا يُغْرَمَ دِيَتَهُ وَ تَكُونُ دِيتُهُ عَلَى الإِمَامِ وَ لا يَبْطُلُ دَمُهُ.2 - ابی ورد گوید: به امام صادق علیه السلام و یا امام باقر علیه السلام گفتم: خداوند کار شما را سامان دهد اگر دیوانه ای به انسان حمله کند و یک ضربت شمشیر فرود آورد و انسان شمشیر از دست دیوانه بگیرد و او را بکشد (چه حکمی دارد؟)فرمود: به نظر من او نباید قصاص شود و نه خون بها بپردازد خون بهای دیوانه را باید از بیت المال بپردازند تا خون او پامال نشود.### بخش شانزدهم#### حکم آدمکشی که دیوانه می شود(16 بَابُ الرَّجُلِ يَقْتُلُ فَلَمْ تَصِحَ الشَّهَادَةُ عَلَيْهِ حَتَّى خُولِطَ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَضِرِ الصَّيْرَفِيُّ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيُّ قَالَ:سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً عَمْداً فَلَمْ يُقَمْ عَلَيْهِ الْحَدُّ وَ لَمْ تَصِحٌ الشَّهَادَةُ عَلَيْهِ حَتَّى خُولِطَ وَ ذَهَبَ عَقْلُهُ. ثُمَّ إِنَّ قَوْماً آخَرِينَ شَهِدُوا عَلَيْهِ بَعْدَ مَا خُولِطَ أَنَّهُ قَتَلَهُ.بخش شانزدهمحکم آدمکشی که دیوانه می شود1 - بريد بن معاويه عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدند: مردی شخصی را از روی عمد می کشد اما حدی بر او جاری نمی گردد و شهادت صحیحی نیز عليه او اقامه نمی شود تا این که دیوانه می شود و عقلش از بین می رود و پس از دیوانه شدن او، گروهی شهادت می دهند که او قاتل است (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: إِنْ شَهِدُوا عَلَيْهِ أَنَّهُ قَتَلَهُ حِينَ قَتَلَهُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لَيْسَ بِهِ عِلَّةٌ مِنْ فَسَادٍ عَقْلِهِ قُتِلَ بِهِ ، وَإِنْ يَشْهَدُوا عَلَيْهِ بِذَلِكَ وَ كَانَ لَهُ مَالٌ يُعْرَفُ دُفِعَ إِلَى وَرَثَةِ الْمَقْتُولِ الدِّيَةُ مِنْ مَالِ الْقَاتِلِ وَإِنْ لَمْ يَتْرُكْ مَالَا أُعْطِيَ الدِّيَةٌ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ وَ لَا يَبْظُلُ دَمُ امْرِئٍ مسلم.فرمود: اگر گواهی که او قاتل است و در هنگام قتل سالم بوده و بیماری دیوانگی نداشته است باید قصاص شود و اگر گواهی دهند که او در زمان قتل بیماری جنون داشته و قاتل اموال شناخته شده ای دارد دیه مقتول را از همان اموال به ورثه اش می پردازند و اگر مالی از خود به جای نگذاشته باشد دیه را از بیت المال می پردازند و نباید خون هیچ مسلمانی هدر رود.### بخش هفدهم#### حکم قاتلی که می خواهد توبه کند(17 بَابُ فِي الْقَاتِلِ يُرِيدُ التَّوْبَةَ)عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِنْقَرِيٌّ عَنْ عِيسَى الضّعِيفِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:رَجُلٌ قَتَلَ رَجُلاً مُتَعَمِّداً مَا تَوْبَتُهُ؟قَالَ: يُمَكِّنُ مِنْ نَفْسِهِ.قُلْتُ: يَخَافُ أَنْ يَقْتُلُوهُ.بخش هفدهمحکم قاتلی که می خواهد توبه کند1 - عیسی ضعیف گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی دیگری را از روی عمد می کشد توبه اش چگونه است؟فرمود: خود را تحویل دهد.گفتم: می ترسد که او را بکشند.
قَالَ: فَلْيُعْطِهِمُ الدِّيَةَ.قُلْتُ: يَخَافُ أَنْ يَعْلَمُوا بِذَلِكَ.قَالَ: فَلْيَنْظُرْ إِلَى الدِّيَةِ فَلْيَجْعَلْهَا صُرَراً ثُمَّ ليَنْظُرْ مَوَاقِيتَ الصَّلاةِ فَلْيُلْقِهَا فِي دَارِهِمْ.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الْخَزْرَجِ قَالَ: حَدَّثَنِي فُضَيْلُ بْنُ عُثْمَانَ الْأَعْوَرُ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ:كُنْتُ عَامِلاً لِبَنِي أُمَيَّةَ فَقَتَلْتُ رَجُلاً فَسَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام بَعْدَ ذَلِكَ كَيْفَ أَصْنَعُ بِهِ؟فَقَالَ: الدِّيَةَ اعْرِضْهَا عَلَى قَوْمِهِ.قَالَ: فَعَرَضْتُ فَأَبَوْا وَ جَهَدْتُ فَأَبَوْا فَأَخْبَرْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام بِذَلِكَ.فَقَالَ: اذْهَبْ مَعَكَ بِنَفَرٍ مِنْ قَوْمِكَ فَأَشْهِدْ عَلَيْهِمْ.____________فرمود: به اولیای دم دیه بپردازد.گفتم: بیم دارد که او را بشناسند.فرمود: دیه را محاسبه کند و آن را در چند کیسه قرار دهد و منتظر اوقات نماز بماند و آن وقت آنها را در خانه اولیای دم بیندازد.2 - زهری گوید: من کارگزار امویان بودم و مرتکب قتل مردی شدم. پس از آن از امام سجاد علیه السلام پرسیدم که چه کار باید کنم؟فرمود: به وابستگان مقتول دیه بپرداز.من خواستم به آنان دیه پرداخت کنم اما آنان نپذیرفتند من سعی کردم آنها را راضی کنم، اما باز هم قبول نکردند پس به امام سجاد علیه السلام خبر دادم.فرمود: با یکی از بستگانت نزد آنها برو تا شهادت دهد که آنان دیه را نمی پذیرند.
قَالَ: فَفَعَلْتُ فَأَبَوْا فَشَهِدُوا عَلَيْهِمْ، فَرَجَعْتُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیهما السلام فَأَخْبَرْتُهُ.قَالَ: فَخُذِ الدَّيَةَ فَصُرَّهَا مُتَفَرَّقَةٌ ثُمَّ انْتِ الْبَابَ فِي وَقْتِ الظُّهْرِ أَوِ الْفَجْرِ فَأَلْقِهَا فِي الدَّارِ فَمَنْ أَخَذَ شَيْئاً فَهُوَ يُحْسَبُ لَكَ فِي الدِّيَةِ، فَإِنَّ وَقْتَ الظُّهْرِ وَ الْفَجْرِ سَاعَةٌ يَخْرُجُ فِيهَا أَهْلُ الدَّارِ.قَالَ الزُّهْرِيُّ: فَفَعَلْتُ ذَلِكَ وَلَوْ لا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام لَهَلَكْتُ.قَالَ: وَ حَدَّثَنِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا: أَنَّ الزُّهْرِيَّ كَانَ ضَرَبَ رَجُلاً بِهِ قُرُوحٌ فَمَاتَ مِنْ ضَربِهِ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ وَ غَيْرِ وَاحِدٍ قَالُوا:كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام فِي الطَّوَافِ فَنَظَرَ فِي نَاحِيَةِ الْمَسْجِدِ إِلَى جَمَاعَةٍ فَقَالَ : مَا هَذِهِ الْجَمَاعَةُ؟____________من نیز همین کار را کردم آنان سر باز زدند و بستگان من نیز شاهد بودند. نزد امام علیه السلام بازگشتم و ماجرا را برای ایشان تعریف کردم.فرمود: دیه را بردار و آن را در چند کیسه مختلف قرار ده سپس هنگام ظهر یا طلوع فجر به درب خانه آنان برو و کیسه ها را در خانه آنان بینداز پس اگر کسی چیزی از آنها را برداشت، به همان اندازه پرداخت دیه برای تو محاسبه می شود؛ زیرا هنگام ظهر و طلوع فجر ساعتی است که اهل خانه از منزل بیرون می روند.زهری گوید: من طبق دستور امام سجاد علیه السلام عمل کردم و اگر آن حضرت نبود، هلاک می شدم.کلینی رحمة الله گوید: یکی از یاران ما به من خبر داد که زهری مردی را مورد ضرب قرار داد و او را زخمی کرده بود که در اثر آن ضربات از دنیا رفت.3 - هشام بن سالم و ابن بکیر و دیگران گویند: امام سجاد علیه السلام مشغول طواف بود که نگاهش به گوشه ای از مسجد الحرام افتاد که گروهی جمع شده بودند. فرمود: این ازدحام برای چیست؟
فَقَالُوا: هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابِ الزُّهْرِيُّ اخْتَلَطَ عَقْلُهُ فَلَيْسَ يَتَكَلَّمُ، فَأَخْرَجَهُ أَهْلُهُ لَعَلَّهُ إِذَا رَأَى النَّاسَ أَنْ يَتَكَلَّمَ.فَلَمَّا قَضَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام طَوَافَهُ خَرَجَ حَتَّى دَنَا مِنْهُ، فَلَمَّا رَآهُ مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ عَرَفَهُ.فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام: مَا لَكَ؟فَقَالَ: وُلِّيتُ ولايَةً فَأَصَبْتُ دَماً فَقَتَلْتُ رَجُلاً فَدَ خَلَنِي مَا تَرَى.فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیهما السلام: لَأَنَا عَلَيْكَ مِنْ يَأْسِكَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ أَشَدُّ خَوْفاً مِنِّي عَلَيْكَ مِمَّا أَتَيْتَ.ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَعْطِهِمُ الدِّيَةَ.قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ فَأَبَوْا.فَقَالَ: اجْعَلْهَا صُرَراً ثُمَّ انْظُرْ مَوَاقِيتَ الصَّلَاةِ فَأَلْقِهَا فِي دَارِهِمْ.____________گفتند: این شخص محمد بن شهاب زهری است که دیوانه شده است و نمی تواند سخن بگوید خانواده اش او را بیرون آورده اند تا شاید با دیدن مردم زبان بگشاید.هنگامی که امام علیه السلام طواف را به پایان برد از مطاف بیرون آمد تا به نزدیکی زهری رسید وقتی که زهری آن حضرت را دید شناخت امام علیه السلام به او فرمود: تو را چه شده است؟عرض کرد: من حاکم منطقه ای شده بودم پس به خونی آلوده شده و شخصی را کشتم؛ اکنون به این وضعیت که می بینید افتاده ام.امام سجاد علیه السلام به او فرمود: بیم من بر تو که از رحمت خدا ناامید شده ای از ترسم بر تو به خاطر کاری که انجام داده ای شدیدتر است.سپس فرمود: به آنان دیه بپرداز.عرض کرد: این کار را کردم اما نپذیرفتند.فرمود: آن را در چند کیسه قرار ده سپس منتظر اوقات نماز بمان پس هنگام نماز آنها را در خانه های آنها بینداز.
### بخش هیجدهم#### کشتن دزد(18 بَابُ قَتْلِ اللَّصَّ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ:إذَا قَدَرْتَ عَلَى اللَّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِهِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُقَاتِلُ عَنْ مَالِهِ.فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ الله صلى الله عليه وسلم قَالَ: مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ شَهِيدٍ.فَقُلْنَا لَهُ: أَ فَيُقَاتِلُ أَفْضَلُ؟____________بخش هیجدهمکشتن دزد1 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه بر دزد چیره شدی بر کشتن او پیش دستی کن در خون او من شریک تو خواهم بود.2 - ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام در مورد کسی که برای حفاظت از اموالش به مبارزه با سارق می پردازد پرسیدم.فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هر کس به خاطر اموالش کشته شود، همانند شهید خواهد بود.پرسیدیم: اگر مبارزه کند بهتر است؟
فَقَالَ: إِنْ لَمْ تُقَاتِلْ فَلا بَأْسَ، أَمَّا أَنَا فَلَوْ كُنْتُ لَتَرَكْتُهُ وَ لَمْ أُقَاتِلْ.3 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:وَ قَدْ تَجَارَيْنَا ذِكْرَ الصَّعَالِيكِ.فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ: حَدَّثَنِي هَذَا وَ أَوْ مَا إِلَى أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام يَسْأَلَ عَنْهُمْ.فَكَتَبَ إِلَيْهِ: اقْتُلْهُمْ.4 - وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ وَ غَيْرِهِ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ يَسْأَلُهُ عَنِ الْأَكْرَادِ.فَكَتَبَ إِلَيْهِ: لا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَدِّ السَّيْفِ.5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَلانِسِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ فَزَارَةَ عَنْ أَنَسٍ أَوْ هَيْثَمِ بْنِ الْبَرَاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: الصُّ يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي.فَقَالَ: فَاقْتُلْهُ فَأَشْهِدُ اللهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي.قَالَ: قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَأَيْنَ عَلَامَةُ هَذَا الْأَمْرِ؟____________فرمود: اگر مبارزه نکنی ایرادی ندارد اما اگر من باشم دزد را رها می کنم و با او نمی جنگم.3 - راوی گوید: ما درباره دزدان صحبت می کردیم که از عبدالله بن عامر شنيدم می گفت: این شخص - اشاره نمود به احمد بن اسحاق - به امام عسکری علیه السلام نامه نوشت و از ایشان در مورد دزدان پرسید.امام علیه السلام جواب داد: آنان را بکش.4 - احمد بن أبي عبدالله و دیگران گویند: به امام علیه السلام نامه ای نوشته و درباره کردها (دزد از ایشان پرسیدند.)امام علیه السلام در جواب نوشتند: آنان را تنها با نوک شمشیر تنبیه کنید.5 - انس و یا هیثم بن براء گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: دزدی داخل خانه ام می شود و قصد جان و مال مرا دارد (چه کنم؟)فرمود: او را بکش و خداوند و هرکس که می شنود شاهد می گیرم که خون او به گردن من است.پرسیدم: خداوند امور شما را اصلاح کند! نشانه این فرمایش شما چیست؟
فَقَالَ: أَ تَرَى بِالصُّبْحِ مِنْ خَفَاءٍ؟قَالَ: قُلْتُ : لا.قَالَ: فَإِنَّ أَمْرَنَا إِذَا كَانَ كَانَ أَبْيَنَ مِنْ فَلَقِ الصُّبْحِ.قَالَ: ثُمَّ قَالَ: مُزَاوَلَةً جَبَلٍ بِظُفْرِ أَهْوَنُ مِنْ مُزَاوَلَةِ مُلْكِ لَمْ يَنْقَضِ أَكْلُهُ، فَاتَّقُوا اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ لِلظُّلَمَةِ.فرمود: آیا صبح را تاریک می بینی؟گفتم: نه.فرمود: امر ما هرگاه که باشد از سپیده دم صبح روشن تر است.سپس فرمود: کندن کوه با ناخن از برانداختن حکومتی که هنوز دوران آن به پایان نرسیده آسان تر است پس تقوای خداوند تبارک و تعالی پیشه کنید و خود را به خاطر ستمکاران به کشتن ندهید.### بخش نوزدهم#### حکم قتل فرزند و پدر و مادر(19 بَابُ الرَّجُلُ يَقْتُلُ ابْنَهُ وَالِابْنُ يَقْتُلُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:لا يُقَادُ وَالِدٌ بِوَلَدِهِ وَ يُقْتَلُ الْوَلَدُ إِذَا قَتَلَ وَالِدَهُ عَمْداً.بخش نوزدهمحكم قتل فرزند و پدر و مادر1 - حمران گوید امام (باقر علیه السلام یا صادق علیه السلام فرمود:)پدر به خاطر قتل فرزند قصاص نمی شود ولی فرزند به خاطر قتل پدر قصاص خواهد شد در صورتی که پدر خود را از روی عمد کشته باشد.
2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ أُمَّهُ.قَالَ: يُقْتَلُ بِهَا صَاغِراً وَ لا أَظُنُّ قَتْلَهُ كَفَّارَةً لَهُ وَ لَا يَرِثُهَا.3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لا يُقْتَلُ الْأَبُ بِابْنِهِ إِذَا قَتَلَهُ وَ يُقْتَلُ الابْنُ بِأَبِيهِ إِذَا قَتَلَ أَبَاهُ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَقْتُلُ ابْنَهُ أَ يُقْتَلُ بِهِ؟قَالَ: لا.____________2 - ابو عبیده گوید از امام باقر علیه السلام درباره مردی که مادرش را می کشد پرسیدم.فرمود: به حالتی تحقیر آمیز قصاص می شود و گمان نمی کنم کشته شدنش کفاره اش باشد و از مادرش ارث نمی برد.3 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:گاه پدر پسرش را بکشد، قصاص نمی شود اما اگر پسر پدرش را بکشد قصاص می شود.4 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی پسرش را می کشد. آیا قصاص می شود؟فرمود: نه.
5 - عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:لا يُقْتَلُ الْوَالِدُ بِوَلَدِهِ وَ يُقْتَلُ الْوَلَدُ بِوَالِدِهِ وَ لا يَرِثُ الرَّجُلُ الرَّجُلَ إِذَا قَتَلَهُ وَ إِنْ كَانَ خَطَأً.5 - علا بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:پدر با کشتن فرزندش قصاص نمی شود اما فرزند با کشتن پدرش قصاص می شود.و هر گاه مردی شخصی را بکشد گرچه قتل خطایی باشد، از او ارث نمی برد.### بخش بیستم#### حکم دیه و قصاص زن و مرد(20 بَابُ الرَّجُلِ يَقْتُلُ الْمَرْأَةَ وَ الْمَرْأَةِ تَقْتُلُ الرَّجُلَ وَ فَضْلِ دِيَةِ الرَّجُلِ عَلَى دِيَةِ الْمَرْأَةِ فِي النَّفْسِ وَ الْجِرَاحَاتِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:بخش بیستمحکم دیه و قصاص زن و مرد1 - عبد الله بن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا قَتَلَتِ الْمَرْأَةُ رَجُلاً قُتِلَتْ بِهِ وَ إِذَا قَتَلَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ فَإِنْ أَرَادَ الْقَوَدَ أَدَّوْا فَضْلَ دِيَةِ الرَّجُلِ وَأَقَادُوهُ بِهَا وَإِنْ لَمْ يَفْعَلُوا قَبِلُوا مِنَ الْقَاتِلِ الدِّيَةَ دِيَةَ الْمَرْأَةِ كَامِلَةً وَ دِيَةٌ الْمَرْأَةِ نِصْفُ دِيَةِ الرَّجُلِ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ فِي رَجُل يَقْتُلُ الْمَرْأَةَ مُتَعَمِّداً فَأَرَادَ أَهْلُ الْمَرْأَةِ أَنْ يَقْتُلُوهُ.قَالَ: ذَلِكَ لَهُمْ إِذَا أَدَّوْا إِلَى أَهْلِهِ نِصْفَ الدِّيَةِ وَ إِنْ قَبلُوا الدِّيَةَ فَلَهُمْ نِصْفُ دِيَةِ الرَّجُلِ وَإِنْ قَتَلَتِ الْمَرْأَةُ الرَّجُلَ قُتِلَتْ بِهِ وَ لَيْسَ لَهُمْ إِلَّا نَفْسُهَا.وَقَالَ: جِرَاحَاتُ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ سَوَاءٌ سِنُ الْمَرْأَةِ بِسِنِّ الرَّجُلِ وَ مُوضِحَةُ الْمَرْأَةِ بِمُوضِحَةِ الرَّجُلِ وَ إِصْبَعُ الْمَرْأَةِ بِإِصْبَعِ الرَّجُلِ حَتَّى تَبْلُغَ الْحِرَاحَةُ تُلْكَ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتْ ثُلُثَ الدِّيَةِ أَضْعِفَتْ دِيَةُ الرَّجُلِ عَلَى دِيَةِ الْمَرْأَةِ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ قَالَ:أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْجِرَاحَاتِ.____________هرگاه زنی مردی را بکشد قصاص می شود و هرگاه مردی زنی را بکشد، اگر اولیای دم بخواهند قصاص کنند اضافه دیه مرد را می پردازند و قصاص می کنند و اگر چنین نکنند، از قاتل دیه کامل زن را می گیرند و دیه زن نصف دیه مرد است.2 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که زنی را از روی عمد کشته است و اولیای زن می خواهند او را قصاص کنند فرمود:هنگامی که نصف دیه مرد را به او بپردازند اجازه این کار را دارند و اگر بخواهند دیه بگیرند نصف دیه مرد را می گیرند و اگر زنی مردی را بکشد قصاص می شود و اولیای مرد به جز گرفتن جان زن صاحب چیز دیگری نیستند.و فرمود: دیه جراحت مردان و زنان یکسان است؛ دندان زن در مقابل دندان مرد شکستگی سر زن در مقابل شکستگی سر مرد انگشت زن در مقابل انگشت مرد؛ تا جایی که دیه جراحت به اندازه یک سوم دیه کامل برسد بنابراین هنگامی که به یک سوم دیه برسد، دیه مرد دو برابر دیه زن می شود.3 - ابو بصیر گوید از امام صادق علیه السلام درباره جراحت ها پرسیدم.
فَقَالَ: جِرَاحَةُ الْمَرْأَةِ مِثْلُ جِرَاحَةِ الرَّجُلِ حَتَّى تَبْلُغَ ثُلُثَ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتْ ثُلُثَ الدِّيَةِ سَوَاءٌ أُضْعِفَتْ جِرَاحَةُ الرَّجُلِ ضِعْفَيْنِ عَلَى جِرَاحَةِ الْمَرْأَةِ وَ سِنُّ الرَّجُلِ وَ سِنُ الْمَرْأَةِ سَوَاءٌ.وَ قَالَ: إِنْ قَتَلَ رَجُلٌ امْرَأَةً عَمْداً فَأَرَادَ أَهْلُ الْمَرْأَةِ أَنْ يَقْتُلُوا الرَّجُلَ رَدُّوا إِلَى أَهْلِ الرَّجُل نِصْفَ الدُّيَةِ وَ قَتَلُوهُ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَن امْرَأَةٍ قَتَلَتْ رَجُلاً.قَالَ: تُقْتَلُ بِهِ وَ لَا يَغْرَمُ أَهْلُهَا شَيْئاً.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ قَالَ:سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ فِي رَجُلٍ قَتَلَ امْرَأَةً مُتَعَمِّداً.فَقَالَ: إِنْ شَاءَ أَهْلُهَا أَنْ يَقْتُلُوهُ وَ يُؤَدُّوا إِلَى أَهْلِهِ نِصْفَ الدِّيَةِ وَإِنْ شَاءُ وا أَخَذُوا نِصْفَ الدِّيَةِ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَم.وَ قَالَ: فِي امْرَأَةٍ قَتَلَتْ زَوْجَهَا مُتَعَمِّداً.____________فرمود: دیه جراحت های زن مانند دیه جراحت های مرد است تا جایی که به یک سوم دیه کامل برسد. پس هنگامی که به یک سوم دیه برسد دیه مرد دو برابر دیه زن می شود ودیه دندان مرد و زن یکسان است.و فرمود: اگر مردی از روی عمد زنی را بکشد و اولیای زن بخواهند مرد را بکشند؛ نصف دیه را به اولیای مرد می پردازند و او را می کشند.ابو بصیر گوید: هم چنین در مورد زنی که مردی را می کشد پرسیدم.فرمود: قصاص می شود و اولیای او چیزی به اولیای مرد نمی پردازند.4 - عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که درباره مردی که زنی را از روی عمد بکشد، فرمود:صاحبان خون حق دارند که آن مرد را بکشند ولی باید مازاد خون بهای آن مرد را که نیم خون بهاست به وارثانش بپردازند و اگر رضایت بدهند باید نیم خون بهای کامل که معادل پنج هزار درهم می شود بگیرند.حضرت دربارۀ زنی که شوهر خود را از روی عمد بکشد فرمود:
فَقَالَ: إِنْ شَاءَ أَهْلُهُ أَنْ يَقْتُلُوهُ قَتَلُوهَا وَ لَيْسَ يَجْنِي أَحَدٌ أَكْثَرَ مِنْ جِنَايَتِهِ عَلَى نَفْسه.5 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنِ الْحَلَبِي وَأَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سُئِلَ عَنْ رَجُلٌ قَتَلَ امْرَأَةٌ خَطَأً وَهِيَ عَلَى رَأْسِ الْوَلَدِ تَمْخَضُ.قَالَ: عَلَيْهِ الدِّيَةُ خَمْسَةُ آلَافِ دِرْهَم وَ عَلَيْهِ لِلَّذِي فِي بَطْنِهَا غُرَّةٌ وَصِيفٌ أَوْ وَصِيفَةٌ أَوْ أَرْبَعُونَ دِينَاراً.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ. عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعاً مِنْ أَصَابِعِ الْمَرْأَةِ كَمْ فِيهَا؟قَالَ: عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ.قُلْتُ: قَطَعَ اثْنَيْنِ.قَالَ: عِشْرُونَ.____________اگر صاحبان خون بخواهند می توانند آن زن را بکشند ولی حق ندارند که نیم خون بها را مطالبه کنند.5 - حلبی و ابوعبیده گویند: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مردی زنی را در حال زایمان به قتل خطایی می کشد (چه حکمی دارد؟)فرمود: باید پنج هزار درهم دیه بپردازد و به خاطر نوزاد نیز یک برده یا کنیز یا چهل دینار پرداخت می نماید.6 - ابان بن تغلب گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: درباره انسانی که یک انگشت زنی را قطع می کند می فرمایید چه خون بهایی باید تقدیم کند؟فرمود: ده شتر.من :گفتم اگر دو انگشت او را قطع کند چند شتر باید بدهد؟فرمود: بیست شتر.
قُلْتُ: قَطَعَ ثَلاثاً.قَالَ: ثَلاثُونَ.قُلْتُ: قَطَعَ أَرْبَعاً.قَالَ: عِشْرُونَ.قُلْتُ: سُبْحَانَ اللهِ! يَقْطَعُ ثَلاثاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ ثَلاثُونَ وَ يَقْطَعُ أَرْبَعاً فَيَكُونُ عَلَيْهِ عِشْرُونَ إِنَّ هَذَا كَانَ يَبْلُغُنَا وَ نَحْنُ بِالْعِرَاقِ فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَ نَقُولُ الَّذِي جَاءَ بِهِ شَيْطَانٌ.فَقَالَ: مَهْلاً يَا أَبَانُ هَكَذَا حَكَمَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ الْمَرْأَةَ تُقَابِلُ الرَّجُلَ إِلَى ثُلُثِ الدِّيَةِ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ رَجَعَتْ إِلَى النِّصْفِ يَا أَبَانُ! إِنَّكَ أَخَذْتَنِي بِالْقِيَاسِ وَ السُّنَّةُ إِذَا قِيسَتْ مُحِقَ الدِّينُ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْمَرْأَةِ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ الرَّجُلِ قِصَاصٌ.____________گفتم: اگر سه انگشت او را قطع کند چه باید بدهد؟فرمود: سی شتر.گفتم: اگر چهار انگشت او را قطع کند چه باید بدهد؟فرمود: بیست شتر.گفتم: سبحان الله! اگر سه انگشت او را قطع کند باید سی شتر بدهد و اگر چهار انگشت او را قطع کند باید بیست شتر بدهد موقعی که این فتوا را در عراق شنیدیم از آورنده آن بیزاری و تبری جستیم می گفتیم این سخن شیطان است.فرمود: آهسته تر ای ابان این حکم رسول خدا صلى الله عليه وسلم است که فرمود: جراحت زنان تا یک سوم با خون بهای مردان برابر است و چون از یک سوم بگذرد به یک دوم نزول می کند. ای ابان! تو با قانون قیاس مرا مؤاخذه کردی اگر سنت با قیاس برابر شود دین خدا پایمال می گردد.7 - جميل بن دراج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا قانون قصاص بین زن و مرد برابر است؟
قَالَ: نَعَمْ فِي الْجِرَاحَاتِ حَتَّى تَبْلُغَ الثَّلُثَ سَوَاءٌ فَإِذَا بَلَغَتِ الثُّلُثَ ارْتَفَعَ الرَّجُلُ وَ سَفَلَتِ الْمَرْأَةُ.8 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِتَابٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ قَالَ:سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ جِرَاحَاتِ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فِي الدِّيَاتِ وَ الْقِصَاصِ.فَقَالَ: الرَّجَالُ وَالنِّسَاءُ فِي الْقِصَاصِ سَوَاءٌ السِّنُّ بِالسِّنَّ وَ الشَّجَةُ بِالشَّجَّةِ وَالْإِصْبَعُ بِالْإِصْبَعَ سَوَاءً حَتَّى تَبْلُغَ الْجِرَاحَاتُ ثُلُثَ الدِّيَةِ فَإِذَا جَاوَزَتِ النُّلْتَ -رَتْ دِيَةُ الرَّجُلِ فِي الْجِرَاحَاتِ ثُلُثَي الدِّيَةِ وَ دِيَةُ النِّسَاءِ ثُلُثَ الدِّيَةِ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________فرمود: آری در جراحات خون بهای زنان و مردان برابر است تا به یک سوم برسد؛ چون از یک سوم گذشت خون بهای مردان به دو برابر بالا می رود و خون بهای زنان به یک دوم تنزل می کند.8 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد دیه و قصاص جراحت های مردان و زنان پرسیدند.فرمود: مردان و زنان در مورد قصاص برابرند؛ دندان در مقابل دندان، شکستگی مقابل شکستگی و انگشت در مقابل انگشت؛ تا جایی که جراحت ها به اندازه یک سوم دیه کامل برسد. هنگامی از یک سوم افزونتر شد در جراحت ها دیه مرد به دو سوم دیه کامل تبدیل می شود و دیه زن همان یک سوم دیه است.9 - ابو مریم انصاری گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
أُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِرَجُلٍ قَدْ ضَرَبَ امْرَأَةً حَامِلا بِعَمُودِ الْفُسْطَاطِ فَقَتَلَهَا، فَخَيَّرَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَوْلِيَاءَهَا أَنْ يَأْخُذُوا الدِّيَةَ خَمْسَةَ آلافِ دِرْهَم وَ غُرَّةٌ وَصِيفٌ أَوْ وَصِيفَةٌ لِلَّذِي فِي بَطْنِهَا أَوْ يَدْفَعُوا إِلَى أَوْلِيَاءِ الْقَاتِلِ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَم وَ يَقْتُلُوهُ.10 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ قَتَلَ امْرَأَةٌ.فَقَالَ: إِنْ أَرَادَ أَهْلُ الْمَرْأَةِ أَنْ يَقْتُلُوهُ أَدَّوْا نِصْفَ دِيَتِهِ وَ قَتَلُوهُ وَإِلَّا قَبِلُوا الدِّيَةَ.11 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:جرَاحَاتُ الْمَرْأَةِ وَ الرَّجُلِ سَوَاءٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ ثُلُثَ الدِّيَةِ، فَإِذَا جَازَ ذَلِكَ تَضَاعَفَتْ حِرَاحَةُ الرَّجُل عَلَى جِرَاحَةِ الْمَرْأَةِ ضِعْفَيْنِ.____________مردی را به خدمت رسول خدا صلى الله عليه وسلم آوردند که با تیرک چادر زن بارداری را کشته بود. پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم صاحبان خون را مخیر نمود که یا معادل پنج هزار درهم خون بهای زن را بگیرند به اضافه یک برده و یا یک کنیز عوض کودکی که در شکم داشته است یا پنج هزار درهم به وارثان قاتل بدهند و قاتل را قصاص کنند.10 - ابو بصیر گوید به امام (باقر یا صادق علیهما السلام عرض کردم: اگر مردی زنی را به قتل برساند (چه حکمی دارد؟))فرمود: اگر صاحبان خون تصمیم قصاص بگیرند باید نیم خون بها به وارثان قاتل بدهند و قاتل را بکشند؛ و گرنه دریافت خون بهای زن را بپذیرند.11 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:دیه جراحات زن و مرد برابر است تا این که به یک سوم دیه برسد؛ چون از یک سوم گذشت دیه جراحت مرد نسبت به دیه جراحت زن دو برابر می شود.
12 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ فَقَأَ عَيْنَ امْرَأَةٍ.فَقَالَ: إِنْ يَشَاءُوا أَنْ يَفْقَنُوا عَيْنَهُ وَيُؤَدُّوا إِلَيْهِ رُبعَ الدِّيَةِ وَإِنْ شَاءَتْ أَنْ تَأْخُذَ رُبعَ الديَة.وَ قَالَ فِي امْرَأَةٍ فَقَأَتْ عَيْنَ رَجُلٍ: أَنَّهُ إِنْ شَاءَ فَقَأَ عَيْنَهَا وَ إِلَّا أَخَذَ دِيَةَ عَيْنِهِ.13 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:إِنْ قَتَلَ رَجُلٌ امْرَأَةً وَأَرَادَ أَهْلُ الْمَرْأَةِ أَنْ يَقْتُلُوهُ أَدَّوْا نِصْفَ الدِّيَةِ إِلَى أَهْلِ الرَّجُلِ.14 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَطَعَ إِصْبَعَ امْرَأَةٍ.____________12 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که چشم زنی را کور نموده بود فرمود:اگر بخواهند می توانند چشم مرد را در بیاورند و یک چهارم دیه کامل را به مرد می پردازند و اگر زن بخواهد می تواند که یک چهارم دیه را از مرد بگیرد.آن حضرت درباره زنی که چشم مردی را کور کرده بود فرمود: اگر مرد بخواهد می تواند چشم زن را کور می کند و گرنه دیه چشمش را می گیرد.13 - ابو بصیر گوید: امام (باقر یا صادق علیهما السلام فرمود:)اگر مردی زنی را بکشد و صاحبان خون زن بخواهند او را قصاص کنند نیم دیه را به خانواده مرد بپردازند.14 - ابن أبى یعفور گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی یک انگشت زنی را قطع کند (چه حکمی دارد؟)
قَالَ : يُقْطَعُ إِصْبَعُهُ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى ثُلُثِ الدِّيَةِ فَإِذَا جَازَ الثُّلُثَ كَانَ فِي الرَّجُلِ الضّعْفُ.فرمود: یک انگشت جانی قطع می شود و بر همین منوال تا به سه انگشت برسد که اگر سه انگشت زن را بریده باشد باید سه انگشت او را ببرند و چون از یک سوم مجموع انگشتان گذشت حق مردها دو برابر می شود.### بخش بیست و یکم#### حکم کسی که خطای او عمد و عمد او خطا به شمار می آید(21 بَابُ مَنْ خَطَؤُهُ عَمْدٌ وَ مَنْ عَمْدُهُ خَطَأً)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:سُئِلَ عَنْ غُلامٍ لَمْ يُدْرِكُ وَ امْرَأَةٍ قَتَلاً رَجُلاً خَطَاً.فَقَالَ: إِنَّ خَطَأَ الْمَرْأَةِ وَ الْغُلامِ عَمْدٌ فَإِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ المَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلُوهُمَا قَتَلُوهُمَا وَ يُؤَدُّوا إِلَى أَوْلِيَاءِ الْغُلَامِ خَمْسَةَ آلافِ دِرْهَم وَ إِنْ أَحَبُّوا أَنْ يَقْتُلُوا الْغُلَامَ قَتَلُوهُ وَ تَرُدُّ الْمَرْأَةُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْغُلام رُبعَ الدِّيَةِ وَ إِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلَ الْمَرْأَةَ قَتَلُوهَا وَ يَرُدُّ الغُلامُ عَلَى أَوْلِيَاءِ الْمَرْأَةِ رُبعَ الدِّيَةِ.بخش بیست و یکمحکم کسی که خطای او عمد و عمد او خطا به شمار می آید1 - ابا بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدند: کودکی که چیزی را تشخیص نمی دهد و زنی مردی را به قتل خطایی می کشند (چه حکمی دارد؟)فرمود: خطای زن و کودک عمد محسوب می شود پس اگر اولیای دم بخواهند آن دو را بکشند می کشند و به اولیای کودک پنج هزار درهم می پردازند و اگر بخواهند فقط کودک را بکشند این کار را می کنند و آن زن به اولیای کودک یک چهارم دیه می پردازد و اگر بخواهند زن را بکشند چنین می کنند و آن کودک به اولیای زن یک چهارم دیه می پردازد.
قَالَ: وَ إِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَأْخُذُوا الدِّيَةَ كَانَ عَلَى الْغُلَامِ نِصْفُ الدِّيَةِ وَ عَلَى الْمَرْأَةِ نِصْفُ الدِّيَةِ.2 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ ضُرَيْسِ الْكُنَاسِي قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَن امْرَأَةٍ وَ عَبْدٍ قَتَلَا رَجُلاً خَطَاً.فَقَالَ: إِنَّ خَطَأَ الْمَرْأَةِ وَ الْعَبْدِ مِثْلُ الْعَمْدِ فَإِنْ أَحَبَّ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلُوهُمَا قَتَلُوهُمَا فَإِنْ كَانَ قِيمَةُ الْعَبْدِ أَكْثَرَ مِنْ خَمْسَةِ آلافٍ دِرْهَم فَلْيَرُدُّوا إِلَى سَيِّدِ الْعَبْدِ مَا يَفْضُلُ بَعْدَ الْخَمْسَةِ آلافٍ دِرْهَم وَ إِنْ أَحَبُّوا أَنْ يَقْتُلُوا الْمَرْأَةَ وَيَأْخُذُوا الْعَبْدَ أَخَذُوا إِلَّا أَن يَكُونَ قِيمَتُهُ أَكْثَرَ مِنْ خَمْسَةِ آلافٍ دِرْهَم فَلْيَرُدُّوا عَلَى مَوْلَى الْعَبْدِ مَا يَفْضُلُ بَعْدَ الْخَمْسَةِ آلافٍ دِرْهَم وَ يَأْخُذُوا الْعَبْدَ أَوْ يَفْتَدِيَهُ سَيِّدُهُ وَ إِنْ كَانَتْ قِيمَةُ الْعَبْدِ أَقَلَّ مِنْ خَمْسَةِ آلافٍ دِرْهُم فَلَيْسَ لَهُمْ إِلَّا الْعَبْدُ.3 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارِ السَّابَاطِيُّ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ أَعْمَى فَقَأَ عَيْنَ صَحِيحِ [مُتَعَمِّداً].____________فرمود: و اگر اولیای دم بخواهند دیه بگیرند کودک نصف دیه و زن نصف دیگر دیه می پردازد.2 - ضریس کناسی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره زن و برده ای که مردی را از روی خطا کشتند پرسیدم.فرمود: خطای زن و برده مانند عمد است پس اگر اولیای دم بخواهند آنها را بکشند چنین می کنند و در صورتی که قیمت برده بیش از پنج هزار درهم باشد، باید اضافه از پنج هزار درهم را به مولای برده بپردازند اگر بخواهند زن را بکشند و برده را برای بردگی خود بردارند، چنین می کنند مگر این که قیمت برده بیش از پنج هزار درهم باشد که در این صورت باید اضافه از پنج هزار درهم را به مولای برده بپردازند و برده را بردارند یا این که مولا فدیه بدهد و اگر قیمت برده کمتر از پنج هزار در هم باشد اولیای دم، صاحب چیزی جز همان برده نخواهند بود.3 - ابو عبیده گوید: از امام باقر علیه السلام درباره شخصی نابینا که چشم شخصی سالم را از روی عمد کور نموده بود پرسیدم.
قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا عُبَيْدَةَ إِنَّ عَبْدَ الْأَعْمَى مِثْلُ الْخَطَا هَذَا فِيهِ الدِّيَةُ مِنْ مَالِهِ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ فَإِنَّ دِيَتَهُ عَلَى الْإِمَامِ وَ لَا يَبْطُلُ حَقٌّ مُسْلِمٍ.فرمود: ای ابا عبیده! عمد شخص نابینا همانند خطای اوست در این مورد نابینا باید از اموال خود دیه بپردازد و اگر مالی ندارد دیه اش به عهده امام است تا حق هیچ مسلمانی از بین نرود.### بخش بیست و دوم#### یک روایت نکته دار(22 بَابٌ نَادِرُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْ فَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ وَ غُلامِ اشْتَرَكَا فِي قَتْلِ رَجُلٍ فَقَتَلَاهُ.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ خَمْسَةَ أَشْبَارٍ اقْتُصَّ مِنْهُ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ بَلَغَ خَمْسَةَ أَشْبَارٍ قُضِيَ بِالدِّيَةِ.بخش بیست و دومیک روایت نکته دار1 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام درباره مرد و کودکی که مردی را به صورت مشترک کشته بودند. فرمود:اگر قامت کودک به پنج وجب برسد قصاص می شود و اگر به پنج وجب نرسد دیه می پردازد.
### بخش بیست و سوم#### حکم مولایی که برده خود را می کشد و یا او را معلول می سازد(23 بَابُ الرَّجُلِ يَقْتُلُ مَمْلُوكَهُ أَوْ يُنَكِّلُ بِهِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ مَمْلُوكاً لَهُ.قَالَ: يُعْتِقُ رَقَبَةً وَ يَصُومُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ وَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ مِثْلَهُ.2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ فِي الرَّجُل يَقْتُلُ مَمْلُوكَهُ مُتَعَمِّداً قَالَ:يُعْجِبُنِي أَن يُعْتِقَ رَقَبَةً وَ يَصُومَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ وَ يُطْعِمَ سِتِّينَ مِسْكِيناً ثُمَّ تَكُونَ التَّوْبَةُ بَعْدَ ذَلِكَ.____________بخش بیست و سومحکم مولایی که برده خود را می کشد و یا او را معلول می سازد1 - سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی برده خود را بکشد چه حکمی دارد؟فرمود: باید یک برده در راه خدا آزاد کند دو ماه پیاپی روزه بگیرد و به سوی خداوند توبه کند.2 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که برده خود را از روی عمد می کشد فرمود:دوست دارم که برده ای را آزاد کند دو ماه پیاپی روزه بگیرد و شصت فقیر را اطعام نماید سپس توبه کند.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ فِي الرَّجُلِ يَقْتُلُ مَمْلُوكاً لَهُ.قَالَ: يُعْتِقُ رَقَبَةٌ وَ يَصُومُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ وَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عز وجل.4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْن أَيُّوبَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:مَنْ قَتَلَ عَبْدَهُ مُتَعَمِّداً فَعَلَيْهِ أَنْ يُعْتِقَ رَقَبَةً وَ أَنْ يُطْعِمَ سِتِّينَ مِسْكِيناً وَ يَصُومَ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُخْتَارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِيُّ جَمِيعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ يَزِيدَ الْجُرْجَانِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فِي رَجُل قَتَلَ مَمْلُوكَتَهُ أَوْ مَمْلُوكَهُ.قَالَ: إِنْ كَانَ الْمَمْلُوكُ لَهُ أُدْبَ وَحُبِسَ إِلَّا أَن يَكُونَ مَعْرُوفًا بِقَتْلِ الْمَمَالِيكِ فَيُقْتَلُ بِهِ.____________3 - حمران نظیر روایت یکم همین بخش را از امام باقر علیه السلام نقل می کند.4 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس بنده خود را از روی عمد بکشد باید یک برده آزاد کند، شصت فقیر را اطعام کند و دو ماه پیاپی روزه بگیرد.5 - فتح بن یزید جرجانی گوید: امام کاظم علیه السلام درباره مردی که برده یا کنیز خود را بکشد فرمود:اگر برده از آن خودش بوده تأدیب و زندانی می شود مگر این که به کشتن بردگان مشهور شده باشد در این صورت قصاص می شود.
6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ عَذَّبَ عَبْدَهُ حَتَّى مَاتَ فَضَرَبَهُ مِائَةٌ نَكَالاً وَحَبَسَهُ سَنَةً وَ أَغْرَمَهُ قِيمَةَ الْعَبْدِ فَتَصَدَّقَ بِهَا عَنْهُ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْهُمْ قَالَ:سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ مَمْلُوكَهُ.قَالَ: إِنْ كَانَ غَيْرَ مَعْرُوفٍ بِالْقَتْلِ ضُرِبَ ضَرْباً شَدِيداً وَ أُخِذَ مِنْهُ قِيمَةُ الْعَبْدِ وَيُدْفَعُ إِلَى بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَإِنْ كَانَ مُتَعَوِّداً لِلْقَتْلِ قُتِلَ بِهِ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________6 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:شخصی را نزد امیر مؤمنان علی علیه السلام آوردند که برده اش را شکنجه کرده و کشته بود.حضرت صد ضربه به او زد تا دیگر مرتکب چنین کاری نشود و یک سال او را زندانی نمود و او را مدیون قیمت برده دانست آن شخص قیمت برده را از جانب او صدقه داد.7 - یونس گوید: از امام علیه السلام درباره مردی که برده اش را کشته بود پرسیدند.فرمود: اگر مشهور به آدم کشی نباشد، او را سخت می زنند و قیمت برده را از او می گیرند و به بیت المال می دهند و اگر به آدم کشی عادت کرده باشد، قصاص می شود.8 - ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي امْرَأَةٍ قَطَعَتْ نَدْيَ وَلِيدَتِهَا أَنَّهَا حُرَّةٌ لَا سَبِيلَ لِمَوْلاتِهَا عَلَيْهَا.وَقَضَى فِيمَنْ نَكَّلَ بِمَمْلُوكِهِ فَهُوَ حُرٌّ لا سَبِيلَ لَهُ عَلَيْهِ سَائِبَةٌ يَذْهَبُ فَيَتَوَلَّى إِلَى مَنْ أَحَبَّ فَإِذَا ضَمِنَ جَرِيرَتَهُ فَهُوَ يَرِثُهُ.أمير مؤمنان على علیه السلام درباره زنی که پستان کنیز خود را بریده بود این گونه داوری کرد که کنیز آزاد است و مولایش هیچ حقی بر گردن او ندارد.هم چنین امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره مولایی که برده خود را معیوب و معلول ساخته بود این گونه داوری کرد که برده از قید بردگی آزاد شود و وابستگی او نیز با مولایش قطع می گردد و اگر این برده معلول با کسی پیمان وابستگی بست و هم پیمانش تاوان خطاهای او را متعهد شود ارث او را نیز صاحب گردد.### بخش بیست و چهارم#### حكم قتل و جرح برده توسط انسان آزاد و قتل و جرح انسان آزاد توسط برده(24 بَابُ الرَّجُلِ الْحُرِّ يَقْتُلُ مَمْلُوكَ غَيْرِهِ أَوْ يَجْرَحُهُ وَ الْمَمْلُوكِ يَقْتُلُ الْحُرَّ أَوْ يَجْرَحُهُ)1 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللهِ عز وجل: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحَرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَى.)بخش بیست و چهارمحکم قتل و جرح برده توسط انسان آزاد وقتل و جرح انسان آزاد توسط برده1 - ابو بصیر گوید: در خدمت امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام این آیه را تلاوت کردم که خداوند می فرماید: «حکم قصاص درباره کشتگان بر شما نوشته شده است که آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن».)
قَالَ: فَقَالَ: لا يُقْتَلُ حُرِّ بِعَبْدِ وَلَكِنْ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً وَ يُغَرَّمُ ثَمَنَهُ دِيَةَ الْعَبْدِ.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:يُقْتَلُ الْعَبْدُ بِالْحُرِّ وَ لا يُقْتَلُ الْحُرُّ بِالْعَبْدِ وَلَكِنْ يُغَرَّمُ ثَمَنَهُ وَ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً حَتَّى لا يَعُودَ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:لا يُقْتَلُ الْحُرُّ بِالْعَبْدِ وَإِذَا قَتَلَ الْحُرُّ الْعَبْدَ غُرَّمَ ثَمَنَهُ وَ ضُرِبَ ضَرْباً شَدِيداً.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَلِيَّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________فرمود: مرد آزاد به خاطر کشتن برده قصاص نمی شود ولی باید به شدت تعزیر شود و بهای برده را بپردازد که خون بهای برده همان قیمت برده خواهد بود.2 - سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:برده را به جرم کشتن آزاد می کشند اما انسان آزاد را به جرم کشتن برده نمی کشند؛ بلکه باید بهای برده را بر او تاوان کنند و به شدت تعزیر شود تا دیگر به کشتن برده نپردازد.3 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:انسان آزاد به خاطر کشتن برده کشته نمی شود و هرگاه فرد آزاد برده را بکشد قیمتش را می پردازد و او را سخت می زنند.4 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
لا يُقْتَلُ حُرِّ بِعَبْدِ وَ إِنْ قَتَلَهُ عَمْداً وَلَكِنْ يُغَرَّمُ ثَمَنَهُ وَ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً إِذَا قَتَلَهُ عَمْداً.وَ قَالَ: دِيَةُ الْمَمْلُوكِ ثَمَنُهُ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:دِيَةُ الْعَبْدِ قِيمَتُهُ فَإِنْ كَانَ نَفِيسَاً فَأَفْضَلُ قِيمَتِهِ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَم وَ لَا يُجَاوَزُ بِهِ دِيَةَ الْحُرَّ.6 - يُونُسُ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا قَتَلَ الْعَبْدُ الْحُرَّ دُفِعَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَإِنْ شَاءُ وا قَتَلُوهُ وَإِنْ شَاءُ وا حَبَسُوهُ وَ إِنْ شَاءُ وا اسْتَرَقُوهُ وَ يَكُونُ عَبْداً لَهُمْ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي الْعَبْدِ:____________آزاد به خاطر کشتن برده قصاص نمی شود اگر چه از روی عمد کشته باشد. اما در این صورت قیمتش را می پردازد و او را سخت می زنند.و فرمود: دیه برده قیمتش می باشد.5 - ابن مسکان گوید امام صادق علیه السلام فرمود:دیه برده قیمت اوست. پس اگر برده گران قیمت باشد بالاترین قیمتش ده هزار درهم است و نباید قیمت برده بیشتر از دیه مرد آزاد باشد.6 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر گاه برده ای مردی آزاد را به قتل برساند او را به اولیای دم تحویل می دهند پس اگر بخواهند او را زندانی می کنند و اگر بخواهند او را به خدمت می گیرند و او برده آنان می شود.7 - زراره گوید: امام (باقر یا صادق علیهما السلام درباره برده فرمود:)
إِذَا قَتَلَ الْحُرَّ دُفِعَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَإِنْ شَاءُ وا قَتَلُوهُ وَإِنْ شَاءُ وا اسْتَرَقُوهُ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ مُدَبَّرٍ قَتَلَ رَجُلاً عَمْداً.فَقَالَ: يُقْتَل بِهِ.قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ قَتَلَهُ خَطَأ؟قَالَ: فَقَالَ: يُدْفَعُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَيَكُونُ لَهُمْ رِقَا إِنْ شَاءُ وَا بَاعُوهُ وَإِنْ شَاءُ وا اسْتَرَقُوهُ وَ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَقْتُلُوهُ.قَالَ: ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْمُدَبَّرَ مَمْلُوك.9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ جَمِيلٌ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مُدَبَّرٌ قَتَلَ رَجُلاً خَطَأً مَنْ يَضْمَنُ عَنْهُ؟____________هرگاه برده ای مرد آزاده ای را بکشد باید برده را به صاحبان خون تسلیم کنند، تا اگر بخواهند او را به جرم قتل عمدی بکشند و اگر بخواهند برده خود سازند.8 - ابو بصیر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم اگر برده ای که از مولای خود نوید آزادی پس از مرگ او گرفته مردی را از روی عمد بکشد چه حکمی دارد؟فرمود: باید آن برده را به قصاص برسانند.گفتم: اگر از روی خطا کشته باشد چه صورت دارد؟فرمود: برده را به صاحبان خون می سپارند تا برده آنان باشد اگر خواستند او را بفروشند و اگر خواستند به بردگی نگه دارند ولی حق ندارند او را بکشند.سپس فرمود: ای ابو محمد! به راستی برده ای که نوید آزادی دارد، برده است.9 - جمیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم برده ای که نوید آزادی دارد مردی را از روی خطا می کشد چه کسی ضامن جنایت اوست؟
قَالَ: يُصَالِحُ عَنْهُ مَوْلاهُ، فَإِنْ أَبَى دُفِعَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ يَخْدُمُهُمْ حَتَّى يَمُوتَ الَّذِي دَبَّرَهُ ثُمَّ يَرْجِعُ حُرِّاً لا سَبِيلَ عَلَيْهِ.وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: وَ يُسْتَسْعَى فِي قِيمَتِهِ.10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْوَابِشِئ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْمِ ادَّعَوْا عَلَى عَبْدٍ جِنَايَةٌ يُحِيطُ بِرَقَبَتِهِ فَأَقَرَّ الْعَبْدُ بِهَا.قَالَ: لا يَجُوزُ إِقْرَارُ الْعَبْدِ عَلَى سَيِّدِهِ، فَإِنْ أَقَامُوا الْبَيِّنَةَ عَلَى مَا ادَّعَوْا عَلَى الْعَبْدِ أُخِذَ الْعَبْدُ بِهَا أَوْ يَفْتَدِيَهِ مَوْلاهُ.11 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا قَتَلَ الْحُرُّ الْعَبْدَ غُرِّمَ قِيمَتَهُ وَأُدْبَ.قِيلَ: فَإِنْ كَانَتْ قِيمَتُهُ عِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَم.____________فرمود: با مولای او مصالحه می کنند پس اگر نپذیرفت برده را به اولیای دم تحویل می دهند و برده به خدمت آنان می پردازد تا هنگامی که مولا از دنیا برود، پس از آن برده آزاد می شود و دیگر اولیای دم بر او استیلا ندارند.در روایت دیگری آمده است: از قیمت او پرداخت می شود.10 - ابو محمد وابشی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره گروهی پرسیدم که مدعی هستند که برده فلانی برده ما را کشته است و آن برده به این قتل اعتراف کرده است (چه حکمی دارد؟)فرمود: اعتراف برده بر ضرر مولایش مسموع نخواهد بود اگر آن گروه بر این ادعا شاهد بیاورند برده دستگیر می شود و یا مولایش بهای برده را می پردازد و آن را می خرد.11 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر گاه شخص آزاد برده ای را بکشد باید قیمتش را بپردازد و تأدیب شود.پرسیده شد: اگر قیمت برده بیست هزار درهم باشد چگونه است؟
قَالَ: لا يُجَاوَزُ بِقِيمَةِ عَبْدٍ دِيَةَ الْأَحْرَارِ.12 - وَ عَنْهُ وَ عَلِيَّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي عَبْدٍ جَرَحَ حُرَّاً.قَالَ: إِنْ شَاءَ الْحُرُّ اقْتَصَّ مِنْهُ وَإِنْ شَاءَ أَخَذَهُ إِنْ كَانَتِ الْجِرَاحَةُ تُحِيطُ بِرَقَبَتِهِ وَإِنْ كَانَتْ لا تُحِيطُ بِرَقَبَتِهِ افْتَدَاهُ مَوْلاهُ، فَإِنْ أَبَى مَوْلَاهُ أَنْ يَفْتَدِيَهُ كَانَ لِلْحُرِّ الْمَجْرُوحِ مِنَ الْعَبْدِ بِقَدْرِ دِيَةِ جِرَاحَتِهِ وَ الْبَاقِي لِلْمَوْلَى يُبَاعُ الْعَبْدُ فَيَأْخُذُ الْمَجْرُوحُ حَقَّهُ وَيُرَدُّ الْبَاقِي عَلَى الْمَوْلَى.13 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام فِي رَجُلٍ شَجَّ عَبْداً مُوضِحَةٌ.قَالَ: عَلَيْهِ نِصْفُ عُشْرِ قِيمَتِهِ.14 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ عَبْدٍ قَطَعَ يَدَ رَجُلٍ حُرٍ وَ لَهُ ثَلاثُ أَصَابِعَ مِنْ يَدِهِ شَكُلِ.____________فرمود قیمت برده از دیه آزادگان تجاوز نمی کند.12 - فضیل بن یسار گوید: امام صادق علیه السلام درباره برده ای که مرد آزادی را مجروح کرده فرمود:اگر مرد آزاد بخواهد می تواند برده جانی را قصاص کند و اگر بخواهد می تواند شخص برده را تحویل بگیرد در صورتی که خون بهای جراحت معادل بهای آن برده باشد و اگر خون بهای جراحت معادل با بهای برده نباشد مولا خون بهای جراحت را می پردازد و برده را برای خود نگه می دارد و اگر مولا حاضر به پرداخت خون بها نباشد برده را باید بفروشد تا مجروح خون بهای جراحت خود را بردارد و مانده را به مولای برده تسلیم نماید.13 - عبيد بن زراره گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که با کارد بر سر برده ای بکوبد و پوست سر او را تا استخوان بشکافد فرمود:باید برده را قیمت گذاری کنند و جانی یک بیستم بهای او را به مولایش بپردازد.14 - حسن بن صالح گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم برده ای دست مرد آزادی را که سه انگشت از انگشتان او شل است بریده است (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: وَ مَا قِيمَةُ الْعَبْدِ؟قُلْتُ: اجْعَلْهَا مَا شِئْتَ.قَالَ: إِنْ كَانَ قِيمَةُ الْعَبْدِ أَكْثَرَ مِنْ دِيَةِ الْإِصْبَعَيْنِ الصَّحِيحَتَيْنِ وَ الثَّلَاثِ أَصَابِع الشَّلَل رَدَّ الَّذِي قُطِعَتْ يَدُهُ عَلَى مَوْلَى الْعَبْدِ مَا فَضَلَ مِنَ الْقِيمَةِ وَأَخَذَ الْعَبْدَ، وَإِنَّ شَاءَ أَخَذَ قِيمَةَ الإِصْبَعَيْنِ الصَّحِيحَتَيْنِ وَ الثَّلَاثِ أَصَابِعِ الشَّلَلِ.قُلْتُ: وَكَمْ قِيمَةُ الْإِصْبَعَيْنِ الصَّحِيحَتَيْنِ مَعَ الْكَفِّ وَ الثَّلاثِ الْأَصَابع [الشَّلَلِ]؟قَالَ: قِيمَةُ الإِصْبَعَيْنِ الصَّحِيحَتَيْنِ مَعَ الْكَفِّ أَلْفَا دِرْهَم وَ قِيمَةُ الثَّلَاثِ الْأَصَابِعِ الشَّلَلِ مَعَ الْكَفِّ أَلْفُ دِرْهَم، لأَنَّهَا عَلَى الثُّلُثِ مِنْ دِيَةِ الصِّحَاحِ.قَالَ: وَ إِنْ كَانَ قِيمَةُ الْعَبْدِ أَقَلَّ مِنْ دِيَةِ الْإِصْبَعَيْنِ الصَّحِيحَتَيْنِ وَ الثَّلَاثِ الْأَصَابِعِ الشَّلَلِ دُفِعَ الْعَبْدُ إِلَى الَّذِي قُطِعَتْ يَدُهُ أَوْ يَفْتَدِيَهُ مَوْلاهُ وَيَأْخُذَ الْعَبْدَ.15 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ رَوَاهُ قَالَ: قَالَ:____________فرمود: بهای آن برده چه قدر است؟گفتم: هر مبلغی که می خواهید فرض بفرمایید.فرمود: اگر بهای برده بیش از بهای دو انگشت سالم و سه انگشت شل باشد، کسی که انگشتش بریده شده مازاد بهای برده را به مولایش می پردازد و برده را تصاحب می کند و اگر بخواهد می تواند بهای دو انگشت سالم و سه انگشت ناسالم خود را دریافت کند.گفتم: دو انگشت سالم با سه انگشت ناسالم به اضافه کف دست چه بهایی دارد؟فرمود: بهای دو انگشت سالم با کف دست معادل دو هزار درهم است و بهای سه انگشت ناسالم با کف دست معادل ده هزار درهم است و بهای سه انگشت ناسالم با کف دست هزار درهم، زیرا بهای عضو ناسالم به یک سوم بهای عضو سالم تنزل می کند.فرمود: اما اگر بهای برده کمتر از خون بهای دو انگشت سالم و سه انگشت ناسالم باشد برده را به مردی که دستش بریده شده می دهند تا صاحب شود مگر آنکه مولایش فدا بدهد و برده خود را باز خرید کند.15 - راوی گوید: امام علیه السلام فرمود:
يَلْزَمُ مَوْلَى الْعَبْدِ قِصَاصُ جِرَاحَةِ عَبْدِهِ مِنْ قِيمَةِ دِيَتِهِ عَلَى حِسَابٍ ذَلِكَ يَصِيرُ أَرْشَ الْجِرَاحَةِ وَإِذَا جَرَحَ الْحُرُّ الْعَبْدَ فَقِيمَةُ حِرَاحَتِهِ مِنْ حِسَابٍ قِيمَتِهِ.16 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلِ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي مُدَبَّرٍ قَتَلَ رَجُلاً خَطَاً.قَالَ: إِنْ شَاءَ مَوْلاهُ أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَيْهِمُ الدِّيَةَ وَإِلَّا دَفَعَهُ إِلَيْهِمْ يَخْدُمُهُمْ، فَإِذَا مَاتَ مَوْلاهُ يَعْنِي الَّذِي أَعْتَقَهُ رَجَعَ حُواً.وَ فِي رِوَايَةِ يُونُسَ: لا شَيْءَ عَلَيْهِ.17 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ نُعَيْمٍ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مِسْمَعِ بنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:أُمُّ الْوَلَدِ جِنَايَتُهَا فِي حُقُوقِ النَّاسِ عَلَى سَيِّدِهَا وَ مَا كَانَ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ عز وجل فِي الْحُدُودِ، فَإِنَّ ذَلِكَ فِي بَدَنِهَا.____________مولا دیه جراحت برده خود را بنا بر قیمت دیه او می پردازد و به نسبت آن دیه جراحت را محاسبه می کند. اگر شخص آزادی برده را مجروح کند دیه را از قیمت برده محاسبه می کنند و به نسبت آن دیه جراحت را می پردازد.16 - محمد بن حمران گوید: امام صادق علیه السلام درباره برده ای که نوید آزادی پس از مرگ مولا دارد و از روی خطا مردی را کشته بود فرمود:اگر مولا بخواهد می تواند به اولیای دم دیه بپردازد و گرنه برده را به آنان تحویل می دهد تا به خدمت آنها بپردازد؛ یعنی هرگاه مولایش - یعنی کسی که او را آزاد نموده بود - بمیرد برده آزاد می شود.در روایت یونس آمده است: چیزی بر عهده این برده نیست.17 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر کنیزی که از مولای خود صاحب فرزند است به جنایتی از حقوق مردم مرتکب شود تاوان آن بر عهده مولای اوست و اگر خطایی مرتکب شود که اجرای حد الهی بر او واجب گردد حد الهی بر بدن خود کنیز جاری خواهد گشت.
قَالَ: وَ يُقَاصُّ مِنْهَا لِلْمَمَالِيكِ وَ لا قِصَاصَ بَيْنَ الْحُرِّ وَ الْعَبْدِ.18 - عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي عَبْدِ فَقَأَ عَيْنَ حُرِّ وَ عَلَى الْعَبْدِ دَيْنٌ:إِنَّ عَلَى الْعَبْدِ حَداً لِلْمَفْقُوءِ عَيْنُهُ وَ يَبْطُلُ دَيْنُ الْغُرَمَاءِ.19 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ لَهُ مَمْلُوكَانِ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ أَلَهُ أَنْ يُقِيدَهُ بِهِ دُونَ السُّلْطَانِ إِنْ أَحَبَّ ذَلِكَ؟قَالَ: هُوَ مَالُهُ يَفْعَلُ بِهِ مَا يَشَاءُ إِنْ شَاءَ قَتَلَهُ وَ إِنْ شَاءَ عَفَا.20 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنِ الْخَطَّابِ بْنِ سَلَمَةَ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ مُدَبَّرٍ قَتَلَ رَجُلاً خَطَاً.____________فرمود و اگر این کنیز به برده های دیگر جنایتی وارد سازد حکم قصاص بر او جاری خواهد شد و بین انسان آزاد و برده قصاصی نیست.18 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام درباره برده بدهکاری که چشم مردی آزاد را کور کرده بود فرمود:برده به خاطر شخصی که کور شده حد می خورد و دین طلبکاران باطل می گردد.19 - اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر انسان مالک دو برده باشد و این برده آن دیگری را بکشد آیا انسان بخواهد می تواند و بدون فرمان حاكم حكم قصاص را اجرا کند؟فرمود: این برده تحت ولایت او به سر می برد از این رو اگر بخواهد می تواند برده را قصاص می کند و اگر بخواهد عفو می کند.20 - هشام بن احمر گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: برده ای که نوید آزادی پس از مرگ مولایش دارد شخصی را از روی خطا کشته است (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: أَيَّ شَيْءٍ رُوِّيْتُمْ فِي هَذَا؟قَالَ: قُلْتُ: رُوِّينَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: يُتَلُّ بِرُمَّتِهِ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَإِذَا مَاتَ الَّذِي دَبَّرَهُ أُعْتِقَ.قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ! فَيَبْطُلُ دَمُ امْرِي مُسْلِم.قَالَ: قُلْتُ: هَكَذَا رُوِّينَا.قَالَ: قَدْ غَلِطْتُمْ عَلَى أَبِي علیه السلام؛ يُتَلُّ بِرُمَّتِهِ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَإِذَا مَاتَ الَّذِي دَبَّرَهُ اسْتُسْعِيَ فِي قِيمَتِهِ.21 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي أَنْفِ الْعَبْدِ أَوْ ذَكَرِهِ أَوْ شَيْءٍ يُحِيطُ بِثَمَنِهِ أَنَّهُ يُؤَدِّي إِلَى مَوْلاهُ قِيمَةَ الْعَبْدِ وَ يَأْخُذُ الْعَبْدَ.____________فرمود: در این مسأله چه روایتی به شما رسیده است؟عرض کردم: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده است که فرمود: برده را به طور کامل در اختیار اولیای مقتول قرار می دهند پس هر گاه مولای سابقش بمیرد برده آزاد می شود.امام کاظم علیه السلام فرمود: سبحان الله! بنابراین خون مرد مسلمانی پایمال می شود؟!عرض کردم: به ما چنین روایتی رسیده است.فرمود: در مورد پدرم علیه السلام اشتباه کرده اید؛ بلکه برده به طور کامل در اختیار اولیای مقتول قرار می گیرد پس هر گاه که مولای سابقش از دنیا برود برده باید تلاش کند با کار کردن قیمت خود را به اولیای مقتول بپردازد و آزاد شود.21 - ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام درباره بینی برده که قطع کند و یا آلت او را بریده شود یا عضوی که خون بهای آن با تمام بهای برده برابر باشد این گونه داوری فرمود که جانی باید بهای آن برده را در حال سلامت به مولایش بپردازد و برده را برای خود بردارد.
### بخش بیست و پنجم#### حکم برده نیمه آزادی که انسان آزاد را می کشد یا مجروح می سازد و انسان آزادی که برده نیمه آزاد را می کشد یا مجروح می سازد(25 بَابُ الْمُكَاتَبِ يَقْتُلُ الْحُرَّ أَوْ يَجْرَحُهُ وَ الْحُرِّ يَقْتُلُ الْمُكَاتَبَ أَوْ يَجْرَحُهُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي مُكَاتَبِ قُتِلَ. قَالَ: يُحْسَبُ مَا أُعْتِقَ مِنْهُ فَيُؤَدَّى دِيَةً الْحُرِّ وَ مَا رَقَ مِنْهُ فَدِيَةُ الْعَبْدِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ مُكَاتَبِ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ مَوْلَاهُ حِينَ كَاتَبَهُ جَنَى إِلَى رَجُلٍ جنَايَةً.____________بخش بیست و پنجمحکم برده نیمه آزادی که انسان آزاد را می کشد یا مجروح می سازد و انسان آزادی که برده نیمه آزاد را می کشد یا مجروح می سازد1 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام درباره برده ای مکاتب و نیمه آزادی که مرتکب قتل شده بود این گونه داوری نمود و فرمود: محاسبه می گردد آن مقداری که از او آزاد شده دیه شخص آزاد می پردازد و آن مقدار از او که در بردگی مانده دیه برده پرداخت می کند.2 - ابو ولاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: برده مکاتب و مشروطی به شخصی جنایتی می کند (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: إِنْ كَانَ أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئاً أُغْرِمَ فِي جِنَايَتِهِ بِقَدْرِ مَا أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ لِلْحُرِّ فَإِن عَجَزَ عَنْ حَقُّ الْجِنَايَةِ شَيْئاً أُخِذَ ذَلِكَ مِنْ مَالِ الْمَوْلَى الَّذِي كَاتَبَهُ.قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتِ الْجِنَايَةُ لِلْعَبْدِ؟قَالَ: فَقَالَ: عَلَى مِثْلِ ذَلِكَ دُفِعَ إِلَى مَوْلَى الْعَبْدِ الَّذِي جَرَحَهُ الْمُكَاتَبُ وَ لَا تَقَاصَّ بَيْنَ الْمُكَاتَبِ وَ بَيْنَ الْعَبْدِ إِذَا كَانَ الْمُكَاتَبُ قَدْ أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئاً فَإِنْ لَمْ يَكُنْ أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئاً فَإِنَّهُ يُقَاصُ الْعَبْدُ مِنْهُ أَوْ يُغَرَّمُ الْمَوْلَى كُلَّ مَا جَنَى الْمُكَاتَبُ لأَنَّهُ عَبْدُهُ مَا لَمْ يُؤَدُّ مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئاً.3 - ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنْ مُكَاتَبٍ قَتَلَ رَجُلاً خَطَاً.____________فرمود: اگر برده مقداری از حق مکاتبه را پرداخت کرده باشد به همان اندازه به خاطر جنایتی که انجام داده باید به شخص آزاد تاوان بپردازد. پس اگر نتوانست هیچ مقداری از دیه را بپردازد آن را از مال مولای او بر می دارند.پرسیدم: اگر این برده به برده ای دیگر جنایتی وارد کند؟فرمود: همان حکم را دارد؛ دیه را به مولای برده مجروح می دهند و در صورتی که برده مکاتب مقداری از حق مکاتبه اش را پرداخت کرده باشد بین او و برده قصاص جاری نمی شود اما اگر هیچ مقداری از حق مکاتبه اش را پرداخت نکرده باشد برده می تواند او را قصاص کند یا این که مولای مکاتب تاوان هر جنایتی را که انجام می دهد می پردازد؛ زیرا برده مکاتب تا هنگامی که چیزی از حق مکاتبه اش را نپرداخته برده مولاست.3 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام درباره برده مکاتبی که از روی خطا مردی را می کشد پرسیدم.
قَالَ: فَقَالَ: إِنْ كَانَ مَوْلاهُ حِينَ كَاتَبَهُ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ إِنْ عَجَزَ فَهُوَ رَةٌ فِي الرِّقٌ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الْمَمْلُوكِ يُدْفَعُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ، فَإِنْ شَاءُوا قَتَلُوا وَإِنْ شَاءُ وَا بَاعُوا وَإِنْ كَانَ مَوْلاهُ حِينَ كَاتَبَهُ لَمْ يَشْتَرِطْ عَلَيْهِ وَ قَدْ كَانَ أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ شَيْئاً، فَإِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ: «يُعْتَقُ مِنَ الْمُكَاتَبِ بِقَدْرِ مَا أَدَّى مِنْ مُكَاتَبَتِهِ».فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُؤَدِّي إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ مِنَ الدِّيَةِ بِقَدْرِ مَا أُعْتِقَ مِنَ الْمُكَاتَب وَ لا يَبْطُلُ دَمُ امْرِي مُسْلِم.وَأَرَى أَنْ يَكُونَ مَا بَقِيَ عَلَى الْمُكَاتَبِ مِمَّا لَمْ يُؤَدِّهِ رِقَا لِأَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ يَسْتَخْدِمُونَهُ حَيَاتَهُ بِقَدْرِ مَا بَقِيَ عَلَيْهِ وَ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يَبِيعُوهُ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِي مُكَاتَبٍ قَتَلَ رَجُلاً خَطَاً.قَالَ: عَلَيْهِ مِنْ دِيَتِهِ بِقَدْرِ مَا أُعْتِقَ وَ عَلَى مَوْلاهُ مَا بَقِيَ مِنْ قِيمَةِ الْمَمْلُوكِ، فَإِنْ عَجَزَ الْمُكَاتَبُ فَلا عَاقِلَةَ لَهُ إِنَّمَا ذَلِكَ عَلَى إِمَامِ الْمُسْلِمِينَ.____________فرمود: اگر مولایش در هنگام مکاتبه با او شرط نموده در صورتی که درمانده شود به بردگی برگردد پس حکم برده را دارد او را به اولیای دم می سپارند. اگر آنها بخواهند او را می کشند و اگر بخواهند او را می فروشند و اگر مولای مکاتب در زمان قرار داد مکاتبه چنین شرطی قرار نداده و برده مکاتب نیز مقداری از حق مکاتبه را پرداخت نموده پس حضرت علی علیه السلام می فرمود: «برده مکاتب به هر اندازه ای که حق مکاتبه را پرداخت نموده به همان مقدار آزاد می شود».بنابراین امام باید به هر اندازه ای که از مکاتب آزاد شده همان مقدار از دیه را به اولیای دم بپردازد؛ زیرا خون هیچ مسلمانی به هدر نمی رود.و نظر من این است که آن مقدار که به خاطر عدم پرداخت دیه بر عهده برده مانده است، بردگی اولیای مقتول باشد او را مادام العمر به خدمت خود وا می دارند و نمی توانند او را بفروشند.4 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره برده ای که با مولایش مکاتبه آزادی کرده است از روی خطا مرد آزادی را بکشد فرمود:این برده به مقیاس آزادی خودش باید خون بهای آن مرد را بپردازد و مابقی خون بهای آن مرد تا حدی که از قیمت این برده نیمه آزاد نگذرد بر عهده مولایش خواهد بود و اگر برده نیمه آزاده نتواند سهم خود را بپردازد مولایش ضمانتی ندارد؛ بلکه ضمانت او بر عهده امام مسلمانان است.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ حُرِّ قَتَلَ عَبْداً قِيمَتُهُ عِشْرُونَ أَلْفَ دِرْهَم.فَقَالَ: لا يَجُوزُ أَنْ يُتَجَاوَزَ بِقِيمَةِ عَبْدٍ أَكْثَرَ مِنْ دِيَةِ حُرّ.5 - حسن بن صالح گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که برده ای را بکشد که بهای آن بالغ بر بیست هزار درهم باشد، فرمود:روا نیست که در بهای برده مقتول بیش از خون بهای آزاد پرداخت شود.### بخش بیست و ششم#### حکم کشتن و مجروح کردن ذمی(26 بَابُ الْمُسْلِمِ يَقْتُلُ الذِّمِّيَّ أَوْ يَجْرَحُهُ وَ الذِّمِّيِّ يَقْتُلُ الْمُسْلِمَ أَوْ يَجْرَحْهُ أَوْ يَقْتَصُّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:دِيَةُ الْيَهُودِي وَ النَّصْرَانِي وَ الْمَجُوسِيُّ ثَمَانُمِائَةِ دِرْهَم.2 - وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:بخش بیست و ششمحکم کشتن و مجروح کردن ذمی1 - ابن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:دیه یهودی، مسیحی و مجوسی هشتصد درهم است.2 - ابن مسکان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا قَتَلَ الْمُسْلِمُ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيَا أَوْ مَجُوسِيّاً فَأَرَادُوا أَنْ يُقِيدُوا رَدُّوا فَضْلَ دِيَةِ الْمُسْلِم وَأَقَادُوهُ.3 - وَ عَنْهُ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ مُسْلِمٍ قَتَلَ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الذَّمَّةِ.فَقَالَ: هَذَا حَدِيثٌ شَدِيدٌ لا يَحْتَمِلُهُ النَّاسُ وَلَكِنْ يُعْطِي الذِّمِّيُّ دِيَةَ الْمُسْلِم ثُمَّ يُقْتَلُ بِهِ الْمُسْلِمُ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ دِمَاءِ الْمَجُوسِ وَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى هَلْ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى مَنْ قَتَلَهُمْ شَيْءٌ إِذَا غَشُوا الْمُسْلِمِينَ وَأَظْهَرُوا الْعَدَاوَةَ لَهُمْ؟قَالَ: لا، إِلَّا أَن يَكُونَ مُتَعَوداً لِقَتْلِهِمْ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُسْلِمِ هَلْ يُقْتَلُ بِأَهْلِ الذَّمَّةِ وَأَهْلِ الْكِتَابِ إِذَا قَتَلَهُمْ؟____________هرگاه مسلمانی یهودی یا مسیحی یا مجوسی را بکشد و اولیای دم بخواهند او را قصاص نمایند باید اضافه دیه مسلمان را بپردازند و او را قصاص کنند.سماعه گوید: امام صادق علیه السلام درباره مرد مسلمانی که مردی ذمی را کشته بود فرمود:این ماجرایی ناگوار است که مردم طاقت آن را ندارند اما اولیای دم دیه مسلمان را می پردازند سپس او را قصاص می کنند.4 - اسماعیل بن فضل گوید: از امام صادق علیه السلام درباره خون مجوسیان، یهودیان و مسیحیان پرسدم و گفتم: هرگاه بر مسلمانان خیانت نموده و آشکارا با آنان دشمنی کنند آیا بر آنان و کسی که آنها را کشته حکمی وجود دارد؟فرمود: نه مگر این که به کشتن آنان عادت نماید.و پرسیدم: آیا مسلمان با کشتن اهل ذمه و اهل کتاب قصاص می شود؟
قَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَكُونَ مُعْتَاداً لِذَلِكَ لا يَدَعُ قَتْلَهُمْ فَيُقْتَلُ وَ هُوَ صَاغِرٌ.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام مِثْلَهُ.5 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِبْرَاهِيمُ يَزْعُمُ أَنَّ دِيَةَ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِي وَ الْمَجُوسِيِّ سَوَاءٌ.فَقَالَ: نَعَمْ قَالَ الْحَقَّ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَقُولُ:يُقْتَصُّ لِلنَّصْرَانِي وَ الْيَهُودِيٌّ وَ الْمَجُوسِي بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ يُقْتَلُ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ إِذَا قَتَلُوا عَمْداً.____________فرمود: نه، مگر این که به این کار عادت کند به حدی که از کشتن آنان دست بر ندارد؛ در این صورت به حالت تحقیر آمیزی کشته می شود.5 - ابان بن تغلب گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ابراهیم نخعی تصور می کند که خون بهای یهودی نصرانی و مجوسی برابر است.فرمود: آری، درست است.6 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمود:مسیحی، یهودی و مجوسی به جهت کشتن هم دیگر قصاص می شوند و در صورتی که یک دیگر را از روی عمد بکشند کشته می شوند.
7 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِنَابٍ عَنْ ضُرَيْسِ الْكَنَاسِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فِي نَصْرَانِي قَتَلَ مُسْلِماً فَلَمَّا أُخِذَ أَسْلَمَ.قَالَ: اقْتُلْهُ بِهِ.قِيلَ: وَإِنْ لَمْ يُسْلِمْ؟قَالَ: يُدْفَعُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ [فَإِنْ شَاءُوا قَتَلُوا وَ إِنْ شَاءُ وا عَفَوْا وَ إِنْ شَاءُ وا اسْتَرَقُوا وَ إِنْ كَانَ مَعَهُ مَالٌ دُفِعَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ] هُوَ وَ مَالُهُ.8 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ بَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا قَتَلَ الْمُسْلِمُ النَّصْرَانِي فَأَرَادَ أَهْلُ النَّصْرَانِي أَنْ يَقْتُلُوهُ قَتَلُوهُ وَ أَدَّوْا فَضْلَ مَا بَيْنَ الدِّيَتَيْنِ.____________7 - ضریس کناسی گوید:امام باقر علیه السلام درباره یک نصرانی که مسلمانی را بکشد و چون او را دستگیر نمایند اسلام بیاورد فرمود باید قاتل را کشت.پرسیدند: و اگر اسلام نیاورد (چه تکلیفی دارد؟)فرمود: باید او را به صاحبان خون بسپارند اگر آنان مایل باشند او را می کشند، اگر مایل باشند عفو می کنند اگر مایل باشند به بردگی می گیرند و اگر مالی داشته باشند خودش را با اموالش باید به صاحبان خون تسلیم کنند.8 - ابا بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه مسلمان مسیحی را بکشد و اولیای دم بخواهند مسلمان را بکشند، او را می کشند و اضافه دیه را می پردازند.
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:لايُقَادُ مُسْلِمٌ بِذِمِّي فِي الْقَتْلِ وَ لا فِي الْجِرَاحَاتِ، وَلَكِنْ يُؤْخَذُ مِنَ الْمُسْلِمِ جِنَايَتُهُ لِلذَّمِّي عَلَى قَدْرِ دِيَةِ الذُّمِّي ثَمَانِمِائَةِ دِرْهَم.10 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِيُّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُل مُسْلِمٍ فَقَأ عَيْنَ نَصْرانِيٍّ.فَقَالَ: إِنَّ دِيَةَ عَيْنِ النَّصْرَانِيُّ أَرْبَعُمِائَةِ دِرْهَم.11 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ وَ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ لَيْتَ الْمُرَادِيِّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ دِيَةِ النَّصْرَانِيِّ وَ الْيَهُودِيُّ وَالْمَجُوسِيُّ.قَالَ: دِيَتُهُمْ جَمِيعاً سَوَاءٌ ثَمَانُمِائَةِ دِرْهَم ثَمَانُمِائَةِ دِرْهَم.12 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ أَبَانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ:____________9 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:مسلمان به خاطر کشتن ذمی قصاص نمی شود و مجروح کردن نیز همین حکم را دارد اما از مسلمان دیه جنایتش را به نسبت دیه ذمی - که هشتصد درهم است - می گیرند و به ذمی می دهند.10 - لیث مرادی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر مسلمانی چشم یک نفر نصرانی را کور کند چه حکمی دارد؟فرمود: خون بهای چشم نصرانی چهارصد درهم است.11 - ليث مرادی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: خون بهای نصرانی، یهودی و مجوسی چه مبلغی است؟فرمود: خون بهای همه آنان یکسان است؛ هشتصد درهم، هشتصد درهم.12 - اسماعیل بن فضل گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الْمُسْلِمِ هَلْ يُقْتَلُ بِأَهْلِ الذَّمَّةِ؟قَالَ: لا، إِلَّا أَنْ يَكُونَ مُعَوَّداً لِقَتْلِهِمْ فَيُقْتَلُ وَ هُوَ صَاغِرٌ.13 - عِدَّةَ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي جَنِينِ الْيَهُودِيَّةِ وَ النَّصْرَانِيَّةِ وَالْمَجُوسِيَّةِ عُشْرَ دِيَةِ أُمِّهِ.از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا مسلمان را به خاطر یهود و نصاری قصاص می کنند؟فرمود: نه مگر که عازم کشتار آنان باشد که در آن صورت با ذلت و خواری کشته خواهد شد.13 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیر مؤمنان على علیه السلام در مورد چنین زن یهودی و نصرانی و مجوسی داوری نمود که یک دهم دیه مادرش را دارد.### بخش بیست و هفتم#### دیه کامل، نصف دیه، یک سوم و دو سوم دیه(27 بَابُ مَا تَجِبُ فِيهِ الدِّيَةُ كَامِلَةً مِنَ الْجِرَاحَاتِ الَّتِي دُونَ النَّفْسِ وَ مَا يَجِبُ فِيهِ نِصْفُ الدِّيَةِ وَالثَّلُثُ وَالثُّلُثَانِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ أَنَّهُ عَرَضَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام كِتَابَ الدِّيَاتِ وَ كَانَ فِيهِ:بخش بیست و هفتمدیه کامل، نصف دیه، یک سوم و دو سوم دیه1 - یونس گوید: کتابی که دربارۀ خون بها بود به محضر امام رضا علیه السلام بردم و به ایشان نشان دادم. در آن کتاب چنین نوشته بود:
فِي ذَهَابِ السَّمْعِ كُلِّهِ أَلْفُ دِينَارٍ، وَالصَّوْتِ كُلِّهِ مِنَ الْغَنَنِ وَالْبَحَحِ أَلْفُ دِينَارٍ، وَشَلَلِ الْيَدَيْنِ كِلْتَيْهِمَا [وَ] الشَّلَلِ كُلِّهِ أَلْفَ دِينَارٍ وَ شَلَلِ الرَّجُلَيْنِ أَلْفَ دِينَارٍ.وَالشَّفَتَيْنِ إِذَا اسْتُؤْصِلَنَا أَلْفَ دِينَارٍ، وَالظُّهْرِ إِذَا حَدِبَ أَلْفُ دِينَارٍ، وَالذَّكَرِ إِذَا اسْتُؤْصِلَ أَلْفَ دِينَارٍ، وَالْبَيْضَتَيْنِ أَلْفُ دِينَارٍ.وَفِي صُدْعَ الرَّجُلِ إِذَا أُصِيبَ فَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَلْتَفِتَ إِلَّا مَا انْحَرَفَ الرَّجُلُ نِصْفُ الدِّيَةِ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ فَمَا كَانَ دُونَ ذَلِكَ فَبِحِسَابِهِ.عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَن ابْن فَضَّالٍ عَن الرَّضَا علیه السلام مِثْلَهُ.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْيَدِ.فَقَالَ: نِصْفُ الدِّيَةِ، وَفِي الْأُذُنِ نِصْفُ الدِّيَةِ إِذَا قَطَعَهَا مِنْ أَصْلِهَا.____________از بین رفتن تمام شنوایی هزار دینار دیه دارد از بین رفتن تمام قدرت تکلم - چه تکلم از بینی و چه خشونت صدا یعنی عدم قدرت به این دو نوع تکلم - هزار دینار دارد. شلی هر دو دست تمام انواع آن هزار دینار دارد شلی هر دو پا هزار دینار دارد.لب ها در صورتی که به پوست آویزان شوند هزار دینار دارند. کمر در صورتی که قوز شود هزار دینار دارد آلت مردانگی در صورتی که به پوست آویزان شود هزار دینار دارد. بیضه ها هزار دینار دارند گیج گاه در صورتی که آسیب ببیند و به طور کامل حواسش از بین برود، هزار دینار دارد مگر این که مقداری از حواسش از دست داده باشد که در این صورت نصف دیه پانصد دینار دارد.و آن چه که کمتر از عضو کامل باشد به نسبت دیه همان عضو محاسبه می شود.2 - سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: خون بهای یک دست چه مبلغ می شود؟فرمود: خون بهای یک دست نصف خون بهای کامل است و خون بهای گوش اگر از ریشه در آید نصف خون بهای کامل است.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِي الرَّجُلِ يُكْسَرُ ظَهْرُهُ.قَالَ: فِيهِ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ وَ فِي الْعَيْنَيْنِ الدِّيَةُ وَفِي إِحْدَاهُمَا نِصْفُ الدِّيَةِ، وَفِي الأُذُنَيْنِ الدِّيَةُ وَ فِي إِحْدَاهُمَا نِصْفُ الدِّيَةِ، وَفِي الذَّكَرِ إِذَا قُطِعَتِ الْحَشَفَةُ وَمَا فَوْقُ الدِّيَةُ، وَفِي الْأَنْفِ إِذَا قُطِعَ الْمَارِنُ الدِّيَةُ، وَفِي الشَّفَتَيْنِ الدِّيَةُ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:فِي الْأَنْفِ إِذَا اسْتُؤْصِلَ جَدْعُهُ الدَّيَةُ وَ فِي الْعَيْنِ إِذَا فُقِئَتْ نِصْفُ الدِّيَةِ، وَفِي الْأُذُنِ إِذَا قُطِعَتْ نِصْفُ الدِّيَةِ وَفِي الْيَدِ نِصْفُ الدِّيَةِ، وَفِي الذَّكَرِ إِذَا قُطِعَ مِنْ مَوْضِعِ الْحَشَفَةِ الدِّيَةُ.5 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:فِي الشَّفَةِ السُّفْلَى سِتَّةُ آلافٍ وَ فِي الْعُلْيَا أَرْبَعَةُ آلافٍ ، لأَنَّ السُّفْلَى تُمْسِكُ الْمَاءَ.____________3 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که کمرش شکسته شده بود فرمود:کمر دیه کامل دارد چشم ها دیه کامل دارند و یک چشم نصف دیه دارد، گوش ها دیه کامل دارند و یک گوش نصف دیه دارد آلت مردانگی در صورتی که حشفه و بیشتر از آن بریده شود دیه کامل دارد بینی در صورتی که سر آن یا نرمه آن بریده شود دیه کامل دارد و لب ها دیه کامل دارند.4 - عبد الله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر بینی را از ریشه در آورند یک خون بهای کامل دارد اگر یک چشم را سوراخ کنند و یا از حدقه خارج سازند نصف خون بها لازم می شود اگر یک گوش را ببرند نصف خون بها دارد، اگر یک دست را قطع کنند نصف خون بها لازم می شود و اگر آلت مردی را از محل حشفه قطع کنند یک خون بهای کامل باید بدهند.5 - ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:لب پایین شش هزار درهم و لب بالایی چهار هزار در هم دیه دارد؛ زیرا لب پایینی نگه دارنده آب است.
6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:فِي الْيَدِ نِصْفُ الدِّيَةِ وَ فِي الْيَدَيْنِ جَمِيعاً الدِّيَةُ، وَفِي الرِّجْلَيْنِ كَذَلِكَ، وَفِي الذَّكَرِ إِذَا قُطِعَتِ الْحَشَفَةُ وَ مَا فَوْقَ ذَلِكَ الدِّيَةُ، وَفِي الْأَنْفِ إِذَا قُطِعَ الْمَارِنُ الدِّيَةُ، وَفِي الشَّفَتَيْنِ الدِّيَةُ، وَفِي الْعَيْنَيْنِ الدِّيَةُ وَ فِي إِحْدَاهُمَا نِصْفُ الدِّيَةِ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:فِي الرَّجُلِ الْوَاحِدَةِ نِصْفُ الدِّيَةِ، وَفِي الْأُذُنِ نِصْفُ الدِّيَةِ إِذَا قَطَعَهَا مِنْ أَصْلِهَا وَإِذَا قَطَعَ طَرَفَهَا فَفِيهَا قِيمَةُ عَدْلٍ، وَفِي الْأَنْفِ إِذَا قُطِعَ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ، وَفِي الظَّهْرِ إِذَا انْكَسَرَ حَتَّى لَا يُنْزِلَ صَاحِبُهُ الْمَاءَ الدَّيَةُ كَامِلَةً، وَفِي الذَّكَرِ إِذَا قُطِعَ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ، وَفِي النِّسَانِ إِذَا قُطِعَ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ.____________6 - زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:یک دست نصف خون بها دارد و دو دست یک خون بهای کامل دارد؛ حکم پاها با دست ها برابر است. اگر آلت مردی را از زیر استخوان قطع کنند یک خون بهای کامل دارد دو لب یک خون بهای کامل دارد دو چشم یک خون بهای کامل دارد و یکی از دو چشم نصف خون بها دارد.7 - سماعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:یک پا نصف دیه دارد، گوش در صورتی که از بیخ کنده شود نصف دیه دارد و در صورتی که مقداری از گوش کنده شود به نسبت همان مقدار محاسبه می شود. بینی در صورتی که بریده شود دیه کامل دارد کمر به حدی که شخص نتواند انزال کند دیه کامل دارد آلت مردانگی در صورتی که بریده شود دیه کامل دارد زبان در صورتی که قطع شود دیه کامل دارد.
8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ الْحَمَّارِ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ كُسِرَ صُلْبُهُ فَلَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَجْلِسَ أَنَّ فِيهِ الدِّيَةَ.9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا قُطِعَ الْأَنْفُ مِنَ الْمَارِنِ فَفِيهِ الدِّيَةُ تَامَّةً وَ فِي أَسْنَانِ الرَّجُلِ الدِّيَةُ تَامَّةً وَفي وَ فِي أُذُنَيْهِ الدِّيَةُ كَامِلَةً وَ الرَّجُلانِ وَ الْعَيْنَانِ بِتِلْكَ الْمَنْزِلَةِ.10 - عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:____________8 - برید عجلی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام درباره کسی که اگر تیره پشت کسی را بشکند که دیگر قادر به نشستن نباشد اینگونه داوری فرمود که باید یک خون بهای کامل بدهد.9 - علا بن فضیل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه بینی از ناحیه سر آن بریده شود دیه کامل دارد دندان های مرد دیه کامل دارد گوش های مرد دیه کامل دارد و پاها و چشم ها نیز همین حکم را دارند.10 - معاوية بن عمار گوید:
تَزَوَّجَ جَارٌ لِي امْرَأَةً فَلَمَّا أَرَادَ مُوَافَعَتَهَا رَفَسَتْهُ بِرِجْلِهَا فَفُتِقَتْ بَيْضَتُهُ فَصَارَ آدَرَ فَكَانَ بَعْدَ ذَلِكَ يَنْكِحُ وَ يُولَدُ لَهُ فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ وَ عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ سُرَّةَ رَجُلٍ فَفَتَقَهَا.فَقَالَ علیه السلام: فِي كُلِّ فَتْقِ ثُلُثُ الدِّيَةِ.11 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابَنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ كُسِرَ بُعْصُوصُهُ فَلَمْ يَمْلِكِ اسْتَهُ فَمَا فِيهِ مِنَ الدِّيَةِ؟فَقَالَ: الدِّيَةُ كَامِلَةً.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ وَقَعَ بِجَارِيَةٍ فَأَفْضَاهَا وَ كَانَتْ إِذَا نَزَلَتْ بِتِلْكَ الْمَنْزِلَةِ لَمْ تلد.قَالَ: الدُّيَةُ كَامِلَةً.____________همسایه من با زنی ازدواج کرد هنگامی که خواست با او نزدیکی کند زن به او لگدی زد که بیضه اش پاره شد و مبتلا به بیماری فتق شد پس از آن حادثه همسایه ام قدرت جماع داشت نزدیکی هم می نمود و صاحب فرزند نیز می شد.هم چنین مردی به ناف مرد دیگری برخورد نمود و آن را پاره کرد. درباره این دو ماجرا از امام صادق علیه السلام پرسیدم.امام علیه السلام فرمود: هر پارگی یک سوم دیه (کامل دارد.)11 - سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر استخوان نشستنگاه کسی را بشکنند که نتواند اختیار مقعد خود را داشته باشد خون بهای آن چیست؟فرمود: استخوان دنبالچه خون بهای کامل دارد.پرسیدم اگر مردی در هنگام عروسی مهبل دختر را پاره کند به صورتی که دیگر باردار نگردد خون بهای آن چیست؟فرمود: خون بهای آن یک خون بهای کامل است.
12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُضْرَبُ عَلَى عِجَانِهِ فَلَا يَسْتَمْسِكُ غَائِطُهُ وَلَا بَوْلُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ الدِّيَةَ كَامِلَةٌ.13 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:فِي ذَكَرِ الصَّبِيُّ الدِّيَةُ وَ فِي ذَكَرِ الْعِنِّينِ الدِّيَةُ.14 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:فِي ذَكَرِ الْغُلامِ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ.15 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَطَعَ فَرْجَ امْرَأَةٍ لَأُغْرِمَنَّهُ لَهَا دِيَتَهَا ، فَإِنْ لَمْ يُؤَدِّ إِلَيْهَا الدِّيَةَ قَطَعْتُ لَهَا فَرْجَهُ إِنْ طَلَبَتْ ذَلِكَ.____________12 - اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام درباره جنایت کاری که به زیر بیضه های کسی ضربه وارد کند و اعصاب ماسکۀ او از کار بیفتد که نتواند مدفوع و ادرار خود را نگه دارد این گونه داوری فرمود که باید خون بهای کامل بپردازد.13 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:بریدن آلت کودک و مرد عقیم دیه کامل دارد.14 - برید عجلی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: بریدن آلت کودک دیه کامل دارد.15 - عبد الرحمان بن سیابه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر مردی چوچولک زنی را قطع کند خون بهای آن را بر او تاوان می کنم و اگر نپردازد و زن حق خود را مطالبه نماید حشفه آن مرد را قطع می کنم.
16 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: مَا تَرَى فِي رَجُلٍ ضَرَبَ امْرَأَةٌ شَابَّةٌ عَلَى بَطْنِهَا فَعَقَرَ رَحِمَهَا فَأَفْسَدَ طَمْثَهَا وَ ذَكَرَتْ أَنَّهَا قَدِ ارْتَفَعَ طَمْتُهَا عَنْهَا لِذَلِكَ وَ قَدْ كَانَ طَمْتُهَا مُسْتَقِيماً.قَالَ: يُنْتَظَرُ بِهَا سَنَةٌ فَإِنْ رَجَعَ طَمْتُهَا إِلَى مَا كَانَ وَإِلَّا اسْتُحْلِفَتْ وَ غُرَّمَ ضَارِبُهَا ثُلُثَ دِيَتِهَا لِفَسَادِ رَحِمِهَا وَ انْقِطَاعِ طَمْثِهَا.17 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ قَطَعَ ثَدْيَ امْرَأَتِهِ قَالَ: إِذَنْ أُغَرَّمَهُ لَهَا نِصْفَ الدِّيَة.18 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النَّعْمَانِ صَاحِبِ الطَّاقِ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي رَجُلٍ افْتَضَ جَارِيَةً يَعْنِي امْرَأَتَهُ فَأَفْضَاهَا.____________16 - ابی بصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: نظر شما درباره مردی که به شکم زن جوانی ضربه وارد می کند و او نازا می شود و دوران قاعدگی او مشکل پیدا می کند و زن ادعا می کند به خاطر این ضربه دیگر حیض نشده است در حالی که پیش از آن به طور معمول حیض می شد، چیست؟فرمود: یک سال صبر کند اگر حیض به روال سابق برگشت حکمش جداگانه ای دارد و گرنه زن را وادار می کنند برای اثبات ادعایش قسم یاد کند و ضارب به خاطر نازا کردن رحم و فاسد شدن دوران قاعدگی یک سوم دیه را باید بپردازد.17 - ابی بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امير مؤمنان على علیه السلام درباره مردی که پستان زنش را بریده بود این گونه داوری نمود و فرمود:هم اکنون بر او مقرر می کنم که نصف دیه را به همسرش بپردازد.18 - بريد بن معاویه گوید: امام باقر علیه السلام درباره مردی که با دختری که همسرش بود آمیزش نموده و او را افضا کرده بود فرمود:
قَالَ: عَلَيْهِ الدُّيَةُ إِنْ كَانَ دَخَلَ بِهَا قَبْلَ أَنْ تَبْلُغَ تِسْعَ سِنِينَ.قَالَ: فَإِنْ كَانَ أَمْسَكَهَا وَ لَمْ يُطَلَّقْهَا فَلا شَيْءَ عَلَيْهِ وَإِنْ كَانَ دَخَلَ بِهَا وَ لَهَا تِسْعُ سِنِينَ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ إِنْ شَاءَ أَمْسَكَ وَإِنْ شَاءَ طَلَّقَ.19 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: فِي الْقَلْبِ إِذَا رَعَدَ فَطَارَ الدِّيَةُ.قَالَ: وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: فِي الصَّعَرِ الدِّيَةُ وَ الصَّعَرُ أَنْ يُثْنَى عُنْقُهُ فَيَصِيرَ فِي ناحِيَة.20 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:____________اگر پیش از آن که نه سال زن تمام شده باشد با او نزدیکی نموده باید دیه کامل بدهد و چنان چه او را نزد خود نگه دارد و طلاقش ندهد ایرادی ندارد و اگر در حالی که زن نه ساله است به او دخول کند ایرادی ندارد اگر دلش خواست نگهش دارد و اگر بخواهد طلاقش دهد.19 - مسمع بن عبد المک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:ديه قلب؛ هنگامی که شخصی را بترسانند و عقلش را از دست دهد دیه دارد.و هم چنین فرمود: «صعر» دیه دارد و صعر آن است که گردن شخص را بشکند به طوری که در یک طرف شانه بایستد.20 - اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الرَّجُل يُضْرَبُ عَلَى عِجَانِهِ فَلَا يَسْتَمْسِكُ غَائِطُهُ وَلَا بَوْلُهُ أَنَّ فِي ذَلِكَ الدِّيَةَ كَامِلَةٌ.21 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلَهُ رَجُلٌ وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً فَقُطِعَ بَوْلُهُ.فَقَالَ: إِنْ كَانَ الْبَوْلُ يَمُرُّ إِلَى اللَّيْلِ فَعَلَيْهِ الدِّيَةُ، لِأَنَّهُ قَدْ مَنَعَهُ الْمَعِيشَةَ وَإِنْ كَانَ إِلَى آخِرِ النَّهَارِ فَعَلَيْهِ الدِّيَةُ وَ إِنْ كَانَ إِلَى نِصْفِ النَّهَارِ فَعَلَيْهِ ثُلُنَا الدِّيَةِ وَ إِنْ كَانَ إِلَى ارْتِفَاع النَّهَارِ فَعَلَيْهِ ثُلُثُ الدِّيَة.22 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:مَا كَانَ فِي الْجَسَدِ مِنْهُ اثْنَانِ فَفِي الْوَاحِدِ نِصْفُ الدِّيَةِ مِثْلُ الْيَدَيْنِ وَ الْعَيْنَيْنِ. قَالَ: فَقُلْتُ: رَجُلٌ فُقِئَتْ عَيْنُهُ.____________أمير مؤمنان على علیه السلام درباره مردی که به عجان (بین آلت و دبر او ضربه ای وارد شده بود به طوری که نمی توانست ادرار و مدفوع خود را کنترل کند قضاوت نمود که چنین موردی دیه کامل دارد.)21 - اسحاق بن عمار می گوید: من در خدمت امام صادق علیه السلام حضور داشتم که مردی پرسید: مردی مردی دیگر را زده و ادرار مضروب قطع شده است (چه حکمی دارد؟)فرمود: اگر قطع شدن ادرارش تا شب ادامه یافت ضارب باید دیه کامل بپردازد؛ زیرا مضروب را از زندگی بازداشته است و اگر تا پایان روز ادامه یافت باید دیه کامل بپردازد اگر تا وسط روز ادامه یافت باید یک سوم دیه را بپردازد و اگر تا بر آمدن آفتاب ادامه یافت باید یک سوم دیه بپردازد.22 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اعضایی که در بدن به صورت جفت وجود دارند هر کدام از آنها نصف دیه دارند مانند دستان و چشم ها.گفتم: مردی که چشمش کنده می شود ( چه حکمی دارد؟)
قَالَ: نِصْفُ الدِّيَةِ.قُلْتُ: فَرَجُلٌ قُطِعَتْ يَدُهُ. قَالَ: فِيهِ نِصْفُ الدِّيَةِ.قُلْتُ: فَرَجُلٌ ذَهَبَتْ إِحْدَى بَيْضَتَيْهِ.قَالَ: إِنْ كَانَتِ الْيَسَارَ فَفِيهَا الدِّيَةُ.قُلْتُ: وَلِمَ أَلَيْسَ قُلْتَ مَا كَانَ فِي الْجَسَدِ اثْنَانِ فَفِي كُلِّ وَاحِدٍ نِصْفُ الدِّيَةِ؟قَالَ: لِأَنَّ الْوَلَدَ مِنَ الْبَيْضَةِ الْيُسْرَى.23 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي اللَّحْيَةِ إِذَا حُلِقَتْ فَلَمْ تَنْبُتِ الدِّيَةَ كَامِلَةٌ فَإِذَا نَبَتَتْ فَقُلْتُ الدِّيَةِ.____________فرمود: نصف دیه دارد.گفتم: مردی دستش قطع شده است.فرمود: نصف دیه دارد.گفتم: یکی از بیضه های مردی از بین می رود.فرمود: اگر بیضه سمت چپ بوده باشد نصف دیه دارد؟گفتم: چرا؟ مگر نفرمودید! اعضایی که در بدن جفت هستند هر کدام از آنها نصف دیه دارد؟!فرمود: برای این که فرزند از بیضه چپ به وجود می آید.23 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام در مورد ریش چنین حکم نمود که اگر تراشیده شود و دیگر نروید دیه کامل دارد و اگر بروید یک سوم دیه دارد.
24 - سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قُلْتُ: الرَّجُلُ يَدْخُلُ الْحَمَّامَ فَيَصُبُّ عَلَيْهِ صَاحِبُ الْحَمَّامِ مَاءً حَارًا فَيَمْتَعِطُ شَعْرُ رَأْسِهِ فَلا يَنْبُتُ.فَقَالَ: عَلَيْهِ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ.24 - روای گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم مردی به حمام می رود صاحب حمام آب داغ روی سرش می ریزد و به همین دلیل موی مرد می ریزد و دیگر نمی روید (چه حکمی دارد؟)فرمود: حمامی باید دیه کامل بپردازد.### بخش بیست و هشتم#### خون بهای انسان ناقص الخلقه(28 بَابُ الرَّجُلِ يَقْتُلُ الرَّجُلَ وَ هُوَ نَاقِصُ الْخِلْقَةِ)عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً عَمْداً وَكَانَ الْمَقْتُولُ أَقْطَعَ الْيَدِ الْيُمْنَى.بخش بیست و هشتمخون بهای انسان ناقص الخلقه1 - سورة بن کلیب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: اگر جانی از روی عمد کسی را که دست راست ندارد بکشد (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: إِنْ كَانَتْ يَدُهُ قُطِعَتْ فِي جِنَايَةٍ جَنَاهَا عَلَى نَفْسِهِ أَوْ كَانَ قُطِعَ فَأَخَذَ دِيَةً يَدِهِ مِنَ الَّذِي قَطَعَهَا فَإِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاؤُهُ أَنْ يَقْتُلُوا قَاتِلَهُ أَدَّوْا إِلَى أَوْلِيَاءِ قَاتِلِهِ دِيَةَ يَدِهِ الَّتِي قِيدَ مِنْهَا وَ إِنْ كَانَ أَخَذَ دِيَةَ يَدِهِ وَ يَقْتُلُوهُ وَ إِنْ شَاءُوا طَرَحُوا عَنْهُ دِيَةَ يَدِهِ وَأَخَذُوا الْبَاقِي.قَالَ: وَإِنْ كَانَتْ يَدُهُ قُطِعَتْ مِنْ غَيْرِ جِنَايَةٍ جَنَاهَا عَلَى نَفْسِهِ وَ لَا أَخَذَ بِهَا دِيَةٌ قَتَلُوا قَاتِلَهُ وَ لا يُغْرَمُ شَيْئاً وَ إِنْ شَاءُوا أَخَذُوا دِيَةٌ كَامِلَةً.قَالَ: وَ هَكَذَا وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيَّ علیه السلام.فرمود: در صورتی که دست مقتول بر اثر جنایت قطع شده باشد و یا این که جانی دیگری دست او را بریده و خون بهای آن را پرداخت کرده باشد اولیا مقتول حق دارند که قاتل را به قصاص برسانند؛ ولی خون بهای دست ناقص مقتول را به اولیای قاتل بدهند و حق دارند خون بهای مقتول را بگیرند و خون بهای دست ناقص او را کسر بگذارند.فرمود: در صورتی که دست مقتول بر اثر جنایت قطع نشده باشد و جانی دیگری دست او را نبریده باشد که خون بهای آن را داده باشد اولیای مقتول حق دارند که قاتل را قصاص کنند و تاوانی برای دست ناقص مقتول نپردازند و حق دارند که خون بهای کامل بگیرند و قاتل را قصاص نکنند.امام صادق علیه السلام فرمود: در کتاب جدم علی علیه السلام این چنین مرقوم است.### بخش بیست و نهم#### یک روایت نکته دار(29 بَابٌ نَادِرُ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي علیه السلام قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرِ الْأَوَّلُ علیه السلام لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسِ:بخش بیست و نهمیک روایت نکته دار1 - حسن بن عباس بن حریش گوید: امام جواد علیه السلام فرمود:امام باقر علیه السلام به عبدالله بن عباس فرمود:
يَا أَبَا عَبَّاسٍ أَنْشُدُكَ اللَّهَ! هَلْ فِي حُكْمِ اللَّهِ تَعَالَى اخْتِلافٌ؟قَالَ: فَقَالَ: لا.قَالَ : فَمَا تَرَى فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً أَصَابِعَهُ بِالسَّيْفِ حَتَّى سَقَطَتْ فَذَهَبَتْ وَأَتَى رَجُلٌ آخَرُ فَأَطَارَ كَفَّ يَدِهِ فَأُتِيَ بِهِ إِلَيْكَ وَ أَنْتَ قَاضٍ كَيْفَ أَنْتَ صَانِعٌ؟قَالَ: أَقُولُ لِهَذَا الْقَاطِع أَعْطِهِ دِيَةَ كَفٍ وَ أَقُولُ لِهَذَا الْمَقْطُوعِ: صَالِحْهُ عَلَى مَا شِئْتَ أَوْ أَبْعَثُ إِلَيْهِمَا ذَوَيْ عَدْلٍ.فَقَالَ لَهُ: جَاءَ الاِخْتِلافُ فِي حُكْمِ اللهِ وَنَقَضْتَ الْقَوْلَ الْأَوَّلَ أَبَى اللَّهُ أَنْ يُحْدَثَ خَلْقِهِ شَيْءٌ مِنَ الْحُدُودِ وَ لَيْسَ تَفْسِيرُهُ فِي الْأَرْضِ اقْطَعْ يَدَ قَاطِعِ الْكَفِّ أَصْلاً ثُمَّ أَعْطِهِ دِيَةَ الْأَصَابِعِ هَذَا حُكْمُ اللَّهِ تَعَالَى.____________ای ابا عباس! تو را به خداوند سوگند می دهم آیا در احکام خداوند اختلافی وجود دارد؟عرض کرد: نه.فرمود: نظر تو درباره مردی که انگشتان دیگری را با شمشیر بزند به طوری که انگشتانش بیفتد، سپس مرد دیگری بیاید و کف دست مضروب را قطع کند چیست؟ پس ضارب دوم را نزد تو بیاورند و تو قاضی باشی چگونه حکم می کنی؟عرض کرد: به ضارب دوم می گویم دیه کف دستش را به او پرداخت کن و به مضروب می گویم هر طور که دوست داری با او مصالحه کن یا این که دو نفر عادل را قرار می دهم که بر آن دو داوری کنند.امام علیه السلام به او فرمود: با این قضاوت تو در حکم خداوند اختلاف به وجود آمد و سخن اول خود را نقض کردی خداوند حدی در میان خلایقش به وجود نیاورده که تفسیر آن در زمین نباشد. دست شخصی را که کف دست را بریده از بیخ قطع کن، سپس دیه انگشتان را به او بپرداز این حکم خداوند تعالی است.
### بخش سی ام#### حکم خون بهای چشم نابینا دست شل، زبان گنگ و فرد یک چشمی(30 بَابُ دِيَةِ عَيْنِ الْأَعْمَى وَ يَدِ الْأَشَلِّ وَ لِسَانِ الْأَخْرَسِ وَ عَيْنِ الْأَعْوَرِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَن ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَعْوَرَ أُصِيبَتْ عَيْنُهُ الصَّحِيحَةُ فَفُقِنَتْ أَن تُفْقَاً إِحْدَى عَيْنَيْ صَاحِبِهِ وَ يُعْقَلَ لَهُ نِصْفُ الدِّيَةِ وَ إِنْ شَاءَ أَخَذَ دِيَةٌ كَامِلَةً وَ يُعْفَى عَنْ عَيْنِ صَاحِبِهِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:عَيْنِ الْأَعْوَرِ الدِّيَةُ.____________بخش سی امحکم خون بهای چشم نابینا، دست شل، زبان گنگ و فرد یک چشمی1 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام درباره مرد یک چشمی که به چشم سالمش ضربه ای وارد شده و کور شده بود اینگونه حکم فرمود که یکی از چشم های ضارب را کور کند و نصف دیه هم بگیرد و اگر دلش بخواهد می تواند دیه کامل بگیرد و از چشم ضارب چشم پوشی نماید.2 - ابا بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:چشم شخص یک چشم دیه کامل دارد.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:فِي عَيْنِ الْأَعْوَرِ الدِّيَةُ كَامِلَةٌ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ فِي رَجُلٍ قَطَعَ يَدَ رَجُلٍ شَلَّاءَ.قَالَ: عَلَيْهِ ثُلُثُ الدِّيَةِ.5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام [أَنَّهُ قَالَ] فِي الْعَيْنِ الْعَوْرَاءِ تَكُونُ قَائِمَةٌ فَتَحْسَفُ.فَقَالَ: قَضَى فِيهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام نِصْفَ الدِّيَةِ فِي الْعَيْنِ الصَّحِيحَةِ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:____________3 - حلبی نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.4 - سليمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که دست ناسالم کسی را قطع کند فرمود:خون بهای دست شل و ناسالم یک سوم خون بهای دست سالم است.5 - عبد الله بن ابی جعفر گوید:امام صادق علیه السلام درباره مرد یک چشمی که چشم سالمش کور می شود فرمود:امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره آن چنین قضاوت نمود: چشم سالم نصف دیه دارد.6 - برید بن معاویه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:
فِي لِسَانِ الْأَخْرَسِ وَ عَيْنِ الْأَعْمَى وَ ذَكَرِ الْخَصِيَّ وَ أُنْثَيَيْهِ قُلْتُ الدِّيَةِ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:سَأَلَهُ بَعْضُ آلِ زُرَارَةَ عَنْ رَجُلٍ قَطَعَ لِسَانَ رَجُلٍ أَخْرَسَ.[قَالَ:] فَقَالَ: إِنْ كَانَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ وَهُوَ أَخْرَسُ فَعَلَيْهِ ثُلُثُ الدِّيَةِ وَإِنْ كَانَ لِسَانُهُ ذَهَبَ بِهِ وَجَعٌ أَوْ آفَةٌ بَعْدَ مَا كَانَ يَتَكَلَّمُ فَإِنَّ عَلَى الَّذِي قَطَعَ لِسَانَهُ ثُلُثَ دِيَةِ لِسَانِهِ.قَالَ: وَكَذَلِكَ الْقَضَاءُ فِي الْعَيْنَيْنِ وَ الْجَوَارِحِ.قَالَ: هَكَذَا وَجَدْنَاهُ فِي كِتَابٍ عَلى علیه السلام.8 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ فَقَأَ عَيْنَ رَجُلٍ ذَاهِبَةً وَهِيَ قَائِمَةٌ.قَالَ: عَلَيْهِ رُبُعُ دِيَةِ الْعَيْنِ.____________اگر زبان فرد گنگی را ببرند و چشم نابینایی را از حدقه خارج کنند و آلت فرد اخته را ببرند و یا خایه های معیوب کسی را ببرند یک سوم دیه کامل را دارد.7- ابا بصیر گوید: مردی از خاندان آل زراره از امام باقر علیه السلام پرسید: مردی زبان مرد گنگی را می برد (چه حکمی دارد؟)فرمود: اگر مادرزادی گنگ بوده است ضارب باید یک سوم دیه را بپردازد و اگر پس از آن که توانایی تکلم داشته زبانش به خاطر بیماری یا آفتی لال شده بنابراین کسی که زبانش را بریده باید یک سوم دیه زبان او را بپردازد.فرمود: حکم دیه دو چشم و دیگر اعضا و جوارح نیز چنین است.فرمود: در کتاب علی علیه السلام این گونه یافتیم.8 - عبد الله بن سلمان گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که چشم شخص کوری را در آورده بود، فرمود:ضارب باید یک چهارم دیه چشم را بپردازد.
