تفسیر جامع جلد 6

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

‌سرشناسه : بروجردی، محمدابراهیم، ۱۲۹۳ -

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر جامع: جمع‌آوری شده از تفسیر امام علیه‌السلام و عیاشی و کتب اخبار معتبره بانضمام ترجمه تفسیر علی‌ابن ابراهیم قمی/ به قلم ابراهیم بروجردی.

مشخصات نشر : تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : ۵۰۰ ریال (ج. ۶، چاپ سال ؟)

یادداشت : فارسی - عربی.

یادداشت : ترجمه تفسیر علی‌بن ابراهیم قمی به صورت پاورقی در کتاب آمده است.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ؟: [ ۱۳] ).

یادداشت : ج.۲ (چاپ سوم: [ ۱۳] ).

یادداشت : ج.۴ (چاپ؟: ۱۳).

یادداشت : ج.۵ (چاپ دوم: [ ۱۳]).

یادداشت : ج. ۶ (چاپ ؟: ۱۳۶۰).

یادداشت : ج.۶ (چاپ هفتم: ۱۳).

یادداشت : ج. ۷ (چاپ ؟ : ۱۳).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.۶. ص تا القمر

عنوان دیگر : ترجمه تفسیر علی‌بن ابراهیم قمی.

موضوع : تفاسیر ماثوره -- شیعه امامیه

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۴ق.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴

شناسه افزوده : قمی، علی بن ابراهیم، قرن ۳ق.، قرن ، .

رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۳۷ت۷ ۱۳۶۶

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۳۶

شماره کتابشناسی ملی : م‌۶۷-۳۵۸


معرفی اجمالی:

«تفسیر جامع» تالیف سید محمد ابراهیم بروجردی از مفسرین بزرگ قرن چهاردهم هجری که در هفت جلد منتشر شده است. انگیزه وی از نگارش کتاب آن بوده که تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرموده‏های ائمه اطهار(ع) و اولیای بزرگوار بنویسد تا شیعیان فارسی زبان از آن بهره‏مند شوند و ذخیره‏ای برای روز معادش باشد.

ساختار:

این اثر مشتمل بر تفسیر تمامی قرآن به روش ترتیبی می‏باشد و از تفاسیر روایی معاصر که از زاویه حدیث به تفسیر نگریسته محسوب می‏گردد. همواره معانی آیات را با جستجو در روایات دنبال کرده است، از این روی،نقش و روش این تفسیر،گردآوری روایات اهل بیت عصمت(ع) و گزینش آن بوده است؛ لذاست که هر جا موضوع و سخنی مربوط به آیه و سوره‏ای از قرآن بوده به روایات استشهاد کرده است.

گزارش محتوا:

نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر جلد دوم با استناد به آیات و روایات سعی می‏نماید که اظهار نظر در تفسیر آیات را حرام و کفر بنمایاند و برای اجتناب از این حرام می‏نویسد: «از این جهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفه و قتاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد، چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد.» از سوی دیگر تفسیر جامع در حقیقت گردآوری روایات تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) به تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است، نه جامع معانی و روشهای تفسیری؛ به همین دلیل،تفسیر جامع را باید نوعی ترجمه این چند کتاب روایی دانست، زیرا مؤلف در این تفسیر جز ترجمه و نقل روایات و دیدگاه‏ها،در نقد و بررسی و تحلیل کلمات،سخنی و توضیحی از خود نیاورده است. ایشان در مقدمه دوازدهم خود،کتابهایی را که از آنها روایات را نقل می‏نماید به شرح ذیل می‏نویسد: «اول کتاب کافی شیخ کلینی،دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب ابن بابویه شیخ صدوق، سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد الله قمی و تفسیر عیاشی، فرات بن ابراهیم،مناقب ابن شهرآشوب، کامل الزیاره ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت(ع)محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام است که از کتب متقنه اخبار می‏باشد. دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی، کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان طبرسی و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و اختصاص شیخ مفید.» در دنباله مطلب می‏نویسند:«باید دانست آنچه علمای شیعه تفسیر نوشته‏اند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نموده‏اند...» و به استدلال بر این کلام می‏پردازد. با توجه به بیان ایشان تفسیر جامع ترجمه تفسیر قمی می‏باشد که با منابع روایی دیگر آن را تکمیل نموده و با ضمیمه کردن ترجمه آیات و برخی اطلاعات مختصر، نام آن را تفسیر جامع نهاده و منظور،جامع تفسیر قمی و روایات کتب روایی شیعه،می‏باشد. مفسر قبل از آغاز تفسیر،مقدماتی را در دوازده بخش ارائه داده که به ذکر عنوان آنها (برای آشنایی با تفسیر و روش و محتویات آن) اکتفا می‏کنیم. مقدمه اول:فرق بین تفسیر و تأویل و ترجمه. دوم:حرام بودن تفسیر به رأی و اظهار نظر نمودن در قرآن‏ سوم:علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه(ع)می‏باشد و دیگران را خداوند از این دانش بهره‏ای نداده است. چهارم:در قرآن بیان هر چیزی است و از برای قرآن ظاهر و باطنهای متعدد است. پنجم:کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان عدم تحریف قرآن و مراد از تحریف، بیان جمع اول، جمع دوم و جمع سوم قرآن است. ششم:فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن. هفتم:نامها و اسامی قرآن و چگونگی نزول آن. هشتم:آداب تلاوت و صحیح‏ترین قرائت و ثواب قرائت قرآن‏ نهم:بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنان ایشان وارد شده است. دهم:احادیثی که مخالف قرآن است از ائمه(ع)نمی‏باشد. یازدهم:معنای سوره و آیات و خواص قرآن به طور اختصار دوازدهم:کتابهائیکه از آنها روایت می‏کنیم. پس از بیان مقدمات دوازده‏گانه به ترجمه مقدمات تفسیر قمی می‏پردازد. پیش از این گذشت که روش اصلی مفسر در این تفسیر، روش روایی و مأثور است، که با ذکر روایات اهل بیت(ع) به تفسیر آیات و فرازهای آنها می‏پردازد. امّا از نظر ترتیب و ورود و خروج در مباحث، شیوه ایشان بدین‏گونه است که: ابتدای سوره‏ها با ذکر نام سوره و احیاناً، اشاره به وجه تسمیه آن وارد بحث شده،اطلاعاتی راجع به مکی یا مدنی بودن ترتیب نزول، عدد آیات (به شمارش کوفیین و غیر آنها)، تعداد کلمات و حروف، ارائه می‏دهد، پس از آن به بیان فضیلت سوره و خواص آن می‏پردازد. سپس دسته آیات مورد نظر را مطرح و ترجمه آن را بازگو می‏کند. در قسمت بعد به تفسیر آیات با کمک روایات می‏پردازد و با ذکر منبع روایات و قائل آن ترجمه آن را بدون متن عربی می‏آورد. در قسمت سوم،ترجمه تفسیر قمی است که به تناسب دسته آیات،بیان می‏گردد. مفسر به تناسب برخی آیات،از مباحث موضوعی در حد لزوم، غفلت نورزیده و به بیان آن می‏پردازد، مانند: بحثی در حقیقت سحر و اقسام آن، عمل مرتاضان، سحر ساحران فرعونی و...که در ذیل آیه 102 سوره بقره، ج 1، ص 231،مطرح کرده‏اند. در توضیح قصص قرآنی نیز، تابع روایات بوده و نظر شیعه را پیروی می‏نماید، بر این اساس وارد جزئیاتی می‏شود که روایات اهل بیت(ع) مطرح کرده‏اند، مانند: چگونگی ولادت یحیی، مریم(س) و حضرت عیسی(ع)در ج 1 ص ?20 ذیل آیه 3? به بعد سوره بقره، که تا ص ?39 به آن می‏پردازد. مفسر مباحث فقهی را نیز با تفصیل بیان می‏دارد، و احکام فقهی را با دیدگاه فقهای شیعه از طریق روایات متعرض می‏شود، مانند: بحث خمس و احکام مختلف آن ذیل آیه ?2 سوره انفال {/«و اعلموا انما غنمتم...»/} که حدود ده صفحه در جلد 3 ص ?? به آن اختصاص می‏دهد. با توجه به روایی بودن تفسیر به‏طور طبیعی، مباحث مربوط به ولایت ائمه(ع)،به‏خصوص ولایت حضرت امیر المؤمنین علی(ع) به طور مفصل بیان شده است، مانند: نزول آیه اکمال دین (آیه 3 مائده)در ج 2، ص 1?7 تا 1?3 و بحث غدیر خم. و نیز با توجه به روایی بودن تفسیر، تفاوتی اساسی بین تفسیر،تأویل، بیان مصداق و موارد تطبیق، دیده نمی‏شود و روایات همه با هم و با یک نظر، مطرح می‏شوند. در مواردی نیز که امام معصوم(ع) به آیه توسل جسته، استدلال می‏نماید یا به آیه استشهاد می‏فرماید، با دیده تفسیر و شرح و توضیح آیه به آن نگریسته می‏شود و از بقیه موارد تفکیک نشده است،مانند نقل روایت امام جواد(ع) ذیل آیه 38 سوره مائده در جلد دوم صفحه 207 به بعد.

وضعیت کتاب:

در انتهای هر جلد، فهرست تفصیلی مطالب ذکر شده است.

منابع مقاله:

1-مقدمات تفسیر جامع، جلد اول و سایر مجلدات‏ 2-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1 ص ?89، بهاء الدین خرمشاهی‏ 3-طبقات مفسران شیعه، ج ?، ص 39?، دکتر عقیقی بخشایشی‏

مقدمه

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

سپاس و ستایش بیرون از حد و حساب شایستۀ پروردگاریست که دیده‌های بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه‌های وصف کنندگان از عهدۀ وصفش برنیایند بقدرت و توانائی خود پدیده‌هائی آفرید و باراده و خواست خویش موجوداتی بوجود آورد بدون نمونه و مثالی.درود بی‌پایان بر پیشوای اصفیاء و مقتدای اولیاء و راهنمای کل و هادی سبل و خاتم انبیاء محمد مصطفی(ص)و بر اهل بیت کرام او که نجوم ثواقب و انوار غیاهب و ترجمان وحی و تنزیل و تاویل کنندگان متشابهات قرآنند و لعنت ابدی و عذاب سرمدی بر مخالفین و معاندین و منکرین ایشان باد تا روز محشر.

و بعد نخست نکته‌ایکه باید تذکر دهم آنستکه خوانندگان گرامی بدانند جای هیچگونه تردید نیست که سر چشمۀ علوم اسلامی از قرآن است و قرآن در میان جامعه‌ای فرود آمد که از نظر معلومات صفر محض بودند بطوریکه معلومات ناچیز عصر خود را هم نمیدانستند و قرآن با دعوت بتدبر و تفکر و اندیشه فکرهای

خفتۀ مردم را بیدار کرد و راه پیدایش دانش را بروی آنها گشود افکار تازه و جوان را برومند کرد و گلهای معطر علم و دانش را بر شاخسارهای آنان پدید آورد و محیط پرورش را مهیا و آماده نمود و موج علم و دانش را بجنبش درآورد لکن تمام اینها بواسطۀ بیان و تفسیر اهل بیت بود که سر چشمه‌های وحی و الهام و دانش الهی هستند زیرا بنص آیات قرآنی تأویل متشابهات و بیان عام از خاص و مجمل از مبین و ناسخ از منسوخ ویژه اهل بیت است و حل مشکلات و تفسیر آیات متشابهات بآن بزرگواران اختصاص دارد و هرگز عترت و اهل بیت رسول خدا از قرآن جدا نیستند و قرآن نمیتواند ما را از ایشان مستغنی گرداند چنانچه پیغمبر اکرم(ص)در حدیث متواتر ثقلین فرمود:

لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. هر چند جمعی بغلط و از روی اشتباه گفتند:حسبنا کتاب اللّه.با این وصف می‌بینیم عده‌ای از معاصرین ما که خود را از پیروان معصومین می‌پندارند با مخالفین سازش کردند و هم صدا شدند و بمضمون حسبنا کتاب اللّه رفتار کرده و لباس عمل بر آن پوشیدند بفرموده‌های اهل بیت خدشه وارد کرده و بمحدثین و عاملین بحدیث ثقلین و ودیعه‌گان رسول خدا خرده گیری نموده و انتقاد مینمایند که چرا در امانت پیغمبر اکرم خیانت نکردند و عمل برأی و قیاس ننمودند اینان راهی را که باید برای درک حقایق به پیمایند نه‌پیمودند سعی و کوشش میکنند این اشخاص که مضامین قرآن را بر معلومات باطل خود تطبیق کنند لذا مشاهده میشود بعضی از این قبیل مفسرین تفسیر را عملا بصورت یک کتاب تاریخی و یا کتاب فلسفه و علوم طبیعی و سایر چیزهای دیگر درآورده‌اند و نزدیکترین راه تفسیر قرآن را که خود قرآن در سورۀ قیامت آیه 19 ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ ،و در سوره آل عمران آیه 7 وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ،دستور میدهد مورد توجه و علاقه خود قرار نداده‌اند و بعض دیگر هم که خواسته‌اند اساس خود را بر تفسیر قرآن باحادیث بگذارند باز در اثر عللی منحرف شده‌اند و بقول خود وفا نکردند و یا برای رشته‌ای که بعقیده خود در آن تخصص دارند باحادیث غیر معتبره تمسک جستند و فرموده‌های معصومین را بنفع و مقصود خویش تأویل کرده‌اند تفسیری که از نظر خوانندگان محترم پنج جلد آن گذشته و اینک جلد ششم

میگذرد میتوان گفت تنها تفسیریست که بر اساس دستور قرآن و فرموده پیغمبر اکرم(ص) و اوصیاء کرامش با روش عالی تدوین شده است و متضمن یک سلسله حقایقی است که در تفاسیر دیگر اعم از فارسی و عربی مخفی بوده و دیده نمیشود نخستین تفسیریست در عصر حاضر که با بهترین عبارات ساده و روان بزبان پارسی و سبک جدید و اسلوب نوین تألیف شده است تا خواص و عوام از آن استفاده نموده و بهره‌مند گردند این تفسیر شریف علاوه بر آنکه مورد استفاده عموم میباشد دلیل و راهنمائی است از برای خواص و دانشمندان راه و طرق استنباطات احکام شرعیه را برای ایشان سهل و آسان کرده و از هرگونه تکلیف و حشو و زوائد خالی است این تفسیر بسیاری از حقایق و علوم و معارف را از راه فرموده‌های ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین بمردم جهان گوشزد میکند و خدا و رسول و ائمه را با برهان علم و عقل می‌شناساند خفتگان غافلین راه حق و حقیقت را بیدار و متذکر میسازد اوصاف حسنه و خوهای نیکو را میآموزد بی‌دینان را براه مستقیم و خداشناسی رهبری میکند اوصاف قبیح و زشت گبرها و زرتشتیان و یهود و نصاری را بیان مینماید سخنان و گفتار باطل گمراه کنندگان را از بین می‌برد و رسوا میسازد مسائل حلال و حرام واجبات و محرمات احکام تکلیفی و اجتماعی قصص و حکایات را با دلیل و برهان کافی بیان مینماید هدیه‌ایست که بنام نامی اعلیحضرت ولی عصر حجة بن الحسن ارواح العالمین له الفدا شروع و ختم گردید امید است این هدیه ناقابل منظور نظر آن امام همام عجل اللّه تعالی فرجه الشریف واقع گردد.

سورۀ ص

اشاره

سورۀ ص در مکه نازل شده دارای هشتاد و هشت آیه و هفتصد و سی و دو کلمه و سه هزار و بیست و نه حرف میباشد در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کس در هر شب جمعه سورۀ ص را قرائت کند خداوند خیر دنیا و آخرت باو عطا کند و داخل بهشت فرماید و او نیز هر که را بخواهد و دوست بدارد داخل بهشت مینماید.

در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده که هر کس این سوره را تلاوت کند بمقدار کوهی که مسخر داود شد از خداوند پاداش و اجر میگیرد و او را از آنکه بگناهان صغیره و کبیره اصرار بورزد حفظ مینماید.

و هر کس این سوره را بنویسد و زیر مسند قاضی و یا والی ظالم بگذارد بیش از سه روز طول نمی‌کشد که عیوب او بر مردم ظاهر شده و از مقام خود عزل گردد و مردم از اطرافش پراکنده شوند.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را بنویسد و پاره کند و در شیشه‌ای جای داده و در مسند قاضی یا محلی که مستحفظین او هستند پنهان کند بیشتر از سه روز در مسند خود باقی نماند و مردم از عیوب او مطلع شده و امرش نافذ نباشد و باذن خدا در شدت و سختی باقی بماند.

سوره ص مشتمل است بر آیاتی چند در تهدید کفار و حکایت گفتار آنها و خبر دادن از شکست و مغلوب شدن قریش و عذاب و هلاکت پیشینیان در اثر تکذیب پیغمبران و داستان داود و سلیمان و ایوب و گفتگوی اهل بهشت با یکدیگر و وصف بهشت و دوزخ.

[سوره ص (38): آیات 1 تا 10]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِی اَلذِّکْرِ (1) بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ (2) کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ (3) وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (4) أَ جَعَلَ اَلْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ (5) وَ اِنْطَلَقَ اَلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ اِمْشُوا وَ اِصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ (6) مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی اَلْمِلَّةِ اَلْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اِخْتِلاٰقٌ (7) أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ اَلذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ (8) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ اَلْعَزِیزِ اَلْوَهّٰابِ (9) أَمْ لَهُمْ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی اَلْأَسْبٰابِ (10)

قوله تعالی: ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ مفسرین برای ص معانی چند بیان کرده‌اند یکی آنکه ص اسم قرآن و یا سوره است دیگر اسمی از اسماء پروردگار است طایفه‌ای گفته‌اند بمعنای صدق است و جمعی کنایه و اشاره بصدور و اغراض کفار از قرآن میدانند و اهل اشارات گفته‌اند ص فعل ماضی است یعنی صاد محمد(ص)قلوب العارفین بالقرآن محمد(ص)صید نموده دلهای خداشناسان را بقرآن.

کافی در باب احادیث معراج از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود در شب معراج از مصدر جلال پروردگار خطاب شد به پیغمبر اکرم ای محمد(ص)نزدیک بشو بچشمه ص شست و شو کن خود را وضو بگیر و نماز بجا آور آنحضرت از آن چشمه غسل نمود و وضو گرفت و ص چشمه‌ای است که از طرف راست عرش پروردگار جاریست.

ابن بابویه از جویریه روایت کرده گفت سفیان بن سعید ثوری از حضرت

باقر(ع)پرسید معنای ص وَ الْقُرْآنِ چیست؟فرمود ص چشمه‌ای است که از زیر عرش پروردگار جاری است و همان چشمه است که پیغمبر اکرم(ص)در شب معراج از آن وضو گرفت و جبرئیل هر روز در آب آن چشمه فرو میرود و چون خارج میشود خود را حرکتی میدهد قطرات آبی که از او می‌چکد بفرمان پروردگار هر یک فرشته‌ای میشود که به تسبیح و تقدیس پروردگار تا روز قیامت مشغول میشوند وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ (یعنی قسم بقرآن که مقام ذکر و بیان است)چه در آن دلایلی است برای خردمندان که اندیشه کنند حق را شناخته و از باطل دوری جویند و چون در قرآن ذکر پروردگار و صفات علی و اسماء حسنی و حالات پیغمبران و داستان پیشینیان و بعث و نشور و احکام تکلیفیه و حدود میباشد چنانچه فرمود: مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ از اینجهة تعبیر بذکر نمود.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقٰاقٍ

همانا کفار در مقام سرکشی و غرور و دشمنی با خدا و رسول بوده و در کفر خود فرو رفته‌اند پس از آن حجت تمام میکند و پند و نصیحت میدهد آنها را بعذاب

و هلاکت پیشینیان بقولش کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ پیش از اینان چه بسیار مردم کفار و مللی را هلاک نموده‌ایم که هنگام نزول عذاب و بلا فریاد و استغاثه‌ها کرده و راه فراری و نجاتی برای آنها نبود.

وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

کفار قریش و مشرکین مکه تعجب کردند که پیغمبری از خودشان برای هدایت و پند آنان آمده بجای آنکه باو ایمان بیاورند آن مردم کافر گفتند این شخص ساحر و جادوگریست دروغگو.

این آیات در مکه معظمه نازلشده سبب نزول آن بود که وقتی پیغمبر اکرم(ص) اظهار دعوت کرد و عده‌ای باو ایمان آورده و داخل دین اسلام شدند جماعتی از قریش و رؤسای مکه مانند ولید بن مغیره و ابو جهل و ابی امیه و عتبه و شیبه و نظر بن حارث

حضور حضرت ابو طالب رفته و باو گفتند:

برادرزاده‌ات ما را سفیه میخواند و خدایان ما را دشنام میدهد و توهین میکند جوانان ما را فاسد و جمع ما را پریشان و متفرق ساخته است اگر بر اثر فقر و بی‌چیزی چنین میکند ما میتوانیم برای او آنقدر ثروت و مال فراهم سازیم تا بی‌نیازترین مردم شده و او را بریاست خود برگزینیم ابو طالب چگونگی را باطلاع پیغمبر اکرم ص رسانید حضرتش در جواب فرمود اگر قریش آفتاب را در یک دستم و ماه را در دست دیگرم گذارند هرگز از انجام مأموریت و رسالتی که از طرف خداوند عهده‌دار هستم سر نه‌پیچم و از فعالیت خود دست برندارم تا اینکه قریش کلمه طیبه را گفته و بر عرب و عجم پادشاهی کنند و در بهشت هم از نعیم جاوید برخوردار گردند

ابو طالب جواب را بقریش رساند پرسیدند مراد از کلمۀ طیبه چیست فرمود شهادت بدهید بآنکه خدائی جز خدای یکتا نیست و من فرستادۀ او هستم(اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه)مشرکین قریش چون این کلمات را شنیدند گفتند چگونه ممکن است ما از سیصد و شصت خدا و معبودان متعدد خود دست کشیده و آنها را رها کنیم و خدای یکتا را پرستش و ستایش نمائیم جای شگفت و حیرت است هرگز چنین کاری نمیکنیم آیات فوق در این مورد نازل شد.

وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ

سران قوم فرموده‌های پیغمبر اکرم ص را که شنیدند از منزل ابو طالب خارج شدند و بیکدیگر میگفتند راهی که تا کنون رفته‌اید ادامه دهید و در پرستش خدایان

خود ثابت قدم باشید صبر و بردباریرا پیشه خویش قرار داده این روش و قیام محمد ص و پیروان او امریست که بر ما قریش وارد آمده و فسادیست که در روی زمین پدیدار گشته و از پیش‌آمدهای بد روزگار است که باید ما با آن مقاومت کنیم بزودی از بین خواهد رفت و ما آسوده و راحت خواهیم شد.

مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ

این دعوی توحید و یکتاپرستی محمد ص در آخرین ملت گذشته هم شنیده نشده مقصود از آخرین ملت مذهب نصاری است چه ملت مسیح نیز باعتقاد نصاری معتقد باقانیم سه‌گانه اب و ابن و روح القدس بوده‌اند و آنچه محمد ص میگوید از توحید و یکتاپرستی و محو و نابود ساختن بتان جز بافندگی و دروغ چیز دیگری نیست پس از آن از روی تعجب و انکار گفتند:

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا

چگونه از میان همه ما بزرگان عرب و قریش فقط بر محمد ص قرآن نازل شده و رسالت ویژه او است و حال آنکه هیچ امتیازی بر ما ندارد و پروردگار در

پاسخ گفتار آنها فرمود این کافران از وحی قرآن در شک و شبهه بوده هنوز طعم عذاب و کیفر ما را نچشیده‌اند از اینجهة دست از کفر خود برنمیدارند.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ

ای رسول ما آیا گنجینه‌های رحمت خدای تو که در منتهای اقتدار و بخشندگی است نزد این مردم کفار است تا بهر که بخواهند رسالت و پیغمبری را ببخشند مقصود از رحمت پروردگار در آیه فوق نبوت و رسالت است.

أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ

آیا سلطنت و پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است در دست این کافرانست اگر چنین است و یا میتوانند پروردگار را از اراده و مشینش باز دارند بهر وسیله و سبب که میتوانند بر آسمانها بالا روند و بهر که میخواهند وحی برسانند

[سوره ص (38): آیات 11 تا 23]

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ (11) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو اَلْأَوْتٰادِ (12) وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ أُولٰئِکَ اَلْأَحْزٰابُ (13) إِنْ کُلٌّ إِلاّٰ کَذَّبَ اَلرُّسُلَ فَحَقَّ عِقٰابِ (14) وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ (15) وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ اَلْحِسٰابِ (16) اِصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا اَلْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (17) إِنّٰا سَخَّرْنَا اَلْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِشْرٰاقِ (18) وَ اَلطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ (19) وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ اَلْخِطٰابِ (20) وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرٰابَ (21) إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اِهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ اَلصِّرٰاطِ (22) إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وٰاحِدَةٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی اَلْخِطٰابِ (23)

آنگاه بشارت میدهد پیغمبر را که بر این کفار نصرت و ظفر خواهد یافت بقولش:

جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ

ای رسول گرامی دل خوش دار که بر این سپاه نالایق و بدخواه اسلام و مسلمین فاتح شوی و آنها مغلوب و نابود میگردند و تاویل آیه در جنگ بدر تحقق پیدا کرد سپس برای تسلی خاطر پیغمبر اکرم(ص)فرمود:ای رسول ما تنها ایشان اول قومی نیستند که تکذیب پیغمبری تو میکنند بلکه پیش از این مردم مشرک اقوام و ملتهای پیشینیان چون قوم نوح و عاد و فرعون با قدرت و شوکت نیز پیغمبران زمان خود را تکذیب کرده‌اند و آنها جز تکذیب انبیاء فکر دیگری نداشتند و بهمین سبب کیفر و عذاب ما بر ایشان حتم و واجب گردید وَ مٰا یَنْظُرُ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً مٰا لَهٰا مِنْ فَوٰاقٍ این کفار و مشرکین مکه انتظاری ندارند جز نفخه صور و خروش آسمانی

که با آن صیحه همه هلاک شده و دیگر بازگشت بدنیا برای آنها مقدور نیست و مقصود از آیه آنستکه پروردگار عقوبة سایر امم را تعجیل فرموده و در دنیا آنها را کیفر داده ولی عقوبة امة محمد ص را بعذاب خواری و استیصال تا روز قیامت بتأخیر انداخت برای شرافت و بزرگی رسول اکرم(ص) وَ قٰالُوا رَبَّنٰا عَجِّلْ لَنٰا قِطَّنٰا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسٰابِ هنگامیکه آیه: وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ نازل شد قریش به پیغمبر اکرم ص گفتند ای محمد ص تو گمان میکنی که نامه اعمال ما را در آخرت بدست چپ ما میدهند اکنون بگو پروردگار نامه اعمال ما را زودتر پیش از روز حساب رسیدگی بنماید این سخنان را از روی تکذیب قرآن و استهزاء به پیغمبر اکرم ص گفتند پروردگار پیغمبرش را مخاطب قرار داده و فرمود ای محمد ص الحال تو بآنچه

کافران میگویند و تکذیب تو را مینمایند بردباری نموده چه وزر و بال این تکذیب بایشان بازگشت خواهد نمود.

وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ

ای رسول ما بیاد بیاور بندۀ ما داود را که در اجرای فرمان ما قوی و نیرومند بود و همواره از هر مکروهی توبه و استغفار مینمود و بسوی رضا و خوشنودی ما میکوشید و مراد از ذا الاید قوت او بود در عبادت چه داود در تمام مدت عمرش پیوسته نصف از شبها را بعبادت قیام مینمود و نصف از روزها را روزه میگرفت یکروز افطار میکرد و روز دیگر امساک و روزه داشت و این روش منتهای روزه و عبادت است و داود توبه‌کننده و بازآینده بود هر روز و هر ساعت استغفار نموده و مطیع و فرمانبردار پروردگار بود.

إِنّٰا سَخَّرْنَا الْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرٰاقِ

ما کوهها را با او مسخر کردیم تا هر شب و روز روشن به تسبیح و تقدیس ما

مشغول باشند و تسبیح کوه بر گردانیدن صدا است هرگاه داود زبور را تلاوت میکرد و یا صدایش را به تسبیح پروردگار بلند مینمود در بیابان و میان کوهها برمیگردانیدند بر او صدائی مانند صدای داود پروردگار این صوت را تسبیح کوهها نامیده.

وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوّٰابٌ

و نیز پرندگان و مرغان را مسخر او کردیم همه در پیرامون داود مجتمع شده و از هر گوشه و کناری باطراف او حاضر میشدند مطیع و فرمان‌بردارش بودند چون حضرت داود در محراب عبادت میایستاد و تسبیح و تلاوت مینمود زبور را پرندگان و مرغان هوا میآمدند و بر بالای صومعه او پر در پر میگستردند تا آواز داود را بشنوند.

وَ شَدَدْنٰا مُلْکَهُ وَ آتَیْنٰاهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطٰابِ

ما سلطنت داود را تقویت نموده و باو حکمت عطا کردیم تا درک حقایق نموده و حق را از باطل تمیز بدهد در عهد داود پادشاهی از او قوی‌تر نبود هر شب اطراف محرابش سی و سه هزار نفر پاس میدادند و حضرتش شخصی بود شجاع و با هیبت جنود و لشگر بسیاری داشت و مراد از حکمت نبوت و پیغمبری است و مقصود از فصل الخطاب علم و فهم و دانش او است بقضاوت و حکومت بین مردم و ما بخشی از قضاوتش را در تفسیر سوره سبابیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.

ابن بابویه ذیل آیه فوق از ابی صلت هر وی روایت کرده گفت حضرت رضا(ع) بزبانهای مختلفه تکلم مینمود و در هر زبانی فصیح‌تر از اهل آن سخن میفرمود روزی حضورش عرض کردم ای فرزند رسول خدا تعجب دارم از شما که بهمه لغات و زبانها واقف بوده و با مردم هر دیاری بزبان خود آنها تکلم میفرمائید فرمود ای ابی صلت من حجت خدا هستم بر مخلوقات او و هر حجت خدائی زبان تمام مخلوقات را میداند آیا فرمایش جدم امیر المؤمنین(ع)بشما نرسیده که میفرمود خداوند بمن فصل خطاب عطا فرموده و مراد از فصل خطاب معرفت و آشنائی بزبانهای مخلوقات است.

پس از آن پروردگار موضوعی از قضاوتهای داود را بیان میکند بقولش:

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ

در این آیه پیغمبرش را طرف خطاب قرار داده و فرمود ای محمد ص آیا خبر آن دو خصم و دو نفر اصحاب دعوی که از بالای محراب و عبادتگاه داود بدون اجازه وارد شدند بتو رسیده است همینکه نابهنگام بر داود وارد شدند سخت هراسان شد و باو گفتند بیم مدار ما دو نفر با یکدیگر دعوائی داریم و بهم ستم نموده‌ایم بحکومت پیش تو آمده‌ایم میان ما بحق حکم کن و طرفداری از ما منما و ما را براه راست هدایت فرما سپس بیان میکند موضوع دعوا را و میگوید این برادر من نود و نه میش دارد و من یکی او میخواهد این یک میش را هم از من بگیرد و با خشم و خشونت با من گفتگو و خطاب میکند داود گفت البته اگر چنین است که تو میگوئی در بارۀ تو ظلم کرده که میخواسته یک میش ترا ببرد و بسیاری از شرکاء در بارۀ یکدیگر ستم میکنند مگر کسانیکه اهل ایمان بوده و کارهای پسندیده بجا میآورند و ایشان هم اندک و بسیار کم هستند.

لطیفه:اگر گفته شود چگونه ممکنست فرشتگان در پرسش و سؤال خود از داود کذب و دروغ بگویند چه ایشان نه برادر بودند با یکدیگر و نه مالک و صاحب میش آیا دروغ گفتن بمقام آنها شایسته و رواست در جواب گوئیم مقصود ایشان از برادر برادر دینی است نه نسبی چنانچه فرمود إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ مؤمنین همه با هم برادرند و سؤالشان از داود بطریق فرض و مثل بود یعنی اگر برای ما چنین حادثه و نزاعی رخ دهد و پیش آید چگونه حکم میکنی و چه میگوئی داود در پاسخ سؤال کننده فرمود اگر موضوع چنانست که تو میگوئی؟در بارۀ تو ظلم و ستم نموده چه میخواسته یک میش تو را به برد پس هیچ‌گونه کذب و دروغی در سؤال و پرسش آنها وجود نداشته تا با ساحت قدس فرشتگان منافات داشته باشد.

[سوره ص (38): آیات 24 تا 33]

قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ (24) فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (25) یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی اَلْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ اَلْحِسٰابِ (26) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ اَلنّٰارِ (27) أَمْ نَجْعَلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ اَلْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ (28) کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (29) وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَیْمٰانَ نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (30) إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ اَلصّٰافِنٰاتُ اَلْجِیٰادُ (31) فَقٰالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتّٰی تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ (32) رُدُّوهٰا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ اَلْأَعْنٰاقِ (33)

وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ

داود گمان کرد که ما او را آزمایش و امتحان کردیم پس برکوع افتاده و با تضرع و فروتنی از پیشگاه خداوند طلب آمرزش نموده و توبه کرد و بدرگاه خدا

بازگشت.مفسرین در استغفار و توبه داود اختلاف کرده‌اند که از چه چیز بوده امامیه و کسانیکه ساحت قدس پیغمبران را مبرا و منزه میدانند از جمیع گناهان صغیره و کبیره میگویند توبه و استغفار داود از راه خشوع و تذلل در عبادت و انقطاع از خلق و توجه بسوی پروردگار بوده.

چنانچه حکایت فرمود از قول حضرت ابراهیم: وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ و معنای قول پروردگار که فرمود:« فَغَفَرْنٰا لَهُ »آنستکه ما از داود قبول نمودیم و پاداش باو عطا کردیم نظیر آیه یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ و آیه اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ چه مقصود از استغفار و توبه قبول و پذیرفتن است لذا پروردگار در جواب فرمود:« فَغَفَرْنٰا لَهُ ».

و أما آنهائیکه گناهان صغیره را بر پیغمبران جایز میدانند گفته‌اند استغفار و توبه داود از جهة گناه صغیره‌ای بود که از او سرزده در گناه صغیره ایشان هم اختلاف کرده‌اند عقیده بعضی آنستکه اوریا بن حیان دوشیزۀ صاحب جمالی را

خواستگاری کرد حضرت داود نیز او را خطبه نمود اهل و عشیره او بداود میل و رغبت نمودند از جهة سلطنت و حرمت و منزلت پیغمبری و این موضوع در شرع و عقل جایز است و حضرتش در آنوقت نود و نه عیال داشت پس از ورود فرشتگان بصورت دو خصم و طرح دعوی که کنایه از عتاب و توبیخ بر مریض بودن او بود بر دنیا استغفار و توبه نمود.طایفه دیگر گفتند چون اوریا کشته شد داود بر او مانند سایر جنودش گریه و زاری ننمود بخاطر اشتیاق بر ازدواج با عیالش از اینجهة فرشتگان با طرح دعوی او را سرزنش و عتاب کردند بعضی گفتند در شریعت داود رسم آن بود هر گاه مردی کشته و یا وفات مینمود اولیاء او بعیالش سزاوار و مقدم بودند مگر آنکه میل و رغبتی بآن زن نداشته باشند و چون اوریا کشته شد داود عیال او را خواستگاری نمود هیبت و جلال داود مانع شد از آنکه اولیاء اوریا عیالش را خواستگاری کنند از اینجهة توبیخ شد و توبه و استغفار نمود.

جمعی گفتند داود مشغول عبادت بود مرد و زنی برای فصل حکومت حضورش

رسیده آنحضرت توجهی بزن نمود تا بشناسد او را و در باره‌اش حکم کند و اینگونه نظر جایز و مباح است نفسش باو مایل شد پس از حکم کردن بین آنها و برگشتن بصومعه و عبادتگاه خود فکر آنزن بازداشت داود را از عبادت مستحبه.عتاب و توبه و استغفار او از این لحاظ بود.بعضی دیگر عقیده دارند توبیخ داود بخاطر آن بود که عجله و شتاب نمود در حکم کردن میان دو خصم چه پس از شنیدن گفتار یکی از آنها پیش از پرسش و سؤال از خصم دیگر حکم نمود و فراموش کرد بازجوئی از او را بخاطر ورود نابهنگام و فرود آمدن ایشان از بالای محراب و ورودشان در وقت غیر عادی.

و اما آنچه گفته شده داود بسیار عبادت پروردگار بجا میآورد و هر وقت با بنی اسرائیل بنماز میایستاد و زیرش حمد و تسبیح و تقدیس پروردگار مینمود سپس بمدح و ثنای انبیاء سلف پرداخته و فضیلت و بزرگواری آنان را یکی بعد از دیگری بیان نموده و بر آنها درود میفرستاد و ثبات و پایداری و بردباری ایشان را در مصائب و بلایا می‌ستود ولی از داود چیزی نمی‌گفت و ذکری از او بعمل نمیآورد روزی داود در مقام مناجات با پروردگار عرضه داشت خدایا بر پیغمبرانت اکرام فرموده و نام آنها را باثنای خود شرافت بخشیده‌ای اما بر من ثنا و درودی نفرستاده‌ای از جانب خدا وحی رسید که ما رسولان خود را بانواع بلاها مبتلا کردیم و آنها در طریق اخلاص پایداری و استقامت ورزیده و شایستۀ ثنا و درود من شده‌اند داود عرض کرد پروردگارا مرا هم مبتلا کن تا صبور و بردبار بوده و شکیبا باشم خطاب رسید که ای داود اینک که خود بلا را بر عافیت انتخاب و اختیار میکنی ما نیز تو را مبتلا خواهیم نمود و موعد انجام آن را بتو می‌فهمانیم که در چه تاریخی صورت‌پذیر میشود داود مهیای نزول بلا و ابتلا گردید و پیوسته در محراب عبادت براز و نیاز با پروردگار مشغول بود و با بنی اسرائیل بفرائض حق می‌پرداخت روز موعود رسید و داود برای نیل بآرزوی خود از خلایق دوری نموده و پنهان از مردم بنماز مشغول شد ناگاه پرنده‌ای عجیب و زیبا بال‌زنان پیش روی او قرار گرفت بالهای آن پرندۀ زیبا از زبرجد سبز و پاهایش از یاقوت سرخ و منقارش از لؤلؤ بود داود چنان فریفتۀ زیبائی آن پرنده شد که مقام خود را فراموش نمود و از محراب

عبادت بقصد گرفتن آن برخاست پرندۀ زیبا پرواز نمود و بر بالای دیوار اوریا نشست داود ببام خانه رفت تا پرنده را از روی دیوار بگیرد ناگاه چشمش بمنزل اوریا افتاد و زن اوریا را که لخت و مشغول استحمام بود دید و از جمال خیره‌کننده آن زن تعجب نمود و شیفته و فریفتۀ او شد زن اوریا سایۀ داود را دید فورا با گیسوان انبوه خود خویشتن را بپوشانید و داود شرمنده و خجل بمحل خود بازگشت و بمحراب عبادت پناه برد.

یادگار آل موسی که مایۀ رحمت پروردگار و برای بنی اسرائیل موجب برکت و شوکت و افتخار بود در تابوتی قرار داشت و بمناسبت آنکه بنی اسرائیل معصیت کرده بودند از میان بنی اسرائیل خارج و بآسمان بالا رفت و چون جالوت بر بنی اسرائیل مسلط شده و آنها را مغلوب و منکوب نمود بنی اسرائیل از پیغمبر آن زمان درخواست کردند که از خداوند مسئلت کند پادشاهی بر آنها بفرستد تا آنها با آن پادشاه در راه خدا جهاد کنند خداوند طالوت را بسوی آنان فرستاد و تابوت را نازل و در اختیار طالوت گذاشت هر وقت تابوت را میان بنی اسرائیل و دشمنان آنها می‌گذاشتند اگر کسی از تابوت میگذشت بقتل میرسید و کشته میشد.

داود دستوری برفیق خود داد و نوشت که تابوت را بین خودش و اوریا بن حنان قرار دهد و چون اوریا مقدم بر تابوت شد او را کشتند و چون اوریا کشته شد آن دو فرشته بر داود وارد شده و او را حکم خود قرار دادند در آن موقع داود نود و نه عیال عقدی و کنیز داشت و تصمیم گرفته بود که عیال اوریا را بحبالۀ نکاح خود درآورد ولی هنوز عیال اوریا ایام عدۀ وفات شوهر خود را میگذرانید و شرعا در قید ازدواج اوریا باقی بود که دو فرشته در محراب عبادت داود حاضر شده و بمخاصمه پرداخته و قضاوت داود را در مورد مرافعه و دعوای خود استدعا نمودند و همینکه داود حکم کرد که آن برادری که نود و نه میش دارد و قصد تصاحب تنها میش برادرش را کرده ظلم میکند آن فرشته‌ای که خود را مظلوم معرفی کرده بود خندید و گفت این مرد بضرر خویشتن رأی داد-داود گفت تو میخواهی دارای حشم باشی آن فرشته گفت اگر میدانست که داود بحشم سزاوارتر است از من خوب‌تر و بهتر بود

آن دو فرشته بآسمان بالا رفتند و داود متوجه قضیه شد و فهمید که مورد ابتلا و آزمایش واقع شده است پس چهل روز بحالت سجده باقی بود شب و روز گریه میکرد و سر از سجده برنمیداشت مگر برای نماز تا آنکه پیشانی او پینه بست و از چشمهایش خون جاری شد پس از چهل روز هاتفی ندا در داد ای داود ترا چه میشود اگر گرسنه هستی سیرت کنیم و اگر تشنه‌ای سیرابت نمائیم و اگر برهنه‌ای بپوشانیم و اگر میترسی ایمنی بتو بخشیم جواب داد پروردگارا چگونه نترسم و حال آنکه از من خطائی سر زده که نباید بجا آورده باشم و تو عادلی و بعدالت حکم میدهی و ظلم هیچ ستمکاری ضرر بتو نمیرساند وحی رسید که ای داود توبه کن عرضه داشت بکجا رفته و چه باید بکنم؟خطاب رسید بسوی قبر اوریا برو و برای او طلب آمرزش کن تا او از تو در گذرد اگر او راضی شود منهم از تو میگذرم و اگر راضی نشد من او را راضی میکنم که تو را ببخشد و من هم ترا خواهم بخشید داود با پای برهنه بسوی قبر اوریا رفت.و تلاوت میکرد زبور را و هر وقت قرائت زبور مینمود کوهها و درختان و

پرندگان با او هم‌آهنک میشدند داود رسید کنار کوهی که در آنجا حزقیل پیغمبر بعبادت مشغول بود چون شنید صدای کوهها را،دانست داود آمده داود گفت ای حزقیل اجازه میدهی بحضورت بالای کوه برسم جواب داد خیر تو پیغمبر گناه کاری هستی وحی رسید ای حزقیل توبیخ نکن داود را او متوجه ما شده حزقیل از کوه فرود آمد و دست داود را گرفت بالا برد نزد خود داود باو گفت آیا قصد گناه کرده‌ای پاسخ داد خیر سؤال کرد آیا از جهة عبادت پروردگار عجب بر تو داخل داخل شده جواب داد خیر پرسش نمود ای حزقیل آیا میل بدنیا و لذات آن کرده‌ای گفت بلی در قلبم خطور کرده شهوات و لذات دنیا ولی بمرحله عمل نرسیده داود سؤال کرد چگونه نفس خود را بازداشته‌ای از لذات و شهوات دنیا گفت هر وقت میل بدنیا کردم داخل در این غار و شکاف کوه شدم و عبرت گرفتم بآنچه در آن بود داود وارد غار شد جمجمه انسان و استخوانهای پوسیده‌ای را مشاهده کرد بروی تخته

سنگی لوحی را دید بر آن نوشته شده بود من اوریا فرزند مسلم هستم هزار سال سلطنت و پادشاهی کردم و هزار شهر بنا نمودم و بکارت هزار دوشیزه را زایل کردم و از بین بردم عاقبت خاک فرش من شد و مار و کژدم انیس و همسایه من هر کس مرا مشاهده کند عبرت بگیرد و فریب دنیا را نخورد.داود از آنجا خود را بقبر اوریا رسانید صدا زد او را جوابی نشنید دومین مرتبه او را خواند پاسخ نشنید مرتبه سوم گفت ای پیغمبر خدا مرا از عیش و سرور خود بازداشتی چه میگوئی داود گفت مرا ببخش و از گناه من در گذر خطاب رسید ای داود خطای خود را برای اوریا بیان کن داود بیان نمود اوریا گفت آیا پیغمبران چنین خطائی از آنها سر زده داود جواب داد خیر دیگر صدائی از اوریا نشنید صورت بخاک گذاشت گریه و زاری نمود وحی رسید بخازن بهشت پرده بردار تا اوریا مکان خود را مشاهده کند چون مشاهده کرد سؤال کرد این جایگاه بچه شخصی اختصاص دارد جواب دادند تعلق بآنکسی دارد که از گناه داود درگذرد اوریا عرض کرد پروردگارا من داود را بخشیدم و از او درگذشتم داود بسوی بنی اسرائیل بازگشت وزیرش طبق معمول پس از حمد و ثنای خداوند و پیغمبران میگفت فضیلت داود پیش از گناه او چنین و چنان بود داود از این سخن مهموم و مغموم شد وحی شد ای داود ما از گناه تو درگذشتیم و توبیخ و عتاب را برداشتیم سپس داود با عیال اوریا ازدواج کرد و حضرت سلیمان از او متولد شد آنگاه پروردگار فرمود: فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ ما از تقصیر او در گذشتیم و او را عفو نمودیم چه داود نزد ما بسیار مقرب و نیکو منزلت است این معنی و داستان از چیزهائی است که شک و شبهه‌ای نیست در فساد آن زیرا این گونه نسبتها ضرر و زیان بعدالت شخص میرساند تا چه رسد بساحت قدس پیغمبران که امین وحی پروردگار هستند و واسطه و سفیر بین او هستند و بین مخلوقات و بندگان و این گونه اوصاف در هر شخصی باشد شهادت او مقبول نیست و مردم از شنیدن چنین صفاتی نفرت دارند امیر المؤمنین(ع)فرمود هر کس چنین نسبتی بداود دهد من او را دو حد میزنم حدی برای پیغمبری او وحد دیگر برای اسلام.

ابن بابویه در آیه وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ

از ابو صلت هروی روایت کرده گفت روزی مأمون بحضرت رضا(ع)عرض کرد آیا شما نمیفرمائید که انبیاء باید معصوم باشند فرمودند عصمت انبیاء و پیغمبران ضروری است مأمون گفت پس عقیدۀ شما در بارۀ داود و نسبتی که باو داده میشود چیست؟ فرمودند علماء شما چه میگویند عرض کرد علی بن محمد جهم میگوید روزی داود در محراب عبادت مشغول بنماز بود شیطان بصورت پرندۀ زیبائی بر او جلوه‌گر شد داود برای گرفتن آن پرنده نمازش را قطع نموده و از جا برخاست پرنده پرواز کرد و بالای دیوار منزل اوریا نشست داود بدنبال پرنده رفت ناگاه عیال اوریا را که مشغول غسل کردن بود دید و دلباختۀ او شد و هوای او را در سر گرفت و اوریا را بجنگ فرستاد حیله‌ای بکار برد تا اوریا را کشتند و عیالش را بعقد خویش درآورد حضرت رضا(ع)سخت متغیر شد دست به پیشانی خویش کشید فرمود

إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

چگونه بیکی از پیغمبران خدا چنین تهمت‌های ناروا میزنند که نسبت به نماز تهاون و سستی کند و برای بدست آوردن پرنده‌ای نماز خود را بشکند و اتیان بکار زشت نموده و شخصی را بقتل برساند تا عیالش را تزویج نماید مأمون عرض کرد پس خطا و گناه داود چه بود؟فرمود وای بر شما داود گمان میکرد خداوند اعلم و داناتر از او کسی را خلق نفرموده لذا خداوند آن دو فرشته را بصورت مدعی و مدعی علیه نزد او فرستاد تا مسئله‌ای طرح نمایند و داود قبل از آنکه از مدعی بینه و شاهدی در تأیید مدعای خویش بخواهد در قضاوت عجله نموده و گفت مدعی علیه ستم نموده و حکم بیموردی داد و اینگونه قضاوت که بدون بررسی بیانات طرفین دعوی حکم داده شود بر خلاف رویه قضائی و حکومت است در صورتی که خداوند میفرماید:

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ

مأمون عرض کرد پس داستان اوریا چیست؟حضرت رضا(ع)فرمود تا زمان داود رسم این بود که اگر مردی وفات مینمود یا کشته میشد عیالش هرگز نمیتوانست شوهر کند اول کسی که خداوند تزویج زن شوهر مرده را باو حلال نمود داود بود که پس از کشته شدن اوریا اقدام به تزویج عیال او نمود و البته عده وفات هم گذشته بود.

و نیز از حضرت صادق(ع)روایت کرده که بعلقمه فرمود ای علقمه تو هرگز نمیتوانی مردم را از خویشتن راضی بداری و هیچوقت از شر زبان و نسبت‌های ناروای ایشان در امان نیستی چگونه ممکن است تو سالم بمانی از چیزی که پیغمبران و ائمه از آنها سالم نماندند آیا این مردم نسبت زنا بحضرت یوسف ندادند آیا بایوب پیغمبر ارتکاب گناه و عقوبت ندادند آیا این مردم نگفتند که داود پیغمبر بدنبال پرنده‌ای رفت و نظرش بعیال اوریا افتاد و دلباخته او شد و حیله‌ای بکار برد تا اوریا را کشتند و عیالش را تزویج نمود و از این طریق ناروا بوصال معشوق رسید.

پس از آن کمال احسان و اتمام نعمت خود را بر داود بیان نموده و میفرماید:

یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ

ای داود ما تو را در روی زمین خلیفه خود قرار دادیم تا امور بندگان را بامر و فرمان ما تمشیت داده و میان خلایق بعدالت حکم کنی و هرگز از هوای نفس

پیروی منما که از راه راست منحرف گردی یعنی چنانچه از هوای نفس پیروی نمودی هوای نفس تو را از راه حق و طریق مستقیم پروردگار منحرف بگرداند چه کسانی که از راه حق و از آنچه پروردگار امر فرموده عدول کرده و منحرف شوند بسختی کیفر بینند و از اینکه روز حساب و جزا را فراموش کرده‌اند شدیدا مجازات خواهند شد.

ابن بابویه از علی بن احمد بن محمد بن عمران ذیل آیه وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ روایت کرده گفت هنگامی که امیر المؤمنین(ع)از جنگ صفین مراجعت فرموده بود مردی از اهل عراق حضورش شرفیاب شده عرض کرد یا امیر المؤمنین بفرمائید بدانم این حرکت ما بسوی شام بنابر قضا و قدر خدائی بود فرمودند آری ای شیخ بخدا قسم شما بر هیچ بالا و بلندی حرکت نمی‌کنید مگر آنکه بقضا و قدر خداوند است آن شخص گفت یا امیر المؤمنین اینک من از پیشگاه پروردگار ثواب

و اجر زحمت خود را میخواهم امیر المؤمنین فرمود ای شیخ ساکت باش بخدا قسم محققا خداوند اجر شما را بزرگ کرد از همان لحظه‌ای که شما باختیار خود بجبهۀ جنگ رفته و در برابر دشمن قرار گرفته و بمیل و اختیار خود پایمردی و ثبات ورزیده و مصاف و قتال نموده و مراجعت کردید و در تمام این حالات مجبور نبوده و در تحت قید و فشار و اضطرار واقع نشده‌اید آن مرد عرض کرد چگونه ما مجبور و مضطر نبوده‌ایم و حال آنکه میفرمائید رفتن و درنگ نمودن و برگشتن ما تمام بقضا و قدر خداوند بوده است.

آنحضرت بشیخ فرمود تو گمان میکنی که آن قضا حتمی و قدر لازم بوده اگر قضا و قدر لازم و حتمی بود ثواب و عقاب و اجر و عذاب باطل بوده و مفهومی نداشت و امر خداوند بر طاعات و نهی از معاصی و کارهای زشت موردی پیدا نمیکرد و معنای وعدۀ ثواب و یا ترسانیدن از عذاب از بین میرفت و مذمت گناهکار و نیکوکار وجود خارجی پیدا نمیکرد بلکه بر عکس شخص نیکوکار سزاوارتر است بر عذاب بر مردم بد عمل و گناهکار اولیتر است بمدح از نیکوکار زیرا گناهکار مجبور بوده که مرتکب خطا و گناه شود ولی نیکوکار راضی بفعل خود نبوده بلکه از روی جبر بکار نیک پرداخته و این اعتقاد بر جبر و اضطرار بندگان بر معاصی از گفته‌ها و سخنان بت‌پرستان و معتقدات دشمنان رحمان و حزب و گروه شیطانست و دین قدریه و مجوس این امت میباشد ای شیخ بدان که خداوند برای خلایق تکالیفی مقرر فرموده و ایشان را مخیر ساخته در بجا آوردن آن فرائض و نهی فرموده از معصیت بدون اکراه بآن و از این رو در برابر عمل اندک ثواب بسیار عطا میفرماید و هیچوقت خداوند در مقابل عاصیان مغلوب نبوده بلکه قدرت بر منع نافرمان و معصیت کار دارد که فاعل فعل را از انجام آن باز داشته و نگذارد گناهی صورت قوع پیدا کند اما هرگز مردمان را باجبار وادار باطاعت و یا نهی از معصیت نفرموده و آسمان و زمین و آنچه در میان آنهاست باطل و لغو خلق نفرموده و ارسال رسل و انزال کتب برای ترسانیدن خلایق از عذاب و بشارت بحصول ثواب بطریق عبث و بی‌فائده نبوده و تصور باطل بودن هستی و لغو بعثت انبیا و پیغمبران گمان

یاوۀ کسانی است که کافرند و وای بر این قبیل مردم از آتش دوزخ آن مرد عراقی از شنیدن فرمایشات آنحضرت بوجد آمده اشعاری سرود که چند بیت آن درج می‌شود:

انت الامام الذی نرجوا بطاعته

یوم النجاة من الرحمن غفرانا

اوضحت من امرنا ما کان ملتبسا

جزاک ربک بالاحسان احسانا

الیس معذرة فی فعل فاحشة

قد کنت راکبها فسقا و عصیانا

که ترجمه آن چنین است:

تو آن امامی هستی که در مقابل اطاعت و اجرای اوامرت روز قیامت از خداوند رحمن امید نجات و بخشایش داریم.

امری که بر ما مشتبه شده بود بخوبی واضح و روشن فرمودی در مقابل این لطف و احسان از خداوند میخواهیم که بتو پاداش نیک مرحمت فرماید.

چطور ممکن است که شخص کار زشتی بکند و بسبب فسق و عصیان مرتکب خطائی بشود و بتواند خود را معذور دانسته و بی‌گناه بداند.

در کافی ذیل آیه: أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ از حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمود سزاوار نیست برای اهل حق که خود را در مقام و منزله اهل باطل تنزل دهند و آیه فوق را تلاوت فرمودند.

و از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده گفت معنای آیه مزبور را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود مقصود از أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا امیر المؤمنین(ع) و پیروان آنحضرت و مراد از کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ حبتر و زریق که کنایه از اولی و دومی و اصحاب آنهاست می‌باشد.

ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده گفت صدر آیه در شأن امیر المؤمنین و شیعیان آنحضرت نازل شده و ذیل آیه در بارۀ دشمنان اهل بیت است.

کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ

این قرآن بزرگ کتابی مبارک و عظیم الشأن است که بر تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تفکر کنند و صاحبان مقام عقل متذکر حقایق آن شوند مراد از آیات

و أُولُوا الْأَلْبٰابِ امیر المؤمنین(ع)و ائمه معصومین میباشند و امیر المؤمنین(ع)باین آیه افتخار میکرد و میفرمود خداوند نه پیش از من و نه بعد از من مثل آن چیزی که بمن عطا فرموده بکسی عطا نکرده پس از آن بیان میکند نعمتی که عطا فرموده بداود بدادن فرزند باو مانند سلیمان و می‌ستاید او را که بندۀ نیکوئی بوده و بدرگاه ما بسیار با تضرع و زاری رجوع میکرد آنگاه شرح میدهد داستان سلیمان را بقولش إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ .

ای رسول ما بیاد بیاور شبانگاهی را که اسبهای بسیار تندرو و زیبائی که بر سه قوائم می‌ایستادند بر سلیمان عرضه دادند سلیمان با تأسف گفت شدت علاقه‌ای که باسب دارم مرا از یاد خدا غافل کرد و وقت نماز گذشت و آفتاب در پرده ظلمت پنهان شد و داستان آن بدینقرار است:سلیمان عزم جهاد داشت نماز ظهر و پیشین را بجا آورد و بر سریر سلطنتی نشست و دستور داد اسبها را بر او عرضه دادند بآن مشغول شد تا آفتاب فرو شد و نماز دیگرش فوت گردید بفرشتگان موکل آفتاب فرمود آفتاب

را برگردانید و بازآرید بر من بفرمان پروردگار.ایشان آفتاب را بازآوردند او وضو گرفت و نماز دیگر بوقت خود بجا آورد.

ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود شبانگاه روزی اسبها را بر حضرت سلیمان عرضه دادند بآنها مشغول شد تا آفتاب در پرده ظلمت پنهان گردید بفرشتگان فرمود برگردانید آفتاب بر من تا نمازم را در وقتش ادا کنم و بجا آورم برگردانیدند آفتاب را سپس فرمود حضرت صادق(ع)سلیمان مسح کرد ساقها و سر و گردن خود را و اصحاب خود را امر کرد مسح کنند و این مسح کیفیت وضوء آنها بود برای نماز پس از آن ایستادند بنماز چون فارغ شدند آفتاب غروب کرد و ستارگان طالع و پدیدار گشتند اینست معنای آیه شریفه.

طبرسی از ابن عباس ذیل آیه إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصّٰافِنٰاتُ الْجِیٰادُ روایت کرده گفت از امیر المؤمنین(ع)معنای این آیه را سؤال کردم فرمود از مردم چه شنیدی عرض کردم از کعب شنیدم میگفت:

روزی سلیمان بسرکشی و تمشیت حال اسب‌ها آنچنان مشغول شد که نمازش فوت شد و وقت گذشت گفت ردوها یعنی اسب‌ها را بسوی من برگردانید و آنها چهارده

اسب بودند همه را برگردانده و حضورش آورده‌اند آنقدر با تازیانه و غلاف شمشیر بسر و صورت و گردن اسب‌ها زد تا آنها را کشت و خداوند مدت چهارده روز سلطنت و پادشاهی را از او گرفت برای آن ظلمی که در بارۀ آن حیوانات بجا آورده بود.

امیر المؤمنین فرمود کعب دروغ گفته است،سلیمان روزی عازم جنگ و جهاد بود اسب‌ها را بازدید مینمود و چنان سرگرم شد که آفتاب غروب کرد و از خداوند مسئلت کرد که بفرشتگان موکل آفتاب امر کند که آفتاب را برگردانند تا او نماز عصر را بموقع بجا آورد و مراد از ردوها بازگردانیدن آفتاب است ای ابن عباس نه سلیمان و نه هیچیک از پیغمبران خدا بمخلوق ستم و ظلم ننموده و امر بظلم هم نمی‌نمایند چه ایشان معصوم بوده و از ظلم و ستم بیزار میباشند.

[سوره ص (38): آیات 34 تا 48]

وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ (34) قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (35) فَسَخَّرْنٰا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ (36) وَ اَلشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ (37) وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (38) هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (39) وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (40) وَ اُذْکُرْ عَبْدَنٰا أَیُّوبَ إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ اَلشَّیْطٰانُ بِنُصْبٍ وَ عَذٰابٍ (41) اُرْکُضْ بِرِجْلِکَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ (42) وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (43) وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاٰ تَحْنَثْ إِنّٰا وَجَدْنٰاهُ صٰابِراً نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (44) وَ اُذْکُرْ عِبٰادَنٰا إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی اَلْأَیْدِی وَ اَلْأَبْصٰارِ (45) إِنّٰا أَخْلَصْنٰاهُمْ بِخٰالِصَةٍ ذِکْرَی اَلدّٰارِ (46) وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنٰا لَمِنَ اَلْمُصْطَفَیْنَ اَلْأَخْیٰارِ (47) وَ اُذْکُرْ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ ذَا اَلْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ اَلْأَخْیٰارِ (48)

قوله تعالی: وَ لَقَدْ فَتَنّٰا سُلَیْمٰانَ وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ ما سلیمان را آزمایش کرده و جسدی را بر تخت او افکندیم سپس بدرگاه ما توبه و انابه کرد مفسرین در آزمایش سلیمان و همچنین در جسدیکه بر تخت او افکنده شد اختلاف کرده‌اند جهال از عامه گفتند سبب امتحان سلیمان آن بود که در بعضی از غزوات زنی را از دختران پادشاه به بردگی آورد و او بی‌نهایت زیبا و صاحب جمال بود سلیمان بسیار او را دوست میداشت آن زن با سلیمان سازشی نداشت و نمی‌ساخت پیوسته گریه و زاری مینمود سلیمان باو گفت از این ملک و سلطنت بهتر میخواهی و نیکوتر از من شوهری طلب مینمائی جواب داد خیر ولی مرا خیال پدر در سر است و از خاطرم دور نمیشود امر بفرما تا تمثال پدرم بسازند و من باو نگرم تا تسلی دل من بشود و دل خوش دارم سلیمان دستور داد صورت پدرش را تصویر کردند آن زن با جماعتی از کنیزکان خود آن تمثال را می‌پرستیدند و سجده میکردند چهل روز گذشت و سلیمان از آن بی‌خبر بود آصف بن برخیا وصی او با خبر شد خطبه‌ای خواند و پیغمبران را ستایش کرد و سلیمان را بروزگار گذشته و حالت طفولیت ثنا گفت دلتنگ شده جهة را از آصف سؤال نمود آصف جواب داد برای آن بود که چهل روز است در دربار شما بت می‌پرستند و شما بیخبری سلیمان چون از این واقعه آگاه شد آن تمثال را محو کرد و از بین برد و آن زن را محبوس کرد

چون از مجلس حکم برخواست انگشتری داشت که ملک و سلطنت و نبوت باو بسته بود و جن و شیاطین و انس و سباع و طیور بواسطه آن مسخر او بودند بر عادت همیشگی انگشتر را از دست بیرون آورد و بیکی از زنان خود سپرد و مشغول طهارت شد خدای تعالی شبه سلیمان را بر دیوی موسوم به صخر افکند آمده و انگشتر را از زن بگرفت و بجای سلیمان جلوس کرد و همه رعیت مسخر او شدند چون سلیمان از طهارت فارغ شد انگشتر را طلب نمود آنزن باو گفت انگشتر را سلیمان گرفت و تو دیوی آمده‌ای تا بمکر و حیله انگشتر را از من بگیری سلیمان هر کجا رفت باو همین بیان را می‌گفتند بدین سبب او را امتحان کردند سلیمان تا چهل روز در بیابانها میگردید و تضرع و زاری میکرد و از خداوند طلب عفو مینمود و آن دیو در این چهل روز دین سلیمان را زیر و رو کرد و احکام شرع را برگردانید سلیمان وارد بر شخصی شد او را مهمان و پذیرائی نیکوئی نمود و دخترش را بعقد سلیمان درآورد روزی آن دختر بسلیمان گفت ندیده‌ام شخصی مانند تو از حیث کمال و نیکوئی خصلت مگر آنکه تو در مؤنه و تکفل پدر من هستی سلیمان چون این سخن بشنید از آنجا بیرون رفت در آنوقت مدت محنت بپایان رسیده بود فرشته‌ای آن دیو را از مسند سلیمان بر کنار نموده دیو از ترس بگریخت و انگشتر را بدریا افکند ماهی آن را بلعید آنحضرت خود را بساحل دریا رسانید صیادی را دید ماهی صید مینمود او را بر صید نمودن معاونت و یاری کرد صیاد در عوض ماهی بسلیمان تقدیم نمود چون آن را پاره کرد انگشتر خود را در جوف آن یافت سلطنت و نبوت باو بازگشت.عجبا از این افترا و تهمت و سخنان ناروائی که اینگونه جهال و مسلمانان بخدا و پیغمبر او نسبت میدهند و میگویند پروردگار حکیم و دانا شبه سلیمان را بر دیو و شبه دیو را بر سلیمان افکند و دیو را خلافت و نبوت بخشید چگونه عدل و حکمت اقتضا مینماید که سلطنت و پیغمبری را در انگشتری قرار دهد تا بدست دیو کافری افتد و آن کافر دین و شریعت و احکام الهی را تبدیل و تغییر و زیر و زبر کند آیا این گفتار و اباطیل و ترهات کفر محض نیست و گوینده آن از دین اسلام و مسلمانی خارج نیست ما این مطالب را برای آن بیان نمودیم تا مردم بدانند و واقف شوند بر عدم فهم و دیانت کسانیکه

قرآن را در نزد خود تفسیر و تاویل مینمایند و مراجعه نمیکنند بآن عصمت و طهارت و راسخون در علم که پروردگار تفسیر و تاویل قرآن را ویژه آنها قرار داده چنانچه فرمود: وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ تاویل متشابهات قرآن را کسی نداند جز خداوند و ائمه اطهار.پروردگارا از ذات اقدست خواستگاریم ما را از زمره ایشان قرار مده و از ولایت محبت آل محمد(ص)ما را دور نگردان.

طبرسی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود از برای سلیمان فرزندی متولد شد شیاطین قصد او کردند و گفتند اگر بماند بر جای پدر بنشیند ما از او هم در در محنت باشیم چنانچه از سلیمان در محنت هستیم او را از سلیمان میگیریم و می‌بریم بهلاکت میرسانیم آنحضرت فرزند را بفرشتگان ابرها سپرد تا او را حفظ کنند فرزند پس از مدتی وفات کرد جسد بدون روح او را آوردند و بر سریر سلیمان نهادند تا بداند چیزی جلوی مقدرات پروردگار را نمیتواند بگیرد.

علی بن ابراهیم روایت کرده چون سلیمان با یمانیه ازدواج نمود از او فرزندی متولد شد بنام فکان و مورد علاقۀ شدید سلیمان بود و او را بسیار دوست میداشت روزی عزرائیل بر سلیمان نازل شد و چون عزرائیل زیاد نزد سلیمان میآمد اهمیت چندانی نداد این مرتبه متوجه شد که عزرائیل نگاه تندی بسوی پسرش فکان نمود بمادر طفل گفت عزرائیل نگاه مخصوصی بفرزندم نمود میترسم که مأمور قبض روح او باشد بجنیان و شیاطین که حضورش بودند گفت آیا شما میتوانید فرزند مرا بمحلی ببرید که از چنگال مرگ نجات یابد یکی گفت من او را بمشرق میبرم سلیمان گفت عزرائیل از میان مشرق و مغرب بیرون میآید دیگری گفت من او را بطبقه هشتم زمین خواهم برد گفت عزرائیل آنجا هم میرود یکی دیگر گفت من او را بهوا برده و در فضا نگاه میدارم و همین کار را کرد عزرائیل او را در هوا قبض روح نمود جسد بی‌جانش از هوا بروی تخت سلیمان افتاد چنانکه میفرماید: وَ أَلْقَیْنٰا عَلیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنٰابَ ابن بابویه از علی بن یقطین روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر(ع) سؤال نمودم آیا شایسته است پیغمبر خدا بخیل باشد و بخل ورزد فرمود خیر

عرض کردم حضورش پس چیست معنای قول سلیمان که گفت: رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی (سلیمان گفت پروردگارا مرا بیامرز و پادشاهی بمن عطا فرما که پس از من کسی شایسته آن نباشد)فرمود ملک و سلطنت بر دو بخش است یکی ملکی است که بغلبه و قهر و جور و باختیار مردم بدست آمده و دیگر ملک و سلطنتی است که از طرف پروردگار عطا و داده شده مانند ملک ابراهیم و جالوت و ذو القرنین سلیمان عرض کرد پروردگارا ملک و سلطنتی بمن عطا بفرما که سزاوار نباشد پس از من کسی بگوید که آن سلطنت بغلبه و جور و باختیار مردم گرفته شده لذا خداوند باد را مسخر او کرد که بفرمانش هر کجا میخواست بآرامی حرکت میکرد و علم منطق طیر باو مرحمت نمود مردمان معاصر او و مردمان بعد از عصرش دانستند که ملک و سلطنت سلیمان شباهت ندارد بسلطنت پادشاهان جباری که بقهر و غلبه سلطنت خود را گرفته‌اند سپس آنحضرت فرمود پروردگار بما آل محمد(ص)عطا کرده آنچه را بسلیمان عطا فرموده و چیزهای دیگر بما عنایت فرموده که بسلیمان نداده.

و فرمود آنحضرت روزی سلیمان بر بساطش نشسته بود باد او را سیر میداد عبورش افتاد بزمین کربلا باد سه مرتبه بساط را بگردانید پس فرود آورد آن را بزمین و قرار گرفت سلیمان سؤال کرد ای باد چرا بزمین قرار گرفتی عرض کرد اینجا قتلگاه حسین است پرسید حسین(ع)کیست جواب داد سبط محمد(ص)خاتم پیغمبران و فرزند علی بن أبی طالب(ع)امیر مؤمنان گفت قاتل او کیست پاسخ داد ملعون اهل آسمانها و زمین یزید لعنة اللّه علیه سلیمان دست بدعا بلند کرد نفرین و لعنت کرد یزید را تمام جن و انس و طیور آمین گفتند آنگاه باد بساط را بالا برد.

ابی خالد قماط از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود بنی اسرائیل از حضرت سلیمان درخواست نمودند که پسرش را جانشین خود سازد فرمود فرزندم لیاقت جانشینی مرا ندارد و فاقد صلاحیت میباشد بنی اسرائیل اصرار ورزیدند بآنها گفت من او را مورد آزمایش قرار داده و مسائلی چند از او می‌پرسم اگر پاسخ کافی و صحیح داد او را جانشین خود تعیین مینمایم و اگر نتوانست و از عهده

برنیامد معذور خواهم بود مجلسی فراهم ساخت و پسر را مخاطب قرار داده پرسید بگو بدانم طعم و مزۀ آب چیست و نان چه مزه‌ای دارد صدای انسان بچه علت قوی و برای چه ضعیف میشود منبع و محل عقل آدمی کجاست و اجزاء بدن از چه عناصری تشکیل شده قساوت و رقت چگونه حادث میشود رنجوری بدن از چه حاصل میگردد نیروی بدن چگونه زیاد میشود و چرا قوای شخص نکث می‌یابد در برابر تمام این پرسش‌ها خاموش ماند و هیچیک از آنها را جواب نداد حضرت صادق(ع)فرمود:

آب مایه زندگانی و حیاة است و طعم نان قوت است و ضعف و قوت صدا از پیه کلیتین است و محل عقل از دماغ و بینی است بطوریکه اگر کسی عقلش کم باشد میگویند فلانی سبک مغز است و قساوت و رقت از قلب و دل است چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ .و رنجوری بدن از قدم است چه هر وقت پای شخص بر اثر زیاد راه رفتن کوفته شود و آسیب بیند بدن بزحمت افتد و محل کسب کردن نیروی بدن از دست است و محرومیت آن نیز از دست پدید آید زیرا هر وقت دستها بفعالیت و کار مشغول شود برای بدن کسب نیرو کند و چون کاری

نکند علاوه بر آنکه کسب قدرت نمیشود از میزان نیروی بدن کاسته خواهد شد.

علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)سؤال کردم علت ابتلای ایوب پیغمبر ببلا چه بود؟فرمود بعلت نعمت‌هائی که خداوند باو عطا فرموده بود و او شکر و سپاس خدا را بجا میآورد و شیطان از مراتب شکرگزاری او رشک برده و گفت پروردگارا ایوب ترا شکر نمیگوید مگر برای این نعمت‌هائی که باو ارزانی داشته‌ای اگر از او سلب نعمت نموده و از این مواهب محروم سازی دیگر شکر نعمت نگوید و متذکر عطایای پروردگارش نمیشود مرا بر دنیای او مسلط گردان تا معلوم شود که حق شکر و سپاس ترا ادا ننماید خطاب رسید که ترا بر جان و مال و بستگان ایوب مسلط کردیم.

شیطان تمام هستی و مال و فرزندان ایوب را یکی بعد از دیگری نابود کرد مزرعه‌ها را سوزانید و با همکاری پیروانش کلیه باغ‌ها و درختان و فرآورده‌های زراعتی را طعمه آتش ساخته و گوسفندان و اغنام و احشام و چهارپایان او را هلاک نمود و ایوب در برابر تمام حوادث بردبار و شکیبا بوده و زبان بشکرگزاری خداوند و مراحم ذو الجلال میگشود و با هر پیش آمد ناگواری سپاسگزاری ایوب افزون میشد شیطان از خداوند درخواست کرد که بر وجود ایوب تسلط یابد خطاب شد ترا

بر تمام بدن ایوب مسلط ساختیم مگر بر چشم و عقل او شیطان بر بدن ایوب دمید و بر اثر آن از سر تا قدم ایوب جراحاتی پدیدار شد و او را زمین‌گیر ساخت معذلک پیوسته بیاد خدا بوده و شکر خدا را بجا میآورد شدت جراحات بدن ایوب بحدی رسید که بدنش کرم گذاشته و متعفن گردید و مردم از او متنفر شده او را در ویرانه‌ای خارج شهر و آبادی برده و رها ساختند و غیر از عیالش که با مشقت بسیار عهده‌دار پذیرائی و چاره‌جوئی حال او بود هیچکس بر بالین او حاضر نمیشد و با آنکه مدت بیماری او طول کشید همواره شاکر بوده و بحمد خدا مشغول و متوجه عظمت جهان‌آفرین میگردید و شیطان از استقامت ایوب در شگفتی و حیرت میشد تا آنکه خداوند فرشته‌ای را بسوی ایوب فرستاد و او پائی بزمین زد و چشمه آبی نمایان شد و بایوب گفت از آن آب بدن خود را شستشو نماید و فورا تمام بیماریهای او بر طرف شده و بصورت اولیه و بهتر از آن درآمد و خداوند باغ سبز و خرمی برایش پدید آورد و فرزندان و اموال و اغنام و احشام و مزارع و بستان‌های او را باو برگردانید و چون عیالش بر طبق معمول غذا برایش آورد او را نشناخت و از آن محل دور شد او را صدا زد عیالش برگشت و مشاهده نمود که خداوند او را شفا داده بسجده افتاد و شکر نمود ایوب نظر کرد و دید گیسوان عیالش بریده است و علت آن این بود که برای تهیه غذای ایوب بقومی مراجعه کرده بود و آنها در برابر دادن خوراکی گیسوان او را خواسته بودند و او ناگزیر تن بقبول داده و گیسوان خود را بریده بایشان داد و طعامی برای ایوب گرفت و هینکه ایوب عیال خود را گیسو بریده دید در غضب شده قسم خورد که او را صد چوب بزند و چون زن ماجرای خود را بیان کرد و بی‌گناهی او ثابت گشت ایوب از قسم خوردن خود پشیمان و مغموم گردید خداوند بایوب وحی رسانید که خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ که صد چوب نازک در دست گرفته و آهسته بعیالش بزند تا از قید قسم خارج و آزاد شود.

ما داستان حضرت ایوب و بیماری او را در بخش چهارم تفسیر ذیل آیه 83 سوره انبیاء و داستان ذا الکفل ذیل آیه 85 همان سوره.و الیسع در بخش پنجم تفسیر ذیل آیه 123 سوره و الصافات بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.

[سوره ص (38): آیات 49 تا 63]

هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ (49) جَنّٰاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ اَلْأَبْوٰابُ (50) مُتَّکِئِینَ فِیهٰا یَدْعُونَ فِیهٰا بِفٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَ شَرٰابٍ (51) وَ عِنْدَهُمْ قٰاصِرٰاتُ اَلطَّرْفِ أَتْرٰابٌ (52) هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ اَلْحِسٰابِ (53) إِنَّ هٰذٰا لَرِزْقُنٰا مٰا لَهُ مِنْ نَفٰادٍ (54) هٰذٰا وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ (55) جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ اَلْمِهٰادُ (56) هٰذٰا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ (57) وَ آخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوٰاجٌ (58) هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صٰالُوا اَلنّٰارِ (59) قٰالُوا بَلْ أَنْتُمْ لاٰ مَرْحَباً بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنٰا فَبِئْسَ اَلْقَرٰارُ (60) قٰالُوا رَبَّنٰا مَنْ قَدَّمَ لَنٰا هٰذٰا فَزِدْهُ عَذٰاباً ضِعْفاً فِی اَلنّٰارِ (61) وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ اَلْأَشْرٰارِ (62) أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ اَلْأَبْصٰارُ (63)

هٰذٰا ذِکْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ...

این یادآوری از نیکان است و همواره مردم با تقوی و پرهیزگار دارای مقام و منزلت نیکوئی هستند و در باغهای بهشت که درهای آن باز میباشد جاویدانند ایشان در آن باغها بر تخت‌های خود تکیه زده و میوه‌ها و نوشیدنی بسیار در دسترس دارند و در خدمت آنها حوریان جوان شوهر دوست و با عفت حاضرند.

هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسٰابِ

این نعمتها همانست که شما را وعده داده‌اند برای روز حساب و قیامت این همان رزق و روزی بی‌منتهای ما است که تمام نمیشود و نابود نمیگردد تمام این نعمتها و پاداش برای پرهیزگاران است سپس حال دوزخیان و کیفر و عذاب آنها را بیان کرده میفرماید: وَ إِنَّ لِلطّٰاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ همانا کیفر و عذاب کسانیکه طغیان و سرکشی نمودند و تکذیب پیغمبران و آیات الهی کرده‌اند دوزخی است که بآن تافته و سوخته شده و بد منزلگاهی است اینست عذاب آنها و در آنجا از آب متعفن و غساق بچشند و از این قبیل انواع عذابهای گوناگون برای ایشان آماده و فراهم شده مراد از طاغین منافقین صدر اسلام و بنی امیه است آنگاه حال اشخاصیکه بعد از آنها بآل محمد(ص)ظلم و ستم نموده و حقوق آن بزرگواران را غصب کرده‌اند بیان نموده و میفرماید:

هٰذٰا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لاٰ مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صٰالُوا النّٰارِ

.

اینها فوج و دسته‌ای هستند که با شما بدوزخ درآمدند و مقصود از این فوج و دسته بنی عباس و پیروان آنها باشند.بنی امیه بایشان گویند بدا بحال شما که بدوزخ و آتش فروزان درآمدید بنی عباس و اهل دوزخ به بنی امیه و رؤسای خود جواب دهند بدا بحال شما که زودتر و مقدم بر ما بآل محمد(ص)ستم نموده و بدوزخ افتادید که بدترین قرارگاه و منزل است.

آنگاه بنی امیه بدرگاه خدا توجه نموده و میگویند پروردگارا کسانیکه این عذاب را برای ما فراهم نموده‌اند و مقدم ما بودند در ظلم و ستم نمودن بآل محمد(ص) و ما را بظلم و ستم وارد نمودند عذابشان را در آتش دو چندان کن و مقصود آنها منافقین

دورۀ پیغمبر هستند که سر منشاء ظلم و ستم و فساد بوده‌اند چه بنی امیه در ظلم و ستم بایشان اقتدا کرده و از آنها پیروی نمودند سپس دشمنان آل محمد(ص) در آتش دوزخ بیکدیگر میگویند: مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ أَتَّخَذْنٰاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زٰاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصٰارُ چه شده است که ما آنهائی را که از اشرار محسوب میکردیم یعنی شیعیان و دوستان آل محمد(ص)را در دوزخ نمی‌بینیم آنکسانی را که ما در دنیا مسخره میکردیم اینجا نیستند یا آنکه بچشم ما دیده نمیشوند.

در کافی ذیل آیه فوق از میسر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع) شرفیاب شدم آنحضرت از حال دوستان سؤال نمودند حضورشان عرض کردم فدایت گردم ما دوستان شما آل محمد(ص)در انظار این مردم بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکین هستیم فرمود سوگند بخدا شما داخل دوزخ نخواهید شد این مردم شما را در دوزخ می‌طلبند و یکنفر از شما دوستان ما را نمی‌یابند و آیه فوق را در تایید فرمایشات خود تلاوت نمودند.

و از محمد بن سلیمان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)بودم ابو بصیر وارد شد آنحضرت باو فرمود ای ابا محمد پروردگار شما را در قرآن یاد فرموده در آنجا که حکایت مینماید از قول دشمنانتان و میفرماید وَ قٰالُوا مٰا لَنٰا لاٰ نَریٰ رِجٰالاً کُنّٰا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرٰارِ و فرمود بخدا قسم اراده نکرده‌اند مگر شما دوستان ما را در عالم دنیا شما در انظار این مردم از اشرار محسوب میشوید ولی در آخرت که در بهشت قرار و آرام گرفته‌اید دشمنان شما را در آتش جهنم طلب و جستجو میکنند.

این بابویه از سماعة روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)سؤال نمود ای سماعه شرورترین مردم چه اشخاصی میباشند حضورش عرض کردم ایفرزند رسول خدا ما دوستان شما هستیم آنحضرت متغیر شد بطوریکه رنگ مبارکش تغییر نمود گفتم سوگند بخدا دروغ نگفتم ما شرورترین مردم هستیم در انظار آنها زیرا ایشان ما را کفار و رافضی می‌نامند آنحضرت توجهی نمود و فرمود چگونه است حال شما در آن وقتی که داخل بهشت میشوید و این مردم را بسوی جهنم میکشانند در آتش جهنم فریاد میزنند چه شده است که ما آنهائی را که از اشرار محسوب میکردیم در دوزخ

نمی‌بینیم آنکسانی را که ما در دنیا مسخره میکردیم اینجا نیستند یا آنکه آنها بچشم ما دیده نمیشوند ای سماعه هرگاه از دوستان ما لغزشی سر بزند ما آل محمد(ص)حضور پروردگار از آنها شفاعت مینمائیم.

[سوره ص (38): آیات 64 تا 75]

إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ اَلنّٰارِ (64) قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (65) رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (66) قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ (67) أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (68) مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ اَلْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (69) إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (70) إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ (71) فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (72) فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (73) إِلاّٰ إِبْلِیسَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (74) قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِینَ (75)

إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ

ای اهل ایمان و دوستان ما اهل بیت بدانید که این مخاصمه و منازعه اهل دوزخ حتمی و محقق خواهد بود.

آنگاه مخاطب قرار داده پیغمبرش را و میفرماید: قُلْ إِنَّمٰا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ ای محمد(ص)بمردم بگو من رسولی بیم دهنده از معاصی و عذاب خدا بیش نیستم و جز خدای یگانه قهار خدائی نیست و کسی از عقوبت و کیفر او رهائی نیابد و خلاصی برای او نیست پروردگار آسمانها و زمین و آنچه ما بین آنست همان خداوند مقتدر و آمرزنده است با قدرت و توانائی او بر کیفر و عذاب.

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ

ای رسول گرامی با من بگو علی امیر المؤمنین(ع)و قرآن خبر بزرگیست و شما مردم از ایشان اعراض نموده و دوری میجوئید و تدبیر و تفکر نمیکنید تا صدق نبوت من بر شما ظاهر شود در کافی از ابی حمزه روایت کرده گفت حضور حضرت باقر(ع)عرض کردم شیعیان سؤال میکنند از تفسیر نباء عظیم فرمود نباء عظیم امیر المؤمنین(ع)است خود آنحضرت میفرمود نیست پروردگار را آیتی بزرگتر از من و نه خبری عظیم‌تر از من ولی مردم از وجود مقدسش اعراض نموده و دوری می‌جویند.

مٰا کٰانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلیٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ

مرا بر فرشتگان عالم بالا که در بارۀ خلافت خصومت و گفتگو داشتند علمی بیش از وحی خدا نبود خصومت فرشتگان در داستان و خلافت آدم بود هنگامی که پروردگار فرمود إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً من روی زمین جانشین و خلیفه‌ای قرار میدهم فرشتگان عرض کردند أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ .

علی ابراهیم ذیل آیه إِنْ یُوحیٰ إِلَیَّ إِلاّٰ أَنَّمٰا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ از اسمعیل جعفی روایت کرده گفت در مسجد الحرام نشسته بودم و حضرت باقر(ع)نیز تشریف داشتند

ناگاه سر مبارک را بسوی آسمان فرموده و سپس بکعبه نظر افکندند و سه مرتبه این آیه را قرائت کردند سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی بعد بسوی من متوجه شده و فرمودند ای عراقی مردم عراق در معنای این آیه چه میگویند؟عرض کردم میگویند پیغمبر اکرم(ص)از اینجا بمسجد اقصی که بیت المقدس است تشریف بردند فرمود چنین نیست که میگویند بلکه از اینجا تشریف بردند بآسمان و بدست مبارک اشاره بآسمان کرده و فرمودند میان این حرم تا بالا حرم است و فرمود همینکه پیغمبر اکرم(ص)بسدرة المنتهی رسیدند جبرئیل از حضرتش جدا شد رسول اکرم(ص)فرمود ای جبرئیل چگونه مرا در چنین موضعی تنها میگذاری جواب داد ای پیغمبر خدا پیش بروید بخدا قسم بجائی رسیده‌اید که هیچ آفریده‌ای پیش از حضرتت بآن جا نرسیده پیغمبر اکرم فرمود من بمقام قرب چنان نزدیک شدم که نور پروردگار را مشاهده کردم و میان من و خداوند تسبیحه‌ای حائل بود جعفی میگوید عرض کردم تسبیحه چیست؟ فرمودند از مصدر ذات اقدس پروردگاری سه مرتبه خطاب شد یا محمد(ص) گفتم لبیک ای پروردگار بعد خطاب رسید که در ملاء اعلی در چه چیزی مخاصمه و حکومت میشود عرض کردم ترا ستایش میکنم مرا جز آنچه تعلیم فرموده‌ای دانشی نیست بناگاه دست قدرت را در سینه‌ام یافتم بطوری که سردی آنرا از پشت کتفم احساس نمودم و از آن پس سؤال نکردند از من چیزی را از گذشته و آینده مگر آنکه آنرا میدانستم دوباره ندائی شنیدم ای محمد(ص)در چه چیز در ملاء اعلی مخاصمه میشود عرض کردم پروردگارا در درجات و حسنات و کفارات پس ندائی رسید ای محمد همینکه عمرت بآخر رسد و دورۀ حیات دنیوی پایان رسد وصیت کیست عرض کردم پروردگارا من تمام خلقت را آزمودم و در میان آنها کسی را فرمانبردارتر از علی(ع)ندیدم و آنچه تجسس کردم محبوب‌تر از علی(ع)هیچ بشری را نیافتم خطاب رسید آری همینطور است علی نزد من نیز محبوب‌ترین خلایق است ای محمد(ص)باو بشارت بده که چراغ هدایت اولیای منست و پرچمدار افراد مؤمن و صالح است و نور است برای کسانی که اطاعت اوامر مرا مینمایند و برای اشخاص

با تقوی کلمۀ باقیه است که ملازم آنها باشد.

ای محمد(ص)هر که علی(ع)را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کسی با علی خصومت ورزد با من دشمنی و پیکار نموده است من بعلی(ع)خصایصی داده‌ام که کسی جز او شایستگی آنرا نداشته است پیغمبر اکرم(ص)فرمود من عرض کردم پروردگارا علی(ع)برادر و وزیر و وارث و صاحب من است خطاب آمد که اینها اموری است که قضا و قدر بر آنها سبقت گرفته او امتحان شده و جمیع خلایق باو امتحان میشوند بعلی(ع)چهار چیز عطا کرده‌ام که کسی پرده از روی آن برنخواهد داشت.

قوله تعالی: إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ در این آیه پروردگار بیان میکند خصومت و گفتگوی فرشتگان را در بارۀ آفرینش آدم میفرماید ای رسول گرامی بیاد بیاور آن وقتی که پروردگارت بفرشتگان فرمود من بشری از گل خواهم آفرید چون خلقت او پایان یافت و اعضا و صورتش کامل گردید و روح خود بر او دمیدم بفرمان من در برابر او بسجده درافتید و نسبت داد روح را بذات اقدس خود از جهة تشریف او و مقصود از نفخ ایجاد و خلقت او است بدون سبب و واسطه چه پروردگار شریف و گرامی داشت آدم را باین اوصاف.

در کافی از ابن اذینه روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق(ع)از روحی که در آدم دمیده شده بود فرمود آن روح و روح عیسی مخلوقی است که پروردگار آنها را آفرید.

فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ

فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان که مغرور شده و تکبر ورزید و از کافران گردید پروردگار فرمود ای شیطان چه چیز مانع تو شد که بموجودیکه من او را با دست علم و قدرت خود آفریده‌ام سجده نکردی آیا تکبر و غرور ترا گرفته یا دارای علو مرتبه و مقام شامخ هستی و از جمله بزرگواران و بلند قدران بودی؟

ابن بابویه از ابی سعید خدری روایت کرده گفت حضور پیغمبر اکرم(ص) بودم شخصی معنای آیه أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعٰالِینَ را از حضرتش سؤال نمود و عرض کرد ای رسول خدا بزرگواران و آنهائیکه دارای مرتبه بلند و مقام شامخ هستند چه اشخاصی می‌باشند که از فرشتگان برتر و بالاترند پیغمبر اکرم(ص) در جواب سؤال او فرمود من و علی و فاطمه و حسن و حسین هستیم که در سرادق عرش پروردگار مشغول تسبیح خدای تعالی بودیم و فرشتگان تسبیح مینمودند پروردگار را بتوسط و وسیله تسبیح ما پیش از آنکه آدم را بیافریند بدو هزار سال و چون آدم آفریده شد امر نشدند فرشتگان بسجده کردن آدم مگر برای خاطر ما پروردگار در مقام توبیخ بشیطان فرمود آیا تو از آن اشخاصی بودی که نامهایشان در سرادق عرش نوشته شده.ما راه خدا هستیم بواسطۀ ما مردم هدایت میشوند هر کس ما را دوست بدارد خدا او را دوست داشته و داخل بهشت گرداند و هر آنکه ما را دشمن بدارد خداوند دشمن اوست و او را در دوزخ وارد کند و دوست نمیدارد ما را مگر آنهائیکه حلال‌زاده و پاک و پاکیزه هستند.

و از یونس بن ظبیان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)شرفیاب شده عرض کردم ای فرزند رسول خدا شنیدم مالک و اصحاب او میگویند پروردگار مانند بشر دست و صورت دارد بدلیل آیه لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ و بعضی از آنها می‌گویند خدای تعالی جوانی است مانند جوانان سی ساله شما چه میفرمائید ای فرزند رسول خدا آنحضرت از این گفتار حالشان تغییر کرد و سه دفعه گفتند

اللهم عفوک عفوک عفوک سپس فرمود ای یونس هر کس گمان کند پروردگار مانند بشر دارای صورت و شکل است مشرک است و کسیکه بگوید خداوند دارای اعضاء و جوارح است مانند مخلوقات کافر است مقصود از وجه اللّه اولیاء و پیغمبران و ائمه می‌باشند و مراد از خلقت بیدی دست قدرت او است و هر کس گمان کند خداوند حلول کرده در چیزی یا بر چیزی است یا تحول و انتقال نموده از شیء بشیء یا در مکانی است دون مکانی وصف کرده او را بصفات مخلوقات پروردگار،آفریدگار موجودی است که قیاس بمخلوقات نمیشود و شباهت بمردم ندارد و خالی نیست مکانی از او و در جایگاه

معینی قرار نگرفته نزدیک است در عین دوری او و دور است در عین نزدیکی اوایست اوصاف پروردگار یگانه و یکتا،نیست پروردگاری جز آن پروردگار هر کس چنین پروردگاری را ستایش کند از جمله موحدین است و کسیکه خدا را بغیر این صفات دوست داشته باشد پروردگار و ما از او تبری و دوری میجوئیم آنگاه فرمود آنحضرت خردمندان و صاحبان عقل کسانی هستند که شغل و پیشه آنها تدبیر و تفکر است چه هر وقت دوستی پروردگار بدل اثر کرد و رسید آن دل نورانی شود و محل لطف و الطاف خدا گردد و چون محل لطف واقع شد از اهل فوائد گردد و چون اهل فوائد شد بحکمت سخن میگوید زمانی که تکلم نمود بحکمت از اهل فطن گردد چون از اهل فطن شد قدرت در او عمل کند و چون از اهل قدرت شد در طبقات هفت‌گانه عمل کند چون باین مقام و منزلت رسید در لطف و بیان و حکمت فرو رود در آنوقت محبت و شهوت او منحصر است در خالق و آفریدگار و پروردگار خود و این مقام و منزلت بسیار بزرگی است و در این مقام است که پروردگار را بدل مشاهده مینماید و حاصل کرده حکمت را بغیر آنراهی که حکما تحصیل نموده‌اند و عالم و دانشمند گردیده نه از آن راهی که علماء و دانشمندان دانشمند شده‌اند و از جمله صدیقین شده نه از راهی که صدیقون بآن رسیده‌اند چه حکما از راه صمت و سکوت بحکمت میرسند و دانشمندان از راه تحصیل و طلب بعلم و دانش میرسند و صدیقون از راه خشوع و طول در عبادت بصدق و صفا میرسند و کسانیکه از این راه بحکمت و علم و صدق میرسند یا ترقی میکنند و یا تنزل و بسیاری از ایشان تنزل میکنند زیرا مراعات فرموده‌های خدا را و عمل باوامر و نواهی او نمی‌نمایند و این صفت کسانی است که پروردگار را بآنطوریکه سزاوار است نشناخته‌اند و دوست نمیدارند خدا را آنطریقی که سزاوار است و باید شاید دوست بدارند پس فریب و گول نزند شما را نماز و روزه و روایات و علوم اینگونه اشخاص ایشان بمانند الاغهائی هستند که از شیر درنده فرار میکنند پس از آن فرمود ای یونس اگر علم و دانش صحیح و درست میخواهی فقط نزد اهل بیت است چه پروردگار بما ارث داده و شرح حکمت و فصل خطاب بما اهل بیت عطا فرموده یونس میگوید عرض کردم حضورش تمام اهل بیت

مانند شما هستند و ارث از حضرت فاطمه(ع)و امیر المؤمنین(ع)می‌برند فرمود فقط ائمه دوازده‌گانه اینطور باشند تقاضا نمودم از حضرتش اسامی ایشان را برایم بیان فرمایند فرمود اول آنها علی بن أبی طالب و بعد از آن حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی بعد از او من و بعد از من فرزندم موسی بن جعفر و فرزندش علی بن موسی الرضا و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد از حسن حجة عصر است پروردگار ما را پاک و پاکیزه گردانیده و برگزیده و عطا کرده بما چیزهائی که باحدی از جهانیان عطا ننموده عرض کردم حضورش فرزند عبد اللّه بن مسعود روز گذشته همین سؤالات مرا از حضرتت پرسش کرده جواب دیگری فرموده بودید باو فرمود ای یونس ما به هر کس بقدر وسع و توانائی او جواب میگوئیم و تو اهل بودی برای آنچه بیان کردم این موضوعات را از غیر اهلش پنهان بدار ولی از اهل آن کتمان مدار.

ابن بابویه ذیل آیه قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ از محمد بن مسلم روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت باقر(ع)سؤال نمودم فرمود در لغت عرب ید نشانۀ قدرت و قوة و نعمت است چنانچه در آیه خداوند میفرماید وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ و نیز فرموده وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ و نیز میفرماید وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ یعنی آنها را تقویت نمودم و در مورد اشخاص گفته میشود عندی ید بیضاء یعنی نزد من نعمت است.

[سوره ص (38): آیات 76 تا 88]

قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (76) قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (77) وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (78) قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (79) قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (80) إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (81) قٰالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (82) إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (83) قٰالَ فَالْحَقُّ وَ اَلْحَقَّ أَقُولُ (84) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ (85) قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُتَکَلِّفِینَ (86) إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (87) وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ (88)

در کافی ذیل آیه أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ از حضرت صادق(ع) روایت کرده که فرمود شیطان نفس خود را با آدم قیاس نمود و اگر آن جوهر اصلیه خلقت را مقایسه مینمود آن جوهری که خداوند آدم را از آن فرید بمراتب نورانی‌تر از آتش بود و شیطان دیگر از آتش سخن نمی‌گفت و از اسحق بن حریز روایت کرده که حضرت صادق(ع)بمن فرمود اصحاب شما در بارۀ گفتار شیطان که در این آیه بیان شده چه عقیده دارند گفتم میگویند که او از آتش خلق شده همانطور که از مضمون آیه استنباط میشود فرمودند شیطان دروغ گفته ای ابا اسحق خداوند او را از گل آفریده است بدین طریق که او را از آتشی که از درخت سبز اقتباس شده بود آفرید و اصل درخت نیز از گل بوده است.

و نیز در آیه 87 قُلْ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ روایت کرده که حضرت باقر(ع)فرمود مراد از ذکر امیر المؤمنین(ع) است و مردم بعد از خروج و ظهور حضرت قائم بخوبی این موضوع را خواهند فهمید.

و نیز از آن حضرت روایت کرده که پیغمبر اکرم(ص)باعداء خداوند و اولیاء شیطان و اهل تکذیب و انکار فرمود من از شما سؤال اجر نمی‌کنم زیرا شما در خور سؤال نیستید آنها در جواب پیغمبر(ص)می‌گفتند آیا این کافی نیست که محمد(ص) مدت بیست سال خود را بر ما تحمیل نموده و ما را مقهور افکار و عقاید خویش ساخته و اینک در نظر دارد اهل بیت خود را بر ما تحمیل کند و این امر را خداوند مقرر نفرموده بلکه خودش میخواهد خانواده‌اش را بعد از خود بر ما مسلط سازد اگر محمد(ص)بمیرد ما هرگز نمیگذاریم خلافت باهلبیت او برسد و از آنها خواهیم گرفت.

خداوند در آیه از ضمایر و آنچه در دل منافقین میگذشت پیغمبرش را مطلع ساخته و میفرماید أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ یعنی اگر ما میخواستیم وحی را از تو قطع می‌کردیم و تو دیگر در بارۀ فضیلت اهلبیت خودت سخن نمی‌گفتی و در ولایت و مودت ایشان بحث نمی‌کردی ولی ما خواستیم که وحی بتو نازل شده و فضیلت و ولایت اهلبیت خود را بخلق برسانی و آنچه که گفته‌ای بدستور و امر ما بوده و از جانب خود سخنی نگفتی.

پایان سوره ص

سورۀ زمر

اشاره

در مکه نازل شده دارای هفتاد و پنج آیه و یکهزار و صد و نود دو کلمه و چهار هزار و هفتصد و هشت حرف است.

در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده که فرمود هر کس این سوره را تلاوت کند خداوند شرافت دنیا و آخرت را باو عطا فرماید و او را در انظار با هیبت و عزیز گرداند و بدنش را از آتش جهنم دور سازد و قصور بسیاری در بهشت برای خوانندۀ این سوره بنا کند.

و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت نموده که هر کس این سوره

را قرائت کند هیچ پیغمبر و صدیقی نیست مگر آنکه برای او استغفار کنند و هر کس این سوره را بنویسد و بر خود بندد هر کس بر او داخل شود و یا از نزد او بیرون رود او را بخیر و خوبی همیشه و در هر جا یاد نماید.

خلاصه سوره زمر مشتمل است بر عظمت قرآن و تحریص مکلفین بر عمل و فرمان برداری از اوامر و نواهی آن و کمال قدرت پروردگار و خلوص در عبادت و نبی از شرک و بت‌پرستی و دلایل توحید و خداشناسی و عذاب و کیفر امم گذشته از جهة شرک و تکذیب نمودن از پیغمبران و بیان حال کفار و احوال بندگان در قیامت و روز محشر.

[سوره الزمر (39): آیات 1 تا 10]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (1) إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ (2) أَلاٰ لِلّٰهِ اَلدِّینُ اَلْخٰالِصُ وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اَللّٰهِ زُلْفیٰ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مٰا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ (3) لَوْ أَرٰادَ اَللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ سُبْحٰانَهُ هُوَ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (4) خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اَللَّیْلَ عَلَی اَلنَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ اَلنَّهٰارَ عَلَی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلاٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (5) خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ اَلْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ (6) إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ وَ لاٰ یَرْضیٰ لِعِبٰادِهِ اَلْکُفْرَ وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (7) وَ إِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذٰا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مٰا کٰانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ (8) أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (9) قُلْ یٰا عِبٰادِ اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (10)

قوله تعالی: تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ تنزیل-مصدر است بجای مفعول مانند رجل رضی و ماء سکب که بجای مرضی و مسکوب برای مبالغه آورده شده و مبتداست و« مِنَ اللّٰهِ »بجای خبر آن است و شاید خبر«هذا»باشد که مبتداء محذوف است چنانچه این احتمال را طبرسی و بعضی از مفسرین دیگر داده‌اند.

یعنی این قرآن و کتاب آسمانی از طرف پروردگار مقتدر دانا فرود آمده نه

از کلام بشر است و نه از کلام جن و فرشتگان،بل کلام خدای عزیز غالب و حکیم در گفتار و در کردار است.و توصیف نمودن ذات اقدس خود را بعزة و حکمة برای ترسانیدن بندگان از مخالفت با کتاب است و اعلام مینماید که قرآن را از هر تغییر و تحریفی محفوظ میدارد تا بمکلفین هر عصر و زمانی برسد.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

ما این قرآن را بر تو بحق فرستادیم یعنی آن را بر تو بدون غرض و فایده و بباطل فرود نیاوردیم خدا را ستایش کن و دین و عبادت و طاعت را برای او خالص بگردان.گرچه در این آیه مخاطب پیغمبر(ص)است ولی مراد امة میباشد« أَلاٰ لِلّٰهِ

الدِّینُ الْخٰالِصُ

»ای مردم بدانید و آگاه باشید که دین خالص یعنی غیر مشوب بریاء و سمعه و نه مخلوط بغرضی از اغراض دنیا فقط برای خداست و مقصود از دین اسلام اقرار و شهادة به« لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ »است و اهل معانی گفتند معنای آیه آنست که اطاعت و عبادت خالص برای غیر خدا شایسته و سزاوار نیست چه جز پروردگار کسی مستحق عبادت و پرستش نمیباشد.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ

سبب نزول آیه آن بود که رسول اکرم(ص)کفار و مشرکین عرب را توبیخ و سرزنش نمود و فرمود این بتهائی که شما می‌پرستید جمادی بیش نبوده و هیچ سود و زیانی نرسانیده و مخلوقی نیافریده و نعمتی بشما عطا نکرده‌اند تا مستحق ستایش و پرستش شوند و این آیه گرچه بصورت و لفظ خبر است ولی معنایش حکایت

است زیرا مشرکین قریش می‌گفتند ما بدانجهت بستایش بت‌ها و اصنام مشغولیم که ما را براه خدا رهبری و نزدیک می‌نماید زیرا ما نمیتوانیم چنانچه که شایسته است خدا را عبادت کنیم پروردگار گفتار آنان را بلفظ خبر بیان فرموده ولی شرح حال و بیان افکار آنهاست.آنگاه در جواب ایشان میفرماید پروردگار در آنچه خلاف گوئی میکنند حکم مینماید و حق از باطل معلوم میگردد و هرگز خداوند مردم کافر و دروغگو را هدایت نمی‌نماید و مقصود از هدایت در این آیه راه نمودن بثواب و بهشت است نه هدایت بسوی ایمان بقرینه یحکم بینهم چه حکومت نمودن پروردگار میان خلایق در مورد احکام آخرت است چنانچه میفرماید وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ .

لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ سُبْحٰانَهُ هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ

اگر خدا میخواست فرزندی برای خود اختیار کند چنانچه مشرکین میگویند فرشتگان دختران خدایند یا یهود و نصاری که عزیر و مسیح را پسران خدا میدانند همانا هر که را از مخلوقاتش می‌پسندید برمیگزید اما آنخدای قهار یکتا و بی‌همتا پاک و منزه است از آنکه او را فرزند باشد نه بحقیقت و نه بمجاز و این آیه رد بطلان گفتار آنهاست سپس بقدرت و کمال صنعت خود اشاره نموده و میفرماید:

خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ

آسمانها و زمین را بحق و راستی برای مصلحت و غرض آفرید نه بباطل و بدون غرض و شب را در روز و روز را بشب بپوشانید یعنی آنچه از روز نقصان یابد

در شب بیفزاید و آنچه از شب بکاهد بروز افزوده نماید و خورشید و ماه را مسخر فرمود تا هر کدام برمدار معین و وقت مقرر که پروردگار مقدر نموده بگردش بپردازند بدانید و آگاه باشید که او پروردگاریست مقتدر و آمرزنده.

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا

اوست که شما را از یکتن بیافرید و آن آدم است پس جفتش حوا را از فاضل طینت او خلق نمود و گروهی از چهارپایان را برای بارکشی و استفاده از شیر و گوشت و پوست آنها در تحت اختیار شما قرار داده است.

طبرسی ذیل جمله وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود یکی از آیاتیکه تأویل آنها غیر تنزیلشان میباشد این آیه است و دیگری آیه وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ که مراد از انزال آنها ایجاد و آفرینش آنها میباشد.

عیاشی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود چهارپایانی که خداوند ایجاد فرمود عبارتند از میش اهلی و میش کوهی و وحشی و بز اهلی و آهو و گاو وحشی

و اهلی و شتر نجاتی و عرابی که همانهائی بودند که بنوح امر شد تا آنها را در کشتی سوار کند.

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ

شما را در رحم مادرانتان در سه تاریکی شکم و زهدان و رحم با تحولات گوناگون باین زیبائی بیافرید مراد از خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ علقه و مضغه و عظام و لحم است که در سوره مؤمنون بیان فرموده.

