ghaemiyeh.com
سرشناسه : بروجردی، محمدابراهیم، ۱۲۹۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر جامع: جمعآوری شده از تفسیر امام علیهالسلام و عیاشی و کتب اخبار معتبره بانضمام ترجمه تفسیر علیابن ابراهیم قمی/ به قلم ابراهیم بروجردی.
مشخصات نشر : تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۵۰۰ ریال (ج. ۶، چاپ سال ؟)
یادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی به صورت پاورقی در کتاب آمده است.
یادداشت : ج. ۲ (چاپ؟: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۲ (چاپ سوم: [ ۱۳] ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ؟: ۱۳).
یادداشت : ج.۵ (چاپ دوم: [ ۱۳]).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ؟: ۱۳۶۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ هفتم: ۱۳).
یادداشت : ج. ۷ (چاپ ؟ : ۱۳).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۶. ص تا القمر
عنوان دیگر : ترجمه تفسیر علیبن ابراهیم قمی.
موضوع : تفاسیر ماثوره -- شیعه امامیه
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۴ق.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : قمی، علی بن ابراهیم، قرن ۳ق.، قرن ، .
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۳۷ت۷ ۱۳۶۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۳۶
شماره کتابشناسی ملی : م۶۷-۳۵۸
معرفی اجمالی:
«تفسیر جامع» تالیف سید محمد ابراهیم بروجردی از مفسرین بزرگ قرن چهاردهم هجری که در هفت جلد منتشر شده است. انگیزه وی از نگارش کتاب آن بوده که تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرمودههای ائمه اطهار(ع) و اولیای بزرگوار بنویسد تا شیعیان فارسی زبان از آن بهرهمند شوند و ذخیرهای برای روز معادش باشد.
ساختار:
این اثر مشتمل بر تفسیر تمامی قرآن به روش ترتیبی میباشد و از تفاسیر روایی معاصر که از زاویه حدیث به تفسیر نگریسته محسوب میگردد. همواره معانی آیات را با جستجو در روایات دنبال کرده است، از این روی،نقش و روش این تفسیر،گردآوری روایات اهل بیت عصمت(ع) و گزینش آن بوده است؛ لذاست که هر جا موضوع و سخنی مربوط به آیه و سورهای از قرآن بوده به روایات استشهاد کرده است.
گزارش محتوا:
نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر جلد دوم با استناد به آیات و روایات سعی مینماید که اظهار نظر در تفسیر آیات را حرام و کفر بنمایاند و برای اجتناب از این حرام مینویسد: «از این جهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفه و قتاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد، چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد.» از سوی دیگر تفسیر جامع در حقیقت گردآوری روایات تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) به تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است، نه جامع معانی و روشهای تفسیری؛ به همین دلیل،تفسیر جامع را باید نوعی ترجمه این چند کتاب روایی دانست، زیرا مؤلف در این تفسیر جز ترجمه و نقل روایات و دیدگاهها،در نقد و بررسی و تحلیل کلمات،سخنی و توضیحی از خود نیاورده است. ایشان در مقدمه دوازدهم خود،کتابهایی را که از آنها روایات را نقل مینماید به شرح ذیل مینویسد: «اول کتاب کافی شیخ کلینی،دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب ابن بابویه شیخ صدوق، سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد الله قمی و تفسیر عیاشی، فرات بن ابراهیم،مناقب ابن شهرآشوب، کامل الزیاره ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت(ع)محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام است که از کتب متقنه اخبار میباشد. دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی، کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان طبرسی و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و اختصاص شیخ مفید.» در دنباله مطلب مینویسند:«باید دانست آنچه علمای شیعه تفسیر نوشتهاند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نمودهاند...» و به استدلال بر این کلام میپردازد. با توجه به بیان ایشان تفسیر جامع ترجمه تفسیر قمی میباشد که با منابع روایی دیگر آن را تکمیل نموده و با ضمیمه کردن ترجمه آیات و برخی اطلاعات مختصر، نام آن را تفسیر جامع نهاده و منظور،جامع تفسیر قمی و روایات کتب روایی شیعه،میباشد. مفسر قبل از آغاز تفسیر،مقدماتی را در دوازده بخش ارائه داده که به ذکر عنوان آنها (برای آشنایی با تفسیر و روش و محتویات آن) اکتفا میکنیم. مقدمه اول:فرق بین تفسیر و تأویل و ترجمه. دوم:حرام بودن تفسیر به رأی و اظهار نظر نمودن در قرآن سوم:علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه(ع)میباشد و دیگران را خداوند از این دانش بهرهای نداده است. چهارم:در قرآن بیان هر چیزی است و از برای قرآن ظاهر و باطنهای متعدد است. پنجم:کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان عدم تحریف قرآن و مراد از تحریف، بیان جمع اول، جمع دوم و جمع سوم قرآن است. ششم:فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن. هفتم:نامها و اسامی قرآن و چگونگی نزول آن. هشتم:آداب تلاوت و صحیحترین قرائت و ثواب قرائت قرآن نهم:بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنان ایشان وارد شده است. دهم:احادیثی که مخالف قرآن است از ائمه(ع)نمیباشد. یازدهم:معنای سوره و آیات و خواص قرآن به طور اختصار دوازدهم:کتابهائیکه از آنها روایت میکنیم. پس از بیان مقدمات دوازدهگانه به ترجمه مقدمات تفسیر قمی میپردازد. پیش از این گذشت که روش اصلی مفسر در این تفسیر، روش روایی و مأثور است، که با ذکر روایات اهل بیت(ع) به تفسیر آیات و فرازهای آنها میپردازد. امّا از نظر ترتیب و ورود و خروج در مباحث، شیوه ایشان بدینگونه است که: ابتدای سورهها با ذکر نام سوره و احیاناً، اشاره به وجه تسمیه آن وارد بحث شده،اطلاعاتی راجع به مکی یا مدنی بودن ترتیب نزول، عدد آیات (به شمارش کوفیین و غیر آنها)، تعداد کلمات و حروف، ارائه میدهد، پس از آن به بیان فضیلت سوره و خواص آن میپردازد. سپس دسته آیات مورد نظر را مطرح و ترجمه آن را بازگو میکند. در قسمت بعد به تفسیر آیات با کمک روایات میپردازد و با ذکر منبع روایات و قائل آن ترجمه آن را بدون متن عربی میآورد. در قسمت سوم،ترجمه تفسیر قمی است که به تناسب دسته آیات،بیان میگردد. مفسر به تناسب برخی آیات،از مباحث موضوعی در حد لزوم، غفلت نورزیده و به بیان آن میپردازد، مانند: بحثی در حقیقت سحر و اقسام آن، عمل مرتاضان، سحر ساحران فرعونی و...که در ذیل آیه 102 سوره بقره، ج 1، ص 231،مطرح کردهاند. در توضیح قصص قرآنی نیز، تابع روایات بوده و نظر شیعه را پیروی مینماید، بر این اساس وارد جزئیاتی میشود که روایات اهل بیت(ع) مطرح کردهاند، مانند: چگونگی ولادت یحیی، مریم(س) و حضرت عیسی(ع)در ج 1 ص ?20 ذیل آیه 3? به بعد سوره بقره، که تا ص ?39 به آن میپردازد. مفسر مباحث فقهی را نیز با تفصیل بیان میدارد، و احکام فقهی را با دیدگاه فقهای شیعه از طریق روایات متعرض میشود، مانند: بحث خمس و احکام مختلف آن ذیل آیه ?2 سوره انفال {/«و اعلموا انما غنمتم...»/} که حدود ده صفحه در جلد 3 ص ?? به آن اختصاص میدهد. با توجه به روایی بودن تفسیر بهطور طبیعی، مباحث مربوط به ولایت ائمه(ع)،بهخصوص ولایت حضرت امیر المؤمنین علی(ع) به طور مفصل بیان شده است، مانند: نزول آیه اکمال دین (آیه 3 مائده)در ج 2، ص 1?7 تا 1?3 و بحث غدیر خم. و نیز با توجه به روایی بودن تفسیر، تفاوتی اساسی بین تفسیر،تأویل، بیان مصداق و موارد تطبیق، دیده نمیشود و روایات همه با هم و با یک نظر، مطرح میشوند. در مواردی نیز که امام معصوم(ع) به آیه توسل جسته، استدلال مینماید یا به آیه استشهاد میفرماید، با دیده تفسیر و شرح و توضیح آیه به آن نگریسته میشود و از بقیه موارد تفکیک نشده است،مانند نقل روایت امام جواد(ع) ذیل آیه 38 سوره مائده در جلد دوم صفحه 207 به بعد.
وضعیت کتاب:
در انتهای هر جلد، فهرست تفصیلی مطالب ذکر شده است.
منابع مقاله:
1-مقدمات تفسیر جامع، جلد اول و سایر مجلدات 2-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1 ص ?89، بهاء الدین خرمشاهی 3-طبقات مفسران شیعه، ج ?، ص 39?، دکتر عقیقی بخشایشی
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
پرستش و ستایش بی منتهی شایستۀ ذات مقدسی است که آراسته بتمام کمال وجوبی و پیراسته از هر گونه نقص امکانی است،و درود بی پایان بر عقل کل و هادی سبل نخستین موج دریای وجود محمد محمود صلّی اللّه علیه و سلّم و بر آل او که مفاتیح طلسمات کنوز مخفیه ذات ازلند و خزان خزائن رحمت رحمانی لم یزلند و مترجمان وحی قرآن و دانایان بتأویل متشابهات و راهنمایان گم گشتگان وادی جهالت و ارکان توحید و حقایق اسرار الهند،محبت و مودتشان بر کائنات فرض عین و فرمانشان بر خلایق عین فرض آمد و لعنت دائمی بر مخالفین و معاندین ایشان تا روز محشر باد و بعد از آنجا که ظهور اسرار دانش و علوم و حکم و معارف قرآن که سر آمد کمالات معنویه است در این عصر و زمان بسته بتوجه و یمن عاطفت اعلیحضرت ولی عصر روحی و روح العالمین له الفداء است لذا از پیشگاه ساحت قدسش مسئلت مینمایم نظر لطف و عنایتی بفرماید تا بخش دوم و سایر بخشهای تفسیر جامع که حاوی ودیعه کان پیغمبر خاتم کتاب و عترت است باتمام برسانم و از محضر عز ربوبی خواهانم این خدمت ناقابل را قبول و ذخیره
آخرت قرار دهند نخست نکتهایکه لازم است تذکر دهم آنستکه خوانندگان گرامی بدانند که روش ما در تفسیر قرآن فقط طبق امر و دستور پروردگار و ائمۀ معصومین میباشد که بما فرمودند چنانچه میفرماید در سوره قیمة آیه 19 ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا بَیٰانَهُ و نیز در سورۀ آل عمران آیه 5 میفرماید وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ تاویل متشابهات قرآن را کس نداند جز خداوند و ائمه اطهار.
ابن بابویه در فقیه بسند خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خداوند جدال کنندگان در دین و قرآن را بزبان هفتاد پیغمبرش لعنت نموده و فرمود هر کس در آیات قرآن جدال کند کافر است،زیرا خداوند بصراحت میفرماید مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا و نیز فرمود هر آنکه قرآن را برأی خود تفسیر کند بخداوند افترا و دورغ بسته.
و عیاشی در تفسیرش بسند خود از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هر که برأی خود قرآن را تفسیر کند اگر بر سبیل اتفاق راست گفته باشد اجر و پاداش نخواهد داشت و اگر خطا کند آنمقدار از خداوند دور شود که آسمان از زمین دور است و فرمود آنچه را یقین دارید که از ما رسیده بگوئید و هر چه نمیدانید پرهیز کنید از گفتار او چه خداوند داناتر است.
و نیز بسند دیگر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود چه بسیار دور است تفسیر قرآن از عقلهای مردم.
و بسند دیگر از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده فرمود اظهار رأی در قرآن و کتاب خدا کفر است و در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود نمیزند کسی آیهای از آیات قرآن را بآیه دیگر مگر آنکه کافر میشود.
در بصائر الدرجات بسند خود از سعد بن ظریف خفاف روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت باقر علیه السلام چه میفرماید در حق کسیکه از شما علوم و احکامی را یاد گرفته سپس او را فراموش کرده فرمود حجتی بر او نیست حجت بر کسی است که احادیثی از ما ائمه شنیده باشد و انکار کند او را یا روایتی از ناحیه ما باو برسد و تکذیب
کند آنرا و اعتقاد باو پیدا نکند در اینصورت آنشخص کافر است اما آنکه فراموش کرده احادیث ما را حجت از او برداشته شده است.
و نیز بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده فرمود باصحاب خود بر شما باد بدوری کردن از تفسیر نمودن قرآن برأی خودتان تا آنکه بدانید آنچه را که ما گفتهایم چه بسیار تفسیریست که شباهت دارد بگفتار بشر و حال آنکه قرآن کلام خدا است و هرگز مشابه گفتار خلق نباشد چنانچه مخلوقات شباهتی بخالق خود ندارند و افعال خدا هم بافعال بشر شبیه نیست پس کلام او هم شباهتی نخواهد داشت و هرگاه تفسیر برأی کنید گمراه و هلاک خواهید شد.
از اینجهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفة و قاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد چنانچه بیان شد بر خلاف بعضی از معاصرین و مفسرین که آنان اساسشان در تفسیر بر سفسطه و مغالطه باشد عقل و منطق را شاهد گفتار و رأی خویش قرار میدهند ولی بطور کلی از طرز استدلال و اصول دانش دور گشته و طفره میزنند تا مطالبی بسود هوای خود پیدا کنند از این رو هرگاه باحادیث و روایات و فرمودههای آل عصمت و طهارت ائمه هدی برخورد کنند و آنها را مطابق سلیقه و مقصود خود نیابند صرف نظر نموده بلکه تکذیب کند آن احادیث را گاهی بضعف سند و زمانی بضعف دلالت و بعضی اوقات به نسبت دادن راویان بغلو و چیزهای دیگر عاقبت داخل کنند خود را در زمره اشخاصیکه خداوند آیه 48 سوره نساء را در باره آنان نازل فرموده و میفرماید یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ و هر وقت موضع و مطالبی را خواستند رواج بدهند کتاب آسمانی و قرآن را بمیل و هوای نفسانی خود تفسیر و تاویل کنند تا شاهد مدعای باطل خویش قرار دهند اینها کسانی هستند که پروردگار در حق آنها میفرماید فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ ... وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ آری حقایق قرآن و دین مبین اسلام بازیچه دست آنان گردیده دیانت و احکام را هدف مقصود خود قرار دادهاند و مردم را بدین و آئین اسلام و مسلمانی بدبین و یاغی و طاعی گردانیدند و آنها را از ایمان دور کرده
و علم و دانش را آلت و دست آویز کردند و حقیقت معنویت را از میان بردهاند و از اسلام جز اسم و صورتی بیش باقی نگذاشتند «وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» از پروردگار منان خواستگاریم که ما را از کردار و عملیات اینگونه اشخاص محفوظ بدارد و از چشمه صافی ولایت ما را دور نگرداند.
سوره نساء در مدینه منوره نازلشده عدد آیات او یکصد و هفتاد و شش آیه بقول کوفیین و هفت بعقیده دیگران میباشد و سه هزار و هفتصد و چهل پنج کلمه و شانزده هزار و سی حرف است فضیلت آن.
عیاشی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده فرمود هر کس در هر جمعه سوره نساء را تلاوت کند از فشار قبر ایمن باشد.
طبرسی از ابی بن کعب روایت کرده گفت پیغمبر اکرم فرمود هر که قرائت کند سوره نساء را مانند کسی است که تمام دارائی خود را در راه خدا بمردم صدقه داده و پاداش بنده آزاد کردن در راه خدا را داشته باشد و فرمود یاد بگیرید سوره بقره و نساء و مائده و حج و نور را که در این سورهها احکام و واجبات خدا میباشد.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ اَلْأَرْحٰامَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً (1) وَ آتُوا اَلْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَتَبَدَّلُوا اَلْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَهُمْ إِلیٰ أَمْوٰالِکُمْ إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً (2)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ این آیه خطاب بتمام مردم است از کافر و مسلمان و در سایر کتب آسمانی خطابات عمومی آنها بلفظ یا ایها المساکین بود.
شیبانی بسند خود در تفسیر این آیه از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود مراد از تقوی فرمانبرداری خدا و معصیت نکردن و متذکر حق بودن و فراموش ننمودن و سپاس نعمت بجا آوردن و کفران نکردنست.
قوله تعالی: اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا وَ بَثَّ مِنْهُمٰا رِجٰالاً کَثِیراً وَ نِسٰاءً عیاشی بسند خود در ذیل این آیه از ابی بکر حضرمی روایت کرده گفت سؤال نمود از من حضرت باقر علیه السلام مردم چه میگویند در باره تزویج کردن آدم فرزندان خود را
عرض کردم گویند حوا برای آدم در هر شکمی پسر و دختری بزائید پس از آنکه آنها بحد رشد و بلوغ رسیدند و غریزه شهوت در آنان هویدا شد تزویج نمود دختران را به پسرانی که با آنها متولد نشده بودند و باین روش نسل بشر افزایش و صورت گرفت، فرمود آنحضرت دروغ میگویند این سخنان را مجوسیها گفتهاند تا برای صحت عمل و کردار خودشان که با محارم خود ازدواج میکنند دلیل و شاهد باشد ایحضرمی بدان انتشار نسل بشر از اینقرار است وقتی شیث هبة اللّه متولد شد و بحد بلوغ رسید آدم از خداوند تقاضا کرد که برای او زوجهای بفرستد خداوند حور العینی را بزمین فرستاد از برای شیث،آدم او را تزویج بفرزند خود کرد چهار فرزند پسر از او بوجود آمد خداوند امر کرد بآدم که جنیهای بفرزند دیگرش تزویج نماید از آن جنیه چهار فرزند دختر متولد شد این دختران را بازدواج پسران شیث در آورد آنچه زیبائی و جمال است از حور العین و هر چه حقد و کینه توزیست از طرف جنیه و آنچه بردباری و حلم است از جهت آدم است وقتی آن حوریه فرزندان را بزمین نهاد خداوند او را بآسمان بالا برد.
و بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود وقتی پسران آدم بحد رشد و کمال رسیدند خداوند چهار حوریه بزمین فرستاد و امر فرمود که بچهار فرزندانش آدم آنها را تزویج کند از ایشان فرزندانی بوجود آمد پسر و دختر وقتی بالغ شدند دختران
(2)برادر را به پسران دیگر تزویج کرد و پس از تولد خداوند آن حوریهها را بآسمان بالا برد و فرمود بجای آنان چهار جنیه تزویج آن پسران بنماید و به این صورت نسل بشر توسعه یافت پس آنچه حلم و بردباریست از طرف آدم باشد و هر چه حسادت و بدبینی و زشتی مشاهده کنید از ناحیه جنیه و آنچه زیبائی و صفا و نیکوئی به بینید از جهت حوریه است.
و نیز بسند خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند آدم را از آب و گل آفرید بدین سبب همت اولاد آدم در آب و گل است و حوا را پیش پای آدم خلق فرمود لذا همت زنان توجه کردن بمردان است پس باید زنان را در خانهها حفظ کنید.
ابن بابویه بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام از من سؤال فرمود که مردم ابتداء نسل بشر را از ذریه آدم چگونه میدانند؟عرض کردم میگویند خداوند بآدم وحی فرمود دخترانش را به پسران خود تزویج کند و اصل مردم از برادر و خواهر اولیه میباشد،فرمود پناه میبرم بخدا از این افتراء و دروغ آیا نعوذ باللّه پیغمبران و امامان و مؤمنین از حرام خلق شدهاند و خداوند نمیتوانست آنها را از حلال بیافریند؟! و حال آنکه دو هزار سال پیش از خلقت آدم بقلم امر فرمود جاری شود بر لوح محفوظ و حوادث عالم را تا روز قیامت بنویسد و از جمله چیزهائی که نوشت حرام بودن تزویج
خواهران و برادران و مادران بر فرزندان و سایر محرمات سببی دیگر بود و من خبر دارم که بعضی از حیوانات که خواهر خود را نمیشناسند اگر با آنها جمع شدند بعد بر آنان معلوم شود که با خواهر و یا مادرشان بوده آلت خود را با دندان قطعه قطعه و جدا ساخته و بیهوش شده و هلاک میشوند پس چگونه انسان با هوش و کمال مرتکب این عمل میشود و ما میبینیم که حرمت آنها در چهار کتاب آسمانی توراة موسی و انجیل عیسی و زبور داود و قرآن محمد که در عالم این کتب مشهورند تصریح شده و چیزی از آنها در این کتب جایز و حلال نیست و اصل این سخنان از مجوسیان که از پیغمبران و دانشمندان روی بر تافتهاند میباشد که بعقیده باطل خود حرف میزنند خدا آنها را بکشد،ای زراره بدان کیفیت ازدیاد نوع بشر از این قرار بود که برای حضرت آدم حوا هفتاد شکم جفت زائیده در هر بار یک پسر بود یک دختر تا آنکه قابیل برادر خود هابیل را کشت و از شدت تأثر تا پانصد سال (1)ناتوان شد سپس توانائی او برگشت و پس از نزدیکی با حوا خداوند شیث هبة اللّه را منفردا و به تنهائی باو عطا فرمود و او اول وصی بود که در روی زمین باین سمت منصوب و به پسران آدم پیغمبری یافت و بعد از شیث یافث را نیز منفردا بآدم عطا فرمود و چون هر دوی آنها بحد بلوغ رسیدند و مشیت خدا بر آن تعلق گرفت که نسل بشر را زیاد منتشر گرداند چنانچه در لوح محفوظ او گذشته بود بعد از ظهر روز پنجشنبه حور العینی بنام برکه(نزله خ)بزمین نازل و بآدم امر فرمود که او را بشیث تزویج نماید و فردای آنروز حور العین دیگری فرستاد(و در بعضی روایات جنیهای)و امر نمود که او را بیافث تزویج کند.
سپس از شیث پسری و از یافث دختری بعرصه وجود آمد و چون آندو بحد بلوغ رسیدند بآدم وحی رسید دختر یافث را به پسر شیث تزویج نماید و از نسل پاک و حلال شیث و یافث پیغمبران و مؤمنین بوجود آمدند نه از خواهر و برادر آنگاه فرمود ای زراره مردم در کیفیت خلق حوا چه میگویند عرض کردم میگویند خداوند حوا را از پهلوی چپ آدم خلق نموده،فرمود پناه میبرم بخدا آیا خداوند توانائی نداشت
1) 1) متن حدیث پانصد سال ضبط شده ولی در تواریخ پنج سال ذکر کردهاند باحتمال آنکه خمسمائه از سهو نساخ باشد و صحیح خمس بوده.
که او را ابتداء مانند آدم خلق نماید؟!حرف این مردم سبب میشود که راهی از برای گفتار متکلمین باز شود که میگویند آدم با عضوی از بدن خود نکاح کرده ای زراره بدان که خداوند حوا را نیز از گل آفرید و او را پیش پای آدم خمیر نمود و بعد حرکتی کرد که آدم متوجه حرکت او شد و چون بسوی او نظر نمود مخلوقی زیبا که در خلقت شباهت تامی باو داشت دید باو گفت تو کیستی؟حوا جواب داد مخلوقی از آفریدگان خدا میباشم آدم گفت پروردگارا این مخلوق نیکو منظر که در قرب جوار من است که باشد من از دیدارش بسی مسرورم فرمود این کنیز من حوا و مؤنث میباشد آیا میل داری که انیس و مونس و فرمانبردار و همزبان تو باشد؟عرض کرد بلی پروردگارا سپاسگزار این نعمت هستم،فرمود ای آدم چون صلاحیت هم زیستی با تو را دارد او را از من خواستگاری کن بطوری که در علم خدا و در لوح محفوظ جاری است و مقدر شده بود شهوت بر اندام آدم مستولی گردید و رغبت به حوا پیدا کرد و از خداوند خواستگار او شد تا رضای خاطر حق چه باشد خطاب رسید خوشنودی من بر آنست که احکام دین را بحوا تعلیم کنی آدم اجرای آن امر را قبول نمود خداوند هم فرمود من او را بتو تزویج کردم برو بجانب حوا آدم عرض کرد او بجانب من بیاید خداوند فرمود نمیشود باید تو بجانب او رفته و با او نزدیکی نمائی و اگر آدم بطرف حوا نمیرفت رسم بر این میشد که زنان بخواستگاری مردان میآمدند این بود خلقت حوا و ابتدای نسل بشر ای زراره.
و نیز بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السلام سؤال نمودم بچه علت خداوند آدم را بدون پدر و مادر آفرید و حضرت عیسی را بدون پدر فرمود برای آنکه قدرت خود را بمردم بفهماند و بدانند خدا بر همه چیز توانائی دارد میتواند مخلوقی را بدون مرد بیافریند چنانچه مردی را بدون مادر و زن خلق نمود و فرمود اینکه زن را نساء نامیدهاند برای آن بود که آدم غیر از حوا مونسی نداشت و ابن بابویه بسند خود در کتاب علل از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود خداوند آفرید حوا را از زیادی طینت و گل پهلوی چپ آدم و از اینجهت مردان یک استخوان دنده و پهلو از زنان کمتر دارند(و شاید اینحدیث اشاره باشد به این که جهت
جسمانیت و حیوانیت در زنان قویتر است از جسمانیت در مردان و جهت روحانیت در مردان بیشتر است از روحانیت زنان زیرا یمین و راست کنایه است از عالم ملکوت روحانی و شمال و چپ اشاره است از عالم ملک جسمانی و طین عبارتست از ماده جسم و یمین عبارتست از ماده روح و ملکی نشاید جز بملکوت پس پهلوی چپیکه ناقص است از آدم کنایه و اشاره از بعضی شهوات است که بروز میکند از اثر غلبه جسمیکه از عالم خلق است و آن زیادی طینتی است که استخراج شده از باطن آدم و گردیده ماده خلقت حوا پس این حدیث اشاره میباشد به این که جهت ملکوت و امر در مردان قویتر است از جهت ملک و خلق و در زنان بعکس این میباشد چه ظاهر عنوان باطن است و این معنی سر ناقص بودن بدنهای مردانست از زنان و باسرار الهی نرسد کسی بجز اهل سر) و میان اخبار خلقت حوا و انتشار بشر تناقضی نیست زیرا بعضی تقیة صادر شده و بعضی دیگر هر کدام از آنها اشاره بیکجهتی باشد که مخالف با جهت دیگر نیست.
در کافی روایت کرده بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام در آیه وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی تَسٰائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحٰامَ فرمود مراد از ارحام رحمهای آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشند که بساقه عرش چنگ زده و میگویند پروردگارا صله کن با کسی که با ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صله میکنید و قطع کن هر آنکه با ما قطع میکند و این صلۀ رحم در ارحام مؤمنین نسبت بیکدیگر جاریست و این آیه را تلاوت فرمود.
و ابن شهرآشوب از طریق عامه روایت کرده که ابن عباس گفت این آیه در حق اهلبیت و ارحام پیغمبر است زیرا پیغمبر فرمود روز قیامت هر سبب و نسبی قطع و بریده میشود مگر سبب و نسب من.
و نیز بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود صله و مراوده کنید با خویشان اگر چه بسلام باشد.
و طبرسی بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود خداوند تبارک و تعالی فرموده من رحمن باشم رحم را آفریده و نام او را از اسم خود بیرون آوردم بدانید هر کس از شما با خویشان خود صله کند من با او صله کنم و چنانچه شخصی قطع رحم کند منهم رحمت خود را از او قطع نمایم و فرمود دوری بجوئید و پرهیز کنید
از قطع با خویشان و ارحام خود.
و عیاشی بسند خود از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام ایمردم هرگاه با خویشان خود غضب کردید نزدیک شوید تا آنحالت از شما برود چه هر گاه با ارحام خود تماس گرفتید غضب شما فرو نشیند و اگر در حالت غضب بمانید او از یکدیگر راضی نشوید داخل جهنم خواهید شد و چنانچه غضب مستولی شد بر شما در حالت ایستادن بزمین نشینید تا دور شود آنحالت و در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده رقیب در این آیه بمعنای حافظ و نگهبان میباشد.
عیاشی بسند خود از سماعه در آیه وَ آتُوا الْیَتٰامیٰ أَمْوٰالَهُمْ روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم مردی مال یتیمی را خورده آیا میتواند توبه کند؟فرمود باید آن مال را بصاحبش رد کند آیا نمیدانی خداوند میفرماید إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً و میفرماید إِنَّهُ کٰانَ حُوباً کَبِیراً
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی اَلْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَعُولُوا (3) وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً (4) وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ اَلَّتِی جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً وَ اُرْزُقُوهُمْ فِیهٰا وَ اُکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (5) وَ اِبْتَلُوا اَلْیَتٰامیٰ حَتّٰی إِذٰا بَلَغُوا اَلنِّکٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ وَ لاٰ تَأْکُلُوهٰا إِسْرٰافاً وَ بِدٰاراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کٰانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کٰانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذٰا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ حَسِیباً (6) لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ مِمّٰا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (7) وَ إِذٰا حَضَرَ اَلْقِسْمَةَ أُولُوا اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (8)
قوله تعالی: فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ... تا آخر آیه زناشوئی یکی از بزرگترین سنت پیغمبر اسلام میباشد چنانچه در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده:فرمود سه نفر از بانوان انصار حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شدند یکی از آنها عرضه داشت شوهر من گوشت و مواد حیوانی را ترک نموده و تناول نمیکند دومی گفت شوهر من از هم بستری با زنان دوری کرده و آن دیگری عرضه داشت شوهر من از استعمال عطریات اجتناب مینماید.
رسول خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از شنیدن آن سخنان خشمگین و متغیر شده از منزل خارج و بمسجد رفته و بمنبر تشریف برد و پس از حمد و ثنای باریتعالی فرمود چه شده که جمعی از اصحاب من ترک حیوانی کرده و عطریات استعمال ننموده و با زنان خود هم بستر نمیشوند من که پیغمبر شما هستم گوشت و مواد حیوانی تناول میکنم و عطر
بکار میبرم و با زنهای خود هم بستر میشوم هر که از این سه چیز دوری کند از امت من نیست و نیز پیغمبر اکرم زنان را از تارک دنیا شدن نهی فرمود که خود را معطل گذارده و شوهر اختیار نکنند.
و نیز بسند خود از عبد الرحمن بن بشیر روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام حضور داشتم بانوئی وارد شد پس از سلام عرض کرد من معطله هستم حضرت فرمود مقصودت از این کلام چیست؟عرض کرد برای درک فضیلت رهبانیت شوهر اختیار نکردم آنحضرت باو فرمود اگر تارک دنیا دارای فضیلت و برتری بود همانا حضرت فاطمه علیه السّلام این فضیلت را ترک نمیکرد و هیچ کسی در فضیلت و ثواب بر جده ما پیشی نگرفته است.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وارد منزل ام سلمه شد بوی عطر بمشام مبارکش رسید فرمود ایا حولاء عطر آورده؟عرض کرد بلی اینجا حاضر است و از شوهرش شکایت دارد،فرمود ای حولاء از چه شکایت داری؟عرضه داشت پدر و مادرم فدای تو باد چندی است که شوهرم با من هم بستر نمیشود،فرمودند اگر ثواب هم بستر شدن با عیال خود را میدانست هرگز از تو دوری نمیجست و ترک هم بستری نمیکرد،عرض کرد ای رسول گرامی ثواب آن چیست؟فرمود همینکه مردی بطرف عیال خود برود دو فرشته او را محافظت کنند و مانند کسی باشد که با شمشیر برهنه در راه خدا جهاد نماید و چون مقاربت کند گناهانش مانند ریختن برگ درختان محو شود و بریزد و همینکه غسل کند از گناهان پاک شود.
و در تفسیر نعمانی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود جمعی از اصحاب مباشرت با زنان و خوابیدن در شب و افطار در غیر ماه رمضان را بر خود حرام کرده بودن ام سلمه این موضوع را بسمع مبارک پیغمبر اکرم رسانید حضرت همگی آنها را احضار فرمود همینکه شرفیاب حضورش شدند بآنها فرمود چه شده که از زنهای دوری میجوئید؟!من که پیغمبر شما هستم و رفتار من باید سرمشق شما باشد با زنهای خود هم بستر میشوم و بیشتر روزهای غیر رمضان افطار میکنم و شبها بخواب میروم این رفتار شما از طریقۀ اسلام دور است و هر کس از روش و سنت من دوری بجوید از این امت نیست سپس جبرئیل این آیه را نازل کرد لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ .
ابن بابویه در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود دو رکعت نماز خواندن مرد عیال دار از هفتاد رکعت نماز شخص عزب افضل است و نیز فرمود بیشتر اهل دوزخ مردهای عزب و مجرد میباشند و نیز فرمود اراذل مردگان شما عزاب هستند.
در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس تزویج کند نصف دین خود را حفظ نموده و باید در صدد صیانت نصف دیگر برآید(و شاید این فرمایش اشاره بآنست که موجب ارتکاب محرمات و فعل حرام دو چیز است یا شهوت حیوانی و یا نیازمندیهای بدنی چون خوراک و پوشاک،بوسیلۀ زناشوئی از جنایات و اعمالی که محرک آن شهوت است جلوگیری میشود و آنگاه برای بدست آوردن سایر احتیاجات بدنی باید اقدام بکسب حلال و حرفه مباح نمود.
زناشوئی بر دو قسم است یا دائم و همیشگی است که آنرا عقد دائم گویند و یا برای مدت محدود و موقت است که این قسم را متعه یا عقد انقطاع نامند.و در دائم رعایت چند شرط لازم است:
اول-هر گاه زوجه مسلمان باشد باید زوج او هم مسلمان باشد پس ازدواج بانوی مسلمه با کافر به نص آیه 22 سوره بقره که میفرماید وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا حرام است و جایز نیست.
دوم-باید زوجه مشخص و معین باشد و همچنین است زوج سوم-باید ایجاد علقه زوجیت با اجراء صیغۀ عقد حاصل شود و تراضی طرفین بدون عقد جایز نیست.
و عقد عبارت از ایجاب و قبول است که ایجاب از طرف زوجه و قبول از جانب زوج میباشد و لفظ مخصوص ایجاب در ازدواج دائم هرگاه مجری آن خود زوجه باشد کلمۀ«زوجتک نفسی»و یا«انکحتک نفسی»است و اگر و کیل زن اجرا میکند باید بگوید«انکحتک موکلتی»یا«زوجتک موکلتی علی الصداق المعلوم»و در قبول فقط جملۀ قبلت لنفسی هرگاه خود زوج باشد و اگر و کیل باشد جملۀ قبلت لموکلی
کفایت مینماید و در هر دو صورت باید اجراء کنندگان صیغۀ عقد آشنا بلسان عربی و ادبی باشند و کلمات عربی را صحیح تلفظ کنند و قصد آنها از اجراء صیغه ایجاد علقه زوجیت باشد(یعنی بقصد انشاء تلفظ کنند)و مهریه و صداق هم باید در خارج معین و مشخص شده باشد و اگر یکی از ارکان را دارا نباشد عقد صحیح و درست نیست و هر گاه زوجه دوشیزه باشد باید عقد او با اذن ولی باشد.
چنانچه در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود:دختر باکره که پدر دارد نمیتواند ازدواج کند مگر باذن ولی و پدر خود و چنانچه ثیبه و بیوه باشد مالک نفس خود بوده و میتواند با هر که بخواهد ازدواج کند.
هرگاه تمام شرایط مذکوره موجود شد علاقۀ زوجیت و زناشوئی حاصل میشود و دیگر نمیشود این علاقۀ و رشته زوجیت را بهم بزنند مگر بطلاق جز در چند مورد که بدون طلاق میتوانند عقد را فسخ و نکاح را باطل کنند یکی آنکه زوجه افضا شده باشد(یعنی محل بول و حیض او یکی شده باشد)دوم هر گاه زوجه مرض برص و یا جذام داشته باشد سوم اگر زن دیوانه و یا شل بوده و بزوج نگفته باشند.
چنانچه در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر در زن معایب و یا نقائصی بوده و اهلش پنهان کرده باشند مانند مرض جنون و یا برص و یا لنگ بودن یا آنکه افضا شده باشد با این عیوب بدون طلاق بر اهل خود برمیگردد.
چهارم-اگر زوجه مبتلا به عفل و یا قرناء باشد(قرناء زنی را گویند که در فرج او گوشت زیادی روئیده شده و عفل آنست که در فرجش استخوانی روئیده که مانع دخول است و بسختی میتوان با او هم بستر شد).
در کافی بسند خود از ابن صالح روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم چه میفرمائید در حق کسی که با بانوئی ازدواج کرده بعد معلوم شده که او قرناء یا عفل است؟فرمود چنین زنی فرزند نمیآورد و مرد از او متنفر بوده و نکاح فسخ میگردد.
پنجم-وقتی که فهمیده شود زوجه پیش از ازدواج زنا کرده زوج اختیار دارد عقد را بهم بزند یا باقی بگذارد.
در کافی و تهذیب بسند خود از عبد الرحمن روایت کردهاند گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم اگر شخص بانوئی را تزویج کرد و سپس دانست که او زنا کرده تکلیفش چیست؟فرمود اگر بخواهد مهر را پس گرفته و آن زن را رد میکند و اگر بخواهد او را نگاه میدارد ششم-هرگاه دوشیزۀ را تزویج کند و بعد معلوم شود که ثیبه و بیوه بوده در اینجا هم مرد مخیر است در نگاهداشتن و یا کسر نمودن مهریه یا رد نمودن زن.
در کافی بسند خود از ابن قاسم روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال کردم چه میفرمائید در حق کسی که با دوشیزهای ازدواج نموده سپس معلوم شده که او ثیبه است آیا تمام مهر باو میرسد یا ناقص میشود؟فرمود کسر میشود.
در تهذیب بسند خود از محمد بن جرک روایت کرده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام پرسیدم شخصی زنی را بشرط آنکه باکره باشد تزویج نمود بعد ظاهر شد که او ثیبه است آیا جایز است او را نگاهدارد؟فرمود در بعضی اوقات بر اثر افتادن از مرکب سواری و یا جهیدن ممکن است بکارت زن زایل شود.
و در مواردی هم زوجه میتواند عقد را فسخ و رشتۀ زوجیت را بهم بزند.
اول-اگر جنون و دیوانگی بر مرد عارض شود.
در کافی بسند خود از حمزه روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم بانوئی شوهری داشته عقل او زایل شده و جنون پیدا نموده فرمود اگر آن
زن بخواهد میتواند خود را از آن مرد جدا کند.
و در روایت فقیه آنحضرت فرمود اندازه و حد جنون آنست که اوقات نمازها را نداند.
دوم-مردی(اخته)بوده تدلیس کرده و بانوئی را بازدواج خود در آورده در اینصورت آن بانو رشته زوجیت را بهم میزند.
در کافی بسند خود از سماعه روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مردی اخته بوده تدلیس نموده و بانوئی را تزویج کرده است حکمش چیست؟ فرمود مهریه آن بانو را از خصی میگیرند و میان آنها جدائی افکنده و بر پشت او تازیانه میزنند که چنین کاری کرده.
سوم-هر گاه مرد عنین باشد(فاقد نیروی مردمی باشد)در اینصورت هم زوجه میتواند عقد را فسخ کند.
در کافی بسند خود از ابو بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم بانوئی شوهرش به عنن مبتلا شده(عنن مرضی است که مرد قدرت و توانائی هم بستر شدن با عیال خود را ندارد)آیا آن زن از شوهرش جدا میشود؟فرمود بلی اگر بخواهد.
در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر شخصی بانوئی را تزویج نماید و قادر بر مباشرت و هم بستری با او نباشد یک سال باو مهلت میدهند تا خود را معالجه کند.
ابن بابویه در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرمود اگر زنی ادعا کند که شوهرش عنین است و او انکار کند،آنمرد را در آب سرد مینشانند هر گاه بیضۀ او جمع و بهم کشیده شود عنین نیست و اگر سست و آویخته شد عنن دارد.
مستحب است که زن یا اولیاء او مهریه را اندک و سبک و قابل تحمل قرار بدهند.
در کافی بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود از برکت و حسن زن اندک بودن مهر و مخارج اوست و سبب آسان زائیدن او میشود و از شومی زن زیاد بودن مهریه است که باعث سخت و دشوار زائیدن او
میشود.
در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شوم بودن و شئامت در سه چیز است یکی در زوجه و دیگری در اسب سواری و سومی در خانه، اما شومی زوجه زیادی مهریۀ اوست و عاق بودن بر شوهر و بد خلقی او،و شومی اسب در بدهنجاری و تمکین نکردن آنست در سواری،و شومی خانه در کوچک و تنگ بودن صحن آن و بدی همسایگان و زیاد شدن معایب خانه است.
و روایت بسیاری در این باره در دست است اینها احکام عقد دائم بود.
اما عقد انقطاع و متعه هیچ شک و شبههای در جواز و استحباب آن نیست و در قرآن کریم آیه 24 همین سوره میفرماید: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ تا آخر آیه تصریح باین موضوع نموده.
در تهذیب بسند خود از ابی عمیر و او از بعض اصحاب حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت از آنحضرت موضوع عقد انقطاع و متعه را سؤال نمودند فرمود این آیه اینطور نازل شده:
فما استمتعتم به منهن الی اجل مسمی فآتوهن اجورهن و در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت عبد اللّه بن عمیر خدمت حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شد،عرض کرد چه میفرمائید در متعه؟آنحضرت فرمود خداوند آنرا در قرآن حلال کرده و در شریعت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تا قیامت حلال است،عرض کرد یا ابا جعفر شما چنین میفرمائید در صورتی که عمر آنرا حرام کرده،حضرت فرمود چیزی را که خداوند حلال و جایز فرموده عمر نمیتواند و حق ندارد حرام کند،گفت پناه میبرم بخدا از آنکه شما حلال بدانید آنچه را که عمر حرام کرده،حضرت باو فرمود تو در قول عمر باش و من در فرموده پروردگار و رسول او باقی میمانم بیا با هم مباهله کنیم تا ظاهر شود که حق همان است که رسول خدا فرموده و باطل چیزی است که عمر گفته.
اما استحباب آن:
در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرود من مکروه میدارم از برای مرد مسلمان که از دنیا برود و یکی از خصلتهای رسول خدا را که متعه باشد ترک کند.
و شیخ طوسی بسند خود از هشام روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود من دوست دارم که مؤمن از دنیا نرود مگر آنکه منعه کند اگر چه یکمرتبه باشد و نماز جمعه را بجماعت بجا آورد اگر چه یک جمعه باشد.
و در کافی بسند خود از ابن حمزه روایت کرده گفت دختر عم من پیغام فرستاد که تو میدانی اشخاص بسیاری بخواستگاری من آمدهاند و هیچیک آنها را قبول ننمودهام و من از نظر رغبت بمردان و شهوت برای تزویج بتو مراجعه نکردهام مگر آنکه بمن رسیده که متعه را خداوند در قرآن حلال کرده و رسول خدا آنرا شریعت و طریقه خود قرار داده و با وجود این عمر آن را حرام کرده من دوست دارم که پیرو فرمان خدا و رسولش بوده و از او سرپیچی نموده و مخالفت کنم لذا تقاضا دارم که مرا متعه کنی؟پاسخ دادم حضور حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شده و مشورت مینمایم شرفیاب حضورش شده و موضوع را بسمع مبارکش رسانیدم آنحضرت فرمود اقدام کن خداوند بشما صلوات میفرستد و احادیث در ثواب و ترغیب به متعه بسیار است.
عقد متعه و انقطاع مانند عقد دائم است از نظر ایجاب و قبول و مهر ولی باید در متعه مدت را هم معلوم و مشخص نمود چنانچه در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود متعه صورت پذیر نمیشود مگر با دو چیز یکی مدت معلوم و دیگری مهر و اجرت معین.
و نیز بسند دیگر از ابو بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرموده باید در متعه بگوئی که من ترا متعه میکنم در مدت معین و اجرت معلوم و لفظ مخصوص آن متعتک نفسی یا نفس موکلتی فی المدة المعلومه علی الصداق المعلوم و بجای متعتک انکحتک یا زوجتک جائز است با شرایطی که در دائم ذکر شد و پس از گذشتن مدت رشتۀ زوجیت بخودی خود گسیخته میشود و محتاج بطلاق نیست.
در کافی بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود
در متعه طلاق وارث نیست و او مانند اجاره است و از چهار زن محسوب نمیشود(یعنی هر گاه کسی چهار زن دائمی داشته باشد میتواند متعه کند زیرا در دائم زیادتر از چهار زن برای مرد جایز نیست نه متعه) و نیز بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود همینکه مدت متعه تمام شد زن از شوهر بدون طلاق جدا میشود و از این حدیث ظاهر میشود که متعه از لحاظ نداشتن طلاق وارث بردن با دائم فرق دارد لکن اگر در ضمن عقد شرط کنند که زوج و زوجه از یکدیگر ارث ببرند جایز است و لازم میشود.
در کافی بسند خود از ابو بصیر روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام فرمود اگر در متعه میراث را شرط کنند زن و شوهر از یکدیگر ارث میبرند ولی اگر شرط نشود ارث نمیبرند.
و در تهذیب بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام مقدار مهر را در متعه پرسیدم؟فرمودند بهر مقدار که راضی شوند و فرمود اگر شرط کردند که از یکدیگر ارث ببرند باید در شرط خود استوار و باقی باشند.
فرق دیگری که متعه با دائم دارد در متعه نفقه زوجه بر زوج واجب نیست مگر آنکه در ضمن عقد شرط کنند.
در تهذیب بسند خود از هشام روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود در متعه نفقه نیست و عزل عیب ندارد(عزل آنست که مرد در حین مواقعه منی را در خارج رحم بریزد که در دائم باید با رضایت زوجه باشد ولی در متعه عیب ندارد).
اما محرمات سببی و نسبی را ذیل آیات 21 و 22 همین سوره بیان خواهیم نمود در کافی از محمد بن حسن روایت کرده در معنای آیه وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ تا آخر گفت ابن ابی العوجا از هشام بن حکم سؤال نمود که آیا خدا حکیم نیست؟گفت چرا خداوند احکم الحاکمین است،عرض کرد پس خبر بده بمن از این آیه که اول میفرماید فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً آیا این امر بعدالت واجب نیست؟هشام گفت چرا ابن ابی العوجا گفت پس در بارۀ این آیه چه میگوئی که میفرماید وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ چه حکیمی اینطور سخن میگوید در اول میگوید عدالت کنید و بعد بگوید نمیتوانید عدالت بکنید این دو کلام با هم تناقض دارد؟هشام جوابی نداشت که باو بگوید بطرف مدینه حرکت کرد خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید فرمود ای هشام در غیر موقع حج بمدینه آمدهای؟عرض کرد بلی مسئلۀ ابن ابی العوجا از من سؤال نمود که نتوانستم جوابش را بدهم شرفیاب شدم که آنرا بپرسم،فرمود چیست؟هشام
موضوع را بعرض حضرت رسانید حضرت صادق علیه السّلام فرمود اینکه خداوند میفرماید فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تَعْدِلُوا فَوٰاحِدَةً مراد عدالت در نفقه است اگر تمکن مالی ندارد باید بیش از یک زن اختیار نکند،زیرا باید شخص تساوی در نفقه را میان زنهای خود ملحوظ دارد و اگر وسعت مال داشته باشد میتوان زن متعدد بگیرد و مراد از قول دیگرش که میفرماید وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ مودت و محبت میان آنها را قصد کرده که ممکن نیست کسی که زنان متعدد دارد همۀ آنها را بیک اندازه و یکسان دوست بدارد-هشام از حضور حضرت مرخص شده بعراق آمد و جواب مسئله ابن ابی العوجا را داد گفت ای هشام بخدا قسم این جواب از خود شما نیست.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر گاه مردی چهار زن دائم داشت و یکی از آنها را طلاق داد تا عدۀ زن مطلقه نگذرد نمیتواند زن دیگری بگیرد و فرمود نباید آب مردی در یکزمان بر پنج زن دائمه جمع شود.
ابن بابویه بسند خود از محمد بن سنان روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام در ضمن جواب مسائلی که از حضرتش سؤال نموده بودم نوشته بودند علت اینکه مرد میتواند چهار زن اختیار کند و زن نباید و نمیتواند بیش از یکشوهر داشته باشد آنست که هر فرزندی از زنهای مرد متولد شود بدون شک منسوب بآنمرد است ولی اگر زنها بیش از یک شوهر میداشتند معلوم نبود اولاد متعلق بکدام یک از شوهرهاست و در نسب وارث فساد روی میداد زیرا همه شوهرها شریک در فرزند میشدند.
عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در هر چیزی اسراف هست مگر در زن متعدد گرفتن چه خداوند میفرماید: فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ .
و نیز روایت کرده از آنحضرت فرمود مردی بحضور امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب شد و از درد شکم شکایت نمود،امیر المؤمنین علیه السّلام بآنمرد فرمود آیا عیال داری؟عرض کرد بلی فرمود از عیالت بخواه که چیزی بتو هبه کند با آن عسل خریداری نموده با آب باران شربت کن و بیاشام خوب میشوی زیرا خداوند میفرماید وَ نَزَّلْنٰا مِنَ
السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً و فرموده یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهٰا شَرٰابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهُ فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ و نیز میفرماید فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً پس در این شربت عسل،جمع شده است گوارائی و برکت و شفاء و آن مرد دستور حضرت را انجام داده و شفاء حاصل نمود.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مالی که مرد بعیالش بخشیده دیگر باو بر نمیگردد و همینطور اگر زن بشوهر خود مالی هبه کند از جهیزیه خود و یا غیر آن دیگر نمیتواند مطالبه و مسترد بدارد زیرا خداوند میفرماید وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً و میفرماید فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً این آیه شامل مهریه و هبۀ مال دیگر میشود.
در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده گفتار شخص شراب خوار را تصدیق نکنید و اگر از شما خواستگاری کرد باو دختر ندهید و اگر بیمار شود بعیادتش نروید و در تشییع جنازۀ او حاضر نشوید و امانت باو نسپارید و اگر سپردید و تلف شد خداوند عوض آنرا عطا نخواهد کرد و در مقابل اتلاف آن مال اجری برای شما نیست زیرا خداوند میفرماید وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ تا آخر آیه و فرمود کدام سفیهی از خورندۀ شراب سفیهتر میباشد.
و نیز فرمود هر کس مال یتیمی را نگاهداری میکند جایز نیست قبل از آنکه یتیم بسن رشد و بلوغ برسد اموالش را رد نموده و در اختیارش بگذارد پس وقتی که محتلم شود واجبات خدا بر او واجب میشود و اگر معصیتی کند که باید بمرتکب آن حد زد حدود خدا بر او جاری میشود همینکه آثار بلوغ در او مشاهد گردید با گرفتن گواه و شاهد مالش را رد نمایند و اگر نمیدانید که بالغ شده یا خیر او را آزمایش کنید و به بینید که موی عورت او بیرون آمده یا خیر اگر روئیده شده بالغ است و الا خیر و جایز نیست که تعلل ورزیده و بعذر آنکه هنوز بالغ نشده مالش را ندهید و اگر بی نیاز هستید برای شما حق حفاظت و نگهداری حلال نیست بردارید ولی اگر فقیر باشید در حدود متعارف میتوانید حق خود را برداشته و باقی را رد کنید.
وَ لْیَخْشَ اَلَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (9) إِنَّ اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (10) یُوصِیکُمُ اَللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسٰاءً فَوْقَ اِثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثٰا مٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانَتْ وٰاحِدَةً فَلَهَا اَلنِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ مِمّٰا تَرَکَ إِنْ کٰانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوٰاهُ فَلِأُمِّهِ اَلثُّلُثُ فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ اَلسُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ لاٰ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (11) وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصیٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ (12) تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (13) وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ (14)
و فرمود خداوند میفرماید به یتیمان ستم نکنید که آن ستم بفرزندان خودتان
عینا میرسد و خداوند فرموده اگر شخصی به یتیمی ستم کند و آنرا جایز و حلال بداند اولادش از ستم محفوظ نماند و بظلمی که پدرش نموده مبتلا گردد و چنانچه پدری صالح و نیکوکار باشد اولادش بواسطۀ نیکوئی پدر محفوظ است و خداوند به یتیمان ستم نکند بواسطه فساد نمودن پدرانشان لکن واگذار فرزند را بسوی پدرش اگر پدر او مرد صالح و نیکو کاری بوده بپاس نیکوئی پدر فرزندش محفوظ خواهد ماند.
در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم فرموده شبی که مرا بآسمان بالا بردند طایفهای را مشاهده کردم که از دهانشان آتش داخل و از عقبشان خارج میشد،گفتم ایجبرئیل اینها چه کسانی هستند؟گفت اشخاصی باشند که اموال یتیمان را خوردهاند.
عیاشی بسند خود از ابو بصیر روایت کرده در آیه: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً تا آخر گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم خداوند شما را باقی بدارد بفرمائید کمترین گناهی که انسان را داخل جهنم مینماید چیست؟فرمود هر کس یک درهم از مال یتیم بخورد،سپس فرمود ما یتیم هستیم یعنی هر کس یک درهم از خمس را که مال ما است بخورد داخل جهنم خواهد شد.
قوله تعالی: یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ انسان هر قدر در دنیا عمر کند و هر چه برای رفاه حال و آسایش خویش ثروت و دارائی و مال و منال بدست آورد عاقبت باید تلخی مرگ را چشیده و از این سرای فانی بدار باقی و جاودانی رخت بر بندد و رحلت کند روی این اصل مسلم شخص خردمند و مسلمان عاقل باید همیشه مترصد و آماده این سفر اخروی بوده و بداند دارائی و اندوختۀ او پس از مرگ چگونه و بچه کسانی منتقل میشود و توجه کند نسبت به ترکۀ خود رعایت احکام و دستور الهی شده و از حدود تجاوز نکند خداوند علیم در قرآن کریم ذیل آیه یُوصِیکُمُ اللّٰهُ دستورهای ارث را بیان میفرماید:
ارث عبارت است از دانستن اینکه دارائی شخص پس از مرک باید بکه برسد آیا بکسانی تعلق دارد که پروردگار عزت معین و مقرر داشته و یا بآنهائی که مورد علاقه او هستند؟بدیهی است هر کس در دنیا بحکم فطرت و غریزه به عدهای علاقه و محبت داشته و میل دارد که بعد از فوتش هستی و ثروت بهمان اشخاص مورد نظر او منتقل گردد،در درجه اول انسان بکسانی محبت و علاقه دارد که یا خود باعث وجود
آنها شده و یا آنها موجب وجود و هستی او شدهاند و آنها عبارتند از فرزند و پدر و مادر پس فرزندان و پدر و مادر بحکم عقل و فطرت بعد از فوت شخص قائم مقام او بوده و دارائی او را بدست میآورند و چنانچه کسی فرزند و پدر و مادر نداشته باشد علاقه و محبت او بطرف جد و جده و خواهر و برادر متوجه میشود زیرا جد و جده بمنزله پدر و مادر،و برادر و خواهر بجای فرزندان شخص میباشند و بهمین نسبت هر قدر از بستگان نزدیک محروم شود توجه و عنایت شخص به ارحام و اقربای دورتر معطوف میگردد پس عقل هم همان طبقات سه گانهای که شارع مقدس بیان فرموده تأئید مینماید و ابدا انحرافی از حکم شرع ندارد بنابر این هیچکس نمیتواند کسی را که وارث نیست ذیحق در ارث قرار دهد و یا آنکه شخصی را که شرعا وارث است از سهم الارث خود محروم سازد و هر که مرتکب چنین عملی شود با حکم خدا و رسول و عقل مخالفت نموده چنانچه در احتجاج بسند خود از محمد عبدی روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روزی نزد هرون رفت هرون چند مسئله از آنحضرت پرسید از آن جمله گفت که چرا شما اولاد علی علیه السّلام بر ما فرزندان عباس ادعای فضیلت و برتری دارید و حال آنکه ما هر دو از یک شجره هستیم ما اولاد عباس و شما اولاد ابو طالب و هر دو ایشان عموی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و قرابت ایشان یکسان و برابر است؟ آنحضرت فرمود چنین نیست که تو میگوئی ما برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اقرب و نزدیکتریم زیرا عبد اللّه و ابو طالب برادر پدری و مادری بودند و عباس فقط برادر پدری بود با عبد اللّه،هرون گفت پس چرا شما اولاد علی مدعی هستید که ارث رسول خدا بما رسیده در صورتی که با وجود عمو پسر عم ارث نمیبرد و عمو مانع وراثت پسر عم میباشد و در وقت وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عباس پدر ما زنده بود ولی ابو طالب پدر شما پیش از آنحضرت فوت کرده بود؟حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود ای هرون در امان هستم تا پاسخ ترا بگویم؟گفت امان دادم آنحضرت فرمود با وجود فرزند صلبی چه پسر باشد و چه دختر کسی ارث نمیبرد مگر پدر و مادر و زوج و زوجۀ متوفی و با وجود فرزند صلبی میراثی برای عمو ثابت نشده و در قرآن هم حکمی بر آن وجود ندارد اینکه جمعی از تیم و عدی و بنو امیه گفتهاند عمو بمنزلۀ پدر است حکمی است که برأی خود
دادهاند بدون آنکه حقیقتی داشته باشد و یا رسول خدا فرموده و علمائی که مطابق نص قرآن و یا فرمودۀ پیغمبر و امیر المؤمنین حکمی بدهند تا بعان بنی امیه بضد آنها فتوی میدهند،هرون عدۀ از علماء که سفیان ثوری و ابرهیم مدنی و ابن عیاض نیز از آن جمله بودند حاضر کرده و مسئلۀ مزبور را مطرح و نظر آنها را سؤال نمود همه شهادت دادند که آنچه حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرموده فرمایش خدا و رسول و امیر المؤمنین است و مراد از بنی تیم و عدی ابو بکر و عمر است چه آنها از قبیله تیم و عدی بودند و این حدیث صریح است که آن دو نفر مخالف قرآن و فرمودۀ رسول اکرم رفتار نموده و با وجود مقدسه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها ارث را بآن معصومه نداده و به عباس عموی آنحضرت دادند و بر خلاف قرآن کسی که وارث نبوده و ارث و وارث حقیقی را از ارث محروم ساختند.
در کافی بسند خود از هشام روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود مردم در ارث و در طلاق زنان بقاعدۀ شرع رفتار نمیکنند مگر با اعمال قدرت و ضربت شمشیر و بسند دیگر آنحضرت فرموده امر ارث و طلاق در میان مردم راست نمیشود مگر با شمشیر زدن بر سر آنها و احادیث بسیاری باین مضمون هست که از مجموع آنها چنین بر میآید که مردم در مسائل ارث و طلاق به قانون اسلام و فرمایشات ائمه رفتار نمیکنند بلکه برأی و عقاید باطله و فاسد خود عمل مینمایند چنانچه بعدا نیز بیان خواهد شد.
اما آنچه سبب ارث بردن و ارث از مورث میشود دو چیز است یکی قرابت نسبی و دیگری سببی-نسب قرابتی را میگویند که بموجب آن کسانی که از نسل یکدیگر هستند بهم مربوط و متصل میشوند مانند قرابت پدر و پسر و یا جد و نوادۀ او و نیز قرابتی باشد که در اثر جامع نسب،کسانی را بهم متصل و مربوط میسازد نظیر قرابت بین دو برادر و دو پسر عمو که جامع میان آنها جدشان میباشد و اگر جهت اتصال قرابت شخصی با دیگری از طرف پدر باشد او را اقربای پدری و اگر از طرف مادر است اقربای مادری و چنانچه از هر دو طرف باشد اقربای ابوینی(پدری و مادری)میگویند.
و سبب بر دو قسم است یا زناشوئی که در اثر ازدواج حاصل میشود و یا ولاء که آن هم بر دو نوع است یا ولاء عتق است و یا ولاء امامة که بعدا مشروحا بیان خواهد
شد و چون درجات قرابت مختلف است لذا شارع مقدس اشخاصی را که بموجب نسب ارث میبرند بسه طبقه تقسیم نموده:
طبقۀ اول-پدر و مادر و فرزندان و نوادگان هر چه پائین برود.
طبقۀ دوم-اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها.
طبقۀ سوم-عمو و عمه و دائی و خاله و فرزندان ایشان.
بیان فرائض و صاحبان آن-فرائض سهامی را میگویند که شارع مقدس برای اشخاص معین مقرر نموده و باید دانست که وارث با هم تفاوت دارند بعضی به فرض و بعضی دیگر بقرابت و دستهای بفرض و قرابت هر دو ارث میبرند پس صاحبان فرض کسانی هستند که سهم آنان از ترکه معین است،و صاحبان قرابت اشخاصی باشند که نصیبشان معین نیست آنهائی که فقط بفرض ارث میبرند عبارتند از مادر و زوجین هر گاه از اقرباء میت نباشند و کسانی که بفرض و قرابت هر دو ارث میبرند پدر و دخترها و خواهران پدر مادری یا پدری و یا مادری به تنهائی که او را کلاله گویند و فرزندان آنها است و غیر این چند طایفه از هر طبقه که باشند فقط بقرابت ارث میبرند و سهامی که خدا و رسولش معین فرمودهاند شش
سهم است و هر سهمی اختصاص به یک یا چند نفر دارد که ذیلا بیان میشود:
اول-1/2 یعنی نصف است و این سهم اختصاص بسه نفر دارد:
1-شوهر در نبودن اولاد برای زوجۀ او اگر چه از شوهر دیگر باشد.
2-دختر هرگاه منحصر بفرد است.
3-خواهر پدر مادری و یا پدری وقتی که منحصر بفرد باشد.
دوم-1/4 یعنی ربع(چهار یک)که مخصوص بدو نفر است یکی شوهر هر گاه عیالش دارای فرزند باشد.دیگری زوجه زمانی که شوهرش فرزند نداشته باشد.
سوم-1/8 ثمن است(هشت یک)فقط نصیب زوجۀ شخص است در هر موقعی که شوهر دارای فرزند باشد.
چهارم-2/3 دو ثلث است که این هم مخصوص دو نفر میباشد دو دختر یا زیادتر وقتی که فرزند ذکوری نباشد و دو خواهر یا بیشتر ابوینی یا پدری در صورت نبودن برادر پنجم-1/3 ثلث است و این نیز نصیب دو نفر میباشد مادر وقتی که میت فرزند و برادر نداشته باشد با شرایطی که در حاجب بیان میشود دیگر کلالۀ امی هر گاه از
یکنفر زیادتر باشد.
ششم-1/6 سدس است(شش یک)که سهم سه نفر است 1-پدر 2-مادر هرگاه میت فرزند داشته باشد 3-کلاله امی اگر منفرد باشد.
و تمام این سهام و صاحبانش را خداوند در آیات 11 و 12 و 176 همین سورۀ نساء بیان فرموده.
و هر گاه صاحبان فرض و قرابت با هم جمع شوند باید اول نصیب صاحبان فرض را خارج کرد و بعدا آنچه باقی بماند بصاحبان قرابت داد.
مثلا زمانی که جمع شوند ابوین و زوج یا زوجه برای مادر با نبودن حاجب ثلث میباشد و برای زوج نصف و اگر زوجه باشد ربع است و بقیه را بپدر میدهند پس هرگاه ترکه را 12 فرض کنیم تقسیم آن از اینقرار است:
زوج 6 مادر 4 پدر 2 جمع 12 و اگر بجای زوج زوجه بود یعنی میت مرد بود اینطور میشود:
زوجه 3 مادر 4 پدر 5 جمع 12 و اگر مادر و یک دختر و زوجه جمع شدند باین ترتیب تقسیم میشود:
دختر 12 زوجه 3 مادر 4 باقیمانده 5 میان مادر و دختر نسبت بسهام آنها تقسیم میشود جمع 24
و هیچوقت نمیشود فرایض از شش سهم زیادتر بشود و عول که عبارت از زیاد کردن سهام از شش سهم است در مذهب امامیه باطل بوده و درست نیست و بر خلاف نص آیات قرآنی و احادیث آل عصمت میباشد چنانچه در کافی بسند خود از ابو بصیر روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم مردم سهام را به صد و زیادتر بالا بردهاند فرمود هرگز از شش سهم تجاوز نخواهد کرد.
در کافی و فقیه و تهذیب بسندهای خودشان از زهری و او از عبید اللّه بن عبد اللّه بن عتبه روایت کرده گفت حضور ابن عباس بودم مذاکرۀ فرایض شد ابن عباس گفت سبحان اللّه آیا گمان میکنید آن خداوندی که عدد سنگریزههای بیابان را میداند در مال میت نصف و نصف و ثلثی قرار میدهد پس وقتی که صاحبان سهام نصف مال را بردند جای ثلث چه میشود زفر بن اوس بصری گفت پس چه کسی در اول فرایض را زیاد نمود و عول قرار داد ابن عباس گفت عمر بن خطاب زیاد کرد وقتی که فرایض و سهام ارث در نزد او بعضی مزاحم بعض دیگر بوده و یکدیگر را دفع میکردند عمر گفت من نمیدانم کدام یک از ورثه مقدم و کدام مؤخر است من این مال را در میان آنها قسمت مینمایم و بهر یکی یک حصه میدهم بخدا سوگند اگر عمر کسی را که حق تقدم داشت مقدم میکرد و آن را که خداوند مؤخر داشته مؤخر مینمود هرگز فریضه زیاد نمیشد زفر پرسید کدام یک از فرایض مقدم و کدام مؤخر میباشد؟ابن عباس گفت مقدّم زوج و زوجه است که فرض آنها نصف و ربع است و در صورتی که فرزند داشته باشند به ربع و ثمن بر میگردد و دیگر مادر است که فرض او ثلث باشد و چنانچه اولاد در بین باشد سهم او سدس میشود و هرگز این سه فریضه از ربع و سدس و ثمن کم نمیشود اما مؤخر دخترها و خواهرها هستند که اگر یکنفر باشند نصف و زیاد از یکنفر دو ثلث است و هر گاه بر آنها زوج و یا زوجه و یا پدر و مادر جمع شوند برای دختران و خواهران ما بقی فرایض میباشد و این دخترها و خواهرها مؤخرند.
از این حدیث بخوبی معلوم میشود که عمر ندانسته در حقوق مردمان حکم میکرد و از کسی هم نمیپرسید چه خودش اعتراف داشت که نمیداند کدام مقدم و یا مؤخر است و با وجود این اقرار و اعتراف باز حکم او نافذ و مورد قبول و عمل واقع میگردید
چنانچه این عصر هم بعضی از علما بحکم او عمل کرده و توجه و اعتنائی باحادیث آل عصمت و طهارت نمیکنند گویا آیه أُولِی الْأَمْرِ و ذَوِی الْقُرْبیٰ را ندیده و یا آنکه حدیث
علی مع الحق را نشنیدهاند
اما طبقه اول که پدر و مادر و فرزند زادگان باشند و هر چه پائین برود برای این طبقه چند حالت میتوان تصور کرد.
حالت اول وارث منحصر بپدر و مادر یا یکی از آنهاست در اینصورت سه قسم میتوان فرض نمود.
1-پدر و مادر مجتمعا با نبودن حاجب برای مادر(اگر پدر زنده باشد و میت دارای دو برادر یا یک برادر و دو خواهر و یا چهار خواهر باشد این اشخاص را حاجب میگویند یعنی مانع هستند که مادر ثلث ببرد)یک سوم 1/3 مال فرض مادر است و بقیه سهم پدر.
2-پدر و مادر مجتمعا با بودن حاجب برای مادر در این فرض مادر یک ششم 1/6 از ترکه را میبرد و باقی نصیب پدر است.
3-بودن پدر یا مادر به تنهائی در این حال هر کدام باشند تمام ترکه را میبرند حالت دوم بودن فرزند و زنده نبودن پدر و مادر است که در این مورد هم سه حالت میتوان فرض کرد.
1-فرزند منحصر بفرد باشد تمام میراث حق اوست خواه پسر باشد یا دختر.
2-فرزند متعدد است ولی یا همه پسر هستند و یا همه دختر در این فرض اموال را بالسویه قسمت میکنند.
3-فرزند متعدد است لکن بعضی پسر و برخی دختر میباشند پسران 2/3 و دختران 1/3 یعنی هر پسری دو برابر دختر ارث میبرد.
حالت سوم اجتماع فرزند با پدر و مادر متوفی یا یکی از آنهاست در این صورت نیز سه فرض ممکن است پیش بیاید.
1-پدر و مادر یا یکی از آنها با یک دختر در اینصورت برای دختر نصف و برای پدر و مادر هر یک 1/6 میباشد و ما زاد نسبت بسهامشان بین آنها قسمت میشود در صورتی که برای مادر حاجبی نباشد و الا مادر از مازاد محروم خواهد بود.
مثلا فرض کنیم ترکه 30 باشد سهم هر کدام از پدر و مادر 5 است که 1/6 میباشد و بهرۀ دختر 15 که 1/2 است باقی میماند 5 که نسبت به 15 یک سوم است یکی را به پدر و یکی بمادر و سه بدختر داده میشود که سهم الارث دختر کلا 18 و پدر و مادر هر یک 6 میشود و اگر بدقت ملاحظه شود معلوم میگردد سهم هر یک از پدر و مادر 1/5 و سهم دختر 3/5 است و اگر از اول ترکه به 5 قسمت تقسیم شده بود نتیجۀ عمل صحیح انجام میشد.
2-عینا فرض اول است ولی با بودن حاجب برای مادر در این حالت اگر ترکه را 24 فرض کنیم نصیب هر یک از پدر و مادر 4 که 1/6 است میشود.دختر هم نصف 1/2 یعنی 12 و باقی میماند 4 و چون نسبت سهم پدر و دختر یک سوم است یکی را بپدر و سه را بدختر میدهند باین ترتیب سهم پدر 5 و مادر 4 و دختر 15 میباشد.
3-پدر یا مادر بتنهائی با یک دختر اگر ترکه را 12 را فرض کنیم 2 سهم پدر میشود که 1/6 است و 6 سهم دختر که نصف میباشد و 4 باقی میماند و چون نسبت سهم پدر و دختر یک سوم میباشد لذا یکی را به پدر و 3 را بدختر بعنوان رد میدهند و باین ترتیب مجموع سهم پدر سه یعنی 1/4 ترکه و سهم دختر 9 یعنی 3/4 میشود و اگر بجای پدر مادر بتنهائی باشد آن هم همین حالت را خواهد داشت.
حالت چهارم وجود پدر و مادر یا یکی از آنها با چند دختر در اینصورت هر یک از پدر و مادر 1/6 میبرد و دخترها 2/4 خواهند برد 1/3 بین پدر و مادر بطور مساوی قسمت میشود و 2/3 را نیز میان دختران بالسویه تقسیم مینمایند.
حالت پنجم عبارت است از پدر و مادر یا یکی از آنها با یک یا چند پسر یا با پسر و دختر در این فرض پدر و مادر هر یک 1/6 میبرند و باقیمانده میان فرزندان بقاعدۀ آنکه سهم هر پسر دو برابر دختر باشد تقسیم میشود هر گاه بجای فرزند نوادگان باشند فرزند دختر نصیب دختر میبرد هر چند پسر باشد و فرزند پسر نصیب پسری برد اگر چه
دختر باشد و این فرضها در موقعی است که متوفی زوج و زوجۀ نداشته باشد و اگر زوج و یا زوجه وجود داشته باشند با تمام طبقات هر کدام نصیب خود را خواهند برد زوج با نبودن اولاد 1/2 و با وجود اولاد 1/4 میبرد و زوجه با بودن اولاد 1/8 و بدون اولاد 1/4 خواهد برد و اگر برای شخص متوفی زوجۀ متعدد باشد همان 1/4 و یا 1/8 میان تمام آنها قسمت میشود.
ولی گاهی با بودن زوج یا زوجه نصیب صاحبان فرض از اصل ترکه زیادتر میشود در اینصورت باید معلوم شود که از نصیب کدام یک از ورثه باید کم نمود تا مطابق ترکه بشود؟مثلا اگر فرض کنیم اصل ترکه 12 باشد ورثه هم عبارتند از زوج و مادر و دو دختر یا زیادتر 1/4 سهم شوهر 1/6 نصیب مادر 2/3 نصیب دخترها یعنی 13 8+2+3 و جمع سهام از اصل ترکه یکی بیشتر میشود که باید آنرا از سهم دخترها کم کنند و بآنها 7/12 بدهند و همیشه به نص احادیث معتبره نقص و کاهش بر دختر و یا دختران وارد میشود.
موضوع دیگری که باید متذکر شد آنست که هرگاه با بودن زوج یا زوجه ترکه از سهام زیادتر آمد زوج یا زوجه نصیبی در مازاد نخواهند داشت و باقیمانده در میان سایر ورثه دیگر نسبت بسهامشان قسمت میشود و برای روشن شدن اذهان،تمام حالات طبقه اول جدولی در ذیل ترسیم شده بدان مراجعه نمایند.
پدر-مادر با نبودن حاجب سهم پدر 2/3 از تمام ترکه » مادر 1/3»» زوج-پدر-مادر بدون حاجب سهم زوج 3/6 از تمام ترکه »پدر 1/6»» » مادر 2/6» پدر-مادر با حاجب سهم پدر 5/6 از تمام ترکه » مادر 1/6»» زوج-پدر-مادر با حاجب سهم زوج 3/6 از تمام ترکه » پدر 2/6»» »مادر 1/6»»
زوجه-پدر-مادر بدون حاجب سهم زوجه 3/12 از تمام ترکه سهم پدر 5/12 از تمام ترکه سهم مادر 4/12 از تمام ترکه زوجه-پدر-مادر با حاجب سهم زوجه 3/12 از تمام ترکه سهم پدر 7/12 از تمام ترکه سهم مادر 2/12 از تمام ترکه زوج-پدر سهم زوج 1/2 از تمام ترکه سهم پدر 1/2 از تمام ترکه زوجه-پدر سهم زوجه 1/4 از تمام ترکه سهم پدر 3/4 از تمام ترکه پدر-مادر بدون حاجب-یک دختر سهم پدر 1/5 از تمام ترکه سهم مادر 1/5 از تمام ترکه سهم دختر 3/5 از تمام ترکه پدر-مادر با حاجب-یک دختر سهم پدر 5/24 از تمام ترکه سهم مادر 4/24 از تمام ترکه سهم دختر 15/24 از تمام ترکه زوج-پدر-مادر بی حاجب و با حاجب-دختر سهم زوج 3/12 از تمام ترکه سهم پدر 2/12 از تمام ترکه سهم مادر 2/12 از تمام ترکه سهم دختر 5/12 از تمام ترکه زوجه-پدر مادر با حاجب-دختر سهم زوجه 12/96 از تمام ترکه سهم پدر 17/96 از تمام ترکه سهم مادر 16/96 از تمام ترکه سهم دختر 51/96 از تمام ترکه زوجه-پدر-مادر بدون حاجب-دختر سهم زوجه 5/40 از تمام ترکه سهم پدر 7/40 از تمام ترکه سهم مادر 7/40 از تمام ترکه سهم دختر 21/40 از تمام ترکه زوج-پدر-دختر سهم زوج 4/16 از تمام ترکه سهم پدر 3/16 از تمام ترکه سهم دختر 9/16 از تمام ترکه زوجه-پدر-دختر سهم زوجه 4/32 از تمام ترکه سهم پدر 7/32 از تمام ترکه سهم دختر 21/32 از تمام ترکه پدر-یک دختر سهم پدر 1/4 از تمام ترکه سهم دختر 3/4 از تمام ترکه
پدر-مادر-دخترها سهم پدر 1/6 از تمام ترکه سهم مادر 1/6 از تمام ترکه سهم دخترها 4/6 از تمام ترکه پدر یا مادر-دختر سهم پدر یا مادر 1/5 از تمام ترکه سهم دخترها 4/5 از تمام ترکه زوج-پدر-مادر-دخترها سهم زوج 3/12 از تمام ترکه سهم پدر 2/12 از تمام ترکه سهم مادر 2/12 از تمام ترکه سهم دخترها 5/12 از تمام ترکه زوج-پدر یا مادر-دخترها سهم زوج 3/12 از تمام ترکه سهم پدر یا مادر 2/12 از تمام ترکه سهم دخترها 7/12 از تمام ترکه زوجه-پدر-مادر-دخترها سهم زوجه 3/24 از تمام ترکه سهم پدر 4/24 از تمام ترکه سهم مادر 4/24 از تمام ترکه سهم دختر 13/24 از تمام ترکه زوجه-پدر یا مادر-دخترها سهم زوجه 5/40 از تمام ترکه سهم پدر یا مادر 7/40 از تمام ترکه سهم دخترها 28/40 از تمام ترکه زوج-پدر-مادر-دخترها پسرها سهم زوج 2/12 از تمام ترکه سهم پدر 2/12 از تمام ترکه سهم مادر 3/12 از تمام ترکه سهم پسرها دخترها 5/12 از تمام ترکه زوجه-پدر-مادر-پسرها دخترها سهم زوجه 3/24 از تمام ترکه سهم پدر 4/24 از تمام ترکه سهم مادر 4/24 از تمام ترکه سهم پسرها و دخترها 13/24 از تمام ترکه زوج-پدر یا مادر-پسرها دخترها سهم زوج 3/12 از تمام ترکه سهم پدر یا مادر 2/12 از تمام ترکه سهم پسرها و دخترها 7/12 از تمام ترکه زوجه-پدر یا مادر-پسرها دخترها سهم زوجه 3/24 از تمام ترکه سهم پدر یا مادر 4/24 از تمام ترکه سهم پسرها و دخترها 17/24 از تمام ترکه
مخلوط باشند پسر دو برابر دختر میبرد.
مدرک احکام طبقه اول علاوه بر آیه شریفه احادیث معتبری است که ذیلا بیان میشود:
در کافی بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود با وجود پدر و مادر و فرزند از متوفی کسی جز زوج و زوجه ارث نمیبرد و برای زوج در نبودن اولاد 1/2 و با بودن آن ربع 1/4 است و برای زوجه در صورتی که فرزند نباشد ربع 1/4 و با وجود فرزند هشت یک 1/8 میباشد.
در تهذیب از ابو عمر و عبدی روایت کرده گفت أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود زوج از زوجۀ خود با وجود ورثه و نبودن فرزند زیادتر از نصف 1/2 ارث نمیبرد و با بودن فرزند هم کمتر از ربع 1/4 نخواهد برد و زوجه از زوج خود با نبودن فرزند زیادتر از 1/4 ربع و با وجود فرزند کمتر از 1/8 هشت یک نمیبرد هر چند که چهار نفر یا کمتر باشند.
در کافی بسند خود از مؤمن طاق روایت کرده گفت ابن ابو عوجاء از من پرسید که چرا زن ناتوان در ارث یک سهم میبرد و مرد قوی دو برابر آن من سؤال او را از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم آنحضرت فرمود چون زن جهاد و نفقه بگردن ندارد و آنها بعهدۀ مردان میباشد از این نظر است که در ارث مرد دو برابر زن بهره و نصیب دارد و نیز بسند خود از اسحق بن محمد روایت کرده گفت شخصی از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام سؤال کرد برای چه زن ناتوان در ارث یک سهم و مرد دو سهم میبرد؟فرمودند بجهت آنکه برای زن جهاد و نفقه دادن نیست و بر عهده مردها میباشد بخاطرم رسید که این مسئله را ابن ابو عوجاء از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کرده و همین جواب را آنحضرت باو فرموده بودند،بمجرد خطور این اندیشه حضرت عسکری علیه السّلام فرمودند بلی این سؤال را ابن ابو عوجاء از جدم حضرت صادق علیه السّلام کرده و جواب ما امامان اهل بیت در مسئله واحد همگی یکسان است.
و باید دانست که برای فرزند ذکور از میراث متوفی اختصاصی است که سایر ورثه در آن شرکت ندارند و آن اختصاصات را حبوه گویند چنانچه در کافی بسند خود
از حریز روایت کرده گفت:حضرت صادق علیه السّلام فرمود هرگاه کسی فوت نماید و دو پسر وارث او باشند شمشیر و قرآن و انگشتر و کتابها و لباس تن پوش او و نیز لوازم و اسباب سفر و حیوان سواری او متعلق به پسر بزرگ است و اگر فرزند بزرگتر متوفی دختر باشد اشیاء و لوازم مشروحه به بزرگترین فرزند ذکور میرسد و این حدیث را در فقیه و تهذیب نیز روایت کردهاند.
و در تهذیب بسند خود از محمد بن مسلم و زراره و بکیر و فضیل روایت کرده که نامبردگان گفتند حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر کسی وفات نماید و شمشیر و اسلحه داشته باشد بفرزند ذکور او میرسد و اگر پسران متعدد داشته باشد به پسر بزرگ تعلق خواهد داشت و احادیث باین مضمون بسیار است.
در کافی بسند خود از سلمة بن محرز روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی وفات کرده و مرا وصی خود نموده و او فقط یک دختر دارد فرمودند تمام ترکه بدختر تعلق دارد.
و نیز از ابن حمران روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم وارث رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که بوده؟فرمودند دختر انحضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها متاع خانه و هر چه متعلق به آن حضرت بود بارث برد.
در کافی بسند خود از ابن ابو خلف روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر فرمود دخترهای دختر شخص متوفی،قائم مقام دختران او هستند وقتی که برای او دختری نباشد،و دخترهای پسر متوفی،جانشین پسر هستند هر گاه برای او اولادی نباشد.
و در تهذیب بسند خود از ابن حجاج روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود نوادۀ پسری متوفی اگر از صلب او پسری نباشد جانشین پسر او میشود و نوادۀ دختر او قائم مقام دختر میشود و باین مضمون احادیث زیادی است و نیز باید دانست که زوجه از املاک و زمین شوهر ارث نمیبرد چنانچه در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود زوجه ارث نمیبرد از قریهها و خانهها و اسبها ولی از اموال منقول چون فرش و اثاث البیت و ملبوس ارث خواهد برد و نیز بسند دیگر از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود
زوجه ارث میبرد از چوب و بناها(اعیان)ولی از اصل آنها(عرصه)ارث نخواهد برد حضورش عرض کردم بچه علت از فروع ارث میبرد ولی از اصل بی نصیب است؟ فرمود چون برای زوجه نسب نیست تا بوسیلۀ آن ارث ببرد و زوجه از خارج آمده و بر اهل نسب داخل شده لذا زوجه از نظر سهم الارث داخل اهل نسب نشده و از فروع ارث میبرد.
طبقۀ دوم عبارتند از جد و جده و برادر و خواهر و فرزندان برادر و خواهر:
اگر برای شخص متوفی از طبقۀ اول وارثی وجود نداشته باشد ارث او را همین اشخاص میبرند در اینجا بدوا چهار حالت میتوان تصور نمود:
حالت 1-منحصر بودن وارث به یکی از اشخاص فوق که در این صورت تمام ترکه باو تعلق دارد حالت 2-اجتماع برادران با هم است و باید دانست برادر پدر مادری با پدری فقط هرگاه با هم جمع شوند برادر پدری ارث نخواهد برد ولی برادر مادری هم با برادران ابوینی و هم با پدری تنها ارث میبرد و برای این حالت چهار فرض تصور میشود فرض اول-همۀ برادران ابوینی یا ابی تنها باشند اگر تمام آنها ذکور یا اناث بودند ترکه بطور تساوی میان آنها قسمت میشود فرض دوم-همۀ ابوینی یا ابی تنها هستند اما بعضی ذکور و بعضی اناث در این فرض پسران دو برابر دختران ارث میبرند.
فرض سوم-همۀ برادران مادری باشند خواه همه ذکور و یا اناث و یا مختلط ترکه بطور تساوی میان آنها تقسیم میشود.
فرض چهارم-بعضی از برادران ابوینی تنها با برادران و خواهران مادری میباشند در این فرض برادر مادری یا منحصر بفرد است یا متعدد اگر منحصر بفرد بود شش یک 1/6 ترکه را به برادر یا خواهر مادری میدهند و باقی تعلق دارد به ابوینی و یا ابی تنها و آنان در بین خود از قرار ذکور دو برابر اناث تقسیم میکنند.
مثلا اگر فرض شود ورثه عبارتند از یک برادر یا خواهر مادری و برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری تنها هر گاه ترکه را 18 فرض کنیم تقسیم از این قرار است:
برادر یا خواهر مادری 1/6 میبرد که 3/18 میشود و برادر ابوینی 10/18 خواهر ابوینی 5/18 و هر گاه برادر و خواهر مادری چند نفر باشند و این را کلاله مینامند 1/3 ترکه بنص آیه شریفه بآنها تعلق دارد و 2/3 دیگر برای برادر و خواهر ابوینی یا ابی تنها میباشد و هر ذکوری از آنها دو برابر اناث سهم خواهد برد بشرح زیر:
خواهر مادری 3/18.
خواهر ابوینی 4/18.
برادر مادری 3/18.
برادر ابوینی 8/18.
حالت 3-اجتماع اجداد است با هم اگر جد و جدۀ ابی باشند ترکه میان آنها بقرار ذکور دو برابر اناث تقسیم میشود و اگر امی باشند بطور تساوی قسمت میکنند و چنانچه مختلط باشند اگر جد و جدۀ امی هر دو با هم هستند 1/3 ترکه بآنها میرسد و بطور مساوی میان خود قسمت مینمایند و 2/3 بقیه بجد و جده پدری داده میشود که ذکورشان دو برابر اناث سهم خواهند برد.
حالت 4-اجتماع اجداد با برادران و خواهران میباشد در اینصورت به اقربای پدری اعم از جد و جده و برادر و خواهر 2/3 میدهند و ذکور آنها دو برابر اناث سهم خواهد برد و 1/3 باقی را باقربای مادری میدهند تا در میان خود بطور تساوی قسمت کنند چه جد و جده یا برادر و خواهر باشد و اگر اقرباء مادری منحصر بفرد بود 1/6 باو میدهند و باقیماند 5/6 باقرباء پدری تعلق دارد مثلا اگر فرض کنیم که وارث عبارتند از جد و جده پدری و برادر و خواهر پدری و جد و جده و برادر و خواهر مادری ترکه میان آنها بشرح زیر تقسیم میشود:
مثلا اگر اصل ترکه را 36 سهم فرض کنیم اقرباء پدری 24 سهم که 2/3 میباشد میبرند و 12 که 1/3 ترکه است سهم اقرباء مادری میشود سپس تقسیم بین پدری و مادری از این قرار است:
جدول طبقۀ دوم جد و جده پدری سهم جد پدری 2/3 از تمام ترکه سهم جده پدری 1/3 از تمام ترکه جد و جده مادری سهم جد مادری 1/2 از تمام ترکه سهم جدۀ مادری 1/2 از تمام ترکه اجداد پدری و مادری سهم اجداد پدری 2/3 از تمام ترکه که ذکور دو برابر اناث تقسیم شود سهم اجداد مادری 1/3 از تمام ترکه که بتساوی تقسیم شود برادر و خواهر پدری سهم برادر پدری 2/3 از تمام ترکه سهم خواهر پدری 1/3 از تمام ترکه
برادر و خواهر پدری برادر یا خواهر مادری سهم برادر پدری 10/18 سهم خواهر پدری 5/18 سهم برادر یا خواهر مادری 3/18 برادر و خواهر مادری سهم برادر مادری 1/2 سهم خواهر مادری 1/2 برادر یا خواهر پدری چند برادر و خواهر مادری سهم برادر یا خواهر پدری 2/3 و سهم چند برادر و خواهر مادری 1/3 که بطور تساوی تقسیم کنند جد و جده مادری برادر پدری سهم جد و جده مادری 1/3 که بطور تساوی تقسیم کنند سهم برادر 2/3 جد و جده پدری-برادر پدری سهم جد 2/5 سهم جده 1/5 سهم برادر 2/5 جد و جده پدری جد و جده مادری برادر و خواهر ابوینی و برادر و خواهر مادری سهم اقرباء پدری 2/3 که ذکور دو برابر اناث ببرند سهم اقرباء مادری 1/3 که بطور تساوی تقسیم شود جد پدری-خواهر پدری برادر مادری سهم جد پدری 10/18 خواهر پدری 5/18 برادر مادری 3/18 زوجه و جد و جده پدری سهم زوجه 3/6 ترکه سهم جد 2/6 ترکه سهم جده 1/6 ترکه زوجه جد و جده پدری سهم زوجه 1/4 ترکه سهم جد 2/4 ترکه سهم جده 1/4 ترکه زوج-برادر پدری-برادر خواهری سهم زوج 3/6 ترکه سهم برادر پدری 2/6 ترکه سهم خواهر پدری 1/6 ترکه
برادر پدری-خواهر پدری زوج-برادر و خواهر مادری سهم زوجه 9/18 ترکه سهم برادر پدری 2/18 ترکه سهم خواهر پدری 1/18 ترکه سهم برادر مادری 3/18 ترکه سهم خواهر مادری 3/18 ترکه زوجه-برادر و خواهر پدری سهم زوجه 1/4 ترکه سهم برادر 2/4 ترکه سهم خواهر 1/4 ترکه برادر و خواهر پدری و زوجه- برادر و خواهر مادری سهم برادر پدری 10/36 سهم خواهر پدری 5/36 سهم زوجه 9/36 سهم برادر مادری 6/36 سهم خواهر مادری 6/36 اجداد و اخوات پدری-اجداد و اخوات مادری-زوج سهم زوج 3/6 تمام ترکه سهم اقرباء مادری 2/6 تمام ترکه که بتساوی تقسیم کنند سهم اقرباء پدری 1/6 تمام ترکه که ذکور دو برابر اناث ببرد اجداد و اخوات پدری-اجداد و اخوات مادری-زوجه سهم زوجه 3/12 تمام ترکه سهم اقرباء مادری 4/12 تمام ترکه که بطور تساوی تقسیم گردد سهم اقرباء پدری 5/12 تمام ترکه برادر و خواهر مادری برادر و خواهر پدری سهم برادر مادری 3/18 ترکه سهم خواهر مادری 3/18 ترکه سهم برادر پدری 8/18 ترکه سهم خواهر پدری 4119 ترکه برادران و خواهران مادری خواهران پدری و مادری سهم برادران و خواهران مادری 1/3 است که بطور تساوی تقسیم کنند سهم خواهران پدری 2/3 است که به تساوی تقسیم کنند و سایر فروض از همین جدول بخوبی ظاهر و فهمیده میشود
اینک مدارک فرضهای طبقه دوم از قرآن و احادیث معتبره:
یکی آیه 12 همین سورۀ نساء است که میفرماید.
وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی الثُّلُثِ
دیگر آیه 176 این سوره است که میفرماید:
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ در آیه اول ارث برادران و خواهران مادری و آیۀ دوم ارث برادران و خواهران پدری را بیان کرده است.در فقیه از ابن سنان روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم که شخصی وفات کرده و یک برادر دارد؟فرمود ترکۀ او متعلق ببرادر او است گفتم اگر با برادر مادری یک جد پدری هم باشد؟فرمود 1/6 میراث را به برادر مادری میدهند و بقیه بجد میرسد،حضورش عرض کردم اگر برادر پدری باشد حکم او چطور است فرمود ترکه بطور تساوی میان آنها تقسیم میشود.
در کافی بسند خود از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم اگر ورثۀ متوفی عبارت باشند از برادران مادری با جد پدری ترکه را چگونه میان آنها باید قسمت نمود؟فرمود سهم برادران مادری ثلث(1/3)است و باقی 2/3 بجد پدر تعلق دارد.
و نیز بسند خود از مسمع روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم شخصی وفات کرده و برادران و خواهران مادری و جد پدری و ارث او هستند ترکۀ او چگونه تقسیم میشود؟فرمود جد او بمنزلۀ برادر پدری اوست و 2/3 دو ثلث ترکه باو تعلق دارد و 1/3 ثلث بقیه برای برادران و خواهران مادری است که بطور تساوی میان خود قسمت میکنند.
و در تهذیب بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم از سهم الارث پسر برادر پدری و پسر برادر مادری؟فرمود پسر برادر مادری سدس 1/6 میبرد و باقیمانده که 5/6 است سهم برادر پدری است و همچنین است اگر دختر برادر پدری با دختر برادر مادری باشد برای دختر برادر مادری 1/6 است و دختر برادر پدری 5/6 ترکه را میبرد.
و در فقیه بسند خود از ابن سنان روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی وفات کرده و اقرباء او عبارتند از برادران و خواهران پدری و جد پدری؟فرمود جد او مانند یکی از برادران است و ترکه در میان ایشان از قرار ذکور دو برابر اناث تقسیم میشود.
و نیز از ابو ربیع روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود که امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده برادر پدری با جد ارث میبرد و جد او بمنزلۀ برادر است.
و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود جد شخص متوفی مانند یکی از برادران پدری او میباشد و نیز از جابر جعفی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود جد قسمت میکند ترکه را با برادران متوفی هر چند که برادران صد نفر باشند و در کافی بسند خود از ابو عبیده روایت کرده گفت خدمت حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم شخصی وفات کرده و زوجه و خواهر و جد دارد فرمود ترکۀ او را چهار قسمت میکنند 1/4 آن را بزوجه و 1/4 دیگر را بخواهر و 2/4 بقیه بجد تعلق دارد و نیز از ابو عقیل روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام کتاب فرائض امیر المؤمنین علیه السّلام را مشاهده نمودم در آن کتاب دیدم رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده بودند جد متوفی با برادران ارث میبرد هر کجا که برادران ارث میبرند و همچنین جده شخص متوفی مانند خواهر ارث خواهد برد.
در کافی بسند خود از کناسی روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود برادر پدر و مادری اولی است از برادر پدری به تنها و پسر برادر پدر و مادری مقدم است بر پسر برادر پدری.
در تهذیب از حرث اعور روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود اعیان بنی ام ارث میبرند نه بنی علات یعنی برادران مادری تنها ارث خواهند برد با برادران پدر مادری تنها ولی برادران پدری تنها که پسران زن پدر است از مادر دیگر ارث نخواهند برد.
در فقیه بسند خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود اعیان بنی ام احق است بر ارث از بنی علات یعنی با وجود برادر و خواهر پدر مادری برادر و خواهر پدری تنها ارث نمیبرند و احادیث باین مضمون بسیار است.
طبقۀ سوم در ارث عبارتند از عمو و عمه و دائی و خاله و فرزندان ایشان که هرگاه از طبقه اول و دوم کسی وجود نداشته باشد و ارث متوفی اشخاص مزبور میباشند و در این طبقه پنج حالت ممکن است تصور نمود:
اول-ورثه یا چند نفر عمو و یا عمه بتنهائی میباشند که در این فرض ترکه میان آنها بتساوی قسمت میشود مشروط بر آنکه همه ابوینی و یا ابی و یا امی باشند.
دوم-عمو و عمه مجتمعا هستند در اینصورت اگر تمام آنها مادری باشند ترکه در بین آنان بطور متساوی تقسیم میشود و اگر همه ابوینی و یا ابی تنها بودند بذکور دو برابر اناث ارث داده میشود و اگر بعضی امی و بعضی دیگر ابوینی و یا ابی باشند در این فرض اگر طرف امی منحصر بفرد باشد سدس 1/6 باو میدهند و بقیه را بابوینی و یا ابی تقسیم مینمایند و اگر چند نفر شدند یک ثلث 1/2 باقرباء امی و دو ثلث باقرباء پدری میدهند سوم-آنست که خاله و یا دائی بتنهائی باشند در اینصورت میراث را بالسویه میان آنها تقسیم مینمایند و همینطور است.
حالت چهارم-که اجتماع دائیها با خالهها باشد در این فرض هم ترکه بطور متساوی میان آنها قسمت میشود.
حالت پنجم-وراث عبارتند از عمو و دائی و خاله که همه جمع باشند در این حال بدائی و خاله که از اقرباء مادری است اگر متعدد بودند 1/3 ثلث میدهند و 2/3 بقیه بعمو و عمه میرسد که آنها بقرار ذکور دو برابر اناث میان خود قسمت مینمایند و همین طور است اگر بجای هر یک از آنها فرزندانشان باشند و در تمام طبقات سه گانه زوج و زوجه نصیب خود را اخذ میکنند و هرگاه سهام از ترکه زیادتر بشود همیشه نقص در طرف اقرباء پدری است.
عمو-عمه سهم عمو 2/3 تمام ترکه سهم عمه 1/3 تمام ترکه دائی-خاله سهم دائی 1/2 تمام ترکه سهم خاله 1/2 تمام ترکه عمو-عمه-زوج سهم عمو 2/6 از تمام ترکه سهم عمه 1/6 تمام ترکه سهم زوج 3/6 تمام ترکه عمو-عمه-زوجه سهم عمو 2/4 ترکه سهم عمه 1/4 ترکه سهم زوجه 1/4 ترکه دائی-خاله-زوج سهم دائی 1/4 سهم خاله 1/4 سهم زوج 2/4 دائی-خاله-زوجه سهم دائی 3/8 ترکه سهم خاله 3/8 ترکه سهم زوجه 2/8 ترکه اعمام-اخوال عمو 8/18 تمام ترکه عمه 4/18 از تمام ترکه دائی 3/18 از تمام ترکه خاله 3/18 از تمام ترکه اعمام-اخوال-زوج اعمام 1/6 ترکه اخوال 2/6 ترکه زوج 3/6 ترکه اعمام-اخوال-زوجه اعمام 5/12 ترکه اخوال 4/12 ترکه زوجه 3/12 ترکه عمو-عمه-خاله یا دائی سهم عمو 10/18 ترکه سهم عمه 5/18 ترکه سهم خاله یا دائی 3/18 ترکه عمو یا عمه یا دائی یا خاله سهم عمو با عمه 5/6 ترکه سهم دائی با خاله 1/6 ترکه اعمام و عمات ابی و امی سهم ابی 2/3 سهم امی 1/3
و شرط است در ارث بردن و ارثی از مورث خود که متصف بصفات سه گانه زیر نباشد و الا وارث نخواهد بود و اگر در آن مرتبه وارث دیگری بود ارث را او میبرد و اگر نبود مرتبۀ بعد از آن ارث را خواهند برد.
اول-وارث باید کافر نباشد پس شخص یهودی و نصرانی و فرق کفار از مسلمان ارث نخواهند برد ولی از مورث کافر ارث میبرند آنهم در وقتی که آن کافر وارث مسلمانی نداشته باشد.
دوم-باید وارث قاتل مورث خود نباشد اعم از اینکه مباشر قتل بوده یا سبب یعنی دیگری را وادار قتل نموده یا با غیری شرکت در قتل نموده باشد پس کسی که عمدا مورث خود را بقتل رسانده باشد از ارث محروم میشود خواه آن قاتل و ارث نسبی باشد مانند پدر و فرزند و سایر اقرباء نسبی یا آنکه وارث سببی باشد مثل آنکه شوهر عیال خود را یا زوجه زوج خود را بقتل برساند.
سوم-باید وارث بنده نباشد چنانچه شخصی وفات کند و وارث او بنده و آزادی است آن بنده ارث نخواهد برد.
و نیز شرط است در وارث نسبی که نسب او از راه حلال باشد و مورث او این نسب را انکار نکند پس فرزندی که از زنا متولد شده و یا فرزند ملاعنه ارث نخواهند برد و دیگر از شرایط بردن ارث زنده بودن وارث است و اگر جنین باشد باید زنده متولد شود و چنانچه مرده متولد شد ارث نمیبرد ولی اگر زنده بدنیا آمد و بعد فوت کرد سهم الارث او را وارث او خواهد برد.
اما حاجب کسی را گویند که مانع ارث بردن دیگری شود و یا سبب گردد که دیگری نصیب بیشتری ببرد اول مانند فرزند است که مانع آنست برادر و خواهر و یا فرزند زاده ارث ببرند پس هر نزدیکتری مانع از ارث بردن دورتر میباشد اگر چه هر دو از یک طبقه باشند چنانچه در قرآن کریم میفرماید:
وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ و دوم نیز یا فرزند است که مانع میشود پدر و مادر زیادتر از سدس 1/6 ارث ببرند و از ارث بردن شوهر بیشتر از ربع 1/4 و زوجه بیشتر از ثمن 1/8 و یا
از مانع دو برادر یا یک برادر و دو خواهر یا چهار خواهر میباشند که مانع میشوند مادر بیش از 1/6 ارث ببرد ولی شرایطی دارد اول آنکه کافر و بنده نباشند دوم پدر زنده باشد سوم برادر پدر مادری یا پدری تنها باشند پس برادران مادری حاجب مادر نیستند اما مدرک این احکام احادیث معتبرۀ است که ذیلا بیان میشود:
در تهذیب بسند خود از ابو ایوب روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود که در کتاب امیر المؤمنین است که فرموده عمه بمنزلۀ مادر و دختر برادر در حکم برادر است و هر صاحب رحمی بمنزله آن رحم است که کشیده شود بر آن رحم مگر آنکه ورثۀ نزدیکتر بمیت باشد که آن صاحب رحم را از ارث بردن منع کند.
در کافی از ابو بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام فرائض ارث را پرسیدم فرمودند میخواهی کتاب امیر المؤمنین علیه السّلام را بتو نشان دهم؟عرض کردم آیا کتاب آنحضرت مندرس و کهنه نشده؟فرمود آن کتاب هرگز فرسوده و کهنه نخواهد شد سپس کتاب مجللی را آوردند در آن کتاب بود هر گاه شخصی وفات کند و وارث او عمو و دائی باشند سهم الارث عمو دو ثلث 2/3 و دائی یک ثلث 1/3 ترکه میباشد.و نیز از ابو مریم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود از ترکه متوفی برای عمه 2/3 و برای خاله 1/3 است.و نیز از کناسی روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود عموی پدر مادری تو اولی است بر عموی پدری و پسر عموی پدر مادری مقدم است بر پسر عموی پدری(مراد آنست که برادر پدر مادری پدر شخص مقدم است بر برادر پدری پدر) و هر گاه شخصی از طبقات سه گانه و ارثی نداشته باشد و ارث او امام زمان علیه السّلام میباشد و این را ولاء گویند چنانچه در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود اگر کسی بمیرد ورثه و قرابتی نداشته باشد ترکۀ او جزء انفال است و در تهذیب از ابن عمار روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود چنانچه بندهای را در راه خدا آزاد نمایند اگر بخواهد برای خودش ولی بگیرد هر کس ولی او شود ترکۀ و مال آن بندۀ آزاد شده تعلق باو دارد و نیز دیۀ جنایات او بر ذمۀ ولی میباشد و اگر ولی برای خود انتخاب نکرد تا وفات نمود مال او جزء انفال است و در زمان غیبت امام،ائمه
معصومین اجازه دادهاند که آن اموال را بمصرف بینوایان شهر و وطن او برسانند چنانچه در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود امیر المؤمنین مال و میراث شخص بدون وارث را بفقراء بلد آن شخص میدادهاند.
عیاشی بسند خود از صادقین علیه السّلام روایت کرده در آیه یُوصِیکُمُ اللّٰهُ فِی أَوْلاٰدِکُمْ تا آخر فرمودند حضرت فاطمه علیها سلام نزد ابو بکر رفت و میراث پدر بزرگوار خود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مطالبه نمود ابو بکر باو گفت از پیغمبران ارث برده نشود آن حضرت باو فرمود آیا کافر شدی و تکذیب قول خدا و قرآن را مینمائی و آیه را تلاوت کرد در کافی بسند خود از یونس بن عبد الرحمن روایت کرده گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم فدایت شوم چگونه در ارث،زن نصف بهرۀ و سهم مرد را میبرد و حال آنکه زنان ضعیف هستند؟فرمود خداوند مرد را بر زنان بدرجاتی چند فضیلت و برتری داده برای آنکه زن عیال مرد است و مخارج او را مرد میپردازد دیگر آنکه همینکه زن شوهر کرد از مرد مهریه میگیرد و مرد که ازدواج کند باید مهریه بدهد بزن از این جهت مساوی میشوند.
و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام کتاب ارثی که با املاء پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بخط امیر المؤمنین علیه السّلام بود بر من قرائت فرمود یافتم در آن کتاب هر گاه مردی فوت کند و جا بگذارد یک دختر و مادری،برای دختر نصف میباشد که سه سهم است و برای مادر شش یک که یک سهم است و قسمت میشود مال بر چهار بخش سه جزء مال دختر و یک جزء مال مادر است یعنی وقتی ترکه را شش قسمت نمودیم سه قسمت مال دختر و یکقسمت مال مادر است بفرض و دو قسمت زیادی هم بهمین نسبت تقسیم میشود بسبب قرابت میان دختر و مادر که در نتیجه مال چهار قسمت میشود سه قسمت مال دختر و یکقسمت مال مادر است مثلا اگر ترکه را دوازده فرض کنیم شش قسمت بفرض مال دختر و دو قسمت که شش یک است مال پدر یا مادر چهار باقی میماند که اگر بهمان نسبت قسمت کنیم سه تای دیگر مال دختر و یکی مال مادر و باین ترتیب مجموع سهم دختر 9 میشود که سه ربع است و مجموع سهم مادر سه که یکربع میباشد و همچنین است حکم هر گاه بجای مادر پدر به تنهائی
باشد و اگر پدر و مادر هر دو باشند برای هر یک شش یک است و برای دختر نصف و یک سهم زیادی هم بهمان نسبت میان آنها تقسیم میشود که در نتیجه مال بر پنج قسمت میشود سه قسمت از برای دختر و یکقسمت از برای مادر و دیگری از برای پدر مثلا هر گاه ترکه را سی فرض کنیم پانزده سهم مال دختر است که نصف باشد و برای پدر و مادر 10 سهم که هر کدام شش یک میشود باقی میماند پنج سهم که سه سهم آن متعلق بدختر است و از دو سهم بقیه پدر و مادر هر یک یک سهم میبرند.
در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اول چیزی که از مال میت پرداخت میشود کفن اوست سپس دین و بعد از آن وصیت و بعد از وصیت میراث است.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند پدر و مادر را بر تمام وراث داخل نموده و هیچوقت نصیب آنها کمتر از شش یک نمیشود.
در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود ای زراره چه میگوئی در مردی که وفات کرده و پدر و مادر و برادر مادری دارد؟حضورش عرض کردم برای مادر شش یک است و ما بقی مال پدر است،فرمود از روی چه این حکم را نمودی؟عرض کردم خداوند در قرآن میفرماید فَإِنْ کٰانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ فرمود وای بر تو ای زراره مراد از اخوة در آیه برادر پدری یا پدر مادری هر دو میباشد ولی اگر برادر مادری بتنهائی باشد مانع مادر نشود از ثلث بردن و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند زن و شوهر را داخل نموده با تمام وراث و نصیب آنها هرگز از چهار یک و هشت یک کمتر نمیشود.
وَ اَللاّٰتِی یَأْتِینَ اَلْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی اَلْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ اَلْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً (15) وَ اَلَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً (16) إِنَّمَا اَلتَّوْبَةُ عَلَی اَللّٰهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولٰئِکَ یَتُوبُ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (17) وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (18) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا اَلنِّسٰاءَ کَرْهاً وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِینَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عٰاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اَللّٰهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً (19) وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اِسْتِبْدٰالَ زَوْجٍ مَکٰانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (20) وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضیٰ بَعْضُکُمْ إِلیٰ بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (21) وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً (22) حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ وَ عَمّٰاتُکُمْ وَ خٰالاٰتُکُمْ وَ بَنٰاتُ اَلْأَخِ وَ بَنٰاتُ اَلْأُخْتِ وَ أُمَّهٰاتُکُمُ اَللاّٰتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ مِنَ اَلرَّضٰاعَةِ وَ أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ وَ رَبٰائِبُکُمُ اَللاّٰتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسٰائِکُمُ اَللاّٰتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ اَلَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ اَلْأُخْتَیْنِ إِلاّٰ مٰا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (23) وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلنِّسٰاءِ إِلاّٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ کِتٰابَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ مٰا وَرٰاءَ ذٰلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوٰالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ فَمَا اِسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا تَرٰاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ اَلْفَرِیضَةِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً حَکِیماً (24)
در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ تا آخر فرمود سوره نور بعد از سورۀ نساء نازل شده و گواه این مدعا وجود این آیه در سورۀ نساء و آیۀ اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی در سورۀ نور است چه در زمان جاهلیت اگر مردی زنا میکرد مرد را آزار و اذیت نموده و زن را در خانه زندانی میکردند تا بمیرد بدوا اسلام این حکم را امضا کرد سپس بآیه اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی که در سوره نور است نسخ شد در کافی از جمیل بن دراج روایت کرده در آیه إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّٰهِ تا آخر آیه
گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر گاه جان بگلو رسید و بدست مبارک اشاره بحلقوم نمود دیگر جای توبه کردن نیست و این آیه را قرائت فرمود.