### بخش سی و یکم#### قصاص اعضا و جوارح(31 بَابُ أَنَّ الْجُرُوحَ قِصَاصُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الدَّهَانِ عَنْ رِفَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ عُثْمَانَ أَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ قَيْسٍ بِمَوْلًى لَهُ قَدْ لَطَمَ عَيْنَهُ فَأَنْزَلَ الْمَاءَ فِيهَا وَ هِيَ قَائِمَةٌ لَيْسَ يُبْصِرُ بهَا شَيْئاً.فَقَالَ لَهُ: أُعْطِيكَ الدِّيَةَ. فَأَبَى.قَالَ: فَأَرْسَلَ بِهِمَا إِلَى عَلِي علیه السلام وَقَالَ: احْكُمْ بَيْنَ هَذَینِ.فَأَعْطَاهُ الدِّيَةَ، فَأَبَى.قَالَ: فَلَمْ يَزَالُوا يُعْطُونَهُ حَتَّى أَعْطَوْهُ دِيَتَيْن.____________بخش سی و یکمقصاص اعضا و جوارح1 - رفاعه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:مردی از طایف قیس یکی از برده های آزاد کرده خود را نزد عثمان آورد که به چشم او ضربه ای وارد کرده بود و در چشمش آب مروارید افتاده و در حالی که چشم در جایش بود؛ ولی کور شده بود.عثمان به او گفت: به او دیه می دهم.اما آن مرد قبول نکرد عثمان کسی را در پی حضرت علی علیه السلام فرستاد و گفت: میان دو نفر قضاوت کن.حضرت به او دیه داد و او قبول نکرد و همین طور مقدار بیشتری تا اندازه دو دیه به او داد.
قَالَ: فَقَالَ: لَيْسَ أُرِيدُ إِلَّا الْقِصَاصَ.قَالَ: فَدَعَا عَلِيٌّ بِمِرْ أَةٍ فَحَمَاهَا ثُمَّ دَعَا بِكُرْسُفٍ فَبَلَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ عَلَى أَشْفَارٍ عَيْنَيْهِ وَ عَلَى حَوَالَيْهَا ثُمَّ اسْتَقْبَلَ بِعَيْنِهِ عَيْنَ الشَّمْسِ.قَالَ: وَ جَاءَ بِالْمِرْأَةِ فَقَالَ: انْظُرْ.فَنَظَرَ فَذَابَ الشَّحْمُ وَبَقِيَتْ عَيْنُهُ قَائِمَةٌ وَ ذَهَبَ الْبَصَرُ.2 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:تُقْطَعُ يَدُ الرَّجُلِ وَ رِجْلاهُ فِي الْقِصَاصِ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قَيْسٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام: أَعْوَرُ فَقَأَ عَيْنَ صَحِيحٍ.فَقَالَ: تُفْقَا عَيْنُهُ.____________اما او گفت: من فقط قصاص می خواهم.پس حضرت آیینه ای طلبید، تکه پنبه ای خواست و آن را خیس نمود سپس روی پلک و دور و بر چشم برده سابق نهاده و چشمش را رو به خورشید نموده و آیینه را آورد و فرمود: نگاه کن.برده سابق از آیینه به خورشید نگاه کرد چربی چشم ذوب شد و چشمش سالم مانده اما بینایی اش از بین رفت.2 - ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:اگر کسی دست و یا پای دیگران را ببرد طرف مقابل حق قصاص دارد.3 - محمد بن قیس گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم مرد یک چشمی چشم فرد سالمی را می کند (چه حکمی دارد؟)فرمود: باید چشمش کنده شود.
قَالَ: قُلْتُ: يَبْقَى أَعْمَى.قَالَ: الْحَقُّ أَعْمَاهُ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبِ السِّجِسْتَانِيَّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَطَعَ يَدَيْنِ لِرَجُلَيْنِ الْيَمِينَيْنِ.قَالَ: فَقَالَ: يَا حَبِيبُ! تُقْطَعُ يَمِينُهُ لِلرَّجُلِ الَّذِي قَطَعَ يَمِينَهُ أَوَّلاً وَ تُقْطَعُ يَسَارُهُ لِلرَّجُلِ الَّذِي قَطَعَ يَمِينَهُ آخِراً، لأَنَّهُ إِنَّمَا قَطَعَ يَدَ الرَّجُلِ الْأَخِيرِ وَ يَمِينُهُ قِصَاصٌ لِلرَّجُلِ الْأَوَّلِ.قَالَ: فَقُلْتُ: إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام إِنَّمَا كَانَ يَقْطَعُ الْيَدَ الْيُمْنَى وَ الرَّجُلَ الْيُسْرَى.قَالَ: فَقَالَ: إِنَّمَا كَانَ يَفْعَلُ ذَلِكَ فِيمَا يَجِبُ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ فَأَمَّا يَا حَبِيبُ! حُقُوقُ الْمُسْلِمِينَ، فَإِنَّهُ يُؤْخَذُ لَهُمْ حُقُوقُهُمْ فِي الْقِصَاصِ الْيَدُ بِالْيَدِ إِذَا كَانَتْ لِلْقَاطِعِ يَدْ وَالرَّجُلُ بِالْيَدِ إِذَا لَمْ يَكُن لِلْقَاطِع يَد.____________گفتم: او نابینا می شود.فرمود: حق او را نابینا کرده است.4 - حبيب سجستانی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم مردی دست راست دو نفر را می برد (چه حکمی دارد؟)فرمود: ای حبیب! دست راستش به خاطر نفر اولی که دستش را بریده قطع می شود و دست چپش به خاطر نفر دوم قطع می شود؛ زیرا او دست راست نفر دوم را بریده است در حالی که دست راستش قصاص نفر اول شده است.گفتم: امیر مؤمنان علی علیه السلام دست راست و پای چپ را قطع می نمود.فرمود: آن حضرت فقط در حقوق الهی چنین عمل می کرد اما ای حبیب! حقوق مسلمانان در خصوص قصاص را بر آنان در نظر می گرفت دست در مقابل دست، در صورتی که ضارب دارای دست بود و پا در مقابل دست در صورتی که ضارب دست نداشت.
فَقُلْتُ لَهُ: أَوَ مَا يَجِبُ عَلَيْهِ الدِّيَةُ وَ يُتْرَكُ لَهُ رِجْلُهُ؟فَقَالَ: إِنَّمَا يَجِبُ عَلَيْهِ الدِّيَةُ إِذَا قَطَعَ يَدَ رَجُلٍ وَ لَيْسَ لِلْقَاطِع يَدَانِ وَ لَا رِجْلَانِ فَثَمَّ يَجِبُ عَلَيْهِ الدِّيَةُ، لِأَنَّهُ لَيْسَ لَهُ جَارِحَةٌ يُقَاصُّ مِنْهَا.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِيمَا كَانَ مِنْ جِرَاحَاتِ الْجَسَدِ أَنَّ فِيهَا الْقِصَاصَ أَوْ يَقْبَلَ الْمَجْرُوحُ دِيَةَ الْجِرَاحَةِ فَيُعْطَاهَا.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي رَجُلٍ كَسَرَ يَدَ رَجُلٍ ثُمَّ بَرَأَتْ يَدُ الرَّجُلِ.قَالَ: لَيْسَ فِي هَذَا قِصَاصٌ وَ لَكِنْ يُعْطَى الْأَرْشَ.7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________گفتم: آیا دیه بر او واجب نمی شود و نباید کاری به پایش داشته باشند؟فرمود: دیه در هنگامی لازم می شود که دست مردی را قطع کرده باشد و خودش نه دست داشته باشد و نه پا پس در این مورد باید دیه بپردازد؛ زیرا ضارب عضوی ندارد که قصاص شود.5 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امير مؤمنان على علیه السلام چنین داوری می کرد که در همه جراحت ها حق دارند جانی را قصاص کنند مگر آن که مجروح راضی شود و خون بها بگیرد.6 - راوی گوید: امام (باقر یا صادق علیهما السلام درباره مردی که دست دیگری را شکست اما پس از مدتی دست مضروب بهبود یافت فرمود:)در این مورد قصاص جاری نمی شود اما باید مازاد را بپردازد.7 - ابو بصیر گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ السِّنَّ وَ الذُّرَاعِ يُكْسَرَانِ عَمْداً أَ لَهُمَا أَرْضٌ أَوْ قَوَدٌ؟فَقَالَ: قَوَدٌ.قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ أَضْعَفُوا الدِّيَةَ؟فَقَالَ: إِنْ أَرْضَوْهُ بِمَا شَاءَ فَهُوَ لَهُ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ جَمِيعاً عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ فِي سِنَّ الصَّبِيِّ يَضْرِبُهَا الرَّجُلُ فَتَسْقُطُ ثُمَّ تَنْبُتُ.قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ قِصَاصٌ وَ عَلَيْهِ الْأَرْشُ.قَالَ عَلِيٌّ: وَ سُئِلَ جَمِيلٌ كَمِ الْأَرْضُ فِي سِنَّ الصَّبِيِّ وَ كَسْرِ الْيَدِ؟فَقَالَ: شَيْءٌ يَسِيرٌ وَ لَمْ يَرَ فِيهِ شَيْئاً مَعْلُوماً.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر کسی از روی عمد دندان کسی را بشکند و یا ساعد دست او را بشکند طرف مقابل حق قصاص دارد یا باید تفاوت ارزش را بگیرد؟فرمود: حق قصاص دارد.گفتم: اگر جانی مبلغ ارزش را دو چندان کند چه صورت دارد؟فرمود: با هر مبلغی که رضایت صاحب حق را تحصیل کند حق قصاص ساقط می شود.8 - جمیل گوید: راوی گوید: امام (باقر یا امام صادق علیهما السلام در باره مردی که به دندان کودکی ضربه زده و دندان کودک افتاده بود و پس از مدتی دوباره رشد کرد فرمود:)بر او قصاص جاری نخواهد شد و باید مازاد را بپردازد.علی (یکی از راویان این حدیث گوید: از جمیل پرسیدند: مازاد ارزش دندان کودک و شکستن دست چه مقدار است؟)جمیل گفت: مقداری اندک است و امام در این باره اندازه ای تعیین نفرمود.9 - راوی گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ أَعْوَرَ فَقَأَ عَيْنَ صَحِيحٍ مُتَعَمِّداً.فَقَالَ: تُفْقَأَ عَيْنُهُ.قُلْتُ: يَكُونُ أَعْمَى.قَالَ: فَقَالَ: الْحَقُّ أَعْمَاهُ.از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی یک چشمی از روی عمد چشم مرد سالمی را کنده است (چه حکمی دارد؟)فرمود: باید چشمش کنده شود.گفتمک او نابینا می شود؟فرمود: حق او را کور نموده است.### بخش سی و دوم#### تشخیص ارزش جراحت ها در اعضای گوناگون(32 بَابُ مَا يُمْتَحَنُ بِهِ مَنْ يُصَابُ فِي سَمْعِهِ أَوْ بَصَرِهِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنْ جَوَارِحِهِ وَ الْقِيَاسِ فِي ذَلِكَ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً فِي رَأْسِهِ فَثَقُلَ لِسَانُهُ:بخش سی و دومتشخیص ارزش جراحت ها در اعضای گوناگون1 - سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام در مورد کسی که با عصا بر سر کسی بکوبد که زبانش کند شود فرمود:
أَنَّهُ يُعْرَضُ عَلَيْهِ حُرُوفُ المُعْجَم كُلُّهَا ثُمَّ يُعْطَى الدِّيَةَ بِحِصَّةِ مَا لَمْ يُفْصِحْهُ مِنْهَا.2 - عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً بِعَصاً عَلَى رَأْسِهِ فَثَقُلَ لِسَانُهُ.فَقَالَ: يُعْرَضُ عَلَيْهِ حُرُوفُ الْمُعْجَمِ فَمَا أَفْصَحَ مِنْهُ بِهِ وَ مَا لَمْ يُفْصِحْ بِهِ كَانَ عَلَيْهِ الدُّيَةُ وَهِيَ تِسْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً.3 - عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّهُ قَالَ فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً فِي أُذُنِهِ بِعَظْمٍ فَادَّعَى أَنَّهُ لَا يَسْمَعُ، قَالَ:يُتَرَصَّدُ وَ يُسْتَغْفَلُ وَ يُنْتَظَرُ بِهِ سَنَةٌ، فَإِنْ سَمِعَ أَوْ شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلانِ أَنَّهُ يَسْمَعُ وَ إِلَّا حَلَّفَهُ وَ أَعْطَاهُ الدِّيَةَ.قِيلَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَإِنْ عُثِرَ عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ أَنَّهُ يَسْمَعُ؟قَالَ: إِنْ كَانَ اللهُ عز وجل رَدَّ عَلَيْهِ سَمْعَهُ لَمْ أَرَ عَلَيْهِ شَيْئاً.____________همه حروف هجا را به او دیکته می نمایند تا تلفظ نماید و به تعداد حروفی که قادر به تلفظ صحيح آنها نباشد خون بها را مشخص می کنند.2 - عبد الله بن سنان نظیر حدیث پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.3 - سليمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام در مورد کسی که با استخوان به گوش کسی بکوبد و طرف مقابل بگوید که من شنوایی خود را از دست داده ام (حضرت امیرمؤمنان على علیه السلام این گونه فرمود:)تا یک سال مراقبت می شود و کمین می نشینند و ناگهان بر او بانگ می زنند اگر معلوم شد که می شنود و یا دو تن شاهد عادل گواهی دادند که این مرد مضروب می شنود دیه منتفی خواهد شد و اگر نتوانستند شنوایی او را اثبات کنند شخص مضروب را سوگند می دهند که در ادعای کری صادق است و دیه او را می پردازند.یک نفر پرسید: ای امیر مؤمنان! اگر بعد از یک سال مطلع شوند که این شخص مضروب شنوایی خود را به دست آورده است چه باید کرد؟فرمود: اگر خداوند شنوایی آن مرد را به او بازگردانده باشد من عليه او حکمی صادر نمی کنم.
4 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ وُجِيَ فِي أُذُنِهِ فَادَّعَى أَنَّ إِحْدَى أُذُنَيْهِ نَقَصَ مِنْ سَمْعِهَا شَي ءٌ.قَالَ: قَالَ: تُسَدُّ الَّتِي ضُرِبَتْ سَداً شَدِيداً وَ تُفْتَحُ الصَّحِيحَةُ فَيُضْرَبُ لَهَا بِالْجَرَسِ حِيَالَ وَجْهِهِ وَ يُقَالُ لَهُ: اسْمَعْ فَإِذَا خَفِيَ عَلَيْهِ الصَّوْتُ عُلْمَ مَكَانُهُ.ثُمَّ يُضْرَبُ بِهِ مِنْ خَلْفِهِ وَ يُقَالُ لَهُ: اسْمَعْ، فَإِذَا خَفِيَ عَلَيْهِ الصَّوْتُ عُلِّمَ مَكَانُهُ، ثُمَّ يُقَاسُ مَا بَيْنَهُمَا فَإِنْ كَانَا سَوَاءٌ عُلِمَ أَنَّهُ قَدْ صَدَقَ ثُمَّ يُؤْخَذُ بِهِ عَنْ يَمِينِهِ ثُمَّ يُضْرَبُ حَتَّى يَخْفَى عَلَيْهِ الصَّوْتُ، ثُمَّ يُعَلَّمُ مَكَانُهُ ثُمَّ يُؤْخَذُ بِهِ عَنْ يَسَارِهِ فَيُضْرَبُ حَتَّى يَخْفَى عَلَيْهِ الصَّوْتُ ثُمَّ يُعَلَّمُ مَكَانُهُ ثُمَّ يُقَاسُ مَا بَيْنَهُمَا فَإِنْ كَانَ سَوَاءٌ عُلِمَ أَنَّهُ قَدْ صَدَقَ.قَالَ: ثُمَّ تُفْتَحُ أُذُنُهُ المُعْتَلَّةُ وَ تُسَدُّ الأُخْرَى سَداً جَيِّداً ثُمَّ يُضْرَبُ بِالْجَرَسِ مِنْ قُدَّامِهِ ثُمَّ يُعَلِّمُ حَيْثُ يَخْفَى عَلَيْهِ الصَّوْتُ يُصْنَعُ بِهِ - كَمَا صُنِعَ أَوَّلَ مَرَّةٍ بِأْذُنِهِ الصَّحِيحَةِ - ثُمَّ يُقَاسُ فَضْلُ مَا بَيْنَ الصَّحِيحَةِ وَ الْمُعْتَلَّةِ بِحِسَابِ ذَلِكَ.____________4 - ابا بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به گوشش ضربه ای وارد کرده بودند و او ادعا نموده بود یکی از گوش هایش آسیب دیده و شنوایی آن ضعیف شده بود فرمود:گوشی را که آسیب دیده محکم می بندند و گوش سالم را باز می گذارند و زنگی را در مقابل صورتش به صدا در می آورند و به او می گویند: گوش کن و به آرامی زنگ را از او دور می کنند پس هر گاه دیگر صدا را نشنید همان مکان را علامت گذاری می کنند.سپس زنگ را از پشت سرش به صدا در می آورند و به او می گویند: گوش کن! پس هرگاه دیگر صدا را نشنید آن جا را علامت می گذارند سپس بین این دو مکان مقایسه می شود اگر مساوی باشند معلوم می شود راست گفته است.پس از آن زنگ را در سمت راست او می گیرند و آن را به صدا در می آورند تا جایی که صدا را نشوند و همان جا را نشانه گذاری می کنند سپس زنگ را در سمت چپ او می گیرند و آن را به صدا در می آورند تا جایی که صدای آن را نشنوند و آن جا را نشانه می گذارند، سپس بین این دو مکان مقایسه می شود اگر یکسان باشد مشخص می شود که راست گفته است.آن گاه گوش آسیب دیده را باز می گذارند و گوش سالم را محکم می بندند و زنگی را در مقابلش به صدا در می آورند و جایی را که دیگر صدای زنگ را نمی شنود علامت گذاری می نمایند - همان اعمالی که با گوش سالمش انجام داده بودند با گوش آسیب دیده نیز انجام می دهند - سپس اضافه قیمت بین گوش سالم و آسیب دیده را بنا بر همان اعمال محاسبه می کنند.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا ضُرِبَ الرَّجُلُ عَلَى رَأْسِهِ فَثَقُلَ لِسَانُهُ عُرِضَتْ عَلَيْهِ حُرُوفُ الْمُعْجَمِ يَقْرَأُ ثُمَّ قُسِمَتِ الدِّيَةُ عَلَى حُرُوفِ الْمُعْجَمِ فَمَا لَمْ يُفْصِحُ بِهِ الْكَلَامَ كَانَتِ الدِّيَةُ بِالْقِيَاسِ مِنْ ذَلِكَ.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَن الْحَسَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ:أُصِيبَتْ عَيْنُ رَجُلٍ وَ هِيَ قَائِمَةٌ فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لاعلیه السلام فَرْبِطَتْ عَيْنُهُ الصَّحِيحَةُ وَأَقَامَ رَجُلاً بِحِذَاهُ بِيَدِهِ بَيْضَةٌ يَقُولُ: هَلْ تَرَاهَا؟قَالَ: فَجَعَلَ إِذَا قَالَ: نَعَمْ، تَأَخَّرَ قَلِيلاً حَتَّى إِذَا خَفِيَتْ عَلَيْهِ عُلْمَ ذَلِكَ الْمَكَانُ.قَالَ: وَ عُصْبَتْ عَيْنُهُ الْمُصَابَةُ وَ جَعَلَ الرَّجُلُ يَتَبَاعَدْ وَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنِهِ الصَّحِيحَةِ حَتَّى إِذَا خَفِيَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ قِيسَ مَا بَيْنَهُمَا فَأُعْطِيَ الْأَرْشَ عَلَى ذَلِكَ.____________5 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر به سر شخصی ضربه ای بزنند که زبانش سنگین شود از او می خواهند که حروف هجا را تلفظ کند دیه را بر تعداد حروف هجا تقسیم می کنند. پس هر تعداد حرفی را که نتواند به خوبی ادا کند دیه نسبت به همان تعداد حرف محاسبه می شود.6 - کثیر گوید: امام علیه السلام فرمود:در زمان امیرمؤمنان علی علیه السلام چشم شخصی آسیب دیده و ضعیف شده بود، ولی در مکان خود قرار داشت آن حضرت دستور فرمود که چشم سالم او را بستند و مردی در برابر او ایستاد در دست خود تخم مرغی در برابر دیدگان او نگه داشت و به او می گفت: آیا تخم مرغ را می بینی؟هنگامی که می گفت: آری همین طور به تدریج از او دور می شد تا جایی که از چشم مضروب ناپدید شد و آنجا را علامت گذاشتند. سپس چشم آسیب دیده را باز نموده و در حالی که با چشم سالمش نگاه می کرد آن مرد از او فاصله می گرفت تا جایی که از دید او پنهان شد. آنگاه بین این دو مکان را مقایسه نمودند و مازاد را به همان نسبت به او پرداخت کردند.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُرَاتٍ عَنِ الْأَصْبَحَ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً عَلَى هَامَتِهِ فَادَّعَى الْمَضْرُوبُ أَنَّهُ لا يُبْصِرُ شَيْئاً وَ لا يَشَمُ الرَّائِحَةَ وَأَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ لِسَانُهُ.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: إِنْ صَدَقَ فَلَهُ ثَلَاثُ دِيَاتٍ.فَقِيلَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ كَيْفَ يُعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ؟فَقَالَ: أَمَّا مَا ادَّعَاهُ أَنَّهُ لا يَشَمُ الرَّائِحَةَ، فَإِنَّهُ يُدْنَى مِنْهُ الْحُرَاقُ فَإِنْ كَانَ كَمَا يَقُولُ وَ إِلَّا نَحْى رَأْسَهُ وَ دَمَعَتْ عَيْنُهُ، وَأَمَّا مَا ادَّعَاهُ فِي عَيْنِهِ فَإِنَّهُ يُقَابَلُ بِعَيْنِهِ الشَّمْسُ فَإِنْ كَانَ كَاذِباً لَمْ يَتَمالَك حَتَّى يُغَمِّضَ عَيْنَهُ، وَإِنْ كَانَ صَادِقاً بَقِيَتَا مَفْتُوحَتَيْنِ، وَأَمَّا مَا ادَّعَاهُ فِي لِسَانِهِ فَإِنَّهُ يُضْرَبُ عَلَى لِسَانِهِ بِإِبْرَةٍ، فَإِنْ خَرَجَ الدَّمُ أَحْمَرَ فَقَدْ كَذَبَ وَإِنْ خَرَجَ الدَّمُ أَسْوَدَ فَقَدْ صَدَقَ.____________7 - اصبغ بن نباته گوید: از امیر مؤمنان علی علیه السلام پرسیدند: مردی به فرق سر مردی دیگر ضربه ای زد و مضروب ادعا نمود که نه چیزی را می بیند نه بویی را استشمام می کند و نه توانایی سخن گفتن را دارد.أمير مؤمنان علی علیه السلام فرمود: اگر راست بگوید استحقاق سه دیه را دارد.گفتند: ای امیر مؤمنان! چگونه معلوم می شود که او راست گوست؟فرمود: درباره ادعایش که بویی را استشمام نمی کند آتشی را نزدیک او می برند، اگر همان طور باشد که ادعا کرده است رو بر نمی گرداند و گرنه سرش را بر می گرداند و اشک از چشمش جاری می شود.و در مورد ادعایش که چیزی را نمی بیند چشمش را رو به آفتاب می کنند، اگر دروغ گو باشد نمی تواند خود را کنترل کند تا این که چشم هایش را می بندد و اگر راست گو باشد چشم هایش باز می مانند.و اما آن ادعایی که در مورد زبانش نموده است سوزنی را به زبانش می زنند اگر خون قرمز از آن خارج شود معلوم می شود دروغ گفته است و اگر خون سیاه خارج شود معلوم می شود راست بوده است.
8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُصَابُ فِي عَيْنِهِ فَيَذْهَبُ بَعْضُ بَصَرِهِ أَيَّ شَيْءٍ يُعْطَى؟قَالَ: تُرْبَطُ إِحْدَاهُمَا ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ بَيْضَةٌ، ثُمَّ يُقَالُ لَهُ: انْظُرْ، فَمَا دَامَ يَدَّعِي أَنَّهُ يُبْصِرُ مَوْضِعَهَا حَتَّى إِذَا انْتَهَى إِلَى مَوْضِع إِنْ جَازَهُ قَالَ: لَا أُبْصِرُ قَرَّبَهَا حَتَّى يُبْصِرَ ثُمَّ يُعَلِّمُ ذَلِكَ الْمَكَانُ، ثُمَّ يُقَاسُ بِذَلِكَ الْقِيَاسِ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ فَإِنْ جَاءَ سَوَاءٌ وَ إِلَّا قِيلَ لَهُ: كَذَبْتَ حَتَّى يَصْدُقَ.قَالَ: قُلْتُ: أَلَيْسَ يُؤْمَنُ؟قَالَ: لا، وَلا كَرَامَةَ، وَيُصْنَعُ بِالْعَيْنِ الْأُخْرَى مِثْلُ ذَلِكَ، ثُمَّ يُقَاسُ ذَلِكَ عَلَى دِيَةِ العَينِ.____________8 - معاوية بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چشم مردی آسیب می بیند و مقداری از بینایی اش کم می شود چه مقدار به او پرداخت می شود؟فرمود: یکی از چشم هایش را می بندند سپس تخم مرغی را مقابلش می گیرند و می گویند نگاه کن پس مادامی که ادعا می کند آن را می بیند از او دور می کنند تا به جایی برسد که بگوید نمی بینم تخم مرغ را نزدیک می آورند تا این که آن را ببیند. سپس آن مکان را نشانه می گذارند آنگاه به همین روش از پشت سر سمت راست و سمت چپ او عمل می کنند. پس اگر همه موارد یکسان بود معلوم می شود که راست گفته است و گرنه به او می گویند دروغ گفتی تا این که راست بگوید.راوی گوید: پرسیدم: آیا او مورد اطمینان نیست؟فرمود: نه، اصلاً به سخن او اعتنا نمی شود و با چشم دیگر نیز به همین روش عمل می کنند. سپس فاصله دید این دو چشم مقایسه می شود و مازاد آن پرداخت می گردد.
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام قَالَ يُونُسُ:عَرَضْتُ عَلَيْهِ الْكِتَابَ فَقَالَ: هُوَ صَحِيحٌ.وَ قَالَ ابْنُ فَضَّالِ: قَالَ: قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:إِذَا أُصِيبَ الرَّجُلُ فِي إِحْدَى عَيْنَيْهِ ، فَإِنَّهَا تُقَاسُ بِبَيْضَةٍ تُرْبَطُ عَلَى عَيْنِهِ الْمُصَابَةِ وَ يُنْظَرُ مَا يَنْتَهِي بَصَرُ عَيْنِهِ الصَّحِيحَةِ. ثُمَّ تُغَطَّى عَيْنُهُ الصَّحِيحَةُ وَ يُنْظَرُ مَا تَنْتَهِي عَيْنُهُ الْمُصَابَةُ فَيُعْطَى دِيَتَهُ مِنْ حِسَابِ ذَلِكَ.وَ الْقَسَامَةُ مَعَ ذَلِكَ مِنَ السُّتَّةِ الْأَجْزَاءِ عَلَى قَدْرِ مَا أُصِيبَتْ مِنْ عَيْنِهِ.فَإِنْ كَانَ سُدُسَ بَصَرِهِ فَقَدْ حَلَفَ هُوَ وَحْدَهُ وَ أُعْطِيَ.وَ إِنْ كَانَ ثُلُثَ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ رَجُلٌ آخَرُ.____________9 - یونس گوید: کتاب (دیات امیر مؤمنان علی علیه السلام را به امام رضا علیه السلام نشان دادم.)حضرت فرمود: صحیح است.ابن فضال گوید: امام رضا علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام اینگونه حکم فرمود:هرگاه یکی از چشم های شخصی آسیب ببیند، در این مورد تفاوت دید بین دو چشم با تخم مرغی مقایسه می شود به این صورت که چشم آسیب دیده را می بندند و تخم مرغ را از او دور می کنند و مضروب نگاه می کند تا جایی که دیدن چشم سالمش پایان یابد.سپس چشم سالمش را می بندند و مضروب نگاه می کند تا جایی که دیدن چشم آسیب دیده اش پایان یابد. پس دیه آن را به نسبت همان مقایسه می پردازند.علاوه بر آن قسامه - که شش قسم دارد - نیز بنا بر مقدار آسیبی که به چشم مضروب وارد شده اجرا می گردد.اگر یک ششم چشمش آسیب دیده فقط خودش سوگند یاد می کند و دیه را به او می دهند.و اگر یک سوم چشمش آسیب دیده خودش به همراه یک نفر دیگر سوگند یاد می کند.
وَإِنْ كَانَ نِصْفَ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ رَجُلانِ.وَإِنْ كَانَ ثُلُثَيْ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ ثَلاثَةُ نَفَر.وَإِنْ كَانَ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسِ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ أَرْبَعَةُ نَفَرٍ.وَإِنْ كَانَ بَصَرَهُ كُلَّهُ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ خَمْسَةٌ نَفَرٍ.وَكَذَلِكَ الْقَسَامَةُ كُلُّهَا فِي الْجُرُوح ؛ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لِلْمُصَابِ بَصَرُهُ مَنْ يَحْلِفُ مَعَهُ ضُوعِفَتْ عَلَيْهِ الْأَيْمَانُ.إِنْ كَانَ سُدُسَ بَصَرِهِ حَلَفَ مَرَّةً وَاحِدَةً.وَ إِنْ كَانَ ثُلُثَ بَصَرِهِ حَلَفَ مَرَّتَيْنِ.وَ إِنْ كَانَ أَكْثَرَ عَلَى هَذَا الْحِسَابِ.وَإِنَّمَا الْقَسَامَةُ عَلَى مَبْلَغ مُنْتَهَى بَصَرِهِ.وَإِنْ كَانَ السَّمْعَ فَعَلَى نَحْوِ مِنْ ذَلِكَ غَيْرَ أَنَّهُ يُضْرَبُ لَهُ بِشَيْءٍ حَتَّى يُعْلَمَ مُنْتَهَى سَمْعِهِ ثُمَّ يُقَاسُ ذَلِكَ وَ الْقَسَامَةُ عَلَى نَحْوِ مَا يَنْقُصُ مِنْ سَمْعِهِ.____________و اگر نصف چشمش آسیب دیده خودش به همراه دو نفر دیگر سوگند یاد می کند.و اگر دو سوم چشمش آسیب دیده خودش و سه نفر نیز همراه او سوگند یاد می کنند.و اگر چهار پنجم چشمش آسیب دیده خودش به همراه چهار نفر سوگند یاد می کنند.و اگر تمام چشمش باشد خودش قسم می خورد و پنج نفر نیز با او قسم می خورند.و قسامه - با تمام انواعش - در مورد جراحت ها نیز به همین صورت است. و اگر شخصی که چشمش آسیب دیده کسی را ندارد که همراهش سوگند یاد می کند خودش چندین بار سوگند یاد می کند.اگر یک ششم چشمش آسیب دیده یک بار سوگند یاد می کند، اگر یک سوم آن باشد دو بار و اگر بیشتر باشد بنا بر همین روش سوگند یاد می کند در این مورد به انتهای دید مضروب سوگند یاد می شود.و اگر آسیب در گوش باشد نیز به همین صورت است جز این که در مورد گوش چیزی را به صدا در می آورند تا آخرین مکانی که صدا را می شنود معلوم می گردد سپس نسبت به همان مقایسه می شود و قسامه نیز طبق مقدار نقصانی است که گوش مضروب دچارش شده است.
فَإِنْ كَانَ سَمْعَهُ كُلَّهُ فَخِيفَ مِنْهُ فُجُورٌ ، فَإِنَّهُ يُتْرَكُ حَتَّى إِذَا اسْتَقَلَّ نَوْماً صِيحَ بِهِ فَإِنْ سَمِعَ قَاسَ بَيْنَهُمُ الْحَاكِمُ بِرَأْيِهِ.وَ إِنْ كَانَ النَّقْصُ فِي العَضُدِ وَالْفَخِذِ، فَإِنَّهُ يُعَلَّمَ قَدْرُ ذَلِكَ يُقَاسُ رِجْلُهُ الصَّحِيحَةُ بِخَيْطٍ ثُمَّ يُقَاسُ رِجْلُهُ الْمُصَابَةُ فَيُعَلَّمَ قَدْرُ مَا نَقَصَتْ رِجْلُهُ أَوْ يَدُهُ.فَإِنْ أُصِيبَ السَّاقُ أَوِ السَّاعِدُ فَمِنَ الْفَخِذِ وَ العَضُدِ يُقَاسُ وَ يَنْظُرُ الْحَاكِمُ قَدْرَ فَخِذِهِ.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ طَرِيفِ عَنْ أَبِيهِ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحِ عَنْ رَجُلٍ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللهِ بْنُ أَيُّوبَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَمْرٍو الْمُتَطَبِّبُ قَالَ:عَرَضْتُ هَذَا الْكِتَابَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام.وَ عَلِيُّ بْنُ فَضَّالِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: عَرَضْتُهُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرضا علیه السلام.فَقَالَ لِي: ارْوُوهُ، فَإِنَّهُ صَحِيحٌ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَهُ.____________پس اگر همه شنوایی مضروب از بین رفته باشد و بیم می رود که مضروب دروغ بگوید، او را رها می کنند تا اینکه به خواب عمیق برود در آن حال ناگهان او را صدا می زنند، اگر شنید حاکم با نظر خودش شنوایی او را مقایسه می کند و حکم می دهد.و اگر نقص در بازو و ران باشد آن را علامت گذاری می کنند و با نخی پای سالم را می سنجند سپس پای آسیب دیده را می سنجند آنگاه اندازه نقصان پا یا دست مضروب مشخص می شود.و اگر ساق پا یا ساعد آسیب ببیند از ران و بازو مقایسه می شود و حاکم اندازه ران را مشخص می کند.
10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً فَنَقَصَ بَعْضُ نَفَسِهِ بِأَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ ذَلِكَ؟قَالَ: ذَلِكَ بِالسَّاعَاتِ.قُلْتُ: وَ كَيْفَ بِالسَّاعَاتِ؟قَالَ: فَإِنَّ النَّفَسَ يَطْلُعُ الْفَجْرُ وَ هُوَ فِي الشَّقِّ الْأَيْمَنِ مِنَ الْأَنْفِ، فَإِذَا مَضَتِ السَّاعَةُ صَارَ إِلَى الشَّقِّ الْأَيْسَرِ، فَتَنْظُرُ مَا بَيْنَ نَفَسِكَ وَ نَفَسِهِ ثُمَّ يُحْتَسَبُ فَيُؤْخَذُ بِحِسَابِ ذَلِكَ مِنْهُ.____________10 - رفاعه گوید: به امام صادق علیه السلام العرض کردم در باره مردی که شخصی را می زند و باعث قطع نفس او می شود چه می فرمایید؟ چگونه اندازه گیری می شود؟فرمود: این مسأله به زمان های مختلف بستگی دارد.عرض کردم: چگونه به ساعت های مختلف بستگی دارد؟فرمود: زیرا هنگامی که فجر طلوع می کند نفس در طرف راست بینی قرار دارد، پس آنگاه که یک ساعت بگذرد به طرف چپ بینی می رود پس به تفاوت بین نَفَس تو ونفس مضروب نگاه می کنند، سپس آن را محاسبه می نمایند و به همین نسبت دیه اش را از ضارب می گیرند.
### بخش سی و سوم#### حکم کسی که انسانی را می زند و گوش، دیه گوش چشم و عقل او آسیب می بیند(33 بَابُ الرَّجُلِ يَضْرِبُ الرَّجُلَ فَيَذْهَبُ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ وَ عَقْلُهُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً بِعَمُودِ فُسْطَاطٍ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةٌ وَاحِدَةً فَأَجَافَهُ حَتَّى وَصَلَتِ الضَّرْبَةُ إِلَى الدِّمَاعَ فَذَهَبَ عَقْلُهُ.فَقَالَ: إِنْ كَانَ الْمَضْرُوبُ لا يَعْقِلُ مِنْهَا الصَّلَاةَ وَلَا يَعْقِلُ مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ لَهُ يُنْتَظَرُ بِهِ سَنَةٌ فَإِنْ مَاتَ فِيمَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ السَّنَةِ أَقِيدَ بِهِ ضَارِبُهُ وَ إِنْ لَمْ يَمُتْ قِيَما بَيْنَهُ وَبَيْنَ السَّنَةِ وَ لَمْ يَرْجِعْ إِلَيْهِ عَقْلُهُ أُغْرِمَ ضَارِبُهُ الدِّيَةَ فِي مَالِهِ لِذَهَابِ عَقْلِهِ.قُلْتُ لَهُ: فَمَا تَرَى عَلَيْهِ فِي الشَّجَّةِ شَيْئاً؟____________بخش سی و سومحکم کسی که انسانی را می زند و گوش، چشم و عقل او آسیب می بیند1 - ابو عبیده حذّا گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی با عمود خیمه بر سر کسی می کوبد و فرق سر او می شکافد و به مغز سر آسیب می رسد و عقل او را مختل می کند (تکلیف چیست؟)فرمود: اگر عقل او تا آن حد مختل شود که مضروب نداند که نماز چیست و نداند چه می گوید و چه می شنود باید یک سال صبر کند اگر ظرف یک سال بمیرد باید جانی را قصاص کنند و اگر زنده بماند و در این یک سال سلامت عقل خود را باز نیابد ضارب را تاوان می کنند که یک خون بهای کامل که خون بهای از بین رفتن عقل است، بپردازد.گفتم شما برای شکستن سر خون بهایی قائل نمی شوید؟
قَالَ: لا، لِأَنَّهُ إِنَّمَا ضَرَبَهُ ضَرْبَةً وَاحِدَةً فَجَنَتِ الضَّرْبَةُ جِنَايَتَيْنِ فَأُلْزِمُهُ أَغْلَظَ الْجِنَايَتَيْنِ وَ هِيَ الدِّيَةُ وَ لَوْ كَانَ ضَرَبَهُ ضَرْبَتَيْنِ فَجَنَتِ الضَّرْبَتَانِ جِنَايَتَيْنِ لَأَلْزَمْتُهُ جِنَايَةَ مَا جَنَتَا كَانَتَا مَا كَانَتَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهِمَا الْمَوْتُ فَيْقَادَ بِهِ ضَارِبُهُ بِوَاحِدَةٍ وَ تُطْرَحَ الْأُخْرَى.قَالَ: وَ قَالَ: فَإِنْ ضَرَبَهُ ثَلاثَ ضَرَبَاتٍ وَاحِدَةً بَعْدَ وَاحِدَةٍ فَجَنَيْنَ ثَلاثَ جِنَايَاتٍ أَلْزَمْتُهُ جِنَايَةَ مَا جَنَتِ الثَّلاثُ ضَرَبَاتٍ كَائِنَةٌ مَا كَانَتْ مَا لَمْ يَكُنْ فِيهَا الْمَوْتُ فَيُقَادَ بِهِ ضَارِبُهُ.قَالَ: وَ قَالَ: فَإِنْ ضَرَبَهُ عَشْرَ ضَرَبَاتٍ فَجَنَيْنَ جِنَايَةً وَاحِدَةً أَلْزَمْتُهُ تِلْكَ الْجِنَايَةَ الَّتِي جَنَيْنَهَا العَشْرُ ضَرَبَاتِ [كَائِنَةٌ مَا كَانَتْ].2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلاما فِي رَجُلٍ ضَرَبَ رَجُلاً بِعَصاً فَذَهَبَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ وَ لِسَانُهُ وَ عَقْلُهُ وَ فَرْجُهُ وَ انْقَطَعَ جَمَاعَهُ وَ هُوَ حَيٌّ بِسِتٌ دِيَاتٍ.____________فرمود: نه، زیرا که ضارب با یک ضربه دو جنایت مرتکب شده است و من خون بهای شدیدترین جنایت را بر او الزام کردم اگر ضارب دو ضربه بزند که با هر ضربتی یک جنایت صورت دهد تاوان هر دو جنایت را بر او الزام می کنم گرچه با دو خون بهای کامل معادل شود، مگر آن که جنایت به مرگ مضروب بینجامد که باید ضارب را قصاص نمایند و جنایت دیگر لغو گردد.فرمود: و اگر ضارب سه ضربه یکی پس از دیگری بزند و با هر ضربتی یک جنایت صورت دهد تاوان هر دو جنایت را بر او الزام می کنم گرچه با دو خون بهای کامل معادل شود مادامی که این جنایت ها به مرگ مضروب نینجامد که موجب قصاص ضارب گردد.و فرمود: اما اگر ضارب ده ضربت بزند که فقط یک جنایت مرتکب شود خون بهای همان جنایت را بر او تاوان می کنم جنایت به هر مبلغی که بالغ شود فرقی ندارد.2 - ابراهيم بن ابی عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام درباره مردی که مردی دیگر را با عصا زده و شنوایی، بینایی، زبان، عقل، آلت و توانایی نزدیکی او از بین رفته بود با این که خودش زنده مانده بود این گونه داوری نمود که شش دیه دارد.
### بخش سی و چهارم#### [حکم مردی که چشم مردی را درآورد و گوشش را ببرد آنگاه او را بکشد](34 بَابُ آخَرُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي رَجُلٍ فَقَأَ عَيْنَيْ رَجُلٍ وَ قَطَعَ أُذُنَيْهِ ثُمَّ قَتَلَهُ.فَقَالَ: إِنْ كَانَ فَرَّقَ بَيْنَ ذَلِكَ اقْتُصَّ مِنْهُ ثُمَّ يُقْتَلُ وَ إِنْ كَانَ ضَرَبَهُ ضَرْبَةً وَاحِدَةً ضُرِبَتْ عُنْقُهُ وَ لَمْ يُقْتَصَّ مِنْهُ.بخش سی و چهارم[حکم مردی که چشم مردی را درآورد و گوشش را ببرد آنگاه او را بکشد]1 - محمد بن قیس گوید: امام (باقر یا صادق علیهما السلام درباره مردی که چشم های مردی را در آورده و گوش هایش را بریده آنگاه او را کشته بود فرمود:)اگر بین این جنایت ها فاصله انداخته بود قصاص می شود کشته خواهد شد و سپس اگر یک ضربه به او زده بود گردنش را می زنند و برای اعضای دیگرش قصاص نمی شود.### بخش سی و پنجم#### خون بهای جراحت ها و شکستگی ها(35 بَابُ دِيَةِ الْجِرَاحَاتِ وَ الشَّجَاج)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمُ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:بخش سی و پنجمخون بهای جراحت ها و شکستگی ها1 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود:
قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِى الْمَأْمُومَةِ ثُلُثَ الدِّيَةِ وَ فِي الْمُنَقِّلَةِ خَمْسَ عَشْرَةَ مِنَ الْإِبِلِ وَ فِي الْمُوضِحَةِ. خَمْساً مِنَ الْإِبِلِ وَ فِي الدَّامِيَةِ بَعِيراً وَ فِي الْبَاضِعَةِ بَعِيرَيْنِ وَ قَضَى فِي الْمُتَلاحِمَةِ ثَلاثَةَ أَبْعِرَةٍ وَ قَضَى فِي السِّمْحَاقِ أَرْبَعَةً مِنَ الْإِبِلِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَامِ قَالا:سَأَلْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لا عَنِ الشَّجَّةِ الْمَأْمُومَةِ.فَقَالَ: فِيهَا ثُلُثُ الدِّيَةِ وَ فِي الْجَائِفَةِ ثُلُثُ الدِّيَةِ وَ فِي الْمُوضِحَةِ خَمْسٌ مِنَ الْإِبِلِ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:____________پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم حکم فرمود که در شکستگی مأمومه (1یک سوم دیه، ومنقّله پانزده شتر، موضحه پنج شتر، دامیه یک شتر و باضعه دو شتر دارد و حکم نمود که در متلاحمه سه شتر و سمحاق چهار شتر دیه داده شود.)2 - مفضل بن صالح و زید شحّام گویند: از امام صادق علیه السلام درباره شکستگی مأمومه پرسیدیم.فرمود: یک سوم دیه، جائفه یک سوم دیه و موضحه پنج شتر دیه دارد.3 - حلبی گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
1) گفتنی است که انواع جراحت ها و شکستگی ها در بخش سی وششم توضیح داده خواهد شد.
فِي الْمُوضِحَةِ خَمْسٌ مِنَ الْإِبِلِ وَ فِي السَّمْحَاقِ أَرْبَعُ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْبَاضِعَةِ ثَلَاثُ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْمَأْمُومَةِ ثَلاثٌ وَ ثَلَاثُونَ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْجَائِفَةِ ثَلَاتٌ وَ ثَلَاثُونَ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْمُنَقِّلَةِ خَمْسَ عَشْرَةَ مِنَ الْإِبِلِ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ التَّوْرِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُوضِحَةِ فِي الرَّأْسِ كَمَا هِيَ فِي الْوَجْهِ.فَقَالَ: الْمُوضِحَةُ وَ الشَّجَاجُ فِي الْوَجْهِ وَ الرَّأْسِ سَوَاءٌ فِي الدِّيَةِ، لِأَنَّ الْوَجْهَ مِنَ الرَّأْسِ وَ لَيْسَ الْجِرَاحَاتُ فِي الْجَسَدِ كَمَا هِيَ فِي الرَّأْسِ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ قَالَ:عَرَضْتُ الْكِتَابَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام.____________شکستگی موضحه پنج شتر، سمحاق چهار شتر، باضعه سه شتر، مأمومه سی و سه شتر، جائفه سی و سه شتر و منقله پانزده شتر دیه دارد.4 - حسن بن صالح ثوری گوید: از امام صادق علیه السلام درباره شکستگی سر که تا استخوان سر برسد با جراحتی که تا استخوان صورت می رسد پرسیدم که یک حکم برابر دارد؟فرمود: شکستگی که تا استخوان سر برسد و شکاف در صورت و سر در دیه برابر است چرا که صورت جزء سر محسوب می گردد اما انواع جراحت های بدن با جراحت سر برابر نیست.5 - ابن فضال گوید: کتاب (دیات را به امام رضا علیه السلام عرضه کردم.)
فَقَالَ: هُوَ صَحِيحٌ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي دِيَةِ جِرَاحَاتِ الْأَعْضَاءِ كُلِّهَا فِي الرَّأْسِ وَ الْوَجْهِ وَ سَائِرِ هِ وَ سَائِرِ الْجَسَدِ مِنَ السَّمْع وَالْبَصَرِ وَ الصَّوْتِ وَ الْعَقْلِ وَ الْيَدَيْنِ وَالرَّجُلَيْنِ فِي الْقَطْعِ وَ الْكَسْرِ وَ الصَّدْعِ وَالْبَطِّ وَ الْمُوضِحَةِ وَالدَّامِيَةِ وَنَقْلِ الْعِظَامِ وَالنَّاقِبَةِ يَكُونُ فِي شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ:فَمَا كَانَ مِنْ عَظْم كُسِرَ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْم وَلا عَيْبٍ وَلَمْ يُنَقَّلْ مِنْهُ عِظَامٌ، فَإِنَّ دِيَتَهُ مَعْلُومَةٌ فَإِنْ أُوضِحَ وَ لَمْ يُنَقَّلْ مِنْهُ عِظَامٌ فَدِيَةٌ كَسْرِهِ وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهِ فَإِنَّ دِيَةَ كُلِّ عَظْم كُسِرَ مَعْلُومٌ دِيَتُهُ وَ نَقُلُ عِظَامِهِ نِصْفُ دِيَةِ كَسْرِهِ وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهِ رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهِ.فَمَا وَارَتِ الشَّيَابُ غَيْرَ قَصَبَتَي السَّاعِدِ وَالْإِصْبَعِ وَفِي قَرْحَةٍ لَا تَبْرَأُ ثُلُثُ دِيَةِ ذَلِكَ الْعَظْمِ الَّذِي هُوَ فِيهِ وَ أَفْتَى فِي النَّافِذَةِ إِذَا أُنْفِذَتْ مِنْ رُمْحِ أَوْ خَنْجَرٍ فِي شَيْءٍ مِنَ الرَّجُلِ فِي أطْرَافِهِ فَدِيَتُهَا عُشْرُ دِيَةِ الرَّجُلِ مِائَةُ دِينَارٍ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:____________فرمود: این صحیح است امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد دیه تمامی جراحت ها در جراحت سر، صورت و دیگر اعضای بدن شامل شنوایی ،بینایی، تکلم، عقل، بریدن دست ها و پاها و شکستگی پارگی و شکافتگی و موضحه، دامیه و جابه جایی استخوان ها و سوراخی که در یکی از آن اعضا وارد شود این گونه حکم فرمود:هر استخوانی که بشکند و بدون کج شدگی و معیوب شدن بهبود یابد و استخوان ها جا به جا نشوند دیه آن که مشخص است و اگر موضحه نیز باشد اما منقله نباشد دیه اش دیه شکستن و دیه جراحت موضحه است؛ زیرا دیه شکستن استخوان که معلوم است و دیه ناقله نصف دیه شکستن است و دیه موضحه یک چهارم دیه شکستن است.این حکم در اعضایی است که لباس آنها را پوشش می دهد جز بند ساعد و انگشت و زخمی که خوب نشود یک سوم دیه استخوانی را که زخم در آن ایجاد شده داراست و در مورد جراحت نافذه حکم نمود که اگر در قسمتی از اطراف پا فرو رود یک درهم دیه پا را دارد که صد دینار است.6 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَضَى فِي الدَّامِيَةِ بَعِيراً وَ فِي الْبَاضِعَةِ بَعِيرَيْنِ وَ فِي الْمُتَلَاحِمَةِ ثَلَاثَةَ أَبْعِرَةٍ وَ فِي السَّمْحَاقِ أَرْبَعَةَ أَبْعِرَةٍ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي الْجُرُوحِ فِي الْأَصَابِعِ إِذَا أُوضِحَ الْعَظْمُ عُشْرَ دِيَةِ الْإِصْبَعِ إِذَا لَمْ يُرِدِ الْمَجْرُوحُ أَنْ يَقْتَصَّ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ شَجَّ رَجُلاً مُوضِحَةٌ ثُمَّ يَطْلُبُ فِيهَا فَوَهَبَهَا لَهُ ثُمَّ انْتَفَضَتْ بِهِ فَقَتَلَتْهُ.فَقَالَ: هُوَ ضَامِنٌ لِلدِّيَةِ إِلَّا قِيمَةَ المُوضِحَةِ، لأَنَّهُ وَهَبَهَا لَهُ وَ لَمْ يَهَبِ النَّفْسَ.وَ فِي السَّمْحَاقِ وَهِيَ الَّتِي دُونَ الْمُوضِحَةِ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم وَ فِيهَا إِذَا كَانَتْ فِي الْوَجْهِ ضِعْفُ الدِّيَةِ عَلَى قَدْرِ الشَّيْنِ وَ فِي الْمَأْمُومَةِ ثُلُثُ الدِّيَةِ وَ هِيَ الَّتِي قَدْ نَفَذَتْ وَ لَمْ تَصِلْ إِلَى الْجَوْفِ فَهِيَ فِيمَا بَيْنَهُمَا.____________پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم حکم نمود که شکستگی دامیه یک شتر باضعه دو شتر، متلاحمه سه شتر و سمحاق چهار شتر دیه دارد.7 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیر مؤمنان على علیه السلام چنین داوری کرد که اگر جانی انگشت کسی را زخمی کند به گونه ای که استخوان انگشت نمایان شود باید یک دهم خون بهای انگشت را به مجروح بپردازد مگر آن که مجروح خواهان قصاص شود و انگشت جانی را قصاص کند.8 - ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که به مردی دیگر شکستگی موضحه وارد کرده بود و مضروب دیه را بخشیده بود سپس همین زخم باعث مرگش شده بود فرمود:باید دیه بپردازد به جز قیمت شکستگی موضحه، زیرا مضروب آن را به ضارب بخشیده بود اما دیه نفس را نبخشیده بود.و شکستگی سمحاق که کمتر از موضحه است پانصد در هم دیه دارد و اگر سمحاق در صورت باشد دیه به اندازه شکستگی بیشتر می شود و شکستگی مأمومه یک سوم دیه را دارد و آن زخمی است که در استخوان فرو رفته اما به داخل آن نرسیده است و بین موضحه و سمحاق است.
وَ فِي الْجَائِفَةِ ثُلُثُ الدِّيَةِ وَ هِيَ الَّتِي قَدْ بَلَغَتْ جَوْفَ الدِّمَاغ.وَ فِي الْمُنَقِّلَةِ خَمْسَ عَشْرَةَ مِنَ الْإِبِلِ وَ هِيَ الَّتِي قَدْ صَارَتْ قَرْحَةٌ تَنَفَّلُ مِنْهَا الْعِظَامُ.9 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الذَّرَاعِ إِذَا ضُرِبَ فَانْكَسَرَ مِنْهُ الزَّنْدُ.قَالَ: فَقَالَ: إِذَا يَبِسَتْ مِنْهُ الْكَفَّ فَشَلَّتْ أَصَابِعُ الْكَفِّ كُلُّهَا فَإِنَّ فِيهَا ثُلُثَيِ الدِّيَةِ دِيَةِ الْيَد.قَالَ: وَإِنْ شَلَّتْ بَعْضُ الْأَصَابِع وَبَقِيَ بَعْضُ، فَإِنَّ فِي كُلِّ إِصْبَعِ شَلَّتْ ثُلُثَيْ دِيَتِهَا.قَالَ: وَكَذَلِكَ الْحُكْمُ فِي السَّاقِ وَالْقَدَم إِذَا شَلَّتْ أَصَابَعُ الْقَدِّمِ.10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:____________و جائفه یک سوم دیه دارد و آن زخمی است که به داخل مغز استخوان رسیده باشد.منقله پانزده شتر دیه دارد و آن زخمی است که استخوان ها را جا به جا کرده باشد.9 - فضيل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر جانی ضربتی بر ساعد انسان وارد کند که بند دست را از کار بیندازد چه تاوانی دارد؟فرمود: اگر بر اثر این ضربت كف دست از حرکت باز بماند و انگشتان دست شل شود، جانی باید دو سوم خون بهای همان دست را بپردازد.و فرمود: و اگر برخی از انگشتان شل شود و برخی سالم بماند جانی باید به تعداد هر انگشتی که شل گشته دو سوم خون بهای همان انگشت را بپردازد.و فرمود: ساق پا و ساق دست یک حکم دارند و خون بهای فلج شدن انگشتان پا به همین صورت معین می شود.10 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
فِي الْإِصْبَعَ عُشْرُ الدُّيَةِ إِذَا قُطِعَتْ مِنْ أَصْلِهَا أَوْ شَلَّتْ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَصَابِع أَسَوَاءٌ هُنَّ فِي الدِّيَةِ؟قَالَ: نَعَمْ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَسْنَانِ.فَقَالَ: دِيَتُهُنَّ سَوَاءٌ.11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:أَصَابَعُ الْيَدَيْنِ وَ الرَّجُلَيْنِ سَوَاءٌ فِي الدِّيَةِ فِي كُلِّ إِصْبَعِ عَشْرٌ مِنَ الْإِبِلِ وَ فِي الظُّفْرِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ.12 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي النَّاقِلَةِ يَكُونُ فِي الْعُضْوِ ثُلُثَ دِيَةِ ذَلِكَ الْعُضْوِ.____________هنگامی که انگشت از بیخ و ریشه قطع شود یا شل گردد یک دهم دیه دیه دارد.راوی گوید: پرسیدم: آیا انگشتان در مورد دیه حکم یکسانی دارند؟فرمود: آری.راوی گوید: از حضرتش در مورد دندان ها نیز پرسیدم.فرمود: دیه دندان ها یکسان است.11 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:انگشتان دو دست و دو پا خون بهای یکسانی دارند؛ هر انگشتی ده شتر و هر ناختی پنج دینار تاوان دارد.12 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام درباره جراحت ناقله ای که در عضوی ایجاد شود حکم نمود که یک سوم ديه همان عضو پرداخت شود.
### بخش سی و ششم#### بیان انواع جراحت ها و شکستگی ها(36 بَابُ تَفْسِيرِ الْجِرَاحَاتِ وَ الشَّجَاج)أَوَّلُهَا تُسَمَّى الْحَارِصَةَ وَ هِيَ الَّتِي تَخْدِشُ وَ لا تُجْرِي الدَّمَ، ثُمَّ الدَّامِيَةَ وَهِيَ الَّتِي يَسِيلُ مِنْهَا الدَّمُ، ثُمَّ الْبَاضِعَةَ وَهِيَ الَّتِي تَبْضَعُ اللَّحْمَ وَتَقْطَعُهُ، ثُمَّ المُتَلاحِمَةً وَهِيَ الَّتِي تَبْلُغُ فِي اللَّحْمِ، ثُمَّ السَّمْحَاقَ وَهِيَ الَّتِي تَبْلُغُ الْعَظْمَ، وَالسَّمْحَاقُ جِلْدَةٌ رَقِيقَةٌ عَلَى الْعَظْم؛ثُمَّ الْمُوضِحَةَ وَ هِيَ الَّتِي تُوضِحُ الْعَظْمَ، ثُمَّ الْهَاشِمَةَ وَ هِيَ الَّتِي تَهْشِمُ الْعَظْمَ، ثُمَّ الْمُنَقِّلَةَ وَهِيَ الَّتِي تُنقَّلُ الْعِظَامَ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِي خَلَقَهُ اللهُ، ثُمَّ الْآمَّةَ وَ الْمَأْمُومَةَ وَ هِيَ الَّتِي تَبْلُغُ أُمَّ الدِّمَاعَ، ثُمَّ الْجَائِفَةَ وَهِيَ الَّتِي تَصِيرُ فِي جَوْفِ الدُّمَاغِ.____________بخش سی و ششمبیان انواع جراحت ها و شکستگی هانخستین جراحت و شکستگی حارصه نامیده می شود که جراجت سطحی ایجاد شود و خون جاری نگردد. آن گاه داميه: جراحتی است که خون جاری می شود. سپس باضعه: جراحتی که گوشت را پاره نموده و آن را ببرد. آنگاه متلاحمه: جراحتی که در عمق گوشت ایجاد شده باشد. سپس سمحاق: جراحتی که به استخوان رسیده باشد. سمحاق، پوست نازکی روی استخوان است.آنگاه موضحه: جراحتی که استخوان را نمایان کند. هاشمه: شکستگی استخوان را گویند. آنگاه منقله: شکستگی که استخوان ها را از مکان اصلی خود حرکت داده و جا به جا کند. سپس أمّه و مأمومه: شکستگی که به پوست مغز سر برسد. آنگاه جائفه: شکستگی که به داخل مغز سر برسد.
### بخش سی و هفتم#### دیه دندان ها و انگشتان(37 بَابُ الْخِلْقَةِ الَّتِي تُقْسَمُ عَلَيْهِ الدِّيَةُ فِي الْأَسْنَانِ وَالْأَصَابِعِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ سُوقَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ:قُلْتُ لأبي جَعْفَرِ علیه السلام: أَصْلَحَكَ اللهُ! إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ فِي فِيهِ اثْنَانِ وَ ثَلاثُونَ سِنّاً وَبَعْضُهُمْ لَهُمْ ثَمَانِيَةً وَ عِشْرُونَ سِنَا فَعَلَى كَمْ تُقْسَمُ دِيَةُ الْأَسْنَانِ؟فَقَالَ: الْخِلْقَةُ إِنَّمَا هِيَ ثَمَانِيَةٌ وَ عِشْرُونَ سِنّاً اثْنَتَا عَشَرَ فِي مَقَادِيمِ الْفَمِ وَ سِتَّةَ عَشَرَ سِنَا فِي مَوَاخِيرِهِ فَعَلَى هَذَا قُسِمَتْ دِيَةُ الْأَسْنَانِ.فَدِيَةٌ كُلِّ سِنْ مِنَ الْمَقَادِيمِ إِذَا كُسِرَتْ حَتَّى يَذْهَبَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم فَدِيَتُهَا كُلُهَا سِتَّةُ آلَافٍ دِرْهَمٍ.____________بخش سی و هفتمدیه دندان ها و انگشتان1 - حکم بن عتيبه گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم خداوند کارهای شما را سامان دهد! برخی از مردم سی و دو دندان دارند و برخی دیگر بیست و هشت دندان بنابراین دیه دندان ها بر چه عددی تقسیم می شود؟فرمود: آفرینش طبیعی بیست و هشت دندان است که دوازده عدد در جلوی دهان و شانزده عدد در عقب دهان است پس دیه دندان ها مطابق آن تقسیم می شود. بنابراین هرگاه یکی از دندان های پیشین بشکند و از بین برود دیه آن پانصد درهم است. پس مجموع دیه دندان های پیشین شش هزار درهم است.
وَفِي كُلِّ سِنْ مِنَ الْمَوَاخِيرِ إِذَا كُسِرَتْ حَتَّى يَذْهَبَ فَإِنَّ دِيَتَهَا مِائَتَانِ وَخَمْسُونَ دِرْهَماً وَ هِيَ سِتَّةَ عَشَرَ سِنَاً فَدِيَتْهَا كُلُّهَا أَرْبَعَةُ آلَافِ دِرْهَم فَجَمِيعُ دِيَةِ الْمَقَادِيمِ وَ الْمَوَاخِيرِ مِنَ الْأَسْنَانِ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَم.وَإِنَّمَا وُضِعَتِ الدِّيَةُ عَلَى هَذَا فَمَا زَادَ عَلَى ثَمَانِيَةٍ وَ عِشْرِينَ سِنَّا فَلا دِيَةَ لَهُ وَ مَا نَقَصَ فَلا دِيَةَ لَهُ، هَكَذَا وَجَدْنَاهُ فِي كِتَابٍ عَلَى علیه السلام.قَالَ: فَقَالَ الْحَكَمُ: فَقُلْتُ: إِنَّ الدِّيَاتِ إِنَّمَا كَانتْ تُؤْخَذُ قَبْلَ الْيَوْمِ مِنَ الْإِبِلِ وَالْبَقَرِ وَ الْغَنَم؟قَالَ: فَقَالَ: إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ فِي الْبَوَادِي قَبْلَ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا ظَهَرَ الْإِسْلَامُ وَ كَثُرَتِ الْوَرِقُ فِي النَّاسِ قَسَمَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَلَى الْوَرِقِ.قَالَ الْحَكَمُ: فَقُلْتُ لَهُ: أَ رَأَيْتَ مَنْ كَانَ الْيَوْمَ مِنْ أَهْلِ الْبَوَادِي مَا الَّذِي يُؤْخَذُ مِنْهُمْ فِي الدِّيَةِ الْيَوْمَ: إِبل أَوْ وَرِقٌ؟____________و هر گاه یکی از دندان های عقبی بشکند و از بین برود دیه آن دویست و پنجاه درهم است و دندان های عقبی شانزده عدد است که دیه آن مجموعاً چهار هزار درهم است. پس دیه همه دندان های عقبی و جلویی ده هزار درهم خواهد بود.محاسبه دیه دندان ها به همین روش قرار داده شده است بنابراین دندان هایی که بیشتر از بیست و هشت دندان است دیه ندارد و همین طور دندان هایی که کمتر از بیست و هشت دندان باشد دیه ندارد. ما در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین یافته ایم.حکم گوید: پرسیدم: در زمان های قبل دیه را از شتر گاو و گوسفند می پرداختند؟فرمود: پیش از اسلام در بادیه ها چنین مرسوم بود هنگامی که اسلام ظهور نمود و پول در میان مردم فراوان شد امیر مؤمنان علی علیه السلام دیه را از پول قرار داد.پرسیدم: به نظر شما امروزه درباره پرداخت دیه از بادیه نشینان چه چیزی باید بگیرند: پول یا شتر؟
قَالَ: فَقَالَ: الْإِبِلُ الْيَوْمَ مِثْلُ الْوَرِقِ، بَلْ هِيَ أَفْضَلُ مِنَ الْوَرِقِ فِي الدِّيَةِ، إِنَّهُمْ كَانُوا يَأْخُذُونَ مِنْهُمْ فِي الدِّيَةِ الْخَطَ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ يُحْسَبُ بِكُلِّ بَعِيرٍ مِائَةُ دِرْهَم فَذَلِكَ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَم.قُلْتُ لَهُ: فَمَا أَسْنَانُ الْمِائَةِ بَعِير؟قَالَ: فَقَالَ: مَا حَالَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ ذُكْرَانٌ كُلُّهَا.2 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ سُوقَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ أَصَابِعِ الْيَدَيْنِ وَ أَصَابِعِ الرَّجْلَيْنِ أَرَأَيْتَ مَا زَادَ فِيهَا عَلَى عَشْرِ أَصَابِعَ أَوْ نَقَصَ مِنْ عَشَرَةٍ فِيهَا دِيَةً؟قَالَ: فَقَالَ لِي: يَا حَكَمُ الْخِلْقَةُ الَّتِي قُسِمَتْ عَلَيْهَا الدِّيَةُ عَشَرَةُ أَصَابِعَ فِي الْيَدَيْنِ، فَمَا زَادَ أَوْ نَقَصَ فَلا دِيَةَ لَهُ وَ عَشَرَةُ أَصَابِعَ فِي الرِّجْلَيْنِ فَمَا زَادَ أَوْ نَقَصَ فَلا دِيَةً لَهُ، وَفِي كُلِّ إِصْبَعِ مِنْ أَصَابِعِ الْيَدَيْنِ أَلْفُ دِرْهَم وَ فِي كُلِّ إِصْبَعِ مِنْ أَصَابِعِ الرُّجْلَيْنِ أَلْفُ دِرْهَمٍ وَكُلُّ مَا كَانَ مِنْ شَلَلٍ فَهُوَ عَلَى التَّلْثِ مِنْ دِيَةِ الصَّحَاحِ.____________فرمود: امروزه شتر مانند پول است بلکه در خصوص دیه برتری دارد. در مورد دیه قتل خطایی از آنان صد شتر می گیرند که در مقابل هر شتری صد در هم قرار دارد و با این حساب ده هزار درهم می باشد.پرسیدم: صد شتر مذکور بایستی در چه سن و سالی باشند؟فرمود: باید یک ساله بوده و همه آنان نر باشند.2 - حکم بن عتیبه گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: به نظر شما اگر انگشتان دو دست و یا دو پا بیشتر از ده انگشت یا کمتر از آن باشد دیه خواهند داشت؟فرمود: ای حکم! آفرینش طبیعی که دیه بر آن تقسیم می گردد، ده انگشت در دستان است. پس آن چه که بیشتر و یا کمتر باشد دیه ای ندارد و خلقت طبیعی در پاها ده انگشت است. پس آن چه که بیشتر و یا کمتر باشد دیه ای ندارد. هر انگشتی از انگشتان دو دست هزار درهم و هر انگشتی از انگشتان دو پا هزار در هم دیه دارد و هر انگشتی که شل باشد یک سوم دیه انگشت سالم را داراست.
### بخش سی و هشتم#### [روایاتی دیگر در دیه اعضا](38 بَابٌ آخَرُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً قَالا:عَرَضْنَا كِتَابَ الْفَرَائِضِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرَّضَا علیه السلام.فَقَالَ: هُوَ صَحِيحٌ.2 - وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنْ أَبِيهِ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ قَالَ: حَدَّثَنِي رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللهِ بْنُ أَيُّوبَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَمْرِو الْمُتَطَبِّبُ قَالَ: عَرَضْتُهُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.قَالَ: أَفْتَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَكَتَبَ النَّاسُ فَتْيَاهُ وَكَتَبَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِلَى أُمَرَائِهِ وَ رُءُوسِ أَجْنَادِهِ فَمِمَّا كَانَ فِيهِ.____________بخش سی و هشتم[روایاتی دیگر در دیه اعضا]1 - ابن فضال و یونس گویند: کتاب فرائض امیر مؤمنان علی علیه السلام را محضر امام رضا علیه السلام عرضه نمودیم ایشان فرمود:این کتاب صحیح است.2 - ابو عمرو متطبّب گوید: کتاب فرائض را به امام صادق علیه السلام عرضه کردم.حضرت فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فتوا صادر نمود و مردم آنها را نوشتند و حضرت علی علیه السلام آنها را برای حاکمان و سرلشکران خود نوشت از احکام مذکور در آن کتاب این حکم بود:
إِنْ أُصِيبَ شَفْرُ الْعَيْنِ الْأَعْلَى فَشْتِرَ فَدِيَتُهُ ثُلُثُ دِيَةِ الْعَيْنِ مِائَةُ دِينَارٍ وَ سِتَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَثُلُنَا دِينَارٍ، وَإِنْ أُصِيبَ شَفْرُ الْعَيْنِ الْأَسْفَلُ فَشْتِرَ فَدِيَتُهُ نِصْفُ دِيَةِ الْعَيْنِ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً، وَإِنْ أُصِيبَ الْحَاجِبُ فَذَهَبَ شَعْرُهُ كُلُّهُ فَدِيَتُهُ نِصْفُ دِيَةِ الْعَيْنِ مِائَتَا دِينَارٍ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً فَمَا أُصِيبَ مِنْهُ فَعَلَى حِسَابٍ ذَلِكَ.الْأَنْفُ: فَإِنْ قُطِعَ رَوْثَةُ الْأَنْفِ وَ هِيَ طَرَفُهُ فَدِيَتُهُ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ إِنَّ أُنْفِذَتْ فِيهِ نَافِذَةٌ لَا تَنْسَدُّ بِسَهُم أَوْ رُمْحٍ فَدِيَتُهُ ثَلاثَمِائَةِ دِينَارٍ وَ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلَاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَإِنْ كَانَتْ نَافِذَةٌ فَبَرَأَتْ وَ الْتَأَمَتْ فَدِيَتُهَا خُمُسُ دِيَةِ رَوْثَةِ الْأَنْفِ مِائَةُ دِينَارٍ فَمَا أُصِيبَ مِنْهُ فَعَلَى حِسَابِ ذَلِكَ وَ إِنْ كَانَتْ نَافِذَةٌ فِي إِحْدَى الْمَنْخِرَيْنِ إِلَى الْخَيْشُوم وَ هُوَ الْحَاجِزُبَيْنَ الْمَنْخِرَيْنِ فَدِيَتُهَا عُشْرُ دِيَةِ رَوْثَةِ الْأَنْفِ خَمْسُونَ دِينَاراً لأَنَّهُ النِّصْفُ وَ إِنْ كَانَتْ نَافِذَةٌ فِي إِحْدَى الْمَنْخِرَيْنِ أَوِ الْخَيْشُومِ إِلَى الْمَنْخِرِ الْآخَرِ فَدِيَتُهَا سِتَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ.____________اگر پلک بالایی آسیب ببیند و پشت و رو شود دیه اش یک سوم دیه چشم است که صد و شصت و شش دینار و دو سوم دینار می شود و اگر پلک پایینی آسیب ببیند و پشت و رو شود دیه اش نصف دیه چشم است که دویست و پنجاه دینار می شود. و اگر ابرو آسیبی ببیند که تمام موی آن از بین رود دیه اش نصف دیه چشم است که دویست و پنجاه دینار می شود. پس هر مقدار از ابرو که آسیب ببیند به همین نسبت محاسبه می گردد.بینی: اگر دیواره بین دو سوراخ بینی بریده شود دیه اش پانصد دینار است. اگر به وسیله تیر یا نیزه سوراخی در بینی ایجاد گردد که به هیچ وجه پوشیده نشود دیه اش سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است و اگر سوراخی ایجاد شود سپس بهبود و التیام یابد دیه آن یک پنجم دیه دیواره بینی است که صد دینار می باشد پس به هر اندازه ای که بینی آسیب ببیند به همین روش محاسبه می شود.و اگر سوراخی در یکی از سوراخ های بینی ایجاد شود که تا دیواره بینی برسد دیه اش یک دهم دیه است که پنجاه دینار می شود زیرا نصف آن است و اگر سوراخی در یکی از سوراخ های بینی یا خیشوم ایجاد شود که به سوراخ دیگر برسد دیه آن شصت و شش دینار و یک سوم دینار است.
3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَضَى فِي خُرْمِ الْأَنْفِ ثُلُثَ دِيَةِ الْأَنْفِ.3- مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام حكم فرمود که سوراخ بینی یک سوم دیه بینی را داراست.### بخش سی و نهم#### دیه لب ها(39 بَابُ الشَّفَتَيْنِ)وَبِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ قَالَ:وَإِذَا قُطِعَتِ الشَّفَةُ العُلْيَا وَ اسْتَوْصِلَتْ فَدِيَتُهَا خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ.فَمَا قُطِعَ مِنْهَا فَبِحِسَابِ ذَلِكَ فَإِذَا انْشَقَّتْ حَتَّى تَبْدُوَ مِنْهَا الْأَسْنَانُ ثُمَّ دُووِيَتْ وَ بَرَأَتْ وَ الْتَأْمَتْ فَدِيَتُهَا مِائَةُ دِينَارٍ فَذَلِكَ حُمُسُ دِيَةِ الشَّفَةِ إِذَا قُطِعَتْ فَاسْتُؤْ صِلَتْ وَ مَا قُطِعَ مِنْهَا فَبِحِسَابِ ذَلِكَ، فَإِنْ شُتِرَتْ فَشِينَتْ شَيْئًا قَبِيحَاً فَدِيَتُهَا مِائَةُ دِينَارٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.بخش سی و نهمدیه لب هابا سند نخست فرمود:هرگاه لب بالایی بریده شود و آویزان گردد دیه اش پانصد دینار است و اگر مقداری از آن بریده شود دیه اش به نسبت همان پانصد دینار است. و اگر لب بالایی جدا شود به نحوی که دندان ها آشکار گردند سپس مداوا شود و التیام یابد دیه آن صد دینار است که یک پنجم دیه لب در صورت بریدن و آویزان شدن است و اگر لب بالایی زخمی شود و زشت و قبیح گردد دیه اش صد و سی و سه دینار و یک سوم دینار خواهد بود.
وَ دِيَةُ الشَّفَةِ السُّفْلَى إِذَا اسْتُؤْصِلَتْ ثُلُنَا الدِّيَةِ سِتُّمَائَةٍ وَ سِنَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ. فَمَا قُطِعَ مِنْهَا فَبِحِسَابِ ذَلِكَ، فَإِنِ انْشَقَّتْ حَتَّى تَبْدُوَ الْأَسْنَانُ مِنْهَا ثُمَّ بَرَأَتْ وَالْتَأَمَتْ فَدِيَتُهَا مِائَةٌ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.وَإِنْ أُصِيبَتْ فَشِينَتْ شَيْئاً قَبيحاً فَدِيَتُهَا ثَلاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ وَ ذَلِكَ نِصْفُ دِيَتِهَا.وَ فِي رِوَايَةِ طَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ قَالَ:فَسَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ.فَقَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَضَّلَهَا، لِأَنَّهَا تُمْسِكُ الطَّعَامَ مَعَ الْأَسْنَانِ فَلِذَلِكَ فَضَّلَهَا فِي حُكُومَتِهِ.____________و هرگاه لب پایینی آویزان گردد دیه اش دو سوم دیه کامل است که ششصد و شش دینار و دو سوم دینار می شود و اگر مقداری از آن بریده شود دیه اش به نسبت همان خواهد بود و اگر لب پایینی جدا گردد طوری که دندان ها نمایان شوند سپس التیام یابد دیه آن صدو سی و سه دینار و یک سوم دینار است.و اگر آسیبی ببیند که زشت و قبیح شود دیه اش سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دينار است و این نصف دیه لب پایینی است.در روایت ظریف بن ناصح آمده است: راوی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد آن پرسیدم.فرمود: به ما روایت شده است که امیر مؤمنان علی علیه السلام لبه پایینی را به این دلیل برتری داد که لب پایینی به همراه دندان ها غذا را نگه می دارد؛ به همین خاطر حضرتش آن را در حکم خود برتری داده است.
#### دیه گونهالْخَدِّوَ فِي الْخَدِّ إِذَا كَانَ فِيهِ نَافِذَةٌ يُرَى مِنْهَا جَوْفُ الْفَمِ فَدِيَتُهَا مِائَتَا دِينَارٍ وَإِنْ دُووِيَ فَبَرَأَ وَ الْتَأَمَ وَ بِهِ أَثَرٌ بَيِّنٌ وَ شَتَرٌ فَاحِضٌ فَدِيَتُهُ خَمْسُونَ دِينَاراً.فَإِنْ كَانَتْ نَافِذَةٌ فِي الْخَدَّيْنِ كِلَيْهِمَا فَدِيَتُهَا مِائَةُ دِينَارٍ وَ ذَلِكَ نِصْفُ دِيَةِ الَّتِي يُرَى مِنْهَا الْفَمُ.فَإِنْ كَانَتْ رَمْيَةٌ بِنَصْلِ يَثْبُتُ فِي الْعَظْم حَتَّى يَنْفُذَ إِلَى الْحَنَكِ فَدِيَتُهَا مِائَةٌ وَخَمْسُونَ دِينَاراً جُعِلَ مِنْهَا خَمْسُونَ دِينَاراً لِمُوضِحَتِهَا.وَإِنْ كَانَتْ نَاقِبَةٌ وَ لَمْ يَنْفُذُ فِيهَا فَدِيَتُهَا مِائَةُ دِينَارٍ.فَإِنْ كَانَتْ مُوضِحَةٌ فِي شَيْءٍ مِنَ الْوَجْهِ فَدِيَتُهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.فَإِنْ كَانَ لَهَا شَيْنٌ فَدِيَةُ شَيْنِهِ مَعَ دِيَةٍ مُوضِحَتِهِ.____________دیه گونهاگر سوراخی در گونه ایجاد شود که از آن داخل دهان دیده شود دیه اش دویست دینار است و اگر مداوا شود و بهبود یابد در حالی که در گونه اثری واضح و زشتی آشکاری باشد دیه آن پنجاه دینار است.و اگر در هر دو گونه سوراخ ایجاد شود دیه اش صد دینار است و این نصف دیه موردی است که داخل دهان دیده شود.و اگر تیری انداخته شود که در استخوان قرار گیرد به حدی که به زیر گلو برسد دیه آن صد و پنجاه دینار است که پنجاه دینار آن به خاطر جراحت موضحه است.و اگر سوراخ ایجاد کند اما در استخوان فرو نرود دیه اش صد دینار است. پس اگر در عضوی از صورت جراحت موضحه ایجاد گردد دیه اش پنجاه دینار است و اگر باعث زشتی شده باشد دیه زشتی آن اضافه بردیه موضحه است.
فَإِنْ كَانَ جُرْحاً وَلَمْ يُوضِحْ ثُمَّ بَرَأَ وَ كَانَ فِي الْخَدَّيْنِ فَدِيَتْهُ عَشَرَةُ دَنَانِيرَ.فَإِنْ كَانَ فِي الْوَجْهِ صَدْعٌ فَدِيَتُهُ ثَمَانُونَ دِينَاراً.فَإِنْ سَقَطَتْ مِنْهُ جِذْمَةُ لَحْمٍ وَلَمْ يُوضِحْ وَكَانَ قَدْرَ الدِّرْهَمِ فَمَا فَوْقَ ذَلِكَ فَدِيَتُهُ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ دِيَةُ الشَّجَّةِ إِذَا كَانَتْ تُوضِحُ أَرْبَعُونَ دِينَاراً إِذَا كَانَتْ فِي الْخَدَّ وَ فِي مُوضِحَةِ الرَّأْسِ خَمْسُونَ دِينَاراً.فَإِنْ نُقْلَ مِنْهَا الْعِظَامُ فَدِيَتُهَا مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً.فَإِنْ كَانَتْ نَاقِبَةٌ فِي الرَّأْسِ فَتِلْكَ الْمَأْمُومَةُ دِيَتْهَا ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:____________و اگر جراحتی در گونه ها ایجاد شود که موضحه نباشد سپس بهبود یابد دیه اش ده دینار است.و اگر پارگی در صورت ایجاد شود دیه آن هشتاد دینار است و اگر به خاطر پارگی قطعه ای از گوشت بیفتد اما موضحه نباشد و به اندازه مساحت یک درهم و بیشتر از آن باشد دیه اش سی دینار است.و دیه شکستگی موضحه در صورتی که در گونه باشد چهل دینار است و شکستگی موضحه که در سر ایجاد شود پنجاه دینار دیه دارد.و اگر شکستگی منقله باشد دیهاش صد و پنجاه دینار است.و اگر شکستگی ناقبه در سر باشد که همان مأمومه است دیه اش سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار خواهد بود.4 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي اللَّطْمَةِ يَسْوَدُّ أَثَرُهَا فِي الْوَجْهِ أَنَّ أَرْشَهَا سِتَّةُ دَنَانِيرَ فَإِنْ لَمْ تَسْوَدَّ وَ اخْضَرَّتْ فَإِنَّ أَرْشَهَا ثَلاثَةُ دَنَانِيرَ فَإِنِ احْمَرَّتْ وَ لَمْ تَخْضَرَّ فَإِنَّأَرْشَهَا دِينَارٌ وَنِصْفٌ.أمير مؤمنان علی عليه السلام چنین داوری کرد که اگر بر اثر ضربت سیلی صورت مضروب سیاه شود ضارب باید شش دینار تاوان بدهد و اگر سیاه نشود اما کبود گردد تاوان سیلی سه دینار می شود و اگر کبود نشود اما سرخ شود تاوان آن یک دینار و نیم خواهد بود.#### دیه گوشالأُذُنُ5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:إِنَّ عَلِيًّا قَضَى فِي شَحْمَةِ الْأُذُنِ ثُلُثَ دِيَةِ الْأُذُنِ.وَبِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ: فِي الْأُذُنَيْنِ إِذَا قُطِعَتْ إِحْدَاهُمَا فَدِيَتُهَا خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ وَ مَا قُطِعَ مِنْهَا فَبِحِسَابِ ذَلِكَ.دیه گوش5 - مسمع گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:أمير مؤمنان على عليه السلام حكم فرمود که نرمه گوش یک سوم دیه کامل را دار است.با سند نخست:هرگاه یکی از گوش ها بریده شود دیه اش پانصد دینار است و اگر مقداری از گوش بریده شود به نسبت همان پانصد دینار محاسبه می گردد.
#### دیه دندان هاالْأَسْنَانُقَالَ: وَ فِي الْأَسْنَانِ فِي كُلِّ سِنْ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ الْأَسْنَانُ كُلُّهَا سَوَاءٌ وَ كَانَ قَبْلَ ذَلِكَ يَقْضِي فِي الثَّنِيَّةِ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ فِي الرَّبَاعِيَةِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ فِي النَّابِ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ فِى الضّرْسِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً فَإِنِ اسْوَدَّتِ السِّنُّ إِلَى الْحَوْلِ وَ لَمْ تَسْقُطْ فَدِيَتُهَا دِيَةُ السَّاقِطَةِ خَمْسُونَ دِينَاراً.وَإِنِ انْصَدَعَتْ وَ لَمْ تَسْقُطْ فَدِيَتُهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ مَا انْكَسَرَ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ فَبِحِسَابِهِ مِنَ الْخَمْسِينَ دِينَاراً فَإِنْ سَقَطَتْ بَعْدُ وَ هِيَ سَوْدَاءُ فَدِيَتُهَا اثْنَا عَشَرَ دِينَاراً وَ نِصْفُ دِينَارٍ فَمَا انْكَسَرَ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ فَبِحِسَابِهِ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ الْعِشْرِينَ ديناراً.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:____________دیه دندان هافرمود و در خصوص دندان ها؛ هر دندانی پنجاه دینار دیه دارد و حکم همه دندان ها یکسان است. اما پیش از این زمان به این صورت حکم می شد که دندان ثنایا پنجاه دینار دندان رباعیات چهل دینار دندان نیش سی دینار و دندان آسیا بیست و پنج دینار دیه داشت.پس اگر دندانی تا یک سال سیاه شود و نیفتد دیه اش دیه دندانی است که می افتد؛ که آن پنجاه دینار است.و اگر لثه شکاف بردارد اما دندان نیفتد دیه آن بیست و پنج دینار است و هر مقدار از دندان بشکند به نسبت پنجاه دینار محاسبه می شود پس اگر پس از آن در حالی که سیاه شده است بیفتد دیه اش دوازده دینار و نصف دینار خواهد بود بنابراین هر مقدار از آن بشکند به نسبت بیست و پنج دینار محاسبه می گردد.6 - عبد الله بن سنان گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
الْأَسْنَانُ كُلُّهَا سَوَاءٌ فِي كُلِّ مِنْ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم.7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ:إِذَا اسْوَدَّتِ الثَّنِيَّةُ جُعِلَ فِيهَا الدِّيَةُ.8 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَسْنَانِ.فَقَالَ: هِيَ فِي الدِّيَةِ سَوَاءٌ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:السِّنَّ إِذَا ضُرِبَتِ انْتَظِرَ بِهَا سَنَةٌ فَإِنْ وَقَعَتْ أُغْرِمَ الضَّارِبُ خَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ وَإِنْ لَمْ تَقَعْ وَ اسْوَدَّتْ أُغْرِمَ ثُلُثَيْ دِيَتِهَا.____________همه دندان ها حکم یکسانی دارند هر دندانی پانصد درهم نقره تاوان دارد.7 - راوی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی عليه السلام می فرمود:هر گاه دندان پیشین سیاه شود دیه دارد.8 - سماعه گوید: از امام صادق عليه السلام درباره دیه دندان ها پرسیدم.فرمود: همه دندان ها در دیه حکم یکسانی دارند.9 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:اگر ضارب به صورت کسی مشت بزند و دندان او را لق کند باید یک سال منتظر شود اگر ظرف یک سال دندان از ریشه درآید ضارب باید پانصد درهم تاوان بدهد و اگر دندان از ریشه در نیاید اما سیاه شود ضارب باید دو سوم این مبلغ را بپردازد.
10 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:إِنَّ عَلِيّاً قَضَى فِي سِنَّ الصَّبِيِّ قَبْلَ أَنْ يَتَّغِرَ بَعِيراً؛ بَعِيراً فِي كُلِّ سِنٌ.10 - مسمع گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:أمير مؤمنان على عليه السلام درباره دندان شیری کودک حکم نمود که یک شتر دیه دارد؛ هر دندانی یک شتر.#### ديه ترقوهالتَّرْقُوَةُرَجَعَ إِلَى الْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ قَالَ:وَ فِي التَّرْقُوَةِ إِذَا انْكَسَرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبٍ أَرْبَعُونَ دِينَاراً، فَإِنِ انْصَدَعَتْ فَدِيَتُهَا أَرْبَعَةُ أَحْمَاسِ كَسْرِهَا اثْنَانِ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً.فَإِنْ أَوْ ضَحَتْ فَدِيَتُهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ ذَلِكَ خَمْسَةُ أَجْزَاءٍ مِنْ ثَمَانِيَةٍ مِنْ دِيَتِهَا إِذَا انْكَسَرَتْ، فَإِنْ نُقُلَ مِنْهَا الْعِظَامُ فَدِيَتُهَا نِصْفُ دِيَةٍ كَسْرِهَا عِشْرُونَ دِينَاراً فَإِنْ نُقِبَتْ فَدِيَتُهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا عَشَرَةُ دَنَانِيرَ.دیه ترقوهبا سند نخست فرمود:هرگاه ترقوه بشکند و پس از آن بدون کج شدن و مشکل پیدا کردن بهبود یابد چهل دینار دیه دارد و اگر ترک بردارد دیه اش چهار پنجم دیه شکستن آن است که سی و دو دینار می شود.و اگر جراحت موضحه باشد دیه آن بیست و پنج دینار است. و این پنج هشتم دیه شکستگی است و اگر جراحت ناقله باشد دیه اش نصف دیه شکستگی آن است که بیست دینار می شود و اگر زخمی باشد که ترقوه را سوراخ کند دیه آن یک چهارم دیه شکستگی اش ده دینار می شود.
#### دیه شانهالْمَنْكِبُوَدِيَةُ الْمَنْكِبِ إِذَا كُسِرَ الْمَنْكِبُ حُمُسُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةٌ دِينَارٍ، فَإِنْ كَانَ فِي الْمَنْكِبِ صَدْعٌ فَدِيَتُهُ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِيَةٍ كَسْرِهِ ثَمَانُونَ دِينَاراً، فَإِنْ أُوضِحَ فَدِيَتُهُ رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، فَإِنْ نُقْلَتْ مِنْهُ الْعِظَامُ فَدِيَتُهُ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ دِينَاراً مِنْهَا مِائَةُ دِينَارٍ دِيَةٌ كَسْرِهِ وَ خَمْسُونَ دِينَارًا لِنَقْلِ عِظَامِهِ وَ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً لِمُوضِحَتِهِ.فَإِنْ كَانَتْ نَاقِبَةً فَدِيَتُهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً فَإِنْ رُضٌ فَعَثَمَ فَدِيَتُهُ ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ فَإِنْ فُكَ فَدِيَتُهُ ثَلاثُونَ دِينَاراً.____________دیه شانههرگاه شانه بشکند دیه اش یک پنجم دیه دست صد دینار است و اگر شانه ترک بردارد دیه اش چهار پنجم دیه شکستن آن هشتاد دینار است و اگر جراحت موضحه ایجاد شود دیه اش یک چهارم دیه شکستگی اش بیست و پنج دینار است و اگر جراحت ناقله باشد دیه اش صد هفتاد و و پنج دینار است: صد دینار دیه شکستگی پنجاه دینار برای جراحت ناقله و پنج دینار برای جراحت موضحه.و اگر در شانه سوراخی ایجاد شود دیه اش یک چهارم دیه شکستن آن بیست و پنج دینار است.و اگر خرد شود و باعث کج شدن شانه شود دیه اش یک سوم دیه نفس انسان سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار خواهد بود و اگر شانه جدا شود دیه اش سی دینار است.
#### دیه بازوالْعَصْدُوَفِي الْعَضُدِ إِذَا انْكَسَرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْم وَ لَا عَيْبٍ فَدِيَتُهَا خُمُسُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةُ دِينَارٍ، وَدِيَةٌ مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، وَدِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا نِصْفُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً، وَدِيَةٌ نَقْبِهَا رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.دیه بازوهرگاه بازو بشکند و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد، دیه آن صد دینار؛ یک پنجم دیه دست است و دیه جراحت موضحه بازو یک چهارم دیه شکستگی آن بیست و پنج دینار است و دیه جراحت ناقله آن نصف دیه شکستن آن پنجاه دینار است. و دیه سوراخ شدن آن یک چهارم دیه شکستن آن بیست و پنج دینار است.#### دیه آرنجالْمِرْفَقُوَ فِي الْمِرْفَقِ إِذَا كُسِرَ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لا عَيْبٍ فَدِيَتُهُ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ ذَلِكَ خُمُسُ دِيَةِ الْيَدِ فَإِنِ انْصَدَعَ فَدِيَتُهُ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ كَسْرِهِ ثَمَانُونَ دِينَاراً.فَإِنْ نُقْلَ مِنْهُ الْعِظَامُ فَدِيَتُهُ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ دِينَاراً لِلْكَسْرِ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ لِنَقْلِ الْعِظَامِ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ لِلْمُوضِحَةِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.دیه آرنجهرگاه آرنج بشکند سپس بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد دیه اش صد دینار، یک پنجم دیه دست است و اگر ترک بردارد دیه اش چهار پنجم دیه شکستگی اش هشتاد دینار است.و اگر جراحت ناقله باشد دیه آن صد و هفتاد و پنج دینار است صد دینار برای شکستگی، پنجاه دینار برای جراحت ناقله و بیست و پنج دینار برای جراحت موضحه.
فَإِنْ كَانَتْ نَاقِبَةٌ فَدِيَتُهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.فَإِنْ رُضَ الْمِرْفَقُ فَعَثَمَ فَدِيَتُهُ ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ ثَلَاثُمِائَةِ دِينَارٍ وَ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلَاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.فَإِنْ كَانَ فُكَ فَدِيَتُهُ ثَلاثُونَ دِينَاراً.و اگر آرنج را سوراخ کند دیه اش یک چهارم دیه شکستن آن بیست و پنج دینار است.و اگر خرد شود و کج گردد دیه اش یک سوم دیه نفس انسان سیصد و سی وسه دینار و یک سوم دینار است و اگر آرنج جدا شود دیه اش سی دینار است.#### دیه ساعدالساعدوَفِي السَّاعِدِ إِذَا كُسِرَ ثُمَّ جُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَنْم وَ لَا عَيْبِ فَدِيَتُهُ ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ ، فَإِنْ كُسِرَ إِحْدَى الْقَصَبَتَيْنِ مِنَ السَّاعِدِ فَدِيَتُهُ خُمْسُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةُ دِينَارٍ.فَإِنْ كُسِرَتْ قَصَبَنَا السَّاعِدِ فَدِيَتُهَا حُمُسُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةُ دِينَارٍ، وَ فِي الْكَسْرِ لِأَحَدِ الزَّنْدَيْنِ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ فِي كِلَيْهِمَا مِائَةٌ دِينَارٍ.دیه ساعدهرگاه ساعد بشکند سپس بدون این که کج شود یا ناقص گردد بهبود یابد دیه اش یک سوم دیه جان انسان سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است و اگر یکی از مفصل های ساعد بشکند دیه اش یک پنجم دیه دست صد دینار است. و اگر هر دو مفصل ساعد بشکند دیه اش یک پنجم دیه دست صد دینار است و دیه شکستن یکی از مچ ها پنجاه دینار است و هر دوی آنها صد دینار دیه دارد.
فَإِنِ انْصَدَعَتْ إِحْدَى الْقَصَبَتَيْنِ فَفِيهَا أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِيَةٍ إِحْدَى فَصَبَتَيِ السَّاعِدِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً.وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.وَ دِيَةٌ نَقْبِهَا نِصْفُ دِيَةِ مُوضِحَتِهَا اثْنَا عَشَرَ دِينَاراً وَنِصْفُ دِينَارٍ، وَ دِيَةُ نَافِذَتِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.فَإِنْ كَانَتْ فِيهِ قَرْحَةٌ لا تَبْرَأُ فَدِيَتُهَا قُلْتُ دِيَةِ السَّاعِدِ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلَاثُونَ دِينَاراً وَثُلُثُ دِينَارٍ وَ ذَلِكَ ثُلُثُ دِيَةِ الَّذِي هِيَ فِيهِ.و اگر یکی از مفصل ها ترک بردارد چهار پنجم دیه یکی از مفصل های ساعد را چهل دینار دارد.ودیه جراحت موضحه ساعد یک چهارم دیه شکستن آن بیست و پنج دینار است.ودیه جاحت ناقله آن یک چهارم دیه شکستگی اش بیست و پنج دینار است.وديه جراحت ناقبه آن نصف دیه جراحت موضحه آن دوازده و نیم دینار است. و دیه جراحت نافذه آن پنجاه دینار است.و اگر زخمی در ساعد ایجاد شود که هیچ گاه بهبود د نیابد دیه اش یک سوم دیه ديه ساعد سی وسه دينار وثلث دینار است و این یک سوم دیه عضوی است که زخم در آن قرار دارد.#### ديه مفصل بین کف دست و ساعدالرُّصْغُوَدِيَةُ الرُّصْغِ إِذَا رُضٌ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبِ ثُلُثُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةُ دِينَارٍ وَسِتَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ.دیه مفصل بین کف دست و ساعد هرگاه این مفصل خرد شود و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد یک سوم دیه را صد و شصت و شش دینار و دو سوم دینار دارد.
#### دیه کف دستالْكَفُّوَ فِي الْكَفِّ إِذَا كُسِرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْمِ وَ لَا عَيْبٍ فَدِيَتُهَا خُمُسُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةُ دِينَارٍ، وَإِنْ فُكَ الْكَفِّ فَدِيَتُهَا ثُلُثُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةً دِينَارٍ وَ سِتَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ تلها دِينَارٍ وَ فِي مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.وَدِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً نِصْفُ دِيَةِ كَسْرِهَا وَ فِي نَافِذَتِهَا إِنْ لَمْ تَنْسَدَّ خُمُسُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةُ دِينَارٍ، فَإِنْ كَانَتْ نَاقِبَةً فَدِيَتُهَا رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهَا خَمْسَةٌ وَعِشْرُونَ دِينَاراً.وَفِي دِيَةِ الْأَصَابِع وَ الْقَصَبِ الَّتِي فِي الْكَفِّ، فَفِي الْإِبْهَامِ إِذَا قُطِعَ ثُلُثُ دِيَةِ الْيَدِ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ سِتَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ.وَدِيَةٌ قَصَبَةِ الْإِبْهَامِ الَّتِي فِي الْكَفِّ تُجْبَرُ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبٍ خُمُسُ دِيَةِ الْإِبْهَامِ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ إِذَا اسْتَوَى جَبْرُهَا وَ ثَبَتَ وَ دِيَةٌ صَدْعِهَا سِيَّةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ.____________دیه کف دستهر گاه کف دست بشکند سپس بدون کج شدگی و معیوب شدن بهبود یابد دیه اش یک پنجم دیه دست صد دینار است و اگر کف دست جدا شود دیه آن یک سوم دیه دست، صد و شصت و شش دینار و دو سوم دینار است. و دیه جراحت موضحه آن یک چهارم دیه شکستن آن 25 دینار است. و دیه جراحت ناقله آن نصف دیه شکستگی اش، 50 دینار است.و جراحت نافذه در صورتی که سوراخ بسته نشود یک پنجم دیه دست صد دینار است. و اگر جراحت ناقبه باشد دیه اش یک چهارم دیه شکستن آن، 25 دینار است.دیه انگشتان و مفصل هایی که در کف دست است.دیه انگشت ابهام: هرگاه انگشت ابهام قطع شود یک سوم دیه دست يعني 166 دینار و دو سوم دینار است.دیه مفصل انگشت ابهام که در کف دست قرار دارد در صورتی که بدون کج شدن بهبود یابد یک پنجم دیه انگشت ابهام 33 دینار و یک سوم دینار است. و دیه شکافتن آن 26 دینار و دو سوم دینار است.
وَدِيَةٌ مُوضِحَتِهَا ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا سِتَّةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْبِهَا ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ نِصْفُ دِيَةِ نَقْلِ عِظَامِهَا وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهَا نِصْفُ دِيَةِ نَاقِلَتِهَا ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ. وَ دِيَةٌ فَكَّهَا عَشَرَةٌ دَنَانِيرَ.وَ دِيَةُ الْمَفْصِلِ الثَّانِي مِنْ أَعْلَى الْإِبْهَامِ إِنْ كُسِرَ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَلَا عَيْبٍ سِتَّةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ.وَ دِيَةُ الْمُوضِحَةِ إِنْ كَانَتْ فِيهَا أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ صَدْعِهَا ثَلَاثَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا خَمْسَةُ دَنَانِيرَ، فَمَا قُطِعَ مِنْهَا فَبِحِسَابِهِ.____________و ديه جراحت موضحه آن دینار و یک سوم دینار است. و دیه جراحت ناقله آن 16 دینار و دو سوم دینار است و دیه جراحت ناقبه آن 8 دینار و یک سوم دینار، نصف دیه جراحت ناقله است.و ديه جراحت موضحه آن نصف دیه ناقله یعنی 8 دینار و یک سوم دینار است و دیه جدا ساختن آن 10 دینار است.و ديه مفصل دوم از قسمت بالای انگشت ابهام؛ اگر بشکند و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد 16 دینار و دو سوم دینار است.وديه موضحه آن 4 دینار و یک ششم دینار است. و دیه شکافتن آن 13 دینار و یک سوم دینار است. و دیه جراحت ناقله آن پنج دینار است. پس هر مقدار که از این مفصل قطع شود به نسبت دیه همین مفصل محاسبه می گردد.
#### ديه انگشتانالْأَصَابِعُوَ فِي الْأَصَابِعِ فِي كُلُّ إِصْبَعِ سُدُسُ دِيَةِ الْيَدِ ثَلَاثَةٌ وَ ثَمَانُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ قَصَبٍ أَصَابع الْكَفِّ سِوَى الإِبْهَامِ دِيَةٌ كُلِّ قَصَبَةٍ عِشْرُونَ دِينَاراً وَثُلُنَا دِينَارٍ.وَ دِيَةٌ كُلِّ مُوضِحَةٍ فِي كُلِّ قَصَبَةٍ مِنَ الْقَصَبِ الْأَرْبَعِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْلِ كُلِّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ كَسْرِ كُلِّ مَفْصِلٍ مِنَ الْأَصَابِعِ الْأَرْبَعِ الَّتِي تَلِي الْكَفَّ سِتَّةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ.وَ فِي صَدْعَ كُلِّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ ثَلاثَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، فَإِنْ كَانَ فِي الْكَفِّ قَرْحَةٌ لَا تَبْرَأَ فَدِيَتُهَا ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.وَ فِي نَقْلِ عِظَامِهِ ثَمَانِيَةٌ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي مُوضِحَتِهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَسُدُسُ دِينَارٍ وَ فِي نَقْبِهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ دِينَارٍ، وَ فِي فَكِّهِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ.____________دیه انگشتاندیه هر انگشتی یک ششم دیه دست یعنی 83 دینار و یک سوم دینار است. وديه مفصل انگشتان - به جز انگشت ابهام - دیه هر مفصلی 20 دینار و دو سوم دینار است.ديه جراحت موضحه در هر مفصلی از مفاصل چهار گانه 4 دینار و یک ششم دینار است وديه جراحت ناقله هر کدام از مفاصل 8 دینار و یک سوم دینار است و دیه شکستن مفصلی که از آن چهار انگشت به کف دست چسبیده است 16 دینار و دو سوم دینار است.دیه شکافتن هر کدام از آنها 13 دینار و یک سوم دینار است. و اگر در کف دست زخمی ایجاد شود که بهبود نیابد دیهاش 33 دینار و یک سوم دینار است.جراحت ناقله آن 8 دینار و یک دینار دیه دارد و جراحت موضحه آن 4 دینار و یک ششم دینار دیه دارد و جراحت ناقبه آن 4 دینار و یک ششم دینار دیه دارد وجدا ساختن آن 5 دینار دیه دارد.
وَدِيَةُ الْمَفْصِلِ الْأَوْسَطِ مِنَ الْأَصَابِعِ الْأَرْبَعِ إِذَا قُطِعَ فَدِيَتُهُ خَمْسَةٌ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي كَسْرِهِ أَحَدَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي صَدْعِهِ ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَنِصْفُ دِينَارٍ وَ فِي مُوضِحَتِهِ دِينَارَانِ وَ ثُلُثَا دِينَارٍ.وَفِي نَقْلِ عِظَامِهِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي نَقْبِهِ دِينَارَانِ وَ ثُلُثَا دِينَارٍ، وَفِي فَكَّهِ ثَلَاثَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثَا دِينَارٍ.وَفِي الْمَفْصِلِ الْأَعْلَى مِنَ الْأَصَابِعِ الْأَرْبَعِ إِذَا قُطِعَ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَنِصْفُ وَ رُبُعٌ وَنِصْفُ عُشْرِ دِينَارٍ، وَ فِي كَسْرِهِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ وَ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِينَارٍ، وَ فِي صَدْعِهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ خُمُسُ دِينَارٍ، وَ فِي مُوضِحَتِهِ دِينَارَانِ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.وَ فِي نَقْلِ عِظَامِهِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي نَقْبِهِ دِينَارَانِ وَ ثُلُنَا دِينَارٍ، وَ فَكِّهِ ثَلَاثَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثَا دِينَارٍ وَفِي ظُفْرِ كُلَّ إِصْبَعِ مِنْهَا خَمْسَةُ دَنَانِيرَ.____________ديه مفصل میانی از مفاصل چهارگانه؛ هر گاه قطع شود دیه اش 55 دینار و یک سوم دینار است. شکستن آن 11 دینار و یک سوم دینار دیه دارد شکافتن آن 8 دینار و نصف دینار دیه دارد و جراحت موضحه آن 2 دینار و دو سوم دینار دیه دارد.جراحت ناقله آن 5 دینار و یک سوم دینار دیه دارد جراحت ناقبه آن 2 دینار و دو سوم دینار دیه دارد. وجدا ساختن آن 3 دینار و دو سوم دینار دیه دارد.دیه مفصل بالایی از آن چهار انگشت؛ هرگاه قطع شود 27 دینار و نصف و یک چهارم و یک بیستم دینار است. شکستن آن 5 دینار و چهار پنجم دینار دیه دارد. شکافتن آن 4 دینار و یک پنجم دینار دیه دارد.جراحت موضحه آن 2 دینار و یک سوم دینار دیه دارد جراحت ناقله آن 5 دینار و یک سوم دینار دیه دارد. جراحت ناقبه آن 2 دینار و دو سوم دینار دیه دارد. جدا ساختن آن 3 دینار و دو سوم دینار دیه دارد و هر ناخنی از هر انگشتان 5 دینار دیه دارد.
وَفِي الْكَفِّ إِذَا كُسِرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبٍ فَدِيَتُهَا أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ دِيَةٌ صَدْعِهَا أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِيَةِ كَسْرِهَا اثْنَانِ وَ ثَلَاثُونَ دِينَاراً.وَدِيَةٌ مُوضِحَتِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا عِشْرُونَ دِينَاراً وَ نِصْفُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْبِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا عَشَرَةُ دَنَانِيرَ، وَ دِيَةٌ قَرْحَةٍ لَا تَبْرَأُ ثَلَاثَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ عَنْ غِيَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الْإِصْبَعِ الزَّائِدَةِ:إذَا قُطِعَتْ ثُلُثُ دِيَةِ الصَّحِيحَةِ.____________ديه كف دست؛ اگر بشکند و بدون کج شدگی یا معیوب شدن بهبود یابد دیه آن 40 دینار است. دیه شکافتن آن چهار پنجم دیه شکستن آن یعنی: 32 دینار است.دیه جراحت موضحه آن 25 دینار است. دیه جراحت ناقله آن 20 دینار و نصف دینار است. دیه جراحت ناقبه آن یک چهارم دیه شکستن آن یعنی 10 دینار است. دیه زخمی که بهبود نیابد 13 دینار و یک سوم دینار است.11 - غياث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام درباره انگشت زاید فرمود:اگر جانی انگشت زائد کسی را قطع کند یک سوم انگشت اصلی خون بها دارد.
#### دیه سینهالصَّدْرُوَبِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ قَالَ:وَ فِي الصَّدْرِ إِذَا رُضٌ فَثَنَى شِقَّيْهِ كِلَيْهِمَا فَدِيَتُهُ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ وَ دِيَةٌ أَحَدٍ شِقَّيْهِ إِذَا انْثَنَى مِائَتَانِ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً، وَإِذَا انْثَنَى الصَّدْرُ وَ الْكَتِفَانِ فَدِيَتْهُ أَلْفُ دِينَارٍ، وَ إِنِ انْثَنَى أَحَدٌ شِقَّي الصَّدْرِ وَ إِحْدَى الْكَتِفَيْنِ فَدِيَتُهُ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ.وَ دِيَةٌ مُوضِحَةِ الصَّدْرِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، وَ دِيَةٌ مُوضِحَةِ الْكَتِفَيْن وَالظُّهْر خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.وَ إِنِ اعْتَرَى الرَّجُلَ مِنْ ذَلِكَ صَعَرٌ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَلْتَفِتَ فَدِيَتُهُ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ، فَإِنِ انْكَسَرَ الصُّلْبُ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لا عَيْبٍ فَدِيَتُهُ مِائَةُ دِينَارٍ. وَإِنْ عَثَمَ فَدِيَتُهُ ألْفُ دِينَارٍ وَ فِي حَلَمَةِ ثَدْيِ الرَّجُلِ تُمِّنُ الدِّيَةِ مِائَةٌ وَ خَمْسَةٌ وَعِشْرُونَ دِينَاراً.____________دیه سینهبا سند نخست فرمود:هنگامی که سینه کوبیده شود و هر دو طرفش خم شود دیه اش پانصد دینار است. دیه هر کدام از دو طرف سینه دویست و پنجاه دينار است و هرگاه دو طرف سینه و هر دو كتف خم شود، دیه اش هزار دینار است و اگر یکی از دو طرف سینه و یکی از کتف ها خم شود دیه اش پانصد دینار است.و دیه جراحت موضحه سینه بیست و پنج دینار است و دیه جراحت موضحه كتف ها و کمر بیست و پنج دینار است.و اگر از شدت ضربه مرد طوری آسیب ببیند که نتواند گردنش را بچرخاند، دیه اش پانصد دینار است. اگر ستون فقرات بشکند و بدون کج شدن یا معیوب گشتن بهبود یابد، دیه اش صد دینار است و اگر کج شود دیه اش هزار دینار است و نوک پستان مرد، یک هشتم دیه کامل؛ یعنی صد و بیست و پنج دینار دیه دارد.
#### دیه دنده هاالْأَضْلاعُوَ فِي الْأَضْلاع فيما خَالَطَ الْقَلْبَ مِنَ الْأَضْلاعِ إِذَا كُسِرَ مِنْهَا ضِلْعٌ فَدِيَتُهُ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، وَ فِي صَدْعِهِ اثْنَا عَشَرَ دِينَاراً وَنِصْفُ، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهِ سَبْعَةُ دَنَانِيرَ وَنِصْفُ وَ مُوضِحَتِهِ عَلَى رُبع كَسْرِهِ وَ نَقْبِهِ مِثْلُ ذَلِكَ.وَ فِي الْأَضْلاعِ مِمَّا يَلِي الْعَضُدَيْنِ دِيَةٌ كُلِّ ضِلْعِ عَشَرَةٌ دَنَانِيرَ إِذَا كُسِرَ. وَدِيَةٌ صَدْعِهِ سَبْعَةُ دَنَانِيرَ وَ دِيَةٌ نَقُل عِظَامِهِ خَمْسَةٌ دَنَانِيرَ، وَ مُوضِحَةٍ كُلِّ ضِلْع مِنْهَا رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهِ دِينَارَانِ وَنِصْفُ، فَإِنْ نُقِبَ ضِلْعٌ مِنْهَا فَدِيَتُهَا دِينَارَانِ وَنِصْفٌ.وَ فِي الْجَائِفَةِ ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، فَإِنْ نَفَذَتْ مِنَ الْجَانِبَيْنِ كِلَيْهِمَا رَمْيَةٌ أَوْ طَعْنَةٌ فَدِيَتُهَا أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ وَ ثَلَاثَةٌ وَثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.____________دیه دنده هادنده هایی که در طرف قلب هستند هرگاه یکی از آنها بشکند، دیه اش بیست و پنج دینار است و درد گرفتن آن دوازده دینار و نصف دینار دیه دارد و دیه جابه جایی آن هفت دینار و نصف دینار است و دیه جراحت موضحه آن بر اساس یک چهارم دیه شکستن آن خواهد بود و جراحت ناقبه آن نیز همین حکم را دارد.دنده هایی که در کنار بازوان هستند دیه هر دنده ای در هنگام شکستن ده دینار است و دیه درد گرفتن آن هفت دینار است دیه جابه جایی آن پنج دینار است. دیه جراحت موضحه هر کدام از این دنده ها یک چهارم دیه شکستن آن؛ دو دینار خواهد بود. دیه جراحت جائفه آن یک سوم دیه جان انسان؛ سیصد و سی وسه دینار و یک سوم دینار است. پس اگر تیر یا نیزه ای از هر دو طرف بدن عبور نمود دیه اش چهار صد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است.
#### دیه استخوان لمبرالْوَرِكِوَ فِي الْوَرِكِ إِذَا كُسِرَ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبٍ خُمُسُ دِيَةِ الرَّجْلِ مِائَتَا دِينَارٍ، وَإِنْ صُدِعَ الْوَرِكُ فَدِيَتْهُ مِائَةٌ وَسِتُّونَ دِينَاراً أَرْبَعَةُ أَحْمَاسِ دِيَةٍ كَسْرِهِ فَإِنْ أَوْ ضَحَتْ فَدِيَتُهُ رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهِ خَمْسُونَ دِينَاراً.وَدِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهِ مِائَةٌ وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ دِينَاراً مِنْهَا لِكَسْرِهَا مِائَةً دِينَارٍ، وَلِنَقْلِ عِظَامِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً وَ لِمُوضِحَتِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.وَ دِيَةٌ فَكَّهَا ثَلاثُونَ دِينَاراً فَإِنْ رُضَّتْ فَعَثَمَتْ فَدِيَتُهَا ثَلاثُمِائَةِ دِينَارٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.____________دیه استخوان لمبرهنگامی که قسمت بالای ران بشکند و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد، دیه اش یک پنجم دیه مرد یعنی دویست دینار است و اگر درد گیرد، دیه اش صد و شصت دینار یعنی چهار پنجم دیه شکستن آن است. پس اگر دچار جراحت موضحه شود، دیه اش یک چهارم دیه شکستن آن؛ پنجاه دینار است.ديه جابه جایی استخوان آن صد و هفتاد و پنج دینار است: صد دینار برای شکستن آن و پنجاه دینار برای جابه جایی استخوان و بیست و پنج دینار برای جراحت موضحه.دیه جدا کردن آن سی و سه و یک سوم دینار است و اگر خرد شود و کج گردد دیه آن سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است.
#### دیه رانالْفَحْذُوَ فِي الْفَخِذِ إِذَا كُسِرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْمِ وَ لَا عَيْبٍ خُمُسُ دِيَةِ الرَّجُلِ مِائَنَا دِينَارٍ فَإِنْ عَثَمَتْ فَدِيَتُهَا ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ وَذَلِكَ ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ.وَ دِيَةٌ صَدْعِ الْفَخِذِ أَرْبَعَةُ أَحْمَاسِ دِيَةِ كَسْرِهَا مِائَةٌ دِينَارٍ وَ سِتُّونَ دِينَاراً، فَإِنْ كَانَتْ قَرْحَةً لا تَبْرَأُ فَدِيَتُهَا ثُلُثُ دِيَةِ كَسْرِهَا سِئَةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ تُلْتَا دِينَارٍ.وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا نِصْفُ دِيَةِ كَسْرِهَا مِائَةُ دِينَارٍ وَ دِيَةٌ نَفْسِهَا رُبُعُ دِيَةٍ كَسْرِهَا مِائَةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً.____________دیه رانهنگامی که ران بشکند و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد، یک پنجم دیه مرد یعنی دویست دینار دارد. پس اگر کج شود دیه اش سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است و این یک سوم دیه جان آدمی است.دیه درد گرفتن ران چهار پنجم دیه شکستن آن است؛ صد و شصت دینار. پس اگر زخمی ایجاد گردد که خوب نشود دیه اش یک سوم دیه شکستن آن؛ شصت و شش دینار و دو سوم دینار است.دیه جراحت موضحه آن یک چهارم دیه شکستن آن یعنی پنجاه دینار دارد و دیه جا به جایی استخوان آن نصف دیه شکستن آن؛ صد دینار است و دیه جراحت ناقبه آن یک چهارم دیه شکستن آن یعنی صد و شصت دینار خواهد بود.