طبرسی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ عبارت است از تاریکی شکم و تاریکی رحم و تاریکی مشیمه.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ

خدائی که این اشیاء را بیافرید و پدیده‌هائی بوجود آورد همان پروردگار و خالق شماست که پادشاه ملک وجود بوده و جز او خدای دیگری نیست پس از پیشگاه او کجا میروید شما را بکجا میگردانند و چگونه کفران نعمتهای او نموده و شکر سپاسش را بجا نمیآورید؟!

إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ

اگر همه شما کافر شوید ذات اقدس پروردگار از شکر و طاعت شما بی‌نیاز است و کفر شما باو هیچ زیانی نمیرساند ولی از بندگانش کفر را نمی‌پسندد و بکفر ایشان راضی نمی‌باشد.این آیه دلیل است بر آنکه پروردگار کفر نیافریده و نخواهد چه رضا اراده اوست چنانچه راضی بود اراده هم فرموده بود وَ إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ اگر شکر گزار باشید مورد رضایت و پسند خاطر حضرتش خواهید شد و این جمله از آیه دلیل بر آنست که طاعات بندگان مورد نظر خدای تعالی بوده و از معصیت بیزار است در محاسن ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود مراد از شکر در این آیه ولایت امیر المؤمنین(ع)و ائمه معصومین است و کفر خلاف شکر و نشناختن مقام ولایت و امامت میباشد.

وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ

-بدانید که بار گناه کسی را دیگری بدوش نخواهد گرفت و کسی را بگناه دیگری عقوبت نکنند.این آیه دلیل عدل پروردگار است و

بطلان مذهب جبر مسلکان را ثابت میکند که میگویند ممکن است خدای تعالی بگناه کسی دیگری را عقوبت کند ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ و پس از این زندگانی ناچیز دنیا بازگشت همه بسوی خدا است و او شما را از آنچه در دنیا کرده‌اید آگاه میسازد چه پروردگار از اسرار درونی مردم بخوبی واقف و داناست.و این جمله را برای تهدید و وعید فرموده.

وَ إِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ

از خوی بشری آنستکه چون در رنج و مصیبتی گرفتار شود و بلائی باو برسد دست بدعا برداشته و بدرگاه خدا رو کرده توبه و انابه نماید و چون نعمت و ثروت باو عطا گردد و رفع آلام و مصائب از او بشود آنچه پیش از آن میخواند بکلی فراموش کند یعنی خدا را در حال سختی یاد آورد و در حال رفاه و آسایش فراموش مینماید و برای خدا شرکائی قرار میدهد تا باعث گمراهی او شود.

قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ

این امر معنایش خبر است یعنی ای محمد(ص)باین قبیل مردم بگو الحال که حیا ندارید و از خدا شرم نمیکنید و هر عمل ناشایسته و معصیت که میخواهید

بجا آورید و بدانید که مدت کفر و تمتع و آسایش در دنیا اندک است و عاقبت از اهل آتش و دوزخید و بعذاب همیشگی گرفتار خواهید بود.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود این آیه در باره ابو الفضل نامی نازل شده که عقیده داشت پیغمبر اکرم(ص)ساحر است هر وقت که بمرض و یا گرفتاری مبتلا میشد از عقیدۀ فاسد خود توبه میکرد و همینکه از گرفتاری نجات یافته و بنعمتی میرسید توبه و انابه خود را فراموش نموده و بعقیدۀ اولیه خود بازمیگشت.

أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ

آیا این قبیل از مردمیکه بعصیان و کفر زندگی میکنند و چنان اوصافشان بیان شد بهترند یا کسیکه در دل شب بطاعت خدا بسجود و قیام مشغول بوده و از عذاب آخرت ترسان و برحمت پروردگار امیدوار است؟ در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مراد از آنٰاءَ اللَّیْلِ

نماز شب و منظور از اطراف نافله روز است و غرض از ادبار النجوم دو رکعت نافله پیش از نماز صبح بوده و ادبار السجود دور رکعت نافله بعد از نماز مغرب است.

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ

ای رسول گرامی بگو آیا مردم خردمند و دانا با نادان و غافل برابر هستند؟ کسانیکه عقل سلیم دارند متذکر این حقیقت شده و عبرت خواهند گرفت.در کافی از جابر انصاری روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)میفرمود اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ ما ائمه هستیم و مراد از اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ دشمنان ما آل محمد(ص)میباشند و أُولُوا الْأَلْبٰابِ شیعیان ما هستند.

و از محمد بن سلیمان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)شرفیاب

بودم ابو بصیر وارد شد آنحضرت باو فرمود ای ابا محمد خداوند ذکر ما و شیعیان ما را در آیۀ قرآن بیان نموده مقصود از اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ ما ائمه هستیم و منظور از اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ دشمنان ما و أُولُوا الْأَلْبٰابِ شیعیان هستند و از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود عطا نفرموده پروردگار به بندگان خود چیزی بهتر و افضل‌تر از عقل، و خواب عاقل بهتر از بیداری و عبادت جاهل و نادان است و مبعوث نفرمود خداوند پیغمبر و رسولی را مگر آنکه عقل او را کامل نمود و عقل هر پیغمبری برتر و بالاتر از عقول تمام امة اوست و هیچ بنده‌ای واجبات پروردگار را بجا نمیآورد مگر آنکه عقل او کامل باشد و فضیلت و برتری هر عابدی نسبت بمقدار عقل اوست و عقلا همان اولو الالبابی هستند که پروردگار در قرآن بیان فرموده.

و از ابن خالد روایت کرده گفت باتفاق معلی بن خنیس حضور حضرت صادق(ع)شرفیاب شدم آنحضرت چون نظرش بما افتاد فرمود اهلا و مرحبا شما همان اولوا الالباب هستند که خداوند در قرآن در سوره زمر فرموده إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ یعنی اندیشه و تعقل نکنند مگر خردمندان و دانایان.امیر المؤمنین(ع) شبی از شبها از کوچه‌های کوفه عبور مینمود قنبر در خدمتش بود گفت صدای حزینی از سرائی شنیدم که گفت أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً اندکی توقف نمودم امیر المؤمنین صدا زد ای قنبر چرا از حرکت باز ماندی حضورش عرض کردم آواز حزین و سوزناکی در این تاریکی شب مرا جذب نمود فرمود ای قنبر خواب عاقل و اهل یقین بهتر است از عبادت جاهل و اهل شک و ریب قنبر میگوید من از فرموده امیر المؤمنین(ع)تعجب کردم آنخانه را نشان کردم صبح رفتم و از اهل آن سرای تفحص نمودم یکی از منافقین بود عرض کردم یا امیر المؤمنین(ع)چگونه دانستید و شناختید صاحب صدا را فرمود چگونه خلیفه خدا رعیت خود را نمی‌شناسد.

قُلْ یٰا عِبٰادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ

ای پیغمبر مکرم(ص)بامتت بگو ای بندگانی که بخدای یگانه ایمان آورده‌اید خدا ترس و پرهیزگار باشید و از معصیت و نافرمانی پروردگار اجتناب کنید چه هر کس در این دنیا خوش رفتاری نموده و عمل نیکو بجا آورد و احسان بمردم کند

در همین دنیا هم نصیبش نیکوئی و خوشی و مدح و ثنا و صحة و سلامتی است اگر در سرزمینی حفظ ایمان و عمل باحکام اسلام برای شما مشکل شود بشهر و دیار دیگری بروید پروردگار مردم شکیبا را اجر و پاداشی بیحساب خواهد داد.

عیاشی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم(ص)،فرموده روز قیامت که نامه اعمال بندگان باز شود و ترازوی عدل بیاورند برای اهل بلانامه اعمال و میزان گشوده نشود پس از آن آیه فوق را تلاوت نمودند.

در کافی از آنحضرت روایت کرده فرمود روز قیامت که میشود گروهی از مردم بسوی در بهشت میروند خازن بهشت از ایشان می‌پرسد شما چه اشخاصی هستید میگویند ما صابرانیم مجددا سؤال مینماید بر چه چیز صبر مینمودید گویند از معصیت خداوند با تمسک بر طاعتش صبر میکردیم از جانب پروردگار خطاب میرسد اینها راست میگویند و داخل بهشت نموده و بپاداش صبری که کرده‌اند بنعمت جاوید متنعم باشند فرمود معنای آیه شریفه اینست

[سوره الزمر (39): آیات 11 تا 20]

قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اَللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ اَلدِّینَ (11) وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ اَلْمُسْلِمِینَ (12) قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (13) قُلِ اَللّٰهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی (14) فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِینُ (15) لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ اَلنّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذٰلِکَ یُخَوِّفُ اَللّٰهُ بِهِ عِبٰادَهُ یٰا عِبٰادِ فَاتَّقُونِ (16) وَ اَلَّذِینَ اِجْتَنَبُوا اَلطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اَللّٰهِ لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فَبَشِّرْ عِبٰادِ (17) اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (18) أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی اَلنّٰارِ (19) لٰکِنِ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَعْدَ اَللّٰهِ لاٰ یُخْلِفُ اَللّٰهُ اَلْمِیعٰادَ (20)

آنگاه پیغمبر را مخاطب قرار داده و میفرماید: قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّٰهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ .

ای پیغمبر باین کفاری که ذکر آنها بیان شد بگو که بمن فرمان داده شده فقط خدای یکتا را ستایش نموده و او را از روی خلوص پرستش کنم و باو شرک نیاورم و نیز مأمورم که در اسلام دارای مقام اول باشم و نیز با من بگو اگر من نافرمانی نمایم البته از عذاب روز قیامت وحشت و ترس دارم و همچنین یاد آور شده و بگو که من خدای یگانه را پرستیده و از غیر او بیزارم و برای او خالص مینمایم.

فَاعْبُدُوا مٰا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ

شما کفار غیر از خدا هر چه را میخواهید به‌پرستید(این جمله تهدید و وعید است)ولی بایشان بگو زیانکاران کسانی هستند که بخود و اهل و عیال خود ضرر و زیان میرسانند زیان دنیائی آنها آنست که خود را بکشتن دادند و اهل و عیالات را بغارت و اسیری گرفتار کردند و در قیامت چون ایمان نیاوردند جایگاه بهشتی و حوریان را بدیگران دهند و خود و عیالات را بدوزخ برند و این ضرر و زیان بسیار روشن و آشکار است برای آنها از بالای سر و پائین پایشان آتش شعله‌ور گردد یعنی آتش دوزخ آنها را از هر طرف احاطه کند این تهدیدی است که

خداوند بندگان خود را بآن میترساند آنگاه میفرماید ای بندگان من از عقاب من بترسید معصیت و نافرمانی نکنید.

وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّٰاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهٰا وَ أَنٰابُوا إِلَی اللّٰهِ لَهُمُ الْبُشْریٰ

بآنهائی که از طاغوت و پرستش آن دوری و اجتناب نموده و بسوی خدا توبه و انابه مینمایند بشارت و مژده باد.مراد از طاغوت هر کسی است که مردم را بسوی غیر خدا دعوت میکند و آنها را از راه توحید و خداشناسی و احکام دین منحرف میسازد حضرت صادق(ع)فرمود هر که اطاعت و فرمانبرداری از شخص جبار و ستمکار بنماید هم او را پرستیده و از طاغوت پیروی نموده است و این آیه نازل شده در شأن سه نفر زید بن عمرو بن فضیل و سلمان فارسی و أبو ذر غفاری ایشان در عصر جاهلیت و پیش از اسلام بوحدانیت خدا اعتقاد داشته و خداشناس بوده و میگفتند« لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ »

طبرسی از ابی بصیر روایت کرده گفت آیه فوق را حضور حضرت صادق(ع)تلاوت نمودم فرمود شما شیعیان مصداق این آیه میباشید و آیه مذکور در حق شما اصحاب نازل شده آنگاه به پیغمبر دستور میدهد ای رسول ما بآن بندگانی که چون سخنی بشنوند از مضامین پسندیدۀ آن پیروی و تبعیت مینمایند مژده بده این مردم کسانی هستند که خداوند آنها را هدایت فرموده و اینان خردمندان و صاحبان عقل می‌باشند.

سعد بن عبد اللّه ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود منظور از آن بندگان اشخاصی هستند که تسلیم اوامر آل محمد(ص)شده‌اند هر وقت حدیثی از ما بشنوند بدون کم و زیاد و همانطوریکه شنیده‌اند از طرف ما آل محمد(ص)

نقل مینمایند.

طبرسی از ابو الدرداء روایت کرده گفت اگر برای خاطر سه چیز نبود دوست نداشتم یکروز در دنیا زندگانی کنم یکی آنکه در روزهای گرم روزه بدارم و تشنگی بکشم دیگر در نیمه‌های شب بنماز و عبادت پروردگار قیام نمایم سوم نشستن و برخاستن و مجالست کردن با قومی که سخن نیکو گویند و گفتارشان چون شهد خرما و عسل باشد.

أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّٰارِ

ای پیغمبر تو میتوانی کسی را که وعدۀ عذاب پروردگار در باره‌اش حتمی و محقق است از آتش برهانی؟چون رسول اکرم بسیار مشتاق بود که مشرکین را داخل در دین مبین اسلام بگرداند آیه مزبور نازل شد ای محمد(ص)در علم ازلی ما نوشته شده که اینان ایمان نمیآورند و از اهل دوزخ باشند کسانیکه در باره آنها حکم نمودیم که اهل آتشند تو نمیتوانی و قدرت و توانائی نداری ایشان را برگردانی

بر تو بحثی نیست که آنها ایمان نمیآورند زیان ایمان نیاوردنشان بخودشان عاید میشود.پس از آن ثواب و پاداشیکه بمؤمنین وعده داده شده بیان نموده و میفرماید لٰکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهٰا غُرَفٌ برای آنهائیکه از پروردگار ترسیده و متقی و پرهیزگار شدند در بهشت کاخها و غرفه‌هائی آماده است که بالای یکدیگر قرار گرفته و از زیر آن کاخ‌ها نهرها جاری است و این وعدۀ خداست و هرگز خداوند خلف وعده نمی‌نماید.و این آیه مقابل آیه مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّٰارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ پیغمبر اکرم(ص)فرمود اهل بهشت بالای سر خود غرفه‌هائی مشاهده می‌کنند که اهل آنها مانند ستارگان آسمان میدرخشند و آن غرفه‌ها بکسانیکه بخدا و رسول و ائمه ایمان آورده‌اند اختصاص دارد.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود روزی امیر المؤمنین(ع) از رسول اکرم(ص)سؤال کرد ای رسول خدا بیان فرمائید غرفه‌هائی که در بهشت

برای متقین بنا شده از چه ساخته‌اند فرمود غرفه‌هائی که خداوند برای اولیاء خود ایجاد فرموده از در و یاقوت و زبرجد است و سقف آنها از طلا و منبت کاری بنقره بوده و هر غرفه درهای بسیار دارد و بر هر دری فرشته‌ای موکل میباشد و در آن غرفه‌ها فرشهائی از حریر و ابریشم برنگهای مختلف گسترده شده که تار و پود آنها از مشک و عنبر و کافور است.

[سوره الزمر (39): آیات 21 تا 29]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی اَلْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطٰاماً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (21) أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (22) اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (23) أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (24) کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (25) فَأَذٰاقَهُمُ اَللّٰهُ اَلْخِزْیَ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (26) وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (27) قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (28) ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکٰاءُ مُتَشٰاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (29)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسَلَکَهُ یَنٰابِیعَ فِی الْأَرْضِ

مفاد این آیه یکی از دلایل توحید و خداشناسی است گرچه مخاطب آن پیغمبر است لکن مراد جمیع مکلفین است و میفرماید آیا نمی‌بینید که خداوند از آسمان باران رحمت نازل نموده و آن را در چشمه‌های زمین فرو برد و بر اثر آن نباتات گوناگون و رنگارنگ رویانیده و پس از چندی رو بزردی و خزان گذارده و خشک گرداند و در این روئیدن و تحول نباتات برای مردم عاقل و خردمند و صاحبان عقل سلیم اگر تدبر و اندیشه نمایند موجبات یادآوری پروردگار آماده است

که به سر بعث و نشور و زنده شدن مردگان همانطوری که زمین دوباره زنده و سر سبز و خرم میگردد اقرار و اعتراف نمایند.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ

آیا کسی که خداوند باو شرح صدر مرحمت فرموده برای اسلام و قبول کردن ایمان و دارای فکری روشن و قلبی بی‌آلایش است با آن مردم کافر کیش و تاریک دل و بی‌نور یکسان است؟در این آیه رعایت حذف و اختصار شده و جمله «کمن قسا قلبه»حذف گردیده و شرح صدر بسه چیز حاصل میشود یکی بدلایل قویه‌ایکه پروردگار بیان نموده و دیگر بالطافی که حاصل میشود از برای او حالی بعد از حال دیگر سوم بتوکید ادله و حل شبهات و دفع توهمات و در این آیه تشبیه نموده ادله را بنور زیرا با ادله حق شناخته میشود چنانچه بنور و روشنائی امور

دنیا دیده و شناخته شود.

ابن مسعود میگوید روزی پیغمبر اکرم(ص)آیه فوق را تلاوت نمود حضورش عرضه داشتیم ای رسول خدا شرح صدر چگونه باشد فرمود چون نور الهی در دل مؤمن بتابد دلش وسعت پیدا کرده و روشن گردد مجددا حضورش عرض کردیم علامت آن چیست فرمود از دنیا و سرای فانی و غرور برکند و پیش از آنکه مرگ او برسد بعالم آخرت و مرگ تمایل پیدا نماید و این آیه در باره عمار یاسر نازل شده و جمله فَوَیْلٌ لِلْقٰاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّٰهِ در حق ابو جهل وارد شده چه او در اثر قساوت و شقاوت دل از یاد خدا فارغ کرده بود.

ابو سعید خدری از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود حاجات خود را به نزد افراد رقیق القلب و سهل دلان امت من طلب کنید چه خداوند فرموده من رحمت خود را در دلهای ایشان نهاده‌ام و از سخت دلان چیزی نخواهید که در قلوب آنها جز قساوت چیزی نیست و فرمود پروردگار رحیم است و هر دل خاشع و اندوهناک و با رحم را که مردمان را خیر بیاموزد و خلق را باطاعت خدای تعالی خواند دوست دارد و

دشمن میدارد هر دل سختی را که روزها ببازی مشغول و شبها بخواب رفته و یاد خدا نمیکند.بنده را بهیچ تازیانه‌ای نزدند که بدتر از قساوت دل باشد و هیچ طایفه‌ای مورد خشم پروردگار قرار نگرفت مگر آنکه رحمت از دل ایشان سلب گردید این چنین مردمان هستند که بضلالت و گمراهی روشنی افتاده‌اند.

در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود پروردگار بموسی وحی رسانید ای موسی بمال و ثروت بیکران شاد مشو و مغرور مباش در هر حال متذکر من بوده و از خدای خود یاری بطلب و چه بسا زیادی ثروت و مال موجب فراموشی گناهان گشته و ترک ذکر من سبب قساوت دل شود.

اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ

ابن مسعود و ابن عباس روایت کرده‌اند که روزی جمعی اصحاب به پیغمبر اکرم(ص) عرض کردند ای رسول خدا حدیثی برای ما بیان فرمائید آیه فوق نازل شد پروردگار قرآن را که بهترین حدیث است نازل فرموده و آنرا از اینجهة حدیث نامید که کلام خداست و نامیده شده کلام بحدیث چنانچه کلام پیغمبر و ائمه را نیز حدیث گویند دیگر آنکه قرآن نسبت بکتب پیغمبران گذشته جدید است و احسن الحدیث گفته

شده برای فصاحت و اعجاز آن و نیز بجهة آنکه مشتمل است بر جمیع آنچه مکلف بآن احتیاج دارد و قرآن کتابی است متشابه چه آیاتش از حیث فصاحت و بلاغت و اعجاز با هم شباهت داشته و هیچ تناقص و اختلافی در آن وجود ندارد و بعض از آن مبین و مصدق بعض دیگر و در آن مکررات است یعنی اخبار و قصص و احکام در آن مکرر در مکرر بیان شده و تکرار تلاوت و قرائت آن چنانچه تکرار در کلمات بشر ملالت‌آور است موجب ملال نمیشود و بر اثر قرائت و شنیدن و اندیشه در آن آیات وعده و وعید از خوف خدا لرزه بر اندام مردم متقی و خدا ترس می‌افتد اگر آیات و ثواب و رحمت آن را تلاوت کنند آرامش و سکون حاصل شده و بذکر خدا مشغول میشوند.پیغمبر اکرم(ص)فرمود چون تن بنده‌ای از خوف خدا بلرزد پروردگار بدنش را بآتش دوزخ حرام گرداند و گناهانش چنانچه برگ درختان میریزد بریزد.

ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ

«ذلک»اشاره بقرآن است یعنی این کتاب آسمانی لطف و رحمت خداست که هر که را بخواهد با آن هدایت و رهبری کند و کسی را که خداوند بحالت گمراهی واگذارد هیچ هدایت کننده‌ای نخواهد یافت.

در کافی ذیل آیه مزبور از جابر روایت کرده گفت حضور حضرت باقر(ع) عرض کردم بعضی از مردم هستند که اگر آیاتی چند از قرآن بشنوند یا حدیثی از قرآن بمیان آید چنان تحت تأثیر جذبه قرآن قرار میگیرند که فریادی کشیده و بیهوش میشوند بطوری که اگر دست و پاهای ایشان را قطع کنند ملتفت نشوند فرمود سبحان اللّه اینحالت از اعمال و حالات شیطانی است و مراد از آیه رقت و ترس از خداست نه چیز دیگر.

أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ

آیا آن کسی که روز قیامت برای پرهیز از سختی عذاب صورتش را در مقابل آتش سپر میسازد مانند کسی است که از عذاب ایمن میباشد در آنروز خزنه دوزخ بمردم ستمکار میگویند که جزا و کیفر اعمال خود را بچشید آنگاه از حال کفار امم گذشته

خبر داده و میفرماید:

کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ

امت‌های پیشین که امثال این کفار بودند نیز پیغمبران و آیات الهی را تکذیب کرده و از جائیکه گمان نمیکردند عذاب قهر پروردگار بر آنها فرود میآمد و ایشان را خدای تعالی عذاب ذلت و خواری بچشانید در دنیا باسارت و قتل و جزیه دادن ولی اگر می‌فهمیدند و تعقل و اندیشه میکردند میدانستند که عذاب آخرت آنها بسیار شدیدتر و بزرگتر است.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

در این قرآن برای هدایت مردم مثلهای گوناگون زده‌ایم تا آنها اندیشه کنند و متذکر حقایق شده و عبرت بگیرند قرآنی بزبان عربی بدون کوچکترین اعوجاج و ناراستی و تناقض که در کمال فصاحت نازل شده تا مردم از آن پند گرفته و بترسند و پرهیزگار شوند. پس از آن مثل میزند از برای کفر و ایمان و بت‌پرستی مشرکین میفرماید خداوند برای شناسائی کفر و ایمان مثلی زده است آیا حال مردیکه دارای چند ارباب و رئیس مخالف با یکدیگر بوده و هر یکی از ایشان او را برای خود استخدام کند و بکاری گمارد بر خلاف صاحب دیگر،یکی امر کند بچیزی دیگری نهی نماید از همان چیز،و حال شخص دیگری که فقط مطیع امر و دستور یکنفر است آیا این دو نفر یکسان و برابر میباشد؟یعنی حال کسیکه خدایان و بتهای متعددی می‌پرستد با حال مؤمن موحد و یکتاپرست مساوی است؟!شکر و سپاس ویژۀ پروردگار یکتا است که مالک و صاحب همه بندگان و مخلوقات میباشد و هر که را یک معبود و مالک باشد رجوعش باو بوده و ارزاق و معونه‌اش با او باشد ولی آنکه مالکان و معبودان مختلف دارد رجوع او با همه مالکان باشد ارزاق و معونه‌اش را این مالک بدیگری واگذارد و او هم بدیگری،بیچاره مملوک در این میان حیران و سرگردان بماند و وجودش بلا اثر باشد لکن بیشتر این مردم اندیشه نکنند و این حقایق را درک ننمایند.

ابن بابویه ذیل آیه وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیٰانِ مَثَلاً از امیر المؤمنین(ع)

روایت کرده که آنحضرت در خطبۀ معروفی که اسامی قرآنی خود را بیان میفرماید فرموده‌اند از جمله نام‌هائی که در قرآن برای حضرتش ذکر شده«سلم»میباشد و مراد آنست که حضرتش برای رسول خدا سلم محض بوده‌اند.

و از حضرت باقر(ع)نقل نموده است که فرمود مراد از« رَجُلاً سَلَماً »علی(ع) میباشد و« مُتَشٰاکِسُونَ »کسانی هستند که در ولایت امیر المؤمنین(ع)اختلاف کرده‌اند و البته اصحاب امیر المؤمنین(ع)همگی بر ولایت آن حضرت متفق القول میباشند این حدیث را عیاشی و طبرسی و ابن شهر آشوب(در کتاب مناقب)نقل کرده‌اند.آنگاه بر سبیل پند و موعظه میفرماید:

[سوره الزمر (39): آیات 30 تا 40]

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ (30) ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ (31) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکٰافِرِینَ (32) وَ اَلَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ (33) لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (34) لِیُکَفِّرَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ اَلَّذِی عَمِلُوا وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (35) أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (36) وَ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِعَزِیزٍ ذِی اِنْتِقٰامٍ (37) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِیَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکٰاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ اَلْمُتَوَکِّلُونَ (38) قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعҙęΙřϙșƙΠ(39) مَنْ یَأْتِیهِ عَذٰابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (40)

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

در کافی از یعقوب احمر روایت کرده گفت پس از فوت اسمعیل حضور حضرت صادق(ع)شرفیاب شده و تسلیت عرض نمودم،فرمود خداوند به پیغمبرش خبر داد

که تو میمیری و تمام اهل زمین میمیرند و یکنفر از افراد بشر باقی نمیماند پس از آن اهل آسمانها خواهند مرد و بجز فرشتگان حملۀ عرش و جبرائیل و میکائیل و عزرائیل باقی نخواهد ماند خطاب میرسد ای عزرائیل چه کسانی باقی مانده‌اند؟عرض میکند ذات اقدس پروردگار داناتر است غیر از فرشتگان حملۀ،عرش و جبرائیل و میکائیل باقی نمانده است،خطاب میشود که بآنها نیز بگو بمیرند،پس فرمان خداوندی اجرا میشود و غیر از عزرائیل همگی می‌میرند،مجددا خطاب میشود ای عزرائیل دیگر کسی باقی مانده است؟عرض میکند فقط من مانده‌ام،باو نیز امر میرسد بمیر،عزرائیل نیز می‌میرد آنگاه خداوند میفرماید کجا هستند کسانی که برای من قائل بشریک بوده و غیر مرا پرستش مینمودند-این است معنای إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ .

ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ

شما مردم در روز قیامت اعم از محق و مبطل ظالم و مظلوم تابع و متبوع همه

در پیشگاه عدل پروردگار خویش دادرسی میشوید پیغمبر اکرم(ص)باصحاب فرمود میدانید مفلسان امت من که باشند؟حضورش عرض کردند کسانی هستند که مال و ثروت ندارند فرمود خیر آنان باشند که در دنیا ظلم و ستم بر مردم نموده‌اند یکی را زده و دیگری را دشنام داده و مالش را برده‌اند فردای قیامت حسنات ظالم را بمظلوم دهند و ظالم مفلس بماند و با سیئات او را بدوزخ برند.

ابو سعید خدری که از اصحاب پیغمبر است میگوید ما گمان میکردیم خصومتی که در آیه مزبور است در قیامت میان ما و اهل کتاب میباشد چه پیش خود میگفتیم دین و پیغمبر و کتاب ما مسلمانان همه یکی است این خصومت بین اهل اسلام نیست تا روز جنگ جمل و صفین دانستم خصومت میان مسلمانان هم هست طایفه‌ای بر حق و جمعی براه باطل میروند.

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّٰهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جٰاءَهُ

پس در آنروز هرگز ستمکارتر از کسیکه بر خدا دروغ بسته و وعدۀ راست پیغمبران را تکذیب نموده و دروغ پنداشته یافت نمیشود.مراد بصدق قرآن وجود مقدس امیر المؤمنین(ع)است.

ابن بابویه ذیل جمله« کَذَّبَ بِالصِّدْقِ »از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود کسانیکه راست را دروغ پنداشته‌اند همانهائی هستند که امر و گفتار خدا و رسولش را در بارۀ خلافت و ولایت امیر المؤمنین(ع)رد کرده‌اند.و از حضرت صادق(ع)روایت کرده که فرمود مفهوم و مراد آیه آنست که آنچه پیغمبر اکرم(ص)از جانب پروردگار در باره ولایت و حق امیر المؤمنین(ع)آورد معاندین در مقام تکذیب برآمده خدا و رسولش را تصدیق نکردند.اینحدیث را مخالفین نیز نقل نموده‌اند.

وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

کسیکه صدق و راستی آورد و آنکه آنرا تصدیق نمود محققا اهل تقوی بوده و رستگار است.مفسرین در این آیه اختلاف کرده‌اند بعضی گفتند« جٰاءَ بِالصِّدْقِ »جبرئیل و« صَدَّقَ بِهِ »رسول اکرم(ص)است چه آنچه جبرئیل نازل کرد آنحضرت بسمع قبول

تلقی کرد.طایفه‌ای دیگر میگویند« جٰاءَ بِالصِّدْقِ »پیغمبر اکرم(ص) وَ صَدَّقَ بِهِ » مؤمنین هستند.

طبرسی و ابن شهر آشوب از حضرت باقر و حضرت صادق و موسی بن جعفر و حضرت رضا علیهم السلام روایت کرده‌اند که فرمودند مقصود از« جٰاءَ بِالصِّدْقِ » پیغمبر اکرم(ص)و مراد از« وَ صَدَّقَ بِهِ »امیر المؤمنین(ع)است.

و در امالی از امیر المؤمنین(ع)روایت شده که فرمود آنچه پیغمبر براستی و صدق آورد ولایت ما اهل بیت پیغمبر است.و اینحدیث را ابن مغازل شافعی و مخالفین دیگر نقل نموده‌اند:

در شب معراج برسول اکرم(ص)امر شد ای محمد(ص)آنچه مشاهده نمودی قومت را خبر ده عرض کرد پروردگارا مرا تکذیب کنند و دروغگو بدانند خطاب رسید ترا صدیق اکبر علی بن ابی طالب(ع)تصدیق کند.و دلیل بر آنکه مراد از وَ الَّذِی جٰاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ پیغمبر اکرم(ص)و امیر المؤمنین(ع)است جمله أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ میباشد چه آنکس که خدای تعالی بر تقوی و پرهیزگاری او گواهی بدهد جز معصوم نیست آنگاه ثواب و پاداش متقین را بیان نموده و میفرماید: لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ برای ایشان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان مهیاست اینست پاداش نیکوکاران همانا پروردگار گناهان آنها را محو نماید یعنی بتوبه اسقاط عقاب آن کند و بهتر از کارهای خوبی که کرده‌اند پاداش و جزا مرحمت فرماید.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِکٰافٍ عَبْدَهُ

پس از آنکه پروردگار ثواب و پاداش صادق و مصدق را بیان نمود آنگاه میفرماید اگر دشمنان آنها قصد اذیت و آزار ایشان را داشته باشند خداوند برای حفظ و نگهبانی بندگانش کافی است.استفهام تقریریست و مراد بعبد رسول اکرم(ص) است.

وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ

ای محمد(ص)ترا از غیر خدا میترسانند.مشرکین عرب به پیغمبر میگفتند ما میترسیم این خدایان ما بر اثر طعن و لعنی که بآنها می‌کنی بتو آفت و مضرتی برسانند

اگر از طعن ایشان باز نه‌ایستی ترا دیوانه کنند یا رنجی بتو رسانند پروردگار در جواب آنها فرمود هر که را خداوند در حالت گمراهی رها کند هیچکس نمیتواند او را هدایت و راهنمائی کند و کسی را که خداوند هدایت نموده و توفیق مرحمت بفرماید دیگری نمیتواند او را گمراه سازد آیا خداوند مقتدر غالب و منتقم نیست؟ این استفهام نیز تقریریست یعنی خداوند مقتدر غالب و انتقام کشنده است از کفار و دشمنانی که کفران نعمتش میکنند.و تأویل آیه آن بود که منافقین به پیغمبر اکرم(ص) میگفتند ما را از خلافت و ولایت امیر المؤمنین(ع)معاف بدار و گر نه از اسلام خارج و بکفار ملحق میشویم.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ

ای پیغمبر اگر از این مشرکان سؤال نمائی که این آسمان و زمین را چه کسی خلق نموده میگویند خداوند آنها را آفریده بایشان بگو اگر خدا خواسته باشد

رنج و آفتی بمن برسد آیا بتهائیکه بجز خدا آنها را پرستش مینمائید میتوانند رفع آن ضرر و رنج نمایند یا چنانچه خداوند بخواهد مرا مشمول مرحمت و عنایت خود قرار دهد آیا آنها قدرت جلوگیری آن را داشته و میتوانند که سد آن رحمت شوند پس بآنها بگو خدای من مرا کافی است و تمام مردمی که دارای نیروی ایمان و توکل هستند بذات اقدس پروردگار توکل مینمایند و باین مردم معاند و لجوج بگو شما هر چه میخواهید از قدرت و توانائی خود در باره هلاکت و از بین بردن من بکنید و من نیز طریقۀ حقۀ خود را می‌پویم بزودی بشما معلوم خواهد شد که راه شما خطا و طریقت من بر حق است.این جمله منتهای تهدید و وعید است آنگاه فرمود بدانید هر که را عذاب ذلت برسد خوار و رسوا شود بر او ابتلائات گوناگون فرود آید و بعذاب همیشگی دوزخ گرفتار شود.

[سوره الزمر (39): آیات 41 تا 52]

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اِهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (41) اَللّٰهُ یَتَوَفَّی اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ اَلَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا فَیُمْسِکُ اَلَّتِی قَضیٰ عَلَیْهَا اَلْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ اَلْأُخْریٰ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (42) أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ شُفَعٰاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ (43) قُلْ لِلّٰهِ اَلشَّفٰاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (44) وَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذٰا ذُکِرَ اَلَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (45) قُلِ اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ عٰالِمَ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ فِی مٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (46) وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (47) وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (48) فَإِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (49) قَدْ قٰالَهَا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (50) فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاٰءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ مٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (51) أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (52)

إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدیٰ فَلِنَفْسِهِ

ای رسول گرامی ما قرآن را بحق برای هدایت مردم بر تو نازل کردیم

هر کس بوسیله آیات و دلایل محکم و متقن آن هدایت یافت بنفع خودش میباشد و هر کس طریق ضلالت و گمراهی را انتخاب نمود و از تحقیق و تدبیر در آیات آن دوری جست و بال آن بخودش عاید شود و تو دیگر و کیل و نگهبان مردم نیستی تا حق را بدل آنها وارد نمائی و حافظ ایشان باشی تا از آن رو برنگردانند چه جبر و اکراه در ایمان و اسلام نیست.

قوله تعالی: اَللّٰهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنٰامِهٰا...

خداست که جانهای خلایق را هنگام مردن و مرگ آنها قبض میفرماید ولی کسانیکه نمرده‌اند در موقع خواب روح آنها را موقتا نگاهداری میکند و مجددا موقع بیداری برمیگرداند تا موعد اجل محتوم.اما کسانی را که مرگ آنها رسیده پس از قبض روح دیگر نفوس آنها بازگشت ندارد.

و فرق میان مرگ و خواب و قبض روح و نفس آنست که با خواب عقل و ادراک و تمیز که حاصل از نفس است برداشته میشود و روح و جوهر حیاة در بدن باقی است و با مرگ نفس و جان برود و نائم در وقت خواب عقل و ادراک ندارد و آنحالت ضد بیداریست و مرگ ضد حیاة و زندگانی است و در این مرگ و خواب و قبض روح و نفس و بازگردانیدن نفس به بدن آیات و دلائل روشنی بر کمال قدرت و توحید پروردگار است برای کسانیکه فکر و اندیشه میکنند و عبرت میگیرند،چه جز خدای تعالی کسی قادر بر قبض کردن نفوس و بازگردانیدن آنها گاهی بمرگ و زمانی بخواب نمیباشد.

طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت انسان دارای نفس و روح است.نفس آنست که قوام و تمیز با آن باشد چون بخواب رود آن نفس را قبض کنند و روح چیزیست که قوام حیاة و زندگانی بسته باوست و با مرگ از بین میرود.

عیاشی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود از انسان کسی بخواب نمیرود مگر آنکه نفس او بآسمان بالا رود و روح او در بدنش باقی بماند و میان روح و نفس شعاعی است مانند شعاع آفتاب اگر پروردگار اذن داده باشد در قبض روح اجابت میکند روح او نفسش را و چنانچه اجازه نفرموده و مرگش نرسیده باشد

نفس او روحش را اجابت نماید چنانچه شخص خفته آنچه در عالم رؤیا خوابی مشاهده کند اگر در آسمانها به‌بیند برای آنخواب تأویلی است و چنانچه بین آسمان و زمین مشاهده نماید از تسویلات شیطانی بوده و برای آن تأویلی نمیباشد.

ابن بابویه از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود روزی امیر المؤمنین(ع)با حضرت امام حسن(ع)و سلمان فارسی در مسجد نشسته بودند شخص نیکو منظر و پاکیزه لباسی وارد شد و سلام کرد امیر المؤمنین(ع)پاسخ او را داد عرض کرد ای امیر المؤمنین(ع)سؤالی از حضرت مینمایم چنانچه جواب آن را بفرمائید یقین دارم که بر شما ظلم شده و این مردم خلافت و حقوق شما را غصب نموده‌اند،باو فرمود هر چه میخواهی سؤال کن پرسید شخصی که در خواب است روح او کجاست امیر المؤمنین(ع)بحضرت امام حسن(ع)فرمود جواب سؤال این مرد را بده آنحضرت در جواب سؤال او چنین فرمود:چون شخص بخواب رود روح او تعلق گیرد به بادی آن باد هم تعلق گیرد بهوا تا وقتی که صاحبش حرکت کند اگر پروردگار اذن و اجازه به برگشتن آن روح بفرماید باد هوا را جذب نموده و آنروح در بدن صاحبش آرام و قرار بگیرد و چنانچه به برگشتن روح اجازه نفرماید هوا باد را و باد روح را جذب و خارج میکند و ببدن صاحبش برنمی‌گردد.

قوله تعالی: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کٰانُوا لاٰ یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَعْقِلُونَ آیا این مردم مشرک غیر از خداوند شفاعت کنندگانی از بتها برای خود برگرفته‌اند ای محمد(ص)بایشان بگو با وصف آنکه بت مالک چیزی نبوده و فاقد عقل و ادراک هستند آنها را پرستش نموده و امید شفاعت از آنان دارید؟(و این جمله بر سبیل انکار و ملامت است)ای پیغمبر گرامی بایشان بگو شفاعت تمام خلایق منحصر و مخصوص بخدائی است که ملک آسمانها و زمین باو تعلق دارد و بازگشت همه مردم بسوی اوست و کسی جز بفرمان او شفاعت نمی‌کند.

وَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ

چون ذکر خدای یکتا میشود کسانیکه بروز قیامت و جزا ایمان نیاورده‌اند

سخت ملول و دلتنگ شوند همینکه مشرکین کلمه لا اله الا اللّه وحده لا شریک له را می‌شنیدند اظهار تنفر کرده و دل آنان تنگ و منقبض می‌گردید چه آنها بتها را معبود و خدایان خود میدانستند و هر وقت از غیر خدا و از بتهای ایشان بحث میشد سرور و شادمانی میکردند بطوریکه اثر بشاشت از سیمای آنها هویدا بود.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود چون نزد منافقین و مشرکین از کسانیکه پروردگار امر باطاعت و فرمانبرداری از آنها نفرموده یاد میشد آنها مسرور و شادمان میگردیدند.

قوله تعالی: قُلِ اللّٰهُمَّ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ عٰالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبٰادِکَ پروردگار در آیات گذشته دلایل توحید و خداشناسی را بیان فرموده و کفار و مشرکین را پند و نصیحت کرد چون آنها در آیات و دلایل توحید نظر ننموده و متذکر نشده و عبرت نگرفتند لذا به پیغمبرش امر فرمود تا از ذات اقدسش

درخواست کند که میان آنها حکومت و قضاوت بفرماید و آنها را بآنچه استحقاق دارند بکیفر برساند و فرمود ای محمد(ص)پیوسته بگو ای خدائی که موجد آسمانها و زمین و دانای نهان و آشکاری تو در آنچه بندگانت در امور دین و دنیا خلاف و نزاع مینمایند قضاوت فرموده میان من و این قوم بحق حکم کن.این آیه بشارتی بود از برای مسلمانان بفتح و فیروزی چه پروردگار امر بدعا فرمود تا آنکه اجابت بفرماید.

آنگاه از کیفر و عقاب نمودن کفار خبر داده و میفرماید:

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً...

اگر ستمکاران و مردم ظالم مالک آنچه در روی زمین است و مانند آن باشند و برای نجات خود از عذاب روز قیامت فدیه بدهند موفق نمیشوند و عذاب سختی که تصور آن را نمیکردند از جانب خداوند بر آنها ظاهر خواهد شد چه آنها گمان میکردند اعمالشان خوب و از حسنات بوده ولی چون بطوریکه پروردگار امر فرموده بجا نیاورده‌اند نتیجه معکوس بخشیده زشتی کارهائیکه میکردند بر خود آنها ظاهر

میشود و عواقب بدی در جزای آن استهزائیکه در دنیا بمؤمنین کرده و اعمالیکه بسخریه تلقی میکردند ایشان را احاطه مینماید.میگویند یکی از اصحاب پیغمبر را در حالت مرگ دیدند که جزع میکرد باو گفتند از مرگ جزع مینمائی گفت خیر جزع من از هیبت این آیۀ قرآن است که میفرماید وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللّٰهِ مٰا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ برای ایشان بدی اعمالی که گمان نمی‌کردند بد است ظاهر و آشکار خواهد شد.

فَإِذٰا مَسَّ الْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ

پروردگار در این آیه یکی از خصال بد انسان را بیان نموده و میفرماید همینکه آسیب و رنج و محنتی بآدمی روی کند ما را بخواند تا آن بلا و محنت را از او دور کنیم و چون باو نعمت و دولت عطا کنیم میگوید این نعمت دانسته و باستحقاق نصیب من گردیده و از راه معرفت و تدبیر در کسب و تجارت بمن رسیده و حال آنکه آن نعمت و اقبال امتحان و آزمایشی است برای او تا معلوم شود در قبال آن نعمت چگونه شکر و سپاس بجای آورده و یا کفران بعمل میآورد پس پاداش یا کیفر داده شود بحسب اعمالش اما بیشتر مردم از سر آن بی‌خبرند و نمیدانند.

قَدْ قٰالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

اقوام و مللی که پیش از اینها بودند مانند این کلمه أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ را میگفتند و ادعا میکردند که ما ثروت و مال را بتدبیر و لیاقت خود بدست آوردیم و اینها خدا داده نیست چنانچه قارون گفت إِنَّمٰا أُوتِیتُهُ عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی و هنگام مرگ آن مال و منال آنها را بی‌نیاز ننمود و ثروتی که اندوخته بودند مفید واقع نشد و بفریادشان نرسید و نتیجه بدکارهای زشتی که مرتکب شده بودند برای بدست آوردن مال و ثروت بایشان رسید و ستمکاران از این مردم و امتت نیز ای محمد(ص)بزودی کیفر کردارشان را خواهند یافت و هرگز از قهر و قدرت و عذاب پروردگار توانا رهائی نیافته و نمیتوانند خدا را عاجز کنند آیا نمیدانند که خدا قادر است روزی هر که را بخواهد وسعت داده و هر آنکه را خواسته باشد بنا بمصلحت گرفتار عسرت و مضیقه نماید و این اختلاف روزی افراد برای مردم مؤمن و خداشناس خود دلیلی بر قدرت پروردگار است.

[سوره الزمر (39): آیات 53 تا 60]

قُلْ یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (53) وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (54) وَ اِتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (55) أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اَللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ اَلسّٰاخِرِینَ (56) أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اَللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (57) أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی اَلْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (58) بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اِسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (59) وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ تَرَی اَلَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اَللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (60)

قوله تعالی: قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ سبب نزول آیه آن بود که مشرکین می‌گفتند محمد(ص)دعوی می‌کند که هر که بخدا شرک آورده و خون ناحق ریخته پروردگار او را نمیآمرزد ما هر دو را مرتکب شدیم با اینوصف چگونه ما را دعوت میکند،خدا که ما را نمی‌آمرزد پس چرا اسلام و ایمان بیاوریم آیه فوق نازل شد ای رسول اکرم(ص)بگو ای بندگان من که بر نفس خود اسراف نموده و شرک آورده کارهای ناروا کرده‌اید از رحمت خدا مأیوس نشوید زیرا که خداوند تمام گناهان را می‌آمرزد و او آمرزنده مهربانست.

در قرآن ابن مسعود آیه بطریق ذیل است ان اللّه یغفر الذنوب جمیعا لمن یشاء و جمله اخیر آیه دلالت دارد بر صحت رجاء و امیدواری و بطلان قول اصحاب وعید و مأیوسان از رحمت خدا.

زید بن اسلم گفت زاهدی که در عبادت جد و جهد بسیار مینمود و مردم را از رحمت خدا ناامید میکرد وفات نمود پس از مرگ او را در خواب دیدند گفتند خدای تعالی با تو چگونه رفتار کرد گفت مرا بدوزخ فرستاد عرض کردم پروردگارا عبادت من کجا رفت فرمود چون تو بندگان مرا از من مأیوس کردی امروز من تو را از رحمت خود ناامید مینمایم.

طبرسی از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود این آیه را از تمام دنیا بیشتر دوست دارم و نمیخواستم همه دنیا برای من باشد و این آیه نازل نشود.

و از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود در قرآن آیه‌ای از آیه قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ امیدوار کننده‌تر و مطبوع‌تر وجود ندارد.

در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)فرمود خداوند شما شیعان را در قرآن آنجا که میفرماید قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ ذکر کرده قسم بخداوند که در این آیه غیر شما را اراده نفرموده است و این آیه در باره فرزندان حضرت فاطمه(ع)و شیعیان امیر المؤمنین(ع)بتنهائی نازل شده و اینحدیث را این بابویه و محمد بن عباس و دیگران نیز روایت کرده‌اند.

وَ أَنِیبُوا إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ

ای مردم گنه‌کار و بسوی خدا نموده و از شرک و گناه برگشته توبه و انابه کنید و پیش از آنکه عذاب بر شما رو آورد تسلیم و منقاد اوامر پروردگار خود گردید و مطیع و فرمانبردار او باشید چه پس از نزول عذاب دادرسی و یاوری پیدا نخواهید کرد در این آیه پروردگار بندگان خود را بر توبه و انابه تحریص و ترغیب میکند تا اصولا مرتکب معصیت نشده و باتکاء آیه قبل توبه و استغفار را رها ننموده و نگویند پروردگار تمام گناهان بندگان را می‌آمرزد و این آیه تخصیص میدهد آیه پیش را و باطل میکند قول و گفتار کسانی را که گفته‌اند خدای تعالی گناهان را بدون توبه بیامرزد چه آیه امر و تأکید بتوبه است پیغمبر اکرم(ص)فرمود از سعادت مرد آنستکه عمرش طولانی باشد و از دنیا با توبه و انابه برود.

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذٰابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ

و از بهترین دستور کتابی که از طرف پروردگارتان نازل شده پیروی کنید(یعنی

مراعات حلال و حرام را کرده و بواجبات عمل نموده و از منهیات اجتناب نمائید و بوعد و وعید قرآن توجه داشته باشید چه هر کس عمل بفرمان و اوامر پروردگار نموده و منهیات را بجا نیاورد متابعت و پیروی کرده از نیکوترین دستورات)پیش از آنکه ناگهان و بی‌خبر بلا و عذابی بشما برسد و از فرط غفلت و نادانی شما نفهمید.

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ

در آیات گذشته چون امر بمتابعت و پیروی از طاعات و اجتناب از معصیت و نواهی نمود برای خاطر عدم نزول عذاب در این آیه بیان میکند مقصد و غرض از امر و نهی را میفرماید این بیان و اخطار و انذار برای آنست تا در آنموقع که از خواب غفلت بیدار میشوند هر کسی فریاد وا حسرتا برنکشد و بگوید چگونه راه افراط پیموده و در پیشگاه پروردگار عصیان ورزیده و وعده عذاب الهی را استهزاء و مسخره میکردم.

یکی از علماء بنی اسرائیل که مردی عابد و صاحب ثروت و مکنت بود شیطان او را وسوسه و اغوا کرده و گفت اکنون که پروردگار بتو علم و مال و ثروت عطا کرده از دنیا حظ و نصیبی بردار آنگاه توبه کن او با فریب وسوسه شیطان طریق معصیت پیش گرفت و اموال خود را در معصیت صرف کرد یک روز ناگهان عزرائیل در برابرش حاضر شد عابد پرسید تو کیستی جواب داد من ملک الموتم آمده‌ام جانت را بگیرم گفت یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ وای بر من که عصیان پروردگار نموده و آنچه از طرف او نازل شده استهزاء کرده و از جمله سخریه کنندگان بودم در کافی ذیل آیه فوق از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود مراد از جنب اللّه امیر المؤمنین و ائمه طاهرین(ع)میباشند.

ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود امیر المؤمنین(ع)در یکی از خطبه‌های خود فرموده‌اند منم هادی منم مهدی و منم پدر یتیمان و شوهر بیوه‌زنان و تکیه‌گاه هر ناتوانی و پناهگاه هر پارسائی و منم قائد و پیشوای مؤمنین بسوی بهشت و ریسمان محکم خدا و عروة الوثقی و کلمة التقوی و منم عین اللّه و ید اللّه و لسان اللّه و جنب اللّه و منم دست رحمت و مغفرة گشودۀ خداوند بر بندگانش و منم باب حطه هر کس که مرا و حق مرا شناخت خدا را شناخته است زیرا من وصی پیغمبر و حجت خدا هستم در روی زمین و هر که مرا رد کند خدا و رسولش را رد و تکذیب نموده است.

و از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت جماعتی از اهل یمن حضور حضرت پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شده عرض کردند ای رسول خدا وصی و جانشین شما کیست فرمود همانشخصی است که پروردگار امر کرده شما باو تمسک و توسل بجوئید و فرموده وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا تمام شما مسلمین بریسمان محکم خدا تمسک جسته و از آن جدا نشوید مجددا عرض کردند ای رسول خدا بیان فرمائید حبل اللّه چه کسی است فرمود همانشخصی است که پروردگار فرمود

إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النّٰاسِ

حبل از طرف خدای تعالی قرآن است و حبل از جانب مردم وصی من میباشد و همانست که آیه أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ

اللّٰهِ

و آیه وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً در حق او نازل شده عرض کردند ای رسول خدا بحق پروردگاری که شما را بحق و حقیقت مبعوث کرده او را بما نشان بدهید فرمود خدای تعالی او را برای صاحبان فراست علامت قرار داده اگر بدیده دل و حقیقت بسوی وصی من نظر کنید همچنانکه مرا میشناسید او را خواهید شناخت جستجو کنید و گردش نمائید میان این مردم دل شما بهر که مشتاق شد و میل نمود آنکس وصی من است چه پروردگار فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ آن جماعت توجهی بتمام صحابه نمودند تا رسیدند بامیر المؤمنین(ع) دست آنحضرت را گرفته عرض کردند ای رسول خدا قلوب ما بسوی این بزرگوار اشتیاق دارد و هوای او در سر ماست پیغمبر اکرم(ص)فرمود شما از بندگان خالص و نخبه پروردگار هستید چه حجة خدا و وصی مرا پیش از آنکه او را معرفی کنم شناختید بمن بگوئید بچه سبب دانستید علی امیر المؤمنین(ع)وصی و جانشین من است عرض کردند ای رسول خدا نظر بتمام اصحاب افکندیم شوق و هوای هیچ یک از ایشان در دل ما پدیدار نشد جز علی بن أبی طالب و صداهای خود را بگریه بلند نمودند و گفتند ای پیغمبر گرامی محبت علی(ع)در دل ما جایگزین شد و دیدگانمان بر اثر مشاهدۀ جمالش روشن شد و قلوبمان در سینه‌ها به طپش افتاد گویا حضرتش برای ما پدر و ما فرزندان او میباشیم فرمود پیغمبر اکرم(ص)شما سبقت گرفتید در نیکوئی و از آتش دوزخ دور شدید شما را به بهشت بشارت میدهم این را بدانید که در رکاب امیر المؤمنین(ع)شهید خواهید شد.ایشان در جنگ جمل و صفین در خدمت آنحضرت بودند و تمام آنها در آن جنگ بدرجه شهادت رسیدند رحمهم اللّه جمیعا.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود سوگند بخدا پروردگار ما را از نور جنب و قرب خود بیافرید و در تأیید فرمایش خود این آیه را تلاوت نمود و فرمود روز قیامت دشمنان ما فریاد وا حسرتا برمیکشند و میگویند چگونه راه افراط پیموده و از ولایت امیر المؤمنین(ع)تخلف و عصیان ورزیده و حضرتش را استهزاء و مسخره میکردیم.

طبرسی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود از جمله رموزی که پروردگار

در قرآن بیان فرموده که غیر از پیغمبر و ائمه آن را نمیدانند آیه یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ است چه پروردگار میدانست دشمنان دین اسامی امیر المؤمنین(ع) و ائمه معصومین را از قرآن حذف و اسقاط مینمایند تا امر را بر مردم مشتبه کرده و باطل خود را میان مسلمین رواج دهند لذا نام آن بزرگواران را با رمز بیان فرمود و دیدگان دشمنان نابینا شده آن رموز را نفهمیدند تا بنفع خود حذف و اسقاط نمایند عیاشی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود جنب اللّه ما ائمه میباشیم.

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ

یعنی این بیان و انذار برای آنست تا کسی از شدت پشیمانی نگوید اگر خداوند مرا بلطف خویش راهنمائی میفرمود من از پرهیزگاران میشدم.

ابن شهرآشوب ذیل آیه مزبور از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مراد

از هدایت ولایت امیر المؤمنین(ع)است.

أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذٰابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

تا موقع مشاهده عذاب نگوید اگر بار دیگر بدنیا بازمی‌گشتم ولایت امیر المؤمنین(ع)را قبول کرده و از جمله نیکوکاران میشدم پروردگار قول و گفتار مدعیان را با بیان این آیه رد میفرماید بَلیٰ قَدْ جٰاءَتْکَ آیٰاتِی فَکَذَّبْتَ بِهٰا وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ مِنَ الْکٰافِرِینَ آری همینکه آیات قرآن و حجتهای مرا که برای رهبری و هدایت شما آمد آنها را تکذیب نموده سرکشی و تکبر پیشه خود کرده و از جمله کافران شدید.علی بن ابراهیم ذیل آیه مزبور از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود مراد از آیات در این آیه ائمه معصومین علیهم السلام میباشند.

عیاشی ذیل آیه وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ از خثیمة بن عبد الرحمن روایت کرده گفت حضرت

صادق(ع)فرمود هر کس از طرف ما حدیثی نقل نماید روزی میرسد که ما از آن شخص سؤال خواهیم کرد اگر راست گفته باشد و یا حدیث ما را تصدیق کرده باشد بخدا و رسولش تصدیق نموده و اگر جعل حدیث نموده و یا احادیث ما را تکذیب کرده است خدا و رسولش را تکذیب نموده زیرا هرگز ما از قول فلان و فلان چیزی نگفته و نمی‌گوئیم بلکه همواره گفته و میگوئیم که خداوند و رسولش چنین فرموده‌اند سپس در تأیید فرمایش خود آیه را تلاوت فرمودند وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا... تا آخر آیه.

در کافی از سورة بن کلیب روایت کرده گفت معنای آیه وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ را از حضرت باقر(ع)سؤال نمودم فرمود هر کس بدروغ ادعای امامت کند روز قیامت رو سیاه وارد محشر میشود حضورش عرض کردم اگر چه علوی و از فرزندان امیر المؤمنین(ع)و حضرت فاطمه(ع)باشد فرمود بلی.

[سوره الزمر (39): آیات 61 تا 68]

وَ یُنَجِّی اَللّٰهُ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ لاٰ یَمَسُّهُمُ اَلسُّوءُ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (61) اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (62) لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (63) قُلْ أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا اَلْجٰاهِلُونَ (64) وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (65) بَلِ اَللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (66) وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ اَلْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (67) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ (68)

وَ یُنَجِّی اللّٰهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ لاٰ یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

در آیات گذشته چون از حال کفار خبر داد در این آیه حال اتقیاء و نیکوکاران را بیان نموده و میفرماید خداوند مردم پرهیزگار و با تقوی را از عذاب برهاند یعنی در نتیجه اعمال صالحه و حسنات فائز و رستگار بگرداند نه بایشان رنج و المی میرسد و نه آنکه غمگین و اندوهناک شوند.

اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ...

خداوند آفریننده تمام هستی‌هاست و ذات اقدس او نگهبان و حافظ هر موجودی است کلیدهای خزائن آسمانها و زمین در ید قدرت اوست و کسانی که بآیات خداوند کافر شده‌اند همانا از زیانکاران هستند.

امیر المؤمنین(ع)فرمود از رسول خدا سؤال نمودم مقالید آسمان و زمین چیست فرمود آنستکه بنده هر بامداد و شبانگاه ده مرتبه بگوید

«لا اله الا اللّه و اللّه اکبر و سبحان اللّه و الحمد للّه و لا حول و لا قوة الا باللّه العلی العظیم هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن له الملک و له الحمد یحیی و یمیت بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر» و فرمود هر کس ده مرتبه این کلمات را بگوید پروردگار این شش لطف را

در باره او اعمال میفرماید:اول شیطان را از او دور نموده و از وساوس ابلیس او را نگاه دارد دوم کفه حسنات او را سنگین و گران گرداند سوم او را بدرجه ابرار و نیکوکاران میرساند چهارم حور العین باو بدهد پنجم دوازده هزار فرشته این کلمات را برای او نوشته و روز قیامت بر او گواهی دهند ششم ثواب کسی را که توریة و انجیل و زبور و قرآن را تلاوت کرده باشد باو بدهد و اگر در آنروز یا در آن هفته بمیرد ثواب شهید خواهد داشت اینست تفسیر مفاتیح و مقالید.

قُلْ أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجٰاهِلُونَ

ابن شهر آشوب ذیل آیه فوق از حضرت امام زین العابدین روایت کرده فرمود روزی وجود مبارک پیغمبر اکرم(ص)نزد عم گرامیش ابو طالب بود جمعی از بزرگان قریش خدمت ابو طالب رفته و گفتند ما از برادرزاده‌ات درخواست نصف داریم فرمود منظور شما از نصف چیست؟گفتند او از ما دست بکشد تا ما هم از او دست بکشیم او با ما سخن نگوید ما نیز باو حرفی نزنیم او با ما جنگ نکند تا ما نیز با او قتال نکنیم این دعوت یکتاپرستی که محمد(ص)شعار خود نموده میان ما تولید کینه و دشمنی نموده و ایجاد تفرقه و نفاق میکند ابو طالب گفت ای پسر برادرم شنیدی این جماعت چه میگویند فرمود ای عمو اگر طایفه و قبیله ما انصاف داشتند دعوت مرا قبول نموده و بندای من که بامر پروردگار ایشان را بدین حنیف ملت ابراهیم میخوانم جواب مثبت میدادند زیرا هر کس دعوت مرا اجابت کند بهشت جاوید را برای خود برمیگزیند و هر که نافرمانی کند با او جهاد میکنم تا خداوند میان من و آنها حکم کند و البته خداوند بهترین حکم کننده است قریش گفتند پس محمد(ص)شرط کند از دشمنی با خدایان ما دست بکشد تا ما هم او را ببدی یاد نکنیم و این آیه نازل گردید.

قوله تعالی: وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ ای پیغمبر مکرم بتو و به پیغمبران پیش از تو وحی شده که اگر بخدای خود شرک بورزی اعمالت محو و نابود میشود و در زمرۀ زیانکاران خواهی شد.

طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت این آیه خطاب به پیغمبر است ولی

تهدیدی است برای امة چه پروردگار پیغمبران را معصوم قرار داده و آنها از شرک منزه میباشند.

ابن بابویه از علی بن محمد بن جهم روایت کرده گفت در مجلس مأمون بودم حضرت رضا(ع)در آنجا تشریف داشتند مأمون از آنحضرت سؤال نمود ای فرزند رسول خدا مگر شما نمیفرمائید پیغمبران معصوم هستند فرمود بلی عرض کرد پس معنای آیه عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ و آیه لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ چیست فرمود مخاطب باین آیات و نظایر آنها پیغمبر اکرم(ص)است ولی مقصود پروردگار امة است چه قرآن نازل شده

بایاک اعنی و اسمعی یا جاره (بتو توجه دارم و قصدم آنست که همسایه گوش بدهد).

در کافی از ابی حمزه روایت کرده گفت تفسیر آیه فوق را از حضرت باقر(ع) سؤال نمودم فرمود تفسیر آیه اینست ای پیغمبر اگر بولایت و خلافت کسی با وجود ولایت امیر المؤمنین(ع)امر نمائی اعمالت محو و نابود میشود.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود تأویل آیه آنست اگر در ولایت غیر علی(ع)را با علی شریک قرار بدهی اعمالت محو شود و از زمرۀ زیانکاران خواهی

بود.محمد بن عباس از ابی موسی رغابی روایت کرده گفت جمعی از اهل کوفه معنای آیه مزبور را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودند آنحضرت فرمود وحی پروردگار به پیغمبرش رسید که باید علی امیر المؤمنین(ع)را بولایت و خلافت و وصایت منصوب نمائی معاذ بن جبل حضورش عرض کرد ای رسول خدا اگر اولی و دومی را با علی در ولایت و خلافت شریک قرار بدهید مردم فرمایشات شما را پذیرفته و قبول میکنند و چون آیۀ یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ نازل شد پیغمبر اکرم بجبرئیل فرمود میترسم چنانچه علی را منصوب کنم امة مرا تکذیب کرده و گفتارم را نپذیرند آیه فوق نازل شد ای پیغمبر اگر در ولایت و خلافت دیگری را با علی شریک نمائی اعمالت محو و نابود میشود و از زمره زیانکاران خواهی بود.

ابن شهر آشوب از حضرت باقر(ع)و حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمودند آیه مزبور پس از امر پروردگار به پیغمبرش که باید علی را بخلافت و ولایت منصوب بدارد نازل شد و معنایش آنست که شریکی برای علی(ع)در ولایت و خلافت قرار

مده و پیوسته خدا را پرستش نموده و از امر و فرمان او تجاوز مکن و سپاس‌گزار باش بخاطر آنکه پروردگار تو را تقویت و یاری نمود به برادر و پسر عمویت علی امیر المؤمنین(ع).

وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ

این مشرکین که غیر خدا را می‌پرستند چنانچه شاید و باید عظمت پروردگار را نشناخته و ندانسته‌اند در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود پروردگار توصیف کرده نمیشود چگونه میتوان او را وصف نمود و حال آنکه فرموده وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ عظمت پروردگار را کسی نشناخته است.

ابن بابویه ذیل آیه: وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ از سلیمان بن مهران روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)معنای آیه را سؤال نمودم فرمود کسی مالک ملک پروردگار نمیشود و فرمود قبض دارای معانی متفاوت است در یکجا بمعنای منع است و ضد آن بسط میباشد که بمعنای عطا کردن آمده و در جای دیگر قبض بمعنای اخذ و اخذ یعنی قبول نمودن است چنانچه میفرماید «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقٰاتِ» یعنی خداوند صدقات مؤمنین را قبول فرموده و پاداش و ثواب بصاحبان آن عطا میفرماید.

مجددا عرض کردم مراد از وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ چیست؟فرمود یمین بمعنای دست است و مراد از دست قدرت و قوت میباشد یعنی خداوند بدست قدرت و قوة خود آسمانها را بهم می‌پیچد.

دیلمی از سلمان فارسی روایت کرده گفت جاثلیق نصرانی با صد نفر از نصاری حضور امیر المؤمنین(ع)رسیدند جاثلیق از آنحضرت سؤال نمود که بر طبق مفاد این آیه وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ روز قیامت زمین در قبضه قدرت او و آسمانها بهم در پیچیده بدست ذات اقدس و منزه اوست آسمانها که بهم پیچیده و زمین در قبضه قدرت او باشد پس بهشت و دوزخ که در آسمان و زمین است کجا میرود و چه میشود آنحضرت کاغذی طلبیدند در آن آیات بهشت و

دوزخ را نوشته و بهم پیچیدند و به جاثلیق داد و فرمود آیا این کاغذ بهم پیچیده نشد عرض کرد بلی باو فرمود باز کن کاغذ را باز کرد فرمود آیا آیات بهشت و دوزخ بر اثر پیچیدن کاغذ بهم محو و نابود شده یا بحالت اولی باقی است عرض کرد نابود نشده و باقیست فرمود قدرت پروردگار هم چنین است آسمانها را که بهم به‌پیچد و زمین را در قبضۀ خود قرار دهد بهشت و دوزخ از بین نخواهند رفت چنانچه بر اثر پیچیدن این کاغذ آیات بهشت و دوزخ از بین نرفت و محو و نابود نگردید.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ

علی بن ابراهیم از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هنگامیکه پروردگار اراده میفرماید که خلایق را زنده کند چهل روز باران میبارد و بر اثر آن استخوانهای پوسیده بهم اتصال پیدا مینماید و گوشتها روئیده میشود آنگاه فرمود روزی جبرئیل نازل شد پیغمبر را بطرف بقیع برد بگوری رسیدند جبرئیل صاحب آن را صدا زد و گفت باذن خدا حرکت کن ناگاه مرد سفید موئی از قبر بیرون آمد خاکها را از سر و صورت خود پاک میکرد و میگفت

الحمد للّه و اللّه اکبر جبرئیل باو گفت بر گرد بجایگاه خود برگشت از آنجا آنحضرت را بر سر قبر دیگری برد صدا زد ای صاحب قبر بیرون آی باجازه پروردگار مرد سیاه منظری از قبر خارج شد و میگفت

وا حسرتا واویلا جبرئیل باو نیز گفت برگرد بمحل خود پس از آن گفت ای محمد(ص) روز قیامت باین کیفیت مردم از قبر بیرون میآیند مؤمنان میگویند

الحمد للّه و اللّه اکبر فاسقان و کفار ناله و فریاد وا حسرتای آنها بلند میشود.

از حذیفه یمانی روایت کرده‌اند میگفت مردم از پیغمبر اکرم(ص)خیر و نیکوئی را سؤال مینمودند من از شر پرسش کردم فرمود آنحضرت در آخر زمان چنان مردم را فتنه و فساد فرا میگیرد که روهایشان مانند شب تاریک شود خداوند بر اهل زمین غضب نماید باسرافیل امر میفرماید که در صور بدمد اسرافیل چنان در صور میدمد تا تمام ساکنین آسمانها و زمین جز آنکه خداوند بقای او را خواسته همه یکسر مدهوش مرگ میشوند در آنوقت مردم بحالت غفلت بسر می‌برند بعضی از آنها در مسافرت هستند و از خانه و دیارشان دورند بعض دیگر مشغول خوردن و

آشامیدن هستند بایشان مهلت داده نشود لقمه‌ها را که در دهن دارند فرو برند و جمعی با یکدیگر مشغول داد و ستد و تجارت میباشند هنوز گفتار آنان تمام نشده که بمرگ خاموشی فرو روند و اوضاع عالم واژگون گردد کوهها از هم متلاشی شود آب نهرها فرو رود اشجار و درختان از بین برود تمام زمین مسطح شود فرشتگان حجب و سرادقات و حمله عرش بمیرند از مصدر جلالت کبریائی بعزرائیل خطاب رسد ای فرشته موکل بر قبض ارواح چه کسی باقی است عرض میکند پروردگارا تو داناتری از من اسرافیل و جبرائیل و میکائیل و بندۀ ضعیف تو ملک الموت باقی هستند مجددا خطاب شود آنها را نیز قبض روح نما جبرئیل و میکائیل و اسرافیل نیز بمیرند آنوقت امر فرمایند بعزرائیل ای عزرائیل برو بین بهشت و دوزخ بمیر ملک الموت چنان صیحه‌ای زند که اگر خلایق زنده بودند تمام آنها بر اثر صیحه او هلاک میشدند ملک الموت هم می‌میرد آسمانها و زمین از مخلوقات خالی بمانند در آن هنگام پروردگار خطاب کند بدنیا ای دنیا کجا هستند ساکنین تو کجایند پادشاهان و جباران و ستمکاران چه شدند آن اشخاصیکه در نعمت من غرق بودند روزی مرا میخوردند و غیر مرا پرستش مینمودند امروز ملکوت آسمان و زمین اختصاص بکه دارد کسی باقی نمانده که جواب دهد ذات مقدس کبریائی جواب خود را میدهد و میفرماید ملک آسمان و زمین مخصوص پروردگار یکتا و قاهر تواناست تا چهل روز بهمین منوال آسمان و زمین باقی میماند پس از آن از آسمان هفتم بارانی شبیه بمنی ببارد استخوانهای پوسیده را بهم متصل کند و گوشت بر آنها روئیده شود مانند نباتات و گیاهان بر اثر باریدن باران چنانچه میفرماید وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ تا آخر آیه که میفرماید کَذٰلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتیٰ بقدرت خدا اجسام بحالت اولیه برگردند بدون روح سپس خطاب کند ای اسرافیل زنده شو اسرافیل زنده شود امر کند باو در صور بدم و صور از جنس نور است که در او سوراخهائی است بعدد ارواح بندگان تمام ارواح اجتماع کنند در صور اسرافیل صدا زند ای استخوانهای پوسیده و گوشتهای متلاشی شده و از بین رفته زنده شوید و آماده گردید از برای پاداش و کیفر اعمال،ارواح هر یک از یک سوراخ بیرون آیند ارواح

مؤمنین نورانی و روان کفار ظلمانی باشند داخل در اجساد خود شوند چنانچه در دنیا بودند در آنوقت آنها را در محشر حاضر کنند چون از قبرها خارج شوند هر کس هر عملی در دنیا کرده عملش مجسم شده و با او بیرون آید اگر بنده مطیع و فرمانبردار و مؤمن باشد عمل او گوید ای حبیب من بر تو باکی نیست پروردگار بر مؤمنین نظر رحمت می‌افکند و امروز حزن و اندوهی برای تو نمیباشد و آن عمل با اوست تا داخل بهشت گردد و اگر بنده منافق یا کافر و فاسق باشد یا گناهکاریکه بدون توبه از دنیا رفته عمل سوء باو گوید ای بنده مغرور و سرکش ای دشمن خدا تمام این عذابها برای تو آماده و فراهم گشته است.

[سوره الزمر (39): آیات 69 تا 75]

وَ أَشْرَقَتِ اَلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (69) وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ (70) وَ سِیقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ اَلْعَذٰابِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (71) قِیلَ اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (72) وَ سِیقَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی اَلْجَنَّةِ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ (73) وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا اَلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ اَلْجَنَّةِ حَیْثُ نَشٰاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (74) وَ تَرَی اَلْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (75)

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا

در آن موقع زمین بنور پروردگار روشن می‌شود علی بن ابراهیم از مفضل بن عمر روایت کرده گفت آیه فوق را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود

رب الارض امام است روز قیامت مردم از نور خورشید و ماه بی‌نیاز باشند و خلایق بوسیله نور امام سیر میکنند.

وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

و دفتر اعمال مردم گذارده میشود،پیغمبران و شهود برای گواهی حاضر گشته و میان خلق بحق حکم کنند و بر هیچ کس تعدی و ستم نخواهد شد.

شهداء در آیه ائمه معصومین میباشند و شاهد بر این آیه 78 سوره حج است که میفرماید لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ .

وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ زُمَراً

در این آیه پروردگار از احوال خلایق در محشر خبر میدهد که پس از فصل حکومت بین آنها کسانی که کافر شدند دسته دسته و فوج فوج بسوی جهنم رانده میشوند و چون بآن جا برسند درهای جهنم بروی آنها گشوده شود و آن هفت در باشد خازنان جهنم از روی استهزاء و خواری بایشان میگویند آیا برای شما پیغمبرانی نیامدند و آیات کتب پروردگار را برایتان نخواندند و شما را از ملاقات امروز آگاه

نساخته و نترسانیدند جواب میدهند آری انبیاء برای هدایت ما آمدند اما وعده عذاب برای کافران محقق و حتمی گردید آنگاه بکافران خطاب شده و گویند از درهای دوزخ وارد شده و برای همیشه در آن قرار بگیرید و برای مردم متکبر و طاغی دوزخ منزلگاه بسیار بدی است.

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُهٰا وَ فُتِحَتْ أَبْوٰابُهٰا

آن مردمانی که خدا ترس و با تقوی بوده‌اند فوج فوج و طایفه طایفه بسوی بهشت میروند و چون نزدیک شوند درهای آن گشوده گردد و آن هشت در باشد(پروردگار درهای بهشت را هشت و جهنم را هفت قرار داد تا مردم بدانند رحمت او بر غضبش سابق و غالب است)و خازنان بهشت بایشان سلام گفته و میگویند بر شما زندگانی و عیش جاوید بهشت گوارا باد داخل بهشت شوید و از نعمت جاوید آن برخوردار گردید.

امیر المؤمنین(ع)فرمود چون مؤمنین بدر بهشت برسند آنجا درختی است که از ساق آن درخت دو چشمه آب جاریست بآنها می‌گویند در یک چشمه غسل کنید چون غسل کردند اندامشان پاک و پاکیزه و زیبا شود و بعد می‌گویند از چشمه دیگر بنوشید چون نوشیدند آنچه در اندرون ایشانست از رنج و غل و غش و حقد و حسد از بین برود آنگاه مؤمنین داخل بهشت شوند و چون مقام خود را مشاهده کنند اگر نه آن بود که خدای تعالی حکم فرموده بکسی در بهشت آفتی نرسد عقل از سر آنها ربوده میشد گویند خدا را شکر که وعده لطف و مرحمتش را بر ما محقق فرمود و ما را وارث سرزمین بهشت گردانید تا هر کجا مایل باشیم منزل کنیم بلی آنروز پاداش نیکوکاران بسیار با ارج و عالی است.

وَ تَرَی الْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ

ابن شهر آشوب ذیل آیه فوق بسند خود از قتاده و او از انس بن مالک روایت کرده گفت رسول اکرم(ص)فرمود شبی که مرا بمعراج بردند بزیر عرش نظر کردم ناگاه دیدم علی بن أبی طالب(ع)جلوی من ایستاده و به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول است بجبرئیل گفتم آیا علی پیش از من بمعراج آمده است گفت خیر لکن اینک

شما را از سری آگاه میکنم خداوند از بالای عرش رحمت و ثنای بسیاری بعلی بن أبی طالب(ع)میفرستد فرشتگان شایق زیارت آن بزرگوار شدند خداوند فرشته‌ای بصورت آن حضرت در زیر عرش خلق فرمود تا عرشیان و فرشتگان پیرامون عرش بسوی او نظر کرده و التهاب و اشتیاق خود را با زیارت مثال علی(ع)فرو نشانند و ثواب تسبیح و تقدیس این فرشته که بصورت علی(ع)است برای محبین و دوستان و شیعیان اوست.

روایاتی که دلالت بر آن دارد که خداوند فرشته‌ای بصورت علی(ع)خلق فرموده تا عرشیان و فرشتگان باو نظر کنند و آرامش حاصل نمایند هم از طرف خاصه و هم از جانب عامه بسیار است و ما بعنوان نمونه یکی از آنها را آنهم از طرف مخالفین نقل نمودیم تا همه بدانند مخالفین علی(ع)باتمام لجاج و عنادی که دارند نتوانسته‌اند از ذکر فضائل علی(ع)خودداری و صرف نظر نمایند.

پایان سورۀ زمر

سورۀ مؤمن

اشاره

در مکه نازل شده و دارای هشتاد و پنج آیه و یکهزار و یکصد و نود و نه کلمه و چهار هزار و نهصد و شصت حرف است.

در ثواب فضیلت و تلاوت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر(ع) روایت کرده فرمود هر کس سورۀ حم مؤمن را در هر شب تلاوت کند خداوند او را ملازم باتقوی فرموده و گناهان گذشته‌اش را بیامرزد و آخرتش از دنیا بهتر شود.

سورۀ مؤمن مشتمل است بر قبول توبه و بیان حال کفار که در آیات قرآن مجادله نموده بعث و نشور را در عالم دنیا قبول ندارند و اقرار و اعترافشان بقیامت در آخرت و امر بتفکر و تدبر در آیات الهی و داستان مؤمن آل فرعون و احوال

کفار و منافقین در دوزخ و نزاع و جدال آنان با رؤسای خود و دلایل توحید و خدا شناسی و مذمت کفار و منکرین توحید.

[سوره غافر (40): آیات 1 تا 10]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (2) غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِیدِ اَلْعِقٰابِ ذِی اَلطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (3) مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی اَلْبِلاٰدِ (4) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جٰادَلُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ اَلْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کٰانَ عِقٰابِ (5) وَ کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (6) اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اِتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (7) رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (8) وَ قِهِمُ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ اَلسَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (9) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی اَلْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ (10)

قوله تعالی: حم ،ابن عباس از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود حم اسمی است از اسماء خدای تعالی و کلیدیست از کلیدهای خزائن پروردگار و بعض از مفسرین گفته‌اند حا اشاره باسماء اللّه است که اول آنها حا دارد مانند حلم و حمید وحی و حنان و حکیم و نظایر اینها و میم اشاره بنامهائی است که افتتاحشان میم است چون ملک و مجید و منان و شاهد بر این روایت انس است که گفت اعرابی از رسول اکرم(ص)سؤال نمود حم چیست که ما در لغت خود آن را نمی‌شناسیم

فرمود آنحضرت اسماء و فواتح سور ابتداء نام‌های پروردگار است.

ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود معنای حم حمید و مجید است.

تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ...

این قرآن و کتاب آسمانی از طرف خداوند مقتدر و دانا نازل شده است آن خدائی که آمرزنده گناهان و پذیرندۀ توبه بندگان با ایمان و انتقام کشنده از مردم ظالم بی‌ایمان میباشد و آوردن جمله «شَدِیدِ الْعِقٰابِ» پس از «غٰافِرِ الذَّنْبِ» برای آنست که بندگان جرأت پیدا نکنند بر معصیت و گناهان بخاطر آنکه پروردگار بخشنده و پذیرندۀ توبه است بلکه آنها باید همیشه بین خوف و رجا باشند.

ذِی الطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ

این آیه دلالت دارد بر آنکه هلاکت شخص عاصی و گناه کار از طرف خودش میباشد نه از جانب پروردگار چه خدای تعالی رحیم است و رحمتش بر غضبش سبقت

گرفته و جز ذات اقدسش خدائی نیست و بازگشت همه خلایق بسوی اوست.

اشاره-یکی از اصحاب حضرت صادق(ع)میگوید در اثناء مسافرت بمکانی که هیچ پرنده‌ای وجود نداشت فرود آمده بودم این سوره را قرائت میکردم چون بآیه غٰافِرِ الذَّنْبِ رسیدم صدائی شنیدم که بمن گفت بگو غافر الذنب اغفر لی ذنبی (ای آمرزنده گناهان بیامرز گناه مرا)گفتم شَدِیدِ الْعِقٰابِ گفت بگو شَدِیدِ الْعِقٰابِ ...

(پروردگاری که سخت عقوبت میکنی مرا عفو فرما از عقاب و عذاب)گفتم ذِی الطَّوْلِ گفت بگو یا ذی الطول طل علی بخیر(ای خدای غنی و صاحب فضل و نعمت خیر و نیکوئی بمن عطا بفرما)من از خیمه بیرون آمدم از چپ و راست نگاه کردم کسی را مشاهده ننمودم.

در عصر عمر بن خطاب یکی از معاریف اهل شام عادت بشرب خمر داشت عمر دستور داد این چند آیه را نوشته برایش فرستادند آنشخص چون نامه را باز کرد

و خواند گفت آیه‌ای است در وعدۀ بقبول توبه و آمرزیدن گناهان و آیۀ دیگر در تهدید و عقاب است گریه کرد و توبه نمود و گفت هرگز بندگان را مأیوس مکنید و یار شیطان مباشید چه پروردگار خدائی است آمرزندۀ گناهان و پذیرنده توبه و سخت گیرنده و صاحب فضل و احسان.

مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا...

ای رسول گرامی بدان که کسی در آیات خداوند جز مردم کافر کیش بجدال و انکار برنمی‌خیزند و از پیشرفت و موفقیت‌های کافران در شهرها و دیار فریب مخور اگر چه ما آنها را مهلت دادیم لکن مهمل نمیگذاریم زیرا پیوسته حق غالب است.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود جدال در قرآن کفر باشد و جمله فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ منتهای تهدید است پس از آن میفرماید عاقبت این فنا و هلاکت است مانند پیشینیان کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزٰابُ ای رسول ما اگر این مردم و کفار مکه ترا تکذیب میکنند غمگین مشو پیش از این قوم نوح و بعد از ایشان طوایف دیگر

مانند قوم عاد و ثمود پیغمبران و رسولان را تکذیب کرده و هر قومی برای نابودی و هلاکت رسول و پیغمبر خود کوشش مینمودند تا او را گرفته و دستگیر سازند و با جدل و گفتار باطل برهان حق را پایمال کنند ولی ما ایشان را کیفر نمودیم. آنگاه بر سبیل تعجب و استفهام تقریری میفرماید نگاه کن چگونه آنها را بعقوبت شدیدی مجازات نمودیم و عقاب ما چون بود همچنین وعده پروردگار تو بر عقاب و کیفر کافران محقق و حتمی است و البته همه ایشان اهل دوزخ میباشند.

اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ...

در این آیه خدای تعالی خبر میدهد از احوال مؤمنین و آنکه فرشتگان با عظمت و قرب و منزلتیکه در نزد پروردگار دارند برای مؤمنین طلب مغفرت نموده و میگویند ای خدائی که دانش و رحمتت همه عالم را فرا گرفته است بلطف و کرم خود

گناه کسانی را که توبه کرده و راه رضای تو را پیموده‌اند ببخشای و آنها را از عذاب دوزخ محفوظ بدار مراد از علم در آیه معلوم است چنانچه در آیه وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ است که مقصود معلوم است و قرار داده علم را بجای معلوم و معنای آیه آنستکه معلومات تو ای پروردگار اختصاص بچیزی دون چیزی ندارد چنانچه رحمتش مخصوص بمخلوقی دون مخلوقی نیست بلکه شامل تمام مخلوقات میباشد و این آیه دستور و تعلیمی است برای کسانیکه میخواهند دعا کنند که باید نخست حمد و ثنای پروردگار را بجا آورند پس از آن سؤال حاجات خود را طلب و درخواست نمایند.

در کافی ذیل آیه فوق از صفوان روایت کرده گفت ابو قره محدث از من درخواست نمود تا از حضرت رضا(ع)برای شرفیابی او کسب اجازه نمایم حضرت

موافقت فرموده حضورش رسید و مسائل چندی از حلال و حرام پرسید سپس عرض کرد که آیا شما خداوند را محمول میدانید حضرت رضا(ع)در جواب او فرمود هر محمولی مفعول است و بغیر خود اضافه میشود و محمول در لفظ نیز اسم ناقص است و حامل فاعل بوده و مقدم بر محمول میباشد و همینطور است معنای فوق و تحت و اعلی و اسفل و خداوند میفرماید: وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا و نیز در قرآن نفرموده که او محمول است بلکه میفرماید او حامل خشکی و دریا و نگاهدارندۀ زمین و آسمانست تا سقوط ننمایند و ماسوای خدا محمول است و کسی نشنیده که

بگویند«یا محمول»ابو قره عرض کرد پس معنای وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ چیست؟حضرت رضا(ع)فرمود مراد از عرش علم و قدرت خداوند است و حمل آن را بمخلوقات خود نسبت داده و آنها مخلوقاتی هستند که به تسبیح خداوند مشغول بوده و بعلم خداوند عمل مینمایند و خداوند بر عرش و حاملین آن تسلط داشته و حافظ تمام آنهاست و نگاهدارنده و قائم بر هر نفسی است و از هر چیزی بالاتر و فوق تمام هستی‌هاست و باتفاق کلیه موحدین نه محمول است و نه اسفل ابو قره عرض کرد پس باید ما رواتی را که میگویند هر وقت خداوند غضب میفرماید فرشتگان حامل عرش غضب پروردگار را از سنگینی عرش میفهمند و بسجده میروند و چون غضب خدا فرو نشست سبک شده و سر از سجده برمیدارند تکذیب کنیم! حضرت رضا(ع)فرمود ای ابو قره وای بر تو چگونه جرأت میکنی که برای خداوند تغییر حال فرض کنی مگر ذات اقدس خداوند مانند مخلوقات است که تغییر و تبدل در ذاتش حادث گردد بمن خبر بده تا بدانم از وقتی که خداوند بر شیطان لعنت فرموده تا امروز آیا این لعنت غضب پروردگار بوده آیا خشنودی و

رفع غضب خداوند چه زمان صورت گرفته ای ابو قره تمام موجودات در زیر تربیت و تدبیر و حکومت خداوند بوده و همگی بخداوند محتاج هستند و ذات ذو الجلال پروردگار بی‌نیاز از همه آنهاست و تغییر و تبدیل نمی‌پذیرد.

و در ذیل آیه: وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ از یکی از ائمه روایت کرده که فرمود:خداوند بتوبه کنندگان سه عطیه مرحمت فرموده که اگر یکی از آنها را بتمام اهل آسمان و زمین عطا میفرمود همگی نجات می‌یافتند.

اول در آیه 222 سورة البقره میفرماید: إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ التَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ و البته هر کسی را خدا دوست بدارد عذابش نمیکند و در آیات 6 و 7 و 8 و 9 همین سورۀ المؤمن فرمود: اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ(وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ)وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ رَبَّنٰا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ وَ قِهِمُ السَّیِّئٰاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئٰاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذٰلِکَ

هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

و نیز در آیه 68 سوره فرقان میفرماید: وَ الَّذِینَ لاٰ یَدْعُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً .

علی بن ابراهیم از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مراد از «یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ» رسول اکرم(ص)و ائمه معصومین میباشند و منظور از «وَ مَنْ حَوْلَهُ» فرشتگان هستند.

حماد از حضرت صادق(ع)روایت کرده گفت از آنحضرت سؤال نمودم که آیا فرشتگان بیشترند یا اولاد آدم؟فرمود بحق آن خدائی که جانم بدست قدرت اوست فرشتگان خدا از عدد ذرات خاک زمین بیشترند زیرا بر هر موجودی از موجودات چه انسان و چه حیوان و نبات و میوه درختان فرشته‌ای موکل است و هر روز عمل آنها به پیشگاه مقدس پروردگار عرضه میدارند و خدا داناتر است بآنها.

و نیست فرشته‌ای از فرشتگان مگر آنکه برای دوستان ما اهلبیت و کسانی

که بولایت ما رو می‌کنند استغفار نماید و لعنت کند دشمنان ما را و از خداوند درخواست نماید که بسوی دشمنان ما اهلبیت عذاب بفرستد.

و مراد از «فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تٰابُوا» یعنی کسانی که از دوستی و پیروی منافقین و بنی امیه بیزاری جسته و توبه نموده و از حضرت علی(ع)امیر المؤمنین و ائمه معصومین پیروی کنند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنٰادَوْنَ لَمَقْتُ اللّٰهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمٰانِ فَتَکْفُرُونَ

این آیه بیان میکند احوال کفار را در روز قیامت فرشتگان بآنها خطاب میکنند همانا خشم خداوند بزرگتر از خشم خود شما بر خودتان است چون شما را براه نجات و ایمان دعوت کردند ولی شما نپذیرفته و کافر شده‌اید.

[سوره غافر (40): آیات 11 تا 20]

قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اِثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اِثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ (11) ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ اَلْعَلِیِّ اَلْکَبِیرِ (12) هُوَ اَلَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ رِزْقاً وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ (13) فَادْعُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (14) رَفِیعُ اَلدَّرَجٰاتِ ذُو اَلْعَرْشِ یُلْقِی اَلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ اَلتَّلاٰقِ (15) یَوْمَ هُمْ بٰارِزُونَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَی اَللّٰهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِمَنِ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ (16) اَلْیَوْمَ تُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ لاٰ ظُلْمَ اَلْیَوْمَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (17) وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْآزِفَةِ إِذِ اَلْقُلُوبُ لَدَی اَلْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاٰ شَفِیعٍ یُطٰاعُ (18) یَعْلَمُ خٰائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ مٰا تُخْفِی اَلصُّدُورُ (19) وَ اَللّٰهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (20)

قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ

این آیه حکایت میکند از گفتار کفار هنگامیکه وارد کنند آنها را در دوزخ میگویند پروردگارا ما بگناهان خود اعتراف داریم دوبار ما را مرده و باز زنده فرمودی آیا جهة بیرون رفتن از این عذاب برای ما راهی و وسیله‌ای هست؟و زنده شدن نخست مرگ در دنیا و پایان عمر و زنده شدن در قبر است برای سؤال و جواب و مردن دوم در قبر پس از سؤال نکیر و منکر و زنده شدن آن در قیامت و محشر است.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)و حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمودند این آیه در رجعت است و مخصوص طایفه‌ای است که پس از مردن زنده میشوند و بازگشت میکنند آنگاه می‌میرند و در قیامت زنده میشوند.

و احادیثی که دلالت میکند بر زنده شدن انسان در قبر و عالم برزخ بسیار و

بحد تواتر است پیغمبر اکرم(ص)فرمود شخص متوفی را که در قبر پنهان کردند در آن حال زنده شود برای سؤال و جواب و در قبر صدای پای کسانیکه از جنازه او تشییع کرده و باز میگردند میشنود و آنهائیکه دست بر خاک او میگذارند و برهم میزنند از اینجهة است که باید ولی میت پس از متفرق شدن و بازگشتن مردم بایستد و او را بصدای بلند تلقین دهد برای آنکه میت در آنحال صدای او را میشنود و داستان مادر امیر المؤمنین(ع)فاطمه دختر اسد و دفن کردن او بدست پیغمبر اکرم(ص) مشهور است رسول خدا بخاطر آنکه بر او حق تربیت و مادری داشت و حضرتش را پروریده بود بدست مبارک جسد فاطمه را در قبر خوابانید چون قبرش را پوشانید بر سر قبرش نشست و مانند کسیکه گوش بسخن شخصی بدهد توجه نمود پس از لحظه‌ای فرمود

ابنک ابنک ابنک علی(ع)اصحاب سؤال کردند ای رسول خدا این چه فرمایشی بود که فرمودید گفت بدانید در آنحال که خاک بر قبر او ریختم و پوشانیدم

او را پروردگار او را زنده کرد فرشتگان برای سؤال و جواب آمدند از خدا پرسیدند جواب بصواب داد از پیغمبرش پرسیدند پاسخ صحیح داد از امامش سؤال کردند فروماند من او را تلقین کردم و سه دفعه گفتم پسرت علی(ع)میباشد فرمود پیغمبر اکرم(ص)قبر یا باغی است از باغهای بهشت یا گودالی است از گودالهای دوزخ.

آنگاه اشاره میکند بعذاب دوزخ ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ این عذاب بکیفر معتقدات ناروای شماست که چون شما را بعبادت خدای یگانه و یکتا میخواندند اظهار کفر و شرک نموده و میگفتید آیا دست از خدایان و معبودان متعدد خود کشیده و خدای یکتا را پرستش نمائیم و چون برای حضرتش شریکی قائل میشدند قبول نموده و ایمان میآوردید اکنون قضاوت و حکومت با خداوند متعال و بزرگ است.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود کفر در این آیه بمعنای انکار است میفرماید وقتی شما را بیگانگی و یکتائی خداوند دعوت کنند منکر میشوید و چنانچه برای خدا شریکی قرار دهند بآن ایمان میآورید.

محمد بن حمدان در تفسیر این آیه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود چون خداوند امر بولایت امیر المؤمنین(ع)به تنهائی میفرماید از او سرپیچی نموده و منکر ولایت او میشوید و چون مردم دیگران را شریک در ولایت میسازند قبول ولایت آنها را نموده و از ایشان پیروی کرده و از طریقه حقه منحرف میشوید.

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ رِزْقاً وَ مٰا یَتَذَکَّرُ إِلاّٰ مَنْ یُنِیبُ

پروردگار خدائی است که آیات با عظمت خود را که دلالت بر توحید و کمال قدرت او میکند بر شما آشکار ساخت و از آسمان باران رحمت خود را که روزی شماست و بوسیله آن نباتات و اشجار روئیده میشود فرستاد و کسی متذکر لطف و این آیات نشود و فکر و اندیشه نکند جز آنکه دل او پیوسته متوجه بدرگاه حق باشد.و مراد از آیات وجود مقدس ائمه معصومین است که پروردگار آنها را به بندگان خود نشان داد. پس از آن امر میفرماید مؤمنین را بتوحید و اخلاص در عبادت هر چند توحید و کمال اخلاص بر خلاف میل کافرانست.

رَفِیعُ الدَّرَجٰاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاٰقِ

همان خدائی را از روی کمال اخلاص بخوانید که صاحب مرتبه بلند و عرش عظیم است.علو و بلندی پروردگار علو منزلتی است(یعنی بر هر چیز علو دارد و هیچ چیز از حیث مقام و منزلت بر او برتری ندارد)نه علو جهتی چه خداوند در جهة معینی نیست و بفرمانش وحی را بر هر یک از بندگان خود که بخواهد میرساند و برای آن وحی را روح نامید که دین و شرع بآن زنده شود چنانچه تن و جسم بجان و روان زنده میگردد وحی میفرستد تا مردم را از روز قیامت و شدائد آن بر حذر دارد.جهة آنکه روز قیامت را یَوْمَ التَّلاٰقِ نامید برای آنستکه در آن روز سابقین با لاحقین ستمکاران با ستمدیدگان اهل آسمان با اهل زمین با یکدیگر ملاقات کنند و انسان با اعمال خود رو برو بشود و روزیست که خوب و بد همه آشکار شود و هیچ یک از اعمال بندگان بر خدای تعالی پوشیده و پنهان نماند.فرمود حضرت صادق(ع)روح القدس مخصوص رسول اکرم(ص)و ائمه معصومین است و مراد از یَوْمَ التَّلاٰقِ روزیست که اهل آسمانها اهل زمین را ملاقات میکنند و یَوْمَ التَّنٰادِ آنروزی است که اهل جهنم اهل بهشت را مخاطب نموده و درخواست میکنند قدری آب یا از سایر نعمتهائی که خداوند بایشان روزی نموده بآنها احسان کنند و«روز تغابن»روزی است که اهل بهشت اهل جهنم را سرزنش مینمایند و«روز حسرت»روزی است که مرگ را بصورت گوسفندی آورده و ذبح کنند.

ابن بابویه ذیل آیه لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ از حضرت رضا(ع)روایت کرده که آنحضرت در تفسیر حروف عجم فرمود میم ملک خداست در روزی که غیر او مالکی نباشد و میفرماید امروز ملک از برای کیست؟ارواح انبیاء و پیغمبران و حجت‌های او گویند ملک از برای خداوند یکتای مقتدر است.

پس از آن خداوند میفرماید:امروز هر کسی جزای عملی که کرده است می‌بیند و باحدی ستم نمیرسد و خداوند بزودی حساب بندگان خود را میرسد.

و عبید بن زراره از حضرت صادق(ع)روایت کرده گفت از آنحضرت شنیدم که فرموده چون خداوند اهل زمین را بمیراند دو برابر مدتی که آنها را خلق نموده درنگ فرماید و پس از آن اهل آسمان دوم را بمیراند باز باندازه‌ای که اهل دنیا و آسمان دنیا را خلق فرموده درنگ نماید آنگاه اهل آسمان سوم را بمیراند بهمین ترتیب دو برابر درنگ هر آسمان صبر میکند و اهل آسمان بعدی را قبض میفرماید پس میکائیل را بمیراند و مدتی صبر کند تا جبرائیل را بمیراند باز دو برابر درنگ مینماید سپس عزرائیل را بمیراند آنوقت میفرماید امروز ملک و مملکت از برای کیست خودش جواب خویش را میفرماید از برای خدای قادر و تواناست پس بفرماید ستمکاران و جبارانی که غیر از من خدایان دیگری را می‌پرستیدند کجا هستند، کجا هستند مردمان متکبر و گردنکش و مانند آنها سپس بحشر خلایق امر فرموده و همه را زنده کند-عبید بن زراره گفت از حضرت پرسیدم آیا واقع میشود فرمود همانطوریکه چیزهائی بوده و هست که تو نمیدانی البته قیامت هم بپا خواهد شد اگر چه تو ندانی.

قوله تعالی: وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَنٰاجِرِ کٰاظِمِینَ...

در این آیه پروردگار به پیغمبر دستور میدهد که مکلفین را از عذاب روز قیامت بترساند و میفرماید ای رسول ما مردم را از سختی و شداید قیامت بترسان که از هول و ترس آنروز جانها بگلو رسیده و خشم و غصۀ خود را فرو میبرند و قیامت را برای آن آزفه گفت که نزدیک است زیرا هر چه آمدنی است نزدیک باشد در آنروز نه دوستی برای ستمکاران وجود دارد و نه آنکه کسیکه شفاعتش پذیرفته شود بدست آید پروردگار تمام حرکات حتی نگاه‌های پنهانی چشم و از آنچه در دلهای ایشان میگذرد آگاه میباشد خداوند در آنروز قضاوت بر حق و عدل مینماید و غیر از خدا احدی نمیتواند کوچکترین قضاوتی نموده و کمترین اثری در جهان داشته باشد خداست که شنوا بر احوال بندگان و آگاهست.

[سوره غافر (40): آیات 21 تا 33]

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ کٰانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی اَلْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ (21) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (22) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ (23) إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (24) فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنٰا قٰالُوا اُقْتُلُوا أَبْنٰاءَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اِسْتَحْیُوا نِسٰاءَهُمْ وَ مٰا کَیْدُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (25) وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی اَلْأَرْضِ اَلْفَسٰادَ (26) وَ قٰالَ مُوسیٰ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ اَلْحِسٰابِ (27) وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ اَلَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ (28) یٰا قَوْمِ لَکُمُ اَلْمُلْکُ اَلْیَوْمَ ظٰاهِرِینَ فِی اَلْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنٰا مِنْ بَأْسِ اَللّٰهِ إِنْ جٰاءَنٰا قٰالَ فِرْعَوْنُ مٰا أُرِیکُمْ إِلاّٰ مٰا أَریٰ وَ مٰا أَهْدِیکُمْ إِلاّٰ سَبِیلَ اَلرَّشٰادِ (29) وَ قٰالَ اَلَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ اَلْأَحْزٰابِ (30) مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عٰادٍ وَ ثَمُودَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اَللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبٰادِ (31) وَ یٰا قَوْمِ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ اَلتَّنٰادِ (32) یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (33)

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً...

در این آیه پروردگار تأکید و امر میفرماید بر نظر و تدبر کردن در آثار گذشتگان و بصورت استفهام و تنبیه میفرماید آیا این مردم باکناف جهان و اقطار زمین سیر و سفر نمیکنند تا پایان کار گذشتگان را که بسیار از ایشان نیرومند و قوی‌تر بوده و اکنون اثری از آنها باقی نمانده و خداوند بکیفر گناهانشان همه را هلاک نموده به‌بینند و عبرت بگیرند و بدانند کسی نتوانست آنها را از خشم و غضب پروردگار نگهداری کند و این نابودی و هلاکت اقوام گذشته باین سبب بود که پیغمبران با آیات و دلائل روشن و محکم و معجزات باهرات برای هدایت ایشان میآمدند ولی آنها زیر بار رسالت انبیا نرفته و کافر شدند خداوند هم آنان را بعقوبت گرفت چه پروردگار مقتدر و سخت کیفر است.پس از آن داستان موسی و فرعون را برای عبرت گرفتن مردم بیان میکند و میفرماید:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ قٰارُونَ فَقٰالُوا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ

ما موسی را با آیات و معجزات و براهین آشکار بسوی فرعون و هامان و قارون فرستادیم ایشان گفتند او ساحر دروغگوئی است.تخصیص داد فرعون و هامان و قارون را بذکر با آنکه موسی بتمام فرعونیان و قبطیان و بنی اسرائیل فرستاده شده بود بخاطر آنکه آن سه نفر رؤسای آنها بودند و دیگران از ایشان پیروی مینمودند چون دیدند موسی بحقیقت از جانب ما آمده و آنها را بتوحید و خداشناسی و دین دعوت میکند فرعون و تابعین او گفتند پسران آنهائی را که بموسی ایمان آورده‌اند بکشید تا تعداد آنها زیاد نشود و باعث شوکت و قوت ایشان نگردد و زنهای آنان را زنده نگاهدارید برای خدمت و این کشتن غیر کشتن اول بود زیرا فرعون پس از تولد و ظهور موسی دست از کشتن بنی اسرائیل کشیده بود پس از بعثت و تبلیغات

موسی،باز قتل را از نو گرفت.آری مکر و حیلۀ کافران جز در راه ضلالت و خسران بکار نمیآید یعنی اثری برای آن مکر و حیله نیست.

فرعون با خاصان و درباریان خود مشورت کرد در باره قتل موسی آنها گفتند موسی را بقتل نرسان چه ممکن است دعا کند و هلاکت تو را از خدای آسمان درخواست نماید فرعون از کثرت نخوت و غرور باطرافیانش گفت بگذارید تا من موسی را بکشم و او خدای خود را بیاری خویش بخواند تا او را نگاهدارد من از آن میترسم که دین شما را تغییر دهد و یا آنکه در روی زمین فتنه و فساد برانگیزد فرعون چون این سخنان را گفت موسی پناه به پروردگار برد و عرض کرد من بآفریننده خودم و شما از شر هر کافر گردنکشی که بروز قیامت ایمان ندارد پناه میبرم.

ابن بابویه ذیل آیه وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسیٰ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ از اسمعیل بن منصور روایت کرده گفت خالم یعقوب بمن گفت از حضرت صادق(ع)سؤال کردم چه کسی فرعون را از کشتن موسی منع مینمود فرمود رشد و حلال‌زادگی فرعون مانع او میشد زیرا انبیاء و حجت‌های خدا را نمی‌کشد مگر کسی که زنا زاده باشد.و چون مؤمن آل فرعون از تصمیم قتل موسی آگاه شد، فرعون را موعظه کرد بطوریکه آیه حکایت میکند گفتار او را.

در کافی ذیل آیه وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ...

از عبد اللّه بن سلیمان روایت کرده گفت حضور حضرت باقر(ع)بودم مردی از اهالی بصره بنام عثمان خدمت آنحضرت عرض کرد که حسن بصری میگوید هر کس کتمان علم کند اهل جهنم از تعفن بوی شکم او در رنج افتند حضرت باقر(ع) فرمود اگر اینطور باشد پس باید مؤمن آل فرعون هلاک شود زیرا زمان فرعون علم خود را کتمان کرده بود بخدا قسم حسن هر کجا که برود چه بجنوب و یا شمال علم بدست نمیآورد مگر از سینۀ من.

و مؤمن آل فرعون ششصد سال ایمانش را پنهان داشت و بر اثر جذام انگشتانش افتاده بود و با همان دست قطع شدۀ خود بمردم اشاره میکرد و میگفت.

یٰا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظٰاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ

مؤمن آل فرعون در تعقیب بیانات خود گفت ای مردم امروز پادشاهی و ملک و حکومت سرزمین مصر در دست شماست اما اگر قهر و خشم خداوندی متوجه ما شود کیست که ما را یاری نموده و از غضب پروردگار نجات دهد این پند و اندرزها در فرعون هیچ اثر نکرد جز آنکه گفت من رأی بقتل موسی دادم و فکر دیگری ندارم و شما را رهنمائی و رهبری نمیکنم مگر براه نجات و صواب باز همان مرد مؤمن که نام او حبیب یا حزقیل است بآنها گفت ای مردم من میترسم بر شما همان برسد که بر مردم احزاب رسید آنگاه تفسیر میکند احزاب را و میگوید مانند روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امت‌های پیش از ایشان که همه بکیفر عصیان هلاک شدند در صورتی که خداوند برای بندگانش هرگز اراده ظلم و بدی نمیفرماید ای قوم من بر شما از عذاب روز قیامت که خلق از سختی آن بفریاد می‌آیند بیمناکم آنروزیکه از شدت ترس بهر سو میگریزند و هیچ پناهی از قهر و خشم خدا نمی‌یابند و هر که را خدا رها کند رهبری و هدایت نمی‌یابد و در گمراهی و ضلالت می‌افتد.

علی بن ابراهیم ذیل آیه یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ مٰا لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ مِنْ عٰاصِمٍ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود در آتش جهنم آتشهائی است که بعضی از آنها یکدیگر را میخورند و آن آتش‌ها را نیافریده مگر برای متکبرین ستمکار و کسانی که بروز قیامت ایمان ندارند و برای ناصبین و دشمنان ما آل محمد(ص)و فرمود در روز قیامت سبکترین مردمان از نظر عذاب مردی است که بر پای او دو نعلین با بندی از آتش بسته باشند و شعلۀ آتش و جوشش آن مانند جوشیدن دیگ بر سر آتش از پائین ببالا صعود میکند تا به‌بینی او میرسد و آن شخص تصور میکند که عذاب و آتشی سخت‌تر از او نیست و حال آنکه عذاب او سبکتر و کمتر از دیگران است.