و ابن بابویه در فقیه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده که در آخر خطبهای فرمود هر کس یک سال پیش از مردنش توبه کند خداوند توبۀ او را قبول کند بعد فرمود یک سال زیاد است یک ماه باز فرمود یک روز و مجددا فرمود یک ساعت بعد فرمود یک ساعت هم زیاد است هر کس پیش از آنکه روح بحلقومش برسد و توبه کند توبه او قبول است و حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر گاه محتضر احوال آخرت را مشاهده کند دیگر توبۀ او پذیرفته نمیشود.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مثل ابو طالب مثل اصحاب کهف است که ایمان را پنهان نموده و اظهار شرک کردن و خداوند بابو طالب دو اجر عطا خواهد فرمود.
در امالی از حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام روایت کرده فرمود خویشی و قرابت بمشرک نفع میرساند ولی بخدا قسم برای مؤمن نفعش بیشتر است پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعمویش ابو طالب در حال موت فرمود شهادتین اظهار کن تا من روز قیامت شفاعت ترا بنمایم و این بیان را آنحضرت بعمویش نمیفرمود مگر آنکه یقین داشت بایمان ابو طالب و این اظهار ایمان در آخر عمر مختص بحضرت ابو طالب است و از کسی دیگر پذیرفته
نمیشود چنانچه خداوند میفرماید وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ (و مخفی نماند که این روایت بصورت ظاهر میخواهد ایمان ابو طالب را ثابت کند برای منکرین زیرا آنحضرت اینحدیث را بمعاویه فرمود و الا میان امامیه جای هیچگونه شبههای نیست که ابو طالب از اول ایمان آورد و برای حفظ جان پیغمبر و نگهبانی آنحضرت ایمان خود را پوشیده داشت و در این باب روایات زیادی از امامیه است از جمله روایتی که در فوق ذکر شد.
و از ابن عباس روایت کردهاند که روزی ابو طالب به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کرد ای پسر برادر تو پیغمبر مرسلی علیه السّلام فرمود آری گفت پس معجزهای بمن نشان بده درختی را خواند از جایش حرکت کرد و حضور پیغمبر آمد و شهادت داده برگشت و بجای خود قرار گرفت ابو طالب گفت شهادت میدهم که تو پیغمبر راستگوئی میباشی(و مراد بایمان هم ایمان بدین مقدس اسلام است و الا حضرت ابو طالب و سایر اجداد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام تا حضرت آدم همه موحد و خدا پرست بودند.
قوله تعالی: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ تا آخر آیه در آیات گذشته احکام ازدواج را بیان فرمود و در این آیه بانوانی را که ازدواج با آنها تحریم گردیده بیان شده که بموجب آن دوازده دسته از زنان هستند که بعضی بعلت سبب و برخی از جهت نسب ازدواج آنها حرام گردیده.
آنانی که بواسطۀ نسب حرام است ازدواج با آنها هفت صنف میباشند:
اول-مادر و جده خواه پدری باشد یا مادری.
دوم-دختر و نوادگان دختری هر چه پائین برود.
سوم-دختران پسر هر قدر که پائین روند.
چهارم-خواهر و فرزندان آنها خواه ابوینی باشند یا آنکه پدری و یا مادری تنها پنجم-عمهها و عمه پدر هر چه بالا بروند.
ششم-خالهها و همچنین است خاله مادر و پدر.
هفتم-دخترهای برادر اعم از آنکه آن برادر ابوینی باشد یا مادری و یا پدری تنها.
در کافی بسند خود از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم که کدام یک از زنان بر مرد حلال نیست؟فرمود مادران شما که شامل مادر پدر یعنی جده پدری و مادر مادر یعنی جده مادری و دخترانتان که نوادۀ پسران و نوادۀ دختران نیز جزء آنها است و خواهرهای شما چه پدر مادری و یا پدری تنها باشد و عمهها که خواهر پدری و یا مادری پدر شما باشد و خالهها خواه پدر مادری و یا مادری و پدری مادرتان باشد و دختران برادر اعم از پدر مادری و یا پدری و یا مادری و نیز دختران خواهر شما حرام است.
اما سبب یا بعلت مصاهره(زناشوئی)است و آن وقتی است که مردی بازدواج شرعی با زنی نزدیکی نماید مادر زوجه و مادر مادر او هر چه بالا رود و دختران آن
زن که ربیبه باشد هر اندازه پائین برود خواه ولادت دختران پیش ازدواج با مادرشان بوده یا بعدا متولد شوند بر آن مرد حرام است و خواهران او تا هنگامی که آن زن در قید زوجیت آن مرد باقی است حرام میباشد ولی اگر او را طلاق بائن داد بعد از طلاق و اگر رجعی بود بعد از گذشتن عده میتواند با خواهران آن زن ازدواج نماید و بدون اذن و اجازه او با دختران خواهر و دختران برادر آن زن نمیتواند ازدواج کند و اگر کرد باطل میباشد و بر آن زن نیز پدران و پسران شوهر حرام میشود هر چه بالا روند و یا هر چه پائین برود.
علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ لاٰ تَنْکِحُوا مٰا نَکَحَ آبٰاؤُکُمْ از ابی جارود روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر(ع)در زمان جاهلیت تا اوایل اسلام عادت بر این بود اگر مردی فوت میکرد و عیالی داشت و ارث انمرد متوفی جامۀ بر آن زن میانداخت و او را بهمان مهریکه مرد متوفی قرار داده بود بارث میبرد و آنزن مانند سایر اموال میت بارث برده میشد وقتی که ابو قیس بن اسلت فوت کرد محض بن ابی قیس پارچهای بر سر زن پدرش کبیشه دختر معمر بن معبد انداخت و او را بارث برد ولی بدون آنکه او را نفقه دهد یا با او مباشرت کند نکاه داشت کبیشه خدمت پیغمبر اکرم شرفیاب شد عرض کرد ابی قیس وفات
و یا سبب بجهت شیر دادن و شیرخوردن است که این را رضاع گویند با شرایط مخصوصی که ذیلا بیان میشود پس هر گاه بانوئی طفلی را شیر داد شیر دهنده بمنزله مادر و شوهر او در حکم پدر و فرزندانش مثل برادر و خواهران طفل میشوند.
ابن بابویه در فقیه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده حرام میشود در رضاع همان کسانی که در نسب حرام بودند و عین این حدیث را در کافی و تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند و شرایط معتبره در رضاع چند چیز است:
اول باید شیر در اثر نکاح صحیح حاصل شود و اگر در اثر زنا باشد یا بخودی کرده و پسرش مرا بارث برده نه انفاق میکند بر من و نه مباشرت و نزدیکی مینماید و نه مرا رها میسازد تا بعشیره و اهل خود برگردم فرمود پیغمبر اکرم باو برگرد بخانهات شاید در این باره آیه و حکمی نازل شود و تو را مطلع نمایم آیه فوق نازل شد و کبیشه بعشیره و اهل خود برگشت و در مدینه مانند کبیشه زنانی بودند که بارث در اختیار وراث قرار گرفته بودند اما ارث برندگان از فرزندان آنزن مرد متوفی نبودند بلکه غیر از فرزند او بودند.
خود جاری شود سبب حرمت نشود چنانچه در کافی از یونس روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم چه میفرمائید در آن طفلی که از شیر بانوئی خورده که او بدون ولادت جاری شده آیا مانند شیر ولادت سبب حرمت میشود یا خیر؟فرمود حرام نمیشود و اینحدیث را در کافی و تهذیب بسند دیگر از آنحضرت روایت کردهاند دوم باید شیر یک شوهر باشد یعنی اگر زنی از شوهر اول طفلی را شیر دهد و بعد از متارکه و طلاق شوهری دیگر نماید و دایه طفل دیگری شود این دو طفل بر یکدیگر حرام نمیشوند.
سوم باید آن طفل بیش از دو سال نداشته باشد و او را از شیر بازنگرفته باشند هرگاه پس از گذشتن دو سال یا باز داشتن از شیر بود اثری ندارد و سبب حرمت آن نمیشود چنانچه در کافی از فضل روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود شیری که سبب حرمت میشود آنست که پیش از دو سال و قبل از باز داشتن طفل از شیر باشد.
چهارم باید آن مقدار بطفل شیر بدهد که گوشت او روئیده شود و استخوانش محکم گردد از اثر شیر خوردن و حد اقل آن یا یک شبانه روز تمام یا پانزده مرتبه پی در پی شیر دادن باشد چنانچه در تهذیب بسند خود از ابن سوقی روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم آیا برای رضاع اندازه و مقدار معینی میباشد؟ فرمودند بلی باید یک شبانه روز یا پانزده دفعه شیر پی در پی باشد و اگر طفلی از از بانوئی ده بار شیر بخورد و از دیگری پنج مرتبه بخورد کافی نیست و سبب حرمت نمیشود و بسند دیگر از ابن رباب روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم مقدار شیری که سبب حرمت میشود چه مقدار است؟فرمود آنقدر بخورد که گوشت طفل روئیده شود و استخوانش محکم گردد و باید هر بار آنقدر شیر بیاشامد تا سیر شود.
در کافی بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده در آیه حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ
تا آخر گفت حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام فرمودند اگر زنهای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با آیه وَ لاٰ أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوٰاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً حرام نمیشدند همانا بر حضرت امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام بموجب این آیه حرام بودند-ابن بابویه از ریان بن صلت روایت کرده گفت در مجلس مأمون جمع کثیری از مردم عراق و سایر بلاد دیگر بودند و حضرت رضا علیه السّلام تشریف داشت رو کرد بمردم فرمود خبر بدهید مرا اگر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حیات داشتند آیا دختر و یا دختر دختر مرا صلاحیت داشت تزویج کند؟ عرض کردند خیر ایفرزند رسول خدا فرمود پس معلوم شد که ما اهل بیت پیغمبر هستیم و شما مردم از اهل پیغمبر نمیباشید و الا حرام بود بر پیغمبر اکرم دختران شما چنانکه حرام است دختران ما بر آنحضرت زیرا ما اهل او و شما امت آنحضرت میباشید و نیز روایت کرده بسند خود از حضرت موسی بن جعفر که بهارون الرشید فرمود اگر پیغمبر زنده شده و دخترت را خواستگاری بنماید آیا میدهی؟عرض کرد سبحان اللّه چطور نمیدهم بلکه از این وصلت بر عرب و عجم افتخار میکنم،حضرت فرمود اما آنحضرت از من دختر نمیخواهد و منهم بآنحضرت دختر نمیدهم هارون گفت چطور نمیدهی؟ و از شما دختر نمیخواهد؟فرمود برای آنکه من از ذریۀ و نسل آنحضرت هستم و شما نیستید،هارون گفت احسنت ای ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام و نیز روایت کرده
بسند خود از ابی حمزه گفت از حضرت باقر سؤال نمودم که مردی زنی را تزویج نمود و قبل از اینکه با او نزدیکی نماید او را طلاق داد آیا حلال و جایز است دختر آنزن را بنکاح درآورد فرمود بلی خداوند میفرماید فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ لکن اگر تزویج کنی دختری را بدون آنکه با او نزدیکی کنی و طلاقش بدهی مادرش بر تو حلال نیست،حضورش عرض کردم چرا میان آنها فرق است مگر هر دو مساوی نیستند فرمود خیر خداوند فرموده وَ أُمَّهٰاتُ نِسٰائِکُمْ و شرطی در این قرار نداده آنطور که در ربائب قرار داده است عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ النِّسٰاءِ فرمود آنها زنهای شوهردار هستند و محصنات صاحب کتاب زنان عفیفه یهود و نصاری میباشند.
و در کافی روایت کرده از ابی بصیر در آیه فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ تا آخر آیه گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم که جواز متعه زنان در قرآن چیست؟حضرت این آیه را قرائت فرمود.
وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ اَلْمُحْصَنٰاتِ اَلْمُؤْمِنٰاتِ فَمِنْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ مِنْ فَتَیٰاتِکُمُ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنٰاتٍ غَیْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَی اَلْمُحْصَنٰاتِ مِنَ اَلْعَذٰابِ ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ اَلْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (25) یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (26) وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلشَّهَوٰاتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً (27) یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ ضَعِیفاً (28) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْکُمْ وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً (29) وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ عُدْوٰاناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نٰاراً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (30) إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً (31)
و روایت کرده در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً فرمود مراد از طول مهر و صداق است در کافی روایت کرده از صادقین ذیل آیه فَإِذٰا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفٰاحِشَةٍ تا آخر
فرمودند بنده و کنیز هرگاه زنا کردند نصف حد بر آنها جاری میشود و اگر تکرار کردند تا هفت دفعه در هر مرتبه نصف حد آزاد بر ایشان زده میشود و در دفعه هشتم آنان را بقتل میرسانند و فرمود حضرت صادق علیه السّلام خداوند بشخص بنده ترحم نموده لذا لذا برای بندگیش دستور داده تا آنکه جاریشود بر او حد آزاد لکن هر دفعه بقدر نصف آزاد و از اینجهت فرموده بنده و کنیز زناکار را در مرتبه هشتم بقتل برسانند.
عیاشی از اسباط بن سالم روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم مردی آمد از انحضرت آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ را سؤال نمود؟فرمود مراد قمار و ربا است و مراد از لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ آنست که یکی از مسلمانان بتنهائی بسوی منازل کفار و مشرکین برود و خود را بکشتن دهد خداوند این عمل را نهی فرموده و نیز فرمود مردان وقتی که برای جهاد با پیغمبر اکرم میرفتند تنها بر دشمن حمله مینمودند بدون اجازه و اذن پیغمبر لذا خداوند در این آیه نهی فرموده آنها را از اینعمل که خود را بکشتن ندهند ابن بابویه در کتاب فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس عمدا خودکشی و انتحار کند در آتش جهنم مخلد باشد.
عیاشی از میسر روایت کرده در آیه إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ تا آخر گفت من و علقمه حضرمی و ابو حیان عجلی و عبد اللّه بن عجلان بانتظار حضرت باقر علیه السّلام
بودیم همینکه تشریف آورد بسوی ما توجه نموده و فرمود مرحبا بخدا قسم من دوست دارم روح و بوی شما را که بر دین خدا میباشید علقمه حضورش عرض کرد هر کس بر دین خدا باشد حضرتت شهادت میدهی که از اهل بهشت است؟حضرت قدری مکث نموده فرمود نفس خود را نورانی کنید اگر مرتکب گناهان کبیره نشوید من برای شما شهادت میدهم،حضورش عرض نمودیم گناهان کبیره چند است؟فرمود گناهان کبیره هفت است یکی شرک بخدا آوردن دوم مال یتیم خوردن سوم ربا خواری چهارم عاق پدر و مادر پنجم فرار از جهاد ششم کشتن مرد یا زن مسلمان هفتم نسبت زنا دادن بزنان عفیفه مسلمان عرض کردیم ما بحمد اللّه مرتکب این اعمال نشدیم فرمود پس شما اهل بهشت هستید.
و نیز روایت کرده از معاذ بن کثیر گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود ای معاذ گناهان کبیره هفت است و همۀ آنها را دشمنان ما نظر بعداوتی که با ما داشتند مرتکب شدهاند اول شرک بخداست آنچه را خداوند و رسولش فرمودند در باره ما ائمه آن دشمنان تکذیب کردند گفتار خدا و رسول را دوم قتل نفس کشتند امام حسین علیه السّلام و اصحاب او را سوم عاق والدین خداوند فرموده (النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم و هو اب لهم) پس عاق رسول خدا شدند در بارۀ ذریه و اهلبیت او پنجم نسبت ناشایسته دادن بزنان عفیفه و محصنه و در بالای منبر بناموس کبری و حضرت زهرا علیه السّلام نسبت بیجا دادهاند ششم خوردن مال یتیم،انفال و حقوقی که در قرآن برای ما از خمس واجب شده بود خوردند هفتم فرار از جهاد با امیر المؤمنین
از روی اختیار بیعت کرده و سپس از اطراف انحضرت فرار کردند و او را خوار نمودند و انکار حق ما نمودند و تمام گناهان کبیره را در مورد خاندان پیغمبر اکرم انجام دادند و در روایت ابی خدیجه از حضرت صادق علیه السّلام دروغ بر خدا و رسولش را نیز بر آن هفت افزوده است و در روایت حضرت رضا علیه السّلام فرمود گناه کبیره گناهی است که سبب داخل شدن بجهنم بشود و منحصر بآنها نیست
وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ لِلرِّجٰالِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسٰاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اِکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (32) وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ اَلْوٰالِدٰانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ اَلَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمٰانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیداً (33) اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَیْبِ بِمٰا حَفِظَ اَللّٰهُ وَ اَللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اُهْجُرُوهُنَّ فِی اَلْمَضٰاجِعِ وَ اِضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاٰ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیًّا کَبِیراً (34) وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقٰاقَ بَیْنِهِمٰا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ یُرِیدٰا إِصْلاٰحاً یُوَفِّقِ اَللّٰهُ بَیْنَهُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلِیماً خَبِیراً (35)
در کافی روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام در آیه وَ لاٰ تَتَمَنَّوْا مٰا فَضَّلَ اللّٰهُ آن حضرت فرمود بندۀ نیست مگر آنکه خداوند برایش رزق حلال لازم و مقدر کرده که در کمال خوشی باو میرسد و باو روزی حرام از راههای دیگری عرضه میشود اگر او از حرام چیزی بدست آورد خداوند تقاص میکند و بقدر حرامی که استفاده کرده از روی حلال او کم میکند و غیر از این دو روزی فضیلت بسیاری برای مردم هست که اگر از خدا بخواهند بآنها عطا فرماید.
و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند ارزاق و روزی را میان بندگان خود تقسیم فرموده و فضل بسیاری را نزد خود نگاهداشته و قسمت ننموده و دستور فرموده که بندگان از آن زیادتی و فضل سؤال کنند تا عطا فرماید و فرموده وَ سْئَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ و جایز نیست که شخص حسرت و آرزوی مال مردم را بکشد و بگوید ایکاش آنها را بمن داده بودند و خداوند باو نمیداد ولی اگر از خدا درخواست کند که از فضل و کرمش باو هم عطا فرماید و البته اگر مصلحت باشد خداوند آن در خواست را باجابت خواهد رسانید.
در کافی از حسن بن محبوب روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام معنی آیه وَ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مَوٰالِیَ مِمّٰا تَرَکَ الْوٰالِدٰانِ را سؤال کردم؟فرمود مراد از موالی در این آیه ائمه معصومین از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد که خداوند از برای آنها از شما مردم عهد و میثاق گرفته و نیز فرمود در زمان جاهلیت ارث را به برادر میدادند و بآنهائیکه بندهای را آزاد مینمودند با آنکه با یکدیگر سوگند یاد میکردند که از هم ارث ببرند و این رویه بموجب آیه وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ نسخ شد.
قوله تعالی: اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَی النِّسٰاءِ تا آخر آیه طبرسی در مجمع از جمعی از صحابه روایت کرده که گفتند این آیه در بارۀ سعید بن عمر و زوجۀ او حبیبه دختر زید بن زهیر که از نقباء انصار بوده نازل شده و چگونگی آن بدینقرار است که روزی سعید عیالش را بعلت نافرمانی میزند حبیبه با پدر خود حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب و از سعید شکایت مینماید پیغمبر حکم تقاص و تلافی میدهد و همینکه پدر و دختر خواستند از خدمت پیغمبر مرخص شوند جبرئیل نازل شده و آیه را میآورد پیغمبر بآنها فرمود از قصد خود منصرف شوید و از تقاص صرف نظر کنید ما ارادۀ امری نمودیم ولی خداوند دستور دیگری ابلاغ فرمود و البته آنچه خدا میفرماید اطاعتش واجب است و با نزول این آیه بمناسبت فضل و برتری که خداوند بمردان عطا نموده تقاص از شوهران برداشته شد زیرا در تلو آیه خداوند
مرد را ولی امر زنان قرار داده و آنها را بر طایفۀ زنان برتری بخشیده هم از نظر فزونی عقل و دانش و عزم ثابت مردان و هم آنکه مردها ملزم به تادیه نفقات و مهر بانوان هستند و پس از آن آیه حکم بانوان فرمانبردار و نافرمان را که با شوهران خود مخالفت میکنند بیان فرموده وَ اللاّٰتِی تَخٰافُونَ نُشُوزَهُنَّ »تا آخر آیه بدیهی است بر طبق دستور شارع مقدس برای هر یک از زوجین حقی است که باید نسبت بیکدیگر مراعات نمایند همانطوریکه نفقه عیال بر همسرش واجب است تمکین و فرمانبرداری زن از شوهر در امور مشروعه و امتناع ننمودن از هم بستری و انواع خدماتی که باید انجام دهد واجب میباشد و چنانچه آثار نافرمانی و نشوز از زوجه ظاهر شود نخست باید او را پند و اندرز دهند و اگر اصلاح نشد با او بتندی و خشونت رفتار کنند و چنانچه باز مؤثر واقع نشود او را تنبیه نموده و میزنند اما طوری که آسیبی باو نرسد و مجروح نگردد و همینکه اطاعت نمود و تغییر رویه داد دیگر رفع شدت عمل نموده و کاری بر خلاف محبت و داد ننمایند اما اگر شوهر سر ناسازگاری داشته و رعایت وظیفه زوجیت نکند
مثلا از تأدیه نفقه و از مباشرت و هم بستری با زوجه خودداری کند حاکم شرع باید آنمرد را مجبور کند که حقوق واجبه را ادا نماید و اگر اختلاف از زن و مرد هر دو باشد آنرا شقاق گویند(شقاق بمعنی دشمنی و مخالفت بین دو نفر است) که در این مورد بموجب آیه شریفه باید طرفین برای خود حکم معین کنند تا به نزاع آنها رسیدگی و رفع اختلاف نمایند.
در کافی بسند خود از سماعة روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم اگر حکمین از زوجین اختیار و اجازه گرفتند که یا اقدام باصلاح و یا آنکه حکم تفرقه بدهند آیا میتوانند میان ایشان تفریق کنند؟فرمود بلی مشروط بآنکه زوجه در طهر غیر مواقعه باشد مجددا عرض کردم اگر حکمین در امر تفریق و متارکه اختلاف پیدا کنند چه صورت دارد؟فرمودند تفریق و طلاق ممکن نیست جز در حال اتفاق که اگر حکم بتفریق کنند نافذ خواهد شد.
و فرمود آن دو حکم با زن و مرد شرط میکنند که اگر بخواهند جدا شوند
و چنانچه مایل باشند برگردند و نمیتوانند و نباید بدون اذن هر دوی آنها حکم بطلاق و جدا شدن بدهند-زن و مردی خدمت حضرت امیر آمدند آن جناب یکنفر از طرف مرد و یکی هم از طرف زن فرستاد و بآن دو فرمود آیا میدانید بین آن دو نفر زن و شوهر چه حکم کنید باید حکم کنید اگر میخواهند با هم زندگی کنند و اگر نمیخواهند جدا شوند شوهر گفت من راضی بطلاق نیستم گفتند پس باید نفقه او را بدهی و حق رفتن نزد او را نداری و اگر شوهر در این حال بمیرد زن آن مرد ارث میبرد و اگر زن بمیرد شوهر از آن زن ارث نمیبرد اگر زن حکم حکمین راضی بوده و شوهر کراهت داشته باشد و اگر مرد راضی بوده و زن کراهت داشته آنزن ارث نمیبرد و نفقه هم باو نمیدهند لکن مرد از او ارث میبرد تا اینکه حکم حکمین را قبول کند.
ابن بابویه بسند خود از حضرت امام حسن علیه السّلام مجتبی در آیه اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ
عَلَی النِّسٰاءِ
فرمود شخص یهودی خدمت پیغمبر آمد و مسائلی چند پرسید از آن جمله این بود:چیست فضیلت و برتری مردان بر زنان؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود برتری مردان بر زنان مانند برتری آسمانست بر زمین و یا اهمیت آب بر خاک که بواسطه وجود آب زمین زنده میشود و اگر مرد نبود خداوند زن را نمیآفرید و این آیه را تلاوت فرمود،یهودی گفت این فضیلت برای چیست؟فرمود خداوند آدم را از گل آفرید و از زیادی گل آدم حوا را خلق نمود اول کسی که از زنان اطاعت کرد آدم بود لذا او را از بهشت خارج نمودند و خدا فضیلت مردان را بیان فرموده است آیا نمیبینی چگونه زنان حیض میشوند و نمیتوانند خدا را عبادت کنند و مردها اینطور نیستند یهودی گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست میگوئی
وَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ بِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْجٰارِ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْجٰارِ اَلْجُنُبِ وَ اَلصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً (36) اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (37) وَ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ اَلشَّیْطٰانُ لَهُ قَرِیناً فَسٰاءَ قَرِیناً (38) وَ مٰا ذٰا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِهِمْ عَلِیماً (39) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضٰاعِفْهٰا وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً (40) فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً (41) یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا اَلرَّسُولَ لَوْ تُسَوّٰی بِهِمُ اَلْأَرْضُ وَ لاٰ یَکْتُمُونَ اَللّٰهَ حَدِیثاً (42)
عیاشی روایت کرده در آیه وَ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً از حضرت صادق علیه السّلام فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یکی از والدین است و أمیر المؤمنین علیه السّلام نیز
یکی دیگر از والدین است ابی بصیر گفت حضورش عرض کردم آیا در قرآن شاهدی بر این فرمایشاتتان میباشد؟این آیه را قرائت فرمود.
ابن شهر آشوب از پیغمبر اکرم بسند خود روایت کرده فرمود من و علی دو پدر این امت میباشیم و بعضی عاق علی میشوند.
محمد بن جریر بن خالد در کتاب مناقب روایت کرده که روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامیر المؤمنین فرمود از منزل بیرون رفته و بمردم اعلام کن و بگو آگاه باشید هر کس در اجرت و مزد باجیری ظلم کند لعنت خداوند بر او باد و هر کس با غیر موالی و بزرگان خود دوستی کند خداوند او را لعنت کند و هر کس پدر و مادر خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد امیر المؤمنین مردم را صدا زد و فرمایشات پیغمبر اکرم را ابلاغ نمود عمر و جماعتی دیگر از مردم خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده عرض کردند بیاناتی که علی بمردم اعلام نمود تفسیر هم دارد؟فرمود بلی خداوند میفرماید لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ پس هر که ستم نماید بمادر اجر و مزد ما که دوستی اهلبیت من است بر او لعنت خدا باد و میفرماید اَلنَّبِیُّ أَوْلیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ هر که را من مولای او هستم علی مولای اوست هر کس دوست بدارد غیر علی و ذریه او را بر او باد لعنت خداوند گواه باشید ای مردم من و علی دو پدر این امت هستیم هر کس سبّ کند
یکی از ما را لعنت خدا بر او باد وقتی که عمر از حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیرون رفت گفت ای اصحاب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر اکرم نه در روز غدیر خم و نه در غیر آنروز باندازهای که امروز بر ولایت علی تاکید فرمود تاکیدی نکرده بودند حسان بن ثابت گفت این فرمایشات پیغمبر اکرم هفده روز پیش از رحلت حضرت بود در کافی ذیل آیه فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه نازلشده در باره امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به تنهائی که در هر زمانی امامی از اهل بیت میباشد که گواه بر امت است و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در هر زمان گواه است بر ما ائمه.
و در بصائر الدرجات سعد بن عبد اللّه از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود صاحبان صراط اوصیاء و ائمه باشند توقف کنند در صراط،کسی از آنجا عبور نکند جز آنهائیکه امامان را شناخته و معرفت بحق آنان داشته باشند شناسانیده خداوند بائمه دوستدارانشان را و ائمه گواه بر مردم باشند و پیغمبر اکرم گواه بر ائمه است خدا عهد و میثاق گرفته از مردم بر اطاعت و فرمانبرداری آنها از ائمه و اینست معنای آیه شریفه.
عیاشی از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه را فرمود پیغمبر اکرم بامیر المؤمنین فرمود ایعلی روز قیامت که شود خداوند امر
کند هر پیغمبر و وصی او را حاضر کنند تا بر امت خود گواهی دهند و تو را بخوانند تا بر امت من گواهی دهی.
و در آیه یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا از آنحضرت روایت کرده فرمود امیر المؤمنین خطبه خواند و در آن بیان فرمود روز قیامت مهر زنند بر زبانها و کسی قدرت بر سخن گفتن نداشته باشد سپس اعضاء و جوارح انسان را بسخن در آورند تا گواهی دهد بآنچه عمل کرده و پنهان ندارد چیزیرا.
و بسند دیگر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود کسانیکه ستم و معصیت کردند در حق امیر المؤمنین علیه السّلام روز قیامت آرزو میکنند که ایکاش زمین آنها را فرو میبرد در آن روز که بر غصب خلافت آنجناب اجتماع کرده و آنچه که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در باره امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده کتمان نمینمودند
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ حَتّٰی تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً (43) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یَشْتَرُونَ اَلضَّلاٰلَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا اَلسَّبِیلَ (44) وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِأَعْدٰائِکُمْ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَلِیًّا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ نَصِیراً (45) مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اِسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِسْمَعْ وَ اُنْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (46) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمٰا لَعَنّٰا أَصْحٰابَ اَلسَّبْتِ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (47) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِفْتَریٰ إِثْماً عَظِیماً (48) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اَللّٰهُ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً (49) اُنْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ کَفیٰ بِهِ إِثْماً مُبِیناً (50)
روایت کرده در کافی از زید شحام گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای« لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ »را سؤال نمودم؟فرمود مراد بیهوشی و کسالت خوابست که در آنحالت نباید نماز خواند یعنی طوری خواب بر شخص غلبه کند که نداند چه میخواند (1)
1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ از هشام روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق(ع)آیا گناهان کبیره مشمول غفران میشود؟فرمود بلی و نیز سؤال کردم مراد از آیه که میفرماید أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ چه اشخاصی میباشند؟ فرمود آنهائی هستند که نام خود را صدیق و فاروق و ذو النورین گذاشتهاند و آنهائیکه بخدا افتراء و دروغ بستهاند اولی و دومی و سومی میباشند. و نیز روایت کرده بسند خود از آنحضرت ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ فرمود این آیه نازلشده در باره یهودیها که مشرکین عرب از آنها سؤال
ابن بابویه روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام در آیه فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً «فرمود تیمم برای کسی که آب نیابد مانند کسی است که وضوء گرفته است ابی ایوب عرض کرد اگر در آخر وقت آبی یافت؟فرمود نمازش صحیح است و گذشته است گفت عرض کردم با آن تیمم میتواند نماز دیگری بخواند؟فرمود اگر آب پیدا کرد و قدرت بر آن داشت تیمم او باطل میشود.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر گاه کسی در مسجد الحرام یا مسجد پیغمبر خوابیده بود و محتلم شد باید تیمم نموده و از مسجد بیرون آید و اگر در سایر مساجد بود مانعی ندارد و بدون تیمم عبور کند و ما حکم تیمم را ذیل آیه 6 سوره مائده بیان خواهیم نمود انشاء اللّه.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ فرمود جبرئیل این آیه را بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اینطور نازل نموده:
یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا فی علی نورا مبینا.
و نیز روایت کرده از جابر بن یزید جعفی گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود ای
کردند آیا این بت پرستی که ما داریم بهتر میباشد یا دین محمد(ص)؟بانها پاسخ دادند دین شما افضل است فرمود آنحضرت این آیه نازلشد نیز در باره اشخاصیکه غصب حق آل محمد(ص)کرده و در باره آنها حسد بردند و مراد از جبت و طاغوت اولی و دومی باشد و مراد از ناس در اینجا امیر المؤمنین(ع)و ائمه هستند و ملک عظیم خلافت آن بزرگواران است بعد از پیغمبر اکرم و بسند خود از حنان روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق(ع) مراد از کتاب که بآل ابراهیم عطا فرمود نبوت است و حکمت عبارت از فهم و حکومت و ملک عظیم اطاعت واجبه ائمه باشد.
جابر حرکت نکن تا علاماتی که برایت میگویم بشنوی گر چه نمیبینم که تو آن زمان را درک کنی ولی ایجابر حدیث کن این بیانات را بمردمان بعد از خود اول علامت اختلاف فرزندان فلانست و دیگر آنکه از آسمان صدائی شنیده شود و صدائی از ناحیه دمشق بلند شود بفتح و فیروزی و قریهای از قرای شام که نامش حابیه است گرفته شود و ساقط شوند طایفهای از طرف راست مسجد دمشق و طایفهای خارج از دین بیرون آیند از ناحیه ترک و آنها را جمعی فتنه جو تعقیب کنند از طرف روم و استقبال کنند از آنها برادران ترک تا وارد شوند بجزیرهای و نیز استقبال کنند رومیانی که خارج از دین هستند تا وارد شوند بزمین رمله و آن موضعی است در مصر ایجابر در آنسال در اطراف عالم مخصوصا در ناحیۀ مغرب زمین اختلاف زیادی است و اول شهری که از مغرب زمین در آن اختلاف پدید آید سرزمین شام است بعد از اختلاف زیاد جمع شده بر سه دسته منقسم شوند طایفهای دارای پرچم سفید و قرمز میباشند و دستهای دارای پرچم مختلف و برنگهای گوناگون و دسته سوم پرچم سفیانی است که با طایفۀ دوم برخورد نموده و میان آنها جنگ واقع شود و این لشکر سفیانی قصد حرکت و عبور عراق کند از شهر قرقیسا در آنجا یکصد هزار نفر از ستمکاران کشته شود و سفیانی هفتاد هزار نفر از لشکریان خود را بطرف کوفه بفرستد و در آنجا کشتار بسیار کنند و جمعی از کوفیان اسیر شوند و یکی از بزرگان کوفیان بدست سردار لشکر سفیانی کشته شود در آنوقت پرچمهای زیادی از طرف خراسان بسرعت و شتاب رو بعراق آورند که در میان آنها جمعی از اصحاب حضرت حجة علیه السّلام میباشند بسفیانی خبر میرسد که حضرت حجت علیه السّلام در مدینه
است سفیانی با لشکریان بجانب مدینه حرکت کنند آنحضرت از مدینه بمکه تشریف میبرند خبر بسفیانی رسد که حضرت بمکه رفتهاند در تعقیب حضرت حرکت مینماید همینکه بزمین بیدا برسند منادی از آسمان ندا کند که ای زمین بیدا بگیر این لشکر را تمام آنها را زمین فرو برد مگر سه نفر آنها که خداوند صورت آنان را بعقب برگرداند و آنها از طایفه بنی کلاب میباشند و این آیه در بارۀ ایشان نازل شده است:
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا
حضرت حجت علیه السّلام در آنوقت در مکه معظمه باشد و ما این حدیث را در ذیل آیه أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً از طریق شیخ مفید با اندک اختلافی در سورۀ بقره بیان نمودیم لذا تتمه خبر را اینجا ذکر نکردیم.
قوله تعالی: إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ تا آخر آیه ابن بابویه در فقیه از هشام روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام آیا گناهان کبیره داخل در استثناء و مشیت خداوند میباشد؟فرمود بلی اگر خداوند بخواهد عقاب میکند مرتکبین کبایر را و اگر بخواهد عفو مینماید.
و نیز بسند خود از امیر المؤمنین روایت کرده فرمود نیست آیهای در قرآن محبوبتر از این آیه نزد من و بسند خود از زید بن علی بن الحسین علیه السّلام روایت کرده گفت پدرم از پدرش امام حسین علیه السّلام و آنحضرت از امیر المؤمنین علیه السّلام پدرش حدیث کرده فرمود مؤمن هر روز
و بر حالتی بمیرد شهید از دنیا رفته است شنیدم حبیب خود پیغمبر اکرم فرمود اگر مؤمن از دنیا برود و گناه بسیاری داشته باشد همانا مرک کفاره گناهان او باشد سپس فرمود هر کس از روی خلوص بگوید لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ او بیزار است از شرک و هر کس از دنیا برود و مشرک نباشد داخل در بهشت شود پس از آن تلاوت فرمود پیغمبر اکرم آیه را و فرمود ای علی خداوند میآمرزد از دوستان و شیعیانت آنچه را که بخواهد امیر المؤمنین گفت عرض کردم ای رسول خدا این آیه در باره شیعیان من میباشد؟فرمود بلی سوگند بخدا که در حق شیعیانت باشد آنها از قبر بیرون آیند و ذکرشان این باشد
لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی بن ابی طالب حجة اللّه بر آنها لباسی از ابریشم سبز بپوشانند و آنان را داخل بهشت کنند و فرشتگان بایشان گویند امروز آنروزیستکه خداوند بشما وعده داده بود.
عیاشی از جابر روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود مراد از آیه إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ آنست که کسی بولایت امیر المؤمنین علیه السّلام کافر بشود خداوند او را نیامرزد و مراد از وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ آنهائی هستند که دارای ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام میباشند.
و نیز روایت کرده از ابی العباس گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم از کمتر چیزی که شخص را مشرک مینماید؟فرمود کسی که بدعت گذارد و یا برای خود ولی بتراشد و او را دوست بدارد و امامان را دشمن داشته و از آنها رو بگرداند.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً (51) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً (52) أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ اَلْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ اَلنّٰاسَ نَقِیراً (53) أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (54) فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً (55) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نٰاراً کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهٰا لِیَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَزِیزاً حَکِیماً (56) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً (57) إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا وَ إِذٰا حَکَمْتُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اَللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ سَمِیعاً بَصِیراً (58) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنٰازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (59) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحٰاکَمُوا إِلَی اَلطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلاٰلاً بَعِیداً (60) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ رَأَیْتَ اَلْمُنٰافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً (61) فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جٰاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ إِنْ أَرَدْنٰا إِلاّٰ إِحْسٰاناً وَ تَوْفِیقاً (62)
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا
نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ
تا آخر وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً فرمود هر پرچمی بلند شود پیش از ظهور حضرت حجت علیه السّلام صاحبش طاغوت است که غیر خدا را عبادت کند.
و نیز از برید عجلی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ را سؤال نمودم جواب فرمود بآیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً تا آخر آیه و فرمود میگویند ائمه ضلال و گمراه که بطرف جهنم رهبری و دعوت میکنند بهترند از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که مردم را به بهشت هدایت میکنند و مراد از أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ امامت و خلافت است که خداوند بما عطا فرموده و مائیم که در مقابل این عطای خداوند مورد حسد مردم میباشیم که بغیر ما بخلایق دیگر چنین عطائی نشده است و معنای فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ آنست که خداوند پیغمبران و امامان را از آل ابرهیم قرار داده و تعجب است که مردم امامت را در آل ابرهیم تصدیق نموده و اقرار دارند ولی برای آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم انکار مینمایند در صورتی که آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم همان آل ابرهیم میباشد.
و نیز از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود ما کسانی هستیم که مردم بر ما حسد میبرند و این دو روایت را عیاشی نیز بسند خود نقل نموده است.
و در کتاب سلیم بن قیس روایت کرده از امیر المؤمنین علیه السّلام خطاب نمود بمعاویه و فرمود بدان رحمت و استغفار نیست بر تو و طلحه و زبیر مگر لعنت و عذاب و نیستید شما از جهت بدعت گذاردن در دین و معصیت و گناه کمتر از آنکسیکه وثوق باو داشته
و در صدد خون بهای او قیام کردهاید(مراد عثمان است)شما و او بر ما اهل بیت ستم کردید و مردم را بر ما جرئت دادید خداوند حال شما را در این آیه بیان میفرماید أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ تا آخر آیه را تلاوت نمود و فرمود ای معاویه ما همان مردم هستیم که حسد میبرند بر ما اهل بیت و ما اشخاصی هستیم که خداوند میفرماید در باره ما وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً ای معاویه ملک و سلطنت بزرگ ما آنستکه خداوند اطاعت و فرمانبرداری از ما را اطاعت خود و نافرمانی بما را معصیت خود قرار داده این مردم اقرار دارند باطاعت و فرمانبرداری آل ابراهیم و انکار میکنند او را در آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حال آنکه آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم همان آل ابراهیم میباشند ای معاویه اگر تو و پشینیان تو از اعراب قبیله ربیعه و مضر بما جفع کردند همانا خداوند طایفهای را بیافریند که ایمان بما ائمه خواهند داشت و هرگز کافر بما نخواهند بود عیاشی بسند خود از داود بن فرقد روایت کرده گفت شنیدم حضرت صادق علیه السّلام تلاوت نمود آیه أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ را اسمعیل فرزند آنحضرت که در حضورش نشسته (1)
1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود ذیل آیه کُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اصحاب حضورش عرض کردند ایفرزند رسول خدا چگونه مبدل میشود پوستها به پوست دیگر؟فرمود مانند خشتی که آنرا شکسته و خاک نموده مجددا گل کرده و آنرا قالب زده خشت کنی این خشت خشت اول نیست لکن اصل هر دو یکی است و فرمود مراد از بِآیٰاتِنٰا امیر المؤمنین و ما ائمه میباشیم علی بن ابراهیم ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا روایت کرده که این آیه در باره زبیر بن عوام وارد شده با یهودی در سر باغستانی نزاع داشت زبیر گفت آیا راضی میشوی نزد شیبه یهودی برویم یهودی گفت ای زبیر آیا حاضری پیش محمد(ص)
بود توجهی باو نمود و فرمود مراد از ملک عظیم اطاعت کردن از ما اهل بیت است که خداوند بر مردم واجب کرده سپس تلاوت فرمود اینقسمت آیه را وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ عرض کردم استغفار میکنم و ندانستم که مراد آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند و فرمود حضرت بلی بعض از مردم بآل ابراهیم و فرزندان او که ما ائمه هستیم ایمان آورند و بعضی دیگر رو بگردانند.
روایت کرده در کافی از برید عجلی گفت از حضرت باقر علیه السّلام آیه إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلیٰ أَهْلِهٰا را سؤال نمودم؟فرمود خداوند از این آیه ما را قصد نموده که علم و سلاح را امام اول رها کند بدوم و دوم بسوم تا برسد بحجت عصر علیه السّلام امام دوازدهم.
ابن بابویه بسند خود از جابر بن یزید جعفی روایت کرده در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ برویم بدین مناسبت این آیه نازلشد و نیز فرمود این آیه شامل میشود تمام دشمنان آل محمد(ص)را و در ذیل آیه فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ از صادقین روایت کرده فرمودند این آیه از آیاتیستکه تاویلش بعد از تنزیل او میباشد همینکه در قیامت فاسقین زنده شدند برای پیغمبر بدروغ قسم میخورند که ما خلافت را از امیر المؤمنین که برگردانیدیم قصدمان احسان و توفیق بود و شاهد اینکه راجع بقیامت است روایت ابن ابی عمیر است از حضرت صادق(ع)فرمود بخدا قسم مصیبة عبارت از آنستکه فاسقین را عذابی فرا گیرد در کنار حوض کوثر برای انکه خداوند میفرماید فَکَیْفَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ .
آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
گفت از جابر انصاری شنیدم زمانی که این آیه نازل شد حضور پیغمبر اکرم عرض کردیم شما شناسانیدید بما خدا و رسولش را که خودتان میباشید اولی الامر که اطاعت او در مرتبه خدا و رسول قرار گرفته کیست؟ فرمود ایجابر مراد از اولی الامر جانشینان من میباشند که اول آنها علی بن أبی طالب علیه السّلام است بعد حسن سپس حسین بعد علی بن الحسین بعد محمد بن علی که در تورات معروف بباقر است و تو او را درک کنی ایجابر هر وقت خدمتش رسیدی سلام مرا باو برسان بعد از او جعفر صادق بعد موسی بن جعفر و پس از او علی بن موسی و بعد از او محمد بن علی و بعد از او علی بن محمد بعد از او حسن بن علی بعد از او هم نام و هم کنیه من حجت خدا در روی زمین فرزند حسن بن علی عسکری آن امامی است که خدا او را از نظر شیعیان پنهان و غایب میکند و بدست او مشرق تا مغرب زمین فتح میشود و خداوند بدست او نام خود را بتمام مردم برساند و خداوند آن امام را غایب نمیگرداند مگر برای امتحان نمودن دلها و آزمایش مراتب ایمان آنها جابر گفت عرض کردم ایرسول خدا آیا در زمان غیبت او شیعیان از جنابش انتفاعی میبرند؟فرمود آری بآن خدائی که
جانم بدست قدرت اوست و مرا بسوی خلق فرستاده است شیعیان از نور او روشن میشوند و از ولایت او منتفع و بهرهمند شوند مانند آنکه مردم از آفتاب منتفع شوند و آفتاب در زیر ابر باشد ایجابر اینها از مکنونات و سر خدا بود و از خزائن علم اوست و از غیر اهلش اینها را پنهان کن.
در کافی از ابی مسروق روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم ما با مردم سخن میگوئیم و بآیه أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ برای آنها حجت میآوریم میگویند این آیه در حق مؤمنین نازل شده و حجت میآوریم برای آنها بآیه قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ میگویند این آیه هم در باره قرابات و ارحام مسلمین نازل شده و هر چیزی را که برای مخالفین حجت آوریم برای هر یک تاویلات باطل کنند،فرمود هر گاه کار به این جا رسید که بدلائل و حجتهای شما تسلیم نشوند آنها را بمباهله دعوت نموده و نفرین کنید عرض کردم چطور مباهله کنیم؟فرمود نفس خود را تا سه روز پاکیزه و اصلاح کنید و سه روز روزه بگیرید و با مدعی و مخالفین خود بیرون روید بجانب کوهها اگر دو نفر باشید انگشت سبابه خود را در
انگشت سبابه او شبکه نموده تا بنصفه خم کن و شروع کن ابتدا برای نفس خود و بخوان
«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم» اگر ابو مسروق(خودش)حقی را انکار نموده و ادعای باطلی میکند آتشی از آسمان نازل و یا عذابی دردناک برسان آنوقت دعا را متوجه مدعی نموده و بگو خدایا اگر این شخص منکر حقی است و یا ادعای باطل میکند بسوی او آتشی از آسمان نازل و یا عذاب دردناکی بفرست و بمن فرمود همینکه آثار نزول بلا را مشاهده نمودی دیگر در آن مکان توقف منما بخدا قسم کسی این عمل را انجام ندهد مگر آنکه خداوند باجابت برساند مباهله و نفرین او را و فرمود وقت و ساعت مباهله باید ما بین طلوع فجر و طلوع آفتاب باشد در ذیل این آیه این گونه روایات از طریق امامیه زیاد است.
در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ را فرمود مراد از اولی الامر امیر المؤمنین و فرزندانش میباشد و در حق آنان این آیه نازل شده،عرض کردم مردم میگویند چنانچه آیه در حق آن بزرگواران نازل شده پس چرا خداوند آنها را بنام در قرآن بیان نفرموده؟فرمود بمردم بگو خداوند در قرآن آیه أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ را نازل کرده و بیان نفرموده چگونگی نماز و تعداد رکعات او را و همچنین بیان نکرده مقدار زکوة را و پیغمبر اکرم تفسیر نموده نماز و زکوة را برای مردم و حج را نازل نموده و بیان نکرده تعداد طواف و کیفیت حج را تمام آنها را پیغمبر تفسیر کرده
برای مردم این آیه را هم نازل کرده در حق امیر المؤمنین و فرزندانش و پیغمبر بیان تفسیر او را نموده و فرموده ایمردم بدانید من هر کرا مولا و آقایم علی نیز مولا و آقای او است سفارش میکنم شما را بکتاب خدا و اهل بیت خود و از خداوند در خواست نمودم که جدائی نیفکند میان آندو تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند پروردگار هم مسئول مرا اجابت فرمود ایمردم باهل بیت من یاد ندهید چیزیرا زیرا آنها داناتر از همه شما باشند و هرگز از راه راست خارج نکنند کسی را و براه ضلالت و گمراهی وارد نکردانند ای ابی بصیر اگر پیغمبر ساکت شده بود و بیان نمیفرمود مراد از اولی الامر را،همانا فلان و فلان مردم را بسوی خود دعوت نمیکردند خداوند در قرآن نازل فرمود آیه تطهیر را تا شاهد و گواه بر بیان پیغمبرش باشد و فرمود إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً روزی امیر المؤمنین و دو فرزندانش حسن و حسین علیه السّلام و حضرت فاطمه علیه السّلام در خانه ام سلمة بودند پیغمبر عبائی طلبید و آنها را زیر عبا داخل نمود و گفت پروردگارا برای هر پیغمبر اهل و جانشینی باشد اینها هم بزرگان اهل بیت من میباشند ام سلمه عرض کرد ای رسول خدا من هم از اهل بیت شما هستم؟فرمود خیر تو براه نیکو و پسندیده خواهی بود جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را آورد هنگامیکه پیغمبر رحلت نمود امیر المؤمنین اولی شد بمردم از خود آنها وقتی آنحضرت خواست این دار فانی را وداع کند امام حسن اولی گردید و هرگز نمیتوانست و داخل نمیکرد امیر المؤمنین فرزندان دیگرش را در اهل بیت چه بفرض اینکار را مینمود حسن و حسین اعتراض میکردند و میفرمودند خداوند
این آیه را فقط در حق ما چند نفر نازل فرموده چنانچه امام حسن علیه السّلام هم نمیتوانست فرزندان خود را داخل در اهل بیت نماید و بعد از حسن امام حسین ولی و اولی بمردم شد و هیچ کدام از فرزندانش جز حضرت امام زین العابدین ادعاء اهل بیتی و ولی را نکردند و آیه وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ در بیان این موضوع نازل شدهای ابی بصیر خداوند از اهل بیت پیغمبرش هر شک و پلیدی را برداشت و آنها را پاکیزه نمود بخدا قسم هرگز ما ائمه اهل بیت پیغمبر شکی نیاورده و نخواهیم آورد و در کتاب سلیم بن قیس که از اصحاب امیر المؤمنین است از آنحضرت روایت کرده گفت سؤال نمودم اندک چیزیکه بنده مؤمن را از ایمان خارج و بکفر داخل مینماید چیست؟فرمود امیر المؤمنین سؤالی کردی بفهم پاسخ او را اندک چیزیکه داخل گرداند بنده مؤمن را بسوی کفر آنستکه مرتکب نواهی خدا بشود و از او امر او سرپیچی کند و برأی خود دینی درست کند و بسازد و شیطان را پرستش کند و امام و حجت خدا و آنکسیکه اطاعت و دوستی او را بر مردم واجب کرده نشناسد و نداند ولی اگر خدا را شناخت و اقرار و اعتراف بفرمانبرداری او نمود و شناخت پیغمبر و امام را و دانست که آنها حجت خدا هستند و اطاعت فرمان آنان واجب و لازم است چنین شخصی مؤمن باشد.
سلیم گوید عرض کردم حضورش اگر چه آن شخص نادان باشد از چیزهای دیگر؟ فرمود بلی هر گاه اوامر و نواهی خدا را انجام دهد تکرارا عرض کردم یا امیر المؤمنین صفات امام و حجت خدا را بیان بفرمائید تا او را شناخته و فرمانبردارش باشیم؟فرمود
همان کسی باشد امام و حجت که خداوند نام او را با نام خود و پیغمبرش بیان نموده و میفرماید أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ عرض کردم واضح و روشنتر بیان فرمائید؟فرمود اما و حجت همان شخصی است که پیغمبر فرمود در باره او
«انی تارک فیکم امرین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی» تا آخر حدیث ثقلین و ما در آخر بخش اول بطور تفصیل آن را بیان نمودیم.
در کافی از عبد اللّه بن عجلان روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام آیه أَطِیعُوا اللّٰهَ در حق امیر المؤمنین علیه السّلام و فرزندانش نازل شد و خداوند آنها را بجای پیغمبران قرار داده مگر آنکه ایشان حلال و حرامی را بیان نکنند جز آنچه پیغمبر آورده عیاشی ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس میان او و برادر دینی خودش نزاعی داشته و طرف خود را برای حکمیت نزد برادران دینی و مؤمنین دعوت کند و او قبول ننموده و بمراجع حکام و سلاطین تمایل نماید مانند کسی است که به جبت و طاغوت مراجعه و توسل بجوید در صورتی که خداوند امر فرموده که به جبت و طاغوت کافر شوند.
أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ یَعْلَمُ اَللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً (63) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِیُطٰاعَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِیماً (64) فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (65) وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اُقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اُخْرُجُوا مِنْ دِیٰارِکُمْ مٰا فَعَلُوهُ إِلاّٰ قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مٰا یُوعَظُونَ بِهِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً (66) وَ إِذاً لَآتَیْنٰاهُمْ مِنْ لَدُنّٰا أَجْراً عَظِیماً (67) وَ لَهَدَیْنٰاهُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (68) وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً (69) ذٰلِکَ اَلْفَضْلُ مِنَ اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً (70)
در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه أُولٰئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللّٰهُ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ در حق فلان و فلان نازلشده.
و نیز از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود بر آنها شقاوت و عذاب پیشی گرفته و آنچه در دل دارند فقط دشمنی امیر المؤمنین است در دنیا.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی
یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ
تا آخر آیه فرمود اگر جماعتی از مسلمین خدای یگانه را عبادت نموده نماز بپا دارند و روزه بگیرند و زکوة داده و حج بروند اما بگویند و یا در دل خود چنین اندیشه کنند که چرا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این حکم را اینطور فرموده؟ و اگر آنطور که ما میگوئیم آورده و امر کرده بود بهتر بود،همانا مشرک خواهند شد و بعد این آیه را تلاوت نموده و فرمود ای مردم بر شما باد به تسلیم شدن به احکام و اوامر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و این روایت در محاسن برقی نیز ذکر شده است.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ لَوْ أَنّٰا کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ تا آخر آیه فرمود یعنی اگر بآنها حکم میکردیم که خود را بکشید و برای امام خود تسلیم شوید یا از دیار خود برای رضا و خوشنودی امام خود بیرون بیائید محققا این امر را جز معدودی از ایشان بجا نمیآوردند و اگر مخالفین علی علیه السّلام بجا میآوردند آنچه را نصیحت و پند بآنها داده شده بود در بارۀ ولایت امیر المؤمنین همانا برای آنها بهتر بود و برقرار بودند.
در کافی ذیل آیه وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ تا آخر آیه بسند خود از زراره
روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام خداوند در قرآن امیر المؤمنین را مخاطب خود قرار داده عرض کردم در کدام موضع؟این آیه را تلاوت نمود و فرمود جاءوک خطاب بآنحضرت است یعنی ایعلی میآیند نزد تو تا طلب آمرزش کنی برای آنها.
و نیز از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام فرمودند آیه اینطور نازل شده
و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک یا علی فاستغفروا الله و کلمه یا علی را ساقط کردند و ما بیان نمودیم مراد آنستکه تأویل آیه را تغییر دادند نه لفظ او را شیخ در امالی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ فرمود مردی از انصار حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد ایرسول خدا من بقدری شیفتۀ دیدار شما هستم که توانائی و طاقت دوری و فراق را نداشته و هر وقت که داخل منزل میشوم متذکر حضرتت گشته تمام کارهایم را رها نموده و فورا برای زیارت جمالت میآیم چون شما را فوق العاده دوست دارم نمیدانم در روز قیامت که شما داخل بهشت شده و در بالاترین مقام جای گزین میشوید چگونه توفیق دیدار شما نصیبم میشود؟همینکه این آیه نازل
شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن مرد را خواست و آیه را برای او قرائت فرمود و باو بشارت به بهشت داد.
قوله تعالی: وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ در کتاب مصباح الانوار از انس بن مالک روایت کند که در صبح یکی از روزها نماز را با رسول اکرم بجا آوردیم سپس آنحضرت متوجه ما گردید من حضورش عرض کردم اگر میل دارید تفسیر آیه را بیان فرمائید؟فرمود مراد از نبیین من هستم و صدیقین برادرم علی بن أبی طالب و شهداء عم حمزه و صالحون دخترم فاطمه و فرزندانش حسن و حسین میباشند عباس حاضر بود بجانب حضرت رسول آمد و عرض کرد آیا من و شما و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک طایفه نیستیم؟فرمود پیغمبر چطور ای عمو؟عباس عرض کرد شما علی و فاطمه و حسین و حسین را معرفی میکنید و نامی از من ذکر نکردید پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لبخندی زده فرمود اینکه گفتید ما از یک طایفه نیستیم چرا همگی از یک طایفه میباشیم لکن ای عمو بدان که خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین را آفرید پیش از آنکه آدم را خلق نماید وقتی که نه آسمان و نه زمین و نه ماه و نه آفتاب و نه جهنم و نه ظلمت و نوری بود عباس گفت پس چگونه بوده خلقت شما؟فرمود
ای عمو زمانی که خداوند اراده فرمود ما را بیافریند تکلم فرمود بکلمهای و نوری خلق شد سپس بکلمۀ دیگری تکلم فرمود و از آن روحی ایجاد شد آنگاه آن روح و نور را با هم مخلوط نمود مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین را آفرید ما تسبیح و و تقدیس مینمودیم خداوند را در وقتی که تقدیس و تسبیح کنندهای نبود و چون خدا خواست مصنوعات خود را بیافریند نور مرا شکافت و از آن عرش را بیافرید پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من بالاتر از نور عرش خدا میباشد پس از آن شکافت نور علی را و از آن فرشتگان را آفرید پس ملائکه از نور علی است و نور علی از نور خدا است و علی بالاتر از ملائکه است بعد نور فاطمه را شکافت و از آن آسمان و زمین را آفرید پس آسمان و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور فاطمه از نور خدا است و فاطمه بالاتر از آسمان و زمین است بعد نور فرزندم حسن را شکافت و از آن ماه و آفتاب را آفرید پس آفتاب و ماه از نور حسن است و نور فرزندم حسن از نور خدا است و حسن از ماه و آفتاب بالاتر است بعد از آن نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حور العین را بیافرید بنابراین بهشت و حور از نور حسین و نور فرزندم حسین از نور خدا است و حسین بالاتر از بهشت و حور العین میباشد آنگاه بظلمات امر کرد که بتاریکی خود بپوشاند آسمانها را پس ظلمت آسمانها را فرا گرفت و فرشتگان را در ظلمت و تاریکی قرار داد آنها با تسبیح و تقدیس خود فریادشان بلند شده
گفتند پروردگار از زمانی که ما را آفریدی و این اشباح را بما شناسانیدی ما هیچگونه زحمتی ندیدیم پروردگار را بحق این اشباح و ارواح مقدسه این تاریکی را از ما بر طرف ساز،پس خداوند از نور دخترم فاطمه قندیلهائی بیرون آورده و بعرش آویزان نمود از نور آن قندیلها آسمان و زمین روشن و ظاهر گشت بدین جهت دخترم ملقب بزهرا شد فرشتگان گفتند پروردگارا این نور که موجب روشنائی آسمان و زمین گردید از چیست؟وحی فرمود بآنها این نوری است که بیرون آوردم از نور جلال خود برای کنیزم فاطمه دختر حبیبم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و زوجۀ ولیم و برادر پیغمبرم و پدر حجتهای خودم بر بندگانم ای فرشتگان گواه باشید من ثواب تسبیح و تقدیس شما را قرار دادم برای فاطمه و شیعیان و دوستدارانش تا روز قیامت عباس چون این بیانات را از رسول خدا شنید از جای خود بلند شد و میان دو چشمان امیر المؤمنین علیه السّلام را بوسید و گفت یا علی بخدا قسم تو حجت بالغۀ خدائی برای کسانیکه بخدا و روز قیامت ایمان بیاورند
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ اِنْفِرُوا جَمِیعاً (71) وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72) وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اَللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73) فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ یَشْرُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (74) وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ اَلظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اِجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اِجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (75) اَلَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَلطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ اَلشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً (76) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ اَلنّٰاسَ کَخَشْیَةِ اَللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا اَلْقِتٰالَ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ اَلدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً (77)
روایت کرده طبرسی در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ تا آخر آیه از حضرت باقر علیه السّلام فرمود اسلحه را حذر گفتهاند برای آنکه آلت و وسیلهای است که حملات دشمن با آن دفع میشود.
و عیاشی روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند آنها را مؤمنین نامیده و حال آنکه ایمان ندارند و اگر اهل آسمان و زمین اینکلمه را بگویند
قال قد
«انعم الله اذ لم اکن مع رسول الله» یعنی اگر با رسول اللّه نبودم خدا بمن نعمت عطا میفرمود همانا تمام اهل آسمان و زمین باین گفتار مشرک میشدند و این حدیث را طبرسی نیز روایت کرده است.
عیاشی بسند خود ذیل آیه رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا از امام زین العابدین روایت کرده فرمود حضرت خدیجه و ابو طالب وفات نمودند پیغمبر در اثر فوت آنها غم و اندوه شدیدی بوجود مقدسش روی داد و از کفار قریش ترسید شکایت کرد بجبرئیل این آیه نازل شد ای محمد از شهر مکه که اهلش ستمگرند بیرون شو و بمدینه هجرت کن امروز یاوری در مکه برای تو نخواهد بود پیغمبر هجرت نمود بمدینه منوره عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در تفسیر آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ تا آخر فرمود این آیه خطابست بمردم که باید در بارۀ صلح حضرت امام حسن علیه السّلام با معاویه ساکت باشند و چون نوشته شد که بر آنها در رکاب حضرت امام حسین علیه السّلام جهاد کنند گفتند چرا بر ما جهاد واجب شده است چرا جهاد تا زمان ظهور حضرت حجت علیه السّلام تاخیر نمیافتد زیرا جهاد با آنحضرت نصرت و فیروزیست خداوند میفرماید این زندگانی چند روزۀ دنیا اندک و نابود شدنی است و آخرت جای ثابت و پایدار و بهتر است برای پرهیزکاران و متقین.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده صلحی که امام حسن علیه السّلام با معاویه نمود
برای این امت بهتر بود از آنچه آفتاب بر آن طلوع میکند بخدا قسم این آیه در باره آنحضرت نازل شده که باید اطاعت آنحضرت که امام است نموده لکن آن مردم راضی نشدند بآن صلح و طلب مینمودند جهاد و کارزار را و فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ در بارۀ حضرت امام حسین علیه السّلام نازل شده است و فرمود بر امام حسین علیه السّلام و تمام اهل زمین نوشته شده بود که در رکاب آنحضرت جهاد کنند در آن هنگام گفتند چرا بر ما جهاد فرض شده.و در روایت علی بن اسباط آنحضرت فرمود اگر تمام مردم روی زمین با امام حسین علیه السّلام بجهاد میرفتند همه کشته میشدند. (1)
1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود قسمت اول این آیه در مکه نازلشده مسلمین از پیغمبر اکرم در خواست میکردند که بانها اذن جهاد داده شود وقتی در مدینه جهاد بر آنان فرض شد گفتند چرا جهاد بر ما واجب شد و تأخیر نیفتاد تا زمان ظهور حضرت حجة علیه السّلام خداوند در جواب آنها فرمود مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ سپس این آیه را نازل فرمود أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ هر کجا باشید مرگ شما را دریابد خواه در جهاد و یا در قصرهای محکم بنیاد و یا در ظلمات سه گانه مشیمه و رحم و بطن
أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ اَلْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ اَلْقَوْمِ لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78) مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (79) مَنْ یُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (80) وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ اَلَّذِی تَقُولُ وَ اَللّٰهُ یَکْتُبُ مٰا یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (81) أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ وَ لَوْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اَللّٰهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اِخْتِلاٰفاً کَثِیراً (82) وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ اَلْأَمْنِ أَوِ اَلْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی اَلرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ اَلشَّیْطٰانَ إِلاّٰ قَلِیلاً (83)
قوله تعالی: وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ تا آخر وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً در این دو آیه برای دانشمندان امر مشتبه شده که در اولی میفرماید قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ تمام از طرف خداست اعم از حسنه و سیئه در آیه دوم فرموده حسنه از جانب خداست و سیئه از جانب خود شخص میباشد پس جمع بین این دو آیه چطور میشود؟ولی جواب این اشکال را حضرت صادق علیه السّلام بیان فرموده آنحضرت میفرماید حسنات و سیئات در قرآن بر دو قسم است حسناتی که خداوند آنها را ذکر نموده صحت و سلامت و امنیت و وسعت رزق است که در مقابل آنها مرض ترس و گرسنگی و شدت اضطراب سیئات است وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ همین مفهوم را میرساند معنای دوم از برای حسنات افعال بندگانست که فرمود مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا و نظائر آن زیاد است و همچنین سیئات هم دو قسم است قسم اول از سیئات مانند گرسنگی مرض شدة که فرمود وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ و مانند عقوبت گناه و کیفر معصیت کار
و قسم دوم از سیئات افعال بندگانست که بسبب ارتکاب آنها عذاب میشوند و مراد از این آیه مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ این معنی میباشد پس آنکه میفرماید مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ یعنی آنچه عمل کردی و مرتکب گناهی شدی که در دنیا و آخرت به کیفر آن میرسی از ناحیه نفست میباشد چه دزد و قاتل و زنا کار که در بارۀ آنها حدود جاری میشود برای اعمالی است که از خود آنها سرزده و خوف و شدة و علتهای عقوبات گناه را تماما خداوند سیئه نامیده و میفرماید فَمِنْ نَفْسِکَ یعنی باعمالی که نتیجۀ کارهای خودت باشد و آنجا که میفرماید کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ یعنی صحت و عافیت و وسعت رزق و مراد از سیئات عقوبات و کیفر گناه است که تمام از نزد خدا است.
عیاشی بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند تبارک و تعالی فرموده ای پسر آدم باراده من تو میخواهی و میگوئی و در اثر توانائی دادن من واجبات مرا بجا آوردی و بوسیله نعمت من توانائی پیدا کردی بر معصیت و نافرمانی من آنچه از نیکوئی و حسنات بتو برسد از جانب خدا است و آنچه بدی برسد از طرف خودت میباشد زیرا من اولی بحسنات و تو اولی بسیئات هستی،از من سؤال نکنند ولی از شما پرسش خواهند کرد.
در کافی ذیل آیه مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مفتاح هر چیزی خوشنودی خداوند و اطاعت نمودن از امام و شناختن او میباشد خداوند میفرماید مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰی فَمٰا أَرْسَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً اگر شخصی تمام شبها را بعبادت مشغول باشد و تمام روزها را روزه بگیرد و جمیع اموال خود را صدقه بدهد و هر سال بحج رود و امام و حجت خدا را نشناسد تا او را دوست داشته و اعمالش براهنمائی آن امام بوده باشد در نزد خدا اجر و پاداشی نخواهد داشت و از اهل ایمان نیست و اینحدیث را عیاشی نیز نقل نموده.
و بسند دیگر از ابی اسحق نحوی روایت کرده گفت شنیدم میفرمود حضرت صادق علیه السّلام خداوند تربیت داد پیغمبر خود را بر محبت خود و فرموده إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ سپس واگذار نمود احکام و امورات را بآن جناب و فرموده مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و فرمود مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ و رسول اکرم تفویض نمود آنها را بعلی و ائمه علیه السّلام شما اصحاب،تسلیم ما ائمه شدید و سایر مردم انکار نمودند ما را،بخدا قسم ما دوست داریم شما سخن بگوئید در هر چه ما سخن گفتیم و ساکت باشید در آنچه ما نگفتهایم واسطه میان شما و خدا ما ائمه هستیم سوگند بخدا خیر و نیکوئی برای کسی نیست هرگاه مخالفت کند اوامر خدا و ما را
در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ یَقُولُونَ طٰاعَةٌ فَإِذٰا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ فرمود مراد منافقین و ابو عبیدة بن جراح است.
و نیز در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ فرمود خداوند کسانی را که اسرار خدا و رسولش را اظهار و منتشر میسازند سرزنش نموده و میفرماید بر شما باد بدوری کردن از نشر و افشای امور و اسرار پنهانی.
شیخ مفید در کتاب اختصاص بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در تفسیر وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ فرمود مثل علی بن أبی طالب علیه السّلام و مثل ما ائمه بعد از آنحضرت مانند حکایت موسی و آن عالم(خضر)است که موسی خضر را ملاقات و در خواست نمود که اجازه بدهد با او رفاقت کند بطوریکه خداوند در قرآن بیان میفرماید قٰالَ لَهُ مُوسیٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً آیه 65 سوره کهف چون خداوند بموسی فرمود من ترا از میان مردم برای پیغمبری برگزیده و به تکلم نمودن سر افرازت کرده ام عطایای ما را بگیر و سپاسگزار باش و در این
الواح از هر چیزی برای تو نوشتهایم موسی گمان میکرد تمام علوم و چیزهائی که در نبوت احتیاج دارد در الواح نوشته شده است در صورتی که بمضمون فَوَجَدٰا عَبْداً مِنْ عِبٰادِنٰا آتَیْنٰاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا وَ عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً (آیه 64 سوره کهف)نزد آن بندۀ خدا و عالمی که دیده بود علومی مشاهده نمود که در الواح نوشته نشده بود مدعیان علم هم خیال میکنند دانشمند و فقیه هستند و تمام چیزهائی که مردم بآن احتیاج دارند از فقه و علم دین میدانند و آنچه که میدانند و حفظ کردهاند صحیح است و رسول خدا بآنها یاد داده است و حال آنکه آن علوم از رسول خدا نیست و اگر بعضی هم از آن حضرت باشد ایشان نمیفهمند و معنای آنرا نمیدانند و شاهد بر اینکه تمام آن علوم از رسول خدا نمیباشد آنست که اگر مسئلهای از حلال و حرام،مردم از آنها بپرسند خبری و علمی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نزدشان نیست و حاضر باعتراف هم نیستند که بگویند ما نمیدانیم و کراهت دارند که موضوع را از اهلش سؤال کنند و از معدن و مرکز علم یاد بگیرند،لذا برأی و قیاس عمل میکنند و بر طبق نظر خود رفتار مینمایند و بدعت در دین خدا میگذارند و نمیخواهند بموجب روایات وارده از حجتها و ائمه طاهرین عمل نمایند و حال آنکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر بدعتی گمراهی است و اگر مسائلی از دین خدا از ایشان پرسیده میشد و از رسول خدا خبری ندانسته و در صدد تحقیق
از ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر میآمدند محققا یاد میگرفتند و این عدم مراجعه بخاندان عصمت فقط ناشی از حسادت و کینهای است که نسبت بآل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دارند بخدا قسم موسی با آنکه پیغمبر زمان خود بوده و باو وحی نازل میشد در برابر عالم زمان خود حسد نبرده پس از آنکه او را شناخت و بعلمش اقرار نمود در خواست کرد که باو اجازه دهد پیروی از وی نماید و اخذ معارف و علوم کند و او با آنکه میدانست موسی طاقت رفاقت او را ندارد و تحمل علوم او را نداشت و صبر نمیکرد و باو گفت إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً باز موسی باکمال خضوع و فروتنی باو گفت انشاء اللّه مرا از صبر کنندگان خواهی یافت و نافرمانی نمیکنم تا از فیوضات علمی بهرهمند گردم-ولی این امت رغبت بما نداشته و علماء و فقها طاقت تحمل علم ما را ندارند و حاضر نیستند که از ما اخذ علم کنند و جاهلین بر مقام ما کراهت دارند که از علم و دانش ما استفاده نموده و حقایق دین خدا را یاد بگیرند و حال آنکه علم ما نزد خداوند بر حق و حقیقت است.
عیاشی ذیل آیه وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ از عبد اللّه بن جندب روایت کرده گفت نوشت بسوی من حضرت رضا علیه السّلام نامهای و مرقوم داشته بود در آن
نامه خداوند رحمت کند ترا این طایفهای را که وصف نمودی دیشب برادران شما بودند امروز با شما دشمن هستند و از شما بیزاری میجویند،بر خلاف شما سیر میکنند آنها کسانی هستند که توقف نمودند در حیاة پدرم موسی بن جعفر علیه السّلام صلوات اللّه علیه و در آخر نامه نوشته بودند:اینقوم را شیطان وسوسه کرده و مغرور شدند بشبهاتی چند و دین بر آنها مشتبه نیست برای آنکه احکام دیانت واضح و روشن است آنان فریب خوردند و دروغ میگویند بر عالم و دانشمندان خود و میخواهند از پیش خود هدایت و راهنمائی یابند لذا هر چرا برای آنان بگوئی جواب دهند از کجا اینطور باشد؟و برای چه فلان چیز واجب یا حرام است؟هلاکت بر ایشان وارد شد از آنجائیکه باید احتیاط کنند و سبب این هلاکت اعمالی است که خود آنها بدست خویش انجام دادهاند و پروردگار هیچوقت ستم بکسی نخواهد کرد بلکه واجب بود بر آنها توقف کنند در آنچیزهائیکه نمیدانند یا شک و تحیر دارند و برگردانند آنها را بسوی عالم و اهلش خداوند میفرماید و اگر بر گردانید آنها را بسوی رسول و اولی الامر هر آینه یاد میدهند شماها را و عالم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستند آن آل استنباط میکنند و بیرون میآورند امورات را از
قرآن و میشناسانند بشما حلال و حرام را و آل محمد حجتهای خداوند میباشند بر مخلوقاتش.
و نیز ذیل آیه وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود فضل خدا رسول اکرم و رحمت او ولایت ائمه میباشد.
و بسند دیگر از حضرت موسی بن جعفر روایت کرده فرمود فضل خدا رسول اکرم و رحمت او علی بن أبی طالب است.
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اَللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً (84) مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقِیتاً (85) وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ حَسِیباً (86) اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ حَدِیثاً (87) فَمٰا لَکُمْ فِی اَلْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اَللّٰهُ أَرْکَسَهُمْ بِمٰا کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اَللّٰهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (88) وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمٰا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوٰاءً فَلاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیٰاءَ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (89) إِلاَّ اَلَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ أَوْ جٰاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقٰاتِلُوکُمْ أَوْ یُقٰاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقٰاتَلُوکُمْ فَإِنِ اِعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ اَلسَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً (90)
در کافی روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام در آیه فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ تُکَلَّفُ إِلاّٰ علی بن ابراهیم بسند خود از صادقین روایت کرده که آیه سَتَجِدُونَ آخَرِینَ در باره عیینة بن حصین فزاری نازل شده و در شهر آنها قحطی شده بود خدمت پیغمبر اکرم آمد و قرار گذاشت که در محل خودشان بمانند و متعرض مسلمین نشوند و او یکی از منافقین ملعونی بود که پیغمبر اکرم او را احمق فرمانبردار قوم نامیده بود و نیز گفته در آیه وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً در اینجا کلمه الا بجای لا واقع شده نه استثناء است یعنی اگر مرد مؤمنی وارد دار الحرب شد و کشته شد دیه برای او نیست و بر قاتل است که یک بنده مؤمن آزاد کند زیرا پیغمبر اکرم فرمود کسیکه وارد دار الحرب شد بری میشود ذمه از آن و فرمود اگر کسی مؤمن را عمدا بقتل برساند توبهاش قبول نمیشود تا او را
نَفْسَکَ
تا آخر آیه فرمود:
خداوند برسول تکلیفی محول فرموده که مردم را بآن مکلف ننموده است آن حضرت را تکلیف نموده که بتنهائی با مردم جهاد کند اگر چه کسی را نیابد که در رکابش با او جهاد نماید و سپس آیه را تلاوت فرمود.
و عیاشی بسند خود از سلیمان بن خالد روایت نموده که گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مردم میگویند اگر برای امیر المؤمنین علیه السّلام حقی بود پس بچه سبب قیام نفرمود تا حق خود را از آن مردم بگیرد؟فرمود خداوند هیچ کس را به تنهائی قصاص کنند و هر که پیغمبر یا امام را بکشد برای او توبه نیست زیرا قاتل همردیف و مانند پیغمبر و امام نیست تا او را قصاص کنند که توبهاش قبول شود و فرمود حضرت صادق اگر مشرکی امام و پیغمبر را بکشد موفق بتوبه نخواهد شد یعنی توفیق حاصل نمیکند که داخل اسلام بشود ولی اگر یکی از مشرکین یا یهود و نصاری مسلمانی را بقتل برساند اگر داخل اسلام بشود گناهش محو شود چون پیغمبر فرمود قبول اسلام بر طرف میکند معصیتهای پیش از اسلام را چه بزرگترین گناه شریک قرار دادن برای خداست پس وقتی که توبه او از شرک قبول شد از کمتر از آن نیز قبول میشود.
مکلف به جهاد نفرموده مگر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را و برای امیر المؤمنین طرفداران و جمعیتی که او را در امر ولایت یاری کنند وجود نداشت و خداوند میفرماید إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ .
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ إِذٰا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا هرگاه یکی از شما عطسه نموده و گفتند«یرحمکم اللّه»باو جواب بگوید یغفر الله لکم و یرحمکم الله و آیه را تلاوت فرمود.
در کافی بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود سلام کردن مستحب است ولی جواب دادن آن واجب میباشد.
و نیز از آنحضرت روایت کرده اگر کسی پیش از آنکه سلام کند سخن گفته و سؤالی نماید جوابش را ندهید.
و نیز بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بخیل کسی است که بخل در سلام کند.
قوله تعالی: فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ تا آخر آیه این آیه در بارۀ اشجع و بنی ضمره نازل شده و حکایت این دو نفر آنست که چون پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای جنگ بدر از مدینه خارج شدند در وقت معین به نزدیکی شهر آندو نفر در حرکت بودند و قبلا آندو نفر قرار داد نموده بودند که متعرض آنها نشوند اصحاب پیغمبر گفتند ما در نزدیکی بنی ضمره هستیم و میترسیم که با ما مخالفت کنند یا بمدینه هجوم ببرند یا با کفار که با ما جنگ دارند کمک نمایند خوبست اول
ما با اینها جنگ کنیم،پیغمبر فرمود خیر اینها از نجبا و نکویان عرب هستند حق صله رحم را مراعات نموده و بعهد خود وفا میکنند شهر بنی اشجع که در نزدیکی شهر بنی ضمره بود و آنها طایفۀ از کنانه میباشند دچار قحط و غلا شده و زراعتی در آن بعمل نیامده و چون با بنی ضمره قرارداد مراعات و امان داشته و پیمان بسته بودند بشهر بنی ضمره آمده بودند و چون پیغمبر دانست مردم بنی اشجع آنجا هستند مهیای جنگ با آنها شد زیرا فقط با بنی ضمره قرار داد بسته بود لذا آیه فوق نازل گردید.
منازل قبیلۀ اشجع نزدیکی کوهی بود و در مجاورت محلی واقع شده بود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از آنجا میگذشتند و آنها از ترس آنکه مبادا مسلمین بایشان بجنگ درآیند باتفاق رئیس خود مسعود بن رجیله با تمام افراد قبیله که هفتصد نفر بودند در ماه ربیع الثانی سال ششم هجرت بمکانی که شعب سلح نامیده میشد رفتند پیغمبر اسید بن حصین را با جمعی نزد آنها فرستاد که معلوم شود برای چه به شعب نامبرده وارد شدهاند مسعود بن رجیله باستقبال آمده بر اسید بن حصین سلام کرد و گفت قصد شرفیابی حضور پیغمبر را داشتیم که معاهده منعقد کنیم و باتفاق اسید بسوی پیغمبر حرکت نمودند اسید بن حصین به
پیغمبر عرض کرد قبیلۀ اشجع ترسیدند که ما با آنها جنگ کنیم برای عقد قرارداد صلح آمدند پیغمبر ده بار شتر خرما برای آنها فرستاد و فرمودند ارسال هدیه قبل از اظهار احتیاج بسیار پسندیده و نیکو است پس فرمود ایطایفه اشجع برای چه آمدهاید؟عرض کردند ما مردم کمی هستیم و هیچگاه اندیشه جنگ با شما نداشتهایم بحضورت آمدهایم تا پیمان صلح به بندیم پیغمبر صلح با آنها را پذیرفت و روز بعد بمساکن خود رفتند و آیه إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلیٰ قَوْمٍ نازل شد.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه فَمٰا لَکُمْ فِی الْمُنٰافِقِینَ فِئَتَیْنِ فرمود این آیه در بارۀ جمعی نازل شده که از مکه بمدینه آمده و در حضور مسلمانان اظهار اسلام نمودند و همینکه بمکه مراجعت کردند اظهار شرک کرده و بطرف یمن حرکت کردند و چون مقرر شد که مسلمانان با آنها جنگ کنند دو دسته شده و اختلاف بین آنها پدیدار شد بعضی گفتند اینها مسلمان شدهاند و عده دیگر عقیده داشتند که اینان مشرکند و این آیه در بارۀ آنها نازل گردید.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّمٰا رُدُّوا إِلَی اَلْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهٰا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ اَلسَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولٰئِکُمْ جَعَلْنٰا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (91) وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ إِلاّٰ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (92) وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً (93) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ اَلسَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (94) لاٰ یَسْتَوِی اَلْقٰاعِدُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی اَلضَّرَرِ وَ اَلْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (95) دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (96) إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ قٰالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قٰالُوا کُنّٰا مُسْتَضْعَفِینَ فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا فَأُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (97)
در کافی روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام در آیه وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً
إِلاّٰ خَطَأً
فرمود قتل عمدی آنست که کسی با سنگ و یا آهن و عصا یا اسلحه دیگری به شخصی بزند که منجر بمرگ شود این قتل عمدی است و قتل خطا و سهوی آنست که شخصی قصد زدن حیوان یا چیز دیگری را داشته و تیر او بغلط بکسی اصابت نموده و موجب مرگش شود این قتل خطائی است نه آنکه کسی را بزند و بکشد و بعد بگوید من بقصد کشتن نزدم و قصد در اینجا مصداق ندارد.
و از آنحضرت روایت کرده فرمود دیۀ قتل غیر عمد یا صد شتر است یا هزار گوسفند یا ده هزار درهم نقره یا هزار دینار طلا میباشد.
و شیخ در تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در بارۀ مرد مسلمانی که در زمین مشرکین بوده و مسلمانان او را اشتباها بقتل رسانیده و بعد فهمیدهاند که مقتول مسلمان بوده فرمود یک بنده آزاد میکنند و این است مراد آیه که میفرماید:
فَإِنْ کٰانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ
در کافی بسند خود از معمر بن یحیی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق مردی میخواهد کفارۀ ظهار بدهد آیا جایز است طفل نوزاد را آزاد کند؟فرمود در هر کفارهای میتوان طفل را آزاد نمود مگر در کفاره قتل خطائی که باید بموجب آیه شریفه بنده مؤمن و مقر را آزاد نمود.
و نیز روایت کرده بسند خود از ابن بکیر گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم
مرد مؤمنی مؤمن دیگری را بقتل رسانید آیا میتواند توبه کند؟فرمود اگر او را بجهت ایمانش کشته برای او توبۀ نیست و اگر بر اثر غضب و یا چیز دیگری مرتکب قتل شده توبۀ او قصاص نمودن اوست مگر آنکه صاحب خون او را عفو کند و قصاص نماید در اینصورت باید دیه مقتول را بصاحب خون رد کند و یک بنده هم آزاد کرده دو ماه متوالی هم روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر نموده بعد استغفار کند تا خداوند توبهاش را قبول نماید.
عیاشی از عبد الرحمن بن حجاج روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام از من سؤال فرموده که آیا قاضی یحیی بن سعید برخلاف رویۀ شما قضاوت میکند؟عرض کردم بلی دو نفر جوان در رحبه با هم نزاع کردند یکی از آنها دست دیگری را گاز گرفت و آن دیگری سنگی برداشت و باو زد آنشخص مرد یحیی بن سعید قاضی از اودیه گرفت ابن شبرمه و ابن ابی لیلی که دو نفر قاضی دیگر بودند به عیسی بن موسی گفتند این حکمی که یحیی کرده درست نیست حضورش عرض کردم آنها گمان میکردند که این قتل خطائی است و قتل عمدی نیست مگر بکشتن با اسلحه حضرت صادق فرمود قتل عمدی آنست که شخص اراده کند چیزی را بزند و آنرا هدف و نشانه قرار دهد پس بغلط بکسی برسد و کشته شود ولی اگر با هر چیزی اعم از سنگ یا آهن یا عصا و غیره بکسی بزند و در نتیجه کشته شود این قتل عمد است.
علی بن ابراهیم بسند خود از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بعد از آنکه پیغمبر اکرم از جنگ خیبر برگشت و اسامة بن زید را با عدۀ باطراف قرای یهود و فدک فرستاد تا آنها را دعوت باسلام نماید نازل شد و قصه او از اینقرار است:
مردی یهودی بنام مرداس بن نهیک فدکی در آنجا بود چون فهمید لشکر پیغمبر بآن جا آمدهاند تمام اهل و عیال خود را جمع کرد و بطرف کوه رفت در موقع عبور از کنار اسامه گفت شهادت میدهم بوحدانیت خدا و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اسامه نیزهای باو زد و او را کشت و در موقع مراجعت جریان واقعه را حضور پیغمبر عرض کرد پیغمبر فرمود مردی را که شهادت بوحدانیت خدا و نبوت من داد چرا کشتی؟عرض کرد بیانش از روی حقیقت نبود بلکه برای آن بود که کشته نشود فرمود آیا پردۀ روی دل او را پاره کرده و دانستی که آنچه بزبان میگفت در دل اقرار ندارد لذا اسامه قسم خورد که از آن پس کسی را که بزبان اقرار باسلام کند نکشد و بعد از پیغمبر این عذر را بهانه کرد و از امیر المؤمنین تخلف کرد و دوری جست و این عذر او مقبول نیست زیرا ادله بسیاری بود که اطاعت امیر المؤمنین واجب بوده در جهاد نمودن با کفار و ستمکاران و مکرر از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنیده بود این فرمایشات را که خطاب بآنحضرت مینمود و میفرمود کارزار با تو کارزار با من است و تسلیم تو تسلیم من باشد و این اعمال میرساند نفاق اسامه را و چون خداوند در آیه سابق احکام قتل نفس و اقسام او را بیان فرمود لذا دنباله آن امر باحتیاط و دقت را میفرماید تا کسی در اثر بیاحتیاطی مرتکب قتل نفس نشود سپس پشیمان و خجل گردد و این شأن نزول را نیز طبرسی در مجمع بیان کرده است.
طبرسی در آیه لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ از ابو حمزه ثمالی روایت کرده گفت فرمود حضرت زین العابدین علیه السّلام آیه اینطور از اول نازلشده بود لاٰ یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ابن مکتوم نابینا حضور پیغمبر عرض کرد ایرسول خدا ما صاحبان عذر هم در زمره قاعدین داخل میباشیم؟ جبرئیل نازل شد و این آیه را بطریق فوق وارد کرد و فرمود این آیه در باره کعب
بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه که از طایفه بنی سلمه و بنی عمرو بن عوف و بنی واقف میباشند نازل شده آنها در جنگ تبوک از پیغمبر و اصحابش دوری کرده و حاضر نشدند برای جهاد و علی بن ابراهیم از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند این آیه نازلشده در حق اشخاصیکه از امیر المؤمنین دوری جستند و در رکاب آنحضرت بجهاد نرفتند فرشتگان هنگام مرگ بآنها گویند چرا از آنحضرت دوری کردید؟جواب دهند ما نمیدانستیم که حق با امیر المؤمنین بود خداوند در مقابل گفتار آنان خطاب نموده و میفرماید أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّٰهِ وٰاسِعَةً فَتُهٰاجِرُوا فِیهٰا (مکر دین خدا و قرآن راهنمای شما نبود و وسعت نداشت چرا در قرآن نظر نکردید تا بفهمید که حق با آنحضرت بوده)و منافاتی ندارد آیهای چند شأن نزول داشته باشد و این دو حدیث منافات با یکدیگر ندارند.
إِلاَّ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً (98) فَأُولٰئِکَ عَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَفُوًّا غَفُوراً (99) وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یَجِدْ فِی اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ اَلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (100) وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ اَلصَّلاٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ اَلْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً (101) وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ اَلصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (102)
ابن بابویه از زراره روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام آیه إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ را سؤال نمودم فرمود کسانی هستند که نه بر کفر و نه بر ایمان توانائی دارند یعنی هیچکدام را تشخیص نمیدهند و بچهها و هر که از مرد و زن که عقلشان مانند بچهها باشد قلم از آنها برداشته شده است.
و نیز از سلیمان بن خالد روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم مستضعف چه کسانی میباشند؟فرمود ابلهانی هستند که بآنها میگوئید نماز بخوانید نماز میخوانند و نمیدانند چه میگویند و کسی که نفع و ضرر خود را نداند مگر برایش بگوئی و پیرمردی که نزدیک است هلاک شود و بچهها مستضعف میباشند اما کسی که مجادله میکند و متصدی خرید و فروش میشود و محتاج کسی نیست نباید گفت مستضعف است بخدا چنین شخصی ضعیف نیست.
عیاشی ذیل آیه وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ از محمد بن حکیم روایت کرده گفت زراره فرزند خود عبید را فرستاد بسوی مدینه تا از حالت موسی بن جعفر علیه السّلام اطلاع یابد وفات کرد زراره پیش از آنکه پسرش از مدینه مراجعت کند این خبر بحضرت موسی بن جعفر علیه السّلام رسید فرمود امیدوارم که زراره داخل باشد در زمره آنهائیکه خداوند این آیه را در شأن آنان نازل فرموده و آیه را تلاوت نمودند.
قوله تعالی: وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ .
هرگاه شخصی واجد شرایطی چند باشد لازم است نمازهای چهار رکعتی خود را شکسته بجا آورد.
اول-باید طی مسافت شرعی بنماید و آن عبارت از رفتن هشت فرسخ متصل و یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد.
دوم-باید قصد سفر کرده باشد بدینمعنی که از اول اراده مسافرت داشته نه آنکه مقداری راه برود بعد قصد سفر کرده و مقدار دیگری طی طریق کند در اینجا حکم مسافر را ندارد ولی در مراجعت چون هشت فرسخ باید برگردد مسافر است.
سوم-باید در بین راه مسافرت خود را قطع ننماید بتوقف در بین راه مثلا اگر
ملک و آبادی در بین راه داشته و قصد توقف در آنجا را هم دارد یا در اثنا راه بمنزل و وطن خود برسد در آنجا هم مسافر محسوب نمیشود.
چهارم-باید سفرش جایز باشد خواه سفر واجب چون سفر حج یا مباح مانند سفر تجارت یا آنکه سفر مستحب باشد مثل سفر زیارات اماکن متبرکه و مشاهد مشرفه پنجم-از کسانی نباشد که او را کثیر السفر گویند و ملاک کثیر السفر آنست که مدتی را که در سفر میگذارند بیش از توقف در حضر باشد مانند مکاریها و رانندگان اتومبیل و ملاحان کشتی و جولاگرها که در قراء و قصبات و بین شهرها بقصد تجارت و خرید و فروش رفت و آمد مینماید.
و چون مسافر آنقدر از شهر خود دور شود که دیگر بناهای شهر را نه بیند و یا آنکه صدای اذان را نشنود میتواند نماز خود را شکسته بخواند در تهذیب بسند خود از معاویة بن وهب روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم کمتر مسافتی که مسافر میتواند در سفر نمازش را بقصر بجا بیاورد
چه مقدار است؟فرمود یک برید برود و یک برید بازگردد و برید چهار فرسخ است.
در فقیه بسند خود از عمار روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مردم مکه در وقت عزیمت بعرفات نماز را در آنجا تمام میخوانند،فرمود وای بر آنها کدام سفر سختتر از سفر کردن بعرفات است شما در آنجا نماز را شکسته بجا بیاورید و اینحدیث را در کافی نیز روایت کرده است.
در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت امام محمد باقر علیه السّلام فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حج کرد و سه روز در منی توقف نموده و نماز را آنجا قصر بجا آوردند بعد از آن ابو بکر و عمر،و عثمان نیز تا شش سال همینطور نماز میخواندند یعنی در منی و عرفات نماز را شکسته بجا میآوردند سپس عثمان بعد از شش سال نماز ظهر را چهار رکعت خوانده و بعد تمارض کرده و خود را بیمار جلوه داد تا که بدعت او محکم شود و بمؤذن گفت برو بعلی بگو که عثمان میگوید نماز عصر را با مردم بجا آورد امیر المؤمنین فرمود من نماز عصر را همانطور که رسول خدا بجا آورد دو رکعت خواهم خواند عثمان مجددا پیغام فرستاد که نباید چنین کنی بلکه باید چهار رکعت خوانده شود امیر المؤمنین پاسخ دادند بخدا سوگند من هرگز مخالفت خدا و رسولش نمیکنم و البته مانند رسول خدا دو رکعت بجا میآورم عثمان چون چنان دید خودش برای نماز حاضر شد
بر خلاف دستور خدا و روش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و سیره ابو بکر و عمر نماز عصر را چهار رکعت خواند و پس از شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام معاویه حج کرد و نماز ظهر را قصر بجا آورد اصحاب عثمان گفتند معاویه بر خلاف عثمان رفتار نمود و باعث شماتت دشمنان عثمان شد عدهای نزد معاویه رفته و گفتند آیا دانستی چه کردی؟معاویه گفت وای بر شما آیا نمیدانید که رسول خدا در اینجا نماز را بقصر بجا آوردند و أبو بکر و عمر هم بدستور پیغمبر عمل کرده و دوست و رهبر شما عثمان هم در مدت شش سال چنین میکرد اینک شما بمن تاکید میکنید که طریقه رسول خدا و أبو بکر و عمر را ترک نمایم؟ آنها قسم خوردند که ای معاویه از تو راضی نمیشویم مگر آنکه تبعیت از عثمان کنی معاویه برای خاطر آن مردم قبول کرد که تابع عثمان شود و نماز عصر را چهار رکعت بجا آورد بنی امیه و امراء آنها هم آن رویه را تعقیب و همان روش عثمان را عمل مینمایند و بر خلاف دستور خدا و رسول نماز را در منی و عرفات تمام بجا میآورند و طریقۀ غلط و خلاف عثمان هنوز متداول است حتی در میان عدهای از شیعه امامیه رسم شده که فتوای میدهند باید در مسافت چهار فرسخ رفتن و برگشتن شب را توقف نکنند و حال آنکه بر طبق حدیث فوق معلوم شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در منی و عرفات سه روز توقف میفرمود و مسافت میان مکه و عرفات بیش از چهار فرسخ نیست و شرط
نشده که چهار فرسخ را در یک روز و یا دو روز رفته و برگردند زیرا اهالی مکه در وقت عزیمت بعرفات چند روزی در آنجا اقامت مینمایند.
در تهذیب بسند خود از صفوان روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم که شخصی از بغداد خارج شده و اراده داشت که ثلث فرسخ برود و برفیق خود برسد آنجا که رسیده دوست خود را نیافت برای رسیدن باو آنقدر رفت تا به نهروان رسید که تا بغداد چهار فرسخ فاصله دارد آیا آن شخص موقع مراجعت ببغداد باید نمازش را شکسته بخواند یا خیر؟فرمود نباید شکسته بجا بیاورد چه او در موقع خروج از منزلش قصد مسافرت نداشته و منظورش رسیدن به رفیقش بوده در قسمتی از راه نهروان ولی اگر از منزل خود اراده عزیمت به نهروان را داشت با رفتن و آمدن آن راه سفر محسوب میشد و لازم بود که روزۀ خود را افطار کرده و نمازش را شکسته بخواند و نیز از عمار روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی از منزل خود برای انجام کاری بیرون میرود ولی ارادۀ سفر ندارد و میرود تا پنج و شش فرسخ و در قریۀ منزل مینماید از آنجا نیز شش فرسخ دیگر میرود آنجا هم توقف نموده
و منزل میکند؟فرمود آن شخص مسافر نیست مگر آنکه از منزل خود قصد رفتن هشت فرسخ را داشته باشد و هر گاه قصد نداشت باید نماز را تمام بجا آورد.
در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شش طایفه هستند که باید نماز را در سفر تمام بخوانند و قصر نکنند:
اول-کسانی هستند که خراج بیت المال را جمع آوری مینمایند.
دوم-تاجری که بقصد تجارت و داد و ستد از شهری بشهری سفر مینماید.
سوم-امیر و حاکمی که در منطقه حکومت و امارت خود و حوزۀ مأموریت گردش مینماید.
چهارم-چوپانی که برای بدست آوردن مرتع و زمین پر آب و علف برای گوسفندان خود میگردد.
پنجم-کسی است که برای تفریح بشکار میرود نه برای اعاشه عائله خود.
ششم-کسانی که بسفر نامشروع از قبیل سرقت و راهزنی یا لهو و لعب میروند و بسند دیگر از عمار روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر کس مسافرت
کند باید روزه را افطار کند و نمازش را شکسته بخواند مگر آنکه سفر او در معصیت باشد و یا از طرف اهل معصیت بسوی جمعی از مسلمین اعزام شده باشد یا آنکه او را برای زیان رسانیدن و بد گوئی طایفهای فرستاده باشند و باید دانست کثیر السفر بکسی اطلاق میشود که شغلش مسافرت است و توقف او در منزل کمتر از ده روز میباشد.
ابن بابویه در کتاب فقیه بسند خود از ابن سنان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر مکاری در منزل خود پنج روز یا کمتر توقف داشته باشد نباید در سفر نماز را شکسته بخواند و روزۀ ماه رمضان بر او واجب است و اگر اقامتش در منزل خود یا شهری که میرود ده روز یا زیادتر باشد نماز را شکسته بجا میآورد و در سفر افطار میکند در تهذیب بسند خود از حماد روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی مسافرت میکند و در بین راه بمنزل خود نیز میرسد آیا در آن منزل نماز را تمام بجا آورد یا شکسته؟فرمود شکسته بجا میآورد و آن منزلی که در آن باید نماز را تمام بجا بیاورد منزلی است که آنرا وطن خود قرار داده است و هر گاه مسافر در شهری اراده نماید که ده روز یا زیادتر توقف کند باید نماز را تمام بخواند و روزه بگیرد و چنانچه در حال تردید بود که امروز میرود یا فردا تا مدت سی روز نماز را
شکسته میخواند و پس از آن تمام بجا میآورد اگر چه باز در تردید باقی باشد.
در کافی بسند خود از علی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده گفت از برادرم حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام پرسیدم که شخص مسافری است و در بین راه توقف کرده و ماه رمضان میرسد آیا بر این شخص روزه واجب است یا خیر؟فرمود اگر قصد و اراده داشته باشد که در آن مکان ده روز یا بیشتر توقف کند روزه ماه رمضان بر او واجب است و گر نه باید افطار نماید.
و نیز از ابو بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود در مسافرت اگر بمکانی رسیدی و قصد عشره کرده و خواستی ده روز یا بیشتر در آن محل بمانی باید روزه بگیری و نماز را تمام بخوانی ولی اگر دو دل بوده و در توقف و حرکت در تردید باشی تا مدت سی روز نماز را شکسته و افطار میکنی پس از اینمدت اگر چه فردای آنروز باید از آن شهر بروی و بسفر ادامه دهی لازم است نماز را تمام خوانده و روزه بگیری و اگر کسی در مسافرت نماز را تمام خواند و بعد متذکر شد چنانچه وقت کافی باشد نماز را اعاده و به قصر میخواند و گر نه نمازش صحیح است و قضا مورد ندارد چنانچه در کافی بسند خود از عیص بن قاسم روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مسافری نماز خود را تمام خوانده است چه باید بکند؟فرمود اگر وقت دارد اعاده کند و چنانچه وقت گذشته نماز او درست است.
و در چهار محل مسافر اختیار دارد که نماز را شکسته یا تمام بخواند و تمام خواندن آن افضل است چنانچه در کافی از عبد الحمید روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مدینه و مسجد کوفه و در حرم حضرت امام حسین علیه السّلام نماز را باید تمام بجا آورد و این حدیث را در تهذیب و ابن قولویه در کتاب مزار روایت کردهاند.
عیاشی بسند خود از زراره و محمد بن مسلم روایت کرده در آیه وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاٰةِ گفتند حضور حضرت باقر عرض کردیم چه میفرمائید در نماز سفر و مسافر چگونه باید تمام بخواند؟فرمود در سفر واجب است نماز را شکسته بجا آورد همانطور که واجب است در حضر تمام خوانده شود عرض کردیم خداوند فرموده فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا و نفرموده افعلوا یعنی فرمود باکی نیست که شما نماز را قصر بخوانید و نفرموده واجب است که قصر بجا آورید پس چگونه واجب است قصر در نماز سفر؟فرمود آیا خداوند نفرموده إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا مگر طواف واجب نیست همچنین است نماز سفر حضورش عرض کردیم پس اگر کسی در سفر نماز را چهار رکعت خوانده است باید آن نماز را اعاده کند یا خیر؟فرمود اگر این آیه را برایش قرائت و تفسیر کرده باشند معذالک نماز را در سفر تمام بجا آورده باید اعاده کند و اگر
آیه را برای او نخواندهاند و نمیدانسته اعاده لازم نیست و نماز واجب در سفر دو رکعت است مگر نماز مغرب که سه رکعت میباشد و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنرا بحال خود واگذاشته و باید در سفر و حضر سه رکعت خوانده شود.
قوله تعالی: وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ تا آخر آیه طبرسی و علی بن ابراهیم در تفسیر خود بیان کردهاند این آیه وقتی نازل شد که پیغمبر اکرم بقصد مکه از مدینه خارج شد و بحدیبیه رسیده بود کفار قریش خبر دار شدند خالد بن ولید را با دویست سوار بجلوی پیغمبر فرستادند وقتی خالد نزدیک سپاه اسلام رسید که موقع نماز شده و بلال اذان گفت پیغمبر نماز را با مردم بجا آورد خالد گفت چقدر خوب بود که در حین نماز ما بآنها حمله میکردیم و آنان را از بین میبردیم لکن وقت باقی است نماز دیگر اینکار را انجام میدهیم چه نماز نزد ایشان از هر چیز عزیزتر است و اگر بآنها حمله کنیم نماز را قطع نمیکنند جبرئیل نازل شد و این آیه را که دستور نماز خوف است به پیغمبر اکرم ابلاغ نمود لذا پیغمبر اصحاب را دو دسته کرد یکدسته با اسلحه در برابر دشمن ایستادند و دسته دیگر با پیغمبر مشغول نماز شدند و ایستاده یک رکعت بجا آوردند اینها بجای دسته اول رفته و آنها آمدند رکعت دوم را پیغمبر با آنان بجا آورد و تشهد و سلام گفت و این عمل سبب اسلام آوردن خالد شد سپس پیغمبر اسلحه خود را زمین گذاشت و برای قضاء حاجت بکناری رفت فاصله زیادی
بین آنحضرت و اصحاب پدید آمد نشست در سایه درختی مورث بن حارث محاربی متوجه آنحضرت شد برفقایش گفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از اصحابش دور افتاده خدا مرا بکشد اگر او را نکشم از کوه پائین رفت و با او شمشیر برهنهای بود رسید بالای سر پیغمبر شمشیر را بالا برد و گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که تو را از دست من نجات دهد و حفظ نماید؟ فرمود خداوند با اقتدار فورا آنملعون بصورت در افتاد پیغمبر از جا بلند شد شمشیر او را گرفت و حمله نمود باو فرمود ایمورث کیست که تو را از دست من نجات دهد عرض کرد کسی نیست فرمود اسلام اختیار کن و شهادتین بزبان بیاور گفت اینکار نکنم ولی عهد میکنم که دیگر بجنگ شما نیایم و از دشمنانت حمایت و یاری نکنم پیغمبر شمشیر او را داد مورث گفت بخدا قسم شما از من بهترید فرمود البته چنین است و من سزاوارم که بهتر باشم و رفت بطرف رفقایش آنها باو گفتند ما دیدیم که با شمشیر برهنه بالای سر پیغمبر ایستاده بودی پس چرا او را بقتل نرساندی؟گفت خواستم شمشیر را فرود آورم ناگاه شخصی از عقب بشانه من زد تمام بدنم بلرزه در آمد و بصورت در افتادم پیغمبر تشریف برد و قصه را باصحاب خود خبر داد و آیه را بر آنها تلاوت فرمود
فَإِذٰا قَضَیْتُمُ اَلصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اِطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً (103) وَ لاٰ تَهِنُوا فِی اِبْتِغٰاءِ اَلْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَرْجُونَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (104) إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً (105) وَ اِسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (106) وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ اَلَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ مَنْ کٰانَ خَوّٰاناً أَثِیماً (107) یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یَسْتَخْفُونَ مِنَ اَللّٰهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ مٰا لاٰ یَرْضیٰ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (108) هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ جٰادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا فَمَنْ یُجٰادِلُ اَللّٰهَ عَنْهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (109) وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ یَجِدِ اَللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً (110) وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمٰا یَکْسِبُهُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (111) وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ اِحْتَمَلَ بُهْتٰاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (112) وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کٰانَ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً (113)
عیاشی از زراره روایت کرده در آیه إِنَّ الصَّلاٰةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً گفت معنای این آیه را از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم؟فرمود از برای نماز وقت وسعت داری میباشد،گاهی زود در اول وقت خوانده میشود و گاهی در غیر آن مگر نماز جمعه که وقت آن محدود و معین است و مراد از کتابا موقوتا واجب بودن نماز است و اگر چنانچه بعضی میگویند مراد وقت مشخص و محدود باشد پس باید سلیمان بن داود هلاک شود وقتی که گفت آفتاب پنهان شده است زیرا نماز را در غیر وقت آن خوانده است و هیچ نمازی از نظر توسعۀ وقت چون نماز عصر نیست که وقت آن از بعد از گذشتن چهار رکعت نماز ظهر است تا غروب آفتاب.
قوله تعالی: وَ لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ این آیه تتمه آیه 120 سوره آل عمران است که فرمود إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ و در کیفیت غزوه احد در آنجا بیان شد.
قوله تعالی: إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ تا آخر آیه سبب نزول این آیه آنست که سه برادر شرور معروف از طایفه بنی ابیرق که
از انصار بودند بنام بشیر و بشر و مبشر بر عموی قتادة بن نعمان که از اصحاب بدر بود شبیخون زدند سپر و شمشیر و طعامی که برای عیالش فراهم آورده بود بسرقت بردند قتاده خدمت پیغمبر اکرم شرفیاب شد و عرض کرد عدۀ از خانواده بدکاری بعمویم دستبرد زده و شمشیر و سپر و طعام خانوادهاش را ربودند ولی در طایفۀ مزبور مرد مؤمنی بنام لبید بن سهل بود بقتاده گفتند این عمل لبید است چون او از این افترا با خبر شد شمشیر برکشید و بر بنی ابیرق حمله نمود گفت شما بمن نسبت سرقت میدهید و حال آنکه خودتان سارق و مردمی منافق هستید که به پیغمبر بد میگوئید و او را بقریش نسبت میدهید یا این کار را روشن کنید یا شما را بقتل میرسانم باو گفتند خدا ترا رحمت کند برکرد تو بیزاری از این عمل و مردم آنطایفه بنزد یکی از منسوبان لبید بنام اسید بن عروه که مردی خوش صحبت بود رفته و او را وادار نمودند که خدمت پیغمبر شرفیاب شده و عرض کند که قتاده بیکی از افراد خانوادۀ ما که اهل شرف و نجابت است نسبت سرقت داده پیغمبر فرستاد قتاده را آورد و او را مورد مؤاخذه قرار
داد قتاده فوق العاده متأثر و مغموم گردید نزد عمویش رفت و گفت ایکاش مرده بودم و پیغمبر اینگونه بمن سخن نمیگفت عمویش باو گفت خداوند یار و معین تو است پس این آیات وَ لاٰ تُجٰادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتٰانُونَ أَنْفُسَهُمْ تا آخر آیه وَ کٰانَ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً نازلشد.
علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود چند نفری از قبیله بشیر خدمت پیغمبر اکرم رفته و عرض کردند که رفیق ما بشیر،از تهمت سرقت که باو نسبت دادهاند مبری است و ما از طرف او عذر میخواهیم چون آیه یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّٰاسِ نازل شد آن اشخاص رو به بشیر نموده و گفتند ای بشیر،از گناهی که کردۀ توبه و استغفار کن گفت من قسم میخورم که لبید سرقت کرده لذا آیه وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً نازل شد پس بشیر کافر شد و بکفار قریش ملحق گردید و این آیه وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اللّٰهِ در بارۀ آنانیکه از جانب بشیر عذر میطلبیدند نازلشد و بشیر در مکه دیواری را سوراخ کرد که از آنجا داخل خانه شود و اشیاء خانه را سرقت کند دیوار
بسر او فرو ریخت و آنا هلاک شد.
در کافی بسند خود از عبد اللّه بن سنان روایت کرده در آیه إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود بخدا قسم خداوند احکام را بکسی غیر از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین تفویض نکرده است و این آیه را تلاوت فرمود.