#### دیه زانوالرُّكْبَةُوَ فِي الرُّكْبَةِ إِذَا كُسِرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْم وَ لا عَيْبٍ خُمُسُ دِيَةِ الرَّجُلِ مِائَتَا دِينَارٍ، فَإِنِ انْصَدَعَتْ فَدِيَتُهَا أَرْبَعَةُ أَحْمَاسِ دِيَةِ كَسْرِهَا مِائَةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً، وَدِيَةٌ مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهَا مِائَةُ دِينَارٍ وَخَمْسَةٌ وَسَبْعُونَ دِينَاراً مِنْهَا دِيَةٌ كَسْرِهَا مِائَةُ دِينَارٍ.وَفِي نَقْلِ عِظَامِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً، وَ فِى مُوضِحَتِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً، وَفِي قَرْحَةٍ فِيهَا لا تَبْرأُ ثَلاثَةٌ وَثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ وَ فِي نُفُوذِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.وَدِيَةٌ نَفْبِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً، فَإِنْ رُضَّتْ فَعَثَمَتْ فَفِيهَا ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، فَإِنْ فُكَّتْ فَفِيهَا ثَلَاثَةٌ أَجْزَاءٍ مِنْ دِيَةِ الْكَسْرِ ثَلاثُونَ دِينَاراً.____________دیه زانوهنگامی که زانو بشکند و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد، یک پنجم دیه مرد یعنی دویست دینار دارد. پس اگر درد گرفت دیه اش چهار پنجم دیه شکستن آن، صد و شصت دينار است و دیه جراحت موضحه آن یک چهارم دیه شکستن آن، پنجاه دینار خواهد بود و دیه جابه جایی استخوان آن صد و هفتاد و پنج دینار است؛ دیه شکستن آن: صد دینار است.دیه جابه جایی استخوانش پنجاه دینار و دیه جراحت موضحه اش، بیست و پنج دینار است و زخمی که در زانو ایجاد شود و بهبود نیابد سی و سه دینار و یک سوم دینار دیه دارد و جراحت نافذه ،آن یک چهارم دیه شکستن اش؛ پنجاه دینار است.دیه جراحت ناقبه آن یک چهارم دیه شکستن آن؛ پنجاه دینار است. پس اگر زانو کوبیده شود و به خاطر آن متمایل و کج گردد یک سوم دیه جان انسان دیه دارد؛ یعنی سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار. پس اگر جدا شود سه جزء از دیه شکستن دیه یعنی سی دینار خواهد بود.
#### دیه ساق پاالسَّاقُوَ فِي السَّاقِ إِذَا كُسِرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَنْم وَ لَا عَيْبِ خُمُسُ دِيَةِ الرَّجُلِ مِائَنَا دِينَارٍ وَ دِيَةٌ صَدْعِهَا أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِيَةِ كَسْرِهَا مِائَةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً، وَ فِي مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.وَ فِي نَقْبِهَا نِصْفُ دِيَةِ مُوضِحَتِهَا خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ فِي نَقْلِ عِظَامِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.وَ فِي نُفُوذِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً وَ فِي قَرْحَةٍ فِيهَا لا تَبْرَأُ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، فَإِنْ عَثَمَ السَّاقُ فَدِيَتُهَا ثُلُثُ دِيَةِ النَّفْسِ ثَلاتُمِائَةٍ وَثَلَاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.____________دیه ساق پاهنگامی که ساق پا بشکند و بدون این که کج شود و معیوب گردد بهبود یابد، دیه اش یک پنجم دیه مرد یعنی دویست دینار است و دیه درد گرفتن آن، چهار پنجم دیه شکستن آن است صد و شصت دینار و جراحت موضحه آن یک چهارم دیه شکستن آن، پنجاه دینار دیه دارد.جراحت ناقبه آن نصف دیه جراحت موضحه اش؛ بیست و پنج دینار دیه دارد و دیه جابه جایی استخوان آن یک چهارم دیه شکستن آن؛ پنجاه دینار است.دیه جراحت نافذه آن یک چهارم دیه شکستن آن؛ پنجاه دینار است و دیه جراحتی که در ساق پا ایجاد شده و بهبود نیابد سی و سه دینار و یک سوم دینار است. پس اگر ساق کج و متمایل گردد دیه اش یک سوم دیه جان انسان؛ یعنی سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است.
#### دیه غوزک پاالْكَعْبُوَ فِي الْكَعْبِ إِذَا رُضٌ فَجُبِرَ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبِ ثُلُثُ دِيَةِ الرَّجُلِ ثَلاثَمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.دیه غوزک پاهنگامی که غوزک پا کوبیده شود و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد دیه اش یک سوم دیه مرد؛ یعنی سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است.#### دیه قدم (قسمت پیشین پا)الْقَدَمُوَ فِي الْقَدَمِ إِذَا كُسِرَتْ فَجُبِرَتْ عَلَى غَيْرِ عَثْمٍ وَ لَا عَيْبٍ خُمُسُ دِيَةِ الرَّجُلِ مِائَتَا دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.وَ فِي نَقْلِ عِظَامِهَا مِائَةُ دِينَارٍ نِصْفُ دِيَةِ كَسْرِهَا، وَ فِي نَافِذَةٍ فِيهَا لَا تَنْسَدُّ خُمُسُ دِيَةِ الرَّجُلِ مِانَتَا دِينَارٍ، وَ فِي نَاقِبَةٍ فِيهَا رُبُعُ دِيَةِ كَسْرِهَا خَمْسُونَ دِينَاراً.ديه قدم (قسمت پیشین پا)و هنگامی که قدم بشکند و بدون کج شدن و معیوب گشتن بهبود یابد، دیه اش یک پنجم دیه مرد؛ یعنی دویست دینار است و دیه جراحت موضحه آن، یک چهارم دیه شکستن آن یعنی پنجاه دینار است.جابه جایی استخوان آن نصف دیه شکستن آن دیه دارد و جراحت نافذه اش که سوراخ آن بسته نشود یک پنجم دیه مرد؛ یعنی دویست دینار دیه دارد و جراحت ناقبه آن، یک چهارم دیه شکستن آن؛ یعنی پنجاه دینار دیه دارد.
#### ديه انگشتان پا و استخوان های آن و شست پاالْأَصَابِعُ وَالْقَصَبُ الَّتِي فِي الْقَدَمِ وَالْإِبْهَامِدِيَةُ الْإِبْهَامِ ثُلُثُ دِيَةِ الرَّجُلِ ثَلاتُمِائَةٍ وَ ثَلاثَةٌ وَ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ كَسْرِ قَصَبَةِ الْإِبْهَامِ الَّتِي تَلِي الْقَدَمَ خُمُسُ دِيَةِ الْإِبْهَام سِتَّةٌ وَ سِتُّونَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ، وَ فِي نَقْل عِظَامِهَا سِتَّةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ.وَ فِي صَدْعِهَا سِتَّةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ، وَ فِي مُوضِحَتِهَا ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي نَفْبِهَا ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي فَكَّهَا عَشَرَةُ دَنَانِيرَ.وَ دِيَةُ الْمَفْصِلِ الْأَعْلَى مِنَ الْإِبْهَامِ وَ هُوَ الثَّانِي الَّذِي فِيهِ الظُّفُرُ سِتَّةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثَنَا دِينَارٍ، وَ فِي مُوضِحَتِهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسٌ، وَ فِي نَقْلِ عِظَامِهِ ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ فِي نَاقِبَتِهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ، وَ فِي صَدْعِهَا ثَلَاثَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.____________دیه انگشتان پا و استخوان های آن و شست پادیه شست پا یک سوم دیه مرد؛ یعنی سیصد و سی و سه دینار و یک سوم دینار است. و دیه شکستن استخوان شست پا آن استخوانی که چسبیده به قدم است، یک پنجم دیه شست پا؛ یعنی شصت و شش دینار و دو سوم دینار است و جابه جایی استخوان آن بیست و شش دینار و دو سوم دینار دیه دارد.دیه درد گرفتن آن بیست دینار و دو سوم دینار است و جراحت موضحه آن، هشت دینار و یک سوم دینار دیه دارد و جراحت ناقبه آن هشت دینار و یک سوم دینار دیه دارد و جدا کردن آن ده دینار دیه دارد.و مفصل بالایی شست پا که دومین مفصل و دارای ناخن است دیه اش شانزده دینار و دو سوم دینار است و جراحت موضحه آن چهار دینار و یک ششم دینار دیه دارد و دیه جابه جایی استخوان آن هشت دینار و یک سوم دینار است و جراحت ناقبه آن، چهار دینار و یک ششم دینار دیه دارد و درد گرفتن آن سیزده دینار و یک سوم دینار دیه دارد.
وَفِي فَكَّهَا خَمْسَةُ دَنَانِيرَ وَ فِي ظُفُرِهِ ثَلاثُونَ دِينَاراً، وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ تُلْتُ دِيَةِ الرَّجُل.وَدِيَةُ الْأَصَابِع دِيَةٌ كُلِّ إِصْبَعِ مِنْهَا سُدُسُ دِيَةِ الرَّجُلِ ثَلَاثَةٌ وَ ثَمَانُونَ دِينَاراً وَثُلُثُ دِينَارٍ. وَ دِيَةٌ قَصَبَةِ الْأَصَابِعِ الْأَرْبَعِ سِوَى الْإِبْهَامِ دِيَةٌ كُلَّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ سِتَّةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ مُوضِحَةِ قَصَبَةٍ كُلُّ إِصْبَعِ مِنْهُنَّ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَسُدُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عَظْم كُلِّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.وَ دِيَةٌ صَدْعِهَا ثَلاثَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْبٍ كُلِّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ قَرْحَةٍ لا تَبْرَأُ فِي الْقَدَمِ ثَلَاثَةٌ وَ ثَلَاثُونَ دِينَاراً وَ ثُلُثُ دِينَارٍ.____________و جدا کردن آن پنج دینار دیه دارد و ناخن آن سی دینار دیه دارد. علتش این است که آن یک سوم دیه مرد است.و دیه انگشتان (دیگر دیه هر انگشتی یک ششم دیه مرد؛ یعنی هشتاد و سه دینار و یک سوم دینار است.)و دیه استخوان چهار انگشت جز شست دیه هر استخوانی شانزده دینار و دو سوم دینار است و دیه جراحت موضحه استخوان هر کدام از آن انگشت ها چهار دینار و یک ششم دینار است و دیه جا به جایی هر استخوانی از آنها هشت دینار و یک سوم دینار است.و دیه درد گرفتن آنها سیزده دینار و دو سوم دینار است و دیه جراحت ناقبه هر کدام از آن استخوان ها چهار دینار و یک ششم دینار است و دیه زخمی که در قدم ایجاد گردد و خوب نشود سی و سه دینار و یک سوم دینار است.
وَدِيَةٌ كَسْرِ كُلِّ مَفْصِلِ مِنَ الْأَصَابِعِ الْأَرْبَعِ الَّتِي تَلِي الْقَدَمَ سِتَّةَ عَشَرَ دِينَاراً وَثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ صَدْعِهَا ثَلاثَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِ كُلِّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ وَ دِيَةٌ مُوضِحَةِ كُلَّ قَصَبَةٍ مِنْهُنَّ أَرْبَعَةً دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْبِهَا أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ سُدُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ فَكَهَا خَمْسَةٌ دَنَانِيرَ.وَفِي الْمَفْصِلِ الْأَوْسَطِ مِنَ الْأَصَابِع الْأَرْبَعِ إِذَا قُطِعَ فَدِيَتُهُ خَمْسَةٌ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ ثُلُنَا دِينَارِ وَ دِيَةٌ كَسْرِهِ أَحَدَ عَشَرَ دِينَاراً وَ ثُلُثَا دِينَارٍ.وَدِيَةٌ صَدْعِهِ ثَمَانِيَةُ دَنَانِيرَ وَ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِينَارِ، وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهِ دِينَارَانِ، وَدِيَةٌ نَقْلِ عِظَامِهِ خَمْسَةُ دَنَانِيرَ وَ ثُلُنَا دِينَارٍ وَ دِيَةٌ نَقْبِهِ دِينَارَانِ وَ ثُلُنَا دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ فَكِّهِ ثَلاثَةُ دَنَانِيرَ.____________و دیه شکستن هر مفصلی از آن چهار انگشت مفصلی که به قدم چسبیده سیزده دینار و یک سوم دینار است و دیه درد گرفتن آن سیزده دینار و یک سوم دینار است. و دیه جابه جایی هر استخوانی از آنها هشت دینار و یک سوم دینار است و دیه جراحت موضحه هر استخوانی از آنها چهار دینار و یک ششم دینار است و دیه جراحت ناقبه آن، چهار دینار و یک ششم دینار است و دیه جدا کردن آن، پنج دینار است.و مفصل میانی از آن چهار انگشت هنگامی که قطع شود، دیه اش پنجاه و پنج دینار و دو سوم دینار است دیه شکستن آن یازده دینار و دو سوم دینار است، دیه درد گرفتنن آن هشت دینار و چهار پنجم دینار است دیه جراحت موضحه آن، دو دینار است. دیه جابه جایی استخوان آن پنج دینار و دو سوم دینار است دیه جراحت ناقبه آن، دو دینار و دو سوم دینار است و دیه جدا کردن آن سه دینار است.
وَفِي الْمَفْصِلِ الْأَعْلَى مِنَ الْأَصَابِعِ الْأَرْبَعِ الَّتِي فِيهَا الظُّفُرُ إِذَا قُطِعَ فَدِيَتْهُ سَبْعَةٌ وَعِشْرُونَ دِينَاراً وَ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِينَارٍ، وَ دِيَةً كَسْرِهِ خَمْسَةٌ دَنَانِيرَ وَ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسِ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ صَدْعِهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ وَ خُمْسُ دِينَارٍ وَ دِيَةٌ مُوضِحَتِهِ دِينَارٌ وَثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةُ نَقْلِ عِظَامِهِ دِينَارَانِ وَ خُمُسُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ نَقْبِهِ دِينَارٌ وَ ثُلُثُ دِينَارٍ، وَ دِيَةٌ فَكَهِ دِينَارَانِ وَ أَرْبَعَةُ أَحْمَاسِ دِينَارٍ وَ دِيَةٌ كُلِّ ظُفُرٍ عَشَرَةُ دَنَانِيرَ.12 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي الظُّفْرِ إِذَا قُلِعَ وَ لَمْ يَثْبُتْ وَ خَرَجَ أَسْوَدَ فَاسِداً عَشَرَةَ دَنَانِيرَ، فَإِنْ خَرَجَ أَبْيَضَ فَخَمْسَةٌ دَنَانِيرَ.رَجَعَ إِلَى الْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ قَالَ:____________و مفصل بالایی از آن چهار انگشت؛ مفصلی که دارای ناخن است هنگامی که قطع شود، دیه اش بیست و هفت دینار و چهار پنجم دینار است دیه شکستن آن، پنج دینار و چهار پنجم دینار است دیه درد گرفتن آن چهار دینار و یک پنجم دینار است. دیه جراحت موضحه آن یک دینار و یک سوم دینار است دیه جابه جایی استخوان آن، دو دینار و یک پنجم دینار است دیه جراحت ناقبه آن یک دینار و یک سوم دینار است. دیه جدا کردن آن دو دینار و چهار پنجم دینار است و دیه هر ناخنی ده دینار است.12 - مسمع گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی عليه السلام درباره ناخنی که هرگاه کنده شود و دوباره نروید و هنگامی که سیاه شده و فاسد بروید ده دینار دیه دارد. پس اگر به رنگ سفید بروید، پنج دینار دیه دارد.با اسناد نخست فرمود:
وَقَضَى فِي مُوضِحَةِ الْأَصَابِعِ ثُلُثَ دِيَةِ الْإِصْبَعِ، فَإِنْ أُصِيبَ رَجُلٌ فَأَدِرَ خُصْيَتَاهُ كِلْتَاهُمَا فَدِيَتُهُ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ، فَإِنْ فَحِجَ فَلَمْ يَسْتَطِعِ الْمَشْيَ إِلَّا مَشْياً يَسِيراً لا يَنْفَعُهُ فَدِيَتُهُ أَرْبَعُمِائَةِ أَخْمَاسِ دِيَةِ النَّفْسِ ثَمَانُمِائَةِ دِينَارٍ، فَإِنْ أُحْدِبَ مِنْهَا الظَّهْرُ فَحِينَئِذٍ تَمَّتْ دِيَتُهُ أَلْفُ دِينَارٍ. وَالْقَسَامَةً فِي كُلِّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ سِتَّةُ نَفَرٍ عَلَى مَا بَلَغَتْ دِيتَهُ.وَدِيَةُ الْبَحْرَةِ إِذَا كَانَتْ فَوْقَ الْعَانَةِ عُشْرُ دِيَةِ النَّفْسِ مِائَةُ دِينَارٍ، فَإِنْ كَانَتْ فِي الْعَانَةِ فَخَرَقَتِ الصِّفَاقَ فَصَارَتْ أُدْرَةً فِي إِحْدَى الْبَيْضَتَيْنِ فَدِيَتُهَا مِائَنَا دِينَارٍ خُمُسُ الدِّيَةِ.____________آن حضرت عليه السلام درباره جراحت موضحه انگشت حکم نمود که یک سوم دیه انگشت دیه دارد. پس اگر مردی آسیبی ببیند و هر دو بیضه اش نفخ کند، دیه اش چهار صد دینار است. پس اگر دچار بیماری فَحج (1شود و فقط بتواند مسیر اندکی را بپیماید، به طوری که سودی برای او نداشته باشد دیه اش چهار پنجم دیه جان انسان؛ یعنی هشتصد دینار است. پس اگر به خاطر آن آسیب گوژ پشت شود دیه کامل یعنی هزار دینار دارد. در همه این موارد قسامه به عهده شش نفر است؛ بر اساس مقدار دیه.)دیه بیرون افتادن ناف و کلفت شدن بیخ آن هنگامی که روی عانه باشد، یک دهم دیه جان انسان یعنی صد دینار است پس اگر در عانه باشد و پوست پایینی را که در زیر پوستی که مو بر آن می روید قرار دارد پاره کند و یکی از بیضه ها نفخ کند، دیه اش دویست دینار؛ یعنی یک پنجم دیه کامل خواهد بود.
1) نوعی بیماری است که شخص در هنگام راه رفتن جلوی پاها را نزدیک هم گذارده عقب آنها را دور از هم می نهد.
### بخش چهلم#### خون بهای جنین رحم(40 بَابُ دِيَةِ الْجَنِينِ)1 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ:جَعَلَ دِيَةَ الْجَنِينِ مِائَةَ دِينَارٍ وَ جَعَلَ مَنِيَّ الرَّجُلِ إِلَى أَنْ يَكُونَ جَنِيناً خَمْسَةَ أَجْزَاءٍ فَإِذَا كَانَ جَنِيناً قَبْلَ أَنْ تَلِجَهُ الرُّوحُ مِائَةَ دِينَارٍ، وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عز وَجل خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ وَهِيَ النُّطْفَةُ فَهَذَا جُزْءٌ ثُمَّ عَلَقَةً فَهُوَ جُزْمَانِ ثُمَّ مُضْغَةً فَهُوَ ثَلاثَةُ أَجْزَاءِ عَظْماً فَهُوَ أَرْبَعَةُ أَجْزَاءٍ ثُمَّ يُكْسَى لَحْماً فَحِينَئِذٍ تَمَّ جَنِيناً فَكَمَلَتْ لَهُ خَمْسَةُ أَجْزَاءٍ مِائَةُ دِينَارٍ وَ الْمِائَةُ دِينَارٍ خَمْسَةُ أَجْزَاءٍ.فَجَعَلَ لِلنُّطْفَةِ خُمُسَ الْمِائَةِ عِشْرِينَ دِينَاراً، وَ لِلْعَلَقَةِ خُمُسَيِ الْمِانَةِ أَرْبَعِينَ دِينَاراً، وَ لِلْمُضْغَةِ ثَلَاثَةَ أَحْمَاسِ الْمَانَةِ سِتِّينَ دِينَاراً، وَ لِلْعَظْمِ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسِ الْمِائَةِ ثَمَانِينَ دِينَاراً.____________بخش چهلمخون بهای جنین رحم1 - با همان اسناد امیر مؤمنان علی عليه السلام فرمود:دیه جنین صد دینار است و منی مرد تا زمانی که تبدیل به جنین شود، پنج جزء است: هنگامی که جنینی باشد پیش از دخول روح دیه آن صد دینار است. علتش این است که خداوند متعال انسان را از سلاله آفرید که همان نطفه است از این رو، این یک جزء است. سپس علقه است. پس این دو جزء است. سپس مضغه است پس این سه جزء است. سپس استخوان است. پس این چهار جزء است. سپس به آن گوشت می پوشاند. پس در این هنگام جنینی کامل شده که پنج جزء دارد با صد دینار وصد دینار پنج جزء است.پس برای نطفه یک پنجم صد را قرارداد که بیست دینار است و برای علقه دو پنجم صد که چهل دینار است برای مضغه سه پنجم صد که شصت دینار است و برای استخوان چهار پنجم صد که هشتاد دینار است، قرار داد.
فَإِذَا كُسِيَ اللَّحْمَ كَانَتْ لَهُ مِائَةُ دِينَارٍ كَامِلَةً، فَإِذَا نَشَأُ فِيهِ خَلْقٌ آخَرُ وَ هُوَ الرُّوحُ فَهُوَ حِينَئِذٍ نَفْسُ فِيهِ أَلْفُ دِينَارٍ دِيَةٌ كَامِلَةٌ إِنْ كَانَ ذَكَراً ، وَإِنْ كَانَ أُنْثَى فَخَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ.وَإِنْ قُتِلَتِ امْرَأَةٌ وَهِيَ حُبْلَى فَتَمَّ فَلَمْ يَسْقُطُ وَلَدُهَا وَ لَمْ يُعْلَمْ أَ ذَكَرٌ هُوَ أَمْ أُنْثَى وَلَمْ يُعْلَمْ أَ بَعْدَهَا مَاتَ أَوْ قَبْلَهَا فَدِيَتُهُ نِصْفَانِ نِصْفُ دِيَةِ الذَّكَرِ وَنِصْفُ دِيَةِ الْأُنْثَى وَدِيَةُ الْمَرْأَةِ كَامِلَةٌ بَعْدَ ذَلِكَ وَ ذَلِكَ سِتَّةُ أَجْزَاء مِنَ الْجَنِين.وَ أَفْتَى عليه السلام فِي مَنِي الرَّجُلِ يُفْرِغُ مِنْ عِرْسِهِ فَيَعْزِلُ عَنْهَا الْمَاءَ وَ لَمْ يُرِدْ ذَلِكَ نِصْفَ خُمُسِ الْمِائَةِ عَشَرَةَ دَنَانِيرَ، وَإِذَا أَفْرَغَ فِيهَا عِشْرِينَ دِينَاراً.وَقَضَى فِي دِيَةِ جِرَاحِ الْجَنِينِ مِنْ حِسَابِ الْمِائَةِ عَلَى مَا يَكُونُ مِنْ جِرَاحِ الذَّكَرِ وَ الْأُنْثَى الرَّجُلِ، وَ الْمَرْأَةِ كَامِلَةً وَ جَعَلَ لَهُ فِي قِصَاصِ جِرَاحَتِهِ وَ مَعْقُلَتِهِ عَلَى قَدْرِ دِيَتِهِ وَ هِيَ مِائَةُ دِينَارٍ.____________پس اگر گوشت بر آن استخوان پوشیده شده باشد، صد دینار کامل دارد. پس اگر خلقتی دیگر در آن ایجاد شده باشد که همان روح است در این هنگام یک «جان» محسوب می شود که اگر پسر باشد هزار دینار کامل دیه دارد و اگر دختر باشد پانصد دینار دارد.و اگر زنی باردار که جنینش کامل است کشته شود اما جنین را سقط نکند و معلوم نشود که جنین پسر است یا دختر؛ همچنین معلوم نشود که پیش از مادرش مرده یا بعد از او، دیه اش دو نصف است: نصف دیه پسر و نصف دیه دختر. و بعد از آن، دیه زن، کامل محاسبه می شود و این شش جزء از جنین است.هم چنین امیرمؤمنان علی عليه السلام در خصوص منی مردی که در شب عروسی از همسرش باز می دارد و منی را از زن دور می ریزد اما خودش چنین نمی خواسته این گونه حکم نمود، که دیه آن نصف یک پنجم صد یعنی ده دینار است و هر گاه در رحم جای گیرد، بیست دینار دیه دارد.هم چنین آن حضرت درباره جراحت های جنینی با محاسبه صد داوری نمود که دیه جراحت مرد و زن باشد؛ در صورتی که جنین کامل باشد و برای قصاص جراحت جنین و دیه آن را بر مقدار دیه او که صد دینار است قرار داد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:دِيَةُ الْجَنِينِ خَمْسَةُ أَجْزَاءٍ حُمُسٌ لِلنُّطْفَةِ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ لِلْعَلَقَةِ خُمْسَانِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ لِلْمُضْغَةِ ثَلاثَةُ أَخْمَاسِ سِتُّونَ دِينَاراً وَ لِلْعَظْمِ أَرْبَعَةُ أَخْمَاسٍ ثَمَانُونَ دِينَاراً، فَإِذَا تَمَّ الْجَنِينُ كَانَتْ لَهُ مِائَةٌ دِينَارٍ، فَإِذَا أُنْشِئَ فِيهِ الرُّوحُ فَدِيَتُهُ أَلْفُ دِينَارٍ أَوْ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَم إِنْ كَانَ ذَكَرا وَ إِنْ كَانَ أُنْثَى فَخَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ.وَإِنْ قُتِلَتِ الْمَرْأَةُ وَهِيَ حُبْلَى فَلَمْ يُدْرَأَ ذَكَراً كَانَ وَلَدُهَا أَوْ أُنْثَى فَدِيَةُ الْوَلَدِ نِصْفَانِ نِصْفُ دِيَةِ الذَّكَرِ وَنِصْفُ دِيَةِ الْأُنْثَى وَ دِيَتُهَا كَامِلَةٌ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:جَاءَتِ امْرَأَةٌ فَاسْتَعْدَتْ عَلَى أَعْرَابِي قَدْ أَفْزَعَهَا فَأَلْقَتْ جَنِيناً.فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: لَمْ يُهِلَّ وَ لَمْ يَصِحْ وَ مِثْلُهُ يُطَلُّ.____________2 - ابن مسکان گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:دیه جنین پنج جزء است یک پنجم برای نطفه که بیست دینار است. برای علقه دو پنجم که چهل دینار است برای مضغه سه پنجم که شصت دینار است و برای استخوان چهار پنجم که هشتاد دینار است هرگاه جنین کامل باشد صد دینار دیه دارد. پس هرگاه روح در آن شکل گرفت چنان چه پسر باشد دیه اش هزار دینار یا ده هزار درهم و اگر دختر باشد پانصد دینار خواهد بود.و اگر زن بارداری کشته شود و معلوم نشود که فرزندش پسر است یا دختر، دیه فرزند دو نصف است نصف دیه پسر و نصف دیه دختر و دیه زن به طور کامل خواهد بود.3 - داوود بن فرقد گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:زنی به خدمت رسول خدا صلى الله عليه وسلم آمد و از عربی بیابانی شکایت کرد که مرا ترسانده و من بر اثر ترس، جنین خود را سقط کرده ام.اعرابی از خود دفاع کرد و گفت: بچه ای که سقط شود ولی جیغ و فریاد نکشد مانند خون است (و خون بهایی ندارد.)
فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: اسْكُتْ سَجَّاعَةٌ، عَلَيْكَ غُرَّةٌ وَصِيفٌ عَبْدٌ أَوْ أَمَةٌ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:إِن ضَرَبَ رَجُلٌ بَطْنَ امْرَأَةٍ حُبْلَى فَأَلْقَتْ مَا فِي بَطْنِهَا مَيْتًا فَإِنَّ عَلَيْهِ غُرَّةَ عَبْدٍ أَوْ أَمَةٍ يَدْفَعُهَا إِلَيْهَا.5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي سَيَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ قَتَلَ جَنِينَ أُمَةٍ لِقَوْمٍ فِي بَطْنِهَا.فَقَالَ: إِنْ كَانَ مَاتَ فِي بَطْنِهَا بَعْدَ مَا ضَرَبَهَا فَعَلَيْهِ نِصْفُ عُشْرِ قِيمَةِ أُمِّهِ وَ إِنْ كَانَ ضَرَبَهَا فَأَلْقَتْهُ حَيّاً فَمَاتَ فَإِنَّ عَلَيْهِ عُشْرَ قِيمَةٍ أُمِّهِ.6 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ عليه السلام فِي امْرَأَةٍ شَرِبَتْ دَوَاءٌ وَ هِيَ حَامِلٌ لِتَطْرَحَ وَلَدَهَا فَأَلْقَتْ وَلَدَهَا.____________رسول خدا صلى الله عليه وسلم: فرمود خاموش شو ای قافیه پرداز باید یک برده یا یک کنیز به او تاوان بدهی.4 - ابوبصیر گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:اگر مردی به شکم زنی باردار ضربه ای بزند و زن جنین خود را مرده سقط کند، قیمت یک برده یا کنیز بر عهده مرد است که به زن بپردازد.5 - ابوستار گوید: امام صادق عليه السلام درباره مردی که که بر شکم کنیزی ضربه ای وارد نموده و فرزند او را کشته بود فرمود:اگر کودک در شکم مادرش مرده جانی باید یک بیستم بهای مادر کودک را بپردازد و اگر بر اثر ضربه جانی زنده به دنیا آمده و بعداً مرده است جانی باید یک دهم بهای مادرش را بپردازد.6 - ابوعبیده گوید: امام باقر عليه السلام درباره زنی که بدون آگاهی شوهرش دارویی نوشیده و جنین خود را سقط نموده، فرمود:
فَقَالَ: إِنْ كَانَ عَظْماً قَدْ نَبَتَ عَلَيْهِ اللَّحْمُ وَ شُقَّ لَهُ السَّمْعُ وَ الْبَصَرُ فَإِنَّ عَلَيْهَا دِيَتَهُ تُسَلِّمُهَا إِلَى أَبِيهِ.قَالَ: وَإِنْ كَانَ جَنِينَا عَلَقَةً أَوْ مُضْغَةً فَإِنَّ عَلَيْهَا أَرْبَعِينَ دِينَارًا أَوْ غُرَّةً تُسَلِّمُهَا إِلَى أَبِيهِ.قُلْتُ: فَهِيَ لَا تَرِثُ مِنْ وَلَدِهَا مِنْ دِيَتِهِ؟قَالَ: لا، لأنَّهَا قَتَلَتْهُ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي جَنِينِ الهلالِيَّةِ حَيْثُ رُمِيَتْ بِالْحَجَرِ فَأَلْقَتْ مَا فِي بَطْنِهَا غُرَّةَ عَبْدِ أَوْ أَمَةٍ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَضْرِبُ الْمَرْأَةَ فَتَطْرَحُ النُّطْفَةَ.____________اگر استخوان جنین محکم شده و بر استخوانش گوشت روییده و چشم و گوش او مشخص شده، زن باید یک دیه کامل به شوهرش بپردازد و اگر جنین به صورت خون بسته و یا گوشت جویده سقط شده باشد زن باید یک برده یا یک کنیز به شوهرش تسلیم کند و یا چهل دینار به عنوان قیمت برده و کنیز به پدرش بپردازد.گفتم: مگر خود زن سهمی ندارد؟فرمود: نه؛ زیرا او کودک را کشته است.سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم درباره جنین زن که روح در آن دمیده شده هنگامی که او را با سنگ زدند و او جنینش را سقط کرد به پرداخت یک برده یا کنیز حکم فرمود.8 - راوی گوید: به امام باقر عليه السلام گفتم: مردی زنی را می زند و زن نطفه را سقط می کند (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: عَلَيْهِ عِشْرُونَ دِينَاراً، فَإِنْ كَانَتْ عَلَقَةً فَعَلَيْهِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ إِنْ كَانَتْ مُضْغَةً فَعَلَيْهِ سِتُّونَ دِينَاراً وَ إِنْ كَانَ عَظْماً فَعَلَيْهِ الدِّيَةُ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:في النُّطْفَةِ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ فِي الْعَلَقَةِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ فِي الْمُضْغَةِ سِتُّونَ دِينَاراً وَ فِي الْعَظْمِ ثَمَانُونَ دِينَاراً فَإِذَا كُسِيَ اللَّحْمَ فَمِائَةُ دِينَارٍ ثُمَّ هِيَ دِيَتُهُ حَتَّى يَسْتَهِلْ فَإِذَا اسْتَهَلَّ فَالدِّيَةُ كَامِلَةٌ.10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَضْرِبُ الْمَرْأَةَ فَتَطْرَحُ النُّطْفَةَ.فَقَالَ: عَلَيْهِ عِشْرُونَ دِينَاراً.فَقُلْتُ: يَضْرِبُهَا فَتَطْرَحُ الْعَلَقَةَ.____________فرمود: بیست دینار بر عهده مرد است پس اگر علقه باشد چهل دینار و اگر مضغه باشد، شصت دینار و اگر استخوان باشد دیه (کامل بر عهده او خواهد بود.)9 - سلیمان بن صالح گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:نطفه بیست دینار دیه دارد علقه چهل دینار مضغه شصت دینار و استخوان هشتاد دینار. پس اگر به گوشت پوشیده باشد صد دینار سپس دیه جنین به همین مقدار است تا زمانی که روح دمیده شود که در آن صورت دیه کامل خواهد بود.10 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر عليه السلام درباره مردی که زنی را می زند و زن نطفه را می اندازد پرسیدم.فرمود: بیست دینار بر عهده مرد است.گفتم: او زن را می زند و زن علقه را می اندازد.
فَقَالَ: عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ دِينَاراً.قُلْتُ فَيَضْرِبُهَا فَتَطْرَحُ الْمُضْغَةَ.قَالَ: عَلَيْهِ سِتُّونَ دِينَاراً.قُلْتُ: فَيَضْرِبُهَا فَتَطْرَحُهُ وَ قَدْ صَارَ لَهُ عَظْمٌ.فَقَالَ: عَلَيْهِ الدِّيَةُ كَامِلَةً وَ بِهَذَا قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام.قُلْتُ: فَمَا صِفَةُ خِلْقَةِ النُّطْفَةِ الَّتِي تُعْرَفُ بِهَا؟فَقَالَ: النُّطْفَةُ تَكُونُ بَيْضَاءَ مِثْلَ النُّخَامَةِ الْغَلِيظَةِ، فَتَمْكُثُ فِي الرَّحِمِ إِذَا صَارَتْ فِيهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً ثُمَّ تَصِيرُ إِلَى عَلَقَةٍ.قُلْتُ: فَمَا صِفَةُ خِلْقَةِ الْعَلَقَةِ الَّتِي تُعْرَفُ بِهَا؟فَقَالَ: هِيَ عَلَقَةٌ كَعَلَقَةِ الدَّمِ المِحْجَمَةِ الْجَامِدَةِ تَمْكُثُ فِي الرَّحِمِ بَعْدَ تَحْوِيلِهَا عَن النُّطْفَةِ أَرْبَعِينَ يَوْماً ثُمَّ تَصِيرُ مُضْغَةً.قُلْتُ: فَمَا صِفَةُ الْمُضْغَةِ وَ خِلْقَتِهَا الَّتِي تُعْرَفُ بِهَا؟____________فرمود: چهل دینار بر عهده اش خواهد بود.گفتم: او زن را می زند و زن مضغه را می اندازد.فرمود: شصت دینار بر عهده اوست.گفتم: او زن را می زند وزن جنینی را که دارای استخوان شده است می اندازد.فرمود: دیه کامل بر عهده اوست. امیرمؤمنان علی عليه السلام چنین قضاوت فرمود.گفتم: ویژگی خلقت نطفه که به آن شناخته می شود چیست؟فرمود: نطفه سفید و مانند آب دهان بینی غلظت دارد هنگامی که در رحم قرار گرفت چهل روز در آن جا می ماند. سپس به علقه تبدیل می شود.گفتم: ویژگی خلقت علقه که به آن شناخته می شود چیست؟فرمود: آن بسته شده ای مانند خون بسته شده حجامت جامد است. بعد از دگرگونی از نطفه چهل روز در رحم می ماند سپس به مضغه تبدیل می شود.گفتم: ویژگی خلقت مضغه که به آن شناسایی می شود چیست؟
قَالَ: هِيَ مُضْغَةً لَحْمِ حَمْرَاءُ فِيهَا عُرُوقٌ خُضْرٌ مُشْتَبِكَةٌ ثُمَّ تَصِيرُ إِلَى عَظْمٍ.قُلْتُ: فَمَا صِفَةُ خِلْقَتِهِ إِذَا كَانَ عَظْماً؟فَقَالَ: إِذَا كَانَ عَظْماً شُقَّ لَهُ السَّمْعُ وَالْبَصَرُ وَ رُتَّبَتْ جَوَارِحُهُ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَإِنَّ فِيهِ الدِّيَةَ كَامِلَةٌ.11 - صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ عَنْ يُونُسَ الشَّيْبَانِي قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: فَإِنْ خَرَجَ فِي النُّطْفَةِ قَطْرَةً دَمٍ؟قَالَ: الْقَطْرَةُ عُشْرُ النُّطْفَة فِيهَا اثْنَانِ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.قُلْتُ: فَإِنْ قَطَرَتْ قَطْرَتَيْنِ؟قَالَ: أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ قَطَرَتْ بِثَلاثٍ؟قَالَ: فَسِيَّةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً.قُلْتُ: فَأَرْبَع؟____________فرمود: آن گوشت جویده شده قرمز است که در آن رگ های سبز شبکه بندی شده قرار دارد. سپس به استخوان تبدیل می شود.گفتم: ویژگی جنین هنگامی که استخوان باشد چیست؟فرمود: هرگاه استخوان باشد گوش و چشم برایش باز می شود و جوارحش مرتب می گردد پس هرگاه چنین باشد، دیه کامل دارد.11 - يونس شیبانی گوید: به امام صادق عليه السلام گفتم: اگر در نطفه قطره ای خون خارج گردد (چه حکمی دارد؟)فرمود: قطره، یک دهم نطفه است؛ بیست و دو دینار دیه دارد.گفتم: اگر دو قطره بیاید چه؟فرمود: بیست و چهار دینار دیه دارد.گفتم: سه قطره بیاید چه؟فرمود: بیست و شش دینار دیه دارد.گفتم: چهار قطره چه؟
قَالَ: فَثَمَانِيَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ فِي خَمْسٍ ثَلاثُونَ دِينَاراً وَ مَا زَادَ عَلَى النَّصْفِ فَعَلَى حِسَابِ ذَلِكَ حَتَّى تَصِيرَ عَلَقَةً فَإِذَا صَارَتْ عَلَقَةً فَفِيهَا أَرْبَعُونَ.فَقَالَ لَهُ أَبُو شِبْلِ - وَأَخْبَرَنَا أَبُو شِبْلٍ قَالَ: حَضَرْتُ يُونُسَ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يُخْبِرُهُ بِالدِّيَاتِ -قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ النُّطْفَةَ خَرَجَتْ مُتَحَصْحِصَةً بِالدَّمِ.قَالَ: فَقَالَ لي: فَقَدْ عَلِقَتْ إِنْ كَانَ دَماً صَافِياً فَفِيهَا أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ إِنْ كَانَ دَماً أَسْوَدَ فَلا شَيْءَ عَلَيْهِ إِلَّا التَعْزِيرَ لِأَنَّهُ مَا كَانَ مِنْ دَمٍ صَافٍ فَذَلِكَ لِلْوَلَدِ وَ مَا كَانَ مِنْ أَسْوَدَ فَذَلِكَ مِنَ الْجَوْفِ.قَالَ أَبُو شِبْلٍ: فَإِنَّ الْعَلَقَةَ صَارَ فِيهَا شِبْهُ الْعِرْقِ مِنْ لَحْم.قَالَ اثْنَانِ وَأَرْبَعُونَ الْعُشْرُ.قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّ عُشْرَ الْأَرْبَعِينَ أَرْبَعَةٌ.____________فرمود بیست و هشت دینار دیه دارد. پنج قطره، سی دینار دیه دارد و قطراتی که از نصف دیه نطفه تجاوز کند به همان نسبت محاسبه می گردد؛ تا این که به علقه تبدیل شود. پس هر گاه به علقه تبدیل شد، چهل دینار دیه دارد.ابوشبل به آن حضرت عرض کرد - در روایتی دیگر آمده: ابو شبل به ما گفت: نزد یونس حاضر شدم، در حالی که امام صادق عليه السلام درباره دیات به یونس سخن می گفت - من گفتم: هرگاه نطفه مخلوط به خون بیرون آید (چه حکمی دارد؟)حضرت به من فرمود: اگر خون صاف باشد علقه بوده و چهل دینار دیه دارد و اگر خون سیاه باشد حکمی بر مجرم نیست جز تعزیر زیرا خون صاف از فرزند است و خون سیاه از شکم.ابوشبل گفت: شبیه رگه هایی از گوشت در علقه وجود دارد (حکمش چیست؟)فرمود: دیه آن چهل و دو دینار یعنی یک دهم است. ابوشبل گوید: گفتم: یک دهم چهل که چهار می شود!
فَقَالَ: لا، إِنَّمَا هُوَ عُشْرُ الْمُضْغَةِ، لِأَنَّهُ إِنَّمَا ذَهَبَ عُشْرُهَا فَكُلَّمَا زَادَتْ زِيدَ حَتَّى تَبْلُغَ السِّتِّينَ.قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ رَأَيْتُ فِي الْمُضْغَةِ شِبْهَ الْعُقْدَةِ عَظْماً يَابِسَاً؟قَالَ: فَذَلِكَ عَظْمٌ كَذَلِكَ أَوَّلُ مَا يَبْتَدِى الْعَظْمُ فَيَبْتَدِئُ بِخَمْسَةِ أَشْهُرٍ فَفِيهِ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ، فَإِنْ زَادَ فَزِدْ أَرْبَعَةً أَرْبَعَةً حَتَّى يُتِمَّ الثَّمَانِينَ.قَالَ: قُلْتُ: وَكَذَلِكَ إِذَا كُسِيَ الْعَظْمُ لَحْماً؟قَالَ عليه السلام: كَذَلِكَ.قُلْتُ: فَإِذَا وَكَرَهَا فَسَقَطَ الصَّبِيُّ وَ لَا يُدْرَى أَ حَيٌّ كَانَ أَمْ لَا؟قَالَ: هَيْهَاتَ يَا أَبَا شِبْلٍ إِذَا مَضَتِ الْخَمْسَةُ الْأَشْهُرِ فَقَدْ صَارَتْ فِيهِ الْحَيَاةُ وَ قَدِ اسْتَوْجَبَ الدِّيَةَ.12 - صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ عَنْ يُونُسَ الشَّيْبَانِي قَالَ:____________فرمود: نه همانا دیه آن یک دهم دیه مضغه است زیرا تنها یک دهم آن از بین رفته است. بنابر این هرگاه اضافه شود دیه نیز اضافه می گردد تا این که به شصت دینار برسد.ابو شبل گوید: گفتم: اگر شبیه گره استخوانی خشک در مضغه یافتم چه حکمی دارد؟فرمود: این استخوان است.ابوشبل گوید: گفتم: همچنین هنگامی که استخوان پوشیده به گوشت باشد، همین حکم را دارد؟فرمود: همین حکم را دارد.گفتم: پس اگر مرد زن را با مشت بزند و کودک سقط شود و مشخص نشود که زنده است یا نه؟فرمود: هیهات اى ابو شبل! هنگامی که پنج ماه بگذرد زندگی در کودک قرار گرفته و دیه واجب گشته است.12 - یونس شیبانی گوید:
حَضَرْتُ أَنَا وَ أَبُو شِبُل عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْمَسَائِلِ فِي الدِّيَاتِ ثُمَّ سَأَلَ أَبُو شِبْلٍ وَ كَانَ أَشَدَّ مُبَالَغَةً فَخَلَّيْتُهُ حَتَّى اسْتَنْطَفَ.13 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام: إِنَّ الْغُرَّةَ تَكُونُ بِثَمَانِيَةِ دَنَانِيرَ وَ تَكُونُ بِعَشَرَةِ دَنَانِيرَ.فَقَالَ: بِخَمْسِينَ.14 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ ضَرَبَ ابْنَتَهُ وَ هِيَ حُبْلَى فَأَسْقَطَتْ سِقْطًا مَيْتًا فَاسْتَعْدَى زَوْجُ الْمَرْأَةِ عَلَيْهِ فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا: إِنْ كَانَ لِهَذَا السِّقْطِ دِيَةٌ وَلِي فِيهِ مِيرَاتٌ ، فَإِنَّ مِيرَانِي مِنْهُ لِأَبِى.فَقَالَ: يَجُوزُ لِأَبِيهَا مَا وَهَبَتْ لَهُ.____________من و ابو شبل شرف یاب حضور امام صادق عليه السلام گشتیم من درباره این مسائل دیات از آن حضرت پرسیدم. سپس ابو شبل پرسید او مبالغه بیشتری در مسائل نمود. پس من او را تنها گذاشتم تا به طور کامل بیاموزد.13 - عبید بن زراره گوید: به امام صادق عليه السلام گفتم: گاهی برده به هشت دینار و گاهی به ده دینار خرید و فروش می شود؛ آیا کفایت می کند؟فرمود برده ای که قیمتش پنجاه دینار باشد کفایت می کند.14 - سماعه گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: مردی به شکم دختر باردارش مشت می زند و جنین دخترش سقط می شود؛ شوهر شکایت نموده و دیه فرزند خود را مطالبه می کند. مادر کودک می گوید: «اگر این کودک دیه داشته باشد پس من سهم خود را به پدرم می بخشم»؛ تکلیف آنان چیست؟فرمود: بخشش دختر برای پدرش رواست.
15 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ قَالَ:سَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ ضَرَبَ امْرَأَةٌ حَامِلاً بِرِجْلِهِ فَطَرَحَتْ مَا فِي بَطْنِهَا مَيِّتاً.فَقَالَ: إِنْ كَانَ نُطْفَةٌ فَإِنَّ عَلَيْهِ عِشْرِينَ دِينَاراً.قُلْتُ: فَمَا حَدُّ النُّطْفَة؟فَقَالَ: هِيَ الَّتِي إِذَا وَقَعَتْ فِي الرَّحِمِ فَاسْتَقَرَّتْ فِيهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً.قَالَ : وَإِنْ طَرَحَتْهُ وَهُوَ عَلَقَةٌ ، فَإِنَّ عَلَيْهِ أَرْبَعِينَ دِينَاراً.قُلْتُ: فَمَا حَدُّ الْعَلَقَةَ؟فَقَالَ هِيَ الَّتِي إِذَا وَقَعَتْ فِي الرَّحِمِ فَاسْتَقَرَّتْ فِيهِ ثَمَانِينَ يَوْماً.قَالَ: وَإِنْ طَرَحَتْهُ وَ هُوَ مُضْغَةً فَإِنَّ عَلَيْهِ سِتِّينَ دِينَاراً.قُلْتُ: فَمَا حَدُّ الْمُضْغَةَ؟____________15 - سعید بن مسیب گوید: از امام سجاد عليه السلام پرسیدم: مردی با پایش به زنی ضربه زده و زن جنین خود را مرده افکنده است.فرمود: اگر نطفه باشد بیست دینار بر عهده اش خواهد داشت.گفتم: حد نطفه چیست؟فرمود: آن است که هر گاه در رحم قرار گرفته و چهل روز در آن مانده باشد.گفتم: اگر زن جنین را که علقه است بیندازد چه؟فرمود: چهل دینار بر عهده مرد است.گفتم: حد علقه چیست؟فرمود: آن است که هرگاه در رحم قرار گرفته و هشتاد روز در آن مانده باشد.فرمود: و اگر زن جنین را که مضغه است سقط کند شصت دینار بر عهده مرد است.گفتم: حد مضغه چیست؟
فَقَالَ: هِيَ الَّتِي إِذَا وَقَعَتْ فِي الرَّحِمِ فَاسْتَقَرَّتْ فِيهِ مِائَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً.قَالَ: وَإِنْ طَرَحَتْهُ وَ هُوَ نَسَمَةٌ مُخَلَّقَةٌ لَهُ عَظْمٌ وَ لَحْمٌ مُزَيَّلَ الْجَوَارِحِ قَدْ نُفِخَ فِيهِ رُوحُ الْعَقْلِ، فَإِنَّ عَلَيْهِ دِيَةٌ كَامِلَةٌ.قُلْتُ لَهُ: أَ رَأَيْتَ تَحَوُّلَهُ فِي بَطْنِهَا إِلَى حَالٍ أَ بِرُوحِ كَانَ ذَلِكَ أَوْ بِغَيْرِ رُوحٍ؟قَالَ: بِرُوحٍ عَذَا الْحَيَاةِ الْقَدِيمِ الْمَنْقُولِ فِي أَصْلَابِ الرَّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ وَلَوْ لا أَنَّهُ كَانَ فِيهِ رُوحٌ عَدَا الْحَيَاةِ مَا تَحَوَّلَ عَنْ حَالٍ بَعْدَ حَالٍ فِي الرَّحِمِ وَ مَا كَانَ إِذَا عَلَى مَنْ يَقْتُلُهُ دِيَةٌ وَ هُوَ فِي تِلْكَ الْحَالِ.16 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:إِنَّ الْغُرَّةَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ وَلَكِنْ قِيمَتُهَا أَرْبَعُونَ دِينَاراً.____________فرمود: آن است که هرگاه در رحم قرار گرفته و صد و بیست روز در آن مانده باشد.فرمود: و اگر زن جنین را که جان دارد استخوان و گوشت برایش آفریده شده و دارای جوارحی مرتب که روح عقل در آن دمیده شده است بیندازد دیه کامل بر عهده مرد است.به آن حضرت گفتم: به نظر شما دگرگونی جنین در شکم مادر، از حالتی به حالت دیگر، آیا به همراه روح است یا بدون آن؟فرمود: با روح است اما بدون حیات پیشین که از پشت مردان و رحم زنان منتقل می شود، اگر چنین نبود از حالی به حال دیگر در رحم دگرگون نمی شد و در این حال بر قاتل او دیه ای نبود.16 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:به راستی که بهای برده گاهی بسیار و گاهی اندک است؛ اما قیمت عادی آن چهل دینار است.
### بخش چهل و یکم#### حکم کسی که سر مرده ای را می برد یا با او جنایتی می نماید که اگر زنده بود کشته می شد(41 بَابُ الرَّجُلِ يَقْطَعُ رَأْسَ مَيِّتٍ أَوْ يَفْعَلُ بِهِ مَا يَكُونُ فِيهِ اجْتِيَاحُ نَفْسِ الْحَيِّ)عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّبَّاحِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ:أَتَى الرَّبِيعُ أَبَا جَعْفَرِ المَنْصُورَ وَ هُوَ خَلِيفَةٌ فِي الطَّوَافِ فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَاتَ فُلانٌ مَوْلاكَ الْبَارِحَةَ فَقَطَعَ فُلانٌ مَوْلاكَ رَأْسَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ.قَالَ: فَاسْتَشَاطَ وَ غَضِبَ.قَالَ: فَقَالَ لِابْنِ شُبُرُمَةَ وَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى وَ عِدَّةٍ مَعَهُ مِنَ الْقُضَاةِ وَ الْفُقَهَاءِ: مَا تَقُولُونَ في هَذَا؟فَكُلُّ قَالَ: مَا عِنْدَنَا فِي هَذَا شَيْءٌ.قَالَ: فَجَعَلَ يُرَدِّدُ الْمَسْأَلَةَ فِي هَذَا وَ يَقُولُ: أَقْتُلُهُ أَمْ لا؟فَقَالُوا: مَا عِنْدَنَا فِي هَذَا شَيْءٌ.____________بخش چهل و یکمحکم کسی که سر مرده ای را می برد یا با او جنایتی می نماید که اگر زنده بود کشته می شد1 - یکی از اصحاب ما گوید: منصور خلیفه در حال طواف بود که ربیع نزد او آمد و به او گفت: ای امیرمؤمنان! دیشب فلان برده تو مرد و پس از مرگش فلان برده تو سرش را جدا کرد.منصور بر افروخته گردیده و خشمگین شد و به ابن شبرمه و ابن ابی لیلی و عده ای از قاضیان و فقها که همراهش بودند گفت: درباره این مسأله چه می گویید؟همگی گفتند: ما در این خصوص نداریم.منصور مسأله را چند بار تکرار می کرد و می گفت: او را بکشیم یا نه؟آنان گفتند: ما در این خصوص دانشی نداریم.
قَالَ: فَقَالَ لَهُ بَعْضُهُمْ: قَدْ قَدِمَ رَجُلٌ السَّاعَةَ فَإِنْ كَانَ عِنْدَ أَحَدٍ شَيْءٌ فَعِنْدَهُ الْجَوَابُ فِي هَذَا وَهُوَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ دَخَلَ الْمَسْعَى.فَقَالَ لِلرَّبِيعَ: اذْهَبْ إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ : لَوْ لا مَعْرِفَتُنَا بِشُغُلٍ مَا أَنْتَ فِيهِ لَسَأَلْنَاكَ أَنْ تَأْتِيَنَا وَلَكِنْ أَجِبْنَا فِي كَذَا وَكَذَا.قَالَ: فَأَتَاهُ الرَّبِيعُ وَ هُوَ عَلَى الْمَرْوَةِ فَأَبْلَغَهُ الرَّسَالَةَ.فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام: قَدْ تَرَى شُغُلَ مَا أَنَا فِيهِ وَ قِبَلَكَ الْفُقَهَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ فَسَلْهُمْ.قَالَ: فَقَالَ لَهُ: قَدْ سَأَلَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُمْ فِيهِ شَيْءٌ.قَالَ: فَرَدَّهُ إِلَيْهِ.فَقَالَ: أَسْأَلُكَ إِلَّا أَجَبْتَنَا فِيهِ فَلَيْسَ عِنْدَ الْقَوْمِ فِي هَذَا شَيْءٌ.فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: حَتَّى أَفْرُغَ مِمَّا أَنَا فِيهِ.قَالَ: فَلَمَّا فَرَغَ جَاءَ فَجَلَسَ فِي جَانِبِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَقَالَ لِلرَّبِيعِ : اذْهَبْ فَقُلْ لَهُ عَلَيْهِ مِائَةُ دِينَارٍ.____________یکی از آنان به منصور گفت: همین اکنون مردی وارد مکه شده که اگر نزد کسی چیزی باشد، جواب این مسأله در نزد اوست و او جعفر بن محمد عليهما السلام است که داخل مسعی شده است.منصور به ربیع گفت: برو نزد او و بگو: «اگر ما از عملی که به آن مشغول هستی آگاه نبودیم از تو می خواستیم نزد ما آیی اما جواب فلان مسأله را به ما بده».ربیع به خدمت امام عليه السلام که در مروه بود آمد و پیام را رساند.امام صادق عليه السلام به او فرمود: می بینی به چه کاری مشغولم! در حالی که نزد تو فقها وعلما هستند. از آنان بپرس.ربيع گفت: منصور از آنان پرسید، اما جوابی نداشتند.امام عليه السلام فرمود: صبر کنید تا از این عمل فارغ گردم.هنگامی که امام عليه السلام سعی را به پایان برد تشریف آورد و در گوشه مسجد الحرام نشست و به ربیع فرمود: «برو و به منصور بگو صد دینار بر عهده مجرم است».
قَالَ: فَأَبْلَغَهُ ذَلِكَ.فَقَالُوا لَهُ: فَسَلْهُ كَيْفَ صَارَ عَلَيْهِ مِائَةُ دِينَارِ؟فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام: فِي النُّطْفَةِ عِشْرُونَ وَ فِي الْعَلَقَةِ عِشْرُونَ وَ فِي الْمُضْغَةِ عِشْرُونَ وَ فِي العَظْم عِشْرُونَ وَ فِي اللَّحْمِ عِشْرُونَ (ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ وَهَذَا هُوَ مَيِّتُ بِمَنْزِلَتِهِ قَبْلَ أَنْ يُنْفَخَ فِيهِ الرُّوحُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ جَنِيناً.)قَالَ: فَرَجَعَ إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ بِالْجَوَابِ فَأَعْجَبَهُمْ ذَلِكَ وَ قَالُوا: ارْجِعْ إِلَيْهِ فَسَلْهُ الدَّنَانِيرَ لِمَنْ هِيَ لِوَرَثَتِهِ أَمْ لَا؟فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: لَيْسَ لِوَرَثَتِهِ فِيهَا شَيْءٌ إِنَّمَا هَذَا شَيْءٌ أُتِيَ إِلَيْهِ فِي بَدَنِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ يُحَجِّ بِهَا عَنْهُ أَوْ يُتَصَدَّقُ بِهَا عَنْهُ أَوْ تَصِيرُ فِي سَبِيلِ مِنْ سُبُلِ الْخَيْرِ.قَالَ: فَزَعَمَ الرَّجُلُ أَنَّهُمْ رَدُّوا الرَّسُولَ إِلَيْهِ، فَأَجَابَ فِيهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام بِسِتَّةٍ وَثَلاثِينَ مَسْأَلَةٌ وَ لَمْ يَحْفَظِ الرَّجُلُ إِلَّا قَدْرَ هَذَا الْجَوَابِ.____________ربیع جواب را به منصور رساند.است؟اطرافیان به او گفتند: از ایشان بپرس چگونه صد دینار بر گردن مجرم است.امام صادق عليه السلام فرمود: نطفه بیست دینار دیه دارد علقه بیست دینار، مضغه بیست دینار، استخوان بیست دینار و گوشت بیست دینار؛ «سپس او را به صورت خلقتی دیگر در آوردیم» و این همان میت است که به منزله جنینی در شکم مادرش می باشد؛ پیش از آن که روح در آن دمیده شود.پس ربیع نزد منصور آمد و جواب را برای او بیان کرد. اطرافیان از این پاسخ در شگفت شدند و گفتند: نزد ایشان بازگرد و از ایشان بپرس دینارها برای کیست؟ برای ورثه میت است یا نه؟امام صادق عليه السلام فرمود: ورثه اش حقی ندارند همانا این جنایتی است که پس از مرگش بر بدنش وارد شده است. با دیه اش از جانب او حج به جا آورند یا صدقه دهند و یا در یکی از راه های خیر و نیکی قرار گیرد.راوی گوید: آن مرد عقیده داشت که قاصد را نزد امام صادق عليه السلام برگرداند و حضرتش 36 مسأله را پاسخ داد ولی قاصد جز این پاسخ، چیزی حفظ نکرده بود.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:قَطعُ رَأسِ المَيِّتِ أشَدُّ مِن قَطعِ رَأسِ الحَيِّ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ:قُلْتُ: رَجُلٌ قَطَعَ رَأْسَ مَيْتٍ.فَقَالَ: حُرْمَةُ الْمَيِّتِ كَحُرْمَةِ الْحَيُّ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ قَطَعَ رَأْسَ رَجُلٍ مَيِّتٍ.فَقَالَ: إِنَّ اللهَ عَز وجَل حَرَّمَ مِنْهُ مَيْتاً كَمَا حَرَّمَ مِنْهُ حَيّاً فَمَنْ فَعَلَ بِمَيِّتٍ فِعْلاً يَكُونُ فِي مِثْلِهِ اجْتِيَاحُ نَفْسِ الْحَى فَعَلَيْهِ الدُّيَةُ.فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِكَ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام.____________2 - راویان متعددی از اصحاب ما گویند: امام صادق عليه السلام فرمود:بریدن سر میت شدیدتر از بریدن سر انسان زنده است.3 - راوی گوید: به امام صادق عليه السلام عرض کردم مردی سر میت را بریده است.فرمود: حرمت میت مانند حرمت انسان زنده است.4 - حسین بن خالد گوید: از امام صادق درباره کسی که سر مرده ای را بریده است پرسیدند.فرمود: به راستی که خداوند عزوجل مواردی را درباره مرده حرام کرده آن سان که مواردی در هنگام زنده بودن درباره او حرام کرده است. پس هر کس عملی با مرده ای انجام دهد که اگر همان عمل را با انسان زنده انجام می داد هلاک می شد بر عهده مجرم دیه خواهد بود.از امام کاظم عليه السلام در خصوص این روایت پرسیدم.
فَقَالَ: صَدَقَ أَبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام هَكَذَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.قُلْتُ: فَمَنْ قَطَعَ رَأْسَ مَيْتٍ أَوْ شَقَّ بَطْنَهُ أَوْ فَعَلَ بِهِ مَا يَكُونُ فِيهِ اجْتِيَاحُ نَفْسِ الْحَيَّ فَعَلَيْهِ دِيَةُ النَّفْسِ كَامِلَةٌ؟فَقَالَ: لا، وَلَكِنْ دِيَتُهُ دِيَةُ الْجَنِينِ فِي بَطْنِ أُمِّهِ قَبْلَ أَنْ تُنْشَأَ فِيهِ الرُّوحُ وَ ذَلِكَ مِائَةٌ دِينَارٍ وَ هِيَ لِوَرَثَتِهِ وَ دِيَةٌ هَذَا هِيَ لَهُ لَا لِلْوَرَثَةِ.قُلْتُ: فَمَا الْفَرْقُ بَيْنَهُمَا؟قَالَ: إِنَّ الْجَنِينَ أَمْرٌ مُسْتَقْبِلُ مَرْجُو نَفْعُهُ وَهَذَا قَدْ مَضَى وَ ذَهَبَتْ مَنْفَعَتُهُ، فَلَمَّا مُثْلَ بِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ صَارَتْ دِيَتُهُ بِتِلْكَ الْمُثْلَةِ لَهُ لا لِغَيْرِهِ؛ يُحَجُّ بِهَا عَنْهُ وَ يُفْعَلُ بِهَا أَبْوَابُ الْخَيْرِ وَ الْبِرِّ مِنْ صَدَقَةٍ أَوْ غَيْرِهَا.قُلْتُ: فَإِنْ أَرَادَ رَجُلٌ أَنْ يَحْفِرَ لَهُ لِيَغْسِلَهُ فِي الْحُفْرَةِ فَسَدِرَ الرَّجُلُ مِمَّا يَحْفِرُ فَدِيرَ بِهِ فَمَالَتْ مِسْحَاتُهُ فِي يَدِهِ فَأَصَابَ بَطْنَهُ فَشَقَّهُ فَمَا عَلَيْهِ؟____________فرمود: امام صادق عليه السلام راست گفته است پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم چنین فرمود.عرض کردم پس هر کس سر مرده ای را ببرد یا شکمش را پاره کند یا جنایتی با او انجام دهد که به وسیله همانند آن جنایت انسان زنده هلاک شود دیه کامل بر عهده او خواهد بود؟فرمود: نه؛ اما دیه اش دیه جنین در شکم مادر پیش از شکل گرفتن روح در آن یعنی صد دینار خواهد بود و دیه جنین از آن ورثه اوست اما دیه میت برای خود اوست؛ نه ورثه اش.عرض کردم: بین جنین و میت چه تفاوتی است؟فرمود: جنین امری است در پیش رو که به سود او امید است اما میت در گذشته است و فایده اش رفته است پس هنگامی که پس از مرگش مثله شد دیه مثله شدنش برای خود اوست؛ نه برای شخصی دیگر که با آن از جانب او حج می گزارند و در ابواب خیر و نیکی مانند صدقه و غیر آن خرج می شود.عرض کردم هرگاه کسی بخواهد گودالی بکند تا میت را در آن غسل دهد، ناگاه سرگیجه شود و به چاه سقوط کند و در هنگام سقوط ناخواسته با بیل دستی شکم میت را بشکافد (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: إِذَا كَانَ هَكَذَا فَهُوَ خَطَأً وَ كَفَّارَتُهُ عِتْقُ رَقَبَةٍ أَوْ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ صَدَقَةٌ عَلَى سِتِّينَ مِسْكِيناً مُدِّ لِكُلِّ مِسْكِينٍ بِمُدَّ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم.فرمود: هرگاه چنین باشد قتل خطایی است و کفاره آن آزاد کردن برده یا دو ماه روزه گرفتن پیاپی و یا صدقه دادن به شصت مسکین است برای هر کدام یک مد؛ به مقدار مد پیامبر صلى الله عليه وسلم.### بخش چهل و دوم#### ضمانت کسی که چاهی حفر می کند و فردی در آن سقوط می کند(42 بَابُ مَا يَلْزَمُ مَنْ يَحْفِرُ الْبِئْرَ فَيَقَعُ فِيهَا الْمَارُّ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَحْفِرُ الْبِئْرَ فِي دَارِهِ أَوْ فِي أَرْضِهِ.فَقَالَ: أَمَّا مَا حَفَرَ فِي مِلْكِهِ فَلَيْسَ عَلَيْهِ ضَمَانٌ وَأَمَّا مَا حَفَرَ فِي الطَّرِيقِ أَوْ فِي غَيْرِ مَا يَمْلِكُهُ فَهُوَ ضَامِنٌ لِمَا يَسْقُطُ فِيهِ.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ مِثْلَهُ.بخش چهل و دومضمانت کسی که چاهی حفر می کند و فردی در آن سقوط می کند1- سماعه گوید: از امام عليه السلام پرسیدم اگر کسی داخل خانه اش یا در زمین زراعتی خود چاهی کنده باشد و کسی در آن سقوط کند، چه حکمی دارد؟فرمود: اگر در ملک خودش چاهی کنده باشد ضمانتی بر عهده او نیست؛ اما اگر چاه را در کوچه، جاده یا جایی که مالک آن نیست کنده باشد اگر کسی در آن سقوط کند ضامن خواهد بود.
2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّيْءِ يُوضَعُ عَلَى الطَّرِيقِ فَتَمُرُّ الدَّابَّةُ فَتَنْفِرُ بِصَاحِبِهَا فَتَعْقِرُهُ.فَقَالَ: كُلِّ شَيْءٍ يُضِرُّ بِطَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَصَاحِبُهُ ضَامِنٌ لِمَا يُصِيبُهُ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِي قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:مَنْ أَضَرَّ بِشَيْءٍ مِنْ طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَحْفِرُ الْبِشْرَ فِي دَارِهِ أَوْ فِي مِلْكِهِ.فَقَالَ: مَا كَانَ حَفَرَ فِي دَارِهِ أَوْ فِي مِلْكِهِ فَلَيْسَ عَلَيْهِ ضَمَانٌ وَ مَا حَفَرَ فِي الطَّرِيقِ أَوْ فِي غَيْرِ مِلْكِهِ فَهُوَ ضَامِنٌ لِمَا يَسْقُطُ فِيهَا.____________2 - حلبی گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: مانعی در مسیر ایجاد می شود؛ چارپایی می گذرد و می رمد و صاحب خود را زمین می زند و زخمی می کند ( چه حکمی دارد؟)فرمود: هر چیزی که در مسیر مسلمانان ایجاد شود و کسی آسیبی ببیند، ایجاد کننده ضامن آسیبی است که به مجروح رسیده است.3 - ابو صباح کنانی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:هر کس در کوچه ها و جاده ها با ایجاد مزاحمتی آسیبی به رهگذران وارد کند، ضامن است.4 - سماعه گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: اگر کسی داخل خانه اش یا در زمین زراعتی خود چاهی کنده باشد و کسی در آن سقوط کند، (چه حکمی دارد؟)فرمود: اگر در ملک خودش چاهی کنده باشد ضمانتی بر عهده او نیست؛ اما اگر چاه را در کوچه و جاده یا جایی که مالک آن نیست کنده باشد مسئولیت بر عهده او قرار خواهد گرفت.
5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ حَمَلَ مَتَاعاً عَلَى رَأْسِهِ فَأَصَابَ إِنْسَاناً فَمَاتَ أَوِ انْكَسَرَ مِنْهُ.فَقَالَ: هُوَ ضَامِنٌ.6 - سَهْل وَ ابْنُ أَبِي نَجْرَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:لَوْ أَنَّ رَجُلاً حَفَرَ بِتْراً فِي دَارِهِ ثُمَّ دَخَلَ رَجُلٌ فَوَقَعَ فِيهَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ لَا ضَمَانٌ وَلَكِنْ لِيَغَطِّهَا.7 - ابْنُ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ حَفَرَ بِتْراً فِي غَيْرِ مِلْكِهِ فَمَرَّ عَلَيْهَا رَجُلٌ فَوَقَعَ فِيهَا.قَالَ: فَقَالَ: عَلَيْهِ الضَّمَانُ، لِأَنَّ كُلَّ مَنْ حَفَرَ فِي غَيْرِ مِلْكِهِ كَانَ عَلَيْهِ الضَّمَانُ.____________5- داوود بن سرحان گوید: امام صادق عليه السلام درباره مردی که باری را روی سرش حمل می نموده و با شخصی برخورد کرده و آن شخص فوت نمود یا دچار شکستگی شد فرمود:مردی که بار حمل می کرده ضامن است.6 - زراره گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:اگر مردی در خانه اش چاهی حفر کند سپس مردی به خانه اش وارد شود و در آن چاه بیفتد چیزی بر عهده صاحب خانه نیست و ضمانی وجود ندارد اما باید چاه را بپوشاند.7 - زراره :گوید به امام صادق عليه السلام عرض کردم مردی در غیر زمین خودش چاهی کند. مردی از کنار آن می گذشت و در آن چاه سقوط کرد چه حکمی دارد؟فرمود: مردی که چاه کنده ضامن است زیرا هر کس در غیر زمین خودش چاه بکند، ضامن است.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم.مَنْ أَخْرَجَ مِيزَاباً أَوْ كَنِيفاً أَوْ أَوْتَدَ وَتِداً أَوْ أَوْثَقَ دَابَّةٌ أَوْ حَفَرَ بِشْراً فِي طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَأَصَابَ شَيْئاً فَعَطِبَ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ.سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:هرکس در مسیر مسلمانان ناودانی یا مستراحی بسازد یا میخی فرو کند یا چارپایی ببندد و یا چاهی حفر کند و به مسلمانان آسیبی برساند، ضامن خواهد بود.### بخش چهل و سوم#### آسیبی که به وسیله مرکوب و چارپا وارد می شود ضمانت دارد(43 بَابُ ضَمَانِ مَا يُصِيبُ الدَّوَابُّ وَ مَا لا ضَمَانَ فِيهِ مِنْ ذَلِكَ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:بَهِيمَةُ الْأَنْعَام لا يَغْرَمُ أَهْلُهَا شَيْئاً مَا دَامَتْ مُرْسَلَةٌ.2 - يُونُسُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ يَسِيرُ عَلَى طَرِيقٍ مِنْ طُرُقِ الْمُسْلِمِينَ عَلَى دَابَّتِهِ فَتُصِيبُ بِرِجْلِهَا.بخش چهل و سومآسیبی که به وسیله مرکوب و چارپا وارد می شود ضمانت دارد1 - راوی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:چارپایان اهلی تا زمانی که آزاد و رها باشند (و آسیبی وارد نکنند صاحب آنها چیزی (به آسیب دیده) بدهکار نمی گردد.)2 - علاء بن فضیل گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدند: مردی سوار بر مرکبش از یکی از مسیرهای مسلمانان می گذشت مرکب با پایش به فردی آسیبی وارد نمود (چه حکمی دارد؟)
فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ مَا أَصَابَتْ بِرِجْلِهَا وَ عَلَيْهِ مَا أَصَابَتْ بِيَدِهَا وَإِذَا وَقَفَتْ فَعَلَيْهِ مَا أَصَابَتْ بِيَدِهَا وَ رِجْلِهَا وَ إِنْ كَانَ يَسُوقُهَا فَعَلَيْهِ مَا أَصَابَتْ بِيَدِهَا وَ رِجْلِهَا أَيْضاً.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُل يَمُرُّ عَلَى طَرِيقِ مِنْ طُرُقِ الْمُسْلِمِينَ فَتُصِيبُ دَابَّتُهُ إِنْسَاناً بِرِجْلِهَا.فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ مَا أَصَابَتْ بِرِجْلِهَا وَ لَكِنْ عَلَيْهِ مَا أَصَابَتْ بِيَدِهَا، لِأَنَّ رِجْلَهَا خَلْفَهُ إِنْ رَكِبَ وَ إِنْ كَانَ قَائِدَهَا، فَإِنَّهُ يَمْلِكُ بِإِذْنِ اللَّهِ يَدَهَا يَضَعُهَا حَيْثُ يَشَاءُ.قَالَ: وَ سُئِلَ عَنْ بُخْتِي اغْتَلَمَ فَخَرَجَ مِنَ الدَّارِ فَقَتَلَ رَجُلاً فَجَاءَ أَخُو الرَّجُلِ فَضَرَبَ الْفَحْلَ بالسَّيْفِ فَعَقَرَهُ.فَقَالَ: صَاحِبُ الْبُخْتِي ضَامِنٌ لِلدِّيَةِ وَ يَقْبِضُ ثَمَنَ بُخْتِيَّهِ.وَ عَنِ الرَّجُلِ يُنَفِّرُ بِالرَّجُلِ فَيَعْقِرُهُ وَ تَعْقِرُ دَابَّتُهُ رَجُلاً آخَرَ.فَقَالَ: هُوَ ضَامِنٌ لِمَا كَانَ مِنْ شَيْءٍ.____________فرمود: آسیبی که مرکب با پایش وارد کرده است بر عهده صاحبش نیست و آسیبی که با دست خود وارد کرده است بر عهده صاحبش خواهد بود و هرگاه توقف کرده باشد، آسیبی که مرکب با دست و پایش وارد نموده بر عهده صاحبش خواهد بود و اگر مرکب را از پشت سر می رانده باز هم آسیب دست و پای مرکب بر عهده صاحبش خواهد بود.3 - حلبی گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدند: مردی از یکی از مسیرهای مسلمانان عبور می کرد و مرکبش با پای خود به شخصی آسیبی وارد نمود (چه حکمی دارد؟)فرمود: آسیب پای مرکب به عهده صاحبش نیست اما آسیب دست مرکب به عهده اوست؛ زیرا چنان چه سوار مرکب باشد پای مرکب در پشت سر اوست. و اگر از پیش مرکب را در پی خود می برده پس او به اذن الهی اختیار دست مرکب را دارد دست مرکب را هر جا که خودش می خواهد قرار می دهد.هم چنین پرسیدند: شتری بُختی با هیجان شهوت از خانه بیرون آمد و مردی را کشت. برادر مقتول در مقام قصاص شتر را با شمشیر زد و او را پی کرد.فرمود: صاحب شتر بُختی ضامن دیه مقتول بوده و قیمت شتر خود را از برادر مقتول می گیرد.پرسیدند: مردی فرد دیگری را می ترساند و او می رمد و چارپای او فرد دیگری را زخمی می کند (چه حکمی دارد؟)فرمود: شخص اولی ضامن همه آسیب هاست.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِنَابٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ حَمَلَ عَبْدَهُ عَلَى دَابَّةٍ فَوَطِئَتْ رَجُلاً.قَالَ: الْغُرْمُ عَلَى مَوْلاهُ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ شَيْخ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! رَجُلٌ دَخَلَ دَارَ رَجُلٍ فَوَثَبَ كَلْبٌ عَلَيْهِ فِي الدَّارِ فَعَقَرَهُ.فَقَالَ: إِنْ كَانَ دُعِيَ فَعَلَى أَهْلِ الدَّارِ أَرْشُ الْخَدْشِ وَإِنْ كَانَ لَمْ يُدْعَ فَدَخَلَ فَلَا شَيْءٍ عَلَيْهِمْ.6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْخَزْرَجِ عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَلَّامٍ التَّمِيمِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عليهما السلام:____________4 - ابن رئاب گوید: امام صادق عليه السلام درباره مولایی که برده خود را بر شتر سوار نموده و برده در حین سواری کسی را در زیر پای شتر مصدوم کند فرمود:ضمانت بر عهده مولا خواهد بود.5 - راوی گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیده و گفتم: قربانت گردم! مردی داخل خانه مردی شد و سگی که در آن خانه بود بر او جهید و او را زخمی کرد.فرمود: اگر شخص مجروح به آن خانه دعوت شده بود قیمت جراحت به عهده اهل خانه است و اگر دعوت نشده داخل خانه شده بود چیزی به عهده اهل خانه نیست.6 - مصعب بن سلام تمیمی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امام باقر عليه السلام فرمود:
أَنَّ ثَوْراً قَتَلَ حِمَارًا عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَرُفِعَ ذَلِكَ إِلَيْهِ وَ هُوَ فِي أُناسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ.فَقَالَ: يَا أَبَا بَكْرِ! اقْضِ بَيْنَهُمْ.فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ! بَهِيمَةٌ قَتَلَتْ بَهِيمَةً مَا عَلَيْهَا شَيْءٌ.فَقَالَ: يَا عُمَرُ! اقْضِ بَيْنَهُمَا.فَقَالَ: مِثْلَ قَوْلِ أَبِي بَكْرٍ.فَقَالَ : يَا عَلِيُّ ! اقضِ بَيْنَهُمْ.فَقَالَ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللهِ! إِنْ كَانَ الثَّوْرُ دَخَلَ عَلَى الْحِمَارِ فِي مُسْتَرَاحِهِ ضَمِنَ أَصْحَابُ التَّوْرِ، وَإِنْ كَانَ الْحِمَارُ دَخَلَ عَلَى التَّوْرِ فِي مُسْتَرَاحِهِ فَلَا ضَمَانَ عَلَيْهِمَا.قَالَ: فَرَفَعَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ:الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي جَعَلَ مِنِّي مَنْ يَقْضِي بِقَضَاءِ النَّبِيِّينَ.____________در دوران پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم گاوی الاغی را کشت این ماجرا را نزد پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آوردند؛ در حالی که آن حضرت در بین عده ای از اصحاب که ابوبکر و عمر نیز در میان آنان بودند نشسته بود.پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: ای ابوبکر! بین اینها قضاوت کن.ابوبکر گفت: ای پیامبر خدا! چارپایی چارپایی را کشته است؛ چیزی به عهده اش نیست.پیامبر فرمود: ای عمر! بین اینها قضاوت کن.عمر نیز سخن ابوبکر را تکرار کرد.آنگاه فرمود: ای علی! بین آنان قضاوت نما.حضرت علی عليه السلام عرض کرد: باشد، ای پیامبر خدا! اگر گاو به استراحتگاه الاغ وارد شده، صاحبان گاو ضامن هستند و اگر الاغ وارد استراحتگاه گاو شده، ضمانی بر عهده هیچ کدام نیست.در این هنگام پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم دست خود را به آسمان برد فرمود: سپاس خدایی را که از من کسی را قرار داد که به قضاوت پیامبران داوری می کند.
7 - عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَبَّاحِ الْحَذَّاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفِ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: إِنَّ ثَوْرَ فُلانٍ قَتَلَ حِمَارِي.فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ : انْتِ أَبَا بَكْرِ فَسَلْهُ.فَأَتَاهُ فَسَأَلَهُ فَقَالَ: لَيْسَ عَلَى الْبَهَائِم قَوَدٌ.فَرَجَعَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ بِمَقَالَةِ أَبِي بَكْرِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: انْتِ عُمَرَ فَسَلْهُ.فَأَتَاهُ فَسَأَلَهُ فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَةِ أَبِي بَكْرٍ، فَرَجَعَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ.فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: انْتِ عَلِيّاً لا فَسَلْهُ فَأَتَاهُ فَسَأَلَهُ.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: إِنْ كَانَ التَّوْرُ الدَّاخِلَ عَلَى حِمَارِكَ فِي مَنَامِهِ حَتَّى قَتَلَهُ فَصَاحِبُهُ ضَامِنٌ وَ إِنْ كَانَ الْحِمَارُ هُوَ الدَّاخِلَ عَلَى النَّوْرِ فِي مَنَامِهِ فَلَيْسَ عَلَى صَاحِبِهِ ضَمَانٌ.قَالَ: فَرَجَعَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ.____________7 - سعد بن طریف اسکاف گوید امام باقر عليه السلام فرمود مردی خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: گاو فلانی الاغ مرا کشته است (چه حکمی دارد؟)پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به او فرمود: پیش ابوبکر برو و از او بپرس!مرد پیش ابو بکر رفت و از او سئوال کرد.ابو بکر گفت: بر چارپایان قصاصی نیست.مرد به خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بازگشت و سخن ابوبکر را برای آن حضرت بازگو نمود.پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به او فرمود: پیش عمر برو و از او بپرس!مرد پیش عمر رفت و از او پرسید عمر سخنی مانند سخن ابوبکر گفت.مرد به خدمت پیامبر صلى الله عليه وسلم بازگشت و پاسخ آن دو را بازگو کرد.پیامبر صلى الله عليه وسلم به او فرمود: پیش علی علیه السلام برو و از او بپرس!مرد به خدمت حضرت علی علیه السلام آمد و از ایشان سئوال نمود.حضرت علی علیه السلام به او فرمود: اگر گاو در خوابگاه الاغ تو وارد شده و او را کشت، صاحب گاو ضامن است و اگر الاغ وارد خوابگاه گاو شده است ضمانی بر عهده صاحب گاو نیست.مرد به خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بازگشت و این پاسخ را بازگفت.
فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مَنْ يَحْكُمُ بِحُكْمِ الْأَنْبِيَاءِ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيُّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:بَعَثَ رَسُولُ اللهِ عَلِيّاً علیه السلام إِلَى الْيَمَنِ فَأَفْلَتَ فَرَسٌ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ وَ مَرَّ يَعْدُو فَمَرَّ بِرَجُلٍ فَنَفَحَهُ بِرجْلِهِ فَقَتَلَهُ فَجَاءَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ إِلَى الرَّجُل فَأَخَذُوهُ وَ رَفَعُوهُ إِلَى عَلِيّ علیه السلام فَأَقَامَ صَاحِبُ الْفَرَسِ الْبَيْنَةَ عِنْدَ عَلِي علیه السلام أَنَّ فَرَسَهُ أَفْلَتَ مِنْ دَارِهِ وَنَفَحَ الرَّجُلَ فَأَبْطَلَ عَلِيٌّ علیه السلام دَمَ صَاحِبِهِمْ.فَجَاءَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ مِنَ الْيَمَنِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ عليا علیه السلام ظَلَمَنَا وَأَبْطَلَ صَاحِبَنَا.فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام لَيْسَ بِظَلَّامٍ وَلَمْ يُخْلَقُ لِلظُّلْم، إِنَّ الْوَلايَةَ لِعَلِي علیه السلام مِنْ بَعْدِي وَ الْحُكْمَ حُكْمُهُ وَ الْقَوْلَ قَوْلُهُ وَلا يَرُدُّ وَلايَتَهُ وَ قَوْلَهُ وَ حُكْمَهُ إِلَّا كَافِرٌ وَ لا يَرْضَى وَلايَتَهُ وَ قَوْلَهُ وَ حُكْمَهُ إِلَّا مُؤْمِنٌ.____________پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: سپاس خدایی را که از اهل بیت من کسی را قرار داد که به حکم پیامبران داوری می کند.راوی گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم حضرت علی علیه السلام را به یمن فرستاد در آن هنگام اسب یکی از مردم یمن از خانه اش فرار کرد و می دوید و می رفت تا این که با پایش به مردی ضربه ای زد و او را کشت اولیای مقتول پیش صاحب اسب رفتند و او را گرفتند و به خدمت حضرت علی علیه السلام آوردند. صاحب اسب شاهد آورد که اسب از خانه اش فرار کرده و به آن مرد ضربه زده است. حضرت علی علیه السلام خون مقتول را هدر دانست.اولیای مقتول از یمن به خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! به راستی که حضرت علی علیه السلام به ما ظلم کرد و (خون خویشاوند ما را هدر نمود.)پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: به راستی که علی علیه السلام ستمکار نیست و برای ستم خلق نشده است. به راستی که پس از من ولایت از آن علی است و حكم حكم او و سخن، سخن اوست ولایت سخن و حكم او را جز کافر رد نمی کند و ولایت سخن و حکم او را جز مؤمن نمی پذیرد.
فَلَمَّا سَمِعَ الْيَمَانِيُّونَ قَوْلَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِي عَلِيَّ عليه السلام قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! رَضِينَا بِحُكْم عَلِي علیه السلام وَ قَوْلِهِ.فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: هُوَ تَوْبَتُكُمْ مِمَّا قُلْتُمْ.9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ:أَيُّمَا رَجُلٍ فَزَّعَ رَجُلاً عَنِ الْجِدَارِ أَوْ نَفَرَ بِهِ عَنْ دَابَّتِهِ فَخَرَّ فَمَاتَ فَهُوَ ضَامِنٌ لِدِيَتِهِ وَ إِنِ انْكَسَرَ فَهُوَ ضَامِنٌ لِدِيَةِ مَا يَنْكَسِرُ مِنْهُ.10 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِنَابٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُل حَمَلَ عَبْدَهُ عَلَى دَابَّةٍ فَأَوْطَأتْ.فَقَالَ: الْغُرْمُ عَلَى مَوْلاهُ.____________پس هنگامی که گروه یمنی سخن پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را درباره حضرت علی علیه السلام شنیدند عرض کردند: ای پیامبر خدا! ما قضاوت و سخن علی علیه السلام را پذیرفتیم.پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، فرمود: همین توبه شما از گفته شماست.9 - حلبی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هر مردی که فرد دیگری را که در بالای دیوار است بترساند و یا چارپای او را رم کند و او سقوط کند و بمیرد آن مرد ضامن دیه او خواهد بود و اگر موجب شکستگی اعضای او شود آن مرد ضامن دیه شکستگی او خواهد بود.10 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که برده خود را بر روی چارپایی حمل می کرد و چارپا لگدی زد فرمود:تاوان بر عهده صاحب برده است.
11 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي صَاحِبِ الدَّابَّةِ أَنَّهُ يَضْمَنُ فِي مَا وَطِئَتْ بِيَدِهَا وَرِجْلِهَا وَ مَا نَفَحَتْ بِرِجْلِهَا فَلَا ضَمَانَ عَلَيْهِ إِلَّا أَنْ يَضْرِبَهَا إِنْسَانُ.12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.أَنَّ امْرَأَةٌ نَذَرَتْ أَنْ تُقَادَ مَزْمُومَةً فَدَفَعَهَا بَعِيرٌ فَخَرَمَ أَنْفَهَا فَأَتَتْ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام تُخَاصِمُ صَاحِبَ الْبَعِيرِ فَأَبْطَلَهُ وَقَالَ: إِنَّمَا نَذَرْتِ لَيْسَ عَلَيْكِ ذَلِكِ.13 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ إِذَا صَالَ الْفَحْلُ أَوَّلَ مَرَّةٍ لَمْ يُضَمِّنْ صَاحِبَهُ فَإِذَا ثَنَّى ضَمَّنَ صَاحِبَهُ.____________11 - ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام چنین داوری کرد که اگر کسی سوار بر چارپا باشد و چارپای او کسی یا چیزی را لگد کند مسئولیت آن بر عهده آن سوار قرار خواهد گرفت. اما اگر چارپا لگد بزند و صدمه ای وارد سازد مسئولیتی ندارد؛ مگر موقعی که دیگران چارپا را بزنند و آزار دهند.12 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: زنی نذر کرد که بر او مهار بسته و او را بکشند ناگاه شتری او را کنار زد و بینی او شکافت. او نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام از دست صاحب شتر شکوه آورد. آن حضرت شکایت او را باطل شمرد و فرمود تو خود این گونه نذر کرده ای و صاحب شتر ضامن چیزی برای تو نیست.13 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه شتری برای نخستین بار به یکی حمله می کرد امیرمؤمنان علی علیه السلام صاحب او را ضامن دیه او قرار نمی داد؛ ولی اگر دومین بار بود صاحبش را ضامن دیه او قرار می داد.
14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ دَخَلَ دَارَ قَوْمٍ بِغَيْرِ إِذْنِهِمْ فَعَقَرَهُ كَلْبُهُمْ.قَالَ: لا ضَمَانَ عَلَيْهِمْ وَإِنْ دَخَلَ بِإِذْنِهِمْ ضَمِنُوا.15 - عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ ضَمَّنَ الْقَائِدَ وَ السَّائِقَ وَ الرَّاكِبَ.فَقَالَ: مَا أَصَابَ الرَّجُلُ فَعَلَى السَّائِقِ وَ مَا أَصَابَ الْيَدُ فَعَلَى الْقَائِدِ وَ الرَّاكِبِ.14 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیر مؤمنان على علیه السلام درباره مردی که بدون اجازه اهالی خانه ای داخل منزل آنان شد و سگ آنان او را ز خمی کرد قضاوت نمود و فرمود ضمانی بر عهده اهالی خانه نیست و اگر با اجازه وارد شده باشد، ضامن هستند.15 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام کسی که مرکب را از جلو به دنبال خود می برد، کسی که مرکب را از پشت سر می راند و کسی که سوار مرکب است ضامن دانسته و فرمود:آسیبی که دست مرکب وارد می کند به عهده کسی است که از پشت سر مرکب را می رانده آسیبی که دست مرکب وارد می کند به عهده کسی است که آن را از جلو به دنبال خود می برده و کسی که سوار مرکب است.### بخش چهل و چهارم#### حکم مقتولی که قاتلش معلوم نیست(44 بَابُ الْمَقْتُولِ لا يُدْرَى مَنْ قَتَلَهُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ وُجِدَ مَقْتُولاً لا يُدْرَى مَنْ قَتَلَهُ.بخش چهل و چهارمحکم مقتولی که قاتلش معلوم نیست1 - عبد الله بن سنان و عبدالله بن بکیر گویند: امام صادق علیه السلام فرمود:امیر مؤمنان على علیه السلام درباره مردی که او را کشته شده یافتند در حالی که قاتلش ناشناخته بود چنین داوری نمود او فرمود:
قَالَ: إِنْ كَانَ عُرِفَ وَ كَانَ لَهُ أَوْلِيَاءُ يَطْلُبُونَ دِيَتَهُ أُعْطُوا دِيَتَهُ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَ لا يَبْطُلُ دَمُ امْرِي مُسْلِم لِأَنَّ مِيرَاثَهُ لِلْإِمَامِ علیه السلام فَكَذَلِكَ تَكُونُ دِيَتُهُ عَلَى الْإِمَامِ وَ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ وَ يَدْفِنُونَهُ.قَالَ: وَ قَضَى فِي رَجُلٍ زَحَمَهُ النَّاسُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِي رِحَامِ النَّاسِ فَمَاتَ أَنَّ دِيَتَهُ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَوَّارٍ عَنِ الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام لَمَّا هَزَمَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ أَقْبَلَ النَّاسُ مُنْهَزِمِينَ فَمَرُّوا بِامْرَأَةٍ حَامِلٍ عَلَى الطَّرِيقِ فَفَزِعَتْ مِنْهُمْ فَطَرَحَتْ مَا فِي بَطْنِهَا حَيَّا فَاضْطَرَبَ حَتَّى مَاتَ ثُمَّ مَاتَتْ أُمُّهُ مِنْ بَعْدِهِ فَمَرَّ بِهَا عَلِيٌّ علیه السلام وَ أَصْحَابُهُ وَ هِيَ مَطْرُوحَةٌ وَ وَلَدُهَا عَلَى الطَّرِيقِ فَسَأَلَهُمْ عَنْ أَمْرِهَا.فَقَالُوا لَهُ: إِنَّهَا كَانَتْ حَامِلاً فَفَزِعَتْ حِينَ رَأْتِ الْقِتَالَ وَ الْهَزِيمَةَ.____________اگر مقتول قابل شناسایی باشد و وابستگانى داشته باشد که خون بهای او را مطالبه کنند خون بهای او را از بیت المال مسلمین پرداخت کنید؛ چرا که خون مسلمان نباید پامال شود زیرا همان طور که اگر وارثی نداشته باشد میراث او به امام می رسد خون بهای او نیز بر عهده امام قرار خواهد گرفت. سپس باید بر مقتول نماز بخوانند و او را دفن کنند.و نیز درباره کسی که در روز جمعه میان ازدحام و فشار جمعیت از دنیا رفت، داوری نمود که خون بهای او از بیت المال مسلمین پرداخت شود.2 - سوّار گوید: امام حسن علیه السلام فرمود:هنگامی که امیرمؤمنان علی علیه السلام طلحه و زبیر را شکست داد، لشکریان به حالت شکست خورده می آمدند در مسیرشان به زنی باردار برخوردند. زن از آنان ترسید و جنین زنده سقط کرد و جنین آن قدر لرزید تا مرد سپس بعد از او مادرش مرد. حضرت علی علیه السلام و یاران ایشان از کنار آن زن عبور نمودند و زن و کودکش در وسط مسیر افتاده بودند. حضرت از ماجرای آنها پرسید.عرض کردند او زن بارداری بوده است که هنگامی که جنگ و فرار سپاه دشمن را دید ترسید.
قَالَ: فَسَأَلَهُمْ أَيُّهُمَا مَاتَ قَبْلَ صَاحِبِهِ.فَقَالُوا: إِنَّ ابْنَهَا مَاتَ قَبْلَهَا.قَالَ: فَدَعَا بِزَوْجِهَا أَبِي الْغُلامِ الْمَيِّتِ فَوَرَّثَهُ مِنِ ابْنِهِ ثُلُثَى الدِّيَةِ وَ وَرَّثَ أُمَّهُ ثُلُثَ الدِّيَةِ، ثُمَّ وَرَّثَ الزَّوْجَ مِن امْرَأَتِهِ الْمَيْتَةِ نِصْفَ ثُلُثِ الدِّيَةِ الَّذِي وَرِثَتْهُ مِنِ ابْنِهَا الْمَيِّتِ وَ وَرَّثَ قَرَابَةَ الْمَيِّتِ الْبَاقِي.قَالَ: ثُمَّ وَرَّثَ الزَّوْجَ أَيْضاً مِنْ دِيَةِ المَرْأَةِ المَيْتَةِ نِصْفَ الدِّيَةِ وَ هُوَ أَلْفَانِ وَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَم وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ غَيْرُ الَّذِي رَمَتْ بِهِ حِينَ فَزِعَتْ.قَالَ: وَأَدَّى ذَلِكُ كُلَّهُ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْبَصْرَةِ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّ مَا أَخْطَأَتِ الْقُضَاةُ فِي دَمٍ أَوْ قَطْعِ فَعَلَى بَيْتِ مَالِ المُسْلِمِينَ.____________حضرت علی علیه السلام از آنان پرسید: کدام یکی زودتر از دیگری مرده است؟عرض کردند کودک پیش از مادرش مرده است.آن حضرت شوهر زن؛ پدر پسربچه مرده را فراخواند و از پسرش، دو سوم دیه را به ارث به او داد و حق ارث یک سوم دیه را به مادر کودک داد. سپس از همسر مرده اش نصف یک سوم دیه ای را که زن از پسر مرده اش ارث برده بود به ارث به او داد و باقیمانده آن را به فامیل های زن داد. سپس نصف دیه زن مرده را که دو هزار و پانصد درهم بود. به آن مرد داد. به دلیل این که زن جز همان فرزندی که در اثر ترس آن را سقط کرد، فرزندی نداشت.حضرت فرمود: حضرت علی علیه السلام تمام دیه را از بیت المال بصره پرداخت نمود.3 - ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:اميرمؤمنان علی علیه السلام داوری فرمود که اگر قاضی در اجرای حد و قصاص دچار اشتباه شود و به ریختن خون ناحقی فرمان دهد یا دست کسی را به اشتباه جدا سازد، خون بهای آن از بیت المال مسلمانان پرداخت شود.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ:مَنْ مَاتَ فِي رِحَامِ النَّاسِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ يَوْمَ عَرَفَةَ أَوْ عَلَى جِسْرٍ لَا يَعْلَمُونَ مَنْ قَتَلَهُ فَدِيَتُهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:ازْدَحَمَ النَّاسُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِي إِمْرَةِ عَلِيَّ بِالْكُوفَةِ فَقَتَلُوا رَجُلاً فَوَدَى دِيَتَهُ إِلَى أَهْلِهِ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْ فَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:لَيْسَ فِي الْهَائِشَاتِ عَقْلَ وَ لا قِصَاصٌ وَ الْهَانِشَاتُ الْفَرْعَةُ تَقَعُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَيُشَجُ الرَّجُلُ فِيهَا أَوْ يَقَعُ قَتِيلٌ لا يُدْرَى مَنْ قَتَلَهُ وَ شَجَّهُ.____________4 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:هر کس در روز جمعه یا روز عرفه یا روی پلی در شلوغی و ازدحام جمعیت بمیرد و ندانند چه کسی او را کشته است دیه اش از بیت المال پرداخت می شود.5 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:در دوران امیرمؤمنان علی علیه السلام در روز جمعه بر اثر ازدحام جمعیت یک نفر زیر دست و پای مردم کشته شد و آن حضرت خون بهای او را از بیت المال مسلمانان پرداخت کرد.6 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:در هنگام فتنه ها و شورش ها (اگر کسی از پا درآید نه دیه دارد و نه قصاص. شورش ها: ترس و وحشتی است که شب هنگام در میان مردم رخ می دهد و در آن حادثه، استخوان شخصی می شکند یا کشته ای به زمین می افتد که نمی دانند قاتل کیست و چه کسی استخوانش را شکسته است.)
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ فِي حَدِيثٍ آخَرَ يَرْفَعُهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: فَوَدَاهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ.و در روایت دیگری که امام صادق علیه السلام سند آن را به امیرمؤمنان علی علیه السلام رسانده فرمود: حضرت علی علیه السلام دیه چنین فردی را از بیت المال پرداخت.### بخش چهل و پنجم#### روایاتی دیگر درباره کشته ای که قاتلش ناشناخته است(45 بَابٌ آخَرُ مِنْهُ)1 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ:لَوْ أَنَّ رَجُلاً قُتِلَ فِي قَرْيَةٍ أَوْ قَرِيبٍ مِنْ قَرْيَةٍ وَ لَمْ تُوجَدْ بَيِّنَةٌ عَلَى أَهْلِ تِلْكَ الْقَرْيَةِ أَنَّهُ قُتِلَ عِنْدَهُمْ فَلَيْسَ عَلَيْهِمْ شَيْءٌ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي رَجُلٍ كَانَ جَالِسًا مَعَ قَوْمٍ فَمَاتَ وَ هُوَ مَعَهُمْ أَوْ رَجُلٍ وُجِدَ فِي قَبِيلَةٍ أَوْ عَلَى بَابِ دَارِ قَوْمٍ فَادُّعِيَ عَلَيْهِمْ.بخش چهل و پنجمروایاتی دیگر درباره کشته ای که قاتلش ناشناخته است1 - محمد بن قیس گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم می فرمود:اگر مردی در روستایی یا نزدیک روستایی کشته شود و شاهدی علیه اهالی روستا پیدا نشود که او در پیش آنان کشته شده است حکمی بر اهالی روستا نیست.2 - محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد کسی که در میان جماعتی نشسته باشد و ناگهان بمیرد و یا مقتولی را در میان قبیله ای و یا بر در خانه ای و یا در کوچه ای بیابند و خویشان مقتول به آن جمع یا به آن قبیله و یا به اهالی کوچه ادعای قتل کنند و خون بها بجویند، فرمود:
قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِمْ شَيْءٌ وَ لَا يَبْطُلُ دَمُهُ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِنْ وُجِدَ قَتِيلٌ بِأَرْضِ فَلاةٍ أُدْيَتْ دِيَتُهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ، فَإِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَقُولُ: لا يَبْطُلُ دَمُ امْرِيَّ مُسْلِمٍ.حکمی بر آنان نیست اما نباید خونش پایمال گردد.3 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر کشته ای در صحرایی یافت شود دیه اش از بیت المال پرداخت می گردد، زیرا امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمود: خون انسان مسلمان هدر نمی شود.### بخش چهل و ششم#### روایتی دیگر درباره کشته ای که پیدا شده است(46 بَابٌ آخَرُ مِنْهُ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل يُوجَدُ قَتِيلاً فِي الْقَرْيَةِ أَوْ بَيْنَ قَرْيَتَيْنِ.فَقَالَ: يُقَاسُ مَا بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا كَانَتْ أَقْرَبَ ضُمِّنَتْ.بخش چهل و ششمروایتی دیگر درباره کشته ای که پیدا شده است1 - سماعة بن مهران گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی را در میان روستایی یا بین دو روستا می یابند که کشته شده است (چه حکمی دارد؟)فرمود: فاصله بین دو روستا را محاسبه می کنند هر کدام که نزدیکتر است ضامن می گردد.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ.### بخش چهل و هفتم#### کدام اجراء شود قصاص، دیه و یا عفو(47 بَابُ الرَّجُلِ يُقْتَلُ وَ لَهُ وَلِيَّانِ أَوْ أَكْثَرُ فَيَعْفُو أَحَدُهُمْ أَوْ يَقْبَلُ الدِّيَةَ وَ بَعْضٌ يُرِيدُ الْقَتْلَ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ قُتِلَ وَ لَهُ وَلِيَّانِ فَعَفَا أَحَدُهُمَا وَأَبَى الْآخَرُ أَنْ يَعْفُو.قَالَ: إِنْ أَرَادَ الَّذِي لَمْ يَعْفُ أَنْ يَقْتُلَ قَتَلَ وَ رَدَّ نِصْفَ الدِّيَةِ عَلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ الْمُقَادِ مِنْهُ.____________بخش چهل و هفتمکدام اجراء شود: قصاص، دیه و یا عفو1 - راوی گوید: امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره مردی که کشته شد و دو ولی دم داشت یکی از آنان قاتل را بخشیده و دیگری از بخشیدن خودداری کرد فرمود:اگر آن ولی دمی که نبخشیده بخواهد قاتل را بکشد می تواند او را بکشد و نصف دیه را به اولیای او برگرداند.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قُتِلَ وَ لَهُ أُمِّ وَ أَبٌ وَ ابْنٌ فَقَالَ الإِبْنُ: أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَقْتُلَ قَاتِلَ أَبِي وَ قَالَ الْأَبُ: أَنَا أَعْفُو وَ قَالَتِ الْأُمُّ: أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَخُذَ الدِّيَةَ.قَالَ: فَقَالَ: فَلْيعْطِ الإِبْنُ أُمَّ الْمَقْتُولِ السُّدُسَ مِنَ الدِّيَةِ وَ يُعْطِي وَرَثَةَ الْقَاتِلِ السُّدُسَ مِنَ الدِّيَةِ حَقَّ الْأَبِ الَّذِي عَفَا وَلْيَقْتُلْهُ.3 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قُتِلَ وَ لَهُ أَوْلَادٌ صِغَارٌ وَ كِبَارٌ أَ رَأَيْتَ إِنْ عَفَا الْأَوْلادُ الْكِبَارُ؟قَالَ: فَقَالَ: لا يُقْتَلُ وَ يَجُوزُ عَفْوُ الْأَوْلادِ الْكِبَارِ فِي حِصَصِهِمْ فَإِذَا كَبِرَ الصِّغَارُ كَانَ لَهُمْ أَنْ يَطْلُبُوا حِصَصَهُمْ مِنَ الدِّيَةِ.____________2 - ابو ولّاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی کشته شد. او مادر، پدر و پسر داشت. پسر گفت: «من می خواهم قاتل پدرم را قصاص کنم». پدر گفت: «من عفو می کنم». و مادر گفت: «من می خواهم دیه بگیرم» (چه حکمی دارد؟)فرمود: در این مورد پسر باید یک ششم دیه را به مادر مقتول بپردازد و یک ششم دیه را به اولیای مقتول بپردازد - که حق پدر است که عفو کرده - و قاتل را بکشد.3 - ابو ولّاد گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مردی کشته می شود و فرزندان او برخی نابالغ و صغیرند و برخی بالغ و کبیر؛ به نظر شما اگر فرزندان بالغ او قاتل را عفو کنند، تکلیف فرزندان صغیر او چه خواهد شد؟فرمود قاتل را قصاص نمی کنند عفو فرزندان بزرگ تر نسبت به سهم آنان امضا می شود. فرزندان کوچکتر بعد از بلوغ خود می توانند سهم خود را از خون بهای پدر مطالبه کنند.
4 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قُتِلَ وَ لَهُ أَخٌ فِي دَارِ الْهِجْرَةِ وَ لَهُ أَخٌ فِي دَارِ الْبَدْوِ وَلَمْ يُهَاجِرْأَ رَأَيْتَ إِنْ عَفَا الْمُهَاجِرِيُّ وَأَرَادَ الْبَدَوِيُّ أَنْ يَقْتُلَ أَلَهُ ذَلِكَ.[قال:] (1لَيْسَ لِلْبَدَوِي أَنْ يَقْتُلَ مُهَاجِرِيَّاً حَتَّى يُهَاجِرَ؟)قَالَ: وَإِذَا عَفَا الْمُهَاجِرِيُّ فَإِنَّ عَفْوَهُ جَائِزٌ.قُلْتُ: فَلِلْبَدَوِيِّ مِنَ الْمِيرَاتِ شَيْءٌ؟قَالَ: أَمَّا الْمِيرَاثُ فَلَهُ حَقٌّهُ مِنْ دِيَةِ أَخِيهِ إِنْ أُخِذَتْ.5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لَيْسَ لِلنِّسَاءِ عَفْوُ وَ لا قَوَدٌ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِيمَنْ عَفَا مِنْ ذِي سَهُم فَإِنَّ عَفْوَهُ جَائِزٌ.____________4 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر کسی کشته شود و دو برادر داشته باشد که یکی در سرزمین هجرت و دیگری بادیه نشین است و هنوز مهاجرت نکرده است؛ به نظر شما اگر برادر مهاجر از خون برادر خود بگذرد و برادر بادیه نشین قصد قصاص داشته باشد آیا حق قصاص دارد؟فرمود: بادیه نشین نمی تواند حق قصاص را بر یک مهاجر نشین اجرا کند؛ تا زمانی که مهاجرت کند.فرمود: و هرگاه برادر مهاجر عفو کند عفو او جایز خواهد بود.گفتم: برادر بادیه نشین حق ارث خواهد داشت؟فرمود: اما اگر آنها خون بها بگیرند حق ارث دارد.5 - ابوعباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:زنان حق عفو و قصاص ندارند.6 - ابو مریم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام داوری نمود که اگر یکی از صاحبان سهام عفو کند، عفو او جایز خواهد بود.
1) واژه «قال» را از نسخه «وسائل الشیعه» آوردیم آنسان که در «من لا يحضره الفقيه» و «تهذیب الاحکام» آمده است.
وَ قَضَى فِي أَرْبَعَةِ إِخْوَةٍ عَفَا أَحَدُهُمْ. قَالَ: يُعْطَى بَقِيَّتُهُمُ الدِّيَةَ وَ يُرْفَعُ عَنْهُمْ بِحِصَّةِ الَّذِي عَفَا.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاحٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ قَتَلا رَجُلاً عَمْداً وَ لَهُ وَلِيَّانِ فَعَفَا أَحَدُ الْوَلِييْن.فَقَالَ: إِذَا عَفَا عَنْهُمَا بَعْضُ الْأَوْلِيَاءِ دُرِئَ عَنْهُمَا الْقَتْلُ وَ طُرِحَ عَنْهُمَا مِنَ الدِّيَةِ بِقَدْرِ حِصَّةٍ مَنْ عَفَا وَ أَدْيَا الْبَاقِيَ مِنْ أَمْوَالِهِمَا إِلَى الَّذِي لَمْ يَعْفُ.قَالَ: عَفْوُ كُلِّ ذِي سَهُم جَائِزٌ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلَيْنِ عَمْداً وَ لَهُمَا أَوْلِيَاءُ فَعَفَا أَوْلِيَاءُ أَحَدِهِمَا وَ أَبَى الْآخَرُونَ.قَالَ: فَقَالَ: يَقْتُلُ الَّذِي لَمْ يَعْفُ وَإِنْ أَحَبُّوا أَنْ يَأْخُذُوا الدِّيَةَ أَخَذُوا.____________و درباره چهار برادر مقتول که یکی از آنان عفو کرده بود، داوری نمود و فرمود:قاتل باید به دیگر برادران مقتول خون بها بپردازد و سهم عفو کننده را از دیه پرداختی کم کند.7 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام درباره دو نفری که مردی را از روی عمد کشتند و مقتول دو ولی دم داشت که یکی از آنها، قاتل ها را بخشید فرمود:هنگامی که یکی از اولیای دم آنها را بخشید قصاص از آنها ساقط می شود و به اندازه سهم کسی که بخشیده است دیه از آنان ساقط می گردد و باقی مانده اموال خود را به کسی که عفو نکرده است می دهند.و فرمود: عفو هر صاحب سهمی جایز است.8 - عبدالرحمان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر یک جانی دو مؤمن را از روی عمد به قتل برساند و اولیای یک مقتول از قاتل بگذرند و اولیای مقتول دیگر خواهان قصاص باشند (تکلیف آنان چیست؟)فرمود: اولیای مقتولی که عفو نمی کنند حق قصاص دارند و اگر بخواهند می توانند به مقیاس سهم خود خون بها دریافت کنند.
قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَانِ: فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فَرَجُلانِ قَتَلَا رَجُلاً عَمْداً وَ لَهُ وَلِيَّانِ فَعَفَا أَحَدُ الْوَلِيِّيْن.قَالَ: فَقَالَ: إِذَا عَفَا بَعْضُ الْأَوْلِيَاءِ دُرِئَ عَنْهُمَا الْقَتْلُ وَ طُرِحَ عَنْهُمَا مِنَ الدِّيَةِ بِقَدْرِ حِصَّة مَنْ عَفَا وَ أَدَّيَا الْبَاقِيَ مِنْ أَمْوَالِهِمَا إِلَى الَّذِينَ لَمْ يَعْفُوا.گفتم: اگر دو نفر جانی یک نفر را از روی عمد بکشند و مقتول دارای دو وارث باشد که یکی عفو کند و دیگری عفو نکند (چه حکمی دارد؟)فرمود: در صورتی که یکی از وارثان حق قصاص از قاتل بگذرد، حق قصاص منتفی می شود و به مقیاس سهمی که عفو کننده دارد از خون بهای مقتول کم می کنند و آن دو قاتل مانده خون بها را از مال خود به دیگر ورثه می پردازند.### بخش چهل و هشتم#### حکم کسی که قاتل را عفو کند و کسی که بعد از عفو قصاص نماید(48 بَابُ الرَّجُلِ يَتَصَدَّقُ بِالدِّيَةِ عَلَى الْقَاتِلِ وَ الرَّجُلِ يَعْتَدِي بَعْدَ الْعَفْو فَيَقْتُلُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ.)فَقَالَ: يُكَفِّرُ عَنْهُ مِنْ ذُنُوبِهِ بِقَدْرِ مَا عَفَا.بخش چهل و هشتمحکم کسی که قاتل را عفو کند و کسی که بعد از عفو قصاص نماید1 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: منظور در گفتار خداوند: «هر کس دیه را ببخشد، پس آن کفاره اوست» چیست؟فرمود: به اندازه بخششی که نموده گناهانش پاک می شود.
وَسَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عز وجل: (فَمَنْ عُنِي لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتَّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ.)قَالَ: يَنْبَغِي لِلَّذِي لَهُ الْحَقُّ أَنْ لا يَعْسُرَ أَخَاهُ إِذَا كَانَ قَدْ صَالَحَهُ عَلَى دِيَةٍ وَيَنْبَغِي لِلَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ أَنْ لا يَمْطُلَ أَخَاهُ إِذَا قَدَرَ عَلَى مَا يُعْطِيهِ وَيُؤَدِّيَ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عز وجل: (فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ.)فَقَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَقْبَلُ الدِّيَةَ أَوْ يَعْفُو أَوْ يُصَالِحُ ثُمَّ يَعْتَدِي فَيَقْتُلُ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ كَمَا قَالَ اللهُ عز وجل.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عز وجل: (فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ.)قَالَ: يُكَفِّرُ عَنْهُ مِنْ ذُنُوبِهِ بِقَدْرِ مَا عَفَا مِنْ جِرَاحٍ أَوْ غَيْرِهِ.____________همچنین درباره فرموده خداوند پرسیدم که: «هر کس از سوی برادرش (ولی مقتول مقداری از دیه به او بخشیده شود باید (مانده آن را) به طور پسندیده و با خوشرفتاری به او بپردازد».)فرمود: شایسته است که صاحب حق هنگامی که با برادرش (قاتل بر دیه مصالحه نمود بر او سخت نگیرد شایسته است کسی که حق بر گردن دارد، هنگامی که توانایی پرداخت را دارد برادرش (ولی مقتول) را معطل نکند و به خوبی و خوشی آن را به ولی مقتول بپردازد.)و درباره فرموده خداوند عزوجل پرسیدم که: «پس هر کس بعد از آن سرکشی نمود عذابی دردناک برای او خواهد بود».فرمود: آن کسی است که دیه را می پذیرد یا می بخشد و یا مصالحه نموده، سپس سرکشی می کند و قاتل را کشد. پس برای او - آن سان که خداوند عزوجل فرموده است - عذابی دردناک خواهد بود.2 - ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که خداوند می فرماید: «هر کس دیه را می ببخشد، پس آن، کفاره اوست».فرمود: به اندازه بخششی که در برابر زخم و یا مورد دیگری نموده است، کفاره گناهانش می شود.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (فَمَنْ عُيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتَّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بإحسان.)قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَقْبَلُ الدِّيَةَ فَيَنْبَغِي لِلطَّالِبِ أَنْ يَرْفُقَ بِهِ فَلا يُعْسِرَهُ وَ يَنْبَغِي لِلْمَطْلُوبِ أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ وَ لَا يَمْطُلَهُ إِذَا قَدَرَ.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: ﴿فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أليم.)فَقَالَ: الرَّجُلُ يَعْفُو أَوْ يَأْخُذُ الدِّيَةَ ثُمَّ يَجْرَحُ صَاحِبَهُ أَوْ يَقْتُلُهُ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ.4 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله علیه السلام فِي قَوْلِ اللهِ عز وجل: (فَمَنْ عُيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٍ فَاتَّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَذَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ مَا ذَلِكَ الشَّيْءُ؟)____________هم چنین درباره فرموده خداوند پرسیدم که: «هر کس از جانب برادرش مقداری از دیه را ببخشد پس (مانده را به طور شایسته و به خوبی و خوشی به او بپردازد».)فرمود: آن مردی است که دیه را می پذیرد پس شایسته است که با بدهکار نرمخویی کند و بر او سخت نگیرد و برای بدهکار شایسته است که دیه را با خوشرفتاری به طلبکار بپردازد و هنگامی که توانایی پرداخت را دارد طلبکار را معطل نکند.حلبی گوید: امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند: «پس هر کس پس از آن سرکشی کند، عذابی دردناک برای او خواهد بود» فرمود:شخص عفو می کند یا دیه را می گیرد؛ سپس قاتل را مجروح نموده یا او را می کشد. پس عذابی دردناک برای او خواهد بود.4 - سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم خداوند می فرماید: «هر کس از جانب برادرش مقداری از دیه را ببخشد پس مانده آن را با شایستگی و خوشرفتاری به او بپردازد»، آن چیست؟
قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَقْبَلُ الدِّيَةَ، فَأَمَرَ اللهُ عز وجل الرَّجُلَ الَّذِي لَهُ الْحَقُّ أَنْ يَتَّبِعَهُ بِمَعْرُوفٍ وَ لا يُعْسِرَهُ وَ أَمَرَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ إِذَا أَيْسَرَ.قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ قَوْلَهُ عز وجل: (فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ؟)قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَقْبَلُ الدِّيَةَ أَوْ يُصَالِحُ ثُمَّ يَجِيءُ بَعْدَ ذَلِكَ فَيُمَثْلُ أَوْ يَقْتُلُ فَوَعَدَهُ الله عَذَاباً أَلِيماً.فرمود: منظور مردی است که دیه را می پذیرد پس خداوند به صاحب حق فرمان نموده که به شایستگی پرداخت دیه را پیگیری نماید و بر مدیون سخت نگیرد و به مدیون دستور فرموده است که هنگامی که توانایی پرداخت دارد با خوشرفتاری دیه را به صاحب حق بپردازد.عرض کردم: نظر شما درباره فرموده خداوند: «پس هر کس بعد از آن سرکشی کند، دارای عذابی دردناک خواهد بود» چیست؟فرمود: منظور مردی است که دیه را می پذیرد یا مصالحه می کند؛ سپس بعد از آن می آید و قاتل را مجروح کرده یا او را می کشد. پس خداوند و عده عذابی دردناک به او داده است.### بخش چهل و نهم#### [روایتی درباره کشته ای که ولی دم مسلمان ندارد](49 بَابٌ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مُسْلِمٍ قَتَلَ رَجُلاً مُسْلِماً عَمْداً فَلَمْ يَكُنْ لِلْمَقْتُولِ أَوْلِيَاءُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَوْلِيَاءُ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنْ قَرَابَتِهِ.___بخش چهل و نهم[روایتی درباره کشته ای که ولی دم مسلمان ندارد]1 - ابو ولاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مسلمانی مسلمانی را از روی عمد کشت و مقتول در میان مسلمانان وارثی نداشته است و تنها بستگانی دارد که کافر ذمی اند.