در کافی از یونس بن عمار که به بیماری و مرض مبتلا شده بود روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)عرض کردم مردم گمان میکنند این مرضی که من بآن مبتلا شده‌ام هیچ کس از بندگان مؤمن بخدا بآن مبتلا نشده فرمود چنین نیست مؤمن

آل فرعون بر اثر جذام انگشتانش افتاده بود و با همان انگشتان قطع شده بمردم اشاره میکرد و آنها را پند و نصیحت مینمود پس از آن گفت ثلث آخر شب از جای خود بلند شو وضو بگیر و در مصلای خود برو دو رکعت نماز بجا آور در سجده این دعا را بخوان

«یا علی یا عظیم یا رحمن یا رحیم یا سامع الدعوات یا معطی الخیرات صل علی محمد و آل محمد و اعطنی من خیر الدنیا و الاخرة ما انت اهله و اصرف عنی من شر الدنیا و الاخرة ما انت اهله و اذهب عنی هذا الوجع» و نام آن مرض را ذکر کن و بگو

«فانه قد غاظنی و احزننی» و اصرار کن در دعا خداوند عافیت بتو عطا خواهد فرمود یونس میگوید بدستور آنحضرت عمل نمودم هنوز بکوفه موطن خود نرسیده بودم که اثر آن مرض بکلی برطرف شد و از بین رفت.

[سوره غافر (40): آیات 34 تا 45]

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ بِهِ حَتّٰی إِذٰا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتٰابٌ (34) اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عِنْدَ اَلَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ (35) وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ اِبْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ اَلْأَسْبٰابَ (36) أَسْبٰابَ اَلسَّمٰاوٰاتِ فَأَطَّلِعَ إِلیٰ إِلٰهِ مُوسیٰ وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کٰاذِباً وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّٰ فِی تَبٰابٍ (37) وَ قٰالَ اَلَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ اَلرَّشٰادِ (38) یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ اَلْآخِرَةَ هِیَ دٰارُ اَلْقَرٰارِ (39) مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ (40) وَ یٰا قَوْمِ مٰا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَی اَلنَّجٰاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَی اَلنّٰارِ (41) تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللّٰهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مٰا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی اَلْعَزِیزِ اَلْغَفّٰارِ (42) لاٰ جَرَمَ أَنَّمٰا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ فِی اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَلْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (43) فَسَتَذْکُرُونَ مٰا أَقُولُ لَکُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (44) فَوَقٰاهُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ اَلْعَذٰابِ (45)

وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّٰا جٰاءَکُمْ

مؤمن آل فرعون گفت ای قوم پیش از موسی نیز یوسف با معجزات و دلایل روشن بسوی شما آمد و شما پیوسته در شک باقی بودید تا آنکه او از دنیا رفت و میگفتید دیگر پس از یوسف خداوند رسول و پیغمبری نمیفرستد آری خداوند مردم متزلزل

ستمکار را که همواره در شک و تردید بسر میبرند چنین بحال گمراهی رها میکند.

ابن بابویه ذیل آیه فوق از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود رسول اکرم فرمود چون حالت احتضار بحضرت یوسف دست داد اهلبیت و شیعیان خود را جمع نمود و پس از حمد و ثناء الهی ایشان را مخاطب قرار داده و مصائب و شدتها و سختی‌هائی که بآنان میرسید بیان داشته و گفت که چگونه مردهای ایشان را می‌کشند و شکم زنهای حامله را پاره نموده و اطفال را ذبح مینمایند تا آنگه خداوند یکی از فرزندان لاوی بن یعقوب را مبعوث فرماید و او بحمایت قوم قیام کند و آن شخص مردی است بلند قد و گندم‌گون و اوصاف حضرت موسی را بیان کرده و فرمود در آن موقع باو تمسک بجوئید و از او پیروی کنید تا نجات یابید.

مدت چهار صد سال از انتظار بنی اسرائیل گذشت و چنان در زمان فترت در عسرت و سختی و فشار افتادند که قابل وصف نیست و چون وضع سخت‌تر شد در

جستجوی دانشمندان خود برآمدند تا برای آنها حدیث گویند و قدری راحت شوند روزی در صحرا برای استماع حدیث دانشمندی جمع شده بودند و او میگفت بزودی فرج شما خواهد رسید و کسی که باعث نجات شماست ظاهر میشود.نگاه چشم مرد دانشمند بحضرت موسی افتاد که هنوز بسن رشد و بلوغ نرسیده بود که سواره بر اسب برای تفریح از خانه فرعون خارج شده و بسوی صحرا خرامیده و لباسی از خز بتن داشت و با تطبیق علائم و اوصافی که یوسف بیان نموده بود موسی را شناخت خود را بر قدمهای او انداخته و بوسه بر قدمهایش زده گفت حمد میکنم خداوند را که نمردم تا شما را زیارت کردم شیعیان و حاضرین در حضور دانشمند هم همانطور با موسی رفتار کردند ولی موسی تنها حرفی که بآن جمعیت زد این بود که فرمود امیدوارم خداوند در فرج شما تعجیل فرماید و از نظر آنها پنهان شد و بسوی شهر مدین رفت و مدتی در خدمت شعیب بماند و این غیبت بیشتر بر بنی اسرائیل سخت گذشت روزی خدمت دانشمندی رفته و از او تحقیق نموده جویای حال و مآل کار

خود شدند بایشان جواب داد چهل سال دیگر فرج شما میرسد همگی گفتند الحمد للّه خداوند بموسی وحی رسانید چون کلمه الحمد للّه را بزبان آوردند فرج قوم را سی سال نمودم چون این مژده را شنیدند گفتند هر نعمتی از جانب خداست وحی شد چون اعتراف باین مقال نمودند مدت را بیست سال نمودم بنی اسرائیل گفتند جز خداوند کسی قادر بانجام کار خیر نیست وحی رسید بمناسب اظهار این کلمه مدت را بده سال تقلیل دادیم گفتند سختی و بلا را از قوم دفع نمیکند مگر خدای توانا وحی شد که رنج و سختی شما را پایان بخشیده و اجازۀ فرج شما را دادم در همین اثناء موسی سوار بر الاغی بود و میخواست نزد آن عالم بنی اسرائیل برود چون آن دانشمند موسی را دید او را به شیعیان خود معرفی نمود تا او را بشناسند موسی بدانشمند سلام نمود دانشمند از موسی پرسید اسمت چیست گفت موسی فرزند عمران فرزند فاهث بن لاوی بن یعقوب دانشمند بموسی گفت برای چه آمده‌ای موسی گفت از جانب خداوند به رسالت و پیغمبری مبعوث شده و برای نجات بنی اسرائیل آمده‌ام دانشمند از جای خود برخاست

و دست و پای موسی را بوسید و موسی مدتی در میان آن جمع نشست و با بیانات خود نفوس آنها را پاکیزه نموده و ایشان را تسلی داد و اوامری بایشان کرد سپس دستور داد تا متفرق شوند.

از آن وقت تا زمان غرق فرعون که فرج کلی بنی اسرائیل بود چهل سال طول کشید.

اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ...

آنهائی که بدون دلیل و برهان در آیا خدا بجدال و انکار برمی‌خیزند یعنی در دفع و ابطال آیات خدا میکوشند در پیشگاه پروردگار و مؤمنین بسیار ناپسند و سخت است و خشم خدای را برمی‌انگیزند خداوند قلب اینگونه مردم ستمگر و سرکش را مهر میزند تا با سعادت خود دشمنی کنند(مهر علامتی است که پروردگار بر دل کافران میزند تا بآن علامت فرشتگان آنها را از مؤمنین جدا سازند).

وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ یٰا هٰامٰانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبٰابَ

داستان قصریکه هامان برای فرعون بنا کرد در بخش پنجم تفسیر سوره قصص

ذیل آیه 38 بیان نموده‌ایم بآن جا مراجعه شود.

وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ

این آیه نیز موعظه و سخنان مؤمن آل فرعون را حکایت میکند که بفرعونیان گفت ای مردم بیائید از من پیروی کنید تا شما را براه حق و صواب هدایت و رهبری کنم ای قوم بدانید و آگاه باشید زندگانی چند روزۀ دنیا متاع ناچیزی بیش نیست سرای آخرت قرارگاه همیشگی شما میباشد.امیر المؤمنین(ع)فرمود دنیا سرائی زود گذر و آخرت قرارگاه همیشگی است از گذرگاه زادی برای خانه جاوید خود برگیرید و پردۀ خود را نزد کسیکه سر شما بر او پوشیده نیست مدرید.

مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا

هر کس کار بدی کند بکیفری درخور آن مجازات شود اما هر مرد و زنی که کار شایسته و عمل صالح کند مشروط بر آنکه مؤمن باشد بپاداش آن اعمال صالحه

وارد بهشت شده و در آنجا بروزی بیحساب و رزق نیکو میرسد.

ابن بابویه ذیل آیه مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ... از محمد بن ابی عمیر روایت کرده گفت بعضی از اصحاب حضور حضرت صادق(ع)عرض کردند که ابا الخطاب از قول شما حدیث میکند که شما فرموده‌اید هر وقت حق را شناختید هر عملی که بخواهید انجام دهید فرمود خدا ابا الخطاب را لعنت کند بخدا قسم چنین بیانی از من صادر نشده بلکه گفته‌ام هرگاه شما حق را شناختید آنوقت هر عمل خیری از شما سر بزند خداوند آن عمل را از شما قبول فرموده و بهشت را پاداش آن قرار میدهد و در تأیید فرمایش خود آیه را تلاوت فرمود.

و در آیه فَوَقٰاهُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذٰابِ از حضرت عسکری(ع)روایت شده فرمود یکی از مخالفین در محضر حضرت صادق(ع)بمردی از شیعیان گفت نظر تو در بارۀ ده نفر صحابی معروف پیغمبر اکرم(ص) چیست؟گفت در بارۀ آنها از خداوند طلب خیر کنم تا بر اثر گفتارم خداوند گناهانم را بیامرزد و بدرجاتم بیفزاید آن مخالف گفت خدا را شکر میکنم که نسبت بتو بغض و کینه نورزیده و ضرری بتو نرسانیدم من خیال میکردم تو رافضی هستی و صحابه را بدو مبغوض میدانی مرد شیعه گفت خداوند لعنت کند کسی را که بغض یکی از صحابه را داشته باشد آن مرد گفت شاید تو تأویل میکنی چه میگوئی در کسی که ده نفر صحابی را مبغوض بدارد جواب داد هر کس ده نفر صحابی را مبغوض بدارد لعنت خدا بر او باد و همچنین لعنت فرشتگان و جمیع خلایق.مرد مخالف از جابر خاسته سر او را بوسه داد و گفت مرا از سوء ظنی که بتو داشتم حلال کن مرد شیعه باو گفت امروز تو در حلیت من هستی و برادر من میباشی و آن مرد مخالف برفت حضرت صادق(ع)باو گفت رحمت خدا بر تو باد فرشتگان در آسمانها از توریه و طرز سخن گفتن تو در تعجب شدند که به بهترین وجهی از دست مخالف خود رهائی یافته و صدمه‌ای بدین و عقیده‌ات نرسید و خداوند عمی بر مخالفین ما زیاد نمود و مانع از قصد سوء دوستان ما شد بعضی از حاضرین و اصحاب حضورش عرض کردند یا بن رسول اللّه ما سخنان این مرد شیعی را نفهمیدیم ظاهرا موافق عقیده آن شخص ناصبی

سخن گفت فرمود اگر نفهمیدید اکنون من برای شما توضیح میدهم تا بدانید خداوند چگونه دوستان ما را بر دشمنان غالب میسازد و آنها را موفق میدارد که طوری با مخالفین خود صحبت کنند که هم طرف را خشنود نمایند و هم آنکه دینش محفوظ و سالم بماند:

رفیق شما بآن مرد مخالف گفت هر کس یکی از اصحاب را مبغوض بدارد لعنت خدا بر او باد مرادش از یکی امیر المؤمنین(ع)بود.

در مرتبه دوم گفت هر کس تمام ده نفر اصحابی را مبغوض بدارد و سب نماید بر او لعنت خدا باد و این بیان و کلام مشعر بر آنست که اگر تمام آنها را سب نماید علی(ع)را سب نموده که آنحضرت یکی از آنهاست و برای حزقیل مؤمن آل فرعون هم مثل این توریه صورت وقوع یافته است حزقیل مردم را بتوحید و یکتاپرستی خدا و نبوت موسی و بیزاری جستن از فرعون دعوت میکرد و محمد(ص)را بر جمیع انبیاء و پیغمبران تفضیل میداد و علی بن أبی طالب را برتر از تمام اوصیاء می‌شناخت جمعی از حزقیل نزد فرعون سعایت کردند که او با تو مخالفت نموده و مردم را بر علیه تو دعوت مینماید فرعون میگفت حزقیل پسر عمو و جانشین من است و ولیعهد کشور میباشد اگر دعوی شما راست باشد چون کفران نعمت و حقوق من نموده مستوجب کیفر و عذاب سخت است و چنانچه شما دروغ گفته باشید مستحق شدیدترین مجازات میباشید زیرا میخواستید میان من و حزقیل فساد کنید دستور داد حزقیل را حاضر نموده و باو گفتند آیا تو خدائی فرعون پادشاه را انکار نموده و کفران نعمت او مینمائی؟حزقیل بفرعون گفت ای پادشاه آیا تا بحال از من دروغی شنیده‌ای فرعون گفت خیر گفت پس ای پادشاه از این مردم سؤال کن پروردگارتان کیست گفتند فرعون دوباره پرسید خالق شما و متکفل ارزاق شما کیست جواب دادند فرعون حزقیل گفت ای ملک شاهد باش و هر کس که در این محفل است شاهد باشد که من میگویم پروردگار آنها پروردگار من و خالق آنها خالق من و رازق آنها رازق منست و نیست پروردگار و خالق و رازقی برای من غیر از پروردگار و خالق و رازق آنها و من از سوای آن بیزارم حزقیل این اظهارات را که بیان نمود

مقصودش خدای جهانیان بود نه فرعون و نگفت آن خدائی که آنها میگویند خدای منست گفت خدای آنها خدا و پروردگار منست و این معنی بر فرعون پوشیده بود فرعون و سایر حاضرین تصور میکردند مراد حزقیل شخص فرعون است فرعون بکسانی که سعایت کرده بودند غضب نموده و گفت ای مردم بدکردار و مفسد میخواستید در کشور من آشوب و فتنه برپا ساخته و حزقیل را که بمنزلۀ بازوی من است از من جدا ساخته و او را بهلاکت برسانید اکنون باید بکیفر این فتنه‌انگیزی برسید دستور داد آنها را بچهار میخ کشیده و گوشت بدنشان را قطعه قطعه نمودند و حزقیل از شر آن مردم نجات یافت این است معنای آیه شریفه که میفرماید «فَوَقٰاهُ اللّٰهُ» یعنی خداوند حزقیل را از گزند و بدیها حفظ نمود وَ حٰاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذٰابِ

که مراد از همان توطئه کنندگان قوم فرعون بودند که سعایت حزقیل را بفرعون نموده و خود گرفتار عذاب شدند.

[سوره غافر (40): آیات 46 تا 55]

اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ اَلْعَذٰابِ (46) وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی اَلنّٰارِ فَیَقُولُ اَلضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا نَصِیباً مِنَ اَلنّٰارِ (47) قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُلٌّ فِیهٰا إِنَّ اَللّٰهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ اَلْعِبٰادِ (48) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ فِی اَلنّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ اُدْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ اَلْعَذٰابِ (49) قٰالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا بَلیٰ قٰالُوا فَادْعُوا وَ مٰا دُعٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ (50) إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ اَلْأَشْهٰادُ (51) یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ اَلظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ (52) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ (53) هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (54) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (55)

طبرسی ذیل آیه اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا...

از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود در دنیا آتش را بر آنها عرضه دارند زیرا که در قیامت روز و شب وجود ندارد پیدایش روز و شب بر اثر گردش آفتاب و ماه است و در بهشت و جهنم آفتاب و ماه نیست و پیوسته میگویند پروردگارا چه وقت قیامت برپا میشود شخصی بحضرت صادق(ع)عرض کرد در مورد این آیه چه میفرمائید

فرمودند مردم چه میگویند عرض کرد آنها میگویند مراد از این آتش همان آتش جهنم است و آنان پیش از دخول بجهنم عذاب نمیشوند چونکه از سعداء هستند فرمودند چنین نیست این عذاب در دنیاست و عذاب آخرت قسمت آخر آیه میباشد که میفرماید:

وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذٰابِ وَ إِذْ یَتَحٰاجُّونَ فِی النّٰارِ فَیَقُولُ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً...

در این آیه بیان میکند محاجه و مجادله دوزخیان را با یکدیگر و گفتگوئی که واقع میشود بین رؤسا و اتباعشان میفرماید ای رسول ما بیاد بیاور وقتی را که ایشان در آتش دوزخ با هم بجدال و بحث پردازند ضعفای قوم به گردنکش‌هائی که پیشوای آنها بودند میگویند این گمراهی و عذاب ما بر اثر پیروی از شما بوده آیا شما میتوانید در عوض قسمتی از عذاب ما را کاسته و بر خود بیفزائید آن گردنکشان متکبر جواب میدهند که ما و شما باید در آتش دوزخ باشیم و البته خداوند بعدالت میان بندگانش حکم فرموده.

وَ قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ

ابن طاوس از حضرت امام زین العابدین(ع)ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود اهل جهنم چون گرفتار عذاب آتش شدند بخازنان میگویند از پروردگارتان بخواهید که روزی عذاب ما را تخفیف دهد،چهل سال جواب آنها را ندهند بعد از آن در جواب ایشان میگویند آیا برای هدایت شما پیغمبران با دلائل و معجزه‌های روشن نیامدند پاسخ میدهند چرا آمدند آنگاه خازنان جهنم میگویند پس اکنون هر چه میخواهید دعا و ناله کنید که دعای کافران جز بر زیان و گمراهی نخواهد بود.در آن وقت مأیوس شده و درهای جهنم بروی ایشان بسته گردد و پیوسته آنها ناله و فریادشان بلند شود و کسی بداد آنان نرسد.

إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ

البته ما رسولان خود و کسانیکه ایمان آورده‌اند هم در دنیا یاری و نصرت دهیم و هم در روز قیامت که گواهان بشهادت قیام مینمایند.

سعد بن عبد اللّه از جمیل بن دراج روایت کرده گفت معنای آیه فوق را از

حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود بخدا قسم تأویل این آیه در زمان رجعت خواهد بود آیا نمی‌بینی پروردگار در دنیا بسیاری از پیغمبران را یاری نفرموده آنها و ائمه آل محمد(ص)کشته شدند و هنوز یاری و نصرت پیدا نکردند البته پروردگار ایشان را در رجعت و بازگشت بدنیا یاری خواهد فرمود.و از ابی بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت باقر(ع)آیه را تلاوت نمودم فرمود حضرت امام حسین(ع)کشته شده و کسی به خون‌خواهی حضرتش قیام ننموده و او را یاری نکرده است البته بدنیا بازگشت میفرماید و از قاتلین انتقام میکشد.

یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ الظّٰالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ

در آن روز عذرخواهی ستمکاران سودی نمی‌بخشد و لعن و خشم پروردگار متوجه آنهاست و منزلگاه بد دوزخ برای ایشان آماده میباشد. پس از آن بیان میکند نصرت و یاری کردن از موسی و قومش را و میفرماید ما بموسی مقام رهبری و هدایت داده و بنی اسرائیل را وارث تورات کردیم تا هدایت یافته و خردمندان پند بگیرند آنگاه امر میکند پیغمبر اکرم را بصبر و بردباری بقولش:

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکٰارِ

ای رسول گرامی بر آزار و اذیت اینکه مردم و امتت ترا تکذیب میکنند صبر و بردباری بنما البته وعدۀ خدا که نصرت در دنیا و ثواب و پاداش در آخرت باشد حق است و خلافی در آن نیست و از خداوند طلب آمرزش نموده و هر صبح و شام به تسبیح و نیایش پروردگار خود مشغول باش.و این دستور تعبدیست از طرف پروردگار به پیغمبر بدعا و استغفار تا مقام و منزلت حضرتش مضاف گردد و سنتی برای امت باشد چه پیغمبر معصوم است و هیچگونه گناه کبیره و صغیره از معصوم سر نمیزند تا موجب استغفار بشود بطوری که بعضی از نادانان به غلط میگویند استغفار پیغمبران از گناهان کبیره است طبرسی از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود پروردگار فرموده:ای پسر آدم به تسبیح و ستایش من هر صبح و شام ساعتی مشغول باش تا مهمات تو را کفایت کنم.

[سوره غافر (40): آیات 56 تا 64]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (56) لَخَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (57) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ اَلْمُسِیءُ قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ (58) إِنَّ اَلسّٰاعَةَ لَآتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (59) وَ قٰالَ رَبُّکُمُ اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ (60) اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (61) ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (62) کَذٰلِکَ یُؤْفَکُ اَلَّذِینَ کٰانُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (63) اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ قَرٰاراً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ فَتَبٰارَکَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (64)

قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ...

این آیه در بارۀ جمعی از یهود نازل شده که میگفتند بهمین زودی مسیح دجال خروج میکند ما او را یاری مینمائیم و او محمد(ص)را از بین خواهد برد و ملک و نبوت دوباره بما بنی اسرائیل برمیگردد و از اذیت پیغمبر و یارانش خلاص و آسوده میشویم آیۀ فوق نازل شد و پروردگار فرمود اینان که بدون حجت و برهان در آیات خدا و ابطال آن جدال میکنند جز تکبر و نخوت و حسادت بر محمد(ص) چیزی در دل خود ندارند و البته بآرزوی دل خود که از بین رفتن پیغمبر و خروج دجال است نمیرسند چه خداوند یهود را خوار و ذلیل نمود و پیغمبرش را عزیز و مقتدر و غالب گردانید. فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ تو ای پیغمبر از شر فتنه یهود و دجال بدرگاه خداوند پناه ببر چه ذات اقدسش شنوا و بیناست.این جمله

تهدیدی است از برای یهود.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود ای مردم بدانید که در روی زمین هیچ فتنه‌ای از فتنۀ دجال عظیم‌تر نیست پروردگار هیچ پیغمبری را نفرستاده مگر آنکه آنها امت خود را از فتنۀ او ترسانیدند من پیغمبر خاتم و شما امت آخر زمان هستید در روزگار شما دجال خروج میکند از میان شام و عراق بیرون آمده و لشگر خود را از طرف چپ و راست میفرستد ای مسلمانان بر دین اسلام ثابت و برقرار بمانید و بدانید که دجال اول دعوی نبوت کرده و پس از آن دعوی خدائی نماید ای مردم دجال دیده میشود و خدا را نمیتوان دید او اعور است و بر میان دیدگانش نوشته شده کافر،هر مؤمنی که او را مشاهده کند صورتش را برگرداند،بهشت و دوزخی با خود دارد دوزخ او بهشت و بهشت او دوزخ باشد هر کس که بدوزخ او مبتلا شود آیات اول سورۀ کهف را قرائت کند و بخدا پناه ببرد تا آتش بر او اثر ننموده و سلامت بماند

همانطور که برای حضرت ابراهیم شد و یکی از فتنه‌های او آنست که شیاطین با او هستند مدت ملک او چند سالی طول کشد و در روزگار آخرش چنان باشد که شرر آتش او تمام اقطار جهان را فرا میگیرد جز مکه و مدینه،هر وقت قصه آن دو مکان نماید فرشته‌ای تیغ کشیده باو حمله کند دجال به بیت المقدس برود و آنجا را در تحت تصرف خود درآورد امام مردم آنروز مردی باشد از فرزندان من اسم او اسم من و کنیه‌اش کنیۀ من است عیسی از آسمان فرود آید و بآن امام اقتدا کند و با دجال آنروز هفتاد هزار مرد یهودی باشند همه با ساز و برگ کامل و سلاح تمام،دجال چون حضرت عیسی او را مشاهده کند سخت بیمناک و مضطرب شده و فرار را بر قرار اختیار کند عیسی(ع)او را تعقیب نموده و گوید کجا فرار میکنی امروز از دست من جان سلامت بدر نبری او را نزدیک باب شرقی مسجد اقصی دستگیر نموده و می‌کشد و یهودیانی که با او بوده میگریزند و چون در پشت هر سنگ یا دیوار یا چیز دیگری پنهان شوند خدای تعالی آن را بسخن درآورد تا بآواز بلند فریاد زند که ای مسلمانان در این مکان یهودی و کافری هست بیائید و او را بقتل برسانید عیسی هر کجا صلیبی باشد بشکند و هر خوک و خنزیری بیابد آن را بکشد پروردگار در آنوقت کنیه‌ها از دل مسلمانان بردارد تا با یکدیگر دوست و مهربان بشوند و درندگان گزندشان بکسی نرسد و گرگ در میان گوسفندان همچنان نگهبانی کند که سگ نگهبانی میکرد و تمام روی زمین مسلمان باشند و کفر محو و نابود شود و زمین پر برکت باشد و نباتات و اشجار و میوه‌جات نیکو و فراوان شود،بعضی گفته‌اند کنیه و لقب دجال ابو یوسف است.این بود مختصری از داستان دجال.

لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ...

اگر بدیدۀ بصیرت بنگرند محققا آفرینش آسمانها و زمین از پیدایش و ایجاد بشر بزرگتر و مهمتر است هر چند آفرینش بشر که در آن حیاة و حواس و انواع مدرکات خلق نموده خود بسیار عظیم است اما بیشتر مردم نمیدانند و این معنی را درک نمیکنند زیرا تفکر و اندیشه بکار نبرند.

وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ...

مسلم است که دانای بینا و نادان کور با یکدیگر برابر نیستند در این آیه کسانی را که در آیات و دلایل الهی تدبر و تفکر نمیکنند بکور و نابینا تشبیه نموده چه آنها نفس خود را مهمل گذشته‌اند و اشخاصی را که اندیشه و فکر مینمایند به‌بینا مثل میزند زیرا ایشان معرفت و شناسائی پیدا کنند بحق تعالی و از مصنوع پی بصانع برند و همچنین مؤمنین نیکوکار با کفار بدکردار برابر نباشند آنها راه هدایت را پیموده‌اند و اینان طریق گمراهی را سیر کرده و کمتر مردم متوجه درک این حقیقت میشوند چه عدۀ آنهائیکه در آیات پروردگار تدبر و مطالعه میکنند خیلی کم میباشد أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا...

بدون شک روز قیامت خواهد رسید و ساعت رستاخیز فرا میرسد لکن بیشتر مردم از نادانی و بی‌خبری تا موقع مرگ بآن ایمان نمیآورند.

وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ

پروردگار شما فرموده مرا از روی خلوص بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم انس بن مالک از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هرگاه یکی از شما حاجتی دارد باید از خدا بخواهد،تا جائی که اگر بند نعلین یکی گسسته شود باید در اصلاح آن بخدا استعانت بجوید و فرمود دعا عبادت است و ثواب و پاداش اجابت و آنهائیکه از نیایش و دعای در پیشگاه خدا اعراض و سرکشی میکنند بزودی با ذلت و خواری وارد دوزخ خواهند شد. پس از آن دلایل توحید و خداشناسی را بیان نموده و میفرماید اینست ذات اقدس یکتای خداوند که پروردگار شما و آفریننده تمام موجودات است و جزا و خدائی نیست پس چرا با این همه دلیل روشن از پرستش حضرتش رو برتافته‌اید آنگاه فرمود ای پیغمبر کفار پیش از تو مانند همین کفار قریش شیفته و فریفتۀ معبودهای باطل شده و از بندگی پروردگار رو بر تافته و از روی عناد منکر آیات الهی میباشند.

[سوره غافر (40): آیات 65 تا 72]

هُوَ اَلْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (65) قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لَمّٰا جٰاءَنِی اَلْبَیِّنٰاتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (66) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (67) هُوَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (68) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ (69) اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتٰابِ وَ بِمٰا أَرْسَلْنٰا بِهِ رُسُلَنٰا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (70) إِذِ اَلْأَغْلاٰلُ فِی أَعْنٰاقِهِمْ وَ اَلسَّلاٰسِلُ یُسْحَبُونَ (71) فِی اَلْحَمِیمِ ثُمَّ فِی اَلنّٰارِ یُسْجَرُونَ (72)

در کافی ذیل آیه هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ از ابان بن تغلب روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)بمن فرمود ای ابان چون وارد کوفه شدی این حدیث را روایت کن که هر کس از روی اخلاص شهادت بدهد به

«ان لا اله الا اللّه» بر او بهشت واجب میشود حضورش عرض کردم از فرقه‌های مختلف نزد من میآیند برای تمام آنها این حدیث را بگویم فرمود بلی حدیث کن زیرا همینکه روز قیامت شود خداوند جمیع اولین و آخرین را در عرصه محشر حاضر مینماید و از آنها

« لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ » را میگیرد مگر کسانی که دارای ولایت ما اهلبیت آل محمد(ص)هستند اینست معنی اخلاص.

داود بن رفعه روایت کرده گفت مردی حضور امام زین العابدین(ع)آمده و مسائلی از آن حضرت پرسید و رفت بار دیگر شرفیاب شد تا سؤالاتی مانند مسائل

پیش بنماید حضرت فرمودند در انجیل نوشته شده در پی علمی که بآن عمل نمیکنید نروید و چرا بآنچه میدانید عمل نمی‌کنید زیرا اگر عالم بآنچه میداند عمل نکند خداوند علمش را زیاد نمی‌نماید و از خدا دور میشود؛و فرمود بر شما باد بعمل کردن بقرآن زیرا خداوند بدست قدرتش با خشتی از طلا و خشتی از نقره قصری بنا و خلق فرمود و ملاط آنرا از مشک و خاکش را از زعفران و سنگهایش را از لؤلؤ و درجات آنرا بقدر آیات قرآن قرار داد پس هر کس قرآن قرائت کند باو خطاب نموده و میفرماید با رقت و تأنی قرائت کن زیرا چون قاری قرآن داخل بهشت شود کسی به بلندی رتبۀ او نمیرسد مگر پیغمبران و صدیقین.آن مرد سؤال کرد زهد چیست فرمود زهد را ده درجه است و پست‌ترین درجۀ آن رضاست و در یک آیه از قرآن زهد بیان شده و آن این است که میفرماید: لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ

وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ پس آن مرد گفت «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» امام زین العابدین(ع)نیز فرمودند

«لا اله الا الله» و بعد

«الحمد لله رب العالمین» را اضافه نموده و گفتند هر یکی از شما گفت:

«لا اله الا الله» باید عقب آن جمله

«الحمد للّه ربّ العالمین» را هم بگوید زیرا خداوند میفرماید هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ .

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً...

در این آیه پروردگار نعمتهائیکه در بدو امر به بندگان خود عطا فرموده تذکر داده و میفرماید خداست که شما را از خاک آفرید یعنی اصل و پدرتان آدم که شما از صلب او هستید خاک بوده آنگاه شما را از قطرۀ آب نطفه و بعد بخون بسته شده تبدیل نموده سپس بصورت طفلی از رحم مادر بیرون آورد تا بسر حد رشد و کمال رسیده و باز پیر سالخورده‌ای میشوید و ممکن است بعض از شما پیش از آنکه بسن پیری برسید وفات کنید یا آنکه باجل مقرر رسیده و عمر طبیعی را طی نموده بقدرت و عظمت پروردگار پی ببرید او همان خداست که زنده میکند و می‌میراند و چون خواسته باشد چیزی وجود پیدا کند بمشیت و اراده ذات اقدسش میفرماید باش فورا آنچیز بوجود آمده و هستی می‌یابد.

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ أَنّٰی یُصْرَفُونَ

ای رسول گرامی آیا نمی‌بینی کسانیکه در آیات ما احتجاج و جدال میکنند چه سبب شده که ایشان با این همه دلائل و حجج از آیات خدا برمیگردند و چگونه دچار سرنوشت بد و سوء عاقبت میشوند آنهائیکه قرآن را تکذیب نموده و بآنچه رسولان خود را امر بابلاغ آنها نمودیم تسلیم نشده‌اند بزودی میدانند که بکیفر این عناد و لجاج خود خواهند رسید آن زمانی که با غل در گردن و با زنجیرهای گران بسوی دوزخ رانده شده سپس در آتش افروخته افکنده شوند.

[سوره غافر (40): آیات 73 تا 85]

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ (73) مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَکُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَیْئاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ اَلْکٰافِرِینَ (74) ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ (75) اُدْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (76) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَإِمّٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ (77) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ فَإِذٰا جٰاءَ أَمْرُ اَللّٰهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ اَلْمُبْطِلُونَ (78) اَللّٰهُ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (79) وَ لَکُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَیْهٰا حٰاجَةً فِی صُدُورِکُمْ وَ عَلَیْهٰا وَ عَلَی اَلْفُلْکِ تُحْمَلُونَ (80) وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَأَیَّ آیٰاتِ اَللّٰهِ تُنْکِرُونَ (81) أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثٰاراً فِی اَلْأَرْضِ فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (82) فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (83) فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنٰا بِمٰا کُنّٰا بِهِ مُشْرِکِینَ (84) فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا سُنَّتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبٰادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِکَ اَلْکٰافِرُونَ (85)

ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

سپس بدوزخیان گفته شود

معبودانی که غیر از خدا ستایش میکردید چه شده و بکجا رفته‌اند جواب میدهند از نظر ما پنهان شده‌اند.

ابی جارود ذیل آیه ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تُشْرِکُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ...

از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود خداوند کافران را مشرک نامیده برای آنکه تکذیب کتاب نموده‌اند چه خداوند رسولانی با کتاب فرستاد و کفار از پذیرش کتاب و هدایت رسول او سرباز زدند.

و کافی در ذیل آیه: ذٰلِکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ از ضریس کناسی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر(ع)عرض کردم فدایت شوم مسلمانانی که اقرار به نبوت پیغمبر اکرم(ص)نموده و قبل از درک امام مرده و ضمنا گناهکار هم بوده‌اند چه خالی خواهند داشت زیرا آنها امامی نشناخته و ولایت شما را نداشته‌اند فرمودند این قبیل مسلمین را چون در قبر گذارند از بهشتی که خداوند در مغرب زمین آفریده است دری بقبرش میگشایند و تا روز قیامت روحانیت آن بهشت در قبر او خواهد بود و در قیامت او را برای حساب حاضر نموده و حسنات و سیئاتش را می‌سنجند آنگاه یا بسوی بهشت میرود و یا جهنم و اینها برای امر خداوند تا روز قیامت متوقف خواهند بود و همینطور است حال ضعیفان و ابلهان و اطفال و اولاد مسلمین که پیش از بلوغ بمیرند و اما ناصبین از اهل قبله را چون داخل قبر کنند از جهنمی که خداوند در مشرق زمین آفریده است شکافی و دری بقبر او باز شود و شعله و دودی بقبر او داخل گردیده تا روز قیامت بحسابش رسیدگی شده و با ذلت و خواری وارد جهنم خواهد شد پس از آن پروردگار پیغمبرش را مخاطب قرار داده و میفرماید ای محمد(ص)تو بر اذیت و آزار قوم و تکذیب آنها صبور و بردبار باش همانا وعده پروردگار بنصرت و ظفر تو بر آنها حق است اگر ما بتو بنمائیم بعض از کیفر و عذاب آنها را در دنیا و در برابر خشم تو بکیفر از اعمال بدشان برسانیم یا نرسانیم یا آنکه تو را بجوار رحمت خود بریم یکسان است زیرا بازگشت همه آنها بسوی ما خواهد بود و بعذاب ابدی مجازات خواهند شد.

و در کافی ذیل آیه وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا...

از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود در فاصلۀ میان آدم تا نوح انبیاء و پیغمبرانی پنهان و مخفی بوده‌اند که نام آنها در قرآن برده نشده و مانند پیغمبرانی که علنی بوده و نامشان بیان شده ذکری از ایشان بمیان نیامده.

قوله تعالی: اَللّٰهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعٰامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهٰا وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ پروردگار در این آیه بعض از نعمتهائیکه به بندگان خود عطا فرموده بیان میکند و میفرماید خداست که برای راحتی شما چهارپایان را بیافرید از بعضی استفاده سواری میکنید و از بعض دیگر آنها تغذیه مینمائید و منافع بسیار دیگری از شیر و پوست و پشم اغنام و احشام عاید شما میشود و نیازمندی‌های بسیاری را بوسیلۀ آنها مرتفع میسازید و از مواشی در خشکی و از کشتی‌ها در دریا برای حمل و نقل کالا و رفت و آمد استفاده میکنید چون پروردگار بعلم ازلی خود میدانست که بشر

بمسافرت در دریا و خشکی احتیاج دارد لذا وسیله‌ای برای سفر دریا و مرکب دیگر برای حرکت در خشکی ایجاد فرمود.

وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ فَأَیَّ آیٰاتِ اللّٰهِ تُنْکِرُونَ

در این آیه پروردگار کفاریکه منکر توحید و آیات و علامات خداشناسی هستند مخاطب قرار داده و میفرماید خداوند آیات قدرت و عظمت خود را بشما نشان داده است بطوریکه در آیات گذشته بیان فرمود،شما کدام یک از آیات پروردگار را میتوانید منکر شوید؟این جمله از آیات توبیخی است برای کفار که خدا را انکار نموده‌اند چه آیات او بحدی روشن و ظاهر است که نمیتوان آنها را انکار کرد آنگاه

آنان را متنبه و آگاه میگرداند و میفرماید آیا باقطار عالم سیر و سفر نمیکنند تا عاقبت حال ملت‌ها و اقوامی که بیشتر از آنها مؤثر در روی زمین بوده و قوی‌تر و برتر از ایشان بودند بچشم خود مشاهده کنند و بدانند تمام آنچه که بدست آورده و اندوخته بودند مانع از هلاکت مرگشان نشد و از آنها حفاظت و حمایت ننمود؟ فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ و چون پیغمبران و فرستادگان ما با دلائل و آیات روشن برای هدایت آنها آمدند آنها با اتکاء بدانش باطل خود اظهار خوشوقتی و شادی مینمودند(چه آن کفار میگفتند ما بهتر از این پیغمبران میدانیم بعث و نشور و حساب و عقابی برای ما نخواهد بود و این اعتقاد جهل آنها را خداوند بر سبیل مجاز علم نامید)تا روزی که وعده عذابی که بنظر استهزاء بدان می‌نگریستند ایشان را احاطه کرد و بسوی فنا روانه نمود.

ابن بابویه ذیل آیه فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ...

از ابراهیم بن محمد همدانی روایت کرده گفت حضور حضرت رضا(ع)عرض کردم چرا فرعون با آنکه ایمان آورد و بتوحید و یگانگی خدا اقرار نمود غرق شد؟فرمود وقتی که راه نجاتی ندید و مأیوس شد ایمان آورد و ایمان در موقع یأس پذیرفته نمیشود و این حکم خدا از دوران قدیم جاری بوده و خواهد بود.

و در کافی از جعفر بن رزق روایت کرده گفت مردی نصرانی را نزد متوکل عباسی آوردند تا بجرم آنکه با زن مسلمانی زنا کرده بود مجازات کنند وقتی خواستند حد بر او جاری نمایند اسلام اختیار نمود یحیی بن اکثم قاضی القضات گفت قبول اسلام حکم شرک و زنا کردن او را از بین برد عده‌ای معتقد بودند که باید حد بر او جاری شود و جمعی دیگر عقاید گوناگون اظهار کردند متوکل امر نمود نامه‌ای خدمت حضرت امام علی النقی(ع)نوشته و حکم مسئله را از ایشان سؤال کردند حضرت در جواب مرقوم فرموده بودند باید آنقدر مرد نصرانی را بزنند تا بمیرد

یحیی و چند نفر دیگر از علمای مخالف این حکم را عادلانه ندانسته و گفتند ای خلیفه از آن حضرت سؤال کن که این حکم را بر طبق قرآن و یا سنت داده و یا برأی خویش زیرا ما مدرکی بر صحت آن نمی‌بینم چون پرسشنامه بحضرتش رسید در جواب نوشتند:

« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ فلما احسوا بأسنا قالوا آمنا باللّه وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا بأسنا سنة اللّه التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون».

متوکل دستور داد نصرانی زناکار را آنقدر زدند تا مرد و یحیی و علمای دیگر از مخالفین شرمنده شدند.

پایان سورۀ مؤمن

سورۀ فصلت

اشاره

سورۀ حم سجده که به فصلت نیز موسوم است در مکه نازل شده و دارای پنجاه و چهار آیه و هفتصد و نود و شش کلمه و سه هزار و سیصد و پنجاه حرف میباشد.

در ثواب تلاوت این سوره ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ حم سجده را قرائت کند در روز قیامت دارای نوری شود باندازۀ دیدن چشم و در دنیا زندگی نیکو و پر منفعت خواهد داشت.

خلاصۀ سوره سجده مشتمل است بر بیان آنکه قرآن مژده میدهد و میترساند در حالیکه بیشتر مردم از احکام آن سرپیچی و اعراض میکنند و بنصایح آن عمل نمی‌نمایند و مشرکین را از ایمان نداشتن بعالم آخرت مذمت میکند و نیز مشتمل است بر تهدید کفار و شمه‌ای از شرح احوال و هلاکت گذشتگان و بیان گواهی دادن اعضاء و جوارح انسان بتمام کارهائی که در دنیا نموده‌اند و سخنان مشرکین

در بارۀ قرآن و عاقبت کفار و کیفر آنها و دلایل توحید و خداشناسی و اینکه پروردگار هرگز به بندگان ظلم و ستم نمیکند و بیان این مطلب که خو و طبیعت آدمی آنست که چون نعمتی باو عطا شود کفران ورزد و خدا را فراموش کند و همینکه گرفتار بلیه و آسیبی شود رو بسوی خدا کند و پیوسته زبان بدعا گشاید.

[سوره فصلت (41): آیات 1 تا 10]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلٌ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (2) کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (3) بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (4) وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ (5) قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اِسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ (6) اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (7) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (8) قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً ذٰلِکَ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (9) وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا وَ بٰارَکَ فِیهٰا وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ (10)

قوله تعالی: حم، تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ در سورۀ مؤمن تفسیر حم را بیان نمودیم و در سورۀ بقره گفته شد که مقطعات اوایل سور کلید اسمی از اسماء خدای تعالی باشد و یا اشاره بنعمت و عذاب و بمدت و

پایان دولت طایفه‌ای و منقرض شدن طایفۀ دیگری است و سریست میان پروردگار و پیغمبرش.

«تنزیل»خبر مبتداء محذوف است.یعنی این قرآن از جانب خدای بخشندۀ مهربان نازل شده است.

کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ...

«کِتٰابٌ»

بدل تنزیل است و «فُصِّلَتْ» بمعنای بیانست چه حلال و حرام و احکام و سنن و حق و باطل و امثال و اندرز و وعد و وعید و ترغیب و ترهیب در قرآن بیان شده و آیاتش به نیکوترین اسلوب تدوین و تنظیم گردیده و تخصیص دادن دانایان را بذکر با آنکه قرآن برای دانشمندان و نادانان فرود آمده برای آنستکه دانشمندان و دانایان در حقیقت از قرآن سود میبرند نه جاهلان.

بَشِیراً وَ نَذِیراً

این قرآن مردم صالح و مؤمن را مژدۀ نجات و بهشت میدهد و بدکاران را از عذاب برحذر میکند و آنها را میترساند.بشارت و انذار صفت قرآن است چه آیات عذاب آن حاکی از عذاب و کیفر قهر خداست و آیات رحمتش بیانی است از ثواب و پاداش او لکن بیشتر مردم از قرآن دوری و اعراض میکنند و اندرز و نصایح آنرا بکار نمی‌برند.

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ...

این آیه بیان مینماید گفتار و سخنان مشرکین مکه را که به پیغمبر اکرم(ص) می‌گفتند دلهای ما در پرده و گوش ما از شنیدن و پذیرش سخنانت بسیار گران و سنگین

است،میان ما و تو پردۀ ضخیمی فاصله شده یعنی فهم ما از درک و شنیدن کلماتت عاجز و قاصر است و تاب تعقل آنرا نداریم و دعوتت را نمیتوانیم بپذیریم و هرگز بدین تو نمیگرویم،تو بکار دین خود مشغول باش ما هم بکیش خویش عمل میکنیم این سخنان را برای آن می‌گفتند که رسول خدا از ایمان آوردن و گرویدن ایشان مأیوس شود و از تبلیغ دعوت آنان منصرف گشته بازایستد. چون اصرار بر گفتار خود نمودند پروردگار به پیغمبرش دستور فرمود که بآنها بگوید:

إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ...

من دعوی خدائی نمیکنم من هم مانند شما انسانی هستم جز آنکه بمن وحی میرسد و پروردگار شما خدائی یکتا و بی‌همتا و از شریک داشتن مبراست پس همگی براه مستقیم او بشتابید و بسوی دین حق بگروید و از او طلب آمرزش کنید تا او از گناهانی که از شما سرزده درگذرد. وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ وای بر احوال مشرکین که عاقبت بدی دارند.کسانیکه باسلام ایمان و اقرار آورده‌اند ولی در عمل خلاف فرمودۀ خدا را بجا میآورند مشرک هستند بطوریکه میفرماید وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ زیرا چون مأمور بانجام عملی شوند بر خلاف گفتار خداوند رفتار مینمایند بنابراین مشرک نامیده شده‌اند.

محمد بن عباس ذیل آیۀ فوق بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده که بداود رقی فرمود کدام یک از شما بآسمان میرسید بخدا قسم ارواح ما و ارواح پیغمبران هر شب جمعه دور عرش طواف می‌کنند ای داود پدرم امام محمد باقر(ع) حم سجده را قرائت کرد تا بکلمه «فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» رسید سپس فرمود جبرئیل بر رسول اکرم(ص)نازل شد و گفت بعد از حضرتت علی بن أبی طالب(ع)امام و پیشوای مسلمین است بعد گفت حم تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ تا رسید بآیۀ

فاعرض اکثرهم عن ولایة علی فهم لا یسمعون تا وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ یعنی کسانی که بر خلاف آنچه خداوند فرموده عمل می‌کنند و از ولایت امیر المؤمنین(ع)اعراض مینمایند بر اثر این مخالفت با فرمان خداوند مشرک نامیده میشوند و بکیفر شرک خویش میرسند.

اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ

ظاهر این آیه دلالت دارد بر آنکه کفار با اصرار بر کفر خود بر احکام و شرایع متعبدند،و مکلفند بر فروع دین مانند تکلیفشان باصول،چه توبیخ و ملامت نموده آنها را به ندادن زکوة و علت آنکه از میان تمام عبادات زکوة را نام برده آنستکه بیشتر مردم خست و لئامت طبع دارند و بخل میورزند بر دادن زکوة و انفاق نمودن اگر چه در عبادات دیگر از قبیل نماز و روزه و حج مطیع و فرمان‌بردار هستند ولی خمس و زکوة و سایر موارد دادن مال بر ایشان دشوار و گران میآید و از این لحاظ پیغمبر اکرم(ص)فرمود

«الزکوة قنطرة الاسلام من عبرها نجی» زکوة پل مسلمانی است هر کس از آن بگذرد نجات یابد.

و بعضی از اشراف عرب پس از رحلت پیغمبر اکرم(ص)گفتند نماز و روزه بجا میآوریم ولی حاضر نیستیم بخشی از اموال ما را بعنوان زکوة بگیرند و بردارند.

و بعض از مفسرین گفتند زکوة در آیه تزکیه نفس و عبارت است از کلمه اخلاص و گفتن«لا اله الا اللّه،محمد رسول اللّه»چه بگفتن این کلمات بدنهای ایشان پاک و پاکیزه میشود زیرا پروردگار کفار را بنجاست متصف نموده و فرموده إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ و احادیث وارده از ائمه معصومین علیهم السلام مؤید این قول است چنانچه محمد بن عباس ذیل آیه فوق روایت کرده که ابان بن تغلب گفت حضرت صادق(ع)بمن فرمود ای ابان چگونه خداوند از جمعی زکوة اموالشان را طلب میکند و حال آنکه ایشان مشرک هستند و غیر خدا را عبادت و پرستش مینمایند؟حضورش عرض کردم فدایت شوم آیه را برایم بیان و تفسیر کنید فرمود وای بر احوال مشرکین همان کسانیکه بامامت علی بن أبی طالب(ع)تمکین ننموده و از ولایت آنحضرت اعراض کرده و مشرک شده‌اند و در خلافت و امامت برای آنحضرت قائل بشریک هستند همانا خداوند مردم را بایمان بخدا و رسول و ائمه دعوت فرمود و هر کس به یکتائی خدا و رسالت پیغمبر اکرم و ولایت و امامت ائمه معصومین ایمان بیاورد تمام واجبات دین بر او واجب میگردد و اگر کسی یکی از فرائض و واجبات را ترک کند عملش باطل و ایمانش نقض میگردد و مشمول

مفاد آیه فوق میباشد.

و در حدیث دیگر آنحضرت فرموده مراد از زکوة در آیه تزکیه نفس است از شرک چه پروردگار فرمود مشرکین نجسند و هر کس بامام شرک آورد به پیغمبر شرک آورده و آنکس که به پیغمبر شرک آورده بخدا مشرک شده و این مردم بولایة اهل بیت شرک آورده‌اند چه بولایت ایشان اعمال بندگان در قیامت پاک و پاکیزه می‌گردد.

پس از آن ثواب و پاداش مؤمنین را بیان کرده میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

همانا آنانکه بخدا ایمان آورده و عمل نیکو بجا آورده‌اند پاداش بی‌پایان خواهند یافت بدون آنکه منتی بر آنها بگذارند.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدٰاداً ذٰلِکَ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

در این آیه پروردگار کفار را توبیخ نموده و به پیغمبرش میفرماید بایشان بگو آیا شما بآنخدائی که زمین را بدو روز بیافرید کافر میشوید و برای خدا شریک و مانند فرض میکنید؟(آندو روز یکشنبه و دوشنبه بود)همانخدائیکه زمین را در دو روز آفرید پروردگار جهانیان و مالک و متصرف آنهاست.

وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ مِنْ فَوْقِهٰا...

و در روی زمین کوههای سر بر فلک کشیده و ثابت بر جای ایستاده برافراشت و انواع برکات و نعمتهای فراوان در آن ایجاد فرمود از گیاه و درختان و معادن و سایر چیزهای دیگر و در چهار روز ارزاق و قوت اهل زمین را مقدر و معین فرمود

دو روز زمین را بیافرید و دو روز دیگر(سه‌شنبه و چهارشنبه)کوهها و ارزاق را بیافرید،پس مجموع چهار روز باشد نه آنکه چهار روز کوهها و ارزاق را بیافرید.

علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ قَدَّرَ فِیهٰا أَقْوٰاتَهٰا فِی أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ میگوید مراد از «أَرْبَعَةِ أَیّٰامٍ» چهار فصل است که در آن فصول مختلفه ارزاق اهل عالم از انسان و حیوان و پرندگان و حشرات چه در خشکی‌ها و زمین و چه در دریا و قعر اقیانوس‌ها بالاخره معاش تمام جنبندگان را فراهم میسازد و آن چهار فصل بهار و تابستان و پائیز و زمستان است که خداوند بادها و باران و رعد و برق را در زمستان بزمین میفرستد تا زمین سیراب گردد بعد از آن بهار میرسد که فصل معتدلی است و در آن نباتات و درختان بسیر طبیعی شروع برشد و نمو مینماید سپس تابستان شود و درختان و میوه‌ها و دانه‌ها محکم شده و قوت تمام مردم و حیوانات میگردند سپس پائیز فرا

میرسد که میوه‌ها و غلات را از فساد مانع گشته و آنها را پاکیزه میسازد و اگر تمام دوران سال یکنواخت بود مثلا بهار پیش نمیآمد نباتات از زمین نمیروئید و درختان سبز و بارور و با ثمر نمی‌شد و میوه و سایر حبوبات و غلات بدست نمیآمد و یا اگر همیشه تابستان بود تمام روئیدنی‌ها میسوخت و معاش انسان و حیوان مختل میگردید و چنانچه همواره پائیز بود اشجار و نباتات نیرو نمیگرفتند و نتیجۀ مفید عاید نمیشد لذا خداوند این اوقات چهارگانه و فصول مختلفه را برای تأمین آسایش عموم بیافرید و قوام و هستی عالمیان را بر آن مقرر داشت و این اوقات را «سَوٰاءً لِلسّٰائِلِینَ» نامید یعنی بر قرار فرمود برای محتاجان زیرا هر محتاجی سائل است و در عالم مخلوقاتی وجود دارد که توانائی سؤال ندارند و سؤال نمی‌کنند اما محتاجند مانند

بیشتر حیوانات که برای ادامۀ زندگی محتاج به قوت میباشند ولی قدرت سؤال ندارند و خداوند روزی و قوت آنها را در این دنیا مهیا و آماده فرمود است.

[سوره فصلت (41): آیات 11 تا 23]

ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ اِئْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ (11) فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا وَ زَیَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ حِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (12) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ (13) إِذْ جٰاءَتْهُمُ اَلرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ رَبُّنٰا لَأَنْزَلَ مَلاٰئِکَةً فَإِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (14) فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ قٰالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (15) فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیّٰامٍ نَحِسٰاتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْیِ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَخْزیٰ وَ هُمْ لاٰ یُنْصَرُونَ (16) وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا اَلْعَمیٰ عَلَی اَلْهُدیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ اَلْعَذٰابِ اَلْهُونِ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (17) وَ نَجَّیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ (18) وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اَللّٰهِ إِلَی اَلنّٰارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (19) حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (20) وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (21) وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُکُمْ وَ لاٰ جُلُودُکُمْ وَ لٰکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّٰا تَعْمَلُونَ (22) وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ اَلَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (23)

ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ

پس از آن بآفرینش آسمانها توجه کامل نموده و فرموده آسمان در اصل دودی بود چه پروردگار پس از آنکه اراده‌اش تعلق گرفت تا مخلوقاتی بیافریند در مرتبۀ نخست هوا را آفرید پس از آن آب را آنگاه بر اثر ورزیدن باد بر آب موجی پدید آمد و بخاری هویدا شد و از آن دودی برآمد از آن دود آسمانها را خلق نمود چنانکه امیر المؤمنین(ع)در نهج البلاغه بآن اشاره فرمود.و نیز در کافی از حضرت صادق(ع) روایت شده که آنحضرت در جواب ابرش فرمود عرش پروردگار بر آب قرار داشت در چنانکه در قرآن میفرماید وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ و آب بر هوا قرار داشت در آنوقت مخلوقی بجز آب و هوا موجود نبود پروردگار اراده فرمود زمین و آسمان را بیافریند به باد امر نمود تا بر آب وزید موجی نمودار شد آن موج مبدل بکف گردید جمع نمود آنرا در موضع خانۀ کعبه پس از آن زمین را از زیر آن بگسترانید بار دیگر بباد امر فرمود بر آب وزید موجی و کفی ظاهر شد و از میان آنها دودی بدون آتش برآمد و منبسط گردید و از آن دود آسمانها را خلق نمود.و احادیث وارده در آنکه آسمان از دود آفریده شده بسیار است.

فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیٰا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قٰالَتٰا أَتَیْنٰا طٰائِعِینَ

و بآسمانها و زمین امر شد که یا بمیل و رغبت و یا بجبر و اکراه بسوی خدای خود بشتابید آسمان و هر چه در آن بود از آفتاب و ماه و ستارگان و غیر اینها و زمین و آنچه در آن بود از نهرها و درختان و میوه‌ها با کمال شوق و میل بسوی پروردگار خود شتابیدند.و در حقیقت آنجا امر و گفتاری نبود از خدای تعالی و نه از آسمان و زمین جوابی،این تعبیر اشاره بسرعت حصول آنهاست بر وفق مراد چنانچه مولای مطاع بغلام و خادم مطیع خود بگوید اگر میل و رغبت داری فلان عمل را انجام بده او بفوریت و با کمال اشتیاق انجام دهد معقول نیست شخص حکیم؛معدوم را طرف خطاب قرار دهد علاوه بر آن جواب دادن جمادات صحیح نیست و نشاید و

علت آنکه «طٰائِعِینَ» گفت و«طائعتین»نفرمود برای خاطر آن بود که زمین و آسمان و هر چه در آنها بود از عقلاء و غیر آن خواست آنگاه غلبه داد جانب عقلا را بر غیر آن چه کنایه آورد از آنها بضمیر عقلا و فرمود «طٰائِعِینَ» .

فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ

هفت آسمان را در دو روز بیافرید و«قضی»در اینجا بمنای خلق است و آن دو روز پنجشنبه و جمعه بود پس مجموع آفرینش زمین و آسمانها شش روز بود چنانکه می‌فرماید: خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ و روز جمعه را برای آن جمعه گفتند که خلق آسمان و زمین و چیزهای دیگر در آن جمع شد.

وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا

و در هر آسمانی فرمان داد بنظم و کار آن.

وَ زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِمَصٰابِیحَ وَ حِفْظاً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ

و آسمان دنیا را با چراغهای ستارگان درخشان زینت بخشیدیم و آن ستارگان را نگهبانی برای آسمان دنیا قرار دادیم چه آنها رجوم و منع کنندگان شیاطین باشند و این نظام متقن و دقیق آسمانها و زمین معرف قدرت خداوند توانا و دانای بتمام اشیاء است.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَةً مِثْلَ صٰاعِقَةِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ...

ای پیغمبر اگر این مردم کافر کیش با توجه بعظمت آفرینش آسمانها و زمین باز از خداشناسی و یکتاپرستی و از قول و دعوت تو اعراض و سرپیچی کنند بآنها بگو من شما را از نزول صاعقه‌ای چون صاعقۀ هلاک کنندۀ اقوام عاد و ثمود بر حذر میدارم چون پیغمبر از هر طرف برای هدایت ایشان آمده و گفتند جز خداوند یگانه را پرستش نکنید گفتند اگر خدا میخواست فرشتگان را برای رهبری ما میفرستاد چه آنها معتقد بودند که فرشتگان از پیغمبران بهترند برای آنکه ایشان دختران خدا هستند آنگاه به رسولان گفتند ما بآنچه از کتاب آسمانی و شریعت بر شما فرستاده‌اند کافریم و پیغمبری شما را نمی‌پذیریم اما قوم عاد که پیغمبر آنها

هود بود در زمین طغیان و سرکشی نموده و تکبر ورزیدند و میگفتند در جهان از ما نیرومندتر و قویتری وجود ندارد پروردگار در جواب فرمود آیا این قوم نمیدانند خدائی که آنها را خلق کرده نیرومندتر و قویتر از ایشانست و با مشاهدۀ قدرت و آیات عظمت ما باز بر انکار خود اصرار داشته و در گمراهی پایداری مینمایند ما نیز برای هلاکت قوم عاد در روزهای نحس که آن هفت شب و هشت روز بود باد تند و سختی فرستادیم تا در دنیا طعم ذلت و عذاب خواری بآنها چشانیده و بعسرت و خواری گرفتارشان ساختیم و حال آنکه کیفر و عذاب آخرت بیش از دنیاست و هرگز کسی بایشان کمک و یاری نخواهد کرد.شرح و داستان هلاکت قوم عاد در بخش سوم تفسیر ذیل آیۀ 51 سورۀ هود بیان شد.

در غیبت نعمانی ذیل آیۀ لِنُذِیقَهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا از ابی بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)عرض کردم مراد از خزی در دنیا چیست

فرمود کدام خزی و خواری بدتر از این میباشد که مرد در خانۀ خود نزد اهل و عیالش باشد ناگاه ناله و شیون زن و فرزندش بلند شود و چون گویند چه شده و سبب این زاری و فریاد چیست جواب دهند این فلان است که هم اکنون مسخ شده و باین هیئت درآمده است.حضورش عرض کردم این کارها پیش از قیام حضرت حجة(عج) است یا بعد از آن؟فرمود پیش از قیام مسخ میشوند.

عمر بن ابراهیم اویسی از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت ابو جهل با جمعی از قریش در بارۀ پیغمبر اکرم(ص)بشور و مشورت پرداختند و گفتند کار محمد(ص)بر ما مشتبه و پوشیده شده اگر شخصی را بیابیم که اطلاع کامل از علم شعر و سحر و کهانت داشته باشد نزد او میفرستیم تا با محمد مجادله و مباحثه نموده

و او را مجاب کند،عتبة بن ربیعه گفت من دارای تمام این علوم هستم و هیچ یک از اینها بر من پوشیده نیست من میروم و با او گفتگو میکنم آنگاه حضور پیغمبر رفت بآنحضرت گفت ای محمد(ص)تو بهر حال از پدران و اجداد خود بهتر نیستی این سخنانی که تو میگوئی هیچ کدام از ایشان نگفتند اگر غرض تو از این گفتار ریاست است ما پرچم قریش را برای تو بندیم و تو را مقدم و رئیس خود گردانیم تا کسی بر تو تقدم نگیرد و اگر مقصود زن و عیال است ما از بهترین قبیله که تو بخواهی زنی شایسته از حیث مال و جمال برایت میگیریم و چنانچه مال میخواهی چندان مال بتو عطا کنیم که خود و اعقابت توانگر شوید.در تمام این گفتگو رسول اکرم(ص)ساکت بود و سخنی نگفت چون گفتار عتبه تمام شد پیغمبر تلاوت فرمود آیات گذشته سورۀ سجده را تا رسید بآیه فَأَمّٰا عٰادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ عتبه از جای خود برخاست دست بر دهان مبارک آنحضرت نهاد و سوگند داد او را بحق رحم و خویشی که خاموش باشد آنحضرت دیگر تلاوت نفرمود.عتبه برخاست و بخانۀ خود رفت و در انجمن قریش حاضر نشد ابو جهل بقریش گفت محمد(ص) عتبه را فریب داده و او میل بدین محمد(ص)پیدا کرده،قریش مجتمعا بخانۀ عتبه رفتند باو گفتند چرا نزد ما نیامدی همانا صابی شده‌ای محمد(ص)بتو وعدۀ مال داده و تو را فریفتۀ خود گردانیده عتبه در خشم شد بآنها گفت اگر در خانۀ من نبودید شما را بقتل میرسانیدم مال و ثروت من از همۀ شما بیشتر است من نزد محمد(ص) رفته با او گفتگو کردم مرا بکلامی جواب داد که نه شعر است و نه کهانت و سحر و آنچه آنحضرت از این سوره تلاوت نمود برای آنها خواند و گفت چون بآیه «فاما عاد»رسید من دست بر دهانش نهادم و دانستم هر چه محمد(ص)میگوید راست است ترسیدم که عذابی از آسمان بما و شما فرود آید.

وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ فَأَخَذَتْهُمْ صٰاعِقَةُ الْعَذٰابِ الْهُونِ...

و اما قوم ثمود را ما هدایت و دلالت نمودیم ولی ایشان کوری گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند.این آیه دلیل است بر بطلان قول جبری مسلکان چه خدای

تعالی میفرماید من ثمود را آن هدایت که بمن تعلق دارد از قدرت و تمکین و بر طرف کردن موانع و نصب ادله و بیان و لطف بآنها دادم لکن خود ایشان کفر را بر ایمان برگزیدند و اگر هدایت در آیه بمعنای ایمان بود و خداوند بآنها ایمان داده بود آنها با فعل خدا دیگر اختیاری نداشتند از خود ولی بر اثر ضلالت و بدکاری و اعمال ناروائی که از ایشان سر میزد بعذاب صاعقه گرفتار و هلاک شدند و داستان هلاکت آنها را در بخش سوم تفسیر ذیل آیۀ 63 سورۀ هود بیان نمودیم.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْدٰاءُ اللّٰهِ

روزی خواهد رسید که تمام دشمنان خدا را بسوی آتش دوزخ کشانیده و همه را محشور و حاضر سازند.

حَتّٰی إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ

و چون همه حاضر شدند گوش و چشم و پوست بدن آنها بتمام کارهائی که در دنیا نموده‌اند گواهی و شهادت میدهند.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود این آیه در بارۀ کسانی نازل شده که چون اعمالشان را بر آنان عرضه میدارند میگویند ما این کارها را نکرده‌ایم و چون فرشتگان موکل بر آنها که اعمال ایشان را مینوشتند بر کردار آنها گواهی دهند زبان باعتراض گشوده میگویند پروردگارا اینان بر علیه ما و بنفع تو گواهی میدهند و بدروغ قسم میخورند که ما چنین کارهائی نکرده‌ایم،حضرت صادق(ع)فرمود آنان اشخاصی هستند که خلافت امیر المؤمنین(ع)را غصب کرده و حق آل عصمت را پایمال نموده‌اند،همینکه آنها بگواهی فرشتگان اعتراض کنند خداوند زبانهای ایشان را مهر میزند و تمام اعضاء و جوارح حتی پوست بدنشان بآنچه از ایشان سر زده است شهادت و گواهی میدهند،گوش بشنیدن لهو و لعب و چشم بر نظر کردن بر محرمات و پوست به تماس با نامحرمان و پا برفتن باماکن فساد و بستم کردن و برداشتن مال غیر، آنگاه زبان آنها باعضاء بدن گویند چرا بضرر ما گواهی دادید لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنٰا ؟میگویند خدائی که هر ناطقی را بسخن

میآورد ما را گویا فرمود تا گواهی بحق بدهیم.

طبرسی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود باید شخص مؤمن چنان از خداوند بترسد که گویا خود را در آتش جهنم مشاهده مینماید و آنقدر بخدا امیدوار باشد که گویا خود را در بهشت می‌بیند چه خداوند میفرماید گمان باطل شما در بارۀ خدا سبب عصیان و کفر شما گشته پس از آن آنحضرت فرمود پروردگار فرموده من آنجا هستم که گمان بندۀ من بمن است اگر گمان خیر و نیکوئی بمن دارد پاداش خیر و نیک بیند و چنانچه بمن بدگمان است کیفر بدگمانی خود را مشاهده نماید و من با بنده‌ای باشم که مرا یاد کند.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود مبادا یکی از شما بمیرد مگر آنکه گمان او بخدا نیکو باشد چه آنهائیکه بخدا گمان برد بردند خدای تعالی ایشان را هلاک کرد.و نیز

آنحضرت فرمود گمان نیک از نیکوترین عبادات است،بر شما باد بدوری جستن از گمان بد که آن بسیار ناپسند است.

علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ از عبد الرحمن بن حجاج روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)عرض کردم مردم حدیثی روایت می‌کنند که در آن ذکر شده تمام مردم باید بسوی آتش جهنم بروند فرمود اینطور که مردم میگویند نیست رسول اکرم(ص)فرمود آخر مردی را که امر میشود او را بسوی آتش ببرند خداوند باو التفات میکند و

امر میفرماید او را برگردانید و چون برمیگردانند از او می‌پرسند چرا بیش از این بخدا التفات نداشتی؟در جواب میگوید من چنین گمانی به پروردگار خود نداشتم سؤال میشود تو چه گمانی به پروردگار داشتی؟جواب میدهد من تصور میکردم که گناهان مرا بعظمت عفو خود بیامرزی و به بهشت منزلم دهی خداوند بفرشتگان میفرماید بعزت و جلال و بزرگی خودم سوگند این شخص جز در این لحظه گمان خیر بمن نبرده و اگر پیش از این ساعت چنین حسن ظنی بمن برده بود امر نمیکردم که او را بآتش ببرند اینک دروغ او را راست فرض کنید و او را به بهشت ببرید،سپس رسول اکرم(ص)فرمود نیست بنده‌ای که گمان خیر بخدا پیدا کند مگر آنکه بر طبق گمان او با او رفتار کنند چنانچه خداوند در این آیه بیان فرموده است.

[سوره فصلت (41): آیات 24 تا 35]

فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ اَلْمُعْتَبِینَ (24) وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ (25) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا اَلْقُرْآنِ وَ اِلْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ (26) فَلَنُذِیقَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَذٰاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ اَلَّذِی کٰانُوا یَعْمَلُونَ (27) ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اَللّٰهِ اَلنّٰارُ لَهُمْ فِیهٰا دٰارُ اَلْخُلْدِ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (28) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا اَلَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ اَلْأَسْفَلِینَ (29) إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30) نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ (31) نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ (32) وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اَللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (33) وَ لاٰ تَسْتَوِی اَلْحَسَنَةُ وَ لاَ اَلسَّیِّئَةُ اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا اَلَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (34) وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ مٰا یُلَقّٰاهٰا إِلاّٰ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (35)

فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ

اگر این کفار صبر و بردباری کنند آتش دوزخ جایگاه ایشان است یعنی در وقت معین بدوزخ خواهند رفت نه آنکه صبر ایشان را بدوزخ کشاند و چنانچه طلب توبه کنند و رضا و خشنودی خدا بطلبند خدا آنها را خشنود ننماید چه آخرت دار تکلیف نیست تا در آن توبه قبول شود برای آنکه در آنجا ناتوان و مضطر باشند.و این آیه دلیل است بر آنکه در روز قیامت تکلیفی نیست و توبه در آن پذیرفته نشود.

وَ قَیَّضْنٰا لَهُمْ قُرَنٰاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ...

ما برای این کفار قرین و همسرانی از شیاطین برگماشتیم تا آنچه پیش روی آنها از امور دنیا و شهوات آنست در نظرشان بیارایند و زیبا جلوه دهند و آنچه از امور آخرت در پی دارند فراموش نموده و غافلشان کنند تا بکلی عالم آخرت را رها کرده و بآن ایمان نیاورند همانطور که بر اقوام و ملت‌های پیش از ایشان اعم از جن و انس عذاب و هلاکت را واجب نموده بر اینان نیز وعدۀ عذاب الهی حتم و لازم گردید چه آنها مردمی زبون و زیانکار بوده و در دنیا عمر خود را ضایع کرده و عمل صالحی انجام نداده‌اند تا برای آخرت ایشان سودمند باشد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ

کفار قریش چون آیات قرآن را شنیدند و دانستند که نمیتوانند با قرآن معارضه کنند و مانند آن بیاورند ترسیدند که اعراب از اطراف بیایند آیات را بشنوند و بقرآن و محمد(ص)ایمان آورند بیکدیگر گفتند گوش باین قرآن مدهید و چون محمد(ص)قرآن میخواند از سخنان لغو و بیهوده در آن القا کنید و صداهای خود را بچیزهائی مانند شعر و رجز بلند کنید تا مردم آواز محمد(ص)و قرآن را نشنوند و بدینوسیله بر او غالب شوید. پروردگار فرمود ما بکیفر این یاوه‌سرائی و سخنان ناروا این کافران را عذاب سختی می‌چشانیم و ببدتر از آنچه میکردند ایشان را مجازات خواهیم نمود.

ذٰلِکَ جَزٰاءُ أَعْدٰاءِ اللّٰهِ النّٰارُ...

جزا و کیفر دشمنان خدا همان آتش دوزخ است که جایگاه همیشگی آنها است این عذاب و کیفر برای آنستکه آیات و پیغمبران ما را تکذیب و انکار کردند.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا...

کافران میگویند پروردگارا بما نشان بده آن دو کس را از جن و انس که باعث گمراهی ما شده بودند تا ما آنها را زیر پای خود لگدمال نموده و انتقام خود را از ایشان بکشیم تا از پست‌ترین و ذلیل‌ترین مردم شوند و در درک اسفل عذابشان سخت‌تر باشد.

در کافی ذیل آیه فوق از سورة بن کلیب روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع) معنای آیه را سؤال نمودم سه مرتبه فرمود بخدا قسم ای سوره اَلَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا آن دو نفر معلوم میباشند و شیطان فلان است آنگاه فرمود ما ائمه خازنان علم خداوند در آسمان و زمین هستیم.

محمد بن قولویه در کتاب کامل الزیارات از حضرت صادق(ع)روایت کرده که آنحضرت در وصف حال آن دو نفر فرمود روز قیامت آن دو و رفیقشان را وارد محشر

میکند در حالتی که آنها را با تازیانۀ آتشین میزنند که اگر یکی از آن تازیانه‌ها بر دریا اصابت کند تمام آب دریا بجوش آید و اگر بکوه‌ها زده شود همانا کوهها خاکستر شود با اینحالت آنها را در محشر حاضر نموده و امیر المؤمنین(ع)برای خصومت در محضر عدل الهی بایستد پروردگار امر کند اولی و دومی و سومی را در چاهی از دوزخ بنام جب ببرند و در آن را مسدود کنند کسی آنها را نه بیند و ایشان احدی را مشاهده نکنند در آنوقت دوستان آنها میگویند پروردگارا ایشان را بما نشان بده تا زیر پای خویش لگدمال کنیم چه اینان باعث گمراهی ما شده بودند از مصدر جلال پروردگار بآنها خطاب میشود این داد و فریادها امروز بحال شما سودی نبخشد چه شما ستمکار بودید و اینک با آنها در عذاب و کیفر شرکت دارید.

علی بن ابراهیم از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود مقصود از جن در آیه شیطان است چه او کفار را تحریص و ترغیب نمود بر کشتن پیغمبر اکرم(ص)و بعد از وفات آنحضرت اول کسی بود که با ابو بکر بیعت کرد و مراد

از انس دومی است.

پس از آن بیان میکند اوصاف شیعیان امیر المؤمنین را بقولش:

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا...

آنانکه گفتند پروردگار ما ذات اقدس الهی است و در این گفتار خود راسخ بوده و ثابت و استوار ماندند فرشتگان رحمت هنگام مرگ بر ایشان فرود آیند گویند مترسید و بیم بر خود راه میدهید و غمگین مباشید و بر گذشتۀ خود نگران و خائف مباشید اینک شما را ببهشت جاویدان که خدا وعده داده بود مژده میدهیم.

در کافی ذیل آیۀ فوق از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق معنای آیه را سؤال نمودم فرمود مراد از استقامت آنست که بر امامت ائمه یکی بعد از دیگری معتقد بوده و بر اعتقاد خود استوار و پایدار باشند.

و از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مقصود از استقامت آن باشد که اطاعت خداوند و فرمانبرداری از پیغمبر و ولایت آل محمد(ص)را بحد کمال برسانند فرشتگان بر چنین مردمی در وقت مرگ و روز قیامت فرود آمده و آنها را بشارت بهشت دهند.

و از حضرت عسکری(ع)روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم(ص)فرموده پیوسته مؤمن از عاقبت خود خوفناک است و یقین پیدا نکند بخشنودی و رضایت پروردگار از خود تا وقت جان کندن و هنگام مرگ که فرشتگان بر او فرود آیند در آن موقعی که از همه چیز مأیوس شده و سینه‌اش بتنگ آمده و از عقبات مرگ و گناهان خود در حالت اضطراب است ملک الموت باو میگوید چرا این قدر مضطربی آیا شخص عاقل بخاطر آنکه دستش از دنیا و مال آن کوتاه شده این اندازه غصه و غم میخورد نگران مباش پروردگار چندین برابر در آخرت بتو عطا خواهد فرمود بالای سر خود را نگاه کن و جایگاهت را ببین این قصور و درجات و منازلیکه می‌بینی تمام آنها بتو تعلق دارد دوستان و اقربا و فرزندان صالح تو در آنجا با تو خواهند بود پس از آن باو گوید مشاهده کن محمد(ص)و علی(ع)و آل او و ائمه معصومین را این بزرگواران و سادات همنشینان تو میباشند آیا اینها بهتر از اهل و عیال تو نیستند آیا راضی نیستی حضرات ائمه انیس و مونس تو باشند در آنوقت آن مؤمن عرض میکند پروردگارا راضی و خشنود شدم خطاب میرسد تمام اینها بخاطر استقامت و پایداری بود که در دنیا نمودی فرشتگان باو گویند ما در دنیا و آخرت از دوستدارانت بوده و هستیم و در بهشت هر چه دلخواهت بوده و آرزوی آنرا داری مهیا و آماده است این سفرۀ احسان و میهمانی باشکوه را خداوند بخشنده و مهربان برای تو گسترده و فراهم ساخته است.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود کسی از دوستان و یا دشمنان ما نمی‌میرد مگر آنکه پیغمبر اکرم(ص)و امیر المؤمنین(ع)و امام حسن و امام حسین(ع)در بالین و بستر مرگ او حاضر شوند اگر از دوستان باشد او را بشارت دهند و چنانچه دشمن باشد وضع بد او را می‌بینند.و مؤید صحت اینحدیث فرمایش

خود امیر المؤمنین(ع)است که به حارث همدانی فرمود

«یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن او منافق قبلا» ای حارث همدان بدان هر کس که بمیرد خواه مؤمن باشد و یا منافق پیش از تسلیم مرا خواهد دید.

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً وَ قٰالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

عیاشی ذیل آیۀ فوق از جابر روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)معنای آیه را سؤال کردم فرمود چون پیغمبر اکرم(ص)علی بن أبی طالب(ع)و عمار یاسر را بسوی اهل مکه فرستاد صنادید قریش و بزرگان مکه علی را صبی مینامیدند زیرا یکی از اسماء آنحضرت در قرآن صبی بود و آیه اینطور است:و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و هو صبی و قال اننی من المسلمین بزرگان مکه چون نسبت بفرستادۀ پیغمبر اکرم(ص)اعتراض نمودند این آیه در جواب آنها نازل شد.

ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده گفت رسول اکرم(ص)فرمود بعد از من علی(ع)باب هدایت و دعوت کنندۀ مردم است بسوی پروردگار و صالح مؤمنین است و آیه وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعٰا إِلَی اللّٰهِ در بارۀ علی(ع)وارد شده.

و در کافی ذیل آیه وَ لاٰ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود مراد از«حسنه»تقیه کردن و منظور از«سیئه»تقیه نکردن است اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ یعنی با عمل بتقیه دفع شر و فساد کنید.این حدیث در محاسن نیز نقل شده است.

و محمد بن عباس بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود زمانی که این آیه بر رسول اکرم(ص)نازل شد حضرت مأمور بر تقیه شده و تا مدت ده سال تقیه نمود تا آیه فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ نازل گردید و بعد از آنحضرت ائمه مأمور به تقیه شدند تا قیام قائم آل محمد(ص)که در آن موقع تقیه ساقط و شمشیر جاری شود.

و نیز بسند خود از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود مراد از «حسنه»ما ائمه هستیم و منظور از«سیئه»بنی امیه و سایر منافقین و دشمنان ما اهلبیت می‌باشند.

[سوره فصلت (41): آیات 36 تا 45]

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (36) وَ مِنْ آیٰاتِهِ اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهٰارُ وَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اُسْجُدُوا لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (37) فَإِنِ اِسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ (38) وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی اَلْأَرْضَ خٰاشِعَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا اَلْمٰاءَ اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ اَلَّذِی أَحْیٰاهٰا لَمُحْیِ اَلْمَوْتیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (39) إِنَّ اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا لاٰ یَخْفَوْنَ عَلَیْنٰا أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی اَلنّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ اِعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (40) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ (41) لاٰ یَأْتِیهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (42) مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقٰابٍ أَلِیمٍ (43) وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفٰاءٌ وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولٰئِکَ یُنٰادَوْنَ مِنْ مَکٰانٍ بَعِیدٍ (44) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (45)

وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

و چون از وسوسۀ شیطان بر تو رنج و فسادی برسد و ترا دعوت بمعصیت و ظلم و ستم نمودن بمردم کند بخدا پناه ببر چه خداوند دعای بندگان را می‌شنود و میداند و وسواس شیطان را نیز شنیده و باحوال او واقف است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لاٰ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لاٰ لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلّٰهِ...

و یکی دیگر از آیات عظمت پروردگار و دلیلی از ادله و علاماتی که دلالت میکند بر وجود یکتائی پروردگار و وحدانیت و صفات کمالیه خدای تعالی گردش شب و روز و خورشید و ماه است که بدست قدرت خود آنها را آفریده و متعاقب یکدیگر در حرکت میباشند چون روز فرا رسد و آفتاب در آید شب و ماه برود و برفتن روز و خورشید شب پدید آید و آفتاب و ماه دو مخلوق مطیع و فرمانبردار پروردگار هستند

و بر وفق مصلحت در مدار خود گردش میکنند و استحقاق آنکه آنها را سجده کنند ندارند و نباید هرگز در مقابل خورشید و ماه بخاک افتاده و آنها را پرستش نمائید بلکه خدائی که موجد و آفرینندۀ آنهاست در خور ستایش و سجده است.این آیه از جملۀ آیاتی است که سجده در آن واجب است برای خاطر امر پروردگار که دلالت بر وجوب میکند و برای اجماع اهل بیت عصمت و طهارت و این سوره از جملۀ عزائم چهارگانه است که قرائت یک آیه از این سوره بر جنب و حایض حرام است.

فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ وَ هُمْ لاٰ یَسْأَمُونَ

اگر کفار از نیایش و سجده کردن پروردگار تکبر کنند و رو بگردانند بدانید فرشتگانی که در قرب جوار خدا میباشند بدون هیچ خستگی و ملال روز و شب بتسبیح و تقدیس و طاعت حق اشتغال دارند.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خٰاشِعَةً...

یکی دیگر از آیات قدرت پروردگار زمین است که چون بخوبی بنگری می‌بینی چگونه مطیع و خاشع و پژمرده است در زمستان هیچ نبات و گیاه و گل در آن مشاهده نمیشود و آمادۀ اجرای فرمان پروردگار است همینکه آب باران بر آن فرو ریخت آثار حیاة بر آن جلوگر شود،بجنبد و نشاط گیرد سبز و خرم گردد،آنخدائی که زمین خشک را زنده میکند مردگان را نیز دوباره زنده مینماید و او قدرت انجام هر کاری را دارد.

إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیٰاتِنٰا...

کسانیکه در آیات قدرت ما راه کفر و الحاد را می‌پیمایند و منکر حق میشوند هرگز از نظر ما پنهان و مستور نمی‌مانند یعنی ما باحوال ایشان آگاهیم و از آنها غفلت نداریم بوقت جزا آنان را بکیفر خواهیم رسانید.این آیه تهدید و وعیدیست از برای کفار.

أَ فَمَنْ یُلْقیٰ فِی النّٰارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیٰامَةِ اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ...

آیا آنهائی که در قیامت بکیفر نافرمانی بآتش دوزخ می‌افتند بهتر هستند یا کسانیکه بآرامش خاطر و ایمن از عذاب خدا بعرصۀ محشر حاضر میشوند؟این جمله استفهام تقریری است یعنی اقرار خواهند کرد که حال کسانی که ایمن هستند بهتر است.

پس از آن تهدید میکند کفار را و میفرماید اینک شما بدلخواه خود هر چه میخواهید در این دنیا بجا آورید ولی این را بدانید که خداوند بتمام اعمال شما بینا و

آگاه میباشد.و این جمله در حقیقت نهی و تهدید است چه میگوید الحال که شما حیا نمیکنید هر چه میخواهید بجا آورید که کیفر بدنبال آنست و شما را یله و رها نکرده و بی‌کیفر نخواهند گذاشت.این آیه در بارۀ ابو جهل و عمار یاسر وارد شده و در حق هر کافر و مؤمنی جاری است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّٰا جٰاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ

کسانیکه باین قرآن سر تکریم فرو نیاورده و با آنکه میدانند کتابی گرانمایه و صاحب عزت و عظمت است بآن کافر شده و اعراض مینمایند،آنها را از راه بسیار دور ندا میکنند.یعنی بمنزله کسانی هستند که نمیشنوند و اگر بشنوند سودی نمیبرند.

لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ

هرگز این قرآن و کتاب آسمانی بر اثر حوادث گذشته و آیندۀ جهان از بین رفتنی نخواهد بود چون فرستادۀ خداوند حکیم و مقتدر و ستوده صفات است.

مٰا یُقٰالُ لَکَ إِلاّٰ مٰا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ...

این آیه برای تسلیۀ خاطر پیغمبر اکرم(ص)نازل شده میفرماید ای رسول ما چیزی بتو گفته نمیشود از تکذیب و انکار نبوت و آیات و بینات جز آنکه کفار اینها را برسولان و پیغمبران پیشین نیز میگفتند.آنگاه بر سبیل ترغیب و ترهیب فرمود ای محمد(ص)پروردگار تو هم آمرزنده و غفار و هم صاحب قهر و عقاب و مجازات سخت و دردناک میباشد و البته هر کسی را بحق خود میرساند.

وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقٰالُوا لَوْ لاٰ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا...

چنانچه ما این قرآن را بزبان بیگانه و غیر عربی میفرستادیم می‌گفتند چرا این آیات روشن و مبین بزبان عربی نیامد؟عجبا چگونه بر رسول و امت عربی کتابی بزبان غیر عربی نازل میشود!ای پیغمبر باین مردم بگو این قرآن برای اهل ایمان لطف و بیان و شفائی است،کسانی که بر اثر جهل و نادانی بآن ایمان نمیآورند

گوشهای ایشان سنگین است از این قرآن بهره‌مند نمیشوند و نفعی نمی‌برند و آیات و ادلۀ آن را تأمل و تفکر نمیکنند.این جمله نهایت مذمت و ملامت است و کنایه از آنست که این کفار و مشرکان تأمل و تدبر نمی‌نمایند و مانند اشخاص کور و کرند و نظایر این بیان در قرآن بسیار است.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ...

ما بموسی کتاب تورات عطا کردیم بنی اسرائیل در آن اختلاف عقیده پیدا کرده بعضی اقرار بآن نمودند و بعضی انکار کردند جمعی ایمان آوردند و گروهی کافر شدند همچنانکه در عهد تو نیز همین رفتار را نمودند.این آیه برای تسلیت

خاطر پیغمبر اکرم(ص)است تا حضرتش متوجه شده و بر اثر ایمان نیاوردن قوم خود آزرده خاطر نشود و اگر کلمه پروردگار سبقت نیافته و مشیت خداوند تعلق نگرفته بود که در دنیا برای این امت تعجیل عقوبت نفرماید چنانچه میفرماید وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ همانا پروردگار حکم میفرمود بعذاب اینان با آنکه ایشان

از نزول عذاب و بلا در شک و تردید هستند یعنی خود آنها فرود آمدن عذاب را باور ندارند و ترا ای محمد(ص)تکذیب نموده و بتو نسبت دروغ میدهند.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده بنی اسرائیل در کتاب تورات اختلاف نظر پیدا کردند چنانچه این امة در قرآن اختلاف نموده و مینمایند بعضی باحکام آن عمل نموده و طایفه‌ای منکر میشوند قائم ما آل محمد(ص)که ظاهر شود منکرین و کافرین بقرآن و احکام اسلام را بقتل رسانیده و سرهای آنها را از اجسادشان جدا خواهد نمود.

[سوره فصلت (41): آیات 46 تا 54]

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (46) إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ مٰا تَخْرُجُ مِنْ ثَمَرٰاتٍ مِنْ أَکْمٰامِهٰا وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ یَوْمَ یُنٰادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکٰائِی قٰالُوا آذَنّٰاکَ مٰا مِنّٰا مِنْ شَهِیدٍ (47) وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (48) لاٰ یَسْأَمُ اَلْإِنْسٰانُ مِنْ دُعٰاءِ اَلْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ (49) وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هٰذٰا لِی وَ مٰا أَظُنُّ اَلسّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلیٰ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنیٰ فَلَنُنَبِّئَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِمٰا عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذٰابٍ غَلِیظٍ (50) وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِیضٍ (51) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (52) سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی اَلْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (53) أَلاٰ إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ (54)

پس از آن پروردگار مراتب عدل خود را نسبت ببندگان بیان کرده و می‌فرماید:

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا رَبُّکَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

هر کس کار نیک میکند بنفع خود اقدام مینماید و آنکه بدی را پیشه میسازد بزیان خود گام برمیدارد و سود و زیانش بغیری عاید نمیشود و محققا پروردگار تو بر بندگانش ستمی روا نخواهد داشت.این آیه دلیل است بر بطلان قول و مذهب جبر مسلکان و دلیل است بر آنکه جزا و پاداش جز بر عمل نیست و پروردگار خالق و فاعل ظلم و ستم نمی‌باشد و ثواب و کیفر جز باستحقاق نمیدهد.

إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السّٰاعَةِ...

سبب نزول آیه آن بود که مشرکین گفتند ای محمد(ص)اگر تو پیغمبری قیامت چه وقت خواهد بود؟پروردگار این آیه را فرستاد و فرمود فقط خدا میداند که ساعت قیامت چه وقت فرا میرسد و میوه‌ها از پوست و گل خود کی بیرون می‌آیند،جز بمشیت و علم ازلی پروردگار هیچ زنی باردار و هیچ بار داری وضع حمل نخواهد کرد و تو ای رسول گرامی روز محشر را بیاد بیاور که در آن روز خداوند بمشرکین میفرماید آن معبودانی که بباطل شریک و انباز من می‌پنداشتید کجا هستند که برای نجات شما حاضر نمیشوند؟آنها در جواب عرضه میدارند پروردگارا ما امروز جز تو کسی را ناجی خود نمیدانیم. و آن معبودان باطل که در دنیا پرستش

میکردند همه از نظرشان محو و نابود شده و در آنوقت می‌فهمند که از آتش قهر الهی راه نجات و گریزی ندارند،و«ظن»در این آیه بمعنای علم و یقین است. آنگاه میفرماید از عادت و خوی آدمی آنست که هرگز از دعای خیر سیر نشود و پیوسته از خداوند طلب رحمت و خیر مینماید اما اگر پیش آمد بدی کند و رنج و بلائی باو رسد زود از رحمت خدا مأیوس و ناامید میگردد. اگر ما پس از رنج و ضرری که بانسان رسیده رحمت و نعمتی نصیب او کنیم خواهد گفت که این نعمت‌ها بر اثر شایستگی و لیاقتم عاید شده و گمان نمیکنم که قیامتی هم خواهد بود و بفرض آنکه قیامتی هم باشد و بسوی خدا برگردیم من از بهترین نعمت‌ها بهره‌مند میشوم.

حضرت باقر(ع)فرمود کافر دو آرزو دارد یکی در دنیا گوید چنانچه مرا بسوی خدا برند از بهترین نعمت‌ها برخوردار شوم و در آخرت هم میگوید ایکاش خاک بودم تا چنین بآتش کفر خود نمی‌سوختم.

پس از آن پروردگار کسانی را که دارای چنین صفت هستند تهدید نموده و میفرماید همانا کافران را بکیفر آنچه کرده‌اند بیاگاهانیم و ایشان را عذاب بسیار سخت و شدید بچشانیم.

وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ

چون بآدمی نعمتی عطا کنیم کفران و سرکشی نموده و از خدا دوری جوید چه بر اثر بی‌نیازی و ثروت مردم غافل خدا را فراموش میکنند و همینکه گرفتار بلیه و آسیبی شوند و رنج و محنتی بایشان برسد رو بسوی خدا کرده و پیوسته زبان بدعا گشایند.و این آیه دلیل است بر بطلان مذهب و گفتار جبری مسلکان که میگویند خداوند بکفار نعمتی عطا نمیفرماید.چه پروردگار خبر میدهد بآنکه کفار بر اثر نعمت و احسانیکه بآنها مرحمت فرموده شکر نعمت و سپاس‌گزاری نمیکنند و ایشان فقط در حال شدت و بلا متوجه خدا گردند و در موقع رفاه و آسایش خدا را فراموش می‌نمایند.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ

در این آیه خطاب بپیغمبرش نموده و میفرماید ای محمد(ص)بکافران بگو

اگر شما میدانید و می‌بینید که این قرآن یا این نعمت‌ها از جانب خداست چنانچه ما میگوئیم و با علم باین معنی بآن کفر میورزید آیا در جهان کسی چون شما که بکفر و شقاق از سعادت دور شده گمراه‌تری وجود دارد؟ سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ بزودی آیات قدرت و حکمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملا هویدا و مشهود میسازیم چه برای پروردگار در اطراف جهان که عالم صغری است و در نفوس بشر که عالم کبری است آیاتی وجود دارد تا در آیات آفاق و دقایق و عجایب آن نظر کرده و از آن عبرت بگیرند و در آیات انفس اندیشه و تفکر نموده و متذکر خدای تعالی شوند و بطریق سهل و آسان بخالق و مؤثر آنها پی ببرند.در آفاق خورشید و ماه و ستارگان آفرید و در انفس حس و فکر و علم پدید آورد در آفاق سحاب و غیوم و در انفس مصائب و غموم در آفاق بروق خاطفه و جبال شامخه در انفس عروق واجفه و آمال راسخه در آفاق عیون نابعه و نخیل و اشجار و در انفس عیون دامعه و شعور و ابشار در آفاق دور و قصور و در انفس نحور و صدور در آفاق زرع و نبات و در انفس خشوع و ثبات در آفاق انهار و بحار و شدت و رخاء و در انفس اسرار و جهار و بخل و سخاء در آفاق ربیع و خریف و حر و برد و در انفس وضیع و

شریف و حر و عبد بیافرید تا در آیات و دلالات و بینات وجود توجه و تدبر نموده و دریابند که فی کل شیء له آیة تدل علی انه واحد دل هر ذره‌ای که بشکافی آفتابیش در میان بینی امیر المؤمنین(ع)فرمود

«من عرف نفسه فقد عرف ربه» در خود بنگر تا خویش را بشناسی چه خودشناسی ترا بحق‌شناسی رساند خود را بعبودیت بشناس تا خدا را بربوبیت بشناسی.

امیر المؤمنین(ع)فرمود:

«اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه» و نیز آنحضرت فرموده‌اند:

الخلق مجتمع طورا و مفترقو الحادثات فنون ذات اطوار لا تعجبن من الاضداد اذ جمعتفاللّه یجمع بین الماء و النار در کافی ذیل آیۀ فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده که آنحضرت فرمود آیات آفاق خسوف و کسوف و زلزله و مسخ است و مراد از«حق»ظهور حضرت قائم

(ع)است.و در حدیث دیگر آنحضرت فرموده‌اند کدام آیه در آفاق و اکناف جهان از ما آل محمد(ص)بزرگتر و با اهمیت‌تر است که خداوند ما را به بندگان خود ارائه فرمود.

پس از آن خلایق را متوجه این نکته نموده و میفرماید:

أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

ای پیغمبر آیا همین حقیقت که خدای تو ظاهر و هویدا و گواه است بر تمام هستی‌ها و موجودات برهانی مسلم و کافی بر اثبات وحدانیت او نیست و آیا باز هم این مردم کافر کیش از لقای پروردگار خود در شک و ریب میباشند در صورتی که باید بیقین بدانند که ذات اقدس پروردگار بر تمام هستی‌ها و موجودات احاطه کامل دارد و تمام اشیاء در قبضۀ قدرت اوست.

پایان سورۀ حم سجده

سورۀ شوری

اشاره

سورۀ شوری سورۀ شوری در مکه نازل شده و دارای پنجاه و سه آیه و هشتصد و شصت و شش کلمه و سه هزار و پانصد و هشتاد و هشت حرف است.

در ثواب تلاوت آن ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس بقرائت این سوره مداومت نماید روز قیامت با صورتی چون قرص خورشید مبعوث و محشور گردد و باو گفته میشود ای بندۀ من تو بر تلاوت «حم عسق» مداومت داشتی ولی میزان ثواب آنرا نمیدانستی و اگر مطلع بودی هرگز ملول و خسته نمیشدی و اکنون پاداش تو آنست که داخل بهشت شوی و در قصر ویژۀ خود منزل کنی و برای ابد در آن متمتع گردی.

و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را تلاوت کند فرشتگان بعد از مرگ بر او رحمت میفرستند.

و هرگاه کسی این سوره را بنویسد و با آب باران بشوید و سورمه در آن کند و بچشم رمد دیده بکشد باذن خداوند شفا یابد و امراض چشم را برطرف سازد و نیز حضرت صادق(ع)فرمود هر کس این سوره را بنویسد و ببازوی خود به‌بندد از شر مردم ایمن شود و اگر این سوره را نوشته و بآب بشویند و آن آبرا قبل از مسافرت بنوشند از هر خطری مصون گردند.

خلاصۀ مطالب سورۀ شوری عبارت است از مهلت دادن کفار پس از انذار آنها و اینکه معبودی جز خدای یکتا قابل پرستش نیست و شرح حال کسانیکه با

پیغمبر(ص)و مسلمانان در توحید و خداشناسی جدال و مخاصمه مینمودند و توضیح این مطلب که دنیاطلبان حظ و نصیبی در آخرت ندارند و امر بمحبت و دوستی اقربا و آل رسول(ص)و بشارت بمؤمنین و فرمانبرداران و تهدید مشرکین و معصیت کاران و حال ظالمین و ستم کنندگان و اینکه بزرگترین نعمتیکه پروردگار به بندگان خود عطا فرموده فرستادن پیغمبران و ائمه است.

[سوره الشوری (42): آیات 1 تا 12]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) عسق (2) کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ اَللّٰهُ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (3) لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (4) تَکٰادُ اَلسَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (5) وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (6) وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ یَوْمَ اَلْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی اَلْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی اَلسَّعِیرِ (7) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ اَلظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (8) أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ اَلْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (9) وَ مَا اِخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اَللّٰهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (10) فٰاطِرُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (11) لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (12)

قوله تعالی: حم عسق در سورۀ بقره بیان نمودیم مقطعات اوائل سور حروفی از اسم اعظم خداوند است که پیغمبر و یا امام آنها را ترکیب نموده و اسم اعظم پروردگار از آنها حاصل میشود هرگاه بآن دعا کنند خداوند اجابت میفرماید و بعض از مفسرین گفته‌اند حم عسق اسمی از اسامی قرآن است و در تمام سور حوامیم افتتاح نمود بذکر کتاب بطور صریح جز این سوره که بنحو مرموز اشاره بآن فرمود.و از خصایص این سوره آنستکه معانی آن نیز بسایر پیغمبران وحی شده لذا فرمود:

کَذٰلِکَ یُوحِی إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ...

ابن عباس گفت هنگامیکه این آیه فرود آمد پیغمبر اکرم(ص)بسیار افسرده و دلتنگ شد اصحاب حضورش عرض کردند ای رسول خدا سبب ملال و افسردگی شما چیست فرمود بخاطر بلائیکه از خسف و مسخ و قذف و آتش که بامة من میرسد و آیات و علاماتی که پیاپی بر این امة فرود آید از قبیل خروج دجال و سفیانی و غیره.

محمد بن عباس بسند خود از ابن عباس روایت کرده که گفت حم یکی از اسماء خداوند است و سین نام یکی از امم سالفه است که از بین رفته‌اند و قاف اشاره بامت‌هائی است که بعد از این میآیند.اما در قرآن ابن مسعود عین ندارد.

و بسند دیگر از حضرت باقر(ع)در تأویل این حروف روایت کرده که فرمود:

حم عزیمة و قضاء حتمی خداوند تعالی است و عین اشاره بعذاب پروردگار است و سین بمعنای سیکون یعنی بزودی خواهد شد و اشاره بسالهائی است که عذاب واقع خواهد شد و قاف اشاره بقذف و مسخی است که در آخر زمان و خروج سفیانی و اصحابش واقع میگردد که مصادف با آن حضرت ولی عصر(عج)در مکه معظمه ظهور خواهد فرمود.

و نیز یحیی بن میسرة الخثعی از حضرت باقر(ع)روایت کرده که میفرمود حم عسق عدد سالهای حضرت حجة قائم(عج)میباشد.

تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ...

نزدیک است که آسمانها از بالای سر و فراز کفار شکافته شود از سخنان کفرآمیز و شرک آنها،چه در بارۀ پروردگار قائل بشریک و فرزند شدند چنانچه در آیۀ دیگر فرمود تَکٰادُ السَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبٰالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً و این آیه بطریق تمثیل است یعنی چنانچه آسمانها برای چیزی شکافته شود همانا بخاطر سخنان کفرآمیز این کفار شکافته میشد.

وَ الْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ...

و فرشتگان پروردگار خویش را از آنچه مشرکین میگویند تنزیه و تقدیس گفته و تسبیح میکنند و برای ساکنین روی زمین از خدا طلب مغفرت و آمرزش نموده و بمردم ندا دهند که ای بندگان بدانید خدای شما بسیار آمرزنده و نسبت بخلق مهربانست.پروردگار ابتدای آیه را با هیبت و عظمت و ختم آن را با لطف و بشارت بیان فرمود تا خلایق بدانند در عین آنکه قهار است و مشرکین و کفار را به اشد مجازات کیفر میدهد نسبت بمؤمنین و فرمان برداران بسیار عطوف و مهربانست.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ...

کسانیکه غیر خدا را ستایش نموده و بدوستی گرفته‌اند خداوند حافظ و نگهبان اعمال آنهاست کردار ایشان را میداند و چیزی از پیشگاه او مستور و پنهان نیست آنان را بر اعمالشان کیفر و جزا میدهد و تو ای پیغمبر مسؤول و حافظ و و کیل کردار آنها نمیباشی و بر ایشان سلطه و اقتدار نداری تا آنها را از روی جبر و اکراه داخل در اسلام نمائی فقط وظیفه تو تبلیغ و ترسانیدن ایشان است از عذاب و کیفر اعمال.

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا

ما این چنین قرآن فصیح عربی را بتو وحی کردیم تا مردم شهر مکه و اطراف

آن را از خشم خدا بترسانی«ام القری»مکه است بمناسبت آنکه اول زمینی است که خداوند خلق فرموده چنانچه میفرماید إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً لذا بدین نام ملقب گردیده،و غرض از «وَ مَنْ حَوْلَهٰا» سایر نقاط گیتی است.

وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

تا خلایق را از سختی و شدت روز قیامت بترسانی که هیچ شک و شبهه‌ای در وقوع آن نیست در آنروز همه مردم را جمع و محشور کنند طایفه‌ای در بهشت جاویدان و فرقه‌ای در آتش دوزخ جایگزین خواهند شد.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود چون بامیر المؤمنین(ع)خبر رسید که معاویه با صد هزار سپاهی برای جنگ میآید فرمود همراهان او از چه قومی هستند عرض کردند از قرار اطلاع اهل شام میباشند فرمود نگوئید اهل شام بلکه از مردمان شوم از نسل مضرند که بزبان داود پیغمبر لعن و

نفرین شدند و بغضب خداوند مبتلا و بصورت بوزینه و خنزیر مسخ گردیدند سپس امیر المؤمنین(ع)نامه‌ای نوشته و برای معاویه ارسال داشتند که چرا بی‌سبب باعث کشتار جمعی مردم بی‌گناه میشوی اگر تو با من سر پیکار داری شخصا بمیدان نبرد حاضر شو تا من و تو با یکدیگر بقتال پردازیم چنانچه تو بدست من کشته شوی بجهنم و اصل شوی و مردم از شر گمراهی تو رهائی می‌یابند و اگر من کشته شوم به بهشت میروم و از شمشیرهائی که برای رفع مکر و حیله‌های تو باید بزنم آسوده خواهم شد من کسی هستم که خداوند نام مرا در تورات و انجیل بمساوات و برادری با رسول اکرم(ص)یاد فرموده و من همان شخصی هستم که در زیر درخت بطوری که خداوند در قرآن بیان فرموده لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ

الشَّجَرَةِ با پیغمبر اکرم(ص)بیعت نموده‌ام.

معاویه چون نامۀ حضرت را دریافت کرد و قرائت نمود عده‌ای که پیرامونش بودند گفتند ای معاویه بخدا قسم علی(ع)با تو از در انصاف درآمده است معاویه گفت هرگز راه انصاف نپیموده زیرا من مبارز با علی نیستم چونکه خودم از رسول خدا شنیدم که میگفت یا علی اگر اهل مشرق و مغرب با تو مبارزه کنند از عهدۀ همگی شخصا بر میآئی و همه را بقتل میرسانی حاضرین گفتند پس چه چیز باعث بر آنست که تو با او بمخالفت و ستیز برخاسته‌ای و با صد هزار مرد به پیکار او میروی زیرا هر کس با علی جنگ و پیکار کند از دین خدا و رسولش خارج و بضلالت و گمراهی داخل خواهد شد معاویه گفت خدا و رسولش خبر داده‌اند که هر که با علی جنگ کند از دین حق بیرون و از طریق هدایت و نجات منحرف و خارج است بخدا قسم من و پیروانم نمیتوانیم این ضلالت را از خود دور کنیم زیرا در علم خدا گذشته است که ما از گمراهان و مضلین باشیم.

