ghaemiyeh.com
سرشناسه : بروجردی، محمدابراهیم، ۱۲۹۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر جامع: جمعآوری شده از تفسیر امام علیهالسلام و عیاشی و کتب اخبار معتبره بانضمام ترجمه تفسیر علیابن ابراهیم قمی/ به قلم ابراهیم بروجردی.
مشخصات نشر : تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۵۰۰ ریال (ج. ۶، چاپ سال ؟)
یادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی به صورت پاورقی در کتاب آمده است.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ؟: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۲ (چاپ سوم: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ؟: ۱۳).
یادداشت : ج.۵ (چاپ دوم: [ ۱۳]).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ؟: ۱۳۶۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ هفتم: ۱۳).
یادداشت : ج. ۷ (چاپ ؟ : ۱۳).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۶. ص تا القمر
عنوان دیگر : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی.
موضوع : تفاسیر ماثوره -- شیعه امامیه
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۴ق.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : قمی، علی بن ابراهیم، قرن ۳ق.، قرن ، .
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۳۷ت۷ ۱۳۶۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۳۶
شماره کتابشناسی ملی : م۶۷-۳۵۸
معرفی اجمالی:
«تفسیر جامع» تالیف سید محمد ابراهیم بروجردی از مفسرین بزرگ قرن چهاردهم هجری که در هفت جلد منتشر شده است. انگیزه وی از نگارش کتاب آن بوده که تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرمودههای ائمه اطهار(ع) و اولیای بزرگوار بنویسد تا شیعیان فارسی زبان از آن بهرهمند شوند و ذخیرهای برای روز معادش باشد.
ساختار:
این اثر مشتمل بر تفسیر تمامی قرآن به روش ترتیبی میباشد و از تفاسیر روایی معاصر که از زاویه حدیث به تفسیر نگریسته محسوب میگردد. همواره معانی آیات را با جستجو در روایات دنبال کرده است، از این روی،نقش و روش این تفسیر،گردآوری روایات اهل بیت عصمت(ع) و گزینش آن بوده است؛ لذاست که هر جا موضوع و سخنی مربوط به آیه و سورهای از قرآن بوده به روایات استشهاد کرده است.
گزارش محتوا:
نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر جلد دوم با استناد به آیات و روایات سعی مینماید که اظهار نظر در تفسیر آیات را حرام و کفر بنمایاند و برای اجتناب از این حرام مینویسد: «از این جهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفه و قتاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد، چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد.» از سوی دیگر تفسیر جامع در حقیقت گردآوری روایات تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) به تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است، نه جامع معانی و روشهای تفسیری؛ به همین دلیل،تفسیر جامع را باید نوعی ترجمه این چند کتاب روایی دانست، زیرا مؤلف در این تفسیر جز ترجمه و نقل روایات و دیدگاهها،در نقد و بررسی و تحلیل کلمات،سخنی و توضیحی از خود نیاورده است. ایشان در مقدمه دوازدهم خود،کتابهایی را که از آنها روایات را نقل مینماید به شرح ذیل مینویسد: «اول کتاب کافی شیخ کلینی،دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب ابن بابویه شیخ صدوق، سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد الله قمی و تفسیر عیاشی، فرات بن ابراهیم،مناقب ابن شهرآشوب، کامل الزیاره ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت(ع)محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام است که از کتب متقنه اخبار میباشد. دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی، کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان طبرسی و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و اختصاص شیخ مفید.» در دنباله مطلب مینویسند:«باید دانست آنچه علمای شیعه تفسیر نوشتهاند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نمودهاند...» و به استدلال بر این کلام میپردازد. با توجه به بیان ایشان تفسیر جامع ترجمه تفسیر قمی میباشد که با منابع روایی دیگر آن را تکمیل نموده و با ضمیمه کردن ترجمه آیات و برخی اطلاعات مختصر، نام آن را تفسیر جامع نهاده و منظور،جامع تفسیر قمی و روایات کتب روایی شیعه،میباشد. مفسر قبل از آغاز تفسیر،مقدماتی را در دوازده بخش ارائه داده که به ذکر عنوان آنها (برای آشنایی با تفسیر و روش و محتویات آن) اکتفا میکنیم. مقدمه اول:فرق بین تفسیر و تأویل و ترجمه. دوم:حرام بودن تفسیر به رأی و اظهار نظر نمودن در قرآن سوم:علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه(ع)میباشد و دیگران را خداوند از این دانش بهرهای نداده است. چهارم:در قرآن بیان هر چیزی است و از برای قرآن ظاهر و باطنهای متعدد است. پنجم:کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان عدم تحریف قرآن و مراد از تحریف، بیان جمع اول، جمع دوم و جمع سوم قرآن است. ششم:فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن. هفتم:نامها و اسامی قرآن و چگونگی نزول آن. هشتم:آداب تلاوت و صحیحترین قرائت و ثواب قرائت قرآن نهم:بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنان ایشان وارد شده است. دهم:احادیثی که مخالف قرآن است از ائمه(ع)نمیباشد. یازدهم:معنای سوره و آیات و خواص قرآن به طور اختصار دوازدهم:کتابهائیکه از آنها روایت میکنیم. پس از بیان مقدمات دوازدهگانه به ترجمه مقدمات تفسیر قمی میپردازد. پیش از این گذشت که روش اصلی مفسر در این تفسیر، روش روایی و مأثور است، که با ذکر روایات اهل بیت(ع) به تفسیر آیات و فرازهای آنها میپردازد. امّا از نظر ترتیب و ورود و خروج در مباحث، شیوه ایشان بدینگونه است که: ابتدای سورهها با ذکر نام سوره و احیاناً، اشاره به وجه تسمیه آن وارد بحث شده،اطلاعاتی راجع به مکی یا مدنی بودن ترتیب نزول، عدد آیات (به شمارش کوفیین و غیر آنها)، تعداد کلمات و حروف، ارائه میدهد، پس از آن به بیان فضیلت سوره و خواص آن میپردازد. سپس دسته آیات مورد نظر را مطرح و ترجمه آن را بازگو میکند. در قسمت بعد به تفسیر آیات با کمک روایات میپردازد و با ذکر منبع روایات و قائل آن ترجمه آن را بدون متن عربی میآورد. در قسمت سوم،ترجمه تفسیر قمی است که به تناسب دسته آیات،بیان میگردد. مفسر به تناسب برخی آیات،از مباحث موضوعی در حد لزوم، غفلت نورزیده و به بیان آن میپردازد، مانند: بحثی در حقیقت سحر و اقسام آن، عمل مرتاضان، سحر ساحران فرعونی و...که در ذیل آیه 102 سوره بقره، ج 1، ص 231،مطرح کردهاند. در توضیح قصص قرآنی نیز، تابع روایات بوده و نظر شیعه را پیروی مینماید، بر این اساس وارد جزئیاتی میشود که روایات اهل بیت(ع) مطرح کردهاند، مانند: چگونگی ولادت یحیی، مریم(س) و حضرت عیسی(ع)در ج 1 ص ?20 ذیل آیه 3? به بعد سوره بقره، که تا ص ?39 به آن میپردازد. مفسر مباحث فقهی را نیز با تفصیل بیان میدارد، و احکام فقهی را با دیدگاه فقهای شیعه از طریق روایات متعرض میشود، مانند: بحث خمس و احکام مختلف آن ذیل آیه ?2 سوره انفال {/«و اعلموا انما غنمتم...»/} که حدود ده صفحه در جلد 3 ص ?? به آن اختصاص میدهد. با توجه به روایی بودن تفسیر بهطور طبیعی، مباحث مربوط به ولایت ائمه(ع)،بهخصوص ولایت حضرت امیر المؤمنین علی(ع) به طور مفصل بیان شده است، مانند: نزول آیه اکمال دین (آیه 3 مائده)در ج 2، ص 1?7 تا 1?3 و بحث غدیر خم. و نیز با توجه به روایی بودن تفسیر، تفاوتی اساسی بین تفسیر،تأویل، بیان مصداق و موارد تطبیق، دیده نمیشود و روایات همه با هم و با یک نظر، مطرح میشوند. در مواردی نیز که امام معصوم(ع) به آیه توسل جسته، استدلال مینماید یا به آیه استشهاد میفرماید، با دیده تفسیر و شرح و توضیح آیه به آن نگریسته میشود و از بقیه موارد تفکیک نشده است،مانند نقل روایت امام جواد(ع) ذیل آیه 38 سوره مائده در جلد دوم صفحه 207 به بعد.
وضعیت کتاب:
در انتهای هر جلد، فهرست تفصیلی مطالب ذکر شده است.
منابع مقاله:
1-مقدمات تفسیر جامع، جلد اول و سایر مجلدات 2-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1 ص ?89، بهاء الدین خرمشاهی 3-طبقات مفسران شیعه، ج ?، ص 39?، دکتر عقیقی بخشایشی
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
سپاس و ستایش بیمنتهی که خارج از هندسه تحدید هر ممکن بود شایسته ذات پروردگاریست که آراسته بتمام کمال وجوبی و پیراسته از هرگونه نقص امکانیست یگانه معبودی که هر موجودی از هستی او پیدا و هر چیزی از وجود او هویدا است و درود بیپایان بر پیشوای رسل و هادی سبل مقتدای اولیاء و خاتم اصفیاء محمد مصطفی(ص)و بر آل و اهل بیت او که محل اسرار و پناه فرمان و مرکز وحی و معدن دانش و مرجع حکمت و چشمۀ معرفت و ستون و دین و اساس ایمانند و لعنت ابدی و عذاب سرمدی بر مخالفین و معاندین و منکرین ایشان باد تا روز محشر.
و بعد نخست نکتهایکه لازم است تذکر دهم آنستکه باید دانست که محققا و بطور قطع قرآن مجید با تمام الفاظ و عبارات موجوده بر پیغمبر اکرم(ص)وحی شده و فرود آمده و کسانیکه میگویند معانی و مضامین آن بر آنحضرت القا شده و الفاظ و عبارات از خود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که بزبان عربی بیان فرموده بر خلاف نص صریح
آیات قرآن و احادیث معتبره سخن گفتهاند چنانچه میفرماید در سوره شعراء آیه 192 تا 194 إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعٰالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسٰانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ همانا این قرآن را بحقیقت از طرف پروردگار جهانیان فرشته بزرگ جبرئیل روح الامین فرود آورده بر قلب تو ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تا بآن خلق را متذکر ساخته و از عذاب خدا بترسانی و این قرآن بزبان عربی فصیح بر تو نازلشده.
و در سوره یوسف آیه 2 میفرماید إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ما قران مجید را بزبان عربی فرستادیم تا شما در آن اندیشه بکار برده و هوش یابید.از این آیات ظاهر و هویدا است که نزول قرآن بر قلب مبارک آنحضرت بزبان عربی بوده نه آنکه صرف معنی و مضمون بر آنحضرت القا شده و قوالب الفاظ از آنجناب میباشد و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عینا با همان الفاظ و نظم و ترتیبیکه وحی شده بدون هیچ تغییر و تبدیلی بسمع مردم رسانید و تاویل و تفسیر قرآن نیز از طرف پروردگار بر آنحضرت نازلشده چنانچه با صدای رسا و بیان واضح در سوره قیامت آیه 19 میفرماید ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ همانا ما حقایق و تاویلات قرآن را بر تو بیان میکنیم و پس از پیغمبر اکرم بنص قرآن و احادیث معتبره تاویل و تفسیر قرآن را بر امام زمان در هر سال شب قدر فرشته روح نازل میکند چنانچه میفرماید إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ چه بعد از پیغمبر لیلة القدر وجود دارد و نیز میفرماید در سوره آل عمران آیه 5 وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ تاویل قرآن را جز خداوند و راسخون در علم که ائمۀ معصومین است کسی نداند.
از این لحاظ هر تفسیر و تاویل که از ناحیه مقدس آن بزرگواران نباشد در حقیقت تفسیر قرآن نیست چه تفسیر را بایشان منحصر فرمود،بلکه خرافاتیست که از رای و عقیده شخصی بدون دلیل و راهنمای الهی سر زده و ابدا ربطی بحقایق قرآن ندارد و فرق فاحشی است میان گفتار آنها با آیات و روایات و اینگونه تفسیر بنص احادیث متواتره حرام و مفسر آن در دوزخ جاوید بماند چنانچه در مقدمه دوم جلد اول بیان نمودیم.
و همچنین اصول و فروعات احکام و فتاوی باید باهل بیت عصمت و طهارت منتهی شود و بر طبق احادیث وارده و فرمودههای آن بزرگواران باشد و اگر کسی از گفتار و فرموده ائمه تجاوز نماید و بر طبق عقیده و رأی و گمان خود فتوی دهد هلاک گردد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:
«مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجی و من رغب عنها غرق» اهل بیت من در مثل مانند کشتی نوح است هر که بر آن سوار شد نجات یافت و رستگار گردید و آنکه تخلف ورزید هلاک و غرق گردید و از اینجهت قدماء امامیه و اهل دانش در اصول و فروع پیرو ائمۀ معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین بودند و از راه و طرقی که تعیین و بیان فرمودند تجاوز ننمودند و با یکدیگر اختلافی نداشتند جز در قرون اخیر آنهم در اثر تحریک اجانب و غفلت طایفه تحت تأثیر قرار گرفته و از جهالت و قصور و بی اطلاعی بعضی را اصولی و مجتهد و جمعی را اخباری و محدث نام نهادند و علماء سوء و دنیا پرستان از این اسم سوء استفاده نموده و آتش اختلاف را برافروختند و راه افراط و تفریط پیمودند و از جاده راست منحرف شدند گرچه بعضی از فضلاء و دانشمندان تقاضا نمودند صفحاتی چند در موضوع اخباری و اصولی بیان کنیم و حقیقت را آشکار سازیم مورد این تقاضا را انشاء اللّه بطور مفصل موکول مینمائیم به پایان جلد آخر تفسیر و در اینجا فقط بطریق اختصار اشاره میکنیم.
بدانکه در حقیقت و واقع امر فرقی میان علماء اصولی و اخباری نیست و اختلافی با هم ندارند نه در فروع و نه در اصول و آنچه از کتب طرفین ظاهر و معلوم میگردد علة اختلاف در میان اخباری و اصولی دو چیز بوده:اول آنکه چون اهل ضلالت سر از متابعت کتاب و اهل بیت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باز زدند فن جدل که قسمتی از اصول فقه نیز از آن سر چشمه میگرد تدوین کردند و تکثیر مسائل آن را با آراء و اهوای خود نمودند بخیال آنکه استنباطات احکام شرعیه و مسائل فرعیه بوسیلۀ آن بنمایند طایفه امامیه هم که در زمان خوف و تقیه بودند با اهل ضلالت مخالطت تام و تمام داشتند از ایشان سخنانی باطل در لباس حق میشنیدند و با کتب آنها الفت میگرفتند و اولیاء امور و ارباب دول هم از آنان بودند و مردمان تابع ارباب دول و ملوک هستند.
مدتی بدین منوال گذشت تا آنکه اشتباه تمام در مسائل فروع پیدا شد علم
با جهل مختلط کردید و در اموری چند که خدا و رسولش در آنها سخنی نگفته و سکوت فرموده بودند سخن گفتند و بمضمون حدیث
«اسکتوا عما سکت اللّه» عمل ننمودند و بمجادله و مناظره پرداختند و چون اتفاق آراء و اتحاد ظنون بسیار نادر است کار باین حد از اختلاف رسید بطوریکه در یک مسئله متجاوز از چهل رأی و فتوا یافت میشود و طریق قدمای امامیه که تنها اقتصار بر سماع مجرد از اهل عصمت و طهارت در تمام احکام اصول و فروع بود منسوخ و متروک گردید و حکم بآراء و اهواء که شیوه اهل ضلالت است در طایفه امامیه نیز پدید آمد.
با آنکه در محکمات قرآن چندین جا نهی از پیروی رأی و گمان وارد شده و در اخبار ائمه منع از متابعت رای و اجتهاد و فتوی بغیر از شنیدن از اهل بیت بسیار است چنانچه در کافی و احتجاج از یونس بن یعقوب روایت کردهاند گفت در مکه معظمه ایام حج حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شده بودم شخصی از اهل شام وارد شد عرض کرد من دانشمند و فقیه و متکلم با اطلاعی هستم آمدهام با اصحاب شما مباحثه و مناظره نمایم آنحضرت فرمود بآنمرد علم و دانش خود را از فرمودههای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یاد گرفتهای یا از فکر و عقیده و رأی خود و دیگران است؟عرض کرد بعضی را از فرمایش پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بعضی دیگر از اندیشه و رأی خودم میباشد فرمود آنحضرت پس تو شریک هستی با رسول خدا و از جانب پروردگار بر تو وحی میرسد؟عرض کرد خیر فرمود واجب است اطاعت و فرمانبرداری از کلام تو چنانچه واجب میباشد فرمانبرداری از گفتار و فرمودههای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم؟عرض کرد خیر.
فرمود تو خصم و دشمن بر نفس خود هستی پیش از آنکه سخن بگوئی سپس فرمود بمن برو بیرون خیمه هر کدام از متکلمین را که ملاقات نمودی همراه خود بیاور یونس میگوید حضورش عرض کردم فدایت شوم شنیدم که نهی میفرمودید از علم کلام و میگفتید وای بر متکلمین که بمردم میگویند این کلام درست و این گفتار نادرست این مطلب قابل قبول و آن دیگری غیر مقبول و قابل تعقل نیست،فرمود ای یونس مقصود من آن متکلمین بود که سخنان و کلام خود را از غیر ما ائمه یاد گرفته و احادیث و گفتار ما را رها کرده و بهر کجا که میخواهند میروند نه آنهائیکه علم کلام
و دانش را از ما یاد گرفتهاند،بدانکه هر دانشی که از غیر ما ائمه یاد بگیرند آنها را بضلالت و گمراهی کشاند و هر کس بقول فلاسفه و متکلمین اعتقاد نماید و بآراء و عقاید فاسده خود عمل کند و از احادیث ما ائمه چشم بپوشد و صرف نظر کند در آتش دوزخ جاوید بماند.
یونس گفت از خیمه بیرون رفتم حمران بن اعین و محمد بن نعمان احوال و هشام بن سالم و قیس معاصر را ملاقات کرده همراه خود داخل خیمه بردم قیس از اشخاصی بود که علم کلام را از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرا گرفته بود ناگاه مشاهده کردیم سواری بتعجیل طرف خیمه میآید حضرت سر از خیمه بیرون آورد تبسمی نمود و فرمود سوار هشام بن حکم است ما گمان کردیم هشام از طایفه بنی هاشم است وقتی وارد شد جوانی بود هنوز موی صورتش بیرون نیامده آنحضرت هشام را پهلوی خود جا داد بیاندازه او را مورد محبت قرار داد فرمود مرحبا بناصر ما بدست و زبان و قلب.
پس از آن اشاره نمود بحمران که با مرد شامی سخن گوید حمران با او بگفتگو پرداخت و شامی را مغلوب کرد اصحاب یکی پس از دیگری با او مناظره کردند و شامی را مغلوب و منکوب نمودند چنان شرمنده شد که نتوانست طاقت بیاورد و در تمام احوال آنحضرت تبسم مینمود.
پس از آن بشامی فرمود با این جوان هشام بن حکم مباحثه کن شامی رو بهشام کرد و گفت ایجوان در خصوص امامت این شخص(حضرت صادق علیه السّلام)با من مناظره کن هشام از این سخن چنان در غضب شد که اعضاء بدنش مرتعش گردید گفت ایمرد پروردگار تو خلایق را امتحان و آزمایش میکند و بآنها مهلت میدهد یا آزمایش و مهلت ایشان بدست خودشان میباشد شامی پاسخ داد خداوند بندگان خود را در دین و مذهب تکلیف میکند باحکامی و دلیل و حجت بر آنها اقامه مینماید تا عذرشان بر طرف گردد و آزمایش میکند آنان را مجدداً هشام سؤال کرد حجت و دلیلی که خداوند بر بندگان اقامه کرده چیست؟شامی جوابداد حجت خدا رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است هشام گفت بعد از آنحضرت حجة که میباشد؟آنمرد گفت بعد از پیغمبر قرآن
و سنة است هشام از او پرسش کرد قرآن و سنة بتنهائی برای ما مردم کفایت میکند و سود بخش است و اختلافات را برطرف و متفرقات را جمع میکند؟مرد شامی گفت بلی هشام گفت پس برای چه ما با هم اختلاف داریم آن مرد شامی بفکر فرو رفت و ساکت شد حضرت باو فرمود چرا جواب او را نمیدهی؟عرض کرد اگر بگویم قرآن و سنة رفع اختلاف مینماید دروغ گفتهام چه قرآن و سنة وجوهات متعددی دارد و چنانچه بگویم اختلافی نیست باز هم بیهوده سخن گفتم چه برای خاطر اختلاف بدینجا آمدهام.
شامی گفت سؤال دیگری دارم فرمود پرسش کن تا جواب کافی بشنوی مرد شامی سؤال هشام را بخودش برگردانید و گفت پروردگار مهلت میدهد بندگان خود را و ایشان را آزمایش میکند یا خودشان آزمایش مینمایند نفس خود را؟هشام گفت امتحان و آزمایش از طرف پروردگار میباشد آنمرد عرض کرد آیا خداوند نصب فرموده میان مردم شخصی را تا جمع کند میان ایشان و برطرف سازد اختلافات آنها را و بیان کند برای آنان حق را از باطل؟هشام گفت بلی شامی سؤال کرد آن شخص کدام است هشام گفت اول وجود مقدس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و بعد از رحلت آنحضرت شخص دیگریست که قائم مقام پیغمبر و حجة خدا است شامی پرسید قائم مقام کیست؟هشام گفت در عصر ما یا زمان پیش آنمرد گفت در این وقت و زمان هشام اشاره کرد بوجود مقدس حضرت صادق علیه السّلام و گفت حجة خدا این بزرگوار است که مردم از اطراف جهان حضورش شرفیاب میشوند و احتیاجات خود را سؤال میکنند خبر میدهد آنها را باخبار آسمان و حوادثات زمین حجة و امامت را از پدران خود ارث برده مرد شامی گفت از چه راه یقین پیدا کنم که این بزرگوار حجة خداست؟ هشام گفت سؤال کن از آنحضرت تا علم و یقین پیدا نمائی آنمرد عرض کرد الان عذر تو برطرف شد باید سؤال کنم در آنوقت حضرت صادق علیه السّلام خبر داد آنمرد شامی را از مکانیکه حرکت نموده و بچه مقصود از دیار خویش خارج شده و در بین راه بچه اشخاصی برخورد نموده و چه سخنی میان آنها رد و بدل شده مرد شامی تمام آن فرمایشات را تصدیق کرد و گفت الان اسلام آوردم.
آنحضرت فرمود ایمان بخدا آوردی چه پیش از این مسلمان بودی ثمره اسلام طهارت بدن ارث بردن و ازدواج نمودن با زنان مسلمه است ولی ثمره و نتیجه ایمان قبول شدن عبادات و پاداش گرفتن بر اعمال است آنمرد عرض کرد گواهی میدهم معبود سزاوار پرستش نیست جز خدای یگانه و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر او است و گواهی میدهم که حضرت امام زمان و حجة خدا و وصی پیغمبر شما هستید علة دوم اختلاف در اثر بعضی از جهال و نادانان تولید شده آنها خود را جزء علماء و دانشمندان محسوب میدارند و حال آنکه تحصیل علوم نکرده و بهرهای از دانش ندارند فقط بنام اخباری و محدث اکتفا کرده تصور میکنند که این اسم دانش بخش است و دل خوش دارند که تابع آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند بهر روایت که میرسند بدون تأمل و درک معانی و تتبع از متعارض و راوی و پیش از جستجو کردن از جهت صدور بفهم قاصر خود عمل بآن نموده و در نتیجه عدم تأمل و تدبر منکر فرعی از فروع دین میشوند مانند آنهائیکه در اثر درک نکردن معانی اخبار تحلیل و ندانستن موارد آنها منکر وجوب خمس شدهاند واجب و حرام الهی را حلال کرده و بآل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ستم نمودند و از حقوقیکه خداوند برای آنان واجب و مقرر فرموده مردم را منع مینمایند.
ابن بابویه در اکمال الدین و طبرسی در احتجاج از محمد بن اسدی روایت کردهاند گفت نامهای از ناحیه مقدس امام زمان حجة بن الحسن العسگری روحی و روح العالمین له الفداء در پاسخ سؤالی که نموده بودم بتوسط أبو جعفر نایب خاص آنحضرت بدستم بمضمون ذیل رسید:ای اسدی سؤال نموده بودی در باره کسانیکه مال ما را حلال میدانند و بدون اجازه تصرف مالکانه در آن مینمایند آنها ملعون و دشمن ما اهل بیت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند ما نیز با ایشان دشمن باشیم رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر که حلال بداند مال و حق عترت مرا بلسان تمام پیغمبران لعنت کرده شود و از طایفه ستمکاران محسوب میشود که خداوند در قرآن بآنها لعنت کرده و میفرماید أَلاٰ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ و نامه دیگری باین مضمون رسید بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ لعنت خدا و فرشتگان و عموم مردم بر آن کس باد که یک درهم از مال ما را بحرام بخورد واعجبا از جهالت و گمراهی این طایفه محدث و اخباری که حق ذریة پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
را بر مردم حلال نموده و دعوی تابعیت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و پیروی از حضرت صادق علیه السّلام مینمایند حق حضرت زهرا علیها السّلام بردن و دین پیغمبر داشتن و یا در اثر عدم فهم و دانش عملیات و کردار و قرائت مخالفین را بجای قرائت و دستورات ائمه میپندارند مانند اشخاصیکه بطور ذیل سوره حمد را تلاوت میکنند صراط من انعمت علیهم و غیر الضالین در صورتی که طبرسی که از بزرگان اهل حدیث است در مجمع البیان روایت کرده که عمر بن الخطاب و عبد اللّه بن زبیر قرائت کردند صراط من انعمت علیهم و غیر الضالین و روایت علی بن ابراهیم از حریز که گفت شنیدم حضرت صادق علیه السّلام آیه را بطریق فوق تلاوت فرمودند بر فرض صحت سند مسلماً و بطور قطع از جهة تقیه بوده و بعضی دیگر از آنها بر خلاف عقل تقلید در فروع را جایز نمیدانند و حال آنکه رجوع جاهل بعالم بحکم عقل و فطرت است خلاصه این طایفه هستند که تصور کردهاند بطور کلی اصول فقه عاری از حقیقت بوده و بر خلاف منطق و دستور ائمه است و توجه نکردهاند که احادیث وارده و فرمودههای آل عصمت و طهارت بر دو نوع است بعضی در مورد خاص و حکم فرد است این قبیل از روایات را نص گویند و بعضی دیگر اصل است که قاعده و حکم کلی را بیان مینماید مانند حدیث اسحق بن عمار گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بمن فرمود ای اسحق هر گاه در عدد رکعات شک نمودی بنا را بر اقل بگذار و در روایت دیگر فرمود بنا را بر یقین میگذاری اسحق میگوید حضورش عرض کردم این فرمایشات اصل و قاعده است(یعنی در هر شکی باید بنا را بر اقل و یقین گذاشت)فرمود بلی و مثل فرمایش حضرت صادق علیه السّلام در موثقه عمار که فرمود هر چیزی طاهر است تا آنکه یقین پیدا کنی بر نجاست آن و صحیحه عبد اللّه از حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر چیزیکه در آن افراد حلال و حرام میباشد برای تو حلال میباشد تا آنکه بدانی افراد حرام را بعینه در آنوقت باید دوری بجوئی از آن حرام و مرتکب آن نشوی و در جامع بزنطی از هشام بن سالم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام میفرمود بر ما ائمه است که اصول و قواعد کلی احکام را برای شما بیان کنیم تا فروعات مسائل را بر آنها برگردانید و تطبیق نمائید و از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود القاء اصول و بیان قواعد احکام منحصراً بما ائمه اختصاص دارد و
وظیفه شما دانشمندان و اهل حدیث آنستکه فروعات و جزئیات احکام را بر قواعد اصول و کلیات برگردانید و تطبیق نمائید و این احادیث صریح است در اینکه تأسیس اصول شرعیه و بیان قواعد احکام منحصر است بائمۀ اطهار صلوات اللّه علیهم اجمعین چه تقدیم ظرف که فرمود
«علینا القا الاصول و علیکم التفریع» مشعر باختصاص و حصر باشد پس تأسیس اصول از غیر ائمه باطل و سبب ضلالت و گمراهی است و هر اصلی که در کلمات ائمه علیهم السّلام و فرمایشات آن بزرگواران برای آن مستند و دلیلی یافت نشود تکیه بر آن جایز نیست و فتوی دادن بر طبق آن حرام و منهی است مؤسس آن عامه باشد یا خاصه و امامی مذهب و از این بیانات واضح شد که فرقی میان اهل دانش و بزرگان از اخباری و اصولی نیست و اختلافی بین آنان وجود ندارد و آنچه تصور کردهاند بی اساس است دانشمندان امامیه چه اخباری و یا اصولی در جمیع احکام پیرو قرآن و ائمه بوده و هستند و اکتفا میکنند بر سماع مجرد از اهل عصمت و طهارت و از روی آراء و اهواء که شیوه اهل ضلالت است هرگز فتوی نداده و نمیدهند مگر بعضی از متأخرین آنها که در اثر ضلالت و گمراهی با مخالفین هم آواز گردیده و بکلی منکر حدیث و روایات شدند و بقرآن نیز عمل نمیکنند چه معتقدند قرآن ظنی الدلاله و قطعی الصدور و احادیث ظنی الدلالة و ظنی الصدور است و باب علم را مسدود میدانند و ظن و گمان را مفتوح احکام دین را از روی گمان و استحسان و قیاس گرفتهاند اینان شیعیانی هستند که ائمه و احادیث وارده از آنها را رها نموده و مفتون سخنان ابو حنیفه و عضدی و نظایر ایشان شدهاند خود را تالی تلو و برابر با معصومین میپندارند و بفرموده آل عصمت و طهارت وقعی نگذارند بهر حدیث و روایت که رسند خدشه کنند و سخریه و استهزاء نمایند راه تفریط را پیمودهاند چنانچه آنطایفه از اخباری که براه افراط رفتهاند این دو صنف از اخباری و اصولی از جاده راست و طریق مستقیم خارج و منحرف شده و در وادی گمراهی و ضلالت حیران و سرگردانند هر لحظه آتش نفاق و اختلاف برافروزند و مردمان را بر ضد یکدیگر برانگیزند و تفرقه در دین و مذهب اندازند پروردگارا اسلام و مسلمین را از شر اینها محفوظ بدار و ما را توفیق عنایت فرما و از راه ولایت ائمه هدی که صراط مستقیم است منحرف نگردان وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ .
آغاز سورۀ نحل سورۀ نحل در مکه نازل شده یکصد و بیست و هشت آیه و دو هزار و هشتصد و چهل کلمه و هفت هزار و هفتصد و هفت حرف است:ثواب تلاوت آن:
ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود هر کس سورۀ نحل را قرائت کند در هر ماه خداوند در دنیا هفتاد نوع از بلاها را از او دفع میکند که کوچکترین آنها دیوانگی و برص و جذام باشد و در آخرت هم جایگاه او بهشت عدن خواهد بود و این حدیث را عیاشی نیز روایت کرده است.
و در کتاب خواص القرآن از پیغمبر اکرم ص روایت کرده فرمود هر کس این سوره را تلاوت نماید خداوند حساب نعمتهائی که باو عطا فرموده نکند و اگر در آن روزی که این سوره را قرائت میکند بمیرد اجر کسانی که در آن روز مردهاند باو عطا فرماید و هر کس این سوره را نوشته و در بوستانی پنهان کند آن بوستان نابود میشود و اگر در منزل کسی آنرا پنهان کند پیش از خاتمه یک سال اهل آنمنزل هلاک میشوند و از آن منزل پراکنده خواهند شد مشروط بر آنکه مردم آن خانه ظالم و مستحق کیفر باشند بهر حال باید خداوند را در نظر داشته و از عقاب پروردگار ترسیده و این عمل را انجام ندهند.
خلاصه مطالب سوره نحل عبارت است از بیان عذاب مشرکین و ادله توحید و ذکر نعمتهائیکه پروردگار ببندگان عطا فرموده و توبیخ مشرکین و بت پرستان و مزیت بعضی از مردم بر بعض دیگر از حیث عمر و رزق و امر بعدل و احسان و وفای بعهد و نهی از فحشاء و منکر و بغی و انذار کفار و مشرکین و قبول نشدن عذر آنها و پاداش فرمانبرداران و کیفر معصیت کاران و آنچه بر یهودیان در اثر ظلم و تعدی حرام شده و مدح حضرت ابراهیم و اوصاف ستوده آنحضرت و امر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به
پیروی نمودن از حنیفیه و طریقه حضرت ابراهیم و صبر نمودن بر اذیت و آزار خلایق
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . أَتیٰ أَمْرُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (1) یُنَزِّلُ اَلْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاتَّقُونِ (2) خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (3) خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (4) وَ اَلْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ (5) وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ (6) وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ اَلْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (7) وَ اَلْخَیْلَ وَ اَلْبِغٰالَ وَ اَلْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا وَ زِینَةً وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (8) وَ عَلَی اَللّٰهِ قَصْدُ اَلسَّبِیلِ وَ مِنْهٰا جٰائِرٌ وَ لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ (9)
قوله تعالی: أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ فَلاٰ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ سبب نزول آیه آن بود پس از آنکه آیه اقتربت الساعة را پروردگار نازل فرمود کفار بیکدیگر گفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میگوید قیامت نزدیک شده صبر کنید و دست از کار بدارید تا بنگریم چه پیش آید چند روزی گذشت اثری مشاهده نکردند بکار خود ادامه دادند و گفتند ما چیزی ندیدیم آیه فوق نازلشد که ایکفار شتاب مکنید فرمان و عذاب خدا خواهد آمد و لفظ اتی گرچه ماضی و بمعنی گذشته است لکن مراد از آن استقبال و آینده میباشد.
عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند وقتی خبر میدهد بامریکه بعدا واقع خواهد شد مانند آنستکه واقع شده چه امر و وعده پروردگار تخلفپذیر نیست و بسیاری از حالات قیامت بلفظ ماضی است مانند آیه وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ و آیه وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ و غیر اینها از آیات دیگر.
ابن عباس گفت یکی از علائم قیامت مبعوث شدن پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است هنگامیکه جبرئیل میخواست از آسمان بزمین فرود آید برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرشتگان گفتند الله اکبر قیامت نزدیک شده فرمود پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من و قیامت یکجا فرستاده شدیم و اشاره نمود با انگشتان مبارک و فرمود مانند این دو انگشت که در یکجا میباشد و بعض مفسرین سبب نزول آیه را اینطور بیان کردهاند هنگامیکه نصر بن حارث از پروردگار درخواست عذاب نمود و گفت پروردگارا اگر ولایت علی بر حق و از جانب شما میباشد فرود آور بر سر ما سنگی از آسمان یا عذابی بفرست تا ما را هلاک گرداند خداوند آیه فوق را در پاسخ درخواست او نازل کرد و فرمود فرمان و عذاب خدا خواهد آمد شتاب نکنید و شرح عذابی که بر آنملعون فرستاده شد و هلاک گردید ما ذیل آیه 32 سوره انفال در جلد سوم بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود زمانی که حضرت قائم علیه السلام ظهور کند اول کسیکه با او بیعت کند جبرئیل امین است که بصورت پرنده سفیدی نازل شده و بآنحضرت بیعت کرده یکبال خود را روی خانه کعبه و بال دیگر
را بسوی بیت المقدس کشیده و با صدائی فصیح فریاد میزند أَتیٰ أَمْرُ اللّٰهِ تا آخر آیه بطوریکه تمام مردم دنیا آن صدا را میشنوند.
سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ
منزه است خدای تعالی از آنکه شرک باو آورند تسبیح بچهار معنی آمده یکی بمعنی تنزیه و تقدیس مانند آیه سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ دوم بمعنی استثناء مثل لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ سوم بمعنی نماز«نظیر آیه» فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ چهارم بمعنی نور مانند حدیث
لو لا سبحان وجهه یعنی نور وجهه قوله تعالی: یُنَزِّلُ الْمَلاٰئِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ فرو فرستد فرشتگان را با وحی بر آنکسی که بخواهد تا بندگان را بترسانند و بآنها بگویند جز ذات یکتای من خدائی نیست و از عقاب من بترسید و پرهیزکار شوید و وحی را بروح تعبیر نمود چه دلهای بشر بآن زنده شود مانند زنده شدن تن بروح در کافی ذیل آیه فوق از سعد اسکاف روایت کرده گفت مردی حضور امیر المؤمنین علیه السلام رسید از آنحضرت سؤال نمود آیا روح جبرئیل نیست؟فرمود خیر جبرئیل از فرشتگان است و روح غیر فرشته است چنانچه میفرماید: تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ عرض کرد شما بر خلاف مردم گفتار عجیبی میفرمائید کسی آنرا نگفته!!آنحضرت فرمود ای مرد شخص گمراهی میباشی زیرا از اهل ضلالت و گمراهان حدیث میکنی.
سعد بن عبد الله در بصائر الدرجات از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السلام معنی آیه را؟فرمود جبرئیل امین وحی پروردگار را بر پیغمبران فرود آورده و روح همیشه با پیغمبران و اوصیاء و امامان میباشد و آنها را حفظ و حراست مینماید.
و از برای روح معانی متعددی است بروح انسانی و عیسی و فرشته بزرگ و وحی و رحمة و نفخ اطلاق شده.
قوله تعالی: خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ .
این آیه یکی از دلائل توحید و خداشناسی و اثبات میکند کمال قدرت و صنع
و حکمت پروردگار را که آفریده آسمان و زمین را بحق و حقیقت آیا چنین خدائی برتر و بزرگتر از آن نیست که برای او شریک و همتائی باشد و مشرکان آن را پرستش نمایند؟ قوله تعالی: خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ این آیه در حق ابی ابن خلف جمحی نازل شده و داستان او بدینقرار است ابی استخوان پوسیدهای حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورد و آن را با دست ریزه کرد و بر باد داد عرض کرد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شما میگوئید که این استخوان بر باد داده شده زنده خواهد شد؟!آیه فوق در پاسخ او فرود آمده میفرماید این آدمی که از آب گندیده میان پشت و سینه آفریده شده چگونه دشمن سرسختی خواهد بود و این آیه آغاز و انجام و ناقص و کاملترین حالات انسانی را بیان مینماید و اشاره میکند بر تمام قدرت و حکمت و دانش پروردگار در تغییر و تبدیل احوالات بشر و در حقیقت بندگان را توبیخ و سرزنش مینماید که ضایع و باطل میکنند حق و نعمت پروردگار را و عاصی و ناسپاس هستند
قوله تعالی: وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ وَ مَنٰافِعُ یعنی چهارپایان را نیز مانند شما بشر از آب آفریدیم چنانچه میفرماید: وَ اللّٰهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاءٍ و برای شما در پشم و کرک و موی چهارپایان که از آنها لباس میبافند گرمی هست در زمستان و در آن چهارپایان سود و منافع بسیاریست و از گوشت آن میخورید و شما را در آن جمالی هست هر بامداد و شام که بچرا میروند و بازگشت مینمایند بر دیگران فخر میکنید که شما را گلۀ شتر یا گاو یا گوسفند است.
عیاشی و کلینی در کافی ذیل آیه وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا الخ از عبد الله بن یحیی الکاهلی روایت کردهاند گفت حضور حضرت صادق علیه السلام راجع بحج مذاکره شد فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده حج یکی از دو جهاد است و آن جهاد ضعفا و ناتوانان میباشد آگاه باشید عبادتی بالاتر از حج نیست مگر نماز و در حج هم نماز هست و تا مستطیع شدید و توانائی دارید اقدام بسفر حج کنید ما که در نزدیکی مکه هستیم با مشقت و رنج بحج میرویم پس کسانی که از مکه دور هستند البته با مشقت بیشتر و تحمل شدائد از نظر دوری راه و شدت حرارت آفتاب و تغییر خوراک و غذا و آب و منزل و غیره که فقط با قدرت ایمان ممکن است سختی را دفع و قابل تحمل ساخت این است معنای لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ و نیز عیاشی ذیل آیه وَ الْخَیْلَ وَ
الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا
از زراره روایت کرده گفت راجع بگوشت مادیان و قاطر و الاغ از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمودم فرمودند کراهت دارد میگوید مجددا حضورشان عرض کردم آیا آنها حلال گوشت نیستند؟فرمودند آیا خداوند نفرموده است که آنها را خلق کردیم که سوار شوید.گوسفند و گاو و شتر را برای ذبح کردن و استفاده از گوشت آنها اختصاص داده و بقیه چهارپایان را مردم از کشتن معاف داشته و از آنها برای بارکشی و سواری استفاده مینمایند.
و این حدیث را شیخ طوسی در کتاب تهذیب روایت کرده است «قوله تعالی: وَ یَخْلُقُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ »یعنی مراکب و الات سواری آفریند و حیوانات و معادن و نباتات خلق کند برای منافع شما که الحال ندانید و تصور آنها را ننمائید و بر خداست بیان راه حق و مستقیم و بیان نمودن راه هدایت از ضلالت و حلال از حرام تا راهنمائی یابید و از گمراهی بیرون آئید و از محرمات دوری بجوئید و این آیه مانند آیه إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ است و منها جائر و بعضی از راهها است که از راه حق تجاوز کرده و برمیگردد و مراد بقصد سبیل راه ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام و دین مبین اسلام است و مقصود از جائر تجاوز کردن از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اسلام میباشد و بعض از مفسرین گفتند جائر کسی است که بهوای و رأی خود عمل نماید و بدعت در
دین گذارد« وَ لَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ »و اگر خدا بخواهد تمام شما را براه راست هدایت مینماید ولی این مشیت بجبر و قهر خواهد بود و بر خلاف حکمت و مصلحت الهی است چه در اینصورت فرمانبرداران از نافرمانان تشخیص داده نشوند و اکراه و اجباری در دین و راهنمائی و هدایت نیست چنانچه میفرماید لاٰ إِکْرٰاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ (اجباری در دین نیست راه هدایت از گمراهی روشن گردیده)
هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ (10) یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ اَلزَّرْعَ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلنَّخِیلَ وَ اَلْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (11) وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (12) وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (13) وَ هُوَ اَلَّذِی سَخَّرَ اَلْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی اَلْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (14) وَ أَلْقیٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ أَنْهٰاراً وَ سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (15) وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ (16) أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (17) وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (18) وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُسِرُّونَ وَ مٰا تُعْلِنُونَ (19) وَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (20)
قوله تعالی: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً این آیه یکی از دلایل توحید است و بیان میکند نعمتهائی را که خداوند ببشر عطا فرموده یعنی بتنها خدا فرود آورد برای شما آب باران را تا از آن آب بیاشامید و درختهائی پرورش دهید و تا زراعتها و زیتون و نخلها و انگورها از آن آب باران برای شما روئیده شود و در این آیات و علامات دلایل روشنی است برای آنانکه نظر و اندیشه بکار برند و اختصاص داد آیه را باشخاص متفکرین چه آنها تنها کسانی هستند که از روی علامات و دلایل پی بمعرفت پروردگار برند و یقین کنند بوجود صانع مقتدری و خداست که مسخر کرد برای شما شب و روز و آفتاب و ماه و ستارگان را و برای منفعت شما میگردد از روی علم و مصلحت پروردگار و تسخیر در حقیقت برای آفتاب و ماه است چه روز عبارت
است از حرکت آفتاب از اول طلوع تا وقت غروب و شب سیر خورشید است در تحت الارض نسبت بهر منطقه و مرکزی پس تسخیر شب باعتبار سبب آنها است بر سبیل تجوز و سعه و تسخیر در لغت بمعنی تذلیل است و در تمام این آثار آیات و نشانههائی است برای خردمندان و مردم صاحب هوش و نیز آنچه در روی زمین برنگهای گوناگون برای شما آفریده شده هر یک آیه و نشانه بزرگی است برای کسانیکه اندیشه کنند و بیاد خدا باشند و خداست که مسخر کرد دریا را تا از گوشت تازه لطیف ماهی بخورید و از حلیهای دریا مانند مروارید و مرجان و غیره زیور ها فراهم بسازید و کشتیها را میبینید چگونه آبها را شکافته و شما بوسیله آن بتجارت پرداخته و از فضل و نعمت خداوند بهرهور گشته و طلب روزی میکنید تا شکر خدا کنید و سپاسگزار نعمتهای پروردگار باشید و از جمله نعمتهای او بر شما آنستکه کوهها را در روی زمین ایجاد و برقرار ساخت تا چون میخ زمین باشد و از حیرت شما جلوگیری کند و رودخانهها و جادهها و راهها فراهم نمود تا شما هدایت یابید امیر المؤمنین علیه السلام فرمود هنگامیکه خدای تعالی زمین را بیافرید زمین آرام نمیگرفت
عرض کرد پروردگارا بر وی من جماعتی را خواهی آفرید که تو را معصیت کنند و پلیدیها بر من اندازند خداوند کوهها را بر آن افکند تا میخ زمین شود و فرشتگان ندانند کوهها از چه آفریده شده.
فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر که سنة و عمل نیکوئی از خود بجا گذارد پاداش آن را دریابد و بتعداد کسانیکه بر آن سنت عمل کنند تا روز قیامت اجر داده شود بدون آنکه از اجر و پاداش عامل چیزی کم بشود و هر کس بدعت و طریقه بدی بجای گذارد بکیفر آن برسد و وزر و وبال هر کس که بر آن عمل کند تا روز قیامت بگردن او بار کنند بدون آنکه از وزر و عقاب عامل چیزی را بکاهند.
أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ وَ مٰا یَشْعُرُونَ أَیّٰانَ یُبْعَثُونَ (21) إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَالَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (22) لاٰ جَرَمَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْتَکْبِرِینَ (23) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (24) لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ مِنْ أَوْزٰارِ اَلَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ (25) قَدْ مَکَرَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اَللّٰهُ بُنْیٰانَهُمْ مِنَ اَلْقَوٰاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ اَلسَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (26) ثُمَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ قٰالَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ إِنَّ اَلْخِزْیَ اَلْیَوْمَ وَ اَلسُّوءَ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (27) اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا اَلسَّلَمَ مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28) فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَلَبِئْسَ مَثْوَی اَلْمُتَکَبِّرِینَ (29) وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قٰالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ اَلْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دٰارُ اَلْمُتَّقِینَ (30)
قوله تعالی: قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ .
کسانیکه پیش از این کفار بودند با پیغمبران خود مانند قریش حیلهها میاندیشیدند و برای از بین بردن حق مکرها مینمودند ولی خداوند ساخته و پرداختههای آنها را از پایه و اساس ویران کرد و سقف بنای فریب و ریا را بر سرشان فرو ریخت و از
جائیکه گمان نبرده و نفهمیدند عذاب پروردگار،ایشان را احاطه نمود و جهة تقیید سقف بفوق با آنکه سقف همان فوق است برای آنستکه بفهماند سقف بنیاد کفار خراب شد در حالیکه آنها بزیر سقف بودند چه ممکن است سقف خراب شود و فرود آید و صاحب خانه در زیر آن نباشد پس قید فوق زائد نیست چنانچه بعضی تصور کردهاند.
عیاشی از کلیب روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام تفسیر آیه فوق را پرسیدم فرمود آیه اینطور است
فاتی الله بیتهم من القواعد منظور خانهای بود که هر وقت فتنهای را در نظر داشتند و میخواستند مکر و حیلهای بیندیشند آنجا جمع میشدند و این آیه در حق دشمنان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده و تسلیتی است برای خاطر آنحضرت.
در کافی در ذیل همان آیه از کمیت بن زید اسدی روایت کرده گفت وارد شدم حضور حضرت باقر علیه السلام و بمن توجهی نمود و فرمود ای کمیت اگر در نزد ما مالی یافت میشد بتو عطا مینمودیم ولی میگویم بتو سخنانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بحسان بن ثابت شاعر معروف فرمود ایحسان پیوسته روح القدس با شما است تا وقتی که طرفدار اهل بیت من بوده باشی عرض کردم ایفرزند رسول خدا خبر دهید مرا از حال اولی و دومی؟فرمود ای کمیت سوگند بخدا هیچ خونی در عالم بنا حق ریخته
نشود و مالی را بناحق غصب نکنند و زنائی واقع نشود مگر آنکه وزر وبال تمام آنها بکردن آن دو نفر بوده باشد بدون آنکه از مرتکبین آن اعمال گناهی کم بشود ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُخْزِیهِمْ سپس روز قیامت آنها در انظار خلایق خوار و ذلیل خواهند بود و بایشان گفته شود کجا هستند کسانیکه شریک خدا قرار داده بودید و در مورد آنان خود را بمخاصمه و جنگ گرفتار مینمودید در آن هنگام خردمندان دانا گویند امروز روز خواری و ذلت کافرین است که دچار بد عاقبتی شدهاند.
اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ
در این آیه بیان میکند حال و گفتار کفار را هنگام مرگ چون فرشتگان آنها را که ظالم بر نفس خود هستند قبض روح کنند همان اشخاصیکه در مدت زندگانی و حیاة،بنفس خود ستم روا داشته بودند سر فرود آورده ذلیل و تسلیم فرشتگان گردند و با مرگ حیلهای نیندیشند جز آنکه گویند ما مشرک نبوده و برای خدا شریک قائل نبودیم و کار زشتی انجام ندادیم پاسخ گفتار آنها گویند خدای تعالی دانا است بآنچه از کار بد مرتکب شدهاید و امر شود بایشان که از درهای دوزخ داخل شده و در آنجا برای همیشه جاوید بمانید بد جایگاهی است جهنم برای مردم متکبر سپس بیان میفرماید حال متقین و پرهیزکاران را و
حکایت میکند گفتار و سخنان آنان را بقولش وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا اگر از مردم پرهیزکار پرسند خداوند چه آیاتی نازل فرموده گویند آیات خیر و نیکو مؤمنین اقرار بنزول قرآن کنند و کافرین انکار نمایند چه آنها گفتند قرآن افسانههای پیشینیان است و اساطیر فرستاده و منزل از طرف خدا نیست.
عیاشی ذیل آیه فوق از خطاب بن مسلمه روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السلام فرمود خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرموده مگر آنکه امر فرموده باو بولایت ما و بیزاری جستن از دشمنان ما ائمه.
ابن بابویه از اسحق همدانی روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السلام در نامهایکه برای اهل مصر فرستاد بتوسط محمد بن ابی بکر مرقوم داشته بود ای بندگان خدا همانا چیزیکه نزدیک میگرداند شما را بمغفرة و رحمة پروردگار تقوی و پرهیزکاری در عمل و طاعت او است و سبب خیر دنیا و آخرتست خداوند میفرماید وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا تا آخر آیه را مرقوم داشته بودند.
عیاشی از ابن مسکان روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السلام معنی جمله« وَ لَنِعْمَ دٰارُ الْمُتَّقِینَ »را سؤال کردم فرمود مقصود دار دنیا است.
جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ لَهُمْ فِیهٰا مٰا یَشٰاؤُنَ کَذٰلِکَ یَجْزِی اَللّٰهُ اَلْمُتَّقِینَ (31) اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (32) هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ کَذٰلِکَ فَعَلَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اَللّٰهُ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (33) فَأَصٰابَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا عَمِلُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (34) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ فَعَلَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی اَلرُّسُلِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (35) وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ اِجْتَنِبُوا اَلطّٰاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اَللّٰهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ اَلضَّلاٰلَةُ فَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (36) إِنْ تَحْرِصْ عَلیٰ هُدٰاهُمْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (37)
پرهیزکاران هم در زندگی دنیا خیر و نیکوئی میبینند و هم در آخرت پاداشی نیک خواهند داشت و در بهشت عدن داخل میشوند که از زیر درختانش نهرها جاریست و آنچه بخواهند در آنجا مهیا است خداوند چنین بمردم پرهیزکار پاداش و جزا مرحمت میفرماید و فرشتگان در حال پاکیزگی آنها را قبض روح کرده و میگویند سلام بر شما باد بپاداش اعمال خود داخل بهشت شوید.
قوله تعالی: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبِّکَ این آیه توبیخ و سرزنش میکند کفار را و میفرماید این مردم کافر آیا انتظار دارند که فرشتگان غضب پروردگار بر ایشان وارد شوند و قبض روح کنند آنها را یا فرمان هلاکت آنان از جانب خدا صادر شود همانطور که در مورد پیشینیان اینان رفتار شده بود خداوند بر آنها ستم روا نداشته بلکه خود ایشان بنفس خود ستم کردند در اثر ترک نظر و تفکر و کفران نعمت و اختیار کردن کفر بر ایمان و گمراهی بر هدایت نتیجۀ زشتی اعمال خودشان بآنها رسید و همان عذابی که مورد تمسخر و استهزاء آنان بود بر ایشان احاطه نمود.
قوله تعالی: وَ قٰالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا عَبَدْنٰا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ این آیه حکایت میکند گفتار مشرکین را که چگونه با کفر معتقد بجبر هستند گفتند اگر خدا میخواست ما و پدرانمان جز خدای یگانه را پرستش نمیکردیم و هیچ چیزی را بمعبودی نمیگرفتیم و موجودی را غیر از پروردگار مورد احترام و تکریم قرار نمیدادیم رفتار و کردار مردم گذشته هم همین بوده در اینصورت خدای را هیچ منع نیست آیا پیغمبران جز تبلیغ رسالت و اتمام حجت وظیفه دیگری و تکلیفی بر عهده داشتهاند.
ما برای هر امت و طایفه و قرنی رهبر و رسول و پیغمبری فرستادیم تا ایشان را بستایش خدای یگانه و دوری از بتپرستی و عبودیت غیر او دعوت بنماید بعضی از آنان را خداوند هدایت فرمود یعنی میدانستکه آنها ایمان میآورند و دعوت پیغمبرش را میپذیرند لطف خود را شامل آنها نمود تا براه راست رهبری شوند و بعض دیگر که دعوت پیغمبر را نپذیرفتند و استحقاق گمراهی و ضلالت را داشتند بهمان حالت ایشان را رها نموده و مستحق کیفر شدند و نامیده خداوند عقاب را در این آیه بضلالت و گمراهی،ایمردم در دیار اشخاصیکه تکذیب پیغمبران ما را کردند سیر و
مسافرت کنید و بنگرید چگونه هلاک شدند کسانیکه تکذیب انبیاء نمودهاند پس براهیکه آنها رفته و سیر کردهاند نروید که مانند ایشان بر شما هم عذاب نازل میشود و مستوجب عقاب و غضب پروردگار خواهید شد ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گرچه حریصی برای هدایت و ایمان آوردن خلایق ولی بدان کار بتحریص و اشتیاق تو بسته نیست خداوند گمراهان را توفیق هدایت نمیدهد و این کوردلهای زشتکردار یار و معینی نخواهند داشت.
وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اَللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ بَلیٰ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (38) لِیُبَیِّنَ لَهُمُ اَلَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰاذِبِینَ (39) إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (40) وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (41) اَلَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (42)
قوله تعالی: وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ این آیه نوعی از کفر مشرکین را بیان میکند سبب نزول آن این بود که مردی از مسلمانان طلبی از شخص مشرک داشت در ضمن گفتگو مسلمان گفت بآن خدائی که خلایق را پس از مرگ زنده میکند چنین و چنان کنم مشرک گفت تو امیدواری که پس از مرگ مردم زنده خواهند شد قسم بخدا هیچ مردهای زنده نمیشود آیه فوق نازلشد این کافران مشرک قسم یاد میکنند که خداوند مردم را پس از مرگ زنده نخواهد کرد این امر مسلم و حتمی است که همه پس از مرگ باید زنده شوند اما بیشتر مردم حشر و نشر را نمیدانند و تصدیق ندارند مردم پس از مردن زنده میشوند تا
آنکه صحت امریکه مورد اختلاف آنها است آشکار گردد و کسانیکه کافر بودند بدانند که دروغگو بوده و چگونه پیغمبران و گفتارشان را تکذیب مینمودند فرمود پروردگار در حدیث قدسی فرزند آدم را تکذیب کنند و روا نباشد تکذیب من دشنام دهد و نشاید که مرا دشنام دهد اگر مشیت ما بچیزی تعلق بگیرد همینگه بگوئیم موجود باشد فورا بوجود میآید و رنج و مشقتی بر ما نباشد.
قوله تعالی: وَ عَلاٰمٰاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ و قرارداد برای راهنمائی روز شما نشانههائی در زمین مانند دره و کوهها تا بوسیله آنها راه یابند و بمسافرت خود ادامه داده و راه را گم نکنید و در شبها ستاره ها را بیافرید که برهبری آنها سیر کنید و راهنمائی یابید و بعض مفسرین گفتند ستارگان برای علامت و هدایت هر دو باشند مانند ستاره و ثریا و بنات النعش و فرقدین و جدی که بآنها راه برند و قبله بشناسند چنانچه فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ستاره جدی علامت قبله است و کاروانها از روی آن چه در دریا و چه در خشگی راه را تشخیص
داده و طی طریق مینمایند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از نجم در این آیه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و منظور از علامات ما ائمه میباشیم و این حدیث را ابن بابویه و عیاشی نیز روایت کردهاند.
و طبرسی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود رسول خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده خداوند ستارگان را برای اهل آسمانها مأمن قرار داده و برای مردم روی زمین اهل بیت من امان هستند و نیز فرمود مراد از نجم در ظاهر ستاره جدی میباشد که بمحاذات قبله است و مردم شبها از روی ستاره جدی راه را تشخیص داده و طی طریق میکنند ولی در باطن منظور از نجم من و اهل بیت منست.
سپس ملامت و سرزنش میکند آنهائیرا که بت پرست هستند و غیر خدا را می پرستند بقولش أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ آیا خدائی که آفریننده تمام هستیها است با چیزیکه قدرت آفرینش ندارد یکسان است چرا بیدار نمیشوید و اندیشه بکار نمیبندید چگونه مساوی دانید قادر و عاجز عالم و جاهل زنده و مرده
را برای چه معرفت پیدا نمیکنید و عبرت نمیگیرید اگر نعمتهای پروردگار را بخواهید بشمارید از عهده آن بر نمیآئید همانا خداوند آمرزنده و مهربانست هر چه را که شما در پنهان و یا آشکار بجا آورید خداوند همه را میداند و پاداش و کیفر میدهد بر افعال و کردار مردم پس از آن بیان میکند که شرک در عبادت و پرستش عمل را باطل میگرداند بقولش وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً کسانیکه غیر از خدا چیزهائی را بخدائی میخوانند و میپرستند قدرت آفریدن چیزیرا ندارند و خود آنها مخلوق و آفریده شده پروردگار میباشند یعنی آن بتهائیکه کفار میپرستند و بخدائی میگیرند نمیتوانند موجودی را بیافرینند بلکه خود آنها آفریده شدهاند مردههائی هستند که از حیاة بیبهرهاند چه بعضی از مردگان سابقه حیاة داشته و یا در شرف حیاة باشند اما این بتها که از سنگ و چوب ساخته شده بهیچ وجه سابقه زندگانی نداشته و در شرف زندگانی و حیاة نمیباشند لذا بطور تأکید فرمود أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ وَ مٰا یَشْعُرُونَ مردههائی هستند که هرگز زنده نبودهاند و نمیدانند این
معبودان چه زمان عابدان ایشان را زنده کنند و چه وقت برانگیخته شوند و خبر داد از ایشان مانند خبر دادن عقلاء چه کفار آنها را عقلا و صاحب شعور پنداشتهاند و بعضی گفتهاند معنای اموات غیر احیاء مقصود کفار است چه آنها در حکم مردگان هستند از جهت برگشتن از حق و دین و نمیدانند چه وقت برانگیخته و مبعوث میشوند.
عیاشی ذیل آیه فوق از جابر روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السلام معنای آیه را سؤال کردم فرمود مراد از اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ آن سه نفر هستند که چون پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنها فرمود ولایت علی علیه السلام را پذیرفته و از حضرتش پیروی کنند بجای اطاعت امر پیغمبر دشمنی او را شعار خود ساخته و مردم را بتبعیت از خود وادار کردند این است معنای قول خداوند که میفرماید(آنهائی که غیر خدا را میخوانند)و اما معنای لاٰ یَخْلُقُونَ شَیْئاً یعنی چیزی را پرستش نمیکنند وَ هُمْ یُخْلَقُونَ مردم را بتبعیت و پرستش خود دعوت مینمایند و منظور از أَمْوٰاتٌ غَیْرُ أَحْیٰاءٍ آنستکه کفاری هستند که ایمان نمیآورند سپس خطاب میکند به بندگان و میفرماید خدای شما که نعمت بخش است یکتا و یگانه است ثابت و برقرار باشید بر پرستش او
و کسانیکه بآخرت اعتقاد ندارند دلهای ایشان منکر حق بوده و حق را نشناسند از جهة آنکه نظر و اندیشه نمیکنند.عیاشی ذیل آیه قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود مقصود از آیه منافقین است قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ یعنی بدل کافرند وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ یعنی از ولایت علی علیه السلام سرپیچی مینمایند و معنی إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ آنست که خداوند کسانی را که از ولایت علی استنکاف ورزیدهاند دوست ندارد.
قوله تعالی: وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ در این آیه بیان میکند احوال مشرکین و گفتار آنها را و چون باین مردم متکبر گفته شود که خداوند در شأن علی علیه السلام چه آیاتی بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل فرموده است میگویند اینها وحی خدا نیست و افسانه پیشینیان میباشد.
لِیَحْمِلُوا أَوْزٰارَهُمْ کٰامِلَةً یعنی تا کفر خودشان را با بار کسانیکه آنها را گمراه کردهاند بدوش خود حمل کنند و کامل نمایند.
( وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ )از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام بمن فرمود مردم در مورد این آیه چه میگویند؟عرض کردم میگویند مشرکین بقید قسم برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میگفتند روز قیامت خداوند مردگان را زنده نخواهد کرد فرمود اف بر آنها باد مشرکین بخدا قسم میخورند یا بلات و عزی عرض کردم فدایت شوم مراد و مفهوم آیه را بیان فرمائید؟فرمود همینکه قائم ما قیام و ظهور کند خداوند
گروهی از شیعیان را زنده میفرماید که شمشیر بدست با آنحضرت بیعت مینمایند این خبر را شیعیان زنده شنیده و تصور میکنند که فلان و فلان و فلان را خداوند زنده کرده تا حضرت حجت علیه السلام با آنها جهاد کند منافقین و دشمنان چون این خبر را میشنوند میگویند ایگروه شیعیان ما شما را تکذیب نمیکنیم این دولت دولت شماست ولی ما اطمینان داریم که ایشان تا روز قیامت زنده نخواهند شد.
و در کافی در آیه إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَیْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ از صفوان بن یحیی روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم مراد از اراده خداوند و اراده خلق را برایم بیان بفرمائید؟فرمود اراده خلایق انعکاس ضمیر اشخاص است که پس از آن افعال صورت پذیر میشود اما ارادۀ پروردگار ایجاد کردن است،زیرا خداوند فکر نمیکند و تصمیم نمیگیرد و قصد نمینماید و این صفات منفی در خدا است و صفات مخلوقات خداست پس اراده خدا فعل اوست نه غیر فعل امر میفرماید ایجاد شو و فورا وجود پیدا میکند و البته این اراده و امر بدون لفظ و تکلم است و چگونگی در آن راه ندارد.
قوله تعالی: وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً این آیه در حق بلال و صهیب و عمار و حباب و عابس و ابو جندة بن سهیل و جماعتی دیگر از مسلمین که مشرکین و کفار مکه ایشان را عذاب کردهاند نازلشده آنها پس از تحمل و رنج بسیار از موطن خود مکه در راه رضای خدا حرکت نموده و بمدینه
فرود آمدند خدای تعالی میفرماید پاداش آنان آنستکه ما در دنیا مقام و منزلت نیکو بایشان عطا کنیم و بدانند که اجر و ثواب آخرتشان بزرگتر و نیکوتر خواهد بود و همچنین بکسانیکه صبر و بردباری را پیشه خود کرده و بخدا توکل کنند پاداش نیک و جزای خیر عطا خواهد شد.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (43) بِالْبَیِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (44) أَ فَأَمِنَ اَلَّذِینَ مَکَرُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اَللّٰهُ بِهِمُ اَلْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (45) أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَمٰا هُمْ بِمُعْجِزِینَ (46) أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلیٰ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (47) أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ اَلشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ (48) وَ لِلّٰهِ یَسْجُدُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (49) یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ (50)
قوله تعالی: وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ سبب نزول آیه آن بود که مشرکین گفتند خدای تعالی بزرگتر از آنست که رسول و پیغمبر او آدمی و از جنس بشر باشد و باید پیغمبر،از فرشتگان باشد پروردگار در پاسخ سخنان آنها آیه فوق را نازل کرد و فرمود ای پیغمبر ما پیش از تو نیز مردانی را برسالت فرستادیم پس نباید امت تو بگویند چرا پیغمبر ما فرشته نیست اگر باور نمیکنند از دانشمندان این موضوع را بپرسند و تحقیق نمایند.
در کافی ذیل جمله« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ »از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السلام عرض کردم مردم گمان کردهاند اهل ذکر یهود و نصاری میباشند،فرمود اگر آنها باشند شما را بسوی دین خود دعوت میکنند و هرگز نشاید پروردگار امر کند شما را بسؤال کردن از اشخاصیکه مردم را از دین
اسلام خارج کرده و بسوی دین یهود و نصاری برمیگردانند سپس اشاره کرد آنحضرت با دست بسینه مبارک و فرمود ما ائمه اهل ذکر هستیم و مردم باید از ما سؤال کنند ابن بابویه از ریان بن صلت روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السلام در مجلس مأمون هنگامیکه علماء عراق و خراسان در آن مجلس اجتماع کرده بودند فرمود ما ائمه معصومین اهل ذکر هستیم که خداوند امر فرموده در قرآن از اهل ذکر پرستش کنند و تحقیق نمایند،علماء عرض کردند حضورش مقصود پروردگار از اهل ذکر دانشمندان یهود و نصاری میباشد،فرمود آنحضرت پناه میبرم بخدا از این سخنان اگر مراد آنها باشند ما را بسوی دین و مذهب خود میخوانند و دعوت میکنند و میگویند دین ما افضل و نیکوتر از دین اسلام است مأمون عرض کرد حضورش یا ابو الحسن پس مقصود از ذکر چیست و اهل آن کیست؟فرمود ذکر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اهل آن ما ائمه باشیم خداوند این موضوع را در سوره طلاق آیه 10 بطور روشن بیان میفرماید فَاتَّقُوا اللّٰهَ یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ مُبَیِّنٰاتٍ ای خردمندانیکه ایمان آوردهاید از خدا بترسید که برای هدایت شما پیغمبری را فرستاد تا آیات روشن و بینات خدا را بر شما تلاوت کند و تا آنانکه بخدا ایمان
آورده و نیکوکار شدند از ظلمت نادانی بسوی معرفت و ایمان باز آورد پس ذکر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول خدا است و اهل ذکر ما ائمه از آل آنحضرت میباشیم و مردم باید از ما سؤال کنند و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود مراد از اهل ذکر بنا بفرمایش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنحضرت و ائمه معصومین علیه السلام میباشد.
و در روایت دیگری فرموده اهل ذکر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ما ائمه از آل آنحضرت میباشیم که مردم از ما سؤال مینمایند.
و نیز از وشاء روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السلام معنای آیه را پرسیدم فرمود اهل ذکر ما هستیم و مردم از ما سؤال میکنند حضورش عرض کردم پس شما مسئول و ما سائل هستیم؟فرمودند بلی مجددا گفتم آیا بر ما واجب است که از شما سؤال کنیم؟فرمودند آری عرض کردم آیا بر شما هم جواب سؤال ما واجب است یا خیر؟فرمودند خیر ما مختار هستیم اگر مقتضی و صلاح بوده و بخواهیم جواب میدهیم و گر نه پاسخ نخواهیم داد.
قوله تعالی: بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ متعلق بای بالبینات و ما ارسلنا میباشد و تقدیر آیه آنست که ما پیش از تو پیغمبری با کتاب و برهان جز مردان برسالت نفرستادهایم و بر تو قرآن را نازل کردیم تا آنچه برای آنها فرستاده شده بیان کنی شاید این مردم عقل و فکر خود را بکار بسته و در آیات پروردگار خود اندیشه نمایند.
قوله تعالی: أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللّٰهُ بِهِمُ الْأَرْضَ پروردگار در این آیه تهدید میکند مشرکین و کفار را و میفرماید آیا کسانیکه با بدیهای خود حیله و مکر میاندیشند خاطر جمع هستند که خداوند زمین را در زیر پایشان باز نموده و همه را فرو برد یا از جائیکه گمان ندارند عذابی بر آنها بفرستد یا آنکه در حین تردد ایشان را مورد غضب و مؤاخذه خود قرار دهد میتوانند بر قدرت پروردگار تفوق و برتری جویند یا آنها را در هنگام ترس و اضطراب بگیرد همانا پروردگار شما بمردم شفقت و رحم بسیار دارد.
عیاشی از ابن سنان روایت کرده گفت شخصی آیه فوق را از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمود فرمود این آیه در باره دشمنان خدا و ما ائمه نازلشده که زمین آنها را بگیرد ایشان داد و فریاد کنند کسی بیاری آنها برنخیزد.
قوله تعالی: أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلیٰ مٰا خَلَقَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلاٰلُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمٰائِلِ سُجَّداً لِلّٰهِ وَ هُمْ دٰاخِرُونَ آیا نمیبینند و نظر نمی نمایند و اندیشه نمیکنند کفار و مشرکین بآنچه خدا آفریده است و چگونه سایه و اثر خود را بهر طرف روانه میکند و از چپ و راست با کمال فروتنی و تذلل سجده مینمایند.
فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چیزی نیست مگر آنکه خدا را هر بامداد و پسین سجده میکند و چون مشرک سجده کند بت را سایه او خدا را سجده نماید و گردیدن سایه سجده آن باشد چه خداوند خلق نکرده چیزی را مگر برای آن سایهای است که حرکت میکند و حرکت و گردیدن آن سجده است برای پروردگار«و عرب میگوید سجدت النخلة و سجدت الناقة»میل و بر گردیدن نخل و شتر را بر سبیل تشبیه سجده نامیدهاند و فرق میان فیئی و ظل آنست سایه پیش از زوال را عرب ظل گوید پس از زوال فیء خواند از ماده فاء بمعنی رجع و چون صبح که آفتاب برآید سایه از طرف راست حادث میشود و ظهر که شود سایه از طرف چپ پدید آید از اینجهت تعبیر فرمود بیمین و شمائل سپس بر سبیل کنایه و تعریض بکفار میفرماید هر آنچه در آسمانها و زمین است از جنبندگان و فرشتگان همگی خدا را
بدون تکبر سجده میکنند شما ای مشرکین چرا از سجده نمودن برای خدا تکبر میورزید تمام موجودات از خداوند خود میترسند و او بر همه آنها تفوق و برتری دارد و بآنچه مأمورند انجام داده و عمل نموده و اطاعت امر پروردگار مینمایند.
وَ قٰالَ اَللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اِثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ (51) وَ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَهُ اَلدِّینُ وٰاصِباً أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ تَتَّقُونَ (52) وَ مٰا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ ثُمَّ إِذٰا مَسَّکُمُ اَلضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ (53) ثُمَّ إِذٰا کَشَفَ اَلضُّرَّ عَنْکُمْ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ (54) لِیَکْفُرُوا بِمٰا آتَیْنٰاهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (55) وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ (56) وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ اَلْبَنٰاتِ سُبْحٰانَهُ وَ لَهُمْ مٰا یَشْتَهُونَ (57) وَ إِذٰا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ (58) یَتَوٰاریٰ مِنَ اَلْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلیٰ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی اَلتُّرٰابِ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (59)
طبرسی در آیه وَ قٰالَ اللّٰهُ لاٰ تَتَّخِذُوا إِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَإِیّٰایَ فَارْهَبُونِ در کتاب احتجاج روایت کرده که از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمودند چرا برای عالم نباید بیش از یک خدا وجود داشته باشد؟فرمودند جایز نیست برای این عالم بیش از یک خدا باشد چه اگر فرض شود دو خدا هست یا هر دو قوی هستند یا یکی قوی و دیگری ضعیف است اگر هر دو قوی باشد باید یکی دیگری را مغلوب بسازد تا خود بتواند مستقل و یگانه شده و خدای واحد گردد و اگر یکی قوی و دیگری ضعیف باشد خود بخود ثابت میشود که یک خدا بیشتر نیست زیرا دیگری عاجز و ناتوانست و ممکن است فرض شود دو خدا باشد یا هر دو متفق بوده و یا آنکه با یکدیگر اختلاف دارند چون نظام اجتماع و خلقت را مشاهده میکنیم که فلک بگردش منظم خود مشغول و آفتاب و ماه و روز و شب و چهار فصل سال مرتب در رفت و آمد و طلوع و غروب است این موضوع دلالت دارد بر صحت امر و تدبیر مدبر عالم که او یگانه و مدبر و قادر مطلق واحد است.
قوله تعالی: وَ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ در آیات گذشته بیان شد دلائل قدرت و هیبة پروردگار در این آیه اشاره میکند بتوحید و یگانگی او میفرماید هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک خدا و اختصاص باو دارد دین و طاعت و اخلاص و پرستش و پیروی از حق دائما مختص ذات باریتعالی است أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ تَتَّقُونَ آیا جز خداوند کسی شایسته تبعیت و پرهیزکاری هست این جمله استفهام بر سبیل انکار و در آن معنی توبیخ است یعنی چگونه پرستش میکنید غیر خدا را و از آن میترسید و حال آنکه هر گونه نعمت و صحت و سلامت و رزق که بشما میرسد همه از عنایات خدای تعالی است و منعم حقیقی او است هرگاه رنج و الم و زیانی بشما روی دهد بسوی خدا پناه میبرید و باو تضرع و استغاثه مینمائید و چون رفع زیان و دفع بلا شد بعضی از شما بخدای خود شرک آورده و کفران نعمت میکنید و بآنچه بایشان عطا نمودهایم کفران میورزید الحال باین زندگانی عاریتی و کامرانی موقت دنیا برخوردار و سرگرم باشید تا بزودی مرگ فرا رسد و بکیفر اعمال و کردار خود واقف و آگاه شوید.
قوله تعالی: وَ یَجْعَلُونَ لِمٰا لاٰ یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ این آیه یکی از کردار و رفتار مشرکین را بیان میکند که دلالت دارد بر
جهل و گمراهی آنها از هر چه خداوند بایشان عطا فرموده برای بتان خود بهره و نصیبی مقرر میدارند و بوسیله اینعمل به بتها تقرب میجویند مانند تقرب جستن مردم به پروردگار سوگند بخدا این عمل و عقاید باطله و دروغهائی که میبافند بازخواست خواهند شد این مشرکان بیخرد فرشتگان را بخیال خود دختران خدا میدانند و بر طبق دلخواه و آرزوی نفسانی برای خویش پسر میخواهند و همینکه مژده دختری بآنها بدهند از شدت غصه و تأثر چهرههای سیاه و درهم پیدا نموده و اندوهناک و غمگین شوند و از مردمان روی پنهان کرده و باندیشه فرو میروند که آیا آن دختر را زنده بگور کنند و یا آنکه بذلت و خواری نگاهداری نمایند چه بد قضاوت نمودهاند.
لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ اَلسَّوْءِ وَ لِلّٰهِ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلیٰ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (60) وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اَللّٰهُ اَلنّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ وَ لٰکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (61) وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ اَلْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ اَلْحُسْنیٰ لاٰ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ اَلنّٰارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ (62) تَاللّٰهِ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ اَلْیَوْمَ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (63) وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ اَلَّذِی اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (64) وَ اَللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ (65) وَ إِنَّ لَکُمْ فِی اَلْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ (66) وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ اَلنَّخِیلِ وَ اَلْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (67)
در زمان جاهلیت برای هر کس فرزند دختر متولد میشد از ترس فقر و بی نوائی او را زنده بگور میکرد خداوند در قرآن آنها را از اینعمل نهی فرمود چنانچه میفرماید وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ این کفار و مشرکین که ایمان بخدا و روز جزا ندارند بسیار بد صفت و قبیح کردارند و از برای خداوند عالیترین اوصاف است و او حکیم و بر هر چیز دانا و توانا است.
و این آیه که میفرماید وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْأَعْلیٰ با آیه فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ الْأَمْثٰالَ
منافات ندارد چه مراد بامثال آنستکه خدا را بچیزی تشبیه نکنید و مثل نزنید و مقصود از مثل اعلی اوصاف نیکو و برجسته او است مانند قادر عالم حی و این آیه دلالت میکند که اضافه نقص بخداوند جایز نیست چه پروردگار توبیخ و سرزنش میکند مشرکین و کسانیکه باو نسبت میدهند اوصافی را که میل ندارند و راضی نمیشوند آن اوصاف بخود آنها نسبت داده شود و هرگاه انسان کراهت داشته باشد از آنکه اوصاف نقیصۀ باو نسبت بدهند پس چطور راضی میشود بخدا نسبت بدهد آن اوصاف را مشرکین راضی نیستند که برای آنها دخترانی متولد بشود مع الوصف فرشتگان را دختر خدا پنداشتهاند.
قوله تعالی: وَ لَوْ یُؤٰاخِذُ اللّٰهُ النّٰاسَ بِظُلْمِهِمْ مٰا تَرَکَ عَلَیْهٰا مِنْ دَابَّةٍ میفرماید اگر مشیت ما تعلق بگیرد که از ظالمین و ستمکاران انتقام بکشیم هیچ جنبندۀ در روی زمین باقی نخواهد ماند انتقام از آنها را برای روز معینی مقرر داشتیم و فعلا ایشان را مهلت میدهیم و چون روز موعود و اجل محتوم آنان برسد ساعتی دیر و زود نخواهد شد و عقوبت حیوانات و غیر مکلفین برای عبرت و پند بود
مانند امراضیکه باولیاء و غیر مکلفین عارض میشود علاوه بر آنکه حیوانات آفریده شدند بخاطر بشر و پس از هلاکت ایشان فائدهای نیست در بقاء آنها.
وَ یَجْعَلُونَ لِلّٰهِ مٰا یَکْرَهُونَ
مشرکین کافر آنچه بخود نمیپسندند و روا ندارند بر خدا روا داشته و میپسندند مانند داشتن دختر چه فرمود هنگامیکه بآنها مژده دختر بدهند متأثر و غمگین میشوند اما فرشتگان را دختران خدا دانند زبانشان بدروغ پردازی عادت کرده و تصور مینمایند که باز هم عاقبت نیکوئی خواهند داشت بطور تحقیق ایشان را بدوزخ افکنند و بشتاب وارد جهنم بشوند سوگند بخدا برای امتهای پیشین رسولانی فرستادیم شیطان اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داد و امروز دوست و یاور ایشان خواهد بود و برای آنها در آخرت عذاب سخت و دردناکی است سپس بیان میفرماید که ما حجت را تمام کردیم و عذر را برطرف و ارائه طریق نمودیم در اثر فرستادن کتاب و پیغمبر بقولش و ما ارسلنا الیک الکتاب ای پیغمبر نفرستادیم کتاب قرآن را بر تو مگر آنکه بیان کنی چیزهائی که مردم در آن اختلاف دارند از توحید و عدل و امامت و دین و حلال و حرام و حجت و بیانی باشد ایشانرا و تا لطف و مرحمت باشد برای کسانیکه ایمان آورند و خداست که از آسمان
باران رحمت میفرستد تا زمین را پس از مرگ زنده کند در این آیه تشبیه نموده زمین خشک و بی برگ بار را که منفعتی ندارد بمرده چه هر موجودی در آن اثر وجود و منفعت نباشد آن را مرده خوانند و زمین بازرع و نباتات را زنده نامیده برای خاطر نمو و نفع و زیادتی آن و در فرستادن باران از آسمان و زنده نمودن زمین و رویانیدن نباتات و گل و ریاحین آیت و علامتی است برای کسانیکه گوش شنوا دارند و عبرت و انتباه بزرگی است که در آن فکر و اندیشه کنند.
عیاشی ذیل آیه وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ از انس بن مالک روایت کرده گفت روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمن فرمود ای انس برای من ظرف آبی بیاور تا وضو بگیرم فورا ظرف آبی بحضورش تقدیم نمودم و حضرتش وضو گرفته باتفاق داخل منزل شدیم همینکه جلوس فرمود سر مبارک را بلند کرده و بسویم توجه مخصوصی نموده و فرمودند ای انس هر کسی که اول بر ما داخل شود بزرگ مسلمین و امیر مؤمنان خواهد بود پس از شنیدن این خبر در دل خود آرزو کردم که ای کاش اول کسی که وارد میشود از طایفه من باشد که این افتخار نصیب ما بشود که ناگاه صدای کوبیدن در بلند شد همینکه در را باز نمودم دیدم علی ابن أبی طالب علیه السلام است که
بدیدن پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمدهاند چون پیغمبر علی را مشاهده فرمود شتابان علی را استقبال نموده دست بگردنش انداخت و مکرر دست بصورت خود میکشید و چهره علی را مسح مینمود و یا دست بصورت علی کشیده سپس چهره خود را مسح میفرمود بطوریکه علی علیه السلام مضطربانه سؤال نمود که امروز عملی غیر عادی و فوق العاده در باره من میفرماید که در مواقع دیگر انجام نمیدادید رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود چون تو وصی من هستی مانعی ندارد که چنین رفتاری بنمایم ای علی تو کسی هستی که از طرف من احکام اسلام را بمردم تبلیغ مینمائی و چون مردم در امری اختلاف کنند تو باید حکم دهی و رفع اختلاف کنی و تو هستی که نبوت و پیغمبری مرا باید بخلایق برسانی.
قوله تعالی: وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعٰامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ در این آیه خبر میدهد پروردگار نعمتهائیکه بر بندگان خود عطا نموده و اشاره مینماید بعجایب صنع و بدایع حکمت و توحید و یگانگی خود و میفرماید نظر و مطالعه حال چهارپایان و اغنام و احشام برای شما عبرت آور است مشاهده کنید چگونه از میان خون و سرگین شیر تمیز و گوارا بیرون میآید و شما مینوشید و نوشیدن آن لذت بخش است همچنین از میوههای نخل خرما و انگور برای شما شهد
و شیرینی و خوراکیهای نیکو فراهم میشود که این هم برای مردم عاقل و خردمند آیتی از آیات عظمت خداوند است در این آیه تذکر داد بعضی از نعمتهای خود را تا ما شکر آن نعمت بجا آوریم و بر ما پاینده بدارد و زیاد گرداند و تا آنکه نظر و اندیشه کنیم و بر بصیرت ما افزوده شود.
وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی اَلنَّحْلِ أَنِ اِتَّخِذِی مِنَ اَلْجِبٰالِ بُیُوتاً وَ مِنَ اَلشَّجَرِ وَ مِمّٰا یَعْرِشُونَ (68) ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (69) وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (70) وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلرِّزْقِ فَمَا اَلَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (71) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ (72) وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ (73) فَلاٰ تَضْرِبُوا لِلّٰهِ اَلْأَمْثٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (74) ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْنٰاهُ مِنّٰا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (75) وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلیٰ مَوْلاٰهُ أَیْنَمٰا یُوَجِّهْهُ لاٰ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (76)
قوله تعالی: وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ در اینجا وحی بمعنی الهام است یعنی خدای تو بزنبور عسل الهام نمود که در شکاف درختها و کوهها برای خود خانههائی فراهم آورند و از میوههای شیرین تغذیه کنند و مطیع و فرمانبردار خدا باشند و از درون آنها نوشیدنیهای گوناگون و برنگهای مختلف خارج میشود که در آن شفای مردم است و در این امر آیت و علامتی است بر قدرت پروردگار برای مردم فکور و کسانیکه اندیشه بکار برند.
عیاشی ذیل آیه وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمودند مراد از نحل در این آیه ائمه بوده و غرض از جبال عرب و شجر دوستان اهل بیت میباشد و منظور از مِمّٰا یَعْرِشُونَ فرزند آن بندگانی هستند
که هنوز آزاد نشدهاند و نیز فرمودند بخدا قسم ثمرات مختلف فنون و علومی است که ائمه بشیعیان خود تعلیم میدهند که در آن شفاء دردهای اجتماع است و محقق است که بزرگترین شفاء در علم قرآن و حقایق آنست چنانکه میفرماید وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ .
و در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السلام فرموده عسل شفای هر دردی است و آن با قرائت قرآن و جویدن کندر بلغم را آب کرده و از بین میبرد.
و طبرسی ذیل آیه وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده فرمود هر که عمرش بهفتاد و پنج سال برسد بارذل عمر رسیده است و در روایت دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که هر کس عمرش بصد سال برسد به ارذل عمر واصل گردیده.
قوله تعالی: وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ این آیه یکی از نعمتهائیکه خداوند به بندگان عنایت فرموده بیان میکند میفرماید خداوند بعضی از شما مردم را در مورد رزق و روزی نسبت به بعض دیگر فزونی و برتری بخشیده چه پروردگار روزی خلایق را بتفاوت آنچه صلاح آنها است
عطا فرموده بعضی اندک و بعضی بسیار آنانکه روزی ایشان فراخ یا تنگ است صلاح آنها در آنست چنانچه در سوره شوری آیه 26 میفرماید وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ اگر خداوند روزی بندگان را فراوان کند در روی زمین ظلم و طغیان بسیار کنند فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ کسانیکه رزق و روزی آنها زیاد است از مازاد خود به بندگان و زیر دستان که در عسرت هستند نمیدهند و نمیبخشند تا تساوی بین آنها برقرار شود و با هم یکسان و برابر باشند آیا نعمت پروردگار قابل انکار است و بعضی گفتند مراد آیه آنست گمان نکنند اربابان و آقایان که روزی که آنها بسیار است ایشان بر بندگان و زیر دستان خود روزی میدهند و انفاق مینمایند بلکه خداوند روزی آنان را میدهد چه آنچه مولا انفاق میکند همه از روزیهائیست که پروردگار باو عنایت فرموده پس بنده و مولا یکسان هستند و هیچیک بر دیگری روزی نمیدهد و رازق هر دو خدا است و بعضی از صحابه گفتند آیه در حق نصاری نجران نازلشده که معتقدند مسیح پسر خدا است پروردگار بر سبیل مثل و توبیخ بآنها خطاب میکند راضی نیستید و روا نمیدارید هیچیک از بندگان و مملوک خود با شما شریک باشند در آنچه از مال و حقوق و مقام نصیبتان قرار دادیم تا آنها و شما در آن چیز بدون هیچ مزیتی مساوی باشید و شریک و مساوی بودن آنانرا با خود نقص میدانید پس چگونه
بنده و مخلوق خدا را مانند عیسی با او شریک گرفته و معبود خود میگردانید و باو توجه مینمائید در عبادت و تقرب میجوئید،مانند توجه و تقرب پیدا کردن بمن نظیر آیه 28 سوره روم که میفرماید ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ شُرَکٰاءَ فِی مٰا رَزَقْنٰاکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ خدا برای راهنمائی شما مثالی زد آیا هیچیک از غلام و کنیزان ملکی شما در آنچه از مال و حقوق و مقام که ما روزی شما قرار دادیم با شما شریک هستند تا شما و آنها در آن چیز بی هیچ مزیت مساوی باشید هرگز آنها را شریک و مساوی با خود نمیدانید پس چگونه مخلوقات و مملوک خدا را با او شریک گرفته و معبود خود میگردانید سپس اشاره میکند بنعمت دیگری بقولش وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً حق تعالی منت نهاد و برای شما از جنس خودتان زنانی آفرید و از جفتهای شما فرزندان پسر و دختر و نوادگان بوجود آورد و از نعمتهای پاکیزه بشما روزی داد آیا باز هم پیروی باطل نموده و به نعمتهای خداوند کافر شده و ناسپاسی مینمائید؟ عیاشی ذیل آیه وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از حفده پسران دختر شخص میباشد و ما حفده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشیم
قوله تعالی: وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً این مشرکین میپرستند چیزهائی را که مالک و قادر نیستند ایشان را روزی دهند از آسمان و نه از زمین نمیتوانند از آسمان باران آورند و نه از زمین نباتات برویانند و بطور کلی فاقد توانائی و قدرت میباشند پس برای خدا اشباه و امثال قرار ندهید و بتها را نمونه و مثل نزنید و پروردگار را یکتا و بیهمتا بدانید او داناست ولی شما نادان و بیاطلاع هستید پس از آن بیان میکند جهل و گمراهی مشرکین را بقولش ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لاٰ یَقْدِرُ عَلیٰ شَیْءٍ خداوند مثل زده است و آن آنست که بنده مملوک و زر خریدی که قادر بانجام کاری نباشد با آزاد مردیکه ما باو نعمت نیکو و فراوان دادهایم تا پنهان و آشکار هر چه بخواهد انفاق و بخشش کند آیا این دو نفر برابر و یکسان هستند سپاس خدا را که بیشتر مردم نمیدانند در این آیه خدای تعالی مثل زده بندۀ بیمال و مملوک را بکافر و مؤمن را بمرد آزاد و مالدار و سخی چنانچه آندو با یکدیگر مساوی و برابر نیستند این دو نیز با یکدیگر برابر نباشند و بعضی گفتند پروردگار بتهای ایشان را بندۀ زر خرید و خود را بآزاد سخی ثروتمند مثل زده و این مثل برای توبیخ و سرزنش کفار است تا متنبه شوند بر خطاهایشان از جهت پرستش بت و ترک عبادت پروردگار و جملۀ الحمد در اینجا برای آنست تا بدانند بتهائی که میپرستند مستحق هیچگونه ستایش نیستند و حمد و سپاس مخصوص ذات پروردگار است اما این کافران فکر و نظر نکرده و اندیشه بکار نبرند و بسیاری از مردم از همین قبیل میباشند.
در تهذیب ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بدون اذن و اجازه مولا نگاه کردن بمملوک کسی جایز نیست و چون مملوک باذن مولای خود بتزویج مردی درآمد طلاقش بدست مولایش میباشد و آیه فوق را تلاوت فرموده و بآن استناد نمودند آنگاه مثل دیگری زد بقولش وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمٰا أَبْکَمُ خداوند مثل دیگری میزند دو مرد هستند یکی از آنها بنده گنگ و عاجز که فاقد توانائی است و سربار آقا و مولای خود بوده و بهر کجا فرستد او را چون باز آید چیزی نیاورد از جهت عاجزی و بی زبانی نداند که مردمان چه میگویند و او را
چه جواب باید داد و دیگری مرد آزاد و توانا قدرت بر هر کاری را داشته و در راه مستقیم و صحیح و بدرستی و عدالت سیر مینماید و از روی انصاف حکم میکند آیا این شخص با چنین رویه و شیوه با آن مملوک بینوا یکسان و برابر میباشد خدای تعالی مثال زده بتها را بآن بنده عاجز در مقابل عظمت و علم و قدرت و کمال خود یعنی کدام عاقل است که عبادت خدای موصوف باین صفات کمال را رها کند و بتپرستد و بعضی گفتند این آیه مثالی است برای کافر و مؤمن چنانچه در آیه پیش بیان کردیم و در باره ابی بن خلف و حمزة بن عبد المطلب وارد شده:
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از« وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ » علی بن أبی طالب علیه السّلام است که صراط مستقیم میباشد و مقصود از ابکم و کل علی مولاه اول و دومی باشد
وَ لِلّٰهِ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا أَمْرُ اَلسّٰاعَةِ إِلاّٰ کَلَمْحِ اَلْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (77) وَ اَللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (78) أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ اَلسَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اَللّٰهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (79) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ اَلْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (80) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْجِبٰالِ أَکْنٰاناً وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ اَلْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ (81) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (82) یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اَللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ اَلْکٰافِرُونَ (83) وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (84) وَ إِذٰا رَأَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلْعَذٰابَ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (85)
سپس وصف میکند پروردگار ذات خود را و میفرماید وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ فقط خداوند بر اسرار آسمانها و زمین آگاهست و جز او نداند و امر قیامت در سرعت و شتاب مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیکتر میباشد و خداوند بر انجام هر چیزی قادر و توانا است این آیه در حق کافرانی نازل شده که تعجیل میکردند در آمدن قیامت و از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال مینمودند کی قیامت خواهد آمد آیه فوق نازلشد بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قیامت از امور غیبی است جز خداوند کسی نداند و از چشم بر هم زدن نزدیکتر خواهد بود و این جمله تشبیهی است بر سبیل مبالغه.
قوله تعالی: وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً در این آیه پروردگار منت نهاد بر بندگانش و فرمود خداوند شما را از درون مادرانتان بیرون آورد در حالتی که عقل و شعور و دانشی نداشتید آنگاه بشما گوش و چشم و قلب مرحمت کرد تا سپاسگزار باشید و شکر این نعمتها را بجا آورید آنکه ما را آگاه نمود بر نظر و تدبر و فرمود آیا نمیبینید این پرندگان را در هوا و آسمانها در پرواز هستند جز خدا چه کسی حافظ و نگهبان آنها است در این پرواز طیور برای مردم با ایمان نشانههای قدرت پروردگار هویدا و آشکار است خداوند هوا را نگاه میدارد بزیر پرندگان مانند نگاهداشتن آب بزیر شناگر از اینجهت پرنده
ساقط نمیشود پس از آن منت دیگری بر بندگان نهاد و فرمود وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً خداوند برای سکونت دائمی شما خانه و منزل را مقرر فرموده و برای هنگام مسافرت از پوست حیوانات خیمههای سبک وزن که نقل و انتقال آن بسهولت میسر میشود قرار داد و از پشم و کرک و موی آنها اثاث البیت و امتعه و لباس برای شما مهیا نمود که در زندگانی دنیا مورد استفاده واقع گردد و هم برای آسایش شما سایبان تعبیه فرمود و در دل سنگها و شکاف کوهها و غارها منزل و مأوی ایجاد ساخت تا از سرما و گرما در آنها پناه جسته و در امان باشید و برای آنکه در کارزارها بدن شما از آسیب محفوظ بماند تهیه لباسها و زرهپوشهای محکم از آهن بشما تعلیم نمود و باین ترتیب نعمت خود را بشما تمام کرد تا سر تسلیم فرود آورده و پیرو اوامر حق شوید با توجه بمراتب لطف پروردگار اگر چنانچه باز این مردم ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از تو روی بگردانند و از فرمانت عدول کنند و دوری جویند بر تو جز تبلیغ رسالت تکلیفی نیست.
و این آیه برای تسلیت خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است یعنی چنانچه این مردم اعراض کنند از ایمان و پیروی اوامر تو را ننمایند و نظر و تدبر در آیات و علامات نکنند ملامتی بر تو نیست چه اوامر ما را بر این خلایق رسانیدهای.
در کافی ذیل آیه وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ از سلیمان بن خالد روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردم که سرما و گرما چگونه بوجود میآید؟فرمود از ستاره مریخ و زحل مریخ ستاره گرم و زحل ستاره سرد است هر وقت مریخ شروع بارتفاع و بالا سیر نمودن کند زحل در هبوط و پائین آمدن سیر مینماید و مبدء سیر آنها اول بهار است هر درجهای که مریخ بالا رود همان درجه زحل پائین میآید و همینطور تا مدت سه ماه که آخر بهار است مریخ ببالا و زحل پائین میرود و در پایان سه ماه توقف کنند لذا تابستان موقع شدت گرما میباشد و چون تابستان بآخر رسد و پائیز شروع شود مریخ درجه بدرجه پائین رفته و زحل بالا میرود تا جائیکه مریخ بآخرین حد هبوط و زحل بکمال ارتفاع برسد و زحل جلا و روشنی کامل پیدا نماید و آن اول فصل زمستانست ولی هرگاه در تابستان
روزی هوا سرد شود بر اثر ماه و چنانچه روزی در زمستان هوا گرم شود آفتاب مؤثر در این تغییر هوا است و البته تمام این آثار و علل بمشیت و قدرت پروردگار دانا و توانا مربوط است.
(ناگفته نماند ستارههای مریخ و زحل علت تامۀ سردی و گرمی نیست بلکه فقط حضرت بیکی از علل آنها اشاره فرمودهاند) قوله تعالی: یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود چون آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ نازلشد جمعی از اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مسجد مدینه اجتماع کرده بیکدیگر میگفتند چه میگوئید در مورد این آیه اگر انکار کنیم آنرا کافر میشویم و چنانچه ایمان و اعتقاد آوریم باید ذلیل و خوار شویم چه علی بن أبی طالب بر ما تسلط پیدا کرده امام و پیشوای ما شود و میدانیم که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راستگو است در آنچه در باره علی علیه السلام آورده بهتر آنستکه او را دوست داشته ولی نسبت بعلی اطاعت و پیروی ننمائیم خداوند آیه فوق را در پاسخ آنها نازل نمود و فرمود این مردم نعمت خدا را که ولایت علی و اولادش میباشد میشناسند و پس از آن انکار میکنند و بیشتر آن مردم کافر بولایت هستند.
و نیز از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود وای بحال کسانیکه تغییر دادهاند سنة پیغمبر را و از دین او خارج شدند نمیترسند آنها از آنکه عذابی بر ایشان وارد شود سپس تلاوت کرد آیه فوق را و فرمود بخدا قسم ما ائمه اهل بیت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نعمتهای خدا میباشیم که به بندگان عنایت فرموده و بواسطه ما خلایق رستگار خواهند شد عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود این مردم پس از آنکه دانستند امر خدا را و شناختند ولایت امیر المؤمنین را انکار کردند او را سپس بر سبیل تهدید و وعید خطاب میکند به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و میفرماید ایرسول ما بیاد این مردم بیاور و روزی را که از هر امتی شاهدی برانگیزیم و در آن
موقع بکفار اجازه سخن داده نمیشود و توبه و استغفار و عذر خواهی ایشان پذیرفته نخواهد شد.
عیاشی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود برای هر عصری امامی است از ما ائمه و مبعوث میشوند هر امتی با امام خود تا آن امام شاهد و گواه ایشان باشد در آنچه عمل نموده و بجا آوردهاند.
همین که ستمگران بچشم خود عذاب را به بینند نه تخفیف در عذابشان داده میشود و نه اینکه مهلت و آسایش خواهند یافت و این دو آیه دلیل است بر بطلان گفتار کسانیکه معتقدند در قیامت تکلیف باقی است و ایمان و توبه را قبول میکنند چه بنابراین مذهب لازم آید که هیچ کافر و فاسقی بدوزخ نرود زیرا با مشاهده بهشت و دوزخ و منافع و مضار آن توبه میکنند و ایمان میآورند و همه ببهشت روند و بطلان آن واضح و آشکار است.
وَ إِذٰا رَأَی اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا اَلَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ اَلْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ (86) وَ أَلْقَوْا إِلَی اَللّٰهِ یَوْمَئِذٍ اَلسَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (87) اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ (88) وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ (89)
قوله تعالی: وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا این آیه وصف و حال مشرکین را در روز محشر بیان میکند روز قیامت چون مشرکین مشاهده کنند بتانی را که پرستش نمودند گویند پروردگارا اینان هستند که بجز حضرتت مورد ستایش و پرستش ما بودند ایشان بسخن درآیند و جواب دهند دروغ میگوئید ما شما را دعوت نکردیم بپرستش و عبادت خود آنگاه تمام کفار و مشرکین بفرمان الهی سر تسلیم فرود آورده و خاضع و خاشع شوند چه هر چه شنیده بودند بعیان بینند و آنچه در دنیا ساخته و بدروغ میپرستیدند از اصنام و اوثان همه از نظرشان محو گردد و آنانکه کافر شده و راه خدا را بروی خلق بستند بکیفر اخلالگری عذابی بر عذابشان میافزائیم ای پیغمبر بیاد بیاور روزی را که برای هر قومی گواهی از خودشان برانگیزم و تو را بیاوریم تا گواهی دهی برایشان.
علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود مقصود از شهداء
عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
ائمه اهل بیت باشند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گواه بر ائمه است و آن بزرگواران گواهان خلایق هستند.
در کافی ذیل آیه وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود ما ائمه فرزندان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داناترین مردم هستیم بکتاب خدا و بر حوادث گذشته و اخبار آینده و چگونگی آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ و هر چه در آنها است بطوری وقوف داریم مانند آنکه بکف دست خود نگاه بنمائیم و این آیه را تلاوت نمودند.
و نیز از عبد اللّه بن ولید روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام بمن فرمود مردم در باره حضرت عیسی و موسی و امیر المؤمنین علیه السلام چه میگویند؟عرض کردم مردم عقیده دارند که عیسی و موسی از امیر المؤمنین افضل بودهاند فرمود مگر مردم معتقد نیستند که علوم پیغمبران را امیر المؤمنین دارا بوده است؟عرض کردم چرا این موضوع را معترف بوده و اقرار دارند لکن امیر المؤمنین علیه السلام را بر پیغمبران اولو العزم مقدم نمیدانند حضرت صادق علیه السلام فرمود با آنها با آیات قرآنی محاجه و مخاصمه بنما عرض کردم بکدام آیه؟فرمود خداوند در آیه 152 سوره اعراف بموسی میفرماید وَ کَتَبْنٰا
لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ در صورتی که میدانیم همه چیز را ننوشته بودند زیرا اگر تمام چیزها نوشته شده بود هرگز موسی بخضر اعتراض نمینمود و در باره محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید، وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ و نیز از حسین بن سعد روایت کرده گفت جمعی از اصحاب حضرت صادق علیه السلام گفتند در خدمت آن حضرت مکه مشرف شدیم چون آنحضرت بحجر اسماعیل رسید بما رو نموده پرسیدند که در اینجا از منافقین و جاسوس کسی نیست آنگاه سه مرتبه فرمودند قسم بخدای کعبه اگر من میان موسی و خضر بودم بآنها میگفتم که من از هر دو نفر شما داناترم و بآنها از علومی که بیخبر بودند و نمیدانستند خبر میدادم زیرا خداوند آنها را بعلوم گذشته آشنا ساخته و از علوم آینده بهرهمند نفرموده بوده و حال آنکه ما ائمه تمام علوم گذشته و آینده را تا روز قیامت از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بارث بردهایم و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که روزی جبرئیل دو عدد انار خدمت پیغمبر اکرم آورد یکی از آن دو را پیغمبر اکرم بتنهائی میل نمودند و دیگری را
نصف کرده نیمی از آن را خود و نیمۀ دیگر را بامیر المؤمنین علیه السلام مرحمت فرموده و میل کردند آنگاه بامیر المؤمنین علیه السلام فرمود یا علی دانستی این دو انار چه بود یکی از آن نبوت بود که بمن اختصاص داشت و دیگری علم بود که تو در آن با من شریک بودی.
راوی که حمران بن اعین است گفت بحضرت صادق علیه السلام عرض کردم چگونه علی با پیغمبر شریک بود؟فرمود هر علمی را که خداوند به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عطا میفرمود امر میکرد که آنرا بعلی علیه السلام نیز تعلیم فرماید.
عیاشی از عبد الملک بن سلیمان روایت کرده که گفت در دفینهای که از کاوش محلی موسوم به مرمادی بدست آمده بود لوحی بخط سریانی کشف شده بود که متعلق به یکهزار و صد سال قبل از آن تاریخ بود و ترجمه آن نوشته چنین بوده زمانی که فیما بین موسی و خضر در باره پیش آمد خراب کردن کشتی و کشته شدن غلام و استوار ساختن دیوار گفتگو بود(همانطور که در سوره کهف از قرآن کریم حکایت شده)موسی پس از جدا شدن از خضر بقوم خود برگشت هرون برادرش از مراتب فضل و دانش خضر استعلام نمود موسی گفت خضر دارای علومی بود که ندانستن آنها
بکسی ضرر و زیان نمیرساند اما مهمتر و عجیبتر از قصۀ خضر چیزی دیدم که شرح آن بدین قرار است.
موقعی که من و خضر در کنار دریا ایستاده بودیم دیدیم پرندهای بکنار دریا نشست و با منقار خود قطره آبی برداشت و بسمت مشرق انداخت قطرۀ دیگری بمغرب قطرهای بسوی آسمان پرتاب نمود قطرهای هم برداشته بزمین انداخت و بالاخره قطرهای هم برداشته مجددا بدریا انداخته و چرخی زد و پرواز نمود و از نظر ما غائب شد و این عمل پرنده مورد تحیر و تعجب من و خضر گردید و مقصود آن مرغ را درک نکردیم در آنحال خداوند فرشتهای را بصورت بشری نزد ما فرستاده و او بما گفت مگر منظور پرنده را ندانستهاید که چنین متحیر میباشید گفتیم خدا میداند که مفهوم عمل آن پرنده چه بود گفت میخواهید مقصود آن پرنده را بشما بگویم قسم بخدائی که مشرق و مغرب و آسمان و زمین ملک اوست خداوند در آخر زمان پیغمبری را بنام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مبعوث میفرماید و برای آن پیغمبر وصی و جانشینی بنام علی است که علم تو ای موسی و ای خضر در مقابل علم آن دو چون قطره آبی است که آن پرنده با منقار خود بدریا انداخت.
إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ اَلْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (90) وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اَللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ وَ لاٰ تَنْقُضُوا اَلْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اَللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ (91) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اَللّٰهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (92) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (93) وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا وَ تَذُوقُوا اَلسُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (94) وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّمٰا عِنْدَ اَللّٰهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (95) مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ بٰاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ اَلَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (96) مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (97) فَإِذٰا قَرَأْتَ اَلْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ اَلرَّجِیمِ (98) إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99) إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی اَلَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ (100) وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (101) قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ اَلْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ (102)
قوله تعالی: إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ خداوند امر بنیکی و عدالت میفرماید و مقرر میدارد که بخویشان خود بخشش کنید و شما را از کارهای زشت و قبیح و بیدادگری منع مینماید و پند و اندرز میدهد بشما تا عبرت گرفته و متذکر باشید.صحابه روایت کردند که پیغمبر اکرم(ص) آیه فوق را برای ولید بن مغیره تلاوت فرمود ولید گفت سوگند بخدا در این کلام حلاوت و طراوتی است و بالای آن میوهدار است و زیر آن شاخه و بسخنان آدمیان شباهت ندارد.
عیاشی ذیل این آیه از سعد روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السلام بمن فرمود ای سعد مراد از عدل در این آیه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و منظور از احسان علی علیه السلام و غرض از إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ ما ائمه هستیم که خداوند بندگان خود را مکلف بدوستی ما فرموده و آنها را از فحشاء و منکر و بغی نهی کرده و مقصود اجتناب از ظلم و ستم در حق ما اهل بیت میباشد که ما را رها نموده و بدشمنان رو کنند و فرمود مراد از فحشاء و منکر و بغی اولی و دومی و سومی است.
و از اسمعیل جریری روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام عرض کردم معنی آیه إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ را برایم بیان فرمائید فرمود ای اسمعیل بطریق ذیل قرائت کن آیه را
و ایتاء ذی القربی حقه و فرمود مراد بعدل شهادة به
لا اله الا اللّه است و احسان شهادت و گواهی دادن به این که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول خدا و علی ولی اوست و مقصود از فحشاء و منکر و بغی دوست داشتن فلان و فلان و فلان است و در روایت دیگر فرمود عدل گواهی دادن به این که جز پروردگار یکتا خدائی نیست و به این که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و فرستاده اوست و احسان ولایة امیر المؤمنین و اطاعت و فرمان برداری از آن حضرت و فرزندان گرامیش میباشد و مقصود از إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ دادن خمس است بفرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام چنانچه در آیه خمس سوره انفال فرمود فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ و فحشاء و منکر و بغی ستم نمودن بآل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و کشتن و منع کردن حق ایشان و دوستی دشمنان آنها است.
و از اسمعیل بن مسلم روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم شخصی حضورش عرض کرد خداوند در آیه فوق امر بعدل و احسان و إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ فرموده و در آیه دیگر میفرماید أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ حضرت فرمودند در آیه
خداوند امر بعدل و احسان فرموده و دعای از خدای تعالی و طلب حاجت نمودن از پروردگار عمومیت دارد لکن هدایت مخصوص است زیرا میفرماید یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ و نفرمود یهدی جمیع من دعا الی صراط مستقیم قوله تعالی: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود وقتی که غدیر خم ولایت امیر المؤمنین علیه السلام بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشد آنحضرت بمسلمین ابلاغ نمود سپس بمردم فرمود علی را بنام امیر المؤمنین علیه السلام بخوانید و با حضرتش بیعت کنید جمعی به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند آیا این فرمایش شما بفرمان پروردگار است؟ فرمود بلی این امر از طرف خدائی است که من رسول او هستم و فرمودند علی امیر المؤمنین علیه السلام روز قیامت در کنار پل صراط میایستد دوستان و محبین خود را داخل بهشت نموده و دشمنانش را بدوزخ میفرستد پس از ابلاغ امر ولایت علی علیه السلام پروردگار آیه فوق را نازل نمود و فرمود وقتی پیمانی بستید بآن وفا کنید و چون با قید قسم متعهد بانجام امری شوید نقض عهد ننمائید زیرا شما خدا را شاهد و کفیل عهد و میثاق خود گرفتهاید همانا پروردگار بآنچه بجا آورید آگاه و دانا است و مانند زنانی نباشید که رشتههای تابیده خود را دوباره پنبه میکنند و سوگند برای جلب نفع خود نخورید تا در اثر سوگند بعضی از شما بر بعض دیگر تسلط و برتری جسته خداوند شما را مورد آزمایش قرار خواهد داد و در روز قیامت خلاف کاریها را آشکار و جلوهگر میسازد و فرمود حضرت علیه السلام زنی از طایفه بنی تیم بن مرة موسوم به ریطه دختر کعب بن سعد بن تیم بن کعب بن لوی بن غالب بود که عقل سلیم نداشته و مبتلا بحمق بود پیوسته از مو ریسمانی میتافت و چون از تافتن خارج میشد تافته خود را باز مینمود و مجددا شروع بتافتن میکرد بطوری که کارش ضرب المثل کارهای لغو و بینتیجه شده و آیه وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً اشاره بآن مثل معروف است و میفرماید چون در باره ولایت و خلافت علی علیه السلام تعهد کرده و پیمان بستید بعهد خود وفا کنید و مانند آن زن که رشته خود را پنبه میکرد قول و قرار خود را از بین نبرید خداوند بواسطه وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السلام شما
را مورد امتحان و آزمایش قرار خواهد داد و نباید سوگند و پیمان خود را وسیله فریب و اغوای دیگران ساخته و کسانیکه ثابت قدم هستند بعد از امر خدا و فرموده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ولایت علی علیه السلام دچار تزلزل ننمائید آنهائیکه راه ولایت را که راه خدا است بروی مردم مسدود مینمایند بسختی و بدی مبتلا شده و برای آنان عذاب بزرگ و دردناکی خواهد بود.
وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً
این آیه عطف است بآیه وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ یعنی پیمانی که با خدا بستهاید نسبت بولایت علی علیه السلام ببهای ناچیزی نفروشید و عهد شکنی نکنید آنچه در نزد خداوند برای شما ذخیره میشود بهتر است اگر بفهمید و مردم دانائی باشید هر چه در پیش شما از مال و ثروت و نعمت و جاه و جلال باشد تمام میشود و از بین میرود ولی آنچه از خیر و شر پیش از خود فرستادهاید و در نزد خداست پایدار و ماندنی است همانا ما اجر و پاداش بردباران را بهتر و نیکوتر از عمل ایشان خواهیم داد.
قوله تعالی: مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً سبب نزول آیه آن بود که جماعتی از یهود و بتپرستان و ترسایان با یکدیگر فخر و مباهات مینمودند و میگفتند ما بهتر و برتریم از شما آیه فوق در پاسخ گفتار آنها نازل شد و فرمود هر کس کار نیکی بنماید مرد باشد یا زن و بخدا و توحید و یگانگی او ایمان داشته باشد و تصدیق نبوت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بنماید ما باو زندگانی نیکو و پاکیزهای میبخشیم و اجر و پاداشی نیکوتر از عملی که بجا آورده عطا خواهیم نمود مفسرین برای زندگانی پاکیزه چند معنی گفتهاند ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود مراد از زندگانی پاکیزه رزق و روزی حلال است که خداوند برای او مقرر میدارد تا در دنیا از سختی معیشت راحت و آسوده بوده و در آخرت از عقوبت آن فارغ بشود و در روایت دیگر فرمود مقصود از حیاة طیبه زندگانی عالم آخرت و بهشت جاوید میباشد چنانچه میفرماید یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی و بعضی دیگر از صحابه گفتند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده منظور از زندگانی پاکیزه راضی و خشنود بودن بآنچه خداوند باو قسمت نموده و مناعت طبع داشتن است و دیگران
گفتند زندگانی در اطاعت و فرمانبرداری از اوامر خدا است توانگر باشد یا بینوا ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده گفت حضورش عرض کردند ابا الخطاب از قول شما میگوید فرمودهاید هر وقت حق را شناختید بهر چه دلخواه شما است عمل کنید؟!!فرمود خدا لعنت کند ابا الخطاب را بخدا قسم گفته من اینطور نبوده من گفتم چون حق را بشناسید و تشخیص دادید هر عمل خیر و نیکی که از شما سر بزند مقبول درگاه خداوند خواهد شد و آیه را تلاوت فرمودند.
قوله تعالی: فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ ایرسول ما هر وقت بخواهی قرآن تلاوت نمائی از شر شیطان مردود بخدا پناه ببر و استعاذه آنستکه بگوید«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» چه نص قرآن و اخبار متواترة بر این لفظ آمده همانا شیطان بر کسانیکه مؤمن بوده و بخدای خود توکل دارند تسلط نخواهد داشت تسلط شیطان بر مردمانی است که او را دوست داشته و بتحریک او بخدای خود شرک آوردهاند.
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود شیطان بر بدن مؤمنین مسلط میشود ولی بدین آنها تسلط نخواهد داشت همانطور که بر بدن ایوب پیغمبر مسلط شد لکن بدین او چیره نگردید اما بغیر مؤمنین هم بر بدن و هم بدین آنان تسلط خواهد داشت.
و نیز از حماد بن عیسی روایت کرده گفت معنی آیه را از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمودم فرمود شیطان نمیتواند مؤمنین را از ولایت امیر المؤمنین خارج کند ولی در اثر وسوسه آنها را بگناه وادار مینماید مانند غیر مؤمنین و ما رجیم را تفسیر و شرح دادهایم در آغاز قرآن در مجلد اول قوله تعالی: وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَةً مَکٰانَ آیَةٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ در این آیه بیان میکند احوال کفار و گفتار ایشان را بر خودشان عیب میگیرد میفرماید چون از روی مصلحت یکی از آیات قرآن را نسخ نموده قرائت یا حکم آن را یا قرائت و حکم را بآیه و حکم دیگری تبدیل کنیم این کافران اعتراض نموده و میگویند نیستی تو مگر دروغگو و همیشه افترا میبندی و این کلام را میآوری
اینطور نیست که ایشان میگویند خدای تعالی داناست بآنچه فرو میفرستد و بسیاری از آنها نمیدانند که این آیه وحی خداست و این نسخ احکام و قرائت بفرمان اوست بگو ای پیغمبر این آیات را روح القدس و جبرئیل امین از طرف خداوند میآورد تا مؤمنین در دین خود ثابت قدم شده و برای مسلمانان مژدگانی و مایه هدایت شود علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود وقتی آیه از آیات قرآن نسخ و تبدیل میشد کفار برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میگفتند شما دروغ و افترا میبندی بر خدا پروردگار آیه فوق را نازل کرد و فرمود بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآن کفار این قرآن را جبرئیل از طرف پروردگار فرود آورده و فرمود مراد از اَلَّذِینَ آمَنُوا در اینجا آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ اَلَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ (103) إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (104) إِنَّمٰا یَفْتَرِی اَلْکَذِبَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰاذِبُونَ (105) مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (106) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اِسْتَحَبُّوا اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا عَلَی اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (107) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (108) لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (109) ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (110) یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (111)
« وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ » ما بخوبی میدانیم کفار میگویند شخصی که این قرآن را بتو ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میآموزد عجمی است و این قرآن بزبان عربی فصیح و روشن است و در آن اشکال و تردیدی نیست.
عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود یکی از مردان حضرمی در مدینه غلامی داشت نصرانی و اعجمی،پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم او را با سلام دعوت نمود ایمان آورد و اسلام اختیار نمود و او حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بسیار شرفیاب میشد کفار قریش گفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این قرآن را از او میآموزد خداوند آیه فوق را نازل نمود و فرمود چگونه محمد قرآن را از شخصی اعجمی میآموزد و حال آنکه این قرآن بزبان عربی فصیح و آشکار نازلشد سپس خبر میدهد که آنان بخدا ایمان نیاورند پروردگار هم ایشان را هدایت و رهبری نمیکند و برای ایشان عذاب دردناکی آماده است و کسی بخدا نسبت دروغ میدهد که بآیات او ایمان نمیآورد و این آیه در پاسخ گفتار آنهائی است که گفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این قرآن را میبافد حقیقتا خود ایشان مردمی دروغگو هستند.
قوله تعالی: مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ هر کس پس از ایمان آوردن بخدا کافر شود جز آنکه با اکراه و اجبار تظاهر
بکفر نموده ولی قلبش بنور ایمان روشن و استوار باشد خشم و غضب خدا بر چنین مردم مستولی گشته و ایشان را عذاب دردناکی خواهد بود و این آیه دلیل است بر آنکه کفر و ایمان بدل تعلق دارد و آنچه بر زبان جاری میشود حکایت کفر و ایمان باشد.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود آنچه واجب است بر قلب از ایمان اقرار و معرفت و عقد و رضا و تسلیم به
لا اله الا اللّه وحده لا شریک له الها واحدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا و ان محمدا عبده و رسوله و تصدیق و اعتراف نمودن بآنچه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از طرف خدا آورده همه بر حق است و اینست معنی و مقصود از آیه.
و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود آیه مزبور در حق عمار بن یاسر و پدر و مادر او موسوم بسمیه و صهیب و صهبا و بلال و حباب و سالم نازل شده و داستان آنها بدینقرار است که مشرکان مکه ایشان را گرفتند و بانواع مختلف آنان را عذاب نمودند پدر و مادر عمار را بقتل رسانیدند عمار تقیه کرد و آنچه کفار میخواستند
از دشنام بظاهر در حق رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفت او را رها کردند و یاسر و سمیه پدر و مادر عمار اول کسی بودند که در اسلام شهید و کشته شدند بنو مغیره عمار را در چاه افکندند و گفتند اگر بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کافر شوی تو را رها کنیم و الا چاه را بر سرت خراب نمائیم آنچه آنها خواستند عمار باکراه گفت ولی دلش با ایمان ثابت و برقرار بود به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر دادند عمار کافر شده فرمود نه چنین است عمار از سر تا بقدم پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته شده.
عمار حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده در حالت گریان و میگفت ایرسول خدا شرمسارم از سخنانی که باکراه بر زبان جاری نمودم آنحضرت فرمود باکی بر تو نیست اگر باز هم گرفتار شوی و از تو بخواهند مانند آن بگوئی بگو که بر تو حرجی نیست خدای تعالی در حق تو این آیه را فرستاد.
عمار از جمله بزرگان صحابه بوده و او در اسلام مقام شامخی داشت روز که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در بنای مسجد مدینه صحابه را تحریص و ترغیب میفرمود و میگفت هر کسی سنگی بیاورد برای او چندین ثواب باشد هر یک از اصحاب یک سنگ میآوردند مگر عمار که او دو سنگ میآورد رسول خدا باو فرمود ایعمار دو سنگ نیاور تا زحمت مشقت باشد تو را عرض کرد یکی را برای خود میآورم و دیگری را بجای حضرتت
چه قدر و منزلت شما بزرگتر است از آنکه سنگ آوری آنحضرت عمار را دعا کرد و فرمود بزودی تو را طایفه ستمکار و زنازاده و یاغیان بقتل خواهند رسانید و آخر زاد تو شربت شیر باشد روز صفین عمار در رکاب امیر المؤمنین مبارز میطلبید و میگفت ما در رکاب پیغمبر بموجب تنزیل قرآن با شما جهاد نمودیم امروز در رکاب خلیفه بلا فصل او امیر المؤمنین علیه السلام بر حسب تأویل قرآن جهاد میکنیم او را از چپ و راست مجروحش کردند و جراحات بسیاری بر اندامش وارد نمودند آب خواست شیر باو دادند گرفت و گفت راست فرمود پروردگار و رسول او شیر را بنوشید و دار فانی را وداع نمود چون او را شهید کردند معلوم شد که معاویه و لشگرش یاغی و ستمکار هستند مردم شام از قتال با امیر المؤمنین علیه السلام باز ایستادند عمرو عاص حیلۀ بکار برد بآنها گفت علی عمار را کشته چه اگر او را بکارزار نمیآورد کشته نمیشد لشگر معاویه خوشحال شدند و جنگ را ادامه دادند امیر المؤمنین علیه السلام بآنها فرمود اگر چنین باشد که آن ملعون میگوید پس هر کسی را که رسول خدا در جنگ بدر و حنین و سایر غزوات بکارزار برد همه را پیغمبر بقتل رسانید عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین بالای منبر کوفه
میفرمود ایمردم بزودی بنی امیه شما را دعوت میکنند و وامیدارند بر سب من و بیزاری جستن از من و اهل بیت من اگر اکراه کردند شما را سب کنید مرا اما بدانید که من بر دین محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستم راوی میگوید حضورش عرض کردم اگر شخصی را وادار بسب نمودند میتواند کشتن را بر سب اختیار کند فرمود خیر باید طوری عمل کند که عمار یاسر با کفار عمل نمود و آیه را تلاوت نمودند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَةِ
ذلک اشاره بغضب و عذابی است که در آیه سابق بیان شد یعنی عذاب کفار برای آنستکه ایشان اختیار کردند زندگانی دنیا و حیاة فانی را بر آخرت و خدا هرگز هدایت نمیفرماید مردم کفار را آنها کسانی هستند که خداوند بر دلها و دیدگانشان مهر زده و همان مردم غافل میباشند و در آخرت زیانکار بوده و دچار خسران میشوند اما خدای تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یار و یاور کسانی است که هجرت کرده و وطن خود را رها نمودند و از شهر و دیار خود خارج شده پس از آنکه کفار آنها را مورد اذیت و آزار قرار دادند و صبر و بردباریرا پیشه خود ساخته از آن ببعد خداوند نسبت بایشان بخشنده و مهربان خواهد بود این آیه نیز در حق عمار و مسلمانانیکه کفار آنها را
عذاب کردند وارد شده.
قوله تعالی: یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا بیاد آورید روزی را که هر کس برای رهائی و نجات خود در تلاش و جدال است تا خویشتن را نجات دهد و هر کس پاداش اعمال خود را کاملا دریافت مینماید و بکسی ظلم و ستم نمیشود.
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود روز قیامت میان مردم انواع خصومت باشد و جان و تن با هم خصومت کنند تن گوید خدایا مرا آفریدی بمانند پارۀ هیزم دستم گیرائی نداشت و در پایم روانی نبود دیدگانم بینائی نداشت روح آمد چون شعاع نور او را یافتم زبانم گشاده شد و دستم گیرنده و پایم رونده خدایا او را عذاب کن برای ایشان مثلی زند که نابینائی و مبتلائی کنار دیواری باشند که در آن درختان خرما بود نابینا گوید من نمیبینم خرما کجا است مبتلا گوید که من میبینم ولی نمیتوانم بپا بایستم نابینا باو میگوید من تو را برمیدارم تا خرما را بچینی عذاب بر هر دو باشد که بدون کمک یکدیگر کاری نتوانند انجام داد
وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکٰانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (112) وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ (113) فَکُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اُشْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (114) إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (115) وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ اَلْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ إِنَّ اَلَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ (116) مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (117) وَ عَلَی اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ مٰا ظَلَمْنٰاهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (118) ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (119) إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (120) شٰاکِراً لِأَنْعُمِهِ اِجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (121) وَ آتَیْنٰاهُ فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (122) ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (123)
عیاشی ذیل آیه وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً کٰانَتْ آمِنَةً از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود پدرم حضرت باقر علیه السلام پس از تناول غذا دست خود را با دستمال پاک نمیفرمود مگر آنکه قبلا انگشتان خود را میمکید و آنچه که از سفره بزمین میریخت جمع میفرمود و میل میکرد روزی خادم حضرت از رفتار پدرم تعجب نموده و خندید فرمودند در زمان گذشته خداوند بمردم قریهای عنایت مخصوصی فرموده و بارزاق آنها وسعت و برکتی عطا فرمود ولی مردم آن دیار از کثرت نعمت بطغیان و ناسپاسی پرداختند و کار تفریط را بجائی رسانیدند که بآنان و یا خمیر استنجا میکردند و این کفران و بیاعتنائی به نعمت پروردگار موجب سخط و غضب الهی گشته حیوانی کوچکتر از ملخ را بر زراعت آن مردم مسلط ساخت که محصول اراضی و باغات آنها از بین رفته و عسرت و تنگدستی بجائی منتهی شد که ناگزیر از همان نانهای آلوده شده سد جوع کرده و میخوردند و این مردم همان قریهای هستند که خداوند میفرماید: وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً قَرْیَةً قوله تعالی: وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فرستاده شد بسوی اهل مکه پیغمبری از خودشان مقصود پیغمبر خاتم است
او را تکذیب کردند عذاب ایشان را فرا گرفت در حالتی که ستمکار بودند و عذاب آنها بدست رسول اکرم بود چه آنان را در جنگ بدر و حنین و غزوات دیگر بقتل رسانید سپس خطاب بمؤمنین میکند بصورت امر بر سبیل اباحه و میفرماید از نعمتها و رزق پاکیزه پروردگار خود بخورید و شکر کنید اگر او را میپرستید یعنی شما مؤمنین چون عبادت خدا میکنید شکر او را بجا آورید چه نعمت شما از طرف اوست و خداوند بشما مؤمنین مردار و خون و خوک و آنچه را که برای بتها میکشند حرام فرموده و اگر بر اثر عسرت و اضطرار بدون آنکه فکر تجاوز از حدود حکم خدا را داشته باشید و بقدر ضرورت از آنها مصرف نمائید بر شما گناهی نیست چه خداوند بخشنده و مهربانست و تفسیر این آیه در سوره مائده بیان شد و چون در این آیه بیان نمود محرمات را در آیه بعد نهی میکند از مخالفت اوامر و نواهی پروردگار نسبت بحلال و حرام میفرماید شما نباید از پیش خود هر چه بزبان آید بدروغ بگوئید این حلال و یا حرام است و بخداوند نسبت دروغ بدهید چه کسانیکه بر پروردگار نسبت دروغ میدهند رستگار نخواهند شد متاع ناچیز دنیا اندک است ولی کیفر آنها بسیار سخت و دردناک خواهد بود وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا مٰا قَصَصْنٰا عَلَیْکَ من قبل
ما بر یهودیان همان چیزهائی که پیش برای تو بیان نمودهایم حرام کرده بودیم و با تحریم آنها ستمی نشده بود اما یهودیان بخود ستم روا داشتهاند.
قوله تعالی: إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ در کافی از سماعة بن مهران ذیل آیه فوق روایت کرده گفت فرمود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در عهد حضرت ابراهیم جز او مؤمن خداپرست وجود نداشت خداوند ببرکت آنجناب اهل زمین را روزی داد و چنانچه جز او مومنی وجود داشت نمیفرمود کٰانَ أُمَّةً صبر و بردباری نمود تا خداوند او را مأنوس باسماعیل و اسحق فرمود بخدا قسم مؤمن اندک است و کفار و اهل آن بسیارند و مفسرین برای امة چندین وجه گفتهاند یکی بمعنی امام و مقتدا که خلایق در خیر باو اقتدا کردند و آنحضرت معلم خیر بود و دیگر چون در عصر او همه مردم کافر بودند لذا خداوند او را امة خواند چه امة اطلاق میشود بر یکی و زیادتر سوم برای آنکه هر خصلت که در امت و عالم پراکنده است در او جمع بود و قانت بمعنی مطیع و فرمانبردار است ثُمَّ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً اگر گفته شود پیغمبر خاتم که افضل است از تمام پیغمبران و حضرت ابراهیم پس چگونه از ملت ابراهیم پیروی و تبعیت نموده چه تبعیت فاضل از مفضول قبیح
است پاسخ آن گوئیم حضرت ابراهیم چون در عصر پیش بوده و پیروی از حق مینموده لذا پیروی و تبعیت پیغمبر خاتم در حقیقت از حق است که ابراهیم در آن پیشی گرفته و در اینجهت تبعیت فاضل از مفضول نباشد بلکه فاضل و مفضول هر دو پیرو حق باشند و مراد از حنیفیه که حضرت ابراهیم آورده ده چیز است که پنج از آن در بدن است و پنج دیگر در سر میباشد آنچه مربوط ببدن است عبارتند از غسل جنابت و تطهیر بآب و گرفتن ناخن و ازاله موی بدن و ختنه کردن و آنچه در سر است کوتاه کردن مو و گرفتن شارب و گذاشتن ریش و مسواک و خلال کردن دندانست و این ده چیز تا روز قیامت هرگز نسخ نمیشود.
إِنَّمٰا جُعِلَ اَلسَّبْتُ عَلَی اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (124) اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (125) وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ (126) وَ اِصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ (127) إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ اَلَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ (128)
قوله تعالی: إِنَّمٰا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ چون در آیه پیش خداوند امر فرمود مردم را به پیروی کردن از حق در این آیه بیان میکند احوال کسانیکه در حق اختلاف کردهاند و آنها یهود و نصاری هستند یهود گفتند روز سبت که شنبه است بزرگترین روزهای ایام هفته است چه خداوند بعقیده ایشان فارغ شد از خلقت اشیاء نصاری گفتند روز یکشنبه بزرگترین روز است چه آن روز آغاز خلقت اشیاء است فرمود پروردگار ای پیغمبر خدای تو در روز قیامت در مورد آنچه که اختلاف و نزاع کردهاند حکومت خواهد نمود و حکم بعدالت میفرماید.
قوله تعالی: اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فرمود حضرت عسکری علیه السلام حضور حضرت صادق علیه السلام عرض کردند پیغمبر و ائمه طاهرین نهی کردند از جدال و مناظره یا خیر حضرت فرمود بطور مطلق نهی نکردند آیا نمیشنوید قول پروردگار را که میفرماید وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ و نیز میفرماید لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ پس به جدال نیکو امر شده و آن جدال و مناظرهایکه نیکو نیست حرام است بر شیعیان ما و چگونه حرام فرموده جدال را خداوند و حال آنکه میفرماید وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ پروردگار دستور جدال میدهد تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ یهودیان گفتند کسی جز یهود و نصاری داخل بهشت نمیشود ای پیغمبر بآنها بگو این آرزوئی است که شما دارید اگر راست میگوئید برهانی بر صدق گفتار خود بیاورید خداوند دانستن راست و درست و ایمان را به برهان معرفی نموده آیا جدال ببهترین روش بوسیله برهان نیست؟اصحاب عرض کردند حضورش ایفرزند رسول خدا جدال احسن و غیر احسن را برای ما بیان فرمائید؟فرمود جدال بغیر احسن آنستکه در مناظره باطل را بباطل دیگری رد کنی نه ببرهانیکه خداوند برای تو بیان نموده در اینصورت نتیجة حق را انکار نمودهای برای غلبه کردن بر خصم چه اطلاعی نداری از رد نمودن گفتار مخالف خود و اینگونه مناظره بر شیعیان ما حرام است زیرا سبب ضعف
عقیده برادرتان و خودتان خواهد شد و جدال نیکوتر آنست که خداوند به پیغمبرش میفرماید بگو در پاسخ آنهائیکه منکر حشر و نشر هستند و حکایت گفتار ایشان را مینماید بقولش وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ برای ما مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد گفت که زنده میگرداند استخوانهای پوسیده را؟خداوند در رد گفتار او بپیغمبرش فرمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بگو زنده میگرداند آنها را کسی که نخستین مرحله پیدایش او را آفرید و او بهر آفریده شدهای دانا و تواناست فرمود حضرت صادق علیه السلام اینگونه جدال و مناظره نیکوتر و بهترین روش مجادله است چه در آن رشته عقاید کفار قطع و بریده شود نه آنکه مجادله کنی و انکار نمائی حقی را که نتوانی تشخیص حق و باطل آنرا بدهی.
قوله تعالی: وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود سبب نزول این آیه آن بود چون مسلمانان در جنگ احد مشاهده کردند کفار مسلمانهائی را که بقتل رسانیده و شهید کردند اجساد طیبه آنان را مثله و قطعه قطعه نموده و شکم ایشان را شکافتهاند خصوصا حمزة بن عبد المطلب عموی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را آنحضرت را هند دختر عتبه
مثله کرد و شکم مبارکش را بشکافت جگرش را بیرون آورد خواست بخورد در دهانش تبدیل بسنگ شد انداخت او را بزمین رسول خدا فرمود حمزه از آن گرامی تر است نزد پروردگار که بعضی از اعضایش بآتش بسوزد چه حمزه اهل بهشت است و هند اهل دوزخ خدا نخواست تا خون حمزه باحشاء هند مختلط شود مسلمانان گفتند اگر ما بر کفار دست یابیم با آنها بدتر و بیشتر از این معامله کنیم و پیغمبر فرمود چنانچه خدا مرا ظفر دهد بعوض حمزه هفتاد نفر از کفار را مثله کنم آیه فوق نازل شد اگر بشما عقوبتی برسد در حدود همان عملی که انجام شده در صدد مقابله و تلافی برائید و اگر بردباری و صبر کنید همانا پاداش مردم صبور بهتر خواهد بود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود صبر میکنم و از عزم خود منصرف میشوم و در مقام تلافی بیرون نمیآیم.
به هرم بن حیان گفتند ما را پند و نصیحتی کنید گفت پند میدهم شما را بآیات آخر سوره نحل اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ تا آخر سوره (پایان سوره نحل)
سورۀ اسری که بنی اسرائیل هم نامیده شده در مکه نازل گردیده و یکصد و یازده آیه و هزار و پانصد و سی کلمه و ششهزار و چهار صد و شصت حرف است:
در ثواب تلاوت آن عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمودند هر کس سورۀ اسری را در هر شب جمعه تلاوت نماید نمیمیرد مگر آنکه حضرت قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را درک نموده و از اصحاب او باشد.
اینحدیث را ابن بابویه هم روایت کرده.در خواص قرآن از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس این سوره را روی پارچۀ حریر سبز رنگی نوشته و حرز خود قرار دهد هرگز تیرش بخطا نرود و هدف و نشانهای که در نظر دارد بزند و اگر این سوره را در ظرفی بنویسد و بآب بشوید و از آن بنوشد فهم آن شخص زیاد شده سخن بگوید و زبانش باز شود.
و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده هرگاه این سوره را با زعفران بر ظرفی بنویسند و بشویند و آب آنرا بطفلی که زبانش گرفته باشد بخورانند باذن خدا زبانش گشوده شود.
خلاصه مطالب سوره اسری عبارت است از بیان معراج رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و شرح حالات بنی اسرائیل از جهت ترقی و تنزل و انحطاط و پند و اندرز بمسلمانان و پیروی نکردن آنها از یهود در ارتکاب معاصی و کردار زشتی که سبب سخط و غضب الهی میگردد و بیان آنکه هر چه در آسمانها و زمین است همه بذکر و تسبیح پروردگار اشتغال دارند.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سُبْحٰانَ اَلَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ إِلَی اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَی اَلَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (1) وَ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ أَلاّٰ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلاً (2) ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً (3)
قوله تعالی: سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی این آیه اشاره بمعراج است بزرگترین معجزات و آیات بینات حضرت خاتم پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم معراج آن بزرگوار است از مکه معظمه به بیت المقدس و از آنجا بآسمانها و سدرة المنتهی و عرش و حجب و سرادقات تا آنکه رسید بمقام خلوت خاص دنی فتدلی و قاب قوسین اوادنی که علم و دانش آن از تمام مخلوقات مستور و از فرشتگان و پیغمبران پنهان است و این معجزه باهره مشتمل بر علوم و فنون مختلفه
و محتوی بر احکام و مصالح بیشماریست و با اکتشافات عصر حاضر انطباق تام و موافقت کامل دارد و اگر دانشمندان صدر اسلام از حدود فلسفه و طبیعیات و طب و فلکیات و سایر علوم یونان تجاوز میکردند و پیروی این علوم و علوم دیگر قرآن و احادیث وارده از ائمۀ علیهم السلام را مینمودند بطور حتم بسیاری از اکتشافات عصر حاضر بدست مسلمین کشف شده بود و چنانچه خارجیها از مضامین علوم و شرع و قرآن اطلاع کافی میداشتند بیشتر از این میتوانستند اختراع و اکتشاف نمایند و مدنیت حاضره واضح و روشنتر میشد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با کمال وضوح ضمن داستان معراج علوم غامضه را بیان فرمودند در وقتی که نه دانش آنزمان مساعد بود نه افکار و آراء مردم آن عصر آن بیانات را قبول مینمودند تمام آنها را از طریق وحی فرمود و اطمینان کامل بر حقیقت آنها داشت و نزد حضرتش منکشف بود لذا بمخالفت مردم اعتنائی ننمود و بآراء فلاسفه یونان وقعی نگذاشت و بر خلاف عقاید اهل آن عصر حقیقت را آشکار نمود با آنکه علوم قرون متمادیه با بیاناتش موافقت کامل نداشت جز در چند قرن اخیر که علم دانش با صراحت لهجه فرمودههای آن بزرگوار را برای مردم کشف و مدلل نمود بشر نتوانست در آن مدت مدید از نور اسلام استفاده نماید و در تاریکی جهل و ضلالت یونانیها حیران و سرگردان باقی بودند چه علم و دانش ایشان از معدن وحی گرفته نشده بود و از روی ضلالت جهل و گمراهی را علم و نور نام گذاشته بودند اصرار آنحضرت بر آن بیانات و مخالفت شدید مردمان آنزمان با او خود معجزهایست از معجزات نبوت و صدق آن بزرگوار چه اگر تردیدی در گفتار خود میداشت و یا از راه وحی نمیبود با تمام اهل جهان مخالفت نمینمود آنهم در اموریکه صدق آنها بعد از دوازده قرن برای بشر ظاهر و روشن شد ابن عباس گفت بامداد شبی که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمعراج تشریف برده بود حضورش شرفیاب شده دیدم بسیار ملول و محزون است چه کسی باور نمیکرد که آنحضرت در یکشب تمام آسمانها و بهشت و دوزخ و عرش و کرسی و عجایب و اسرار خلقت را مشاهده کرده باشد مخالفین او از شنیدن چنین خبری خوشحال شدند و گفتند جنون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ظاهر شده و ما از دعوت او آسوده خواهیم شد از آنجهة ابو جهل که از مخالفین سر سخت بود
عرض کرد خوبست این موضوع را بقریش اظهار کنید و آنها را دعوت کرد و گفت بیائید بشنوید محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چه میگوید قریش جمع شدند آنحضرت تشریف بردن خود را به بیت المقدس و از آنجا بآسمان بتفصیلی که خواهد آمد بیان نمود أبو جهل مسخره کرد و بقریش گفت نگفتم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جنون دارد قریش عموما آن بزرگوار را استهزاء و مسخره کردند و جمعی از اشخاصیکه ایمان آورده بودند برگشتند و مرتد شدند آنحضرت نه بمسخره قریش اعتناء نمود نه ببرگشتن گروندگان و ارتداد آنها و برای اثبات فرمودههای خود بیت المقدس و کاروان قریش را وصف نمود و آثار و علامات آن را بیان فرمود کسانیکه بیت المقدس را دیده بودند و علامات راه آنرا شناخته گفتند آن علامات و صفات راست و درست است و فرمود کاروان شام را در روحا ملاقات نموده شتری گم کرده بودند بطلب آن میکشتند من تشنه بودم آب از ایشان خواستم قدح آبی بمن دادند آبرا آشامیدم و ظرف آنرا برگردانیدم چون باز کردند صورت حال از آنها پرسش کنید و نیز فرمود فلان و فلان بر شتری نشسته بودند شتر آنها را از من برمید و فلان بیفتاد و دستش شکست تمام اوصاف کاروان و نشانههای هر یک را خبر داد و فرمود ایشان چند نفر و عدد شتران آنها چند است در پیش رو کاروان شتر خاکستری رنگ است آفتاب که طلوع کند بمدینه خواهند رسید قریش بانتظار طلوع آفتاب دقیقه شماری میکردند که چنانچه آفتاب طالع گردد و کاروان نرسد آنحضرت را سخریه و استهزاء کنند و دروغگو و مفتری نام گذارند همینکه آفتاب طلوع نمود یکی گفت آفتاب ظاهر شد دیگری گفت بخدا کاروان رسید و پیش روی آنها شتر خاکستری رنگ است از مشاهده علامتی که آنحضرت فرموده بود تعجب کردند و گفتند ما نظیر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ندیدیم و نشنیدهایم عجب ساحر ماهریست در صورتی که میان سحر و جنون تناقض صریحی است چه سحر کمال عقل میخواهد و دیوانه هرگز نمیتواند سحر کند جای تعجب است که با این همه توضیح و اصرار که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در امر معراج فرمود و در طی آن فرمایشات علوم غامضه را بیان و کشف نمود با اینوصف بعضی از علماء در اثر بیاطلاعی قضیه معراج را تأویل کردهاند بتاویلات بعیدۀ در صورتی که نصوص قرآن و احادیث متواتره قابل تأویل نیستند
و همین تسویلات و تأویلات و توهمات سبب شد که مسلمانها از اکتشافات و علوم معراج محروم شدند و دور افتادند و بعضی از آنها اخیرا بدست خارجیها کشف و ظاهر شد چیزیکه بسیار تأثرآور است آنستکه بعضی بخیال خود کار نیکوئی انجام دادهاند معراج را با علوم یونان تطبیق کردهاند و برای مشاهده کردن رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبران را در شب معراج و تکلم نمودن با آنها و دیدن بهشت و دوزخ تأویلات باردهای مرتکب شدند و اگر از مضمون آنها تجاوز نمیکردند و از فرمایشات ائمه پیروی مینمودند ممکن بود بحقیقتی برسند و بعلوم متعلق بروح پی ببرند و بخوبی درک کنند که انسان پس از مرگ فانی و نابود نخواهد شد و عدم آن بعد از وجود خیال محض و باطل است و بعد از مرگ ممکن است با انسان تکلم نمود چنانچه علماء عصر حاضر معتقدند و بهمین سبب میفهمیدند چگونه پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اشخاص شقی و معذب و سعید و منعم را در معراج دیده و حال آنها را مشاهده نمودند با اینکه هنوز بدنیا نیامده و موجود نشده بودند چه موجودات مادی بطور مسلم پیش از آمدن بدنیا و این نشانه وجود دیگری دارند و در آنحال ممکن است دیده شوند بدون آنکه قائل بتأویل و تعسف بشوند و معنای بهشت و دوزخ را بتحقیق علمی ملتفت میشدند بدون آنکه بآراء و افکار جاهلانه یونانیها تکیه کنند و مدلل شده بود برای آنها که عظمت کون و فضا بالاتر از آسمانها و زمین است و بهشت بزرگتر از زمین و آسمان میباشد چنانچه در قرآن میفرماید وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ و معنای دیدن پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ائمه اطهار و اوصیاء کبار خود را در یمین عرش میفهمیدند و این نصوص و تصریحات را حمل بتأویلات بعیده بارده نمی نمودند تا منافات با نصوص قرآن و اخبار معراج داشته باشد و سبب این همه تأویلات و تمحلات نیست بجز عدم توجه آنها بصریح آیات و روایات و توغل ایشان در خرافات فلاسفه و فلکیین یونان و کیفیت معراج بقرار ذیل است.