فَقَالَ: عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَعْرِضَ عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ الْإِسْلَامَ فَمَنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُ يَدْفَعَ الْقَاتِلُ إِلَيْهِ فَإِنْ شَاءَ قَتَلَ وَ إِنْ شَاءَ عَفَا وَإِنْ شَاءَ أَخَذَ الدِّيَةَ ، فَإِنْ لَمْ يُسْلِمْ أَحَدٌ كَانَ الْإِمَامُ وَلِيَّ أَمْرِهِ فَإِنْ شَاءَ قَتَلَ وَ إِنْ شَاءَ أَخَذَ الدِّيَةَ يَجْعَلُهَا فِي بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ، لأَنَّ جِنَايَةَ الْمَقْتُولِ كَانَتْ عَلَى الْإِمَامِ فَكَذَلِكَ يَكُونُ دِيَتُهُ لِإِمَامِ الْمُسْلِمِينَ.قُلْتُ: فَإِنْ عَفَا عَنْهُ الْإِمَامُ.قَالَ: فَقَالَ: إِنَّمَا هُوَ حَقٌّ جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ وَإِنَّمَا عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْتُلَ أَوْ يَأْخُذَ الدِّيَةَ وَ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَعْفُو.فرمود: امام باید اسلام را به خویشاوندان مقتول عرضه کند پس اگر کسی از خویشان مقتول اسلام بیاورد ولی دم خواهد بود و قاتل را به او می سپارند که به خواست خود، یا قصاص کند یا در گذرد و یا خون بها بگیرد و اگر هیچ یک از خویشان مقتول اسلام نیاورد امام ولی دم خواهد بود که به صلاح خود یا قصاص کند یا خون بها بگیرد و به خزانه مسلمانان واریز کند؛ زیرا همان سان که در صورت ارتکاب جرم تاوان جریمه های مقتول بر عهده امام است، در صورت مرگ نیز میراث او به امام خواهد رسید.گفتم: اگر امام عفو کند چه حکمی دارد؟فرمود: آن حق همه مسلمانان است و امام فقط می تواند قصاص کند و یا خون بها بگیرد نمی تواند عفو کند.### بخش پنجاهم#### [روایتی نکته دار](50 بَابٌ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:بخش پنجاهم[روایتی نکته دار]1 - راوی گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمود:)
أُتِيَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بِرَجُلٍ قَدْ قَتَلَ أَخَا رَجُلٍ فَدَفَعَهُ إِلَيْهِ وَ أَمَرَهُ بِقَتْلِهِ، فَضَرَبَهُ الرَّجُلُ حَتَّى رَأَى أَنَّهُ قَدْ قَتَلَهُ فَحُمِلَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَوَجَدُوا بِهِ رَمَقَا فَعَالَجُوهُ فَبَرَأَ فَلَمَّا خَرَجَ أَخَذَهُ أَخُو الْمَقْتُولِ الْأَوَّلِ فَقَالَ: أَنْتَ قَاتِلُ أَخِي! وَ لِي أَنْ أَقْتُلَكَ.فَقَالَ: قَدْ قَتَلْتَنِي مَرَّةً.فَانْطَلَقَ بِهِ إِلَى عُمَرَ فَأَمَرَهُ بِقَتْلِهِ فَخَرَجَ وَ هُوَ يَقُولُ: وَ اللَّهِ! قَتَلْتَنِي مَرَّةً.فَمَرُّوا عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَخْبَرَ خَبَرَهُ.فَقَالَ: لَا تَعْجَلْ حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكَ.فَدَخَلَ عَلَى عُمَرَ فَقَالَ: لَيْسَ الْحُكْمُ فِيهِ هَكَذَا.فَقَالَ: مَا هُوَ؟ يَا أَبَا الْحَسَنِ!فَقَالَ: يَقْتَصُّ هَذَا مِنْ أَخِي الْمَقْتُولِ الْأَوَّلِ مَا صَنَعَ بِهِ ثُمَّ يَقْتُلُهُ بِأَخِيهِ.فَنَظَرَ الرَّجُلُ أَنَّهُ إِنِ اقْتَصَّ مِنْهُ أَتَى عَلَى نَفْسِهِ. فَعَفَا عَنْهُ وَ تَتَارَكَا.____________مردی را نزد عمر بن خطاب آوردند که برادر مردی را کشته بود. عمر او را به برادر مقتول سپرد و به او دستور داد که قاتل را بکشد.برادر مقتول (با شمشیر یا امثال آن قاتل را زد؛ به گونه ای که پنداشت او را کشته است. قاتل را به خانه اش بردند اما متوجه شدند که رمقی دارد او را معالجه کردند و بهبود یافت.)هنگامی که قاتل از خانه بیرون آمد برادر مقتول او را گرفته گفت: تو قاتل برادرم هستی و من حق دارم تو را بکشم.قاتل :گفت تو یکبار مرا کشته ای.برادر مقتول قاتل را نزد عمر برد عمر دستور به کشتن داد قاتل در حالی که بیرون می آمد می گفت: به خدا سو گند! تو یکبار مرا کشته ای.در این هنگام به امیرمؤمنان علی علیه السلام برخوردند قاتل ماجرای خود را برای آن حضرت بازگو نمود.حضرت فرمود: عجله نکن تا من پیش تو بیایم.آنگاه حضرت نزد عمر رفت و فرمود حکم این قضیه چنین نیست.عمر گفت: حکم چیست؟ ای ابوالحسن!فرمود: قاتل برادر مقتول را در مقابل آن جراحت اول قصاص کند؛ سپس برادر مقتول او را در برابر قتل برادرش بکشد.در این هنگام برادر مقتول دریافت که اگر قصاص کند جان خود را از دست می دهد. بنابراین قاتل را بخشید و یک دیگر را رها نمودند.
### بخش پنجاه و یکم#### قسامه (سوگند یاد کردن)(51 بَابُ الْقَسَامَة)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَسَامَةِ كَيْفَ كَانَتْ؟فَقَالَ: هِيَ حَقٌّ وَهِيَ مَكْتُوبَةٌ عِنْدَنَا، وَلَوْلا ذَلِكَ لَقَتَلَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً ثُمَّ لَمْ يَكُنْ شَيْءٌ، وَإِنَّمَا الْقَسَامَةُ نَجَاةٌ لِلنَّاسِ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الْقَسَامَةِ هَلْ جَرَتْ فِيهَا سُنَّةٌ؟لَا قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ خَرَجَ رَجُلانِ مِنَ الْأَنْصَارِ يُصِيبَانِ مِنَ الثَّمَارِ، فَتَفَرَّقَا فَوْجِدَ أَحَدُهُمَا مَيْتاً، فَقَالَ أَصْحَابُهُ لِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِنَّمَا قَتَلَ صَاحِبَنَا الْيَهُودُ.____________بخش پنجاه و یکمقسامه (سوگند یاد کردن)1 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: قسامه چگونه است؟فرمود: آن حق است و نزد ما نگاشته شده است. اگر قسامه نبود، برخی از مردم، برخی دیگر را می کشتند؛ سپس چیزی وجود نداشت همانا قسامه، نجات مردم است.2 - عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا سنتی درباره قسامه جاری شده است؟فرمود: آری؛ دو نفر از انصار از شهر خارج شدند تا میوه به دست آورند. آنها از یک دیگر جدا شدند. یکی از آنها را در حالی یافتند که کشته شده بود.یاران مقتول به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم عرض کردند: یهودیان رفیق ما را کشته اند.
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: تُحَلَّفُ الْيَهُودُ.فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! كَيْفَ نُحَلَّفُ الْيَهُودَ عَلَى أَخِينَا وَ هُمْ قَوْمٌ كُفَّارٌ.قَالَ: فَاحْلِفُوا أَنْتُمْ.قَالُوا: كَيْفَ نَحْلِفُ عَلَى مَا لَمْ تَعْلَمْ وَ لَمْ نَشْهَدْ.قَالَ: فَوَدَاهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم مِنْ عِنْدِهِ.قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ كَانَتِ الْقَسَامَةُ؟قَالَ: فَقَالَ: أَمَا إِنَّهَا حَقٌّ وَ لَوْ لا ذَلِكَ لَقَتَلَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ إِنَّمَا الْقَسَامَةُ حَوْطٌ يُحَاطُ بِهِ النَّاسُ.3 - عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الْقَسَامَةِ هَلْ جَرَتْ فِيهَا سُنَّةٌ؟قَالَ: فَذَكَرَ مِثْلَ حَدِيثِ ابْنِ سِنَانٍ.قَالَ: وَ فِي حَدِيثِهِ هِيَ حَقٌّ وَ هِيَ مَكْتُوبَةٌ عِنْدَنَا.____________پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: یهودیان را سوگند دهید.عرض کردند: ای پیامبر خدا! چگونه یهودیان را درباره برادرمان سوگند دهیم که آنان قومی کافر هستند؟!فرمود: پس خودتان سوگند یاد کنید.عرض کردند: چگونه درباره چیزی که نه از آن آگاهیم و نه آن را دیده ایم سوگند یاد کنیم؟!پس پیامبر خدام صلى الله عليه وسلم هدیه مقتول را از اموال خود پرداخت نمود.عبدالله بن سنان گوید: گفتم: قسامه چگونه است؟أمام علیه السلام فرمود: آگاه باش! آن حق است و اگر آن نبود مردم همدیگر را می کشتند. همانا قسامه دیواری است که مردم توسط آن محافظت می گردند.3 - سليمان بن خالد نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند و در پایان آن حضرتش می فرماید: قسامه حق است و نزد ما مقرر شده است.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَدَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَسَامَةِ.فَقَالَ: الْحُقُوقُ كُلُّهَا الْبَيَّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِي وَالْيَمِينُ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ إِلَّا فِي الدَّم خَاصَّةً، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم بَيْنَما هُوَ بِخَيْبَرَ إِذْ فَقَدَتِ الْأَنْصَارُ رَجُلاً مِنْهُمْ فَوَجَدُوهُ قَتِيلاً. فَقَالَتِ الْأَنْصَارُ: إِنَّ فُلانَ الْيَهُودِي قَتَلَ صَاحِبَنَا.فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِلطَّالِبِينَ: أَقِيمُوا رَجُلَيْنِ عَدْلَيْنِ مِنْ غَيْرِكُمْ أَقِيدُوهُ بِرُمَّتِهِ، فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا شَاهِدَيْنِ فَأَقِيمُوا قَسَامَةً خَمْسِينَ رَجُلاً أَقِيدُوهُ بِرُمَّتِهِ.فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! مَا عِنْدَنَا شَاهِدَانِ مِنْ غَيْرِنَا وَإِنَّا لَنَكْرَهُ أَنْ نُقْسِمَ عَلَى مَا لَمْ نَرَهُ.فَوَدَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِنْ عِنْدِهِ وَ قَالَ:____________4 - برید بن معاویه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قسامه پرسیدم.فرمود: در همه حقوق حکم چنین است که شاهد به عهده مدعی است و سوگند به عهده منکر؛ مگر در خصوص مسأله خون زیرا هنگامی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم در خیبر تشریف داشت، ناگاه انصار متوجه شدند که یکی از آنان ناپدید شده است. پس او را کشته یافتند.انصار گفتند: فلان یهودی رفیق ما را کشته است.پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به خونخواهان فرمود: دو مرد عادل بیاورید که از شما نباشند، به طور كامل او را قصاص نمایید.پس اگر دو شاهد نیافتید سوگند پنجاه مرد آورده به طور کامل او را قصاص کنید.عرض کردند: ای پیامبر خدا! ما دو نفر شاهد که از ما نباشند، نداریم و همچنین ما کراهت داریم که بر چیزی که ندیده ایم قسم بخوریم.پس پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم دیه مقتول را از اموال خود پرداخت نموده، فرمود:
إِنَّمَا حُقِنَ دِمَاءُ الْمُسْلِمِينَ بِالْقَسَامَةِ لِكَيْ إِذْ رَأَى الْفَاجِرُ الْفَاسِقُ فُرْصَةً مِنْ عَدُوُّهِ حَجَزَهُ مَخَافَةُ الْقَسَامَةِ أَنْ يُقْتَلَ بِهِ فَكَفَّ عَنْ قَتْلِهِ وَإِلَّا حَلَفَ الْمُدَّعَى عَلَيْهِ قَسَامَةً خَمْسِينَ رَجُلاً مَا قَتَلْنَا وَ لا عَلِمْنَا قَاتِلاً وَ إِلَّا أُغْرِمُوا الدِّيَةَ إِذَا وَجَدُوا قَتِيلاً بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ إِذَا لَمْ يُقْسِم الْمُدَّعُونَ.5 - ابْنُ أَبِي عُمَيْرِ عَنْ عُمَرَ بْن أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْقَسَامَةِ.فَقَالَ: هِيَ حَقٌّ إِنَّ رَجُلاً مِنَ الْأَنْصَارِ وُجِدَ قَتِيلاً فِي قَلِيبٍ مِنْ قُلْبِ الْيَهُودِ فَأَتَوْا رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! إِنَّا وَجَدْنَا رَجُلاً مِنَّا قَتِيلاً فِي قَلِيبٍ مِنْ قُلْبِ اليهود.فَقَالَ: ائْتُونِي بِشَاهِدَيْنِ مِنْ غَيْرِكُمْ.قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! مَا لَنَا شَاهِدَانِ مِنْ غَيْرِنَا.____________همانا خون مسلمانان با قسامه محافظت می گردد تا هنگامی که شخص فاجر فاسق فرصتی بر دشمنش یافت ترس از قسامه مانعش شود که او را بکشد و از کشتنش صرف نظر کند و گرنه هنگامی که مدعی سوگند یاد نمی کنند منکر توسط پنجاه مرد سوگند یاد کند که ما نکشته ایم و ما قاتلی را نمی شناسیم در غیر این صورت هنگامی که کشته ای در میان آنان پیدا شد باید دیه اش را بپردازند.5 - زراره گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قسامه پرسیدم.فرمود: آن، حق است. مردی از انصار را در یکی از چاه های یهودیان، کشته شده یافتند. به خدمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! ما مردی از خودمان را در یکی از چاه های یهودیان، کشته شده یافتیم.حضرت فرمود: دو شاهد که از خودتان نباشند نزد من بیاورید.عرض کردند: ای پیامبر خدا! ما دو شاهد که از خودمان نباشد، نداریم.
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: فَلْيُقْسِمْ خَمْسُونَ رَجُلاً مِنْكُمْ عَلَى رَجُلٍ نَدْفَعُهُ إِلَيْكُمْ.قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! وَ كَيْفَ نُقْسِمُ عَلَى مَا لَمْ نَرَهُ؟قَالَ: فَيُقْسِمُ الْيَهُودُ.قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ كَيْفَ نَرْضَى بِالْيَهُودِ وَ مَا فِيهِمْ مِنَ الشِّرْكِ أَعْظَمُ؟فَوَدَاهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم.قَالَ زُرَارَةُ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:إِنَّمَا جُعِلَتِ الْقَسَامَةُ احْتِيَاطَاً لِدِمَاءِ النَّاسِ لِكَيْمَا إِذَا أَرَادَ الْفَاسِقُ أَنْ يَقْتُلَ رَجُلاً أَوْ يَغْتَالَ رَجُلاً حَيْثُ لا يَرَاهُ أَحَدٌ خَافَ ذَلِكَ وَ امْتَنَعَ مِنَ الْقَتْلِ.6 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به آنها فرمود: پس باید پنجاه مرد از شما بر کسی که به شما تحویل خواهیم داد سوگند یاد کنند.عرض کردند: ای پیامبر خدا! چگونه بر چیزی که ندیده ایم سوگند یاد کنیم؟!فرمود: پس یهودیان سوگند یاد کنند.عرض کردند: ای پیامبر خدا! چگونه به سوگند یهودیان راضی گردیم با آن که بزرگترین شرک در بین آنان رایج است.پس پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم دیه مقتول را پرداخت کرد.زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: همانا قسامه به خاطر احتیاط برای خون مردم وضع شده است تا هنگامی که شخص فاسق تصمیم گرفت انسانی را بکشد یا او را ترور کند به گونه ای که هیچ کس او را نبیند از قسامه بترسد و از کشتن خودداری کند.
إِنَّ اللهَ عز وجل حَكَمَ فِي دِمَائِكُمْ بِغَيْرِ مَا حَكَمَ بِهِ فِي أَمْوَالِكُمْ حَكَمَ فِي أَمْوَالِكُمْ أَنَّ الْبَيِّنَةَ عَلَى الْمُدَّعِي وَالْيَمِينَ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ وَ حَكَمَ فِي دِمَائِكُمْ أَنَّ الْبَيِّنَةَ عَلَى مَنِ ادُّعِيَ عَلَيْهِ وَالْيَمِينَ عَلَى مَنِ ادَّعَى لِكَيْلا يَبْطُلَ دَمُ امْرِي مُسْلِمِ.7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:سَأَلَنِي ابْنُ شُبْرُمَةَ: مَا تَقُولُ فِي الْقَسَامَةِ فِي الدَّمِ؟فَأَجَبْتُهُ بِمَا صَنَعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم.فَقَالَ: أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم لَمْ يَصْنَعْ هَكَذَا كَيْفَ كَانَ الْقَوْلُ فِيهِ؟قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: أَمَّا مَا صَنَعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فَقَدْ أَخْبَرْتُكَ بِهِ وَ أَمَّا مَا لَمْ يَصْنَعْ فَلَا عِلْمَ لِي بِهِ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:____________6 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:به راستی که خداوند متعال درباره خون های شما با آن چه که در خصوص اموال تان حکم نمود متفاوت حکم فرمود در خصوص اموال شما حكم فرمود که شاهد به عهده مدعی است و سوگند به عهده منکر اما در خصوص خون های شما حکم نمود که شاهد به عهده منکر است و سوگند به عهده مدعی تا خون مرد مسلمانی به هدر نرود.7 - حنان بن سدیر گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ابن شبرمه از من پرسید: درباره قسامه ای که مسأله در خون جاری می شود، چه می گویی؟من او را به آن چه که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم انجام داد، پاسخ دادم.ابن شبرمه گفت: به نظرت اگر پیامبر الله چنین نمی کرد حکم این مسأله چه بود؟به او گفتم: من عمل پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را به تو خبر دادم و اما عملی که آن حضرت انجام نداد، از آن بی اطلاعم.8 - ابو بصیر گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الْقَسَامَةِ أَيْنَ كَانَ بَدْؤُهَا؟قَالَ: كَانَ مِنْ قِبَلِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَمَّا كَانَ بَعْدَ فَتْحِ خَيْبَرَ تَخَلَّفَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ عَنْ أَصْحَابِهِ فَرَجَعُوا فِي طَلَبِهِ فَوَجَدُوهُ مُتَشَحَّطًا فِي دَمِهِ قَتِيلاً.فَجَاءَتِ الْأَنْصَارُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَتَلَتِ الْيَهُودُ صَاحِبَنَا.فَقَالَ: لِيُقْسِمْ مِنْكُمْ خَمْسُونَ رَجُلاً عَلَى أَنَّهُمْ قَتَلُوهُ.قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ! كَيْفَ نُقْسِمُ عَلَى مَا لَمْ نَرَهُ؟قَالَ: فَيُقْسِمُ الْيَهُودُ فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ يُصَدِّقُ الْيَهُودَ؟فَقَالَ: أَنَا إِذَا أَدِي صَاحِبَكُمْ.فَقُلْتُ لَهُ: كَيْفَ الْحُكْمُ؟____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: پیدایش قسامه چگونه بود؟فرمود: پیدایش قسامه از جانب پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بود بعد از فتح خیبر مردی انصاری از میان دوستان خود ناپدید شد. دوستانش در پی او رفتند و او را یافتند که در خونش غلتیده و کشته شده بود.انصار به محضر پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! یهودیان رفیق ما را کشته اند.پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: پنجاه مرد از شما باید سوگند یاد کنند که یهودیان او را کشته اند.عرض کردند: ای پیامبر خدا! چگونه بر چیزی که ندیده ایم سوگند یاد کنیم؟فرمود: پس یهودیان سوگند یاد کنند.عرض کردند: ای پیامبر خدا! چه کسی یهودیان را تصدیق می کند؟!فرمود: بنابراین من دیه دوست شما را می دهم.ابوبصیر گوید: به امام علیه السلام عرض کردم: حکم چگونه است؟
فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عز وجل حَكَمَ فِي الدَّمَاءِ مَا لَمْ يَحْكُمْ فِي شَيْءٍ مِنْ حُقُوقِ النَّاسِ لِتَعْظِيمِهِ الدِّمَاءَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً ادَّعَى عَلَى رَجُلٍ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَم أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَكْثَرَ لَمْ يَكُنِ الْيَمِينُ لِلْمُدَّعِي وَكَانَتِ الْيَمِينُ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ، فَإِذَا ادَّعَى الرَّجُلُ عَلَى الْقَوْمِ بِالدَّمِ أَنَّهُمْ قَتَلُوا كَانَتِ الْيَمِينُ لِمُدَّعِي الدَّمِ قَبْلَ الْمُدَّعَى عَلَيْهِمْ فَعَلَى الْمُدَّعِي أَنْ يَجِيءَ بِخَمْسِينَ رَجُلاً يَحْلِفُونَ أَنَّ فُلاناً قَتَلَ فُلاناً.فَيُدْفَعُ إِلَيْهِمُ الَّذِي حُلِفَ عَلَيْهِ، فَإِنْ شَاءُ وا عَفَوْا وَ إِنْ شَاءُوا قَتَلُوا وَ إِنْ شَاءُ وا قبِلُوا الدِّيَةَ وَإِنْ لَمْ يُقْسِمُوا فَإِنَّ عَلَى الَّذِينَ ادُّعِي عَلَيْهِمْ أَنْ يَحْلِفَ مِنْهُمْ خَمْسُونَ مَا قَتَلْنَا وَ لا عَلِمْنَا لَهُ قَاتِلاً، فَإِنْ فَعَلُوا وَدَى أَهْلُ الْقَرْيَةِ الَّذِينَ وُجِدَ فِيهِمْ وَإِنْ كَانَ بِأَرْضِ فَلاةٍ أُدْيَتْ دِيَتُهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ، فَإِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ: لَا يَبْطُلُ دَمُ امْرِي مُسْلِم.____________فرمود: خداوند عزوجل به خاطر گرامی داشتن خون ها درباره آن حکمی نمود که در خصوص هیچ کدام از حقوق مردم ننمود. اگر مردی بر دیگری ادعا کند که ده هزار درهم یا کمتر و یا بیشتر از او طلب دارد سوگند به عهده مدعی نخواهد بود، بلکه به عهده منکر است. اما هرگاه مردی بر گروهی ادعای خون کند که آنان مقتول را کشته اند، پیش از منکران سوگند از آن مدعی خون خواهد بود پس بر عهده مدعی است که پنجاه نفر بیاورد که سوگند یاد کنند: «فلانی، فلانی را کشت».بنابراین کسی که در خصوصش سوگند خورده اند را به آنان می سپارند. پس اگر خواستند عفو می کنند و اگر خواستند می کشند و اگر خواستند دیه دریافت می کنند و اگر مدعیان سوگند نخورند به عهده منکران است که پنجاه نفرشان چنین سوگند بخورند ما مقتول را نکشته ایم و قاتلی نمی شناسیم. پس اگر چنین کنند، اهل قریه ای که جنازه در میان آنها پیدا شده دیه را می پردازند و اگر مقتول در صحرایی افتاده باشد، دیه اش از بیت المال پرداخت می گردد؛ زیرا امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمود: «خون مرد مسلمان هدر نیست».
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنِ الرُّضَا علیه السلام وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنْ أبِيهِ طَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْمُتَطَيِّبِ قَالَ:عَرَضْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام مَا أَفْتَى بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الدِّيَاتِ فَمِمَّا أَفْتَى بِهِ أَفْتَى فِي الْجَسَدِ وَ جَعَلَهُ سِتَّةَ فَرَائِضَ: النَّفْسُ وَ الْبَصَرُ وَ السَّمْعُ وَالْكَلامُ وَنَقْصُ الصَّوْتِ مِنَ الْغَنَنِ وَ الْبَحَحِ وَ الشَّلَلُ مِنَ الْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ ثُمَّ جَعَلَ مَعَ كُلِّ شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ قَسَامَةً عَلَى نَحْو مَا بَلَغَتِ الدِّيَةُ.وَالْقَسَامَةَ جَعَلَ فِي النَّفْسِ عَلَى الْعَمْدِ خَمْسِينَ رَجُلاً وَ جَعَلَ فِي النَّفْسِ عَلَى الْخَطَإِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرِينَ رَجُلاً وَ عَلَى مَا بَلَغَتْ دِيَتُهُ مِنَ الْجُرُوحِ أَلْفَ دِينَارٍ سِتَّةَ نَفَرٍ فَمَا كَانَ دُونَ ذَلِكَ فَبِحِسَابِهِ مِنْ سِتَّةِ نَفَرٍ.وَالْقَسَامَةُ فِي النَّفْسِ وَ السَّمْع وَ الْبَصَرِ وَ الْعَقْلِ وَالصَّوْتِ مِنَ الْغَنَنِ وَالْبَحَح وَنَقْصِ الْيَدَيْنِ وَ الرَّجْلَيْنِ فَهُوَ مِنْ سِتَّةِ أَجْزَاءِ الرَّجُلِ.____________9 - ابو عمرو متطبب گوید: فتاوای امیرمؤمنان علی علیه السلام در مورد دیات را به امام صادق علیه السلام نشان دادم یکی از فتواهایی که آن حضرت صادر نموده بود، در خصوص بدن حکم فرموده و آن را شش قسمت نموده بود: جان، بینایی، شنوایی، تکلم، عیب پیدا کردن صدا - مانند تو دماغی سخن گفتن و خشونت و گرفتگی صدا - و شل شدن دست و پاها و با هر کدام از آنها قسامه ای طبق همان دیه قرار داد.و درباره قتل عمد قسامه را به عهده پنجاه مرد قرار داده و درباره قتل خطایی، بیست و پنج مرد و در خصوص موارد جراحت و زخمی که دیه اش به هزار دینار برسد، شش نفر قرار داد پس هر زخمی که دیه اش کمتر از هزار دینار باشد به همان نسبت از شش نفر محاسبه می گردد.و قسامه در مورد جان، شنوایی، بینایی، عقل و صدا - مانند تو دماغی سخن گفتن و گرفتگی صدا - و ناقص شدن دست و پاها پس این از شش اجزای بدن مرد است.
تَفْسِيرُ ذَلِكَ إِذَا أُصِيبَ الرَّجُلُ مِنْ هَذِهِ الْأَجْزَاءِ السَّتَّةِ وَ قِيسَ ذَلِكَ فَإِنْ كَانَ سُدُسَ بَصَرِهِ أَوْ سَمْعِهِ أَوْ كَلامِهِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ حَلَفَ هُوَ وَحْدَهُ، وَإِنْ كَانَ ثُلُثَ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ رَجُلٌ وَاحِدٌ وَ إِنْ كَانَ نِصْفَ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ رَجُلانِ وَ إِنْ كَانَ ثُلُثَيْ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ ثَلَاثَةُ نَفَرٍ وَإِنْ كَانَ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسِ بَصَرِهِ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ أَرْبَعَةُ نَفَر وَ إِنْ كَانَ بَصَرَهُ كُلَّهُ حَلَفَ هُوَ وَ حَلَفَ مَعَهُ خَمْسَةٌ نَفَر.وَكَذَلِكَ الْقَسَامَةُ كُلُّهَا فِي الْجُرُوح فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لِلْمُصَابِ مَنْ يَحْلِفُ مَعَهُ ضُوعِفَتْ عَلَيْهِ الْأَيْمَانُ فَإِنْ كَانَ سُدُسَ بَصَرِهِ حَلَفَ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ إِنْ كَانَ الثُّلُثَ حَلَفَ مَرَّتَيْنِ وَ إِنْ كَانَ النَّصْفَ حَلَفَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَ إِنْ كَانَ الثَّلْتَيْنِ حَلَفَ أَرْبَعَ مَرَّاتٍ وَ إِنْ كَانَ خَمْسَةَ أَسْدَاسٍ حَلَفَ خَمْسَ مَرَّاتٍ وَ إِنْ كَانَ كُلَّهُ حَلَفَ سِتَّةَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يُعْطَى.____________(کلینی رحمة الله گوید: تفسیر این مطلب چنین است:)هرگاه شخصی از این شش عضو آسیب دید دیه این اعضا محاسبه می گردد. پس اگر یک ششم بینایی یا شنوایی یا تکلم و یا غیر از اینها آسیب دیده باشد، شخص خودش سوگند می خورد و اگر یک سوم بینایی او باشد خودش سوگند یاد می کند و یک نفر دیگر نیز با او سوگند یاد می کند و اگر نصف بینایی او باشد خودش سوگند می خورد و دو نفر دیگر نیز سوگند می خورند و اگر دو سوم بینایی او باشد، خودش قسم می خورد و سه نفر دیگر نیز قسم می خورند و اگر چهار پنجم بینایی او باشد خودش به همراه چهار نفر دیگر سوگند یاد می کند و اگر تمام بینایی او رفته باشد خودش به همراه پنج نفر دیگر سوگند می خورد.قسامه در همه جراحت ها نیز چنین خواهد بود. پس اگر شخص آسیب دیده، کسی را ندارد که همراهش سوگند یاد کند تعداد قسم خوردن خودش چند برابر می شود. پس اگر یک ششم بینایی او معیوب و ناقص شده باشد، یک بار قسم می خورد و اگر یک سوم باشد، دو بار قسم می خورد و اگر نصف باشد سه بار قسم می خورد و اگر دو سوم باشد، چهار مرتبه سوگند می خورد و اگر پنج ششم باشد پنج مرتبه قسم می خورد و اگر همه بینایی او رفته باشد شش بار قسم می خورد سپس حقش را به او می دهند.
10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:في الْقَسَامَةِ خَمْسُونَ رَجُلاً فِي الْعَمْدِ وَ فِي الْخَطَإِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلاً وَعَلَيْهِمْ أَنْ يَحْلِفُوا بِاللَّهِ.10 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:در قسامه ای که در قتل عمد است پنجاه مرد و در قتل خطایی بیست و پنج مرد باید به خدا سوگند یاد کنند.### بخش پنجاه و دوم#### ضمانت پزشک و دامپزشک(52 بَابُ ضَمَانِ الطَّبِيبِ وَ الْبَيْطَارِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:مَنْ تَطَبَّبَ أَوْ تَبَيْطَرَ فَلْيَأْخُذِ الْبَرَاءَةَ مِنْ وَلِيْهِ وَإِلَّا فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ.بخش پنجاه و دومضمانت پزشک و دامپزشک1 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: هر کس طبابت یا دامپزشکی کند باید از ولی بیمار (یا حيوان حکم برائت بگیرد وگرنه ضامن او خواهد بود.)
### بخش پنجاه و سوم#### حكم عاقله(53 بَابُ الْعَاقِلَة)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لَيْسَ بَيْنَ أَهْلِ الذُّمَّةِ مُعَاقَلَةٌ فِيمَا يَجْنُونَ مِنْ قَتْلِ أَوْ جِرَاحَةٍ إِنَّمَا يُؤْخَذُ ذَلِكَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مَالٌ رَجَعَتِ الْجِنَايَةُ عَلَى إِمَامِ الْمُسْلِمِينَ لِأَنَّهُمْ يُؤَدُّونَ إِلَيْهِ الْجِزْيَةَ كَمَا يُؤَدِّي الْعَبْدُ الضَّرِيبَةَ إِلَى سَيِّدِهِ.قَالَ: وَ هُمْ مَمَالِيكَ الْإِمَامِ فَمَنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ فَهُوَ حُرٌّ.2 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلِ قَالَ:أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِرَجُلٍ قَدْ قَتَلَ رَجُلاً خَطَاً.فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَنْ عَشِيرَتُكَ وَ قَرَابَتُكَ؟____________بخش پنجاه و سومحكم عاقله1 - ابو ولاد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:حکم عاقله درباره کافر ذمی جاری نمی شود؛ نه در ارتکاب قتل و نه در جرح و جنایت باید تاوان جریمه ها را از خود آنان دریافت کنند اگر قاتل و جانی صاحب مال نباشد، ضمانت آن بر عهده امام خواهد بود. آنان به امام جزیه می پردازند؛ آن چنان که بردگان با مولاهای خود پیمان به امضا می رسانند که هر ساله یا هر ماهه مبلغی بپردازند.فرمود: کافران ذمی در حکم بردگان امام خواهند بود و هر یک از آنان که اسلام بیاورد، آزاد می شود.2 - سلمة بن کھیل گوید: مردی را خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که شخصی را از روی خطا و اشتباه کشته بود.امیر مؤمنان علی علیه السلام به او فرمود: عشیره و خویشاوندانت چه کسانی هستند؟
فَقَالَ: مَا لِي بِهَذِهِ الْبَلْدَةِ عَشِيرَةٌ وَلَا قَرَابَةٌ.قَالَ: فَقَالَ: فَمِنْ أَيِّ أَهْلِ الْبُلْدَانِ أَنْتَ؟فَقَالَ: أَنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَوْصِلِ وُلِدْتُ بِهَا وَ لِي بِهَا قَرَابَةٌ وَأَهْلُ بَيْتٍ.قَالَ: فَسَأَلَ عَنْهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَلَمْ يَجِدْ لَهُ بِالْكُوفَةِ قَرَابَةٌ وَ لَا عَشِيرَةٌ.قَالَ: فَكَتَبَ إِلَى عَامِلِهِ عَلَى الْمَوْصِل:أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ فُلانَ بْنَ فُلانٍ وَ حِلْيَتَهُ كَذَا وَكَذَا قَتَلَ رَجُلاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ خَطَأً فَذَكَرَ أَنَّهُ رَجُلٌ مِنَ الْمَوْصِلِ وَ أَنَّ لَهُ بِهَا قَرَابَةً وَ أَهْلَ بَيْتٍ وَ قَدْ بَعَثْتُ بِهِ إِلَيْكَ مَعَ رَسُولِي فَلانِ بْنِ فُلانٍ وَ حِلْيَتُهُ كَذَا وَكَذَا فَإِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ قَرَأْتَ كِتَابِي فَافْحَضْ عَنْ أَمْرِهِ وَ سَلْ عَنْ قَرَابَتِهِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.فَإِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْمَوْصِلِ مِمَّنْ وُلِدَ بِهَا وَ أَصَبْتَ لَهُ بِهَا قَرَابَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَاجْمَعْهُمْ إِلَيْكَ ثُمَّ انْظُرْ!____________گفت: من عشیره و خویشاوندی در این شهر ندارم.فرمود: پس از کدام شهر هستی؟گفت: مردی از اهل موصل هستم. در آن جا متولد شده و در آن شهر، خویشاوندان و خانواده ای دارم.امیر مؤمنان على علیه السلام درباره او پرس و جو نمود اما در کوفه فامیل و عشیره ای برای او نیافت. از این رو به عامل خود در موصل نامه نوشت:اما بعد؛ فلانی پسر فلانی که دارای چنین خصوصیاتی است مردی از مسلمانان را به قتل خطایی کشته است پس او ادعا کرده است که مردی از اهل موصل بوده و در آن جا خویشاوندان و خانواده ای دارد من او را به همراه فرستاده ام فلانی که چنین خصوصیاتی دارد، به سوی تو فرستاده ام پس هنگامی که - ان شاء الله - نزد تو آمد و نوشته ام را خواندی درباره او پرس و جو کن و بپرس که خویشاوند مسلمانی دارد؟پس اگر (قاتل از اهل موصل و متولدان آن شهر باشد و برای او خویشاوندی یافتی آنان را نزد خود گردآور. سپس بنگر!)
فَإِنْ كَانَ مِنْهُمْ رَجُلٌ يَرِثُهُ لَهُ سَهُمْ فِي الْكِتَابِ لا يَحْجُبُهُ عَنْ مِيرَائِهِ أَحَدٌ مِنْ قَرَابَتِهِ فَأَلْزِمْهُ الدِّيَةَ وَ خُذْهُ بِهَا نُجُوماً فِي ثَلاثِ سِنِينَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ قَرَابَتِهِ أَحَدٌ لَهُ سَهُمْ فِي الْكِتَابِ وَكَانُوا قَرَابَتُهُ سَوَاءٌ فِي النَّسَبِ وَ كَانَ لَهُ قَرَابَةٌ مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ فِي النَّسَبِ سَوَاءً فَفُضَّ الدِّيَةَ عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ وَ عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ مِنَ الرَّجَالِ الْمُدْرِكِينَ الْمُسْلِمِينَ.ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ ثُلُثَى الدِّيَةِ وَ اجْعَلْ عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ ثُلُثَ الدُّيَةِ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرَابَةٌ مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ فَفُضَّ الدُّيَةَ عَلَى قَرَابَتِهِ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ مِنَ الرَّجَالِ الْمُدْرِكِينَ الْمُسْلِمِينَ.ثُمَّ خُذْهُمْ بِهَا وَ اسْتَأْدِهِمُ الدِّيَةَ فِي ثَلاثِ سِنِينَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرَابَةٌ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ وَ لا قَرَابَةٌ مِنْ قِبَلِ أَبِيهِ فَفُضَّ الدِّيَةَ عَلَى أَهْلِ الْمَوْصِلِ مِمَّنْ وُلِدَ بِهَا وَ نَشَأَ وَلا تُدْخِلَنَّ فِيهِمْ غَيْرَهُمْ مِنْ أَهْلِ الْبَلَدِ.____________پس اگر در میان آنان مردی باشد که از او ارث برده و سهمی در قرآن داشته باشد و هیچ کس از خویشاوندانش مانع ارث بری او نگردد دیه را بر او لازم کن و آن را در طول سه سال به صورت قسط بندی از او بگیر.پس اگر هیچ کدام از خویشاوندان سهم ارثی در قرآن نداشته و آنها فامیل او باشند که از نظر نسبت با قاتل یکسان باشند و خویشاوندان پدری و خویشاوندان مادری داشته باشد که در نسبت یکسان باشند دیه را بر خویشاوندانی که مرد و بالغ و مسلمان و وابسته پدری و مادری قاتل هستند توزیع کن سپس دو سوم دیه را به عهده خویشاوندان پدری قرار ده و یک سوم آن را به عهده خویشاوندان مادری بگذار و اگر خویشاوندان پدری نداشته باشد، دیه را بر خویشاوندانی که مرد بوده و بالغ و مسلمان و وابسته مادری قاتل اند توزیع کن سپس دیه را از آنان بگیر و آن را در طی سه سال از آنان بستان.پس اگر نه خویشاوند مادری دارد و نه خویشاوند پدری دیه را بر اهل موصل آنان که در آن شهر به دنیا آمده و رشد کرده اند توزیع کن و دیگر اهالی موصل را به میان آنان راه مده.
ثُمَّ اسْتَأْدِ ذَلِكَ مِنْهُمْ فِي ثَلاثِ سِنِينَ، فِي كُلِّ سَنَةٍ نَجْماً حَتَّى تَسْتَوْفِيَهُ إِنْ شَاءَ اللهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لِفْلانِ بْنِ فُلانٍ قَرَابَةٌ مِنْ أَهْلِ الْمَوْصِلِ وَ لَا يَكُونُ مِنْ أَهْلِهَا وَكَانَ مُبْطِلاً فَرُدَّهُ إِلَيَّ مَعَ رَسُولِي فَلانِ بْنِ فُلانٍ إِنْ شَاءَ اللهُ فَأَنَا وَلِيُّهُ وَ الْمُؤَدِّي عَنْهُ وَلا أُبْطِلُ دَمَ امْرِي مُسْلِمِ.3 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيُّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً مُتَعَمِّداً ثُمَّ هَرَبَ الْقَاتِلُ فَلَمْ يُقْدَرُ عَلَيْهِ.قَالَ: إِنْ كَانَ لَهُ مَالٌ أُخِذَتِ الدِّيَةُ مِنْ مَالِهِ وَ إِلَّا فَمِنَ الْأَقْرَبِ فَالْأَقْرَبِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرَابَةٌ وَدَاهُ الْإِمَامُ فَإِنَّهُ لا يَبْطُلُ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ.وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: ثُمَّ لِلْوَالِي بَعْدُ حَبْسُهُ وَأَدَبُهُ.____________سپس دیه را در طول سه سال از آنان بازگیر؛ در هر سال یک قسط، تا زمانی که - ان شاء الله - همه آن را به دست آوری.و اگر فلانی پسر فلانی (قاتل خویشاوندی در موصل نداشت و از اهالی آن شهر نبود و او دروغ می گفته است پس او را به همراه فرستاده ام فلانی پسر فلانی، به سوی من باز گردان؛ ان شاء الله. پس من ولی و دیه پرداز او خواهم بود و خون هیچ مرد مسلمانی را به هدر نخواهم داد.)3 - أبو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی مرتکب قتل عمدی شده، سپس فرار نموده و بر او دست نیابند (تکلیف او چه خواهد بود؟)فرمود: اگر اموال او در دسترس باشد خون بهای مقتول را از مال او بر می دارند و گرنه خویشاوندان نزدیکتر او پرداخت می نمایند و اگر خویشاوندی نداشته باشد، امام خون بهای او را خواهد پرداخت؛ چرا که خون مسلمان نباید پامال شود.در روایت دیگری آمده است: آنگاه بر والی است که او را زندانی نموده و تأدیبش کند.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ لا يُحْمَلُ عَلَى الْعَاقِلَةِ إِلَّا الْمُوضِحَةُ فَصَاعِداً.وَ قَالَ: مَا دُونَ السَّمْحَاقِ أَجْرُ الطَّبِيبِ سِوَى الدِّيَةِ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:لا تَضْمَنُ الْعَاقِلَةُ عَمْداً وَ لَا إِقْرَاراً وَ لا صُلْحاً.4 - ابو مریم گوید: امیرمؤمنان علی علیه السلام حکم فرمود که تنها دیه جراحت موضحه و جراحت های شدیدتر را از عاقله ضارب دریافت می کنند.و فرمود جراحت سبک تر از سمحاق اجرت طبيب است؛ جز دیه.5 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:عاقله، نه ضامن عمد است و نه دیه ای که با اقرار لازم می گردد و نه دیه مصالحه ای.### بخش پنجاه و چهارم#### [روایاتی نکته دار](54 بَابٌ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:بخش پنجاه و چهارم[روایاتی نکته دار]مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَضَى فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُمْ رَأَوْهُ مَعَ امْرَأَةٍ يُجَامِعُها فَيُرْجَمُ ثُمَّ يَرْجِعُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ.قَالَ: يُغَرَّمُ رُبعَ الدِّيَةِ إِذَا قَالَ: شُبِّهَ عَلَيَّ فَإِنْ رَجَعَ اثْنَانِ وَ قَالَا شُبِّهَ عَلَيْنَا غُرَّمَا نِصْفَ الدِّيَةِ وَ إِنْ رَجَعُوا جَمِيعاً وَ قَالُوا شُبِّهَ عَلَيْنَا غُرِّمُوا الدِّيَةَ وَإِنْ قَالُوا: شَهِدْنَا بِالنُّورِ قُتِلُوا جَمِيعاً.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ مُحْصَنِ بِالزِّنَى ثُمَّ رَجَعَ أَحَدُهُمْ بَعْدَ مَا قُتِلَ الرَّجُلُ.قَالَ: إِنْ قَالَ الرَّابِعُ: وَهَمْتُ ضُرِبَ الْحَدَّ وَ غُرَّمَ الدِّيَةَ وَ إِنْ قَالَ: تَعَمَّدْتُ قُتِلَ.3 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ نُعَيْمِ الْأَزْدِيُّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَى فَلَمَّا قُتِلَ رَجَعَ أَحَدُهُمْ عَنْ شَهَادَتِهِ.قَالَ: فَقَالَ: يُقْتَلُ الرَّابِعُ وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ إِلَى أَهْلِهِ ثَلاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ.____________امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد چهار نفر قضاوت نمود که بر مردی شهادت داده بودند که او را با زنی در حال زنا دیده اند. پس آن شخص را سنگسار کردند سپس یکی از شهود از شهادت خود برگشت.حضرت این گونه داوری نمود و فرمود: هرگاه بگوید: «من اشتباه کردم»، یک چهارم دیه را بدهکار می گردد پس اگر دو نفر از شهادت خود باز گردند و بگویند: «ما اشتباه کردیم»، نصف دیه را بدهکار می شوند و اگر همگی باز گردند و بگویند: «ما اشتباه کردیم»، دیه کامل را بدهکار می گردند و اگر بگویند: «شهادت دروغ و باطل دادیم»، همه آنان را باید کشت.2 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره چهار نفری که علیه مرد همسرداری شهادت به زنا داده بعد از کشته شدن متهم یکی از آنان از شهادت خود برگشت، فرمود:اگر چهارمین شاهد بگوید: «دچار توهم شدم» حد می خورد و دیه مقتول را بدهکار می شود و اگر بگوید: «از روی عمد (شهادت دروغ دادم»، کشته می شود.)3 - ابراهيم بن نعیم ازدی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چهار نفر شهادت دادند که مردی مرتکب زنا شده است اما هنگامی که متهم کشته شد یکی از شهود از شهادت خود بازگشت.فرمود: شاهد چهارم کشته می شود و سه شاهد دیگر، سه چهارم دیه را به خانواده او می پردازند.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُخْتَارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْفَتْح بْنِ يَزِيدَ الْجُرْجَانِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُ زَنَى فَرْحِمَ ثُمَّ رَجَعُوا وَ قَالُوا: قَدْ وَهَمْنَا: يُلْزَمُونَ الدِّيَةَ.وَإِنْ قَالُوا: إِنَّا تَعَمَّدْنَا: قَتَلَ أَيَّ الْأَرْبَعَةِ شَاءَ وَلِيُّ الْمَفْتُولِ وَ رَدَّ الثَّلَاثَةُ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ الثَّانِي وَ يُجْلَدُ الثَّلاثَةُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَإِنَّ شَاءَ وَلِيُّ الْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتَلَهُمْ رَدَّ ثَلاثَ دِيَاتٍ عَلَى أَوْلِيَاءِ الشُّهُودِ الْأَرْبَعَةِ وَيُجْلَدُونَ ثَمَانِينَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ ثُمَّ يَقْتُلُهُمُ الْإِمَامُ.وَ قَالَ فِي رَجُلَيْنِ شَهِدَا عَلَى رَجُلٍ أَنَّهُ سَرَقَ فَقُطِعَ ثُمَّ رَجَعَ وَاحِدٌ مِنْهُمَا وَ قَالَ: وَهَمْتُ فِي هَذَا وَ لَكِنْ كَانَ غَيْرَهُ: يُلْزَمُ نِصْفَ دِيَةِ الْيَدِ وَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتْهُ فِي الْآخَرِ.فَإِنْ رَجَعَا جَمِيعاً وَ قَالا: وَهَمْنَا بَلْ كَانَ السَّارِقُ فُلاناً: أُلْزِمَا دِيَةَ الْيَدِ وَلَا تُقْبَلَ شَهَادَتُهُمَا فِي الْآخَرِ.____________4 - فتح بن یزید جرجانی گوید: امام کاظم علیه السلام درباره چهار نفری که علیه مردی شهادت داده بودند که زنا نموده و متهم سنگسار شده سپس شهود رجوع نمودند و گفتند: «دچار توهم شدیم» (فرمود:)دیه بر آنها لازم می شود و اگر بگویند: «از روی عمد (شهادت دروغ دادیم»، ولی مقتول، هر کدام را که بخواهد می کشد و سه شاهد دیگر سه چهارم دیه را به اولیای مقتول دوم بر می گردانند و هر کدام از آن سه شاهد، هشتاد تازیانه می خورند و اگر اولیای مقتول بخواهند همه شهود را بکشند سه دیه به اولیای چهار شاهد می پردازند و به هر کدام از آنها هشتاد ضربه می زنند، سپس امام آنها را می کشد.)و درباره دو نفری که علیه مردی شهادت دادند دزدی کرده است و دست دزد را قطع کردند، سپس یکی از آنها از شهادتش برگشت و گفت: «من درباره این مرد اشتباه کردم؛ دزد شخص دیگری بود» فرمود:نصف دیه دست بر او لازم می شود و شهادتش در خصوص قضایای دیگر، پذیرفته نمی شود.
وَإِنْ قَالَا: إِنَّا تَعَمَّدْنَا: قُطِعَ يَدُ أَحَدِهِمَا بِيَدِ الْمَقْطُوعِ وَ يُؤَدِّي الَّذِي لَمْ يُقْطَعْ رُبُعَ دِيَةِ الرَّجُلِ عَلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْطُوعِ الْيَدِ.فَإِن قَالَ الْمَقْطُوعُ الْأَوَّلُ: لا أَرْضَى أَوْ تُقْطَعَ أَيْدِيهِمَا مَعاً: رَدَّ دِيَةَ يَدٍ فَتُقْسَمُ بَيْنَهُمَا وَتُقْطَعُ أَيْدِيهِمَا.پس اگر هر دو شاهد رجوع کرده و گفتند: «ما دچار توهم شدیم؛ دزد، فلانی بود»، دیه دست بر آنها لازم می گردد و شهادتشان در خصوص قضایای دیگر، قبول نمی شود.و اگر بگویند: «ما عمدا چنین کردیم» دست یکی از آنها در ازای دستی که قطع شده، قطع می گردد و شاهدی که دستش قطع نمی شود یک چهارم دیه کامل مرد را به اولیای شاهدی که دستش قطع شده است می دهد.پس اگر متهم بگوید من رضایت نمی دهم؛ یا دست هر دو شاهد قطع گردد، دیه یک دست را می دهد و بین دو شاهد تقسیم می شود سپس دست دو شاهد قطع می گردد.### بخش پنجاه و پنجم#### حكم قتل حيوانات(55 بَابٌ فِيمَا يُصَابُ مِنَ الْبَهَائِمِ وَ غَيْرِهَا مِنَ الدَّوَابِّ)عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي عَيْنِ فَرَسٍ فُقِئَتْ عَيْنُهَا بِرُبُعٍ ثَمَنِهَا يَوْمَ فُقِئَتْ عَيْنُهَا.بخش پنجاه و پنجمحكم قتل حيوانات1 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره چشم اسبی که کور شده بود این گونه قضاوت نمود که یک چهارم قیمت اسب در همان روزی که کور شده است جریمه دارد.
2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام قَضَى فِي عَيْنِ دَابَّةٍ رُبُعَ الْثَمَنِ.3 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:مَنْ فَقَأَ عَيْنَ دَابَّةٍ فَعَلَيْهِ رُبُعُ ثَمَنِهَا.4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَع عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ قَتَلَ خِنْزِيراً فَضَمَّنَهُ قِيمَتَهُ وَ رُفِعَ إِلَيْهِ رَجُلٌ كَسَرَ بَرْبَطاً فَأَبْطَلَهُ.____________2 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان على علیه السلام درباره چشم چارپا حکم نمود که یک چهارم قیمت حیوان را دارد.3 - ابو عباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرکس چشم چارپایی را کور کند یک چهارم قیمت چارپا به عهده او خواهد بود.4 - مسمع گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:مردی را به خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که خوکی را کشته بود. حضرت او را ضامن قیمت آن دانست و مردی را به خدمت آن حضرت آوردند که بربطی (آلت موسیقی را شکسته بود حضرت دعوای مدعی را باطل دانست.)
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الحَمِيدِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيح عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:فِي دِيَةِ الْكَلْبِ السَّلُوقِي أَرْبَعُونَ دِرْهَماً أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنْ يَدِيَهُ لِبَنِي جُذَيْمَةً.6 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ:دِيَةُ الْكَلْبِ السَّلُوقِي أَرْبَعُونَ دِرْهَماً جَعَلَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ دِيَةٌ كَلْبِ الْغَنَمِ كَبْشُ وَ دِيَةٌ كَلْبِ الزَّرْعَ جَرِيبٌ مِنْ بُرٍ وَ دِيَةٌ كَلْبِ الْأَهْلِيِّ قَفِينٌ مِنْ تُرَابٍ لِأَهْلِهِ.7 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِيمَنْ قَتَلَ كَلْبَ الصَّيْدِ.قَالَ: يُقَوَّمُهُ وَ كَذَلِكَ الْبَازِي وَ كَذَلِكَ كَلْبُ الْغَنَمِ وَكَذَلِكَ كَلْبُ الْحَائِطِ.____________5 - ولید بن صبیح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:خون بهای سگ شکاری چهل در هم است. رسول خدا صلى الله عليه وسلم در تاوان غارت بنی جذیمه چنین دستور فرموده بود.6 - ابوبصیر گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمود:)دیه سگ شکاری چهل درهم است. پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم این حکم را وضع نمود و دیه سگ چوپان یک قوچ است دیه سگ مزرعه یک جریب گندم است دیه سگ خانگی یک پیمانه خاک برای صاحبانش خواهد بود.7 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره کسی که سگ شکاری کشته بود فرمود: آن را قیمت گذارند و باز شکاری نیز همین حکم را دارد سگ چوپان و سگ نگهبان نیز همین حکم را دارند.
8 - النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:فِي جَنِينِ الْبَهِيمَةِ إِذَا ضُرِبَتْ فَأَزْلَقَتْ عُشْرُ ثَمَنِهَا.9 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَلَفٍ عَنْ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْمَرْوَزِيٌّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي فَرَسَيْنِ اصْطَدَمَا فَمَاتَ أَحَدُهُمَا فَضَمَّنَ الْبَاقِيَ دِيَةَ الْمَيِّتِ.سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم در مورد جنین حیوان هنگامی که حیوان ضربه بخورد و جنینش را سقط کند فرمود: دیه اش یک دهم قیمت حیوان (مادرش خواهد بود.)9 - موسی بن ابراهیم مرزوی گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:اميرمؤمنان على علیه السلام درباره دو اسبی که با یک دیگر برخورد نموده و تصادف کردند و یکی از آنان مرد این گونه داوری فرمود که اسب زنده ضامن اسب مرده خواهد بود.### بخش پنجاه و ششم#### روایاتی نکته دار(56 بَابُ النَّوَادِرِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّانِي علیه السلام وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ وَ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ قَالا:بخش پنجاه و ششمروایاتی نکته دار1 - محمد بن سلیمان و یونس بن عبد الرحمان گویند:
سَأَلْنَا أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اسْتَغَاثَ بِهِ قَوْمٌ لِيُنْقِذَهُمْ مِنْ قَوْمٍ يُغِيرُونَ عَلَيْهِمْ لِيَسْتَبِيحُوا أَمْوَالَهُمْ وَ يَسْبُوا ذَرَارِيَّهُمْ فَخَرَجَ الرَّجُلُ يَعْدُو بِسِلاحِهِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ لِيُغِيثَ الْقَوْمَ الَّذِينَ اسْتَغَاثُوا بِهِ ، فَمَرَّ بِرَجُلٍ قَائِم عَلَى شَفِيرِ بِثْرٍ يَسْتَقِي مِنْهَا فَدَفَعَهُ وَ هُوَ لا يُرِيدُ ذَلِكَ وَ لا يَعْلَمُ فَسَقَطَ فِي الْبَثْرِ فَمَاتَ وَ مَضَى الرَّجُلُ فَاسْتَنْقَذَ أَمْوَالَ أُولَئِكَ الْقَوْمِ الَّذِينَ اسْتَغَاثُوا بِهِ.فَلَمَّا انْصَرَفَ إِلَى أَهْلِهِ قَالُوا لَهُ: مَا صَنَعْتَ؟قَالَ: قَدِ انْصَرَفَ الْقَوْمُ عَنْهُمْ وَ أَمِنُوا وَ سَلِمُوا.قَالُوا لَهُ: أَ شَعَرْتَ أَنَّ فُلانَ بْنَ فُلانٍ سَقَطَ فِي الْبِثْرِ فَمَاتَ؟قَالَ: أَنَا وَ اللَّهِ طَرَحْتُهُ.قِيلَ: وَ كَيْفَ ذَلِكَ؟____________از امام رضا علیه السلام پرسیدیم: عده ای از شخصی کمک خواستند که آنها را از دست گروهی که می خواستند اموال او را غارت کرده و فرزندانشان را اسیر کنند نجات دهد آن مرد در نیمه شب بیرون آمده و با سلاح خود می دوید تا آنان او را یاری نماید. در این هنگام به مردی برخورد که کنار چاه ایستاده از آن آب بر می داشت. پس او را هل داد، در حالی که قصد چنین کاری نداشت، در چاه افتاد و مرد. و آن شخص رفت و اموال آن عده را پس گرفت.هنگامی که نزد خانواده اش بازگشت به او گفتند: چه کار کردی؟گفت: گروه متجاوز از پیش آنان رفتند و آنها در امان و سلامت ماندند.به او گفتند: آیا می دانی فلانی پسر فلانی در چاه افتاد و مرد؟گفت: به خدا سوگند! من او را انداختم.گفتند: چگونه؟
فَقَالَ: إِنِّي خَرَجْتُ أَعْدُو بِسِلاحِي فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ وَأَنَا أَخَافُ الْقَوْتَ عَلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ اسْتَغَانُوا بِي فَمَرَرْتُ بِفَلانٍ وَ هُوَ قَائِمٌ يَسْتَقِي فِي الْبِشْرِ فَرَحَمْتُهُ وَ لَمْ أُرِدْ ذَلِكَ فَسَقَطَ فِي الْبِكْرِ فَمَاتَ. فَعَلَى مَنْ دِيَةٌ هَذَا؟فَقَالَ: دِيَتُهُ عَلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ اسْتَنْجَدُوا الرَّجُلَ فَأَنْجَدَهُمْ وَأَنْقَذَ أَمْوَالَهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ ذَرَارِيَّهُمْ أَمَا إِنَّهُ لَوْ كَانَ آجَرَ نَفْسَهُ بِأَجْرَةٍ لَكَانَتِ الدِّيَةُ عَلَيْهِ وَ عَلَى عَاقِلَتِهِ دُونَهُمْ وَ ذَلِكَ أَنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ علیه السلام أَتَتْهُ امْرَأَةٌ عَجُورٌ تَسْتَعْدِيهِ عَلَى الرِّيحِ فَقَالَتْ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! إِنِّي كُنْتُ قَائِمَةٌ عَلَى سَطْح لِي وَ إِنَّ الرِّيحَ طَرَحَتْنِي مِنَ السَّطْحِ فَكَسَرَتْ يَدِي فَأَعْدِنِي عَلَى الرِّيحِ.فَدَعَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ علیه السلام الرِّيحَ فَقَالَ لَهَا: مَا دَعَاكِ إِلَى مَا صَنَعْتِ بِهَذِهِ الْمَرْأَةِ؟____________گفت: من با سلاحم بیرون آمده در تاریکی شب می دویدم و بیم داشتم که فرصت آن عده که از من یاری خواسته بودند از دست برود. پس به فلانی برخوردم که ایستاده بود و از چاه آب بر می داشت. من به او برخوردم در حالی که چنین قصدی نداشتم و او در چاه افتاد و مرد اینک دیه میت به عهده چه کسی است؟فرمود: دیه او به عهده کسانی است که از مرد کمک خواسته بودند و او آنها را یاری کرده بود و اموالشان و زنان و فرزندانشان را نجات داده بود. آگاه باش! اگر او اجرتی برای خود معین کرده بود دیه به عهده او و عاقله اش بود؛ نه آنان. به این دلیل که پیرزنی به خدمت سلیمان بن داوود علیهما السلام آمد و علیه باد از ایشان کمک می خواست و گفت: ای پیامبر خدا! من روی پشت بام خانه ام ایستاده بودم و باد مرا از بام انداخت و دستم شکست. پس مرا علیه باد یاری نما.سلیمان علیه السلام باد را فرا خواند و به او فرمود: چرا با این زن چنین کردی؟
فَقَالَتْ: صَدَقَتْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ! إِنَّ رَبَّ الْعِزَّةِ جَلَّ وَ عَزَّ بَعَثَنِي إِلَى سَفِينَةٍ بَنِي فُلانٍ لِأُنْقِذَهَا مِنَ الْغَرَقِ وَ قَدْ كَانَتْ أَشْرَفَتْ عَلَى الْغَرَقِ فَخَرَجْتُ فِي سَنَنِي وَ عَجَلَتِي إِلَى مَا أَمَرَنِي اللهُ عز وجل بِهِ فَمَرَرْتُ بِهَذِهِ الْمَرْأَةِ وَهِيَ عَلَى سَطْحِهَا فَعَثَرْتُ بِهَا وَ لَمْ أَردُهَا فَسَقَطَتْ فَانْكَسَرَتْ يَدُهَا.قَالَ: فَقَالَ سُلَيْمَانُ: يَا رَبِّ! بِمَا أَحْكُمُ عَلَى الرِّيحِ؟فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَيْهِ: يَا سُلَيْمَانُ احْكُمْ بِأَرْشِ كَشَرِ يَدِ هَذِهِ الْمَرْأَةِ عَلَى أَرْبَابٍ السَّفِينَةِ الَّتِي أَنْقَذَتْهَا الرِّيحُ مِنَ الْغَرَقِ، فَإِنَّهُ لَا يُظْلَمُ لَدَيَّ أَحَدٌ مِنَ الْعَالَمِينَ.2 - عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام:أَيُّمَا ظِفْرِ قَوْمٍ قَتَلَتْ صَبِيّاً لَهُمْ وَهِيَ نَائِمَةٌ فَانْقَلَبَتْ عَلَيْهِ فَقَتَلَتْهُ ، فَإِنَّ عَلَيْهَا الدِّيَةَ مِنْ مَالِهَا خَاصَّةً إِنْ كَانَتْ إِنَّمَا طَاءَرَتْ طَلَبَ الْعِزَّ وَ الْفَخْرِ وَإِنْ كَانَتْ إِنَّمَا ظَاءَرَتْ مِنَ الْفَقْرِ فَإِنَّ الدِّيَةَ عَلَى عَاقِلَتِهَا.____________عرض کرد: راست گفتی ای پیامبر خدا! به راستی که پروردگار مرا به سوی کشتی فلان طایفه بر انگیخت تا از غرق شدن نجاتش دهم آن کشتی در شرف غرق شدن بود. من در جهت و سوی خودم با شتاب به سوی آن چه که خداوند عزوجل به من فرمان نموده بود خارج شدم پس به این زن برخوردم که روی پشت بامش ایستاده بود. او را لغزانیدم؛ اما چنین قصدی نداشتم پس او افتاد و دستش شکست.سلیمان علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! چه حکمی در مورد باد نمایم؟خداوند به او وحی نمود: ای سلیمان! حکم کن دیه شکستن دست این زن به عهده صاحبان کشتی که باد آن را از غرق شدن نجات داد باشد؛ زیرا نزد من به هیچ کس از جهانیان ستم نخواهد شد.2 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:هر دایه قومی که کودک آنان را بکشد به این صورت که خواب بوده باشد و بر روی کودک بیفتد و او را بکشد اگر برای به دست آوردن عزت و فخر فروشی دایگی کرده است ديه فقط از اموال خودش پرداخت می شود و اگر تنها به خاطر فقر و نداری دایگی کرده است دیه به عهده عاقله او خواهد بود.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ الْعَبَّاسِ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَا لِلرَّجُلِ يُعَاقِبُ بِهِ مَمْلُوكَهُ؟فَقَالَ: عَلَى قَدْرِ ذَنْبِهِ.قَالَ: فَقُلْتُ: فَقَدْ عَاقَبْتَ حَرِيزاً بِأَعْظَمَ مِنْ جُرْمِهِ.فَقَالَ: وَيْلَكَ! هُوَ مَمْلُوكُ لِي وَإِنَّ حَرِيزاً شَهَرَ السَّيْفَ وَ لَيْسَ مِنِّي مَنْ شَهَرَ السَّيْف.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلادِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ:كَانَتْ فِي زَمَنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام امْرَأَةٌ صِدْقٌ يُقَالُ لَهَا: أُمُّ قَيَّانَ فَأَتَاهَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَسَلَّمَ عَلَيْهَا.قَالَ: فَرَآهَا مُهْتَمَّةٌ، فَقَالَ لَهَا: مَا لِي أَرَاكِ مُهْتَمَّةٌ؟____________3 - ابو عباس گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: شخص تا چه مقدار می تواند برده اش را کیفر دهد؟فرمود: به اندازه گناه او.گفتم: پس شما «حریز» را بیش از گناهش کیفر دادید!فرمود: وای بر تو! او برده من است. حریز شمشیر برهنه نموده بود و کسی که شمشیر برهنه کند از من نیست.4 - راوی گوید در زمان امیرمؤمنان علی علیه السلام زنی راستگو به نام «ام قیّان» می زیست. مردی از اصحاب امیرمؤمنان علی علیه السلام نزد او رفت و به او سلام کرد پس متوجه شد که زن غمگین است. به او گفت چه شده است که تو را ناراحت می بینم؟
فَقَالَتْ: مَوْلاةٌ لِي دَفَتْتُهَا فَنَبَذَتْهَا الْأَرْضُ مَرَّتَيْنِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَخْبَرْتُهُ.فَقَالَ: إِنَّ الْأَرْضَ لَتَقْبَلُ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِي فَمَا لَهَا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تُعَذِّبُ بِعَذَابٍ الله.ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَوْ أُخِذَتْ تُرْبَةٌ مِنْ قَبْرِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ فَأُلْقِيَ عَلَى قَبْرِهَا لَقَرَّتْ.قَالَ: فَأَتَيْتُ أُمَّ قَيَّانَ فَأَخْبَرْتُهَا فَأَخَذُوا تُرْبَةً مِنْ قَبْرِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ فَأُلْقِيَ عَلَى قَبْرِهَا فَقَرَّتْ فَسَأَلْتُ عَنْهَا: مَا كَانَتْ حَالُهَا؟فَقَالُوا: كَانَتْ شَدِيدَةَ الْحُبُّ لِلرِّجَالِ لَا تَزَالُ قَدْ وَلَدَتْ فَأَلْقَتْ وَلَدَهَا فِي التَّنُّورِ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم كَانَ يَحْبِسُ فِي تُهَمَةِ الدَّمِ سِتَّةَ أَيَّامٍ فَإِنْ جَاءَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ بِبَيِّنَةٍ وَإِلَّا خَلَّى سَبِيلَهُ.____________ام قیّان گفت: من کنیز خود را دفن کردم؛ اما زمین دوبار او را بیرون افکند.(صحابه حضرت علی علیه السلام گوید: من به خدمت حضرت على علیه السلام شرف یاب شدم و ماجرا را به ایشان خبر دادم.)حضرت فرمود: به راستی که زمین یهودی و مسیحی را می پذیرد. پس جز این نیست که کنیز به عذاب الهی شکنجه می شود.سپس فرمود: آگاه باش اگر خاکی را از قبر مردی مسلمان بردارند و بر روی قبر کنیز بریزند، قبر آرام خواهد گرفت.من نزد ام قیّان آمدم و به او خبر دادم پس خاکی از قبر مرد مسلمانی برداشتند و روی قبر کنیز ریختند و قبر آرام گرفت.از ام قیّان درباره آن کنیز پرسیدم.گفت: او علاقه زیادی به مردان داشت و همیشه فرزند به دنیا می آورد؛ اما آن را داخل تنور می انداخت.5 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم در مورد اتهام قتل، قاتل را شش روز زندانی می کرد اگر اولیای مقتول شاهدی و دلیلی می آوردند (به آن حکم می فرمود و گرنه قاتل را آزاد می نمود.)
6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:إِذَا مَاتَ وَلِيُّ الْمَقْتُولِ قَامَ وَلَدُهُ مِنْ بَعْدِهِ مَقَامَهُ بِالدَّم.7 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ اللهَ عز وجل يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: (وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً فَمَا هَذَا الْإِسْرَافُ الَّذِي نَهَى اللَّهُ عز وجل عَنْهُ؟)قَالَ: نَهَى أَنْ يَقْتُلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ أَوْ يُمَثْلَ بِالْقَاتِلِ.قُلْتُ: فَمَا مَعْنَى قَوْلِهِ: (إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً؟)قَالَ: وَ أَيُّ نُصْرَةٍ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُدْفَعَ الْقَاتِلُ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ فَيَقْتُلَهُ وَ لَا تَبِعَةَ تَلْزَمُهُ مِنْ قَتْلِهِ فِي دِينِ وَ لَا دُنْيَا؟!____________6 - راوی گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمود:)هرگاه ولی مقتول بمیرد بعد از او فرزندش درباره خون مقتول جانشین او می گردد.7 - اسحاق بن عمار گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: خداوند عزوجل در کتاب خود می فرماید: «و آن کس که مظلوم کشته شود ما برای ولی او سلطه ای قرار داده ایم. پس در کشتن اسراف نکند؛ زیرا که او یاری شده است». این اسرافی که خداوند از آن نهی نموده، چیست؟فرمود: نهی شده است که فردی جز قاتل را بکشد یا قاتل را مثله کند.عرض کردم: معنای فرمایش خداوند: «زیرا که او یاری شده است» چیست؟فرمود: چه کمکی بزرگتر از این که قاتل به اولیای مقتول سپرده می شود و هیچ پیامدی نه در دین و نه در دنیا به عهده کسی که قاتل را می کشد لازم نمی گردد؟!
8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام الْمَسْجِدَ فَاسْتَقْبَلَهُ شَاتٌ يَبْكِي وَ حَوْلَهُ قَوْمٌ يُسْكِتُونَهُ.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: مَا أَبْكَاكَ؟فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ شُرَيْحاً قَضَى عَلَيَّ بِقَضِيَّةٍ مَا أَدْرِي مَا هِيَ؛ إِنَّ هَؤُلاءِ النَّفَرَ خَرَجُوا بِأَبِي مَعَهُمْ فِي السَّفَرِ فَرَجَعُوا وَ لَمْ يَرْجِعْ أَبِي فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهُ فَقَالُوا: مَاتَ، فَسَأَلْتُهُمْ عَنْ مَالِهِ، فَقَالُوا: مَا تَرَكَ مَالاً، فَقَدَّمْتُهُمْ إِلَى شُرَيْحٍ فَاسْتَحْلَفَهُمْ وَ قَدْ عَلِمْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنَّ أَبِي خَرَجَ وَ مَعَهُ مَالٌ كَثِيرٌ.فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: ارْجِعُوا.فَرَجَعُوا وَ الْفَتَى مَعَهُمْ إِلَى شُرَيْحٍ، فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: يَا شُرَيْحُ! كَيْفَ قَضَيْتَ بَيْنَ هَؤُلاءِ؟____________8 - ابوبصیر گوید: امیرمؤمنان علی علیه السلام وارد مسجد شد؛ در این هنگام جوانی به سوی حضرت آمد او می گریست و در اطرافش گروهی بودند که او را آرام می کردند.حضرت فرمود: برای چه گریه می کنی؟!عرض کرد: ای امیر مؤمنان! شریح درباره ماجرایی بر من قضاوتی نموده که من نمی دانم چیست؛ این افراد به همراه پدرم به سفری رفتند آنان بازگشتند؛ اما پدرم بازنگشت. من از آنان درباره پدرم پرسیدم.آنان گفتند: او مرده است.از آنها درباره اموال پدرم پرسیدم.آنان گفتند: او مالی به جای نگذاشت.پس من آنان را نزد شریح بردم و شریح آنان را سوگند داد و من می دانم ای امیرمؤمنان! که پدرم در حالی به سفر رفت که اموالی فراوان همراهش بود.حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام به آنان فرمود: برگردید.آنان همراه جوان نزد شریح بازگشتند.حضرت به شریح فرمود: ای شریح! چگونه میان این افراد قضاوت کردی؟
فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! ادَّعَى هَذَا الْفَتَى عَلَى هَؤُلاءِ النَّفَرِ أَنَّهُمْ خَرَجُوا فِي سَفَرٍ وَ أَبُوهُ مَعَهُمْ فَرَجَعُوا وَ لَمْ يَرْجِعْ أَبُوهُ فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهُ فَقَالُوا: مَاتَ فَسَأَلْتُهُمْ عَنْ مَالِهِ فَقَالُوا: مَا خَلَّفَ مَالاً، فَقُلْتُ لِلْفَتَى هَلْ لَكَ بَيْنَةٌ عَلَى مَا تَدَّعِي؟فَقَالَ: لَا فَاسْتَحْلَفْتُهُمْ فَحَلَفُوا.فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: هَيْهَاتَ يَا شُرَيْحُ! هَكَذَا تَحْكُمُ فِي مِثْلِ هَذَا؟!فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! فَكَيْفَ؟فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: وَ اللَّهِ! لَأَحْكُمَنَّ فِيهِمْ بِحُكْمِ مَا حَكَمَ بِهِ خَلْقُ قَبْلِي إِلَّا دَاوُدُ النَّبِيُّ علیه السلام يَا قَنْبَرُا ادْعُ لِي شُرْطَةَ الْخَمِيسِ.فَدَعَاهُمْ فَوَكَّلَ بِكُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ رَجُلاً مِنَ الشَّرْطَةِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى وُجُوهِهِمْ فَقَالَ:مَا ذَا تَقُولُونَ؟ أَ تَقُولُونَ إِنِّي لا أَعْلَمُ مَا صَنَعْتُمْ بِأَبِي هَذَا الْفَتَى إِنِّي إِذَا لَجَاهِلٌ؟ثُمَّ قَالَ: فَرِّقُوهُمْ وَ غَطُّوا رُءُ وَسَهُمْ.____________گفت: ای امیرمؤمنان! این جوان علیه این افراد ادعا نمود که آنها به سفر رفته و پدرش همراه آنان بود پس آنان برگشتند؛ اما پدر این جوان بازنگشت من از این افراد درباره پدر این جوان پرسیدم.گفتند: مرده است.درباره اموالش پرسیدم گفتند: اموالی به جای نگذاشت.به جوان گفتم: آیا برای ادعایت دلیل و شاهدی داری؟گفت: نه.پس من این افراد را سوگند دادم و آنان قسم یاد کردند که راست می گویند.حضرت فرمود: هیهات ای شریح! در خصوص چنین قضیه ای، اینگونه حکم می کنی؟!شریح گفت: ای امیرمؤمنان! پس چگونه حکم کنم؟فرمود: به خدا سوگند! درباره آنها حکمی می کنم که هیچ کس پیش از من چنین حکم نکرد، جز داوود پیامبر علیه السلام.ای قنبر! شرطه لشکر (نخستین گروهی که در جنگ حاضر می شدند را برای من فراخوان.)قنبر، شرطه را فراخواند. حضرت بر هر کدام از آنها یکی از افراد شرطه را گمارد. سپس به صورت آن افراد نگریست و فرمود چه می گویید؟ آیا می گویید که من از کاری که با پدر این جوان انجام دادید ناآگاهم؟ بنابراین من باید جاهل باشم.سپس فرمود: آنها را از یکدیگر جدا کنید و سرهایشان را بپوشانید.
قَالَ: فَفُرِّقَ بَيْنَهُمْ وَ أُقِيمَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ إِلَى أُسْطُوَانَةٍ مِنْ أَسَاطِينِ الْمَسْجِدِ وَرُءُوسُهُمْ مُعَطَاةٌ بِثِيَابِهِمْ.ثُمَّ دَعَا بِعُبَيْدِ اللهِ بْنِ أَبِي رَافِعِ كَاتِبِهِ، فَقَالَ: هَاتِ صَحِيفَةٌ وَ دَوَاةٌ وَ جَلَسَ أَمِيرٌ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ وَ جَلَسَ النَّاسُ إِلَيْهِ، فَقَالَ لَهُمْ: إِذَا أَنَا كَبَّرْتُ فَكَبِّرُوا.ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ: اخْرُجُوا (1.)ثُمَّ دَعَا بِوَاحِدٍ مِنْهُمْ فَأَجْلَسَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ كَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ.ثُمَّ قَالَ لِعُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعِ: اكْتُبْ إِقْرَارَهُ وَ مَا يَقُولُ.ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ بِالسُّؤَالِ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي أَيِّ يَوْمٍ خَرَجْتُمْ مِنْ مَنَازِلِكُمْ وَ أَبُو هَذَا الْفَتَى مَعَكُمْ؟فَقَالَ الرَّجُلُ: فِي يَوْمِ كَذَا وَكَذَا.قَالَ: وَ فِي أَيِّ شَهْرٍ؟____________پس آنان را از یکدیگر جدا کردند و هر کدام از آنها را در کنار یکی از ستون های مسجد نگه داشتند؛ در حالی که سرهای آنان با لباس هایشان پوشانده شده بود سپس حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام عبيد الله بن ابی رافع نویسنده خود را فراخواند و فرمود: صحیفه و دواتی بیاور.آنگاه حضرتش در جایگاه قضاوت جلوس نمود و مردم در اطراف ایشان نشستند و به مردم فرمود: هنگامی که من تکبیر گفتم، شما نیز تکبیر بگویید.سپس به حاضران فرمود راه بدهید (تا یکی از آنها را بیاورند.)آنگاه یکی از آن افراد را فراخواند و او را مقابل خود نشاند و صورتش را باز نمود و به عبیدالله بن رافع فرمود: اعترافات او را بنویس.آنگاه از متهم پرسید: شما در چه روزی از خانه بیرون آمدید که پدر این جوان با شما بود؟گفت: در فلان روز.فرمود: در چه ماهی؟
1) در من لا يحضره الفقيه : 25/3 حدیث 3255 وبحار الانوار: 11/14 حدیث 20 آمده است: «افرجوا» و ما بر اساس آن ترجمه کردیم.
قَالَ: فِي شَهْرٍ كَذَا وَ كَذَا.قَالَ: فِي أَي سَنَةٍ؟قَالَ: فِي سَنَةٍ كَذَا وَكَذَا.قَالَ: وَ إِلَى أَيْنَ بَلَغْتُمْ فِي سَفَرِكُمْ حَتَّى مَاتَ أَبُو هَذَا الْفَتَى؟قَالَ: إِلَى مَوْضِع كَذَا وَ كَذَا.قَالَ: وَ فِي مَنْزِلِ مَنْ مَاتَ؟قَالَ: فِي مَنْزِلِ فُلَانِ بْنِ فُلانٍ.قَالَ: وَ مَا كَانَ مَرَضُهُ؟قَالَ: كَذَا وَكَذَا.قَالَ: وَ كَمْ يَوْماً مَرِضَ؟قَالَ: كَذَا وَكَذَا.____________گفت: در فلان ماه.فرمود: در چه سالی؟گفت: در فلان سال.فرمود: شما در مسافرت به چه شهری رسیدید، تا این که پدر این جوان مرد؟گفت: در فلان منطقه.فرمود: در چه خانه ای از دنیا رفت؟گفت: در منزل فلانی پسر فلانی.فرمود: بیماری او چه بود؟گفت: فلان بیماری.فرمود: چند روز بیمار بود؟گفت: فلان مدت.
قَالَ: فَفِي أَيَّ يَوْمٍ مَاتَ وَ مَنْ غَسَّلَهُ وَ مَنْ كَفَّنَهُ وَ بِمَا كَفَّفْتُمُوهُ وَ مَنْ صَلَّى عَلَيْهِ وَمَنْ نَزَلَ قَبْرَهُ؟فَلَمَّا سَأَلَهُ عَنْ جَمِيعِ مَا يُرِيدُ كَبَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ كَبَّرَ النَّاسُ جَمِيعاً فَارْتَابَ أُولَئِكَ الْبَاقُونَ وَ لَمْ يَشْكُوا أَنَّ صَاحِبَهُمْ قَدْ أَقَرَّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى نَفْسِهِ، فَأَمَرَ أَنْ يُغَطَّى رَأْسُهُ وَ يُنْطَلَقَ بِهِ إِلَى السِّجْنِ، ثُمَّ دَعَا بِآخَرَ فَأَجْلَسَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ كَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ: كَلَّا زَعَمْتُمْ أَنِّي لا أَعْلَمُ مَا صَنَعْتُمْ؟!فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَا أَنَا إِلَّا وَاحِدٌ مِنَ الْقَوْمِ وَ لَقَدْ كُنْتُ كَارِهَا لِقَتْلِهِ.فَأَقَرَّ ثُمَّ دَعَا بِوَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ كُلُّهُمْ يُقِرُّ بِالْقَتْلِ وَأَخْذِ الْمَالِ ثُمَّ رَدَّ الَّذِي كَانَ أَمَرَ بِهِ إِلَى السِّجْنِ فَأَقَرَّ أَيْضاً فَأَلْزَمَهُمُ الْمَالَ وَالدَّمَ.فَقَالَ شُرَيْحٌ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ كَيْفَ حَكَمَ دَاوُدُ النَّبِيُّ علیه السلام؟فَقَالَ: إِنَّ دَاوُدَ النَّبِيَّ علیه السلام مَرَّ بِغِلْمَةٍ يَلْعَبُونَ وَيُنَادُونَ بَعْضَهُمْ بِيَا مَاتَ الدِّينُ، فَيُجِيبُ مِنْهُمْ غُلامٌ فَدَعَاهُمْ دَاوُدُ علیه السلام فَقَالَ: يَا غُلامُ! مَا اسْمُكَ؟____________فرمود: در چه روزی از دنیا رفت؟ چه کسی او را غسل داد؟ چه کسی او را کفن کرد؟ با چه چیزی او را کفن نمودید؟ چه کسی بر او نماز خواند؟ و چه کسی در قبرش وارد شد؟هنگامی که امیر مؤمنان علی علیه السلام هر سؤالی را که می خواست پرسید، تکبیر گفت و همه مردم تکبیر گفتند. بقیه آن افراد دچار تردید شده و گمان کردند، بدون شک، رفیق شان علیه آنان و علیه خودش اعتراف کرده است آن حضرت دستور داد سر شخص اولی را بپوشانند و او را به زندان ببرند.سپس دیگری را فراخواند و او را مقابل خود نشانده و صورتش را باز کرد آنگاه فرمود: هرگز! آیا گمان می کنید من نمی دانم چه کار کرده اید؟!گفت: ای امیرمؤمنان! من فقط یکی از آنان بودم من از کشتن پدر این جوان ناراضی بودم.پس اعتراف کرد. آن حضرت همه آنها را یکی یکی احضار نمود و همه آنها به قتل و گرفتن اموال پدر آن جوان اعتراف کردند.آنگاه کسی را که حضرت دستور داده بود به زندان ببرند برگرداندند و او نیز اقرار کرد. پس حضرت اموال و خون مقتول را بر آنها لازم گرداند.شریح گفت: ای امیر مؤمنان! داوود پیامبر علیه السلام چگونه حکم نمود؟فرمود: داوود پیامبر علیه السلام از کنار نوجوانانی عبور می نمود که مشغول بازی بودند و یکی را این گونه صدا می زدند: «مات الدین (دین مرده است» و نوجوانی جواب آنان را می داد.)داوود علیه السلام آنها را فراخواند و فرمود ای نوجوان! اسمت چیست؟
قَالَ: مَاتَ الدِّينُ.فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ : مَنْ سَمَّاكَ بِهَذَا الِاسْمِ؟فَقَالَ: أُمِّي.فَانْطَلَقَ دَاوُدُ علیه السلام إِلَى أُمِّهِ، فَقَالَ لَهَا: يَا أَيَّتُهَا الْمَرْأَةُ! مَا اسْمُ ابْنِكِ هَذَا؟قَالَتْ: مَاتَ الدِّينُ؟فَقَالَ لَهَا: وَ مَنْ سَمَّاهُ بِهَذَا؟قَالَتْ: أَبُوهُ.قَالَ: وَ كَيْفَ كَانَ ذَاكِ؟قَالَتْ: إِنَّ أَبَاهُ خَرَجَ فِي سَفَرٍ لَهُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ وَ هَذَا الصَّبِيُّ حَمْلٌ فِي بَطْنِي فَانْصَرَفَ الْقَوْمُ وَ لَمْ يَنْصَرِفْ زَوْجِي فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهُ فَقَالُوا: مَاتَ.فَقُلْتُ لَهُمْ: فَأَيْنَ مَا تَرَكَ؟قَالُوا: لَمْ يُخَلَّفْ شَيْئاً.____________گفت: مات الدين (بدهی مرد.)فرمود: چه کسی این نام را بر تو نهاد؟گفت: مادرم.پس داوود علیه السلام به نزد مادر پسر رفت و به او فرمود: ای زن اسم این پسرت چیست؟گفت: مات الدین (بدهی مرد.)فرمود: چه کسی این اسم را بر او نهاد؟گفت: پدرش.فرمود: ماجرایش چگونه است؟گفت: پدر او به مسافرت رفت و عده ای همراهش بودند این کودک در شکم من بود. پس آن عده برگشتند؛ اما شوهرم برنگشت. من در مورد شوهرم از آنان پرسیدم.گفتند: از دنیا رفت.به آنان گفتم: چه چیزی به جای گذاشت؟گفتند: چیزی به جای نگذاشت.
فَقُلْتُ: هَلْ أَوْصَاكُمْ بِوَصِيَّةٍ؟قَالُوا: نَعَمْ، زَعَمَ أَنَّكِ حُبْلَى فَمَا وَلَدْتِ مِنْ وَلَدٍ جَارِيَةٍ أَوْ غُلامٍ فَسَمِّيهِ مَاتَ الدِّينُ.فَسَمَّيْتُهُ.قَالَ دَاوُدُ علیه السلام: وَ تَعْرِفِينَ الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا خَرَجُوا مَعَ زَوْجِكِ؟قَالَتْ: نَعَمْ.قَالَ: فَأَحْيَاءٌ هُمْ أَمْ أَمْوَاتٌ؟قَالَتْ: بَلْ أَحْيَاءٌ.قَالَ: فَانْطَلِقِي بِنَا إِلَيْهِمْ.ثُمَّ مَضَى مَعَهَا فَاسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ مَنَازِلِهِمْ فَحَكَمَ بَيْنَهُمْ بِهَذَا الْحُكْمِ بِعَيْنِهِ وَأَثْبَتَ عَلَيْهِمُ الْمَالَ وَ الدَّمَ.وَقَالَ لِلْمَرْأَةِ: سَمِّي ابْنَكِ هَذَا عَاشَ الدِّينُ.____________گفتم: آیا وصیتی به شما نمود؟گفتند: آری او گفت که تو بارداری پس هر فرزندی به دنیا آوردی چه دختر باشد چه پسر نامش را مات الدین بگذار.و من او را چنین نام نهادم.داوود علیه السلام فرمود: همسفران شوهرت را می شناسی؟گفت: آری.فرمود: آنها زنده اند یا مرده؟گفت: بلکه زنده اند.فرمود: ما را پیش آنان ببر.سپس حضرت داوود علیه السلام با آن زن رفت و آن عده را از خانه هایشان بیرون کشید. پس میان آنان به همین روش حکم نمود و اموال و خون مقتول را بر آنان اثبات فرمود.و به زن فرمود: نام این پسرت را عاش الدین (بدهی زنده شد بگذار.)
ثُمَّ إِنَّ الْفَتَى وَ الْقَوْمَ اخْتَلَفُوا فِي مَالِ الْفَتَى كَمْ كَانَ فَأَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام خَاتَمَهُ وَجَمِيعَ خَوَاتِيم مَنْ عِنْدَهُ.ثُمَّ قَالَ: أَجِيلُوا هَذَا السَّهَامَ فَأَيُّكُمْ أَخْرَجَ خَاتَمِي فَهُوَ صَادِقٌ فِي دَعْوَاهُ، لِأَنَّهُ سَهُمُ اللهِ وَ سَهْمُ اللهِ لا يَخِيب.9 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْكِنْدِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدٌ النَّوْفَلِيُّ عَنِ الْأَصْبَحَ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:لَقَدْ قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَاسْتَقْبَلَهُ شَابٌ يَبْكِي وَ حَوْلَهُ قَوْمٌ يُسْكِتُونَهُ فَلَمَّا لا رَأَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ شُرَيْحاً قَضَى عَلَيَّ قَضِيَّةٌ مَا أَدْرِي مَا هِيَ.فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا هِيَ؟____________سپس آن جوان و آن عده در مورد اموال پدر جوان اختلاف پیدا کردند که چه مقدار بوده است. پس حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام انگشتر خود و همه کسانی را که نزد ایشان بودند در آورده، سپس فرمود: قرعه بکشید؛ پس هر کدام از شما که انگشتر مرا بیرون آورد، در ادعای خود صادق است زیرا آن سهم الهی است و سهم الهی، ناامید نمی گرداند.9 - اصبغ بن نباته گوید: امیرمؤمنان علی علیه السلام در حال قضاوت بود که جوانی به سوی ایشان آمد در حالی که می گریست و در اطرافش عده ای مشغول ساکت کردنش بودند. هنگامی که جوان حضرت علی علیه السلام را دید عرض کرد: ای امیرمؤمنان! شریح قضاوتی بر من نموده که من نمی دانم چیست؟حضرت به او فرمود: آن قضاوت چیست؟
فَقَالَ الشَّابُ: إِنَّ هَؤُلاءِ النَّفَرَ خَرَجُوا بِأَبِي مَعَهُمْ فِي سَفَرٍ فَرَجَعُوا وَ لَمْ يَرْجِعْ فَسَأَلْتُهُمْ عَنْهُ فَقَالُوا: مَاتَ فَسَأَلْتُهُمْ عَنْ مَالِهِ فَقَالُوا: مَا تَرَكَ مَالًا فَقَدَّ مْتُهُمْ إِلَى شُرَيْحٍ فَاسْتَحْلَفَهُمْ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبِي خَرَجَ وَ مَعَهُ مَالٌ كَثِيرٌ.فَقَالَ لَهُمْ: ارْجِعُوا.فَرَجَعُوا وَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ:أَوْرَدَهَا سَعْدٌ وَسَعْدٌ يَشْتَمِلُ *** مَا هَكَذَا تُورَدُ يَا سَعْدُ الْإِبِلُمَا يُغْنِي قَضَاؤُكَ يَا شُرَيْحُ؟ثُمَّ قَالَ: وَاللَّهِ! لَأَحْكُمَنَّ فِيهِمْ بِحُكْمِ مَا حَكَمَ أَحَدٌ قَبْلِي إِلَّا دَاوُدُ النَّبِيُّ علیه السلام: يَا قنبَرُ! ادْعُ لِى شُرْطَةَ الْخَمِيسِ.قَالَ: فَدَعَا شُرْطَةَ الْخَمِيسِ، فَوَكَّلَ بِكُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ رَجُلاً مِنَ الشُّرْطَةِ، ثُمَّ دَعَا بِهِمْ فَنَظَرَ إِلَى وُجُوهِهِمْ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَ حَدِيثِ الْأَوَّلِ إِلى قَوْلِهِ: سَمِّي ابْنَكِ هَذَا عَاشَ الدِّينُ.____________عرض کرد: این افراد همراه پدرم به مسافرت رفتند آنان برگشتند؛ اما پدرم بازنگشت. من درباره پدرم از آنان سؤال کردم.گفتند: مرده است.درباره اموالش پرسیدم.گفتند: مالی به جای نگذاشت.من آنها را نزد شریح بردم و او آنها را سوگند داد اما می دانم که پدرم در حالی به سفر رفت که اموالی فراوان به همراه داشت.حضرت علی علیه السلام به آنها فرمود: برگردید.آنان بازگشتند، در حالی که آن حضرت این شعر را زمزمه می فرمود:سعد بر آن وارد شد در حالی آن را فرا گرفته بود و این گونه شتر وارد می شود ای سعد!ای شریح! داوری تو کافی نبود.آنگاه فرمود: به خدا سوگند! قضاوتی درباره آنان خواهم نمود که کسی جز داوود پیامبر علیه السلام چنین قضاوتی نکرده بود. ای قنبر! شرطه لشکر را برای من فراخوان.قنبر شرطه را فراخواند و برای هر کدام از آن افراد شرطه ای گماشت. سپس آنها را احضار نمود و به صورت های آنان نگریست. سپس مانند روایت پیشین را نقل می کند تا آن جا که حضرتش فرمود: «داوود علیه السلام به آن زن فرمود: نام این پسرت را عاش الدين (بدهی زنده شد بگذار».)
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! كَيْفَ تَأْخُذُهُمْ بِالْمَالِ إِنِ ادَّعَى الْغُلَامُ أَنَّ أَبَاهُ خَلَّفَ مِائَةَ أَلْفٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ وَ قَالَ الْقَوْمُ: لا، بَلْ عَشَرَةَ آلافٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ؟ فَلِهَؤُلَاءِ قَوْلُ وَلِهَذَا قَوْلٌ.قَالَ: فَإِنِّي أَخُذُ خَاتَمَهُ وَ خَوَاتِيمَهُمْ وَ أُلْقِيهَا فِي مَكَانٍ وَاحِدٍ ثُمَّ أَقُولُ : أَجِيلُوا هَذِهِ السَّهَامَ ، فَأَيُّكُمْ خَرَجَ سَهْمُهُ فَهُوَ الصَّادِقُ فِي دَعْوَاهُ ، لِأَنَّهُ سَهُمُ اللَّهِ وَ سَهُمُ اللَّهِ لا يَخِيبُ.10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:خَرَجَ رَجُلٌ مِنَ الْمَدِينَةِ يُرِيدُ الْعِرَاقَ فَأَتْبَعَهُ أَسْوَدَانِ أَحَدُهُمَا غُلَامٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَلَمَّا أَتَى «الْأَعْوَصَ» نَامَ الرَّجُلُ فَأَخَذَا صَخْرَةً فَشَدَ خَابِهَا رَأْسَهُ فَأُخِذَا فَأَتِيَ بِهِمَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ وَ جَاءَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ فَسَأَلُوهُ أَنْ يُقِيدَهُمْ فَكَرِهَ أَنْ يَفْعَلَ فَسَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ ذَلِكَ ، فَلَمْ يُجِبْهُ.____________اصبغ بن نباته گوید: عرض کردم: قربانت گردم! چگونه اموال را از آنان می ستانی چنان چه جوان ادعا می کند پدرش صد هزار یا کمتر و یا بیشتر به جای گذاشته است و آنان می گویند: «نه؛ بلکه ده هزار یا کمتر و یا بیشتر به جای گذاشته بود»؟ این افراد ادعایی دارند و این جوان ادعایی دیگر.فرمود: من انگشتر خود و انگشترهای آنان را می گیرم و آنها را در یک جا می ریزم سپس می گویم: «قرعه بکشید. پس هر کدام که سهمش بیرون آمد، در ادعایش راستگو است. زیرا قرعه سهم الهی است و سهم الهی، ناامید نمی گرداند».10 - عبدالرحمان بن حجاج گوید: مردی از مدینه بیرون آمد و قصد داشت به عراق برود. دو غلام سیاه که یکی از آنها غلام امام صادق علیه السلام بود او را تعقیب کردند. هنگامی که شخص به اعوص (منطقه ای نزدیک مدینه رسید خوابید. آن دو غلام، سنگی برداشتند و با آن سر مرد را شکستند آنها را دستگیر نموده و نزد محمد بن خالد بردند. اولیای مقتول آمدند و از محمد بن خالد در خواست قصاص نمودند.)محمد بن خالد کراهت داشت که قصاص کند از این رو این مسأله را از امام صادق علیه السلام پرسید. اما آن حضرت جوابی به او نداد.
قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَانِ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يُجِيبَهُ، لِأَنَّهُ لَا يَرَى أَنْ يُقْتَلَ اثْنَانِ بِوَاحِدٍ فَشَكَا أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ مُحَمَّدَ بْنَ خَالِدٍ وَ صَنِيعَهُ إِلَى أَهْلِ الْمَدِينَةِ، فَقَالَ لَهُمْ أَهْلُ الْمَدِينَةِ: إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ يُقِيدَكُمْ مِنْهُ فَاتَّبِعُوا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام فَاشْكُوا إِلَيْهِ ظلامَتَكُمْ.فَفَعَلُوا، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَقِدْهُمْ.فَلَمَّا أَنْ دَعَاهُمْ لِيُقِيدَهُمْ اسْوَدَّ وَجْهُ غُلامٍ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حَتَّى صَارَ كَأَنَّهُ الْمِدَادُ فَذُكِرَ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.فَقَالُوا: أَصْلَحَكَ اللهُ إِنَّهُ لَمَّا قُدِّمَ لِيُقْتَلَ اسْوَدَّ وَجْهُهُ حَتَّى صَارَ كَأَنَّهُ الْمِدَادُ.فَقَالَ: إِنَّهُ كَانَ يَكْفُرُ بِاللهِ جَهْرَةً فَقُتِلا جَمِيعاً.11 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________عبد الرحمان گوید: من گمان کردم که آن حضرت از جواب دادن کراهت دارد؛ زیرا حضرتش جایز نمی داند که دو نفر را در مقابل یک نفر کشته شوند.اولیای مقتول از محمد بن خالد و رفتار او به اهل مدینه شکایت بردند.اهل مدینه به آنها گفتند: اگر می خواهید در عوض مقتول قصاص کنید، در پی امام صادق علیه السلام بروید و از ستمی که به شما شد به ایشان شکایت نمایید.اولیای مقتول چنین کردند.امام صادق علیه السلام فرمود: آن دو را قصاص کنید. پس هنگامی که آن دو غلام را بردند که قصاص کنند، چهره غلام آن حضرت سیاه شد؛ به حدی که گویا مداد است.این ماجرا را برای حضرت امام صادق علیه السلام نقل کردند و گفتند: خداوند کارهای شما را سامان دهد! هنگامی که آن غلام را بردند بکشند چهره اش تیره شد؛ به گونه ای که انگار مداد بود.فرمود: او آشکارا به خداوند کفر می ورزید.پس هر دو را کشتند.11 - یعقوب بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
كَانَتِ امْرَأَةٌ بِالْمَدِينَةِ تُؤْتَى، فَبَلَغَ ذَلِكَ عُمَرَ فَبَعَثَ إِلَيْهَا فَرَوْعَهَا وَ أَمَرَ أَنْ يُجَاءَ بِهَا إِلَيْهِ، فَفَزِعَتِ الْمَرْأَةُ فَأَخَذَهَا الطَّلْقُ فَانْطَلَقَتْ إِلَى بَعْضِ الدُّورِ فَوَلَدَتْ غُلاماً فَاسْتَهَلَّ الْغُلامُ ثُمَّ مَاتَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ رَوْعَةِ الْمَرْأَةِ وَ مِنْ مَوْتِ الْغُلَامِ مَا شَاءَ اللَّهُ.فَقَالَ لَهُ بَعْضُ جُلَسَائِهِ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَا عَلَيْكَ مِنْ هَذَا شَيْءٌ؟وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: وَ مَا هَذَا؟قَالَ: سَلُوا أَبَا الْحَسَنِ.فَقَالَ لَهُمْ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: لَئِنْ كُنتُمُ اجْتَهَدْتُمْ مَا أَصَبْتُمْ وَ لَئِنْ كُنْتُمْ قُلْتُمْ بِرَأْيِكُمْ لَقَدْ أَخْطَأْتُمْ.ثُمَّ قَالَ: عَلَيْكَ دِيَةُ الصَّبِيِّ.12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَالِحٍ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________در مدینه زنی بود که مردان به نزدش می رفتند. این خبر به عمر رسید عمر، شخصی را پیش زن فرستاده او را ترساند و دستور داد که زن را نزد او بیاورند زن ترسید و درد زایمان گرفت. پس به خانه ای رفت و پسر بچه ای به دنیا آورد کودک گریه ای کرد و سپس مرد.مدت زیادی از زمان ترسیدن زن و مرگ پسر بچه گذشت بعضی از اطرافیان عمر به او گفتند: ای امیرمؤمنان! به خاطر این مسأله، چیزی به عهده تو نیست.و بعضی گفتند: این مسأله چیست؟!عمر گفت: از ابوالحسن علیه السلام بپرسید.أمير مؤمنان علی علیه السلام به آنان فرمود: اگر شما اجتهاد کردید درست نگفته اید و اگر از روی رأی خودتان گفتید، اشتباه کرده اید.سپس فرمود: دیه کودک به عهده تو (عمر است.)12 - راوی گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَعْنَفَ عَلَى امْرَأَتِهِ أَوِ امْرَأَةٍ أَعْنَفَتْ عَلَى زَوْجِهَا فَقَتَلَ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ.قَالَ: لَا شَيْءَ عَلَيْهِمَا إِذَا كَانَا مَأْمُونَيْنِ فَإِنِ انَّهِمَا أُلْزِمَا الْيَمِينَ بِاللَّهِ أَنَّهُمَا لَمْ يُرِيدَا الْقَتْلَ.13 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ فِي غُلَامٍ دَخَلَ دَارَ قَوْمٍ فَوَقَعَ فِي الْبِثْرِ.فَقَالَ: إِنْ كَانُوا مُتَّهَمِينَ ضَمِنُوا.14 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ بُرَيْدِ الْعِجْلِي قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ مُؤْمِنٍ قَتَلَ رَجُلاً نَاصِباً مَعْرُوفاً بِالنَّصْبِ عَلَى دِينِهِ غَضَباً لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَ يُقْتَلُ بِهِ؟فَقَالَ: أَمَّا هَؤُلاءِ فَيَقْتُلُونَهُ بِهِ وَ لَوْ رُفِعَ إِلَى إِمَامٍ عَادِلٍ ظَاهِرٍ لَمْ يَقْتُلُهُ بِهِ.قُلْتُ : فَيَبْطُلُ دَمُهُ؟____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی زنش را مجبور به آمیزش نمود یا زنی شوهرش را مجبور به این کار کرد و یکی از آنان دیگری را کشت (چه حکمی دارد؟)فرمود: هنگامی که هر دو مورد اطمینان باشند حکمی ندارند، اما اگر مورد اتهام باشند ملزم می شوند که به خدا سوگند یاد کنند که قصد کشتن نداشته اند.13 - محمد بن یحیی در روایت مرفوعه ای گوید: امام علیه السلام درباره پسربچه ای که داخل خانه افرادی شده و در چاه افتاده بود فرمود:اگر اهالی خانه مورد اتهام باشند، ضامن هستند.14 - برید عجلی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مؤمنی یک تن ناصبی را که به ناصبی بودن در دینش معروف بود به خاطر خشم برای خداوند کشته است. آیا باید در مقابلش کشته شود؟فرمود: اما اینها (حکومت که او را می کشند و اگر او را نزد امام عادل آشکاری ببرند، او را قصاص نخواهد کرد.)عرض کردم: بنابر این خونش هدر است؟
قَالَ : لا، وَلَكِنْ إِنْ كَانَ لَهُ وَرَثَةٌ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُعْطِيَهُمُ الدِّيَةَ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ، لِأَنَّ قَاتِلَهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ غَضَباً لِلَّهِ عز وجل وَلِلْإِمَامِ وَ لِدِينِ الْمُسْلِمِينَ.15 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي مَخْلَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:كُنْتُ عِنْدَ دَاوُدَ بْنِ عَلِقٍ فَأْتِيَ بِرَجُلٍ قَدْ قَتَلَ رَجُلاً فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ بْنُ عَلِي: مَا تَقُولُ؟ قَتَلْتَ هَذَا الرَّجُلَ؟قَالَ: نَعَمْ أَنَا قَتَلْتُهُ.قَالَ: فَقَالَ لَهُ دَاوُدَ: وَلِمَ قَتَلْتَهُ؟قَالَ: فَقَالَ: إِنَّهُ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى مَنْزِلِي بِغَيْرِ إِذْنِي فَاسْتَعْدَيْتُ عَلَيْهِ الْوُلَاةَ الَّذِينَ كَانُوا قَبْلَكَ فَأَمَرُونِي إِنْ هُوَ دَخَلَ بِغَيْر إِذْنِ أَنْ أَقْتُلَهُ، فَقَتَلْتُهُ.قَالَ: فَالْتَفَتَ دَاوُدُ إِلَيَّ فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! مَا تَقُولُ فِي هَذَا؟____________فرمود: نه، ولی اگر ورثه ای داشته باشد امام وظیفه دارد که دیه را از بیت المال به آنان بپردازد؛ زیرا قاتلش او را به خاطر خشم برای خداوند، امام و دین مسلمانان کشته است.15 - ابو مخلد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: من نزد داوود بن علی بودم که مردی را پیش او آوردند که مردی را کشته بود.داوود بن علی به او گفت: چه می گویی؟ این شخص را تو کشتی؟گفت: آری من او را کشتم.داوود به او گفت: چرا او را کشتی؟گفت: او بدون اجازه من داخل خانه ام می شد من از والیانی که پیش از تو بودند کمک خواستم آنان به من دستور دادند که اگر بدون اجازه داخل خانه ام شد او را بکشم. پس من او را کشتم.داوود به من رو نمود و گفت: ای ابا عبدالله! در این باره چه می گویی؟
قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: أَرَى أَنَّهُ قَدْ أَقَرَّ بِقَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ، فَاقْتُلْهُ.قَالَ: فَأَمَرَ بِهِ فَقُتِلَ.ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ أُناساً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَانَ فِيهِمْ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ فَقَالُوا: يَا سَعْدً! مَا تَقُولُ لَوْ ذَهَبْتَ إِلَى مَنْزِلِكَ فَوَجَدْتَ فِيهِ رَجُلاً عَلَى بَطْنِ امْرَأَتِكَ مَا كُنْتَ صَانِعاً بِهِ؟قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: كُنْتُ وَاللهِ! أَضْرِبُ رَقَبَتَهُ بِالسَّيْفِ.قَالَ: فَخَرَجَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ هُمْ فِي هَذَا الْكَلَامِ فَقَالَ: يَا سَعْدًا مَنْ هَذَا الَّذِي قُلْتَ: أَضْرِبُ عُنُقَهُ بِالسَّيْفِ؟قَالَ: فَأَخْبَرَهُ بِالَّذِي قَالُوا وَ مَا قَالَ سَعْدٌ.قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عِنْدَ ذَلِكَ: يَا سَعْدُ! فَأَيْنَ الشُّهُودُ الْأَرْبَعَةُ الَّذِينَ قَالَ الله عز وجل؟فَقَالَ سَعْدٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بَعْدَ رَأْيِ عَيْنِي وَ عِلْمِ اللَّهِ فِيهِ أَنَّهُ قَدْ فَعَلَ؟____________به او گفتم: نظر من این است که او به کشتن مرد مسلمانی اعتراف کرده پس او را بکش.پس داوود دستور داد او را کشتند.سپس حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: عده ای از اصحاب پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم که سعد بن عباده میان آنان بود گفتند: ای سعد! چه می گویی؟ اگر به خانه ات بروی و در آنجا مردی را ببینی که روی شکم همسرت است، با او چه می کنی؟سعد گفت: به خدا سوگند! گردنش را با شمشیر خواهم زد.پس پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از خانه بیرون آمد در حالی که آنان مشغول سخن بودند به آنان فرمود: ای سعد! چه کسی را می گویی که «گردنش را با شمشیر خواهم زد؟»سعد سخن آنان و سخن خود را به پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نه باز گفت.پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: ای سعد! پس چهار شاهدی که خداوند فرموده قرار می گیرند؟!سعد عرض کرد: ای پیامبر خدا! بعد از مشاهده چشمم و علم خداوند متعال درباره او که مرتکب آن عمل شده است؟!
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِي وَ اللهِ يَا سَعْدُ! بَعْدَ رَأي عَيْنِكَ وَ عِلْمِ اللَّهِ عز وجل وَ إِنَّ اللَّهَ عز وَجل قَدْ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ حَداً وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى حُدُودَ اللَّهِ حَدًا وَجَعَلَ مَا دُونَ الشُّهُودِ الْأَرْبَعَةِ مَسْتُوراً عَلَى الْمُسْلِمِينَ.16 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِي قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ لَنَا جَاراً مِنْ هَمْدَانَ يُقَالُ لَهُ: الْجَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ هُوَ يَجْلِسُ إِلَيْنَا فَنَذْكُرُ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ فَضْلَهُ فَيَقَعُ فِيهِ أَ فَتَأْذَنُ لِي فِيهِ؟فَقَالَ لِي: يَا أَبَا الصَّبَّاحِ ! أَفَكُنْتَ فَاعِلاً؟فَقُلْتُ: إِي وَ اللَّهِ! لَئِنْ أَذِنْتَ لِي فِيهِ لَأَرْصُدَنَّهُ فَإِذَا صَارَ فِيهَا اقْتَحَمْتُ عَلَيْهِ بِسَيْفِي فَخَبَطْتُهُ حَتَّى أَقْتُلَهُ.قَالَ: فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّبَّاح هَذَا الْفَتْكَ وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَنِ الْفَتْكِ يَا أَبَا الصَّبَّاح ! إِنَّ الْإِسْلامَ قَيْدَ الْفَتْكَ، وَلَكِنْ دَعْهُ فَسَتُكْفَى بِغَيْرِكَ.____________فرمود: آری به خدا سوگند! ای سعد! بعد از دیدن چشمت و علم خداوند متعال به راستی که خداوند متعال برای هر چیزی حد و مرزی قرار داد و برای هرکس که از این حد و مرز تجاوز کند حدی قرار داد و گناهی را که کمتر از چهار شاهد نیاز دارد بر مسلمانان پوشیده و مستور نمود.16 - ابو صباح کنانی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ما همسایه ای همدانی به نام جعد بن عبدالله داریم. او با ما همنشین می شود ما از امیرمؤمنان علی علیه السلام و فضایل آن حضرت سخن می گوییم اما او به آن حضرت ناسزا می گوید آیا اجازه کشتن او را به من می دهید؟حضرت به من فرمود: ای ابو صباح! آیا تو این کار را انجام می دهی؟عرض کردم: آری به خدا سوگند! اگر درباره او به من اجازه دهید، در کمینش می نشینم. پس هرگاه در دام افتاد با شیشیرم غافلگیرش می کنم و سخت او را می زنم تا این که او را بکشم.فرمود: ای ابو صباح! این کار قتل غافلگیرانه است و پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از آن نهی نموده است. ای ابو صباح به راستی که اسلام قتل غافلگیرانه را در قید و بند نموده است، اما او را واگذار؛ پس به زودی به وسیله کسی غیر از تو کارش ساخته خواهد شد.