حضرت صادق(ع)فرمود خبر جنگ معاویه با امیر المؤمنین(ع)به امپراطور روم رسید و باو گفتند برای امر خلافت مسلمین بین دو نفر از مدعیان پیکار سختی در گرفته است پرسید این دو نفر از چه محل هستند جواب دادند یکی از شام و دیگری از کوفه قیام نموده سؤال کرد هم اکنون زمام امور مسلمین در دست کیست گفتند بدست علی(ع)که در کوفه است بوزیر خود دستور داد تحقیق و تجسس بعمل آورد تا از مردم شام و عراق کسی در روم ساکن هست یا خبر.بر اثر تحقیق دو نفر تاجر یکی از تجار عراق و دیگری از شام بدست آورده حضور پادشاه آوردند او از هر دو نفر پرسشهائی بعمل آورد و آنها شمه‌ای از اوصاف علی امیر المؤمنین(ع)و معاویه را باو گفتند سپس دستور داد که از خزائن در باره مجسمه‌هائی حاضر نمودند و پس از مشاهده و دقت نظر در آنها پادشاه روم گفت شامی گمراه و باطل و کوفی هادی و بر حق است آنگاه نامه‌ای بعلی(ع)و معاویه نوشت که برای من مشکلی روی داده خواهش دارم داناترین افراد خانواده و اهلبیت خود را نزد من گسیل دارید تا مسائلی چند طرح کنم و سخنان و پاسخ او را بشنوم و با مندرجات انجیل تطبیق کرده و حق

را تشخیص دهم معاویه یزید و علی(ع)حضرت امام حسن(ع)را بروم فرستادند یزید چون بدربار امپراطور روم وارد شد دست پادشاه را بوسه داده و سر او را نیز ببوسید اما همینکه امام حسن(ع)داخل محفل پادشاه شد با صدائی رسا و بلند فرمود خدائی را سپاس و ستایش میکنم که مرا نه یهودی و نه نصرانی و نه مجوس و آفتاب و ماه پرست و نه مشرک و نه گاوپرست نفرموده بلکه مرا بنور هدایت اسلام رهبری کرد و مسلمان و پاک و پاکیزه قرار داد ستایش و تکریم و عظمت شایستۀ پروردگار بزرگ و صاحب عرش اعظم است.پس جلوس فرمود بدون آنکه با طراف خود نظری افکند و سر مبارک را بزیر انداخت پادشاه دستور داد امام حسن را بمحلی بردند و یزید را در حضور خویش نگاه داشت و دستور داد از خزانه سیصد و سیزده صندوق که محتوی تمثال و تصویر انبیاء و اوصیاء بود حاضر نموده و یکایک آنها را به یزید ارائه داد و نام صاحب آنها را پرسید،یزید هیچیک از آنها را نشناخت و پاسخ مثبت نداد سپس پرسید ارزاق خلایق چگونه بآنها میرسد و ارواح مؤمنین و کفار بعد از مرگ در کجا جمع میشوند یزید اظهار بی‌اطلاعی نمود پادشاه حضرت امام حسن(ع)را احضار کرد و باو گفت قبل از تو آنچه میخواستم از یزید فرستادۀ معاویه سؤال کردم تا اینکه بر خودش ثابت شود چیزی نمیداند تو آنچه او نمیداند میدانی همانطوری که پدرش آنچه پدرت میداند نمیداند من وقتی که اوصاف پدر تو و پدر او را شنیدم و با مراجعه بانجیل و آثاری که در دست داشتم دانستم که محمد(ص) رسول خدا و پدرت علی وزیر و وصی و جانشین محمد(ص)است حضرت امام حسن(ع)فرمود ای پادشاه هر چه میخواهی از من سؤال کن خواه از مندرجات تورات و انجیل و یا آنچه که در قرآن کتاب آسمانی ماست و بخواست خداوند جواب شایسته و کافی بشنوی.

پادشاه شروع بارائۀ مجسمه‌ها و تمثال‌ها و تصاویر انبیاء و اوصیا نمود اول صورت آدم ابو البشر و سپس تمثال حوا مادر بشر را ارائه داد حضرت امام حسن آنها را شناخته و نام هر یک را گفت بعد تصویر شیث پسر آدم و بعد صورت نوح نبی را ارائه داد و حضرت امام حسن(ع)فرمود این صورت شیث است که عمرش یکهزار

و چهل سال بود و این تصویر از نوح پیغمبر صاحب کشتی است عمر او یکهزار و چهار صد سال بود و مدت نهصد و پنجاه سال با سمت پیغمبری بارشاد قوم خود پرداخت پادشاه تمثال دیگری را نشان داد فرمود این تصویر خلیل الرحمن حضرت ابراهیم است پس صورت دیگری را ارائه نمود و حضرت فرمود این تصویر اسرائیل اللّه یعقوب است بعد تصاویر اسمعیل و یوسف را آوردند بعد تمثال داود نبی و شعیب و زکریا و یحیی را آوردند که آنجناب یکی یکی را معرفی فرمود آنگاه صورتی آوردند که حضرت امام حسن(ع)فرمود این تصویر عیسی بن مریم روح اللّه و کلمة اللّه است که عمرش در دنیا سی و سه سال بود و خداوند بنا بمشیت ازلی او را بآسمان برد و در آخر زمان بشهر دمشق فرود آید و دجال را بقتل میرساند.همچنین یکایک تمثال‌ها و صورت‌ها را

ارائه داده و حضرت امام حسن(ع)نام صاحبان صورتها را میفرمود پادشاه دستور داد تصاویر دیگری از خزانه آوردند و نشان دادند حضرت فرمود این صورت‌ها مربوط به انبیاء و اوصیاء و اولیاء نیست و در زبور و تورات و انجیل نامی از ایشان برده نشده و یقینا تصویر سلاطین و پادشاهان گذشته است پادشاه گفت شهادت میدهم که

شما خاندان محمد(ص)وارثان علم آن پیغمبر محترم هستید و خداوند علوم اولین و آخرین را بشما اعطا فرموده و شما زبور و تورات و انجیل را از صاحبان آن ادیان بهتر میدانید آنگاه پادشاه روم صورت دیگری را خواسته و ارائه نمود چون امام حسن(ع)تصویر را دید گریه بر او مستولی گردید و در پاسخ پرسش پادشاه فرمود این شمایل جدم پیغمبر اکرم(ص)است که نیکو منظر و بدیع شمایل و نیکو کلام و فصیح زبان و همواره معطر و خوشبو بود عمر شریفش شصت و سه سال بود و در پیشرفت امر دین خدا از هیچ فداکاری دریغ نکرد و پیوسته امر بمعروف و نهی از منکر میفرمود و چون از این جهان رخت بر بست مالی بجا نگذاشت مگر انگشتری که بر او کلمۀ طیبه

«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه» نقش شده بود و شمشیری و جبه و عبائی.

پادشاه گفت از اخبار و آیات انجیل چنین دریافته‌ایم که آن بزرگوار املاک خود را در زمان حیاة به یگانه دختر خود بخشیده است آیا چنین بوده حضرت امام حسن(ع) تصدیق فرمود پادشاه پرسید آیا املاک مزبور تا کنون در اختیار شما فرزندان آن بانو هست یا خیر در جواب فرمود خیر پادشاه گفت بطوری که من میدانم ظاهرا اول فتنه‌ای که در اسلام و امت جدت حادث گشته همان است که دو نفر بنام ابو بکر و عمر بر پدرت ستم نموده آن املاک را که پیغمبر بشما عطا کرده بود غصب و پدرت را خانه نشین کردند و خلافت امت را هم غاصبانه بدست میگیرند در صورتی که حق رهبری و پیشوائی امت بعد از جدت بدست ذریه و اهلبیت او بایستی داده میشد حضرت امام حسن اظهارات پادشاه روم را تصدیق و تأیید فرمود سپس پادشاه از آنحضرت سؤال کرد آن هفت موجودی که بدون قرار گرفتن در رحم بوجود آمده‌اند کدامند؟ در جواب فرمود اول آدم دوم حوا سوم گوسفندی که جبرئیل فدای اسمعیل و نزد حضرت ابراهیم خلیل آورد چهارم ناقۀ صالح پیغمبر پنجم شیطان ششم مار هفتم کلاغی است که خداوند او را فرستاد تا نعش کلاغ دیگری را در زمین دفن کرد تا پسر آدم در بارۀ دفن برادر مقتول خود از او تعلیم گرفت.

آنگاه پادشاه از ارزاق خلایق پرسید فرمود ارزاق خلایق در آسمان چهارم

است که باندازه و مقداری که خداوند مقرر و مقدر فرموده نازل و بین افراد بشر تقسیم میشود پس از آن از محل اجتماع ارواح مؤمنین و کفار سؤال نمود فرمود ارواح مؤمنین در بیت المقدس که عرش کوچک خداست جمع شده و از آن محل محشور میشوند ولی ارواح کفار در وادی حضرموت که در پشت یمن است متمرکز گشته و از آنجا محشور خواهند شد مؤمنین از طرف راست صخرۀ بیت المقدس بسوی بهشت و کفار از جانب چپ بجهنم میروند و اینست معنای آیه شریفه فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ چون گفتار پادشاه روم و حضرت امام حسن پایان پذیرفت پادشاه رو به یزید نموده و گفت آیا فهمیدی که نمیدانی ولی آنچه را که این شخص گفت نمیداند آنها را مگر پیغمبر یا وصی و وزیرش که خداوند او را گرامی فرموده و بخلعت خلافت و وصایت آراسته و بافتخار برادری پیغمبر مفتخر گشته هر کس بر علیه او قیام نماید و دست بجدال و پیکار گشاید دنیا را بر آخرت ترجیح داده و مغلوب هوای نفس گشته و در دنیا و آخرت مورد غضب خداوند و مستحق کیفر و عذاب است.

یزید ملعون ساکت ماند و در کمال شرمندگی از حضور پادشاه خارج شد و پادشاه حضرت امام حسن(ع)را گرامی داشت و هدایا و تحفه‌هائی تقدیمش نموده از حضرتش تقاضا کرد تا در بارۀ او دعا کند تا داخل دین اسلام گردد زیرا حب دنیا و مقام سلطنت مانع آنست که رسما و علنا قبول اسلام نماید.

سپس پادشاه روم نامه‌ای بمعاویه نوشت و در طی آن تشریح کرد که بعد از پیغمبر اسلام هر کس بتواند بر طبق مندرجات و محتویات زبور و تورات حکم نموده و بعلوم صحف آسمانی و انجیل و قرآن آگاه باشد حق خلافت و ولایت و پیشوائی مسلمین را دارد و در نامۀ دیگری که بامیر المؤمنین نوشت تصدیق کرده بود که خلافت و ولایت امور مسلمین حق شماست و بعد از پیغمبر اسلام شما خاندان رسالت وارثان آن پیغمبر خاتم هستید و باید با هر کس بجنگ تو آید جنگ کنی و ما از آثار پیشینیان خود چنین درک نموده‌ایم که هر کس در صدد پیکار و ستیزه با تو باشد خداوند او و یارانش را عذاب میفرماید و در جهنم مخلد در آتش مانده و بلعنت

پروردگار و فرشتگان و تمام اهل زمین و آسمان تا روز قیامت گرفتار شود.

قوله تعالی: وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ...

چنانچه خداوند میخواست و اراده میفرمود تمام افراد بشر را یک ملت مؤمن و موحد و مسلم قرار میداد یعنی همه مردم را بقهر و جبر و از روی اکراه وادار بایمان مینمود ولی نظر بمصلحت چنین نکرده چه جبر و اکراه سبب اسقاط تکلیف است و تکلیف باید از روی اختیار باشد تا مکلف بر اثر فرمانبرداری و نافرمانی مستحق ثواب و پاداش و جزا و کیفر بشود پروردگار هر که را خواسته باشد داخل رحمت خود کند و برای ستمکاران هیچگونه یار و یاوری نخواهد بود تا عذاب را از ایشان دفع کند

محمد بن عباس ذیل آیه وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مراد از رحمة در این آیه ولایت امیر المؤمنین(ع) و منظور از «وَ الظّٰالِمُونَ» کسانی هستند که در حق آل محمد(ص)ستم نموده‌اند که در روز قیامت یاور و یاری کننده‌ای ندارند.

ابن شهر آشوب از کتاب علوی بصری در آیه:

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ

روایت کرده که گفت جماعتی از مردم یمن حضور پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شده عرضه داشتند ما از نواده‌های پادشاه قدیم از آل نوح میباشیم و پیغمبر ما وصی

و جانشینی که نامش سام بود داشت و در کتاب خود خبر داده که برای هر پیغمبر وصی میباشد که بعد از او جانشین و قائم مقام اوست و دارای معجزه و خوارق عادت است وصی شما کیست پیغمبر اکرم بامیر المؤمنین(ع)اشاره فرمود مجددا عرضه داشتند که ای پیغمبر آخر زمان ما از وصی شما درخواست داریم که سام بن نوح را بما بنمایاند پیغمبر اکرم(ص)بامیر المؤمنین(ع)فرمود برخیز با این جماعت بمسجد برو و دو رکعت نماز بجا آور و پس از آن در کنار محراب پای خود را بزمین بزن تا باذن پروردگار سام بر شما ظاهر شود امیر المؤمنین(ع)بفرمودۀ آنحضرت بمسجد رفته و بعد از نماز پای مبارک بزمین زد ناگاه زمین شکافته شده لحد و تابوتی نمایان گردید پیرمردی با سیمای نورانی و چهره‌ای زیبا از میان تابوت برخاست و بامیر المؤمنین(ع)سلام کرد و گفت شهادت میدهم که نیست خدائی جز خداوند یکتا و محمد(ص)رسول اوست و تو یا علی(ع)وصی و خلیفۀ بعد از محمدی و منم سام فرزند نوح.آن جماعت که شاهد منظرۀ آن صحنه بودند به صحیفه‌ای که داشتند رجوع نموده دیدند که سام بهمان وضعی است که در صحیفه وصف شده آنگاه تقاضا کردند قسمتی از صحیفه را برای آنها تلاوت نماید سوره‌ای از صحیفه را قرائت نمود و بر أمیر المؤمنین(ع)درود فرستاده و بجایگاه خود رفته و خوابید و از انظار پنهان شد تمام حاضرین گفتند

« إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ » و قبول اسلام کرده ایمان آوردند و خداوند آیۀ أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ را نازل فرمود.

قوله تعالی: وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ شما مردم در هر چیزی از امور دین و دنیا که اختلاف نظر پیدا کنید باید به‌بینید فرمان خدا در آن امر چیست تا در حکم آن بخداوند رجوع کنید و نشاید کسی از شما بمیل و سلیقه خود در آن حکم کند چه پروردگار است که عالم و دانا بمصالح خلق و عواقب امور میباشد.و این آیه دلیل و شاهد است بر آنکه کسی نمیتواند از روی عقیده و رأی خود در شرع حکم کند و باید حکم او بر طبق نصوص وارده از آیات قرآن یا احادیث صحیفه از ائمه معصومین باشد.

ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ...

آن خداوندی که پروردگار من است و همواره باو توکل میکنم و بدرگاه حضرتش روی میآورم همانخدائی است که موجد و آفرینندۀ آسمانها و زمین است و همانست که از جنس خودتان برای شما جفت‌هائی مقرر داشت همانطوریکه برای سایر حیوانات نیز جفت‌هائی خلق نموده و شما را در رحم مادر می‌آفریند،آنخدائی که شبیه و مانندی ندارد و ذات اقدسش شنوا و بیناست کلید خزانه‌های آسمانها و زمین در دست قدرت اوست یعنی اجلها و ارزاق و احکام بفرمان اوست بهر که بخواهد توسعه رزق میدهد و هر که را خواسته باشد در عسرت و تنگدستی میگذارد و او بهمه چیز داناست.

[سوره الشوری (42): آیات 13 تا 23]

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ أَنْ أَقِیمُوا اَلدِّینَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی اَلْمُشْرِکِینَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اَللّٰهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ (13) وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُورِثُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (14) فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اِسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اَللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (15) وَ اَلَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اُسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ (16) اَللّٰهُ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ اَلسّٰاعَةَ قَرِیبٌ (17) یَسْتَعْجِلُ بِهَا اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهٰا وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهٰا وَ یَعْلَمُونَ أَنَّهَا اَلْحَقُّ أَلاٰ إِنَّ اَلَّذِینَ یُمٰارُونَ فِی اَلسّٰاعَةِ لَفِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (18) اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْقَوِیُّ اَلْعَزِیزُ (19) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ (20) أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ اَلدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اَللّٰهُ وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةُ اَلْفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (21) تَرَی اَلظّٰالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا کَسَبُوا وَ هُوَ وٰاقِعٌ بِهِمْ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ اَلْجَنّٰاتِ لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَضْلُ اَلْکَبِیرُ (22) ذٰلِکَ اَلَّذِی یُبَشِّرُ اَللّٰهُ عِبٰادَهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (23)

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ...

برای شما مسلمانان آئین و شریعتی مقرر فرمود که پیش از این بنوح پیغمبر همانها را توصیه و سفارش داده بود(و تخصیص دادن نوح بخاطر آنست که نوح اولین پیغمبری است که شریعت برای او مقرر گردید)و آنچه وحی و ابلاغ نمودیم بتو ای محمد(ص)همان احکام را پیش از این بابراهیم و موسی و عیسی نیز وحی و سفارش کرده بودیم که دین حق را بپا داشته و هرگز در صدد تفرقه و اختلاف و تشتت مباشید و آنچه تو ای پیغمبر بر مشرکین میخوانی و دعوت میکنی از توحید و خداشناسی و ترک بت‌پرستی بر ایشان گران میآید.

در کافی ذیل آیه شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ از عبد اللّه بن جندب روایت کرده گفت نامه‌ای حضور حضرت رضا(ع)نوشته بودم در جوابی که مرقوم و ارسال داشتند فرموده بودند:

اما بعد بدان که خداوند محمد(ص)را امین وحی خود در میان خلایق قرار داده بود و چون آنحضرت برحمت ایزدی پیوست ما اهلبیت حضرتش وارثان او و امینان خدا در روی زمین میباشیم و تمام علوم از منایا و بلایا و انساب و غیره نزد ماست ما همینکه بصورت شخصی نظر افکنیم از ضمیرش آگاه شده و میزان ایمان و یا کفر

و نفاقش را درک می‌کنیم ما تمام شیعیان خود و حتی نام پدران و اجدادشان را میدانیم، و می‌شناسیم چه اشخاصی بر عهد دوستی ما استوار و با ما داخل بهشت خواهند شد ما خاندان آل عصمت وارثان انبیاء و اوصیاء ایشان بوده و در قرآن خداوند ما را به نیکی یاد فرموده و علوم قرآن در نزد ماست و ما اولی بدرک معارف و حقایق قرآنیم بدیگران و نزدیکترین مردمیم برسول خدا و مائیم که خداوند دین خود را برای ما تشریع فرمود آنجا که میفرماید:

«شرع لکم یا آل محمد(ص)من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحیناک یا محمد(ص)» تا آخر آیه و ما تمام علومی که خداوند به پیغمبران سلف تعلیم فرموده واجدیم و ما ورثۀ انبیاء اولو العزم و مورد خطاب

«ان اقیموا الدین یا آل محمد و لا تتفرقوا» میباشیم و ما شاهد کسانی هستیم که بولایت امیر المؤمنین(ع)کفر ورزیده و از دوستی آل محمد اعراض و دوری کرده‌اند.

این حدیث در بصائر الدرجات و غیبت نعمانی و از محمد بن عباس نیز روایت شده است.

قوله تعالی: وَ مٰا تَفَرَّقُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ...

و مختلف نشدند اهل ادیان و ملل و از دین حق راه تفرقه و اختلاف نپیمودند مگر آنکه با علم و برهان و براستی و درستی آن معترف بوده و دانسته و فهمیده تعدی و ستم نمودند.یعنی اهل کتاب پس از آنکه نعت و صفت محمد(ص)را در کتب خود تلاوت نمودند و شناختند و مسلمین پس از آنکه امیر المؤمنین(ع)را شناختند و فضیلت و شرافت آن بزرگوار را از روی آیات قرآن و گفتار پیغمبر دانستند و فهمیدند بر حضرتش حسد برده و راه تفرقه و اختلاف پیمودند و در احکام و مسائل حلال و حرام بآراء و هوای خود تمسک جستند و اگر فرموده خداوند در تقدیر اول سبقت نگرفته

بود که تا روز قیامت و موعد مقرر در عذاب این ستمگران و منافقین تعجیل نفرماید همانا در بین ایشان فرمان هلاکت و نابودی داده میشد و مؤمنین از کفار بواسطه نزول عذاب بر آنها جدا میشدند و کسانیکه وارثان کتب آسمانی بودند مانند یهود و نصاری از پس پدران خود و اقوام گذشته در مورد محمد(ص)و قرآن سخت در شک و تردید مانده و ایمان حقیقی نیاوردند.مقصود یهود و نصارای زمان پیغمبر است که اکثر ایشان بآنحضرت ایمان نیاوردند.

فَلِذٰلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَمٰا أُمِرْتَ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ...

در این آیه پروردگار پیغمبرش را مخاطب قرار داده و میفرماید تو ای محمد(ص)مردم را بدین حق دعوت نموده و استقامت و پایداری کن همانطور که مأمور هستی و از هوی و هوس مردم پیروی منما چه هواهای ایشان مختلف است.

وَ قُلْ آمَنْتُ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنْ کِتٰابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ...

و بایشان بگو ای محمد(ص)که من بهر کتاب که خدای تعالی فرستاده ایمان دارم و مأمورم که میان شما بعدل و داد حکم کنم خداوند یکتا پروردگار ما و شما است و پاداش کارهای ما بخود ما و نتیجۀ رفتار و کردار شما عاید خود شما خواهد شد.این جمله از آیه دلیل است بر بطلان مذهب جبری مسلکان.

لاٰ حُجَّةَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اللّٰهُ یَجْمَعُ بَیْنَنٰا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ

دیگر هیچگونه گفتگو و حجت بین ما و شما نیست از امروز تا فردای قیامت.

چه حق روشن و مجادله ساقط و ظلم و ستم شما ظاهر شد خداوند در روز بازپسین بین ما و شما حکومت میفرماید و حق از باطل هویدا گردد و بازگشت همۀ ما و خلایق بسوی اوست.

وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دٰاحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ...

کسانیکه پس از پذیرش دین حق و قبول دعوت پیغمبر و ظهور حجت و معجزات و تظاهر آیات و بینات از روی دشمنی و عناد در بارۀ یکتاپرستی و خداشناسی

احتجاج و جدال مینمایند و احکام خدا را تغییر و تبدیل میدهند برهان و حجت آنها نزد خداوند لغو و باطل بوده و قهر و غضب پروردگار متوجه ایشان گشته و شدیدا بکیفر و مجازات خواهند رسید.

اَللّٰهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ...

خداست آن ذات مقدسی که قرآن را بحق نازل فرموده تا بر طبق احکام آن و بر میزان آیات و محکماتش اجرای عدالت شود و مراد از میزان در این آیه حقیقت وجود مقدس امیر المؤمنین(ع)است بدلیل آیه 7 سوره الرحمن که میفرماید وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ آسمان را کاخی رفیع و بلند گردانید و میزان عدل و نظم را در جهان وضع فرمود،چه حضرت رضا(ع)فرمود در تفسیر آیه مراد از آسمان پیغمبر اکرم(ص)و مقصود از میزان امیر المؤمنین(ع)و ائمه معصومین است که پروردگار آنها را برای خلایق منصوب نموده و چنانچه پروردگار کتاب و قرآن را از آسمان فرو فرستاده تا راستی و کژی و زیادت و نقصان و فروماندگی و رجحان اشیاء بآن معلوم گردد همچنین وسیلۀ سنجیدن چیزها را پروردگار بخلایق اعلام نموده و نازل فرموده.

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّٰاعَةَ قَرِیبٌ

و تو ای رسول مکرم چه میدانی شاید ساعت قیامت و روز رستاخیز بسیار نزدیک باشد تعجیل و شتاب زدگی از روی استهزاء بقیامت کسانی میکنند که ایمان بظهور قیامت ندارند و مؤمنین که معتقد بروز رستاخیز و قیامت هستند علاقه‌مند بوقوع روز قیامت بوده و میدانند که ساعت قیامت بر حق است و محققا آنروز فرا میرسد ای مردم بدانید کسانیکه در بارۀ قیامت تردید و شک مینمایند بسختی گمراه میباشند.

اَللّٰهُ لَطِیفٌ بِعِبٰادِهِ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ

در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)

معنای آیه را سؤال نمودم فرمود خداوند بر ولایت امیر المؤمنین(ع)لطف میکند مجددا عرض کردم معنای جمله «یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ» چیست؟فرمود مراد معرفت امیر المؤمنین(ع)و ائمه میباشد و «نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ» یعنی به برکت ولایت آل عصمت معرفت مؤمنین را زیاد می‌کنیم عرض کردم «مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ» یعنی چه؟فرمود برای کسانی که ترک دوستی ما آل محمد(ص)نموده‌اند در دولت حقه حضرت قائم عجل اللّه تعالی فرجه نصیبی نیست.

أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّٰهُ...

بلکه برای این کافران معبودان باطل و رؤساء و ائمۀ گمراه کننده هستند که خودسرانه و بدون اجازه خداوند تشریع احکام و دین کنند و راه باطل را برای مردم انتخاب نموده‌اند اگر کلمه فصل و حکم در تأخیر عذاب آنها در دنیا نبود همانا در بارۀ آنان حکم بهلاکت داده میشد البته برای مردم ستمکار عذاب دردناک مهیا خواهد بود و روز قیامت که کیفر بدکاران داده میشود خواهی دید که ستمکاران از نتیجۀ

اعمالی که نموده و ظلم و جوری که روا داشته‌اند سخت ترسان و هراسان هستند و البته بکیفر هم میرسند.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مراد از کلمه وجود مقدس امام و حضرت قائم(ع)است چنانچه مشیت ازلی پروردگار نبود امامی میان مردم باقی نمی‌ماند و عذاب الهی بر آنها نازل میشد.و شاهد بر اینکه مراد از کلمه وجود مقدس امام است آیه وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ میباشد پس از آن فرمود مقصود از ظالمین کسانی هستند که بآل محمد(ص)ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب کرده‌اند روز قیامت بر اثر ظلم و ستمی که مرتکب شده‌اند ترسان و هراسان هستند و بکیفر اعمال زشت خود خواهند رسید.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فِی رَوْضٰاتِ الْجَنّٰاتِ...

و مردمیکه بخداوند یگانه و یکتا ایمان آورده و قبول اسلام کرده و دارای ولایت آل محمد(ص)هستند و کارهای شایسته بعمل میآورند در باغهای بهشت منزل کرده و در پیشگاه پروردگار خود از هر چه خواسته باشند برخوردار میشوند و این مقام و جایگاه همان فضل و رحمت بی‌پایانی است که خداوند به بندگان مؤمن خود که عمل نیکو بجا آورند بشارت داده چه ایشان اهل و مستحق چنین پاداشی می‌باشند.

قوله تعالی: قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ ابن بابویه از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود سبب نزول آیه آن بود که چون رسول اکرم(ص)در مدینه منوره مال و ثروتی نداشت و اتفاقاتی پیش آمد میکرد که احتیاج بمال داشت انصار و اصحاب با خود گفتند خدای تعالی ما را بدست پیغمبر خاتم(ص)هدایت و رهبری فرموده و مخارجی برای حضرتش پیش میآید که قادر نیست بآن قیام کند اگر ما برای او مالی جمع کنیم روا باشد حضور پیغمبر اکرم(ص)رفتند عرضه داشتند ای رسول خدا تن و جان و مال ما فدای تو است میخواهیم قسمتی از اموال خود را حضورتان تقدیم بداریم و ترا مستغنی و بی‌نیاز کنیم پروردگار آیه فوق را نازل نمود و فرمود ای محمد(ص)باین مردم بگو من از شما مزد رسالت طلب نمی‌کنم مگر آنکه دوستی و محبت مرا در حق اهل بیت و ذریه‌ام منظور داشته و دوستدار و علاقه‌مند بآل عصمت و طهارت باشید که این نیز بنفع خود شماست زیرا وسیله هدایت یافتن شماست.استثناء در این آیه منقطع است چه دوستی اهل بیت اجر و مزد رسالت نیست بلکه تکلیف و امر واجبی است بر مردم و«الا»بمعنای لکن است فرمود اجر و مزدی از شما طمع نمیدارم و لکن توقع آنست که اهل بیت و خویشان مرا دوست بدارید.و اینحدیث را طبرسی از حضرت باقر(ع)و بسیاری از عامه و خاصه نقل نموده‌اند.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده که بابی جعفر احول

فرمود مردم بصره در تفسیر این آیه چه میگویند گفت فدایت شوم میگویند این آیه در بارۀ قریش که اقرباء پیغمبر اکرم(ص)هستند نازل شده فرمود دروغ میگویند این آیه در شأن ما ائمه از اهل بیت پیغمبر و اصحاب کسا نازل شده.

شهر بن حوشب که یکی از علماء عامه است از ام السلمه روایت کرده گفت یک روز پیغمبر اکرم(ص)بحضرت فاطمه(ع)فرمود برو شوهرت و فرزندانت را بیاور آنحضرت ایشان را حاضر نموده رسول خدا عبائی بر آنان افکند و گفت پروردگارا اینان آل محمد(ص)هستند صلوات و برکات خود را بر ایشان نازل بفرما چه تو حمیدی و مجیدی ام السلمه گفت گوشۀ عبا را برداشتم تا با آنها در زیر آن شوم رسول خدا عبا را از دست من کشید و فرمود تو برخیری و اهل بیت من اینانند.

ابن عباس گفت چون آیه نازل شد از رسول اکرم(ص)سؤال نمودم اقربا کیستند که پروردگار ما را بدوستی ایشان امر نموده فرمود علی(ع)و فاطمه(ع) و حسنین(ع)و فرزندان آنها میباشند.

و بسیاری از اصحاب حدیث گفته‌اند اقربا کسانی هستند که خمس بر آنها حلال و زکوة بر ایشان حرام است شیخ صدوق ابن بابویه در کتاب اعتقادات در باب چهل و یکم گفته اعتقاد ما شیعیان در شأن سادات علویه آنست که ایشان از آل رسول اللّه‌اند و دوستی آنها واجب است چه حق تعالی به پیغمبرش فرمود بامت بگو قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ و محبت در بارۀ خویشاوندان پیغمبر اجر و مزد رسالت است.

امیر المؤمنین(ع)فرمود پیغمبر اکرم(ص)فرموده بهشت حرام است بر آنانکه بر اهل بیت من ستم و ظلم کنند و عترت مرا برنجانند و هر کس احسانی بیکی از فرزندان عبد المطلب بنماید و او نتواند مکافات کند من روز قیامت او را مکافات میکنم.

ثعلبی که از بزرگان علماء عامه است از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس بر دوستی آل محمد(ص)بمیرد شهید مرده و آنکه بر دوستی آل محمد(ص) بمیرد گناهش آمرزیده شود و بر توبه بمیرد و مؤمنی باشد تمام ایمان،ملک الموت

و منکر و نکیر او را بشارت بهشت داده مانند عروسی که بخانه شوهر میرود او را وارد بهشت کنند و هر که بر دوستی آل محمد بمیرد دو در از بهشت در قبر او بگشایند و فرشتگان رحمت او را در قبر زیارت کنند و آنکه بر دشمنی آل محمد(ص)بمیرد روز قیامت بر پیشانی او نوشته شده که این بنده از رحمت خدا نومید است و بوی بهشت بمشام او نرسد و کافر از دنیا رفته است.

طبرسی از طریق عامه روایت کرده که پیغمبر اکرم(ص)فرمود پروردگار پیغمبران را از درختهای متفاوت خلق نموده و من و علی را از یک درخت آفرید من ریشۀ درخت و علی تنۀ آن و فاطمه شاخه‌های درخت و حسن و حسین میوه‌های آن و شیعیان ما برگهای آندرخت هستند هر کس بیکی از شاخه‌های آن چنگ زند نجات یابد و آنکه دوری جوید هلاک گردد چنانچه اگر بنده‌ای از بندگان خداوند چند هزار سال میان صفا و مروه بعبادت مشغول شود بطوریکه بدن او از کثرت عبادت فرسوده

و لاغر شود ولی محبت من و آل من در دل او نباشد پروردگار آن بنده را بر صورت بآتش جهنم افکند پس از آن تلاوت فرمود قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ .

و از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود در بارۀ ما آل محمد آیه قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ نازل شده،و محافظت بر دوستی ما اهل بیت ندارند مگر مؤمنین.و یکی از شعراء عامه این شعر را سروده:

ان کان حبی خمسة زکت به فرایض

و بغض من عاداهم رفضا فانی رافض

وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً

و هر کس کار نیکی کند ما خوبی و خیری بر آن بیفزائیم.

طبرسی از ابی حمزۀ ثمالی روایت کرده گفت معنی آیه فوق را از حضرت امام زین العابدین(ع)سؤال نمودم فرمود حسنه دوستی ما اهل بیت پیغمبر است.

و نیز از امام حسن مجتبی(ع)روایت کرده فرمود آنحضرت در خطبه‌ای فرمود ما از اهل بیتی هستیم که خداوند محبت و مودت ما را بر هر مسلمانی واجب نموده و فرموده قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً و اقتراف حسنه دوست داشتن ما اهل بیت است.

در کافی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کس ما اوصیاء آل محمد(ص) را دوست بدارد و از آثار ما پیروی نماید این دوستی و پیروی،محبت و ولایت پیغمبران و اوصیاء ایشان و مؤمنین پیشین را تا برسد بدوستی و ولایت آدم علیه السلام در دل آنها زیاد میکند و همین است مفهوم و معنای قول خداوند که میفرماید مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا و این ولایت و دوستی آل محمد(ص)به بهشت منتهی شده و خدا دوستداران ما خاندان پیغمبر را بهشت واجب گرداند.و در حدیث دیگر آنحضرت فرمود مراد از اقتراف تسلیم بودن باوامر و تصدیق گفته‌های ماست که آنچه میگوئیم پذیرفته و عمل کنند و تکذیب ننمایند.

[سوره الشوری (42): آیات 24 تا 36]

أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اَللّٰهُ یَخْتِمْ عَلیٰ قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اَللّٰهُ اَلْبٰاطِلَ وَ یُحِقُّ اَلْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (24) وَ هُوَ اَلَّذِی یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ اَلسَّیِّئٰاتِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ (25) وَ یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَلْکٰافِرُونَ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ (26) وَ لَوْ بَسَطَ اَللّٰهُ اَلرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ بِعِبٰادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ (27) وَ هُوَ اَلَّذِی یُنَزِّلُ اَلْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِیُّ اَلْحَمِیدُ (28) وَ مِنْ آیٰاتِهِ خَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَثَّ فِیهِمٰا مِنْ دٰابَّةٍ وَ هُوَ عَلیٰ جَمْعِهِمْ إِذٰا یَشٰاءُ قَدِیرٌ (29) وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (30) وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (31) وَ مِنْ آیٰاتِهِ اَلْجَوٰارِ فِی اَلْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ (32) إِنْ یَشَأْ یُسْکِنِ اَلرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوٰاکِدَ عَلیٰ ظَهْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ (33) أَوْ یُوبِقْهُنَّ بِمٰا کَسَبُوا وَ یَعْفُ عَنْ کَثِیرٍ (34) وَ یَعْلَمَ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِنٰا مٰا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ (35) فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (36)

أَمْ یَقُولُونَ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً...

سبب نزول آیه آن بود چون خدای تعالی آیۀ امر بمودت اهل بیت را چنانچه در فوق مشروحا بیان شد نازل فرمود منافقین پیغمبر اکرم(ص)را متهم ساخته و گفتند محمد(ص)را پیش خود آن را گفته و بر خدا دروغ بسته و گفتند مدت بیست سال ما را تحت فرمان خود قرار داده بود کافی نیست اکنون میخواهد اهل بیت خودش را بر ما مسلط سازد اگر محمد(ص)بمیرد و یا کشته شود ما تا قدرت داریم نمی‌گذاریم خلافت در خانواده و اهل بیت او باقی بماند پروردگار آیه فوق را فرو فرستاد و از ضمایر آنها خبر داد فرمود بلکه این بدخواهان میگویند محمد(ص)

بر خدا افترا بسته و بدروغ دوستی اهلبیت خود را بامت فرض و واجب ساخته اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر میزند و با کلمات وحی و گفتار خود باطل را محو و ناچیز کند و حق را استوار میسازد خداوند بر اسرار دلهای مردم واقف و آگاه میباشد و آنچه منافقین در دل دارند یا بر زبان جاری میکنند میداند و از تهمت‌هائی که بر پیغمبر در بارۀ دوستی اهل بیت میزنند واقف است.و چون این آیه نازل شد جمعی ترسیدند و دانستند که پروردگار رسولش را از غیب خبر داده پشیمان شدند و حضور پیغمبر رفته و در دست و پای مبارکش افتاده توبه کردند خدای تعالی آیه ذیل را فرو فرستاد:

وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئٰاتِ وَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ

ذات مقدس پروردگار است که توبۀ بندگانش را پذیرفته و بدیهای آنانرا می‌بخشد و بآنچه میکنند مطلع و داناست.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود پروردگار بتوبۀ بندۀ مؤمن خود شادتر از آن باشد که شخصی گم شدۀ خود را یافته و یا از شخص تشنه‌ای که بآب سرد خوشگوار برسد و هرگاه گناهکاری مانند توبه نصوح توبه کند خدای تعالی گناهان او را از یاد کرام الکاتبین ببرد.

وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ...

خداوند دعای کسانی را که ایمان آورده و کارهای خوب میکنند اجابت میفرماید و از روی کرم و فضل خویش بحسنات آنها میافزاید یعنی دعای ایشان را در حق خویشانشان بپذیرد و بعض از مفسرین گفته‌اند معنای آیه آنست خداوند طاعات و عبادات مؤمنین را قبول فرموده و از فضل و کرم خود ثواب و پاداش آنها را میافزاید ولی برای مشرکین و کافران عذاب بسیار شدید و سخت آماده و مهیاست.

وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لٰکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مٰا یَشٰاءُ

اگر خدای تعالی روزی بندگانش را همانطور که مایلند و طلب میکنند توسعه دهد فساد و تباهی در روی زمین بسیار شود و ظلم و طغیان فراوان بیکدیگر کنند و از فرمان و اطاعت پروردگار بیرون روند و سرکشی و تکبر کنند و مقام و منزلتی فوق بر دیگر طلبند لکن روزی ایشانرا باندازه‌ای که بخواهد و بر حسب صلاح و

مصلحت حال و استعداد آنها باشد نازل میفرماید و پروردگار باحوال خلایق بینا و آگاهست.

ابن بابویه ذیل جملۀ«انه بعباده لخبیر بصیر»از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود خبیر کسی است که چیزی از او پنهان نیست و هیچ حادثه و عملی از او فوت نمیشود و خبرویت پروردگار بتجربه و امتحان نیست چه تجربه و امتحان حادثند و اگر نبودند علم و دانشی برای هیچکس حاصل نمیشد زیرا هر شخصی پیش از کسب علم و تجربه و امتحان جاهل و نادان بوده و خداوند همواره عالم بوده و هست پس خبرویت از مردم آنست که از نادانی دانا شده‌اند و کلمۀ خبیر گرچه مطلق است و اشتراک اسمی بین پروردگار و بندگان دارد لکن در معنی مختلف باشد.

طبرسی از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود پروردگار فرموده از بندگان من کسانی هستند که طلب میکنند بابی از ابواب عبادت را ولی من بر آنها آن در را نگشایم چه اگر بگشایم آنها در عبادت عجب کنند و بر اثر عجب هلاک شوند و بعضی از بندگان صلاحشان در مرض و بیماریست چنانچه ایشان را تندرست کنم تباه گردند و بعضی صلاحشان در غنا و توانگریست که اگر فقیر و مستمند شوند فاسد شوند و بعضی دیگر صلاح حالشان فقر و بینوائی است چنانچه مالدار و ثروتمند گردند تکبر و سرکشی نموده و هلاک شوند،من تدبیر حال بندگان خود را بهتر میدانم از آنجا که بدلهای ایگشان دانا و خبیرم و باسرار آنها آگاهم.و اگر شخصی بگوید ما مشاهده مینمائیم بسیاری از اغنیاء و ثروتمندان را که در روی زمین طغیان و فساد و ظلم میکنند پس چگونه صلاح حال ایشان غنا و ثروت است جواب گوئیم شاید حال آنان مساوی باشد از حیث غنا و فقر در فساد و ستم و طغیان یا چنانچه ایشان فقیر و مستمند بودند طغیان و فسادشان زیادتر بود علاوه بر آن پس از آنکه دانستیم پروردگار تدبیر امور بندگان را از روی صلاح و مصلحت میفرماید دیگر جای چنین سؤالی باقی نخواهد ماند.و این آیه در حق فقراء اصحاب صفه نازل شده چه ایشان آرزوی توانگری و غنا کردند و نیز در بارۀ جباب بن الارت و هر مسلمانی که آرزوی توانگری کند وارد شده زیرا جباب چون مالهای یهودیان بنی قریضه

و بنی نظیر و بنی قیقاع را دید تمنای ثروت و مال کرد پیغمبر اکرم(ص)فرمود بهترین روزی آنست که ترا کفایت کند و بر اثر کثرت مال طاغی و یاغی نشوی و ترا از یاد پروردگار باز ندارد و نیز فرمود بدترین چیزی که از آن میترسم در حق این امت دنیا و مال فراوان دنیاست دادن مال دنیا فتنه و سبب آزمایش و ندادن آن هم نیز فتنه و باعث امتحان است.

وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

در این آیه پروردگار حسن نظر خود را نسبت به بندگان بیان نموده و میفرماید پروردگار همان خداوند رحیمی است که در موقع خشکسالی و پس از آنکه همه ناامید و مأیوس میشوند و بفریاد آیند باران رحمت خود را نازل نموده و برکات خود را فراوان میسازد و او خداوند ستوده صفات و محبوب است و یکی از آیات عظمت و قدرتش آفرینش و خلقت آسمانها و زمین و تمام آنچه از انواع جنبندگان در روی آن پراکنده هستند میباشد و اوست که بمجرد اراده میتواند تمام آنها را پس از مرگ و پراکندگی زنده و جمع و متمرکز سازد.

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ

هر مصیبت و رنجی که بشما میرسد نتیجۀ رفتار و کردار ناشایستۀ خود شما است در صورتی که بسیاری از خطاهای شما را خداوند بکرم خود اغماض فرموده و میبخشد.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هیچ رگی در بدن انسان نمی‌جهد و هیچ چوب باندام او خراشی وارد نمیآورد و پای او بسنگ نمیخورد و مبتلا بمرض نمیشود مگر بر اثر گناهی که از او سر زده و آنچه پروردگار عفو میفرماید بکرم خود بیشتر است از آنچه مکافات میدهد.

و از ابن بکیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم چه میفرمائید در باره ابتلاءات امیر المؤمنین و خاندان رسالت و عصمت و طهارت آیا آنها هم معصیت و نافرمانی مینمودند که بر اثر عقوبت و مؤاخذه مبتلا میشدند؟فرمود حاشا،پیغمبر

اکرم(ص)هر روز هفتاد مرتبه توبه و استغفار مینمود بدون داشتن گناهی،ابتلاءات اهل بیت برای قرب و منزلت و زیادتی ثواب و پاداش میباشد اگر چه لفظ آیه عام است ولی اختصاص بطائفه‌ای دارد چه مصایب و ابتلاءات اطفال و دیوانگان و مؤمنین خاص بر اثر عقوبت و کیفر گناه نیست چه برسد به پیغمبران و ائمه معصومین و اهل بیت،ابتلاءات ایشان برای خاطر ثواب و صبر و بردباری آنهاست در مصیبت و امراض و شاهد بر این موضوع فرموده حضرت امام زین العابدین(ع)است به یزید ملعون هنگامیکه حضرتش را با اسراء اهل بیت وارد بریزید نمودند یزید ملعون آیه فوق را خواند کنایه از آنکه این قتل و اسارت بر اثر عقوبت آنهاست آنحضرت در جواب یزید فرمود ما اهل بیت مصداق این آیه نیستیم و در بارۀ ما نازل نشده بلکه آیه مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ در حق ما نازل شده یعنی هر رنج و مصیبتی که در زمین یا از نفس

خویش بشما رسد همه در کتاب و لوح محفوظ ما پیش از آنکه در دنیا ایجاد کنیم ثبت است و آن بر خدا آسان است و فرمود پروردگار مخصوص میگرداند دوستان خود را بر مصایب بدون گناهی تا اجر و پاداش آنها را زیاد فرماید و ما اشخاصی هستیم که هرگز بر آنچه از دست ما رفته و یا بر ما وارد شده تأسف نمیخوریم و بآنچه بما عطا شده مغرور و فرحناک نشویم چه خداوند هیچ متکبر و خودخواهی را دوست ندارد.

و از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود هر چه بشما میرسد از ابتلاء و بیماری و عقوبت و بلا در دنیا بر اثر کردار زشت شماست و خداوند کریم‌تر از آنست

که بنده‌ای را در دنیا بگناهی عقوبت کند پس از آن در آخرت نیز بکیفر برساند و از بسیاری عفو نماید و خداوند حلیم‌تر از آنست که بر آنچه عفو فرموده عقوبت کند.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود چنانچه پروردگار برای بنده‌ای خیر و خوبی بخواهد تعجیل کند در عقوبت گناهی که از او سر زده و اگر اراده بدی نسبت به بنده‌ای بفرماید عقوبت گناهان او را تا روز قیامت بتأخیر اندازد.

وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ

ای گروه کفار شما در روی زمین نمیتوانید خدا را عاجز کنید و از عهدۀ کوچکترین قدرت و قوای عالم برنمی‌آئید و مغلوب میشوید و نمیتوانید از کیفر و مجازات خدا فرار کنید و دوست و یاوری جز خدا نخواهید داشت.این آیه بطریق تهدید و وعید است.

وَ مِنْ آیٰاتِهِ الْجَوٰارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ...

و از آیات قدرت خداوند حرکت و گردش کشتی‌ها بر روی آب دریاست که مانند قصر و کوهی در سیر و حرکت هستند اگر خدا بخواهد باد را از جنبش بازمیدارد و قدرت سیر و حرکت را از کشتی سلب مینماید و بر سطح آب متوقف و سرگردان میسازد،و در این حرکت و سکون کشتی‌ها برای مردم متفکر و سپاسگزار آثار قدرت پروردگار کاملا محسوس و هویداست و کسانیکه در آیات قدرت ما جدال و عناد مینمایند میدانند که از خشم و عذاب و قهر خداوند راه فرار و نجاتی ندارند.

فَمٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ...

آنچه از هستی‌های دنیا که بهرۀ و نصیب شماست ناچیز و فانی شدنی است یا بر اثر مرگ و هلاک شما یا از بین رفتن آنها،و هر چه در نزد خداست از ثواب و پاداش بهتر و پایدارتر خواهد بود برای مردم با ایمان که در کارهای خود بخدا توکل می‌کنند.

[سوره الشوری (42): آیات 37 تا 46]

وَ اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ (37) وَ اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (38) وَ اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ اَلْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ (39) وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (40) وَ لَمَنِ اِنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ (41) إِنَّمَا اَلسَّبِیلُ عَلَی اَلَّذِینَ یَظْلِمُونَ اَلنّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (42) وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِکَ لَمِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (43) وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَی اَلظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا اَلْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ (44) وَ تَرٰاهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا خٰاشِعِینَ مِنَ اَلذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قٰالَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اَلْخٰاسِرِینَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَلاٰ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ فِی عَذٰابٍ مُقِیمٍ (45) وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ سَبِیلٍ (46)

وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ وَ إِذٰا مٰا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ

مردمان با ایمان کسانی هستند که از گناهان کبیره و فحشاء پرهیز و دوری می‌کنند.مراد از کبیره در این آیه گناهانی است که سبب حد میشود مانند زنا و تهمت و شرب خمر و نظایر اینها.و چون بر کسی خشم و غیظ کنند حلم و بردباری نمایند و او را ببخشند و از او درگذرند.

در کافی ذیل آیه مزبور از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کس کظم غیظ کند و حال آنکه قدرت بر انتقام دارد پروردگار روز قیامت دل او را پر از ایمان نموده و از خوف قیامت در امان باشد و هر که نفس خود را مالک شده هنگام غضب بر خشم خود مسلط گردد خدای تعالی بدن او را بر آتش جهنم حرام میکند.

وَ الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَیْنَهُمْ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ

و مؤمنان اشخاصی هستند که فرمان خدا را پذیرفته و نماز بپا میدارند و در کارهای خود بمشورت با یکدیگر پرداخته و از آنچه خداوند روزی آنها نموده است بمستمندان و بینوایان انفاق میکنند.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود هیچ بنده‌ای شقی نشد بر اثر مشورت،و سعید نشد بر اثر استبداد رأی خود،و پشیمان نشود آنکه مشورت کند و زیان نبیند هر کس استخاره کند و بپذیرد فرمودۀ خداوند و پیغمبر و امام را و در احتیاجات خود بفرموده‌های ایشان مراجعه نماید.

وَ الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ

و کسانی هستند که چون مورد ستم و ظلمی قرار بگیرند انتقام بکشند و از دیگران طلب یاری نمایند. دستور کلی و عمومی آنست که کیفر و مجازات بدی را بدی باید داد بمانند آنچه کرده و در حقیقت جزاء و کیفر سیئه و بدی نباشد چه جزاء سیئه عدل باشد و اطلاق سیئه نمود برای مقابله چنانچه در آیه دیگر فرمود فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ پس از ان عفو را بیان میکند و میفرماید و

اگر کسی ببخشد و بین خود و دشمن و بدخواه راه صلح بپوید و عفو نماید اجرش با خداست زیرا خدای تعالی ستمکاران را دوست نمیدارد.

طبرسی از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود روز قیامت منادی ندا کند هر که بر خدا مزدی دارد بیاید مزد خود را بستاند جماعتی برخیزند فرشتگان بآنها گویند مزد برای چه عملی مطالبه مینمائید جواب میدهند کسانی هستیم که در دنیا برای خشنودی پروردگار ظالمین و ستمکاران بر خود را بخشیدیم بایشان گفته شود بفرمان خدا داخل بهشت بشوید. و چنانچه کسی پس از آنکه مورد جور و ستم واقع گردید یاری بطلبد و برای رفع ظلم اقدام کند هیچ ملامت نشود و مؤاخذه‌ای بر او نیست.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ

فقط راه ملامت و مؤاخذه و مجازات بر کسانی باز است که بمردم ستم نموده و در روی زمین بناحق فساد و شرارت برمی‌انگیزند و بر امام و پیشوای مسلمین در مقام جدال و مخاصمه برآیند برای چنین اشخاصی کیفر و عذاب سخت و دردناک آماده است و اگر کسی در ظلمی که باو شده با آنکه قدرت و تلافی دارد بردباری نموده و اغماض کند او کار شایسته و بزرگ و در خور تکریم انجام داده.

حضرت باقر(ع)فرمود امام قائم و حضرت حجة(ع)که ظهور نمود از بنی امیه و دروغگویان در خلافت و ناصبین انتقام خواهد کشید.

وَ تَرَی الظّٰالِمِینَ لَمّٰا رَأَوُا الْعَذٰابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلیٰ مَرَدٍّ مِنْ سَبِیلٍ

ای محمد(ص)ستمکاران را می‌بینی که روز قیامت چون عذاب را بچشم مشاهده میکنند با تأثر و حسرت میگویند آیا راهی برای بازگشت بدنیا هست تا جبران کارهای ناروای خود را بنمایند.

و ای محمد(ص)آن کافران را می‌بینی که بسوی دوزخ رانده میشوند چون آتش را برابر خود مشاهده مینمایند با ذلت و وحشت از گوشه چشم بر آن نظر می‌افکنند در آنحال مؤمنین می‌گویند اینان مردم زیانکاری هستند که خود و خانواده

و مال و دنیا و آخرت خود را از دست داده‌اند.چه آنها در دوزخند و از انتفاع باهل و مال خود ممنوع میباشند زیرا آتش میان ایشان حائل است آنگاه فرمود ای مردم بدانید و آگاه باشید که ستمکاران بعذاب همیشگی گرفتارند و برای آنها انقطاع و رهائی وجود ندارد.

محمد بن عباس از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود ستمکاران آل محمد(ص)چون امیر المؤمنین(ع)را مشاهده کنند میگویند پروردگارا ما را بدنیا بر گردان تا با آل محمد(ص)خیر و نیکوئی نمائیم و غفلت‌های خود را جبران کنیم چه امیر المؤمنین قسمت کنندۀ بهشت و دوزخ است و حضرتش مأمور فرستادن ستمکاران بدوزخ است و آنها با ذلت و وحشت از گوشه چشم بآنحضرت نظر میکنند در آنحال مؤمنین بآل محمد(ص)بایشان میگویند همانا امروز ستمکاران اهل بیت در دوزخ باقی خواهند بود و کسی که بتواند آنها را یاری کند جز خدا نیست پروردگار هر که را بحالت گمراهی رها کند دیگر راه چاره و نجاتی نخواهد یافت.

[سوره الشوری (42): آیات 47 تا 53]

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ (47) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ اَلْإِنْسٰانَ کَفُورٌ (48) لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنٰاثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشٰاءُ اَلذُّکُورَ (49) أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشٰاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (50) وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (51) وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا اَلْکِتٰابُ وَ لاَ اَلْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (52) صِرٰاطِ اَللّٰهِ اَلَّذِی لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِلَی اَللّٰهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (53)

اِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّٰهِ...

ای بندگان خدا اجابت کنید دعوت کنندۀ پروردگار خود را.مراد پیغمبر اکرم(ص)است که مردم را بسوی توحید و خداشناسی و اطاعت پروردگار دعوت مینماید.پیش از آنکه روزی برسد که در آنروز نه از قهر خدا در امان بوده و نه ملجأ و پناهی داشته و نه آنکه کسی میتواند از شما دفع عذاب بنماید و آن روز قیامت است و بعضی گفتند روز مرگ است چه فرمود پیغمبر اکرم(ص)

«من مات فقد قامت قیامته» هر کس بمیرد قیامت او برپا شود. پس از آن تسلی میدهد خاطر رسول اکرم (ص)را و میفرماید ای محمد(ص)تو برای این مردم آیات و اخبار روز قیامت را بیان کن اگر این کافران برگردند و از فرمان و احکامت اعراض نموده و پذیرای ندای حق نشوند متأثر و محزون مشو ما ترا نگهبان مردم ننموده‌ایم فقط وظیفه‌ای که داری آنستکه تبلیغ رسالت نموده و ایشان را بیکتاپرستی و اسلام دعوت کنی.

پس از آن بیان میکند عادت و خوی بشری را و میفرماید عادت مردم این است که اگر ما بایشان از فضل و رحمت خود بهره‌ای بچشانیم شاد و مسرور شوند و چنانچه بر اثر

اعمال ناشایسته و بد خود بکیفر رسیده و عذابی بآنها برسد ناراحت شده و کفران ورزند آنگاه میفرماید پروردگار از آنها مستغنی و بی‌نیاز است چه پادشاهی و حکومت آسمانها و زمین ویژه خداوند است هر چه بخواهد خلق میکند و بهر که خواسته باشد دختر و بآنکه بخواهد پسر و بهر کس که اراده فرماید توأمان و جفت دهد یعنی هم پسر و هم دختر عطا کند.پیغمبر اکرم(ص)فرمود از خجستگی زن آن باشد که اول دختر بزاید پس از آن پسر چه پروردگار دختر را مقدم بر پسر بیان فرمود.

شیخ مفید در اختصاص ذیل آیۀ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً از موسی فرزند حضرت جواد(ع)روایت کرده گفت قاضی القضاة بغداد یحیی بن اکثم نامه بمن نوشت و در آن نامه دوازده سؤال کرد و پاسخ آنها را خواست.

سؤال اول نوشته بود خبر بده مرا از آیه شریفه که میفرماید قٰالَ الَّذِی

عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ (شخصی که علمی از کتاب الهی داشت بسلیمان گفت پیش از آنکه چشم برهم بزنی تخت بلقیس را در پیشگاهت حاضر مینمایم)چگونه سلیمان با مقام نبوت خود محتاج علم

آصف بن برخیا بوده و از دانشی که او داشته بهره نداشته؟ سؤال دوم:خبر بده مرا از آیه وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً (یوسف پدر و مادر خود را بر تخت نشانید آنها و فرزندانش او را سجده نمودند) چطور یعقوب و فرزندانش با مقام پیغمبری برای یوسف سجده نمودند؟ سؤال سوم مخاطب بآیه 94 سوره یونس فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ (اگر در بارۀ آنچه برای تو نازل نموده‌ایم شکی در دل داشته باشی از پیشینیان خودت که کتابهای آسمانی را خوانده‌اند سؤال کن) کیست؟اگر مراد پیغمبر است پس آنحضرت شک داشت در آنچه از جانب خدا بر او نازل میشد و اگر مخاطب غیر پیغمبر است پس بر او نیز قرآن نازل شده.

سؤال چهارم کدام دریا مقصود پروردگار است در آیه 27 سوره لقمان وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ (اگر تمام درختهای زمین را قلم و دریائی را مرکب کنیم تا کلمات خدا را برشته تحریر در آوریم آن دریا خشک شود هفت دریای دیگر مرکب اضافه نمائیم باز از تحریر و نگارش آن عاجز مانده و کلمات حق ناتمام خواهد ماند) سؤال پنجم پروردگار در وصف بهشت میفرماید در آیه 71 سوره زخرف وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ (در آن بهشت هر چه نفوس را بر آن میل و شهوت است و چشمها را شوق و لذت بخشد مهیا باشد)نفس آدم میل نمود بخوردن گندم و از آن تناول نمود چرا خداوند او را توبیخ و سرزنش مینماید.

سؤال ششم معنای آیه أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً چیست چگونه پروردگار تزویج نمود پسران را به بندگان و حال آنکه طایفه لوط را بر این عمل عذاب و هلاک نمود.

سؤال هفتم آیا شهادت یکنفر زن جایز است و حال آنکه پروردگار میفرماید وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ گواهی بگیرید دو نفر شاهد عادل را؟ سؤال هشتم خبر بده مرا از خنثی و قول امیر المؤمنین(ع)که فرمود معیار در ارث بردن خنثی محل بول اوست اگر از آلت رجولیت خارج میشود سهم الارث او

سهم مرد است و چنانچه بول از آلت مؤنث خارج میشود نصیب او سهم زن است اقرار خنثی بنفع خودش قابل قبول نیست و نظر کردن مردها بر او جایز نیست چه ممکن است زن باشد و همچنین مشاهده نمودن زنها او را،چه محتمل است مرد باشد.

سؤال نهم گوسفند چرانی با یکی از گوسفندان وطی نمود همینکه مالک را را مشاهده کرد گوسفند را رها نمود آن گوسفند مشتبه شد بین تمام گوسفندان در این باره صاحبش چه تکلیفی دارد؟ سؤال دهم امیر المؤمنین(ع)بابن جرموز فرمود بشارت بده آتش جهنم را بقاتل ابن صفیه با این وصف حضرتش بقاتل حد جاری ننمود و آنحضرت امام بود و هر کس ترک کند حدی از حدود الهی را بدون علت و سببی کافر است.

سؤال یازدهم نماز صبح از جمله نمازهای روزانه است چرا آنرا باید بلند خواند؟چه جهر در نماز مخصوص نمازهای شبانه است.

سؤال دوازدهم چرا امیر المؤمنین(ع)اهل صفین را بقتل رسانید و مجروحین آنها را کشت و تعقیب نمود آنانرا و در جنگ جمل مجروحین را بقتل نرسانید و تعقیب ایشان نکرد و آنها را امان داد؟اگر حکم اول صواب بود حکم دوم خطاست.

حضور برادرم امام علی النقی(ع)شرفیاب شده سؤالات او را بیان کرده و گفتم من پاسخ آنها را نمیدانم فرمود ای برادر بنویس پاسخ سؤالات او را:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ شرح دادیم مسائل ترا گوش کن و بفهم و دلت را بجوابهای آنها مشغول کن چه اتمام حجت نمودیم بر تو.سؤال نمودی چگونه سلیمان با مقام نبوت احتیاج پیدا کرد بعلم و دانش آصف بن برخیا؟ جواب-سلیمان هم آنچه را که آصف میدانست بخوبی دارا بود و از دانش آصف بی‌بهره نبود ولی مایل بود و دوست داشت و میخواست بامة خود از جن و انس آصف را معرفی نموده و او را بشناساند که پس از خودش حجت خداست و بفرمان پروردگار این کار را انجام داد تا در اقامت و جانشینی آصف اختلاف نکنند و این امر از نظر تأکید و مصلحت بود چنانچه داود در حال حیاة خود همین رفتار را با سلیمان کرد تا او را بنبوت بشناساند و مردم در پیغمبری او اختلاف ننمایند.

دوم سؤال نمودی چگونه یعقوب و فرزندانش با مقام نبوت یوسف را سجده نمودند؟ جواب-سجده یعقوب و فرزندانش برای یوسف نبود بلکه برای عظمت پروردگار و شکر نعمت او بود که پس از سالها فراق و جدائی آنها را بوصال یکدیگر رسانید نه برای مقام پادشاهی و سلطنت یوسف همانطور که سجده فرشتگان برابر آدم برای اطاعت امر خدا بوده نه برای آدم.

سوم سؤال کرده بودی که مخاطب بآیه فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ کیست؟ جواب-مخاطب پیغمبر(ص)است و آنحضرت شکی نداشت در آنچه نازل شده بر او از طرف خداوند ولی مردم نادان میگفتند چرا خداوند فرشته‌ای بسوی ما نفرستاده این پیغمبر مانند ما میخورد و میآشامد و راه میرود باید پیغمبر با دیگران فرق داشته باشد آیه فوق نازل شد که ای پیغمبر سؤال کن در حضور این جهال از کسانیکه تلاوت نمودند توریة و انجیل و سایر کتب آسمانی را آیا پروردگار نفرستاد پیغمبرانی که همه آنها میخوردند و میآشامیدند و راه میرفتند تو هم نظیر ایشان میباشی و بآنان تأسی کرده‌ای و اگر چه مخاطب آیه ظاهرا پیغمبر است ولی در باطن آنهائی هستند که از روی جهالت و نادانی آن سخنان بیجا را میگفتند.

چهارم سؤال کردی از دریائی که مقصود پروردگار است در آیه وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ .

جواب-اسامی هفت دریای مورد بحث بقرار ذیل است:چشمه کبریت و دریای یمن و دریای برهوت و دریای طبرستان(یا طبریه)و دریای هند و دریای افریقیه و دریای باجر.اگر تمام اینها مرکب شوند تا کلمات خدا را برشته تحریر درآورند آن دریاها خشک شده و کلمات حق ناتمام خواهد ماند و ما ائمه کلمات خدا هستیم کسی درک فضائل ما را نمیکند و عقل هیچ بشری بانتهای فضیلت ما نمیرسد.

پنجم سؤال نمودی چگونه پروردگار آدم را برای خوردن میوۀ شجرۀ ممنوعه توبیخ و سرزنش نمود و حال آنکه میفرماید در بهشت هر چه نفوس بر آن میل دارد

و چشمها را شوق و لذت می‌بخشد مهیا شده؟ جواب-درختی که خداوند آدم و همه را از خوردن آن منع نمود درخت حسد بود نه گندم پروردگار از آنها عهد گرفت بدیدۀ حسد نظر نکنند بآن اشخاصیکه خداوند فضیلت و برتری داده آنها را بر آدم و زوجه او آدم و همسرش بر عهد خود باقی و استوار نماندند و پیمان‌شکنی کردند.

ششم سؤال کرده بودی از معنای آیۀ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرٰاناً وَ إِنٰاثاً و گفتی چگونه پروردگار تزویج نمود ذکور را به بندگان خود؟ جواب-معنای آیه آنست که پروردگار تزویج میکند حور العین را به جوانان و مردان مؤمن و فرمانبردار،معاذ اللّه خداوند قصد فرموده باشد آن معنائی که بر تو اشتباه شده و میخواستی بر اثر این اشتباه و جهالت مرتکب عمل شنیع و فحشا بشوی و هر کس مرتکب چنین عملی بشود پروردگار او را در آتش جهنم مخلد بدارد و عذابش را مضاعف گرداند.

هفتم گفتی آیا گواهی یکنفر زن کافی است؟ جواب-شهادت زن قابله جایز است چه با قسم او مرد ممکن نیست مقام زن بایستد در این گواهی.

هشتم سؤال کردی از فرمایش امیر المؤمنین(ع)نسبت بارث خنثی که فرموده سهمیۀ ارث خنثی از راه بول کردن معلوم میشود.

جواب-آن فرمایش صحیح است دستور آن بطریق ذیل است:جمعی از عدول مؤمنین هر یک آئینه بدست گرفته خنثی عریان شده عقب آنها مقابل آئینه می‌ایستد آنها در آئینه شبه او را می‌بینند و در باره‌اش حکم میکنند.

سؤال نهم راجع بگوسفند مدخوله بود.

جواب-اگر صاحب گوسفند عین آنرا می‌شناسد آنرا کشته و میسوزاند و چنانچه نمی‌شناسد گله گوسفند را تقسیم میکند بدو بخش و میان آنها قرعه‌کشی میکند قرعه بهر نصفی اصابت نمود نصف دیگر از حکم خارج هستند پس از آن باز نصف اصابت شده را تقسیم مینماید و قرعه میکشد و بهمین دستور رفتار مینماید

تا یکی بیش باقی نماند آنوقت آنرا ذبح کرده و میسوزاند.

دهم گفتی چرا امیر المؤمنین(ع)بر قاتل ابن صفیه حد جاری ننمود؟ جواب-آنحضرت میدانست که او در جنگ نهروان کشته خواهد شد.

یازدهم سؤال نمودی چرا در نماز صبح قرائت را بلند میخوانند با آنکه آن نماز از جمله نمازهای روز است.

جواب-پیغمبر اکرم(ص)نماز صبح را پیش از پنهان شدن ستارگان و روشن شدن روز بجا میآورد لذا بجهر قرائت میفرمود.

دوازدهم سؤال نمودی بچه سبب امیر المؤمنین مجروحین جنگ صفین را بقتل میرسانید و فرار کنندگان را تعقیب مینمود و چنین رفتاری در جنگ جمل نفرمود؟ جواب-چون اهل جمل رئیس و پیشوای آنها کشته شد و ملجأ و پناهی نداشتند که بدور او جمع شوند لذا بمنازل خود برگشتند و دست از محاربه کشیدند و تسلیم شدند از اینجهة امیر المؤمنین(ع)آنها را امان داد بخلاف اهل صفین که

رئیس آنها معاویه زنده بود و فرار کنندگان اطراف او جمع میشدند مجروحین را معالجه نموده ایشانرا مجددا برای جنگ و محاربه روانه میساخت و اگر امیر المؤمنین حکم نمیفرمود در بارۀ اهل جمل و صفین بطریق مزبور همانا شناخته نمیشد و نمی‌فهمیدند مردم در حق معصیت‌کاران اسلام و اهل توحید چگونه حکم و رفتار نمایند.

ای ابن اکثم جواب سؤالات تو را بنحو اکمل دادیم پروردگار ترا بر طبق نیتت جزا و پاداش دهد،چه حجت بر تو تمام است و راه طعن بر تو مسدود و شکر و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است و السلام.

قوله تعالی: وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ سبب نزول آیه آن بود که یهودیان گفتند اگر محمد(ص)پیغمبر است چرا

خداوند با او سخن نمی‌گوید و خدا را نمی‌بیند چنانکه موسی دید و شنید کلام او را؟رسول اکرم(ص)بآنها فرمود موسی خدا را ندید پروردگار به پیغمبرانش وحی کند هر طور که صلاح بداند و آیه فوق در این مورد نازل شده که پروردگار هرگز با هیچ بشری سخن نگفته و جز بطریق وحی و یا از پشت پردۀ غیب گفتگو نکرده.

و یا با ارسال رسولان و بعثت انبیاء و الهام بایشان با اجازۀ ذات اقدسش آنچه را بخواهد وحی میفرماید چه ذات یکتای خداوند بلند مرتبه و حکیم است.

ابن بابویه از ابی معمر سعدانی روایت کرده گفت مردی حضور امیر المؤمنین(ع) شرفیاب شده و مسائلی چند پرسید آن حضرت پاسخ سؤالات او را دادند و در ضمن بیانات خود فرمودند:

سزاوار نیست خداوند با انسان تکلم نماید مگر بوحی و آن هم بچند طریق صورت‌پذیر میشود گاهی از پس پردۀ غیب بدون واسطۀ رسولان آسمانی برسولان و پیغمبران وی میرساند و بعضی اوقات انبیاء و پیغمبران در خواب وحی دریافت میدارند و زمانی بامر پروردگار رسولان آسمانی بانبیاء و پیغمبران وحی میرسانند.

در خبر است که روزی پیغمبر اکرم(ص)بجبرئیل فرمود هرگز پروردگار را دیده‌ای؟جبرئیل گفت پروردگار من دیده نمیشود پیغمبر فرمود پس از کجا وحی میگیری؟جواب داد از اسرافیل فرمود اسرافیل از کجا وحی اخذ مینماید گفت از یکی از فرشتگان روحانی مافوق خود فرمود آن فرشته چگونه وحی دریافت میدارد عرض کرد بقلب او پرتو افکن میشود و این همان وحی الهی است که بکلام خدا تعبیر میشود،و بیک طریق نیست چه بسا خداوند از پس پردۀ غیب بدون واسطه با پیغمبر خود تکلم میفرماید همانطور که در شب معراج با پیغمبر تکلم نمود،و گاهی هم اوامر خود را بقلب پیغمبر الهام نموده و پرتو می‌افکند چنانچه زبور را در دل داود افکند و بعضی اوقات انبیاء و پیغمبران خواب می‌بینند و بآنها الهام میشود و وحی اخذ مینمایند و بعضی دیگر بواسطه نزول وحی از طریق القاء آیات که بر آنها تلاوت و قرائت میشود مورد خطاب قرار می‌گیرند گاهی در اجسام ایجاد صوت میشود مانند درخت و کوه و امثال آن و آن صداها بگوش انبیاء میرسد چنانچه

حضرت موسی(ع)از کوه طور و درخت سبز مشتعل صداهائی شنید و گاهی هم بواسطۀ رسولان آسمانی برسولان زمین پیام میرسد اینها معنای کلام خداست.آن مرد بامیر المؤمنین(ع)عرض کرد اشکال مرا مرتفع و هم و غم مرا بر طرف نمودی امیدوارم خداوند هم و غم شما را یا امیر المؤمنین(ع)برطرف سازد.

سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود رسول اکرم(ص)فرمود شبی که مرا بمعراج بردند پروردگار از پس پردۀ غیب با من تکلم نمود و از جملۀ کلمات ذات اقدسش این بود:

«یا محمد(ص)انا اللّه لا اله الا انا الخالق الباری المصور لی الاسمآء الحسنی یسبح لی ما فی السموات و ما فی الارض و انا العزیز الحکم یا محمد انی انا اللّه لا اله الا انا الاول فلا شیء قبلی و انا الاخر فلا شیء بعدی و انا الظاهر فلا شیء دونی و انا اللّه لا اله الا انا بکل شیء علیم یا محمد علی(ع)اول من اخذ میثاقه من الائمة یا محمد علی آخر من قبض روحه من الائمة و هو الدابة التی یکلم الناس یا محمد علی(ص)اظهره علی جمیع ما اوحیه الیک لیس لک ان تکتم منه شیئا یا محمد(ص)ابطنه الذی اسررته الیک فلیس مما بینی و بینک سر دونه یا محمد(ص)علی(ع)ما خلقت من حرام و حلال علیم به» و فرمود ای محمد(ص)من خدای یگانه و یکتائی هستم و جز من خدائی نیست من آفریننده و ایجاد کننده و تصویر کنندۀ موجودات هستم برای من اسامی نیکوئی است ستایش و تسبیح میکنند برای من هر چه در آسمانها و زمین است من پروردگار غالب و مقتدر و دانا و حکیم هستم ای محمد(ص)من خدائی هستم اولی که هیچ چیزی پیش از من وجود نداشت و آخری هستم که بعد از من موجودی نیست من ظاهر هویدا هستم و چیزی از من ظاهر و هویداتر نیست من پروردگاری هستم که بجز من پروردگاری وجود ندارد و من بهر چیز آگاه و دانا هستم ای محمد(ص)علی اول کسی است از ائمه که از مردم برای او عهد و میثاق گرفته و آخرین اشخاص است که روح او را قبض مینمایم و او دابه‌ای است که در آخر زمان با مردم تکلم مینماید ای محمد(ص)علی(ع)را آگاه و دانا کردم بر تمام آنچه بسوی تو وحی نمودم مبادا چیزی از علی کتمان و پوشیده بداری ای محمد(ص)علی را

بر اسرار خود مطلع و آگاه نمودیم نیست سری میان من و تو مگر آنکه علی آن را میداند و بر آن واقف است ای محمد(ص)خلق نکردم هیچ حرام و حلالی را مگر آنکه علی عالم و داناست بآن.

وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ...

ای پیغمبر همچنانکه بدیگران وحی کردیم بفرمان خود جبرئیل و فرشتۀ روح را بسوی تو فرستاده و وحی نمودیم و اگر این وحی و الهام نبود تو نمیدانستی کتاب چیست و ایمان کدام است و ما به نیروی وحی روشنائی برای تو قرار دادیم همان نوریکه با آن هر که را بخواهیم هدایت و رهبری مینمائیم.

در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود روح یکی از مخلوقات خداست که اعظم از جبرئیل و میکائیل است پروردگار او را فرستاد بسوی پیغمبر همواره با آنحضرت است خبر میداد و حفظ و تقویت مینمود او را و بعد از پیغمبر اکرم(ص)با ما ائمه میباشد و از زمانی که خدای تعالی او را بزمین فرستاد و نازل شد بر محمد(ص)بآسمان صعود نکرد.و این حدیث را صاحب بصائر الدرجات نیز روایت کرده.

و از ابی حمزه روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم علم چیست آیا چیزیست که یاد میگیرند آن را دانشمندان از افواه مردمان یا در کتابیست حضور شما آن را قرائت نموده و بمردم یاد میدهید فرمود این موضوع بزرگتر از آنست که بیان نمودی آیا نشنیده‌ای قول خدای تعالی را که میفرماید وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ وَ لاَ الْإِیمٰانُ پس از آن فرمود مردم این آیه را چگونه تفسیر میکنند عرض کردم نمیدانم فدایت گردم ای فرزند رسول خدا فرمود پیغمبر اکرم(ص)پیش از آنکه مبعوث بشود دارای علم و دانش کتاب نبود و نمیدانست ایمان کدام است پروردگار روح را بسوی او فرستاد و باو تعلیم نمود و هر بنده‌ای را که خدا بخواهد روحی باو عطا فرماید که بر اثر آن دارای فهم و دانش شود چنانچه میفرماید:

وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا

و بعضی گفتند مراد بروح در آیه مذکور قرآن است و آن را پروردگار نوری قرار داده از برای بندگانی که بخواهد چه در قرآن معالم دین و طریق نجات است.

و صفار در بصائر الدرجات از جابر جعفی و ابی حمزه روایت کرده گفتند حضرت باقر(ع)فرمود مقصود از نور و صراط مستقیم آیه وجود مقدس امیر المؤمنین است پروردگار به پیغمبرش امر فرمود که خلایق را بسوی ولایت امیر المؤمنین(ع) دعوت و رهبری نماید و این ولایت راه راست و طریق مستقیم پروردگاریست که تمام هستی‌های آسمانها و زمین در تحت حکومت و قدرت اوست و علی امیر المؤمنین(ع) خازن و مؤمن و حجة خداست بر تمام موجودات آسمانها و زمین و همانا بازگشت تمام کارها بسوی خدا منتهی میشود.

در کافی از جابر روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)میفرمود قرآنی در دریا افتاد پس از آنکه آن را بیرون آوردند تمام آیاتش محو شده بود جز آیۀ أَلاٰ إِلَی اللّٰهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ پایان سورۀ شوری

سورۀ زخرف

اشاره

در مکه نازل شده هشتاد و نه آیه و هشتصد و سی کلمه و سه هزار و چهار صد حرف است.

در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کس بر تلاوت این سوره مداومت نماید ایمن باشد از فشار قبر تا روز قیامت و داخل بهشت گردد.

در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر که این سوره را تلاوت کند روز قیامت باو گویند از هول قیامت غم مخور و محزون مباش و هر کس آن را نوشته و بآب بشوید و آن آب را بیاشامد در هیچ علة و مرضی محتاج بدوا نشود و چنانچه آن آب را بمصروع بپاشند باذن خداوند شفا یابد.

خلاصه مطالب سورۀ زخرف عبارت است از آنکه خداوند بشر را بدون پیغمبر

و کتاب یله و رها نسازد و خاطر پیغمبر اکرم(ص)را از جهة تکذیب معاندین و ایمان نیاوردن کفار تسلی میدهد و دلایل توحید و خداشناسی را بیان فرموده و تقلید کنندگان در اصول دین را توبیخ مینماید و ثابت میکند که اعراض و دوری جستن از ذکر خدا باعث ذلت و خواری است و بیان می‌کند که پیغمبر اکرم در حال حیاة برخی از موارد اختلاف و فتنه‌هائی که بعد از آنحضرت میان امت واقع شده و میشود مشاهده میفرماید و شرح و بخشی از احوال حضرت موسی و انتقام کشیدن پروردگار از دشمنان او و فرود آمدن عیسی از آسمان در آخر زمان وارث بردن مؤمن بهشت کافر را وارث بردن کافر دوزخ مؤمن را و بیان آنکه معبودان باطل کفار نمیتوانند از آنها شفاعت کنند.

[سوره الزخرف (43): آیات 1 تا 14]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (3) وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ اَلْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ (4) أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ اَلذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ (5) وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی اَلْأَوَّلِینَ (6) وَ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (7) فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضیٰ مَثَلُ اَلْأَوَّلِینَ (8) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ اَلْعَزِیزُ اَلْعَلِیمُ (9) اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (10) وَ اَلَّذِی نَزَّلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ تُخْرَجُونَ (11) وَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْفُلْکِ وَ اَلْأَنْعٰامِ مٰا تَرْکَبُونَ (12) لِتَسْتَوُوا عَلیٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اِسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ اَلَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ (13) وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ (14)

قوله تعالی: حم وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ تفسیر حم در سوره‌های پیش بیان شده، واو در«و الکتاب»واو قسم است

یعنی قسم بقرآن که بیان کنندۀ حرام و حلال و شرایع اسلام است.

إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

ما این قرآن را بلغت عرب و بر اصطلاح و نظم و روش ایشان نازل کرده‌ایم تا شما اندیشه و فکر کار بسته و مضمون آن را بدانید و منتفع شوید.با این وصف اعراب و سایر مردم از آوردن آیه‌ای نظیر قرآن عاجز ماندند چه قرآن در نهایت فصاحت و بلاغت است و تاکنون کسی نتوانسته و نتواند تا روز قیامت آیه و سوره‌ای مانند قرآن بیاورد.و این آیه دلیل است بر حادث بودن قرآن زیرا آنچه مجعول باشد قدیم نیست چه پروردگار فرمود ما آن را بر منهاج و طریقۀ عرب فرستادیم و دیگر آنکه طریقه عرب حادث است نه قدیم و عرب باید مقدم بر قرآن باشد بمضمون آیه و آن حادث است پس چگونه قرآنی که مؤخر است قدیم است؟ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ همانا این قرآن در لوح که نزد ماست بسی بلند مرتبه و با اساس محکم است و لوح محفوظ را به« أُمِّ »تعبیر فرموده چه اصل هر چیزی ام آن باشد نخست پروردگار قرآن را در لوح محفوظ پدید آورد تا فرشتگان در آن نظر کنند و یاد بگیرند و بدانند که آن معجزه باقیه و ناسخ کتب آسمانی است و بعد از آن کتابی از جانب پروردگار نازل نشود و تا روز قیامت عمل بر طبق آن و بر مکلفین و بندگان واجب است چه در آن ما یحتاج بشر تا روز حشر موجود است و توصیف فرمود قرآن را بصفت علی و حکیم که از اوصاف حی است اشاره بر آنکه قرآن بمنزله حکیمی است که سخن نمیگوید مگر بحق و پیوسته زنده و باقی است و هرگز از بین نرفته و ضایع نگردد و دور از تناقض باشد.

علی بن ابراهیم از حماد روایت کرده گفت از حضرت معنای آیۀ فوق را سؤال نمودم فرمود مرجع ضمیر« إِنَّهُ »امیر المؤمنین(ع)است و حضرتش در سورۀ فاتحه که موسوم است بام الکتاب در آیه اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ ذکر و بیان شده چه آن حضرت راه راست و صراط مستقیم خداست.

محمد بن عباس از محمد بن علی بن جعفر روایت کرده گفت شخصی از حضرت رضا(ع)سؤال نمود ای فرزند رسول خدا در کدام آیه از سوره فاتحه امیر المؤمنین ذکر و بیان شده فرمود در آیه اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ چه آن بزرگوار صراط مستقیم و شناسائی حضرتش معرف راه راست پروردگار است.و اینحدیث را دیلمی نیز بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده.

و از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت در حضور امیر المؤمنین(ع)بعیادت صعصعة بن صوحان رفتیم چون آنحضرت را مشاهده نمود بسختی از بستر خود حرکت کرد امیر المؤمنین باو فرمود این دیدار و عبادتی که از تو نمودیم سبب فخریه خود بر عشیره و طایفه‌ات قرار مده عرض کرد خیر لکن ذخیره و اجر آخرت خود قرار میدهم آنحضرت باو فرمود نمی‌بینم ترا مگر سبک مؤنه و دارای اعوان و انصار بسیار.صعصعه عرض کرد سوگند بخدا نمی‌شناسم شما را مگر دارای عالیترین مرتبه دانش چه حضرت نامیده شده‌ای در قرآن خدا به علی حکیم و در نزد مؤمنین برؤف و رحیم.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود زید بن صوحان در جنگ جمل شهید شد هنگام احتضار امیر المؤمنین(ع)ببالین او تشریف برده و سرش را بدامن گرفت فرمود ای زید خداوند ترا رحمت کند چقدر سبک مؤنه هستی زید سرش را بلند نمود نظری بجمال منور امیر المؤمنین افکند عرض کرد خداوند جزای خیر بشما عطا فرماید بخدا قسم نشناختم وجود مقدست را مگر آنکه معرفت و دانائی بخدا بسیار داری و در سورۀ فاتحه که ام الکتاب است صراط مستقیم خدا و علی حکیم میباشی پروردگار در قلب حضرتت بسیار بزرگ و عظیم است.در تهذیب از حضرت صادق(ع)روایت کرده که در دعای روز غدیر فرمود پروردگارا شاهد و گواه باش امام هادی و مرشد رشید امیر المؤمنین(ع)است همان شخصی که در قرآنت او را چنین وصف نموده و فرموده‌ای وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ .

پس از آن پروردگار کسانی را که بقرآن پند و عبرت نگرفته و انکار کرده‌اند آنچه هست در آن از حکمت و بیان،مخاطب قرار داده و میفرماید:

أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ

آیا ما نزول قرآن را رها نموده و از متذکر ساختن شما بآن صرف نظر کنیم چه بانکار آن بر خویش ستم میکنید و ما هرگز چنین نکنیم زیرا نزول قرآن برای هدایت مؤمنین و اتمام حجت بر کفار حتم و لازم است.

آنگاه تسلیت میدهد خاطر پیغمبر اکرم(ص)را بآیه:

وَ کَمْ أَرْسَلْنٰا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ...

چه بسیار پیغمبرانی برای هدایت پیشینیان فرستادیم و بسوی مردم هیچ پیغمبری نیامد مگر آنکه او را سخریه و استهزاء کردند ما هم قویترین سرکشان آنها را بعقوبت هلاک کردیم و شرح حال پیشینیان برای عبرت آیندگان بسیار ضروری است یعنی داستان و طریقه عقوبت گذشتگان پند و مثلی است برای بازماندگان. اگر از این کفار سؤال کنی آسمانها و زمین را چه کسی آفرید جواب میدهند خدای مقتدر

دانا آفریده است همانخدائیکه زمین را برای شما بندگان مهد آسایش قرار داده و در آن راهها پدید آورد تا برای تحصیل امر معاش و معاد و بدست آوردن خواسته‌ها و امیال خویش زودتر بمقصد برسید و هم آنکه در راه دین نظر و اندیشه و تفکر کرده و رهبری و هدایت یابید.

همانخدائی که از آسمان آب باران را بقدر کفایت و اندازه بفرستاد و با آن صحرا و دشت‌های مرده و خشک را زنده کرد،همینطور مردگان را زنده کند.و این آیه دلیل است بر اینکه این کارها بشخص قادر مختار تعلق دارد چه اگر باران بسیار می‌بارید جهان ویران میشد و چنانچه اندک می‌بود بکار نمیآمد پس بمقدار حاجت نازل میفرماید.

وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ کُلَّهٰا...

آنخدائیکه همه موجودات عالم را جفت آفرید و برای سواری شما کشتیها

و چهار پایان را در آب و خاک مقرر فرمود تا با کمال تسلط بر پشت آنها نشینید و متذکر نعمت خدا بشوید و بشکرانه آن گوئید پاک و منزه آن خدائی که این کشتیها و چهارپایان قوی را مسخر ما گردانید تا بر فرمان ما باشند و گر نه ما قوت و طاقت آن نداشتیم که اینان را در تحت انقیاد خود درآوریم و بازگشت ما بسوی خدای ما خواهد بود.

در کافی ذیل آیه: سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ از ابی بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)عرض کردم آیا شکر و سپاس پروردگار حد و اندازه‌ای ندارد که اگر بنده‌ای آن را بجا آورد شاکرش گویند فرمود بلی انسان حمد و شکر پروردگار را در تمام نعمتهای او از اهل و مال بجا میآورد و چنانچه خداوند مالی باو عطا نموده حق آن را اداء میکند و از جمله حمد و سپاس پروردگار گفتن «سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ» و تلاوت کردن آیه رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبٰارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ و قرائت آیه رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً میباشد و از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود رسول اکرم(ص)فرمود یا علی هر کس پا در رکاب بنهد آنگاه آیة الکرسی را قرائت کند پس از آن بگوید

«استغفر اللّه الذی لا اله الا هو الحی القیوم و اتوب الیه اللهم اغفر لی ذنوبی فانه لا یغفر الذنوب الا انت» پروردگار میفرماید ای فرشتگان من شاهد و گواه باشید که این بنده را آمرزیدم بخاطر آنکه دانست جز من کسی نمیتواند گناهان بندگان را بیامرزد.

و از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده که بعلی بن اسباط فرمود هرگاه سوار کشتی شدی بگو

وَ قٰالَ ارْکَبُوا فِیهٰا بِسْمِ اللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

و چنانچه دریا طوفانی و کشتی بتلاطم افتاد بطرف راست کشتی برو بدریا خطاب نموده و بگو

«بسم اللّه اسکن بسکینة اللّه و قر بقرار اللّه و اهد باذن اللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه» و اگر مسافرت در خشکی نمودی در وقت سواری بگو

سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ

هرگاه کسی این آیه را تلاوت نماید چنانچه از مرکوب بزمین بیفتد هیچ آسیبی باو نرسد،پس از آن فرمود

هرگاه از منزل خارج شدی بگو

«بسم اللّه آمنت باللّه توکلت علی اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه» چنانچه این کلمات را بگوئی فرشتگان میگویند این بنده صورتهای شیاطین را بخاک مالید چه نام خدا را بر زبان جاری کرد و بر پروردگار خود توکل نمود.

عیاشی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود شکر نعمت آنستکه بگوید

«الحمد للّه الذی هدینا للاسلام و علمنا القرآن و من علینا بمحمد(ص)» پس از آن آیه سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ... را تلاوت نماید.

[سوره الزخرف (43): آیات 15 تا 27]

وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ (15) أَمِ اِتَّخَذَ مِمّٰا یَخْلُقُ بَنٰاتٍ وَ أَصْفٰاکُمْ بِالْبَنِینَ (16) وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمٰا ضَرَبَ لِلرَّحْمٰنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ (17) أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی اَلْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی اَلْخِصٰامِ غَیْرُ مُبِینٍ (18) وَ جَعَلُوا اَلْمَلاٰئِکَةَ اَلَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ (19) وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ اَلرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (20) أَمْ آتَیْنٰاهُمْ کِتٰاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ (21) بَلْ قٰالُوا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُهْتَدُونَ (22) وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا عَلیٰ أُمَّةٍ وَ إِنّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ مُقْتَدُونَ (23) قٰالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدیٰ مِمّٰا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبٰاءَکُمْ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (24) فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (25) وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ (26) إِلاَّ اَلَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ (27)

وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبٰادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ

مشرکین برای خدا چیزیرا مانند فرشته که بنده و مخلوق اوست جزء وجود و فرزند واقعی او قرار دادند.چه فرزند جزئی از پدر باشد.آنگاه پیغمبرش را مخاطب قرار داد و فرمود انسان بسیار ناسپاس و کفرش آشکار است ای مشرکین آیا بعقیده شما خداوند از مخلوقات خود برای خویش دختران را برگزید و شما را به پسران امتیاز داد؟این آیه رد بر گفتار مشرکین عرب باشد چه آنها می‌گفتند فرشتگان دختران خدا هستند و چون یکی از این مشرکین دارای دختر میشود با آنکه دختر را بخدا نسبت میدادند رویش از غم و دلتنگی سیاه میشود و بناچار خشم خود را فرو میبرد آیا کسیکه مانند دختران بزیب و زیور پرورده میشود و در مخاصمه و مباحثه از حفظ حقوق خود عاجز است چنین کسی شایسته است که بفرزندی خدا نسبت داده شود؟ وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ مشرکین فرشتگانی که مخلوق و بندگان خدا هستند دختران خدا قرار داده‌اند آیا در وقت آفرینش آنها حاضر بودند و دیدند که آنان دخترند؟اگر آنها بر این گواهی دهند شهادت ایشان در نامه عملشان نوشته شود و از آنها بپرسند و سؤال نمایند چرا ندانسته گواهی داده‌اند و بهمین علت سخت کیفر داده شوند و جمله «سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ» تهدید و وعید است برای آنها.

محمد بن عباس از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود روزی پیغمبر

اکرم(ص)بابو بکر و عمر و امیر المؤمنین امر فرمود بروند و بر اصحاب کهف و رقیم سلام کنند.کنار غار اصحاب کهف رفتند ابو بکر وضوء گرفت و دو رکعت نماز بجا آورد و بر آنها سلام کرد جوابی نشنید عمر پیش رفت او نیز جوابی نشنید امیر المؤمنین(ع)بطرف غار تشریف برد و فرمود سلام بر شما ای جوانان اصحاب کهف جواب دادند بر تو باد سلام ای وصی پیغمبر آخر الزمان فرمود ای اصحاب کهف چرا جواب سلام ابو بکر و عمر را ندادید؟عرض کردند پروردگار بما امر فرموده جواب کسی را ندهیم مگر آنکه او پیغمبر یا وصی پیغمبر باشد.پس از آن بازگشتند حضور پیغمبر اکرم(ص)آنحضرت داستان آنها را سؤال نمود جواب دادند فقط اصحاب کهف پاسخ سلام امیر المؤمنین علی(ع)را دادند پیغمبر صحیفه‌ای بیرون آورد بعمر و ابو بکر فرمود گواهی خودتان را بخط خود در این صحیفه بنویسید و آنچه دیده و شنیده‌اید ثبت کنید در آنوقت جبرئیل نازل شد و آیه سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ را آورد.این حدیث را مفصلا در بخش چهارم تفسیر در سورۀ کهف

ذیل آیه 8 بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.و از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)فرمود منافقین در خانه کعبه اجتماع نموده عهد و پیمان بستند و نامه‌ای نوشته گواهی خود را در آن ثبت نموده و مهر کردند که نگذارند امیر المؤمنین بخلافت برسد جبرئیل نازل شد و پیغمبر را از نامۀ و عهد بستن ایشان خبر داد و آیه فوق را آورد.

در بصائر الدرجات از یعقوب بن جعفر روایت کرده گفت در مکه معظمه حضور حضرت موسی بن جعفر(ع)بودم مردی وارد شد عرض کرد ای فرزند رسول خدا شما بطوری تفسیر قرآن میفرمائید که از کسی نشنیده‌ام فرمود قرآن و تفسیر آن بر ما نازل شده پیش از آنکه بر مردم نازل شود ما ائمه حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و متفرق قرآن را میدانیم و اینکه آیات قرآن در شب و یا روز فرود آمده و در حق چه اشخاصی نازل شده.ما حجتهای خداوند در روی زمین هستیم و شاهد و

گواهان مخلوقات میباشیم چنانچه پروردگار میفرماید سَتُکْتَبُ شَهٰادَتُهُمْ شهادت از ماست و سؤال و پرسش از برای مشهود علیه است.

وَ قٰالُوا لَوْ شٰاءَ الرَّحْمٰنُ مٰا عَبَدْنٰاهُمْ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ

مشرکین گفتند اگر خدا میخواست ما فرشتگان و بتها را نمیپرستیدیم پس بت‌پرستی ما بخواست خداست آنها از روی علم و دانش سخن نمیگویند بلکه بوهم و پندار باطل خود این دروغ را جعل مینمایند آیا پیش از این کتابی بر آنها فرستاده‌ایم تا در این سخن و عقیدۀ باطل آن کتاب تمسک جسته و استدلال کنند. آنگاه آنها را بر اثر تقلید مذمت و توبیخ نموده و میفرماید بلکه مشرکین گفتند ما پدران خود را بر دین و عقاید و آئینی یافتیم و ما هم در پی و اثر آنها میرویم و البته براه هدایت هستیم.

وَ کَذٰلِکَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ...

و همچنین ما هیچ پیغمبری پیش از تو نفرستادیم در هیچ شهر و دیاری جز آنکه ثروتمندان و اغنیاء آن دیار به پیغمبران گفتند که ما پدران خود را بر آئین و ملتی یافتیم و از آنها پیروی خواهیم کرد، پیغمبر بآنها گفت اگر من شما را بآئینی بهتر از دین باطل پدرانتان هدایت کنم باز هم دین پدران را تقلید میکنید آنها جواب دادند بهر تقدیر ما بآنچه شما برسالت آورده‌اید اگر چه بهترین دین و آئین باشد تسلیم نشده و قبول نداریم ما هم از آن مردم پر غرور و معاند انتقام کشیدیم،خوب توجه کنید که عاقبت حال کافران تکذیب کننده بکجا کشید.

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ

ای رسول ما یاد کن وقتی را که ابراهیم به پدر و قومش گفت من از آن معبودان و بتهائی که شما می‌پرستید بیزارم(و مقصود از پدر در این آیه عموی ابراهیم آذر است زیرا پدر او تارخ وفات کرده بود) جز آن خدائی که مرا آفریده و او راهنمای من است و مرا هدایت خواهد کرد.

[سوره الزخرف (43): آیات 28 تا 39]

وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (28) بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ (29) وَ لَمّٰا جٰاءَهُمُ اَلْحَقُّ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ وَ إِنّٰا بِهِ کٰافِرُونَ (30) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا اَلْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (31) أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنٰا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ رَفَعْنٰا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (32) وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ (33) وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَیْهٰا یَتَّکِؤُنَ (34) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذٰلِکَ لَمّٰا مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ (35) وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (36) وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ اَلسَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (37) حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا قٰالَ یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ اَلْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ اَلْقَرِینُ (38) وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ اَلْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی اَلْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ (39)

وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

و خداپرستی و کلمه توحید را در ذریت خود تا قیامت باقی گذاشت و بآن وصیت کرد تا فرزندانش بخدای یکتا رجوع کنند.

ابن بابویه ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع) معنای آیه و مقصود از «کَلِمَةً بٰاقِیَةً» را سؤال نمودم فرمود کلمه امامة است که پروردگار در اعقاب و فرزندان حضرت امام حسین تا روز قیامت مقرر داشته و تعیین فرموده است.

و از جابر جعفی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر(ع)عرض کردم ای فرزند رسول خدا بعضی از مردم میگویند پروردگار امامت را در فرزندان حضرت امام حسن قرار داده فرمود آنها دروغ میگویند مگر فرمودۀ خدای تعالی را توجه ننموده‌اید که میفرماید وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ آیا بجز فرزندان حضرت امام حسین و اعقاب آنحضرت در اعقاب شخص دیگری قرار داده؟ای جابر پیغمبر اکرم (ص)تصریح نموده باسامی ائمه طاهرین و فرمود شبی که بمعراج رفتم دیدم که بنور بر ساقه عرش اسامی ائمه نوشته شده و ایشان دوازده نفر بودند اول آنها علی امیر المؤمنین(ع)سپس دو فرزندانش حسن و حسین پس از آن علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجة قائم این نه نفر از فرزندان و اعقاب حسین(ع) هستند خداوند تمام آنها را برگزیده و پاک و پاکیزه قرار داده سوگند بخدا هر کس غیر از ما ائمه را امام و پیشوایان خود بداند پروردگار او را با شیطان و جنودش محشور بگرداند جابر گوید آنحضرت تنفسی نمود پس از آن فرمود خداوند رحم نکند این امة را چه آنها حق پیغمبرشان را رعایت ننمودند بخدا قسم اگر این مردم حق را باهلش واگذار مینمودند همانا میان دو نفر نسبت بخداوند اختلاف پیدا نمیشد سپس فرمود آن یهودیانی که پیغمبرشان را دوست میداشتند بحوادث روزگار مبتلا شدند بخاطر ایمان و دوست داشتن پیغمبر،نصارائی که عیسی را دوست داشتند و باو ایمان آورده بودند صبح کردند در حالیکه خود را از ترس در قریه نجران پنهان و مستور داشتند مؤمنین هم بخاطر دوستی محمد(ص)و آل او در اطراف و اکناف

جهان بآتش‌ها میسوزند جابر گفت حضورش عرض کردم ای مولای من مگر امامت حق شما نیست فرمود چرا.گفتم پس چگونه از حق خودتان دست کشیده و گوشه عزلت اختیار نموده‌اید چرا قیام نمیکنید پروردگار میفرماید وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اجْتَبٰاکُمْ برای چه امیر المؤمنین(ع)از گرفتن حق خود خودداری نمود و حقش را از این مردم نگرفت فرمود چون یار و یاوری نداشت آیا قول پروردگار را که در بارۀ لوط پیغمبر حکایت میکند نشنیده‌ای که میفرماید «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ» (لوط بقوم خود گفت ای کاش من قدرت و توانائی داشتم تا مانع از عمل زشت شما میشدم الحال که توانائی ندارم بگوشۀ عزلت و پناهگاه محکمی میروم و سکونت میگزینم)و از زبان نوح پیغمبر حکایت مینماید «فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» (پروردگارا بر من غلبه نموده‌اند مرا یاری بفرما)و در این آیه شرح حال موسی را بیان نموده و میفرماید إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا

وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ (پروردگارا من جز بر نفس خود و برادرم بر کس دیگر تسلط ندارم خدایا میان ما و طایفه زیانکاران جدائی افکن)ای جابر هرگاه حال پیغمبران چنین باشد عذر اوصیاء و ائمه موجه‌تر است امام مانند کعبه است مردم باید بسوی کعبه بروند نه آنکه کعبه بسوی مردم برود وظیفه مردم آنستکه بطرف امام بروند نه آنکه امام بجانب ایشان برود.

و از سلیم بن قیس روایت کرده گفت در مسجد کوفه نشسته بودیم امیر المؤمنین تشریف آورد و بما فرمود ای مردم هر چه میخواهید از قرآن از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید بدانید در قرآن علوم اولین و آخرین موجود است پروردگار فرو نگذاشته علمی را در قرآن تا مردم آن را بیان کنند ولی علوم و دانش و تأویلات قرآن را غیر از راسخون در علم کسی نمیداند و راسخون یکنفر نمیباشد پیغمبر اکرم (ص)هم از جمله راسخون بود نه آنکه منحصر بحضرتش باشد پروردگار پیغمبرش را تعلیم داد و رسول اکرم بمن تعلیم نمود و پیوسته علوم و تأویلات قرآن در اعقاب و فرزندان رسول خدا میباشد تا روز قیامت،پس از آن قرائت نمود آیه وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلاٰئِکَةُ و فرمود من نسبت برسول اکرم بمنزلۀ

هارونم نسبت بموسی و علم و دانش در اعقاب و فرزندان ما تا قیامت باقی و برقرار خواهد بود پس از آن فرمود رسول اکرم(ص)از اعقاب و فرزندان حضرت ابراهیم است و ما اهل بیت از فرزندان و اعقاب حضرت ابراهیم(ع)و حضرت محمد(ص) می‌باشیم.پس از آن خداوند نعمتهائیکه بقریش عطا نموده بیان کرده و میفرماید:

بَلْ مَتَّعْتُ هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰی جٰاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ

من تعجیل نکردم در عقوبت کفار و مشرکین بلکه آنها و پدرانشان را مهلت داده و از عمر و مال و منال بهره‌مند کردم تا آنکه دین حق و قرآن و رسول ما محمد (ص)که بیان کنندۀ حقیقت اسلام است بسوی آنها آمد و چون قرآن و پیغمبر خاتم بسوی ایشان آمد او را تکذیب کردند و گفتند این قرآن سحر و محمد(ص)ساحر است و ما باو ایمان نداریم.پس از آن وجه شبه رکیک و باطل آنها را بیان نموده و میفرماید:

وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ

کفار قریش گفتند چرا این قرآن بر آن دو نفر بزرگ مکه و طائف،ولید بن مغیرة مخزومی و حبیب بن عمرو ثقفی نازل نشده چه آن دو نفر بزرگ اهل مکه و طائف و دارای ثروت بیکران بودند و آنها گمان داشتند که نبوت و پیغمبری را باید شخص بزرگ و ثروتمند دارا باشد و نمیدانستند که رسالت بر اساس صلاح و مصلحت پروردگار است بهر که مشیتش تعلق بگیرد این منصب را عطا میفرماید علاوه بر آن باید شخص نبی و پیغمبر معصوم و مؤید از طرف خدای تعالی باشد. پروردگار بر سبیل انکار و توبیخ آنها فرمود آیا این کفار باید فضل و رحمت خدای ترا ای محمد(ص) تقسیم و مقام نبوت را تعیین کنند؟هرگز چنین نیست ما خود معاش و روزی آنها را در زندگانی دنیا تقسیم کرده‌ایم و بعضی را بر بعضی بمال و جاه دنیوی برتری داده‌ایم تا بعضی از مردم بر اثر ثروت بعض دیگر را مسخر خدمت کنند و اینان غافلند که رحمت خدای تو بهتر است از آنچه آنها از مال دنیا جمع میکنند پس کسیکه روزی او از طرف خدا میرسد و نمیتواند اندکی زیاده و کم نماید چه حق دارد که

مقام نبوت را باشخاص عادی واگذار نموده و پیغمبران را که پیشوایان دین و مؤدی رسالت و پیغام خدا و حافظ مصالح اجتماع هستند برگزیند؟ شبی از شبها ابو سفیان صخر بن حرب با عیالش در بستر خواب آرمیده بود بزنش گفت عجب است از خدای محمد(ص)الحال که میخواست پیغمبری بفرستد چرا یتیم ابو طالب را اختیار نمود و مرا اختیار نکرد جبرئیل نازل شد و این خبر را بسمع مبارک پیغمبر اکرم رسانید در همانروز ابو سفیان در بین راه با رسول اکرم برخورد کرد آنحضرت باو فرمود شب در بستر خواب با عیالت چه گفتگوئی میکردی؟عرض کرد چیزی نمیگفتم فرمود مرا خبر دادند که تو چنین گفتی او پیش خود اندیشه کرد که این سر را جز عیالم کسی نمیدانسته و حتما او فاش کرده بخانه میروم و او را عقوبت مینمایم رسول اکرم(ص)از اندیشه ابو سفیان آگاه شد باو فرمود عیالت را عقوبت مکن چه پروردگار مرا از این سر خبر داده ابو سفیان گفت راست میگوئی ای محمد(ص)عجب دارم از آن خدائی که راضی نشد مرد کافری زن کافری را بر گناهی که او بجا نیاورده عقوبت کند رسول اکرم(ص)باو فرمود پس خدائی که راضی نیست کسی را بر آن گناهی که مرتکب نشده کیفر دهد چگونه کفر و معصیت در تو آفریند و قدرتیکه سبب ایمان و اطاعت میشود از تو بستاند و سلب کند آنگاه ترا بایمان تکلیف کند و چون ایمان نیاوردی ترا عقوبت نماید ذات پروردگار از تکلیف بجبر و اکراه مبرا و منزه است.

وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَیْهٰا یَظْهَرُونَ

و اگر نه این بود که مردم همه یک ملت و امة میشدند و تمام دنیا و مال و ثروت و زینت را بر دین اختیار مینمودند و دنیاپرست میشدند همانا کسانیکه بخدای رحمن کافر بودند سقف خانه‌هایشان و نردبامهای نصب کرده‌ای که بالا میروند از نقرۀ خام قرار میدادیم و نیز برای منزلهایشان درهای بسیار و تختهای زرنگار که بر آن تکیه کنند آماده مینمودیم و عماراتشان را بزر و زیور میآراستیم چه تمام اینها متاع پست فانی دنیاست.یعنی کفار را در دنیا به نهایت آمال و آرزوی خود میرسانیدیم

از نظر حقارت و پست بودن دنیا و متاع آن،لکن پروردگار این امر را نفرمود برای خاطر مفسده‌ایکه در آن وجود دارد و آن مفسده آنست که عموم مردم دنیا را بر دین اختیار کنند،همانا قرب و پیشگاه خداوندی مخصوص اهل تقوی و پرهیزگاران است.

ابن بابویه ذیل آیه وَ لَوْ لاٰ أَنْ یَکُونَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً از سعید بن مسیب روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت امام زین العابدین(ع)سؤال نمودم فرمود مقصود امة محمد(ص)است اگر جمیع کفار غنی و ثروتمند میشدند مؤمنین محزون شده و ایمان نمیآوردند.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود اگر خداوند غنا و ثروت را بکفار اختصاص میداد احدی ایمان نمیآورد ولی پروردگار بر حسب مصلحت جمعی از مؤمنین را نیز غنی و ثروتمند و بعض از کفار را فقیر و مستمند نمود و فقر و غنا را

بر مؤمن و کافر مسلط ساخت و پس از آن ایشان را بوسیله امر و نهی و صبر و رضا مورد امتحان و آزمایش قرار داد.

وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ

و هر که از یاد خدا و قرآن رخ بتابد و برگردد شیطانی برانگیزیم تا یار و همنشین دائم وی باشد چه پناه بندگان از شیطان ذکر خدا و قرآن است و چنانچه از یاد خدا غفلت کنند و دوری بجویند شیطان بر ایشان مسلط شود زیرا دیگر آن بنده پناهی ندارد پس بحالت خذلان و خواری باقی مانده و شیطان آنطور که بخواهد با او بازی کند.طبرسی و بعض از مفسرین دیگر گفته‌اند مراد از شیطان در این آیه علماء سوء و دنیاپرستان میباشد چه ایشان راه خدا را بر مردم بسته و آنها را بضلالت و گمراهی میکشانند.

وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ

و آن شیاطین پیوسته آن مردم از خدا غافل را از راه ایمان و خداشناسی بازداشته و

بضلالت افکنند و آنها تصور کرده و گمان کنند که براه راست هدایت یافته‌اند و چون از دنیا بسوی ما بازآید و بداند که مستحق کیفر و عذاب شده است آنگاه با نهایت حسرت گوید ایکاش میان من و شیطان همقرینم فاصله‌ای بدوری مشرق و مغرب بود چه او بسیار همنشین و یار بدی برای من بود که مرا باین روز نشانید. در آنوقت از مصدر جلالت کبریائی خطاب رسد ای ستمکاران هرگز امروز پشیمانی بحال شما سودی ندارد چه در دنیا ظلم و ستم کرده‌اید و امروز با شیاطین در عذاب دوزخ شریک هستید.

ابن قولویه ذیل آیه: وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ...

از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود شبی که پیغمبر اکرم(ص)بمعراج تشریف برد از مصدر جلالت بحضرتش خطاب رسید ای محمد(ص)ما ترا بسه چیز امتحان میکنیم تا صبر و بردباری تو معلوم شود عرض کرد پروردگارا تسلیم امر تو هستم و از ذات مقدست صبر و بردباری را می‌طلبم فرمود اول آنها گرسنگی است و برگزیدن مستمندان است بر نفس و اهل بیت خود عرض کرد پروردگارا پذیرفتم دوم تکذیب شدن و خوف شدید و بخطر افتادن نفس شریف در مهالک جنگ با کفار است عرض کرد قبول نمودم و راضی شدم و از پیشگاه مقدست توفیق میطلبم سوم چیزیست که بعد از خودت باهل بیت تو میرسد از قتل و غارت و ظلم و ستم و غصب حقوق آنها علی(ع)برادرت را سب کنند و ظلم و ستم نمایند و از حقش محروم سازند و در آخر کار او را بدرجه شهادت میرسانند عرض کرد راضی شدم فرمود بدخترت فاطمه ظلم و ستم کنند حقش را غصب کرده و بدون اجازه بر منزلش وارد شوند میان در و دیوار او را فشار داده محسن او را سقط کنند و سیلی بصورت او بزنند و باو هر گونه ذلت و خواری برسد یار و مددکاری نیابد پیغمبر اکرم(ص)فرمود

إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ

پروردگارا قبول کردم فرمود دو فرزندت حسن و حسین را شهید کنند یکی را بر اثر خورانیدن سم مقتول و دیگری را قطعه قطعه کنند و بدن او را عریان گذارند برادران و یارانش را نیز بقتل برسانند و اهل و عیال او را اسیر کرده و در شهرها بگردانند در علم من قضا بر شهادت او گذشته است اهل آسمان و زمین

و فرشتگان بر او گریه کنند از صلب او فرزندی بیرون آورم تا انتقام خون او را از مردم بکشد تمثال او اکنون در زیر عرش است دنیا را پر از عدل و داد گرداند و ترس او در دلها افتد آنقدر از کفار و منافقین بکشد که مردم در او شک کنند.ای محمد(ص)سر بالا کن و بساقه عرش نظر نما پیغمبر اکرم(ص)فرمود بساقه عرش نظر کردم مردی را که بسیار نیکو منظر و خوش‌رو بود دیدم که نوری از چهره و جبین و پیرامونش بالا میرفت بطرف من آمد او را بوسیدم فرشتگان بسیاری اطرافش را احاطه کرده بودند عرض کردم پروردگارا این فرزندم چه قومی را غضب مینماید و چه کسی را یاری مینماید فرمود غضب او بر آنهائی استکه باهل بیت تو ظلم و ستم نموده و آنها را خوار و ذلیل کرده‌اند و تو و اهل بیت ترا یاری کند عرض کردم پروردگارا راضی شده و تسلیم امر حضرتت هستم فرمود ای محمد(ص)بدان که جزا و پاداش برادرت علی(ع)را در جنة الماؤی عطا کنم و حجت او را در روز قیامت بر تمام خلایق رستگار گردانم و حوض کوثر را با تو دهم تا دوستان خود را سیراب گرداند و از ورود دشمنان بکنار حوض کوثر مانع شود جهنم را برای او سرد و سلام گردانم تا داخل آن بشود و هر کسی را که بمقدار ذره‌ای در دل او از محبت اهل بیت تو باشد از جهنم بیرون آورد منزلت و مقام تو با برادرت علی(ع)در بهشت یکدرجه باشد و یکی از اجر و پاداش دو فرزند مسموم و مقتول تو آن باشد که آنها را دو گوشوارۀ عرش خود قرار داده و عرش را بآنها زینت دهم و آن مقدار کرامت بآنها عطا کنم که بتصور هیچ بشری درنیاید و در دل هیچ کس خطور نکند بخاطر مصائبیکه بر آنها وارد آمده و بزوار قبر آنها اجر و پاداش بسیاری عطا نمایم چه زوار قبر ایشان زائرین من میباشند بآنها چیزی جزا دهم که هر کس بآن نظر کند غبطه خورد و دخترت فاطمه(ع)را نزد عرش خود متوقف سازم و باو گویم ترا میان بندگان خود حکم ساختم هر کس در حق تو و فرزندانت ظلم و ستم نموده در باره آنها هر چه میخواهی حکم کن که من حکم ترا در باره آنها تأیید و امضا مینمایم فاطمه(ع)امر میکند دشمنان خود و فرزندانش را بجهنم ببرند در آنوقت ظالمین و ستمکاران اهل بیت تو گویند «یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ» و

آرزوی بر گردانیدن بسوی دنیا کنند و از شدت حسرت و غضب دست خود را بدندان بگزند و گویند یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً و نیز گویند «یٰا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ» در آن هنگام بآنها خطاب میشود وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذٰابِ مُشْتَرِکُونَ ظالمین و ستمکاران میگویند پروردگارا خودت حکم کن میان بندگانت در آنچه اختلاف دارند.باولی و دومی خطاب شود أَلاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ روز قیامت نخست حکمی که میشود در بارۀ قاتل محسن سقط شدۀ حضرت فاطمه(ع)و امیر المؤمنین(ع)است پس از آن قنفذ را با صاحبش حاضر می‌کنند و آنها را با تازیانه آتشینی میزنند که اگر یکی از آن تازیانه‌ها بر دریا اصابت کند تمام آب آن بجوش آید و چنانچه بکوههای دنیا برخورد نماید سوخته و خاکستر گردد پس از آن امیر المؤمنین در محضر عدل الهی

حاضر شود برای فصل خصومت،از مصدر جلالت خطاب رسد بفرشتگان،اولی و دومی و سومی را در چاه جهنم بیفکنند و سرپوش سر آنچاه گذارند تا کسی آنها را مشاهده نکند و ایشان کسی را نه‌بینند،در آنوقت اشخاصیکه پیرو آنان بوده و آنها را دوست میداشتند فریادشان بلند شود و گویند رَبَّنٰا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلاّٰنٰا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُمٰا تَحْتَ أَقْدٰامِنٰا لِیَکُونٰا مِنَ الْأَسْفَلِینَ (پروردگارا آنهائیکه ما را گمراه کردند بما نشان بده تا زیر پا بیفکنیم و پست و ذلیل‌ترین مردم شوند)پروردگار خطاب بآنها کند و میفرماید هرگز امروز بحال شما سودی ندارد چه در دنیا ظلم و ستم کرده‌اید و امروز با دوستان و هم‌قرینان خود در عذاب دوزخ شریک هستید در آنوقت صدایشان بواویلا وا حسرتا بلند شود فرشتگان محافظ آنها را کنار حوض کوثر حضور امیر المؤمنین(ع)بیاورند چون آنحضرت را نزدیک خود بچشم مشاهده کنند رخسار آنها از خوف زشت و سیاه شود بحضرتش التماس میکنند و میگویند از ما درگذر و عفو نما و ما را از آب کوثر سیراب گردان امیر المؤمنین(ع)بایشان میفرماید

این منصب که امروز در کنار حوض مشاهده مینمائید همان منصبی بود که شما در دنیا برای دیگران میدانستید و میگفتید آنها امیر المؤمنین هستند.سپس بفرشتگان دستور میدهد که آنان را با لبان تشنه برگردانند و آب آشامیدنی ایشان فقط از حمیم باشد و شفاعت شفاعت کنندگان برای آنها سودمند واقع نگردد.

[سوره الزخرف (43): آیات 40 تا 55]

أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ أَوْ تَهْدِی اَلْعُمْیَ وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (40) فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ (41) أَوْ نُرِیَنَّکَ اَلَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ (42) فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (43) وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (44) وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ اَلرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ (45) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (46) فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِآیٰاتِنٰا إِذٰا هُمْ مِنْهٰا یَضْحَکُونَ (47) وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (48) وَ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلسّٰاحِرُ اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنٰا لَمُهْتَدُونَ (49) فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ اَلْعَذٰابَ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ (50) وَ نٰادیٰ فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هٰذِهِ اَلْأَنْهٰارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (51) أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هٰذَا اَلَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لاٰ یَکٰادُ یُبِینُ (52) فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جٰاءَ مَعَهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ مُقْتَرِنِینَ (53) فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (54) فَلَمّٰا آسَفُونٰا اِنْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ (55)

أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ

در این آیه پیغمبر اکرم(ص)را مخاطب قرار داده و میفرماید آیا تو این کران را میتوانی سخنی بشنوانی یا این کوران را میتوانی راه‌نمائی یا آنانکه براه گمراهی رفته‌اند هدایت کنی؟حال منافقین و کفار را به شخص نابینا و کر تشبیه نموده چنانچه شنیدن و دیدن از اینان نشاید ایمان هم از آن کفار سر نزند نه از جهة عدم قدرت آنها بلکه از سوء اختیار ایشان.آنگاه خاطر پیغمبر اکرم(ص)را تسلی داده و میفرماید:

فَإِمّٰا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّٰا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْنٰاهُمْ فَإِنّٰا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ

اگر ما ترا بجوار رحمت خود ببریم و تو از این کفار انتقام نکشیده باشی ما بعد از تو سخت از آنها انتقام بکشیم.و در تفسیر امام(ع)و اهل بیت اینطور است:«فانا بعلی منهم منتقمون»ما بواسطۀ وجود مقدس امیر المؤمنین(ع)از این امة انتقام میکشیم.چه از رحمت و کرامت پیغمبر اکرم(ص)آن بود که در حال حیات پیغمبر امة او را عذاب ننمود چنانچه میفرماید وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ مادامیکه میان امة هستی خدا آنها را عذاب نکند.و پس از پیغمبر اکرم(ص)فتنه هائی برپا شد که اکثر امة بر اثر آن هلاک شدند.

یا عذابی که وعده بآنها دادیم بتو ای پیغمبر بنمایانیم و بشمشیر تو از آنان انتقام کشیم چه ما همه گونه قدرت و توانائی بر هلاکت آنها داریم.

حضرت صادق(ع)فرمود معنای آیه آنست ای محمد(ص)اگر ترا از مکه بسوی مدینه ببریم،دوباره بازگردانیم و بدست علی بن أبی طالب از قریش انتقام بکشیم.

ابن بابویه و طبرسی ذیل آیه فوق از جابر بن عبد اللّه روایت کرده‌اند گفت سال حجة الوداع در خدمت پیغمبر اکرم بمکه مشرف شده بودم در منی متوجه اصحاب شد و فرمود من می‌بینم و میشناسم شما را که بعد از من بکفر برمیگردید و بعضی از شما گردن بعض دیگر را زده و جدا مینماید سوگند بخدا هرگاه چنین عمل زشتی از شما سر بزند من در کتیبه میزنم شما را و شما در آنجا مرا می‌شناسید پس از آن توجهی بامیر المؤمنین(ع)نمود و سه دفعه فرمود اگر من نزنم شما را البته علی بن أبی طالب میزند شما را،در آن هنگام حالت پیغمبر تغییر نمود و اثر وحی ظاهر گشت جبرئیل نازل شد و آیه فإما نذهبن بک فانا منهم منقمون بعلی بن أبی طالب را آورد.و اینحدیث را سمعانی در فضائل و ابن مغازل در مناقب روایت کرده‌اند و این دو نفر از بزرگان علماء سنة هستند.

فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ

ای محمد(ص)بآنچه ترا وحی میشود تمسک کن همانا تو براه راست و طریق حق هستی.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود پروردگار به پیغمبرش وحی نمود تو براه راست و طریق حق هستی یعنی بر ولایت امیر المؤمنین(ع) می‌باشی،چه ولایت آنحضرت صراط مستقیم خداست.

علی بن ابراهیم از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)فرمود تأویل این آیات چنین نازل شده حَتّٰی إِذٰا جٰاءَنٰا... یعنی اولی و دومی وقتی که از دنیا بسوی ما باز آیند یکی از آنها با نهایت حسرت بدیگری میگوید کاش میان من و تو فاصله‌ای باندازۀ دوری مشرق و مغرب بود تو بسیار همنشین و یار بدی بودی.در آنوقت پروردگار به پیغمبر خطاب میکند و میفرماید بفلان و فلان و تابعین آنها بگو امروز پشیمانی بحال شما سودی ندارد چه در دنیا بآل محمد(ص)ظلم و ستم نموده و حقوق آنها را غصب کردید همه شما در عذاب دوزخ شریک هستید پس از آن به پیغمبر میفرماید آیا تو این کران را میتوانی بشنوانی یا این کوران و نابینایان و گمراهان را راه‌نمائی و هدایت کنی اگر ما ترا بجوار خود بردیم از فلان و فلان و

پیروان آنها سخت انتقام میکشیم آنگاه فرمود ای رسول ما بآنچه در باره ولایت علی(ع)بر تو وحی میشود تمسک کن چه ولایت علی(ع)راه راست و صراط مستقیم ما میباشد.

وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ

بدانکه وحی آسمانی برای تو و قومت شرف و موجب سر بلندیست و البته از شما در بارۀ وحی بازپرسی مینمایند.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم فرموده مراد از ذکر من هستم و اهل بیت من نیز اهل ذکر میباشند و باید از رهبران آنها سؤال نمود نه از جهال و مردم نادان.

در محاسن از حضرت صادق(ع)روایت کرده مراد از ذکر قرآن است و اهل آن آل محمد(ص)هستند و مقصود از قوم در آیه مزبور امیر المؤمنین(ع)است که

از مردم در باره ولایت آنحضرت پرسش و سؤال خواهد شد.

وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا...

در کافی ذیل آیه فوق از ابی ربیع روایت کرده گفت در خدمت حضرت باقر(ع)برای اداء فریضه حج بمکه مشرف شده بودم هشام بن عبد الملک با نافع بن ازرق مولی عمر بن خطاب نیز بحج آمده بودند هشام بحضرت باقر(ع)توجه کرد دید مردم میان رکن و مقام اطراف حضرتش را احاطه نموده مسائل دینی سؤال مینمایند نافع از هشام سؤال کرد این شخص کیست هشام از روی تمسخر گفت محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب(ع)پیغمبر اهل کوفه است نافع گفت الحال میروم مسائلی چند از او پرسش میکنم که پاسخ آنها را جز پیغمبر و وصی او کسی نمیتواند بدهد هشام باو گفت برو سؤال کن شاید او را در میان مردم خجل و شرمنده نمائی نافع پیش رفت گفت ای محمد بن علی(ع)من تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده و حلال و حرام آنها را شناخته‌ام از تو سؤالاتی میکنم که جز

پیغمبر و وصی او کسی دیگر نمیتواند جواب سؤالات مرا بدهد حضرت باقر(ع) سر مبارک را بلند نمود و فرمود هر چه میخواهی سؤال کن عرض کرد فاصله میان عیسی و محمد(ص)چه مدت بوده فرمود باعتقاد خودت جواب بدهم یا بعقیده مردم؟ عرض کرد بهر دو،فرمود باعتقاد تو ششصد سال و بعقیده مردم پانصد سال بود عرض کرد بفرمائید معنای آیه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا چیست محمد(ص) کدام یک از پیغمبران را مشاهده نمود تا از آنها سؤال و پرسش کند آیا فاصله میان او و عیسی که آخر پیغمبران است پانصد سال نبود پس چگونه پیغمبران را دیده تا بتواند از آنها سؤالی نماید حضرت باقر(ع)در جواب او ابتداء آیه سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ را تلاوت نمود پس از آن فرمود از آیاتیکه پروردگار به پیغمبرش در شب معراج نشان داد آن بود که در بیت المعمور تمام پیغمبران را محشور و جمع نمود جبرئیل آنها را صف‌بندی کرده سپس اذان و اقامه گفت هر فصلی دو مرتبه و

«حی علی خیر العمل» را نیز گفت آنگاه محمد(ص)را مقدم داشت تا بر تمام پیغمبران امامت کرد و نماز خواند چون از نماز فارغ شد آیه فوق نازل شد خطاب نمود به پیغمبر و فرمود از جمیع پیغمبران که در عقب تو حضور دارند سؤال کن چه چیز را پرستش میکنید و بر چه شهادت و گواهی میدهید تمام آنها گفتند شهادت میدهیم که پروردگاری جز خدای یکتا و یگانه نیست و برای او شریک و مانندی نباشد و گواهی میدهیم بر تو ای محمد(ص)که فرستادۀ خداوند و اقرار و اعتراف داریم بر نبوت تو و ولایت علی بن أبی طالب(ع)پروردگار از ما جمیع پیغمبران عهد و پیمان گرفته بر نبوت تو و بر ولایت امیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)و فرزندان کرامش نافع گفت راست فرمودید ای محمد بن علی(ع)سوگند بخدا شما ائمه اوصیاء پیغمبر اکرم(ص)و خلفاء او هستید در تورات و انجیل و زبور و فرقان اسامی شما نوشته شده است و شما سزاوارتر از غیر خودتان میباشید.

طبرسی از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود این آیه از بزرگترین براهین مثبته نبوت پیغمبر خاتم(ص)است که پروردگار حضرتش را حجة بر تمام مخلوقات گردانید و خاتم پیغمبران نمود و آنحضرت را بر جمیع ملل و عموم مخلوقات

مبعوث فرموده و او را بآسمانها عروج داد و حضرتش را بمرتبه و درجات اعلی ارتقاء داد و در معراج پیغمبران را در حضورش جمع نموده و ایشان حضرتش را شناخته و بفضیلت آن حضرت و اوصیاء کرامش و نیز بفضیلت شیعیان او و مؤمنانی که تسلیم امر اوصیاء میباشند و از اجرای فرمان آنها غفلت ندارند اقرار و اعتراف نمودند و آنحضرت در شب معراج فرمان‌برداران و اطاعت کنندگان و معصیت‌کاران و نافرمانان امة خود و گذشتگان را شناخت و همچنین کسانیکه در دین و احکام تبدیل و تغییر میدهند و اشخاصی را که خداوند مقدم داشته مؤخر میدارند تشخیص داد.

و از ابن عباس روایت کرده گفت پیغمبر اکرم(ص)فرمود شبی که بمعراج رفتم در آسمان چهارم قصری از یاقوت سرخ مشاهده کردم جبرئیل گفت ای محمد این قصر بیت المعمور است خداوند آنرا پنجاه هزار سال پیش از خلقت آسمانها و زمین ایجاد فرموده در آنجا جمیع پیغمبران و رسولان را جمع و جبرئیل آنها را صف بندی نمود من بر ایشان امام شده و نماز خواندم چون سلام نماز را دادم آیه مزبور نازل شد خطاب رسید از جانب پروردگار ای محمد(ص)خدای تعالی بر تو سلام میرساند و میفرماید از این پیغمبران که در حضور تو جمع شده‌اند سؤال کن بر چه چیز مبعوث و فرستاده شده‌اند توجهی بآنها کرده و گفتم ای پیغمبران گرامی پروردگار پیش از من شما را بر چه چیز مبعوث نموده همه گفتند و اقرار و اعتراف نمودند ما مبعوث شده‌ایم بر ولایت و نبوت خودت و بر ولایت و خلافت علی بن أبی طالب امیر المؤمنین(ع)وصی شما.این حدیث را ابو نعیم که یکی از بزرگان علماء عامه است در کتاب حلیة الاولیاء ذیل تفسیر آیه فوق روایت کرده.

در کافی از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود ولایت امیر المؤمنین در تمام کتب آسمانی نازل شد و هیچ پیغمبری را خداوند نفرستاد مگر از او عهد و پیمان گرفت که نبوت محمد(ص)و ولایت امیر المؤمنین را بامة خود برساند.

و از جابر انصاری روایت کرده گفت پیغمبر اکرم(ص)بمن فرمود ای جابر کدام یک از برادران افضلند حضورش عرض کردم برادرانی که از یک پدر و مادر باشند فرمود ما طایفه پیغمبران با هم برادریم و من افضل آنها هستم و محبوب‌ترین

برادران من علی بن أبی طالب(ع)است و او افضل از تمام پیغمبران است هر کس گمان کند که پیغمبران برتر و افضل هستند آنکس مرا پست‌تر پیغمبران قرار داده و او بر اثر این عقیده کافر است چه من علی(ع)را ببرادری نگرفتم جز آنکه دانستم افضل از جمیع پیغمبران میباشد آنگاه رسول اکرم(ص)بعلی امیر المؤمنین(ع)فرمود یا علی(ع)من رسول خدا هستم و از طرف پروردگار تبلیغ رسالت مینمایم و تو ای علی(ع)وجه اللّه اتم هستی نظیری برای من جز تو و مثلی و مانندی برای تو جز من نیست.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقٰالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ

ما داستان فرستادن موسی را نزد فرعون در بخش‌های پیشین این تفسیر بیان نمودیم.

وَ مٰا نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاّٰ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِهٰا وَ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

هیچ معجزه و آیاتی بآنها ننمودیم جز آنکه از آیت دیگر بزرگتر بود همه را تکذیب کردند ما هم آنها را بعذاب و بلایا گرفتار کردیم تا بسوی ما بازآیند.

ابن قولویه در کتاب کامل الزیاره ذیل آیه فوق از عبد اللّه بن بکر ارجانی روایت کرده گفت باتفاق حضرت صادق(ع)بمکه مشرف شده بودم در بین راه عبورمان بکوه سیاهی که در طرف چپ جاده واقع شده افتاد که بسیار وحشتناک بود بحضرت صادق(ع)عرض کردم ای فرزند رسول خدا کوهی وحشتناک‌تر از این ندیدم فرمود ای عبد اللّه آیا میدانی این چه کوهی است عرض کردم نمیدانم فرمود نام آن کمد است واقع شده بمحاذی وادیه‌ای از وادیه‌های دوزخ که در آن قاتلین و ظالمین پدرم حضرت امام حسین(ع)معذب هستند عبور ننمودم از این مکان مگر آنکه مشاهده نمودم آن دو نفر را که فریاد و استغاثه مینمایند،بآنها گفته و میگویم این عذاب و کیفر بخاطر ظلم و ستمی است که بما آل محمد(ص)نموده حق ما را غصب

کرده و ما را بقتل رسانیده و باعث تجری مردم شده‌اید خداوند رحم نکند بکسیکه رحمت بفرستد بر شما،و بعض از اوقات توقف مینمایم در آنمکان تا قدری تسلی و تشفی خاطرم بشود ابن بکر میگوید حضورش عرض کردم ای فرزند رسول خدا ناله و فریاد آنها را میشنوید فرمود بلی استغاثه میکنند و فریاد میزنند ای حجت خدا پیش بیا تا ما بدست شما توبه کنیم در آنوقت صدائی میشنوم که میگوید بآنها بگو ساکت باشید و سخن مگوئید که فریاد و استغاثه بحال شما سودی ندارد ابن بکر میگوید مجددا حضورش عرض کردم ای فرزند رسول خدا شما از صداهای ایشان ترس و وحشت نمیکنید فرمود ای عبد اللّه دلهای ما غیر دلهای مردم دیگر است بدان که فرشتگان بر ما نازل میشوند و گذشته و آینده را بما خبر میدهند و از هر چه در روی زمین و آسمان واقع میشود ما را آگاه گردانند عرض کردم آیا امام مشرق و مغرب جهان را مشاهده مینماید فرمود چگونه مشاهده نمیکند و حال آنکه حجة خداست بر تمام چطور تصور میشود که قوم و طایفه‌ای از نظر حجة پروردگار غایب و پنهان باشند امام شاهد و گواه بر خلایق است چگونه آنها را نمی‌بیند یا مانعی وجود دارد میان مخلوقات و امام تا ایشان را مشاهده ننماید خداوند نسبت به پیغمبرش میفرماید وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ کَافَّةً لِلنّٰاسِ یعنی ما نفرستاده‌ایم تو را مگر بسوی تمام مخلوقات و امام هم بعد از رسول قائم مقام پیغمبر است و او شاهد بر خلق است خداوند در بارۀ ائمه میفرماید سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ ای ابن بکر کدام آیه و علامة در عالم بزرگتر از ما ائمه وجود دارد و چه آیه‌ای را پروردگار بغیر از ما ائمه بجهانیان نشان داد.

قوله تعالی: فَلَمّٰا آسَفُونٰا انْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ أَجْمَعِینَ چون فرعونیان ما را بخشم آوردند ما هم از ایشان انتقام کشیدیم و همۀ آنها را غرق و هلاک نمودیم.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود خداوند خشم نمیکند مانند خشم کردن مخلوقات لکن خلق فرموده اولیائی برای خود که آنها خشم میکنند و یا خوشحال میشوند و آنها مخلوق هستند پروردگار خشنودی ایشان

را خشنودی خود و غضب آنان را غضب خویش قرار داده زیرا داعی خدا هستند و مردم را بسوی پروردگار دعوت مینمایند و راهنمایان خلق بسوی خدا میباشند و معنای رسیدن بخدا مانند رسیدن بمخلوقات نیست بلکه مقصود رسیدن باولیاء اوست و فرمود پروردگار هر کس ولی مرا اهانت کند با من مبارزه کرده و بمن اعلان جنگ داده و مرا بجنگ خود دعوت نموده چنانچه میفرماید مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ و در آیه دیگر میفرماید إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ (هر کس فرمان‌بردار پیغمبر باشد فرمان‌بردار خداست)(ای رسول ما کسانیکه با تو بیعت کردند با خدا بیعت نمودند قدرت خدا فوق تمام قدرتهاست) پس رضا و غضب و غیر اینها نسبت باولیاء خداست و عینا مانند آنستکه نسبت بخدا داده شده است و چنانچه خشم و غضب و ضجر نسبت به پروردگار راهی داشت و حال آنکه خالق تمام آنهاست همانا جایز بود که گفته شود خالق متغیر میشود چه وقتی که غضب بر او چیره شود او را تغییر میدهد و هرگاه تغییر در او راه یافت ایمن از نابودی نباشد و خالق از مخلوق و قادر از مقدور علیه شناخته نشود و البته خداوند از این اوصاف منزه و مقدس و مبراست.و اینحدیث را ابن بابویه نیز از آنحضرت روایت کرده.

[سوره الزخرف (43): آیات 56 تا 67]

فَجَعَلْنٰاهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ (56) وَ لَمّٰا ضُرِبَ اِبْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ (57) وَ قٰالُوا أَ آلِهَتُنٰا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مٰا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاّٰ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58) إِنْ هُوَ إِلاّٰ عَبْدٌ أَنْعَمْنٰا عَلَیْهِ وَ جَعَلْنٰاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ (59) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰا مِنْکُمْ مَلاٰئِکَةً فِی اَلْأَرْضِ یَخْلُفُونَ (60) وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ فَلاٰ تَمْتَرُنَّ بِهٰا وَ اِتَّبِعُونِ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (61) وَ لاٰ یَصُدَّنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (62) وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (63) إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (64) فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذٰابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ (65) هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (66) اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِینَ (67)

وَ لَمّٰا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذٰا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ

تا آخر آیه 60 در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود سبب نزول این آیات آن بود که روزی پیغمبر اکرم(ص)با اصحاب نشسته بودند امیر المؤمنین(ع)وارد شد رسول اکرم توجهی باو نمود و فرمود تو شبیه عیسی بن مریم هستی اگر نه آن بود که جماعتی از امة من قائل بالوهیت تو میشدند چنانچه نصاری در بارۀ عیسی قائل شدند همانا بیان میکردم فضیلت و بزرگی تو را که عبور نمیکردی از مکانی مگر آنکه خاک زیر قدمت را برای تیمن و تبرک برمیداشتند. منافقین مخصوصا اولی و دومی از این فرمایشات در غضب شدند بیکدیگر گفتند محمد(ص)آنقدر فضیلت و برتری علی(ع)را بیان نمود تا آنکه او را تشبیه کرد بعیسی پیغمبر بخدا قسم آن بتهائیکه ما در زمان جاهلیت می‌پرستیدیم از علی(ع)بهتر است جبرئیل نازل شد

و آیات فوق را فرود آورد یعنی ای رسول ما چون تو علی را بعیسی بن مریم مثل زدی قوم تو و منافقین از آن مثل بفریاد آمدند و بر آنها گران آمد و بیکدیگر گفتند آیا بتهای ما بهتر است یا علی که او را بعیسی مثل زده؟این سخن را از روی جدال و انکار گفتند ایشان قومی جدلی و معاندند علی نیست مگر بندۀ خاص ما که او را بنعمت خلافت و ولایت برگزیده و مانند عیسی حجت برای بنی اسرائیل قرار داده‌ایم و اگر میخواستیم بجای بنی هاشم در روی زمین فرشتگانی جانشین آنها قرار میدادیم همانا علی بن أبی طالب(ع)نشانۀ قیامت است در آن شک روا میدارید و امر و فرمان مرا در بارۀ ولایت علی پیروی کنید چه علی راه راست و طریق مستقیم من است مبادا ای پیغمبر شیطان انسی که مقصود از آن دومی است شما را از راه ولایت علی و فرزندانش باز دارد چه شیطان دشمن آشکار شماست.

حضرت صادق(ع)فرمود پس از نزول آیات حارث بن عمرو فهری در غضب شد گفت پروردگارا اگر ولایت و خلافت علی(ع)و فرزندانش از جانب تو است

سنگی از آسمان فرود آور یا عذابی برسان تا مرا هلاک گرداند پس از آن آیه وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ فرود آمد پیغمبر اکرم(ص)بحارث فرمود یا از گفتارت توبه نما و یا از مدینه بیرون برو عرض کرد ای محمد(ص)شما هر چه شرافت و فضیلت عرب و عجم است اختصاص داده‌ای به بنی هاشم و سایر قریش محروم هستند چگونه میتوان صبر و بردباری نمود رسول اکرم(ص)فرمود این عطایا از جانب خداست بمن ربطی ندارد حارث عرض کرد ای محمد دل من حاضر نیست بر توبه کردن لکن از مدینه خارج میشوم سوار اسب خود شد و از مدینه بیرون رفت سنگی بسر او اصابت نمود مغز او را متلاشی کرد جبرئیل نازل شد و آیه

سأل سائل بعذاب واقع للکافرین بولایة علی لیس له دافع من الله ذی المعارج را آورد اصحاب حضرت صادق(ع)حضورش عرض کردند ای فرزند رسول خدا ما آیه فوق را چنین قرائت نمیکنیم و جملۀ«بولایت علی(ع)»را در آیه ندیده‌ایم فرمود سوگند بخدا شأن و نزول آیه چنین است جبرئیل آیه را همینطور نازل نموده و در مصحف حضرت فاطمه(ع)ثبت است پیغمبر باصحاب فرمود بروید بیرون مدینه حارث رفیق خود را مشاهده کنید که چگونه هلاک شد و آنچه از خدا طلبید باو رسید.

طبرسی از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود روزی وارد بر پیغمبر اکرم(ص) شدم جمعی از قریش حضورش بودند توجهی بمن نمود و فرمود یا علی(ع)مثل تو

در این امة مانند عیسی بن مریم است طایفه‌ای در دوستی او افراط کردند و خدایش خواندند آنها هلاک شدند و جمعی در بغض و عداوت او افراط نمودند آنان نیز نابود شدند و بعضی میانه‌روی کردند در حق عیسی اینان نجات یافتند قریش و منافقین فرمایشات پیغمبر را بسخریه و استهزاء گرفتند و گفتند علی را تشبیه نموده به پیغمبران.جبرئیل نازل شد آیات فوق را آورد.

ابن بابویه از زراره روایت کرده گفت معنای آیۀ وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّٰاعَةِ...

را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود مرجع ضمیر«انه»امیر المؤمنین(ع) است پیغمبر در باره او فرمود یا علی(ع)تو علم و نشانه امت من میباشی هر کس از تو پیروی کند نجات یابد و آنکه تخلف ورزد از فرمان تو هلاک گردد.

وَ لَمّٰا جٰاءَ عِیسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ

چون عیسی با دلیل و معجزات برای هدایت خلق آمد بمردم گفت من با حکمت و برهان و کتاب آسمانی آمده‌ام تا شما را هدایت نموده و بعضی از احکام تورات را که در آن اختلاف دارید بیان سازم پس از خدا بترسید و پرهیزگار شوید و مرا اطاعت کنید. همانا خدای یکتا پروردگار من و شماست تنها او را پرستش کنید که جز او معبودی نیست این راه راست و صراط مستقیم است. یهود و نصاری بین خود اختلاف انداختند وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت. آیا انتظاری خواهند داشت جز آنکه قیامت ناگهان بر آنها فرا رسد و آنها غافل و بیخبر باشند و در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند بجز پرهیزگاران.

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق(ع) فرمود مقصود از ساعت ظهور حضرت قائم(ع)است.

در کافی ذیل آیه اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ از حضرت صادق(ع)روایت کرده که بابی بصیر فرمود بخدا قسم مراد از

پرهیزگاران شما اصحاب میباشید.امیر المؤمنین(ع)فرمود برای شخص ستمکار فردای قیامت کافی است چه از شدت پشیمانی دست خود را میگزد،آگاه باشید هر دوستی در دنیا سبب دشمنی و پشیمانی است در روز قیامت مگر دوستی با اشخاص پرهیزگار آنهم برای رضای خداوند.و نیز فرمود دوستی بر چند قسم است یکی دوستی دو نفر مؤمن دیگر دوستی دو نفر کافر اما آن دو مؤمنی که در دنیا برای رضای خدا دوست باشند چون یکی از آنها پیش از رفیقش فوت نماید خداوند جایگاهش را در بهشت باو نشان میدهد و او برای دوست مؤمن خود شفاعت میکند و میگوید خدایا دوست من مرا بفرمانبرداری تو امر کرد و مرا از گناه و نافرمانی بازداشت او را هم بجایگاه من منزل بده تا اینکه او را ببینم همانجائیکه من در بهشت هستم خداوند دعای او را مستجاب گرداند و هر دو با هم پروردگار را ملاقات کنند و برفیقش میگوید خدا جزای خیر بتو بدهد تو بودی که مرا باطاعت خداوند وادار نموده و از معصیت بازداشتی و اما آندو کافر که هر دو بمخالفت با خداوند رفاقت نمودند هرگاه یکی از آنها پیش از رفیقش بمیرد منزل خود را در آتش جهنم مشاهده کند و گوید پروردگارا دوست من مرا بنافرمانی تو امر کرد و باز داشت مرا از اطاعت تو خدایا او را نیز در آتش جهنم جای بده تا آنکه به‌بیند من در چه عذابی میباشم پس ملاقات کنند همدیگر را حضور پروردگار و برفیقش بگوید چنانچه مرا واداشتی بمعصیت و بازداشتی از اطاعت خداوند اکنون از خدا میخواهم تو را بکیفر و مجازات برساند پس از آن امیر المؤمنین(ع)آیه اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ را تلاوت فرمود پس از آن فرمود روز قیامت مؤمن غنی و ثروتمند را برای حساب حاضر کنند پروردگار باو بفرماید ای بنده من آیا تو را بینا و شنوا ننموده و مال بسیاری بتو عطا نکردم گوید چرا خطاب رسد چه چیز آماده کردی برای ملاقات ما گوید پروردگارا بتو ایمان آورده و پیغمبرت را تصدیق نمودم و در راه دین جهاد کردم باو خطاب میشود مالی که بتو عطا نمودم در چه راهی صرف نمودی جواب دهد در راه تو انفاق کردم خطاب شود چرا برای فرزندانت بارث نگذاشتی گوید خدایا تو مرا خلق نموده و روزی دادی آنها را نیز تو خلق کرده و روزی دهندۀ ایشان نیز

تو بودی و توانائی داری که آنها را روزی بدهی چنانکه مرا روزی دادی من ایشان را واگذار بتو نمودم از مصدر اعلی ندائی میرسد که ای بنده من تو راست میگوئی و اکنون بسوی بهشت برو اگر میدانستی چه اجر و پاداشی نزد ما داری با خلوص بیشتری عبادت میکردی.و چون مؤمن فقیر را بیاورند خطاب میرسد که ای بنده من در دنیا چه کاری کردی میگوید خدایا مرا بسوی دین خود راهنمائی نموده و نعمت‌ها عطا فرمودی و مرا از ثروت بی‌حساب بازداشتی و اگر مرحمت مینمودی ترسناک بودم که آنمال مرا از پرستش و عبادت محروم نماید زیرا که من آفریده شده‌ام برای آنکه عبادت ذات پاکت نمایم خطاب برسد راست گفت بنده من او را به بهشت برید سپس غنی کافر را میآورند باو گفته شود برای ذخیره ملاقات امروزت

چه فراهم نموده‌ای معطل میماند که چه جواب بدهد باو بفرماید آن اموالی که بتو دادیم بچه مصرف رسانیدی گوید برای فرزندان خود بارث گذاردم خطاب رسد کی تو و ایشان را کی خلق نموده؟عرض کند پروردگارا ما همه مخلوق تو هستیم میفرماید آیا من قادر نبودم که بفرزندانت بعد از تو همچنانکه بخودت دادم روزی بدهم اگر بگوید فراموش کردم یا نمیدانستم هلاک شود آن وقت خطاب رسد اگر میدانستی آنچه از کیفر و مجازات برای تو نزد ما فراهم شده همانا گریه بسیار مینمودی.

آنگاه فقیر کافر را حاضر کنند باو خطاب کنند ای پسر آدم چه بجا آوردی در آنچه بتو امر نمودیم گوید پروردگارا مرا مبتلا بدنیا نمودی بطوری که از یاد تو غافل شدم و ابتلائات دنیا و فقر مرا از آنچه برای آن آفریده شدم بازداشت باو خطاب

رسد چرا مرا نخواندی و از من درخواست ننمودی تا بتو روزی دهم اگر گوید فراموش کردم و یا ندانستم هلاک شود آنگاه باو گفته شود اگر بدانی عذابی که برای تو مهیا نموده‌ایم چه اندازه است همانا گریه شدیدی مینمودی.

[سوره الزخرف (43): آیات 68 تا 84]

یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (68) اَلَّذِینَ آمَنُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا مُسْلِمِینَ (69) اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ تُحْبَرُونَ (70) یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ وَ فِیهٰا مٰا تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (71) وَ تِلْکَ اَلْجَنَّةُ اَلَّتِی أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (72) لَکُمْ فِیهٰا فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (73) إِنَّ اَلْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ (74) لاٰ یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ (75) وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ اَلظّٰالِمِینَ (76) وَ نٰادَوْا یٰا مٰالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنٰا رَبُّکَ قٰالَ إِنَّکُمْ مٰاکِثُونَ (77) لَقَدْ جِئْنٰاکُمْ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ (78) أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ (79) أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ (80) قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ اَلْعٰابِدِینَ (81) سُبْحٰانَ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ (82) فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (83) وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (84)

و پس از آن بیان میکند پاداش بندگان پرهیزگار و آنچه برای ایشان در بهشت آماده کرده و میفرماید:

یٰا عِبٰادِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ

آنگاه کیفر اهل دوزخ را شرح داده و میفرماید:

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذٰابِ جَهَنَّمَ خٰالِدُونَ

همانا بدکاران در آتش دوزخ مخلدند.

امیر المؤمنین(ع)فرمود اهل معصیت در آتش دوزخ مخلد هستند و دستهای آنها را محکم بگردنشان بسته و لباسی از مس گداخته بر آنها بپوشانند و در عذابی باشند که حرارت آن بسیار شدید است آتش ایشان را احاطه نموده و بادی بر آنها نوزد و غمشان برطرف نگردد عذاب آنان پیوسته شدیدتر شده و هر دم تازه گردد نه آن خانه ویران گردد و نه مرگ آنها را دریابد تا خلاص شوند.

وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا هُمُ الظّٰالِمِینَ

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود معنای آیه آنست ما بکسانیکه ولایت امیر المؤمنین را ترک نموده‌اند ستم نکردیم بلکه خود آنها بنفس خویش ستم نموده‌اند و ولایت را از دست داده‌اند.

در کافی ذیل آیه أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)معنای آیه را سؤال نمودم فرمود آیه فوق در حق منافقین نازل شده است همانروز که رفتند در خانه کعبه و قسم یاد نمودند و با هم عهد بستند که نگذارند خلافت در میان اهل بیت پیغمبر بماند سپس فرمود این دو روز در علم خدا گذشته و در لوح محفوظ نوشته شده بود یکی روز قتل حضرت امام حسین(ع)و دیگری روزی که خلافت و سلطنت و ملک از اهل

بیت پیغمبر خارج شد و خداوند آنها را برسولش تذکر داده بود.

و از ابن عباس روایت کرده گفت رسول اکرم(ص)دو مرتبه از مردم برای امیر المؤمنین عهد و پیمان گرفت منافقین در باطن باهم عهد بستند که نگذارند خلافت باهل بیت برگردد و نگذارند مردم خمس را بآنها بدهند خداوند رسولش را از توطئه آنها آگاه نموده جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.

قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود زمانی که اراده نمود پروردگار که بیافریند آدم را فرستاد آبی را بر خاک و آنرا گل نمود سپس مشتی از آن را برداشت و بدست قدرت خود بدو قسمت فرمود و آنها را ایجاد نمود بجنبش درآمدند بعد از آن آتشی فرستاد و امر نمود باصحاب شمال که داخل آتش بشوند آنان امتناع نموده و داخل نشدند پس از آن باصحاب یمین امر فرمود که داخل آتش گردند آنها داخل شدند وحی رسید بآتش که بر ایشان سرد و سلامت شود چون اصحاب شمال وضع اصحاب یمین را دیدند گفتند پروردگارا دوباره فرمان بده،امر کرد که داخل آتش بروند کنار آتش توقف نموده و داخل نشدند برگردانیدند هر دو طایفه را بحالت نخستین و آفرید از آنها آدم را پس از آن آنحضرت فرمود اصحاب یمین و شمال نمیتواند مبدل بیکدیگر شوند و اول کسیکه از اصحاب یمین داخل در آتش شد پیغمبر و ائمه اطهار بودند و اینست معنای آیه شریفه یعنی اول کسی بودم که میگفتم خداوند دارای فرزند است.

سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ

ابن بابویه از یزید بن اصم روایت کرده گفت شخصی از عمر بن خطاب سؤال نمود معنای سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ را عمر اشاره کرد بامیر المؤمنین گفت از این بزرگوار سؤال نما آنحضرت فرمود معنای «سُبْحٰانَ اللّٰهِ» تعظیم جلال خدای عز و جل و تنزیه اوست از آنچه مشرکین میگویند و هرگاه بنده‌ای این

کلمات را بگوید تمام فرشتگان بر او درود میفرستند.

وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ

در کافی از هشام بن حکم روایت کرده گفت ابو شاکر دیصانی میگفت در قرآن آیه‌ای هست که مطابق عقیده ماست جواب او را نتوانستم بدهم بحج مشرف شدم کلام آن زندیق را بحضرت صادق(ع)عرض کردم فرمود هر وقت بعراق مراجعت نمودی باو بگو اسمت در کوفه چیست میگوید فلان بگو در بصره چه باشد میگوید فلان پس بگو در جواب او همین طور است پروردگار ما در آسمان و در دریا و در زمین و در بیابان و در هر مکان نام او خداست هشام گفت مراجعت نمودم باو عین فرمایشات آنحضرت را گفتم پاسخ داد این جوابی است که از حجاز همراه خود آورده‌ای.ابی اسامه گفت

معنی آیه را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم دیدم آنحضرت تواضع بسیار نموده و سر مبارک را فرود آورد و فرمود خدای عز و جل همان خدای من است و پروردگار آسمان و زمین اوست.

[سوره الزخرف (43): آیات 85 تا 89]

وَ تَبٰارَکَ اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (85) وَ لاٰ یَمْلِکُ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (86) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ فَأَنّٰی یُؤْفَکُونَ (87) وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ (88) فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (89)

وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

خدای آسمانها و زمین و آنچه در بین آنهاست همه ملک اوست و برکات و

سعادات او همیشگی و علم قیامت نزد اوست و تمام خلایق بسوی او باز میگردند روز قیامت برای حساب و پاداش و کیفر. پس از ان بتها و معبودان کفار را بیان نموده و میفرماید آنها فاقد توانائی بوده و قادر بشفاعت نیستند وَ لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفٰاعَةَ...

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ...

و اگر از این مشرکین سؤال کنند که آنها را آفریده و از کتم عدم بعرصه وجود آورد؟جواب دهند خدا.چه میدانند بتهای آنها نمیتوانند چیزی بیافرینند با اینوصف از خدای حق بسوی خدایان باطل برمیگردند.

وَ قِیلِهِ یٰا رَبِّ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ لاٰ یُؤْمِنُونَ، فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلاٰمٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

خدا هم از قیامت آگاه میباشد و هم از گفتار و دادخواهی رسولش خبر دارد که میگوید پروردگارا این مشرکین و کفار بس قومی لجوج هستند هیچ ایمان نمیآورند پروردگار در جواب رسولش فرمود اکنون که از ایمان اینان مأیوسی روی از آنها بر گردان و بگو تا بروند و در ضلالت و گمراهی بسر برند بزودی از کیفر کفر و عصیان آنها واقف خواهی شد.

در کافی ذیل آیۀ فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود زمانی که پیغمبر مبعوث شد قریش و یهود او را تکذیب نمودند حضرتش مردم را دعوت مینمود و جهاد در راه خدا میکرد بآنحضرت وحی شد علانیه و آشکار فضل و شرافت وصی خود علی(ع)را بمردم برسان گفت پروردگارا اعراب قومی جفاکار بوده و میان آنها کتابی نبوده و پیغمبری فرستاده نشده اگر من آنان را بفضل اهل بیت خود خبر بدهم مرا تصدیق ننموده و ایمان نیاوردند خطاب رسید محزون مشو بزودی میدانند.

پس از آنکه پیغمبر فضیلت علی(ع)را بیان نمود نفاق بین ایشان پدید گشت و پیغمبر از نفاق درونی آنها آگاه شده محزون گردید این آیه نازل شد وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا

یَقُولُونَ

فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ ای پیغمبر ما دانستیم که سینه‌ات بر اثر نفاق آنها خسته شده فقط تو نیستی که مشرکین ترا تکذیب می‌کنند این عادت ستمکاران است،اینان همواره آیات خدا و پیشوایان دین را انکار و تکذیب نموده‌اند و انکارشان البته بدون دلیل و حجت میباشد.

پایان سورۀ زخرف

سورۀ دخان

اشاره

در مکه نازل شده پنجاه و نه آیه و سیصد و چهل و شش کلمه و هزار و چهار صد و سی و یک حرف است.در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هر کس تلاوت کند سورۀ دخان را در نماز واجب و مستحب خداوند مبعوث میگرداند او را روز قیامت از آمنین و حساب او را بآسانی نمایند و نامه اعمال او را بدست راستش بدهند.و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله روایت کرده فرمود هر کس این سوره را شب جمعه تلاوت نماید خداوند گناهان گذشته او را بیامرزد و هر کس بنویسد آنرا و بر خود بندد از کید شیطان ایمن باشد و اگر

هنگام خواب زیر بالین خود گذارد خوابهای نیکو بیند و از بدیها ایمن باشد و چنانچه آن را نوشته و بآب بشویند و صاحب درد شقیقه بیاشامد شفا یابد و اگر آن را در محل تجارت خود گذارد سود فراوان ببرد و مال او زیاد گردد و اگر این سوره را با خود همراه دارد از شر پادشاه ایمن باشد و در نظر مردم محبوب القلوب و با ابهت بشود و چنانچه آن را شسته و آبش را بیاشامد از نفخ شکم شفا یابد باذن خداوند.خلاصه این سوره عبارت است از بیان احوال روز قیامت و بودن دخان از علائم ساعت و شطری از داستان موسی و فرعونیان و روز قیامت که روز فصل حکومت بین خلق است و حال معصیت‌کاران و پرهیز کنندگان.

[سوره الدخان (44): آیات 1 تا 15]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُبِینِ (2) إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ (3) فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (4) أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ (5) رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (6) رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (7) لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبٰائِکُمُ اَلْأَوَّلِینَ (8) بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ (9) فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی اَلسَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ (10) یَغْشَی اَلنّٰاسَ هٰذٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (11) رَبَّنَا اِکْشِفْ عَنَّا اَلْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ (12) أَنّٰی لَهُمُ اَلذِّکْریٰ وَ قَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ (13) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قٰالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ (14) إِنّٰا کٰاشِفُوا اَلْعَذٰابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عٰائِدُونَ (15)

قوله تعالی: حم وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ إِنّٰا کُنّٰا مُنْذِرِینَ در این آیه پروردگار قسم یاد نموده بقرآنیکه دلیل است بر صحت نبوت پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله که در آن بیان حلال و حرام و احکام و فصل حکومت شده آن قرآن را در شب مبارک که لیلة القدر است نازل نموده و برای آن مبارک خواند که در آن شب قدر قسمت مینماید پروردگار نعمت‌های خود را بین خلایق تا شب قدر سال آینده و قرآن بتمامه در آن شب قدر به بیت المعمور و قلب مبارک پیغمبر اکرم دفعة نازل شد سپس در مدت بیست و سه سال جبرئیل آنرا بتدریج و در موارد مخصوص بر آنحضرت القاء کرد تا خلق را از عذاب روز قیامة آگاه کرده و بترساند و در آن شب هر امری با حکمت و تدبیر نظام احسن معین و ممتاز میگردد و تعیین آن امر از جانب پروردگاری که فرستنده پیغمبرانست خواهد بود.در کافی ذیل آیه فوق از جعفر بن ابراهیم روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام شرفیاب شده بودم مرد نصرانی وارد شد عرض کرد من از سفر دور و پرمشقتی حضورتان رسیده‌ام از پروردگار خود مسئلت نمودم مرا موفق گرداند به بهترین دینها و بدست بهترین و داناترین بندگانش مرا راهنمائی بگرداند شبی در خواب دیدم راهنمائی نمودند مرا بسوی مرد دمشقی حضور او رسیدم گفتم من داناترین افراد همکیش خود هستم استدعا دارم راهنمائی کنی مرا بداناترین از خود چه من زحمت بسیار کشیدم و تمام انجیل و تورات و مزامیر داود و اسفار چهارگانۀ تورات را خوانده‌ام و ظاهر قرآن را نیز فرا گرفته‌ام دمشقی بمن گفت اگر علوم نصرانیت را ما یلی من از عرب و عجم بران داناترم و اگر علوم یهود را میخواهی باید نزد باطی بن شرجیل سامری بروی که امروز داناتر از همۀ مردم یهود است بآن علوم و چنانچه علوم اسلام و توراة و انجیل و زبور و کتاب هود و آنچه را که بر تمام پیغمبران نازل شده بخواهی هدایت میکنم تو را بسوی مردیکه داناترین جن و انس است اگر قدرت داری با پا برو و اگر نمیتوانی با زانو و چنانچه توانائی آنهم نداری بسینه نزد او روانه شو بهر حال بزودی حرکت کن بجانب یثرب وقتی وارد آنشهر شدی سؤال کن از بنی غنم بن

مالک بن نجار،او جنب در مسجد مدینه است اظهار نصرانیت خود را باو بنما چه والی مدینه بسیار سخت‌گیری مینماید بر مردم و خلیفه سخت‌تر از والی است از او سؤال کن از بنی عمر بن مبذول آنشخص در بقیع ساکن است از او احوال حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را سؤال نما تا منزل آنحضرت را بتو نشان بدهد اگر شهر تشریف دارد تو را بسوی حضرت راهنمائی میکند و چنانچه بسفر رفته صبر کن تا حضورش برسی چه سفرش نزدیک باشد وقتی حضورش شرفیاب شدی سلام مرا برسان و بآنحضرت بگو مرا مطران علیائی غوطه دمشقی حضورتان فرستاده و عرض میکند از خداوند متعال مسئلت مینمایم که مرا موفق گرداند تا حضور شما برسم و اسلام اختیار کنم.آنمرد بدین ترتیب حضور آنحضرت رسید عرض کرد ای سید من اجازه میفرمائید بنشینم و تکلم کنم فرمود آری تو برای سخن گفتن بدینجا آمده‌ای نصرانی گفت مولای من جواب سلام دوست مرا ندادید فرمود سلام بر او باد اگر خداوند او را هدایت کند اما سلام بدون شرط زمانیست که در دین اسلام داخل شود نصرانی عرض کرد از شما تقاضا دارم از شرح و تفسیر این قسمت از کتابیکه بر محمد صلی اللّه علیه و آله نازل فرموده و تکلم بآن نموده و بآن صفتی که توصیف کرده و میفرماید: حم وَ الْکِتٰابِ الْمُبِینِ مرا مطلع و آگاه سازید،فرمود «حم» محمد است و آن در کتاب هود منقوص الحروف است و «الْکِتٰابِ الْمُبِینِ» امیر المؤمنین(ع)است و «لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» فاطمه(ع)است «فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» یعنی از فاطمه بیرون میآید خیر بسیاری مردان حکیم یکی بعد از دیگری آنمرد نصرانی گفت اول و آخر ایشان را توصیف بفرمائید فرمود تمام آنها شباهت بیکدیگر دارند لکن توصیف میکنم از برای تو سومی آنها را و آنچه بیرون میآید از نسل او در کتابیکه خداوند بر شما نازل نموده نامش موجود است اگر تغییر و تحریف نکنید آنکتاب را تا کافر شوید مانند پیشینیان که تحریف کردند آنرا.

نصرانی گفت از شما پوشیده نیست آنچه ما عمل بکنیم شما میدانید و نمیشود دروغ بگویم چه شما دانا هستید و میدانید راست و دروغ شخص را بخدا قسم پروردگار بشما عطا فرموده از فضیلت و نعمت چیزی را که در قلب هیچ بشری خطور نکند و نمی توانند مردم پنهان کنند فضیلت و شرافت شما اهل بیت را پس قول من از برای شما

حق و راست است فرمود آنحضرت خبر بدهم تو را بچیزیکه در کتابتان اندکی بیش از آن ذکر نشده عرض کرد بفرمائید فرمود نام مادر مریم چه بوده و چه روزی روح در مریم دمیده شد و در چه ساعتی از روز عیسی از مریم متولد شد نصرانی عرض کرد نمیدانم آنحضرت فرمود مادر مریم نامش مرثا که در زبان عرب وهیبه گویند و روز که مریم حامله شد روز جمعه ظهر بود جبرئیل در آنوقت بزمین فرود آمد و برای مسلمانان عیدی بزرگتر از روز جمعه نیست آنروز را پیغمبر بزرگ شمرده و خداوند امر فرموده آنروز را عید قرار بدهند و روز که عیسی متولد شد روز سه شنبه چهار ساعت از روز گذشته و نهریکه در کنار او متولد شده نهر فرات است درخت خرما و انگور در ساحلش روئیده بود و آن روز مریم ممنوع شده بود از تکلم کردن روزی بود که قیدوس فرزندان و تابعان خود را احضار نمود تا باتفاق آل عمران از

شهر بیرون رفته و بسوی مریم و فرزندش توجه نمایند چنانچه خداوند داستان او را در کتاب شما و قرآن بیان فرموده نصرانی عرض کرد بتازگی آنرا قرائت نموده‌ام فرمود آنحضرت از این مجلس بیرون مرو تا خداوند تو را هدایت نماید نصرانی سؤال کرد اسم مادر من بزبان سربانی چیست؟و بعربی چه میگویند فرمود اسم مادرت بسریانی عنفاله،و عنفوره نام مادر پدرت میباشد و مادرت را بعربی فهومیه میگویند و اسم پدرت عبد المسیح و بعربی عبد اللّه است چه از برای مسیح بنده‌ای نمیباشد عرض کرد راست فرمودید اسم جدم چیست؟فرمود اسمش جبرئیل و او را در این مجلس عبد الرحمن مینامم عرض کرد آیا او مسلمان بود؟فرمود بلی و شهید کشته شد لشکریانی بر او داخل شدند او را در منزل غیله کشتند و سپاهیان مزبور از اهل شام بودند گفت اسم خودم پیش از کنیه‌ام چیست فرمود عبد الصلیب،عرض کرد چه مینامی او را فرمود

عبد اللّه.نصرانی گفت من ایمان آوردم بخدای بزرگ و شهادت میدهم که خدائی جز خدای یکتا نبوده و شریکی برای او نیست ذات اقدسش فرد و صمد است و آن چنانکه نصرانیها و یهود و مشرکین وصف میکنند نیست و گواهی میدهم که محمد بنده و رسول اوست بحق فرستاده او را و ظاهر گردانید حق را برای اهلش و کور گشتند باطل کنندگان و گمراه شدند از حق و گواهی میدهم که پیغمبر اکرم رسول است بتمام مخلوقات و بینا شد آنکه میخواست بینا شود و هدایت یافت هر کس میخواست هدایت یابد و شهادت میدهم که ولی او سخن بحق میگوید مردم را باطاعت خدا سوق میدهد و حق را از باطل جدا میسازد و رها مینماید آنها را از گمراهی و راهنمائی میکند ایشان را بسوی اطاعت خداوند و حفظ مینماید آنها را از معصیت.اولیای خدا مردم را ترغیب میکنند بر خیر و امر بمعروف مینمایند ایمان آوردم بصغیر و کبیر آنها و هر آنچه ذکر نمودم یا ننمودم و ایمان دارم بخدای تعالی پس از آن زنار خود را پاره نمود و صلیب طلائی که در گردن داشت بدور افکند و عرض کرد ای مولای من چگونه

صدقه بدهم فرمود در اینجا برادری از برای تو هست از طایفه قیس بن ثعلبه و او نیز بشرف اسلام داخل شده در جوار او سکونت نما آیا نمیخواهی که حقی در اسلام پیدا نمائی عرض کرد اطاعت دارم من مرد ثروتمندی هستم سیصد قطار اسب و هزار رأس شتر دارم و حق شما زیادتر از مال خودم میباشد فرمود باو تو دوست خدا و رسولی مالت برای خودت باشد پس از آن آنحضرت عیالی از طایفه بنی فهر بتزویج او در آورد و از صدقات امیر المؤمنین پنجاه دینار صداق او قرار داد حضور حضرتش در مدینه توقف نمود تا زمانی که هارون الرشید آنحضرت را از مدینه گرفت و بیرون برد بعد از رفتن آنحضرت بیست و هشت روز زندگانی نمود و برحمت ایزدی پیوست.

فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنٰا إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ

یعنی در شب قدر هر امری از حق و باطل و هر چه در آن سال رخ دهد یا بدائی یا مشیتی و یا تقدیمی و تأخیری از اجلها و روزیها و بلا و اعراض و مرض که باید روی دهد در آنشب مقدر میشود و بعرض رسول اکرم و بعد از آنحضرت بامیر المؤمنین و بعد از آنجناب بائمه طاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین رسانند تا حضرت حجة(ع) و شرط میکنند از برای آن بزرگواران مشیت و بدا و تقدیم و تأخیر را.فرمود

حضرت باقر(ع)شب قدر بر ما پنهان و پوشیده نیست فرشتگان در آن شب بزمین فرود آیند و اطراف ما طواف کنند.

إِنّٰا کُنّٰا مُرْسِلِینَ

ما محمد صلی اللّه علیه و آله را بسوی بندگان خود فرستادیم بخاطر لطف و مرحمتیکه بمخلوقات داریم همانا پروردگار شنواست دعای بندگانرا و باحوال آنها آگاهست همان پروردگاری که آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست آفرید اگر یقین دارید در عالم هیچ خدائی نیست غیر از او که زنده میگرداند و میمیراند و آفرینندۀ شما و پدران پیشینیان شماست ولی کفار در شک هستند و ایمان بخدا و روز قیامت و پیغمبر و قرآن ندارند و بآنچه خبر دادیم بتو از شب قدر سخریه و استهزاء میکنند.

فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ

ای رسول ما منتظر باش روزی که از آسمان دودی پدید آرد آشکارا برای عذاب کافران.

طبرسی ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده چون قریش ایمان نمیآوردند و رسول خدا را آزار و اذیت نمودند آنحضرت بر ایشان نفرین کرد و گفت پروردگارا هفت سال آنها را مانند سالهای زمان یوسف قحطی ده،پس چنان قحطی پدید آمد که مردم استخوانها و پوستهای مردار را خوردند ابو سفیان حضورش آمد و عرض کرد قوم و طایفه‌ات را دریاب و بآنها رحم و صله بفرما که از شدت گرسنگی هلاک شدند دعا کن برای ایشان که آنها اطاعت از تو خواهند نمود پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله دعا فرمود خدای تعالی آن قحطی را از ایشان برطرف نمود.و فرمود اندک زمانی عذاب را از ایشان برمیداریم ولی کجا متذکر شده و ایمان میآورند در صورتی که رسول ما با آیات روشن بسوی آنها آمد ایشان از او اعراض کردند و گفتند او شخص دیوانه‌ایست که مردم قرآن باو آموخته‌اند.و این آیات راجع برجعت است و اگر بقیامت راجع بود نمیفرمود «انکم عائدون»چه بعد از قیامت و آخرت حالتی نیست که بر گردند بسوی آن.

ابن شهر آشوب ذیل آیه فوق از پیغمبر اکرم صلی اله علیه و آله روایت کرده

که آنحضرت در حق چند نفر از طایفه قریش نفرین کرد و فرمود پروردگارا سخت کن معیشت آنها را و قحطی بفرست بطایفه مضر مانند قحطی زمان یوسف خداوند چنان آنها را محتاج نمود که از شدت گرسنگی پیش پای خود را نمیدیدند و ارزاق از هر طرف بسوی آنها میآمد و میگرفتند ولی بخانه‌هایشان نمیرسید گوشت مردار و سگ و پوست حیوانات میخوردند و قبرها را میشکافتند استخوانها را سوزانیده با آن سد جوع مینمودند و زنان و اطفال خود را کشته و از آن تغذیه میکردند و دودی متراکم شده بود میان آسمان و زمین اینست معنای فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمٰاءُ بِدُخٰانٍ مُبِینٍ .

و بعضی از مفسرین از ابن عباس روایت کرده‌اند که گفت دودی پیش از قیامت پدید آید در سر و چشم و گوش کفار و منافقین،و سرهای آنها آماس کند و مؤمنین را از آن شبه زکامی پدید آید و زمین را دود فرا گیرد مانند خانه‌ای که در آن آتش برافروزند و منفذی در آن نباشد که دود بیرون برود.

[سوره الدخان (44): آیات 16 تا 32]

یَوْمَ نَبْطِشُ اَلْبَطْشَةَ اَلْکُبْریٰ إِنّٰا مُنْتَقِمُونَ (16) وَ لَقَدْ فَتَنّٰا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ (17) أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبٰادَ اَللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (18) وَ أَنْ لاٰ تَعْلُوا عَلَی اَللّٰهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (19) وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (20) وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ (21) فَدَعٰا رَبَّهُ أَنَّ هٰؤُلاٰءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ (22) فَأَسْرِ بِعِبٰادِی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (23) وَ اُتْرُکِ اَلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ (24) کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ کَرِیمٍ (26) وَ نَعْمَةٍ کٰانُوا فِیهٰا فٰاکِهِینَ (27) کَذٰلِکَ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِینَ (28) فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ اَلسَّمٰاءُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ (29) وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (30) مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ اَلْمُسْرِفِینَ (31) وَ لَقَدِ اِخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (32)

پس از آن میفرماید پیش از امة تو قوم فرعون را آزمایش نمودیم تا آنجا که میفرماید چه بسیار در دنیا مانند فرعونیان بودند و باغ و بستانها و چشمه‌های آب و ناز و نعمت فراوان که در آن غرق بودند جا گذاشتند و از همه چشم پوشیدند و ما آنها را بقوم دیگر بارث دادیم.

فَمٰا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمٰاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مٰا کٰانُوا مُنْظَرِینَ

آسمان و زمین بر آن گذشتگان نگریست و بر هلاکشان مهلت ندادند ابن قولویه ذیل آیه فوق از کثیر بن شهاب حارثی روایت کرده گفت در رحبه حضور امیر المؤمنین علیه السلام شرفیاب شده بودم حضرت امام حسین(ع)وارد شد پدر بزرگوارش تبسمی نمود و فرمود خداوند یاد نموده قومی را و از راه سرزنش فرموده آسمان و زمین بر آنها گریه ننمود پس از آن فرمود بخدائیکه دانه‌ها را از زمین شکافته و بیرون میآورد و موجودات را خلق مینماید همانا فرزندم حسین را بقتل میرسانند و آسمانها و زمین بر او گریه میکنند.حضرت صادق علیه السلام فرمود قاتل حضرت امام حسین و یحیی پیغمبر ولد زنا و حرام‌زاده بودند و آسمان تا شش ماه بر حضرت امام حسین(ع) گریه نمود و قرمز بود و قرمزی زمین و آسمان همان گریه آنهاست.

و از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود پدرم میفرمود اگر اشک چشمان کسی برای کشتن حضرت امام حسین(ع)جاری شود بمقداریکه صورتش از اشک تر شود خداوند بسبب آن گریه غرفه‌ای در بهشت باو عطا کند و هر کس گونه‌هایش تر شود برای خاطر اذیتیکه از دشمنان بما رسیده خداوند او را جای دهد در بهشت و برگرداند از او اذیت و آزار را و ایمن باشد روز قیامت از آتش جهنم و هر کس متذکر ما شود یا دیگری را متذکر سازد و اشک چشمانش جاری شود بمقداریکه بال مگسی تر شود خداوند گناه او را بیامرزد اگر چه بمقدار کف دریا باشد.

وَ لَقَدْ نَجَّیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنَ الْعَذٰابِ الْمُهِینِ، مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کٰانَ عٰالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ، وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلیٰ عِلْمٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ

ما بنی اسرائیل را از عذاب ذلت و خواری نجات دادیم و از شر فرعون متکبر و ستمکار آسوده ساختیم و آنها را بخاطر علم و دانش کتاب تورات بردانایان زمان خودشان فضیلت دادیم.

[سوره الدخان (44): آیات 33 تا 42]

وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ اَلْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ (33) إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ (34) إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ (35) فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (36) أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (37) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ (38) مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (39) إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ (40) یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (41) إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اَللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (42)

وَ آتَیْنٰاهُمْ مِنَ الْآیٰاتِ مٰا فِیهِ بَلٰؤُا مُبِینٌ

و آیات و معجزاتی برای آنها بدست موسی آوردیم تا بر اثر آن کاملا آزمایش شوند.

إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ، إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ، فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ

در این آیه حکایت گفتار و سخنان کفار قریش است که به پیغمبر گفتند جز این مرگ اول دیگر مرگ و زندگی ما را نخواهد بود و در قیامت زنده نشویم اگر راست میگوئید که ما را زنده خواهند کرد پدران ما را که مرده‌اند زنده کنید و باز آرید تا ما باور کنیم پروردگار در جواب آنها فرمود:

أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ

آیا آنها بهترند یا قوم تبع و گذشتگان پیش از آنها را که چون مردم مجرم و گناهکاری بودند همه را هلاک و نابود کردیم.

تبع شخص صالحی بود از اهل حمیر و شهر سمرقند را بنا کرد لکن قومش کافر بودند و بر سر نامۀ خود چنین منیوشت بنام پادشاه دریا و بیابان و آفتاب و باد.

طبرسی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود تبع بطایفه اوس و خزرج گفت توقف کنید در شهر یثرب تا پیغمبر خاتم ظهور کند من اگر آنحضرت را درک کنم خدمتش را از جان و دل بپذیرم و با او باشم پیغمبر فرمود دشنام مدهید تبع را او اسلام آورده مرد نیکوئی بود پروردگار قومش را ذم نموده و خودش را ذم نفرموده.

وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ، مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ، إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقٰاتُهُمْ أَجْمَعِینَ

ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست ببازیچه خلق نکردیم آنها را جز بحق و از روی حکمت نیافریدیم و لکن بیشتر مردم از آن آگاه نیستند روز قیامت روز جدائی مؤمن و کافر است و آنروز وعده‌گاه تمام خلایق باشد.

یَوْمَ لاٰ یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ، إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ اللّٰهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

.

پروردگار در این آیه میفرماید هر کس دوست بدارد غیر دوستان خدا را کفایت نمیکند او را و بی‌نیاز نگرداند او را،و دوستان خدا آل محمد(ع)هستند.در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)بمن فرمود استثنا نکرده کسی از پیغمبران و پیروان آنها را خداوند در آیه فوق مگر امیر المؤمنین(ع)و شیعیان آنحضرت را.

و از زید شحام روایت کرده گفت شب جمعه‌ای در راه مکه تلاوت قرآن مینمودم رسیدم بآیه فوق حضرت صادق(ع)فرمود سوگند بخدا ما اشخاصی هستیم که خداوند بما ترحم نموده و همان استثنائی هستیم که پروردگار در این آیه بیان فرموده است.

[سوره الدخان (44): آیات 43 تا 59]

إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ (43) طَعٰامُ اَلْأَثِیمِ (44) کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی اَلْبُطُونِ (45) کَغَلْیِ اَلْحَمِیمِ (46) خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ اَلْجَحِیمِ (47) ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ اَلْحَمِیمِ (48) ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْکَرِیمُ (49) إِنَّ هٰذٰا مٰا کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ (50) إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ (51) فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (52) یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ (53) کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (54) یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ (55) لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولیٰ وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (56) فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (57) فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (58) فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ (59)

إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعٰامُ الْأَثِیمِ کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ کَغَلْیِ الْحَمِیمِ خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلیٰ سَوٰاءِ الْجَحِیمِ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذٰابِ الْحَمِیمِ ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ

سبب نزول این آیات آن بود که روزی ابو جهل مقداری خرما و کره با هم مخلوط نمود و تناول کرده و میگفت این غذا همان زقومی است که محمد(ص)ما را باو میترساند زقوم میکنیم آنرا یعنی شکم خود را پر مینمائیم از آن غذا پس از آن گفت میان این کوههای مکه هیچکس از من عزیز و کریم‌تر نیست آیات فوق نازل شد و فرمود درخت زقوم غذای بدکارانست و آن در شکمشان مانند مس گداخته در آتش میجوشد آنطور که آب روی آتش جوشانست خطاب قهر خدا رسد بگیرید بدکاران را و میان دوزخ افکنید پس از آن آب جوشان بر سرش فرو ریزید فرشتگان باستهزاء و سخریه باو گویند بچش این عذاب دوزخ را که تو بگمان خود عزیز و کریم و گرامی هستی این همان عذابیست که در آن شک میکردید و ایمان نداشتید اکنون باو رسیدید.

پس از آن بیان مینماید پاداش پرهیزگاران را بقولش:

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقٰامٍ أَمِینٍ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقٰابِلِینَ کَذٰلِکَ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ یَدْعُونَ فِیهٰا بِکُلِّ فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

همانا پرهیزگاران در روز قیامت مقام ایمنی یافته‌اند در باغها و کنار چشمه‌ها آرمیده‌اند و لباس سندس و استبرق پوشیده و رو بروی هم بر تختها تکیه کرده‌اند و چنان اکرام کردیم ایشان را بجفتها و زنانی از حوریان زیبا چشمان ،در آن بهشت از هر نوع میوه که بخواهند برای آنها آماده و از هر درد و رنج و زحمت ایمن و آسوده‌اند و جز مرگ اول که از دنیا رفته‌اند دیگر طعم مرگ را نمی‌چشند و خداوند آنها را از عذاب دوزخ محفوظ خواهد داشت این فضل و رحمت خدای تست که سعادت و فیروزی بزرگ است.

در کافی ذیل آیه فوق از سعد خفاف روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)بمن فرمود ای سعد یاد بگیرید قرآن را و تلاوت کنید،روز قیامت قرآن به نیکوترین صورتی وارد محشر میشود در آن روز مردم یکصد و بیست صف باشند هشتاد هزار صف مسلمین و از امة محمد(ص)هستند و چهل هزار صف از امتان گذشته،بیاید قرآن بصورت مرد نیکو منظری جلوی صفوف مسلمین بایستد نظر کنند بآن و گویند

«لا اله الا اللّه الحلیم الکریم» این مرد از مسلمانان است از جهة تلاوت و نظر کردن در قرآن این جمال و نور و منظره را پیدا کرده از آنجا عبور کند در مقابل صف شهدا بایستد باز نظر کنند و گویند این مرد از شهداء است این بها و نور و جمال گواهی میدهد که از برگزیدگانست از آنجا عبور کند بصف پیغمبران برسد ایشان تعجب کنند از نور و جمال آن و گویند پیغمبریست که خداوند باو فضل بسیاری عطا فرموده پیغمبران از پیغمبر خاتم سؤال کنند کیست این شخص میفرماید حجة خداست بر بندگان او پس از آن عبور کند از مقابل صفوف فرشتگان گویند این شخص فرشتۀ مقرب پروردگار است در آنوقت نور و جمال آن بسیار گردد از آنجا هم عبور کند تا برسد زیر عرش پروردگار بسجده افتد خطاب از مصدر جلالت کبریائی رسد ای

حجة من در روی زمین و کلام صادق و ناطق من،بردار سر از سجده آنچه میخواهی طلب کن و از هر کس میخواهی شفاعت نما که شفاعت تو پذیرفته است و مسؤلت باجابت خواهد رسید سر از سجده بردارد باو فرماید چگونه مشاهده نمودی بندگان مرا جواب دهد پروردگارا بعضی از ایشان حفظ کردند مرا و چیزی از من ضایع ننمودند و بعض دیگر استخفاف نمودند مرا و تکذیب کردند و باطل نمودند حق مرا و حال آنکه حجة تو بودم بر تمام مخلوقات خطاب رسد از مصدر جلالت ربوبی بعزت و جلال خود سوگند امروز بهترین ثواب و پاداش را بخاطر تو عطا کنم و کیفر دهم کسانی را که ترا سبک شمرده و حقت را ضایع کردند در آنوقت مردی از شیعیان ما را بیاورند باو گوید ای بندۀ خدا آیا مرا میشناسی جواب دهد خیر قرآن گوید من همان کسی هستم که شب و روزت را صرف من مینمودی و اشتغال بمن داشتی و مرا دوست میداشتی و بخاطرم غضب میکردی هر تاجری برای سود تجارت مینماید الحال سود خود را بردار امروز من راهنمای تو باشم سپس گوید پروردگارا تو داناتری باین بنده که چگونه از من مواظبت مینمود خطاب رسد داخل بهشت کنید بندۀ مرا

و از لباس بهشتی بر او بپوشانید و تاج کرامت بر سرش گذارید در آنوقت قرآن باو بگوید راضی شدی از من؟و متوجه حضرت حق شود و گوید پروردگارا پاداش او را بیفزا خطاب رسد هر روز ثواب او را افزون گردانم،جوانی باشد که هرگز پیر نشود صحیحی باشد که مریض نگردد غنیی باشد که فقیر نگردد و زنده‌ای باشد که هرگز نمیرد پس از آن حضرت باقر(ع)آیه لاٰ یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولیٰ را تلاوت نمود،سعد میگوید حضورش عرض کردم آیا قرآن تکلم میکند تبسمی نموده و فرمود خداوند رحمت کند ضعفاء شیعیان ما را که آنها اهل تسلیم هستند ای سعد نماز هم تکلم میکند و از برای آن صورت و خلقی است امر و نهی مینماید سعد گفت چنان رنگم تغییر کرد گفتم بآنحضرت این فرمایش شما کلامی است که من قدرت ندارم آنرا برای مردم بیان کنم فرمود آنحضرت آیا مردم بجز شیعیان ما کسی دیگر هست؟ هر کس نماز را نشناسد انکار حق ما نموده است ای سعد بشنوانم کلام قرآن را بتو عرض کردم بلی فدایت شوم فرمود «إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ» ای سعد نهی کلام است و فحشاء و منکر مردمانی هستند و ذکر بزرگتر و اکبر است ذکر خدا ما ائمه هستیم پس از آن بیان و توصیف میکند آنچه را برای پرهیزگاران از شیعیان امیر المؤمنین وعده فرموده بقولش:

وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

خدا آنها را از عذاب دوزخ محفوظ خواهد داشت این فضل و رحمت خدای تو در جهان سعادت و فیروزی بسیار بزرگی است.

فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

ما این قرآن را بر زبان تو آسان کردیم یعنی بزبان عربی نازل نمودیم تا مردم متذکر حقایق آن شوند و اندیشه کنند و پند بگیرند.

فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ

یعنی اگر این مردم از تو و قرآن اعراض کنند و قبول ننمایند منتظر باش

آنچه را از عذاب آنها وعده دادیم چنانچه ایشان منتظرند چه بآنها خواهد رسید عذاب موعود چنانچه بمنتظران میرسد.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ... از ابن عباس روایت کرده گفت پروردگار اراده نموده بقولش آنچه را مهیا و آماده نموده از نعمتهای بهشت و عقوبتهای دوزخ تا مردم پند و عبرت بگیرند و جمله «فَارْتَقِبْ» وعید است از طرف پروردگار نسبت به بندگانش یعنی ای کفار انتظار عذاب و روزگار بد را داشته باشید.

پایان سورۀ دخان

سورۀ جاثیه

اشاره

در مکه نازل شده سی و شش و آیه و چهار صد و هشتاد و هشت کلمه و دو هزار و صد و نود و یک حرف است.

در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس قرائت کند سورۀ جاثیه را هرگز آتش جهنم را مشاهده نکند و صدای شعله و لهیب آنرا نشنود و با پیغمبر اکرم(ص)باشد.و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص) روایت کرده هر کس این سوره را تلاوت نماید روز قیامت ترس او ساکن شود و عورت او پوشیده باشد و هر کس آنرا بنویسد و بر خود بندد ایمن باشد از شر هر جبار و پادشاهی و در نظر مردم با هیبت و محبوب باشد.و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را بنویسد و با خود دارد از شر هر سخن‌چینی ایمن

باشد و مردم غیبت او نکنند و اگر بر طفل نوزاد به‌بندد محفوظ بماند باذن خدا از هر چیز.

خلاصه مطالب سوره جاثیه عبارت است از دلایل توحید و خداشناسی و تهدید و وعید اشخاصی که اندیشه و فکر بکار نمی‌برند و تدبر در آیات الهی نمیکنند و اینکه قرآن دلیل و راهنما و فارق بین حق و باطل است و توبیخ و تهدید کفار.

[سوره الجاثیة (45): آیات 1 تا 10]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (2) إِنَّ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ (3) وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (4) وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (5) تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اَللّٰهِ وَ آیٰاتِهِ یُؤْمِنُونَ (6) وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ (7) یَسْمَعُ آیٰاتِ اَللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (8) وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اِتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (9) مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (10)

قوله تعالی حم تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ تنزیل قرآن از طرف خدای قادر و دانائی است که کارهای او از روی حکمت و مصلحت است. آنگاه فرمود در آسمان و زمین برای اهل ایمان آیات و دلایلی است تا در آنها نظر کنند و بدانند که مدبر و صانع و مقتدر و دانائی آنها را آفریده است و آیات آسمانها عبارت از ستارگان و آفتاب و ماه و منظومات دیگر است و علامات زمین نباتات و معدنیات و سایر موجوداتست.

وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ مٰا یَبُثُّ مِنْ دٰابَّةٍ آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

و در خلقت و آفرینش شما بشر و آنچه پراکنده است از حیوانات و جانوران و درندگان نیز آیات و دلالاتی است برای اهل یقین و هم در رفت و آمد شب و روز و آنچه خدا از آسمان برای روزی خلق از برف و باران میفرستد و زمین را پس از مرگ خزان دیگر بار بنفس بهار زنده میسازد و در گردانیدن بادهای شمال و جنوب و مشرق و مغرب علاماتی است برای خردمندان جهان که عقل را کار بندند و نظر و اندیشه کنند.

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ

این قرآن بحق که ما بر تو تلاوت میکنیم همه آیات قدرت خداست.پس از آن توبیخ و ملامت میکند مردم را و میفرماید این مردم بعد از خدا و آیات روشن

او به چه چیز ایمان خواهند آورد؟ در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم بادهای چهارگانه را و گفتم مردم میگویند باد شمال از طرف بهشت و جنوب از جانب دوزخ میوزد فرمود برای خداوند جنودی است از بادها عذاب میکند بآنها هر کس را که معصیت او بجا آورده باشد و از برای هر باد فرشتۀ موکلی است و هرگاه خداوند بخواهد قومی را بنوعی از عذاب معذب گرداند وحی میرساند بآن فرشته آنها را عذاب کند آن فرشته غضب کند و بحرکت درآورد آن باد را مانند حرکت و جست و خیز نمودن شیر و از برای هر بادی اسمی است آیا نمیشنوی قول خداوند را که میفرماید کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ، إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ و نیز میفرماید اَلرِّیحَ الْعَقِیمَ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ و میفرماید فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ اینها بادهائی است که خداوند بآنها گناهکاران را عذاب فرمود و از برای خداوند بادهائی است که مایه رحمت است تلقیح میکند درختان را و ابرها را

بحرکت درآورد برای باریدن باران و بعضی از بادها حبس میکنند و نگاه میدارند ابرها را میان آسمان و زمین و بادهائی هستند ابرها را بفشارند تا باران از آنها ریزش کند و بعضی از آنها را در قرآن بیان فرموده است.و اما بادهای چهارگانه شمال و جنوب و مشرق و مغرب که گفتی آنها اسامی فرشتگان موکل برابرهاست هرگاه بخواهد باد شمال بوزد امر میکند خداوند بفرشته‌ایکه نام او شمال است فرود آید بر بیت الحرام و توقف کند بر رکن شامی و بزند باد را تا متفرق گردد باد بطرف شمال در بیابان و دریاها هر کجا که بخواهد و همچنین سه طرف دیگر بفرشتگان موکل امر کند متفرق گردانند باد را بهر جا که بخواهد پس از آن فرمود آنحضرت آیا نمیشنوی که میفرماید

ریح الشمال و ریح الجنوب و ریح الصبا و ریح الدبور نسبت داده بادها را بسوی فرشتگان موکل بر آنها.

وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّٰاکٍ أَثِیمٍ، یَسْمَعُ آیٰاتِ اللّٰهِ تُتْلیٰ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

وای بر مردم دروغگوی بدکار ویل نام وادیست در دوزخ. آنگاه وصف کرد آنها را و فرمود کسانی هستند که ایشان چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند میشنوند ولی بر تکبر و طغیان اصرار میورزند گویا هیچ آن آیات را نشنیده‌اند ای رسول ما چنین اشخاصی را بشارت ده بعذاب دردناک روز قیامت.

ابن بابویه از یحیی بن نعمان روایت کرده گفت حضور حضرت امام حسین(ع) بودم مرد گندم‌گونی از اعراب وارد شد سؤال کرد ای فرزند رسول خدا میان ایمان و یقین چه مقدار فاصله است؟فرمود چهار انگشت عرض کرد ایمان چیست فرمود چیزیست که بگوش میشنویم و یقین آنست که بچشم مشاهده مینمائیم و فاصله میان گوش تا چشم چهار انگشت میباشد.

وَ إِذٰا عَلِمَ مِنْ آیٰاتِنٰا شَیْئاً اتَّخَذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ، مِنْ وَرٰائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ مٰا کَسَبُوا شَیْئاً وَ لاٰ مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ

علم در این آیه بمعنای رؤیت است یعنی چون چیزی از آیات ما را مشاهده کند آن دروغگوی بدکار استهزاء و مسخره نماید تا بمردم بنمایاند که آن آیات حقیقت و واقعیتی ندارد چنانچه وقتی شنید ابو جهل آیۀ إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعٰامُ الْأَثِیمِ را گفت زقوم خرما و کره است که ما میخوریم و مانند نضر بن حارث که گفت قرآن نظیر احادیث فارس و داستان رستم و اسفندیار است.برای چنین مردم کافر کیش در دنیا و آخرت عذاب ذلت و خواری مهیاست و آتش دوزخ در پیش آنها است و آنچه از مال و ثروت اندوخته و ذخیره کرده‌اند بی‌نیاز نگرداند آنها را و نجات و رهائی نبخشد آنان را و آن معبودان و دوستان که ایشان گرفته‌اند بدون خدا؛ بکارشان نیاید عذاب بزرگ و قهر خداوند کیفر آنهاست.

[سوره الجاثیة (45): آیات 11 تا 23]

هٰذٰا هُدیً وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (11) اَللّٰهُ اَلَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ اَلْبَحْرَ لِتَجْرِیَ اَلْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12) وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (13) قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اَللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (14) مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (15) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (16) وَ آتَیْنٰاهُمْ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَمَا اِخْتَلَفُوا إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (17) ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ اَلْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ (18) إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ إِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُتَّقِینَ (19) هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (20) أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ اِجْتَرَحُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (21) وَ خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (22) أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (23)

هٰذٰا هُدیً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذٰابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ

قرآنیکه بر تو نازل و تلاوت نموده‌ایم هادی و راهنمائی است با لطف و بیان و کسانیکه بآیات پروردگار خود کافر شده‌اند کیفر آنها عذاب دردناک دوزخ است.

اَللّٰهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ، وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

خداست که شما را بر دریا مسلط ساخته تا کشتی بامر و فرمان او جاری شود و شما بر اثر تجارت و سفر از فضل خدا روزی بدست آورید و شکر و سپاس نعمتهای او را بجا آورید و هر چه در آسمان و زمین است مسخر کرد آنها را برای شما و تمام پدیده‌ها از اوست چه هر موجودی وجود او از پروردگار است بعضی بدون واسطه و

بعض دیگر با واسطه تمام اینها آیات و علامات و دلالاتی است برای کسانیکه فکر و اندیشه بکار بندند.

قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لاٰ یَرْجُونَ أَیّٰامَ اللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

سبب نزول آیه آن بود یکی از کفار مسلمانی از صحابه را دشنام داد خواست از او انتقام کشد آیه فوق نازل شد و فرمود ای رسول بمؤمنین بگو شما در گذرید از جور مردم کافر کیش و منافق که بایام الهی و روز جزا امیدی ندارند،رها کن آنها را تا ما کیفر دهیم هر قومی را بکردار زشت و عملی که بجا آورده‌اند.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود معنای آیه آنست ای پیغمبر بکسانیکه در شناسائی پیشوایان و ائمه معصومین بر آنها منت گذاشته‌ایم بگو آنهائی که ائمه خود را نمی‌شناسد رهبری و تشویق بشناختن ائمه نموده و سپس برای ایشان استغفار کنند و فرمود آنحضرت روزهای خدا که مردم انتظار آن را میکشند سه روز است روز قیام قائم(ع)و روز رجعت و روز قیامت.

شرف الدین از اصحاب حدیث روایت کرده روزی حضرت امام زین العابدین(ع) خواست یکی از غلامان را تأدیب کند آنغلام آیه فوق را تلاوت نمود حضرت تازیانه را بزمین انداخت غلام گریه کرد باو فرمود سبب گریه تو چیست؟عرض کرد ای مولای من معلوم میشود من از کسانی هستم که امیدواری ندارم بروزهای خداوند فرمود تو امید داری عرض کرد بلی ایمولای من فرمود تو آزادی در راه رضای خدا من دوست ندارم مالک بنده‌ای باشم که امیدوار است بایام الهی برو کنار مرقد رسول خدا دعا کن و بگو پروردگارا بیامرز روز جزا گناهان علی بن الحسین(ع)را.

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسٰاءَ فَعَلَیْهٰا ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ

هر کس کار نیک کند بنفع خود نموده(مراد مؤمنین است)و هر که بد کند بزیان خویش اقدام کرده است(مقصود منافقین و کفار است)و عاقبت بازگشت شما برای پاداش و کیفر بسوی خدای خود خواهد بود.آنگاه بیان میکند کفران و ناسپاسی

بنی اسرائیل را در مقابل آنهمه نعمتهائیکه بآنها عطا فرموده بقولش.

وَ لَقَدْ آتَیْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ

تا فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ پس از آن مخاطب قرار داد پیغمبر اکرم(ص)را و فرمود:

ثُمَّ جَعَلْنٰاکَ عَلیٰ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهٰا وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ

ای رسول ما ترا بر شریعت کامل برگزیدیم تو آن شریعت و آئین خدا را کاملا پیروی کن و مباش پیرو هوای نفس مردم جاهل و مشرک که آنها تو را از راه خدا هرگز بینیاز نگردانند همانا ستمکاران جهان در ظلم و ستم دوست و یار و یاور یکدیگرند و خدا دوستدار و یار پرهیزگارانست.

هٰذٰا بَصٰائِرُ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

این قرآنیکه بر تو نازل کرده‌ایم دلیل و بصیرت مردم است که بآن راه حق پیمایند و راهنما و لطف و رحمتی است برای اهل یقین و کسانی که بر حقایق واقفند.

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده گفت مقصود از کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ بنی هاشم و مراد از اَلَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ بنو عبد الشمس میباشند.و اینحدیث را مخالفین نیز از ابن عباس بطرق متعدده نقل نموده‌اند.

أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ

این آیه نازل شده در حق قریش چه آنها پرستش میکردند چیزی را که هوای نفسشان بآن تعلق میگرفت خداوند عذاب میکند ایشان را و این آیه بعد از پیغمبر اکرم(ص)جاریست در حق کسانیکه ظلم و ستم نمودند بامیر المؤمنین و اهل بیت پیغمبر چه بهوای نفس هر چه خواستند کردند و برگردانیدند خلافت را از امیر المؤمنین و ائمه معصومین بعد از آنکه بامر پروردگار چند مرتبه رسول اکرم(ص)از آنها

عهد و پیمان گرفت بر ولایت و خلافت وصی و جانشین خود امیر المؤمنین(ع)و هر چند اول و آخر آیه در حق قریش نازل شده ولی جمله اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ در باره اصحاب پیغمبر جاریست همانهائی که غصب کردند حق امیر المؤمنین(ع) را و امام منصوب از طرف خدا را رها کرده و بهوای نفس امام برای خود معین کردند و شاهد بر این معنا آیه وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ میباشد زیرا در سوره انبیاء بیان کردیم معنای آیه آنست هر کس گمان کند و بگوید من امام هستم غیر از آن امامیکه خداوند معین کرده کیفر او آتش دوزخ است پس هر کس غیر علی(ع)امامی اختیار کند و مقدم بدارد او را بر علی مثل آنستکه غیر خدا را بخدائی گرفته و بهوای نفس عمل کرده است.

[سوره الجاثیة (45): آیات 24 تا 37]

وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ اَلدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (24) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اِئْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (25) قُلِ اَللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (26) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ (27) وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّةٍ جٰاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28) هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (29) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (30) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ (31) وَ إِذٰا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اَلسّٰاعَةُ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا قُلْتُمْ مٰا نَدْرِی مَا اَلسّٰاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ (32) وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (33) وَ قِیلَ اَلْیَوْمَ نَنْسٰاکُمْ کَمٰا نَسِیتُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا وَ مَأْوٰاکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (34) ذٰلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اِتَّخَذْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ لاٰ یُخْرَجُونَ مِنْهٰا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (35) فَلِلّٰهِ اَلْحَمْدُ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (36) وَ لَهُ اَلْکِبْرِیٰاءُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (37)

پس از آن بیان میکند گفتار دهری و طبیعی مسلکان را که گفتند زندگی ما جز همین دنیا و مرگ و حیاة طبیعت بیش نیست و ما را نمیراند و هلاک نمیگرداند مگر روزگار و گردش آن.و«ظن»در این آیه بمعنای شک است و نازل شده در حق دهریه

و جاریست در باره کسانیکه ظلم و ستم نمودند بامیر المؤمنین(ع)و فرزندانش بعد از پیغمبر اکرم(ص)چه ایمان آنها اقرار بزبان و صوری بود بدون تصدیق قلبی، از جهة ترس شمشیر اسلام.

وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ

پروردگار در این جمله میفرماید دهریه نسبت حیات و ممات را که بروزگار دادند از روی جهل و نادانی آنهاست و اگر دانشمند بودند میدانستند زندگانی و حیاة در دست قدرت پرورگار است و آنکه آنها را میمیراند خداست و او قادر است دوباره ایشان را زنده کند پیغمبر فرمود اهل جاهلیت میگویند گردش روزگار و رفت آمد شب و روز ما را هلاک میکند خداوند پاسخ آنها را در این آیه داد پس از آن فرمود ای مردم روزگار را دشنام مدهید پروردگار فرمود فرزند آدم مرا میرنجاند بدشنام دادن روزگار روزگار منم و کار در دست من است من شب و روز را آورم اگر بخواهم فرو میگذارم یا قبض میکنم و فرمود افعالیکه شما بروزگار حواله میکنید از مرگ و زندگانی و بیماری و تندرستی و فراخی و توانگری و درویشی و امثال اینها همه افعال

خداست. آنگاه بعضی از حالات قیامت و حشر را بیان میکند:

هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

این نامۀ ماست که گواهی میدهد و سخن میگوید بر شما بدرستی و راستی.مراد دیوان عملست که فرشتگان آنرا نوشته و گواهی میدهند بآنچه بندگان در دار دنیا بجا آورده‌اند و بعضی گفتند مقصود لوح محفوظ است که گواهی میدهد به چیزیکه در آن حکم کرده و نوشته شده از خیر و شر.

در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع) عرض کردم قرآن چگونه سخن میگوید و حرف میزند فرمود قرآن حرف نمیزند

لکن پیغمبر اکرم(ص)و اهل بیت او ناطق بقرآن هستند پروردگار میفرماید این پیغمبر بکتاب ما سخن میگوید برای شما براستی و درستی،و نزول آیه چنین است:

هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق عرض کردم حضورش ما اینطور قرائت نمیکنیم فرمود بخدا قسم جبرئیل آیه را این طور بر محمد(ص)نازل کرده است و از آیاتی است که تحریف شده نزول آن.

ابن بابویه از حسین بن بشار روایت کرده گفت از حضرت رضا(ع)معنای آیه إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ را سؤال نمودم و گفتم آیا خداوند میداند چیزهائی که نیافریده و چنانچه بیافریند آنها را چگونه میباشند؟فرمود پروردگار عالم

بوده و هست پیش از آنکه موجودات را ایجاد فرماید و آیه فوق و آیه وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ را تلاوت نمود و فرمود خداوند میداند که اگر اهل جهنم را بدنیا بازگرداند همانا عمل کنند بآنچه را نهی فرموده و عصیان پیش را تکرار می‌نمایند و در جواب فرشتگان بعد از آنکه آنها گفتند میخواهی مخلوقی بیافرینی در زمین که فساد و خونریزی کنند،فرمود من میدانم چیزی را که شما نمیدانید و همیشه خداوند علمش سابق بوده بر اشیاء و موجودات پیش از آنکه آنها را بیافریند و پیوسته پروردگار دانا و شنوا و بیناست پیغمبر اکرم فرمود هرگاه بنده‌ای در قلب خود خدا را یاد کند در صفحه اعمالش مینویسند،فرشتگانی که روز پنجشنبه عرض اعمال میکنند میگویند پروردگارا ما عمل این بنده را کاملا ثبت نمودیم چنین عملی از او مشاهده نکرده‌ایم خطاب رسد بآنها بنده من مرا در قلب خود یاد نمود در نامه اعمالش آن را نوشتیم اینست معنای إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ پس از آن تهدید میکند کفار را بقولش:

وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ

کسانی که کافر شدند بآنها گفته میشود آیا تلاوت نکردند بر شما حجتها و بینات مرا از کتاب من؟شما مردمی بدکار و متکبر و مجرم بودید هرگاه گفته میشد که وعده خدا حق است و در قیامت هیچ شکی نیست شما جواب میدادید نمیدانیم قیامت چیست گمانی پیش خود میکنیم و بآن یقین نداریم در آنوقت نتیجه اعمال بدشان ظاهر گردد و عذابی که بآن تمسخر میکردند آنها را احاطه کند و بآنها گفته شود امروز ما شما را از رحمت خود فراموش میکنیم چنانچه شما در دنیا ملاقات این روز را فراموش کردید اینک منزل شما آتش دوزخ است و بر نجات خود هیچ یار و یاوری نخواهید داشت این عذاب کیفر آنستکه بآیات خدا تمسخر کردید و به زندگانی دنیا مغرور شدید امروز از آتش دوزخ هیچ رهائی ندارید و عذر و توبه شما پذیرفته نخواهد شد.و مقصود از آیات خداوند ائمه معصومین باشند که آنها را تکذیب و

مسخره کردند.

فَلِلّٰهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ، وَ لَهُ الْکِبْرِیٰاءُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

در این آیه پروردگار بیان میکند عظمت خود را میفرماید ستایش خدای را که خداوند آسمان و زمین و پروردگار جهانیان است، و مقام جلال و کبریائی در آسمانها و زمین مخصوص اوست و او خداوند مقتدر و حکیم است پروردگار فرمود «الکبریاء ردائی و العظمة ازاری فمن نازعنی واحدا منهما القیته فی النار»بزرگی و بزرگواری ردای ویژۀ من است هر که منازعت کند با من در یکی از این دو بدوزخ افکنم او را.

پایان سورۀ جاثیه

سورۀ احقاف

اشاره

در مکه نازل شده سی و پنج آیه و ششصد و چهل و چهار کلمه و دو هزار و پانصد و نود و پنج حرفست.در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمود هر کس قرائت کند سورۀ احقاف را در هر روز جمعه در دنیا باو آسیبی نرسد و از هول روز قیامت ایمن باشد و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص) روایت کرده فرمود برای تلاوت کنندۀ این سوره بتعداد مردمیکه روی زمین راه میروند حسنات نوشته شود و ده سیئه از او محو شود و بلند گرداند برای او ده درجه و هر کس بنویسد آنرا و با خود یا بر بازوی طفل به‌بندد و یا بآب بشوید و آب را

بیاشامد جسم او قوی شود و آن طفل سالم بماند از امراضیکه اطفال بآن مبتلا میشوند باذن خداوند و اگر این سوره را بنویسد و بآب زمزم بشوید و بیاشامد آنشخص نزد مردم محبوب باشد و سخنان او را بشنوند و چیزی نشنود مگر او را حفظ کند و صلاحیت دارد آنکه برای تمام امراض نوشته شود و آن را شسته و با آب آن غسل کند بهبودی یابد.

خلاصه مطالب سوره احقاف در بیان آنستکه آسمان و زمین عبث خلق نشده و روز قیامت معبودان مشرکین در مقام عداوت با آنها برآمده،و اقل مدت حمل و انتهای رضاع،و تسلی خاطر رسول اکرم(ص)بذکر گذشتگان و تهدید کفار و ذکر حال بعضی از جنیان.

[سوره الأحقاف (46): آیات 1 تا 12]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . حم (1) تَنْزِیلُ اَلْکِتٰابِ مِنَ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (2) مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ (3) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ اَلْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (4) وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ (5) وَ إِذٰا حُشِرَ اَلنّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ (6) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ (7) أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ اِفْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ فِیهِ کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (8) قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ اَلرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (9) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (10) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ (11) وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ (12)

قوله تعالی حم، تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ تفسیر این آیه در سوره‌های پیش گذشت.

مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ

نیافریدیم آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست مگر بحق و راستی و درستی و در وقت معین و کسانیکه کافرند،از آنچه ایشان را پند و اندرز میدهند و میترسانند روی برگردانند و اعراض میکنند.

آنگاه به رسول اکرم میفرماید بمشرکین بگو آن بتهائیکه بخدائی میخوانید بمن بنمائید از چه جهة مستحق عبادت هستند آیا در زمین چیزی آفریده‌اند یا شرکتی با خدا در خلقت آسمانها دارند اگر راست میگوئید کتابی بیاورید که پیش از این قرآن فرود آمده است که در آنجا ذکر اینان است یا سند و مدرکی بیاورید از علم و دانش که دلیل صحت قول شما باشد در عبادت آنها.

در کافی ذیل آیه اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مقصود از«کتاب»توریه و انجیل، و مراد از«اثارة من علم»علوم پیغمبران و اوصیاست.

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ

کیست گمراه‌تر از آنکه کسی را بخواند و عبادت کند بدون خدا که او را اجابت نکند و جواب ندهد تا روز قیامت و از هر چه بخوانندش غافل و بی‌خبر باشد حضرت باقر(ع)فرمود هر کس آفتاب یا ماه و ستارگان و یا بهائم و درختان و سنگ را پرستش کند روز قیامت که خداوند مردم را محشور میفرماید معبودان

آنهاست نسبت به پرستش کنندگان خود دشمنی مینمایند.

وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ، أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ...

چون آیات مبین روشن ما بر ایشان خوانند کفار میگویند این قرآن حق و صدق سحر و جادوئی ظاهر است یا میگویند محمد(ص)خود این قرآن را فرا بافته و خود ساخته است ای رسول ما جواب ده اگر اینطور است که شما میگوئید پس من نمیدانم خدا ثواب بمن میدهد یا مرا عقاب خواهد کرد و خدا خودش براستی گفتارم گواهی میفرماید.

قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ

ای رسول ما بکافران بگو من اول پیغمبر نیستم پیش از من نیز پیغمبرانی

آمدند و من نمیدانم با من و شما روز قیامت چه میکنند من پیروی نمیکنم مگر آنچه بمن وحی میشود و من نیستم جز آنکه با بیان روشن مردم را از خدا می‌ترسانم.

در محاسن ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود زمانی که بر پیغمبر اکرم(ص)حکمی از احکام نازل میشد مردم بآن عمل مینمودند و پس از چندی آن حکم نسخ میشد و امر بچیز دیگری مینمود امت میگفتند ای رسول اکرم ما را باجرای امری دعوت میفرمائی و همینکه بآن عادت نمودیم دستور جدیدی داده و تغییر میدهی پیغمبر بایشان جواب نداد تا این آیه نازل شد و فرمود من تابع وحی پروردگار هستم.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ

طبرسی گفت آیه در باره عبد اللّه سلام نازل شده داستان آن بدینقرار است عبد اللّه

که یکی از علماء یهود بود حضور رسول اکرم شرفیاب شد و اسلام آورد و گفت ای رسول خدا از یهودیان شرح احوال مرا سؤال کنید آنها خواهند گفت عبد اللّه عالم و دانشمندترین مردم یهود است آنحضرت امر باحضار یهود فرمود از ایشان سؤال کرد عبد اللّه بن سلام چگونه شخصی است عرض کردند او سید و مهتر و عالم ماست فرمود اگر او ایمان آورد شما ایمان خواهید آورد؟گفتند او هرگز بتو ایمان نخواهد آورد در آنوقت عبد اللّه از جا برخاست و گفت گواهی میدهم که خدائی نیست جز خدای یگانه و شهادت میدهم که محمد(ص)رسول خداست توریة دلالت دارد بر نبوت و پیغمبری تو و صفات حضرتت در کتاب توریة روشن و آشکار است چون یهود این سخنان را از عبد اللّه شنیدند گفتند او بدترین ماست آیه فوق در این وقت نازل شد پیغمبر اکرم فرمود عبد اللّه از اهل بهشت است.

و حضرت باقر(ع)فرمود«شاهد»در آیه اشاره بر وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) است و دلیل بر آنکه آنجنابست آیه أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ است در سوره هود چنانچه بیان شد.

وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ

این آیه خبر میدهد از حال کفار و کسانیکه منکر خداوند و توحید هستند میفرماید کفار باهل ایمان گفتند اگر قرآن و دین اسلام بهتر بود مردم فقیر در ایمان بآن بر ما سبقت نمیگرفتند،و چون بقرآن هدایت نمیشوند میگویند این قرآن دروغی است قدیم و حکایتی است فرا بافته از پیشینیان.

وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ

و پیش از این قرآن کتاب موسی که توریه است فرستادیم تا پیشوائی باشد که بآن اقتدا کنند و رحمتی که بآن مهتدی بشوند و بثواب و نعیم رسند و این قرآن کتابیست که آنرا تصدیق میکند و بر صدق آن گواهی میدهد و بزبان عربی فصیح نازل شده تا ستمکاران جهان را از عذاب خدا بترساند و نیکوکاران را برحمت

حق بشارت بدهد.

[سوره الأحقاف (46): آیات 13 تا 26]

إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (13) أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (14) وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (15) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ اَلْجَنَّةِ وَعْدَ اَلصِّدْقِ اَلَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ (16) وَ اَلَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ اَلْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اَللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (17) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ (18) وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (19) وَ یَوْمَ یُعْرَضُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی اَلنّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ اَلدُّنْیٰا وَ اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20) وَ اُذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ وَ قَدْ خَلَتِ اَلنُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (21) قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (22) قٰالَ إِنَّمَا اَلْعِلْمُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23) فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا بَلْ هُوَ مَا اِسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (24) تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (25) وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (26)

إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ

فرمود حضرت باقر(ع)کسانیکه گفتند خدای ما اللّه است و بر آن بایستادند و بر ولایت امیر المؤمنین با استقامت و پایدار ماندند بر آنها هیچ ترس و بیمی نخواهد بود ایشان اهل بهشتند و همیشه در آنجا مخلد خواهند بود بپاداش عمل نیکی که بجا آورده‌اند.

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ...