عیاشی و علی بن ابراهیم و ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کردهاند که فرمود جبرئیل و میکائیل براق را برای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورده یکی رکاب را گرفته و دیگری جلوی براق و حضرت سوار شد،براق بسرعت بنای تاختن گذاشت و بحرکت درآمد جبرئیل نهیب ببراق زد و گفت ای براق قرار
و آرام بگیر که پیش از این پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بعد از آن هم کسی سوار تو نخواهد شد براق رام شد و بآرامی حرکت نمود و جبرئیل آیات و علامات و نشانههای آسمان و زمین را به پیغمبر معرفی میکرد.
پیغمبر فرمود در موقعی که بسیر خود ادامه میدادم از طرف راست من صدائی برخاست و گفت ای محمد جواب ندادم مجددا از طرف چپ صدائی بلند شد و بآن صدا هم جواب ندادم و بسوی صاحب صدا التفاتی نکردم ناگاه از برابرم زن مکشفهای که بانواع زیورهای دنیا خود را آراسته بود پدید آمده گفت ای محمد مهلت بده تا من چند کلمۀ با شما سخن بگویم بسوی او نیز التفاتی ننموده و بحرکت خود ادامه دادم صدائی بگوشم رسید که مرا محزون ساخت تا آنکه جبرئیل در محلی مرا فرود آورد و گفت نماز بخوان نماز خواندم جبرئیل پرسید آیا دانستید که کجا نماز خواندید گفتم خیر جبرئیل گفت این مدینه است که محل هجرت شما خواهد بود سپس سوار شده حرکت نمودیم تا بمحل دیگری فرود آمد نماز گذاردم جبرئیل گفت این مکان طور سیناست که موسی با خدا مناجات مینمود سوار شده براه افتاده طولی نکشید که فرود آمده نماز خواندم جبرئیل گفت این بیت اللحم و نزدیک بیت المقدس مولد حضرت عیسی بن مریم است از آنجا حرکت نمودیم به بیت المقدس رسیده براق را بحلقهای که بر در مسجد اقصی بود و پیغمبران سلف مرکب سواری خود را بآن میبستند بستیم جبرئیل هم که تا اینجا جلوی من و مقدم بر من راه میرفت در اینجا بازوی مرا گرفت و پیش برد و امام پیغمبران شده و تمام ایشان بمن اقتدا نمودند و البته این امامت من بر پیغمبران افتخاری برای من ندارد پس از نماز خازن بهشت سه ظرف نزد من آورد که در یکی شیر و در دیگری آب و در سومی خمر بود هاتفی ندا در داد که اگر آب را بخورد خود و امتش غرق شوند و اگر خمر را بنوشد امت او گمراه گردند و چنانچه شیر را بیاشامد خود هدایت یافته و امت او نیز هدایت خواهند یافت لذا شیر را نوشیدم و جبرئیل گفت هدایت یافتی و امتت هم هدایت مییابند سپس جبرئیل پرسید در بین راه چه دیدی؟گفتم صدائی از طرف راست خود شنیدم که بدان التفاتی ننمودم و
جوابش را ندادم گفت آن صدا از طرف کسی بود که شما را بمذهب یهود دعوت مینمود اگر جواب او را داده بودید امت شما بعد از شما یهودی میشدند بعد صدائی از سمت چپ خود بگوشم رسید که توجه بآن ننموده و جواب ندادم و التفاتی هم بسویش نکردم گفت صاحب آن صدا دعوت بنصرانیت مینمود چنانچه جوابش را داده بودید امتت بنصرانیت میگرویدند آنگاه پرسید چه کسی از شما استقبال نمود؟گفتم زنی بود مکشفه که خود را بانواع زیورهای دنیا آراسته نموده بود و اظهار داشت که ای محمد درنگ کن با تو سخنی دارم جبرئیل گفت آیا بتقاضای او ترتیب اثری داده و کلامی باو گفتی؟گفتم نه جواب او را دادم و نه التفاتی باو کردم گفت آن زن دنیا بود اگر باو توجه نموده و سخن میگفتید امتت پس از تو دنیا را بر آخرت ترجیح میدادند بعد گفتم صدائی بگوشم رسید که بر اثر آن اندامم بلرزه درآمد آن چه صدائی بود جبرئیل گفت آن صدا ناله سنگی بود که من هفتاد سال قبل آنرا بکنار جهنم انداختهام و تاکنون بآن جا نرسیده میگویند پس از شنیدن این سخن پیغمبر اکرم تا از دنیا رحلت فرمود دیگر خنده نکرد- آنگاه جبرئیل بالا رفت و منهم با او بسیر خود ادامه دادم تا رسیدیم بآسمان دنیا آنجا فرشتهای بنام اسمعیل بود که صاحب خطفه است و در آیه 11 سوره صافات خداوند میفرماید: إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ و هفتاد هزار فرشته در تحت امر او میباشند که هر یک از آنها هفتاد هزار ملک دیگر زیر فرمان خود دارند.اسمعیل از جبرئیل سؤال کرد که همراه تو کیست گفت محمد است پرسید آیا محمد مبعوث شده؟گفت بلی فورا در آسمان را برویم گشوده باو سلام کردم او هم بمن سلام کرد من برای او طلب مغفرت نمودم او نیز برای من طلب مغفرت نمود گفت مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح تمام فرشتگان بملاقات و استقبالم آمدند تا داخل آسمان دنیا شدم تمام فرشتگان بشاش و خندان بودند مگر یکی از آنها که بسیار غضبناک و دارای منظرهای خوفناک بود ولی مانند دیگران بمن تهنیت و سلام گفت از جبرئیل سؤال کردم که این فرشته کیست که دیدارش موجب تشویش و اضطراب است گفت این فرشته مالک دوزخ است و باید هم مهیب و
ترسناک باشد از روزی که خازن جهنم و متولی دوزخ شده است دیگر نخندیده و پیوسته بر خشم و غضب او افزوده میشود و نسبت بدشمنان خدا و معصیت کاران شدیدتر و سختتر رفتار میکند زیرا خداوند بوسیله مالک دوزخ از این گناهکاران کیفر میکشد من بمالک سلام کردم و او بر من سلام نمود و مرا بشارت بهشت داد و او در مکانی بود که خداوند میفرماید مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ بجبرئیل گفتم از این فرشته بخواه که جهنم را بمن بنمایاند جبرئیل باو دستور داد فورا پردۀ یکی از درهای جهنم را بالا زد که ناگاه شعلهای از آن سر بر کشید که تصور کردم میخواهد مرا در رباید گفتم پرده را فرو انداخت از آنجا گذشته مردی را دیدم که جثۀ بزرگی داشت پرسیدم که او کیست گفت او پدرت آدم است که ذریهاش را باو عرضه میدارند و میگوید روح پاکیزه از جسد پاکیزه است(در اینجا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سوره مطففین را تا آخر آیه هفدهم کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ تلاوت فرمود)پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بر پدرم آدم سلام نموده و برای او طلب مغفرت و رحمت نمودم او نیز سلام گفته و برای من طلب مغفرت نمود و گفت مرحبا بفرزند صالح و پیغمبر صالح که در زمان صالحی فرستاده و مبعوث شدهای سپس بسیر خود ادامه داده رسیدیم بفرشتهای که در مکانی نشسته و تمام دنیا میان دو زانوی او بود و نزد او لوحی از نور قرار داشت که در متن آن نوشته شده بود و پیوسته بدون آنکه التفاتی براست و چپ نماید بآن لوح نظر میکرد و محزون میشد بجبرئیل گفتم این فرشته کیست جواب داد عزرائیل است که موکل بر قبض ارواح است جبرئیل مرا نزد او برد و گفت این شخص پیغمبر رحمت است که خداوند او را بر خلایق مبعوث فرموده چون مرا دید خوشحال شده بمن سلام و تهنیت داد گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بشارت بر تو باد من تمام خیر و نکوئی را در امت تو مشاهده میکنم در جوابش گفتم من بر این مژده و بشارتی که دادی خداوند بزرگ و مهربان را ستایش میکنم که چنین فضل و مرحمتی بمن و امتم عنایت فرموده است.
جبرئیل بمن گفت هیچ فرشتهای مانند عزرائیل نیست که وظیفه مهم و بسیار
سنگین بر عهده داشته باشد از جبرئیل سؤال کردم آیا تمام کسانی که تاکنون مرده و یا بعدا خواهند مرد همگی بوسیله عزرائیل قبض روح شده و میشوند؟گفت بلی تمام خلایق را شخصا قبض روح مینماید و نزد آنها در موقع احضار حاضر میشود و تمام خلق دنیا چون درهمی است در کف دست او که هر طور بخواهد زیر و رو مینماید و خداوند بعزرائیل قدرت و توانائی عظیمی بخشیده و او را مسلط بر موجودات نموده است و نیست خانهای که عزرائیل در هر روز پنج مرتبه بآن جا سر نزند و چون میبیند مردم بعزای درگذشتگان خود ناله و گریه میکنند میگوید بر آن مرده گریه مکنید که قریبا نوبت شما خواهد شد و هیچ کس در این دنیا باقی نخواهد ماند.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود که من بجبرئیل گفتم مرگ بالاترین ابتلاآت بشر است جبرئیل گفت عقبات بعد از مرگ سختتر از مرگ میباشد.
از آن محل گذشته و بسیر خود ادامه میدادیم که بطایفهای رسیدم که در برابر ایشان هم گوشت پاکیزه وجود داشت و هم گوشت مردار و خبیث قوم
مزبور بجای استفاده از گوشت پاک و طیب از مردار میخوردند از جبرئیل پرسیدم اینها چه مردمی هستند؟جواب داد این مردم جمعی از امت تو هستند که حلال را گذارده و از مال حرام میخورند.
کمی بعد فرشته ای در میان فرشتگان دیدم که نیمی از بدنش آتش و نیم دیگر از برف بود نه آتش برف را آب میکرد و نه آنکه برف آتش را خاموش مینمود و بصدای بلند میگفت تسبیح و تقدیس میکنم خدائی را که مانع است حرارت آتش برف را آب نماید و نمیگذارد سردی برف در آتش اثر نموده و آنرا خاموش بسازد ای خدائی که میان برف و آتش را جمع نموده ای میان مؤمنین ایجاد محبت و الفتی بفرما و قلوب ایشانرا بهم مهربان گردان گفتم ای جبرئیل این چه فرشتهای است؟گفت این فرشته را خداوند موکل زمین و آسمان کرده و از تمام فرشتگان نسبت بمردم روی زمین مشفقتر و ناصحتر است بطوری که شنیدی پیوسته برای مؤمنین و بندگان با ایمان دعا مینماید آنگاه بدو فرشته دیگر رسیدیم که یکی میگفت خدا یا بکسانی که در راه محبت تو انفاق میکنند عوض خیر مرحمت نما و دیگری میگفت خداوندا کسانی که امساک ورزیده و از انفاق خودداری مینمایند باتلاف مال مبتلا گردان رسیدیم بمکانی که مردمی بودند که
لبهای ایشان مانند لبهای شتر بود گوشتهای پهلوی ایشانرا با مقراض چیده و بدهان آنها میانداختند گفتم اینها کیستند؟گفت اینها عیب جویان و تقلید کنند گان هستند گروه دیگری را دیدم که سرهای آنها را بسنگ میکوبند و در جواب پرسش من جبرئیل گفت اینها اشخاصی هستند که بخواب رفته و نماز عشاء بجا نیاوردهاند دسته دیگری دیدم که چیزی بدهان ایشان میاندازند و از مقعدشان خارج میشود و معلوم شد که آنها رباخواران هستند گروه دیگری از رباخواران را دیدم که بعلت بزرگی شکم نمیتوانستند روی پای خود بایستند از آنجا گذشته بآل فرعون رسیدیم که پیوسته آتش را بوجودشان عرضه میدارند و آنها میگویند خداوندا چه وقت قیامت بر پا میشود.
آنگاه زنهائی را دیدم که ایشانرا با پستان معلق نمودهاند جبرئیل در جوابم گفت اینها زنانی هستند که فرزند شوهر دیگر خود را بشوهر کنونی،خود نسبت میدهند تا از او ارث ببرند و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند زنانی که در انساب شوهران خود رخنه وارد ساخته فرزند شوهری را داخل فرزندان شوهر دیگر خود نمایند شدیدا مورد سخط و غضب خداوند واقع خواهند شد.
بآسمان دوم بالا رفته و عروج نمودیم دو نفر را که کاملا بیکدیگر شبیه بودند دیدم از جبرئیل پرسیدم اینها کیستند؟گفت ایندو نفر خالهزادۀ یکدیگر یحیی و عیسی علیهما السلام من بایشان سلام نمودم و درود فرستادم آنها نیز جواب مرا ببهترین وجهی داده برای هم طلب مغفرت نمودیم آنجا نیز فرشتگان بسیاری بعبادت و تقدیس و تسبیح پروردگار مشغول بودند از آنجا بآسمان سوم رفتم در آنجا مردی را دیدم که در کمال زیبائی بوده و صورتی مانند ماه داشت جبرئیل او را معرفی نمود و گفت این شخص برادرت یوسف است بیکدیگر سلام نموده و دعای خیر نمودیم در این آسمان هم چون آسمانهای پیش فرشتههائی بودند که نسبت بمن رفتاری خوش داشتند از آنجا بآسمان چهارم رفتیم مردی را دیدم که معلوم شد ادریس پیغمبر است که خداوند در بارهاش فرمود وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا بر او سلام نموده او هم بمن سلام نمود و طلب مغفرت کرد و فرشتگانی بودند
که بمن بشارت بخیر دادند در این آسمان فرشته دیدم که هفتاد هزار فرشته در تحت فرمانش بود از آسمان چهارم بآسمان پنجم رفتم مردی را دیدم که دارای چشمهای عجیب و بزرگی بود که تا آنوقت چشمی بآن بزرگی ندیده بودم جبرئیل گفت این شخص هارون بن عمرانست بیکدیگر سلام و تهنیت فرستاده از آنجا بآسمان ششم رفتیم مردی را دیدم که موهای او بلند بود و دو قمیص در برداشت چون مرا دید گفت بنی اسرائیل تصور میکردند که من در پیشگاه خداوند گرامیترین آنها هستم و حال آنکه این مرد گرامیترین مردم عالم است و بسوی پیغمبر اشاره نمود جبرئیل گفت این شخص برادرت موسی بن عمران است بهم سلام نموده و برای یکدیگر طلب مغفرت کردیم از آنجا بآسمان هفتم رفتیم مردی در آسمان دیدم که موهای سر و ریش او سفید و سیاه شده و بر کرسی نشسته بود جبرئیل گفت این مرد پدرت ابراهیم خلیل است و اینجا مقام و محل او است و جایگاه شما و پرهیزکاران امتت میباشد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این آیه را قرائت فرمود: إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ بآن جناب سلام کردم و حضرتش بمن سلام نموده و گفت مرحبا بفرزند و پیغمبر صالح که در زمان صالح مبعوث و فرستاده شده فرشتگانی بسیار در این آسمان بودند که مرا بخیر و رحمت بشارت میدادند.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود در آسمان هفتم دریاهائی از نور دیدم که تلألؤ خاصی داشت و چشم خیره میشد و نیز تودههائی از ظلمت و برف میدیدم که دیدارشان موجب وحشت میشد جبرئیل بمن بشارت داده و بکر امت پروردگار و آنچه بمن و امتم عطا فرموده متوجه ساخته و عظمت و قدرت بیکران خالق یکتائی که تمام هستیها را بوجود آورده بیان نموده و گفت آنچه تاکنون دیدهای در مقابل نادیدنیها بسی ناچیز است و اضافه کرد که بدان و آگاه باش میان خدا و آفریدگانش نود هزار پرده و حجاب است و نزدیکترین مخلوق بسوی خدا من و اسرافیل هستیم که میان ما و حضرتش چهار حجاب است حجابی از نور و حجابی از ظلمت و حجابی از ابر و حجابی از آب در آن جا از عجایبی که
مشاهده کردم فرشتۀ بود بشمائل خروس که سرش نزدیک عرش و پایش در طبقه هفتم زمین و بالهایش از مشرق بمغرب میرسید و بالها را بهم میکوبد و صدایش بتسبیح بلند میشود و میگوید.
«سبحان الله الملک القدوس سبحان الله الکبیر المتعال لا الله الا الله الحی القیوم» و با صدای آن خروس تمام خروسهای روی زمین صدا بلند مینمایند و چون ساکت شود تمام آنها ساکت میگردند.
از آنجا به بیت المعمور رفته و دو رکعت نماز گذاردم و جمعی را با لباس کهنه و برخی با لباس نو آنهائی که لباس نو داشتند داخل شده و کسانی که لباس کهنه در برشان بود توقف نمودند از بیت المعمور بیرون رفته بدو نهر کوثر و رحمت رسیدم از نهر کوثر غسل نموده و از نهر رحمت آشامیدم و بعد داخل بهشت شدم خاکش چون مشک و نهرهای جاریه آن چون شیر طیوری در آن دیدم ببزرگی شتر و میوۀاش بسیار بزرگ و درخت عظیمی دیدم که شاخه از آن بتمام خانههای بهشت سر زده بود چون از جبرئیل پرسیدم گفت این درخت طوبی است که خداوند فرموده طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ از عجائب بهشت دریاهائی بود چون از جبرئیل سؤال نمودم گفت این دریاها حجب و سرادقاتی هستند که خداوند مقرر فرموده و اگر این حجابها نبود نور عرش و هر چه در آن بود محو میشد آنگاه بسدرة المنتهی رسیدیم آنجائی که خداوند میفرماید:
فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ و ندائی بگوشم رسید که آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ که تفسیر آن را در سورة بقره بیان نمودهایم پیغمبر اکرم فرمود عرض کردم پروردگارا به پیغمبران سلف فضائلی عطا فرمودهای مرا هم بفضیلتی عنایت فرما خطاب رسید تو را باین دو جمله که از زیر عرش ساطع و لایح میشود مفتخر نمودیم
لا حول و لا قوة الا بالله و لا منجی منک الا الیک و فرشتگانی چند مرا باین دعای عظیم که صبح و شام تلاوت مینمایم تعلیم نمودند:
«اللهم ان ظلمی اصبح مستجیرا بعفوک و ذنبی اصبح مستجیرا بمغفرتک و ذلی اصبح مستجیرا بعزک و فقری اصبح مستجیرا بغناک و وجهی الفانی البالی اصبح
مستجیرا بوجهک الدائم الباقی الذی لا یفنی.» سپس صدای فرشتهای که اذان میگفت شنیدم و البته پیش از آن نشنیده بودم ندا کرد
اللّه اکبر خداوند فرمود راست گفت من اکبرم فرشته گفت
اشهد ان لا اله الا اللّه خداوند فرمود بندۀ من راست گفت منم خدائی که جز من خدائی نیست مجددا فرشته بانگ زد
«اشهد ان محمدا رسول اللّه» خداوند فرمود چنین استکه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بنده و فرستاده و برگزیدۀ من است و چون ندا در داد
حی علی الصلوة خداوند فرمود بندۀ من راست گفت و دعوت بامر واجب من نمود و هر کس از روی میل و رغبت بنماز بایستد نمازش کفاره گناهان گذشتۀ او شود.
فرشته گفت
حی علی الفلاح خداوند فرمود نماز وسیله رستگاری و صلاح و نجاح است:
آنگاه همانطور که در بیت المقدس بر پیغمبران امامت نموده و نماز گزاردم در این مقام هم برای فرشتگان امامت نموده نماز خواندم در حالت سجده مجذوب پروردگار خود شده و از خود بیخود شدم خداوند فرمود من برای پیغمبران گذشته پنجاه نماز مقرر واجب نمودم بر تو و امتت هم مانند آنها مقرر میدارم که میان امتت پنجاه رکعت نماز واجب بر پا دارید از مقام قرب پائین آمدم از ابراهیم هم گذشتم بموسی بن عمران رسیدم از من پرسید چه کردی؟جواب دادم در پیشگاه حضرت پروردگار بودم و بمن ابلاغ شد که مانند پیغمبران گذشته بر خودم و امتم روزی پنجاه رکعت نماز واجب گردید.
موسی گفت ایمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو در نزد خداوند منزلتی داری که درخواست ترا رد نمیفرماید چون امتت آخرین امم و ضعیفترین امتها است و قدرت بر اداء پنجاه رکعت نماز شبانه روزی ندارند نزد پروردگارت مراجعت نموده و تقاضای تخفیف بنما پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مجددا بسدرة المنتهی مراجعت و سر بسجده نهاده و عرض کرد پروردگارا امت من طاقت انجام پنجاه رکعت نماز ندارند.
خطاب شفقت آمیز حق رسیده و ده رکعت نماز تخفیف داده شد شادمان گردیده مراجعت نمودم چون بحضرت موسی رسیدم و چگونگی را گفتم مجددا
اظهار داشت چهل نماز هم زیاد است و امت تو طاقت آنرا ندارد برگرد استدعای تخفیف نما باز برای تقاضای تخفیف مراجعت نموده و ده رکعت دیگر تخفیف گرفتم و آنقدر این رفت و آمد تکرار شد که به پنج نماز شبانه روزی رسید موسی باز بمن گفت اینمقدار هم زیاد است مراجعت نما و درخواست تخفیف بنما گفتم برای پنج نماز صبر نموده و تحمل مینمایم و دیگر حیا مانع استکه شرفیاب شده و تقاضای تخفیف کنم ناگاه منادی ندا در داد اینک که صبر نموده و به پنج نماز راضی شدهای ما هم این پنج نماز را پنجاه نماز یعنی هر نمازی را ده نماز حساب میکنیم ولی اگر امت تو معصیت نمایند هر عملی را یکی بحساب میآوریم و اگر مرتکب معصیت نشود و لو آنکه قصد ارتکاب هم داشته باشد در نامه عملش چیزی درج نخواهد شد.
(حضرت صادق علیه السلام فرمودهاند خداوند بحضرت موسی علیه السلام از این امت جزای خیر دهد).
حضرت صادق علیه السلام از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که آن جناب فرمودند وقتی در بستر خود آرمیده بودم و چشمانم باز و علی طرف راست و جعفر طرف چپ و حمزه پیش رویم ایستاده بودند ناگاه صدای دستهای از فرشتگان را شنیدم که از جبرئیل میپرسیدند کدام یک از اینها بپیغمبری مبعوث شدهاند جبرئیل بسوی من اشاره نموده و گفت این محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بزرگترین فرزند آدم است که به پیغمبری برگزیده شده و این علی وصی و وزیر و خلیفه بعد از او است و این شخص عم آنحضرت حمزه سید الشهداء است و این دیگری جعفر پسر عم اوست که با دو بال در بهشت با فرشتگان طیران مینماید واگذارید او را که چشمانش خواب است ولی گوشهایش میشنود و قلب او آگاه و بیدار میباشد و مثل او چون پادشاهی است که قصری بنا نموده و عمارتی بنیاد میگذارد و سپس دعوت کنندۀ بفرستد (تا اینجا سخن جبرئیل بود).
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود پادشاه خداوند است و قصر دنیا است و خانه بهشت است و دعوت کننده من میباشم.آنگاه جبرئیل براق آورده و پیغمبر را سیر داد بسوی مسجد اقصی و بیت المقدس و جایگاه انبیاء را نشان داد و با پیغمبران
در بیت المقدس نماز گذارد و پس از صعود بآسمان مراجعت نمود و در موقع عزیمت بسوی مکه بقافلهای از قریش برخوردند که ظرف آبی همراه داشتند از ظرف مزبور آب نوشید و باقیمانده آنرا ریخت و آنها شتری را گم کرده و در جستجوی آن بودند و چون صبح شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم معراج و سیر خود را برای قریش بیان نموده و حتی برخورد بقافله و نوشیدن آب و گم شدن شتر ایشان را جزء بجزء وصف فرمودند ابو جهل باطرافیان خود گفت از محمد سؤال کنید بیت المقدس چند ستون دارد و قندیلهای آن مسجد چند عدد است گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اینجا کسی است که بیت المقدس را دیده و اطلاعات کاملی از آن قبیل دارد اگر راست است که بآن جا رفتهاید عمارت مسجد را توصیف کنند حضرت فورا تعداد ستونها و سایر خصوصیات بیت المقدس را وصف فرمودند که مایه اعجاب گردید و روز بعد همینکه آفتاب طلوع نمود قافله قریش رسید و مقدم کاروان شتر قرمزی بود آنطور که پیغمبر فرموده بود و از کاروانیان سؤال کردند که آیا شما ظرف آبی داشتید که کسی بآن دست زده باشد گفتند آری ظرف آبی در فلان موضع گذارده بودیم ولی صبح مشاهده کردیم که آبها ریخته شده با آنکه صدق گفتار پیغمبر هویدا و آشکار گردید علاوه بر آنکه ایمان نیاورده بر شقاوت منکران افزوده شد.
ابن بابویه در فقیه از زید شهید روایت کرده گفت سؤال نمودم از پدرم حضرت زین العابدین علیه السلام ای پدر شبی که جدم خاتم الانبیاء صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمعراج تشریف برد و پروردگار امر فرمود که امت او پنجاه نماز بجا آورند چرا ابتدا آنحضرت از خداوند تقاضای تخفیف ننمود و پس از آنکه موسی گفت برگرد بسوی پروردگار و برای امت تخفیف بطلب آنحضرت برگشت و درخواست تخفیف نمود؟ فرمود ایفرزندم آنچه خداوند بپیغمبرش امر فرماید تخلف نمیکند چون موسی شفاعت امة را نمود نخواست آنحضرت تقاضای موسی را رد کند لذا از پروردگار درخواست کرد که تخفیفی در امر نماز بفرماید عرض کردم ای پدر پس چرا در مرتبه اخیر تقاضای موسی را نپذیرفت؟فرمود برای آنکه نمیخواست امتش از
پاداش پنجاه نماز محروم بمانند چه جبرئیل بر آنحضرت نازل شد عرض کرد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پروردگارت سلام میرساند و میفرماید ما همان پنج نماز را بجای پنجاه نماز میپذیریم و آیه 30 سوره ق را آورد مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ امر و گفتار نزد من مبدل نخواهد شد و هیچ ستمی ببندگان نخواهم کرد و نیز خداوند فرمود مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا هر که عمل نیکی بجا آورد برای او ده برابر پاداش باشد عرض کردم ای پدر آیا نه اینست که پروردگار متصف بمحل و مکان خاصی نیست؟فرمود بلی گفتم پس معنای کلام موسی که به پیغمبر گفت برگرد بسوی پروردگارت چیست؟فرمود کلام موسی مانند گفتار حضرت ابراهیم است که در سوره صافات آیه(99)میفرماید إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ ابراهیم گفت من بسوی خدا میروم زود باشد که هدایت کند مرا پروردگارم و مانند گفتار دیگر او است در سوره طه آیه(84)که میفرماید وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ موسی عرضه داشت شتافتم بسوی تو ای پروردگار من ناخشنود شوی و نظیر قول پروردگار است در سوره ذاریات آیه(50)که میفرماید فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ ای بندگان خدا بدرگاه خدا به گریزید یعنی بزیارت خانه کعبه بروید ایفرزند کعبه خانه خدا است هر کس حج رود بسوی خدا رفته و مساجد نیز خانههای خدا است هر آنکه بمسجد برود بطرف خدا روانه شده و نماز گذار تا وقتی که مشغول نماز است در پیشگاه عز ربوبی ایستاده و در آسمان بقعه و مکانیست که اختصاص بخدا دارد هر کس بآن مکان برود بسوی خدا رفته آیا نمیشنوی قول پروردگار را که میفرماید در سوره معارج آیه(4) تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فرشتگان و روح الامین بسوی خدا بالا میروند و در قصه عیسی بن مریم آیه(158)سورۀ نساء میفرماید بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ بلکه عیسی را خدا بسوی خود بالا برد و در سوره فاطر آیه(10)میفرماید إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ کلمه نیکوی توحید بسوی خدا بالا میرود و عمل نیک خالص آنرا بالا میبرد و از یونس بن عبد الرحمن روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر
علیه السلام سؤال نمودم بچه علت پروردگار پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بآسمان بالا برد و با آنحضرت تکلم نمود با آنکه میتوانست در جمیع امکنه با حضرتش سخن بگوید چنانچه میفرماید فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ بهر طرف برگردی و نظر کنی خدا را میبینی و جایگاه مخصوص و معینی ندارد؟فرمود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بالا برد تا مقام و منزلتش را بفرشتگان ارائه دهد و آنها جمال مقدسش را مشاهده کنند و گرامی بدارند حضرتش را و میخواست بپیغمبرش اسرار و عجایب خلقت را نشان دهد تا آن حضرت آنها را مشاهده نماید وقتی بزمین فرود آید برای مردم شرح و بیان فرماید و نیست آنطوری که مشبهه میگویند که خداوند در عرش بروی کرسی قرار گرفته منزه است پروردگار از آنکه جسم باشد و برای او محلی تصور نمایند.
در بصائر الدرجات از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را یکصد و بیست مرتبه بمعراج بردند در هر مرتبه خداوند فضیلت و شرافت و ولایت و مقام و منزلت علی امیر المؤمنین علیه السلام و فرزندانش را به پیغمبر سفارش و امر و تأکید فرمود و هیچ واجبی را باندازه ولایت سفارش و تأکید نمینمود و این حدیث را عیاشی نیز روایت کرده.
ابن بابویه در امالی از انس بن مالک روایت کرده که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود در شب معراج چنان بقرب جوار پروردگار نزدیک شدم که از نقطه دو قوس هم نزدیکتر بودم پروردگار خطاب نمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از میان امة چه کسی را بیشتر دوست میداری؟عرض کردم علی علیه السلام را فرمود نظر کن بیمین خود برگشتم بطرف یمین علی بن ابی طالب را مشاهده کردم و از ابن عباس روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود در شب معراج علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را در آسمان مشاهده کردم پس از آنکه در زمین ایشان را وداع نموده و جا گذاشتم و بآنها سلام کردم.
در اختصاص از ابن مسعود روایت کرده گفت روزی بخانه حضرت فاطمه علیها السلام رفتم برای دیدار امیر المؤمنین علیه السلام تشریف نداشتند سؤال نمودم ایدختر رسول خدا علی
کجا رفته؟فرمود جمعی از فرشتگان در موضوعی اختلاف داشتند از پروردگار تقاضا کرده یکنفر بشر را برای ایشان حکم قرار بدهد پروردگار علی را برای آنها برگزید جبرئیل فرود آمد و او را بمعراج برد.
اما صفت براق بدین قرار است فرمود حضرت رضا علیه السلام پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود براقیکه خداوند از برای من مسخر نمود حیوانی بود از حیوانات بهشتی نه بسیار بلند بود و نه کوتاه صورت آن مانند صورت انسان و خدش مثل خد فرس دید گانش مثل ستاره زهره میدرخشید میشنید و سخن میگفت مانند آدمیان اگر خداوند اجازه میداد تمام آسمانها و زمین را در یک ساعت سیر مینمود و بهترین حیوانات بهشتی است از حیث لون.اخبار معراج بسیار است اگر بخواهیم تمام آنها را بیان کنیم کتاب جداگانه لازم دارد فقط چند حدیث که مورد حاجت بود ذکر نمودیم انشاء اللّه بعضی از احادیث دیگر را ضمن تفسیر سوره و النجم بیان خواهیم کرد قوله تعالی: وَ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ وَ جَعَلْنٰاهُ هُدیً لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ وجه مناسبت این آیه را با آیه گذشته دو طریق گفتهاند یکی آنکه منزه است خدائی که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بآسمان بالا برد تا آیات و اسرار و عجایب خلقت را باو نشان دهد چنانچه بموسی آیات و معجزات و کتاب توراة عطا فرمود دیگر آنکه هم چنانکه مردم پس از عطا کردن توراة بموسی انکار کردند آنرا و موسی را تکذیب نموده و کافر شدند تو را نیز تکذیب نموده و کافر شوند و انکار نمایند معراج را ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ ایفرزندان کسانیکه بکشتی نوحشان بردیم غیر مرا حافظ و ملجأ خود قرار ندهید و در شدائد باو پناه نبرید و برای آن گفت ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ چه نوح را آدم دوم گویند و در عهد او جهان در اثر طوفان ویرانه شد و تمام مردم جز آنهائیکه با نوح در کشتی بودند هلاک شدند و هر چه در عالم بشر وجود دارد همه از نسل آنها هستند که در کشتی قرار گرفتند و این جمله در مورد تهدید و توبیخ است مثل اینکه میفرماید ای باقیماندگان هالکین پس از آن مدح میکند نوح را و میفرماید إِنَّهُ کٰانَ عَبْداً شَکُوراً همانا نوح بنده شاکر و سپاس گذاری بود.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود نامیده شده نوح ببنده شاکر چه او در هر صبح و شام این دعا را میخواند
«اللهم انی اشهدک انه ما امسی و اصبح بی من نعمة او عافیة فی دین او دنیا فمنک وحدک لا شریک لک لک الحمد و لک الشکر بها علی حتی ترضی و بعد الرضا» و در روایت دیگر فرمود نوح چون طعام میخواست تناول کند میگفت
بسم اللّه وقتی فارغ میشد میگفت
الحمد للّه و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خداوند از بندۀ راضی شود که حین طعام خوردن
الحمد للّه بگوید و خدا را بر آن طعام شکر کند و در حدیث دیگر فرمود نوح در حین طعام میگفت:
«الحمد لله الذی اطعمنی و لو شاء اجاعنی» و در وقت آشامیدن میگفت
«الحمد لله الذی اسقانی و لو شاء ظمانی» و چون جامه میپوشید میگفت
الحمد لله الذی کسانی و لو شاء عرانی و هنگام پوشیدن کفش میگفت
الحمد للّه الذی حذانی و لو شاء احفانی و در وقت قضاء حاجت میگفت
«الحمد لله الذی اخرج عنی اذاه فی عافیة و لو شاء حبسه».
وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی اَلْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی اَلْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً (4) فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجٰاسُوا خِلاٰلَ اَلدِّیٰارِ وَ کٰانَ وَعْداً مَفْعُولاً (5) ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ اَلْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (6) إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ اَلْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا اَلْمَسْجِدَ کَمٰا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا مٰا عَلَوْا تَتْبِیراً (7) عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا وَ جَعَلْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ حَصِیراً (8)
قوله تعالی: وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً پروردگار در این آیه بیان میفرماید ما خبر دادیم بنی اسرائیل را در کتاب توریة که شما دو بار در روی زمین فساد کنید و خون بناحق ریزید و ستم و سر کشی و تکبر نمائید و این خبر را بطور معجزه فرمود چه از مغیباتست و علم بمغیبات نتوان پیدا کرد جز باعلام پروردگار علام الغیوب و این خبر را نیز پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر وجه معجزه بیان فرمود و نخستین فساد بنی اسرائیل در روی زمین کشتن شعیای پیغمبر بود و پس از آن خداوند بخت نصر را بر آنها مسلط نمود بنی اسرائیل را قتل عام کرد و مسجد بیت المقدس را خراب نمود و تورات را بسوزانید فساد دوم ایشان کشتن حضرت یحیی بود حق تعالی بکیفر خون یحیی طیطوس را غلبه داد و برای مرتبه دوم اهالی بیت المقدس را قتل عام نمود و مسجد را خراب کرد و داستان آنها بدینقرار است.
در عصر پادشاه موسوم بصدیقه پیغمبری بنام شعیا بر طایفه بنی اسرائیل
فرستاد تا آنها را دعوت بخدا پرستی نماید و احکام توریة را تجدید کند تا عذری برای ایشان نباشد آن پیغمبر به بنی اسرائیل گفت بشارت و مژده باد شما را مردی بیاید بر الاغ سوار شود و از پس او مرد دیگری که صاحب شتر است مبعوث گردد و مقصود او پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و عیسی بود مدتی صدیقه در میان بنی اسرائیل پادشاهی کرد پای تخت او بیت المقدس بود چون عمر او بآخر رسید خداوند سجاریب پادشاه بابل را با ششصد هزار سوار بر بنی اسرائیل مسلط نمود بیت المقدس را محاصره کردند صدیقه بیمار بود وقتی خبر محاصره بیت المقدس را شنید دلتنگ شد وحی رسید بشعیای پیغمبر که پادشاه را بگو وصیت کن و جانشین برای خود معین نما پیغمبر بسمع پادشاه وحی را رسانید چون آن را بشنید روی بقبله آورد و بگریست و تضرع زاری کرد و از راه خلوص و صدق نیت این دعا را خواند
«اللهم رب الارباب آله الالهة قدوس المقدسین یا رحمن یا رحیم یا رءوف الذی لا تأخذه سنة و لا نوم اذکرنی بفعلی و عملی و حسن قضائی علی بنی اسرائیل و کان ذلک کله منک و انت اعلم به منی سری و علانیتی پروردگار وحی کرد به پیغمبر که پادشاه را بگو چون صدق نیت تو را دانستیم دعایت را باجابت مقرون داشتیم و اجل تو را تا پانزده سال بتأخیر انداختیم و او و بنی اسرائیل را از شر سنجاریب نجات
دادیم فردا که شما برخیزید تمام لشکر او بجز خود پادشاه با پنج نفر دیگر همه مرده باشند چون صبح شد منادی فریاد زد ای پادشاه بنی اسرائیل خدا تو را کفایت کرد و دشمن تو را هلاک نمود صدیقه از شهر بیرون رفت هیچ یک از لشکریان را زنده ندید بدنبال سنجاریب رفتند او را در میان مردگان با پنج نفر دیگر بگرفتند یکی از آنها بخت نصر بود پادشاه چون ایشان را بدید بسجده درافتاد و شکر خدا بجا آورد آنگاه سر از سجده برداشت و بسنجاریب گفت دیدی چگونه خداوند ما را نصرت و فیروزی بخشید و لشکریانت را هلاک نمود سنجاریب گفت نمیدانستم که خداوند نعمتش را بر شما بنی اسرائیل ارزانی داشته پیش از آنکه اینجا بیایم نصیحت کنندگان مرا گفتند بجنگ بنی اسرائیل مرو نپذیرفتم شقاوت مرا دامنگیر شد و عقل بکار نبستم از اینجهة در بلا افتادم صدیقه دستور داد آنها را در شهرها بگردانند سنجاریب بپادشاه بنی اسرائیل پیغام داد ما را بکشی آسانتر است از چنین زندگانی پادشاه امر بکشتن ایشان داد بپیغمبر وحی رسید که بفرماید آنان را رها کنند تا ببابل روند و خبر دهند مردمان را از آنچه خدا با ایشان معامله نموده پادشاه آنان را رها کرد بسوی بابل رهسپار شدند و پس از پانزده سال صدیقه وفات کرد بنی اسرائیل برای تخت و تاج او یکدیگر را کشتند و خونهای بسیاری
ریخته شد و در هرج و مرج افتاده شعیا ایشانرا پند و اندرز داد متنبه نشدند وحی شد از جانب پروردگار باو برخیز و پیغام مرا بر بنی اسرائیل برسان بآنها بگو خدای تعالی بنی اسرائیل را در ناز و نعمت پرورید و ایشان را بکرامت برگزید و بر سایر بندگان تفضیل داد آنها چون گوسفندانی بودند که شبان نداشتند رمیدگان را باز آورد و گمشدگان را جمع کرد و شکستگان را باز بست و بیماران را شفا داد و لاغران را فربه کرد و فربهان را نگهداشت چون این همه نعمت بیکران بآنها عطا فرمود ایشان ناسپاسی کردند و یکدیگر را کشتند و استخوانی از آنها درست نماند تا شکستۀ بآن پناه برد وای بر این امة گناهکار که نمیدانند آفتشان از کجا است شتر میداند گیاه زارش را بآن جا رود چهارپایان دانند علفزار چه جائی هست قصد آنمکان کنند و این قوم از بهائم پستترند نمیدانند خیرشان از کجا میآید و حال آنکه صاحب عقل و بصیرة میباشند من برای اینان مثلی میزنم تا گوش و هوش پیدا نمایند ای شعیا بآنها بگو شما چه قضاوت میکنید در بارۀ زمینی که مدت زمانی خراب و ویرانه و موات بوده پس از آن شخص حکیم و مقتدری دور آنرا حصار کشید نهرها جاری ساخت قصور و عمارت زیبا بنا نمود درختان بیشمار و انواع گوناگون از قبیل خرما و انار و زیتون و انگور و سایر میوهجات در آن زمین غرس کرد نگهبانانی بر آن بگمارد و منتظر بود که درختان میوه دهند و از ثمره آن استفاده کند بجای میوه درختها خرنوب ببار آوردند آیا شما نمیگوئید بد زمینی است سزاوار آنستکه دیوارش را خراب کنند و غرسش را بسوزانند تا همچنان شود که از اول بود آنگاه شعیا گفت پروردگار میفرماید آن حصار امة من است و آن قصور شریعت من و نهر کتاب من و حافظ پیغمبر من و درختان ایشانند و خرنوب افعال و اعمال زشت آنها است من با آنان همان حکمی کنم که ایشان بر خود کنند این مثلی است که خداوند برای آنها زد و فرمود بر من تقرب میجویند بوسیله قربانی کردن گاو و گوسفند نه گوشت و خون آن بمن برسد و نه من از آن بخورم تقرب بسوی من آنستکه پرهیزکار شوند و از ریختن خون ناحق که دستهای ایشان آلوده و جامهای آنها رنگین است دست بکشند مسجدها را
زینت و آرایش و پاکیزه کنند بنیان آنها را مرتفع و بلند سازند ولی دلهایشان پلید و اجسادشان چرکین است مرا چه حاجت به بنا کردن مسجد رفیع نه جای نشستن من است و نه من در آنجا آمد و رفت میکنم مقصود من از بنا و رفیع کردن مسجد آنستکه نام و ذکر مرا بلند گویند و تسبیح و تقدیس و عبادت مرا بجا آورند بنی اسرائیل میگویند اگر خدا قادر بود دلهای ما را بهم پیوست و الفت میداد ایشعیا دو چوب خشک بردار و آنرا بمجمع آنها ببر و در حضورشان بگو ای چوبها خداوند میفرماید شما یکی شوید یکی کردند سپس بآنان بگو مشاهده کردید چگونه خداوند دو چوب خشک را که ذیشعور نبودند قادر بود که آنها را یکی نماید پس چطور نمیتواند میان دلهایتان الفت اندازد و حال آنکه همه آفریده او هستید میگویند روزه میگیریم پذیرفته نشود نماز بجا میآوریم قبول نمیشود صدقه میدهیم پذیرفته نگردد دعا میکنیم و ناله و زاری مینمائیم مانند مرغان هوا و حیوانات دریا صدای ما بجائی نرسد و دعاهایمان مقرون باجابت نگردد ایشعیا از آنها پرسش کن علة اینها چیست؟منکه اسمع السامعین و ابصر الناظرین و اقرب المجیبین و ارحم الراحمین هستم آیا خزائن من بآخر رسیده یا دستهایم از خیر بسته شده نه چنین است دستهایم بروزی و رحمت گشاده هر چه میخواهم میبخشم خزائن هر چیزی نزد من است بلکه برای مصلحت و منظوری است اگر آنها بر خود رحم کنند دلهایشان برحمت من منور گردد ایشان دین بدنیا فروختهاند و دنبال هوای نفس رفته از او پیروی میکنند و نمیدانند که بدترین دشمنها نفس آنها میباشد چگونه من روزه آنها را بپذیرم و حال آنکه آنروزه بدروغ و ریا مشوب و افطارشان بطعام حرام است چطور نمازشان را قبول نمایم در صورتی که دلهایشان بدشمنان و محاربان من مایل است چگونه صدقاتشان پذیرفته شود ایشان مال دیگران را صدقه میدهند نه مال خود را اجر و پاداش برای صاحب مال است که آن مال را از او غصب کردند و دعایشان را چگونه اجابت کنم و حال آنکه گفتاریست بر زبان جاری کنند که یقین دل با او نیست من دعای کسی اجابت میکنم که از روی خلوص و عقیده دل باشد همانا آواز ضعفاء و بینوایان در درگاه من مسموع باشد و علامت رضای من رضای
مستمندان است اگر اینان بر فقراء رحم کنند و ضعیفان را بخود نزدیک و دستگیری نمایند و انصاف بمظلوم بدهند و او را یاری کنند و نسبت بغایبان با عدل رفتار کنند و حق یتیمان را بدهند و هر حقی را بصاحبش رد کنند من نور چشم و سمع و گوش و عقل دلها و قوت دست و پای ایشان باشم و دل و عقلهایشان را بجا دارم چون کلام مرا میشنوند و رسالت من بایشان میرسد میگویند افسانهایست موزون و گفتار سحره و کهنه است اگر ما بخواهیم میتوانیم چنین کلامی بگوئیم و شیاطین ما را از علم غیب آگاه میسازند و بر ما وحی میرسانند کردار و گفتار خود را از من پوشیده میدارند و حال آنکه من بر اسرار و ضمایر آنها مطلع هستم و پنهان و آشکار ایشان را میدانم ایشعیا بآنها بگو پیغمبری خواهم فرستاد امی که جامع خصال خیر است کریم و با سکینه و وقار تقوی شعار او باشد و حکمت معقول او صدق و صفا طبیعت و خوی او عفو و معروف خلق او عدل سیرت او باشد و اسلام ملت اوست و نامش احمد است باو راه نمایم گمشدگان را و بیاموزم جاهلانرا عزیز کنم ذلیلان را جمع کنم باو پراکندهگان و دلهای مختلف و هواهای پراکنده را امة او را بهترین امتها قرار دهم که امر بمعروف و نهی از منکر کنند از سر ایمان و توحید و اخلاص نماز برای من بجا آورند و در عبادت و پرستش من گاهی
در قیام و زمانی در قعود گاهی در رکوع و لحظۀ در سجود باشند در راه من جهاد کنند و برای رضای من از موطن خود هجرت نمایند پیوسته مشغول تسبیح و تهلیل و تحمید و تکبیر و توحید من باشند قربانی بخونهای خود کنند کتابهای آنها دلهای ایشان بود بشب عابدان باشند و بروز شیران تمام اینها فضل من است بهر کس خواهم میدهم و چون شعیا وحی پروردگار را تا بآخر به بنی اسرائیل رسانید آنها قصد کشتن او را کردند بکنار درختی گریخت خداوند درخت را برای او شکافت تا در آنجا پنهان شود همینکه وارد شکاف شد بهم متصل گردید شیطان آمد و گوشه لباس آنرا از درخت بیرون کشید بنی اسرائیل دانستند شعیا کجا است تدبیری نداشتند در بیرون آوردن او جز آنکه ارۀ آوردند و او را با آن درخت بریدند و شهید کردند خداوند بسبب قتل پیغمبرش بر آنها غضب نمود و بخت نصر را بر آنها مسلط کرد تا ایشان را قتل عام نمود چنانچه شرحش ذیل آیه(261)سوره بقره در جلد اول بیان شد این داستان فساد و هلاک اولی بود چنانچه میفرماید پروردگار فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا بَعَثْنٰا عَلَیْکُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ
و چون وقت انتقام اول فرا رسید فرستادیم بسوی شما بندگان جنگجو و نیرومندان خود را،تا آنجا که در درون خانههای شما جستجو کردند یعنی بخت نصر و لشکر او را بار دیگر پروردگار دولت و نعمت ببنی اسرائیل عطا نموده و فرمود عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا امید است خدا بشما باز مهربان گردد و ترحم نماید ولی اگر بعصیان و ستمگری بر گردید ما هم بعقوبت و مجازات شما باز گردیم پس از مدتی باز بنی اسرائیل ستمکار و سرکش شدند و بار دوم یحیی بن زکریا پیغمبر بزرگوار را بقتل رسانیدند خدای تعالی طیطوس را بر ایشان مسلط کرد آنها را قتل عام نمود و خداوند انتقام خون پیغمبرش را از آنان بگرفت و تأویل آیه در این امة است.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام ذیل آیه وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ روایت کرده فرمود مراد از دو مرتبه فساد کردن یکی بقتل رسانیدن امیر المؤمنین علیه السلام است و دیگری طعنه و نیزه زدن بامام حسن علیه السلام میباشد و منظور از وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً خبر حادثه شهادت امام حسین علیه السلام است.
و عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود اول کسی که زمان رجعت بدنیا برمیگردد حضرت امام حسین علیه السلام است که مدت چهل هزار سال در دنیا سلطنت خواهد کرد بطوری که از زیادی عمر ابروهای مبارکش بچشمهای حضرتش میرسد و این حدیث را بسندهای مختلف محدثین دیگر هم روایت نمودهاند در کافی ذیل آیه ثُمَّ رَدَدْنٰا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنٰاکُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنٰاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً از سلمان فارسی روایت کرده که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود پروردگار هیچ پیغمبری را مبعوث نکرده جز آنکه برای او دوازده نفر وصی و جانشین قرار داده سپس فرمود ایسلمان میشناسی اوصیاء مرا که خداوند برگزیده آنها را برای امة بعد از من؟عرض کردم خدا و رسول او داناتر است فرمود ایسلمان بدانکه خداوند مرا از خلص نور خود آفریده پس از آن مرا خواند اطاعت و پیروی نمودم و از نور من علی و فاطمه علیهما السلام را خلق نمود سپس از نور من و علی و فاطمه علیه السلام حسن و حسین را علیهما السلام بیافرید و نام گذاشت ما را باسماء پنجگانه خود یکی از اسماء پروردگار
محمود است و من محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دیگر اعلی و نام علی مشتق از اوست سوم فاطر و فاطمه از او گرفته شده و دو اسم دیگر پروردگار قدیم الاحسان و محسن میباشد نام حسن و حسین علیه السلام از آنها مشتق شده پس از آن از نور ما و حسین علیه السلام نه نفر از فرزندان حسین را بیافرید پیش از آنکه آسمان و زمین و فرشتۀ بیافریند ما به تسبیح و تقدیس پروردگار مشغول بودیم سلمان میگوید حضورش عرض کردم پدر و مادرم بفدایت ای رسول خدا چیست مزد و پاداش کسیکه بشناسد اوصیاء و ائمه را؟فرمود ایسلمان هر آنکه بشناسد و اقتدا کند بآنها و دوست بدارد ایشان را و از دشمنانشان بیزاری بجوید بخدا قسم از ماست وارد شود در مکانیکه ما وارد میشویم و ساکن شود جائیکه ما سکونت مینمائیم مجددا عرض کردم آیا ایمان باینها بدون معرفت و شناسائی کفایت میکند؟فرمود کافی نیست حضورش عرض کردم ای رسول خدا من آنها را تا حضرت حسین شناختم اسامی دیگران را نمیدانم فرمود پس از حسین فرزندش زین العابدین است و یک بیک آنها را اسم برد تا حضرت حجة علیه السلام سپس فرمود ایسلمان شما و امثال شما از کسانیکه معرفت و محبت در حق ائمه دارند درک کنند زمان ظهور حضرت قائم علیه السلام را سلمان گفت من شکر و سپاس پروردگار را بجا آوردم برای خاطر این فیض عظمی عرض کردم ایرسول خدا آیا من تا آن زمان حیات دارم آن حضرت تلاوت فرمود آیه فوق را عرض کردم حضورش ایرسول خدا شما هم بدنیا برمیگردید فرمود بآنخدائیکه مرا برسالت فرستاده من و علی و فرزندانش و هر آنکه با ماست ایسلمان و شیطان و تابعین او را حاضر کنند و هر مؤمن محض و کافر محض بدنیا برگردد و خداوند بدست مؤمنین انتقام از کافرین و ستمکاران بکشد سلمان گفت عرض کردم ایرسول خدا من باکی ندارم مرگ را ملاقات کنم.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ
یعنی اگر خیر و نیکوئی بجا آورید پاداش ثواب آن برای خودتان باشد و چنانچه بدی کنید وزر و وبال آن عاید شما بشود و لام در جمله وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا بمعنی علی و ضرر است چه عرب بسیار حمل نقیض بر نقیض کند چنانکه حمل نظیر بر نظیر بنماید.
ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السلام ذیل آیه إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ
وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا
روایت کرده فرمود هر کس متذکر مصائب ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شده و بگرید یا بگریاند مردم را روزی که دیدههای مردم گریان میشود خداوند چشم او را گریان نمیفرماید و هر کسی در مجلسی که نشر فضائل ما میشود و امر ما احیاء میگردد بنشیند هرگز دل او نمیرد خصوصا روزی که دلهای اکثر مردم مرده است و سپس حضرت آیه را تلاوت نموده و فرمود
فلها رب یغفر لها یعنی برای چنین مردمی پروردگاری است که ایشان را بیامرزد.
إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً (9) وَ أَنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (10) وَ یَدْعُ اَلْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ عَجُولاً (11) وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اَللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ اَلنَّهٰارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً (12) وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً (13) اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ اَلْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً (14)
و در کافی از حضرت صادق علیه السلام در معنای آیه إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ روایت کرده فرمود قرآن شما را بسوی امام رهبری و هدایت مینماید و این حدیث را عیاشی روایت نموده و بسند دیگر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود قرآن مؤمنین را بولایت امیر المؤمنین و ائمه هدی رهبری و هدایت میکند.
قوله تعالی: وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ و دعا میکند آدمی دعای بد همچنانکه دعای خیر مینماید و در حالت ملامت و افسردگی بر خود و بر دیگران از فرزندان و اهل و عیال و اقرباء خویش نفرین میکند و پس از زمانی پشیمان میشود و بعضی گفتند مراد بانسان در این آیه آدم است چنانچه عیاشی از حضرت صادق علیه السلام ذیل جمله« وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً » روایت کرده فرمود وقتی که خداوند آدم را خلق فرمود و روح در او دمیده شد
پیش از آنکه خلقت او کامل شود و روح در تمام بدن حلول نماید آدم تصمیم بحرکت گرفت و خواست برخیزد چون ناقص بود بزمین افتاد آیه در این موضوع نازل گردید و اینحدیث را در امالی نقل نموده است قوله تعالی: وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَةَ النَّهٰارِ مُبْصِرَةً ما شب و روز را دو آیت و دو نشانی از نمونه قدرت خود که دلالت بر وجود وحدانیت و بر کمال توانائی و دانائی ما است قرار دادیم ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خدای تعالی نور آفتاب را هفتاد جزو قرار داد و نور ماه نیز همچنین آنگاه از نور ماه شصت و نه جزو محو کرد و بآفتاب داد اکنون نور آفتاب یکصد و سی و نه جزو و نور ماه یک جزو است.
و صحابه از آنحضرت روایت کردهاند فرمود خداوند از نور عرش دو آفتاب بیافرید ولی در سابق علم او آن بود که نور یکی را محو کند تا ماه شود و اگر نور ماه را بر حد نور آفتاب رها میکرد مردم شب و روز را نمیشناختند و مزدوران نمیدانستند از چه وقت تا بچه وقت کار کنند و روزهدار نمیفهمید تا چه زمان روزه بدارد و زن نمیدانست چه مقدار عده نگاه دارد و مسلمانان وقت نماز و؟؟؟؟ را نمیشناختند و وام دار نمیدانست حلول اجل او چه وقت است و وقت زرع و حصاد و آسایش و طلب روزی را نمیدانستند.
ابن بابویه ذیل آیه فوق از یزید بن سلام روایت کرده گفت از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال کردند چرا قرآن را فرقان هم میگویند؟فرمود برای آنکه آیات و سوره قرآنی در غیر الواح و اوراق نازل گردیده مجددا از حضرتش پرسیدند چرا نور آفتاب و ماه مساوی نیستند؟فرمود آفتاب و ماه از روزی که خداوند آنها را خلق فرمود هیچگونه نافرمانی خدا را ننمودند برای آنکه شب از روز مشخص شود و خلایق حساب ماه و سال را بدانند و موقع عبادت خود را از قبیل نماز و روزه بفهمند خداوند بجبرئیل امر فرمود تا کمی از نور ماه بکاهد و محو نماید تشعشع آنرا و خطوط سیاهی که در جرم قمر دیده میشود آثار آن است باز پرسیدند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چرا شب را شب گفتهاند؟فرمود برای آنکه مردان بزنان خود الفت پیدا کرده و لباس آنها باشند چنانچه میفرماید وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً وَ جَعَلْنَا النَّهٰارَ مَعٰاشاً حضار فرمایشات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تصدیق نموده گفتند راست گفتی ای پیغمبر گرامی قوله تعالی: وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً یعنی عمل و کردار هر آدمی را در گردن او اندازند و جدا نشود و خیر و شرش با او باشد و مفارقت از او نکند تا روز حساب و چون قیامت برپا بشود نامه عمل هر کس را بیرون آوریم و در برابرش گشوده شود و بآسانی تمام مندرجات آنرا از نظر بگذراند و باو امر شود نامه عمل خود را بخوان که امروز شخصا برای رسیدگی بحساب خود شایسته و کافی باشی و محاسب دیگری لازم نداری فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایفرزند آدم تو را نامه هست گشوده شده دو فرشته موکل بر تو باشند یکی بطرف یمین و دیگری بجانب شمال چون عملی انجام بدهی آنرا بنویسند و بر گردنت افکنند و کسی نیست که از مادر متولد شود مگر آنکه بر گردنش ورقی است که در آن نوشته شقی یا سعید بحسب استحقاق او و تعبیر فرمود از سعادت و شقاوت بطائر بر طبق عادت عرب چنانکه گویند «طار سهم فلان بکذا و جری له الطائر بکذا».
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود«خیر و شر آدمی ملازم با اوست و نتواند از خود جدا سازد آن را تا روز قیامت که نامه عمل هر کسی را بگشایند.
و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده ذیل آیه اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً فرمود روز قیامت انسان متذکر تمام اعمال و کردار خود میشود در آنوقتیکه نامه اعمال او را گشوده باشند گویا آن اعمال را همان ساعت انجام داده است لذا میگویند یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا ای وای بر ما این چگونه کتابی است که وا نگذاشته گناه کوچک و بزرگ ما را جز آنکه همه را در شمار و حساب درآورده.
مَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً (15) وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا فَفَسَقُوا فِیهٰا فَحَقَّ عَلَیْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِیراً (16) وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ اَلْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (17) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعٰاجِلَةَ عَجَّلْنٰا لَهُ فِیهٰا مٰا نَشٰاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنٰا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاٰهٰا مَذْمُوماً مَدْحُوراً (18) وَ مَنْ أَرٰادَ اَلْآخِرَةَ وَ سَعیٰ لَهٰا سَعْیَهٰا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کٰانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً (19) کُلاًّ نُمِدُّ هٰؤُلاٰءِ وَ هَؤُلاٰءِ مِنْ عَطٰاءِ رَبِّکَ وَ مٰا کٰانَ عَطٰاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً (20) اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً (21) لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً (22) وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً (23) وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً (24) رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً (25)
مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ
هر که در دنیا هدایت یافت بدین و اطاعت پروردگار بنفع خود هدایت یافته و آنکه در دنیا بضلالت و گمراهی افتاده از دین و اطاعت پروردگار خود را دچار خسران و شقاوت نموده و هیچکس بار عمل دیگری را بدوش حمل نمینماید و ما هیچ قومی را عذاب نکنیم مگر آنکه برای هدایت و راهنمائی ایشان رسولی بفرستیم تا بترساند آنها را و عذر آنان برطرف گردد اگر چه پیش از فرستادن پیغمبران جایز است برای پروردگار مؤاخذه و عذاب کند خلایق را بحکم عقل و رسول باطنی از جهة ایمان نیاوردن آنها بخداوند ولی از فضل و کرمیکه ببندگان دارد تا پیغمبری نفرستد و مخالفت با او نکنند عقاب و عذاب نکند انسان را.
قوله تعالی: وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِیهٰا و چون خواهیم هلاک سازیم مردم قریه و اهل دیاری را مردم متنعم و ناز پروردگان آن دیار را بخودشان وامیگذاریم تا هر گونه فسق و تبه کاری و ستم کنند آنوقت که مستوجب شدند بسختی مجازات شده و بشدت بهلاکت میرسند.
مأمور به در این آیه محذوف است و آن طاعت است چه نشاید پروردگار امر بفسق کند و تقدیر آیه آنست امرناهم بالطاعة ففسقوا فیها آنها را بطاعت امر فرمودیم ایشان نافرمانی کرده و تبه کار شدند و اینگونه حذف شایع است
چنانچه گویند امرته بالطاعة یا گویند دعوته فابی که تقدیرش امرته بالطاعة فعصی و دعوته الی الرشد فابی میباشد و اگر گفته شود چگونه ممکن است عذاب و عقوبت مقدم بر عصیان باشد زیرا عذاب فرع بر معصیت و کیفر آنست و تا عصیان حاصل نشود عذاب و عقوبت جایز نیست وقتی که عذاب جایز نبود اراده آنهم جایز نمیباشد پاسخ آن گوئیم معصیت تحقق پیدا کرده و سابق بر اراده بوده چه امر باطاعت و ایمان و پیروی از پیغمبر و امر بعد از امر است و غرض از آن قطع عذر و انذار و اتمام حجت بر عصاة و فاسقین است و پس از تکرار امر و تأکید و بیان حجة باز هم نافرمانی نموده لذا مستحق عذاب و هلاک شدهاند و معنی آیه در تقدیر آنست چون خواهیم اهل دیاری را در اثر معصیت و گناه هلاک سازیم مکرر امر کنیم آنها را بطاعت و ایمان برای اتمام حجت و رفع عذر آنان بجای طاعت فسق و تبهکاری را پیشه خود قرار داده عذاب و هلاک بر ایشان لازم و حتم گردید و تخصیص مترفین و رؤسا بذکر برای آنستکه دیگران تابع آنها هستند و امر بهترین امر به تابعین و پیروانشان نیز میباشد.
قوله تعالی: وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ چه بسیار طوائف و مللی که بعد از نوح هلاک نمودهایم و تنها وقوف پروردگار بر خطاها و گناهان بندگان کفایت مینماید این آیه تهدید مسلمانها است تا در مقام تکذیب پیغمبر بر نیایند چنانچه مردمان پیش برآمدند حق تعالی هم
بکیفر تکذیب پیغمبران آنها را هلاک و نابود کرد سپس میفرماید هر کس از شما مسلمین متاع حاضر و عاجل دنیا را طالب باشد بزودی باو آنچه خواهیم بر وفق حکمت و مصلحت عطا کنیم چه اگر کسی در دنیا تمنای مال و ملک کند و صلاح نباشد باو ندهیم و با کمال پستی و نهایت خواری در آخرت نصیبش جهنم بوده و بدوزخ وارد میشود و کسانیکه مشتاق سعادت أخروی بوده و برای تحصیل آن کوشش نموده و مؤمن هم باشند سعی ایشان مورد قبول واقع و مأجور خواهند بود.
ابن عباس ذیل آیه فوق از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر آنکس واجبات و عبادات را بخاطر متاع و پاداش در دنیا بجا آورد نه برای رضای خدا و ثواب آخرت اگر صلاح آن باشد خداوند متاع فانی دنیا را باو عطا کند و در آخرت نصیبی نخواهد داشت چه پروردگار متاع و مال و قدرت باو عطا فرموده تا بآنها استعانت بجوید بر عبادت و طاعت،او صرف کرده آنها را در معصیت و تبهکاری ولی کسانیکه عبادات و واجبات را برای خاطر خدا بجا آورند و اجتناب از معاصی بنمایند و ایمان بخدا و رسول داشته باشند سعی و عبادت آنها مورد قبول واقعشده و پروردگار بخاطر حسنات از سیئات ایشان در گذرد و هر یک از
مریدان و طالبان دنیا و آخرت را از لطف خود عطا کنیم چه از لطف و عطای پروردگار کسی محروم نخواهد شد یعنی مال و متاع دنیا را به نیکوکار و بدکردار هر دو دهیم ولی نعمت و ثواب آخرت مخصوص نیکوکاران است پس از آن خطاب میکند به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایرسول ما بنگر چگونه تفضیل و برتری دادیم بعضی از مردم را بر بعضی دیگر در روزی و عطای دنیا اما مراتب و درجات آخرت بیشتر و بزرگتر از درجات دنیا است و برای پروردگار یکتا شریک و انباز مگیرید و گر نه بنکوهش و خواری همیشگی دچار و مبتلا خواهید شد این آیه خطاب به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مقصود امت او است و عقیب نهی از شرک و معاصی امر بتوحید و طاعات میفرماید بقولش وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ در کافی ذیل آیه فوق از ابی ولاد روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السلام معنی آیه را فرمود احسان بوالدین آنستکه با آنها نیکوئی کند و هر چه خواستند و احتیاج داشتند دریغ و مضایقه ننماید از ایشان هر چند غنی و ثروتمند باشند و چنانچه پدر و مادر یا یکی از آنها پیش شخصی پیر و ناتوان شود بایشان اف نکوید هر چند اذیت و آزار کنند او را یا بزنند و با بنظر غیظ بسوی آنان نگاه نکند و صدای خود را بلندتر از صدای آنها ننماید و مقدم بر ایشان نشود و راه نرود و بانک بر آنها نزند و با زبان نیکو گفتگو کند و اکرام و احترام ایشان را منظور دارد و دعا کند برای آنها در حال حیات و مماتشان و بگوید پروردگارا بیامرز آنها را همانطوریکه مرا در کودکی پرورش داده و بزرگ نمودهاند و اینحدیث را ابن بابویه در کتاب فقیه نقل نموده.
و از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود اگر کلمهای کمتر و پائینتر از اف بود همانا خداوند آنرا بیان میفرمود و کمترین گفتاری که موجب عقوق والدین میشود گفتن اف است آنگاه میفرماید پروردگار شما داناتر است بآنچه شما در دل دارید از نیکوئی با پدر و مادر و از عاق ایشان اگر با مادر و پدر نیکو کاری کنید و بطاعات دیگر قیام نمائید همانا خدا آمرزنده توبه کارانست یعنی اگر بیش از این در حق مادر و پدر جفا کرده سپس توبه کنید و اصلاح امور
خود بنمائید خداوند بیامرزد شما را و او توبه پذیر و آمرزنده گناهکارانست.