و در محاسن از موسی بن اشیم روایت کرده گفت از حضور حضرت صادق علیه السّلام در خواست کردم وقتی را معین کنند که برای پرسش مسائلی شرفیاب شوم روزی را قرار گذاشتند روز موعود شرفیاب شده سؤالات خود را مطرح نموده و جواب شنیدم در این هنگام شخص دیگری وارد شد عینا مسائل مرا سؤال کرد حضرت جوابهائی غیر از آنچه بمن داده بودند باو فرمود من متحیر شدم همینکه آنشخص خارج گردید یکنفر دیگر وارد شد او هم عین مسائل مورد بحث را پرسید جوابی باو فرمود که غیر از جواب من و شخص اول بود و از این جهت متأثر و غمگین شده و نزدیک بود که کافر شوم شخص سومی اجازه خواست وارد شد او نیز همان مسائل ما را سؤال نمود
جوابی باو دادند بر خلاف همه ما چنان خانه بنظرم تاریک شد و اندوهی مرا گرفت که فوق آن تصور نشود ناگاه آنحضرت متوجه من شده با دست مبارک به کتف من زد و فرمود ای پسر اشیم خداوند بسلیمان بن داود ملک و سلطنت عطا فرموده و گفت:
هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ و تفویض کرده امر دین را به محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ بِمٰا أَرٰاکَ اللّٰهُ و خداوند آنچه را که بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تفویض فرموده بما ائمه نیز تفویض نموده است.
لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (114) وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ اَلْهُدیٰ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ اَلْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (115) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً (116) إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً (117) لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ قٰالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (118) وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذٰانَ اَلْأَنْعٰامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ اَلشَّیْطٰانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِیناً (119) یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ اَلشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً (120) أُولٰئِکَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ لاٰ یَجِدُونَ عَنْهٰا مَحِیصاً (121) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اَللّٰهِ قِیلاً (122) لَیْسَ بِأَمٰانِیِّکُمْ وَ لاٰ أَمٰانِیِّ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لاٰ یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (123) وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ اَلصّٰالِحٰاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ نَقِیراً (124) وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اِتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ اِتَّخَذَ اَللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً (125)
در کافی روایت کرده بسند خود از ابی الجارود در آیه لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ تا آخر آیه گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود هر وقت برای شما حدیثی بیان نمایم از من به پرسید که در کجای قرآن بآنحدیث اشاره شده است از جمله احادیثی که میفرمود این بود که فرمودند پیغمبر اکرم قیل و قال نمودن و داد و فریاد و جدال کردن و فاسد نمودن اموال و حرص بمال داشتن و زیاد سؤال کردن را نهی فرموده است عرض کردیم این فرمایشات در کجای قرآنست این آیه لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ را
تلاوت فرمود و نیز آیه وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّٰهُ لَکُمْ قِیٰاماً و آیه لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ را قرائت فرمود.
روایت کرده عیاشی از صادقین علیه السّلام در آیه وَ مَنْ یُشٰاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدیٰ فرمودند زمانی که امیر المؤمنین علیه السّلام در کوفه تشریف داشتند جمعی از مردم حضورش شرفیاب شده و عرض کردند که امامی برای آنها معین کند که در ماه رمضان برای آنها امامت کند امیر المؤمنین علیه السّلام آنها را از این کار نهی فرمود چون صبح روز رمضان شد مردم صداها به وا رمضانا بلند کردند حارث اعور حضورش کرد یا امیر المؤمنین چون برای این مردم امامی تعیین نفرمودید ناله و فریاد میکنند فرمود آنها را بخوانید بیایند مردم شرفیاب حضورش شدند بآنها فرمود چه اراده دارید برای شما امانت نماید و نماز بخواند هر که را که بخواهید و لو معصیت کار هم باشد و آیه را تلاوت فرمود و نیز مردی از انصار روایت کرده گفت من و اشعث کندی و جریر جبلی از کوفه بیرون رفته و براهی میرفتیم در بین راه گفتاری از جلوی ما عبور کرد اشعث و جریر بآنحیوان گفتند ای امیر المؤمنین و این دو نفر دشمن آنحضرت بودند من از آنها جدا شدم و بعد قصه را بمولای خود امیر المؤمنین عرض کردم آنحضرت بآن مرد انصاری فرمود واگذار که آن گفتار در قیامت امام اشعث و جریر باشد آیا قول خداوند را که
میفرماید نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰی توجه ننمودهای.
عیاشی بسند خود از محمد بن اسمعیل رازی روایت کرده در آیه إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً گفت شخصی حضور حضرت صادق علیه السّلام وارد شد و عرض گرد السّلام علیک یا امیر المؤمنین حضرت بسیار متغیر شد و بآن مرد فرمود ساکت شو و دیگر این خطاب امیر المؤمنین را بمن نکن زیرا اطلاق این عنوان بغیر از علی بن أبی طالب جایز نیست و خداوند این اسم را بآنحضرت اختصاص داده و هر کس راضی شود باو امیر المؤمنین گفته شود بمرض بدی مبتلا شده و مفعول واقع شود اگر چه پیش از آن مبتلا نبوده چنانچه خداوند میفرماید إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ إِنٰاثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاّٰ شَیْطٰاناً مَرِیداً کسی را بنام امیر المؤمنین نخوانند مگر آنگه آنکس مانند زنان باشد و یا چون شیطان رجیم مردود شود حضورش عرض کردم پس قائم آل محمد علیه السّلام حضرت حجت علیه السّلام را بچه نام میخوانند؟فرمود باو میگویند
السّلام علیک یا بقیة اللّه السّلام
علیک یابن رسول اللّه.
و نیز روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام در جمله فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّٰهِ فرمود مراد احکام و اوامر خداست که آنها را تغیر میدهند.
و نیز بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده در جمله یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مٰا یَعِدُهُمُ الشَّیْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً فرمود اول کسی که نوحه گری کرد و غنا خواند شیطان بود و او اول شخصی بود که خوانندگی را پیشه خود ساخت.
قوله تعالی: وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً تا آخر آیه.
مراد از حنیفه سنتهای دهگانه است که حضرت ابراهیم آورد و تا روز قیامت آنها منسوخ نمیشود و آنها را در سوره بقره ذیل آیه 124 بیان نمودیم علی ابن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق روایت کرده فرمود حضرت ابراهیم اول کسی بود که خداوند سنگریزه را برایش بصورت آرد درآورد آنحضرت در مصر دوستی داشت روزی تصمیم گرفت بنزد دوست خود رفته و مقداری گندم از او وام بگیرد ولی وقتی بمصر رسید او را ندید مأیوسانه برگشت و الاغش را خالی برگرداند ظرفهائی را که برای گندم برده بود از شن و سنگریزه پر کرد و بمنزلش برگشت بار را انداخت ولی از ساره عیالش خجالت میکشید بار را خالی کند یکسره داخل اطاق شد خوابش برد عیالش درب بار را گشود و بهترین آردها را مشاهده کرد مقداری از آن برداشت و نان تهیه نمود و
خدمت ابراهیم آورد حضرت ابراهیم بساره فرمود این نان را از کجا تهیه نمودی؟عرض کرد از آن آردیکه از نزد دوست مصری خود آوردی؟فرمود آن از جانب دوستم میباشد اما نه دوست مصری بلکه دوست حقیقی که خداوند متعال است و از این جهة باو لقب خلیلی و مقام خلت عطا گردید.
ابن بابویه از حضرت عبد العظیم روایت کرده در معنی آیه وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِیمَ خَلِیلاً گفت شنیدم از حضرت امام علی النقی فرمود ابراهیم را خداوند از اینجهت خلیل خود گردانید که زیاد صلوات بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او میفرستاد.
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطاً (126) وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی اَلنِّسٰاءِ قُلِ اَللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ فِی یَتٰامَی اَلنِّسٰاءِ اَللاّٰتِی لاٰ تُؤْتُونَهُنَّ مٰا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلْوِلْدٰانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِهِ عَلِیماً (127) وَ إِنِ اِمْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یُصْلِحٰا بَیْنَهُمٰا صُلْحاً وَ اَلصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ اَلْأَنْفُسُ اَلشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (128) وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ اَلنِّسٰاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلاٰ تَمِیلُوا کُلَّ اَلْمَیْلِ فَتَذَرُوهٰا کَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (129) وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اَللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ وٰاسِعاً حَکِیماً (130) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ أَنِ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَنِیًّا حَمِیداً (131) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (132) إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا اَلنّٰاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلیٰ ذٰلِکَ قَدِیراً (133) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ ثَوٰابُ اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً بَصِیراً (134)
قوله تعالی: وَ إِنِ امْرَأَةٌ خٰافَتْ مِنْ بَعْلِهٰا نُشُوزاً تا آخر آیه طبرسی در مجمع روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام فرمود سبب نزول این آیه آنستکه دختر محمد بن مسلمه عیال رافع بن جریح بود سنین عمر او زیاد شد و رافع عیال جوانی که بهتر از او بود اختیار کرده زوجه اولی را طلاق داد از زمان عده او مدت کمی باقی بود باو گفت اگر میل داری رجوع میکنم بر تو ولی بدون همبستری و اگر بخواهی طلاق دیگر میدهم گفت راضی هستم رجوع کنی و بهمان حالت بمانم پس این آیه در باره آنها نازل شد و فرمود اگر بانوئی بترسد از آنکه شوهرش او را طلاق دهد و یا از او دوری نماید بشوهرش بگوید من از شماتت مردم رنج میبرم حاضرم از هر حقی که بگردن تو دارم چشم پوشیده و نفقه هم نمیخواهم از
من دوری نکن و مرا طلاق نده و سایه خود را از سر من کم نکن در چنین موردی شایسته است که مرد از زن خود اعراض ننموده و او را طلاق ندهد و درخواست عیال خود را بپذیرد.و مراد از آیه أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتٰامیٰ بِالْقِسْطِ آنستکه اگر مردی یتیمی را تحت تربیت و سرپرستی خود در آورد همینکه بسن رشد رسید میل کند با او ازدواج نماید و بهمین مناسبت اموالش را در اختیار یتیم نگذارد در این اثنا شخص دیگری برای ازدواج با آن دختر در صدد بر آید و سرپرست مانع از این ازدواج شود و بانتظار مردن او را نگاه دارد تا آن مال را از او ببرد خداوند این عمل را نهی فرموده و نیز فرمود حضرت صادق علیه السّلام مردم فاسد میکردند مالهای ایتام را و از بین میبردند خداوند امر کرد اصلاح کنند و اموال آنها را از بین نبرند.
قوله تعالی: یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ تا آخر آیه طبرسی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود در زمان جاهلیت از از میراث پدر بزن و دختر و بچه نمیدادند،و بکسی ارث میدادند که بتواند جنگ کند و این رویه در نظر آنها بسیار نیکو بود همینکه آیه ارث نازل شد گفتند برویم نزد پیغمبر و تذکر بدهیم که رسم جاهلیت اینست شاید حکم ارث را تغییر بدهد خدمت رسول اکرم شرفیاب شدند و عرض کردند بموجب آیه برای دختر نصف و برای پسر بچه هم از مال پدر ارث مقرر گردیده و حال آنکه هیچکدام از آنها نمیتوانند سوار بر اسب شده و بجنگ بروند و غنیمت بیاورند؟پیغمبر فرمود من از جانب خدا مأمورم و چارۀ جز فرمانبرداری از اوامر او نیست.
در کافی از عاصم بن حمید روایت کرده در آیه وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام نشسته بودم مردی آمد و از فقر و فاقه شکایت کرد باو امر فرمود ازدواج کند،مرد اطاعت امر نموده زنی را تزویج نمود فقرش زیادتر شد مجددا شکایت نمود امر فرمود طلاق بدهد زن را،طلاق داد و ثروتمند گشت حضرت فرمود من او را بدو امری که خداوند امر فرموده امر کردم فرمود وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ آیه 32 سوره نور و نیز میفرماید وَ إِنْ یَتَفَرَّقٰا یُغْنِ اللّٰهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ روایت کرده صدوق در مصباح الشریعة در معنای وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیّٰاکُمْ از حضرت صادق علیه السّلام فرمود بالاترین وصیتها آنستکه خدا را فراموش نکنی و همیشه متذکر او باشی و او را نافرمانی و معصیت نکنی و در هر حال خدا را عبادت و پرستش نموده و مغرور به نعمت او نبوده و پیوسته سپاسگزار باشی تا از ستاری با عظمت و جلال خدا بیرون نشوی(یعنی باندازۀ معصیت ننمائی که خداوند پرده دری نموده و مفتضح گرداند تو را)تا هلاک شود اگر چه شداید و سختی روی بتو آورد و از غم و محنت روزگار بسوزی و باید دانست که بلایای خداوند بکرامت همیشگی ملفوف و پیچیده است و سختی و محنت کشیدن سبب قرب و خشنودی خداست اگر چه مدتی مدید بطول انجامد پس وای از نعمتی که خدا اعطا کند و کفران شود و باید از معصیت خداوند پرهیز کند.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدٰاءَ لِلّٰهِ وَ لَوْ عَلیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ اَلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللّٰهُ أَوْلیٰ بِهِمٰا فَلاٰ تَتَّبِعُوا اَلْهَویٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً (135) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلَّذِی نَزَّلَ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً بَعِیداً (136) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اَللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً (137) بَشِّرِ اَلْمُنٰافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (138) اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ اَلْعِزَّةَ فَإِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً (139) وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ جٰامِعُ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْکٰافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً (140) اَلَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اَللّٰهِ قٰالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کٰانَ لِلْکٰافِرِینَ نَصِیبٌ قٰالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً (141) إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی اَلصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ اَلنّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً (142) مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (143) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً مُبِیناً (144) إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ فِی اَلدَّرْکِ اَلْأَسْفَلِ مِنَ اَلنّٰارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً (145)
قوله تعالی: کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ تا آخر آیه در تهذیب بسند خود از ابن سوید سابی روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نامۀ بمن نوشت سؤال کردم از شهادت؟جواب مرقوم داشته بودند اقامه شهادت کن برای خدا اگر چه بر زیان خود و خویشانت باشد و اگر بترسی که زیانی ببرادرت برسد در اینصورت خود داری کن.و فرمود حضرت صادق علیه السّلام مؤمن بر مؤمن حقوقی دارد واجبترین آنها گفتار حق است اگر چه بزیان خودش باشد و باید پیروی از هوای نفس نکند و از حق دوری نجوید و بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مؤمن را بر مؤمن هفت حق است و واجبترین آنها آنستکه شخص حق بگوید و لو آنکه آن حق گفتن بزیان پدر و مادر و یا خویشانش باشد و از حق بباطل میل نکند روایت کرده در کافی در معنای آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ... ثُمَّ ازْدٰادُوا کُفْراً تا آخر آیه از حضرت صادق علیه السّلام فرمود این آیه در حق اولی و دومی و سومی نازل شده در اول وقت به پیغمبر ایمان آوردند وقتی که ولایت علی علیه السّلام را بآنها عرضه داشت کافر شدند و در روز غدیر خم که امر فرمود با امیر المؤمنین صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیعت کنید بظاهر ایمان آورده و بیعت کردند ولی پس از رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقض عهد کرده کافر شدند و با غصب خلافت آنحضرت کفر خود را زیاد کردند پس آنها هرگز ایمان نیاورده و
خداوند هیچوقت آنها را نیامرزد.
قوله تعالی: اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ تا آخر آیه این آیه در باره بنی امیه نازلشده که مخالفت کردند در اینکه خلافت در بنی هاشم بوده باشد و عزت بمعنای قوتست در اینجا.
عیاشی روایت کرده در آیه وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا تا آخر آیه از حضرت رضا علیه السّلام فرمود هر گاه شنیدید که شخصی انکار حق و تکذیب او را مینماید و از اهل طایفه شماست از نزد او بلند شوید و ترک مراوده نمایند.و در روایت کشی از آنحضرت است که بمحمد بن عاصم فرمود ای محمد بمن خبر دادهاند که تو با واقفیها مجالست مینمائی(واقفیها کسانی هستند که در امامت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام توقف کردهاند)عرض کرد بلی فدایت شوم لکن من با عقیده آنها مخالف هستم فرمود با آنها مجالست نکنید خداوند این آیه را برای شما نازل کرده أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا هر گاه شنیدید که بعضی از ائمه شما را تکذیب و سخریه میکنند با آنها مراوده و مجالست نکنید و گر نه شما هم مانند آنان باشید و مراد از کافرین در این آیه واقفیه و هر آنکه منکر یکی از ائمه است میباشد و مراد از آیات اللّه ائمه طاهرین علیه السّلام است.
و ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده در معنای وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ
عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً
فرمود خداوند حجتی برای کافرین بر ضرر مؤمنین قرار نداده است و خداوند خبر میدهد از کفاری که پیغمبران خود را بقتل رسانیدند معذالک در این کشتن حجتی بنفع کفار بر ضرر پیغمبران نیست و این آیه در حق عبد اللّه بن ابی نازلشده که بجهاد نرفت و امر پیغمبر را اطاعت ننمود چون پیغمبر بر کفار غلبه نمود گفت منهم با شما بودم و همینکه کفار غالب شدند بآنها گفتند نه ما شما را باسرار مسلمانان آگاه کردیم.
عیاشی روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام در آیه إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ فرمود در حالتی که کسالت دارید و خواب آلوده هستید و یا بر اثر خوردن غذا سنگین میباشید بنماز نایستید زیرا این کار منافقین است که خداوند در باره ایشان میفرماید وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلاٰةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ النّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً قوله تعالی: مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ یعنی نه مسلمانان هستند و نه یهودی اظهار ایمان کنند ولی در باطن کافرند خداوند لعنت کند آنها را.
علی بن ابراهیم ذیل آیه إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ از صادقین علیه السّلام
روایت کرده فرمودند این آیه در باره عبد اللّه بن ابی وارد شده و جاریست تا قیامت در حق هر منافق و مشرکی.
عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود از رسول اکرم سؤال نمودند برای نجات از عذاب قیامت چه باید کرد؟فرمود خدعه نکنید با خدا و هر که خدعه کند با خدا او نیز با آنکس خدعه مینماید و ایمان را از دل او بر طرف میکند و در حقیقت با نفس خود خدعه کرده،عرض کردند حضورش چگونه باشد خدعه کردن با با خدا؟فرمود عمل باوامر خدا میکند ولی اراده غیر خدا را از عملش مینماید سپس فرمود آنحضرت به پرهیزید از عمل ریا که او شرک است ریا کار را روز قیامت بچهار نام صدای کنند و گویند ایکافر وای فاجر وای زیانکار وای حیله باز طلب کن مزد خود را از کسیکه اعمال خودت را بخاطر او بجا آوردی.
إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اِعْتَصَمُوا بِاللّٰهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّٰهِ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً (146) مٰا یَفْعَلُ اَللّٰهُ بِعَذٰابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ شٰاکِراً عَلِیماً (147) لاٰ یُحِبُّ اَللّٰهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً (148) إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً (149) إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اَللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (150) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (151) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (152) یَسْئَلُکَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ اَلسَّمٰاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسیٰ أَکْبَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَقٰالُوا أَرِنَا اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ اَلصّٰاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ فَعَفَوْنٰا عَنْ ذٰلِکَ وَ آتَیْنٰا مُوسیٰ سُلْطٰاناً مُبِیناً (153) وَ رَفَعْنٰا فَوْقَهُمُ اَلطُّورَ بِمِیثٰاقِهِمْ وَ قُلْنٰا لَهُمُ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُلْنٰا لَهُمْ لاٰ تَعْدُوا فِی اَلسَّبْتِ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِیثٰاقاً غَلِیظاً (154)
و نیز از آنحضرت ذیل آیه لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ روایت کرده فرمود هر کس احترام مهمان را بجا نیآورد باو ستم نموده و باکی نیست بران مهمان که بد گوئی کند از او و فرمود خوب نیست که مردم ستم و بدی خود را علنی کنند و نباید بکسی ستم کرد مگر باو ظلم نموده باشد.و در حدیث دیگر فرمود اگر شخصی نزد تو بیاید و ستایش در بارۀ تو بگوید که در تو وجود نداشته باشد او را تکذیب نموده و گفتارش را تصدیق
ننما و قبول نکن چه او بتو ظلم نموده و مدحی کرده که در تو نبوده و ظلم نهادن چیزیست در غیر محل خود.
و در ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ از آنحضرت روایت کرده فرمود آن مردم به نبوت رسول خدا اقرار نمودند ولی منکر ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام شدند و میخواهند بخیر و خوبی برسند هیهات نه چنین است.
طبرسی در مجمع روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام ذیل آیه یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتٰاباً مِنَ السَّمٰاءِ فرمود کعب بن اشرف و جماعتی از یهود گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اگر تو پیغمبری برای ما کتابی یکدفعه نازل کن چنانچه موسی کتاب تورات را دفعة نازل کرد این آیه در جواب آنها نازل شد و فرمود بآنها بگو موسی که دفعة آورد تورات را بسوی شما پس چرا تقاضای بزرگتری نمودید و گفتید ما میخواهیم آشکارا خدا را مشاهده کنیم با آن همه معجزات و آیات ظاهر باز هم ایمان نیآوردند و ما قصه آنها را در سوره بقره بخش اول تفسیر ذیل آیه 55 بیان نمودیم پس از آن خداوند بیان میفرماید یک بیک معجزاتیکه برای آنها ظاهر شد و معصیتهائیکه مرتکب شدند و فرمود آنحضرت یهودیان معاصر پیغمبر خاتم،پیغمبران را نکشتند بلکه اجداد آنها کشته بودند ولی چون آنان از کردار پیشینیان خود راضی بودند خدا ایشان را ملزم
کرد بکشتن پیغمبران و همینطور است اگر کسی از کردار و عمل شخصی اظهار رضایت نماید مثل آنست که او هم مرتکب آن کار شده و چون آن یهودیان راضی و خوشنود شدند به کشتن پدرانشان پیغمبران را،لذا گردن گیر آنها شد
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (155) وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً (156) وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً (157) بَلْ رَفَعَهُ اَللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (158) وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً (159) فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً (160) وَ أَخْذِهِمُ اَلرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (161) لٰکِنِ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ اَلْمُقِیمِینَ اَلصَّلاٰةَ وَ اَلْمُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ أُولٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً (162)
ابن بابویه ذیل آیه قُلُوبُنٰا غُلْفٌ از ابراهیم بن ابی محمود روایت کرده گفت سؤال نمودیم از حضرت رضا علیه السّلام معنای ختم بر دل یهودیان را؟فرمود ختم عقوبت و عذاب نمودن آنهاست برای خاطر کفرشان چنانچه میفرماید بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مقصود یهودیها که گفتند دلهای مادر پرده است یعنی تورات و احکام آن را پشت سر میاندازیم.
طبرسی در مجمع ذیل آیه وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ از ابن عباس روایت کرده گفت فرمود امیر المؤمنین وقتی مشاهده کرد رئیس یهودیان که خداوند مسخ نمود آنهائی را که دشنام و بد گفتند بعیسی و مادرش در اثر دعای حضرت عیسی ترسید مبادا آنحضرت نسبت باو هم دعا و نفرین کند،لذا جمع کرد تمام یهودیها را که بریزند خانه عیسی و او را بقتل برسانند خداوند جبرئیل را فرستاد تا آنها را منع کند چنانچه میفرماید وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ یهودیها دور عیسی را گرفتند آنحضرت فرمود بآنها خداوند مبغوض میدارد شما را همینکه خواستند او را بقتل برسانند،جبرئیل عیسی را داخل
در زاویه خانه کرد و از آنجا روزنهای بسقف داشت از آن روزنه عیسی را بآسمان بالا برد رئیس یهودیها شخصی را بنام ططیانوس وارد روزنه کرد تا عیسی را همانجا بقتل برساند وقتی داخل شد آنحضرت را ندید یهودیها گمان کردند که عیسی را بقتل رسانید خداوند او را شبیه عیسی کرد وقتی از روزنه خارج شد رفقای خودش حمله باو نمودند گرفتند و او را بدار کشیدند هر چه فریاد میزد که من عیسی نیستم بلکه ططیانوس هستم قبول نکردند حتی بعضی از یهود گفتند صورت تو صورت عیسی است ولی بدن بدن ططیانوس است و از اینجهة خداوند میفرماید شُبِّهَ لَهُمْ امر بر آنها مشتبه شد و در روایت دیگر فرمود وقتی یهودیها داخل خانه شدند تمام حواریون را خداوند بشمایل عیسی در آورد گفتند اینها سحر کردند باید تمام آنان را بقتل برسانیم فریاد زدند ایعیسی یا خودت را معرفی کن یا الان تمام شماها را بقتل میرسانیم؟حضرت عیسی بحواریون فرمود کیست از شما که امروز نفس خود را به بهشت بفروشد؟یکی از آنها بنام سرخس گفت من حاضرم بیرون آمد از میان آن جمعیت و گفت من عیسی هستم گرفتند او را کشتند و بدار کشیدند و همانروز و ساعت خداوند حضرت عیسی را بآسمان بالا برد و آنکسیکه یهودیها را راهنمائی کرده بود بخانه حضرت عیسی یکی از شاگردان و حواریون آنحضرت بود که نام او؟؟؟ زکریا و سی درهم گرفته و اینعمل را کرد و آن شخص از
منافقین بود و پس از این عمل پشیمان شد و خودکشی کرد و بعضی گفتند که یهود او را گرفته و بدار کشیدند هر چه فریاد میکرد من همان شخصی هستم که شما را راهنمائی کردهام توجهی باو ننموده و نصاری او را ملعون میدانند پس از این جهة امر بر یهودیها مشبته شد و گفتند ما عیسی را بقتل رسانیدیم و در این موضوع بیان دیگری در سورۀ آل عمران نمودیم بآن جا هم مراجعه بشود.
ابن بابویه در آیه وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً از علقمه روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود آیا این مردم نگفتند که مریم دختر عمران با مرد نجاری بنام یوسف رابطه نامشروع داشته و بر اثر آن پسری زائیده بنام عیسی.
علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ از شهر بن حوشب روایت کرده گفت حجاج بمن گفت در قرآن آیه ایست که مرا حیران کرده،گفتم امیران کدام است؟این آیه را بیان کرد و گفت بخدا قسم من عدۀ زیادی یهودی و نصرانی را گردن زدم و هر قدر چشم میاندازم ندیدم که لبهای آنها حرکت نماید و اظهار ایمان و اقرار بتوحید کند گفتم مراد از آیه اینطور نیست،گفت پس مراد چیست؟گفتم که حضرت عیسی در زمان ظهور حضرت قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بزمین فرود میآید و پشت سر حضرت حجت علیه السّلام نماز میگذارد و باقی نمیماند یهودی و نصرانی مگر آنکه ایمان میاورند،گفت
وای بر تو از کجا این سخن را میگوئی و از کجا آوردۀ؟گفتم این معنی را حضرت باقر علیه السّلام بمن خبر داد،گفت بخدا قسم این خبر را از سر چشمۀ پاکیزه و صاف آوردی و همینطور است.
عیاشی روایت کرده از مفضل بن عمر در آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ إِلاّٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ گفت از حضرت صادق علیه السّلام مفهوم آیه را سؤال نمودم فرمود این آیه در بارۀ ما خاندان نبوت نازل شده ای مفضل هیچ یک از فرزندان و ذراری فاطمه نیست که بمیرد و از دنیا خارج شود مگر آنکه اقرار بامامت ائمه معصومین و امام زمان خود نماید چنانچه فرزندان یعقوب بیوسف اعتراف و اقرار کردند وقتی که گفتند لَقَدْ آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنٰا بخدا قسم خداوند ترا از میان ما برادران به پیغمبری برگزید.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هیچیک از افراد یهودی و نصاری و سایر ادیان باطله دیگر نمیباشند مگر آنکه هنگام مرگ پیغمبر و امیر المؤمنین را مشاهده نمود و بفهمند که آن دو بزرگوار بر حق بوده و آنها برسول و امیر المؤمنین کافر هستند.
و نیز در آیه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر کسی در زمین گندم بکارد و اقدام به پاک کردن زمین ننموده و سرکشی بزراعت ننماید
و محصولش خوب نشود و بین گندم و جو تلخه مشاهده کند باید خود را ملامت نماید که سستی و غفلت کرده زیرا خداوند میفرماید فبظلم تا آخر و فرمود طیباتی که حلال بود و خداوند بر آنها حرام نمود گوشت شتر و گاو و گوسفند بود.
إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ اَلنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ عِیسیٰ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هٰارُونَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً (163) وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اَللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً (164) رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَی اَللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (165) لٰکِنِ اَللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً (166) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلاٰلاً بَعِیداً (167) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اَللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاٰ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً (168) إِلاّٰ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (169) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ اَلرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً (170) یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ إِنَّمَا اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ اِنْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اَللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً (171) لَنْ یَسْتَنْکِفَ اَلْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلّٰهِ وَ لاَ اَلْمَلاٰئِکَةُ اَلْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً (172) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِسْتَنْکَفُوا وَ اِسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ لاٰ یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً (173)
شیخ مفید در کتاب اختصاص روایت کرده در آیه إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ در حدیث ابن سلام که بیکی از یهودیهای خیبر گفت چرا از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خوانندۀ بسوی حق پیروی نمیکنید؟گفتند ای ابن سلام نمیدانیم که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست میگوید یا خیر گفت آلان از او حوادث گذشته و اخبار آینده و از ناسخ و منسوخ سؤال میکنیم اگر پیغمبر باشد چنانچه پیغمبران گذشته بیان کردند او هم برای ما بیان میکند ای ابن سلام شما نزد محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفته و با او تکلم کن و مشاهد کن چگونه جواب تو را میدهد،ابن سلام گفت چقدر شما نادان هستید اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم همان پیغمبری باشد که موسی و عیسی بشارت آمدن او را دادهاند اگر تمام جن و انس با او طرف کلام شوند همه را جواب داده و مجاب کند گفتند راست میگوئی اما تدبیر چیست؟گفت تورات را بیاورید تا من مسائلی چند از روی آن بنویسم چهل و چهار مسئله نوشت و خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برد و حضورش شرفیاب شد در روز دوشنبه بعد از نماز صبح گفت السّلام علیک یا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم
فرمود بر هر کسی که پیروی از هدایت خدا نماید سلام و رحمت باد تو کیستی؟گفت من ابن سلام از رؤسای بنی اسرائیل و از کسانی هستم که تورات را بخوبی قرائت نمودهام من فرستادۀ یهود با آیات تورات میباشم میبینم ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو از نیکوکارانی بیان کن آن آیات را؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شکر میکنم خدا را بر نعمتهائی که بمن عطا فرموده است ای ابن سلام آمدی سؤال کنی که هدایت شوی یا گمراه گردی عرض کرد آمدم برای آنکه هدایت شوم فرمود سؤال کن هر چه میل داری،گفت ای محمد انصاف دادی بمن خبر ده آیا تو پیغمبری یا رسولی؟فرمود من هم پیغمبرم و هم رسول هستم و در قرآن است (مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ گفت راست گفتی ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ابن سلام پرسید عشرون چیست؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود عشرون زبور است که در بیست روز آخر رمضان خداوند بر داود نازل فرمود و در قرآنست که (وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً) روایت طولانی است و هر که بخواهد به کتاب اختصاص مراجعه کند.
روایت کرده طبرسی در آیه إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ از پیغمبر
اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود عیسی را از این جهت مسیح نامیدند که بدن او به نجاسات مسح نشده بود و از لوث معاصی پاک و منزه است.
طبرسی بسند خود از ابن عباس روایت کرده گفت نصاری حضور پیغمبر اکرم شرفیاب شدند و عرض گردند ای محمد چرا صاحب ما را اهانت میکنید؟فرمود صاحب شما کیست؟گفتند عیسی فرمود چه گفتم در باره او؟عرض کردند میگوئی بنده خداست و حال آنکه یکی از خدایان است این آیه نازل شد در پاسخ آنها.
و در کافی روایت کرده از حمران گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای قول خداوند که فرمود وَ رُوحٌ مِنْهُ را سؤال نمودم؟فرمود روح اللّه مخلوقی است که خداوند در آدم و عیسی آفرید.
در کافی ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللّٰهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود جبرئیل این آیه را اینطور نازل کرده
ان الذین ظلموا آل محمد حقهم لم یکن اللّه لیغفر لهم و نیز فرمود در آیه یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ اینطور جبرئیل آیه را فرود آورده
یا ایها الناس قد جاءکم الرسولبالحق من ربکم فی ولایة
علی فآمنوا خیرا لکم و ان تکفروا بولایته فان للّه ما فی السموات و ما فی الارض) و نیز آیه لٰکِنِ اللّٰهُ یَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ اینطور نازل شده
لکن اللّه یشهد بما انزل الیک فی علی انزل بعلمه و این سه حدیث را عیاشی نیز روایت کرده یعنی تاویل آیه اینطور نازل شده و فرمود مراد از وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ انْتَهُوا سه خدائی است که نصاری قائل شدند و آنها اقانیم سه گانه اب و ابن و روح القدس است.
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (174) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اِعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (175) یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اَللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی اَلْکَلاٰلَةِ إِنِ اِمْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَتَا اِثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا اَلثُّلُثٰانِ مِمّٰا تَرَکَ وَ إِنْ کٰانُوا إِخْوَةً رِجٰالاً وَ نِسٰاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (176)
عیاشی بسند خود از عبد اللّه بن سلیمان روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً را فرمود برهان وجود مقدس پیغمبر اکرم است و نور امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد عرض
کردم حضورش(صراط مستقیم)یعنی چه؟فرمود وجود مقدس امیر المؤمنین است گفتم (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ) یعنی چه؟فرمود مراد کسانی هستند که بولایت امیر المؤمنین و ائمه طاهرین علیهم السّلام تمسک جسته و چنگ زدند عیاشی از بکیر بن اعین روایت کرده در آیه یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ تا آخر آیه گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام بودم مردی وارد شد و از آنحضرت سؤال نمود چه میفرمائید در بارۀ میراث زنی که فوت کرده و دو خواهر و شوهر دارد؟آنحضرت فرمود شوهر نصف مال را میبرد و بقیه سهم دو خواهر است آنمرد گفت مردم چنین نمیگویند،فرمود آنها چه میگویند؟عرض کرد میگویند برای دو خواهر متوفی دو ثلث است
و از برای شوهر نصف و ترکه باید بر هفت قسمت تقسیم شود،آنحضرت فرمود مأخذ این گفته آنها چیست؟عرض کرد میگویند خداوند فرموده فَإِنْ کٰانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثٰانِ برای دو خواهر دو ثلث است و برای شوهر نصف فرمود پس اگر بجای دو خواهر یک برادر بود چه میگویند؟گفت شوهر نصف ترکه را میبرد و باقی مال برادر است،حضرت فرمود آیه آخر سورۀ نساء را قرائت کن،ابن بکیر گفت حضرت باقر علیه السّلام متوجه من شد فرمود آیا بفرائض نظر کردهای؟عرض کردم چه بگویم در مسئلهای که نزد ما باطل است،فرمود نظر کن برای آنکه هر وقت امثال این مرد را دیدی بتوانی جواب او را بدهی و در مسائل دینی قوی باشی.
و نیز از حمزة بن حمران روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای کلاله را سؤال نمودم؟فرمود عبارت از کسی است که بعد از مرگش پدر و مادر و فرزند بر جای نگذاشته است.
و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم شخصی فوت نموده و یکی از پدر و مادر و دختر و پسری جا گذاشته؟آیا مراد خداوند از کلاله که در آیه اشاره میفرماید همین است؟فرمود خیر ارث نمیبرند با پدر و نه با مادر و نه با پسر و نه دختر مگر شوهر و زن زیرا شوهر نصف میبرد هرگاه آنزن فرزندی نداشته باشد سهم مرد کم نمیشود و همچنین بهره و نصیب زن از شوهر کم نمیشود هرگاه فرزندی
نباشد برای مرد و نیز روایت کرده از ابن بکیر گفت وارد شد مردی حضور حضرت باقر علیه السّلام و عرض کرد زنی فوت نموده شوهری دارد و برادر مادری و خواهر پدری سهم الارث این اشخاص چگونه است؟فرمود برای شوهر نصف است که سه سهم میشود و از برای برادر مادری ثلث میباشد که دو سهم است و سهم خواهر پدری یک سهم است آنمرد عرض کرد فرائض زید بن ثابت و ابن مسعود و فرائض عامه غیر از این است ای ابو جعفر آنها میگویند برای خواهر پدری سه سهم است از شش سهم و برای برادر مادری دو سهم و بالا میبرند نصیب را(یعنی قائل بعول هستند و عول عبارت از این است،مثلا در اینجا شوهر سه سهم که نصف است میبرد و خواهر سه سهم دیگر که نصف است و ثلث بالا میبرند که نصف برادر است و بعبارت دیگر نصف از اصل ترکه زیادتر میباشد و نزد امامیه عول باطل است
زیرا نمیشود خداوند نصیبی معین کند که زاید از اصل ترکه باشد و در اینجا دو نصف و یک ثلث میباشد بقول عامه)آنحضرت فرمود از روی چه مأخذی این حرف را میزنند عرض کرد خداوند میفرماید وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهٰا نِصْفُ مٰا تَرَکَ برای خواهر نصف میباشد حضرت باقر علیه السّلام فرمود اگر شما بظاهر آیه حجت میآورید چرا نصیب برادر را کم نمودید؟زیرا خداوند میفرماید وَ هُوَ یَرِثُهٰا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهٰا وَلَدٌ یعنی برای برادر تمام مال است اگر آنزن فرزندی نداشته باشد و البته تمام مال بیشتر از نصف میباشد و شما تمام مال را که در بعض موارد فرض برادر است نمیدهید و تمام را بخواهر میدهید که خداوند در موارد معینه بهرۀ او را نصف مقرر داشته.
در مدینه نازل شده سوره مائده در مدینه نازل شده و یکصد و بیست آیه و دو هزار و هشتصد و چهار کلمه و یازده هزار و هفتصد و سی حرف میباشد و در فضیلت قرائت این سوره ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که هر کس در هر پنجشنبه سورۀ مائده را قرائت کند ایمان او بتاریکی ظلم و ستم پوشیده نشود و هرگز بخدا شرک نیاورد.
عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده سورۀ مائده سه ماه قبل از رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد و فرمود قسمتی از قرآن
ناسخ بعضی احکام قرآن میباشد و فرمایشات آخر ایام عمر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در این قبیل احکام حجت و مأخذ واقع میشود،و چون سورۀ مائده از آخرین سورههای نازله قرآن است بعضی احکام بموجب آیات این سوره نسخ شده ولی از اکام مقرره در سورۀ مائده چیزی نسخ نگردیده است.و فرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سوار بر قاطر سفید و سیاهی شده بودند که این سوره را جبرئیل نازل نمود و سنگینی این وحی بطوری بود که نزدیک شد شکم آنحیوان بزمین برسد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بیهوشی فرا گرفت و دستهای مبارک را بدوش شیبة بن وهب جهنی نهاد تا بزمین نیفتد پس از لحظه سر مبارک را برداشت و سوره مائده را قرائت فرمود و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآن عمل نمود و ما هم بر طبق احکام این سوره عمل کردیم.
و نیز بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود روزی عمر اصحاب پیغمبر را جمع کرد و امیر المؤمنین علیه السّلام هم در آن جا تشریف داشت و بآنها گفت چه میگوئید در مسح کردن بروی کفش(در موقع وضو گرفتن)؟مغیرة بن شعبه گفت من دیدهام که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بروی نعلین خود مسح نمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود آیا این عمل رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیش از نزول سورۀ مائده بوده یا بعد از آن؟ عرض کرد نمیدانم،امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود سوره مائده این حکم را نسخ نموده که بروی کفش مسح کنند و این سوره سه ماه پیش از وفات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازلشده و رسول اکرم فرمود هر کس این سوره را قرائت کند خداوند ده حسنه باو کرامت فرماید و ده سیئه از دیوان اعمالش محو کند و درجات او را بتعداد نفوس یهود و نصاری که در روی زمین تنفس کنند بلند گرداند.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اَلْأَنْعٰامِ إِلاّٰ مٰا یُتْلیٰ عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی اَلصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اَللّٰهَ یَحْکُمُ مٰا یُرِیدُ (1) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اَللّٰهِ وَ لاَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ لاَ اَلْهَدْیَ وَ لاَ اَلْقَلاٰئِدَ وَ لاَ آمِّینَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْوٰاناً وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (2) حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةُ وَ اَلدَّمُ وَ لَحْمُ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ وَ اَلْمُنْخَنِقَةُ وَ اَلْمَوْقُوذَةُ وَ اَلْمُتَرَدِّیَةُ وَ اَلنَّطِیحَةُ وَ مٰا أَکَلَ اَلسَّبُعُ إِلاّٰ مٰا ذَکَّیْتُمْ وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی اَلنُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ذٰلِکُمْ فِسْقٌ اَلْیَوْمَ یَئِسَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِ اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلاٰمَ دِیناً فَمَنِ اُضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ عیاشی از ابن عباس روایت کرده گفت شنیدم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود نازل نشده هیچ آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مگر آنکه رئیس و شریف آنها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام میباشد.و اینحدیث را عامه باسانید متعدده نقل نمودهاند.و در صحیفه حضرت رضا علیه السّلام است که فرمود هر چه در قرآن آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا میباشد همه در حق ما ائمه اهل بیت نازل شده.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از أَوْفُوا بِالْعُقُودِ آنست که بعهد و میثاقی که بین خود بستهاید وفا کنید.
و بسند دیگر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در دوازده مورد عقد بسته بر ذمه مردم نسبت بولایت و خلافت امیر المؤمنین علیه السّلام و مراد از نزول آیه اینست که بعهد و پیمانی که از شما گرفته وفا کنید(و فرق بین عقد و عهد آنستکه عقد باید میان دو نفر باشد و عبارت از وصل و اتصال نمودن دو چیز است بیکدیگر بخلاف عهد که بمعنی الزام است و ممکن است از یکجانب باشد پس هر عهدی عقد میباشد ولی هر عقدی عهد نیست).
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ روایت کرده فرمود از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کردند خوردن گوشت فیل و خرس و بوزینه چه
صورت دارد؟فرمود هیچکدام از اینها جزء بهیمة الانعام که خداوند حلال نموده نیستند و اینها حرام گوشت میباشند و مقصود از بهیمة الانعام بچه توی شکم چهارپایان است اگر پشم و مو بیرون آوردند ذبح مادرشان کفایت میکند از ذبح آنها و این آیه دلیل و شاهد میباشد که غیر چهارپایان حرامست زیرا قید بهیمة بانعام قید وصفی میباشد و بهیمه هر حیوان چهارپائی را گویند.
قوله تعالی: لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ تا آخر آیه شعائر خدا عبارت است از احرام و طواف و سعی بین صفا و مروه و دو رکعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهیم و اعمال حج تماما.و نیز از شعائر است هرگاه قربانی حج را با قلاده یا علامتی دیگر مشخص کنند که مردم بدانوسیله بدانند آن حیوان قربانی حج است و متعرض او نشوند،و رها کنند آن قربانی را و برانند در ماههای حج که شوال و ذیقعده و ذیحجه است و مراد از قلائد نعلین است که با آن نماز خوانده شده و آمین البیت کسانی هستند که حج خانه کعبه میکنند و هرگاه از احرام بیرون آمدید صید و شکار کردن حیوانات وحشی بر شما حلال است و آیه وَ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا امر عقیب حظر است و دلالت بر وجوب نمیکند(یعنی هر گاه شارع مقدس نهی فرمود از چیزی تا مدت معینی سپس امر بآن چیز نمود آن امر الزامی نیست که حتما باید عمل باو نمود،بلکه همان چیزیکه نهی شده بود از آن حلال شده و شخص مختار است که او را بجا آورد یا خیر)و نبادا عداوت و دشمنی قریش که شما را پیش از این از زیارت مسجد الاحرام منع کرده بودند وادار بر ستم و بیعدالتی کند تا از حدود خداوند تجاوز و در ماههای حرام با آنان قتال کنید.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ فرمود این آیه در حق مردی از بنی ربیعه نازل شده و عادت اعراب این بود که نمیدانستند صفا و مروه از شعائر است،و میان صفا و مروه سعی نمیکردند و طواف نمینمودند خداوند در این آیه آنها را نهی فرمود.
عیاشی از موسی بن بکیر روایت کرده گفت روزی زید بن علی بن الحسین بر حضرت باقر علیه السّلام وارد شد و با خود مکتوبی داشت از اهل کوفه که او را دعوت کرده و
نوشته بودند ما همه اجتماع نمودهایم و شما خروج کنید حضرت باقر بزید گفت خداوند تبارک و تعالی حرام نموده چیزهائی را و حلال کرده حلالهائی و مثلهائی زده و سنت هائی قرار داده و امام دانا را از اشتباه دور نگهداشته است و از چیزهائی که خداوند بر امام واجب فرموده باید اطاعت نموده و فرمانبردار باشد آنست که امام سبقت بگیرد پیش از وقت و موعد آن و یا آنکه امام بیموقع اقدام بجهاد کند خداوند فرموده لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ آیا قتل نفس بزرگتر است یا صید که موقع و زمان خاص برای آن مقرر داشته؟ إِذٰا حَلَلْتُمْ فَاصْطٰادُوا و نیز فرموده است لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرٰامَ عدۀ ماههای سال معلوم است و چهار ماه از آنها را ماه حرام قرار داده و نیز فرمود:
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّٰهِ
ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ تا آخر آیه فرمود مردار و خون و گوشت خوک معلوم است که حرام میباشد وَ مٰا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ عبارت از قربانیهائی است که برای بتان میکنند و منخنقه روش مجوس است که گاو و گوسفند را خفه نموده و وقتی که بمیرند آنها را میخورند و عادت بذبح حیوانات ندارند و متردیه آنست که چشمهای حیوانرا میبندند
و آنرا از بلندی پائین میاندازند تا بمیرد آنوقت آنرا میخورند و موقوذه حیوانی است که در اثر مرض جان داده باشد.
و بروایت دیگر حیوانیست که دست پای او را بسته و قید میکنند و با چوب آنقدر باو میزنند تا بمیرد بعد او را میخورند،و نطیحه آنست که حیوان را جلوی قوچی میاندازند که با شاخ زدن آنرا از پای درآورده و کشته شود و بعد آنرا بخورند وَ مٰا أَکَلَ السَّبُعُ گاو و گوسفندی که گرگ و یا شیر قدری از آنرا خورده باشد و نیم خورده درندگان را میخوردند که خداوند حرام فرموده است وَ مٰا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ مراد حیواناتی است که آتش پرستها برای آتشکده و یا کفار قریش برای درختها و سنگها که مورد پرستش آنها بود قربانی میکردند قوله تعالی: وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاٰمِ ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود تَسْتَقْسِمُوا این است که روی حیوانی قیمت میگذاشتند و آنرا بده جزء تقسیم مینمودند آنگاه ده نفر جمع و شریک میشدند و قرعه کشی مینمودند بنام هفت نفر برنده و سه نفر بازنده برندهها موسوم بودند به فذ و تؤم و مسیل و نافس و حلش و رقیب و معلی که فذ یک نصیب داشت تؤم دو نصیب تا میرسد بمعلی که هفت نصیب داشت و سه نفر که میباختند موسوم به
سفیح و منیح و وغد بودند و قیمت آن حیوان را بصاحبش میپرداختند و هفت نفر برنده آن حیوان را بین فقرا تقسیم میکردند و اینعمل را قمار بازی مفاخره نام گذاشته بودند و اگر کسی در این قمارها شرکت نمیکرد مورد ملامت و سرزنش واقع میشد و میگفتند که حاضر نیست بسازمان بینوایان کمک کند و خداوند این قمار را هم حرام فرمود.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی از اصحاب عرض کرد فدایت شوم برای چه خداوند مردار و خون و گوشت خوک را حرام نموده است؟فرمود خداوند تبارک و تعالی چیزی را حرام ننموده و یا چیزهائی را حلال نکرده مگر برای حفظ مصالح خود مردم و بندگان،نه آنکه بنا بمیل و ارادۀ خود بعضی چیزها را حلال نموده و بر اثر بیمیلی و اراده نداشتن چیزهائی را حرام کرده است خداوند که بندگان را خلق نموده میداند چه چیزهائی سبب قوام بدن آنها میباشد و جسم و تن آنها را باصلاح میآورد آنها را حلال فرموده و آنچه را که بانسان ضرر میرساند از راه لطف و تفضل حرام و نهی نموده و در حالت اضطرار و وقتی که دسترسی بچیزی نباشد باندازۀ که تلف نشود مباح فرموده که تا مختصری مصرف کند نه زیادتر.اما گوشت مردار که حرام شده اگر کسی بخورد بدن را ضعیف و ناتوان گرداند و جسم را آب کند و قوای بدنی را سست و نسل منقطع شود و بمرگ ناگهانی و سکته بمیرد-خوردن خون هم سبب جراحات معده و کلیه و قساوت قلب و بیرحمی میشود بطوریکه رحم نکند بر فرزند و پدر و مادر و دوست صمیمی خود حتی حاضر بقتل آنها میشود-خوردن گوشت خوک نیز سبب بیغیرتی و بیتعصبی و فساد اخلاق و معایب دیگر شود و خداوند عدۀ از قوم بنی اسرائیل و یا سائر ملل را بصورت خوک و خرس مسخ نمود و نهی فرمود از اینکه مردم بآنها منتفع شوند تا آنکه بعقوبت آنها گرفتار نکردند،و شراب حرام شد برای فسادی که در اوست و شراب خوار مانند بت پرست میباشد و شرابخواری موجب ارتعاش اعضاء و بدن است و نورانیت شخص را زایل نماید و مروت و جوانمردی را ببرد و بکارهای زشت از قبیل آدم کشی و خونریزی و زنا با اقرباء و محارم وادار کند و شارب خمر عقل را از دست داده و بهر مفسده و فتنهای کشیده میشود.
قوله تعالی: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که این آیه نازل شد پیغمبر اکرم فرمود اللّه اکبر بزرگ است خداوند بر اتمام دین و تکمیل نمودن نعمت خود و بر راضی بودنش بر دین اسلام و رسالت من و ولایت علی بن أبی طالب علیه السّلام بعد از من،و فرمود هر که را من مولای او هستم علی مولای اوست پروردگارا دوست بدار هر کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر آنکه علی را دشمن میدارد.
شیخ در امالی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده خداوند بمن هفت چیز عطا نموده که بهیچ پیغمبری جز محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عطا نفرموده است راهها را برای من گشوده است و علم منایا و بلایا و انساب را بمن تعلیم داده و عطا فرموده بمن فصل خطاب را و من با اجازه پروردگار بسوی ملکوت آسمانها و زمین نظر نمودم و حوادث گذشته و وقایع آینده تا روز قیامت بر من مکشوف گردید و بولایت من خداوند دین این امت را کامل و نعمت خود را بر آنان تمام نمود و بدین اسلام از ایشان راضی گردید،وقتی که در روز غدیر و تعیین ولایت برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای محمد خبر بده بامت که من بولایت و خلافت علی دین آنها را کامل نمودم و آیه را تا آخر قرائت نموده فرمودند تمام اینها از جانب خداوند بمن عطا شده است و شکر و سپاس میکنم چنین خدائی را که باین مواهب مرا سر افراز فرموده.
روایت کرده شیخ ابو علی محمد بن احمد بن علی معروف بابن فارسی که از اجله قدماء امامیه میباشد از حضرت باقر علیه السّلام در روایت مفصلی که آنحضرت فرمود پیغمبر اکرم قصد حج نمود از مدینه منوره در حالتی که تمام احکام شریعت اسلام را بجز احکام حج و ولایت برای مردم بیان فرموده بود جبرئیل نازل شد گفت خداوند بتو سلام میرساند و میفرماید من هیچ پیغمبری را قبض روح نکردم مگر آنکه دین او را کامل نمودم و حجت خود را مؤکد ساختم و باقی نمانده بر تو از واجبات احکام دین و شریعت مگر دو امر واجب
که باید آنها را بمردم برسانی یکی واجبات حج است و دیگری ولایت واجبه و خلافت بعد از خودت میباشد،زیرا من هرگز زمین را خالی از حجت خود نمیگذارم و خداوند ترا امر مینماید بحج بروی و امر کنی هر کس از مردم شهر مدینه و اطراف آن و سایر شهرهای دیگر که استطاعت دارند حج بروند و احکام حج را بآنها یاد بدهید:منادی فرمان پیغمبر اکرم را بمردم رسانید و قریب هفتاد هزار نفر از مردم در رکاب پیغمبر بحج رفتند بعدد اصحاب حضرت موسی که برای هرون از آنها بیعت گرفت پیغمبر هم از این هفتاد هزار نفر برای امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت گرفت اینها هم شکستند بیعت خدا و رسولش را و مانند اصحاب موسی گوساله و سامری این امة را پیروی نمودند جمعیتی که در راه حج بود چنان بهم متصل و فشرده شده بود که ذکر تلبیه میان مدینه و مکه را پر کرده بگوش میرسید چون حضرت بعرفات رسید باز جبرئیل نازل شد و گفت خداوند سلام میرساند و میفرماید اجل تو نزدیک شده است و امر میکنم بتو امر ولایت و خلافت علی را مقدم بداری و وصیت باو نمائی و هر چه از علوم و میراث پیغمبران پیشین نزد تو هست بعلی تسلیم بداری و بمردم برسانی که علی خلیفه منست بعد از تو و عهد و میثاق مرا بمردم ابلاغ نمائی و من هیچ پیغمبری را قبض روح ننمودم مگر آنکه کامل و تمام کردم دین را بولایت اولیاء خود و دشمنی نمودن با دشمنانم و ولایت کمال توحید و یگانگی منست و وسیله اتمام نعمت بر بندگانم میباشد هر کس علی را اطاعت کند مرا اطاعت نموده و هر کس از او تمرد کند از من تمرد کرده است هر که او را بشناسد مؤمن است و هر که منکر او باشد کافر و هر که مرا در روز قیامت با ولایت علی ملاقات نماید به بهشت داخل کنم و اگر با دشمنی علی مرا ملاقات کند بجهنم وارد شود برخیز ای محمد و علی را بولایت و خلافت و حجت بین خلایق منصوب نما و عهد و میثاق از آنها بگیر و بآنها تذکر بده که ولایت علی دین کامل و توحید و یگانگی من میباشد نعمت کامل و تمام من بر بندگان پیروی کردن از ولایت علی بوده و امروز کامل گردانیدم بر شما نعمت خود را و راضی شدم که اسلام با ولایت علی دین شما باشد،پیغمبر اکرم ترسید که مبادا منافقین تفرقه اندازند و برگردانند مردم را بطرف جاهلیت و چون دشمنی مردم را نسبت بعلی میدانست از جبرئیل درخواست نمود که از خداوند نگهبانی و حفاظت
و عصمت او را مسئلت نماید و فرمود ای جبرئیل من بیم آن دارم که مردم مرا تکذیب نموده و قول مرا در بارۀ علی قبول ننمایند جبرئیل بآسمان بالا رفت و دو مرتبه در منی و مسجد خیف نازل شد و امر نمود که فرمان حق را در بارۀ علی اجرا نما از جبرئیل پرسید که آیا عصمت هم آوردهای؟گفت خیر این بار هم پیغمبر نسبت بنصب علی اقدام نفرمود برای دفعه سوم در کراع الغمیم که بیابانی است بین مکه و مدینه جبرئیل نازل شد و موضوع ولایت علی را گوشزد نمود و چون عصمت نیاورده بود پیغمبر فرمود میترسم که مردم مرا تکذیب کنند چهارمین دفعه جبرئیل در غدیر خم که در سه میلی به جحفه است و مکان معلومی است پنج ساعت از روز گذشته نازل شد آیه شدید و عتاب آمیز یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی علی وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ را نازل کرد اول قافله حاج از غدیر گذشته و به جحفه نزدیک شده بود پیغمبر امر فرمود که آنها را برگردانند و تمام هفتاد هزار نفر در آنجا اجتماع نمودند،آنگاه امر پروردگار را بمردم ابلاغ فرمود و علی را بروی دست بلند کرده بمردم نشان داد و خطبه مفصلی ایراد و قرائت فرمود تا آنجائی که فرمود:ای مردم بدانید خداوند بمن فرموده اگر امر ولایت علی را بشما نرسانم هیچ تبلیغ رسالت نکردهام و من اکنون سبب نزول این آیه را برای شما بیان میکنم جبرئیل تا بحال چند بار بر من نازل شد و مرا از جانب پروردگار مأمور نصب خلافت و معرفی علی نمود که در این محل توقف کرده و به هر کس که حضور دارد از شما اعم از سیاه و سفید بشناسانم که علی بن أبی طالب علیه السّلام برادر و وصی و خلیفه و امام بعد از من میباشد و او نسبت بمن مانند هرون است نسبت بموسی جز آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود،و شروع فرمود بقرائت آیاتی که در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده یک بیک آنها را تلاوت نمود و فرمود ایمردم بدانید و بفهمید که خداوند علی را بامامت و خلافت واجب الاطاعه بر عموم شما مهاجر و انصار و تابعین و شهری و دهاتی و بیابانی و حاضر و غایب و عرب و عجم و ترک و روم و بنده و آقا کوچک و بزرگ و سفید و سیاه شما نصب و تعیین فرموده و حکم علی در بارۀ تمام شما نافذ است هر که با علی مخالفت نماید ملعونست و هر که مطیع و فرمانبردار او باشد آمرزیده شود ایمردم این آخرین مکانی
است که من در حضور تمام شما و چنین جمعیتی میباشم،امر پروردگار خود را بشنوید و اطاعت کنید که پروردگار شما صاحب و مولای شماست و پس از امر حق اطاعت رسولش محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را که در برابر شما ایستاده سخن میگوید و پس از من علی بامر پروردگار امام شماست و بعد از علی امامت در ذریه من که از صلب علی است میباشد تا روز که ملاقات کنید خدا و رسول او را چیزی حلال نیست مگر آنکه خدا آنرا حلال کرده باشد و حرامی نیست مگر آنکه خدا حرام نموده است خداوند حلال و حرام را بمن شناسانید و من بشما رسانیدم و تمام آنها را بعلی یاد دادم و خداوند علمی را را بمن نیاموخت مگر آنکه آنرا بعلی تعلیم نمودم و نیست علمی مگر آنکه خداوند آنرا شمرده و در امام مبین محدود فرموده و علی آن امام مبین است ایمردم نسبت بعلی تعدی نکنید و از ولایت علی استنکاف ننمائید او مردم را بسوی حق هدایت و رهبری کند و بحق عمل مینماید و باطل را از بین میبرد شما بملامت ملامت کنندگان دست از علی نکشید و توبۀ کسی را که منکر علی باشد قبول ننموده و همواره معذب باشد ای مردم دوری بجوئید از اینکه امر مرا در مورد علی مخالفت کنید که آتشی بشما می رسد که هیزمش سنگ گوگرد و بدن مردم است و خداوند آنرا برای کفار مهیا نموده،ایمردم بخدا قسم خداوند مرا بشارت داده بوجود پیغمبران گذشته و من آخرین آنها هستم که حجت بر تمام آفرینش اولین و آخرینم از اهل آسمان و زمین،و هر کس بمن شک کند کافر است و هر که در گفتارم بعلی شک نماید شک در تمام پیغمبران و احکام خداوند کرده شک کننده در اینها در آتش جهنم است،ایمردم مقدم بدارید علی را که او بعد از من از هر مرد و زنی افضل است،بواسطۀ ما خداوند ارزاق شما را نازل گردانید،و ملعونست ملعون مغضوب خداست مغضوب من است هر که رد کند این گفتار مرا در بارۀ علی، آگاه باشید که جبرئیل مرا باین گفتار خبر داد تا آنجا که فرمود:ایمردم تفکر در قرآن بنمائید و آیاتش را بفهمید و بمحکمات آن عمل کنید و از متشابهاتش پیروی ننمائید بخدا قسم علی برای شما متشابهات قرآن را بیان میکند و تفسیر قرآن نمیکند مگر این علی که من او را بر سر دست گرفتم و بالای منبر آورده و شما او را مشاهده میکنید و او معلم شماست هر که را که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست آگاه باشید
ایمردم خداوند فرمود علی و اولادش یکی از دو چیز سنگین و پربها میباشد و قرآن هم یکی از ثقلین دوم است و هر کدام از این دو،بیان کننده یکدیگر است و هرگز از هم جدا نشوند تا وارد شوند بر من کنار حوض کوثر.آگاه باشید حلال و جائز نیست گفتن امیر المؤمنین بکسی بعد از من مگر بعلی،و علی را چنان بر سر دست بلند نمود که سفیدی زیر بغل مبارکش آشکار شد و این روایت بسیار مفصل است هر که بخواهد تمام آنرا به بیند بکتاب روضه نگاه کند یا به تفسیر برهان که آن روایت را عینا از اول تا آخر ذکر نموده است و روایت غدیر خم از طرق امامیه و نیز از طریق عامه زیاد و متواتر است و خداوند حجت را بر مخالفین تمام فرموده تا نگویند ما روایت غدیر را ملاحظه نکردیم،سپس امر فرمود بتمام مردم و رؤسای آنها تا با امیر المؤمنین بیعت نمودند و بعد پیغمبر اکرم فرمود شما را دعوت نمودم تا در حضور پروردگار شاهد باشید که من امر او را در بارۀ علی بشما رسانیدم اینک اگر عمل کنید یا نکنید خداوند از شما موأخذه و سؤال میفرماید.
و در امالی از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام فرستاد خداوند جبرئیل امین را بر پیغمبر اکرم تا شهادت دهد بولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و سلام کند بآنحضرت و تهنیت بگوید او را و دستور بدهد که مردم خطاب کنند بآنحضرت یا امیر المؤمنین علیه السّلام و فرمود آنحضرت پیغمبر اکرم هفت نفر از آنقوم را خواند و بآنها فرمود شما گواه باشید در روی زمین بولایت علی،مختارید اقامه شهادت کنید یا کتمان نمائید پاداش و کیفر او را خواهید دید اول آنها ابا بکر بود پیغمبر فرمود باو خطاب کن بعلی امیر المؤمنین و سلام کن بآنحضرت،ابا بکر گفت از جانب خدا و رسولش این امر را انجام دهم؟فرمود بلی ابابکر از جای خود بلند شد و دست امیر المؤمنین را گرفت و بیعت کرد سپس عمر از جای بلند شد و بیعت و سلام کرد بعد مقداد و ابی ذر و حذیفه یمانی و ابن مسعود و بریده بیعت کردند سپس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنها فرمود:شما گواه باشید بر ولایت علی و مختارید کتمان کنید یا اظهار نمائید در هر دو صورت بکیفر و پاداش خواهید رسید.و اینحدیث از متواترات شیعه و سنی است.و در احتجاج از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روز غدیر خم
مردم مشاهده کردند شخصی بسیار نیکو و با هیبت میگفت من ندیدم هرگز محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در امری آنقدر اصرار ورزد و تأکید کند مگر در ولایت علی علیه السّلام و این عهد را چنان محکم بسته که جز کافر بخدا او را نقض نکند،وای بحال کسانیکه این عهد را بشکنند و بهم زنند،در آن هنگام عمر متوجه بآنشخص شد و کلام او را شنید از منظره و هیبت و بزرگی او تعجب کرد،عرض کرد به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایرسول خدا گفتار این شخص را شنیدید؟فرمود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ای عمر میدانی او کیست؟عرض کرد نمیدانم،فرمود او جبرئیل امین است ایعمر شنیدی کلام او را پس از عهد شکنی دوری بجو،هر که عهد ولایت علی را بهم بزند و نقض کند خدا و رسول و فرشتگان و مؤمنین از او بیزاری جویند و تا قیامت او را لعنت کنند.و فرمود حضرت صادق علیه السّلام حقوق مردمان با دو شاهد عادل ثابت میشود،ولی نزد منافقین حق امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرت فاطمه علیه السّلام با چند هزار ثابت نشد و نیست بعد از حق جز گمراهی روشن و آشکارا،سپس این آیه را تلاوت فرمودند کَذٰلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ و در بصائر الدرجات از زید شحام روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم مرد معتزلی وارد شد سؤالاتی از آنحضرت کرد جواب شنید،سپس آنحضرت بآن مرد فرمود چیزی نیست که فرزندان آدم باو محتاج باشند مگر آنکه حکم آن از طرف خدا و رسولش وارد شده و اگر وارد نشده باشد در یک موضوع حکمی،خداوند بر ما حجت نمیآورد،آن معتزلی عرض کرد حضورش خداوند بچه حجت بر ما تمام کرده و آورده؟فرمود بقولش که میفرماید اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ و کامل نمود دین را بولایت علی و اولادش و اگر کامل نبود خداوند این بیان را نمیفرمود.
در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام آخرین واجبیکه خداوند بر پیغمبرش نازل کرد ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه معصومین بود و دیگر بعد از آن حکمی ابلاغ نفرمود تا از دار دنیا رحلت نموده سپس آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ نازل شد در غدیر خم بعد از آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام را بر خلافت و ولایت منصوب کرد.
و جملۀ فَمَنِ اضْطُرَّ جملۀ معترضه است و عطف میشود بمحرمات سابقه و اجازه و رخصت
است برای مضطر،و مخصمه گرسنگی است و در روایت ابی جارود است از آنحضرت که فرمود معنای متجانف متعمد نبودن و میل بگناه نکردن است.
یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ اَلطَّیِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اَللّٰهُ فَکُلُوا مِمّٰا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اُذْکُرُوا اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (4) اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ اَلطَّیِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْمُحْصَنٰاتُ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسٰافِحِینَ وَ لاٰ مُتَّخِذِی أَخْدٰانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (5)
قوله تعالی: قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَکُمُ اللّٰهُ تا آخر آیه باید دانست صید بدو طریق صورت پذیر میشود یا بوسیله آلات و ادوات مخصوص بشکار و اسلحه،یا بتوسط حیوانات درنده و پرندگان شکاری،و صید بهر ترتیب که بدست آید از دو حال خارج نیست،یا زنده است و جان دارد و یا آنکه کشته شده و مرده است در صورت اول هر صید که زنده بدست بیاید با ذبح شرعی خوردنش حلال است و در صورت دوم چنانچه شکار بوسیله سک تربیت شده بدست آمده حلال،و اگر بوسیله سباع و درندگان چون پلنگ و گرگ و یا عقاب و کرکس گرفتار شده باشد حلال نیست و نباید خورد،هم به نص آیه شریفه فوق و هم آنکه با احادیث رسیده از معصومین علیهم السّلام.در کافی از ابی بکر حضرمی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم شکاری که با حیوانات از قبیل مرغهای شکاری و فیل و امثال آن صید شود چگونه است؟فرمود این قبیل شکار را نخورید حلال نیست مگر آنکه زنده بوده و آنها را تزکیه کنید،مجددا عرض کردم اگر بوسیله سگ شکار شود چطور است؟فرمود صیدی که بوسیله سگ تربیت شده بدست بیاید حلال است چه خداوند میفرماید وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوٰارِحِ مُکَلِّبِینَ .و نیز بسند دیگر از سیف بن عمیره روایت کرده که گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر درندهای شکار را برای خود میگیرد مگر سگ تربیت شده که آنرا برای صاحبش نگاه میدارد،و فرمود چون خواستید سگ را بدنبال شکار روانه نمائید نام خدا را ذکر کنید که بدینوسیله تزیکه شکار بنام خدا تحقق پذیر.
در کافی از جمیل روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی سگ شکاری را برای شکار میفرستد و حیوانی را زنده صید نموده میآورد ولی صاحب سگ کارد و وسیله ذبح را ندارد آیا میتواند بگذارد تا سگ صید را بکشد؟
فرمودند عیب ندارد و آیه را تلاوت فرمود.
در شکار بتوسط سگ رعایت چند شرط لازم است:
اول باید سگ تربیت شده و معلّم باشد و مراد از تربیت سگ آنست که چون آنرا رها کنند به تعقیب صید برود و چون صدایش بزنند برگردد و ضمنا باید صاحب سگ آنرا بقصد شکار بفرستد و اگر خود سگ بدون آنکه صاحبش روانه کند صید نماید خوردن آن شکار حلال نیست.
دوم-باید شکارچی مسلمان باشد پس شکار یهود و نصاری و یا سایر فرق کفار حلال نیست ولی اگر شخص مسلمان سگ شکاری کفار را برای صید بفرستد مانعی ندارد و صیدش حلال است.
سوم-باید هنگام روانه ساختن سگ صاحبش بِسْمِ اللّٰهِ گفته و نام خدا را بزبان جاری کند و اگر نکند صید حلال نمیشود.
چهارم-باید سگ شکاری از نظر صاحبش دور نشود و شکار صید را بوسیله سگ به بیند و اگر پس از تجسس و کاوش صید کشتهای را دید حلال نیست مگر
آنکه یقین داشته باشد کشته شدن صید بر اثر گرفتن سگ باشد.
اما شکار با اسباب و اسلحه-شرط است که آلات و ادوات صید از آهن باشد و چنانچه غیر آهن باشد وقتی شکار حلال است که آنرا زنده بگیرد و ذبح نماید.
در کافی از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم شخصی با شمشیر و یا نیزه و تیر حیوانی را میزند و میکشد و هنگام زدن نام خدا را هم بزبان جاری میکند آیا خوردن گوشت آن حلال است؟فرمودند بلی حلال است.
و در قرب الاسناد از علی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده گفت از برادرم حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال کردم شخصی آهو یا الاغ وحشی را بضرب شمشیر دو نیمه کرد و کشت آیا میتواند گوشت آنرا بخورد؟فرمودند اگر موقع زدن نام خدا را بزبان جاری کرده باشد حلال است.
در فقیه از حریز روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم که شخصی تیری بشکار میزند و فردای آنروز حیوان را کشته پیدا مینماید،آیا میتواند گوشت آنرا بخورد؟فرمودند اگر یقین کند که حیوان بر اثر پرتاب کردن تیر او کشته شده
و هنگام انداختن تیر هم بِسْمِ اللّٰهِ گفته باشد حلال است.
در تهذیب از ابن خالد روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم که اگر کسی شکار را با سنگ و نظائر آن بکشد میتواند گوشت آنحیوان را بخورد؟ فرمودند خیر حلال نیست.و این حدیث را در کافی و فقیه نیز ذکر کردهاند.
لازم است توجه داشت که شکار مخصوص حیوانات وحشی است و حیوانات اهلی را باید ذبح کنند مگر آنکه عاصی شده و فرار کند یا در چاه و گودالی افتاده باشد که زنده بیرون آوردن آن مقدور نباشد.
در کافی از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم اگر کسی با شمشیر شتر و یا گوسفند را از غیر محل معمول نحر و یا ذبح کند چه صورت دارد؟فرمود در حال اختیار و بعمد حرام است،اما اگر فرار کرده و ممکن نباشد آنرا دستگیر ساخته و ذبح نمایند در اینصورت عیب ندارد.
در ذبح و سر بریدن حیوان رعایت چند شرط لازم است:
اول-باید در حال اختیار وسیله و آلت ذبح آهن باشد و اگر بغیر آهن ذبح نمایند حرام است.
در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم اگر حیوانی را با سنگ یا نی و شیشه و امثال آن ذبح کنند چه صورت دارد؟فرمودند تزکیۀ شرعی فقط با آهن انجام میگردد.
و اینحدیث را در تهذیب روایت کرده و اضافه مینماید:ولی در حال اضطرار مثلا اگر در بیابان باشد و کارد و یا آلت آهنی نیابد عیبی ندارد.
در فقیه از ابن حجاج روایت نموده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال کردم اگر برای کشتن حیوان کارد پیدا نشود آیا ممکن است با سنگ و چوب و نی ذبح نمود؟فرمودند اگر چهار رگ آنرا قطع کنند مانعی ندارد.
در کافی از زید شحام روایت کرده گفت از حضرت صادق سؤال کردم اگر برای کشتن کارد بدست نیامد آیا میتوان با نی ذبح نمود؟فرمودند اگر اسلحه و آلت آهنی
پیدا نشود با سنگ و نی و استخوان میشود حلقوم حیوان را قطع و خون آنرا جاری نمود دوم-باید شتر را از گودی سینهاش نحر نمود و گاو و گوسفند را از گلوی آنها ذبح کرد و چنانچه بعکس آن رفتار نمایند ذبیحه حرام میشود.
در کافی از یونس روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم بعضی از مردم مکه بجای آنکه گاو را ذبح کنند نحر مینمایند؟فرمودند از گوشت آن حیوان نباید خورد و حرام است زیرا در قرآن آیه سوره بقره میفرماید فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ و آنها بر خلاف دستور قرآن رفتار مینمایند.
در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر شتر را که باید نحر شود ذبح کنند و یا گاو و گوسفند که باید ذبح شود نحر نمایند حرام میشود و امثال این احادیث بسیار است.
سوم-باید هنگام ذبح در حال اختیار حیوان را رو بقبله بخوابانند.
در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت بحضرت باقر علیه السّلام عرض کردم شخصی حیوانی را ذبح کرد نفهمید که آیا بطرف قبله بوده یا نه چه صورت دارد؟فرمودند عیب ندارد و حلال است ولی اگر عمدا آنرا رو بقبله ذبح نکرده باشد حرام است و نباید از گوشت آن خورد.
چهارم-در موقع ذبح باید بِسْمِ اللّٰهِ گفته و نام خدا را بزبان جاری کرد در فقیه از ورد بن زید روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم اگر مسلمانی در موقع ذبح نام خدا را بزبان جاری نکند ذبیحه چه صورت دارد؟فرمود از آن نخورید زیرا خداوند در قرآن میفرماید: فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ یعنی از هر آنچه نام خدا را بر آن گفته شده بخورید و از آنچه نام خدا بر آن گفته نشده تناول نکنید و بسند دیگر از محمد بن مسلم روایت کرده گفت خدمت حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم شخصی در موقع ذبح بجای بِسْمِ اللّٰهِ تسبیح و یا تکبیر و یا الحمد للّه گفته باشد چه صورت دارد؟فرمودند تمام این کلمات نامهای خداست و کفایت میکند پنجم-باید ذبح کننده مسلمان باشد و ذبیحه سایر فرق اعم از یهود و نصاری و
غیره حرام است.
در کافی از قتیبه روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم چوپانی دارم که نصرانی است گاهی اتفاق میافتد که گوسفندی را سر میبرد آیا از گوشت آن گوسفند میشود خورد:فرمود نخورید و بکسی هم نفروشید زیرا قیمت آن حرام است و باید غیر مسلمان ذبح ننماید:مجددا عرض کردم پس مقصود از این آیه که میفرماید وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ (یعنی خوراک مردم صاحب کتاب بر شما حلال است) چیست؟فرمود مراد از این طعام خوراک غیر حیوانی است و غلّه و حبوبات است در تهذیب از زکریا بن آدم روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام بمن فرمود ای زکریا نباید جز در وقت ضرورت از ذبیحه غیر مسلمین بخوری.
احادیثی که خوردن ذبیحه اهل کتاب را حلال و جایز دانسته از روی تقیه است و عامه آنرا حلال میدانند و در قرب الاسناد از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام دستور داد منادی ندا کند که ای مسلمانان کسی نباید اقدام به ذبح کند مگر اینکه مسلمان باشد ششم-باید چهار رگ(دو شاه رک و یکی مجرای تنفس و یکی مجرای خوراک) قطع و بریده شود و اگر یکی از آنها بریده نشود حرام میگردد در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود از حیوانی که تزکیه نشده و از محل ذبح سر نبریده باشد نخورید ولی ذبیحه زنان و اطفال تا بالغ هر گاه رعایت شرایط را بکنند عیب ندارد و خوردنش حلال است.
در کافی از مرزبان روایت کرده گفت از حضرت رضا(4)سؤال نمودم اگر بانوئی یا یک طفل نابالغ ذبح کند چه صورت دارد؟فرمودند حلال است و اگر یکی از شرایط مذکوره رعایت نشده باشد حیوان کشته شده در حکم مردار است و حرام میباشد ولی اگر احتمال نبودن یکی از شرایط داده شود اعتنائی بآن نباید کرد در فقیه از زراره و محمد بن مسلم روایت کرده گفتند از حضرت باقر(4) سؤال کردیم خریدن گوشت از بازار مسلمانان در حالی که معلوم نیست قصابها رعایت
شرایط ذبح را میکنند،چه صورت دارد؟فرمودند بخرید و تناول کنید،پرسش و سؤال مورد ندارد.و در حال اضطرار اگر رعایت بعض از شرایط مقدور نباشد مانند رو بقبله کشتن یا ذبح به غیر آهن و یا قطع چهار رگ ضرری ندارد مثل آنکه گوسفندی در چاه افتاده باشد و بیرون آوردنش ممکن نباشد و نمیتوان رو بقبله سر برید در فقیه از زراره روایت کرده گفت خدمت حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم شتری در چاه افتاده و آنرا از طرف دم بریده و قطعه قطعه نمودهاند؟فرمود اگر بسم اللّه گفته باشند عیب ندارد.
در قرب الاسناد از حضرت صادق روایت کرده فرمود از امیر المؤمنین سؤال کردم حیوانی بصورت در چاه افتاده و با ذکر نام خدا آنرا قطعه قطعه کرده و گوشتش را خارج نمودهاند؟فرمود حلال است و بخورید و علامت تزکیه حیوان خروج خون است بطور متعارف از آن در کافی از حسین ابن مسلم روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم محمد بن عبد السّلام شرفیاب حضورش شده و عرض کرد جدۀ من میگوید گاوی را با میله آهنی زده و ساقط کردهاند بعد آنرا ذبح نمودهاند خوردن گوشت آن چه صورت دارد؟فرمود اگر خون معتدل از آن خارج شده بخورید و اطعام کنید و در غیر اینصورت نباید خورد.در تهذیب از ابو بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم گوسفندی را ذبح میکنند پس از ذبح دست و پانزده حرکت نمیکند و خون سیاه رنگ زیادی از آن خارج میشود چه صورت دارد؟فرمود از گوشت آن نخورید زیرا امیر المؤمنین(4)فرمود اگر دست و پا و چشم حیوان پس از ذبح حرکت نکند نباید از گوشت آن استفاده کنند
شکی نیست که هستی و قوام بدن انسان وابسته به تغذیه و خوراک است چنانچه خداوند در آیه 8 سوره انبیاء میفرماید وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ یعنی در دنیا ما بدنی را قرار ندادیم که محتاج بغذا نباشد و پیوسته زنده بماند و چون خداوند دانا
و حکیم است میداند چه نوع غذائی بدن را نگاهداری مینماید و کدام غذا زیان بخش و مضر برای بدن است،روی این اصل بعضی از اغذیه را حلال و برخی از آنها را حرام فرمود،و پیغمبر اکرم فرموده:هر گوشتی که از حرام روئیده شود شایسته سوختن در آتش است و انسان از دو حال خارج نیست.یا در حال اختیار و رفاه است و یا آنکه گرفتار شدت و اضطرار است و حلال و حرام در دو حالت متفاوت است چه بعضی از چیزها که در حال اختیار حرام است در حال اضطرار برای حفظ بدن و قوام آن حلال میشود بر طبق احادیث معتبره از حیوانات دریائی غیر از ماهی که دارای فلس و پولک باشد حلال نیست خواه پولکها بماند چون ماهی آزاد و ماهی سفید و امثال آن یا آنکه نماند مانند کنعت که نوعی از ماهی است که اول پولک داشته و بعد ریخته شده، و هر ماهی که در اصل پولک نداشته باشد حرام است مانند مار ماهی و غیر آن و تزکیه ماهی زنده بیرون آوردن آنست از آب و اگر در آب مرده باشد مردار و حرام است و اگر هنگام صید ماهی بِسْمِ اللّٰهِ بگویند بهتر است ولی چنانچه نگویند حرام نیست در کافی از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم چنانچه شخص هنگام شکار ماهی نام خدا را بزبان جاری نکند چه صورت دارد؟فرمودند حلال است و عیبی ندارد و بسند دیگر از عیسی بن عبد اللّه روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم ماهی را که مجوس صید کند میتوان خورد؟فرمود اگر زنده بتو بدهد یا آنکه به بینی زنده از آب بیرون آورده عیب ندارد ولی اگر ادعا کند که زنده از آب بیرون آوردهام جایز نیست آنچه از حیوانات اهلی و بیابانی حلال است:اول بهائم که عبارت از گاو و گوسفند و شتر است،و دیگر آهو میباشد چنانچه میفرماید: أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعٰامِ و مادیان و استر و الاغ نیز حلال است ولی کراهت دارد در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم در مورد گوشت مادیان و استر و الاغ چه میفرمائید؟فرمودند حلال است ولی مردم از نظر استفاده سواری
و باربری باید آنها را از خوردن معاف بدارند بعضی اوقات حیوانات حلال گوشت بجهاتی چند حرام میشوند:
اول-هرگاه حیوانی عادت بخوردن مدفوع انسان کند که در اینصورت باید آنرا استبراء نمود یعنی چهل روز آنها را ببندند و علوفه پاک بخورد آنها بدهند تا ترک عادت کند.
دوم-اگر از خوک آنقدر شیر بنوشند که استخوان آنها از آن شیر محکم شود سوم-اگر مفعول انسانی واقع شود که بچههای آنها هم حرام گوشت میشود
چهار قسم از پرندگان هستند که حرام گوشت میباشند:
اول-پرندگانی که چنگال قوی داشته و بشتاب دنبال سایر پرندگان میروند مانند باز و قرقی و عقاب و شاهین و کرکس و نظائر آنها.
دوم-هر پرندهای که هنگام پرواز بالهای خود را حرکت ندهد و صاف پرواز کند و یا بال خود را کمتر حرکت بدهد.در کافی از زراره روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم ایمولای من پرندگان حلال گوشت چه علامت دارند؟ فرمودند آنهائی که در موقع پرواز بال خود را حرکت بدهند حلال است و آنهائی که مستقیم و بیحرکت بال سیر مینمایند حرام هستند.
سوم-هر پرندهای که قایصه(سنگدان)و یا حوصله(چینه دان)یا صیصیه (خار و یا انگشت زائدی بر ساق پای پرنده)نداشت حرام است و اگر یکی از این سه چیز را داشته باشد حلال است.در کافی از سماعه روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام فرمود طیوری که دارای سنگدان یا چینهدان که مانند معده است بوده و یا انگشت زیادی بر پای دارند حلال است چهارم-هر پرندهای که روایت خاص در حرمت آنها رسیده باشد چون طاوس و یا خفاش(شبکور).
آنچه از اعضاء حیوانات حلال گوشت حرام میباشد بدینقرار است:
اول-خون دوم-طحال سوم-بیضتین(دنبلان) چهارم-آلت نری حیوان پنجم-زهره(کیسه صفرا) و هر عضوی که از بدن حیوان حلال گوشت زنده جدا کنند در حکم مردار است و خوردنش حلال نیست.
در کافی از کاهلی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم اگر دنبۀ گوسفندان زنده را جدا کنند چه صورت دارد؟فرمود اگر برای اصلاح و معالجۀ حیوان باشد عیبی ندارد ولی در حکم مردار است و قابل استفاده و انتفاع نیست.
و دمیدن در بدن حیوانات پس از ذبح و در وقت پوست کندن مکروه است چنانچه از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که روزی در موقع حرکت از بازار فرمود ای جماعت قصاب از پیروان ما محسوب نمیشود هر که در بدن گوسفند و حیوانیکه ذبح شده نفخ نموده و بدمند و حکمت این امر هم آشکار است،زیرا ممکن است شخص دمنده مبتلا بمرض مسری بوده و با این عمل بیماری او بدیگران سرایت نموده و گروهی را مبتلا سازد،و از این قبیل اخبار معلوم میشود که قوانین اسلام و مذهب جعفری تا چه حد متین و مبتنی بر اصول علمی بوده و چه وقایعی را مورد عنایت قرار دادهاند ولی با کمال تأسف کوردلان معاند با خاندان آل عصمت بر اثر عدم طهارت مولد نمیخواهند و نمیتوانند مردم را با این فرمایشات معصومین آشنا ساخته و اخلاص و ایمان آنها را تقویت کنند.
روایت کرده عیاشی از جابر در آیه وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ گفت از حضرت باقر علیه السّلام تفسیر آنرا سؤال نمودم؟ فرمود مراد از ایمان ولایت علی علیه السّلام است هر کس بولایت علی علیه السّلام کافر شود در آخرة از جملۀ زیانکاران است و این روایت را در محاسن و در کتاب روضه نیز ذکر نمودند و آن حضرت فرمود تفسیر این آیه در خود قرآنست و مراد از کفر هم تکذیب ولایت
علی علیه السّلام میباشد و ولایت علی باتفاق ایمان میباشد و عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود کمترین چیزی که شخص را از اسلام خارج میکند آنستکه رأی بر خلاف حق بدهد و در رأی خود پایداری نماید و این آیه را تلاوت فرمود،پس از آن فرمود:کافر کسی است که بآنچه خداوند فرموده عمل نکرده و بامر خدا راضی نشده است.
و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود کسانیکه کافر بایمان میشوند آنهائی هستند که عمل باوامر خدا نکنند و راضی باحکام الهی نمیباشند.
قوله تعالی: اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ در کافی از ابی جارود روایت کرده گفت سؤال کردم معنی این آیه را از حضرت باقر علیه السّلام فرمود طعامی که خداوند از اهل کتاب حلال نموده حبوبات و سبزیجات است در تهذیب از قتیبه اعشی روایت کرده گفت سؤال کرد شخصی از حضرت صادق علیه السّلام آیا از ذبیحه ایکه یهودی یا نصرانی ذبح کرده بخوریم؟فرمود حلال نیست و هر گاه چوپان یهودی یا نصرانی دارید و گوسفندی را ذبح نموده باشد او را نخورید و بدیگران نفروشید که پول آن حرام است،عرض کرد انشخص حضورش پس مراد از آیه که میفرماید:طعام اهل کتاب حلال است چه میباشد؟فرمود حبوبات و امثال آن باشد و اینحدیث را در کافی نیز روایت کرده و بسند دیگر از انحضرت روایت کرده که فرمود مراد از طعام عدس و نخود و نظایر اینها از حبوبات میباشد در کافی از زراره روایت کرده گفت سؤال کردم معنی آیه وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ را فرمود این آیه ناسخ آیه وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ و آیه وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ میباشد خداوند نکاح اهل کتاب را بموجب آیه ایکه در سوره بقره است حرام نموده بود و بموجب آیه سوره مائده حلال شد و نیز بسند دیگر از حسن بن جهم روایت کرده گفت فرمود بمن حضرت رضا علیه السّلام ای ابا محمد چه میگوئی در حق مردیکه بانوئی نصرانی تزویج کند در حالتی که عیال مسلمانی هم دارد؟عرض کردم حضورش فدایت گردم در حضور شما امام واجب الاطاعة چه بگویم؟فرمود هر چه میدانی بگو تا حقیقت امر را بفهمی عرض کردم جایز نیست
ازدواج بانوی نصرانی فرمود بچه دلیل؟گفتم بموجب آیه وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ فرمود چه میگوئی در باره این آیه وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ؟عرض کردم این آیه ناسخ آیه قبل میباشد تبسمی فرمود و گفت بلی عیاشی از ابی جمیله روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی ابن جعفر علیه السّلام مراد از محصنات اهل کتاب چه کسانی میباشد؟و معنی احصان چیست؟فرمود بانوان با عصمت و عفت از اهل کتاب مراد است
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی اَلْمَرٰافِقِ وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی اَلْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ اَلْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ مٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (6) وَ اُذْکُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ اَلَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (7) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ شُهَدٰاءَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلیٰ أَلاّٰ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (8) وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (9) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (10) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (11) وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اِثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَیْتُمُ اَلزَّکٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (12)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ واجب بر دو قسم است:غیری و نفسی،غیری واجبی است که منظور از او برای انجام عبادت دیگری باشد چون طهارت که وجوبش یا برای نماز است همانطور که در آیه مبارکه فوق تصریح شده و یا آنکه برای طواف خانه کعبه است که فرمود
الطواف بالبیت صلاة (یعنی طواف خانه کعبه چون نماز است)و یا آنکه برای دست زدن بقرآنست چه میفرماید لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ قرآن را نباید طاهر جز و پاکیزه دست بزنند بنابر این وجوب طهارت و غرض اصلی از آن برای انجام فرائض سه گانه مزبور است لذا تا وقت نماز نرسد بقصد
وجوب نمیشود وضوء گرفت و یا غسل نمود چنانچه در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود همینکه وقت نماز داخل شد،طهارت واجب میشود.و طهارت نیز بر دو نوع است یا اصلی و اختیاری که عبارت از وضو و غسل باشد و آنرا طهارت آبی نیز مینامند و یا آنکه اضطراری و بدلی است و او عبارت از تیمم بدل از وضو و یا غسل است که طهارت خاکی نیز گفته میشود در کافی از زراره روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق عرض کردم موجبات وضوء چند چیز است؟فرمودند هر چه از دو مخرج خارج شود اعم از بول و یا غایط و یا منی و خون دیگر خوابی که عقل را از کار بیندازد و نیز از زراره روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم شخصی وضوء داشته ولی برای لحظهای خوابش برده آیا باید تجدید وضو کند؟فرمود گاهی ممکن است چشم شخصی خواب رود ولی قلبش بیدار و گوشش شنوا باشد و در اینصورت احتیاج بوضو نیست و اگر چنان خواب مستولی شود که دیدگان خفته و دل و گوش شخصی هم از کار بیفتد پس از بیداری برای نماز واجب است وضو بگیرد مجددا خدمتش عرض کردم اگر بطرف او چیزی حرکت دهند و ملتفت نشود آیا بخواب رفته است؟ فرمود باید یقین حاصل نماید که خوابش برده و هرگز شک یقین را زایل نگرداند و یقین دوم باعث بر ابطال یقین اول است
وضو-وضو دارای چند رکن است اول-نیت دوم شستن صورت سوم شستن دو دست چهارم-مسح سر پنجم-مسح پاها شک و تردید نیست که نیت در عبادات واجب است چه انجام کارها طریق گوناگون داشته و تعیین طریقۀ مخصوص وقتی میسر است که شخص بقصد انتخاب آن طریقه مبادرت نماید،مثلا شخص ممکن است بدن و یا دست خود را داخل آب نماید ولی بمنظور پاکیزه نمودن و شستشوی مطلق بدن یا دست و یا آنکه بقصد خنک شدن و رفع حرارت جسم و زمانی بقصد غسل و یا وضوء و یا غیر اینها و تفکیک این اعمال از یکدیگر جز توجه به نیت عمل کننده معلوم نخواهد شد لذا کلیه کارهائی که بدست مردم عاقل انجام میشود اعم از عبادات و یا سایر اعمال و افعال ممکن نیست که فاقد هدف و نیت باشد روی این اصل کلی است که بعضی از بزرگان گفتهاند که اگر خداوند ما را بعبادتی تکلیف بفرماید که بدون نیت باشد تکلیف ما لا یطاق و امر محال بوده پس عبادت از سایر امور فقط به نیت متمایز میشود و جز بوسیله قصد،عبادت از کارهای مشابه آن امتیاز حاصل نمیکند،لذا نیت رکن عبادت محسوب میشود و شاهد بر این امر حدیثی است که از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در تهذیب روایت کرده فرمود:همانا عمل تحقق پذیر نمیشود مگر به نیت.و نیز از ابو حمزه شمالی روایت کرده گفت حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرمود عملی انجام نمیشود جز آنکه نیت و قصد انجام آن عمل در نظر گرفته شده باشد و انسان مستحق پاداش عمل خود نمیشود مگر بهمان نیتی که در حین مبادرت عمل بجا آورده و از این احادیث ظاهر میشود که مدار اعمال و کردار مردم چه از نظر پاداش و جزا و چه از حیث کیفر و عقاب منوط بنیت است زیرا اعمال شخص در حکم جسد و بدن است و نیت و قصد روح،پس باید در عبادات نیت بطوری باشد که ثوابی بر آن مترتب بوده و یا از عقابی فاعل عمل را نجات بخشد و این عمل امکان پذیر نیست مگر آنکه خالصا و مخلصا برای
خدا باشد چنانچه در قرآن میفرماید: وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ و میفرماید فَادْعُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ بنابر این بدون شک اگر عبادت با ریاء همراه شود باطل بوده و مقبول واقع نخواهد شد-روی حضرت صادق علیه السلام به عباد بصری فرمود:بر تو باد که از ریا و خود نمائی دوری بجوئی چه اگر کسی عملی را برای غیر خدا بجا بیاورد خداوند آن عمل را به غیر واگذار فرموده و قبول ننماید(یعنی باید از غیر خدا پاداش آن عمل را بخواهد)و از بیشتر احادیث و آیات قرآنی چنین استنباط میشود که عمل توام با ریا شرک است چنانچه میفرماید وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً یعنی در پرستش خداوند دیگری را شریک قرار نده و در بعضی اخبار است که حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه فرموده هر کس نماز را بطور ریا بجا آورد مشرک است و نیز آنحضرت فرمود هرگاه یکی از شما عبادت و عملی کند که غرض و نظرش آن باشد که مردم او را از انجام آن عبادت و کار ثواب ستایش و مدح کنند از برای خدا شریک قرار داده و مشرک است.
2-شستن صورت باید بطوری انجام شود که از حیث طول از محل روئیدن موی سر تا چانه و زنخ بوده و از جهت عرض آن قسمتی که فرا گیرد بین انگشتان ابهام و وسطی از دست مردم مستوی الخلقه،چنانچه در کافی از زراره روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام مقدار شستن صورت را که خداوند در وضو مقرر فرموده پرسیدم:فرمودند شستن صورت در وضو که نباید زیادتر و یا کمتر از آن باشد آنست که فرا گیرد آنرا انگشتان ابهام و وسطی و از محل روئیدن موی سر تا زنخ و هر چه خارج از اینمقدار است جزء صورت محسوب نمیشود.
3-حد واجب شستن دو دست آنست که از آرنج تا سر انگشتها شسته شود و باید از مرفق بپائین شروع به شستن نمایند و بر عکس آن جایز نیست چنانچه در کافی از هیثم بن عروة تمیمی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ را پرسیدم و دست خود را از نوک انگشتان تا آرنج شسته و عرض کردم آیا این ترتیب صحیح است فرمودند چنین نیست و این آیه این طور نازل شده
فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم من المرافق و دستهای مبارک خود را از مرفق تا سر انگشتان شسته و فرمود باین ترتیب باید شست
4-واجبست پس از شستن دستها مسح سر و باید بر مقدم و جلو سر واقع شود چنانچه در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود مسح کن بر مقدم سر خود.
و بسند دیگر از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود با رطوبت دست راست خود جلوی سر را مسح بکن.
و نیز گفت تکرارا عرض کردم حضورش بفرمائید بدانم از کجای آیه فهمیده میشود که در موقع وضو باید به بعض سر و پا مسح کرد؟آنحضرت تبسمی نموده و فرمود ای زراره پیغمبر فرمود و قرآن هم صریحا دلالت دارد وقتی فرمود باید صورتهای خود را بشوئید دانستیم که مراد تمام صورت است،زیرا آنرا مقید بقیدی نکرده بود سپس فرمود وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وصل فرموده دستها را بمرفق پس باید از مرفق شست،بعد فرمود وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ دانستیم باید ببعض سر باشد از جهت آوردن کلمۀ«باء»متصل کرد پاها را بسر دانستیم که باید قسمتی از پاها را مسح نمود و تمام این احکام را پیغمبر اکرم برای مردم تفسیر فرموده و مردم آنها را ضایع نمودند سپس فرمود اگر آب نیافتید باید تیمم نمائید.
بصورت و دستها در اینجا نیز لفظ با آورده تا معلوم شود به بعض صورت باید مسح شود و فرمود که خداوند بر شما سخت نگرفته است،باز،از آنحضرت سؤال کردم کعب کجای پاست؟فرمود در اینجا مراد مفصل است نه استخوان ساق 5-پنجم از واجبات وضو مسح پاها است از سر انگشتان تا کعب پا نه شستن آنها چنانچه در تهذیب از غالب بن هذیل روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیۀ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ را پرسیدم و عرض کردم که ارجلکم را به کسر لام باید خواند یا به نصب؟فرمودند به کسر قرائت میشود.
و نیز از بزنطی روایت کرده گفت از حضرت رضا طریقۀ مسح بر پاها را پرسیدم؟ آنحضرت دست مبارک را بر انگشتان پا نهاد و تا مفصل قدم یعنی کعب پا مسح نموده و فرمود اینطور باید مسح نمود،و ترتیب را در وضو گرفتن باید رعایت نمود باین معنی که اول صورت را شسته بعد دست راست و پس از آن دست چپ و آنگاه مسح سر و بمسح پا خاتمه دهند چنانچه در کافی از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود در وضو از
دستور خداوند پیروی کنید و ابتدا نمائید به شستن صورت و دستها سپس مسح سر و پاها و اجزاء آنرا بر یکدیگر مقدم ندارید تایر خلاف دستور رفتاری نشود و اگر دستها را پیش از صورت شستید باید مجددا مبادرت به شستن صورت نموده و بعدا دستها را بشوئید و چنانچه پاها را قبل از سر مسح کنید باید بر گشته اول سر را مسح نموده و سپس پاها را مسح نمائید.
و نیز بسند دیگر از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود مسح کن بر پاها و پای راست را بر پای چپ مقدم بدار.
و موالات در وضوء شرط است یعنی افعال را پی در پی انجام دهند،چنانچه در فقیه از معاویة بن عمار روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مشغول وضو شدم ناگاه ظرف آب ریخت خادمه خود را صدا زدم که آب بیاورد تا آب حاضر نمود قدری طول کشید صورت و دستم خشک شد؟فرمودند باید وضو را از نو شروع نموده و تکرار کنی.
و به نص آیه شریفه شستن سر و پا بجای مسح کردن آنها جایز نیست.
در کافی از محمد بن مروان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود چه بسا مردی شصت یا هفتاد سال عمر نموده و نماز خوانده ولی خداوند نمازش را قبول ننماید! عرض کردم چطور چنین چیزی میشود؟فرمودند چونکه خلاف دستور عمل کرده و بجای مسح نمودن پای خود را شسته.
و بسند دیگر از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق فرمودند ای زراره اگر وضو گرفتی ولی بجای مسح پا اقدام به شستن آن کردی وضو نگرفتهای.و فرق شستن و مسح نمودن آنست که در شستن جریان آب بر عضو شرط است ولی در مسح فقط کشیدن دست با رطوبت بر عضو کافی است
قوله تعالی: وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا سبب جنابت دو چیز است:یکی مباشرت با زنان و دیگری خارج شدن منی است در کافی از محمد بن اسمعیل روایت کرده گفت خدمت حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم
مردی با عیال خود هم بستر شده و مقاربت نمود ولی از آنها منی خارج نشده آیا بر آنان غسل واجب است فرمودند بطور کلی مباشرت مرد با زن موجب غسل میشود.
و نیز از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم اگر شخصی با عیال خود بازی کند غسل بر او واجب میشود فرمودند اگر انزال شده باشد غسل بر او واجب است و خروج مذی،و وذی با ودی موجب غسل نمیشود،مذی عبارت از آب رقیق لزج و شفافی است که پس از ملاعبه و بازی با زنان خارج میشود و وذی آبی است که از شخص مریض خارج میشود و ودی با دال آبی است که بعد از بول کردن خارج میشود.
چنانچه در کافی و فقیه از زراره روایت کردهاند که گفته است حضرت صادق علیه السّلام فرمود چنانچه در حال نما مذی و وذی از شخص خارج شود نباید نماز را قطع کند زیرا آنها وضوء را باطل نمیکنند و در حکم آب بینی است و بر شخص جنب قبل از غسل چند چیز حرام است اول قرائت کردن سورهای عزایم سوره اقراء و سوره و النجم و حم سجده و الم سجده دوم مس کردن قرآن یا اسماء خداوند و ائمه علیهم السّلام
سوم نشستن در مساجد و عبور کردن از مسجد الحرام و مسجد پیغمبر اکرم علیه السّلام و در حکم مساجد است مشاهد ائمه معصومین علیه السّلام غسل بر دو نوع است:ترتیبی و ارتماسی ترتیبی آنست که نخست سر و گردن را بشوید سپس طرف راست و بعد طرف چپ بدن را در فقیه از زراره روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم که شخص جنب چگونه باید غسل نماید؟فرمود پس از پاکیزه نمودن بدن خود سه کف آب بر سر بریزد بعد طرف راست و چپ را بشوید تا آب بتمام بدن جاری گردد کفایت خواهد نمود.
و در روایت دیگر فرمود اول سر خود را شسته سپس سایر اعضاء خود را بشوید غسل ارتماسی آنست که تمام بدن را یکمرتبه در آب فرو برد.
در کافی از حلبی روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر شخص جنب یکدفعه در آب فرو رود کافی است.و از مضامین اخبار چنین بر میآید که غسل ترتیبی از ارتماسی افضل است و در ایام غیر رمضان ارتماس در آب رخصت و تسهیلی از
جانب شارع مقدس است و البته در روزهای ماه رمضان غسل ارتماسی جایز نیست و هر گاه موجبات چندی برای غسل فراهم شود یک غسل کفایت کند از تمام آنها.
در کافی از زراره روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر جنب باشی و روز جمعه هم باشد و قصد زیارت هم داشته باشی و تصادفا آنروز هم روز عرفه باشد همینکه بعد از طلوع فجر غسل جنابت کنی برای تمام آن موارد کفایت خواهد کرد و همین حال دارد اگر زنی برای حیض و جنابت و جمعه و احرام فقط غسل جنابت کند کافی است برای تمام آنها.
هر گاه یکی از مواضع وضو و یا قسمتی از بدن در وقت غسل مجروح باشد باید شخص جبیره کند.
عیاشی در تفسیرش از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردم اعضاء شخصی شکسته و او را بستهاند چگونه باید وضو بگیرد و یا غسل نماید؟فرمود روی موضعی را که بستهاند مسح نموده و دست مرطوب میکشده و نیز
گفتم اگر هوا سرد باشد و از استعمال آب بترسد چه باید بکند؟حضرت آیه وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً را قرائت فرمود.
در کافی از عبد الاعلی روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم پاهایم لغزید و بسنگ خورد ناخن آن شکست و کنده شد روی انگشت پا دوا گذاردهام در موقع وضو چگونه مسح کنم؟فرمودند این مسئله و نظائر آن از آیات قرآن بخوبی استنباط میشود خداوند میفرماید:در دین برای شما مشقت و رنج مقرر نشده روی پارچه و خرقۀ که با انگشت پای خود بسته مسح نموده و دست بکش و احادیث باین مضامین زیاد است
قوله تعالی: وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً خداوند در این آیه شریفه میفرماید:ای اهل ایمان اگر بیمار یا مسافر هستید و یا با زنان مباشرت نموده و یا آنکه قضاء حاجت نموده و آب نیابید در اینصورت باید
با خاک پاک تیمم کنید و با آن خاک بعض از صورت و دستهای خود را مسح نمائید خداوند نمیخواهد شما در زحمت و مشقت باشید بلکه اراده فرموده است شما را پاکیزه کند و نعمت خود را تمام نماید.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ مباشرت با زنان است و آنحضرت فرمود خداوند سائر است و مستور بودن را دوست میدارد لذا مباشرت را با این کلمه تعبیر فرموده.و مجوز تیمم چند چیز است:
اول نبودن آب در کافی از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود وقتی که مسافر آب پیدا ننماید اگر وقت دارد جستجو میکند تا آب بیابد و اگر بترسد که وقت بگذرد تیمم نموده و نماز را بجا بیاورد.
و تیمم جایز نیست مگر بعد از جستجو کردن آب و مأیوس شدن از تحصیل آن و شاهد بر این معنی قول خداست که میفرماید: فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً و مقدار تجسس را شارع مقدس بیان فرمود:در تهذیب و کافی از زراره روایت کردند گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود باید مسافر در زمین هموار بمقدار پر تاب دو تیر جویای آب شود و
در اراضی ناهموار بقدر یک تیر پرتاب کافی بوده و زیادتر از آن لازم نیست.
دوم ترس از استعمال آب خواه بترسد از آنکه باعث مرض بشود یا آنکه بر شدت بیماری و مرض بیفزاید زیرا در آیه شریفه تصریح فرموده وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ در تهذیب از احمد بن ابی نصر روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام سؤال کردم شخص جنبی مریض است و بدنش زخم و جراحت دارد و از سرما میترسد چه باید بکند؟ فرمود تیمم بدل از غسل بنماید و هرگاه آب داشته باشد ولی از عطش بترسد در این صورت هم باید تیمم کند و آب را برای آشامیدن نگاه دارد.
در تهذیب از حلبی روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی جنب است و مقداری آب دارد اما اگر با آن آب غسل کند تشنه میماند و از عطش و بی آبی میترسد آیا باید غسل نماید؟فرمود:خیر باید تیمم کند.و از این قبیل احادیث بسیار است.
و باید بر زمین و بر آنچه صدق زمین میکند تیمم نمود و بر معادن و یا خاکستر و آنچه از زمین روئیده میشود تیمم جایز نیست.
در کافی از ابن سنان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر شخص
جنب آب نیابد باید مسح کند بزمین و با تیمم نماز بجا آورد و فرمود خدای آب همان خدای زمین است پس هر وقت آب بدست نیاورید بزمین تیمم کنید و هرگاه زمین گل باشد و خاک نیابد تیمم به غبار جایز است.
در کافی از ابی بصیر روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر خاک نیابی و بر لباس تو هم غباری نباشد که تکان دهی و بر آن تیمم نمائی پس بر گل تیمم کن که خداوند از صاحبان عذر این عمل را میپذیرد.و احادیث بسیار باین مضمون میباشد.
اما کیفیت تیمم-واجب است کف دو دست را بزمین بزند و پیشانی خود را از محل روئیدن موی سر تا طرف بینی مسح نماید سپس با کف دست چپ پشت دست راست و با کف دست راست پشت دست چپ را مسح کند.
در کافی از زراره روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام تیمم را سؤال کردم فرمود عمار یاسر حضور پیغمبر علیه السّلام عرض کرد جنب شدم و آب هم نداشتم تیمم کردم فرمود چطور تیمم نمودی عرض کرد لباسهایم را کنده و مانند الاغ خود را بروی خاک غلطانیدم فرمود ایعمار اینطور نیست سپس پیغمبر اکرم کف دستهای مبارک را
بزمین گذاشت و برداشت مسح نمود میان پیشانی مبارک را تا طرف پائین ابرو و بعد یکدفعه دیگر کفها را بزمین گذاشت و برداشت و پشت دستهای خود را مسح نمود.
و نیز از زراره روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم تیمم چگونه است؟ فرمودند برای وضو و غسل یکی است سپس دستهای خود را بزمین زده بعد آنها را بهم زد و پیشانی خود را مسح نمود و پشت دستها را هم مسح کرد و یکمرتبه دیگر نیز بزمین زدند و پشت دستها را مسح نمودند و فرمود اگر جنب باشی همینکه آب یافتی غسل کن و اگر جنب نباشی وضو بگیر.
در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر آب بدست نیاوردی خواستی تیمم کنی تیمم را آخر وقت بکن چون ممکن است آب فراهم شود و اگر نشد زمین از دست نمیرود.
و در قرب الاسناد از ابن بکیر روایت کرده که گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی جنب است و آب برای غسل نمییابد آیا تیمم بکند و نماز بخواند؟ فرمود خیر تا آخر وقت صبر میکند اگر آب بدست نیامد زمین فوت نمیشود.
در کافی از علی بن سالم روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم که من با تیمم نماز خواندم و بعد آب بدست آمد وقت هم باقی است آیا نماز را اعاده کنم؟فرمودند لازم نیست خدای آب همان خدای خاک است.
در کافی از زراره روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت باقر علیه السّلام آیا شخصی میتواند بیک تیمم تمام نمازهای شبانه روز را بجا آورد؟فرمود بلی چنانچه حدثی از او سر نزده باشد و آب هم نیابد با یک تیمم بجا آورد.
در مجمع روایت کرده از ابی جارود گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثٰاقَهُ الَّذِی وٰاثَقَکُمْ بِهِ فرمود مراد از میثاق چیزهائی استکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای مردم در حجة الوداع بیان فرموده از تحریم محرمات و واجبات و چگونگی طهارت و واجب بودن ولایت امیر المؤمنین و فرزندانش بر مردم و در روایت علی بن ابراهیم از آنحضرت فرمود مراد بمیثاق که پیغمبر از مردم گرفت و محکم نمود او را بر آنها ولایت امیر المؤمنین است و مردم آنروز گفتند ما شنیدیم فرمایشات شما را و قبول داریم و اطاعت میکنیم سپس نقض کردند و شکستند آن عهد و میثاق را
فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ لَعَنّٰاهُمْ وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لاٰ تَزٰالُ تَطَّلِعُ عَلیٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِصْفَحْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (13) وَ مِنَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (14) یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ (15) یَهْدِی بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (16) لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ أَنْ یُهْلِکَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (17) وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ وَ اَلنَّصٰاریٰ نَحْنُ أَبْنٰاءُ اَللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ إِلَیْهِ اَلْمَصِیرُ (18) یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلیٰ فَتْرَةٍ مِنَ اَلرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مٰا جٰاءَنٰا مِنْ بَشِیرٍ وَ لاٰ نَذِیرٍ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (19)
علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند مراد آنستکه باز داشتند امیر المؤمنین علیه السّلام را از موضع خلافت و دلیل بر آنکه مقصود از کلمه امیر المؤمنین علیه السّلام است قول خداوند میباشد که میفرماید وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ یعنی قرار دادیم امامة را کلمه باقیه در فرزندان آنحضرت.