در کافی از حضرت صادق(ع)ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود جبرئیل بر پیغمبر اکرم(ص)نازل شد گفت ای محمد(ص)پروردگار سلام میرساند و بشارت میدهد شما را بفرزندانیکه از فاطمه(ع)متولد میشود امتت بعد از تو او را بقتل میرسانند فرمود ای جبرئیل به پروردگارم سلام برسان عرض کن حاجت بفرزندی ندارم که امة بعد از من او را بقتل برسانند جبرئیل عروج کرد مرتبه دوم فرود آمد همان پیغام را رسانید آنحضرت پاسخ اول را فرمود عروج کرد مرتبه سوم نازل شد عرض کرد ای محمد(ص)پروردگار سلام میرساند و بشارت میدهد شما را و میفرماید ما در عوض شهادت آن فرزند امامت و وصایت را در ذریه او قرار دادیم پیغمبر راضی شد فرستاد دخترش فاطمه را حاضر کردند مژده فرزند را باو داد عرض کرد ای پدر بزرگوار حاجت بچنین فرزند ندارم که امة او را شهید کنند پیغمبر بشارت امامت و وصایت و ولایت را در ذریه حضرتش داد حضرت فاطمه نیز راضی شد و با کراهت و مشقت بار حمل کشید و وضع حمل نمود و مدت حمل و شیرخوارگی سی ماه تمام بود تا وقتی که طفل بحد رشد رسید و بچهل سال برسید آنگاه گفت پروردگارا مرا الهام ده تا شکر نعمت تو بجا آورم چه نعمت بخشیدی بر من و بر پدر و مادرم و بکارهای شایسته‌ای که رضا و خشنودی تو در اوست مرا موفق بدار و ذریه و فرزندانم را صالح گردان و اگر بجای

وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی

میفرمود

«و اصلح لی ذریتی» همانا تمام فرزندان حضرت امام حسین(ع)امام و پیشوای

خلق میشدند،و آنحضرت از هیچ پستانی شیر ننوشید پیغمبر اکرم(ص)انگشت ابهام خود را بدهن مبارکش میگذاشت می‌مکید شیر جاری میشد گوشت آنحضرت از گوشت پیغمبر روئیده شد و خونش از خون آن بزرگوار،و فرزندی بجز امام حسین و یحیی شش ماهه متولد نشد.و این حدیث را ابن بابویه و ابن قولویه نیز روایت کرده‌اند.

در تهذیب ذیل جمله حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ از عبد اللّه بن سنان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)بودم شخصی معنای آیه را از آنحضرت سؤال نمود فرمود مراد بلوغ است که آن در شانزده سالگی و هفده سالگی صورت می‌گیرد و جوان در آن سن محتلم میشود.

وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

و چقدر ناخلف است فرزندی که به پدر و مادر گفت وای بر شما آنگاه که او را دعوت کردند بایمان بخدا و حشر و قیامت گفت بمن وعده میدهید که پس از مرگ مرا زنده کرده و از قبر بیرون میآورند در صورتی که پیش از من امتان گذشته رفتند و هیچ باز نیامدند،پدر و مادرش استغاثه کنند بخدا و باو گویند وای بر تو ای فرزند بخدا و روز رستاخیز ایمان بیاور البته وعده خدا حق است،او میگوید نیست این سخنان شما جز اوهام و افسانه پیشینیان.نزول آیه در باره عبد الرحمن پسر ابو بکر است و

جاریست در حق هر فرزندی که بپدر و مادر نظیر این سخنان بگوید و مورد عاق آنها واقع بشود.

أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ

اینان کسانی هستند که عذاب بر آنها واجب شده در میان طوایفی که از جن و انس پیش از این بکفر مردند و گذشتند و رفتند و ایشان در حقیقت زیانکاران عالمند.

وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ

و برای هر یک از دو فرقه مؤمن و کافر بمقتضای اعمالشان درجات و منازلی است و همه بپاداش اعمال خود کاملا میرسند و بر آنها هیچ ستمی نخواهد شد.

وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا...

و روز که کافران را در آتش دوزخ داخل کنند فرشتگان بآنها گویند

شما لذتها و خوشیهای خود را در زندگانی دنیا بشهوت‌رانی و عصیان بردید و آنچه آرزو میکردید بجا آوردید و برخوردار شدید در دنیا امروز بعذاب ذلت و خواری جزا دهند شما را چه در روی زمین بناحق ظلم و تکبر کردید و راه فسق و تبه‌کاری را پیش گرفتید.

بعضی از صحابه روایت کرده‌اند چون پیغمبر اکرم بسفر تشریف میبردند آخر کسی را که دیدن میکردند حضرت فاطمه(ع)بود و هنگام بازگشت نیز آنحضرت را اول دیدار مینمودند در یکی از سفرها که مراجعت نمودند بدر خانه حضرت فاطمه آمدند مشاهده کردند گلیم خیبری بدر خانه دخترشان آویزان است داخل خانه نشده بازگشتند ساعتی آنحضرت در انتظار پدر بسر برد پیغمبر تشریف نیاورد برخاست بخانه پدر رفت گفت ای رسول خدا عادت چنان بود چون از سفر بازگشت میفرمودی مرا

اکرام و سر افراز میکردی محروم بودن این نوبت از چه سبب بود فرمود ای فاطمه من بر عادت همیشگی آنجا آمدم لکن سرای تو را مانند خانه جباران مشاهده کردم پرده‌ای آویزان کرده بودی از این جهة برگشتم آنگاه فرمود

«ما لآل محمد و الدینا فانهم خلقوا للآخرة و خلقت الدنیا لهم» آل محمد را با دنیا چکار است ایشان را برای آخرت آفریده‌اند و دنیا را برای ایشان و فرمود من نمیخواهم اهل بیت من لذت خود را در زندگانی دنیا ببرند.

طبرسی از عمر بن خطاب علیه ما یستحق روایت کرده گفت روزی در مشربۀ ام ابراهیم حضور پیغمبر اکرم(ص)شرفیاب شدم دیدم آنحضرت بروی پوستی استراحت نموده مقداری از بدن مبارکش بروی زمین قرار گرفته حضورش عرض کردم شما پیغمبر خدا و برگزیدۀ او و بهترین مخلوقات پروردگار هستید اینطور زندگانی میکنید اما کسری و قیصر بروی تختخواب طلا و فرش دیبا و ابریشم استراحت مینمایند فرمود اینها کسانی هستند که برای لذات و خوشگذرانی تعجیل کرده‌اند و زندگانی فانی و نابود شدنی دنیا بر آخرت همیشگی اختیار نمودند و خوشی و لذایذ ما را پروردگار در آخرت قرار داده و ما آخرت را بر دنیا ترجیح دادیم.

یکروز یکی از دوستان امیر المؤمنین(ع)طعامی حضور آنحضرت آورد آنحضرت انگشت مبارک در آن فرو برد و برآورد آنگاه فرمود رنگش نیکوست و بویش خوش است حضورش عرض کردند یا امیر المؤمنین(ع)این طعام بر شما حرام است؟ فرمود نه و لکن من راعی رعیت و پیشوای مردم و امیر المؤمنین هستم روا ندارم که در رعایای من کسانی باشند که آرزوی این طعام و کمتر از این کنند و من امروز از این طعام بخورم فردای قیامت جواب خدا را چه بگویم و از عهدۀ او چگونه بیرون آیم پس از آن این شعر را انشاد فرمود:

و حسبک داء ان تبیت ببطنة*و حولک اکباد تحن الی القد پس از آنکه آنحضرت بجوار رحمت ایزدی پیوست معاویه خواست یکی از دوستان حضرتش را بنام ابو الاسود دئلی از دوستی او برگرداند هر روز یک نوع تحفه

برایش میفرستاد یکروز هدیه‌ای با انواع حلوا که از شهد و زعفران ساخته شده بود بخانه ابو الاسود فرستاد چون بزمین نهادند دختر خردسال ابو الاسود دوید قدری از آن برداشت و در دهن نهاد پدر باو گفت ای دختر عزیزم بیفکن آنرا که زهر است گفت چگونه زهر است جواب داد مگر نمیدانی که این را پسر هند مرجانه فرستاده تا ما را از دوستی اهل بیت رسول خدا برگرداند دختر آنچه در دهن داشت بیفکند و گفت معاویه میخواهد ما را بشهد و زعفران از دوستی سید مطهر باز دارد و این دو بیت را انشاد کرد:

ابا لشهد المزعفر یابن هند

علیک یبیع اسلاما و دینا

معاذ اللّه لیس یکون هذا

و مولانا امیر المؤمنینا

ابن شهر آشوب ذیل آیه وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ از احنف بن قیس روایت کرده گفت وارد شدم بر معاویه ملعون خوانی از طعام و حلوا نزدم حاضر کردند ندانستم چیست معاویه گفت این طعام تشکیل شده از مخ و ادویه و روغن پسته و شکر،گریان شدم سؤال کرد چرا گریه میکنی گفتم یادم آمد روزی موقع افطار حضور امیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع)بودم افطار آنحضرت را حاضر کردند و دیدم بستۀ مهر کرده‌ای از قاووت جو بود عرض کردم حضورش آیا ترسیدید یا بخل ورزیدید که از آن برداشته شود فرمود حاشا ترسیدم از اینکه حسنین مخلوط کنند آنرا بروغن یا زیتون از این جهة در آن را مهر کردم گفتم آیا این کار حرام است فرمود خیر من دوست ندارم که بمن بگویند امیر المؤمنین و با فقراء یکسان نباشم و آنها طغیان کنند،معاویه گفت ذکر و توصیف نمودی کسی را که هیچکس نمیتواند فضیلت او را انکار بنماید.

پس از این تسلی میدهد خاطر پیغمبرش را بداستان قوم عاد بقولش:

وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ...

بیاد آر ای رسول ما حال برادر عاد یعنی هود پیغمبر را چه او با عادیان برادر نسبی بود در سرزمین احقاف که شهرهای قوم عاد است آنها را از عذاب خدا بترسانید.

پیغمبر اکرم(ص)فرمود پیغمبر طایفه عاد حضرت هود بود شهرستان ایشان پر نعمت بود و زراعت فراوان داشت بر اثر معصیت و تکذیب هود خداوند هفت سال باران رحمت خود را از آنها برید بقحطی افتادند و خیر و خوبی شهرهای آنها از بین رفت هود بایشان میفرمود توبه و انابه کنید بدرگاه خداوند آنها بقول هود اعتنائی نکرده و ایمان نیاورده طغیان و سرکشی را پیشه خود ساختند خداوند بهود وحی فرمود که عذاب بر آنها در روز و ساعت معین خواهد رسید چون وقت موعود شد ابری مشاهده کردند که آسمان را پوشانید خرم و خوشحال شده گفتند الحال باران بر ما می‌بارد هود فرمود این ابر باران نیست بلکه عذابی است که تعجیل در آن مینمودید و میگفتید اگر راست میگوئی عذابی که بما وعده میدهی برسان.ما شرح عذاب و داستان هلاکت آنها را در بخش سوم تفسیر سوره هود ذیل آیه 51 بیان نمودیم بآن جا

مراجعه شود،و داستان هلاک گذشتگان برای ترسانیدن مسلمانان است که آنها مانند پیشینیان معصیت و نافرمانی اسلام را نکنند.

طبرسی در احتجاج ذیل آیه فوق از علی بن یقطین روایت کرده گفت معتصم عباسی امر کرد در بطانیه چاهی حفر کنند بعمق سیصد قامت چاه را حفر کردند آب ظاهر نشد رها کردند آن را چون متوکل بخلافت رسید امر کرد آنچاه را آنقدر بکنند تا بآب رسد مقدار صد قامت حفر کردند برخورد نمود بسنگی آنرا شکستند از آن سنگ باد سردی وزید که از شدت سردی آن باد اشخاصیکه نزدیک آنچاه بودند هلاک شدند بمتوکل خبر دادند علت آنرا ندانست و نفهمید وزش باد بر اثر چیست دستور داد بروند و از حضرت امام علی النقی(ع)سؤال کنند حضور آنحضرت رفته سؤال کردند فرمود مکان مزبور مسکن قوم عاد جایگاه شهر احقاف است که خداوند آنان را بباد سردی هلاک نمود.

[سوره الأحقاف (46): آیات 27 تا 35]

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْقُریٰ وَ صَرَّفْنَا اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (27) فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (28) وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ اَلْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ اَلْقُرْآنَ فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ (29) قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی اَلْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ (30) یٰا قَوْمَنٰا أَجِیبُوا دٰاعِیَ اَللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ (31) وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اَللّٰهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءُ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (32) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ اَلْمَوْتیٰ بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (33) وَ یَوْمَ یُعْرَضُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی اَلنّٰارِ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (34) فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ بَلاٰغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْفٰاسِقُونَ (35)

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ

این آیه خطاب بقریش است میفرماید ما چه بسیار اهالی شهر و دیاری را که در اطراف شما بودند مانند قوم هود و صالح هلاک کردیم و چگونگی نابودی و هلاکت ایشان را بیان نمودیم تا شما بدرگاه خدا باز گردید و پند و عبرت بگیرید چرا آن معبودانی که بجز خدا بآنها تقرب میجوئید شما را یاری نمیکنند و از نظرشان محو و نابود شده‌اید،پس خدائی آن بتها سخنان بی‌حقیقت و دروغی بود که خود آنها را فرا میبافتند.

وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ

این آیات در بارۀ اجنه وارد شده است سبب نزول آن این بود چون حضرت ابو طالب برحمت ایزدی پیوست پیغمبر اکرم(ص)در مکه بی‌یار و یاور مانده بود بجانب طایف حرکت کرد تا از طایفۀ ثقیف نصرت و یاری طلبد بر قریش بطایف رسید وارد بر بزرگان آنها شد و ایشان سه نفر بودند عبد یالیل و مسعود و حبیب فرزندان عمرو بن عمیر بآنها فرمود من از مکه آمده‌ام نزد شما تا مرا یاری کنید بر اسلام و یار من باشید بر قریش یکی از آنها جواب داد پرده خانه کعبه را بدزدم اگر خدای تعالی تو را به پیغمبری فرستاده است دیگری گفت خدا جز تو کسی را نیافت که به پیغمبری بفرستد سومی جواب داد حال تو از این دو صورت بیرون نیست یا در این ادعای نبوت راست میگوئی یا دروغ اگر راست میگوئی شأن و منزلت تو بیش از آنست که ما با تو سخن بگوئیم و سؤال و جواب دهیم و چنانچه دروغ میگوئی روا نباشد که ما با تو سخن بگوئیم رسول خدا بآنها فرمود پس راز من پوشیده بدارید تا قوم من بر من دلیرتر نشوند اجابت نکردند و آن فرمایشات را افشاء کردند و اراذل و اوباش را بدنبال حضرتش روانه کردند تا او را از قفا سنگ زنند و دشنام و بد گویند سنگی بپای مبارکش زدند خون جاری شد پناه بدیواری برد عتبه و شیبه را مشاهده نمود بکناری رفت تا حضرتش را نبینند چه آن دو نفر از دشمنان سر سخت او بودند لکن آنها چون وضع رقت‌بار حضرتش را مشاهده

کردند رحم و خویشی آنها بجوش آمد غلامی داشتند نصرانی بنام عداس طبقی از انگور بوسیله غلام نزد او فرستادند غلام طبق انگور را پیش رسول خدا گذاشت آنحضرت گفت «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» و دست مبارک دراز کرد و از آن انگور تناول نمود عداس از شنیدن بسم اللّه تعجب کرد و گفت این کلمه‌ایست که اهل این شهر نمیگویند پیغمبر اکرم باو فرمود از اهل کدام شهرستان هستی و دین تو چیست جواب داد من از اهل نینوا و دینم نصرانی است فرمود باو از اهل شهر بندۀ صالح یونس بن متی میباشی عرض کرد شما یونس را از کجا میشناسی فرمود او برادر من و پیغمبر بود من نیز پیغمبر خدا و فرستادۀ او بر تمام جهان هستم عداس توجهی بآن حضرت نمود صدق و راستی گفتارش را از سیمای حضرتش بشناخت بروی دست و پای او افتاد و بوسید آنحضرت را عتبه و شیبه از دور نگاه میکردند بیکدیگر میگفتند محمد(ص)غلام را مفتون خود نمود و او را فاسد کرد چون غلام نزد آنها رفت باو گفتند چه میگفت با تو گفت ای مولای من او پیغمبر خداست و مرا خبر داد بچیزی که جز پیغمبران ندانند باو گفتند ای غلام دین خود را نگاه دار که دین تو بهتر از دین اوست و او مرد حیله باز و ساحریست گولت نزند،پیغمبر اکرم از طایف بجانب مکه بازگشت چون بنخله رسید بنماز شب برخاست جماعتی از جنیان نصیبین از آنجا عبور کرده گوش بآواز و قرائت پیغمبر دادند یکی بدیگری گفت گوش دهید باین قرائت و ساکت شوید چون قرائت آنحضرت تمام شد بسوی طایفه خود برگشتند و گفتند ما آیات کتابی را شنیدیم که بر پیغمبری بعد از موسی نازل شده گواهی میدهد براستی و درستی کتابهای آسمانی پیشین و راهنمائی میکند خلق را بسوی حق و راه راست و درست ای طایفه جنیان شما هم مانند ما دعوت خدا را اجابت کنید و باو ایمان آورید تا خداوند از گناهان شما درگذرد و از عذاب دردناک قیامت نگاهتان بدارد و هر که اجابت نکند دعوت کنندۀ خدا را یعنی محمد مصطفی را در زمین پناهی از قهر خدا نتواند یافت و جز او هیچ یار و یاوری نخواهد داشت و چنین کسانی در ضلالت و گمراهی ظاهر و آشکار هستند آنگاه جنیان حضور پیغمبر شرفیاب شدند و درخواست نمودند از آنحضرت شریعت و احکام اسلام را که خداوند

نازل فرموده بایشان یاد دهد آنحضرت بامیر المؤمنین(ع)دستور داد که احکام اسلام را بایشان تعلیم دهد.میان ایشان ممکن است هم مؤمن و هم کافر و ناصبی و یهودی و نصرانی باشد و آنها از اولاد جان هستند.و از حضرت موسی بن جعفر(ع)سؤال کردند آیا مؤمنین اجنه داخل بهشت میشوند فرمود مکانی است برای خداوند میان دوزخ و بهشت،مؤمنین اجنه و فساق شیعیان ما در آنجا باشند.

طبرسی در احتجاج از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده که فرمود در جواب آن یهودی که از حضرتش سؤال نمود چگونه پیغمبر خاتم افضل از سایر پیغمبران

است و حال آنکه شیاطین مسخر سلیمان پیغمبر بودند و از برای او هر چه میخواست از کارها میکردند فرمود با آنکه اجنه مسخر سلیمان بودند بر کفر خود باقی ماندند ولی آنها مسخر محمد(ص)شدند و بآنحضرت ایمان آوردند،نه نفر از اشراف اجنه حضور پیغمبر رسیدند یکی از طایفه نصیبین و هشت نفر دیگر از طایفه بنی عمرو بن عامر بن احجر که از آنها شضاة و مضاة و مهساکان و مزمام و یضاه و هاضب و عمرو بودند و ایشان همان اشخاصی هستند که خداوند در قرآن حکایت از آنها میکند و میفرماید وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ آنها خدمت پیغمبر در بطن نخل رسیدند و عذر خواستند از حضرتش که ما تا بحال گمان میکردیم مانند

بعض از آدمیان خداوند احدی را بقیامت زنده نخواهد کرد.و پس از این جماعت هفتاد و یکهزار نفر از جنیان حضورش شرفیاب شدند و با او بیعت کردند بشرط آنکه نماز و روزه و حج بجا آورند و مردم مسلمان را نصیحت کنند،و عذر طلبیدند از اینکه سفیهان و بیخردان آنها تا بحال بخدا دروغ بستند و مسیح و عزیر یا فرشتگان را فرزندان او می‌پنداشتند و این تسخیر افضل و بالاتر از مسخر شدن آنهاست برای سلیمان چه بعد از تمرد و کفر و اعتقاد داشتن بآنکه برای خداوند فرزندانی است ایمان آورده و اسلام اختیار کردند و تحت فرمان محمد(ص)آمدند.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

در این آیه پروردگار حجة آورده برای دهری مسلکان بر بعث و نشور خلایق میفرماید آیا کافران نمی‌بینند خداوند چگونه زمین و آسمان را آفرید و هیچ فرو نماند بآفریدن آنها و او قادر و تواناست بر آنکه مردگان را باز زنده کند بلی او بر همه چیز قادر است و آنروز که کافران را بر آتش دوزخ عرضه کنند بآنها گویند آیا این وعده دوزخ بر حق نبود گویند بلی پروردگارا حق بود خداوند بآنها میفرماید پس امروز بکیفر کفرتان سختی عذاب دوزخ را بچشید.

فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ بَلاٰغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفٰاسِقُونَ

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود اول وصی در روی زمین شیث هبة اللّه بود و هیچ پیغمبری از دنیا نرفت مگر برای او وصی بود و تمام پیغمبران که صد و بیست چهار هزار نفر بودند پنج نفر از آنها که نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد میباشند اولو العزم بودند و علی بن أبی طالب هبة اللّه است از برای محمد(ص)و وارث علوم تمام پیغمبران میباشد و محمد(ص)افضل و اعلم جمیع پیغمبران است و بر قائمه عرش نوشته شده حمزة اسد اللّه و اسد رسول و بر زاویه‌های عرش نوشته علی امیر المؤمنین و این حجتی است از طرف ما بر کسانیکه انکار میکنند

حق ما را و غصب نمودند میراث ما را و ما را از سخن گفتن منع مینمایند و کدام حجتی صریحتر از این حجة میباشد.

ابن بابویه از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود نامیده شدند این پیغمبران باولو العزم از جهة آنکه ایشان صاحب شریعت و عزم بودند و هر پیغمبری که بعد از نوح مبعوث شد بر شریعت نوح بود و تبعیت و پیروی از او مینمود تا زمان حضرت ابراهیم و هر پیغمبری در زمان ابراهیم و بعد از او آمد بر شریعت و طریق و کتاب ابراهیم بود و از او تبعیت و پیروی مینمود تا زمان موسی و پیغمبران زمان موسی و بعد از او از موسی و کتاب و شریعت او تبعیت و پیروی میکردند تا عصر عیسی و پیغمبران زمان عیسی و بعد از او تا زمان حضرت محمد(ص)از عیسی و کتاب و شریعت او تبعیت و پیروی مینمودند و این پنج نفر افضل تمام پیغمبران هستند و افضل از همه آنها محمد(ص)است و شریعت و قرآن محمد(ص)تا روز قیامت باقی و برقرار است و دیگر پیغمبری بعد از آنحضرت نخواهد آمد تا روز قیامت و هر کس ادعای پیغمبری بنماید یا ادعاء کتابی بغیر از قرآن بنماید تا قیام قیامت بعد از محمد(ص)خون آنکس مباح است بر هر که بشنود ادعاء پیغمبری یا کتابی را از مدعی و این آیه دستوریست برای پیغمبر که صبور و بردبار باشد بر اذیت و آزار مردم چه آنها بر اثر ارتکاب معصیت بکیفر خود در روز موعود خواهند رسید.

رازی از ابن عباس روایت کرده گفت هر زنی دشوار باشد بر او زائیدن این کلمات را بر ظرفی بنویسد و بآب بشوید آن آب را بیاشامد زائیدنش سهل و آسان گردد «بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الا الله الحلیم الکریم سبحان الله رب السموات السبع و رب العرش العظیم کانهم یوم یرونها لم یلبثوا الاعشیة او ضحیها کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الاساعة من نهار بلاغ فهل یهلک الا القوم الفاسقون پایان سورۀ احقاف

سورۀ محمد(ص)

اشاره

در مدینه نازل شده دارای سی و هشت آیه و پانصد و سی و نه کلمه و دو هزار و سیصد و چهل و نه حرف است.

در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ محمد(ص)را تلاوت کند هرگز شکی داخل دین او نمیشود و هیچوقت خداوند او را بفقر مبتلا نمیکند و هرگز از پادشاهی نترسد و پیوسته از کفر و شک محفوظ بماند تا بمیرد و در قبر او هزار فرشته را وا دارند تا نماز کنند

و ثوابش را برای او بنویسند و مشایعت کنند او را تا موقف حساب و در امان خدا و رسولش میباشد.

و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را تلاوت کند از قبر بیرون نیاید مگر آنکه نظر برسول خدا کند و او را از آب بهشتی سیراب گرداند و هر کس این سوره را بنویسد و با خود دارد در خواب و بیداری از هر محذوری ایمن شود.

و حضرت صادق(ع)فرمود هر که اینسوره را بنویسد و همراه خود بدارد از شر جنیان ایمن باشد و هر کس آن را نوشته و در کلاه و بالای سر خود قرار دهد باذن خداوند از جمیع شرور در امان باشد.

خلاصۀ مطالب سورۀ محمد(ص)عبارت است از بیان حال کفار و باطل بودن اعمال آنها و آمرزش مؤمنین و حال منافقین و سبب استیلاء شیطان بر ایشان و آزمایش خلایق و ترغیب آنان بعالم آخرت و بیان این مطلب که زندگانی دنیا لهو و لعبی بیش نیست.

محمد بن عباس از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود سوره محمد(ص) بخشی از آیاتش در شأن ما و بخش دیگرش در حق بنی امیه نازل شده.

و از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود هر کس میخواهد فضیلت ما اهل بیت را بر دشمنان بداند سوره محمد(ص)را تلاوت کند چه تا آخر سوره آیه‌ای از آن در شأن ما و آیه دیگرش در حق دشمنان ما نازل شده و این حدیث

را ابن شهر آشوب نیز روایت کرده است.

[سوره محمد (47): آیات 1 تا 12]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ (1) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ (2) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اِتَّبَعُوا اَلْبٰاطِلَ وَ أَنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّبَعُوا اَلْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ أَمْثٰالَهُمْ (3) فَإِذٰا لَقِیتُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ اَلرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا اَلْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً حَتّٰی تَضَعَ اَلْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا ذٰلِکَ وَ لَوْ یَشٰاءُ اَللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ (4) سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ (5) وَ یُدْخِلُهُمُ اَلْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ (6) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اَللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ (7) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ (8) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ (9) أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا (10) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ مَوْلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ اَلْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ (11) إِنَّ اَللّٰهَ یُدْخِلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ اَلْأَنْعٰامُ وَ اَلنّٰارُ مَثْویً لَهُمْ (12)

قوله تعالی اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ این آیه نازل شده در حق اصحاب پیغمبر اکرم(ص)که بعد از آنحضرت مرتد شده و حق اهل بیت آنحضرت را غصب کردند و بازداشتند و مسدود نمودند راه ولایت امیر المؤمنین(ع)را و بدین ترتیب عباداتی که پیش از این بجا آورده بودند باطل نموده و ثواب نصرت و جهادیکه در رکاب رسول اکرم نموده بودند از بین بردند.

علی بن ابراهیم از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود پس از وفات رسول خدا یک روز که مردم در مسجد پیغمبر اجتماع نموده بودند امیر المؤمنین(ع)با صدای بلند آیه فوق را تلاوت نمودند ابن عباس عرض کرد ای مولای من چرا این آیه را قرائت نمودید فرمود چیزی از قرآن تلاوت کردم،عرض کرد حضورش آیه را از برای منظوری تلاوت نمودید؟فرمود بلی پروردگار در قرآن میفرماید مٰا آتٰاکُمُ

الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ای ابن عباس آیا گواهی میدهی بر پیغمبر خدا که ابو بکر را خلیفه و جانشین خود گردانیده باشد عرض کرد ای مولای من سوگند بخدا نشنیده‌ام از رسول خدا که وصی و جانشین خود قرار بدهد کسی را جز حضرت فرمود پس چرا با ابو بکر بیعت نمودی و با من بیعت نکردی عرض کرد مردم همه بر بیعت ابو بکر اجتماع کردند من هم از آنها متابعت نمودم امیر المؤمنین(ع)فرمود همانطوریکه مردم اجتماع نمودند بعد از موسی بر پرستیدن گوساله در اینجا خداوند شما مردم را آزمایش نمود،مثل شما که با ابو بکر بیعت کردید مانند جمعی است که آتشی برافروخته باشند تا از روشنائی آن استفاده کنند چون آن را روشن کرده و کنارش نشستند تا از روشنائی آن بهره‌مند شوند خداوند بادی فرستاد تا آن آتش را خاموش نموده و از بین برد و آنها را در تاریکی رها نمود تا جائی را ندیده و کر و کور و نابینا مانده و گرفتار اعمال زشت خود باشند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ

اسحق بن عمار از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود نزول آیه بطریق ذیل است

و آمنوا بما نزل علی محمد فی علی و آیه در حق ابی ذر و سلمان و عمار و مقداد نازل شده چه آنها نقض عهد نکردند و ایمان آوردند بر محمد در بارۀ ولایت امیر المؤمنین(ع)و ثابت و برقرار ماندند بر محبت و ولایت آنحضرت که از جانب خداوند بر پیغمبرش نازل شده بود.

ذٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ

این آیه در حق دشمنان آل محمد(ص)نازل شده چنانچه حضرت صادق(ع) فرمود سوره محمد(ص)از اول تا آخر آن یک آیه آن در حق ما و آیه دیگرش در باره دشمنان ماست.

فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ...

این آیه در ظاهر خطاب بمسلمین است ولی در معنی پیغمبر و امام مراد است

میفرماید چون کافران را در جنگ بینید باید گردن آنها را بزنید تا مغلوب و مقهور شوند و از پا درآیند آنگاه اسیران را سخت به‌بندید پس از آنکه ایشان را اسیر کردید یا منت بر آنان نهید و بدون دریافت فدا آزاد کنید و یا فدا بگیرید و رها نمائید تا کارزار پایان یافته و جنگ بر طرف گردد و معنای آیه آنست که کافران را بکشید تا آنکه اسلام آورند و اگر خدا میخواست از کفار انتقام میکشید و همه را بدون زحمت جنگ هلاک میکرد و هلاک ننمود تا بعضی را ببعض دیگر امتحان و آزمایش کند چه تکلیف بجهاد صورت امتحان دارد و آنانکه در راه خدا کشته شده پروردگار هرگز رنج و اعمال آنها را ضایع نگرداند و بسوی سعادت هدایت و کارشان را نیکو کرده و بصلاح آورد و آنها را داخل بهشت گرداند و منازل ایشان را بآنها بنمایاند و چنان توصیف کند تا خود بآن منازل راه یافته و حاجت نشود بآنکه از کسی سؤال کنند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ، وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ، ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ

در تهذیب ذیل آیه إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود جهاد دریست که خداوند آن را برای دوستان و اولیاء خاص خود باز نموده و کرامتی است از طرف پروردگار نسبت بآنها و رحمتی است که ذخیره مینماید برای ایشان و جهاد سپر و قلعه محکم خداست هر کس ترک کند آن را و اعراض نماید از آن خداوند لباس ذلت و خواری را باو بپوشانیده و احاطه کند او را فقر و بلا و از او آسایش و راحتی دور شده بر دل او بدیها راه یابد و دین او کوچک و سبک شود و از عدالت اجتماعی محروم گردد حق او بر اثر ضایع کردن جهاد از بین برود و چون خدا را یاری ننموده غضب پروردگار بر او مستولی گردد چه میفرماید پروردگار إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ .

ابی حمزه ثمالی ذیل آیه ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود نزول آیه بطریق ذیل است و جبرئیل آن را

باین طریق نازل نموده

«ذلک بانهم کرهوا ما انزل اللّه فی علی(ع)» و خداوند اعمال آنها را محو و باطل نمود برای خاطر کراهتیکه پیدا کردند از آنچه پروردگار در بارۀ ولایت امیر المؤمنین نازل فرمود و در اثر اعراض کردن ایشان از ولایت.

پس از آن مردم را پند و نصیحت میدهد که از حال گذشتگان عبرت بگیرند و می‌فرماید:

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا

یعنی کسانیکه کافر شده از ولایت امیر المؤمنین(ع)دوری نموده و اعراض کردند برای آنها همان عذاب و هلاکتی است که برای امم گذشته بوده.

ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود معنای آیه

آنست ای مردم چرا در قرآن تدبر و تفکر نمی‌کنید و عاقبت آنهائیکه پیش از شما بودند در نظر نمی‌گیرید که بر اثر معصیت چگونه بعذاب خداوند گرفتار شدند.

آنگاه احوال اشخاصی را که ثابت و برقرار بودند بر امامت و ولایت امیر المؤمنین چنین بیان میفرماید:

ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ، إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

این حال مؤمنین و کفار برای آنست که خدای تعالی مولی و یار مؤمنین است و آنها را حفظ مینماید و کافران را هیچ مولی و ناصری نخواهد بود چه بت‌هائی که اینان میپرستند از جهة آنکه خود جمادند برای خود مفید نمیتوانند باشند پس

چگونه غیر خود را میتوانند یاری کنند؟ پس از این بیان میکند جزا و پاداش مؤمنین را و میفرماید:مؤمنانی که عمل نیکو بجا آورند در بهشتیکه زیر درختانش نهرها جاریست داخل شوند و آنانکه کافرند و در دنیا مانند حیوانات بشهوت‌رانی و شکم‌پرستی مشغولند عاقبت مقام و منزل ایشان آتش دوزخ خواهد بود.

پیغمبر اکرم فرمود مؤمن از دنیا زاد برمیدارد منافق بزینت دنیا مشغولست و کافر از دنیا متمع شده و از لذایذ آن برخوردار میشود.

[سوره محمد (47): آیات 13 تا 18]

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ اَلَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ (13) أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ (14) مَثَلُ اَلْجَنَّةِ اَلَّتِی وُعِدَ اَلْمُتَّقُونَ فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی اَلنّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ (15) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ (16) وَ اَلَّذِینَ اِهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ (17) فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ اَلسّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ (18)

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ

چه بسیار شهرهائی که از شهر مکه که ترا از آن بیرون کردند قویتر و محکم‌تر

بود و ما اهلش را هلاک نمودیم و ایشان را هیچ یار و ناصری نبود.

سبب نزول آیه آن بود که چون رسول خدا از مکه بیرون آمد تا هجرت کند فرمود ای شهر مکه در جهان هیچ شهری را بمانند تو دوست ندارم اگر کفار میگذاشتند هرگز باختیار خود بیرون نمیرفتم در آنوقت آیه فوق برای تسلی خاطر وجود مقدس پیغمبر اکرم(ص)نازل شد.

أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ

این آیه برای توبیخ کفار و منافقین نازل شده میفرماید آیا آنکس که از خدای خود حجة و برهانی بر دین و توحید و شرایع در دست دارد مانند وجود مقدس پیغمبر اکرم(ص)و امیر المؤمنین(ع)مثل کسانی است که عمل زشت آنها در نظرشان جلوه کرده و پیرو هوای نفس خود شده‌اند؟نظیر اشخاصیکه غصب کرده‌اند حقوق عترت و اهل بیت رسول خدا را.

آنگاه بهشتی را که بمؤمنین وعده داد توصیف نموده و میفرماید:

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ

مثل آن بهشت که بمتقیان در دنیا وعده داده شده اینست که در آن بهشت نهرهائی از آب زلال گواراست از شیر که هرگز طعمش تغییر نمی‌کند و نهرهائی از شراب ناب که نوشندگان را بحد کمال لذت بخشد و نهرهائی از عسل مصفی و از برای ایشان در آن بهشت انواع میوه‌ها فراهم است و بالاتر از این مغفرت و آمرزش پروردگار است آیا حال پرهیزگاران که در این بهشت موصوف هستند مانند کسانی است که در آتش دوزخ مخلد بوده و آب جوشان مینوشند تا امعاء و احشاء آنها را پاره پاره کند؟ ابن بابویه ذیل آیه فوق از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود رسول اکرم فرموده چهار نهر است که از نهرهای بهشت میباشد یکی فرات و دیگری نیل سوم سیحون چهارم جیحون،فرات در دنیا و آخرت آبست نیل در آخرت عسل و سیحون شراب و جیحون شیر است.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ

این آیه در بارۀ منافقین نازل شده و در حق کسیکه قرآن را میشنود و بآن ایمان نمیآورد جاری است چون منافقین حضور پیغمبر میرسیدند و آنحضرت فرمایشی میفرمود گوش بسخنان حضرتش نمیدادند وقتی بیرون میآمدند بمؤمنین میگفتند محمد(ص)چه میگفت،خداوند دل‌های آنها را مهر زده چیزی درک نمیکردند.

ابی بصیر از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم(ص)اصحاب را دعوت مینمود و برای ایشان قرآن تلاوت میکرد بهر کس که خداوند اراده خیر

داشت آنچه پیغمبر برای او تلاوت نموده و فرموده می‌شنید و می‌فهمید و بهر کس که اراده بدی داشت مهر بر دلش نهاده چیزی نمی‌شنید و سخنان پیغمبر را درک نمیکرد و نمیفهمید وقتی از حضور پیغمبر مرخص میشد بمؤمنین میگفت پیغمبر چه گفت که من نفهمیدم.

محمد بن عباس از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود من و بعضی از اصحاب حضور پیغمبر بودیم آن حضرت ما را بوحی که نازل شده خبر میداد من سخنان پیغمبر را می‌شنیدم و میفهمیدم و درک میکردم سوگند بخدا آنها نمی‌شنیدند وقتی از حضورش مرخص میشدند میگفتند پیغمبر برای ما چه گفت. پس از این بیان میکند کسانی را که بگفتار پیغمبر هدایت یافته‌اند بقولش:

وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ

و این آیه رد بر کسانی است که می‌گویند ایمان زیاد و کم نمیشود.

فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده گفت در سال حجة الوداع با پیغمبر بحج مشرف شده بودیم رسول اکرم پس از اداء اعمال حج حلقۀ در کعبه را بدست مبارک گرفت و متوجه ما شد فرمود آیا خبر بدهم شما را بعلامتهای آخر زمان؟و نزدیکترین مردم بآنحضرت سلمان بود عرض کرد ای رسول خدا خبر دهید ما را فرمود یکی از علائم آخر زمان ضایع کردن نماز و پیروی نمودن از شهوات و میل نمودن بهوای نفس است دیگر احترام و تعظیم کردن اغنیا و ثروتمندان و فروختن دین بدنیاست در آن هنگام دل مؤمن آب میشود مانند آب شدن نمک در آب از جهة منکراتیکه مشاهده میکند و میداند و توانائی ندارد تغییر دهد آنرا سلمان عرض کرد ای رسول خدا این کار میشود؟فرمود آری سوگند بآنخدائیکه جانم در دست قدرت اوست در آن زمان امارت و حکومت میکنند بر مردم امیران و حکام ظالم و ستمکار و بر آنها جور و ستم میکنند و وزیران فاسق و فاجر و دانشمندان ستمکار و امینان خائن بر ایشان تسلط پیدا میکنند ای سلمان بیاید زمانی که مردم

کار زشت و منکر را معروف و خوب دانسته و معروف و نیک را منکر شمارند و شخص خائن را امین و امین را خائن بدانند راستگویان را تکذیب کرده دروغگو پندارند و دروغگویان را تصدیق کنند و راستگو بدانند ای سلمان در آن زمان زنها امیر و حاکم شوند و کنیزکان مورد مشورت قرار گیرند و بچه‌ها بر منبر من بالا روند (مقصود از بچه اطفال نابالغ به تنهائی نیست مردانیکه عقلهایشان مانند اطفال باشد نیز شامل است)دروغ گفتن در آن زمان امری رایج و چیز خوبی بشمار میرود و دادن زکوة و حقوق الهی در نظر مردم مانند غرامت است و بدست آوردن اموال حرام در نظر آنان غنیمت باشد به پدر و مادر جفا کنند و دوست از دوستش بیزاری جوید و طلوع کنند ستارگان دنباله‌دار ای سلمان بحق خدائی که جانم در ید قدرت اوست در آن زمان زنان با شوهران خود در کسب و تجارت شرکت کنند و در آن زمان باران

رحمت مانند آتش زیان رساند و تحقیر کنند و سبک شمارند مردم مستمند و بی‌بضاعت را و بازارهای دنیا بهم نزدیک شود و مردم بیکدیگر میگویند این متاع را نمیفروشیم تا قیمتش بالا رود و این جنس سودی چندان نکند ای سلمان نمی‌بینی مردم آنزمان را مگر آنکه ذم کنند خالق خود و خدای تعالی را،در آنوقت اشخاصی بر مردم حکومت کنند که اگر سخنی بآنها بگویند گوینده را بقتل رسانند و اگر ساکت باشند مال و عرض آن مردم را مباح دانند و آنها را پایمال کنند و خونهای مردم را حکومتها بریزند و دلهای مردم را پر از ترس و کینه نمایند نه‌بینی کسی را مگر آنکه از دست حکام ترسناک و لرزان باشد و فرار کند،ایسلمان در آن زمان از مغرب زمین چیزهائی بیاورند که بتوسط آن امة مرا ملامت و سرزنش کنند وای بحال ضعیفان امة من از دست مردمان مغرب آنها بر کوچک و بزرگ رحم نکنند و هیچ ترس و بیمی از خداوند و خلایق ندارند و هر عملی که میخواهند انجام میدهند ای سلمان در آن زمان مردم صورتشان صورت آدمی است ولی دلشان دل شیطانی است در آن زمان مردان بمردان

اکتفا کنند و زنان با یکدیگر مساحقه نمایند و چنان با اطفال و امردان جمع شوند مانند جمع شدن آنها در خانه‌هایشان با کنیزان و زنان،و مردان بزنان و زنان بمردان هم شکل شوند و زنان بر اسبها و زینها سوار شوند بر آن جماعت از امة من لعنت خداوند باد ای سلمان بخدائیکه جانم در ید قدرت اوست در آخر زمان مسجدهائی بنا کنند و آنها را مانند کلیسا زینت و آرایش دهند و منارها را بلند نمایند و صفهای جماعت در مساجد بسیار باشد و بدنهای مردم در صفوف نماز بیکدیگر چسبیده لکن دلهای آنها از یکدیگر دور و متفرق و دشمن هم باشند و اختلاف میان ایشان بسیار است ای سلمان در آنزمان مردان امة من زینت کنند بطلا و لباس حریر و ابریشم بپوشند و پوستهای پلنگ و حیوانات حرام گوشت را البسه سازند و بپوشند،ربا در میان ایشان بسیار و علنی باشد و مانند بیع رفتار و معامله کنند و بیشتر معاملاتشان ربوی باشد رشوه بدهند و بگیرند و دین خود را رها کنند و دنیا را بگیرند و بزرگ شمارند و در آن زمان طلاق دادن زیاد شود و حدود خدا جاری نگردد و هرگز در اثر تعصب و نافرمانی زیانی بخدا نرسانند ای سلمان در آنوقت آلات لهو و لعب و تار و طنبور و غنا زیاد باشد و بدست شرورترین امة من ظاهر گردد ثروتمندان امة من بحج نروند مگر از برای تفریح و تفرج و متوسطین از برای تجارت و مستمندین و بی‌بضاعتها از برای ریا و خودنمائی ای سلمان در آنوقت اشخاصی هستند که قرآن را یاد میگیرند تا در آلتهائی مانند نی و بوق بغنا بخوانند و کسانی هستند که تحصیل علم و دانش مینمایند از برای غیر خدا در آن زمان اولاد زنا زیاد باشد و فرزندان بسیاری از زنا متولد شوند و قرآن از جهة غنا بخوانند و غرق در دنیا باشند مردمان آن زمان ای سلمان هتک حرمت محارم کنند و معصیت و کارهای حرام را کسب و تجارت خود قرار دهند شروران امة بر نیکوکاران آنها مسلط شوند و دروغگوئی را پیشۀ خود ساخته و شعار خویش بنمایند و لجاجت و عناد کنند و اظهار فقر و احتیاج نموده و در لباس فخر و مباهات نمایند و نرد و شطرنج ببازند و آلات لهو و لعب را مستحسن شمارند امر بمعروف و نهی از منکر را انکار نمایند مؤمن در آنزمان ذلیل‌ترین مردم باشد و قاریان قرآن عبادت کنندگانی باشند که با مردم ملازم و متفق هستند

در معصیت خداوند،فرشتگان آسمانها ایشان را بنام پلید و نجس خوانند ای سلمان در آن زمان اغنیا و ثروتمندان نترسند از چیزی جز از فقر و احتیاج فقرا و مستمندان که سؤال کنند از آنها و میان دو جمعه کسی نباشد که بدست ایشان چیزی گذارد.

ای سلمان در آنوقت سخن و گفتگو کنند رویبضه،سلمان عرض کرد ای رسول خدا رویبضه چه کسانی میباشند فرمود اشخاص پست و اراذل هستند که لیاقت و اهلیت ندارند جمع شوند و در امور و کارهای مردم دخالت و گفتگو میکنند و درنگ نکنند آنها مگر اندکی تا آنکه زمین هموار شود برای ایشان باقی بمانند در روی زمین آن مقدار و زمان که خدا بخواهد و بیرون اندازد زمین طلا و نقره و معادن خود را برای آنها مانند این ستونها و اشاره فرمود بستونهای مسجد الحرام و سودی نبرند ایشان بطلاها و نقره اینست معنای آیه شریفه فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا

[سوره محمد (47): آیات 19 تا 26]

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ (19) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا اَلْقِتٰالُ رَأَیْتَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ اَلْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَأَوْلیٰ لَهُمْ (20) طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذٰا عَزَمَ اَلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اَللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ (21) فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ (22) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ (23) أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا (24) إِنَّ اَلَّذِینَ اِرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْهُدَی اَلشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ (25) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ اَلْأَمْرِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ (26)

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ

در کافی ذیل آیه فوق از رسول اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس بگوید

لا اله الا اللّه برای او در بهشت درختی از یاقوت سرخ روئیده میشود که میوه آن از مشک خوشبوتر و از عسل شیرین‌تر و از برف سفیدتر است و فرمود بهترین ذکر خدا گفتن

لا اله الا اللّه و استغفار کردن باشد.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم(ص)روزی هفتاد مرتبه توبه و استغفار مینمود بدون آنکه گناهی داشته باشد،راوی میگوید حضورش عرض کردم آیا میفرمود«استغفر اللّه و اتوب الیه»فرمود خیر هفتاد مرتبه میفرمود

«استغفر اللّه» و هفتاد مرتبه

«اتوب الی اللّه» میفرمود و در حدیث دیگر صد مرتبه این کلمات را میفرمود.

و نیز فرمود هر مؤمنی که در شبانه روز چهل گناه کبیره بنماید پس از آن از کردار خود پشیمان شود و بگوید

«استغفر اللّه الذی لا اله الا هو الحی القیوم بدیع السموات و الارض ذو الجلال و الاکرم و اسئله ان یصلی علی محمد(ص)و آل محمد و ان یتوب علی» خداوند گناهان او را بیامرزد ولی خیری نیست از برای کسیکه در یک شبانه روز مرتکب چهل معصیت بشود.

طبرسی از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود استغفار مانند برگ درختان که ریخته میشود گناهان را میریزد و کسیکه از گناهی توبه و استغفار نماید و مجددا مرتکب آن بشود آنشخص بخدا استهزاء نموده.

وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلیٰ لَهُمْ طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ

این آیه در بارۀ منافقین نازل شده میفرماید مؤمنین میگویند چه شده سوره‌ای که در آن حکم جهاد باشد نازل نشده و چون سوره‌ای محکم و صریح آید بامر و نهی و در آن ذکر جهاد باشد می‌بینی آنانرا که در دل بیماری شک و نفاق دارند از منافقین بتو مینگرند مانند نگریستن کسیکه در حال جان کندن و سکرات مرگ بیهوش شده باشد آری اطاعت و قول معروف سزاوارتر است برای منافقین از ترس و جزع جهاد و قتال.

و بعضی گفته‌اند آیه در(فاولی)تمام میشود و معنای آن آنست مرگ و هلاکت برای منافقین سزاوارتر است و مؤمنین را طاعتی هست و سخن نیکو و پس از آنکه امر بلزوم و عزم پیوست و کار جهاد درست و جدی گردد اگر این منافقین با خدا راست گویند و کلام او را تصدیق کنند برای آنها در کار دین و دنیا بهتر خواهد بود.

فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ

این آیه در باره بنی امیه نازل شده در کافی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود روزی عمر امیر المؤمنین(ع)را ملاقات کرد و بآنحضرت گفت شما میگوئید آیه بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ در باره من و ابو بکر رفیقم نازل شده فرمود آنحضرت ای عمر آیا خبر ندهم تو را بآیه‌ایکه در حق بنی امیه نازل شده و تلاوت نمود آیه فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ را،عمر گفت بنی امیه از شما بنی هاشم صله رحم بیشتر بجا میآورند لکن حضرتت امتناع مینمائی و با بنی تیم و بنی عدی و بنی امیه اظهار عداوت و دشمنی میکنی و مقصود از تیم و عدی خود عمر و ابو بکر میباشد.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده باصحاب خود فرمود بر شما باد بدوری

جستن از قطع رحم چه قاطع رحم را خداوند در سه موضع از قرآن لعن فرموده یکی در این آیه فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ دیگر در آیه وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ سوره رعد آیه 25 و در سوره بقره آیه 27 میفرماید اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ ثعلبی که یکی از علماء عامه است در تفسیر خود از ابن عباس روایت کرده که آیه فوق در باره بنی امیه و بنی مغیره نازل شده.

أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا

در محاسن از سلیمان بن خالد روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)فرمود ای سلیمان برای تو قلب و مسامعی است اگر مشیت خداوند تعلق بگیرد که بنده‌ای را هدایت کند گوش و دل او را باز و مفتوح میکند و هرگاه غیر آن را برای بنده‌ای اراده فرماید مسامع دل او را می‌بندد و آن شخص دیگر صالح و شایسته نگردد و آیه فوق را تلاوت نمودند.

إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود این آیه نازل شده در حق اولی و دومی و سومی چه آنها بر اثر ترک ولایت امیر المؤمنین(ع)از ایمان برگشتند و مرتد شدند و نیز در حق تابعین و پیروان ایشان جاری است و مراد از شیطان در این آیه دومی است چه مردم را وسوسه کرد و نگذاشت آنها بر ولایت امیر المؤمنین(ع)ثابت و برقرار بمانند.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ

این آیه در باره اولی و دومی نازل شده و آنچه پروردگار نازل کرده ولایت امیر المؤمنین(ع)است آنها و تابعین و پیروانشان از نزول آیۀ ولایت کراهت حاصل نمودند.

حضرت صادق(ع)فرمود بخدا قسم این آیه در حق ابو بکر و عمر نازل شده چه آنها به بنی امیه گفتند مگر شما با ما عهد و پیمان نبستید که بعد از پیغمبر اکرم خلافت برای ما باشد و خمس را به بنی هاشم ندهیم و اگر خمس را بایشان بدهیم مستغنی و بی‌نیاز میشوند بنی امیه گفتند ما بر عهد و پیمان خود باقی هستیم و اطاعت میکنیم از شما و نمیگذاریم خمس به بنی هاشم برسد و آنچه را خداوند در باره ولایت و اطاعت علی بن أبی طالب واجب و نازل فرموده قبول نداریم و هرگز زیر بار ولایت نخواهیم رفت حضرت صادق(ع)فرمود ابو عبیده جراح کاتب و نویسنده آنها بود و با این شرایط در حیات پیغمبر چنین عهد و پیمانی بستند و خداوند آیه ذیل را بعد از عقد قرار داد ایشان نازل نمود و پیغمبرش را از اسرار درونی آنها خبر داد و آگاه نمود آیه اینست أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ سوره زخرف آیه 80(منافقین بر کفر و ارتداد خود و برگردانیدن خلافت و ولایت از امیر المؤمنین(ع)تصمیم گرفتند و ما هم بر کیفر و انتقام ایشان،آیا گمان میکنند که سخنان سری و پنهانی که بگوش هم میگویند نمیشنویم؟بلی میشنویم و رسولان ما فرشتگان همانوقت آنرا مینویسند).

[سوره محمد (47): آیات 27 تا 38]

فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ (27) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اِتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اَللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ (28) أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اَللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ (29) وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ اَلْقَوْلِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ (30) وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ اَلْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ اَلصّٰابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ (31) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ شَاقُّوا اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ (32) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ (33) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ (34) فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی اَلسَّلْمِ وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ وَ اَللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ (35) إِنَّمَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ (36) إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ (37) هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اَللّٰهُ اَلْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ (38)

فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ

پس چگونه است حال این منافقین بر اثر اینکه عهد خدا و رسولش را در بارۀ علی(ع)نقض کردند و نگاهداری نکردند امریرا که خداوند بر آنها محکم گردانیده بود آنها چه جواب میدهند هنگامیکه فرشتگان جان ایشان را بگیرند و بسوی آتش دوزخ بکشند و بزنند آنها را از پس و پیش و ببرند آنانرا بدوزخ.

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ

این عذاب منافقین برای آنستکه پیروی کردند از راهی که موجب خشم و غضب خداست و راه رضا و خشنودی او را نه‌پیمودند پروردگار هم اعمالشان را محو و نابود گردانید.

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از جابر جعفی روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت باقر(ع)سؤال نمودیم فرمود منافقین از علی(ع)کراهت داشتند و حال آنکه

علی مورد رضای خدا و رسول اوست خداوند ولایت علی امیر المؤمنین(ع)را در روزهای جنگ احد و بدر و حنین و تحت شجره و روز ترویه و روز غدیر خم ابلاغ فرمود و در باره ولایت علی بیست و دو آیه نازل گردید و پیغمبر اکرم(ص)آن ولایت را در مسجد الحرام و در جحفه و غدیر خم محکم نمود و از آنها عهد و پیمان گرفت.

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ، وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ

آیا گمان میکنند کسانیکه در دلهایشان مرض نفاق است خداوند هرگز کینۀ درونی آنها را آشکار نمیسازد؟ و اگر بخواهیم حقیقت ایشان را بوسیله وحی بر تو آشکار میکنیم تا بباطن آنها پی ببری و لکن امارات و علاماتی است که تو ایشان را بآن بشناسی و آن طرز سخن گفتن و تغییر گفتارشان است و خدا میداند کارهای شما بندگان را.

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود زمانی که

پیغمبر اکرم(ص)امیر المؤمنین(ع)را در روز غدیر خم بجانشینی خود منصوب نمود منافقین گفتند پیغمبر(ص)علی پسر عم خود را که مانند کفتار است بر سر دست بلند نموده خداوند آیه فوق را نازل فرمود و لحن قول عبارت از بغض و عداوت آنهاست با امیر المؤمنین(ع)آنحضرت فرمود خداوند از شیعیان ما برولایت علی(ع)عهد و میثاق گرفته و ما آنها را از لحن قول و طریق گفتار و سخنان ایشان می‌شناسیم.

ابن بابویه از ابا عبیده روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)بمن فرمود ای ابا عبیده از دشمنان ما و کذابین و دروغگویان دوری بجوئید چه آنها ترک نمودند آنجا را که مأمور بودند بعلم و دانش آن و تکلیف کردند خود را بدانستن اخبار آسمانها ای ابا عبیده از متابعت با رفتار و اخلاق مخالفین ما بپرهیز و از اعمال آنها دوری بجو همانا در نظر ما عاقل نیست کسی مگر بعد از شناختن لحن قول او، آیا میدانی لحن قول چیست؟عرض کردم خیر فرمود بغض و عداوت علی بن أبی طالب(ع) است.و این حدیث را نیز ابن مغازلی شافعی در مناقب از پیغمبر اکرم روایت کرده.

در امالی از حضرت عبد العظیم بن عبد اللّه حسنی روایت کرده گفت حضرت

جواد(ع)فرمود اعتقاد شخص پوشیده و پنهانست در تحت زبان او و چون سخن بگوید آشکار میشود گواه این مطلب آیه شریفه است که میفرماید وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ دیگر آنکه مرد عداوت و دشمنی دارد بر هر چیزیکه جاهل و نادان است بآن چنانچه پروردگار میفرماید بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ .

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ

در این آیه پروردگار قسم یاد میفرماید که ما شما را مورد آزمایش و امتحان قرار میدهیم در تکالیف شاقه تا آنکه معلوم کنیم کدام یک از شما در راه خدا مجاهده و کوشش دارید و در رنج آن صبر و بردباری مینمائید،و اعمال و اسرار درونی شما را بیازمائیم.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ

آنانکه کافر شدند و راه خدا را بروی مردم بستند و با رسول خدا دشمنی و مخالفت نمودند پس از آنکه راه هدایت بر آنها روشن شد و حق را شناختند هرگز بخدا ضرری نمیرسانند بزودی پروردگار اعمال آنها را محو و نابود خواهد نمود.

مراد از «سَبِیلِ اللّٰهِ» در این آیه امیر المؤمنین و فرزندان کرامش میباشد منافقین بازداشتند مردم را از ولایت آن بزرگواران و شَاقُّوا الرَّسُولَ یعنی قطع کردند و بریدند ولایت اهل بیت رسول اکرم را بعد از آنکه آنحضرت بامر خدای تعالی از مردم بر ولایت اهل بیت خود عهد و پیمان گرفت.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ

ابن بابویه از حضرت صادق(ع)ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود رسول اکرم فرموده هر کس بگوید

سبحان اللّه درختی در بهشت برای او روئیده میشود و چنین است گفتن

«الحمد للّه» یا

«لا اله الا اللّه» یا گفتن

«اللّه اکبر».

مردی از قریش عرض کرد ای رسول خدا پس ما در بهشت درختان بسیاری داریم فرمود اگر آتشی نفرستید تا آنها را بسوزاند و تلاوت فرمودند آیه فوق را.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ

آنهائیکه کافر شدند و راه خدا را که ولایت امیر المؤمنین(ع)است بروی خلق بستند و بحالت کفر و ارتداد مردند هرگز خداوند آنان را نمی‌آمرزد.

فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ

ای اهل ایمان در کار دین سستی روا مدارید و از راه ترس کافرانرا بصلح دعوت مکنید در حالیکه شما بر کفار غالب و مقامتان بلندتر خواهد بود و خدا با شما مؤمنین است و جزای اعمال شما را باز نگیرد و کم و نقصان نکند.

آنگاه ذم دنیا کرده و مردم را پند و اندرز داده میفرماید:

إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ

همانا زندگانی دنیا جز بازیچه و هوسرانی نیست و اگر شما ایمان آورید و پرهیزگار شوید پاداش اعمال شما را خدای تعالی خواهد داد و از شما بمزد هدایت و تبلیغ رسالت چیزی نمیخواهد و اگر برای مصالح مسلمین از شما با اصرار و مبالغه مالی طلب کند بخل می‌کنید بر آن و کینه درونی خود را آشکار می‌سازید.

هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ

شما همان مردمی هستید که چون برای انفاق در راه خدا میخوانند شما را بعضی از شما بخل میورزید و هر کس بخل ورزد بزیان خود اوست خدای تعالی از خلق بی‌نیاز است و شما مردم فقیر و نیازمندید اگر از حق روی بگردانید خداوند بجای شما قوم دیگری را بیاورد که ایشان در اطاعت و فرمان برداری مانند شما نباشند.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق از یعقوب بن قیس روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود یعنی اگر شما مردم از ولایت امیر المؤمنین برگردید در عوض قومی آیند که ولایت آنحضرت را به‌پذیرند و آنها مانند شما مخالفت امر خدا نکنند و ستم بآل محمد ننمایند بلکه فرمان‌بردار

خدا باشند و از آل محمد(ص)پیروی کنند و دوست آنها باشند ای پسر قیس خداوند در عوض اشخاصیکه از ولایت و دوستی ما آل محمد(ص)برگشته‌اند طایفه‌ای از عجم و فرزندانشان را بیاورد که دوستدار ما اهل بیت میباشند.

اصحاب پیغمبر(ص)وقتی آیه فوق نازل شد سؤال کردند ای رسول خدا اینان چه اشخاصی هستند که پروردگار در این آیه ذکر و یاد فرموده سلمان فارسی نزدیک آنحضرت بود دست مبارکش را بسر سلمان گذاشت و فرمود این شخص و طایفه او باشند،سپس فرمود بآنخدائیکه جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان و ولایت امیر- المؤمنین(ع)در ثریا آویخته باشد جماعتی از اهل فارس دست بآن زنند و آن را دریابند و فرمود جماعتی از اهل بنی کنده و بنی نخع هستند،و آنها طایفه‌ای بودند در زمان امیر المؤمنین(ع)که از دوستان و موالیان آنحضرت بودند.

پروردگارا بذات مقدست و بحق عترت پیغمبر ما را هم جزو موالیان و دوستان اهل بیت کرام محسوب فرما.

پایان سورۀ محمد(ص)

سورۀ فتح

اشاره

در مدینه نازل شده بیست و نه آیه و پانصد و شصت کلمه و دو هزار و چهار صد و سی و هشت حرف است.

در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود حفظ کنید اموال و زنان و بندگان خود را از تلف بسبب تلاوت سوره فتح و هر کس بقرائت این سوره مداومت کند روز قیامت منادی صدا زند بطوریکه همه خلایق بشنوند:تو از عباد نیکوکار هستی ملحق شو به بندگان صالح و قرار بگیر در بهشت و سیراب شو از آب سلسبیل.

و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس سوره فتح را قرائت کند برای او ثواب کسانیکه با رسول خدا در زیر درخت بیعت نموده و بعهد خود وفا کردند بنویسند و مانند کسی استکه با پیغمبر در روز فتح مکه حاضر شده باشد و هر کس اینسوره را بنویسد و زیر سر خود بگذارد ایمن باشد از دزد و اگر نوشتۀ این سوره را بآب زمزم شسته و آبش را بیاشامد نزد مردم مقبول القول گردد و نشنود چیزی را مگر آنکه حفظ نموده و بخاطر بسپارد.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر که این سوره را بنویسد در وقت جنگ و خصومت ایمن باشد از تمام آفات و باز شود بروی او درهای خیرات و هر کس این سوره را بنویسد و بشوید و آب آن را بیاشامد ترس او ساکن شود و هر کس آن را در کشتی تلاوت کند از غرق شدن در دریا ایمن شود.

خلاصۀ مطالب این سوره عبارت است از خبر فتح و فیروزی به پیغمبر و مسلمین و غنیمت بردن ایشان از کفار و یهود و تهدید مشرکین و کسانیکه تخلف میکنند از فرمان پیغمبر و توصیف اصحاب آنحضرت در کتاب توریة.

[سوره الفتح (48): آیات 1 تا 9]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً (1) لِیَغْفِرَ لَکَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (2) وَ یَنْصُرَکَ اَللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً (3) هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (4) لِیُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اَللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً (5) وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ اَلْمُشْرِکٰاتِ اَلظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ اَلسَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (6) وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (7) إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (8) لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (9)

قوله تعالی: إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً ای رسول ما تو را بفتح آشکاری در عالم پیروز میگردانیم.مفسرین در این فتح

اختلاف کرده‌اند بعضی گفتند مراد بآن فتح مکه است که پروردگار خبر آن را در سال حدیبیه داد و بعض دیگر مقصود از فتح را صلح حدیبیه دانند چه میگویند فتحی در اسلام بزرگتر از صلح حدیبیه نبود زیرا بر اثر آن مشرکین با مسلمانان رفت و آمد کردند قرآن را شنیدند و اسلام در دل بعض از آنها جایگرفت و بسیاری ایمان آوردند و در آن سال خیبر فتح و گشوده شد پیغمبر اکرم(ص)غنیمت خیبر را بر اهل حدیبیه قسمت کرد و همانروز بشارت رسید که رومیان بر فارس دست یافته و غالب شدند مسلمین از ظفر یافتن اهل کتاب بر مشرکین شاد و خرم شدند.

علی بن ابراهیم از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود سبب نزول این سوره و مراد از فتح بزرگ آن بود که پیغمبر اکرم(ص)در خواب دید پروردگار بحضرتش امر کرده که داخل مسجد الحرام بشود و طواف کند و سر بتراشد اصحاب را خبر داد و بآنها امر فرمود که خارج شوند در رکاب حضرتش برای اداء مناسک

حج و عمره،حرکت کردند چون بذو الحلیفه رسیدند احرام بستند برای عمره و قربانیها را سوق دادند رسول خدا شصت و شش شتر که موسوم به بدنه است سوق داد و علامتی بر آنها در وقت محرم شدن گذاشت و مشغول ذکر تلبیه شد قربانیها را با کمال احترام سوق میدادند و میرفتند چون خبر حرکت پیغمبر اکرم بقریش رسید خالد بن ولید را با دویست سوار فرستادند تا از حرکت آنحضرت ممانعت کند پیغمبر باصحاب فرمود از شما کسی هست که ما را از راه غیر معمول ببرد و راه یابد مردی از جهنیه عرض کرد ای رسول خدا من حاضرم پیغمبر و اصحاب باتفاق آن مرد سیر کردند تا رسیدند بعقبه فرمود آنحضرت هر کس بالای آن برود خداوند گناهان او را محو کند و این عقبه مانند باب حطه بنی اسرائیل است که خداوند میفرماید وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ چون این فرمایشات را اصحاب شنیدند خیل انصار اوس و خزرج سبقت گرفته بالای عقبه رفتند و آنها هزار و هشتصد نفر بودند از آنجا فرود آمدند کنار چاهی بنام حدیبیه بانوئی با فرزندش در آن مکان بودند این جمعیت را که مشاهده نمودند بشتاب فرار کردند چون دانستند این خیل برای عمل عمره میروند آن بانو فرزندش را صدا زد

اینها طایفه عباد هستند بکسی کار ندارند پیغمبر جلو آمد آب طلبید آن بانو دلو آبی کشید حضورش آورد حضرت مقداری از آن آشامید و سر و صورت مبارک را شست بقیه را بچاه ریخت فورا چاه فوران کرد و آب آن بالا آمد در این وقت خالد با لشکرش رسید وقت نماز بود بلال اذان گفت پیغمبر نماز را بجماعت با اصحاب بجا آورد خالد گفت وقت خوبی بود که از دست دادیم اگر در حال نماز بآنها حمله میکردیم ایشان را بقتل میرسانیدیم زیرا آنها نماز را قطع نمیکنند لکن وقت نماز دیگر باقی است نماز نزد آنها از هر چیز حتی از فرزند عزیزتر است در آن هنگام جبرئیل آیه ذیل را فرود آورد و دستور نماز خوف را داد وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ و ما شرحش را در بخش دوم تفسیر سوره نسآء ذیل آیه 102 بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.پیغمبر عربها را کوچ میداد و نمیگذاشت همراه حضرتش حرکت کنند آنها میگفتند محمد(ص)و اصحابش بطمع افتاده‌اند که داخل مکه شوند قریش با آنها جنگ خواهند کرد در خانه‌های خودشان و آنان را بقتل میرسانند و نمیگذارند محمد و اصحابش بسوی مدینه برگردند قریش هم بدو بت بزرگ خود لات و عزی قسم یاد نمودند که نگذارند پیغمبر و اصحابش داخل مکه شوند آنحضرت مردی را بسوی قریش فرستاد که من نیامده‌ام برای جنگ آمده‌ام که اعمال حج را بجا آورم و قربانی خود را ذبح نمایم شما را رها کرده‌ام با اعتقاداتیکه دارید آنها عروة بن مسعود ثقفی را که شخص عاقلی بود و همانکس است که میگفتند چرا باو وحی نمیرسد چنانچه پروردگار حکایت قول آنها میکند و میفرماید وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ بسوی حضرتش فرستادند چون عروه حضور پیغمبر رسید عرض کرد ای محمد(ص)قوم تو را رها کردم در حالتی که آنها مسلح باسلحه شدند و قسم یاد کردند بلات و عزی که نگذارند شما داخل مکه بشوید زیرا مکه شهر آنهاست نگهبانانی وا داشته‌اند هرگاه نزدیک شوید بشما و اصحاب حمله نمایند رسول اکرم فرمود من برای جنگ نیامده‌ام میخواهم اعمال حج را بجا آورم و برگردم و کاری بآنها ندارم عروه گفت بخدا قسم ندیدم مثل امروز کسی را که قریش باز دارند از داخل شدن مکه چنانچه شما را باز داشته‌اند و برگشت بسوی

آنها و خبر داد قریش را از فرمودۀ پیغمبر،آنها گفتند اگر آنحضرت داخل مکه شود عربها میشنوند و بر ما جرئت پیدا میکنند و ما را خوار و ذلیل میشمارند پس از آن فرستادند حفص بن احنف و سهیل بن عمرو را حضور پیغمبر چون آنحضرت نظرش بآن دو نفر افتاد فرمود وای بر شما مردم قریش من همراهان خود را از جنگ کردن با شما بازداشتم چرا نمیگذارید مرا باعربها،اگر راستگو باشم ملک و پادشاهی را میگیرم با پیغمبری و چنانچه دروغگو باشم کفایت کند شما را شماتتی که عربها بمن میکنند امروز خطای مرا کسی از قریش بازخواست نکند خداوند سخط خودش را بر قریش فرود آورد چرا بحرفهای من گوش نمیکنند و مرا مانع میشوند که داخل مکه بشوم آنها عرض کردند امسال شما داخل نشوید تا بدانیم کار شما با عربها بکجا میکشد زیرا عربها آمدن شما را بمکه شنیده‌اند اگر داخل شهر ما بشوید عربها بر ما جرئت پیدا کرده و ما را خوار و ذلیل گردانند سال آینده در این ماه سه روز را خلوت میکنیم برای حضرتت تا با اصحاب تشریف بیاوری و اعمال حج را انجام دهی و مراجعت نمائی مشروط بر اینکه هر کس از طرف ما آمد حضور شما تسلیم بداری ما هم مسلمانانیکه بجانب ما آیند آنها را برمیگردانیم پیغمبر فرمود هر کس از مردان ما نزد شما آیند حاجتی نیست او را برگردانید بطرف ما لکن مسلمین مکه را باید آزاد بگذارید در اظهار کردن اسلام و اذیت و آزار ننمائید و آنچه را از احکام و شریعت بجا میآورند ممانعت نکنید قریش با این شروط حاضر شدند با پیغمبر صلح کنند اصحاب آنحضرت راضی بصلح نشدند مخصوصا عمر که بسیار پا فشاری میکرد برای جنگ و به پیغمبر میگفت مگر ما بر حق و آنان بر باطل نیستند آن حضرت فرمود چرا عرض کرد پس چگونه ما را در دین خود ذلیل و خوار میکنید آیا نفرمودید که ما داخل مسجد الحرام میشویم فرمود آیا من امسال را گفتم خداوند وعده داده بمن و هرگز خلف وعده نمیفرماید اگر چهل نفر مرد مسلمان واقعی و از جان گذشته داشتم با آنها جنگ میکردم سهیل و حفص برگشتند بسوی قریش بآنها گفتند ما پیغمبر را بصلح راضی کردیم ولی اصحاب او حاضر نشدند پیغمبر چون دید اصحاب اطاعت از فرمایش او نمیکنند فرمود پس بروید با آنها

جنگ کنید قریش هم بحالت جنگ آماده بودند چون اصحاب پیش رفتند بیک حمله آنها را متواری نمودند اصحاب حضور پیغمبر برگشتند آنحضرت تبسمی نمود و بآنها فرمود چرا اطاعت امر من نکردید سپس فرمود یا علی شمشیر بردار و جلوی قریش را بگیر امیر المؤمنین(ع)مسلح شد و رفت جلوی قریش حمله کرد بر آنها چون آنحضرت را مشاهده کردند فرار نموده و گفتند یا علی مگر پیغمبر از پیمان بستن صلح پشیمان شد فرمود خیر اصحاب با حالت خجالت و شرمندگی حضور پیغمبر رسیده و عذر خواهی مینمودند پیغمبر بآنها فرمود آیا در جنگ بدر مشاهده نکردید چگونه پروردگار فرشتگانی را از آسمان فرو فرستاد تا بیاری شما آمدند آیا در جنگ احد و سایر جنگها خداوند شما را یاری نفرمود فعلا پروردگار صلاح و مصلحت نمی‌بیند که شما با قریش جنگ کنید آنها عذر خواستند و گفتند خدا و رسولش بهتر میداند آنگاه حفص و سهیل مجددا حضور پیغمبر رسیدند عرض کردند قریش با شروطی که فرمودید موافقت نمودند که پیمان صلح ببندند پیغمبر

اکرم(ص)امیر المؤمنین را طلب نمود باو دستور داد تا نامه‌ای بطریق ذیل مرقوم بدارد «بسم الله الرحمن الرحیم» سهیل بن عمر گفت ما رحمن را نمی‌شناسیم آنچیزیکه پدرانت مینوشتند بنویس

«باسمک اللهم» پیغمبر فرمود یا علی بنویس این کلمه نیز از اسماء خداوند است امیر المؤمنین پس از نام پروردگار مرقوم داشت

«هذا ما تقاضا علیه محمد(ص)رسول اللّه و الملاء من قریش» سهیل گفت اگر ما علم داشتیم که شما رسول خدا هستی با حضرت جنگ نمیکردیم آیا از نسبت ابا داری بنویس

«هذا ما قاضی علیه محمد بن عبد اللّه» آنحضرت فرمود من رسول خدا هستم اگر چه شما اقرار ندارید یا علی محو کن اسم رسول اللّه را امیر المؤمنین(ع)فرمود ای رسول گرامی من هرگز اسم شما را محو نمی‌کنم پیغمبر خودش محو کرد پس نوشت امیر المؤمنین(ع)این صلح‌نامه‌ایست که میان محمد بن عبد اللّه(ص)و طایفه‌ای از قریش منعقد میشود شرط اول باید تا ده سال جنگ نکنند و طرفین بیکدیگر ظلم و ستم ننمایند و میان آنها دوری باشد تا از تعرض بهم مصون بمانند و هر کس بخواهد داخل دین محمد بشود مجاز و مختار است و اگر بخواهد در طریقت قریش

بماند مجاز است و هر کس از قریش بدون اجازۀ سرپرست خود وارد بر محمد بشود او را بطرف قریش برگرداند و هر کس از اصحاب محمد(ص)بجانب قریش برود او را برنگردانند و اسلام در شهر مکه ظاهر و آشکار و علنی باشد و مسلمانان را مجبور نکنند که از اسلام دست بکشند و متعرض هیچ مسلمانی نشوند در اجراء احکام اسلام و مسلمانان را اذیت و آزار نکنند محمد و اصحابش این سال برگردند و سال آینده داخل مکه شوند و تا سه روز آنجا بمانند بشرط آنکه با خود سلاح حمل نکنند مگر سلاحی که مرسوم است عربها در مسافرت همراه برمیدارند این صلح‌نامه را امیر المؤمنین مرقوم داشته و مهر کرد و مهاجر و انصار نیز مهر نمودند و بقریش دادند پس از آن پیغمبر اکرم(ص)فرمود یا علی تو ابا داشتی از اینکه اسم مرا از صدر عهدنامه محو نمائی بآنخدائیکه مرا بحق فرستاده فرزندان همین قریش در روز صفین با تو چنین معامله‌ای انجام دهند و تو آنروز مظلوم و ستمدیده باشی و چون در جنگ صفین معاویه و یارانش راضی شدند صلح کنند اصحاب امیر المؤمنین نوشتند «هذا ما اصطلح علیه امیر المؤمنین و معویة بن ابی سفیان»عمرو عاص گفت اگر ما تو را امیر المؤمنین میدانستیم با تو جنگ نمیکردیم بنویس هذا«ما اصطلح علی بن أبی طالب»فرمود آنحضرت راست فرمود رسول خدا خبر داد مرا باین موضوع در روز صلح حدیبیه با قریش.صلح‌نامه را در دو نسخه نوشتند یکی را حضور پیغمبر تقدیم نمودند و دیگری را بسهیل و حفص دادند تا بقریش برسانند آنگاه سهیل و حفص گفتند ای محمد(ص)این قربانیها را،ما سوق میدهیم شما برگردید فرمود ما آنها را سوق میدهیم شما برگردانید قربانیها را در این بین ابو جندل بن سهیل از مکه خارج شده بود خود را داخل در جمعیت مسلمین نمود سهیل پدرش گفت ای محمد اولین شرط صلح اینست او را برگردانی پیغمبر فرمود آمدن ابو جندل پیش از قرارداد صلح است و بعد از این ما طبق قرارداد و نامه رفتار میکنیم سهیل عرض کرد اگر او را رد نکنید ما بروفق صلح‌نامه رفتار نخواهیم نمود ابو جندل گفت ای مسلمانان من اسلام اختیار کردم میخواهید مرا بسوی مشرکین برگردانید تا مرا عذاب کنند در آنحال پیغمبر اکرم باصحاب فرمود قربانیهای خود را ذبح

کنید و سرها را بتراشید و از احرام بیرون آئید بعض از آنها امتناع کردند و گفتند چگونه قربانی کنیم و حال آنکه طواف و سعی بین صفا و مروه بجا نیاورده‌ایم پیغمبر از سخنان ایشان مهموم و مغموم و ملول شد اظهار تحسر خود را بام سلمه نمود عرض کرد ای رسول خدا شما قربانی کنید و سر بتراشید هر کس فرمان بردار شماست اطاعت میکند و الا خیر آنحضرت بخاطر تعظیم نحر فرمود خداوند رحمت کند سر تراشیدگان را جمعی عرض کردند بعضی از ما قربانی همراه خود نیاورده‌اند پیغمبر مجددا فرمود خداوند رحمت کند کسانیکه سر بتراشند هر چند قربانی همراه نیاورده‌اند عرض کردند حضورش بعضی تقصیر کرده‌اند مرتبه سوم فرمود خداوند رحمت کند مقصرین را و پس از خارج شدن از احرام بطرف مدینه حرکت نمودند و در قریه تنعیم منزل کردند و فرود آمدند زیر درختی آنهائیکه منکر صلح و قربانی و سر تراشیدن بودند اظهار پشیمانی کردند و عذر خواستند و از پیغمبر اکرم(ص)تقاضا نمودند برای آنها استغفار و طلب آمرزش بفرماید در آن هنگام جبرئیل نازل شد آیه رضوان که در همین سوره است و سوره فتح را آورد.

پس از آنکه پیغمبر با اصحاب وارد مدینه شدند مردی از قریش بنام ابو بصیر اسلام اختیار کرد و از مکه وارد مدینه شد حضور پیغمبر رسید قریش دو نفر را بطلب او فرستادند حضور رسول خدا آنحضرت مطابق قرارداد ابو بصیر را بآنها تسلیم داشت او را بجانب مکه حرکت دادند رسیدند بذو الحلیفه مشغول خوردن طعام بودند ابو بصیر بیکی از آنها گفت این شمشیری که تو داری بسیار نیکو است بمن بده تا آن را مشاهده کنم آن مرد شمشیر را بابو بصیر داد بدون تأمل گردن او را زد رفیق دیگرش فرار کرد و خود را حضور پیغمبر رسانید داستان را عرض کرد در این بین ابو بصیر وارد شد عرض کرد ای رسول خدا شما مرا تسلیم داشتید و بعهد خود وفا نمودید خداوند مرا از شر قریش نجات داد پیغمبر باو فرمود وای بر تو میخواهی آتش جنگ را مشتعل سازی دانست که آنحضرت او را برمیگرداند و تسلیم قریش میکند فرار کرد و رفت در مکانی موسوم بسیف البحر منزل کرد ابو جندل هم از دست قریش فرار نمود و بابو بصیر ملحق شد این خبر بمردان قریش که اسلام آورده بودند

رسید تمام آنها فرار کردند و بابو جندل و ابو بصیر ملحق شدند جمعیت آنها زیاد شد،نبود قافله‌ای از قریش که تردد و رفت و آمد کنند مگر آنکه ایشان جلوی آنها را گرفته مال التجارۀ آنان را میگرفتند و مردان قریش را بقتل میرساندند عاقبت قریش مستاصل شده حضور پیغمبر آمده درخواست کردند آنها را بمدینه حاضر کند که در امان هستند کسی متعرض ایشان نخواهد شد پیغمبر اکرم آنها را بمدینه احضار فرمود و پس از بیست روز توقف کارزار خیبر پیش آمد و با اصحاب بطرف خیبر رهسپار شدند بطوریکه شرح آن بیان خواهد شد.

لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً

طبرسی ذیل آیه فوق از مفضل بن عمر روایت کرده گفت شخصی معنای آیه را از حضرت صادق(ع)سؤال نمود فرمود سوگند بخدا پیغمبر خیال گناهی هم نکرده بود لکن خداوند ضمانت کرد از برای او که گناهان شیعیان علی را چه آنهائیکه سابقا مرتکب شدند یا بعد از این مرتکب میشوند بیامرزد.

ابن بابویه از محمد بن حرب هلالی امیر مدینه روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم آیا پیغمبر مرتکب گناه شده است فرمود بخدا قسم هرگز خیال گناه هم در قلب مبارکش خطور نکرده پیغمبر با امیر المؤمنین فرمود یا علی پروردگار گناهان شیعیانت را بر من حمل نمود و پس از آن تمام آنها را بیامرزید اینست معنای لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ و خداوند نعمتش را بر رسولش تمام کرد و نعمتهای پروردگار بر پیغمبر بیحد و اندازه است اما بالاترین آن فتح مکه بود که آنحضرت را توفیق عطا فرمود و براه مستقیم شرع اسلام ثابت و استوار نمود و حضرتش را بنصرتی با عزت و کرامت یاری فرمود.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً

اوست خدائی که آرامش و وقار را بر دلهای مؤمنان فرود آورد تا بر یقین و ایمانشان بیفزاید و کاملتر گرداند زیرا سپاه و قوای زمین و آسمانها مخصوص خدا است و او بحکمت نظام آفرینش داناست.و چون آیات فوق بر رسول اکرم(ص) نازل شد فرمود این آیت نزد من بهتر است از دنیا و هر چه در اوست اصحاب عرض

کردند ای رسول خدا گوارا باد این نصیب شماست قسمت ما چیست آیه ذیل نازل شد:

لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً

این فتح و فزونی ایمان برای آن بود که میخواست مردان و زنان مؤمن را تا ابد در بهشتهائیکه زیر درختانش نهرها جاریست داخل گرداند و گناهانشان را تمام ببخشد و بیامرزد و این موضوع نزد خدا ظفر و فیروزی بزرگ است.

آنگاه وعده عذاب بمنافقین و مشرکین و کسانیکه گمان میکردند بر رسول خدا غالب میشوند داده و میفرماید:

وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ...

و نیز خدا خواست تا همه منافقین و مشرکین را از مرد و زن بکیفر شرک و نفاق عذاب کند و آنهائیکه بخدا بد گمان بودند و وعده فتح و فیروزی او را دروغ می‌پنداشتند بر ایشان روزگار بد و هلاکت خواهد بود و خدا بر آنان خشم گرفت و لعنت کرد و جهنم را که بسیار بد منزلگاهی است برای آنها مهیا ساخت.

وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً

تکرار این آیه برای آنستکه در اول که بیان نمود حال مؤمنین را فرمود قوا و سپاه آسمان و زمین از برای خداست تا مؤمنین یقین پیدا کنند به نصرت و ظفر و در اینجا برای آنستکه مشرکین بدانند که پروردگار از آنها انتقام خواهد کشید و او عزیز و غالب و مانع و محکم کار است.

پس از این پیغمبر را مخاطب قرار داد و فرمود ما تو را فرستادیم تا گواه بر مردم باشی و ایشان را بشارت دهی و بترسانی تا بخدا و رسولش ایمان آورند و او را تعظیم کرده و حرمت بدارند و هر صبح و شام پروردگار را تسبیح و تنزیه کنند.و این آیه دلیل است بر بطلان جبری مسلکان چه خدای تعالی بیان فرمود که غرض از فرستادن رسول آنست تا مکلفین بخدا ایمان آورند و او را اطاعت کنند بخلاف آنچه آنها میگویند که از کفار کفر و از عاصیان معصیت خواسته است.

[سوره الفتح (48): آیات 10 تا 21]

إِنَّ اَلَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اَللّٰهَ یَدُ اَللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اَللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (10) سَیَقُولُ لَکَ اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (11) بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ اَلرَّسُولُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ اَلسَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (12) وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً (13) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (14) سَیَقُولُ اَلْمُخَلَّفُونَ إِذَا اِنْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اَللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اَللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (15) قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اَللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (16) لَیْسَ عَلَی اَلْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی اَلْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی اَلْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذٰاباً أَلِیماً (17) لَقَدْ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ اَلسَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً (18) وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (19) وَعَدَکُمُ اَللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ اَلنّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (20) وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اَللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً (21)

إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً

مراد از بیعت در این آیه بیعت شجره است که در حدیبیه واقع شد.

جابر انصاری گفت ما هزار و چهار صد نفر بودیم زیر درخت با پیغمبر بیعت کردیم که تا آخرین لحظۀ حیات استقامت نموده و فرار نکنیم و تا وقت مرگ پایداری کرده و بجنگ ادامه دهیم و کسی از ما آن بیعت را نقض نکرد مگر جد بن قیس که منافق بود خود را در زیر شتر پنهان نمود و با ما نیامد.

پس از این،احوال اعرابیکه از فرمان پیغمبر اکرم تخلف ورزیدند بیان کرده و میفرماید:

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً

در ذیقعده از سال ششم هجرت که سال حدیبیه است چون پیغمبر اکرم(ص) خواست بمکه برود اعراب اطراف مدینه را احضار نموده بآنها فرمود همراه من بیائید تا اگر قریش از ورود ما بمکه ممانعت کردند و حاجت بکار زار شد ما نیز لشگری داشته باشیم آنها حاضر نشدند و گفتند ما کجا برویم قریش پیغمبر و اصحاب او را بقتل خواهند رسانید و هر طایفه‌ای از آنها برای نیامدن خود علت و عذری آورد پروردگار در این مورد آیه فوق را نازل نمود و فرمود این اعراب از جنگ باز مانده نزد تو میآیند و عذرخواهی میکنند و میگویند ما را محافظت اهل عیال و اموال از آمدن در رکابت بازداشت اکنون برای ما از خدا استغفار و آمرزش بطلب این مردم منافق چیزیکه هیچ بدل عقیده ندارند بزبان میآورند یعنی اعتقاد بر گناه خود ندارند بجهة ریاکاری طلب آمرزش میکنند ای رسول ما بآنها بگو اگر خدا اراده کند که ضرر یا نفعی بشما رساند کیست که بتواند خلاف آن کار کند.پس از این بر سبیل تهدید میفرماید خدا بهر چه میکنید آگاهست ای منافقین شما چنان پنداشتید که

رسول و مؤمنین اصحاب او بسوی مدینه و اهل خود دیگر بازگشت نخواهند نمود و این خیال در دل شما بخطا جلوه کرد و بسیار گمان بد و اندیشه باطلی کردید و شما مردمی در خور قهر و هلاکت بودید و هر کس بخدا و رسولش ایمان نیاورد ما هم برای آن کافران آتش دوزخ را مهیا ساخته‌ایم ملک آسمانها و زمین همه مخصوص خدا است هر که را بخواهد ببخشد و هر که را بخواهد عذاب میکند کسی را بر او اعتراضی نیست و خدا در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربان است.

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً

بزودی کسانیکه در حدیبیه عقب نشستند خواهند گفت بگذارید ما هم در فتح خیبر و گرفتن غنایم با شما همراهی کنیم غرضشان اینست که سخن خدا را که فرمود غنایم خیبر را تنها حاضران در حدیبیه خواهند گرفت تغییر دهند چه پس از

بازگشت پیغمبر اکرم از حدیبیه پروردگار مژدۀ فتح خیبر را برسولش داد و فرمود غنایم آن اختصاص بکسانی دارد که خدمت تو در حدیبیه حضور داشتند.تخلف کنندگان میخواستند با شرکت خود در جنگ خیبر این وعده و حکم خدا را تغییر دهند لذا پروردگار فرمود ای رسول ما در جواب آنها بگو شما هرگز ما را پیروی نمیکنید خدا پیش از این در بارۀ شما چنین خبر داد در پاسخ این گفتار خواهند گفت چنین نیست بلکه شما با ما حسد میورزید این گمان باطلی است که ایشان کرده‌اند و آنها جز عدۀ قلیلی همه جاهل و نادانند.

قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً

ای رسول ما باعرابیکه تخلف کرده‌اند بگو اگر بحقیقت قصد متابعت و

پیروی دارید بزودی برای جنگ با قومی شجاع و نیرومند دعوت میشوید(مقصود جنگ حنین و هوازن و غطفان است)مبارزه میکنید تا اسلام آورند یا تسلیم شوند اگر مطیع و فرمان بردار باشید خداوند بشما پاداش نیکو عطا کند و اگر نافرمانی کنید و برگردید چنانچه پیش از این در حدیبیه مخالفت کردید و برگشتید خدا شما را بعذابی دردناک معذب خواهد کرد.چون این آیه نازل شد صاحبان امراض و معذوران عرض کردند ای رسول خدا پس حال ما چیست آیه ذیل فرود آمد:

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذٰاباً أَلِیماً

برای شخص نابینا و مریض و لنگ در خود داری از جنگ گناهی نیست و هر که فرمان خدا و رسولش بپذیرد داخل بهشتی شود که زیر درختانش نهرها جاریست و هر که مخالفت کند بعذابی دردناک معذب خواهد بود.

لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی

قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً

خداوند از مؤمنانی که زیر شجره با تو بیعت کردند در حدیبیه خشنود گشت.

سبب این بیعت آن بود که چون پیغمبر بحدیبیه فرود آمد مردی را بنام حدس بن امیه بمکه نزد اشراف قریش فرستاد و شتر خود را باو داد که برود و بآنها خبر دهد که حضرتش برای اعمال حج میخواهد وارد مکه بشود چون پیغام را رسانید شتر را پی کردند و خواستند او را بکشند بعضی حمایت کردند از او،بازگشت و از آنچه با او رفتار نمودند خدمت پیغمبر عرض نمود رسول اکرم عمر را طلبید باو فرمود بمکه برو پیغام مرا بقریش برسان که من بجنگ آنها نیامده‌ام میخواهم برای طواف خانه وارد مکه بشوم عمر گفت ای رسول خدا من در مکه ناصری ندارم و از طایفه بنی عدی کسی آنجا نیست اگر عثمان را بفرستید در مکه قوم و عشیره دارد پیغمبر عثمان را فرستاد چون بنزدیک مکه رسید ابان بن سعید بن عاص را که یکی از مردان بنی امیه بود دید ابان عثمان را بر اسب خود سوار کرد تا قریش بدانند عثمان در تحت حمایت اوست و باین ترتیب وارد مکه شدند پیغام پیغمبر را بقریش رسانید آنها گفتند ما میدانیم که محمد کاری در مکه جز اعمال

حج ندارد پس او را آزاد میگذاریم تا بیاید سپس او را بقتل خواهیم رسانید ای عثمان اگر میخواهی تو طواف کن و برو از اینجا عثمان گفت من پیش از رسول خدا طواف نمیکنم چون خواست برگردد او را گرفتند اصحاب گمان کردند که عثمان را کشتند زیر درختی بنام سعره جمع شدند پیغمبر مجددا از آنها بیعت گرفت و این بیعت را بیعت شجره گویند و بمناسبت نزول آیه رضوان بیعت رضوان نیز نامیده شده است و شرط کرد پیغمبر بر اصحاب که بعد از این بیعت انکار نکنند چیزی را که بجا میآورند نزد رسول خدا و در هیچ چیز مخالفت فرمان و دستورش را ننمایند و بعد از نزول آیه رضوان آیه إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ نازل شد لکن این آیه را در تألیف و جمع‌آوری قرآن مقدم داشتند بر آیه رضوان و پروردگار راضی و خشنود شد از آن مؤمنین بشرط آنکه بعد از این بیعت هیچگونه مخالفتی با پیغمبرش نکنند و در جمیع امور فرمان‌بردار حضرتش باشند نه آنکه بر خلاف اوامرش رفتار نمایند و کسانیکه خدا و رسولش آنها را خلیفه و پیشوا قرار ندادند ایشان خلیفه نموده و باو اقتدا کرده و پیروی نمایند،خدای تعالی بخلوص و وفای دل آنها آگاه بود پس وقار و اطمینان کامل بر ایشان نازل فرمود.

در کافی ذیل آیه فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)معنای«سکینه»را سؤال نمودم فرمود«سکینه» ایمان است.

وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً، وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً، وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً

و مؤمنین را بفتحی نزدیک که فتح خیبر است پاداش داد و بغنیمتهای فراوان که از خیبر خواهند گرفت موفق داشت(چه غنایم خیبر مشهور است بکثرة مال و اموال)و خدای تعالی بر همه امور عالم غالب و مقتدر است و کارها را از روی حکمت و مصلحت انجام میدهد لذا در حدیبیه امر بصلح نمود و مقرر فرمود غنیمت را برای

مسلمین،و ذلة و خواری و هزیمة را برای اهل خیبر، خداوند مسلمین را بغنیمتهای بسیار که خواهند گرفت وعده داد تا روز قیامت،و این غنیمت خیبر را برای شما تعجیل در انجام آن فرمود و بازداشت دستهای مردمان را از سر شما(مقصود دستهای قریش است که بصلح حدیبیه کوتاه فرمود یا مراد دستهای یهودیان خیبر و خلفای ایشان که مالک بن عوف نضری و عتبة بن حفص حصین فزاری و جماعتی از بنی اسد و غطفان است چه تمام اینها آمدند تا یاری کنند اهل خیبر را خداوند ترس در دل آنها افکند تا تمام ایشان برگشتند)و این فتح و غنیمت آیه و علامتی است برای مؤمنان تا بدانند که فتح و نصرت و ظفر با خداست و او آنها را براه راست هدایت میفرماید.اما داستان فتح و کارزار خیبر بدین قرار است:چون پیغمبر اکرم از حدیبیه بمدینه بازگشت بیست روز در مدینه توقف نمود بقیه ماه ذیحجه و مقداری از محرم را،پس از آن حرکت فرمود بطرف خیبر(خیبر شهری است واقع شده در پنج منزلی شمال شرقی مدینه که مرکز تجارتی و مسکن طوایف یهود بوده و در آن قلعه‌هائی در نهایت درجه استحکام بود یهودیهای آن شهر تحریکات و اخلالگریها و عهد شکنیها و توطئه‌های خطرناکی متوالیا بر علیه السلام و پیشرفت آن مینمودند و ایجاد مشکل و مانع میکردند)پیغمبر اکرم(ص)با اصحاب در چند شب طی منازل مینمود بریدة اسلمی گفت عامر بن الاکوع شاعر همراه ما بود باو گفتم برای ما چیزی از اشعار بخوان اشعار ذیل را سرود.

لا هم لو لا انت ما اهتدینا

و لا تصدقنا و لا صلینا

الذین هم بغوا علینا

و نحن من فضلک ما استغنینا

فاغفر فداء لک ما اقتنینا

و ثبت الاقدام ان لاقینا

و القین سکینة علینا

انا اذا صیح بنا اتینا

و بالصباح عولوا علینا پیغمبر این اشعار را شنید فرمود خدا تو را بیامرزد ای عامر یکی از اصحاب عرض کرد ای رسول خدا یعنی شهادة برای او؟کاش ما را بودی چه پیغمبر این کلام را در باره هر کس که میفرمود شهید میشد و عامر در وقت کارزار از صف لشکر بیرون

رفت برای جهاد،جهودی ضربتی باو زد عامر خواست شمشیرش را بر یهودی فرو آورد او شمشیر را رد کرد بر پای عامر فرود آمد بدرجه شهادت رسید مردم گفتند عامر از ضربت خود مرد و عمل او باطل شد برادرش شنید این سخن را حضور پیغمبر عرض کرد آنحضرت فرمود مردم دروغ میگویند عامر دو اجر دارد چه او جاهد مجاهد بود.پیغمبر اصحاب را سوق داد تا بحصار خیبر رسیدند در آنجا فرود آمدند رسول اکرم کلمات ذیل را تلاوت نمودند

اللهم رب السموات السبع و ما اظللن و رب الارضین السبع و ما اقللن و رب الشیاطین و ما اظللن انا نسألک خیر هذه القریة و خیر اهلها و خیر ما فیها و نعوذ بک من شر هذه القریة و شر اهلها و شر ما فیها مردم خیبر چون پیغمبر و اصحابش را مشاهده کردند در قلاع خود رفته درها را محکم بستند مسلمین قریب بیست و هفت روز خیبر را محاصره کردند یهودیان اطراف خیبر را خندق حفر نمودند پس از آن مرحب از قلعه خارج شد مبارز طلبید

و تقاضای جنگ کرد پیغمبر اکرم پرچم را بدست ابو بکر داده روانه میدان کرد ابو بکر رفت مرحب او و لشکریانش را تهدید نمود ابو بکر ترسید و از میدان برگشت روز دوم پرچم را بعمر عطا نمود او هم رفت و بازگشت فرمود بخدا قسم فردا پرچم را بکسی دهم که او خدا و رسول را دوست میدارد و خدا و رسول هم او را دوست میدارند حمله کند و هرگز نگریزد و فرار نکند امیر المؤمنین(ع)در آن روزها مریض و مبتلا بدرد چشم بود رسول اکرم آنحضرت را احضار نمود امیر المؤمنین شرفیاب شد پیغمبر باو فرمود یا علی پیش آی آن حضرت پیش رفت رسول خدا سر حضرتش را بر زانوی مبارک خود نهاده از آب دهن بر چشم او مالید و دست فرود آورد در حال چشم باز کرد گویا هرگز آنحضرت بیمار نبوده و درد چشم نداشته است پیغمبر خدا در حق حضرتش دعا کرد و فرمود خدایا از گرما و سرما نگاهش بدار امیر المؤمنین فرمود

سوگند بخدا از آنروز نه احساس سرما کردم و نه گرما،پرچم را بامیر المؤمنین داد و فرمود برو بجانب یهود که جبرئیل همراه تو است و نصرت در پیش تو است و ترس حضرتت در دل آنها پراکنده شده آنگاه فرمود یا علی بدانکه ایشان در کتاب خود چنین یافته‌اند که کسیکه قلعه آنها را بگشاید و در دست او هلاک گردند نام او ایلیا است چون آنجا رفتی بگو نام من علی است ایشان مخذول شوند انشاء اللّه،امیر المؤمنین فرمود پرچم را گرفتم و رفتم تا کنار حصار ناگاه مرحب که رئیس و دژبان بود بیرون آمد با سلاح تمام مغفری از سنگ تراشیده بر سر نهاده و اسب را میتازد و این رجز را میخواند:

قد علمت خیبر انی مرحب

شاکی السلاح بطل مجرب

اطعن احیانا و حینا اضرب

اذ الحروب اقلبت تلتهب

کان حمامی کالحمی لا یقرب امیر المؤمنین(ع)پیش رفت و فرمود:

انا الذی سمتنی امی حیدره*کلیث غابات شدید قسوره اکیلکم بالسیف کیل السندره آنگاه شمشیرش را بالا برد چنان بر فرق مرحب زد که هر دو مغفر یکی از آهن و دیگری از سنگ و سر و صورت و کام و دهان او خرد شد و دندانهایش بیفتاد و آنا جان سپرد و چون امیر المؤمنین فرمود من علی بن أبی طالب هستم مردی از یهودیها فریاد زد بآن خدائی که تورات را بموسی فرستاد ای خیبریها مغلوب شدید و بر اثر کشتن مرحب ترس در دل یهودیها افتاد نتوانستند مبارزه کنند بقلعه‌ها رفتند و درها را محکم بستند امیر المؤمنین پیش رفت حلقه در را بدست گرفت و می‌جنبانید و در را بدقت نگریست و یک دو بار بقوت بجنبانید حلقه‌ها و زنجیر و بند آن از هم گسیخت در را از جای بر کند و از بالای سر مبارک از پس پشت چند گام بزمین انداخت مسلمانان خواستند وارد قلعه شوند نتوانستند چه خندق مانع بود امیر المؤمنین در خیبر را بروی خندق پل کرد و چون نرسید یک سر آن را بر کنار خندق نهاد و سر دیگرش را بر دست گرفت تا پیغمبر و لشکر اسلام عبور کردند یکی از اصحاب

عرض کرد ای رسول خدا عجب داریم از قوت علی علاوه بر کندن در خیبر و انداختن آن اکنون در را پل قرار داده و دست مبارک خود را در زیر آن ستون کرده رسول اکرم بآن مرد فرمود تو دست علی را مشاهده کردی پایش را نگر به‌بین بر کجا نهاده است گفت مشاهده کردم دیدم پای مبارکش در هوا معلق است تعجبم زیاد شد پیغمبر اکرم فرمود پای او در فضا نیست بر پر جبرئیل است.ابو رافع میگوید من با امیر المؤمنین(ع)بودم درهای خیبر را که گشود در را برگرفت و سپر ساخت و در دست مانند سپر میگردانید چون کارزار تمام شد آن در را از دست بینداخت ما هشت نفر بودیم خواستیم آن را بجنبانیم نتوانستیم.

در ارشاد از ابو عبد اللّه جدلی روایت کرده گفت امیر المؤمنین(ع)فرمود در خیبر را که کندم آن را سپر ساختم و با آن کارزار میکردم سپس پل قرار دادم تا لشکر اسلام از روی آن عبور کردند یکی از آنقوم گفت یا علی این بار گرانی است که تو بر گرفته‌ای گفتم بخدا قسم سنگینی آن را در دست خود بیش از آن نیافتم که سپر خود را یافتم آنگاه آن را در خندق افکندم چون بازگشتم هفتاد نفر خواستند آن را بجایگاه خود برند بسختی بردند خلاصه رسول اکرم و مسلمین قلعه‌ها را یکی بعد از دیگری میگشودند و غنایم آنها را جمع میکردند تا رسیدند بقلعه قموص و آن تعلق داشت بسلام بن ابی حقیق غنایم آن را آوردند در آنجا صفیه دختر حی بن أخطب بود و زنی دیگر،آنها را از کنار کشتگان عبور دادند چون اجساد خویشان و عزیزان خود را مشاهده کردند آن زن جزع و زاری کرده و صورت خود را خراشید رسول خدا او را دید فرمود دور کنید این شیطانه را از من و صفیه را پیش خود طلبید ردای مبارک را بر او افکند مردم دانستند پیغمبر او را برای خود انتخاب نموده است بلال که آنها را آورده بود مورد ملامت واقع گردید پیغمبر باو فرمود ای بلال مگر تو رحم نداشتی چرا این زنها را از کنار کشتگان عبور دادی و پیش از این صفیه در خواب دیده بود که ماه از آسمان بیفتاد و در کنار وی جایگرفت این خواب را برای شوهر خود کنانة بن ابی ربیع بن ابی حقیق نقل نمود شوهرش گفت تو عیال این پادشاه یعنی محمد میشوی او سیلی بصورت خود زد و گفت این چه سخنی است که

میگوئی چون او را پیش رسول خدا آوردند اثر آن سیلی بصورتش باقی مانده بود شوهرش کنانه را حضور پیغمبر آوردند مال و گنجهای بسیاری داشت باو فرمود مالهایت را بیاور انکار کرد،رسول خدا فرمود آنچه داری بیاور و اگر نیاوری چنانچه چیزی بیابیم تو را خواهیم کشت،جهودی گفت ای رسول خدا من او را دیدم در فلان خرابه بسیار رفت و آمد میکرد پیغمبر دستور داد خرابه را شکافتند مال بسیاری از آنجا بیرون آوردند هر چه خواست باقرار بیاورد او را اقرار ننمود کنانه را بزبیر داد زبیر او را عذاب کرد شاید اقرار کند اقرار نکرد او را بمحمد بن مسلمه داد فرمود این را بقصاص برادرت محمود مسلمه بقتل برسان چه او را در قتال همین قلعه از داخل قلعه سنگی بر او افکنده و شهیدش کرده بودند و اهل فدک و یهودیان آنجا چون داستان فتح خیبر و گشودن قلعه‌های آن را شنیدند حضور رسول خدا آمدند تا قلعه‌های خود را بسپارند و قرار گذاردند که بعضی از مالهای خود را ببرند به جایگاه خود و اموال و املاک را برسول خدا بدون شرط تسلیم بدارند و رسول خدا آنها را بقتل

نرساند پیغمبر اکرم تقاضای آنان را پذیرفت بعضی از اهل خیبر نیز از رسول خدا درخواست نمودند که نصف اموال آنها را بایشان بدهند تا در مسکن خود بمانند و هر چند که رسول خدا بخواهد و هر وقت دستور داد مسکن را تحویل دهند و از آنجا خارج شوند زمین خیبر تعلق بعموم مسلمین داشت ولی اراضی فدک مخصوص پیغمبر اکرم بود چه خیبر در اثر کارزار و جهاد گرفته شده ولی فدک را صاحبانشان سپردند و رفتند حکم خدا آنست هر زمینی که در اثر جنگ و کارزار گرفته شود بعموم تعلق دارد و زمینی که در اثر صلح و صفا واگذار شده و صاحبانشان رفته‌اند مخصوص پیغمبر و امام است و سایر مسلمین در آن حقی ندارند.

چون پیغمبر اکرم از قتال و قسمت غنایم فارغ شد زن جوانی بنام زینب دختر حارث عیال سلام بن مشکم از یهودیها که پدر و شوهر و سایر اقوامش را در جنگ خیبر از دست داده بود و بشدت تحت تأثیر روح کینه‌جوئی و انتقام واقع شده بود تصمیم گرفت پیغمبر را بعنوان اینکه دشمن نژاد و خانواده اوست از بین ببرد بنابراین بزغاله‌ای را ذبح کرد و گوشت آنرا بزهر کشنده‌ای آلوده

نمود پرسش کرد رسول خدا کدام یک از عضو آنرا بیشتر دوست دارد گفتند ذراعش را،آن عضو را زهر بیشتر مالید و با کمال ادب اوایل شب که مقارن با وقت شام بود پس از عرض کلمات فریبنده‌ای آن را بعنوان هدیه نزد پیغمبر گذاشت در آنوقت بشر بن برا بن معرور حضور حضرت بود بمحض اینکه پیغمبر دست دراز کرد و اولین لقمه از ذراع را در دهان نهاد نجائید و فرو نبرد و بشر لقمه را در دهان گذاشت و جائید و فرو برد رسول اکرم لقمه را از دهن بگرفت و دور انداخت و فرمود این عضو میگوید مخور مرا که من زهر آلودم و فریاد کرد زن جهود را بگیرید بشر فوری رنگش پرید و دست و پایش از حرکت ایستاد و طولی نکشید که فوت کرد زن جهود را حاضر کردند بازجوئی از او نمودند اقرار کرد و برسول اکرم گفت شما را امتحان کردم گفتم اگر پیغمبری آگاه شوی که این بزغاله مسموم است و شما را آسیبی نرساند و اگر پادشاهی ما و دیگران از دست شما خلاص شویم و یهودیها یکبار دیگر خوشبخت خواهند شد پیغمبر پس از وقوع این حادثه برای مدتی طولانی مریض شد و چون عاقبت هم بطور کامل در نتیجه آثار این زهر معالجه نشده بود هر سال بیماری آنحضرت عود میکرد تا در سال رحلت مادر بشر بعیادت آن حضرت رفت فرمود باو ای مادر بشر آن یک لقمه‌ای که با پسرت در خیبر تناول کردم هر سال اثر آن عود میکند اکنون رک قلب مرا گسسته و وقت آنست که از دنیا بروم رسول اکرم(ص)با آن عظمت و بزرگواری و قرب و منزلتیکه نزد پروردگار داشت آخر الامر بدرجه و مقام شهادت نائل گردید.

وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً

و خداوند وعدۀ غنیمتهای دیگر فرموده که هنوز بر آن قادر نیستید پروردگار بآن محیط است و او بر هر چیز توانائی دارد یعنی خداوند آن غنایم و دیار و سرزمین را حفظ مینماید تا در وقتش بدست شما مسلمانان فتح و غنایم نصیبتان بشود.

ابن عباس گفت مراد اراضی پارس و روم است چنانچه پیغمبر اکرم بشارت کنوز کسری و قیصر و کارزار پارس و روم را بمسلمانان داد.

[سوره الفتح (48): آیات 22 تا 29]

وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا اَلْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (22) سُنَّةَ اَللّٰهِ اَلَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اَللّٰهِ تَبْدِیلاً (23) وَ هُوَ اَلَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً (24) هُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (25) إِذْ جَعَلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ اَلتَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (26) لَقَدْ صَدَقَ اَللّٰهُ رَسُولَهُ اَلرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاٰ تَخٰافُونَ فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً (27) هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (28) مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی اَلْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ اَلسُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی اَلْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ اَلزُّرّٰاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ اَلْکُفّٰارَ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (29)

وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً

و اگر کافران با شما مسلمین بجنگ برخیزند از قتال شما پشت گردانیده و فرار کنند و دیگر هیچ یار و ناصری برای خود نیابند.مقصود از کفار در این آیه طایفه بنی اسد و غطفانند که میخواستند با مسلمانان قتال کنند و فرزندان ایشان را دستگیر نمایند.

و این خبر از مغیبات است و این آیه اشعار دارد بر اینکه حادثه‌ای که واقع نشده و نخواهد شد اگر صورت وقوع پیدا میکرد چگونگی آن نزد پروردگار معلوم و آشکار بود و نیز اشاره است بر اینکه خداوند علم و دانش بمعدومات دارد و آگاه است باحوال آنها و چنانچه میخواست لباس وجود بر آنها می‌پوشید و سنة الهی و قانون نظام عالم بر این بوده که حق بر باطل غالب شود و ابدا در این سنة خدا تغییری نخواهی یافت.

وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً

سبب نزول آیه آن بود که کفار قریش در سال حدیبیه هشتاد نفر را فرستادند تا رسول اکرم و مسلمین را غفلتا هلاک کنند آنها مسلحانه از کوه تنعیم فرود آمدند ابتدا مشتی خاک بروی مسلمین پاشیدند پیغمبر دعا کرد همه آنها نابینا شدند مسلمین ایشان را گرفتند رسول خدا امر فرمود آنها را رها کنند جبرئیل نازل شد آیه فوق را آورد فرمود آن خدائیست که دست شر کفار را از سر شما و دست شما را هم بزمین مکه پس از آنکه فیروز شدید از سر آنها کوتاه کرد و خداوند بهر چه میکنید آگاه است.

هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ

در این آیه خبر میدهد از علت صلح پیغمبر اکرم با قریش در حدیبیه و جهة داخل نشدن مسلمین در مکه میفرماید کسانیکه بخدا کافر شدند و راه مسجد الحرام را بر شما بستند و هدی و قربانی شما را از رسیدن بمحل خود یعنی مکه منع کردند اگر بخاطر مردان مؤمن و زنان مؤمنه نبود که شما اکنون آنها را نمیشناسید که

در مکه هستند و چنانچه حمله میکردید آنها را ندانسته پامال و هلاک میساختید و دیه و غرامت خون آن مؤمنان بگردن شما میماند البته بشما اجازه جهاد و حمله بمکه داده میشد ولی این اجازه بتأخیر افتاد تا خدا هر که را خواهد در رحمت خود داخل گرداند و بنور اسلام هدایت کند و اگر جدا بودند مؤمنین از کفار در مکه همانا ما کافران را بعذاب دردناکی معذب میساختیم.

حضرت صادق(ع)فرمود معنای آیه آنست اگر آن فرزندانی که مسلمان هستند در اصلاب کافران شایستۀ جدا کردن بودند ما کافران را مهلت نمیدادیم و آنها را بزودی هلاک مینمودیم چه در دلهای این کافران ناموس و حمیت جاهلیت پرورده شده زیرا آنها نگذاشتند در صدر عهدنامه صلح حدیبیه

بسم اللّه و رسول اللّه نوشته شود خداوند سکینه و وقار خود را فرود آورد بر پیغمبرش و بر مؤمنان تا ثابت قدم باشند و در کارزار بر جای بمانند و آنان را با کلمه اخلاص و مقام تقوی ملازم کرد چه ایشان سزاوارتر از دیگران بر این مقامند و بیشتر اهلیت آن دارند و پروردگار بهمه امور عالم داناست.

ابن بابویه ذیل آیه إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود رسول اکرم(ص)فرموده خداوند با من عهد کرد و فرمود بشنو ای محمد این عهد را عرض کردم پروردگارا امر فرما،فرمود بدان ای محمد(ص)که علی پرچمدار هدایت است بعد از تو و پیشوای دوستان و اولیای من است و نوریست برای کسانیکه مطیع و فرمان‌بردار من هستند و علی کلمه‌ایست که برای اشخاص پرهیزگار لازم دانسته‌ام هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و آنکس که علی را مبغوض بدارد مرا مبغوض داشته،ای محمد امة را باین عهد و فضیلت علی بشارت بده.و اینحدیث را در اختصاص و محمد بن عباس و از محدثین دیگر نیز روایت شده.

و از ابراهیم کرخی روایت کرده گفت مردی حضور حضرت صادق(ع)عرض کرد آیا امیر المؤمنین علی(ع)در دین خدا قوی نبود فرمود بلی عرض کرد پس چگونه منافقین بر حضرتش غالب شدند و آن بزرگوار در صدد منع و دفع آنها برنیامد فرمود این آیه آنحضرت را منع نمود که در مقام دفع آنها برنیامد:

لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً

چه پروردگار در اصلاب کفار و منافقین مؤمنانی بودیعه گذاشته بود امیر المؤمنین

کفار و منافقین را بقتل نرسانید بخاطر فرزندان مؤمنیکه در اصلاب آنها بود تا ایشان بیرون آمدند از صلب آنها همچنین وجود مقدس حضرت ولی عصر روحی و روح العالمین له الفداء خروج نکند و ظاهر نشود تا مؤمنانی که در اصلاب کفار هستند بیرون آیند وقتی خارج شدند آنحضرت ظهور کند و کفار را بقتل برساند.

محمد بن عباس از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرموده پیغمبر اکرم(ص) فرموده شبی که مرا بمعراج بردند رسیدم بسدرة المنتهی در آنجا توقف نمودم از مصدر جلال ربوبی خطاب رسید ای محمد(ص)من خلایق را آزمایش کردم تو کدامیک از آنها را مطیع و فرمان بردارتر خود یافتی عرض کردم پروردگارا علی را فرمان بردارتر یافتم فرمود راست گفتی ای محمد آیا برای خود خلیفه و جانشینی انتخاب کرده‌ای تا به بندگان من کتاب مرا یاد دهد عرض کردم خیر پروردگارا تو انتخاب بفرما که بهتر است برای من فرمود انتخاب نمودم و برگزیدم علی را خلیفه و جانشین از برایت تو هم او را بخلافت انتخاب نما علم و دانش و حلم خود را بعلی عطا نمودیم و علی از روی حق و حقیقت امیر المؤمنین است و این منصب نه پیش از او و نه بعد از او بکسی داده نخواهد شد ای محمد علی پرچم‌دار هدایت و امام و پیشوای کسانی است که اطاعت از من میکنند و او نور من است و کلمه ملازم با تقوی و پرهیزگاری است هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و آنکه او را دشمن دارد مرا دشمن داشته،ای محمد این اوامر و سخنان مرا در باره علی بامة بشارت بده پیغمبر عرض کرد پروردگارا بشارت میدهم،و این فرمایش را آنحضرت بامیر المؤمنین فرمود امیر المؤمنین عرض کرد پروردگارا من بنده تو هستم و جانم در دست قدرت تو است اگر مرا عقاب کنی ستم بمن ننمودی چه بکیفر لغزشها عقاب مینمائی و چنانچه نعمت خود را بمن ارزانی داری اولی و احق هستی بمن از نفس خود پیغمبر در حقش دعا کرد گفت پروردگارا دل علی را مملو از علم و ایمان قرار بده خطاب رسید ای محمد(ص)دعایت را باجابت رسانیدیم علی را نفس علم و ایمان قرار دادیم مگر آنکه او را اختصاص دادیم بابتلاآتی که هیچ یک از اولیاء خود را مانند او مبتلا ننمودیم و این معنا در علم ازلی ما گذشته است ای محمد اگر علی نبود اولیاء

من و اولیاء پیغمبران من مرا نمی‌شناختند.

لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاٰ تَخٰافُونَ فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً

سبب نزول آیه آن بود پیش از آنکه پیغمبر اکرم بطرف حدیبیه حرکت کند در خواب دید با جمعی از مسلمانان وارد مسجد الحرام شده بعضی از آنها سر میتراشند و بعض دیگر تقصیر کرده مناسک حج بجا میآورند این خواب را برای اصحاب بیان نمود چون بحدیبیه تشریف بردند مشرکین قریش از ورود بمکه مانع شدند عاقبة منجر بصلح شد بکیفیتی که گذشت آنحضرت با اصحاب بازگشتند منافقین وجود مقدسش را استهزاء نموده و گفتند ای رسول خدا مگر نفرمودید من در خواب دیدم شما مسلمین در مسجد الحرام مشغول اعمال حج هستید و از خوف مشرکین در امانید فرمود بلی و لکن نگفتم برای همین امسال خدای تعالی آیه فوق را نازل نمود فرمود البته خدا صدق و حقیقت خواب رسولش را که در عالم رؤیا دید آشکار و محقق ساخت شما مسلمین البته بمسجد الحرام با دل ایمن داخل میشوید و بعد از انجام مناسک حج سرها بتراشید و اعمال تقصیر و احرام بی‌ترس و هراس بجای آرید و خدا آنچه را از مصالح صلح حدیبیه که شما نمیدانستید میدانست و پیش از فتح مکه فتحی نزدیک که آن فتح خیبر و حدیبیه است برای شما مقرر داشت.

ابن بابویه ذیل آیه فوق از حسن بن زیاد عطار روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)عرض کردم مردم از ما سؤال میکنند آیا شما مؤمنین هستید؟ در جواب آنها میگوئیم بلی انشاء اللّه مجددا سؤال میکنند آیا مؤمنین داخل بهشت نمیشوند میگوئیم آری پس از آن سؤال مینمایند آیا شما وارد بهشت میشوید جواب دهیم انشاء اللّه میگویند مگر شما شک دارید که استثناء میکنید و میگوئید انشاء اللّه فرمود بآنها بگوئید بخدا سوگند ما شک نداریم لکن انشاء اللّه میگوئیم چنانچه پروردگار فرمود لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ خداوند جمله انشاء اللّه را در کلام خود آورد با آنکه میدانست داخل مسجد الحرام میشوند پروردگار آنها را

مؤمنین نام نهاده برای خاطر عمل صالح و شایستۀ ایشان و هر کس مرتکب گناه کبیره بشود یا عملی بجا آورد که خداوند در قرآن وعده عذاب بر آن داده چنین کسی مؤمن نخواهد بود و نسبت ایمان باو ندهید.

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً

در کافی ذیل آیه فوق از محمد بن فضیل روایت کرده گفت تفسیر این آیه را از حضرت موسی بن جعفر(ع)سؤال کردم فرمود مقصود از دین حق وصایت و ولایت امیر المؤمنین(ع)است که پروردگار امر بآن نموده و غالب میشود بر تمام ادیان در وقت ظهور امام عصر روحی له الفدا و خداوند میفرماید ما ولایت قائم و نور او را اگر چه کافرین بولایت امیر المؤمنین(ع)کراهت داشته باشند بمرحله کمال و اتمام می‌رسانیم.

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً

پروردگار تصریح فرمود در این آیه بنام مقدس رسول اکرم(ص)تا هر شک و شبهه‌ای برای مردم باقی مانده برطرف شود.در اینجا کلام تمام میشود سپس بیان میکند اوصاف مؤمنین را که در کتاب توریة و انجیل مندرج است بقولش « وَ الَّذِینَ مَعَهُ ...».

ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود مؤمن برادر مؤمن است خداوند طینت مؤمنین را از آسمان هفتگانه خلق نموده و آن از طینت بهشت است پس از آن تلاوت نمود «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» و فرمود آیا رحیم جز صاحب بر و نیکوئی وصله چیز دیگری هست؟ و در حدیث دیگر فرمود خداوند جاری نمود در مؤمن از روح رحمت خود و نیز فرمود مقصود از سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ شب زنده داران و آنهائیکه در سحرها بخواب نمیروند و مشغول عبادت هستند میباشد.

محمد بن عباس ذیل آیۀ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ از ابن عباس روایت کرده گفت اصل«زرع»عبد المطلب و«شطأه»محمد(ص) و «یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ» وجود مقدس امیر المؤمنین است چه کفار در تماشای حضرتش حیرانند و این آیه را پروردگار مثل آورد برای پیغمبر و اصحابش چنانچه زرع از اول سبز میشود و از میان دانه بیرون میآید سپس پیرامون آن ساقه و برگها برآید آنگاه خوشه‌ها از اطراف آن درآیند و آن را قوی و استوار کنند همچنین اهل بیت و اصحاب پیغمبر پیرامون او جان و مال فدا کرده و مانند شاخها و برگها حضرتش را قوی و استوار نموده‌اند و هر که بنگرد بشگفت آید فرزندی بدون پدر و مادر در تحت سرپرستی ابو طالب خدای تعالی کار او را از حیث تربیت و تقویت بجائی رساند که همه عالم و جهانیان در تعجب فرو مانند و کفار از او بخشم آیند.

وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً

در امالی ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده گفت شخصی از پیغمبر اکرم سؤال نمود این آیه در حق چه کسی نازل شده فرمود روز قیامت که میشود پرچمی از نور سفید بر افراشته شود منادی ندا کند ای سید مؤمنین برخیز امیر المؤمنین از جایگاه خود بلند شود پرچم را باو دهند تمام پیشینیان از مهاجر و انصار زیر آن پرچم قرار بگیرند و غیر آنها کسی با ایشان مخلوط نشود امیر المؤمنین برود بر منبری از نور جلوس کند فرشتگان جمیع خلایق را یکی بعد از دیگری بحضرتش عرضه بدارند پاداش و نوری بهر یک بفراخور آنها عطا کند تا بآخرین نفر رسد آنوقت بایشان گفته شود شناختید منزل و جایگاه خود را در بهشت پروردگار شما میفرماید نزد من آمرزش و پاداش بزرگی خواهید داشت آنوقت امیر المؤمنین از منبر بزیر آید پرچم بدست مبارک گرفته تمام مؤمنین زیر آن اجتماع نموده آنها را داخل بهشت گرداند و مراجعت فرموده مجددا جلوس نماید بقیه خلایق را بحضورش عرضه بدارند طایفه بسیاری را بسوی جهنم روانه کند و اینست معنای آیه شریفه و معنای:

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ یعنی سابقین و مؤمنین بولایت امیر المؤمنین وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ یعنی آنهائیکه کافر شدند و تکذیب ولایة امیر المؤمنین نمودند و در حق آن بزرگوار ستم کردند.اینحدیث را موفق بن احمد که یکی از علماء عامه است نیز نقل و بیان نموده است.

پایان سورۀ فتح

سورۀ حجرات

اشاره

در مدینه نازل شده دارای هیجده آیه و سیصد و چهل و سه کلمه و هزار و چهار صد و نود و شش حرف است.در خواص و ثواب تلاوت آن ابن بابویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمود هر کس تلاوت کند سورۀ حجرات را در شب یا روز از زیارت کنندگان محمد(ص)است.

در خواص قرآن از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود هر کس تلاوت کند این سوره را بعدد فرمان برداران و گناه‌کاران پاداش باو عطا شود و اگر آن را بنویسد و با خود همراه بدارد در هر جنگ و خصومتی ایمن باشد و فتح و فیروزی یابد و درهای خیر برویش باز شود حضرت صادق(ع)فرمود هر کسی این سوره را بنویسد و بر جن زده به‌بندد ایمن باشد و اگر آن را بشوید و آبش را بزن شیر ده که شیر او خشک شده بیاشامد شیرش جاری و زیاد گردد و اگر حامله بخود به‌بندد و از آن آب بیاشامد حمل او از سقط شدن محفوظ بماند و از هر ترس و بلائی ایمن گردد.

خلاصۀ مطالب سورۀ حجرات نهی از پیشی گرفتن بر خدا و رسول و صدا بلند کردن فوق صدای پیغمبر و تصدیق سخنان فساق پیش از تحقیق و استهزاء و غیبت کردن مؤمنین و تجسس عیوب آنها و امر باصلاح بین مردم و منع از فخر و مباهات به نسب،و مدح مؤمنین است.

[سوره الحجرات (49): آیات 1 تا 11]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (1) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (2) إِنَّ اَلَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِمْتَحَنَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (3) إِنَّ اَلَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ اَلْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (4) وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ (6) وَ اِعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اَللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ اَلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اَلْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلرّٰاشِدُونَ (7) فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ نِعْمَةً وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (8) وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ اِقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی اَلْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا اَلَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اَللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (9) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (10) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (11)

قوله تعالی یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ای اهل ایمان در هیچ کار خدا و رسول تقدم مجوئید و از خدا بترسید و نافرمانی او مکنید پروردگار بگفتار شما شنوا و بکردارتان داناست.

در اختصاص از ابن کذینه روایت کرده گفت مردی از امیر المؤمنین سؤال نمود آیه فوق در بارۀ چه کسانی نازل شده فرمود در حق دو نفر از قریش.طبرسی از

جابر روایت کرده سبب نزول آیه آن بود که جماعتی پیش از نماز عید و پیش از آنکه پیغمبر اکرم قربانی کردند آیه مزبور نازل شد رسول اکرم دستور داد قربانی مجدد نمایند.

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ

در این آیه پروردگار دستور میدهد بمسلمین که با پیغمبر با ادب سخن بگویند و میفرماید بالای صوت پیغمبر صدا بلند مکنید و با او مانند یکدیگر بفریاد بلند خطاب مکنید،چه اعمال نیکتان بر اثر بی‌ادبی محو و نابود شود و شما درک و فهم نکنید.و این آیات در وفد بنی تمیم نازل شده و داستان آن بدین قرار است:

جماعتی از طایفه تمیم که از آنها اقرع بن حابس و زبرقان بن بدر و عمرو بن اهتم و قیس بن عاصم بودند وارد مسجد شدند با صدای بلند فریاد زدند ای محمد(ص) ما جماعت بسیاری از بنی تمیم شاعر و خطیب خود را آورده‌ایم با تو مناظره کنیم زود بیرون آی بجانب ما،پیغمبر از سخنان آنها متأذی شد فرمود مرا برای شعر

نفرستاده‌اند و از منزل بمسجد تشریف آورد بآنها فرمود چه میگوئید گفتند اجازه بدهید خطیب ما خطبه بخواند اجازه داد عطارد بن حاجب این خطبه را خواند:

«الحمد للّه الذی جعلنا خیر خلقه و اتانا اموالا نفعل فیها ما نشاء فنحن من خیر اهل الارض اکثرهم عدة و مالا و سلاحا فمن انکر علینا قولنا فلیأت بقول هو احسن من قولنا و فعال هو خیر من فعالنا»رسول اکرم بثابت بن قیس بن شماس فرمود برخیز جواب آنها را بده برخاست و گفت«الحمد للّه الذی احمده و استعینه و اتوکل علیه و اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا المهاجرین من بنی عمه احسن الناس وجوها و اعظمهم اخلاقا فاجابوه و الحمد للّه الذی جعلنا انصاره و وزراء رسوله و عزا لدینه فنحن نقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا اللّه فمن قالها منع منا نفسه و ماله و من اباها قتلناه و کان رغمه فی اللّه علینا هینا اقول قولی هذا و استغفر اللّه للمؤمنین و المؤمنات»پس از آن زبرقان بن بدر برخاست و اشعاری در فضیلت خود و قومش انشا کرد و گفت:

نحن الکرام فلا حی یعادلنا

فینا الرؤس و فینا یقسم الربع

و نطعم الناس عند القحط کلهم

من السدیف اذا لم یونس الفزع

اذا ابینا فلا یأبی لنا احد

انا کذلک عند الفخر نرتفع

پیغمبر اکرم بحسان بن ثابت فرمود جواب اشعار آنها را بده حسان گفت:

ان الذوائب من فهر و اخوتهم

قد شرعوا سنة للناس تتبع

یرضی بها کل من کانت سریرته

تقوی الا له و کل الخیر یصطنع

نصرنا رسول اللّه و الدین غیره

علی رغم من غاب منکم و حاضر

بضرب کاتراع المخاض مشاقة

و طعن کافواه اللقاح المصادر

و سل احدا یوم استقلت حموعهم

بضرب لنا مثل اللیوث الحوادر

السنا نخوض الموت فی حومة الوغا

اذا طاب ورد الموت بین العساکر

و نضرب هام الدار عین و ننتمی

الی حسب من حذم غسان قاهر

فلو لا حباه اللّه قلنا تکرما

علی الناس بالحفر هل من منافر

فاحیاؤنا من خیر من وطأ الحصا

و امواتنا من خیر اهل المقابر

اقرع بن حابس اظهار کرد که من هم چند بیتی بخوانم و گفت:

آتیناک کیما یعرف الناس فضلنا

اذا خالفونا عند ذکر المحارم

و انا رؤس الناس من کل مشعر

و ان لیس فی ارض الحجاز کدارم

و ان لنا المرباع فی کل غارة

تکون بنجد او بارض التهائم

حسان در جواب او گفت:

بنی دارم لا تفخروا ان فخرکم

یعود و بالا عند ذکر المکارم

هبلتم علینا تفخرون و انتم

لنا خول من بین طیر و عارم

رسول اکرم بآنها فرمود شما پنداشتید که مردم فراموش کرده‌اند چیزی را که نمیخواهند بگویند.سخنان پیغمبر سخت‌تر گذشت بر ایشان تا اشعار حسان.

اقرع بن حابس گفت کار محمد نه از آن کارهاست که بتوان باو ایراد نمود شاعر و خطیب محمد(ص)از خطیب و شاعر ما بهتر و نیکوتر شعر گفت و خطبه خواند آنگاه شهادتین بزبان جاری کردند و اسلام آوردند پیغمبر بآنها فرمود دیگر بر شما هیچ چیزی نیست و عطا و خلعتی بآنها مرحمت نمود پس از آن جبرئیل نازل شد و آن آیت را آورد.

محمد بن عباس ذیل آیه: إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ از ربعی بن خواش روایت کرده گفت امیر المؤمنین(ع)در رحبه خطبه‌ای قرائت نمود پس از آن فرمود روز صلح حدیبیه جمعی از اشراف قریش که سهیل بن عمرو از جمله آنها بود عرض کردند حضور پیغمبر اکرم ای محمد(ص)شما همجوار و حلیف و پسر عموی ما میباشید مردانی از فرزندان و برادران و بندگان ما که دانشی ندارند در دین و مذهب؛فرار نمودند و دست از اموال و ملک برداشته بطرف مسلمین آمده‌اند آنها را بما برگردان پیغمبر بابو بکر فرمود ببین اینها چه میگویند ابو بکر گفت سخن بجا میگویند اینان را برگردان بسوی ایشان رسول خدا بعمر فرمود او نیز همان جواب ابو بکر را تکرار نمود پیغمبر بقریش فرمود شما دست برنمیدارید تا آنکه بفرستم بسوی شما مردیرا که خداوند امتحان نموده دل او را به پرهیزگاری تا گردنهایتان را از بدن جدا کند ابو بکر و عمر گفتند ما هستیم ای رسول خدا؟فرمود خیر آن کسی است که نعلین خود را میدوزد امیر المؤمنین(ع)فرمود من همانوقت مشغول دوختن نعلین خود بودم،ربعی گفت پس از آن حضرت توجهی بما نمود و فرمود آیا شنیده‌اید که رسول خدا فرموده هر کس دروغی بمن نسبت بدهد جایگاه او را پر از آتش کنند.و این حدیث را احمد بن حنبل در مسند خود و ابی داود در سنن و ترمذی در صحیح و خطیب در تاریخ و سمعانی در فضایل روایت کرده‌اند و تمام اینها از علماء اهل سنة هستند.

از پیغمبر اکرم سؤال نمودند ای رسول خدا آنهائیکه از پشت حجره صدا میکردند شما را چه اشخاصی بودند؟فرمود جفاة بنی تمیم بودند اگر نه آن بود که خبر دادند مرا آنها با دجال در آخر زمان جهاد میکنند نفرین میکردم تا خدا ایشان را هلاک گرداند.

قوله تعالی یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ این آیه در حق ولید بن عقبه نازل شده داستان او بدینقرار است:پیغمبر اکرم(ص)ولید را فرستاد تا از طایفه بنی مصطلق صدقه بگیرد میان آنها با ولید در

زمان جاهلیت عداوتی بود چون ایشان ولید را دیدند بخاطر رسول خدا باستقبال او آمدند ولید گمان کرد میخواهند او را بکشند ترسید بازگشت حضور پیغمبر عرض کرد طایفه بنی مصطلق مرتد شدند و صدقه ندادند میخواستند مرا بقتل برسانند آنحضرت مهموم شد طولی نکشید آنها حضور رسول خدا آمدند گفتند رسول شما آمد ما باستقبال او رفتیم چون ما را دید بازگشت،نمیدانیم سبب چیست؟اکنون آمدیم مبادا خلاف راستی چیزی بگوید و حضرتت را بخشم آورد صدقات حاضر است شخصی را بفرستید آنها را تحویل بگیرد پیغمبر اکرم خالد را فرستاد باو دستور داد اگر آنها بر احکام اسلام باقی هستند صدقاتشان را بگیر خالد مشاهده کرد دید ایشان بر تمام احکام مواظبت مینمایند و بر طبق دستور نماز را در اوقاتش بجا می‌آورند صدقات آنها را گرفت حضور رسول خدا آورد عرض کرد ولید دروغ گفت آنها بحالت اسلام باقی هستند جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد خدای تعالی در این آیه و آیۀ أَ فَمَنْ کٰانَ

مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ ولید را فاسق خواند و بعضی گفتند در باره کسیکه بماریه قبطه مادر ابراهیم فرزند رسول اکرم نسبت سوء داد نیز نازل شده و شرح آن در سورۀ تحریم گفته شود.حضرت صادق(ع)بزراره فرمود ظاهر آیه در باره ولید و باطن آن در حق عایشه نازل شده چه او به پیغمبر گفت ابراهیم از تو نیست از جریح قبطی است و داستان آن انشاء اللّه در سوره تحریم بیان میشود.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ

بدانید که رسول خدا در میان شماست اگر شما کردار یا گفتاری بخلاف راستی بگوئید وحی آید و باو خبر دهد و شما را رسوا کند چنانچه ولید را رسوا نمود و اگر در بسیاری از امور از رأی شما پیروی کند برنج و زحمت خواهید رسید و هلاک میشوید لکن خدا بلطف خود مقام ایمان را محبوب شما گردانید و آنرا در دلهایتان

نیکو بیاراست و کفر را زشت و معصیت را منفور در نظرتان ساخت و اینان بحقیقت اهل صواب و سداد باشند.

وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

این آیه در بارۀ طایفه عبد اللّه ابی و عبد اللّه رواحه نازل شده سبب نزول آن بود که روزی پیغمبر اکرم(ص)بر الاغی سوار بود توقف نمود نزد بعضی از انصار آن حیوان بول کرد عبد اللّه ابی بینی خود را گرفت و گفت این حیوان را از پیش ما ببر که ما رنجور شدیم عبد اللّه رواحه گفت باو حیوان رسول خدا از تو و پدرت خوشبوتر است ابی در غضب شد مردی از طایفه‌اش بحمایت از او قیام نمود مرد دیگری بحمایت رواحه برآمد یکدیگر را دشنام دادند و درهم افتادند آیه فوق نازل شد،آن و جاریست در تمام خصومتهای بین عموم مردم.

در کافی ذیل آیه حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ از برید بن معاویه روایت کرده گفت در منی زیر خیمه حضرت باقر(ع)بودم نظرش بزیاد اسود افتاد که پایش بریده شده بود سؤال نمود از او چه شده که باین حالتی؟عرض کرد شتر جوانی را سوار شدم در بین راه از بالای آن بزمین افتادم و عرض کرد حضورش من بسیار متألم میشوم از گناهان خود بطوریکه نزدیک است هلاک شوم چون بیاد دوستی شما اهل بیت می‌افتم امیدوار میشوم و درد از من بر طرف میگردد فرمود آنحضرت مگر دین غیر از دوستی ما آل محمد(ص)چیز دیگری هست خداوند میفرماید حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ و نیز میفرماید إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ و میفرماید یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ ای زیاد شخصی به پیغمبر عرض کرد من نمازگزاران و روزه داران را دوست میدارم لکن خودم نماز و روزه بجا نمیآورم فرمود باو تو با کسانی هستی که آنها را دوست میداری و از برای تست آنچه آنان طلب میکنند ای زیاد اگر ترس و فزعی از آسمان پدید آید هر یک از مردم به مأمن و پناهگاهی پناه برند پناه ما هم رسول خداست پناه شما هم ما ائمه هستیم بسوی ما پناه خواهید آورد.

و از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)معنای آیه را سؤال نمودم فرمود ایمان وجود مقدس امیر المؤمنین(ع)است خداوند حضرتش را محبوب قرار داده و در دل مؤمنین نیکو آراسته مقصود از کفر و فسوق و عصیان اولی و دومی و سومی است.

در کافی ذیل آیه فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم فرمود باصحاب،علی بعد از من بر طبق تأویل آیه قتال و جهاد میکند چنانچه من بر تنزیل آن قتال نمودم.فرمود تأویل آیه روز جنگ جمل در بصره ظاهر شد در آن روز عمار یاسر گفت با این پرچم در خدمت رسول خدا سه مرتبه بجهاد رفتیم و این مرتبه چهارم است که با این پرچم در حضور خلیفه او جهاد مینمائیم بخدا قسم اگر ما را بزنند و شکنجه نمایند میدانیم که ما بر حق و آنها بر باطلند و روش امیر المؤمنین با اهل بصره مانند سیرت رسول اکرم با اهل مکه در روز فتح بود چه آنحضرت اسیر نکرد فرزندان آنها را و فرمود هر کس در خانه خود رود و درب خانه را بروی خود به‌بندد و یا اسلحه خود را بزمین گذارد در امان است امیر المؤمنین با اهل بصره روز که فتح نمود آن را همین‌گونه رفتار نمود.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

در مجالس ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده گفت وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم میان اصحاب خود برادری قرار داد و هر یک را بمناسب حالش با دیگری برادر کرد ابو بکر را با عمر و عثمان را با عبد الرحمن برادر نمود پس از آن بامیر المؤمنین فرمود تو هم برادر من و من برادر تو باشم.اینحدیث را ابن مغازلی شافعی از حذیفۀ یمانی در مناقب روایت کرده با زیادی این جمله:رسول خدا سید پیغمبران است برای او نظیری نیست جز علی(ع) یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ

چون امر فرمود باصلاح بین مردم و نهی کرد از تفرقه؛در تعقیب آن اسباب و موجبات تفرقه را بیان میکند و این آیه نازل شده در باره صفیه عیال پیغمبر اکرم دختر حی بن اخطب داستان آن بدین قرار است:عایشه دختر ابو بکر و حفصه دختر عمر که هر دو نیز عیال پیغمبر بودند صفیه را اذیت میکردند و باو دشنام داده و فحاشی مینمودند و باو میگفتند ای دختر یهودی،صفیه شکایت آنها را به پیغمبر نمود فرمود باو جواب آنها را ندادی؟عرض کرد چه جواب بآنها بدهم فرمود بگو پدر من هارون پیغمبر خدا و عمویم موسی کلیم و شوهرم پیغمبر خاتم است چرا مرا سخریه میکنید و شما فرزندان منافق امروزی و بت‌پرستان دیروزی میباشید صفیه بآنها گفت ایشان باو گفتند این سخنان را پیغمبر بتو یاد داده آیه مزبور نازل شده.

طبرسی از ابن عباس روایت کرده که آیه فوق در حق ثابت بن قیس نیز نازل

شده ثابت گوشش گران بود چون بمسجد میآمد نزدیک رسول اکرم می‌نشست روزی وارد شد پای بر گردن مردم میگذاشت و میرفت تا نزدیک پیغمبر رسید مردی فاصله بود میان او و رسول اکرم،باو گفت جا باز کن آن مرد گفت جای داری بنشین ثابت خشمناک شد باو گفت تو کیستی؟جواب داد من فرزند فلان شخص هستم ثابت گفت مادرت فلانه است و در جاهلیت مردم نسبت بمادرش سخنانی میگفتند آن مرد خجل و شرمنده شد.و بعض دیگر گفته‌اند آیه در باره و فدبنی تمیم نیز وارد شده که فقرا و مستمندان اصحاب را مانند عمار و حسان و بلال و صهیب و سلمان مسخره مینمودند خلاصه آیه عمومیت دارد و جاریست نسبت بهر مرد مؤمن و زن مؤمنه که دیگری او را مسخره کند خداوند نهی فرموده از مسخرگی

و استهزا نمودن خلایق اگر مؤمن باشند.

در کافی از جمیل بن دراج روایت کرده گفت طیار از حضرت صادق(ع)سؤال نمود آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ خطاب بمؤمنین تنهاست یا غیر مؤمنین هم در آن شرکت دارند؟فرمود شامل هر منافق و گمراهی که در ظاهر اقرار بدعوت ظاهری اسلام نموده.

[سوره الحجرات (49): آیات 12 تا 18]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ اَلظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ اَلظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ (12) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (13) قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ اَلْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (14) إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلصّٰادِقُونَ (15) قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اَللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (16) یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ بَلِ اَللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (17) إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (18)

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ

این آیه نازل شده در حق دو نفر از اصحاب پیغمبر که غیبت سلمان کردند و داستان آن بدینقرار است:آن دو نفر فرستادند سلمان را حضور پیغمبر تا طعامی برای آنها بیاورد پیغمبر بسلمان فرمود برو نزد اسامة بن زید چه او و کیل خرج حضرت بود اسامه گفت چیزی باقی نمانده است سلمان بازگشت بآنها خبر داد طعامی موجود نبود ایشان گفتند اسامه بخل کرده و اگر تو را بچاه سفیحه بفرستند آبش بزمین فرو رود برخاستند تجسس کردند نزد اسامه اثری از طعام مشاهده نکردند به پیغمبر نزدیک شدند بآنها فرمود امروز گوشت خورده‌اید من بر لبان شما اثر آن را می‌بینم عرض کردند ای رسول خدا ما چیزی نخورده‌ایم فرمود امروز شما گوشت اسامه و سلمان را میخوردید جبرئیل نازل شد در آنوقت آیه فوق را آورد.

در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هرگاه مؤمنی برادر مؤمن خود را متهم کند ایمان در قلب او محو شود مانند آب شدن نمک در آب،پیغمبر اکرم فرمود ای مردم دوری بجوئید از غیبت که شدیدتر از زناست چه مرد زانی توبه میکند خداوند توبه او را قبول میفرماید لکن غیبت کننده توبه‌اش قبول نمیشود مگر آن شخصی که غیبت او را کرده راضی شود و او را ببخشد.

و از داود بن سرحان روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم معنای غیبت را فرمود آن چیزیست که در بارۀ برادر دینی خود بگوئی که بجا نیاورده یا ثابت کنی بر او امری را که خداوند آن را پوشیده داشته بر او و فرمود کار

برادرت را بر نیکوئی توجیه کن تا برگردد و ثابت شود که او کار نیکوئی نکرده و هیچ وقت سوء ظن پیدا مکن تا زمانی که ممکن باشد و محملی بیابی که حمل کنی آنکار را بر خوبی،زمانی که صلاح و خوبی بر زمانه و اهلش غلبه نموده گمان بد مکنید بر یکدیگر که ظلم و ستم نموده‌اید و هرگاه فساد غالب شد بر زمانه و اهلش چنانچه مردی حسن ظن بمرد دیگر پیدا کند همانا تأدیب میکنند و میزنند او را بخاطر حسن ظنی که پیدا نموده،پیغمبر اکرم(ص)فرمود لغزشهای مؤمنین را جستجو ننمائید هر کس در صدد عیبجوئی مردم باشد خداوند لغزشهای او را افشا کند و مفتضح سازد هر چند در خودش باشد و نیز فرمود هر کس در معاملاتش با مردم ستم نکند و چون سخن بگوید دروغ نگفته و از راستی منحرف نشود و خلف وعده ننماید چنین شخصی مروتش کامل بوده عادل است و برادری او لازم میشود.اخبار و احادیث در ذم غیبت و تجسس از حالات مردم زیاد است اگر بخواهیم تمام آنها را ذکر کنیم کتابی جداگانه لازم دارد.

غیبت در چند مورد مستثنا و حلال و جایز است یکی نسبت بفاسق چنانچه در مجمع از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود افشاء فسق فاسق غیبت محسوب نمیشود بگوئید در حق فاسق تا آنکه مردم از او حذر و دوری کنند.مورد دوم غیبت در جائی است که آن چیز در آن شخص ظاهر و هویدا نباشد فرمود حضرت صادق(ع) غیبت عبارت از آنستکه در حق برادرت بگوئی در دین او چیزیرا که بجا نیاورده یا افشا کنی از او چیزیرا که خداوند پوشیده و پنهان داشته آن را اما امریکه در او ظاهر و آشکار است و مردم آن را مشاهده میکنند اگر بگوئی غیبت نباشد و نیز گفتن عیب کسی در غیاب او که مردم آن عیب را میدانند غیبت نیست و اگر ندانند غیبت است و چنانچه آن عیب در او نباشد تهمت است.سوم در مورد مشورت اگر شخصی میخواهد ازدواجی یا معامله‌ای با دیگری کند یا امانتی نزد او بگذارد با شخصی مشورت کند چنانچه او عیوب او را برای طرف بیان نماید غیبت نیست بلکه اگر نگوید بآن طرف خیانت کرده و فعل حرام بجا آورده مورد چهارم نسبت بعلم و دانش است اگر بگوید فلانی معلوماتش اندک است یا دانش و بهره‌ای از علم ندارد در

صورتی که نداشته باشد غیبت نیست.

در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود شخصی سؤال کرد از پیغمبر اکرم(ص)کفارۀ غیبت چیست؟فرمود استغفار نمودن برای کسیکه از او غیبت نموده هر وقت متذکر شد کفاره غیبت اوست.

و فرمود سه چیز است که احدی از او خلاصی ندارد یکی سوء ظن دیگر حسد سوم طیره و تفأل و راه نجات اینها آنست که هرگاه سوء ظنی بکسی پیدا کنید در صدد جستجو بیرون نیائید و چنانچه حسد بر کسی بردید در مقام ظلم و ستم برنیائید و اگر تفأل زدید اعتنائی نکنید و آن کار را انجام دهید و در دل خیال بدی نپرورانید.

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

شعوب در میان عجم و قبایل در عرب متداول است و آیه رد بر کسانی است

که به نسب و حسب فخر و مباهات میکنند رسول خدا روز که مکه را فتح نمود فرمود ای مردم آگاه باشید پروردگار تکبر و نخوت زمان جاهلیت و نادانی را بواسطه قبول دین اسلام مرنفع نموده و دیگر پدر و مادر و عربیت سبب فخر نمیشود هر کس سخن بعربیت گوید او را عرب نامند از طرفی همه شما فرزندان آدم هستید آدم از خاک آفریده شده گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما باشد.

این آیه در باره ثابت بن قیس نازل شده و چون بآنمردیکه او را جای نداد گفت ای پسر فلانه پیغمبر اکرم فرمود کیست که نام فلانه را میبرد ثابت برخاست عرض کرد منم فرمود باو بروی این جماعت نگر به‌بین چه مشاهده میکنی ثابت گفت مردانی سیاه و سفید و سرخ و زرد می‌بینم فرمود تو را بر این جماعت فضلی نیست مگر بتقوی.

و بعض دیگر گفتند در باره بلال نازل شده چون پیغمبر اکرم(ص)مکه را

فتح نمود به بلال دستور داد برود بر بام مسجد الحرام اذان بگوید صدا را که باذان بلند کرد عتاب بن اسید گفت الحمد للّه که پدرم باقی نماند تا این سیاه را به بیند حارث بن هشام گفت محمد جز این کلاغ سیاه را نیافت تا مؤذن خود کند أبو سفیان گفت هر چه ما میگوئیم خدای آسمان محمد(ص)را خبر میکند جبرئیل نازل شد خبر داد بگفتار آنها و آیه فوق را آورد پیغمبر اکرم فرمود ای مردم خداوند بصورتها و مالهای شما نظر نمیکند بلکه نظرش بدلهاست که کدام پرهیزگارند چه شما همه فرزندان آدم هستید گرامی‌ترین شما نزد پروردگار کسانی باشند که تقوی و پارسائی آنان بیشتر است.

در کافی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود سلمان با جمعی از قریش در مسجد نشسته بود هر یک از آنها فخر و مباهات میکردند در نسب خود عمر بسلمان گفت نسب تو چیست و پدر مادر تو کیست؟سلمان گفت من بنده‌ای از بندگان خدا هستم گمراه بودم خداوند بواسطه وجود مقدس پیغمبر خاتم مرا هدایت نمود فقیر بودم بی‌نیازم کرد بنده بودم آزادم فرمود بوسیله پیغمبر.نسب و حسب من اینست از مسجد بیرون آمد داستان را بسمع مبارک پیغمبر رسانید جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد.

در مجالس از سلمان روایت کرده گفت بعبادت رسول اکرم رفته بودم در مرضیکه رحلت نمود خواستم مرخص شوم فرمود ای سلمان توقف نما تا شاهد و گواه بهترین امر و فرمودۀ خدای تعالی باشی در این بین جمعی از اصحاب و اهل بیت کرام آنحضرت و دخترش حضرت فاطمه(ع)وارد شدند چون حالت ضعف پدر بزرگوار خود را مشاهده نمود بغض گلویش را گرفت و اشک از دیدگان مبارکش جاری شد پیغمبر توجهی بفاطمه نمود فرمود خدا دیدگانت را گریان قرار ندهد چرا این قدر پریشانی گفت چگونه گریان نباشم و حال آنکه حضرتت را باین وضع مشاهده مینمایم فرمود ای فاطمه صبر کن چنانچه پیغمبر و پدرانت صبر کردند بشارت میدهم تو را ای دختر عزیزم بدان که پروردگار برگزید پدرت را از میان پیغمبران و خاتم رسولان قرار داد و فرستاد او را بسوی تمام مخلوقات خود پس از

آن برگزید علی را و امر فرمود بمن تو را تزویج او کنم و علی را وصی و وزیر خود گردانم ای فاطمه علی بعد از من بزرگترین مخلوقات است و حق او بر مسلمانان عظیم است و از حیث علم و دانش و حلم بی‌نظیر است او اول کسی است که بخدا و رسولش ایمان آورده علی و مادرت خدیجه نخستین اشخاصی بودند که مرا از حیث جان و مال تقویت نمودند علی برادر وصفی و وصی من است خداوند باو خصلتهائی عطا نموده که باحدی عطا نفرموده نه پیش از من و نه بعد از من خدا بتو صبر عطا کند در عزای من پدرت بهمین زودی بجوار حق خواهد رفت فاطمه گفت ای پدر مرا مسرور و محزون نمودی فرمود چنین است امورات دنیا ای دختر عزیزم سرور آن مخلوط است بحزن و صافی آن بکدورت ای فاطمه خداوند مخلوقات را آفرید و آنها را دو قسم قرار داد من و علی را از قسمتهای نیکو گردانید چنانچه میفرماید وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ پس از آن ایشان را قبایل مختلف گردانید و قرار داد آن قبایل را بیوتاتی و من و علی را از بهترین بیوتات برگزید و در باره ما آیۀ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً را نازل نمود خداوند مرا از بین اهل بیت به پیغمبری برگزید ای فاطمه من سید ولد آدم و علی سید عرب و تو سیدۀ نساء و حسن و حسین دو سادات شباب اهل الجنة میباشند و مهدی(ع)از ذریه تو باشد دنیا را پر از عدل و داد کند پس از آنکه مملو از ظلم و جور شده باشد.

قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود با پذیرش اسلام خون مسلم محفوظ بماند امانت مرد مسلم مسترد گردد،و حلال شود بسبب اسلام فرجها لکن ثواب داده نشود مگر آنکه مؤمن باشد پیغمبر اکرم(ص)فرمود ایمان عبارت از اقرار بزبان و معرفت بدل و عمل بارکان است.

و از حمران بن اعین روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)فرمود ایمان چیزیست که در دل قرار دارد و میرساند انسان را بطرف خدا و گواهی میدهد بر ایمان اطاعت و فرمان‌برداری از اوامر پروردگار و تسلیم شدن بر امر او و عمل نمودن بارکان

و اسلام با ایمان شرکت ندارد ولی ایمان با اسلام شریک است و در گفتار و کردار با هم جمع شوند چنانچه کعبه در مسجد الحرام جمع شده و در آن قرار گرفته ولی مسجد در کعبه جای نگرفته خداوند میفرماید اعراب گفتند ایمان آورده‌ایم ای رسول ما بآنها بگو که ایمان نیاورده‌اید چه ایمان ایشان از زبان هنوز وارد قلب نشده بود و از ترس شمشیر تسلیم شده بودند لکن بگوئید اسلام آوردیم و از خوف جان بناچار تسلیم شدیم پس قول خداوند راست‌ترین قولهاست که فرمود هنوز ایمان عربها از زبان بقلب وارد نشده حمران میگوید عرض کردم آیا مؤمن در چیزی از فضایل و احکام و حدود فضیلت و برتری دارد بر مسلم فرمود در اجرای احکام و حدود مساوی هستند ولی مؤمن از حیث پاداش بر عمل فضیلت دارد بر مسلم مجددا حضورش عرض کردم آیا خداوند نمیفرماید هر کس عمل نیکی آورد ده برابر باو پاداش عطا میکنیم مسلم و مؤمن هر دو نماز و روزه و زکوة و حج بجا میآورند و در عمل باحکام مجتمع هستند فرمود آیا خداوند نمیفرماید یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ مؤمن کسی است که خداوند حسنات او را هفتاد برابر پاداش میدهد و در دنیا و آخرت خیر کثیری باو مرحمت میفرماید عرض کردم آیا کسیکه داخل در اسلام شد داخل در ایمان نشده فرمود خیر نسبتش را بایمان میدهند لکن از کفر خارج شده ای حمران مثلی برای تو میزنم تا کاملا فرق میان مؤمن و مسلم را بدانی و بفهمی آیا اگر شخصی را در مسجد الحرام مشاهده نمودی میتوانی بگوئی او را در کعبه دیدم عرض کردم خیر فرمود اگر در کعبه دیدی او را میتوانی بگوئی وارد مسجد الحرام هم شده گفتم بلی چگونه میتواند داخل کعبه بشود بدون عبور از مسجد فرمود احسنت راست گفتی همچنین است مثل اسلام و ایمان هر کس مؤمن بود مسلمان هم هست ولی هر مسلمانی مؤمن نیست و هرگاه گناهی از بنده سر بزند او از ایمان خارج میشود و اسم مؤمن از او ساقط گردد ولی اسم اسلام بر او باقی و برقرار بماند اگر توبه کند ایمان برمیگردد و هرگز داخل کفر نشود مگر آنکه انکار نماید حکمی از احکام دین را یا حلال بداند حرامی را در این صورت از ایمان و اسلام هر دو خارج

شود و داخل کفر گردد مانند کسیکه داخل حرم شود و از آنجا وارد کعبه شود و در کعبه حادثه‌ای انجام دهد او را از کعبه و حرم اخراج کنند و گردنش را بزنند سپس داخل آتش کنند او را.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ

این آیه در شأن مقدس امیر المؤمنین(ع)نازل شده چه آن بزرگوار بدون شک و ریبی در راه خدا بمال و جان جهاد کرد.

قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

این آیه در باره عثمان نازل شده.در مصباح انوار از جابر انصاری روایت کرده گفت در خدمت پیغمبر اکرم هنگام حفر خندق بودم امیر المؤمنین(ع)مشغول کندن خندق بود رسول خدا فرمود پدرم بفدای کسیکه حفر میکند و جبرئیل خاک آن را برمیدارد میکائیل او را یاری مینماید و جز او کسی را یاری و کمک نکردند آنگاه بعثمان گفت مشغول حفر باش عثمان در غضب شد گفت محمد راضی نشد باسلام آوردن ما بر دستش تا ما را باعمال شاقه وادارد جبرئیل نازل شد آیه فوق را آورد و در همان اوقات عثمان از طرف عمار یاسر عبور نمود عمار مشغول حفر خندق بود غباری بلند شد عثمان آستین خود را حمایل صورتش کرد و زود عبور نمود عمار گفت مساوی نیست کسیکه مسجدی بنا میکند و در آن رکوع و سجود بجا میآورد با آنکه از غبار دوری میجوید و انکار مسجد و نماز مینماید و معاند است عثمان باو گفت ای پسر سیاه بمن توهین میکنی رفت حضور پیغمبر اکرم عرض کرد هرگز با تو داخل دین اسلام نمیشوم تا عمار مرا سب کند رسول خدا بعثمان فرمود اسلامیت تو لغزش پیدا کرده برو از این مکان جبرئیل نازل شد و آیه را آورد و فرمود ای رسول ما باین مردم ریاکار بگو شما میخواهید خدا را بدین خود آگاه سازید آنچه در آسمانها

و زمین است همه را خدا میداند و او بتمام امور عالم دانا و آگاه است اینان بر تو منت میگذارند که اسلام اختیار نموده‌اند بگو باسلام خود بر من منت نگذارید خدا بر شما منت میگذارد که شما را بسوی ایمان هدایت نموده اگر راست میگوئید که اسلام آورده‌اید،یعنی ای عثمان در اسلام آوردن دروغ میگوئی و مؤمن نیستی چه شخص مسلمان تسلیم امر خدا و رسولش میباشد و فرمان‌بردار اوامر آنهاست و عثمان مطیع و فرمان‌بردار نبود و خدا اسرار غیب و نهانی زمین و آسمانها را میداند و بآنچه بندگان عمل میکنند از نیک و بد و از روی خلوص و ریا آگاهست.

پایان سورۀ حجرات

سورۀ ق

اشاره

در مکه نازل شده چهل و پنج آیه و سیصد و پنجاه و هفت کلمه و هزار و چهار صد و نود و چهار حرف است.

خواص و ثواب تلاوت آن-ابن بابویه از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کس مداومت کند در نمازهای واجب و مستحب بقرائت سورۀ ق خداوند وسعت روزی باو عطا میفرماید و نامه اعمالش را بدست راستش داده و بآسانی بحساب او برسند.

و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود هر کس این سوره را بنویسد و بر مصروع به‌بندد شفا یابد و از گزند شیطان ایمن شود و اگر این آیه را نوشته و بشویند و آبش را بزنیکه شیرش کم شده بنوشانند شیرش زیاد گردد و اگر بر محتضر قرائت کنند سکرات مرگ بر او آسان گردد.

خلاصۀ مطالب سورۀ ق عبارت است از بیان ادلۀ بعث و آنکه پیشینیان قیامت و حشر را تکذیب میکردند و حال مردم در قیامت و کیفر کفار و گناه‌کاران و پاداش متقین و پرهیزگاران.

[سوره ق (50): آیات 1 تا 11]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . ق وَ اَلْقُرْآنِ اَلْمَجِیدِ (1) بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ (2) أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ (3) قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ اَلْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ حَفِیظٌ (4) بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ (5) أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی اَلسَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ (6) وَ اَلْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (7) تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (8) وَ نَزَّلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ اَلْحَصِیدِ (9) وَ اَلنَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ (10) رِزْقاً لِلْعِبٰادِ وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ اَلْخُرُوجُ (11)

قوله تعالی ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت «ق» اسمی است از اسماء پروردگار یا اشاره است باسامی که اول آنها قاف است مانند قدوس و قادر و قریب و قاضی و قابض ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود «ق» اسم کوهی است که محیط است بتمام زمین و سبزی آسمان از آن میباشد و با آنکوه خداوند زمین را نگاهداشته و نمی‌گذارد اهلش را فرو ببرد و پشت آن یأجوج و مأجوج که نوعی از مخلوقاتند سکونت دارند ذو القرنین بکوه قاف رسید پیرامون آن کوههائی دید از موکلان آن سؤال کرد این کوهها چیست؟گفت عروق زمین است و هیچ نقطه‌ای

نیست مگر آنکه رگی از آن بمن متصل است چون خدای تعالی بخواهد نقطه‌ای از زمین را بجنباند امر فرماید تا رگ آن زمین را بحرکت درآورم.و ما حدیثی راجع برفتن امیر المؤمنین با امام حسن و سلمان فارسی بکوه قاف در سورۀ کهف بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.

بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ

قسم بقرآن با مجد و عظمت که محمد رسول خداست(جواب قسم در تقدیر است)ای رسول ما قوم تو نمیتوانند بگویند تو کاذبی بلکه از آمدن رسولی که آنها را اندرز دهد بشگفت آمده‌اند چه ایشان گمان میکردند باید پیغمبر از جنس فرشتگان باشد و کفار نادان گفتند این دعوی رسالت و خبر دادن از قیامت چیز بسیار عجیبی است و آیا و ما پس از آنکه مردیم و خاک شدیم باز زنده میشویم این بازگشت ما بسیار دور است در نظر ما پروردگار در جواب آنها میفرماید تعجب نکنند ما میدانیم آنچه را زمین از گوشت و خون ایشان خورده است و استخوانهائیکه از آنها پوسیده است برگردانیدن اینان برای ما سخت و دشوار نیست و کتاب لوح محفوظ نزد ماست و

جمله کائنات در آن نوشته شده و تعداد و اسامی بشر در آن ثبت است ابدا مندرس نخواهد شد و تغییر و تبدیل در آن راه ندارد.

بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ

حق در این آیه وجود مقدس پیغمبر و قرآن است کفار چون پیغمبر آمد و قرآن بسوی ایشان فرستاده شد بجای ایمان بحق حضرتش را تکذیب کردند و در رسالت پیغمبر و قرآن با عظمت در حالت دو دلی و سرگردانی باقی مانده گاهی از روی جهل و نادانی پیغمبر را ساحر و زمانی دیوانه و بعض از اوقات شاعر خوانده و قرآن را افسانه و سحر و شعر پنداشتند.

أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ

آیا این منکران در آسمان بالای سر خود نمی‌نگرند که ما چگونه آنرا بنا کرده‌ایم و بستارگان درخشان بیاراستیم و در آن هیچ شکافی نیست و بزمین نظر

نمی‌کنند آنرا گسترده و در آن کوههای استوار قرار داده‌ایم و همه نوع گیاه با حسن و طراوت از آن برویانیدیم.

این دلایل قدرت در آسمان و زمین برای آنست که موجب بصیرت و تذکر باشد تا شاید بندگان عاصی از گناه و غفلت خود رو بدرگاه خدا آورند و ذکر توبه کنندگان برای آنست که ایشان متذکر و منتفع میشوند.

وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ، وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ، رِزْقاً لِلْعِبٰادِ وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ

این آیات پاسخ گفتار کفار است که گفتند آیا ما پس از آنکه مردیم و خاک شدیم باز زنده میشویم این بازگشت بعقیدۀ آنها بسی مشکل و بعید است پروردگار میفرماید چنانکه از آسمان آب با برکت یعنی باران را نازل کردیم و باغهای پر از میوه و خرمنهائی از انواع حبوبات و نخلهای بلند خرما که میوه آن منظم و روی هم چیده

شده رزق بندگان قرار دادیم و با آن آب زمین مرده را دوباره زنده و احیا کردیم همانطور شما را هم زنده کرده و از زمین و قعر گورها بیرون آوریم.

در کافی ذیل آیه وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود در روی زمین آبی نیست مگر آنکه آن آب مخلوط است بآب آسمان.

[سوره ق (50): آیات 12 تا 26]

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ اَلرَّسِّ وَ ثَمُودُ (12) وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ (13) وَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ اَلرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ (14) أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ اَلْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ (15) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِیدِ (16) إِذْ یَتَلَقَّی اَلْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ عَنِ اَلشِّمٰالِ قَعِیدٌ (17) مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (18) وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ اَلْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (19) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْوَعِیدِ (20) وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ (21) لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ (22) وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ (23) أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ (24) مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ (25) اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَأَلْقِیٰاهُ فِی اَلْعَذٰابِ اَلشَّدِیدِ (26)

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ، وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ، وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ

در این آیه برای تسلیت خاطر پیغمبر شرح حال امم گذشته را که پیغمبران خود را تکذیب کرده‌اند داده و ما داستان آنها را در جای خود مفصلا بیان نموده‌ایم اما قوم تبع داستان ایشان بدینقرار است:

مردی موسوم باسعد ابو کرب بن ملکی کرب از طایفه صمیر پادشاه بود و چون پیروان بسیاری داشت او را تبع میخواندند و آتش را می‌پرستید با لشکر بی‌شماری

بقصد قتل و غارت مدینه طیبه حرکت کرد و چون وارد مدینه شد از تصمیمی که گرفته بود منصرف گشت شخصی را از طرف خود خلیفه و جانشین نمود بجانب یمن بازگشت اهل مدینه جانشین او را بقتل رسانیدند مجددا حرکت کرد تا شهر مدینه را خراب و درختان خرما را قطع و ساکنین آن را قتل عام و مستأصل کند اهل مدینه چون این خبر را شنیدند نزد عمرو بن طله که از طایفه بنی عدی بن نجار و رئیس ایشان بود جمع شده و کسب تکلیف نمودند نامبرده بآنها دستور داد مسلح شده و بمنظور دفع لشکر تبع بیرون آیند تبع با لشکرش وارد مدینه شد جنگ سختی درگرفت و از هر دو طرف جمعی کشته شد اهل مدینه روزها با تبع و قومش کارزار میکردند و شبها ایشان را مهمانی و ضیافت مینمودند تبع از رفتار و کرم آنها تعجب نمود گفت عجب مردمان کریمی هستند در آن بین دو نفر از دانشمندان یهود و طایفه بنی قریضه حضور تبع رسیدند باو گفتند ما آمده‌ایم تا تو را نصیحتی بنمائیم قتل عام و خراب کردن مدینه را که عزم نموده‌ای خدای تعالی هرگز تو را موفق نگرداند و چنانچه در اجرای این تصمیم پافشاری و اصرار نمائی خود و قومت در این شهر هلاک خواهید شد چه این شهر مکان مهاجرت پیغمبر آخر زمان است.سخن آن دو عالم یهود در تبع اثر کرد آنها را محترم شمرد و دست از جنگ برداشت او را بدین یهود دعوت کردند اجابت نمود و در دین حضرت موسی داخل شد و ابیاتی چند سرود و آن دو دانشمند را همراه خود به یمن برد چون بیمن رسید قوم خود را دعوت بدین یهود کرد و گفت ای بیچارگان باین دین درآیید که بهتر از دین شماست باو گفتند ما در حضور آتش با تو حکومت میکنیم در یمن آتشکده‌ای در زیر کوهی داشتند که آنرا ثدی میگفتند و هرگاه دو نفر با یکدیگر خصومتی داشتند در آتشکده حاضر شده و آن آتش میان ایشان حکم میکرد گناهکاران را میسوزانید و بی‌گناهان از آتش گزندی نمی‌دیدند تبع راضی شد آتش میان آنها حکومت کند آن دو دانشمند یهود با تبع توریة را حمایل خود کرده بطرف آتش رفتند قوم او بتهای خود را آوردند و تقرب بآنها جستند آتش از شکاف کوه بیرون آمد بتها و جمع بسیاری از قوم را سوزانید تبع و آن دو عالم از میان آتش بسلامت بیرون آمدند و مشغول تلاوت

توریة بودند و آتش بجای خود بازگشت جمعی که از آنها سالم ماندند ایمان آورده و در دین موسی داخل شدند و از آن وقت یهودیان در یمن زیاد شده و برای آنقوم خانه‌ای بود که آنرا تعظیم میکردند و نزد آن قربانیها مینمودند از آنجا آوازی بیرون میآمد آن دو نفر دانشمند به تبع گفتند در اینجا شیطانی است که مردم را اغوا میکند دستور بده این مکان را بشکافند و هر چه در اوست بیرون آورند آنجا را شکافتند سگ سیاهی بود بیرون آوردند و آن را کشتند و آن خانه را ویران نمودند ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود تبع باوس و خزرج گفت در مدینه توقف کنید تا پیغمبر خاتم هجرت کند من اگر درک کردم آنحضرت را خدمت خواهم کرد و با حضرتش بجهاد میروم.و نیز آنحضرت فرمود دانشمندان یهود به تبع خبر دادند بزودی پیغمبری در شهر مکه ظاهر میشود و به یثرب هجرت نماید تبع چون این خبر را شنید جمعی از قوم خود را که در یمن سکونت داشتند بجانب یثرب حرکت داده و در جوار یهودیان فرود آمدند و در انتظار بعثت پیغمبر اکرم هجرت بسوی مدینه کردند تا ایشان حضرتش را یاری کنند و اشعار ذیل را هنگام مسافرت بمدینه سرود:

شهدت علی احمد انه

رسول من اللّه باری النسم

فلو مد عمری الی عمره

لکنت وزیرا له و ابن عم

و کنت عذابا علی المشرکین

و اسقیتهم کاس عنف و غم

طبرسی از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود تبع را سب مکنید چه او اسلام آورد.

در کافی ذیل آیه کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ از هشام روایت کرده گفت حضور حضرت صادق(ع)بودم بانوئی از حضرتش کیفر مساحقه کردن زنان را با یکدیگر سؤال نمود در جواب او فرمود حد آنها حد زنا میباشد عرض کرد آیا خداوند این موضوع را در قرآن بیان نموده فرمود بلی آنها زنان اصحاب رس بودند که مرتکب این عمل زشت میشدند.

أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ

آیا در آفرینش اول که بشر را از عدم مطلق و نیستی بوجود آوردیم هیچ درماندیم پس در خلقت جدید که معاد است فرو نمانده و عاجز نیستیم بلکه این کافران منکر شک و ریب دارند از خلقت جدید و نشئه معاد.

ابن بابویه از جابر بن یزید روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)معنای آیه أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ را سؤال نمودم فرمود تأویل آیه آنست که خداوند عز و جل چون نابود کند این عالم و خلایق را و اهل بهشت در بهشت و دوزخیان در جهنم داخل شوند و قرار بگیرند تجدید میکند این عالم را بعالم دیگر و مخلوقات جدیدی از نو بیافریند تا او را عبادت و پرستش کنند و زمین و آسمان آنها غیر از این زمین و آسمان باشد ای جابر شاید تو گمان کنی خداوند جز همین عالم عالم دیگری خلق نکرده و بشری بغیر از این بشر نیافریده چنین نیست پروردگار هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفریده تو در آخر عالمها و آدمها میباشی.

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

ما آفریده‌ایم آدمی را و میدانیم نفس او چه وسوسه‌ای میکند و از اندیشه‌های دل او کاملا آگاهیم و اسرار و ضمایر او را میدانیم و از رگ قلب او باو نزدیک‌تریم.

إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ، مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ

و ما نزدیک‌تریم باو از دو فرشته‌ای که موکل بر اوست و از طرف راست و چپ بمراقبت او نشسته‌اند سخنی از خیر و شر بر زبان نیاورد مگر آنکه هماندم رقیب و عتید بر نوشتن ثواب و عقاب آن آماده‌اند.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود از برای هر قلبی دو گوش است بر یکی فرشته‌ای موکل است که او را هدایت و رهبری مینماید و بر دیگری شیطانی است که او را گمراه میکند فرشته او را بر اطاعت و فرمان‌برداری از خدا وادار نموده و شیطان او را بر معصیت و نافرمانی تحریک و اغوا مینماید و معنای مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ همین است.

و از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود ای مردم بدانید که شمرده و ثبت و ضبط میشود هر چه شما بندگان بجا آورید حتی ناله و فریاد کردن در حالت بیماری و مرض و نیز فرمود کاتب حسنات در طرف راست و سیئات در طرف چپ است کاتب حسنات امیر است بر سیئات چون انسان حسنه‌ای بجا آورد یکی را ده نویسد و هرگاه مرتکب خطائی بشود کاتب سیئات میخواهد بنویسد کاتب حسنات ممانعت نموده باو میگوید صبر کن شاید پشیمان شده و توبه و استغفار کند تا هفت ساعت اگر توبه نکند یکی را یک معصیت بنویسد.

وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ، وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ

و هنگام بیهوشی و سختی مرگ بحق و حقیقت فرا رسید آری همان مرگی بود که از آن دوری میجستید و ترسان و هراسان بودید آنگاه که در صور دمند منادی ندا کند اینست روز وعده‌گاه خلق یعنی روز قیامت.

وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ، لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ، وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ

فردای قیامت هر نفسی با راننده‌ای که او را مانند شتر میراند و شاهدی که شهادت بر نیک و بد میدهد در پیشگاه عرش الهی و محکمه عدل پروردگار حاضر کنند فرشتگان باو گویند تو از این روز سخت در غفلت بودی تا ما پرده از روی کارت برداشتیم و دیدۀ بصیرتت بیناتر گردید و بر احوال و منازلیکه شک و انکار داشتی یقین یافتی و قرین او یعنی فرشته موکل و شاهد او باو گوید این همان اعمالی است که نزد من برای امروز تو محفوظ است.

طبرسی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود سائق وجود مقدس امیر المؤمنین(ع)و شهید رسول اکرم(ص)میباشد.

أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ، مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ، اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَأَلْقِیٰاهُ فِی الْعَذٰابِ الشَّدِیدِ

ابن بابویه از ابی سعید خدری روایت کرده گفت پیغمبر اکرم(ص)فرمود روز قیامت

پروردگار بمن و علی میفرماید بیفکنید در دوزخ هر که با شما بغض و عداوت داشته و داخل بهشت گردانید کسانی را که محب و دوست شما بودند و مخاطب «أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ» من و علی میباشیم.

و از مفضل بن عمر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق(ع)بچه مناسبت امیر المؤمنین(ع)قسیم بهشت و دوزخ است فرمود چون دوستی آنحضرت ایمان و بغض و دشمنی با او کفر است پروردگار هم بهشت را برای مؤمنین و دوزخ را برای کفار آفریده از اینجهة حضرتش قسیم بهشت و دوزخ باشد دوستان خود را در بهشت و دشمنانش را در جهنم داخل گرداند حضورش عرضه داشتم پس پیغمبران و اوصیاء آنها علی را دوست میدارند و دشمنان ایشان او را دشمن میشمارند؟فرمود بلی مگر نمیدانی رسول اکرم(ص)در جنگ خیبر فرمود فردا پرچم را بدست کسی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست میدارند او نیز خدا و رسولش را

دوست دارد از میدان جنگ برنمیگردد تا فتح کند پرچم را بدست علی داد خداوند فتح و فیروزی را نصیب حضرتش نمود ای مفضل مگر نمیدانی هنگامیکه مرغ بریان را حضور پیغمبر گذاشتند آن حضرت دعا کرد و گفت پروردگارا بهترین و محبوب‌ترین بندگانت بفرست تا من از این مرغ بریان تناول نماید فورا امیر المؤمنین تشریف آورد ای مفضل آیا جایز است پیغمبران و اوصیاء آنها دوست ندارند کسی را که خداوند و پیغمبر خاتم او را دوست می‌دارند عرض کرد مجددا گفتم آیا ممکن است مؤمنین از امتهای پیغمبران گذشته دوست نداشته باشند حبیب خدا و پیغمبرانش را؟فرمود خیر پس ثابت شد که جمیع پیغمبران و اوصیاء و تمام مؤمنین گذشته و آینده وجود مقدس امیر المؤمنین(ع)را دوست میدارند و مخالفین و دشمنان تمام انبیاء و اوصیاء و مؤمنین حضرتش را دشمن میدارند و باو مخالف هستند

عرض کردم بلی فرمود پس داخل در بهشت نمیشود مگر کسانیکه از گذشتگان و آیندگان امیر المؤمنین را دوست بدارند و وارد دوزخ نمیشوند مگر آنهائیکه از اولین و آخرین حضرتش را مبغوض و دشمن میدارند پس ای مفضل اکنون دانستی که چگونه و بچه دلیل علی امیر المؤمنین(ع)قسیم بهشت و دوزخ است مفضل میگوید عرض کردم ای فرزند رسول خدا هم و غم مرا برطرف نمودید خداوند جزای خیر بشما عطا فرماید مجددا عرض کردم آیا علی بن أبی طالب(ع)دوستان خود را داخل بهشت مینماید یا رضوان آیا آنحضرت دشمنان خود را بدوزخ میفرستد یا مالک؟فرمود ای مفضل مگر نمیدانی پروردگار رسول اکرم را در عالم ارواح بسوی ارواح پیغمبران دو هزار سال پیش از خلقت مخلوقات فرستاد و آنها را به یگانگی خدا و فرمان برداری و اطاعت او دعوت نمود و وعده بهشت بآنها داد و فرمود هر کس فرمان پروردگار را اطاعت و پیروی ننماید وارد دوزخ میشود آیا پیغمبر ضامن وعده و وعید پروردگار نیست عرض کردم بلی فرمود پس علی(ع)خلیفه پیغمبر و امام امة است رضوان و مالک هم از جملۀ فرشتگان هستند و آنها بدستور پروردگار مطیع اوامر امیر المؤمنین میباشند و اوامر حضرتش را اجرا میکنند پس از روی حق و حقیقت امیر المؤمنین قسیم بهشت و دوزخ میباشد ای مفضل این بیانات را حفظ کن و بغیر اهلش حدیث مکن تمام اینها از مخزون علم و دانش مکنونات است.

فرات بن ابراهیم از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده که رسول اکرم فرمود یا علی روز قیامت خداوند خلایق را در یک مکان جمع کند من و تو در آن روز طرف راست عرش ایستاده‌ایم پروردگار بما خطاب میکند هر که شما را تکذیب نموده و یا بغض و عداوت با شما داشته داخل جهنم کنید.

سید رضی از ابن مسعود روایت کرده گفت روزی وارد بر پیغمبر اکرم(ص) شدم عرض کردم ای رسول خدا حق را بمن نشان بدهید تا از او پیروی نمایم فرمود داخل آن حجره شو تا حق را مشاهده کنی وارد شدم دیدم امیر المؤمنین(ع)مشغول نماز است در سجده دعا میکند خدایا بحرمت محمد(ص)بنده و پیغمبرت گناهکاران شیعیان مرا ببخشای بیرون آمدم تا آنچه دیده بودم برسول خدا خبر دهم آنحضرت

نیز مشغول نماز بود در سجده میفرمود پروردگارا بحرمت بنده‌ات علی گناهکاران امة مرا بیامرز ابن مسعود میگوید من تعجب نمودم و حالت غشوه بمن دست داد پیغمبر از نماز فارغ شد توجهی نمود و فرمود ای ابن مسعود مگر کافر شدی بعد از ایمان آوردن عرض کردم معاذ اللّه ای رسول خدا ولی تعجب کردم از آنکه علی خدا را قسم میداد بشما و شما نیز خدا را بعلی قسم میدادید فرمود ای ابن مسعود خداوند خلق فرموده من و علی و فاطمه و حسن و حسین را از نور با عظمت خود پیش از آنکه موجودی را بیافریند بدو هزار سال قبل در آنوقتیکه کسی نبود.ذات اقدسش را تقدیس و تسبیح بنماید و شکافت نور مرا و از آن عرش و کرسی را خلق نمود من بزرگتر از عرش و کرسی باشم و نور علی را شکافت و از آن آسمان و زمین را بیافرید و علی بزرگتر از آسمان و زمین است و از نور حسن لوح و قلم را خلق کرد و او از لوح و قلم بزرگتر است و از نور حسین بهشت و حور العین را آفرید و حسین افضل و بالاتر است از بهشت و حور العین،آنگاه فرشتگان از ظلمت و تاریکی مشرق و مغرب بخداوند شکایت نمودند و گفتند پروردگارا باین انوار مقدسه تو را سوگند میدهیم که ظلمت و تاریکی را از ما برطرف نما،پس خلق نمود نوریرا و متصل گردانید آن را بروحیکه آفریده بود مرتبه ثانی فاطمه را از آن خلق فرمود مشرق و مغرب بنور فاطمه روشن شد و از اینجهة نامید دخترم را بزهرا ای ابن مسعود روز قیامت بمن و علی پروردگار خطاب کند داخل جهنم کنید هر کفار عنودی را و معنای أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ همین است و کفار آنهائی هستند که انکار نبوت و رسالت نمودند و عنید کسانی باشند که با علی و اهل بیت و اولاد من دشمنی و عداوت میکنند.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود رسول خدا فرموده هرگاه خواستید چیزی را از خداوند طلب کنید با وسیله آن را طلب نمائید عرض کردند حضورش وسیله چیست؟فرمود درجه من است در بهشت و آن از جواهرات مرصع باشد بر هر یک از آن جواهرات هزار زبرجد و بر هر زبرجدی هزار لؤلؤ و بر هر یک آن هزار طلا و نقره کوب شده،میآورند آن را روز قیامت و نصب میکنند در میان درجات پیغمبران و درجه من نسبت بآنها مانند ماه است با ستارگان و نیست در روز قیامت پیغمبر

مرسل و نه شهیدی مگر آنکه آرزوی درجه مرا بکند و بگوید خوشا بحال صاحب این درجه و رتبه،منادی با صدای رسا ندا کند این درجه تعلق دارد بمحمد(ص) بیاورند آن را و بر سرم تاجی باشد که نور از آن طالع گردد بر آن تاج نوشته شده

«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی ولی اللّه» رستگار کسانی هستند که از طرف پروردگار فائز شدند چون عبور دهند من و علی را از حضور پیغمبران گویند این دو نفر از فرشتگانند از پیش صفوف فرشتگان که عبور کنیم گویند این دو نفر چه کسانی هستند که ما آنها را نمی‌شناسیم من ببالای آن درجه روم و علی هم متصل بمن قرار گیرد نیست پیغمبر و مؤمنی مگر آنکه سر خود را بلند کند و بگوید گوارا باد این درجه و کرامت برای شما منادی ندا کند ای اهل محشر بدانید این حبیب من محمد و دیگری ولی من علی بن أبی طالب است خوشا بحال کسانیکه در دنیا آنها را دوست داشته‌اند و بدا بحال اشخاصیکه ایشان را دشمن و مبغوض می‌پنداشتند و با آنها عداوت کرده و تکذیب آنان مینمودند پیغمبر اکرم فرمود یا علی در آن روز کسیکه

دوست داشته تو را از صدای آن منادی خوشحال گردد و صورتش سفید و قلبش روشن شود و هر که با تو جنگ کرده یا خلافت تو را منکر بوده و در حق تو ظلم و ستم و دشمنی نموده صورت او سیاه و قدمهایش بلغزد در آن هنگام دو فرشته موکل بر بهشت و دوزخ رضوان و مالک نزد ما آیند سلام کنند جواب آنها را بدهم بایشان گویم کیستید؟ آنکه پاکیزه و نیکو منظر است گوید من رضوان خازن بهشت هستم پروردگار بمن فرمود کلیدهای بهشت را حضورت تقدیم بدارم ای رسول خدا این کلیدها را بردارید گویم تقدیم علی کن کلیدها را بشما دهد من پروردگار را بر نعمتیکه بما عطا نموده حمد و ستایش می‌کنم و رضوان برگردد فرشته دیگر پیش آید باو بگویم نام تو چیست که این قدر قبیح منظری گوید من مالک دوزخ هستم پروردگار بمن امر فرموده کلید دوزخ را حضورتان تقدیم بدارم ای رسول خدا این کلیدهاست باو بگویم بعلی ده کلیدها را بتو تقدیم نموده و مراجعت نماید آنگاه علی با کلیدهای بهشت و دوزخ

پیش رود و در جهنم را بدست گیرد جهنم صدا کند و شعله آتش بالا رود فریاد کند ای علی از کنار من دور شوید که نور جمالت شعله و شراره آتش مرا خاموش خواهد نمود آنوقت علی میگوید ای دوزخ رها کن این بنده را که دوست من است و بگیر این شخص را که از دشمنان من بوده پیغمبر اکرم فرمود اطاعت و فرمان برداری جهنم نسبت باوامر علی در آنچه امر میکند بیشتر است از غلامی که مطیع و فرمان بردار مولایش باشد و علی در آن روز قسیم بهشت و دوزخ است.

ابن بابویه از عبد اللّه قاضی روایت کرده گفت بعیادت اعمش رفته بودم در مرضیکه وفات نمود ابو حنیفه و ابن ابی لیلی حضور داشتند ابو حنیفه باعمش گفت ای ابا محمد بپرهیز از خدا تو امروز در آخرین روز دنیا و اول روز آخرت میباشی حدیثی در بارۀ علی بن أبی طالب نقل مینمودی اگر توبه کنی و برگردی از این عقیده بهتر است برای تو اعمش سؤال کرد کدام حدیث را میگوئی گفت حدیث قسیم نار اعمش بابو حنیفه گفت ای یهودی آیا این گفتار را برای من و امثال من میگوئی بعد باهلش گفت مرا بنشانید و تکیه‌گاهی برایم قرار دهید او را نشانیدند گفت بآن خدائی که بازگشت تمام خلایق بسوی اوست حدیث کرد مرا ابو متوکل ناجی و موسی بن طریف از عبایة بن ربعی امام حی و از ابی سعید خدری گفتند شنیدیم از رسول خدا فرمود روز قیامت پروردگار عزت بمن و علی خطاب میکند داخل جهنم کنید کسیکه با شما دشمنی و عداوت نموده و وارد بهشت گردانید هر آنکه شما را دوست داشته و مطیع و فرمان‌بردار اهل بیت و عترت بوده چنانچه میفرماید در این آیه خدای تعالی أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ قاضی گفت بمحض اینکه ابو حنیفه این حدیث را شنید بابن ابی لیلی گفت بیائید پیش از آنکه حدیث دیگری ذکر نماید و ما را خجل و شرمنده کند از نزد او بیرون برویم راوی میگوید بخدا سوگند ما هنوز از منزل اعمش خارج نشده بودیم که او برحمت الهی پیوست.

و از محمد بن حمران روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودیم فرمود روز قیامت پیغمبر اکرم(ص)و امیر المؤمنین(ع)بر روی پل صراط بایستند عبور نکند کسی از صراط مگر آنکه برات داشته باشد عرض کردم حضورش

ای فرزند رسول خدا برات چیست؟فرمود ولایت امیر المؤمنین و فرزندان کرامش.

در آن روز منادی از طرف پروردگار ندا کند ای محمد(ص)و ای علی(ع)بیفکنید در جهنم هر کسیکه انکار نبوت و ولایت شما را نموده و یا در مقام عناد و دشمنی با فرزندانتان بیرون آمده.

مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ

مقصود از مناع در این آیه دومی است و مراد بخیر ولایت امیر المؤمنین(ع)و فدک و سایر حقوق آل محمد است چه زمانی که ابو بکر نامه‌ای نوشت که فدک را برگردانند بحضرت فاطمه عمر مانع شد و نامه را از حضرت فاطمه بجبر گرفت.

اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ...

این آیه تأکید آیه اول است و مقصود از باطن آیه دومی است چه او کسی است که شرک بخدا آورده و گفت من کافرم بآنخدائیکه امامت و خلافت و ولایت را در آل محمد(ص)قرار داده و خمس را بایشان اختصاص داده پروردگار روز قیامت به پیغمبر و امیر المؤمنین خطاب نموده و میفرماید امروز شما او را در عذاب سخت جهنم بیفکنید.

[سوره ق (50): آیات 27 تا 35]

قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ وَ لٰکِنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ (27) قٰالَ لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ (28) مٰا یُبَدَّلُ اَلْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (29) یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ اِمْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ (30) وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ (31) هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ (32) مَنْ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ (33) اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْخُلُودِ (34) لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ (35)

قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ وَ لٰکِنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ

ابن عباس و مجاهد و مفسرین دیگر گفته‌اند مقصود از قرین علماء سوء باشد لکن ائمه قرین را بدومی تفسیر فرموده‌اند روز قیامت او را با اولی که در محضر عدل الهی حاضر میکنند اولی برای خاطر فرار و خلاصی از عذاب میگوید خدایا دومی مرا بطغیان و سرکشی واداشت و گمراه نمود دومی میگوید پروردگارا خود او در ضلالت و گمراهی بود و ذاتا عصیان و تمرد مینمود من او را بطغیان و نافرمانی وا نداشته و گمراه ننمودم خطاب میرسد بآنها از طرف پروردگار:

لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ، مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ

در حضور من خصومت مکنید که من وعدۀ عذاب شما را در کتاب آسمانی و قرآن پیش فرستاده‌ام و هرگز وعدۀ عذاب من مبدل نخواهد شد و هیچ ستمی به بندگان نخواهم کرد.

ابن بابویه ذیل آیه وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ از ابراهیم بن ابی محمود روایت کرده گفت از حضرت رضا(ع)سؤال کردم آیا خداوند مجبور میکند بندگان را بر معصیت فرمود خیر خداوند بآنها اختیار داده و مهلت عطا فرموده تا توبه کنند از گناهان خود گفتم آیا تکلیف میکند بندگان را بچیزیکه طاقت و توانائی ندارند فرمود چگونه تکلیف مینماید بآنچه توانائی ندارند و حال آنکه میفرماید وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ پس از آن فرمود هر کس گمان کند که خداوند بندگان را مجبور بر معصیت می‌کند یا آنها را بچیزهائیکه طاقت ندارند تکلیف میفرماید اگر چنین شخصی حیوانی ذبح کند ذبیحۀ او حلال نیست و از آن ذبیحه مخورید و شهادت او را قبول ننموده و نماز عقب او بجا میاورید و از مال زکوة چیزی باو مدهید.

یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ

چه خدای تعالی وعده داده که پر کند جهنم را از انس و جن میفرماید آیا زیاد کنم؟بر سبیل استفهام،جهنم گوید پروردگارا جای زیادی دیگر در من نیست آنگاه

بهشت عرض کند خدایا مرا نیز وعده فرمودی که پر کنی،مخلوقی باقی نمانده چرا مرا پر ننمودی در آن وقت مخلوقاتی بیافریند تا با آنها بهشت را پر کند حضرت صادق(ع)فرمود خوشا بحال آن مخلوقات که هم و غم دنیا را ندیده و نچشیده‌اند.

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ

بهشت را برای پرهیزگاران نزدیک کنند تا از آنها دور نباشد و بایشان گویند این همان بهشتی است که وعده میدادند به بنده‌ای که توبه کرده و بدرگاه خدا پناه برده و نفس را از حرام نگه داشته است آن کس که از خدای مهربان در باطن ترسیده و با دل خاشع و نالان بدرگاه او باز آمد به این گونه بندگان گفته میشود در بهشت با تحیت و سلام حق و فرشتگان درآیید که این روز ابدی و جاودانی است و روزش بآخر نرسد، برای آن بندگان در بهشت هر چه بخواهند مهیاست و نزد ما افزون تر از آن نعمتهای بهشتی خواهد بود پیش از آنچه بر خاطر آنها خطور نموده است و مقدار آنرا

درک نکنند.

[سوره ق (50): آیات 36 تا 45]

وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی اَلْبِلاٰدِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ (36) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ (37) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ (38) فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ وَ قَبْلَ اَلْغُرُوبِ (39) وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ اَلسُّجُودِ (40) وَ اِسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ اَلْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ (41) یَوْمَ یَسْمَعُونَ اَلصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْخُرُوجِ (42) إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا اَلْمَصِیرُ (43) یَوْمَ تَشَقَّقُ اَلْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً ذٰلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنٰا یَسِیرٌ (44) نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ (45)

وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ

در این آیه خداوند تهدید میکند کفار قریش را و میفرماید چه بسیار طوایفی را که پیش از اینان بودند ما هلاک کردیم و آنها از حیث قوت و شوکت از اینان قوی‌تر و سخت‌تر بودند و کوشش ایشان در شهرها بیشتر بود آیا با این همه نیرومندی هیچ راه نجاتی از قهر خدا یافتند؟ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ این هلاکت پیشینیان پند و تذکریست برای آنهائیکه دارای قلب هوشیار و عقل سرشار باشند و گوش دل بکلام حق فرا داده بر آنچه میشنود گواهی نمایند یعنی بقرآن گوش دهد و دل و فکرش در اندیشۀ آن مشغول باشد.

در کافی ذیل آیۀ فوق از هشام بن حکم روایت کرده گفت معنای«له قلب»را از حضرت موسی بن جعفر(ع)سؤال نمودم فرمود یعنی برای او عقل باشد.

ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود امیر المؤمنین(ع)در خطبه‌ای فرمود صاحب قلب که خداوند در قرآن فرموده من هستم و آیه را تلاوت نمودند.

ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده گفت دو شتر سمین برای پیغمبر اکرم بهدیه آورده بودند باصحاب فرمود کدام یک از شما میتوانید دو رکعت نماز با قیام و رکوع و سجود و وضوء و خشوع آنطور که سزاوار است بجا آورید در حالتی که در تمام حالات نماز توجهتان بخدا مشغول باشد و ابدا بدنیا التفاتی نداشته و بکلی از امور دنیا فارغ شده باشید هر کس چنین نمازی بجا بیاورد یکی از این دو شتر را باو بدهم سه مرتبه این فرمایش را تکرار فرمود کسی جواب نداد جز امیر المؤمنین آنحضرت نماز را بجا آورد جبرئیل نازل شد گفت ای محمد(ص)پروردگار سلام میرساند و میفرماید عطا کن بعلی ناقه را چه او در نماز دلش بما مشغول و فکرش بطرف ما متوجه بوده و توجهی بخود و امور دنیا نداشته است پیغمبر گریه نمود و

هر دو شتر را بآنحضرت عطا فرمود جبرئیل آیه فوق را در حق امیر المؤمنین آورد و مضمونش اینست امیر المؤمنین(ع)استماع میکند بگوش خود آنچه را از کلام پروردگار با زبان تلاوت میفرماید و قلب مبارکش در نماز متوجه خداست و در حال نماز بچیزی از امور دنیا توجه نداشته و فکر نمی‌کند.

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ

ابن بابویه ذیل آیه فوق از سلام بن عبد اللّه روایت کرده گفت از پیغمبر اکرم سؤال کردم اول روز که پروردگار موجودات را آفرید چه روزی بود فرمود روز یکشنبه و نامیده شد باین اسم از برای یکی بودن و محدودیت آن روز دوشنبه دومین روز دنیاست و سه‌شنبه و چهارشنبه و پنجشنبه سوم و چهارم و پنجم از روزهای دنیاست و شیطان در روز پنجشنبه ملعون و مطرود شد و ادریس در آن روز ببالا رفت روز جمعه روزیست که خلقت آسمانها و زمین پایان یافت و آن روز شاهد و مشهود است و روز شنبه خلقتی در آن واقع نشد و در آفرینش تمام هستی‌ها به پروردگار هیچ رنج و خستگی نرسید و جملۀ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ رد بر یهود و گفتار آنهاست چه آنان میگویند العیاذ باللّه خداوند روز شنبه خسته و مانده شد و بر عرش استراحت نمود این سخنان را حضور پیغمبر عرض کردند آن حضرت ملول و افسرده شد جبرئیل نازل گشت و آیه ذیل را آورد:

فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ، وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ

ای رسول ما بر آزار و تکذیب منکران و بر آنچه این یهودیان میگویند صبر کن تا ما آنها را بکیفر رسانیم و بحمد و ستایش خدا را تسبیح گو پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن و بعضی از شب را و هم در عقب سجده‌ها به تسبیح خدا پرداز و مقصود از تسبیح در اینجا نماز است و نامید نماز را به تسبیح چه آن مشتمل است بر تسبیح و تحمید و مراد از پیش از طلوع و پیش از غروب خورشید نماز صبح و ظهر و عصر است و منظور از تسبیح شب نماز مغرب و عشاء است.

طبرسی ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر روز صبح و عصر ده مرتبه این کلمات را بخوانید

«لا اله الا اللّه وحده لا شریک له له الملک و له الحمد

یحیی و یمیت و هو علی کل شیء قدیر».

وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ، یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ

گوش فرا دار به ندای روز که منادی از مکان نزدیک ندا کند یعنی روز که اسرافیل در صور بدمد و صدا کند ای استخوانهای پوسیده و گوشتهای پاره پاره و مویهای پراکنده و بندهای گسسته جمع شوید برای حساب و کتاب و فصل قضاء آن روز که خلایق بشنوند آواز اسرافیل را بحق آن روز هنگام خروج از قبرهاست پس از آن خبر میدهد از نفس خود و میفرماید ما زنده کنیم مردگان را و میمیرانیم زندگان را و بازگشت همه بسوی ماست.

در بصائر الدرجات از ابن دراج روایت کرده گفت تأویل آیه فوق را از حضرت صادق(ع)سؤال نمودم فرمود روز که خلایق ندای حق را میشنوند آن روز قائم ما ولی عصر روحی و روح العالمین له الفدا ظهور میفرماید و مراد از یَوْمُ الْخُرُوجِ روز رجعت است منادی آن بزرگوار را باسم قائم و اسم پدرش ندا کند.

یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً ذٰلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنٰا یَسِیرٌ، نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ

آن روز که زمین بسرعت از احاطه بر آنها بشکافد جمع آوری خلایق از هر دیار و قبور بسوی محشر بر ما سهل و آسان باشد. آنگاه تسلی میدهد خاطر مبارک پیغمبر را و میفرماید ما بگفتار این کفار که منکر نبوت تو هستند و حضرتت را تکذیب میکنند و بقیامت و حشر و نشر اعتقادی نداشته و منکرند داناتر از تو و خود آنها هستیم البته کیفر زشت گفتار ایشان را میدهیم و تو بر آن مردم بجبر مسلط نیستی تو رسول بر حق میباشی پس هر کس از وعدۀ عذاب قیامت ترسانست او را بآیات قرآن متذکر ساز و تخصیص دادن آنها بذکر برای آنست که ایشان بآیات قرآن منتفع میشوند نه دیگران.

پایان سورۀ ق

سورة الذاریات

اشاره

در مکه نازل شده شصت آیه و سیصد و شصت کلمه و هزار و دویست و هشتاد حرف است.

خواص و ثواب تلاوت آن-ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ ذاریات را در شب و یا روز تلاوت کند خداوند معیشت او را اصلاح فرموده و وسعت روزی باو عطا کند و قبرش را نورانی بگرداند تا روز قیامت.و از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود هر که این سوره را قرائت کند خداوند بتعداد وزیدن باد در دنیا باو حسنه عطا فرماید.

خلاصۀ مطالب سورۀ ذاریات عبارت است از لعن و ذم کفار و مشرکین و پاداش پرهیزگاران و شرح قسمتی از داستان ابراهیم خلیل و هلاک قوم لوط و امتان پیشین.

[سوره الذاریات (51): آیات 1 تا 9]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً (1) فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً (2) فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً (3) فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً (4) إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ (5) وَ إِنَّ اَلدِّینَ لَوٰاقِعٌ (6) وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْحُبُکِ (7) إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ (8) یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ (9)

قوله تعالی: وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً، فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً، فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً، فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً و او در اول سوره واو قسم است در پانزده سوره ابتداء آنها بواو قسم شروع میشود مفسرین اختلاف کرده‌اند در آنکه قسم به چه چیز است بعضی گفتند بنام خدا است که در آنها مقدر است و تقدیر آنها بدین طریق است:و رب الذاریات و رب النجم چه سوگند بجز خدا جایز نیست.و صحیح آنست که قسم بخود این چیزهاست و برای بندگان جایز نیست قسم بغیر خدا یاد کردن زیرا در آنجائیکه بر مدعی علیه سوگند لازم است اگر دروغگو باشد از سوگند خوردن بنام خدا خودداری میکند و میترسد ولی از سوگند خوردن بغیر نام خدا باکی ندارد از این جهة بجز نام خدا سوگند جایز نیست اما سوگندهای خدا برای تأکید کلام است پس بهر موجودی ممکن و شایسته است چنانچه طبرسی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود جایز نیست برای بندگان قسم خوردن بغیر خدا لکن خداوند بآنچه بخواهد از مخلوقات

خود سوگند یاد میکند پروردگار در این آیه سوگند یاد نموده بادهای عالم که بامر حق بذر افشانی کنند و تخم نباتات را بهر جا پراکنده نمایند و سوگند یاد نموده بابرها که بار سنگین باران را بامر حق بدوش گیرند و قسم بکشتی‌ها که آسان بروی آب روان شوند و بفرشتگان که کار جهانیان را باذن خدا قسمت کنند.

در تهذیب ذیل آیه فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود فرشتگان ارزاق خلایق را از طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسیم مینمایند هر کس بین طلوعین در خواب باشد از روزی خود محروم میشود.

لطیفه-حضرت موسی در مناجات با خدا عرض کرد پروردگارا سری از اسرار حکمت خود را بمن نشان بده خطاب رسید ای موسی گذر کن بقریه‌ای که در آن چهار خانه است در هر خانه را بزن و سؤال کن از آنها چه مردمانی هستند کار و پیشه ایشان چیست و از خدا چه میخواهند،موسی بدستور پروردگار بدر سرای اول رفت در زد از آنها پرسید شما چه اشخاصی هستید؟گفتند ما دهقانیم کار و پیشۀ ما کشت و

زرع و بذر افشانی است فرمود از خدا چه میخواهید گفتند باران اگر امسال باران بسیار ببارد ما توانگر شویم از آنجا بدر سرای دوم رفت سؤال نمود شما چه مردمانی هستید گفتند کار ما فخاریست کوزۀ بسیار ساخته‌ایم اگر در این سال آفتاب بسیار باشد و باران نبارد ما توانگر میشویم و از آنجا بدر سرای سوم رفت گفت شما چه کسانی باشید جواب دادند ما خرمن فراوان در بیابان داریم اگر بادهای پیاپی بیاید تا غله را پاک کرده و باد دهیم کار ما نیکو شود از نزد آنها بر در سرای چهارم روانه شد از آنها سؤال کرد کار و پیشۀ شما چیست؟گفتند ما باغها و درختان میوه داریم امسال محصولات ما بسیار است اگر باد نیاید و میوه‌ها را نارس از درخت نریزد ما توانگر خواهیم بود موسی بازگشت عرض کرد ای خدائی که روزی خلایق بامر تست یکی را باران باید بدهی و یکی را آفتاب و یکی را باد و دیگری را هوای ساکن و

آرمیده تو پروردگار همه جهانیانی مراد و روزی هر کس را بحسب مصلحت می‌رسانی.

إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ، وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ

این آیه جواب قسم‌هائی است که گفته شد یعنی بحق آن بادها و ابرها و کشتیها و فرشتگان که آنچه شما را رسولان پروردگار وعده داده‌اند از بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و حشر و نشر و حساب و کتاب و سایر احوال و اهوال قیامت همه راست و با حقیقت است و جزا و حساب اعمال روزی واقع خواهد شد و خلافی در آن نیست.

آنگاه قسم دیگری یاد میکند و میفرماید بحق آسمان که در آن راههای بسیار است که شما مردم نادان در گفتار مختلف هستید یعنی سخنان شما در بارۀ قرآن و پیغمبر اکرم اختلاف دارد یکی میگوید او ساحر است دیگری دیوانه‌اش میخواند جمعی شاعر و کاهنش گویند بعضی میگویند قرآن کلام بشر است طایفه‌ای گفتند افسانه پیشینیان است بعضی میگویند شعر و سحر است جمعی گفتند القاء شیطانی است.

یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ

برمیگردد از ایمان آوردن به پیغمبر و قرآن هر کسیکه از خیر و عمل نیکو برمیگردد و آنهائیکه شایسته معرفت پیدا کردن در حق پیغمبر را نداشته و فهم قرآن را ندارند شیطان بوسوسه آنان را از این قرآن و پیغمبر برمیگرداند چه ایشان راه خذلان را دریافته‌اند و از توفیق پروردگار محروم شده‌اند.

در کافی و بصائر الدرجات ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده‌اند فرمود سماء پیغمبر اکرم(ص)و ذٰاتِ الْحُبُکِ امیر المؤمنین(ع)مراد است «إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» یعنی این مردم در باره ولایت امیر المؤمنین و فرزندانش مختلف شده‌اند هر کس در ولایت و خلافت آنحضرت ثابت و برقرار بماند داخل بهشت میشود و آنکه از ولایت برگردد از بهشت محروم و بی‌نصیب شود و این حدیث را علی بن ابراهیم نیز روایت کرده.

طبرسی از حسین بن خالد روایت کرده گفت از حضرت رضا(ع)معنای آیه وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ را سؤال نمودم و حضورش عرض کردم خبر بدهید از ترتیب و چگونگی آسمانها و زمین آنحضرت کف دست چپ مبارک را باز نمود و دست راست خود را بروی آن قرار داد و فرمود این زمین دنیاست که آسمان دنیا چون قبه بالای آن قرار گرفته و زمین دوم فوق آسمان دنیا و اول است و آسمان دوم قبه‌ایست که

فوق آن قرار دارد،زمین سوم فوق آسمان دوم و آسمان سوم قبه‌ایست فوق آن،زمین چهارم بالای آسمان سوم و آسمان چهارم قبه‌ایست فوق آن،زمین پنجم بالای آسمان چهارم و آسمان پنجم قبه‌ایست فوق آن،زمین ششم بالای آسمان پنجم و آسمان ششم قبه‌ایست فوق آن،زمین هفتم بالای آسمان ششم و آسمان هفتم قبه‌ایست که فوق آن، قرار دارد و عرش پروردگار فوق آسمان هفتم میباشد چنانچه میفرماید خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ و صاحب امر که پیغمبر اکرم و بعد از آن اوصیاء آنحضرت هستند بر روی همین زمین قرار دارند امر از فوق آسمانها و زمینها بر آن بزرگواران نازل میشود.حسین بن خالد عرض کرد پس تحت ما نیست مگر یک زمین حضرت رضا(ع)فرمود بلی اراضی شش‌گانه فوق ما قرار گرفته است و این حدیث نص صریح و حجة قاطعی است بر صحیح بودن هیئت جدید این عصر و چنانچه بخواهیم آنها را بسط و توضیح دهیم کتاب جداگانه‌ای لازم دارد.

[سوره الذاریات (51): آیات 10 تا 22]

قُتِلَ اَلْخَرّٰاصُونَ (10) اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ (11) یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ اَلدِّینِ (12) یَوْمَ هُمْ عَلَی اَلنّٰارِ یُفْتَنُونَ (13) ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (14) إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (15) آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ (16) کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اَللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ (17) وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (18) وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ (19) وَ فِی اَلْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ (20) وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ (21) وَ فِی اَلسَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ (22)

قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ، اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ

لعنت باد بر دروغگویان یعنی کسانیکه بخدا و رسولش دروغ می‌بندند و برأی و گمان خود عمل میکنند چنین مردمی در ضلالت و گمراهی بسر میبرند و از یاد خدا غافل هستند و قتل را در این آیه بجای لعن آورد بخاطر آنکه کسی را که خداوند لعنت نمود بمنزله شخصی است که کشته و هلاک شده است.

یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ، یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ، ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ

ای پیغمبر این کفار از روی استهزاء سؤال میکنند روز جزا کی خواهد بود بآنها جواب دهد آنروز خواهد بود که ایشان را بآتش دوزخ آزمایش کنند و بر آتش نهند چنانکه طلا را بر آتش می‌نهند تا خالص شود آنگاه خطاب کنند بآنها بچشید عذاب را این همان عذابیست که شما خود تعجیل و شتاب‌زدگی میکردید.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ، آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ، کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ

وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ، وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ

در آنروز پرهیزگاران در بهشت و بر لب چشمه‌های آب آرمیده‌اند همان نعمتهائیکه خدا بآنها عطا کرده بگیرند چه در دنیا مردمی نیکوکار بودند و از شب اندکی را خواب میکردند و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت مینمودند و در اموال خود حقی را برای فقیر و سائل و محروم منظور میداشتند.

وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ، وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ، وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ

در کافی ذیل آیه کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کسی در شب سه مرتبه از خواب بیدار میشود اگر از فراش خود بر نخاست شیطان در گوش او بول میکند.و نیز فرمود قومی بخواب میروند ولی هر وقت از این طرف بآن طرف میغلطند میگویند

«الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» و بعضی در نماز وتر در آخر شب هفتاد مرتبه استغفار میگویند چنین اشخاص اندکی از شب را بخواب میروند.

در کافی ذیل آیۀ وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ از احمد بن محسن میثمی روایت کرده گفت ابن ابی العوجا که یکی از زنادقه است حضور حضرت صادق(ع) رسید عرض کرد چه مانعی داشت که خداوند بر مخلوقات خود ظاهر میشد و آنها را به پرستش خود دعوت مینمود و از نظر ایشان محجوب و مستور نمی‌ماند تا بفرستادن رسولان و پیغمبران احتیاج پیدا کند چنانچه بنفسه مباشرت بدعوت میکرد خلایق بایمان نزدیک‌تر بودند و هرگز میان دو نفر از آنها اختلافی حاصل نمیشد آن حضرت در جواب آن زندیق فرمود وای بر تو چگونه خدای تعالی از تو محجوب و پنهان است و حال آنکه آیات قدرت خود را در نفس خودت نشو و نما داده تو معدومی بودی و تو را از کتم عدم بعرصه وجود درآورد بزرگت کرد پس از آنکه طفل و کوچک بودی قویت گردانید بعد از ضعف و ناتوانی صحت و شفا بخشید تو را پس از آنکه مریض و بیمار بودی،خشنود مینماید تو را پس از حزن و اندوه،مهموم و غضبناک میشوی

پس از فرج و خشنودی،محبوب میشود در نظرت همان چیزیکه کراهت از آن داشتی و کراهت پیدا کنی از چیزی که محبوب بود در نظرت مأیوس میشوی پس از امیدواری و امیدوار گردی پس از نومیدی و فراموش کنی آنچه را میدانستی و بیاد آوری چیزی را که فراموش کرده‌ای و پیوسته قدرت خود را پروردگار در نفس تو ظاهر گرداند بطوریکه نمیتوانی آنها را دفع کنی در تهذیب ذیل آیه وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر وقت از نماز فارغ شدید دستهای خود را بسوی آسمان بلند نمائید برای دعا کردن راوی حضورش عرض کرد ای مولای من آیا خداوند در هر مکان و جهتی نیست فرمود بلی عرض کرد پس چرا دستهای خود را بطرف آسمان باید بلند کنیم فرمود مگر قرائت نکرده‌ای آیه وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ را باید روزی از محلش طلب شود و محل آن آسمان است که خداوند بیان فرموده چه باران از آسمان نازل میشود و بسبب آن از زمین قوت خلایق روئیده و بیرون میآید.

[سوره الذاریات (51): آیات 23 تا 37]

فَوَ رَبِّ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ (23) هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ اَلْمُکْرَمِینَ (24) إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (25) فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ (26) فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (27) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ (28) فَأَقْبَلَتِ اِمْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ (29) قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (30) قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا اَلْمُرْسَلُونَ (31) قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (32) لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ (33) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ (34) فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (35) فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ (36) وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ اَلْعَذٰابَ اَلْأَلِیمَ (37)

فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ

قسم بخدای آسمان و زمین که وعدۀ رزق مقدر و آیاتیکه ذکر شد بمانند تکلمی

که با یکدیگر میکنید حق و حقیقت است.

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت امام زین العابدین(ع)روایت کرده فرمود قیام قائم ما آل محمد(ص)و آنچه پروردگار از نصرت و یاری کردن او بآنحضرت وعده فرمود همه حق و حقیقت است.

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ، إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ

ای رسول ما آیا حکایت مهمانان گرامی ابراهیم و فرشتگان بتو رسیده است هنگامیکه آنها بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام آنها را داد و فرمود شما مردم ناشناسی هستید بهتر آنست که خود را معرفی کنید آنگاه نزد اهل خود رفت و غذائی از کباب گوساله فربهی نزد مهمانان حاضر ساخت و چون غذا را نزد آنها گذارد و ایشان بغذا توجهی ننمودند ابراهیم گفت چه شده که شما طعام تناول نمیکنید و از آنها نگران شده در دل خویش متوحش گشته و ترسی بر او مستولی

گردید فرشتگان باو گفتند مترس و ابراهیم را به پسری دانا بشارت دادند.ما داستان نزول فرشتگان را بر ابراهیم و مژده و بشارت فرزند را باو و چگونگی هلاکت قوم لوط را در بخش سوم تفسیر ذیل آیه(71)سوره هود بیان کردیم بآن جا مراجعه شود.