طبرسی در احتجاج ذیل آیه وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ از عمر بن معاویه شامی روایت کرده گفت:
در مرو حضور حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شده عرض کردم ایفرزند رسول خدا برای ما از حضرت صادق علیه السلام روایت کردهاند که فرمودهاند ما نه معتقد به جبر مطلق و نه آنکه پای بند به تفویض کامل میباشم بلکه بین این دو امر و حد وسط این دو نظر را متوجه بوده و اعتدال را از دست نمیدهیم و فرمود هر کس عقیده داشته باشد که خداوند ما را مجبور بافعالمان مینماید سپس بکیفر کارهای زشتمان عذاب کند چنین شخصی جبری مذهب است و کسی که معتقد باشد که خداوند امور مردم و ارزاق آنها را تفویض و واگذار نموده به حجتهای خود تفویضی است معتقد بجبر و کافر است و قائل بتفویض مشرک میباشد حضور معصوم عرض کردم پس امر بین امرین و این دو عقیده چیست؟فرمود مؤمن باید اوامر خداوند را بجا آورد و آنچه را که نهی فرموده مرتکب نشود گفتم در انجام دادن اوامر و ترک نواهی اراده خداوند وجود دارد یا خیر؟فرمود اراده خداوند در طاعات همان امر و راضی بودن و کمک نمودن ذات پروردگار است و مراد از ارادۀ خداوند و مشیت او در معاصی نهی نمودن و سخط او است و خذلان فاعل،حضورش عرض کردم برای خداوند در امور قضا میباشد یا خیر؟فرمود هیچ فعلی از فعل مردم نیست خواه شر باشد و یا خیر مگر آنکه بقضاء خداوند میباشد سؤال کردم قضاء چیست؟فرمود حکم نمودن بر بندگان بآنچه استحقاق دارند از ثواب و عقاب چه در دنیا و چه در آخرت.
وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً (26) إِنَّ اَلْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً (27) وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ اِبْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهٰا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً (28) وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (29) إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (30) وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّٰاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کٰانَ خِطْأً کَبِیراً (31) وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً (32) وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً (33)
طبرسی در آیه فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً از حضرت صادق روایت کرده فرمود:
اواب بکسی گویند که از گناهان خود توبه کرده و بعبادت رو نموده باشد و دیگر مرتکب گناه نشود عیاشی از هشام بن سالم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود هر کسی چهار رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره توحید را قرائت کند از توابین بشمار میرود و این نماز منسوب بحضرت فاطمه علیها السلام
میباشد و نماز توابین است و این حدیث را ابن بابویه در کتاب فقیه روایت کرده است در کافی ذیل آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً از علی بن اسباط روایت کرده گفت روزی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بر مهدی عباسی وارد شد دید مهدی مظالم را بصاحبانش مسترد مینماید حضرت باو فرمود ای امیر آیا مظالم ما را بر نمیگردانی؟پرسید یا ابو الحسن مظالم شما چیست؟ فرمود وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در جنگ خیبر فاتح شد مردم فدک بدون جنگ تسلیم شده زمینهای فدک و اطرافش بدون جهاد در اختیار پیغمبر در آمد خداوند آیه وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ را نازل فرمود پیغمبر اکرم از جبرئیل سؤال نمود منظور از ذا القربی چه کسانی میباشند و حق آنها چیست؟جبرئیل بآسمان بالا رفته و فرود آمد و از طرف خداوند به پیغمبر ابلاغ نمود که فدک را بدخترت فاطمه علیها السلام عطا کن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فاطمه علیها السلام را احضار نموده فرمود بنا بامر خداوند فدک را بشما واگذار مینمایم فاطمه علیها السلام عرض کرد هم از طرف خداوند و هم از طرف شما قبول کردم از همانروز که پیغمبر حیاة داشت وکلای حضرت زهرا علیها السلام در فدک بوده و عمل مینمودند و اموال را تصرف کرده و بحضور ایشان میبردند زمانی که أبو بکر مصدر کار شد نمایندگان و وکلای زهرا علیها السلام را
از فدک خارج و از تصرف اموال ممنوع نمود،حضرت فاطمه علیها سلام برای احقاق حق خود و تصرف مجدد فدک نزد أبو بکر رفته و احتجاج نمود أبو بکر گفت گواه و شاهدی بیاور که تصدیق کند که پیغمبر در زمان حیاة خود فدک را بشما بخشیده آنحضرت امیر المؤمنین علیه السلام و ام ایمن و حسنین را برای شهادت برد أبو بکر پس از شنیدن گواه ایشان نامهای مشعر بر استرداد فدک بفاطمه علیها سلام تسلیم نموده و آن حضرت شادمان از نزد أبو بکر مراجعت نمود ناگاه عمر حضرتش را دید پرسید ای دختر رسولخدا کجا بوده و چه همراه داری؟حقیقت امر را باو گفت عمر کاغذ و أبو بکر را مطالبه نمود فاطمه علیها سلام از تسلیم آن خودداری کرد عمر با کمال خشونت و جسارت نامه را از حضرت زهرا علیها سلام گرفته و جوید و از بین برد و گفت فدک مال پیغمبر نبوده است و باین ترتیب مال ما را از بین برده و ما را محتاج نمودند.
مهدی عباسی از موسی بن جعفر علیه السلام حدود فدک را سؤال نمود فرمود از یک طرف بکوه احد بیرون مدینه و حد دیگر آن عریش مصر و از طرفی بدریای سیف و از طرف دیگر دومة الجندل بوده مهدی گفت آیا تمام این منطقه عظیم جزء فدک بوده است؟حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود بلی تمام اینها زمینهائی بود که بدون لشکر کشی و جنگ صاحبان آنها برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم واگذار نمودند
مهدی گفت این اموال خیلی زیاد است باید فکر کرد که چگونه مسترد بشود.
حکایت بخشیدن فدک از طرف پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بفاطمه علیها السلام و تصرف عمال آنحضرت و غصب فدک از طرف أبو بکر و احتجاج حضرت زهرا علیها السلام در کتب خاصه و عامه بتفصیل نقل و روایت شده است.
عیاشی از عبد الرحمن بن حجاج روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السلام معنی«و لا تبذر تبذیرا»را فرمود هر مالیکه در راه حق و طاعت پروردگار بمصرف نرسد اسراف است و چنانچه در راه خیر و طاعت انفاق شود اسراف و تبذیر نیست و در روایت دیگر فرمود اسراف و تبذیر آنستکه مال در راه معصیت بمصرف برسد سپس میفرماید « إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ »اسراف کنندگان برادران و تابعان شیطان هستند و شیطان بود که در برابر نعمتهای پروردگار خود ناسپاس گردید و عرب ملازم و تابع و پیرو هر طایفۀ را برادر خطاب میکند چنانچه بملازمین سفر و جنگ میگویند هو اخ السفر و اخ السلم و اخ الحرب او برادر سفر و حرب و سلم است « وَ إِمّٰا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغٰاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ »و اگر بعلت تهیدستی از فقرا رو گردان شده و اعراض نمائی و نمیتوانی کمک و مساعدت کنی بامید لطف پروردگار فعلا با گفتار خوش و شیرین آنها را از خود دلشاد بنما و بگو خدا بینیاز گرداند تو را فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سخن و گفتار خوش و نیکو،صدقه است چنانچه در آیه دیگر میفرماید وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً در وقت
تنگ دستی سائل را جواب نیکوئی دهید بهتر از آنستکه منت بر او گذارید و چیزی بدهید و آزار و اذیت کنید او را قوله تعالی: وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلیٰ عُنُقِکَ طبرسی از جابر بن عبد اللّه روایت کرده که سبب نزول این آیه آن بود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نشسته بود کودکی آمد گفت ای رسول خدا مادرم تو را دعا میکند و میگوید پیراهنی بمن لطف بفرمائید تا بآن نماز بجا آورم،آنحضرت فرمود وقت دیگری بیا فعلا چیزی نیست او رفت طولی نکشید باز آمد گفت میگوید پیراهن خودتان که در بر دارید لطف بفرمائید پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرم کرد برخاست و در درون خانه تشریف برد پیراهن را از تن مبارک بیرون آورد بآنطفل داد و برهنه بنشست وقت نماز رسید بلال اذان گفت صحابه منتظر بودند رسولخدا بیرون نیامد عاقبت یکی از آنها بخانه آنحضرت تشریف برد دید پیراهن ندارد آیه فوق نازلشد و پروردگار فرمود نه دست خود را بستهدار که خیرت بکسی نرسد(کنایه از بخل است)و نه آنکه را هر چه در دست داری بفقرا ببخش که تهیدست شوی که آن موجب حسرت و ندامت خواهد بود پروردگارت روزی هر که را بخواهد توسعه داده هر آنکه خواهد تنگ روزی بنماید او نسبت بوضع بندگان خود کاملا آگاه و بینا است.در این آیه اشاره فرمود که مالک روزی خدا است قبض و بسط آن بفرمان او است بر وفق مصالح که صلاح هر یک در چیست از فراخی روزی و
تنگی آن سپس میفرماید الحال که دانستید روزی هر کس بامر و فرمان من است پس چرا فرزندان خود را از ترس فقر و بیچیزی میکشید و زنده بگور مینمائید ما آنها و شما را روزی میدهیم کشتن اطفال خود از گناهان کبیره و معاصی بزرگ است.
قوله تعالی: وَ لاٰ تَقْرَبُوا الزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً هرگز بزنا نزدیک نشوید که این کار بسیار بد و راه ناپسندی است و بر خلاف عقل عقلاء است چه موجب قطع نسبت و باطل شدن ارث و از بین رفتن حقوق پدر بر فرزند میشود.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود دوری بجوئید از عمل زنا که شش خصلت به بار آورد عمر را کوتاه کند آبرو را ببرد و روزی را کم گرداند و در آخرت حسابش سخت و دشوار گردد و پروردگار باو خشم و غضب نماید و در دوزخ جاوید بماند.
عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود زنا از گناهان کبیره است و عذاب زانی بسیار شدید و سبب خشم و غضب پروردگار میشود.
قوله تعالی: وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ پروردگار در این آیه نهی میکند از ریختن خون بناحق و میفرماید هرگز نفس محترمی را نکشید خداوند قتل را حرام کرده مگر آنکه مستحق کشتن باشد
بقصاص یا وجهی دیگر مانند کسانیکه زنای محصنه کردهاند یا لواط و یا قطاع الطریق هستند و هر که مظلوم کشته شود ما ولی او را بر قاتل تسلط دادیم تا انتقام از خون مقتول بکشد.
فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرروردگار بمن امر فرمود با مردم کارزار کنم تا بگویند
لا اللّه الا اللّه چون این کلمه را گفتند خون و مالشان حرام میگردد جز بحق صحابه حضورش عرض کردند ای رسول خدا قتل بحق چیست که خداوند حلال امر نموده؟فرمود کافر و مرتد شدن پس از ایمان و زنا کردن بعد از احصان و کشتن نفس میباشد باید او را بعنوان قصاص بقتل رسانید.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هرگاه چند نفر شریک شوند در ریختن خون یک نفر اولیاء مقتول اختیار دارند یکی از آنها را بعنوان قصاص بقتل رسانند و بیش از یکنفر نمیتوانند بقتل رسانند چه خداوند میفرماید: فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ اسراف در قتل نیست در زمان جاهلیت چون کسی را بقتل میرسانیدند اولیاء مقتول قاتل و پدر و برادر و خویشان او را میکشتند خداوند اینعمل را نهی کرد و فرمود اسراف در قتل نیست.
در کافی از اسحق بن عمار روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم خداوند میفرماید وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کٰانَ مَنْصُوراً مراد از اسراف در قتل که خداوند نهی فرموده
چیست؟فرمود آنست که غیر از قاتل را نکشند و قاتل را مثله نکنند مجددا پرسیدم غرض از(منصورا)چه بوده؟فرمودند کدام نصرت بالاتر از آنست که خداوند قاتل را برای قصاص در اختیار اولیاء مقتول گذارده که یکنفر را بقتل برسانند و بکشند و با این کشتن نه در دنیا و نه در آخرت گناهی بگردن آنها نباشد.
و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده آیه در حق حضرت امام حسین علیه السلام وارد شده و حضرت صادق علیه السلام فرمود که اگر حضرت قائم ولی خون امام مظلوم تمام روی زمین را بقتل برساند در کشتن اسراف نکرده است چه اسراف در قتل آنست که غیر قاتل را بکشد.
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ اَلْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً (34) وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ اَلْمُسْتَقِیمِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (35) وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (36) وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ اَلْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ اَلْجِبٰالَ طُولاً (37) کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً (38) ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ اَلْحِکْمَةِ وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (39) أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اِتَّخَذَ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِیماً (40) وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً (41)
قوله تعالی: وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ الْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ هرگز بمال یتیم نزدیک نشوید مگر بوجهی که بهتر و نکوتر باشد مانند آنکه کسب و تجارت کنند بآن مال تا سودی به یتیم برسانند.
عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود یتیم هر وقت احتلام شد بسن رشد و بلوغ رسیده و کمال عقلش پدید آمده و رشدش ظاهر گردد و انقطاع یتم زمانی است که محتلم شود.
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً
بعهد و پیمان خود وفا کنید همانا از تمام شما نسبت بعهد و پیمان سؤال خواهند کرد و گویند چرا عهد خود را
نقض نموده و شکستید.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود اوامر و نواهی پروردگار از عهد و پیمان است و سه چیز است که خداوند رخصت نداده برای احدی یکی از آنها وفای بعهد است.
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذٰا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطٰاسِ الْمُسْتَقِیمِ
.
و چون چیزیرا کیل کنید تمام و کمال بسنجید و با ترازوی راست و درست وزن نمائید که این رویه بهتر و نیکوتر و خوش عاقبتتر باشد.
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
در آنچیزی که علم نداری و نمیدانی بدنبال آن مرو و کسی را دچار حیرت و تردید مسازید چه گوش و چشم و دل همگی مسئول هستند.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده اگر کسی مؤمنی را بحیرت اندازد خداوند روز قیامت او را در زیر زمین محبوس میسازد تا وقتی که آن مؤمن را از ضلالت و حیرت بیرون بیاورد و از مسعدة بن زیاد روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام شرفیاب بودم مردی وارد شد عرض کرد پدر و مادرم فدایت ایفرزند رسولخدا برای من همسایگانی است که آنها کنیزان مغنیه دارند غنا میخوانند و بآلت لهو و لعب مشغول هستند من داخل مستراح میشوم برای قضای حاجت استماع میکنم صدای ایشان را آیا اینعمل معصیت دارد؟
فرمود نباید گوش فرا داری تا صدای آنها را بشنوی مگر نشنیدهای قول پروردگار را که میفرماید گوش و چشم و دل همگی مسئول هستند عرض کردم سوگند بخدا گویا این آیه را فراموش کردهام آنحضرت فرمود ایمرد پس از از این استماع مکن الحال غسل کن و نماز بجا آور سپس توبه و استغفار کن و از خدا بطلب تا توبه تو را قبول بفرماید و اگر توبه نکنی و باین کیفیت بمیری بدا بحالت.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود خداوند واجب نموده بر گوش که نشنود چیزیرا که حرام است شنیدن آن و بر چشم که نبیند آنچه حرام است نظر کردن بسوی آن و بر قلب که اعتقاد نکند و اندیشه ننماید آنچه را حرام است اعتقاد داشتن آن و فرمود فردای قیامت سؤال میکنند از گوش که چه شنیدی و چرا شنیدی و از چشم چه دیدی و چرا دیدی و از دل بچه چیز اعتقاد داشتی و چرا اعتقاد پیدا کردی.
ابن بابویه از حضرت عبد العظیم روایت کرده فرمود حدیث کرد مرا حضرت جواد علیه السلام از پدرانش که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بابو بکر فرمود ای ابو بکر تو بمنزله گوش هستی و عمر بمانند چشم و عثمان بمثل قلب بزودی سؤال میکنند از شما ولایت و خلافت و دوستی وصی من علی بن أبی طالب را سپس تلاوت نمود آیه فوق را و فرمود بعزت و جلال پروردگارم سوگند که تمام امة را در روز قیامت نگاه
دارند و از آنها ولایت علی و فرزندانش را سؤال میکنند و اینست معنای قول پروردگار که میفرماید در سوره صافات آیه 24 وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ .
ابو حمزه ثمالی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که پیغمبر فرمود روز قیامت قدم بندهای در پیشگاه پروردگار قرار نمیگیرد مگر آنکه از او چهار چیز سؤال میکنند یکی از عمرش که در چه فانی کرده و از بدنش که چگونه فرسوده نموده و از مالش که بچه طریق بدست آورده و صرف کرده و از دوستی ما اهل بیت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند واجب نموده ایمان را بر اعضاء و جوارح فرزند آدم و هر یک از آنها موظفند بچیزی که آن دیگری موظف نیست،واجب نموده بر چشم که نظر نکند بآنچه حرام فرموده نظر کردن بجانب آن و باید بپوشد دیدگان را از آنچه نهی نموده و ایمان چشم همین است و بر رجلین که نروند بمکان معصیت و از رفتن خودداری کنند و اینست ایمان پاها و همینطور باشد سایر اعضاء و جوارح سپس تلاوت فرمودند آیه إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً را وَ لاٰ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبٰالَ طُولاً در روی زمین با تبختر و تکبر و نشاط و ناز راه مرو چه نتوانی زمین را بشکافی و نه آنکه بکوه بلند خواهی رسید.این جمله را خداوند مثل آورده برای انسان متکبر چه
بعضی از مردم هنگام راه رفتن از روی تکبر قدمها را بر زمین میزنند تا قدرت و سطوت خود را نشان دهند لذا پروردگار بیان میفرماید که چنین شخصی خوار و ذلیل و ناتوان است توانائی ندارد زمین را از اثر قدم بشکافد یا آنانکه گردنهای خود را بالا میبرند از روی تبختر نمیتوانند بکوه بلند برسند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند واجب نموده بر رجلین که براه معصیت راه نرود بلکه براهی رود که خوشنودی پروردگار در آن راهست و آیه را تلاوت نمود سپس فرمود خداوند امر کرده که در مشی میانهروی را انتخاب کند چه فرمود وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ ... کُلُّ ذٰلِکَ کٰانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً تمام این اندیشههای ناپسند و کارهای بد در پیشگاه پروردگار زشت است این آیه دلیل است بر بطلان مذهب جبری مسلکان چه پروردگار تصریح فرمود به این که کراهت دارد معاصی و اعمال سیئه را پس چگونه اراده نموده آنها را و محال است شیئی واحدی نزد پروردگار مراد باشد و مکروه.
ذٰلِکَ مِمّٰا أَوْحیٰ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ
این اوامر و نواهی که از طرف پروردگار بیان شد از روی حکمت بسوی تو وحی و الهام میشود و هرگز با خداوند یگانه و یکتا خدای دیگری را مورد ستایش قرار مده و اگر چنین کنی ملامت زده و
مردود بدوزخ تو را افکنند این آیه خطاب به پیغمبر و لکن مقصود امة است.
أَ فَأَصْفٰاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ إِنٰاثاً
آیا برگزید شما را پروردگارتان بفرزندان پسر و گرفت فرشتگان را بدختری؟ این آیه رد گفتار کسانی است که فرشتگان را دختران خدا فرض کردهاند و تنبیه است بر خطاء ایشان که این چه گفتار عجیب و بهتان نابجا و گناه بزرگی است که چنین نسبتی بپروردگار میدهند؟ قوله تعالی: وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ مٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ نُفُوراً ما در این قرآن از هر گونه مثل زدیم و انواع سخنان فصیح و نیکو برای متذکر شدن و پند گرفتن شما بیان نمودیم تا تأمل و تدبر کنید اما در مردم شقی و بد سیرت غیر از شقاوت و نفرت حاصلی ندارد و این آیه نیز دلیل است بر بطلان گفتار جبری مسلکان که گفتند خدای تعالی از کافران کفر میخواهد چه پروردگار فرمود من از ایشان تأمل و تدبر میخواهم و بیان این همه مثلها در قرآن از برای تدبر و تفکر آنها میباشد.
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده مراد از ذکر در این آیه امیر المؤمنین علیه السلام است چون منافقین مقام ولایت و امامت آنحضرت را در قرآن میشنیدند اظهار تنفر کرده و تکذیب مینمودند
قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی اَلْعَرْشِ سَبِیلاً (42) سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً (43) تُسَبِّحُ لَهُ اَلسَّمٰاوٰاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً (44) وَ إِذٰا قَرَأْتَ اَلْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً (45) وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی اَلْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً (46) نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ إِذْ یَقُولُ اَلظّٰالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً (47) اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ اَلْأَمْثٰالَ فَضَلُّوا فَلاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً (48) وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً (49) قُلْ کُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِیداً (50) أَوْ خَلْقاً مِمّٰا یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعِیدُنٰا قُلِ اَلَّذِی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتیٰ هُوَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً (51) یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً (52)
سپس پروردگار حجت میآورد بر کفار و مشرکین بقولش قُلْ لَوْ کٰانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمٰا یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلیٰ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً ای پیغمبر بمشرکین بگو اگر چنانچه شما میگوئید با خداوند یگانه و یکتا خدایان دیگری بودند آن خدایان بر خدای عرش راه میگرفتند و جستجو مینمودند تا بخدا رسند و باو نزدیک شوند پس از آن میفرماید خداوند منزه و بزرگتر است از آنچه ایشان میگویند.
قوله تعالی: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰاوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ در این آیه پروردگار بر سبیل تعظیم و اجلال و ثنای بر خود میفرماید آسمانهای هفتگانه و زمین و هر که در آسمانها و زمین است به تنزیه و تسبیح پروردگار مشغول میباشند و هیچ چیزی نیست مگر آنکه بذکر و تقدیس و تنزیه خداوند و ستایش حضرت حق اشتغال دارند ولی تسبیح موجودات را مردم نمیفهمند و نیست موجودی جز آنکه از جهت خلقت تسبیح میکند پروردگار را چه هر موجودی حادث است و هر حادثی محتاج است بصانع قدیم و بینیازی که آنها را لباس هستی پوشیده و این توجه و احتیاج تسبیح ایشان میباشد.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود صدا کردن دیوار تسبیح آنست و گاهی شنیده میشود که دیوار و یا چوب صدا مینماید و در روایت دیگر فرمود برای حیوانات بر گردن صاحبانشان شش حق است آن حیوان را ما فوق توانائی بار نکنند و پشت آنها را محل سکونت و گفتگو قرار ندهند و ابتداء کنند بعلوفه دادن آن هر وقت پیاده شدند پیش از آنکه خودشان طعام تناول نمایند و سیراب کنند آنرا دیگر بسر و صورت آنها نزنند چه آنان تسبیح میکنند برای پروردگار.
قوله تعالی: وَ إِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً این آیه در حق ابو سفیان و نضر بن حرث و ابو جهل و ام جمیل عیال ابی لهب نازلشده اینان کسانی بودند که پیغمبر هر وقت بقرائت قرآن مشغول میشد و یا در خانه کعبه بنماز میایستاد آنحضرت را سنگ میزدند و اذیت و آزار مینمودند و ممانعت میکردند او را از تبلیغ و دعوت مردم بسوی اسلام خداوند پردهای میان آنحضرت و آنها پوشیده تا جنابش را نبینند و آزار و اذیت نکنند چنانچه طبرسی از سعید بن جبیر روایت کرده گفت وقتی که سوره تبت یدا ابی لهب نازلشدهام جمیل زن ابی لهب آمد تا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را اذیت کند و او زنی سلیطه و بزهکار بود یکی از صحابه گفت ای رسول خدا اینزن قصد و آهنگ ترا دارد میترسم سخنی گوید که حضرتت را رنجور گرداند احتراز کنید از او آنحضرت فرمود خداوند میان من و او را پرده بپوشاند آن زن آمد تا پیغمبر را هجو کند حضرتش را ندید برگشت آن صحابه عرض کرد ای رسول خدا شما را ندید؟فرمود خیر فرشتۀ خداوند فرستاد میان من و او حائل شد تا برفت بعضی از صحابه گفتند رسول اکرم بسه آیه از آیات قرآن خود را پوشیده و پنهان میداشت از مشرکین یکی همین آیه و یکی آیه سوره کهف است دوم آیه سوره نحل که میفرماید أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ سوم این آیه در سوره جاثیه است أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ آنحضرت چون این آیات را تلاوت مینمود از کافران پوشیده و پنهان میکردید یکی از صحابه میگوید من این آیات را تعلیم بمردی از اهل شام نمودم او را باسیری بردند آن مرد گریخت پس از آن آیات را قرائت کرد او را ندیدند و به این وسیله خلاص شد کلبی گفت من اینحدیث را برای شخصی از اهل ری نقل نمودم اتفاقا او را دیلمیها باسیری گرفتند از آنها بگریخت بدنبالش رفتند تا باو رسیدند آیات را تلاوت نمود او را ندیدند
قوله تعالی: وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً و همینکه در ضمن تلاوت قرآن خدا را بیگانگی و وحدانیت یاد کنی روی برگردانیده و با نفرت گریزان میشوند.
عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هر وقت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بنماز شب مشغول میشد و قرآن تلاوت میفرمود همینکه بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ و لحن قرآن بگوش قریش میرسید فرار نموده و اظهار انزجار و تنفر میکردند نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْویٰ ما بخیالات باطلیکه کفار در موقع شنیدن قرآن در دل خویش مینمایند از خود ایشان داناتر و آگاهتریم و آن ستمکاران بگوش یکدیگر میگویند که مسلمانان جز مرد مفتون و مسحوری را پیشوای خود نساختهاند چه جمعی از کفار قریش مانند أبو جهل و أبی سفیان و زمعة بن اسود و عمرو بن هشام بیکدیگر میگفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دیوانه است و بعضی میگفتند کاهن و بعضی دیگر شاعر وعده میگفتند ساحر است سپس در امر آنحضرت مشورت کردند و نزد ولید بن مغیره رفتند شرح حال آنحضرت را بیان نمودند او گفت ساحر است اُنْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثٰالَ ای پیغمبر بنگر که چگونه از روی نادانی و جهل نسبتهای ناروائی بتو میدهند
و مثلها میزنند اینها از گمراهی راه نجاتی نخواهند یافت و تو را نخواهند شناخت چه ایشان نظر نمیکنند در احوال و معجزات و ایمان نیاورند و برای خاطر ایمان نیاوردن بتو سرگشته و حیرانند و در حق تو گمراه شدهاند.
قوله تعالی: وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً این آیه حکایت میکند گفتار کفار و منکرین حشر و قیامت را میفرماید این کافران گفتند آیا ما پس از آنکه استخوان پوسیده و خاک شویم ما را برانگیزند مخلوقی جدید؟!!این سخن را از روی تعجب و استبعاد بعث و نشور گفتند بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ آنها اگر سنگ و یا آهن و یا موجودی سختتر از آنچه که درون خود میاندیشید باز خداوند شما را زنده میکند ایشان میگویند چه کسی ما را بحیات مجدد برمیگرداند و زنده خواهد کرد؟بگو همانخدائی که در دفعه اول شما را بیافرید چون این سخن از تو بشنوند سر بجنبانند از روی استهزاء و میپرسند این امر چه وقت صورت پذیر شود؟ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جواب ده همانا نزدیک خواهند بود و عیسی برای آن آورد که معلوم نیست چه وقت قیامت برپا میشود بیاد آورید آنروزیکه شما را بخوانند و از گورهایتان احضار کنند و بموقف قیامت آئید و با حمد و ستایش مخصوص او را اجابت نموده و اعتراف کنید او خدا است،با آنکه حمد را امروز منکرید فردا اعتراف کنید چه معارف اهل قیامت ضروری میباشد و گمان
کنید که مقام و درنگ شما در گور خود اندک بوده چه رجوع را که مشاهده کنند گمان برند که مقدار کمی در گور توقف داشتهاند و این بیان را بر سبیل پستی و حقارت دنیا فرموده زیرا مقام دنیا نسبت بآخرت اندک و ناچیز است.
وَ قُلْ لِعِبٰادِی یَقُولُوا اَلَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوًّا مُبِیناً (53) رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (54) وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ اَلنَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً (55) قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ اَلضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً (56) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیٰ رَبِّهِمُ اَلْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخٰافُونَ عَذٰابَهُ إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ کٰانَ مَحْذُوراً (57) وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهٰا عَذٰاباً شَدِیداً کٰانَ ذٰلِکَ فِی اَلْکِتٰابِ مَسْطُوراً (58) وَ مٰا مَنَعَنٰا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ أَنْ کَذَّبَ بِهَا اَلْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنٰا ثَمُودَ اَلنّٰاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهٰا وَ مٰا نُرْسِلُ بِالْآیٰاتِ إِلاّٰ تَخْوِیفاً (59) وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا اَلرُّؤْیَا اَلَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّجَرَةَ اَلْمَلْعُونَةَ فِی اَلْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً (60)
ای پیغمبر بمؤمنین و بندگان من بگو در گفتار خود بهترین کلمات را بکار برند چون شیطان بر اثر گفتار زشت ما بین شما را بهم میزند و فساد و دشمنی پدید میآورد چه شیطان دشمن سرسخت انسان است خداوند باحوال و مصالح شما داناتر است اگر بخواهد بر شما رحمت و مهربانی نموده و چنانچه خواسته باشد مورد عذاب و مجازات قرار میدهد اگر رحمت کند فضل و کرم فرموده و اگر عذاب کند بعدل رفتار نموده و او آگاه است باستحقاق شما ای پیغمبر ما تو را نفرستادهایم تا و کیل و نگهبان مردم باشی و این آیه هنگامی نازلشد که مشرکین اصحاب پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را آزار و اذیت مینمودند آنها از آنحضرت تقاضا نمودند که اذن و اجازه بفرماید تا جهاد کنند با مشرکین پیغمبر فرمود هنوز مأمور بجهاد نشدهام سپس خدای تعالی بیان میفرماید برنگزیده پیغمبران و فرشتگان را از جهة میل بآنها بلکه برای مصلحت و علمی که بباطن ایشان دارد آنها را برگزیده و اختیار نموده و پروردگار داناتر است بآنچه در آسمانها و زمین است لذا آنان را باختلاف و تفاوت آفرید چنانچه مصلحتش اقتضا فرمود و پیغمبران گرچه در مرتبه اعلا
هستند ولی بعضی از آنها را نسبت ببعضی دیگر برتری بخشیده از حیث عطا کردن ثواب و کتاب و معجزه و برتری داده پیغمبر خاتم را بر تمام پیغمبران از جمیع جهات و بداود پیغمبر کتاب زبور عطا فرموده و تخصیص داود بذکر اشاره است به این که ای کفار مکه انکار نکنید فضل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و عطا کردن قرآن را باو چه بداود پیغمبر هم زبور عطا کردیم قوله تعالی: قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ پروردگار در این آیه توبیخ و سرزنش میکند مشرکینی را که غیر خدا را پرستش مینمایند ای پیغمبر ما بمشرکین بگو آنهائیکه دعوی میکردید که خدایانند بخوانید و صلاح کار خود را از آنها بخواهید تا بدانید که نمیتوانند از شما دفع شر و ضرری نمایند و نه آنکه میتوانند تحول و تغییری بکار شما بدهند آنهائی را که کفار بخدائی خود برگزیدهاند خود بدرگاه خدا متوسل شده و تقرب نزد او میطلبند و هر که در پیشگاه پروردگار مقربتر است بیشتر از عذاب خدا خائف و ترسان میباشد چه عذاب پروردگار درهم شکننده و خوار کننده است ابن عباس گفت مراد حضرت عیسی و مادرش و فرشتگان است که
کافران آنها را میپرستیدند و ایشان خدا را پرستش مینمودند ابن مسعود گفت جماعتی از کافران طایفۀ از جنیان را پرستش میکردند آن جنیان ایمان آورده و خدا پرست شدند و نمیدانستند که معبودان کفار هستند با آنکه خودشان بعبادت خدای تعالی مشغول بودند پروردگار آیه فوق را نازل نمود و آنها را توبیخ و ترغیب فرمود.
قوله تعالی: وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّٰ نَحْنُ مُهْلِکُوهٰا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهٰا هیچ شهر و دیاری نیست مگر آنکه پیش از قیام قیامت ساکنین آنها را نابود و هلاک سازیم و یا آنکه بسختترین عذابی معذب کنیم بسبب کفر و معصیت اهلش سبب نزول این آیه آن بود که اهل مکه به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتند اگر تو پیغمبری کوه صفا و مروه را برای ما طلا کن خدای تعالی فرمود اینعمل مانعی ندارد پیشینیان شما هم از این قبیل در خواستها نمودند چون بدادیم تکذیب کردند اگر تقاضای شما را هم انجام دهیم تکذیب خواهید نمود و حکمت اقتضا کند که بعد از آن شما را مهلت ندهیم و هلاک گردانیم چنانچه پیشینیان شما را هلاک و عقوبت نمودیم و این امر در کتاب علم ازلی پروردگار نوشته
شده است که چنانچه آیهای بفرستد و مردم تکذیب کنند آنرا پس از آن هلاک و نابود گردند و قرار و حکم ما آنستکه برای شرافت و عظمت پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در این امة عذاب نفرستیم و هیچ مانعی نیست که معجزات و خوارق عادات بدست رسولان خود آشکار کنیم جز تکذیب پیشینیان و برای قوم ثمود که خواستند بدعای صالح پیغمبر ناقه را معجزه روشن و آشکار قرار دادیم تا در آن نظر کنند با اینوصف کافر شدند و بر او ستم روا داشتند و ما این معجزات و آیات را نمیفرستیم مگر برای ترسانیدن مردم تا اندیشه کنند و رو بدرگاه پروردگار آورند و از ابن مسعود روایت کردند روزی در کوفه زلزله شدیدی حادث شد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود ای بندگان خدا پروردگار بر شما توبه عرض میدارد و شما را برضای خود میخواند او را بتوبه و استغفار و طاعت خشنود کنید.
قوله تعالی: وَ إِذْ قُلْنٰا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحٰاطَ بِالنّٰاسِ وَ مٰا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنٰاکَ إِلاّٰ فِتْنَةً لِلنّٰاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ بیاد آور ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وقتی را که بتو میگفتم که پروردگارت بتمام اعمال و افکار مردم احاطه و تسلط دارد و جمیع خلایق در قبضه قدرت او است و از مشیت او
بیرون نتوانند رفت و آگاه است باحوال بندگان میداند چه میگویند و چه میکنند و مستحق چه باشند جلوه و ارائه ندادیم آن رؤیا را بتو مکر برای آزمایش و امتحان مردم عیاشی از حضرت باقر علیه السلام ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود سبب نزول آیه آنست که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شبی در عالم رؤیا مشاهده کرد بوزینههائی بر منبر حضرتش رفته و نشستهاند و مردم را بضلالت و گمراهی میکشانند پیغمبر از این حالت متأثر و مغموم شد خداوند آیه مزبور را نازل فرمود و از زراره و محمد بن مسلم روایت کرده گفتند از حضرت صادق علیه السلام معنای آیه را سؤال نمودیم فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خواب دید کسانی بمنبر او رفته و مردم را بضلالت و گمراهی میکشانند و آنها زریق و زفر و از بنی امیه بودند و شجره ملعونه اشاره بآنها میباشد و اینحدیث بطرق متعدده میان عامه و خاصه شایع است وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمٰا یَزِیدُهُمْ إِلاّٰ طُغْیٰاناً کَبِیراً ما میترسانیم ایشان را بآنچه بیان کردیم برای آنها از هلاکت و عقوبت پیشینیان
ولی تهدید و ترسانیدن مردم جز سرکشی و طغیان بیشتر آنها نتیجه و ثمری نخواهد داشت و طغیان تجاوز از حد و اندازه باشد.
وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً (61) قٰالَ أَ رَأَیْتَکَ هٰذَا اَلَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّٰ قَلِیلاً (62) قٰالَ اِذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزٰاؤُکُمْ جَزٰاءً مَوْفُوراً (63) وَ اِسْتَفْزِزْ مَنِ اِسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شٰارِکْهُمْ فِی اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (64) إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً (65) رَبُّکُمُ اَلَّذِی یُزْجِی لَکُمُ اَلْفُلْکَ فِی اَلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (66) وَ إِذٰا مَسَّکُمُ اَلضُّرُّ فِی اَلْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاّٰ إِیّٰاهُ فَلَمّٰا نَجّٰاکُمْ إِلَی اَلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ کَفُوراً (67) أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جٰانِبَ اَلْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حٰاصِباً ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلاً (68) أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تٰارَةً أُخْریٰ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قٰاصِفاً مِنَ اَلرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمٰا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لاٰ تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنٰا بِهِ تَبِیعاً (69)
قوله تعالی: وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ بیاد آور وقتی را که بفرشتگان امر نمودیم آدم را سجده کنند همه سجده کردند جز شیطان که گفت آیا من باید بآدمی که از خاک آفریده شده سجده کنم ما قصه آدم و شیطان را در سوره بقره جلد اول بیان نمودیم و این آیه دلالت میکند که شیطان میدانست که آدم فضیلت و برتری دارد بر فرشتگان چه اگر نمیدانست وجهی از برای امتناع او از سجده نبود شیطان گفت اینک که آدم را بر من فضیلت و برتری بخشیدی اگر اجل مرا تا قیامت بتأخیر افکنی تمام فرزندان آدم را گمراه نموده و بهلاکت میکشانم جز اندکی از ایشان را حق تعالی پاسخ داد ایشیطان تو و هر یک از اولاد آدم که از تو پیروی کنند بدوزخ که شدیدترین مجازات است کیفر خواهید شد
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ
هر که را توانستی با صدای خود نزد خویش بخوان ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر آنکس که شخصی را بمعصیت وادارد او از لشکر شیطان است و با افراد پیاده و سواره خود ایشان را جلب کن و در اموال و اولاد آنها شریک شده و بوعدههای پوچ آنها را بفریب و وعده شیطان جز فریب و غرور چیز دیگری نیست و تمام این خطابات گر چه بلفظ است ولی مقصود و مراد پروردگار تهدید شیطان باشد صحابه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند فرمود برای ابلیس لشگرهای سواره و پیاده از جن و انس میباشد و هر سواره و پیاده که در معصیت خدا کارزار کند از لشکر شیطان باشد.
عیاشی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السلام معنای آیه وَ شٰارِکْهُمْ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ را فرمود هر مالیکه از راه حرام و معصیت بدست آید شیطان در آن مال شرکت دارد و هر فرزندی که از حرام متولد
شود شیطان در آن شرکت نموده در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق سؤال نمودم چگونه شیطان در فرزند شریک است؟فرمود هرگاه در حال مقاربت با عیال خود بسم اللّه نگوئی شیطان حاضر شود و با تو شرکت در عمل کند نطفه یکی است و عمل از هر دوی شما باشد و در روایت دیگر فرمود آن حضرت اگر صداق و مهریه عیال و بهاء کنیزان از مال حرام باشد شیطان هنگام عمل با انسان شرکت میکند و فرزند تعلق دارد بهر دوی آنها إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ وَ کَفیٰ بِرَبِّکَ وَکِیلاً آن بندگان خاصی که در حمایت عصمت من باشند تو را با ایشان راهی نیست و بر آنها تسلط و غلبه نخواهی داشت چه نگهبانی و حفاظت پروردگار ایشان را کفایت باشد و این جمله را برای ذلت و خواری شیطان فرمود تا بداند که بندگان مخلص دعوت او را اجابت نمیکنند و از او متابعت و پیروی نخواهند نمود
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روز غدیر خم پس از آنکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین را بولایت و خلافت منصوب نمود شیطان فریاد عجیبی کرد تمام شیاطین جمع شدند گفتند چه شده ای بزرگ و سرور ما؟شیطان بآنها گفت وای بر شما امروز مانند روز تولد حضرت عیسی میباشد سوگند بخدا خلایق را نسبت بعلی گمراه خواهم کرد آیه(20)سوره سبا را پروردگار نازل فرمود وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاّٰ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ شیطان گمان باطل خود را بصدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد همه او را تصدیق کرده و پیرو او شدند جز اندکی از مؤمنین برای مرتبه دوم باز شیطان فریاد زد شیاطین که جمع شدند بآنها گفت وای بر شما خداوند سخن مرا در قرآن حکایت فرمود سپس گفت بعزت و جلال پروردگار سوگند آن مؤمنین اندک را هم بسایر مردم ملحق میسازم و وقتی آیه إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ نازل شد باز فریادش بلند شد شیاطین جمع شدند گفتند چه خبر است؟شیطان گفت فریادم از دست شیعیان علی است اما بعزت و جلال پروردگار قسم معاصی و گناهان را
بر آنها زینت میدهم تا مبغوض پروردگار بشوند سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود بخدائیکه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بحق و حقیقت مبعوث فرمود عفریتها و شیاطین در اطراف مؤمنین بیشتر از زنبورهائی هستند که بروی گوشتهای کشته مینشینند و مؤمن سختتر است از کوههای بلند در جلوی طوفان بلا.
قوله تعالی: رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ این آیه بیان میکند نعمتها و دلائل توحید پروردگار را میفرماید خدای شما همانست که در دریا کشتی را برای شما میراند و بحرکت درمیآورد تا بتوانید از فضل و کرم او روزی بدست آورید همانا پروردگار نسبت بشما بندگان مهربانست و چون بشما در دریا سختی رسد و مضطرب شوید و باد مخالف درگیرد و امواج متلاطم شود و از غرق شدن بر جان خود بترسید آن معبودان را که میخواندید همه را جز خدا فراموش کرده و از خاطر شما محو شوند و نجات خود را از خدا میطلبید و چون نجات یافتید و بفضل و رحمت خود شما را برهاند و بخشکی برساند و ایمن شوید باز خدا را فراموش میکنید چقدر انسان ناسپاس و کافر کیش است و موضوع دریا را بطریق مثل بیان فرمود چه در هر شدایدی انسان غیر خدا را فراموش کرده و به پروردگار توجه پیدا میکند همینکه رفع شداید او شد
کفران نعمت کرده و خدا را فراموش مینماید آیا مطمئن هستید که در روی زمین شما را از بین برده و بزمین فرو بروید و یا آنکه از آسمان سنگ ریزه بر سرتان ببارد و هیچگونه پناه و یاوری برای خود پیدا نکنید یا آنکه ایمن هستید بار دیگر شما را بدریا برگردانیده و تندبادی و شکننده بفرستد و بکیفر اعمالتان همه شما را غرق نماید و آنگاه از قهر و خشم ما نتوانید دادخواهی کرده و فریاد رسی پیدا کنید.
وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً (70) یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً (71) وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی اَلْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً (72) وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً (73) وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً (74) إِذاً لَأَذَقْنٰاکَ ضِعْفَ اَلْحَیٰاةِ وَ ضِعْفَ اَلْمَمٰاتِ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنٰا نَصِیراً (75) وَ إِنْ کٰادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ اَلْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهٰا وَ إِذاً لاٰ یَلْبَثُونَ خِلاٰفَکَ إِلاّٰ قَلِیلاً (76) سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً (77) أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ اَلشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اَللَّیْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً (78)
قوله تعالی: وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند گرامی نداشته ارواح کفار را ولی ارواح مؤمنین را گرامی داشته و گرامی بودن خون و نفس بواسطه روح است و روزی پاکیزه در این آیه علم و دانش است.
شیخ صدوق در کتاب امالی ذیل آیه وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از بر و بحر تر و خشک و طیبات اشاره بمیوهها میباشد و برتری انسان نسبت بسایر مخلوقات یکی از آن جهت است که حیوانات اعم از پرندگان و غیره با دهان خود غذا خورده و یا آب میآشامند فقط انسان است که با دست خویش خوراک بدهان خود میگذارد و این خود فضیلت بسیار بزرگی است.
در کافی ذیل آیه یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود وقتی که این آیه نازل شد مسلمانان بپیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند که آیا شما امام تمام مردم هستید؟فرمودند من پیغمبر تمام مردم میباشم بزودی بعد از من از اهلبیت من امامهائی برای مردم خواهند آمد که پیشوائی و رهبری مسلمین را بر عهده خواهند داشت ولی مردم بآنها ستم نموده و ایشان را تکذیب نموده و گمراهان فریب خورده و کفار مقام ایشانرا غصب میکنند ای مردم بدانید و آگاه باشید هر کس ائمه دین را که از نسل من و خاندان من هستند دوست داشته و تصدیق نمایند و از ایشان پیروی کنند از من و با من باشند و هر که
بآنها ستم نموده و تکذیب امامت ایشان کند از اهل دین من نبوده و من از او بیزارم و این حدیث را در بصائر الدرجات نیز نقل نموده است.
در کتاب محاسن از یعقوب بن شعیب روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السلام معنی آیه یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ را فرمود روز قیامت مردم هر عصر و زمانی را از این امة با امام و رهبران هر عصر در محکمه عدل الهی دعوت میکنند حضورش عرض کردم آیا پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با مردم زمان خود و امیر المؤمنین علیه السلام با معاصرین خود و حسنین با مردمان زمان عصر خود و هر امامی با مردم آن عصر بمحشر حاضر میشوند فرمود بلی.
در کافی از فضیل بن یسار روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السلام معنی آیه مزبور را فرمود ایفضیل بشناس امام زمان خود را چون شناختی او را تقدیم و تأخیر ظهور ضرر و زیان بتو نرساند همانا هر آنکه امام زمان خود را شناخت و پیش از ظهور حضرت قائم حجة علیه السلام وفات نمود مانند کسی استکه در رکاب آنحضرت جهاد کند و مثل شخصی استکه با پیغمبر بجهاد رفته باشد.
عیاشی از ابی بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السلام روز قیامت مردم هر عصری را با امام آنعصر که در زمان او وفات کرده احضار کنند هر که امام خود را در دنیا شناخته و باو اعتقاد داشته نامه عملش را بدست راست او بدهند و کوچکترین ستمی بر او وارد نخواهد شد و هر آنکه امام زمان خود را نشناخته نامه عملش را بدست چپ او بدهند و جزء اصحاب شمال باشد که خداوند در باره آنها میفرماید وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ .
و از ابن عباس روایت کرده که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود روز قیامت پروردگار ائمه هدی امیر المؤمنین و حضرت امام حسن و امام حسین علیهم السلام و فرزندان امام حسین را احضار نموده بایشان میفرماید شما و شیعیانتان از پل صراط عبور کرده داخل بهشت شوید بدون حساب سپس ائمه و پیشوایان اهل فسق را احضار نماید و بآنها بفرماید دست پیروان خود را گرفته و بدون حساب وارد دوزخ شوید شیخ مفید در
کتاب اختصاص از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت روزی امیر المؤمنین بما امر فرمود که بحوالی کوفه برویم برای حاجتی هنگامیکه از شهر خارج شدیم عمرو بن حریث و هفت نفر دیگر از رفقایش سوسماری را مشاهده کردند عمرو آن سوسمار را گرفت دستش را باز نمود برفقایش گفت این امیر المؤمنین است بیائید با او بیعت کنید آن هفت نفر از روی تمسخر با آن سوسمار بیعت کردند پس از آنکه بکوفه مراجعت نمودیم وارد مسجد شدیم امیر المؤمنین علیه السلام مشغول تلاوت خطبه روز جمعه بود نظرش بعمرو بن حریث و اصحابش افتاد فرمود ایمردم بدانید که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در حین وفاتش هزار سر که کلید درهای هزار باب علم و دانش است بمن آموخت که از هر دری از آن هزار در دیگر از دانش باز میشود و من میشنوم که خداوند در قرآن میفرماید روز قیامت هر طایفه از مردم را با امام آنها احضار نموده و میخوانیم برای حساب بخدا سوگند روز قیامت پروردگار هشت نفر از شما را احضار نماید در حالتی که امامشان سوسماری باشد و اگر بخواهم نام آن هشت نفر را اسم بری میکنم اصبغ بن نباته میگوید وقتی آنحضرت این فرمایشات را فرمود عمرو بن حریث و اصحابش از شدت ترس رنگ از صورتشان پرید و مانند مار گزیده بهم میپیچیدند.
و از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده فردای قیامت هر قومی را بچند چیز باز خوانند بامام زمانشان که باو اقتدا کردهاند و بسنت پیغمبرشان و بکتابیکه بر آنها فرستاده شده یهودیان را بتوریة و نصاری را بانجیل و مسلمین را بقرآن و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود چون قیامت بر پا شود خلایق را در محکمه عدل الهی احضار نموده منادی از طرف پروردگار ندا کند کجا است فلان فرزند فلان امام عادل و شیعیان معاصر او آن امام و پیروانش حاضر شوند بالای سر امام پرچمی است که در آن نوشته شده
لا اله الا اللّه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول اللّه الامام العادل ولی اللّه و بر شیعیان نوری از عظمت پررودگار سایه افکنده آن امام و شیعیانش ایمن هستند از خشم و غضب پروردگار آنگاه منادی دیگر فریاد زند کجا میباشد فلان فرزند فلان امام و پیشوای گمراهان و اهل ظلمه و پیروان او آن شخص و پیروانش رو بمحشر آورند ابر سیاهی بر سر آنها سایه افکند و بر بالای سر امامشان پرچمی است که بر آن نوشته شده
لا اله الا اللّه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول اللّه فلان فرزند فلان امام ظلمه و پیروانش او نومیدند از رحمت خدا و امر شود آنها را بدوزخ ببرند و این آیه وعید است و دعوت بحساب میکند چه دعوت بر دو قسم است یا دعوت بثواب است مانند آیه وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ و یا دعوت بحساب است نظیر همین آیه که میفرماید یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ و از مفضل بن عمر روایت کرده که فرمود حضرت صادق علیه السلام ای مفضل روز قیامت منادی ندا کند ای کسانیکه در دنیا اقتدا بمعصومین کردید بشتابید بسوی حساب سپس فرمود آنحضرت بخدا سوگند شما را که بما نسبت میدهند در عرصه محشر بر ما سختتر میگذرد از حساب کشیدن شما چه شرمندگی و خجالتی باشد از برای ما که ناپاکی را بپاکی نسبت دهند و آلودهای را بپاکیزهای بخوانند و عاصی را پیرو معصومی بدانند بخدا سوگند حیاء ما ائمه از عصاة و گناهکاران شیعیان در قیامت سختتر باشد از حیاء ایشان از گناه خودشان فردای قیامت آنها را با نامۀ سیاه و حالی تباه سر بزیر افکنده از شرم گناه بنزدیک میزان اعمال آورند چون پیغمبر ایشان را مشاهده کند میفرماید بآنها بد امتی بودید مرا و چون علی مرتضی آنها را به بیند بفرماید شما شیعیان بدی بودید و نیز فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر که مرا بخواهد مشاهده کند روز قیامت نزدیک میزان اعمال بیاید میبیند صورت من از خجالت و شرمندگی آنچه امتان من پس از من مرتکب شدهاند سرخ شده و گرفتگی پیدا کرده واعجبا پیغمبر و ائمه معصومین از اعمال و کردار تو ای مسلمان شرم دارند چگونه خودت از کردار زشت خویش شرم نداری باشد تا فردا تو را بمرقف حساب باز دارند وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ اگر ببینی گناهکاران را که چگونه سر در پیش افکنده و روی آن ندارند که سر بردارند و چشم آن ندارند که دیده باز کنند بطرف راست بنگرند پیغمبران را مشاهده کنند بچپ نظر افکنند ائمه معصومین علیه السلام را ببینند از پیش فرشتگان را بینند قاضی رشوه نگیرد گواهان تدلیس نکنند ترازوی اعمال بغلط نسنجد محاسبی است که
سهو نکند خطابی که در آن لغو نباشد ای بیچاره در چنین حالی فریاد رس و معین و یاوری نداری جز امید برحمت خداوند و شفاعت معصومانیکه امروز کلمات و فرمایشات آنها را تکذیب و رد میکنی و خدشه در سند و احادیث آن بزرگواران مینمائی و محدثین و پیروان ایشان را استهزاء و سخریه میکنی.
در کافی از محمد بن سنان روایت کرده گفت روزی مردی حضور حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شد عرض کرد ایفرزند رسولخدا من شما و پدرانت را دوست میدارم آیا دوستی شما فردای قیامت ما را سودی دارد؟فرمود روز قیامت بعضی از شیعیان ما را به بدترین حال برای حساب حاضر کنند پروردگار امر بفرماید آنها را بدوزخ به برند آنها گویند پروردگارا برای ما وسیله هست بنزد شما خطاب رسد آنوسیله چیست؟گویند دوستی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد علیهم السلام است.
حق تعالی بفرماید نیکو وسیلهای است آنها را به بهشت ببرید آن مرد چون این سخن را از آنحضرت بشنید از هوش رفت و در حال بیهوشی میگفت« یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ »چون ساعتی بدین حال بود جان داد و تسلیم شد.
وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً
هر کس در این دنیا نابینا و گمراه باشد او در قیامت کور و نابینا بلکه گمراهتر خواهد بود ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هر آنکه از خلقت آسمان و زمین و تردد شب و روز و آیات و علامات عجیبه که مشهود و محسوس است عبرت نمیگیرد و نظر نمیکند تا یقین نماید که وراء آنها امریست بزرگ و خالقی است بسیار دانا و توانا در امور آخرت از احوال قیامت و بعث و نشور و حساب و کتاب نابینا و گمراهتر خواهند بود چه در دنیا نظر و تفکر ننموده در آیاتیکه او را بمعرفت خدا برساند پس عاجز و نابینا است از آنکه نظر نماید بآیاتیکه علم و یقین حاصل کند به ثواب و عقاب و حشر و نشر.
عیاشی از حضرت باقر علیه السلام ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود شخصی نزد پدرم امام زین العابدین علیه السلام شرفیاب شده عرض کرد ابن عباس مدعی است که میداند آیات قرآنی در چه وقت و چه روزی نازل شده و شأن نزول آیات و اینکه در شأن
چه کسی و در کدام مورد بوده همه را میداند،پدرم باو فرمود از ابن عباس سؤال کن آیه فوق در شأن و در بارۀ چه شخصی نازل گردیده و همچنین آیه وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کٰانَ اللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ (آیه 36 سوره هود)و نیز از مشارالیه بپرس این آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا (آیه 200 از سورۀ آل عمران)در باره کیست؟آن مرد نزد ابن عباس رفته و و شأن نزول سه آیه مرقوم را سؤال کرد ابن عباس گفت خیلی میل داشتم با کسی که آیات را مطرح نموده مواجه شده تا از او سؤال میکردم که خداوند عرش را از چه خلق فرموده و چه موقعی آنرا آفریده و مقدار آن چیست و چگونه است آن شخص خدمت پدرم امام چهارم برگشت پدرم باو فرمود اکنون من بعلم و نوری که خداوند در کسی جز من عطا نفرموده و کسی نمیتواند مدعی داشتن آن علم شود این مسائل را توضیح و تشریح مینمایم آنگاه فرمود اما آیه اول وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ و آیه دوم وَ لاٰ یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی ...در باره همان ابن عباس و پدرش نازل شده و آیۀ سوم یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا در باره پدرش و ما میباشد.
اما جواب پرسشی که ابن عباس نموده راجع بآفرینش عرش بدان خداوند را عرش را از چهار چیز خلق فرمود و پیش از آن فقط سه چیز هوا و قلم و نور خلق فرموده بود و عرش را از نورهای مختلفه سبز و زرد و سرخ و سفید خلق نمود از سبزی آن رنگهای سبز و از زردی آن رنگ زرد و از سرخی آن رنگ سرخ و از نور سفید که نور دهنده نورهاست روشنائی روز پدیدار شد خداوند عرش را هفتاد هزار طبقه مقرر داشته و فاصله هر طبقه با طبقه دیگر معادل مسافت آسمان هفتم است تا طبقه هفتم زمین و در تمام فواصل طبقات فرشتگانی هستند که بالسنۀ مختلفه پیوسته در تقدیس و تسبیح خدا مشغول میباشند عرش دارای هشت ستون و رکن است که هر رکن آنرا فرشتگانی که تعداد آنها را جز خدا نداند جای بوده و شب و روز مشغول تسبیح ذات مقدس پروردگار هستند و هرگز سستی و فتور در آنها راه ندارد و در این مقام عرش جبروت و کبریا و عظمت
و قدس و رحمت و علم خدا بوده و ماوراء آن جای گفتگو نیست آنگاه بآن شخص فرمود در صلب ابن عباس که این سؤال را نموده فرزندانی باشند که برای آتش جهنم خلق شدهاند آنها جمع بسیاری از مردم را از دین خدا خارج ساخته و گمراه مینمایند عنقریب است که زمین را از خون فرزندان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که آنها میریزند رنگین کنند و فرزندان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در غیر وقت کشته شدنشان ایستادگی و مرابطه مینمایند یعنی ثابت قدم ایستاده و بردباری و صبر پیش میگیرند تا خداوند میان آنها حکم نماید که او بهترین حکم کنندگانست.
و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرد که آیه وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ در شأن کسانی وارد شده که در زمان حیاة خود از فریضه حج خودداری کرده و مردهاند این قبیل مردم چون در دنیا یکی از واجبات مذهبی خود را کور کورانه ترک کردهاند در قیامت کور محشور میشوند.
قوله تعالی: وَ إِنْ کٰادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنٰا غَیْرَهُ ابو عبد اللّه بزاز معروف بابن حجام که از بزرگان اهل حدیث و امامیه است در کتاب ما نزل من القرآن که آن ثقه جلیل آیاتیکه در قرآن در باره ائمه اطهار وارد شده جمع آوری و بیان نموده ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از اَلَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ امیر المؤمنین علیه السلام است و نیز از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود منافقین اصرار داشتند که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را از ولایت و خلافت علی علیه السلام منصرف بسازند حتی موفق شده بودند بعضی از عیالات آنحضرت را وادار کنند که این موضوع را از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درخواست نمایند بطوریکه نزدیک بود آن حضرت راضی باین امر بشود آیه فوق بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد و اگر چه در ظاهر آیه مخاطب شخص رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است ولی در واقع طرف خطاب تمام امة و مسلمین میباشد.
و از حضرت صادق علیه السلام ذیل آیه وَ لَوْ لاٰ أَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً روایت کرده فرمود روز فتح مکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تمام بتها را از مسجد الحرام و خانه کعبه بیرون آورده و شکستند در کوه مروه بتی وجود داشت قریش
از آنحضرت تقاضا نمودند که از شکستن آن بت صرف نظر نمایند آنحضرت از روی حیا جوابی نداده و اندکی تأمل فرمودند سپس امر بشکستن آن دادند آیه فوق نازل شد.
قوله تعالی: سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنٰا وَ لاٰ تَجِدُ لِسُنَّتِنٰا تَحْوِیلاً چنانکه عادت و طریقه ما در پیغمبرانی که پیش از تو فرستادهایم آن بود که پس از تکذیب امة از آنها ایشان را هلاک مینمودیم همان روش و معامله را با امة تو بجا آوریم ولی تا تو در میان ایشان باشی بر آنها عذاب نفرستیم چه اینان در حمایت تو از عذاب مصون میباشند در این رویه و آئین هیچ تغییر و تبدیل راه ندارد و کسی نتواند او را مبدل کند.
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود سنة و طریقه پروردگار در این امة مانند امتان گذشته است و هر چه در آنها واقع شده در این امة نیز واقع خواهد شد خدای تعالی امر فرمود بموسی که آیات و معجزاتی را به بنی اسرائیل ارائه دهد پس از آنکه آن همه آیات و علامات را مشاهده کردند هنگام خروج از دریا نظرشان بطائفه افتاد که به پرستش بتها مشغول بودند گفتند ای موسی برای ما خدائی مانند خدایان بتپرستان قرار بده موسی گفت شما مردم نادانی هستید موسی برادرش هرون را خلیفه و جانشین خود قرار داده و بمیقاتگاه
رفت بنی اسرائیل بر علیه هرون قیام کرده سامری گوسالۀ زرین بساخت و مستضعفین بنی اسرائیل را وسوسه نموده و بشبهه انداخت و گفت اینست پروردگار شما و موسی آنها به پرستش گوساله مشغول شدند و آنرا سجده نمودند هارون هر چه ایشان را از این عمل منع کرد نپذیرفته و قبول ننمودند او را رها کرده و گفتند ما این گوساله را پرستش خواهیم کرد تا موسی باز آید هارون بیچاره شد و سکوت اختیار نمود پروردگار داستان و شرح حال امة موسی و بنی اسرائیل را برای مسلمانان مثل آورده و آنچه واقع شده بر آنها بیان فرموده سپس فرمود حضرت صادق علیه السلام خداوند پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبض روح نفرمود و از دنیا نبرد مگر آنکه آنحضرت اعلام نمود و شناسانید علی امیر المؤمنین علیه السلام را بولایت و خلافت خود،فرمود هر کس که من ولی او میباشم این علی علیه السلام ولی و مولای او است و فرمود منزلت علی نسبت بمن مانند منزلت هارون است بموسی جز آنکه پیغمبری بعد از من نمیباشد و در تمام غزوات امیر المومنین پرچمدار بود و همیشه با پیغمبر بود و اول کسی است که بآنحضرت ایمان آورده پس از رحلت پیغمبر اکرم میان این امة اختلاف افتاد عمر از مردم برای أبو بکر بیعت گرفت هنوز جسد مطهر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را دفن نکرده بودند که مردم با أبو بکر بیعت کردند امیر المؤمنین
چون این موضوع را مشاهده نمود ترسید چنانکه قیام کند فتنه و فساد و خونریزی واقع شود لذا بگوشه خلوت نشست و مشغول جمعآوری قرآن شد أبو بکر فرستاد حضور آنحضرت که بیاید و بیعت کند امیر المؤمنین علیه السلام فرمود تا قرآن را جمع آوری نکنم از منزل خارج نشوم عمر قنفذ را فرستاد تا آنحضرت را بمسجد ببرد حضرت فاطمه علیها السلام مانع شد قنفذ با تازیانه دختر پیغمبر را زد عمر دستور داد آتشی بیاورند و خانه را با امیر المؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام آتش بزنند(و روایات اهل سنة و جماعت در آتش زدن عمر خانه دختر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بیش از روایاتی است که خاصه و امامیه نقل نمودهاند).
قوله تعالی: أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً بپا دار نماز را از وقت زوال تا نیمه شب و نماز صبح بگذار چه فریضه صبحگاه مشهود نظر فرشتگانست.
در کافی از زراره روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السلام پروردگار عالم در شبانه روز چند نماز واجب فرموده و آیا در قرآن آنها را بیان نموده؟فرمود پنج نماز در شبانه روز واجب است و خدای تعالی آنها را ذیل آیه أَقِمِ الصَّلاٰةَ بیان فرموده
از زوال آفتاب از خط نصف النهار که دلوک شمس است تا نصف شب که غسق اللیل عبارت از آنست چهار نماز واجب است و قرآن الفجر که نماز صبح باشد نماز پنجمی است.
عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند از زوال آفتاب از نصف النهار(ظهر)تا نصف شب چهار نماز واجب و مقرر داشته نماز ظهر و عصر که وقت آنها از اول ظهر است تا غروب و البته نماز ظهر مقدم بر عصر میباشد و دو نماز دیگر از مغرب تا نصف شب است و مراد از غسق ما بین غروب آفتاب تا سقوط آنست و نماز دیگر که واجب است نماز صبح میباشد وقت آن از طلوع فجر صادق تا طلوع آفتابست.
و از سعید بن مسیب روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت زین العابدین علیه السلام چه وقت نماز باین کیفیت واجب شد؟فرمود از موقعیکه اسلام در مدینه قوت گرفت چه نخستین نمازی که پیغمبر با امیر المؤمنین بجا آورد در مکه معظمه نماز ظهر و آن دو رکعت بود و در مدت ده سال که آنحضرت در مکه تشریف داشت نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح همه دو رکعت بود که آنحضرت و مسلمین بجا میآوردند وقتی که بمدینه هجرت فرمود و اسلام در اثر دعوت حضرتش قوت گرفت و جهاد
بر مسلمین واجب شد آن بزرگوار هفت رکعت بر نمازها افزود بهر یک از ظهر و عصر و عشا دو رکعت و به نماز مغرب یک رکعت و صبح را بحالت اول واگذاشت از برای تعجیل نزول فرشتگان روز و حضور فرشتگان شب چه بامداد وقت نزول فرشتگان روز و صعود فرشتگان شب باشد و نماز صبح را فرشتگان شب در آخر دیوان عمل و فرشتگان روز در اول دیوان انسان بنویسند هرگاه آنرا در اول وقت بجا آورد.
و از سعید اعرج روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شدم جمعی از اصحاب حضورش بودند با کمال غضب بآنها میفرمود چرا نماز را پیش از وقت بجا میآورید ایشان ساکت بودند حضورش عرض کردم ما نماز بجا نمیآوریم تا مؤذن اذان بگوید فرمود بر شما بأسی نیست هر وقت اذان گفته شد زوال شمس است و هر کس پیش از ظهر نماز بجا آورد باطل است.
وَ مِنَ اَللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً (79) وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطٰاناً نَصِیراً (80) وَ قُلْ جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً (81) وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لاٰ یَزِیدُ اَلظّٰالِمِینَ إِلاّٰ خَسٰاراً (82) وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ کٰانَ یَؤُساً (83) قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدیٰ سَبِیلاً (84) وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً (85) وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنٰا وَکِیلاً (86) إِلاّٰ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کٰانَ عَلَیْکَ کَبِیراً (87)
قوله تعالی: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً و بعض از شب را بیدار و متهجد باش که تهجد و نماز شب خاص تو است تا که خدایت بمقام شفاعت تو را مبعوث گرداند.تهجد بیداری بعد از خواب باشد و نافله چند معنی دارد بعضی از مفسرین گفتهاند بمعنای اختصاص است چه نماز شب بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم واجب بود و بر دیگران مستحب و طایفۀ گفتند بمعنای فضل و زیادتی است چنانچه میفرماید وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً و غنیمت را برای آن نقل گویند چون زیادی کرامت است و بنابراین قول در اول نماز شب بر آنحضرت واجب بود و باین آیه منسوخ گردید پس برای پیغمبر اکرم نماز شب فضیلت است و برای مردم کفاره است چه نوافل کفاره فریضه است.
چنانچه ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود تشریع نوافل برای آنست که اگر نقصی در فرایض واقع شود نافله رفع نقصان فریضه را بنماید و نماز شب از جمله مستحبات مؤکده است و سبب نورانیت میشود در قیامت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین علیه السلام یا علی مواظبت کن بر نماز شب هر کس نماز در شب بسیار بجا آورد صورتش نورانی گردد وقت آن نصف آخر شب میباشد و هر چه بطلوع فجر نزدیکتر شود فضیلتش بیشتر باشد و کیفیت آن بطور اختصار از اینقرار است وقتی
از خواب بیدار شد این دعا را بخواند
«الحمد للّه الذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النشور الحمد لله الذی رد علی روحی لأحمده و اعبده» سپس برای وضو گرفتن آماده میشود در اطراف آسمان نظر میکند و میگوید
«اللهم انه لا یواری منک لیل ساج و لا سماء ذات ابراج و لا ارض ذات مهاد و لا ظلمات بعضها فوق بعض و لا بحر لجی تدلج بین یدی المدلج من خلقک تدلج الرحمة علی من یشاء من خلقک تعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور الهی غارت النجوم و نامت العیون و انت الحی القیوم لا تأخذک سنة و لا نوم سبحان اللّه رب العالمین و آله المرسلین و الحمد للّه رب العالمین» و بخواند پنج آیه آخر سوره آل عمران را از اول إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ تا إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ الْمِیعٰادَ و بعد از وضو گرفتن متوجه قبله شود و بگوید
اللهم انی اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة و آله و اقدمهم بین یدی حوائجی للدنیا و الاخرة و مشغول نماز شود هشت رکعت بجا آورد هر دو رکعت بیک سلام رکعت اول بعد از حمد سوره قُلْ یٰا أَیُّهَا الْکٰافِرُونَ و در دوم سوره قُلْ هُوَ اللّٰهُ را قرائت کند بعد از آن دو رکعت نماز شفع بجا آورد بعد از حمد معوذتین بخواند تمام که شد مشغول یک رکعت نماز وتر بشود در این یک رکعت بعد از حمد سه مرتبه قُلْ هُوَ اللّٰهُ و یک مرتبه معوذتین تلاوت نماید و دست بردارد برای قنوت هر دعا که خواهد قرائت کند و مستحب است در قنوت هفتاد مرتبه
«استغفر اللّه ربی و اتوب الیه» بگوید و هفت مرتبه
«هذا مقام العائذ بک من النار» و سیصد مرتبه العفو بگوید و بخواند
«رب اغفر لی و ارحمنی و تب علی انک انت التواب الغفور الرحیم» و برای چهل مؤمن دعا کند و نام آنها را ببرد سپس رکوع و سجود را تمام کند و دو رکعت نافله صبح بجا آورد هرگاه این عمل را انجام دهد تهجد بجا آورده.
ابن بابویه ذیل جمله« أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً »از انس بن مالک روایت کرده که فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین یا علی پروردگار مرا مالک شفاعت گردانیده و منع فرموده از آنکه شفیع دشمنان تو و دشمنان فرزندانت باشم.
و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود روز قیامت منادی از طرف پروردگار ندا کند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پاداش دوستداران خود و اهل بیتت را بآنچه خواهی عطا کن عرض کند پروردگارا آنها را وارد بهشت گردان ایشان وارد بهشت بشوند
پیغمبر بفرماید این پاداش همان مقام محمودیست که خدای تعالی بمن وعده داده بودند عیاشی از ذرعة بن سماعه روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السلام از شفاعت کردن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در روز قیامت فرمود مردم روز قیامت در عرق خود فرو میروند فریاد برآورده و میگویند ما را رها کنید تا بسوی حضرت آدم برویم تا شفیع ما شود آنها را رها کرده نزد آدم میروند و درخواست شفاعت مینمایند آدم مردم را بسوی نوح نبی رهبری میکند نوح هم به پیغمبر بعد از خود محول میسازد آن پیغمبر بعدی به پیغمبر بعد از خود تا بحضرت عیسی بن مریم عیسی هم میگوید نزد محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خاتم پیغمبران رفته و درخواست شفاعت خود کنید جمیع خلایق بسوی در بهشت یعنی درب رحمت رفته و حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب و تقاضای شفاعت مینمایند پیغمبر اکرم بسجده افتاده و در حال خشوع و تضرع از پیشگاه ذو الجلال کبریائی انجام تقاضای خلایق را مسئلت میفرماید که ناگاه از مصدر پروردگار خطاب میرسد سر از سجده بردار و شفاعت کن که شفاعتت مورد قبول ماست و هر چه خواهی سؤال کن که عطا کنیم.
و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود حضرت رسول اکرم فرموده اگر در روز قیامت در مقام محمود شفاعت بایستم شفاعت میکنم پدر و مادر و عمویم أبی طالب را و برادری که در زمان جاهلیت با من مواسات کرده.