قَالَ أَبُو الصَّبَّاح: فَلَمَّا رَجَعْتُ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى الْكُوفَةِ لَمْ أَلْبَثْ بِهَا إِلَّا ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً، فَخَرَجْتُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَصَلَّيْتُ الْفَجْرَ، ثُمَّ عَقَبْتُ فَإِذَا رَجُلٌ يُحَرِّ كُنِي بِرِجْلِهِ فَقَالَ: يَا أَبَا الصَّبَّاحِ الْبُشْرَى!فَقُلْتُ: بَشَّرَكَ اللَّهُ بِخَيْرٍ! فَمَا ذَاكَ؟فَقَالَ: إِنَّ الْجَعْدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بَاتَ الْبَارِحَةَ فِي دَارِهِ الَّتِي فِي الْجَبَّانَةِ فَأَيْقَظُوهُ لِلصَّلاةِ، فَإِذَا هُوَ مِثْلُ الزِّقِّ الْمَنْفُوخِ مَيْتاً. فَذَهَبُوا يَحْمِلُونَهُ فَإِذَا لَحْمُهُ يَسْقُطُ عَنْ عَظْمِهِ فَجَمَعُوهُ فِي نَطْع فَإِذَا تَحْتَهُ أَسْوَدُ، فَدَفَنُوهُ.مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ مِثْلَهُ.17 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَظُنُّهُ أَبَا عَاصِمِ السِّجِسْتَانِيَّ قَالَ:____________ابو صباح گوید: پس از هیجده روز اقامت در مدینه به کوفه برگشتم، به مسجد رفتم. نماز صبح را خواندم و تعقیبات را به جا آوردم در این هنگام مردی مرا با پایش حرکت می داد و گفت: ای ابوصباح! مژده!گفتم: خداوند تو را به خیر بشارت دهد! برای چه؟گفت: جعد بن عبدالله دیشب در خانه اش که در «جبّانه» است خوابیده بود. او را برای نماز بیدار کردند دیدند مانند خیک باد کرده مرده است تا خواستند او را بردارند متوجه شدند که گوشت بدنش از استخوانش (جدا می شد می افتاد. پس جسد او را در پوستینی جمع نمودند و برداشتند ناگاه ماری سیاه و بزرگ در زیر جسدش بود. پس او را دفن کردند.)17 - یکی از یاران امام صادق علیه السلام - به پندارم ابو عاصم سجستانی - گوید:
زَامَلْتُ عَبْدَ اللهِ بْنَ النَّجَاشِي وَكَانَ يَرَى رَأْيَ الزَّيْدِيَّةِ، فَلَمَّا كُنَّا بِالْمَدِينَةِ ذَهَبَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ وَ ذَهَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَلَمَّا انْصَرَفَ رَأَيْتُهُ مُعْتَماً فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ لِي: اسْتَأْذِنَ لِي عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ قُلْتُ: إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ النَّجَاشِيِّ يَرَى رَأْيَ الزَّيْدِيَّةِ وَإِنَّهُ ذَهَبَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ وَ قَدْ سَأَلَنِي أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُ عَلَيْكَ.فَقَالَ: انْذَنْ لَهُ.فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ فَقَالَ: يَابْنَ رَسُولِ اللهِ! إِنِّي رَجُلٌ أَتَوَلَّا كُمْ وَأَقُولُ: «إِنَّ الْحَقَّ فِيكُمْ»، وَقَدْ قَتَلْتُ سَبْعَةً مِمَّنْ سَمِعْتُهُ يَشْتِمُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام. فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِكَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ فَقَالَ لِي: أَنْتَ مَأْخُوذٌ بِدِمَائِهِمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ؟ فَقُلْتُ: فَعَلامَ نُعَادِي النَّاسَ إِذَا كُنْتُ مَأْخُوذاً بِدِمَاءِ مَنْ سَمِعْتُهُ يَشْتِمُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام.فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فَكَيْفَ قَتَلْتَهُمْ؟____________من با عبدالله بن نجاشی همراه شدم. او زیدی مذهب بود. هنگامی که در مدینه بودیم، او نزد عبدالله بن حسن رفت و من به خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. آنگاه که عبد الله بن نجاشی بازگشت دیدم مغموم و اندوهگین است بامدادان عبدالله به من گفت: برای من نزد امام صادق علیه السلام اجازه ورود بگیر.من خدمت آن حضرت شرف یاب شدم و عرض کردم: عبد الله بن نجاشی زیدی مذهب است او نزد عبدالله بن حسن رفته است. او از من خواسته که خدمت شما برایش اجازه ورود بگیرم.فرمود: به او اجازه ده.پس عبدالله بن نجاشی وارد شد و سلام کرد و گفت: ای پسر پیامبر خدا! من مردی هستم که تولای شما را دارم و می گویم: «به راستی که حق در میان شماست». من هفت نفر از کسانی را که شنیدم به امیرمؤمنان علی علیه السلام ناسزا می گویند کشته ام. دراین باره از عبدالله بن حسن پرسیدم و او به من گفت: «تو در دنیا و آخرت مدیون خون آنها خواهی بود».گفتم: هنگامی که من مدیون خون کسانی باشم که شنیده ام به امیرمؤمنان علی علیه السلام ناسزا می گویند پس چرا با مردم دشمنی کنم؟امام صادق علیه السلام به او فرمود: چگونه آنان را کشته ای؟
قَالَ: مِنْهُمْ مَنْ جَمَعَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ الطَّرِيقُ فَقَتَلْتُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ دَخَلْتُ عَلَيْهِ بَيْتَهُ فَقَتَلْتُهُ وَ قَدْ خَفِيَ ذَلِكَ عَلَيَّ كُلُّهُ.قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَا أَبَا خِدَاشٍ! عَلَيْكَ بِكُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ قَتَلْتَهُ كَبْشُ تَذْبَحُهُ بِمِنِّى، لأَنَّكَ قَتَلْتَهُمْ بِغَيْرِ إِذْنِ الْإِمَامِ، وَلَوْ أَنَّكَ قَتَلْتَهُمْ بِإِذْنِ الْإِمَامِ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ شَيْءٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.18 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيٌّ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: كُنْتُ أَخْرُجُ فِي الْحَدَاثَةِ إِلَى الْمُخَارَجَةِ مَعَ شَبَابِ أَهْلِ الْحَيِّ وَإِنِّي بُلِيتُ أَن ضَرَبْتُ رَجُلاً ضَرْبَةً بِعَصاً فَقَتَلْتُهُ.فَقَالَ: أَكُنْتَ تَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ إِذْ ذَاكَ؟قَالَ: قُلْتُ: لا.____________گفت: برخی از آنان را در جاده ای که با هم بودند کشتم. و بعضی دیگر را وارد خانه اش شدم و او را کشتم.حضرت امام صادق علیه السلام به او فرمود: ای ابا خداش! در ازای هر کدام از آنها، یک قوچ بر عهده توست که در منا ذبح کنی زیرا تو بدون اجازه امام علیه السلام آنان را کشته ای و اگر آنها را با اجازه امام علیه السلام کشته بودی در دنیا و آخرت چیزی به عهده تو نبود.18 - منصور بن حازم گوید: در دوران جوانی با گروهی از جوانان محله برای بازی بیرون می رفتیم. من به بلایی گرفتار شدم که مردی را با عصا زدم و کشتم.فرمود: آیا تو در آن هنگام از امر ما آگاهی و شناخت داشتی؟عرض کردم: نه.
فَقَالَ لِي: مَا كُنْتَ عَلَيْهِ مِنْ جَهْلِكَ بِهَذَا الْأَمْرِ أَشَدُّ عَلَيْكَ مِمَّا دَخَلْتَ فِيهِ.مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ مِثْلَهُ.19 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:مَنِ اقْتُصَّ مِنْهُ فَهُوَ قَتِيلُ الْقُرْآنِ.20 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:الْبِشِّرُ جُبَارٌ وَ الْعَجْمَاءُ جُبَارٌ وَ الْمَعْدِنُ جُبَارٌ.21 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ:رُفِعَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام رَجُلٌ دَاسَ بَطْنَ رَجُلٍ حَتَّى أَحْدَثَ فِي ثِيَابِهِ فَقَضَى علیه السلام عَلَيْهِ أَنْ يُدَاسَ بَطْنُهُ حَتَّى يُحْدِثَ فِي ثِيَابِهِ كَمَا أَحْدَثَ أَوْ يَغْرَمَ ثُلُثَ الدية.هَذَا آخِرُ كِتَابِ الدِّيَاتِ وَ يَتْلُوهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى كِتَابُ الشَّهَادَاتِ.____________فرمود: آن چه در آن قرار داشتی که به امر ما نادان و ناآگاه بودی از آن چه مرتکب شده بودی سخت تر و بدتر بود.19 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس قصاص شود، کشته قرآن است.20 - با همان اسناد سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:چاه هدر است چارپا هدر است و معدن هدر است. (یعنی هر کس به وسیله این سه مورد کشته شود خونش به عهده کسی نیست.)21 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:مردی را خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که شکم مردی را آن قدر لگدمال کرده بود که او در لباس خود غائط کرده بود حضرت حکم نمود که شکمش را لگدمال کنند تا این که در لباس خود غائط کند؛ همان طور که شخص اول غائط نموده بود، یا این که یک سوم دیه را بپردازد.پایان کتاب دیات و خون بها و - ان شاء الله تعالی - در پی آن کتاب شهادت و گواهی خواهد آمد.
## کتاب شهادت و گواهی (463 -391)### اشارهكِتَابُ الشَّهَادَاتِکتابشهادت و گواهی
### بخش یکم#### نخستین نوشته در روی زمین(1 بَابُ أَوَّلِ صَلِّ كُتِبَ فِي الْأَرْضِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ قَالَ:لَمَّا قَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَلَى أَبِي الْعَبَّاسِ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ خَرَجَ يَوْماً يُرِيدُ عِيسَى بْنَ مُوسَى، فَاسْتَقْبَلَهُ بَيْنَ الْحِيرَةِ وَ الْكُوفَةِ وَ مَعَهُ ابْنُ شُبْرُمَةَ الْقَاضِي فَقَالَ لَهُ: إِلَى أَيْنَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؟!فَقَالَ: أَرَدْتُكَ.فَقَالَ: قَدْ قَصَّرَ اللهُ خَطْوَكَ.قَالَ: فَمَضَى مَعَهُ فَقَالَ لَهُ ابْنُ شُبْرُمَةَ: مَا تَقُولُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! فِي شَيْءٍ سَأَلَنِي عَنْهُ الْأَمِيرُ فَلَمْ يَكُنْ عِنْدِي فِيهِ شَيْءٌ؟____________بخش یکمنخستین نوشته در روی زمین1 - عبد الله بن سنان گوید: هنگامی که امام صادق علیه السلام در حیره بود بر ابو عباس وارد شده بود روزی به قصد دیدار عیسی بن موسی از شهر خارج شد عیسی بن موسی در حالی که ابن شبرمه همراهش بود با آن حضرت روبه رو شد.عیسی به آن حضرت گفت: کجا تشریف می بری؟ ای اباعبدالله!فرمود: قصد تو را داشتم.عیسی گفت: خداوند گام هایت (مسیرت را کوتاه نمود!)عیسی همراه آن حضرت علیه السلام به راه افتاد ابن شبرمه به امام صادق علیه السلام گفت: ای ابو عبد الله! درباره مطلبی که خلیفه از من پرسید و من هیچ آگاهی در مورد آن نداشتم، چه می فرمایی؟
فَقَالَ: وَ مَا هُوَ؟قَالَ: سَأَلَنِي عَنْ أَوَّلِ كِتَابٍ كُتِبَ فِي الْأَرْضِ.قَالَ: نَعَمْ، إِنَّ اللهَ عز وجل عَرَضَ عَلَى آدَمَ علیه السلام ذُرِّيَّتَهُ عَرْضَ الْعَيْنِ فِي صُوَرِ الذَّرِّ نَبِيَّاً فَنَبيّاً وَ مَلِكاً فَمَلِكاً وَ مُؤْمِناً فَمُؤْمِناً وَكَافِراً فَكَافِراً، فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى دَاوُدَ علیه السلام قَالَ: مَنْ هَذَا الَّذِي نَبَّأْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَصَّرْتَ عُمُرَهُ؟قَالَ: فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَيْهِ: هَذَا ابْنُكَ دَاوُدُ عُمُرُهُ أَرْبَعُونَ سَنَةً وَإِنِّي قَدْ كَتَبْتُ الأَجَالَ وَ قَسَمْتُ الْأَرْزَاقَ وَ أَنَا أَمْحُو مَا أَشَاءُ وَ أُثْبِتُ وَ عِنْدِي أُمُّ الْكِتَابِ، فَإِنْ جَعَلْتَ لَهُ شَيْئاً مِنْ عُمُرِكَ أَلْحَقْتُ لَهُ.قَالَ: يَا رَبِّ! قَدْ جَعَلْتُ لَهُ مِنْ عُمُرِي سِتِّينَ سَنَةٌ تَمَامَ الْمِائَةِ.قَالَ: فَقَالَ اللهُ عز وجل لِجَبْرَئِيلَ وَمِيكَائِيلَ وَ مَلَكِ الْمَوْتِ: اكْتُبُوا عَلَيْهِ كِتَاباً فَإِنَّهُ سَيَنْسَى.____________فرمود: کدام مطلب؟گفت: خلیفه از من درباره نخستین نوشته ای که در زمین نوشته شد، پرسید.فرمود: آری خداوند متعال ذریه آدم علیه السلام را به مشاهده عینی و به صورت ذره او به صورت پیامبران فرشتگان مؤمنان و کافران به او نشان داد.هنگامی که به داوود علیه السلام رسید آدم علیه السلام عرض کرد: این کیست که او را پیامبر قرار دادی و اکرامش نمودی اما عمرش را کوتاه ساختی؟خداوند به او وحی نمود این پسرت داوود عمرش چهل سال است. به راستی که من مرگ ها را نوشتم و روزی ها را تقسیم کردم من هر چه را که بخواهم محو می کنم و ثابت می نمایم و «ام الکتاب» در نزد من است پس اگر مقداری از عمر خود را برای او قرار دهی آن را برای او منظور خواهم کرد.آدم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! من شصت سال از عمر خود را برای او قرار دادم که صد سال تمام گردد.خداوند متعال به جبرئیل میکائیل و فرشته مرگ فرمود: نوشته ای برای او بنویسید؛ زیرا به زودی فراموش خواهد کرد.
قَالَ: فَكَتَبُوا عَلَيْهِ كِتَاباً وَ خَتَمُوهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مِنْ طِيئَةِ عِلِّيِّينَ.قَالَ: فَلَمَّا حَضَرَتْ آدَمَ علیه السلام الْوَفَاةُ أَتَاهُ مَلَكَ الْمَوْتِ فَقَالَ آدَمُ: يَا مَلَكَ الْمَوْتِ! مَا جَاءَ بِكَ؟قَالَ: جِئْتُ لِأَقْبِضَ رُوحَكَ.قَالَ: قَدْ بَقِيَ مِنْ عُمُرِي سِتُونَ سَنَةٌ.فَقَالَ: إِنَّكَ جَعَلْتَهَا لِابْنِكَ دَاوُدَ.قَالَ: وَ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَ أَخْرَجَ لَهُ الْكِتَابَ.فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ إِذَا خَرَجَ الصَّكُ عَلَى الْمَدْيُونِ ذَلَّ الْمَدْيُونُ، فَقَبَضَ رُوحَهُ.2 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عِيسَى بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________آنان نوشته ای برای آدم نوشتند و با بال هایشان و با گل بهشتی آن را مهر زدند. هنگامی که زمان مرگ آدم فرا رسید، فرشته مرگ نزد او آمد.آدم علیه السلام فرمود: ای فرشته مرگ برای چه کاری آمده ای؟عرض کرد: برای قبض روح شما آمده ام.فرمود: هنوز شصت سال از عمرم مانده است.عرض کرد: به راستی که آن را برای پسرت داوود علیه السلام قرار دادی.در این هنگام جبرئیل بر آدم علیه السلام نازل شد و آن نوشته را بیرون آورد.امام صادق علیه السلام فرمود: به همین جهت هنگامی که نوشته را به مدیون نشان دهند، ذلیل و خوار می گردد.پس فرشته مرگ روح آدم علیه السلام را قبض نمود.2 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
لَمَّا عُرِضَ عَلَى آدَمَ علیه السلام وُلْدُهُ نَظَرَ إِلَى دَاوُدَ فَأَعْجَبَهُ فَزَادَهُ خَمْسِينَ سَنَةٌ مِنْ عُمرِه.قَالَ: وَ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ فَكَتَبَ عَلَيْهِ مَلَكُ الْمَوْتِ صَكَاً بِالْخَمْسِينَ سَنَةً، فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكَ الْمَوْتِ فَقَالَ آدَمُ: قَدْ بَقِيَ مِنْ عُمُرِي خَمْسُونَ سَنَةٌ.قَالَ: فَأَيْنَ الْخَمْسُونَ الَّتِي جَعَلْتَهَا لِابْنِكَ دَاوُدَ؟قَالَ: فَإِمَّا أَنْ يَكُونَ نَسِيَهَا أَوْ أَنْكَرَهَا.فَنَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَمِيكَائِيلُ فَشَهِدَا عَلَيْهِ وَقَبَضَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ.فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: كَانَ أَوَّلَ صَكٍ كُتِبَ فِي الدُّنْيَا.____________هنگامی که بر آدم علیه السلام فرزندانش را نشان دادند و نگاهش به داوود علیه السلام افتاد در شگفت شد و پنجاه سال از عمر خود را به او افزود جبرئیل و میکائیل بر آدم علیه السلام نازل شدند. پس فرشته مرگ نوشته ای بر آن پنجاه سال نگاشت. آنگاه که زمان مرگ آدم علیه السلام فرا رسید فرشته مرگ بر آن حضرت نازل شد.آدم فرمود: هنوز پنجاه سال از عمرم مانده است.فرشته مرگ عرض کرد: پس آن پنجاه سالی که برای پسرت داوود علیه السلام قرار دادی چه شد؟!عرض کرد: یا آدم علیه السلام آن را فراموش نمود و یا انکار کرد.پس جبرئيل وميكائيل نازل شدند و علیه آدم علیه السلام شهادت دادند و فرشته مرگ، حضرت آدم علیه السلام را قبض روح نمود.امام صادق علیه السلام فرمود: آن نوشته، نخستین نوشته ای بود که در دنیا نگاشته شد.
### بخش دوم#### دعوت به گواهی و شهادت(2 بَابُ الرَّجُلُ يُدْعَى إِلَى الشَّهَادَةِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا.)فَقَالَ: لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ إِذَا دُعِيَ إِلَى الشَّهَادَةِ يَشْهَدُ عَلَيْهَا أَنْ يَقُولَ: لَا أَشْهَدُ لَكُمْ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ الصَّبَّاحَ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: ﴿وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دعوا.)فَقَالَ: لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ إِذَا دُعِيَ إِلَى شَهَادَةٍ يَشْهَدُ عَلَيْهَا أَنْ يَقُولَ لَا أَشْهَدُ لَكُمْ.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ وَ قَالَ:____________بخش دومدعوت به گواهی و شهادت1 - سماعه گوید: امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند عزوجل که می فرماید: «هرگاه گواهان برای گواهی دادن دعوت شوند نباید خودداری کنند» فرمود:اگر کسی را برای گواهی دعوت کنند شایسته نیست که بگوید: «من برای شما شهادت نخواهم داد».2 - ابو صباح کنانی نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند. با این اضافه که آن حضرت فرمود:
فَذَلِكَ قَبْلَ الْكِتَابِ.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللهِ عز وجل: (وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا.)فَقَالَ: إِذَا دَعَاكَ الرَّجُلُ لِتَشْهَدَ لَهُ عَلَى دَيْنِ أَوْ حَقِّ لَمْ يَنْبَغِ لَكَ أَنْ تَقَاعَسَ عَنْهُ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا.)قَالَ: قَبلَ الشَّهَادَةِ.5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي قَالَ:إِذَا دُعِيتَ إِلَى الشَّهَادَةِ فَأَجِبْ.6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________این نوشته پیش از کتاب و نوشته (معروف است.)3 - محمد بن فضیل گوید: امام کاظم علیه السلام درباره فرموده خداوند: «و هنگامی که شهود فراخوانده شوند نباید خودداری کنند» فرمود:آنگاه که شخصی تو را فراخواند که برای بدهی او یا حقی شهادت دهی، روا نیست که آن را به تأخیر بیندازی.4 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام در توضیح آیه شهادت فرمود:هرگاه گواهانی که برای حضور و گواهی دعوت شوند این دعوت را بپذیرند.5 - جراح مدائنی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه تو را برای گواهی دادن دعوت نمایند اجابت کن.6 - داوود بن سرحان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
لا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ أَنْ تُجِيبَ حِينَ تُدْعَى قَبْلَ الْكِتَابِ.هنگامی که پیش از نوشته شهود به شهادت فراخوانده شوند، خودداری نکنند.### بخش سوم#### کتمان شهادت و گواهی(3 بَابُ كِتْمَانِ الشَّهَادَةِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وسلم:مَنْ كَتَمَ شَهَادَةً أَوْ شَهِدَ بِهَا لِيُهْدِرَ لَهَا بِهَا دَمَ امْرِي مُسْلِمٍ أَوْ لِيَزْوِيَ مَالَ امْرِيَّ مُسْلِمٍ أَتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لِوَجْهِهِ ظُلْمَةٌ مَدَّ الْبَصَرِ وَ فِي وَجْهِهِ كُدُوحٌ تَعْرِفُهُ الْخَلَائِقُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ وَ مَنْ شَهِدَ شَهَادَةَ حَقِّ لِيُحْيِيَ بِهَا حَقَّ امْرِئٍ مُسْلِمِ أَتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ مَدَّ الْبَصَرِ تَعْرِفُهُ الْخَلائِقُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ.بخش سومکتمان شهادت و گواهی1 - جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:هر کس شهادتی را کتمان کند یا شهادتی دهد تا خون مرد مسلمانی را هدر سازد و یا اموال مرد مسلمانی را به چنگ آورد روز قیامت در حالی او را می آورند که صورتش را تا فاصله دید چشم تاریکی فرا گرفته است و زخمی در چهره اوست که مردم او را به اسم و نسب اش می شناسند.و هر کس به حقی شهادت دهد تا حق مرد مسلمانی را احیا کند او را در روز قیامت در حالی می آورند که صورتش را تا فاصله دید چشم نوری فرا گرفته است و مردم او را به اسم و نسب اش می شناسند.
ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: أَلَا تَرَى أَنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ: (وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ؟!)2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عبْدِ اللهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللهِ عز وجل: (وَ مَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ أَمْ قَلْبُهُ.)قَالَ: بَعْدَ الشَّهَادَةِ.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْخُزَاعِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ السَّائِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:كَتَبَ أَبِي فِي رِسَالَتِهِ إِلَيَّ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّهَادَةِ لَهُمْ:فَأَقِمِ الشَّهَادَةَ لِلهِ وَ لَوْ عَلَى نَفْسِكَ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ، فَإِنْ خِفْتَ عَلَى أَخِيكَ ضَيْماً فَلَا.الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ مِثْلَهُ.____________سپس امام علیه السلام فرمود: مگر ندیده ای که خداوند متعال می فرماید: «و شهادت را برای خداوند برپا دارید»؟!2 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام درباره آیه «و هرکس شهادت را مخفی سازد پس به راستی که قلبش گناهکار است» فرمود:یعنی بعد از شهادت آن را کتمان و مخفی کند.3 - على بن سوید سائی گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: پدرم در نامه خود به من که من از ایشان درباره شهادت به نفع اهل تسنن پرسیدم بودم نوشت:پس شهادت را برای خدا میان خودت و آنان برپا دار؛ گرچه به ضرر به خود، پدر و مادر و خویشاوندانت باشد پس اگر بیم داری که ستمی به برادر دینی تو وارد شود، این کار را نکن.
### بخش چهارم#### حکم کسی که گواهی را می شنود ولی گواهی نمی دهد(4 بَابُ الرَّجُلُ يَسْمَعُ الشَّهَادَةَ وَ لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهَا)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا سَمِعَ الرَّجُلُ الشَّهَادَةَ وَ لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهَا فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ شَهِدَ وَ إِنْ شَاءَ سكت.وَ قَالَ: إِذَا أُشْهِدَ لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا أَنْ يَشْهَدَ.2 - أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:إِذَا سَمِعَ الرَّجُلُ الشَّهَادَةَ وَ لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهَا فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ شَهِدَ وَإِنْ شَاءَ سَكتَ.____________بخش چهارمحکم کسی که گواهی را می شنود ولی گواهی نمی دهد1 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:اگر کسی در جلسه شهادت حاضر باشد ولی به آن جلسه دعوت نشده باشد، اختیار دارد که در حضور قاضی گواهی دهد یا سکوت کند.و فرمود: اگر گواه را دعوت کرده ،باشند حق ندارد کتمان کند و یا سکوت نماید؛ بلکه باید گواهی دهد.2 - محمد بن مسلم نظیر روایت پیشین را از امام باقر علیه السلام نقل می کند.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:إِذَا سَمِعَ الرَّجُلُ الشَّهَادَةَ وَ لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهَا فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ شَهِدَ وَإِنْ شَاءَ سَكَتَ إِلَّا إِذَا عَلِمَ مِنَ الظَّالِم فَلْيَشْهَدْ وَ لَا يَحِلُّ لَهُ إِلَّا أَنْ يَشْهَدَ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا سَمِعَ الرَّجُلُ الشَّهَادَةَ فَلَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهَا فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ شَهِدَ وَ إِنْ شَاءَ سَكَتَ إِلَّا إِذَا عَلِمَ مِنَ الظَّالِمِ فَيَشْهَدُ وَ لَا يَحِلُّ لَهُ أَنْ لَا يَشْهَدَ.5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:إِذَا سَمِعَ الرَّجُلُ الشَّهَادَةَ وَ لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهَا فَهُوَ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ شَهِدَ وَإِنْ شَاءَ سَكتَ.____________3 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:اگر انسان شاهد ماجرایی باشد اما برای شهادت و گواهی دعوت نشده باشد، اختیار دارد که گواهی دهد یا سکوت کند؛ مگر آن که ظالم را بشناسد.پس باید گواهی دهد و برایش روا نخواهد بود که سکوت اختیار نماید.4 - راوی نظیر روایت قبل را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.5 - محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هنگامی که شاهد در مجلس شهادت حاضر باشد اما از او نخواسته اند که شهادت دهد، اختیار دارد؛ اگر بخواهد شهادت می دهد و اگر بخواهد، سکوت می کند.
6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْعَلاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَحْضُرُ حِسَابَ الرَّجُل فَيَطْلُبَانِ مِنْهُ الشَّهَادَةَ عَلَى مَا سَمِعَ مِنْهُمَا.فَقَالَ: ذَلِكَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ شَهِدَ وَإِنْ شَاءَ لَمْ يَشْهَدْ فَإِنْ شَهِدَ بِحَقِّ قَدْ سَمِعَهُ وَإِنْ لَمْ يَشْهَدْ فَلا شَيْءَ عَلَيْهِ، لِأَنَّهُمَا لَمْ يُشْهِدَاهُ.6 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی شاهد حساب و کتاب شخصی بوده است. پس دو طرف دعوا از او می خواهند که به آن چه که از آن دو شنیده، شهادت دهد.فرمود: او اختیار دارد؛ اگر بخواهد شهادت می دهد و اگر بخواهد، شهادت نمی دهد. پس اگر به حقی که شنیده شهادت دهد چه بهتر و گرنه حکمی بر او نیست؛ زیرا آنها او را شاهد نگرفته بودند.### بخش پنجم#### حکم کسی که ماجرا را فراموش می کند ولی دست نوشت را می شناسد(5 بَابُ الرَّجُلِ يَنْسَى الشَّهَادَةَ وَ يَعْرِفُ خَطَّهُ بِالشَّهَادَةِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ النَّعْمَانِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:بخش پنجمحکم کسی که ماجرا را فراموش می کند ولی دست نوشت را می شناسد1 - عمر بن یزید گوید:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يُشْهِدُنِي عَلَى الشَّهَادَةِ فَأَعْرِفُ خَطَّي وَ خَاتَمِي وَ لا أَذْكُرُ شَيْئاً مِنَ الْبَاقِي قَلِيلاً وَ لا كَثِيراً.قَالَ: فَقَالَ لِي: إِذَا كَانَ صَاحِبُكَ ثِقَةٌ وَ مَعَكَ رَجُلٌ ثِقَةٌ فَاشْهَدْ لَهُ.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْن مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْن سَعِيدٍ قَالَ:کتَبَ إِلَيْهِ جَعْفَرُ بْنُ عِيسَى: جُعِلْتُ فِدَاكَ! جَاءَنِي جِيرَانٌ لَنَا بِكِتَابِ زَعَمُوا أَنَّهُمْ أَشْهَدُونِي عَلَى مَا فِيهِ، وَفِي الْكِتَابِ اسْمِي بِخَطّي قَدْ عَرَفْتُهُ وَ لَسْتُ أُذْكُرُ الشَّهَادَة وَ قَدْ دَعَوْنِي إِلَيْهَا فَأَشْهَدُ لَهُمْ عَلَى مَعْرِفَتِي أَنَّ اسْمِي فِي الْكِتَابِ وَ لَسْتُ أَذْكُرُ الشَّهَادَةَ أَوْ لا تَجِبُ لَهُمُ الشَّهَادَةُ عَلَيَّ حَتَّى أَذْكُرَهَا كَانَ اسْمِي فِي الْكِتَابِ بِخَطَّي أَوْ لَمْ يَكُنْ؟فَكَتَبَ: لا تَشْهَد.3 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِدْرِيسَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی مرا به ادای شهادت می خواند و من دست نوشت و مهر خود را می شناسم ولی چیز دیگری به خاطر نمی آورم؛ نه کم و نه زیاد.فرمود: اگر آن شخص مورد اطمینان باشد و گواه دوم نیز که با تو گواهی می دهد مورد وثوق باشد برای او گواهی ده.2 - حسین بن سعید گوید: جعفر بن عیسی در نامه ای به امام رضا علیه السلام نوشت:قربانت شوم! همسایگان من سندی آورده اند و می گویند که ما تو را به گواهی حاضر کرده ایم. در آن سند امضا و خط خودم وجود دارد که من آن را می شناسم؛ اما شهادت را به خاطر نمی آورم آنان مرا برای ادای شهادت فرا خوانده اند آیا به استناد خط و امضای خودم باید گواهی بدهم با آن که اصل گواهی را به خاطر نمی آورم؟ یا ادای شهادت بر من واجب نخواهد شد جز در صورتی که ماجرای شهادت را به خاطر بیاورم؟امام علیه السلام در پاسخ نوشت: شهادت مده.3 - علی بن غیاث گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
لا تَشْهَدَنَّ بِشَهَادَةٍ حَتَّى تَعْرِفَهَا كَمَا تَعْرِفُ كَفَّكَ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:لا تَشْهَدْ بِشَهَادَةٍ لا تَذْكُرُهَا، فَإِنَّهُ مَنْ شَاءَ كَتَبَ كِتَاباً وَ نَقَشَ خَاتَماً.هرگز در موردی شهادت نده تا این که به سان کف دست خود از آن مطلب آگاه گردی.4 - سکونی گوید امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:درباره موضوعی که آن را به یاد نمی آوری گواهی نده؛ زیرا هر کس که می خواهد نوشته ای را می نویسد و بر آن مهر می زند.### بخش ششم#### شهادت و گواهی دروغین(6 بَابُ مَنْ شَهِدَ بِالنُّورِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ صَالِحٍ بْنِ مِيثَم عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:مَا مِنْ رَجُلٍ يَشْهَدُ بِشَهَادَةِ زُورٍ عَلَى مَالِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ لِيَقْطَعَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مَكَانَهُ صَكّاً إِلَى النَّارِ.بخش ششمشهادت و گواهی دروغین1 - صالح بن میثم گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:هیچ مردی برای قطع اموال مرد مسلمانی شهادت دروغ نمی دهد مگر این که در همان جا، خداوند نوشته ای به سوی دوزخ برای او می نگارد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:شَاهِدُ الرُّورِ لا تَزُولُ قَدَمَاهُ حَتَّى تَجِبَ لَهُ النَّارُ.3 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.لا يَنْقَضِي كَلامُ شَاهِدِ النُّورِ مِنْ بَيْنِ يَدَيِ الْحَاكِمِ حَتَّى يَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَكَذَلِكَ مَنْ كَتَمَ الشَّهَادَةَ.2 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:شاهدی که شهادت دروغین می دهد قدم هایش به پایان نمی رسد تا این که دوزخ برای او واجب گردد.3 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:سخن شاهد دروغگو در مقابل حاکم به پایان نمی رسد تا این که جایگاهش از آتش آماده می گردد و کسی که شهادت را کتمان می کند همین حکم را دارد.### بخش هفتم#### حکم بازگشت از شهادت و گواهی(7 بَابُ مَنْ شَهِدَ ثُمَّ رَجَعَ عَنْ شَهَادَتِهِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاج عَمَّنْ أَخْبَرَدْ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي الشُّهُودِ: إِذَا شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ ثُمَّ رَجَعُوا عَنْ شَهَادَتِهِمْ وَ قَدْ قُضِيَ عَلَى الرَّجُلِ.بخش هفتمحکم بازگشت از شهادت و گواهی1 - راوی گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام درباره شاهدانی که به ضرر مردی شهادت دهند سپس از شهادت خود برگردند در حالی که حکم بر آن مرد صادر شده است فرمود:)
ضُمَّنُوا مَا شَهِدُوا بِهِ وَغُرِّمُوا وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ قُضِيَ طُرِحَتْ شَهَادَتُهُمْ وَ لَمْ يُغَرَّمِ الشُّهُودُ شَيْئاً.2 - أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي شَاهِدِ النُّورِ مَا تَوْبَتُهُ؟قَالَ: يُؤَدِّي مِنَ الْمَالِ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ بِقَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْ مَالِهِ إِنْ كَانَ النِّصْفَ أَوِ الثُّلُثَ إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَهُ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي شَاهِدِ النُّورِ قَالَ:إِنْ كَانَ الشَّيْءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رُدَّ عَلَى صَاحِبِهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ قَائِماً ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنْ مَالِ الرَّجُلِ.____________ضامن شهادت خود هستند و باید تاوان دهند و اگر حکم صادر نشده باشد، شهادت آنان ابطال می شود و چیزی مدیون نمی گردند.2 - محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: توبه شاهد دروغین چیست؟باید خسارتی را که بر اثر شهادت باطل به صاحب حق وارد کرده بپردازد؛ اگر با شاهد دیگری بوده است، نیم خسارت را و اگر با دو شاهد دیگر بوده است، یک سوم آن را.3 - جمیل گوید: امام صادق علیه السلام درباره کسی که به دروغ گواهی دهد و حق کسی را ناحق کند فرمود:اگر عین آن حق موجود باشد به صاحبش بازگردانده می شود و اگر تلف شده باشد، گواه دروغین مسئولیت دارد و به آن مقیاس که حق صاحب مال را ناحق کرده باید تاوان بپردازد.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ مُحْصَنِ بِالزِّنَى ثُمَّ رَجَعَ أَحَدُهُمْ بَعْدَ مَا قُتِلَ الرَّجُلُ.قَالَ: إِنْ قَالَ الرَّابِعُ: أَوْهَمْتُ ضُرِبَ الْحَدَّ وَ غُرَّمَ الدِّيَةَ وَإِنْ قَالَ: تَعَمَّدْتُ قُتِلَ.5 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْن نُعَيْمِ الْأَزْدِيُّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَى فَلَمَّا قُتِلَ رَجَعَ أَحَدُهُمْ عَنْ شَهَادَتِهِ.قَالَ: فَقَالَ: يُقْتَلُ الرَّابِعُ وَ يُؤَدِّي الثَّلَاثَةُ إِلَى أَهْلِهِ ثَلَاثَةَ أَرْبَاعِ الدِّيَةِ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي شَهَادَةِ الرُّورِ:إِنْ كَانَ الشَّيْءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رُدَّ عَلَى صَاحِبِهِ وَ إِلَّا ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنْ مَالِ الرَّجُل.____________4 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره چهار نفری که علیه مرد همسرداری شهادت دادند که مرتکب زنا شده است سپس بعد از کشته شدن متهم یکی از شهود از شهادت خود بازگشت فرمود:اگر شاهد چهارم بگوید: «دچار توهم شدم» حد می خورد و دیه را بدهکار می شود و اگر بگوید: «از روی عمد شهادت دروغ دادم» کشته می شود.5 - ابراهيم بن نعیم ازدی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چهار نفر عليه مردی شهادت به زنا دادند. هنگامی که متهم کشته شد یکی از شاهدان از شهادتش بازگشت.فرمود: شاهد چهارم کشته می شود و سه شاهد دیگر، سه چهارم دیه را به خانواده او می پردازند.6 - جمیل گوید: امام صادق علیه السلام در مورد شهادت دروغین فرمود:اگر عین مورد دعوا موجود است به صاحبش برگردانده می شود و گرنه به همان مقدار که اموال صاحب مال را تلف کرده است، ضامن می گردد.
7 - ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي شَاهِدَيْنِ شَهِدَا عَلَى امْرَأَةٍ بِأَنَّ زَوْجَهَا طَلَّقَهَا فَتَزَوَّجَتْ ثُمَّ جَاءَ زَوْجُهَا فَأَنْكَرَ الطَّلَاقَ.قَالَ: يُضْرَبَانِ الْحَدَّ وَ يُضَمَّنَانِ الصَّدَاقَ لِلزَّوْجِ ثُمَّ تَعْتَدُ ثُمَّ تَرْجِعُ إِلَى زَوْجِهَا الْأَوَّلِ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ بِأَنَّهُ سَرَقَ فَقَطَعَ يَدَهُ حَتَّى إِذَا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ جَاءَ الشَّاهِدَانِ بِرَجُلٍ آخَرَ فَقَالا: هَذَا السَّارِقُ وَ لَيْسَ الَّذِي قَطَعْتَ يَدَهُ إِنَّمَا شَبَّهُنَا ذَلِكَ بِهَذَا، فَقَضَى عَلَيْهِمَا أَنْ غَرَّمَهُمَا نِصْفَ الدِّيَةِ وَ لَمْ يُجِزْ شَهَادَتَهُمَا عَلَى الْآخَرِ.____________7 - ابراهيم بن عبد الحمید گوید: امام صادق علیه السلام درباره دو شاهدی که علیه زنی شهادت دادند که شوهرش او را طلاق داده است و زن با مرد دیگری ازدواج کرد، سپس شوهر زن آمد و طلاق را انکار کرد فرمود:آن دو شاهد حد می خورند و ضامن مهریه برای شوهر دوم هستند. سپس زن عده نگه می دارد. آنگاه نزد شوهر اولش بر می گردد.8 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره مردی که دو نفر عليه او شهادت دادند که دزد است. این گونه داوری فرمود که دست او را قطع کرد. سپس آن دو شاهد مرد دیگری را آورده و گفتند: دزد، این مرد است و آن مردی که دستش را قطع نمودی دزد نیست. همانا ما اشتباه کردیم.حضرت علی علیه السلام بر آن دو چنین حکم نمود که آنها نصف دیه را بپردازند و شهادتشان درباره ماجراهای دیگر پذیرفته نشود.
### بخش هشتم#### یک گواه عادل با یک سوگند(8 بَابُ شَهَادَةِ الْوَاحِدِ وَ يَمِينِ الْمُدَّعِي)1 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيَّ الْوَشَّاءِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:كَانَ عَلِيٌّ لا يُجِيرُ فِي الدَّيْنِ شَهَادَةَ رَجُلٍ وَ يَمِينَ الْمُدَّعِي.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَضَى بِشَاهِدٍ وَ يَمِينٍ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عِنْدَ الرَّجُلِ الْحَقُّ وَ لَهُ شَاهِدٌ وَاحِدٌ.____________بخش هشتمیک گواه عادل با یک سوگند1 - حماد بن عثمان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:حضرت علی علیه السلام درباره بدهی، شهادت یک مرد را به همراه سوگند مدعی می پذیرفت.2 - حماد بن عیسی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:پدرم علیه السلام به من خبر داد که رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد اثبات حقوق مالی، گواهی یک فرد عادل را با سوگند مدعی کافی می دانست.3 - ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی نزد شخص دیگری حقی دارد، اما فقط یک شاهد دارد (چه کند؟)
قَالَ: فَقَالَ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقْضِي بِشَاهِدٍ وَاحِدٍ وَ يَمِينَ صَاحِبِ الْحَقِّ وَذَلِكَ فِي الدين.4 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقْضِي بِشَاهِدِ وَاحِدٍ مَعَ يَمِينِ صَاحِبِ الْحَقِّ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: دَخَلَ الْحَكَمُ بْنُ عُتَيْبَةَ وَ سَلَمَةُ بْنُ كُهَيْلِ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام فَسَأَلَاهُ عَنْ شَاهِدٍ وَيَمِينِ.فَقَالَ: قَضَى بِهِ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ قَضَی بِهِ عَلِيٌّ علیه السلام عِنْدَ كُمْ بِالْكُوفَةِ.فَقَالا: هَذَا خِلافُ الْقُرْآنِ.فَقَالَ: وَ أَيْنَ وَجَدْتُمُوهُ خِلافَ الْقُرْآنِ؟فَقَالا: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ.)____________فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم با یک شاهد و سوگند صاحب حق حکم می نمود و این در خصوص مسأله بدهی است.4 - منصور بن حازم نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.5 - عبدالرحمان بن حجاج گوید: حكم بن عتيبه و سلمة بن کهیل به خدمت امام باقر علیه السلام شرف یاب شدند و درباره یک شاهد با سوگند صاحب حق از آن حضرت پرسیدند.فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به آن مورد حکم نمود همچنین حضرت علی علیه السلام نزد شما، در كوفه طبق آن حکم فرمود.گفتند: این خلاف قرآن است.فرمود: و چگونه آن را خلاف قرآن یافتید؟گفتند: خداوند می فرماید: «و دو نفر عادل از خودتان گواه بگیرید».
فَقَالَ لَهُمَا أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: فَقَوْلُهُ: (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ هُوَ أَنْ لَا تَقْبَلُوا شَهَادَةَ وَاحِدٍ وَ يَمِيناً.)ثُمَّ قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ قَاعِداً فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ فَمَرَّ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قُفْلِ التَّمِيمِيُّ وَ مَعَهُ دِرْعُ طَلْحَةَ.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: هَذِهِ دِرْعُ طَلْحَةَ أُخِذَتْ غُلُولاً يَوْمَ الْبَصْرَةِ.فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللهِ بْنُ قُفْلِ: فَاجْعَلْ بَيْنِي وَبَيْنَكَ قَاضِيَكَ الَّذِي رَضِيتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ.فَجَعَلَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ شُرَيْحاً، فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: هَذِهِ دِرْعُ طَلْحَةَ أُخِذَتْ غُلُولاً يَوْمَ الْبَصْرَةِ.فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ: هَاتِ عَلَى مَا تَقُولُ بَيْنَةٌ.فَأَتَاهُ بِالْحَسَنِ علیه السلام، فَشَهِدَ أَنَّهَا دِرْعُ طَلْحَةَ أُخِذَتْ غُلُولاً يَوْمَ الْبَصْرَةِ.فَقَالَ شُرَيْحٌ: هَذَا شَاهِدٌ وَاحِدٌ فَلا أَقْضِي بِشَهَادَةِ شَاهِدٍ حَتَّى يَكُونَ مَعَهُ آخَرُ.فَدَعَا قَنْبَراً فَشَهِدَ أَنَّهَا دِرْعُ طَلْحَةَ أُخِذَتْ غُلُولاً يَوْمَ الْبَصْرَةِ.____________امام باقر علیه السلام به آنها فرمود: فرمایش خداوند: «و دو نفر عادل از خودتان گواه بگیرید» معنایش این است که شهادت یک نفر را با سوگند نپذیرید؟!سپس فرمود: حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه نشسته بود عبدالله بن قفل تمیمی از کنار آن حضرت عبور کرد در حالی که زره طلحه همراهش بود.حضرت علی علیه السلام فرمود: این زره طلحه است که در روز بصره به صورت پنهانی دزدیده شده است.عبدالله گفت: بنابر این قاضی خود را که برای قضاوت بین مسلمانان پذیرفته ای بین خود و من قاضی قرار ده.حضرت علی علیه السلام شریح را قاضی خود و عبدالله قرار داد آنگاه فرمود: این زره طلحه است که در روز بصره به صورت پنهانی دزدیده شده است.شریح گفت: برای ادعای خود دلیل و شاهدی بیاور.حضرت علی علیه السلام امام حسن علیه السلام را نزد شریح آورد و امام حسن علیه السلام شهادت داد که آن زره زره طلحه است که در روز بصره مخفیانه دزدیده شده است.شریح گفت: این یک شاهد است. بنابراین من به شهادت یک شاهد حکم نمی کنم تا این که شاهدی دیگر نیز همراه او باشد.حضرت علی علیه السلام قنبر را فراخواند قنبر شهادت داد که آن زره طلحه بوده، در روز بصره پنهانی دزدیده شده است.
فَقَالَ شُرَيْحٌ: هَذَا مَمْلُوكٌ وَلا أَقْضِي بِشَهَادَةِ مَمْلُوكٍ.قَالَ: فَغَضِبَ عَلِيٌّ علیه السلام فَقَالَ: خُذُوهَا، فَإِنَّ هَذَا قَضَى بِجَوْرٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ.قَالَ: فَتَحَوَّلَ شُرَيْحٍ، ثُمَّ قَالَ: لا أَقْضِي بَيْنَ اثْنَيْنِ حَتَّى تُخْبِرَنِي مِنْ أَيْنَ قَضَيْتُ بِجَوْرٍ ثَلاثَ مَرَّاتٍ؟فَقَالَ لَهُ: وَيْلَكَ! أَوْ وَيْحَكَ! إِنِّي لَمَّا أَخْبَرْتُكَ أَنَّهَا دِرْعُ طَلْحَةَ أُخِذَتْ غُلُولاً يَوْمَ الْبَصْرَةِ فَقُلْتَ: هَاتِ عَلَى مَا تَقُولُ بَيْنَةً وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: حَيْثُمَا وُجِدَ غُلُولٌ أُخِذَ بِغَيْرِ بَيَّنَةٍ. فَقُلْتُ: رَجُلٌ لَمْ يَسْمَع الْحَدِيثَ فَهَذِهِ وَاحِدَةٌ.ثُمَّ أَتَيْتُكَ بِالْحَسَنِ فَشَهِدَ، فَقُلْتَ: هَذَا وَاحِدٌ وَ لَا أَقْضِي بِشَهَادَةِ وَاحِدٍ حَتَّى يَكُونَ مَعَهُ آخَرُ وَ قَدْ قَضَى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِشَهَادَةِ وَاحِدٍ وَ يَمِينِ فَهَذِهِ ثِنْتَانِ.ثُمَّ أَتَيْتُكَ بِقَنْبَرِ فَشَهِدَ أَنَّهَا دِرْعُ طَلْحَةَ أُخِذَتْ غُلُولاً يَوْمَ الْبَصْرَةِ فَقُلْتَ: هَذَا مَمْلُوكٌ وَ لا أَقْضِي بِشَهَادَةِ مَمْلُوكٍ وَ مَا بَأْسٌ بِشَهَادَةِ الْمَمْلُوكِ إِذَا كَانَ عَدْلاً.____________شریح گفت: این برده است و من با شهادت برده حکم نمی کنم.در این هنگام حضرت علی علیه السلام خشمگین شد و فرمود او را بگیرید! زیرا او سه مرتبه ظالمانه داوری کرده است.شریح دگرگون شد سپس گفت: من بین هیچ دو نفری قضاوت نخواهم کرد، تا این که به من خبر دهی که چگونه سه مرتبه ستمگرانه داوری کرده ام.حضرت علی علیه السلام به او فرمود: وای بر تو! هنگامی که من به تو خبر دادم که آن، زره طلحه بوده و در جنگ بصره، به صورت پنهانی دزدیده شده است تو گفتی: «برای ادعای خود دلیل و شاهدی بیاور»؛ در حالی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرموده است: «هرجا غنیمتی که مخفیانه دزدیده شده است پیدا شد بدون دلیل و شاهد برداشته می شود».من گفتم: «او (شریح مردی است که حدیث را نشنیده است». پس این یک مرتبه.)سپس حسن علیه السلام را نزد تو آوردم و شهادت داد اما تو گفتی: «این، یک نفر است و من با شهادت یک نفر حکم نمی کنم تا این که شاهد دیگری نیز همراهش باشد»؛ در حالی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم با شهادت یک شاهد و یک سوگند حکم نمود. پس این دو مرتبه.سپس قنبر را پیش تو آوردم و او شهادت داد که آن زره طلحه بوده، در روز بصره به صورت پنهانی دزدیده شده است اما تو گفتی: «این برده است و من با شهادت برده حکم نمی کنم»؛ در حالی که هرگاه برده عادل باشد شهادتش ایرادی ندارد.
ثُمَّ قَالَ: وَيْلَكَ أَوْ وَيْحَكَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ يُؤْمَنُ مِنْ أُمُورِهِمْ عَلَى مَا هُوَ أَعْظَمُ مِنْ هَذَا.6 - بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الحَمِيدِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: حَدَّثَنِي الثَّقَةُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:إِذَا شَهِدَ لِصَاحِبِ الْحَقِّ امْرَأَتَانِ وَ يَمِينَهُ فَهُوَ جَائِزٌ.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عبد الله علیه السلام:أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَجَازَ شَهَادَةَ النِّسَاءِ مَعَ يَمِينِ الطَّالِبِ فِي الدَّيْنِ يَحْلِفُ بِاللَّهِ إِنَّ حَقَّهُ لَحَقِّ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________سپس فرمود: وای بر تو! امام مسلمانان درباره امور آنان بر مسائل بزرگتر از این مسأله مورد اعتماد و اطمینان است.6 - راوی گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:هرگاه دو زن برای صاحب حق شهادت دهند و صاحب حق سوگند یاد کند، جایز خواهد بود.7 - حلبی گوید امام صادق علیه السلام فرمود:پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم در خصوص مسأله بدهی شهادت زنان را با سوگند طلبکار جایز می دانست طلبکار باید به خدا سوگند یاد کند که حق او، حق است.8 - محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
كَانَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يُجِيزُ فِي الدَّيْنِ شَهَادَةَ رَجُلٍ وَاحِدٍ وَ يَمِينَ صَاحِبِ الدِّينِ وَلَمْ يَكُنْ يُجِيرُ فِي الْهِلَالِ إِلَّا شَاهِدَيْ عَدْلٍ.رسول خدا صلى الله عليه وسلم در مورد مسائل قرض و طلب به شهادت عادل و سوگند طلبکار اکتفا می کرد؛ با آن که در ثبوت اول ماه رمضان گواهی دو شاهد عادل را ضروری می دانست.### بخش نهم#### [گواهی بر اساس علم و آگاهی](9 بَابٌ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيَّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَالَ لَهُ رَجُلٌ: أَ رَأَيْتَ إِذَا رَأَيْتُ شَيْئاً فِي يَدَيْ رَجُلٍ أَ يَجُوزُ لِي أَنْ أَشْهَدَ أَنَّهُ لَهُ؟قَالَ: نَعَمْ.قَالَ الرَّجُلُ: أَشْهَدُ أَنَّهُ فِي يَدِهِ وَ لَا أَشْهَدُ أَنَّهُ لَهُ فَلَعَلَّهُ لِغَيْرِهِ.فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَ فَيَحِلُّ الشَّرَاءُ مِنْهُ؟قَالَ: نَعَمْ.بخش نهم[گواهی بر اساس علم و آگاهی]1 - حفص بن غیاث گوید: مردی به امام صادق علیه السلام گفت: به نظر شما هنگامی که من چیزی را در دست مردی دیدم برای من جایز است که شهادت دهم از آن اوست؟فرمود: آری.گفت: شهادت دهم که آن چیز در دست اوست و شهادت ندهم که از آن اوست؛ زیرا شاید از آن شخص دیگری باشد؟فرمود: آیا خریدن آن چیز از او جایز است؟گفت: آری.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: فَلَعَلَّهُ لِغَيْرِهِ فَمِنْ أَيْنَ جَازَ لَكَ أَنْ تَشْتَرِيَهُ وَ يَصِيرَ مِلْكا لَكَ ثُمَّ تَقُولَ بَعْدَ الْمِلْكِ: هُوَ لِي وَ تَحْلِفَ عَلَيْهِ وَ لا يَجُوزُ أَنْ تَنْسِبَهُ إِلَى مَنْ صَارَ مِلْكُهُ مِنْ قِبْلِهِ إِلَيْكَ؟ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لَوْ لَمْ يَجُزْ هَذَا لَمْ يَقُمْ لِلْمُسْلِمِينَ سُوقٌ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ:قُلْتُ لَهُ: إِنَّ ابْنَ أَبِي لَيْلَى يَسْأَلُنِي الشَّهَادَةَ عَلَى أَنَّ هَذِهِ الدَّارَ مَاتَ فُلانٌ وَ تَرَكَهَا مِيرَاثَهُ وَ أَنَّهُ لَيْسَ لَهُ وَارِثٌ غَيْرُ الَّذِي شَهِدْنَا لَهُ.فَقَالَ: اشْهَدْ بِمَا هُوَ عِلْمُكَ.قُلْتُ: إِنَّ ابْنَ أَبِي لَيْلَى يُحْلِفُنَا الْغَمُوسَ.قَالَ: احْلِفْ إِنَّمَا هُوَ عَلَى عِلْمِكَ.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________فرمود: بنابراین شاید از آن شخص دیگری باشد پس چگونه برای تو جایز است که آن را از او خریداری کنی و در ملکیت تو باشد؟! آنگاه بعد از ملکیت بگویی: «این برای من است» و بر آن سوگند یاد کنی اما جایز نباشد که آن را به کسی منسوب بدانی که ملکیت آن چیز از جانب او به تو رسیده است؟!سپس فرمود: اگر این جایز نباشد بازاری برای مسلمانان نمی ماند.2 - معاوية بن وهب گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ابن ابو لیلا از من می خواهد که گواهی دهم که این خانه میراث فلانی است که از دنیا رفته و غیر از این چند نفر افراد شناخته شده وارث دیگری ندارد (تکلیف من چیست؟)فرمود: بنابر اطلاعات خودت گواهی بده.گفتم: ابن ابولیلا تکلیف می کند که گواهی خود را با سوگند تأکید نمایم، در حالی که از حقیقت امر بی اطلاع هستم.فرمود: تو فقط بر اساس علم و اطلاع خود سوگند یاد کن.3 - راوی گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
قُلْتُ: يَكُونُ لِلرَّجُلِ مِنْ إِخْوَانِي عِنْدِي شَهَادَةٌ وَ لَيْسَ كُلُّهَا يُجِيزُهَا الْقُضَاةُ عنْدَنَا.قَالَ: فَإِذَا عَلِمْتَ أَنَّهَا حَقٌّ فَصَحْحْهَا بِكُلِّ وَجْهِ حَتَّى يَصِحَ لَهُ حَقَّهُ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَكُونُ فِي دَارِهِ ثُمَّ يَغِيبُ عَنْهَا ثَلاثِينَ سَنَةٌ وَ يَدَعُ فِيهَا عِيَالَهُ ثُمَّ يَأْتِينَا هَلاكُهُ وَ نَحْنُ لا نَدْرِي مَا أَحْدَثَ فِي دَارِهِ وَ لَا نَدْرِي مَا حَدَثَ لَهُ مِنَ الْوَلَدِ إِلَّا أَنَّا لا نَعْلَمُ نَحْنُ أَنَّهُ أَحْدَثَ فِي دَارِهِ شَيْئاً وَ لَا حَدَثَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَا يُقسم هَذِهِ الدَّارُ بَيْنَ وَرَثَتِهِ الَّذِينَ تَرَكَ فِي الدَّارِ حَتَّى يَشْهَدَ شَاهِدًا عَدْلٍ أَنَّ هَذِهِ الدَّارَ دَارُ فُلانِ بْنِ فُلانٍ مَاتَ وَ تَرَكَهَا مِيرَاناً بَيْنَ فُلانٍ وَ فُلانٍ أَ فَنَشْهَدُ عَلَى هَذَا؟قَالَ: نَعَمْ.____________یکی از برادران دینی ام شهادتی نزد من دارد اما همه آن را قاضیان ما قبول ندارند.فرمود: پس هرگاه می دانی که آن حق است در هر صورت آن را صحیح بدان تا حق او برایش صحیح شمرده شود.4 - معاوية بن وهب گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی در خانه اش زندگی می کند بعد به سفر می رود و سی سال ناپدید می گردد و خانواده اش را در همان خانه جای می گذارد بعد خبر می رسد که آن مرد از دنیا رفته است ما اطلاعی نداریم که خانه اش را فروخته و یا فرزند جدیدی برای او متولد شده باشد قاضی خانه اش را بین وارثان او تقسیم نمی کند جز موقعی که دو تن شاهد عادل گواهی بدهند که این خانه ملک فلانی فرزند فلانی است که از دنیا رفته است و وارثان او به همین اشخاص مزبور منحصر هستند. آیا به همین صورت شهادت بدهیم؟فرمود: آری.
قُلْتُ : الرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ الْعَبْدُ وَ الْأَمَةُ فَيَقُولُ: «أَبَقَ غُلَامِي وَ أَبَقَتْ أَمَتِي » فَيُوجَدُ الْبَلَدِ فَيُكَلِّفُهُ الْقَاضِي الْبَيِّنَةَ أَنَّ هَذَا غُلامُ فُلانٍ لَمْ يَبِعْهُ وَ لَمْ يَهَبْهُ أَ فَنَشْهَدُ عَلَى هَذَا إِذَا كُلُّفْنَاهُ وَ نَحْنُ لَمْ نَعْلَمْ أَحْدَثَ شَيْئاً؟قَالَ: فَكُلَّمَا غَابَ مِنْ يَدِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ غُلَامُهُ أَوْ أَمَتُهُ أَوْ غَابَ عَنْكَ لَمْ تَشْهَدْ عَلَيهِ.گفتم: مردی را می شناسم که برده و کنیز دارد او می گوید: «برده ام فرار کرده و یا کنیزم فرار کرده است». بعد در همان شهر برده و یا کنیز خود را پیدا می کند. قاضی به آن مرد می گوید: «دو شاهد عادل بیاور که شهادت دهند این برده از آن توست که آن را نه فروخته ای و نه بخشیده ای» آیا اگر از ما دعوت کنند شهادت بدهیم با آن که نمی دانیم غلام خود را فروخته است یانه؟فرمود: هرگاه برده کسی و یا کنیز او از انظار مردم ناپدید شود، درباره آن برده و کنیز شهادت مده.### بخش دهم#### شهادت به نفع بدهکاران(10 بَابٌ فِي الشَّهَادَةِ لِأَهْلِ الدَّيْنِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:بخش دهمشهادت به نفع بدهکاران1 - راوی گوید:
سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الرَّجُلِ الْحَقُّ فَيَجْحَدُهُ حَقَّهُ وَ يَحْلِفُ أَنَّهُ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ لَيْسَ لِصَاحِبِ الْحَقِّ عَلَى حَقِّهِ بَيْنَةٌ يَجُوزُ لَنَا إِحْيَاءُ حَقَّهِ بِشَهَادَةِ الرُّورِ إِذَا حُشِيَ ذَهَابُهُ؟فَقَالَ: لا يَجُوزُ ذَلِكَ لِعِلْةِ التَّدْلِيسِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ مِنْ مَوَالِيكَ عَلَيْهِ دَيْنٌ لِرَجُلٍ مُخَالِفٍ يُرِيدُ أَنْ يَعْسُرَهُ وَيَحْبِسَهُ وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدَهُ وَ لا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ لَيْسَ لِغَرِيمِهِ بَيْنَةٌ هَلْ يَجُوزُ لَهُ أَنْ يَحْلِفَ لَهُ لِيَدْفَعَهُ عَنْ نَفْسِهِ حَتَّى يُبَسِّرَ اللهُ لَهُ وَ إِنْ كَانَ عَلَيْهِ الشُّهُودُ مِنْ مَوَالِيكَ قَدْ عَرَفُوا أَنَّهُ لا يَقْدِرُ هَلْ يَجُوزُ أَنْ يَشْهَدُوا عَلَيْهِ؟قَالَ: لا يَجُوزُ أَنْ يَشْهَدُوا عَلَيْهِ وَ لا يَنْوِيَ ظُلْمَهُ.____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از شخصی حقی را طلبکار است اما بدهکار آن را انکار کرده و سوگند یاد می کند که چیزی بر عهده او نیست صاحب حق نیز دلیل و شاهدی به حق خود ندارد؛ آیا هنگامی که صاحب حق بیم دارد که حقش از بین برود، برای ما جایز است که با شهادت دروغین حق او را زنده کنیم؟فرمود: این کار به جهت تدلیس و گول زدن جایز نیست.2 - محمد بن قاسم بن فضیل گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم و به ایشان عرض کردم: یکی از دوستان شما به یکی از مخالفان بدهکار است. او می خواهد بر او سخت گیری کند و او را به زندان بیندازد در حالی که می داند او چیزی ندارد و توانایی پرداخت بدهی را ندارد. از طرفی طلبکار دلیل و شاهدی ندارد. آیا برای بدهکار جایز است که دیگران برای او سوگند یاد کنند تا شر طلبکار را از خود دور کند تا این که خداوند به او گشایش و وسعت دهد و گرچه شاهدان از دوستان شما بشناسند که او توان پرداخت بدهی ندارد آیا جایز است علیه او گواهی دهند؟فرمود: جایز نیست که علیه او شهادت دهند و نباید نیت ظلم به او را در سر بپرورانند.
### بخش یازدهم#### شهادت و گواهی کودکان(11 بَابُ شَهَادَةِ الصِّبْيَانِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ قَالَ:سَأَلْتُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ جَعْفَرٍ مَتَى تَجُوزُ شَهَادَةُ الْغُلَامِ؟فَقَالَ: إِذَا بَلَغَ عَشْرَ سِنِينَ.قَالَ: قُلْتُ: وَ يَجُوزُ أَمْرُهُ؟قَالَ: فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم دَخَلَ بِعَائِشَةَ وَهِيَ بِنْتُ عَشْرِ سِنِينَ وَ لَيْسَ يُدْخَلُ بِالْجَارِيَةِ حَتَّى تَكُونَ امْرَأَةً فَإِذَا كَانَ لِلْغُلامِ عَشْرُ سِنِينَ جَازَ أَمْرُهُ وَ جَازَتْ شَهَادَتُهُ.2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ:قُلْتُ لأبي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: يَجُوزُ شَهَادَةُ الصِّبْيَانِ؟قَالَ: نَعَمْ فِي الْقَتْلِ يُؤْخَذُ بِأَوَّلِ كَلَامِهِ وَ لَا يُؤْخَذُ بِالثَّانِي مِنْهُ.____________بخش یازدهمشهادت و گواهی کودکان1 - ابوایوب خزار گوید: از اسماعیل پسر امام صادق علیه السلام پرسیدم: چه زمانی شهادت پسربچه جایز است؟فرمود: هنگامی که به ده سالگی برسد.گفتم: و ازدواجش جایز است؟فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم با عایشه ازدواج نمود، در حالی که او ده ساله بود و ازدواج با دختر بچه جایز نیست مگر این که زن محسوب گردد پس هرگاه پسربچه ده ساله باشد، ازدواج و شهادتش جایز است.2 - جمیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا شهادت کودکان جایز است؟فرمود: آری در خصوص قتل جایز است نخستین کلامش را می پذیرند و سخنان بعدی او را نمی پذیرند.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لا عَنْ شَهَادَةِ الصَّبِيِّ.قَالَ: فَقَالَ: لا، إِلَّا فِي الْقَتْلِ يُؤْخَذُ بِأَوَّلِ كَلَامِهِ وَ لَا يُؤْخَذُ بِالثَّانِي.4 - أَبُو الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:فِي الصَّبِيِّ يُشْهَدُ عَلَى الشَّهَادَةِ.قَالَ: إِنْ عَقَلَهُ حِينَ يُدْرِكُ أَنَّهُ حَقٌّ جَازَتْ شَهَادَتْهُ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:إِنَّ شَهَادَةَ الصِّبْيَانِ إِذَا أَشْهَدُوهُمْ وَ هُمْ صِغَارٌ جَازَتْ إِذَا كَبِرُوا مَا لَمْ يَنْسَوْهَا.6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلٍ قَالَ:____________3 - محمد بن حمران گوید: از امام صادق علیه السلام درباره شهادت کودک پرسیدم.فرمود: جایز نیست مگر در خصوص قتل؛ نخستین سخنش را می پذیرند و سخن بعدی او را نمی پذیرند.4 - محمد بن مسلم گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام درباره کودکی که بر شهادت شاهد گرفته می شود فرمود:)اگر در هنگام درک شهادت عقلش برسد که آن حق است، شهادتش جایز است.5 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: شهادت کودکان هنگامی که آنها را به شهادت می گیرند در حالی که کودک هستند جایز است؛ در صورتی که وقتی بزرگ شدند آن را فراموش نکنند.6 - جمیل گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الصَّبِيُّ هَلْ تَجُوزُ شَهَادَتْهُ فِي الْقَتْلِ؟قَالَ: يُؤْخَذُ بِأَوَّلِ كَلَامِهِ وَ لَا يُؤْخَذُ بِالثَّانِي.از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا شهادت کودک درباره مسأله قتل جایز است؟فرمود: اولین کلام او را می پذیرند و کلام بعدی او را نمی پذیرند.### بخش دوازدهم#### شهادت و گواهی بردگان(12 بَابُ شَهَادَةِ الْمَمَالِيكِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:لا بَأْسَ بِشَهَادَةِ الْمَمْلُوكِ إِذَا كَانَ عَدْلاً.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الطَّائِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي شَهَادَةِ الْمَمْلُوكِ.بخش دوازدهمشهادت و گواهی بردگان1 - عبد الرحمان بن حجاج گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:حضرت علی علیه السلام فرمود: هرگاه برده عادل باشد شهادت و گواهی او ایرادی ندارد.2 - محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام درباره شهادت برده فرمود:
قَالَ: إِذَا كَانَ عَدْلاً فَهُوَ جَائِرُ الشَّهَادَةِ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ رَدَّ شَهَادَةَ الْمَمْلُوكِ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ تَقَدَّمَ إِلَيْهِ مَمْلُوكٌ فِي شَهَادَةٍ.فَقَالَ: إِنْ أَقَمْتُ الشَّهَادَةَ تَخَوَّفْتُ عَلَى نَفْسِي وَإِنْ كَتَمْتُهَا أَثِمْتُ بِرَبِّي.فَقَالَ: هَاتِ شَهَادَتَكَ أَمَا إِنَّا لَا نُجِيرُ شَهَادَةَ مَمْلُوكٍ بَعْدَكَ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ بُرَيْدِ ابْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَن الْمَمْلُوكِ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ؟قَالَ: نَعَمْ ، إِنَّ أَوَّلَ مَنْ رَدَّ شَهَادَةَ الْمَمْلُوكِ لَفُلانٌ.____________هرگاه عادل باشد شهادتش جایز است به راستی که نخستین کسی که شهادت برده را مردود دانست عمر بن خطاب بود. ماجرای آن چنین است که برده ای را برای شهادت دادن نزد عمر آوردند.برده گفت: اگر شهادت دهم بر جان خود بیمناکم و اگر کتمان شهادت کنم به پروردگار خود گناهکارم.عمر گفت: شهادت خود را به جا آور. آگاه باش! ما دیگر شهادت هیچ برده ای را پس از تو نمی پذیریم.3 - برید بن معاویه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا شهادت برده جایز است؟فرمود: آری. نخستین کسی که شهادت برده را نپذیرفت، «فلانی» (عمر بود.)
### بخش سیزدهم#### حکم شهادت و گواهی زنان(13 بَابُ مَا يَجُوزُ مِنْ شَهَادَةِ النِّسَاءِ وَ مَا لَا يَجُوزُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قُلْنَا: أَ تَجُورُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الْحُدُودِ؟فَقَالَ: فِي الْقَتْلِ وَحْدَهُ إِنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ يَقُولُ:لا يَبْطُلُ دَمُ امْرِي مُسْلِمِ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ هَلْ تُقْبَلُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي النِّكَاح؟فَقَالَ: تَجُوزُ إِذَا كَانَ مَعَهُنَّ رَجُلٌ وَكَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَقُولُ:لا أُجِيزُهَا فِي الطَّلَاقِ.____________بخش سیزدهمحکم شهادت و گواهی زنان1 - جميل بن دراج و محمد بن حمران گویند: به امام صادق علیه السلام عرض کردیم آیا شهادت زنان در مورد حدود جایز است؟امام صادق علیه السلام فرمود: فقط در خصوص قتل جایز است حضرت علی علیه السلام می فرمود: خون هیچ مرد مسلمانی نباید به هدر رود.2 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند/ک آیا شهادت زنان در خصوص ازدواج پذیرفته می شود؟فرمود: هرگاه یک مرد همراهشان باشد جایز است و حضرت علی علیه السلام می فرمود: آن را درباره طلاق جایز نمی دانم.
قُلْتُ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ مَعَ الرَّجُلِ فِي الدِّيْنِ؟قَالَ: نَعَمْ.وَسَأَلْتُهُ عَنْ شَهَادَةِ الْقَابِلَةِ فِي الْوِلَادَةِ.قَالَ: تَجُوزُ شَهَادَةُ الْوَاحِدَةِ.وَ قَالَ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الدِّيْنِ وَا فِي الْمَنْفُوسِ وَ الْعُذْرَةِ.وَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَهُ يُحَدِّثُ أَنَّ أَبَاهُ أَخْبَرَهُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم أَجَازَ شَهَادَةَ النِّسَاءِ فِي الدَّيْنِ مَعَ يَمِينِ الطَّالِبِ يَحْلِفُ ِباللهِ إِنَّ حَقَّهُ لَحَقٌّ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ شَهَادَةِ النِّسَاءِ فِي الرَّحجمِ.فَقَالَ: إِذَا كَانَ ثَلاثَةُ رِجَالٍ وَ امْرَأَتَانِ وَإِذَا كَانَ رَجُلَانِ وَ أَرْبَعُ نِسْوَةٍ لَمْ يَجُزْ فِي الرَّجم.____________گفتم: شهادت زنان همراه یک مرد در مورد بدهی جایز است؟فرمود: آری.هم چنین درباره شهادت قابله درباره تولد نوزاد پرسیدم.فرمود: شهادت یک زن جایز است.و فرمود: شهادت زنان درباره بدهی درباره زن تازه زاییده که در حال نفاس است و درباره باکره بودن دختر جایز است.(حلبی گوید: شخصی که از امام صادق علیه السلام شنیده بود به من خبر داد که آن حضرت فرمود که پدر ایشان به آن حضرت خبر داد که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم شهادت زنان را در خصوص بدهی به همراه سوگند طلبکار - که به خدا سوگند یاد می کند که حق او، حق است - جایز دانست.)3 - حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام درباره شهادت زنان در خصوص سنگسار کردن پرسیدم فرمود: شهادت و گواهی در مورد سنگسار کردن هنگامی که سه مرد و دو زن و هنگامی که دو مرد و چهار زن باشند، جایز نیست.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ شَهَادَةِ النِّسَاءِ.فَقَالَ: تَجُورُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ وَحْدَهُنَّ عَلَى مَا لا يَسْتَطِيعُ الرِّجَالُ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ وَتَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي النِّكَاحِ إِذَا كَانَ مَعَهُنَّ رَجُلٌ وَلَا تَجُوزُ فِي الطَّلَاقِ وَلَا فِي الدَّم غَيْرَ أَنَّهَا تَجُوزُ شَهَادَتُهَا فِي حَدَّ الزِّنَى إِذَا كَانَ ثَلَاثَةُ رِجَالٍ وَ امْرَأَتَانِ وَ لَا تَجُوزُ شَهَادَةً رَجُلَيْنِ وَ أَرْبَع نِسْوَةٍ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي نِكَاحِ أَوْ طلاق أَوْ فِي رَجم؟____________4 - ابوبصیر گوید: از امام علیه السلام درباره شهادت دادن زنان پرسیدم.فرمود: شهادت زنان که فقط آنان باشند برای اموری که مردان نمی توانند به آن نگاه کنند، جایز است و شهادت زنان درباره ازدواج هنگامی که یک مرد نیز همراهشان باشد جایز است و در مورد طلاق و قتل جایز نیست مگر این که شهادت زن درباره حد زنا، هنگامی که سه مرد و دو زن باشند جایز است اما شهادت دو مرد و چهار زن جایز نیست.5 - محمد بن فضیل گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم و به ایشان عرض کردم: شهادت زنان درباره ازدواج یا طلاق و یا سنگسار کردن جایز است؟
قَالَ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِيمَا لا يَسْتَطِيعُ الرِّجَالُ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَيْهِ وَ لَيْسَ مَعَهُنَّ رَجُلٌ وَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُنَّ فِي النِّكَاحَ إِذَا كَانَ مَعَهُنَّ رَجُلٌ وَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُنَّ فِي حَدٌ الزِّنَى إِذَا كَانَ ثَلاثَةُ رِجَالٍ وَ امْرَأَتَانِ وَ لا تَجُوزُ شَهَادَةُ رَجُلَيْنِ وَأَرْبَعِ نِسْوَةٍ فِي الزِّنَى وَ الرَّجُمِ وَ لا تَجُوزُ شَهَادَتُهُنَّ فِي الطَّلاقِ وَ لا فِي الدَّم.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ:لا تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الْهلالِ وَ لا فِي الطَّلاقِ.وَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عن النِّسَاءِ تَجُوزُ شَهَادَتُهُنَّ؟قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ فِي الْعُذْرَةِ وَ النُّفَسَاءِ.7 - يُونُسُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الْعُذْرَةِ وَ كُلِّ عَيْبٍ لَا يَرَاهُ الرَّجَالُ.8 - عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:____________فرمود: شهادت زنان درباره اموری که مردان اجازه مشاهده آن را ندارند جایز است. و هیچ مردی نیز همراه آنان نخواهد بود و شهادت زنان در مورد ازدواج هنگامی که یک مرد همراهشان باشد جایز است و شهادت آنان در مورد حد زنا کاری هرگاه که سه مرد و دو زن باشند جایز است اما شهادت دو مرد و چهار زن در خصوص زنا و سنگسار کردن جایز نیست و شهادت زنان درباره طلاق و قتل جایز نیست.6 - محمد بن مسلم گوید: امام علیه السلام فرمود شهادت زنان در مورد رویت هلال و طلاق جایز نیست.از ایشان پرسیدم: آیا شهادت زنان جایز است؟فرمود: آری؛ در خصوص باکره بودن و نفاس.7 - عبد الله بن بکیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: شهادت زنان در مورد باکره بودن و هر عیبی که مردان نمی توانند مشاهده کنند جایز است.8 - عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:
لا تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي رُؤْيَةِ الْهِلالِ وَ لا تَجُوزُ فِي الرَّجُمِ شَهَادَةُ رَجُلَيْنِ وَأَرْبَعِ نِسْوَةٍ وَ تَجُوزُ فِي ذَلِكَ ثَلَاثَةٌ رِجَالٍ وَ امْرَأَتَانِ.وَقَالَ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ وَحْدَهُنَّ بِلا رِجَالٍ فِي كُلِّ مَا لَا يَجُوزُ لِلرِّجَالِ النَّظَرُ إِلَيْهِ وَ تَجُوزُ شَهَادَةُ الْقَابِلَةِ وَحْدَهَا فِي الْمَنْفُوسِ.9 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ شَهَادَةِ النِّسَاءِ تَجُوزُ فِي النِّكَاحِ؟قَالَ: نَعَمْ، وَلَا تَجُوزُ فِي الطَّلَاقِ.قَالَ: وَ قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الرَّجُمِ إِذَا كَانَ ثَلاثَةُ رِجَالٍ وَامْرَأَتَانِ وَإِذَا كَانَ أَرْبَعُ نِسْوَةٍ وَ رَجُلانِ فَلا تَجُوزُ فِي الرَّجُمِ.قُلْتُ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ مَعَ الرِّجَالِ فِي الدَّمِ؟قَالَ: لا.____________شهادت زنان درباره رؤیت هلال جایز نیست و در خصوص سنگسار کردن، شهادت دو مرد و چهار زن جایز نیست اما درباره این مسأله شهادت سه مرد و دو زن جایز است.و فرمود: شهادت زنان که فقط آنان باشند در همه اموری که برای مردان نگاه به آن جایز نیست جایز است و شهادت زن قابله به تنهایی در خصوص زنی که در حال نفاس است جایز است.9 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا شهادت زنان در مورد ازدواج جایز است؟فرمود: آری اما درباره طلاق جایز نیست.فرمود: و حضرت علی علیه السلام فرمود: شهادت زنان در مورد سنگسار کردن جایز است؛ هرگاه که سه مرد و دو زن باشند اما هنگامی که دو مرد و چهار زن باشند، شهادت و گواهی آنان درباره سنگسار کردن جایز نیست.عرض کردم: شهادت زنان به همراه مردان در خصوص قتل، جایز است؟فرمود: نه.
10 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ يَحْضُرُهَا الْمَوْتُ وَ لَيْسَ عِنْدَهَا إِلَّا امْرَأَةٌ أَ تَجُورُ شَهَادَتُهَا أَمْ لا تجوز؟فَقَالَ: تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِي الْمَنْفُوسِ وَ الْعُذْرَةِ.11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْحَارِثِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِيما لا يَسْتَطِيعُ الرَّجَالُ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَيْهِ وَ يَشْهَدُوا عَلَيْهِ وَتَجُوزُ شَهَادَتُهُنَّ فِي النِّكَاحَ وَ لا تَجُوزُ فِي الطَّلَاقِ وَ لَا فِي الدَّمِ وَ تَجُوزُ فِي حَدٌ الزِّنَى إِذَا كَانَ ثَلاثَةُ رِجَالٍ وَ امْرَأَتَانِ وَ لا تَجُوزُ إِذَا كَانَ رَجُلَانِ وَ أَرْبَعُ نِسْوَةٍ وَلا تَجُوزُ شَهَادَتُهُنَّ فِي الرَّجُمِ.____________10 - عبدالرحمان بن ابو عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: زمان مرگ زنی فرامی رسد و نزد او فقط یک زن حضور دارد؛ آیا شهادت این زن جایز است یا جایز نیست؟فرمود: شهادت زنان درباره زنی که در حال نفاس است و در خصوص باکره بودن جایز است.11 - ابراهیم حارثی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:شهادت زنان به تنهایی در خصوص مواردی که مردان نمی توانند آن را ببینند و بر آن شاهد باشند، جایز است و شهادت آنان در مورد ازدواج جایز است. اما در خصوص طلاق و قتل جایز نیست و درباره زنا هنگامی که سه مرد و دو زن باشند جایز است. اما هنگامی که دو مرد و چهار زن باشند جایز نیست و شهادت زنان درباره سنگسار کردن جایز نیست.
12 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَامِلٌ فَوَضَعَتْ بَعْدَ مَوْتِهِ غُلاماً ثُمَّ مَاتَ الْغُلامُ بَعْدَ مَا وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَشَهِدَتِ الْمَرْأَةُ الَّتِي قَبِلَتْهَا أَنَّهُ اسْتَهَلَّ وَصَاحَ حِينَ وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ مَاتَ.قَالَ: عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُجِيزَ شَهَادَتَهَا فِي رُبُعِ مِيرَاتِ الْغُلَامِ.13 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:أُجِيزُ شَهَادَةَ النِّسَاءِ فِي الْغُلَامِ صَاحَ أَمْ لَمْ يَصِحْ وَ فِي كُلِّ شَيْءٍ لَا يَنْظُرُ إِلَيْهِ الرَّجَالُ تَجُوزُ شَهَادَةُ النِّسَاءِ فِيهِ.____________12 - عمر بن یزید گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر مردی از دنیا برود و همسر او حامله باشد و بعد از مرگ شوهر پسری به دنیا آورد که بعد از ولادت بمیرد و قابله گواهی کند که نوزاد در حین ولادت فریاد کشیده سپس مرده است (تکلیف این گواهی چیست؟)فرمود: بر امام است که شهادت قابله را درباره یک چهارم میراث نوزاد جایز بداند.13 - داوود بن سرحان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:شهادت زنان را درباره تولد نوزاد جایز می دانم؛ چه آن نوزاد هنگام تولد فریاد زده باشد و چه فریاد نزده باشد همچنین درباره همه مواردی که مردان حق نگاه کردن به آن را ندارند شهادت زنان در آن موارد جایز است.
### بخش چهاردهم#### شهادت زن و شوهر به نفع یک دیگر(14 بَابُ شَهَادَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا وَالزَّوْجِ لِلْمَرْأَةِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَن الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ:تَجُوزُ شَهَادَةُ الرَّجُلِ لِامْرَأَتِهِ وَ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا إِذَا كَانَ مَعَهَا غَيْرُهَا.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام أَوْ قَالَ: سَأَلَهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الرَّجُلِ يَشْهَدُ لِامْرَأَتِهِ.قَالَ: إِذَا كَانَ خَيْراً جَازَتْ شَهَادَتْهُ لِامْرَأَتِهِ.____________بخش چهاردهمشهادت زن و شوهر به نفع یک دیگر1 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:شهادت مرد به نفع همسرش و شهادت زن به نفع شوهرش هنگامی که همراه زن، زنی دیگر نیز باشد، جایز است.2 - عمار بن مروان گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم - یا گوید: یکی از یاران ما از ایشان پرسید -: مردی که به نفع همسرش شهادت می دهد، (چه حکمی دارد؟)فرمود: هرگاه مرد نیکوکاری باشد شهادتش به نفع همسرش جایز است.
### بخش پانزدهم#### گواهی خویشاوندان(15 بَابُ شَهَادَةِ الْوَالِدِ لِلْوَلَدِ وَ شَهَادَةِ الْوَلَدِ لِلْوَالِدِ وَ شَهَادَةِ الْأَخِ لِأَخِيهِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ شَهَادَةِ الْوَلَدِ لِوَالِدِهِ وَ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ وَ الْأَخِ لِأَخِيهِ.قَالَ: فَقَالَ: تَجُوزُ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ شَهَادَةِ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ وَ الْوَلَدِ لِوَالِدِهِ وَ الْأَحْ لِأَخِيهِ.فَقَالَ: تَجُوزُ.____________بخش پانزدهمگواهی خویشاوندان1 - ابوبصیر گوید از امام صادق عليه السلام درباره شهادت فرزند به نفع پدر پدر به نفع فرزند و برادر به نفع برادر پرسیدم.فرمود: جایز است.2 - حلبی نظیر روایت پیشین را از امام صادق عليه السلام نقل نموده است.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَن الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:تَجُوزُ شَهَادَةُ الْوَلَدِ لِوَالِدِهِ وَ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ وَ الْأَخِ لِأَخِيهِ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام - أَوْ قَالَ: سَأَلَهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا - عَنِ الرَّجُلِ يَشْهَدُ لِأَبِيهِ أَوِ الْأَبِ يَشْهَدُ لِابْنِهِ أَوِ الْأَخِ لِأَخِيهِ.قَالَ: لَا بَأْسَ بِذَلِكَ إِذَا كَانَ خَيْراً جَازَتْ شَهَادَتْهُ لِأَبِيهِ وَالْأَبِ لِابْنِهِ وَ الْأَخِ لِأَخِيهِ.__________3 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:شهادت فرزند به نفع فرزند و برادر به نفع برادر جایز است.4 - عمار بن مروان گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم - یا گوید: یکی از یاران پرسید -: آیا فرزند می تواند برای پدر، پدر می تواند برای فرزند و برادر می تواند به نفع برادر شهادت دهد؟فرمود: مانعی ندارد اگر فرزند نیکوکار و مطمئن باشد گواهی او به نفع پدر گواهی پدر به نفع فرزند و گواهی برادر به نفع برادر پذیرفته است.
### بخش شانزدهم#### شهادت و گواهی شریک اجیر(16 بَابُ شَهَادَةِ الشَّرِيكِ وَ الْأَجِيرِ وَالْوَصِيِّ)1 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِي عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ ثَلاثَةِ شُرَكَاءَ شَهِدَ اثْنَانِ عَلَى وَاحِدٍ.قَالَ: لَا يَجُوزُ شَهَادَتُهُمَا.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْت قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام عَنْ رِفْقَةٍ كَانُوا فِي طَرِيقِ فَقُطِعَ عَلَيْهِمُ الطَّرِيقُ فَأَخَذُوا اللصُوصَ فَشَهِدَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ.____________بخش شانزدهمشهادت و گواهی شریک اجیر و وصی1 - عبد الرحمان بن ابو عبدالله گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: اگر دو تن از شرکا علیه شریک سوم خود گواهی دهند (چه صورت دارد؟)فرمود: گواهی آنان جایز نیست.2 - محمد بن صلت گوید: از امام رضا عليه السلام پرسیدم: چند رفیق در راه بودند و دزدان راه را به روی آنان بستند. آنان دزدان را دستگیر کردند و بعضی از آنان به نفع بعضی دیگر شهادت دادند. (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: لا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُمْ إِلَّا بِإِقْرَارٍ مِنَ اللُّصُوصِ أَوْ شَهَادَةٍ مِنْ غَيْرِهِمْ عَلَيْهِمْ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ:كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: هَلْ تُقْبَلُ شَهَادَةُ الْوَصِيُّ لِلْمَيِّتِ بِدَيْنٍ لَهُ عَلَى رَجُلٍ مَعَ شَاهِدٍ آخَرَ عَدْلٍ؟فَوَقَّعَ عليه السلام: إِذَا شَهِدَ مَعَهُ آخَرُ عَدْلٌ فَعَلَى الْمُدَّعِي يَمِينٌ.وَ كَتَبَ: أَ يَجُوزُ لِلْوَصِيُّ أَنْ يَشْهَدَ لِوَارِثِ الْمَيِّتِ صَغِيرِ أَوْ كَبِيرٍ بِحَقِّ لَهُ عَلَى الْمَيِّتِ أَوْ عَلَى غَيْرِهِ وَ هُوَ الْقَابِضُ لِلْوَارِثِ الصَّغِيرِ وَ لَيْسَ لِلْكَبِيرِ بِقَابِضِ؟فَوَقَّعَ عليه السلام: نَعَمْ يَنْبَغِي لِلْوَصِيَّ أَنْ يَشْهَدَ بِالْحَقِّ وَلا يَكْتُمَ الشَّهَادَةَ.وَ كَتَبَ: أَ وَ تُقْبَلُ شَهَادَةُ الْوَصِيَّ عَلَى الْمَيِّتِ مَعَ شَاهِدٍ آخَرَ عَدْلٍ؟فَوَقْعَ عليه السلام: نَعَمْ مِنْ بَعْدِ يَمِينٍ.____________فرمود: شهادت آنان پذیرفته نمی شود مگر با اعتراف دزدان یا شهادت افراد دیگری غیر از خودشان که علیه دزدان شهادت دهند.3 - محمد بن یحیی گوید: محمد بن حسن به امام عسکری عليه السلام نوشت: آیا وصی می تواند با یک شاهد دیگر گواهی دهد که این میت از فلانی طلبکار است؟امام عليه السلام در پاسخ نوشت: هرگاه گواه دیگری نیز گواهی کرده باشد، صاحب حق باید سوگند یاد کند.وی نوشت: آیا وصی می تواند به نفع وارثان بزرگسال و خردسال آن میت گواهی دهد که از آن میت یا دیگران طلبکارند؛ در حالی که اگر طلب را وصول کند، فقط سهم نابالغان در تصرف او قرار خواهد گرفت؟امام عليه السلام نوشت: آری وصی باید گواهی به حق دهد و گواهی خود را کتمان نکند؛ گرچه پذیرفته نشود.او نوشت: اگر وصی با یک عادل دیگر علیه آن میت گواهی دهد، پذیرفته خواهد شد؟امام عليه السلام نوشت: آری بعد از سوگند صاحب حق.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أَكَيْلِ النَمَيْرِيِّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَيَّابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُجِيرُ شَهَادَةَ الْاَجِيرِ.4 - علاء بن سیابه گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی عليه السلام گواهی اجیر را درباره ارباب خود جایز نمی دانست.### بخش هفدهم#### گواهان مردود(17 بَابُ مَا يُرَدُّ مِنَ الشُّهُودِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن سِنَانِ قَالَ:قُلْتُ لأَبي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مَا يُرَدُّ مِنَ الشُّهُودِ؟قَالَ: فَقَالَ: الظَّنِينُ وَ الْمُتَّهَمُ.قَالَ: قُلْتُ: فَالْفَاسِقُ وَالْخَائِنُ؟بخش هفدهمگواهان مردود1 - عبد الله بن سنان گوید: به امام صادق عليه السلام گفتم: شهادت کدام گواهان پذیرفته نیست؟فرمود: مظنون و مشکوک و متهم و بد نام.گفتم: فاسق و خیانت کار چطور؟
قَالَ: ذَلِكَ يَدْخُلُ فِي الظَّنين.2 - عَنْهُ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْن خَالِدٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الَّذِي يُرَدُّ مِنَ الشُّهُودِ.فَقَالَ: الظَّنِينُ وَ الْخَصْمُ.قَالَ: قُلْتُ: فَالْفَاسِقُ وَ الْخَائِنُ؟قَالَ: فَقَالَ: كُلُّ هَذَا يَدْخُلُ فِي الظَّنِين.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَمَّا يُرَدُّ مِنَ الشُّهُودِ.فَقَالَ: الظَّنِينُ وَالْمُتَّهَمُ وَ الْخَصْمُ.قَالَ: قُلْتُ: الْفَاسِقُ وَالْخَائِنُ؟قَالَ: كُلُّ هَذَا يَدْخُلُ فِي الظَّنِينِ.____________فرمود: همه اینها در حکم مظنون داخل هستند.2 - سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق عليه السلام درباره گواهانی که شهادتشان پذیرفته نیست پرسیدم.فرمود: مظنون و مشکوک و دشمن.گفتم: پس فاسق و خیانتکار چطور؟فرمود: همه اینها در حکم مظنون داخل هستند.3 - ابوبصیر گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: گواهی چه افرادی پذیرفته نمی شود؟فرمود: گواهی افراد مشکوک بدنام و گواهی دشمنان قابل قبول نخواهد بود.گفتم: گواهی فاسق و خائن چطور؟فرمود: گواهی فاسقان و خائنان در حکم گواهی مشکوک است.
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ وَلَدِ الزِّنَى أَتَجُوزُ شَهَادَتُهُ؟فَقَالَ: لا.فَقُلْتُ: إِنَّ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ يَزْعُمُ أَنَّهَا تَجُوزُ.قَالَ: اللَّهُمَّ لَا تَغْفِرْ ذَنْبَهُ مَا قَالَ اللهُ عز وجل لِلْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ: ﴿ وَإِنَّهُ لَذِكْرُ لَكَ وَلِقَوْمِكَ.)5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:لا أَقْبَلُ شَهَادَةَ الْفَاسِقِ إِلَّا عَلَى نَفْسِهِ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:____________4 - ابوبصیر گوید: از امام باقر عليه السلام پرسیدم: آیا شهادت زنازاده جایز است؟فرمود: نه.گفتم: حکم بن عتيبه ادعا می کند که جایز است.فرمود: خدایا! گناه او را نیامرز! خداوند متعال به حکم بن عتيبه نفرموده است: «و به راستی این مایه یادآوری تو و قوم توست».5 - جراح مدائنی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: من گواهی فاسق را قابل قبول نمی دانم، مگر این که علیه خودش اعتراف کند.6 - محمد بن مسلم گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
لا تَجُوزُ شَهَادَةُ وَلَدِ الزِّنَى.7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام كَانَ لا يَقْبَلُ شَهَادَةَ فَحَاشِ وَ لَا ذِي مُخْزِيَةٍ فِي الدِّينِ.8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ:لَوْ أَنَّ أَرْبَعَةٌ شَهِدُوا عِنْدِي عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَى وَ فِيهِمْ وَلَدُ الزِّنَى لَحَدَدْتُهُمْ جميعاً ، لأَنَّهُ لا تَجُوزُ شَهَادَتُهُ وَ لا يَؤُمُ النَّاسَ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أَكَيْلِ الْمَيْرِيِّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَيَابَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:لا تُقْبَلُ شَهَادَةً صَاحِبِ النَّرْدِ وَ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ وَ صَاحِبِ الشَّاهَيْنِ يَقُولُ: «لا وَاللَّهِ وَ بَلَى وَ اللهِ مَاتَ وَ اللهِ شَاهٌ وَ قُتِلَ وَ اللهِ شَاءٌ» وَمَا مَاتَ وَمَا قُتِلَ.____________شهادت زنازاده جایز نیست.7 - سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی عليه السلام شهادت ناسزاگو و کسی را که با اجرای احکام دین درباره او رسوا می شده نمی پذیرفت.8 - زراره گوید: از امام باقر عليه السلام شنیدم که می فرمود:اگر چهار نفر نزد من گواهی دهند که مردی زنا کرده است و یکی از آنان زنازاده باشد بر همه آنان حد تهمت جاری می کنم و هر کدام را حد جاری می کنم؛ چرا که شهادت زنازاده پذیرفته نیست و او نمی تواند امام جماعت بشود.9 - علاء بن سیابه گوید: از امام صادق عليه السلام شنیدم که می فرمود:گواهی قمارباز و کسی که بیهوده سوگند می خورد - و می گوید: «نه به خدا، آری به خدا، شاه مرد، شاه کشته شد»؛ با آن که نه شاه را کشته و نه شاه مرده - پذیرفته نیست.
10 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:لا تُقْبَلُ شَهَادَةُ سَابِقِ الْحَاجِّ لِأَنَّهُ قَتَلَ رَاحِلَتَهُ وَ أَفْنَى زَادَهُ وَ أَنْعَبَ نَفْسَهُ وَاسْتَخَفْ بِصَلَاتِهِ.قُلْتُ: فَالْمُكَارِي وَ الْجَمَّالُ وَ الْمَلَاحُ؟قَالَ: فَقَالَ: وَ مَا بَأْسٌ بِهِمْ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُمْ إِذَا كَانُوا صُلَحَاءَ.11 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:لا يُصَلَّى خَلْفَ مَنْ يَبْتَغِي عَلَى الْأَذَانِ وَ الصَّلَاةِ الْأَجْرَ وَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ.12 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام لَمْ يَكُنْ يُجِيرُ شَهَادَةَ سَابِقِ الْحَاجِّ.13 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:____________10 - با این اسناد امام باقر عليه السلام فرمود:گواهی زائری که در سفر حج شتاب کرده و شتر خود را به هلاکت می رساند، زاد و توشه خود را به تباهی می کشاند جان خود را خسته و فرسوده می کند و نماز خود را سبک می شمارد، پذیرفته نیست.گفتم: پس گواهی صاحب کاروان، ساربان و کشتیبان چطور؟فرمود: مانعی ندارد در صورتی که افراد صالحی باشند گواهی آنها پذیرفته است.11 - با این اسناد امام باقر عليه السلام فرمود:کسی که برای اذان گفتن و اقامه نماز جماعت اجرت می طلبد نباید به امامت او نماز خوانده شود و گواهی او پذیرفته نیست.12 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی عليه السلام شهادت زائری را که از زائران دیگر پیشی می گیرد جایز نمی دانست.13 - محمد بن مسلم گوید: امام باقر عليه السلام فرمود:
رَدَّ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم شَهَادَةَ السَّائِلِ الَّذِي يَسْأَلُ فِي كَفِّهِ.قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: لِأَنَّهُ لَا يُؤْمَنُ عَلَى الشَّهَادَةِ وَذَلِكَ، لِأَنَّهُ إِنْ أُعْطِيَ رَضِيَ وَإِنْ مُنْعَ سَخِطَ.14 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِي بْنِ عَلِقٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ السَّائِلِ الَّذِي يَسْأَلُ فِي كَفِّهِ هَلْ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ؟فَقَالَ: كَانَ أَبِي لَا يَقْبَلُ شَهَادَتَهُ إِذَا سَأَلَ فِي كَفِّهِ.رسول خدا صلى الله عليه وسلم گواهی دریوزگانی را که دست گدایی دراز می کردند نمی پذیرفت.امام باقر عليه السلام فرمود: علت آن است که دریوزگان در گواهی خود امین و مورد اعتماد نیستند؛ چرا که اگر چیزی به آنها داده شود راضی می شوند و اگر محروم شوند، نفرین می کنند.14 - علی بن جعفر عليه السلام گوید: از برادرم امام کاظم عليه السلام پرسیدم: آیا گواهی گدایی که دست گدایی دراز می کند پذیرفته است؟فرمود: هرگاه گدا دست گدایی دراز می کرد پدرم شهادت او را نمی پذیرفت.### بخش هیجدهم#### حکم شهادت و گواهی تهمت زنازده و حد جاری شده(18 بَابُ شَهَادَةِ الْقَاذِفِ وَالْمَحْدُودِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ:بخش هیجدهمحکم شهادت و گواهی تهمت زنازده و حد جاری شده1 - ابو صباح کنانی گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْقَاذِفِ بَعْدَ مَا يُقَامُ عَلَيْهِ الْحَدُّ مَا تَوْبَتُهُ؟قَالَ: يُكْذِبُ نَفْسَهُ.قُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ أَكْذَبَ نَفْسَهُ وَ تَابَ أَ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ؟قَالَ: نَعَمْ.2 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ وَ حَمَّادٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقْذِفُ الرَّجُلَ فَيُجْلَدُ حَداً ثُمَّ يَتُوبُ وَ لا يُعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً أَ تَجُوزُ شَهَادَتْهُ؟قَالَ: نَعَمْ، مَا يُقَالُ عِنْدَكُمْ؟قُلْتُ: يَقُولُونَ: تَوْبَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ أَبَداً.فَقَالَ: بِئْسَ مَا قَالُوا كَانَ أَبِي علیه السلام يَقُولُ: إِذَا تَابَ وَ لَمْ يُعْلَمْ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً جَازَتْ شَهَادَتُهُ.____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی که تهمت زنا می زند پس از این که حد بر او جاری شد توبه اش چگونه است؟فرمود: خودش را تکذیب کند.گفتم: به نظر شما اگر خودش را دروغگو بخواند و توبه کند آیا گواهی او پذیرفته است؟فرمود: آری.2 - قاسم بن سلیمان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی که تهمت زنا می زند و حد الهی بر او جاری می شود سپس توبه می کند و جز نیکی از او دیده نمی شود آیا گواهی او روا خواهد بود؟فرمود: آری فقهایی که در نزد شما هستند چه می گویند؟گفتم: آنها می گویند: توبه او بین خودش و خداوند پذیرفته خواهد شد؛ اما گواهی او پذیرفته نخواهد گشت.فرمود: آنان چه بد می گویند! پدرم علیه السلام می فرمود: کسی که از تهمت توبه کند و جز نیکی از او مشاهده نشود گواهی او پذیرفته خواهد بود.
3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام شَهِدَ عِنْدَهُ رَجُلٌ وَ قَدْ قُطِعَتْ يَدُهُ وَرِجْلُهُ بِشَهَادَةٍ فَأَجَازَ شَهَادَتَهُ وَ قَدْ كَانَ تَابَ وَ [قَدْ] عُرِفَتْ تَوْبَتُهُ.4 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:لَيْسَ يُصِيبُ أَحَدٌ حَداً فَيْقَامُ عَلَيْهِ ثُمَّ يَتُوبُ إِلَّا جَازَتْ شَهَادَتُهُ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الَّذِي يَقْذِفُ الْمُحْصَنَاتِ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ بَعْدَ الْحَدِّ إِذَا تَابَ؟قَالَ: نَعَمْ.قُلْتُ: وَ مَا تَوْبَتُهُ؟قَالَ: يَجِيءُ وَ يُكْذِبُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْإِمَامِ وَ يَقُولُ: قَدِ افْتَرَيْتُ عَلَى فُلانَةَ وَ يَتُوبُ مِمَّا قَالَ.3 - سکونی گوید امام صادق علیه السلام فرمود:شخصی در حضور امیرمؤمنان علی علیه السلام در موردی گواهی داد، در حالی که دست و پایش قطع شده بود. آن حضرت گواهی او را جایز دانست. آن شخص، توبه کرده بود و همه از توبه اش خبردار بودند.4 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام فرمود: هر کس مرتکب عملی شود و حد بر او اجرا گردد سپس توبه کند گواهی او جایز خواهد بود.5 - راوی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی به زنان شوهردار تهمت زنا می زند؛ هرگاه توبه کند آیا بعد از اجرای حد شهادت او پذیرفته می شود؟فرمود: آری.گفتم: توبه اش چگونه است؟فرمود: می آید و نزد امام خودش را تکذیب می کند و می گوید: «من به فلان زن افترا بستم» و از آن چه که گفته است، توبه می کند.
6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن الْمَحْدُودِ إِنْ تَابَ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ؟فَقَالَ: إِذَا تَابَ وَ تَوْبَتُهُ أَنْ يَرْجِعَ مِمَّا قَالَ وَ يُكْذِبَ نَفْسَهُ عِنْدَ الْإِمَامِ وَ عِنْدَ الْمُسْلِمِينَ، فَإِذَا فَعَلَ فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْبَلَ شَهَادَتَهُ بَعْدَ ذَلِكَ.6 - ابن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام درباره کسی که بعد از تهمت و افترا حد جاری شده و سپس توبه می کند آیا گواهی او پذیرفته خواهد بود؟فرمود: اگر توبه کند به این صورت که از تهمت زدن و افترا بستن باز گردد و در حضور امام و مسلمانان خود را دروغگو اعلام کند بعد از توبه کردن بر امام است که گواهی او را بپذیرد.### بخش نوزدهم#### گواهی ملت های دیگر(19 بَابُ شَهَادَةِ أَهْلِ الْمِلَلِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:تَجُوزُ شَهَادَةُ الْمُسْلِمِينَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْمِلَلِ وَ لا تَجُوزُ شَهَادَةُ أَهْلِ الذَّمَّةِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ.بخش نوزدهمگواهی ملت های دیگر1 - ابوعبیده گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:گواهی مسلمانان علیه همه ملت ها پذیرفته است اما گواهی اهل ذمّه عليه مسلمانان پذیرفته نیست.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ شَهَادَةِ أَهْلِ الْمِلَّةِ.قَالَ: فَقَالَ: لا تَجُوزُ إِلَّا عَلَى أَهْلِ مِلَّتِهِمْ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ غَيْرَهُمْ جَازَتْ شَهَادَتُهُمْ عَلَى الْوَصِيَّةِ ، لِأَنَّهُ لَا يَصْلُحُ ذَهَابُ حَقٌّ أَحَدٍ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى إِذَا شَهِدُوا ثُمَّ أَسْلَمُوا جَازَتْ شَهَادَتُهُمْ.4 - عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّبِيِّ وَ الْعَبْدِ وَ النَّصْرَانِيِّ يَشْهَدُونَ بِشَهَادَةٍ فَيُسْلِمُ النَّصْرَانِيُّ أَتَجُوزُ شَهَادَتُهُ؟قَالَ: نَعَمْ.____________2 - سماعه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره گواهی اهل ادیان دیگر پرسیدم.فرمود: گواهی آنان فقط بر اهل دین خودشان جایز است پس اگر شاهدی غیر از آنان نباشد، گواهی آنها بر وصیت جایز است؛ زیرا از دست رفتن حق کسی روا نیست.3 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: هرگاه یهودیان و مسیحیان در موردی گواهی بدهند سپس مسلمان گردند شهادتشان جایز است.4 - محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام پرسیدم: کودک برده و مسیحی در موردی شهادتی می دهند و پس از آن مسیحی مسلمان می شود، آیا شهادت او جایز است؟)فرمود: آری.
5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ نَصْرَانِي أُشْهِدَ عَلَى شَهَادَةٍ ثُمَّ أَسْلَمَ بَعْدُ أَتَجُوزُ شَهَادَتُهُ؟قَالَ: نَعَمْ هُوَ عَلَى مَوْضِع شَهَادَتِهِ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ.)قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ فِي أَرْضِ غُرْبَةٍ لا يُوجَدُ فِيهَا مُسْلِمٌ جَازَتْ شَهَادَةً مَنْ لَيْسَ بِمُسْلِم عَلَى الْوَصِيَّةِ.7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَازِ عَنْ ضُرَيْسِ الْكُنَاسِي قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ شَهَادَةِ أَهْلِ الْمِلَلِ هَلْ تَجُوزُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ غَيْرِ أَهْلِ مِلَّتِهِمْ؟____________5 - محمد بن حمران گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اگر نصرانی را در ماجرایی به شهادت بگیرند سپس آن نصرانی مسلمان شود آیا گواهی او پذیرفته است؟فرمود: آری او می تواند شهادت خود را ادا کند.6 - هشام بن حکم گوید: امام صادق علیه السلام درباره آیه ای که می فرماید: «یا دو نفر از غیر خودتان را به گواهی احضار کنید» فرمود:اگر مسلمانی در سرزمین غربت به حال احتضار بیفتد و احضار دو نفر مسلمان امکان نداشته باشد، دو نفر از دیگر ملت ها را برای گواهی احضار می کنند.7 - ضریس کناسی گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: گواهی ملت های دیگر علیه مسلمانان پذیرفته است؟
فَقَالَ: لا، إِلَّا أَن لا يُوجَدَ فِي تِلْكَ الْحَالِ غَيْرُهُمْ ، فَإِنْ لَمْ يُوجَدْ غَيْرُهُمْ جَازَتْ شَهَادَتْهُمْ فِي الْوَصِيَّةِ، لِأَنَّهُ لا يَصْلُحُ ذَهَابُ حَقٌّ امْرِي مُسْلِم وَ لَا تَبْطُلُ وَصِيَّتُهُ.8 - ابْنُ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ.)قَالَ: فَقَالَ: اللَّذَانِ مِنْكُمْ مُسْلِمَانِ وَ اللَّذَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ.قَالَ: فَإِنَّمَا ذَلِكَ إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ فِي أَرْضِ غُرْبَةٍ فَيَطْلُبُ رَجُلَيْنِ مُسْلِمَيْنِ لِيَشْهِدَهُمَا عَلَى وَصِيَّتِهِ ، فَلَمْ يَجِدْ مُسْلِمَيْنِ فَلْيُشْهِدْ عَلَى وَصِيَّتِهِ رَجُلَيْنِ ذِمِّيَّيْنِ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَرْضِيَّيْنِ عِنْدَ أَصْحَابِهِمَا.____________فرمود: نه، مگر آنگاه که احضار دو نفر شاهد مسلمان ممکن نباشد. در این صورت، گواهی دیگر ملت ها پذیرفته می شود تا حق مسلمان پایمال نشود و وصیت او باطل نگردد.8 - حمزة بن حمران گوید: از امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند متعال که می فرماید: «گواهی دو عادل از خودتان و یا دو نفر از غیر خودتان» پرسیدم.فرمود: دو عادل از ملت اسلام و یا دو نفر از دیگر ملت های اهل کتاب.فرمود: این در زمانی است که مسلمانی در سرزمین غربت به احتضار بیفتد و دو نفر مسلمان نیابد. در این صورت باید دو نفر از ملت های اهل کتاب ذمی را که نزد آن ملت صاحب اعتبار و منزلت باشند برای وصیت احضار کنند.
### بخش بیستم#### [حکم دو گواه عادل](20 بَابٌ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَن ابْن سِنَانِ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ شَهِدَ عَلَى شَهَادَةِ رَجُلٍ فَجَاءَ الرَّجُلُ فَقَالَ: لَمْ أُشْهِدْهُ.فَقَالَ: تَجُورُ شَهَادَةُ أَعْدَلِهِمَا وَ لَوْ كَانَ أَعْدَلُهُمَا وَاحِداً لَمْ تَجْزْ شَهَادَتُهُ عَدَالَةً فيهما.2 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ شَهِدَ عَلَى شَهَادَةِ رَجُلٍ فَجَاءَ الرَّجُلُ فَقَالَ: لَمْ أُشْهِدْهُ.فَقَالَ: تَجُوزُ شَهَادَةً أَعْدَلِهِمَا.____________بخش بیستم[حکم دو گواه عادل]1 - ابن سنان گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که بر گواهی مردی گواهی داد، اما آن مرد آمد و گفت: «من او را شاهد نگرفته بودم» فرمود:گواهی عادل ترین آنها جایز است و اگر عادل ترین آنها یک نفر باشد، گواهی او درباره آنها به عدالت نخواهد بود.2 - عبدالرحمان ابن ابو عبدالله نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.
### بخش بیست و یکم#### شهادت و گواهی نابینا و ناشنوا(21 بَابُ شَهَادَةِ الْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ تَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ شَهَادَةِ الْأَعْمَى.فَقَالَ: نَعَمْ إِذَا أَثْبَتَ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنِ الْأَعْمَى تَجُوزُ شَهَادَتُهُ؟قَالَ: نَعَمْ إِذَا أَثْبَتَ.____________بخش بیست و یکمشهادت و گواهی نابینا و ناشنوا1 - محمد بن قیس گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا گواهی نابینا جایز است؟فرمود: آری، هنگامی که اثبات کند.2 - محمد بن قیس با سند دیگری نظیر روایت پیشین را از امام باقر علیه السلام نقل می کند.
3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ جَمِيلٌ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ شَهَادَةِ الْأَصَمِّ فِي الْقَتْلِ.قَالَ: يُؤْخَذُ بِأَوَّلِ قَوْلِهِ وَ لَا يُؤْخَذُ بِالثَّانِي.3 - جمیل گوید: از امام صادق علیه السلام درباره شهادت ناشنوا، درباره مسأله قتل پرسیدم.فرمود: نخستین بخش از کلامش را می پذیرند و کلام بعدی او را نمی پذیرند.### بخش بیست و دوم#### حکم گواهی مرد بر زن بدون آنکه به چهره او نگاه کند(22 بَابُ الرَّجُلِ يَشْهَدُ عَلَى الْمَرْأَةِ وَ لَا يَنْظُرُ وَجْهَهَا)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَخِيهِ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى بْنِ يَقْطِينِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ:لا بَأْسَ بِالشَّهَادَةِ عَلَى إِقْرَارِ الْمَرْأَةِ وَ لَيْسَتْ بِمُسْفِرَةٍ إِذَا عُرِفَتْ بِعَيْنِهَا أَوْ حَضَرَ مَنْ يَعْرِفُهَا، فَأَمَّا إِنْ لا تُعْرَفْ بِعَيْنِهَا وَ لا يَحْضُرُ مَنْ يَعْرِفُهَا فَلَا يَجُوزُ لِلشُّهُودِ أَنْ يَشْهَدُوا عَلَيْهَا وَ عَلَى إِقْرَارِهَا دُونَ أَنْ تُسْفِرَ وَ يَنْظُرُوا إِلَيْهَا.بخش بیست و دومحکم گواهی مرد بر زن بدون آنکه به چهره او نگاه کند1 - جعفر بن عیسی بن یقطین گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود:گواهی بر اقرار زن که صورتش آشکار ،نیست ایرادی ندارد؛ هرگاه که عیناً شناخته شده باشد یا این که کسی که او را بشناسد حضور داشته باشد اما چنان چه عیناً شناخته شده نباشد و کسی که او را بشناسد نیز حاضر نباشد شهود حق ندارند بدون این که چهره زن آشکار بوده و آنان به او نگاه کنند علیه او و اعترافش گواهی دهند.
### بخش بیست و سوم#### روایاتی نکته دار(23 بَابُ النَّوَادِرِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ:كَانَ الْبَلاطُ حَيْثُ يُصَلَّى عَلَى الْجَنَائِزِ سُوقاً عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُسَمَّى الْبَطْحَاءَ يُبَاعُ فِيهَا الْحَلِيبُ وَ السَّمْنُ وَ الْأَقِطُ وَ إِنَّ أَعْرَابِيَّاً أَتَى بِفَرَسٍ لَهُ فَأَوْثَقَهُ فَاشْتَرَاهُ مِنْهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم ثُمَّ دَخَلَ لِيَأْتِيَهُ بِالثَّمَنِ، فَقَامَ نَاسٌ مِنَ الْمُنَافِقِينَ فَقَالُوا: بِكُمْ بِعْتَ فَرَسَكَ؟قَالَ: بِكَذَا وَكَذَا.قَالُوا: بِئْسَ مَا بِعْتَ! فَرَسُكَ خَيْرٌ مِنْ ذَلِكَ ، وَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ إِلَيْهِ بِالثَّمَنِ وَافِياً طَيِّباً.فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: مَا بِعْتُكَ وَ اللَّهِ!____________بخش بیست و سومروایاتی نکته دار1 - معاوية بن وهب گوید: امام علیه السلام فرمود:در زمان پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم بلاط - جایی که برای جنازه ها نماز می خواندند - بازاری بود که «بطحاء» نامیده می شد در آن بازار شیر روغن و کشک فروخته می شد و روزی یک عرب بیابانی اسبی آورد و آن را در معرض فروش قرار داد پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم آن را از او خرید سپس آن حضرت به منزل خود رفت تا مبلغ پول اسب را بیاورد.در این هنگام عده ای از منافقان به او گفتند: اسبت را به چه قیمتی فروختی؟اعرابی گفت: به فلان قیمت.گفتند: چقدر اسبت را به قیمتی ناچیز فروختی اسب تو بهتر از این ارزش داشت! در حالی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم مبلغ کامل و خوبی به او آورد.اعرابی گفت: به خدا سوگند! من اسبم را به تو نفروخته ام.
فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: سُبْحَانَ اللَّهِ! بَلَى وَ اللَّهِ! لَقَدْ بِعْتَنِي.وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فَقَالَ النَّاسُ: رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم يُقَاوِلُ الْأَعْرَابِيِّ، فَاجْتَمَعَ نَاسٌ كثيرٌ.فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: وَمَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَصْحَابُهُ إِذْ أَقْبَلَ خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ الْأَنْصَارِيُّ فَفَرَّجَ النَّاسَ بِيَدِهِ حَتَّى انْتَهَى إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ: أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدِ اشْتَرَيْتَهُ منهُ.فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: أَ تَشْهَدُ وَ لَمْ تَحْضُرْنَا؟!وَ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: أَشَهِدْتَنَا؟فَقَالَ لَهُ: لا، يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ لَكِنِّي عَلِمْتُ أَنَّكَ قَدِ اشْتَرَيْتَ، أَفَأَصَدِّ قُكَ بِمَا جِئْتَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَ لا أُصَدِّقُكَ عَلَى هَذَا الْأَعْرَابِيِّ الْخَبِيثِ؟!قَالَ: فَعَجِبَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ قَالَ: يَا خُزَيْمَةُ! شَهَادَتُكَ شَهَادَةً رَجُلَيْنِ.____________پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: سبحان الله! آری به خدا سوگند! به من فروختی.در این هنگام سر و صداها بالا گرفت مردم گفتند: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم با مرد اعرابی بحث می کند! پس عده فراوانی شدند.پس امام صادق علیه السلام می فرماید: همراه پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، اصحاب آن حضرت نیز بودند. ناگاه خزيمة بن ثابت انصاری آمد و مردم را با دستش کنار زد تا این که به نزد آن حضرت رسید و عرض کرد: ای پیامبر خدا! گواهی می دهم که تو این اسب را از این اعرابی خریده ای.اعرابی گفت: آیا گواهی می دهی در حالی که نزد ما حضور نداشتی؟!پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به او فرمود: آیا شاهد ما بودی؟عرض کرد: نه ای پیامبر خدا! اما می دانم که شما آن را خریده ای آیا شما را درباره آن چه از نزد خداوند آورده ای تصدیق کنم اما بر این اعرابی خبیث شما را تصدیق ننمایم؟!پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از سخن او در شگفت شد و فرمود: ای خزیمه! شهادت و گواهی تو، شهادت و گواهی دو مرد است.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ الْبَغْدَادِيٍّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ:أُتِيَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بِقَدَامَةَ بْنِ مَضْعُونٍ وَ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَشَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلانِ أَحَدُهُمَا خَصِيٌّ وَ هُوَ عَمْرُو التَمِيمِيُّ وَ الْآخَرُ الْمُعَلَّى بْنُ الْجَارُودِ، فَشَهِدَ أَحَدُهُمَا أَنَّهُ رَآهُ يَشْرَبُ وَ شَهِدَ الْآخَرُ أَنَّهُ رَآهُ يَقِيءُ الْخَمْرَ، فَأَرْسَلَ عُمَرُ إِلَى أُنَاسِ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فِيهِمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.فَقَالَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا تَقُولُ؟ يَا أَبَا الْحَسَنِ! فَإِنَّكَ الَّذِي قَالَ فِيكَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم: «أَنْتَ أَعْلَمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَقْضَاهَا بِالْحَقِّ»، فَإِنَّ هَذَيْنِ قَدِ اخْتَلَفَا فِي شَهَادَتِهِمَا؟قَالَ: مَا اخْتَلَفَ فِي شَهَادَتِهِمَا وَ مَا قَاءَهَا حَتَّى شَرِبَهَا.فَقَالَ: هَلْ تَجُوزُ شَهَادَةُ الْخَصِيَّ؟____________2 - حسین بن زید گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل می کند که آن حضرت فرمود:قدامة بن مظعون شراب خورده بود او را نزد عمر بن خطاب آوردند، دو نفر عليه او گواهی دادند. یکی از آنان عمرو تمیمی بود که اخته شده بود و شاهد دیگر معلی بن جارود یکی از آنان گواهی داد که قدامه را در حال شراب خوردن دیده است و دیگری گواهی داد که او را در حالی که شراب قِی می کند دیده است.عمر پیکی به سوی عده ای از اصحاب پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم از جمله امیرمؤمنان علی علیه السلام فرستاد.هنگامی که امیر مؤمنان علی علیه السلام آمد عمر گفت: ای ابوالحسن! چه می گویی؟ زیرا تو کسی هستی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم درباره ات فرمود: «تو داناترین فرد این امت و دادگرترین آنان در داوری حق هستی». این دو نفر در گواهی اختلاف دارند.حضرت علی علیه السلام فرمود: آنان در گواهی اختلافی ندارند قدامه شراب را قی نکرده مگر این که آن را نوشیده بود.عمر گفت: آیا شهادت فرد اخته شده جایز است؟
قَالَ: مَا ذَهَابُ لِحْيَتِهِ إِلَّا كَذَهَابِ بَعْضِ أَعْضَائِهِ.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورٍ بْنِ يُونُسَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِي عَقِيلٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: إِنَّ لِي خَصْماً يَتَكَثَّرُ عَلَيَّ بِالشُّهُودِ النُّورِ وَ قَدْ كَرِهْتُ مُكَافَاتَهُ مَعَ أَنِّي لَا أَدْرِي أَ يَصْلُحُ لِي ذَلِكَ أَمْ لا؟قَالَ: فَقَالَ لِي: أَ مَا بَلَغَكَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ: لَا تُؤْسِرُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ بِشَهَادَاتِ الزُّورِ؟فَمَا عَلَى امْرِئٍ مِنْ وَكَفٍ فِي دِينِهِ وَ لا مَأْثَم مِنْ رَبِّهِ أَنْ يَدْفَعَ ذَلِكَ عَنْهُ كَمَا أَنَّهُ لَوْ دَفَعَ بِشَهَادَتِهِ عَنْ فَرْجِ حَرَامٍ وَ سَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ كَانَ ذَلِكَ خَيْراً لَهُ وَ كَذَلِكَ مَالُ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ.____________فرمود: از بین رفتن ریش اخته فقط به سان از بین رفتن یکی از اعضای بدن اوست.3 - حكم بن عقیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من دشمنی دارم که گواهانی دروغین فراوانی علیه من می آورد. اما من كراهت دارم که مانند او رفتار کنم علاوه بر این که نمی دانم آیا این کار برای من شایسته است یا نه؟فرمود: مگر سخن امیرمؤمنان علی علیه السلام به تو نرسیده است که آن حضرت می فرمود: «با شهادت دروغین خود و اموال خود را اسیر نکنید»؟پس بر هیچ مردی هیچ عیب دینی و گناه به پروردگارش نیست که این عمل را از خود دور کند همان طور که اگر با شهادت خود از عورتی حرام و ریختن خونی حرام دفاع کند، این کار برای او بهتر است و اموال مرد مسلمان نیز همین حکم را دارد.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام:فِي رَجُلٍ بَاعَ ضَيْعَتَهُ مِنْ رَجُلٍ آخَرَ وَ هِيَ قِطَاعُ أَرَضِينَ وَ لَمْ يُعَرِّفِ الْحُدُودَ فِي وَقْتِ مَا أَشْهَدَهُ وَ قَالَ: إِذَا مَا أَتَوْكَ بِالْحُدُودِ فَاشْهَدْ بِهَا هَلْ يَجُوزُ لَهُ ذَلِكَ أَوْ لَا يَجُوزُ لَهُ أَنْ يَشْهَدَ؟فَوَقَّعَ علیه السلام: نَعَمْ يَجُوزُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ.وَ كَتَبَ إِلَيْهِ: رَجُلٌ كَانَ لَهُ قِطَاعُ أَرَضِينَ فَحَضَرَهُ الْخُرُوجُ إِلَى مَكَّةَ وَ الْقَرْيَةُ عَلَى مَرَاحِلَ مِنْ مَنْزِلِهِ وَ لَمْ يُؤْتِ بِحُدُودِ أَرْضِهِ وَ عَرَّفَ حُدُودَ الْقَرْيَةِ الْأَرْبَعَةَ، فَقَالَ لِلشُّهُودِ: اشْهَدُوا أَنِّي قَدْ بِعْتُ مِنْ فُلانٍ جَمِيعَ الْقَرْيَةِ الَّتِي حَدٌ مِنْهَا كَذَا وَ الثَّانِي وَ الثَّالِثُ وَ الرَّابِعُ وَإِنَّمَا لَهُ فِي هَذِهِ الْقَرْيَةِ قِطَاعُ أَرَضِينَ فَهَلْ يَصْلُحُ لِلْمُشْتَرِي ذَلِكَ وَ إِنَّمَا لَهُ بَعْضُ هَذِهِ الْقَرْيَةِ وَقَدْ أَقَرَّ لَهُ بِكُلِّهَا.فَوَقَّعَ علیه السلام: لا يَجُوزُ بَيْعُ مَا لَيْسَ يَمْلِكُ وَ قَدْ وَجَبَ الشِّرَاءُ عَلَى الْبَائِعِ عَلَى مَا يَمْلِكُ.____________4 - محمد بن یحیی گوید: محمد بن حسن به امام عسکری علیه السلام چنین نوشت:مردی زمین کشاورزی خود را به دیگری فروخت و آن زمین قطعه بندی شده بود، ولی در آن هنگام حدود آن مشخص نشده بود و بر آن گواهی گرفت و گفته است: هرگاه حدود مشخص شد به آن گواهی ده آیا جایز است او گواهی دهد یا نه؟حضرتش مرقوم فرمود: آری جایز است گواهی دهد و سپاس از آن خداوند است. وی در نامه دیگری نوشت:مردی زمین قطعه بندی شده دارد که روستایی در نزدیکی خانه اوست، ولی حدود آن مشخص نشده است با فرارسیدن موسم حج می خواست به مکه برود از این رو حدود چهارگانه زمین را برای گواهان نشان داد و گفت گواه باشید که من همه این روستا را با حدود چهارگانه آن که فلان مقدار است فروختم آیا مشتری می تواند بخشی از روستا را با این گواهی که به همه روستا اقرار کرده بخرد؟حضرتش مرقوم فرمود: خرید بخشی که ملکیت ندارد جایز نیست و فروش آن چه که در ملکیت فروشنده قرار دارد لازم شده است.
وَ كَتَبَ: هَلْ يَجُوزُ لِلشَّاهِدِ الَّذِي أَشْهَدَهُ بِجَمِيعِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ أَنْ يَشْهَدَ بِحُدُودِ قِطَاعِ الْأَرْضِ الَّتِي لَهُ فِيهَا إِذَا تَعَرَّفَ حُدُودَ هَذِهِ الْقِطَاعِ بِقَوْمٍ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ إِذَا كَانُوا عُدُولاً؟فَوَقَّعَ علیه السلام: نَعَمْ يَشْهَدُونَ عَلَى شَيْءٍ مَنْهُومٍ مَعْرُوفٍ.وَ كَتَبَ: رَجُلٌ قَالَ لِرَجُلٍ: اشْهَدْ أَنَّ جَمِيعَ الدَّارِ الَّتِي لَهُ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا بِحُدُودِهَا كُلُّهَا لِفُلَانِ بْنِ فُلانٍ وَ جَمِيعَ مَا لَهُ فِي الدَّارِ مِنَ الْمَتَاعِ هَلْ يَصْلُحُ لِلْمُشْتَرِي مَا فِي الدَّارِ مِنَ الْمَتَاعِ أَيُّ شَيْءٍ هُوَ؟فَوَقَعَ علیه السلام: يَصْلُحُ لَهُ مَا أَحَاطَ الشَّرَاءُ بِجَمِيعِ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي أَرْبَعَةٍ شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ مُحْصَنٍ بِالزِّنَى فَعُدِّل مِنْهُمُ اثْنَانِ وَ لَمْ يُعَدَّلِ الْآخَرَانِ.____________وی در نامه دیگری نوشت: آیا شاهدی که همه روستا را دیده به بخشی از آن که حدود روشن شده به گروهی از روستائیان عادل می تواند گواهی دهد؟حضرتش مرقوم فرمود: آری به چیزی که قابل فهم و معروف است گواهی می دهند.او در نامه دیگری نوشت: مردی به مرد دیگری گفت: گواهی بده همه چیزهایی که در فلان خانه با تمام حدودش و همه اجناسی که در آن خانه است برای فلانی فرزند فلانی باشد. آیا می تواند اینها برای مشتری باشد؟حضرتش مرقوم فرمود: آن چه خرید آن را در برگرفته با همه مواردش - ان شاء الله - صلاحیت دارد.5 - حریز گوید: امام صادق علیه السلام در مورد چهار نفر که گواهی دهند که فلانی زنا کرده است ولی دو نفر را به عدالت بپذیرند و دو نفر دیگر را نپذیرند فرمود:
فَقَالَ: إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَيْسَ يُعْرَفُونَ بِشَهَادَةِ النُّورِ أُجِيزَتْ شَهَادَتْهُمْ جَمِيعاً وَ أُقِيمَ الْحَدُّ عَلَى الَّذِي شَهِدُوا عَلَيْهِ إِنَّمَا عَلَيْهِمْ أَنْ يَشْهَدُوا بِمَا أَبْصَرُوا وَ عَلِمُوا وَ عَلَى الْوَالِي أَنْ يُجِيزَ شَهَادَتَهُمْ إِلَّا أَنْ يَكُونُوا مَعْرُوفِينَ بِالْفِسْقِ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ الثَّانِي علیه السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: كَيْفَ صَارَ الزَّوْجُ إِذَا قَذَفَ امْرَأَتَهُ كَانَتْ شَهَادَتُهُ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ؟ وَ كَيْفَ لا يَجُوزُ ذَلِكَ لِغَيْرِهِ وَصَارَ إِذَا قَذَفَهَا غَيْرُ الزَّوْجِ جُلِدَ الْحَدَّ وَ لَوْ كَانَ وَلَداً أَوْ أخاً؟فَقَالَ: قَدْ سُئِلَ [أَبُو] جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ هَذَا فَقَالَ:أَلا تَرَى أَنَّهُ إِذَا قَذَفَ الزَّوْجُ امْرَأَتَهُ قِيلَ لَهُ: وَ كَيْفَ عَلِمْتَ أَنَّهَا فَاعِلَةٌ؟ فَإِنْ قَالَ: رَأَيْتُ ذَلِكَ مِنْهَا بِعَيْنِي كَانَتْ شَهَادَتُهُ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ.____________در صورتی که چهار مسلمان گواهی بدهند و کسی از این چهار نفر شهادت دروغ و تزویر نشنیده باشد، گواهی همه آنان پذیرفته است و باید حد الهی را بر آن مرد زناکار جاری نمایند. این چهار نفر باید به آن چه که دیده اند و تشخیص داده اند، گواهی دهند. و حاکم مسلمانان باید شهادت آنان را بپذیرد مگر در صورتی که به فسق و فجور مشهور باشند.6 - محمد بن سلیمان گوید: به امام جواد علیه السلام گفتم: چگونه هنگامی که شوهر، همسرش را به زنا متهم کند گواهی او چهار گواهی الهی محسوب می گردد؛ اما این عمل برای دیگران جایز نیست؟ و هنگامی که شخصی غیر از شوهر زن را متهم کند حد می خورد؛ گرچه فرزند یا برادر زن باشد؟فرمود: این مسأله را از امام باقر علیه السلام پرسیدند و ایشان فرمود:مگر نمی بینی هنگامی که شوهر همسرش را متهم می کند به او می گویند: «تو چگونه دانستی که او بدکاره است؟» پس اگر بگوید آن را با چشم خود دیده ام، گواهی او چهار گواهی الهی خواهد بود.
وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قَدْ يَجُوزُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَدْخُلَ الْمَدْخَلَ فِي الْخَلْوَةِ الَّتِي لَا تَصْلُحُ لِغَيْرِهِ أَنْ يَدْخُلَهَا وَ لا يَشْهَدُهَا وَلَدٌ وَلا وَالِدٌ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ، فَلِذَلِكَ صَارَتْ شَهَادَتْهُ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِذَا قَالَ: رَأَيْتُ ذَلِكَ بِعَيْنِي وَإِذَا قَالَ: إِنِّي لَمْ أُعَايِنْ صَارَ قَاذِفًا فِي حَدٌ غَيْرِهِ وَضُرِبَ الْحَدَّ إِلَّا أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهَا الْبَيِّنَةَ.وَإِنْ زَعَمَ غَيْرُ الزَّوْجِ إِذَا قَذَفَ وَ ادَّعَى أَنَّهُ رَآهُ بِعَيْنِهِ قِيلَ لَهُ: وَ كَيْفَ رَأَيْتَ ذَلِكَ؟ وَ مَا أَدْخَلَكَ ذَلِكَ الْمَدْخَلَ الَّذِي رَأَيْتَ فِيهِ هَذَا وَحْدَكَ؟ أَنْتَ مُتَّهَمْ فِي دَعْوَاكَ وَإِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَأَنْتَ فِي حَدٌ التَّهَمَةِ، فَلا بُدَّ مِنْ أَدَبِكَ بِالْحَدِّ الَّذِي أَوْ جَبَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ.قَالَ: وَإِنَّمَا صَارَتْ شَهَادَةُ الزَّوْجِ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ لِمَكَانِ الْأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ مَكَانَ كُلِّ شَاهِدٍ يَمِينُ.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ بَعْضِ الْقَمِّيِّينَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام مِثْلَهُ.____________به دلیل این که برای مرد جایز است که در جای خلوتی از خانه اش وارد شود که برای دیگران روا نیست وارد آن گردند و شاهد ماجرا باشند؛ نه فرزند و نه پدر، چه در روز و چه در شب پس به این علت گواهی شوهر چهار گواهی الهی محسوب می گردد؛ هرگاه بگوید: «آن را با چشم خود دیده ام» و هرگاه بگوید: «من با چشم خود ندیده ام» در حد و تعداد آن و متهم به شمار می آید و حد می خورد مگر این که علیه زن دلیل و شاهدی بیاورد.و اگر شخصی غیر از شوهر متهم نماید و ادعا کند که با چشم خود دیده است، به او گفته می شود: «تو چگونه آن را دیده ای؟! و چرا وارد مکانی شدی که در آن این عمل را به تنهایی مشاهده نمودی؟! تو درباره ادعای خود متهم هستی و چنان چه راست گو باشی، در حد و مرز تهمت هستی پس باید به وسیله حدی که خداوند بر تو واجب نمود، ادب گردی».فرمود: و همانا گواهی شوهر در عوض چهار شاهد که چهار شهادت الهی محسوب می گردد که به جای هر شاهدی، یک سوگند است.
7 - عَلِيَّ بْنَ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي حَنِيفَةَ عَنْ أَبِي حَنِيفَةً قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: كَيْفَ صَارَ الْقَتْلُ يَجُوزُ فِيهِ شَاهِدَانِ وَ الزِّنَى لَا يَجُوزُ فِيهِ إِلَّا أَرْبَعَةُ شُهُودٍ وَ الْقَتْلُ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَى؟فَقَالَ: لِأَنَّ الْقَتْلَ فِعْلُ وَاحِدٌ وَ الزَّنَى فِعْلَانِ فَمِنْ ثَمَّ لَا يَجُوزُ إِلَّا أَرْبَعَةٌ شُهُودٍ عَلَى الرَّجُلِ شَاهِدَانِ وَ عَلَى الْمَرْأَةِ شَاهِدَانِ.وَ رَوَاهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْهُ قَالَ:فَقَالَ لِي: مَا عِنْدَ كُمْ؟ يَا أَبَا حَنِيفَةَ!قَالَ: قُلْتُ: مَا عِنْدَنَا فِيهِ إِلَّا حَدِيثُ عُمَرَ: «أَنَّ اللَّهَ أَخَذَ فِي الشَّهَادَةِ كَلِمَتَيْنِ عَلَى الْعِبَادِ».____________7 - ابو حنیفه گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: چگونه در مسأله قتل، دو شاهد جایز است، اما در مسأله زنا فقط چهار شاهد؛ در حالی که قتل، شدیدتر از زناست؟فرمود: زیرا قتل یک فعل است و زنا دو فعل. از همین رو تنها چهار شاهد جایز است؛ دو شاهد علیه مرد و دو شاهد علیه زن.و در روایت دیگری چنین آمده است: ابو حنیفه گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای ابا حنیفه! حکم این مسأله نزد شما چیست؟گفتم: در این مورد ما سخنی جز حدیث عمر نداریم که «به راستی که خداوند در گواهی دو کلمه برای بندگان منظور کرده است».
قَالَ: فَقَالَ لِي: لَيْسَ كَذَلِكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ! وَ لَكِنَّ الزِّنَى فِيهِ حَدَّانِ وَ لَا يَجُوزُ إِلَّا أَنْ يَشْهَدَ كُلُّ اثْنَيْنِ عَلَى وَاحِدٍ، لأَنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ جَمِيعاً عَلَيْهِمَا الْحَدُّ وَ الْقَتْلُ إِنَّمَا يُقَامُ عَلَى الْقَاتِلِ وَيُدْفَعُ عَنِ الْمَقْتُولِ.8 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:لَزِمَتْهُ شَهَادَةٌ فَشَهِدَ بِهَا عِنْدَ أَبِي يُوسُفَ الْقَاضِي.فَقَالَ أَبُو يُوسُفَ مَا عَسَيْتُ أَنْ أَقُولَ فِيكَ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورًا وَ أَنْتَ جَارِي مَا عَلِمْتُكَ إِلَّا صَدُ وقاً طَوِيلَ اللَّيْلِ وَلَكِنْ تِلْكَ الْخَصْلَةُ.قَالَ: وَ مَا هِيَ؟قَالَ: مَيْلُكَ إِلَى التَّرَفُضِ.فَبَكَى ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ حَتَّى سَالَتْ دُمُوعُهُ ، ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا يُوسُفَ تَنْسِبُنِي إِلَى قَوْمٍ أَخَافُ أَنْ لا أَكُونَ مِنْهُمْ؟!____________امام صادق علیه السلام به من فرمود: چنین نیست ای ابو حنیفه! اما در زنا دو حد است و جایز نیست جز این که هر کدام از دو شاهد بر هر کدام از زن و مرد شهادت دهند؛ زیرا مرد و زن بر هر کدام از آنها حد لازم است اما در قتل تنها بر قاتل اجرا می گردد و از مقتول دور می شود.8 - راوی گوید: ادای شهادتی بر گردن ابن أبي يعفور بود. او نزد ابویوسف قاضی شهادت داد.ابویوسف گفت: ای ابن ابی یعفورا من نمی خواهم درباره تو که همسایه ام هستی چیزی بگویم من تو را راست گو و شب زنده دار می دانم اما این خصلت را داری!ابن ابی یعفور گفت: آن خصلت چیست؟گفت: تمایل تو به رافضی گری و تشیع.در این هنگام ابن ابی یعفور به حدی گریست که اشکش جاری شد. آن گاه گفت: ای ابویوسف تو مرا به گروهی نسبت می دهی که می ترسم جزو آنان نباشم.
قَالَ: فَأَجَازَ شَهَادَتَهُ.9 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَحْكُمُ فِي زِنْدِيقٍ إِذَا شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ عَدْلانِ مَرْضِيَّانِ وَ شَهِدَ لَهُ أَلْفَ بِالْبَرَاءَةِ يُجِيزُ شَهَادَةَ الرَّجُلَيْنِ وَ يُبْطِلُ شَهَادَةَ الْأَلْفِ، لِأَنَّهُ دِينٌ مَكْتُومٌ.10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:اُتي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِامْرَأَةٍ بِكْرِ زَعَمُوا أَنَّهَا زَنَتْ، فَأَمَرَ النِّسَاءَ فَنَظَرْنَ إِلَيْهَا فَقُلْنَ: هِيَ عَذْرَاءُ.فَقَالَ: مَا كُنْتُ لِأَضْربَ مَنْ عَلَيْهَا خَاتَمُ مِنَ اللَّهِ عز وجل.وَكَانَ يُجِيزُ علیه السلام شَهَادَةَ النِّسَاءِ فِي مِثْلِ هَذَا.____________راوی گوید: ابویوسف شهادت او را پذیرفت.9 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره زندیق این گونه حکم می نمود که هرگاه دو مرد عادل مورد اطمینان علیه او شهادت دهند و هزار نفر به نفع او شهادت دهند که از کفر دور است حضرت شهادت آن دو مرد را می پذیرفت و شهادت آن هزار نفر را باطل می دانست؛ زیرا کفر، دینی پوشیده و نهانی است.10 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:زنی را خدمت حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که ادعا می کردند مرتکب زنا شده است. آن حضرت به زنان دستور داد که او را معاینه کردند و گفتند: «این زن، باکره است».حضرت فرمود: من کسی را که مُهری از جانب خدای متعال دارد حد نمی زنم.آن حضرت گواهی زنان را در مورد چنین قضایایی می پذیرفت.
11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلادِ عَنْ سَعْدِ الْإِسْكَافِ قَالَ لا أَعْلَمُهُ إِلَّا قَالَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:قَدْ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ عَابِدٌ فَأُعْجِبَ لَهُ دَاوُدَ علیه السلام فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَيْهِ لَا يَعْجِبْكَ شَيْءٌ مِنْ أَمْرِهِ فَإِنَّهُ مُرَاء.قَالَ: فَمَاتَ الرَّجُلُ فَأُتِيَ دَاوُدُ علیه السلام وَ قِيلَ لَهُ: مَاتَ الرَّجُلُ.فَقَالَ دَاوُدُ علیه السلام: ادْفِنُوا صَاحِبَكُمْ.قَالَ: فَأَنْكَرَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَ قَالُوا: كَيْفَ لَمْ يَحْضُرْهُ؟!قَالَ: فَلَمَّا غُسَّلَ قَامَ خَمْسُونَ رَجُلاً فَشَهِدُوا بِاللَّهِ مَا يَعْلَمُونَ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً.قَالَ: فَلَمَّا صَلَّوْا عَلَيْهِ قَامَ خَمْسُونَ آخَرُونَ فَشَهِدُوا بِاللَّهِ مَا يَعْلَمُونَ إِلَّا خَيْراً فَلَمَّا دَفَنُوهُ قَامَ خَمْسُونَ فَشَهِدُوا بِاللَّهِ مَا يَعْلَمُونَ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً.فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَى دَاوُدَ علیه السلام: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَشْهَدَ فُلاناً؟____________11 - سعد اسکاف گوید: نمی دانم جز این که امام باقر علیه السلام فرمود: در بنی اسرائیل عابدی بود که حضرت داوود از کار او در شگفت شد.خداوند عز وجل به داوود علیه السلام وحی کرد: از هیچ کدام از کارهای او در شگفت نشو؛ او ریاکار است.پس از مدتی آن عابد از دنیا رفت مردم به خدمت حضرت داوود علیه السلام آمدند و عرض کردند: آن مرد از دنیا رفت.حضرت داوود علیه السلام فرمود: رفیق تان را دفن کنید!بنی اسرائیل اعتراض کردند و گفتند: چگونه داوود به مراسم او حاضر نمی گردد؟!هنگامی که عابد را غسل دادند پنجاه مرد برخاستند و به خدا گواهی دادند که جز خیر و نیکی از او سراغ ندارند هنگامی که بر او نماز خواندند پنجاه نفر دیگر بر خاستند و به خدا گواهی دادند که غیر از خوبی و نیکی از او سراغ ندارند و آنگاه که او را دفن کردند، پنجاه نفر برخاستند و به خدا گواهی دادند که جز نیکی و خوبی از او سراغ ندارند.خداوند عز وجل به داوود علیه السلام وحی نمود: چه چیزی مانعت شد که در مراسم فلانی حاضر شوی؟
فَقَالَ دَاوُدُ علیه السلام: يَا رَبِّ! لِلَّذِي أَطْلَعْتَنِي عَلَيْهِ مِنْ أَمْرِهِ.قَالَ: فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَيْهِ: أَنَّ ذَلِكَ كَذَلِكَ وَ لَكِنَّهُ قَدْ شَهِدَ قَوْمٌ مِنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ مَا يَعْلَمُونَ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً فَأَ جَزْتُ شَهَادَتَهُمْ عَلَيْهِ وَ غَفَرْتُ لَهُ عِلْمِي فِيهِ.هَذَا آخِرُ كِتَابِ الشَّهَادَاتِ مِنَ الْكَافِي تَأْلِيفِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ رَحِمَهُ اللهُ، وَ يَتْلُوهُ كِتَابُ الْقَصَاءِ وَالْأَحْكَامِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.____________عرضه داشت: پروردگارا! برای اطلاعی که از او به من دادی.خداوند به او وحی فرمود: آن که به تو اطلاع دادم همان طور بود، اما گروهی از احبار و رهبانان گواهی دادند که فقط خوبی و نیکی از او سراغ دارند من شهادت آنان را پذیرفتم و آن چه را که از او می دانستم برایش آمرزیدم.کتاب شهادت و گواهی از کتاب کافی نگارش ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی رحمة الله پایان یافت و ان شاء الله تعالی در پی آن کتاب قضاوت و احکام آغاز خواهد شد.
## کتاب قضاوت و احکام (538 - 465)### اشارهكِتَابُ القَضَاءِ وَالْأَحْكامکتابقضاوت و احکام
### بخش یکم#### حکومت مخصوص امام علیه السلام است(1 بَابُ أَنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلْإِمَامِ علیه السلام)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:اتَّقُوا الحُكُومَةَ، فَإِنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلْإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ الْعَادِلِ فِي الْمُسْلِمِينَ؛ لِنَبِيَّ أَوْ وَصِيَّ نَبِيِّ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِشُرَيْح:يَا شُرَيْحُ: قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا يَجْلِسُهُ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيٌّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِيٌّ.____________بخش یکمحکومت مخصوص امام علیه السلام است1 - سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:از حکومت بپرهیزید! زیرا حکومت تنها برای امام آگاه از قضاوت و عادل بین مسلمانان است؛ حکومت برای پیامبر یا وصی او است.2 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق ر فرمود:أمير مؤمنان علی علیه السلام به شریح فرمود: ای شریح! تو در جایگاهی نشسته ای که در آن فقط پیامبر یا وصی او و یا شخص بدبخت و شقی می نشیند.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:لَمَّا وَلَّى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام شُرَيْحاً الْقَضَاءَ اشْتَرَطَ عَلَيْهِ أَنْ لَا يُنْفِذَ الْقَضَاءَ حَتَّى يَعْرِضَهُ عَلَيْهِ.3 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که امیرمؤمنان علی علیه السلام قضاوت را به شریح سپرد با او شرط نمود که در صورتی حکم را تنفیذ کند که به آن حضرت عرضه کرده باشد.### بخش دوم#### اصناف قضات(2 بَابُ أَصْنَافِ الْقُضَاةِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:الْقُضَاةُ أَرْبَعَةٌ ثَلاثَةٌ فِي النَّارِ وَ وَاحِدٌ فِي الْجَنَّةِ: رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَ رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ لا يَعْلَمُ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ لا يَعْلَمُ فَهُوَ فِي النَّارِ، وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَهُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ.بخش دوماصناف قضات1 - محمد بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:قضات، چهار دسته اند؛ سه دسته در آتش و یک دسته در بهشت: کسی که قضاوت ستمگرانه می کند در حالی که آگاهی دارد. او در آتش دوزخ است. کسی که قضاوت ستمگرانه می کند در حالی که آگاهی ندارد او نیز در آتش است. کسی که قضاوت حق می کند در حالی که آگاهی ندارد. او نیز در آتش است و کسی که قضاوت حق می کند، در حالی که آگاهی دارد. او در بهشت است.
وَ قَالَ علیه السلام: الْحُكْمُ حُكْمَانِ: حُكْمُ اللهِ وَ حُكْمُ الْجَاهِلِيَّةِ، فَمَنْ أَخْطَأَ حُكْمَ اللهِ حَكَمَ بِحُكْمِ الْجَاهِلِيَّةِ.2 - أَبُو عَلِيِّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:الْحُكْمُ حُكْمَانِ: حُكْمُ اللهِ وَ حُكْمُ الْجَاهِلِيَّةِ، وَقَدْ قَالَ اللَّهُ عز وجل: ﴿وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ وَ اشْهَدُوا عَلَى زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ لَقَدْ حَكَمَ فِي الْفَرَائِضِ بِحُكْمِ الْجَاهِلِيَّة.)همچنین آن حضرت فرمود: حکم دو نوع است حکم خدا و حکم جاهلیت. پس هر کس در مورد حکم خدا راه خطا رود به حکم جاهلیت حکم کرده است.2 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:حکم دو نوع است حکم بر اساس حکم خدا و حکم بر اساس جاهلیت خداوند می فرماید: «برای گروهی که اهل یقین هستند چه کسی بهتر از خدا داوری خواهد کرد؟» گواهی دهید که زید بن ثابت انصاری در مسائل میراث به حکم دوران جاهلی حکم می کرد.### بخش سوم#### داوری بر خلاف آنچه خداوند نازل کرده است(3 بَابُ مَنْ حَكَمَ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ صَبَّاحِ الْأَزْرَقِ عَنْ حَكَمِ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام وَ حَكَم عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عبد الله علیه السلام قالا:بخش سومداوری بر خلاف آن چه خداوند نازل کرده است1 - ابوبصیر از امام باقر علیه السلام و ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام روایت می کنند که آن دو بزرگوار فرمودند:
مَنْ حَكَمَ فِي دِرْهَمَيْنِ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللهُ عز وجل مِمَّنْ لَهُ سَوْطٌ أَوْ عَصًا فَهُوَ كَافِرٌ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عز وجل وَ عَلَى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:مَنْ حَكَمَ فِي دِرْهَمَيْنِ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عز وجل فَهُوَ كَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن كَثِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن مُسْكَانَ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:مَنْ حَكَمَ فِي دِرْهَمَيْنِ بِحُكْمِ جَوْرٍ ثُمَّ جَبَرَ عَلَيْهِ كَانَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآيَةِ: ﴿وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ.)فَقُلْتُ: وَكَيْفَ يَجْبُرُ عَلَيْهِ؟فَقَالَ: يَكُونُ لَهُ سَوْطٌ وَ سِجْنُ فَيَحْكُمُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَضِيَ بِحُكُومَتِهِ وَ إِلَّا ضَرَبَهُ بِسَوْطِهِ وَ حَبَسَهُ فِي سِجْنِهِ.____________هر قدرتمندی که درباره دو درهم بر خلاف آنچه خدا نازل کرده قضاوت کند، به آن چه خداوند به حضرت محمد صلى الله عليه وسلم نازل کرده کفر ورزیده است.2 - ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:هر کس درباره دو درهم بر خلاف آن چه خدا نازل کرده قضاوت کند، به خداوند بزرگ کافر شده است.3 - راوی گوید: امام علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:هر کس در خصوص دو درهم حکم ستمگرانه نماید سپس بر محکوم زور بگوید جزو افراد این آیه است: «و هر کس به آن چه که خداوند نازل کرده حکم نکند، پس آنان همان کافرانند».(راوی گوید: عرض کردم چگونه به محکوم زور می گوید؟)فرمود: قاضی تازیانه و زندانی داشته باشد و بر محکوم حکم کند. پس هرگاه محکوم به حکم او راضی شد (چه بهتر و گرنه او را با تازیانه اش بزند و در زندان خود، زندانی کند.)
4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:أَيُّ قَاضٍ قَضَى بَيْنَ اثْنَيْنِ فَأَخْطَا سَقَطَ أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ.5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي رَجُلٌ عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْخَضِيبِ الْبَجَلِي قَالَ:كُنتُ مَعَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى مُزَامِلَهُ حَتَّى جِئْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ فَبَيْنَا نَحْنُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلى الله عليه وسلم إِذْ دَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهما السلام فَقُلْتُ لِابْنِ أَبِي لَيْلَى: تَقُومُ بِنَا إِلَيْهِ.فَقَالَ: وَ مَا نَصْنَعُ عِنْدَهُ؟فَقُلْتُ: نُسَائِلُهُ وَنُحَدِّتُهُ.فَقَالَ: قُمْ.فَقُمْنَا إِلَيْهِ فَسَاءَلَنِي عَنْ نَفْسِي وَ أَهْلِي ثُمَّ قَالَ: مَنْ هَذَا مَعَكَ؟____________4 - معاوية بن وهب گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:هر قاضی که بین دو نفر قضاوت نماید و در حکم اشتباه کند (گویی از فراتر از آسمان سقوط کرده است.)5 - سعيد بن ابو خضیب بجلی گوید: من در مرکبی همراه ابن ابولیلا بودم رفتیم تا این که به مدینه رسیدیم. در همان اثنایی که ما در مسجد پیامبر صلى الله عليه وسلم بودیم، ناگاه امام صادق علیه السلام وارد شد.من به ابن ابولیلا گفتم: با ما به نزد ایشان می آیی؟ابن ابولیلا گفت: در نزد او چه کنیم؟گفتم: از ایشان مسأله بپرسیم و به گفتگو بپردازیم.گفت: برخیز.پس برخاستیم و نزد آن حضرت رفتیم حضرتش از من درباره خودم و خانواده ام پرسید. سپس فرمود این کیست که همراه توست؟
فَقُلْتُ: ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ.فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ؟قَالَ: نَعَمْ.قَالَ: تَأْخُذُ مَالَ هَذَا فَتَعْطِيهِ هَذَا وَ تَقْتُلُ وَتُفَرِّقُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ لَا تَخَافُ فِي ذَلِكَ أَحَداً؟قَالَ: نَعَمْ.قَالَ: فَبِأَيِّ شَيْءٍ تَقْضِي؟قَالَ: بِمَا بَلَغَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَعَنْ عَلِي علیه السلام وَعَنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ.قَالَ: فَبَلَغَكَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً لا أَقْضَاكُمْ؟قَالَ : نَعَمْ.____________گفتم: ابن ابولیلا، قاضی مسلمانان.حضرت به او فرمود: تو ابن ابولیلا قاضی مسلمانان هستی؟گفت: آری.فرمود: اموال این یکی را می گیری و به آن یکی می دهی؟ حکم قتل صادر می کنی؟ و بین مرد و زن جدایی می اندازی؟ در این احکام از هیچ کس نمی ترسی؟گفت: آری.فرمود: با چه چیزی حکم می کنی؟گفت: به وسیله آن چه که از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم و علی علیه السلام و ابوبکر و عمر به من رسیده است.فرمود: بنابر این از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به تو خبر رسیده است که ایشان فرمود: «به راستی که علی علیه السلام بهترین قاضی شماست»؟گفت آری
قَالَ: فَكَيْفَ تَقْضِي بِغَيْرِ قَضَاءِ عَلِي علیه السلام وَ قَدْ بَلَغَكَ هَذَا؟! فَمَا تَقُولُ إِذَا جِيءَ بِأَرْضِ مِنْ فِضَّةٍ ، وَ سَمَاءٍ مِنْ فِضَّةٍ ، ثُمَّ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِيَدِكَ فَأَوْ قَفَكَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّكَ فَقَالَ: يَا رَبِّ إِنَّ هَذَا قَضَى بِغَيْرِ مَا قَضَيْتَ ؟قَالَ: فَاصْفَرَّ وَجْهُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى حَتَّى عَادَ مِثْلَ الزَّعْفَرَانِ.ثُمَّ قَالَ لِي: الْتَمِسُ لِنَفْسِكَ زَمِيلاً وَ اللهِ ! لا أُكَلِّمُكَ مِنْ رَأْسِى كَلِمَةً أَبَداً.فرمود: پس چگونه به چیزی غیر از حکم علی علیه السلام داوری می کنی در حالی که این حدیث به تو رسیده است؟! پس چه می گویی هنگامی که زمینی از نقره و آسمانی از نقره فرا رسد، سپس پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم دست تو را بگیرد و در پیشگاه خداوند نگاه دارد و بفرماید: «پروردگارا! این شخص به غیر آن چه که من قضاوت کردم حکم نمود»؟!سعید گوید: در این هنگام صورت ابن ابولیلا زرد شد به حدی که مانند زعفران گشت.آن گاه به من گفت: برای خود همسفری پیدا کن. به خدا سوگند! دیگر حتی یک کلمه با تو سخن نخواهم گفت.### بخش چهارم#### فتوا دهنده ضامن است(4 بَابُ أَنَّ الْمُفْتِيَ ضَامِنٌ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَاعِداً فِي حَلْقَةِ رَبِيعَةِ الرَّأْيِ فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ فَسَأَلَ رَبِيعَةَ الرَّأْيِ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَهُ.فَلَمَّا سَكَتَ قَالَ لَهُ الْأَعْرَابِيُّ: أَ هُوَ فِي عُنُقِكَ؟بخش چهارمفتوا دهنده ضامن است1 - عبدالرحمان بن حجاج گوید امام صادق عليه السلام در مجلس ربيعة الرأي، قاضي مدينه حاضر بود عربی بادیه نشین آمد و پرسشی مطرح کرد. ربیعه به او پاسخ داد.آن مرد عرب گفت: آیا مسئولیت این فتوا را بر عهده خواهی گرفت؟
فَسَكَتَ عَنْهُ رَبِيعَةُ وَ لَمْ يَرُدَّ عَلَيْهِ شَيْئاً ، فَأَعَادَ عَلَيْهِ الْمَسْأَلَةَ فَأَجَابَهُ بِمِثْلِ ذَلِكَ.فَقَالَ لَهُ الْأَعْرَابِيُّ: أَ هُوَ فِي عُنُقِكَ؟فَسَكَتَ رَبِيعَةُ.فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام: هُوَ فِي عُنُقِهِ قَالَ، أَوْ لَمْ يَقُلْ وَكُلُّ مُفْتٍ ضَامِنٌ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ عُبَيْدَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام:مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًى مِنَ اللهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْيَاهُ.____________ربیعه پاسخی نداد. مرد عرب مجدداً پرسش خود را تکرار کرد. ربیعه نیز همان فتوای قبلی را تکرار نمود.مرد عرب پرسید: مسئولیت این فتوا بر گردن توست؟ربیعه باز هم ساکت ماند.امام صادق عليه السلام به آن مرد فرمود: مسئولیت این فتوا بر گردن اوست؛ خواه اعتراف کند یا اعتراف نکند و کسی که فتوا می دهد ضامن آن فتوا خواهد بود.2 - ابوعبیده گوید: امام باقر عليه السلام فرمود:هر کس بدون علم و دانش و هدایتی از جانب خدا فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب بر او نفرین می کنند و هر خطایی که با فتوای او صورت بگیرد وزر و وبال آن دامن او را خواهد گرفت.
### بخش پنجم#### حقوق قاضي وحکم رشوه گرفتن در قضاوت(5 بَابُ أَخْذِ الْأُجْرَةِ وَالرِّشَا عَلَى الْحُكْمِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَاضٍ بَيْنَ قَرْيَتَيْنِ يَأْخُذُ مِنَ السُّلْطَانِ عَلَى الْقَضَاءِ الرِّزْقَ.فَقَالَ: ذَلكَ السُّحْتُ.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:الرِّشَا فِي الْحُكْمِ هُوَ الْكُفْرُ بِاللهِ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ:____________بخش پنجمحقوق قاضی و حکم رشوه گرفتن در قضاوت1 - عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدند: یک قاضی - که برای دو آبادی منصوب است - برای قضاوت حقی از حاکم دریافت کند (چه صورت دارد؟)فرمود: این سُحت است.2 - سماعه گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:رشوه گرفتن برای صدور حکم همان کفر به خداوند است.3 - یزید بن فرقد گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ السُّحْتِ.فَقَالَ: هُوَ الرِّشَا فِي الْحُكْمِ.از امام صادق عليه السلام درباره سُحت پرسیدم.فرمود: آن رشوه در حکم است.### بخش ششم#### کسی که در حکم ستم کند(6 بَابُ مَنْ حَافَ فِي الْحُكْمِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام:يَدُ اللهِ فَوْقَ رَأْسِ الْحَاكِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَةِ ، فَإِذَا حَافَ وَ كَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَّمَالِيَّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ قَاضٍ كَانَ يَقْضِي بِالْحَقِّ فِيهِمْ فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ قَالَ لِامْرَأَتِهِ: إِذَا أَنَا مِتُّ فَاغْسِلِينِي وَ كَفْنِينِي وَ ضَعِينِي عَلَى سَرِيرِي وَ غَلِّي وَجْهِي فَإِنَّكِ لَا تَرَيْنَ سُوءاً.بخش ششمکسی که در حکم ستم کند1 - سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی عليه السلام فرمود:دست خداوند روی سر حاکم است و بالهای رحمت بالای سر او قرار گرفته است. پس هنگامی که او در حکم ستم کند خداوند او را به خودش واگذار می نماید.2 - ابو حمزه ثمالی گوید: امام باقر عليه السلام فرمود:در بنی اسراییل یک قاضی بود که در میان آنان به حق قضاوت می کرد، هنگامی که مرگش فرا رسید به همسر خود گفت: آنگاه که من از دنیا رفتم مرا غسل ده، کفن کن و روی تخت قرار ده و صورتم را بپوشان تا چیز ناپسند و زشتی مشاهده نکنی.
فَلَمَّا مَاتَ فَعَلَتْ ذَلِكَ ، ثُمَّ مَكَثَتْ بِذَلِكَ حِيناً ، ثُمَّ إِنَّهَا كَشَفَتْ عَنْ وَجْهِهِ لِتَنْظُرَ إِلَيْهِ فَإِذَا هِيَ بِدُودَةٍ تَقْرِضُ مَنْخِرَهُ ، فَفَزِعَتْ مِنْ ذَلِكَ ، فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ أَتَاهَا في مَنَامِهَا فَقَالَ لَهَا: أَفْزَعَكِ مَا رَأَيْتِ؟قَالَتْ: أَجَلْ لَقَدْ فَزِعْتُ.فَقَالَ لَهَا: أَمَا لَئِنْ كُنْتِ فَزِعْتِ مَا كَانَ الَّذِي رَأَيْتِ إِلَّا فِي أَخِيكِ فُلانٍ أَتَانِي وَ مَعَهُ خَصْمٌ لَهُ ، فَلَمَّا جَلَسَا إِلَيَّ قُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلِ الْحَقَّ لَهُ وَ وَجُهِ الْقَضَاءَ عَلَى صَاحِبِهِ. فَلَمَّا اخْتَصَمَا إِلَيَّ كَانَ الْحَقُّ لَهُ وَ رَأَيْتُ ذَلِكَ بَيْنَا فِي الْقَضَاءِ فَوَجَّهْتُ الْقَضَاءَ لَهُ عَلَى صَاحِبِهِ فَأَصَابَنِي مَا رَأَيْتِ لِمَوْضِعِ هَوَايَ كَانَ مَعَ مُوَافَقَةِ الْحَقِّ.____________هنگامی که قاضی از دنیا رفت زن به دستور او عمل کرد. سپس مدتی به همان صورت درنگ کرد. آن گاه صورتش را باز کرد تا او را ببیند در این هنگام متوجه شد که کرمی سوراخ بینی او را می برید زن ترسید. آن گاه که شب فرا رسید شوهرش به خوابش آمد و به او گفت: آیا چیزی که مشاهده کردی تو را ترساند؟گفت: آری، ترسیدم.شوهرش گفت: آگاه باش اگر از آن چه که مشاهده کردی ترسیدی، فقط به خاطر برادرت، فلانی بود او نزد من آمد در حالی که دشمنش همراهش بود. هنگامی که نزد من نشستند با خودم گفتم: خدایا! حق را به نفع او و حکم را به ضرر دشمنش قرار ده.هنگامی که شکایت خود را نزد من بازگو کردند حق با برادرت بود که آن را به طور آشکار در قضاوت دریافتم اما به ضرر دشمن او حکم نمودم پس به آن چه که دیدی دچار شدم. به خاطر هوای نفسم که همراه موافقت حق بود.
### بخش هفتم#### کراهت نشستن نزد قاضیان ستمگر(7 بَابُ كَرَاهِيَةِ الْجُلُوسِ إِلَى قُضَاةِ الْجَوْرِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:مَرَّ بِي أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللهِ وَ أَنَا جَالِسٌ عِنْدَ قَاضٍ بِالْمَدِينَةِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ مِنَ الْغَدِ.فَقَالَ لِي: مَا مَجْلِسٌ رَأَيْتُكَ فِيهِ أَمْسِ؟قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّ هَذَا الْقَاضِي لِي مُكْرِمٌ فَرُبَّمَا جَلَسْتُ إِلَيْهِ.فَقَالَ لِي: وَ مَا يُؤْمِنُكَ أَنْ تَنْزِلَ اللَّعْنَةُ فَتَعُمَّ مَنْ فِي الْمَجْلِسِ.____________بخش هفتمکراهت نشستن نزد قاضیان ستمگر1 - محمد بن مسلم گوید: من در مدینه نزد یک قاضی نشسته بودم که امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام از کنار من گذشت. فردای آن روز به خدمت آن حضرت شرفیاب شدم، حضرت به من فرمود: آن مجلسی که دیروز تو را در آن دیدم، چه بود؟عرض کردم: قربانت گردم! این قاضی مرا گرامی می دارد من نیز گاهی نزد او می نشینم.حضرت به من فرمود: چه چیزی تو را اطمینان می دهد که لعنت الهی نازل گردد و همه حاضران در آن مجلس را فرا گیرد؟!
### بخش هشتم#### کراهت شکایت به قاضیان ستمگر(8 بَابُ كَرَاهِيَةِ الِارْتِفَاعِ إِلَى قُضَاةِ الْجَوْرِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:أَيُّمَا مُؤْمِن قَدَّمَ مُؤْمِناً فِي حُصُومَةٍ إِلَى قَاضِ أَوْ سُلْطَانٍ جَائِرٍ فَقَضَى عَلَيْهِ بِغَيْرِ حُكْمِ اللهِ فَقَدْ شَرِكَهُ فِي الْإِثْم.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ الْغَنَوِيِّ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:أَيُّمَا رَجُلٍ كَانَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ أَحَ لَهُ مُمَارَاةٌ فِي حَقِّ فَدَعَاهُ إِلَى رَجُلٍ مِنْ إِخْوَانِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ فَأَبَى إِلَّا أَنْ يُرَافِعَهُ إِلَى هَؤُلَاءِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عز وجل: (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ الْآيَةَ.)____________بخش هشتمکراهت شکایت به قاضیان ستمگر1 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:هر مؤمنی از دست برادر دینی خود به قاضی و یا حاکم ستمگر شکایت کند و آنان خلاف حکم خدا قضاوت کنند در گناه قاضی و حاکم شریک و سهیم خواهد بود.2 - ابوبصیر گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:هر کس با برادر دینی خود نزاع کند و او را دعوت نماید تا به داوری قضات برادران ایمانی خودش رضایت دهد ولی برادرش به چنین قضاوتی رضایت ندهد، مگر آنکه به حکام جور شکایت نماید به منزله کسانی است که خداوند می فرماید: «آیا به کسانی نمی نگری که پندارند به آن چه بر تو و پیامبران پیشین نازل کردیم ایمان دارند و می خواهند از طاغوت دادخواهی نمایند با آن که دستور دارند که به طاغوت کافر شوند...؟!
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام: قَوْلُ اللهِ عز وجل فِي كِتَابِهِ: (وَ لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكامِ.)فَقَالَ: يَا أَبَا بَصِير! إِنَّ اللَّهَ عز وجل قَدْ عَلِمَ أَنَّ فِي الْأُمَّةِ حُكّاماً يَجُورُونَ، أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَعْنِ حُكّامَ أَهْلِ الْعَدْلِ وَ لَكِنَّهُ عَنَى حُكّامَ أَهْلِ الْجَوْرِ.يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّهُ لَوْ كَانَ لَكَ عَلَى رَجُلٍ حَقٌّ فَدَعَوْتَهُ إِلَى حُكّامِ أَهْلِ الْعَدْلِ فَأَبَى عَلَيْكَ إِلَّا أَنْ يُرَافِعَكَ إِلَى حُكّامِ أَهْلِ الْجَوْرِ لِيَقْضُوا لَهُ لَكَانَ مِمَّنْ حَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ عز وجل: (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ.)4 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:____________3 - ابوبصیر گوید: در خدمت امام صادق عليه السلام این آیه قرآن را تلاوت کردم: «و اموال یک دیگر را به ناحق مخورید که بخشی را به قاضیان بسپارید».فرمود: ای ابا بصیر! خداوند می دانست که در میان امت گروهی از راه جور و ستم به داوری و قضاوت می پردازند. هان که منظور خداوند داوران دادگر نیست بلکه مقصود داوران ستمگر است.ای ابا محمد! اگر بر عهده کسی حقی داشته باشی و او را به داوری داوران دادگر بخوانی و او نپذیرد جز آن که تو را به داوری اهل ستم بکشاند تا به سود او داوری نمایند چنان است که از طاغوت سرکش دادخواهی کرده باشد و این است کلام خدا که می فرماید: «آیا به کسانی نمی نگری که می پندارند به آنچه بر تو و پیامبران پیشین نازل شده ایمان دارند و می خواهند از طاغوت دادخواهی کنند با آن که دستور دارند که به طاغوت کافر شوند؟!».4 - ابو خدیجه گوید:
إِيَّاكُمْ أَنْ يُحَاكِمَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً إِلَى أَهْلِ الْجَوْرِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى رَجُلٍ مِنْكُمْ يَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ قَضَائِنَا فَاجْعَلُوهُ بَيْنَكُمْ فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِياً فَتَحَاكَمُوا إِلَيْهِ.5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْن حَنْظَلَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا يَكُونُ بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاتٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ أَوْ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ؟فَقَالَ: مَنْ تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ فَحَكَمَ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتا وَإِنْ كَانَ حَقًّهُ ثَابِتا لأَنَّهُ أَخَذَ بِحُكْم الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ.قُلْتُ: كَيْفَ يَصْنَعَانِ؟قَالَ: انْظُرُوا إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلالِنَا وَ حَرَامِنَا وَعَرَفَ أَحْكَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَكَما فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِما فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلُهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّاةُ عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى حَدُّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ.____________امام صادق عليه السلام به من فرمود: بپرهیزید از این که برخی از شما از برخی دیگر به نزد اهل ستم به محاکمه بروید. اما یکی از خودتان را در نظر بگیرید که چیزی از احکام ما را بداند و او را میان خود قاضی قرار دهید؛ زیرا من او را قاضی قرار داده ام. پس نزد او برای محاکمه بروید.5 - عمر بن حنظله گویدعليه السلام از امام صادق عليه السلام پرسیدم: بین دو نفر از یاران ما منازعه ای درباره بدهی یا میراث است آنان نزد قاضیان محاکمه نمودند؛ آیا جایز است؟فرمود: هر کس برای محاکمه نزد طاغوت برود و به نفعش حکم گردد، همانا از روی ظلم و ستم آن را گرفته است؛ گرچه حق او اثبات شده باشد؛ زیرا او آن را با حکم طاغوت به دست آورده است در حالی که خداوند فرمان داده که به آن کافر شوند.عرض کردم: چگونه مسأله را حل کنند؟فرمود: مردی از خودتان را در نظر بگیرید که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما بنگرد و از احکام ما آگاه باشد پس او را به حکمیت بپذیرید زیرا من او را بر شما حاکم نمودم. پس هرگاه طبق حکم ما داوری نماید و یکی از دو طرف دعوی حکم را از او نپذیرد، همانا حکم خدا را سبک شمرده و بر ما رد نموده است و رد کننده بر ما، رد کننده بر خداوند است و این در حد و اندازه شرک به خداوند است.
### بخش نهم#### آداب قضاوت(9 بَابُ أَدَبِ الْحُكْمِ)- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كَهَيْلٍ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً علیه السلام يَقُولُ لِشُرَيْحٍ:انْظُرْ إِلَى أَهْلِ الْمَعْكِ وَ الْمَطْلِ وَ دَفْع حُقُوقِ النَّاسِ مِنْ أَهْلُ الْمَقْدُرَةِ وَ الْيَسَارِ مِمَّنْ يُدْلِي بِأَمْوَالِ الْمُسْلِمِينَ إِلَى الْحُكَّامِ فَخُذْ لِلنَّاسِ بِحُقُوقِهِمْ مِنْهُمْ وَ بِعْ فِيهَا الْعَقَارَ وَ الدُّيَارَ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ:مَطْلُ الْمُسْلِمِ الْمُوسِرِ ظُلْمَ لِلْمُسْلِم وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَقَارٌ وَ لا دَارٌ وَ لا مَالٌ فَلا سَبِيلَ عَلَيْهِ.وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لا يَحْمِلُ النَّاسَ عَلَى الْحَقِّ إِلَّا مَنْ وَرَّعَهُمْ عَنِ الْبَاطِلِ.____________بخش نهمآداب قضاوت1 - سلمة بن کهیل گوید: از حضرت علی علیه السلام شنیدم که به شریح می فرمود:اهل درنگ و امروز و فردا کردن را بنگر و حقوق مردم را از توانگران و گشاده روزیان که دارایی مسلمانان را به حکام می پردازند بستان پس حقوق مردم را از آنان باز ستان و به خاطر ستاندن حق مردم زمین و خانه های آنان را بفروش؛ زیرا از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود:امروز و فردا کردن مسلمانی که توانایی مالی دارد ظلم به مسلمان صاحب حق است و هر کس که نه زمینی دارد و نه خانه ای و نه اموالی سلطه ای بر او نیست.و بدان! هیچ کس مردم را به سوی حق نمی برد، جز کسی که آنان را از باطل باز می دارد.
ثُمَّ وَاسِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهِكَ وَ مَنْطِقِكَ وَ مَجْلِسِكَ حَتَّى لَا يَطْمَعَ قَرِيبُكَ في حَيْفِكَ وَ لا يَيْأَسَ عَدُوُّكَ مِنْ عَدْلِكَ وَ رُدَّ الْيَمِينَ عَلَى الْمُدَّعِي مَعَ بَيِّنَةٍ، فَإِنَّ ذَلِكَ أَجْلَى لِلْعَمَى وَأَثْبَتُ فِي الْقَضَاءِ.وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمُسْلِمِينَ عُدُولٌ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا مَجْلُوداً فِي حَدٍ لَمْ يَتُبْ مِنْهُ أَوْ مَعْرُوفٌ بِشَهَادَةِ زُورٍ أَوْ طَنِينٌ.وَإِيَّاكَ وَ التَّضَجُرَ وَالتَّأَذْيَ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ الَّذِي أَوْجَبَ اللَّهُ فِيهِ الْأَجْرَ وَ يُحْسِنُ فِيهِ الذُّخْرَ لِمَنْ قَضَى بِالْحَقِّ.وَ اعْلَمْ أَنَّ الصُّلْحَ جَائِزٌ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا صُلْحاً حَرَّمَ حَلالاً أَوْ أَحَلَّ حَرَاماً وَ اجْعَلْ لِمَنِ ادَّعَى شُهُوداً غُيَّباً أَمَداً بَيْنَهُمَا، فَإِنْ أَحْضَرَهُمْ أَخَذْتَ لَهُ بِحَقِّهِ وَإِنْ لَمْ يُحْضِرْهُمْ أَوْ جَبْتَ عَلَيْهِ الْقَضِيَّةَ.____________آن گاه با چهره سخن گفتن و جایگاه نشستن خود میان مسلمانان مساوات بر قرار کن تا کسی که نزدیک توست به ستم تو طمع نکند و کسی که از تو دور است، از عدل تو ناامید نشود و سوگند را همراه دلیل و شاهد به مدعی برگردان؛ زیرا این کار برای فرد ناآگاه روشنگر و در قضاوت استوارتر است.و بدان که برخی از مسلمانان نسبت به برخی دیگر عادل هستند؛ جز کسی که به خاطر حدی که از آن توبه نکرده تازیانه خورده است یا کسی که به شهادت دروغین دادن معروف باشد و یا کسی که مظنون است.بپرهیز از این که در مجلس قضاوتی که خداوند در آن پاداش قرار داده و نیکی را برای کسی که به حق داوری کند ذخیره کرده بی قراری کنی و خود را آزار دهی.و بدان که صلح بین مسلمانان جایز است؛ جز صلحی که حلالی را حرام کند یا حرامی را حلال کند و برای کسی که ادعا می کند شاهدانی دارد که غایب هستند، وقت معینی بین مدعی و منکر قرار ده پس اگر شهود خود را حاضر نمود حق او ستانده می شود و اگر آنان را حاضر نکرد، حکم بر او لازم می گردد.
فَإِيَّاكَ أَنْ تُنَفِّذَ فِيهِ قَضِيَّةٌ فِي قِصَاصِ أَوْ حَدٍ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ أَوْ حَقٍّ مِنْ حُقُوقِ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى تَعْرِضَ ذَلِكَ عَلَيَّ إِنْ شَاءَ اللهُ، وَ لَا تَقْعُدَنَّ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ حَتَّى تَطْعَمَ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيٌّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلَا يَقْضِي وَ هُوَ غَضْبَانُ.3 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلْيُوَاسِ بَيْنَهُمْ فِي الْإِشَارَةِ وَ فِي النَّظَرِ وَ فِي الْمَجْلِسِ.4 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ: أَنَّ رَجُلاً نَزَلَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَمَكَثَ عِنْدَهُ أَيَّامًا ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَيْهِ فِي خُصُومَةٍ لَمْ يَذْكُرْهَا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.فَقَالَ لَهُ: أَخَصْمٌ أَنْتَ؟قَالَ: نَعَمْ.____________پس بپرهیز که در امر قضاوت در خصوص قصاص یا حدی از حدود خدا و یا حقی از حقوق مسلمانان حکمی را نافذ گردانی تا این که آن را بر من عرضه کنی؛ ان شاء الله. و به هیچ وجه در جایگاه قضاوت ننشین تا این که غذا بخوری.2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: هر کس عهده دار مسئولیت قضاوت گردد در حال خشم داوری نکند.3 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:هر کس عهده دار مسئولیت قضاوت گردد در اشاره کردن نگاه کردن و جایگاه نشستن، بین مردم مساوات کند.4 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:مردی در خانه امیرمؤمنان علی علیه السلام منزل نموده و مدتی نزد ایشان ماند. سپس درباره دعوایی که آن را برای آن حضرت بازگو نکرده بود، نزد ایشان آمد.حضرت به او فرمود: آیا تو طرف دعوا هستی؟گفت: آری.
قَالَ: تَحَوَّلُ عَنَّا! إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم نَهَى أَنْ يُضَافَ الْخَصْمُ إِلَّا وَ مَعَهُ خَصْمُهُ.5 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِشُرَيْح:لا تُسَارَّ أَحَداً فِي مَجْلِسِكَ وَ إِنْ غَضِبْتَ فَقُمْ فَلَا تَقْضِيَنَّ فَأَنْتَ غَضْبَانُ.قَالَ: وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام: لِسَانُ الْقَاضِي وَرَاءَ قَلْبِهِ ، فَإِنْ كَانَ لَهُ قَالَ وَ إِنْ كَانَ عَلَيْهِ أَمْسَكَ.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ عَمَّنْ سَمِعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا كَانَ الْحَاكِمُ يَقُولُ لِمَنْ عَنْ يَمِينِهِ وَ لِمَنْ عَنْ يَسَارِهِ: مَا تَرَى ؟ مَا تَقُولُ ؟ فَعَلَى ذَلِكَ لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ إلَّا يَقُومُ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ تُجْلِسُهُمْ مَكَانَهُ.____________فرمود: از ما دور شو! پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نهی نمود که طرف دعوا مهمان گردد مگر این که طرف دیگر دعوا همراهش باشد.5 - راوی گوید: امیرمؤمنان علی علیه السلام به شریح فرمود:در مجلس قضاوت خود با هیچ کس راز نگو و اگر خشمگین شدی برخیز و هرگز با حال خشم داوری نکن.راوی گوید: و امام صادق علیه السلام فرمود: زبان قاضی پشت قلب اوست. پس اگر قلبش در اختیار او باشد حکم کند و اگر قلبش علیه او باشد از قضاوت خودداری کند.6 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه قاضی به افرادی که در دو طرف راست و چپ او نشسته اند بگوید: «نظرت چیست؟ چه می گویی؟» پس بر او، لعنت خداوند و فرشتگان و مردم همگی باد! مگر این که از جایگاه خود برخیزد و آن افراد را به جای خود قرار دهد.
### بخش دهم#### قضاوت با شاهد و سوگند(10 بَابُ أَنَّ الْقَضَاءَ بِالْبَيِّنَاتِ وَالْأَيْمَانِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ هِشَامِ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَالْأَيْمَانِ وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ، فَأَيُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِيهِ شَيْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةٌ مِنَ النَّارِ.2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:إِنَّ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ شَكَا إِلَى رَبِّهِ كَيْفَ أَقْضِي فِي أُمُورٍ لَمْ أُخْبَرْ بِبَيَانِهَا.قَالَ: فَقَالَ لَهُ: رُدَّهُمْ إِلَيَّ وَأَضِفْهُمْ إِلَى اسْمِي يَحْلِفُونَ بِهِ.____________بخش دهمقضاوت با شاهد و سوگند1 - هشام بن حکم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:من در میان شما فقط به استناد گواهی گواهان و سوگند خوردن افراد داوری می کنم. چه بسا باشد که برخی از شما در طرح دعوا خطا کند و راه داوری صحیح را بر خود ببندد. پس اگر من با این استناد حق کسی را به دامن دیگری بریزم آتش دوزخ را به دامن او ریخته ام.2 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:یکی از پیامبران به پروردگار خود شکایت نمود که چگونه درباره امری قضاوت کنم که از آن ناآگاهم؟خداوند به او فرمود: آنان را به من بازگردان و به اسم من فراخوان تا به آن سوگند یاد کنند.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:فِي كِتَابِ عَلِي علیه السلام أَنَّ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ شَكَا إِلَى رَبِّهِ الْقَضَاءَ فَقَالَ: كَيْفَ أَقْضِي بِمَا لَمْ تَرَ عَيْنِي وَ لَمْ تُسْمَعْ أُذُنِي؟فَقَالَ: اقْضِ بَيْنَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَأَضِفُهُمْ إِلَى اسْمِي يَحْلِفُونَ بِهِ.وَ قَالَ: إِنَّ دَاوُدَ علیه السلام قَالَ: يَا رَبِّ أَرِنِي الْحَقِّ كَمَا هُوَ عِنْدَكَ حَتَّى أَقْضِيَ بِهِ.فَقَالَ: إِنَّكَ لا تُطِيقُ ذَلِكَ.فَأَلَحٌ عَلَى رَبِّهِ حَتَّى فَعَلَ فَجَاءَهُ رَجُلٌ يَسْتَعْدِي عَلَى رَجُلٍ فَقَالَ: إِنَّ هَذَا أَخَذَ مالي.فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَى دَاوُدَ علیه السلام: أَنَّ هَذَا الْمُسْتَعْدِيَ قَتَلَ أَبَا هَذَا وَ أَخَذَ مَالَهُ.فَأَمَرَ دَاوُدُ بِالْمُسْتَعْدِي فَقُتِلَ وَأَخَذَ مَالَهُ فَدَفَعَهُ إِلَى الْمُسْتَعْدَى عَلَيْهِ.____________راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین است که یکی از پیامبران از قضاوت و داوری به پروردگار خود شکایت نموده و عرض کرد چگونه به آن چه که چشم من ندیده و گوش من نشنیده قضاوت کنم؟!خداوند فرمود: با گواهی گواهان میان مردم قضاوت کن و آنان را به اسم من دعوت نما تا به آن سوگند یاد کنند.هم چنین امام علیه السلام فرمود: داوود علیه السلام عرضه داشت پروردگارا! حق را همان طور که نزد توست به من نشان ده تا به آن قضاوت کنم.خداوند فرمود: تو توان آن را نداری.داوود علیه السلام اصرار کرد تا سرانجام خداوند پذیرفت.پس مردی نزد داوود علیه السلام آمد که بر شخص دیگری یاری می طلبید و گفت: این مرد اموال مرا گرفته است.خداوند به داوود علیه السلام وحی نمود که این که یاری می خواهد پدر آن شخص را کشته و اموال او را گرفته است.پس داوود علیه السلام دستور داد مردی را که یاری می خواست کشتند و اموالش را گرفتند و به آن شخص دادند.
قَالَ: فَعَجِبَ النَّاسُ وَ تَحَدَّثُوا حَتَّى بَلَغَ دَاوُدَ علیه السلام وَ دَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ مَا كَرِهَ فَدَعَا رَبَّهُ أَنْ يَرْفَعَ ذَلِكَ فَفَعَلَ.ثُمَّ أَوْ حَى اللَّهُ عز وجل إِلَيْهِ: أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَضِفْهُمْ إِلَى اسْمِي يَحْلِفُونَ بِهِ.4 - وَ عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:فِي كِتَابِ عَلِيَّ علیه السلام: أَنَّ نَبِيِّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ شَكَا إِلَى رَبِّهِ فَقَالَ: يَا رَبِّ! كَيْفَ أَقْضِي فِيمَا لَمْ أَشْهَدْ وَ لَمْ أَرَ؟قَالَ: فَأَوْحَى اللهُ عز وجل إِلَيْهِ: أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِكِتَابِي وَأَضِفْهُمْ إِلَى اسْمِي فَحَلَّفْهُمْ بِهِ.وَ قَالَ: هَذَا لِمَنْ لَمْ تَقُمْ لَهُ بَيْنَةٌ.____________فرمود: مردم تعجب کردند و درباره آن گفتگو می کردند تا این که خبر آن به حضرت داوود علیه السلام رسید و به خاطر آن دچار ناراحتی و کراهت شد پس خداوند را خواند که این حکم را بردارد خداوند نیز چنین نمود.آن گاه خداوند به او وحی نمود که بین مردم به گواهی گواهان حکم کن و آنان را به اسم من فراخوان تا به آن سوگند یاد کنند.4 - سلیمان بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:در کتاب حضرت علی علیه السلام این گونه است: یکی از پیامبران به پروردگار خود شکایت نمود و عرضه داشت: پروردگارا! چگونه درباره چیزی که مشاهده نکرده و ندیده ام داوری کنم؟خداوند به او وحی فرمود که میان مردم به کتاب من حکم کن و آنان را به نام من فراخوان و به آن سوگند شان ده.و فرمود: این حکم، برای کسی است که گواهی به نفع او اقامه نشده است.
### بخش یازدهم#### دلیل و شاهد به عهده مدعی و سوگند به عهده منکر است(11 بَابُ أَنَّ الْبَيِّنَةَ عَلَى الْمُدَّعِي وَ الْيَمِينَ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ جَمِيلٍ وَ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:الْبَيِّنَةُ عَلَى مَنِ ادَّعَى وَ الْيَمِينُ عَلَى مَنِ ادُّعِيَ عَلَيْهِ.2 - أبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ اللهَ حَكَمَ فِي دِمَائِكُمْ بِغَيْرِ مَا حَكَمَ بِهِ فِي أَمْوَالِكُمْ حَكَمَ فِي أَمْوَالِكُمْ ، أَنَّ الْبَيِّنَةَ عَلَى الْمُدَّعِي وَ الْيَمِينَ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ وَ حَكَمَ فِي دِمَائِكُمْ أَنَّ الْبَيِّنَةَ عَلَى مَن ادُّعِيَ عَلَيْهِ وَ الْيَمِينَ عَلَى مَنِ ادَّعَى لِكَيْلا يَبْطُلَ دَمُ امْرِيَّ مُسْلِمٍ.____________بخش یازدهمدلیل و شاهد به عهده مدعی و سوگند به عهده منکر است1 - جمیل و هشام گویند: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:دلیل و شاهد به عهده مدعی و سوگند به عهده منکر است.2 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند در مورد خون های شما به غیر آن چه که درباره اموالتان حکم نموده حکم فرموده است. درباره اموالتان حکم نموده که دلیل و گواه به عهده مدعی و سوگند به عهده منکر است. اما درباره خون های شما حکم نموده که دلیل وگواه به عهده منکر و سوگند به عهده مدعی است تا خون مرد مسلمانی به هدر نرود.
### بخش دوازدهم#### کسی که عليه ميت ادعا کند(12 بَابُ مَنِ ادَّعَى عَلَى مَيِّتِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحْمَانِ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ:قُلْتُ لِلشَّيْخ: خَبِّرْنِي عَنِ الرَّجُلِ يَدَّعِي قِبَلَ الرَّجُلِ الْحَقُّ فَلا يَكُونُ لَهُ بَيْنَةٌ بِمَا لَهُ.قَالَ: فَيَمِينَ الْمُدَّعَى عَلَيْهِ فَإِنْ حَلَفَ فَلا حَقٌّ لَهُ وَ إِنْ لَمْ يَحْلِفْ فَعَلَيْهِ وَإِنْ كَانَ المَطْلُوبُ بِالْحَقِّ قَدْ مَاتَ فَأَقِيمَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ فَعَلَى الْمُدَّعِي الْيَمِينُ «بِاللَّهِ الَّذِي لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَقَدْ مَاتَ فُلانٌ وَإِنَّ حَقَّهُ لَعَلَيْهِ».فَإِنْ حَلَفَ وَإِلَّا فَلا حَقٌّ لَهُ لِأَنَّا لا نَدْرِي لَعَلَّهُ قَدْ أَوْفَاهُ بِبَيِّنَةٍ لَا نَعْلَمُ مَوْضِعَهَا أَوْ بِغَيْرِ بَيِّنَةٍ قَبْلَ الْمَوْتِ فَمِنْ ثَمَّ صَارَتْ عَلَيْهِ الْيَمِينُ مَعَ الْبَيِّنَةِ، فَإِنِ ادَّعَى بِلا بَيِّنَةٍ فَلَا حَقَّ لَهُ، لِأَنَّ الْمُدَّعَى عَلَيْهِ لَيْسَ بِحَيَّ وَ لَوْ كَانَ حَيَّا لَأُلْزِمَ الْيَمِينَ أَوِ الْحَقَّ أَوْ يَرُدُّ الْيَمِينَ عَلَيْهِ فَمِنْ ثَمَّ لَمْ يَثْبُتُ لَهُ الْحَقُّ.____________بخش دوازدهمکسی که علیه میت ادعا کند1 - عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به من خبر دهید از مردی که ادعا می کند از شخصی حقی طلب دارد. اما دلیل و شاهدی برای حق خود ندارد.فرمود: سوگند به عهده منکر است. پس اگر منکر سوگند یاد کرد مدعی حقی نخواهد داشت و اگر سوگند نخورد سوگند به عهده مدعی خواهد بود و اگر کسی که حق را می خواهند از او بگیرند مرده باشد و به ضرر او بینه اقامه شده باشد مدعی باید سوگند الهی یاد کند که «سوگند به خدایی که خداوندی جز او نیست فلانی از دنیا رفت در حالی که حق من به عهده او بود».پس اگر مدعی سوگند بخورد، (حق از آن اوست و گرنه حقی ندارد؛ زیرا ما نمی دانیم شاید میت پیش از مرگ با حضور گواه حق او را داده باشد که ما موضع آن را نمی دانیم یا این که بدون گواه حق او را داده است به همین خاطر سوگند به همراه بینه به عهده مدعی است. پس اگر بدون بینه ادعای حق نمود حقی نخواهد داشت؛ زیرا منکر زنده نیست و پس چنان چه زنده بود سوگند یا حق بر او لازم می شد و یا این که سوگند به او برگردانده می شود. به همین علت حقی برای مدعی ثابت نمی گردد.)
### بخش سیزدهم#### بازگرداندن سوگند(13 بَابُ مَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ بَيِّنَةٌ فَيُرَدُّ عَلَيْهِ الْيَمِينُ)1 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام فِي الرَّجُل يَدَّعِي وَ لا بَيْنَةَ لَهُ.قَالَ: يَسْتَحْلِفَهُ فَإِنْ رَدَّ الْيَمِينَ عَلَى صَاحِبِ الْحَقِّ فَلَمْ يَحْلِفْ فَلَا حَقَّ لَهُ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُدْعَى عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلَا بَيْنَةَ لِلْمُدَّعِي.قَالَ: يُسْتَحْلَفُ أَوْ يَرُدَّ الْيَمِينَ عَلَى صَاحِبِ الْحَقِّ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَلا حَقَّ لَهُ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ رَوَاهُ قَالَ:____________بخش سیزدهمبازگرداندن سوگند1 - محمد بن مسلم گوید: امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام درباره شخص مدعی که دو شاهد عادل نداشته باشد فرمود:)او را سوگند می دهند پس اگر سوگند را به صاحب حق برگرداند و خودش سوگند یاد کند، حقی نخواهد داشت.2 - عبید بن زراره نظیر روایت پیشین را از امام صادق علیه السلام نقل می کند.- راوی گوید: امام علیه السلام فرمود:
اسْتِخْرَاجُ الْحُقُوقِ بِأَرْبَعَةِ وُجُوهِ: بِشَهَادَةِ رَجُلَيْنِ عَدْلَيْنِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ رَجُلَيْنِ عَدْلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ فَإِنْ لَمْ تَكُنِ امْرَأَتَانِ فَرَجُلٌ وَ يَمِينُ الْمُدَّعِي فَإِنْ لَمْ يَكُنْ شَاهِدٌ فَالْيَمِينُ عَلَى الْمُدَّعَى عَلَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَحْلِفُ [وَ] رَدَّ الْيَمِينَ عَلَى الْمُدَّعِي فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَيْهِ أَنْ يَحْلِفَ وَ يَأْخُذَ حَقَّهُ فَإِنْ أَبِي أَنْ يَحْلِفَ فَلَا شَيْءَ لَهُ.4 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يُدْعَى عَلَيْهِ الْحَقُّ وَ لَيْسَ لِصَاحِبِ الْحَقِّ بَيْنَةَ.قَالَ: يُسْتَحْلَفُ الْمُدَّعَى عَلَيْهِ فَإِنْ أَبَى أَنْ يَحْلِفَ.وَ قَالَ: أَنَا أَرُدُّ الْيَمِينَ عَلَيْكَ لِصَاحِبِ الْحَقِّ فَإِنَّ ذَلِكَ وَاجِبٌ عَلَى صَاحِبِ الْحَقِّ أَن يَحْلِفَ وَ يَأْخُذَ مَالَهُ.____________به دست آوردن حقوق از چهار طریق حاصل می شود:با شهادت دو مرد عادل اگر دو مرد عادل نبود یک مرد و دو زن اگر دو زن نبود، یک مرد به همراه سوگند مدعی اگر هیچ شاهدی نبود سوگند به عهده منکر است. اگر منکر سوگند نخورد و آن را به مدعی برگرداند بر مدعی لازم است که سوگند یاد نموده و حق خود را بگیرد. پس اگر از سوگند یاد کردن خودادری کرد حقی نخواهد داشت.4 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که علیه او ادعای حق می شود، اما صاحب حق دلیل و شاهدی ندارد فرمود:از منکر می خواهند که قسم یاد کند پس اگر خودداری کرد و به صاحب حق گفت: «من سوگند را به تو باز می گردانم» بر صاحب حق لازم است که سوگند بخورد و مال خود را بستاند.
5 - عَلِيَّ بْنَ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:يُرَدُّ الْيَمِينُ عَلَى الْمُدَّعِي.5 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: سوگند به مدعی برگردانده می شود.### بخش چهاردهم#### کسی که دلیل و شاهدی دارد سوگندی به عهده او نیست(14 بَابُ أَنَّ مَنْ كَانَتْ لَهُ بَيِّنَةٌ فَلَا يَمِينَ عَلَيْهِ إِذَا أَقَامَهَا)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُقِيمُ الْبَيِّنَةَ عَلَى حَقِّهِ هَلْ عَلَيْهِ أَنْ يُسْتَحْلَفَ؟قَالَ: لا.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:بخش چهاردهمکسی که دلیل و شاهدی دارد سوگندی به عهده او نیست1 - محمد بن مسلم گوید:از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی برای حق خود دلیل و شاهدی اقامه می کند؛ آیا باید از او سوگند بخواهند؟فرمود: نه.2 - ابوعباس گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا أَقَامَ الرَّجُلُ الْبَيِّنَةَ عَلَى حَقِّهِ فَلَيْسَ عَلَيْهِ يَمِينٌ فَإِنْ لَمْ يُقِمِ الْبَيِّنَةَ فَرَدَّ عَلَيْهِ الَّذِي ادُّعِيَ عَلَيْهِ الْيَمِينَ فَإِنْ أَبَى أَنْ يَحْلِفَ فَلا حَقٌّ لَهُ.عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مثْلَهُ.اگر مدعی دو شاهد عادل بیاورد، لازم نیست که سوگند یاد کند. و اگر دو شاهد عادل نیاورد منکر باید سوگند یاد کند و ادعای او را نفی نماید و اگر منکر او حاضر نشد سوگند یاد کند، می تواند مدعی را تکلیف کند تا خودش سوگند بخورد. اگر مدعی نیز حاضر نباشد که سوگند یاد کند دیگر حقی ندارد.### بخش پانزدهم#### کسی که به سوگند یاد کردن راضی باشد و برای او سوگند یاد شود دیگر ادعایی ندارد(15 بَابُ أَنَّ مَنْ رَضِيَ بِالْيَمِينِ فَخُلِفَ لَهُ فَلا دَعْوَى لَهُ بَعْدَ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُكَيْلٍ النُمَيْرِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ نْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا رَضِيَ صَاحِبُ الْحَقِّ بِيَمِينِ الْمُنْكِرِ لِحَقِّهِ فَاسْتَحْلَفَهُ فَحَلَفَ أَنْ لا حَقٌّ لَهُ قِبْلَهُ ذَهَبَتِ الْيَمِينُ بِحَقِّ الْمُدَّعِي فَلا دَعْوَى لَهُ.قُلْتُ لَهُ: وَإِنْ كَانَتْ عَلَيْهِ بَيْنَةٌ عَادِلَةٌ؟بخش پانزدهمکسی که به سوگند یادکردن راضی باشد و برای او سوگند یاد شود دیگر ادعایی ندارد1 - ابن ابی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه مدعی رضایت دهد که منکر او سوگند یاد کند و منکر سوگند یاد کند که مدعی هیچ گونه حقی بر گردن من ندارد این سوگند حق مدعی را سلب می کند و دیگر حق ندارد دعوای خود را مطرح کند.گفتم: گرچه برای اثبات حق خود دو شاهد عادل داشته باشد؟
قَالَ : نَعَمْ وَ إِنْ أَقَامَ بَعْدَ مَا اسْتَحْلَفَهُ بِاللهِ خَمْسِينَ قَسَامَةٌ مَا كَانَ لَهُ وَكَانَتِ الْيَمِينُ قَدْ أَبْطَلَتْ كُلَّ مَا ادَّعَاهُ قَبْلَهُ مِمَّا قَدِ اسْتَحْلَفَهُ عَلَيْهِ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ خَضِرِ النَّخَعِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الرَّجُلِ الْمَالُ فَيَجْحَدُهُ.قَالَ: إِنِ اسْتَحْلَفَهُ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَأْخُذَ شَيْئاً وَإِن تَرَكَهُ وَ لَمْ يَسْتَحْلِفْهُ فَهُوَ عَلَى حَقَّهِ.3 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ فِي الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الرَّجُلِ الْمَالُ فَيَجْحَدُهُ فَيَحْلِفُ لَهُ يَمِينَ صَبْرٍ أَ لَهُ عَلَيْهِ شَيْءٌ؟قَالَ: لَيْسَ لَهُ أَنْ يَطْلُبَ مِنْهُ وَكَذَلِكَ إِنِ احْتَسَبَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَطْلُبَهُ مِنْهُ.____________فرمود: آری اگر بعد از سوگند منکر پنجاه نفر شاهد بیاورد باز هم حق ندارد که ادعای خود را مطرح کند سوگند منکر هرگونه ادعایی را که برای آن سوگند یاد کرده است سلب خواهد کرد.2 - خضر نخعی گوید: امام صادق علیه السلام درباره شخصی که از کسی طلبکار بوده و بدهکار، منكر حق او شود فرمود:اگر بدهکار سوگند یاد کند که من بدهکاری ندارم بعد از سوگند، حق مدعی ساقط می شود و دیگر نمی تواند حق خود را مطالبه کند. اما اگر بدهکار خود را به حال خود بگذارد و سوگند ندهد حق او ساقط نمی شود.3 - راوی گوید: امام علیه السلام درباره مردی که از شخصی طلبکار است و بدهکار، آن را انکار می کند و ناگزیر برای طلبکار سوگند یاد می کند آیا طلبکار حقی به گردن بدهکار خواهد داشت؟ فرمود:طلبکار حق ندارد چیزی از او طلب کند همچنین اگر طلبکار، در پیشگاه خداوند از طلب بدهی خود از بدهکار منصرف شود دیگر حق ندارد بدهی خود را بخواهد.
### بخش شانزدهم#### دو مدعی با دو دلیل و شاهد(16 بَابُ الرَّجُلَيْنِ يَدَّعِيَانِ فَيُقِيمُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا الْبَيِّنَةَ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَأْتِي الْقَوْمَ فَيَدَّعِي دَاراً فِي أَيْدِيهِمْ وَ يُقِيمُ الَّذِي فِي يَدِهِ الدَّارُ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ وَرِثَهَا عَنْ أَبِيهِ وَ لَا يَدْرِي كَيْفَ كَانَ أَمْرُهَا.فَقَالَ: أَكْثَرُهُمْ بَيِّنَةً يُسْتَحْلَفُ وَ يُدْفَعُ إِلَيْهِ.وَ ذَكَرَ: أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام أَتَاهُ قَوْمٌ يَخْتَصِمُونَ فِي بَغْلَةٍ فَقَامَتِ الْبَيِّنَةُ لِهَؤُلَاءِ أَنَّهُمْ أَنْتَجُوهَا عَلَى مِذْوَدِهِمْ وَ لَمْ يَبيعُوا وَ لَمْ يَهَبُوا وَأَقَامَ هَؤُلَاءِ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُمْ أَنْتَجُوهَا عَلَى مِذْوَدِهِمْ لَمْ يَبيعُوا وَ لَمْ يَهَبُوا، فَقَضَى بِهَا لِأَكْثَرِهِمْ بَيِّنَةً وَ اسْتَحْلَفَهُمْ.____________بخش شانزدهمدو مدعی با دو دلیل و شاهد1 - ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی در خانه موروثی زندگی می کند. یک مدعی می آید و دو شاهد عادل می آورد که این خانه ملک من است و صاحب خانه دو شاهد عادل می آورد که این خانه را از پدرم به ارث دارم اما نمی دانم پدرم به چه صورت صاحب آن شده است. ( تکلیف آنان چیست؟)فرمود: هر کس گواه بیشتری داشته باشد، با قید سوگند صاحب خانه می شود.و فرمود: در دوران امیرمؤمنان علی علیه السلام گروهی درباره استری به داوری نزد آن حضرت آمدند. این یک مدعی بود که این استر مال من است و شاهد آورد که استر در اصطبل شخصى من متولد شده به فروش نرسیده و بخشیده نشده است و آن یک مدعی بود که استر مال من است و شاهد آورد که این استر در اصطبل شخصی من متولد شده، نه آن را فروخته ام و نه بخشیده ام.امیرمؤمنان علی علیه السلام این گونه داوری کرد که استر مال کسی است که شاهد بیشتری داشته باشد و سوگند یاد کند که این استر مال او است.
قَالَ: فَسَأَلْتُهُ حِينَئِذٍ فَقُلْتُ: أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ الَّذِي ادَّعَى الدَّارَ فَقَالَ: إِنَّ أَبَا هَذَا الَّذِي هُوَ فِيهَا أَخَذَهَا بِغَيْرِ ثَمَنٍ وَ لَمْ يُقِم الَّذِي هُوَ فِيهَا بَيْنَةً إِلَّا أَنَّهُ وَرِثَهَا عَنْ أَبِيهِ.قَالَ: إِذَا كَانَ أَمْرُهَا هَكَذَا فَهِيَ لِلَّذِي أَدَّعَاهَا وَأَقَامَ الْبَيِّنَةَ عَلَيْهَا.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ كَلُّوبِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ رَجُلَيْنِ اخْتَصَمَا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي دَابَّةٍ فِي أَيْدِيهِمَا وَ أَقَامَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا الْبَيِّنَةَ أَنَّهَا نُتِجَتْ عِنْدَهُ. فَأَحْلَفَهُمَا عَلِيٌّ علیه السلام فَحَلَفَ أَحَدُهُمَا وَأَبَى الْآخَرُ أَنْ يَحْلِفَ فَقَضَى بِهَا لِلْحَالِفِ.فَقِيلَ لَهُ: فَلَوْ لَمْ تَكُنْ فِي يَدِ وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَ أَقَامَا الْبَيِّنَةَ؟قَالَ: أُحْلِفُهُمَا فَأَيُّهُمَا حَلَفَ وَ نَكَلَ الْآخَرُ جَعَلْتُهَا لِلْحَالِفِ فَإِنْ حَلَفَا جَمِيعاً جَعَلْتُهَا بَيْنَهُمَا نِصْفَيْنِ.____________راوی گفت: در این هنگام از حضرتش پرسیدم: به نظر شما اگر مدعی خانه مسکونی شاهد بیاورد که پدر این مردی که ساکن خانه است آن را به امانت گرفته و در برابر آن وجهی نپرداخته است و نیز این مردی که ساکن خانه است شاهد بیاورد که این خانه را به ارث برده و جز این دلیلی بر مالکیت خود اقامه نکند (تکلیف چیست؟)فرمود: اگر گواهی گواهان این گونه باشد خانه را به کسی می دهند که ادعای مالکیت دارد و بر مالکیت خود شاهد آورده است.2 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:دو نفر به خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام به دادخواهی آمده و چارپایی را آورده بودند و هر یک ادعا می کرد که این استر در اصطبل شخصی من متولد شده و مال من است امیرمؤمنان علی علیه السلام به آن دو تکلیف نمود که سوگند یاد کنند. یکی سوگند یاد کرد و دیگری از ادای سوگند خودداری نمود امیرمؤمنان علی علیه السلام حکم کرد که استر مال کسی است که سوگند یاد کرده است.پرسیدند: اگر هر دو مدعی شاهد بیاورند اما چارپا در دست این دو نباشد و در دست شخص سومی باشد (تکلیف آن دو چه خواهد بود؟)فرمود: هر دو را سوگند می دهم پس اگر یکی سوگند یاد کند و دیگری خودداری نماید چارپا را به آن می سپارم که سوگند یاد می کند و اگر هر دو سوگند یاد کنند، استر را بین آنان تقسیم می نمایم.
قِيلَ: فَإِنْ كَانَتْ فِي يَدِ أَحَدِهِمَا وَأَقَامَا جَمِيعاً الْبَيِّنَةَ؟قَالَ: أَقْضِي بِهَا لِلْحَالِفِ الَّذِي هِيَ فِي يَدِهِ.3 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:كَانَ عَلِيٌّ لا إِذَا أَتَاهُ رَجُلانِ بِشُهُودٍ عَدْلُهُمْ سَوَاءٌ وَ عَدَدُهُمْ أَقْرَعَ بَيْنَهُمْ عَلَى أَيُّهِمْ تَصِيرُ الْيَمِينُ.قَالَ: وَكَانَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْع أَيُّهُمْ كَانَ لَهُ الْحَقُّ فَأَدِّهِ إِلَيْهِ . ثُمَّ يَجْعَلُ الْحَقِّ لِلَّذِي تَصِيرُ إِلَيْهِ الْيَمِينُ إِذَا حَلَفَ.4 - عَنْهُ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي شَاهِدَيْنِ شَهِدَا عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ وَ جَاءَ آخَرَانِ فَشَهِدَا عَلَى غَيْرِ الَّذِي شَهِدَا وَاخْتَلَفُوا.قَالَ: يُقْرَعُ بَيْنَهُمْ فَأَيُّهُمْ قُرعَ عَلَيْهِ الْيَمِينُ فَهُوَ أَوْلَى بِالْقَضَاءِ.____________پرسیدند: اگر هر دو مدعی شاهد اقامه کنند ولی چارپا در اختیار یکی از آن دو باشد، (چه حکمی دارد؟)فرمود: اگر هر دو سوگند یاد کنند حق را به آن کسی می دهم که چارپا را در اختیار دارد.3 - عبدالرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه دو نفر گواهانی نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام می آوردند که عادل بودن آنان و تعدادشان یکسان بود حضرت میان آنان قرعه می کشید که سوگند به عهده کدام گروه بیاید و می فرمود: خداوندا! پروردگار آسمان های هفتگانه! هر کدام که حق دارند حق را به او بسپار.آن گاه حق را به نفع کسی قرار می داد که سوگند به عهده او آمده بود؛ هنگامی که سوگند یاد می کرد.4 - داوود بن سرحان گوید: امام صادق علیه السلام درباره دو شاهدی که در مورد یک مسأله گواهی دادند و دو شاهد دیگر آمده به گونه ای دیگر گواهی دادند و دچار اختلاف شدند فرمود:میان آنها قرعه می افکنند پس هر کدام که سوگند به نام او در آمد به حکم سزاوارتر است.
5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ سِمَاكِ بْنِ حَرْبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ طَرَفَةَ:أَنَّ رَجُلَيْنِ عَرَفَا بَعِيراً فَأَقَامَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بَيْنَةً فَجَعَلَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بَيْنَهُمَا.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام اخْتَصَمَ إِلَيْهِ رَجُلانِ فِي دَابَّةٍ وَ كِلَاهُمَا أَقَامَ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ أَنْتَجَهَا فَقَضَى بِهَا لِلَّذِي هِيَ فِي يَدِهِ.وَ قَالَ: لَوْ لَمْ تَكُنْ فِي يَدِهِ جَعَلْتُهَا بَيْنَهُمَا نِصْفَيْنِ.____________5 - تمیم بن طرفه گوید: دو نفر شتری یافته و هر کدام از آنها برای ادعای خود شاهدی آورد. پس امیرمؤمنان علی علیه السلام شتر را برای هر دوی آنها قرار داد.6 - غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:دو نفر به محضر امیر مؤمنان علی علیه السلام آمدند و در مورد مالکیت چارپایی دادخواهی کردند. هر دو شاهد عادل آوردند که در اصطبل شخصی خود این چارپا متولد شده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام این گونه داوری نمود که چارپا مال کسی است که افسار آن را در اختیار دارد.و فرمود: اگر چارپا در دست او نبود هر دو را در مالکیت آن شریک و سهیم می ساختم.
### بخش هفدهم#### [دو گواهی متفاوت]( 17 بَابُ آخَرُ مِنْهُ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مُتَنِّى الْحَنَّاطِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ شَهِدَ لَهُ رَجُلانِ بِأَنَّ لَهُ عِنْدَ رَجُلٍ خَمْسِينَ دِرْهَماً وَ جَاءَ آخَرَانِ فَشَهِدَا بِأَنَّ لَهُ عِنْدَهُ مِائَةَ دِرْهَم كُلُّهُمْ شَهِدُوا فِي مَوْقِفٍ.قَالَ: أَقْرعْ بَيْنَهُمْ ثُمَّ اسْتَحْلِفِ الَّذِينَ أَصَابَهُمُ الْقَرْعُ بِاللَّهِ أَنَّهُمْ يَحْلِفُونَ بِالْحَقِّ.2 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ الْعَطَّارِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام فِي رَجُل كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ فَجَاءَ رَجُلٌ بِشُهُودٍ أَنَّ هَذِهِ الْمَرْأَةَ امْرَأَةُ فُلانٍ وَ جَاءَ آخَرُونَ فَشَهِدُوا أَنَّهَا امْرَأَةُ فَلانٍ فَاعْتَدَلَ الشُّهُودُ وَ عُدِّلُوا.قَالَ: يُقْرَعُ بَيْنَ الشُّهُودِ فَمَنْ خَرَجَ سَهْمُهُ فَهُوَ الْمُحِقُّ وَ هُوَ أَوْلَى بِهَا.____________بخش هفدهم[دو گواهی متفاوت]1 - زراره گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: دو نفر به نفع مردی شهادت می دهند که نزد کسی پنجاه درهم دارد و دو نفر دیگر می آیند و شهادت می دهند که او صد درهم نزد آن شخص دارد و همگی آنان در یک مجلس شهادت داده اند.فرمود: بین آنها قرعه افکنده می شود آن گاه از کسانی که قرعه به نام آنها در آمده است می خواهند که به خداوند سوگند یاد کنند که سوگند راستین یاد می کنند.2 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام درباره مردی که همسری داشته و مردی، شهودی آورد که این زن همسر فلان مرد است و عده ای دیگر آمدند و گواهی دادند که این زن، همسر فلان شخص است پس همه گواهان یکسان و عادل بودند فرمود:بین گواهان قرعه افکنده می شود پس قرعه به نام هر کس در آید صاحب حق بوده و به حکم سزاوارتر است.
### بخش هیجدهم#### [دو ادعای متفاوت در مالکیت بردگان](18 بَابُ آخَرُ مِنْهُ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْن مَحْبُو مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ جَارِيَةٍ لَمْ تُدْرِكَ بِنْتِ سَبْعِ سِنِينَ مَعَ رَجُلٍ وَ امْرَأَةِ ادَّعَى الرَّجُلُ أَنَّهَا مَمْلُوكَةٌ لَهُ وَ ادَّعَتِ الْمَرْأَةُ أَنَّهَا ابْنَتُهَا.فَقَالَ: قَدْ قَضَى فِي هَذَا عَلِيٌّ علیه السلام.قُلْتُ: وَ مَا قَضَى فِي هَذَا عَلِيٌّ علیه السلام؟؟قَالَ: كَانَ يَقُولُ: النَّاسُ كُلُّهُمْ أَحْرَارٌ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالرِّقٌ وَهُوَ مُدْرِكْ وَ مَنْ أَقَامَ بَيْنَةٌ عَلَى مَنِ ادَّعَى مِنْ عَبْدٍ أَوْ أَمَةٍ فَإِنَّهُ يُدْفَعُ إِلَيْهِ يَكُونُ لَهُ رِقّاً.____________بخش هیجدهم[دو ادعای متفاوت در مالکیت بردگان]1 - حمران بن اعین گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر مرد و زنی با دختری هفت ساله به دادخواهی آیند و مرد ادعا کند که این دختر کنیز من است و آن زن ادعا کند که این دختر فرزند من است، تکلیف آنان چیست؟فرمود: در این مورد امیرمؤمنان علی علیه السلام قضاوت کرده است.گفتم: امیر مؤمنان علی علیه السلام چگونه قضاوت کرده است؟فرمود: آن حضرت می فرمود افراد بشر همگی آزادند مگر کسی که بعد از بلوغ اعتراف کند که من برده فلانی هستم و نیز هرگاه کسی مدعی باشد و دو شاهد عادل بیاورد که این شخص برده من است بردگی آن شخص ثابت می شود و برده را به صاحبش تحویل می دهند.
قُلْتُ: فَمَا تَرَى أَنْتَ؟قَالَ: أَرَى أَنْ أَسْأَلَ الَّذِي ادَّعَى أَنَّهَا مَمْلُوكَةٌ لَهُ عَلَى مَا ادَّعَى فَإِنْ أَحْضَرَ شُهُوداً يَشْهَدُونَ أَنَّهَا مَمْلُوكَةٌ لَهُ لا يَعْلَمُونَهُ بَاعَ وَ لا وَهَبَ دَفَعْتُ الْجَارِيَةَ إِلَيْهِ حَتَّى تُقِيمَ الْمَرْأَةُ مَنْ يَشْهَدُ لَهَا أَنَّ الْجَارِيَةَ ابْنَتْهَا حُرَّةٌ مِثْلُهَا فَلْتُدْفَعْ إِلَيْهَا وَ تَخْرَجُ مِنْ يَدِ الرَّجُلِ.قُلْتُ: فَإِنْ لَمْ يُقِمِ الرَّجُلُ شُهُوداً أَنَّهَا مَمْلُوكَةٌ لَهُ؟قَالَ: تُخْرَجُ مِنْ يَدِهِ فَإِنْ أَقَامَتِ الْمَرْأَةُ الْبَيِّنَةَ عَلَى أَنَّهَا ابْنَتْهَا دُفِعَتْ إِلَيْهَا وَ إِنْ لَمْ يُقمِ الرَّجُلُ الْبَيِّنَةَ عَلَى مَا ادَّعَاهُ وَ لَمْ تُقِمِ الْمَرْأَةُ الْبَيِّنَةَ عَلَى مَا ادَّعَتْ خُلِّيَ سَبِيلُ الْجَارِيَةِ تَذْهَبُ حَيْثُ شَاءَتْ.____________گفتم: بنابراین نظر شما درباره پرسش مطرح شده چیست؟فرمود: به نظر من آن مرد مدعی باید شاهد بیاورد. اگر دو شاهد عادل بیاورد که گواهی دهند این دختر کنیز این مرد است و اطلاعی نداریم که او را فروخته و یا بخشیده باشد، دختر را به آن مرد تحویل می دهند؛ مگر آن که آن زن مدعی نیز شاهد بیاورد و گواهی دهند که این دختر فرزند اوست و هر دو آزادند که در این صورت دختر را از دست مرد می گیرند و به آن زن می سپارند.گفتم: اگر آن مرد مدعی نتواند شاهدی بیاورد، چه حکمی دارد؟فرمود: دختر را از دست او می گیرند و در این صورت اگر آن زن شاهد بیاورد، دختر را به او می سپارند و اگر هیچ یک نتوانند شاهدی بیاورند، دختر را آزاد می کنند تا هر جا که می خواهد برود.
### بخش نوزدهم#### چند روایت نکته دار( 19 بَابُ النَّوَادِر)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ دَاوُدَ علیه السلام سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُرِيَهُ قَضِيَّةً مِنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ.فَأَوْحَى اللَّهُ عز وَجل إِلَيْهِ: يَا دَاوُدًا أَنَّ الَّذِي سَأَلْتَنِي لَمْ أُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِي وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَقْضِيَ بِهِ غَيْرِي.قَالَ: فَلَمْ يَمْنَعْهُ ذَلِكَ أَنْ عَادَ فَسَأَلَ اللهَ أَنْ يُرِيَهُ قَضِيَّةٌ مِنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ.قَالَ: فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ علیه السلام فَقَالَ لَهُ: يَا دَاوُدُ! لَقَدْ سَأَلْتَ رَبَّكَ شَيْئًا لَمْ يَسْأَلْهُ قَبْلَكَ نَبِيٌّ.يَا دَاوُدُ! إِنَّ الَّذِي سَأَلْتَ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَقْضِيَ بِهِ غَيْرَهُ قَدْ أَجَابَ اللهُ دَعْوَتَكَ وَأَعْطَاكَ مَا سَأَلْتَ.____________بخش نوزدهمچند روایت نکته دار1 - ابو حمزه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:حضرت داوود علیه السلام از پروردگارش خواست که قضیه ای از قضایای آخرت را به او نشان دهد. خداوند به او و حی نمود: ای داوود! چیزی که از من خواستی هیچ کدام از خلایق خود را به آن آگاه نکرده ام و برای هیچ کس جز خودم شایسته نیست که این گونه قضاوت کند.حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: جواب خداوند مانع داوود علیه السلام نشد که پرسش خود را تکرار نکند. او از خداوند درخواست نمود که قضیه ای از قضایای آخرت را به او بنمایاند.پس جبرئیل علیه السلام نزد داوود علیه السلام آمده و عرض کرد: ای داوود! تو از پروردگارت چیزی خواسته ای که هیچ پیامبری پیش از تو از خداوند درخواست نکرده است.ای داوود! آن چه تو درخواست کرده ای خداوند هیچ یک از خلایق خود را از آن مطلع نکرده است و برای هیچ کس جز او شایسته نیست که چنین قضاوتی کند. به راستی که خداوند دعوت تو را پاسخ داده و آن چه را که خواستی به تو عطا نمود.
يَا دَاوُدُ! إِنَّ أَوَّلَ خَصْمَيْنِ يَردَانِ عَلَيْكَ غَداً الْقَضِيَّةُ فِيهِمَا مِنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ.قَالَ: فَلَمَّا أَصْبَحَ دَاوُدُ جَلَسَ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ أَتَاهُ شَيْخٌ مُتَعَلِّقٌ بِشَاتٍ وَ مَعَ الشَّابٌ عُنْقُودٌ مِنْ عِنَبٍ فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ: يَا نَبِيَّ اللهِ! إِنَّ هَذَا الشَّابَ دَخَلَ بُسْتَانِي وَخَرَّبَ كَرْمِي وَ أَكَلَ مِنْهُ بِغَيْرِ إِذْنِي وَهَذَا الْعُنْقُودُ أَخَذَهُ بِغَيْرِ إِذْنِي.فَقَالَ دَاوُدُ لِلشَّابٌ: مَا تَقُولُ؟فَأَقَرَّ الشَّابُ أَنَّهُ قَدْ فَعَلَ ذَلِكَ.فَأَوْحَى اللَّهُ عز وَجل إِلَيْهِ: يَا دَاوُدُ! إِنِّي إِنْ كَشَفْتُ لَكَ عَنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ فَقَضَيْتَ بِهَا بَيْنَ الشَّيْخ وَ الْغُلامِ لَمْ يَحْتَمِلْهَا قَلْبُكَ وَ لَمْ يَرْضَ بِهَا قَوْمُكَ.____________ای داوود! نخستین دو طرف دعوایی که فردا نزد تو می آیند قضاوت میان آنها از قضایای جهان آخرت است.هنگامی که صبح فرا رسید داوود علیه السلام در جایگاه قضاوت جلوس فرمود. پیرمردی نزد او آمد که جوانی را دستگیر کرده بود و همراه جوان خوشه ای انگور بود.پیرمرد به داوود علیه السلام گفت: ای پیامبر خدا! این جوان بدون اجازه من وارد باغم شده و درخت های انگور مرا خراب کرده و از آن خورده است و این خوشه را بدون اجازه ام گرفته است.داوود علیه السلام به جوان فرمود: چه می گویی؟جوان اعتراف کرد که مرتکب آن عمل شده است.پس خداوند به داوود علیه السلام وحی کرد: ای داوود! اگر من برای تو از قضایای جهان آخرت پرده بردارم و تو به همان روش میان این پیرمرد و جوان قضاوت کنی، قلب تو تحمل آن را نخواهد داشت و قوم تو به آن راضی نخواهند شد.
يَا دَاوُدً! إِنَّ هَذَا الشَّيْخَ اقْتَحَمَ عَلَى أَبِي هَذَا الْغُلَامِ فِي بُسْتَانِهِ فَقَتَلَهُ وَ غَصَبَ بُسْتَانَهُ وَأَخَذَ مِنْهُ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِرْهَم فَدَفَنَهَا فِي جَانِبِ بُسْتَانِهِ فَادْفَعْ إِلَى الشَّابِّ سَيْفاً وَ مُرْهُ أَنْ يَضْرِبَ عُنُقَ الشَّيْخ وَ ادْفَعْ إِلَيْهِ الْبُسْتَانَ وَ مُرْهُ أَنْ يَحْفِرَ فِي مَوْضِع كَذَا وَكَذَا وَ يَأْخُذَ مَالَهُ.قَالَ: فَفَزِعَ مِنْ ذَلِكَ دَاوُدُ علیه السلام وَ جَمَعَ إِلَيْهِ عُلَمَاءَ أَصْحَابِهِ وَأَخْبَرَهُمُ الْخَبَرَ وَأَمْضَى الْقَضِيَّةَ عَلَى مَا أَوْحَى اللَّهُ عز وجل إِلَيْهِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِي الرَّجُلِ يُبْضِعُهُ الرَّجُلُ ثَلاثِينَ دِرْهَماً فِي ثَوْبِ وَ آخَرُ عِشْرِينَ دِرْهَماً فِي ثَوْبِ فَبَعَثَ بِالتَّوْبَيْنِ فَلَمْ يَعْرِفُ هَذَا ثَوْبَهُ وَ لَا هَذَا ثَوْبَهُ.قَالَ: يُبَاعُ التَّوْبَانِ فَيُعْطَى صَاحِبُ الثَّلاثِينَ ثَلَاثَةَ أَخْمَاسِ الثَّمَنِ وَ الْآخَرُ خُمُسَيِ الثَّمَنِ.____________ای داوود! این پیرمرد در باغ پدر این جوان به او ناگهانی حمله کرد و او را کشت و باغش را غصب کرد و چهل هزار درهم از او گرفت. پدر این جوان را در گوشه ای از باغ دفن کرد اینک شمشیری به جوان ده و به او دستور نما که گردن پیرمرد را بزند و باغ را به جوان بسپار و به او فرمان بده که فلان جا را حفر کند و مال خود را بردارد.حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: داوود علیه السلام ما از این حکم ترسید و علمای اصحابش را نزد خود گرد آورد و آنان را از ماجرا مطلع کرد و حکم را همان طور که خداوند به او وحی نموده بود، صادر کرد.2 - اسحاق گوید: امام صادق علیه السلام درباره یک نفری که مردی سی در هم را در لباسی به او می دهد و مرد دیگری بیست در هم را در لباسی دیگر؛ سپس هر دوی آنها لباس ها را از او می خواهند اما نه این می داند که لباسش کدام است و نه آن فرمود:لباس ها را می فروشند و سه پنجم مبلغ را به صاحب سی در هم می دهند و دو پنجم را به صاحب بیست درهم.
قُلْتُ: فَإِنَّ صَاحِبَ الْعِشْرِينَ قَالَ لِصَاحِبِ الثَّلاثِينَ: اخْتَرْ أَيُّهُمَا شِئْتَ.قَالَ: قَدْ أَنْصَفَهُ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِي شُعَيْبِ الْمَحَامِلِيُّ الرَّفَاعِيُّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَبْلَ رَجُلاً عَنْ حَفْرِ بِثْرٍ عَشْرَ قَامَاتٍ بِعَشَرَةِ دَرَاهِمَ فَحَفَرَ قَامَةٌ ثُمَّ عَجَزَ عَنْهَا.فَقَالَ: لَهُ جُزْءٌ مِنْ خَمْسَةٍ وَ خَمْسِينَ جُزْءاً مِنَ الْعَشَرَةِ دَرَاهِمَ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي الْمُعَلَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:أَتِيَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بِامْرَأَةٍ قَدْ تَعَلَّقَتْ بِرَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ وَكَانَتْ تَهْوَاهُ وَ لَمْ تَقْدِرُ لَّهُ عَلَى حِيلَةٍ فَذَهَبَتْ فَأَخَذَتْ بَيْضَةً فَأَخْرَجَتْ مِنْهَا الصُّفْرَةَ وَ صَبَّتِ الْبَيَاضَ عَلَى ثِيَابِهَا بَيْنَ فَخِذَيْهَا ثُمَّ جَاءَتْ إِلَى عُمَرَ فَقَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ! إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ أَخَذَنِي فِي مَوْضِعَ كَذَا وَكَذَا فَفَضَحَنِي.____________عرض کردم صاحب بیست درهم به صاحب سی درهم گفته است: «هر کدام را که می خواهی انتخاب کن».فرمود: به راستی که انصاف را رعایت کرده است.3 - ابوشعیب محاملی رفاعی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از مرد دیگری سفارش پذیرفت که در ازای ده درهم چاهی به اندازه قامت ده انسان حفر کند. پس به اندازه قامت یک انسان حفر نمود سپس از ادامه آن عاجز شد.فرمود: او صاحب یک جزء از پنج جزء است و دو پنجم از ده درهم برای او خواهد بود.4 - ابو معلّی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: زنی را نزد عمر بن خطاب آوردند که به جوانی از انصار آویخته بود آن زن به آن جوان علاقه داشت اما چاره ای نمی یافت. پس رفت و تخم مرغی برداشت و زردی آن را بیرون آورده و سفیدی آن را بین دو ران خود روی لباس هایش ریخت.سپس نزد عمر آمده و گفت: ای امیرمؤمنان این جوان در فلان مکان مرا گرفت و رسوایم کرد.
قَالَ: فَهُمَّ عُمَرُ أَنْ يُعَاقِبَ الْأَنْصَارِيَّ. فَجَعَلَ الْأَنْصَارِيُّ يَحْلِفُ وَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام جَالِسٌ وَ يَقُولُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! تَتَبَّتْ فِي أَمْرِي.فَلَمَّا أَكْثَرَ الْفَتَى قَالَ عُمَرُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: يَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا تَرَى؟فَنَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِلَى بَيَاضِ عَلَى ثَوْبِ الْمَرْأَةِ وَبَيْنَ فَخِذَيْهَا فَأَنَّهَمَهَا أَنْ تَكُونَ احْتَالَتْ لِذَلِكَ.فَقَالَ: ائْتُونِي بِمَاءٍ حَارٍ قَدْ أُعْلِيَ غَلَيَانًا شَدِيداً.فَفَعَلُوا فَلَمَّا أُتِيَ بِالْمَاءِ أَمَرَهُمْ فَصَبُّوا عَلَى مَوْضِعِ الْبَيَاضِ فَاشْتَوَى ذَلِكَ الْبَيَاضُ فَأَخَذَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَأَلْقَاهُ فِي فِيهِ فَلَمَّا عَرَفَ طَعْمَهُ أَلْقَاهُ مِنْ فِيهِ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْمَرْأَةِ حَتَّى أَقَرَّتْ بِذَلِكَ وَ دَفَعَ اللهُ عز وجل عَنِ الْأَنْصَارِيِّ عُقُوبَةَ عُمَرَ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:____________عمر خواست که جوان را کیفر کند پس جوان شروع به سوگند یاد کردن نمود. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز آنجا نشسته بود.جوان می گفت: ای امیر مؤمنان! درباره من تحقيق کن.هنگامی که جوان زیاد اصرار کرد عمر به امیرمؤمنان علی علیه السلام گفت: ای ابا الحسن نظر تو چیست؟حضرت علی علیه السلام به ماده سفیدی که روی لباس زن و میان ران هایش بود نگاه کرد و او را متهم نمود که برای اثبات ادعای خود دست به حیله گری زده است.آن گاه فرمود: برای من آب داغی بیاورید که خوب جوشیده باشد.هنگامی که آب را آوردند حضرت علی علیه السلام دستور داد که آب را روی ماده سفید ریختند. ماده سفید پخته شد حضرت علی علیه السلام آن را برداشت و در دهان مبارک نهاد، هنگامی که طعم آن را دریافت آن را از دهان خود بیرون انداخت.آن گاه به زن رو نمود تا این که زن به حیله خود اعتراف کرد و خداوند عزوجل عقوبت عمر را از جوان انصاری دفع نمود.5 - منصور بن حازم گوید:
قُلْتُ: عَشَرَةٌ كَانُوا جُلُوسًاً وَ وَسْطَهُمْ كِيسٌ فِيهِ أَلْفُ دِرْهَم فَسَأَلَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً أَلَكُمْ هَذَا الْكِيسُ؟ فَقَالُوا كُلُّهُمْ: لا، وَ قَالَ وَاحِدٌ مِنْهُمْ: هُوَ لِي، فَلِمَنْ هُوَ؟قَالَ: لِلَّذِي ادَّعَاهُ.6 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عِيسَى يُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَرَابَةً لِسُوَيْدِ بْنِ سَعِيدٍ الْأَمْرَانِي قَالَ: حَدَّثَنِي سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَحْمَدَ الْفَارِسِيَّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ جَمِيلٍ عَنْ زُهَيْرٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حَمْزَةَ السَّلُولِيٌّ قَالَ:سَمِعْتُ غُلاماً بِالْمَدِينَةِ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا أَحْكَمَ الْحَاكِمِينَ! احْكُمْ بَيْنِي وَبَيْنَ أمي.فَقَالَ لَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: يَا غُلَامُ! لِمَ تَدْعُو عَلَى أُمِّكَ؟فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّهَا حَمَلَتْنِي فِي بَطْنِهَا تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ أَرْضَعَتْنِي حَوْلَيْنِ فَلَمَّا تَرَعْرَعْتُ وَ عَرَفْتُ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرُوَ يَمِينِي عَنْ شِمَالِي طَرَدَتْنِي وَ انْتَفَتْ مِنِّي وَ زَعَمَتْ أَنَّهَا لَا تَعْرِفُنِي.____________به امام صادق علیه السلام گفتم: ده نفر نشسته بودند و میان آنها کیسه ای بود که در آن هزار درهم بود. بعضی از آنان از برخی دیگر پرسیدند: «آیا این کیسه از آن شماست؟». همه آنان گفتند: «نه». اما یکی از آنان گفت: «این کیسه مال من است»؛ بنابر این کیسه از آن کیست؟فرمود: از آن کسی که آن را ادعا کرده است.6 - عاصم بن حمزه سلولی گوید: در مدینه از جوانی شنیدم که می گفت: ای حاکمترین حاکمان! بین من و مادرم حکم کن.عمر به او گفت: ای جوان! چرا علیه مادرت نفرین می کنی؟جوان گفت: ای امیرمؤمنان! مادرم مرا نه ماه در شکم خود حمل کرد و دو سال به من شیر داد. هنگامی که نشو و نما کردم و خوبی را از بدی تشخیص دادم و دست راست و چپم را شناختم مرا طرد و نفی نمود و ادعا کرد که مرا نمی شناسد.