ابن بابویه از ابو بصیر روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)سؤال نمودم آیا پیغمبر اکرم(ص)هم از بخل استعاذه کرد فرمود بلی ما نیز در هر روز و شب از بخل بخدا استعاذه میجوئیم پروردگار میفرماید وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ هر کس نفسش را از بخل نگاه دارد او از رستگاران خواهد بود(سوره حشر آیه 9) ای ابا بصیر خبر بدهم تو را از بخل قوم لوط آنها اهل شهر و دیاری بودند که نعمت فراوان و میوه بسیاری داشت بر اثر بخل ورزیدن عاقبت بدردی مبتلا شدند که دوائی برای آنها نبود شهرستانهای قوم لوط بین راه مصر و شام واقع شده بود قافله‌ها ناچار بودند در آنجا فرود آیند و توقف نمایند چون مهمان‌نوازی بر آن قوم دشوار و ناگوار بود بالاخره بر اثر بخل و خست طبع تصمیم گرفتند که هرگاه مهمانی بر آنها فرود آید با او لواط کنند بدون آنکه در ابتدا شهوتی در آنها باشد و این عمل را مینمودند تا دیگر مهمانی بر ایشان فرود نیاید این کار میان آنها شیوع پیدا کرد اما مسافرین و مهمانان از ورود به قوم مزبور خودداری نمودند و آنان همه مبتلا شدند باین درد تا آنکه از خارج شهر جستجو میکردند کسی را تا با او لواط کنند و اجرتی هم برای این کار قرار داده بودند فرمود آنحضرت کدام درد بالاتر از درد بخل است و کدام دردی عاقبتش زیان‌آورتر و زشت‌تر از بخل میباشد نزد پروردگار ابو بصیر میگوید حضورش عرض کردم تمام اهل شهر لوط مبتلا باین عمل بودند فرمود بلی بجز اهل یک خانه که مؤمن بخدا بودند مگر نمیشنوی قول خدای تعالی را که میفرماید فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ در همه آندیار جز یک خانه لوط دیگر خانۀ مسلمان خدا پرست نیافتیم پس از آن فرمود آنحضرت لوط در میان قوم خود سی سال درنگ کرده و آنها را بسوی خداوند دعوت نموده ایشان را از عذاب میترسانید آنها از نجاست اجتناب نمیکردند و غسل جنابت بجا نمیآوردند لوط پسر خاله حضرت

ابراهیم بود و برادر ساره زوجه آنحضرت و هر دو پیغمبر مرسل بودند لوط بسیار سخی و مهمان‌نواز بود چون قومش مشاهده کردند از مهمان‌نوازی دست برنمیدارد باو گفتند ما تو را نهی کردیم از مهمان‌داری اگر روش خود را ترک نکنی مهمانانت را مفتضح و رسوا میکنیم و خودت را بذلت و خواری از این شهر بیرون خواهیم کرد وقتی مهمان بر لوط وارد میشد پنهان میکرد ایشان را مبادا قومش آنها را رسوا کنند و آن حضرت در میان ایشان عشیره‌ای نداشت پیوسته او و حضرت ابراهیم انتظار عذاب را بر آن قوم میکشیدند منزلت و قرب لوط و ابراهیم نزد پروردگار زیاد بود هر وقت اراده مینمود عذاب نازل کند بر آنها آن دو بزرگوار درخواست تأخیر مینمودند چون غضب خداوند بر آن قوم زیاد شد ابتدا برای تسلی خاطر ابراهیم او را بفرزندی بشارت داد تا از هلاکت قوم متأثر نشود لوط از نزول فرشتگان بر ابراهیم ترسید باو گفتند رحمت خدا بر تو باد ای ابراهیم جواب داد بر شما رحمت باد من از شما ترسیدم گفتند مترس ما فرستادگان پروردگار تو هستیم بشارت میدهیم تو را بفرزندی ابراهیم گفت بعد از بشارت بچه کاری مأمور شده‌اید گفتند بر هلاکت قوم لوط.چنانچه در سوره هود بیان شد.

[سوره الذاریات (51): آیات 38 تا 49]

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (38) فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ وَ قٰالَ سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39) فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ (40) وَ فِی عٰادٍ إِذْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلرِّیحَ اَلْعَقِیمَ (41) مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاّٰ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ (42) وَ فِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ (43) فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (44) فَمَا اِسْتَطٰاعُوا مِنْ قِیٰامٍ وَ مٰا کٰانُوا مُنْتَصِرِینَ (45) وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ (46) وَ اَلسَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ (47) وَ اَلْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا فَنِعْمَ اَلْمٰاهِدُونَ (48) وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (49)

وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ

ما داستان موسی و فرعون را در بخش دوم تفسیر ذیل آیه 104 از سوره اعراف بیان نمودیم و نیز شرح حال عاد و ثمود در همان بخش و همان سوره ذیل آیه 65 بیان شد.

وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ، وَ الْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا فَنِعْمَ الْمٰاهِدُونَ وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ

ما آسمان با شکوه را بقدرت و قوت خود بنا نهاده و بر تمام کارهای عالم قدرت داریم و زمین را بگستردیم و چه نیکو بگستردیم و از هر چیزی دو صنف بیافریدیم مانند آسمان و زمین و دریا و خشکی و سهل و جبل و تابستان و زمستان و بهار و پائیز و شب و روز و انس و جن و نر و ماده و غیر اینها تا شما اندیشه کنید و بدانید که خالق این اصناف و ازواج فرد و بی‌همتاست و چیزی باو شبیه نیست.

[سوره الذاریات (51): آیات 50 تا 60]

فَفِرُّوا إِلَی اَللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ (50) وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ (51) کَذٰلِکَ مٰا أَتَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (52) أَ تَوٰاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ (53) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ (54) وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ اَلذِّکْریٰ تَنْفَعُ اَلْمُؤْمِنِینَ (55) وَ مٰا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ (56) مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ (57) إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلرَّزّٰاقُ ذُو اَلْقُوَّةِ اَلْمَتِینُ (58) فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ (59) فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (60)

فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

ای بندگان بگریزید از عذاب خدا بسوی رحمت و ثواب او بتوحید و خلوص عمل من از جانب خدا با بیانی روشن شما را میترسانم.ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت امام زین العابدین(ع)روایت کرده فرمود معنای آیه آنست که حج کنید بسوی خانه کعبه هر کس حج کند بسوی خدا رفته است و نیز مساجد خانه‌های خداست هر کس بمسجد میرود بسوی خدا رفته است.

وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ

و هرگز با خدای یکتا خدائی دیگر نپرستید و من از قهر و عذاب او شما را با بیانی روشن میترسانم و تکرار جملۀ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ برای آنست که مفید دو مطلب است چه در اول انذار بجهت ترک طاعة و نافرمانی و معصیت بود و در دوم انذار از برای سخط و غضب و عذاب پروردگار است پس تکرار آن افاده دو معنی کند.

کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

ای رسول ما همچنانکه تو را تکذیب کردند هیچ رسولی بر امم پیشین نیامد

جز آنکه او را تکذیب کرده گفتند او ساحر یا دیوانه است آنگاه از روی تعجب میفرماید آیا مردم اعصار بیکدیگر سفارش کردند بر تکذیب پیغمبران یا نه بلکه خود این مردم بالذات طاغی و سرکش و نافرمانند تو هم ای پیغمبر از این مردم کافر روی بگردان که کسی تو را بر اثر رو برگردانیدن ملامت نکند.و چون آیه فوق فرود آمد پیغمبر اکرم(ص)ملول و دلتنگ شد صحابه گمان کردند که وحی منقطع شده و عذاب فرود می‌آید پروردگار برای تسلی خاطر رسولش این آیه را فرستاد:

وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ

ای رسول ما امت را پند و تذکر بده که پند و تذکر اگر چه کافرانرا نفع ندهد ولی از برای مؤمنین سودمند است.

وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ، مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ، إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ

جن و انس را نیافریدم مگر آنکه مرا بیکتائی پرستش کنند و ما از خلقت آنها هیچگونه سودی در نظر نداشتیم و نه رزق و طعامی برای خود و دیگر مخلوقات اراده ننمودیم و نسبت داد اطعام را به نفس خود چه تمام خلایق عیال و روزی خور پروردگار باشند و هر کس طعام بدهد بعیال کسی مانند آنست که بخود او داده از

این جهة اطعام نمودن خلایق را نسبت بخود داد همانا خداوند به تنهائی روزی دهنده و بخشندۀ خلق است پس محتاج بمعین و یاوری نیست چه او صاحب قوت و اقتدار همیشگی است.

فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ

پس این ستمکاران را هم مانند اصحاب و امم پیشین که گناهکار بوده‌اند گناه و کیفری خواهد بود عجله نکنند و بمهلتی که بآنها داده‌ایم مغرور نشوند البته روز انتقامشان میرسد و همینکه موقع سرکوبی و مجازات فرا رسد وای بر آنان که کافر شدند از آنروز سختی که بآنها وعده میدهند در دنیا بقتل و اسارت و در آخرت بقهر و عذاب دوزخ محکومند.

ابن بابویه از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود زمانی که خداوند ذریه آدم

را از صلب او بیرون آورد تا از آنها بر توحید و یگانگی خود و بنبوت و رسالت هر پیغمبری عهد و میثاق بگیرد اول عهد و پیمانی که گرفت پس از ربوبیت اقرار بنبوت پیغمبر خاتم بود آنگاه بآدم فرمود ای آدم نظر کن بذریه خود آدم آنها را مشاهده کرد و عرض نمود پروردگارا چه بسیارند ذریه من برای چه ایشان را آفریده‌ای و عهد و پیمان از آنها گرفته‌ای فرمود عهد و پیمان گرفته‌ام بر اینکه مرا پرستش کنند و شرک بمن نیاورند و نیز برسولان و فرستادگان من ایمان آورده و فرمان بردار ایشان باشند آدم عرض کرد خدایا می‌بینم بعض از آنها را که بزرگتر از بعض دیگرند و بعضی دارای نور زیاد و نور بعض دیگر اندک است و بعضی اصلا نور ندارند پروردگار فرمود آنها را متفاوت خلق نمودم تا مورد آزمایش قرار بگیرند در تمام حالات.آدم گفت اجازه میفرمائید تکلم کنم فرمود بگو همانا روح تو از من است و طبیعة تو بر خلاف کینونیة من باشد آدم عرض کرد پروردگارا چه میشود اگر تمام آنها را مانند هم خلق بفرمائی از جهة طبیعت و عمر و رزق و قدر و نورانیت تا بعض از آنها بر

بعض دیگر ظلم و ستم نکنند و حسد و بغض و کینه میان آنها حاصل نشود فرمود ای آدم من آفریدگار توانا و دانائی هستم از روی صلاح و مصلحت آنان را بتفاوت خلق نموده‌ام و مشیت و تدبیر خود را در آنها اجرا کردم و هرگز تغییر و تبدیلی در خلقت من نخواهد شد نیافریدم جن و انس را مگر آنکه مرا بیکتائی پرستش کنند بهشت را آفریدم برای بندگان فرمان بردار و آنهائیکه از پیغمبران من پیروی میکنند و دوزخ را خلق نمودم برای اشخاص گناهکار و کسانیکه با پیغمبران مخالفت ورزند و باکی ندارم.ای آدم تو و ذریه‌ات را خلق کردم بدون اینکه احتیاجی بشما داشته باشم آزمایش میکنم شما را تا معلوم شود کدام یک از شما در دنیا و پیش از مرگ عمل نیک انجام داده‌اید ذریه ترا بتفاوت آفریده‌ام از جهة لون و جسد و صورت و عمر و ارزاق و طاعت و معصیت بعضی را سعید و جمعی را شقی گروهی بینا و بعضی نابینا بعضی جمیل و بعض دیگر زشت جمعی غنی و بعضی فقیر طایفه‌ای عالم طایفه دیگر جاهل

بعضی مریض و بعضی دیگر سالم و صحیح قرار داده‌ام تا صحیح و غنی نظر بمریض و فقیر کنند و حمد و ستایش مرا بجا آورند و مریض و فقیر نظر بغنی و سالم کنند و از من صحت و غنا را طلب نمایند و مؤمن بکافر نظر نموده و مرا بجهت آنکه او را هدایت نموده‌ام ستایش و تسبیح کند بهمین طریق افراد دیگر از بندگان تهی‌دست بدار او متمکن به بی‌بضاعت نظر کرده شکر و سپاس مرا بجا آورند من پروردگار مختار و قادر و توانا و دانائی هستم تغییر میدهم هر چه را بخواهم مقدم میدارم هر مؤخری را مؤخر میدارم هر مقدمی را هر وقت بخواهم و من فعال ما یشاء هستم و نباید از کار من سؤال نمایند و من از خلق آنچه را بجا میآورند پرسش خواهم نمود.

پایان سورۀ ذاریات

سورۀ طور

اشاره

در مکه نازل شده چهل و نه آیه و سیصد و دوازده کلمه و هزار و پانصد حرف است.

خواص و ثواب تلاوت آن-ابن بابویه از حضرت باقر(ع)و حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمودند هر کس این سوره را قرائت کند خداوند خیر دنیا و آخرت را از برای او فراهم آورد.

در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را تلاوت نماید بر خداست که او را از عذاب دوزخ ایمن بدارد و هر محبوسی مداومت بر تلاوت آن بنماید خداوند رهائی او را سهل و آسان گرداند و هر مسافری آن را در سفر تلاوت کند ایمن گردد و اگر بنویسند آن را و بآب بشویند و آن آبرا بریزند بمحل گزیدن عقرب شفا حاصل شود باذن خداوند.

خلاصۀ مطالب سورۀ طور عبارت است از تهدید و وعید کفار و مژده و بشارت

دادن بمؤمنین و سخنان قریش در بارۀ پیغمبر اکرم(ص)و بیان آنکه جز پروردگار کسی عالم بغیب نیست.

[سوره الطور (52): آیات 1 تا 16]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلطُّورِ (1) وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ (2) فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ (3) وَ اَلْبَیْتِ اَلْمَعْمُورِ (4) وَ اَلسَّقْفِ اَلْمَرْفُوعِ (5) وَ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ (6) إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ (7) مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ (8) یَوْمَ تَمُورُ اَلسَّمٰاءُ مَوْراً (9) وَ تَسِیرُ اَلْجِبٰالُ سَیْراً (10) فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (11) اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ (12) یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا (13) هٰذِهِ اَلنّٰارُ اَلَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ (14) أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ (15) اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (16)

قوله تعالی وَ الطُّورِ، وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ، فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ، وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ، وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ قسم بطور سینا که پروردگار با موسی در آن تکلم فرمود قسم بلوح محفوظ و کتاب نوشته شده در آسمان برای فرشتگان یا کتاب نوشته شدۀ قرآن در صحیفه گشودۀ فرقان که بر خاتم انبیاء(ص)فرستاد قسم به بیت المعمور که در آسمان چهارم برابر کعبۀ معظمه واقع شده و آن را ضراح گویند.

امیر المؤمنین(ع)فرمود روزی هفتاد هزار فرشته وارد بیت المعمور میشوند در اطراف آن طواف میکنند و خارج میشوند و بعد از آنها طایفه دیگر وارد شوند و خازن آن فرشته‌ایست موسوم بزرین و آن خانه از یاقوت سرخ است و بعضی گفتند مقصود از بیت المعمور در اینجا کعبه معظمه است و معمورش خواند برای آنکه آباد است بکثرت زایر و نماز کنندگان و طواف‌کنان. و قسم بآسمان برافراشته شده که بمنزلۀ سقف زمین است و مظهر انوار و الطاف و برکات پروردگار است و قسم بدریای آتش فروزان،چه خداوند روز قیامت دریاها را آتش سازد و بر دوزخیان فرو ریزد.

إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ، مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ

این آیه جواب قسمهاست پروردگار سوگند یاد نمود باین چیزها که البته عذاب خدا بر کافران واقع و نازل خواهد شد و کسی نمیتواند مانع آن شود و هیچکس دافع آن نخواهد بود. پس از آن بیان میکند چه روزی این واقع میشود و می‌فرماید:

یَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً، وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ سَیْراً

در آنروز واقع خواهد شد که آسمان مانند دریای پر موج سخت طوفانی شده و جنبش کند و کوهها چون ابر بهار تند بگردش درآیند و زمین هموار شود وای از آن روز سخت بر کسانیکه خدا و رسولانش را تکذیب کردند و وعدۀ آنها را دروغ پنداشتند همان کسانیکه در سخنان باطل فرو رفته و منکر بعث و حشر شدند آن روز همینکه ایشان را بآتش دوزخ افکنند فرشتگان بآنها خطاب مینمایند که این همان آتشی است که تکذیب آن میکردید آیا این آتش دوزخ هم مانند معجزات پیغمبران

در نظرتان سحر است یا آنکه هنوز چشم بصیرت باز نمیکنید. در این دوزخ و آتش آن ملازم باشید که صبر و بی‌صبری بحالتان یکسانست آنچه در دنیا کرده‌اید امروز کیفر و جزای آنها را بشما میدهند و ظلمی بکسی نمیشود.

[سوره الطور (52): آیات 17 تا 28]

إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ (17) فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (18) کُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (19) مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (20) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ اِمْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ (21) وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ (22) یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ (23) وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ (24) وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ (25) قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ (26) فَمَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ اَلسَّمُومِ (27) إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْبَرُّ اَلرَّحِیمُ (28)

در آیات پیش چون کیفر دوزخیان را بیان نمود تعقیب آن پاداش اهل بهشت را نیز بیان کرده و میفرماید:

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ، فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ، کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ، مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ

پرهیزگاران آنروز در باغهای پر نعمت بهشتند به نعمتهائیکه خداوند نصیبشان فرموده خوشحال و دلشادند خداوند از عذاب دوزخ نگاهشان داشته است خطاب میشود بآنها از هر نعمت که بخواهید بهره‌مند شوید بخورید و بیاشامید گوارا باد بر شما به پاداش اعمال نیکی که در دنیا انجام داده‌اید در حالتی که نزدیک هم بر تخت عزت تکیه زده‌اند و ما حور العین را همسر آنان گردانیده‌ایم.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ

آنانکه بخدا ایمان آورده و فرزندانشان هم در ایمان پیرو ایشان شده‌اند ما آن فرزندان را بآنها برسانیم و از پاداش عمل فرزندان هیچ نکاهیم اگر چه فرزندان در ایمان و عمل صالح بدرجۀ پدران نباشند تا در بهشت بدیدار یکدیگر شادان باشند.

محمد بن عباس از ابن عباس روایت کرده گفت آیه فوق در حق پیغمبر اکرم(ص)و امیر المؤمنین(ع)و فاطمه زهرا(ع)و امام حسن(ع)و امام حسین(ع) نازل شده.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود روز قیامت منادی از عرش پروردگار ندا کند ای اهل محشر چشم بپوشید که فاطمه زهرا(ع)دختر پیغمبر خاتم میخواهد عبور کند آن مجلله با دوازده هزار حور العین و پنجاه هزار فرشته در حالتی که بر سریری از نور جلوس نموده وارد فردوس برین میشود و در بهترین قصرهای بهشت قرار گیرد پس از آن پروردگار فرشته‌ای را بحضور او میفرستد که بر احدی از اولین

و آخرین چنان فرشته‌ای را نفرستاده عرض میکند حضورش پروردگار بشما سلام میرساند و میفرماید هر چه میخواهی از من سؤال کن تا بتو مرحمت کنم میفرماید سپاس گزارم پروردگاری را که امروز نعمتش را بر من تمام نموده و بر من تحیت می‌فرستد و مرا بر تمام زنان عالم مقدم داشته فقط درخواست من از پروردگار آنست که مرا شفیع فرزندان و ذریه و دوستداران فرزندان و ذریه‌ام قرار دهد خطاب میرسد بآن مجلله بدون آنکه از مکان خودش حرکت کند ای فاطمه تو را شفیع فرزندان و ذریه‌ات قرار دادم و نیز شفاعت کن هر کسی را که نسبت بفرزندان و ذریه‌ات نیکی و احسان نموده و آنها را بعد از تو دوست داشته و حفظ نموده آنگاه آن بزرگوار میگوید ستایش میکنم خدائی را که حزن مرا بر طرف نمود،و دیدگانم را بفرزندان و ذریه‌ام روشن کرد پس از آن حضرت صادق(ع)آیۀ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ را تلاوت نمودند.

در امالی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر(ع)میفرمود

پروردگار در عوض شهادت حضرت امام حسین(ع)سه چیز باو عطا نمود یکی آنکه امامت را در ذریه آنحضرت قرار داد دیگر شفا را به تربتش بخشید سوم دعا را در تحت قبه و در کنار قبر آن بزرگوار اجابت فرمود و ایام رفتن و بازگشتن زائر قبر آنحضرت از عمرش محسوب نمیشود،محمد بن مسلم میگوید عرض کردم اینها نعمتهائی بود که خداوند به برکت وجود مقدس حضرت امام حسین(ع)به شیعیانش عطا فرموده بخود آن بزرگوار چه مرحمت نموده فرمود ملحق میگرداند او را به پیغمبر اکرم و در درجه و منزلت با رسول خداست و آیه فوق را تلاوت نمودند.

وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ، یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ

و عطا کردیم بر اهل بهشت از هر نوع میوه و گوشت‌های لذیذ که مایل باشند آنها در بهشت شراب گوارا را بسرعت از دست هم بگیرند که گوئی منازعه می‌کنند و در آن کار لغو و باطل و خلاف و بزه‌کاری نیست چه جائیکه ساقیان فرشتگان باشند

و شراب آنها ذکر خدا و ریحانشان تحیة است لغو و بیهوده وجود ندارد و غلامانی مانند لؤلؤ مکنون برای انجام خدمت پیرامونشان میگردند یعنی خدمتکاران از حیث صباحت و حسن و صفا و سفیدی مانند مروارید ناسفته‌اند که از صدف بیرون میآورند.

اصحاب از پیغمبر اکرم(ص)سؤال نمودند ای رسول خدا خادم که مانند مروارید است مخدوم چگونه باشد فرمود چون ماه شب چهارده در جنب ستاره و در بهشت آنها با هم صحبت کرده و از سرگذشت یکدیگر پرسش کنند و با هم می‌گویند خدا را شکر که ما از پیش در دنیا میان اهل و قبیلۀ خود خدا ترس بودیم خدا هم بر ما منت نهاد و بلطف خود ما را از عذاب سموم دوزخ محفوظ داشت چه ما پیش از این در دنیا خدا را بحقیقت پرستش کردیم و او بر بندگانش بسیار نیکخواه و مهربانست.

[سوره الطور (52): آیات 29 تا 49]

فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ (29) أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ اَلْمَنُونِ (30) قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُتَرَبِّصِینَ (31) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ (32) أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (33) فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ (34) أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ اَلْخٰالِقُونَ (35) أَمْ خَلَقُوا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ (36) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ اَلْمُصَیْطِرُونَ (37) أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (38) أَمْ لَهُ اَلْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ اَلْبَنُونَ (39) أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ (40) أَمْ عِنْدَهُمُ اَلْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ (41) أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ اَلْمَکِیدُونَ (42) أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (43) وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ سٰاقِطاً یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ (44) فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ (45) یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (46) وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (47) وَ اِصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ (48) وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ اَلنُّجُومِ (49)

فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ، أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ، قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ

ای رسول ما این مردم را پند بده و متذکر خدا بساز که تو بنعمت وحی و نبوت پروردگارت که عطا فرموده هرگز اثری از کهانت که کفار بدروغ بتو نسبت میدهند در تو نیست کفار این سخنان را بمنظور تکذیب نبوت تو بزبان میآورند یا که این کفار میگویند محمد شاعر ماهریست ما انتظار میکشیم تا حادثۀ مرگ باو رسد و از دعوی نبوتش آسوده شویم ای پیغمبر بآنها بگو شما در انتظار مرگ من باشید منهم از منتظران مرگ یا عذاب و هلاک شما هستم آیا عقلهای ایشان بآنها امر میکند و وا میدارد که ترا تکذیب کنند بلکه خود ایشان مردمی سرکش و نافرمانند.

این جمله را برای آن گفت که بزرگان قریش دعوی زیادی عقل می‌کردند بر سایر مردم و متصف کرده بودند خود را بابو الحلم و ابو العقل میگفتند محمد(ص)بما میگوید عقلتان سبک و اندک است و حال آنکه عقل هیچکس بما نمیرسد پروردگار فرمود ثمرۀ عقل آنها اینست که پیغمبر خدا را تکذیب میکنند یا میگویند این قرآن را محمد(ص)از پیش خود فرا بافته است چنین نیست بلکه آنها لایق ایمان نیستند که اظهار ایمان نمایند.

فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ

این آیه را حجت آورد بر اینکه قرآن گفته و ساختۀ بشر نیست میفرماید اگر راست میگوئید که قرآن را محمد خودش گفته و بافته است شما هم مانند آن بیاورید و عاجز بودن شما از آوردن مثل آن دلیل بر آنست که محمد آن را از نزد خود نیاورده است چه اگر گفتۀ او بود شما نیز میتوانستید مثل آن بیاورید زیرا محمد(ص)هم در بشریت و زبان و نسب و اهل ولایت مانند شماست.

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ، أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ

آیا این خلایق بدون خالق از نیستی صرف بوجود آمدند؟یا خود خویشتن را خلق کرده و یا آنکه آسمانها و زمین را این مردم آفریده‌اند؟هرگز که خود

نیافریده‌اند بلکه یقین بخدا نداشته و در وجود خالق بشک و ریب فرو رفته‌اند.

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ، أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ، أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ

آیا گنجهای رحمت پروردگار نزد آنهاست یا هیچ قدرت و سلطنتی دارند یا نردبانی دارند که بآسمان میروند و وحی میشنوند اگر چنین است آنچه بوحی شنیدند با حجت روشن بیاورند آیا خدا را دختران و شما را پسران خواهد بود،یعنی مقام شما رفیع‌تر است چنانکه بعقیدۀ شما پدران پسران عالی‌قدرترند از پدران دختران و اگر روا بود خداوند فرزند اختیار کند پسر اختیار مینمود نه دختر چه آنکه حکیم دانا بهتر را اختیار کند نه بد را.

أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ، أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ، أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ

یا تو که محمدی بر اداء رسالت اجر و مزدی میخواهی که آنها زیر بار سنگین غرامت فرو می‌مانند یا آنها علم غیب میدانند که ایشان از عالم غیب خبری آورده و ادعا میکنند که آنچه محمد از حدیث بعث و نشور و ثواب و عقاب میگوید ما نیز میدانیم و این مدعا اصلی ندارد؟ یا میخواهند برای تو مکر و تزویری ترتیب دهند که هرگز نتوانند چه کفار خود بمکر و انتقام حق گرفتارند.و کید خدا آنست که اولیاء خود را بر کفار فتح و فیروزی بخشد تا آنها را بقتل برسانند یا اسیر کنند. یا آنکه ایشان خدائی دارند جز خدای یکتا که او مستحق پرستش است بخاطر نعمتی که بآنها عطا کرده.آنگاه تنزیه میکند خود را و میفرماید پاک و منزه است خدا از شرک و از هر چه شریک او گیرند.

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ، فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ، یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ

این کفار اگر سقوط قطعه‌ای از آسمان را بچشم خود ببینند خواهند گفت این پاره ابر متراکمی است.این جواب آنست که کفار به پیغمبر گفتند اگر راست میگوئی پاره‌های آسمان را بر ما فرود آور پروردگار در پاسخ آنها میفرماید اگر

ما آسمان را پاره کنیم و پاره‌ای از آن را بر سر ایشان فرو افکنیم آنها از راه انکار خواهند گفت این پاره آسمان نیست ابریست که متراکم و برهم نشسته است، پس از آن میفرماید ای رسول ما این کفار را بجهل خود باز گذار تا بروز سختی که یکسره هلاک و نابود شوند برسند همانروزی که مکر و تدبیرشان هیچ بکارشان نیاید و هیچکس آنها را یاری ننماید.

وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ

برای ستمکاران و کفار عذابی خواهد بود پیش از عذاب دوزخ و آن عذاب قبر و برزخ است و لکن بسیاری از ایشان نمیدانند که عذاب بر آنها فرو خواهد آمد.

محمد بن عباس ذیل آیه فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مقصود از ستمکاران در اینجا کسانی هستند که بآل محمد(ص)ظلم و ستم نمودند و حقوق اهل بیت عترت و طهارت را غصب کردند.

وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ

ای رسول ما بر حکم خدا صبر کن تا انواع عذاب بر کفار برسد چه تو

منظور نظر مائی تو را از اذیت و آزار این کفار حفظ خواهیم نمود و چون بستایش خدای خود برخیزی تسبیح گو یعنی هرگاه از مجلسی پاشدی تسبیح بگو اگر آن مجلس خیر بوده برخیز تو بیفزاید و چنانچه خیر نبوده کفاره آن تسبیح گناهان تو باشد.

طبرسی از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر که در مجلسی بنشیند که در آن سخن و گفتگوئی باشد چون میخواهد برخیزد بگوید

«سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت استغفرک و اتوب الیک» هر چه در آن مجلس گفته خدای تعالی بیامرزد او را.و در حدیث دیگر فرمود چون خواستی برای نماز برخیزی بگو

«اللّه اکبر کبیرا و الحمد للّه کثیرا و سبحان اللّه بکرة و اصیلا»

و بعضی از اوقات شب را به تسبیح خدا پرداز و هنگام فرو رفتن ستارگان هم تسبیح خدا بگو.

امیر المؤمنین(ع)فرمود مراد از

«ادبار نجوم» دو رکعت نافله پیش از صبح است،پیغمبر اکرم فرمود ثواب آن دو رکعت از همه اموال دنیا بهتر است و این حدیث را طبرسی از حضرت باقر(ع)و حضرت صادق(ع)روایت کرده است.

پایان سورۀ طور

سورۀ النجم

اشاره

در مکه نازل شده شصت و دو آیه و سیصد و شصت کلمه و هزار و چهار صد و پنج حرف است.

خواص و ثواب تلاوت آن-ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ النجم را در هر روز یا در هر شب تلاوت کند زندگانی نیکو نموده و میان مردم محبوب باشد و آمرزیده شود.

در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود کسیکه این سوره را قرائت کند ده برابر آنهائیکه محمد(ص)را تصدیق نمودند حسنه باو کرامت کنند و هر که این سوره را بنویسد در پوست ببر و همراه خود بدارد بر هر پادشاهی وارد بشود قوی دل باشد.و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود اگر این سوره را بپوست ببر دباغی شده بنویسند و با خود همراه داشته باشند چون نزد پادشاهی برود خائف نشود و شیطان بر او تسلط نیابد و کسی با او مخاصمه نمی‌کند مگر

آنکه مغلوب شود و دارندۀ آن نوشته باذن خداوند دارای قوه و قدرت میشود.

خلاصۀ سورۀ النجم عبارت است از علو مرتبه و قرب منزلة پیغمبر اکرم نزد حق تعالی و مشاهده نمودن آنحضرت آیات با عظمت و ملکوت آسمانها و عرش پروردگار و سدرة المنتهی را و رد عقاید باطل کفار و خبر دادن خدای تعالی از قدرت و سعۀ ملک خود.

[سوره النجم (53): آیات 1 تا 5]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلنَّجْمِ إِذٰا هَویٰ (1) مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ (2) وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَویٰ (3) إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ (4) عَلَّمَهُ شَدِیدُ اَلْقُویٰ (5)

قوله تعالی وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ، مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ، وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ، إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ مفسرین برای نجم چند معنا بیان کرده‌اند یکی بمعنای قرآن است و خداوند بقرآن سوگند یاد نمود و قرآن را نجم نامید برای آنکه متفرقا نازل شده و عرب تفریق را نجم و مفرق را منجم گوید.دوم بمعنای ثریاست چه اطلاق کنند نجم را

بر ثریا بخصوص و ثریا نام هفت ستاره است شش ستارۀ آن ظاهر و روشن است و یکی پنهان و تاریک مردم روشنائی چشم را بآن امتحان کنند-سوم بمعنای تمام ستارگان است پروردگار بستارگان آسمان قسم یاد کرد برای آنکه آنها دلیلان راه و زینت آسمانند کاروان‌ها بوسیلۀ کهکشان در صحرا راه خود را پیدا می‌کنند و تعداد ستاره‌های کهکشان را خدا میداند و بس چهارم بمعنای رجوم است و آنها ستارگان هستند که بآن شیاطین را رجم کنند.

و حضرت صادق(ع)فرمود مرا بنجم پیغمبر اکرم(ص)است که از معراج بازگشت و از ملکوت آسمانها فرود آمد پروردگار قسم یاد نمود بآن حضرت برای فضیلتی که بر سایر پیغمبران دارد شبی که رسول خدا را بمعراج بردند به ابو طالب گفتند محمد(ص)از نماز خفتن تا بحال پیدا نیست،در تمام شب در شهر مکه جستجو کرد و آنحضرت را نیافت سحرگاه مسلح شد و بنی هاشم را جمع کرد در کنار کعبه معظمه ایستاد و تصمیم گرفت که اگر آفتاب طلوع کند و محمد پیدا نشود هر کس که بعداوت و دشمنی او متهم است او را بقتل برساند صبح نزدیک شد ستاره‌ای از قطب آسمان جدا گردید در نهایت روشنی بزمین نزدیک شد تا بدر خانه کعبه فرود آمد چون نگاه کردند وجود مقدس رسول اکرم نمایان شد و معنای «وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ» تحقق پیدا کرد.

و بعضی گفتند مقصود از و النجم ستاره‌ایست که خدای تعالی آن را علامت خلافت و امامت امیر المؤمنین(ع)قرار داد چنانچه ابن بابویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده جماعتی از اصحاب پیغمبر اکرم که یکی از آنها سلمان بود سؤال نمودند ای رسول خدا بعد از شما خلافت و امامت کرا خواهد بود؟فرمود امشب ستاره‌ای از آسمان سقوط خواهد کرد بخانۀ هر کس فرود آمد او امام و خلیفه و جانشین من است آن شب اهل مدینه همه بر بامها رفتند بامید آنکه ستاره بخانه آنها فرود آید مگر امیر المؤمنین که در محراب به عبادت مشغول بود ستارۀ روشنی از آسمان سقوط کرده بخانه امیر المؤمنین(ع)افتاد رسول خدا بآنحضرت فرمود یا علی بآنخدائیکه مرا بحق فرستاده واجب شد وصایت و خلافت و امامت برای تو بعد از من،منافقین

طعنه زدند و گفتند محمد در حق علی راه افراط پیموده و در ضلالت افتاده و در حق علی سخن از روی هوای نفس میگوید پروردگار قسم یاد کرد بآن ستاره‌ای که بخانۀ علی فرود آمد صاحب شما که محمد است در حق علی گمراه نیست و سخن از روی هوای نفس نمیگوید سخن او بجز وحی خدا هیچ نیست او را پروردگار بسیار توانا بوحی آموخته است.

و چون این سوره نازل شده عتبة بن ابی لهب حضور پیغمبر رسید آب دهن بصورت آنحضرت انداخت و گفت من کافرم بنجم و پروردگار نجم،رسول خدا بر او نفرین کرد و گفت خدایا درنده‌ای از درندگانت را بر او مسلط گردان تا او را پاره کند مدتی نگذشت که برای او سفر شام پیش آمد و با پدر خود و جماعتی از قریش برای تجارت بطرف شام حرکت کردند بمنزلی فرود آمدند در آنجا دیری بود راهب صاحب دیر گفت این زمین درندگان بسیاری دارد خود را محافظت کنید ابو لهب گفت ای جماعت قریش امشب مرا یاری کنید میترسم از نفرین محمد بر پسرم.

آنها تمام رحله‌های خود را جمع کردند و بر بالای آن عتبه را جای دادند و اطراف او را گرفتند چون خواب رفتند شیری آمد بهیچ یک از آنها متعرض نشد از بالای آنها جستن کرد عتبه را گرفت و پاره پاره نمود عتبه فریاد میزد مرا خدای محمد هلاک کرد پس از آنکه شیر او را بدرید بازگشت،حسان بن ثابت اشعاری در این موضوع سرود.

[سوره النجم (53): آیات 6 تا 22]

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ (6) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلیٰ (7) ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی (8) فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ (9) فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ (10) مٰا کَذَبَ اَلْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ (11) أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ (12) وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ (13) عِنْدَ سِدْرَةِ اَلْمُنْتَهیٰ (14) عِنْدَهٰا جَنَّةُ اَلْمَأْویٰ (15) إِذْ یَغْشَی اَلسِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ (16) مٰا زٰاغَ اَلْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ (17) لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ اَلْکُبْریٰ (18) أَ فَرَأَیْتُمُ اَللاّٰتَ وَ اَلْعُزّٰی (19) وَ مَنٰاةَ اَلثّٰالِثَةَ اَلْأُخْریٰ (20) أَ لَکُمُ اَلذَّکَرُ وَ لَهُ اَلْأُنْثیٰ (21) تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ (22)

ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ، وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ، ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی، فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ

آن پیغمبر قوی و تن درست و دارای خلقتی معتدل و صاحب عقل و رای سلیم است.در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود پروردگار هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود مگر آنکه او دارای عقل سلیم و رأی متین بود- و آن رسول در افق اعلای کمال و مشرق انسانیت بود نزدیک شد به پروردگار و فرود آمد و در آویخته شد بنور با عظمت او بآن نزدیکی که با او بقدر دو سر کمان یا نزدیکتر از آن شد.

و بعض از مفسرین عامه و خاصه بر خلاف ظاهر آیه را تأویل و تفسیر کرده‌اند

به جبرئیل و چنین گفته‌اند معانی آیات را: عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ پیغمبر را جبرئیل فرشته بسیار قوی و توانا علم آموخته است و بر اثر این معنا بعضی از بیدینان و جاهلان نادان بر خلاف ظاهر آیات عدیده عقیده دارند که نعوذ باللّه جبرئیل اشرف از پیغمبر خاتم و سایر پیغمبران دیگر است چه او معلم پیغمبران است و این گفتار مخالف صریح آیات قرآن و احادیث معتبره است و بطلان آن از وضوح و روشنی مانند خورشید است در وسط آسمان،چگونه علم و دانش پیغمبران از جبرئیل که فرشته موکل بر وحی است کمتر میباشد و حال آنکه خداوند میفرماید در بارۀ آدم وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلاٰئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ پروردگار عالم همه اسماء را بآدم تعلیم داد آنگاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود اگر شما در دعوی خود راست گوئید اسماء اینان را بیان کنید فرشتگان عرضه داشتند ای خدای پاک و منزه جز آنچه تو بما تعلیم فرمودی چیز دیگری نمیدانیم توئی دانا و حکیم،خدای تعالی فرمود ای آدم

فرشتگان را بحقایق این اسماء آگاه ساز چون آنان را آگاه ساخت فرمود ای فرشتگان اکنون دانستید که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان است آگاهم.از این آیه بطور صریح واضح شد که آدم از فرشتگان داناتر بود دارای علم و دانشی بود که فرشتگان فاقد آن بودند دیگر آنکه آن دانش را پروردگار باو تعلیم داد نه جبرئیل مقام آدم این نحو بود مقام پیغمبر خاتم و اوصیاء او بطریق اولی معلوم است چه آنحضرت اعلم و اشرف از تمام پیغمبران میباشد پس چگونه ممکن است جبرئیل معلم او باشد و حضرتش را تعلیم بدهد علاوه بر آنکه هیچ وقت دیده و شنیده نشده شَدِیدُ الْقُویٰ و کل القوی را اطلاق کنند بر غیر خدا و چطور فرشتگان اشرف از پیغمبران هستند با آنکه مأمور شدند که آدم را سجده کنند آیا سجده اشرف بغیر جایز و شایسته است عجب این است که برای شدت قوای جبرئیل و اینکه «شَدِیدُ الْقُویٰ» جبرئیل است توجیهاتی بیان کرده‌اند از قبیل آنکه هفت شهرستان قوم لوط را از قعر زمین برکند و چندان در هوا برد که آواز مرغان آنها را اهل آسمان شنیدند آنگاه سرنگون کرد و بر قوم ثمود یک بانگ زد همه آنها هلاک شدند و بر

شیطان پری زد او را باقصی کوه هند انداخت.و هم چنین «ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ» را نیز بجبرئیل تفسیر کرده‌اند برای آنکه او بالهای دراز و طولانی داشت و بتمام قد و صورت اصلی در افق اعلی برای پیغمبر اکرم جلوه کرد «ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی» را معنا کرده‌اند جبرئیل بعد از استواء در افق اعلی نازل شد بر محمد و چنان نزدیک شد باو که نزدیکی جبرئیل به پیغمبر بقدر کمان یا نزدیکتر بود.مشاهده نمائید چگونه آیات را بر خلاف ظاهر تفسیر برأی مینمایند و بکلی از احادیث اهل بیت چشم میپوشند.

در کافی از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود جبرئیل براق را که کوچکتر از استر و بزرگتر از الاغ بود برای پیغمبر اکرم آورد آنحضرت را سوار کرد براق پرواز کرد رسید به بیت المقدس و از آنجا بآسمان بالا برد تا رسید بسدرة المنتهی و از آنجا رفت تا حجابهای نور بمقام «دَنٰا فَتَدَلّٰی» مفتخر شد.

در امالی از ابن عباس روایت کرده گفت پیغمبر اکرم فرمود شبی که مرا بمعراج بردند رسیدم بنهری که نام آن نور است و مراد از آیۀ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ همانست جبرئیل گفت ای محمد(ص)عبور کن از این نهر ببرکت خدا همانا پروردگار دیدگان تو را روشن و راه را برای تو گشوده است این نهریست که هیچکس از آن عبور نکرده نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل فرمود عبور نمودم از آنجا تا رسیدم بحجب پانصد حجاب بود فاصله هر حجابی از حجاب دیگر پانصد سال راه است جبرئیل آنجا توقف نمود بمن گفت برو ای محمد(ص)گفتم ای جبرئیل چرا همراه من نمیآئی گفت من از این مقام نمیتوانم تجاوز نمایم فرمود رسول خدا من پیش رفتم آنچه خدا خواست تا اینکه شنیدم پروردگار فرمود من محمودم و تو محمد اسم تو را از اسم خود مشتق نمودم هر کس صله کند با تو من با او صله میکنم و هر کس با تو قطع کند من با او قطع کنم بندگان مرا خبر ده باین کرامت من پیغمبری را نفرستادم مگر وزیری برای او قرار دادم تو رسول من هستی و علی وزیر تست.و در عیون و علل از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود جبرئیل به پیغمبر گفت انتهای حد سیر من تا این مکان است اگر تجاوز کنم محترق میشوم ای رسول

خدا شما پیش روید آنحضرت فرمود من پرتاب شدم در نور تا اینکه رسیدم بآنجائیکه خدا خواست از علو ملک.

علی بن ابراهیم از اسماعیل صفا روایت کرده گفت در مسجد الحرام حضور حضرت باقر(ع)نشسته بودم آنحضرت آیۀ اسری را تلاوت نموده و پس از آن پرسیدند ای عراقی در عراق راجع باین آیه چه میگویند عرض کردم میگویند پیغمبر اکرم از مکه به بیت المقدس تشریف برد فرمود چنین نیست آنحضرت از اینجا بآسمانها بالا رفت هنگامیکه بسدرة المنتهی رسید جبرئیل دیگر با او نرفت پیغمبر باو فرمود ای جبرئیل در چنین محلی مرا تنها میگذاری؟عرض کرد من از این مکان نمیتوانم تجاوز کنم شما پیش روید سوگند بخدا رسیده‌اید بمحلیکه هیچ مخلوقی از مخلوقات الهی پیش از شما بآن نرسیده پیغمبر اکرم فرمود پس از آن سیر نمودم تا خدای خود را اگر ما بین من و او تنزه او از مکان و از حیز و از رؤیت مانع نمیشد که اینها جلال خدا هستند می‌دیدم یعنی اگر ممکن بود رؤیت خدا همانا او را میدیدم و چون رؤیت او بچشم محال است از این جهة او را ندیدم.امیر المؤمنین(ع)فرمود پیغمبر اکرم عظمت خدا را بقلب دید و او را بچشم ندیده چه رؤیت ببصر محال است و خداوند منزه و بزرگتر از آنست که بچشم دیده شود.

و در مناقب ابن شهر آشوب از آنحضرت روایت کرده فرمود چون پیغمبر اکرم به حجب نزدیک شد جبرئیل گفت ای رسول خدا من حق ندارم از این مقام بگذرم و اگر بقدر سر انگشتی جلو بروم خواهم سوخت پیغمبر فرمود من پیش رفتم خداوند از عظمت خود باندازۀ سوراخ سوزنی بروی من گشود از عظمت آنچه را خدا خواست دیدم.امیر المؤمنین(ع)فرمود در شب معراج رسول اکرم فرمود جبرئیل با من نزد درختی که نظیر آن را ندیدم ایستاد بر هر شاخه و برگ و میوه آن فرشته‌ای بود و بر آن نوری از انوار خدای عز و جل تابیده بود جبرئیل گفت این درخت سدرة المنتهی است هیچ پیغمبری پیش از تو به این جا نیامده و نگذشته است و تو از این مکان هم خواهی گذشت انشاء اللّه پروردگار از آیات بزرگ خود بتو ارائه خواهد فرمود مطمئن باش تو را تأیید کند به اثبات تا آنکه کامل کنی کرامات خدا را و بجوار او

برسی،از سدرة المنتهی صعود کردم تا رسیدم زیر عرش پروردگار مرکوبی بنام رفرف که قدرت بر توصیف آن را ندارم برای من آوردند رفرف باذن خدا مرا تا حدی بقرب جوار پروردگار رسانید که دیگر صداهای فرشتگان را نمی‌شنیدم و موجبات ترس و هول از من دور شد و اطمینان پیدا کردم و اضطراب نفس از من زائل گردید و خوشحال گشتم و گمان کردم که تمام خلایق مرده و از بین رفته و احدی از مخلوقات الهی را نزد خود ندیدم پس مرا خدا گذاشت آنچه خواست و این توفیقی است از خدای عز و جل که چشم من برهم زده نشد و نظر من ایستاد و دیدن از من دور نشد و بقلب خود میدیدم آنچه را بچشم میدیدم بلکه دورتر و رساتر و من نمیدیدم مگر مانند آنکه از سوراخ سوزنی و جلوی خدای من نوریست که هیچ چشمی طاقت رؤیت آن را ندارد پس خدای من مرا ندا کرد و گفت ای محمد(ص)گفتم

«لبیک ربی و سیدی و الهی لبیک» فرمود آیا قدر و منزلت و موضع خود را نزد من شناختی گفتم بلی ای سید من فرمود ای محمد آیا میدانی اهل عالم بالا در چه نزاع میکنند گفتم پروردگارا تو داناتر هستی فرمود نزاعشان در درجات و حسنات است آیا میدانی درجات و حسنات چیست؟گفتم ای سید من تو علام الغیوب هستی بهتر

میدانی فرمود وضو گرفتن در مکروهات و راه رفتن بقدم در جماعات با تو و با ائمه از فرزندان تو و انتظار نماز بعد از نماز و نشر سلام و اطعام طعام و تهجد در شب است هنگامی که همه مردم بخواب میروند پس از آن فرمود آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ عرض کردم پروردگارا بلی وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ فرمود راست گفتی ای محمد(ص)و بعد از آن امر فرمود بولایت امیر المؤمنین و نصب او بخلافت و خبر داد مرا بچیزهائیکه امر فرمود آنها را کتمان کنم و خبر ندهم بکسی سپس رفرف مرا پائین آورد جبرئیل را دیدم مرا از رفرف گرفت تا اینکه رسیدم بسدرة المنتهی مرا بجنة الماوی داخل نمود در آنجا جایگاه خود و علی را مشاهده کردم در اثنائیکه جبرئیل با من سخن میگفت ناگاه نوری از انوار خدا بر من تجلی کرد و دیدم مانند سوراخ سوزن بآنچه نگاه کرده بودم در مرتبه اول،مجددا خدای عز و جل مرا ندا کرد و فرمود ای محمد گفتم

لبیک ربی و سیدی و الهی فرمود

سبقت رحمتی غضبی لک و لذریتک انت مقربی من خلقی و تو امین و حبیب و رسول من هستی بعزت و جلال خودم سوگند اگر تمام بندگانم نزد من آیند و اندکی شک نسبت بتو داشته باشند یا برگزیدگان مرا که از ذریۀ تواند دشمن بدارند آنها را داخل در آتش کنم و باکی ندارم.

در علل از ثابت بن دینار روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت امام

زین العابدین(ع)آیا خدای عز و جل توصیف میشود در مکانی؟فرمود خدای تعالی منزه و برتر است از وصف شدن بمکان عرض کردم پس چرا پیغمبرش محمد(ص) را بمعراج برد فرمود برای اینکه ملکوت آسمانها و آنچه در آنهاست از عجایب صنع و بدایع خلق باو ارائه بدهد گفتم پس معنای آیه ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ چیست؟فرمود رسول خدا بحجابهای نور نزدیک شد و ملکوت آسمانها را دید سپس سر را پائین برد و از زیر پای خود بملکوت زمین نگاه کرد تا اینکه گمان نمود نزدیک زمین است و فاصله ما بین او و زمین بقدر قبضۀ دو کمان یا نزدیکتر است.

و از حضرت موسی بن جعفر(ع)سؤال نمودند معنای «دَنٰا فَتَدَلّٰی» را فرمود این لغت قریش است هر وقت میخواهند بگویند شنیدم بجای سمعت میگویند تدلیت و تدلی بمعنای فهمیدن است.

در کافی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود شبی که پیغمبر اکرم بمعراج تشریف برد جبرئیل آنحضرت را در مکانی نگاه داشت باو گفت ای محمد بجائی رسیدی که هیچ پیغمبر مرسل و فرشتۀ مقربی نرسیده و عبور نکرده،پس از آن گفت پروردگار صلوات میفرستد پیغمبر فرمود ای جبرئیل چگونه پروردگارم صلوات میفرستد گفت میفرماید

«سبوح قدوس انا رب الملائکة و الروح سبقت رحمتی غضبی» پیغمبر گفت

«اللهم عفوک عفوک» حضرت صادق(ع)فرمود پیغمبر اکرم بآن جائی رسید که خداوند در بارۀ حضرتش میفرماید فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ شخصی سؤال کرد از آنحضرت معنای آن چیست؟فرمود بمقدار دو طرف قوس و فرمود بین پروردگار و پیغمبرش حجابی بود متلألیء و متحرک نظر کرد بمقدار سوراخ سوزنی مشاهده نمود نور پر عظمت پروردگار را آنچه خدا خواست،خطاب کرد پروردگار باو ای محمد(ص)خلیفۀ بعد از تو کیست گفت خدایا تو داناتری فرمود علی بن أبی طالب امیر المؤمنین و سید مسلمین و پیش رو مؤمنین است و پس از آن حضرت صادق(ع)فرمود ولایت و خلافت امیر المؤمنین بخدا قسم در آسمان مشافهة بر رسول خدا امر شد نه در زمین.و این احادیث تماما تمثیل است از برای

مقدار معنوی روحانی بمقدار صوری جسمانی و قرب مکانی بدنو روحانی،و خدا منزه است از بودن در مکان چنانچه امیر المؤمنین فرمود و تفسیر نمود امام(ع) مقدار دو قوس را بمقدار دو طرف قوس واحد که بهم پیوسته است و آن همان کمانی است که مهیا شده برای انداختن تیر و نامیده میشود بقوس حلقه‌ای که شبیه است بدایره و دایره منقسم میشود بدو قوس و اشاره است به این که سائر باین سیر از طرف خدای عز و جل نازل شد و بسوی او صعود نمود پس سیر آن حضرت من اللّه و الی اللّه و فی اللّه و باللّه و مع اللّه است و حجابی که بین او و پروردگار بود حجاب بشریست و تلألؤ و اضطراب و تحرک آن بخاطر انغماس او بود در نور پروردگار متعال زیرا نزدیک بود بکلی نابود و فانی شود از خودی خود در نور الانوار بر اثر غلبۀ سطوات جلال و مجذوب شدن او بشر اشر وجود بقدس ذو الجلال و معنای تدلی معنوی همین است،و در احادیث معراج اسرار غامضه‌ایست که نمیرسد فهم قاصر بشر بحقایق آن خصوصا در معنای صلوات خدای تعالی و طلب عفو نمودن پیغمبر اکرم(ص)،احادیث در موضوع معراج بقدری بسیار است که اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم چند مجلد لازم دارد و معراج جسمانی پیغمبر اکرم از متواترات است و منکر آن کافر است چنانچه ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود از ما نیست هر کس چهار چیز را انکار نماید معراج و سؤال در قبر و خلق بهشت و دوزخ و شفاعت ما اهل بیت.و از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود هر کس انکار کند معراج را رسول خدا را تکذیب کرده و کسی از فرق مسلمین منکر معراج جسمانی نشده جز خوارج و بعضی از بدعت‌گذاران در دین اسلام در عصر ما.نکتۀ دیگر که باید متذکر شد آنست که از جمیع احادیث معراج استفاده میشود که صعود بآسمان و طی عوالم مختلفه و سیر در آنها برای بشر امر ممکنی است و محال نیست فقط موقوف است بر پیدا کردن وسائل و وسائط اگر فرض کنیم خداوند متعال بشری را هدایت کند که قوای مختلفه عوالم مختلفه و مادة المواد آنها را بتواند مسخر خود سازد میتواند بآن عوالم سیر کند نهایت این قوا و مواد در دسترس بشر نیستند و فقط پروردگار آنها را برای رسول خود تسخیر نمود تا در اختیار حضرتش قرار گرفتند و معنای معجزه وقوع

امر ممکن بالذات و ممتنع بحسب عادت است مانند معراج نه وقوع امر مستحیل بالذات زیرا آن قابل وقوع نیست و مدعی آن بی‌عقل است و معراج امر ممکن و آسان است و نظایر و امثال زیاد دارد و دانشمندان عصر حاضر که در صدد رفتن بکره ماه و یا مریخ میباشند امر محالی را در نظر نگرفته‌اند که عقلا آنها را مذمت کنند بلکه امر ممکنی است و هر وقت مشیت الهی تعلق بگیرد ممکن است وسائل آن را از برای بشر فراهم و میسر کند چنانچه ارادۀ او تعلق گرفت در این زمان نظیر بساط حضرت سلیمان را در دسترس تمام بشر قرار داد و آن هدایت باختراع هواپیما و یا فشفشه و موشک و قمر مصنوعی و سایر اختراعات دیگر است.

فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ، مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ، أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ

پس از آن وحی نمود خداوند به بندۀ خود محمد(ص)چیزی را که کسی درک آن نتواند کرد.وحی در این آیه وحی مشافهه بود.

محمد بن عباس از حمران بن اعین روایت کرده گفت از حضرت باقر سؤال نمودم معنای ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ را

فرمود محمد(ص)نزدیک شد به پروردگار خود نبود فاصله‌ای میان آنها جز قفس لؤلؤی که در آن فراشی از ذهب بود و تلألؤ میکرد پیغمبر صورتی را مشاهده نمود خطاب شد ای محمد(ص)می‌شناسی این صورت را گفت بلی پروردگارا این صورت علی است حق تعالی فرمود دخترت فاطمه را تزویج او بنما و علی را خلیفه و وصی خود قرار ده پیغمبر آنچه را در عالم بالا و ملکوت دید دلش هم تصدیق کرد و آنرا حقیقت یافت و کذب و خیال نپنداشت.

ابن بابویه در کتاب توحید از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده شخصی از حضرتش سؤال کرد آیا رسول اکرم در شب معراج خدا را مشاهده کرد فرمود بدل او را دید مگر نمیشنوی قول پروردگار را که میفرماید مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ ندید او را بچشم بلکه بقلب او را دید.

و از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود محمد(ص)پروردگار را بدل مشاهده نمود.و از خود آن حضرت سؤال کردند آیا پروردگار را مشاهده نمودید فرمود نوریرا دیدم.

در کافی ذیل آیه فوق از حضرت رضا(ع)روایت کرده فرمود دل محمد(ص) تکذیب نکرد آنچه را دیدگان او مشاهده نمود.

أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ

آیا کفار و منافقین جدل میکنند در آنچه رسول خدا مشاهده کرده.

علی بن ابراهیم ذیل آیه فوق روایت کرده که از پیغمبر اکرم(ص)سؤال کردند از آن وحی که پروردگار در شب معراج مشافهة بآنحضرت نمود فرمود پروردگار بمن وحی نمود که علی سید مؤمنین و امام متقین و پیش رو مسلمین و خلیفۀ خاتم انبیاست منافقین گفتند این گفتار پیغمبر در حق علی از طرف خداوند نیست بلکه او بهوای نفس خود میگوید آیه فوق نازل شد رسول اکرم فرمود مأمور شدم از طرف خدا علی را بخلافت نصب کنم و بمردم بگویم که بعد از من علی ولی آنهاست و او بمنزلۀ کشتی نوح است هر کس تمسک باو جوید نجات خواهد یافت و هر که از او دوری کند غرق و هلاک خواهد شد.

وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ، عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ، عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ

بعضی از مفسرین آیه فوق را چنین تفسیر کرده‌اند:یکبار دیگر رسول اکرم جبرئیل را بصورت اصلی در مقام سدرة المنتهی مشاهده کرد مرتبۀ اول ابتداء بعثت بود پیغمبر اکرم در کوه حرا تشریف داشت شخصی را دید همۀ روی آسمان را پوشیده و از آن هیچ پیدا نیست؛او جبرئیل بود سلام کرد و سورۀ الحمد را بر او خواند چنانچه پروردگار میفرماید وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ و هیچ یک از پیغمبران جبرئیل را بر آن صورتی که خدای تعالی او را آفریده بود ندید جز رسول اکرم آنهم دو مرتبه یکی در ابتداء بعثت مرتبۀ دیگر نزدیک سدرة المنتهی.

ابن بابویه از حبیب سجستانی روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)معنای آیۀ فوق را سؤال نمودم فرمود وقتی پیغمبر اکرم بسدرة المنتهی رسید جبرئیل باو گفت ای محمد اینجا مکانی است که من بالاتر از آن نمیتوانم بروم شما بالا روید آنحضرت از سدرة المنتهی بالا رفت و فرمود نامیده شده آن مکان بسدرة المنتهی برای آنکه اعمال اهل زمین را فرشتگان بآن جا میبرند و حفظۀ کرام نیکوکاران پائین سدره میباشند آنچه را که فرشتگان از اعمال بشر بسوی ایشان بالا میبرند آنها می نویسند،پیغمبر بسدرة المنتهی نظر کرد دید شاخه‌های آن زیر عرش و اطراف را فرا

گرفته تجلی کرد در آنجا نور پروردگار بر پیغمبر اکرم چون نور حق او را احاطه کرد و فرا گرفت چشمان مبارکش را بشدت بهم میزد و لرزه بر اندام و جوارح و اعضاء آنحضرت مستولی شد خداوند قلبش را تقویت فرمود و دیده‌هایش را قوی نمود تا آنکه توانست آیات بزرگ پروردگار را مشاهده نماید اینست معنای وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ یعنی رسید بآنجائیکه اراده فرمود خداوند و بچشم مبارک بزرگترین آیات خدا را دید.

حضرت باقر(ع)فرمود ضخامت و قطر درخت سدرة المنتهی بمقدار صد سال راه است از ایام دنیا و یک برگ از آن تمام اهل دنیا را میپوشاند و بر هر برگی فرشته‌ای است که تسبیح و ستایش مینماید پروردگار را إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ، مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ چون حجاب از میان پروردگار و پیغمبرش برداشته شد پوشید نور با عظمت او سدرة المنتهی را چشم مبارک رسول اکرم آنچه را باید بنگرد از آیات پروردگار و حقایق آنعالم بدون هیچ کم و بیش مشاهده کرد و تعدی ننمود.سدرة المنتهی در آسمان هفتم است و ملخص وصف آن که پیغمبر اکرم برای اصحاب خود وصف فرمود بقرار ذیل است:

میوۀ آن مانند قلۀ کوه و برگش مثل گوش فیل و تمام نهرهای بهشت از زیر آن جاریست و هیچ مخلوقی از ماوراء آن خبر ندارد و سوار تندرو مدت صد سال سی تواند مسافت آنرا قطع کند یکبرگ آن تمام اهل دنیا را سایه افکند و میوه آن انواع حلی و حلل و اثمار است صد هزار شاخه دارد بر هر شاخه‌ای صد هزار برگ و بر هر برگی صد هزار بند و در زیر هر بندی صد هزار فرشته مشغول ذکر خداست و بدایع عجیبه و غرائب بدیعه‌ای بآن احاطه نموده که هر یک دلالت تام دارند بر کمال قدرت و علم باریتعالی و آن درخت را بزرگی و نور با عظمت پروردگار پوشانیده و بواسطۀ آن با طراوت و نضارت و نیکو منظر است و تمام عالم نمیتوانند وصف آن کنند و از توصیفش عاجز هستند و فرشتگان مانند پروانه‌های طلا بر اطراف آن پرواز میکنند و آنچه از ماوراء آن نزول مینماید بآن منتهی میگردد و هر چه از مادون آن صعود کند نیز بآن منتهی میشود و بهشت نزد سدرة المنتهی است.

لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ

همانا پیغمبر اکرم(ص)آیات بزرگ پروردگار را در معراج مشاهده کرد و از جملۀ آیات بزرگی که پیغمبر اکرم در شب معراج مشاهده نمود عرش پروردگار بود عرش اصل تمام مخلوقات مادون است و تمام مخلوقات در عرش موجود هستند و سدرة المنتهی اصل دوم است یعنی واسطۀ ما بین عرش و ما بین سایر اشیاء و مخلوقات و فرشتگان و قوای منظمه و مدبره تمام مخلوقات و موجودات است بر حسب اختلاف درجات و مراتب و کیفیات آنها لذا اگر کسی دقایق عرش را برأی العین مشاهده کند تمام مخلوقات و حوادثی که پیش از این رؤیت خلق و حادث شده و تمام مخلوقات و حوادث آینده که بعد از این دیدن مخلوق و صادر میشوند همه را خواهد دید چه اصل تمام مخلوقات و حوادث و هر چه از او صادر شده اصل آنها در عرش است و بدیدن اصل فرع هم دیده شود و آنچه بعدا صادر خواهد شد نیز اصلش در عرش باشد و بدیدن اصل فرع که بعدا صادر میشود نیز دیده میشود.و دیگر از آیات سدرة المنتهی است که شرحش گفته شد چنانچه رسول خدا فرمود چون بعرش رسیدم آنچه مادون عرش دیده بودم تمام آنها در نظرم حقیر بود نسبت بعرش.و دیگر مشاهده کردن جبرئیل

بود بآن صورتی که خداوند او را آفریده و دیگر از آیاتی که مشاهده نمود حجب و سرادقات و رسیدن بمقام دَنٰا فَتَدَلّٰی است که بعد از طی حجب و سرادقات بود و کیفیت آن مقام را بکسی نفرمود حتی بجبرئیل و نیز علوم و خطابات شفاهی که پروردگار بحضرتش فرمود بکسی اظهار ننمود فرمود خداوند چیزهایی بمن گفت و امر فرمود که آنها را باصحاب خود خبر ندهم.

علی بن ابراهیم از ابی بریده اسلمی روایت کرده گفت شنیدم پیغمبر اکرم با امیر المؤمنین(ع)میفرمود خداوند تو را با من در هفت موضع حاضر نمود اول شبی که مرا بآسمان بردند جبرئیل گفت ای رسول خدا برادرت علی کجاست گفتم او را جای خود در زمین گذاشتم گفت خدا را بخوان تا علی را بآسمان بالا آورد پروردگار را خواندم در آن هنگام دیدم کنار من ایستاده‌ای فرشتگان صف کشیده بودند گفتم ای جبرئیل اینها چه کاری دارند گفت فخر و مباهات میکنند بشما تا روز قیامت.حضور آنها رفتم و تکلم نمودم با ایشان در بارۀ آنچه واقع شده و حادث میشود تا روز قیامت.

موضع دوم مرتبه ثانی بود که مرا بمعراج بردند جبرئیل سؤال کرد علی کجاست گفتم او را جای خود گذاشتم گفت از خدا طلب کن تا او را در این محل

حاضر نماید خدا را خواندم دیدم تمثال تو با من است حجابها از هفت آسمان برایم گشوده شد و عمارات و جایگاه فرشتگان را یک‌بیک دیدم و نزدیک شدم بملإ اعلی،نماند فاصله‌ای میان من و پروردگار مگر قفسی از مروارید که در آن پروانه‌هائی از طلا تلألؤ مینمود صورتی مشاهده کردم خطاب رسید ای محمد(ص)آیا میشناسی این صورت را گفتم آری این صورت علی بن أبی طالب است فرمود باید تزویج کنی دخترت فاطمه را باو و او را خلیفۀ خود قرار دهی چه او ولی من است.

موضع سوم وقتی بود که خداوند مرا مبعوث نمود بر طایفۀ اجنه،جبرئیل گفت برادرت علی کجاست گفتم او را جای خود گذاشتم گفت از خدا بخواه تا او را حاضر کند تقاضا نمودم از پروردگار متوجه شدم دیدم همراه من هستی هر چه با اجنه گفتگو کردم همه را شنیدی.

موضع چهارم شب لیلة القدر بود که مخصوص گردانید آن را بمن و تو و دیگری را شریک قرار نداد.پنجم دعا کردم در بارۀ تو عطا فرمود آنچه را طلب نمودم برایت جز نبوت،بمن فرمود تو خاتم پیغمبرانی بعد از تو پیغمبری نمیباشد.ششم چون مرا بآسمان بالا بردند خداوند تمام پیغمبران را جمع نمود من بر آنها امام شدم و نماز بجا آوردم مثال تو با من بود.هفتم هلاکت احزاب بدست من و تو انجام گرفت.تمام این احادیث که ذکر و بیان شد رد بر منکرین معراج جسمانی و منکرین خلقت بهشت و دوزخ است و نیز روایت کرده کسی نرفت بخواستگاری حضرت فاطمه مگر آنکه از نزد پیغمبر مأیوس برگشت وقتی خواست او را بامیر المؤمنین تزویج کند با دخترش مشورت نمود فاطمه عرض کرد ای رسول خدا شما اولی هستید بامر من ولی زنان قریش میگویند علی شخصی فربه و فراخ چشم و دست دراز و بزرگ جثه و بشاش و کم ثروت است رسول اکرم فرمود ای فاطمه بدان که خداوند برگزید از میان مردان جهان من و علی را مرا پیغمبر خاتم و علی را خلیفه و وصی من قرار داد و تو را از بین زنان عالم برگزید شبی که مرا بآسمان بالا بردند چون بسدرة المنتهی رسیدم مشاهده کردم بر آن نوشته شده

«انی انا للّه لا اله الا انا وحدی محمد نبی ایدته بوزیره و نصرته به» گفتم ای جبرئیل کیست وزیر من؟گفت علی بن أبی طالب

است از آنجا عبور نمودم بعرش پروردگار رسیدم در استوانه‌های آن همان کلمات نوشته شده بود و چون داخل بهشت شدم درخت طوبی را دیدم که اصل آن در خانۀ علی است و در بهشت قصر و منزلی نبود مگر آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی در آن سایه افکنده بود و بالای آن شاخه صندوقی از مشک و عطریات و حله‌ها برنگهای مختلف وجود داشت که لباس اهل بهشت است سایه آندرخت باندازۀ تمام آسمانها و زمین است و مسافت آن مقداریست که سوار تندرو صد سال راه برود و مقصود از آیه وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ همین است پائین آن انواع میوه‌ها و طعام چیده شده برای اهل بهشت چیزهائی که در دنیا دیده و شنیده نشده و هر چه از آن میوه‌ها چیده شود فورا بجایش روئیده میشود و زیر آندرخت چهار نهر جاریست یکی از عسل مصفا دیگری از شیر که هرگز طعمش تغییر نکند و نهری از شراب و عسل مصفی شده،ای فاطمه خداوند عطا فرموده بعلی(ع)هفت خصلت که بغیر او نداده اول قبریکه شکافته میشود در قیامت قبر علی است بیرون میآید با من بر روی صراط میایستیم بآتش دوزخ میگوید این شخص را بگیر و این را رها کن با من در طرف راست عرش پروردگار بایستد و او اول کسی است که با من وارد بهشت میشود و از شراب علیین مینوشد خداوند بعلی چیزهائی در آخرت عطا میفرماید که در قلب هیچ بشری خطور نکرده اما آنکه گفتی علی فربه است فربهی علی در دانشی است که خداوند مخصوص او گردانیده و گرامی داشته او را از میان تمام امت و او را بصورت آدم ابو البشر خلق نموده فراخی چشمش شباهت بآدم دارد طول بازوان او برای آنستکه دشمنان خدا و رسولش را بکشد و ظاهر کند دین خدا را اگر چه مشرکین کراهت داشته باشند خداوند بوجود علی فتحهائی نصیب اسلام بنماید با مشرکین جهاد کند بر طبق تنزیل قرآن و با منافقین و اهل ستم و عهدشکنان بر طبق تأویل قرآن خداوند از صلب علی فرزندانی بوجود آورد و ذریه مرا از صلب علی قرار داده اگر علی نبود برای من ذریه‌ای وجود نداشت حضرت فاطمه گفت ای پدر بزرگوار الحال که چنین است هرگز شوهری بجز علی اختیار نکنم مرا باو تزویج نمائید ابن عباس گفت بخدا قسم اگر علی نبود برای فاطمه هم کفوی وجود نداشت.

در کافی از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده فرمود از برای خداوند آیه‌ای

بزرگتر از من نیست و وجود ندارد. و چون بیان کرد خداوند داستان معراج پیغمبر اکرم و عظمت ملک و ملکوت و عالم بالا را پس از آن بمشرکین خطاب نموده و میفرماید:

أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی، وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ، أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ، تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ

یعنی ای مشرکین خبر بدهید مرا از این خدایانی که بنام لات و عزی و منوة که بجای خدای یکتا پرستش میکنید و میدانید که آنها جمادی هستند بی‌نفع و ضرر.

لات مجسمه و بتی بود بشکل مردی عربها او را پرستش میکردند و عزی بشکل زنی بود کنار درختی او را سجده مینمودند پیغمبر اکرم خالد بن ولید را فرستاد تا آندرخت را بر کند و بت را از بین ببرد خالد رفت بآن بت گفت یا عزی کفرانک لا سبحانک انی رأیت اللّه قد اهانک،شیطانی از آن مکان بیرون آمد خالد بازگشت خبر داد به پیغمبر اکرم(ص)فرمود چرا نکشتی او را گفت ای رسول خدا در حال ناپیدا شد باو فرمود برگرد درخت را از ریشه بر کن و اگر آن شیطان را دیدی بکش،خالد برگشت درخت را از ریشه قطع کرد زن شیطانه‌ای از آنجا بیرون آمد او را کشت

و باز آمد حضور پیغمبر و خبر داد،آن حضرت فرمود آن زن عزی بود دیگر آن را نپرستند.مناة هم بتی بود اهل مکه آن را پرستش میکردند. أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ آیا شما را فرزند پسر و خدا را دختر است اگر چنین بودی باز هم تقسیم نادرستی بود،یعنی این قسمتی که پیش خود نمودید دختر را بخدا نسبت دادید و پسر را برای خود اختیار کردید قسمت غیر عادلانه است چه چیزی را برای او خواستید که خود شما بآن راضی نیستید.

[سوره النجم (53): آیات 23 تا 32]

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی اَلْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ اَلْهُدیٰ (23) أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی (24) فَلِلّٰهِ اَلْآخِرَةُ وَ اَلْأُولیٰ (25) وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اَللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ (26) إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ اَلْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ اَلْأُنْثیٰ (27) وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ اَلْحَقِّ شَیْئاً (28) فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (29) ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِهْتَدیٰ (30) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ لِیَجْزِیَ اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی (31) اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اَللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ اَلْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِتَّقیٰ (32)

إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ،إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ نیستند این بتها مگر نامهائیکه شما مشرکین و پدرانتان بر آنها نهاده‌اید خدای تعالی هیچ دلیلی بر معبودیت آنها نازل نفرموده و مشرکین در بت‌پرستی از چیزی جز گمان باطل و هوای نفس پیروی نمیکنند یعنی از خدائی و استحقاق عبودیت برای این بتها جز نامیکه مشرکین و پدرانتان بر آنها نهاده‌اید چیز دیگری ندارند و از جانب خدا بیان و ادله بر اینکه این بتها خدا نیستند و عبادتشان نشاید کرد برای آنها آمد،و مقصود از هدایت و بیان وجود مقدس پیغمبر و قرآن است.

أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی، فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ

یعنی گمان میکنند این بت‌پرستان که آنچه آدمی آرزو کند حاصل میشود،این استفهام بمعنای انکار است،و آرزوی ایشان حاصل نخواهد شد چه انسان مالک هیچ چیزی نیست و دنیا و آخرت همه ملک خداست.

وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ

و بسیار فرشتگانی است در آسمانها که این مشرکین می‌پرستند و اعتقاد کرده‌اند ایشان دختران خدا هستند و شفاعت از اینها خواهند کرد در صورتی که اگر شفاعت کنند شفاعتشان سودمند نیست جز بامر خدا و شفاعت کسی مورد قبول واقع نمیشود مگر آنکه از جانب پروردگار دستوری رسد برای آن کسانیکه خدا بخواهد و از آنها خشنود باشد. پس از آن ذم میکند آنها را بگفتارشان و میفرماید:کسانیکه بقیامت ایمان ندارند فرشتگان را دختران خدا نام نهاده‌اند و حال آنکه هیچ علم بآن ندارند و پیروی نمیکنند مگر از گمان و گمان هم از علم انسان را بی‌نیاز و مستغنی نگرداند و هیچ سودی ندارد.و حق در این آیه بمعنای علم است یعنی گمان جایگزین علم و یقین قرار نگیرد. آنگاه خطاب میکند پیغمبرش را و میفرماید:ای رسول اعراض کن و دوری بجو از آنکس که از یاد و ذکر ما رو برگردانیده و دوری میجوید و جز این زندگانی دنیا چیزی را نمیخواهد.مراد از ذکر قرآن و رسول اکرم است منتهای علم و فهم این مردم همین است که در پی دنیا و لذات حیوانی هستند و علمی بثواب آخرت و احوال قیامت ندارند لذا دنیا را بر آخرت اختیار کرده‌اند خداوند بحال کسی که از راه حق گمراه شده و آنکه راه یافته و هدایت گشته کاملا آگاهست.

پس از آن خبر میدهد از کمال قدرت و سعۀ ملک خود بقولش:

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی

آنچه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و حکم اعمال بندگان با اوست بدکارانرا بکیفر میرساند و نیکوکارانرا پاداش نیکوتری عطا میکند.

اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ...

در کافی ذیل آیۀ فوق از حضرت جواد(ع)روایت کرده فرمود عمرو بن عبید بر حضرت صادق(ع)وارد شد آیه را تلاوت نمود و خاموش نشست آنحضرت باو فرمود چرا ساکت شدی عرض کرد میخواهم بدانم گناهان کبیره در قرآن چیست؟فرمود بزرگترین گناهان کبیره شرک بخداست چنانچه میفرماید مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ و بعد از آن مأیوس بودن از رحمت خداست چنانچه میفرماید إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ دیگر ایمن بودن از مکر خداست چه میفرماید فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخٰاسِرُونَ و عاق پدر و مادر است خداوند عاق را بجبار شقی تعبیر نموده دیگر کشتن نفس محرم است بغیر حق زیرا میفرماید و من قتل نفسا مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً دیگر نسبت بد دادن باشخاص است که در بارۀ آن میفرماید لُعِنُوا فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ دیگر خوردن مال یتیم است میفرماید إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً دیگر فرار از جهاد است در باره آن میفرماید وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ و دیگر خوردن رباست میفرماید اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطٰانُ مِنَ الْمَسِّ دیگر سحر است در بارۀ آن میفرماید مٰا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ دیگر زناست میفرماید وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً یُضٰاعَفْ لَهُ الْعَذٰابُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً دیگر قسم دروغ است میفرماید اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ یکی دیگر خیانت در امانت است میفرماید وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ دیگر ندادن زکوة است میفرماید فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ دیگر کتمان شهادت است میفرماید وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ دیگر آشامیدن شراب است و ترک نماز عمدا یا سایر واجبات فرمود پیغمبر اکرم(ص)هر کس عمدا نماز را ترک کند از ذمۀ خدا و رسولش بیزار است،دیگر قطع رحم است که

در بارۀ آن میفرماید أُولٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ .چون عمرو بن عبید این فرمایشات را از حضرت صادق(ع)شنید با صدای بلند گریه میکرد و میگفت بخدا قسم هلاک شدند آنهائیکه از پیش خود سخن میگفتند و با شما اهل بیت پیغمبر در فضل و دانش منازعه مینمایند.

و از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق(ع)معنای اللمم را سؤال نمودم فرمود اللمم گناه صغیره است که بنده بر حسب نادانی هوای نفس بجا میآورد و پس از مدتی از آن پشیمان شده توبه و استغفار میکند.

هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ

در کافی از ابن دراج روایت کرده گفت معنای آیه فوق را از حضرت صادق(ع) سؤال نمودم فرمود اشخاصی هستند که در شب نماز بجا آورده‌اند و روزه گرفته یا صدقه و اعمال دیگر نموده‌اند و برای تزکیه و خوبی خود بمردم اظهار میکنند ما دیشب نماز خواندیم و دیروز روزه گرفته‌ایم و صدقه دادیم پروردگار میفرماید ما باحوال چنین اشخاصی داناتریم چه ما شما را از زمین آفریدیم و هنگامیکه در شکم مادر بودید بیاد بیاورید و خودستائی مکنید که ما بحال هر که متقی و پرهیزگار است از شما داناتریم.پیغمبر اکرم فرمود اگر کسی را دیدید خودستائی مینماید خاک بر سر او بپاشید چه آن عمل برای خدا نبوده.حضرت باقر(ع)فرمود انسانی عملی بجا میآورد برای او نوشته شود پس از آن بمردم اظهار میکند محو مینمایند آن عمل را از نامۀ او و مینویسند در جزء اعمال ظاهری اگر مرتبه دوم اظهار نمود عمل خود را برای مردم،محو میکنند آن را و در جزء ریاکاران مینویسند.

[سوره النجم (53): آیات 33 تا 42]

أَ فَرَأَیْتَ اَلَّذِی تَوَلّٰی (33) وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ (34) أَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ (35) أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ (36) وَ إِبْرٰاهِیمَ اَلَّذِی وَفّٰی (37) أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ (38) وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ (39) وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ (40) ثُمَّ یُجْزٰاهُ اَلْجَزٰاءَ اَلْأَوْفیٰ (41) وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ اَلْمُنْتَهیٰ (42)

أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلّٰی، وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ، أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ

این آیات نازل شده در بارۀ عثمان و داستان آن بدینقرار است:عثمان گاهی صدقه و انفاق مینمود بر فقرا،برادر رضاعی او عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح که از منافقین بود باو گفت صدقه مده که بزودی فقیر میشوی و او را ملامت کرد عثمان جواب داد من

گناهان بسیاری دارم صدقه میدهم تا کفارۀ گناهان من شود برادرش باو گفت این شتر که داری با اثاث آن بمن ده تا گناهان تو را بر دوش بگیرم شتر را باو داد و گواه بر آن گرفت و از صدقه دادن دست برداشت آیات فوق نازل شد فرمود ای رسول ما دیدی آن کس را که از جنگ احد گریخت و روی بگردانید و اندک صدقه‌ای داد پس از آن بکلی قطع صدقه و احسان کرد آیا علم غیب نزد اوست و او بیناست یعنی آیا عبد اللّه علم غیب میداند و باحوال آخرت آگاهست که گناه عثمان را بشتری پذیرفت یا آگاه نیست بآنچه راجع بمجازات در تورات موسی بن عمرانست و هم در صحف ابراهیم خلیل وفادار است که هیچکس بار گناه دیگری را در قیامت بدوش نخواهد گرفت.

در کافی ذیل آیۀ وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی از ابی حمزه روایت کرده گفت از حضرت باقر(ع)سؤال نمودم وفای ابراهیم در چه بود فرمود هر صبح و شام این کلمات را بحد اعلی میگفت«اصبحت و ربی محمود اصبحت لا اشرک باللّه شیئا و لا ادعو معه الها و لا اتخذ من دونه ولیا»و حد اعلی آن سه مرتبه است خداوند بخاطر این کلمات آیۀ فوق را در بارۀ ابراهیم نازل کرد و نامید او را بندۀ وفادار.

وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ، وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ، ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ، وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ

و نیست برای آدمی مگر جزا و پاداش عمل و سعی که انجام داده البته بزودی آدمی پاداش و جزای عمل خود را خواهد دید در دنیا و برزخ و سپس در آخرت بپاداش یا جزای کاملتری خواهد رسید و کار تمام خلایق بسوی خدا منتهی میشود.

در کافی ذیل آیه وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هرگاه سخن شما بخدا منتهی شد ساکت شوید و در بارۀ چگونگی او سخن مگوئید و هرگز در مافوق عرش تکلم منمائید چه عقلهایتان حیران میشود و چیزی نمی‌فهمید جمعی در مافوق عرش گفتگو کردند چنان حیران گشتند که از پیش رو آنها را صدا میزدند از عقب جواب میدادند و اگر از

پشت سر میخواندند از پیش رو پاسخ میدادند،و هرگز خدا را نمیتوان توصیف کرد.

[سوره النجم (53): آیات 43 تا 49]

وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ (43) وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا (44) وَ أَنَّهُ خَلَقَ اَلزَّوْجَیْنِ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (45) مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ (46) وَ أَنَّ عَلَیْهِ اَلنَّشْأَةَ اَلْأُخْریٰ (47) وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ (48) وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ اَلشِّعْریٰ (49)

وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ

پروردگار بندگان را شاد و خندان ساخته و نیز غمین و گریان گرداند ابن شهر آشوب ذیل آیۀ فوق از ابن عباس روایت کرده گفت امیر المؤمنین(ع)و حمزه و مؤمنین شاد و خندان هستند و کفار مکه گریانند تا کشته شوند و داخل دوزخ گردند.

مردی یهودی معنای آیه را از امیر المؤمنین(ع)سؤال نمود و گفت خندانیدن کار حکیم نیست پس چگونه خداوند بندگان را میخنداند فرمود پروردگار ابر را میگریاند بباران و میخنداند باغ و بستان و اشجار را به بهار و رویانیدن گل و ریاحین و نباتات.و شاعری این معنا را سروده و در این باب میگوید:

کل یوم فاقحوان جدید

تضحک الارض من بکاء السمآء

سبب نزول آیه آن بود پیغمبر اکرم بقومی گذشت که آنها میخندیدند بآنها فرمود اگر شما میدانستید آنچه را که من میدانم همانا خنده اندک میکردید و گریه بسیار،طولی نکشید جبرئیل فرود آمد آیه فوق را آورد.

وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا، وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ

خداست که بمیراند و زنده کند و آنچه آفریده جفت نر و ماده آفرید و برای تناسل او نطفه‌ای آفریده که از صلب مردان برحم زنان ریخته شود.

وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ، وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ

و بر اوست باز آفریدن دیگر یعنی خداوند ایجاد میکند نشانۀ آخرت و بعث و نشور را و او خلایق را پس از مرگ دوباره زنده مینماید و بندگان را بی‌نیاز و توانگر کند بمال و بآنها سرمایه بخشد.

علی بن ابراهیم ذیل آیۀ فوق از امیر المؤمنین(ع)روایت فرمود خداوند غنی میگرداند هر انسانی را بمشیت خود و خشنود میکند او را بکسب و پیشۀ خود.

وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ

و خداوند آفرینندۀ ستارۀ شعری است،کوکبی است در دنبال ستارۀ ثریا آنرا شعری نامند جمعی از کفار قریش آن ستاره را پرستش میکردند و آن در آخر

شب طلوع میکند،میفرماید خالق و مخترع و مالک ستارۀ شعری خداست پس شایسته نیست مملوک و مخلوق را پرستش نمودن.

[سوره النجم (53): آیات 50 تا 62]

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً اَلْأُولیٰ (50) وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ (51) وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ (52) وَ اَلْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ (53) فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی (54) فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ (55) هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ اَلنُّذُرِ اَلْأُولیٰ (56) أَزِفَتِ اَلْآزِفَةُ (57) لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ کٰاشِفَةٌ (58) أَ فَمِنْ هٰذَا اَلْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ (59) وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ (60) وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ (61) فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اُعْبُدُوا (62)

وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ، وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ، وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ، وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ، فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی

خداوند قوم عاد اول را هلاک ساخت و پیغمبر آنها هود بود پروردگار ایشان را بباد سرد هلاک و نابود کرد چنانچه شرح آنان را در بخش دوم تفسیر ذیل آیۀ 65 سورۀ اعراف بیان نمودیم.و فرزندان ایشان را عاد آخری مینامند و قوم ثمود را هیچ باقی نگذاشت و پیغمبر آنها صالح بود،داستان هلاک ایشان را نیز در همان بخش و سوره ذیل آیه 73 شرح دادیم و پیش از قوم عاد و ثمود قوم نوح را هلاک کردیم و آنها ظالم و سرکش‌تر بودند و زمین منقلبه را فرو برد بزمین یعنی جبرئیل شهرستان قوم لوط را بکیفر اعمال زشتشان پس از آنکه بآسمان بالا برد واژگون ساخت،و ما داستان آن را ذیل آیۀ 86 سورۀ اعراف بیان نموده و نیز در سورۀ هود بسط دادیم.عذابی سخت بر قوم لوط احاطه کرد و آن باریدن سنگ بود.

فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ، هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ

ای آدمی بکدام یک از نعمتهای پروردگارت جدال و انکار خواهی کرد این پیغمبر خاتم مانند رسولان پیشین ترسانندۀ خلق است از قهر و عذاب خدا.

ابن بابویه ذیل آیۀ فوق از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود نفرستاد خداوند پیغمبری را که گرامی‌تر باشد از محمد(ص)و موجودی را پیش از او نیافرید در عالم ارواح و نترسانید خلایق را باحدی از مخلوقات خود پیش از محمد(ص) و در بارۀ او فرمود إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ پس کسی پیش از محمد(ص) اطاعت کرده نشده و بعد از آن هم نشود تا روز ظهور قائم(ع)و فرمود چون پروردگار خلایق را در عالم ذر نگاه داشت محمد(ص)را بسوی آنها فرستاد طایفه‌ای باو ایمان آوردند و جمعی او را انکار کردند خداوند میفرماید این محمد(ص)که ترساننده است همانکسی است که در عالم اول(ذر)بود چرا او را انکار مینمائید؟

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ، لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ، أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ، وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ، وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ

روز قیامت بسیار نزدیک است و هیچکس جز خدا آن روز را آشکار نتواند ساخت. آنگاه بکفار خطاب میکند و میفرماید آیا از این قرآن و اخبار آن تعجب میکنید و باستهزا و مسخره بر آن میخندید و بعاقبت روزگار سخت خود نمیگریید اینان سخت غافلند و از این خواب غفلت برنخیزند.

زمانی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم و اصحاب گریه کردند آنحضرت فرمود وارد دوزخ نشود کسیکه از خوف خدا بگرید و به بهشت نرود هر که اصرار بر معصیت کند و فرمود اگر شما گناه نکنید خداوند قومی را بوجود آورد که گناه کنند تا آنها را بیامرزد و به بهشت ببرد و فرمود هر یک از اعمال را بسنجند جز گریه که خدای تعالی بیک قطره اشک دریاهای پر آتش را خاموش کند و فرو نشاند.

فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا

بعد از این بسجده و عبادت خدا بپردازید.این آیه سجده واجب است و باتفاق عموم مسلمین بعد از قرائت یا شنیدن این آیه باید سجده کرد و این سوره یکی از چهار سورۀ عزایم است که بر جنب و حایض قرائت آن حتی یک آیه و یا بسم اللّه از این سوره حرام است.

پایان سورۀ و النجم

سورۀ قمر

اشاره

در مکه نازل شده پنجاه و پنج آیه و سیصد و چهل و دو کلمه و هزار و صد و بیست حرف است.

خواص و ثواب تلاوت آن-ابن بابویه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ قمر را تلاوت کند روز قیامت چون از قبر بیرون آید او را سوار ناقۀ بهشتی کرده داخل بهشت کنند.و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم(ص)روایت کرده فرمود هر کس این سوره را روز جمعه وقت زوال بنویسد و زیر عمامه و یا کلاه خود قرار بدهد در نزد مردم محبوب گردد و امور او باذن خدا آسان شود.

خلاصۀ مطالب این سوره عبارت است از انشقاق قمر و بیان گفتار کفار نسبت بمعجزات پیغمبران و تکذیب نمودن آنها و اجابت دعای حضرت نوح و هلاک پیشینیان و امتان گذشته و تهدید کفار مکه.

[سوره القمر (54): آیات 1 تا 16]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اِقْتَرَبَتِ اَلسّٰاعَةُ وَ اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ (1) وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (2) وَ کَذَّبُوا وَ اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ (3) وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ اَلْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ (4) حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ اَلنُّذُرُ (5) فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ اَلدّٰاعِ إِلیٰ شَیْءٍ نُکُرٍ (6) خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ اَلْأَجْدٰاثِ کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ (7) مُهْطِعِینَ إِلَی اَلدّٰاعِ یَقُولُ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ (8) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ اُزْدُجِرَ (9) فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (10) فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ (11) وَ فَجَّرْنَا اَلْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی اَلْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (12) وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ (13) تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ (14) وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (15) فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (16)

قوله تعالی اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ، وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ قیامت نزدیک و ماه شکافته شد و اگر کفار آیه و معجزه‌ای به‌بینند باز اعراض کرده و گویند این معجزه سحر کاملی است.پروردگار اقتراب ساعة را با انشقاق قمر ذکر کرد چه شکافتن ماه از علامت و معجزات پیغمبر خاتم است و نبوت و بعثت آنحضرت از علائم قیامت و آخر زمان است و دیگر پیغمبری بعد از حضرتش نخواهد آمد.

طبرسی از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود در شب چهاردهم ماه ذیحجه چهارده نفر اصحاب عقبه حضور پیغمبر رسیده گفتند ای محمد(ص)ما هر کاری از کارهای زمین از تو خواستیم انجام دادی و پیغمبری نبود مگر که دارای معجزه‌ای بود

و آیات و علاماتی از جانب خدا بر صدق نبوتش آورد معجزه شما چیست در این شب فرمود چه میخواهید گفتند اگر نزد پروردگارت قرب و منزلت داری امر کن بماه دو قطعه شود و از هم جدا گردد رسول اکرم(ص)دعا کرد خدای تعالی ماه را دو نیم کرد نیمی بجانب این کوه و نیم دیگر بطرف آن کوه قرار گرفت پیغمبر و مسلمین سجدۀ شکر بجا آوردند پس از آن فرمود ای مردم گواه باشید.کفار بآنحضرت گفتند ماه را بحالت اول برگردان چون برگشت گفتند از طرف سر شکاف بردارد از آن طرف شکاف برداشت سپس گفتند صبر کن تا مسافران از جانب شام و یمن بیایند از آنها پرسش کنیم که آیا مشاهده کردند که ماه دو قطعه شده مبادا شما در ماه تصرف و سحر کرده باشی و فقط ما اینطور دیده‌ایم اگر آنها نیز مانند ما مشاهده کرده‌اند یقین دانیم که این معجزه از جانب پروردگار تو است و چنانچه مسافران ندیده باشند می‌فهمیم که این عمل سحر است،خداوند آیات فوق را نازل کرد و فرمود کفار چون معجزات و آیات بزرگ را به‌بینند مانند شکافتن ماه اعراض کرده و برگردند و گویند این

سحریست که باطل میگردد.و چون مسافرین شام و یمن رسیدند گفتند ما دیدیم ماه را که دو نیمه شده بود.

وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ، وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ، حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ

رسول حق را تکذیب کرده و پیرو هوای نفس باطل شدند و هر امری را عاقبت مقری خواهد بود یعنی هر کاری از خیر و شر بجای خود قرار گرفته است خیر اهلش را بقرارگاه بهشت برد و شر بقرارگاه دوزخ. آمد بسوی کفار اخبار و کیفر کفر پیشینیان که مایۀ عبرت و انزجار از معصیت است و قرآن حکمت بالغۀ خداست که در او نقصانی نیست پیغمبران و ترسانندگان چه کنند که امتان آنها سخنان آنان را نمیشنوند و آنها را مخالفت کرده و معجزات ایشان را تکذیب مینمایند.

ابن مسعود گفت انشقاق قمر معجزۀ پیغمبر اکرم(ص)بود و بر گردانیدن

آفتاب معجزۀ امیر المؤمنین(ع)است چه هر فضیلتی که برای پیغمبر بود خداوند بامیر المؤمنین هم عطا فرمود جز منصب نبوت،آنحضرت خاتم پیغمبران و علی(ع)خاتم اوصیاء آنهاست.

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدّٰاعِ إِلیٰ شَیْءٍ نُکُرٍ، خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ

ای رسول ما روی از کافران برگردان تا روز که ندا کننده‌ای چون اسرافیل مردم را بعالم حیرت آور و قیامت هول‌انگیز دعوت کند و از هول آنروز کفار بخواری چشم بر هم نهند و سر از قبرها برآورده مانند ملخ بعرصۀ محشر منتشر شوند.

مُهْطِعِینَ إِلَی الدّٰاعِ یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ

در آن حال بسرعت منادی محشر را اجابت کنند و کفار باهم گویند این روز همان روز سختی است که ما آن را انکار میکردیم.

در کافی ذیل آیۀ فوق از حضرت امام زین العابدین(ع)روایت کرده فرمود

روز قیامت خداوند مردم را از قبرهایشان برهنه بیرون آورد و آنها را بطرف آتش سوق دهند و تاریکی ایشان را فرا میگیرد و در عقبه متوقف شوند و در محشر چنان حال بر آنها سخت شود که نالۀ آنان بلند گردد و این اولین هولی است از اهوال روز قیامت خداوند از بالای عرش توجهی فرماید در آن هنگام منادی ندا کند ای خلایق ساکت شوید و گوش فرا دارید بمنادی پروردگار در آن حال صداها خاموش شود و دیده‌ها را از ترس بر هم نهند و دلها هراسان و مضطرب گردد و لرزه بر اندام اهل محشر افتد و سرها را بلند کنند تا صدای منادی را بشنوند در آنوقت کافران بیکدیگر می‌گویند این روز بسیار سختی است.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ، فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

پیش از اینان قوم نوح بندۀ ما نوح را تکذیب کردند و گفتند مرد دیوانه‌ای است و نوح زجر و ستم بسیار از آنها کشید میخواستند حضرتش را سنگ باران کنند که دست تضرع بدرگاه خدا برداشته و گفت پروردگارا من سخت مغلوب قوم واقع شده‌ام تو بلطف خود مرا یاری فرما خداوند دعای او را باجابت رسانده و درهای آسمان

را گشود سیلابی از آسمان فرو ریخت و زمین را هم شکافته چشمه‌های آب ساری و جاری شد آبها بمقدار معین بر هم آمد و طوفانی که مقدر و حتمی بود بوقوع پیوست و نوح را در کشتی محکم اساس نشانیدیم و آن کشتی با نظر و حفظ و عنایت ما بر روی آب روان گردید کافران بر اثر طوفان بلا مجازات شدند و آن کشتی را خداوند محفوظ داشت تا آیت عبرت خلق شود آیا کیست که از این آیت پند گیرد؟و گویند آن کشتی بعد از طوفان باقی بود تا زمان پیغمبر اکرم مردم میرفتند در جزیره‌ای آن را میدیدند و عبرت میگرفتند.پس ای بدکاران عالم بنگرید سختی و عذاب ما را و مشاهده کنید که آن چگونه بود.

[سوره القمر (54): آیات 17 تا 32]

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (17) کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (18) إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ (19) تَنْزِعُ اَلنّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ (20) فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (21) وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (22) کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ (23) فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ (24) أَ أُلْقِیَ اَلذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ (25) سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ اَلْکَذّٰابُ اَلْأَشِرُ (26) إِنّٰا مُرْسِلُوا اَلنّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اِصْطَبِرْ (27) وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ اَلْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ (28) فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ (29) فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (30) إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ اَلْمُحْتَظِرِ (31) وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (32)

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ

ما قرآن را برای وعظ و اندرز بفهم آسان کردیم آیا کسی هست که از آن پند گیرد؟

کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ

قوم عاد نیز پیغمبرشان را تکذیب کردند پس بنگرید عذاب و تنبیه ما چگونه سخت بود ما برای هلاکت آنها تندبادی در روز نحسی فرستادیم و آن باد مردم را از جا برمیکند چنانچه ساق درخت خرما را از ریشه برافکند باز بنگرید چگونه بود عذاب و کیفر ما و تکرار آیۀ وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ برای تأکید است که بر هر وجه خداوند آن را نسبت بفهم مردم آسان و سهل نموده تا پند گیرند و بر طبق آن عمل و رفتار نمایند.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ

قوم ثمود نیز پیغمبرشان صالح را تکذیب کردند و گفتند چگونه سزاوار است که ما از بشری مانند خود پیروی کنیم تا بگمراهی و ضلالت درافتیم؟ ایعجب آیا بین ما افراد بشر تنها بر صالح وحی رسید چنین نیست بلکه او مرد دروغگو و بی باکی است، این کفار و منکران بزودی فردای قیامت معلومشان میشود دروغگو و بی‌باک کیست، ما برای آزمایش آنها ناقۀ صالح را بدرخواستشان از سنگ بیرون آوردیم و

بصالح گفتیم بر آزارشان صبر پیشه گیر و بآنها خبر بده که آب چشمه بین شما و ناقه تقسیم شده یکروز سهم ناقه و روز دیگر برای رفع احتیاجات شماست، آن قوم شقی رئیس و صاحب خود را که قدار بن سالف بود خواندند تا مجهز شد و ناقه را پی کرد بنگرید عذاب و کیفر ما نسبت بآنها چگونه سخت بود، ما برای هلاک ایشان یک صیحه و عذاب آسمانی فرستادیم تا همه را مانند گیاه خشک نابود کرد و قرآن را برای فهم بشر سهل و آسان کردیم آیا کسی هست از اخبار و داستان‌های این قرآن پند بگیرد؟

[سوره القمر (54): آیات 33 تا 45]

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ (33) إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ (34) نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ (35) وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنٰا فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ (36) وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ (37) وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ (38) فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ (39) وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (40) وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ اَلنُّذُرُ (41) کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ (42) أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ فِی اَلزُّبُرِ (43) أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ (44) سَیُهْزَمُ اَلْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ اَلدُّبُرَ (45)

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ

قوم لوط نیز پیغمبرشان را تکذیب نمودند ما هم جز خانوادۀ لوط همه آنان را بسنگباران هلاک و نابود کردیم و نجات اهل بیت لوط هم بخاطر نعمت و لطف ما بود و ما سپاس‌گزاران را چنین پاداش میدهیم لوط آن قوم را از عذاب قهر و کیفر ما ترسانید باز آنها در آیات ما شک کرده و رسولان را انکار نمودند و قوم لوط از وی مهمانانش را که فرشتگانی زیبا بودند طلبیدند تا نسبت بایشان تجاوز و دست درازی کنند ما هم چشمهای ایشان را بی‌نور و نابینا کردیم و گفتیم اینک طعم عذاب قهر

و انتقام ما را بچشید چون فرشتگان بر لوط وارد شدند قوم او بقصد عمل زشت با ایشان وارد خانه لوط شده هر چه لوط خواهش و تمنا نمود که برگردند آنها امتناع نموده و تشدد میکردند جبرئیل از دور نظاره مینمود چون کار از حد بگذشت جبرئیل بلوط گفت کنار بایست نهیبی بایشان زد همه کور شدند فریاد زدند لوط جمعی جادوگر در سرای خود برده ما را بجادو کور کردند پس شب را صبح کردند در حالتی که برای همیشه بعذاب دوزخ گرفتار شده و بانها گفتیم اینک عذاب سخت ما را بکیفر بدکاری بچشید.

در غیبت نعمانی ذیل آیۀ فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین(ع)در بالای منبر کوفه فرمود ای مردم وحشت مکنید از اندک بودن اهل هدایت و راه آن همانا من دیده‌های هدایت هستم مردمانیکه جمع میشوند بر خوان و مائده‌ای کسانی که سیر میشوند از گرسنگانشان زیادترند این مردم میخواهند میان رضا و خوشنودی خدا و غضب او جمع کنند ناقۀ صالح را یکنفر بنام قدار پی کرد جمعی بعذاب پروردگار گرفتار شدند برای راضی بودن آنها بعمل قدار و پی کردن آن چنانچه میفرماید فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ ای بندگان خدا آگاه باشید

هر کس گمان کند که قاتل من مؤمن است آن شخص هم قاتل من باشد یا کسیکه راضی است بظلم و ستمی که بر من میکنند او نیز در حق من ظالم و ستمکار است یعنی هر که راضی باشد بکشتن یا ستم نمودن بمن او نیز قاتل و ظالم من محسوب میشود ای مردم هر کس خواسته باشد بمکانی رفته و سیر کند باید از راهش داخل شود تا بمقصد برسد و هر که از راه مستقیم منحرف شده و تجاوز نماید در مهالک واقع گردد.

وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ، کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ

و برای ارشاد فرعونیان هم رسول و آیات الهی آمد آنها از کفر و غرور همه آیات را تکذیب کردند ما هم بقهر و اقتدار خود آنها را سخت مؤاخذه کردیم.

در کافی ذیل آیۀ فوق از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود مقصود از آیات اوصیاء و ائمه از اهل بیت پیغمبر میباشند.

آنگاه اهل مکه و کفار هم عصر رسول اکرم(ص)را تهدید کرده و می‌فرماید:

أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ فِی الزُّبُرِ، أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ، سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ

آیا کفار شما قریش بهتر و قویتر هستند از آن امم گذشته یا شما را برائت و

امانی در کتب آسمانی از عذاب خدا هست یا آنکه میگوئید چون ما با هم مجتمعیم البته منصوریم و کسی بر ما غلبه نخواهد کرد، بزودی آنها شکست خورده و پشت بجنگ نموده و بکلی مغلوب شوند.قریش گفتند ای محمد(ص)ما همه جمع شده‌ایم تا تو را بقتل برسانیم آیۀ فوق نازل شد و خدای تعالی آن وعده را روز جنگ بدر لباس عمل پوشید و قریش را منهزم کرد.

[سوره القمر (54): آیات 46 تا 55]

بَلِ اَلسّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ اَلسّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ (46) إِنَّ اَلْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ (47) یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی اَلنّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ (48) إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ (49) وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (50) وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (51) وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی اَلزُّبُرِ (52) وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ (53) إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ (54) فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ (55)

بَلِ السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ، إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ، یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

بلکه ساعت قیامت وعده‌گاه آنهاست و آنروز بسیار سخت‌تر و ناگوارتر از روز بدر است البته بدکاران عالم در دنیا بگمراهی و در آخرت در آتش دوزخند، روزی فرشتگان آنها را بصورت در آتش دوزخ کشند و گویند اینک درد و الم جهنم را بچشید.

إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ، وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ

ما هر چه آفریدیم باندازه و بر وفق حکمت و مصلحت آفریدیم و فرمان ما در جهان یکیست و هیچ تغییر و تبدیل در آن راه ندارد چه در امر ایجاد و چه در کار معاد، و در سرعت مانند چشم بهم زدنی انجام یابد.

ابن بابویه از امیر المؤمنین(ع)ذیل این آیه روایت کرده که فرمود هر چیزی را برای اهل جهنم بقدر اعمالشان خلق نموده است.

و از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود برای اهل قدر و اسمی در کتاب خدا یافته‌ام و آیۀ إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ را تلاوت نموده و فرمود آن اسم مجرمون است.

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ، وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ، وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ

ما بسیاری از پیشینیان امثال شما کافران را هلاک کردیم آیا کسی هست که از آن پند و عبرت بگیرد، و هر عملی بجا آورده‌اند در نامه عملشان ثبت شده و هر امر کوچک و بزرگ در آنجا نگاشته شده است.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ، فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

پرهیزگاران و اهل تقوی در باغها و کنار نهرهای بهشت آرمیده‌اند و در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزت و سلطنت همیشه متنعمند.

در کافی ذیل آیۀ فوق از حضرت موسی بن جعفر(ع)روایت کرده فرمود

بخدا قسم متقین ما و شیعیان هستیم و کسی بر ملة ابراهیم نیست جز ما،و سایر مردم از آن ملة بیزاری میجویند.

محمد بن عباس از جابر انصاری روایت کرده گفت حضور پیغمبر(ص)ذکر بهشت شد فرمود اول کسیکه داخل بهشت میشود علی(ع)است ابو دجانه عرض کرد ای رسول خدا آیا بهشت حرام است بر پیغمبران تا آنکه امیر المؤمنین داخل آن شود؟فرمود بلی مگر نمیدانی که از برای خداوند پرچم و عمودیست از نور که خلق نموده آن را پیش از آنکه آسمانها و زمین را بیافریند بدو هزار سال قبل و نوشته شده بر آن پرچم

«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه آل محمد خیر البریة و علی صاحب اللواء و امام القوم» امیر المؤمنین(ع)گفت

«الحمد للّه الذی هدانا بک یا رسول اللّه و شرفنا بک» پیغمبر فرمود یا علی بدوستانت بشارت ده که کسی نیست تو را دوست بدارد مگر آنکه خداوند او را در قیامت با ما محشور نماید و آیه فوق را تلاوت فرمود.

و شیخ طوسی از جابر روایت کرده گفت پیغمبر اکرم(ص)بامیر المؤمنین(ع) میفرمود هر کس تو را دوست بدارد و دارای ولایت شما اهل بیت باشد خداوند جایگاه او را بهشت قرار میدهد و آیۀ فوق را قرائت فرمود.و این حدیث را نیز مخالفین که از جملۀ آنها موفق بن احمد است در کتاب مناقب از جابر عینا روایت کرده‌اند.پایان سورة القمر پایان جلد ششم

ص :