در کافی از حضرت صادق ذیل آیه وَ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَهُمْ روایت کرده فرمود از نصاری عهد گرفته شد که عیسی بنده خداست لکن او را خدا گرفتند و بابی ربیع شامی فرمود از بردگان سودانی خریداری نکن زیرا آنها داخل در این آیه میباشند و آیه را تلاوت فرمود.
و نیز روایت کرده از آنحضرت ذیل آیه یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیان کرد برای یهود و نصاری
چیزهائی را که آنها پنهان میکردند از تورات چه از احکام یا اخباریکه در ظهور آنحضرت بود در کافی ذیل آیه قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از نور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه میباشند.
و نیز در آیه یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلیٰ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت در خدمت حضرت باقر مشرف بحج شدم در انسالیکه هشام بن عبد الملک بحج رفته و نافع مولای عمر بن خطاب همراه او بود در رکن و مقام مردم اجتماع کرده بودند در اطراف حضرت باقر علیه السّلام سؤال کرد نافع از هشام کیست این شخص که این قدر مردم باو احترام میکنند و اطرافش را گرفتهاند هشام گفت آن بزرگوار حضرت باقر علیه السّلام امام اهل کوفه است نافع گفت الان میروم از او مسائلی سؤال میکنم که کسی نمیتواند جواب آنها را بدهد مگر پیغمبر یا وصی او هشام گفت پرسش کن شاید او را خجالت بدهی نافع مردم را عقب زد و بحضور آنحضرت رسید گفت مسائلی دارم که بجز پیغمبر یا وصی او نتواند کسی پاسخ آنها را بدهد حضرت سر مبارک را بلند نمود فرمود سؤال کن هر چه دلت میخواهد،گفت خبر دهید مرا چه مقدار مدت فاصله بود میان حضرت عیسی و پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خبر بدهم آنچرا که صحیح و حق است یا آنچه تو عقیده داری؟عرض کرد قول من و قول حق هر دو را بفرمائید فرمود اما صحیح و حق پانصد سال فاصله بود ولی بقول تو شش صد سال نافع خجل و شرمنده برگشت بنزد هشام.
سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات از محمد بن سلیمان دیلمی روایت کرده گفت سؤال کردم معنی آیه إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً را از حضرت صادق علیه السّلام فرمود پیغمبران مانند رسول اکرم و ابراهیم و اسمعیل باشند و ملوک مراد ائمه آل محمد هستند عرض کردم به ملک و سلطنتی بزرگتر میباشد فرمود ملک بهشت و دوزخ و در روایت دیگر فرمود ملک بهشت و ملک رجعت.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیٰاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتٰاکُمْ مٰا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (20) یٰا قَوْمِ اُدْخُلُوا اَلْأَرْضَ اَلْمُقَدَّسَةَ اَلَّتِی کَتَبَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (21) قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ (22) قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمَا اُدْخُلُوا عَلَیْهِمُ اَلْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (23) قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ (24) قٰالَ رَبِّ إِنِّی لاٰ أَمْلِکُ إِلاّٰ نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (25) قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْفٰاسِقِینَ (26)
قوله تعالی: یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ تا آخر آیه که میفرماید فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ این آیه متمم آیه 60 سوره بقره است که میفرماید وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ که شرح آن از اینقرار است پس از غرق فرعون و فرعونیان بنی اسرائیل از آب نیل گذشته و بعد از طی منازلی چند بوادی تیه رسیدند و در اینمدت خداوند غذای روزانه آنقوم را از مرغ بریان و ترنجبین مقرر فرموده و نازل میکرد روزی بنی اسرائیل بحضرت موسی عرض کردند ما نمیتوانیم بیک نوع غذا قناعت و اکتفا کنیم از خدا بخواه که برای ما از روئیدنیها و نباتات مانند عدس و خیار و پیاز مرحمت نماید(شرح جریان ضمن تفسیر آیه مزبور بیان شده است)بموسی خطاب رسید اینکه که قوم چنین تقاضائی دارند دستور بده که بشهر مقدس بروند و حکم خدا را اطاعت نمایند تا زیانکار نباشند بنی اسرائیل جواب دادند در آن شهر مردم مقتدر و ستمکار سکونت دارند ما هرگز بآن شهر نمیرویم تا آنکه آنها از آنجا بیرون بروند خطاب بموسی رسید که از هر سبطی یکنفر انتخاب کن تا باراضی کنعان رفته و نعمتهای آنرا مشاهده نموده و قوم را با خبر سازند موسی از هر سبطی یکنفر را برگزید چنانچه میفرماید وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً از سبط بنیامین یوشع
وصی و پسر خواهر خود و از سبط یهودا کالب بن یوفنا را انتخاب نموده و بایشان دستور داد از راه کوهستانی جنوب مرز شهر وارد شهر مقدس شده و تحقیق نمائید که مردمان آن شهر چگونهاند و مختصری هم از میوه انسر زمین برای قوم خود بیاورید آنان بر فرموده موسی حرکت نموده و با پیمودن مسافتی راه خود را بارض مقدص رسانده و نخست بشهر جیرون وارد شدند دیدند که عوج بن عناق فرمانروای آن شهر است و گروهی از فرزندان عناق در تحت سرپرستی عوج در آن شهر زندگی مینمایند و از باغها و بستانهای آنجا مقداری انگور و انار و انجیر با خود برداشته و از کنار دریای اردن عبور کرده بسر منزل کنعانیان رسیدند و از وضع زندگی و مسکن آنها نیز کسب خبر نموده بسوی بنی اسرائیل مراجعت کردند یوشع و کالب با سایر نقیبان هم عهد شده و متفق گشتند که جز نیکوئیهای زمین مقدس حرفی نزنند و شجاعت و نیرومندی بنی عناق را به بنی اسرائیل نگویند که بیمناک شده و از رفتن به بیت المقدس منصرف گردند با این تصمیم و تعهد در کوه فاران شرفیاب خدمت موسی و هارون شده و یوشع و کالب از درختان سرسبز و آبهای گوارا و میوههای فراوان آنسرزمین توصیف بسزائی کرده و میوههائی را که آورده بودند تقدیم داشتند و بنی اسرائیل را برای رفتن بآن شهر مقدس تحریص و ترغیب کردند لکن سایر نقباء عهد شکنی نموده و بر خلاف یوشع و کالب از قدرت و شجاعت بنی عناق و مردم آنسامان بحث کرده و به بنی اسرائیل گفتند
شما قادر برزم و کارزار با آن جماعت نیستید و هر چه یوشع و کالب خواستند ذهن مردم را روشن نموده و بی پا بودن بیانات نقبا را ثبت کند قبول ننمودند چنانچه در آیه شریفه میفرماید: قٰالَ رَجُلاٰنِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (یوشع و کالب که مورد لطف خدا بودند به بنی اسرائیل گفتند شما از این در که خدا فرموده در آئید همینکه داخل شدید شما بر آنها غالب خواهید شد)زیرا خداوند با ماست و آنها حقیقتی ندارند بنی اسرائیل توجهی باظهارات آنها ننموده و تصمیم گرفتند که یوشع و کالب را سنگسار کرده و برای خود سرداری انتخاب نموده و بمصر برگردند و بموسی گفتند تو بهمراهی پروردگارت با جباران قتل نمائید و ما اینجا خواهیم بود موسی خشمگین شده گفت پروردگارا من جز بر خود و برادرم بر کسی تسلط و فرمانروائی ندارم تو میان ما و این قوم فاسق بدکار جدائی بیفکن بموسی وحی رسید اینک که با این همه معجزات و آیات این قوم نافرمانی نموده و ایمان نیاوردهاند همه را هلاک نموده و قومی دیگر بوجود میآورم موسی سخت متأثر شده بدرگاه خدا تضرع و زاری نموده عرض کرد پروردگارا تو با اراده و مشیت خود اینجماعت را از مصر بیرون آوردی و از اشراق نور حضرتت شبها قوم را راهنمائی فرموده و روزها را در ظل ابر رحمت حفظ فرمودۀ(اشاره بآنست که
وقتی بنی اسرائیل در حرکت بودند روزها همیشه قطعۀ ابری بر سر آنها سایه میافکند و شبها چون مشعل نوری راهنما و دلیل آنقوم میشد و در طول مسافرتها بوسیلۀ ابر و نور مشعل هدایت و رهبری میشدند(اگر این قوم را بکیفر خیره سری و نافرمانی هلاک گردانی قومی که بوجود آیند خواهند گفت اینان بر اثر نفرین موسی هلاک شدهاند و تمنی دارم که گناه آنها را بخشیده و از عقوبت و هلاکت آنها در گذری خطاب رسید فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلاٰ تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ یعنی ای موسی من از آنها در گذشتم ولی چون گفتار ناروائی بر زبان راندند ورود بزمین مقدس را بر آنها حرام کردم تا چهل سال در این بیابان تیه سرگردان و حیران بمانند و تو برای خاطر این قوم فاسق متأسف نباش)غیر از یوشع و کالب که خبر خوش بقوم رسانیدند سایر نقیبها که مردم را مرعوب نموده و خبرهای بد بمردم میدادند آنا هلاک شده و از آن جماعت جز نوادههای آنها کسی وارد بیت المقدس نشد و چون ده نفر نقیب هلاک شدند موسی به بنی اسرائیل گفت علت مرگ این عده آن بود که با بیان خود شما را از عزیمت به بیت المقدس ترسانیده و اخبار موحش بشما دادند بنی اسرائیل گفتند ما حاضریم و هر کجا که خدا خواسته باشد خواهیم رفت موسی گفت چون قبلا مخالفت نموده و از رفتن ابا کردید اینک عزیمت شما مورد نداشته و مشمول عنایت و لطف خداوند نخواهید
شد و مغلوب دشمنان میشوید.
بنی اسرائیل این مرتبه هم بفرموده موسی گوش نکرده و بسوی کوه حرکت کردند اتفاقا صندوق عهد نامه را که همیشه در میان قوم بود با خود نبرده و موسی هم با ایشان عزیمت ننمود و چون بنی اسرائیل بر فراز کوهی که مسکن بنی عناق بود رسیدند ناگزیر با آنها قتال کردند و جمع بسیاری از ایشان کشته شده و بازماندگان فرار نموده و خود را بموسی رسانیدند موسی بآنها گفت من بشما گفتم که چون با امر خدا مخالفت کردهاید شکست خواهید خورد اینک بمانید تا من خودم با بنی عناق مصادف شده و آنها را از بین ببرم سپس موسی و هارون و یوشع و کالب روانه شده و نخست باعوج بن عناق تلاقی نموده و موسی عصایش را بر ساق پای عوج زده بیفتاد و در دم جان بداد از آنطرف بنی اسرائیل غیبت موسی را مغتنم شمرده بسرپرستی یکی از بزرگان خود برای مراجعت بمصر حرکت نمودند از بامداد تا شامگاه راه پیمودند چون نیک ملاحظه کردند خود را همانجائی یافتند که صبح کرده بودند تصمیم گرفتند بخدمت موسی شتافته و عذر بخواهند روز دوم نیز براه افتادند چون شب رسید دیدند در مکانی هستند که صبح راه افتاده بودند فهمیدند بنا بمشیت پروردگار گرفتار آن بیابان شده و نمیتوانند خارج شوند بنابراین بانتظار بازگشت موسی بماندند چون موسی میان قوم باز آمد و خبر کشتن عوج را بآنها داد بنی اسرائیل از موسی در خواست کردند که در میان آنها بماند و از خداوند بخواهد تا توبه آنها را قبول کند موسی گفت همانطور که قبلا گفتهام بکیفر نافرمانی و اینکه گفتید با خدای خود برو و جهاد کن باید مدت چهل سال در این بیابان تیه بمانید(تیه صحرائی است در میان فلسطین و ایله و اردن بمساحت شش فرسخ)و بنی اسرائیل مدت چهل سال بقصد رفتن بارض مقدس و فلسطین بانک الرحیل الرحیل الوحا الوحا بار و بنه را حرکت میدادند و براه میافتادند و پس از راه پیمائی شبانه،صبح همانجائی بودند که حرکت کردند یعنی خداوند بزمین امر میفرمود که میان آنها دور بزند و این حال تا مدت چهل سال باقی بود و در اینمدت هارون در آن بیابان فوت نمود و موسی به بنی اسرائیل اطلاع داد که پس از وی یوشع وصی او میباشد و بامر خداوند مأمور جهاد است با جابرین و یک سال پس از آن حضرت،موسی نیز دار فانی را وداع نمود و بعد از سه ماه از رحلت موسی خداوند
بیوشع امر نمود که بنی اسرائیل را از وادی تیه کوچ داده و بسرزمین موعود و ارض مقدس برساند،از رود اردن عبور داده و اراضی شامات و کنعان و بیت المقدس را بین آنها قسمت کند و باو وحی کرد من با تو هستم همچنانچه با موسی بودم از شریعت موسی منحرف نشده و براهنمائی و هدایت قوم بپرداز،یوشع بزرگان بنی اسرائیل را بخواست و دستور داد تا به بنی اسرائیل اعلام نمایند در مدت سه روز مهیای سفر شوند تا بیاری خداوند آنها را از رود اردن عبور داده و بارض موعود برسانم همگی خود را آماده اطاعت و اجرای امر یوشع دانسته گفتند خدائی که با موسی بود با تو هم میباشد یوشع چون از اتحاد و اتفاق قوم مطمئن گردید دو تن از مردان شایسته و کاردان را بشهر اریحا فرستاد تا اطلاعات لازمه در باره آنسامان کسب نموده و باز گردند،آندو نفر از خدمت یوشع مرخص شده و باریحا رفته بر حسب اتفاق بخانه زنی بنام را حاب وارد و منزل نمودند ورود آندو را به پادشاه خبر داده و گفتند دو نفر از بنی اسرائیل بجاسوسی وارد شهر شده و در خانه را حاب منزل کردهاند شاه برای دستگیری آنها عدهای روانه نمود ولی را حاب قبل از ورود مأمورین آنها را در محل امنی پنهان ساخته همینکه مامورین آمدند و تحقیق در باره واردین نمودند اظهار داشت دو نفر بمنزل من آمده و شبانگاه خارج شدند من ندانستم از کجا آمده و بکجا رفتند اما اگر شما بشتاب بر اثر آنها بروید دور نیست که آنها را بیابید و مامورین به تعقیب دو نفر مزبور از شهر خارج و به تجسس پرداختند راحاب چون خانه را از مامورین خالی دید مهمانان خود را از مخفی گاه بیرون آورده و گفت از روزی که بنی اسرائیل از مصر خارج شده و فرعونیان را غرق و عوج بن عناق را بقتل رسانیدهاند خبر آنها در این شهر منتشر شده و مردم شهر از سطوت و قدرت بنی اسرائیل دچار وحشت و اضطراب گردیده و یارای مقاومت و پایداری در برابر کسی ندارند شما فورا از خانۀ من بیرون رفته و بر فراز این کوه در دخمه و غاری خود را پنهان کنید و پس از سه روز که مأمورین از دستگیری شما مأیوس و منصرف شدند بمرکز خود رهسپار شوید ولی باید با من عهد نموده و سوگند یاد کنید که هنگام غلبه و ورود باین شهر خانه من و کسانی که در این خانه پناه آوردهاند از تعرض لشگریان مصون بوده و مال و جان من و بستگانم در امان باشند آنها گفتند چون
جان ما را حفظ نموده و احسان بزرگی در حق ما روا داشتی بجان منت پذیریم و مصونیت خانه ترا تعهد میکنیم و در تاریکی شب خانه را حاب را ترک گفته و بدستور او رفتار نموده و خود را بیوشع رسانیده و جریان واقعه را حضورش عرضه داشتند یوشع پس از استماع بیانات فرستادگان دستور داد تا بنی اسرائیل حرکت نموده و کنار رود اردن فرود آیند و بنی لیوی را امر نمود صندوق عهد نامه را با خود حمل نموده و پیشاپیش قوم بروند و مقرر داشت احدی از صندوق پیشی نگرفته و بمقدار دو هزار ذراع عقب آن حرکت نمایند و صندوق را دلیل بگیرند همینکه بنی لیوی صندوق عهد را کنار رودخانه اردن رسانیدند آب از جریان بایستاد و روی هم متراکم گشت و از جانب دیگر بدریا سرازیر شده و رودخانه خشک شد یوشع دستور داد صندوق عهد را در وسط رودخانه نگاهدارند تا تمام بنی اسرائیل از رودخانه بگذرند و چون آخرین فرد از رود عبور نمود و صندوق را آوردند آب بجریان عادی برگشت و یوشع دستور داد از هر سبطی یکنفر انتخاب نموده و هر کدام سنگی با خود بردارند تا بیاد بود عبور بنی اسرائیل از رود اردن در محلی موسوم به جلجال منارۀ بسازند و در همین نقطه بود که بیوشع وحی شد تا افراد ذکور بنی اسرائیل را ختنه کنند زیرا کسانی که ختنه نشده بودند در وادی تیه مرده و از دنیا رفته و فرزندانشان از این سنت غافل بودند و بهمین مناسبت آن محلرا به فلقا نام نهاد سومین روز پس از گذشتن از رود را عید گرفتند و پس از برگزار شدن مراسم عید من و سلوی(مرغ بریان و ترنجبین)قطع گردید و بنی اسرائیل از آن تاریخ ببعد از حبوبات تغذیه نمودند ناگاه یوشع چشمش بکسی افتاد که با شمشیر برهنه بطرف وی میآید پرسید کیستی پاسخ داد من قائد فرشتگانی هستم که خداوند بکمک شما فرستاده یوشع از مشاهده آنحال شاد شد و سجدۀ شکر بجا آورد و از فرشته پرسید چه بکنیم؟فرشته گفت نعلین از پای در آورده و در این سرزمین مقدس با خضوع و تذلیل بستایش خدا مشغول باش و و دستور بده بنی اسرائیل تا شش روز روزی سه مرتبه در شهر اینجا بگردند و روز هفتم متفقا به با روی شهر حمله نموده و باذن خداوند درهای قلعه باز و شهر فتح خواهد شد بنی اسرائیل بآن دستور عمل نموده و روز هفتم یورش و حمله عمومی بقلاع شهر اریحا آغاز و درهای شهر گشوده شد و بنی اسرائیل فاتحانه داخل شهر گشته و جز خانه را حاب که بنا به تعهد آن
دو نفر فرستادگان یوشع در امان بودند بقیه را مورد نهب و غارت قرار داده ساکنین شهر را بقتل رسانیده و خانهها را آتش زدند آنگاه خطاب شد به یوشع که به بنی اسرائیل بگو:
اُسْکُنُوا هٰذِهِ الْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ یوشع به بنی اسرائیل ابلاغ کرد که اریحا حرم خداست هنگام گذشتن از دروازه برای تعظیم خمیده داخل شوید و با گفتن کلمه حطة از خداوند برای آمرزش گناهان خود طلب مغفرت کنید مؤمنین قوم مطابق دستور عمل کردند و مترفین از روی سخریه و استهزاء کلمه حطة را به حنطی سمقانا تبدیل میکردند که مفهومش گندم سرخ بود خداوند بر آن جمع غضب فرمود و طاعون را بر ایشان مسلط ساخت و گروه بیشماری در معرض هلاک و نابودی قرار گرفتند یوشع و صلحای قوم بدرگاه خدا تضرع و زاری نموده و خداوند بلا را از میان آنها بر طرف کرد.
پس از اریحا شهرستان عی و بعد ایالت شام و عمان یکی پس از دیگری بتصرف بنی اسرائیل در آمد و یوشع اراضی مقدسه را بین بنی اسرائیل تقسیم کرد و بدینطریق فرمان خداوند انجام پذیر گردید.
چندی بعد صفورا دختر شعیب عیال حضرت موسی به تحریک و اغوای منافقین بر علیه یوشع قیام و با لشگری بیشمار بجنگ با یوشع پرداخت یوشع لشگریان مزبور را مغلوب و منکوب و صفورا را اسیر و دستگیر کرده باو فرمود باحترام همسری با پیغمبر خدا موسی از کیفر و مجازات تو صرف نظر نموده و امر ترا بآنحضرت واگذار مینمایم تا روز قیامت بکیفر خود برسی.این قصه جمع آوری و مرتب شده از تفسیر علی بن ابراهیم و مجمع و احادیث متعدد.
عیاشی ذیل آیه یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ از علی بن اسباط روایت کرده گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم اهل مصر خیال میکنند که زمین آنها زمین مقدسی است و هفتاد هزار طایفه از آن سرزمین بدون حساب داخل بهشت میشوند؟فرمود این طور نیست که آنها خیال کردهاند غضب نکرد خداوند بر بنی اسرائیل مگر آنکه آنها را داخل شهر مصر نمود و از ایشان راضی نشد جز آنکه آنان را از مصر خارج و بمنطقه
دیگری کوچ داد و خداوند وحی رسانید بموسی که جسد یوسف را از مصر بیرون ببرد موسی راهنمائی برای پیدا کردن قبر یوسف خواست پیره زنی را نشان دادند آن پیره زن بموسی گفت نشان نمیدهم مگر آنکه از خداوند دو چیز برای من بخواهی یکی آنکه مرا جوان کند و دیگر آنکه با تو به بهشت بروم در نظر موسی در خواست پیره زن بزرگ جلوه نمود خطاب رسید در خواستهای او را انجام بده موسی انجام تقاضای او را از خداوند مسئلت نمود آنگاه بموسی گفت وقت طلوع ماه بیا تا بتو نشان بدهم و در موعد مقرر موسی رفت و جسد یوسف را که در تابوتی از چینی قرار داشت از رود نیل بیرون آورد سپس آنحضرت فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده آب و غذا در ظروف سفالی مصر نخورید و سر خود را با گل آن نشوئید زیرا سبب ذلت و برطرفشدن غیرت میشود و نیز فرمود که قبر موسی را عزرائیل فرشته موکل بر قبض ارواح حفر کرد که بصورت انسانی در آمده بود و بنی اسرائیل محل قبر او را نمیدانند و از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودند که قبر موسی کجاست؟فرمود در طریق اعظم جنب کثیب احمر است و فرمود بین موسی و داود پانصد سال فاصله بود و بین داود و عیسی یکهزار و صد سال فاصله است.
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اِبْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (27) لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (28) إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ (29) فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (30) فَبَعَثَ اَللّٰهُ غُرٰاباً یَبْحَثُ فِی اَلْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوٰارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ قٰالَ یٰا وَیْلَتیٰ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هٰذَا اَلْغُرٰابِ فَأُوٰارِیَ سَوْأَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ اَلنّٰادِمِینَ (31) مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی اَلْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا اَلنّٰاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی اَلْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (32) إِنَّمٰا جَزٰاءُ اَلَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاٰفٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی اَلدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (33) إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (34)
قوله تعالی: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ تا آخر آیه که میفرماید فَأَصْبَحَ مِنَ النّٰادِمِینَ:
عیاشی از زراره روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مردم عقیده دارند که قابیل هابیل را بآن علت بقتل رسانید که آدم خواهر قابیل لوزا را که دختری زیبا بود به هابیل داد و اقلیما را که زشت بود به قابیل تزویج نمود سپس تزویج خواهران بر برادران را خداوند حرام فرمود و باین سبب قابیل نسبت به برادرش هابیل کینه ورزی نمود و او را بقتل رسانید.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود این عقیده نادرست و سخیف است که با کمال بی شرمی چنین نسبت ناروائی بحضرت آدم اولین پیغمبر و خلیفه خدا میدهند و حال آنکه ده هزار سال پیش از خلقت آدم خداوند بقلم قدرت حوادث و اموری که تا روز قیامت در عالم باید
جاری شود در لوح محفوظ نوشته و چیزهائی که حلال و حرام بودهاند معین فرموده و از جمله محرمات تزویج برادر و خواهر و فرزند و مادر و سایر محرمات نسبی است که حرام بوده و تا بقیامت حرام خواهد بود زراره میگوید مجددا حضورش عرض کردم پس بچه علت قابیل هابیل را بقتل رسانید؟فرمود خداوند بآدم وحی فرمود که اختصاصات نبوت را به هابیل تسلیم نموده و اسم اعظم را باو تعلیم کن و او را وصی خود قرار بده قابیل چون خود را بزرگتر و شایستهتر از برادرش میدانست به هابیل حسد برد آدم بنا بفرمان خداوند بآن دو برادر دستور داد که قربانی در راه خدا بنماید هر کدام مورد قبول واقع شده وصی و جانشین پدر گردند آنها نیز بر طبق دستور پدر قربانی خود را بر بالای کوه گذاردند که اتفاقا آتش قربانی هابیل را بسوزانید و با سوختن آن پذیرش قربانی هابیل در پیشگاه خداوند تائید گردید و قربانی قابیل مردود شد و بهمین سبب قابیل به هابیل حسد برد.
(در آن زمان سوخته شدن قربانی دلیل بر پذیرش آن بود)هابیل به برادرش گفت من چه کنم که خداوند فقط قربانی متقیان و عبادات و اعمال پرهیزکاران را می پذیرد،قابیل بهابیل گفت من ترا البته خواهم کشت،هابیل جواب داد اگر تو برای کشتن من دست برآوری من هرگز بکشتن تو دست دراز نخواهم کرد چه من از خداوند جهانیان میترسم پس از اینگفتگو،نفس او را بکشتن برادرش تحریک نمود و او را با ضرب سنگ از پا درآورد و بقتل رسانید ولی ندانست با جسد برادرش چه کند آنگاه دو کلاغ با یکدیگر بمنازعه پرداخته و یکی از آنها کشته شد آندیگری زمین را با چنگال
و منقار خود گود نموده و جثه کلاغ کشته شده را در خاک پنهان نمود،قابیل با خود گفت وای بر من که از این کلاغ عاجزتر بودم فورا جسد برادر خود را بخاک سپرد و از عمل خود سخت نادم و پشیمان گردید و از آنوقت دفن مردگان مرسوم و معمول گردید وقتی که قابیل نزد پدرش بازگشت و آدم هابیل را ندید باو گفت فرزندم را کجا رها کردی؟قابیل گفت مگر مرا نگهبان او نموده بودی آدم گفت بیا با من تا بمحلیکه قربانی کردهاید برویم و آدم از گفتار قابیل در قلبش احساس نگرانی نمود و همینکه به محل قربانی رسیدند کشته شدن هابیل بر آدم آشکار شد و لعنت کرد زمینی را که قبول کرده خون هابیل را و امر شد بآدم که قابیل را لعنت کند و قابیل صدائی از آسمان شنید که میگفت لعنت خدا بر تو باد که برادرت را بقتل رسانیدی و برای آنکه آدم زمین را لعنت کرده زمین خون را نمیآشامد پس آدم از قربانگاه برگشت و چهل شبانه روز برای فقدان هابیل گریه کرد و بسوی خداوند شکایت کرد،از جانب پروردگار وحی رسید که بجای هابیل فرزند دیگری بتو عطا میکنم سپس حوا فرزندی پاک و پاکیزه و مبارک بیاورد و روز هفتم ولادت آن طفل،از خداوند وحی رسید بآدم که این فرزند موهبتی است از طرف ما برای تو و او را هبة اللّه نام گذار و آدم همان اسم را بآن فرزند گذاشت.
در اکمال الدین ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگامیکه قابیل دید قربانی او قبول نشد شیطان او را فریب داده و باو گفت آیا میدانی چرا قربانی برادرت قبول شده و قربانی تو مردود گردید؟چون هابیل آتش را میپرستید قربانی
او پذیرفته گردید قابیل بر اثر این بیان شیطان،بنائی برای آتش بر پا کرده و آتش در آن افروخته و مشغول پرستش آتش گردید و گفت با پرستیدن آتش و مراقبت در این امر البته قربانی من نیز قبول خواهد شد و او اول کسی بود که آتش پرست شد.
محمد بن مسلم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده گفت در مسجد الحرام نشسته بودم دیدم طاوس یمانی برای اصحابش حدیث میگفت تا رسید بجائی که بآنها گفت آیا میدانید در چه روز نصف مردم کشته شدند؟حضرت باقر علیه السّلام فرمود بگو چهار یک مردم گفت چگونه چهار یک بوده؟فرمود مردم روی زمین عبارت بودند از آدم و حوا و هابیل و قابیل و همینکه هابیل کشته شد چهار یک جمعیت روی زمین کشته شده با خود گفتم فردا این مسئله را از حضرت تحقیق خواهم نمود روز بعد خدمت حضرت باقر علیه السّلام رفتم دیدم آنحضرت نزدیک درب منزل نشسته و منتظر غلام خود میباشد قبل از آنکه من سؤال خود را پرسش کنم آنحضرت سبقت نموده و فرمود در یکی از نقاط هند مردی است که رو بآفتاب مقید و بسته شده و با گردش آفتاب او را رو باطراف میگردانند و ده نفر همیشه موکل و مراقب او هستند که پیوسته او را برابر آفتاب نگاه دارند و اگر یکی از آن ده نفر بمیرد اهل محل یکنفر دیگر را بجایش میگذارند و هیچوقت عده آن ده نفر کم نمیشود.
و آنها در زمستان آب سرد و در تابستان آب گرم بسر آن شخص مغلول و مقید میریزند و فرمود وقتی شخصی از آن محل عبور میکرد پرسید ای بنده خدا تو کیستی که چنین معذب میباشی؟او سر خود را بلند کرده و نگاهی نموده پاسخ داد که تو احمقترین مردم یا عاقلترین آنها هستی من از ابتدای خلقت بشر اینجا و بدین حال هستم و تا دنیا باقی است خواهم بود هنوز کسی غیر از تو از من نپرسیده که کیستم و آن جناب فرمود گمان دارند مردم که آنمرد قابیل است.
قوله تعالی: مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً تا آخر آیه این آیه گر چه در ظاهر خطاب مخصوص است بطایفه بنی اسرائیل لکن در معنی تمام مردم در اینحکم مساوی هستند و احیاء مردم بچند صورت تحقق پذیرد مانند نجات غریق یا سوخته شده یا کسیکه خانه بر سرش خراب شده باشد یا آنکه متکفل مخارج بینوائی شود تا توانگر گردد یا مالی بمرد فقیر و پریشان عطا شود تا او بینیاز شده و از فقر بیرون رود و بالاترین اینها هدایت و راهنمائی گمراهان است که براه تقوی و دیانت رهبری شده و از ضلالت خلاصی یابند چنانچه در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر آنکه شخصی را از گمراهی و ضلالت بیرون آورده و براه هدایت و تقوی رهبری
کند مانند آنستکه او را زندگانی بخشیده و اگر از راه هدایت بضلالت برساند مثل آنستکه او را بقتل رسانیده و اینحدیث را در امالی نقل کرده.و بسند دیگر از حمران روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام چگونه کسیکه یکنفر را بکشد مثل آنستکه تمام مردم را بقتل رسانیده؟فرمود عذابی باو کنند که اگر تمام مردم را کشته بود همان عذاب کیفر او بود و بمکانی از دوزخ وارد کنند او را چنانچه تمام مردم را بقتل رسانیده بود در همان جایگاه قرار و مأوای او بود،گفتم اگر یکنفر دیگر را بقتل برساند چطور است؟فرمود عذاب او چند برابر میشود.
عیاشی از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه را؟فرمود هر آنکس یکنفر را از راه کفر بسوی ایمان رهبری کند گویا آنشخص را احیاء کرده.
طبرسی در آیۀ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مسرفون کسانی هستند که محرمات را حلال میدانند و در روی زمین خونریزی میکنند.
قوله تعالی: إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً تا آخر آیه
این آیه نازلشده در حق اشخاصیکه با پیغمبر عهد بسته بودند سپس آنعهد را شکسته و فساد در روی زمین کردند:
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود طایفهای از بنی ضبه مریض شده بودند خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده آنحضرت بآنها فرمود توقف کنید در مدینه زمانی که بهبودی حاصل کردید روانه میکنم شما را بمحل خودتان،گفتند در بیرون مدینه توقف و سکونت مینمائیم پیغمبر دستور داد آنها را ببرند بمکانیکه شتران صدقه را در آنجا نگاهداری میکنند و از شیر شتران بایشان بدهند تا تندرست شوند هنگامیکه بهبودی یافتند و قوی شدند سه نفر از شتربانان را بقتل رسانیده و شتران را بغارت بردند خبر برسول اکرم دادند امیر المؤمنین علیه السّلام را در تعقیب آنها فرستاد آن حضرت آنانرا یافت در بیابانی نزدیک یمن متحیر شدند و توانائی نداشتند که فرار کنند گرفت ایشانرا و بحضور پیغمبر آورد این آیه نازلشد لذا آنها را بقتل رساندند و اینحدیثرا در تهذیب نیز نقل نموده.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس در مقام جدال با خدا و پیغمبر اکرم برآید و مردمرا کشته و اموال آنها را بگیرد باید او را کشت و کشتهاش را بدار کشید و اگر کسی مردم را بکشد ولی در صدد ضبط اموال نباشد او را میکشند ولی
دار کشیده نمیشود و هر کس محارب باشد و فقط مال مردم را میبرد و کسیرا نمیکشد دست راست و پای چپ او را قطع میکنند و اگر شخصی اخلالگر بوده و باعث وحشت مردم باشد اما نه مال کسیرا میبرد و نه آنکه قتل نفس میکند،باید او را نفی بلد و تبعید نموده از شهری بشهر دیگر و فرمود کسانیکه قبل از دسترسی بآنها توبه کنند و پشیمان شوند این احکام در مورد ایشان جاری نمیشود.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَیْهِ اَلْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (35) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِیَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذٰابِ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مٰا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (36) یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ اَلنّٰارِ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِیمٌ (37) وَ اَلسّٰارِقُ وَ اَلسّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا جَزٰاءً بِمٰا کَسَبٰا نَکٰالاً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (38) فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (39) أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (40)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ ابن شهر آشوب در معنی آیه از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت وسیله من و فرزندانم میباشیم هر گاه شخصی از خداوند چیزی درخواست کند ما را واسطه و وسیله درخواست خود در درگاه ربوبی قرار دهد تا خداوند حاجات او را بر آورد و انجام دهد و اینحدیث را صفار در بصائر الدرجات بسند خود از سلمان فارسی روایت کرده.
طبرسی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود ایمردم هر گاه چیزیرا از خدا بخواهید مرا واسطه و وسیله قرار دهید حضور پروردگار،و وسیلۀ درجهای باشد در بهشت
کسی نمیرسد باو جز من که پیغمبر شما هستم.و بسند دیگر از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام در بهشت دو قبه از لؤلؤ باشد که منتهی میشود بعرش پروردگار و در هر یک از آنها هفتاد هزار غرفه باشد یکی سفید است و دیگری زرد رنگ،سفید درجات و وسیلههائی است برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت او و زرد تعلق دارد بابراهیم و اهلبیتش.
عیاشی در آیه یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النّٰارِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود دشمنان امیر المؤمنین علیه السّلام در آتش جاوید و همیشه معذب خواهند بود و خداوند میفرماید وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنْهٰا آن دشمنان هرگز بیرون نخواهند آمد از آتش جهنم.
قوله تعالی: وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمٰا در کافی روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام که سؤال نمودند از آن حضرت
کیفیت تیمم را این آیه را تلاوت فرمود و آیه وضو را سپس فرمود مسح کن بر کفین خود از محلی که بریده میشود.
در تهذیب روایت کرده بسند خود از محمد بن مسلم گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم در چه مقدار از سرقت دست دزد را میبرند؟فرمود در چهار یک دینار عرض نمودم در دو درهم نیز میبرند؟فرمود در چهار یک دینار طلا هر چه قیمت آن باشد باز عرض کردم اگر کسی کمتر از چهار یک دینار سرقت کند باو دزد میگویند؟و چنین شخص در نزد خدا دزد محسوب میشود یا خیر؟فرمود بلی او نزد خدا سارق است لکن دست سارق بریده نشود در کمتر از چهار یک دینار و اگر بنا بود که در کمتر از چهار یک بریده میشد همانا دست عموم مردم بایستی بریده شود.
عیاشی از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودهاند بریده نمیشود دست دزد تا آنکه دو مرتبه اقرار بدزدی نماید.
و نیز از امام زین العابدین علیه السّلام روایت نموده فرمود دست دزد بریده نمیشود مگر آنکه دیوار خانهای را سوراخ کرده باشد یا قفلی را بشکند.
و نیز روایت کرده از صاحب و رفیق ابن ابی دواد زرقان گفت روزی ابن ابی داود از نزد معتصم عباسی برمیگشت در حالتی که بسیار غمناک و محزون بود و گفت امروز آرزو میکردم که ایکاش من بیست سال قبل از این مرده بودم گفتم برای چه؟گفت از دست محمد بن علی بن موسی الرضا علیه السّلام(یعنی حضرت جواد امام نهم روحی و ارواح العالمین له الفداء)امروز حضور امیر خلیفه معتصم عباسی بودیم دزدی را آوردند که بدزدی خود اعتراف نموده بود و خلیفه میخواست بر او حد جاری نماید تمام علماء را در مجلس خود حاضر نموده و محمد بن علی الجواد علیه السّلام نیز حضور داشت خلیفه سؤال نمود دست این دزد از کجا باید قطع شود؟من گفتم باید از مچ دست بریده شود بنا بفرموده خداوند که میفرماید: فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ جمعی هم با من هم عقیده شدند عده گفتند باید از مرفق برید برای آیه وضو که میفرماید وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ خلیفه رو به محمد بن علی علیه السّلام نموده گفت شما در این مورد چه میفرمائید؟ فرمود این جماعت عقیده خود را بیان داشتند مرا معذور بدار خلیفه اصرار کرد حضرت
فرمود مرا از شرح این موضوع معاف نمائید،بیان این حکم برای من گران تمام خواهد شد خلیفه قبول نکرد و آن حضرت را بخدا و اجدادش قسم داد،فرمود ای خلیفه الحال که مجبورم بیان کنم بدان که تمام اینها بخطا رفتهاند و در فتوای خود خطا کردند در شریعت اسلام و دستور پیغمبر آخر زمان باید قطع دست سارق از اصول مفصل انگشتان باشد و کف دست را رها نموده و بگذارند،خلیفه گفت دلیل بر این معنی چیست؟فرمود یکی قول پیغمبر است که فرموده سجده میکنند بر هفت موضع یکی پیشانی و دو کف دست و دو زانو و دو انگشت پا اگر دست دزد از مچ و یا مرفق قطع شود برای او دستی که در موقع سجده باید بکار رود باقی نمیماند و خداوند میفرماید وَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ یعنی این هفت عضو مختص خداوند است فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اللّٰهِ أَحَداً کسیرا با خدا در این هفت موضع شریک قرار ندهید پس عضوی که بخدا اختصاص دارد بریده نمیشود معتصم بسیار تعجب نمود از این حکم و خوشوقت شد و امر کرد دست دزد را مطابق فرمودۀ حضرت جواد علیه السّلام از اصول مفصل انگشتان بریدند نه از مچ و صاحب ابن ابی داود گفت گوئی قیامت بر پا شد آرزو داشتم که زنده نمانم صاحب ابن ابی دواد گفت که نامبرده بمن گفت سه روز بعد از جلسۀ مزبور حضور خلیفه معتصم رفته باو گفتم ایخلیفه عرضی دارم که واجب است عرض نمایم گر چه میدانم در اثر این نصیحت خود را داخل آتش جهنم خواهم نمود،خلیفه گفت آن نصیحت چیست؟باو گفتم ایخلیفه در مجلسی که کلیه علماء و فقهاء و بزرگان کشور جمع شدهاند و در مسئله دینی و امر دین مشورت نموده و احکامی از آنها سؤال مینمائید و آنها نظر خود را در بارۀ مسئلهای بیان نموده و حکم دهند و حکم علماء و فقهای حاضر در مجلس را حضار و حتی بردگیان از پشت پرده بشنوند،آنگاه خلیفه رأی و حکم آنها را تماما بخاطر جوانیکه عدۀ قائل بامامت او هستند و عقیده دارند که خلافت،حق آن جوان بوده و او را اولی و احق بمقام خلافت بشناسند،رد نموده،و بفتوای آنجوان عمل کرده و قول تمام علماء و فقهاء را ناچیز و بیاعتبار جلوه دهد چه نتایج وخیمی ببار میآورد و آیا خلیفه بدست خود با این عمل سند باطل بودن خلافت خود را ننوشته است؟ابن ابی دواد لعنة اللّه علیه گفت همینکه این بیانات را خلیفه استماع نمود رنگش تغییر نموده و دانست که من چه گفتهام و بمن گفت خدا جزای خیر بتو دهد که مرا نصیحت کرده و از خواب غفلت بیدار نمودی روز
چهارم بیکی از منشیان و نویسندگان خود دستور داد که آنحضرترا بمنزلش دعوت کرده و او را مسموم سازد اجابت ننمود،بدیگری تکلیف نمود و بحضرت گفت یکی از وزراء استدعا دارد منزلشرا بقدوم مبارک تبرک فرمائی و حضرت ناچار بقبول گردید بخانۀ شخص مزبور تشریف بردند طعام بسیار نیکوئی تهیه و سم بسیار مهلکی در آن ریخته بودند،همینکه قدری از طعام مزبور را میل فرمود فورا اسب سواری خویش را طلبید میزبان ملعون اصرار کرد کمی دیگر تشریف داشته باشید حضرت جواد فرمود رفتن من از منزل تو برای تو بهتر است(کنایه از اینکه تو کار مرا تمام کردی اگر بیرون رفتم ممکن است بدروغ بمردم بگوئید که باجل خود از دنیا رفته است)و آنحضرت فقط آنروز و شبرا زنده مانده روز پنجم بعد از مجلس مزبور برحمت ایزدی پیوسته شهید شدند.و قضیه ابن ابی دواد و علمای امثال او هیچ جای تعجب نیست آنروزگار ابن ابی دواد یکنفر بود که برای خاطر یک حکم شرعی سبب شهادت آنحضرت شد در این زمان صدها چون ابن ابی دواد هستند که نمیگذارند همان احکام و اخبار واردۀ از اهل
عصمت و منبع علم که با خون ائمه اطهار تمام شده بدست مردم مسلمان برسد و آنها اصولا معتقد بامامت ائمه نبودند ولی اینها در ظاهر مدعی هستند که مذهب امامیه دارند لکن دشمن اخبار و روایات وارده از معصومین میباشند آنها به خطبهها و فرمایشات امیر المؤمنین علیه السّلام شرحها نوشته و توضیح بیان میکنند و این دسته از مدعیان خطب نهج- البلاغه آنحضرترا آتش میزنند و یا در چاه میافکنند این است عملیات امثال ابن ابی دوادهای زمان و هم عصر ما.
یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ مِنَ اَلَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (41) سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جٰاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ (42) وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ اَلتَّوْرٰاةُ فِیهٰا حُکْمُ اَللّٰهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ مٰا أُولٰئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ (43) إِنّٰا أَنْزَلْنَا اَلتَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا اَلنَّبِیُّونَ اَلَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ بِمَا اُسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتٰابِ اَللّٰهِ وَ کٰانُوا عَلَیْهِ شُهَدٰاءَ فَلاٰ تَخْشَوُا اَلنّٰاسَ وَ اِخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ (44) وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ اَلْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اَلْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ اَلْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ وَ اَلْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (45)
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاٰ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ علی بن ابراهیم از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند سبب نزول این آیه آن بود که در مدینه دو طایفۀ یهودی از اولاد هارون نضیر و قریضه بودند که عدۀ اولی هزار و دومی هفتصد نفر میشد جمعیت بنی نضیر سرمایهدارتر و حال و وضعشان بهتر از مردم بنی قریضه و از دوستان عبد اللّه بن ابی بشمار میرفتند ایندو طایفه با یکدیگر معاهده و پیمان بسته بودند که اگر بین آنها قتلی واقع شود چنانچه قاتل از طایفه بنی نضیر باشد
که یکی از افراد بنی قریضه را بقتل رسانده،قاتل را وارونه سوار شتر کرده و صورتش را گل مالیده و نصف دیه و خونبها را ببنی قریضه بدهد،و اگر بر عکس یکی از مردم بنی قریضه از بنی نضیر بکشد قاتلرا بقتل رسانیده و تمام دیه را ببستگان مقتول بدهند و مفهوم این قرار داد نوشته شده و بین آنها مبادله و همانطور مورد عمل بود تا زمانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمدینه هجرت فرمود و قبایل اوس و خزرج بدین اسلام داخل شدند و در نتیجه یهودیها ضعیف گردیده و اتفاقا یکی از مردم بنی قریضه یکنفر از بنی نضیر را کشت بستگان مقتول یکنفر را بسوی آنها فرستادند تا مطالبه دیه نموده و قاتل را قصاص کنند بنی قریضه اعتراض نموده گفتند چنین حکمی در تورات نیست و قراریکه بین ما بود از طرف شما بما تحمیل شده یا باید دیه بگیرید و یا بقصاص قاتل اکتفاء کنید و اگر باین امر راضی نیستید محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بین ما و شما حکم باشد و هر چه حکم نماید اجرا کنیم،بنی نضیر نزد عبد اللّه بن ابی رفته و باو گفتند که بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بگو عهدی که فیما بین ما بسته شده نشکند،عبد اللّه بآنها گفت شخصی را بفرستید گفتههای من و فرمایشات پیغمبر را بشنود و هر چه حکم فرمود بشما برساند خواستید بآن عمل کنید و اگر نخواستید نکنید،عبد اللّه حضور پیغمبر شرفیاب شد و موضوع قرارداد و اینکه بنی قریضه بواسطۀ تشریف فرمائی شما قرار داد را تحمیلی دانسته و در صدد نقض آن برآمده و شما را بحکمیت قبول نمودهاند عرض نمود،و تقاضا کرد شما هم قرارداد آنها را نقض نفرمائید یعنی بر طبق همان پیمان حکم کنید،زیرا بنی نضیر قوی هستند و بیم آنستکه بین آنها جنگ در گیرد پیغمبر اکرم مغموم شد و جوابی بآنها نفرمود تا جبرئیل نازلشد و آیۀ فوق را که بیان حال آنها است آورد و عبد اللّه بن ابی بآنها گفت اگر به نفع شما حکم نکرد شما به آن حکم راضی نشوید.
یهودیان نخستین کسانی بودند که مجلس شورا تأسیس کردند.
قوله تعالی: وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده سبب نزول این آیه آن بود که زن شوهر داری از اشراف یهود با مردی از اشراف یهود زنا کرده و یهودیها میل نداشتند بر طبق حکم
تورات آنها را سنگسار کنند هر دو را بمدینه اعزام داشته و به یهودیهای مدینه نوشتند که از پیغمبر اکرم مجازات آنها را سؤال کنند شاید که آنحضرت حکم سنگسار ندهند جمعی از محترمین یهود مدینه از جمله کعب بن الاشرف-کعب بن اسید و سمیة بن عمر و مالک و کنانة بن ابی الحقیق زن و مرد زناکار را حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورده و گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مجازات زنای محصنه چیست که در مورد این زن و مرد اجرا شود؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود آیا بحکم من تمکین نموده و راضی میشوید؟ عرض کردند بلی جبرئیل نازلشد و دستور سنگسار نمودن آنها را داد پیغمبر فرمود باید آنها را سنگسار نمائید قبول نکردند جبرئیل گفت بین خود و یهودیها این صوریا را حکم قرار بده،پیغمبر فرمود آیا شما جوان سفید روئی که ساکن فدک است و نامش عبد اللّه بن صوریا میباشد میشناسید؟عرض کردند بلی فرمود چطور شخصی است؟گفتند او داناترین یهود در روی زمین است و بآنچه خداوند بحضرت موسی نازلکرده واقف است فرمود عقب او بفرستید تا بیاید،کسیرا فرستاده حضور پیغمبر شرفیاب شد باو فرمود ای ابن صوریا بر تو گواه میگیریم خدائیرا که جز او خدائی نیست و اوست که تورات بر موسی نازل نموده و دریا را برای شما شکافت و شما را از غرق شدن نجات داده و فرعون و فرعونیان را غرق و بوسیلۀ ابر بر سر شما سایه افکند و برای شما مرغ بریان و ترنجبین نازل فرمود آیا در کتاب تورات برای مجازات زنای محصنه حکم سنگسار نمودن هست یا خیر؟عرض کرد چرا و گفت اگر نمیترسیدم خداوند تورات اگر دروغ بگویم مرا بسوزاند البته اقرار نمیکردم و یا تغییر میدادم حکم تورات را و سؤال نمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر بده بمن از حکمی که در قرآن برای اینموضوع مقرر شده؟فرمود هر گاه چهار نفر مرد عادل با هم در یک مجلس شهادت بدهند بر زنای زن و مردی مانند داخل شدن میل در سرمه دان واجب است آن دو را سنگسار نمود،عرض کرد بخدا قسم در تورات هم بهمین ترتیب است پیغمبر به یهودیها فرمود پس شما چگونه رفتار میکردید؟گفتند هرگاه زانی و زانیه از اشخاص ضعیف بودند آنها را سنگسار مینمودیم و چنانچه از اشراف بودند آنها را رها میکردیم از اینجهت زنا بین اشراف زیاد شد حتی پسر عموی پادشاه ما زنا کرد او را سنگسار نکردیم مردی دیگر زنا کرد درباریان پادشاه خواستند او را سنگسار کنند بستگان
مرد زناکار گفتند ما نمیگذاریم تا آنکه پسر عموی پادشاه را هم سنگسار کنید و بر اثر آن گفتند پس بیائید جمع شده مجلسی تشکیل داده و با مشورت یکدیگر بجای احکام تورات که از جانب خداست خودمان حکم تعیین نمائیم که برای فقراء و اشراف قابل اجراء و یکسان باشد و حکم سنگسار را رها کنیم آمدند مجلس شوری تشکیل دادند و قرار گذاشتند که هر کس زنا کند اول او را چهل تازیانه بزنند بعد صورتش را سیاه نموده وارونه سوار الاغ کرده بدور شهر بگردانند و در نتیجه بجای حکم خداوند قانون مورد تصویب مجلس شورای یهود مورد عمل قرار گرفت.
یهودیها بابن صوریا گفتند چقدر عجله و شتاب نمودی تا ضمیر خود را آشکار و آنچه در دل پنهان داشتی بیان نمودی حقا تو لایق حکمیت نبودی و بیجهت ترا انتخاب کردیم ما میخواستیم در غیاب تو حرفی نزنیم؟!ابن صوریا گفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خدا را بر من گواه گرفت و اگر اینکار را نمیکرد هرگز حکم تورات را اظهار نمیکردم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر شورائی در هر زمان تشکیل شود همه احکام خدا را در آن شورا تغییر و تبدیل دهند سپس دستور داد آن مرد و زن یهودی را بیرون مسجد سنگسار نمایند و فرمود من اول کسی هستم که حکم توراترا پس از آنکه بوسیلۀ شما متروک و از بین رفته بود اجراء نمودم و خداوند این آیه را نازل فرمود یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ قَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولُنٰا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّٰا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتٰابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (یعنی ای یهودیان و نصاری آمد بسوی شما پیغمبر ما تا برای شما بیشتر از چیزهائی که از احکام تورات و انجیل پنهان میداشتید بیان کند)ابن صوریا حضور پیغمبر عرض کرد اینجا مقامی است که بخداوند و تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پناه آوردهام از حضرتت درخواست مینمایم از احکام بسیاری که امر شده عفو کنید آنها را بیان فرمائید؟پیغمبر توجهی نفرمود بار دیگر ابن صوریا سؤال نمود که خواب شما چطور است؟فرمود چشمانم بخواب میرود ولی قلبم بیدار است تصدیق نموده مجددا عرض کرد بمن خبر بدهید که چطور میشود یکوقت فرزند شبیه پدر و زمانی بمادر شباهت پیدا میکند؟پیغمبر اکرم فرمود آب هر یک از مرد و زن بر دیگری سبقت بگیرد فرزند شباهت باو پیدا مینماید گفت راست میگوئی بفرمائید کدام یک از اعضاء از آب مرد و چه اعضائی از آب زن ایجاد میشود؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرق کرده و صورت مبارکش قرمز
شد جبرئیل نازلشد و پیغمبر بحالت اول برگشت و فرمود گوشت و خون و ناخن و موی از آب زن آفریده میشود و استخوان و رک از آب مرد،ابن صوریا تصدیق نموده و اسلام آورد آنگاه از حضرت پرسید که کدام یک از فرشتگان بر شما نازل میشود؟فرمود جبرئیل گفت او را برای من وصف بفرمائید؟پیغمبر وصف جبرئیل را بیان فرمود ابن صوریا گفت شهادت میدهم که در کتاب تورات هم بهمین ترتیب که فرمودید توصیف شده و شهادت میدهم که تو پیغمبر بر حق میباشی و چون ابن صوریا اسلام اختیار نمود یهودیها او را دشنام دادند سپس عین روایت علی بن ابراهیم را در ذیل این روایت،طبرسی بیان نموده است و جبرئیل نازلشد حکم رجم و قصاص را آورد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در معنی أَکّٰالُونَ لِلسُّحْتِ روایت کرده فرمود سحت ثمن حیوان مرده و عوض شراب و مهر زنان زانیه و اجرت سحر و جادوگرانست.
و در روایت دیگر فرموده اگر صنعتگران شب تا صبح کار کنند اجرت آنها نیز حرام و سحت است(و این در صورتیست که حق چشم را از خوابیدن اداء نکنند)و حضرت باقر علیه السّلام گردو بازی بچهها را نهی فرموده و خوردن گردوئی که با آنها بازی نمایند حرام و سحت میباشد،و فرمود اما رشوه گرفتن کفر است.
ابن بابویه از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود هر گاه مردی حاجت برادر مؤمن خود را برآورد سپس هدیۀ او را قبول کند آن هدیه حرام و سحت باشد.
و نیز فرمود اجرت زنانی که غنا میخوانند سحت و حرام است.
و عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام در آیه إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ روایت کرده فرمود هدایت و نوری که خداوند در تورات نازل فرموده ما میباشیم.
و در کافی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آیه وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ روایت کرده فرمود هر کس در دو درهم حکم کند برخلاف حکم خداوند از اهل این آیه است یعنی کافر میباشد.
و این روایت را عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام نقل نموده و شیخ نیز در تهذیب ذکر نموده.
قوله تعالی: وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ تا آخر آیه مناسبت این آیه با آیات دیگر مشروحه قبل آنست که در آن آیات حکم زنا و قصاص را که یهودیان تغییر داده بودند بیان فرموده و در این آیه قصاص را بیان داشته و در ضمن اشاره نموده که این احکام در تورات نیز نوشته شده ولی یهودیها تغییر و تبدیل دادهاند چنانچه ابن صوریا در حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض نموده و ما در جلد اول این تفسیر ذیل آیه 179 سوره بقره مشروحا ذکر نمودیم که جنایات بر دو نوع است یا نفسی یا اعضائی و آن نیز یا بصورت عمد بوده و یا بر اثر اشتباه و خطا عارض شده،احکام قتل نفس در ذیل آیه مزبور بیان گردیده اما احکام جنایت اعضائی که باصطلاح فقها قصاص طرف گفته میشود اگر ناشی از خطا باشد باید بشخصی که مورد جنایت واقع شده دیه داد و دیگر قصاص ندارد و چنانچه عمدا صورت گرفته البته باید قصاص شود مگر آنکه طرف بدریافت دیه راضی شود و از قصاص درگذرد و باید دانست که قصاص در جراحات
وارده بر زن و مرد مساوی است تا برسد بر ثلث دیه و همینکه بر ثلث دیه رسید دیه مرد دو برابر دیه زن میشود.
در کافی و تهذیب از حلبی روایت کردهاند که از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردند که در قصاص اعضاء زن و مرد آیا دیۀ آنها مساوی است؟فرمود دندان مرد با دندان زن انگشت مرد با انگشت زن و زخم موضحۀ مرد با زخم موضحۀ بر زن دیه آنها مساوی است تا برسد بر ثلث دیه همینکه از ثلث دیه تجاوز کند دیه مردان دو برابر دیه زنان خواهد بود.
شارع مقدس برای جراحات و آسیب واردۀ بر 18 عضو دیه مقرر فرموده اول-موی سر و ریش اگر بطوری قطع کنند که دیگر روئیده نشود باید دیه کامل بدهند و در حکم سر است موهای ابروان دوم-چشمها در هر دو دیدگان یک دیه کامل و در یک چشم نصف دیه است سوم-بینی است که هر گاه تمام آنرا بریده باشند باید یک دیه کامل داده شود چهارم دو گوش است در هر یک نصف و در هر دو دیه تمام است.
پنجم-دو لب است.
ششم-بریدن تمام زبان هفتم-کشیدن و کندن تمام دندانها است که بیست و هشت دندان باشد و اگر یک یا چند دندان کنده شود بهمان نسبت باید دیه بدهند هشتم-شکستن گردن است بطوریکه دیگر خوب نشود و یا راست نگردد نهم-شکستن چانه است.
دهم-قطع کردن دو دست.
یازدهم-جدا کردن دو پا است.
دوازدهم-انداختن و قلم کردن ده انگشت است چه از دست و چه از پا باشد.
سیزدهم بریدن دو پستانست.
چهاردهم-بریدن فرج زن است.
پانزدهم-بریدن آلت مرد است.
شانزدهم شکستن کمر است.
هفدهم-خرد کردن دو،ران است.
هیجدهم-ضربت وارد آوردن بر نخاع است که از گردن تا کمر امتداد دارد و در تمام آنها باید دیه کامل بدهند و اگر جراحات تمام نبوده و آسیب وارده کم و مختصر باشد بجای دیه ارش میدهند یعنی اعضاء و یا عضو آسیب دیده را قبل از وقوع جنایت قیمت میکنند و پس از حدوث جنایت و معیوب شدن نیز قیمت گذارده و تفاوت عضو صحیح و ناقص را میپردازند و در این حالت قانون کلی در دست نیست و نسبت باشخاص و نوع جراحات وارده حکم فرق میکند و مدارک این بیانات علاوه بر استنباط عمومی از مفاد آیه شریفه احادیث معتبره است که از نظر تبرک و تیمن چند حدیث ذکر میشود.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود حضرت امیر المؤمنین حکم کرد در بارۀ مردی که فرج زنی را بریده بود که یک دیۀ کامل بآن زن بدهد و فرمود اگر نداد زن اختیار دارد که نصف دیه بمرد بدهد و آلت او را بعنوان قصاص جدا سازد
و نیز از ابن جریش روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بابن عباس فرمود آیا در حکم خدا اختلافی است؟عرض کرد خیر فرمود پس چرا بر خلاف حکم میکنی و در بارۀ شخصی که انگشتانش را یکی قطع کرده و کف دستش را دیگری میگوئی باید شخص دوم دیه بدهد و با اولی صلح کند آیا خداوند از احکام مورد احتیاج مردم حکمی را فروگذار کرده؟ای ابن عباس حکم خدا آنست از کسی که انگشتان را قطع کرده دیه بگیرند و بدومی بدهند و دست او را بعنوان قصاص جدا کنند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مردی را که بر اثر ضربات وارده چشمانش نابینا و آب سیاه آورده بود نزد عمر آوردند،جانی میگفت دیه میدهم و از قصاص صرف نظر کنید و مرد نابینا قبول نمیکرد و اصرار بر قصاص داشت عمر گفت آنها را حضور امیر المؤمنین علیه السّلام ببرند حضرت ابتدا بآن مرد فرمود دیه بگیر و از قصاص بگذر عرض کرد راضی بدیه نیستم حضرت دستور داد قدری پنبه را در آب خیسانیده و در اطراف دیدگان جانی گذارده و آئینهای را برابر نور خورشید نگاه داشته و جانی را وادار کنند تا در آئینه آنقدر نگاه کند تا پیه چشمانش آب شده و چیزی را نبیند.
در تهذیب از حبیب روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم اگر کسی دست راست دو نفر را قطع کند حکمش چیست؟فرمود دست راستش را بعنوان قصاص اولی و دست چپ او را برای دومی قطع میکنند،حضورش عرض کردم میگویند امیر المؤمنین در این قبیل موارد دستور میفرمود دست راست و پای چپ را قطع کنند؟!فرمود این عمل در حکم خداست نه در حقوق مردم و باید در حق افراد بر یکدیگر دست بجای دست و پا برای پا قصاص شود مگر آنکه جانی فقط یک دست داشته باشد عرض کردم بر چنین شخصی دیۀ واجب نشده؟فرمود دیه در جائی است که جانی دست و پا نداشته باشد که از او قصاص کنند.
در کافی از ابو بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم شخصی دندان و یا بازوی دیگری را شکست باید او را قصاص کنند و یا آنکه دیه بگیرند؟ فرمود باید قصاص شود مگر آنکه مضروب راضی بدریافت دیه شود عرض کردم اگر
جانی حاضر شود بیشتر از دیۀ غرامت بدهد؟فرمود جایز است و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام حکم کرد در بارۀ کسی که مردی را که یک چشم داشت قصاص کنند یا یک چشمش را کور نموده و و نصف دیه بگیرند و یا آنکه دیه کامل گرفته و از قصاص بگذرد و فرمودند آن کسی که یک چشم داشت بمنزله کسی بوده که با دو چشم نظر میکند در تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی گوش یکی را برید معالجه کرد بهبودی یافت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود مرتکب را قصاص کنند،زیرا قصاص برای آن عیبی است که اثر آن باقیمانده در کافی از ابو مریم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم دو نفر مشترکا دست یکی را بریدهاند حکم آنها چیست؟فرمود مختار است در آنکه دست یکی از آنها را جدا کند و آن دیگری ربع دیه باولی بدهد یا آنکه نصف دیه بآنها بپردازد و دستهای هر دو را بعنوان قصاص قطع کند و فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام در شکستن استخوانی که خوب میشد قصاص نمیفرمود
در کافی از ابن مسکان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود دیه جنین پنج نوع است هرگاه جنین نطفه بود و آنرا فاسد کرد(خواه مادر نطفه را از بین ببرد یا دیگری) بیست دینار و اگر بصورت علقه(خون بسته)باشد چهل دینار و چنانچه مضغه شده باشد(گوشت بسته)شصت دینار و در صورتی که استخوان جنین درست شده باشد هشتاد دینار و همینکه جنین بمرحلۀ کمال رسیده و روح در آن دمیده شده باشد اگر جنین ذکور است هزار دینار و چنانچه دختر باشد پانصد دینار و اگر زن بارداری را بکشند و معلوم نشود حمل او پسر بوده یا دختر علاوه بر دیه خود آن زن باید نصف دیه پسر و نصف دیه دختر که هفتصد و پنجاه دینار باشد از قاتل بگیرند و این در صورتی است که قتل غیر عمدی بوده و بخطا مرتکب شده باشد
وَ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِعِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (46) وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ اَلْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (47) وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (48) وَ أَنِ اُحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ اِحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا یُرِیدُ اَللّٰهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ (49) أَ فَحُکْمَ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (50) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلنَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (51) فَتَرَی اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ فَعَسَی اَللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ (52) وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خٰاسِرِینَ (53)
عیاشی در آیه وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ روایت کرده از ابی جمیله و او از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام که فرمودند خداوند خمس را برای آل محمد واجب و مقرر فرمود أبو بکر از نظر دشمنی و حسد امتناع نمود که خمس را بآل محمد بدهد و خداوند در این آیه میفرماید و هر
کس حکم نکند بآنچه خداوند نازل فرموده او فاسق است و ابو بکر اول کسی بود که خمس را از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منع نموده و حق ایشان را از بین برد و بآنها ظلم کرد و چون درگذشت عمر بدون رضای آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بجای ابو بکر نشست و مانند او عمل نمود و خمس آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را نداد.
روایت کرده در کافی از حضرت باقر علیه السّلام در آیه أَ فَحُکْمَ الْجٰاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ تا آخر آیه فرمود حکم بر دو نوع است یکی حکم خداوند است و یکی هم حکم زمان جاهلیت میباشد و این آیه را تلاوت نمود سپس فرمود آگاه باشید که زید بن ثابت در فرایض ارث بر طبق احکام دورۀ جاهلیت حکم و فتوی داده است.و این روایت را عیاشی نیز ذکر نموده است.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ تا آخر آیه در آیات گذشته بیان نمود حالات یهود و نصاری را در این آیه دستور میدهد بمسلمین که باید قطع مراوده و دوستی با آنها بنمایند و از آنان بیزاری جویند.طبرسی روایت کرده از اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتند سبب نزول این آیه آن بود وقتی در احد جنگ
سخت و دشوار شد بر مسلمانان بعضی از آنان گفتند ما میرویم بطرف یهود و از آنها امان میخواهیم طایفه دیگر گفتند میرویم بجانب شام و از نصاری امان میطلبیم خداوند این آیه را نازل کرد در بارۀ آنها ولی حکم آن عمومیت دارد نسبت بتمام مسلمانان تا روز قیامت عیاشی ذیل همین آیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس دوست بدارد آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مقدم بدارد ایشان را بر تمام مردم روی زمین برای خاطر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس آن شخص با آل محمد میباشد و بمنزله آنهاست نه عین آنان و اینطور است حکم خداوند در قرآن که میفرماید وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ هر آنکه از شما دوست بدارد آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بمنزله آنها است و این فرمایش نظیر قول حضرت ابراهیم است که خداوند از او حکایت میکند گفت ابراهیم فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی هر که از من پیروی کند او بمنزله اهل من میباشد و نیز در آیه أَ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ از ابی بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام حکم بن عیینه و سلمه و ابا مقدام گمراه کردند بیشتر از کسانی را که گمراه شدهاند و آنها در مصداق این آیه داخل هستند وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا
بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ و نیز داخل این آیه میباشند أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ تا آخر آیه و آیه فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ و این آیه در حق عبد اللّه بن ابی نازلشده که به پیغمبر اکرم عرض کرد قرار داد بنی نضیر را نقض نکن میترسم جنگ درگیرد
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اَللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (54) إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ (55) وَ مَنْ یَتَوَلَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْغٰالِبُونَ (56) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ اَلْکُفّٰارَ أَوْلِیٰاءَ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (57) وَ إِذٰا نٰادَیْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ اِتَّخَذُوهٰا هُزُواً وَ لَعِباً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ (58) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ (59)
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند آیه مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ در بارۀ امیر المؤمنین و اصحاب باوفایش که در جنگ بصره در رکاب آنحضرت جهاد میکردند نازل شده و این آیه خطاب به اصحاب پیغمبر است آنهائیکه غصب نمودند حقوق آل محمد را و از دین اسلام خارج شدند بزودی اصحاب حضرت حجة علیه السّلام بیایند و با آنها جهاد کنند و از هیچ چیز ترس و واهمه ندارند عیاشی از سلیمان بن هارون روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام بعضی از مردم گمان میکنند که شمشیر پیغمبر اکرم نزد عبد اللّه میباشد فرمود بخدا قسم نمیدانند و ندیدهاند او را مگر در حضور حضرت امام حسین علیه السّلام
و صاحب شمشیر معین است نبرند شما را این مردم بطرف راست و چپ بخدا قسم اگر اهل آسمانها و زمین جمع بشوند و بخواهند آن شمشیر را از اهلش که حضرت حجة بن الحسن علیه السّلام روحی و روح العالمین له الفداء باشد بگیرند قدرت و توانائی ندارند و اگر تمام اهل عالم کافر شوند خداوند بوجود مقدس آنحضرت انتقام از آنها خواهد کشید سپس فرمود آیا نمیشنوی قول خداوند را و آیه را تلاوت کرد آنحضرت و ثعلبی که از علماء عامه است در تفسیرش از طرف خودشان روایت کرده که این آیه نازل شده در حق امیر المؤمنین علیه السّلام
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در معنای: یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا فرمود چون آیه: إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ تا آخر آیه نازل شد جمع
شدند عدۀ از اصحاب پیغمبر در مسجد مدینه و بعضی ببعض دیگر گفتند در مورد این آیه چه میگوئید اگر آیه را انکار کنیم بتمام آیات و احکام اسلام کافر میشویم و اگر آنرا تصدیق نموده و ایمان بیاوریم علی را بر خود تفوق داده و مسلط کنیم زیرا این آیه صریحا بر ولایت علی علیه السّلام دلالت دارد؟همه آنها گفتند ما میدانیم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست میگوید لکن امر او را در بارۀ علی اطاعت نمیکنیم لذا این آیه نازل شد که میفرماید این مردم ولایت علی علیه السّلام را دانستند پس از آن انکار ولایت نموده و کافر شدند.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که جمعی از یهودیان منجمله عبد اللّه بن سلام و اسید بن ثعلبه و ابن یامین و ابن صوریا اسلام آورده خدمت پیغمبر شرفیاب شدند عرض کردند ای رسول خدا موسی پس از خود بیوشع بن نون وصیت کرد وصی بعد از شما کیست؟آنوقت آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ نازل شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بانها فرمود برویم بمسجد؟همینکه خواستند داخل مسجد شوند سائلی را مشاهده نمودند پیغمبر از او پرسید آیا کسی در مسجد چیزی بتو عطا ننموده؟عرض کرد بلی ایرسول خدا آن مردی که مشغول نماز است،فرمود در چه حالی بتو عطا نمود؟عرض کرد در حال
رکوع،پیغمبر تکبیر گفت و مردم همه تکبیر گفتند پیغمبر رو بمردم کرد و فرمود پس از من علی وصی منست و ولی شما است کسانی که حضور داشتند گفتند راضی هستیم به پروردگار یکتا و به این که اسلام دین ما و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و علی بن أبی طالب ولی و امام ما باشد،لذا خداوند این آیه را نازل فرمود وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ از عمر بن خطاب روایت کردند گفت بخدا قسم چهل مرتبه در نماز و حالت رکوع انگشتر صدقه دادم تا در بارۀ من هم مانند آیهای که در بارۀ علی نازل شده نازل شود ابدا نازل نشده و شیخ در کتاب امالی از ابی رافع روایت کرده گفت روزی بر پیغمبر اکرم وارد شدم دیدم در خواب هستند و ماری در کنار خانه بود خوش نداشتم که مار را بکشم پیغمبر بیدار شد من میان پیغمبر و مار نشستم که مبادا بوجود مقدس پیغمبر صدمه بزند و گفتم خود را فدای پیغمبر کنم اگر بخواهد کسی را بزند مرا بزند و مار خود را جمع کرد و دیدم پیغمبر آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ را تا آخر قرائت میفرماید و فرمود حمد خدای را که بر علی نعمت خود را تمام فرمود گوارا باد بر علی فضل و رحمت خداوند که باو عطا فرموده است بعد فرمود در آنجا چیست؟عرض کردم ماری خفته است،فرمود آنرا بکش و کشتم سپس
فرمود ای ابی رافع چگونه میباشی با قومی که با علی جنگ میکنند و حال آنکه علی بر حق و آنها بر باطل میباشند و جهاد با آنها واجب و خداوند فرموده هر کس توانائی ندارد که با علی بجهاد آنها برود باید در دل با آنان جهاد کند و چیزی بر آنها نیست،گفتم ایرسول خدا دعا بفرمائید که من آن زمان را درک کنم و خداوند بمن قدرتی عطا فرماید تا در رکاب علی بجهاد بروم،پیغمبر اکرم دعا کرد و فرمود برای هر پیغمبری امینی است و امین من ابی رافع است و چون مردم پس از کشته شدن عثمان با علی علیه السّلام بیعت نمودند و طلحه و زبیر خروج کردند و مرتد شدند فرمایش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیادم آمد خانه و باغی که در مدینه داشتم فروخته با فرزندان خود بیرون رفته که در رکاب امیر المؤمنین علی مشغول جهاد شویم ولی درک محضر آنجناب را نکردم تا از بصره بکوفه وارد شدند و بعد بجنگ صفین و جنگ خوارج نهروان رفته و در رکاب آنحضرت قتال مینمودم تا شاید شهید شوم که متأسفانه امیر المؤمنین علیه السّلام در کوفه شهید شدند و بمدینه برگشتم در حالی که نه مالیۀ داشتم و نه خانهای حضرت امام حسن خانهای از خانههای امیر المؤمنین و مقداری از زمینهای ینبوع بمن عطا نمودند که با عیالاتم در آنجا
سکونت نمودم.و از طرق عامه و خاصه روایات زیادی است که این آیه در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده است.
در احتجاج طبرسی از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده جمعی از منافقین حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند آیا از واجبات چیزی باقی است که نفرموده باشید؟ این آیه نازل شد قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ یعنی بولایت امیر المؤمنین سپس آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ نازل شد و این موضوع در تمام فرق مسلمین مورد اتفاق است که در آن روز جز علی علیه السّلام در رکوع کسی صدقه نداده است و اگر در آیه نام علی ذکر میشد منافقین آنرا اسقاط مینمودند و این آیه و نظائر آن از رموزی است که در قرآن ذکر شده تا تحریف کنندگان نتوانند بآن دست بزنند تا برسد بامثال شما مردم بعد از آن زمان و پس از آن آیه غدیر و بعد از آن آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ نازل شد.
عمار ساباطی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود انگشتری که امیر المؤمنین علیه السّلام در نماز و در حالت رکوع صدقه داد حلقۀ آن چهار مثقال نقره
داشت و نگینش پنج مثقال از یاقوت سرخ بود و معادل خراج شامات میارزید که قریب سیصد بار شتر نقره و چهار بار شتر طلا میشود و انگشتر مزبور متعلق به مروان بن طوق بود که بدست امیر المؤمنین علیه السّلام در یکی از جنگها بقتل رسیده و علی علیه السّلام انگشتر او را حضور پیغمبر اکرم آورده و تسلیم نمود مانند سایر غنائم جنگی و چون مختصات کفار مقتول بمسلمانی که او را کشته اختصاص داشت پیغمبر آنرا بخود آن حضرت داد انگشتر در دست مبارک او بود تا در حال رکوع بسائل صدقه دادند شیخ طوسی روایت کرده که این عمل در روز بیست و چهارم ذی الحجه واقع شده و همان روز مباهله بوده است.
غزالی در کتاب سر العالمین روایت کرده و نوشته است که انگشتری که امیر المؤمنین صدقه داد انگشتر حضرت سلیمان بوده است.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امر کرد خداوند به پیغمبر اکرم ولایت علی را و نازل کرد بر آنحضرت آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ را و واجب نمود بر مردم ولایت اولی الامر را آنمردم ندانستند اولی الامر چه اشخاصی هستند خداوند به پیغمبرش محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور داد تا تفسیر کند برای آنها اولی الامر و ولایت ایشان را چنانچه تفسیر فرمود نماز و زکوة و حج و روزه را برای آن مردم وقتی امر خداوند به پیغمبرش ابلاغ شد مترسید از آن مردم که از دین برگردند و تکذیب کنند فرمایش او را،وحی رسید باو ای پیغمبر برسان ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام را بر مردم اگر ابلاغ نکنی مانند آنست که هیچ کدام از احکام ما را ابلاغ نکرده باشی،ما تو را از شر این مردم حفظ مینمائیم پس پیغمبر آنحضرت را بخلافت نصب فرمود فرمود حضرت باقر علیه السّلام واجبات یکی پس از دیگری از جانب خداوند نازل میشد و آخر واجبی که نازل شد ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام بود سپس آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ نازل شد که میفرماید خداوند دین شما را کامل کردم و بعد از این واجبی نازل نکنم شیخ مفید در کتاب اختصاص از ابی علا روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام آیا اوصیاء و امامان اطاعتشان واجب است؟فرمود بلی خداوند
میفرماید در باره ایشان أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ و آن امامان کسانی هستند که این آیه را خداوند در شأن آنان نازل کرده و میفرماید إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ تا آخر آیه.
در احتجاج از حضرت عسکری روایت کرده در حدیث امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود منافقین حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند آیا واجبی دیگر هست بر ما که هنوز پروردگار او را نرسانیده تا بدانیم بعد از آن چیزی باقی نیست و بیش از این تکلیفی نداریم خداوند این آیه را نازل فرمود قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُکُمْ بِوٰاحِدَةٍ همانا سفارش میکنم شما را بولایت سپس آیه إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ نازل شد و اختلافی در میان امة نیست که این آیه در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده و کسی جز آن حضرت در حال رکوع صدقه و زکوة نداده و علت آنکه خداوند در قرآن نام آن بزرگوار را ذکر نکرده صراحتا برای آنستکه اگر ذکر مینمود منافقین این آیه را از قرآن ساقط و تحریف میکردند و همینطور است در آیات دیگر که بطریق رمز فرموده و ما ائمه رموزات آنرا بیان کردهایم و این معنا لطفی است از جانب خداوند تا ندانند معنای آنرا آن اشخاصیکه در صدد تحریف و اسقاط قرآن بیرون آمدند و تا ما ائمه برسانیم آن رموزات را بشما و امثال شما و در باره ولایت امیر المؤمنین خداوند آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ را نازل کرد قوله تعالی: وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ ابن شهر آشوب از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه نازل شده در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام و مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا آنحضرت میباشد و حزب خدا شیعیان آن بزرگوار هستند که بر تمام بندگان غالب شوند و در این آیه نیز مانند آیه پیش خداوند ابتداء نموده بذات خویش سپس بنام پیغمبرش بعد از آن بنام ولی خود امیر المؤمنین علیه السّلام عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بعد از آنکه آیه ولایت نازل شد و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مردم را در غدیر خم جمع نمود و فرمود بآنها هر کس را
که من مولای او میباشم علی نیز مولایش باشد و فرمود پروردگارا دوست بدار هر که علی را دوست داشته و دشمن بدار کسیکه علی را دشمن داشته سپس امر نمود مردم با آنحضرت بیعت کنند تمام مردم بیعت کردند و کسی حرفی نزد جز عمر و ابو بکر وقتی خواستند بیعت کنند عرض کردند ایرسول خدا این بیعت از طرف شماست یا پروردگار؟ فرمود از طرف پروردگار امر شده بمن تا بیعت بگیرم از شما برای امیر المؤمنین علیه السّلام آن دو نفر بیعت کردند و از میان جمعیت بیرون رفتند و با خود نجوی میکردند طولی نکشید عمر برگشت حضور پیغمبر اکرم عرض کرد ایرسول خدا من از میان جمعیت خارج رفتم برای حاجتی مشاهده کردم مرد نیکو منظری که بهتر از او هرگز ندیدم لباس سفیدی در بر داشت و میگفت پیغمبر خدا از این مردم عهد و پیمان گرفته بود بولایت و و خلافت علی علیه السّلام و کسی این عهد را نمیشکند و بهم نمیزند مگر آنکه کافر میشود فرمود ایعمر ندانستی که بود آن مرد؟عرض کرد خیر گفت آن جبرئیل امین بود ایعمر بترس از خدا و نبوده باش اول کسیکه این عهد را نقض و بشکنی سپس،فرمود حضرت صادق علیه السّلام در غدیر خم دوازده هزار مرد با امیر المؤمنین بیعت کردند و شهادت دادند بحقانیت آنحضرت با اینوصف حق آن بزرگوار را ندادند و از برای شما مالی است اگر دو نفر شهادت بدهند میتوانید آنمال را بگیرید و فرمود و آیه فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ در شأن آنحضرت نازل شد.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً تا آخر وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فٰاسِقُونَ طبرسی از ابن عباس روایت کرده این آیه در حق رفاعة بن زید بن ثابت و سوید بن حرث نازل شده آنها در ظاهر اسلام آوردند سپس از جمله منافقین شدند بعضی از مسلمانان با آنها مراوده و دوستی میکردند لذا این آیه وارد شد و در اینجا اهل کتاب و کفار و هر که استهزاء میکند بدین اسلام جمع نموده اگر چه آن شخص در ظاهر مسلمان باشد و نهی فرموده از دوستی و مراوده با آنها سپس خبر میدهد خداوند از حال آن جماعت که چگونه سخریه و استهزاء مینمایند بمسلمین و نماز و فرمود بگو بآن جماعت یهود چگونه انکار میکنید ما را و حال آنکه میدانید از طرف خدا قرآن
نازل شده بر ما و حق است و شما فاسق هستید که برای خاطر ریاست دنیا و کسب مال ایمان نمیآورید.
قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اَللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اَللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ اَلْقِرَدَةَ وَ اَلْخَنٰازِیرَ وَ عَبَدَ اَلطّٰاغُوتَ أُولٰئِکَ شَرٌّ مَکٰاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (60) وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْکُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا کٰانُوا یَکْتُمُونَ (61) وَ تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (62) لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ اَلرَّبّٰانِیُّونَ وَ اَلْأَحْبٰارُ عَنْ قَوْلِهِمُ اَلْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَصْنَعُونَ (63) وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اَللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اَلْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُفْسِدِینَ (64) وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْکِتٰابِ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَکَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ اَلنَّعِیمِ (65)
قوله تعالی: هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ فرمود حضرت عسکری علیه السّلام امیر المؤمنین فرموده خداوند امر کرده به بندگان که دوری بجویند از راه و طریق اشخاصیکه بر آنها غضب کرده و مسخ شدند بصورت بوزینه و خوک و ایشان یهودیها هستند که خداوند برای نافرمانی که کردند و از حکم شنبه برگشتند خداوند جوانان آنها را بصورت بوزینه و پیرانشان را بشکل خوک برگردانید.
علی بن ابراهیم از صادقین علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت فرمود آیه وَ إِذٰا جٰاؤُکُمْ در حق عبد اللّه بن ابی و اصحابش نازل شده که دعوی اسلام مینمودند در حالیکه داخل در کفر شده بودند و بهمین سبب از ایمان خارج شدند و سحت چیزیرا گویند که بین حلال و حرام باشد مثل آنکه شخص اجیر شود برای حمل شراب و یا گوشت خوک یا اجاره دادن ملک برای عمل حرام پس اجیر شدن و یا اجاره دادن جائز و حلال است ولی حمل شیئی حرام و عمل حرامی که در ملک میشود سحت است.و فرمود حضرت صادق بهاء مردار و سک و مهر زن زانیه سحت و حرام است و همچنین رشوه گرفتن قاضی و دست مزد کاهن و ساحر نیز حرام است در کافی از عمر بن رباح ذیل آیه لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت باقر علیه السّلام شنیدم شما فرمودهاید هر کس طلاق غیر سنة و بدون شاهد عدلین بدهد آن طلاق صحیح نیست؟فرمود آنحضرت من نمیگویم خداوند میفرماید بخدا قسم اگر ما بشما چیزی از راه جور بگوئیم همانا شر ما ائمه از شما مردم بیشتر است و آیه را تلاوت فرمود و اینحدیث را عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده(مراد آنستکه هر کس از پیش خود بدون فرموده خدا و رسول حکم یا فتوائی بدهد او بدترین مردمان میباشد چنانچه علماء یهود و نصاری این کار را میکنند پس هر کس از علماء شیعه به رأی خود حکم و فتوا دهد مانند علماء یهود و نصاری میباشد)
ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا که آن حضرت فرمود یهودیها گفتند خداوند از امر موجودات فارغ شده است و دیگر اشیاء و موجودات کم و زیاد نمیشود خداوند در جواب آنها فرموده است دستهای آنها بسته باد خداوند بهر که بخواهد انفاق میکند آیا نشنیدهاید قول خداوند را که میفرماید:خدا محو مینماید هر چه را بخواهد و ثبت فرماید هر چه را اراده کند و اصل کتاب در نزد پروردگار است و از برای خداوند بدا و مشیت میباشد؟ و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود همینکه خلقت آفرینش بدست قدرت حق خاتمه یافت یهودیها گفتند قدرت و ایجاد خداوند تمام شده و از آفریدن خلق فارغ گردیده و دست او بسته شد،خداوند در این آیه کریمه رد گفتار آنها را فرموده بقولش بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ یعنی دست قدرت خدا باز است مقدم و مؤخر میدارد و زیاد و کم میکند و خداوند دارای بد او مشیت است و هر وقت ستمکاران بخواهند به آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تعدی کنند خداوند آنها را سرنگون خواهد نمود.
مراد از دست خداوند چیست و معنای آن چه میباشد؟ ابن بابویه از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای این
آیه را که خداوند میفرماید یٰا إِبْلِیسُ مٰا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمٰا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ سؤال نمودم که مقصود و معنای ید در این آیه چیست؟آنحضرت فرمود دست در کلام عرب اشاره به قدرت و نعمت است چنانچه میفرماید وَ اذْکُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا الْأَیْدِ و نیز میفرماید وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ یعنی بقوة و نیز میفرماید وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ یعنی تقویت کردیم آنها را وقتی شخصی بدیگری بگوید عندی ید بیضاء یعنی نزد من نعمت است(از اینجا معلوم میشود اینکه یکی از القاب امیر المؤمنین علیه السّلام ید اللّه است یعنی دست خدا مراد از آن قوت و نعمت هر دو میباشد).
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ سٰاءَ مٰا یَعْمَلُونَ (66) یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (67) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لَسْتُمْ عَلیٰ شَیْءٍ حَتّٰی تُقِیمُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً فَلاٰ تَأْسَ عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (68) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلصّٰابِئُونَ وَ اَلنَّصٰاریٰ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (69) لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ (70) وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تٰابَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا کَثِیرٌ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (71)
عیاشی روایت کرده در آیه وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا التَّوْرٰاةَ از حضرت باقر علیه السّلام فرمود مراد از مٰا أُنْزِلَ ولایت علی و ائمه است که خداوند در تورات و انجیل بر آنها نازل فرمود و مراد از فوق باران و منظور از تحت نباتات است.و نیز عیاشی در آیه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ از ابی صهباء بکری روایت نموده گفت شنیدم امیر المؤمنین از رأس الجالوت و اسقف نصاری دعوتی کرده و فرمود من با آنکه از شما داناترم سؤال میکنم و خدا را بر شما گواه میگیریم که راست بگوئید بحق آن خدائی که انجیل را بر عیسی علیه السّلام نازل فرمود و آنرا با برکت و مایه شفای بیماران و زنده کنندۀ مردگان قرار داد شما پس
از حضرت عیسی علیه السّلام بچند فرقه و دسته منشعب شدهاید؟گفتند یک فرقه امیر المؤمنین فرمود بخدا دروغ میگوئید نصاری هفتاد دو فرقه هستند و یک فرقه از آنها نجات یافته و هفتاد و یک فرقه دیگر در آتش روند و آیه را تلاوت نمود و فرمود أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ همان فرقه ناجیه میباشد.
و انس بن مالک روایت کرده گفت رسول خدا فرمود امت موسی علیه السّلام بعد از آن حضرت هفتاد و یک فرقه شدند هفتاد فرقه آنها در آتش هستند یک فرقه در بهشت و امت عیسی علیه السّلام بعد از او هفتاد و دو فرقه گشته و یک فرقه آنها در بهشت و هفتاد و یک فرقه در جهنم میباشند و امت من هفتاد و سه فرقه شده و فقط یک فرقه آنها نجات یافته و ببهشت میروند.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ این آیه در مراجعت پیغمبر اکرم از حجة الوداع نازل شد و آنحضرت از زمانی
که بمدینه هجرت فرمودند ده حج نمودند و حج دهم را حج وداع میگویند چه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در همانسال رحلت فرمود،در حجة الوداع در منی خطبۀ تلاوت نمودند بعد از حمد الهی و ستایش پروردگار فرمود:ایمردم سخنان مرا بشنوید و در آن خوب تعقل کنید زیرا بعد از سال جاری دیگر شما را ملاقات نمیکنم فرمود کدام شهر از جهت احترام بزرگتر است؟گفتند شهر مکه فرمود همانا خون و مال عرض شما بر شما محترم است مثل حرمت این روز شما در این شهرتان و در اینماه ذیحجه تا روز که ملاقات نمائید پروردگارتان را،و از کردارتان پرسش کند آگاه باشید ایمردم این سخن را درک نمودید و بمقصود و مفهوم آن رسیدید؟عرض کردند بلی فرمود خدایا گواه باش سپس فرمود آگاه باشید عادات و رسوم دورۀ جاهلیت و یا خون و مالیکه در بین شما بود همه را زیر پا گذاشته و از بین برداشتیم و هیچیک از شما بر دیگری جز بتقوی برتری ندارد آیا اینسخنانرا دانستید و بشما رسید؟عرض کردند بلی فرمود خدایا گواه باش باز فرمود آگاه باشید هر حد و مکانی که از زمان جاهلیت محفوظ بود برطرف کردم و اول حدیرا که برداشتم جای عباس بن عبد المطلب بود و آگاه باشید هر خونی که در زمان جاهلیت
میان اشخاص بود برطرف کردم و اول خونی که از آن صرف نظر نموده و برطرف کردم خون ربیعه بود آیا شنیدید؟گفتند بلی فرمود خدایا گواه باش سپس فرمود آگاه باشید شیطان مأیوس است از اینکه در این سرزمین بیاید و لکن از اینکه شما عبادات خود را سبک میشمارید خشنود میشود بدانید و آگاه باشید چنانچه پیروی شیطان نمودید مثل آنستکه او را پرستش کردهاید و بدانید مسلمانان برادر یکدیگرند خون و مال مسلمانان بر کسی حلال نیست مگر مالیکه برضایت خاطر بکسی بخشیده شود و من شما را بجهاد کفار امر میکنم تا اینکه کلمۀ توحید را بر زبانشان جاری کنند که در این صورت آنان در حمایت و حفظ من هستند و جان و مالشان محترم است مگر از روی قصاص و حکم خداوند آیا شنیدید ایمردم؟گفتند بلی فرمود خدایا گواه باش بعد فرمود سخنان مرا بدقت حفظ کنید که بعد از من بشما نفع میرساند و آنها را خوب بدانید و بفهمید تا پس از من ایمان خود را از دست نداده بکفر برنگردید آیا هیچیک از شما برای خاطر امر دنیا گردن بعضی از یکدیگر را میزند اگر کسی مرتکب اینعمل شود و البته هستند کسانیکه بجا میآورند یعنی گردن یکدیگر را میزنند زیرا در کتیبه و لوحی که
بین جبرئیل و میکائیل بود دیدم که من با شمشیر بصورتهای شما میزنم و پس از آن متوجه سمت راست خود شده کمی ساکت شده سخنی نفرمود بعد از آن فرمود اگر خدا بخواهد علی بن أبی طالب هم با شمشیر بصورتهای شما میزند پس فرمود ایمردم آگاه باشید من پس از خود دو چیز میان شما جا میگذارم که اگر بآنها متوسل شده و چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد:یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهلبیت من همانا پروردگار بینا و توانا بمن خبر داد که قرآن و عترت هیچوقت و زمانی از یکدیگر جدا نخواهند شد تا آنکه روز قیامت در کنار حوض کوثر بمن برسند کسانی که آن دو رشته را محکم گرفتند نجات یابند و هر که با آن دو مخالفت کند هلاک خواهد شد آیا شنیدید؟گفتند بلی فرمود خدایا گواه باش بعد فرمود در قیامت عدۀ از شما مردم میخواهند در کنار حوض کوثر بمن ملحق شوند ولی آنها را دور نموده و بر میگردانند من میگویم پروردگارا اینها اصحاب من هستند،خطاب میرسد ای محمد آنها بدعتهائی بعد از تو در دین وارد ساخته و سنت و طریقۀ ترا تغییر دادهاند میگویم دور باشید عذاب خدا بر شما باد و چون آخر ایام تشریق شد روز 13 ذی الحجه سوره إِذٰا جٰاءَ
نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ نازل شد پیغمبر اکرم فرمود مردم برای نماز در مسجد خیف که در منی میباشد جمع شدند بعد از نماز پیغمبر اکرم حمد و ثنای خدا را بجا آورده و فرمود خداوند یاری کند کسی را که سخن مرا بشنود و حفظ نموده و برساند بکسانی که نشنیدهاند چه بسیار حاملین علم و دانشی که دانشمند نباشند و چه بسا بر دارندۀ علمی که بدانشمندتر از خود علم را میرساند سه طایفه هستند که مورد خیانت واقع نشوند یکی مرد مسلمانی که دل خود را در عمل و عبادت برای خداوند خالص کرده باشد دوم-نصیحت و پند دادن پیشوای مسلمانان سوم ملازمت با اجتماع آنها زیرا خداوند بآنها احاطه دارد-دیگر آنکه مؤمنین با یکدیگر برادرند و خون و جان آن ها مساویست و بگردن یکدیگر ذمهدار هستند،و در مقابل مردم خارج از اسلام و ایمان با هم متحد و هم آهنگ میباشند ایمردم من پس از خود دو چیز سنگین و بزرگ بجای میگذارم عرض کردند ای رسول خدا آن دو چیز کدام است؟فرمود کتاب خدا و عترت و اهلبیتم همانا خداوند دانا و مهربان بمن خبر داد که آندو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند مانند این انگشت سبابه و وسطی و جمع کرد دو انگشت مبارک را و بمردم اشاره نمود در این هنگام چند نفر از حاضرین با خود گفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میخواهد امامت را در خانوادۀ خود قرار دهد چهار نفر از آنها از منی بسوی مکه رفته و داخل خانه کعبه شده با یکدیگر پیمان بسته و متعهد شدند که اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فوت نماید و یا کشته شود با تمام قوا کوشش نموده و نگذارند امامت باهل بیت پیغمبر منتقل شود که این آیه بر پیغمبر نازل شد.
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ (سورۀ زخرف آیه 79 و 80) پس بیرون آمد پیغمبر اکرم از مکه بسوی مدینه رهسپار شد در حالی که در این سفر حج کلیه اعمال و مناسک حج را بمردم تعلیم داده و توصیۀ و سفارشهای لازمه را بعموم مسلمین حاضر در حج فرموده و شنواینده بودند همینکه بمنزلی که به غدیر خم موسوم بود رسیدند جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد.
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ
لذا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آن محل توقف فرمود و دستور داد کسانی که رفته بودند بر گردند همینکه تمام حاضر شدند منبری ترتیب داده بر فراز منبر تشریف برده خطبهای قرائت و پس از ذکر حمد و ثنای خداوند فرمود ایمردم آیا میدانید ولی شما کیست؟ عرض کردند بلی خدا و رسول او،فرمود آیا میدانید که من اولی تر از نفس شما بشما هستم؟عرض کردند میدانیم،فرمود خدایا گواه باش همین جمله را تا سه مرتبه تکرار فرمود و مردم میگفتند بلی میدانیم و آن بزرگوار میفرمود خدایا شاهد و گواه باش.
آنگاه دست امیر المؤمنین را گرفته و آن جناب را بلند کرد بطوریکه سفید زیر بغل آنحضرت پیدا شد بعد فرمود آگاه باشید هر کسرا من ولی او میباشم این علی ولی و مولای اوست خدایا دوست بدار دوستداران علی را و دشمن بدار دشمنان علی را و یاری کن هر که یاری نماید علی را و خوار ذلیل گردان هر کسیرا که علی را خوار کند،پس فرمود خدایا شاهد و گواه باش بر این مردم و خود من هم از شاهدان و گواهان هستم عمر از میان اصحاب برخاست و عرض کرد یا رسول اللّه اینکه علی را بولایت نصب فرمودی از طرف خداوند است و یا از جانب شما است؟فرمود بخدا قسم که از جانب اوست و منهم راضی هستم چه خداوند فرمود علی امیر المؤمنین و امام متقین و پیشرو پیشانی سفیدان میباشد،و خداوند او را در روز قیامت روی پل صراط مینشاند که دوستانش را داخل بهشت و دشمنانش را داخل جهنم میکند،یکعده از مردم که بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرتد شدند گفتند که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این بیان را در مسجد خیف هم کرد و اینجا هم ابلاغ نمود اگر بمدینه برسیم از ما برای علی بیعت میگیرد چهارده نفر از ایشان بر کشتن پیغمبر با هم متفق شده و در عقبه که بین جحفة و الواء است هفت نفر سمت راست و هفت نفر طرف چپ راه کمین کردند تا اینکه در موقع عبور پیغمبر شتر را رم داده و برانند تا بزمین افتاده و بقتل برسانند،شب که تاریکی جهانرا فرا گرفته بود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در میان کاروان مسلمین تشریف داشته و در کمال اطمینان شترش را میراند چون به عقبه نزدیک شدند جبرئیل ندا در داد که ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلان و فلان در
کمین نشسته و مهیای قتل تو هستند،پیغمبر اکرم به عقب سر توجه فرموده پرسید کیست همراه و پشت سر من حذیفه یمانی گفت ای رسول خدا من هستم فرمود صدای جبرئیل را شنیدی؟عرض کرد بلی فرمود این راز را پنهان دار پیغمبر بعقبه رسید و یک یک آن اشخاص را بنام صدا کرد چون صدای پیغمبر را شنیدند از کمینگاه خارج شده و بمیان لشکر رفته و خود را پنهان کردند ولی بارهای خود را بسته و مرکب سواری خود را رها کرده بودند مردم به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ملحق شده و پیغمبر براحله آن اشخاص عبور کرده و آنها را شناخت همینکه بمنزل بعدی فرود آمدند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود چطور است حال کسانیکه در خانۀ کعبه با هم هم قسم شده و پیمان بستند که اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمیرد و یا کشته شود نگذارند امر ولایت و خلافت در اهلبیت من باشد اشخاص مزبور خدمت پیغمبر آمده قسم خوردند که ما چنین قصدی نداشته و ارادۀ کشتن ترا هم نکردیم این آیه نازلشد یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا یعنی قسم بخدا خوردند که نگذارند خلافت در اهلبیت رسولخدا بماند.
وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلاٰمِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا یعنی بیاناتی کفر آمیز گفته و کافر شدند پس از اسلامشان و قصد کشتن پیغمبر را داشتند ولی موفق نشدند وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ سوره توبه آیه 75 پیغمبر اکرم وارد مدینه شد ماه محرم و نیمۀ اول صفر حال مبارکش خوب بود و در نصفه دوم ماه صفر بیمار شده و در همان بیماری روز بیست و هشتم ماه صفر رحلت فرمود.
ابن مسعود روایت کرده گفت پیغمبر اکرم پس از مراجعت از حجة الوداع بمن
فرمود ای پسر مسعود اجل من نزدیک شده آیا میدانی مولای تو بعد از من کیست؟ نام عدۀ زیادی را بردم پیغمبر اکرم متأثر شده فرمود گریه کنندگان در عزا و مرگت گریه کنند چرا از علی بن أبی طالب تجاوز میکنی و برای چه او را بر دیگران مقدم نمیداری ای پسر مسعود در روز قیامت برای این امت پرچمهائی افراشته میشود و مقدم آنها پرچم بزرگ منست با علی بن أبی طالب علیه السّلام و جمیع مردمان آرزو دارند که بزیر آن پرچم بروند منادی ندا میکند این فضیلت و بزرگی و فخری است برای تو ای علی بن أبی طالب علیه السّلام.
و در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند بر مردم پنج امر واجب و مقرر فرمود که یکی از آنها نماز است و مردم نمیدانستند چگونه نماز بجا آورند جبرئیل نازل شد و دستور آن را پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داد دوم زکوة بود که جبرئیل به پیغمبر گفت تا بمردم بفهماند چطور باید زکوة دهند،سوم روزه بود که ماه رمضان را در میان شعبان و شوال قرار داد چهارم حج بود که مناسک آن را پیغمبر بمردم تعلیم نمود.
پنجم ولایت بود که در عرفات و روز جمعه آیه ولایت نازل شد،و تفصیل آن را در آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ بیان کردیم و حضرت باقر علیه السّلام فرمود مردم بچهار امر واجب عمل کردند و پنجمین امر که ولایت بود ترک نمودند و ما در ذیل آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ چند خبر بیان کردیم و از طرق امامیه و عامه در اینباب اخبار بسیاری است و خبر غدیر خم و همچنین معنای یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ از اخبار متواتره میان جمیع فرق اسلامی و از ضروریات مذهب است که انکار کنندۀ آن کافر میباشد.
و ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پدرم میفرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سواره از مدینۀ منوره بیرون میرفت و امیر المؤمنین پیاده همراه
آنحضرت طی طریق مینمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود یا ابو الحسن یا سوار شو و یا بمدینه بر گرد زیرا خداوند بمن امر نموده که هر وقت من سوار شدم شما هم باید سوار شوید و پیاده راه بروید وقتی که من پیاده راه میروم و بنشینی هرگاه من نشسته باشم مگر برای انجام حدی از حدود خداوند که باید ایستاده بجا آورید و خداوند مرا بوجودت گرامی داشته است،مرا بنبوت و پیغمبری برگزیده و ترا ولی و جانشین من قرار داده که در حدود الهی و مشکلات احکام قیام مینمائی بآن خدائی که مرا به پیغمبری فرستاده هر کس ولایت ترا انکار نماید اقرار بمن ندارد و هر آنکه شما را قبول نداشته باشد بمن اعتقاد ندارد،و فضیلت تو مانند فضیلت من است چنانچه خداوند میفرماید قُلْ بِفَضْلِ اللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ مراد از فضل خدا نبوت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و رحمت خداوند ولایت علی بن أبی طالب میباشد که شیعه باید بوجود محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام خوشحالی کند چه در دنیا و چه در آخرت در صورتی که معاندین در دنیا فقط بمال و اهل و فرزند خوشحال میباشند بخدا قسم ای علی بشر خلق نشده مگر برای عبادت پروردگار و شناسائی مقام ولایت در دین اسلام و بوسیلۀ
شما راه مستقیم هدایت را طی کنند و هر که از تو برگردد گمراه شود و کسیکه بطریق ولایت نرود خداوند او را هدایت نکند و میفرماید إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ یعنی من آمرزندۀ کسی هستم که از معاصی توبه کند و بمن ایمان بیاورد و عمل نیک انجام دهد پس از آنکه بولایت شما هدایت پیدا کرد ای علی و خداوند بمن امر فرموده که بمردم ابلاغ کنم همانطوریکه حق من بر مردم واجب شده حق ترا نیز بمردم واجب فرموده و اگر آنچه در باره ولایت تو یا علی از طرف پروردگار بمن امر شده بمردم نرسانم خداوند رسالت مرا ناقص شمرده و عمل مرا ضایع و فاسد گرداند و هر که خداوند را بدون ولایت تو ملاقات نماید عملش ضایع و فاسد شده و از بین برود و این بیانات را از طرف خود نمیگویم بلکه هر چه را خداوند در بارۀ تو امر فرموده است میگویم.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود زمانی که آیه یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ که در بارۀ ولایت است در غدیر خم بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد پیغمبر اکرم فرمود ایمردم میترسم شما را دعوتی کنم و اجابت نکنید آن وقت هم من مسؤل خدا باشم
و هم شما در اینمورد چه میگوئید؟عرض کردند ما همه شهادت میدهیم که شما تبلیغ رسالت فرموده و پند داده و آنچه بر شما لازم بوده ادا کردهاید خداوند بهترین جزاء پیغمبران را بشما مرحمت نماید آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خدا یا شاهد باش و بمردم فرمود ایمردم حاضرین بغایبین برسانند هر کس بمن ایمان دارد باید در ولایت علی ابن أبی طالب مرا تصدیق کند ایمردم آگاه باشید ولایت علی ولایت من است و خداوند از من عهد گرفته در سه مرتبه که ولایت او را بشما برسانم آیا شنیدید آنچه گفتم همه گفتند بلی ای رسول خدا.
در بصائر الدرجات در ذیل آیه قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود ما انزل ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام استکه در توریة و انجیل بر یهود و نصاری نازل نموده.
و اینحدیث را سعد بن عبد اللّه و عیاشی نیز روایت کردند و در سند سعد بن عبد اللّه این زیادتی نیز میباشد(و آن چه نازل کرده در تورات و انجیل ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ولایت ما ائمه است.) در کافی روایت کرده در آیه وَ حَسِبُوا أَلاّٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ از حضرت صادق علیه السّلام فرمود زمانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حیاة داشت و در میان مردم بود گمان کردند که آزمایش نمیشوند ولی کور و کر شدند وقتی که آن حضرت رحلت فرمود از میان آنها و همینکه امیر المؤمنین علیه السّلام قیام فرمود و زمام امور را بدست مبارک گرفت خداوند توبه آنها را قبول نمود پس از آن باز کر و کور شدند و تا ساعت قیامت در وادی گمراهی سیر نموده و سرگردان میروند.
و این روایت را عیاشی نیز ذکر نموده است.و فرمود حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه آنستکه آنمردم گمان کردند آنها را بولایت امیر المؤمنین علیه السّلام آزمایش نمیکنند و در زمان پیغمبر اکرم هم کور شدند و نتوانستند مقام علی را مشاهده کنند و هم کر شدند که بسخنان پیغمبر گوش ندادند و بعد از پیغمبر و قیام امیر المؤمنین بر آن کوری و کری تا اینساعت و تا ظهور حضرت حجة علیه السّلام باقی بمانند.
لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ وَ قٰالَ اَلْمَسِیحُ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ اَلْجَنَّةَ وَ مَأْوٰاهُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (72) لَقَدْ کَفَرَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَةٍ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاّٰ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّٰا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (73) أَ فَلاٰ یَتُوبُونَ إِلَی اَللّٰهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (74) مَا اَلْمَسِیحُ اِبْنُ مَرْیَمَ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کٰانٰا یَأْکُلاٰنِ اَلطَّعٰامَ اُنْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ اَلْآیٰاتِ ثُمَّ اُنْظُرْ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (75) قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً وَ اَللّٰهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (76) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ اَلْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ اَلسَّبِیلِ (77) لُعِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (78) کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (79) تَریٰ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی اَلْعَذٰابِ هُمْ خٰالِدُونَ (80) وَ لَوْ کٰانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلنَّبِیِّ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اِتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیٰاءَ وَ لٰکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (81)
عیاشی در آیه إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ از زراره روایت کرده
گفت نامهای حضور حضرت صادق نوشتم اینمردم روایت کردند از پیغمبر اکرم که فرموده هر کس شرک بخدا بیاورد واجب میشود بر او آتش دوزخ و اگر شرک نیاورد بهشت بر او واجب میشود پاسخ آن مرقوم داشته بودند کسیکه بخدا شرک آورد خداوند میفرماید حرام نمودیم بر او بهشت را و اما آنکه شرک نیاورد در او نظر است بهشت بهر کسی واجب میشود که معصیت خدا بجا نیاورد.
ابن بابویه در آیه مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ روایت کرده که حضرت رضا علیه السّلام فرمود مراد از این بیان که مسیح و مادرش غذا میخورند آنستکه آنها نیز مانند سایر افراد بشر مبتلا بحدث شده و مدفوعات از آنها دفع میشد.
و عیاشی نیز این حدیث را روایت نموده و خداوند از ذکر آنکه عیسی و مریم طعام میخوردند کنایه آورده بر اینکه آنها محدث میشدند و محدث ممکن نیست واجب الوجود و خدا باشد.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ روایت کرده فرمود مردم در مجلس معصیت کاران داخل نمیشدند و با آنها در معاصی وارد نبوده و شرکت نمیکردند ولی اگر آنها را میدیدند بصورتهایشان تبسم کرده و اظهار بشاشت و مهربانی نموده و با ایشان انس و الفت میگرفتند لذا خداوند نهی فرموده که مؤمنین معصیت کاران و یا کفار را دوست خود نگیرند مگر از نظر تقیه.
قوله تعالی: قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ تا آخر آیه فرمود حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرموده امیر المؤمنین علیه السّلام خداوند امر فرموده ببندگان خود که دوری بجویند از راه گمشدگان و آنها نصاری هستند که خداوند در بارۀ ایشان میفرماید یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ سپس فرمود آن حضرت هر کس کافر بخدا شود از راه او دور گشته و خداوند بر او غضب خواهد کرد.
طبرسی در آیه لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ تا آخر کَثِیراً مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود اما داود لعن کرد اهل ایله را چون آنها مخالفت کردند در احکام روز شنبه و صیدی که حرام بود مرتکب شدند داود گفت پروردگارا بپوشان بر اینجماعت لباس لعنت را مانند رداء و کردن بند خداوند آنها را مسخ و بصورت
بوزینه درآورد و اما حضرت عیسی نفرین کرد بر آن اشخاصیکه مائده بر ایشان از آسمان نازل شد سپس کافر شدند بعد فرمود حضرت باقر علیه السّلام این مردم دوست می دارند پادشاه ستمکار را و تمجید میکنند افعالیکه از راه هوی و هوس بجا میآورد تا آنکه بمال ناقابل دنیا برسند.
علی بن ابراهیم از مسعدة بن صدقه روایت کرده گفت مردی از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کرده عدۀ از شیعیان در دستگاه سلاطین وارد شده و خدماتی برای آنها انجام میدهند و آن پادشاهان را دوست داشته و با ایشان خلطه و آمیزش مینمایند عمل این عده چه صورت دارد؟آنحضرت فرمود آنها از شیعیان نیستند بلکه از زمرۀ جباران و ستمکاران محسوب میشوند و در تأئید فرمایش خود این آیه لُعِنَ الَّذِینَ را قرائت فرمود و اینحدیث را عیاشی نیز از آنحضرت نقل کرده است.