فَقَالَ عُمَرُ: أَيْنَ تَكُونُ الْوَالِدَةُ؟قَالَ: فِي سَقِيفَةِ بَنِي فُلانٍ.فَقَالَ عُمَرُ: عَلَيَّ بِأُمِّ الْغُلامِ.قَالَ: فَأَتَوْا بِهَا مَعَ أَرْبَعَةِ إِخْوَةٍ لَهَا وَ أَرْبَعِينَ قَسَامَةٌ يَشْهَدُونَ لَهَا أَنَّهَا لَا تَعْرِفُ الصَّبِيَّ وَ أَنَّ هَذَا الْغُلامَ غُلامٌ مُدَّع ظَلُومٌ غَشُومٌ يُرِيدُ أَنْ يَفْضَحَهَا فِي عَشِيرَتِهَا وَأَنَّ هَذِهِ جَارِيَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ لَمْ تَتَزَوَّجَ قَطُّ وَ أَنَّهَا بِخَاتَمِ رَبِّهَا.فَقَالَ عُمَرُ: يَا غُلَامُ! مَا تَقُولُ؟فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! هَذِهِ وَ اللَّهِ أُمِّي حَمَلَتْنِي فِي بَطْنِهَا تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَأَرْضَعَتْنِي حَوْلَيْنِ فَلَمَّا تَرَعْرَعْتُ وَ عَرَفْتُ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ وَ يَمِينِي مِنْ شِمَالِي طَرَدَتْنِي وَ انْتَفَتْ مِنِّي وَ زَعَمَتْ أَنَّهَا لَا تَعْرِفُنِي.فَقَالَ عُمَرُ: يَا هَذِهِ! مَا يَقُولُ الْغُلامُ؟____________عمر گفت: مادرت کجاست؟گفت: در سقیفه فلان قبیله.عمر گفت: مادر این پسر را برای من بیاورید.مادر پسر را همراه چهار برادرش و چهل شاهد آوردند که گواهی می دادند این زن پسر را نمی شناسد و این پسر پسری مدعی ستمگر و استبدادگر است که می خواهد زن را میان قبیله اش رسوا کند این زن دختری از قریش بوده و هرگز ازدواج نکرده است و او مهر الهی (بکارت دارد.)عمر گفت: ای پسرا چه می گویی؟گفت: ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند این زن مادر من است او مرا نه ماه در شکم خود حمل نموده و دو سال به من شیر داده است پس هنگامی که نشو و نما کردم و خیر را از شر باز شناختم و راستم را از چپ خود تشخیص دادم مرا طرد و نفی نمود و ادعا کرد که مرا نمی شناسد.عمر گفت: ای زن این پسر چه می گوید؟
فَقَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ الَّذِي احْتَجَبَ بِالنُّورِ فَلَا عَيْنَ تَرَاهُ وَ حَقٌّ مُحَمَّدٍ وَ مَا وَلَدَ مَا أَعْرِفُهُ وَ لا أَدْرِي مِنْ أَيُّ النَّاسِ هُوَ وَإِنَّهُ غُلَامٌ مُدَّعِ يُرِيدُ أَنْ يَفْضَحَنِي فِي عَشِيرَتِي وَ إِنِّي جَارِيَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ لَمْ أَتَزَوَّجْ قَطُّ وَ إِنِّي بِخَاتَمِ رَبِّي.فَقَالَ عُمَرُ: أَلَكِ شُهُودٌ؟فَقَالَتْ: نَعَمْ هَؤُلاءِ.فَتَقَدَّمَ الْأَرْبَعُونَ الْقَسَامَةَ فَشَهِدُوا عِنْدَ عُمَرَ: أَنَّ الْغُلَامَ مُدَّعِ يُرِيدُ أَنْ يَفْضَحَهَا فِي عَشِيرَتِهَا وَ أَنَّ هَذِهِ جَارِيَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ لَمْ تَتَزَوَّجْ قَطُّ وَ أَنَّهَا بِخَاتَم رَبِّهَا.فَقَالَ عُمَرُ: خُذُوا هَذَا الْغُلامَ وَ انْطَلِقُوا بِهِ إِلَى السِّجْنِ حَتَّى نَسْأَلَ عَنِ الشُّهُودِ فَإِنْ عُدلَتْ شَهَادَتُهُمْ جَلَدْتُهُ حَدَّ الْمُفْتَرِي.فَأَخَذُوا الْغُلامَ يُنْطَلَقُ بِهِ إِلَى السِّجْنِ، فَتَلَقَّاهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ فَنَادَى الْغُلامُ: يَابْنَ عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّنِي غُلَامٌ مَظْلُومٌ. وَأَعَادَ عَلَيْهِ الْكَلَامَ الَّذِي كَلَّمَ بِهِ عُمَرَ.____________زن گفت: ای امیرمؤمنان! سوگند به کسی که به واسطه نور پوشیده است و هیچ چشمی او را نمی بیند و به حق محمد و فرزندانش! من او را نمی شناسم و نمی دانم که از چه خاندانی است و او جوان مدعی قصد دارد مرا در میان خانواده ام رسوا سازد و من دختری از قریش هستم که ازدواج نکرده و مهر پروردگار دارم.عمر گفت: آیا شهودی داری؟زن گفت: آری اینها هستند.آن گاه آن چهل شاهد آمدند و نزد عمر گواهی دادند که جوان، مدعی است و خواهد زن را میان خانواده اش بی آبرو کند و این زن دختری از قریش است که هیچ گاه ازدواج نکرده و دارای مهر الهی است.عمر گفت: جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا درباره شهود تحقیق کنیم پس اگر گواهی آنها عادلانه شمرده شود حد کسی را که تهمت می زند بر او اجرا خواهم کرد.در این هنگام جوان را گرفتند تا به زندان ببرند. در یکی از مسیرها، امیرمؤمنان علی علیه السلام به آنها برخورد. جوان ندا داد: «ای پسر عموی پیامبر خدا! من جوانی مظلوم هستم».سپس سخنی را که به عمر گفته بود به حضرت باز گفت.
ثُمَّ قَالَ: وَ هَذَا عُمَرُ قَدْ أَمَرَ بِي إِلَى الْحَبْسِ.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: رُدُّوهُ إِلَى عُمَرَ.فَلَمَّا رَدُّوهُ قَالَ لَهُمْ عُمَرُ: أَمَرْتُ بِهِ إِلَى السِّجْنِ فَرَدَدْتُمُوهُ إِلَيَّ؟فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَمَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام أَنْ نَرُدَّهُ إِلَيْكَ وَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ: لَا تَعْصُوا لِعَلِي علیه السلام أَمْراً.فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ عَلِيٌّ علیه السلام فَقَالَ: عَلَيَّ بِأُمِّ الْغُلامِ.فَأَتَوْا بِهَا فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: يَا غُلَامُ! مَا تَقُولُ؟فَأَعَادَ الْكَلامَ.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام لِعُمَرَ: أَتَأْذَنْ لِي أَنْ أَقْضِيَ بَيْنَهُمْ؟فَقَالَ عُمَرُ: سُبْحَانَ اللهِ وَ كَيْفَ لا وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: أَعْلَمُكُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ؟!ثُمَّ قَالَ لِلْمَرْأَةِ: يَا هَذِهِ! أَلَكِ شُهُودٌ؟____________آن گاه گفت: این عمر است که به زندانی کردن من دستور داده است.حضرت علی علیه السلام فرمود: او را نزد عمر برگردانید.هنگامی که آن جوان را باز گرداندند عمر به آنها گفت: من دستور دادم او را زندانی کنید؛ شما او را نزد من برگرداندید؟!گفتند: ای امیرمؤمنان! علی بن ابی طالب علیهما السلام به ما فرمان داد که او را نزد تو بازگردانیم. و ما از تو شنیده ایم که می گفتی: «از فرمان علی علیه السلام سرپیچی نکنید».پس در همان زمانی که آنان مشغول گفت و گو بودند ناگاه حضرت علی علیه السلام وارد شد و فرمود: مادر جوان را نزد من بیاورید.او را آوردند. حضرت فرمود: ای جوان! چه می گویی؟جوان سخن خود را باز گفت.حضرت علی علیه السلام به عمر فرمود: آیا به من اجازه می دهی بین اینها داوری کنم؟عمر گفت: سبحان الله! چگونه اجازه ندهم در حالی که از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود: «عالم ترین شما على بن ابى طالب علیهما السلام است»؟!!آن گاه حضرت به زن فرمود: ای زن آیا گواهانی داری؟
قَالَتْ: نَعَمْ.فَتَقَدَّمَ الْأَرْبَعُونَ قَسَامَةٌ فَشَهِدُوا بِالشَّهَادَةِ الْأُولَى.فَقَالَ عَلِي علیه السلام: لأَقْضِيَ الْيَوْمَ بِقَضِيَّة بَيْنَكُمَا هِيَ مَرْضَاةُ الرَّبِّ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ عَلَّمَنِيهَا حَبيبي رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم.ثُمَّ قَالَ لَهَا: أَلَكِ وَلِيٌّ ؟قَالَتْ: نَعَمْ هَؤُلاءِ إِخْوَتِي.فَقَالَ لِإِخْوَتِهَا: أَمْرِي فِيكُمْ وَ فِي أُخْتِكُمْ جَائِزٌ؟فَقَالُوا: نَعَمْ يَابْنَ عَمَّ مُحَمَّدٍ! أَمْرُكَ فِينَا وَ فِي أُخْتِنَا جَائِزٌ.فَقَالَ عَلِيٌّ : أَشْهِدُ اللهَ وَ أَشْهِدُ مَنْ حَضَرَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَنِّي قَدْ زَوَّجْتُ هَذَا الْغُلَامَ مِنْ هَذِهِ الْجَارِيَةِ بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَم وَ النَّقْدُ مِنْ مَالِي.يَا قَنْبَرُ! عَلَى بِالدِّرَاهِم.فَأَتَاهُ قَنْبَرٌ بِهَا فَصَبَّهَا فِي يَدِ الْغُلَامِ.____________زن گفت: آری.پس آن چهل شاهد آمدند و همانند گواهی نخست خود گواهی دادند.حضرت علی علیه السلام فرمود: امروز چنان قضاوتی بین شما دو نفر بنمایم که مورد رضایت پروردگار از بالای عرش خود باشد که دوست من پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم، آن را به من آموخت.آن گاه به زن فرمود: آیا تو سرپرستی داری؟زن گفت: آری اینها برادرانم هستند.حضرت به برادرهای زن فرمود: من درباره شما و درباره خواهرتان صاحب اختیارم؟گفتند: آری ای پسر عموی محمد! امر تو درباره ما و خواهرمان جایز است.حضرت علی علیه السلام فرمود: خدا و مسلمانانی را که حضور دارند شاهد می گیرم که من این جوان را در ازای چهار صد در هم به این زن تزویج کردم و پرداخت آن به صورت نقد، از أموال خودم باشد. ای قنبر! درهم ها را برایم بیاور.قنبر چهار صد درهم را برای آن حضرت آورد و حضرتش آنها را در دست آن جوان ریخت.
قَالَ: خُذْهَا فَصُبُهَا فِي حَجْرِ امْرَأَتِكَ وَلا تَأْتِنَا إِلَّا وَبِكَ أَثَرُ الْعُرْسِ؛ يَعْنِي الْغُسْلَ.فَقَامَ الْغُلامُ فَصَبَّ الدَّرَاهِمَ فِي حَجْرِ الْمَرْأَةِ ثُمَّ تَلَبَّبَهَا فَقَالَ لَهَا: قُومِي.فَنَادَتِ الْمَرْأَةُ: النَّارَ! النَّارَ! يَابْنَ عَمَّ مُحَمَّدٍ! تُرِيدُ أَنْ تُزَوِّ جَنِي مِنْ وَلَدِي هَذَا؟! وَ اللَّهِ! وَلَدِي زَوَّجَنِي إِخْوَتِي هَجِينًا فَوَلَدْتُ مِنْهُ هَذَا الغُلامَ فَلَمَّا تَرَعْرَعَ وَ شَبَّ أَمَرُونِي أَنْ أَنْتَفِيَ مِنْهُ وَ أَطْرُدَهُ وَ هَذَا وَ اللَّهِ وَلَدِي وَ فُؤَادِي يَتَقَلَّى أَسَفاً عَلَى وَلَدِي.قَالَ: ثُمَّ أَخَذَتْ بِيَدِ الْغُلامِ وَ انْطَلَقَتْ.وَنَادَى عُمَرُ: وَا عُمَرَاهُ! لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.7 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحَ الْكِنَانِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:أُتِيَ عُمَرُ بِامْرَأَةٍ تَزَوَّجَهَا شَيْخٌ فَلَمَّا أَنْ وَاقَعَهَا مَاتَ عَلَى بَطْنِهَا فَجَاءَتْ بِوَلَدٍ فَادَّعَى بَنُوهُ أَنَّهَا فَجَرَتْ وَ تَشَاهَدُوا عَلَيْهَا فَأَمَرَ بِهَا عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ.فَمَرَّ بِهَا عَلِيٌّ فَقَالَتْ: يَابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ لِي حُجَّةً.____________فرمود: این را بگیر و در دامن همسرت بریز و نزد ما نیا مگر این که اثر عروسی - یعنی غسل - داشته باشی.جوان برخاست و درهم ها را در دامن زن ریخت. سپس لباس های او را جمع کرد و به او گفت: برخیز.در این هنگام زن فریاد زد: آتش! آتش! ای پسر عموی محمد! می خواهی مرا به ازدواج پسرم در آوری؟! به خدا سوگند! او فرزندم من است. برادرانم مرا به عقد مردی فرومایه در آوردند من از آن مرد این پسر را زاییدم هنگامی که رشد کرد و جوان شد به من امر کردند که او را نفی و طرد کنم. به خدا سوگند! این پسر فرزند من است که دلم برای او می سوزد.سپس دست جوان را گرفت و رفت و عمر ندا داد: وا عمراه! اگر علی علیه السلام نبود، عمر هلاک می شد.7 - ابو صباح کنانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: زنی را نزد عمر آوردند که پیرمردی با او ازدواج کرده بود هنگامی که پیرمرد با زن آمیزش کرد، روی شکم او از دنیا رفت و زن فرزندی آورد پسران پیرمرد ادعا کردند که این زن، زنا داده است و شهودی علیه زن آوردند عمر دستور داد زن را سنگسار کنند.در این هنگام حضرت علی علیه السلام به آن زن برخورد نمود زن گفت: ای پسر عموی پیامبر خدا! من مدرکی بر این کار دارم.
قَالَ: هَاتِي حُجَّتَكِ.فَدَفَعَتْ إِلَيْهِ كِتَاباً فَقَرَأَهُ.فَقَالَ: هَذِهِ الْمَرْأَةُ تُعْلِمُكُمْ بِيَوْمَ تَزَوَّجَهَا وَ يَوْمَ وَاقْعَهَا وَ كَيْفَ كَانَ حِمَاعُهُ لَهَا رُدُّوا الْمَرْأَةَ.فَلَمَّا أَنْ كَانَ مِنَ الْغَدِ دَعَا بِصِبْيَانِ أَتْرَابِ وَ دَعَا بِالصَّبِيِّ مَعَهُمْ فَقَالَ لَهُمُ: الْعَبُوا حَتَّى إِذَا أَلْهَاهُمُ اللَّعِبُ قَالَ لَهُمْ: اجْلِسُوا حَتَّى إِذَا تَمَكَّنُوا صَاحَ بِهِمْ فَقَامَ الصِّبْيَانُ وَ قَامَ الْغُلامُ فَاتَّكَاً عَلَى رَاحَتَيْهِ، فَدَعَا بِهِ عَلِيٌّ علیه السلام وَ وَرَّثَهُ مِنْ أَبِيهِ وَ جَلَدَ إِخْوَتَهُ الْمُفْتَرِينَ حَداً حَداً.فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: كَيْفَ صَنَعْتَ؟قَالَ علیه السلام: عَرَفْتُ ضَعْفَ الشَّيْخ فِي اتَّكَاءِ الْغُلامِ عَلَى رَاحَتَيْهِ.8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي الله علیه السلام:____________حضرت علیه السلام فرمود: مدرک خود را ارائه کن.زن نوشته ای به آن حضرت داد و حضرتش آن را خواند و فرمود: این زن به شما اعلام می کند که چه روزی پیرمرد با او ازدواج کرد و چه روزی با او آمیزش نمود و چگونه با او نزدیکی کرد زن را بازگردانید!هنگامی که فردا فرا رسید حضرت علی علیه السلام چند کودک هم سن و سال را فراخواند که آن کودک همراهشان بود حضرت به کودکان فرمود: «بازی کنید». تا این که سرگرم بازی شدند به آنان فرمود: «بنشینید» تا این که نشستند، حضرت بر سر آنان فریاد زد. پس کودکان بر خاستند. آن پسربچه نیز برخاست اما بر کف دستهایش تکیه کرد. حضرت او را فراخواند و او را از پدرش میراث داد و هر کدام از برادران آن را که تهمت زده بودند یک حد زد.عمر به حضرت علی علیه السلام گفت: چگونه چنین نمودی؟فرمود: ضعف و ناتوانی پیرمرد را در تکیه کردن پسر بچه بر کف دست هایش شناختم.8 - راوی گوید امام صادق علیه السلام فرمود:
أَنَّ رَجُلاً أَقْبَلَ عَلَى عَهْدِ عَلِي علیه السلام مِنَ الْجَبَلِ حَاجَاً وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ فَأَذْنَبَ فَضَرَبَهُ مَوْلاهُ فَقَالَ: مَا أَنْتَ مَوْلايَ بَلْ أَنَا مَوْلاكَ.قَالَ: فَمَا زَالَ ذَا يَتَوَعَّدُ ذَا وَ ذَا يَتَوَعَّدُ ذَا وَ يَقُولُ: كَمَا أَنْتَ حَتَّى نَأْتِيَ الْكُوفَةَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ! فَأَذْهَبَ بِكَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام.فَلَمَّا أَتَيَا الْكُوفَةَ أَتَيَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فَقَالَ الَّذِي ضَرَبَ الْغُلَامَ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ! هَذَا غُلامٌ لِي وَإِنَّهُ أَذْنَبَ فَضَرَبْتُهُ فَوَثَبَ عَلَيَّ.وَ قَالَ الْآخَرُ هُوَ وَ اللَّهِ ! غُلامٌ لِي إِنَّ أَبِي أَرْسَلَنِي مَعَهُ لِيُعَلِّمَنِي وَ إِنَّهُ وَثَبَ عَلَيَّ يَدَّعِينِي لِيَذْهَبَ بِمَالِي.قَالَ: فَأَخَذَ هَذَا يَحْلِفُ وَهَذَا يَحْلِفُ وَهَذَا يُكَذِّبُ هَذَا وَ هَذَا يُكَذِّبُ هَذَا.قَالَ : فَقَالَ : انْطَلِقَا فَتَصَادَقَا فِي لَيْلَتِكُمَا هَذِهِ وَ لَا تَجِيثَانِي إِلَّا بِحَقِّ.قَالَ : فَلَمَّا أَصْبَحَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ لِقَنَّبَرِ: اثْقُبْ فِي الْحَائِطِ ثَقْبَيْنِ.____________در دوران امیرمؤمنان علی علیه السلام مردی از سرزمین کوهستان آمد که حج به جا آورد. همراه او غلامش نیز بود غلام گناهی مرتکب شد و مولا او را زد.غلام گفت: تو مولای من نیستی؛ بلکه من مولای تو هستم.پس همین طور همدیگر را تهدید می کردند و می گفتند: به همین حال باش تا به کوفه برسيم، ای دشمن خدا! پس تو را نزد امیرمؤمنان علی علیه السلام خواهم برد.هنگامی که به کوفه رسیدند خدمت آن حضرت آمدند و آن کسی که غلام را زده بود گفت: خداوند کارهای شما را اصلاح کند این غلام من است او گناهی انجام داد و من او را زدم. پس او بر من جست.و شخص دیگری گفت: به خدا سوگند! او غلام من است پدرم مرا همراه او فرستاد که چیزی به من بیاموزد و او بر من جست و علیه من ادعا می کند تا اموال مرا ببرد.هر دو شروع به سوگند خوردن کردند و همدیگر را تکذیب می نمودند.حضرت علی علیه السلام فرمود: بروید و امشب با یک دیگر دوست شوید و فقط با حق و حقیقت نزد من بیایید.هنگامی که صبح فرا رسید حضرت علی علیه السلام به قنبر فرمود: در دیوار دو سوراخ ایجاد کن.
قَالَ: وَكَانَ إِذَا أَصْبَحَ عَقَبَ حَتَّى تَصِيرَ الشَّمْسُ عَلَى رُمْحِ يُسَبِّحُ ، فَجَاءَ الرَّجُلانِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَقَالُوا: لَقَدْ وَرَدَتْ عَلَيْهِ قَضِيَّةٌ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ مِثْلُهَا، لا يَخْرُجُ مِنْهَا.فَقَالَ لَهُمَا: مَا تَقُولَانِ؟فَحَلَفَ هَذَا أَنَّ هَذَا عَبْدُهُ وَ حَلَفَ هَذَا أَنَّ هَذَا عَبْدُهُ.فَقَالَ لَهُمَا: قُومَا فَإِنِّي لَسْتُ أَرَاكُمَا تَصْدُقَانِ.ثُمَّ قَالَ لِأَحَدِهِمَا: أَدْخِلْ رَأْسَكَ فِي هَذَا النَّقْبِ.ثُمَّ قَالَ لِلْآخَرِ: أَدْخِلْ رَأْسَكَ فِي هَذَا التَّقْبِ.ثُمَّ قَالَ: يَا قَنْبَرُ! عَلَيَّ بِسَيْفِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَجِّلِ اضْرِبْ رَقَبَةَ الْعَبْدِ مِنْهُمَا.قَالَ: فَأَخْرَجَ الْغُلامُ رَأْسَهُ مُبَادِراً، فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام لِلْغُلَامِ: أَلَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّكَ لَسْتَ بعَبْدِ؟!وَ مَكَثَ الْآخَرُ فِي التَّقْبِ فَقَالَ: بَلَى وَ لَكِنَّهُ ضَرَبَنِي وَ تَعَدَّى عَلَيَّ.____________امام صادق علیه السلام فرمود آن حضرت هنگامی که صبح می نمود، تا آفتاب به اندازه نیزه ای بدمد به تسبیح خدا مشغول می شد آن دو نفر آمدند و مردم نیز گرد آمدند. مردم گفتند: به راستی که قضیه ای برای امیرمؤمنان علیه السلام پیش آمده که مانند آن بر ایشان وارد نشده بود. او نمی تواند از عهده آن برآید.حضرت علی علیه السلام به آن دو نفر فرمود: چه می گویید؟یکی سوگند یاد کرد که این شخص برده اوست و آن دیگری قسم یاد کرد که آن یکی برده اوست.حضرت علی علیه السلام به آنها فرمود: بر خیزید زیرا من شما را نمی بینم که با یکدیگر دوست و یک سخن گردید.آن گاه به یکی از آنها فرمود: سرت را داخل این سوراخ کن.سپس به دیگری فرمود: تو سرت را داخل آن سوراخ دیگر کن.آنگاه فرمود: ای قنبر! شمشیر پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را برایم بیاور عجله کن! و گردن برده را بزن!در این هنگام برده با شتاب سر خود را از سوراخ دیوار بیرون آورد.حضرت علی علیه السلام به او فرمود: مگر ادعا نمی کردی که برده نیستی؟! و دیگری در سوراخ مانده بود.گفت: آری اما او مرا زد و بر من تعدی نمود.
قَالَ: فَتَوَفَّقَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ دَفَعَهُ إِلَيْهِ.9 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أُتِيَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ بِجَارِيَةٍ قَدْ شَهِدُوا عَلَيْهَا أَنَّهَا بَغَتْ ، وَ كَانَ مِنْ قِصَّتِهَا أَنَّهَا كَانَتْ يَتِيمَةً عِنْدَ رَجُل وَكَانَ الرَّجُلُ كَثِيراً مَا يَغِيبُ عَنْ أَهْلِهِ فَشَبَّتِ اليَتِيمَةُ فَتَخَوَّفَتِ الْمَرْأَةُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا زَوْجُهَا فَدَعَتْ بِنِسْوَةٍ حَتَّى أَمْسَكْنَهَا فَأَخَذَتْ عُذْرَتَهَا بِإِصْبَعِهَا.فَلَمَّا قَدِمَ زَوْجُهَا مِنْ غَيْبَتِهِ رَمَتِ الْمَرْأَةُ الْيَتِيمَةَ بِالْفَاحِشَةِ وَ أَقَامَتِ الْبَيِّنَةَ مِنْ جَارَاتِهَا اللَّائِي سَاعَدَتْهَا عَلَى ذَلِكَ فَرُفِعَ ذَلِكَ إِلَى عُمَرَ فَلَمْ يَدْرِ كَيْفَ يَقْضِي فِيهَا.ثُمَّ قَالَ لِلرَّجُلِ: انْتِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام وَ اذْهَبْ بِنَا إِلَيْهِ.فَأَتَوْا عَلِيّاً علیه السلام وَقَصُوا عَلَيْهِ الْقِصَّةَ.فَقَالَ لِامْرَأَةِ الرَّجُلِ: أَ لَكِ بَيِّنَةٌ أَوْ بُرْهَانُ؟قَالَتْ: لِي شُهُودٌ هَؤُلَاءِ جَارَاتِي يَشْهَدْنَ عَلَيْهَا بِمَا أَقُولُ.____________آنگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام از آن مرد عهد و پیمان گرفت که غلام ر انزند و اور ا به آن مرد سپرد.9 - معاوية بن وهب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:دختری را نزد عمر بن خطاب آوردند که علیه او گواهی داده بودند که مرتکب زنا شده است. قصه او چنین بود که او یتیم بوده و نزد مردی زندگی می کرد آن مرد بیشتر اوقات از خانواده اش دور می شد و به مسافرت می رفت پس دختر جوان شد. همسر مرد ترسید که شوهرش با او ازدواج کند از این رو زنانی را فراخواند آنها دختر را نگه داشتند و او با انگشت خود بکارت دختر را برداشت.هنگامی که شوهرش از مسافرت برگشت زن دختر یتیم را به فاحشه گری متهم کرد و از همسایگانش که او را کمک کرده بودند شاهد آورد این ماجرا را نزد عمر آوردند. عمر ندانست که چگونه میان آنها قضاوت کند سپس به مرد گفت: نزد علی بن ابی طالب علیهما السلام برو و ما را به خدمت او ببر.در این هنگام به خدمت حضرت علی علیه السلام آمدند و قصه را برای آن حضرت تعریف کردند.حضرت به زن مرد فرمود: آیا تو شاهد و دلیلی داری؟زن گفت: من شهودی دارم؛ این همسایگان من علیه این دختر، به آن چه که می گویم گواهی می دهند.
فَأَحْضَرَتْهُنَّ فَأَخْرَجَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام السَّيْفَ مِنْ غِمْدِهِ فَطَرَحَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَمَرَ بِكُل وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ، فَأُدْخِلَتْ بَيْتاً ثُمَّ دَعَا بِامْرَأَةِ الرَّجُلِ فَأَدَارَهَا بِكُلِّ وَجْهِ فَأَبَتْ أَنْ تَزُولَ عَنْ قَوْلِهَا فَرَدَّهَا إِلَى الْبَيْتِ الَّذِي كَانَتْ فِيهِ وَ دَعَا إِحْدَى الشُّهُودِ وَ جَثَا عَلَى رُكْبَتَيْهِ.ثُمَّ قَالَ: تَعْرِفِينِي أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ هَذَا سَيْفِي. وَ قَدْ قَالَتِ امْرَأَةُ الرَّجُلِ مَا قَالَتْ وَ رَجَعَتْ إِلَى الْحَقِّ وَأَعْطَيْتُهَا الْأَمَانَ وَإِنْ لَمْ تَصْدُ قِينِي لَأَمْلَأَنَّ السَّيْفَ مِنْكِ.فَالْتَفَتَتْ إِلَى عُمَرَ فَقَالَتْ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! الْأَمَانَ عَلَيَّ.فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: فَاصْدُ قِي.فَقَالَتْ: لا وَ اللهِ! إِلَّا أَنَّهَا رَأَتْ جَمَالاً وَ هَيْئَةً فَخَافَتْ فَسَادَ زَوْجِهَا عَلَيْهَا فَسَقَتْهَا الْمُسْكِرَ وَ دَعَتْنَا فَأَمْسَكْنَاهَا فَافْتَضَّتْهَا بِإِصْبَعِهَا.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: اللَّهُ أَكْبَرُ أَنَا أَوَّلُ مَنْ فَرَّقَ بَيْنَ الشَّاهِدَيْنِ إِلَّا دَانِيَالَ النَّبِيِّ.____________آن گاه همسایگان خود را حاضر نمود. پس حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام شمشیر خود را از غلاف بیرون آورد و مقابل خود انداخت و دستور فرمود که هر کدام از آنها را داخل خانه ای کردند. سپس زن آن مرد را فراخواند پس او را به تمام صورت های موجود گرداند اما زن خودداری کرد که از سخن خویش دست بکشد. پس حضرت او را به خانه ای که داخل آن بود برگرداند و یکی از شهود را فراخواند و خود، روی دو زانوی مبارک خویش نشست.سپس فرمود: مرا می شناسی؟ من علی بن ابی طالب هستم و این شمشیر من است. و زن، هر چه را گفت گفت و به حقیقت بازگشت و به او امان دادم اگر به من راست نگویی شمشیر را از خون تو آغشته خواهم کرد.در این هنگام زن به عمر رو کرد و گفت ای امیرمؤمنان! به من امان ده.حضرت علی علیه السلام به او فرمود: پس راست بگو.زن گفت: نه، به خدا سوگند! جز این که زن آن مرد زیبایی و اندام دختر را دید و ترسید که شوهرش او را تباه کند پس به دختر شراب نوشاند و ما را فراخواند. ما او را نگه داشتیم و او با انگشتش بکارت دختر را پاره کرد.پس حضرت علی علیه السلام فرمود: الله اكبر! من نخستین کسی هستم که بین شهود جدایی انداختم؛ جز دانیال پیامبر علیه السلام.
فَأَلْزَمَ عَلِيُّ علیه السلام الْمَرْأَةَ حَدَّ الْقَاذِفِ وَأَلْزَمَهُنَّ جَمِيعاً الْعُقْرَ وَ جَعَلَ عُقْرَهَا أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَم وَ أَمَرَ الْمَرْأَةَ أَنْ تُنْفَى مِنَ الرَّجُلِ وَ يُطَلِّقَهَا زَوْجُهَا وَ زَوَّجَهُ الْجَارِيَةَ وَ سَاقَ عَنْهُ عَلِيٌّ علیه السلام الْمَهْرَ.فَقَالَ عُمَرُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! فَحَدِّثْنَا بِحَدِيثِ دَانِيَالَ.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: إِنَّ دَانِيَالَ علیه السلام كَانَ يَتِيماً لا أُمَّ لَهُ وَ لَا أَبَ وَإِنَّ امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَجُوزاً كَبِيرَةً ضَمَّتْهُ فَرَبَّتْهُ وَإِنَّ مَلِكاً مِنْ مُلُوكِ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ لَهُ قَاضِيَانِ وَ كَانَ لَهُمَا صَدِيقٌ وَ كَانَ رَجُلاً صَالِحاً وَ كَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ بَهِيَّةٌ جَمِيلَةٌ وَ كَانَ يَأْتِي الْمَلِكَ فَيُحَدِّثُهُ وَ احْتَاجَ الْمَلِكُ إِلَى رَجُلٍ يَبْعَثُهُ فِي بَعْضِ أُمُورِهِ فَقَالَ لِلْقَاضِيَيْنِ: اخْتَارَا رَجُلاً أُرْسِلْهُ فِي بَعْضِ أُمُورِي.فَقَالا: فلانٌ.فَوَجَّهَهُ الْمَلِكُ. فَقَالَ الرَّجُلُ لِلْقَاضِيَيْنِ: أُوصِيكُمَا بِامْرَأَتِي خَيْرًا.فَقَالا: نَعَمْ.____________حضرت علی علیه السلام حد قاذف را بر آن زن لازم نمود و زنان دیگر را بر پرداخت مهریه دختر ملزم کرد و مهریه دختر را چهار صد درهم قرار داد و به آن زن دستور داد که از مرد جدا شود و مرد او را طلاق دهد و دختر را به ازدواج مرد در آورد و خود آن حضرت مهریه را از جانب مرد پرداخت کرد.عمر گفت: ای اباالحسن! داستان دانیال را برای ما روایت کن.حضرت علی علیه السلام فرمود: دانیال علیه السلام یتیمی بود که نه پدر داشت و نه مادر پیرزنی از بنی اسرائیل او را تحت پوشش خود گرفته و تربیتش نمود پادشاهی از بنی اسراییل، دو قاضی داشت که رفیقی صالح داشتند او زنی ارجمند و زیبا داشت، آن مرد صالح نزد پادشاه می آمد و با او هم سخن می شد روزی پادشاه می خواست مردی را برای انجام برخی از امور خود به منطقه ای بفرستد از این رو به آن دو قاضی گفت: مرد صالحی را برگزینید که برای انجام برخی از کارهایم بفرستم.قاضی ها گفتند: فلانی.پادشاه این پیشنهاد را پذیرفت آن مرد به دو قاضی گفت: من شما را درباره همسرم به نیکی سفارش می کنم.گفتند: باشد.
فَخَرَجَ الرَّجُلُ فَكَانَ الْقَاضِيَانِ يَأْتِيَانِ بَابَ الصَّدِيقِ فَعَشِقَا امْرَأَتَهُ فَرَاوَدَاهَا عَنْ نَفْسِهَا فَأَبَتْ.فَقَالَا لَهَا: وَ اللَّهِ! لَئِنْ لَمْ تَفْعَلِي لَنَشْهَدَنَّ عَلَيْكِ عِنْدَ الْمَلِكِ بِالزِّنَى ثُمَّ لَنَرْجُمَنَّكِ.فَقَالَتِ: افْعَلا مَا أَحْبَبْتُمَا.فَأَتَيَا الْمَلِكَ فَأَخْبَرَاهُ وَ شَهِدَا عِنْدَهُ أَنَّهَا بَغَتْ . فَدَخَلَ الْمَلِكَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ عَظِيمٌ وَ اشْتَدَّ بِهَا غَمُّهُ وَكَانَ بِهَا مُعْجَباً.فَقَالَ لَهُمَا: إِنَّ قَوْلَكُمَا مَقْبُولٌ، وَ لَكِنِ ارْجُمُوهَا بَعْدَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.وَنَادَى فِي الْبَلَدِ الَّذِي هُوَ فِيهِ: احْضُرُوا قَتْلَ فُلانَةَ الْعَابِدَةِ، فَإِنَّهَا قَدْ بَغَتْ، فَإِنَّ الْقَاضِيَيْن قَدْ شَهدًا عَلَيْهَا بِذَلِكَ.فَأَكْثَرَ النَّاسُ فِي ذَلِكَ وَ قَالَ الْمَلِكُ لِوَزِيرِهِ: مَا عِنْدَكَ فِي هَذَا مِنْ حِيلَةٍ؟فَقَالَ: مَا عِنْدِي فِي ذَلِكَ مِنْ ذَلِكَ مِنْ شَيْءٍ.____________پس مرد صالح از شهر خارج شد قاضی ها به در خانه او می آمدند. آنها عاشق زن رفیق خود شدند و از او خواستار کامیابی شدند اما زن خودداری کرد.به او گفتند: به خدا سوگند! اگر این کار را انجام ندهی پیش پادشاه علیه تو گواهی خواهیم داد که زنا کرده ای سپس سنگسارت می کنیم.زن گفت: هر کاری دوست دارید انجام دهید.قاضی ها نزد پادشاه رفتند و ماجرا را به او خبر دادند و نزد او گواهی دادند که آن زن، مرتکب زنا شده است پس این مسأله بر پادشاه گران آمد و اندوه سختی او را فراگرفت؛ چرا که به آن زن علاقه داشت.آن گاه به قاضی ها گفت: سخن شما پذیرفته است؛ اما آن زن را بعد از سه روز سنگسار کنید.در همان شهری که دانیال همسرم به حضور داشت ندا داد که در مراسم قتل فلان زن عابده حاضر شوید؛ زیرا او زنا داده است و قاضی ها علیه او گواهی داده اند که او چنین کرده است.مردم در این باره سخن های زیادی گفتند پادشاه به وزیر خود گفت: تو هیچ راه چاره ای نداری؟وزیر گفت: در این باره چیزی به نظرم نمی رسد.
فَخَرَجَ الْوَزِيرُ يَوْمَ الثَّالِثِ وَ هُوَ آخِرُ أَيَّامِهَا فَإِذَا هُوَ بِغِلْمَانٍ عُرَاةٍ يَلْعَبُونَ وَ فِيهِمْ دَانِيَالُ وَ هُوَ لا يَعْرِفُهُ.فَقَالَ دَانِيَالُ يَا مَعْشَرَ الصِّبْيَانِ تَعَالَوْا حَتَّى أَكُونَ أَنَا الْمَلِكَ وَ تَكُونَ أَنْتَ يَا فُلَانُ! الْعَابِدَةَ وَيَكُونَ فُلان وفلانُ الْقَاضِيَيْنِ الشَّاهِدَيْنِ عَلَيْهَا.ثُمَّ جَمَعَ تُرَاباً وَ جَعَلَ سَيْفاً مِنْ قَصَبٍ وَ قَالَ لِلصَّبْيَانِ: خُذُوا بِيَدِ هَذَا فَنَحُوهُ إِلَى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا وَخُذُوا بِيَدِ هَذَا.فَنَحُوهُ إِلَى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا ثُمَّ دَعَا بِأَحَدِهِمَا وَ قَالَ لَهُ: قُلْ حَقًّا فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَقُلْ حقاً قَتَلْتُكَ.وَ الْوَزِيرُ قَائِمٌ يَنْظُرُ وَ يَسْمَعُ فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنَّهَا بَغَتْ.فَقَالَ: مَتَى؟قَالَ: يَوْمَ كَذَا وَكَذَا.فَقَالَ: رُدُّوهُ إِلَى مَكَانِهِ وَ هَاتُوا الْآخَرَ.____________روز سوم و آخرین روزی بود که زن مهلت داشت در آن روز وزیر از خانه خارج شد. و در کوچه کودکان برهنه ای را دید که بازی می کنند دانیال علیه السلام نیز در میان آنها بود. وزیر او را نمی شناخت.دانیال علیه السلام به بچه ها گفت: بچه ها! بیایید من پادشاه باشم و تو فلانی! آن زن عابده باش و فلانی و فلانی آن دو قاضی باشند که علیه زن شهادت دادند.آن گاه مقداری خاک جمع کرد و شمشیری از نی ساخت و به کودکان گفت: دست این کودک را که در نقش یکی از قاضی ها بود بگیرید و به جای دور ببرید و دست قاضی دیگری را بگیرید و تا فلان جای دورش ببرید.سپس یکی از آنها را فرا خواند و به او گفت: حقیقت را بگو اگر حقیقت را نگویی تو را می کشم.وزیر ایستاده بود و به این منظره نگاه می کرد و به سخنان آنها گوش می داد.کودک در نقش قاضی گفت: گواهی می دهم که آن زن مرتکب زنا شده است.دانیال علیه السلام گفت: در چه زمانی؟گفت: فلان روز.دانیال علیه السلام:گفت او را به مکان خود بازگردانید و دیگری را بیاورید.
فَرَدُّوهُ إِلَى مَكَانِهِ وَ جَاءُوا بِالْآخَرِ فَقَالَ لَهُ: بِمَا تَشْهَدُ؟فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنَّهَا بَغَتْ.قَالَ: مَتَى؟قَالَ: يَوْمَ كَذَا وَكَذَا.قَالَ: مَعَ مَنْ؟قَالَ: مَعَ فُلانِ بْنِ فُلانٍ. قَالَ: وَ أَيْنَ؟قَالَ: بِمَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا.فَخَالَفَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَقَالَ دَانِيَالُ: اللَّهُ أَكْبَرُ شَهِدَا بِزُورٍ يَا فُلانٌ! نَادِ فِي النَّاسِ أَنَّهُمَا شَهِدَا عَلَى فُلانَةَ بِزُورٍ فَاحْضُرُوا قَتْلَهُمَا.____________آن کودک را به مکان خود برگرداندند و دیگری را آوردند.دانیال علیه السلام به او گفت: برای چه گواهی می دهی؟ گفت گواهی می دهم که آن زن زنا داده است.دانیال علیه السلام گفت: در چه زمانی؟گفت: فلان روز.گفت: با چه کسی؟گفت: با فلانی پسر فلاني.گفت: در چه مکانی؟گفت: در فلان مکان.در این هنگام سخن هر کدام از آن دو کودک با دیگری تفاوت داشت. دانیال علیه السلام گفت: الله اکبر! شهادت دروغین داده اند فلانی! میان مردم ندا ده که این دو علیه فلان زن شهادت دروغ داده اند پس در مراسم قتل آنها حاضر گردید.
فَذَهَبَ الْوَزِيرُ إِلَى الْمَلِكِ مُبَادِراً فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ . فَبَعَثَ الْمَلِكُ إِلَى الْقَاضِيَيْنِ فَاخْتَلَفَا كَمَا اخْتَلَفَ الْغُلامَانِ فَنَادَى الْمَلِكُ فِي النَّاسِ وَ أَمَرَ بِقَتْلِهِمَا.10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ أَبِي لَيْلَى يُحَدِّثُ أَصْحَابَهُ فَقَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بَيْنَ رَجُلَيْنِ اصْطَحَبَا فِي سَفَرٍ فَلَمَّا أَرَادَا الْغَدَاءَ أَخْرَجَ أَحَدَهُمَا مِنْ زَادِهِ خَمْسَةَ أَرْغِفَةٍ وَ أَخْرَجَ الْآخَرُ ثَلَاثَةَ أَرْغِفَةٍ فَمَرَّ بِهِمَا عَابِرُ سَبِيلٍ فَدَعَوَاهُ إِلَى طَعَامِهِمَا فَأَكَلَ الرَّجُلُ مَعَهُمَا حَتَّى لَمْ يَبْقَ شَيْءٌ فَلَمَّا فَرَغُوا أَعْطَاهُمَا الْعَابِرُ بِهِمَا ثَمَانِيَةَ دَرَاهِمَ ثَوَابَ مَا أَكَلَهُ مِنْ طَعَامِهِمَا.فَقَالَ صَاحِبُ الثَّلاثَةِ: أَرْغِفَةٍ لِصَاحِبِ الْخَمْسَةِ أَرْغِفَةٍ أَقْسِمُهَا نِصْفَيْنِ بَيْنِي وَ بَيْنَك.____________از این رو وزیر بدون درنگ نزد پادشاه رفت و او را از داستان باخبر نمود پادشاه در پی قاضی ها فرستاد. سخن و گواهی آن دو قاضی مانند آن دو کودک متفاوت شد. پس پادشاه در میان مردم ندا داد و به کشتن قاضی ها فرمان داد.10 - عبدالرحمان بن حجاج گوید: از ابن ابولیلا شنیدم که برای یارانش سخنرانی می کرد و گفت:امیرمؤمنان علی علیه السلام میان دو مسافر قضاوت نمود آنها با هم به سفری رفتند. هنگامی که خواستند غذا بخورند یکی از آنها پنج عدد نان از توشه خود بیرون آورد و دیگری سه عدد در این هنگام مسافری به آنها پیوست آنها او را به غذا دعوت کردند. آن مرد با آنها غذا خورد تا این که چیزی نماند هنگامی که غذا خوردن پایان یافت مسافر در ازای غذایی که خورده بود هشت درهم به آنها پاداش داد.صاحب سه عدد نان به صاحب پنج عدد نان گفت: این مبلغ را بین خود و من به دو نصف تقسیم کن.
وَ قَالَ صَاحِبُ الْخَمْسَةِ: لا بَلْ يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنَ الدَّرَاهِم عَلَى عَدَدِ مَا أَخْرَجَ مِنَ الزَّادِ.قَالَ: فَأَتَيَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي ذَلِكَ فَلَمَّا سَمِعَ مَقَالَتَهُمَا قَالَ لَهُمَا: اصْطَلِحَا فَإِنَّ قَضِيَّتَكُمَا دَنِيَّةٌ.فَقَالا: اقْضِ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ.قَالَ: فَأَعْطَى صَاحِبَ الْخَمْسَةِ أَرْغِفَةٍ سَبْعَةَ دَرَاهِمَ وَ أَعْطَى صَاحِبَ الثَّلَاثَةِ أَرْغِفَةٍ دِرْهَماً وَ قَالَ: أَلَيْسَ أَخْرَجَ أَحَدُكُمَا مِنْ زَادِهِ خَمْسَةَ أَرْغِفَةٍ وَأَخْرَجَ الْآخَرُ ثَلاثَةَ أَرْغِفَةٍ؟قَالا: نَعَمْ.قَالَ: أَلَيْسَ أَكَلَ مَعَكُمَا ضَيْفُكُمَا مِثْلَ مَا أَكَلْتُمَا؟قَالا: نَعَمْ.قَالَ: أَلَيْسَ أَكَلَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْكُمَا ثَلَاثَةَ أَرْغِفَةٍ غَيْرَ ثُلُثِهَا؟قَالا: نَعَمْ.____________صاحب پنج عدد گفت: نه؛ بلکه هر کدام از ما به اندازه مقدار نانی که از توشه خود بیرون آورده بر می دارد.آنها در این مورد به خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آمدند هنگامی که آن حضرت سخن آنها را شنید به آنها فرمود با هم مصالحه کنید؛ زیرا ماجرای شما کم ارزش است.آنها گفتند: میان ما به حق قضاوت کن.حضرت به صاحب پنج عدد نان هفت در هم داد و به صاحب سه عدد نان یک درهم و فرمود مگر یکی از شما پنج نان از توشه خود بیرون نیاورد و دیگری سه عدد؟گفتند: آری.فرمود: مگر مهمان شما به همان اندازه که شما خوردید، نخورد؟گفتند آری.
قَالَ: أَلَيْسَ أَكَلْتَ أَنْتَ يَا صَاحِبَ الثَّلاثَةِ ثَلاثَةَ أَرْغِفَةٍ إِلَّا ثُلُثَا وَأَكَلْتَ أَنْتَ يَا صَاحِبَ الْخَمْسَةِ ثَلاثَةَ أَرْغِفَةٍ غَيْرَ ثُلُثِ وَ أَكَلَ الضَّيْفُ ثَلَاثَةَ أَرْغِفَةٍ غَيْرَ ثُلُثِ؟ أَلَيْسَ بَقِيَ لَكَ يَا صَاحِبَ الثَّلاثَةِ ثُلُثُ رَغِيفٍ مِنْ زَادِكَ وَ بَقِيَ لَكَ يَا صَاحِبَ الْخَمْسَةِ رَغِيفَانِ وَ ثُلُثٌ وَأَكَلْتَ ثَلاثَةَ أَرْغِفَةٍ غَيْرَ ثُلُثِ؟فَأَعْطَاهُمَا لِكُلِّ ثُلُثِ رَغِيفِ دِرْهَماً فَأَعْطَى صَاحِبَ الرَّغِيفَيْنِ وَ ثُلُثَ سَبْعَةَ دَرَاهِمَ وَ أَعْطَى صَاحِبَ ثُلُثِ رَغِيفِ دِرْهَماً.11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُوسُفَ بْنِ عَقِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلٍ أَكَلَ وَأَصْحَابٌ لَهُ شَاةً فَقَالَ: إِنْ أَكَلْتُمُوهَا فَهِيَ لَكُمْ وَإِنْ لَمْ تَأْكُلُوهَا فَعَلَيْكُمْ كَذَا وَكَذَا.فَقَضَى فِيهِ أَنَّ ذَلِكَ بَاطِلُ لَا شَيْءٍ فِي الْمُؤَاكَلَةِ مِنَ الطَّعَامِ مَا قَلَّ مِنْهُ وَ مَا كَثُرَ وَمَنَعَ غَرَامَتَهُ فِيهِ.____________فرمود: مگر تو ای صاحب سه عدد نان دو عدد و دو سوم یک عدد نان نخوردی؟ و تو صاحب پنج عدد نان دو عدد و دو سوم یک عدد نان نخوردی؟ و مهمان، دو عدد و دو سوم یک عدد نان نخورد؟ مگر برای تو ای صاحب سه عدد نان! یک سوم یک عدد نان از توشه ات باقی نماند؟ و برای تو ای صاحب پنج عدد نان! دو عدد نان و یک سوم آن باقی نماند؟ و دو عدد نان و دو سوم یک عدد آن را نخوردی؟حضرت در ازای هر یک نان، یک در هم به آنها داد پس به صاحب دو عدد و یک سوم یک عدد نان هفت در هم داد و به صاحب یک سوم یک عدد نان یک درهم.11 - محمد بن قیس گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره مرد دیگری قضاوت نمود که او با یارانش گوسفندی را می خورد و به آنها می گوید اگر گوسفند را بخورید چیزی به عهده شما نیست و اگر نخورید فلان مقدار به عهده شماست.حضرت درباره این مسأله این گونه حکم فرمود که این شرط درباره غذا خوردن، چه کم آن و چه زیاد آن باطل است و هیچ حکمی ندارد و آن شخص را از پرداخت تاوان منع کرد.
12 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيَّ الْكَاتِبِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّقَفِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ حَرِيزِ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ زَاذَانَ قَالَ:اسْتَوْدَعَ رَجُلانِ امْرَأَةٌ وَدِيعَةً وَ قَالا لَهَا لا تَدْفَعِيهَا إِلَى وَاحِدٍ مِنَّا حَتَّى نَجْتَمِعَ عِنْدَكِ، ثُمَّ انْطَلَقَا فَغَابَا، فَجَاءَ أَحَدُهُمَا إِلَيْهَا فَقَالَ: أَعْطِينِي وَدِيعَتِي، فَإِنَّ صَاحِبِي قَدْ مَاتَ.فَأَبَتْ حَتَّى كَثرَ اخْتِلافُهُ، ثُمَّ أَعْطَتْهُ. ثُمَّ جَاءَ الْآخَرُ فَقَالَ: هَاتِي وَدِيعَتِي.فَقَالَتْ: أَخَذَهَا صَاحِبُكَ وَذَكَرَ أَنَّكَ قَدْ مِتَّ.فَارْتَفَعَا إِلَى عُمَرَ، فَقَالَ لَهَا عُمَرُ: مَا أَرَاكِ إِلَّا وَ قَدْ ضَمِنْتِ.فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ: اجْعَلْ عَلِيّاً علیه السلام بَيْنِي وَبَيْنَهُ.فَقَالَ عُمَرُ: اقْضِ بَيْنَهُمَا.فَقَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: هَذِهِ الْوَدِيعَةُ عِنْدِي وَ قَدْ أَمَرْتُمَاهَا أَنْ لَا تَدْفَعَهَا إِلَى وَاحِدٍ مِنْكُمَا حَتَّى تَجْتَمِعَا عِنْدَهَا فَاثْتِنِي بِصَاحِبِكَ.____________12 - زاذان گوید: دو نفر به زنی امانتی را سپردند و به او گفتند: آن را به هیچ کدام از ما نده؛ تا این که هر دو نزد تو بیاییم.آن گاه رفتند و غایب شدند. پس یکی از آنها نزد زن آمده و گفت: امانتی را به من بده؛ زیرا رفیقم مرد.اما زن از تحویل امانتی خودداری کرد تا این که دعوایش بالا گرفت. پس زن امانتی را به او داد.سپس آن دیگری آمد و گفت: امانتی را به من بده.زن گفت: رفیقت آن را گرفت و گفت که تو مرده ای.برای طرح دعوا نزد عمر رفتند عمر به زن گفت: به نظر من تو ضامن هستی.زن گفت: علی علیه السلام را میان من و این مرد قاضی قرار ده.عمر گفت: بین این دو نفر قضاوت کن.حضرت علی علیه السلام فرمود: این امانتی نزد من است (1. شما به این زن دستور دادید که آن را به هیچ کدام از شما ندهد تا این که با هم نزد او باشید پس رفیق خود را نزد من بیاور.)
1) در مرآة العقول آمده است به نظر میرسد که منظور حضرت علی الان این باشد که علم این امانتی نزد من است، یا فرض کنید این امانتی نزد من است.
فَلَمْ يُضَمِّنْهَا وَ قَالَ: إِنَّمَا أَرَادَا أَنْ يَذْهَبَا بِمَالِ الْمَرْأَةِ.13 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام:لَوْ رَأَيْتَ غَيْلَانَ بْنَ جَامِعٍ وَاسْتَأْذَنَ عَلَيَّ فَأَذِنْتُ لَهُ وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّهُ كَانَ يَدْخُلُ إِلَى بَنِي هَاشِمِ، فَلَمَّا جَلَسَ قَالَ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَنَا غَيْلَانُ بْنُ جَامِعٍ الْمُحَارِبِيُّ قَاضِي ابْنِ هُبَيْرَةَ.قَالَ: قُلْتُ: يَا غَيْلانُ مَا أَظُنُّ ابْنَ هُبَيْرَةَ وَضَعَ عَلَى قَضَائِهِ إِلَّا فَقِيهَا.قَالَ: أَجَلْ.قُلْتُ: يَا غَيْلانُ! تَجْمَعُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ؟قَالَ: نَعَمْ.قُلْتُ: وَ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ؟____________حضرت علی علیه السلام زن را ضامن ندانست و فرمود: همانا این دو نفر می خواستند که اموال این زن را از بین ببرند.13 - عقبة بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: کاش غيلان بن جامع را می دیدی! او از من اجازه ورود خواست و من نیز به او اجازه دادم و به من خبر رسیده بود که او با بنی هاشم رفت و آمد دارد.هنگامی که نزد من نشست گفت: خداوند کارهای شما را اصلاح کند! من غيلان بن جامع محاربی، قاضی برگزیده ابن هبیره هستم.گفتم: ای غیلان! گمان می کنم ابن هبیره فقیهی را بر قضاوت برگزیده است.گفت: آری.گفتم: ای غیلان! تو میان مرد و همسرش را آشتی برقرار می کنی؟گفت: آری.گفتم: و بین مرد و همسرش جدایی می اندازی؟
قَالَ: نَعَمْ.قُلْتُ: وَ تَقْتُلُ؟قَالَ: نَعَمْ.قُلْتُ: وَ تَضْرِبُ الْحُدُودَ؟قَالَ: نَعَمْ.قُلْتُ: وَ تَحْكُمْ فِي أَمْوَالِ الْيَتَامَى؟قَالَ: نَعَمْ.قُلْتُ: وَبِقَضَاءِ مَنْ تَقْضِي؟قَالَ: بِقَضَاءِ عُمَرَ وَ بِقَضَاءِ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ بِقَضَاءِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ أَقْضِي مِنْ قَضَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِالشَّيْءِ.قَالَ: قُلْتُ: يَا غَيْلانُ أَلَسْتُمْ تَزْعُمُونَ يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ! وَ تَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: عَلِيٌّ أَقْضَاكُمْ؟____________گفت: آری.گفتم: و می کشی؟گفت: آری.گفتم: و حد جاری می کنی؟گفت: آری.گفتم: و در مورد اموال یتیمان حکم صادر می کنی؟گفت: آری.گفتم: و به قضاوت چه کسی حکم می کنی؟گفت: به قضاوت عمر، ابن مسعود و ابن عباس. و به اندکی از قضاوت امیرمؤمنان على علیه السلام نیز حکم می کنم.گفتم: ای غیلان! مگر شما ای اهل عراق ادعا نمی کنید و روایت نمی کنید که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «علی علیه السلام بهترین قاضی شماست»؟
فَقَالَ: نَعَمْ.قَالَ: قُلْتُ: وَ كَيْفَ تَقْضِي مِنْ قَضَاءِ عَلِي علیه السلام زَعَمْتَ بِالشَّيْءِ وَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: عَلِيٌّ أَقْضَاكُمْ؟قَالَ: وَ قُلْتُ: كَيْفَ تَقْضِي؟ يَا غَيْلانُ!قَالَ: أَكْتُبُ هَذَا مَا قَضَى بِهِ فَلانُ بْنُ فُلانٍ لِفُلانِ بْنِ فُلانٍ يَوْمَ كَذَا وَكَذَا مِنْ شَهْرٍ كَذَا وَكَذَا مِنْ سَنَةِ كَذَا ثُمَّ أَطْرَحُهُ فِي الدَّوَاوِينِ.قَالَ: قُلْتُ: يَا غَيْلانُ! هَذَا الْحَتْمُ مِنَ الْقَضَاءِ فَكَيْفَ تَقُولُ إِذَا جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ ثُمَّ وَجَدَكَ قَدْ خَالَفْتَ قَضَاءَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ عَلِيَّ علیه السلام؟قَالَ: فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ لَجَعَلَ يَنْتَحِبُ.قُلْتُ: أَيُّهَا الرَّجُلُ اقْصِدْ لِسَانَكَ.____________گفت: آری.گفتم: و چگونه ادعا می کنی که اندکی از قضاوت علی علیه السلام استفاده می کنی، در حالی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: «علی علیه السلام بهترین قاضی شماست»؟!و گفتم: چگونه قضاوت می کنی؟ ای ابن غیلان!گفت: می نویسم: «این قضاوتی است که فلانی پسر فلانی انجام داده است، برای فلانی پسر فلانی روز فلان از ماه فلان از سال فلان». سپس آن را در دفترها قرار می دهم.گفتم: ای غیلان! این که قضاوت لازم است پس چه می گویی در زمانی که خداوند اولین و آخرین را در یک خاک گرد هم آورد سپس تو را بیابد که با قضاوت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم و على علیه السلام مخالفت نموده ای؟!گفت: پس به خدا سوگند! (که سخن نگویم. و شروع به گریه کرد.)گفتم: ای مرد! زبانت را کنترل کن.
قَالَ: ثُمَّ قَدِمْتُ الْكُوفَةَ فَمَكَثْتُ مَا شَاءَ اللهُ. ثُمَّ إِنِّي سَمِعْتُ رَجُلاً مِنَ الْحَيِّ يُحَدِّثُ وَكَانَ فِي سَمْرِ ابْنِ هَبَيْرَةَ قَالَ: وَ اللَّهِ إِنِّي لَعِنْدَهُ لَيْلَةً إِذْ جَاءَهُ الْحَاجِبُ فَقَالَ: هَذَا غَيْلانُ بْنُ جَامِعِ.فَقَالَ: أَدْخِلْهُ.قَالَ: فَدَخَلَ فَسَأَلَهُ. ثُمَّ قَالَ لَهُ: مَا حَالُ النَّاسِ أَخْبِرْنِي لَوِ اضْطَرَبَ حَبْلُ مَنْ كَانَ لَهَا؟قَالَ: مَا رَأَيْتُ ثَمَّ أَحَداً إِلَّا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام.قَالَ : أَخْبِرْنِي مَا صَنَعْتَ بِالْمَالِ الَّذِي كَانَ مَعَكَ؟ فَإِنَّهُ بَلَغَنِي أَنَّهُ طَلَبَهُ مِنْكَ فَأَبَيْتَ.قَالَ: قَسَمْتُهُ.قَالَ: أَ فَلا أَعْطَيْتَهُ مَا طَلَبَ مِنْكَ؟!قَالَ: كَرِهْتُ أَنْ أُخَالِفَكَ.____________عقبة بن خالد گوید: سپس به کوفه رفتم و مدتی در آن جا ماندم. آن گاه از مردی از اهالی منطقه و از ندیمان ابن هبیره شنیدم که می گفت: به خدا سوگند! من شبی نزد ابن هبيره بودم که ناگاه دربان نزد او آمد و گفت: «این، غيلان بن جامع است».ابن هبیره گفت: او را وارد کن!غیلان وارد شد و از او سؤال هایی پرسید. آن گاه ابن هبیره به او گفت: حال مردم چگونه است؟ اگر کوهی به لرزه در آید چه کسی توانایی آن را دارد؟گفت: من برای این کار کسی را جز جعفر بن محمد علیهما السلام ندیده ام.ابن هبیره گفت: به من خبر ده که با آن مالی که همراهت بود چه کردی؟ زیرا به من خبر رسیده که آن حضرت آن مال را از تو خواست و تو خودداری کردی.گفت: آن را تقسیم کردم.ابن هبیره گفت: آن چه را که از تو خواست به او ندادی؟گفت: کراهت داشتم که با تو مخالفت نمایم.
قَالَ: فَسَأَلْتُكَ بِاللَّهِ أَمَرْتُكَ أَنْ تَجْعَلَهُ أَوَّلَهُمْ؟قَالَ: نَعَمْ.قَالَ: فَفَعَلْتَ؟قَالَ: لا.قَالَ: فَهَلًا خَالَفْتَنِي وَأَعْطَيْتَهُ الْمَالَ كَمَا خَالَفْتَنِي فَجَعَلْتَهُ آخِرَهُمْ؟ أَمَا وَاللَّهِ! لَوْ فَعَلْتَ مَا زِلْتَ مِنْهَا سَيِّداً ضَخْماً، حَاجَتُكَ؟قَالَ: تُخَلِّينِي.قَالَ: تَكَلَّمْ بِحَاجَتِكَ.قَالَ: تُعْفِينِي مِنَ الْقَضَاء؟قَالَ: فَحَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: أَنَا أَبُو خَالِدٍ لَقِيتُهُ وَ اللَّهِ! عِلْباً مُلَفِّقاً. نَعَمْ قَدْ أَعْفَيْنَاكَ وَ اسْتَعْمَلْنَا عَلَيْهِ الْحَجَّاجَ بْنَ عَاصِمٍ.____________ابن هبیره گفت: پس تو را به خدا! از تو می پرسم آیا به تو دستور دادم که آن حضرت را اولین نفر قرار دهی؟گفت: آری.ابن هبیره گفت: پس انجامش دادی؟گفت نه.ابن هبیره گفت: پس چرا با من مخالفت کردی و مال را به ایشان دادی همان طور که با من مخالفت کردی و ایشان را آخرین نفر قرار دادی؟ بدان به خدا سوگند! اگر آن را انجام داده بودی همیشه به خاطر آن آقای بزرگ مرتبه ای بودی. حاجتت چیست؟گفت: می خواهم در خلوت بگویم.ابن هبیره گفت: خواسته ات را بگو.گفت: مرا از قضاوت معاف کن.ابن هبیره آستین هایش را بالا زد و آن گاه گفت: من ابو خالد هستم که به خدا سوگند! تو او را والامرتبه و با تجربه دیده ای. آری تو را از قضاوت معاف نمودیم و حجاج بن عاصم را بر قضاوت گماردیم.
14 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْجَامُورَانِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَضَّاحِ قَالَ:كَانَتْ بَيْنِي وَبَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ مُعَامَلَةٌ فَخَانَنِي بِأَلْفِ دِرْهَم فَقَدَّمْتُهُ إِلَى الْوَالِي فَأَحْلَفْتُهُ فَحَلَفَ وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ حَلَفَ يَمِيناً فَاجِرَةً فَوَقَعَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ عِنْدِي أَرْبَاحٌ وَ دَرَاهِمُ كَثِيرَةٌ فَأَرَدْتُ أَنْ أَقْتَصَّ الأَلْفَ دِرْهَم الَّتِي كَانَتْ لِي عِنْدَهُ وَ حَلَفَ عَلَيْهَا.فَكَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام وَأَخْبَرْتُهُ أَنِّي قَدْ أَحْلَفْتُهُ فَحَلَفَ وَ قَدْ وَقَعَ لَهُ عِنْدِي مَالٌ فَإِنْ أَمَرْتَنِي أَنْ أَخُذَ مِنْهُ الْأَلْفَ دِرْهَم الَّتِي حَلَفَ عَلَيْهَا فَعَلْتُ.فَكَتَبَ علیه السلام: لَا تَأْخُذْ مِنْهُ شَيْئاً إِنْ كَانَ قَد ظَلَمَكَ فَلَا تَظْلِمْهُ، وَ لَوْ لَا أَنَّكَ رَضِيتَ ِيَمِينِهِ فَحَلَّفْتَهُ لَأَمَرْتُكَ أَنْ تَأْخُذَهَا مِنْ تَحْتِ يَدِكَ وَ لَكِنَّكَ رَضِيتَ بِيَمِينِهِ فَقَدْ مَضَتِ الْيَمِينُ بِمَا فِيهَا.فَلَمْ أَخُذْ مِنْهُ شَيْئاً وَ انْتَهَيْتُ إِلَى كِتَابِ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام.____________14 - عبدالله بن وضاح گوید: من با مردی یهودی معامله ای داشتم. او هزار درهم مرا دزدید. پس او را پیش والی بردم و سوگندش دادم او نیز قسم یاد کرد. اما من می دانستم که او سوگند دروغ خورده است پس از مدتی سودها و درهم های بسیاری به دست من آمد که از آن او بود من تصمیم گرفتم که در ازای آن هزار در همی که من نزد او داشتم و او به آن سوگند یاد کرده بود هزار درهم از آن سودها و درهم ها را بردارم.از این رو به امام کاظم علیه السلام نامه ای نوشتم و به ایشان خبر دادم که من او را سوگند دادم و او سوگند یاد کرد. اکنون اموالی از او نزد من است. اگر به من دستور دهید که آن هزار در همی که او سوگند یاد کرده بود را از این اموال بردارم و چنین کنم.حضرت نوشت: چیزی از آن اموال نگیر اگر او به تو ستم کرده تو به او ظلم نکن و اگر چنین نبود که به سوگند خوردنش راضی شدی و قسمش دادی به تو فرمان می نمودم که آن مقدار را از این اموال که در اختیار توست برداری اما تو به سوگند او راضی گشتی پس سوگند با هر آن چه که داشته، گذشته است.پس من هیچ مقدار از آن اموال را برنداشتم و به نامه امام کاظم علیه السلام بسنده کردم.
15 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَيِّنَةِ إِذَا أُقِيمَتْ عَلَى الْحَقِّ أَ يَحِلُّ لِلْقَاضِي أَنْ يَقْضِيَ بِقَوْلِ الْبَيِّنَةِ إِذَا لَمْ يَعْرِفْهُمْ مِنْ غَيْرِ مَسْأَلَةٍ؟قَالَ: فَقَالَ: خَمْسَةُ أَشْيَاءَ يَجِبُ عَلَى النَّاسِ أَنْ يَأْخُذُوا بِهَا ظَاهِرَ الحُكْم: الْوِلايَاتُ وَالتَّنَاكُحُ وَ الْمَوَارِيثُ وَ الذَّبَائِحُ وَ الشَّهَادَاتُ، فَإِذَا كَانَ ظَاهِرُهُ ظَاهِرًا مَأْمُوناً جَازَتْ شَهَادَتُهُ وَ لَا يُسْأَلُ عَنْ باطِنِهِ.16 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ حَرِيزِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیهما السلام: رَجُلٌ دَفَعَ إِلَى رَجُلٍ أَلْفَ دِرْهَم يَخْلِطُهَا بِمَالِهِ وَ يَتَّجِرُ بِهَا، فَلَمَّا طَلَبَهَا مِنْهُ قَالَ: ذَهَبَ الْمَالُ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ مَعَهُ مِثْلُهَا وَ مَالٌ كَثِيرٌ لِغَيْرِ وَاحِدٍ فَقَالَ لَهُ: كَيْفَ صَنَعَ أُولَئِكَ؟____________15 - راوی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آن گاه که بر امر حقى دليل وشاهد اقامه شود، آیا قاضی می تواند در صورت عدم شناخت از شاهدان بدون تحقیق، طبق سخن آنها حکم کند؟فرمود: در پنج مورد مردم باید حکم ظاهر را بپذیرند انواع سرپرستی، ازدواج، ميراث ها، حيوانات ذبح شده و شهادت ها. پس هرگاه شاهد در ظاهر مورد اعتماد باشد، گواهی او جایز است و از باطن او تحقیق نمی کنند.16 - ابو عبیده گوید: به امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی هزار درهم به دیگری داد تا آن را با اموال خود مخلوط کرده و با آن تجارت کند هنگامی که پول خود را از او طلب کرد او گفت: اموال از بین رفت.علاوه بر این، او اموال دیگران نیز مانند اموال او نزد آن شخص بود و اموال فراوانی که از آن چند نفر در اختیار داشت.طلبکار به او گفت: طبکاران دیگر چه کردند؟
قَالَ: أَخَذُوا أَمْوَالَهُمْ نَفَقَاتٍ.فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام جَمِيعاً: يَرْجِعُ إِلَيْهِ بِمَالِهِ وَ يَرْجِعُ هُوَ عَلَى أُولَئِكَ بِمَا أَخَذُوا.17 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ أَجِيراً فَلَمْ يَأْمَنْ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَوَضَعَ الْأَجْرَ عَلَى يَدِ رَجُلٍ فَهَلَكَ ذَلِكَ الرَّجُلُ وَ لَمْ يَدَعْ وَفَاءً فَاسْتَهْلَكَ الْأَجْرُ.فَقَالَ: الْمُسْتَأْجِرُ ضَامِنٌ لأَجْرِ الْأَجِيرِ حَتَّى يَقْضِيَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ الْأَجِيرُ دَعَاهُ إِلَى ذَلِكَ فَرَضِيَ بِالرَّجُلِ فَإِنْ فَعَلَ فَحَقُهُ حَيْثُ وَضَعَهُ وَ رَضِيَ بِهِ.18 - مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى قَالَ:____________گفت: آنها اموال خود را به صورت نفقه دریافت کردند.امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرمودند: طلبکار برای دریافت اموال خود به او رجوع می کند و بدهکار برای دریافت آن چه که دیگر طلبکاران گرفته بودند، به آنها رجوعنماید.17 - هارون بن حمزه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: فردی، مستخدمی را اجیر می کند و در پرداخت اجرت هیچ یک به دیگری اطمینان نمی کنند و اجرت را نزد شخص سومی به امانت می گذارند ولی آن شخص امین از دنیا می رود و از او چیزی بر جا نمی ماند که مستخدم دریافت کند؛ (تکلیف چیست؟)فرمود: کسی که مستخدم را اجیر کرده مسئولیت دارد که اجرت او را بپردازد؛ مگر آن که مستخدم پیشنهاد کرده باشد که اجرت او را نزد این شخص سوم بگذارند و به این امر رضایت داده باشد در این صورت باید حق خود را از همان شخص سوم دریافت کند.18 - جعفر بن عیسی گوید:
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ الْمَرْأَةُ تَمُوتُ فَيَدَّعِي أَبُوهَا أَنَّهُ كَانَ أَعَارَهَا بَعْضَ مَا كَانَ عِنْدَهَا مِنْ مَتَاعٍ وَ خَدَمٍ أَ تُقْبَلُ دَعْوَاهُ بِلَا بَيِّنَةٍ أَمْ لَا تُقْبَلُ دَعْوَاهُ إِلَّا بِبَيِّنَةٍ؟فَكَتَبَ إِلَيْهِ: يَجُوزُ بِلا بَيْنَةٍ.قَالَ: وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ: إِنِ ادَّعَى زَوْجُ الْمَرْأَةِ الْمَيِّتَةِ أَوْ أَبُو زَوْجِهَا أَوْ أُمُّ زَوْجِهَا فِي مَتَاعِهَا أَوْ فِي خَدَمِهَا مِثْلَ الَّذِي ادَّعَى أَبُوهَا مِنْ عَارِيَّةِ بَعْضِ الْمَتَاعِ أَوِ الْخَدَمِ أَتَكُونُ فِي ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْأَبِ فِي الدَّعْوَى؟فكتب علیه السلام: لا.19 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى رَفَعَهُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أُتِيَ بِعَبْدِ لِذِمِّي قَدْ أَسْلَمَ.فَقَالَ: اذْهَبُوا فَبِيعُوهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ ادْفَعُوا ثَمَنَهُ إِلَى صَاحِبِهِ وَ لَا تُقِرُّوهُ عِنْدَهُ.____________به امام کاظم علیه السلام نوشتم: فدایت شوم! زنی می میرد و پدرش ادعا می کند که برخی از اثاث خانه و خدمتکاران دخترش را به او عاریه داده بود آیا ادعای او بدون شاهد پذیرفته است یا این که بدون شاهد پذیرفته نمی شود؟حضرت نوشت: بدون شاهد جایز است.همچنین به آن حضرت نگاشتم: اگر شوهر زنی که مرده است یا پدر شوهرش و یا مادر شوهرش همین ادعا را درباره اثاث خانه یا خدمتکاران او بنماید که برخی از آنها را به آن زن عاریه داده بود آیا در این باره مانند پدر آن زن مرده خواهد بود؟حضرت نوشت: نه.19 - حماد بن عثمان گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:برده ای را خدمت امیرمؤمنان علی علیه السلام آوردند که از آنِ کافری ذمی بود آن برده اسلام آورده بود.حضرت فرمود: بروید و او را به مسلمانان بفروشید و قیمتش را به صاحبش دهید و نزد صاحبش از او اقرار نگیرید.
20 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ضَمْرَةَ بْنِ أَبِي ضَمْرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:أَحْكَامُ الْمُسْلِمِينَ عَلَى ثَلاثَةٍ : شَهَادَةٍ عَادِلَةٍ ، أَوْ يَمِينٍ قَاطِعَةٍ ، أَوْ سُنَّةٍ مَاضِيَةٍ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى.21 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ:اخْتَصَمَ رَجُلانِ إِلَى دَاوُدَ علیه السلام فِي بَقَرَةٍ فَجَاءَ هَذَا بَيِّنَةٍ عَلَى أَنَّهَا لَهُ وَ جَاءَ هَذَا بِبَيِّنَةٍ عَلَى أَنَّهَا لَهُ.قَالَ: فَدَخَلَ دَاوُدُ علیه السلام الْمِحْرَابَ فَقَالَ: يَا رَبِّ! إِنَّهُ قَدْ أَعْيَانِي أَنْ أَحْكُمَ بَيْنَ هَذَيْنِ فَكُنْ أَنْتَ الَّذِي تَحْكُمُ.____________20 - ابو ضمره گوید: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:احکام مسلمانان سه گونه است شهادتی عادلانه یا سوگندی قاطعانه و یا روش پیشینه ای از امامان هدایتگر.21 - اسماعیل بن جعفر گوید: امام علیه السلام فرمود:دو نفر در نزد حضرت داوود علیه السلام آمدند و درباره یک گاو مخاصمه کردند و هر کدام شاهد آوردند که گاو برای اوست.حضرت داوود علیه السلام وارد محراب شد و عرضه داشت پروردگارا! من توان حکم کردن بین این دو نفر را ندارم خودت داوری کن.
فَأَوْحَى اللَّهُ عز وجل وَ إِلَيْهِ اخْرُجْ فَخُذِ الْبَقَرَةَ مِنْ الَّذِي فِي يَدِهِ فَادْفَعْهَا إِلَى الْآخَرِ وَ اضْرِبْ عُنقَهُ.قَالَ: فَضَجَّتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ مِنْ ذَلِكَ وَ قَالُوا: جَاءَ هَذَا بَيِّنَةٍ وَ جَاءَ هَذَا بَيِّنَةٍ وَكَانَ حَقُهُمْ بِإِعْطَائِهَا الَّذِي هِيَ فِي يَدِهِ فَأَخَذَهَا مِنْهُ وَ ضَرَبَ عُنْقَهُ وَأَعْطَاهَا هَذَا.قَالَ: فَدَخَلَ دَاوُدُ الْمَحْرَابَ فَقَالَ: يَا رَبِّ! قَدْ ضَجَّتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ مِمَّا حَكَمْتَ بِهِ.فَأَوْحَى إِلَيْهِ رَبُّهُ: أَنَّ الَّذِي كَانَتِ الْبَقَرَةُ فِي يَدِهِ لَقِيَ أَبَا الْآخَرِ فَقَتَلَهُ وَأَخَذَ الْبَقَرَةَ مِنْهُ فَإِذَا جَاءَكَ مِثْلُ هَذَا فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا تَرَى وَ لَا تَسْأَلْنِي أَنْ أَحْكُمَ حَتَّى الْحِسَابِ.22 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ الْمَحَامِلِيُّ الرِّفَاعِيِّ قَالَ:____________خداوند عزوجل به او وحی نمود: بیرون رو و گاو را از دست کسی که آن را در اختیار دارد بگیر و به دیگری بده و گردن اولی را بزن.فریاد و اعتراض بنی اسرائیل از این عمل بلند شد و گفتند: هم این شخص شاهد آورد و هم آن. و آن کسی که گاو را در اختیار داشت سزاوارتر بود که گاو به او برسد. اما داوود علیه السلام گاو را از او گرفت و گردنش را زد گاو را به آن دیگری داد.داوود علیه السلام وارد محراب شد و عرض کرد: پروردگار! از حکمی که صادر نمودم، بنی اسرائیل به فغان در آمدند.خداوند به او وحی فرمود: آن کسی که گاو را در اختیار داشت، به پدر دومی برخورد کرده و او را کشت و گاو را از او گرفت. پس هرگاه تا روز قیامت مانند چنین قضیه ای برای تو پیش آمد میان آنها به نظر و رأی خودت حکم کن و از من نخواه که حکم کنم.22 - ابوشعيب محاملی رفاعی گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ قَبْلَ رَجُلاً أَنْ يَحْفِرَ لَهُ بِتْراً عَشْرَ قَامَاتٍ بِعَشَرَةِ دَرَاهِمَ فَحَفَرَ لَهُ قَامَةٌ ثُمَّ عَجَزَ.قَالَ: يُقْسَمُ عَشَرَةٌ عَلَى خَمْسَةٍ وَ خَمْسِينَ جُزْءاً فَمَا أَصَابَ وَاحِداً فَهُوَ لِلْقَامَةِ الأُولَى وَ الإِثْنَانِ لِلثَّانِيَةِ وَ الثَّلاثَةُ لِلثَّالِثَةِ عَلَى هَذَا الْحِسَابِ إِلَى عَشَرَةٍ.23 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي رَجُلَيْنِ ادَّعَيَا بَغْلَةٌ فَأَقَامَ أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ شَاهِدَيْنِ وَ الْآخَرُ خَمْسَةٌ فَقَضَى لِصَاحِبِ الشُّهُودِ الْخَمْسَةِ خَمْسَةَ أَسهُم وَلِصَاحِبِ الشَّاهِدَيْنِ سَهْمَيْنِ.هَذَا آخِرُ كِتَابِ الْقَضَايَا وَالْأَحْكَامِ مِنْ كِتَابِ الْكَافِي وَ يَتْلُوهُ كِتَابُ الْأَيْمَانِ وَالنُّذُور وَالْكَفَّارَاتِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.____________از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی از دیگری سفارش پذیرفت که برایی او چاهی به عمق قامت ده انسان حفر کند پس برای او به اندازه قامت یک انسان حفر نموده، سپس از انجام آن عاجز شد.فرمود: ده، بر پنجاه و پنج جزء تقسیم می شود هر جزئی یک قامت انسان است، جزء دوم دو قامت و جزء سوم سه قامت و به این مقیاس تا ده قامت محاسبه می شود.23 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره دو نفری که ادعای مالکیت یک استر را داشتند. یکی از آنها پنج شاهد علیه دیگری آورد و دیگری دو شاهد علیه او آورد این گونه داوری نمود که صاحب پنج شاهد پنج سهم دارد و صاحب دو شاهد، دو سهم.پایان کتاب قضاوت و احکام از کتاب کافی که در پی آن ان شاء الله کتاب سوگندها نذرها و کفاره ها می آید.
## کتاب سوگندها، نذرها و کفّاره ها (612 - 539)### اشارهكِتَابُالْأَيْمَانِ وَالنُّذُور والكفَّارَاتِ____________کتابسوگندها، نذرها و کفاره ها
### بخش یکم#### کراهت سوگند(1 بَابُ كَرَاهِيَةِ الْيَمِينِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:لا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ صَادِقِينَ وَ لا كَاذِبِينَ فَإِنَّهُ عز وجل يَقُولُ: ﴿وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةٌ لِأَيْمَانِكُمْ.)2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:مَنْ أَجَلَّ اللَّهَ أَنْ يَحْلِفَ بِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ خَيْراً مِمَّا ذَهَبَ مِنْهُ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:____________بخش یکمکراهت سوگند1 - ابوایوب خزاز گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:به خدا سوگند یاد نکنید چه راست و چه دروغ؛ چرا که خداوند متعال می فرماید: «و نام خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید».2 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس خداوند را بزرگتر از آن بشمارد که به نام او سوگند یاد کند، خداوند بهتر از آن چه که از دست داده، به او می دهد.3 - عبدالله بن سنان گوید:
اجْتَمَعَ الْحَوَارِيُّونَ إِلَى عِيسَى علیه السلام فَقَالُوا لَهُ: يَا مُعَلَّمَ الْخَيْرِ! أَرْشِدْنَا.فَقَالَ لَهُمْ: إِنَّ مُوسَى نَبِيَّ اللَّهِ أَمَرَكُمْ أَن لا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ كَاذِبِينَ وَ أَنَا أَمُرُكُمْ أَنْ لَا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ كَاذِبِينَ وَ لَا صَادِقِينَ.4 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَلَّامٍ الْمُتَعَبِّدِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ لِسَدِيرٍ:يَا سَدِيرٌ! مَنْ حَلَفَ بِاللهِ كَاذِبَاً كَفَرَ وَ مَنْ حَلَفَ بِاللَّهِ صَادِقاً أَثِمَ، إِنَّ اللَّهَ عز وجل يَقُولُ: (وَلا تَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَةٌ لأَيْمَانِكُمْ.)5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّ أَبَاهُ كَانَتْ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ مِنَ الْخَوَارِجِ - أَظُنُّهُ قَالَ مِنْ بَنِي حَنِيفَةَ -.____________امام صادق علیه السلام فرمود: روزی حواریان نزد حضرت عیسی علیه السلام گرد آمدند و به آن حضرت عرض کردند: ای آموزگار خوبی ها! ما را ارشاد نما!فرمود: موسی پیامبر خدا به شما دستور داد که با نام خداوند سوگند دروغ یاد نکنید و من به شما دستور می دهم که با نام خداوند نه سوگند دروغین یاد کنید و نه سوگند راستين.4 - ابراهیم گوید: ابوسلام متعبد از امام صادق علیه السلام شنید که به سدیر می فرمود:ای سدیر! هر کس با نام خداوند سوگند دروغ یاد کند کفر ورزیده است و هر کس با نام خداوند سوگند راست یاد کند گناه کرده است. خداوند عزوجل می فرماید: «و نام خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید».5 - ابوبصیر گوید: امام باقر علیه السلام به من خبر داد که پدر ایشان امام سجاد علیه السلام همسری از خوارج داشت - گمان می کنم فرمود: از بنی حنیفه بود -
فَقَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ عِنْدَكَ امْرَأَةٌ تَبَرَّأُ مِنْ جَدِّكَ.فَقُضِيَ لِأَبِي أَنَّهُ طَلَّقَهَا فَادَّعَتْ عَلَيْهِ صَدَاقَهَا فَجَاءَتْ بِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمَدِينَةِ تَسْتَعْدِيهِ.فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمَدِينَةِ: يَا عَلِيُّ! إِمَّا أَنْ تَحْلِفَ وَإِمَّا أَنْ تُعْطِيَهَا [حَقَّهَا].فَقَالَ لِي: قُمْ يَا بُنَيَّ ! فَأَعْطِهَا أَرْبَعَمِانَةِ دِينَارٍ.فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَهْ! جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَلَسْتَ مُحِقاً؟قَالَ: بَلَى يَا بُنَيَّ! وَ لَكِنِّي أَجْلَلْتُ اللَّهَ أَنْ أَحْلِفَ بِهِ يَمِينَ صَبْرٍ.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِذَا ادعِيَ عَلَيْكَ مَالٌ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَلَيْكَ فَأَرَادَ أَنْ يُحَلِّفَكَ فَإِنْ بَلَغَ مِقْدَارَ ثَلاثِينَ دِرْهَماً فَأَعْطِهِ وَ لا تَحْلِفْ، وَإِنْ كَانَ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَاحْلِفْ وَلَا تُعْطِهِ.____________پس یکی از دوستداران ایشان به آن حضرت عرض کرد: ای پسر پیامبر خدا! زنی نزد شماست که از جد شما دوری می جوید.پس پدرم تصمیم گرفت او را طلاق دهد. آن زن ادعا کرد که پدرم باید به او مهریه بپردازد. بنابر این پدرم را نزد حاکم مدینه برد و از او کمک خواست.حاکم مدینه به پدرم گفت: ای علی یا باید سوگند یاد کنی و یا باید حق این زن را به او بدهی.پدرم به من فرمود: برخیز پسرم! و چهار صد دینار به این زن بده.من به پدرم عرض کردم: بابا! قربانت گردم! مگر شما بر حق نیستید؟!فرمود: آری پسرم اما من خداوند را بزرگتر از آن شمردم که با نام او سوگند اجباری یاد کنم.6 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه علیه تو ادعای اموالی شد و مدعی در واقع حقی بر تو ندارد و می خواهد تو را سوگند دهد، پس اگر آن اموال به اندازه سی درهم برسد آن را به او بده و قسم نخور واگر بیشتر از سی در هم باشد سوگند یاد کن و آن را به او نده.
### بخش دوم#### سوگند دروغ(2 بَابُ الْيَمِينِ الْكَاذِبَة)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ يَعْقُوبَ الْأَحْمَرِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينِ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ كَاذِبٌ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عز وجل.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيٌّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:الْيَمِينُ الصَّبْرُ الْفَاجِرَةُ تَدَعُ الدِّيَارَ بَلاقِعَ.3 - عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُرَاتٍ خَالِ أَبِي عَمَّارِ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:____________بخش دومسوگند دروغ1 - یعقوب احمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که بر صحت ادعای خود سوگند یاد می کند و می داند که ادعای او دروغ است رو در رو با خداوند عزوجل به جنگ برخاسته است.2 - ابن قداح گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:سوگند اجباری دروغین سرزمین ها را خشک و بی آب و علف می کند.3 - جابر بن یزید گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:
إِيَّاكُمْ وَ الْيَمِينَ الْفَاجِرَةَ ، فَإِنَّهَا تَدَعُ الدِّيَارَ مِنْ أَهْلِهَا بَلَاقِعَ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَنَانِ عَنْ فَلَيْحِ بْنِ أَبِي بَكْرِ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ: قَالَ أبو عبد الله علیه السلام:الْيَمِينُ الصَّبْرُ الْكَاذِبَةُ تُورِثُ الْعَقِبَ الْفَقْرَ.5 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم:إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً رِجْلاهُ فِي الْأَرْضِ السُّفْلَى مَسِيرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ رَأْسُهُ فِي السَّمَاءِ العُلْيَا مَسِيرَةَ أَلْفِ سَنَةٍ يَقُولُ: سُبْحَانَكَ! سُبْحَانَكَ! حَيْثُ كُنْتَ فَمَا أَعْظَمَكَ!قَالَ: فَيُوحِي اللهُ عز وجل إِلَيْهِ: مَا يَعْلَمُ ذَلِكَ مَنْ يَحْلِفُ بِي كَاذِبَاً.6 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:____________بپرهیزید از سوگند دروغین؛ زیرا آن سرزمین ها را خشک و بی آب و علف می کند.4 - فليح بن ابوبکر شیبانی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:سوگند اجباری دروغین فقر و ناداری می آورد.5 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:خداوند فرشته ای دارد که پاهایش در زمین پایینی است که مسیر آن، پانصد سال راه و سر آن در آسمان بالایی است که مسیر آن هزار سال راه است او می گوید: منزهی تو! منزهی تو! هرجا باشی پس چه قدر بزرگ مرتبه ای!خداوند عزوجل به او وحی می کند: کسی که با نام من سوگند دروغ یاد می کند، این را نمی داند.6 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ يَمِينَ الصَّبْرِ الْكَاذِبَةَ تَتْرُكُ الدِّيَارَ بَلاقِعَ.7 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:الْيَمِينُ الْغَمُوسُ يُنْتَظَرُ بِهَا أَرْبَعِينَ لَيْلَةً.8 - عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيَّ عَنْ عَلِيَّ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:الْيَمِينُ الْغَمُوسُ الَّتِي تُوجِبُ النَّارَ الرَّجُلُ يَحْلِفُ عَلَى حَقٌّ امْرِيَّ مُسْلِم عَلَى حَبْسِ مَالِهِ.9 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِي علیه السلام: أَنَّ الْيَمِينَ الْكَاذِبَةَ وَ قَطِيعَةَ الرَّحِمِ تَذَرَانِ الدِّيَارَ بَلاقِعَ مِنْ أَهْلِهَا وَ تُنْغِلُ الرَّحِمَ؛ يَعْنِي انْقِطَاعَ النَّسْلِ.____________به راستی که سوگند اجباری دروغین سرزمین ها را خشک و بی آب و علف می کند.ابن ابی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:برای اثر سوگند دروغی که صاحب خود را در گناه فرو می برد چهل شب به انتظار می مانند.راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:سوگند دروغ که موجب آتش دوزخ می گردد این است که شخص، بر حق مرد مسلمانی سوگند یاد کند که اموالش را حبس کند.9 - ابوعبیده حذاء گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:در کتاب حضرت علی علیه السلام چنین آمده است: سوگند دروغ و قطع پیوند خویشاوندی، سرزمین ها را برای اهالی آن خشک و بی آب و علف می کند و نسل را نابود می سازد.
10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ الْيَمِينَ الْفَاجِرَةَ تُنْغِلُ فِي الرَّحِمِ.قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا مَعْنَى تُنْغِلُ فِي الرَّحِمِ؟قَالَ: تُعْقِرُ.11 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ شَيْخ مِنْ أَصْحَابِنَا يُكَنَّى أَبَا الْحَسَنِ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:إِنَّ اللَّهَ تُبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ دِيكاً أَبْيَضَ عُنْقُهُ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ رِجْلَاهُ فِي تُخُوم الْأَرْضِ السَّابِعَةِ لَهُ جَنَاحٌ فِي الْمَشْرِقِ وَ جَنَاحٌ فِي الْمَغْرِبِ لَا تَصِيحُ الدُّيُولُ حَتَّى يَصِيحَ.فَإِذَا صَاحَ خَفَقَ بِجَنَاحَيْهِ ثُمَّ قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ!____________10 - طلحة بن زيد گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:سوگند دروغین، رحم را فاسد می گرداند.عرض کردم فدایت گردم معنای فساد رحم چیست؟فرمود: عقیم و نازا می کند.11 - ابوالحسن گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:خداوند تبارک و تعالی خروسی سفید رنگ آفریده که گردنش در زیر عرش است و پاهایش در میان های زمین هفتم او بالی در مشرق و بالی در مغرب دارد خروس ها بانگ نمی زنند تا این که آن خروس بانگ زند پس هرگاه بانگ بزند بال هایش را به هم می زند. سپس می گوید: سبحان الله! سبحان الله! تو بزرگ مرتبه ای که همانندی ندارد.
قَالَ: فَيُجِيبُهُ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى فَيَقُولُ: لا يَحْلِفُ بِي كَاذِبَاً مَنْ يَعْرِفُ مَا تَقُولُ.خداوند جواب او را می دهد و می فرماید: کسی که سخن تو را بداند با نام من سوگند دروغ یاد نمی کند.### بخش سوم#### روایاتی دیگر درباره سوگند(3 بَابٌ آخَرُ مِنْهُ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:مَنْ قَالَ: اللَّهُ يَعْلَمُ مَا لَمْ يَعْلَمُ اهْتَزَّ لِذَلِكَ عَرْشُهُ إِعْظَاماً لَهُ.2 - عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:إِذَا قَالَ الْعَبْدُ! عَلِمَ اللهُ وَكَانَ كَاذِباً ، قَالَ اللهُ : أَمَا وَجَدْتَ أَحَداً تَكْذِبُ عَلَيْهِ غيري.بخش سومروایاتی دیگر درباره سوگند1 - وهب بن عبد ربه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس بگوید: «خدا می داند» آن چه را که نمی داند عرش الهی برای بزرگداشت او به لرزه در می آید.2 - ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هرگاه بنده بگوید: «خدا می داند» در حالی که دروغ می گوید، خداوند عزوجل می فرماید: آیا کسی جز من پیدا نکردی که به او دروغ بندی؟
3 - حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:مَنْ قَالَ: عَلِمَ اللهُ مَا لَمْ يَعْلَمِ اهْتَزَّ الْعَرْشُ إِعْظَامًا لَهُ.3 - وهب بن حفص گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس بگوید: «خدا می داند» آن چه را که نمی داند عرش خداوند برای بزرگداشت او به لرزه می افتد.### بخش چهارم#### سوگند فقط به نام خدا(4 بَابُ أَنَّهُ لَا يُحْلَفُ إِلَّا بِاللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِاللَّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم:لا تَحْلِفُوا إِلَّا بِاللَّهِ وَ مَنْ حَلَفَ بِاللَّهِ فَلْيَصْدُقْ وَ مَنْ حُلِفَ لَهُ بِاللَّهِ فَلْيَرْضَ وَ مَنْ حُلِفَ لَهُ بِاللهِ فَلَمْ يَرْضَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ عز وجل.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:بخش چهارمسوگند فقط به نام خدا1 - ابو حمزه گوید: امام سجاد علیه السلام فرمود پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:فقط به نام خداوند سوگند یاد کنید هر کس که با نام خداوند سوگند یاد کند، باید راست بگوید و برای هرکس سوگند الهی یاد کنند باید راضی گردد و برای هر کس سوگند الهی یاد شود و او راضی نگردد از ولایت خداوند عزوجل نخواهد بود.2 - ابوایوب خزاز گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ حَلَفَ بِاللَّهِ فَلْيَصْدُقُ وَ مَنْ لَمْ يَصْدُقُ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ، وَ مَنْ حُلِفَ لَهُ بِاللَّهِ عز وجل فَلْيَرْضَ وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ عز وجل.کسی که به نام خدا سوگند یاد می کند باید راست بگوید کسی که سوگند یاد کند و راستگو نباشد از ولایت خداوند بیرون است برای هرکس سوگند الهی یاد کنند باید بپذیرد و هر کس به سوگند الهی راضی نگردد از ولایت خدا بیرون است.### بخش پنجم#### کراهت سوگند به برائت از خداوند ورسول او صلی الله علیه و سلم(5 بَابُ كَرَاهِيَةِ الْيَمِينِ بِالْبَرَاءَةِ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ رَفَعَهُ قَالَ:سَمِعَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم رَجُلاً يَقُولُ: أَنَا بَرِيءٌ مِنْ دِينِ مُحَمد صلى الله عليه وسلم.فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: وَيْلَكَ! إِذَا بَرِثْتَ مِنْ دِينِ مُحَمَّدٍ فَعَلَى دِينِ مَنْ تَكُونُ؟قَالَ: فَمَا كَلَّمَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حَتَّى مَاتَ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ: قَالَ لِي:بخش پنجمکراهت سوگند به برائت از خداوند و رسول او صلى الله عليه وسلم1 - ابن ابی عمیر در روایت مرفوعه ای گوید: امام علیه السلام: فرمود پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم شنید که مردی می گوید: «من از دین محمد صلى الله عليه وسلم برائت می جویم».حضرت به او فرمود: وای بر تو! آن گاه که از دین محمد صلى الله عليه وسلم برائت جستی بر دین چه کسی خواهی بود؟!امام علیه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نه تا هنگام مرگ با او سخن نگفت.2 - یونس بن ظبیان گوید: امام علیه السلام به من فرمود:
يَا يُونُسُ! لا تَحْلِفْ بِالْبَرَاءَةِ مِنَّا، فَإِنَّهُ مَنْ حَلَفَ بِالْبَرَاءَةِ مِنَّا صَادِقاً أَوْ كَاذِبَاً فَقَدْ بَرِئَ مِنَّا.ای یونس بر برائت از ما سوگند یاد نکن؛ زیرا هر کس بر برائت از ما سوگند یاد کند، چه راستگو باشد و چه دروغگو در واقع از ما برائت جسته است.### بخش ششم#### انواع سوگند(6 بَابُ وُجُوهِ الْأَيْمَانِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:الْأَيْمَانُ ثَلاتٌ : يَمِينُ لَيْسَ فِيهَا كَفَّارَةٌ ، وَ يَمِينٌ فِيهَا كَفَّارَةٌ ، وَ يَمِينٌ غَمُوسٌ تُوجِبُ النَّارَ.فَالْيَمِينُ الَّتِي لَيْسَ فِيهَا كَفَّارَةُ الرَّجُلُ يَحْلِفُ بِاللَّهِ عَلَى بَابِ بِرِّ أَنْ لَا يَفْعَلَهُ فَكَفَّارَتُهُ أَنْ يَفْعَلَهُ وَ الْيَمِينُ الَّتِي تَجِبُ فِيهَا الْكَفَّارَةُ الرَّجُلُ يَحْلِفُ عَلَى بَابِ مَعْصِيَةٍ أَن لا يَفْعَلَهُ فَيَفْعَلُهُ فَتَجبُ عَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ ، وَ الْيَمِينُ الغَمُوسُ الَّتِي تُوجِبُ النَّارَ الرَّجُلُ يَحْلِفُ عَلَى حَقٌّ امْرِي مُسْلِم عَلَى حَبْسِ مَالِهِ.بخش ششمانواع سوگند1 - یکی از اصحاب ما گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:سوگندها سه نوع اند: سوگندی که کفاره ندارد، سوگندی که کفاره دارد و سوگند دروغی که موجب آتش دوزخ است.اما سوگندی که کفاره ندارد: شخص سوگند یاد می کند که عمل خوبی را انجام ندهد. کفاره اش این است که آن را انجام دهد. و سوگندی که موجب کفاره می شود: شخص قسم می خورد که عمل معصیتی را انجام ندهد؛ اما انجامش می دهد. پس کفاره بر او لازم می گردد. و سوگند دروغی که موجب آتش دوزخ است شخص بر حق مرد مسلمانی سوگند یاد می کند تا آن را به دست آورد.
2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ:الْأَيْمَانُ ثَلاثَةُ: يَمِينُ تَجبُ فِيهَا النَّارُ، وَ يَمِينٌ تَجبُ فِيهَا الْكَفَّارَةُ، وَ يَمِينُ لا تَجِبُ فِيهَا النَّارُ وَ لا الْكَفَّارَةُ.فَأَمَّا الْيَمِينُ الَّتِي تَجِبُ فِيهَا النَّارُ فَرَجُلٌ يَحْلِفُ عَلَى مَالِ رَجُلٍ يَجْحَدُهُ وَ يَذْهَبُ بِمَالِهِ وَ يَحْلِفُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ كَاذِبَاً فَيُوَرِّطُهُ أَوْ يُعِينُ عَلَيْهِ عِنْدَ سُلْطَانٍ وَ غَيْرِهِ فَيَنَالُهُ مِنْ ذَلِكَ تَلَفُ نَفْسِهِ أَوْ ذَهَابُ مَالِهِ فَهَذَا تَجِبُ فِيهِ النَّارُ.وَأَمَّا الْيَمِينُ الَّتِي تَجِبُ فِيهَا الْكَفَّارَةُ فَالرَّجُلُ يَحْلِفُ عَلَى أَمْرِ هُوَ طَاعَةٌ لِلَّهِ أَنْ يَفْعَلَهُ أَوْ يَحْلِفُ عَلَى مَعْصِيَةٍ لِلَّهِ أَنْ لا يَفْعَلَهَا ثُمَّ يَفْعَلُهَا فَيَنْدَمُ عَلَى ذَلِكَ فَتَجِبُ فِيهِ الْكَفَّارَةُ.وَأَمَّا الْيَمِينُ الَّتِي لا تَجِبُ فِيهَا الْكَفَّارَةُ فَرَجُلٌ يَحْلِفُ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمٍ أَوْ يُجْرُهُ السُّلْطَانُ أَوْ يُكْرَهُهُ وَالِدَهُ أَوْ زَوْجَتُهُ أَوْ يَحْلِفُ عَلَى مَعْصِيَةٍ لِلَّهِ أَنْ يَفْعَلَهَا ثُمَّ يَحْنَتُ فَلَا تَجِبُ فِيهِ الْكَفَّارَةُ.____________2 - علی بن ابراهیم گوید: سوگندها سه دسته اند: سوگندی که موجب آتش دوزخ است سوگندی که موجب کفاره می گردد و سوگندی که نه موجب آتش دوزخ است و نه کفاره.اما سوگندی که موجب کفاره است مردی بر اموال مردی سوگند یاد می کند، آن را انکار می کند و از بین می برد همچنین مردی علیه مردی از مسلمانان سوگند دروغ می خورد و او را هلاک می کند یا نزد پادشاه و یا شخص دیگری علیه او یاری می طلبد و از این کار او آن شخص دچار هلاکت یا از دست رفتن اموالش می گردد پس این سوگند، موجب آتش دوزخ است.اما سوگندی که موجب کفاره است: مردی بر مسأله ای که اطاعت خداوند است قسم می خورد که انجامش دهد یا بر معصیت خدا سوگندی یاد می کند که انجامش ندهد، آن را انجام می دهد آن گاه از این عمل پشیمان می شود. بنابر این موجب کفاره می گردد.و اما سوگندی که موجب کفاره نیست: مردی بر قطع رحم سوگند یاد می کند یا پادشاه او را ناچار می کند یا پدر و یا همسرش او را وادار می کنند که بر معصیت خداوند سوگند یاد کند که آن را انجام دهد سپس سوگند خود را بشکند پس موجب کفاره نیست.
### بخش هفتم#### سوگندها و نذرهای بی اثر(V بَابُ مَا لَا يَلْزَمُ مِنَ الْأَيْمَانِ وَالنُّذُورِ)1 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيٌّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ:لا يَمِينَ لِلْوَلَدِ مَعَ وَالِدِهِ وَ لا لِلْمَرْأَةِ مَعَ زَوْجِهَا وَ لَا لِلْمَمْلُوكِ مَعَ سَيْدِهِ.2 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍقَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام يَقُولُ:لا يَجُوزُ يَمِينٌ فِي تَحْلِيلِ حَرَامِ وَ لا تَحْرِيمِ حَلالٍ وَ لا قَطِيعَةِ رَحِمٍ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبيع الشَّامِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:لا يَجُوزُ يَمِينٌ فِي تَحْلِيلِ حَرَامٍ وَ لَا تَحْرِيمِ حَلالٍ وَ لَا قَطِيعَةِ رَحِمٍ.____________بخش هفتمسوگندها و نذرهای بی اثر1 - ابن قداح گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:با وجود پدر فرزند سوگندی ندارد با وجود ،شوهر زن سوگندی ندارد و با وجود مولا برده سوگندی ندارد.2 - عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق عليه السلام شنید که می فرمود:در خصوص حلال کردن حرام حرام کردن حلال و قطع رحم کردن سوگند جایز نیست.3 - ابوربیع شامی نظیر حدیث پیشین را از امام صادق عليه السلام نقل می کند.
4 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعْدِ الْأَشْعَرِيٌّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ حَلَفَ فِي قَطِيعَةِ رَحِمٍ.فَقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لا نَذْرَ فِي مَعْصِيَةٍ وَ لَا يَمِينَ فِي قَطِيعَةِ رَحِمٍ.قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَحْلَفَهُ السُّلْطَانُ بِالطَّلَاقِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ فَحَلَفَ.قَالَ: لَا جُنَاحَ عَلَيْهِ.وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَخَافُ عَلَى مَالِهِ مِنَ السُّلْطَانِ فَيَحْلِفُ لِيَنْجُوَ بِهِ مِنْهُ.قَالَ: لَا جُنَاحَ عَلَيْهِ.وَ سَأَلْتُهُ: هَلْ يَحْلِفُ الرَّجُلُ عَلَى مَالِ أَخِيهِ كَمَا عَلَى مَالِهِ؟قَالَ: نَعَمْ.5 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَم عَنْ عَمْرِو بْنِ الْبَرَاءِ قَالَ:____________4 - اسماعیل بن سعد اشعری گوید: از امام رضا عليه السلام پرسیدم: اگر انسان سوگند یاد کند که با برخی از خویشان خود قطع رابطه نماید (چه صورت دارد؟)فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرموده: «هیچ نذری برای نافرمانی خدا منعقد نمی شود. و هیچ سوگندی برای قطع رابطه با خویشان، تعهد نمی آورد».پرسیدم: اگر حاکم کسی را مجبور کند که برای طلاق و نظیر آن سوگند یاد کند و او سوگند یاد کند (چه صورت دارد؟)فرمود: برای او گناهی ندارد.پرسیدم: اگر انسان از حاکم بترسد که اموالش را مصادره کند از این رو به نداشتن مالی سوگند یاد کند تا خود را نجات دهد، چه صورت دارد؟فرمود: برای او گناهی ندارد.پرسیدم: انسان می تواند برای حفظ اموال دیگران نیز سوگند یاد کند؟فرمود: آری.5 - عمرو بن براء گوید:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ أَنَا أَسْمَعُ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ عَلَيْهِ الْمَشْيَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ وَالْهَدْي.قَالَ: وَ حَلَفَ بِكُلِّ يَمِين غَلِيظٌ أَلَّا أُكَلْ غليظ ألا أعلم أبِي أَبَداً وَ لا أَشْهَدَ لَهُ خَيْراً وَ لا يَأْكُلَ مَعِي عَلَى الْخِوَانِ أَبَداً وَ لَا يَأْوِيَنِي وَإِيَّاهُ سَقْفُ بَيْتٍ أَبَداً.قَالَ: ثُمَّ سَكَتَ.فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَبَقِيَ شَيْءٌ؟قَالَ: لا، جُعِلْتُ فِدَاكَ!قَالَ: كُلُّ قَطِيعَةِ رَحِمٍ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ.6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم:لَا يَمِينَ لِوَلَدٍ مَعَ وَالِدِهِ وَ لَا لِمَمْلُوكٍ مَعَ مَوْلَاهُ وَلَا لِلْمَرْأَةِ مَعَ زَوْجِهَا وَلَا نَذْرَ فِي مَعْصِيَةٍ وَ لَا يَمِينَ فِي قَطِيعَةِ رَحِمٍ.____________من در حضور امام صادق عليه السلام بودم که شنیدم که از آن حضرت درباره مردی پرسیدند که نذر نمود تا خانه خدا پیاده برود و قربانی خود ببرد. و ادامه داد و گفت: و سوگندهای سنگین و سخت که دیگر با پدرم سخن نگویم و در کار خیر او شرکت نکنم و هرگز با او بر سر یک سفره ننشینم و در خانه ای که او باشد قدم نگذارم.آن مرد در این هنگام سکوت کرد.امام صادق عليه السلام فرمود: آیا باز هم موردی ماند؟گفت: نه قربانت شوم!فرمود: هر سوگندی که در زمینه بریدن از خویشان صورت بگیرد بی اثر است.6 - منصور بن حازم گوید امام صادق عليه السلام فرمود: پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم فرمود:با وجود پدر فرزند سوگندی ندارد با وجود مولا برده سوگندی ندارد. با وجود شوهر زن سوگندی ندارد و هیچ نذری در مورد معصیت و هیچ سوگندی درباره قطع رحم، صحیح نیست.
7 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ عَلَيْهِ أَيْمَانَا أَنْ يَمْشِيَ إِلَى الْكَعْبَةِ أَوْ صَدَقَةٌ أَوْ عِتْقاً أَوْ نَدْراً أَوْ هَدْياً إِنْ هُوَ كَلَّمَ أَبَاهُ أَوْ أُمَّهُ أَوْ أَخَاهُ أَوْ ذَا رَحِمٍ أَوْ قَطَّعَ قَرَابَةٍ أَوْ مَأْتَمٍ فِيهِ يُقِيمُ عَلَيْهِ أَوْ أَمْرِ لَا يَصْلُحُ لَهُ فِعْلُهُ؟فَقَالَ: كِتَابُ اللهِ قَبْلَ الْيَمِين وَ لا يَمِينَ فِي مَعْصِيَةٍ.8 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْن مُسْلِم:أَنَّ امْرَأَةٌ مِنْ آلِ الْمُخْتَارِ حَلَفَتْ عَلَى أُخْتِهَا أَوْ ذَاتِ قَرَابَةٍ لَهَا فَقَالَتْ: ادْنِي يَا فُلانَةُ! فَكُلِي مَعِي.فَقَالَتْ: لا.____________7 - سماعة بن مهران گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: اگر کسی سوگندهایی بر عهده بگیرد که در صورتی که با پدر مادر برادر و یا خویشان دیگرش سخن بگوید، پیاده به زیارت خانه خدا برود یا همه اموال خود را در راه خدا تصدق کند یا همه بردگان خود را آزاد کند و یا اموال خود را نذر خانه کعبه نماید و یا قربانی به منا ببرد و یا این که در صورتی که با یکی از خویشان خود قهر کند یا گناهی را که هماره مرتکب می شود باز هم تکرار کند و یا کار ناشایسته ای انجام دهد چنان سوگندهایی را عملی نماید (آیا این سوگندها اثر دارند؟)فرمود: امر و نهی کتاب خدا پیش از امر و نهی سوگند است و درباره ارتکاب معصیت هیچ سوگندی صحیح نیست.8 - محمد بن مسلم گوید: زنی از خاندان مختار به خواهرش و یا زن دیگری از خویشان خود گفت نزدیک بیا با من غذا بخور.او گفت نه.
فَحَلَفَتْ وَ جَعَلَتْ عَلَيْهَا الْمَشْيَ إِلَى بَيْتِ اللهِ وَعِنْقَ مَا تَمْلِكُ وَأَلَّا يُظْلَّهَا وَإِيَّاهَا سَقْفُ بَيْتٍ وَ لَا تَأْكُلَ مَعَهَا عَلَى خِوَانٍ أَبَداً ، فَقَالَتِ الْأُخْرَى مِثْلَ ذَلِكَ.فَحَمَلَ عُمَرُ بْنُ حَنْظَلَةَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام مَقَالَتَهُمَا.فَقَالَ: أَنَا قَاضٍ فِي ذَا قُلْ لَهَا: فَلْتَأْكُلْ وَلْيُظِلَّهَا وَإِيَّاهَا سَقْفُ بَيْتٍ وَ لَا تَمْشِيَ وَلَا تُعْتِقَ وَلْتَتَّقِ اللهَ رَبَّهَا وَ لا تَعُدْ إِلَى ذَلِكَ ، فَإِنَّ هَذَا مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ.9 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ: عَلَيَّ نَذْرٌ وَ لَمْ يُسَمِّ شَيْئاً.قَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ.10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ جَعَلَ لِلَّهِ عَلَيْهِ نَذْراً وَ لَمْ يُسَمِّهِ، قَالَ:إِنْ سَمَّى فَهُوَ الَّذِي سَمَّى وَ إِنْ لَمْ يُسَمٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.____________آن زن سوگند یاد کرد که خانه خدا را پیاده زیارت کند و همه بردگان خود را آزاد کند، اگر با او در یک خانه گرد آید و یا بر سر یک سفره با او بنشیند و زن دیگر نیز همانند او سوگند یاد کرد.عمر بن حنظله این گفت گو را به خدمت امام باقر عليه السلام باز گفت تا حکم آن را بیان نماید.امام عليه السلام فرمود: میان این دو زن داوری می کنم به این زن بگو: با خویشان خود بر سر یک سفره بنشیند و در یک خانه با او گرد آید نه خانه خدا را پیاده زیارت کند و نه بردگان خود را آزاد نماید. اما از خدا بترسد و دیگر چنین نکند؛ زیرا این عمل از گام های شیطان است.9 - معمر بن عمر گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: مردی می گوید: نذری به عهده من باشد اما از چیزی نام نمی برد (چه حکمی دارد؟)فرمود: چیزی به عهده او نمی آید.10 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام درباره مردی که برای خدا نذری به عهده خود قرار داد و آن را تعیین نکرد فرمود:اگر تعیین کرده باشد همان نذری است که تعیین کرده است و اگر مشخص نکرده باشد نذری به عهده او نیست.
11 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ قَالَ: لِلهِ عَلَيَّ الْمَشْيُ إِلَى الْكَعْبَةِ إِنِ اشْتَرَيْتُ لِأَهْلِي شَيْئاً بِنَسِيئَةٍ.فَقَالَ: أَيَشُقُّ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ؟قَالَ: نَعَمْ يَشُقُ عَلَيْهِمْ أَنْ لَا يَأْخُذَ لَهُمْ شَيْئًا بِنَسِيئَةٍ.قَالَ: فَلْيَأْخُذْ لَهُمْ بِنَسِينَةٍ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ.12 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أبي عبد ا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ فِي رَجُلٍ حَلَفَ بِيَمِينٍ أَنْ لَا يَتَكَلَّمَ ذَا قَرَابَةٍ لَهُ.قَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ فَلْيُكَلَّم الَّذِي خَلَفَ عَلَيْهِ.وَ قَالَ: كُلَّ يَمِينٍ لا يُرَادُ بِهَا وَجْهُ اللهِ عز وجل فَلَيْسَ بِشَيْءٍ فِي طَلَاقٍ أَوْ عِتْقِ.قَالَ: وَسَأَلْتُهُ عَن امْرَأَةٍ جَعَلَتْ مَالَهَا هَدْياً لِبَيْتِ اللَّهِ إِنْ أَعَارَتْ مَتَاعَهَا لِفُلَانَةَ وَفُلانَةَ فَأَعَارَ بَعْضُ أَهْلِهَا بِغَيْرِ أَمْرِهَا.____________11 - اسحاق بن عمار گوید: از امام کاظم عليه السلام پرسیدم: مردی با خدا تعهد کرده که خانه اگر بعد از این برای خانواده اش جنس نسیه خریداری کند؛ خدا را پیاده زیارت کند، (آیا این تعهد الزامی است؟)فرمود: آیا چنین خرید برای آنها سخت است؟گفت: آری اگر نسیه خریداری نکند زندگی آنان سخت و مشقت بار می شود.امام عليه السلام فرمود: می تواند نسیه خریداری کند و انجام تعهد لازم نیست.12 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام در مورد مردی که سوگند یاد کند که با یکی از خویشاوندان خود سخن نگوید فرمود:این سوگند اثری ندارد پس باید با کسی که در مورد او سوگند یاد کرده سخن گوید.و فرمود: هر سوگندی که برای خداوند نباشد سوگند نیست؛ در خصوص طلاق باشد یا برده آزاد کردن.همچنین از ایشان پرسیدم: زنی سوگند یاد کرد که اگر اثاث خانه اش را به فلان زن و فلان زن عاریه دهد اموالش هدیه به بیت خدا باشد. پس یکی از افراد خانواده اش بدون اجازه او اثاث خانه اش را به آنها عاریه داد (چه حکمی دارد؟)
قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهَا هَدْيٌ إِنَّمَا الْهَدْيُ مَا جُعِلَ لِلَّهِ هَدْياً لِلْكَعْبَةِ فَذَلِكَ الَّذِي يُوفَى بِهِ إِذَا جُعِلَ لِلَّهِ وَ مَا كَانَ مِنْ أَشْبَاءِ هَذَا فَلَيْسَ بِشَيْءٍ وَ لَا هَدْيَ لَا يُذْكَرُ فِيهِ اللَّهُ عز وجل.وَ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ: عَلَيَّ أَلْفُ بَدَنَةٍ وَ هُوَ مُحْرِمٌ بِأَلْفِ حَجَّةٍ.قَالَ: ذَلِكَ مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ.وَ عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ وَ هُوَ مُحْرِمٌ بِحَجَّةٍ.قَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ.أَوْ يَقُولُ: أَنَا أُهْدِي هَذَا الطَّعَامَ.قَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ، إِنَّ الطَّعَامَ لَا يُهْدَى.أَوْ يَقُولُ: الْجَزُورُ بَعْدَ مَا نُحِرَتْ هُوَ يُهْدِي بِهَا لِبَيْتِ اللَّهِ.قَالَ: إِنَّمَا تُهْدَى الْبُدْنُ وَ هُنَّ أَحْيَاءٌ وَلَيْسَ تُهْدَى حِينَ صَارَتْ لَحْماً.____________فرمود: هدیه ای به عهده آن زن نیست. همانا هدیه آن است که به خاطر خداوند به کعبه اهدا گردد. پس آن کسی است که هرگاه به خاطر خداوند چنین کرده باشد، به آن وفا می کند و امثال قضیه آن زن چیزی به حساب نمی آید و چیزی که نام خداوند در آن ذکر نشده باشد، هدیه نیست.هم چنین از آن حضرت پرسیدند: مردی می گوید: بر عهده من هزار قربانی است که به هزار حج احرام ببندد.فرمود: چنین نذری از گام های شیطان است.و پرسیدند: مردی در حال احرام به حجی نذر می کند.فرمود: چیزی به حساب نمی آید.یا می گوید: من این غذا را به کعبه هدیه می کنم.فرمود: چیزی محسوب نمی شود به راستی که غذا، هدیه نمی شود.یا می گوید: شتر را بعد از نحر شدن به بیت خدا هدیه می کند.فرمود: همانا قربانی را در حالی که زنده است هدیه می کنند اما هنگامی که به گوشت تبدیل شد، هدیه نمی شود.
