تفسیر جامع جلد 1

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

‌سرشناسه : بروجردی، محمدابراهیم، ۱۲۹۳ -

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر جامع: جمع‌آوری شده از تفسیر امام علیه‌السلام و عیاشی و کتب اخبار معتبره بانضمام ترجمه تفسیر علی‌ابن ابراهیم قمی/ به قلم ابراهیم بروجردی.

مشخصات نشر : تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۶۶ -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : ۵۰۰ ریال (ج. ۶، چاپ سال ؟)

یادداشت : فارسی - عربی.

یادداشت : ترجمه تفسیر علی‌بن ابراهیم قمی به صورت پاورقی در کتاب آمده است.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ؟: [ ۱۳] ).

یادداشت : ج.۲ (چاپ سوم: [ ۱۳] ).

یادداشت : ج.۴ (چاپ؟: ۱۳).

یادداشت : ج.۵ (چاپ دوم: [ ۱۳]).

یادداشت : ج. ۶ (چاپ ؟: ۱۳۶۰).

یادداشت : ج.۶ (چاپ هفتم: ۱۳).

یادداشت : ج. ۷ (چاپ ؟ : ۱۳).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.۶. ص تا القمر

عنوان دیگر : ترجمه تفسیر علی‌بن ابراهیم قمی.

موضوع : تفاسیر ماثوره -- شیعه امامیه

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۴ق.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴

شناسه افزوده : قمی، علی بن ابراهیم، قرن ۳ق.، قرن ، .

رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۳۷ت۷ ۱۳۶۶

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۳۶

شماره کتابشناسی ملی : م‌۶۷-۳۵۸


معرفی اجمالی:

«تفسیر جامع» تالیف سید محمد ابراهیم بروجردی از مفسرین بزرگ قرن چهاردهم هجری که در هفت جلد منتشر شده است. انگیزه وی از نگارش کتاب آن بوده که تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرموده‏های ائمه اطهار(ع) و اولیای بزرگوار بنویسد تا شیعیان فارسی زبان از آن بهره‏مند شوند و ذخیره‏ای برای روز معادش باشد.

ساختار:

این اثر مشتمل بر تفسیر تمامی قرآن به روش ترتیبی می‏باشد و از تفاسیر روایی معاصر که از زاویه حدیث به تفسیر نگریسته محسوب می‏گردد. همواره معانی آیات را با جستجو در روایات دنبال کرده است، از این روی،نقش و روش این تفسیر،گردآوری روایات اهل بیت عصمت(ع) و گزینش آن بوده است؛ لذاست که هر جا موضوع و سخنی مربوط به آیه و سوره‏ای از قرآن بوده به روایات استشهاد کرده است.

گزارش محتوا:

نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر جلد دوم با استناد به آیات و روایات سعی می‏نماید که اظهار نظر در تفسیر آیات را حرام و کفر بنمایاند و برای اجتناب از این حرام می‏نویسد: «از این جهت ما در این تفسیر از نقل آراء فاسده مردمان و بیانات فلاسفه و عرفاء و از سخنان ابو حنیفه و قتاده و عضدی مسلکان دوری جسته و صرف نظر نمودیم و هرگز بیان نخواهیم کرد، چه این عمل تجاوز کردن از امر و دستور خداوند و ائمه باشد.» از سوی دیگر تفسیر جامع در حقیقت گردآوری روایات تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) به تفسیر عیاشی و تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی است، نه جامع معانی و روشهای تفسیری؛ به همین دلیل،تفسیر جامع را باید نوعی ترجمه این چند کتاب روایی دانست، زیرا مؤلف در این تفسیر جز ترجمه و نقل روایات و دیدگاه‏ها،در نقد و بررسی و تحلیل کلمات،سخنی و توضیحی از خود نیاورده است. ایشان در مقدمه دوازدهم خود،کتابهایی را که از آنها روایات را نقل می‏نماید به شرح ذیل می‏نویسد: «اول کتاب کافی شیخ کلینی،دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب ابن بابویه شیخ صدوق، سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد الله قمی و تفسیر عیاشی، فرات بن ابراهیم،مناقب ابن شهرآشوب، کامل الزیاره ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت(ع)محمد بن عباس ماهیار معروف به ابن حجام است که از کتب متقنه اخبار می‏باشد. دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی، کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی، کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان طبرسی و تفسیر برهان سید هاشم بحرانی و اختصاص شیخ مفید.» در دنباله مطلب می‏نویسند:«باید دانست آنچه علمای شیعه تفسیر نوشته‏اند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نموده‏اند...» و به استدلال بر این کلام می‏پردازد. با توجه به بیان ایشان تفسیر جامع ترجمه تفسیر قمی می‏باشد که با منابع روایی دیگر آن را تکمیل نموده و با ضمیمه کردن ترجمه آیات و برخی اطلاعات مختصر، نام آن را تفسیر جامع نهاده و منظور،جامع تفسیر قمی و روایات کتب روایی شیعه،می‏باشد. مفسر قبل از آغاز تفسیر،مقدماتی را در دوازده بخش ارائه داده که به ذکر عنوان آنها (برای آشنایی با تفسیر و روش و محتویات آن) اکتفا می‏کنیم. مقدمه اول:فرق بین تفسیر و تأویل و ترجمه. دوم:حرام بودن تفسیر به رأی و اظهار نظر نمودن در قرآن‏ سوم:علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه(ع)می‏باشد و دیگران را خداوند از این دانش بهره‏ای نداده است. چهارم:در قرآن بیان هر چیزی است و از برای قرآن ظاهر و باطنهای متعدد است. پنجم:کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان عدم تحریف قرآن و مراد از تحریف، بیان جمع اول، جمع دوم و جمع سوم قرآن است. ششم:فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن. هفتم:نامها و اسامی قرآن و چگونگی نزول آن. هشتم:آداب تلاوت و صحیح‏ترین قرائت و ثواب قرائت قرآن‏ نهم:بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنان ایشان وارد شده است. دهم:احادیثی که مخالف قرآن است از ائمه(ع)نمی‏باشد. یازدهم:معنای سوره و آیات و خواص قرآن به طور اختصار دوازدهم:کتابهائیکه از آنها روایت می‏کنیم. پس از بیان مقدمات دوازده‏گانه به ترجمه مقدمات تفسیر قمی می‏پردازد. پیش از این گذشت که روش اصلی مفسر در این تفسیر، روش روایی و مأثور است، که با ذکر روایات اهل بیت(ع) به تفسیر آیات و فرازهای آنها می‏پردازد. امّا از نظر ترتیب و ورود و خروج در مباحث، شیوه ایشان بدین‏گونه است که: ابتدای سوره‏ها با ذکر نام سوره و احیاناً، اشاره به وجه تسمیه آن وارد بحث شده،اطلاعاتی راجع به مکی یا مدنی بودن ترتیب نزول، عدد آیات (به شمارش کوفیین و غیر آنها)، تعداد کلمات و حروف، ارائه می‏دهد، پس از آن به بیان فضیلت سوره و خواص آن می‏پردازد. سپس دسته آیات مورد نظر را مطرح و ترجمه آن را بازگو می‏کند. در قسمت بعد به تفسیر آیات با کمک روایات می‏پردازد و با ذکر منبع روایات و قائل آن ترجمه آن را بدون متن عربی می‏آورد. در قسمت سوم،ترجمه تفسیر قمی است که به تناسب دسته آیات،بیان می‏گردد. مفسر به تناسب برخی آیات،از مباحث موضوعی در حد لزوم، غفلت نورزیده و به بیان آن می‏پردازد، مانند: بحثی در حقیقت سحر و اقسام آن، عمل مرتاضان، سحر ساحران فرعونی و...که در ذیل آیه 102 سوره بقره، ج 1، ص 231،مطرح کرده‏اند. در توضیح قصص قرآنی نیز، تابع روایات بوده و نظر شیعه را پیروی می‏نماید، بر این اساس وارد جزئیاتی می‏شود که روایات اهل بیت(ع) مطرح کرده‏اند، مانند: چگونگی ولادت یحیی، مریم(س) و حضرت عیسی(ع)در ج 1 ص ?20 ذیل آیه 3? به بعد سوره بقره، که تا ص ?39 به آن می‏پردازد. مفسر مباحث فقهی را نیز با تفصیل بیان می‏دارد، و احکام فقهی را با دیدگاه فقهای شیعه از طریق روایات متعرض می‏شود، مانند: بحث خمس و احکام مختلف آن ذیل آیه ?2 سوره انفال {/«و اعلموا انما غنمتم...»/} که حدود ده صفحه در جلد 3 ص ?? به آن اختصاص می‏دهد. با توجه به روایی بودن تفسیر به‏طور طبیعی، مباحث مربوط به ولایت ائمه(ع)،به‏خصوص ولایت حضرت امیر المؤمنین علی(ع) به طور مفصل بیان شده است، مانند: نزول آیه اکمال دین (آیه 3 مائده)در ج 2، ص 1?7 تا 1?3 و بحث غدیر خم. و نیز با توجه به روایی بودن تفسیر، تفاوتی اساسی بین تفسیر،تأویل، بیان مصداق و موارد تطبیق، دیده نمی‏شود و روایات همه با هم و با یک نظر، مطرح می‏شوند. در مواردی نیز که امام معصوم(ع) به آیه توسل جسته، استدلال می‏نماید یا به آیه استشهاد می‏فرماید، با دیده تفسیر و شرح و توضیح آیه به آن نگریسته می‏شود و از بقیه موارد تفکیک نشده است،مانند نقل روایت امام جواد(ع) ذیل آیه 38 سوره مائده در جلد دوم صفحه 207 به بعد.