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (82) وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَی اَلرَّسُولِ تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاکْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِینَ (83) وَ مٰا لَنٰا لاٰ نُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنٰا رَبُّنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلصّٰالِحِینَ (84) فَأَثٰابَهُمُ اَللّٰهُ بِمٰا قٰالُوا جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْمُحْسِنِینَ (85) وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَحِیمِ (86)
قوله تعالی: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً تا آخر آیه عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نصارائیکه مسلمانان را دوست داشتند همان کسانی هستند که در زمان فترت میان حضرت عیسی علیه السّلام و حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بوده و انتظار پیغمبر خاتم را میکشیدند.
طبرسی و علی بن ابراهیم از اصحاب پیغمبر روایت کردند که سبب نزول این آیه آنست:قریش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و کسانیکه در بدو امر ایمان آورده بودند در مکه بسیار اذیت میکردند بطوریکه پیغمبر مسلمین را امر فرمودند بحبشه هجرت نمایند لذا جعفر با هفتاد نفر از مسلمانان بوسیله کشتی عازم حبشه شدند همینکه خبر حرکت آنها بقریش رسید عمرو بن العاص و عمارة بن ولید و چند تن دیگر را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا از پادشاه تقاضای اخراج آنها را نموده و بمکه برگردانند و عمرو عاص و عمارة هر دو از دشمنان بودند بنی مخزوم از عماره و بنی سهم از عمرو عاص بیزاری
جستند عمرو عیالش را نیز همراه خود برد وقتی که سوار کشتی شدند بباده گساری و شراب- خواری مشغول شدند عماره جوان زیبائی بود بر اثر مستی بعمرو گفت بعیالت بگو مرا بپذیرد عمرو جواب داد آیا چنین امری جایز است که زن من هم بستر با تو شود عماره ساکت شد همینکه از اثر شراب کاملا سرمست بود عمرو بن عاص را که در روی عرشه کشتی بود از بالا بدریا انداخت عمرو خود را بسینه کشتی رسانید و او را از دریا بیرون آوردند بالاخره بحبشه رسیده و خدمت نجاشی رفته و هدایائیکه همراه برده بودند حضور پادشاه تقدیم داشته و مورد قبول قرار گرفت عمرو بن العاص عرض کرد عدۀ از مردم مکه که از طایفۀ ما هستند با ما مخالف شده و دین ما و اجداد خود را از دست داده خدایان ما را دشنام دادهاند و فعلا بحبشه هجرت نمودهاند شرفیابی ما برای آنستکه مقرر فرمائید آنها را از حبشه خارج کنند تا بوطن خود مراجعت نمایند نجاشی جعفر را احضار نموده پرسید که اینها چه میگویند گفت ای پادشاه چه گفته و چه میخواهند پادشاه گفت تقاضا دارند که شما را بموطن اصلی برگردانم جعفر گفت ای پادشاه از ایشان سؤال کنید آیا ما بندۀ آنها هستیم عمرو گفت خیر آنها آزاد بوده و از بزرگان هستند مجددا جعفر گفت سؤال کنید از آنها آیا دین و طلبی از ما دارند گفت خیر گفت آیا ما کسی از آنها را کشتهایم و خونی در گردن ماست که مطالبۀ خون آن را مینمایند گفت خیر جعفر گفت پس از جان ما چه میخواهند اینها ما را اذیت نمودند و ما هم از شهر و دیار خود بیرون آمدیم عمرو گفت ای پادشاه این جماعت با ما و خدایان ما مخالفت نموده خدایان ما را دشنام داده و بمقدسات ما توهین کرده و جوانان ما را فاسد نموده و جمعیت ما را از هم پاشیدهاند اجازه فرمائید آنها را در اختیار ما گذارده و بسرزمینشان برگردانیم و جبران گذشته نمائیم جعفر گفت ای پادشاه راست است که ما با ایشان مخالفت کردهایم زیرا در میان ما پیغمبری مبعوث شده که ما را بتوحید رهبری نموده و مقرر داشته که بتها و شرکای خدا را رها نموده و خدای یگانه را پرستش نمائیم قمار بازی را ترک نموده ظلم و ستم را حرام کرده خونریزی را از کبائر شمرده زنا نمودن ربا خوردن و خون و مردار را ممنوع ساخته و ما را بنماز خواندن و زکوة دادن و احسان و صلۀ رحم نمودن امر کرد و از فحشاء و اعمال زشت نهی کرده است نجاشی گفت بخدا قسم حضرت عیسی بن مریم نیز بر همین
امور مبعوث شده بود و بعد رو به جعفر نموده گفت از چیزهائی که خداوند بر پیغمبرتان نازل فرموده است آیا حفظ داری؟گفت بلی و سورۀ مریم را برای نجاشی قرائت کرد همینکه بآیۀ وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً رسید نجاشی سخت منقلب گشته و گریه شدیدی نمود و گفت بخدا قسم این بیانات حق است عمرو بن عاص گفت ای پادشاه اینمرد از مخالفین و بدخواهان ما میباشد او را در اختیار ما بگذار که بکشور خود برگردانیم نجاشی برآشفت و کشیدۀ بر چهرۀ عمرو نواخت بطوریکه خون جاری شد و گفت ساکت شو بخدا قسم چنانچه بار دیگر جسارتی بآنها نمائی هر آینه نابودت میکنم عمرو بن عاص سر افکنده برخاست و از حضور نجاشی دور شد و از ترس میگفت که دیگر ما متعرض جعفر نمیشویم و در موقع خروج دید خادمئه که بالای سر نجاشی ایستاده بعماره توجه دارد و دانست که زیبائی عماره آن زن را بخود مشغول داشته است وقتی که بمنزل رسیدند بعمارۀ گفت اگر با کنیز پادشاه رفت و آمد کنی او هم ترا میخواهد و فریفتهات میباشد شاید برای ما مفید واقع گردد عماره با کنیز مراوده پیدا نمود عمرو بعمارة گفت بکنیز بگو قدری از مشک و عطریات پادشاه برایت بیاورد عمارة از کنیز درخواست نمود و او هم اجابت کرد و آورد عمرو عاص که از عماره دلتنگ بود و کینۀ بر دل داشت آن عطریات را برداشته نزد نجاشی برد و گفت ای پادشاه احترام بمقام سلطنت و تکریم سلطان بر ما لازم و اطاعت او واجب است و هر گاه کسی بدربار پادشاه راه یافت باید از هر جهت رعایت ادب نموده و مخصوصا به حریم پادشاه با دیدۀ عفت نگریسته نظری آلوده بشهوت نداشته باشد رفیق دیروزی من کنیز پادشاه را فریفته و با او مراوده پیدا کرده و آن کنیز از عطریات مخصوص شاهانه برای او فرستاده است که اینک به حضورتان تقدیم میدارم نجاشی غضبناک شده و قصد کشتن عماره را نمود ولی چون او را در مملکت خود بصورت مهمانی پذیرفته بود و مهمانان در امان بودند بملازمین خود دستور داد سماره را احضار نموده و کاری کردند که سختر از کشتن بود فرمان داد آلت او را از زیبق پر کردند که بر اثر آن حالت وحشیها و جنون مخصوص بر او عارض گردید و راه بیابان در پیش گرفته و از مردمان دوری میجست همراهان عمرو که برای بدست آوردن او در تلاش بودند
او را در مکانی نزدیک ببرکۀ آب و در مجاورت وحشیها یافتند و آن قدر مضطرب و پریشان بود که پس از چندی در میان وحشیها مرد و عمرو بن العاص بمکه برگشت و مردم قریش را از مقام و منزلت جعفر در نزد نجاشی خبر داد که چگونه در حبشه در ناز و نعمت و نهایت احترام بسر میبرد جعفر و همراهان در حبشه بودند تا وقتی که پیغمبر خیبر را فتح نموده و با قریش صلح کرد و برای جعفر از اسماء دختر عمیس پسری بنام عبد اللّه متولد شد و خداوند بنجاشی نیز پسری عنایت فرمود که نامشرا محمد گذارده و کلیۀ مسلمانان که بهمراهی جعفر بحبشه رفته بودند مراجعت کردند-ام حبیب دختر ابو سفیان تحت نظر عبد اللّه و در حبشه بود پیغمبر شرحی بنجاشی نوشته و از ام حبیب خواستگاری فرمود نجاشی ام حبیب را حاضر کرده و شرح خواستگاری پیغمبر را باو اطلاع داد ام حبیب قبول نمود نجاشی چهار صد دینار صداق برایش مقرر نموده با هدایای بسیار و لباس و عطریات و نفائس دیگری خدمت پیغمبر روانه ساخت و از طرف خود نیز ماریه قبطیه را که مادر ابراهیم شد با البسه فاخر و هدایای شایسته بهمراهی سی نفر از قسیسین و دانشمندان حضور پیغمبر فرستاد و به علما دستور داد که مواظب سخنان
پیغمبر و اعمالش از نماز و طعام و خواب او بوده و نتیجۀ مشاهدات خود را باطلاع او برسانند چون بمدینه خدمت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسیدند آنها را باسلام دعوت فرمود و بر ایشان قرآن تلاوت کرد و این آیۀ کریمه را إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ تا آخر آیه که میفرماید فَقٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ برای آنها قرائت کرد چون آیه مزبور را از رسول اکرم شنیدند گریه کرده و ایمان آوردند و بسوی حبشه نزد نجاشی حضور یافته به تفصیل کردار پیغمبر را برایش خبر داده و همان آیه را برای نجاشی خواندند نجاشی گریه بسیاری کرد قسیسین هم گریستند نجاشی اسلام اختیار نمود و لیکن اظهار ننمود و بر خود ترسید و بقصد دیدار پیغمبر از مملکت حبشه بیرون رفت ولی در موقع عبور از دریا مرگ او را دریافت.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (87) وَ کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (88) لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ اَلْأَیْمٰانَ فَکَفّٰارَتُهُ إِطْعٰامُ عَشَرَةِ مَسٰاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مٰا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ وَ اِحْفَظُوا أَیْمٰانَکُمْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (89) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْخَمْرُ وَ اَلْمَیْسِرُ وَ اَلْأَنْصٰابُ وَ اَلْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ اَلشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (90) إِنَّمٰا یُرِیدُ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ فِی اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ وَ عَنِ اَلصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (91) وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ اِحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمٰا عَلیٰ رَسُولِنَا اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (92) لَیْسَ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا إِذٰا مَا اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ ثُمَّ اِتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اِتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (93)
ابن ابی عمیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ در حق امیر المؤمنین علیه السّلام و بلال و عثمان بن مطعون نازل شده که امیر المؤمنین قسم خورده بود شبها را نخوابد و بعبادت مشغولشود و بلال قسم خورده بود که روزها همیشه روزه بدارد و عثمان بن مطعون قسم خورده بود که با
عیال خود هم بستر نشود روزی زن عثمان بدیدن عایشه رفته بود و او زن بسیار زیبائی بود عایشه چون او را ساده و بیآرایش دید گفت چرا چنین ساده و بیغازه هستی جواب داد برای که خود را زینت کنم بخدا قسم شوهرم لباس زهد پوشیده و رهبانیت اختیار کرده و قسم خورده که با من نزدیکی نکند چون پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنزل وارد شد عایشه قضیه عثمان را بعرض پیغمبر رسانید فورا پیغمبر بمسجد تشریف برده و منادی مردم را دعوت بمسجد نمود همینکه اجتماع کردند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خطبۀ قرائت فرمود پس از حمد و ثنای الهی فرمود چرا بعضی از شما چیزهای طیب و حلال را بر خود حرام نمودهاید منکه پیغمبر شما هستم شبها را میخوابم و مباشرت با زن مینمایم و بیشتر روزهای غیر رمضان را افطار میکنم هر که از روش و سنت من اعراض نماید از من نیست آنها گفتند ایرسول خدا ما قسم خوردهایم پس خداوند آیه لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ نازل فرمود.
در کافی ذیل آیه لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ از مسعدۀ بن صدقه روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام سوگند لغو را فرمود اینستکه بگویی نه بخدایا آری بخدا و اینگونه سوگندها واقع نمیشود و اینحدیث را عیاشی از آنحضرت نیز نقلکرده است.
عیاشی از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام کفاره قسم را فرموده فقیر و بینوا را هر کدام دو مد از طعام باید داد با خورش که اعلای آن گوشت است و ادنایش زیتون و سرکه باشد(مد از یک چارک قدری زیادتر میباشد)یا هر کدام از آن ده نفر را دو تکه لباس بدهد و اگر بضاعتی نداشت باید سه روز متوالی روزه بگیرد.
و نیز از ابراهیم بن عبد الحمید روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام آیا میتوانم کفاره را بیک نفر بدهم فرمود خیر باید بده نفر عطا کنی عرض کردم حضورش باقربا و خویشان خود میتوانم فرمود آری گفتم بضعفا از زنانی که غیر شیعه هستند میتوانم عطا کنم فرمود آری ولی اگر بدوستان ما بدهی بهتر است و من بیشتر دوست دارم.
قوله تعالی: إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ تا آخر آیه علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر چیزیکه مستی آورد خمر است و هر چیزیکه زیاد آن سکر و مستی آورد کم آن هم حرام میباشد و سبب نزول این آنستکه ابا بکر بر اثر آشامیدن شراب مست شده و در نتیجۀ مستی شعر میگفت و گریه میکرد و بر کشتگان بدر مرثیه میخواند پیغمبر صدای او را شنید و گفت خدایا زبان او را از گفتار باز بدار دیگر حرف نزد تا آنکه مستی از او زایل شد و خداوند آیۀ تحریم را نازل فرمود و آن ایام در مدینه از خرمای تازه شرابی درست مینمودند که بفضیح موسوم بود چون آیه نازل شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روانه مسجد شد و فرمود ظرفهای شراب را در هم شکسته و ریختند بطوریکه آن روز در مدینه اثری از مسکرات باقی نماند و فرمود خداوند خرید و فروش و هرگونه انتفاع از مسکرات را چه بسیار و چه کم باشد حرام نموده و امر فرموده شارب خمر را برای اولین بار تازیانه بزنند و اگر برای دفعه چهارم باز بیاشامد او را بقتل برسانند و فرمود شارب خمر را در قیامت از چرک و کثافاتیکه از فرج زنان زانیه تراوش مینماید و عفونت آن ساکنین درکات جهنم را اذیت مینماید میآشامانند و فرمود نماز شارب خمر تا چهل روز قبول نمیشود و چنانچه تا چهل روز دیگر بشرب خمر ادامه داده و بدون توبه بمیرد خداوند در روز قیامت او را از کثافات خارج شده از فرجهای زنان زناکار سیراب میکنند و بمناسبت آنکه ظرفهای شراب فضیح را پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مسجد دستور معدوم کردن آن را ابلاغ فرموده بودند آن مسجد مزبور به مسجد فضیح موسوم گردیده است.
اما مراد از میسر نرد و شطرنج و انواع قمار میباشد و مقصود از انصاب بتهائی استکه مورد پرستش کفار بود و از لام قدحهائی استکه مشروبات را بآنها تقسیم مینمودند و خداوند خرید و فروش و هرگونه سود بردن اینها را حرام فرموده و خداوند در این آیه خمر و قمار را هم ردیف و قرین بت پرستی قرار داده است.
و ما احکام و کیفر شراب خوار را در بخش اول تفسیر ذیل آیه 220 سوره بقره مفصلا بیان کردیم بآن جا مراجعه شود.
حصین بن حمدان خصیبی و حسن بن ابو الحسن دیلمی صاحب کتاب ارشاد دیلمی
هر دو از حضرت صادق علیه السّلام در ذیل آیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ تا آخر آیه روایت کردهاند که فرمود روزی امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام ابو بکر را در محلیکه سکه بنی نجار بود ملاقات کرد ابو بکر بآنحضرت سلام کرد و گفت ای ابو الحسن گمان میکنم که شما از اینکه مردم در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مرا خلیفه نمودهاند مکدر شدهاید بدانید که من مایل باین امر نبودم و نمیتوانستم با آراء مردم مخالفت کنم و پیغمبر فرموده امت من بر خطا جمع نمیشوند امیر مؤمنان فرمود کدام امت بر خطا جمع نمیشوند آنهائیکه اطاعت پیغمبر نموده و برهنمائی او هدایت یافته و در دین و امر خدا تغییری نداده و بعهدیکه خدا و رسولش در بارۀ من از آنها گرفته وفا کردهاند یا مانند شما که امر خدا را تغییر دادهاید ابو بکر گفت ای علی بخدا قسم اگر کسیکه من باو وثوق دارم باین امر شهادت بدهد همانا امر خلافت را تسلیم شما میدارم امیر المؤمنین فرمود کیستکه از پیغمبر موثق تر باشد که در چهار مکان از تو و یارانت در بارۀ ولایت من عهد گرفت و در بین ایشان عمر و عثمان هم حضور داشتند.
یکی در بیعت الرضوان.در زیر درخت.دوم-در خانۀ ام سلمه.
سوم-در یوم الدار.
چهارم-در روز غدیر خم پس از مراجعت از حجة الوداع-که شما تماما گفتید شنیدیم و اطاعت میکنیم امر خدا و رسول او را و پیغمبر اکرم گواهی شما را بر خودتان حجت گرفت و گفتید خدا و رسول او شاهد و گواه ما میباشد و باز پیغمبر فرمود باید حاضرین این امر را بغائبین برسانند و بعضی از شما شاهد بعضی دیگر باشید و همۀ شما ولایت مرا بمن تهنیت و تبریک گفته و عمر نزدیک من آمده و دست خود را روی کتفم گذاشت و در حضور شما گفت:
بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة یا علی صبح نمودی در حالتی که تو مولای من و مولای مؤمنان هستی أبو بکر گفت ای ابو الحسن بیان امری نمودی که اگر من در حیاة پیغمبر از آنحضرت میشنیدم کاملا اطاعت میکردم امیر المؤمنین باو فرمود ای ابو بکر خدا و رسول شاهد بر تو میباشند اگر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم زنده شود و بفرماید چرا در حق من ستم نمودی حقیکه خدا و رسول او
برای من مقرر فرمودهاند،نه برای تو و سایر مسلمین دیگر،چه میگوئی؟و آیا حق مرا تسلیم نموده و بکنار خواهی رفت؟گفت آری اگر پیغمبر را بعد از رحلت او مشاهده نموده و بمن امر کند خلافت را بشما واگذار خواهم کرد،امیر المؤمنین دست ابو بکر را گرفته بجانب مسجد قبا برد و هر دو وارد مسجد شدند ابو بکر دید رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مشغول نماز است از ترس بصورت بزمین افتاد و غش کرد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صدا زد ای ابو بکر سر بردار از زمین ای گمراه حیلهگر و فتنهانگیز ابو بکر سر برداشت و گفت لبیک ای رسول خدا آیا پس از مرگ باز زندگانی و حیاة است؟پیغمبر فرمود وای بر تو ای ابو بکر آن خدائی که زنده مینماید همان خداست که میمیراند و بهر کاری توانائی دارد ابو بکر ساکت شد پیغمبر اکرم بحالت غضبناک بر ابو بکر نظر نموده و فرمود ای ابو بکر وای بر تو عهدی که در چهار موضع برای علی در نزد خدا و رسولش کردی فراموش نمودۀ؟گفت فراموش نکردهام فرمود پس چرا حق علی را غصب کرده و با او بمنازعه برخاستی؟و تمام عملیاتی که ابو بکر مرتکب شده بود پیغمبر باو گوشزد فرمود
و آنچه را که قبلا امر فرموده بود مجددا بابو بکر تکرار نمود ابو بکر عرض کرد ایرسول خدا آیا توبۀ من قبول میشود و اگر خلافت را بعلی واگذار کنم خداوند از گذشته من خواهد گذشت؟فرمود بلی اگر تو چنانچه میگوئی عمل نمائی من ضمانت خواهم نمود که خداوند توبۀ ترا قبول فرماید و بر عهد خود استوار باش و پیغمبر از نظر ابو بکر پنهان شد ابو بکر بامیر المؤمنین علیه السّلام متوسل شده گفت وای بر من ای علی با من بیائید که در مسجد پیغمبر رفته بالای منبر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مشاهدات خود را بمردم بگویم که چگونه پیغمبر را زیارت نموده و اوامر آنحضرت را که بمن فرموده بمردم تذکر داده و خلافت را بشما تسلیم کنم،امیر المؤمنین فرمود من با شما خواهم آمد ولی شیطانی که با تو هست نمیگذارد این کار را انجام دهی،ابو بکر گفت اگر شیطان مرا رها نکند من شیطان را رها مینمایم و از او اطاعت نخواهم کرد،امیر المؤمنین فرمود من برای آنکه حجت را بر تو تمام کنم پیغمبر را بتو نشان دادم و اطمینان دارم که برخلاف آنچه میگوئی پیروی از شیطان خواهی نمود و از مسجد قبا خارج
شده بطرف مسجد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روانه شدند ابو بکر در هر لحظه رنگش متغیر میشد و مردم هم که بابو بکر نگاه میکردند با خود میگفتند چه حادثهای روی داده که ابو بکر آنقدر متوحش و ترسناک شده عمر او را دید و گفت ای خلیفه رسول خدا چه خبر است که تا این حد وحشت داری؟ابو بکر گفت ای عمر دست از من بدار بخدا قسم دیگر گفتههای ترا قبول نمیکنم،عمر گفت قصد کجا دارید؟جواب داد میخواهم بمسجد و بالای منبر رفته امر مهمی را بمردم بگویم،عمر گفت اکنون وقت مسجد و منبر نیست!!ابو بکر گفت ای عمر مرا رها کن و من بسخنان تو احتیاجی ندارم عمر گفت پیش از رفتن بمسجد لااقل برای تجدید وضو بخانۀ ما بیا ابو بکر بامیر المؤمنین نظر نموده گفت ای ابو الحسن شما بمسجد رفته و نزد منبر بنشینید تا من بسوی شما بیایم آنحضرت تبسمی کرد و فرمود نگفتم شیطان ترا رها نمیکند و نمیگذارد قصد خود را انجام دهی،امیر المؤمنین بمسجد تشریف برد و ابو بکر و عمر هم بمنزل رفتند و و ابو بکر شرح قضایای خود و دیدن پیغمبر و اینکه او امر نموده است خلافت را بامیر المؤمنین تسلیم دارد برای عمر بیان کرد و گفت علی بمن گفته که تو ای عمر شیطانی هستی و نمیگذاری من بعهد خدا و رسولش عمل نمایم عمر بابو بکر گفت ترا بخدا قسم بیاد میآوری روز اول ماه رمضانی که روزه بر ما واجب شده بود وقتی که حذیفۀ یمانی و سهل بن حنیف و نعمان ازدی و خزیمة بن ثابت بسوی خانۀ تو آمده بودند که قروض خود را تأدیه کنند از پشت در صدائی شنیده و توقف کردند شنیدند که عیالت ام بکر میگوید آفتاب بلند شده برخیز و داخل خانه پنهان شو تا اصحاب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صدای ترا نشوند و خون ترا حلال نشمارند زیرا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خون کسی را که مخالفت با امر خدا نموده و بدون علت مسافرت و بیماری عمدا روزه رمضان را افطار کند حلال شمرده است بعیالت گفتی طعامی که از شب مانده بیاور و ظرفی از شراب پر کن عیالت طعام و شراب برایت آورده و در روز ماه رمضان شراب نوشیده مست شدی و این اشعار را خواندی و آن جماعت از پشت در صدای تو را میشنیدند ترجمۀ اشعار ابو بکر این است ای ام بکر مرا بحال خودم واگذار-همانا مرگ ما را مانند گیاه خشک و نابود
میسازد-قوم و عشیرۀ ما همیشه سرگرم شرابند-پسر ابن ابی کبش بما میگوید که زود است زنده شویم-کجاست زنده شدن؟-زنده شدن پس از مرگ از موهومات و خیالاتست- آنچه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میگوید باطل است و از سخنان بیپایه و زورگوئی است-آگاه باشید آیا کسی هست از جانب من بخدای رحمن خبر رسانیده و بگوید که من تارک ماه رمضانم و روزۀ آنرا افطار میکنم و برساند باو که هر چه به محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وحی میکند همه از افسانههای پیشینیان است اگر راست میگویند خدا مانع شراب خوردن من شود و دست مرا بگیرد که در ماه رمضانش غذا نخورم و کار حکیم آنست که اگر الاغی دید بگردنش افسار میاندازد».
تمام این اشعار و سخنان کفر آمیزت را حذیفه و همراهانش از پشت در شنیده و دیدند که پیغمبر را هجو میکنی یکدفعه بخانهات هجوم آوردند و ترا ای ابو بکر دیدند که کاسه پر از شراب را در دست گرفته و مینوشی بتو گفتند ای دشمن خدا و رسول این چه حالت است؟و ترا بمسجد برده که در حضور پیغمبر اکرم قصۀ تو را با اشعارت بگویند و بعضی هم بتو میگفتند بگو دیشب هم شراب خورده بودم و عقلم زایل شده تا حد بتو نزنند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیرون آمده بسویت نظر کرده و فرمود وای بر تو مگر نمیدانی که شراب و مسکرات عقل را زایل میکند؟و ما گفتیم ای پیغمبر گرامی امرء القیس اشعاری در ذم شراب گفته است:
«شربت الاثم حتی زال عقلی
کذاک الخمر یفعل بالعقول»
یعنی شراب خوردم تا عقلم زایل شد و همین کار را مسکرات با عقلها مینمایند.
ای ابو بکر ترا چه شده آنوقت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تکذیب مینمودی و اکنون او را تصدیق میکنی و حال آنکه باعتقاد ما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مردی دروغگو و ساحر بود؟ابو بکر گفت ای عمر برای من شکی از آنچه میگوئی نیست و قصه آن ماه رمضان و خوردن شراب و گفتن آن اشعار را بخوبی بخاطر دارم و الان بهمان عقیده باقی هستم بمسجد برو و بعلی بگو انتظار مرا نداشته باشد عمر بمسجد رفته و بعلی گفت در پی کار خویشتن برو و از فکر آنکه خلافت را بگیری منصرف شو امیر المؤمنین تبسمی فرمود و سپس گفت وای بر تو ای عمر و وای بر این امت که شما خلیفه و پیشوای آنها باشید عمر در پاسخ گفت
ای علی گفتههای شما حق و راست است هر چه میخواهی بگو و امیر المؤمنین بجانب منزل خود برگشت.
و این روایت را طبرسی در احتجاج و دیگران با اندک اختلافی ذکر نمودهاند.
و شیخ در تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود بشارب خمر باید حد بزنند چه کم آشامیده باشد چه زیاد.و فرمود قدامة بن مظعون را که شراب آشامیده بود نزد عمر آوردند و پس از گواهی شهود عمر از امیر المؤمنین کسب نظر نمود امیر المؤمنین فرمود که هشتاد تازیانه بر او بزنند قدامه گفت یا علی بر من نباید حد زده شود چون من از اهل این آیه میباشم لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا امیر المؤمنین فرمود تو از اهل این آیه نیستی اهل این آیه و طعام که بیان شده مؤمنینی هستند که عمل نیکو داشته و طعام حلال میخورند نه حرام و شارب خمر نمیدانند چه میخورد و چه میآشامد او را هشتاد تازیانه بزنید و زدند.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر مسکری را حرام نموده است و اگر شارب خمری را حضور آنحضرت میآوردند او را حد میزدند
و اگر باز میآشامید برای دومین مرتبه هم حد جاری میفرمود و برای دفعه سوم شارب خمر را بقتل میرسانید و میفرمود هر چه که مستی آورد زیاد و یا کم آشامیدن آن نیز حرام است.
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود زود است که بیایند طایفۀ که بیتوته میکنند در حال غنا و شرب خمر و لهو و لعب و خداوند آنها را در همانشب مسخ مینماید و چون صبح شود بصورت بوزینه و خنزیر میشوند.
و احذروا یعنی تعدی و طغیان در معصیت نکنید همانطور که اصحاب سبت(روز شنبه)تعدی کردند که دستۀ از مردم یهود بودند و بر آنها صید نمودن در روز شنبه حرام شده بود میگفتند روز شنبه بر طایفۀ پیش از ما حرام بود اما برای ما حلال است و آنها را بهمین سبب مؤاخذه خواهند کرد و میگفتند ما از روزی که صید شنبه را حلال دانستیم در خیر و نیکوئی بودیم و اموالمان فراوان و بدنهایمان سالم بوده خداوند آنها را در یک شب مسخ و هلاک نمود و چون شرب خمر و قمار حرام شد طایفۀ از مهاجرین و انصار حضور پیغمبر عرض کردند آیا رفقای سابق ما که مردهاند چون شرب خمر نمودهاند مورد عذاب
واقع خواهند شد پیش از حرام شدن و خداوند خمر را نجس شمرده و از عمل شیطان قرار داده است که این آیه نازل شد.
قوله تعالی: لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جُنٰاحٌ فِیمٰا طَعِمُوا طبرسی از بعض صحابه روایت کرده گفتند وقتی آیه حرمت شراب نازل شد جمعی از اصحاب حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند ایرسول خدا پس چه میفرمائید در حق برادران مسلمانان ما که شراب نوشیدند و از دار دنیا رفتهاند؟خداوند این آیه را نازل فرمود بر آنهائیکه ایمان آورده و نیکو کار شدند گناهی نیست در آنچه خوردهاند هرگاه پرهیزکاری را پیشه خود قرار دادهاند.و این معنی منافات ندارد که شراب در مذهب یهود و نصاری پیش از اسلام حرام بوده است چه حجاز و اهل مکه بر مذهب یهود و نصاری نبودند تا پیش از نزول آیه حرمت شراب شرب خمر ننموده باشند.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اَللّٰهُ بِشَیْءٍ مِنَ اَلصَّیْدِ تَنٰالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمٰاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ مَنْ یَخٰافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (94) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا اَلصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ اَلنَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بٰالِغَ اَلْکَعْبَةِ أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً لِیَذُوقَ وَبٰالَ أَمْرِهِ عَفَا اَللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ وَ مَنْ عٰادَ فَیَنْتَقِمُ اَللّٰهُ مِنْهُ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقٰامٍ (95) أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ اَلْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّٰارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ اَلْبَرِّ مٰا دُمْتُمْ حُرُماً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (96) جَعَلَ اَللّٰهُ اَلْکَعْبَةَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرٰامَ قِیٰاماً لِلنّٰاسِ وَ اَلشَّهْرَ اَلْحَرٰامَ وَ اَلْهَدْیَ وَ اَلْقَلاٰئِدَ ذٰلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (97) اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (98) مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا تَکْتُمُونَ (99) قُلْ لاٰ یَسْتَوِی اَلْخَبِیثُ وَ اَلطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ اَلْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (100)
در کافی ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّٰهُ تا آخر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در جنگ حدیبیه نازل شده خداوند برای آنها صید را جمع کرد پس داخل رحلهایشان جا دادند و آنها را آزمایش فرمود و تا خدا اتمام حجت ننماید کسی را عذاب نخواهد کرد.
قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ تا آخر ظاهر آیه واجب است کفاره دادن کسی که عمدا صید را کشته،و در تفسیر آیه واجب است جزاء بر هر کسی که صید را کشته خواه بعمد و خواه بخطا.
علی بن ابراهیم از محمد بن میمون نصیبی روایت کرده گفت وقتی که مأمون خواست دخترش ام الفضل را بحضرت جواد علیه السّلام تزویج نماید تمام اهل خود را احضار نموده و قصد خود را باطلاع آنها رسانید،عدۀ باو گفتند ای امیر مگر میخواهی خلافتی را که در عهده داری از دست بدهی با آنکه میدانی و بخوبی میشناسی بین ما و اولاد علی عداوتی قدیم موجود است؟مأمون گفت از این سخنان درگذرید و من باین ازدواج علاقۀ شدیدی دارم،گفتند ای امیر میخواهی نور چشم خود را به ازدواج طفلی درآوری
که هنوز آشنائی در دین ندارد و بین واجب و مستحب تمیز ندهد و حق را از باطل نشناسد؟!و در آنموقع سن مبارک حضرت جواد علیه السّلام ده و یا یازده سال بود و تأکید کردند که خوبست چندی صبر کنید تا تربیت یافته و بآداب دین مؤدب شود و بتواند قرآن قرائت کند و واجبات را از مستحبات بشناسد،مأمون گفت بخدا قسم او از همه شما باحکام خدا و رسول داناتر است و واجب و مستحب را بخوبی میداند و قرائت قرآن میکند در حالیکه محکم و متشابه و عام و خاص و ناسخ و منسوخ و تاویل و تنزیل آنرا از شما بهتر میداند بیائید از او سؤال کنید اگر طوریست که شما میگوئید قبول مینمایم و اگر چنانست که من میگویم تصمیم خود را اجرا خواهم نمود و گفت بروید یحیی بن اکثم قاضی القضاة و دانشمندان و علمائی که نظیر ندارند حاضر کرده بیایند و مال و هدایائی زیاد بدهید تا آنکه با حضرت جواد علیه السّلام مباحثه کنند و مسائلی از آنحضرت بپرسند که در مجلس تزویج بتواند جواب دهد و در مجلس مباحثه عدۀ کثیری از مردم حضور داشته باشند بر طبق دستور مأمون عمل نموده و جمع بیشماری حاضر شده و حضرت جواد علیه السّلام هم تشریف آورد بمأمون گفتند اجازه میدهی که یحیی از حضرت جواد مسئله بپرسد؟مأمون به یحیی بن اکثم گفت هر مسئله فقهیه که میخواهی سؤال کن و ببین چطور میداند و چگونه از عهدۀ جواب برمیآید؟.
یحیی از حضرت جواد پرسید چه میفرمائی در شخص محرمی که در حال احرام صیدی را کشته؟آنحضرت فرمود بگوئید بدانم کسی که صید را کشته در حرم کشته یا در خارج،عمدی بوده یا بخطا،از روی علم مرتکب شده یا نادانی،کشنده عبد بوده یا آزاد صغیر بوده یا کبیر،دفعه اولش بوده یا خیر،آیا از طیور و پرندگان بوده و آیا از جوجهها بوده،و یا بزرگ آیا اصرار در کشتن صید دارد یا پشیمان است،در شب بوده یا بین الطلوعین و یا در روز،آشکارا کشته و یا پنهانی،در احرام عمره بوده و یا در احرام حج؟یحیی چنان خجالت کشید که صحبت را قطع کرد و تمام اهل مجلس متوجه شده و به تعجب درآمدند و مأمون از جواب حضرت جواد باو نشاط و خوشحالی شدیدی بر او دست داد که ما فوق آن تصور نمیرفت گفت ای ابو جعفر جواد آیا اذن میدهی که خطبه عقد را جاری کنم؟ فرمود بلی مأمون خطبه ذیل را خواند:
الحمد لله اقرارا بنعمته و لا اله الا الله اخلاصا لعظمته و صلی الله علی محمد عند ذکره و قد کان من فضل الله علی الانام ان أغناهم الله بالحلال عن الحرام فقال وَ أَنْکِحُوا الْأَیٰامیٰ مِنْکُمْ وَ الصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ پس گفت محمد بن علی خواستگاری کردهام الفضل دختر عبد اللّه را و صداق او را پانصد درهم طلا بذل کرده من که پدر دختر هستم تزویج کردم او را بتو ای حضرت جواد ایا قبول داری؟فرمود بلی قبول دارم این ازدواج را بهمین صداق سپس مأمون بمردم بحسب مراتب شأن و مقامشان که در آن مجلس بودند ولیمه داد در این هنگام صدای کشتیبانها آمد که یک کشتی نقره را که حامل لباسهای ابریشمین و عطریات فراوان بود کشیده و میآورند از محمولات کشتی اول هدایائی بخاصان داده سپس بتمام اهل مجلس نثار نمودند و چون مردم متفرق شدند مأمون بحضرت جواد علیه السّلام گفت اگر صلاح بدانید برای ما اقسام کشتن صید را که فرمودی بیان کنید؟فرمود هرگاه صید را در خارج حرم و از پرندگان کشته باشد بر کشنده واجبست گوسفندی
بکشد و اگر در حرم بوده دو برابر میشود و اگر جوجه را در غیر حرم بکشد باید بچه گوسفندی که از شیر گرفته شده باشد بدهد و چون در حرم نبوده قیمتی برای آن نیست و اگر در حرم کشته شود قیمت هم اضافه میشود و هر گاه صید غیر پرنده بوده در الاغ و شتر وحشی باید بدنه بدهد و اگر توانائی ندارد شصت فقیر را خوراک دهد و اگر توانائی آنرا هم ندارد هیجده روز روزه بگیرد و اگر صید گاو بود باید گاو بدهد و اگر توانائی نداشت سی مسکین را طعام بدهد و اگر آنرا هم نتوانست نه روز روزه بگیرد و اگر صید آهو بود یک گوسفند بدهد اگر نداشت ده فقیر را اطعام میکند اگر توانائی آنرا هم نداشت سه روز روزه بگیرد و اگر در حرم بود تمام آنها دو برابر میشود و حق واجبی است که باید ادا نماید اگر در احرام حج باشد در منی نحر کند و اگر در احرام عمره بود در مکه نحر میشود و تصدق بقیمت آن میدهد تا دو برابر شود و اگر روباهی هم بکشد یک گوسفند است و اگر کبوتری بکشد یک درهم صدقه بدهد یا برای کبوتران حرم دانه بخرد و در جوجه نصف درهم است و در تخم آن چهار یک درهم است و هرگاه اینها را از روی نادانی مرتکب شود چیزی بر او نیست
مگر در صید که در آن فداء است خواه بداند یا نه بخطا باشد یا عمد و اگر صغیر نابالغ مرتکب شود بر او چیزی نیست و اگر تکرار کند از کسانی است که خداوند در آخرت از او انتقام خواهد کشید و اگر راهنمائی کند دیگری را در صید کردن و بکشد صید را بر این راهنما فداء لازم آید و تکرار کننده بعقوبت اخروی گرفتار خواهد شد و شخص پشیمان عقوبت اخروی ندارد و اگر شب بخطا در لانه آنها را کشت چیزی بر او نیست و اگر عمدا باشد چه در روز و چه در شب باید فداء بدهد و محرم به حج در منی و محرم بعمره در مکه فداء بدهد مأمون امر کرد این مسائل را بنویسند پس تمام اهلبیت خود را که میل ازدواج نداشتند بخواند و گفت آیا در میان شما کسی که این مسائل را بداند وجود دارد؟گفتند بخدا قسم قاضی هم قادر نبود جواب این مسائل را بدهد چه رسد بما مأمون گفت وای بر شما کار این خانواده از کار سایر مردم جداست آیا نمیدانید که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای حضرت امام حسن و امام حسین با آنکه هر دو طفل و نابالغ بودند بیعت گرفت و کسی برای طفل نابالغ بیعت نمیگیرد و پدرشان علی علیه السّلام به پیغمبر ایمان آورد در حالیکه دوازده ساله بود و پیغمبر ایمان او را پذیرفت و از هیچ طفلی قبول نمیکرد اما نمیدانید آنها از نسلی غیر از نسل دیگران هستند آخر آنها مانند اول آنها است گفتند ای امیر راست گفتی شما از ما بهتر میدانستی آنگاه مأمون امر کرد بر حضرت جواد علیه السّلام سه طبق از عطریات و زعفران نثار کنند که در میان آنها سند املاک بود اول آنها را که اسناد بود بر وزراء و دوم که زر و طلا بود بر بنی هاشم و سوم که عطریات بود بسایر مردم دادند و همیشه حضرت جواد تا زمانی که مأمون در حیاة بود مورد احترام و تکریم بود و مأمون آنحضرت را بر اولادهای خود مقدم میداشت.
در کافی از زهری روایت کرده گفت روزی خدمت حضرت امام زین العابدین علیه السّلام رسیدم فرمود از کجا میآئی؟عرض کردم از مسجد پرسیدند چه میکردید؟گفتم با جمعی از دوستان در مسئلهای مباحثه میکردیم رای اکثریت ما بر این شد که غیر از روزه ماه رمضان دیگر روزه واجب نیست،فرمود ای زهری اینطور نیست که تو میگوئی روزه بر چهل قسم است ده قسم از آن واجبست مثل وجوب روزۀ ماه رمضان و چهارده
قسم آن اختیاری است میخواهند میگیرند و اگر بخواهند افطار کنند و ده قسم دیگر حرامست و سه قسم روزه اذن است و یکی روزۀ تادیب و روزه اباحه و روزه سفر و مریض است،عرض کردم فدایت شوم آنها را تفسیر بفرمائید؟فرمود روزههای واجب یکی روزۀ ماه رمضان است و دیگری روزه دو ماه متوالی بر آنکسی که عمدا در ماه رمضان افطار کند و یکی دیگر دو ماه متوالی در قتل غیر عمدی است برای کسی که بندۀ نیابد که آنرا آزاد کند چونکه خداوند میفرماید وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ تا آنجائیکه میفرماید فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ و دو ماه روزۀ متوالی در کفارۀ ظهار که میفرماید فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا و روزۀ سه روز در کفارۀ قسم برای کسی که نتواند فقیران را خوراک بدهد فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ کَفّٰارَةُ أَیْمٰانِکُمْ إِذٰا حَلَفْتُمْ تمام اینها روزۀ متوالی است و متفرق نیست و روزۀ کسی که در حال احرام سر بتراشد واجبست زیرا میفرماید فَمَنْ کٰانَ ... بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ صاحب تقصیر مخیر است در آنکه یا قربانی نماید یا فدیه بدهد یا سه روز روزه بگیرد و دیگر روزۀ قربانی حج از برای کسیکه نتواند قربانی کند فرمود فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ و روزۀ جزاء صید کردن واجب است چه میفرماید وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزٰاءٌ مِثْلُ مٰا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بٰالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفّٰارَةٌ طَعٰامُ مَسٰاکِینَ أَوْ عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً و حضرت فرمود ای زهری میدانی مراد از عَدْلُ ذٰلِکَ صِیٰاماً چیست؟عرض کردم خیر فرمود صید را قیمت میکنند پس از آن بهاء صید را با گندم مقایسه میکنند و ببینند با قیمت آن چند صاع گندم میدهند برای هر نصف صاع گندم یک روز روزه بعوض آن میگیرند و روزه نذر واجب است و همینطور واجب است روزۀ اعتکاف و اما روزههای حرام روزه روز عید فطر و قربان و سه روز ایام تشریق و روزه روزی که شک دارید که از رمضانست یا شعبان هم بآن امر شده و هم نهی شده و امر شده از آن جهت که از شعبان باشد و نهی شده بعنوان آنکه از رمضان است خدمت حضرت عرض کردم اگر کسی
از ماه شعبان چیزی روزه نگرفته باشد روزۀ شک را چگونه بگیرد؟فرمود نیت ماه شعبان میکند اگر ثابت شد رمضان است کفایت میکند و اگر شعبان بود ضرر ندارد حضورش عرض کردم چطور روزۀ مستحب بجای روزۀ واجب کفایت میکند؟فرمود اگر کسی روزه بگیرد ماه رمضان را از روی استحباب و نمیداند که ماه رمضان است پس از آنکه دانست کفایت میکند از او زیرا واجب تعلق گرفته به همان ماه معین و روزۀ وصال نیز حرام است و روزۀ صمت و سکوت و روزۀ نذر برای رسیدن بعمل حرام و معصیت حرام است و روزه تمام سال و عمر حرام است اما روزۀ که شخص مخیر است مثل روزه روز جمعه و پنجشنبه و دوشنبه و ایام البیض و روزۀ شش روز از ماه شوال متصل بعید فطر و روزۀ روز عرفه و روز عاشورا که در تمام اینها شخص مخیر است که بگیرد و یا افطار کند و اما روزۀ اذن،زن نمیتواند روزۀ مستحب بگیرد مگر باذن شوهرش و همچنین بنده مگر باذن مولایش و مهمان مگر باذن میزبان و صاحب خانه چه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر کس وارد شد بکسی روزه نگیرد مگر باذن آنکس و اما روزۀ تادیب مثل روزۀ بچه که نزدیک بلوغ باو امر میشود روزه بدارد و واجب نیست و همینطور روزۀ کسی که بعلت بیماری افطار نمود اول روز پس از آن خوب شد بقیه روز را امساک میکند یا مسافر بوده افطار کرده بود داخل شهر خودش میشود باید بقیه روز را امساک کند ولی واجب نیست و اما روزۀ مباح هر کس بخورد و بیاشامد از روی فراموشی و بدون عمد مباح فرموده خداوند او را و کفایت میکند روزۀ او و اما روزۀ مریض و مسافر عامه اختلاف کردند عدهای گفتند روزه بگیرند طایفه دیگر گفتهاند افطار کنند و دستهای هم گفتهاند مخیر هستند در گرفتن و نگرفتن و ما اهلبیت میگوئیم هر دو باید افطار کنند پس اگر معصیت کرد و در سفر یا بیماری روزه گرفت باید قضاء آنرا بجا آورد زیرا خداوند در اینمورد میفرماید:
فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه لاٰ تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ روایت کرده فرموده هر گاه شخص محرم در حال احرام کبوتری را بکشد باید یک گوسفند صدقه بدهد و اگر جوجه آنرا کشت باید بچه گوسفندی صدقه بدهد و اگر تخم آنرا لگد کرده
و بشکند باید یک درهم صدقه بدهد و این صدقه را در مکه و منی میدهد.
در کافی ذیل آیه أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعٰامُهُ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بر محرم حلال است صید ماهی و خوردن او و فرمود هر حیوانیکه در خشکی تخم گذارد و روی او بنشیند آن جزء حیوانات بیابانی است که حرام است بر محرم در حال احرام صید نمودن او و اگر در آب تخم گذاردان جزء حیوانات دریائی و آبی است و بر محرم صید کردن او حلال و جایز است.
عیاشی ذیل آیه جَعَلَ اللّٰهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرٰامَ از ابان بن تغلب روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه را فرمود خداوند کعبه را بپا نموده برای دین و معاش خلایق.
طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس بخانه کعبه رود بقصد سود دنیا یا آخرت خداوند باو عطا فرماید و نیز فرمود مادامیکه کعبه معظمه بپاست و مردم بحج میروند هلاک نمیشوند و هرگاه خراب شد یعنی مردم رفتن بحج را ترک نمودند خداوند آنها را هلاک مینماید.
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ اَلْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اَللّٰهُ عَنْهٰا وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (101) قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ (102) مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ وَ لٰکِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (103) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا إِلیٰ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ إِلَی اَلرَّسُولِ قٰالُوا حَسْبُنٰا مٰا وَجَدْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (104) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاٰ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَیْتُمْ إِلَی اَللّٰهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ حِینَ اَلْوَصِیَّةِ اِثْنٰانِ ذَوٰا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَأَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةُ اَلْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمٰا مِنْ بَعْدِ اَلصَّلاٰةِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ إِنِ اِرْتَبْتُمْ لاٰ نَشْتَرِی بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ لاٰ نَکْتُمُ شَهٰادَةَ اَللّٰهِ إِنّٰا إِذاً لَمِنَ اَلْآثِمِینَ (106) فَإِنْ عُثِرَ عَلیٰ أَنَّهُمَا اِسْتَحَقّٰا إِثْماً فَآخَرٰانِ یَقُومٰانِ مَقٰامَهُمٰا مِنَ اَلَّذِینَ اِسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ اَلْأَوْلَیٰانِ فَیُقْسِمٰانِ بِاللّٰهِ لَشَهٰادَتُنٰا أَحَقُّ مِنْ شَهٰادَتِهِمٰا وَ مَا اِعْتَدَیْنٰا إِنّٰا إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (107) ذٰلِکَ أَدْنیٰ أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهٰادَةِ عَلیٰ وَجْهِهٰا أَوْ یَخٰافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمٰانٌ بَعْدَ أَیْمٰانِهِمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِسْمَعُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِینَ (108)
عیاشی ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ تا آخر آیه»از احمد بن محمد روایت کرده گفت خدمت حضرت رضا علیه السّلام چیزی نوشته بودم در آخر جواب نامۀ من مرقوم داشتند:بر شما باد دوری کنید از زیاد سؤال کردن همانا هلاک شدند کسانی که پیش از شما بودند بعلت زیاد سؤال کردن و آیه را مرقوم داشته بودند در کافی از ابی جارود روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام هر گاه حدیث کردم شما را سؤال نمائید از من که آن موضوع در کجای قرآن است و فرمود پیغمبر اکرم نهی کرده از کثرت سؤال و گفتار بی مورد و فاسد کردن اموال،عرض کردم حضورش ایفرزند رسول خدا این فرمایشات شما در کدام آیۀ از قرآن میباشد؟تلاوت فرمود آیه لاٰ تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ را تا آخر و نیز این آیه را قرائت نمود لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ و آیه وَ لاٰ تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَکُمُ را.
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود صفیه دختر عبد المطلب پسری داشت وفات کرد عمر او را ملاقات کرد و باو گفت بپوش گوشوارهات را همانا قرابت و پیوستگی
و رحم بودن با پیغمبر برای تو هیچ نفع و سودی نخواهد داشت،گفت ای پسر ختنه نشدۀ و متعفن آیا گوشوارۀ برای من دیدی؟و گریان حضور پیغمبر رفته و آنچه عمر گفته بود عرض کرد و بیرون رفت پیغمبر بوسیله منادی مردم را بمسجد احضار نمود همینکه مردم در مسجد جامع جمع شدند فرمود چگونه است حال کسانی که گمان کردند قرابت و بستگی و رحم با من نفعی ندارد برای کسی؟در صورتی که من در قیامت در مکان پسندیدۀ ایستاده و خارج از ارحامم را شفاعت میکنم چگونه از ارحام و بستگان خود شفاعت نمینمایم و فرمود هم اکنون هر یک از شما که میل داشته باشد هویت پدران خود را به پرسد تا من جواب بگویم؟مردی از جای خود برخاست و عرض کرد پدر من کیست؟فرمود آن که تو ادعا و تصور میکنی نیست کنایه از آنکه زنازاده هستی و مادرت تو را از زنا تولد نموده و او فلان کس است دیگری همین سؤال را نمود؟فرمود تو پسر پدرت هستی یعنی حلال زادهای فرمود باز چگونه است حال آنهائی که خیال میکنند که خویشی و قرابت با من نفع ندارد.
از این فرمایش چنین استنباط میشود که میفرماید هر گونه حسب و نسبی خلل دارد جز حسب و نسب خاندان محترم رسالت و ولایت شاهد بر این مطلب فرمایشی است که بامیر المؤمنین میفرماید ای علی خانوادۀ من و تو از نکاح است و بقیه مردم تماما از سفاح یعنی از زنا باین معنی که سلسله اعقاب آنها بالاخره از یک طرف بزنا و حرام زادگی برمیخورد پس چطور است این خانواده که تمام سلسلۀ اعقاب آنها تا زمان حضرت آدم بدون هیچ ریب و شکی از حلال است خویشاوندی و قرابت با آنها نفع ندارد ولی قرابت آنهائی که ممکن نیست هیچیک از اعقاب آنها تا بآدم برسد حلال زاده باشد نفعی داشته باشد و این جمله از زیارت هم دلالت بر این معنی دارد
«اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة» خلاصه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از اظهارات عمر بصفیه بسیار غضبناک شد عمر برخاست و گفت پناه میبرم بخدا از غضب او و رسولش عفو کنید از من خداوند عفو میفرماید از شما و آیه سابق نازل شد.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام در معنی آیه مٰا جَعَلَ اللّٰهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاٰ سٰائِبَةٍ وَ لاٰ وَصِیلَةٍ وَ لاٰ حٰامٍ روایت کرده فرمود مردمان زمان جاهلیت هر وقت گوسفند پنج شکم
میزائید بره ششم را بحیره مینامیدند و آن گوسفند را برای بتها اختصاص میدادند و وصیله نام میگذاشتند و هر گاه گوسفندی در شکم ششم دو بره دفعة میزائید مادۀ آنرا جهت بتها مقرر میداشتند و میگفتند به برادرش رسید و گوشت آنرا بر زنان حرام میدانستند و حام شتر نر را میگفتند که ذبح آنرا حلال ندانسته و چیزی بر او حمل نمیکردند خداوند در این آیه کریمه تمام آن اعمال را رد کرد.
عیاشی از عمار بن ابی احوص روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام سائبه چیست؟فرمود آن بندۀ ایستکه او را مولایش آزاد کند و باو بگوید برو بهر کجا که میخواهی جنایات تو بر عهد من نیست و میراث تو را هم نمیخواهم پس آن بنده ولی ندارد جز خداوند و هر کس ولی او خدا باشد،رسول اکرم و ائمه هم بر او ولایت دارند و میراث آن بنده برای امام میباشد(و ما در احکام ارث بیان کردیم که یکی از اسباب ارث بردن ولاء امام میباشد).
ابن بابویه از ثعلبه اسدی روایت کرده گفت سؤال کردم از پیغمبر اکرم معنی آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ را فرمود امر بمعروف کنید و نهی از منکر و صبر و بردباری را پیشه خود قرار دهید هر چند مردم را مشاهده کنید که پیروی از هوای نفس میکنند.و نیز فرمود نفسهای خود را اصلاح کنید و در صدد تحقیق و تجسس امور پنهانی مردم نباشید،و اعمال دیگران را مورد بحث و مذاکره قرار ندهید زیرا اگر نیکوکار باشید گمراهی مردم بشما زیانی نمیرساند.
در کافی ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهٰادَةُ بَیْنِکُمْ إِذٰا حَضَرَ تا آخر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در بارۀ دو نفر نصرانی بنام ابن بندی و ابن ابی ماویه نازل شده که با یک نفر مسلمان از قبیله تمیم وادی بسفر رفته بودند،با مرد مسلمان پول و اثاثیه و ظروف طلا و لوازم دیگری بود که بمنظور فروش همراه برداشته چون بمدینه رسیدند مرد مسلمان مریض شد وقتی احساس مرگ خود را نمود هر چه داشت بآن دو نفر همسفر خود داد که بورثه او بدهند پس از مرگ او نصرانیها وجوه نقد و قسمتی از اموال را بورثه او رد کردند ولی ظروف طلا و اشیاء نفیسۀ که بود تسلیم ننمودند،ورثه که از حال او اطلاع داشتند پرسیدند که آیا مرض تمیم
مدتی بطول انجامیده؟گفتند خیر چند روز بیشتر مریض نبود سؤال کردند آیا چیزی از او بسرقت رفته و یا در تجارت خسارتی کرده بوده؟گفتند خیر پرسیدند پس اموال نفیس و جواهرات و زرینه الاتی که همراه او بود چه شد جواب دادند هر چه بما داده بود بشما تحویل دادیم و زائد بر آنرا اطلاعی نداریم ورثه حضور پیغمبر شرفیاب شده و چگونگی را عرض نمودند پیغمبر اکرم آندو را قسم داد هر دو قسم خورده و رها شدند پس از چندی جواهرات را در نزد آنها مشاهده نموده و پیدا شدن آنها را به پیغمبر خبر دادند و گفتند که آن دو نفر قسم دروغ خوردهاند،پیغمبر منتظر وحی شد تا اینکه این آیه نازل شد و مراد از أَوْ آخَرٰانِ مِنْ غَیْرِکُمْ اهل کتاب میباشند چه خداوند شهادة اهل کتاب را فقط در وصیت در سفر آنهم در صورتی که مسلمان نباشد معتبر دانسته و بشهادت اولی پیغمبران دو نفر نصرانی را قسم داده بود بعدا فرمود اگر اطلاع یافتید که آن دو شاهد بدروغ قسم خوردند مانند آن دو نصرانی که حضور پیغمبر دروغ قسم خوردند باید در اینصورت دو نفر دیگر از آنهائیکه مدعی هستند که شاهدین اول دروغ قسم خوردهاند بجای آنها قرار دهید چنانچه امر فرمود پیغمبر بورثه تمیم که بر
آنچه اطلاع یافتند قسم بخورند و پس از قسم خوردن جواهرات را از آن دو نفر نصرانی گرفته و بورثه رد نمود.
یَوْمَ یَجْمَعُ اَللّٰهُ اَلرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (109) إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اُذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَ عَلیٰ وٰالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ تُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهٰا فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِی وَ تُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِی وَ إِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَنْکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (110) وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی اَلْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی قٰالُوا آمَنّٰا وَ اِشْهَدْ بِأَنَّنٰا مُسْلِمُونَ (111) إِذْ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ قٰالَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (112) قٰالُوا نُرِیدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْهٰا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنٰا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنٰا وَ نَکُونَ عَلَیْهٰا مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (113) قٰالَ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ اَللّٰهُمَّ رَبَّنٰا أَنْزِلْ عَلَیْنٰا مٰائِدَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ وَ اُرْزُقْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلرّٰازِقِینَ (114) قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّی مُنَزِّلُهٰا عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (115)
در کافی از یزید کناسی روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه یَوْمَ یَجْمَعُ اللّٰهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مٰا ذٰا أُجِبْتُمْ قٰالُوا لاٰ عِلْمَ لَنٰا را فرمود تاویل این آیه آنستکه خداوند به پیغمبران میفرماید چگونه امتها از دعوت اوصیاء شما اجابت کردند؟پیغمبران جواب گویند خدا با ما نمیدانیم چه کردند امت بعد از رفتن ما از میان آنها و فرمود پس از آیات توبیخ و ترس آیات رحمت و غفران خواهد بود.و بسند دیگر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود معنای آیه اینست چه جواب میدهند ای پیغمبران در باره وصیتهایتان؟گویند ما نمیدانیم بعد از رفتن امت با آنها چه معامله و رفتار نمودند.
ابن بابویه در آیه وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتٰابَ تا آخر آیه از ابن سکیت روایت کرده گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم برای چه خداوند حضرت موسی را باید و بیضا و حضرت عیسی را با معجزات گوناگون از قبیل شفای بیماران و زنده کردن
مردگان و حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را با قدرت کلام و فصاحت مبعوث فرموده است؟ آنحضرت فرمود چون در زمان موسی ساحر زیاد بود موسی را با قدرتی که سحر همگی آنها را باطل کرده و حجت را بر آنها تمام نماید نزد آنها فرستاد،و چون در عصر عیسی بیماران زیاد و عدۀ زیادی زمینگیر و فالج بوده و به طب و طبیب زیاد محتاج بودند عیسی را با آن معجزات فرستاد،و در زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در بین اعراب خطیب و شاعر و مردم فصیح زیاد بود برای پیغمبر از جانب خداوند کتابی که قرآن است حاوی موعظه و حکمت و در عین حال با کمال فصاحت و بلاغت نازل گردید که فصحا و خطباء و شعراء بعظمت آن سر تسلیم فرود آوردند و برای عامه مردم حجت بزرگ بود ابن سکیت بحضرت رضا علیه السّلام گفت بخدا قسم مانند شما امروز در روی زمین نیست بفرمائید در این زمان حجت بر مردم چیست؟حضرت جواب دادند امروز عقل حجت خلق است که مردم بوسیله عقل خود،راستگویان را تشخیص داده و
تصدیق مینمایند و دروغگویان را شناخته و آنها را تکذیب مینمایند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود عیسی بکنار قبر یحیی بن زکریا رفت و از خدا در خواست نمود که یحیی باو جواب بدهد فورا قبر شکافته شد و یحیی از قبر بیرون آمده گفت از من چه میخواهی؟عیسی گفت میخواهم مانند ایام حیاة خود با من مأنوس شوی یحیی جواب داد هنوز آثار حرارت موت از من دور نشده تو میخواهی مرا دوباره بسوی دنیا بر گردانی و مجددا طعم مرگ را بمن بچشانی چون عیسی این کلام را از او شنید او را رها کرد و بقبر برگشت.
ابن بابویه از علی بن فضال روایت کرده در آیه وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم چرا به پیروان مسیح،نصاری میگویند؟فرمود برای آنکه عیسی و مریم از مصر که برگشتند در قریه ناصره که از شهرهای شام است فرود آمدند
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده گفت یوسف صنعانی از آنحضرت سؤال نمود مراد از وحی که به حواریون شده چیست؟فرمود خداوند بآنها الهام کرده بود.
طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه إِذْ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ فرمود معنای این آیه آنست که آیا میتوانی از پروردگارت بخواهی تا مائدهای برای ما بفرستد و فرمود مائده نان و گوشت بود و از حضرت عیسی در خواست نمودند که غذائی بودن و خاصیت طعامی مائده تمام نشود فرمود تا زمانی که خیانت و معصیت و تکبر نکنید خاصیت مائده باقی است و اگر مرتکب آن اعمال شوید خداوند شما را عذاب خواهد نمود،در همان روز هر سه معصیت را بجا آوردند و بزرگان آنها گفتند ما نمیگذاریم اشخاص پست از این مائده بخورند و خداوند آن مائده را از میان آنها برداشت و آنها را بصورت خنزیر مسخ نمود و فرمود پس از آنکه مائده بر آنها نازل شد جمع شده و قریب چهار هزار و هفتصد نفر آنها خوردند و همینکه سیر شدند بعضی از مترفین و بزرگان آنها گفتند نزول مائده چیز مهمی نبود پیشینیان ما هم از این قبیل مائدهها خوردهاند لذا خداوند
مائده را از میان آنها برداشت و یاوه گویان را بصورت بوزینه و خنزیر مسخ نمود.
و در کافی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود بوزینه و خوک طایفهای از بنی اسرائیل بودند که در روز شنبه که صید ماهی بر آنها حرام بود مبادرت بصید میکردند و کفتار طایفهای از بنی اسرائیل بودند و ایمان نیاوردند تا مائده به عیسی نازل شد و بعد مسخ شدند و در دریاها و خشگی عدهای از حیوانات بصورت آنها هستند
وَ إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلٰهَیْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالَ سُبْحٰانَکَ مٰا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مٰا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُیُوبِ (116) مٰا قُلْتُ لَهُمْ إِلاّٰ مٰا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ اَلرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (117) إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبٰادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (118) قٰالَ اَللّٰهُ هٰذٰا یَوْمُ یَنْفَعُ اَلصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (119) لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (120)
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ تا آخر فرمود عیسی بآن مردم نگفت که شما مرا و مادرم را دو خدا قرار ندهید لکن بعدا بآنها خواهد گفت و چون خداوند بعلم خود میداند که چنین چیزی واقع خواهد شد بوقوع و گذشتن آن خبر میدهد و این روایت را از حضرت صادق علیه السّلام نیز نقل نموده است که آنحضرت فرمود هر گاه خداوند اراده بر حدوث واقعۀ بفرماید پیش از آنکه وجود یابد میفرماید واقع شده است و این آیه در صورت ظاهر بلفظ ماضی است ولی معنای مستقبل و آینده دارد و هنوز نفرموده و زود است بفرماید زیرا نصاری مدعی شدند که عیسی بآنها گفته که من و مادرم دو
خدای دیگر غیر از خدا هستیم پس روز قیامت بین نصاری و عیسی بن مریم را جمع نموده و بعیسی میفرماید آیا تو باینها گفتۀ آنچه را که ادعا میکنند عیسی میگوید پروردگارا اگر من گفته بودم تو میدانستی چه تو از سرائر درونی من آگاهی و من از سر تو بیخبرم و تو هستی که بهمه اسرار نهانی خلایق آگاهی.
و نیز در تفسیر تَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِی وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِی نَفْسِکَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود اسم اعظم هفتاد و سه حرف است و خداوند حرفی از آنرا مستور و پوشیده داشته و از این جهت آنچه را که در نفس خداوند میباشد کسی نمیداند خداوند آن هفتاد و دو حرف را بآدم عطا فرمود و انبیاء و پیغمبران آنرا بارث بردند تا رسید بحضرت عیسی و روی این اصل عیسی میگوید خداوند هفتاد و دو حرفی که در نفس من است تو میدانی زیرا که تو آنها را بمن تعلیم دادهای و من آنچه در نفس تو است نمیدانم زیرا آن یک حرف را از مخلوقات خود مستور داشته و آنچه در نفس شما است کسی نمیداند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود نزد عیسی دو حرف بود که بآندو عمل مینمود و با موسی چهار حرف بود و با ابراهیم شش حرف و با نوح هشت حرف و با آدم بیست و پنج حرف و تمام آنها را جمع و برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و پیغمبر خاتم عطا فرمود و اسم خدا هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف آنرا رسول اکرم دارا بوده و یک حرف آن از آنحضرت مستور بوده است این دو روایت دارای
تاویلاتی است و برای کسانی که ادعا میکنند که دارای علم اعداد میباشند بیان گردید و عامه مردم از این قبیل روایات استفاده نمیکنند و ما خواستیم هر صنف از مردم خوشه ای از این تفسیر جامع چیده و بدانند هر چه از علوم و اکتشافات در دنیا شده و بشود تمام آنها در فرمایشات ائمه دوازده گانه موجود است و اگر کسی بیانات و فرمایشات آن بزرگواران را ندیده و یا نفهمیده باشد دلیل بر آن نیست که علوم مزبور در اسلام نمیباشد و عدم وجدان دلیل بر عدم وجود نیست.
شیخ صدوق در کتاب مصباح الشریعه در آیه یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حقیقت و راستی اقتضا میکند که خداوند بندگان را پاکیزه نماید چنانچه ذکر مینماید از راستی عیسی در روز قیامت و نتیجه راستی بیزاری از آتش جهنم میباشد برای بعضی از افراد امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آیه را تلاوت فرمودند و هنگامیکه بیان نمود حضرت عیسی بطلان ادعاء و گفتار کذب نصاری را خداوند میفرماید این روز قیامت روزی است که راستگویان از گفتار راست خود بهرهمند میشوند و نیز ضریس از حضرت باقر علیه السّلام در معنی این آیه روایت کرده فرمود زمانی که روز قیامت شد مردم همه زنده شده برای حساب بعرصۀ محشر وارد و همگی در جد و جهد و تلاش هستند که زودتر خلاص شوند،در عرصۀ محشر میایستند و خداوند از فوق عرش چنان بر همۀ آنها احاطه پیدا میکند که قابل وصف نیست اولین صدائی که منادی مینماید و تمام خلایق میشنوند آنست که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را باسم
محمد بن عبد اللّه بنی قرشی العربی صدا میزنند و پیش میآید آنجناب تا اینکه در طرف راست عرش پروردگار توقف مینماید پس از آن امیر المؤمنین علی بن أبی طالب را ندا میکنند و آنحضرت در طرف چپ عرش قرار میگیرد بعد امت پیغمبر را صدا میزنند و در طرف چپ علی علیه السّلام میایستند سپس هر یک از انبیاء و امت آنها را ندا میدهند و در طرف چپ عرش میایستند آنگاه اول کسی را که در موقف سؤال حاضر میکنند قلم است که بصورت آدمی نزد عرش حاضر شده توقف میکند.خداوند تبارک و تعالی میگوید آیا در لوح آنچه را که بتو وحی و الهام شده نوشتی؟قلم میگوید بلی ای خداوند تو میدانی که آنچه بمن وحی فرموده بودی در لوح نوشتم خداوند میفرماید شاهد بر صدق مدعایت کیست؟جواب میدهد پروردگارا آیا غیر از ذات اقدست کسی بر اسرارت اطلاع یافته که شاهد بر آن باشد خطاب میرسد با این حجت و بیانت رستگار شدی،بعد از قلم لوح بصورت آدمی حضور یافته و در کنار قلم توقف میکند و باو میفرماید آیا قلم آنچه از وحی و الهام باو شده بود بر تو نوشت؟لوح میگوید آری و من آنها را بفرشته اسرافیل رسانیدم آنگاه اسرافیل خوانده میشود و آنهم
بصورت آدمی آمده و پهلوی لوح و قلم میایستد خداوند فرماید آیا لوح آنچه را که بر آن نوشته بود بتو رسانید؟عرض میکند بلی و آنرا بفرشته جبرئیل رسانیدم جبرئیل خوانده میشود و پیش میآید و در کنار اسرافیل میایستد باو خطاب میشود که آیا اسرافیل آنچه را باید بتو برساند رسانید؟میگوید بلی و آنها را بسوی پیغمبرانت رسانیدم و تمام اوامر و نواهی که امر و مقرر شده بود به پیغمبران یکی بعد از دیگری ابلاغ نمودم و آخرین آنها که وحی و حکمت و دانش و کتاب آسمانی قرآن را بوی رسانیدم محمد بن عبد اللّه عربی قرشی حرمی حبیب و دوستت بود حضرت باقر علیه السّلام فرمود اول کسی که از فرزندان آدم را برای سؤال بخوانند محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که خداوند باو جزا میدهد و در آنروز در محضر کبریائی پروردگار مقربتر و نزدیکتر از آنحضرت کسی نیست و خداوند میفرماید:ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیا جبرئیل آنچه وحی شده بود رسانید و بسویت کتاب و حکمت و دانشی که فرستاده بودم آورد؟گوید بلی مجددا میفرماید گواه تو کیست؟میگوید ذات مقدس پروردگار شاهد و گواه است و نیز فرشتگان و نیکوکاران امتم گواه و شاهدند که آنچه را بمن وحی و ابلاغ شده
به بندگان و افراد امت رسانیدهام و ادای رسالت کردهام و البته گواهی خودت کافی است،آنگاه فرشتگان را برای گواهی بخوانند و گواهی دهند و امت را برای گواهی رسانیدن احکام بخوانند و گواهی دهند سپس میفرماید:ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیا در میان امت بجای خود کسی را گذاشتی که حکمت و دانش را بپا داشته و قرآن و کتاب مرا تفسیر و بیان کند و در مواقع بروز اختلاف در احکام دین باو مراجعه و پس از تو آن شخص حجت و جانشین من در روی زمین باشد؟میگوید بلی ای خداوند من علی بن أبی طالب علیه السّلام برادر و وزیر و وصی و بهترین امتم را در زمان حیاتم بخلافت و جانشینی خود نصب کرده و امت را باطاعت و فرمانبرداری از او ملزم ساخته و از آنها بر این امر بیعت گرفتم و عهد نمودند که او را پیشوا و مقتدای خود بشناسند آنگاه علی علیه السّلام را بخوانند و باو میفرماید آیا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در بارۀ تو بامت وصیت نمود و برای جانشینی و خلافت تو از آنها عهد و پیمان گرفت و ترا در زمان حیاة خود نشانۀ هدایت خلق قرار داد و آیا تو برای آن مقام ایستادگی و استقامت کردی؟ علی علیه السّلام گوید بلی ای پروردگار،محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرا جانشین خود نمود و در زمان حیاتش بخلافت نصب کرد ولی همینکه روح او را بسوی خودت قبض فرمودی امت منکر خلافت من شده و مکر و خدعه نمودند و مرا پیروی و تمکین نکرده و کسی که مؤخر بود بر من مقدم داشته و مرا که مقدم بودم مؤخر گذاردند و نزدیک بود مرا بقتل برسانند و سخنان مرا نشنیده و اطاعت و فرمانبرداری نکردند تا جائیکه ناگزیر به جنگ و جهاد شده و بالاخره در همین راه مرا کشتند خداوند میفرماید آیا بعد از خودت حجت و خلیفۀ در میان امت گذاشتی که رهنمای بندگان در روی زمین باشند و آنها را بسوی دین من هدایت و رهبری کنند؟میگوید بلی ای پروردگار حسن فرزندم که فرزند دختر پیغمبرت بود در میان امت بجا گذاشتم،لذا امام حسن علیه السّلام را بخوانند و از او سؤالی را که از علی علیه السّلام شده بود بنمایند و بعد از آن یک بیک امامان را خوانده و سؤال میفرمایند و هر کدام حجت و دلیل آورند مانند حجت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خداوند عذر آنها را قبول فرموده و حجت و برهان آنها را میپذیرد و میفرماید این روزی استکه نفع میدهد براستگویان سخنان و گفتار راست آنان پس ضریس راوی
حدیث گفت در این جا فرمایشات حضرت باقر علیه السّلام صلوات اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین منقطع شد سپس خداوند بیان فرماید عظمت و قدرت و سعه مملکت خود را بقولش لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ خداوند توانائی دارد بر معدومات به این که ایجاد نماید آنها را و بر موجودات که نابود گردند آنان را و بر اینکه دو مرتبه بوجود آورد آنها را پس از نابود کردن پایان سوره مائده
در مکه نازل شده در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سوره انعام یکدفعه در مکه نازل شد و یکصد و شصت و پنج آیه است و هفتاد هزار فرشته تا نزول بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنرا مشایعت کردند و به تسبیح و تهلیل و تکبیر مشغول بودند پس این سوره را گرامی داشته و آنرا قرائت کنید و بدانید اسم خداوند جل و علی در هفتاد موضع این سوره ذکر شده و اگر مردم خواص آنرا بدانند اسم خداوند جل و علی در هفتاد موضع این سوره ذکر شده و اگر مردم خواص آنرا بدانند هرگز در قرائت آن کوتاهی نکنند سپس حضرت صادق علیه السّلام فرموده هر گاه کسی حاجتی داشته باشد و بخواهد خداوند حاجت او را اجابت فرماید باید چهار رکعت نماز بجا آورد باین ترتیب که در هر رکعت بعد از حمد سورۀ انعام را خوانده و پس از اتمام قرائت سوره،این دعا را بخواند.
یا کریم یا کریم یا کریم یا عظیم یا عظیم یا عظیم یا أعظم من کل عظیم یا سمیع الدعاء یا من لا یغیره الایام و اللیالی صل علی محمد و آل محمد و ارحم ضعفی و فقری و فاقتی و مسکنتی فانک اعلم بها منی و انت اعلم بحاجتی یا من رحم الشیخ یعقوب حین رد علیه یوسف قرة عینه یا من رحم ایوب بعد حلول بلائه یا من رحم محمدا علیه و آله السّلام لیتم اواه و نصره علی جبابرة قریش و طواغیتها و امکنه منهم یا مغیث یا مغیث یا مغیث قسم بآن کسی که جانم در دست قدرت اوست اگر این نماز را بخواند و بعد از نماز هم باز این ذکر را بگوید و حاجت خود را بخواهد البته خداوند حاجتش را عطا فرموده و بخل ننماید انشاء اللّه و این حدیث را عیاشی نیز روایت کرده و ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر که در شب سورۀ انعام را قرائت کند روز قیامت از آتش جهنم ایمن باشد و هرگز آتش آنرا بچشم مشاهده ننماید
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ اَلظُّلُمٰاتِ وَ اَلنُّورَ ثُمَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (1) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (2) وَ هُوَ اَللّٰهُ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ فِی اَلْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ (3) وَ مٰا تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِمْ إِلاّٰ کٰانُوا عَنْهٰا مُعْرِضِینَ (4) فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْبٰاءُ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (5) أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنّٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ مٰا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا اَلسَّمٰاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرٰاراً وَ جَعَلْنَا اَلْأَنْهٰارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ (6) وَ لَوْ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ کِتٰاباً فِی قِرْطٰاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقٰالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ سِحْرٌ مُبِینٌ (7) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ (8)
و نیز پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر که سورۀ انعام را از اول سوره تا آخر آیه تَکْسِبُونَ قرائت کند خداوند چهل هزار
فرشته را موکل گرداند که ثواب عبادات خودشان را تا روز قیامت برای او بنویسند و حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر کس سوره انعام را با مشک و زعفران نوشته و بشوید و شش روز متوالی از آب آن بیاشامد خیر بسیاری روزی او شود و هیچ بدی باو نرسد و از هر درد و مرضی باذن خدای تعالی معاف باشد.
ابن بابویه در آیه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ تا آخر آیه از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود شبی که مرا بآسمان بردند جبرئیل مرا به نهری رسانید که نامش نور بود جبرئیل گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از این نهر پر برکت عبور کن خداوند تعالی و پروردگار نور این نهر را بسط داده و دیدۀ ترا نورانی نموده است این نهری است که نه فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسلی از آن عبور نمیکنند و فقط من هستم که هر روز در این نهر فرو رفته و بیرون میآیم و عبور میکنم پیغمبر اکرم فرمود از نهر عبور کردم تا رسیدم به حجب که مجموعا پانصد حجاب است که فاصله میان هر حجابی تا حجاب دیگر پانصد سال راه میباشد جبرئیل بمن گفت پیش برو گفتم ای جبرئیل پس چرا با من نمیآئی؟گفت من از این مکان نمیتوانم تجاوز کنم من پیش رفتم تا آنجائی که خدا میخواست و شنیدم که پروردگار فرمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من محمودم و تو محمدی و اسم ترا از اسم خودم مشتق نمودم هر کس بتو متصل شود من هم باو نزدیک
میشوم و هر آنکه از تو جدا و بریده شود منهم رحمت خود را از او جدا سازم و از او دور شوم،بسوی بندگانم برگرد و آنانرا خبر بده که شما را من گرامی داشتم و من هیچ پیغمبری را مبعوث نکردم مگر آنکه وزیری از برای او قرار دادم،و علی را وزیر تو معین نمودم.پیغمبر اکرم از آسمان فرود آمد و کراهت داشت که آنچه خداوند فرموده بود ببندگان خبر بدهد از ترس آنکه نبادا مردم باور ننموده و نسبت دروغ باو بدهند تا آنکه شش روز از معراج پیغمبر گذشت خداوند این آیه را نازل فرمود:
فَلَعَلَّکَ تٰارِکٌ بَعْضَ مٰا یُوحیٰ إِلَیْکَ وَ ضٰائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باز صبر نمود تا روز هشتم شد خداوند این آیه را نازل فرمود:
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّٰاسِ .
رسول خدا فرمود بعد از وعده دادن و ترسانیدن این آیه تهدید است همانا امر پروردگار را اطاعت میکنم تکذیب این مردم بر من آسانتر است از اینکه در دنیا و آخرت مورد عقاب قرار بگیرم،جبرئیل بر علی بن أبی طالب سلام نمود و بکلمه امیر المؤمنین خطاب کرد آنحضرت گفت ای پیغمبر خدا سخنانی میشنوم که گویندۀ آنرا مشاهده نمینمایم؟! پیغمبر فرمود یا علی این جبرئیل است که آمده تا گواه باشد آنچه را خداوند در بارۀ تو
بمن امر فرموده بمردم برسانم آنگاه رسول اکرم بیک یک از مردم امر کرد بعلی سلام نموده و بگویند ای امیر المؤمنین و سپس آن خطبه معروف را قرائت فرموده و علی را بروی دست بلند کرده چنانچه در سوره مائده مشروحا بیان گردید و سلمان و مقداد و أبو ذر و عمار بن یاسر گفتند بخدا قسم هنوز شب نشده بود آن روز که این آیه نازل شد.
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً و پیغمبر اکرم مکرر این آیه را بر مردم قرائت فرموده و گفتند کامل بودن دین و اتمام نعمت و خوشنودی خداوند در رسانیدن امر ولایت امیر المؤمنین و ولی بودن اوست بعد از من در میان شما.
و حضرت عسکری علیه السّلام فرمود امیر المؤمنین فرموده در آیه اول سوره انعام گفتار سه طایفه رد شده است یکی قول دهری مسلکان که میگویند موجودات و آسمان و زمین از اول بوده است و کسی آنها را نیافریده خداوند در جواب آنها میفرماید اَلَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ و فرمود وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ که این کلام رد بر آتش پرستان و زردشتیان و آنهائی است که میگویند نور و ظلمت هر دو مدبران امورند و بعد فرمود ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ که این جمله رد بر مشرکین عرب میباشد که میگفتند بتهای ما خدایانی هستند که هرگز دست از پرستش آنان بر نمیداریم.
عیاشی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود برای هر نمازی دو وقت میباشد جز نماز جمعه که وقت او اول ظهر است سپس تلاوت نمود آیه را فرمود کافران میان تاریکی شب و روشنائی روز شرک بخدا میآورند و فرقی میان عدل و ستم نمیگذارند در کافی ذیل آیه هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اجل مقضی آن اجل حتمی است که خداوند معین فرموده و اجل مسمی اجلی است که ممکن است بدا در آن حاصل شده و اگر خداوند بخواهد مقدم و یا مؤخر میدارد و محتوم نیست.
و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث ننموده مگر آنکه خمر را حرام کرده و بوجود بدا اقرار داشته که اگر خداوند بخواهد امری را بجا میآورد و اگر نخواهد بجا نمیآورد.و این روایت را عیاشی و دیگران نیز نقل نمودهاند.
سرّ آن چیزی است که در نفس خود پنهان مینمایند و جهر چیزی است که آنرا اظهار میکنند و کتمان آنست که شخص چیزی را به قلب خود عرضه داشته و بعد آنرا فراموش میکند.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اجل غیر مسمی اجلی است که نازل میشود در شب قدر و همانست که خداوند میفرماید: فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً
وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ هر گاه اجل آنها رسید ساعتی مقدم و مؤخر نمیشود.
ابن بابویه از محمد بن نعمان در آیه وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ تا آخر آیه روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه را سؤال نمودم؟فرمود همچنانکه خداوند در آسمان و زمین میباشد در همه جا و هر مکانی موجود است گفت حضورش عرض کردم در هر مکانی بذاته موجود است؟فرمود وای بر تو ای پسر نعمان مکانها ظرف است و هر گاه بگوئی خداوند بذاته و در هر مکانی هست ناگزیر میشوی که بگوئی خداوند محتاج بمکان است لکن خداوند بکلیه مخلوقات خود احاطه علمی داشته و بر هر چه آفریده قدرت و سلطنت دارد و دانش او بزمین کمتر از علم او بآسمان نیست و چیزی از او دور نیست و تمام موجودات از نظر قدرت و احاطه در حضور او مساویست شیخ مفید در کتاب ارشاد روایت کرده گفت جمعی از دانشمندان یهود نزد أبو بکر رفته و باو گفتند آیا تو خلیفه پیغمبر هستی؟گفت بلی گفتند ما در تورات دیده و خواندهایم که خلیفۀ پیغمبر داناترین افراد امت است بما خبر بده که خداوند در کجاست آیا در آسمان است یا در زمین؟گفت خدا در آسمان و روی عرش قرار گرفته است یهودیان گفتند پس یا در زمین خالی از خداست و او در مکانی است غیر از مکان دیگر؟ابو بکر بآنها گفت این سخنان زنادقه است از حضور من دور شوید و گر نه میگویم شما را بقتل
برسانند دانشمندان یهود پشت بابو بکر نموده و از بیانات او تعجب کرده و بنای استهزاء و مسخرگی را بدین اسلام گذاردند که ناگاه امیر المؤمنین رسید بآنها فرمود ایجماعت یهود آنچه را که از أبو بکر پرسیده بودید و جوابی را که او بشما داده است دانستم اینک بشنوید خداوند بزرگتر از آنست که در مکانی باشد بدون آنکه در جای دیگر نباشد او در همه جا هست لکن نه بطوریکه تماس پیدا کند و نزدیک باشد بلکه بطور احاطه علمی و من الان از کتاب تورات خودتان آیه را بشما میگویم که شاهد این سخنانم باشد اگر صحیح بود آیا شما ایمان میآورید؟عرض کردند بلی فرمود آیا در کتاب تورات ندیدهاید که روزی موسی نشسته بود فرشتهای از جانب مشرق حضور او آمد موسی باو گفت از کجا میآئی؟گفت از حضور پروردگار فرشته دیگر از طرف مغرب آمد و موسی پرسید از کجا میآئی؟گفت از حضور خداوند فرشته سوم آمد گفت از کجا میآئی؟گفت از آسمان هفتم و از حضور پروردگار آمدهام فرشته چهارم رسید و گفت از هفتمین طبقۀ زمین و از نزد پروردگار میآیم موسی گفت تقدیس و تسبیح میکنم خدائی را که هیچ مکانی از او خالی نمیباشد و بمکانی نزدیکتر از مکان دیگر نیست یهودیان بوحدانیت خدا شهادت داده گفتند تو خلیفۀ پیغمبر هستی و آن شخص حق ترا غصب نموده و بر شما غلبه کرده است.
سپس خداوند خبر میدهد که اگر علامت و نشانه بفرستیم و یا اگر فرشته هم نازل شود ایمان نمیآورید و بهلاکت خواهید رسید چه رویۀ حضرت حق در بارۀ امم سالفه چنین بوده و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از نظر عطوفت و مهربانی که بر امتش داشت از آیات معاف گردید و باین جهت خداوند حق شفاعت را بآن حضرت اختصاص داد
وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ (9) وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (10) قُلْ سِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ ثُمَّ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (11) قُلْ لِمَنْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (12) وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (13) قُلْ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فٰاطِرِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لاٰ یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (14) قُلْ إِنِّی أَخٰافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (15) مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (16) وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (17) وَ هُوَ اَلْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (18) قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً قُلِ اَللّٰهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا اَلْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اَللّٰهِ آلِهَةً أُخْریٰ قُلْ لاٰ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمٰا هُوَ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (19) اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (20)
قوله تعالی: وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً اگر فرشتهای برسالت بفرستیم او را بصورت بشری درآوریم چه مردم توانائی ندارند که فرشتگان را بصورت اصلی خود مشاهده کنند چنانچه ذیل آیه 34 سوره بقره بیان نمودیم و دیدگان آنها ضعیف است پس ناچار باید فرشتگان بصورت اجسام کثیفه در آیند تا مردم آنها را مشاهده کنند چنانچه آن دو فرشته بصورت آدمی در محراب عبادت حضرت داود و بصورت بشر مهمان نسبت بحضرت ابراهیم و لوط در آمدند و بصورت دحیه کلبی جبرئیل حضور پیغمبر اکرم نخستین مرحله در آمد در کافی از ابی ربیع شامی روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ را فرمود خداوند قصد کرده قرآن را یعنی نظر کنید در قرآن و خبرهائی که در باره پیغمبران است،و به بینید حالات کسانی که تکذیب انبیاء کردند چگونه است.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
ابی الجارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً
فرمود سبب نزول آیه آنستکه مشرکین مکه به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میگفتند خداوند جز تو کسی را نیافت تا برسالت بفرستد؟!ما با یهودیان و نصاری نیز در بارۀ ادعای تو مذاکره نمودیم آنها هم میگویند اسمی از شما در نزد ایشان نیست و کسی که تصدیق اظهارات تو را بکند و گواهی بدهد که تو رسول خدائی وجود ندارد این آیه نازل شد یعنی ای پیغمبر بآنها بگو خداوند شاهد و گواه منست ابن بابویه از محمد بن عیسی بن عبید روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بمن فرمود اگر کسی از تو بپرسد خداوند چگونه است و آیا آن شیئی میباشد یا خیر چه میگوئی؟عرض کردم خداوند لفظ شیء را برای نفس خود اختیار فرموده و میفرماید: قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهٰادَةً و گفتم خداوند شیئی است ولی نه مانند سایر اشیاء و نفی شیئیت از او باطل نمودن اوست و نبودن خداست نعوذ باللّه آنحضرت فرموده راست گفتی و گفتاری نیکو است سپس فرمود در توحید سه مذهب است نبودن و نفی کردن خدا نعوذ باللّه دوم تشبیه نمودن او بمخلوقات است سوم اثبات خداوند بدون شباهت بموجودات و مخلوقات و دو قسم اول باطل و حق مذهب سوم است که اثبات بدون تشبیه باشد و این روایت را عیاشی نیز از حضرت رضا علیه السّلام نقل نموده است بزیادتی آنکه فرمود:خداوند همانطور است که خویش را توصیف باحد و صمد و نور فرموده.و در کافی روایت کرده در جملۀ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ
تا آخر آیه از مالک جهنی گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آنرا سؤال کردم فرمود مراد به وَ مَنْ بَلَغَ امامانی است که از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میآیند تا مردم را بوسیله قرآن پند میدهند و ایشان را میترسانند چنانکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بوسیله قرآن مردم را ترساند.و این روایت را عیاشی نیز ذکر نموده است.
علی بن ابراهیم از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت نازل شده آیه اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ در باره یهود و نصاری و مراد آنستکه پیغمبر اکرم را آنها میشناسند مانند شناختن فرزندانشان زیرا خداوند در توریة و انجیل و زبور اوصاف محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحاب آن بزرگوار و شیعیان و مهاجرتشان را بیان فرموده چنانچه در قرآن حکایت میکند از آنها و میفرماید مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ محمد فرستاده خداست و همراهانش بر کافران بسیار دل سخت و با یکدیگر بسیار مهربانند آنانرا در حال رکوع و سجود نماز بسیار بنگری
که فضل و رحمت خدا و خشنودی او را بدعا میطلبند بر رخسارشان از اثر سجده نشانها پدیدار است این وصف حال آنهاست در کتاب تورات و انجیل این اوصاف آنحضرت بود در تورات و انجیل هنگامیکه مبعوث شد بآن علامات شناختند آن حضرت را و انکار کردند.
عمر بن خطاب به عبد اللّه بن سلام که از علمای بزرگ یهود بود گفت آیا در کتاب تورات ذکری از محمد شده است و علامتی وجود دارد که برساند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر است؟گفت بخدا قسم او را بصفاتی که خداوند وصف فرموده میشناسیم مانند شناسائی فرزندان خودمان.
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (21) وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکٰاؤُکُمُ اَلَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (22) ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اَللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ (23) اُنْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (24) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنٰا عَلیٰ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا حَتّٰی إِذٰا جٰاؤُکَ یُجٰادِلُونَکَ یَقُولُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (25) وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (26) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی اَلنّٰارِ فَقٰالُوا یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ بِآیٰاتِ رَبِّنٰا وَ نَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (27) بَلْ بَدٰا لَهُمْ مٰا کٰانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (28) وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ (29) وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ قٰالَ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (30)
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ فرمود مراد بشرک در اینجا شرک در ولایت امیر المؤمنین است.
و عیاشی از ابی معمر سعدی روایت کرده گفت مردی حضور امیر المؤمنین آمد عرض کرد من در قرآن آیاتی را میبینم که ناقض یکدیگر بوده و بعضی از آنها بعض دیگر را تکذیب مینماید و از این نظر در مورد قرآن خداوند در شک افتادهام
امیر المؤمنین بآن مرد فرمود مادرت بعزایت بنشیند در کجای قرآن و بکدام آیه شک داری؟عرض کرد خداوند در یک جا میفرماید یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ قٰالَ صَوٰاباً و در جای دیگر میفرماید در آنوقتیکه ضعیف شدند میگویند وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ و در آیه دیگر میفرماید یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً و باز میفرماید إِنَّ ذٰلِکَ لَحَقٌّ تَخٰاصُمُ أَهْلِ النّٰارِ و نیز فرموده لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ و در آیه دیگری میفرماید اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ.
یکمرتبه میگوید تکلم میکنند و مرتبه دیگر میفرماید تکلم نمیکنند و یک جا میفرماید دست و پا و پوستهای بدن ایشان سخن میگوید و در جای دیگر میفرمایند سخن نمیگویند مگر بآنهائی که اجازه سخن داده شده و سخن براستی و حق بگویند معنای این آیات و تضاد آنها با یکدیگر چیست؟حضرت بآن مرد فرمود این آیات مربوط بیک مکان و مورد نیست و مربوط بموارد بسیاری است در روز قیامت که مقدارش پنجاه هزار سال است خداوند تمام خلایق را در یکجا جمع نماید و همه یکدیگر را شناخته بعضی از آنها با بعض دیگر سخن گویند و آنها کسانی هستند که از پیغمبران اطاعت نموده و پیروی حق کرده و با یکدیگر در نیکی و تقوی کمک و معاضدت داشتهاند و اهل معصیت که در دنیا معاصی خدا را بجا آورده و در ارتکاب معصیت بهمدیگر یاری و همکاری نمودهاند یکدیگر را لعنت مینمایند سپس خداوند آنها را در جای دیگری جمع
میکند که از یکدیگر گریزان شده و فرار کنند چنانچه میفرماید یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ تا آنجا که فرمود یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ بعد از آن در مکان سوم آنها را جمع مینماید و چنان صیحه زنند که اگر آن صیحه را در دنیا شنیده بودند بکلی از تمام کارها دست کشیده غافل میشدند و چنان گریه میکنند که بجای اشک خون خواهند گریست و پس از آن در محل چهارمی خلایق جمع میشوند و آنها را بسخن میآورند ولی بآنچه در دنیا مرتکب معصیت شدهاند اقرار ننمایند و میگویند وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ آنگاه بدهنهای ایشان مهر زده میشود و اعضاء بدن آنها را بسخن در آورند و بگناهانی که نمودهاند شهادت بدهند و همینکه مهر از دهانشان بر میدارند باعضای بدن خویش میگویند چرا بر علیه ما شهادت دادید؟اعضا جواب میدهند خدائی که هر چیزی را بسخن در میآورد ما را به سخن در آورد باز در مکان پنجم آنها را جمع کنند و کسی سخن نمیگوید مگر آنکه خداوند اجازه فرماید و از آنجا بمکان ششم جمع نماید و خلایق با هم مخاصمه کنند و تمام این وقایع قبل از حساب است و همینکه مشغول بحساب شوند هیچکس در فکر دیگری نیست و از خداوند مسئلت میکنیم که آنروز را بر ما آسان فرماید.و سلیم بن قیس هلالی در اصل خود از مولای ما امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود طایفۀ ناجیه آنهائی هستند که از من پیروی و اطاعت نموده و از دشمنان من بیزاری جویند و در تمام امور خود تسلیم امر من باشند و حق مرا چنانچه خداوند در قرآن واجب فرموده بشناسند
و در بارۀ من شک نیاوردند خداوند دلهای ایشانرا از محبت ما نورانی گرداند و به ببهشت داخل کند و بدانید اوصیاء و امامان بعد از من تا روز قیامت آنهائی هستند که خداوند اطاعت آنها را باطاعت خود مقرون فرموده در آیات بسیاری از قرآن و ما را پاکیزه فرموده و حجت بر خلایق و گواه آنان کرده در روی زمین و ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده که از یکدیگر هرگز جدا نمیشویم تا در کنار حوض کوثر حضور پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برسیم.
قوله تعالی: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ تا آخر آیه طبرسی از صحابه روایت کرده گفتند سبب نزول آیه آن بود که طایفۀ از مشرکین مکه مانند نصر بن حارث و ابو سفیان و ولید بن مغیره و عتبة بن ربیعه حضور پیغمبر میایستادند وقتی آنحضرت تلاوت قرآن مینمود بیکدیگر میگفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم افسانههای پیشینان میگوید مانند شما که حدیث میکنید از مردمان پیشینیان مثل حدیث رستم و اسفندیار خداوند این آیه را در پاسخ آنها نازل فرمود طبرسی از صحابه در آیه وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ روایت کرده گفتند خداوند از این آیه أبی طالب و بنی هاشم را قصد کرده که پیغمبر را یاری نموده و قریش را که قصد حضرتش را داشتند دفع و از آنحضرت دور میکردند و آیه وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّٰارِ در حق بنی امیه نازل شده
عیاشی در آیه وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود آنمردمی را که نگاه داشتند گویند پروردگارا ما را بدنیا بر گردان تا دیگر آیات ترا تکذیب نکنیم و از مؤمنین باشیم خداوند میفرماید آنها دروغ میگویند و نیز بسند خود از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام را بیرون شهر کوفه دیدم بدنبال آنحضرت رفتم تا بقبرستان یهودیها رسید وسط قبرستان توقف فرمود و صدا زد یا یهود یا یهود ناگاه از میان قبور صدائی بلند شد لبیک لبیک ای امیر المؤمنین علیه السّلام امر شما مطاع است چه میفرمائید؟آنحضرت فرمود عذاب خدا را چگونه مشاهده کردید؟جواب دادند ما بسبب نا فرمانی بشما معذب هستیم مانند نا فرمانی کردن نسبت به هرون و هر کس ترا اطاعت ننماید و نافرمانی کند تا قیامت در عذاب است سپس چنان فریادی از آنها برخاست که نزدیک بود آسمان بزمین فرو ریزد و من از ترس بیهوش شدم و چون بهوش آمدم دیدم امیر المؤمنین علیه السّلام جلوس فرموده بر تختی از یاقوت سرخ و تاجی از انواع جواهرات بر سر و لباسی سبز و زرد رنگ در بر داشت و صورت حضرتش چون قرص ماه میدرخشید حضورش عرض کردم ای امیر المؤمنین علیه السّلام و ای مولای من اینست سلطنت و پادشاهی بزرگ؟فرمود بلی ای جابر سلطنت ما از سلطنت سلیمان بن داود بزرگتر است سپس آنحضرت بطرف کوفه باز کشت و منهم عقب سر او آمدم داخل مسجد شدند و قدمها را آهسته بر میداشت و میفرمود نه
بخدا بجا نمیآورید و قبول نمیکنید حضورش عرض کردم با که سخن میگوئید و مخاطب شما کیست منکه کسی را مشاهده نمینمایم؟فرمود هم اکنون عالم برهوت بر من کشف شده و میبینم اهل عالم را در میان تابوتها عذاب میکنند و آنها را صدا میزنند و میگویند ما را بسوی دنیا بر گردان ما بفضیلت و ولایت شما اعتراف و اعتقاد خواهیم نمود بآنها میگویم بخدا قسم دروغ میگوئید و هرگز اقرار نکنید سپس آیه را تلاوت فرمود وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ ای جابر نیست کسی که با من مخالفت بنماید مگر آنکه خداوند او را در قیامت کور محشور نموده و در صحرای قیامت و عرصات سرگردان بماند قوله تعالی: وَ لَوْ تَریٰ إِذْ وُقِفُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ این آیه گفتار کسانی را که منکر قیامت هستند حکایت میکند طبرسی در آیه قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود اهل جهنم هنگامیکه مشاهده کردند جایگاه خودشان را در بهشت هر گاه معصیت نمیکردند گویند وای بر ما که آسایش و سعادت این روز خود را از دست بدادیم
قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقٰاءِ اَللّٰهِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلسّٰاعَةُ بَغْتَةً قٰالُوا یٰا حَسْرَتَنٰا عَلیٰ مٰا فَرَّطْنٰا فِیهٰا وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزٰارَهُمْ عَلیٰ ظُهُورِهِمْ أَلاٰ سٰاءَ مٰا یَزِرُونَ (31) وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (32) قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ اَلَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاٰ یُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ اَلظّٰالِمِینَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (33) وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ وَ لَقَدْ جٰاءَکَ مِنْ نَبَإِ اَلْمُرْسَلِینَ (34) وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فَإِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی اَلْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی اَلسَّمٰاءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی اَلْهُدیٰ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (35) إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ اَلْمَوْتیٰ یَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (36) وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (37) وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی اَلْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (38) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی اَلظُّلُمٰاتِ مَنْ یَشَأِ اَللّٰهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (39)
در کافی از عمران بن میثم روایت کرده گفت آیه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ در حضور حضرت صادق علیه السّلام قرائت شد فرمود بخدا قسم ستمکاران آیات
خود را تا آخرین حد امکان تکذیب نمودند و فرمود لا یاتونک بجای لا یکذبونک نازل شده است یعنی بسوی تو بحق و درستی نمیآیند و حق ترا ضایع و باطل میکنند و حفص بن غیاث بختری از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ای حفص صبر بر شدائد و مکاره مراتبی دارد بعضی از آنها صبر اندک است و بعضی از جزع و زاری نیز کمتر است و فرمود بر تو باد بر صبر و برد باری در تمام شئون زندگانی خود زیرا خداوند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را که برسالت فرستاد او را امر بصبر نموده و فرمود وَ اصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً و فرمود اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ و پیغمبر اکرم آنقدر صبر و برد باری فرمود تا جائی که سنگ بآنحضرت میانداختند و او را با استخوان زدند بطوریکه سینه مبارکش خسته شد و این آیه نازل شد وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ و باین اندازه قناعت نکرد حضرتش را تکذیب و از بالای کوه بزیر انداختند و سخت محزون گردید که این آیه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ نازل شد پیغمبر اکرم خود را ملزم بصبر فرمود و چون خداوند فرمود قومت ترا تکذیب میکنند عرض کرد خداوندا در نفس خود و هلبیت و عرضم صبر میکنم اما طاقت گفتار آنها را ندارم این آیه نازل شد فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ در تمام احوال صبر کن و بائمه
از عترت بشارت بده و توصیه و سفارش صبر بآنها بنما پس فرمود وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا وَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یُوقِنُونَ (در این مورد است که حضرت صادق علیه السّلام فرموده صبر نسبت بایمان مثل سر است نسبت ببدن)پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سپاسگزاری خداوند را بجا آورد این آیه نازل شد وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود یک آیه است هم بشارت میباشد و هم انتقام سپس خداوند کشتن مشرکین را مباح فرمود که هر کجا یافتند بکشند آنان را بر دست پیغمبر و اصحابش باین ترتیب علاوه بر آنچه که برای آنجناب در عالم آخرت ذخیره فرموده پاداش صبر را نیز بآنحضرت مرحمت فرمود.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْرٰاضُهُمْ فرمود به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مایل بود که حرث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف اسلام بیاورد او را دعوت فرموده و کوشش فرمود که مسلمان شود شقاوت بر او چیره و قبول نکرد این موضوع بر پیغمبر ناگوار آمد که آیه فوق نازل شد وَ إِنْ کٰانَ کَبُرَ عَلَیْکَ تا آخر آیه و اگر چه فَلاٰ تَکُونَنَّ خطاب به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و لیکن در معنی خطاب بامت میباشد قوله تعالی: إِنَّمٰا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ تا آخر آیه معنی آیه این است:اجابت میکنند ایمان بخدا و قرآنیکه بتو نازل شده آن اشخاصیکه تعقل میکنند و گواهی میدهند که مردگان را خداوند محشور میگرداند
قوله تعالی: وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ این آیه حکایت میکند گفتار و سخنان بزرگان قریش را وقتی عاجز شدند از معارضه با پیغمبر اکرم در آنچه از قرآن آورده شروع کردند بیاوه سرائی و سخنان بیهوده و گفتند چرا بر پیغمبر آیاتی مانند عصای موسی و ناقه صالح نازل نمیشود؟ خداوند در جواب آنها فرمود در غیر این آیه آیا کفایت نمیکند آنها را این قرآنیکه بر تو نازل کردهایم و در اینجا فرمود بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خدا قادر است که آیاتی بفرستد ولی وقتی آیات نازل شد و ایمان نیاوردید هلاک میشوید در کافی از ابی جارود روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود در آخر زمان خداوند آیاتی از قبیل دابة الارض و خروج دجال و فرود آمدن عیسی بن مریم از آسمان و طلوع آفتاب از مغرب بمردم نشان خواهد داد قوله تعالی: وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ یعنی هر موجودی خدا بیافریند آنها هم مخلوقی هستند مانند شما در کافی روایت کرده در معنای آیه مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ از حضرت رضا علیه السّلام فرمود خداوند پیغمبر اکرم را قبض روح نفرمود مگر آنکه دین را کامل نمود و قرآن را که بیان هر چیزی در آن است نازل فرمود و آنچه مردم از حلال و حرام و حدود و احکام احتیاج دارند در آن میباشد و از هیچ موضوعی فرو گذار نشده است ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود ظلمات تاریکی و کفر است
و این آیه رد گفتار قدریهای این امت است که خداوند آنها را در روز قیامت با صائبین و نصاری و مجوس محشور میکند،و آنها میگویند پروردگارا ما مشرک نبودیم خداوند میفرماید نگاه کنید چگونه بر خودشان دروغ میبندند؟پس فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده برای هر امتی مجوسی است و مجوس این امت کسانی هستند که میگویند قضا و قدر نیست و خود را قادر بر انجام امور فرض مینمایند.
ابی حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه نازل شده در باره کسانیکه تکذیب میکنند ائمه و اوصیاء را و بآنها ایمان نمیآورند و ایشان اشخاصی هستند که خداوند واگذاشته و رها کرده آنان را براه گمراهی،و هر که از فرزندان آدم ایمان بیاورد بائمه او براه راست هدایت و راهنمائی یافته و فرمود آنحضرت اگر در تاویل قرآن امامان را تکذیب کنند بتمام آیات قرآن تکذیب کردهاند
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ اَلسّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (40) بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ (41) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا إِلیٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْ لاٰ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (43) فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ أَبْوٰابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتّٰی إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ (44) فَقُطِعَ دٰابِرُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (45) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اَللّٰهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصٰارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اَللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ (46) قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اَللّٰهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلظّٰالِمُونَ (47) وَ مٰا نُرْسِلُ اَلْمُرْسَلِینَ إِلاّٰ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (48) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا یَمَسُّهُمُ اَلْعَذٰابُ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (49) قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اَللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ وَ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ أَ فَلاٰ تَتَفَکَّرُونَ (50)
قوله تعالی: قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ تا آخر وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ خداوند امر نمود به پیغمبر که با کفار محاجه کند و فرمود بگو ای محمد
باین کفار اگر عذاب خدا در دنیا بر شما نازل شود مانند عذابی که بر قوم عاد و ثمود فرستاد آیا غیر خدا را میخوانید تا آن عذاب را از شما بر طرف سازد؟یا آن خدائی که خالق و مالک و پادشاه شماست میخوانید تا آن عذاب را بر دارد و دفع کند؟و چون کفار بدرگاه خداوند تضرع و زاری نکردند خداوند دنیا را برای آنها هموار نموده و آنها را بی نیاز کرد تا عقوبت کارهای زشتشان را درک نکنند وقتی به هستیهای دنیا خرسند شدند ناگهان از رحمت خود مأیوس فرموده و عمرشان را بسر آورد و حفص بن غیاث از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی موسی با خداوند مناجات مینمود خداوند فرمود ای موسی اگر فقر و ابتلاء بتو رو آور شود بگو مرحبا ای شعار نیکوکاران و اگر دیدی بی نیازی و ثروت روی آورد بدان،عقوبت گناهی نزدیک شده زیرا خداوند دنیا را بکسی نمیدهد مگر برای گناهی که مرتکب شده تا بر اثر اقبال دنیا گناه خود را فراموش نموده و توفیق توبه از او سلب شود پس بعضی اوقات روی آوردن دنیا عقوبت گناهان است
ابی حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده گفت از آنحضرت معنای آیه فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ را سؤال نمودم؟فرمود هر وقت مردم با آنکه مأمور بقبول ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام هستند ترک ولایت آن جناب کنند درهای دولت را بروی آنها باز نموده و آنان را به ثروت دنیا گرفتار سازیم تا آنکه قیام حضرت حجت علیه السّلام بر پا شود و آنها گمان داشتند که هیچوقت پادشاه و پیشوائی برای ایشان نیست.