13 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام قَالَ:كُلُّ يَمِينِ لَا يُرَادُ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ تَعَالَى فِي طَلَاقٍ أَوْ عِتْقِ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ.14 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَحْلِفُ بِالْأَيْمَانِ الْمُغَلَّظَةِ أَنْ لَا يَشْتَرِيَ لِأَهْلِهِ شَيْئًا.قَالَ: فَلْيَشْتَرِ لَهُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي يَمِينِهِ.15 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحَ قَالَ:وَ اللَّهِ! لَقَدْ قَالَ لِى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليهما السلام:إِنَّ اللهَ عَلَّمَ نَبِيَّهُ التَّنْزِيلَ وَ التَّأْوِيلَ فَعَلَّمَهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَلِيّاً عليه السلام.قَالَ: وَ عَلَّمَنَا وَ اللَّهِ!ثُمَّ قَالَ: مَا صَنَعْتُمْ مِنْ شَيْءٍ أَوْ حَلَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ يَمِينٍ فِي تَقِيَّةٍ فَأَنْتُمْ مِنْهُ فِي سَعَةٍ.____________13 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:هر سوگندی که رضای خدا در آن منظور نشود چه راجع به طلاق باشد و چه درباره به آزادی بردگان بی اثر است.14 - زراره گوید: به امام باقر عليه السلام گفتم: مردی سوگندهای سخت یاد می کند که دیگر چیزی برای خانواده اش نخرد؛ (چه حکمی دارد؟)فرمود: می تواند برای خانواده اش هر چه لازم باشد بخرد سوگند او تعهد نمی آورد.15 - ابو صباح گوید: به خدا سوگند که امام صادق عليه السلام به من فرمود:خداوند عزوجل ظاهر و باطن قرآن را به پیامبرش آموخت و رسول خدا صلى الله عليه وسلم آن را به امیرمؤمنان علی عليه السلام آموخت و ما نیز ظاهر و باطن قرآن را آموخته ایم.سپس فرمود: هر عملی که به خاطر تقیه انجام دهید و یا هر سوگندی که یاد کنید درباره به آن آزادی کامل دارید.
16 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْن سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:لا يَمِينَ فِي غَضَبٍ وَ لا فِي قَطِيعَةِ رَحِم وَ لَا فِي جَبْرِ وَ لَا فِي إِكْرَاهِ.قَالَ: قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ فَمَا فَرْقٌ بَيْنَ الْإِكْرَاءِ وَ الْجَبْرِ؟قَالَ: الْجَبْرُ مِنَ السُّلْطَانِ وَيَكُونُ الْإِكْرَاهُ مِنَ الزَّوْجَةِ وَ الْأُمِّ وَ الْأَبِ وَلَيْسَ ذَلِكَ بِشَيْءٍ.17 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيّ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ:لا يَمِينَ فِي غَضَبٍ وَ لا فِي قَطِيعَةِ رَحِم وَ لَا فِي إِجْبَارٍ وَ لَا فِي إِكْرَاهِ.قُلْتُ: أَصْلَحَكَ اللهُ فَمَا الْفَرْقُ بَيْنَ الْإِكْرَاءِ وَ الْإِجْبَارِ؟قَالَ: الْإِجْبَارُ مِنَ السُّلْطَانِ وَ يَكُونُ الْإِكْرَاهُ مِنَ الزَّوْجَةِ وَ الْأُمِّ وَ الْأَبِ وَ لَيْسَ ذَلِكَ بِشَيْءٍ.____________16 - عبدالله بن سنان گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:سوگندی در حال خشم و درباره قطع رحم و در حال اجبار و در حال اکراه، صحیح نیست.عرض کردم خداوند کارهای شما را اصلاح کند! فرق بین اجبار و اکراه چیست؟فرمود: اجبار از سوی پادشاه و اکراه از سوی همسر مادر و پدر است و با وجود آن سوگند و نذری منعقد نمی شود.17 - عبدالله بن سنان نظیر روایت پیشین را با سند دیگری از امام صادق عليه السلام نقل می کند.
18 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ سَعْدِ بْنِ خَلَفَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليه السلام: إِنِّي كُنْتُ اشْتَرَيْتُ جَارِيَةٌ سِرّاً مِنِ امْرَأَتِي وَ إِنَّهُ بَلَغَهَا ذَلِكَ فَخَرَجَتْ مِنْ مَنْزِلِي وَ أَبَتْ أَنْ تَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِي، فَأَتَيْتُهَا فِي مَنْزِلِ أَهْلِهَا فَقُلْتُ لَهَا: إِنَّ الَّذِي بَلَغَكِ بَاطِلُ ، وَإِنَّ الَّذِي أَتَاكِ بِهَذَا عَدُوٌّ لَكِ أَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّكِ.فَقَالَتْ: لا والله! لا يَكُونُ بَيْنِي وَبَيْنَكَ خَيْرٌ أَبَداً حَتَّى تَحْلِفَ لِي بِعِتْقِ كُلِّ جَارِيَةٍ لَكَ وَ بِصَدَقَةِ مَالِكَ إِنْ كُنْتَ اشْتَرَيْتَ جَارِيَةً وَ هِيَ فِي مِلْكِكَ الْيَوْمَ فَحَلَفْتُ لَهَا بِذَلِكَ وَأَعَادَتِ الْيَمِينَ وَ قَالَتْ لِي: فَقُلْ: كُلُّ جَارِيَةٍ لِيَ السَّاعَةَ فَهِيَ حُرَّةٌ. فَقُلْتُ لَهَا: كُلُّ جَارِيَةٍ لِي السَّاعَةَ فَهِيَ حُرَّةٌ وَ قَدِ اعْتَزَلْتُ جَارِيَتِي وَ هَمَمْتُ أَنْ أُعْتِقَهَا وَ أَتَزَوَّجَهَا لِهَوَايَ فِيهَا.فَقَالَ: لَيْسَ عَلَيْكَ فِيمَا أَحْلَفَتْكَ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لا يَجُوزُ عِتْقُ وَ لَا صَدَقَةٌ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ وَ ثَوَابُهُ.____________سعد بن ابی خلف گوید: به امام کاظم عليه السلام گفتم: من بدون اطلاع همسرم کنیزی خریدم. هنگامی که همسرم خبردار شد از خانه من کوچ کرد و به خانه خویشان خود رفت و حاضر نشد بازگردد.من به خانه اش رفتم و گفتم: این خبرها دروغ است؛ دشمنانت دسیسه کرده اند که تو را انگیزند و آشوب کنند.بر همسرم گفت: نه به خدا سوگند که هرگز میان من و تو اصلاح نمی شود، مگر این که سوگند یاد کنی که همه کنیزانت آزاد باشند و همه اموالت در راه خدا صدقه باشد، چنان چه کنیزی خریده باشی که هنوز در تملک و اختیارت باشد.من مطابق میل همسرم سوگند یاد کردم همسرم از نو مرا سوگند داد سپس دستور داد تا بگویم: هر کنیزی که دارم هم اکنون آزاد است.من نیز گفتم: هر کنیزی که دارم، آزاد است.بعد از این سوگند با کنیز متارکه نمودم و تصمیم دارم که او را آزاد کنم سپس با او ازدواج نمایم؛ چرا که او را دوست دارم.امام عليه السلام فرمود: این سوگندی که همسرت تو را وادار کرده است، اثری ندارد و تعهد نمی آورد. این را بدان که آزادی برده و صدقه مال عملی نمی شود مگر در صورتی که برای تحصیل رضای خدا و پاداش باشد.
### بخش هشتم#### سوگند بیهوده(8 بَابُ فِي اللَّغْوِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (لا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ.)قَالَ: اللَّغْوُ قَوْلُ الرَّجُلِ: «لا وَ اللهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ» وَ لَا يَعْقِدُ عَلَى شَيْءٍ.بخش هشتمسوگند بیهوده1 - مسعدة بن صدقه گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که درباره گفتار خداوند که می فرماید: «خداو شما را درباره سوگندهای بیهوده خود بازخواست نخواهد کرد» فرمود:منظور از سوگند بیهوده سخن انسان است که می گوید: «نه، به خدا سوگند!» و «آری، به خدا سوگند!»، اما بر چیزی عقدی جاری نمی سازد.### بخش نهم#### حکم کسی که بر عملی سوگند یاد کند و عملی بهتر از آن یابد(9 بَابُ مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينِ فَرَأَى خَيْرًا مِنْهَا)1 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:بخش نهمحکم کسی که بر عملی سوگند یاد کند و عملی بهتر از آن یابد1 - عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
إِذَا حَلَفَ الرَّجُلُ عَلَى شَيْءٍ وَ الَّذِي حَلَفَ عَلَيْهِ إِثْيَانُهُ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِهِ فَلْيَأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ وَ لا كَفَّارَةَ عَلَيْهِ، وَإِنَّمَا ذَلِكَ مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِين فَرَأَى غَيْرَهَا خَيْراً مِنْهَا فَأَتَى ذَلِكَ فَهُوَ كَفَّارَةً يَمِينِهِ وَ لَهُ حَسَنَةٌ.3 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلَ يَحْلِفُ عَلَى الْيَمِينِ فَيَرَى أَنَّ تَرْكَهَا أَفْضَلُ وَإِنْ لَمْ يَتْرُكْهَا خَشِيَ أَنْ يَأْثَمَ أَيَتْرُكُهَا؟فَقَالَ: أَمَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِذَا رَأَيْتَ خَيْراً مِنْ يَمِينِكَ فَدَعْهَا؟!____________هرگاه مردی بر چیزی سوگند یاد کند اما انجام دادن آن بهتر از انجام ندادنش باشد، پس باید آن چه را که بهتر است انجام دهد و کفاره ای به عهده اش نخواهد بود و همانا آن سوگند از گام های شیطان است.2 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس سوگندی یاد کند اما ببیند که عمل دیگری بهتر از آن است و آن را انجام دهد پس همان، کفاره سوگند آن است و برای او حسنه ای خواهد بود.3 - سعید اعرج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی سوگندی یاد می کند، اما متوجه می شود که ترک آن افضل است و بیم دارد که اگر ترکش نکند مرتکب گناه شود؛ آیا آن را ترک کند؟فرمود: مگر سخن پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را نشنیدی که فرمود: «هرگاه موردی بهتر از سوگند خود مشاهده کردی آن را واگذار»؟
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينِ فَرَأَى مَا هُوَ خَيْرٌ مِنْهَا فَلْيَأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ وَ لَهُ حَسَنَةٌ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَحْلِفُ عَلَى الْيَمِينِ فَيَرَى أَنَّ تَرْكَهَا أَفْضَلُ وَإِنْ لَمْ يَتْرُكْهَا خَشِيَ أَنْ يَأْثَمَ أَ يَتْرُكُهَا؟فَقَالَ: أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم: إِذَا رَأَيْتَ خَيْراً مِنْ يَمِينِكَ فَدَعْهَا؟!4 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:هر کس سوگندی یاد کند اما موردی بهتر از آن ببیند پس به سراغ همان که برای او بهتر است برود و برای او حسنه ای خواهد بود.5 - سعید اعرج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی سوگندی یاد می کند، اما درمی یابد که ترک آن افضل است و می ترسد که اگر آن را ترک نکند گناه کرده باشد؛ آیا ترکش کند؟فرمود: مگر فرموده پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را نشنیدی که می فرمود: «هرگاه موردی بهتر از سوگند خود یافتی آن را واگذار»؟### بخش دهم#### نیّت در سوگند(10 بَابُ النِّيَّةِ فِي الْيَمِينِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةً قَالَ:بخش دهمنیت در سوگند1 - مسعدة بن صدقه گوید:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَقُولُ وَ سُئِلَ عَمَّا يَجُوزُ وَ عَمَّا لَا يَجُوزُ مِنَ النِّيَّةِ عَلَى الْإِضْمَارِ فِي الْيَمِينِ.فَقَالَ: قَدْ يَجُوزُ فِي مَوْضِع وَلا يَجُوزُ فِي آخَرَ فَأَمَّا مَا يَجُوزُ فَإِذَا كَانَ مَظْلُوماً فَمَا حَلَفَ بِهِ وَنَوَى الْيَمِينَ فَعَلَي نِيَّتِهِ وَ أَمَّا إِذَا كَانَ ظَالِماً فَالْيَمِينُ عَلَى نِيَّةِ الْمَظْلُومِ.2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعْدِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ حَلَفَ وَ ضَمِيرُهُ عَلَى غَيْرِ مَا حَلَفَ.قَالَ: الْيَمِينُ عَلَى الضَّمِيرِ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَحْلِفُ وَ ضَمِيرُهُ عَلَى غَيْرِ مَا حَلَفَ عَلَيْهِ.قَالَ: الْيَمِينُ عَلَى الضَّمِيرِ.____________از امام صادق علیه السلام در حالی که از ایشان درباره نیت های پنهانی جایز و غیر جایز سوگند پرسیده بودند، شنیدم که می فرمود:نیت گاهی در موردی جایز است و در مورد دیگر غیر جایز مورد جایز آن جاست که به شخص ستم شود که در این صورت آن چه سوگند یاد می کند و برای آن نیت می کند، طبق نیت خود خواهد بود و هرگاه آن شخص ظالم باشد نیت مطابق با نیت ستمدیده خواهد بود.2 - اسماعيل بن سعد اشعری گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: اگر انسان سوگندی یاد کند اما زبانش با دلش یکی نباشد، (چه صورت دارد؟)فرمود: سوگند بر اساس نیت است.3 - صفوان بن يحيى نظیر روایت پیشین را از امام کاظم علیه السلام نقل می کند.
### بخش یازدهم#### سوگند فقط بر اساس علم و اطلاع(11 بَابُ أَنَّهُ لا يَحْلِفُ الرَّجُلُ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لا يَحْلِفُ الرَّجُلُ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ خَالِدِ بْنِ أَيْمَنَ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:لا يُسْتَحْلَفُ الرَّجُلُ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ:لا يَحْلِفُ الرَّجُلُ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ.____________بخش یازدهمسوگند فقط بر اساس علم و اطلاع1 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:انسان فقط باید بر اساس علم و آگاهی خود سوگند یاد کند.2 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:انسان را باید تنها بر اساس علم و اطلاعش سوگند دهند.3 - هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:انسان فقط باید بر اساس علم و آگاهی خود سوگند یاد کند.
4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السلام قَالَ:لا يُسْتَخْلَفُ الرَّجُلُ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ وَ لا يَقَعُ الْيَمِينُ إِلَّا عَلَى الْعِلْمِ اسْتُحْلِفَ أَوْ لَمْ يُسْتَحْلَفْ.4 - راوی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:از کسی طلب سوگند نمی کنند مگر بر اساس علم و آگاهی او و سوگند واقع نمی شود مگر در خصوص علم و آگاهی؛ چه از او سوگند بخواهند و چه سوگند نخواهند.### بخش دوازدهم#### سوگندهایی که کفاره در پی دارد(12 بَابُ الْيَمِينِ الَّتِي تَلْزَمُ صَاحِبَهَا الْكَفَّارَةُ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:كُلِّ يَمِينٍ حَلَفْتَ عَلَيْهَا لَكَ فِيهَا مَنْفَعَةٌ فِي أَمْرِ دِينٍ أَوْ دُنْيَا فَلَا شَيْءَ عَلَيْكَ فِيهَا وَ إِنَّمَا تَقَعُ عَلَيْكَ الْكَفَّارَةُ فِيمَا حَلَفْتَ عَلَيْهِ فِيمَا لِلَّهِ مَعْصِيَةٌ أَنْ لَا تَفْعَلَهُ ثُمَّ تَفْعَلُهُ.بخش دوازدهمسوگندهایی که کفاره در پی دارد1 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:هر سوگندی یاد کردی که در آن نفعی برای تو یا در دین و یا دنیا تو باشد، حکمی به عهده تو نیست. همانا کفاره در جایی است که در موردی که معصیت خداوند است سوگند یاد کنی که انجامش ندهی، سپس آن را انجام دهی.
2 - عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:لَيْسَ كُلُّ يَمِينِ فِيهَا كَفَّارَةٌ أَمَّا مَا كَانَ مِنْهَا مِمَّا أَوْ جَبَ اللَّهُ عَلَيْكَ أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَن لا تَفْعَلَهُ فَفَعَلْتَ فَلَيْسَ عَلَيْكَ فِيهَا الْكَفَّارَةُ وَأَمَّا مَا لَمْ يَكُنْ مِمَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْكَ أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَنْ لا تَفْعَلَهُ فَفَعَلْتَهُ ، فَإِنَّ عَلَيْكَ فِيهِ الْكَفَّارَةَ.3 - عَنْهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام: الْيَمِينُ الَّتِي تَلْزَمُنِي فِيهَا الْكَفَّارَةُ؟فَقَالا: مَا حَلَفْتَ عَلَيْهِ مِمَّا لِلَّهِ فِيهِ طَاعَةٌ أَنْ تَفْعَلَهُ فَلَمْ تَفْعَلْهُ فَعَلَيْكَ فِيهِ الْكَفَّارَةُ وَمَا حَلَفْتَ عَلَيْهِ مِمَّا لِلَّهِ فِيهِ الْمَعْصِيَةُ فَكَفَّارَتُهُ تَرْكُهُ وَ مَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ مَعْصِيَةٌ وَ لا طَاعَةٌ فَلَيْسَ هُوَ بِشَيْءٍ.____________2 - عبد الرحمان بن حجاج گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود:هر سوگندی کفاره ندارد هر کاری که خداوند انجام آن را بر تو واجب کرده باشد و تو با سوگند آن را بر خود حرام کنی ولی بر خلاف سوگند و مطابق فرمان خدا عمل کنی، کفاره ندارد. هر کاری که خداوند انجام آن را بر تو واجب نکرده و تو با سوگند آن را بر خود حرام کنی ولی بر خلاف سوگند خود عمل نمایی باید کفاره بپردازی.3 - حمران گوید: به امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گفتم: کدام سوگند است که کفاره آن بر من لازم می شود؟فرمودند: اگر برای انجام کاری که طاعت خدا باشد سوگند یاد کنی، ولی آن را انجام ندهی، باید کفاره بپردازی و اگر برای انجام کاری که معصیت خدا باشد سوگند یاد کنی، کفاره چنین سوگندی ترک آن عمل است و اگر برای انجام کاری که نه معصیت است و نه طاعت سوگند یاد کنی این سوگند بی اثر است.
4 - علي بن إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَاجِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَمَّا يُكَفِّرُ مِنَ الْأَيْمَانِ.فَقَالَ: مَا كَانَ عَلَيْكَ أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَنْ لا تَفْعَلَهُ فَفَعَلْتَهُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ إِذَا فَعَلْتَهُ وَ مَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ وَاجِباً أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَنْ لَا تَفْعَلَهُ ثُمَّ فَعَلْتَهُ فَعَلَيْكَ الكفَّارَة.5 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: أَيُّ شَيْءٍ الَّذِي فِيهِ الْكَفَّارَةُ مِنَ الْأَيْمَانِ؟فَقَالَ: مَا حَلَفْتَ عَلَيْهِ مِمَّا فِيهِ الْبِرُّ فَعَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ إِذَا لَمْ تَفِ بِهِ وَ مَا حَلَفْتَ عَلَيْهِ مِمَّا فِيهِ الْمَعْصِيَةُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ فِيهِ الْكَفَّارَةُ إِذَا رَجَعْتَ عَنْهُ وَ مَا كَانَ سِوَى ذَلِكَ مِمَّا لَيْسَ فِيهِ بِرِّ وَ لَا مَعْصِيَةٌ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ.____________4 - زراره گوید: از امام (باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام پرسیدم: سوگندهایی که کفاره دارند کدام اند؟)فرمود: آن کاری که انجام آن بر تو لازم بود و تو سوگند یاد کردی آن را انجام ندهی اما بر خلاف سوگندت عمل کنی کفاره ندارد و آن کاری که انجام آن بر تو واجب نباشد و تو سوگند یاد کردی که آن را انجام ندهی اما بر خلاف سوگندت انجام دهی باید کفاره بپردازی.5 - زراره گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: چه سوگندی کفاره دارد؟فرمود: هر عمل نیکی که بر آن سوگند یاد کنی هنگامی که به آن عمل نکنی، کفاره دارد و هر عمل معصیتی که بر آن سوگند یاد کنی هنگامی که از سوگند خود بازگردی، کفاره ای بر تو نیست و غیر از اینها سوگند در مواردی که نه جزء اعمال نیک هستند و نه جزء معاصی بی اثر است.
6 - الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَانِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُقْسِمُ عَلَى الرَّجُلِ فِي الطَّعَامِ لِيَأْكُلَ فَلَمْ يَطْعَمْ هَلْ عَلَيْهِ فِي ذَلِكَ الْكَفَّارَةُ؟ وَ مَا الْيَمِينُ الَّتِي تَجِبُ فِيهَا الْكَفَّارَةُ؟فَقَالَ: الْكَفَّارَةُ فِي الَّذِي يَحْلِفُ عَلَى الْمَتَاعِ أَنْ لَا يَبِيعَهُ وَ لَا يَشْتَرِيَهُ ثُمَّ يَبْدُو لَهُ فِيهِ فَيُكَفِّرُ عَنْ يَمِينِهِ وَ إِنْ حَلَفَ عَلَى شَيْءٍ وَ الَّذِي عَلَيْهِ إِنْيَانُهُ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِهِ فَلْيَأْتِ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ وَ لا كَفَّارَةَ عَلَيْهِ إِنَّمَا ذَلِكَ مِنْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ.7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أیّوبَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْأَيْمَانِ وَ النُّذُورِ وَ الْيَمِينِ الَّتِي هِيَ لِلَّهِ طَاعَةٌ.فَقَالَ: مَا جَعَلَ لِلَّهِ فِي طَاعَةٍ فَلْيَقْضِهِ فَإِنْ جَعَلَ لِلَّهِ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ ثُمَّ لَمْ يَفْعَلْهُ فَلْيُكَفِّرْ يَمِينَهُ، وَ أَمَّا مَا كَانَتْ يَمِينٌ فِي مَعْصِيَةٍ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ.____________6 - عبد الرحمان بن ابی عبدالله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی بر مرد دیگری سوگند یاد می کند که به طور حتم غذایی را بخورد؛ اما آن را نخورد. آیا به جهت این سوگند، کفاره به عهده او لازم است؟ و کدام سوگندی موجب کفاره است؟فرمود: کفاره در سوگندی است که بر کالایی سوگند یاد کند که آن را نفروشد و نخرد سپس تصمیمش عوض می شود. به جهت سوگندش کفاره دهد و اگر بر چیزی سوگند یاد کند و آن چیزی که مورد سوگند واقع شده انجامش بهتر از ترکش باشد، پس باید به سراغ آن موردی که برایش بهتر است برود و کفاره ای به عهده اش نخواهد بود؛ همانا این سوگند از گام های شیطان است.7 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام درباره سوگندها نذرها و تعهداتی که در زمینه طاعت خداوند است پرسیدم.فرمود: اگر در زمینه طاعت خدا تعهدی صورت بگیرد و بعد ترک شود، باید کفاره بپردازد و اگر در زمینه معصیت تعهدی صورت بگیرد، کفاره ندارد.
8 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:كُل يَمِين حَلَفَ عَلَيْهَا أَنْ لا يَفْعَلَهَا مِمَّا لَهُ فِيهِ مَنْفَعَةٌ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلا كَفَّارَةَ عَلَيْهِ وَإِنَّمَا الْكَفَّارَةُ فِي أَنْ يَحْلِفَ الرَّجُلُ وَ اللَّهِ لا أَزْنِي وَ اللَّهِ لَا أَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ اللهِ لا أَسْرِقُ وَ اللهِ لا أَخُونُ وَ أَشْبَاءِ هَذَا وَ لا أَعْصِي ثُمَّ فَعَلَ فَعَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ فِيهِ.9 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَمَّا يُكَفِّرُ مِنَ الْأَيْمَانِ.فَقَالَ: مَا كَانَ عَلَيْكَ أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَنْ لا تَفْعَلَهُ ثُمَّ فَعَلْتَهُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ وَمَا لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ وَاجِباً أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَن لا تَفْعَلَهُ ثُمَّ فَعَلْتَهُ فَعَلَيْكَ الْكَفَّارَةُ.10 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ وَ حَدَّثَنَا عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مَيْسَرَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:____________8 - زراره گوید: امام باقر علیه السلام فرمود:هر سوگندی که منفعت دنیایی و آخرتی داشته باشد و انسان سوگند یاد کند که آن را انجام ندهد کفاره ندارد کفاره در موردی است که انسان سوگند یاد کند که «به خدا قسم! مرتکب زنا نخواهم شد»، «به خدا قسم! شراب نخواهم نوشید»، «به خدا قسم! دزدی نخواهم کرد»، «به خدا قسم! خیانت نخواهم نمود» و مانند اینها و «معصیت نخواهم کرد»، سپس آن را انجام دهد، کفاره به عهده اوست.9 - زراره گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: کدام سوگندها کفاره دارند؟فرمود: آن کاری که انجام آن بر تو لازم بود و تو سوگند یاد کردی که آن را انجام ندهی اما آن را انجام دهی کفاره ندارد و آن کاری که انجام آن بر تو واجب نباشد و تو سوگند یاد کردی که آن را انجام ندهی اما آن را انجام دهی، باید کفاره بپردازی.10 - میسره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
الْيَمِينُ الَّتِي تَجِبُ فِيهَا الْكَفَّارَةُ مَا كَانَ عَلَيْكَ أَنْ تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَنْ لا تَفْعَلَهُ فَفَعَلْتَهُ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْءٌ ، لِأَنَّ فِعْلَكَ طَاعَةٌ لِلهِ لا وَ مَا كَانَ عَلَيْكَ أَنْ لَا تَفْعَلَهُ فَحَلَفْتَ أَنْ لَا تَفْعَلَهُ فَفَعَلْتَهُ فَعَلَيْكَ الْكَفَّارَةُ.سوگندی موجب کفاره است که انجام آن به عهده تو باشد و سوگند یاد کنی که آن را انجام ندهی، اما مرتکب آن گردی چیزی بر تو نیست؛ زیرا فعل تو، اطاعت الهی است و هر چه که ترک آن به عهده توست و سوگند یاد کنی که آن را انجام ندهی، اما آن را انجام دهی کفاره به عهده تو خواهد بود.### بخش سیزدهم#### استثناء در سوگند(13 بَابُ الِاسْتِثْنَاءِ فِي الْيَمِينِ)1 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيَّ بْنِ الْحَكَم عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهما السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ.)قَالَ: إِذَا حَلَفَ الرَّجُلُ فَنَسِيَ أَنْ يَسْتَثْنِيَ فَلْيَسْتَثْنِ إِذَا ذَكَرَ.بخش سیزدهماستثناء در سوگند1 - محمد بن حلبی و زراره و محمد بن مسلم گویند: امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام درباره گفتار خداوند که می فرماید: «و هرگاه فراموش کردی پروردگارت را به یاد آور» فرمودند:هرگاه شخص سوگند یاد کند و فراموش کند که استثنا بزند پس هرگاه که به یاد آورد استثنا بزند.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً.)قَالَ: فَقَالَ: إِنَّ اللهَ عز وجل لَمَّا قَالَ ِلآدَمَ: ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ لَهُ: يَا آدَمُا لا تَقْرَبْ هَذِهِ الشَّجَرَةَ.قَالَ: وَأَرَاهُ إِيَّاهَا.فَقَالَ آدَمُ لِرَبِّهِ: كَيْفَ أَقْرَبُهَا وَ قَدْ وَ قَدْ نَهَيْتَنِي عَنْهَا أَنَا وَ زَوْجَتِي؟قَالَ: فَقَالَ لَهُمَا: لَا تَقْرَبَاهَا يَعْنِي لَا تَأْكُلَا مِنْهَا.فَقَالَ آدَمُ وَ زَوْجَتُهُ: نَعَمْ يَا رَبَّنَا لَا تَقْرَبُهَا وَلا تَأْكُلُ مِنْهَا.وَ لَمْ يَسْتَثْنِيَا فِي قَوْلِهِمَا نَعَمْ فَوَ كَلَهُمَا اللَّهُ فِي ذَلِكَ إِلَى أَنْفُسِهِمَا وَ إِلَى ذِكْرِهِمَا.قَالَ: وَ قَدْ قَالَ اللهُ عز وجل لِنَبِيِّهِ صلی الله علیه وسلم فِي الْكِتَابِ: (وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللهُ أَنْ لا أَفْعَلَهُ فَتَسْبِقَ مَشِيئَةُ اللهِ فِي أَنْ لَا أَفْعَلَهُ فَلَا أَقْدِرَ عَلَى أَنْ أَفْعَلَهُ.)____________2 - سلام بن مستنیر گوید: امام باقر عليه السلام درباره گفتار خدا که می فرماید: «ما پیشتر از آدم عليه السلام پیمان گرفتیم اما او فراموش کرد و ما عزم و اراده ای برای او نیافتیم» فرمود:هنگامی که خداوند به آدم عليه السلام فرمود: وارد بهشت شو، به او فرمود: ای آدم! به این درخت نزدیک مشو و آن درخت را به آدم نمایاند.آدم عليه السلام به پرودگارش عرضه داشت: چگونه به آن نزدیک شوم در حالی که تو من و همسرم را از آن نهی کرده ای؟!خداوند به آنها فرمود: به آن درخت نزدیک نشوید. یعنی از آن نخورید.آدم عليه السلام و همسرش عرض کردند: باشد؛ ای پروردگار ما! به آن نزدیک نمی شویم و از آن نمی خوریم.اما در سخن خود استثنا نیاورند. آری؛ خداوند در مورد آن آنها را به خودشان و یادآوری شان واگذار نمود.امام عليه السلام فرمود: و خداوند در کتاب خود به پیامبرش فرمود: «و برای چیزی نگو که من آن را فردا انجام می دهم؛ (جز این که بگویی: مگر خدا بخواهد» که آن را انجام ندهم؛ پس مشیت الهی پیشی بگیرد که آن را انجام ندهم بنابر این توانایی انجام آن را نخواهم داشت.)
قَالَ: فَلِذَلِكَ قَالَ اللهُ عز وجل: (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ أَيْ اسْتَثْنِ مَشِيئَةَ اللَّهِ فِي فِعْلِكَ.)3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ.)قَالَ: ذَلِكَ فِي الْيَمِينِ إِذَا قُلْتَ: وَ اللهِ لا أَفْعَلُ كَذَا وَكَذَا، فَإِذَا ذَكَرْتَ أَنَّكَ لَمْ تَسْتَثْنِ فَقُلْ: إِنْ شَاءَ اللَّهُ.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حُسَيْنِ الْقَلانِسِي أَوْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:لِلْعَبْدِ أَنْ يَسْتَثْنِيَ فِي الْيَمِينِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِذَا نَسِيَ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام:____________پس به همین دلیل خداوند عزوجل فرمود: «هرگاه فراموش کردی، پروردگارت را به یاد آور»؛ یعنی در کار خود مشیت خدا را استثنا کن!3 - حمزة بن حمران گوید: از امام صادق عليه السلام درباره گفتار خدا که می فرماید: «هرگاه فراموش کردی پروردگارت را به یاد بیاور» پرسیدم.فرمود: این امر درباره سوگند است؛ هرگاه بگویی: «به خدا سوگند! من این عمل را انجام نمی دهم»، پس هرگاه به یادت آمد که استثنا نکردی بگویی: «اگر خدا بخواهد».4 ۔ حسین قلانسی یا راوی دیگری گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:بنده می تواند تا چهل روز پس از سوگند هنگامی که فراموش کرده باشد آن را استثنا بزند.5 - سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
مَنِ اسْتَثْنَى فِي يَمِينِ فَلَا حِنْتَ وَ لا كَفَّارَةَ.6 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام:الاسْتِثْنَاءُ فِي الْيَمِين مَتَى مَا ذَكَرَ وَ إِنْ كَانَ بَعْدَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.ثُمَّ تَلا هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ.)7 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وسلم:مَنْ حَلَفَ سِرّاً فَلْيَسْتَثْنِ سِرّاً وَ مَنْ حَلَفَ عَلانِيَةً فَلْيَسْتَثْنِ عَلَانِيَةً.8 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللهِ عز وجل: (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ.)فَقَالَ: إِذَا حَلَفْتَ عَلَى يَمِينِ وَ نَسِيتَ أَنْ تَسْتَثْنِيَ فَاسْتَثْنِ إِذَا ذَكَرْتَ.____________هر کس در سوگندی استثنا نمود نه شکستن سوگندی دارد و نه کفاره ای.6 - ابن قداح گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیرمؤمنان على عليه السلام فرمود: استثنای در سوگند در صورتی است که به خاطر آید؛ گرچه بعد از چهل روز باشد.سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «و هرگاه فراموش کردی، پروردگارت را به یاد آور».7 - سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:هر کس پنهانی سوگند یاد کند پس باید پنهانی استثنا کند و هر کس آشکارا سوگند یاد کند پس باید آشکارا استثنا کند.8 - حسین بن زراره گوید: از امام صادق عليه السلام درباره گفتار خدا که می فرماید: «هرگاه فراموش نمودی پروردگارت را به یاد بیاور» پرسیدم.فرمود: هرگاه سوگندی یاد کردی و فراموش نمودی که استثنا کنی، پس هرگاه به یاد آوردی استثنا کن.
### بخش چهاردهم#### انسان فقط باید به خدا سوگند یاد کند(14 بَابُ أَنَّهُ لا يَجُوزُ أَنْ يَحْلِفَ الْإِنْسَانُ إِلَّا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام: قَوْلُ اللهِ عز وجل: (وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ، وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ وَ مَا أَشْبَهَ ذلك.)فَقَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عز وجَل أَنْ يُقْسِمَ مِنْ خَلْقِهِ بِمَا شَاءَ وَلَيْسَ لِخَلْقِهِ أَنْ يُقْسِمُوا إِلَّا بِهِ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ:لا أَرَى أَنْ يَحْلِفَ الرَّجُلُ إِلَّا بِاللهِ.____________بخش چهاردهمانسان فقط باید به خدا سوگند یاد کند1 - محمد بن مسلم گوید: به امام باقر عليه السلام گفتم: خداوند عزوجل می فرماید: «و سوگند به شب آن گاه که جهان را بپوشاند»، «سوگند به ستاره آن گاه که افول می کند» و نظایر آن چه معنایی دارد؟فرمود: به راستی که خداوند عزوجل می تواند به نام هر مخلوق و پدیده ای که بخواهد سوگند یاد کند؛ اما مخلوقات او فقط باید به نام او سوگند یاد کنند.2 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:به نظر من انسان فقط می تواند به نام خداوند سوگند یاد کند.
فَأَمَّا قَوْلُ الرَّجُلِ: «لا بَلْ شَائِتُكَ»، فَإِنَّهُ مِنْ قَوْلِ أَهْلِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ لَوْ حَلَفَ الرَّجُلُ بِهَذَا وَ أَشْبَاهِهِ لَتُرِكَ الْحَلْفُ بِاللَّهِ.فَأَمَّا قَوْلُ الرَّجُلِ: «يَا هَيَاهُ وَ يَا هَنَاهُ»، فَإِنَّمَا ذَلِكَ لِطَلَبِ الِاسْمِ وَ لَا أَرَى بِهِ بَأْساً.وَأَمَّا قَوْلُهُ: «لَعَمْرُ اللهِ» وَ قَوْلُهُ: «لا هَاهُ»، فَإِنَّمَا ذَلِكَ بِاللَّهِ عز وجل.3 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:لا أَرَى لِلرَّجُلِ أَنْ يَحْلِفَ إِلَّا بِاللَّهِ.وَ قَالَ: قَوْلُ الرَّجُلِ حِينَ يَقُولُ: «لا بَلْ شَأْنِتُكَ» فَإِنَّمَا هُوَ مِنْ قَوْلِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ لَوْ حَلَفَ النَّاسُ بِهَذَا وَ شِبْهِهِ تُرِكَ أَنْ يُحْلَفَ بِاللهِ.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْن صَدَقَةً قَالَ:قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ععليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ.)____________اما گفتار: «فرزند پدرم نیستم اگر چنین باشد»، از سخنان مردم جاهلی است و اگر انسان با آن و امثال آن سوگند یاد کند، سوگند به خدا متروک خواهد شد. اما گفتار: «یا هیاه» و «یا هناه»، برای فراخواندن شخص است و من ایرادی بر آن نمی بینم و اما سخن انسان: «لعمر الله» و: «لا هاه» همانا آن سوگند به خداوند عزوجل است.3 - سماعه نظیر روایت پیشین را از امام صادق عليه السلام نقل می کند.4 - مسعدة بن صدقه گوید: امام صادق عليه السلام درباره گفتار خداوند که می فرماید: «به جایگاه نزول ستارگان سوگند» فرمود:
قَالَ: كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يَحْلِفُونَ بِهَا ، فَقَالَ اللَّهُ عز وجل: (فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ.)قَالَ: عَظُمَ أَمْرُ مَنْ يَحْلِفُ بِهَا.قَالَ: وَكَانَتِ الْجَاهِلِيَّةُ يُعَلِّمُونَ الْمُحَرَّمَ وَ لا يُقْسِمُونَ بِهِ وَ لَا بِشَهْرِ رَجَبٍ وَلَا يَعْرِضُونَ فِيهِمَا لِمَنْ كَانَ فِيهِمَا ذَاهِباً أَوْ جَائِياً وَ إِنْ كَانَ قَدْ قَتَلَ أَبَاهُ وَ لا لِشَيْءٍ يَخْرُجُ مِنَ الْحَرَم دَابَّةٌ أَوْ شَاةً أَوْ بَعِيراً أَوْ غَيْرَ ذَلِكَ، فَقَالَ اللَّهُ عز وَجل لِنَبِيِّهِ صلى الله عليه وسلم: (لا أُقْسِمُ بهذَا الْبَلَدِ * وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ.)قَالَ: فَبَلَغَ مِنْ جَهْلِهِمْ أَنَّهُمُ اسْتَحَلُّوا قَتْلَ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وَ عَظْمُوا أَيَّامَ الشَّهْرِ حَيْثُ يُقْسِمُونَ بِهِ فَيَفُونَ.5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ.)قَالَ: أُعَظِّمْ إِثْمَ مَنْ يَحْلِفُ بِهَا.____________مردم دوران جاهلی به آن سوگند یاد می کردند. پس خداوند متعال فرمود: «سوگند می خورم به اوقات نزول ستارگان».فرمود: خداوند کسی را که چنین سوگندی یاد کند، بزرگ شمرد.فرمود: و مردم دوران جاهلی ماه محرم را بزرگ می شمردند و به آن سوگند یاد نمی کردند و هم چنین به ماه رجب نیز سوگند یاد نمی کردند و به کسی که در آن دو ماه، میان آنان می آمد و می رفت کاری نداشتند؛ گرچه پدر او را کشته بود. همین طور به چارپا یا گوسفند یا شتر و یا غیر آنها که از حرم بیرون می آمدند کاری نداشتند. پس خداوند عزوجل به پیامبر خود فرمود: «سوگند می خورم به این شهر در حالی که تو در این شهر اقامت داری».امام عليه السلام فرمود: نادانی آنان به جایی رسید که قتل پیامبر خدا را حلال دانستند و روزهای آن ماه را بزرگ شمردند؛ هنگامی که به آن سوگند یاد می کردند و به سوگندشان وفا می نمود.5 - راوی گوید: از امام عليه السلام درباره فرموده خداوند: «سوگند می خورم به اوقات نزول ستارگان» پرسیدم.فرمود: گناه کسی را که به آن سوگند یاد کند بزرگ می شمارم.
قَالَ: وَ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يُعَذِّمُونَ الْحَرَمَ وَ لَا يُقْسِمُونَ بِهِ يَسْتَحِلُّونَ حُرْمَةَ اللَّهِ فِيهِ وَ لَا يَعْرِضُونَ لِمَنْ كَانَ فِيهِ وَ لا يُخْرِجُونَ مِنْهُ دَابَّةٌ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿لا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ * وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ.)قَالَ: يُعَظْمُونَ الْبَلَدَ أَنْ يَحْلِفُوا بِهِ وَ يَسْتَحِلُّونَ فِيهِ حُرْمَةَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.فرمود: و مردم دوران جاهلی حرم الهی را بزرگ مرتبه می شمردند و به آن سوگند یاد نمی کردند حرمت الهی را در آن حلال می دانستند و کسی که در آن بود، متعرض نمی شدند و چارپایی را از حرم بیرون نمی کردند پس خداوند فرمود: «به این شهر سوگند. شهری که تو در آن ساکن هستی. و سوگند به پدر و فرزندش».فرمود: آنان شهر مکه را بزرگتر از آن می دانستند که به آن سوگند یاد کنند، در حالی که در همان شهر حرمت پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم را حلال می دانستند.### بخش پانزدهم#### درخواست سوگند از اهل کتاب(15 بَابُ اسْتِخْلافِ أَهْلِ الْكِتَابِ)1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ أَهْلِ الْمِلَلِ يُسْتَحْلَفُونَ.فَقَالَ: لَا تُحْلِفُوهُمْ إِلَّا بِاللَّهِ عز وجل.2 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:بخش پانزدهمدرخواست سوگند از اهل کتاب1 - حلبی گوید: از امام صادق عليه السلام درباره درخواست سوگند از اهل ملت های دیگر پرسیدم.فرمود: آنان را فقط به نام خداوند سوگند دهید.2 - سماعه گوید:
سَأَلْتُهُ هَلْ يَصْلُحُ لِأَحَدٍ أَنْ يُحْلِفَ أَحَداً مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَالْمَجُوسِ بِالهَتِهِمْ؟قَالَ : لا يَصْلُحُ لِأَحَدٍ أَنْ يُحْلِفَ أَحَداً إِلَّا بِاللَّهِ عز وَجل.3 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام اسْتَحْلَفَ يَهُودِيًاً بالتَّوْرَاةِ الَّتِى أُنزلَتْ عَلَى مُوسی عليه السلام.4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:لا يُحْلَفُ الْيَهُودِيُّ وَلا النَّصْرَانِيُّ وَلا الْمَجُوسِيُّ بِغَيْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عز وجل يَقُولُ: (فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ.)5 - عَنْهُ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ جَرَّاحِ الْمَدَائِنِيٌّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ: لا يُحْلَفْ بِغَيْرِ اللهِ.____________از امام صادق عليه السلام پرسیدم: آیا جایز است که یهودیان مسیحیان و مجوسیان را به معبودهایشان سوگند دهند؟فرمود: شایسته نیست کسی را جز به نام خداوند سوگند دهند.3 - سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:امیر مؤمنان علی عليه السلام مردی یهودی را به توراتی که بر حضرت موسی عليه السلام نازل شد سوگند داد.4 - سلیمان بن خالد گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:یهودی، نصرانی و مجوسی را جز به نام خدا نمی توانند سوگند دهند. خداوند عزوجل می فرماید: «در میان یهود و نصارا به حکم آنچه خداوند نازل فرموده داوری کن».5 - جراح مدائنی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: هیچ کس را جز به نام خدا نباید سوگند داد.
وَ قَالَ: الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ وَ الْمَجُوسِيُّ لَا تُحْلِفُوهُمْ إِلَّا بِاللَّهِ عز وجل.و فرمود: یهودی نصرانی و مجوسی را فقط به نام خدا سوگند دهید.### بخش شانزدهم#### کفاره سوگند(16 بَابُ كَفَّارَةِ الْيَمِينِ)1 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ يُطْعِمُ عَشَرَةَ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدَّ مِنْ حِنْطَةٍ أَوْ مُدٌ مِنْ دَقِيقٍ وَ حَفْنَةٌ أَوْ كِسْوَتُهُمْ لِكُلِّ إِنْسَانٍ ثَوْبَانِ أَوْ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ هُوَ فِي ذَلِكَ بِالْخِيَارِ أَيَّ الثَّلاثَةِ صَنَعَ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى وَاحِدَةٍ مِنَ الثَّلَاثَةِ فَالصِّيَامُ عَلَيْهِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ.2 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَالَ:____________بخش شانزدهمکفاره سوگند1 - حلبی گوید امام صادق عليه السلام درباره کفاره سوگند فرمود:باید ده نفر مسکین و بینوا را خوراک دهد؛ برای هر مسکینی یک مد گندم یا یک مد آرد و یا ده نفر مسکین و بینوا را لباس بپوشاند؛ برای هر مسکینی دو قواره ازار و ردا و یا یک برده آزاد کند هر یک از این سه کفاره انتخاب شود کفایت می کند و اگر نتواند هیچ کدام از این سه نوع کفاره را بپردازد باید سه روز روزه بگیرد.2 - اسحاق بن عمار گوید:
سَأَلْتُهُ عَنْ كَفَّارَةِ الْيَمِينِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عز وجل: (فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ مَا حَدُّ مَنْ لَمْ يَجِدْ ؟ وَإِنَّ الرَّجُلَ يَسْأَلُ فِي كَفِّهِ وَ هُوَ يَجِدُ.)فَقَالَ: إِذَا لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ فَضْلٌ عَنْ قُوتِ عِيَالِهِ فَهُوَ مِمَّنْ لا يَجِدُ.3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:سَأَلْتُهُ عَنْ كَفَّارَةِ الْيَمِينِ.فَقَالَ: عِتْقُ رَقَبَةٍ أَوْ كِسْوَةٌ وَالْكِسْوَةُ ثَوْبَانِ أَوْ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ أَيَّ ذَلِكَ فَعَلَ أَجْزَأَ عَنْهُ فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ مُتَوَالِيَاتٍ وَإِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مُدَّاً مُدًا.4 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام:____________از امام کاظم عليه السلام پرسیدم: خداوند درباره کفاره سوگند می فرماید: «پس هر کس هیچ کدام از اینها را نیابد باید سه روز روزه بگیرد». حد این نیافتن و نداشتن چیست؟ برخی هستند که گدایی می کنند اما می توانند ده مسکین را اطعام کنند.فرمود: در صورتی که از خوراک خانواده اش بیشتر نداشته باشد، می تواند روزه بگیرد.3 - علی بن حمزه گوید: از امام صادق عليه السلام درباره کفاره سوگند پرسیدم.فرمود: آزاد کردن برده یا پوشاندن لباس است؛ پوشاندن دو لباس و یا اطعام ده فقير. هر کدام را که انجام دهد کفایت می کند. پس اگر نتوانست سه روز پیاپی روزه بگیرد و اطعام ده فقیر، برای هر کدام یک مد است.4 - محمد بن قیس گوید: امام باقر عليه السلام فرمود:
قَالَ اللهُ عز وجل لِنَبِيهِ صلی الله علیه وسلم: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَكَ، ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ) فَجَعَلَهَا يَمِيناً وَكَفَرَهَا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم. قُلْتُ: بِمَا كَفَّرَ؟
قَالَ: أَطْعَمَ عَشَرَةَ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدِّ.
قُلْنَا: فَمَا حَدُّ الْكِسْوَةِ؟
قَالَ: ثَوْبُ يُوَارِي بِهِ عَوْرَتَهُ.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ:
فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ عِتْقُ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ وَ الْوَسَطُ الْخَلُ وَالزَّيْتُ وَأَرْفَعُهُ الْخُبْرُ وَ اللَّحْمُ وَالصَّدَقَةُ مُد مد مِنْ حِنْطَةٍ لِكُلِّ مِسْكِينِ وَ الْكِسْوَةُ ثَوْبَانِ، فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَعَلَيْهِ الصِّيَامُ يَقُولُ اللَّهُ عز وجل: (فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ).
خداوند عزوجل به پیامبرش فرمود: «ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند برای تو حلال کرده حرام می کنی؟» «به راستی که خداوند گشودن سوگندهای خود را برای شما لازم نمود». پس خداوند آن را سوگند قرار داد و پیامبر خدا کفاره آن را پرداخت.
عرض کردم چه کفاره ای پرداخت نمود؟
فرمود: به ده فقیر غذا اطعام کرد؛ برای هر فقیری، یک مد.
عرض کردیم: حد و اندازه لباس پوشاندن چیست؟
فرمود: لباسی که با آن عورتش را بپوشاند.
5 - ابوجمیله گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
کفاره سود وگند آزادی برده یا اطعام ده فقیر در حد وسط غذایی که به خانواده خود می خورانید و یا پوشاندن آنهاست حد وسط سرکه و روغن زیتون و بالاترین درجه آن، نان و گوشت است صدقه یک مد گندم برای هر فقیر و پوشاندن، دو لباس است. پس هرکس نتوانست روزه به عهده او خواهد بود خداوند عز وجل می فرماید: «پس هر کس هیچ کدام از اینها را نیابد، سه روز روزه بگیرد».
6 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَمَّنْ وَجَبَتْ عَلَيْهِ الْكِسْوَةُ فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ.
قَالَ: ثَوْبٌ يُوَارِي بِهِ عَوْرَتَهُ.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عبْدِ اللهِ عليه السلام فِى قَوْلِ اللهِ عز وجل: (مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ).
قَالَ: هُوَ كَمَا يَكُونُ إِنَّهُ يَكُونُ فِي الْبَيْتِ مَنْ يَأْكُلُ أَكْثَرَ مِنَ الْمُدِّ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَأْكُلُ أَقَلَّ مِنَ الْمُدِّ فَبَيْنَ ذَلِكَ وَ إِنْ شِئْتَ جَعَلْتَ لَهُمْ أَدْماً وَ الْأَدْمُ أَدْنَاهُ الْمِلْحُ وَ أَوْسَطُهُ الْخَلُّ وَالزَّيْتُ وَأَرْفَعُهُ اللَّحْمُ.
8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثَّمَالِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام عَمَّنْ قَالَ: وَ اللَّهِ ثُمَّ لَمْ يَفِ.
6 - معمر بن عمر گوید: از امام باقر عليه السلام پرسیدم: کسی که در مورد کفاره سوگند پوشاندن لباس بر او واجب شده باشد، چه حکمی دارد؟
فرمود: لباسی که با آن، عورتش را بپوشاند.
7 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام درباره گفتار خداوند: «از غذای معمولی که به خانواده خود اطعام می کنید» پرسیدم.
فرمود: آن همان گونه است. چنین است که گاهی در خانه فردی بیشتر از یک مد می خورد و فردی دیگر کمتر از یک مد می خورد پس میانگین آن در نظر گرفته می شود. اگر خواستی برای آنان خورشتی قرار ده که کمترین خورش، نمک و حد وسط آن، سرکه و روغن زیتون و بالاترین درجه آن گوشت است.
8 - ابو حمزه ثمالی گویدک از امام صادق عليه السلام پرسیدم: کسی که می گوید: «به خدا سوگند!» سپس به آن وفا نمی کند چه حکمی دارد؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: كَفَّارَتْهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مُدًا مُدًا مِنْ دَقِيقِ أَوْ حِنْطَةٍ أَوْ تَحْرِيرِ رَقَبَةٍ أَوْ صِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ مُتَوَالِيَاتٍ إِذَا لَمْ يَجِدْ شَيْئًا مِنْ ذَا.
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عبد الله عليه السلام:
فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ مُدَّ مُدَّ مِنْ حِنْطَةٍ وَ حَفْنَةٌ لِتَكُونَ الْحَفْنَةُ فِي طَحْنِهِ وَ حَطَبِهِ.
10 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِي عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام:
إِنْ لَمْ يَجِدْ فِي الْكَفَّارَةِ إِلَّا الرَّجُلَ وَ الرَّجُلَيْنِ فَلْيُكَرِّرْ عَلَيْهِمْ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَشَرَةَ يُعْطِيهِمُ الْيَوْمَ ثُمَّ يُعْطِيهِمْ غَداً.
11 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالِ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ شَيْءٍ مِنْ كَفَّارَةِ الْيَمِينِ.
فرمود: کفاره آن اطعام ده فقیر برای هر کدام یک مد از آرد گندم و یا آزاد کردن یک برده و یا سه روز روزه پیاپی است؛ هرگاه که هیچ کدام از آن موارد را نیافت.
9 - هشام بن حکم گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
کفاره سوگند یک مد و یک مشت از گندم است؛ تا آن مشت، در مقابل آرد کردن و هیزم آن باشد.
10 - سکونی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی عليه السلام فرمود:
اگر در کفاره فقط یک یا دو مرد فقیر یافت پس باید اطعام را بر آنها تکرار کند، تا این که ده اطعام كامل گردد. به این صورت که امروز به آنها غذا می دهد، سپس فردا نیز به آنان غذا می دهد.
11 - زراره گوید: از امام باقر عليه السلام در مورد بخشی از کفاره پرسیدم.
فَقَالَ: يَصُومُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ.
قُلْتُ: إِنَّهُ ضَعُفَ عَنِ الصَّوْمِ وَ عَجَزَ.
قَالَ: يَتَصَدَّقُ عَلَى عَشَرَةِ مَسَاكِينَ.
قُلْتُ: إِنَّهُ عَجَزَ عَنْ ذَلِكَ.
قَالَ: فَلْيَسْتَغْفِرِ الله وَ لا يَعُدْ، فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْكَفَّارَةِ وَأَقْصَاهُ وَأَدْنَاهُ فَلْيَسْتَغْفِرْ رَبَّهُ وَيُظْهِرُ تَوْبَةً وَ نَدَامَةٌ.
12 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
لا يُجْزِئُ إِطْعَامُ الصَّغِيرِ فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ وَلَكِنْ صَغِيرَيْنِ بِكَبِيرٍ.
13 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ:
فرمود: سه روز روزه می گیرد.
گفتم: او از روزه گرفتن عاجز و ناتوان است.
فرمود: به ده فقیر صدقه دهد.
گفتم: از این کار نیز عاجز است.
فرمود: پس باید از خداوند طلب آمرزش کند و دیگر این کار را تکرار نکند؛ زیرا که با فضیلت ترین کفاره و بالاترین و پایینترین درجه آن است که باید از پروردگارش آمرزش بطلبد و توبه و پشیمانی خود را آشکار سازد.
12 - غیاث بن ابراهیم گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
در مورد کفاره سوگند اطعام به بچه خردسال کفایت نمی کند اما دو بچه خردسال در عوض یک بزرگسال کفایت می کند.
13 - ابو خالد قماط از امام صادق عليه السلام شنید که می فرمود:
مَنْ كَانَ لَهُ مَا يُطْعِمُ فَلَيْسَ لَهُ أَنْ يَصُومَ ؛ يُطْعِمُ عَشَرَةَ مَسَاكِينَ مُدَّاً مُدًا فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ.
14 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَر عليه السلام عَنْ: (أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ).
فَقَالَ: مَا تَقُوتُونَ بِهِ عِيَالَكُمْ مِنْ أَوْسَطِ ذَلِكَ.
قُلْتُ: وَ مَا أَوْسَطُ ذَلِكَ؟
فَقَالَ: الْخَلُّ وَالزَّيْتُ وَالتَّمْرُ وَالْخُبْرُ تُشْبِعُهُمْ بِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً.
قُلْتُ: كِسْوَتُهُمْ؟
قَالَ: ثَوْبٌ وَاحِدٌ.
هر کس که توانایی اطعام دارد، حق ندارد روزه بگیرد؛ ده فقیر را هر کدام یک مد اطعام می کند. پس هر کس نتوانست سه روز روزه بگیرد.
14 - ابوبصیر گوید: از امام باقر عليه السلام درباره این که می فرماید: «حد معمول از خوراک خانواده خود»؛ پرسیدم.
فرمود: از نوع خوراک و خورشتی که به طور معمول خانواده شما مصرف می کنند.
گفتم: این حد وسط کدام است؟
فرمود: خورش سرکه، زیتون، خرما و نان که ده نفر مسکین و بینوا را یک نوبت سیر کند.
گفتم: لباس آنان چگونه باشد؟
فرمود: یک لباس کافی است.
(17) بَابُ النُّذُور
1 - أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
إِذَا قَالَ الرَّجُلُ: عَلَيَّ الْمَشْيُ إِلَى بَيْتِ اللهِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ بِحَجَّةٍ أَوْ عَلَيَّ هَدْيٌ كَذَا وَ كَذَا فَلَيْسَ بِشَيْءٍ حَتَّى يَقُولَ: لِلَّهِ عَلَيَّ الْمَشْيُ إِلَى بَيْتِهِ أَوْ يَقُولَ: لِلَّهِ عَلَيَّ أَنْ أُحْرِمَ بِحَجَّةٍ أَوْ يَقُولَ: لِلَّهِ عَلَيَّ هَدْيُ كَذَا وَكَذَا إِنْ لَمْ أَفْعَلْ كَذَا وَكَذَا.
2 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ:
بخش هفدهم
نذرها
1 - منصور بن حازم گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
اگر کسی در حال احرام باشد و بگوید: بر عهده من است؛ که تا خانه خدا پیاده بروم یا چند قربانی تقدیم کنم این تعهد بی اثر است مگر که بگوید اگر فلان کار را انجام ندهم برای خدا تعهد می کنم که تا خانه کعبه پیاده بروم؛ یا احرام حج بپوشم، یا چند قربانی تقدیم کنم.
2 - ابو صباح کنانی گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ قَالَ: عَلَيَّ نَذْرٌ.
قَالَ: لَيْسَ النَّذْرُ بِشَيْءٍ حَتَّى يُسَمِّيَ شَيْئًا لِلَّهِ صِيَاماً أَوْ صَدَقَةً أَوْ هَدْياً أَوْ حَجّاً.
3 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ: عَلَيَّ نَذْرٌ.
قَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ حَتَّى يُسَمِّيَ النَّذْرَ وَ يَقُولَ: عَلَيَّ صَوْمٌ لِلَّهِ أَوْ يَتَصَدَّقَ أَوْ يُعْتِقَ أَوْ يُهْدِيَ هَدْياً، وَ إِنْ قَالَ الرَّجُلُ: أَنَا أَهْدِي هَذَا الطَّعَامَ فَلَيْسَ هَذَا بِشَيْءٍ إِنَّمَا تُهْدَى البدن.
4 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صالح قال:
از امام صادق عليه السلام درباره مردی که می گوید: نذری به عهده ام باشد پرسیدم.
فرمود: نذر محقق نمی شود تا این که چیزی را برای خداوند نام برد؛ روزه ای یا صدقه ای یا هدیه به کعبه ای و یا انجام حجی.
3 - ابوبصیر گوید: از امام صادق عليه السلام درباره مردی که می گوید: نذری به عهده ام باشد پرسیدم.
فرمود: چیزی به شمار نمی آید تا این که نذر را مشخص کند و بگوید: بر عهده من، روزه ای به خاطر خداوند است یا صدقه دهد یا برده آزاد کند یا هدیه ای به کعبه هدیه کند. و اگر شخص بگوید من این غذا را هدیه کعبه می کنم پس این چیزی به شمار نمی آید، تنها قربانی هدیه می گردد.
4 - جمیل بن صالح گوید:
كَانَتْ عِنْدِي جَارِيَةٌ بِالْمَدِينَةِ فَارْتَفَعَ طَمْتُهَا فَجَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ نَذْراً إِنْ هِيَ حَاضَتْ فَعَلِمْتُ بَعْدُ أَنَّهَا حَاضَتْ قَبْلَ أَنْ أَجْعَلَ النَّذْرَ.
فَكَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ فَأَجَابَنِي: إِنْ كَانَتْ حَاضَتْ قَبْلَ النَّذْرِ فَلا عَلَيْكَ وَ إِنْ كَانَتْ حَاضَتْ بَعْدَ النَّذْرِ فَعَلَيْكَ.
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام: إِنِّي جَعَلْتُ عَلَى نَفْسِي شُكْراً لِلَّهِ رَكْعَتَيْنِ أُصَلِّيهِمَا فِي الْحَضَرِ وَ السَّفَرِ، أَفَأُ صَلِّيهِمَا فِي السَّفَرِ بِالنَّهَارِ؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
کنیزم را به همراه خود به مدینه برده بودم او از عادت ماهانه افتاد. من برای خدا نذر کردم که اگر قاعده شود نذر خود را ادا کنم. بعد متوجه شدم که پیش از نذر من قاعده شده است. هنوز در مدینه بودم که نامه ای خدمت امام صادق عليه السلام فرستادم.
امام عليه السلام پاسخ داد: اگر پیش از نذر قاعده شده ادای آن نذر لازم نیست و اگر بعد از نذر و تعهد قاعده شده، ادای آن لازم است.
5 - اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق عليه السلام گفتم: من بر خود لازم کرده ام که هر روز در سفر و در وطن دو رکعت نماز شکر بخوانم؛ آیا می توانم این دو رکعت نماز را هنگام سفر در روز بخوانم؟
فرمود: آری.
ثُمَّ قَالَ: إِنِّي أَكْرَهُ الْإِيجَابَ أَنْ يُوجِبَ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ.
قُلْتُ: إِنِّي لَمْ أَجْعَلْهُمَا لِلَّهِ عَلَيَّ إِنَّمَا جَعَلْتُ ذَلِكَ عَلَى نَفْسِي أُصَلِّيهِمَا شُكْراً لِلَّهِ وَ لَمْ أُوجِبْهُمَا عَلَى نَفْسِي أَفَأَدَعُهُمَا إِذَا شِئْتُ؟
قَالَ: نَعَمْ.
6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ نَذَرَ أَنْ يَمْشِيَ إِلَى الْبَيْتِ فَمَرَّ بِمَعْبَرٍ.
قَالَ: فَلْيَقُمْ فِي الْمِعْبَرِ قَائِماً حَتَّى يَجُوزَ.
سپس فرمود: من دوست ندارم که انسان چیزی را بر خود واجب کند.
گفتم: این دو رکعت نماز شکر را در برابر خدا نذر نکرده ام فقط متعهد شده ام که شکر خدا را به این صورت ادا کنم نه این که با نذر بر خود واجب کرده باشم؛ آیا می توانم اگر نخواهم آن را ترک کنم؟
فرمود: آری.
6 - سکونی گوید امام صادق عليه السلام فرمود:
از امیرمؤمنان علی عليه السلام پرسیدند: مردی نذر کرد که با پای پیاده به مکه برود. پس به کنار دریایی رسید (چه وظیفه ای دارد؟)
فرمود: باید در کشتی بایستد تا این که بگذرد.
7 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: رَجُلٌ كَانَتْ عَلَيْهِ حَجَّةُ الإِسْلامِ فَأَرَادَ أَنْ يَحُجُ، فَقِيلَ لَهُ: تَزَوَّجُ ثُمَّ حُجَّ. فقال: إن تَزَوَّجْتُ قبل أَن أَحْجَّ فَغُلامِي حُرٌّ فَتَزَوجَ قَبْلَ أَن يَحُج.
فَقَالَ: أُعْتِقَ غُلامُهُ.
فَقُلْتُ: لَمْ يُرِدْ بِعِتْقِهِ وَجْهَ اللَّهِ.
فقالَ: إِنَّهُ نَذَرَ فِي طَاعَةِ اللهِ وَ الْحَجُ أَحَقُّ مِنَ التزويج وَأَوْجَبْ عَلَيْهِ مِنَ التزويج.
قُلْتُ: فَإِنَّ الْحَجَّ تَطَوُّع.
قَالَ: وَ إِنْ كَانَ تَطَوُّعاً فَهِيَ طَاعَةٌ لِلَّهِ قَدْ أَعْتَقَ غُلَامَهُ.
7 - اسحاق بن عمار گوید: به امام کاظم عليه السلام عرض کردم: مردی حج واجب بر عهده داشت. پس خواست حج را انجام نماید اما به او گفته شد: ازدواج کن، سپس به حج برو او گفت: اگر پیش از انجام حج ازدواج کنم، برده ام آزاد است. پس پیش از انجام حج ازدواج کرد.
فرمود: برده اش آزاد می شود.
گفتم: او از آزاد کردن برده نیت خدایی نداشته است.
فرمود: او در مورد اطاعت خداوند نذر کرده است و حج سزاوارتر از ازدواج است و از ازدواج بر او واجب تر است.
عرض کردم: پس اگر حج مستحبی باشد چطور؟
فرمود: گرچه حج مستحبی باشد؛ پس آن اطاعت خداوند است. به راستی که برده اش را آزاد نموده است.
8 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقُولُ لِلشَّيْءِ: يَبِيعُهُ أَنَا أُهْدِيهِ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الحَرَامِ.
قَالَ: فَقَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ كَذِبَةٌ كَذَبَهَا.
9 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ:
إِنْ قُلْتَ: لِلَّهِ عَلَيَّ فَكَفَّارَةُ يَمِينِ.
10 - أَبُو عَلِيَّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَلِيَّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ:
8 - ابوربیع گوید:
از امام صادق عليه السلام پرسیدند: مردی درباره کالایی که می فروشد می گوید: من این کالا را به خانه خدا هدیه می کنم.
فرمود: چیزی صورت نگرفته است دروغی است که گفته است.
9 - حلبی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: اگر بگویی: برای خدا بر عهده ام فلان عمل ... است، کفاره سوگند دارد.
10 - علی بن مهزیار گوید:
كَتَبَ بُنْدَارُ مَوْلَى إِدْرِيسَ: يَا سَيْدِي! نَذَرْتُ أَنْ أَصُومَ كُلَّ يَوْمٍ سَبْتٍ فَإِنْ أَنَا لَمْ أَصُمْهُ مَا يَلْزَمُنِي مِنَ الْكَفَّارَةِ؟
فَكَتَبَ وَ قَرَأْتُهُ: لا تَتْرُكْهُ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ وَلَيْسَ عَلَيْكَ صَوْمُهُ فِي سَفَرٍ وَ لَا مَرَضِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ نَوَيْتَ ذَلِكَ وَإِنْ كُنْتَ أَفْطَرْتَ مِنْهُ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَتَصَدَّقْ بِعَدَدِ كُلِّ يَوْمٍ لِسَبْعَةِ مَسَاكِينَ. نَسْأَلُ اللهَ التَّوْفِيقَ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى.
11 - وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عليه السلام: رَجُلٌ جَعَلَ عَلَى نَفْسِهِ نَذْراً إِنْ قَضَى اللَّهُ حَاجَتَهُ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِدَرَاهِمَ. فَقَضَى اللهُ حَاجَتَهُ فَصَيَّرَ الدَّرَاهِمَ ذَهَبَاً وَ وَجْهَهَا إِلَيْكَ أَيَجُوزُ ذَلِكَ أَوْ يُعِيدُ؟
بندار مولای ادریس به امام عليه السلام نوشت: آقای من! من نذر کردم که هر شنبه روزه بگیرم.
اگر من آن روزه را روزه نگیرم چه کفاره ای بر من لازم می گردد؟
پس حضرت در پاسخ نوشت - و من آن را خواندم -: آن را ترک نکن مگر به خاطر علتی و روزه گرفتن آن روز در مسافرت و دوران بیماری بر عهده تو نیست؛ جز این که (در هنگام نذر) آن را نیت کرده باشی و اگر بدون علت آن را افطار کردی، پس به تعداد هر روز، به هفت فقیر صدقه بده از خداوند بر آن چه که دوست می دارد و رضایت دارد خواهان توفیق هستم.
11 - علی بن مهزیار گوید: به امام هادی عليه السلام عرض کردم: مردی بر خودش نذر کرد که اگر خداوند حاجتش را بر آورد چند درهم صدقه بپردازد خداوند حاجت او را برآورد. او، درهم ها را به طلا تبدیل کرد و به سوی شما فرستاد آیا این عمل جایز است یا تکرار کند (و همان درهم ها را بفرستد)؟
فَقَالَ: يُعِيدُ.
12 - مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ مِثْلَهُ وَ كَتَبَ إِلَيْهِ:
يَا سَيْدِي! رَجُلٌ نَذَرَ أَنْ يَصُومَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ دَائِماً مَا بَقِيَ فَوَافَقَ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ عِيدِ فِطْرِ أَوْ أَضْحَى أَوْ أَيَّامَ التَّشْرِيقِ أَوِ السَّفَرَ أَوْ مَرِضَ هَلْ عَلَيْهِ صَوْمُ ذَلِكَ الْيَوْمِ أَوْ قَضَاؤُهُ أَوْ كَيْفَ يَصْنَعُ ؟ يَا سَيِّدِي!
فَكَتَبَ إِلَيْهِ: قَدْ وَضَعَ اللَّهُ عَنْهُ الصِّيَامَ فِي هَذِهِ الْأَيَّامِ كُلِّهَا وَ يَصُومُ يَوْماً بَدَلَ يَوْمٍ إِنْ شَاءَ اللهُ.
وَ كَتَبَ إِلَيْهِ يَسْأَلُهُ: يَا سَيِّدِي! رَجُلٌ نَذَرَ أَنْ يَصُومَ يَوْمًا فَوَقَعَ ذَلِكَ الْيَوْمَ عَلَى أَهْلِهِ مَا عَلَيْهِ مِنَ الْكَفَّارَةِ.
فرمود: اعاده کند.
12 - على بن مهزیار نظیر روایت پیشین را نقل می کند (و می افزاید:) به آن حضرت نوشت: آقای من! مردی نذر کرد که همیشه تا هنگامی که زنده است روز جمعه را روزه بگیرد. روزی روز جمعه با روز عید فطر یا عید قربان یا ایام تشریق یا مسافرت، مصادف شد یا در آن روز بیمار گشت. آیا روزه آن روز به عهده اوست یا قضای آن را باید بگیرد و یا این که چه کار دیگری انجام دهد؟ آقای من!
حضرت برای او نوشت: به راستی که خداوند روزه را در آن روزها از عهده او برداشته است. در عوض هر روز یک روز روزه بگیرد، ان شاء الله.
هم چنین به آن حضرت نوشت و از ایشان پرسید آقای من! مردی نذر کرد که یک روز روزه بگیرد در آن روز با همسرش نزدیکی کرد؛ چه کفاره ای به عهده اوست؟
فَكَتَبَ إِلَيْهِ: يَصُومُ يَوْماً بَدَلَ يَوْمٍ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ.
13 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ كَفَّارَةِ النَّذْرِ.
فَقَالَ: كَفَّارَةُ النَّذْرِ كَفَّارَةُ الْيَمِين وَ مَنْ نَذَرَ هَدْياً فَعَلَيْهِ نَاقَةٌ يُقَلِّدُهَا وَ يُشْعِرُهَا وَ يَقِفُ بِهَا بِعَرَفَةَ وَ مَنْ نَذَرَ جَزُوراً فَحَيْثُ شَاءَ نَحَرَهُ.
14 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُوِيِّ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَقُولُ: عَلَيَّ نَذْرٌ وَ لا يُسَمِّي شَيْئاً.
قَالَ: كَفَّ مِنْ بُرٍ غُلْظَ عَلَيْهِ أَوْ شُدِّدَ.
حضرت برای او نوشت: یک روز در عوض یک روز روزه می گیرد و آزاد کردن یک برده مؤمن به عهده دارد.
13 - حفص بن غیاث گید: از امام صادق عليه السلام در مورد کفاره نذر پرسیدم.
فرمود: کفاره نذر، کفاره سوگند است هرکس نذر کند که به کعبه هدیه دهد، پس یک شتر به عهده اوست که آن را قلاده می زند و به مشعر می برد و با آن، در عرفه وقوف می کند و هر کس شتر قربانی کند، هر جا خواست آن را نحر می کند.
14 - راوی گوید: به امام صادق عليه السلام عرض کردم: مردی می گوید: نذری به عهده من است اما آن را مشخص نمی کند.
فرمود: کفاره آن یک مشت گندم است؛ خواه بر او گران آید یا سخت گردد.
15 - عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ يَجْعَلُ عَلَيْهِ صِيَاماً فِي نَذْرٍ فَلا يَقْوَى.
قَالَ: يُعْطِي مَنْ يَصُومُ عَنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مُدِّيْنِ.
16 - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ:
سَأَلَ عَبَّادُ بْنُ مَيْمُونٍ وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ عَلَى نَفْسِهِ نَدْراً صَوْماً وَأَرَادَ الْخُرُوجَ إِلَى مَكَّةَ.
فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُنْدَبٍ: سَمِعْتُ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ عَلَى نَفْسِهِ نَدْراً صَوْماً فَحَضَرَتْهُ نِيَّتُهُ فِي زِيَارَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام.
15 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق عليه السلام درباره مردی که در نذری، روزه ای به عهده خود قرار می دهد اما توانایی آن را ندارد فرمود:
به کسی که به نیابت او روزه می گیرد در ازای هر روز دو مد غذا بدهد.
16 - اسحاق بن عمار گوید: من نزد عبد الله بن جندب بودم که عباد بن میمون از او پرسید: مردی روزه نذری به عهده خود می گذارد و تصمیم می گیرد به مکه برود؛ (چه حکمی دارد؟)
عبدالله بن جندب گفت: از شخصی که از امام صادق عليه السلام روایت می کرد شنیدم که از آن حضرت درباره مردی که روزه نذری بر خود قرار داده بود پس نیت زیارت امام حسین عليه السلام نمود، پرسیدند.
قَالَ: يَخْرُجُ وَ لا يَصُومُ فِي الطَّرِيقِ فَإِذَا رَجَعَ قَضَى ذَلِكَ.
17 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:
كُل مَن عَجَر عَنْ تَدْرِ نَذَرَهُ فَكَفَّارَتْهُ كَفَّارَةً يَمِينِ.
18 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي ! إِنِّي جَعَلْتُ عَلَى نَفْسِي مَشْيَا إِلَى بَيْتِ اللَّهِ.
قَالَ: كَفِّرْ يَمِينَكَ ، فَإِنَّمَا جَعَلْتَ عَلَى نَفْسِكَ يَمِينًا وَ مَا جَعَلْتَهُ لِلَّهِ فَفِ بِهِ.
19 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ حَفْصٍ قَالَ:
فرمود: به مسافرت رود و در مسیر روزه نگیرد. پس هرگاه بازگشت آن را قضا کند.
17 - جمیل بن صالح گوید: امام کاظم عليه السلام فرمود:
هر کس نتواند نذری را که نموده انجام دهد پس کفاره آن کفاره سوگند است.
18 - صفوان جمال گوید به امام صادق عليه السلام گفتم: پدر و مادرم فدای شما باد! من بر خود لازم کرده ام که تا خانه خدا پیاده بروم؛ ( چه وظیفه ای دارم؟)
فرمود: سوگند خود را بشکن چرا که تو این تعهد را بر جان خود لازم کرده ای. اگر به خاطر خدا تعهدی را پذیرفتی به آن وفا کن.
19 - رفاعه به سند دیگری حفص گوید:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ نَذَرَ أَنْ يَمْشِيَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ حَافِياً.
قَالَ: فَلْيَمْشِ فَإِذَا تَعِبَ فَلْيَرْكَبْ.
20 - أَبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ [عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام] قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ عَلَيْهِ مَشْيَا إِلَى بَيْتِ اللَّهِ وَ لَمْ يَسْتَطِعْ.
قَالَ: يَحُجُ رَاكِباً.
21 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ جَعَلَ عَلَيْهِ الْمَشْيَ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ فَلَمْ يَسْتَطِعْ.
قَالَ: فَلْيَحُجَّ رَاكِباً.
از امام صادق عليه السلام پرسیدم: اگر کسی نذر کند که تا خانه خدا پیاده برود، چه صورت دارد؟
فرمود: باید پیاده حرکت کند و هرگاه خسته شد باید سوار شود و از قافله باز نماند.
20 - محمد بن مسلم گوید: از امام (باقر عليه السلام یا امام صادق عليه السلام) پرسیدم: اگر کسی نذر کند که تا خانه خدا پیاده برود ولی نتواند به پیاده روی ادامه دهد، چه تکلیفی دارد؟
فرمود: سواره حرکت کند.
21 - محمد بن مسلم گوید: از امام باقر عليه السلام پرسیدم مردی نذر کرد که پیاده به خانه خدا برود، اما توانایی آن را ندارد (چه وظیفه ای دارد؟)
فرمود: پس باید سواره به حج برود.
22 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةً قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام وَ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَحْلِفُ بِالنَّذْرِ وَنِيَّتُهُ فِي يَمِينِهِ الَّتِي حَلَفَ عَلَيْهَا دِرْهَمْ أَوْ أَقَلُّ.
قَالَ: إِذَا لَمْ يَجْعَلْ لِلَّهِ فَلَيْسَ بِشَيْءٍ.
23 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَثْعَمِيّ قَالَ:
كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام جَمَاعَةٌ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِي أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ جَلَسَ وَ بَكَى.
22 - مسعدة بن صدقه گوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدند مردی به نذر سوگند یاد می کند و نیتش در آن یک درهم و یا کمتر بود من شنیدم که آن حضرت در پاسخ فرمود:
هر گاه به خاطر خداوند نذر نکرده باشد چیزی به شمار نمی آید.
23 - يحيی خثعمی گوید: با گروهی در محضر امام صادق عليه السلام بودم. مردی از وابستگان امام باقر عليه السلام وارد شده سلام کرد و نشست و با حالت گریه گفت:
ثُمَّ قَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنِّي كُنْتُ أَعْطَيْتُ اللهَ عَهْداً إِنْ عَافَانِيَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ كُنْتُ أَخَافُهُ عَلَى نَفْسِي أَنْ أَتَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَا أَمْلِكُ، وَإِنَّ اللَّهَ عز وَجل عَافَانِي مِنْهُ وَقَدْ حَوَّلْتُ عِيَالِي مِنْ مَنْزِلِي إِلَى قُبَّةٍ مِنْ خَرَابِ الْأَنْصَارِ وَ قَدْ حَمَلْتُ كُلَّ مَا أَمْلِكُ فَأَنَا بَائِعٌ دَارِي وَ جَمِيعَ مَا أَمْلِكُ فَأَتَصَدَّقُ بِهِ.
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام: انْطَلِقُ وَ قَوَّمْ مَنْزِلَكَ وَ جَمِيعَ مَتَاعِكَ وَ مَا تَمْلِكُ بِقِيمَةٍ عَادِلَةٍ وَ اعْرِفْ ذَلِكَ ثُمَّ اعْمِدْ إِلَى صَحِيفَةٍ بَيْضَاءَ فَاكْتُبْ فِيهَا جُمْلَةَ مَا قَوَّمْتَ، ثُمَّ انْظُرْ إِلَى أَوْثَقِ النَّاسِ فِي نَفْسِكَ فَادْفَعْ إِلَيْهِ الصَّحِيفَةَ وَ أَوْصِهِ وَ مُرْهُ إِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثُ الْمَوْتِ أَنْ يَبِيعَ مَنْزِلَكَ وَ جَمِيعَ مَا تَمْلِكُ فَيَتَصَدَّقَ بِهِ عَنْكَ.
ثُمَّ ارْجِعْ إِلَى مَنْزِلِكَ وَ قُمْ فِي مَالِكَ عَلَى مَا كُنْتَ فِيهِ فَكُلْ أَنْتَ وَ عِيَالُكَ مِثْلَ مَا كُنْتَ تَأْكُلُ ثُمَّ انْظُرْ بِكُلِّ شَيْءٍ تَصَدَّقُ بِهِ فِيمَا تَسْتَقْبِلُ مِنْ صَدَقَةٍ أَوْ صِلَةِ قَرَابَةٍ أَوْ فِي وُجُوهِ الْبِرِّ فَاكْتُبْ ذَلِكَ كُلَّهُ وَأَحْصِهِ.
قربانت شوم! من با خدا عهد کرده بودم که اگر از خطری که مرا تهدید می کرد عافیت یابم، تمام مال و منال خود را در راه خدا صدقه دهم اینک خداوند با لطف و عنایتش خطر را از من دور کرده است. از این رو اهل و عیال خود را از خانه ام بیرون برده و در زیر طاق خرابه ای منزل داده ام. آن چه دارم به خدمت آورده می خواهم خانه ام را با لوازمی که دارم بفروشم و صدقه دهم (نظر شما چیست؟)
امام صادق عليه السلام فرمود: برو خانه ات را به علاوه هر چه که داری به طور عادلانه قیمت کن و جمع بزن سپس صورت آن را در یک صفحه سفید بنویس. آن گاه بنگر تا در میان دوستانت کسی را بجویی که از همه بیشتر مورد اطمینان باشد آن صورت را به او بسپار و سفارش کن و فرمان بده تا اگر مرگ تو را دریابد خانه ات را با آن چه که داری بفروشد و از جانب تو صدقه دهد.
بعد از آن که از سفارشات خود فارغ شدی به خانه ات برگرد و مانند سابق به زندگی عادی ادامه بده و مانند سابق بخور و بیاشام اما مراقب باش از امروز هر چه در راه خدا تصدق کنی یا به خویشان خود هدیه کنی یا در راه نیکی ها و خیرات به مصرف برسانی همه را بنویس و آمار کن.
فَإِذَا كَانَ رَأْسُ السَّنَةِ فَانْطَلِقْ إِلَى الرَّجُلِ الَّذِي أَوْصَيْتَ إِلَيْهِ فَمُرْهُ أَنْ يُخْرِجَ إِلَيْكَ الصَّحِيفَةَ، ثُمَّ اكْتُبْ فِيهَا جُمْلَةَ مَا تَصَدَّقْتَ وَأَخْرَجْتَ مِنْ صِلَةِ قَرَابَةٍ أَوْ بِرٌ فِي تِلْكَ السَّنَةِ، ثُمَّ افْعَلْ ذَلِكَ فِي كُلِّ سَنَةٍ حَتَّى تَفِيَ لِلَّهِ بِجَمِيعِ مَا نَذَرْتَ فِيهِ وَ يَبْقَى لَكَ مَنْزِلُكَ وَ مَالُكَ إِنْ شَاءَ اللهُ.
قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ: فَرَّجْتَ عَنِّي يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ!
24 - عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِتَابٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
إِنَّ أُمِّي كَانَتْ جَعَلَتْ عَلَيْهَا نَذْراً نَذَرَتْ لِلَّه عز وجلِ لهُ فِي بَعْضِ وُلْدِهَا فِي شَيْءٍ كَانَتْ تَخَافُهُ عَلَيْهِ أَنْ تَصُومَ ذَلِكَ الْيَوْمَ الَّذِي تَقَدَّمَ فِيهِ عَلَيْهَا مَا بَقِيَتْ فَخَرَجَتْ مَعَنَا إِلَى مَكَّةَ فَأَشْكَلَ عَلَيْنَا صِيَامُهَا فِي السَّفَرِ فَلَمْ تَدْرِ تَصُومُ أَوْ تُفْطِرُ فَسَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَنْ ذَلِكَ.
فَقَالَ: لا تَصُومُ فِي السَّفَرِ، إِنَّ اللهَ عز وجل قَدْ وَضَعَ عَنْهَا حَقَّهُ فِي السَّفَرِ وَ تَصُومُ هِيَ مَا جَعَلَتْ عَلَى نَفْسِهَا.
هنگامی که یک سال بگذرد به وصی خود مراجعه کن و از او تقاضا کن که صورت اموال را بیاورد و آن چه ظرف یک سال صدقه داده ای و یا به خویشانت تقدیم کرده ای و یا در خیرات عمومی شرکت کرده ای در زیر آن ثبت کن و بر همین منوال، هر سال صدقات و خیرات خود را به حساب این بدهکاری بگذار تا نذر خود را به طور کامل ادا کنی و خانه و مالت برای تو بماند و زندگی تو از هم نباشد، ان شاء الله.
آن مرد گفت: مرا از تنگنا در آوردی و غم هایم را زدودی خداوند مرا فدایت گرداند، ای پسر رسول خدا!
24 - زراره گوید: مادرم نذر کرده بود که اگر خداوند فرزند او را از خطر برهاند و از سفر به سلامت بازگرداند هر ساله روز ورود او را روزه بگیرد یک سال مادرم در سفر مکه با ما عازم حج بود، تکلیف نذر او بر ما پیچیده ماند که آیا باید روزه بگیرد یا افطار کند؟ بعد این مسأله را از امام باقر عليه السلام پرسیدم.
فرمود: در حال سفر نباید روزه بگیرد به راستی که خداوند در حال سفر حق خود را از همگان برداشته است مادرت می خواهد حقی را که خود تعهد کرده است در حال سفر ادا نماید؟!
فَقُلْتُ لَهُ: فَمَا ذَا إِذَا قَدِمَتْ إِنْ تَرَكَتْ ذَلِكَ؟
قَالَ: لا، إِنِّي أَخَافُ أَنْ تَرَى فِي وَلَدِهَا الَّذِي نَذَرَتْ فِيهِ بَعْضَ مَا تَكْرَهُ.
25 - عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِتَابٍ عَنْ مِسْمَع قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام: كَانَتْ لِي جَارِيَةٌ حُبْلَى فَنَذَرْتُ اللَّهِ عز وجل إِنْ وَلَدَتْ غُلاماً أَنْ أُحِجَّهُ أَوْ أَحْجَّ عَنْهُ.
فَقَالَ: إِنَّ رَجُلاً نَذَرَ لِلَّهِ عز وجل فِي ابْنِ لَهُ إِنْ هُوَ أَدْرَكَ أَنْ يَحْجَّ عَنْهُ أَوْ يُحِجَّهُ فَمَاتَ الْأَبُ وَأَدْرَكَ الْغُلامُ بَعْدُ فَأَتَى رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم الغُلَامُ فَسَأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ فَأَمَرَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم أَنْ يُحَجَّ عَنْهُ مِمَّا تَرَكَ أَبُوهُ.
گفتم: اگر بعد از بازگشت از سفر باز هم روزه نذری خود را ترک کند چه اشکالی دارد؟
فرمود: نه، (نذر خود را ترک نکند). بیم دارم که در زندگی همان فرزندی که برایش نذر کرده، حادثه ناگواری رخ دهد.
25 - مسمع گوید: به امام صادق عليه السلام گفتم: کنیز من حامله بود. با خدا نذر کردم که اگر کنیزم پسر بزاید از جانب او به حج بروم و یا او را با خود به حج ببرم؛ اینک تکلیف چیست؟
فرمود: در صدر اسلام مردی برای خداوند نذر کرد که اگر فرزندش به حد بلوغ برسد، از جانب او به حج برود و یا او را با خود به حج ببرد پس پدر فوت کرد و فرزندش چون به حد بلوغ رسید به خدمت رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمد و از تکلیف خود پرسید. رسول خدا صلى الله عليه وسلم دستور داد که با میراث پدرش به نیابت او به حج برود.
(18) بَابُ النَّوَادِر
1 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةً قَالَ:
بخش هیجدهم
چند روایت نکته دار
1 - مسعدة بن صدقه گوید:
حَدَّثَنِي شَيْخٌ مِنْ وُلْدِ عَدِيِّ بْنِ حَاتِم عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَدِي وَ كَانَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي حُرُوبِهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ فِي يَوْمَ الْتَقَى هُوَ وَ مُعَاوِيَةُ بِصِفِّينَ وَ رَفَعَ بِهَا صَوْتَهُ لِيُسْمِعَ أَصْحَابَهُ:
وَ اللَّهِ! لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَأَصْحَابَهُ.
ثُمَّ يَقُولُ فِي آخِرِ قَوْلِهِ: إِنْ شَاءَ اللهُ، يَخْفِضُ بِهَا صَوْتَهُ وَ كُنْتُ قَرِيباً مِنْهُ.
فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّكَ حَلَفْتَ عَلَى مَا فَعَلْتَ ثُمَّ اسْتَثْنَيْتَ فَمَا أَرَدْتَ بِذَلِكَ؟
فَقَالَ لِي: إِنَّ الْحَرْبَ خُدْعَةٌ وَأَنَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ كَذُوبٍ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَحَرِّضَ أَصْحَابِي عَلَيْهِمْ كَيْلا يَفْشَلُوا وَ كَيْ يَطْمَعُوا فِيهِمْ فَأَفْقَهُهُمْ يَنْتَفِعُ بِهَا بَعْدَ الْيَوْمِ، إِنَّ شَاءَ اللهُ.
وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قَالَ لِمُوسَى علیه السلام حَيْثُ أَرْسَلَهُ إِلَى فِرْعَوْنَ: ﴿فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَيْنَا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى) وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُ لا يَتَذَكَّرُ وَ لا يَخْشَى، وَلَكِنْ لِيَكُونَ ذَلِكَ أَحْرَصَ لِمُوسَى علیه السلام عَلَى الذَّهَابِ.
پیرمردی از فرزندان عدی بن حاتم، از پدرش، از پدر بزرگش عدی که در جنگ های امیرمؤمنان علی علیه السلام همراه آن حضرت بود به من خبر داد که امیرمؤمنان علی علیه السلام در جنگ صفین با معاویه با صدای بلند که همه یارانش آن را شنیدند فرمود:
به خدا سوگند! معاویه و اصحاب او را خواهم کشت.
سپس در آخر سخن خود با صدای آهسته فرمود: «ان شاء الله».
من، نزدیک ایشان بودم. عرض کردم: ای امیرمؤمنان! شما بر آن چه که انجام دادی سوگند خوردی، سپس استثنا نمودی؛ منظور شما از آن چه بود؟
فرمود: به راستی که نبرد، نیرنگ است و من در نزد مؤمنان، دروغگو نیستم. خواستم که یاران خود را بر آنان تحریک کنم تا خسته نشوند و آنان تشویق شوند. پس فقیه ترین آنها، پس از امروز از آن سود خواهد برد؛ ان شاء الله.
بدان! خداوند موسی علیه السلام هنگامی که او را به سوی فرعون فرستاد فرمود: «پس به آرامی با او سخن گویید تا متذکر گردد و بترسد»، در حالی که خداوند می دانست فرعون نه متذکر می شود و نه می ترسد؛ اما این کار موسی علیه السلام او را بر رفتن بیشتر تحریک می کرد.
2 - أَبو عَلِي الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِي عِمْرَانَ الْأَرْمَنِي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَكَم عَنْ عِيسَى بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرِ علیه السلام: إِنِّي أَلَيْتُ أَنْ لا أَشْرَبَ مِنْ لَبَنِ عَنْزِي وَ لَا أَكُلَ مِنْ لَحْمِهَا فَبِعْتُهَا وَ عِنْدِي مِنْ أَوْلادِهَا.
فَقَالَ: لا تَشْرَبْ مِنْ لَبَنِهَا وَ لَا تَأْكُلْ مِنْ لَحْمِهَا، فَإِنَّهَا مِنْهَا.
3 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ علیهِ السلام فِي رَجُلٍ كَانَ لِرَجُلٍ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَلَزِمَهُ فَقَالَ الْمَلْزُومُ: كُلُّ حِلْ عَلَيْهِ حَرَامٌ إِنْ بَرِحَ حَتَّى يُرْضِيَكَ فَخَرَجَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُرْضِيَهُ كَيْفَ يَصْنَعُ؟ وَ لا يَدْرِي مَا يَبْلُغُ يَمِينُهُ وَ لَيْسَ لَهُ فِيهَا نِيَّةٌ.
قَالَ: لَيْسَ بِشَيْءٍ.
4 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ نَجِيَّةَ الْعَطَّارِ قَالَ:
2 - عيسى بن عطیه گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: من سوگند یاد کرده ام که از شیر ماده بز خود ننوشم؛ همچنین از گوشت آن نخورم. من آن ماده بز را فروختم و اکنون یکی از نسل آن ماده بز در نزد من است (می توانم از شیر او مصرف کنم؟)
فرمود: نه از شیر آن بنوش و نه از گوشت آن بخور؛ زیرا آن از همان ماده بر است.
3 - عقبة بن خالد گوید: امام صادق علیه السلام در مورد کسی که بدهکار باشد و طلبکار دامن او را بگیرد تا حق خود را وصول کند و بدهکار بگوید هر کار حلالی بر من حرام باد اگر از شهر خارج شوم و تو را راضی نکرده باشم ولی پیش از تحصیل رضایت او از شهر خارج شود، چه باید بکند و نمی داند سوگند او چه صورت دارد؟ با آن که نیت جزمی نداشته است.
فرمود: این سوگند اثر ندارد.
4 - نجّیه عطار گوید:
سَافَرْتُ مَعَ أَبِي جَعْفَرِ إِلَى مَكَّةَ فَأَمَرَ غُلَامَهُ بِشَيْءٍ فَخَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ.
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرِ علیه السلام: وَاللَّهِ! لَأَضْرِبَنَّكَ يَا غُلَامُ!
قَالَ: فَلَمْ أَرَهُ ضَرَبَهُ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّكَ حَلَفْتَ لَتَضْرِبَنَّ غُلَامَكَ فَلَمْ أَرَكَ ضَرَبْتَهُ.
فَقَالَ: أَلَيْسَ اللهُ عز وجل يَقُولُ: (وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى).
5 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:
مَنْ عَجَزَ عَنِ الْكَفَّارَةِ الَّتِي تَجِبُ عَلَيْهِ صَوْمِ أَوْ عِتْقِ أَوْ صَدَقَةٍ فِي يَمِينٍ أَوْ نَذْرٍ أَوْ قَتْلِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يَجِبُ عَلَى صَاحِبِهِ فِيهِ الْكَفَّارَةُ فَالِاسْتِغْفَارُ لَهُ كَفَّارَةٌ مَا خَلا يَمِينَ الظُّهَارِ، فَإِنَّهُ إِذَا لَمْ يَجِدْ مَا يُكَفِّرُ حَرُمَ عَلَيْهِ أَنْ يُجَامِعَهَا وَ فُرِّقَ بَيْنَهُمَا إِلَّا أَنْ تَرْضَى الْمَرْأَةُ أَنْ تَكُونَ مَعَهُ وَ لا يُجَامِعَهَا.
من با امام باقر علیه السلام به مکه مسافرت کردم. آن حضرت به برده خود دستوری داد؛ اما برده آن را با انجام عملی دیگر مخالفت نمود.
حضرت علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! تو را خواهم زد، ای برده!
نجیّه گوید: اما من ندیدم که ایشان برده را کتک بزند از این رو عرض کردم: قربانت گردم! شما سوگند یاد نمودید که برده خود را بزنید؛ اما من ندیدم که او را زده باشید.
فرمود: مگر خداوند عزوجل نمی فرماید: «و این که عفو کنید به تقوا نزدیک تر است»؟!
5 - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس از کفاره ای که بر او واجب شده است - مانند روزه گرفتن یا برده آزاد کردن یا صدقه دادن درباره سوگند یا نذری یا قتلی یا غیر اینها که بر صاحب خود کفاره لازم می کند - عاجز و ناتوان شود کفاره او جز در سوگند ظهار استغفار خواهد بود. پس هرگاه چیزی نیافت که کفاره دهد آمیزش با همسرش بر او حرام می گردد و بین آنها جدایی می اندازند مگر این که همسرش راضی شود که با او باشد در حالی که با او آمیزش نکند.
6 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
الظَّهَارُ إِذَا عَجَزَ صَاحِبُهُ عَنِ الْكَفَّارَةِ فَلْيَسْتَغْفِرْ رَبَّهُ وَ يَنْوِي أَنْ لَا يَعُودَ قَبْلَ أَنْ يُوَاقِعَ ثُمَّ لْيُوَاقِعُ وَ قَدْ أَجْزَأَ ذَلِكَ عَنْهُ مِنَ الْكَفَّارَةِ فَإِذَا وَجَدَ السَّبِيلَ إِلَى مَا يُكَفِّرُ يَوْماً مِنَ الْأَيَّامِ فَلْيُكَفِّرْ، وَإِنْ تَصَدَّقَ وَأَطْعَمَ نَفْسَهُ وَ عِيَالَهُ، فَإِنَّهُ يُجْزِتُهُ إِذَا كَانَ مُحْتَاجاً وَ إِنْ لَمْ يَجِدْ ذَلِكَ فَلْيَسْتَغْفِرْ رَبَّهُ وَيَنْوِي أَنْ لا يَعُودَ فَحَسْبُهُ ذَلِكَ وَ اللَّهِ كَفَّارَةٌ.
7 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ:
كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام: رَجُلٌ حَلَفَ بِالْبَرَاءَةِ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ صلى الله عليه وسلم فَحَنِثَ مَا تَوْبَتُهُ وَ كَفَّارَتُهُ؟
فَوَقَّعَ علیه السلام: يُطْعِمُ عَشَرَةَ مَسَاكِينَ لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدٌ وَ يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عز وجل.
6 - اسحاق بن عمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
هرگاه شخص ظهار کننده از پرداخت کفاره عاجز ،گردد پس باید پیش از آمیزش از پروردگارش آمرزش بخواهد و نیت کند که دیگر مرتکب ظهار نشود، سپس آمیزش کند. و همین برای او از کفاره کافی خواهد بود پس هر گاه در روزی از روزها چاره ای پیدا کرد که کفاره دهد، باید کفاره دهد و اگر صدقه دهد و به خود و خانواده اش اطعام کند، برایش کافی است؛ هنگامی که نیازمند باشد و هرگاه چنین چیزی نیافت، از پروردگار خود بخواهد که او را بیامرزد و نیت کند که دیگر تکرار نکند. پس به خدا سوگند! همین عمل، از جهت کفاره برای او کافی است.
7 - محمد بن یحیی گوید: محمد بن حسن به امام حسن عسکری علیه السلام نوشت: مردی سوگند یاد کرده که اگر چنین و چنان کنم از خدا و رسولش بیزار باشم، اینک سوگند خود را شکسته است؛ توبه او چیست و کفاره آن کدام است؟
امام علیه السلام در پاسخ نوشت: ده مسکین را خوراک بدهد؛ برای هر مسکینی یک مدّ گندم. و از خداوند عزوجل آمرزش بخواهد.
8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:
مَنْ حَلَفَ فَقَالَ: لا وَ رَبِّ الْمُصْحَفِ، فَحَيْثَ فَعَلَيْهِ كَفَّارَةٌ وَاحِدَةٌ.
9 - وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ:
سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام هَلْ يُطْعَمُ الْمَسَاكِينُ فِي كَفَّارَةِ الْيَمِينِ لُحُومَ الْأَضَاحِيَّ؟
فَقَالَ: لا، لأَنَّهُ قُرْبَانُ لِلَّهِ.
10 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام: الرَّجُلُ يَكُونُ عَلَيْهِ الْيَمِينُ، فَيُحْلِفُهُ غَرِيمُهُ بِالْأَيْمَانِ الْمُغَلَّظَةِ أَنْ لَا يَخْرُجَ مِنَ الْبَلَدِ إِلَّا يُعْلِمُهُ.
فَقَالَ: لَا يَخْرُجُ حَتَّى يُعْلِمَهُ.
قُلْتُ: إِنْ أَعْلَمَهُ لَمْ يَدَعْهُ؟
سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
هر کس سوگند یاد کند و بگوید: «نه، به پروردگار قرآن سوگند!». آنگاه سوگندش را بشکند یک کفاره بر عهده اوست.
9 - سکونی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
از امیرمؤمنان علی علیه السلام پرسیدند: آیا می توان درباره کفاره سوگند، گوشت های قربانی عید قربان را به مساکین و بینوایان داد؟
فرمود: نه؛ زیرا آن قربانی برای خداوند است.
10 - اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مردی سوگندی به عهده دارد. طلبکارش او را سوگندهای غلیظ می دهد که بدون اطلاع دادن به او، از شهر خارج نشود.
فرمود: از شهر خارج نگردد تا این که او را آگاه سازد.
گفتم: اگر به او اطلاع دهد، او را رها نخواهد کرد.
قَالَ: إِنْ كَانَ عِلْمُهُ ضَرَراً عَلَيْهِ وَ عَلَى عِبَالِهِ فَلْيَخْرُجْ وَ لَا شَيْءَ عَلَيْهِ.
11 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النِّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ مُسْكَانَ عَنْ عَلَاءِ بَيَّاعِ السَّابِرِيِّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام عَن امْرَأَةِ اسْتَوْدَعَتْ رَجُلاً مَالاً فَلَمَّا حَضَرَهَا الْمَوْتُ قَالَتْ لَهُ: إِنَّ الْمَالَ الَّذِي دَفَعَتُهُ إِلَيْكَ لِفُلانَةَ، فَمَاتَتِ الْمَرْأَةُ فَأَتَى أَوْلِيَاؤُهَا الرَّجُلَ فَقَالُوا لَهُ: إِنَّهُ كَانَ لِصَاحِبَتِنَا مَالٌ لا نَرَاهُ إِلَّا عِنْدَكَ فَاحْلِفْ لَنَا مَا لَنَا قِبَلَكَ شَيْءٌ أَيَحْلِفُ لَهُمْ؟
قَالَ: إِنْ كَانَتْ مَأْمُونَةً عِنْدَهُ فَلْيَحْلِفْ وَإِنْ كَانَتْ مُتَّهَمَةٌ عِنْدَهُ فَلَا يَحْلِفُ وَيَضَعُ الْأَمْرَ عَلَى مَا كَانَ فَإِنَّمَا لَهَا مِنْ مَالِهَا تُلْتُهُ.
12 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَفْصٍ وَ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:
سُئِلَ عَنِ الرَّجُل يُقْسِمُ عَلَى أَخِيهِ.
قَالَ: لَيْسَ عَلَيْهِ شَيْءٌ إِنَّمَا أَرَادَ إِكْرَامَهُ.
فرمود: اگر آگاهی طلبکار، به شخصی که سوگند یاد کرده و به خانواده اش ضرر وارد کند، پس باید از شهر خارج گردد و حکمی بر او نیست.
11 - علاء بيّاع سابری گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: زنی نقدینه خود را نزد کسی به امانت می سپارد موقعی که مرگ او فرا می رسد به آن مرد می گوید: «نقدینه ای که به دستت سپرده ام مال خواهرم فلانی است». بعد از مرگ وارثان او می آیند و به آن مرد می گویند: «این خانم نقدینه ای داشت که باید نزد شما باشد؛ اگر انکار می کنی باید سوگند یاد کنی که این زن هیچ امانتی نزد تو ندارد». آیا این مرد می تواند برای وارثان آن زن سوگند یاد کند و امانت را به خواهرش بدهد؟
فرمود: اگر آن زن مورد اعتماد باشد و این شخص بداند که زن راست گفته و این نقدینه از آن خواهر اوست باید برای وارثانش سوگند یاد کند اما اگر آن زن مظنون باشد، نباید سوگند یاد کند و باید نقدینه را به وارثان او بسپارد و این زن فقط به اندازه ثلث می تواند تصرّف نماید.
12 - حفص و دیگران از اصحاب ما گویند: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: کسی به برادر دینی خود سوگند یاد می کند، چه صورت دارد؟
فرمود: ایرادی بر او او نیست همانا می خواسته به او احترام بگذارد.
13 - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبِ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحَلَبِيَّ قَالَ:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ وَاقَعَ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ.
قَالَ: إِنْ كَانَ وَافَعَهَا فِي اسْتِقْبَالِ الدَّمِ فَلْيَسْتَغْفِرِ اللَّهَ وَ لْيَتَصَدَّقْ عَلَى سَبْعَةِ نَفَرٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِقَدْرِ قُوتِ كُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ لِيَوْمِهِ وَ لا يَعُدْ وَ إِنْ كَانَ وَافَعَهَا فِي إِدْبَارِ الدَّمِ في آخِرِ أَيَّامِهَا قَبْلَ الْغُسْلِ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ.
14 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ سُوقَةٌ عَنِ ابْنِ بُكَيْر عَنْ زُرَارَةَ قَالَ:
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِاللهِ علیه السلام: أَيُّ شَيْءٍ لَا نَذْرَ فِي مَعْصِيَةٍ؟
قَالَ: فَقَالَ: كُلُّ مَا كَانَ لَكَ فِيهِ مَنْفَعَةٌ فِي دِينِ أَوْ دُنْيَا فَلَا حِنْتَ عَلَيْكَ فِيهِ.
15 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ جَمِيعاً عَنْ مَعْمَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُل يُظَاهِرُ مِن امْرَأَتِهِ يَجُوزُ عِتْقُ الْمَوْلُودِ فِي الْكَفَّارَةِ؟
13 - حلبی گوید از امام صادق علیه السلام درباره مردی که در هنگام حایض بودن همسرش با او آمیزش می کند پرسیدند.
فرمود: اگر در هنگام شروع دوران حیض با او آمیزش کرده است، پس استغفار کند و به هفت نفر از مؤمنان به اندازه غذای روزانه هر کدام از آنها غذا بدهد. و دیگر چنین نکند. و اگر در زمان پایان یافتن دوران حیض و پیش از غسل (همسرش) با او آمیزش کرده باشد، حکمی بر او نیست.
14 - زراره گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم کدام عبارت نذری در مورد معصیت نیست؟
فرمود: هر چیزی که برای تو نفع دینی و یا دنیایی دارد پس در شکستن آن چیزی بر عهده تو نیست.
15 - معمر بن یحیی گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم اگر کسی با همسر خود ظهار کند و بخواهد کفاره بپردازد آیا آزاد کردن یک برده نوزاد کفایت می کند؟
فَقَالَ: كُلُّ الْعِتْقِ يَجُوزُ فِيهِ الْمَوْلُودُ إِلَّا فِي كَفَّارَةِ الْقَتْلِ، فَإِنَّ اللَّهَ عزوجل يَقُولُ: ﴿فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ)؛ يَعْنِي بِذَلِكَ مُقِرَّةً قَدْ بَلَغَتِ الْحِنْتَ.
16 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ أَبِيهِ عليه السلام فِي رَجُلٍ جَعَلَ عَلَى نَفْسِهِ عِتْقَ رَقَبَةٍ فَأَعْتَقَ أَشَلَّ [أَوْ] أَعْرَجَ.
قَالَ: إِذَا كَانَ مِمَّا يُبَاعُ أَجْزَاً عَنْهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ سَمَّى فَعَلَيْهِ مَا اشْتَرَطَ وَ سَمَّى.
17 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام فِي رَجُلٍ حَلَفَ تَقِيَّةٌ.
قَالَ: إِنْ خِفْتَ عَلَى مَالِكَ وَ دَمِكَ فَاحْلِفْ تَرُدُّهُ بِيَمِينِكَ فَإِنْ لَمْ تَرَ أَنَّ ذَلِكَ يَرُدُّ شَيْئاً فَلا تَحْلِفْ لَهُمْ.
18 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَانِ الْأَصَمَّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام:
فرمود: در همه کفاره ها آزادی نوزاد کفایت می کند جز در کفاره قتل؛ چرا که خداوند می فرماید: «آزاد کردن یک شخص مؤمن»؛ یعنی در حدی باشد که به مسائل اقرار کند به حد بلوغ رسیده و بتواند عهدی را بشکند.
16 - عمار ساباطی گوید: امام صادق عليه السلام فرمود: امام باقر عليه السلام در مورد مردی که آزاد کردن برده به عهده او بوده برده ای را که دستش ناکار بود یا پای او لنگ بود را آزاد نمود فرمود:
هر گاه برده، از برده هایی باشد که قابل فروش است کفایت می کند؛ مگر این که برده را معین کرده باشد. پس همان برده ای که شرط و تعیین کرده به عهده دارد.
17 - راوی گوید: امام (باقر عليه السلام یا امام صادق عليه السلام) در مورد مردی که از روی تقیه سوگند یاد می کند فرمود:
اگر بر مال و خون خود بیم داری سوگند یاد کن تا آن را با سوگندت بازگردانی. پس اگر نظرت چنین نیست که سوگند تو چیزی را بازگرداند برای آنان سوگند یاد نکن.
18 - مسمع بن عبدالملک گوید: امام صادق عليه السلام فرمود:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ نَذَرَ وَ لَمْ يُسَمِّ شَيْئًا.
قَالَ: إِنْ شَاءَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ إِنْ شَاءَ صَامَ يَوْماً وَ إِنْ شَاءَ تَصَدَّقَ بِرَغِيفٍ.
19 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي رَجُلٍ قِيلَ لَهُ: فَعَلْتَ كَذَا وَكَذَا قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا فَعَلْتُهُ وَقَدْ فَعَلَهُ.
فَقَالَ: كَذِبَةٌ كَذَبَهَا يَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْهَا.
20 - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ النَّوْفَلِيَّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِقٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ:
كَانَتْ مِنْ أَيْمَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ.
21 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَكَرَهُ قَالَ:
از امیرمؤمنان علی عليه السلام پرسیدند: مردی نذری کرد اما چیزی تعیین ننمود ( چه حکمی دارد؟)
فرمود: اگر بخواهد دو رکعت نماز به جای آورد و اگر بخواهد یک روز روزه بگیرد و اگر بخواهد یک گرده نان صدقه دهد.
19 - سکونی گوید امام صادق عليه السلام فرمود: امیرمؤمنان علی عليه السلام درباره مردی که به او گفتند: «فلان کار را انجام دادی؟» و او گفت: «نه؛ به خدا سوگند انجام ندادم»، در حالی که انجامش داده بود فرمود:
دروغی است که گفته است؛ از خداوند برای آن آمرزش بخواهد.
20 - محمد بن عمر بن علی گوید: یکی از سوگندهای پیامبر خدا صلی الله علیه واله «لا، و استغفر الله» بود.
21 - راوی گوید:
لَمَّا سُمَّ الْمُتَوَكَّلْ نَذَرَ إِنْ عُوفِيَ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِمَالٍ كَثِيرٍ، فَلَمَّا عُوفِيَ سَأَلَ الْفُقَهَاءَ عَنْ حَدٌ الْمَالِ الْكَثِيرِ فَاخْتَلَفُوا عَلَيْهِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: مِائَةً أَلْفٍ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: عَشَرَةُ آلَافٍ.
فَقَالُوا فِيهِ أَقَاوِيلَ مُخْتَلِفَةٌ، فَاشْتَبَهَ عَلَيْهِ الْأَمْرُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ نُدَمَائِهِ يُقَالُ لَهُ: صَفْعَانُ: أَلا تَبْعَثُ إِلَى هَذَا الْأَسْوَدِ فَتَسْأَلَ عَنْهُ؟!
فَقَالَ لَهُ الْمُتَوَكَّلُ: مَنْ تَعْنِي؟ وَيْحَكَ!
فَقَالَ لَهُ: ابْنَ الرَّضَا.
فَقَالَ لَهُ: وَ هُوَ يُحْسِنُ مِنْ هَذَا شَيْئاً؟
فَقَالَ: إِنْ أَخْرَجَكَ مِنْ هَذَا فَلِي عَلَيْكَ كَذَا وَكَذَا وَإِلَّا فَاضْرِبْنِي مِائَةَ مِقْرَعَةٍ.
فَقَالَ الْمُتَوَكَّلُ: قَدْ رَضِيتُ يَا جَعْفَرَ بْنَ مَحْمُودٍ صِرْ إِلَيْهِ وَ سَلْهُ عَنْ حَدٌ الْمَالِ الْكَثِيرِ.
فَصَارَ جَعْفَرُ بْنُ مَحْمُودٍ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام فَسَأَلَهُ عَنْ حَدٌ الْمَالِ الْكَثِيرِ.
هنگامی که متوکل مسموم شد، نذر کرد که اگر عافیت یافت مال فراوانی صدقه دهد. پس هنگامی که عافیت یافت از فقها پرسید که حد و اندازه مال فراوان چه مقدار است.
آنان دچار اختلاف شدند؛ بعضی از آنان گفتند: صد هزار درهم است و برخی دیگر گفتند: ده هزار درهم.
سخن های متفاوتی درباره آن گفتند و مسأله بر متوکل مشتبه شد.
یکی از ندیمان متوکل به نام «صفعان» گفت: چرا در پی این گندمگون نمی فرستی تا از او بپرسی؟
متوکل به او گفت منظورت کیست؟ وای بر تو!
گفت: ابن الرضا عليه السلام (امام هادی عليه السلام).
متوکل گفت: او چیزی از این مسأله می داند؟
گفت: اگر تو را از این گرفتاری بیرون آورد فلان مقدار به عهده توست که به من بپردازی و اگر نتوانست صد تازیانه به من بزن.
متوکل گفت: راضی شدم جعفر بن محمود! نزد ایشان برو و از ایشان در خصوص حد و اندازه مال فراوان بپرس.
جعفر بن محمود به خدمت امام هادی عليه السلام آمد و درباره مال فراوان از آن حضرت پرسید.
فَقَالَ: الْكَثِيرُ ثَمَانُونَ.
فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ: يَا سَيِّدِي! إِنَّهُ يَسْأَلُنِي عَنِ الْعِلَّةِ فِيهِ.
فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَن عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزوجل يَقُولُ: (لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ) فَعَدَدْنَا تِلْكَ الْمَوَاطِنَ فَكَانَتْ ثَمَانِينَ.
هَذَا آخِرُ كِتَابِ الْأَيْمَانِ وَ النُّذُورِ وَ الْكَفَّارَاتِ وَ بِهِ تَمَّ كِتَابُ الْفُرُوعِ مِنَ الْكَافِي تَأْلِيفُ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الرَّازِيِّ الْكُلَيْنِيَّ رَحِمَهُ اللَّهُ. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً وَ يَتْلُوهُ كِتَابُ الرَّوْضَةِ مِنَ الْكَافِي إِنْ شَاءَ اللهُ.
حضرت امام هادی عليه السلام فرمود: فراوان، هشتاد است.
جعفر به آن حضرت گفت: آقای من! متوکل از من درباره علت آن خواهد پرسید.
فرمود: خداوند عزوجل می فرماید: «به راستی که خداوند شما را در جاهای فراوانی یاری کرده است». پس ما آنها را شمردیم، هشتاد مرتبه بود.
پایان کتاب سوگندها، نذرها و کفاره ها با این کتاب، کتاب فروع کافی نگارش ابو جعفر محمد بن یعقوب رازی کلینی رحمة الله پایان یافت تمام سپاس ها از آن خداوند
پروردگار جهانیان است و درود و صلوات به سرور و پیامبر ما حضرت محمد و خاندان پاکیزه او باد و سلام حقیق فراوان بر آنان باد. در پی این کتاب، کتاب روضة الكافي خواهد آمد، ان شاء الله