ابن شهر آشوب ذیل آیه رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ از ابن عباس روایت کرده گفت این آیه در روز فتح مکه هنگام ورود بمکه نازل شده و مراد از سلطانا نصیرا دعای پیغمبر است که خداوند آنرا اجابت فرمود و عطا نمود به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی ابن أبی طالب علیه السلام را که سلطانی باشد و حضرتش را برای غلبۀ بر دشمنان یاری کند و اینحدیث را عینا عیاشی از زید بن علی ابن الحسین و او از پدرش امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده.
قوله تعالی: وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دین حق و رسول او ظاهر شد و شرک و بت پرستی ضایع و باطل گردید و نابودی شایسته و سزاوار باطل هست.
ابن شهر آشوب از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت هنگامیکه در رکاب پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داخل مکه شدیم و شهر مکه را فتح نمود در اطراف خانه کعبه سیصد شصت بت نهاده بودند و هر قومی متوجه بت خود بود آنحضرت چوبی در دست داشت آهنی در سر آن زده و در چشم و روی و پهلوی آن بتان میزد آن بتها بروی میافتادند و شکسته میشدند بر بالای خانه بتی بود بنام هبل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین فرمود یا علی بر دوش من سوار شو آن بت را از بام خانه بزیر انداز امیر المؤمنین علیه السلام عرض کرد ایرسول خدا شما بر دوش من سوار شوید وقتی بر دوش علی سوار شد آن حضرت تاب و توانائی بر داشتن حضرت رسالة را نداشت عرض کرد ایرسول خدا من بر دوش شما سوار میشوم پیغمبر تبسمی فرمود و آن حضرت را بر دوش خود بالا برد بت هبل را بزیر انداخت و فرمود سوگند بخدا اگر میخواستم دستم را بآسمان برسانم از دوش پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میتوانستم در آنوقت آیه فوق نازلشد سپس پیغمبر فرمود یا علی خداوند فضیلت و شرافت تو را زیاد نمود در اثر بالا رفتن بدوش من پس از آن شانه مقدس را از زیر پای امیر المؤمنین خارج نمود آنحضرت بزمین افتاد تبسمی نمود پیغمبر از او سؤال کرد چرا تبسم نمودی عرض کرد ایرسول خدا از بالای خانه بزمین واقع شدم هیچگونه تألمی بمن رخ نداد فرمود چگونه متألم میشوی و حال آنکه تو را محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بالا برد و جبرئیل بزمین فرود آورد.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگام قیام حضرت حجة علیه السلام و ظهور دولت حقه باطل از بین میرود.
عیاشی ذیل آیه وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود شفاء در علم قرآن است برای اهل آن که ما ائمه میباشیم و نیز از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود جبرئیل آیه را اینطور نازل نموده
و لا یزید الظالمین آل محمد حقهم الاخسارا
قوله تعالی: وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَی الْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأیٰ بِجٰانِبِهِ در این آیه خدای تعالی اوصاف مردم را بیان میفرماید که ایشان کفران نعمت و ناسپاسی میکنند چون نعمتی بآنها عطا کنیم از تن درستی و روزی فراخ و کام
روائی و نظام امور از ما رو بگردانند و اعراض کنند و دوری بجویند و ما را نخوانند و چون بدبختی و مصیبتی باو برسد و بیمار شود از خداوند مأیوس و ناامید میگردد و اینگونه صفات علامت خست و دنائت نفس باشد که مردم در نعمت مستقل شوند و بجانب خود قیام کنند و سر خود باشند و در شدت جزع کنند مأیوس گردند قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ بگو باین مردمیکه این صفت دارند تمام شما بر حسب ذات و طبیعت خود مصدر کارهائی میشوید و پروردگار شما بکسانیکه راه هدایت یافتهاند داناتر است عیاشی ذیل آیه فوق از حماد بن صالح روایت کرده گفت جمعی از اصحاب حضور حضرت صادق علیه السلام عرض کردند آیا در کلیسیای نصاری و کنایس یهودیها میشود نماز بجا آورد؟فرمود مانعی ندارد میتوانید در آنجاها نماز بگذارید مجددا عرض کردند چنانچه خود آنها نماز میگذارند چه صورت دارد؟فرمود شما رو بقبله در آنجا نماز بگذارید مگر قول خداوند را که میفرماید قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ را متوجه نیستید و حضرت در تأیید فرمایش خود تمام آیه را قرائت فرمودند در کافی ذیل آیه مزبور از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود جهة آنکه اهل بهشت در بهشت جاوید هستند برای قصد و نیت آنها است چه قصد ایشان
آن بود چنانچه در دنیا باقی بودند همیشه باطاعت و عبادت پروردگار مشغول باشند و نیت اهل دوزخ آن بود اگر در دنیا باقی بودند دائما معصیت خدا را بجا آورند و فرمود آنحضرت نیت افضل و برتر از عمل است لذا طبق نیات به مردم ثواب و عقاب داده میشود و آیه را تلاوت فرمودند و از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده فرمود چون روز قیامت شود مؤمن در برابر آنکه مسئول رسیدگی بحساب او است میایستد و صحیفه اعمالش را بنظرش میرساند پیش از هر چیز چشم مؤمن ببدیهای عمل خود میافتد رنگش تغییر نموده لرزه براندامش مستولی گشته و دچار اضطراب شدیدی میشود آنگاه حسنات عملش را باو نشان میدهند چشمش روشن و مسرت خاطری برایش حاصل شده و از مشاهده ثوابهائی که خداوند باو عطا میفرماید فرح و شادی او زیاد میشود پس بفرشتگان خطاب میرسد صحیفه اعمالی که بجا نیاورده بر او عرضه دهند پس از مشاهده و مطالعه آنها میگوید پروردگارا بعزت و جلالت قسم تو خود میدانی که من این اعمال را انجام ندادهام ندا میرسد راست میگوئی لکن چون نیت قصد انجام آنها را داشته ولی موفق نشده بودی ما ثواب آن اعمال را هم بتو عطا خواهیم نمود.
قوله تعالی: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً ای محمد از تو میپرسند حقیقت روح چیست؟بگو که روح بفرمان خدا است بشما اندکی بیش از دانش آن نبخشیدهاند.
مفسرین اختلاف کردند در آنکه روحی که از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودند چیست؟ابن مسعود گفت جماعتی از یهودیها حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شدند و از حضرتش سؤال نمودند روحی که در جسد انسان است چه حقیقتی است و چگونه او را در بدن عذاب کنند جبرئیل فرود آمد و آیه فوق را آورد.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت طایفه از یهودیها بقریش گفتند از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بپرسید آیا روح مخلوق و حادث است یا خیر؟آیه نازلشد که او از امر و مخلوقات خدا است و قوام حیات و زندگانی انسان منوط باو است و بعض دیگر گفتند مراد بروح قرآن است چنانچه فرمود وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنٰا چه آنها سؤال کردند از آنحضرت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر ده ما را از این قرآن که بر تو فرود میآید چگونه جبرئیل آن را بر قلب مبارکت اندازد آیا قدیم است یا
حادث و چطور معجزهای است و نظم ترتیب آن مخالف با کلام بشر است آیه نازل شد و فرمود قرآن از فرمان خدا صادر شده و حادث است نه قدیم و طائفه دیگر گفتند مراد بروح در اینجا حضرت عیسی است که در او شبهه کردند چگونه بیپدر بوجود آمد.
طبرسی از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده فرمود روح نام فرشتهایست که بزرگتر از جبرئیل و میکائیل است روز قیامت بر یمین عرش بایستد و او مقرب تر از فرشتگان است و جای او نزدیک حجاب هفتم باشد روح نام مشترکی است میان اشیاء در تمام این اقوال جز قول اول که روح عبارت از آنست که در بدن انسان وجود دارد جواب مطابق پرسش و سؤال آنها صادر و واقع شده و در قول اول که فرمود روح از فرمان و عالم امر پروردگار است یعنی موجودی است که جز خدا از حقیقت او کسی علم و اطلاع ندارد چون یهودیها بقریش گفتند از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بپرسید حقیقت روح چیست اگر جواب بدهد پیغمبر نیست چه عقیده شخص خود را اظهار نموده سؤال نمودند آیه فوق در جواب آنها فرود آمد و فرمود شما آدمیان از علم و دانش بآن نصیبی ندارید جز اندکی عیاشی ذیل
آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمودم روح چیست؟فرمود روح چیزیست که در تمام حیوانات و انسان وجود دارد مجددا عرض کردم آن چه چیزیست که در تمام خلایق موجود است؟فرمود روح از عالم ملکوت و از قدرت خداوندی خلق و ایجاد شده.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روح مخلوقی است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل همیشه با پیغمبر و ائمه میباشد و از ملکوت است.
و از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السلام روح مخلوقی است از مخلوقات پروردگار برای او قوت بینائی و تأئید است خداوند قرار داده او را در قلب پیغمبران و ائمه و مؤمنین.
قوله تعالی: وَ لَئِنْ شِئْنٰا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ ثُمَّ لاٰ تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنٰا وَکِیلاً چنانچه ما خواسته باشیم آنچه را بتو وحی و اعلام داشتهایم سلب نموده و همه را باز میبریم یعنی این شریعت را که بر تو فرستادیم آنرا بطریق نسخ میبریم چنانچه شریعت پیغمبران دیگر را بردیم.
صحابه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند آنحضرت روزی بالای منبر تشریف برد پس از حمد و ثناء الهی فرمود این کتابهائیکه در مقابل کتاب خدا و قرآن مینویسید چیست؟پروردگار خشم و غضب نموده از اینعمل شما بعضی از شما نماز بجا میآورید ولی دین ندارید روزی بیاید که از قرآن میان شما چیزی باقی نماند عرض کردند چگونه باقی نمیماند و حال آنکه قرآن را در دلهای خود حفظ نموده و پدران بما بیاموختهاند ما نیز بفرزندان خود بیاموزیم فرمود از قلوب شما قرآن را برمیدارند(یعنی نمیگذارند بر طبق آن عمل کنید)و آیه را تلاوت فرمودند ابن مسعود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود ایمردم طواف خانه کعبه کنید پیش از آنکه خانه را از میان شما بردارند و جایگاه آن را فراموش کنید و قرآن بسیار تلاوت نمائید قبل از آنکه از میان شما بردارند اصحاب عرض کردند ایرسول خدا که قرآن را از میان ما بردارد؟فرمود روزی بیاید که قرآن
را فراموش کنید و بآن عمل ننمائید.
قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا اَلْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (88) وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبیٰ أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ إِلاّٰ کُفُوراً (89) وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ اَلْأَرْضِ یَنْبُوعاً (90) أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ اَلْأَنْهٰارَ خِلاٰلَهٰا تَفْجِیراً (91) أَوْ تُسْقِطَ اَلسَّمٰاءَ کَمٰا زَعَمْتَ عَلَیْنٰا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ قَبِیلاً (92) أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقیٰ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّٰی تُنَزِّلَ عَلَیْنٰا کِتٰاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحٰانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاّٰ بَشَراً رَسُولاً (93) وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدیٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اَللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً (94) قُلْ لَوْ کٰانَ فِی اَلْأَرْضِ مَلاٰئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنٰا عَلَیْهِمْ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مَلَکاً رَسُولاً (95) قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کٰانَ بِعِبٰادِهِ خَبِیراً بَصِیراً (96) وَ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمٰا خَبَتْ زِدْنٰاهُمْ سَعِیراً (97) ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالُوا أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً وَ رُفٰاتاً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِیداً (98) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَجَلاً لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَأَبَی اَلظّٰالِمُونَ إِلاّٰ کُفُوراً (99)
قوله تعالی: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلیٰ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ای پیغمبر باین کافران بگو اگر جن و انس جمع شوند تا قرآنی مانند این قرآن بیاورند نمیتوانند هر چند همه پشتیبان یکدیگر باشند چه از جهت نظم و ترتیب و اعجاز یا از روش فصاحت و بلاغت و خالی بودن از تناقض وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا لِلنّٰاسِ فِی هٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ ما در این قرآن برای مردم همه نوع مثل آوردهایم از حکم و مواعظ و قصص و اخبار و اوامر و نواهی تا فائده آن عام باشد و مردم متذکر شوند اما بیشتر آنها بجز از کفر و عناد از هر چیزی ابا و امتناع نمودند و سرباز زدند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود جبرئیل آیه را اینطور فرود آورده
فابی اکثر الناس بولایة علی الا کفورا (مقصود حضرت باطن آیه باشد)و اینحدیث را عیاشی نقل نموده قوله تعالی: وَ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً تا آخر بَشَراً رَسُولاً طبرسی از ابن عباس روایت کرده که سبب نزول آیات فوق آن بود جمعی از اشراف قریش که از جمله آنها عتبه و شیبه فرزندان ربیعه و ابو سفیان بن حرب و نضر بن حارث و ابو بختری و اسود بن مطلب و ربیعة بن اسود و ولید بن مغیره و ابو جهل بن هشام و عبد اللّه بن امیه و عاص بن امیه و عاص بن وائل و بنیه و منیه پسران حجاج بودند در خانۀ کعبه اجتماع نموده گفتند تا فرصتی است محمد را در اینجا حاضر نمائیم و بر او اتمام حجة خود را تمام کنیم شخصی را حضور آنحضرت فرستادند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بخاطر آنکه ایشان را دعوت باسلام کند تشریف بردند بآنها فرمود برای چه کاری مرا به این جا دعوت کردهاید؟گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما کسی را بمانند شما ندیدهایم که قوم خود را خوار و ذلیل کند پدران و پیشینان ما را سب نماید و دین آنها را عبث و لغو و خدایان را دشنام دهد و جماعات ما را متفرق سازد
اگر این کارها را بطمع مال میکنی ما هر یک نصیبی از مال خود بتو بدهیم و چنانچه ریاست و سیادت میخواهی تو را رئیس خود گردانیم و اگر سفیه یا از جنیان بتو آزار و اذیتی رسیده است طبیب و دارو برایت طلب کنیم پیغمبر فرمود نه احتیاج بمال دارم و نه بملک و ریاست و تعلقی بهمرسانیدهام بلکه پروردگار مرا برسالت و پیغمبری بر تمام جن و انس فرستاده و کتابی بمن عطا فرموده تا شما را بشارت دهم و بترسانم اگر ایمان آورده و نصیحت مرا بشنوید خیر دنیا و آخرت نصیب شما خواهد بود و چنانچه نشنوید و ایمان نیاورید صبر و بردباریرا پیشه خود قرار دهم تا پروردگار میان من و شما حکم فرماید گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو میدانی زمین ما تنگترین زمینها است و آب اندک دارد اگر تو پیغمبری از خدا بخواه این کوهها را بردارد و زمین را هموار بگرداند و نهرهای آب جاری سازد مانند عراق و شام و دیگر پدران مرده ما را خصوصا قصی ابن کلاب را زنده کند که او بزرگ راست گوئی است تا احوال تو را از او پرسش کنیم و حق را از باطل تمیز دهیم و بدانیم راست میگوئی که پیغمبری یا دروغگو هستی و مردگان زنده شده تو را تصدیق کنند که رسول خدا هستی و نزد او قرب و منزلت داری فرمود پروردگار مرا برای این کارها مبعوث نکرده بلکه فرستاده مرا تا بشما بشارت بدهم و بترسانم اگر قبول کنید حظ دنیا و آخرت برای شما باشد و چنانچه قبول ننمائید صبر میکنم تا خدا میان من و شما حکم بفرماید گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس از خدا درخواست کن تا تو را باغ و بستانهائی عطا کند از خرما و انگور که در اطراف آن نهرها چشمههائی جاریشود یا آنکه خانهای از طلا داشته باشی تا مستغنی گردی چه رسول پادشاه روم و فارس دارای مال بسیار و ثروت بی شمار و قصر مجلل و باشکوهی است و باید رسول خدا فوق آنها داشته باشد زیرا خالق بر مخلوق مزیت بیشماری دارد رسول او هم باید بر رسول روم و فارس بمراتب افزونتر باشد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خدای من قادر بر انجام تمام این اشیاء است اگر صلاح بداند عطا میفرماید گفتند ما دست از تو بر نداریم تا تو را هلاک نمائیم یا ما را هلاک گردانی عبد اللّه بن امیه مخزومی پسر عمه آنحضرت گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قوم آنچه را که باید بتو بگویند گفتند قبول ننمودی
ایشان درخواستهائی کردند تا قدر و منزلت تو را بدانند اگر تو پیغمبری پس چرا بجا نیاوردی خواهشهای آنها را؟از تو خواستند هلاک گردانی ایشان را نکردی بخدا ایمان بتو نیاوریم تا بآسمان بالا روی و از آنجا نامه بر ما فرود آری یا خدا و فرشتگان را برابر چشم ما حاضر کنی تا گواهی دهند بر حقانیت تو با اینوصف هم هرگز بتو ایمان نیاوریم ابو جهل گفت.
ای مردم شنیدید آنچه را که بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتیم و او قبول ننمود باز هم از سب ما و خدایان ما دست بر نمیدارد من چارۀ ندارم جز آنکه فردا که رو بکعبه نموده و بنماز ایستاد چون بسجده رفت سنگی بردارم و بر سر او فرود آورم تا هلاک گردد ما و تمام اهل جهان از جور او آسوده گردیم پیغمبر اکرم از این کلمات بسیار دلتنگ و محزون گردید آیات فوق نازلشد و این روایت را اصحاب حدیث از حضرت عسکری علیه السلام نقل نمودهاند با زیاداتی که ذیلا بیان میشود فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ گفتار آنها که من مانند شما بشری هستم جز آنکه پروردگار مرا برسالت مخصوص فرموده و هر چه اراده فرماید همانطور میشود و کسی نتواند بر او اعتراض کند مگر نمیبینید چگونه بعضی از مردم را فقیر و بعض دیگر را غنی بعضی را عزیز و جمعی را ذلیل طایفۀ را مریض و دیگران را صحیح وعدۀ را وضیع قرار داده کسی نتواند بر او اعتراض کند که چرا اینطور شده و چنانچه اعتراض کنند کافر شوند و با خدا در مقام جدال و منازعه برآیند و پروردگار هم در جواب آنها میفرماید منم مالک الملوک عزیز و ذلیل و مریض کنم شما بندگان من باشید نرسد بآنکه بر من اعتراض کنید باید تسلیم و منقاد من باشید تا مؤمن شوید و چنانچه از حکم من ابا کنید و امتناع ورزید کافر گردید و بعقوبات من هلاک شوید سپس فرمود بآنها میگوئید پادشاه روم و فارس نمیفرستند رسولی جز آنکه با ثروت و مکنت باشد و باید رسول پروردگار فوق تمام آنها باشد بدانید خداوند هر امری را از روی حکمت و مصلحت میفرماید رسول خود را بسوی مردم میفرستد تا با آنها یاد بدهد معالم دین را و دعوت کند ایشان را بخداپرستی و اگر رسول پروردگار صاحب قصور و بندگان باشد از انظار مردم پنهان است و کسی دسترسی باو ندارد
چه بندگان مانع شوند از آنکه مردم او را ملاقات کنند و این امر نقض غرض و سبب تضییع امور نبوت و رسالت میگردد آیا نمیبینید چگونه پادشاهان از نظر مردم مستورند و در اثر پنهان بودن آنها چه فساد و کارهای زشتی صورت میگیرد ای عبد اللّه پروردگار مرا بدون مال و ثروت و قصور و بندگان فرستاد تا شناساند بشما قدرت و شوکت و عظمت خود را و او حافظ و نگهبان رسول خود باشد کسی توانائی ندارد رسول خدا را بقتل برساند یا او را از دعوت و تبلیغ باز دارد و این موضوع ثابت میکند نهایت قدرت پروردگار و عجز و ناتوانی شما را بدان بهمین زودی خداوند مسلط گرداند مرا بر اسیری و کشته شدن شما و دیار و خانهای شما را نصیب مسلمانها فرماید گفتید اگر من،پیغمبر بودم بایستی فرشتگانی با من باشند تا تصدیق سخنان مرا بنمایند و شما آنها را مشاهده کنید یا فرشتۀ برسالت بسوی شما میفرستادند نه بشری مانند من بدانید که شما نمیتوانید فرشتگان را بحواس ظاهری مشاهده کنید زیرا آنها از جنس هوا باشند و جسمیتی ندارند تا بتوانید آنها را به بینید و چنانچه خداوند دیدگان شما را تقویت دهد بطوریکه فرشتگان را بتوانید مشاهده نمائید همانا بگوئید اینان بشرند نه فرشته چه آنها برای شما بصورت بشر ظاهر شوند تا بایشان الفت پیدا کنید و مأنوس شوید و تا بفهمید گفتار و سخنان
آنها را پس چگونه میدانید و اعتقاد پیدا میکنید که آنان فرشته هستند و آنچه میگویند بر حق است.
پروردگار بشری را برسالت میفرستد تا بدست او معجزاتی ظاهر کند که آن معجزات در نهاد و طبیعت بشری موجود نیست و آن رسول خبر میدهد از ضمایر و دلهای شما تا بدانید آنچه میگوید و انجام میدهد از روی معجزه است آنوقت اعتقاد بعجز خود نمائید و این اظهار معجزه گواهی است از طرف خدا بصدق ادعا و گفتار رسول و پیغمبرش و چنانچه رسول فرشتۀ باشد و ظاهر شود آنچه بیاورد و انجام دهد معجزه نیست و فائدهای بر آن مترتب نخواهد شد چه اعجاز در طبیعت او نهاده شده مگر نمیبیند پرندگانی که پرواز میکنند آنها معجزه نمیباشند هر چند شما عاجزید و نمیتوانید پرواز کنید چه پرواز در خلقت و طبیعت آنها نهاده شده اما اگر انسانی پرواز کند مانند پرواز پرندگان پرواز او معجزه است ای عبد اللّه گفتید اگر پیغمبر بودی باید دارای ثروت و باغ خرما و انگور باشی تا خودت ارتزاق کنی و بدیگران انفاق نمائی اگر داشتن ثروت و باغ بستان سبب پیغمبری میشود پس باید تو و رفیقانت پیغمبر باشید چه در طایف باغ و انگور و خرما دارید
شما درخواست کردید از من که آسمان پاره پاره شود و بر سرتان فرود آید تا هلاک شوید بدانید رسول خدا رحمة للعالمین است نمیخواهد شما را هلاک گرداند بلکه حجة بر شما اقامه میکند ای عبد اللّه مشاهده نموده ای طبیب چگونه مطابق حال مریض باو دوا میدهد میل بدوا داشته باشد یا خیر شما مریض هستید و پروردگار طبیب چنانچه بدستور طبیب رفتار نمائید شفا یابید و اگر تمرد کنید بحالت مرض باقی خواهید ماند ای عبد اللّه میگوئید خدا و فرشتگان را برابر دیدگان ما حاضر کن تا آنها را مشاهده کنیم این کار از محالاتست چه پروردگار مانند مخلوقات جسم نیست و تردد و رفت و آمد نمیکند این صفاتی که ادعا مینمائید صفت بتهائیست که نمیشنوند و نمیبینند و کوچکترین کاری انجام نمیدهند ای عبد اللّه برای تو خانه و بستان و خانات در مکه و طائف هست یا خیر؟عرض کرد بلی فرمود بشخصه بر جمیع احوال و خصوصیات آنها اطلاع پیدا مینمائی یا بواسطه رسولان و فرستادگان خود که واسطه هستند میان تو و بندگان و کارگرانت؟عرض کرد بواسطه فرستادگان خود بر آنها آگاه میشوم فرمود آنحضرت
آیا بندگان و کارگرانت حق دارند بفرستادگان بگویند ما تصدیق رسالت شما را نمیکنیم مگر عبد اللّه را بیاورید تا او را مشاهده کنیم و شفاها بما بگوید اینان فرستادگان من باشند؟عرض کرد حق ندارند چنین سخنی بگویند فرمود پس چرا آنچه بر فرستادگان خود جایز نمیدانی و نمیپسندی بر رسول و فرستاده پروردگار میپسندی و روا میداری و آیا آنچه را فرستادگان از علامت صدق و رسالت که برای کارگران و بندگانت میآورند کفایت نمیکند برای ایشان و واجب نیست بر آنها که فرستادگان را بهمان علائم تصدیق کنند؟عرض کرد بلی واجب است تصدیق کنند آنها را فرمود چنانچه فرستادگان بسوی تو برگردند و بگویند باید با ما بیائی و تصدیق رسالت ما را بنمائی بآنها چه میگوئی و با کارگران و بندگانت چه معامله مینمائی؟عرض کرد میگویم شما بندگان نافرمانی هستید که فرستادگان مرا با علائم صدق و گفتار راست نپذیرفتید فرمود پس چگونه جرئت میکنی چنین اعتراضاتی برسول
خدا بنمائی این بیان حجة قاطعی است بر ابطال تمام گفتار و سخنان شما سپس فرمود ای عبد اللّه گفتید بآسمان صعود کن و کتابی برای ما فرود آر چنانچه بآسمان بالا روی و فرود آئی باز هم بتو ایمان نمیآوریم شما باین کلمات اعتراف نمودید بر نفس خودتان که ایمان نمیآورید هر چند این کارها را انجام دهم پس اقرار دارید که معاندید با حجتهائی که خداوند برای شما اقامه نموده و دوائی نیست برای شما جز آنکه بکیفر برسید بدست اولیاء خدایا هلاک گردید بتوسط فرشتگان غلاظ و شداد، پروردگار نازل فرموده بر من از آیات قرآن که کافی است برای بطلان تمام اعتراضات،و فرموده بشما بگویم که خدا منزه است از آنکه در برابر چشم شما مجسم شود و من چون شما بشری هستم که برسالت برگزیده شدم تا اقامه حجة نمایم بر شما آن حجتی که خداوند بمن عطا فرموده و هرگز نرسد بمن که امر و نهی و اشاره نمایم به پروردگار خود من مانند آن رسولی هستم که پادشاه بسوی مخالفین خود فرستاده است أبو جهل گفت آیا نمیگوئی که قوم موسی بر اثر تقاضای دیدار خدا آشکارا بصاعقه آسمانی هلاک شدند اگر تو نیز پیغمبر بودی ما هم بصاعقه آسمانی هلاک میشدیم چه تقاضای ما از تقاضای قوم موسی سختتر باشد فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ای أبو جهل آیا قصه ابراهیم خلیل را میدانی هنگامیکه زمین و آنچه بر روی آن بود برای ابراهیم ظاهر شد و آسمان و آنچه در او بود در نظرش مشهود و هویدا گردید حتی فرشتگان حاملین عرش پروردگار را دید نظر کرد بر روی زمین مردی را مشاهده کرد که زنا میکند بر آن مرد نفرین کرد او هلاک شد شخص دیگری را دید که مرتکب همان عمل است بر او هم نفرین کرد مرد سومی را دید دعا کرد او هم هلاک گردید وحی رسید ای ابراهیم ما دعای تو را اجابت کردیم لکن اگر ما میخواستیم آنها را خلق نمیکردیم بندگانی که آفریدهایم سه طایفه هستند جماعتی غیر مرا میپرستند و احوال آنها بر من پوشیده نیست توبه میکنند من توبه آنها را میپذیرم و ایشان را میآمرزم و عیوباتشان را پوشیده میدارم و بعضی دیگر بحال کفر باقی باشند لکن در صلب آنها فرزندانی میباشند مؤمن که مرا پرستش خواهند کرد برای این جهت از عذاب آنها در دنیا صرف نظر میکنم طایفه سوم عذابی که
برای آنها آماده شده سختتر از هلاکیست که تو اراده نمودی آنرا چه عذاب بندگان بر حسب جلال و کبریاء من باشد ای ابراهیم دست از نفرین بندگان بردار و واگذار آنها را بمن پروردگار تو رءوف و مهربانست نه گناه بندگان بمن زیانی رساند و نه عبادت آنها سودی بخشد تو بنده بشیر و نذیری بیش نیستی برای من در ملک آسمان و زمین شریک و همتا نمیباشد من رحیمتر از تو میباشم بر آنها و جبار حلیم و دانای حکیم هستم تدبیر امور بندگان را بعلم خود میکنم قضا و قدر من بر آنها نافذ است سپس فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ای أبو جهل خداوند الحال عذاب از تو برداشته برای خاطر فرزندی که بزودی از صلب تو بوجود میآید بنام عکرمه و او مؤمن است و بعضی از رفیقانت بزودی بمن ایمان آورند و فرزندان مؤمنی از بعض دیگر خارج شود و اگر بخاطر آنها نبود عذاب نازل میشد ای أبو جهل بآسمان بنگر أبو جهل همینکه نظرش بآسمان افتاد آتشی دید بالای سر خود و رفیقانش بطوری نزدیک شد که حرارت آن را حس کردند از مشاهده آتش لرزه بر اندامشان مستولی گشت فرمود بآنها نترسید خداوند این آتش را پدید آورده تا سبب عبرت شما گردد پس از آن دیدند انواری از پشتهای آنها خارج میشود که آن آتشها را دور میگردانند فرمود آنحضرت بعضی از این نورها کسانی است که ایمان آورده و سعید میشوند و بعض دیگر نور فرزندانیست که از صلب شما کفار بیرون میآید و ایمان میآورند قوله تعالی: وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدیٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً خداوند بر سبیل تعجب فرمود چه منع کرده و باز داشته مردمان را از آن که ایمان آورند وقتی که قرآن و بیان و ادله و معجزات بایشان آمد جز آنکه گفتند خداوند بشری را برسالت و پیغمبری فرستاده، ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باین مردم بگو اگر در روی زمین فرشتگان مسکن داشتند و محل رفت و آمد آنها بود ما هم از آسمان فرشتهای برسالت و پیغمبری میفرستادیم تا از جنس ایشان بود چه هر پیغمبری باید از جنس امة بوده باشد تا امة باو الفت پیدا کنند و مأنوس باشند
عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود قریش و سایر مردم میگفتند پیش از ما در روی زمین اجنه مسکن داشتند خداوند پیغمبری از جنس فرشته بسوی آنها فرستاد چنانچه خداوند اراده فرماید که پیغمبری نیز بسوی ما بفرستد باید آن پیغمبر فرشته باشد سپس میفرماید ایرسول گرامی بایشان بگو میان من و شما شهادت خدا کافی است چه او باحوال بندگانش آگاه و بیناست هر که را خداوند رهبری نماید هدایت یافته است و هر که را بحال خود واگذارد گمراه شود و نیابی برای ایشان دوست و پشتیبانی جز من و روز قیامت آنها را بصورتهایشان محشور کنیم در حالتی که کور و کر و لنگ باشند و در دوزخ جای داده میشوند و هر وقت آتش و شعله آن فروکش کند دوباره آتش آنرا فروزانتر نمائیم صحابه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودند چگونه خدای تعالی کافرانرا بصورتها حشر کند فرمود همانخدائی که آنها را بر پایها روانه کرده قادر است ایشان را در قیامت بصورتها براند بعد از آن میفرماید این است کیفر و پاداش آنها که بآیات ما کافر شده و گفتند با آنکه ما بمیریم و استخوانمان پوسیده شود آیا باز برانگیخته شده و مجددا زنده میشویم؟! آیا نمیبینند آن خدائی که آسمانها و زمین را آفریده میتواند مانند ایشان را خلق نموده و سر رسیدی که هیچگونه شک و تردیدی در آن راه ندارد برای آنها مقرر کند ولی ستمکاران جز راه کفر و عناد نمیپیمایند یعنی کافران بجز کفران نعمت و انکار آیات و بینات چیز دیگری انجام نمیدهند
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ اَلْإِنْفٰاقِ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ قَتُوراً (100) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ فَسْئَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِذْ جٰاءَهُمْ فَقٰالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا مُوسیٰ مَسْحُوراً (101) قٰالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا أَنْزَلَ هٰؤُلاٰءِ إِلاّٰ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ بَصٰائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یٰا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً (102) فَأَرٰادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ فَأَغْرَقْنٰاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِیعاً (103) وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اُسْکُنُوا اَلْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ اَلْآخِرَةِ جِئْنٰا بِکُمْ لَفِیفاً (104) وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنٰاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (105) وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی اَلنّٰاسِ عَلیٰ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِیلاً (106) قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لاٰ تُؤْمِنُوا إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذٰا یُتْلیٰ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ سُجَّداً (107) وَ یَقُولُونَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنْ کٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا لَمَفْعُولاً (108) وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقٰانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً (109) قُلِ اُدْعُوا اَللّٰهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ اِبْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (110) وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً (111)
قوله تعالی: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفٰاقِ آنگاه فرمود ایرسول اکرم باین مردم بگو اگر شما مالک گنجها و خزائن رحمت پروردگار شوید باز هم از ترس فقر از انفاق خودداری مینمائید چه بشر فطرتا بخیل و ممسک است یعنی اگر اموال این جهان در اختیار مردم بود بیک دیگر نمیدادند و انفاق نمیکردند مبادا آن اموال نابود و فانی شود و طبیعت انسان بخل است و لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسیٰ تِسْعَ آیٰاتٍ معجزات نه گانه موسی عبارت بودند از طوفان-ملخ-شپش-قورباغه- خون-سنگ-عصا-ید بیضا-و غرق دریا بطوریکه شرحش را بیان نمودیم
طبرسی از صفوان بن عبد اللّه مرادی روایت کرده گفت شخص یهودی به یهودی دیگر گفت بیا برویم از این پیغمبر مسلمانان چیزی سؤال کنیم آمدند حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودند از نه آیاتیکه خداوند بموسی عطا نموده فرمود آنحضرت خدای تعالی در توریة فرموده شرک نیاورید بخدا و خون ناحق نریزید و زنا نکنید و ربا نخورید و جادو نکنید و سعایت کسیرا سلطان ننمائید و اسراف نکنید و نسبت فحشاء بکسی ندهید و از ستم و گفتار زور اجتناب نمائید و بر شما یهودیها این حکم اختصاص داشت که در روز شنبه صید ماهی نکنید آن دو نفر یهودی گفتند گواهی میدهیم که تو پیغمبری و اسلام اختیار کردند.
قوله تعالی: وَ قُلْنٰا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ و گفتیم به بنی اسرائیل بعد از هلاک فرعون که در آن سرزمین ساکن شوید چون وعده قیامت فرا رسد همه شما را برانگیزیم با هم آمیخته تا با یکدیگر مخاصمه کنید طبرسی از بعضی صحابه روایت کرده گفتند مراد از فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ فرود آمدن حضرت عیسی است از آسمان پروردگار داستان موسی و فرعون را برای تسلیة خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیان نمود فرمود اگر کفار قریش تو را از مکه راندند پیش از تو فرعون خواست موسی را از مصر خارج کند من او را با قومش هلاک نمودم و موسی با بنی اسرائیل را نجات دادم همچنین تو را بر دشمنان ظفر خواهم داد و آنها را هلاک گردانم بر دست تو و پیروانت و نعمت خود را بر شما تمام کنم هر چند کافران از اینعمل کراهت داشته باشند و ما این آیات قرآن را بحق فرستادیم و تو را نفرستادیم مگر آنکه بمؤمنین بشارت و مژده رحمت بدهی و کافرانرا از عذاب بترسانی و ما این قرآن را جزء بجزء و سوره سوره بحسب مصلحت و احتیاج بر تو نازل کردیم که بتدریج برای مردم قرائت نمائی و این قرآن از تنزیلات بسیار بزرگ ما میباشد آنگاه فرمود به پیغمبر باین کافران بگو چه شما باین قرآن ایمان بیاورید و یا استنکاف کنید برای من یکسانست کسانیکه دارای
دانشی باشند و پیش از این بمقام علم رسیدهاند(و آن مؤمنان اهل کتاب هستند مانند عبد اللّه بن سلام)چون این قرآن برایشان قرائت شود صورت بخاک نهاده بر سبیل تواضع و تذلل و در کمال خشوع و خضوع میگویند خدای ما منزه است و البته وعدههای پروردگار ما واقع خواهد شد و صورت پذیر میگردد آن مردم دانشمند بخاک مذلت روی نهاده و با دیدگانی گریان پیوسته در اثر نزول قرآن ترسشان از خدا افزوده میشود و تخصیص اذقان برای آنستکه آن جای محاسن است و عزت مردان باو باشد.
قوله تعالی: قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ ای پیغمبر بمردم بگو خدا را بنام اللّه و یا باسم رحمن و بهر اسمی که میخوانید بخوانید تمام نامهای نیکو مختص ذات پروردگار است.
طبرسی از ابن عباس روایت کرده گفت سبب نزول آیه آن بود شبی از شبها پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در نماز میگفت یا اللّه یا رحمن مشرکین گفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تا بحال یک خدا را میخواند اکنون دو خدا را میخواند و رحمن را نمیشناسیم جز رحمن یمامه که مسیلمه کذاب است آیه فوق نازلشد بگو این چه انکاریست که من خدا را بنام رحمن میخوانم خواه بنام رحمن بخوان یا بنام اللّه یا بهر اسم دیگر تمام نامهای نیکو بخدا اختصاص دارد مشرکین معتقد بودند که اسم و مسمی یکی میباشد و گر نه بتعدد اسم مسمی متعدد و مختلف نمیشود چه پروردگار یکی است هر چند اسماء و صفات او مختلف است و بعضی گفتند سبب نزول آن بود یهودیهائی که ایمان آورده بودند عرض کردند ایرسول خدا ما در قرآن اسم رحمن کمتر مییابیم و در توریة بسیار آیه فوق نازلشد در کافی ذیل آیه وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود قرائت آهسته آنطوریست که خود شخص هم صدای خود را نشنود و بلند آنست که صدای نماز خواننده کسی را که فاصله داشته و تقریبا دور از محل نمازگذار باشد بشنود عیاشی از فضیل روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم لازم است
امام جماعت طوری نماز خود را بصدای بلند بخواند که مؤمنین صوت او را بشنوند؟ فرمودند امام باید نماز را بطور متوسط قرائت نماید نه بسیار بلند و نه آهسته و در تایید فرمایش خود آیه فوق را تلاوت نمودند و نیز ذیل آیه وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً از عبد اللّه بن سنان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام از فقر و فاقه خود شکایت نمودم فرمودند برای بهبودی و رفاه حال خود در تعقیب هر نمازی این دعا را بخوان
«توکلت علی الحی الذی لا یموت و الحمد للّه الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا اللهم انی اعوذ بک من البؤس و الفقر و من غلبة الدین و السقم و اسئلک ان تعیننی علی اداء حقک الیک و الی الناس» و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود یکی از اصحاب پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مدتی غایب بود پس از آنکه حضور آنحضرت رسید باو فرمود چه شده که دیر زمانی است تو را ملاقات نمیکنم عرض کرد ایرسول خدا مریض بودم و فقیر عیالاتم بسیار است فرمود این کلمات را بتو تعلیم میکنم قرائت کن تا خداوند مرض و فقر را از تو بردارد و نابود گرداند بگو«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم توکلت علی الحی الذی لا یموت و الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا.» پایان سوره اسری
سوره کهف در مکه نازل شده و یکصد و ده آیه و یکهزار و پانصد و هفتاد و هشت کلمه و شش هزار و ششصد و شصت حرف است.
در آثار و ثواب تلاوت سورۀ کهف:
در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده هر کسی آخر سورۀ کهف را در موقع خوابیدن بخواند در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار میشود.
شیخ در تهذیب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ کهف را در هر شب جمعه قرائت کند تا شب جمعه دیگر کفارۀ گناهان او باشد.
ابن بابویه در فقیه از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده فرمود چون کسی آیه قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ تا آخر سوره کهف را در موقع خفتن بخواند از خوابگاه او تا حرم کعبه و بیت المقدس نوری ساطع شده و فرشتگانی را فرا گیرد
تا موقع طلوع فجر برای خوانندۀ آن استغفار کنند.
و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هر کس شب جمعه سورۀ کهف را قرائت بکند نمیمیرد مگر شهید و در قیامت او را از جملۀ شهدا محشور و با شهداء توقف نماید.
در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده هر کس سورۀ کهف را بنویسد و در شیشه دهن تنگی نهاده و در خانه خود بگذارد خود و عائلهاش از فقر ایمن شوند و از آزار و اذیت مردم محفوظ باشند و اگر این سوره را بنویسند و در انبارهای غلات و حبوبات بگذارند از فساد آنها بوسیله حیوانات در امان باشند این حدیث را از حضرت صادق علیه السلام روایت کردهاند.
خلاصه مطالب این سوره داستان اصحاب کهف و بیان آنکه مال و فرزند از جمله متاع دنیا است و شرح حال موسی با خضر و مصاحبت آنها با یکدیگر و قصه اسکندر و رفتن او بظلمات
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ اَلْکِتٰابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (1) قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (2) مٰاکِثِینَ فِیهِ أَبَداً (3) وَ یُنْذِرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً (4) مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلاّٰ کَذِباً (5) فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَسَفاً (6) إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی اَلْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (7) وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً (8)
قوله تعالی: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلیٰ عَبْدِهِ الْکِتٰابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً در این آیه پروردگار خطاب میفرماید بمردم بگوئید سپاس و ستایش تام
و تمام مخصوص خدائی است که این قرآن را بر بندۀ خاص خود محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل فرمود و این قرآن راست و مستقیم است و در آن هیچ نقص و اعوجاج و اختلاف و تناقض وجود ندارد و باتفاق مفسرین این آیه مقدم و مؤخر شده و تقدیرش بطریق ذیل میباشد انزل علی عبده الکتاب قیما و لم یجعل له عوجا و قرآن قیم در امور دین است باید بآن رجوع شود چنانچه در امورات خانه بقیم آن رجوع مینمایند و مقصود از اعوجاج نداشتن اختلاف و خارج نشدن از صحة بفساد و از حق بسوی باطل میباشد سپس بیان میفرماید مقصود و غرض از نزول قرآن چیست بقولش لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً تا بترساند بندگان را از عذاب سخت خدا و بمؤمنین مژده و بشارت دهد که پاداش کارهای شایسته ایشان بهشت است که همیشه در آن جاوید خواهند ماند و تا بترسانند آنهائیکه منتقدند خداوند برای خود فرزند اختیار نموده عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود منظور از بأس شدید علی بن ابی طالب است که در رکاب پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با دشمنان آنحضرت جهاد مینمود مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لاٰ لِآبٰائِهِمْ آنهائیکه چنین سخن بزرگ و گفتار ناروائی از دهانشان خارج میشود نه خود و نه پدرانشان علم و دانشی ندارند و گفتههای این مردم جز دروغ و افترا چیزی نیست و این آیه بر سبیل طعن و رد بر گفتار قریش و یهود و نصاری است چه قریش میگفتند فرشتگان دختران خدا هستند نصاری مسیح و یهود عزیز را پسران خدا میدانستند آیه فوق در تکذیب گفتههای ایشان نازلشده آنگاه تسلی و دلداری میدهد به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بقول خود که میفرماید فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً نزدیک است در اثر جهالت این کافران که گفتند ما ایمان باین قرآن نیاوریم از شدت تأثر جان عزیز خود را از دست بدهی همانا تمام آنچه در روی زمین است از نباتات و اشجار و حیوانات و انسان زینت و زیور قرار دادیم و بوسیله آنها مردم را آزمایش کنیم تا کدام یک ایشان نیکو کارتر خواهند بود و پس از آنکه زمین را آراسته و آباد نمودیم تمام آن زیورها و موجودات روی زمین را نابود و دستخوش فنا و ویران نمائیم
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً (9) إِذْ أَوَی اَلْفِتْیَةُ إِلَی اَلْکَهْفِ فَقٰالُوا رَبَّنٰا آتِنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنٰا مِنْ أَمْرِنٰا رَشَداً (10) فَضَرَبْنٰا عَلَی آذٰانِهِمْ فِی اَلْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً (11) ثُمَّ بَعَثْنٰاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ اَلْحِزْبَیْنِ أَحْصیٰ لِمٰا لَبِثُوا أَمَداً (12) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً (13) وَ رَبَطْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا رَبُّنٰا رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلٰهاً لَقَدْ قُلْنٰا إِذاً شَطَطاً (14) هٰؤُلاٰءِ قَوْمُنَا اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لاٰ یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطٰانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً (15) وَ إِذِ اِعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ فَأْوُوا إِلَی اَلْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقاً (16) وَ تَرَی اَلشَّمْسَ إِذٰا طَلَعَتْ تَّزٰوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذٰاتَ اَلْیَمِینِ وَ إِذٰا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذٰاتَ اَلشِّمٰالِ وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً (17) وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقٰاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذٰاتَ اَلْیَمِینِ وَ ذٰاتَ اَلشِّمٰالِ وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اِطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرٰاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً (18) وَ کَذٰلِکَ بَعَثْنٰاهُمْ لِیَتَسٰاءَلُوا بَیْنَهُمْ قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هٰذِهِ إِلَی اَلْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّهٰا أَزْکیٰ طَعٰاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لاٰ یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً (19) إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20) وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلسّٰاعَةَ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا إِذْ یَتَنٰازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقٰالُوا اِبْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیٰاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قٰالَ اَلَّذِینَ غَلَبُوا عَلیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً (21) سَیَقُولُونَ ثَلاٰثَةٌ رٰابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سٰادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثٰامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مٰا یَعْلَمُهُمْ إِلاّٰ قَلِیلٌ فَلاٰ تُمٰارِ فِیهِمْ إِلاّٰ مِرٰاءً ظٰاهِراً وَ لاٰ تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً (22) وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً (23) إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ إِذٰا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هٰذٰا رَشَداً (24) وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ اِزْدَادُوا تِسْعاً (25)
قوله تعالی: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کٰانُوا مِنْ آیٰاتِنٰا عَجَباً ای پیغمبر آیا گمان میکنی که داستان اصحاب کهف و رقیم در برابر این همه آثار و آیات با قدرت و عظمت ما واقعه عجیب و مهم میباشد؟ عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود اصحاب کهف بظاهر کافر بودند و در باطن مؤمن و ایمان خود را پنهان نگاه میداشتند خداوند دو پاداش بآنها عطا میفرماید و رقیم لوحهای بود از مس که در آن خطوطی نقش شده بود و خبر ایمان آوردن جوانان و آنچه دقیانوس پادشاه آنزمان از ایشان خواسته بود و حالات آنها را در آن ثبت کرده بودند و باین مناسبت آنها را اصحاب رقیم میگفتند و کهف نام غار یا کوهی باشد که در آن پناه برده بودند.حضرت صادق علیه السلام فرمود اصحاب کهف و رقیم در زمان پادشاه جباری بودند که مردم را به پرستش بت وادار و مجبور نموده و هر کس که اطاعت ننموده بقتل میرسانیدند اصحاب کهف خدا را میپرستیدند و از ترس پادشاه ببهانه صید از دروازۀ شهر خارج و سر ببیابان گذارده در بین راه چوپانی بایشان برخورد و با سگ گله بهمراهی ایشان بغار پناه بردند و خداوند خواب را بر آنها مسلط نمود و فرمود از حیوانات داخل بهشت نمیشود مگر سه حیوان یکی الاغ بلعم باعور که داستان آن قبلا بیان شد و دیگر آن گرگی که متهم شده بود که یوسف را خورده و سوم سگ اصحاب کهف ابی بصیر از حضرت صادق علیه السلام و طبرسی از ابن عباس روایت کرده فرمود سبب نازل شدن سوره کهف آن بود که قریش سه نفر را بنام نضر بن حرث بن کلده و عقبة بن ابی معیط و عاص بن وائل را به نجران فرستادند تا از یهودیان نجران مسائلی یاد بگیرند و از پیغمبر اکرم سؤال کنند چون بنجران رسیدند و از علمای یهود پرسشهائی نمودند ایشان بآن سه نفر دستور دادند که چون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را دیدند از او سه مسئله بپرسید اگر جوابهائی که میدهد مطابق این است که ما میدانیم و در کتاب تورات مسطور است بدانید که او پیغمبر برگزیدۀ خداست و راستگو میباشد آنگاه یک مسئله دیگر از او سؤال کنید اگر ادعا کرد که میداند مطمئن
باشید دروغ میگوید.
اما سه پرسش اول:
گفتند سؤال کنید از جوانانی که در روزگار پیشین از خانههای خود بیرون رفته و در محلی پنهان شده و خوابیدند مدتی در خواب بوده سپس بیدار شدند اینها چند نفر بوده و چه چیز همراه آنها بود و قصه آنها چیست؟دوم آنکه سؤال کنید وقتی که خداوند بحضرت موسی امر کرد عالمی را متابعت کند و از او تعلیم بگیرد آن عالم چه شخصی بود و چگونه موسی از او پیروی کرد و عاقبت آن امر چه شد؟ سوم از آن پیغمبر بپرسید طایفهای که از محل طلوع آفتاب تا غروب آن طی طریق نموده و بسد یأجوج و مأجوج رسیدند چه قومی بوده و حکایت آنها چیست؟ جواب سؤالات سه گانه را نوشته بآنها دادند و گفتند اگر پاسخ شما را برابر نوشتۀ ما داد بدانید که آن پیغمبر راست میگوید و گر نه تکذیب کنید او را اما مسئله چهارم از پیغمبر سؤال کنید قیامت چه وقت برپا میشود چون وقت قیامت را جز خدا کسی نمیداند اگر جواب داد که میدانم بدانید دروغ میگوید هر سه نفر بمکه مراجعت نموده و نزد أبو طالب رفته گفتند پسر برادرت مدعی است که از آسمان برای من وحی میرسد ما چند مسئله داریم میخواهیم از او بپرسیم اگر جواب
صحیح بدهد ما تصدیق خواهیم کرد که او راست میگوید و اگر جواب ما را نداد میدانیم دروغ میگوید،أبو طالب بآنها گفت هر چه میخواهید از او سؤال نمائید مسائل سه گانه را از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسیدند فرمود فردا جواب شما را خواهم داد ولی کلمۀ انشاء اللّه را بزبان جاری ننمود روی این اصل تا چهل روز وحی منقطع شد و حضرتش مغموم و اصحاب و کسانی که ایمان آورده بودند در شک افتادند و قریش خوشحال شده پیغمبر و أبو طالب را استهزاء و مسخره میکردند پس از چهل روز سورۀ کهف نازل شد پیغمبر بجبرئیل فرمود نزول این سوره چقدر بطول انجامید؟! جبرئیل گفت من بدون اجازه دادن خدا قدرت و توانائی آنرا که آیهای نازل کنم ندارم در کافی ذیل تفسیر آیه أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که روزی ببعضی از اصحاب خود فرمود شما بچه شخصی فتی میگوئید؟عرض کردند مردان جوان را ما فتی مینامیم،فرمود مراد از فتی شخص مؤمن است آیا نمیبینید اصحاب کهف که همه پیر مرد بودند خداوند آنها را بفتیه یعنی جوانان یاد میفرماید این نیست مگر بسبب موحد و مؤمن بودن آنها صحابه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند که فرمود آنحضرت از پروردگار
سؤال نمودم آیا میتوانم اصحاب کهف را مشاهده کنم؟خطاب رسید ایرسول ما تو آنها را در دنیا نبینی لکن وصی خود امیر المؤمنین را با جماعتی از صحابه بآن جا بفرست تا ایشان را دعوت بدین اسلام کند و ایمان بتو آورند،عرض کردم پروردگارا چگونه آنها را روانه کنم؟خطاب رسید ایشان را بر بساطی به نشان و به باد امر کن آنها را ببرد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بساطی بگسترانید امر فرمود بابو بکر و عمر و رفقایش بیکطرف آن جلوس کنند و سلمان و أبو ذر برطرف دیگر نشسته امیر المؤمنین علیه السلام را بر وسط بساط نشانید صحابه گفتند ایرسول خدا پروردگار امر فرموده که وصی خود را با صحابه آنجا بفرستی از میان ایشان وصی شما کیست؟ فرمود وصی من آنست که چون بر آنها سلام کند جوابش را بدهند و چون سخن گوید با او گفتگو کنند و آنهائیکه وصی من نیستند دستوری ندارند که با ایشان سخن گویند و جواب سلام آنها را بدهند آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امر فرمود به باد آن بساط را برداشت و آنجا برد چون بآن جا رسیدند امیر المؤمنین علیه السلام به باد امر فرمود بساط را فرو نهاد سپس بابو بکر و عمر فرمود برخیزید و بر اصحاب کهف سلام کنید چون سلام کردند جوابی نشنیدند سلمان و أبو ذر نیز سلام کردند پاسخ آنها داده نشد امیر المؤمنین علیه السلام بدر غار تشریف برد و فرمود سلام بر شما ای
جوانان،اصحاب کهف جواب دادند بر تو باد سلام ایوصی پیغمبر آخر الزمان فرمود من رسول محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستم شما را باو و دین اسلام دعوت میکنم گفتند مرحبا بتو و بپیغمبر ایمان باو و بشما آوردیم و بدین اسلام داخل شدیم سپس گفتند رسول خدا را از جانب ما سلام برسان ما بخوابگاه خود رفتیم تا مهدی آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ظاهر گردد و در رکاب آنحضرت باشیم امیر المؤمنین فرمود ای اصحاب کهف چرا جواب سلام اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را ندادید؟عرض کردند ما جواب کسی را ندهیم مگر آنکه پیغمبر یا وصی او باشد پس از آن گفتند یا امیر المؤمنین ما بخوابگاه خود رفتیم و با تو وداع میکنیم امیر المؤمنین امر فرمود به باد بساط را برداشت و بمسجد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرو نهاد جبرئیل نازلشد و پیغمبر را از جریان واقعه آگهی داد پیغمبر فرمود یا علی من بگویم یا تو میگوئی؟عرض کرد ایرسول خدا شما بفرمائید نیکوتر باشد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایشان را خبر داد بآنچه واقع شده بود.
ابن شهر آشوب بسند خود از سالم بن ابی جعد روایت کرده گفت روزی در مجلس انس بن مالک در بصره حاضر بودم در اثنائی که بیان احادیث مینمود مردی از حاضرین از جا برخاست و باو گفت ای مصاحب رسول خدا این لکهای
صورت شما از چیست؟پدرم از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت میکرد که آنحضرت فرمود خداوند مؤمنین را بمرض برص و جذام مبتلا نمیکند چطور شما که از اصحاب رسول خدا هستید باین مرض مبتلا شدهاید؟انس از شنیدن بیانات آن مرد سر بزیر انداخت و چشمانش پر از اشک شده و گفت من بر اثر دعای بندۀ صالح خدا امیر المؤمنین علی بن ابی طالب اینطور شدم مردم از اطرافش پراکنده شده و جمعی قصد آزارش نموده باو گفتند جریان واقعه را برای ما بیان نما و گر نه ترا بشدت عقوبت کنیم انس ناگزیر شروع بسخن نمود گفت روزی خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شدم قطعۀ فرشی از مشرق زمین حضورش هدیه آورده بودند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرا فرستاد تا أبو بکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و سعد و سعید و عبد الرحمن بن عوف زهری را بخدمت حضرتش بیاورم چون همگی حاضر شدند بعلی امیر المؤمنین که آنجا تشریف داشت فرمود بباد امر کن اینها را سیر بدهد در حالی که همه ما روی فرش نشسته بودیم امیر المؤمنین فرمود ای باد باذن پروردگار ما را سیر بده ناگاه مشاهده کردیم که همگی در هوا سیر میکنیم پس از طی مسافتی که جز خدا نمیداند بباد امر فرمود که ما را فرود آورد،جائی فرود آمدیم که نمیدانستیم کجاست بما فرمود آیا میدانید در کدام سرزمین هستیم؟گفتیم خدا و رسول و وصی او شما بهتر میدانید کجا هستیم فرمود اینجا غار اصحاب کهف و رقیم است ای اصحاب رسول خدا سلام کنید بر آنها اول أبو بکر و عمر و بعد طلحه و زبیر سلام کردند
جوابی شنیده نشد انس گفت من و عبد الرحمن سلام کرده و گفتیم من انس خادم رسول خدایم جوابی ندادند پس از آن علی بن أبی طالب علیه السلام سلام کرد فورا ندائی برخاست بر شما باد سلام و رحمت خدا ای وصی رسول خدا فرمود ای اصحاب کهف چرا جواب سلام اصحاب پیغمبر را ندادید؟گفتند ای خلیفۀ رسول خدا ما جوانانی هستیم که بخدای یکتا ایمان آوردهایم و خداوند ما را هدایت نموده و ایمان ما را زیاد فرموده ما اجازه نداریم جواب سلام کسی را رد کنیم مگر آنکه پیغمبر یا وصی پیغمبر باشد و شما وصی خاتم پیغمبران هستید سپس امیر المؤمنین رو باصحاب فرموده و گفتند آیا شنیدید بیان و سخن اصحاب کهف را که شهادت بخلیفه بودن من دادند؟گفتیم بلی یا امیر المؤمنین آنگاه فرمود در جای خود قرار بگیرید سپس باد را امر فرمود که بسیر ما ادامه دهد مجددا بهوا برخواست تا جائی که خدا میداند سیر نمودیم موقع غروب آفتاب بباد فرمود ما را فرود بیاور،بزمینی که زعفرانی رنگ بود فرود آمدیم که ابدا دارای هیچگونه مخلوقی نبود و فاقد آب و نباتات بود گفتیم یا امیر المؤمنین وقت نماز است و برای وضو آب نیست پای مبارک بزمین زد چشمۀ آبی پدید آمد و از آب آن چشمه وضو ساختیم فرمود اگر عجله نکرده بودید برای وضو آب بهشتی برای ما حاضر میشد بهر حال نماز خوانده و تا نیمۀ شب در آن مکان بودیم و امیر المؤمنین همچنان مشغول نماز بود پس از
فراغت از نماز بما فرمود در جایگاه خود قرار بگیرید تا حرکت نموده و یک رکعت از نماز صبح پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را درک کنیم سپس باد را فرمود تا حرکت دهد ناگاه دیدیم در مسجد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستیم و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یکرکعت نماز را بجا آورده نماز را با پیغمبر گذاردیم آنحضرت بما متوجه شده فرمود ای انس تو برای ما حدیث میکنی یا من برای شما بیان کنم؟عرض کردم شما بفرمائید تمام جریان سیر و گردش ما را برابر آنچه واقع شده بود بدون کم و کاست بیان فرمودند مثل آنکه آنحضرت همراه ما بودند آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای انس آیا برای علی شهادت خواهی داد وقتی که از تو شهادت بخواهد؟عرض کردم بلی بعد از رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چون أبو بکر خود را متصدی امور نمود امیر المؤمنین علیه السلام نزد أبو بکر بود و مردم پیرامون ایشان جمع بودند من هم حضور داشتم امیر المؤمنین علیه السلام بمن فرمود ای انس جریان مشهودات خودت را بگو و فضیلت بساط و غار اصحاب کهف و روز چشمۀ آب را شهادت بده گفتم یا علی بر اثر کهولت و پیری وقایع آن روز را فراموش کردهام و چیزی بخاطر ندارم فرمود ای انس مگر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از تو تعهد نگرفت که هر وقت من از تو شهادت بخواهم کتمان نکنی چگونه پس از وفات رسول خدا وصیت و سفارش آنحضرت را فراموش کردهای؟!سپس فرمود خدایا چهرۀ این مرد را مبتلای برص کن و روشنائی دیدگانش را زایل بفرما و قرار نده طعام را در شکمش از آن مجلس
خارج نشدم مگر آنکه بهر سه درد مبتلا گشتم و از آن زمان تاکنون چون غذا در معدهام قرار نمیگیرد نتوانستهام روزه بگیرم راوی گوید انس تا موقع مردن بآن سه بیماری مبتلا بود.
حسن بن ابی الحسن دیلمی با حذف اسناد از ابن عباس روایت کرده گفت در دوره عمر جمعی از دانشمندان یهود نزد او آمده گفتند آیا تو پس از پیغمبر اسلام ولی امر او هستی؟گفت آری گفتند ما مسائلی داریم از تو میپرسیم اگر جواب گفتی ما میدانیم که ادعای تو صحیح و دین اسلام بر حق و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و برگزیدۀ خدا بوده و گر نه تو دروغگو هستی و دین اسلام باطل است عمر گفت سؤال کنید یهودیان سؤال نمودند عمر در جواب عاجز ماند بامیر المؤمنین علیه السلام گفت یا علی جواب این مردم را بده که پاسخ ایشان نزد شماست امیر المؤمنین علیه السلام بعلمای یهود فرمود جواب شما را بشرطی میدهم که اگر مطابق با مندرجات تورات شما بود اسلام بیاورید قبول کردند دو نفر از ایشان سؤالاتی نموده و پس از شنیدن جواب اسلام آوردند نفر سوم عرض کرد یا علی من هم سؤالاتی دارم اگر جواب کافی و صحیح بدهی من هم اسلام اختیار خواهم کرد فرمود هر چه میخواهی سؤال کن عرض کرد بفرمائید قومی که در این دنیا زندگانی مینمودند و مدت سیصد و نه سال پس از فوت باذن پروردگار مجددا زنده شده و بدنیا باز گشتند آنها که بود و چند نفرند و داستان ایشان چیست در زمان کدام پادشاه واقعه روی داده
است؟فرمود حبیبم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمن فرموده:
در زمین روم شهری بوده بنام افسوس پادشاهی عادل و نیکی داشت چون از دنیا رفت یکی از سلاطین فارس بنام دقیانوس مملکت او را تصرف کرد پس از استقرار و بسط قدرت خود در شهر مزبور قصر مجلل و بزرگی بمساحت یکفرسخ مربع بنا نمود و در قصر مزبور طالار وسیعی که دارای چهار هزار ستون بود از آئینه و شیشه ایجاد کرد که هزار قندیل طلا برای روشنائی و زینت آن بکار برده و هشتاد دریچه در آن طالار تعبیه کرده بود که از هنگام طلوع آفتاب تا غروب اشعۀ زرین آفتاب داخل طالار را روشن و منور میساخت تخت مرصع طلائی با پایه های سیمین در صدر طالار قرار داده و هشتاد کرسی مرصع زرین در سمت راست و هشتاد کرسی در طرف چپ قرار داده تاج مرصعی از طلای مشبک با هفت رشته از لؤلؤ و مروارید غلطان و درخشان که در شب تار مانند چراغ میدرخشد بر سر میگذاشت و پنجاه غلام رومی ملبس بلباس دیبا و ابریشم سبز با خلخالهای طلا پشت سر خود نگاه میداشت و شش نفر از علماء و دانشمندان را وزیر خود نموده بود سه نفر در سمت راست و سه نفر در طرف چپ تخت او بودند مرد یهودی پرسید یا علی اسامی وزراء چه بود؟فرمود سه نفر طرف راست بنام تملیخا و مکسلمینا و محسمنا و سه نفر سمت چپ موسوم به مرطوس و کنیطوس و سادیبوس بودند که مورد مشورت پادشاه قرار میگرفتند روزی پادشاه مزبور در دربار خود جلوس بر تخت نموده
و درباریان در حضورش جمع بودند سه نفر از غلامانش داخل در طالار شده در دست یکی از آنها جام طلائی پر از مشک و در دست دیگری ظرفی از نقره پر از گلاب و در دست سومی پرندۀ زیبای سفیدی که منقار قرمز رنگی داشت بوده پس از آنکه در برابر تخت پادشاه رسیدند یکی از غلامان صدائی کرد پرنده پرواز نمود روی ظرف مشک نشسته و پرهای خود را بمشک بیالود و با صدای دیگری روی ظرف گلاب پرواز نمود و پرهای آلوده بمشک را بگلاب داخل نمود و با صدای سوم پرواز نموده بر سر پادشاه قرار گرفت و خاطر پادشاه را مسرور و مشعوف ساخت پادشاه در این موقع دچار نخوت و غروری عجیب شده و ادعای الوهیت و خدائی نمود و حضار را بکرنش و سجدۀ خود دعوت نمود هر کس امر او را پذیرفت و باطاعت برخاست مورد تفقد و عنایت او واقع و بدریافت خلعت و جایزه نائل میشد و هر که از امر پادشاه سرپیچی نموده و پیروی ننمود بقتل محکوم میشد پادشاه آنروز را برای خود عید رسمی قرار داده و جشن شاهانه گرفت ناگاه شخصی بحضور سلطان رسید و خبر نابودی و هلاکت لشگریانش را در پارس که مورد تهاجم واقع شده بودند اعلام کرد پادشاه چنان تحت تأثیر خبر مزبور قرار گرفت که از شدت غم و غصه بیهوش نقش بر زمین شده تاج از سرش افتاد یکی از وزراء ششگانه که در حضور پادشاه بود بنام تملیخا از پیش آمد در اثر تغییر وضع و حال پادشاه بفکر فرو رفت
و با خود گفت اگر دقیانوس چنانچه مردم گمان میکنند خدا بود چرا مانند سایر مخلوق دستخوش غم و شادی و رنج و تعب میشد و مرتکب اعمالی شد که شایسته مقام الوهیت و در خور شأن آن نیست و اندیشۀ خود را بسایر وزراء که برای صرف غذا بمنزل او رفته بودند در میان گذاشت و گفت من مدتی است که در فکر این مسائل هستم که این سقف بدون ستون آسمان را که بر پا داشته و این نیز اعظم و آفتاب جهانتاب را چه قدرتی از شرق بغرب جهان سیر میدهد و این ماه تابان چگونه بصورت منظم و مرتب کرۀ خاک را بنور روشن میسازد این کوههای سر بفلک کشیده و این دریاها و رودخانهها و این همه شگرفیهای موجودات بچه وسیله بوجود آمدهاند بالاخره خود من و شما و سایر افراد بشر چگونه از اصلاب پدران و رحم مادران منتقل و پس از مدت معینی تولد یافته سیر تدریجی تکامل از دوران کودکی و شیرخوارگی و صباوت و جوانی و شباب بعد پیری را طی مینمائیم بطور قطع این عوامل را مدیر و مدبری است غیر از دقیانوس و دقیانوس سلطانی است از سلاطین روی زمین و بشری بیش نیست تمام وزراء پس از شنیدن افکار و نظریات تملیخا بدست و پای او بوسه زده و گفتند ای تملیخا خداوند ما را بوسیلۀ تو هدایت و رهبری فرموده تدبیری کن تا از شر دقیانوس برهیم و از این شرک و
پرستش مخلوق بجای خالق آسوده شویم تملیخا گفت مقداری خرما از نخلستان من آوردهاند آنرا فروخته و قیمت حاصله را برداشته و باتفاق از شهر خارج شده و بگوشۀ آرام و خلوتی خواهیم رفت همگی رأی او را پسندیده سوار بر اسب و ترک مقام و منصب و شهر و دیار گفته سر ببیابان نهادند همین که چند فرسخی از آبادی دور شدند از اسبها پیاده شده و با پای پیاده مقداری راه پیمودند چوپانی را دیدند که بچرانیدن گوسفند مشغول است از وی تقاضای شیر و خوراکی نمودند چوپان کمر بخدمت بسته از آنچه که در دسترس داشت از ایشان پذیرائی نموده پس از صرف طعام چوپان گفت شما را در لباس بزرگان و اشراف میبینم چگونه با این حال جلای وطن کردهاید؟مگر از حضور پادشاه دقیانوس فرار نمودهاید؟گفتند ای شبان مهربان دروغ گفتن شعار ما نیست اگر قول میدهی که راز ما را فاش نسازی ترا از حال خود مطلع مینمائیم چوپان سوگند یاد نمود ایشان نیز داستان خود را بیکم و کاست بیان کردند چوپان بدست و پای آنها افتاد تقاضا کرد تا کمی درنگ نمایند تا او گوسفندان را بصاحبانشان رسانیده و همراه آنها برود فورا بآبادی برده و تسلیم صاحبان آنها نموده برای ملحق شدن بایشان مراجعت کرد سگ گله نیز در پی او روان شد و دنبال او آمد یهودی پرسید یا علی آن سگ چه
رنگ و نامش چه بوده؟فرمود رنگش ابلق مایل بسیاه و نامش قطمیر بود چوپان و سگ بجوانان رسیدند همینکه سگ را همراه چوپان دیدند گفتند وجود سگ ممکن است باعث رسوائی ما شود و بر اثر صدای این حیوان کسانی بمحل اختفای ما پی برده و ایجاد ناراحتی کند سعی کردند سگ را رانده و از خود دور سازند ولی سگ از پیروی آنها خودداری ننمود و هر چه او را با سنگ میزدند باز براه خود ادامه میداد و بالاخره بامر پروردگار بزبان آمده بوحدانیت خدای جهان شهادت داده و گفت ای جوانان بحق آن خدائی که برای آن شریکی نیست اجازه دهید تا من نیز همراه شما بوده و بنگهبانی و محافظت شما مشغول باشم پس از شنیدن بیانات سگ موافقت کردند که سگ هم دنبال ایشان باشد چوپان آنها را بجانب کوه بلندی هدایت نمود که در قلۀ آن چشمۀ آب و درختان میوهدار وجود داشت و از آب چشمه نوشیده و با میوه سد جوع کردند همینکه تاریکی شب آنها را فرا گرفت در غاری که در آن محل بوده رفته و خوابیدند در این هنگام از طرف ذات پاک کردگار بعزرائیل خطاب شد که همۀ آنها را قبض روح نماید و دو فرشته هم مأمور
شدند که ایشان را از این پهلو بآن پهلو بگردانند و آفتاب را امر فرمود غار را از نور خود روشن و منور سازد از آن طرف دقیانوس چون بخود آمد و باطراف خود نگریست جوانان را در پیرامون خود ندید پس از تحقیق معلوم شد که هر شش وزیر سواره از شهر خارج و دیگر مراجعت ننمودهاند دقیانوس با سواران بیشمار در تعقیب وزرای فراری بر آمده همه جا رفتند تا اثر ایشان را در آن کوه و غار مزبور یافتند و چون آنها را بحال مردگان دیدند از کیفر و مجازاتی که در نظر گرفته بود منصرف شده دستور داد تا دهانه غار را با سنگ و آهک مسدود کنند و بطعنه گفت حالا باید از خدائی که بزعم ایشان در آسمان است بخواهند تا موجبات نجات و رهائی آنها را از این غار فراهم ساخته و نجات حاصل کنند امیر المؤمنین علیه السلام بیهودی فرمود جوانان مدت سیصد و نه سال در غار بودند خداوند اراده فرمود که آنها را زنده نماید اسرافیل را امر فرمود ارواح ایشان را بجسدها بدمد دهانه غار هم بامر پروردگار گشوده شد چون روح بجسم آنها دمید از خواب بیدار شده و آفتاب را مشاهده کردند بیکدیگر گفتند دیشب خواب بر ما
چیره شد و از پرستش و عبادت پروردگار غافل شدیم و اکنون آفتاب بلند است و روز گذشته ناگاه متوجه شدند که درختان سبز و خرم نزدیک غار خشکیده و چشمه آب از بین رفته تعجب کردند که چگونه در مدت یکشب چنین تغییراتی روی داده و ضمنا احساس گرسنگی شدیدی در خود نموده گفتند یکی از ما برای تهیه خوراکی و غذا بشهر برود بدون آنکه کسی را از وجود ما مطلع نماید طعامی فراهم بیاورد تملیخا گفت انجام این خدمت بعهده من و از چوپان درخواست کرد لباسش را با لباس او تبدیل و تعویض نماید تملیخا لباس چوپان را پوشیده از پول خرمائی که فروخته بود مختصری برداشت و عازم شهر شد هر چه بیشتر طی طریق مینمود بر تعجب و نگرانی او میافزود زیرا تمام معبر و برزنها در نظرش غریب و ناشناس بوده و باور نمیکرد که جادۀ و راهی که میپیماید بشهر منتهی شود اما چیزی نگذشت که بدروازه شهر رسید و بر فراز آن پرچمی دید که بر آن نوشته شده«لا اله الا اللّه عیسی رسول اللّه و روحه»چشمهای خود را
میبست و باز میکرد و حیرت بر حیرتش میفزود که این چه شهر است آیا آنچه میبینم در بیداری است و یا خواب میبینم بالاخره وارد شهر شده برای خریدن نان بدکان نانوائی نزدیک شد از خباز پرسید نام شهر شما چیست؟گفت افسوس نام پادشاه را سؤال نمود جواب داد عبد الرحمن تملیخا گفت واعجبا من در خوابم نانوا گفت تو با من سخن میگوئی چگونه در خوابی تملیخا با دادن سکۀ درخواست نان نمود یهودی پرسید یا علی وزن آن سکه و درهم چه بود؟فرمود هر یک درهم آن زمان برابر ده درهم و ثلث درهم زمان ما بوده باری نانوا چون سکه را از تملیخا گرفته و نظر کرد با تعجب فراوان گفت آیا تو گنجی بدست آوردهای؟تملیخا گفت خرمائی داشتم فروختهام و این درهم از بهای خرمای فروخته شده میباشد و ما برای اینکه دقیانوس را پرستش ننموده و بعبادت خدای یگانه پردازیم از شهر فرار نمودهایم نانوا غضبناک گشته گفت پادشاه شرابخواری را که نام میبری بیش از سیصد سال است مرده و تو باید از این گنجی که بدست آوردهای سهمی هم بمن بدهی و گر نه ترا رسوا و بدست مأمورین دولت میسپارم تملیخا مضطربانه اظهار داشت من گنجی بدست نیاوردهام
و از مردم همین شهر میباشم او را بدربار پادشاه بردند پادشاه از تملیخا پرسشهائی نمود و از او خواست که نام عدهای از اهالی شهر را که میشناسد بیان نماید تملیخا ضمن معرفی خود نام بیش از هزار نفر را بیان نمود و البته حتی یکنفر از آنها شناخته نشد پادشاه پرسید آیا تو در این شهر خانه و منزلی داری؟جواب مثبت داد و درخواست نمود همراه او بروند تا منزل خود را نشان دهد پادشاه با جمعی از ندیمان خود سوار شده و برای دیدن خانۀ تملیخا حرکت کردند بخانۀ مجللی رسیدند گفت این خانۀ من است چون درب خانه را کوبیدند پیرمرد فرتوتی که ابروانش بروی چشمها ریخته بود و دلیل بر عمر طولانی وی بود درب خانه را بگشود و پرسید کیست؟تملیخا گفت این خانه من است پیرمرد پرسید نام تو چیست؟ گفت تملیخا فرزند قسطنطین پیرمرد از شنیدن نام او بخاک افتاد و پای تملیخا را بوسه زد گفت بخدای کعبه قسم این شخص پدر بزرگ من است که در زمان سلطنت دقیانوس از شهر فرار نموده پادشاه از اسب فرود آمد دست در گردن او انداخته او را بوسید مردم هم دور او را گرفته دست و پایش را میبوسیدند پادشاه سؤال کرد دوستان و رفقایت کجا هستند؟جواب داد در غار و صید و باتفاق والیان شهر و جمع بسیاری بسوی غار رفتند تملیخا نزدیک غار بهمراهان خود گفت اجازه بدهید من پیش از شما
بغار رفته دوستانم را خبر کنم میترسم که از صدای جمعیت مضطرب شده و گمان کنند لشگریان دقیانوس برای دستگیری ایشان آمدهاند مردم توقف کرده تملیخا روانۀ غار شد چون رفقایش او را دیدند دست بگردنش نموده بوسیده و گفتند خدا را شکر که از شر دقیانوس نجات یافته و بسلامت مراجعت نمودی تملیخا گفت دیگر از دقیانوس و شر او راحت شدهاید شما کجا و دقیانوس کجا شما تصور میکنید که چقدر خواب بودید؟گفتند یا یکروز یا کمتر از آن تملیخا گفت ما مدت سیصد و نه سال در خواب بودیم و سالهاست که دقیانوس در گذشته و خداوند پیغمبر دیگری را برهبری خلق برگزیده و اکنون مردم خدای یگانه را ستایش مینمایند و پادشاه فعلی کشور و جمع کثیری از مردم برای دیدن شما آمدهاند گفتند ای تملیخا میخواهی ما را فتنه عالم کنی پرسید پس چه باید بنمائیم؟گفتند همگی رو بدرگاه خداوند نموده مسئلت کنیم که ما را قبض روح فرموده و شب را در بهشت جاوید بسر بریم تمام آنها دست تضرع بدعا برداشته گفتند پروردگارا بحق آنچه از ایمان و دین بما عطا فرموده ای فرشته ملک الموت را امر بفرما روح ما را قبض کند خداوند دعای ایشان را اجابت و امر بقبض روح آنها نموده و درب غار مسدود شد و الیان شهر مدت هفت روز پیرامون کوه گردیده درب غار را جستجو کردند اثری نیافتند بالاخره تصمیم
گرفتند بالای کوه مزبور معبدی بیادگار بسازند.