فضیل بن عیاض از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت از آنحضرت سؤال نمودم که ورع و پارسائی چیست؟فرمود چیزی است که انسانرا از محرمات خداوند باز داشته و او را از شبهات دور گرداند چه اگر شخص از موارد شبه ناک اجتناب نکند در حرام واقع میشود و حال آنکه نمیداند،و اگر منکری را دید و با قدرت و توانائی
از آن نهی نکرد پس دوست داشته که اختیارا مرتکب معاصی خدا شود،و هر که مایل بارتکاب معاصی خدا باشد در مقام مبارزه و دشمنی با خدا بر آمده و هر که بخواهد و دوست داشته باشد که ظالم و ستمکاری در دنیا باقی بماند دوست دارد که معصیت خدا را بجا آورد و در آیه فوق خداوند خود را ستایش میکند که ستمکاران را هلاک فرموده و ریشه آنها را قطع کرده است عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی قنبر غلام امیر المؤمنین علیه السّلام وارد شد بر حجاج از او سؤال کرد ای قنبر چه کارهائی برای امیر المؤمنین علیه السّلام انجام میدادی؟گفت آب وضوء آن حضرت را حاضر میگردم پرسش کرد پس از فراغت از نماز چه آیهای تلاوت میفرمودند؟عرض کرد این آیه را فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا تا آخر
وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ
حجاج گفت آیا این آیات را تاویل میگرد بما بنی امیه؟پاسخ داد آری گفت حجاج اگر تو را بقتل برسانم چه کاری انجام میدهی؟عرض کرد در اینصورت شخص سعیدی را شقی بقتل رسانیده امر کرد گردن قنبر را زدند و نیز از آن حضرت و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّٰهُ تا آخر آیه فرمود معنی آیه آنست بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بقریش اگر خداوند چشم و گوش شما را بگیرد و بر دلهای شما مهر بزند که چیزی درک نکنید چه کسی میتواند جز خداوند آنها را بشما برگرداند؟پس آنها چگونه تکذیب میکنند ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که یصدفون بمعنی یعترضون است یعنی چگونه بخدا اعتراض میکنند و نیز در آیه قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مکه بمدینه هجرت فرمود اصحاب حضرت مبتلا به بیماری و امراض گوناگون شده و حضور پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شکایت نمودند این آیه
نازل شد که میفرماید در دنیا شما گرفتار مشقت بیماری میشوید ولی عذابهای دردناک و مهلک نمیرسد مگر بطایفۀ ستمکاران
وَ أَنْذِرْ بِهِ اَلَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلیٰ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (51) وَ لاٰ تَطْرُدِ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مٰا عَلَیْکَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ مٰا مِنْ حِسٰابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (52) وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَ هٰؤُلاٰءِ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنٰا أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَعْلَمَ بِالشّٰاکِرِینَ (53) وَ إِذٰا جٰاءَکَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (54) وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لِتَسْتَبِینَ سَبِیلُ اَلْمُجْرِمِینَ (55) قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قُلْ لاٰ أَتَّبِعُ أَهْوٰاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ (56) قُلْ إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ مٰا عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ یَقُصُّ اَلْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ اَلْفٰاصِلِینَ (57) قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِالظّٰالِمِینَ (58)
طبرسی در آیه وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود معنی آیه آن است ای پیغمبر بقرآن بترسان کسانی را که امیدوارند بقرب پروردگار همانا قرآن شفاعت کننده و شفاعتش پذیرفته خواهد شد قوله تعالی: وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِیِّ سبب نزول آیه این بود که در صدر اسلام عدۀ از مؤمنین فقیر که معروف باصحاب صفه بودند در مسجد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منزل داشته و پیغمبر مخارج آنها را تعهد نموده و طعام و ما یحتاج آنها را بایشان میرسانید و اکثر اوقات آن جناب نزد آنها رفت و آمد مینمود و با آنها مأنوس بوده و نزدشان مینشست و هر وقت اغنیای اصحاب شرفیاب میشدند و پیغمبر را در میان فقرا میدیدند از این عمل پیغمبر ناراحت شده و خوش نداشتند و در خواست مینمودند که از آنها دوری نموده و رو گرداند روزی
یکی از انصار خدمت پیغمبر رسید دید یکی از اصحاب صفۀ نزدیک آن حضرت نشسته و آن جناب برایش حدیث میفرمود آن انصاری دورتر از پیغمبر توقف نموده و نزدیک نیامد و چند مرتبه هم پیغمبر باو فرمود نزدیکتر بیا و نیامد پیغمبر باو فرمود شاید میترسی که فقر این شخص بتو سرایت کند که نزدیک نمیآئی؟مرد انصاری گفت این شخص را از حضورت دور کن تا خدمت برسم لذا این آیه را خداوند نازل فرمود پس از آن آیه وَ کَذٰلِکَ فَتَنّٰا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ یعنی اغنیا را با ثروتیکه بآنها عطا مینمائیم آزمایش کنیم تا به بینیم چگونه با فقراء و تهی دستان مواسات کنند و حقوق واجبۀ که بآنها تعلق میگیرد چگونه از مال خود خارج و بمستحقین میرسانند و ضمنا معلوم کنیم که فقرا چطور بر فقر و تنگدستی صبر و بردباری و بآنچه در دست اغنیاء است تحمل میکنند تا نگویند که خداوند بر ما منت نهاده و بآنها ثروت عطا فرموده است،سپس خداوند بر پیغمبر واجب فرموده که بآنهائی که کار زشت نموده و بعد پشیمان شده و توبه کنند رحمت فرستد در کافی ذیل آیه کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هرگاه جان بگلو رسید دیگر برای انسان توبه نمیباشد عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند رحمت کند بندۀ را که
توبه کند پیش از مرگ همانا توبه پاک کننده است نجاسات گناه را،و نجات دهنده است از شقاوت و هلاکت،خداوند بر خود واجب نموده رحمت را از برای اشخاصیکه توبه کنند و آیه را تلاوت فرمود.
در کافی در آیه قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام فرمود خداوند میفرماید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنافقین بگو اگر من مأمور بشوم که آنچه در سینههای خود پنهان میکنید از شتاب در فوت من تا پس از من باهل بیت ظلم کنید بشما میگویم،مثل شما مثل کسی است که آتشی بر افروخته تا از روشنائی آن استفاده کند خداوند روشنائی آن را از بین ببرد و زمین بنور محمدی روشن میشود همان طور که بنور آفتاب روشن میگردد و خداوند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بآفتاب و علی علیه السّلام را بماه مثل زده و میفرماید هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً و میفرماید و آیة لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ و فرموده ذَهَبَ اللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ یعنی هر وقت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبض روح فرماید ظلمت و تاریک هویدا گردد و فضل اهل بیت را مشاهده ننمایند چنانچه میفرماید وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ اگر وا گذاری ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنها را بسوی اهلبیت خود و آنان را
به پیروی از اهلبیت خود بخوانی نمیشنوند و میبینی که بحضرتت نظر میکنند و لکن شما را نمیبینند
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ اَلْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّةٍ فِی ظُلُمٰاتِ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ (59) وَ هُوَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مٰا جَرَحْتُمْ بِالنَّهٰارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَ هُوَ اَلْقٰاهِرُ فَوْقَ عِبٰادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنٰا وَ هُمْ لاٰ یُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اَللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ اَلْحَقِّ أَلاٰ لَهُ اَلْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ اَلْحٰاسِبِینَ (62) قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجٰانٰا مِنْ هٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (63) قُلِ اَللّٰهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهٰا وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ (64) قُلْ هُوَ اَلْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ (65) وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ اَلْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (66) لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (67)
در کافی از حضرت صادق در معنی آیه وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ روایت کرده فرمود مراد از ورقه سقط جنین است و حبه اشاره بفرزند و مقصود از ظلمات الارض رحم است و رطب فرزندی است که زنده متولد شده و باقی بماند و یابس فرزندی است که باقی نماند و تمام آنها در کتاب علم خدا است و نیز در آیه وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ بِاللَّیْلِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از این مرگ دور شدن روح از بدن است بواسطه خواب،و مراد از مٰا جَرَحْتُمْ اعمالی است که در روز انجام میدهند و فرمود معنی وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً فرشتگانی هستند که از انسان نگهبانی نموده و اعمال آنها را ثبت و حفظ کرده و همانها جان ایشان را قبض و در اجرای امر پروردگار قصوری نخواهند کرد عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ مَوْلاٰهُمُ الْحَقِّ روایت کرده فرمود روزی مروان بن حکم بمدینه وارد شد و بمقر خود نازل و بمسند خویش تکیه داده و زمزمۀ با خود نمود یکی از دوستان حضرت امام حسین علیه السّلام در آنجا بود وقتی که حضور حضرت شرفیاب شد باو فرمود مروان وقتی که وارد مدینه شد
و بمسند خود جلوس کرد چه گفت؟عرض کرد این آیه ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللّٰهِ را تا آخر قرائت نمود حضرت امام حسین علیه السّلام فرمود بلی بخدا قسم من و اصحابم بسوی بهشت میرویم و مروان و یارانش بطرف جهنم رانده میشوند طبرسی در آیه قُلْ هُوَ الْقٰادِرُ عَلیٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ تا آخر آیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از عذاب فوق،پادشاه جابر و ستمکار است که بر ملتی مسلط شود و مراد از أَوْ مِنْ تَحْتِ بندگان و اهل بیت شخص میباشند و کسانیکه خیری در آنها نیست وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ اشاره به همسایگان بد است و در روایت دیگر فرمود مراد کشتن بعضی از شما بعض دیگر را است.که تمام اینها در بین مسلمانان رائج است.و در روایت ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام فرمود عذاب فوق صیحه آسمانی است و مقصود از شیعا اختلاف در دین و یکدیگر را انتقاد و طعنه زدن است و منظور از بأس بعض،کشتن بعضی بعض دیگر را میباشد.که تمام آنها اکنون در بین فرق مختلفه مسلمانان و اهل قبله وجود دارد و مراد از آیه وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ قریش هستند که قرآن را تکذیب کردند و البته برای هر امتی و چیزی وقت معین است که بموقع خود میبینند و میفهمند
وَ إِذٰا رَأَیْتَ اَلَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیٰاتِنٰا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ اَلشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ اَلذِّکْریٰ مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (68) وَ مٰا عَلَی اَلَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ لٰکِنْ ذِکْریٰ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (69) وَ ذَرِ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70) قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا وَ نُرَدُّ عَلیٰ أَعْقٰابِنٰا بَعْدَ إِذْ هَدٰانَا اَللّٰهُ کَالَّذِی اِسْتَهْوَتْهُ اَلشَّیٰاطِینُ فِی اَلْأَرْضِ حَیْرٰانَ لَهُ أَصْحٰابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی اَلْهُدَی اِئْتِنٰا قُلْ إِنَّ هُدَی اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدیٰ وَ أُمِرْنٰا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (71) وَ أَنْ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّقُوهُ وَ هُوَ اَلَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (72) وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ اَلْحَقُّ وَ لَهُ اَلْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْخَبِیرُ (73)
عیاشی در آیه وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد کسانی هستند که در کلام خدا و قرآن جدال میکنند و باید از این قبیل مردم اعراض و دوری جست و از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس بخدا و روز قیامت ایمان دارد در مجلسی که بیکی از ائمه و اوصیاء من جسارت میشود و یا از مسلمان و مؤمنی غیبت میکنند نمینشیند و از آن مکان بر میخیزد زیرا خداوند میفرماید وَ إِذٰا رَأَیْتَ الَّذِینَ تا آخر آیه را تلاوت فرمود.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی آیه فوق نازل شد مسلمانان عرض کردند حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما چه کنیم هر وقت داخل مسجد الحرام میشویم مشرکین سخریه و استهزاء بقرآن میکنند،از این وقت ببعد باید از طواف کعبه هم صرف نظر کنیم تا سخنان تمسخر آمیز مشرکین را نشنویم؟!خداوند این آیه را نازل کرد وَ مٰا عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسٰابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ بر کسانیکه پرهیزکارند عقوبت حساب بد کاران نخواهد بود ولی باید آنها بدان را متذکر سازند بقدر آنچه توانائی دارند شاید ایشان هم پرهیزکار شوند قوله تعالی: وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً این آیه خطاب به پیغمبر اکرم است میفرماید ایرسول ما واگذار کسانی که دین خود
را ملعبه و مایه هوسرانی ساختهاند و دنیا آنها را فریب داده است و دوری بجو از چنین اشخاصی و مراد از دوری و اعراض در اینجا دوری انکاری است یعنی ملاطفت و مهربانی و مجالست با کفار نکن و فرصت نده بآنها که دعوت کنند و مردمان را بعقیده و مذهب خود وارد نمایند بقرینۀ ذیل آیه که میفرماید وَ ذَکِّرْ بِهِ و پند و اندرز ده ایشانرا بوسیلۀ قرآن تا آنکه نفسی در معرض هلاکت واقع نشود در اثر انجام کارهای زشت،زیرا نجات دهندهای بجز خدا نمیباشد اگر تمام امور از دنیا را فدیه دهد تا او را خلاص کنند از آتش دوزخ هرگز نتوانند و آن اشخاصیکه خود را در معرض هلاکت در آوردند و دین خدا را استهزاء و ملعبه گرفتهاند برای آنان شرابی از حمیم جهنم باشد و بعذاب سخت و دردناکی گرفتار میشوند بکیفر آن استهزائی که کرده بودند.
قوله تعالی: قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُنٰا وَ لاٰ یَضُرُّنٰا این آیه امر میفرماید که پیغمبر و مؤمنین بکفار و بت پرستان بگویند آیا ما بخوانیم جمادی را که نه سود میرساند اگر او را پرستش کنیم،و نه زیان رساند چنانچه او را رها کنیم و آیا بر گردیم بقهقری و زمان جاهلیت پس از آنکه خداوند ما را راهنمائی فرموده و مانند اشخاصی باشیم که در اثر فریب دادن شیطان حیران و سرگردان
شدند،ای پیغمبر و مؤمنین بکفار بگوئید راهنمائی منحصر است بهدایت پروردگار و بس و ما در تمام امور تسلیم امر پروردگار میباشیم و بر او توکل میجوئیم و خداوند امر فرموده بما که نماز را بپا داریم و از پرهیزکاران باشیم چه بازگشت همه خلایق بسوی او میباشد و آن خدائی است که آسمان و زمین را بیافرید و روز که بگوید موجود باش بیدرنگ بوجود آید سخن پروردگار حق است و پادشاهی عالم در روزی که بصور دمند تنها برای اوست.
ابن بابویه در آیه یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود عالم غیب چیزی است که مشاهده نمیشود و شهادة آن چیزی است که هست و مشهود و دیدنی است.
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً إِنِّی أَرٰاکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (74) وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ اَلْمُوقِنِینَ (75) فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اَللَّیْلُ رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ اَلْآفِلِینَ (76) فَلَمّٰا رَأَی اَلْقَمَرَ بٰازِغاً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلضّٰالِّینَ (77) فَلَمّٰا رَأَی اَلشَّمْسَ بٰازِغَةً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی هٰذٰا أَکْبَرُ فَلَمّٰا أَفَلَتْ قٰالَ یٰا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّٰا تُشْرِکُونَ (78) إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (79) وَ حٰاجَّهُ قَوْمُهُ قٰالَ أَ تُحٰاجُّونِّی فِی اَللّٰهِ وَ قَدْ هَدٰانِ وَ لاٰ أَخٰافُ مٰا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً أَ فَلاٰ تَتَذَکَّرُونَ (80) وَ کَیْفَ أَخٰافُ مٰا أَشْرَکْتُمْ وَ لاٰ تَخٰافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطٰاناً فَأَیُّ اَلْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (81)
علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود از برای ابراهیم زمین و آنچه بر روی آن بود ظاهر شد و آسمان و آنچه در او بود در نظرش مشهود و هویدا گردید حتی فرشتگان حاملین عرش پروردگار
را دید خداوند عین همین مکاشفات را برای پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام نیز ظاهر فرمود
قوله تعالی: وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنٰاماً آلِهَةً عیاشی از امیر المؤمنین روایت کرده فرمود نام پدر حضرت ابراهیم تارخ بود و مادرش باو حامله بود که تارخ از دنیا رفت و آزر پدر تربیتی ابراهیم بوده.و نیز عیاشی و علی بن ابراهیم از ابن مسکان روایت کردهاند که حضرت صادق فرمود علیه السّلام آزر منجم نمرود بن کنعان بود روزی باو گفت در حساب نجوم دیدهام که در همین ایام مردی بدنیا میآید که دین بت پرستی را از بین برده و مردم را بدین دیگری دعوت میکند؟نمرود سؤال کرد در کدامیک از شهرستان متولد میشود؟آزر گفت در شهرستان کوثی ربا(بزبان عبری اورگسدیم گویند)مجددا پرسید که آیا آن شخص متولد
شده یا خیر؟آزر گفت هنوز متولد نشده است،نمرود دستور داد که میان مردان و زنان جدائی افکنند تا نطفۀ چنین مولودی منعقد نشود معذلک مادر ابراهیم بآن جناب حامله شد و چون وضع حملش نزدیک شد گفت من مریض هستم و میخواهم منزوی شوم و در آن زمان چنین رسم بود که هر گاه زنی بیمار میشد عزلت و دوری میکرد و میرفت بغارها و شکافهای کوه زندگی میگرد مادر ابراهیم نیز دوری نموده و در غاری سکونت اختیار کرد و چون وضع حمل نمود فرزندش ابراهیم را پیچیده در همان غار گذاشت و سنگی بدر غار نهاد و از ترس نمرود بشهر مراجعت کرد و این واقعه در سه هزار و سیصد و بیست و سه سال از هبوط آدم و هزار و دویست و هفتاد سال از طوفان نوح میگذشت و آن حضرت فرزند تارخ بن ناحور بن شاروغ بن راغو بن قالع بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح علیه السّلام میباشد خداوند بقدرت کاملۀ خود از انگشت ابهام ابراهیم شیری جاری ساخت که وسیلۀ تغذیه آن جناب میشد و همه روزه مادرش باو سرکشی مینمود و نهایت مراقبت مینمود که نمرودیان بوجود طفل اطلاعی پیدا ننمایند تا او را بقتل برسانند و رشد یکروزه ابراهیم معادل رشد یک ماه اطفال عادی بود و در غار بود تا بسن سیزده سالگی رسید روزی مادرش بدیدار او آمد چون خواست مراجعت کند گفت مادر مرا همراه خود ببر،باو گفت ای فرزند میترسم
که شاه مطلع شود که در این ایام بدنیا آمده و مبادرت بقل تو نماید و باین علت او را با خود نبرد مادر از نزد او بیرون آمد ابراهیم صبر کرد همینکه آفتاب غروب کرد از غار خارج شد برای اولین بار چشمش بستارۀ زهره افتاد که در آسمان می درخشید بی اختیار فریاد زد و گفت این پروردگار منست،ولی همینکه غروب کرد گفت پروردگار غروب نمیکند و پنهان نمیشود و من خدای از بین رفتنی را دوست ندارم چون نظرش بمشرق افتاد دید ماه طالع میشود گفت این خدای من است که بهتر و بزرگتر از اولی است و چون آنرا هم دید که حرکت نموده و غایب میشود گفت اگر خدا مرا راهنمائی نکند از طایفۀ گمراهان خواهم بود و چون صبح شد و خورشید از افق مشرق طلوع کرد و از شعاع نورش دنیا را روشن و منور ساخت گفت این خدائی است که میخواستم هم از آن دو بزرگتر و هم نور و جمالش بهتر و روشنتر است اما همینکه بحرکت در آمد و در افق مغرب پنهان شد،خداوند ملکوت آسمانها را بنظر او رسانید،و پردهها را از جلوی چشمش بکنار زد تا عرش پروردگار و فرشتگان و موجودات زمین و آسمان را مشاهده کرد فرمود من از شریک قرار دادن برای خدا بیزارم،و من متوجه بخدائی هستم که آسمان و زمین را آفریده و این توجه بخدای واحد از روی فطرت و خمیرۀ خلقت من است و فرمانبردار آن خدا هستم و هرگز
برای خدای خود شریکی قائل نخواهم شد.
ابراهیم بسوی خانه مادرش رفت و داخل منزل شد و بین فرزندان او قرار گرفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد که آیا قول ابراهیم که میگوید هٰذٰا رَبِّی با این گفتارش شرک بخدا آورده؟فرمود خیر حکایت از بیان آنهائی بود که ستاره و یا ماه و آفتاب میپرستیدند نه اینکه اعتقاد آن حضرت بوده بلکه،با هدایت و راهنمائی خداوند این سخنان را میگفت و چون ابراهیم داخل خانه شد مادرش در تحت سرپرستی و کفالت آزر بود آزر باو نظر کرده بمادرش گفت در این زمان که پادشاه کودکان را بقتل میرساند این طفل کیست و کجا بوده؟گفت این هم مانند پسر تو میباشد هنگامیکه من دوری جستم بدنیا آمد آزر گفت وای بر تو اگر پادشاه از وجود این طفل اطلاع حاصل نماید ما از این قرب و منزلتی که در پیشگاه نمرود داریم خارج خواهیم شد،چون آزر در نزد نمرود مقرب بود و برای او و مردم بتهائی میتراشید و بوسیلۀ فرزندانش میداد که آنها را بفروشند مادر ابراهیم بآزر گفت نگران مباش و وجود این طفل برای شما هیچ ضرری نخواهد داشت اگر پادشاه بوجودش پی نبرد فرزندی برای ما باقی خواهد ماند و اگر مطلع شود تو میتوانی عذری برای پادشاه بیاوری که مقبول واقع گردد ابراهیم در منزل بود و هر وقت آزر او را میدید از دیدارش مسرور میشد و او را بسیار دوست میداشت روزی بتهائی بابراهیم داد تا مانند فرزندانش بفروش برساند ابراهیم ریسمانی بگردن بتها بسته و بروی زمین میکشید و صدا
میزد:کیست چیزی را بخرد که سود و زیانی ندارد؟و آنها را گاهی بزیر آب فرو میبرد و گاهی لجن مال میکرد و بآنها میگفت بخورید و بیاشامید و سخن بگوئید فرزندان آزر این موضوع را بپدر خود تذکر دادند آزر ابراهیم را از آن عمل نهی نمود که دیگر چنین حرکاتی بر سر بتان ننماید ولی او اعتنائی نکرد تا عاقبت آزر ابراهیم را در منزل حبس نمود و اجازه نداد تا از خانه خارج شود و بعد از مدتی آن حضرت را رها نمود،ابراهیم باز سخنان پیشین را تکرار کرد و در سرزنش آنها اصرار ورزید بطوریکه شهرت یافت در شهر کوثی ربا و مردم آن سامان به نمرود از دست حضرت خلیل شکایت کردند دستور داد آن جناب را حاضر کنند ابراهیم در کمال هیبت و وقار و بدون ترس و واهمه در دربار نمرود وارد شد و چون دیگران سپاس و ستایش نکرد او را،نمرود در غضب شد و روی از ابراهیم بگردانید و گفت مگر مرا مستحق سجده نیافتی و اینطور جسورانه وارد شدی؟فرمود من پروردگاری را سجده میکنم که میمیراند و زنده میکند،نمرود گفت منهم زنده کنم و بمیرانم ابراهیم گفت چگونه توانی اینکار کنی؟جواب داد دو نفر که مستحق کشته شدن هستند بر یکی از آنها منت گذاشته و خلاص گردانم او را و آن دیگری را بقتل رسانم ابراهیم فرمود اگر راست میگوئی و توانائی داری آنکسیکه کشتهای او را زنده کن سپس فرمود این کار را کنار میگذاریم پروردگار من آفتاب را از مشرق طالع میگرداند شما او را از مغرب بیاور اگر راستگو هستی؟نمرود از جواب عاجز ماند و بهتش برد
چه میدانست که نمیتواند این کار را انجام دهد محاجه ابراهیم با نمرود بپایان رسید و آن حضرت از دربار بسلامت بیرون رفت و همچنان مردم را بخدا دعوت مینمود و آنها را از بت پرستی نهی میکرد و براه راست راهنمائی میفرمود تا موسم عیدی رسید که باید تمام مردم برای مراسم عید از شهر خارج شوند و بعید گاه بروند آن حضرت ببهانهای از شهر بیرون نرفت پس از آنکه ابراهیم شهر را از اهالی خالی دید طعامی فراهم کرده و آورد در بتخانهها نزدیک هر یک از آن بتان میبرد و میگفت بخورید از این طعام و سخن بگوئید وقتی جوابی از آنها نشنید تبری بدست گرفته و تمام دست و پای بتان را در هم شکست سپس آن تبر را در گردن بت بزرگ انداخت هنگامیکه نمرود و اهالی از جشن عید برگشتند مشاهده کردند که تمام بتها در هم شکسته و بزمین ریخته جز آن بت بزرگ قٰالُوا مَنْ فَعَلَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا إِنَّهُ لَمِنَ الظّٰالِمِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقٰالُ لَهُ إِبْرٰاهِیمُ گفتند کسیکه چنین عملی را با خدایان ما کرده همانا ستمکار است)آنانکه مکرر لعن بتان و این سخن را از ابراهیم شنیده بودند که میگفت بخدا قسم که من این بتهای شما را با هر تدبیری بتوانم در هم شکنم بعد از آنکه از بتخانه روی گردانیدید(گفتند ما جوانی را بنام ابراهیم شنیدیم که این کار را با بتان کرده)نمرود امر کرد ابراهیم را حاضر کنند در حضور جماعت تا بر او گواهی دهند،ابراهیم را وارد کردند در دربار نمرود باو گفتند أَنْتَ فَعَلْتَ هٰذٰا بِآلِهَتِنٰا یٰا إِبْرٰاهِیمُ آیا تو با خدایان ما چنین کردی ای ابراهیم؟) قٰالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کٰانُوا یَنْطِقُونَ (ابراهیم گفت اینکار را بزرگ آنها کرده شما از این بتان پرسش کنید اگر سخن میگویند،آنگاه با هم فکر کرده و گفتند البته شما که این بتان بیاثر را میپرستید ستمکارید نه ابراهیم،سپس در مقابل حجت ابراهیم همه سر بزیر افکندند و گفتند تو بهتر میدانی که این بتان سخنی نگویند ابراهیم در پاسخ آنها گفت آیا خدائی که هر سود و زیانی بدست او است رها کرده و بتهائی را میپرستید که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارند؟!لعنت بر شما و بر آنچه غیر از خدای یکتا میپرستید آیا شما هیچ تعقل نمیکنید؟نمرود با قوم خویش در بارۀ کیفر ابراهیم مشورت کرد آنها گفتند ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید اگر کاری میخواهید
بکنید،فرمود حضرت صادق علیه السّلام فرعون ابراهیم و اطرافیانش رشد فکری نداشتند زیرا گفتند ابراهیم را بسوزانیم ولی فرعون موسی و قومش با رشد بودند چه وقتی که فرعون با درباریان خود مشورت نمود در باره موسی گفتند مهلت دهید موسی و هرون را حضرت خلیل را حبس کردند و جایگاهی در بیابان بطول شصت و بعرض چهل ذرع درست کرده و هیزم بسیاری جمع نموده و بنائی برای نمرود در آنحوالی ساختند تا در آنجا مشاهده کند چگونه حضرت ابراهیم را آتش میسوزاند تمام هیزمها را آتش زده نمرود و لشگریانش بیرون رفتند تا آن حضرت را در آتش اندازند بطوری حرارت آتش زیاد بود که پرندگان نمیتوانستند در آن حوالی از شدت حرارت پرواز کنند متحیر شدند چگونه ابراهیم را در آتش افکنند زیرا کسی توانائی نداشت نزدیک شود شیطان بصورت مردی نزد آنها آمد و دستور داد منجنیقی بسازند و ابراهیم را بوسیله منجنیق در آتش افکنند،آن حضرت را در میان منجنیق گذاشته و در آتش انداختند فریاد فرشتگان بلند شد پروردگارا خلیل تو را میخواهند بسوزانند،زمین بدرگاه عز ربوبی نالید و عرض کرد خدایا کسی جز ابراهیم نیست در پشت من که پرستش کند تو را میخواهند او را بسوزانند،جبرئیل تضرع و زاری کرد و گفت الهی این خلیل تو ابراهیم است مسلط کردۀ بر او دشمنش را خطاب رسید ای جبرئیل ساکت شو مانند تو بندگانی که میترسند اینگونۀ سخنان را میگویند ولی ابراهیم بنده خاص و خالص من میباشد اگر مرا بخواند اجابت کنم دعوت او را آن حضرت خواند خدا را بسوره اخلاص و عرض کرد
یا اللّه یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد نجنی برحمتک من النار ای پروردگار یگانه و یکتا ایکسیکه از همه مردم بینیاز و همه جهان بتو نیازمندند ای پروردگاری که نه کسی فرزند تو است و نه تو فرزند کسی و نه هیچ کس مثل و همتای تو است نجات ده مرا بفضل و رحمت خود از این آتش،جبرئیل عرض کرد بآنحضرت آیا حاجتی بمن داری تا انجام دهم؟فرمود بتو حاجتی ندارم حاجت من بخدا است جبرئیل انگشتری بآنحضرت داد نقش نگین او نوشته بود
لا اله الا للّه محمد رسول اللّه الجأت ظهری الی اللّه و اسندت امری الی اللّه و فوضت امری الی اللّه در آن هنگام خطاب رسید از مصدر جلالت کبریائی
بآتش ای آتش سرد بشو آتش سرد کردید بطوریکه دندانهای ابراهیم از شدت سرما بهم خورد خطاب دیگری شد سلام و رحمت شو بر ابراهیم و جبرئیل فرود آمد و در وسط آتش با ابراهیم نشست و با او حدیث گفت،در آنوقت نمرود متوجه شد دید وسط آتش باغ سبز و خرمی است و ابراهیم در آنجا نشسته بسیار تعجب کرد و بدرباریان گفت اگر کسی بخواهد خدائی برای خود اختیار کند باید مانند خدای ابراهیم باشد یکی از درباریان گفت من عزیمتی بر آتش خواندم از این جهة ابراهیم را نسوزانید بکیفر این دروغ و افترائیکه گفت فورا شعلهای از آن آتش بطرف او آمد و او را سوزانید در آنوقت لوط بابراهیم ایمان آورد سپس نمرود بآزر گفت چه اندازه فرزندت گرامی است نزد پروردگار و تا سه روز آتشهای دنیا کارگر نشد نمرود در حالتی که انگشت عبرت بدندان گرفته فریاد زد ای ابراهیم چگونه از این آتش سوزان زیانی ندیدی؟فرمود مرا پروردگاریست که در آب و آتش نگهبانی میکند نمرود گفت الحال نزد ما بیا آن حضرت حضور نمرود رفت و او را از عذاب سخت خداوند ترسانید و فرمود بخدا ایمان بیاور نمرود از خلیل الرحمن مهلت طلبیده و با هامان که نخست وزیرش
بود مشورت کرد آیا ایمان آورم یا خیر؟هامان گفت بعد از چهارصد سال خدائی میخواهی بندگی اختیار کنی که باعث هزاران شرمندگی است،نمرود چون از آتش انداختن آن حضرت نتیجۀ نگرفت دستور داد ابراهیم را از مملکت خویش خارج کنند لذا آن حضرت با همسر خود ساره که دختر عمویش و فرزند نومر بن ناحور بود و برادرزادهاش لوط بن هاران از ایالت بابل هجرت کرد و بزمین کنعان فرود آمد و چون کنعان بن حام بن نوح در آنسرزمین سکونت داشت از این جهت بزمین کنعان نامیده شده بود،از جانب پروردگار وحی رسید که ای ابراهیم دل خوش دار که نسل تو را مانند ستارههای آسمان فراوان گردانم و این زمین را بایشان کرامت کنم حضرت خلیل پس از چندی که در آنجا سکونت کرد قحطی بسیاری در کنعان ظاهر شد با همراهان خود بزمین مصر رهسپار شد وقتی وارد مصر شد جماعتی از عشاران بعرض سنان بن علوان که پادشاه آن مملکت بود رسانیدند که اینک بانوئی در نهایت حسن و جمال با مرد غریبی وارد شده و آن بانو لایق و شایسته حرمسرای پادشاه است آن شاه ستمکار حضرت خلیل الرحمن را با ساره بدرگاه حاضر ساخت
چون رخساره او را که مانند قرص خورشید تابان بود مشاهده کرد عنان از دست بداد و بطرف مخدره عصمت و طهارت دست درازی کرد همان لحظه دست شاه خشک گردید و از کار افتاد چنان ترس و هراسی بدل راه داد که نتوانست چاره جوئی کند بنای تضرع و زاری را گذاشت و پیوسته از خاندان ابراهیم عذر و پوزش میطلبید و استدعای عفو و بخشش مینمود چون بحقیقت دانست ساره که پادشاه پشیمان گشته و از کردار خود شرمنده است دعا کرد دستش بحالت اول برگشت شاه کنیزی بساره بخشید و گفت(ها اجرک علی دعائک لی)این کنیز را بپاداشیکه دعا فرمودی از من قبول نما و از این جهت بهاجر نامیده شد،نمرود آن کنیز و گوسفند و گاو و شتر بسیاری حضور حضرت ابراهیم تقدیم داشت و عذرخواهی کرد حضرت ابراهیم با تمام احترام از مصر خارج شد و بزمین فلسطین نزول اجلال فرمود و پس از چندی در قریه حبرون که اکنون بقدس خلیل مشهور است توطن نمود و باین کیفیت ولادت و نبوت و محاجه و آتش انداختن و هجرت آن حضرت از مملکن نمرود بپایان رسید.
شیخ مفید در کتاب اختصاص از جابر بن یزید جعفی روایت کرده گفت از
حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ را سؤال نمودم سر مبارک را بلند کرد سپس فرمود سرت را بلند کن همینکه سر خود را بلند نمودم دیدم سقف خانه شکافته شد و نوری مشاهده کردم بمن فرمود ملکوت آسمان و زمین را حضرت ابراهیم اینطور مشاهده نمود بعد فرمود سر خود را پائین بیاور چون سر خود را پائین آوردم دید مسقف منزل بحالت عادی خود درآمده است آنگاه دست مرا گرفت و از آن خانه بخانه دیگر برد و لباسهای خود را عوض نمود و لباس دیگری پوشیدند و بمن فرمود چشمهایت را بهم گذار چشمم را بستم و پس از مدتی بمن فرمود میدانی در کجا هستی؟گفتم خیر فرمود اینجا ظلماتست که ذو القرنین بآن جا رسید حضورش عرض کردم اجازه میفرمائید چشمم را باز کنم فرمود باز کن باز نمودم دیدم چنان در تاریکی میباشم که زیر پای خود را نمیبینم قدری که رفتیم توقف فرمود و گفت اینجا چشمۀ زندگانی است که خضر از آن آشامید قدری دیگر راه رفتیم بعالم دیگری رسیدیم مشاهده نمودم که آنعالم هم در سکونت و بنا مانند عالم خودمان میباشد و از آنجا بعالم سومی رفتیم آنجا هم مانند عالم اول و دوم بود
تا پنج عالم را سیر نمودم پس از آن حضرت فرمود اینها ملکوت زمین بود و ابراهیم آنها را ندید و ملکوت آسمانها را مشاهده کرد که دوازده عالم است و هر عالمی مانند عالمی است که تو دیدی هر یک از ما ائمه که از دنیا برویم در یکی از این عالمها ساکن میشویم تا آخرین ما قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در این عالم که اکنون ما در آن هستیم خواهد بود آنگاه فرمود چشم خود را بهم بگذار اطاعت نموده بهم گذاشتم دست مرا گرفت و طولی نکشید که خود را در آن خانه دیدم که حضرت در آن تغییر لباس دادند عرض کردم فدایت شوم چند ساعت است که ما در سیر و گردش افلاک بودیم؟ فرمود سه ساعت است و این حدیث را نیز در بصائر الدرجات روایت کرده ابن فارسی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود آزر پدر تربیتی حضرت ابراهیم بود نه ولادتی ابراهیم هنوز در شکم مادر بود که پدرش فوت کرد و نام او تارخ بود و در کتاب قاموس میگوید تارخ بر وزن آدم نام پدر ابراهیم خلیل است و بعضی از امامیه روایت کردند که آزر جد مادری حضرت ابراهیم بود و اطلاق پدر بر پدر غیر ولادتی در چند موضع از قرآن میباشد چنانچه در حکایت یعقوب و فرزندان او میفرماید أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
در این آیه اطلاق پدر شده و حال آنکه اسمعیل عموی یعقوب بوده و پدرش اسحق است که برادر اسمعیل میباشد پس اطلاق کلمۀ پدر نموده بر عمو و در ذیل آیه رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ در سوره و الصافات انشاء اللّه توضیحات بیشتری خواهم داد.
و نیز بسند خود از ابی عمرو و ابی سعید خدری روایت کرده گفتند ما در حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودیم سلمان و اباذر و مقداد و ابو طفیل وارد شدند حضورش در حالتی که اثر حزن و اندوه از سیمای آنها هویدا بود عرض کردند ایرسول خدا ما از منافقین سخنانی چند در باره برادر و پسر عمویت علی بن ابی طالب علیه السّلام شنیدیم که طاقت نیاوردیم فرمود چه میگویند منافقین در حق علی علیه السّلام؟گفتند آنها میگویند علی در حالت طفولیت اسلام اختیار کرده و سبب فضیلت آن حضرت نمیشود،فرمود پیغمبر اکرم این گفتار شماها را محزون کرده؟عرض کردند بلی فرمود قسم بخدا منافقین دروغ میگویند مگر نخواندهاند کتابهای آسمانی را که میفرماید ابراهیم در شکم مادر بود از ترس پادشاه ستمکار مادرش فرار کرد وقتی رسید بکنار نهر حزران هنگام غروب آفتاب او را بزمین نهاد ابراهیم وقتی از مادر متولد شد دستی بصورت خود کشید و گفت
اشهد ان لا اله الا اللّه موسی بن عمران در زمان فرعون متولد شد
وقتی مادرش او را بزمین گذاشت خطاب رسید که طفل را در صندوقی بگذار و او را در دریا افکن مادرش از این خطاب محزون شد موسی گفت مادر محزون نباش خداوند مرا برمیگرداند بسوی تو،عیسی بن مریم حین تولد با مادر سخن گفت و خداوند نبوت و کتاب را در حال طفولیت باو مرحمت فرمود وقتی مردم اشاره باو کردند و گفتند ما چگونه با طفلی سخن بگوئیم؟آنحضرت فرمود روز دوم ولادت،من پیغمبر و بنده خدا هستم مرا مقام پیغمبری عطا فرموده و سفارش کرده بمن نماز و روزه را و تمام شما مردم میدانید خداوند من و علی را از یک نور آفرید و ما هر دو در پشت آدم تسبیح مینمودیم خدای تعالی را سپس انتقال یافتیم به پشت پدران و ارحام مادران میشنید تسبیح و تقدیس ما را خداوند هنگامیکه در پشت پدران و رحم مادران بودیم در هر عصر و زمانی تا زمان عبد المطلب همانا نور ما ظاهر و هویدا بود در صورت پدر و مادرانمان بطوریکه اسم ما با خطوط نور در پیشانی آنها نوشته شده بود سپس آن نور دو بخش گردید یک بخش در صلب عبد اللّه و بخش دیگر در پشت ابی طالب قرار گرفت و هرگاه پدر و عموی من در میان جماعت قریش مینشستند نور من از صلب پدرم و نور علی از صلب پدرش هویدا و آشکار تلألؤ مینمود تا آنکه از پشت پدر و رحم مادر بیرون آمدیم همانا فرود آمد جبرئیل بسوی من در وقت ولادت علی علیه السّلام گفت ای
پیغمبر و حبیب خدا پروردگار سلام میرساند و تبریک میفرماید تو را بولادت برادرت علی علیه السّلام و میفرماید هنگام ظهور و تبلیغ و وحی نزدیک شده تقویت نمودم تو را به برادر و وزیرت علی بن ابی طالب علیه السّلام فورا از جای خود بلند شدم مشاهده کردم فاطمه دختر اسد مادر علی علیه السّلام را درد زائیدن گرفته در خانه کعبه بانوان و قابلها اطراف او را گرفتهاند جبرئیل گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پردۀ کشیده میشود میان فاطمه و بانوان ناگاه یکی از ارکان کعبه معظمه شکافته و فاطمه داخل خانه شد و شکاف بهم آمد وقتی علی علیه السّلام متولد شد و ملاقات نمودم او را بجا آوردم باو آنچه را که امر شده بودم،سپس جبرئیل گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستت را باز کن همانا علی علیه السّلام صاحب راست تو میباشد چون دستم را دراز کردم علی خود را بروی دست من انداخت اذان و اقامه گفت و شهادت داد بوحدانیت خداوند و برسالت من و گفت سلام بر تو ایرسول خدا تلاوت کنم ای برادرم؟سوگند بآنخدائیکه جانم در دست اوست شروع کرد بتلاوت آن صحفی که نازل فرموده خداوند عز و جل بر آدم و قیام کرده بر او شیث از اول تا بآخر چنانچه شیث زنده بود همانا گواهی میداد که علی بهتر میداند و حافظ تر از اوست سپس صحف نوح و ابراهیم و تورات موسی را قرائت نمود و اگر موسی ظاهر بود اقرار مینمود که علی بهتر از او تورات را در
حفظ دارد بعد تلاوت کرد زبور داود و انجیل عیسی را بطوریکه اگر هر یک زنده بودند اقرار و اعتراف داشتند که علی آن کتب را بهتر در حفظ دارد پس از آن قرائت نمود قرآنیکه هنوز بر من نازل نشده بود از اول تا بآخر دیدم چنان در حفظ دارد مانند حفظ من در این اوقات سپس خطاب کرد بمن و من با او سخن گفتم بچیزیکه پیغمبران با اوصیاء خود سخن میگویند بعد برگشت بحال طفولیت و همین طور است حال یازده فرزندان علی هنگام ولادت،حال که علی را شناختید چرا محزون میشوید برای خاطر سخنان ناروائیکه بعض منافقین و اهل شک و مشرکین بخدا میبندند؟آیا میدانید که من افضل پیغمبران هستم و وصی من افضل اوصیاء میباشد؟همانا وقتی پدرم آدم مشاهده کرد اسم من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام و اسامی فرزندان حسین را که نوشته شده بود بنوری بر ساق عرش پروردگار گفت خدایا آیا آفریدهای خلقی که گرامیدارتر باشد در حضورت از من خطاب رسید ای آدم اگر بخاطر صاحبان این اسامی نبود همانا نمیآفریدم نه آسمان و نه زمین و نه فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل را و خلق نمیکردم تو را و هنگامیکه آدم معصیت نمود قسم داد پروردگار را بحق ما تا قبول کند توبه او را و بیامرزد گناهانش را خداوند دعایش را باجابت رسانید،ما آنکلماتی هستیم که خداوند بآدم تلقین و یاد داد سپس توبه او را پذیرفت و فرمود ای آدم بشارت باد تو را که اینها از ذریه تو میباشند و افتخار کرد بر فرشتگان،و تمام اینها از فضل و برکات ما بود،وقتی فرمایش پیغمبر اکرم به این جا رسید سلمان و همراهانش از جا برخاستند و گفتند ما طایفه رستگاران هستیم،پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنها فرمود شما فائزون و رستگاران میباشید بهشت برای امثال شما مردم آفریده شده و دوزخ برای دشمنان ما و شما خلق شده(و ما شرح ولادت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السّلام را در سوره مؤمنون انشاء للّه بطور مفصل بیان خواهیم نمود)
اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82) وَ تِلْکَ حُجَّتُنٰا آتَیْنٰاهٰا إِبْرٰاهِیمَ عَلیٰ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجٰاتٍ مَنْ نَشٰاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (83) وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنٰا وَ نُوحاً هَدَیْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (84) وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ کُلٌّ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (85) وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ اَلْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنٰا عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (86) وَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ إِخْوٰانِهِمْ وَ اِجْتَبَیْنٰاهُمْ وَ هَدَیْنٰاهُمْ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (87) ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (88) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهٰا هٰؤُلاٰءِ فَقَدْ وَکَّلْنٰا بِهٰا قَوْماً لَیْسُوا بِهٰا بِکٰافِرِینَ (89) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اِقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْعٰالَمِینَ (90) وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ عَلیٰ بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ اَلْکِتٰابَ اَلَّذِی جٰاءَ بِهِ مُوسیٰ نُوراً وَ هُدیً لِلنّٰاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرٰاطِیسَ تُبْدُونَهٰا وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لاٰ آبٰاؤُکُمْ قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ (91) وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ مُصَدِّقُ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ یُحٰافِظُونَ (92)
در کافی ذیل آیه اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد بظلم در اینجا شک است بعد از ایمان بخدا و در روایت دیگر فرمود مراد آنستکه ایمان بیاورد بآنچه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جانب خدا آورده در ولایت امیر المؤمنین و ولایت خاندان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و با دوستی کسانی که ایمان خود
را بظلم و ستم آلوده ساختهاند مخلوط نگرداند و هر کس مخلوط گرداند ایمان خود را با دوستی اولی و دومی و سومی او همان شخص باشد که پوشانیده ایمان را بظلم و ستم.
عیاشی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام شیطان در اینحالت پیری مرا وسوسه میکند و مأیوس میگرداند فرمود بگو در آن حال دروغ میگوئی ای کافر ملعون من ایمان به پروردگار دارم و نماز و و روزه بجا میآورم و ستایش خدا میکنم و ایمان خود را بستم نمیپوشم.و نیز از رسول اکرم روایت کرده در حال سفر مشاهده فرمود از دور سیاهی را فرمود باصحاب این سیاهی سابقه ندارد در این مکان وقتی نزدیک شد مردی بود سلام کرد گفت میخواهم بیثرب بروم حضور پیغمبر شرفیاب شوم فرمود من پیغمبرم آن مرد قسم خورد ایرسول خدا هفت روز است که در سیر و مسافرت هستم و کسی را مشاهده نکردهام و طعامی نخوردهام،پیغمبر فرمود باو اسلام بیاورد اسلام آورد و از اسب پیاده شد و آنا جان سپرد پیغمبر فرمود این شخص از کسانی است که ایمان او بظلم و ستم پوشیده نشده است و دستور داد او را غسل و کفن نمودند و نماز بر او خواندند و دفن کردند در کافی ذیل آیه وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ از ابی جارود روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود ای ابی جارود مردم در بارۀ حضرت امام حسن و حضرت امام حسین چه میگویند؟عرض کردم منافقین منکرند که ایشان فرزندان رسول خدا میباشند فرمود چگونه ادعای آنها را رد میکنند؟عرض کردم بآیهای که در باره عیسی بن مریم است که میفرماید: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ تا آخر آیه وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ بعد فرمود آنها روی آیه بشما چه میگویند؟عرض کردم میگویند گاهی پسر دختر را پسر گویند و حال آنکه فرزند صلبی نیست فرمود شما برای آنها چه دلیلی اقامه مینمائید؟عرض کردم بآیه مباهله: فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ مجددا فرمودند آنها چه جواب بشما میگویند؟عرض کردم میگویند گاه ممکن است دو فرزند یک شخص را عرب تعبیر بابنائنا میکند و حال آنکه فرزندان یکنفر هستند و این آیه هم از آن قبیل است حضرت باقر علیه السّلام فرمود ای ابی جارود بخدا قسم دلیلی
از کتاب خدا برای تو بیان میکنم که خداوند آن دو بزرگوار را فرزند صلبی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نامیده و جز کافر آنرا تکذیب و رد نمیتواند بکند عرض کردم کدامست آن؟فرمود آیه حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ تا آنجا که میفرماید وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلاٰبِکُمْ ای ابی جارود از آنها سؤال کن آیا تزویج زنان حضرت امام حسن و امام حسین علیهم السّلام بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جایز است یا خیر؟اگر گویند جایز است که دروغ گفتهاند و فاسق میباشند و اگر گویند جایز نیست پس آن دو بخدا قسم فرزندان صلبی پیغمبر هستند و حرام نیست مگر زن فرزندان صلبی عیاشی از ابی الاسود روایت کرده گفت حجاج شخصی نزد یحیی بن معمر فرستاد و باو پیغام داد که شنیدهام تو عقیده داری امام حسن و امام حسین فرزندان پیغمبرند و گفتهای که در قرآن میباشد من قرآن را از اول تا آخر خواندم و چنین چیزی ندیدم یحیی در جواب گفت آیا در سوره انعام قرائت نکردهای وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ تا آنجا که میرسد به یحیی و عیسی آیا عیسی از ذریه ابراهیم نیست؟ گفت چرا گفت عیسی با آنکه پدر نداشت از ذریه ابراهیم خوانده شده همین طور است امام حسن و امام حسین علیه السّلام و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود مردی نزد عبد اللّه بن حسن رفت و از مسائل حج پرسشهائی نمود باو گفت آن شخص جعفر بن محمد است که محل رجوع مردم است و مسائل را از او میپرسند،آنمرد حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شد و مسئله خود را پرسد حضرت باو فرمود ترا دیدم که نزد عبد اللّه بن حسن توقف کرده بودی جواب ترا چه گفت؟آن مرد عرض کرد مرا خدمت شما راهنمائی نمود که از حضرتت سؤال نمایم و گفت آن آقا خود را برای حل مسائل مسلمانان آماده نموده فرمود بلی من از اشخاصی هستم که خداوند فرمود فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ هر چه میخواهی سؤال کن که جواب آنها را بشنوی؟آنمرد مسائل خود را بیان نمود و حضرت جوابهای کافیه باو داد.
قوله تعالی: وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ طبرسی از سعید بن جبیر روایت کرده گفت سبب نزول این آیه آن بود که مرد
یهودی بنام قحاص بن غازورا حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمد و با آن حضرت محاجه و منازعۀ نمود پیغمبر فرمود بآن یهودی گواه میگیرم تو را بآن خدائی که نازل فرموده تورات را بر موسی آیا یافتی در تورات که خداوند غضب میکند بر شخصی سمین؟و آن مرد جثۀ فربهی داشت از این سخن پیغمبر متغیر شد و گفت بخدا قسم نازل نکرده پروردگار بر هیچ بشری کتابی،اصحاب گفتند باو حتی بر موسی هم تورات نازل نشده؟این آیه نازلشد و معنایش آنستکه مردم آنطور که باید و شاید و سزاوار است خدا را نشناختند و بزرگ ندانستند و ستایش نکردند او را بطوریکه مستحق ستایش است وقتی که گفتند خداوند هیچ پیغمبری نفرستاده و به هیچ بشری کتاب نازل نکرده سپس امر فرموده خداوند به پیغمبرش،بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنها پس که نازل کرده تورات را بر موسی که در آن نور علم و هدایت خلق بود شما یهود بعضی از آیات او را بروی کاغذ نوشته و آشکار نمودید و بسیاری را پنهان داشتید و آن چه شما و پدرانتان نمیدانستید از آن تورات یاد گرفتید بگو آنکه رسول و کتاب فرستاد خدا است پس از اتمام حجت آنها را بحال خود واگذار تا در حال عناد و دشمنی ببازیچه و غرور دنیا فرو روند در کافی از فضیل بن یسار در معنی آیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت فرمود آن حضرت خداوند قابل وصف نیست چگونه میتوان او را توصیف کرد و حال آنکه در قرآن میفرماید وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وصف کرده نمیشود بچیزی مگر آنکه خداوند بمراتب بزرگتر از آن چیز است.
ابن بابویه از محمد بن عبید روایت کرده گفت از حضرت عسکری معنای آیه وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ را سؤال کردم فرمود خداوند این تعبیر را در جواب کسانی فرمود که او را بمخلوقاتش تشبیه کردند آیا نمیبینی که میفرماید وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ زیرا آنها گفتند چطور خداوند زمین را بدست خود قبض مینماید و آسمانها در دست او پیچیده میشود مگر نعوذ باللّه خداوند مانند بشر دست دارد خداوند نفس خویش را منزه گردانیده و میفرماید سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ ابن بابویه از محمد صیرفی در ذیل آیه وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ روایت کرده گفت از
حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم برای چه به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امی لقب دادهاند؟فرمود مردم در این مورد چه میگویند؟حضورش عرض کردم میگویند چون پیغمبر اکرم خواندن و نوشتن را نمیدانست او را امی گفتهاند!!فرمود اشتباه میکنند مگر نمیبینی که خداوند در قرآن میفرماید هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ چگونه کسی که نتواند بخواند و بنویسد دیگران را تعلیم و یاد میدهد و رسول خدا به هفتاد و سه زبان خط میخواند و مینوشت آن حضرت را از این جهت امی میگفتند که از اهل مکه بوده و مکه را ام القری مینامیدند چنانچه در این آیه فرمود لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ قٰالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ وَ مَنْ قٰالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلظّٰالِمُونَ فِی غَمَرٰاتِ اَلْمَوْتِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ بٰاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ اَلْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیٰاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ (93) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ مٰا خَوَّلْنٰاکُمْ وَرٰاءَ ظُهُورِکُمْ وَ مٰا نَریٰ مَعَکُمْ شُفَعٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکٰاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ مٰا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94) إِنَّ اَللّٰهَ فٰالِقُ اَلْحَبِّ وَ اَلنَّویٰ یُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ اَلْمَیِّتِ مِنَ اَلْحَیِّ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ فَأَنّٰی تُؤْفَکُونَ (95) فٰالِقُ اَلْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اَللَّیْلَ سَکَناً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ حُسْبٰاناً ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (96) وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلنُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهٰا فِی ظُلُمٰاتِ اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (97) وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ (98)
قوله تعالی: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ تا آخر آیه در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در حق عبد اللّه بن سعد بن ابی سرح برادر رضائی عثمان نازل شده ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود عبد اللّه برادر رضاعی عثمان بمدینه آمده و قبول اسلام نمود در ظاهر و چون خوش خط بود هر آیه که بر پیغمبر نازل میشد باو میفرمود تا بنویسد ولی
وقتی میفرمود سمیع بصیر عبد اللّه مینوشت سمیع علیم و یا خبیر را بصیر تحریر میکرد و در نوشتن بین تا و یاء فرق میگذاشت و پیغمبر باو میفرمود در نوشتن میان آنها فرقی نیست پس از چندی عبد اللّه مرتد شده بمکه بازگشت و بقریش میگفت من نمیدانم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چه میگوید من هم مانند آنچه او میگفت میگفتم و گفتههای مرا تکذیب و انکار نمیکرد منهم مثل او آیاتی نازل میکنم لذا خداوند آیه فوق را بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل فرمود و چون مکه بدست پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فتح شد امر فرمود او را بقتل برسانند عثمان دست او را گرفته نزد پیغمبر بمسجد برد و تقاضای عفو او را نمود پیغمبر جوابی باو نداد و عثمان چند مرتبه تقاضای خود را تکرار کرد و جوابی نشنید سر انجام فرمودند او از تو است و همینکه عبد اللّه بهمراهی عثمان از حضور پیغمبر رفت باصحاب فرمود مگر نگفته بودم هر کجا او را یافتید بقتل برسانید یکی از اصحاب فرمود اگر بچشم اشاره کرده بودید او را میکشتم،فرمود پیغمبران با اشارۀ چشم کسی را نمیکشند بهر حال عبد اللّه از آزاد شدههای فتح مکه شد سپس خداوند حکایت میکند از آنچه را که دشمنان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در هنگام مرگ
مشاهده میکنند و میفرماید وَ لَوْ تَریٰ إِذِ الظّٰالِمُونَ تا آخر آیه اگر مشاهده کنی حال ستمکاران را که در حق آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ستم کردند چگونه در سکرات مرگ فرشتگان دست قدرت بر آنها دراز کنند و گویند جان از تن بدر کنید امروز کیفر عذاب و خواری میکشید چون سخن بناحق میگفتید و از حکم خداوند گردنکشی و تکبر مینمودید بعضی از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام روایت کردهاند که فرمود آیۀ وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادیٰ کَمٰا خَلَقْنٰاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ در باره بنی امیه و معویه و کسانی که کردارشان با ائمه مانند ایشان است نازل شده.
طبرسی روایت کرده از بعضی صحابه که آیه فوق نیز در حق نضر بن حرث بن کلده نازل شد وقتی که گفت زود است که دو بت لات و عزی برای من شفاعت کنند قوله تعالی: إِنَّ اللّٰهَ فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ تا آخر آیه در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگامیکه مشیت الهی تعلق گرفت که آدم را خلق کند دستور داد بجبرئیل امین در ساعت اول روز جمعه از هر یک از آسمانهای هفتگانه یک قبضه خاک از طرف راست برگیرد و از هفت طبقه زمین از هر یک قبضه دیگر از طرف چپ بر دارد سپس امر فرمود آن قبضهها را بهم مخلوط گرداند
و فرمود بآن قبضههای طرف راست از تو میآفرینم پیغمبران و اوصیاء و صدیقون و شهداء و کسانیکه اراده نمودم گرامی بدارم آنها را پس واجب شد بر آنها آنچه را که فرموده و گفت بقبضههای طرف چپ از تو ایجاد میکنم ستمکاران و مشرکین و کسانی را که میخواهم اهانت کنم بآنان و آن دو طینة تماما با هم مخلوط شد و اینست معنای فٰالِقُ الْحَبِّ وَ النَّویٰ پس حب طینة مؤمن است که خداوند بر او القا کرده محبت خود را و آنرا دوست میدارد و منظور از نوی طینة کافرین است که از هر خیری دور است و از خداوند نیز دور میباشند و نامیده شده کافرین بنوی برای آنکه از حق و حقیقت دور هستند وحی عبارت از مؤمنی استکه از طینت کافر بیرون میآید و میت کافریستکه از طینة مؤمن خارج میشود پس حی مراد از مؤمن و میت مراد بکافر است،چنانچه خداوند میفرماید أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ و موت عبارت از مخلوط کردن طینة مؤمن است با کافر و حیات هنگامی است که خداوند جدائی افکند میان آنها چنانچه میفرماید در سوره یس آیه 7 لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ و خداوند همینطور بیرون میآورد مؤمن را از تاریکی بسوی نور و روشنائی و خارج میکند کافر را از نور بسوی تاریکی.
و در روایت دیگر فرمود آن حضرت مراد از حب دانشی استکه از ائمه معصومین
بدست آید و نوی علم و دانشی استکه از ائمه دور میباشد عیاشی در آیه فٰالِقُ الْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر وقت حاجتی دارید آنرا در روز از خداوند طلب کنید زیرا خداوند حیا را در دیده و چشم قرار داده است و چون بخواهید ازدواج کنید شب را اختیار نمائید چه شبها را خداوند برای آسایش مقرر نموده.
و نیز از حسن بن علی بن الیاس روایت کرده گفت شنیدم که حضرت رضا علیه السّلام میفرمود خداوند شب را محل سکونت و آسایش قرار داده و زنان هم وسیلۀ تأمین و آسایش هستند و تزویج و ولیمه دادن و غذا خوردن در شب از سنت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود تزویج کنید در شب زیرا خداوند شب را برای آسایش خلق مقرر داشته و حاجات خود را شبها از خداوند بخواهید زیرا ظلمت و تاریکی در شبها است. و نیز فرمود آن حضرت در آیه وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا مراد از نجوم در اینجا آل محمد است.
در کافی ذیل آیه وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند خلق کرد پیغمبران را بر نبوت نمیباشند آنها مگر پیغمبران و آفرید مؤمنین را بر ایمان و هرگز از ایمان خارج نشوند و عاریه داد ایمان را بطایفهای اگر بخواهد ایمان آنها را تکمیل میکند
و چنانچه مشیتش تعلق گیرد آن ایمان عاریه را از آنان بگیرد،و در باره این طایفه جاریست این آیه فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ و فرمود آن حضرت فلان شخص ایمانش عاریه بود چون تکذیب کرد ولایت ما ائمه را خداوند آن ایمان را از او بگرفت عیاشی در تفسیر آیه فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ از احمد بن محمد روایت کرده گفت در خدمت حضرت رضا علیه السّلام در میان طایفۀ بنی زریق بودیم که حضرت با صدای بلند مرا مخاطب قرار داده فرمود ای احمد،عرض کردم لبیک فدایت شوم فرمود وقتی که روح مقدس رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قبض شد منافقین کوشش بسیار نمودند که نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند مانع شد و نور خود را بوجود شریف امیر المؤمنین علیه السّلام تکمیل و تمام نمود و همینکه حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام از دنیا رفت ابن ابی حمزه و یارانش تلاش و سعی میکردند که نور حق را خاموش کنند و لیکن خداوند نگذاشت و نور خود را بوسیله من(وجود مقدس حضرت رضا علیه السّلام)تمام کرد و این شیوه و سیرۀ اهل حق است که اگر بآنها چیزی عطا شود خوشحال شوند و چنانچه چیزی از آنها گرفته شود جزع و زاری نمیکنند زیرا آنها اهل ایمان بوده و بر یقین میباشند اما کسانیکه بر راه باطل هستند اگر چیزی بآنها برسد مسرور شده و اگر چیزی از آنها گرفته شود فریاد و زاری و اظهار عجز میکنند زیرا آنها گرفتار شک و تردید هستند،خداوند میفرماید« فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ »بعد آن حضرت فرمود مستقر بمعنای ثابت و مستودع عاریه است.و در تهذیب از محمد بن سلیمان دیلمی روایت کرده گفت حضور
حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شیعیان شما میگویند ایمان بر دو نوع است ثابت و عاریه بمن دعائی تعلیم بفرمائید که مداومت بقرائت آن کنم تا ایمانم کامل و ثابت بماند،فرمودند در تعقیب نمازهای واجب خود بخوان
رضیت باللّه ربا و بمحمد صلی اللّه علیه و آل نبیا و بالإسلام دینا و بالقرآن کتابا و بالکعبة قبلة و بعلی علیه السّلام ولیا و اماما و بالحسن و الحسین و الائمة من ولد الحسین صلوات اللّه علیهم ائمة اللهم انی رضیت بهم ائمة فارضنی لهم انک علی کل شیء قدیر عیاشی از ابی بصیر روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ چیست؟فرمود اهل شهر شما چه معنی میکنند آیه را؟عرض کردم میگویند مستقر چیزیست که در رحم مادر است و مستودع در پشت پدر مراد میباشد!!فرمود دروغ میگویند مستقر آن ایمانی است که در دل قرار گرفته و هرگز خارج نشود،و مستودع ایمان عاریه است که زمانی باشد،سپس آن ایمان برطرف شود و بیرون آید و زبیر از آنهاست که ایمانش عاریه بود و پس از مدتی از ایمان خارج شد و نیز فرمود زبیر از کسانی بود که روزی که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وفات نمود شمشیر خود را از غلاف بیرون آورده و میگفت در غلاف نمیکنم تا با علی علیه السّلام بیعت کنند مردم،سپس همان شمشیر را بعد از بیعت با آنحضرت
بروی آن بزرگوار کشید و با امیر المؤمنین صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جنگ کرد در بصره پس ایمان او عاریه بود،در نور و روشنائی جمال امیر المؤمنین از اول راه میرفت سپس خداوند آن نور ایمان را از او گرفت و فرمود ایمان ثابت آن ایمانی است که تا روز قیامت ثابت بماند و عاریه ایمانی است که پیش از مرگ گرفته شود و بر طرف گردد.
وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنٰا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرٰاکِباً وَ مِنَ اَلنَّخْلِ مِنْ طَلْعِهٰا قِنْوٰانٌ دٰانِیَةٌ وَ جَنّٰاتٍ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ اُنْظُرُوا إِلیٰ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذٰلِکُمْ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (99) وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ اَلْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ (100) بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (101) ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (102) لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (103) قَدْ جٰاءَکُمْ بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهٰا وَ مٰا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (104) وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (105) اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (106) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکُوا وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (107)
قوله تعالی: وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجْنٰا بِهِ نَبٰاتَ کُلِّ شَیْءٍ در آیات گذشته خداوند بیان فرمود بر سبیل توبیخ و سرزنش شمۀ از کفتار یهود و مشرکین و کفار و منافقین را سپس حجت آورد برای مشرکین بعجائب صنع و لطایف تدبیر و فرمود اوست خدائی که آبها را از آسمان فرود آورد و بسبب او نباتات و گیاهانی برویاند و از درخت خرما خوشههای بهم پیوسته و باغهای انگور و زیتون و انار که بعضی شبیه بهم و بعضی شباهت بیکدیگر ندارند خلق کند و میفرماید آیا بدیده فکرت و تعقل نظر نمیکنند که تمام این آیات برای اهل ایمان هویدا است چه اهل ایمان بآن آیات استدلال آورند بر معرفت و قدرت پروردگار و با این وصف طایفهای از کفار برای چنین خدای مقتدری مانند اهرمن و اجنه را شریک او قرار میدهند و مخلوقات آن خدا را خالق فرض میکنند و مراد از جن در این آیه فرشتگان میدهند و مخلوقات آن خدا را خالق فرض میکنند و مراد از جن در این آیه فرشتگان میباشند و نامیده خداوند آنها را بجن برای آنکه از انظار مردم پنهان هستند(و جن
بمعنای مستور و پنهان بودن است)و برای پروردگار دختران و پسرانی تصویر میکنند بدون دانش و علمی و خداوند منزه و مقدس است از آن چیزی که آنکافران میگویند در کافی از حمران بن اعین روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ را فرمود خداوند ایجاد کرد تمام موجودات را بعلم ازلی خود بدون آنکه پیش از آنها نمونه و مثالی داشته باشد و آفرید آسمان و زمین را و نبود سابق بر ان آسمان و زمینی آیا نمیشنوی قول خداوند را که میفرماید وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ بود عرش پروردگار بر آب و اینحدیث را صفار در بصائر الدرجات و عیاشی در تفسیرش نقل نمودهاند.
معانی بعضی از اسماء حسنی عیاشی و کافی روایت کردهاند از حضرت صادق علیه السّلام در آیه لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ فرمود مراد احاطۀ و هم است یعنی اوهام او را درک نمیکنند و بصر در اینجا بمعنای دیدن با چشم نیست همانطور که گفته میشود مثلا فلان شخص در شعر بصیر است یا فلانی در فقه بصیرت دارد در این آیه هم مراد بصیرت است یعنی خداوند بزرگتر از آنست که بچشم مشاهده شود و او جل جلاله بصیرت تامه به تمامی موجودات دارد و این حدیث را ابن بابویه نیز در کتاب توحید نقل نموده.و نیز از ابی
هاشم جعفری روایت کرده گفت در حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم دیدههای بشری قدرت ادراک خدا را ندارند لکن خداوند درک دیدهها را میفرماید؟حضرت فرمودند ای ابی هاشم اوهام قلبی دقیقتر و لطیفتر از دیدۀ افراد مردم است شما میتوانید قدرت تو هم هند و چین یا سایر شهرهای عالم را با آنکه بچشم ندیدهاید بر اثر توصیف و بیان در پیش خود تجسم کنید و همین قوۀ وهمیۀ قلبیه که دقیق و لطیف است از درک ذات خداوند عاجز است.
و نیز اسمعیل بن فضل روایت کرده گفت از حضرت حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم آیا در قیامت خداوند دیده میشود؟فرمود سبحان اللّه خدا منزه از آنست که دیده شود و دیدهها درک نمیکنند مگر چیزهائی که دارای رنگ و یا کیفیت مخصوصی باشد و خداوند خود آفرینندۀ رنگها و کیفیتهاست و نیز عیاشی از اشعث بن حاتم روایت کرده گفت ذو الریاستین بمن گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم فدایت شوم مردم عقاید مختلفی در دین خدا دارند بعضی میگویند خداوند دیده نمیشود حقیقت این امر را بیان فرمائید؟فرمودند هر کس خدا را بغیر آنچه که ذات اقدس حق خود توصیف فرموده وصف کند بر خدا افترا بسته است خداوند در قرآن میفرماید لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ
وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
و مراد از ابصار در این آیه چشم نیست بلکه بصیرتی است که در دلها میباشد و بر آن وهم واقع نگردد و درک چگونگی ذات خداوندی ننماید.
در کافی از صفوان بن یحیی روایت کرده گفت ابو قره محدث خواهش کرد از من او را ببرم حضور حضرت رضا علیه السّلام اجازه گرفتم شرفیاب حضورش شدیم پرسش کرد از آنحضرت مسائل حرام و حلال را تا رسید سؤال او بتوحید ابو قره گفت روایت کردهاند برای ما که پروردگار عالم قسمت نموده رؤیت و کلام را میان دو پیغمبر سخن و تکلم نمودن با خود را بموسی عطا فرموده رؤیت و مشاهده را بمحمد علیه السّلام کرامت کرده؟فرمود حضرت رضا علیه السّلام پس که از جانب خداوند تبلیغ احکام نموده و این آیات را بمردم رسانیده لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ آیا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این آیات را نیاورده؟!عرض کرد بلی فرمود پس چطور میشود شخصی بیاید بسوی خلایق و خبر بدهد که از جانب خدا آمده است و آنها را بسوی خدا بخواند و بگوید خداوند بزرگتر از آنستکه بچشم دیده شود و بصیرت تامه بتمامی موجودات دارد و نیست مانند او چیزی و اوهام خلایق درک نمیکنند او را سپس بگوید من آن خدا را مشاهده کردم بدیدکانم و احاطه علمی باو دارم و حال آنکه آن شخص بصورت بشر است آیا حیا نمیکنند از اینگونه سخنان؟!!و هرگز قدریه و
و کفار نمیتوانند چنین نستبی به پیغمبر علیه السّلام بدهند و بگویند که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جانب خدا چیزیرا بسوی خلایق آورده سپس خلاف او را فرموده ابو قره گفت پس معنی آیه وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ چیست؟فرمود حضرت رضا علیه السّلام بعد از آن آیه آیاتی دیگر است که بیان میکند مراد از رؤیت را و میفرماید مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ (آنچه بدیده دید محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دلش هم به حقیقت یافت و دروغ و خیال نپنداشت)سپس خبر میدهد بآیه دیگر آنچه را که مشاهده کرده و میفرماید لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ در آن جا بزرگترین آیات حیرت انگیز پروردگار را بحقیقت مشاهده نمود و آیاتیکه مشاهده کرد غیر از خود اوست و خداوند میفرماید وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً احاطه علمی کسی باو ندارد و هرگاه خداوند بچشم مشاهده شود احاطه علمی باو پیدا شده و معرفت و شناسائی او را حاصل کردهاند ابو قره گفت پس روایتی که وارد شده خداوند قابل دیدار و مشاهده است تکذیب کنیم؟فرمود حضرت رضا علیه السّلام هر روایتی که مخالف آیات قرآنی باشد او را تکذیب کنید و تمام مسلمانان اتفاق دارند که خداوند دیده نشود و احاطه علمی باو پیدا نکنند و مثل و مانند او چیزی نیست و اینحدیث را ابن بابویه در کتاب توحید نقل نموده است و نیز در کافی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود به بعض از اصحاب خود
خداوند رحمت کند شما را همانا بدانید خداوند تعالی قدیم است و اندیشه هر انسانی و ادراکات هر خردمندی دلالت کند که اصالت هستی مخصوص خداست و کسی پیش از او نبوده و با او نیز نخواهد بود و تو هم کسانیکه گفتهاند موجودی با خدا بوده و هست باطل خواهد بود چه اگر تصور موجود دیگری بشود نخستین اولی و احق باشد بمقام خالقیت و چنانچه در هستی و بقا چیزی با خدا باشد در این صورت اصالت و هستی هر دو را بود و نشاید یکی مستقل و تابع و دیگری طفیلی و متبوع باشد،زیرا جایز نیست آن خدا آفریدگار موجودی باشد که همردیف اوست و ترجیح بدون مرجح لازم آید و توصیف نمودن ذات خویش باسمائی مانند سمیع و بصیر و قادر و قائم و علیم و حکیم و ناطق و لطیف و باطن و ظاهر و عزیز و قوی و امثال اینها برای آنستکه مخلوقات هنگام احتیاج و نیازمندی بان اسماء او را بخوانند و آنچه منافقین و دشمنان گویند نامیدن ما ائمه باسماء حسنی دلیلی است بر آنکه مانند خدا باشیم در تمام یا در بعض از حالات و با او اشتراک داریم باطل و دروغ است،زیرا اطلاق اسامی خدا بر بندگان بغیر آن معنائیست که به پروردگار گفته میشود چون ممکن است برای یک اسم معانی بسیاری باشد مثلا اگر اطلاق سک و یا الاغ و شیر بانسانی نمائیم آن اطلاق حقیقی نباشد چه انسان در ظرف خارج محال است یکی از این حیوانات بوده باشد پس
هر اطلاقی بطور حقیقت و معنویت نباشد،مثلا خداوند علیم است نه بمعنای آنکه دانش او حادث و یا حاصل شده از مشاهده اشیائیکه بعینه نزد او حاضر نبوده،چنانچه بانسان عالم گویند از جهة دانستن اشیائیکه پیش از آن بآنها نادان بوده و یا دانش او از مشاهده چیزهائی که نزد او حاضر نبوده حاصل شده چه اینگونه معلومات نابود شدنی است و از بین میرود و آن انسان بر میگردد بسوی نادانی و جهل از جهة فراموشی یا علل دیگری،بلکه خداوند علیم است و دانا بمعنای آنکه نزد او چیزی از اشیاء در هیچ وقت و زمانی مجهول نبوده و هرگز استعانت نجسته بر حفظ حوادثات آینده بچیزی پس واضح شد اطلاق علم از جهاتی بر خالق و مخلوق تفاوت دارد و ابدا اشتراکی میان آن دو نیست جز اشتراک سلمی و نامیده میشود پروردگار بسمیع لکن نه بجزئیکه صدا را میشنود چنانچه مردم بگوش میشنوند بلکه مراد آنستکه صداها بر او پنهان نیست و بصیر است نه بوسیله آلت قائم است نه بمعنای ایستادن بساق پا بلکه بمعنای باقی بودن و کفایت باشد چنانچه شخصی بدیگری میگوید قم بامر کذا و لطیف است بمعنی نفوذ داشتن و ممتنع بودن ادراک کردن او نه بمعنای کم و کوچک و خبیر است بمعنی آنکه پنهان نیست از او چیزی نه از جهة تجربه و اعتبار چنانچه در مخلوقات تجربه و اعتبار سبب دانش آنها میشود چه هر کس اینطور باشد در حقیقة جاهل است
و علم او اعتباریست و ظاهر است یعنی قهر و غلبه دارد بر اشیاء چنانچه گویند(ظهرت علی اعدائی یا اظهرنی اللّه علی خصمی)غالب شدم بر دشمنان و توانائی و قدرت داد خدا مرا بر دشمنان خود)و معنای دیگر ظاهر آنستکه خداوند ظاهر است یعنی مدبر تمام مخلوقات است و چیزی بر او پوشیده نیست پس کدام ظاهری هویدا و آشکار تر از خدا میباشد؟!زیرا در هر جا نظری کنی و بهر صنعتی بنگری مییابی او را و در وجود خودت آثار و علامتهائی است از خداوند که بینیاز گرداند تو را از چیز دیگر و باطن است یعنی بینا و مدبر و حافظ موجودات است چنانچه گویند ابطنته یعنی دانستم و بینا شدم سر او را و باطن در مخلوقات بمعنای مستور و پنهان شدن باشد و قاهر است بمعنای آنکه تمام مخلوقات متلبس بذلت مخلوقیت باشند برای خالق و فاعل خود و بمقدار چشم بر هم زدنی از امر تکوینی او خارج نشوند و همینطور است اسامی دیگر و این بیانات را بدانید کافی است شما را خداوند یار و یاور ماست در هدایت و ارشاد کردن شما اصحاب.
قوله تعالی: وَ کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیٰاتِ وَ لِیَقُولُوا بیان فرمود خداوند آیات و علامات توحید و خدا پرستی را سپس خطاب نمود بمردم آیات ما برای بینائی و راهنمائی آمد تا شما تمیز دهید حق و باطل را و هر کس نظر کند بدیدۀ عبرت و بصیرت در آنها تا آنکه یقین و علم پیدا کند سود او بخودش بر گردد و هر آنکه کور باشد و نظر نکند بزیان خود اقدام نموده مانند کفار قریش چون از آیات و اخبار گذشتگان که در قرآن بیان شده عبرت نگرفتند گفتند هر آنچه پیغمبر بما خبر میدهد آنها را نزد دانشمندان یهود درس خوانده و یاد گرفته است و نامیده در این آیه خداوند علم و نظر را به بینائی و جهل نادانی را بکوری و گمراهی قوله تعالی: اِتَّبِعْ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ تا آخر آیه وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ امر میفرماید پروردگار در این آیه به پیغمبرش که پیروی از وحی کند و از گفتار مشرکین دوری بجوید و جبری مسلکان این آیه را دلیل آورده و میگویند ما کارهای خود را بارادۀ خداوند انجام میدهیم و در امور جاری خود اختیار و ارادۀ نداریم
لکن معنای آیه این است که اگر خداوند بخواهد تمام مردم را مطیع و فرمانبردار مینماید تا گناهی از آنها صادر نشود اما خدا امر و نهی نموده و مردم را آزمایش میکند که در پیشگاه پروردگار عذری نیاورند چه آنکه نیروی قدرت و توانائی عطا فرموده تا در مقابل اعمالیکه از آنها ناشی میشود استحقاق ثواب و عقاب پیدا کنند و بآنچه خداوند از فضل و عفو و کرم و مغفرت و رحمت بخلق وعده فرموده گواهی دهند.
وَ لاٰ تَسُبُّوا اَلَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَیَسُبُّوا اَللّٰهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذٰلِکَ زَیَّنّٰا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (108) وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ لَئِنْ جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِهٰا قُلْ إِنَّمَا اَلْآیٰاتُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهٰا إِذٰا جٰاءَتْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (109) وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصٰارَهُمْ کَمٰا لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (110) وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ اَلْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (111) وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ اَلْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (112) وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ (113)
عیاشی در آیه وَ لاٰ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ از ابو عمر و طیالسی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه را پرسیدم؟فرمود ای عمرو آیا دیدهای کسی خدا را دشنام دهد؟عرض کردم پس مفهوم آیه چیست؟فرمود هر کس ولی و امام را دشنام دهد مثل آنستکه خدا را سب کرده باشد.و نیز فرمود از پدرم سؤال کردند مفهوم آیه را فرمود پیغمبر اکرم فرموده شرک پنهانتر است از اثر حرکت مورچه در شب تاریک بر روی سنگهای سیاه،پدرم فرمود چون مؤمنین بآنچه مشرکین غیر از خدا پرستش میکردند سب نموده و دشنام میدادند مشرکین نیز خدای مورد ستایش و پرستش مؤمنین را سب مینمودند لذا خداوند در این آیه مؤمنین را نهی میفرماید از اینکه معبود مشرکین را سب کنند تا که مشرکین خدا را سب نمایند زیرا در اینصورت مؤمنین ندانسته
شرک بخدا میآورند و در حقیقت از روی جهل و عناد سبب میشوند تا خدای یگانه آنها مورد دشنام و سب کفار قرار گیرد قوله تعالی: وَ أَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ أَیْمٰانِهِمْ طبرسی از اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده گفتند سبب نزول این آیه این بود که قریش عرض کردند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم موسی با او عصائی بود میزد بسنک دوازده چشمۀ آب از او جاری میشد و عیسی مردگان را زنده مینمود و صالح پیغمبر از میان سنک کوه شتری بیرون آورد برای قوم ثمود،شما هم برای ما علامت و آیاتی بیاور تا تصدیق پیغمبری تو را بنمائیم،پیغمبر فرمود بآنها چه آیه و علامتی میخواهید بیاورم؟ گفتند کوه صفا را برای ما طلا کن و مردگان را زنده گردان تا از آنها پرسش کنیم از حقانیت و باطل شما و فرشتگان را بما نشان بده تا گواهی دهند برای تو یا خداوند را بما بنمایان،فرمود پیغمبر اکرم اگر بعضی چیزهائی که شما میخواهید بیاورم آیا تصدیق مرا مینمائید؟عرض کردند بلی بخدا قسم از تو پیروی میکنیم مسلمانان هم از پیغمبر درخواست نمودند که آیهای نازل فرماید برای ایشان تا ایمان آورند پیغمبر دعا کرد تا کوه صفا مبدل بطلا گردد جبرئیل نازل شد و گفت اگر بخواهی تمام کوهها بطلا برگردد بر میگردد و لکن اگر تصدیق ترا پس از آن نکنند عذاب میکنم آنها را و تمام
ایشان هلاک خواهند شد و اگر بخواهی رها کنم آنانرا تا توبه کنند؟پیغمبر فرمود پروردگارا واگذار اینان را بحال خود تا توبه کنند سپس جبرئیل این آیه را نازل کرد که بیان میکند حال کفاریکه سؤال کردند از آیات و میفرماید هرگاه آیات هم برای آنها نازل شود ایمان نخواهند آورد چه دلهای آنان بر گشته و وارونه شده.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود قلب در این آیه بمعنای وارونه کردن است یعنی پائین دل را ببالا و قسمت فوقانی دل را بپائین آورند و بینائی چشم گرفته شده و راهنمائیها را توجه ننمایند و علی بن أبی طالب علیه السّلام فرمود اولین چیزی که از منکرین بر میگردد انکار آنهاست بدست،بعد بزبان،سپس بدل منکر میشوند و هر کس که بدل معروف را نشناسد و از کارهای زشت رو گردان نباشد قلبش منقلب گشته و ایمان خود را از دست داده و هرگز اخبار آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبول نکند.
قوله تعالی: مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ این آیه رد بر جبریها میباشد الا ان یشاء اللّه مراد آنستکه مگر آنکه خداوند آنها را مجبور بقبول ایمان کند و قوله وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ مراد آنستکه خداوند
هیچ پیغمبری را مبعوث برسالت نفرموده مگر آنکه در امت او شیاطینی از جن و انس بوده و بیکدیگر میگفتند باین پیغمبر ایمان نیاورید که سخنان مزخرف و گفتار وحی آنها دروغی میباشد و حسین بن سعید از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود خداوند پیغمبری را نفرستاده مگر آنکه در امت او دو شیطان بودند که آن پیغمبر را اذیت نموده و مردم را گمراه میکردند شیاطین همزمان نوح قیطیقوس و خرام شیاطین هم عصر حضرت ابراهیم مکیل و رزام و شیاطین زمان موسی سامری و مرعتیا و هم عصر عیسی بولس و مریتون و شیاطین زمان پیغمبر اکرم حبتر و زریق بودند که کنایه از اولی و دومی است وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ یعنی گوش بگفتار منافقین نده چونکه آنها ایمان بقلب نیاورده و فقط بزبان اظهار رضایت میکنند و منتظر روزی هستند که از ایمان دست کشیده و بشرک سابق خود برگردند.
أَ فَغَیْرَ اَللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ اَلْکِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (114) وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (115) وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَخْرُصُونَ (116) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (117) فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ (118) وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاّٰ مَا اُضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ وَ إِنَّ کَثِیراً لَیُضِلُّونَ بِأَهْوٰائِهِمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ (119) وَ ذَرُوا ظٰاهِرَ اَلْإِثْمِ وَ بٰاطِنَهُ إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْسِبُونَ اَلْإِثْمَ سَیُجْزَوْنَ بِمٰا کٰانُوا یَقْتَرِفُونَ (120) وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اِسْمُ اَللّٰهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ لَیُوحُونَ إِلیٰ أَوْلِیٰائِهِمْ لِیُجٰادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ (121) أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکٰافِرِینَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (122) وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکٰابِرَ مُجْرِمِیهٰا لِیَمْکُرُوا فِیهٰا وَ مٰا یَمْکُرُونَ إِلاّٰ بِأَنْفُسِهِمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (123)
در کافی از ابی بصیر ذیل آیه وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ روایت کرده گفت همانسالیکه حضرت بن موسی بن جعفر علیه السّلام متولد شده بود در خدمت حضرت صادق بمکه مشرف
شدۀ بودم پس از مراجعت با جمعی از اصحاب در منزل آن حضرت مشغول صرف غذا بودیم و همواره در موقع اطعام اصحاب،آن حضرت طعام نیکو و لذیذ تهیه میفرمودند در اثنائیکه مشغول غذا خوردن بودیم شخصی از طرف اندرون آمده و پیغام داد که بانوی محترمه حمیده عرض مینماید که مرا درد مخاض گرفته و فرموده بودید در موقع ولادت فرزندم کسی بر شما سبقت نگیرد لذا تشریف بیاورید حضرت از جا بر خاسته و باندرون تشریف برده و پس از چندی برگشت اصحاب آنحضرت تهنیت و مبارکباد گفته و سؤال از مولود نمودند،فرمود خداوند پسری مرحمت فرموده که بهترین خلق روی زمین است و مادرش چیزی بمن گفت که گمان میگرد من نمیدانم اصحاب عرض کردند خبری که دادند چه بود؟فرمود گفت وقتی فرزند را بزمین نهادم دست های خود را بزمین گذاشت و سر بآسمان بلند نمود باو گفتم این عمل از علائم پیغمبری و امامت است حضرت فرمود شبی که جدۀ من حامله شد به جدم فرشتۀ حضور پدر جدم آمد و کاسۀ شربتی باو داد که بیاشامد و آن شربت از عسل شیرینتر و از برف سفیدتر و از یخ سردتر بود و امر نمود که با عیال خود هم بستر شود و نطفه جدم بر اثر آشامیدن شربت مزبور منعقد شد و بهمین ترتیب در مورد انعقاد نطفه پدرم و همچنین در بارۀ تکوین نطفه خودم تکرار شد که فرشتۀ با ظرف شربتی وارد میشد
و در شب انعقاد نطفۀ این فرزند نیز ظرف شربتی بمن دادند که نوشیدم و پس از مباشرت با حمیده نطفۀ آن منعقد گردید و این فرزند بعد از من امام شماست که بعد از گذشتن چهار ماه در رحم در او روح دمیده شده و خداوند فرشتهای فرستاده تا بر بازوی راست او آیه وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ را بنویسد و همینکه امام متولد شود دست خود را بزمین نهاده و سر را بآسمان بلند میکند دست بر زمین نهادن برای آنستکه آنچه را خداوند از علم و دانش و اخبار گذشته و آینده بزمین فرو فرستاده تمام آنها را فرا بگیرد و بلند نمودن سر بسوی آسمان بجهت آنستکه منادی از جانب پروردگار از وسط عرش صدا میزند و او را بنام خود و پدرش خوانده و میگوید که ای فلان بن فلان ثابت و بر قرار باش خداوند میفرماید بحق عظمت و بزرگی خود ترا بزرگ خلق نمودم و از میان مخلوقاتم برگزیدهام که محل سر و جایگاه علم و امین بر وحی من باشی و خلیفۀ من در روی زمین تو میباشی و بهشت را برای تو و دوستانت آفریدهام و بعزت و جلال خودم هر که با تو دشمنی کند او را بسختترین عذابی گرفتار و داخل جهنم کنم و لو آنکه در دنیا وسعت رزق باو عطا کرده باشم و همینکه صدای منادی قطع شود امام در حالتی که دستهای خود را بزمین و سر بسوی آسمان بلند نموده در جواب میفرماید شَهِدَ اللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ الْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا
اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ و همینکه این کلمات را ادا کند استحقاق آنرا پیدا میکند که در شب قدر روح او را زیارت کند حضورش عرض کردم مگر روح جبرئیل نیست؟فرمود جبرئیل از فرشتگان میباشد و روح مخلوقی است که از فرشتگان بزرگتر است و خداوند میفرماید تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ و اگر روح از جنس فرشته بود ذکر آن بعد از فرشتگان بیمورد بود و در روایت دیگر فرمود چون خدای تعالی بخواهد امامی را بیافریند شربتی از زیر عرش بفرشتۀ میدهد و بپدر آن امام میرساند و همینکه آنرا نوشید موجب آفرینش امام شده و چون متولد شود آن فرشته را میفرستد آیه را میان دو چشمش مینویسد و هر وقت که امام پیش از آن از دنیا برود خداوند برای امام جانشین نوری ایجاد میکند که با آن اعمال بندگانرا ببیند و از این جهة است که خداوند امام را حجت بر خلایق گردانیده.
عیاشی در آیه فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شما از ذبیحۀ مجوس مخورید ولی اگر یهودی و نصاری شرایط ذبح را مراعات نموده و بسم اللّه گفتند مانعی ندارد که از ذبیحۀ آنها بخورید.
و نیز محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم از ذبیحۀ کسانیکه در موقع ذبح تسبیح و یا تهلیل و یا تکبیر میگویند؟فرمودند تمام اینها نام خدا است.و نیز از ابن سنان روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم از ذبیحۀ زن و پسر بچه؟فرمودند اگر زن مسلمه باشد و نام خدا را یاد کند و چنانچه پسر بچه هم قادر بر ذبح بوده و اسم خدا را ببرد مانعی ندارد. و نیز روایت کرده از حمران گفت از حضرت صادق علیه السّلام ذبیحۀ یهود را پرسیدم؟فرمودند از ذبیحۀ یهود نخور مگر آنکه بگوش خود بشنوی که نام خدا را بر آن بگویند آیا نمیبینی خداوند میفرماید وَ لاٰ تَأْکُلُوا مِمّٰا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ .
ما حکم ذبیحۀ را در اول سوره مائده مفصلا بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود در کافی از منصور بن یونس روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ را؟فرمود کسیکه بولایت امیر المؤمنین پی نبرده و غافل بوده او را بولایت رهبری نمودیم و مراد او از فاحییناه ولایت است و کسیکه ولایت غیر ائمه را دارا باشد مانند کسی است که در تاریکی فرو رفته باشد.
عیاشی از برید عجلی روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام آیا میدانی مراد از میت در اینجا؟چیست میت کسی است که امام را نمیشناسد و او را خداوند بنور امامت راهنمائی نفرموده و نیست مانند این مردمیکه در حق امام معرفت دارند و او را میشناسند.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه نازل شده در حق حمزة بن عبد المطلب و ابی جهل وقتی ابی جهل پیغمبر را اذیت و آزار نمود حمزه خبردار شد از این عمل بسیار غضبناک گردید عمودی را برداشته و بسر ابی جهل زد و ایمان به پیغمبر آورد.و در روایت دیگر فرمود در حق عمار بن یاسر که ایمان آورد و در حق ابی جهل نازلشده و خداوند بیان میفرماید حال کافر و مؤمن را و مراد بمیتیکه احیاء نموده او را،کافریستکه هدایت شده بسوی ایمان و کسیکه در ظلمات و تاریکی سیر میکند همان کافری باشد که در کفر خود فرو رفته است،
وَ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ آیَةٌ قٰالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّٰی نُؤْتیٰ مِثْلَ مٰا أُوتِیَ رُسُلُ اَللّٰهِ اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ سَیُصِیبُ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغٰارٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا کٰانُوا یَمْکُرُونَ (124) فَمَنْ یُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمٰا یَصَّعَّدُ فِی اَلسَّمٰاءِ کَذٰلِکَ یَجْعَلُ اَللّٰهُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (125) وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ (126) لَهُمْ دٰارُ اَلسَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (127) وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ قَدِ اِسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ وَ قٰالَ أَوْلِیٰاؤُهُمْ مِنَ اَلْإِنْسِ رَبَّنَا اِسْتَمْتَعَ بَعْضُنٰا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا اَلَّذِی أَجَّلْتَ لَنٰا قٰالَ اَلنّٰارُ مَثْوٰاکُمْ خٰالِدِینَ فِیهٰا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (128) وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ اَلظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (129)
سپس خداوند بیان حال بزرگان منافقین را میفرماید که آنها گفتند ما هرگز ایمان نیاوریم مگر آنکه مانند پیغمبران بخود ما وحی رسد و آیهای نازل شود که در واقع خود آنها پیغمبر باشند قوله تعالی: اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ طبرسی روایت کرده سبب نزول آیه آن بود که ولید بن مغیره گفت اگر پیغمبری بر حق باشد همانا من سزاوار ترم ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از تو به پیغمبری چه من ثروت و مال بسیار دارم و از تو بزرگترم لذا این آیه نازل شد خدا بهتر میداند که در کجا رسالت خود را مقرر دارد و چه کسی را این مقام بخشد،و نیز در حق ابی جهل نازل شده که گفت فرزندان عبد مناف مزاحمت میکنند ما را از حیث شرف و میگویند بما وحی نازل شده بخدا قسم هرگز ایمان بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیاورم و از سخنان او پیروی نکنم مگر آنکه مانند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر من وحی نازل شود قوله تعالی: فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ مراد از حرج،بن بستی است که هیچ راه مفری نداشته باشد و اما ضیق آنستکه راه دارد لکن سخت و تنک است یَصَّعَّدُ فِی السَّمٰاءِ ان بود که درختی را فرض کنید اطرافش درختان تنومند و زیادی باشد که شاخه و برگهای آن مانع رشد و نمو آن
درخت مفروض باشد و این را حرج مینامند خداوند این را مثل آورده برای آنهائیکه بیایمان هستند.
ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود هر که را خداوند بخواهد در دنیا بسوی ایمان و در آخرت به بهشت و دار کرامت هدایت فرماید،باو شرح صدر عطا کند تا نسبت بخالق خود وثوق و اطمینان پیدا کند و تسلیم محض شود و قلبش مطمئن گردد و هر که را بخواهد بحالت گمراهی واگذارد و از بهشت محروم نماید او را رها کند تا در معصیت غوطهور شده و شک کند و در عقایدش مضطرب شود بطوریکه از شدت طغیان و سرکشی میخواهد بآسمان پرواز کند در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر وقت خدا بخواهد نسبت به بندۀ خیر و نیکوئی بنماید نقطۀ از نور در دل او پدید آورد و گوش دل او را باز کند فرشتۀ موکل او گرداند تا حفاظت کند او را و چنانچه بخواهد بندۀ را بحال خود واگذارد نقطه سیاهی در دل او ایجاد شود و گوشهای قلب او مسدود گردد و شیطانی هم قرین او گرداند تا گمراهش نماید و آیه را تلاوت فرمودند و نیز شیخ مفید در کتاب اختصاص از آدم بن حر روایت کرده گفت موسی بن اشیم از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیۀ از آیات قرآن را سؤال نمود و من حضور داشتم و حضرت بیان فرمود طولی نکشید که مرد دیگری شرفیاب شد و همان آیه را عینا مطرح نموده و جواب دیگری باو فرمود ابن اشیم گفت از تناقضی که در جواب های حضرت دیدم چنان دچار شک و اضطراب شدم که میخواستم دلم را با کارد پاره کنم و در پیش خود گفتم من از ابو حنیفه و قتاده برای آنکه برأی خود عمل مینمودند دست کشیده و بحضور این مرد آمدم ایشان هم در بیانات خود دچار اختلاف و تغیر است و تا باین اندازه خطا میرود ناگاه شخص دیگری وارد و اتفاقا همان آیه را سؤال نمود و حضرت جوابی باو داد که با جوابهای سابقه مغایرت تام داشت دانستم عمدا اینطور میفرماید و با نفس خود حدیث میکردم که حضرت صادق علیه السّلام رو بمن کرده فرمود ای پسر اشیم شک نکن و این خیال باطل را در دل خود راه مده دیدم از منویات دلم خبر میدهد و سپس فرمود خداوند ملک و سلطنت را به سلیمان بن داود تفویض
کرده و فرمود هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ یعنی این سلطنت را بتو تفویض نمودیم مختاری که آنرا برای خود نگاهدار یا بدیگری تفویض نما و او احکام را به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم واگذاشت و پیغمبر هم آنها را بما ائمه تفویض نموده و آیه را تلاوت نمودند(و این روایت کاملا بما میفهماند که باید صرفا تسلیم گفتار ائمه شد)و هر کس تسلیم آنها شود البته از طرف خداوند هدایت شده و شرح صدر باو عطا گردیده و کسی که پیرو فرمایشات ائمه نباشد گمراه است و خداوند او را مبتلا به ضیق صدر نموده و مضمون این روایت صریحا بیان حال کسانی است که طعنه باخبار آل عصمت میزنند و محدثین و پیروان ائمه را در نظر مردم عوام بی قرب و منزلت کرده و در عوض از مذهب ابو حنیفه و تابعین آنها ترویج میکنند.
قوله تعالی: وَ هٰذٰا صِرٰاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً یعنی این قرآن که راه راست پروردگار تست اعوجاج و کجی در او نیست و برای آنهائیکه متذکر بخدا هستند و تفکر و تدبر در آیات او بنمایند بهشت که خانه امن و امان است میباشد و خدا ولی و ناصر ایشان است برای خاطر طاعات و عباداتی که انجام دادهاند،سپس میفرماید ای طایفه جن روز که شما را محشور گردانیم گوئیم شما بر انسانی فزونی یافتید و بیشتر آنها را گمراه کردید پیروان شما گویند پروردگارا بعضی از ما ببعض دیگر بهرهمند شده و استفاده و بهرهمند شدن انس از جن بچند صورت میشود:یکی آنکه اجنه را بزرگ و پیشوای خود قرار میدهند و پیرو آنها در بعضی امورات خود میشوند ایشان هم لذات و شهوات دنیا را در نظر اینان جلوه میدهند دیگر آنکه در کارهای خود بجن پناه میبرند و از آنها قضاء حوائج خود را میخواهند چنانچه میفرماید خداوند در آیه شریفه وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً همانا طایفهای از بشر پناه میبرند بگروهی از جن.
(و هنگامیکه اجنه دیدند بعضی بآنها پناه برده و اعتقاد نمودند که ایشان نفع باینان میرسانند یا میتوانند ضرر و زیان برسانند خوشوقت شده و بیشتر موجب گمراهی را فراهم میکنند)خداوند در پاسخ آنها میفرماید آتش جهنم منزل و قرار شماست و همیشه در آن باقی خواهید ماند مگر آنکه خدا بخواهد
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند هیچ ظالم و ستمکاری را یاری نکند مگر بظالم و ستمکار دیگر و هر کس یکی را دوست بدارد در قیامت با او محشور خواهد بود.
حضرت صادق علیه السّلام فرمودند و همچنین آیۀ شریفه دلالت کند که آنان از هر طبقه و مرتبۀ باشند خواه خودشان را دانشمند و عالم فرض کنند یا نکنند ایشان گمراه بوده و مردم را گمراه مینمایند و خداوند سینههای آنها را تنک قرار داده و نمیتوانند تسلیم ائمه و اخبار واردۀ از ایشان بشوند بلکه برأی و ظن خود مغرورند و عمل مینماید.
قوله تعالی: وَ کَذٰلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظّٰالِمِینَ بَعْضاً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ یعنی همچنانکه بعضی از ستمکاران جن و انس را دوست یکدیگر قرار دادیم و روز قیامت بیزاری از آنها بجوئیم واگذاریم بعضی از ستمکاران را ببعض دیگر و گوئیم باشخاصیکه از ظالمین و ستمکاران پیروی کردند بگوئید به پیروان خود تا شما را امروز از عذاب جهنم خلاص کنند و مقصود از این بیان آنستکه بآنها بفهمانند که روز قیامت یار و یاوری برای آنها نباشد تا عذاب و کیفر خدا را از ستمکاران بر طرف سازد و خداوند فرمود جدال و نزاع روز قیامت حاصل میشود میان جن و انس و آنها هر یک بیزاری میجویند از دیگری و داخل دوزخ میشوند سپس فرمود همانطور معامله میشود میان ستمکارانی که بعضی دوست بعض دیگر بودند برای کیفر اعمالی که بجا آوردهاند.
ابن عباس از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هرگاه خداوند از قومی راضی و خشنود باشد بهترین اشخاص را والی و پادشاه آنها قرار بدهد و اگر بر قومی غضب کند بدترین مردم را مسلط بر ایشان قرار دهد و اولیاء امور و پادشاه آنها شرور ترین مخلوقات بوده باشند برای کیفر معصیتیکه مرتکب شدند و اینست معنی قول خداوند که میفرماید إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُغَیِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰی یُغَیِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ .
در کافی از مالک بن دینار روایت کرده گفت شنیدم در بعضی از کتب روایت کردند پیغمبر اکرم فرمود همانا خداوند تبارک و تعالی میفرماید من پادشاه پادشاهان هستم
دلهای پادشاهان در تحت اختیار و قدرت من است،هر کس اطاعت کند مرا،دل آن پادشاه را نسب باو مهربان گردانم و رحمتی شود از جانب من و هر آنکه نافرمانی و معصیت کند مرا قرار دهم آن پادشاه را نقمت و عذاب و شدت بر او و هرگز نفس خود را مشغول به پادشاه نکنید شما توبه کنید و باز گشت نمائید بسوی من آن پادشاه را نسبت بشما مهربان گردانم(یعنی ظلم و ستم پادشاه نسبت بمردم از ناحیه خود آنها حاصل میشود و هرگاه مردم نافرمانی خدا نکنند خداوند یا آن پادشاه جبار را مهربان و یا پادشاه مهربانی برای آنها قرار بدهد) در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند ظالم و ستمکار را یاری نمیکند مگر بظالم و ستمکار دیگر.
یٰا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقٰاءَ یَوْمِکُمْ هٰذٰا قٰالُوا شَهِدْنٰا عَلیٰ أَنْفُسِنٰا وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (130) ذٰلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ اَلْقُریٰ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهٰا غٰافِلُونَ (131) وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ مٰا رَبُّکَ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (132) وَ رَبُّکَ اَلْغَنِیُّ ذُو اَلرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مٰا یَشٰاءُ کَمٰا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ (133) إِنَّ مٰا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (134) قُلْ یٰا قَوْمِ اِعْمَلُوا عَلیٰ مَکٰانَتِکُمْ إِنِّی عٰامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عٰاقِبَةُ اَلدّٰارِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ (135) وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ اَلْحَرْثِ وَ اَلْأَنْعٰامِ نَصِیباً فَقٰالُوا هٰذٰا لِلّٰهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هٰذٰا لِشُرَکٰائِنٰا فَمٰا کٰانَ لِشُرَکٰائِهِمْ فَلاٰ یَصِلُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مٰا کٰانَ لِلّٰهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلیٰ شُرَکٰائِهِمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (136) وَ کَذٰلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلاٰدِهِمْ شُرَکٰاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ (137)
قوله تعالی: یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ تا آخر آیه این آیه خطاب بتمام جن و انس است و اتمام حجت بر آنها است که ما از جنس خودتان پیغمبری فرستادیم تا بیان کند آیات و دلائل و بینات ما را و بترساند شما را از عذاب روز قیامت،گواهی دادید بر نفس خودتان که در دار التکلیف دنیا کفر
و معصیت را پیشۀ خود قرار دادید و مغرور بزینتهای دنیا شدید در آخرت هم اقرار کنید که کافر بودید و مستحق عذاب خواهید بود، و خداوند هرگز ستم بکسی نکند مگر بعد از اتمام حجت و فرستاد پیغمبران و برای هر یک از مردم فرمانبردار و نا فرمان مراتب و درجاتی باشد نسبت باطاعت و معصیت آنها و پروردگار شما هیچوقت از کردار و اعمالتان غفلت نمیکند و او بی نیاز از عبادات و طاعات بندگان است نه طاعت مخلوقات سودی باو رساند و نه معصیت و نا فرمانی آنها زیانی رساند و خداوند صاحب احسان و نعمت است و توانائی دارد چنانکه شما را آفریده نابود گرداند،و طایفه دیگری بوجود آورد و آنچه را از قیامت و حساب و بهشت و دوزخ و پاداش کیفر وعده فرموده محققا خواهد آمد و هرگز شما از تحت قدرت او خارج نخواهید شد، پس بمقدار توانائی خود عمل کنید و بزودی خواهید دانست که ستمکاران را رستگاری نخواهد بود.
قوله تعالی: وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ مِمّٰا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعٰامِ تا آخر آیه این چند آیه بیان میکند اعتقادات فاسده مشرکین و کفار قریش را و میفرماید
قریش هر وقت زمینی را کشت و زراعت مینمودند میگفتند این از برای پروردگار و آن قسمت برای خدایان ما که بتها باشند و هر وقت بزراعت آب میدادند اگر در قسمت مربوط به پروردگار رخنۀ پیدا میشد و بسوی قسمت بتها میرفت رخنه را مسدود نمیکردند و میگفتند خدا بینیاز است ولی اگر در قسمت بتها رخنه و شکافی روی میداد و آب بطرف قسمت خداوند میرفت شکاف را سد نموده و باز میگفتند خدا نیازی ندارد و باین ترتیب جماداتی را با خدا شریک میکردند علاوه بر آن،بتها و جمادات را بر پروردگار ترجیح میدادند و این آیه حکایت کردار و گفتار آنها را میفرماید و نیز یکی از عقاید فاسده آنها این بود که فرزندان خود را میکشتند و بقتل میرساندند دختران را بجهة غیرت و پسران را از ترس فقر و حاجت و این عمل را شیطان در نظر آنها جلوه داده بود و گویند علة اصلی کشتن دختران این بود که نعمان بن منذر با اهل مکه جنگ کرد و زنان آنها را باسیری برد و در میان آنها دختر قیس بن عاصم بود پس از آن که صلح کردند بنابر این شد هر بانوئی بطایفه خود برگردد غیر از دختر قیس زیرا هواخواه کسی شد که او را باسیری برده بود از این جهت قیس سوگند یاد کرد هر گاه برایش دختری متولد شود او را بقتل برساند از آن تاریخ کشتن دختران میان کفار عادت شد.
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا وَ أَنْعٰامٌ لاٰ یَذْکُرُونَ اِسْمَ اَللّٰهِ عَلَیْهَا اِفْتِرٰاءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (138) وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ اَلْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلیٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکٰاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (139) قَدْ خَسِرَ اَلَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اَللّٰهُ اِفْتِرٰاءً عَلَی اَللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (140) وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ اَلنَّخْلَ وَ اَلزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ اَلزَّیْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشٰابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (141) وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (142) ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ اَلضَّأْنِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْمَعْزِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ نَبِّئُونِی بِعِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (143) وَ مِنَ اَلْإِبِلِ اِثْنَیْنِ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ اِثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحٰامُ اَلْأُنْثَیَیْنِ أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ وَصّٰاکُمُ اَللّٰهُ بِهٰذٰا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً لِیُضِلَّ اَلنّٰاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (144) قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلیٰ طٰاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّٰ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اَللّٰهِ بِهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (145) وَ عَلَی اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُمٰا إِلاّٰ مٰا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمٰا أَوِ اَلْحَوٰایٰا أَوْ مَا اِخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذٰلِکَ جَزَیْنٰاهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (146) فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وٰاسِعَةٍ وَ لاٰ یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِینَ (147) سَیَقُولُ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا وَ لاٰ آبٰاؤُنٰا وَ لاٰ حَرَّمْنٰا مِنْ شَیْءٍ کَذٰلِکَ کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتّٰی ذٰاقُوا بَأْسَنٰا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنٰا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَخْرُصُونَ (148) قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ (149) قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ اَلَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا فَإِنْ شَهِدُوا فَلاٰ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (150) قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا اَلنَّفْسَ اَلَّتِی حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (151)
قوله تعالی: وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ یَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ این آیه نیز عقیده فاسده دیگری را بیان میکند که میگفتند این اغنام و کشت و زرع مخصوص بتان است و برای دیگران ممنوع میباشد و نباید از آن بخورند مگر آنکه خدمت بتان کند و سواری بعضی از چهارپایان بر آنها حرام بود مانند سائبه و بحیره و حام(بحیره شتری را گویند که پنج فرزند زائیده است،سائبه شتریست که نذر میکردند آزاد باشد و حام حیوانی بود هرگاه فرزند او فرزندی میزائید و سوار او میشدند حرام میدانستند سوار شدن بر آنحیوان را)و چهارپایانی را هم بدون نام خدا ذبح میکردند، و دیگر از عقاید فاسده آنها آن بود بچۀ که از شکم گاو و گوسفند سالم بیرون میآمد بر زنان حرام میدانستند ولی اگر مرده بدنیا میآمد بر زن و مرد بالسویه حلال بود.
قوله تعالی: قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ در این آیه خداوند بیان میفرماید حال دو طایفه از مشرکین را:کسانیکه فرزندان خود را بقتل برسانند،و آنهائی که حرام کردند بر خود چهارپایان و کشت و زرع را این دو طایفه هلاک میکنند نفس خود را بواسطۀ افترا و دروغی که بر خدا بستند و از راه حق گمراه شدند و هرگز راهنمائی نخواهند یافت و این آیه
دلالت میکند بر بطلان قول جبری مسلکان چه خداوند نسبت قتل و افترا را بخود آنها داده و ذم کرده آنان را برای عملی که انجام میدادند و فرزندان خود را بدون جرم میکشتند پس چگونه خداوند عقاب میکند ایشان را بدون جرم و معصیت قوله تعالی: وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ خداوند واجب کرده که در موقع درو کردن خرمن از هر قطعه زمین یک قبضه و نیز از خرما و سایر میوهجات مقداری بفقرا بدهند.
در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ را؟فرمود در زراعت دو حق است:یکی را باید بگیرند و دیگری را خود مالک میدهد،اما آنچه باید حاکم شرع بگیرد زکوة است و او ده یک و یا بیست یک میباشد و آنچه باید مالک بدهد صدقه است یک قبضه بفقراء میدهند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت سؤال کردم اگر میوه یا محصول گندم را از مزرعه بمنزل برده و بعد سهم فقرا را برساند چه صورت دارد؟فرمود مانعی ندارد و صحیح است ولی بسخاوت نزدیکتر است که پیش از حمل آن بانبار و خانه بدهد.
و نیز از آن حضرت روایت کرده فرمود در شب نچینید خرما را و درو نکنید زراعات
را و ذبح ننمائید و تخم نیافشانید چه اگر اینکار را بنمائید فقرا و بینوایان نبوده و سؤال کنندۀ وجود نداشته باشد و خداوند میفرماید در وقت درو حق فقرا را بدهید و آیه را تلاوت فرمودند.
و سعد بن سعد از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر در موقع درو کردن و یا جمع آوری محصول فقرا حاضر نباشند چیزی بر او نیست.
در قرب الاسناد از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود پدرم میگفت اسراف آنستکه صدقه بدهند دو قبضه و هر گاه پدرم موقع دروگر حاضر بود دستور میداد بغلامان خود یک قبضه بفقرا بدهند و میفرمود با یک دست بدهید با دو دست دادن اسراف است.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود نباید درو کردن و چیدن میوه در شب باشد خداوند فرموده وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (حق فقرا را موقع جمع آوری محصول بدهید و اسراف نکنید خداوند مسرفان را دوست نمیدارد)و فرمود مرد انصاری در موقع جمع آوری محصول خود بیشتر آنها را تصدق میداد و خود و عیالانش معطل و بیچیز باقی میماند خداوند این گونه عمل را نهی فرموده که اسراف است.
قوله تعالی: وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً تا آخر آیه این آیه عطف بر آیه سابق است خداوند چنانچه خلق و ایجاد فرمود باغ و بوستانهائی،آفرید چهارپایانی تا استفاده باربری و سواری کنند و بعضی از آنها را تناول کنند و هشت جفت از چهارپایان را حلال فرمود از نوع گوسفند دو صنف نر و ماده و از جنس بز هم نر و ماده و از شتر نر و ماده از گاو هم نر ماده آنها حلال شد چه بز و میش اهلی باشند و یا وحشی و همچنین است گاو اهلی و یا وحشی.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نوع حیوانات هشت گانهایکه خداوند در این آیه نام برده حضرت نوح آنها را با خود در کشتی حمل نمود و فرمود خداوند در قربانی روز عید اضحی حلال فرموده حیوانات اهلی را و حرام فرموده چهارپایان وحشی را برای قربانی عید اضحی در منی.
عیاشی از صفوان جمال روایت کرده گفت برای تجارت بمصر مسافرت کرده بودم رفیقی داشتم از خوارج،هنگام حرکت به حج نزد من آمد سؤال کرد آیا شنیده ای از حضرت صادق علیه السّلام تفسیر آیه ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ تا آخر آیه را؟گفتم نشنیدم خواهش کرد که من این مسئله را از آن حضرت سؤال کنی پس از آن که اعمال حج را بجا آوردم حضور حضرت صادق شرفیاب شده مسئله شخص خارجی را پرسش نمودم،فرمود حرام است گوسفند و بز وحشی آنها برای قربانی کردن حرام و اهلی ایشان حلال است و همچنین گاو و شتر اهلی حلال است و وحشی حرام میباشد برای قربانی حج،وقتی مراجعت کردم بمصر خبر دادم بآن خارجی گفت اگر جد او امیر المؤمنین بجنگ خوارج نرفته بود و آنها را بقتل نرسانیده همانا من برای خود امامی غیر از آنحضرت اختیار نمیکردم.
قوله تعالی: قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً تا آخر آیه چون در آیات گذشته خداوند بیان فرمود آنچه را که مشرکین حرام کرده بودند در این آیه بیان میفرماید محرمات را و به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دستور میدهد که بآنها بگوید جز محرماتی که شماره میشود در این آیه از چهارپایان حرام نیست و بعضی این
آیه را دلیل آوردهاند بر حرام نبودن آنچه ذکر نشده مانند بوزینه و سگ و یا درندگان چون شیر و گرگ و پلنگ و غیره و گمان نمودهاند که تمام اینها حلال است روی جمله قُلْ لاٰ أَجِدُ فِی مٰا أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً و اشتباه کردهاند چه این آیه رد گفتاری استکه اعراب مدعی بودند اشیائی حلال و حرام بوده چیزهائی را بر نفس خود حلال و یا حرام کرده بودند لذا خداوند وضع آنها را برای پیغمبرش حکایت کرد مانند آیه سابق که گفتند وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُکُورِنٰا نه این که محرمات منحصر است بآن چه که در آیه ذکر شده و غیر از آنها حلال میباشد.
ابن بابویه در کتاب امالی از سعد بن زیاد در تفسیر آیه فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم فرمود خداوند روز قیامت میفرماید ای بندگان من آیا شما باحکام و واجبات دین آشنا و دانا نبودید؟اگر جواب دهند چرا دانا بودیم میفرماید پس چرا بآنها عمل نکردید و اگر بگویند نادان بودیم میفرماید چرا یاد نگرفتید تا عمل کنید پس خداوند با آنها مخاصمه میکند و معنای حجة بالغۀ که برای خداوند میباشد همین است.
و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود ما ائمه حجت بالغۀ خدا بر مخلوقات زمین و آسمان هستیم.
قوله تعالی: وَ عَلَی الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ تا آخر آیه بیان میفرماید آنچه را خداوند در زمان حضرت موسی بر یهودیان حرام نموده بود عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حرام کرد خداوند بر یهودیان هر حیوان ناخن داری را مانند پرندگان و از گاو و گوسفند پیه و چربی آنها را حرام نموده بود و این حرمت سببش آن شد که پادشاهان بنی اسرائیل مانع میشدند که فقرا گوشت پرندگان و یا چربی گوشت را بخورند بواسطۀ این ستمی که بفقرا کرده بودند آن دو را بر یهودیان حرام فرمود.
قوله تعالی: سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا أَشْرَکْنٰا چون در آیات گذشته رد نمود خداوند اعتقادات باطله مشرکین را در اینجا
نیز احتجاجات فاسدهای که بر عقاید باطله خود آوردهاند رد میفرماید و میگوید مانند این سخنان دروغ را پیشینیان آنها هم گفتند و پیغمبران را تکذیب کردند تا عاقبت بعذاب ما رسیدند و هلاک شدند سپس خطاب میفرماید بگو ای محمد در جواب کفار آنها که میگویند مشرک بودن ما بواسطۀ خواست و مشیت خدا است آیا دلیل و حجتی بر این سخنان خود دارید بیاورید سپس میفرماید این کفار و مشرکین پیروی نمیکنند مگر از گمان و تخمین و سخنی نمیگویند جز بدروغ پس از آن میفرماید بگو ای محمد شما که از اقامۀ حجت و دلیل عاجز شدید حجت و بینه صحیح از برای خدا است.
قوله تعالی: قُلْ هَلُمَّ شُهَدٰاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ هٰذٰا این آیه عطف میشود بر آیه وَ قٰالُوا مٰا فِی بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ یعنی ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بگو بمشرکین گواهان خود را حاضر کنید تا گواهی دهند بآن چیزهائی که حرام کردهاید و اگر نیافتند شاهدی که شهادت دهد و خود آنها گواهی دادند تو پیروی از هوای نفس آنان منما.و این جمله گرچه بظاهر خطاب به پیغمبر است ولی معنا امت مراد است و این آیه دلالت دارد بر فاسد بودن تقلید چه خداوند طلب فرموده از کفار حجة و دلیلی بر صحت مذهب و گفتار آنها و عجز از اقامه دلیل را شاهد
قرار داده بر بطلان قول ایشان و نیز واجب نموده پیروی کردن از دلیل را نه از هوای نفس سپس فرموده به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنها بگو بیائید تا قرائت کنم آنچه را خداوند حرام کرده بود بر شما نخست آنکه شریک قرار ندهید برای خدا و با پدر و مادر احسان کنید فرمود حضرت امام زین العابدین علیه السّلام والدین در این آیه مراد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد و دیگر آن که فرزندان خود را از ترس فقر و حاجت بقتل نرسانید و ما روزی شما و آنها را میدهیم و بکار زشت نزدیک نشوید
وَ لاٰ تَقْرَبُوا مٰالَ اَلْیَتِیمِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّٰی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ بِالْقِسْطِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کٰانَ ذٰا قُرْبیٰ وَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ أَوْفُوا ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (152) وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا اَلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (153) ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ تَمٰاماً عَلَی اَلَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقٰاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ (154) وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اِتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (155) أَنْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أُنْزِلَ اَلْکِتٰابُ عَلیٰ طٰائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنٰا وَ إِنْ کُنّٰا عَنْ دِرٰاسَتِهِمْ لَغٰافِلِینَ (156) أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنّٰا أُنْزِلَ عَلَیْنَا اَلْکِتٰابُ لَکُنّٰا أَهْدیٰ مِنْهُمْ فَقَدْ جٰاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ صَدَفَ عَنْهٰا سَنَجْزِی اَلَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیٰاتِنٰا سُوءَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یَصْدِفُونَ (157)
عیاشی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود کارهای زشت علنی ازدواج با زن پدر است و زشت پنهان زنا کردن و قتل نفس است و در اوامر خدا تعقل کنید و هرگز بمال یتیم نزدیک نشوید مگر از روی صلاح و مصلحت تا آن که بحد رشد و کمال برسند و کیل و وزن را تمام بدهید و چون سخنی گوئید بعدالت رفتار کنید هر چند در باره خویشانتان باشد و بعهد خدا وفا کنید این است سفارشهای خدا بشما شاید متذکر و هوشمند شوید.
محمد بن حسن صفار در کتاب بصائر الدرجات بسند خود از ابی حمزۀ ثمالی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً را سؤال نمودم؟فرمود بخدا قسم صراط و میزان علی ابن أبی طالب علیه السّلام است،و در روایت
دیگر فرمود ما آن راه مستقیم هستیم و هر کس از این راه تجاوز کند کافر میشود.
عیاشی از برید عجلی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود ای برید میدانی معنای صراط مستقیم چیست؟عرض کردم فدایت شوم شما بفرمائید فرمود مراد از صراط مستقیم ولایت علی علیه السّلام و امامان بعد از آن حضرت میباشد و فرمود معنای فاتبعوه را میدانی؟عرض کردم خیر فرمود از علی بن أبی طالب علیه السّلام پیروی کنید و مجددا فرمودند منظور از وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ تبعیت و پیروی از منافقین و دشمنان علی علیه السّلام است که شما را از پیروی علی بن أبی طالب علیه السّلام متفرق و دور میسازد و در روایت دیگر آن حضرت فرمود آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم صراطی هستند که خداوند شما را بسوی آنها دلالت و رهبری میکند.
و نیز از حضرت باقر روایت کرده فرمود طریق مستقیم و راه راست راه امامت ائمه علیه السّلام میباشد و فرمود آنحضرت سبیل و راه راست ما ائمه هستیم و هر کس از راه ما دوری بجوید براههای مختلف رفته و کافر شود.
قوله تعالی: ثُمَّ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ یعنی آنگاه بموسی کتاب عطا کردیم برای تکمیل نیکوکاران و در آن بیان حکم هر چیزی بود و بمنظور هدایت و رحمت فرستادیم تا مردم بدیدار و لقاء حق و آیات خداوند ایمان آورند و این قرآن را با برکت و خیر فرستادیم تا از آن پیروی نموده و پرهیزکار شوید و تا مشمول رحمت خدا گردید و نگوئید تورات و انجیل برای یهود و نصاری فرستاده شده و ما از تعلیم و تدریس آن کتب الهی غافل و بی بهره ماندیم و یا این که بگوئید اگر بر ما هم کتابی فرستاده میشد بهتر از آنان براه راهنمائی میشتافتیم بشما هم از طرف خدا حجت آشکار و هدایت و رحمت رسید اکنون کیست ستمکارتر از آن که آیات الهی را تکذیب نموده و از اطاعت او روی بگرداند؟بزودی اشخاصیکه از آیات الهی روی گردانیده و مخالفت کردهاند بعذاب سخت مجازات کنند آنها را و این آیه دلالت میکند که نازل شدن قرآن لطفی است از جانب خداوند برای مکلفین و اگر نازل نمیفرمود عذر و حجة برای آنها
بود چنانچه معصیت مینمودند،و الحال عذر آنها بر طرف شده بواسطۀ فرستادن قرآن و دیگر انتظاری نمیکشند کفار جز آنکه فرشتگان قهر بر آنها در آیند و یا امر خدا بر آنان رسیده و همه هلاک شوند.
هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ اَلْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً قُلِ اِنْتَظِرُوا إِنّٰا مُنْتَظِرُونَ (158) إِنَّ اَلَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کٰانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَی اَللّٰهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (159) مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلاٰ یُجْزیٰ إِلاّٰ مِثْلَهٰا وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (160) قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (161) قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (162) لاٰ شَرِیکَ لَهُ وَ بِذٰلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُسْلِمِینَ (163) قُلْ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ لاٰ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاّٰ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (164) وَ هُوَ اَلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ اَلْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مٰا آتٰاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (165)
ابی بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده گفت آنحضرت آیه أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا را اینطور قرائت نمود
اکتسبت فی ایمانهم و فرمود وقتی که آفتاب از مغرب طلوع نماید اگر کسی در آن روز ایمان بیاورد آن ایمان سودمند نیست.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام در آیه یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا روایت کرده فرمود مراد از آیات ائمه هستند و آیه منتظره حضرت حجت امام زمان علیه السّلام میباشد و کسی که پیش از قیام آن حضرت ایمان نیاورده باشد ایمانش سودی ندهد.
و در روایت ابی بصیر آنحضرت فرموده ای ابا بصیر خوشا بحال شیعیانی که انتظار ظهور آنحضرت را میکشند در زمان غیبتش و در زمان ظهورش پیروی او مینمایند آنها دوستان خدا هستند که برای ایشان هیچ ترس و حزن و اندوهی نیست
و در محاسن از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود هیچوقت زمین از حجت خالی نمیباشد تا حلال و حرام خدا را بمردم بشناساند و آنها را براه خدا دعوت نماید و زمین از حجت خدا خالی نمیشود مگر چهل روز قبل از قیام قیامت و همینکه حجت خدا از روی زمین برداشته شود در توبه بسته شده و ایمان کسی بعد از آنکه حجت برداشته شود سودمند نباشد و آنها کسانی هستند که قیامت در زمان ایشان برپا میشود و این حدیث را عیاشی نیز ذکر کرده.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مردی از پدرم سؤال کرد غزوات امیر المؤمنین علیه السّلام را و آن مرد از دوستان ما بود،پدرم فرمود خداوند فرستاده محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را با پنج شمشیر سه عدد آنها ظاهر هستند و هرگز پنهان نشوند تا جهاد بآخر برسد و زمانی بآخر میرسد که آفتاب از مغرب طلوع کند در آن وقت مردم تماما ایمان آورند و کسانیکه پیش از آنوقت ایمان نیاوردهاند ایمان ایشان دیگر سودی نخواهد داشت.
و بسند دیگر عیاشی از آنحضرت روایت کرده در معنای آیه مزبور،فرمود
نفع نمیرساند ایمان بکسی که مشاهده کند آفتاب از مغرب طلوع نموده و دود فضای عالم را پر کرده پس از آنکه علائم مذکوره را مردم به بینند اصرار در معصیت مینمایند و دیگر ایمان بحال آن گناهکاران فایدهای ندارد و در روایت دیگر فرمود مؤمنی که مرتکب معاصی میشود همان گناه زیاد او باعث شد میان او و ایمانش و از ایمان خود بهرۀ کسب نکند.
عیاشی در آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال کردم معنی آیه را از حضرت صادق علیه السّلام فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام قرائت میفرمود
فارقوا دینهم سپس فرمود بخدا قسم این مردم مفارقت و دوری جستند از دین خدا که برای ایشان معین شده بود چون از امیر المؤمنین علیه السّلام جدا شدند به دستجات و حزبهای متفرقه منشعب شدند و در روایت دیگر فرمود بخدا قسم این امت متفرق شدند در دین خود.
ابن بابویه در آیه مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا از حضرت صادق علیه السّلام
روایت کرده فرمود امام زین العابدین علیه السّلام فرموده وای بحال کسانی که آحاد آنها بر عشراتشان غالب شود جمعی از اصحاب حضورش گفتند چگونه آحاد بر عشرات غلبه میکند؟فرمودند همینکه یک کار نیک بجا بیاورید خداوند ده برابر بشما پاداش میدهد و اگر کار بدی انجام دهید مانند آن عقاب میشوید،پناه میبرم بخدا که اگر کسی در یک روز ده گناه از او سر بزند و در مقابل عمل خوبی نداشته باشد که حسناتش بر سیئاتش غالب گردد.
و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده چنانچه مؤمنی در هر ماه سه روز روزه بدارد و باو بگویند آیا تمام ماه را روزه داشتهای و بگوید بلی راست گفته است آیا نمیبینید خداوند میفرماید مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا لیکن این امر مختص بمؤمنین است فقط.
و در کافی از حماد بن عثمان روایت کرده گفت شنیدم حضرت صادق علیه السّلام
افطار نمیکند مدتی هم مانند حضرت داود روزه میگرفتند یعنی یک روزه روزه میگرفتند و یک روز افطار میکردند پس از آن در هر ماه سه روزه را روزه میگرفتند و بقیه ایام ماه را افطار مینمودند و این رویه را تا موقع رحلت از دنیا ادامه دادند و میفرمودند هر کس چنین کند مانند اینست که تمام عمرش را روزه گرفته باشد،حماد حضورش عرض کرد که آن سه روز کدام روزها بوده؟فرمود پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه است و هر کس این سه روز را روزه بدارد وسوسه شیطانی از دل او بر طرف شده و بر امتهای پیشین غالبا در این سه روز عذاب نازل میشده است.
قوله تعالی: قُلْ إِنَّنِی هَدٰانِی رَبِّی إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ امر میفرماید خداوند پیغمبرش را که بکفار بگوید خداوند راهنمائی و دلالت فرموده مرا براه مستقیم و او آئین پاک و استوار حضرت ابراهیم است و جهة آنکه وصف نموده دین اسلام و پیغمبر را بملة و آئین ابراهیم برای آنستکه آنحضرت در نظر مردم عرب بسیار بزرگ و با اهمیت بود از این جهة برای ترغیب و تشویق آنها
توصیف فرموده دین مقدس را بملة ابراهیم و اشاره نموده که آنحضرت هرگز بت نپرستیده و از بت پرستیدن مردم را نهی میفرموده.
عیاشی در آیه دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود کسی بر ملت ابراهیم نیست مگر ما ائمه و شیعیان ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
و در محاسن از عبد اللّه بن مسکان روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی حنیفا مسلما را؟فرمود مراد خالص و مجرد بودن او است از هر گونه شک و شبههای و در روایت دیگر فرمود آئین ابراهیم خالص است از هر گونه شک و بت پرستی و ابن بابویه در آیه قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی تا آخر وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ از اعمش روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام از شرایع دین آنست که خداوند بندگان را تکلیف نفرماید مگر باندازۀ طاقت و توانائی و هرگز تکلیف ما فوق طاقت نفرماید و افعال بندگان مخلوق است ولی بخلقت تقدیری نه تکوینی و خداوند هر چیزی را آفریده و ما نمیگوئیم به جبر و تفویض و خداوند عمل نیکوئی را بجای عمل بد نمیگیرد و اطفال را بگناهان پدرانشان عذاب نمینماید و بر خداوند است که بر
بندگان تفضل و عفو بفرماید و یا آنکه آنها را عذاب کند و هرگز بآنان ظلم نخواهد کرد خداوند هرگز واجب نفرموده که مردم باشخاصی که کارشان فریب و اغوای دیگران است اطاعت نمایند و برای پیغمبری و امامت کسی را که باو کافر بوده اختیار نفرموده بلکه کسانی را به نبوت و امامت برگزیده است که معصوم بوده و در تمام عمر خود گناه از آنها سرنزده و از شیطان پیروی نکرده است.
قوله تعالی: قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ هنگامیکه خداوند امر فرمود پیغمبرش را ببیان کردن دین از روی اخلاص،دستور داد که بیان فرماید آنحضرت بطلان افعال و کردار مشرکین را بقولش قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمشرکین بطریق انکار آیا من غیر خدا را بخدائی اختیار کنم در صورتی که او پروردگار همه چیزی است؟و کسی کسب نمیکند مگر برای نفس خود و هیچ نفسی بار دیگری را بدوش نمیگیرد و آیا جایز است طلب کنم غیر پروردگار خدائی را و پرستش کنم او را بامید رستگاری و حال آنکه او نیز مانند من مخلوقی است از مخلوقات خدا و ترک نمایم عبادت کسی که مرا آفریده و تربیت داده و آن خدا مالک و مدبر و خالق هر چیزی است و مخلوق دیگری نمیباشد آیا اینکار نزد خردمندان قبیح نیست که بتانی را بدست خود ساخته و پرداختهاید او را پرستش کنید؟
ابن بابویه از عبد اللّه بن صالح روایت کرده گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم چه میفرمائید در حدیثی که از حضرت صادق علیه السّلام است که فرموده هر وقت حضرت حجت علیه السّلام ظهور کند فرزندان قاتلین حضرت امام حسین علیه السّلام را بواسطۀ افعال پدرانشان بقتل میرساند؟فرمودند حدیث صحیح است مجددا عرض کردم پس در معنای وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ چه میفرمائید؟فرمود خداوند راست میفرماید لکن فرزندان قاتلین آنحضرت چون از کار زشت پدرانشان راضی و خشنود هستند و افتخار میکنند که فرزند کسانی هستند که حضرت امام حسین علیه السّلام و فرزندان و اصحاب آن بزرگوار را بقتل رسانیدهاند،و اگر کسی راضی بعمل و کار دیگری باشد مانند آنست که خود او آن کار را انجام داده باشد حتی اگر کسی در مشرق زمین مرتکب قتلی شود و شخص دیگری در مغرب زمین راضی بآن قتل باشد در پیشگاه خداوند شریک قاتل محسوب میشود،عرض کردم حضرت حجة علیه السّلام هنگام ظهور ابتدا از کدام طایفه انتقام میکشد؟فرمودند از طایفه بنی شیبه شروع میفرماید و دستهای آنها را قطع مینماید زیرا آنها دزدان خانۀ خدا میباشند.
عیاشی در آیه وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاٰئِفَ الْأَرْضِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند بعضی از مردم را بر بعضی دیگر برتری میدهد بدرجات بسیاری این برتری بواسطه اعمال اشخاص میباشد.
پایان تفسیر سورۀ انعام
در مکه نازل شده سورۀ اعراف دویست و شش آیه و سه هزار و سیصد بیست و پنج کلمه و چهارده هزار و سیصد و ده حرف است ثواب قرائت آن.
ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس سورۀ اعراف را تلاوت نماید در هر ماه،در روز قیامت از کسانی باشد که ترس و اندوه ندارند و اگر در هر جمعه آن را قرائت نماید از آنهائی باشد که در روز قیامت حساب او را نکشند زیرا در این سوره محکمات قرآن است قرائت آنرا ترک نکنید که روز قیامت برای تلاوت کنندگانش شهادت میدهد و این حدیث را عیاشی نیز روایت نموده است
و نیز از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود هر که سورۀ اعراف را بخواند خداوند روز قیامت میان او و شیطان مانعی قرار بدهد و رفیق آدم علیه السّلام باشد و هر کس این سوره را با گلاب و زعفران بنویسد و با خود دارد درندگان و دشمنان تا وقتی که با او باشد باذن خداوند نزدیک او نشوند.
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . المص (1) کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلاٰ یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (2) اِتَّبِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ قَلِیلاً مٰا تَذَکَّرُونَ (3) وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا فَجٰاءَهٰا بَأْسُنٰا بَیٰاتاً أَوْ هُمْ قٰائِلُونَ (4) فَمٰا کٰانَ دَعْوٰاهُمْ إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (5) فَلَنَسْئَلَنَّ اَلَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ اَلْمُرْسَلِینَ (6) فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ (7) وَ اَلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (8) وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ (9)
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود معنی المص منم خدای توانا و راستگو.
عیاشی از ابو لبید بحرانی(مخزومی)روایت کرده گفت مردی در مکه حضور حضرت باقر علیه السّلام رسید سؤالاتی چند از آن حضرت نمود از آن جمله پرسید معنی المص چیست؟آنحضرت جوابی باو فرمود پس از آنکه آنمرد از حضورش مرخص شد فرمود بمن این بیاناتی که گفتم تفسیر باطن قرآن میباشد عرض کردم حضورش برای قرآن ظاهر و باطن است؟فرمود بلی از برای کتاب خدا ظاهر و باطن و معانی بسیاریست
و قرآن ناسخ منسوخ و محکم متشابه و سنن و امثال و فصل و وصل دارد،و هر کس گمان کند که کتاب خدا مبهم است هلاک شود و مردم را بهلاکت اندازد سپس فرمود ای ابو لبید حساب کن الف یک لام سی میم چهل صاد نود عرض کردم جمع آنها یکصد و شصت یک میشود فرمود هر وقت داخل یکصد و شصت یک شدید خداوند سلطنت بنی امیه را منقرض گرداند.
و نیز روایت کرده از حضرت رضا علیه السّلام فرمود هر حرفی از حروفات قرآن کلید اسمی از اسماء خداوند باشد و اشاره بنعمت یا عذابست و نیست حرفی مگر آنکه اشاره است بمدت و زمان طایفۀ و منقرض شدن و از بین رفتن طایفه دیگر(و یکی از علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ روایت کرده از حضرت صادق ع فرمود یعنی ایجاد کردیم شما را در پشت مردان سپس در رحم زنان صورت بندی نمودیم ولی عیسی در رحم مادر صورت بندی شد بدون آنکه در پشت پدری ایجاد شده باشد.
و ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام در معنای آیه روایت نموده فرمود شما را اول ایجاد فرمود بصورت نطفه و بعد علقه و مضغه و سپس عظام و لحم بعدا صورت بندی کرد باعضاء و جوارح و خوش منظر و بد منظر و مانند اینها.
اسرار این حروف آنستکه بعد از حذف مکررات میشود علی صراط حق نمسکه امیر المؤمنین علیه السّلام راه حق خدا است باید بدامان آن بزرگوار چنگ زد و توسل جست ابن بابویه بسند خود از رحمت بن صدقه روایت کرده گفت مرد زندیقی از بنی امیه نزد حضرت صادق علیه السّلام آمده و بآنحضرت گفت خداوند از ذکر المص چه منظوری داشته چه حرام و حلالی در این کلمه هست و چه نفعی برای مردم دارد؟ حضرت متغیر و غضبناک شده فرمودند وای بر تو به ابجد کبیر حساب کن الف یکی و لام سی و میم چهل و صاد نود رویهم چقدر میشود؟آن زندیق گفت جمعا یکصد و شصت و یک میشود،فرمود هر گاه یکصد و شصت و یک سال گذشت ملک و سلطنت بنی امیه که اصحاب تو هستند از بین میرود،رحمة بن صدقه راوی میگوید آخر مدت مذکور روز عاشورا بود که مسوده داخل کوفه شده و بنی امیه از بین رفتند و عیاشی نیز اینحدیث را روایت کرده.
علی بن ابراهیم از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود حی بن اخطب و ابا یاسر بن اخطب و طایفۀ از یهودیان نجران خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمدند و گفتند آیا
الم از آنچیزهائی است که بشما نازل شده؟فرمود بلی مجددا عرض کردند آیا این کلمه را جبرئیل از نزد حضرت پروردگار بسوی شما آورده؟فرمودند بلی گفتند پیش از این پیغمبرانی بودهاند که مدت پیغمبری و وضع زندگی امت آنها معلوم نیست، حی بن اخطب پیش آمد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود الف بحساب ابجد یکی است و لام سی و میم چهل که جمعا هفتاد و یک میشود و این مدت پیغمبری یکی از آنهاست و مدت زمانی است که امت آن پیغمبر اعاشه و زندگی نمودند سپس حی به پیغمبر توجه نموده و عرض نمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیا مانند الم از حروف مقطعه چیز دیگری هم هست؟فرمود بلی المص گفت این سنگینتر و طولانی تر است الف یکی لام سی میم چهل صاد نود و جمعا یکصد و شصت و یک میشود،عرض کرد باز هم هست بفرمائید؟ فرمود الرا گفت این از دومی هم سنگینتر است الف یکی لام سی راء دویست که رویهم دویست و سی و یک میشود مجددا تقاضا کرد اگر باز هم هست بفرمائید؟ فرمودند«المرا»گفت الف یکی لام سی میم چهل راء دویست جمعا دویست و هفتاد و یک میشود،عرض کرد آیا باز هم هست؟فرمودند بلی حی گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امر شما بر
ما مشتبه شده نمیدانم خداوند چه مواهب و عطایائی بتو و امتت مرحمت فرموده و از خدمت حضرت مراجعت کردند،ابو یاسر به برادرش حی گفت نمیدانی شاید به محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تمام اینها داده شده باشد سپس فرمود حضرت باقر علیه السّلام در بارۀ این آیات فرموده آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ و این حروف مقطعه که در اول بعضی از سورهها آمده تاویلاتی دیگر دارد غیر از آنچه حی بن اخطب و ابو یاسر برادرش برای اصحاب خودشان تاویل کردند.
قوله تعالی: کِتٰابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ تا آخر آیه یعنی این آیاتیکه وحی میشود بسوی تو ای پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کتابی است که فرشتگان بامر خداوند فرود میآورند بر تو و سینهات تنگ نشود از تکذیب مردمان کافر تا خلق را بآیات عذابش ترسانیده و اهل ایمان را به بشارتش تذکر دهی و باید مؤمنین را از آنقرآن پیروی کنند و پیرو غیر او نباشند و جز قرآن کسی را بدوستی نگیرند تا فرماندار ایشان شوند در معصیت خداوند چه هر کس پیروی از غیر قرآن کند او پیرو شیطان است و بت پرستی نموده لذا خداوند امر میفرماید که متابعت از قرآن
نمایند ولی اندکی از این مردم متذکر قرآن میشوند سپس خداوند تذکر میدهد بشر را بعذابهائیکه بر امم گذشته نازل شده تا سبب ترس و عبرت این مردم باشد بقولش که میفرماید وَ کَمْ مِنْ قَرْیَةٍ چه بسیار مردمانیکه هلاک نمودیم آنها را در حالتی که در بستر آسایش و بخواب راحت خفته بودند و هرگز متذکر عذاب خدا نشدند تا آنوقت که مشاهده نمودند اقرار کردند و گفتند که ما خود ستمکار بودیم ولی این اقرار پس از مشاهدۀ عذاب برای آنان سودی نبخشید پس از آن که خداوند باین آیه ترسانید مردم را از عذاب دنیا،بعذاب آخرت متذکر میگرداند ایشان را،و میفرماید سوگند بذات مقدس خود سؤال و پرسش میکنیم از آنها در بارۀ آیاتی که پیغمبران ما بآنان رسانیدهاند و نیز از رسولان خود سؤال کنیم از تبلیغ رسالت و ما هرگز از امم پیغمبران غفلت نداریم و همانا خبر دهیم آنها را از کرداریکه انجام دادهاند تا بدانند که اعمال ایشان را فرشتگان ضبط و حفظ کرده و به کیفر آن اعمال خواهند رسید و میزانهای عدل الهی روز قیامت بر قرار شود و چون از برای هر نوعی از انواع طاعات روز قیامت میزانی است،لذا لفظ جمع آورده پس هر کس مقدار اعمال او در میزان سنگین باشد البته رستگار خواهد بود و آنکه سبک وزن است کسی باشد که به نفس خود ستم کرده در اثر تکذیب آیات
و پیغمبران،
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَکُمْ فِیهٰا مَعٰایِشَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (10) وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (11) قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (12) قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ (13) قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (14) قٰالَ إِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (15) قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ اَلْمُسْتَقِیمَ (16) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ (17) قٰالَ اُخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ (18)
پس از این آیات بیان میفرماید نعمتهائی که به بشر عطا فرموده از ارزاق و انزال کتب و فرستادن پیغمبران بقولش وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاکُمْ فِی الْأَرْضِ تا آخر آیه در کافی از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ روایت کرده فرمود شیطان خود را با آدم قیاس کرد و گفت مرا از آتش و او را از خاک آفریدی و حال آنکه اگر قیاس شود جوهری که خداوند از آن آدم را آفرید و آتش که در آفرینش شیطان بکار رفته همانا نورانیت و روشنی آن جوهر خیلی بیشتر از نور آتش است و خداوند در این آیه حکایت میکند گفتار شیطان را برای آدم و ما کیفیت سجده نمودن فرشتگان آدم را در سوره بقره ذیل آیه 33 بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.
عیاشی در آیه لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ تا آخر آیه از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود ای زراره این رفتار شیطان برای شما و نظائر شما میباشد و دیگران فارغ هستند و لازم نیست که شیطان از طرف راست و چپ برای اغوای آنها بیاید بلکه خودشان گمراهند.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ آنست که امر آخرت را بر آنها سهل و آسان گیرد و منظور از مِنْ خَلْفِهِمْ آنکه ایشان را وادار به جمع اموال و ثروت نموده و نگذارد که حقوق واجبه را بدهند تا آن مال
برای ورثه باقی بماند وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ فاسد نمودن دین آنهاست بزینت دادن معاصی و گمراه نمودن مردمان است به نیکو شمردن شک و شبهه و ظن بر آنان و غرض از عَنْ شَمٰائِلِهِمْ دوست داشتن لذات و غلبه شهوات و هوای نفس است بر ایشان
وَ یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (19) فَوَسْوَسَ لَهُمَا اَلشَّیْطٰانُ لِیُبْدِیَ لَهُمٰا مٰا وُورِیَ عَنْهُمٰا مِنْ سَوْآتِهِمٰا وَ قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا رَبُّکُمٰا عَنْ هٰذِهِ اَلشَّجَرَةِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونٰا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونٰا مِنَ اَلْخٰالِدِینَ (20) وَ قٰاسَمَهُمٰا إِنِّی لَکُمٰا لَمِنَ اَلنّٰاصِحِینَ (21) فَدَلاّٰهُمٰا بِغُرُورٍ فَلَمّٰا ذٰاقَا اَلشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمٰا سَوْآتُهُمٰا وَ طَفِقٰا یَخْصِفٰانِ عَلَیْهِمٰا مِنْ وَرَقِ اَلْجَنَّةِ وَ نٰادٰاهُمٰا رَبُّهُمٰا أَ لَمْ أَنْهَکُمٰا عَنْ تِلْکُمَا اَلشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمٰا إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لَکُمٰا عَدُوٌّ مُبِینٌ (22) قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (23) قٰالَ اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (24) قٰالَ فِیهٰا تَحْیَوْنَ وَ فِیهٰا تَمُوتُونَ وَ مِنْهٰا تُخْرَجُونَ (25) یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبٰاسُ اَلتَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (26) یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ اَلْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ إِنّٰا جَعَلْنَا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (27)
ابن ابی عمیر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در معنی بدت لهما سوآتهما فرمود عورتهای آنها در داخل بود و هویدا نبود چون ترک اولی نموده و معصیت کردند عورتشان ظاهر گشت و نیز فرمود آنحضرت زمانی که آدم از بهشت رانده شد جبرئیل نزد او آمده و گفت ای آدم آیا خداوند بقدرت کاملۀ خود ترا ایجاد ننمود و از روح خود بتو ندمید و تو مسجود فرشتگان شدی و حوا را بزوجیت تو در آورد و ترا در بهشت جای داد و تمام میوههای بهشت را بتو مباح نموده و صریحا از نزدیک شدن باین درخت ترا منع فرمود چطور معصیت پروردگار نمودی؟ گفت ای جبرئیل شیطان بخدا قسم خورد که من ناصح و خیر خواه توام و من گمان نمیکردم مخلوقی بخالق خود قسم بدورغ بخورد و تمام قصه شیطان و آدم در سوره بقره بیان شد.
قوله تعالی: یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً این آیه بیان میفرماید بعض نعمتهائیکه خداوند به فرزندان آدم عطا نموده و خطاب عام است برای تمام مردم تا روز قیامت و معنی انزلنا علیکم عطا و بخشش است چه هر چه خداوند به بندگان کرامت میفرماید همانا نازل کرده بسوی او و مراد از نزول در اینجا فرود آمدن از آسمان نیست.
عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام در معنای آیه مزبور روایت کرده فرمود و مراد از لباس جامه است که آنرا میپوشند و ریاش عبارت از مال و متاع است و لباس تقوی و عفت است زیرا هر که عفت داشت عورتش پیدا نیست اگر چه لباس نداشته باشد و فاجر کسی است که عورتش هویدا باشد هر چند با لباس پوشیده شده باشد و عفت که لباس تقوی است بهتر از هر چیزیست و لباس تقوی لباس سفیدی است و این نعمت هائیکه خداوند خلق فرموده و نازل کرده از آیاتی استکه دلالت دارد بر توحید و یگانگی خدا تا مردم تفکر کنند و بیاد خدا باشند و در مقام پرستش او بر آیند و از نافرمانی و معصیت دوری بجویند و باز ایستند سپس خطابی دیگر خداوند بمردم
میکند و میفرماید ای فرزندان آدم شما را شیطان فریب ندهد چنانچه پدر و مادر شما آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد و لباس عزت از تن آنان بر کنده و قبایح آنها را در نظرشان پدیدار نمود و از راه حق منصرف نگرداند شما را تا داخل معصیت گردید همانا او و بستگانش شما را میبینند ولی شما آنها را مشاهده نکنید.
ابن بابویه روایت کرده از ابن عباس گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خداوند قرار داده شیاطین را نسبت به بنی آدم مانند مجرای خون در بدن ایشان و مساکن آنها سینههای فرزندان آدم است چنانچه میفرماید در قرآن یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ و دشمنانی که نبینید شما انها را و نمیدانید کید و مکر و حیله آنان از چه نوع است پس سزاوار است هرگاه وسوسۀ در نفس خود مشاهده نمودید بترسید از آن که نبادا از طرف شیاطین باشد و بشر آنها را نمیبیند برای آنکه اجسامشان شفاف و لطیف است محتاج است دیدن آنان بشعاع و روشنائی بسیاری و شاهد بر اینکه شیاطین قابل دیدار نیستند همین آیه است که میفرماید خداوند لاٰ تَرَوْنَهُمْ بلی اگر خداوند پرده از روی جسدهای ایشان بر دارد قابل دیدار شوند چنانچه پیغمبران و ائمه میدیدند آنها را مانند فرشتگان که مشاهد مینمودند ایشان را سپس میفرماید ما قرار دادیم شیاطین را دوستداران کسانیکه ایمان نیاوردهاند و اجسام آنها را برای ایشان ظاهر گردانیم و این جمله اشاره است بانکه با آنقدرت و توانائی که شیاطین دارند و جد و جهد میکنند که فرزندان آدم را فریب داده و داخل در معصیت گردانند تمکن ندارند که سلطنت و اقتدار پیدا کنند بر مؤمنین و توانائی آنها فقط بر کفار و مردم فاسق نادان میباشد.
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (28) قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ اُدْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ (29) فَرِیقاً هَدیٰ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ اَلضَّلاٰلَةُ إِنَّهُمُ اِتَّخَذُوا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (30) یٰا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ (31) قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّیِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا خٰالِصَةً یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (32)
قوله تعالی: وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا این آیه اشاره است بمشرکین و طواف آنها وقتی میخواستند زن و مرد ایشان طواف کنند تمام لباسهای خود را بیرون میآوردند و برهنه طواف میکردند و میگفتند باید مانند وقتی که از مادر متولد شدیم و عریان بودیم طواف کنیم چه در این لباسها معصیت نمودیم و آنها در حال طواف کشف عورت میکردند وقتی بآنان گفته میشد چرا اینطور طواف میکنید،پاسخ میدادند پدران ما نیز به این طریق بودند و خدا آنها را
باین دستور امر فرموده بود خداوند سخنان ایشان را باین طریق رد میفرماید إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ هرگز خدا باعمال زشت امر نمیکند.
عیاشی در معنی آیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس گمان کند که خداوند بندگان را بکارهای زشت و بد امر میفرماید دروغ بر خدا بسته است و هر آنکه خیال نماید که خیر و شر بدون خواست خداوند است خداوند را از سلطنت خود خارج نموده و هر کسی تصور کند که معصیت بجا آورده میشود بدون قدرت و قوۀ که خداوند بشخص معصیت کار عطا فرموده بر خدا افترا بسته است و هر که بخدا دروغ بسته و افترا بزند خداوند او را در آتش جهنم داخل میکند.
قوله تعالی: قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ در آیه گذشته فرمود خداوند هرگز امر بفحشاء که عبارت از هر قبیح و معصیت است نکرده و در اینجا میفرماید بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خداوند امر میکند بعدل و قسط یعنی بهر عمل خیر و نیکی و نیز امر فرموده که متوجه خدا شوید و روی بحضرت او آورید در عبادت و پرستش و از راه اخلاص بخوانید او را چنانچه شما را نخست بار آفرید مبعوث گرداند در آفرینش دوم و همانطور بسوی خدا باز گردید.
ابی جارود در معنی آیه کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده
فرمود آفرید خداوند خلایق را مؤمن و کافر و شقی و سعید و همین طور میباشد روز قیامت بعضی هدایت یافتهاند و بعضی دیگر گمراه باشند و فرمود در معنی إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مراد قدریه هستند که گمان کردهاند توانائی بر گمراهی و راهنمائی دارند و آنها مجوس این امت باشند و دروغ میگویند آن دشمنان خدا مشیة و قدرت مخصوص خداست هر کس را خداوند شقی آفرید همانطور شقی وارد محشر میشود و هر آنکه را سعید خلق کرد در قیامت سعید مبعوث شود فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شقی کسی است که در شکم مادر شقاوت او معلوم باشد و سعید نیز در رحم مادر سعید است.
ابن بابویه در آیه کَمٰا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از شیاطین پیشوایان جور و باطلند که خیال کردند آنها راهنمای مردم میباشند نه ائمه حق.
و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرد در آیه خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ فرمود منظور در نماز عید و جمعه میباشد.و این حدیث را نیز در تهذیب روایت کرده.و در روایت دیگر فرموده آنحضرت مراد غسل نمودن است برای کسی که قصد دیدار و ملاقات با امامی را داشته باشد.
و نیز ابن بابویه از آنحضرت روایت کرده فرمود مراد شانه زدن ریش است در وقت هر نماز زیرا شانه کردن روزی را زیاد مینماید و موها را نیکو گرداند و حاجتها را روا کند و منافع بیشتری را در بر دارد و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم زیر لحیۀ مبارک را چهل دفعه شانه میکشید و بالای لحیه را هفت دفعه و میفرمود شانه کردن ریش حافظه را زیاد مینماید و بلغم را دفع میکند.
عیاشی بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از زینت لباس پاکیزه است و در کافی از اسحق بن عمار روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمودم آیا اگر کسی ده دست لباس داشته باشد اسراف است؟فرمود خیر عرض کردم سی دست؟فرمودند خیر اینها از اسراف نیست و اسراف آنست که لباسی که برای حفظ آبروی تو باشد لباس پستی و ذلت قرار دهی.
و در کافی در آیه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین ابن عباس را نزد ابن کوا و اصحابش فرستاد ابن عباس لباس فاخری پوشیده بود چون آنها بسوی او نظر کردند گفتند ای ابن عباس تو از ما بهتری
که اینگونه لباس فاخر پوشیدۀ و این اول مخاصمه میان ما و شما میباشد ابن عباس آیه را قرائت نمود.
و نیز از یونس بن ابراهیم روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شدم دیدم آنحضرت لباسی از خز پوشیده است عرض کردم پوشیدن خز اشکال و عیبی ندارد؟فرمود خیر گفتم نخهائی از ابریشم دارد،فرمودند باکی نیست حضرت امام حسین علیه السّلام شهید شد در حالتی که لباس خز پوشیده و در بدن داشت و این آیه را تلاوت نمود سپس فرمود لباس خز بپوش و تجمل و زینت نما خداوند جمیل است و زینت و جمال را دوست دارد لکن باید از حلال باشد و نیز روایت کرده از آنحضرت که شانه زدن ریش در موقع هر نمازی مستحب است و از زینة میباشد.
و نیز روایت کرده که سفیان ثوری روزی بمسجد پیغمبر داخل شد نگاهش بحضرت صادق علیه السّلام افتاد دید که آنحضرت لباس بسیاری قیمتی پوشیده برفقایش گفت بخدا قسم الان بحضورش رفته و برای این لباسهای فاخر که پوشیده است او را توبیخ و سرزنش میکنم،خدمت حضرت آمد و گفت آیا پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام
هم اینطور لباس فاخر میپوشیدند؟حضرت فرمود ایشان در زمان سختی و تنگی روزگار بودند و بعلت تنگی روزگار مانند این لباسها را نمیپوشیدند امروز که دنیا در وسعت و گشایش و راحتی است و سزاوار بدنیا و مال آن نیکوترین مخلوقات خداوند میباشند و آیه را تلاوت نموده سپس فرمود ای ثوری ما ائمه سزاوارتریم بآن چیزهای خوبی که خداوند آفریده و لباس روئین خود را عقب زد لباس خشن و زبری که در زیر پوشیده بودند نمایان شد و فرمود من لباس فاخر را برای مردم پوشیدهام و لباس زیری را برای خودم بعد دست مبارک را بلند کرده لباس روئی سفیان ثوری را کنار زده زیر آن لباس فاخر و نرمی بود و فرمود تو لباس پشمینه زبر را رو پوشیده و لباس مرغوب را زیر و پنهان کرده و میخواهی مردم را بلباس فریب دهی سفیان ثوری چنان خجالت کشیده و سر را بزیر انداخت که دیگر قدرت تکلم نداشت.
و نیز عیاشی از حکم بن عینه روایت کرده گفت بر حضرت باقر علیه السّلام وارد شدم در خانه بسیار مجلل و با شکوهی که فرشهای عالی گسترده شده بود و آنحضرت نیز لباس فاخری بر تن و در کمال زینت و جلال و آراستگی بود زیر چشمی نگاهم بآن حضرت افتاد دیدم بسوی من توجهی فرموده و گفتند ای ابا محمد این تجملی که مشاهده میکنی برای شخص مؤمن هیچ ضرر و عیبی ندارد و آیه را قرائت کردند.
ابن بابویه در کتاب امالی از فضیل بن اسحق همدانی روایت کرده گفت وقتی که امیر المؤمنین محمد بن ابو بکر را والی مصر نمود نامه برای مردم مصر نوشته و بمحمد داد و امر فرمود که هنگام ورود برای آنها قرائت نماید اینک جملاتی از نامۀ مزبور را بمناسبت این آیه ترجمه و نقل مینمائیم.
فرموده بودند:بدانید ای بندگان خدا پرهیزکاران خیر دنیا و آخرت را جمع میکنند و اهل دنیا در دنیای شما شرکت دارند ولی در آخرت شما نمیتوانند شریک باشند خداوند تمام نعمت خود را بر شما حلال نموده و شما را از نعمتهای خود غنی و بی نیاز گردانیده و به پیغمبرش فرموده که بمردم بگو چه کسی زینت خدا و اغذیه و اطعمه لذیذه را که برای مردم آفریده حرام نموده تمام این نعمتها برای اشخاصی است که در دنیا ایمان آوردهاند،شما در مجللترین و عالیترین خانهها سکونت کرده و از بهترین غذاهای لذیذ و نیکو و پاکیزه خورده و با بهترین و زیباترین زنها ازدواج نموده و به بهترین مرکب سواری سوار شده و با اهل دنیا بالاترین خوشی و لذت را ببرید و فردای قیامت هم در جوار رحمت حق خواهید بود مشروط بآنکه با تقوی باشید و دستورهای پیغمبر خود را رعایت و عمل نموده و ذریه و اهلبیت او را احترام کنید و خدا را به بهترین وجهی پرستش نموده و شکر و سپاس او را بجا
آورده و صبر و بردباری و نیگوئی نمائید و در راه حق کوشش و مجاهدت فراوان بعمل آورده و اطمینان داشته باشید گر چه غیر از شما شیعیان(که مراد عامه است) نمازهای طولانیتر و روزۀ بیشتر و زیادتر از شما بعمل میآورند لکن اگر شما بدستور ما و با ولایت ما باشید با تقویتر بوده و بخدا نزدیکتر هستید تا آخر نامه علی بن ابراهیم روایت کرده از صادقین علیه السّلام که سبب نزول آیه آنست که مردمانی بودند در موقع طواف خانه کعبه برهنه و عریان میشدند مردها روز و زنها در شب و طعام نمیخوردند مگر باندازۀ سد رمق پس بآنها امر فرمود لباس بپوشند و بخورند و بیاشامند ولی اسراف نکنند و میانه روی را پیش گیرند.
قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْیَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (33) وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ (34) یٰا بَنِی آدَمَ إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی فَمَنِ اِتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (35) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اِسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (36) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ أُولٰئِکَ یَنٰالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا وَ شَهِدُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کٰانُوا کٰافِرِینَ (37) قٰالَ اُدْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ فِی اَلنّٰارِ کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰی إِذَا اِدّٰارَکُوا فِیهٰا جَمِیعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ اَلنّٰارِ قٰالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ (38) وَ قٰالَتْ أُولاٰهُمْ لِأُخْرٰاهُمْ فَمٰا کٰانَ لَکُمْ عَلَیْنٰا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (39) إِنَّ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اِسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ اَلسَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ حَتّٰی یَلِجَ اَلْجَمَلُ فِی سَمِّ اَلْخِیٰاطِ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُجْرِمِینَ (40)
در کافی بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در آیه قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ آنحضرت فرمود قرآن ظاهری دارد و باطنی اما آنچه ظاهر قرآن حرام نموده روشن است و باطن آن مراد ائمه جور و باطلند و جمیع آنچه را در قرآن حلال نموده است مراد ظاهر قرآنست و باطن آیه مراد از حلال ما ائمه بر حق و حقیقت هستیم و حدیث دیگری در
تفسیر این آیه در سوره بقره ذیل آیه خمر بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود و دیگر تکرار نمیکنیم.
و نیز روایت کرده این آیه رد بر کسانی است که در دین خدا گفتارها و بیاناتی از روی ظن و ابداع و اختراع خود نموده و در دین بدعت میگذارند بدون علم و یقین و هر که مانند مشرکین سخنانی از روی ظن و گمان بگوید و یا محارم را بر خود حلال بداند و گفتار یا کار زشتی را بخدا نسبت دهد بدون علم و یقین مرتکب حرام شده است و نیز فرمود دنیا بین نیکو کار و بد کردار مشترک است و لکن روز قیامت مخصوص مؤمن و نیکوکاران است.
قوله تعالی: وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ مراد باجل اجل حتمی است و تفسیر او در سوره انعام ذیل آیه ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً بیان شده بآن جا مراجعه شود.
قوله تعالی: یٰا بَنِی آدَمَ إِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ در آیات گذشته بیان نمود نعمتهای دنیوی را در این آیه عطاهای دینی را بر
آنها عطف داده و میفرماید ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس خودتان بیاید و آیات مرا برای شما بیان کند پس هر که تقوی پیشه کند و از معاصی و مخالفت پیغمبران اجتناب نماید و بکار شایسته و نیکو بشتابد هیچ ترس و اندوهی برای او نخواهد بود ولی اگر تکذیب آیات خدا بنماید و بر او افترا و دروغ به بندد بآنها عذابی که در قرآن و کتب الهی وعده داده شده خواهد رسید و ایشان اصحاب دوزخ باشند و در آنجا جاوید بمانند و کیست ستمکارتر از این قبیل اشخاص که بنفس خود ستم نمودند.
قوله تعالی: قٰالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ این آیه حکایت میکند قول خدا را که بکفار میفرماید در روز قیامت و امر میکند که داخل جهنم شوند و بآنهائیکه وارد دوزخ شدند از جن و انس متصل شوند در کافی از حضرت باقر علیه السّلام در معنی آیه رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا روایت کرده فرمود بعضی از کفار میخواهند در اثر محاجه با پیروان و تابعین خود راه فرار و خلاصی
از آتش جهنم را پیدا کنند در آنوقت دیگر راه خلاصی ندارند و عذر آنها مورد قبول واقع نخواهد شد و هرگز نجات نیابند.
طبرسی در آیه قٰالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ تا آخر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد ائمه جور هستند و خداوند از راه شماتت بآنها میفرماید بچشید عذابی که بدست خودتان کسب کردهاید طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام در آیه إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْهٰا (1)روایت کرده فرمود اعمال و ارواح مؤمنین بآسمان بالا رفته و درهای آسمان باز شود و داخل بهشت شوند اما همینکه عمل و روح کافر را بالا میبرند تا بآسمان برسد منادی از آنجا صدا میزند برگردانید و او را بسجین فرو برید و سجین نام وادی است در حضرموت که برهوت هم نامیده شده.
شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر گاه خداوند بخواهد بندۀ مؤمنی را قبض روح کند خطاب
1) 1) علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود این آیه در حق طلحه و زبیر نازل شده و جل شتر آنهاست که در جنگ جمل برابر امیر المؤمنین ایستادگی نمودند و یکی از دلائل آنکه جنات خلد در آسمان است همین آیه است که میفرماید لاٰ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوٰابُ السَّمٰاءِ وَ لاٰ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ و دلیل آنکه جهنم و آتش در زمین است آیه 67 در سوره مریم است فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیٰاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا حول جهنم دریائی است که بدنیا احاطه دارد و آتش از آن طغیان میکند بطوریکه میفرماید وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ سپس خلایق را اطراف جهنم حاضر نموده و صراط از زمین بسوی بهشت نصب میشود مراد از جثیا سوار شدنست یعنی ستمکاران را در حالتی که بر آتش سوار شدند نگاه میکنند و اینحدیث را عیاشی نیز نقل نموده
میفرماید بفرشته موکل بر قبض ارواح برو با فرشتگان بسوی بندۀ من و روح او را نزد من بیاور فرشته موکل وارد شود بر آن بنده بنیکوترین صورت و لباس پاکیزه و بوی خوش گوید سلام بر تو ای دوست خدا بشارت باد ترا پروردگارت بتو سلام میرساند و میفرماید من راضی و خشنود از تو هستم هرگز بر و غضب نکنم بشارت باد ترا بهشت جاویدانی و روح او را بکمال راحتی بگیرد و خازن بهشت برای او شربت بهشتی آورد و بیاشامد و هرگز بعد از این تشنه نشود نه در قبر و نه در قیامت تا داخل بهشت گردد سپس گوید بفرشته موکل برگردان روح مرا در جسد تا آنکه حمد و ثنا گوید روح بر جسدم و جسد بر روحم روح بجسد گوید خداوند جزای خیر بدهد تو را که پیوسته در طاعت و فرمانبرداری خدا بودی و از معصیت دوری میکردی بر تو باد رحمت تا روز قیامت و جسد نیز بروح همین گفتار را بگوید در آن هنگام فرشته موکل بر قبض ارواح ندا کند ایروح پاک و پاکیزه بیرون شو از دنیا در حالتی که مطمئن هستی خداوند جمعی از فرشتگان را بفرستد تا از منزل بقبر او را مشایعت کنند و استغفار برای او بنمایند و شفاعت کنند از او و بشارت دهند او را ببهشت و روح او را بآسمان بالا برند درهای آسمان باز شود و او را تسلی دهند و فرشتگان گویند عبور میکرد از طرف ما اعمال صالح و نیکوی تو و میشنیدیم شیرینی
و حلاوت تلاوت قرآن تو را و فرشتگان گواهی دهند که پروردگارا ما شنیدیم تلاوت قرآن را و مشاهده نمودیم اعمال صالحه او را خداوندا جزای خیر باو عطا بفرما خطاب رسد رحمت من بر او باد،و ارواح مؤمنین ملاقات کنند او را و چنان شاد شوند مانند شاد شدن کسانیکه دوستان خود را پس از مدت مدیدی ملاقات کردهاند و بعضی از آنها ببعض دیگر گویند بگذارید تا او حالش خوب شود چه آن از هول و ترس بزرگی بیرون شده است سپس سؤال کنند احوال دوستان و اقوام خود را اگر بگوید آنها مردهاند گریه کنند و گویند بردهاند او را بهاویه پس از آن خطاب رسد از مصدر جلال که برگردانید روح او را در قبر و زمین که از آنجا بیرون شدند و در آنجا بر گردند و باز خارج شوند.
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهٰادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَوٰاشٍ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلظّٰالِمِینَ (41) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (42) وَ نَزَعْنٰا مٰا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا وَ مٰا کُنّٰا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لاٰ أَنْ هَدٰانَا اَللّٰهُ لَقَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ اَلْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهٰا بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (43) وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ أَصْحٰابَ اَلنّٰارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مٰا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قٰالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (44) اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ کٰافِرُونَ (45) وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ (46) وَ إِذٰا صُرِفَتْ أَبْصٰارُهُمْ تِلْقٰاءَ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (47) وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ قٰالُوا مٰا أَغْنیٰ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ مٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ (48) أَ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لاٰ یَنٰالُهُمُ اَللّٰهُ بِرَحْمَةٍ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (49) وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ اَلْمٰاءِ أَوْ مِمّٰا رَزَقَکُمُ اَللّٰهُ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ حَرَّمَهُمٰا عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (50)
قوله تعالی: وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ در آیه گذشته وعده داد کفار را بجاوید بودن آنها در آتش جهنم در این آیه مؤمنین را وعده و بشارت میدهد بخلود در بهشت.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در معنای آیه وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هَدٰانٰا لِهٰذٰا تا آخر روایت کرده فرمود روز قیامت که شد پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه را بخوانند و برای شیعیان نصب کنند و هر وقت شیعیان آنها را مشاهده
کنند گویند سپاسگزاریم خدائی که ما را بسوی ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه از اولادان بزرگوارش هدایت و رهبری فرموده است.
قوله تعالی: وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ أَصْحٰابَ النّٰارِ این آیه حکایت میکند آنچه را که واقع میشود میان اهل دوزخ و بهشت بعد از قرار گرفتن هر یک بجای خود و در اینجا ماضی بمعنای استقبال است زیرا محقق واقع خواهد شد و بهشتیان دوزخیان را صدا زنند که آنچه پیغمبران بما وعده دادند بحقیقت دریافتیم آیا شما نیز بآنچه وعده داده بودند بحقیقت آن رسیدید؟گویند بلی آنگاه منادی ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
طبرسی بسند خود از محمد بن حنفیه روایت کرده گفت پدرم علی بن أبی طالب علیه السّلام فرمود من همان مؤذن هستم که در قرآن خداوند میفرماید فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ فرمود آگاه باشید که لعنت خداوند بر آن اشخاص میباشد که تکذیب ولایت مرا نموده و بحق من استخفاف کنند.
و از ابن عباس روایت کرده که گفت برای علی بن أبی طالب علیه السّلام در قرآن
و کتاب خدا اسامی متعددی است که اکثر مردم آنها را نمیدانند از آن جمله مؤذن است و مراد از آن کلمه آنحضرت میباشد.
در کافی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود ندا کننده امیر المؤمنین علیه السّلام است که اعلان میکند و تمام خلایق صدای آن بزرگوار را میشناسند و آیه 3 سوره برائة که میفرماید وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ شاهد است که ندا کننده امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد و خود آنحضرت فرموده من هستم ندا کنندۀ میان مردم.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بعد از آنکه امیر المؤمنین علیه السّلام از جنگ نهروان مراجعت نمود بآنحضرت گفتند معاویه ملعون شما را دشنام میدهد و و اصحابت را بقتل میرساند آن بزرگوار بالای منبر تشریف برد خطبۀ قرائت نمود تا آنکه فرمود منم مؤذن در دنیا و آخرت که خداوند میفرماید فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ و نیز میفرماید وَ أَذٰانٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ من هستم آنکسیکه ندا کنم میان مردم لعنت خدا باد بر ستمکاران.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی
اَلْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ
فرمود ابن کوا خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب شد و پرسید معنای این آیه چیست؟آنحضرت فرمود مائیم آنمردان که بر اعراف توقف میکنیم و یاران خود را از سیمای آنها میشناسیم و ما اعرافی هستیم که شناخته نمیشود خداوند مگر از راه معرفت ما و خداوند ما را روز قیامت بر پل صراط میگذارد و کسی داخل بهشت نشود مگر آنکه ما را بشناسد و ما نیز او را بشناسیم و کسی داخل جهم نمیشود جز آنکه ما را انکار کرده و ما نیز آنها را نشناسیم خداوند تبارک و تعالی اگر میخواست نفس خویش را بمردم میشناسانید و مردم نیز خدا را شناخته و بسوی او میرفتند لکن خداوند چنان خواسته که ما را صراط و وسیلۀ معرفت خود برای خلایق قرار داده پس هر کس از ولایت ما سرپیچی کرده و یا دیگری را بر ما برتری دهد از راه خدا دور گشته و سرنگون شده است فانهم عَنِ الصِّرٰاطِ لَنٰاکِبُونَ و بآن جائی که بخواهد برود و در لجن زارها غرق شود و هر کس بسوی ما آید میآشامد از چشمۀ صافی که بامر پروردگار جاریست و هرگز خشک و نابود نشده
و هیچوقت قطع نخواهد شد.
ابن بابویه بسند خود از برید بن معاویه عجلی روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه را سؤال نمودم؟فرمود این آیه در حق این امت نازل شده و مراد از رجال ائمه از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است راوی گفت حضورش عرض کردم اعراف یعنی چه؟فرمود صراطی است میان بهشت و جهنم که هر یک از مؤمنین گناهکار را ما ائمه شفاعت کنیم از آتش جهنم نجات یافته و از صراط بگذرد و هر که را شفاعت نکنیم هلاک خواهد شد.
و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده من یعسوب الدین و اول سابقین و خلیفۀ رسول امین و قسمت کنندۀ بهشت و دوزخ و صاحب اعراف میباشم،و در این مورد روایات زیادی از عامه و خاصه است که میرساند مراد از رجالی که بر صراط توقف میکنند ائمه طاهرین میباشند.
و در تفسیر ثعلبی که یکی از مخالفین است از ابن عباس روایت میکند گفت
اعراف مرتبۀ بالای صراط است که در آنجا علی بن أبی طالب علیه السّلام و جعفر و حمزه توقف کرده و شیعیان خود را از سفیدی صورتشان و دشمنان خویش را از سیاه شدن روی آنها میشناسند.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اعراف مکانی است میان بهشت و دوزخ و رجال ائمه اطهار هستند که در آنجا توقف کردهاند آنان با شیعیان بدون حساب بسوی بهشت میروند و آن بزرگواران به گناهکاران میگویند نگاه کنید به برادران خودتان که بر شما سبقت گرفته و بدون حساب داخل بهشت شدند.
در کافی از بشر بن حبیب روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه وَ بَیْنَهُمٰا حِجٰابٌ وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ را فرمود توقفگاهی است میان بهشت و جهنم در آنجا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و حسن و حسین و فاطمه علیه السّلام و خدیجه کبری توقف نمودهاند و میگویند کجا هستند دوستان و شیعیان ما؟جمعی پیش آیند که اسامی آنها و پدرانشان را میدانند دست آنان را گرفته و داخل بهشت گردانند،
و نیز از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت در خدمت حضرت باقر علیه السّلام سالی که هشام بن عبد الملک با نافع مولی عمر بن الخطاب به حج رفته بود بحج مشرف شده بودیم نافع توجه کرد که مردم در خانه کعبه میان رکن و مقام اطراف حضرت باقر علیه السّلام اجتماع کردهاند بهشام گفت ای امیر این شخص کیست که آنقدر مردم بدور او جمع شدهاند؟هشام به نافع گفت این شخص محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب علیه السّلام و پیغمبر اهل کوفه است نافع گفت هم اکنون نزد او رفته و مسائلی میپرسم که جز پیغمبر و جانشین او نتواند جواب بدهد گفت برو سؤال کن شاید او را حضور مردم خجالت بدهی،نافع آمد و مردم را شکافت تا بحضرت باقر علیه السّلام رسید گفت ای محمد من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خوانده و باحکام حلال و حرام آنها واقف گشتهام آمدهام از شما مسائلی چند بپرسم که جواب آنها را جز پیغمبر یا وصی او نمیتواند بدهد،حضرت سر مبارک را بلند نموده فرمود هر چه میخواهی سؤال کن گفت بفرمائید فاصلۀ میان عیسی و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چه مدت بوده؟فرمود بآنچه تو عقیده
داری بگویم یا عقیدۀ خودم را؟گفت بهر دو فرمودند ما معتقدیم پانصد سال ولی بعقیده تو ششصد است گفت مرا خبر ده از مفهوم این آیه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ دُونِ الرَّحْمٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ پیغمبر با فاصلۀ که بین او و عیسی بوده از چه کسی سؤال نموده است؟حضرت آیه معراج را (سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ) را تا آخر که میفرماید لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا را تلاوت نموده و فرمود از آیاتی که خداوند به پیغمبر نشان داد آن بود که پیغمبران اولین و آخرین را در شب معراج محشور کرد و به جبرئیل فرمود که اذان و اقامه بگوید و اذان را هر فصلی دوبار تکرار و در اقامه حی علی خیر العمل اضافه نمود پیغمبر جلو آمده و بنماز ایستاد و تمام پیغمبران بایشان اقتدا نموده و نماز بجا آوردند پس از فراغت از نماز خداوند فرمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از این پیغمبران که پیش از تو بودند سؤال کن آیا بجز من خدائی برای پرستش مردم قرار دادهاند؟پیغمبر از آنها سؤال فرمود چه کسی را پرستش مینمودید و بر که گواهی میدادید؟گفتند گواهی میدادیم که خدائی نیست مگر خدای یکتا که برایش مثل و مانند نیست و گواهی میدادیم که حضرتت پیغمبر و فرستاده خدائی و خداوند بر این گواهی از ما پیغمبران عهد و پیمان گرفته بوده،نافع گفت راست فرمودید ای ابا جعفر اینک بفرمائید مراد از این آیه یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّمٰاوٰاتُ چیست؟حضرت باقر علیه السّلام فرمود نان سفیدی است خلایق از آن میخورند تا خداوند حساب بندگان را برسد نافع پرسید آیا تمام خلایق مشغول خوردن هستند؟فرمود یا مشغول خوردن میباشند یا مقیم در آتش نافع گفت چگونه در آتش هستند؟فرمود خداوند میفرماید وَ نٰادیٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ تا آخر آیه و چون طعام بخواهند زقوم و همینکه آب بطلبند حمیم بآنها بخورانند گفت راست گفتی ای پسر رسول خدا مجددا گفت مسئلۀ دیگری دارم فرمود سؤال کن گفت بفرمائید بدانم خدا کجاست؟فرمود وای بر تو بگو چه جائی نیست تا خبر بدهم آنجاست ستایش میکنم خداوندی را که نه جفت و نه فرزندی برایش نیست و بعد فرمود ای نافع خبر بده بمن از آنچه میپرسم؟نافع عرض کرد بفرمائید فرمود چه میگوئی در حق اصحاب نهروان اگر بگوئی که امیر المؤمنین علیه السّلام آنها را بحق کشته است همانا برگشتهای از کفری که داشتی
باسلام و اگر بگوئی آنها را بیسبب کشته کافر شدهای؟نافع جوابی نداد و گفت بخدا قسم که از روی حق و حقیقت شما داناترین مردم هستی و از حضور آنحضرت نزد هشام رفت،هشام پرسید ای نافع چه کردی؟گفت واگذار سخنی که گفتی برو او را خجالت بده،بخدا قسم دانشمندترین مردم است بحق و درستی و فرزند رسول خدا است و سزاوار و شایستۀ آنست که اصحابش او را امام بدانند.
طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اعراف توقفگاهی است در میان بهشت و دوزخ در آنجا هر پیغمبر و وصی او میایستند با گناهکاران امت خود چنانچه صاحب لشگر با ضعیفان قشون خود توقف میکند و نیکوکاران به بهشت داخل شوند خلیفه پیغمبر بآن گناهکاران میگوید نظر کنید بر برادران نیکوکاران خود چگونه داخل بهشت شدند و در آنجا جای گرفتند چنانچه خداوند میفرماید وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ سپس خداوند خبر میدهد از حال گناهکاران و میفرماید لَمْ یَدْخُلُوهٰا وَ هُمْ یَطْمَعُونَ یعنی آن گناهکاران داخل بهشت نمیشوند بلکه خداوند داخل میگرداند آنها را ببهشت برای خاطر شفاعت کردن پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامان و نگاه میکنند آنطایفۀ گناهکاران باهل دوزخ قٰالُوا رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا مَعَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ و میگویند پروردگارا ما را با طایفه ستمکاران در جهنم قرار نده سپس ائمه ندا میکنند اهل دوزخ را چرا شما در دنیا مخالفت نموده و تکبر و سرکشی نمودید؟این ضعیفان کسانی هستند که شما آنها را سبک میشمردید و سخریه و استهزاء میکردید بآنان در دنیا پس از آن بامر خداوند که میفرماید اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (وارد بهشت شوید در حالتی که هیچ ترس و اندوهی بر شما نباشد)ائمه آن گناهکاران را وارد بهشت کنند.
اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ هٰذٰا وَ مٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَجْحَدُونَ (51) وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (52) هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ اَلَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَیَشْفَعُوا لَنٰا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (53) إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یُغْشِی اَللَّیْلَ اَلنَّهٰارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ وَ اَلنُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاٰ لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ تَبٰارَکَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (54) اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (55) وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا وَ اُدْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (56)
قوله تعالی: اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً یعنی دینی که لازم است متدین باو بشوید و دوری بجوئید از محرمات و منهیات او بسخریه و بازیچه گرفتهاید حرام میکنند بر خود هر چه بخواهند و حلال میدانند آنچه را که اراده کنند بسبب هوای نفس خود.
ابن بابویه در معنی فَالْیَوْمَ نَنْسٰاهُمْ کَمٰا نَسُوا لِقٰاءَ یَوْمِهِمْ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت
کرده فرمود خداوند پاداش بآنها عطا نمیفرماید مانند عطا کردن بدوستانیکه در دنیا مطیع و فرمانبردار بودند.
و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند سهو و فراموش نمیکند و سهو و فراموشی تعلق دارد بمخلوق حادث نه بخالق قدیم مگر نمیشنوید قول خدا را که میفرماید وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا بلکه خداوند بکیفر میرساند هر کسیکه او را در دنیا فراموش کرده باشد و او را میگذارد بحال خودش.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِکِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلیٰ عِلْمٍ وقتی بیان نمود حال دو طایفه از مطیعین و عاصین را سپس فرمود بآنها کتاب و حجة عطا کردیم و قرآن را برای ایشان تفسیر نمودیم تا راهنمائی کند آنها را بسوی حق و نجات بخشد آنان را از گمراهی و آن قرآن نعمتی است برای مؤمنین که آنها سود برند و منتفع شوند از او و پس از عطا کردن قرآن و حجت دیگر انتظاری نمیکشند جز عاقبة و جزای خود را در آنروزیکه جزا داده شود میگویند کسانیکه ترک عمل و اطاعت کردهاند،پیغمبرانی بسوی ما آمد ولی ما بسخنان آنها گوش نداده و اگر اطاعت ایشان را مینمودیم امروز آنها هم شفاعت از ما میکردند ایکاش ما را بدنیا برگردانند تا عبادت خدا را بجا آوریم و هلاک کردند آنها نفسهای خود را.
قوله تعالی: إِنَّ رَبَّکُمُ اللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ پس از بیان کردن حال کفار و پرستش آنها غیر خدا را،دلیل و حجت میآورد بمصنوعات و مخلوقات و متوجه میگرداند ایشان را و میفرماید:معبودیکه سزاوار پرستش است جز خدای آفریننده آسمان و زمین نیست و آن پروردگار قادر و توانا است که آسمان و زمین را در لحظهای بیافریند ولی خلقت آنها را در شش روز از روزهای دنیا باتمام رسانید برای مصلحتی چنانچه در احتجاج از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر خدا میخواست آسمان و زمین را بیک چشم بهم زدن میآفرید ولی بمداراة و تدریج آفرید تا سبب حجت بر خلایق گردد و نگویند آسمان و زمین قدیم بوده.و در عیون اخبار از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند توانائی داشت که بیافریند آسمان و زمین را بیک لحظۀ و لکن آنها را در شش روز آفرید
تا ظاهر و هویدا شود بر فرشتگان چیزیکه خلق نموده،و استدلال آورد بحدوث عالم و آنکه خداوند حادثی را پس از حادث دیگر خلق میکند.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند آفرید خبر را پیش از شر روز یکشنبه و در آن روز و روز دوشنبه آفرید زمین را و روز سه شنبه خلق نمود اسباب و قوت آنها را و چهارشنبه و پنجشنبه بیافرید آسمانها را و اقوات آنانرا در روز جمعه آفرید و بترتیب ایام هفته آغازش یکشنبه و انجامش جمعه بود و باین مناسبت جمعه را جمعه نام گذاشتهاند که جمع شد و باتمام رسید خلقت آسمان و زمین در روز جمعه قوله تعالی: اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً پس از آنکه دلایل توحید را بیان کرد دستور میدهد خداوند بندگان خود را که با خضوع و خشوع و آهسته او را بخوانند.
طبرسی از بعض صحابه روایت کرده گفتند در یکی از جنگها حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودیم بفراز کوهی رسیدیم متفقا صداهای خود را بذکر سبحان اللّه و لا اله الا اللّه بلند نمودیم آنحضرت فرمود با نفس خود مدارا کنید و آهسته خدا را بخوانید او صدا را میشنود و مانند شخص غایب و کر نمیباشد پروردگار از هر چیز بشما نزدیکتر است(تضرع اظهار کردن جوهر صداست و خفیه آهسته گفتن است یعنی خدا را با جهر و إخفات بخوانید) وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ یعنی مردم را بقتل نرسانید و آنها را گمراه نکنید و معصیت خدا را بجا نیاورید پس از آنکه زمین را در اثر فرستادن پیغمبران و نازل کردن کتاب آسمانی اصلاح نموده همانا رحمت خدا بفرمانبرداران و نیکو کاران نزدیک است و پاداش او میرسد بکسانیکه عمل نیکو بجا آورند.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود زمین را خداوند بوجود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام اصلاح فرموده ولی پس از آنکه مردم آنحضرت و اولاد طیبین او را رها کردند فاسد گردید.
وَ هُوَ اَلَّذِی یُرْسِلُ اَلرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّٰی إِذٰا أَقَلَّتْ سَحٰاباً ثِقٰالاً سُقْنٰاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنٰا بِهِ اَلْمٰاءَ فَأَخْرَجْنٰا بِهِ مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ کَذٰلِکَ نُخْرِجُ اَلْمَوْتیٰ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (57) وَ اَلْبَلَدُ اَلطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ اَلَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً کَذٰلِکَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ (58) لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ فَقٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (59) قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (60) قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلاٰلَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (61) أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (62) أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ لِتَتَّقُوا وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (63) فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ فِی اَلْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً عَمِینَ (64) وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (65) قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنّٰا لَنَرٰاکَ فِی سَفٰاهَةٍ وَ إِنّٰا لَنَظُنُّکَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (66) قٰالَ یٰا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفٰاهَةٌ وَ لٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (67) أُبَلِّغُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ نٰاصِحٌ أَمِینٌ (68) أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جٰاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلیٰ رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زٰادَکُمْ فِی اَلْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (69) قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِنَعْبُدَ اَللّٰهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (70) قٰالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجٰادِلُونَنِی فِی أَسْمٰاءٍ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ اَلْمُنْتَظِرِینَ (71) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّٰا وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ مٰا کٰانُوا مُؤْمِنِینَ (72)
قوله تعالی: وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ یکی از نعمتهای خداوند فرستادن بادهائی است که بشارت باران رحمت میدهند و این آیه دلیل است که مردم روز قیامت برای حساب زنده خواهند شد و رد گفتار
زنادقه است که منکر قیامت هستند و ممثل میکند حشر و نشر را.
قوله تعالی: وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ این آیه مثل است برای آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که دانش آنها باذن پروردگار برای مردم ریزش میکند وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً امثالی است برای دشمنان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین علیه السّلام و نکد کدر و فاسد را گویند تمام این مثلها و آیات را خداوند برای طایفه سپاسگزاران بیان میفرماید.
قوله تعالی: لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلیٰ قَوْمِهِ پس از بیان نمودن آیات و دلایل توحید اشاره میفرماید بحال کسانیکه با خدا در مقام جدال و نزاع بر خواستند و پیغمبران او را تکذیب نمودند تا سبب تسلیت خاطر پیغمبر ما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باشد و آنحضرت از اذیت و آزار کفار دلتنک و ملول نشود و کفار بدانند که خداوند ایشان را عاقبت مانند گذشتگان عذاب و هلاک خواهد نمود نخست بیان میفرماید شرح حال قوم نوح را با آنحضرت و قصه او بدین قرار است ابن بابویه در علل از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اسم نوح عبد الغفار بود و لقبش نجی اللّه و نوح است او را شیخ الانبیاء گویند آنحضرت پانصد سال گریه و زاری نمود از اینجهة ملقب بنوح شد حضرت آدم خبر او را بفرزندان خود داد و گفت قوم او تکذیب کنند آنحضرت را خداوند طوفانی پدید آورد و آنها را هلاک گرداند هر کدام از شما او را درک کنید باید بآن جناب ایمان آورید تا از غرق شدن نجات یابید نسب شریفش بده واسطه بحضرت آدم میرسد تمام پدران او پیغمبر بودند آنحضرت فرزند ملک بن متوشلخ بن اخنوخ ادریس پیغمبر است طبق تواریخ در سال هزار ششصد چهل دو بعد از هبوط آدم متولد شده و پس از هشتصد و پنجاه سال خداوند او را به پیغمبری مبعوث فرمود شریعت آنجناب توحید و خدا پرستی و نماز و امر بمعروف و نهی از منکر بود حدود و احکام ارث نداشت.
ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود نوح مردم را علنی و آشکار دعوت بحق میکرد فرزندان شیث هبة اللّه باو ایمان آوردند هنگامیکه دیدند بعلوم
و دانشی که نزد شیث بوده تبلیغ مینمود اما فرزندان قابیل آنحضرت را تکذیب کردند و گفتند خداوند بطایفه جن که پیش از ما بودند فرشتگانی مبعوث فرموده و باید پیغمبران از نوع فرشتگان باشند تا ما باو ایمان آوریم،نهصد و پنجاه سال بنص قرآن نوح مردم را دعوت بحق نمود و شب و روز تبلیغ کرد بیش از هشتاد نفر باو ایمان نیاوردند بقدری آن مردم بجنابش جسارت کرده و اذیت و آزار رسانیدند که قابل وصف نیست اعضاء او را شکسته و تن مبارکش را در نمدی پیچیده و بخانه میبردند وقتی بهبودی حاصل میکرد میفرمود پروردگارا هدایت بفرما این قوم نادان را باز بامداد بدعوت قوم میرفت آن مردم بیباک جنابش را سنگسار میکردند چندانکه بدن مبارکش بزیر سنگها پنهان میشد شبانگاه جبرئیل او را از زیر سنگها بیرون آورده جراحات بدن او را التیام مینمود و آن مردم وصیت میکردند بفرزندان خود که پیروی از نوح نکنند،مردی بنام قصی دست فرزند خود را بگرفت حضور آنحضرت برد گفت این مرد ساحر دیوانهای است پیروی نکن از او پدران ما هم چنین وصیت کردند بما،آنفرزند عصائی که بدست پدرش بود بگرفت و چنان بر سر نوح زد که خون از محاسن شریفش جاریشد،خطاب رسید بآنحضرت هرگز این طایفه ایمان نخواهند آورد،عرض کرد پروردگارا آیا کسی هست میان فرزندان ایشان که اطاعت و فرمانبرداری کند و ایمان آورد تا این زحمت و مشقت من بی ثمر نباشد؟خداوند فرمود از نسل آنها هم هیچوقت مؤمنی بوجود نیاید نوح عرض کرد پروردگارا الحال که چنین است باقی نگذارد در روی زمین یکنفر از آنها را،خداوند دعای او را باجابت رسانید و آنانرا عاقبت بکیفر اعمالشان گرفتار نمود تا چهل سال پشت پدران و رحم مادران را نازا و عقیم قرار داد و فرزندی از ایشان متولد نشد و همه را غرق و بطوفان هلاک نمود و ما شرح ساختن کشتی و غرق شدن ایشان را در سورۀ هود بیان خواهیم کرد انشاء اللّه تعالی.
ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی نوح در کشتی بخواب رفته بود بادی وزید جامه او را بکنار زد عورت آنحضرت نمودار شد حام بخندید سام فرزند دیگر او منع نمود،هر چه سام آن حضرت را میپوشانید حام آن
پیراهن را بعقب میزد در این اثنا نوح از خواب بیدار شد دید حام میخندد سببش را پرسش کرد سام واقعه را بعرضش رسانید آنحضرت متغیر شد سر مبارک را بآسمان بلند کرد عرض کرد پروردگارا آب پشت حام را بر گردان و تغییر ده و فرزندان او را سپاه پوست بگردان خداوند دعای آنحضرت را باجابت رسانید لذا اهل سودان و حبشه که سیاه پوست هستند تمام آنها از نسل حام میباشند.
و نیز روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود حضرت نوح دو هزار و پانصد سال در دنیا زندگانی نمود هشتصد و پنجاه ساله بود که مبعوث شد و نهصد و پنجاه سال دعوت مینمود و دویست سال مشغول ساختن کشتی بود پانصد سال بعد از طوفان بتعمیر و بناء شهرها مشغول و فرزندان خود را در آن شهرها سکونت داد روزی فرشته موکل بر قبض ارواح حضورش رسید بر آنحضرت سلام کرد جوابش را داد و فرمود ایعزرائیل بچه مقصودی در اینجا آمدهای؟عرض کرد برای قبض روح شما گفت مهلت ده تا از این آفتاب بسایه روم وقتی بسایه رفت فرمود گویا عمرم مانند رفتن از این آفتاب بسایه بود امر پروردگار را انجام ده روح مقدس آنحضرت را قبض نمود.
قوله تعالی: وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً هود پیغمبر که عابر نیز باو گویند فرزند شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است و بموجب تواریخ در سال دو هزار و ششصد چهل هشت بعد از هبوط آدم متولد شده و آنحضرت مبعوث شد بر طایفه عاد و آنها سکونت داشتند میان یمن و حضر موت تا ساحل دریای حبشه مردمانی بودند بزرگ جثه و قوی هیکل و بت پرست بودند پس از آنکه خداوند هود را بسوی ایشان فرستاد و آنان را دعوت کرد بتوحید و خدا پرستی اجابت نکردند دعوت او را و تکذیب کردند هود را و بسیار اذیت و آزار نمودند آنحضرت را خداوند بر آنها غضب فرمود و تا هفت سال باران رحمت خود را از آنها قطع کرد بطوریکه قحط و غلا در میان ایشان پدیدار شد،مرسوم و عادت مردم در آن عصر این بود هر وقت مبتلا بقحط و بلائی میشدند پناه بخانه کعبه میآوردند خواه مؤمن باشند یا کافر و اهل مکه در آنوقت طایفه عمالقه بودند از فرزندان عملیق بن لاوذ بن سام بن نوح و بزرگ ایشان مردی بود بنام معویة بن مکر که مادرش از طایفه عاد بود چون کار بر ایشان سخت و دشوار شد
رؤسای آنها حرکت کردند بطرف مکه و بمنزل معویة که از جانب مادر با طایفه عاد خویشی داشت وارد شدند بیاندازه و نهایت مهمان نوازی از آنها نمود ما یحتاج آنها را از شراب و طعام فراهم ساخت چون از بلای قحط و تنگدستی وارسته بودند و به بساط ناز و نعمت پیوسته،از تعب یاران و طلب باران بکلی فراموش کردند و در لهو و لعب کوشیدند معویه با خود اندیشید که اگر ایشان را از این غفلت آگاه سازم گویند که مهمان نوازی بر من گران آمده این واقعه را با دو نفر در میان گذاشت آنها گفتند شعری که متضمن بیچارگی و درماندگی عادیان است انشا کن و بدو کنیز مغنیه خود که ایشان را جرادتان میگفتند بده در آن هنگامیکه بزرگان عاد در نشاط و مستی و شور شراب هستند بخوانند،شعری انشاء و بمغنیان خود داد ناگاه بخاطر آن جماعت آمد که یک ماه است در خانه معویه بطعام و طرب پرداخته و یاران و طلب باران را فراموش کردهاند،بعزم دعا برخواستند یکی از آنها که باطنا به هود ایمان آورده بود گفت تا عادیان به پیغمبر خدا ایمان نیاورند از بلا رها نشوند چون قوم این سخن را بشنیدند از او روی بگردانیدند و بخانه کعبه وارد شدند دست
بدعا برداشتند در آنحال سه قطعه ابر در هوا پدیدار شد یکی سرخ و دیگری سفید و سومی سیاه هاتفی صدا زد ای خوانندگان هر کدام از این قطعات ابر را میخواهید برای خود اختیار کنید،یکی از آنها گفت ابر سیاه را میخواهیم که در آن باران بسیار است باز صدائی شنیدند که میگفت باقی نماند از آل عاد یکنفر آن قطعه ابر بطرف قوم عاد روانه شد آنها ابر را که مشاهده کردند خرم و خوشحال شدند و گفتند الان باران بر ما میبارد و از عذاب خدا غافل بودند اول کسیکه آثار عذاب از آن ابر مشاهده کرد بانوئی بنام مهد بود چون چشمش بر آن افتاد دیوانهوار نعره زد و از هوش برفت وقتی بخود آمد گفت آتشی افروخته و جمعی مهیب میبینم که بسوی ما میآیند در آنوقت جناب هود با چهار هزار نفر مؤمنین از میان قوم بیرون شده و بکاری رفت و دستور داد به پیروان خود که در مکانی توقف کنند و خطی با سر انگشت مبارک بر گرد ایشان کشید تا از آسیب باد در امان باشند و کیفیت هلاک آنها را در سوره هود بیان خواهیم کرد انشاء اللّه تعالی.
وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هٰذِهِ نٰاقَةُ اَللّٰهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهٰا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَمَسُّوهٰا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (73) وَ اُذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفٰاءَ مِنْ بَعْدِ عٰادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهٰا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ اَلْجِبٰالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلاٰءَ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (74) قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اُسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ (75) قٰالَ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِی آمَنْتُمْ بِهِ کٰافِرُونَ (76) فَعَقَرُوا اَلنّٰاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قٰالُوا یٰا صٰالِحُ اِئْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (77) فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (78) فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُحِبُّونَ اَلنّٰاصِحِینَ (79)
قوله تعالی: وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً هنگامیکه طایفه عاد هلاک شدند و خانههای آنها خراب و ویرانه شد طایفه ثمود آن شهرها و دیار را آباد و در آنجا سکونت کردند و در نهایت خوشی و وسعت زندگانی مینمودند پس از چندی بنای طغیان و سرکشی گذاشتند و غیر خدا را بخدائی پرستیدند پروردگار عالم صالح پیغمبر را که فرزند جابر بن ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح بود و در سال دو هزار و نهصد و هفتاد و سه بعد از هبوط آدم متولد شده بسوی آنها فرستاد در شهرستان حجر که میان حجاز و شام است سکونت داشتند هنوز هم اثر خانههای آنان که در میان سنگها ساخته شده وجود دارد و جناب صالح با ایشان عمو زاده بود چه ثمود دو فرزند داشت یکی ارم که طایفه ثمود از او میباشند و دیگری جابر پدر صالح و آنحضرت آنها را بخدا پرستی و توحید دعوت مینمود و از بت پرستیدن نهی میکرد.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جبرئیل سؤال نمود چگونه بود هلاکت قوم صالح؟گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خداوند فرستاد
صالح را بسوی طایفه ثمود در حالتی که آنحضرت شانزده ساله بود توقف کرد میان ایشان و تبلیغ نمود تا رسید بصد و بیست سال کسی از ایشان ایمان نیاورد برای آنها هفتاد بت بود که میپرستیدند صالح چون مشاهد کرد که ایمان نمیآورند فرمود ایقوم متجاوز از صد سال است شما را بسوی خدا دعوت میکنم اجابت نمیکنید من یکی از این دو کار را بشما پیشنهاد میکنم یا از من سؤال کنید چیزی را تا جواب او را از جانب خدا بسوی شما آورم یا آنکه من از بتان شما سؤالاتی مینمایم اگر پاسخ مرا دادند از میان شما میروم و دیگر کاری ندارم.گفتند ای صالح نیکو پیشنهادی کردی و انصاف دادی روزی را معین کردند که صالح پرسشهائی از بتان آنها بکند و پیش از آن بتها را بیرون آوردند قربانی برای ایشان کردند و گریه و زاری نمودند سپس بصالح گفتند سؤالات خود را بنما،صالح گفت اسم این بتها چیست؟جواب دادند فلان اسم دارد حضرت آمد بطرف بتها و باسم ایشان را مخاطب ساخته و سؤال نمود جوابی ندادند،صالح گفت چرا جواب نمیدهید؟گفتند از بت بزرگ سؤال کن از او نیز سؤال نمود جوابی نشنید گفتند ای صالح مهلت بده تا ما با خدایان خود راز و نیاز کنیم تا جواب تو را بدهند،آمدند نزد بتان خود خاکها بر سر ریختند گریه و زاری کردند به بتان خود گفتند اگر جواب صالح را ندهید ما مفتضح میشویم سپس
گفتند ای صالح الحال بخوان آنها را تا جواب ترا بدهند حضرت صالح هر چه آنها را صدا زد جوابی نشنید فرمود روز تمام شد جواب نمیدهند شما از من بخواهید تا خدای من پاسخ شما را بدهد،هفتاد نفر از بزرگان ایشان گفتند ایصالح ما سؤالی از تو مینمائیم اگر پروردگارت پاسخ ما را داد ایمان بتو خواهیم آورد،فرمود سؤال کنید هر چه میخواهید گفتند ما را ببر کنار اینکوه و از خداوند در خواست کن تا برای ما شتر قرمزی از اینکوه بیرون آورد فرمود سؤالی نمودید که دشوار است بر من و سهل و آسان است بر پروردگار من،آنوقت صالح دعا کرد و تقاضای آنان را از خدا طلب نمود فورا کوه صدای عجیبی کرد که نزدیک بود مردم از صدای او هلاک شوند و مانند زن حامله باضطراب در آمد و شکافی خورد و شتر قرمزی از او بیرون آمد گفتند ایصالح چقدر زود خدا مسؤلت را باجابت رسانید از خدا بخواه این شتر بچهای بزاید تقاضا کرد آن شتر زائید بآنها فرمود آیا باز تقاضائی دارید؟گفتند خیر الان میرویم قوم را خبر میدهیم تا ایمان بیاورند از آن جمعیت شش نفر ایمان آوردند و باقی ایشان مرتد شدند و گفتند نیست این عمل جز سحر و اینحدیث را
عیاشی نیز نقل نموده است.
عیاشی از حضرت رضا علیه السّلام در آیه فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ روایت کرده فرمود چقدر خوب است صبر و بردباری نمودن و انتظار فرج کشیدن آیا نمیبینید خداوند از قود هود پیغمبر حکایت نموده و میفرماید فَانْتَظِرُوا تا آخر آیه ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام در آیه أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ روایت کرده فرمود مدتی صالح از میان قوم خود غایب شد در موقعی که رفته بود پیر مردی بزرگ جثه و پر لحیه ولی موقع مراجعت مردی لاغر اندام و نحیف و موی ریشش تنگ شده و بهمین علت او را از صورتش نشناختند اهل و طایفه او سه دسته شده بودند یکعده بکلی منکر او بودند و دستۀ دوم در بارۀ او شک داشتند و طایفه سوم بر یقین بودند صالح پیغمبر نزد طایفۀ شاکین رفته و گفت من صالح پیغمبر هستم او را تکذیب نموده دشنام داده و زجر و اذیتش کردند و گفتند ما بیزاری میجوئیم بسوی خدا از آنکه تو صالح پیغمبر باشی صالح باین هیئت و صورت که تو
هستی نبود،صالح نزد منکرین رفت آنها بکلی از وی تنفر نموده و فرار کردند سپس نزد طایفه سوم که اهل یقین بود رفت گفت من صالح پیغمبر شما هستم آنها گفتند خبر بده بما از چیزی که شک نکنیم که تو پیغمبر هستی و ما انکار نداریم که خداوند اگر بخواهد انسان را بهر شکل در خواهد آورد؟گفت من همان صالح هستم که ناقۀ را برای شما آوردم گفتند راست میگوئی علامت آن شتر چه بود؟فرمود یکروز آب مشروب شما را میآشامید و روز دیگر بشما شیر میداد گفتند ایمان آوردیم بخدا و آنچه شما از جانب خدا آورید آنهائیکه شک داشتند و نیز دستۀ که منکر بودند باهل یقین گفتند ما بآنچه شما ایمان آوردید کافریم،راوی میگوید حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم آیا در میان ایشان آنروز عالمی بوده است؟فرمود خداوند عادلتر از آنست که زمین را از حجت خالی بدارد و قوم صالح پس از بیرون رفتن او برای خود امامی نشناختند و چون صالح برگشت همه حضورش جمع شدند و مثل حضرت حجت قائم عجل اللّه تعالی فرجه مثل صالح است که در مورد حضرتش مردم سه دسته خواهند شد و ما شرح حال و قصۀ ناقۀ صالح را در سوره هود بتفصیل بیان خواهیم نمود انشاء اللّه تعالی.
وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِینَ (80) إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ اَلرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ اَلنِّسٰاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (81) وَ مٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ یَتَطَهَّرُونَ (82) فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (83) وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُجْرِمِینَ (84)
قوله تعالی: وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ حضرت لوط فرزند هاران بن ناحور بن تارخ است و برادر زادۀ حضرت ابراهیم بود ختنه شده از مادر متولد شده و در خدمت عموی خود از بابل حرکت نموده و بزمین حبرون ساکن گردید پس از مدتی در اثر فراوانی مواشی و حشم جای بر آنها تنگ شد حضرت ابراهیم بلوط فرمود الحال شما بشهرستان مؤتفکات برو و مردم آنسامان را بخدا دعوت کن(مؤتفکات را مکذبات نیز میگویند در نواحی رود اردن واقع شده)لوط حرکت نمود و بمؤتفکات فرود آمد و از قبایل آنجا دوشیزهای بخواستگاری بر آورد و مردم را بخدا دعوت مینمود مدت سی سال آنها را تبلیغ کرد و بشریعت حضرت ابراهیم خواند جز چهارده نفر از ایشان بیشتر ایمان نیاوردند و آنمردم علاوه بر بت پرستی اعمال زشت و قبیح هم انجام میدادند هر چه حضرت آنها را اندرز و وعده عذاب خدا میداد ابدا اعتنائی نکرده و نپذیرفتند میگفتند باو اگر راست میگوئی عذاب بر ما نازل کن آنان از خست و دنائت طبع غسل جنابت نمیکردند،چون دیار آنها سر راه شام و مصر قرار گرفته بود مسافرین
در آنجا زیاد وارد میشدند عاقبت بخل و دنائت ایشان را بکارهای زشتی وادار نمود که دیگر مسافری در آن دیار فرود نیاید هر چه لوط آنها را منع نمود نپذیرفتند و هر زمان مهمانی بر ایشان وارد میشد عمل شنیع لواط با او مینمودند و بلوط میگفتند اگر مهمان نوازی کنی مهمانانت را مفتضح و بی آبرو خواهیم کرد و هر وقت بر لوط مهمانی وارد میشد آنها را پنهان میکرد تا هنگامیکه خواست خدا تعلق گرفت آنمردم را هلاک گرداند،نخست فرشتگانی بسوی ابراهیم فرستاد بعنوان مهمان بآنحضرت خبر دادند که ما مأموریم قوم لوط را بهلاکت برسانیم و تفصیل او را ذیل آیه 29 سوره هود بیان خواهیم نمود.انشاء اللّه در کافی در آیه وَ لُوطاً إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَکُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعٰالَمِینَ از حضرت صادق و حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمودند که شیطان بصورت زیبائی نزد قوم لوط آمده و جوانان قوم را دعوت نموده که بر او سوار شده و تمتع گیرند و چنانچه بر عکس گفته بود که من سوار شما شوم هرگز قبول نمیکردند
و چون بر شیطان واقع شدند از او لذت بردند سپس شیطان رفته و آنها را بحال خود گذاشت و بعضی را حواله بعضی دیگر نمود.
عیاشی از یزید بن ثابت روایت کرده گفت مردی از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال نمود که آیا جایز است با زنان از دبر نزدیکی نمود؟فرمود این کار مردمان پست است زیرا خداوند میفرماید أَ تَأْتُونَ الْفٰاحِشَةَ و نیز از عبد الرحمن بن حجاج روایت کرده گفت شخصی از رفتن نزد زنان از آنحضرت سؤال نمود فرمود در قرآن آیۀ که آنرا حلال کرده باشد نمیبینم جز یک آیه میفرماید إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجٰالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسٰاءِ .
وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً قٰالَ یٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا اَلْکَیْلَ وَ اَلْمِیزٰانَ وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (85) وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ اُذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلِیلاً فَکَثَّرَکُمْ وَ اُنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (86) وَ إِنْ کٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَ طٰائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتّٰی یَحْکُمَ اَللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ اَلْحٰاکِمِینَ (87) قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ اِسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ کُنّٰا کٰارِهِینَ (88) قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اَللّٰهُ مِنْهٰا وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّنٰا وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً عَلَی اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ (89) وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اِتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ (90) فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دٰارِهِمْ جٰاثِمِینَ (91) اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کٰانُوا هُمُ اَلْخٰاسِرِینَ (92) فَتَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسٰالاٰتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسیٰ عَلیٰ قَوْمٍ کٰافِرِینَ (93)
قوله تعالی: وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً شعیب پیغمبر نسب شریفش از اینقرار بحضرت ابراهیم خلیل میرسد آنحضرت
فرزند قوبک بن رعویل بن مربن عنقا بن مدین بن ابراهیم میباشد حضرت خلیل پس از وفات ساره با دوشیزهای که از طایفه قطور بود ازدواج نمود و مدین از او متولد شد شعیب طبق تواریخ در سال سه هزار و ششصد و شانزده بعد از هبوط آدم بعرصۀ وجود آمد قوم او از فرزندان محص بن جندل بن عصیب بن مدین هستند و آنحضرت را خطیب الانبیاء میگفتند چون شهر و دیار آنها پر از درخت و اشجار بود لذا باصحاب ایکه نامیده شدهاند مذهب ایشان بت پرستی بود و پیشتر مناهی خدا را بجا میآوردند و در کیل و وزن خیانت مینمودند و کم فروش بودند خداوند حضرت شعیب را بر آنها مبعوث نمود آنان را بخدا پرستی و توحید دعوت کرد اشخاصیکه آوازۀ دعوت آنحضرت را شنیده بودند از بلاد شام و ممالک دیگر حرکت میکردند تا درک حضورش بنمایند،قوم او بر سر راه و جاده نشسته بودند هر کسی از راه میآمد که بخدمت شعیب برسد ممانعت میکردند،آنحضرت میفرمود ای قوم بر سر راه منشنید و طریق ایمان را بر مردم نبندید و آنها را براه کج نبرید و نخوانید و بترسید از آنکه عذابی مانند عذاب قوم نوح و هود و صالح بشما برسد و هلاک شوید ابدا اعتنائی بسخنان آنحضرت نمیکردند و میگفتند باو ای شعیب در میان ما مردی ناتوان و بیقدر هستی چنانچه اینگونه سخنان را تکرار کنی و با گرویدگان خود بکیش و آئین ما در نیائی تو و
و پیروانت را از دیار خویش بیرون کنیم،آنحضرت هر چه ملاطفت و مهربانی بآنها نمود ایمان نیاوردند و دست از اذیت و آزار آنجناب بر نداشتند و میگفتند سخنان تو بیهوده و هذیانست و هر چه میگوئی ما عمل نکنیم و نمیتوانیم بفهمیم ناچار دست بدرگاه قادر متعال برداشت و گفت پروردگارا تو حکم کن میان ما و اینقوم و مؤمنینی که باو ایمان آورده بودند که تعدادشان هزار و هفتصد نفر بود برداشته بهمراه خود خود از دیار مدین خارج شد و بجانب ایکه فرود آمد همینکه شعیب با پیروانش خارج شد اثر عذاب در شهر هویدا شد و هفت شبانه روز در و دیوار مدین مانند آهن تابیده و هوا مثل کوره آهنگران حرارت پیدا کرد و هر لحظه زیاد و فزونی مییافت ناگاه باد و ابری نمودار شد مردم از خانهها خارج شدند و در زیر ابر توقف نمودند در آن هنگام خداوند بسوی ایشان آتشی فرستاد و تمام آنها مانند ملخ سوختند و خاکستر شدند و بعذاب و ذلت و خواری گرفتار شدند.
طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود قوم شعیب دو طایفه بودند طایفۀ در اثر زلزله و صیحه آسمانی هلاک شدند و جمعی دیگر بواسطه صاعقه سوختند و نابود گردیدند و تمام آنهائیکه هلاک شدند صد هزار نفر بودند شصت هزار آنها شرارت و نافرمانی میکردند و چهل هزار از ایشان در اثر آنکه بدانرا از عمل زشت
منع نمیکردند بهلاکت رسیدند و در سوره هود نیز شمۀ از حال آنها را انشاء اللّه بیان خواهیم نمود.
عیاشی در آیه وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً از یحیی بن مساور همدانی روایت کرده گفت مردی از اهل شام حضور امام زین العابدین علیه السّلام آمده عرض کرد آیا شما علی بن حسین میباشی؟فرمود بلی گفت جدت علی بن أبی طالب علیه السّلام کسی بود که عدۀ کثیری از مؤمنین را کشت.حضرت بسیار اندوهگین شده و گریه بسیاری نموده بآن مرد فرمود وای بر تو چگونه اعتقاد نمودهای که پدرم مسلمانان را بقتل رسانید؟ گفت برادران مؤمنین ما بما ظلم نمودند و ما بجهت ظلمی که از آنها دیده بودیم آنها را کشتیم،آنحضرت فرمود آیا قرآن خواندهای؟عرض کرد بلی فرمود خداوند میفرماید وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً ... وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ صٰالِحاً آیا قوم شعیب و صالح برادران دینی شعیب و صالح بودند یا برادران عشیره و قبیلهای؟آنمرد گفت برادران عشیرهای بودند آنحضرت فرمود پس کسانی که با پدرم جنگ نمودند مسلمان نبودند بلکه برادر عشیرهای بودند مرد شامی گفت اشکال و غم مرا زایل نمودی ای علی بن حسین علیه السّلام خداوند هم و غم ترا بر طرف سازد که مرا بینا و آگاه ساختی و وسوسۀ شیطانی در بارۀ پدرت از دلم دفع گردید.
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (94) ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَکٰانَ اَلسَّیِّئَةِ اَلْحَسَنَةَ حَتّٰی عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا اَلضَّرّٰاءُ وَ اَلسَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (95) وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُریٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (96) أَ فَأَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا بَیٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ (97) أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ اَلْقُریٰ أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (98) أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اَللّٰهِ فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْخٰاسِرُونَ (99) أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ اَلْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهٰا أَنْ لَوْ نَشٰاءُ أَصَبْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ (100) تِلْکَ اَلْقُریٰ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبٰائِهٰا وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ اَلْکٰافِرِینَ (101)
قوله تعالی: وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ پس از آنکه بیان فرمود تکذیب نمودن پیشینیان پیغمبران خود را و آنچه از عذاب بر آنها نازل شده بطور کلی بیان میفرماید ما پیغمبرانی نفرستادیم در شهر و دیاری مگر آنکه اهل آن شهر را نخست مبتلا نمودیم ببدی و گرسنگی و مرض تا متنبه شوند سپس بر طرف نمودیم آن شدت و سختی را از آنها و در رفاهیت و وسعت قرار دادیم ایشان را بطوریکه بعضی ببعض دیگر گفتند سیره و عادت پدران ما همین بوده گاهی در شدت و لحظۀ در رفاهیت و وسعت زندگانی مینمودند ناگاه در اثر این گفتار و غفلت و متنبه نشدن آنان را بعذابی سخت هلاک نمودیم و معنی آیه آنستکه خداوند از روی تدبیر با خلق رفتار مینماید گاهی مبتلا میگرداند آنها را بانواع بلا از قبیل مرض و قحطی و گرسنگی و زمانی آنانرا در حال رفاهیت و وسعت و امنیت
قرار میدهد وقتی متنبه نشدند و در هر دو حالت طغیان و سرکشی نمودند آنها را بعذابی هلاک گرداند تا آنکه بیشتر در حسرت و عقاب بوده باشند.
قوله تعالی: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ در این آیه میفرماید هر امتی را که هلاک نمودیم هلاکت آنها بدست خودشان بود چه آنان مرتکب معاصی شدند و عاقبت بهلاکت افتادند و اگر آنها ایمان میآوردند و تصدیق مینمودند پیغمبران مرا و از معاصی و نافرمانی دوری میجسته و پرهیزکار میشدند همانا درهای خیرات و برکات خود را بروی ایشان باز مینمودیم و دعاهای ایشان را باجابت میرساندیم ولی تکذیب کردند پیغمبران را ما هم آنانرا بکیفر نافرمانی و معصیت هلاک کردیم آیا اهل مکه که تو را ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تکذیب میکنند ایمن هستند که عذاب ما در شب بفراش و منزل آنها نمیرسید؟ ایا ایمن میباشند از عذاب روزها در حالتی که مشغول بلهو و لعب هستند؟ آیا از مکر خدا در امان میباشند؟و از عذاب ایمن نباشند مگر طایفه ستمکاران آیا عبرت نگرفتند از عذاب پیشینیان خود؟آیا نگفتیم اگر بخواهیم اینان را هم هلاک گردانیم بکیفر اعمال زشتشان؟چرا پند و نصیحت قبول نمیکند؟!اینست شهرهائی که ما اخبار اهلش را برای تو بیان کردیم پیغمبرانی با دلایل روشن بسوی ایشان فرستاده شد و آنها تکذیب نمودند پیغمبران را و ایمان نیاوردند.
در کافی از حضرت باقر علیه السّلام در آیه فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ روایت کرده فرمود خداوند خلایق را دو طایفه خلق فرموده یکی اصحاب یمین و اهل بهشت و دیگری اصحاب شمال و اهل جهنم سپس آنها را در ظل و سایه یعنی در عالم ذر جمع و ایجاد فرمود راوی حضورش عرض کرد مراد از ظل چیست؟فرمود آیا سایۀ خود را در آفتاب نمیبینی چیزی هست و حال آنکه چیزی نیست بعد برای هدایت خلایق و دعوت بسوی خدا شناسی پیغمبرانی برای آنها فرستاد تا بوجود خداوند یگانه اقرار نمایند چنانچه میفرماید وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ پس بعضی از مردم اقرار نمودند و عدهای انکار کردند سپس آنها را بولایت ما
اهل بیت دعوت کردند گروهی اقرار بولایت نموده و بخدا قسم کسی ولایت ما را انکار ننمود مگر آنکه مبغوض خدا شد و از طایفه اصحاب شمال گردید و اینست معنای آیه که فرمود فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ و کسانی که در عالم ذر اقرار نکردند هرگز در دنیا ایمان نمیآورند و این حدیث را عیاشی نیز عینا روایت نموده است.
وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنٰا أَکْثَرَهُمْ لَفٰاسِقِینَ (102) ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَظَلَمُوا بِهٰا فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِینَ (103)
قوله تعالی: وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ یعنی هلاک شوندگان وفای بعهد نکردند و این معنی نظیر آن استکه گفته شود فلانی عهدی ندارد یعنی وفائی نیست از برای او و ما میبینیم بسیاری از آن مردم را که نقض عهد میکنند و وعده خلافی مینمایند،و سر آن که تعبیر فرمود که بسیاری از مردم فاسقند و حال آنکه تمام مشرکین و کفار فاسق میباشند آنست گاهی بعضی از کفار عادل در دین خود باشند و مرتکب نشوند محرماتیکه در مذهبشان حرام است و معنی آیه اینطور میشود بسیاری از کفار علاوه بر کفرشان فاسق در دین خود نیز میباشند و بامورات مذهبی پای بند نیستند و وعده خلافی و عهد شکنی میکنند و اندکی از ایشان وفای بعهد خواهند کرد.
در کافی ذیل آیه وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ از حسین بن حکم روایت
کرده گفت نامهای حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نوشته و حضورش عرض کردم من در شک هستم همانطور که حضرت ابراهیم گفته رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ منهم میل دارم چیزی بمن نشان بدهید،آنحضرت در جواب نامه مرقوم داشته بودند که حضرت ابراهیم مرد مؤمنی بود و میخواست ایمانش زیادتر شود و تو شخص شاکی هستی و در مردم شک کننده خیر و خوبی نیست و نیز نوشته بودند شک در صورتی است که یقین نباشد و همینکه یقین حاصل گردید شک جایز نیست و خداوند میفرماید وَ مٰا وَجَدْنٰا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ تا آخر آیه را مرقوم فرموده بودند سپس نوشته بودند که این آیه در حق اشخاصی که شک میکنند نازل شده.
و عیاشی از ابی ذر غفاری روایت کرده گفت بخدا قسم پیغمبر فرموده تصدیق نکرده کسی بعهدی که خداوند در عالم ذر از او گرفته و وفای بآن عهد ننموده جز اهل بیت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اندکی از شیعیان آنها و این آیه را تلاوت مینمود.