امیر المؤمنین علیه السلام بیهودی فرمود آیا داستان اصحاب کهف با روایات تورات موافق هست یا خیر؟یهودی گفت بخدا قسم فرمایشات شما مطابق تورات است و شهادت میدهم که جز خداوند یکتا خدائی نیست و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر برگزیدۀ او و تو یا علی وصی و خلیفه بر حق میباشی و اسلام آورد.
ابن بابویه ذیل آیه مَنْ یَهْدِ اللّٰهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً از عبد اللّه بن فضل هاشمی روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمودم فرمود روز قیامت خداوند ستمکاران را از خانۀ کرامت خود گمراه نماید و اهل ایمان را بسوی بهشت هدایت و راهنمائی میفرماید چنانچه در آیه دیگری فرمود وَ یُضِلُّ اللّٰهُ الظّٰالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ و در آیه وَ کَذٰلِکَ أَعْثَرْنٰا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ از آن حضرت روایت کرده فرمود پروردگار مردم را از احوال اصحاب کهف
مطلع ساخت تا بدانند قیامت و حشر خلایق بر حق است و در معنای رَجْماً بِالْغَیْبِ فرمود یعنی از روی ظن و گمان تعداد اصحاب را میگفتند نه از روی علم و یقین وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فٰاعِلٌ ذٰلِکَ غَداً إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ .
طبرسی از صحابه روایت کرده که گفتند جبرئیل به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر داد علة قطع وحی را در چهل روز علتش آن بود که در جواب مسائل قریش ترک انشاء اللّه نمودی از این پس هر وقتی که خواستی بگوئی فردا فلان کار را خواهم کرد بگو انشاء اللّه.
و در کافی از حضرت باقر و صادق علیه السلام روایت کرده فرمودند هر وقت تصمیم بانجام امری گرفتید ذکر کلمه انشاء اللّه را فراموش کردید هر وقت یادتان آمد انشاء اللّه را بگوئید.
عیاشی ذیل آیه وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً از جابر جعفی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السلام فرمود بخدا قسم مردی از اهلبیت ما سیصد و نه سال
سلطنت خواهد نمود حضورش عرض کردم در چه وقت؟فرمود بعد از فوت قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مجددا پرسیدم مدت قیام حضرت حجت علیه السلام چقدر است؟فرمود از روز قیام تا فوت آنحضرت نوزده سال میباشد.
قُلِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مٰا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً (26) وَ اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتٰابِ رَبِّکَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً (27) وَ اِصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (28) وَ قُلِ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی اَلْوُجُوهَ بِئْسَ اَلشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً (29) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (30) أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی اَلْأَرٰائِکِ نِعْمَ اَلثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً (31)
قوله تعالی: وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ این آیه در باره سلمان فارسی و ابی ذرو صهیب و عمار و غیر آنها از فقراء اصحاب پیغمبر نازل شده اینان از پشم عبائی داشتند که روز روپوش آنها بود و شب بسترشان و طعام خود را هم بر روی آن میگذاشتند یکروز که هوا گرم بود و و ایشان عرق زیادی کرده بودند و در محضر پیغمبر اکرم نشسته عیینة بن حصین وارد شد و از بوی آنها متأذی گردید به پیغمبر عرض کرد هر وقت ما حضورتان شرفیاب میشویم این جماعت را از حضور خود خارج کن و هر وقت ما بیرون رفتیم او و هر که را بخواهی بپذیر آیه فوق نازل شد و مراد از من اغفلنا عیینه میباشد.
در کافی ذیل آیه وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ از حضرت باقر روایت کرده فرمود آیه چنین نازل شده
«و قل الحق من ربکم فی ولایة
علی فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر انا اعتدنا للظالمین آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حقهم نارا» عیاشی از حضرت باقر روایت کرده فرمود ظلم بر سه قسم است ظلمی که خدا نمیآمرزد آن را و آن شرک آوردن بخدا است و ظلمی است که پروردگار از آن درگذرد و صاحبش را بیامرزد آن ظلم نمودن شخص بر نفس خود باشد سوم ظلمی است که خداوند صاحبش را رها نکند و آن ظلم کردن بندگان است بعضی بر بعض دیگر و این حدیث را در کافی نقل نموده است.
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ حَفَفْنٰاهُمٰا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمٰا زَرْعاً (32) کِلْتَا اَلْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهٰا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنٰا خِلاٰلَهُمٰا نَهَراً (33) وَ کٰانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقٰالَ لِصٰاحِبِهِ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مٰالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً (34) وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ قٰالَ مٰا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هٰذِهِ أَبَداً (35) وَ مٰا أَظُنُّ اَلسّٰاعَةَ قٰائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً (36) قٰالَ لَهُ صٰاحِبُهُ وَ هُوَ یُحٰاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّٰاکَ رَجُلاً (37) لٰکِنَّا هُوَ اَللّٰهُ رَبِّی وَ لاٰ أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً (38) وَ لَوْ لاٰ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مٰالاً وَ وَلَداً (39) فَعَسیٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهٰا حُسْبٰاناً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً (40) أَوْ یُصْبِحَ مٰاؤُهٰا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً (41) وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلیٰ مٰا أَنْفَقَ فِیهٰا وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا وَ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَداً (42) وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ مُنْتَصِراً (43) هُنٰالِکَ اَلْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ اَلْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً (44)
قوله تعالی: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَیْنِ ای پیغمبر برای این کافران مثل آن دو مرد را بزن که بیکی از آنها دو باغ انگور دادیم که دور تا بدور آن با درختان خرما پوشیده و در میان آن دو باغ کشت زاری قرار دادیم و تمام میوههای آن دو باغ بدون هیچگونه نقصانی بثمر رسید و آفتی نداشت و در فاصله درختانش نهر آب جاری بود صاحب این باغ به همسایه
و رفیقش فخر و مباهات میکرد و میگفت من از لحاظ مال فراوان و جمعیت و افراد بر تو برتری دارم روزی داخل باغ خود شده در حالیکه ظالم بر نفس خود بود در اثر کافر بودن و میگفت گمان نمیکنم هرگز این باغ و ثروت من تباه و نابود شود و تصور نمیکنم که قیامتی بر پا شود و بر فرض آنکه قیامتی هم باشد من بسوی خدای خود بازگشت نموده و بهتر از این باغ که در دنیا دارم بدست میآورم همسایه و رفیق مؤمن فقیرش با او بصحبت پرداخت و گفت آیا بآن خدائی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و بعد از آن مردی در کمال آراستگی نمود کافر شدی پروردگار من همان خدای یگانه است و کسی را با خدای خود شریک قرار نمیدهم ای دوست عزیز چرا هر وقت بباغ خود داخل میشوی نمیگوئی جز قدرت خداوند هیچ قوه و قدرتی وجود ندارد و اگر تو مشاهده میکنی که من از نظر مال و منال و فرزند از تو کمترم مغرور مباش امید است که خداوند باغی بهتر از باغ تو بمن مرحمت فرموده و آتشی به باغ و مزرعه تو بفرستد و همینکه صبح شود تمام آن با خاک یکسان شده و بکلی نابود گردد یا آبهای جاری آن بزمین فرو رفته خشک
شود و نتوانی آبی فراهم سازی و باغ و کشتزار تو از بیآبی از بین رفته و نابود گردد یا آنکه میوههای باغ دچار آفت نابودی شده و چون صبح بآنها نظر کنی از شدت تأسف دست حسرت و ندامت بر دست خود زده و از مخارج و زحمتی که برای احداث باغت متحمل شدی محزون شده و با خود بگوئی ایکاش من نسبت بخدای خود شریک نمیآوردم و کسی غیر از خدا نمیتواند بداد تو برسد و از خشم و و غضب الهی تو را حمایت و یاری نخواهد بود اینجاست که یقین پیدا کنی حکومت و فرمانفرمائی مطلق مخصوص ذات پروردگار یگانه است که بهترین پاداش نیکو کاران و کیفر بدکاران را خواهد داد.
شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت صادق علیه السلام ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود أبو بکر روزی بملاقات امیر المؤمنین علیه السلام رفت بآن حضرت سلام کرد و گفت ای ابو الحسن رسول خدا بعد از غدیر خم و روز ولایت نسبت بشما امری نفرمود من گواهی میدهم و اقرار دارم که در عصر و زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حضرتت مولای تمام ما امة بودی و من تسلیم امر پیغمبر بودم و بشما سلام کردم و
خطاب نمودم بامیر المؤمنین علیه السلام و خبر داد ما را رسول خدا که شما وصی و خلیفه و وارث او هستید نسبت باهل و عیالاتش و نفرمود که خلیفه او هستید بر تمام امة و نباید شما مکدر شوید از اینکه مردم در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مرا خلیفه کردهاند و گمان نمیکنم در قبول نمودن خلافت گناهی مرتکب شده و نزد پروردگار معصیت کار و معاقب باشم فرمود امیر المؤمنین علیه السلام ای أبو بکر اگر پیغمبر زنده شود و مشاهده نمائی او را و بفرماید چرا در حق من ستم نمودی حقیکه خدا و رسول او برای من مقرر فرمودهاند نه برای تو و سایر مسلمین دیگر چه میگوئی آیا حق مرا تسلیم نموده و بکنار خواهی رفت؟عرض کرد اگر پیغمبر را مشاهده نمایم و بمن امر بفرماید خلافت را بشما واگذار خواهم کرد امیر المؤمنین علیه السلام دست أبو بکر را گرفته بجانب مسجد قبا برد وارد مسجد شدند أبو بکر رسول خدا را مشاهده نمود فرمود باو ای گمراه حیلهگر و فتنهانگیز وای بر تو عهد مرا فراموش نمودۀ و حق علی علیه السلام را غصب کرده و با او بمخاصمه برخاستی و در مکان
نبوت جلوس کردهای رها کن خلافت را و واگذار آن را بعلی و الا جایگاه تو همیشه در آتش جهنم خواهد بود و پیغمبر از نظر أبو بکر پنهان شد امیر المؤمنین علیه السلام این داستان را برای سلمان فارسی بیان فرمود سلمان عرض کرد اجازه میفرمائی بمردم بگویم شاید أبو بکر خجالت کشیده و خلافت را بصاحبش واگذار کند آن حضرت تبسمی نمود و فرمود بخدا قسم او و رفیقانش از خلافت تا دم مرگ دست نخواهند کشید أبو بکر عمر را ملاقات کرد و واقعه را برای او بیان کرد عمر گفت ای أبو بکر مگر عقل از سر تو ربوده شده نمیدانی که بنی هاشم مردم را سحر میکنند.
در تفسیر آیه أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود وقتی که امیر المؤمنین علیه السلام را از خانه بیرون کشیده و بسوی مسجد میبردند حضرت صدای مبارک را به تکبیر بلند نموده و در کنار قبر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم توقف کرده و فرمود ایرسول خدا و ای پسر عم بزرگوار عزیزم ببین چگونه این امت مرا ذلیل و خوار نموده و نزدیک است بقتل برسانند که ناگاه دستی شبیه بدست
پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از قبر بیرون آمده بسوی ابو بکر اشاره کرده و ندائی برخاست که وای بر تو ای ابو بکر أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ تا آخر آیه ابن شهر آشوب از کتاب اسحق عدل روایت کرده گفت در زمان خلافت هشام بن عبد الملک مروان خطیبی بالای منبر جسارت نموده سب امیر المؤمنین علیه السلام مینمود که ناگاه دستی بدون ذراع از قبر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خارج شد و صدائی شنیده شد و بخطیب فرمود وای بر تو أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرٰابٍ تا آخر آیه و دود کبودی از بالای منبر برخاست و چون خطیب از منبر بزیر آمد کور شده بود و پس از سه روز بجهنم واصل گردید.
در کافی ذیل آیه هُنٰالِکَ الْوَلاٰیَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم فرمود مراد از ولایت حقه امیر المؤمنین علیه السلام میباشد و بسندی دیگر از فضیل و او از حضرت باقر علیه السلام عین مضمون فوق را نقل کرده است.
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمٰاءٍ أَنْزَلْنٰاهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبٰاتُ اَلْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ اَلرِّیٰاحُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً (45) اَلْمٰالُ وَ اَلْبَنُونَ زِینَةُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْبٰاقِیٰاتُ اَلصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (46) وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ اَلْجِبٰالَ وَ تَرَی اَلْأَرْضَ بٰارِزَةً وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (47) وَ عُرِضُوا عَلیٰ رَبِّکَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونٰا کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً (48) وَ وُضِعَ اَلْکِتٰابُ فَتَرَی اَلْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا اَلْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (49) وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ اَلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّٰالِمِینَ بَدَلاً (50)
قوله تعالی: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا در کافی از محمد از دی روایت کرده گفت شنیدم که حضرت صادق علیه السلام میفرمود ای مردم امر بمعروف و نهی از منکر نمائید زیرا این عمل باعث تأخیر مرگ شده و روزی را میرساند و ابتلا آت آسمانی را که مانند باران از آسمان بزمین نازل میشود از شخص دور میکند و بدانید خداوند برای انسان در مال و اهل و عیال تقدیری فرموده که صورتپذیر خواهد شد در حوادث روزگار و پیش آمدهائی که بشما و یا بدوستان شما میرسد صبور و بردبار بوده و ابتلا آت خود را بدیگران اظهار نکنید که قدر شما در نزد آنها کاسته میشود و مردم دون و پست فطرت از ناراحتی شما مسرور و خوشحال شده و دوستانتان را آزرده خاطر میسازید مرد مؤمن و مسلمان باید پیوسته انتظار دو چیز خوب را بکشد اول روزی مقدر که برای او خواسته دوم پیش آمدها و تقدیرات نیکوئی که پروردگار مقدر فرموده است و باین ترتیب دین آن شخص محفوظ مانده و بفضل الهی مال و منال و اهل و عیالش برای او مایه خیر و سعادت شود این چنین مردمی که هم مال و ثروت داشته
و در عین حال متوجه بخدا بوده و متواضع و فروتن میباشند خداوند از نظر لطف خود خیر دنیا و آخرت را برای ایشان فراهم میفرماید و سعادت هر دو جهان نصیب آنها خواهد کرد.
در کافی ذیل آیه وَ الْبٰاقِیٰاتُ الصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عبورش بمردی افتاد که مشغول غرس اشجار بود باو فرمود میخواهی تو را هدایت کنم بغرس درختانی که اصل آن ثابت و میوهاش پاکیزه و برقرار است؟عرض کرد بلی ایرسول خدا فرمود هر صبح و شام بگو
«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» چون این کلمات را بگوئی بعدد هر کلمه ده درخت میوه در بهشت برای تو روئیده شود و این کلمات باقیات صالحات باشد آن مرد گفت ایرسول خدا گواه باش که من این باغ را بر فقراء مسلمین صدقه قرار دادم و اینحدیث را ابن بابویه روایت کرده در تهذیب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هشت رکعت نماز که در آخر شب بجا آورده شود زینت آخر تست عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باصحاب فرمود سپرهای خود را بردارید عرض کردند حضورش دشمنانی حاضر شدند؟فرمود خیر ولی سپرهائی که شما را از آتش دوزخ نگاهدارد و حفظ نماید بردارید،گفتند آن سپرها کدامست؟فرمود ذکر و گفتن
«سبحان اللّه و الحمد لله و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» است این کلمات نگاهدارد انسان را از آتش جهنم و اینها مقدمات و معقبات و باقیات صالحاتند و از محمد بن اسمعیل روایت کرده گفت باتفاق عمویم عبد الرحمن حضور حضرت صادق علیه السلام شرفیاب شدم از من سؤال نمودند فرزند اسمعیل میباشی؟عرض کردم بلی حضرت طلب مغفرت نمود سپس فرمود بما مودت و محبت ما ائمه را کوچک و سبک نشمارید چه مودت ما از جمله باقیات صالحاتست عرض کردیم حضورش ای فرزند رسول خدا سپاس گذاریم که خداوند نعمت دوستی شما اهل بیت را بما عطا نموده فرمود بگوئید
«الحمد لله علی اول النعم» عرض کردیم اول نعمت کدامست؟
فرمود ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است عیاشی بسند دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود باقیات صالحات نماز است و باید دقت و مراقبت در اوقات نماز بعمل آورید مخصوصا توجه کنید نماز ظهر را وقتی بخوانید که آفتاب از نصف النهار بگذرد.
قوله تعالی: وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبٰالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بٰارِزَةً وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یاد کن آنروزیرا که ما این کوهها را بحرکت درآورده و زمین را بدون پستی و بلندی آشکار ساخته و تمام خلایق را در محشر حاضر کنیم و کسی را فرو گذار ننمائیم تمام خلایق را در یک صف بر خداوند عرضه کرده و بکفار میگویند همانطور که شما را آفریدیم اکنون در پیشگاه ما امروز آمدهاید و روز معادی را که تصور مینمودید وجود نخواهد داشت بچشم خویش مشاهده مینمائید در آن روز نامه عمل خلایق را پیش نهند و گناهکاران را میبینی که از وضع خود ترسان بوده و بخود میگویند وای بر ما و این نامه اعمال ما که هیچگونه گناه کوچک و بزرگ ما را فرو گذار ننموده و همه را ثبت و ضبط و شماره کرده و تمام گذشته خود را در برابر چشم خویش مجسم و حاضر دیده و میفهمد خداوند بکسی ظلم و ستم نخواهد کرد.
عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روز قیامت نامه عمل هر کس را بدستش بدهند و باو گویند قرائت کن نامه عمل خود را و گویا تمام اعمال را همان ساعت بجا آورده قوله تعالی: وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ عیاشی ذیل آیه فوق از جمیل بن دراج روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السلام آیا شیطان از جنس فرشته بوده و متصدی امری از امور شده یا خیر؟ فرمود نه از جنس فرشتگان بود و نه تصدی امریرا داشت بلکه از نژاد جن بوده فرشتگان تصور میکردند که او نیز فرشته است وقتی ابا کرد از سجده دانستند که از جنس ایشان نیست و ما شرح سجده نمودن فرشتگان و تمرد شیطان را از سجده نمودن
در سوره بقره بخش اول تفسیر بیان نمودیم.
مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ اَلْمُضِلِّینَ عَضُداً (51) وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنٰا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً (52) وَ رَأَی اَلْمُجْرِمُونَ اَلنّٰارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوٰاقِعُوهٰا وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً (53) وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِی هٰذَا اَلْقُرْآنِ لِلنّٰاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً (54) وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدیٰ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ اَلْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ اَلْعَذٰابُ قُبُلاً (55) وَ مٰا نُرْسِلُ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ یُجٰادِلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ اَلْحَقَّ وَ اِتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ مٰا أُنْذِرُوا هُزُواً (56) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِیَ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً (57) وَ رَبُّکَ اَلْغَفُورُ ذُو اَلرَّحْمَةِ لَوْ یُؤٰاخِذُهُمْ بِمٰا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ اَلْعَذٰابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً (58) وَ تِلْکَ اَلْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنٰا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً (59)
و از حضرت باقر علیه السلام ذیل آیه وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دعا کرد و گفت پروردگارا دین اسلام را بابو جهل و عمر بن خطاب تقویت عطا فرما آیه فوق نازل شد که ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در موقع آفرینش آسمانها و زمین آنها را گواه خود نساختهام و من اصولا گمراهان را بمعاونت و یاری خود نگرفتهام تو هم باید نگیری.
بعضی از مفسرین گفتند سبب نزول آیه و وجه مناسب آن با آیات گذشته آنست که پیروان شیاطین و اجانین معتقد بودند شیاطین و اجانین غیب میدانند و از اخبار آسمان آگاهند و ایشان را اطلاع میدهند خدای تعالی آیه فوق را نازل نمود و فرمود از کجا دانستید که آنها علم آسمان و زمین را میدانند من ایشانرا حاضر نکردم در موقع آفرینش آسمان و زمین و نه در وقت خلقت خودشان تا مرا معاونت و یاری کنند من هرگز گمراه کنندگانرا بمعاونت و یاری خود نگرفتهام.
قوله تعالی: وَ یَوْمَ یَقُولُ نٰادُوا شُرَکٰائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ ای پیغمبر بیاد بیاور آن روزی را که خداوند بمشرکین میگوید آنهائی را که تصور میکردید شریک من هستند بخوانید آنها هم میخوانند ولی جوابی بایشان داده نمیشود و در میان ایشان قرار گاهی مهلک ایجاد کنیم در آنحال مردم تبهکار و کافران آتش جهنم را بچشم خود دیده و یقین کنند که در آن سرنگون شده و هرگز راه گریز و بازگشت از آن نخواهد داشت سپس میفرماید ما در این قرآن برای مردمان از هر چیزی مثل و نمونه و شاهدی بیان کردهایم اما بشر و آدمی بیشتر از هر چیز با بیان حق بجدال و خصومت برخیزد و چه چیز مانع پذیرش و ایمان آوردن و طلب آمرزش مردم شد چون بیان قرآن و پیغمبران و موجبات هدایت و رهبری بایشان آمد جز آنکه مایل بودند روش گذشتگان خود را پیروی نموده و یا با مجازات و عذاب خداوند رو برو شوند وَ مٰا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ یُجٰادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبٰاطِلِ
ما پیغمبران را نفرستادیم مگر برای مژده دادن بمراحم پروردگار و ترسانیدن از عذاب خدای سبحان و این کافران بباطل خصومت میکنند تا حق را پایمال کرده و آیات و نشانههای ما و آنچه را که برای بیم و انذار و ایشان است تمسخر و استهزاء مینمایند سپس میفرماید کیست در همه جهان ستمکارتر از کسانیکه آیات پروردگار و معجزه پیغمبران را بخاطر آورده و از آن روی برگرداند و آنچه کرده باشد از اعمال زشت فراموش کند ما بر دلهای آنها پردهای بیفکنیم که از درک حقایق قرآن عاجز شده و در گوش ایشان سنگینی ایجاد نمائیم تا کلمات حق را نشنوند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اگر آنها را براه راست و مسلمانی دعوت کنی هرگز هدایت نشوند و اجابت نکنند پروردگار تو بخشندۀ و صاحب رحمت و بخشایش است و چنانچه بخواهد گناه کاران را بکیفر اعمالی که نمودهاند هر چه زودتر مجازات و عذاب فرماید میتواند ولی برای مجازات ایشان وقت معین و معلومی است که غیر از آن مفری نخواهد بود که بآن پناه برند پس از آن اشاره میکند بشهرهای قوم عاد و ثمود و غیر آنها و میفرماید این شهرهائی است که ما ساکنین آنرا هلاک کردیم بکیفر ستم و ظلمی که نمودهاند و برای نابودی و هلاکت آنها موعد معینی مقرر ساخته بودیم.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ اَلْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً (60) فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا نَسِیٰا حُوتَهُمٰا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی اَلْبَحْرِ سَرَباً (61) فَلَمّٰا جٰاوَزٰا قٰالَ لِفَتٰاهُ آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً (62) قٰالَ أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی اَلصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ اَلْحُوتَ وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اِتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی اَلْبَحْرِ عَجَباً (63) قٰالَ ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ فَارْتَدّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمٰا قَصَصاً (64)
قوله تعالی: وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً ابن بابویه ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خضر پیغمبر مرسلی بود که خداوند برای دعوت قومش برگزید تا آنها را به توحید و کتب آسمانی و انبیاء سلف آشنا سازد و معجزه آنحضرت این بود که اگر بر زمین بایر مینشست و یا بچوب خشکی دست میزد آن زمین و یا چوب سبز و خرم میشد و بهمین سبب او را خضر مینامند و اسم آنحضرت تالیا بن هلکان بن ارفخشد بن سام بن نوح بود عیاشی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود وصی حضرت موسی یوشع بن نون بود که در قرآن فتیه لقب یافته است.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام و طبرسی از ابن عباس روایت کردهاند سبب نزول آیه آن بود که چون موسی بنی اسرائیل را از دریا عبور داد و فرعون و قومش در دریا غرق شدند موسی در کوه طور مورد خطاب و مکالمه خداوند واقع گردید و الواح تورات بر او نازل شد بطوری که میفرماید وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ بموسی امر شد از کوه طور بسوی بنی اسرائیل رفته و خبر مکالمه با پروردگار و نزول تورات را بایشان بدهد و نعمتهائیکه بآنها عطا نموده تذکر داده بطوریکه میفرماید وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّٰامِ اللّٰهِ آنچه پروردگار امر فرمود بایشان رسانید و یاد داد بآنها که شکر و سپاس الهی را بجا آورند چه خداوند آنان را از شر فرعونیان برهانید و آنها را غرق کرده و بنی اسرائیل را از دریا بسلامت عبور داد و گفت خداوند پیغمبر شما را بهترین اهل زمین قرار داده و در آن هنگام مردی از بنی اسرائیل از جابر خاست و گفت ایرسول خدا از تو عالمتری در روی زمین وجود دارد گفت خیر و موسی در پیش خود چنین پنداشت که خداوند داناتر از او مخلوقی ندارد فورا از طرف پروردگار بجبرئیل خطاب شد که موسی را دریاب نزدیک است از عجب هلاک شود و باو بگو خداوند میفرماید تو چه میدانی که من علم و دانش را کجا نهادهام و او را رهبری و هدایت کن بمکانی که مرد داناتری از او در کنار سنگی در محل التقا و اتصال دو دریا میباشد و بموسی بگو از معلومات آن مرد استفاده نماید و از خرمن دانش وی خوشه چینی کند چون جبرئیل بموسی نازل و پیام خدا را ابلاغ کرد موسی از شنیدن خبر وجود مرد داناتر از خویش خوار و زبون گردید و دانست که نسبت بمقام خود غلو و مبالغه کرده و اینک برای تنبیه خویشتن باید در جستجوی آن دانشمند برود بوصی خود یوشع بن نون گفت بامر پروردگار باید من در التقای دو دریا و در نزدیکی سنگی شخصی را ملاقات نموده و از او تعلیماتی دریافت کنم آماده سفر باش و برای توشۀ راه ماهی بریان مهیا بنما یوشع وسایل سفر را فراهم ساخته و باتفاق عازم مقصود شدند پس از طی مقداری راه مردی را دیدند که بر پشت خوابیده بود او را نشناختند و در کنار چشمه آبی نشسته و یوشع ماهی بریان را در آب شسته و بروی سنگ گذاشت ولی موقع حرکت فراموش نمود ماهی را بردارد و چون چشمه مزبور آب زندگانی
بود ماهی زنده شده خود را بدریا کشانید پس از طی مقداری راه موسی بیوشع گفت از این راهپیمائی طولانی خسته شدیم خوب است کمی استراحت نموده و غذای خود را صرف کنیم یوشع گفت در آن محلی که نشسته بودیم ماهی را جا گذارده و فراموش کردم بیاورم موسی گفت من تصور میکنم مردی که آنجا خفته بود همان مرد منظور ما باشد و بدانجا مراجعت نمائیم برگشته دیدند آنشخص مشغول نماز است کمی صبر کرده و نشستند چون از نماز فارغ شد موسی و یوشع سلام کردند بآن مرد
فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً (65) قٰالَ لَهُ مُوسیٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً (66) قٰالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً (67) وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلیٰ مٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (68) قٰالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ صٰابِراً وَ لاٰ أَعْصِی لَکَ أَمْراً (69) قٰالَ فَإِنِ اِتَّبَعْتَنِی فَلاٰ تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتّٰی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً (70) فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا رَکِبٰا فِی اَلسَّفِینَةِ خَرَقَهٰا قٰالَ أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً (71) قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً (72) قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِی بِمٰا نَسِیتُ وَ لاٰ تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً (73) فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا لَقِیٰا غُلاٰماً فَقَتَلَهُ قٰالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً (74) قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً (75) قٰالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ بَعْدَهٰا فَلاٰ تُصٰاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً (76) فَانْطَلَقٰا حَتّٰی إِذٰا أَتَیٰا أَهْلَ قَرْیَةٍ اِسْتَطْعَمٰا أَهْلَهٰا فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُمٰا فَوَجَدٰا فِیهٰا جِدٰاراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقٰامَهُ قٰالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً (77) قٰالَ هٰذٰا فِرٰاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مٰا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً (78) أَمَّا اَلسَّفِینَةُ فَکٰانَتْ لِمَسٰاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی اَلْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهٰا وَ کٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً (79) وَ أَمَّا اَلْغُلاٰمُ فَکٰانَ أَبَوٰاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینٰا أَنْ یُرْهِقَهُمٰا طُغْیٰاناً وَ کُفْراً (80) فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً (81) وَ أَمَّا اَلْجِدٰارُ فَکٰانَ لِغُلاٰمَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی اَلْمَدِینَةِ وَ کٰانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُمٰا وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ یَسْتَخْرِجٰا کَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً (82)
بلال از یونس روایت کرده گفت بین ما و هشام اختلاف نظر حاصل شد در این مورد که آیا در برخورد موسی و خضر که اولی پیغمبر و حجت خدا بوده و دیگری هم از طرف خدا برای موسی حجت معرفی گردیده و برای کسب علم رو بسوی او برده چگونه میتوان حکم نمود کدام یک اعلم میباشند بالاخره تصمیم گرفتیم نامۀ خدمت حضرت رضا علیه السلام نوشته و مراتب را استفاده نمائیم در جواب فرمودند.
موسی برای درک محضر آن عالم در جزیرهای از جزایر واقع در کنار دریائی عزیمت نمود موسی سلام کرد و آن مرد مفهوم سلام را درک ننمود زیرا در سر
زمینی که بود سلام مرسوم نبود از موسی پرسید تو کیستی؟پاسخ داد من موسی بن عمرانم گفت آیا تو هستی که خداوند با تو تکلم نموده؟جواب داد بلی پرسید حاجت تو چیست؟ موسی گفت بحضورت رسیدهام تا از دانش خود مرا بهرهمند سازی تا هدایت شوم گفت ای موسی من از طرف پروردگار مأمور بکارهائی هستم که تو طاقت انجام آنرا نداری همانطور که تو مأمور بامری هستی که من توانائی تحمل آنرا ندارم پس از آن از حوادث آینده جهان شمهای بیان نمود تا بحدیث پیغمبر خاتم رسید و شرح وقایع آن زمان را داده و مصائبی که بآل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میرسد و مظالمی که منافقین بخاندان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روا میدارند بیان نمود موسی باو گفت من میخواهم از تو متابعت و پیروی نموده و در خدمت تو باشم تا مرا تعلیم نمائی جواب داد چگونه میتوانی در باره اموری که از آنها بیاطلاعی صبر و شکیبائی کنی موسی گفت امیدوارم خداوند مرا شکیبا و صبور نماید خضر گفت مشروط بر این باشد که آنچه از من مشاهده مینمائی سؤال نکنی تا خودم ترا از آن مطلع بسازم قبول کرد هر سه نفر یعنی آن عالم و موسی و یوشع براه افتادند.
کنار دریا کشتی با مسافر و بار آماده حرکت بود چون آن سه نفر را دیدند گفتند از چهرۀ این اشخاص معلوم میشود که مردمی نیکوکار میباشند آنها را هم سوار کشتی نموده حرکت کردند پس از طی مسافتی بلنگرگاهی رسیدند پیاده شدند خضر پیش از آنکه کشتی را ترک کند تختهای از کشتی را شکست و آب بدرون آن راه یافته و آنرا بگل نشانید موسی سخت غضبناک شد و بر خضر اعتراض نمود خضر گفت من بتو نگفتم طاقت و شکیبائی بر کارهای من نداری موسی متنبه شده گفت من عهد خود را فراموش نمودم تو بر من سخت نگیر قول میدهم دیگر بردباری پیشۀ خود سازم و براه ادامه دادند ناگاه طفل زیبائی را دیدند که با همسالان خود بازی میکرد و گوشوارۀ از در بگوش داشت خضر بسوی پسر بچه زیبا رفته و او را بکشت موسی برآشفت و بانگ بر خضر زد که چگونه طفل بیگناهی را بقتل رسانیدی خضر گفت دیدی که نمیتوانی در مقابل حوادث شکیبا باشی اگر یک بار دیگر بقول خود عمل ننموده و بکارهای من زبان ملامت بگشائی ترک رفاقت خواهم کرد موسی پوزش خواسته و بسفر خود ادامه دادند پس از چندی بقریه ناصری که مسکن جمعی از نصاری
بود رسیدند مردم قریه از پذیرفتن مهمان و کمک بمردم غریب اجتناب داشتند بهمین سبب نه مسافرین تازه وارد را مهمان نمودند و نه اینکه بدرخواست ایشان که فروختن طعام و غذا بود ترتیب اثر دادند ناچار تصمیم بخروج از قریه گرفتند موقع خروج خضر دیواری را دید که مشرف بسقوط بود و نزدیک بود خراب شود خضر دست بدیوار زده گفت بامر پروردگار بایست دیوار استوار گردید و درست شد موسی گفت حق آن بود که در مقابل مرمت این دیوار مزدی از صاحب آن مطالبه مینمودی که برای تهیه آذوقه و خوراک ما بکار بیاید خضر گفت این آخرین دیدار ما شد و چون تو نمیتوانی بر نفس خویش مسلط شده و در حوادث شکیبا باشی از یکدیگر جدا میشویم اما اکنون اسرار عملیات مرا بشنو آنجا که کشتی را شکستم پادشاهی مشغول جمع آوری کشتی بود که برای امر لشگرکشی به بیکاری و سخره میبرد و آن کشتی متعلق بمردم فقیری بود که با استفاده از آن در دریاها امرار معاش مینمودند کشتی را من مختصر آسیبی رسانیدم که بگل نشست و پادشاه از توقیف و ضبط کشتی معیوب خودداری کرد ولی پسر بچهای که کشته شد پدر و مادری
مؤمن داشت بیم آن میرفت پسر بزرگ شده و باعث انحراف پدر و مادر خود شود بامر پروردگار او را کشتم تا طفل بهتری بآنها عطا بفرماید اما آن دیوار که از ویرانی و سقوطش جلوگیری کردم در زیر دیوار مزبور گنجی و دفینهای بود که متعلق بچند طفل یتیم و صغیر است باذن خدا دیوار را استوار ساختم تا اطفال بسرحد رشد و کمال برسند و بتوانند از دفینه خود استفاده ببرند بطور کلی من از پیش خود کاری نکردم و بفرمان خداوند عمل مینمودم معاویة بن عمار از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود دفینۀ زیر آن دیوار لوحی بوده از طلا که در روی آن حک کرده بودند بسم الله الرحمن الرحیم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول خداست و دوازده نور پاک ائمه طاهرین و حجتهای خدا میباشند عجب دارم از کسی که یقین بمرگ دارد و خوشحالی میکند عجب دارم از کسی که به قدر الهی ایمان داشته و تدبیر کارها میکند و عجب دارم از کسی که آتش دوزخ را در نظر دارد چگونه میخندد و عجب از کسی که تحول دنیا را بچشم میبیند و باز بدنیا و مردم دنیا خوش بین بوده و اطمینان بآن دارد.
در کافی از حسن بن سعید لحمی روایت کرده برای مردی از اصحاب حضرت صادق علیه السلام دختری متولد شد حضرت مشاهده کرد آنمرد محزون و غضبناک است فرمود باو اگر پروردگار بتو بفرماید خودت فرزندی اختیار کن یا ما برای تو فرزندی اختیار نمائیم چه جواب میدهی؟عرض کرد میگویم پروردگارا شما اختیار بفرمائید فرمود پس خداوند فرزند دختری اختیار فرموده بدان آن پسر بچهایکه خضر با موسی او را بقتل رسانیده و پروردگار فرمود فَأَرَدْنٰا أَنْ یُبْدِلَهُمٰا رَبُّهُمٰا خَیْراً مِنْهُ زَکٰاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً و خواستم که خداوند بجای آن فرزند صالح و پاکدل بایشان عطا فرماید حق تعالی بجای آن پسر دختری بپدر و مادر آنطفل عطا فرمود و از آندختر هفتاد نفر پیغمبر متولد شده و بوجود آمدند.
و در ذیل آیه وَ کٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند حفظ و حراست میفرماید فرزندان را باعمال صالح و نیکوی پدرانشان عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود نمییابم شبیهی برای علی
بن أبی طالب علیه السلام مگر موسی و صاحب سفینه موسی سخن میگفت از روی جهل و نادانی و صاحب سفینه تکلم مینمود از روی علم و دانش این مردم هم از روی جهل و نادانی سخن میگویند ولی امیر المؤمنین علیه السلام با علم و دانش تکلم و سخن میفرماید و اینحدیث را عامه از ابن عباس روایت کردهاند چون پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرح حال موسی و خضر را بیان فرمود قریش داستان ذو القرنین را استعلام کردند و حضرتش با نزول آیات بعد،از همین سوره چگونگی را اعلام فرمودند
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی اَلْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً (83) إِنّٰا مَکَّنّٰا لَهُ فِی اَلْأَرْضِ وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ اَلشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهٰا قَوْماً قُلْنٰا یٰا ذَا اَلْقَرْنَیْنِ إِمّٰا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمّٰا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً (86) قٰالَ أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذٰاباً نُکْراً (87) وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً اَلْحُسْنیٰ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا یُسْراً (88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَطْلِعَ اَلشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً (90) کَذٰلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنٰا بِمٰا لَدَیْهِ خُبْراً (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ اَلسَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قٰالُوا یٰا ذَا اَلْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا (94)
قوله تعالی: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً ای پیغمبر از تو میپرسند داستان ذو القرنین چیست؟بایشان بگو بزودی شرح او را برای شما بیان خواهم کرد ما ذو القرنین را در روی زمین مقام و منزلتی داده و از هر چیزی باو بهرهای بخشیده و وسیلهای بدستش دادیم او با آن وسائل پیروی امر ما نمود
اسم ذو القرنین عیاش بود اسکندر نیز باو میگفتند نسب شریفش بسام بن نوح میرسد مفسرین و مورخین در نامیدن او را بذو القرنین وجوهی ذکر کردهاند یکی آنکه چون پادشاه روم و پارس بود برای آتش ذو القرنین گفتند دیگر چون سرش مانند دو سر بود بعضی گفتند چون در خواب دید که دو طرف آفتاب را بدست گرفته و تأویل کردند که بر مشرق و مغرب جهان پادشاهی میکند از اینجهة لقب ذو القرنین باو دادند طائفۀ گفتند چون دو قرن زنده بود جمعی گویند خداوند باو علم ظاهر و باطن عطا فرموده و نور و ظلمت را برای او مسخر کرده نور از پیش او هادی و رهنما بود و ظلمت از بعد او حصاری بود در تاریکی میدید چنانچه در روشنائی مشاهده مینمود و در پیغمبر بودن او نیز اختلاف کردهاند.
ابن بابویه از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت ابن کوا از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال نمود ذو القرنین نبی بود یا پادشاه؟فرمود در ابتداء امر نه نبی بود و نه پادشاه
بندهای بود که خدا را دوست میداشت پروردگار نیز او را دوست میداشت او برای رضای حق تعالی مردم را موعظه و نصیحت مینمود خداوند هم برای ارشاد قومش او را مأمور ساخت مردم او را زدند و بطرف راست سرش لطمۀ وارد ساختند مدتی پنهان شد دوباره پروردگار او را برانگیخت و بسوی قوم رفت مجددا ضربتی بجانب چپ سر او وارد آوردند باز پنهان شد سومین مرتبه بامر پروردگار مأمور هدایت قوم گردید در این مرتبه قدرت و سلطنتی حق تعالی باو مرحمت فرمود و از شرق تا غرب را در تحت حکومت و سلطه خود درآورد سپس فرمود آنحضرت در میان شما مثل و مانند او وجود دارد و مقصودش شخص شریف حضرتش میباشد و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود ذو القرنین که نامش عیاش بود اول پادشاهی است در میان پیغمبران که مالک شرق و غرب عالم گردید شیخ مفید در کتاب اختصاص ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود ذو القرنین بامر پروردگار مخیر شد یکی از دو ابر ذلول و یا صعب را در تحت فرمان و اختیار خود درآورد(ابر ذلول ابری است که بدون رعد و برق باشد و ابر صعب ابرهائی است که دارای رعد و برق میباشد)ذو القرنین ابر ذلول را انتخاب نمود و ابر صعب برای قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ذخیره است که با آن بآسمانهای هفتگانه
و طبقات زمین و اکناف عالم سیر میفرماید.
و از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود ذو القرنین بندۀ نیکوکاری بود که برای رضای خدا مردم را نصیحت میکرد خدا را دوست میداشت خداوند نیز او را دوست میداشت پروردگار وسیلهای برای او مهیا ساخت که مالک بین شرق و غرب گردید و دوستی از فرشتگان داشت بنام رقائیل که بر او نازل میشد و برای او حدیث مینمود روزی بر قائیل گفت آیا عبادت ساکنین روی زمین با اهل آسمانها قابل قیاس است گفت عبادت اهل آسمانها را با عبادت مردم این جهان بهیچ وجه نمیتوان مقایسه کرد در تمام آسمانها جایگاه قدمی وجود ندارد مگر آنکه فرشتهای مشغول عبادت است یا در رکوع میباشد و نمینشیند و یا در حال سجود است و سر از سجده برنمیدارد و یا آنکه ایستاده به ستایش پروردگار میپردازد ذو القرنین چنان متأثر شد که بگریه در افتاد گفت ای رقائیل دوست دارم همیشه زنده باشم و خدا را آنچنان که سزاوار است عبادت و پرستش کنم رقائیل گفت در روی زمین چشمهایست بنام چشمه زندگانی که آب آن چشمه از برکت یکی از اسماء اللّه دارای آن اثر و خاصیت است که اگر کسی از آن بنوشد
نمیرد مگر آنکه خود از خدا طلب مرگ نماید اگر بآن چشمه دسترسی پیدا کنی و از آن آب بنوشی تا وقتی که خودت خواسته باشی زنده خواهی ماند ذو القرنین مشتاقانه پرسید آیا محل این چشمه را میدانی؟جواب داد خیر من از فرشتگان آسمانی شنیدم که آن چشمه در ظلماتی است که قدم انس و جن بدانجا نرسیده اما من نمیدانم در کجا واقع شده رقائیل بآسمان بالا رفت و ذو القرنین در غم و اندوه شدیدی گرفتار گردید دستور داد دانشمندان و علمای کشور را بحضورش بیاورند از ایشان پرسید آیا در کتب پیشینیان و آثار گذشتگان هیچ خوانده و یا شنیدهاید که در روی زمین چشمۀ آب زندگانی وجود داشته باشد که اگر کسی از آب آن چشمه بنوشد زندگانی جاوید نموده و هرگز نمیرد؟گفتند ما چنین چیزی در کتابها نخواندهایم و از کسی هم شنیده نشده است مجددا سؤال کرد آیا شما ظلماتی را که خداوند در روی این زمین آفریده و قدم جن و انسی بدانجا نرسیده میدانید در کدام نقطه واقع گشته است؟جواب دادند چنین خبری را نه ما خواندهایم و نه ما شنیدهایم غم طاقت فرسائی بذو القرنین مستولی گردیده و باندیشه فرو رفت در آن
مجلس جوانی از نسل انبیاء حضور داشت که تا آن لحظه ساکت بوده و سخنی نمی گفت چون ذو القرنین را پریشان خاطر دید گفت ای پادشاه از این مردم پرسشی نمودی که صلاحیت عرض پاسخ آنرا نداشتند و من میتوانم شما را بمقصد رهبری نموده و چگونگی را اطلاع دهم ذو القرنین خوشحال شده جوان را در کنار خویش جای داد و بتحقیق پرداخت جوان گفت در کتابی که نام تمام چشمههای روی زمین را نوشتهاند و از اباء گرام و انبیاء سلف بمن رسیده دیدم چشمهای بنام چشمه آب زندگانی وجود دارد ذو القرنین گفت آیا محل آنرا هم میدانی جواب داد بلی آن چشمه در محل قرن شمس یعنی آنجائی که آفتاب از آن نقطه طلوع میکند واقع شده است ذو القرنین خوشحال گردیده با تدارک کامل بزرگان و اشراف و دانشمندان کشور را برای رسیدن بچشمۀ آب حیات بمسافرت طولانی دعوت نموده و حرکت کردند مدت دوازده سال از صحراها و دریاها و کوهها و جلگهها عبور نمودند تا بظلمات رسیدند ولی ظلمت آن محل نه مانند تاریکی شب بود و نه مانند ظلمت دود ذو القرنین در آن مکان فرود آمد و بدانشمندان و ملتزمین خود گفت من قصد دارم وارد این وادی ظلمات شده و بچشمۀ آب زندگانی برسم رای شما چیست و چگونه قیام باین امر خطیر کنیم؟گفتند ای پادشاه شما راهی را در پیش
گرفتهاید که تاکنون هیچ پیغمبر و سلطانی بدان راه نرفتهاند و معتقدیم که چنانچه این راه را طی کنید مظفر و موفق خواهید شد بدون آنکه کسی بر شما منتی داشته باشد اما میترسیم مبادا خدای نخواسته آسیبی بوجود شما برسد و ضایعه اسفانگیزی روی دهد و برای مردم مملکت عواقب شومی بار بیاورد ذو القرنین گفت من ناگزیرم از این وادی ظلمات بگذرم و بسوی مقصود و مطلوب پیشروی نمائیم ملتزمین در پاسخ شاه عرض تمکین نموده و گفتند ما مطیع اراده تو هستیم و فرمان شاه را از جان و دل اجرا خواهیم نمود ذو القرنین خوشحال شده پرسید آیا کدام یک از چارپایان بتاریکی مأنوس بوده و بهتر میتوانند راه را تشخیص دهند؟دانشمندان حاضر در رکاب گفتند مادیان و اسب مادهای که هنوز جفت ندیده و بکر مانده باشد در تاریکی بخوبی حرکت مینمایند ذو القرنین دستور داد شش هزار مادیان فراهم ساختند و ششهزار از بزرگان لشگر و دانشمندان را انتخاب نمود یکهزار نفر را برهبری و سرپرستی خضر پیشاهنگ ساخت و بخضر دستور داد که با استعانت
کوی زرینی که برنگ سرخ و چون شعلۀ آتش میدرخشد پیشروی نماید و خود با بقیه سواران منتخب از دنبال آنها روانه گردید و بقیه همراهان را فرمود که مدت دوازده سال بانتظار مراجعت او در همان محل بمانند چنانچه تا پایان مدت بسلامت بازگشت که همراه یکدیگر بموطن خود میروند و اگر خبری از ایشان نشود هر دستۀ و قومی بجایگاه خودشان برگردند پس از تمهید مقدمات خضر و همراهانش وارد ظلمات شده و بسوی سرنوشت روان شده و ذو القرنین نیز موکب خضر را تعقیب مینمود و با یک منزل فاصله طی طریق مینمود در فرودگاه و منزل خضر و همراهان ذو القرنین نیز رحل اقامت میکرد تا خضر از آن منزل حرکت و پیشروی مینمود روزی خضر بمنطقهای رسید که ظلمت و تاریکی در نهایت شدت بود بهمراهان خود دستور داد بدون آنکه احدی از ایشان پیاده شود در همانجائی که هستند توقف کنند تا خضر در پیرامون آن محل تجسس و تحقیق بیشتری بعمل آورد خضر گوی زرین را بزمین افکند چون صدائی از آن نشنید متوحش شد ناگاه نوری از آن گوی بدرخشید و اتفاقا چشمهای در کنار آن گوی وجود
داشت که آبش چون شیر سفید و از عسل شیرینتر بود خضر قبلا از آب چشمه نوشید و چون بر اثر راهپیمائی طولانی غبار آلود بود لباس از تن بیرون آورده در آن چشمه غسل نموده بدن را شستشو داد و خارج شد لباس خود را پوشیده و با استعانت گوی زرین باصحاب خویش ملحق گشته و براه ادامه داد ذو القرنین که از دنبال خضر حرکت میکرد راه را گم نموده و مسیرش را تغییر داد و بمحل چشمه نرسید و مدت چهل شبانه روز بسیر و گردش ادامه داد تا از وادی ظلمات خارج شده بجائی رسیدند که نه تاریکی وادی قبل را داشت و نه روشنائی آن چون روشنائی ماه و آفتاب و روز بود مدتی طی طریق نمودند بسرزمینی وارد شدند که رنگهای آن سرخ رنگ و چون لؤلؤ درخشان و قصری عظیمی مشاهده کرد که یکفرسخ طول داشت ذو القرنین و همراهانش دور قصر مزبور را گردش نموده بدرب آهنی زیبای قصر رسیدند و در محاذات درب قصر پرندۀ سیاهی شبیه بحظاف معلق میان زمین
و آسمان بنظر آمد ناگاه پرنده فریادی برکشید و پرسید کیستی؟ذو القرنین نام خود را بیان کرد پرنده جواب داد ای ذو القرنین آیا آنچه خداوند از قدرت و ثروت و سلطنت عطا فرموده برای تو کافی نبوده که سر به بیابانها گذاشته و در صدد کسب سعادت مجهول افتاده و اینک بقصر من آمدهای؟ذو القرنین دچار وحشت و اضطراب شدیدی شده بدنش بلرزه درآمد پرنده فریاد زد ای ذو القرنین آرام باش و سؤالات مرا جواب بده:بگو بدانم آیا در دنیا بنیان بناهای آجر و گچ زیاد است؟گفت بلی پرنده حرکتی بخود داد دو ثلث از آهن در جدا شد گفت آیا دانشمندان و اهل معرفت زیاد هستند جواب مثبت داد پرنده حرکتی دیگر کرد و یک ثلث دیگر درب آهن جدا گردید سپس پرسید آیا مردم شهادت بیگانگی خدا میدهند و گوینده لا اله الا اللّه میباشند ذو القرنین گفت آری ثلث آهن درب بقصر منضم شد مجددا سؤال نمود آیا مردم ترک نماز میکنند گفت خیر ثلث دیگر درب ملحق
بقسمت اول گردید باز پرسید آیا مردم ترک غسل جنابت مینمایند جواب داد خیر ثلث سوم هم بدرب ملحق گردید و بصورت اولیه خود بازگشت بناگاه پلههائی نمودار و آشکار گردید که از پائین تا بکنگرۀ قصر اتصال داشت پرنده فریاد زد که ای ذو القرنین از پلههای قصر بفراز آی ذو القرنین با ترس و وحشت ببالای قصر رفت دید تا چشم کار میکند فضای وسیع وجود دارد و مرد جوان نیکو صورتی با لباس سفید سر بآسمان بلند نموده و بآسمان نگاه میکند و دستهای خود را برابر دهان خود نگاهداشته است با شنیدن صدای پای ذو القرنین پرسید تو کیستی؟گفت من ذو القرنین هستم مرد سفید پوش گفت ای ذو القرنین بآنچه خداوند بتو عطا و عنایت فرموده قناعت نکرده و به این جا آمدهای؟!ذو القرنین پرسید شما کیستید و باین هیئت و در این مکان چه میکنید گفت صاحب صور هستم و بانتظار امر پروردگار و نزدیکی قیامت برای نفخۀ صور و برانگیختن خلایق میباشم آنگاه سنگی بسوی ذو القرنین افکنده و گفت اگر این سنگ سیر شود تو هم سیر میشوی.
ذو القرنین از قصر بزیر آمده و بسوی لشگریان خویش حرکت نمود و قصۀ پرنده و صاحب صور و سنگ را بیان نمود دانشمندان حاضر در اردوی ذو القرنین همان سنگ را بیک کفه ترازو گذاشته و سنگ دیگر بهمان حجم در کفۀ دیگر گذاردند تعادل برقرار نشد سنگ روی سنگ نهاده تا هزار سنگ باز هم تساوی حاصل نگردید و در تحیر و تعجب باقی ماندند خضر چون وضع را بدان حال دید پیش آمد و عرض کرد حل این معما را از من بخواهید چه این مردم فاقد علوم معنوی هستند ذو القرنین از خضر درخواست نمود که مسئله را حل نموده و او را خوشوقت بسازد خضر سنگ اولیه را در یک کفه ترازو نهاد و در کفۀ دیگر سنگ هم حجم آنرا قرار داده مشتی خاک روی آن بریخت فورا دو کفه برابر و میزان شد تمام حضار تعجب کرده و در برابر پروردگار بسجده در افتادند و بذو القرنین اعتراف کردند که ما قدرت فهم این مسئله را نداشته و فاقد این علم بودیم و از طرفی هم بصحت عمل خضر ایمان داریم و مطمئن هستیم که او ساحر نیست اما باید توضیح دهد که چگونه این تساوی برقرار گردید ذو القرنین از خضر خواست که حکمت آن را بیان کند خضر
گفت ای ذو القرنین قدرت و عظمت پروردگار و نفوذ امرش در بندگان جای هیچ گونه تردید نیست سلطنت او قوی و حکمش محکم و جاری است مشیت ازلیه او بر این تعلق گرفته که بعضی از مردم را ببعضی دیگر مبتلا مینماید عالم را بجاهل و جاهل را بعالم گرفتار میسازد مرا بشما و شما را بمن نیازمند میگرداند ذو القرنین گفت بهتر است که بگوئی مرا بشما مبتلا نموده زیرا دانائی چون تو در تحت سلطه و قدرت من قرار داده است خضر گفت ای ذو القرنین صاحب صور این سنگ را بعنوان مثل در اختیار شما گذارده تا بفهمی مثل بنی نوع بشر و فرزندان آدم مثل آن سنگ است که اگر هزار سنگ هم روی آن بگذاری باز مساوی نشود ولی اگر قدری خاک روی آن بریزید سیر شده و بحالت تعادل برمیگردد آنچه خداوند بشما عطا فرموده شما را راضی نساخته و دنبال بیشتر از آن با قطار گیتی سیر و سفر کردی و بدنبال چیزی میروی که کسی آن را نیافته و بمکانی داخل شدی که کسی قبل از تو قدم بآن مکان نگذاشته و البته حس برتری جوئی و فزونی طلبی تو از بین نمیرود تا خاک گور بر روی پیکرت بریزند و در خانه قبر مقام کنی و خاک گور ترا سیر نماید ذو القرنین از این بیان خضر سخت منقلب و متأثر گردید گریه بسیاری کرده گفت راست میگوئی از این ببعد ترک هوس نموده و بطلب چیزی برنمیآیم و با جمیع یاران و همراهان از طریق وادی ظلمات عزم بازگشت نمود در بین راه از زیر پای اسبها صدائی بگوش ایشان رسید از ذو القرنین پرسیدند این چه صدائی است که میشنویم جواب داد سنگهای مخصوصی است هر که از این سنگ بردارد پشیمان و هر که برندارد آنهم پشیمان خواهد شد جمعی از سواران برداشتند و عدهای بر نداشتند چون از ظلمات بیرون آمدند دیدند آن سنگها از زبرجد است کسانی که برداشته بودند متأسف شدند که چرا کم برداشتهاند و آنهائی که برنداشتند سخت پشیمان شدند که چرا برنداشتند.
ذو القرنین از این سفر طولانی خود بدومة الجندل وارد شد و در همانجا بماند تا وفات یافت.
حضرت امیر المؤمنین وقتی این حدیث را بیان نمود فرمود خداوند برادرم
ذو القرنین را رحمت کند از اینکه در این سفر زهد خویش را ترک ننمود و موقع عبور از وادی زبرجد شخصا میل به تصاحب آنها ننمود و از آن همه مال دنیا چشم پوشیده و اصولا در دنیا بسیار زهد و تقوی داشت.
عیاشی ذیل آیه حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود چشمه مورد نظر منظور از دریائی است در مغرب زمین و معنای آیه آنست ذو القرنین در سیر خود بجائی رسید که چنین پنداشت خورشید در چشمه آب تیرهای غروب میکند و آنمکان انتهاء معموره زمین است از جانب مغرب و آنجا قومی را دید که ورای آنها در ناحیه مغرب کسی یافت نمیشود.
و در معنای أَمّٰا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ تا آخر آیه از آن حضرت روایت کرده فرمود مراد از عذابا نکرا آتش است و ذو القرنین بین مردم آن سرزمین و متجاوزین سدی از مس و آهن و قطران بنا و ایجاد نمود که مانع از تجاوز اشرار شد.
و نیز از آن حضرت روایت کرده ذیل آیه وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً فرمود چون ذو القرنین رسید بابتداء معموره زمین از طرف مشرق جماعتی را دید که صنعت ساختمان و بنا نمیدانستند و میان ایشان و خورشید حجاب و پوششی نبود چه در آن سرزمین خانه و اشجار و کوه وجود نداشت آفتاب که بر میآمد در آب فرو میرفتند و چون برمیگشت خارج میشدند و مانند حیوانات بچریدن گیاه زمین مشغول بودند.
و اما یأجوج و مأجوج حضرت صادق علیه السلام فرمود طایفه یأجوج و مأجوج بعد از فرشتگان پر جمعیتترین مخلوق خدا هستند و هیچ مردی از ایشان نمیمیرد مگر آنکه هزار نفر از صلب او متولد شوند.
ابن بابویه در کتاب امالی بسند خود از حذیفه یمانی روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود قوم یأجوج و مأجوج پیوسته برای شکستن سد و سوراخ کردن در تلاش و کوشش میباشند و همیشه میگویند فردا موفق بسوراخ کردن میشویم و چون شب روز شود مشاهده میکنند علاوه بر آنکه رخنه در سد ایجاد نشده بر استحکام
سد بیشتر از پیش افزوده شده است تا وقتی که یکنفر از ایشان اسلام اختیار نماید و هر وقت خداوند بخواهد او بگوید که فردا انشاء اللّه...سد را باز میکنیم صبح که میشود خداوند سد را بروی آنها میگشاید.
در کافی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده که ابن عباس از آن حضرت انواع مخلوقات روی زمین و دریا را سؤال مینماید و ضمن بیاناتی که در جواب او فرموده میفرماید بنی آدم هفتاد نوع میباشند و ناس از فرزندان آدم است سوای قوم یأجوج و مأجوج.
و در کتاب منهج التحقیق الی سواء الطریق از سلمان فارسی روایت کرده گفت روزی در منزل امیر المؤمنین علیه السلام در زمانی که مردم با عمر بیعت نموده بودند بهمراهی حسنین و محمد بن حنیفه و محمد بن ابی بکر و عمار بن یاسر و مقداد بن اسود کندی نشسته بودیم فرزند گرامش حضرت امام حسن علیه السلام عرض نمود ای پدر بزرگوار سلیمان نبی از خداوند شوکت و سلطنت خواست پروردگار نیز چنان دولت و قدرت باو عطا فرمود که دیگر باحدی داده نشده است آیا از آن حشمت و جلال سلیمان بن داود حضرتت بهرهمند میباشید یا خیر؟فرمود بحق خدائی که خالق بشر است و دانه را در دل خاک شکافته و بصورت زیبا و خرم بیرون میآورد سلیمان از خداوند درخواست آن ملک و سلطنت را نمود و خداوند باو مرحمت فرمود ولی پدرت دارای قدرت و شوکتی است که پس از جدت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خداوند چنان ملک و سلطنتی بکسی عطا نفرموده و نخواهد کرد امام حسن علیه السلام عرض نمود ای پدر بزرگوار آرزو دارم از آنچه خدا بشما عنایت و مرحمت فرموده بما بنمایانید و جلوه دهید فرمود انشاء اللّه نشان خواهم داد و از جا برخاسته و وضو گرفته و دو رکعت نماز خواندند و دعائی قرائت نمودند که کسی نفهمید سپس بطرف مغرب اشارهای فرمود ناگاه قطعۀ ابری پدیدار شد و داخل خانه گردید قطعۀ دیگری هم نمایان شده و در گوشه منزل قرار گرفته و با بیانی فصیح که حضار شنیدند گفتند شهادت میدهیم که نیست خدائی جز خداوند یکتا و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول او و شما خلیفه و وصی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشی و هر کس در بارۀ شما شک کند
هلاک خواهد شد ابرها چون فرشی گسترده زیر پا پهن شد امیر المؤمنین فرمود بر روی بساط بنشینید همگی روی آن نشستیم امیر المؤمنین علیه السلام هم روی آن قطعۀ ابر دیگر قرار گرفت و بابر اشارهای فرمود که بطرف مغرب سیر کند بادی وزید و بساط ما را بآرامی و ملایمت رو ببالا حرکت داد و در بین زمین و آسمان حرکت نمود چون بصورت مبارک امیر المؤمنین علیه السلام که روی آن قطعه ابر و بر فراز کرسی جلوس فرموده بودند نظر کردیم چهرۀ شریفش نورانی و چون قرص ماه تابان و درخشان شده بود حضرت امام حسن بپدر عرض نمود سلیمان پیغمبر از برکت انگشتری مخصوص که در دست داشتند تمام عناصر را در تحت اختیار و اطاعت خود داشت شما بچه وسیله ابر و باد را در حیطه اقتدار و فرمان خود درآوردهاید امیر المؤمنین علیه السلام فرمود من در روی زمین عین اله و ید اله و قدرت اله و لسان اله و حجت خدایم برای بندگان خدا میخواهی که انگشتر سلیمان را ببینی عرض کرد بلی دست بجیب مبارک نمود انگشتری زرین که نگین یاقوت سرخی داشت بیرون آورد که روی آن کلمات محمد و علی نقش شده بود و همه تعجب کردیم فرمودند تعجب نکنید که انجام اموری از این قبیل از مثل من تعجب ندارد امروز چیزهائی بشما نشان میدهم که هرگز ندیدهاید حضرت امام حسن علیه السلام عرض کرد ای پدر یأجوج و مأجوج و سدی که میان ما و آنهاست بما نشان بده و ما همچنان بسیر و حرکت بودیم که بجائی رسیده و صدائی چون صدای رعد شنیدیم کوه بسیار بلندی مشاهده کردیم در آنجا درختی بود که برگهایش ریخته و شاخهایش خشکیده بود امام حسن علیه السلام پرسید چرا این درخت خشک شده فرمود خودت از آن سؤال کن چون از درخت سؤال کرد جوابی نداد امیر المؤمنین بدرخت خطاب فرمود که چرا جواب فرزندم حسن را ندادی بخدا قسم شنیدم درخت گفت لبیک ای امیر المؤمنین وای وصی و جانشین رسول خدا سپس گفت یا ابا محمد پدرت امیر المؤمنین علیه السلام در هر شب وقت سحر بطرف من تشریف میآوردند و دو رکعت نماز خوانده و بعد بر کرسی مخصوصی که روی ابر سفیدی قرار داشت و بوی مشک از آن استشمام میشد نشسته و بالا میرفتند و من از برکت وجود و حضور حضرتش سرسبز و خرم بودم ولی مدت
چهل روز بود که در این مکان تشریف نیاورده بودند بهمین سبب ریشۀ و شاخه و برگ من خشکیده امیر المؤمنین علیه السلام دو رکعت نماز خوانده و دست مبارک بآن درخت کشید فورا سبز و خرم شده بحالت اولیه برگشت از آنجا سیر نمودیم فرشتهای را دیدیم که بدو طرف مغرب و مشرق توجه داشت چون امیر المؤمنین علیه السلام را دید گفت شهادت میدهم به یکتائی خداوندی که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بنده و پیغمبر برگزیده اوست و علی رغم کراهت مشرکین برای هدایت خلق و غلبه دین حق بر تمام ادیان مبعوث گشته و شهادت میدهم که شما خلیفه و وصی بر حق آن پیغمبر میباشی گفتم ای امیر المؤمنین این فرشته کیست فرمود این فرشته موکل بر ظلمت و روشنائی شب و روز است و پیوسته تا روز قیامت بوظیفه خود عمل مینماید و خداوند امر دنیا را بدست من مقرر داشته و صحیفه و اعمال بندگان را در هر روز نزد من میآورند و پس از آن بالا میبرند بسیر خود ادامه دادیم تا بسد یأجوج و مأجوج در کنار کوه خضر رسیدیم امیر المؤمنین بابر اشاره فرمودند که در کنار سد ما را فرود آورد سدی بود که ارتفاع آن بسیار و رنگی ظلمانی و سیاه داشت و از اطراف آن دود متصاعد میشد و قوم یأجوج و مأجوج را مشاهده نمودیم که بعضی از آنها بسیار بلند قامت و برخی متوسط و عدهای هم دارای گوشهای عجیبی بودند که یک گوش ایشان بستر و فراش ایشان محسوب میشد و گوش دیگر بمنزلۀ روپوش بود از آنجا بکوه قاف حرکت نمودیم کوهی عجیب بود و سنگهائی از زمرد سبز داشت در آنجا فرشتهای بصورت عقاب(نسر)بود تا چشم او بامیر المؤمنین علیه السلام افتاد عرض کرد
«السلام علیک یا وصی رسول رب العالمین و خلیفة اللّه» آیا اجازه میفرمائید بدیدار خضر بروم حضرت فرمود بلی ناگاه با ذکر بسم الله الرحمن الرحیم حرکت نمود رفت و طولی نکشید مراجعت نمود سلمان میگوید گفتم ای امیر المؤمنین آیا فرشته بدون اجازه حضرتت نمیتوانست بملاقات خضر برود فرمود بآن خدائی که آسمانها را برافراشته هیچیک از فرشتگان نمیتوانند بدون اجازه و اذن من باندازه نفس کشیدنی از جای خود حرکت کنند و همین حال را بعد از من فرزندانم از حسن تا قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دارند عرض کردم چگونه هر شب باین مکان تشریف
آورده و مراجعت میفرماید فرمودند همچنانکه شما را اکنون آوردم بخدائی که جان من در دست قدرت اوست من باذن پروردگار مالک ملکوت آسمانها و زمین میباشم و شما طاقت مشاهده حقیقت معنویت مرا ندارید ای سلمان اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرفست و آصف بن برخیا یک حرف آنرا میدانست و با تکلم آن یک حرف تخت بلقیس را در حضور سلیمان حاضر کرد در فاصله کمتر از یک چشم بهمزدن ولی هفتاد و دو حرف از حروف اسم اعظم در نزد ما است و یک حرف دیگر آن در علم خداوند محفوظ مانده است و هیچ توانائی و قدرتی بدون مشیت و اذن پروردگار وجود ندارد از آنجا گذشته بکوهی رسیده و جوانی را دیدیم که ما بین دو قبر بعبادت ایستاده است از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدم او کیست؟فرمود صالح پیغمبر است که بین قبر پدر و مادرش مشغول نماز است چون از نماز فارغ شده و نظرش بامیر المؤمنین علیه السلام افتاد گریستن آغاز نمود پرسیدم چرا گریه میکنید گفت امیر المؤمنین همه روز صبح از این محل عبور میفرمود و با زیارت جمال حضرتش قدرت عبادت من زیاد میشد اکنون ده روز بود که توفیق دیدار مبارک را چون عبور خود را از اینجا قطع نموده بودند نداشتم ما همه از شنیدن آن متعجب شدیم.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود میخواهید سلیمان بن داود را ملاقات کنید گفتیم کمال اشتیاق را داریم ما را بسوی باغستانی رهبری فرمودند که از لحاظ کثرت درخت و وفور میوه بهتر از آن باغ ندیده بودیم تختی در وسط باغ بود و جوانی بر فراز تخت خفته و دستهای خود را بسینه گذارده مشاهده کردیم امیر المؤمنین از جیب خود انگشتری بیرون آورده و بدست آن خفته نمود فورا حرکتی نموده برخاست و عرض کرد السلام علیک یا امیر المؤمنین و وصی رسول رب العالمین بخدا قسم شما صدیق اکبر و فاروق اعظم میباشید هر کس بدامان شما توسل جوید رستگار شود و آنکه دوری کند زیانکار است من خداوند را به برکت و عظمت شما اهلبیت قسم دادم تا سلطنت و حشمت یافتم سلمان گفت چون سخنان حضرت سلیمان را شنیدیم از شدت وجد و شعف بیطاقت شده قدمهای امیر المؤمنین علیه السلام را بوسیده و خدا را ستایش نمودیم که بما
نعمت عظیم ولایت آن حضرت را عطا فرموده و در تحت هدایت و رهبری حضرتش مراتب عظمت حضرت احدیت و خداوند قادر متعال را برای العین مشاهده و ادراک نمودیم.