قوله تعالی: ثُمَّ بَعَثْنٰا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ پس از آنکه بیان فرمود قصص پیغمبران گذشته و هلاکت امتهای ایشان را
عطف میفرماید در این آیه قصه موسی و فرعون و هلاک فرعونیان را بر آنها و شرح او بدینقرار است موسی فرزند عمران بن غهاث بن لیوی بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم خلیل است بموجب تواریخ در سال سه هزار و هفتصد و چهل و هشت بعد از هبوط آدم متولد شده و مادرش از طایفه بنی لوی است بنام یوکبد لقب مبارکش کلیم است ولید بن مصعب که بفرعون مشهور است چون مشاهده کرد بسیاری توالد و تناسل بنی اسرائیل را در اندیشه فرو رفت که مبادا روزی این جمعیت فراوان سبب زحمت و مشقت او بشوند مقربان خود را احضار نمود با ایشان مشورت کرد اینک ازدیاد بنی اسرائیل بآن جا رسیده که اگر متفق شوند و با ما مخاصمت و مخالفت کنند دفع ایشان بآسانی میسر نشود گفتند بهتر آنستکه به این جماعت مجال ندهیم و در صدد برطرف نمودن و اضمحلال آنها برآئیم از اینجهة افسرانی جور پیشه و سنگدل و بیرحم بر ایشان مأمور کرد تا آنان را بکارهای شاق و مزدوریهای رایگان شب و روز بگمارند و معذب نمایند بنی اسرائیل را بکارهای سخت و دشوار واداشتند تا شبی که فرعون در خواب دید آتشی از طرف شام برافروخت و بمصر افتاد سرای قبطیان را سوخت آنگاه قصر سلطنتی را فرو گرفته و دود از آن برآورد و با خاک یکسان نمود فرعون وحشت زده از خواب بیدار شد معبرین را احضار کرد و خواب خود را نقل نمود آنها گفتند
بهمین زودی مولودی از بنی اسرائیل بوجود آید که این دولت را از بین ببرد،فرعون تصمیم گرفت بر دفع این مولود و دو نفر قابله از قبطیان طلب نمود بآنها دستور داد که هر پسر از بنی اسرائیل متولد شود زنده نگذارند و چند افسر نیز مأمور کرد هر جا مولود پسری یافتند از طایفه بنی اسرائیل بقتل برسانند و دختران آنها را برای خدمت گذاری نگاهدارند چنانچه خداوند در قرآن میفرماید یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ آنها بر حسب دستور،هر پسری میدیدند سرش را از تن جدا مینمودند و در رود نیل میانداختند جمع بسیاری را باین کیفیت بقتل رسانیدند تا آنشبیکه منجمین تعیین کرده بودند که نطفۀ آن مولود در رحم مادر قرار خواهد گرفت فرعون دستور داد در آنشب هیچ مردی با عیال خود هم بستر نشود مردان بنی اسرائیل را از زنان دور کرده و جدا نمودند چون آسیه دختر مزاحم عیال فرعون از بنی اسرائیل بود فرعون با خود گفت من امشب با وی مباشرت میکنم شاید آن مولود از رحم او پدید آید از اینجهة بزمینیکه اکنون اسکندریه است رفت و عمران را که از اعوان و نزدیکان بود بهمراه برد و در درگاه خوابگاه خود بحراست واداشت نیمه شب از آنجا که تقدیر الهی جاری است یوکبد در سرای فرعون حاضر شد نزد عمران آمد و با او هم بستر شد و از عمران بار برداشت و حامله گردید و بشتاب از نزد عمران بیرون
رفت ستاره حضرت موسی در آسمان هویدا شد منجمین آثار منعقد شدن نطفه موسی را دریافتند،غلغله بسیاری در میان ایشان افتاد بطوریکه فرعون مضطربانه از خواب بیدار شد از عمران پرسید چه خبر است؟عمران گفت چون مردان بنی اسرائیل در یکجا جمع شدند بتعظیم فرعون این صداها را میکنند و آثار حمل بر یوکبد ظاهر نگشت،پس از مدت حمل موسی متولد شد،وحی رسید بعمران صندوقی بسازد و موسی را در صندوق نهاده و سر آن را محکم کند و برود نیل اندازد،یوکبد موسی را در صندوق نهاد و بکنار رود نیل آورد و بآب دریا انداخت،آسیه عیال فرعون در قصریکه مشرف بدریا است نشسته مشغول تماشا بود،صندوقی را بدید دستور داد او را بگیرند و نزدش ببرند صندوق را گرفته حضور وی آوردند چون سر آنرا باز کرد طفلی را مشاهده کرد مهر موسی در دل او جا گرفت دانست که طفل از بنی اسرائیل است از ترس فرعون در آبش انداختهاند او را موسی نام گذاشت یعنی بیرون کشیده شده از آب کنایه از آنکه از آبش برگرفتهاند کلثوم خواهر موسی بفرموده یوکبد از دور بدید بانی ایستاده بود تا عاقبت کار موسی را بداند آسیه طفل را برداشته نزد فرعون بر دو قصه را تا بآخر بیان نمود بعضی که در خدمت فرعون بودند گفتند مبادا این همان مولودی باشد که منجمین خبر دادهاند فرعون قصد کشتن او را نمود آسیه شفاعت کرد و گفت
من از منجمین کشف حال کردهام و اینک از شر آن مولود که خبر میدادند اطمینان حاصل کردهام بهتر آنستکه از خون وی درگذری چه آثار برکت از دیدار او هویدا است،باشد که ما را سودی بخشد چنانچه خداوند حکایت میفرماید وَ قٰالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسیٰ أَنْ یَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ فرعون از قتل موسی درگذشت و او را بآسیه بخشید در صدد دایه برآمدند تا او را شیر دهد هر کس را که حاضر کردند پستان او را نگرفت روز دیگر کلثوم در جستجوی برادر برآمد،جمعی را دید که در طلب دایه بهر خانه میروند بآنها گفت من بانوئی از بنی اسرائیل را اطلاع دارم که فرزند او را کشتهاند برای اینخدمت شایسته است ایشان گفتند او را حاضر کن تا این طفل را بوی رسانیم کلثوم نزد مادر آمده دید چنان در فراق موسی بیطاقت شده که نزدیک است راز خود را فاش کند همراه یوکبد بخانه فرعون رفت چون طفل را بدست او دادند پستان وی بگرفت و بنوشید آسیه از اینحال در شگفت آمد و گفت البته شیر این زن خوشبوی و شیرین است مادر موسی را بمزدوری گرفته و ضروریات او را مهیا ساخته طفل را باو سپرده تا شیر دهد و پرستاری کند از آن چنانچه میفرماید فَرَدَدْنٰاهُ إِلیٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ مادر موسی فرزند را بخانه خویش آورد و پرستاری مینمود روزی آسیه موسی را گرفته نزد
فرعون برد پسرخوانده خویش را بر زانوی فرعون گذاشت موسی ریش او را بگرفت و چند موی از آن برکنده و بخندید،فرعون این کار را مبارک نگرفت و گفتار منجمین را بیاد آورد با خود گفت مبادا چون بالغ و رشید شود چراغ دولت او را خاموش گرداند بهتر این است او را بقتل رسانم تا از این خیال فارغ و آسوده شوم،آسیه چون فهمید عرض کرد طفلان را تکلیفی نباشد که کار آنها را کیفر دهند اگر پادشاه را این سخن باور نباشد او را امتحان کنیم چنانچه این جسارت را بعمد کرده او را بکشید و الا ریختن خون طفل بیگناه چه سودی بخشد،سپس دستور داد طشتی پر از آتش افروخته و طبقی از یاقوت سرخ حاضر کنند تا موسی را آزمایش کرده آنحضرت خواست دست بر یاقوت برد جبرئیل آمد دستش را بازداشته و بروی آتش گذاشت موسی آتشی برگرفت و بر دهان نهاده زبانش بسوخت و از اینجهة در مخرج حرف سین لکنتی حاصل شد فرعون چون اینحال را مشاهده کرد از خون او درگذشت و بدایه باز سپرد تا بتربیت او اقدام کند یوکبد فرزند را بخانه برده پرستاری کرد تا هنگام بازداشتن از شیر رسید او را از شیر باز گرفت و آسیه بخانه خود برد و هر روز بر بر اسباب تجمل وی میفافزود چنانکه در ده سالگی او را چهارصد غلام بود و بعضی از مصریان موسی را پسر فرعون میدانستند چهل سال بدینطریق گذشت تا وقت مهاجرتش از مصر فرا رسید و کیفیت مهاجرت او را در سوره قصص بمناسبت آیه انشاء اللّه بیان خواهیم نمود.
وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (104) حَقِیقٌ عَلیٰ أَنْ لاٰ أَقُولَ عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (105) قٰالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (106) فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (107) وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (108) قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (109) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (110) قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ أَرْسِلْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (111) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (112) وَ جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قٰالُوا إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (113) قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (114) قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمّٰا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ اَلْمُلْقِینَ (115) قٰالَ أَلْقُوا فَلَمّٰا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ اَلنّٰاسِ وَ اِسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جٰاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ (116) وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَلْقِ عَصٰاکَ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (117) فَوَقَعَ اَلْحَقُّ وَ بَطَلَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (118) فَغُلِبُوا هُنٰالِکَ وَ اِنْقَلَبُوا صٰاغِرِینَ (119) وَ أُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ (120) قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (121) رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (122) قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی اَلْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (123) لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (124) قٰالُوا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ (125) وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا لَمّٰا جٰاءَتْنٰا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ تَوَفَّنٰا مُسْلِمِینَ (126) وَ قٰالَ اَلْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسیٰ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قٰالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ وَ إِنّٰا فَوْقَهُمْ قٰاهِرُونَ (127) قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ اِسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (128) قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا قٰالَ عَسیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (129) وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (130) فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (131) وَ قٰالُوا مَهْمٰا تَأْتِنٰا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنٰا بِهٰا فَمٰا نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (132) فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلطُّوفٰانَ وَ اَلْجَرٰادَ وَ اَلْقُمَّلَ وَ اَلضَّفٰادِعَ وَ اَلدَّمَ آیٰاتٍ مُفَصَّلاٰتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کٰانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (133) وَ لَمّٰا وَقَعَ عَلَیْهِمُ اَلرِّجْزُ قٰالُوا یٰا مُوسَی اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ بِمٰا عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا اَلرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ (134) فَلَمّٰا کَشَفْنٰا عَنْهُمُ اَلرِّجْزَ إِلیٰ أَجَلٍ هُمْ بٰالِغُوهُ إِذٰا هُمْ یَنْکُثُونَ (135) فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ (136) وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِینَ کٰانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا اَلَّتِی بٰارَکْنٰا فِیهٰا وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ اَلْحُسْنیٰ عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ بِمٰا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنٰا مٰا کٰانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مٰا کٰانُوا یَعْرِشُونَ (137) وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلیٰ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیٰ أَصْنٰامٍ لَهُمْ قٰالُوا یٰا مُوسَی اِجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (138) إِنَّ هٰؤُلاٰءِ مُتَبَّرٌ مٰا هُمْ فِیهِ وَ بٰاطِلٌ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (139) قٰالَ أَ غَیْرَ اَللّٰهِ أَبْغِیکُمْ إِلٰهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (140)
قوله تعالی: وَ قٰالَ مُوسیٰ یٰا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ چون موسی وارد بشهر مصر شد بنی اسرائیل را از نبوت و مبعوث شدن خود بر آنها آگاه ساخت و مردم را بپروردگار عزت دعوت نمود بنی اسرائیل باو ایمان آوردند و از رحمت خداوند که بسوی ایشان فرستاده شده شاد گشتند سپس از مصدر جلالت خطاب رسید بموسی اینک بنزد فرعون برو و او را بپرستش من دعوت کن موسی ببارگاه فرعون رفت باو فرمود ای فرعون من فرستاده خدای جهانیان هستم و از طرف خدا چیزی جز حق بخلق نگویم و دلیل روشنی از جانب پروردگار عالم
برای شما آوردهام بنی اسرائیل را بهمراه من بفرست، فرعون گفت اگر تو با دلیل آمدهای چنانچه راست میگوئی دلائل خود را بیاور، موسی عصای خود را بیفکند ناگاه اژدهائی پدیدار گردید و دست خود را از جیب درآورد برای بینندگان چون آفتاب درخشان شد.
عیاشی از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند فرعون برای آنکه از وجود حضرت موسی در امان باشد هفت قصر طولانی داخل یکدیگر بنا نموده و شیرهائی در آن قصرها نگهداری مینمود که کسی از ترس آن حیوانات درنده قدرت ورود بآن ها را نداشته باشد زمانی که موسی به نبوت مبعوث شده و برای ملاقات فرعون آمد داخل قصر شد شیرها او را دیده دمهای خود را از ترس حرکت داده و عقب عقب میرفتند و موسی بهر قصری میرسید دروازه آن قصر برویش باز میشد تا بقصر فرعون نزدیک شد با همان لباس پشمینه و ساده و عصائی که در دست داشت درب قصر نشسته اجازه ورود خواست کسی باو اعتنائی نکرد موسی گفت من فرستادۀ خدا هستم باز هم توجهی ننمودند مدتی توقف و اصرار ورزید(در بعض روایات شش روز توقف موسی درب قصر فرعون بود)فرعون گفت آیا جز تو پروردگار رسولی نداشت که بفرستد؟موسی در خشم شد و با عصا چنان بدر قصر زد که تمام درهای قصر باز شد نظر کرد دید فرعون بر تخت سلطنتی نشسته و تخت او در عمارتی بود که هشتاد ذرع ارتفاع داشت موسی وارد شده بر فرعون گفت من فرستادۀ پروردگارم،فرعون گفت اگر راست میگوئی معجزهای بنما موسی عصای خود را انداخت اژدهائی شد دهان باز گرد یکطرف دهان را بزمین و طرف دیگر را بالای قصر نهاد و چنان از دهانش شعلههای آتش بیرون میآمد و دیدگانش مانند کوره آهنگران میافروخت و هر لحظه مجلسیانرا تماشا میکرد و برمیآشفت و دندانها را چون سندانهای آهن بر هم میکوفت و لوله و غوغائی در اهل مجلس افتاده و مردم از بام و در فرو میریختند و فرعون سر بزیر افکنده بود و زیر چشمی نگاه میکرد دید اژدها از دهانش آتش شعله ور است از شدت ترس برو درافتاد و محدث شد پس از بهوش آمدن بموسی گفت اژدها را بگیر فرعون در اندیشه فرو رفت که مبادا مردم بموسی ایمان آورند
و در کار سلطنت و مملکت لغزشی و سستی پدید آید بنای مشورت را با قوم خود گذاشت آنها که پانصد نفر بودند از اشراف قبطیان و هر روز در دربار فرعون حاضر میشدند گفتند که این شخص ساحر بسیار ماهر و دانائیست میخواهد شما را از دیار و مملکت خود آواره کند فرعون بموسی گفت میخواهی بجادوگری و ساحری ما را از مصر بیرون کنی و بنی اسرائیل را بسلطنت نشانی؟!سپس رو کرد بقوم خود و گفت در باره او چه دستور میدهید؟ گفتند موسی و برادرش هارون را مدتی مهلت داده و کسانی را بشهرها بفرست تا ساحران زبردست را بحضورت بیاورند،فرمود حضرت صادق علیه السّلام ندیمان فرعون در آنزمان تمام حلال زاده بودند چه اگر میان آنها حرام زاده بود میگفتند او را بکشید و در نتیجه موسی بقتل میرسید بفرعون گفتند او را مهلت بدهید سپس آنحضرت دست مبارک را بسینۀ خود گذاشت و فرمودند ما را کسی نمیکشد مگر آنکه حرام زاده باشد.
فرعون مامورانی برای جمع آوری ساحران فرستاد هفتاد و دو نفر از استادان سحره بدرگاه فرعون حاضر شدند و مردم شهر را آگاه کردند که جمع شوند در دربار فرعون همینکه ساحران آمدند باو گفتند آیا چنانچه ما بر موسی غلبه کنیم اجر و پاداش شایان خواهیم یافت؟ فرعون پاسخ داد بلی علاوه بر آن از مقربان دربار من خواهید گشت،فرعون بر غرفه خاص خود بنشست و موسی و هارون در میان انجمن درآمده بایستادند مردم انتظار میکشیدند تا به بینند ظفر برای کدامیک از این دو طایفه است استادان سحره بموسی گفتند تو مختاری که اول عصای خود را بیفکنی یا آنکه ما بساط سحر خویش را بیفکنیم، موسی گفت نخست شما بیفکنید و همینکه بساط خود را گستردند بجادوگری چشم مردم را بسته و سحری بزرگ و هول انگیز برانگیختند مردم چون بدیدند ترسیدند و پای بر سر هم نهاده باز پس شدند موسی ترسید مبادا کار آنحضرت را نیز از این قبیل پندارند و از نوع سحر و ساحری شمارند ناگاه از مصدر جلالت خطاب رسید که عصای خود را بیفکن ناگهان موسی عصای خویش را افکند و بصورت اژدهائی برآمد و هر چه آنها بافته بودند همه را بلعید و حق ثابت شد و اعمال ساحران همه باطل گردید ساحران با آن همه سحر بزرگ در آنجا مغلوب
شدند و خوار و کوچک بازگشتند و در مقابل قدرت خدا و معجزه موسی بسجده افتادند و گفتند ایمان آوردیم بخدای جهانیان خدای موسی و هارون و ساحران دانستند که جدال با موسی خطاست و این کار از سحر و ساحری بیرون است فرعون از ایمان آوردن ساحرین در غضب شد بآنها گفت ایمان بموسی آوردید پیش از آنکه من بشما اجازه بدهم همانا موسی استاد و آموزگار شماست و این جادوها را از او آموختهاید این حیلهای بود که شما اندیشیده بودید تا مردم این شهر را بیرون کنید بزودی خواهید دانست چگونه کیفر دهم شما را دست و پایتان را بکیفر این مخالفت بریده و جسدتان را بدار بیاویزم تا عبرت دیگران باشد ایشان گفتند ما از مرگ نمیترسیم زیرا بسوی خدای خود باز میگردیم کیفر تو بما نیست جز آنکه بآیات پروردگار ایمان آوردهایم پروردگارا بما صبر عنایت فرما و ما را بآئین اسلام بمیران و ایشان بفرعون گفتند ما هرگز ترا اختیار نکنیم و از دین خود برنگردیم با آن همه معجزات ظاهر که دیدهایم اینک هر چه خواهی کن که ما پاداش نامنتهائی را بکیفر یک روزه نخواهیم داد فرعون امر کرد دست و پای هر یک را از جانب راست و دیگری را از طرف چپ بریدند و بدنهای آنها را بدرختها آویختند و از قبطیان هفتاد طایفه بموسی ایمان آوردند فرعون بهر کس دست مییافت او را بقتل میرسانید و فرمان داد تا عذاب و آزار بنی اسرائیل را دو چندان کنند جمعی از سران قوم فرعون گفتند آیا موسی و پیروانش را رها میکنی تا در این سرزمین فساد کرده و خدائی ترا ترک کنند فرعون گفت بزودی پسرانشان را بقتل میرسانم و زنان را زنده نگاه داشته و در رنج اسیری بگذارم و ما بر آنها غالب و بر هلاکت ایشان توانائی داریم موسی چون بمیان بنی اسرائیل آمد گفتند باو اگر چه ما در ذلت بندگی و رقیت بودیم اما اینگونه شکنجه و عذاب را نمیدیدیم همانا این دعوی و دعوت شما شمشیری بود که برای قتل ما بدست فرعون دادی حضرت موسی بقوم خود گفت از خداوند طلب یاری نموده و صبر پیشه کنید زمین ملک خداست و بهر کس از بندگان که بخواهد واگذارد و سعادت مخصوص پرهیزکاران میباشد.
در کافی ذیل آیه إِنَّ الْأَرْضَ لِلّٰهِ یُورِثُهٰا مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ از حضرت باقر علیه السّلام
روایت کرده فرمود در قرآن علی بن أبی طالب علیه السّلام است که مرقوم داشته من و اهلبیت اشخاصی هستیم که وارث زمین بوده و مائیم پرهیزکاران و تمام روی زمین برای ماست هر کس از مسلمانان آنرا عمران و آباد نماید باید خراجش را بامامان از نسل و فرزندان من بدهد در این صورت استفاده نمودن از زمین برای او حلال میشود تا وقتی که ظاهر بشود فرزند یازدهمی من حضرت قائم علیه السّلام و حیازت کند اراضی را همانطوریکه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حیازت نمود و غیر شیعیان را از تصرف زمین منع کند و با شیعیان در متصرفات آنها مقاطعه کاری نموده و میگذارد که در دست ایشان بماند قوم موسی باو گفتند ما هم پیش از رسالت تو و هم بعد از آن به رنج و شکنجه دشمن مبتلا بودیم،موسی گفت غم مخورید امید است که خدا دشمن شما را هلاک سازد و در زمین شما را جانشین آنها گرداند آنگاه بنگرد تا شما چه خواهید کرد و خطاب رسید از جانب پروردگار بموسی که ایموسی من ایشان را بنیروی قوی خود از مصر بیرون خواهم آورد باتفاق هارون نزد فرعون بروید باو بگوئید که خداوند میفرماید بنی اسرائیل را رخصت ده تا از مصر بیرون شده در بیابان مرا عبادت کنند و اگر سخن تو را نپذیرد ما طوفانی بفرستیم که تمام زراعات آنها را از بین ببرد چون بعضی از مردمان ایمان آورده بودند هامان بفرعون گفت جمعی بموسی ایمان آوردهاند دستور دهید
تا آنها را زندانی کنند فرعون امر کرد بنی اسرائیل را زندانی کردند موسی بدستور خدا بفرعون گفت اگر آنها را آزاد نسازی و رها نکنی خداوند در این سال طوفانی بفرستد که تمام زراعت شما را از بین برده و قصرهای شما بطوری ویران شود که در بیابانها چادر بزنید، و چون چنین شد فرعون بموسی گفت دعا کن تا طوفان برطرف شود من بنی اسرائیل را رها کنم،هامان بفرعون گفت اگر آنانرا رها کنی موسی بر تو غلبه خواهد یافت و سلطنت تو از بین میرود سخن هامان در فرعون اثر کرد و آنها را رها ننمود،سال دوم خداوند ملخ را فرستاد که کلیه زراعتها و درختهای را خورده حتی موهای بدن مردم را نیز خوردند و بشدت و سختی مبتلا شدند فرعون نزد موسی ناله و شکایت کرده و گفت ایموسی دعا کن خداوند این بلا را برطرف سازد تا بنی اسرائیل را رها کنم،باز هامان نگذاشت سال سوم شپش و کک را بر آنها مسلط ساخت و این اولین مرتبۀ بود که خداوند آفت مزبور را ایجاد کرد و قبل از آن سابقه نداشت باز هم بنی اسرائیل را رها ننمودند تا آنکه خداوند قورباغه را بر آنها مسلط کرد و در طعام و شراب آنها پیدا شد و از سوراخهای گوش و بینی آنها داخل میشدند و از دبرشان بیرون میآمدند خدمت موسی رفته و با گریه و زاری درخواست کردند که دعا کن تا خداوند این آفت را از ما دور نماید و ما بتو ایمان آورده
بنی اسرائیل را نیز رها نمائیم موسی دعا کرد تا عذاب برطرف شد ولی باز از رهائی بنی اسرائیل امتناع ورزیده و خداوند آب نیل را برای قبطیان خون گردانید آنها آب رود را خون میدیدند بنی اسرائیل هر وقت آب میآشامیدند آب بود ولی قبطیان که میآشامیدند خون بود حتی به بنی اسرائیل میگفتند که از آبی که در دهان خود میبرید بدهان ما بریزید چون بدهان قبطیان میریختند مبدل بخون میشد ناله و فریاد زیادی کرده و از موسی استدعا نمودند که این دفعه اگر رفع عذاب و بلا بنماید حتما بنی اسرائیل را رها کنیم چون بر اثر دعای موسی این عذاب هم مرتفع گردید باز بوعده خود وفا ننمودند لذا خداوند برف بر آنها بارید که پیش از آن ندیده بودند و بر اثر آن جمع کثیری از آنان مردند و آنها که بودند ناله و فریادشان بلند بود.موسی از خداوند درخواست کرد برف منقطع گردید باز فرعون بوعده خود عمل ننمود بار دیگر موسی نزد فرعون آمد برای مرخصی بنی اسرائیل امتناع نمود موسی دعا کرد تمام مصر را پشه فرو گرفت و در خانۀ قبطیان پشه گوناگون فرود آمد هفت روز این بلا شایع بود کار بر فرعون تنگ شد فرستاد تا موسی را آوردند گفت ایموسی من بنی اسرائیل را اذن میدهم تا در خانهای خود برای خدای خویش قربانی کنند موسی گفت چگونه میشود در شهری که همه کس
مخالف باشد کسی بر خلاف ایشان رفتار کند رخصت بده تا در بیابان قربانی کنند گفت رخصت میدهم بشرط آنکه دور نشوند اکنون دعا کن تا این بلا از ما برگردد چون موسی دعا کرد و آن بلیه برطرف شد باز فرعون امتناع کرد از رها نمودن بنی اسرائیل،موسی دعا کرد تمام حیوانات و چهارپایان بنی اسرائیل در صحرا مردند دل فرعون نرم نشد و بنی اسرائیل را مرخص نکرد،آنگاه بفرمان خداوند موسی نزد فرعون رفت و قدری خاکستر از کوره حدادی همراه خود برد موسی آن خاکستر را مشت مشت پر میکرد بسوی آسمان میپاشید از هوا پراکنده و دانهای آبله سوزنده میگشت و در بدن قبطیان هویدا میشد فرعون بگریه و زاری بموسی گفت این بلا را از ما برگیر و قوم خود را هر کجا میخواهی ببر موسی از خدا تقاضا کرد آن بلا مرتفع شد فرعون بوفای خود عمل ننمود موسی در غضب شد دست بسوی آسمان بلند کرد جهان را ظلمت و تاریکی فرا گرفت چنانکه قبطیان سه روز یکدیگر را نمیدیدند کار بر فرعون سخت شد بزرگان قبطی گفتند ایفرعون هیچ میدانی که مصر رو بویرانی نهاد و محاجه تو با این قوم خاک ما را بر باد داد ایشان را رها کن تا خلقی آسوده شوند،فرعون گفت ایموسی قوم خود را برداشته با فرزندان از این شهر بیرون روید و خداوند خود را عبادت کنید اما حیوانات خود را بجا بگذارید موسی گفت حیوانات
را میخواهیم برای قربانی ببریم فرعون برآشفت و بموسی گفت دور شو از پیش من دیگر روی مرا نبینی که هلاک خواهی شد و امان نخواهی یافت موسی گفت این سخن بحق گفتی زیرا من روی ترا نخواهم دید و از نزد او بیرون آمد و میان قوم خود رفت فرعون بنی اسرائیل را رها کرده نزد موسی آمدند آنحضرت اسباب بیرون رفتن از مصر را مهیا نمود از مصدر جلالت وحی رسید بموسی که ببنی اسرائیل بگو زیور و حلی قبطیان را عاریه بگیرند و هنگام خروج از مصر همراه خود ببرند بنی اسرائیل از نظر معجزات موسی چنان در نظر قبیطیان بزرگ بودند که از هر کس اسباب و آلات گران بها و کمرهای زرین و زیورهای گوهرین طلب میکردند بیمضایقه بعاریه میدادند و در شهر مصر کمتر کالای نفیس باقی ماند که بنی اسرائیل بعاریه نبردند آنگاه خطاب آمد ایموسی این ماه که ماه نیسان است اول سال شما باشد بنی اسرائیل را بگو هر نفری یک گوسفند و یا بز یک ساله و نرینه گرفته در خانه خود نگاه دارند و در عصر چهاردهم آنرا ذبح کنند و گوشت آنرا کباب کرده بخورند و چیزی از آن باقی نگذارند و اگر بماند بآتش بسوزانند و نان فطیر بپزند و با سبزی
تلخ تناول کنند و باید کمر را بسته و نعلین در پا و عصا در دست و اینکار را بشتاب بجا آورند که این فصح خداوند است موسی فرمان خدا را بقوم رسانید و ایشان امتثال امر نمودند چون شب پنجشنبه چهاردهم نیسان که مطابق ماه ابیب قبطیان بود فرا رسید موسی فرمود تا قربانی فصح را انجام دهند و گفت کسی از خانه بیرون نرود که شب بسیار هولناکی خواهد بود امشب قهر خداوند بر مصر فرود میآید چون نیمه شب شد نخست فرزندان تمام فرعونیان مردند و هلاک شدند،شورش بسیاری در تمامی شهر و خانها افتاد فرعون در همانشب نزد موسی شخصی را فرستاد و گفت همین ساعت برخیزید و با قوم خود بیرون روید و آنچه را دارید همراه خود ببرید کسی دیگر مزاحم شما نخواهد بود و اهل مصر همه آمدند و اصرار کردند که الان برخیزید و بیرون بروید که ما را دیگر توانائی در بلا نمانده است و از هیبت و بزرگی بنی اسرائیل حلی و زیورهای خود را طلب نمیکردند و با جان منت داشتند که بنی اسرائیل بروند و اندوخته ایشان را با خود ببرند در آن هنگام وحی رسید بموسی بنی اسرائیل را در همین شب حرکت ده و آنها را از مصر بیرون ببر چنانچه قرآن حکایت
میکند وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ در همانشب بنی اسرائیل از مصر بیرون آمدند و یک منزل راه پیمودند و بسکوت فرود آمده منزل کردند موسی بقوم فرمود تا هفت روز باید میان شما این نان فطیر پخته شود و روز هفتم را عید فصح گیرید و نخست بچه گوسفندان خود را قربانی کنید بعوض اول فرزندان خود فدا دهید که از مصر نجات یافتید و این عید در بین فرزندان شما همیشه بماند بنی اسرائیل از کنار دریای قلزم گذشتند و روزها ستونی از ابر در پیش روی آنها حرکت میکرد همه قوم بدنبال او میرفتند چون شب فرا میرسید آن ستون مبدل بآتش میشد و روشنائی میداد همانطور دلیل راه آنها بود خلاصه از بیابان سکوت حرکت کرده و در ایثام خیمه زدند و از آنجا بمجدول فرود آمدند سپس در کنار دریای احمر خیمههای خود را برافراشتند پس از بیرون آمدن بنی اسرائیل از مصر فرعون در بحر فکر غوطه ور شد و متوجه شد بنی اسرائیل از قید بندگی او بیرون رفتند و اشیاء نفیسه قبطیان را با خود بردند در غضب شد تصمیم گرفت بشتاب ایشان را دنبال کند مامورینی فرستاد از هر آبادی و قریه که نزدیک شهر بود لشگرهائی
فراهم کنند قشون بسیاری آماده کرد و گفت باید دنبال کنیم و آن گریختگان را دستگیر کرده و بکیفر رسانیم آنگاه دستور داد ارابه خاص خود را از مصر بیرون آوردند و ششصد ارابه دیگر مهیا نمود که بر هر یک امیر فوجی قرار بگیرد و دستور داد ششصد هزار مرد کار آزموده بر مقدم سپاه روانه شوند و بشتاب حرکت کنند بنی اسرائیل که در کنار دریای احمر خیمه زده بودند ناگاه مشاهده کردند لشگر فرعون با پرچمهای بتعجیل رو بآنها میآیند ترسان و هراسان شدند و در اطراف موسی جمع شده گریه و زاری مینمودند،آنحضرت فرمود نترسید پروردگار یار و یاور ما خواهد بود در آن هنگام وحی رسید بموسی ایموسی امروز جلال و عظمت خود را بر فرعون و سپاهیان او ظاهر خواهیم کرد و ایشان را ذلیل و شجاع خواهیم ساخت تا بدنبال شما بنازند و خود را بهلاکت اندازند اینک عصای خود را بر دریا بزن تا آب شکافته خشگی نمایان شود موسی عصای خود را بدریا زد دوازده کوچه و راه عریض نمودار شد باد مشرقی وزید،بن دریا را خشک کرد و هر سبطی از بنی اسرائیل از راه دریا عبور کردند و آن ستون ابر که از پیش روی آنها عبور مینمود تاریک کرد میان ایشان
و فرعونیان را و همه آنها عبور کردند نفر آخر که بنی اسرائیل که از دریا خارج شد و آخرین نفریکه از فرعونیان داخل دریا گردید آب دریا بهم آمد فرعون بر هلاک خود یقین کرد و دانست که از دریا بیرون نخواهد شد ناچار بدرگاه پروردگار دست برداشت و عرض کرد ایمان بخدای بنی اسرائیل آوردم و جز آن خدائی نمیدانم جبرئیل مشتی از لجنهای دریا بر دهن او زد و گفت سالها کفر ورزیدی و دعوی خدا کردی و با پیغمبران خدا خصومت نمودی اکنون که دانستی دیگر رهائی نیست ایمان آوردی آب دریا بحال خود برگشت و فرعون با لشگریانش غرق شدند و تمام بنی اسرائیل نجات یافتند و تا هفت روز دریای احمر در طلاطم بود و نعش قبطیان را بکنار میانداخت و بنی اسرائیل لباسهای آنان را از تن آنها بیرون میآوردند و میربودند موسی منع میکرد بنی اسرائیل را از این عمل آنها نمیپذیرفتند و آن البسه و حلی تماما سرمایه فتنه سامری شد و در سوره بقره ذیل آیه 50 بخش اول شرح غرق فرعونیان و نجات بنی اسرائیل را بیان نمودیم به آنجا مراجعه شود و پس از بیرون آمدن از دریا سۀ روز طی مسافت کردند و بدشت ماره فرود آمدند آب شیرین نیافتند بدستور موسی درختی از آن بیابان قطع کرده و در آب افکندند آب شیرین شد سپس از ماره گوچ کرده بایلم رسیدند و از آنجا حرکت نموده و ببیابان سین رسیدند بجماعتی بت پرست نظر
کرده بموسی گفتند مانند خدایان بت پرستها برای ما نیز خدائی قرار بده موسی فرمود شما مردم نادانی هستید خدایان بت پرستها نابود شدنی است و عقاید و آئین آنها باطل است آیا غیر خدا را بخدائی میطلبید در حالیکه خدا شما را بر عالمیان زمان خود برتری و فضیلت بخشیده.
وَ إِذْ أَنْجَیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُقَتِّلُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (141) وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قٰالَ مُوسیٰ لِأَخِیهِ هٰارُونَ اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ اَلْمُفْسِدِینَ (142) وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی وَ لٰکِنِ اُنْظُرْ إِلَی اَلْجَبَلِ فَإِنِ اِسْتَقَرَّ مَکٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِی فَلَمّٰا تَجَلّٰی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً فَلَمّٰا أَفٰاقَ قٰالَ سُبْحٰانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُؤْمِنِینَ (143) قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اِصْطَفَیْتُکَ عَلَی اَلنّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (144) وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی اَلْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا سَأُرِیکُمْ دٰارَ اَلْفٰاسِقِینَ (145) سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ اَلَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی اَلْأَرْضِ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لاٰ یُؤْمِنُوا بِهٰا وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ اَلرُّشْدِ لاٰ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ اَلغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ (146) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (147) وَ اِتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوٰارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لاٰ یُکَلِّمُهُمْ وَ لاٰ یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً اِتَّخَذُوهُ وَ کٰانُوا ظٰالِمِینَ (148) وَ لَمّٰا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قٰالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنٰا رَبُّنٰا وَ یَغْفِرْ لَنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (149) وَ لَمّٰا رَجَعَ مُوسیٰ إِلیٰ قَوْمِهِ غَضْبٰانَ أَسِفاً قٰالَ بِئْسَمٰا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی اَلْأَلْوٰاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قٰالَ اِبْنَ أُمَّ إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِی وَ کٰادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلاٰ تُشْمِتْ بِیَ اَلْأَعْدٰاءَ وَ لاٰ تَجْعَلْنِی مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ (150) قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنٰا فِی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ (151) إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا اَلْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُفْتَرِینَ (152)
قوله تعالی: وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند بموسی وحی رسانید کتاب تورات را که محتوی احکام است در ظرف چهل روز که ماه ذیقعده و دهه اول ذیحجه باشد نازل میکنم موسی باصحابش گفت خداوند بمن وعده فرموده که تا سی روز تورات را بر من نازل کند و بنا بامر خداوند و برای آنکه اصحابش بیحوصله نشوند نگفت که چهل روز بطول میانجامد برادرش هرون را جانشین خود نموده و بمیقات رفت همینکه سی روز گذشت و موسی نیامد بنی اسرائیل غضبناک شده و تصمیم بکشتن هرون گرفته و گفتند موسی بما دروغ گفت و از دست ما فرار
کرد و گوسالۀ ساخته و به پرستش آن قیام کردند و چون روز دهم ذیحجه رسید خداوند الواح تورات را که در آن احکام دین و اخبار و قصص و مستحبات و هر آنچه مورد نیاز آنها بود بر موسی نازل کرده و با موسی سخن گفت موسی بسوی قوم خود برگشت بآنها خبر داد خداوند مرا مقرب درگاه خود قرار داده و با من تکلم نموده بنی اسرائیل گفتند ما این بیان تو را تصدیق نکنیم جز آنکه ما هم سخنان خدا را شنیده جمعیت بنی اسرائیل هفتصد هزار نفر بودند موسی از میان ایشان هفتصد نفر را برگزید و از بین آنها هفتاد نفر را انتخاب کرد همراه خود بطور سینا برد تا آنها مکالمات خدا را با موسی بشنوند وقتی صدای حق را شنیدند طالب دیدار او شدند و گفتند ما گواهی ندهیم که این سخنان از پروردگار است،تا خدا را آشکار مشاهده نکنیم تصدیق تو را نخواهیم کرد موسی بتقاضای آنها عرض کرد خدایا خود را آشکار بما بنما خطاب رسید هرگز مرا نخواهید دید بکوه بنگرید اگر او با آن عظمت و سختی هنگام تجلی بجای خود قرار گرفت شما هم توانید مرا مشاهده کنید همینکه نور خدا بر کوه جلوهگر شد موسی از وحشت صیحۀ زد و بیهوش شد و صاعقۀ زد
آن هفتاد نفر هلاک شدند و کوه از هم متلاشی و پاشیده شد و بدریا ریخت و هنوز هم در دریا فرو رفته درهای آسمان گشوده شد و فرشتگان نازل شدند خطاب رسید بآنها موسی را دریابید تا هلاک نشده فرشتگان موسی را احاطه نموده باو گفتند این چه درخواست بیموردی بود که از درگاه ربوبیت نمودی توبه کن موسی چشم خود را گشوده مجددا بکوه نظری افکنده دید فریادی عظیم از آن برخاسته برو در افتاد و قالب تهی کرد و از ترس خداوند و آنچه مشاهده نموده بود مرد سپس خداوند روح او را برگردانید موسی سر از زمین برداشت و حالش بهبودی یافت گفت خدایا تو منزه و برتری از آنکه بدیده مشاهده شوی بدرگاه تو،توبه نمودم و من اول کسی هستم که ایمان دارم بچشم دیده نشوی سپس موسی گفت پروردگارا اگر مشیت تو تعلق گرفته بود که همه آنها را هلاک گردانی پیش از حضور در وعده گاه مینمودی آیا ما را بکار سفیهان هلاک خواهی کرد این کار را جز برای امتحان نمینمائی پروردگارا چگونه بسوی قوم بروم و جواب آنها را چه بگویم خواهند گفت برگزیدگان ما را بکوه بردی و بقتل رسانیدی و تو راست نمیگوئی خداوند آن عده
را زنده نمود و ذیل آیه 55 سوره بقره روایتی ذکر نمودیم بآن جا مراجعه شود ابن بابویه بسند خود از هشام در آیه قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم که معاویة بن وهب و عبد الملک بن اعین وارد شدند معویه حضورش عرض کرد فدایت شوم چه میفرمائید در آن حدیثی که از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت میکنند که آنحضرت پروردگار را مشاهده نمودهاند آیا خدا را بچه صورتی دیدهاند و یا حدیثی که از امیر المؤمنین روایت شده که فرمودهاند مؤمنین در بهشت پروردگار را مشاهده میکنند این مشاهدات بچه صورتی است حضرت صادق علیه السّلام تبسمی نموده و فرمود ای معاویه چقدر قبیح است بر مردی که هفتاد و یا هشتاد سال در ملک خدا زندگی نموده و در اینمدت از نعمتهای او تناول کرده و خدائی که او را آفریده و باو نعمت عطا فرموده بطوریکه سزا باشد نشناخته،ای معاویه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با چشم مشاهده نکرده بدانکه دیدن بدو طریق میسر است یکی دیدن با چشم و یکی دیدن بدل و قلب اگر کسی بگوید خدا را بچشم دل دیدهام راست گفته و صحیح است و هر آنکه مدعی شود که خدا را بچشم سر دیدم دروغ گفته و بخدا کافر شده و آیات قرآن را تکذیب نموده است زیرا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر کس خدا را بمخلوقاتش تشبیه کند کافر است و حدیث کرده پدرم از پدرش امام
زین العابدین علیه السّلام و او از پدرش امام حسین علیه السّلام که فرمود شخصی از پدرم امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کرد ای برادر رسول خدا آیا پروردگار خود را دیدهاید فرمود خدائی را که ندیده باشم پرستش نمیکنم لکن بدانید خداوند را بچشم مشاهده نکنند بلکه بحقایق دل و ایمان درک نمایند چه اگر خدا با چشم دیده شود و بتوان با چشمها تشخیص داد چنین خدائی مخلوق است نه خالق و حادث است نه قدیم و بمخلوقات تشبیه گردیده و این معنی کفر است وای بر شما آیا قرآن نمیخوانید که خداوند میفرماید لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ و نیز بموسی میفرماید لَنْ تَرٰانِی وَ لٰکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکٰانَهُ فَسَوْفَ تَرٰانِی و از نور خداوندی مقدار سوراخ سوزنی بکوه طلوع نموده بود که کوه در هم آویخته و چون پشم زده شد و بدریا فرو ریخت و موسی از مشاهده آن حال غش کرده روح از بدنش خارج گردید سپس روح دوباره ببدن او برگشت و بهوش آمده گفت پروردگارا توبه کردم از گفتار اشخاصی که گمان کردند که ترا با چشم مشاهده کنند و برگشتم بسوی معرفت خود به این که بچشمها دیده نشوی و من اول کسی هستم که ایمان دارم تو ما را میبینی،ولی ما بچشم ترا نمیبینیم و تو بالاتر از آن هستی که بچشم مشاهده شوی سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمود واجبترین واجبات برای انسان شناختن پروردگار و اقرار به
بندگی نمودن و قدر متیقن از خدا شناسی آنست که بداند نیست خدائی جز او و شبیه و مانند ندارد و بداند که خداوند قدیم است و همیشه موجود و برقرار است و صفات او عین ذاتست و کسی مانند او نیست و خداوند بهمه چیز دانا و شنواست و بعد از معرفت خداوند شناختن پیغمبر و شهادت دادن به نبوت او و حد اقل شناختن اقرار به پیغمبری اوست و بآنچه از قرآن یا امر و نهی از جانب پروردگار آورده یقین داشته باشد و پس از آن شناختن امام است که در هر حال و زمان و موقع شدت و رفاه باید بامام توسل جسته و پناهنده شد و حدود معرفت بامام آنست که بداند امام تالی تلو پیغمبر و مانند اوست مگر در مقام نبوت و اطاعت امام اطاعت پیغمبر و اطاعت پیغمبر اطاعت خدا است و در کلیه امور باید تسلیم امر امام باشد و بداند که امام بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم علی بن أبی طالب علیه السّلام است و بعد از او امام حسن علیه السّلام و بعد از او امام حسین علیه السّلام و بعد از او علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد الصادق و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن
بن علی و بعد از او حجة زمان قائم آل محمد فرزند حسن عسکری علیهم صلوات اللّه اجمعین است سپس حضرت صادق علیه السّلام فرمود ای معاویه این اصیل بود که برای تو تشریح نمودم باید رعایت و عمل نمائی اگر بهمان عقیده که داشتی در مذهب میمردی که خداوند بچشم مشاهده میشود همانا ببدترین حالی مرده بودی سخنان کسانیکه گمان کردهاند خداوند دیده میشود ترا فریب ندهد چه آنها عجیبتر از این سخنان هم گفتهاند آیا نسبت ندادهاند بآدم چیزهائی و آیا بابراهیم نسبتهای ناروا ندادهاند و یا نسبت زنا و آدم کشی بداود پیغمبر ندادهاند و یا آنکه نسبت به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خودمان در باره عیال زید نسبت ناروا نداده و یا بامیر المؤمنین از این قبیل بیانات نگفتهاند منافقین با نشر اباطیل خود بزعم خود قصد تمسخر مذهب اسلام را داشته و میخواستند مسلمانان را به قهقرا برگردانده و بمذهب پیش از اسلام و بت پرستی سوق دهند خداوند چشمان آنها را کور گرداند چنانچه چشم دل ایشان را کور نموده است.
قوله تعالی قٰالَ یٰا مُوسیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النّٰاسِ بِرِسٰالاٰتِی وَ بِکَلاٰمِی این آیه خبر میدهد از نعمت بزرگی که خداوند بموسی عطا فرمود و برگزیده او را به پیغمبری سپس تکلم نمود با او بدون فرستادن فرشتۀ و سخن نگفت خداوند بدون واسطه با کسی از پیغمبران جز با موسی و پیغمبر ما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در شب معراج نزد سدرة المنتهی.
عیاشی در آیه وَ کَتَبْنٰا لَهُ فِی الْأَلْوٰاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود الواحی را که خداوند بموسی نازل کرد حاوی کلیه چیزهائی بود که تا روز قیامت واقع خواهد شد و همینکه زمان موسی منقضی شد باو وحی شد که الواح مزبور را که از زبرجد بهشتی و نامش زینة بود ودیعه بگذارد در کوهی موسی بطرف کوهی که مأمور شده بود رفت کوه شکافته شد و موسی الواح را در درون شکاف گذاشت و شکاف بهم بر آمد و الواح در آن کوه بود تا زمانی که خداوند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مبعوث فرمود قافلهای از یمن بقصد دیدار حضرت حرکت کردند چون بآن کوه رسیدند همان موضع شکافته شد
و الواح آشکار گردید آن طایفه الواح را برداشته و خداوند چنان ترسی در دل آنها افکنده بود که قدرت نداشتند بآن نظر کنند تا آنکه خدمت پیغمبر رسیده و تقدیم حضورش نمودند پیش از ورود قافله جبرئیل بر پیغمبر نازل شده و قصۀ الواح را مطالبه فرمود ایشان پرسیدند شما از کجا خبردار شدهاید فرمود پروردگارم مرا مطلع نمود گفتند شهادت میدهیم که شما رسول خدا میباشی و الواح را تسلیم نمودند الواح بزبان عبرانی بود پیغمبر امیر المؤمنین علیه السّلام را احضار نموده الواح را بآن جناب داد و فرمود بگیر این الواح را که در آنها علوم اولین و آخرین درج و ثبت شده و این الواح حضرت موسی است که بامر پروردگار تسلیم تو مینمایم امیر المؤمنین گفت ای رسول خدا من بخوبی نمیتوانم آنها را قرائت کنم فرمود بر طرق دستور خداوند آنها را امشب زیر سر خود بگذار و بخواب صبح تمام مندرجات آنها را میتوانی بخوانی و میدانی صبح زود بعد امیر المؤمنین تمام علوم اولین و آخرین را میدانست و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنحضرت امر فرمود که مندرجات الواح را استنساخ نماید و امیر المؤمنین علیه السّلام نیز آنها را روی
پوستی نوشت و حضرت صادق علیه السّلام فرمود الواح مزبور جعفر است و حاوی علوم اولین و آخرین است و آن جفر نزد ماست علاوه بر آنها عصای موسی هم نزد ما میباشد و ما وارث پیغمبران سلف هستیم و فرمود آنکوه که الواح در آن نهاده شده است در بیابانی موسوم بشعب واقع شده و در کنار آن درختی بوده و در روایت صاحب محاسن از حضرت باقر علیه السّلام است که فرموده زمانی که موسی بر اثر عملیات بنی اسرائیل در غضب شد بعضی از الواح از دست او بیفتاد و آن کوه سنگ آنها را بلعیده تا موقع بعثت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تسلیم آنحضرت نمودند و آنچه از تورات از بین رفته بود همان الواحی بوده که کوه بلعیده بود و در روایت دیگری فرموده امیر المؤمنین علیه السّلام نقل نموده که بعضی از الواح مزبور از یوشع بن نون وصی موسی دست بدست ارث برده شده تا بدست طایفه از اهل یمن رسید و چون پیغمبر مبعوث شد آنها تصمیم به شرفیابی حضور پیغمبر گرفتند پیش از ورود جبرئیل خبر آنها را به پیغمبر رسانید و باقی حدیث مزبور عینا مانند حدیث قبلی میباشد:
صاحب محاسن بسند خود از عبد اللّه بن ولید یمانی در ذیل جملۀ فَخُذْهٰا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهٰا روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود ای عبد اللّه شیعیان در باره امیر المؤمنین علیه السّلام و موسی و عیسی چه میگویند؟گفتم فدایت شوم در چه خصوص فرمود از حیث علم و دانش حضورش عرض کردم بخدا قسم امیر المؤمنین علیه السّلام داناتر از عیسی و موسی بود و هر علمی که پیغمبر واجد آن بود
امیر المؤمنین علیه السّلام نیز دارا بود و خداوند به پیغمبرش میفرماید وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ و میفرماید وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً قوله تعالی: سَأَصْرِفُ عَنْ آیٰاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ این آیه نظیر جملۀ معترضه است که فاصله شده میان قصۀ موسی و بنی اسرائیل و خطاب به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و مراد آنست ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم متکبران و سرکشان از آیات و حجتهای خدا روی میگردانند چنانچه فرعون روی گردانیده و آنها کسانی هستند هر چه آیات خدا را مشاهده کنند ایمان نیاورند و اگر راه هدایت ببینند آن راه را نمیپیمایند ولی چنانچه راه ضلالت و گمراهی یابند پیش گیرند چه آنها آیات خدا را تکذیب کرده و از درک آن غافل باشند و آنها اشخاصی میباشند که ایمان به آخرت ندارند و آیات خدا را تکذیب میکنند مسلما اعمالشان ضایع و باطل گردد و جز آنچه عمل نمودند کیفری نخواهند داشت
قوله تعالی: وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً بطوریکه ذیل آیه وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً اشاره شد هنگامیکه موسی برای میقات بکوه طور رفت برادرش هارون را جانشین خود قرار داد پس از رفتن آنحضرت سامری آن زر و سیمی که بنی اسرائیل از قبطیان عاریه کرده بودند و آنچه از غرق شدگان
لشگر فرعون که آب بکنار انداخته بود بدست آوردند همه را گرفت و چون صنعت زرگری را نیکو میدانست آنها را ذوب کرد و گوساله زرین بساخت،سپس مستضعفین بنی اسرائیل را وسوسه نموده و بشبهه انداخت گفت وعده موسی بسر رسیده و تخلف نموده بیست و شب و روز است که رفته و میقات او تمام شده باید فکر معبودی کنیم تا او را پرستش نمائیم،بنی اسرائیل گفتند ایسامری خدا را بما بنما تا بستایش او مشغول شویم پاسخ داد که پروردگار بسوی شما آمده و میخواهد قدرت و توانائی خود را نشان بدهد و بنفس خویش بدون واسطه با شما سخن بگوید و گوساله زرین را که ساخته بود بیرون آورد و گفت اینست پروردگار شما و موسی،گفتند گوساله چگونه خدا میباشد؟پاسخ داد آنخدائیکه از درخت با موسی تکلم فرمود اینک از گوساله با شما سخن گوید و از آن صدائی برمیآمد بنی اسرائیل باور کردند و گوساله را سجده کردند و بپرستش او مشغول شدند هارون هر چه آنها را از اینعمل منع کرد نپذیرفتند و گفتند ما این گوساله را پرستش خواهیم کرد تا زمانی که موسی باز آید اگر تصدیق سامری کند اختلاف برداشته شود و الا هر چه دستور دهد رفتار کنیم هارون بیچاره شد و سکوت اختیار کرد میقات موسی بپایان رسید الواح تورات را باو عطا فرمود،سپس خطاب نمود ایموسی بعد از تو سامری بنی اسرائیل را گمراه ساخته موسی از کردار قوم خشمگین و اندوهناک شد بسوی آنها مراجعت کرد
چون بنزدیک آنان رسید دید بنی اسرائیل گرداگرد گوساله جمع شدهاند و او را پرستش میکنند فرمود بآنها آیا وعده خداوند راست نبود؟امروز پایان میقات است چرا عهد مرا شکستید و در غضب شده الواح را بزمین زد بعضی از آنها شکست آنگاه موسی رو بهارون کرد و گفت ای هارون چه شد از میان اینقوم بیرون نرفتی هنگامیکه مشاهده کردی ایشان گمراه شدند و بنزد من نیامدی؟و سر و لحیه هارون را گرفته پیش کشید کنایه از آنکه چرا از فرمان من سرکشی نمودی،هارون گفت ای فرزند مادرم سر و محاسن مرا مگیر ترسیدم اگر آنها را رها کنم و بجانب شما آیم بگوئی تو جدائی افکندی میان بنی اسرائیل و نتوانستی آنان را نگهداری کنی موسی عذر برادر را پذیرفت و دست بدعا بلند نمود گفت پروردگارا من و برادرم را بیامرز و در رحمت خود داخل گردان تو ارحم الراحمین هستی،سپس توجه بسامری کرد و فرمود ایسامری چه گناه بزرگی از تو سرزد چگونه اینگوساله را بصدا درآوردی و این مردم را گمراه نمودی؟عرض کرد من بینا بودم بآنچه دیگران نبودند چه من مشتی از خاک زیر پای مرکب جبرئیل هنگام هلاک فرعونیان برداشتم و با خود همراه نموده بودم اکنون در پیکر گوساله ریختم تا بصدا درآمد و اینعمل را نفس من بیاراست حضرت موسی خواست او را هلاک کند خطاب رسید ایموسی سامری صفت جود دارد مردم از او سودمند میشوند
نباید نعمت حیات را از او گرفت موسی گفت بسامری از میان ما بیرون رو مردم بطرف تو نخواهند آمد عذابت در دنیا آنست که بتنهائی زندگانی کنی و در بیابانها بگردی هر کس باو نزدیک میشد فریاد میزد دور شو از طرف من چه آنکس و سامری هر دو از صحت دور میگشتند و در تعب میافتادند عاقبة سامری از مردم و مردم از سامری گریزان شدند،بنی اسرائیل وقتی اینحال را مشاهده کردند منکر شدند که گوساله پرستیدند خداوند بموسی دستور داد طلاهای گوساله را با سوهانی ریز ریز و براده نموده در آب بریزد بنی اسرائیل از آن آب بیاشامند هر کس در اثر آشامیدن آن آب لب و بینی او سیاه شود معلوم است که گوساله پرستیده و شرح آزمایش و توبه آنها را در بخش اول سوره بقره ذیل آیه 53 بیان نمودیم.
در کافی ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ تا آخر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود هر بندهای چهل روز خدای خود را باخلاص عبادت و پرستش نماید خداوند آن بنده را بمقام زهد میرساند و درهای حکمت بدل او باز کند و زبانش بحکمت گویا شود و این آیه را تلاوت فرموده
و گفتند مگر نمیبینید بدعت گذاران و کسانیکه بر خدا و پیغمبر و اهلبیت او افترا زدهاند خداوند ذلیل و خوارشان میفرماید.
وَ اَلَّذِینَ عَمِلُوا اَلسَّیِّئٰاتِ ثُمَّ تٰابُوا مِنْ بَعْدِهٰا وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (153) وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَی اَلْغَضَبُ أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ (154) وَ اِخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقٰاتِنٰا فَلَمّٰا أَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ قٰالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیّٰایَ أَ تُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلسُّفَهٰاءُ مِنّٰا إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ أَنْتَ وَلِیُّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْغٰافِرِینَ (155) وَ اُکْتُبْ لَنٰا فِی هٰذِهِ اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَیْکَ قٰالَ عَذٰابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشٰاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِآیٰاتِنٰا یُؤْمِنُونَ (156) اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِیَّ اَلْأُمِّیَّ اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ اَلْخَبٰائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاٰلَ اَلَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (157) قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اَللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ اَلنَّبِیِّ اَلْأُمِّیِّ اَلَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ کَلِمٰاتِهِ وَ اِتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (158) وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (159) وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ إِذِ اِسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (160)
قوله تعالی: وَ اخْتٰارَ مُوسیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً ابن بابویه ذیل این آیه بسند خود از سعد بن عبد اللّه روایت کرده گفت فرمود حضرت قائم علیه السّلام ایسعد تقویت کنم تو را ببرهانیکه عقلت اطمینان پیدا کند خبر بده مرا از پیغمبرانی که برگزیده آنها را خداوند و نازل کرد بر ایشان کتاب و تأیید نمود آنانرا بعصمت تا آن پیغمبران هادی و دلیل امت باشند مانند موسی و عیسی آیا جایز است با بسیاری کمال و دانش آنها که اختیار کنند و برگزینند منافقین و فاسقین را بگمان آنکه آنها از جملۀ مؤمنین هستند؟عرض کردم خیر جایز نیست فرمود پس چه میگوئی نسبت بموسی با کثرت عقل و دانش او و با آنکه وحی بسویش نازل میشد اختیار کرد و برگزید از بزرگان قوم خود هفتاد نفر نیکوکار را از آن اشخاصیکه شک نداشت در ایمان و اخلاص آنها و این اختیار موسی بخطا رفت و آن جماعت منافق در آمدند زیرا پس از آنکه ایشان را بمیقات برد اظهار نمودند ما باید
خدا را بدیده مشاهده کنیم پس وقتی اختیار شخص موسی بخطا رفت با آنکه پیغمبر خدا بود چگونه سایر مردم در اختیار خلیفه خطا نمیکنند.از اینجا معلوم میشود که کسی نمیتواند شخصی را بامامت و خلافت برگزیند مگر آنکه عالم باشد بآنچه در دلهای مردم است و ضمایر آنها بر او هویدا باشد پس چطور مهاجرین و انصار میتوانند شخص صالح و امینی را برای خود بامامت و خلافت اختیار کند در صورتی که موسی اراده اصلاح داشت و اختیار او بخطا رفت.
در کافی ذیل آیه اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ (1)تا آخر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد از نور در این آیه
1) 1) علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند مراد از ثقل و سنگینی که بر بنی اسرائیل بوده آن بود که آنها باید حتما غسل نموده و وضو بسازند و جایز نبود تیمم بکنند و غیر از کنایس و معابد نمیتوانستند جای دیگر نماز بخوانند،و گناهکار شناخته و رسوا میشد،و اگر بول ببدن آنها میرسید باید موضع نجس شده را با مقراض بچینند،و گوسفند بر آنها حلال نبود،و تمام این شدائد و سختیها را خداوند ببرکت وجود پیغمبر اکرم از این امت برداشت.
امیر المؤمنین علیه السّلام است.
و نیز از ابو عبیده حذاء روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام از مراتب استطاعت و گفتار مردم سؤال کردم؟این آیه را تلاوت فرمود وَ لاٰ یَزٰالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ سپس فرمود ای ابو عبیده مردم در رسیدن بگفتار حق مختلفند و تمام آنها هلاک شوند حضورش عرض کردم پس مراد از إِلاّٰ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ کیست؟ فرمود آنها شیعیان ما هستند که خداوند ایشان را بجهت اطاعت و پیروی نمودن امام آفریده است و غرض از رحمتی که خداوند میفرماید وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ علم امام است فَسَأَکْتُبُهٰا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ مراد ولایت و اطاعت امام است یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ پیغمبر و اوصیاء و امامان میباشند و منکر کسی است که انکار فضل امام نموده و قائل بامامت نباشد و مراد از طیبات اخذ علم از امام و اهلبیت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خبائث بیانات مخالفین امام و مراد از«ذنوب»گناهانی است که پیش از شناختن امام مرتکب شده و«اغلال»سخنانی است که شخص از پیش خود و بدون امر و دستور خدا و امام میگوید و هنگامیکه شناخت امام و فضیلت او را خداوند بر
طرف میکند گناهان آن شخص را سپس میفرماید فَالَّذِینَ آمَنُوا مراد آنهائی هستند که بامام ایمان آوردند و دوری کردند از پیروی جبت و طاغوت که فلان و فلان است و توبه کردند از گناهان خود پاداش آنان بشارتی است در دنیا و در آخرة و امام علیه السّلام آنها را بشارت میدهد بظهور حضرت حجة علیه السّلام و کشته شدن دشمنان و وارد شدن کنار حوض کوثر حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه معصومین علیه السّلام و نیز روایت کرده که خداوند از پیغمبران سلف عهد و پیمان گرفت که خبر بعثت پیغمبر خاتم را بامتهای خود داده و آنها پیغمبر اکرم را بزبان یاری نموده و بامت های خود امر کردند که آن حضرت را یاری نمایند و چون بامر پروردگار پیغمبر خاتم رجعت فرماید پیغمبران سلف هم رجعت کنند تا آن جناب را در دنیا یاری نمایند و حفص بن غیاث از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود موقعیکه موسی مشغول مناجات با خدا بود شیطان نزد او آمد یکی از فرشتگان باو گفت وای بر تو چگونه امیدواری که موسی را در این حال که بمناجات با پروردگار مشغول است اغفال کنی؟!شیطان جواب داد همانطور که بپدر او آدم در بهشت امید داشتم بموسی نیز امیدوارم،و سخنانی که خداوند بموسی میفرمود این بود.
ای موسی نماز را قبول نمیکنم جز از بندگان متواضع در برابر عظمتم که دل آنها پیوسته بذکر من مشغول بوده و خائف باشند و اصرار بر گناه نداشته و حق دوستان و اولیاء مرا بشناسند،موسی عرض کرد پروردگارا آیا ابراهیم و اسحق و یعقوب از اولیای حضرتت نیستند؟خطاب رسید چرا آنها از اولیاء ما میباشند ولی
منظور از دوستان که گفتم کسانی هستند که بخاطر آنها آدم و حوا و بهشت و جهنم را خلق نمودهام،موسی عرض کرد پروردگارا آنها چه اشخاصی میباشند؟فرمود محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و احمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که نامش را از نام خودم مشتق نمودهام چه یکی از اسامی من محمود است و محمد از آن بیرون آمده احدهم یکی از اسماء من است که احمد از آن اشتقاق یافته موسی در خواست نمود که خداوند او را از امت آنحضرت قرار بدهد،فرمود دعایت را باجابت رسانیدم و باید قدر و منزلت او و همچنین قدر و منزلت اهلبیت او را بخوبی بشناسی مثل او و مثل اهلبیتش و آنچه در طینت آنها ایجاد کردهام مانند فردوس است در بهشت که نه برگ آن ریخته شود و نه طعمش زایل گردد هر کس آنها و حقشان را بشناسد در ظلمت جهل بردباری باو عطا شود و در هنگام تاریکی نوری فراراهش قرار میدهیم و دعا و درخواستهای او را قبل از آنکه مرا بخواند اجابت کنم ای موسی هرگاه دیدی که فقر بتو روی آورد بگو مرحبا بتو ای صفت نیکو کاران و چنانچه غنا و ثروت روی بیاورد بدان که پاداش گناهی تعجیل شده،ای موسی دنیا خانۀ عقوبت است آدم را بعلت ترک اولائی که از او سرزده بود عقاب کردم،دنیا ملعونۀ است برای علاقمندان و دوستدرانش جز آنهائیکه در دنیا برای جلب رضا و خشنودی من زیست میکنند،ای موسی بندگان نیکوکار من در حدود دانش خود از دنیا دوری میجویند ولی بدکاران بقدر جهل و نادانی خویش بدنیا رغبت و میل پیدا میکنند،هر که دنیا را اهمیت داده و بزرگ بشمارد و چشمش بدنیا باشد محتاج شود،و آنکسی که دنیا را کوچک شمرده و منشاء اثر نداند از زندگانی و لذات
دنیا کامیاب و برخوردار گردد:
حضرت صادق علیه السّلام فرمود چقدر خوبست که بتوانید برای دنیا ارزشی قائل نشده و آنرا مهم ندانید اگر مورد مذمت اشخاص واقع شوید نگران نباشید،و چنانچه بمدح و ثنای شما نپرداخت محزون و غمگین نشوید،شخص باید در پیشگاه خداوند پسندیده و مقبول باشد امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود در دنیا خوبی برای دو دسته از مردم است یکی آنکه هر روز عمل نیکش زیاد شود و دیگر آنکسی که تدارک کند روزهائی را که بر طبق آمال و آرزوهای خود گذرانیده به توبه کردن و بازگشت از اعمال بد،اما بخدا قسم اگر چندان سجده برای خدا کنند تا گردنهای خود را بر اثر کثرت سجود از بدن جدا کنند توبۀ آنها قبول نشود مگر آنکه بولایت ما اهلبیت اعتراف نموده و حق ما را بشناسند و بواسطۀ علاقمندی و خشنودی خاطر ما امیدوار به ثواب باشند و کسی که معرفت بامام خود داشته باشد از قوت به سد جوع راضی بوده و از مال دنیا به قرص نانی و ستر عورتی اکتفا نماید و با اینحال از خدای خود خائف بوده و شاکر باشد،یعنی اگر حق ما را بداند از جلب ثروت دنیوی که از طریق مخالفت با ما عاید شود صرف نظر نماید و از خوراک بقدری که نمیرد اکتفا کند و از پوشاک و لباس باندازۀ که عورتش را بپوشاند قناعت ورزیده و ولایت ما را نگاهداری میکند که از دستش نرود.
ابن بابویه در آیه قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً تا آخر آیه از
امام حسن علیه السّلام روایت کرده فرمود سبب نزول آیه آن بود که عدۀ از یهودیان خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفته عرض کردند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو مدعی هستی که مانند موسی از جانب خداوند بتو وحی میرسد و پیغمبر هستی؟جوابی بآنها نداد آنان سخنان خود را تکرار نمودند آنحضرت فرمود بلی اینطور است و من بزرگترین فرزند آدم و پیغمبر خاتم هستم و برای من فخری نیست،عرض کردند بعثت شما بر عجم است یا عرب و یا بر بنی اسرائیل که ما هستیم؟این آیه نازل شد و فرمودند من بسوی تمام مردم آسمان و زمین مبعوث و فرستاده شدهام.
عیاشی در تفسیر آیه وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود موقعی که قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از طرف مکه بسوی کوفه خروج کند عدهای بآنحضرت ملحق میشوند که بیست و پنج نفر از آنها از قوم موسی بوده و اصحاب کهف و یوشع وصی موسی و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابو دجانه انصاری و مالک اشتر نیز با آنحضرت میباشند.
و در کافی در آیه وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبٰاطاً أُمَماً و اوحینا الی موسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود همینکه حضرت حجة علیه السّلام از مکه قیام نموده و بجانب کوفه حرکت فرماید منادی در میان اصحابش ندا میکند که کسی طعام و آب همراه بر ندارد و سنگ حضرت موسی همراه آن حضرت بوده و بوسیلۀ شتری حمل میشود بهر منزلی که میرسند و فرمود آیند از آن سنگ چشمه
آبی جاری شود که هر تشنه از آن بنوشد رفع عطش او شود و چنانچه گرسنه از آن آب میل نماید سیر گردد و تا ورود به نجف اشرف آن سنگ زاد راه آنها باشد.
قوله تعالی: وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ تفسیر و شرح این چند آیه را در بخش اول سوره بقره ذیل آیات 49 تا 70 بیان نمودیم.
وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اُسْکُنُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئٰاتِکُمْ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (161) فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَظْلِمُونَ (162) وَ سْئَلْهُمْ عَنِ اَلْقَرْیَةِ اَلَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ اَلْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی اَلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتٰانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لاٰ یَسْبِتُونَ لاٰ تَأْتِیهِمْ کَذٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (163) وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اَللّٰهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً قٰالُوا مَعْذِرَةً إِلیٰ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (164) فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا اَلَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلسُّوءِ وَ أَخَذْنَا اَلَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذٰابٍ بَئِیسٍ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (165) فَلَمّٰا عَتَوْا عَنْ مٰا نُهُوا عَنْهُ قُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ (166) وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (167) وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (168) فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا اَلْکِتٰابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا اَلْأَدْنیٰ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنٰا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ اَلْکِتٰابِ أَنْ لاٰ یَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ وَ دَرَسُوا مٰا فِیهِ وَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (169) وَ اَلَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُصْلِحِینَ (170) وَ إِذْ نَتَقْنَا اَلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ وٰاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (171)
قوله تعالی: وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کٰانَتْ حٰاضِرَةَ الْبَحْرِ عیاشی از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود در یکی از قراء بنی اسرائیل که در کنار دریا واقع شده بود بر اثر جزر و مد دریا آب دریا وارد نهرهای قریه شده و ماهیان دریا هم بر اثر جریان آب داخل شهرها شده و بآخرین قسمتهای قریه میرفتند و چون خداوند صید ماهی را در روزهای شنبه بر بنی اسرائیل حرام نموده بود حیلۀ اندیشیده و شبکههائی ساختند و جلوی رودخانهها قرار میدادند ماهیهائیکه در روز شنبه وارد نهر شده بودند شب یکشنبه صید میکردند و ماهیها هم روز شنبه بیرون میآمدند ولی روز یکشنبه جلوهگر نشده و خارج نمیشدند دانشمندان،مردم را نهی نموده و آنها را از ارتکاب عمل خلاف منع میکردند چون نپذیرفتند خداوند آنها را بصورت میمون و خنزیر مسخ نموده و علت حرمت صید در روز شنبه آن بود که عید هفتگی تمام ملل در آن عصر جمعه بود و یهودیها مخالفت با آن نموده
و روز شنبه را عید خود قرار دادند و خداوند آنها را از صید در روز شنبه منع فرمود و چون عناد و سرپیچی کردند مسخ شدند.
ابی عبیده از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود در قرآن حضرت امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام دیدم که آنها از یهودیان و طایفۀ ایله و از قوم ثمود بودند خداوند خواست آنان را آزمایش فرماید روزهای شنبه که صید بر ایشان حرام بود در کنار نهر گودال و حوضچههائی ایجاد کرده ماهیها از نهر بآن گودالها که که میرفتند شبکههائی جلوی آنها قرار میدادند که دیگر ماهیها بنهر نروند و بعد صید مینمودند مدتی بر این منوال رفتار میکردند و کسی آنها را از این حیلهگری و امر خلاف منع ننمود،شیطان بیک عده از ایشان القا کرده بود که خداوند شما را از خوردن ماهی در روز شنبه منع فرمود نه صید کردن آن لذا در روز شنبه مبادرت بصید ماهی مینمودند و روزهای بعد میخوردند و روز بروز بر عصیان آنها افزوده گروهی که از دست راست بودند آنها را از ادامۀ عمل خلاف نهی کرده و از عقوبت خداوند و ارتکاب معصیت که رویۀ آنها شده بود تهدید نمودند و خودشان از آنها کناره گرفته و بقریه دیگر رفتند دست چپیها با کار مردم قریه و حیلهگری آنها مخالف بودند و پیروی اعمال و رفتار آنها نمیگردند ولی از امر بمعروف و نهی از منکر خودداری نموده و ساکت بودند و مفاد آیۀ بعد را بآندسته که مردم قریه را پند و اندرز داده و نصیحت میکردند گفتند چون ترک کردند آنچه را امر شده بود و مرتکب معصیت شدند کسانی که بآنها پند و اندرز میدادند،گفتند بخدا قسم دیگر با شما معاشرت
ننموده و در این شهری که معصیت خدا مینمائید نمانیم زیرا میترسیم بلائی نازل شود و از شهر خارج شده و در بیابان زیر آسمان خوابیدند،چون آن گروه فرمانبردار و دوستداران خدا صبح کردند نگران بودند که بر سر معصیت کاران چه گذشته بدروازۀ شهر نزدیک شدند ولی صدائی نشنیدند و درب دروازه گشوده نشده بوسیله نردبان بالای قلعه و با روی شهر رفته و چون نیک نظر و توجه کردند مشاهده نمودند که مردم شهر بصورت بوزینه مسخ شدهاند دروازه را گشوده داخل شهر شدند آن نیکوکاران میمونها و بوزینهها را نشناختند ولی آنها مؤمنین را شناختند مؤمنین به میمونها گفتند آیا ما بشما نمیگفتیم که مرتکب گناه نشده و بفرمودۀ پروردگار مخالفت نکنید و گوش ندادید و بکیفر عناد و سرپیچی خود رسیدید امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود بآنخدائی که دانه را در درون خاک میشکافد و بیرون میآورد و بشر را ایجاد میفرماید هر آینه میشناسم نسب آنها را از این امت که نه انکار دارند و نه تغییر عقیده دادهاند بلکه آنها هم امر پروردگار را رها کرده و در اطراف دنیا پراکنده شدند و خداوند در آیه 43 سوره مؤمنین میفرماید فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ .
عیاشی ذیل آیه وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ از اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده گفتند عدهای از مردم حضور آنحضرت آمدند عرض کردند در بازار از ابن جریث
ها(مار ماهی)میفروشند حضرت تبسمی نموده فرمود برخیزید همراه من بیائید چیز عجیبی بشما نشان دهم تا در باره وصی بلافصل پیغمبر خود جز خیر و نیکوئی نگوئید سپس بکنار شط فرات تشریف برده و توقف کردند آب دهان مبارک را بشط انداختند و سخنانی چند فرمودند ناگاه جریثی(مارماهی)سر از آب بیرون آورده و دهان خود را باز نمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود تو کیستی و از چه طایفه میباشی وای بر تو با فصاحتی تمام آنحیوان گفت ما بشکل مردم شهری هستیم که در کنار دریا سکونت داشتند ولایت شما را بآنها عرضه داشتند عدۀ از بنی اسرائیل قبول ولایت نکردند خداوند بعضی را در دریا بصورت(مار ماهی)و عدهای را در خشگی بصورت سوسمار مسخ فرمود سپس امیر المؤمنین علیه السّلام بما توجه فرموده و گفتند آیا بیانات این مارماهی را شنیدید؟عرض کردیم بلی فرمود بآنخدائیکه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را براستی مبعوث نموده اینها مانند زنان شما دچار عادت میشوند.
و نیز در آیه أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثٰاقُ الْکِتٰابِ از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند بندگان خود را بدو آیه از قرآن اختصاص داده یکی آنکه چیزی را که نمیدانند تکذیب نکنند و دیگر آنکه چیزی را که ندانند نگویند و این آیه را قرائت نمودند و نیز آیه بَلْ کَذَّبُوا بِمٰا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ را
تلاوت فرمودند و این حدیث را در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آیه وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ در حق آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و تابعین آنها نازل شده است.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ روایت کرده فرمود چون خداوند تورات را برای بنی اسرائیل نازل و مقرر فرمود بنی اسرائیل آنرا قبول نکردند خداوند کوه طور را بر فراز سر آنها بر انگیخت موسی بآنها گفت اگر نافرمانی نموده و قبول نکنید کوه طور بر سر شما فرود آمده و هلاک خواهید شد ناچار تسلیم شده قبول کردند و سرهای خود را بزیر انداختند.
طبرسی در احتجاج از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام در مسجد الحرام نشسته بودند جمعی از اصحاب اطراف آن حضرت حضور داشتند طاوس یمانی با یارانش حضور آنحضرت شرفیاب شد عرض کرد اجازه میفرمائید مسائلی
سؤال کنم؟فرمود سؤال کن عرض کرد چه پرندهای بود که بیش از یکمرتبه پرواز نکرد و خداوند او را در قرآن بیان نموده فرمود؟طور سینا میباشد خداوند او را بلند کرد از جای خود بر فراز سر بنی اسرائیل بانواع عذاب تا آنکه آنها قبول کردند تورات را و آیه را تلاوت فرمودند.
عیاشی از معاویة بن عمار روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام آیا مردان دستهای خود را در حالت نماز و سجده بزمین میگذارند؟فرمود بنی اسرائیل آیا مردان دستهای خود را در حالت نماز و سجده بزمین میگذارند؟فرمود بنی اسرائیل هنگامیکه داخل در نماز میشدند چنان حالت سستی در خود ایجاد میکردند گویا مرده بودند خداوند این آیه را نازل فرمود به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خود فَخُذْ مٰا آتَیْتُکَ بقوة پس هر وقت شما داخل نماز شدید با شوق و توانائی و قوت باشید و هر گاه روزی شما کم شود با قوت و قدرت طلب کنید او را.
و نیز از اسحق بن عمار روایت کرده گفت سؤال کردم از آنحضرت معنی قوة در آیه را آیا مراد قوت در بدن است یا قوت در قلب؟فرمود مقصود هر دومی باشد:
و از ابی حمزه روایت کرده گفت معنی آیه را از آنحضرت سؤال کردم فرمود مراد بقوة سجده کردن و نهادن دستها بر زانو در حال نماز میباشد.
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلیٰ شَهِدْنٰا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنّٰا کُنّٰا عَنْ هٰذٰا غٰافِلِینَ (172) أَوْ تَقُولُوا إِنَّمٰا أَشْرَکَ آبٰاؤُنٰا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّٰا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنٰا بِمٰا فَعَلَ اَلْمُبْطِلُونَ (173) وَ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ اَلْآیٰاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (174) وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (175) وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (176) سٰاءَ مَثَلاً اَلْقَوْمُ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ أَنْفُسَهُمْ کٰانُوا یَظْلِمُونَ (177) مَنْ یَهْدِ اَللّٰهُ فَهُوَ اَلْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (178) وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (179) وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا اَلَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمٰائِهِ سَیُجْزَوْنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (180)
در کافی در تفسیر آیه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ تا آخر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بعضی از قریش از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال کردند که برای چه شما نسبت بسایر انبیاء فضیلت و سبقت دارید در صورتی که خاتم پیغمبران و آخرین آنها میباشید؟ فرمود من اول کسی هستم که به پروردگار ایمان آوردم و اول کسی بودم که بعد از عهد و پیمان خداوند جواب دادم که حاضرم بعهد خود وفا کنم و آیه را تلاوت فرموده و گفتند به این جهت بر تمام پیغمبران برتری دارم.
و ما قبلا ذیل آیه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ روایتی مفصل مربوط باین آیه ذکر نمودیم و در تفسیر این آیه روایات بسیاری از طرق شیعه و عامه وارد شده که خلاصۀ همه آنها روایاتی بود که ما سابقا بیان کردهایم.
صاحب کتاب فردوس که یکی از علماء عامه است از حذیفۀ یمانی روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود اگر مردم میدانستند علی علیه السّلام در چه زمانی بامیر المؤمنین لقب یافت محققا منکر فضیلت او نمیشدند،وقتی امیر المؤمنین نامیده شد
که هنوز روح در بدن آدم دمیده نشده بود و خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت و فرمود آیا من پروردگار شما و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و علی علیه السّلام ولی و امیر شما نیست؟همه از روی میل و رغبت و یا باکراه گفتند بلی.
و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اول کسی که از پیغمبران در جواب خداوند سبقت گرفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود زیرا آنحضرت نزدیکترین خلایق در پیشگاه خداوند بود همان مقامی که جبرئیل در شب معراج بآن جناب گفت پیش برو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قدم بمقامی گذاردهای که پیش از تو هیچ ملک مقرب و نبی مرسل بآن جا قدم نگذاشته و اگر عظمت روح و نفس پیغمبر اکرم نبود نمیتوانست توانائی و قدرت رسیدن بآن مقام را حائز شود چنانچه خداوند در آیه 9 سورۀ و النجم میفرماید فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ پس چون امر خدا صادر شد اول بمقام اولیائی آنحضرت واقع شد.
و حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند در عالم ذر از خلایق عهد گرفت بخدائی خود و به این که پیغمبر ما رسول و فرستادۀ از جانب اوست و نیز عهد گرفت از پیغمبران بولایت و امامت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمۀ طاهرین و فرمود آیا من پروردگار شما نیستم و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر شما نیست و علی و ائمۀ معصومین پیشوایان شما نیستند؟گفتند چرا
و اول کسی که از پیغمبران عهد و میثاق بر پروردگار خود از او گرفت حضرت خاتم بود چنانچه میفرماید وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثٰاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ اول پیغمبران را بطور کلی ذکر فرموده و بعد افضل آنها را تصریح نموده و پیغمبر خاتم را بر افضل انبیا مقدم داشته چون پیغمبری برتر از آن حضرت نبوده بعد از انبیاء برای ایمان پیدا کردن به پیغمبر خاتم عهد و میثاق گرفته و همچنین بر یاری نمودن امیر المؤمنین وصی او چنانچه میفرماید وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ یعنی بر رسول خدا که پیغمبر ماست ایمان آورده و یاری کنید امیر المؤمنین را لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ و امتهای خود را خبر بدهید به بعثت آن پیغمبر خاتم که باو ایمان آورند و او و ائمه معصومین را یاری کنند.
عبد اللّه بن مسکان از حضرت صادق علیه السّلام و ابی بصیر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردهاند در تفسیر قول خداوند که میفرماید لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ فرمودند خداوند از زمان آدم تا زمان خاتم پیغمبری نفرستاده مگر آنکه بدنیا برگشت کند و با پیغمبر خاتم جهاد نموده و پیغمبر و امیر المؤمنین را یاری نمایند.
پس از آن از آنحضرت برای جمیع انبیا میثاق گرفت و فرمود قُلْ
آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .
عیاشی از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت ابن کوا حضور امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد آیا خداوند پیش از موسی با کسی از فرزندان آدم تکلم نمود؟فرمود آن حضرت خداوند با تمام خلایق اعم از کافر و مؤمن سخن گفت این فرمایش بر ابن کوا گران آمد و فهمید،گفت چگونه با خلایق تکلم نمود ای امیر المؤمنین علیه السّلام؟فرمود باو مگر قرآن نخواندهای که خطاب میکند به پیغمبر اکرم و میفرماید وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ تا آخر آیه مردم کلام خدا را شنیدند و جواب دادند و اقرار بربوبیت و اطاعت خدا و رسول و ما ائمه نمودند در عالم ذر و میثاق سپس فرشتگان گواه و شاهد بر آنها شدند و گفتند ای فرزندان آدم ما گواه شما باشیم در روز قیامت تا نگوئید ما غفلت کردیم و چنین اقراری ننمودیم.
و نیز از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند در آن سالی که عمر متصدی خلافت شد با جمعی از مهاجر و انصار بمکه رفت امیر المؤمنین علیه السّلام هم با حسنین علیه السّلام و عبد اللّه بن جعفر مشرف شدند بزیارت خانۀ کعبه وقتی احرام
بستند عبد اللّه بن جعفر لنگ و ردائی پوشید و آنها را شکاف زد عمر متوجه او شد گفت چه کسی گفته این بدعت را بجا آوری؟اشاره کرد بامیر المؤمنین علیه السّلام آنحضرت فرمود ای عمر این بدعت نیست و سزاوار نیست کسی بما سنة و مذهب را یاد بدهد،عمر گفت چنین است ای ابو الحسن تصدیق میکنم فرمایشات شما را وقتی داخل خانۀ کعبه شدند عمر رفت بجانب حجر الاسود و او را بوسید و گفت اگر نمیدیدم پیغمبر تو را لمس میکرد و میبوسید همانا نمیبوسیدم تو را چه بوسیدن سنگ سود و زیانی ندارد؛امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود چنین نیست ایعمر که تو گمان کردی نسبت بحجر الاسود هم سود دارد و هم زیان و ما این خبر را در بخش اول در احکام حج بیان نمودیم در اینجا تکرار نکنیم.
ابن مسکان در معنای آیه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت بآنحضرت عرض کردم خداوند این پیمان را حضورا از فرزندان آدم گرفت؟فرمود بلی معرفت ثابت و برقرار است ولی آنجائیکه عهد و پیمان از آنها گرفته فراموش کردهاند و بزودی بیادشان خواهد آمد و اگر این پیمان و معرفت نبود و باقی نمیماند هر آینه کسی نمیدانست که خداوند خالق و رازق اوست پس بعضی از افراد بشر در عالم ذر بزبان اقرار کردند اما ایمان بقلب نیاوردند لذا خداوند میفرماید فَمٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمٰا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ .
قوله تعالی: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه در حق بلعم باعور نازل شده و خداوند آنرا مثل زده برای کسانیکه بر طبق دلخواه و هوای نفس خود رفتار میکنند از اهل اسلام و اهله قبله و پیروی از هوای نفس را بر هدایت خداوند برگزیدهاند و بلعم بن باعور یکی از افراد بنی اسرائیل بود فرمود آنحضرت و حضرت رضا علیه السّلام خداوند اسم اعظم را به بلعم بن باعور تعلیم و عطا فرمود و هر وقت خداوند را بآن اسم میخواند خداوند دعایش را اجابت میفرمود روزی نزد فرعون رفته بود و فرعون و اصحابش در تعقیب حضرت موسی و در صدد بدست آوردن او بودند تا بلعم را دید گفت خداوند را باسم اعظم که میدانی بخوان تا موسی را در هر کجا هست متوقف سازد ما باو و اصحابش برسیم بلعم در اجرای نظر فرعون خواست سوار بر الاغ خود شده و دعا و نفرین کند که خداوند موسی و یارانش را حبس نماید تا فرعون آنها را مجازات نماید ولی هر چه کوشش کرد حیوان تن بسواری او نداد و نمیگذاشت سوار شود هر چه آنرا میزد مفید واقع نگردید و تسلیم نشد بقدرت
خداوند حیوان بسخن آمده گفت وای بر تو چرا اینقدر مرا میزنی میخواهی من تو را یاری نموده و سواری دهم تا به پیغمبر خدا و یارانش دعای بد و نفرین کنی،بلعم علاوه بر آنکه از این گفتار حیوان عبرت نگرفت چنان متغیر شد تا بر اثر زدن بسیار حیوان را کشت و خداوند اسم اعظم را از خاطرش محو نمود که دیگر بزبان نیاورد بطوریکه خداوند میفرماید فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ الْغٰاوِینَ و حضرت رضا علیه السّلام فرمود حیوانات داخل بهشت نمیشوند مگر سه حیوان یکی الاغ بلعم بن باعور دیگری سگ اصحاب کهف سومی گرگی که پاسبانی را محزون کرد و کیفیت گرگ مزبور آنست که پادشاه ظالم و ستمکاری بیکی از پاسبانان خود دستور داد که گروهی از مؤمنین را به شکنجه و آزار بقتل برساند پاسبان موصوف پسری داشت که مورد علاقه شدید او بود گرگ مزبور آن پسر را دریده و خورد و پاسبان مأمور بقتل بیچارگان بشدت دچار حزن و تاثر گردید و خداوند آن گرگ را که موجب اندوه و غصۀ پاسبان گردید داخل بهشت فرماید.
عیاشی از سلیمان لبان روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام میدانی مغیرة بن شعبة مانند که میباشد؟عرض کردم نمیدانم فرمود مثل او مثل بلعم بن باعور است که اسم اعظم باو داده شده بود چون مرتد شد خداوند آن اسم را از او محو نمود و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خالد بن ولید بجا آورد آنچه را که میخواست زمان جاهلیت در جنگ احد و غیر آن وقتی اسلام آورد مرتد شد و از اسلام برگشت بواسطۀ اسیر کردن و بقتل رسانیدن طایفه بنی حنیفه در زمان أبو بکر اموال آنها را غارت کرد و مالک بن نویره را بقتل رسانید و با عیالش زنا کرد و حلال دانست زنا را عمر بن خطاب تهدید کرد خالد را و گفت اگر زنده بمانی تو را حبس میکنم زیرا مسلمانان را بقتل رسانیدی.
طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند قصۀ بلعم باعور را مثل زده برای هر کسیکه هوای نفس را مقدم بدارد بر راهنمائی و هدایت خدا از اهل قبله.
قوله تعالی: وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ خداوند بیان فرمود امر کفار را و مثلهائی برای آنها آورد سپس میفرماید مآل و عاقبت کسانیکه کافر شدند جهنم باشد که در آنجا جاوید بمانند.
در کافی ذیل آیه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند بر دل و دیدگان کفار پردهای بپوشاند که نفهمند و تعقل نکنند و راه هدایت نپیمایند و گوشهای آنها صدای حق را نشنود.
قوله تعالی: وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا اسامی خداوند از این چند قسم بیرون نیست یا صفات ذات جلاله باشند مانند قادر و عالم و قدیم و بصبر و امثال اینها و یا صفات فعل هستند نظیر رازق و مبدع و محیی و ممیت و یا دلالت بر تنزیه و تقدیس و نفی نقص کنند مثل غنی و واحد و قدوس و اسماء حسنی اسامی را گویند که نفوس تمام خلایق باو متوجه و مایلند مانند غفور و رحیم نه مثل قهار و جبار و گاهی باسامی گویند که معانی آنها نیکو است مثل جواد و رحیم و رازق و اسماء الهی اموریست که باذن خدا دلالت بر ذات و صفات و افعال حضرت او نمایند از نقوش و الفاظ و صور و حقایق و تمام آنها حادث و مخلوق حضرت حق هستند و اختیار شدهاند برای توسل مخلوق بواسطه آنها احداست و خواندن او باسمائیکه بر خالق و مخلوق بشراکت گفته میشود جز باشتراک اسم نیست و بآن معانی که بر صانع گفته آید مخلوق را نشاید و بعکس هم اینطور است چنانچه شرح او را ذیل آیه لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ بیان نمودیم.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام ذیل آیه وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ روایت کرده فرمود بخدا قسم ما ائمه اسماء حسنی خدا هستیم و خداوند عبادت کسی را بدون ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قبول نمیفرماید و این حدیث را عیاشی بسند خود عینا از حضرت رضا علیه السّلام روایت نموده است.
و شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود جابر انصاری گفت روزی از رسول اکرم سؤال نموده و پرسیدم یا رسول اللّه در باره علی امیر المؤمنین علیه السّلام چه میفرمائید:فرمود علی نفس من است عرض کردم حسن و حسین
چطور؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود حسن و حسین هر دو روح من و فاطمه جسم من است هر که آنها را خوشحال کند موجب خشنودی و مسرت من شود و هر که آنها را بیازارد مرا آزرده است خدا را گواه میگیرم من دشمنم با دشمنان آنها و دوستم با دوستان آنها ای جابر هر وقت بخواهی دعا کنی که مقرون باجابت شود خدا را باسامی آنها بخوان چه اسامی علی و فاطمه و حسن و حسین در نزد خدا از هر اسمی محبوبتر است و آنها اسماء حسنای خداوند میباشند.
عیاشی از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود بجمعی از شیعیان هرگاه بشما شدت و سختی روی داد استعانت بجوئید بما حضور پروردگار چنانچه در قرآن دستور فرموده و آیه را تلاوت نمود سپس فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنی خدا هستیم اطاعت کسی قبول نشود جز بشناختن و معرفت پیدا کردن در حق ما ائمه.
وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (181) وَ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ (182) وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (183) أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ (184) أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ وَ أَنْ عَسیٰ أَنْ یَکُونَ قَدِ اِقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (185) مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلاٰ هٰادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (186) یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّی لاٰ یُجَلِّیهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ تَأْتِیکُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (187) قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ اَلْخَیْرِ وَ مٰا مَسَّنِیَ اَلسُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (188) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِیَسْکُنَ إِلَیْهٰا فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّٰا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اَللّٰهَ رَبَّهُمٰا لَئِنْ آتَیْتَنٰا صٰالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (189) فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا فَتَعٰالَی اَللّٰهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (190)
در کافی از عبد اللّه بی سنان روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم مراد از مضمون آیه وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ کدام است؟فرمودند ما ائمه هستیم و این حدیث را عیاشی نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت
نموده است.
و از طریق مخالفین موفق بن احمد بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود این امت هفتاد و سه فرقه میشوند هفتاد و دو فرقه از آنها در آتش جهنم میروند و یک فرقه نجات مییابند و آنها هستند که خداوند در بارۀ آنان میفرماید وَ مِمَّنْ خَلَقْنٰا أُمَّةٌ تا آخر آیه و این حدیث را عیاشی در سورۀ مائده ذیل آیه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ روایت کرده است و امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود آن امت من و شیعیان من هستند.
ابن بابویه در امالی از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام آل محمد چه کسانی هستند؟فرمود ذریه آنحضرت میباشند عرض کردم اهل بیت او کیانند؟فرمود ائمه و اوصیاء هستند،گفتم عترت او چه اشخاصی باشند؟ فرمود اصحاب عبا سؤال کردم مراد از امة چیست؟فرمود امة مؤمنینی را گویند که تصدیق کردهاند آنچه را آنحضرت از طرف خداوند آورده و آنها کسانی هستند که بر قرآن و عترت اهل بیت توسل جستهاند و قرآن و عترت دو جانشین پیغمبر میباشند
در کافی ذیل آیه وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَعْلَمُونَ از سفیان بن سمط روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود چون خداوند به بندهای نظر لطف و خیر داشته باشد اگر آن بنده مرتکب گناه و لغزشی گردد خداوند او را به بلیه مبتلا سازد تا فورا تنبیه شده و از آن معصیت توبه و استغفار کند ولی اگر ارادۀ خوبی به بندهای نداشته باشد چنانچه گناهی از او سر بزند در عقب آن گناه نعمتی باو عطا فرماید تا غرق در نعمت و لذات او شده و متذکر توبه و استغفار نشود و در همان حالت باشد تا از دنیا برود و اینست مراد از نعمتی که در موقع ارتکاب معاصی به بندۀ گناهکار عطا میشود در آیه فوق.
و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود چه بسیار مردمانی هستند که بآن نعمت هائیکه خداوند بایشان عطا کند مغرور شوند و چه بسا کسانیکه خداوند گناهان آنها را با عطا نمودن نعمت در وقت ارتکاب معصیت مستور میسازد و زیادند آنهائی که با مدح و ثنای مردم فریب خورده و امر بر خود آنها مشتبه میشود و بزشتی اعمال خود واقف نمیشوند.
و بسند دیگر از بعضی اصحاب حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفتند سؤال کردیم معنی استدراج را از آنحضرت؟فرمود بندهای گناه میکند سپس خداوند عقب
آن گناه نعمتی باو عطا بفرماید تا بکلی غفلت کند از گناه و توبه و در همان حالت از دنیا برود قوله تعالی: أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا مٰا بِصٰاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ آیه گذشته ذکر نمود حال آنهائیکه به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایمان آورده و هدایت یافتند در این آیه بیان میفرماید کسانی را که تکذیب پیغمبر و آیات خدا نمودهاند و منظور کفار قریش هستند و مراد از صاحبهم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد و میفرماید چرا قریش در ملکوت آسمانها و زمین و عجایب صنع خدا فکر نمیکنند تا عبرت بگیرند و یقین کنند خالق و مالک آسمان و زمین و آفریدگار تمام موجودات،خدا است و بس شاید مرگ بآنها نزدیک باشد پس بچه حدیثی بعد از قرآن و کتاب آسمانی ایمان میآورند با آشکار بودن دلالت واضحه بر آنکه قرآن کتاب خدا و معجزه است و کسی توانائی ندارد مانند او سورهای بیاورد و نامیده خداوند در اینجا قرآن را بحدیث چه او حادث و قدیم نمیباشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود آگاه گردانید دل خود را بفکر کردن در آیات خدا و پرهیز کنید از عذاب پروردگار و از حسن صیقل روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم روایت گردند از شما که فکر نمودن یک ساعت بهتر است از عبادت یکشب چگونه
فکر کنم؟فرمود عبور میکنی بخرابهها و خانهای ویران پس میگوئی با خود کجا هستند ساکنین این دیار؟چرا سخن نمیگویند؟اینست فکر نمودن،سپس فرمود آن حضرت بهترین عبادات بسیار فکر نمودن در آیات و قدرت خداوند است و نیز از معمر بن خلاد روایت کرده گفت میفرمود حضرت رضا علیه السّلام عبادت و پرستش بزیادی نماز و روزه نیست بلکه بزیاد فکر کردن در آیات خدا است و فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فکر نمودن در آیات خدا میکشاند انسان را بسوی عمل خیر و احسان به برادران مؤمن.
قوله تعالی: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا طبرسی و علی بن ابراهیم از صحابه روایت کردهاند سبب نزول این آیه آن بود که کفار قریش فرستادند عاص بن وائل سهمی و نضر بن حارث بن کلده و عقبة بن ابی معیط را بسوی نجران تا آنکه از علمای یهود مسائلی یاد گیرند و آن مسائل را از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤال کنند از جمله مسائلی که گفتند از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسش کنند این بود چه وقت قیامت بر پا میشود اگر تو پیغمبر راستگوئی هستی
خداوند در جواب آنها این آیه را نازل فرمود بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دانش او نزد خداست ولی بیشتر مردم نمیدانند.
قوله تعالی: قُلْ لاٰ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاٰ ضَرًّا إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ طبرسی از صحابه روایت کرده سبب نزول آیه آن بود کفار قریش گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیا پروردگار خبر میدهد شما را باسعار تا در وقت ارزانی جنسی را خریداری کنیم و هنگام ترقی او را بفروشیم و از این راه سود فراوانی بدست آوریم؟ خداوند این آیه را نازل کرد بگو بآنها ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم من مالک سود و زیان خود نیستم مگر آنکه خدا بخواهد مالک گرداند مرا و من علم غیب نمیدانم جز آنکه پروردگار مرا آگاه سازد و تعلیم دهد.
عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وَ مٰا مَسَّنِیَ السُّوءُ مراد فقر و ناتوانی است و اینحدیث را ابن بابویه نقل کرده است.
قوله تعالی: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وٰاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا این آیه یکی از ادلۀ توحید است و مخاطب بآیه تمام فرزندان آدم میباشد
مقصود از نفس واحد آدم و جعل بمعنی خلق میباشد یعنی از همان طینة،جفتش را که حواء است بیافرید تا مایه سکونت خاطر و آسایش او باشد فَلَمّٰا تَغَشّٰاهٰا مراد هم بستری با حواست چون با او خلوت کرد بار سبک برداشت یعنی آب نطفه در رحم او قرار گرفت و پس از چندی که گوشت و استخوان روئید سنگین شد و فرزندان آدم در آن هنگامیکه آثار حمل مشاهد کنند خدا را بخوانند و گویند اگر پروردگار بما فرزند نیکو عطا کند از شکر گذاران خواهیم بود چون فرزند صالح بآنها عطا گردید در آن مولود نصیبی برای شیطان قرار دادند و او را شریک در فرزند نمودند و نام میگذارند او را بعبد العزی و عبد اللات و عبد منات یعنی بنده بت عزی و لات و منات.
أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (191) وَ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (192) وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَتَّبِعُوکُمْ سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صٰامِتُونَ (193) إِنَّ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (194) أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا قُلِ اُدْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ (195) إِنَّ وَلِیِّیَ اَللّٰهُ اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْکِتٰابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی اَلصّٰالِحِینَ (196) وَ اَلَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لاٰ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (197) وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی اَلْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (198) خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِینَ (199) وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (200)
ابن بابویه از ابو صلت هروی روایت کرده گفت مأمون از حضرت رضا علیه السّلام سؤال نمود آیا پیغمبران معصوم نیستند؟فرمود بلی معصوم میباشند عرض کرد حضورش پس معنی فَلَمّٰا آتٰاهُمٰا صٰالِحاً جَعَلاٰ لَهُ شُرَکٰاءَ فِیمٰا آتٰاهُمٰا یعنی چه؟فرمود آنحضرت حوا برای آدم در هر بطنی یک پسر و دختر زائید آن فرزندان در فرزندانی که خداوند بآنها عطا فرمود شیطان را در فرزند شریک نمودند و شکر نکردند خدا را چنانچه پدر و مادر آنها آدم و حوا شکر گذار خدا بودند پس جعلا اشاره بنسل و فرزندان آدم است نه بخود آدم که پیغمبر بود،مأمون گفت از روی حقیقت شهادت میدهم
ایعلی بن موسی علیه السّلام که شما فرزند پیغمبر هستید سپس خداوند بآیه أَ یُشْرِکُونَ مٰا لاٰ یَخْلُقُ شَیْئاً حجت میآورد بر مشرکین و کفار و میفرماید آیا چیزی که نمیتواند موجودی بیافریند و خود او مخلوق است شریک خدا قرار میدهید در حالیکه هرگز نه بخود و نه به پیروان خودشان یاری نمیتوانند بکنند و در حقیقت آنکسانی را که بخدائی میخوانید همه مانند شما بندگانی هستند اگر راست میگوئید از آنها تقاضا کنید تا مشکلات شما را بر طرف کنند و حوائجتان را بر آورند.
قوله تعالی: خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ خداوند دستور میدهد پیغمبرش را بدعا و تبلیغ رسالت و تعلیم مینماید آن حضرت را بمحاسن افعال و مکارم اخلاق و خصل نیکو.
ابن بابویه در ذیل آیه خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمود مؤمن،مؤمن نمیشود مگر آنکه دارای سه صفت شود:اول طریقۀ از پروردگار خود یاد بگیرد که آن پنهان کردن اسرار است خداوند میفرماید عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ دوم باید سنتی از پیغمبر یاد بگیرد و آن مدارا کردن با مردم است خداوند به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امر بمدارا کردن فرموده و میفرماید خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ
سوم سنتی از امام و ولی باید یاد بگیرد و آن صبر در شداید و بردباریست در سختیها و پریشانیها چنانچه میفرماید وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ و شیخ مفید در کتاب مجالس بسند خود از احمد بن عیسی علوی روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم فرمود اگر کسی برای عرض حاجتی بسوی من آید من برای بر آوردن حاجت او سبقت گرفته و تسریع میکنم از ترس آنکه مبادا صاحب حاجت مستغنی شود،ایمردم بمکارم اخلاق در دار دنیا توجه داشته باشید که خداوند آنها را در سه کلمه از قرآن جمع فرموده و میفرماید خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجٰاهِلِینَ که تفسیر آنها چنین است صله کن با کسی که قطع صله با تو نموده و عفو کن از کسی که در حق تو ستم روا داشته و عطا کن بکسی که ترا از حق خود محروم داشته است، سپس خداوند بیان میفرماید راه تقوی و پرهیزکاری را و هرگاه شیطان آنها را وسوسه کند بقولش وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ چون شیطان در تو وسوسه پدید آورد بخدا پناه ببرکه او شنوا و داناست و بگو اعوذ باللّه من الشیطان علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ از صادقین(ع)روایت کرده فرمودند مراد از تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً نماز ظهر و عصر است وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصٰالِ نمازهای صبح و شب است.
الرجیم»و هرگاه بیاد آورد شیطان معصیتی را و مردم را وادار بمعصیت بنماید آنها باید متذکر خدا بشوند که در آن هنگام بینائی پیدا خواهند نمود.
إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ (201) وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی اَلغَیِّ ثُمَّ لاٰ یُقْصِرُونَ (202) وَ إِذٰا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قٰالُوا لَوْ لاٰ اِجْتَبَیْتَهٰا قُلْ إِنَّمٰا أَتَّبِعُ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (203) وَ إِذٰا قُرِئَ اَلْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (204) وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ اَلْجَهْرِ مِنَ اَلْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْغٰافِلِینَ (205) إِنَّ اَلَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ (206)
عیاشی در آیه إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تا آخر آیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد آنست که وقتی بندهای تصمیم بارتکاب گناهی بگیرد همینکه بیاد خدا افتاده و متذکر شود از برای خاطر خداوند آن گناه را بجا نیاورد و ترک تصمیم بعمل را بنماید و این روایت را در کافی نیز نقل نموده است قوله تعالی: وَ إِخْوٰانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ یعنی برادران مشرکین از شیاطین انس و جن این مردم را براه ضلالت و گمراهی میکشند و زینت میدهند معاصی خدا را برای آنها و از هیچگونه غرور و فریبی کوتاهی نکنند و بر آنان ترحم ننمایند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر وقت آیاتی برای مشرکین نیاوری اعتراض کنند و گویند چرا آیهای نیاوردی بسوی ما و آنچه میگوئی نیست بوحی پروردگار،پاسخ ده آنها را که من آیات از نزد خود نیاوردم و خداوند بر حسب مصلحت خود نازل میفرماید و من بغیر آنچه از جانب خدا بوحی میرسد پیروی نخواهم کرد این آیات قرآن دلایل ظاهر و حجت و برهان آشکاریست از جانب
پروردگار،بینا گرداند هر انسانی را در امور دین،و راهنمای کسانی است که ایمان بیاورند و نعمت دین و دنیاست برای اهل ایمان و اختصاص داد قرآن را برای مؤمنین چه آنها فقط بقرآن منتفع شوند نه کافرین،و این آیه بزرگترین دلیل است بر اینکه افعال و اقوال پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تابع وحی بوده و نیز دلیل است بر جایز نبودن عمل برأی و قیاس.
عیاشی ذیل آیه وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ از ابن ابی یعفور روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی قرائت قرآن میکند آیا واجبست بر کسی که میشنود سکوت کند و گوش بدهد؟فرمود بلی هر گاه حضور تو قرائت کند واجب است گوش دهی و ساکت باشی تا قرائت تمام شود.و اصحاب ما امامیه اینحدیث را در نماز معتبر میدانند و میگویند وارد شده در خصوص نماز هر گاه اقتداء بامامی کنند واجب است که گوش دهد بقرائت حمد و سورۀ امام.
در کافی ذیل آیه وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً از حسین بن مختار روایت کرده گفت سؤال کردم از حضرت صادق علیه السّلام معنی آیه را،فرمود میگوئی در شب این کلمات را
لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو علی کل شیء قدیر عرض کردم جملۀ بیده الخیر را بگویم؟فرمود همانطوریکه دستور میدهم بگو و نیز بخوان ده مرتبه این کلمات را
اعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون ان الله هو السمیع العلیم هنگام طلوع و غروب آفتاب ده مرتبه بخوان.
ابن بابویه در کتاب فقیه در آیه وَ إِذٰا قُرِئَ الْقُرْآنُ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر اقتداء بامامی نمودی حمد و سوره را قرائت مکن و بقرائت امام گوش بده و در دو رکعت اخیر از نمازهای چهار رکعتی هم قرائت مخوان زیرا آنها تابع دو رکعت اول میباشد و این روایت را شیخ و عیاشی نیز نقل نمودهاند.
در کافی در آیۀ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً از صادقین علیه السّلام روایت کرده فرمودند نمینویسند فرشتگان چیزی را مگر آنچه که شنیده شود بنفس خویش و این آیه را تلاوت نموده و فرمودند ثواب ذکر را بنده از نظر اهمیت
و بزرگی آن نزد خداوند تبارک و تعالی نمیداند،و این حدیث را عیاشی نیز روایت کرده است.
ستایش بیمنتهی خداوندی را که توفیق عطا فرمود بخش دوم تفسیر شریف را بپایان رسانیدم و از پروردگار منان درخواست مینمایم که موفق گرداند ما را برای اتمام بقیه بخشها و از خوانندگان گرامی خواهانم با نظر دقت و انصاف بنگرند در این مجموعه که در حقیقت دائرة المعارف اسلامی و مذهب جعفری علیه السّلام است و بطور تحقیق بیان مینماید مسائل حرام و حلال،واجبات و محرمات،احکام تکلیفی و اجتماعی،قصص و حکایات را با دلیل و برهان این تفسیر در بردارد و آنچه را که باید یک نفر مسلمان اعتقاد داشته باشد از اصول پنجگانه با ادله عقلی و نقلی از گفتار معصومین علیهم السّلام و این تفسیر شریف دلیل و راهنمائی است از برای استنباطات احکام شرعیه ویژه دانش آموزان علوم دینیه و تذکرهای است برای دانشمندان و بیان میکند این تفسیر،عقاید و مذاهب ملل مختلفه جهان را با لغزشهای امتان گذشته با عباراتی شیوا و سبکی ساده و اسلوبی نیکو بطوریکه هر کس سواد خواندن داشته باشد میتواند استفاده کند و شاید از بدو اسلام تا بحال این روش تفسیر سودمند و جامع تالیف و تدوین نشده امیدوارم مورد توجه برادران اسلامی واقع گردد و بیش از این استقبال از این تالیفات مذهبی بشود چه بینندگان را از هر گونه رسایل و کتب دینی مستغنی میگرداند و هدیه ناقابلی است که تقدیم ساحت قدس اعلیحضرت امام عصر حجة ابن الحسن العسکری علیه السّلام روحی و روح العالمین له الفداء مینمایم شاید منظور نظر آن سلطان سلاطین بشود و ذخیره معاد این کمترین بنده درگاه ربوبی گردد و ما را از نظر معاندین و جاهلین و حاسدین محفوظ بدارد چه فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام و الجاهلون لاهل العلم اعداء، نبود عجب از حاسد کر منکر این(تفسیر)گردد کز درک حقایق خود جهلش بودی عنوان هر بد کندی انکار رخشندگی خورشید کی طعم گوارا را بیمار کند اذعان
البته معاندین اخبار آل عصمت علیه السّلام و جهال دانشمند نمایان کی میتوانند چنین تفسیر شریفی را که مشحون است از گفتار و معجزات ائمه اثنا عشر مشاهده کنند ناچار اذهان مردمان عوام را مشوب کنند و شبهات و تسویلات شیطانی را بکار اندازند و بهر کیفیت بتوانند خدشه در احادیث و اخبار آل عصمت و طهارت مینمایند بهر جهة نباید خوانندگان گرامی توجه کنند بسخنان این گونه اشخاص و از ودیعه کان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرآن و احادیث دور شوند و کناره گیری کنند تا موجب خسران دنیا و آخرت آنها بشود درود بیپایان بر سید رسل خاتم پیغمبران صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بر اهلبیت او و لعنت سرمدی بر دشمنان و مخالفین آنها باد تا روز محشر.
در خاتمه از زحمات دوست گرامی آقای حسین ذو القدر شجاعی سپاس گذارم که کمک نمودند در پاک نویسی این تفسیر شریف برای حاضر کردن طبع،و توفیق ایشان را از یزدان مهربان خواهانم وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ حاج سید ابراهیم بروجردی تهران مورخه دهم شهر صفر پایان جلد دوم