سپس از کوه قاف و ماوراء آن پرسشها کردیم فرمودند علم من بما وراء کوه قاف مانند علمی است که از همین محیط دارم بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من و پس از من اوصیاء از فرزندانم بتمام علوم اولین و آخرین وقوف کامل داریم من اسماء حسنی و گنج پنهان خدایم و اسماء نوشته شده بر عرش و کرسی و بهشت نام ما میباشد و فرشتگان تسبیح و تقدیس و تهلیل و تکبیر را از مأخذ و تعلیم گرفتهاند ما آن کلماتی هستیم که خداوند بآدم تلقین فرمود تا با ذکر آن توبهاش قبول شد آیا میخواهید از عجایب روزگار بشما نشان دهم عرض کردیم بلی فرمودند چشم خود را بهم بگذارید و باز کنید اطاعت نموده چشمهای خود را بسته و چون گشودیم خود را در شهر بسیار بزرگ مشاهده کردیم که مردمانی بقامت درخت خرما داشت پرسیدیم اینها چه کسانی هستند فرمودند باقیماندگان قوم عاد میباشند که بخدا ایمان نیاورده و کافر ماندهاند و اکنون موعد نابودی و هلاکت ایشان است که دیگر حجت را بر آنها تمام کردهام آنگاه حضرتش چنان نهیبی بایشان زد که مانند صاعقهای هستی آنها را نابود ساخت و جملگی هلاک شدند.
و ما این خوارق عادات و معجزات بزرگ را تا آن روز ندیده و نه آنکه شنیده بودیم گفتیم لعنت خدا و فرشتگان او بر منکرین شما باد ای امیر المؤمنین علیه السلام و لعنت خدا بر آن کسانی بود که انکار فضایل و احادیث شما را مینمایند آنگاه بر اثر درخواست و تقاضای ما ابر حامل ما را امر فرمود که در هوا پرواز نموده و در کمتر از چشم بهمزدن بخانۀ آنحضرت وارد گشتیم اول آفتاب آن روز ما رفته و موقعی که بزمین رسیدیم ظهر بود و در مدتی کمتر از پنج ساعت اقطار گیتی را طی نموده و سیاحت کرده و برگشتیم چون تعجب ما را دیدند فرمودند بخدا قسم اگر بخواهم تمام آسمانها و زمین را بیک چشم بهمزدن میتوانم سیر نمایم زیرا که من اسم اعظم خدا هستم حضورش عرضه داشتیم بخدا قسم شما آیة اللّه العظمی و معجزه باهره خدا میباشید بعد از برادر و ابن عم گرامتان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
از این قبیل روایات بطرق مختلفه و اسناد عدیده بسیار است و ما فقط برای روشن شدن مفاد آیه باین روایت اکتفا نمودیم علاقمندان میتوانند بکتاب مناقب ابن شهر آشوب و اختصاص شیخ مفید و کتب دیگر مراجعه فرمایند.
قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِی زُبَرَ اَلْحَدِیدِ حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ اَلصَّدَفَیْنِ قٰالَ اُنْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً قٰالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً (96) فَمَا اِسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اِسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قٰالَ هٰذٰا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (98) وَ تَرَکْنٰا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً (99) وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ عَرْضاً (100) اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کٰانُوا لاٰ یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً (101) أَ فَحَسِبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً (102) قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً (103) اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (104)
قوله تعالی: فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا آنگاه که وعده پروردگار فرا رسد این سد را متلاشی و قطعه قطعه خواهد کرد همانا وعده پروردگار حق و راست است و وامیگذاریم بعضی از یأجوج و مأجوج را در حال اضطراب تا آنکه صور دمیده شود ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود شب معراج که مرا بآسمان بردند فرشتۀ را مشاهده کردم چیزی در دهن گرفته و چشم بزیر عرش گشوده گفتم ای جبرئیل این فرشته کیست و برای چه کار ایستاده گفت این اسرافیل است از آنوقتیکه خدای تعالی او را آفریده منتظر فرمان خدا است تا او را امر کند در صور بدمد یعنی روحها در کالبد دمیده شود تا زنده کردند.
و در آنموقع جهنم را بصورت عجیبی بکفار ارائه و عرضه خواهیم داد آن کفاری که پیش چشم خود پردۀ افکنده تا از یاد من غافل بوده باشند از جهة نظر نکردن در راه معرفت و توحید و آیات و قدرت شنیدن کلمات حق را ندارند.
ابن بابویه ذیل آیه اَلَّذِینَ کٰانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطٰاءٍ عَنْ ذِکْرِی از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده گفت مأمون معنی این آیه را از حضرت رضا علیه السلام سؤال کرد حضرت فرمود پوشانیدن چشم مانع ذکر خدا نیست زیرا ذکر خداوند نیازی بدیدن چشم ندارد ولی مراد از آیه آنست که منافقین و کافرین بولایت امیر المؤمنین علیه السلام مانند کهنه و ساحرانی هستند نسبت بگفتار پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تمکین ننموده و فرمایشات آنحضرت بر ایشان سنگین بود این اشخاص هم طاقت و تحمل ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را نداشتند قوله تعالی: أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبٰادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیٰاءَ پروردگار در این آیه میفرماید کافران میپندارند که بندگان مرا بدون من برای خود دوست و معبودی بگیرند یا ایشان را از عقاب من حمایت کنند و
بآنها پناه برند این بد گمانی است که آنان بردهاند یعنی جهل و شقاوت آنها را بس است که ما برای چنین مردمی دوزخ را قرارگاه آنها ساختهایم بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامتت آیا میخواهید شما را آگاه سازم بزیانکارترین مردم جهان آنها کسانی هستند که نیروی خود را در راه شهوت دنیا ضایع و تلف نموده و گمان میکنند که کارهای خوبی میکنند عیاشی از بعض اصحاب روایت کرده که ابن کوا از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال نمود مصداق آیه اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً چه کسانی میباشند و آیه در باره چه اشخاص نازل شده فرمود این آیه در حق نصاری و قسیسین و رهبانان و اهل شبهات و هواپرستان و خوارج نهروان از اهل قبله و مسلمانانیکه در دین بدعت گذاشتهاند نازلشده چه تمام آنها در دین بدعت گذاشتهاند و میپندارند که کارهای خوبی انجام دادهاند و اینحدیث را طبرسی در احتجاج روایت کرده است
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَزْناً (105) ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اِتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً (106) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْفِرْدَوْسِ نُزُلاً (107) خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً (108) قُلْ لَوْ کٰانَ اَلْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ اَلْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً (109) قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (110)
أُولٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ
ایشان کسانی هستند که بآیات پروردگار خود کافر شده و از رحمت خدا دور مانده و کارهای آنها بینتیجه و اثر بوده و عمل آنان باطل است و در روز قیامت ارزشی برای آنها نخواهد داشت و وزنی برای ایشان نخواهد بود و این جمله کنایه از تحقیر آنها است چه آن جماعت بدستور پروردگار و رسول و خلیفه او رفتار ننموده و بموقع خود اوامر و نواهی خدا را انجام ندادند و از اینجهت دوزخ قرارگاه آنها است که کافر شده و بآیات پروردگار و فرستادگان و انبیاء و خلفاء او که ائمه معصومینند از روی مسخرگی و استهزاء مینگریستند و چون حال کفار و مشرکین و بدعت گذاران را در آیات گذشته بیان نمود در این آیات شرح میدهد حالات مؤمنین را بقولش إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً کسانیکه ایمان آورده و عمل نیک بجا آورند و نیکوکار باشند در بهشت فردوس داخل میشوند و در آنجا جاویدان بوده و دستخوش تغییرات نخواهند شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بهشت صد درجه دارد و فاصله میان هر درجه تا درجه دیگر مانند فاصله میان آسمان و زمین است و بهتر و بلندترین درجههای
بهشت فردوس میباشد عیاشی ذیل آیه فوق از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود آیه مزبور در باره آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده قوله تعالی: قُلْ لَوْ کٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِکَلِمٰاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمٰاتُ رَبِّی ای پیغمبر باین مردم بگو اگر دریا مرکب شود تا کلمات پروردگار را برشته تحریر درآورند پیش از آنکه سخنان و کلمات پروردگار تمام شود آب دریا خشک گردد هر چند دریائی دیگر بمانند آن دریا کمک بگیرند طبرسی از ابن عباس روایت کرده سبب نزول آیه مزبور این بود که یهودیها به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند شما فرمودید خداوند بمن حکمت عطا نموده و در سوره بقره آیه 269 میفرماید یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً خداوند حکمت و دانش را بهر که بخواهد عطا میکند و هر که را بحکمت و دانش رساند در باره او خیر و مرحمت بسیار فرموده سپس در پاسخ پرسش ما از حضرتت در خصوص روح میفرمائید و مٰا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّٰ قَلِیلاً این چه گفتار عجیبی است آیه فوق در جواب آنها نازلشد و پروردگار مثل زد مقدرات و معلومات خود را برای ایشان بر حسب ادراکشان چه مقدرات و علم و دانش خداوند و معانی قرآن و کلمات او بی نهایت است و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود برای کلام پروردگار آخر و نهایتی نیست و هرگز قطع و تمام نشود.
در کافی ذیل آیه قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود کسی که نماز بخواند و بمردم بنمایاند این عبادت نیست و هر کس روزه بگیرد یا زکوة بدهد و یا حج برود و در این اعمال قصد ریا و تظاهر و نمایش داشته باشد مشرک است و خداوند عمل ریاکاران را قبول نمیفرماید.
شعیب عقرقوفی و ابی بصیر و حسن بن ابی العلا و عبد اللّه بن وضاح همگی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود مراد از معنای أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ آنست
که من در حقیقت مانند شما مخلوقی هستم و مراد از لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً این است که عمل صالح ولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد و نباید بولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرک بیاورد و در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود چه بسا اشخاصی هستند که عبادت و عملی را برای نمایش بمردم بجا میآورند و قصد آنها آنست که مردم او را مدح نموده و میل بشهرت و معروفیت داشته باشد این چنین مردم مشرک بخدا هستند و فرمود ممکن نیست بندهای در پنهانی و دور از نظر مردم کار نیکی بنماید مگر آنکه خداوند خیری برای او پیش بیاورد و بر عکس نیست کسی که در نهانی و محرمانه مرتکب عمل زشت و خلافی باشد و در کمترین فرصت شر آن کار ها برای آن شخص آشکار نگردد عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود پروردگار میفرماید من بهترین شریکها هستم هر که در عبادت برای من شریک آورد تمام آن عمل برای آن شریک واگذارم.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود ولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عمل صالح است و هر که با ولایت آنها دوست و ولی دیگری اتخاذ کند او مشرک و کافر است و انکار نموده حق و ولایت امیر المؤمنین را و در روایت دیگر فرمود عمل صالح معرفت ائمه است و مقصود از لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً تسلیم و پیروی نمودن از امر علی بن ابی طالب علیه السلام و شریک قرار ندادن در خلافت با آنحضرت است چه در ستایش و پرستش خدا شرک نیاوردن حقیقة اطاعت نمودن از امر پروردگار است نسبت بولایت امیر المؤمنین و فرزندانش پایان سوره کهف
در مکه نازل شده نود و هشت آیه و نهصد و شصت و دو کلمه و سه هزار و هشتصد و دو حرفست.در ثواب تلاوت این سوره در مجمع البیان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هر که بقرائت آن سوره مداومت کند باهل و عیال و هستی و مال او بدی و آفتی نرسد و در آخرت هم از موالیان حضرت عیسی بوده باشد و مانند ملک سلیمان بن داود اجر و ثواب باو عطا میشود و در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس این سوره را نوشته و با خود دارد خواب خوش ببیند و اگر بر دیوار خانه بنویسد از آزار حیوانات گزنده ایمن شود و اگر آنرا نوشته و بشویند و شخص جبون و ترسو بیاشامد ایمن از ترس خواهد گشت و از حضرت صادق علیه السلام بسند خود روایت کرده فرمود هر کس سورۀ مریم را نوشته و در شیشۀ دهانه تنگی نهاده و در منزل خود بگذارد خیر زیادی از طرف اهل و عیال خود مشاهده کند و خوابهای خوش میبیند
خلاصه مطالب سوره مریم عبارت است از قصص زکریا و یحیی و مریم و عیسی و ابراهیم و اسمعیل و ادریس و نتیجه دعوات آنها و حال مؤمنین و کفار در قیامت و حشر
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . کهیعص (1) ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا (2) إِذْ نٰادیٰ رَبَّهُ نِدٰاءً خَفِیًّا (3) قٰالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ اَلْعَظْمُ مِنِّی وَ اِشْتَعَلَ اَلرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعٰائِکَ رَبِّ شَقِیًّا (4) وَ إِنِّی خِفْتُ اَلْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا (5) یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا (6) یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اِسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا (7) قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ اَلْکِبَرِ عِتِیًّا (8) قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً (9) قٰالَ رَبِّ اِجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ اَلنّٰاسَ ثَلاٰثَ لَیٰالٍ سَوِیًّا (10)
قوله تعالی: کهیعص طبرسی در تفسیر آیه فوق از ابن عباس روایت کرده گفت کهیعص حروفی است مشتق از اسماء صفات پروردگار کاف از اسم کریم و کافی و کبیرها از هادی و یا از رحیم و عین از علیم و عظیم و عطوف و صاد از صادق ابن بابویه در معنای کهیعص از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده فرمود خداوند برمز و اشاره میفرماید من کفایت کننده و ولی و دانا و در وعده خود راستگو هستم و بسند خود از سعد بن عبد اللّه قمی روایت کرده گفت حضور مولای خود امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شدم بمن فرمود ای سعد از ملاقات با من هدف و مقصودی هم داشتی؟عرض کردم احمد بن اسحق مرا بزیارت حضرتت تشویق نمود که درک محضر شریف نموده و اگر اجازه فرمائید مسائلی هم دارم بیان کنم اشاره بطفلی که در حضور مبارکش بود نموده و فرمودند هر چه میخواهی از نور دیده و فرزندم
که امام دوازدهم مسلمین است سؤال کن بآن گوهر پاک توجه کردم پرسیدم ای فرزند رسول خدا مرا از تاویل کهیعص مطلع بفرمائید؟فرمود این حروف مقطعه از اخبار غیبیه است و خداوند با اشاره بآن حروف حوادث مربوط بزکریا را برای پیغمبر خود اعلام و سپس قصه او را بیان میفرماید که زکریا از خداوند درخواست نمود که اسماء خمسۀ طیبۀ را باو تعلیم دهد جبرئیل نازل و اسماء را بزکریا تعلیم نمود روزی در مقام مناجات عرض کرد پروردگارا چه مصلحتی است که هر وقت من نام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن را بیاد میآورم خوشحال شده و هم و غم خود را فراموش میکنم و چون نام حسین علیه السلام را متذکر میشوم تمام غم و غصه عالم بدلم مینشیند و بیاختیار اشکم جاری میشود خداوند حادثه حضرت سید الشهداء را برای زکریا بیان میفرماید کاف اشاره بکربلای حسین علیه السلام و ها رمزی از هلاکت آن جناب و فرزندان و یارانش و یا اشاره از یزید ملعون و عین حکایت از عطش و صاد صبر آن بزرگوار را میرساند.
زکریا چون واقعۀ جانگداز کربلا را شنید چنان متأثر شد که تا سه روز از مصلای خویش خارج نشد و گریه زیادی نمود و از خداوند درخواست کرد که او را نیز فرزندی کرامت فرماید تا مایۀ روشنی چشم بوده و مانند حسین علیه السلام شهادت نصیبش گردان و مرا چون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمصیبت او مبتلا ساز خداوند دعایش را مستجاب و یحیی را باو عطا فرمود و شهادت را نصیب او گردانید و او هم چون حسین
علیه السلام ششماهه بدنیا آمد قوله تعالی: ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّٰا این بیان یادآوری از رحمة و بخشایش پروردگارت میباشد بر بندۀ خود زکریا هنگامیکه در نهانی از روی کمال اخلاص خدای خود را خواند و این آیه دلالت میکند بر استحباب دعا در خفا و پنهانی چنانکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بهترین دعا آنستکه در پنهانی و از انظار مردم پوشیده باشد چه آن از روی اخلاص و باجابت مقرونتر است.
زکریا گفت ای پروردگار پیری در من اثر کرده و استخوانهایم را سست نموده و تخصیص ذکر باستخوان برای آنستکه در اعضاء آدمی استخوان محکمتر باشد چون آن سست گردد گوشت و عصب و عروق بمراتب ضعیفتر میشود و از غایت تشبیه پیری را بآتش وصف نمود چه آتش در هر جا که افتد تمام اطراف آن را فرا گیرد پیری هم همینطور است و گفت پروردگارا از سر رویم آتش پیری هویدا شده و هیچوقت از دعای بدرگاه تو مأیوس و بدبخت نبودم یعنی هرگز نبود که من تو را بخوانم و اجابت نفرمائی و هر وقت بدرگاهت رو میآوردم با سعادت و کامرانی بر میگشتم وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا پروردگارا
من از این وارثان پس از مرگم بیمناک هستم مبادا صالح نباشند عیالم هم دیگر نمیزاید خدای من از لطف و کرمت فرزند صالح و جانشین شایستۀ بمن مرحمت بفرما تا آن فرزند وارث من و تمام آل یعقوب بوده مرضی و پسندیده باشد این آیه نص صریح است بر اینکه از پیغمبران مال و اموال ارث برده میشود چه زکریا گفت یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ و حقیقت میراث در مال باشد چه آن انتقال مال مورث است بسوی ورثه بعد از فوت مورث نه وراثت نبوت و علم برای آنکه علم و نبوت بارث بکسی نمیرسد چه علم به تحصیل و نبوت و امامت و خلافت به تعیین پروردگار باشد بنابر این حدیثی که از عمر نقل کردهاند که گفت درهم و دینار از پیغمبران ارث برده نمیشود بلکه ارث آنها علم و دانش است از جمله احادیث کاذبه و افتراء بر خدا و رسول است و مخالف صریح آیه فوق است چنانچه حضرت فاطمه متمسک شد بآیه فوق و آیات دیگر و با ابو بکر و عمر در بابت فدک محاجه نمود و آنها را مجاب کرد و فرمود بایشان بر خلاف صریح قرآن سخن میگوئید چون ابو بکر محکوم شد و شاهد و حجتی بر مدعای خود نداشت لذا نامۀ در خصوص رد فدک نوشت و بآن مظلومه داد لکن عمر نامه را از آنحضرت برگرفت و پاره نمود
و چنان سیلی بصورت دختر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم زد که صورتش کبود و عاقبت آن مظلومه در اثر ظلم و ستم عمر و یارانش شهید شد چنانچه شرحش در کتب اصحاب مفصلا بیان شده.
ابو نعیم حافظ که از بزرگان علماء سنة است در کتاب حلیة الاولیاء از صحابه که در حال احتضار عمر حضور داشتند روایت کرده گفتند عمر در حال احتضار میگفت کاش من گوسفندی بودم و مردم در پیش پای یاران و دوستانشان که از سفر مراجعت مینمودند مرا ذبح میکردند و میخوردند و بصورت مدفوعات از آنها خارج میشدم و از جمله بشر و بنی آدم نبودم و بفاطمه دختر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ظلم و ستم نمینمودم تا اینکه مرا اینگونه عذاب کنند و نیز از صحابه روایت کرده گفتند ابو بکر در حال احتضار میگفت ایکاش مادر مرا نمیزائید و کاهی بودم در میان خشت خام و خانه فاطمه علیها السلام را رها می کردم و آنرا آتش نمیزدم و بآن مظلومه ظلم و ستم نمیکردم اینگونه گفتار را موقعی میگفتند که جایگاه خود را در دوزخ میشاهده مینمودند چه هنگام احتضار
فرشتگان جایگاه محتضر را باو نشان میدهند واعجبا از امثال اینگونه علماء که این احادیث را در کتب خودشان نقل مینمایند با این وصف آنها را خلیفه پیغمبر میدانند و نیست این موضوعات مگر آنکه خداوند حق را بر زبانشان جاری نموده و بر آنها اتمام حجة کامل فرمود.
عیاشی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود شخصی از پدرم معنای آیه وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی را سؤال کرد فرمود مراد از موالی عموزادهها میباشد و چون زکریا فرزندی نداشت خدا را بشرافت و بزرگی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او قسم داد که باو پسری کرامت بفرماید دعایش مورد اجابت واقع و در سن پیری یحیی را باو عطا فرمود.
و ما علة تقاضای زکریا و داستان یحیی را در سوره آل عمران بخش اول تفسیر بطور مشروح بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.
در محاسن از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام معنای جملۀ وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا را سؤال کردم،فرمود هر وقت یحیی در مقام مناجات برآمده و عرض میکرد یا اللّه و یا رب ندائی از عالم غیب میشنید لبیک ای یحیی حاجات خود را
بخواه پس از آن بیان میفرماید حدیث مریم و قصه حامله شدن او را بعیسی و ما در بخش اول تفسیر سوره آل عمران بطور مفصل شرح آن را بیان نمودیم و مجملی از آن داستان را که در آنجا ذکر نکردیم شرح میدهیم
فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ اَلْمِحْرٰابِ فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (11) یٰا یَحْییٰ خُذِ اَلْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحُکْمَ صَبِیًّا (12) وَ حَنٰاناً مِنْ لَدُنّٰا وَ زَکٰاةً وَ کٰانَ تَقِیًّا (13) وَ بَرًّا بِوٰالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبّٰاراً عَصِیًّا (14) وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا (15) وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ مَرْیَمَ إِذِ اِنْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا (16) فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجٰاباً فَأَرْسَلْنٰا إِلَیْهٰا رُوحَنٰا فَتَمَثَّلَ لَهٰا بَشَراً سَوِیًّا (17) قٰالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمٰنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا (18) قٰالَ إِنَّمٰا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاٰماً زَکِیًّا (19) قٰالَتْ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا (20) قٰالَ کَذٰلِکِ قٰالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ رَحْمَةً مِنّٰا وَ کٰانَ أَمْراً مَقْضِیًّا (21) فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا (22)
قوله تعالی: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهٰا مَکٰاناً شَرْقِیًّا ای پیغمبر در قرآن یادی از حدیث مریم کن هنگامیکه از خانواده خود دوری نموده و در قسمت شرقی بیت المقدس معتکف گردیده و از خویشان کناره گرفته و پنهان شد و آنگاه ما روح خود را بر او چون انسانی جلوهگر ساختیم طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند چون مریم بحد بلوغ رسید حالت حیض باو رخ داد از مسجد اقصی خارج شد و بخانه خواهر خود ایشان عیال زکریا رفت چند روز در آنجا توقف نمود پس از آنکه طاهر شد بکناری رفت تا غسل کند لباس خود را از تن بیرون آورد در همان حال جبرئیل بصورت جوان زیبائی پدیدار شد و برای آنجهة بصورت بشر بر او ظاهر شد تا نترسد چه اگر بصورت خود پیش او میرفت آرام نمیگرفت چون مریم جبرئیل را مشاهده کرد گفت بخدای رحمن
پناه میبرم که تو پرهیزکار بوده و نظر بدی بمن نداشته باشی جبرئیل جوابداد من رسول خدای توام آمدهام تا پسر پاکیزه و پاک سیرت بتو ببخشم مریم گفت از روی تعجب چگونه ممکن است من دارای فرزندی شوم و حال آنکه دست هیچ آدمی بمن نرسیده و مرتکب کار ناشایسته و خطائی هم نشدهام؟! جبرئیل گفت فرمودۀ خدا چنین است و این کار بسیار سهل و آسانست و میخواهد این پسر آیت بزرگ و رحمت واسعۀ پروردگار در نزد خلق بوده و قضای کردگار بر انجام این امر جاری گشته است در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود جبرئیل پیراهن مریم را دمید وقتی پیراهن را در بر کرد حامله شد و تمام مدت حمل مریم نه ساعت بود خداوند هر ساعت را بجای ماهی قرار داد.
فَأَجٰاءَهَا اَلْمَخٰاضُ إِلیٰ جِذْعِ اَلنَّخْلَةِ قٰالَتْ یٰا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هٰذٰا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا (23) فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا (24) وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا (25) فَکُلِی وَ اِشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً فَإِمّٰا تَرَیِنَّ مِنَ اَلْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ اَلْیَوْمَ إِنْسِیًّا (26) فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهٰا تَحْمِلُهُ قٰالُوا یٰا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا (27) یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ أَبُوکِ اِمْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا (28) فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی اَلْمَهْدِ صَبِیًّا (29)
وقتی مریم را درد زائیدن گرفت بمکانی دور از قوم خود رفت تا حمل خود را بنهد خطاب شد باو کنار درخت خشکیده خرما برو آندرخت سبز و خرم میگردد و بار بیاورد حرکت بده آندرخت را رطب تازه از آن ساقط شده تناول کن مریم برای یافتن و رسیدن بپای نخلۀ خشکیده از شهر بیرون رفت و بجمعی از بافندگان و جولاها که در آن عصر بالاترین هنرمندان بودند برخورد کرد و محل نخله را جویا شد آنان مریم را استهزاء کردند و جواب صحیح ندادند مریم ایشان را نفرین
نمود سپس بطائفه از تجار رسید که رو بشهر میآمدند مریم از تجار مکان نخله را پرسید او را بمحل نخله راهنمائی و دلالت کردند مریم در حق تجار مزبور دعا نمود و چون بکنار درخت رسید درد مخاض پدیدار شد و عیسی تولد یافت.
آن نخله سالها بود که خشک و بی ثمر افتاده مریم چون دست بدرخت کشید آثار حیاة بر آن ظاهر شد فورا سبز شده و برگ داد و میوهدار کردید و مریم آنرا تکان داد رطب تازهای افتاد تناول نمود و از خوردن آن رطب آرامشی در وجودش حاصل گشت و عیسی بمادر خطاب نمود که ای مادر مرا بپوشان مقارن همین احوال بود که بنی اسرائیل در جستجوی مریم بودند و چون او را در محراب عبادتش نیافتند بهمراهی زکریا از شهر خارج و به تفتیش و تحقیق پرداختند چون بآنمکان رسیدند مریم را دیدند که طفلی در آغوش دارد شدیدا باو حمله نموده و فریاد زدند ای خواهر هرون تو یکی از بزرگترین مناهی خدا را مرتکب شدهای و حال آنکه نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت بد کاره مریم اشاره بطفل خود نمود یعنی قصه را از این فرزندم پرسش کنید.
و اهل اشاره گفتند چون بمریم خطاب شد شاخۀ درخت خرما را تکان بده تا
برایت رطب تازه فرو ریزد عرض کرد پروردگارا پیش از این که تندرست و سالم و رنج نفاس نکشیده بودم روزی بمن عطا میفرمودی بدون آنکه سعی و کوشش نمایم اکنون میفرمائی درخت را تکان بده تا خرما فرو ریزد،خطاب رسید در آنوقت بکلی دلت بما مشغول بود الحال گوشۀ دلت بعیسی تعلق دارد چون تو بعضی از دلت را را بفرزند بستی ما هم روزی تو را بگوشۀ درخت بستیم سعی کن تا بتو برسد برخیز و فشان درخت خرما تا شاد شوی رسی ببارش کان مریم تا درخت نیفشاند خرما نفتاد در کنارش عیاشی در آیه لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود پیش از آن کسی بنام یحیی نامگذاری نشده بود همچنانکه پیش از حضرت سید الشهداء علیه السلام کسی را بنام حسین نامگذاری نکرده بودند و در مورد حضرت سید الشهداء علیه السلام و حضرت یحیی مدت چهل روز آفتاب برنگ سرخ طلوع و غروب مینمود و قاتلین هر دو نفر ایشان زنا زاده بودند.
و نیز در آیه یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا از حضرت
باقر علیه السلام روایت کرده فرمود قسم بحق خدا همچنانکه یحیی در کودکی بنور حکمت آراسته گردید امیر المؤمنین علیه السلام نیز از طفولیت و کودکی بدانش و حکمت امامت برخوردار و از تائیدات الهی مستفیض شدهاند.
و بسند خود از علی بن اسباط روایت کرده گفت موقعی برای عزیمت بمصر بمدینه رفته بودم وارد شدم بحضرت جواد علیه السلام و آنحضرت طفلی بود میخواستم حضرتش را بدوستان مصری خود معرفی کنم ولی با خود تأمل نموده و در اندیشه بودم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام نظری بمن نموده فرمود ای علی بن اسباط تعجب میکنی که چگونه کودکی بمقام امامت میرسد خداوند همانطوری که در حال طفولیت نبوت را عطا میکند امامت را نیز عنایت میفرماید یوسف و یحیی را در طفولیت نبوت و حکمت عطا فرمود در باره یوسف میفرماید وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً و در باره یحیی میفرماید وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا شیخ در کتاب تهذیب ذیل آیه فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکٰاناً قَصِیًّا بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که مریم از شهر دمشق بکربلا آمده
و در محل قبر حضرت امام حسین علیه السلام عیسی متولد شده و همان شب بشام مراجعت نمود در کافی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده اولین چیزی که زن زائو باید تناول کند رطب تازه است چنانچه خداوند میفرماید وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا حضورش عرض کردند اگر رطب تازه نبود چه باید بخورد؟فرمودند نه عدد از خرمای مدینه و چنانچه میسر نباشد از هر خرمائی که فراهم شود تناول کنند بحق خدا قسم اگر زن زائو پس از وضع حمل خرما بخورد طفل او حلیم و بردبار خواهد شد.
قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِیَ اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا (30) وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا (31) وَ بَرًّا بِوٰالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّٰاراً شَقِیًّا (32) وَ اَلسَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا (33) ذٰلِکَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ اَلْحَقِّ اَلَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (34) مٰا کٰانَ لِلّٰهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحٰانَهُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (35) وَ إِنَّ اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (36) فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ (37) أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنٰا لٰکِنِ اَلظّٰالِمُونَ اَلْیَوْمَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (38)
و در کافی از برید کناسی ذیل آیه قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام معنای آیه را سؤال نمودم فرمود چون عیسی هفت ساله شد بر او وحی نازل گردید و از همان موقع بر مردم و یحیی حجت گردید و ممکن نیست یک روز زمین خالی از حجت باشد حضورش عرض کردم آیا در زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حیاة آنحضرت امیر المومنین علیه السلام حجت بر خلق بوده است؟فرمود بلی پیغمبر مردم را بولایت علی علیه السلام دعوت فرموده و اطاعت آن جناب بر تمام مسلمین واجب بوده ولی تا موقعی که پیغمبر حیاة داشت آن حضرت ساکت بود و با وجود پیغمبر تکلم نمیفرمود با آنکه دانا و حکیم و
وحید دهر بود و بعد از وفات پیغمبر اکرم اطاعت خدا و رسول او بعلی علیه السلام انتقال و اختصاص یافته است.
و بسند دیگر از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده گفت سؤال نمودم از آن حضرت وقتی که عیسی در گهواره سخن گفت برای مردم زمان خود حجت بود یا خیر؟ فرمود بر طبق نص آیه کریمه که میفرماید إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا عیسی در همان صباوت و کودکی نبی و پیغمبر بود لکن مرسل نبود علاوه بر زکریا و مریم هر کسی که سخن آنحضرت را میشنید حجت بوده اما پس از آن تا مدت دو سال سکوت نموده و سخنی نگفت و در این مدت زکریا حجت بر خلق بود تا فوت نمود و فرزندش که طفل کوچکی بود وارث او شد و همینکه عیسی هفت ساله شد حجت بر خلق و یحیی گردید زیرا عیسی پیغمبر اولو العزم و یحیی غیر اولو العزم بود اول سخنی که عیسی بزبان جاری کرد اقرار بعبودیت بود تا رد گفتار نصاری باشد که میگویند او پسر خدا است همچنین امیر المؤمنین مکرر میفرمود من بنده خدا و برادر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستم و باین فرمایش رد میکرد معتقدات غلاة و ناصبیها را گفت من بنده خدا میباشم تا جواب غالی مفرط باشد و در آنکه فرمود من
برادر رسول خدایم رد کرد قول ناصبیها را که مقصرند چه مرتبه برادری از مرتبه خلافت بالاتر و برتر است آن حضرت هرگز بت نپرستید و برای غیر خدا سجده ننمود ایمان بپیغمبر آورد در حال طفولیت و ایمان او ایمان بعد از کفر نبود چنانچه مسلمین که به پیغمبر ایمان آوردند ایمانشان پس از کفر بود خداوند آن حضرت را پیش از اوان بلوغ بر حسب خرق عادت کمال و دانش عطا فرمود و محل او قابل دعوت رسول بود پیش از وقت بلوغ قدم آن حضرت چنان مبارک بود که بمقدم او همه قدم در اسلام نهادند او سابق بود و دیگران لاحق و از عصر آدم تا انقراض عالم کسی در یکجا و یک حال جمع ننمود میان صلاة و زکوة چنانچه آنحضرت جمع نمود و آیه وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ در شأن آن بزرگوار نازلشد عجب اینست بعضی حضرتش را العیاذ بالله خدا دانند و بعضی دیگر ایمانش را قبول ندارند چه گویند ایمان او در حال صباوت بود و ایمان کودکان موقعی ندارد عیسی که یک ساعت پیش از تولدش نمیگذرد پیغمبری او شاید و امکان دارد ولی ایمان امیر المومنین علیه السلام در حال صباوت امکان ندارد این طعنه در حقیقت برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است چه آنحضرت باحوال امیر المومنین علیه السلام داناتر بود اگر میدانست اهل دعوت نیست او را دعوت نمینمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در حق آن حضرت فرمود اگر نه آن بود که میترسیدم گروهی از امت من در حق تو ای علی علیه السلام آن گویند که نصاری در حق عیسی گفتند سخنی در جلالت و بزرگی تو میگفتم
که بهیچ طائفۀ از امت من گذر نکنی مگر آنکه خاک زیر قدمت را برمیداشتند و بدیدگان میکشیدند.
قوله تعالی: وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا درود خدا بر من باد روز که بدنیا آمدم و روز که از دنیا میروم و آن روزی که مجددا در قیامت زنده شوم درود هنگام ولادت عبارت از حفظ و ایمنی او است از شر شیطان و اعوانش و در روز مرگ عبارت از ایمنی از بلای دنیا و خلاصی از عذاب قبر است و درد در محشر محفوظ بودن از ترس و هول قیامت و آتش دوزخ میباشد.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود نشو و نمای حضرت عیسی هر روزی مطابق دو ماه مردمان دیگر بود هنگامیکه هفت ماه شد مادرش مریم دست او را بگرفت و در نزد معلمی برد معلم بعیسی گفت بگو بسم الله الرحمن- الرحیم عیسی فرمود گفت بگو ابجد عیسی سر بآسمان بالا برد و باو گفت آیا میدانی ابجد یعنی چه معلم تازیانۀ برداشت و خواست عیسی را بزند آن حضرت باو فرمود نزن مرا اگر میدانی معنی ابجد را بگو و اگر نمیدانی تفسیر کنم و شرح دهم برایت معنی آن را معلم گفت بفرمائید عیسی فرمود الف اشاره بآلاء و نعمتهای خدا است با بهجت و جیم جمال و دال دین خدا میباشد هوز ها هول جهنم واو پلی
است برای اهل دوزخ زا زفیر جهنم است حطی اشاره بخطاهای مستغفرین است که خداوند آنها را میآمرزد کلمن کلام خدا است که قابل تغییر و تبدیل نیست معلم بمریم گفت بیا فرزندت را ببر که او دانا است و احتیاج بتعلیم و تربیت ندارد «ذٰلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ » این بود داستان عیسی بن مریم و سخن او که گفت من بنده خدا هستم حق و حقیقت است لکن مردم نصاری در خلقت او شک و شبهه میکنند خداوند منزه است از آنکه فرزندی داشته باشد و چون مشیت ذات کبریائی او بوجود چیزی تعلق بگیرد میگوید باش فورا آن خواستۀ حق صورت وجود پیدا مینماید.
وَ إِنَّ اللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ
خداوند یکتا پروردگار من و شما است او را ستایش کنید که راه راست همین راه خداپرستی میباشد.
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزٰابُ مِنْ بَیْنِهِمْ
مردم در مورد عیسی اختلاف عقیده حاصل کردند ترسایان و یعقوبیان گفتند عیسی خدا است نسطوریان گفتند پسر خدا است اسرائیلیان ثالث ثلثه و یکی از اقانیم سه گانه دانستند او را جهودان گفتند دروغگوئی بود که پدر او معلوم نبود مسلمانان گفتند پیغمبر خدا است فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ وای بر مردم کافر پیشه در روز رستاخیز و آن روزیست که در پیشگاه و محضر عدل اللهی حاضر میشوند در آن روز چه قدر بینا و شنوا میشوند که در
حضور ما میآیند اما این مردم ستمکار امروز در گمراهی مسلم هستند یعنی این کافران در دنیا که دار تکلیف بود از دیدن و شنیدن کور و کر بودند نظر نکردند و حق را نشناختند و علم باو حاصل نکردند امروز که علم ضروریست و آنچه خبر بود بعیان مشاهده کنند و هر چه گمان داشتند یقین است چه نیکو میبینند و میشنوند جمله اسمع بهم و ابصر تهدید و وعید است
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ اَلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (39) إِنّٰا نَحْنُ نَرِثُ اَلْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهٰا وَ إِلَیْنٰا یُرْجَعُونَ (40) وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (41) إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مٰا لاٰ یَسْمَعُ وَ لاٰ یُبْصِرُ وَ لاٰ یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً (42) یٰا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جٰاءَنِی مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرٰاطاً سَوِیًّا (43) یٰا أَبَتِ لاٰ تَعْبُدِ اَلشَّیْطٰانَ إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ عَصِیًّا (44) یٰا أَبَتِ إِنِّی أَخٰافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ اَلرَّحْمٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطٰانِ وَلِیًّا (45) قٰالَ أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یٰا إِبْرٰاهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اُهْجُرْنِی مَلِیًّا (46) قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کٰانَ بِی حَفِیًّا (47) وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا (48) فَلَمَّا اِعْتَزَلَهُمْ وَ مٰا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا نَبِیًّا (49) وَ وَهَبْنٰا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنٰا وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (50) وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ مُوسیٰ إِنَّهُ کٰانَ مُخْلَصاً وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا (51) وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ اَلطُّورِ اَلْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِیًّا (52) وَ وَهَبْنٰا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنٰا أَخٰاهُ هٰارُونَ نَبِیًّا (53)
ابن بابویه ذیل آیه وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود روز حسرت روزی است که مرگ را بصورت گوسفند فربهای میآورند و آنرا ذبح میکنند و روز تلاق روزی است که اهل آسمان و زمین با هم ملاقات مینمایند و مراد از یوم التناد روزی میباشد که گرفتاران عذاب دوزخ از ساکنین بهشت درخواست میکنند که از آب و طعامی که خداوند بایشان مرحمت فرموده بما عطا کنید و روز تغابن آن روز است که مردم بهشت اهل جهنم را مغبون میسازند.
ابی ولاد حناط از حضرت صادق علیه السلام در معنای آیه فوق روایت کرده فرمود روز قیامت پس از آنکه اهل بهشت در مقامات خود و اهل جهنم در درکات مستقر گردیدند از جانب خداوند منادی ندا مینماید ای ساکنین بهشت و دوزخ آیا مرگ را میشناسید؟میگویند نمیشناسیم آنگاه مرگ را بصورت گوسفند فربهای شبیه قوچ میآورند و در برابر همه آنها ذبح نموده و میگویند دیگر مرگ وجود ندارد و
ساکنین بهشت برای همیشه در بهشت بمانید و ای اهل جهنم شما نیز باید پیوسته در جهنم باشید لذا دوزخیان دچار حسرت و ندامت میشوند و تأسف میخورند که چرا در دنیا مرتکب کردار و رفتار زشت شده و گرفتار عذاب ابدی گشتهاند قوله تعالی: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِبْرٰاهِیمَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا ایرسول گرامی در قرآن شرح حال ابراهیم را بیان کن که او پیغمبر راستگو و بزرگی بود ما داستان ابراهیم را در سوره انعام بخش دوم تفسیر مفصلا بیان نمودیم در کافی ذیل آیه وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسیٰ أَلاّٰ أَکُونَ بِدُعٰاءِ رَبِّی شَقِیًّا از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند رحمت کند آن بندهایکه حاجات خود را از پروردگار طلب و اصرار و تأکید نماید در طلب حاجت خود باجابت برسد یا نرسد دست از اصرار و طلب برندارد و آیه را تلاوت نمودند.و از یونس بن عبد الرحمن روایت کرده گفت خدمت حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شده عرض کردم جمعی از من پرسیدند که نام مبارک امیر المؤمنین علی علیه السلام در کجای قرآن است؟در جواب ایشان آیهایکه در سوره مریم است وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ لِسٰانَ صِدْقٍ عَلِیًّا را قرائت کردم فرمودند راست گفتی
این آیه صریح است در نام مبارک آنحضرت عیاشی از حضرت رضا علیه السلام ذیل آیه وَ نٰادَیْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ روایت کرده فرمود روزی موسی علی نبینا و علیه السلام مشغول مناجات با پروردگار بود که شیطان در برابرش ظاهر شد فرشتهای بانگ برآورد که وای بر تو در این حالت مناجات با کدام امید و اعتماد بسوی موسی آمدی؟شیطان گفت بهمان امیدی که نزد پدرش آدم رفتم و او در بهشت بود.
از جمله فرمایشات خداوند که در مناجات بموسی فرمود این بود:ای موسی نماز کسی را قبول نمینمائیم مگر آنکه در مقابل عظمت و کبریائی ما متواضع بوده و ترس ما پیوسته ملازم قلب او باشد روزش را بذکر ما بسر ببرد و در شب نیز اصرار بگناه نداشته باشد و حق اولیاء و دوستان مرا بشناسد موسی عرض کرد آیا مراد از دوستان شما ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب است؟خطاب رسید اگر چه اینان از دوستان من هستند ولی دوست من کسی است که این اشخاص و آدم و بهشت و تمام هستی را بخاطر او خلق نمودم موسی عرض کرد خداوندا این دوست
و محبوب خود را بمن بشناسان،فرمود منظور من محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که نامش را از اسم محمود خودم بیرون آوردهام،ایموسی مثل محمد و آل او مثل فردوس است در بهشت که هرگز برگش نمیریزد و رنگش تغییر نمیکند هر کس او را بشناسد و حق او را بداند در حین نادانی علمی باو عطا کنم و در تاریکی نوری باو بخشم و دعای او را پیش از درخواست اجابت کنم و قبل از طلب باو عطا مینمایم موسی درخواست کرد که او را از زمرۀ دوستداران و امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم محسوب فرماید خطاب رسید ترا از امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرار دادیم ای موسی اگر دیدی فقر بتو روی نمود بگو مرحبا بشعار نیکوکاران و چنانچه ثروت و بینیازی بتو توجه کرد بدان گناهی است که عقوبت آن پیش دستی و عجله نموده ایموسی دنیا خانه عقوبت است آدم را در دنیا برای ارتکاب معصیت و ترک اولائی که از او سر زد عقاب کردم دنیا را برای مردم ملعونه نمودم مگر آنهائی که مشغول عبادت من هستند ایموسی بندگان نیکوکار و شایسته من در دنیا باندازه دانش خود زاهد باشند و کسانی که مایل دنیا میشوند مطابق جهل و نادانی خود بدنیا علاقه پیدا مینمایند مردم دانا و عالم علاقه بشهرت نداشته و مایل
نیستند زبانزد اشخاص شده و معروف شوند و نباید بمدح و ثنای مردم مسرور و شاد شده و یا از مذمت و نکوهش خلق بیمناک و متأثر گردند بلکه باید نزد خداوند پسندیده باشند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرمود در دنیا خیری نیست مگر برای دو دستۀ از مردم:
گروهی که هر روز حسنۀ و کار نیکی نموده و بر حسنات خویش بیفزایند دیگری کسانی که تدارک گناهان خود را با توبه کردن و جبران اعمال زشت گذشته مینمایند،بخدا قسم عبادتها و سجدههای متوالی و پی در پی مردم چنانچه توام با ولایت ما اهل بیت پیغمبر نباشد مثمر ثمر نبوده و مقبول پیشگاه پروردگار نمیباشد هر کس حق ما را بشناسد و امیدوار بثواب باشد بوسیله معرفت ما زهد پیشه میسازد و از دنیا فقط بسد جوع و ستر عورتی قناعت نماید و پیوسته از خدای خود خائف باشد.
وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا (54) وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّکٰاةِ وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا (55) وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کٰانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (56) وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا (57) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنٰا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّةِ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْرٰائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنٰا وَ اِجْتَبَیْنٰا إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ اَلرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا (58) فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا (59) إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً (60)
ابن بابویه از برید بن معویه عجلی ذیل آیه وَ اذْکُرْ فِی الْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السلام عرض کردم آیا مراد از اسمعیل که
در این آیه ذکر شده همان اسمعیل فرزند ابراهیم است که مردم تصور مینمایند یا دیگری است؟فرمود اسمعیل فرزند ابراهیم پیش از حضرت ابراهیم وفات نموده و آنحضرت خود صاحب شریعت بوده است اگر پندار مردم درست باشد معلوم نیست اسمعیل برای رهبری کدام قوم مبعوث شده،عرض کردم پس آن اسمعیل که برای رسالت برگزیده شده که بوده؟فرمودند اسمعیل بن حزقیل بود که خداوند او را برای هدایت قومش فرستاد و قوم او را تکذیب نموده و آزار بسیارش رسانیده و پوست صورتش را کندند خداوند فرشته موکل عذاب را بسوی او فرستاده و باسماعیل گفت پروردگارت مرا مأمور نموده که در اختیار تو باشم تا هر گونه دستور بدهی قومت را عذاب و هلاک کنم اسمعیل باو گفت بتو حاجتی ندارم آنگاه متوجه پروردگار خود شده و در مقام مناجات عرض کرد خداوندا از مخلوقات خود بر پرستش خود و قبول رسالت و پیغمبری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت وصی او علی و فرزندانش عهد و پیمان گرفتهای و در ضمن از مصائب واردۀ بفرزند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حسین علیه السلام خبر داده و بآن حضرت وعده فرمودی که پس از شهادت مجددا بدنیا برگشته و
انتقام خود را از دشمنان خود بکشد پروردگارا حاجت من هم آنست که در آن موقع که امام حسین علیه السلام بدنیا رجعت میفرماید مرا هم بدنیا برگردانی تا انتقام خود را از دشمنان خود بگیرم خداوند دعایش را اجابت و وعده فرمود که او را در هنگام مراجعت آنحضرت بدنیا برگرداند.و نیز از سلیمان جعفری روایت کرده گفت حضرت رضا فرمود آیا میدانی بچه مناسبت اسمعیل را صادق الوعد و درست قول نامیدهاند؟عرض کردم نمیدانم فرمود بمردی وعده کرد در انتظار او تا یک سال جلوس نمود.
و شیخ مفید در کتاب اختصاص بسند خود از زراره روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم فرق میان نبی و رسول چیست؟ فرمود نبی در خواب و یا بیداری صدای فرشته را میشنود ولی او را نمیبیند لکن رسول
فرشته را میبیند و با او تکلم مینماید.
و در ذیل آیه وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود وقتی خداوند بیکی از فرشتگان غضب فرموده و قوای او را سلب و قطع نموده و او را در یکی از جزایر انداخت سالها گذشت تا ادریس به نبوت مبعوث شد و آن فرشته آنحضرت را درک کرده و درخواست نمود تا در بارهاش دعا نماید و خداوند او را بخشیده و مورد لطف و عنایت مخصوص قرار دهد ادریس از خداوند طلب مغفرت و بخشایش او نمود دعایش مقرون باجابت واقع و نیروی فرشته را باز گردانید فرشته بادریس عرض کرد در مقابل احسانی که بمن نمودهای آیا حاجتی داری که من انجام دهم؟ادریس گفت میل دارم مرا بآسمان ببری تا فرشته مأمور قبض ارواح را مشاهده کنم فرشته ادریس را با خود بآسمان برد تا آسمان چهارم بعزرائیل رسیدند چون عزرائیل ادریس را دید سر خود را از روی تعجب حرکت داد ادریس بملک الموت سلام نموده و علت تعجب او را پرسید عزرائیل گفت هم اکنون بمن امر شد ترا در بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم عرض کردم پروردگار را چگونه امکان پذیر است که ادریس را در چنین جائی قبض روح کنم که او در زمین است و فواصل بین هر آسمان با آسمان دیگر و بالاخره تا زمین مسافت بسیار است و
چگونه ادریس این مسافت را میتواند طی کند تا انجام امر میسر باشد و اینک ترا در برابر خویش مشاهده میکنم و آنگاه ادریس را در همان مقام قبض روح نمود این است که میفرماید وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا .
و نیز فرمودند چون ادریس کتابهای آسمانی را درس میداد بدین مناسبت او را ادریس نامیدهاند قوله تعالی: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا الصَّلاٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا پس از آن مردم با صفا و پاکدین طائفهای باز ماندند که نماز را ضایع نموده و بدنبال شهوتها رفته و از خواستههای دل خویش پیروی کرده و بزودی کیفر این گمراهی و ضلالت را خواهند دید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود در آخر زمان اشخاصی بیایند که بناها را بلند کنند و در قصور مرتفع و عالی نشینند و لباسهای مشهور بپوشند و شراب بیاشامند و بقمار بازی و شهوات و کار ناشایسته مشغول شوند و نماز را ترک و ضایع نموده تازیانها بدست گرفته مردم را بزنند جایگاه ایشان در قعر دوزخ باشد.
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً
مگر کسانیکه از کردۀ خود پشیمان شده و
توبه کنند و با ایمان راسخ کارهای شایستۀ و نیکو بجا آورند چنین مردمی را وارد بهشت کرده و کمترین ستم نمیبینند
جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا (61) لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً إِلاّٰ سَلاٰماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (62) تِلْکَ اَلْجَنَّةُ اَلَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا (63) وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا وَ مٰا خَلْفَنٰا وَ مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا (64) رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَاعْبُدْهُ وَ اِصْطَبِرْ لِعِبٰادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا (65) وَ یَقُولُ اَلْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا (66) أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً (67) فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ اَلشَّیٰاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا (68) ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی اَلرَّحْمٰنِ عِتِیًّا (69) ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلیٰ بِهٰا صِلِیًّا (70)
در کافی ذیل آیه جَنّٰاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمٰنُ از ضریس کناسی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم که مردم عقیده دارند و میگویند آب شط فرات از بهشت سر چشمه میگیرد و حال آنکه ما میبینیم این شط از جانب مغرب جاری میباشد؟فرمودند در دنیا خداوند بهشتی در مغرب خلق کرده که آب فرات از آنجا بیرون میآید و ارواح مؤمنین هر صبح و شام بآن جا میروند یکدیگر را ملاقات نموده و از میوههای آن تناول میکنند و خداوند در مشرق دنیا دوزخی دارد که ارواح کفار در آنجا میباشند و از زقوم و حمیم آن میآشامند و هر روز بوادی برهوت که در صحرای یمن واقع شده و دارای حرارت شدیدتر از آتش است هجوم میآورند و این عمل مؤمنین و کفار پیوسته تا روز قیامت ادامه دارد.
عرض کردم کسانی هستند که بوحدانیت خدا و نبوت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اعتراف داشته ولی گناهکار بوده و بولایت شما عقیده ندارند و شما را نمیشناسند چه حالی خواهند داشت؟فرمود آنها از قبر خارج نمیشوند آنهائی که اعمال نیک داشته و با ما عداوت و دشمنی نکردهاند آنها را در محلی بمحاذات بهشتی که در مغرب
است میبرند و آنجا میمانند تا روز قیامت خداوند در بارۀ ایشان حکم میفرماید و آنچه مشیت تعلق میگیرد واقع میشود همین حال را دارند ابلهان و اطفال مسلمانان ولی آنهائی که با ما دشمنی و عداوت نمودهاند بدوزخ واقع در مشرق منتقل شده و بایشان گفته میشود کجایند امامانی که برای خود انتخاب کرده بودید در برابر ائمهای که خداوند برای شما تعیین فرموده بود و در روایت دیگر فرمود آنحضرت مراد از جنات عدن بهشت دنیا است پیش از قیام قیامت زیرا که در آخرت بهشت خلد است و در آن روز و شب وجود ندارد و در بهشت دنیا صبح و شام میباشد که ارواح مؤمنین بسوی آن منتقل میشوند قوله تعالی: تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبٰادِنٰا مَنْ کٰانَ تَقِیًّا این بهشتها همانجائی است که ما بر بندگان پرهیزکار و پاک بمیراث میدهیم و تعبیر بمیراث کرد از اینجهة که چون خداوند برای هر بندهای مکانی در بهشت و جایگاهی در دوزخ مقرر داشته هر گاه آن بنده مؤمن باشد و عمل نیکو بجا آورد جایگاه دوزخش را بکافران دهند و اگر کافر باشد و معصیت کار او را
بدوزخ برند و جایگاهیکه در بهشت داشته بطریق میراث بمؤمنین و پرهیزکاران بدهند وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مٰا بَیْنَ أَیْدِینٰا وَ مٰا خَلْفَنٰا وَ مٰا بَیْنَ ذٰلِکَ وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا ما جز بفرمان پروردگار تو از آسمانها بزمین فرود نمیآئیم و آن خدائی است که مالک عوالم گذشته و آینده و ما بین آنها و هر چه در آنست میباشد و بر تمام آن عوالم احاطه کلیه داشته و هرگز فراموشکار نمیباشد طبرسی از ابن عباس روایت کرده سبب نزول آیه آن بود چند روز وحی بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود نیامد وقتی جبرئیل نازل شد آنحضرت باو فرمود چرا دیر آمدی؟آیه فوق نازل شد که ما جز بفرمان خدای تعالی فرود نیائیم قوله تعالی: وَ یَقُولُ الْإِنْسٰانُ أَ إِذٰا مٰا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا طبرسی از صحابه روایت کرده سبب نزول آیه آن بود ابی بن خلف جمحی استخوان پوسیدهای در دست گرفته آمد حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آن را ریز ریز کرد و بباد داد و از روی استهزاء گفت وقتی که من مردم و در گور دفن شده و نابود شدم آیا ممکن است بزودی از قبر خارج شده و مجددا زنده شوم؟!آیه ذیل در جواب او نازل شد و فرمود آیا این گوینده بیاد نمیآورد که پیش از این وجودی نداشت و معدوم صرف بوده و ما او را بیافریدیم بحق پروردگاری که تو را آفریده
است ما آنها را با شیاطین در روز رستاخیز از قبرها بر انگیزیم سپس ایشان را حاضر مینمائیم که در کنار جهنم زانو بزنند آنگاه هر کدام که بیشتر نسبت بخدای مهربان نافرمانی و سرپیچی کردهاند از بین آنها جدا سازیم و ما بهتر میدانیم کدام فرقۀ از ایشان مستوجب کیفر و عذاب جهنم میباشند
وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا (71) ثُمَّ نُنَجِّی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ نَذَرُ اَلظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا (72) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ اَلْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا (73) وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثٰاثاً وَ رِءْیاً (74) قُلْ مَنْ کٰانَ فِی اَلضَّلاٰلَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ مَدًّا حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ إِمَّا اَلْعَذٰابَ وَ إِمَّا اَلسّٰاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً (75)
قوله تعالی: وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّٰ وٰارِدُهٰا کٰانَ عَلیٰ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا هیچیک از شما ممکن نیست وارد دوزخ نشود و این حکم مسلم و حتمی پروردگار تو است مفسرین در معنای ورود اختلاف کردهاند بعضی گفتند بمعنی مرور است و هیچ مؤمنی بدوزخ داخل نمیشود و بعضی گفتند بمعنی دخول است یعنی تمام مردم از مؤمن و کافر داخل دوزخ میشوند ولی خداوند مؤمنین را نجات میدهد چنانچه در آیه بعد میفرماید ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّٰالِمِینَ فِیهٰا جِثِیًّا طبرسی از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت شنیدم از رسول خدا که فرمود ورود دخول است و هیچ مؤمن و کافر و بر و فاجری نیست مگر آنکه داخل جهنم میشود و لکن دوزخ بر مؤمنین برد و سلام شود چنانچه آتش بر ابراهیم برد و سلام گردید بطوریکه فریاد زند آتش من سرد گردید آنگاه متقین را نجات دهند و ظالمین را رها کنند تا در آنجا بمانند و نیز آنحضرت فرمود
روز قیامت دوزخ بمؤمنین میگوید ای مؤمن بگذر که نور تو خاموش کند آتش مرا وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا وقتی که آیات واضحه و آشکار ما بر کافران خوانده میشود کافران سرکش و متمول بمؤمنین فقیر و بیچیز میگویند کدام یک از ما دارای مقام و منزلت بهتر و عالی تر هستیم یعنی کافران غنی و ثروتمند مؤمن فقیر و ضعیف الحال را سخریه و استهزا مینمایند و میگویند کدام یک از ما مسکن نیکو و مقام ارجمند داریم و روزگار را بخوشی میگذرانیم پروردگار رد گفتار آنها را مینماید و میفرماید چه بسیار مردم سرکش که متمولتر و ثروتمندتر و خوشگذرانتر را پیش از ایشان ما هلاک و نابود کردهایم ای پیغمبر بامت خود بگو کسانیکه در گمراهی و کفر غوطهور میشوند خداوند بایشان مهلت بیشتری میدهد که از شهوات خود حد اکثر لذت و بهرهمندی را درک کنند تا آنکه بچشم خویش مشاهده کنند آنوعدهایکه بایشان داده شده که در دنیا گرفتار کیفر و عذاب شوند و یا روز قیامت و ساعت رسیدگی بحساب و مجازات فرا رسد و بزودی میفهمند که چه موقعیت خطیری دارند و چگونه در مقابل مؤمنین پست و حقیر و بیچارهاند.
در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت معنی آیه فوق را از حضرت صادق سؤال نمودم فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قریش را بولایت و محبت ما اهل بیت دعوت نمود آنها رو برگردانیده و انکار کردند تمام ایشان در گمراهی و کفر غوطه ورند و ایمان بولایت امیر المؤمنین علیه السلام و ولایت ما نیاوردند پروردگار آنها را مهلت داده و در گمراهی رها کرده و از شهوات خود لذت برند تا مرگ ایشان را دریابد در آنوقت میفهمند که چگونه پست و حقیر میباشند ابی بصیر گفت سؤال نمودم معنی «حَتّٰی إِذٰا رَأَوْا مٰا یُوعَدُونَ» را فرمود مقصود از وعدهایکه خداوند بکفار داده ظهور حضرت حجة علیه السلام است و مراد از ساعت خروج آن بزرگوار میباشد در آن روز میفهمند مقام و منزلت امیر المؤمنین علیه السلام و فرزندانش را و میدانند که
بدترین مردمان عصر خود بوده و جایگاهشان آتش دوزخ باشد.
وَ یَزِیدُ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ اِهْتَدَوْا هُدیً وَ اَلْبٰاقِیٰاتُ اَلصّٰالِحٰاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوٰاباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا (76) أَ فَرَأَیْتَ اَلَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً (77) أَطَّلَعَ اَلْغَیْبَ أَمِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً (78) کَلاّٰ سَنَکْتُبُ مٰا یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ اَلْعَذٰابِ مَدًّا (79) وَ نَرِثُهُ مٰا یَقُولُ وَ یَأْتِینٰا فَرْداً (80) وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا (81) کَلاّٰ سَیَکْفُرُونَ بِعِبٰادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا (82) أَ لَمْ تَرَ أَنّٰا أَرْسَلْنَا اَلشَّیٰاطِینَ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (83) فَلاٰ تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا (84)
وَ یَزِیدُ اللّٰهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً
خداوند از نظر رحمت خود هدایت کسانی را که قبول ولایت ائمه نمودهاند و پیروی از ایشان میکنند فزونی میبخشد و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود مراد از باقیات صالحات
ذکر سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر میباشد.
قوله تعالی: أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیٰاتِنٰا وَ قٰالَ لَأُوتَیَنَّ مٰالاً وَ وَلَداً سبب نزول این آیه آن بود خباب بن ارت دینی بر گردن عاص بن وائل داشت روزی برای مطالبه نزد او رفت عاص گفت چنانچه بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کافر شوی و از او بیزاری بجوئی طلب تو را میدهم خباب گفت بخدا سوگند هرگز بمحمد صلّی اللّه علیه و آله کافر نمیشوم و از آن حضرت بیزاری نمیجویم هر چند تو بمیری و در قیامت زنده شوی عاص گفت الحال که چنین است برو تا من بمیرم و زنده شوم در قیامت مرا مال و فرزند باشد در آنجا دو برابر بتو میدهم آیه فوق نازلشد و فرمود ای پیغمبر ما دیدی چگونه عاص بن وائل بآیات ما کافر شد و گفت در آخرت هم ثروت و فرزندان بسیار خواهم داشت آیا این کافر نادان از اسرار عالم غیب خبردار شده و یا آنکه برای خود از خداوند عهد و پیمانی گرفته است هرگز چنین نیست ما گفتههای او را ثبت و ضبط نموده و بر عذابش افزوده میکنیم و آنچه پنداشته برای خود از مال و فرزندان ما وارث او هستیم یعنی او بمیرد و مال و فرزندان را رها کند و تنها نزد ما آید.
این کافران و مشرکین خدای یگانه را ترک نموده و برای عزت دنیوی خدایان باطل را انتخاب کنند البته چنین نیست بزودی از آن خدایان باطل روی برگردانیده و بر علیه آنان قیام و اقدام خواهند نمود ای پیغمبر مگر نمیبینی چگونه ما شیاطین را بر ایشان مسلط نمودیم؟و چطور کافران از دست آنها در رنج و عذاب میباشند؟ ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو در باره ایشان شتاب مکن ما حساب و ساعات روز آنها را کاملا در نظر داریم.
یَوْمَ نَحْشُرُ اَلْمُتَّقِینَ إِلَی اَلرَّحْمٰنِ وَفْداً (85) وَ نَسُوقُ اَلْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً (86) لاٰ یَمْلِکُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً (87) وَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَلرَّحْمٰنُ وَلَداً (88) لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا (89) تَکٰادُ اَلسَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ اَلْأَرْضُ وَ تَخِرُّ اَلْجِبٰالُ هَدًّا (90) أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمٰنِ وَلَداً (91) وَ مٰا یَنْبَغِی لِلرَّحْمٰنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً (92) إِنْ کُلُّ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِلاّٰ آتِی اَلرَّحْمٰنِ عَبْداً (93) لَقَدْ أَحْصٰاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا (94) وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَرْداً (95) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ اَلرَّحْمٰنُ وُدًّا (96) فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ اَلْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا (97) وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً (98)
قوله تعالی: یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً بخاطر بیاور آن روزی را که پرهیزکاران را بسوی خداوند مهربان محشور نموده و برانگیزیم.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین سؤال نمود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا رسول اللّه وفد ملوک و پادشاهان هر چند نفر که باشند سواره هستند وفد خدا چگونه میباشند؟فرمود یا علی چون مؤمنین از قبر برانگیخته و محشور شوند فرشتگان با استرانیکه سرج و لجام آنها از زر است باستقبال مؤمنین بیایند و هر مؤمنی را حلی از حلیهای بهشت بپوشانند که قیمت آن از تمام متاع دنیا بیشتر باشد آنها را سوار بر مرکب کنند فوجی از فرشتگان جلو و فوجی دیگر از عقب ایشان را رو ببهشت برند و چون بدر بهشت رسند فرشتگان بسیاری باستقبال آیند گویند سلام بر شما وارد بهشت بشوید با دل آسوده و خاطری فارغ وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وِرْداً و بدکاران را بآتش جهنم رانده و بدوزخ وارد سازیم لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً در آنروز کسی قادر بشفاعت نیست مگر آنکه از خداوند مهربان عهد نامه کامل توحید دریافت نموده باشد.
صحابه ذیل آیه فوق از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند روزی باصحاب فرمود آیا عاجز و ناتوان هستید که هر بامداد و شبانگاه بنزد پروردگار عهد کنید عرض کردند ای رسول خدا چگونه عهد کنیم؟فرمود هر صبح و شب بگوئید
«اللهم فاطر السموات و الارض عالم الغیب و الشهادة انی اعهد الیک فی هذه الحیوة الدنیا بانی اشهد ان لا اله الا انت وحدک لا شریک لک و ان محمدا عبدک و رسولک و انک ان تکلنی الی نفسی تقربنی من الشر و تباعدنی من الخیر و انی لا اثق الا برحمتک فاجعل لی عندک عهدا توفیته یوم القیمة انک لا تخلف المیعاد» چون این کلمات را بگوئید مهر کنند آن را و در زیر عرش گذارند روز قیامت که میشود منادی ندا کند کجایند آنهائیکه نزد خدا عهد دارند و ایشان را به بهشت ببرند.
در کافی ذیل آیه فوق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده اگر کسی موقع مرگ وصیت نیکو ننماید و بمیرد مروتش ناقص است پرسیدند که محتضر چگونه باید وصیت کند؟فرمود باید مردم را پیرامون خود جمع نموده و بگوید
«اللهم فاطر السموات و الارض عالم الغیب و الشهادة الرحمن» الرحیم انی اعهد الیک فی دار الدنیا (یعنی من در دار دنیا و در زمان حیاة و سلامت خود عهد نموده گواهی میدهم)
اشهد ان لا اله الا انت وحدک لا شریک لک و ان محمدا صلّی اللّه علیه و آله عبدک و رسولک و ان الجنة حق و ان البعث حق و الحساب حق و المیزان حق و ان الدین کما وصفت و ان الاسلام کما شرعت و ان القول کما حدثت و ان القرآن کما انزلت انک انت اللّه الملک الحق المبین جزی اللّه محمدا خیر الجزاء و حیئی محمدا و اله بالسلام یا عدتی فی کربتی و یا صاحبی عند شدتی و یا ولیی فی نعمتی یا الهی و آله الناس لا تکلنی الی نفسی طرفة عین فانک ان تکلنی الی نفسی اقرب من الشر و ابعد من الخیر و أسر فی الفتن و حدی و اجعل لی عهدا یوم القاک منشورا سپس بهر چه میخواهد وصیت کند و این عهد میت است و وصیت بر حق میباشد که باید هر مسلمانی آنرا بداند و رعایت کند امیر المؤمنین علیه السلام فرمود این وصیت را پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمن تعلیم نمود و جبرئیل آنرا به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یاد داده است.
«وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً»
مشرکین پیش خود میگفتند که خدای مهربان برای خود فرزندی گرفته است ایکافران شما بسیار گفتار زشت و منکری را آوردید نزدیک است از این اتهام زشت و ناروای این مردم جاهل و کور دل آسمانها فرو ریزد و زمین از هم بشکافد و تمام کوهها متلاشی گردد چه کافران عزیر و مسیح و فرشتگان را فرزندان خدا میپنداشتند و برای ذات مقدس پروردگار شایسته و سزاوار نیست که فرزند داشته باشد و حال آنکه هر چه در آسمانها و زمین است برای خداوند مهربان جز بندۀ مطیع و فرمانبردار نمیباشد بشماره و تعداد تمام موجودات آگاهی کامل داشته و کلیه آنها روز قیامت تنها و منفرد در پیشگاه اقدس پروردگار حضور خواهند یافت
طبرسی بسند خود از حضرت باقر علیه السلام ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا روایت کرده که فرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با امیر المؤمنین علیه السلام فرمود از پروردگار خواستم که برای من در نزد خود عهدی را مقرر بفرما و دوستی مرا در دلهای مومنین جایگزین بنما خداوند این آیه را نازل فرمود و اینحدیث را بیشتر اصحاب حدیث از عامه و خاصه و بهمین مضمون روایت کردهاند.
ابن مغازلی شافعی بسند خود از ابن عباس روایت کرده گفت روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بهمراهی علی علیه السلام چهار رکعت نماز بجا آورده سپس دست مبارک را برای دعا بآسمان بلند نمود فرمود پروردگار بدعائی که موسی بن عمران در پیشگاه مقدست نموده منکه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستم درخواست میکنم که شرح صدری بمن عطا فرما و علی را که از اهل بیت من است وزیر من و شریک در نشر و تبلیغ احکام من قرار بده و او را پشتیبان من نموده و پشت مرا بوجود علی محکم کن که ناگاه از طرف پروردگار منادی صدا زد که ای احمد دعای ترا اجابت نمودیم در بارۀ علی پس از آن پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای علی تو نیز دست بدعا بردار و از خداوند بخواه که برای من نزد خود عهدی مقرر دارد و دوستی مرا در قلوب مؤمنین جای بده علی علیه السلام بدستور پیغمبر اکرم دست بدعا برداشت خداوند آیه را بر پیغمبر نازل فرمود و پیغمبر اکرم آیه را تلاوت نمود و مایه تعجب گروه مؤمنین شد از سرعت اجابت دعای آن حضرت پیغمبر اکرم فرمودند آیات قرآنی چهار قسم است یک جزء آن در شان ما و اهلبیت ما است و یک جزء در احکام حلال خدا و یک جزء دیگر در محرمات و جزء دیگر آن در فضائل و احکام است.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از ود که خداوند در آیه فوق فرمود سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا ولایة امیر المؤمنین است و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود نازلشده آیه فوق در شأن امیر المؤمنین علیه السلام و نیست مؤمنی مگر آنکه در دل او محبت علی علیه السلام و اهل بیت او بوده باشد
قوله تعالی: فَإِنَّمٰا یَسَّرْنٰاهُ بِلِسٰانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما حقایق قرآن را بزبان تو سهل و آسان نمودیم تا مردم پرهیزکار را بشارت و مژده داده و مردم سرسخت و لجوج کافر را از عذاب ما بترسانی در کافی ذیل آیه فوق از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السلام معنای آیه را فرمودند خداوند قرآن را سهل و آسان نمود بر زبان پیغمبر در آنوقتیکه امیر المؤمنین علیه السلام را بر وی دست بلند نمود و او را بخلافت برای مردم معرفی کرد و انتصاب علی علیه السلام بخلافت و وصایت بشارت و مژدهای بود از برای مؤمنین و پرهیزکاران و ترس وعیدی بود از برای کافران عنود و لجوج سپس تهدید میکند کافران را بقولش وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ پیش از این مردم بسیاری از اقوام و ملل معاند و لجوج را هلاک و نابود کردیم اکنون هیچ اثری از آنها باقی نیست ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو هیچکس را از ایشان میبینی یا آوازی از ایشان میشنوی و هرگز از احوال آن مردم بگوش تو رسیده است با اینان همان معامله کنیم که با آنها نمودیم چه ایشان از آنها بهتر نیستند و قوتشان بیشتر نمیباشد پایان سورۀ مریم
در مکه نازل شده یکصد و سی و پنج آیه و یک هزار و سیصد و چهل و یک کلمه و پنج هزار و دویست و چهل و دو حرف دارد.
در ثواب قرائت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هر کس بقرائت سورۀ طه مداومت نماید روز قیامت نامۀ عملش را بدست راست او عطا فرموده و آنقدر باو اجر میدهند تا راضی شود.
و در کتاب خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کنند فرمود هر کس این سوره را قرائت کند اجری مانند ثواب مهاجر و انصار باو داده میشود.
اگر کسی این سوره را بنویسد و در میان پارچه حریر سبزی پیچیده و بقصد تزویج دختری بسوی طایفهای برود حاجتش برآورده شود و او را رد ننمایند و اگر حامل آن میان دو لشگری که مشغول مبارزه و کشتار هستند برود از هم جدا شده و ترک جدال کنند و متفرق شوند و چنانچه نزد پادشاهی برود خداوند او را از
شر پادشاه حفظ نماید و حوائج او برآورده شده و در پیش پادشاه عزیز و بزرگ گردد و اگر کسی این سوره را بنویسد و با آب بشوید و از آب آن غسل کند بزودی تزویج نماید و امر ازدواج او آسان شود.
این حدیث را از حضرت صادق علیه السلام نیز روایت کرده است.
خلاصه مطالب این سوره عبارتست از نزول قرآن برای متنبه و آگاه نمودن خلایق بمبدأ و معاد و بیان توحید و داستان بعثة موسی و فرعون و بنی اسرائیل و حکایت شیطان و فریب دادن آدم و بیان حشر و نشر و نباید انسان از یاد خدا غفلت نماید.
سعد بن عبد اللّه قمی در کتاب بصائر الدرجات خود بسند خود از کلبی روایت کرده گفت روزی حضرت صادق علیه السلام بمن فرمود ای کلبی در قرآن برای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چند نام ذکر شده؟عرض کردم گمان میکنم دو یا سه نام وجود دارد فرمود ای کلبی در قرآن ده اسم مختلف برای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیان گردیده.
یکی صریحا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است در آنجا که میفرماید وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ آیه 136 سوره آل عمران دوم احمد در آیه(6)سورۀ صف میفرماید وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ یکی عبد اللّه بطوری که در آیه 19 سوره جن فرموده وَ أَنَّهُ لَمّٰا قٰامَ عَبْدُ اللّٰهِ یَدْعُوهُ کٰادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً و چهارم طه که در اول این سوره ذکر شده طه مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ پنجم یس است که میفرماید یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ششم نون است که فرموده ن وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ هفتم مدثر است میفرماید یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ هشتم مزمل است در خطاب یٰا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ نهم ذکر است بطوریکه در آیه سوره طلاق میفرماید قَدْ أَنْزَلَ اللّٰهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً دهم بشیر است آنگاه فرمود ای کلبی هر چه میخواهی در مورد قرآن سؤال کن تا جواب کافی و شایسته بشنوی
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . طه (1) مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ (2) إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ (3) تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ اَلْأَرْضَ وَ اَلسَّمٰاوٰاتِ اَلْعُلیٰ (4) اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ (5)
قوله تعالی: طه مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ إِلاّٰ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ طبرسی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود سبب نزول آیه آن بود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای آنکه رنج بیشتر بکشد و ثوابش افزونتر گردد در نماز بر یک پای میایستاد و در روایت دیگر فرمود بروی انگشتان پای میایستاد آیه فوق نازل شد ای رسول گرامی ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خود را در رنج و مشقت افکنی
غرض ما این بود که مردم خدا ترس را متنبه و آگاه سازی.
و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود طه اشاره بطهارت و پاکیزگی اهل بیت پیغمبر است و آیه إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً را تلاوت نمودند.
صحابه گفتند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنقدر در نماز بایستاد که پای مبارکش آماس کرد عرض کردند حضورش ایرسول خدا پروردگار شما را آمرزیده چرا اینهمه رنج و مشقت بر خود روا میدارید فرمود آیا من نباید بنده شاکر و سپاس گذار باشم آیه فوق فرود آمد.
تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ
این قرآن فرستادۀ کسی است که زمین و آسمانهای مرتفع و بلند را خلق کرده است.
شیخ در کتاب امالی بسند خود از ابن عباس روایت کرده گفت روزی در محضر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نشسته بودیم که جبرئیل بر آن حضرت نازل شد جام بلورین قرمزی که پر از مشک و عنبر بود بیاورد و گفت پروردگارت سلام میرساند و این تحفه را فرستادهاند که بعنوان هدیه بعلی علیه السلام و فرزندانش عطا کنید پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سه مرتبه تهلیل و سه دفعه تکبیر گفته با صدائی رسا و فصیح فرمودند بِسْمِ اللّٰهِ
الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
طه مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ
مشک را بوئیده و بدست امیر المؤمنین که در کنارش نشسته بود مرحمت کردند چون جام بدست علی علیه السلام رسید فرمود بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ جام را استشمام نموده بحضرت امام حسن علیه السلام دادند آن حضرت جام را گرفته و فرمودند بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ پس از بوئیدن آن را بدست برادر بزرگوارش حضرت امام حسین علیه السلام دادند امام حسین علیه السلام فرمود بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهٰا حُسْناً إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ شَکُورٌ جام را بوئیده و به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رد کرد همینکه جام در دست پیغمبر قرار گرفت فرمودند بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ .
ابن عباس گفت نفهمیدم بعد از آن جام چه شد آیا بآسمان رفت و یا در زمین پنهان شد بقدرت خدای متعال.
ابن بابویه ذیل آیه اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هر کس گمان کند که خداوند از چیزی است و یا بر چیزی
قرار گرفته است آن شخص کافر شده است حضورش عرض کردم پس تفسیر این آیه را بیان فرمائید فرمودند منظور آنست که خداوند محتوی چیزی نیست و چیزی خداوند را نگاهداری نمینماید و هیچ چیزی بر او پیشی نگرفته و در روایت دیگر فرموده هر کس تصور کند که خداوند از چیزی است خدا را حادث فرض کرده و اگر گمان کند خداوند در چیزی است خدا را محصور پنداشته و اگر خیال کند بر چیزی قرار گرفته خداوند را محمول قرار داده است و نیز بسند خود روایت کرده که جاثلیق نصرانی از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال نمود که بفرمائید بدانم آیا خداوند عرش را نگاهداشته و یا آنکه عرش حامل خداست امیر المؤمنین علیه السلام فرمود عرش و آسمان و زمین و آنچه در آنها و ما بین آنهاست خداوند نگاهداشته چنانچه خودش میفرماید إِنَّ اللّٰهَ یُمْسِکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً جاثلیق گفت پس مفهوم این آیه چیست که میفرماید وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمٰانِیَةٌ شما میفرمائید خداوند عرش و آسمان و زمین را نگاهداشته است و این آیه مغایر آن میباشد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود خداوند عرش را از چهار نور آفرید از نور قرمز که لون قرمز از آن پدیدار شده و نور سبز که رنگ سبز از
آن تولید گشته و نورزد که زردی از آن پیدا شده و نور سفید که رنگ سفید از آن هویدا شد و آن پرچمی است که حاملین برداشته و نوری است از عظمت پروردگار که از بزرگی و عظمت آن نور دلهای مؤمنین روشن و بینا شده و همان نور و عظمت آن موجب عناد نادانان و تیره دلها گشته و تمام هستیها را خداوند بنور و عظمت و قدرت خود نگاهداشته است و هیچ وجودی بنفسه قدرتی بر سود و زیان و مرگ و زندگانی و حشر خود ندارد جاثلیق پرسید پس بفرمائید خدا در کجاست؟فرمود همه جا است و بما احاطه دارد و با ما است چنانچه میفرماید مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ تا آخر آیه پس کرسی احاطه دارد بر آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست و مراد از آنانی که عرش را برمیدارند علمائی هستند که حاملین علم و دانش الهی هستند و بعظمت خداوندی و بنور هدایت او دل آنان منور شده و معرفت و شناسائی بذات پروردگار حاصل کردهاند
لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ مٰا تَحْتَ اَلثَّریٰ (6) وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفیٰ (7) اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ (8) وَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ (9) إِذْ رَأیٰ نٰاراً فَقٰالَ لِأَهْلِهِ اُمْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نٰاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی اَلنّٰارِ هُدیً (10) فَلَمّٰا أَتٰاهٰا نُودِیَ یٰا مُوسیٰ (11) إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُویً (12) وَ أَنَا اِخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمٰا یُوحیٰ (13)
قوله تعالی: لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ مٰا تَحْتَ الثَّریٰ آنچه در آسمانها و زمین و ما بین آنها است و هر چه در زیر زمین از معادن و کنوز میباشد همه ملک او است یعنی پروردگار مالک و مدبر هر چیزیست.
اگر بآواز بلند سخن گفته شود و یا آهسته در پیشگاه خداوند یکسانست
و او از پنهان ترین امور و راز نهان آگاه و با اطلاع میباشد.
ابن بابویه از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السلام معنی آیه یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفیٰ را فرمود سر چیزیست که انسان در دل پنهان و پوشیده بدارد و اخفی آنستکه بدل خطور کند پس از آن فراموش نماید آنرا و در حدیث دیگر فرمودند سر آنستکه در دل داری و آنچه از سر پوشیده تر است معدوم و نیستی است چه علم پروردگار بموجودات و معدومات یکسانست اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ .
معبودیکه سزاوار و مستحق پرستش باشد نیست جز خدای یگانه و تمام نامها و صفات نیکو مختص ذات او است یعنی اسمائیکه بر توحید و نعمت و احسان نمودن بر بندگان و بر نام نیکو دلالت کند مختص ذات پروردگار است بهر کدام از آن اسماء خدای را بخوانی شایسته است صحابه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کردهاند فرمود برای پروردگار نود و نه اسم است هر کس آنها را بزبان جاری کند وارد بهشت شود یعنی اراده کند بآن نامها توحید پروردگار را و در حدیث دیگر فرمود هر کس از روی خلوص بگوید
لا اله الا اللّه داخل بهشت شود سپس خطاب میکند به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بقولش وَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ میفرماید ای رسول گرامی آیا میل داری داستان موسی را بدانی و ما داستان موسی و حرکت کردن
او بجانب مدین و خواستگاری دختر شعیب و بازگشت او را بطرف مصر انشاء اللّه در سوره قصص بیان خواهیم نمود.
ابن بابویه ذیل آیه فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً بسند خود از سعد بن عبد اللّه قمی و او از حضرت حجة قائم عج در حدیث مفصلی روایت کرده گفت حضورش عرض کردم ای فرزند رسول خدا مرا از تاویل این آیه مطلع فرمائید زیرا مردم خیال میکنند که کفش حضرت موسی از پوست حیوان مرده بوده است فرمود هر کس چنین تصوری داشته باشد بر موسی افترا بسته و با آنکه او را پیغمبر میداند جاهل فرض کرده است زیرا از دو حال خارج نیست یا برای موسی نمازگذاردن در پوست حیوان مرده جایز بوده یا جایز نبوده اگر جایز بوده پوشیدن آن در آن بقعه نیز اشکالی نداشته باشد چه هر قدر آن بقعه مطهر و مقدس باشد از محل نماز گذاردن مقدس و محترمتر نیست و اگر استعمال پوست مردار در حال نماز جایز نبوده پس باید چنین تصور کرد که موسی حلال و حرام خدا را ندانسته باشد و این معنی کفر است و از پیغمبر خدا چنین کاری سرنمیزند راوی میگوید حضورش عرضه داشتم پس تاویل و تفسیر آیه را بیان فرمائید فرمود موسی در مقام مناجات با خدای خود عرض میکرد پروردگارا من محبت خود را خالص کردهام برای ذات
مقدس تو و دل خود را از محبت غیر تو پاک نموده و شستشو دادهام ولی چون موسی بعیال خود سخت علاقمند و مفتون بود خطاب رسید که ای موسی اگر چنین است که دل خود را از محبت غیر فارغ ساختهای پس چرا محبت عیالت را هنوز در دل داری باید برای خاطر ما محبت اهل خود را از دل بر کنی فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ
إِنَّنِی أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِکْرِی (14) إِنَّ اَلسّٰاعَةَ آتِیَةٌ أَکٰادُ أُخْفِیهٰا لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا تَسْعیٰ (15) فَلاٰ یَصُدَّنَّکَ عَنْهٰا مَنْ لاٰ یُؤْمِنُ بِهٰا وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَتَرْدیٰ (16) وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ (17) قٰالَ هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ (18) قٰالَ أَلْقِهٰا یٰا مُوسیٰ (19) فَأَلْقٰاهٰا فَإِذٰا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعیٰ (20) قٰالَ خُذْهٰا وَ لاٰ تَخَفْ سَنُعِیدُهٰا سِیرَتَهَا اَلْأُولیٰ (21) وَ اُضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْریٰ (22) لِنُرِیَکَ مِنْ آیٰاتِنَا اَلْکُبْریٰ (23)
در کافی ذیل آیه وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هرگاه نماز شخصی قضا شد و در موقع بجا آوردن نماز بعد یادش آمد اگر وقت کافی داشته باشد که چنانچه نماز قضا را بخواند نماز اداء وقتش نمیگذرد باید اول نماز فوت شده را بجا آورده بعدا نماز ادا را بخواند و گر نه ابتدا نماز را در وقت خودش بجا آورده و بعدا نماز فوت شده را قضا کند این حدیث را در تهذیب نیز روایت نموده است.
قوله تعالی: إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ أَکٰادُ أُخْفِیهٰا ایموسی بدان محققا روز قیامت میآید و ما موعد آن را پنهان نگاهداشتهایم تا هر کس پاداش آنچه که کرده است ببیند و کسانیکه بروز قیامت ایمان ندارند ترا غافل نکنند تا پیرو هوی و هوس نفس شده و هلاک شوی یعنی هر کس کار خود را بر طبق هوای نفس کند نه بر دستورات حق هلاک و نابود گردد
طبرسی از ابن عباس روایت کرده که آیه إِنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ أَکٰادُ أُخْفِیهٰا اینطور نازلشده باکاد اخفیها من نفسی و معنی آن آنست وقت قیامت را پنهان داشتهام و بر کسی اظهار نکنیم و این آیه بر سبیل عادت عربست هرگاه میخواهند در کتمان چیزی مبالغه کنند میگویند پوشیده و پنهان نمودیم آن را حتی از نفس خود پس چگونه آشکار نمائیم آن را برای غیر و اینحدیث را علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است قوله تعالی: وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ شیخ مفید ذیل آیه فوق از عبد اللّه بن سنان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود عصای موسی از شاخه درخت آس بود جبرئیل آن را از بهشت برایش آورده و عصای موسی و تابوت آدم هرگز پوسیده نمیشود و تغییر نمیکند تا هر دو را حضرت حجة علیه السلام عجل اللّه فرجه موقع ظهور بیرون بیاورد محمد بن حسن صفار در بصائر للدرجات از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السلام میفرمود شب بسیار تاریکی امیر المؤمنین علیه السلام در آن وقتی که در رحبه تشریف داشتند بر اصحاب خود وارد شده و بآنها فرمودند امام شما با قمیص آدم و انگشتر سلیمان و عصای موسی خارج شده و مقصودش از این فرمایشات آن بود که
مردم بدانند حضرتش وصی و وارث تمام پیغمبر آنست و خصایص ایشان نزد آن بزرگوار میباشد و از عمر بن ابراهیم اوسی روایت کرده گفت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شبی که مرا جبرئیل بآسمان بالا برد در مقام خود توقف نمود قدمی تجاوز نکرد رسیدم بمکانیکه صدای فرشتگان را نمیشنیدم زندگان و مردگان در نزد من یکسان بود چنان اضطرابی از عظمة و قدرت پروردگار بمن رخ داد که مرتعش شده بودم ناگاه صدای علی بن أبی طالب علیه السلام را شنیدم که میگفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم توقف نما و گوش فرا دار پروردگارت درود میفرستد عرض کردم چگونه پروردگار درود میفرستد و حال آنکه ذات اقدسش از درود فرستادن مستغنی و بینیاز است و چگونه صدای علی را در این مقام میشنوم در این اثناء از مصدر جلالت و کبریائی خطاب رسید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرائت کن هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلاٰئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ ایرسول ما درود من عبارت از رحمتی است که بسوی تو و امتانت میفرستم و خطاب و تکلمی که با تو مینمودیم با صدای علی بود تا اضطراب درونی تو را ساکن و آرام گردانیم و تاب تحمل گفتار و خطاب ما را داشته باشی و بدانی مفاد کلمات ما را چه علی علیه السلام نزد تو از هر کس و هر چیز محبوبتر باشد و
نزد برادرت موسی عصایش از همه چیز محبوبتر بود لذا هنگامیکه در کوه طور با ما مشغول مناجات بود عظمت وهیبه ما را که مشاهده کرد ترسید ما هم برای سکینه و وقارا و نخستین خطابی که باو نمودیم خطاب مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ بود باو گفتیم این چیست که در دست داری و از حضرت باقر علیه السلام ذیل آیه وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی روایت کرده فرمود مقصود موسی آن بود که بوسیله این عصا برای گوسفندانم برگ از درختان میریزم و فرمود چون موسی تاب و توانائی نداشت که هر یک از خصایص و منافع عصا را منفردا بیان کند از اینجهة بلفظ جامعی گفت وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ حوائجهائی دیگر بآن عصا انجام میدهم و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود هنگامیکه موسی مشغول مناجات با پروردگار بود شیطان خواست او را از یاد خدا باز بدارد فرشتۀ باو بانگ زد وای بر تو بچه امیدی میخواهی او را از ذکر خدا باز داری شیطان جواب داد بهمان امیدی که پدرش آدم را از بهشت رانده و خارج نموده ابن بابویه از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود معنی آیه وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلیٰ جَنٰاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضٰاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آنستکه دست موسی چون از گریبان خارج
میشد دارای روشنائی و سفیدی مخصوصی بود بدون آنکه سفیدی آن ناشی از مرض برص بوده باشد
اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (24) قٰالَ رَبِّ اِشْرَحْ لِی صَدْرِی (25) وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی (26) وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی (27) یَفْقَهُوا قَوْلِی (28) وَ اِجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی (29) هٰارُونَ أَخِی (30) اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی (31) وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (32) کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً (33)
قوله تعالی: رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِی حافظ ابو نعیم که یکی از مخالفین و علمای اهل سنة است ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده که روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دست من و علی را گرفت و بجانب کعبه برد وارد خانه کعبه شدیم چهار رکعت نماز بجا آورد و پس از اتمام دستهای مبارک را بالا برد دعا کرد و فرمود پروردگارا موسی بن عمران پیغمبرت دعا نمود و گفت خدایا شرح صدری بمن عطا فرما و کارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا گفتارم را مردم بفهمند و یکی از اهل مرا کمک من قرار ده و برادرم هرون را وزیرم کن و پشت مرا باو محکم کن پروردگارا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم پیغمبر تو است از حضرتت مسئلت مینمایم علی علیه السلام را که از اهل بیت من است برادر و وزیرم قرار ده پشتم را باو محکم کن و در تبلیغ و رسانیدن احکام او را شریک من بنما ابن عباس میگوید دعای پیغمبر هنوز باتمام نرسیده بود که شنیدم منادی صدا زد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنچه درخواست نمودی ما بتو عطا کردیم و برادرت علی را
خلیفه و وزیرت قرار دادیم
وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً (34) إِنَّکَ کُنْتَ بِنٰا بَصِیراً (35) قٰالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یٰا مُوسیٰ (36) وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْریٰ (37) إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ مٰا یُوحیٰ (38) أَنِ اِقْذِفِیهِ فِی اَلتّٰابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی اَلْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ اَلْیَمُّ بِالسّٰاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلیٰ عَیْنِی (39) إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنٰاکَ إِلیٰ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْنٰاکَ مِنَ اَلْغَمِّ وَ فَتَنّٰاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلیٰ قَدَرٍ یٰا مُوسیٰ (40) وَ اِصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی (41) اِذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیٰاتِی وَ لاٰ تَنِیٰا فِی ذِکْرِی (42) اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (43) فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ (44) قٰالاٰ رَبَّنٰا إِنَّنٰا نَخٰافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنٰا أَوْ أَنْ یَطْغیٰ (45) قٰالَ لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِی مَعَکُمٰا أَسْمَعُ وَ أَریٰ (46)
عیاشی در آیه وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی از مفضل روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام معنای فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ را سؤال کردم فرمود منظور از حب مؤمن است آیا نمیبینی خداوند میفرماید وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی و مراد از«النوی»کافر است که سخن حق در او اثر نمیکند قوله تعالی: اِذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ ما داستان کامل رفتن موسی و هارون بسوی فرعون را برای تبلیغ و دعوت بخدا پرستی در سوره اعراف در بخش دوم تفسیر بیان نمودیم شیخ در تهذیب ذیل آیه فوق از عدی بن حاتم روایت کرده گفت در جنگ صفین ملتزم رکاب امیر المؤمنین علیه السلام بودم وقتی که سپاهیان آنحضرت بلشکریان معاویه رسیدند با صدائی رسا و بلند فرمودند بخدا قسم معاویه و یارانش را بقتل میرسانم و سپس آهسته فرمود ان شاء اللّه اگر خدا بخواهد من چون نزدیک حضرتش بودم عرض کردم چطور شما ابتدا قسم یاد نموده و بعد فرمودید اگر خدا بخواهد فرمود جنگ بدون خدعه نیست و من شخص دروغگوئی نیستم با گفتار خود میخواستم اصحاب خود را بجنگ تحریک و تشویق کنم تا متوحش نشده و متفرق نگردند و اصحاب معاویه در آنها طمع نکنند و شما بعد از این انشاء اللّه منتفع میشوید مگر توجه نداری وقتی که خداوند موسی را بسوی فرعون فرستاد فرمود« فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ »در صورتی که خدا میدانست فرعون
پند پذیر نیست و متذکر نخواهد شد و لیکن کلمات فوق را آن چنان ابلاغ فرمود تا محرک و مشوق موسی برای ادای رسالت و اتمام حجت باشد این حدیث را نیز علی بن ابراهیم روایت کرده است با این اضافه که نوشتهاند بعضی از معتزله عقیده دارند که خداوند نمیدانسته که فرعون نمیترسد و متذکر نمیشود این جماعت در تاویل قرآن اشتباه کرده و گمراه شدهاند خداوند میدانست که فرعون بخود نمیآید و از خدا نمیترسد لکن بموسی آنطور فرمود تا رغبت نموده و نزد فرعون رفته و حجت خداوند را آشکار سازد
فَأْتِیٰاهُ فَقُولاٰ إِنّٰا رَسُولاٰ رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لاٰ تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنٰاکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ اَلسَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اِتَّبَعَ اَلْهُدیٰ (47) إِنّٰا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنٰا أَنَّ اَلْعَذٰابَ عَلیٰ مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی (48) قٰالَ فَمَنْ رَبُّکُمٰا یٰا مُوسیٰ (49) قٰالَ رَبُّنَا اَلَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ (50) قٰالَ فَمٰا بٰالُ اَلْقُرُونِ اَلْأُولیٰ (51) قٰالَ عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی فِی کِتٰابٍ لاٰ یَضِلُّ رَبِّی وَ لاٰ یَنْسیٰ (52) اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیهٰا سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْ نَبٰاتٍ شَتّٰی (53) کُلُوا وَ اِرْعَوْا أَنْعٰامَکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلنُّهیٰ (54) مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ وَ فِیهٰا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ (55) وَ لَقَدْ أَرَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا کُلَّهٰا فَکَذَّبَ وَ أَبیٰ (56) قٰالَ أَ جِئْتَنٰا لِتُخْرِجَنٰا مِنْ أَرْضِنٰا بِسِحْرِکَ یٰا مُوسیٰ (57) فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لاٰ أَنْتَ مَکٰاناً سُویً (58) قٰالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ اَلزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ اَلنّٰاسُ ضُحًی (59) فَتَوَلّٰی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتیٰ (60) قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ وَیْلَکُمْ لاٰ تَفْتَرُوا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذٰابٍ وَ قَدْ خٰابَ مَنِ اِفْتَریٰ (61) فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا اَلنَّجْویٰ (62) قٰالُوا إِنْ هٰذٰانِ لَسٰاحِرٰانِ یُرِیدٰانِ أَنْ یُخْرِجٰاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمٰا وَ یَذْهَبٰا بِطَرِیقَتِکُمُ اَلْمُثْلیٰ (63) فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ اِئْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ اَلْیَوْمَ مَنِ اِسْتَعْلیٰ (64) قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقیٰ (65)
در کافی از محمد بن مسلم ذیل آیه قٰالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام معنای آیه را سؤال کردم فرمود ممکن نیست خداوند موجودی آفریده باشد مگر آنکه جفت خود را میشناسد مذکر و مؤنث هر مخلوقی یکدیگر را درک میکنند عرض کردم غرض از ثم هدی چیست؟فرمود بآنها تزویج حلال و زناء حرام را در مورد جفت خود نشان داده است ابن بابویه از عبد الرحمن بن حماد ذیل آیه مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ وَ فِیهٰا نُعِیدُکُمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکُمْ تٰارَةً أُخْریٰ روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام سؤال کردم برای چه بمیت غسل جنابت میدهند؟فرمودند وقتی که خداوند بخواهد
کسی را خلق کند بدو فرشتهای که مأمور هستند امر میفرماید از خاکی که باید خلق شود بگیرند مِنْهٰا خَلَقْنٰاکُمْ و با نطفهای که در رحم مستقر شده خمیر نموده و عرض میکنند پروردگارا چه باید بشود پسر یا دختر سیاه یا سفید سعید یا شقی آنچه مشیت تعلق گرفته باشد وحی میشود و اجرا میگردد و موقع مرگ آن مخلوق نطفه آمیخته با خاک شخص عینا دفع میشود و باین سبب بمیت غسل جنابت میدهند و ذیل آیه ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ از مروان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود بخدا قسم مراد از اولی النهی ما هستیم گفتم فدایت شوم معنای آن چیست؟فرمود همانست که خداوند به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر داد که بعد از رحلت او کسی بیاید مدعی خلافت شود و قیام بآن امر کند که او ابن ابی قحافه است و دیگری بعد از او و سومی بعد از دومی و بنی امیه بعد از آنها و پیغمبر خدا قبلا این مطالب را اعلام داشت بعلی علیه السلام و آنحضرت بفرزندانش تا بما خبر دادند که بعد از بنی امیه بنی عباس ادعای خلافت خواهند کرد و ما در اجرای فرمان خداوند صبر کردیم و ما خزان دین خدا و حجت بر خلق میباشیم و ما مأمور کتمان این معنا هستیم همچنانکه پیغمبر اکرم تا صدور فرمان حق امر خود را پنهان داشت و از دشمنان مخفی نمود تا دستور مهاجرت از مکه ابلاغ شد و پس از آن با مشرکین جهاد نمود ما هم بر طریقه رسول
خدا هستیم تا وقتی که اجازه و رخصت برسد دین حق را اظهار و با شمشیر دشمنان دین خدا را مغلوب نمائیم همانطور که پیغمبر خدا در جنگ بدر رفتار فرمود
قٰالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذٰا حِبٰالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ (66) فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ (67) قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْأَعْلیٰ (68) وَ أَلْقِ مٰا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مٰا صَنَعُوا إِنَّمٰا صَنَعُوا کَیْدُ سٰاحِرٍ وَ لاٰ یُفْلِحُ اَلسّٰاحِرُ حَیْثُ أَتیٰ (69) فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ (70) قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ اَلَّذِی عَلَّمَکُمُ اَلسِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ اَلنَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ (71) قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ اَلَّذِی فَطَرَنٰا فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (72) إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (73) إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ (74) وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ اَلصّٰالِحٰاتِ فَأُولٰئِکَ لَهُمُ اَلدَّرَجٰاتُ اَلْعُلیٰ (75) جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی (76) وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی اَلْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشیٰ (77) فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ اَلْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ (78) وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مٰا هَدیٰ (79) یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ وٰاعَدْنٰاکُمْ جٰانِبَ اَلطُّورِ اَلْأَیْمَنَ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ (80) کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ لاٰ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ (81)
ابن بابویه از اسمعیل بن فضل هاشمی ذیل آیه فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسیٰ روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم چرا موسی ترسید وقتی که سحر ساحران را مشاهده کرد ولی ابراهیم را با اینکه در منجنیق نهاده و بسوی آتش پرتاب کردند وحشت نکرد و نترسید؟فرمود چون در صلب ابراهیم انوار حجتهای خدا بود و بآنها متکی و اعتماد داشت ولی موسی فاقد نور حجت حق در صلبش بود و بدین سبب ترسید.
در محاسن از عمرو بن عبید ذیل آیه وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَویٰ روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم غضب خدا چیست؟فرمود عقاب و کیفر گناهکاران است و اگر کسی تصور کند که خداوند از حالتی بحالت دیگر بر میگردد همانطور که مخلوقات تغییر حالت داده از نشاط بخشم و غضب منقلب میشوند خداوند را بصفات مخلوقات او وصف نموده و این کفر است و هیچ چیز خداوند را تغییر نمیدهد تبدل و تغیر در ذات مقدس پروردگار راه ندارد این حدیث را ابن بابویه در کتاب توحید و شیخ در ارشاد نیز روایت کردهاند
وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدیٰ (82) وَ مٰا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یٰا مُوسیٰ (83) قٰالَ هُمْ أُولاٰءِ عَلیٰ أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضیٰ (84) قٰالَ فَإِنّٰا قَدْ فَتَنّٰا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ اَلسّٰامِرِیُّ (85) فَرَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ یٰا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطٰالَ عَلَیْکُمُ اَلْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی (86) قٰالُوا مٰا أَخْلَفْنٰا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنٰا وَ لٰکِنّٰا حُمِّلْنٰا أَوْزٰاراً مِنْ زِینَةِ اَلْقَوْمِ فَقَذَفْنٰاهٰا فَکَذٰلِکَ أَلْقَی اَلسّٰامِرِیُّ (87) فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ فَقٰالُوا هٰذٰا إِلٰهُکُمْ وَ إِلٰهُ مُوسیٰ فَنَسِیَ (88) أَ فَلاٰ یَرَوْنَ أَلاّٰ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لاٰ یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً (89) وَ لَقَدْ قٰالَ لَهُمْ هٰارُونُ مِنْ قَبْلُ یٰا قَوْمِ إِنَّمٰا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ اَلرَّحْمٰنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی (90) قٰالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عٰاکِفِینَ حَتّٰی یَرْجِعَ إِلَیْنٰا مُوسیٰ (91) قٰالَ یٰا هٰارُونُ مٰا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا (92) أَلاّٰ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی (93)
و در کافی از سدیر ذیل آیه وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ روایت کرده گفت من از خانه کعبه خارج میشدم که حضرت باقر علیه السلام بقصد دخول بمسجد الحرام وارد شد تا مرا دیدند دستم را گرفته داخل خانه کعبه نموده و فرمود ای سدیر بمسلمین امر شده که بیایند خانه را طواف نموده سپس نزد ما آمده تعالیم عالیه دین خدا را از ما اخذ کنند و دارای ولایت ما باشند و این آیه را در تأیید فرمایش خود تلاوت نمودند و با اشاره دست مبارک بسینه خود فرمود ثم اهتدی بسوی ولایت ما آل محمد هدایت شوند آنگاه فرمود ای سدیر میخواهی گمراه کنندهگان از دین خدا را در این زمان بتو نشان دهم گوشهای از مسجد الحرام را نشان دادند که ابو حنیفه و سفیان ثوری و گروهی از مردم حلقهوار دور هم نشسته بودند فرمودند اینها کسانی هستند که بدون اجازۀ حق بر مسند ارشاد نشسته و مردم را از دین خدا گمراه میکنند اگر آنها در خانه خود بمانند و مردم را بدور خویش جمع نکنند برای آنکه اخبار و احکام خدا و رسول خدا را بشنوند و بدست آورند بطرف ما خواهند آمد و ما مردم را از مسائل حلال و حرام دین خدا واقف ساخته و دستورهای خدا و رسولش را بمسلمین میرسانیم.
و از حارث بن یحیی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السلام فرمود میبینی خداوند در این آیه چگونه شرط آمرزش را پس از توبه و بجا آوردن عمل صالح مشروط بهدایت و ولایت ما فرموده است بخدا قسم اگر در عبادت کمال جهد را مرعی
داشته و کوشش و اهتمام بعمل آورند آن عبادات و اعمال قبول نمیشود مگر آنکه هدایت شوند راوی گفت عرض کردم هدایت چیست؟فرمود ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که شرط قبولی توبه و آمرزش میباشد علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ أَضَلَّهُمُ السّٰامِرِیُّ از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود سبب گوسالهپرست شدن بنی اسرائیل آن بود که خداوند بموسی وعده داد که تا مدت سی روز تورات را نازل فرماید و موسی چگونگی را باطلاع قوم رسانیده و بمیقات رفت و برادرش هرون را بجای خود گذاشت چون سی روز گذشت و موسی نیامد بنی اسرائیل غضبناک شده و هرون را مورد حمله قرار داده و میخواستند بقتل برسانند و میگفتند موسی بما دروغ گفته و فرار کرده و ما را در این بیابان سرگردان نمود در آن حال شیطان بصورت مردی نزد آنها حاضر شده گفت موسی از میان شما گریخت و هرگز باز نمیگردد بروید طلاهای موجود خود را بیاورید تا من برای شما خدائی بسازم و آنرا پرستش کنید از طرفی در آنروز که موسی برهبری قوم بنی اسرائیل از روی رودخانه نیل عبور میکرد سامری متوجه شد که پیشاپیش موسی شخصی سوار بر مرکبی شبیه بشتر در حرکت است و هر وقت آن مرکب قدم برمیدارد خاک زیر سم او بحرکت در آمده و زمین و موضعی که پای آن حیوان بر آن میرسید بنشاط در میآید بفراست دریافت که جبرئیل پیشرو موسی شده فورا مشتی از خاک زیر پای سم مرکب سواری جبرئیل برداشت و آنرا در
صندوق کوچک جای داده و بوجود آن خاک افتخار مینمود همینکه شیطان از ساختن هیکل گوساله فارغ شد بسامری گفت از آن خاک که در صندوق داری بیاور سامری خاک را حاضر نموده در دهان مجسمه بریخت فورا بر جسم گوساله موی روئید و نوائی از آن خارج شده همگی را به تعجب و شگفتی انداخته هفتاد هزار نفر بنی اسرائیل گوساله را سجده نموده و دست از پرستش خدای یگانه برداشتند هرون به نصیحت قوم پرداخت و گفت خدای شما پروردگار عالمیان است که هستیهای جهان را پدیدار ساخته بیائید از من پیروی نموده بدعت در دین نگذارید و گوساله پرستی را کنار بگذارید بنی اسرائیل هرون را مورد استهزاء قرار داده و قصد آزار و قتل او را نمودند گفتند ما تا مراجعت موسی از گوساله پرستی دست برنمیداریم هرون از دست آنها فرار کرده و بگوشۀ پنهان شد از آنطرف چون ده روز که بر میقات موسی افزوده شده بود پایان یافت یعنی شب دهم ذی حجه خداوند الواح تورات را بموسی نازل فرمود که کلیه احکام مورد نیاز بنی اسرائیل و قصصی چند در آن الواح نوشته شده بود سپس بموسی وحی رسید که سامری قومت را گمراه نموده و گوسالۀ برای آنها ساخته که با بانگ و صدای خود ایشان را واله و حیران نموده و به پرستش گوساله مشغول شدهاند موسی عرض کرد پروردگارا
دانستم که سامری گوساله ساخته است ولی صدای گوساله را که در آورده؟خطاب آمد چون بنی اسرائیل از پرستش من اعراض کردند نخواستم مانع پندار و کردار آنها شده باشم و ادای آواز گوساله را من بقدرت خود ایجاد کردم که گمراهی و ضلالت ایشان ظاهر و آشکار گردد.
قٰالَ یَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (94) قٰالَ فَمٰا خَطْبُکَ یٰا سٰامِرِیُّ (95) قٰالَ بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ اَلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهٰا وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی (96) قٰالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی اَلْحَیٰاةِ أَنْ تَقُولَ لاٰ مِسٰاسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ اُنْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ اَلَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی اَلْیَمِّ نَسْفاً (97)
ابن بابویه از علی بن سالم ذیل آیه یَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لاٰ بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی روایت کرده گفت پدرم حضور حضرت صادق علیه السلام عرض کرد فدایت شوم چرا هرون گفت ای فرزند مادرم و نگفت ای پسر پدرم؟فرمودند بیشتر عداوت در میان برادران پدری است و برادران مادری کمتر با هم دشمنی و خصومت داشته باشند بهمین جهت هرون برادر خود را فرزند مادر خطاب نمود عرض کردم چرا موسی ریش برادرش را گرفت در صورتی که او در پرستیدن گوساله قصوری نکرده بود؟فرمود برای آنکه موسی انتظار داشت وقتی که هرون دید بنی اسرائیل گوساله پرست شدند فورا از قوم دوری جسته و بدنبال او برود تا عذاب خدا بر قوم نازل گردد و چون از میان آنها خارج نشده و بموسی ملحق نگردیده موسی غضبناک شده بر سرش کوفت و ریشش را گرفت ولی هرون جواب داده بود که من ترسیدم تو بگوئی چرا تفرقه در قوم افکنده و
مراقبت گفتار من نشدی: إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی .
گروهی از بنی اسرائیل در حضور موسی پرستش گوساله و سجدۀ بر آن را تکذیب نمودند موسی دستور داد گوساله را شکسته و ریز ریز کرده و در آب ریختند و بنی اسرائیل را امر نمود که از آن بنوشند کسانی که گوساله را پرستیده و سجده کرده بودند پس از نوشیدن آب اثری از برادهها و ذرات طلا بر چهره آنها ظاهر شده دروغگویان بر کسانی که در ایمان خود ثابت قدم بودند شناخته شدند سلیم بن قیس هلالی در اصل خود گفت اشعث بن قیس بامیر المؤمنین علیه السلام عرض کرد ای پسر ابو طالب وقتی مردم با أبو بکر و عمر بیعت کردند چرا شمشیر نکشیدی و قتال و کارزار ننمودی تا حق خود را بگیری؟فرمود ای پسر قیس سخنی گفتی پاسخ آن را گوش کن از گرفتن حق نترسیدم و باکی نداشتم از آنکه کشته شوم و با پروردگار خود ملاقات نمایم و میدانستم آنچه نزد خدا است بهتر است از برای من از هر چه که در دنیا موجود است لکن عهدی که رسول خدا با من نمود مانع شد از آنکه دست بشمشیر زنم و حق خود را بگیرم خبر داد مرا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنچه امت بمن ظلم و ستم میکنند و هر چه فرمود یقین داشتم و بعین مشاهده مینمودم گفتم ایرسول خدا عهد شما چیست و دستور چه میفرمائید؟فرمود یا
علی علیه السلام اگر یار و معینی داشتی با ظالمین جهاد کن و الا در خانه خود بنشین و خون خود و اهل بیت و شیعیانت را حفظ نما ای علی علیه السلام تو نسبت بمن بمنزله هرونی نسبت بموسی این امت بعد از من مانند بنی اسرائیل باشند نسبت بهارون در غیبت موسی اندکی از آنها پیروی هرون نموده و بسیاری تابع سامری شدند وقتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وفات نمود مردم با أبو بکر و عمر بیعت کردند در حالیکه من مشغول بغسل و کفن و دفن رسول خدا بودم پس از آنهم عهد کرده عبا بر دوش نیندازم تا قرآن را جمع کنم قرآن را جمع نمودم سپس دست فاطمه علیها السلام و حسنین علیهما السلام را گرفته و بخانه مهاجر و انصار بردم و از ایشان نصرت و یاری طلبیدم و خدا را بر آنها شاهد و گواه گرفتم کسی از آنها اجابت نکرد مرا جز زبیر و سلمان و أبو ذر و مقداد از طایفه و عشیره خود هم کسی نبود که مرا یاری کند چه حمزه در احد و جعفر در موته شهید شده بودند و عباس و عقیل هم بتازگی اسلام اختیار کرده و بکفر نزدیک تر بودند تا باسلام علاوه بر آنکه دو شخص ذلیل و ناتوان بودند این امت مرا خوار نموده و نزدیک بود بقتل رسانند من بهارون شباهت نزدیکی داشتم و باو تاسی نیکوئی نمودم و عهدی که رسول خدا نمود قویترین حجتی بود برای من علی بن ابی حمزه از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نفرموده مگر آنکه دو شیطان هم زمان آن پیغمبر بوده او را آزار نموده و پیروانش را گمراه میکردند و این خبر در پایان سوره انعام مشروحا ذکر
شده است در مورد پیغمبران اولو العزم بشرح زیر دو شیطان معاصر نوح غنطیغوس و خرام و دو شیطان معاصر ابراهیم کسیل و زرام و دو شیطان زمان موسی سامری و مرعقیسا همزمان عیسی بولس و مریتون بود و دو شیطان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حبتر و زریق بود که کنایه از اولی و دومی بوده زیرا اولی در حیله و تزویر مانند روباه و دومی چشمان ازرق داشت
إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً (98) کَذٰلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ مٰا قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْنٰاکَ مِنْ لَدُنّٰا ذِکْراً (99) مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وِزْراً (100) خٰالِدِینَ فِیهِ وَ سٰاءَ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ حِمْلاً (101) یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ وَ نَحْشُرُ اَلْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً (102) یَتَخٰافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ عَشْراً (103) نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّٰ یَوْماً (104) وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْجِبٰالِ فَقُلْ یَنْسِفُهٰا رَبِّی نَسْفاً (105) فَیَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً (106) لاٰ تَریٰ فِیهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً (107) یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ اَلدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ اَلْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً (108) یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً (109) یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً (110) وَ عَنَتِ اَلْوُجُوهُ لِلْحَیِّ اَلْقَیُّومِ وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (111) وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلاٰ یَخٰافُ ظُلْماً وَ لاٰ هَضْماً (112)
قوله تعالی: یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً روز قیامت شفاعت کسی سودی ندارد مگر آنکه خداوند مهربان رخصت و دستوری باو داده و از گفتارش خوشنود و راضی باشد عیسی بن داود از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده فرمود روز قیامت شفاعت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بکسی نمیرسد مگر آنهائیکه در دنیا مطیع و پیرو آل محمد بودهاند قولا و عملا و با دوستی و محبت آن بزرگواران فوت کرده و از دنیا رفتهاند.
یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً
خداوند بعلم ازلی خود گذشته و آینده آنها را میداند و کسی باو احاطه نخواهد
داشت یعنی بمقدرات و معلومات پروردگار کسی دانا و آگاه نشود «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خٰابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً» در آنروز چهرههای خلایق در پیشگاه قادر ذو الجلال توانا خاضع و ذلیل بوده و آنهائیکه بار ستم و ظلم بدوش دارند زبون و زیانکار باشند حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود نزول آیه فوق اینطور است
من حمل ظلما لال محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر آنکه بار ستم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بدوش گرفته با حسرت و زیانکاری وارد محشر شود و در آیه وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّٰالِحٰاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فرمود هر کس کار پسندیده کرده و ایمان به محبت و دوستی آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داشته و از دشمنانشان بیزاری جسته نه بیم از ستم داشته و نه آنکه در هم شکسته باشد قوله تعالی: إِنَّمٰا إِلٰهُکُمُ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً همانا خدای شما آن خدائی است که جز او خدائی نیست و دانش او بتمام هستیها احاطه دارد ایرسول گرامی همچنین اخبار گذشتگانرا برای تو حکایت خواهیم کرد و از طرف خود برای یادآوری و تذکر قرآن را بتو عطا نمودیم هر که از قرآن روی بگرداند روز قیامت بار سنگین بدوش خواهد کشید و بکیفر کارهای زشت در آتش دوزخ مخلد بوده و روز قیامت بدیاری بدوش میکشد آن
روزی که در صور دمیده شود تبه کاران را با چشمهای کبود بمحشر آورند پنهانی و آهسته بیکدیگر گویند ما در دنیا پیش از ده روزی درنگ نکردیم ما بآنچه میگویند داناتریم و کاملترین بدکاران گویند ما بیش از یک روز در دنیا درنگ ننمودیم ایرسول گرامی از تو پایان و عاقبت کار این کوهها را پرسش میکنند بآنها بگو پروردگار من آنها را پراکنده و نابود مینماید و بلندی و پستیهای زمین را از بین میبرد و هیچگونه اعوجاج و ناهمواری در آن مشاهده نشود قوله تعالی: یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّٰاعِیَ لاٰ عِوَجَ لَهُ در آن روز رستاخیز خلایق پیروی نموده کسی را که براه راست دعوت میکند محمد بن عباس بسند خود از عیسی بن داود روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام معنی آیه را فرمود آنکسیکه براه راست دعوت مینماید امیر المؤمنین علیه السلام است.
و از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده ذیل آیه وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فرمود روز قیامت تمام خلایق را خداوند برهنه و عریان در صحرای وسیعی گرد میآورد و بقدری در صحرای محشر ازدحام میشود که عرق بسیاری کنند و مدت پنجاه سال
توقف و درنگ مینمایند آنگاه منادی از پیشگاه عرش پروردگار ندا میکند کجا است پیغمبر امی و نبی رحمت کجاست محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر اثر صدای مزبور جلوی مردم تشریف برده و در کنار حوض کوثر که طولش بمسافت فاصله بین ایله و صنعا است میایستد سپس منادی علی امیر المؤمنین علیه السلام را صدا میزند آنحضرت نیز در کنار پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرار گرفته و بعد بخلایق امر و اجازه داده میشود که از برابر ایشان عبور کنند گروهی بسوی حوض کوثر متوجه میشوند و جمع بسیاری از حوض منحرف و براه دیگری عزیمت مینمایند که از اثر آن پیغمبر رحمت متأثر و گریان شده و میگوید پروردگارا این جماعت شیعه علی و دوستداران اهل بیت من هستند و اکنون از کوثر دور میشوند فرشتهای حضور پیغمبر اکرم رسیده و علت گریه را سؤال مینمایند میفرماید برای دوستان اهلبیت خود گریه میکنم که آنها را بطرف جهنم سوق میدهند و مانع شدند که در کنار حوض کوثر بمن برسد خطاب میرسد از طرف پروردگار ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گناهان امتت را بتو بخشیده و ایشان را آمرزیدم و آنان را بتو ملحق کردیم حضرت باقر علیه السلام فرمود بقدری زن و مرد گریان فریاد بر آرند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بفریاد ما برس و آنقدر از گناهکاران امت در آنروز آمرزیده میشوند که احدی از
دوستان ما که ما را دوست داشته و با دشمنان ما عداوت داشتهاند در محشر باقی نمیماند و همگی داخل حزب ما شده وارد حوض کوثر خواهند شد
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ اَلْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً (113) فَتَعٰالَی اَللّٰهُ اَلْمَلِکُ اَلْحَقُّ وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (114) وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115) وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ (116) فَقُلْنٰا یٰا آدَمُ إِنَّ هٰذٰا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلاٰ یُخْرِجَنَّکُمٰا مِنَ اَلْجَنَّةِ فَتَشْقیٰ (117) إِنَّ لَکَ أَلاّٰ تَجُوعَ فِیهٰا وَ لاٰ تَعْریٰ (118) وَ أَنَّکَ لاٰ تَظْمَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تَضْحیٰ (119) فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ اَلشَّیْطٰانُ قٰالَ یٰا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ اَلْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لاٰ یَبْلیٰ (120) فَأَکَلاٰ مِنْهٰا فَبَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ (121) ثُمَّ اِجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَتٰابَ عَلَیْهِ وَ هَدیٰ (122) قٰالَ اِهْبِطٰا مِنْهٰا جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اِتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ (123) وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَعْمیٰ (124)
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنٰا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً
همچنانکه تو را خبر دادیم باوضاع قیامت این قرآن را بلغت عرب در کمال فصاحت برای تو فرستاده و در آن از مواعید و احوال مختلفه بالفاظ و بیانات متعدده تذکر دادیم تا مردم پرهیزکار شوند تا آنکه قرآن ایشان را پند تازه ایجاد نماید یعنی تا خلایق از عذابی که پروردگار عالم بر گذشتگان فرود آورده و آنها هلاک شدند عبرت گرفته و ایمانشان افزوده شود فَتَعٰالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ چه بلند مرتبه خدائی است که براستی و حق پادشاه ملک هستی است و هر چه جز او باشد باطل است.
قوله تعالی: وَ لاٰ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضیٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً ای پیغمبر پیش از ابلاغ وحی در تلاوت قرآن شتاب مکن و پیوسته بگو پروردگارا دانش مرا افزون کن مفسرین در معنی و نزول آیه سه وجه بیان کردهاند
یکی آنکه جبرئیل وقتی قرآن را بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میخواند آنحضرت نیز با جبرئیل تلاوت مینمود آیه نازلشد ای پیغمبر در تلاوت قرآن شتاب مکن تا جبرئیل از ابلاغ آن فارغ شود دیگر آنکه آنحضرت پس از ورود آیه را بر اصحاب تلاوت مینمود پیش از آنکه بیان آن وارد شود خطاب رسید شتاب مکن در تلاوت آن تا آنکه بیان ما برسد وجه سوم ای پیغمبر شتاب مکن و درخواست منما از نزول قرآن پیش از آنکه وحی ما بتو برسد چه ما آیات قرآن را در وقت حاجت و بر حسب اقتضا و مصلحت نازل میکنیم و این وجوه بر خلاف حقیقت و ظاهر آیه است و ما در مقدمه هفتم بخش اول تفسیر اشاره کردیم که قرآن بموجب آیات و روایات دو مرتبه نازلشده مرتبه نخست تمام آن دفعة واحده در شب قدر به بیت المعمور و قلب مبارک پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرود آمده چنانچه در سوره قدر اشاره به همین موضوع میفرماید إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ و در سوره شعراء آیه 193 میفرماید نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ و حضرت صادق علیه السلام در جواب حفص بن غیاث که از حضرتش سؤال نمود آیه شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ دلالت دارد که قرآن در ماه رمضان نازلشده و حال آنکه در مدت بیست(و سه)سال بتدریج
فرود آمده فرمود تمام قرآن دفعة واحده در ماه رمضان به بیت المعمور نازلشده خلاصه بطور صریح و روشن از آیات و احادیث ظاهر میشود که قرآن در شب قدر بصورت روحانی خود دفعة واحده به بیت المعمور و معنا بر قلب مبارک رسول خاتم نازل و در مدت بیست سال پس از فرود آمدن جبرئیل و آوردن وحی از باطن قلب مبارک بر زبان حضرتش جاری شد پس معنی آیه در حقیقت آن باشد ای پیغمبر قرآن را از باطن قلب بر زبان جاری مکن و بر مردم تلاوت منما تا بتدریج بر حسب مصلحت جبرئیل بر تو فرود آورد و پیوسته بگو پروردگار را دانش مرا افزون کن چه زیادتی و فزونی دانش بفرود آمدن مرتبه دوم باشد زیرا در آن مرتبه بمناسبت و خصوصیات وقایع آیات قرآن را نازل فرموده و نه تنها پیغمبر اکرم گاهگاهی پیش از نزول تدریجی قرآن را تلاوت نمود امیر المؤمنین نیز پیش از نزول تلاوت کرد قرآن را و شرح آنرا در تفسیر سوره مؤمنون بیان خواهیم نمود انشاء اللّه.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خداوند مبارک نگرداند روزی را که بر من بگذرد و در آنروز افزون نگردد دانش من بخدا تا نزدیک گرداند مرا و فرمود علم و دانش بسیار نزد خدا محبوبتر است از عبادت بیشمار و در خصال از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال کردند داناترین مردم چه اشخاصی هستند؟فرمود آنهائی باشند که جمع کنند علم و دانش
مردان را تا بعلم و دانش خود افزوده کنند قوله تعالی: وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ما از آدم عهد و پیمان گرفته بودیم پیش از آنکه از اینان عهد بگیریم که فریب شیطان نخورد ولی از آنچه نهی شده بود آدم را استوار نیافتیم.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام ذیل آیه فوق روایت کرده فرمود پروردگار از آدم عهد و پیمان گرفت که نزدیک درخت معین نرود ولی پروردگار بعلم ازلی خود میدانست در وقت معین آدم از آن درخت تناول میکند در آنموقع آدم عهد خود را با خدای تعالی فراموش کرد.و در اختصاص از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود پروردگار از تمام پیغمبران عهد و پیمان گرفت و فرمود آیا من پروردگار شما نیستم و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر من نیست و علی امیر المؤمنین علیه السلام نمیباشد؟همه عرض کردند بلی همینطور است شما پروردگار و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و علی وصی او امیر المؤمنین علیه السلام است نبوت برای ایشان مقرر و ثابت گردیده پس از آن از پیغمبران عهد دیگری گرفت فرمود بدانید من پروردگار شما هستم و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر خاتم و رسول من است و علی امیر المؤمنین علیه السلام و اوصیاء بعد از آن والیان و خزان علم من باشند و بوسیله مهدی علیه السلام یاری میکنم دین خود
را و انتقام میکشم از دشمنان خود و پرستش کرده میشوم از روی رغبت و کراهت، آن پیغمبران عرض کردند پروردگارا ما اقرار و اعتراف داریم و گواهی میدهیم آدم انکار نکرد فرموده پروردگار را نسبت بولایت اوصیاء ولی اقرار و اعتراف هم ننمود پس آدم عزم و استواری نداشت بر اقرار بولایت و آنهائیکه عزم راسخ داشتند بمیثاق خود وفادار بودند و بآن عهد اقرار داشتند و فقط پنج نفر بودند حضرت نوح و حضرت ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در کافی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از آن عهد عهدی است که در بارۀ محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خداوند با آدم نمود و آدم عهد مزبور را فراموش نموده و بر پیمان خود ثابت و استوار نماند و ترک عهد نمود نسبت به محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه بعد از آنحضرت و فرمود سبب آنکه چند تن از پیغمبران را
اولو العزم گویند آنست که خداوند از آنها در بارۀ محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اوصیاء او تا حضرت قائم ولی عصر عجل اللّه فرجه از ایشان عهد و پیمان گرفت و آنها با عزمی راسخ بمیثاق خود وفادار بودند و بآن عهد اقرار داشتند.
این حدیث را ابن بابویه و شیخ مفید و ابن شهر آشوب و دیگران نیز نقل نمودهاند و ما ذیل تفسیر سوره بقره در بخش اول داستان آدم و شیطان را بیان کردیم بآن جا مراجعه شود.
ابن بابویه بسند خود از ابی صلت هروی در آیه وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَویٰ روایت کرده گفت وقتی مأمون علمای تمام مذاهب در مجلسی که حضرت رضا علیه السلام حضور داشتند جمع کرده بود آنگاه علی بن محمد بن جهم از جای خود برخاسته خطاب
بحضرت رضا علیه السلام نموده گفت آیا شما معتقد به عصمت انبیاء بوده و میگوئید که پیغمبران معصوم هستند؟فرمودند همینطور است عرض کرد پس در بارۀ این آیه که خداوند میفرماید وَ عَصیٰ آدَمُ رَبَّهُ نظر شما چیست؟حضرت بر او بانگ زده فرمودند وای بر تو از خدا بپرهیز نسبت گناه و زشت به پیغمبران و اولیای خداوند مده و قرآن را برای خود تاویل مکن مگر نمیدانی که خداوند میفرماید:ویل قرآن را نمیداند مگر خدا و راسخون در علم ولی مراد از این آیه در مورد آدم باید بدانی حجت خداوند و انبیاء و رسولان او برای زمین و مردم روی زمین است نه بهشت آدم اگر ترک اولائی نمود در بهشت بود و چون بزمین هبوط فرمود و خداوند او را برسالت خود برگزید حجت و خلیفه پروردگار شد معصوم بود چنانچه میفرماید إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ.
و از زمانی که پیغمبر شد مرتکب گناه صغیره و کبیره نگردید و در کافی از علی بن عبد اللّه ذیل آیه فَمَنِ اتَّبَعَ هُدٰایَ فَلاٰ یَضِلُّ وَ لاٰ یَشْقیٰ روایت کرده گفت معنای آیه را از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند فرمود هر کس بائمه اعتقاد داشته باشد و از اوامر آنها پیروی و اطاعت نماید هرگز گمراه و بد عاقبت نمیشود قوله تعالی: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً در کافی از آنحضرت روایت کرده فرمود مراد آنست کسی که از ولایت امیر المؤمنین اعراض نموده و دوری بجوید و فرمود چنین شخصی در قیامت کور میشود بجهت آنست که در دنیا کور باطن بوده و دلش نابیناست از ولایت امیر المؤمنین و خداوند میفرماید من او را ترک نموده و در آتش جهنم خواهم افکند برای خاطر آنکه
در دنیا ائمه دین را ترک نموده و اوامر آنها را اطاعت نکرده و فرمودههای ایشان را گوش نگرفته و چون بآیات خداوند که امیر المؤمنین و ائمه معصومین هستند ایمان نیاورده و بولایت بایشان توسل نجسته ائمه نیز در قیامت او را رها نموده و بعذاب سخت و دردناکی گرفتار میشوند امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغة فرموده منظور از مَعِیشَةً ضَنْکاً عذاب در قبر است.
و این حدیث را شیخ در تهذیب و ابن شهر آشوب در مناقب و دیگران نقل نمودهاند.
قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمیٰ وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً (125) قٰالَ کَذٰلِکَ أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا وَ کَذٰلِکَ اَلْیَوْمَ تُنْسیٰ (126) وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیٰاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقیٰ (127) أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ اَلْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلنُّهیٰ (128) وَ لَوْ لاٰ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکٰانَ لِزٰاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی (129) فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا وَ مِنْ آنٰاءِ اَللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ اَلنَّهٰارِ لَعَلَّکَ تَرْضیٰ (130)
قوله تعالی: أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسٰاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ آیا این کفار قریش از وضع نابودی و هلاکت گذشتگان عبرت نگرفته و هدایت نشدهاند که اکنون بمنازلشان قدم گذاردهاند همانا از بین رفتن اقوام گذشته و آمدن نسلهای بعدی بهترین درس عبرت است از برای خردمندان و
صاحبان عقل چون قریش برای تجارت بشام میرفتند عبورشان بمنازل عاد و ثمود میافتاد آثار و سرای آنها را مشاهده میکردند که چگونه هلاک شدند خدای تعالی خطاب بایشان نموده و میفرماید شما از وضع نابودی و هلاکت گذشتگان عبرت نمیگیرید اگر مشیت پروردگار تعلق نگرفته بود که این امت را در قیامت بکیفر برساند حتما عذاب و مجازات ایشان در این دنیا الزامی بود مانند گذشتگان پس از آن خطاب به پیغمبر میکند و میفرماید ایرسول گرامی تو بر گفتههای دشمنان شکیبا باش و صبر کن بر آنچه میگویند و بتقدیس و شکر پروردگارت پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروب و در ساعاتی از شب و در میانروز مشغول باشی تا بمقام شامخ شفاعت راضی و خوشنود شوی در کافی از زراره روایت کرده گفت معنای آیه وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قبل طلوع الشمس را از حضرت باقر علیه السلام سؤال نمودم فرمودند مراد از آنٰاءِ اللَّیْلِ نماز شب وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ نافله نمازهای ظهر و عصر است ابن بابویه از اسماعیل بن فضل روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام معنای
قبل طلوع الشمس و قبل غروبها را سؤال کردم فرمود بر هر کس واجب است همواره پیش از طلوع و غروب آفتاب ده مرتبه بگوید:
لا اله الا اللّه وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شیئی قدیر
وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (131) وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ وَ اِصْطَبِرْ عَلَیْهٰا لاٰ نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ (132) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی اَلصُّحُفِ اَلْأُولیٰ (133) وَ لَوْ أَنّٰا أَهْلَکْنٰاهُمْ بِعَذٰابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقٰالُوا رَبَّنٰا لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ (134) قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ اَلصِّرٰاطِ اَلسَّوِیِّ وَ مَنِ اِهْتَدیٰ (135)
قوله تعالی: وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ای پیغمبر بآنچه از مال و منال دنیوی بمردم بیایمان و کافر کیش دادهایم چشم امید میفکن ما آنها را باین زندگانی مرفه مورد امتحان و آزمایش قرار داده ایم همانا روزی خدا داد تو بهتر و پایدارتر است طبرسی ذیل آیه فوق از ابو رافع روایت کرده گفت مهمانی برسول خدا وارد شد مرا فرستاد نزد یهودی و از او گندم و جو قرض خواست با فروش بسلف یهودی گفت من جز برهن قرض یا سلف ندهم آدم حضورش عرض کردم آنحضرت بسیار متأثر شد و فرمود من امین در آسمان و زمین هستم سپر مرا بردار و ببر نزد او
گرو بگذار خداوند آیه فوق را برای تسلیه خاطر پیغمبر اکرم فرستاد و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود چون این آیه بر پیغمبر اکرم نازل شد میان مسلمین ایستاده فرمود هر کس بوعظ خداوند متعظ نشود و پند نگیرد بر آنچه در دنیا کرده نفسش حسرت خورد و هر کس چشمش بمال مردم و آنچه در دست دیگرانست باشد هم و غمش زیاد شود و هر کس قدر نعمتهای خدا را از حیث خوراک و لباس و غیره نشناسد عمرش کوتاه و عذاب باو نزدیک میشود.
در ذیل آیه وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده فرمود وقتی باهل بیت سختی و مشقت در امور معاش میرسید پیغمبر علیه السلام بآنها میفرمود نماز بجا آورید چه پروردگار مرا امر بنماز فرموده و آیه را تلاوت میفرمود خداوند در این آیه به پیغمبر امر فرمود که اهلبیت خود را مخصوصا بنماز امر فرماید و سایر مردم را از آنها جدا ساخته زیرا اهلبیت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در پیشگاه ذات اقدس پروردگار قرب و منزلت خاصی است و چنانچه اهلبیت خود را در ردیف سایر مسلمین محسوب
و جنبۀ اختصاصی و امر خاص نمیفرمود منزلت آنها معلوم نمیشد و چون این آیه بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد هر روز صبح موقع نماز بدر خانه علی میرفت و بعلی علیه السلام و فاطمه دختر عزیزش سلام میکرد و علی و فاطمه و حسنین جواب عرض مینمودند آنگاه میفرمود
الصلوة الصلوة نماز نماز خداوند شما را رحمت کند خداوند اراده فرموده که شما از هر پلیدی پاک و منزه باشید و تا موقع رحلت پیوسته پیغمبر اکرم با اهلبیت خود همین رفتار را میکرد و ابو حمراء خادم پیغمبر میگفت من مکرر در خدمت پیغمبر حضور داشتم که صبحها در خانه علی علیه السلام میآمد.
قوله تعالی: وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ یَأْتِینٰا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ مٰا فِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ این کافران و مشرکین میگفتند چرا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دلیل و معجزۀ از طرف پروردگار خود نمیآورد تا نبوت او ثابت بشود آیا از کتب آسمانی پیشین آیات بینه و مسلمی برای ایشان نیامده است؟آیات و بینات آمد ولی آنها بآن نگرویدند
و ایمان نیاوردند و اگر ما پیش از بعثت پیغمبران ایشان را هلاک و نابود مینمودیم میگفتند اگر خداوند رسولی برای ما میفرستاد پیش از آنکه دچار خواری و ذلت شویم از او پیروی و متابعت میکردیم ایرسول ما بایشان بگو همگی منتظر فرمان خدا باشید بزودی میدانید که ما و شما کدامیک براه راست و سعادت بوده و کدام یک بهدایت راه یافتهایم ابن شهر آشوب از ابن عباس ذیل آیه فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحٰابُ الصِّرٰاطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدیٰ روایت کرده گفت بخدا قسم اصحاب صراط محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت او هستند و مراد از من اهتدی اصحاب با وفای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشند که مسلمین را بولایت امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام هدایت میکنند.
و از علی بن رئاب روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام از برای ما فرمود بخدا قسم آن راه و سبیلی که خداوند متابعت و پیروی آنرا بشما امر نموده ما ائمه هستیم و صراط مستقیم مائیم اشخاصی که خداوند اطاعت آنها را بر بندگانش امر
نموده مائیم پس هر کس سعادت و نجاح را مایل است باید از این راه و از این خانه و اشاره بنفس شریف خود فرموده و میفرمود و از ما باید پیروی و تبعیت کند و اگر کسی هدایت بخواهد چارهای ندارد مگر آنکه رو بما آورده و از ما کسب فیض نموده و تعلیم گرفته و اخذ دانش کند نه از پیش خود و غیر ما و آیات آخر سوره دلالت میکند بر وجوب لطف چه در آنها حجتی است زیرا پروردگار بیان فرمود که فرستادن رسول بسوی این مردم لطفی است از طرف حق تعالی برای ایشان و چنانچه پیغمبری بسوی آنها فرستاده نمیشد برای آنمردم عذری بود و میگفتند اگر خداوند رسولی برای ما میفرستاد از او پیروی مینمودیم پس فرستادن پیغمبر عذر ایشان را بر طرف کرده حجتی برای آنها باقی نگذاشت.
پایان سورۀ طه
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :
کاربر گرامی! مشاهده بیش از 3000 صفحه در ماه امکان پذیر نمی باشد.
ص :