وضعیت کتاب:

در انتهای هر جلد، فهرست تفصیلی مطالب ذکر شده است.

منابع مقاله:

1-مقدمات تفسیر جامع، جلد اول و سایر مجلدات‏ 2-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1 ص ?89، بهاء الدین خرمشاهی‏ 3-طبقات مفسران شیعه، ج ?، ص 39?، دکتر عقیقی بخشایشی‏

دیباچه

اشاره

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

سپاس و ستایش بی‌پایان خدای را جل شأنه که قرآن مبین را با جبرئیل امین از مصدر فیض وجود و عالم پاک بساحت خاک فرود آورد،تا بدلالت کلمات تا ملت و آیات با هرات و هدایت محکمات و متشابهاتش بندگان را از وادی گمراهی و پستی بسر منزل معرفت و حق پرستی کشاند و نادانان را بشاهراه حقیقت برساند و راهنمائی فرماید،و این تنزیل و فرقان را معجزۀ ثابته و باقیه سید رسل ساخت تا کسی را در حقیقت دین اسلام و مذهب جعفری تا روز بازپسین حاجت بدلیل و برهان نبوده و شک و شبهتی نماند،و توسل بآن قرآن و عترت را تا روز رستاخیز حصار و قلعه محکم ایمان و ایمنی از ضلالت و کفران مقرر فرمود،و درود فراوان بر جسم پاک و روان تابناک رسول اکرم و نبی خاتم صاحب شرع قویم و خلق عظیم مهبط وحی و الهام برگزیده پروردگار منان شرف دودمان حضرت خلیل عقل کل و هادی سبل محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بر آل و عترت اطهار و اوصیای ابرارش که قرینان کتاب خدا و مترجمان وحی و مبلغان اوامر و نواهی و خزائن حکمت الهی و مفسران قرآن و دانایان بتاویل و متشابهانند،و لعنت دائمی و عذاب سرمدی بر دشمنان و مخالفان و منکران آنان تا روز محشر باد.

اما بعد دیر زمانی بود شوق و آرزو داشتم که ایکاش پروردگار جهانیان این

بنده ضعیف(حاج سید محمد ابراهیم بروجردی)ساکن تهران را بلطف و کرم خود مفتخر میفرمود و عنایت سبحانی و توفیق رحمانی شامل حالم میشد تا تفسیری فارسی با بیانی سهل و ساده از فرموده‌های ائمه اطهار و اولیای بزرگوار مینوشتم تا شیعیان فارسی زبان و تابعان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از آن بهره‌مند شوند و ذخیره‌ای برای روز معاد بشود لیکن ابتلاآت روزگار و آلام روحی و جسمی موجب تأخیر میشد تا بر سبیل اتفاق بمنزل یکی از دوستان متدین گذارم افتاد و صحبتی از تفسیر قرآن و ودائع پیغمبر اکرم و اهمیت آن دو ثقل بزرگ شد مرا تحریص و ترغیب نمودند در همان مجلس توفیق حضرت کبریائی و توجه نظر اعلیحضرت ولی عصر حجة بن الحسن عسکری روحی و ارواح العالمین له الفداه که روز مولود مسعودش بود قرینم شد و بنام نامی آن امام همام از همانروز فیروز شروع بکار نموده و آرزوهای گذشته را بمرحله عمل در آوردم.

باید دانست کتابهای زیادی بنام تفسیر بزبان عربی و فارسی از طرف خاصه و عامه نگاشته شده لیکن در حقیقت بیشتر آنها را نمیتوان تفسیر نامید زیرا اکثر آنها تفسیر برأی بوده و تفسیر به رأی حرام است چنانچه بعد از این شرح داده خواهد شد در قرآن کریم خداوند عظیم فرموده تأویل قرآن را نمیداند کسی غیر از خدا و راسخون در علم که ائمه اطهار علیهم السلام میباشند و تفسیر منحصرا بیان ائمه و روایات رسیدۀ از آنهاست و اینگونه تفسیر معدود و آنهم بیش از چند تفسیر نیست و در بعضی از آنها هم بذکر ادبیات و اعراب قرآن پرداخته و از معانی صرف نظر شده و در اطراف قشر دور زده و از لب قرآن دور گشتند کجایند آنها و مقصود قرآن-و ما بخواست خداوند آنچه را اهل نزول و خاندان وحی و تنزیل بیان و تفسیر فرموده‌اند عینا نقل بمعنی نمائیم و بزبان فارسی بیان کنیم و از هر گونه اظهار نظر چون بنص روایات متواترة حرام است خود داری مینمائیم و از پیشگاه حضرت احدیت و ساحت قدس امام عصر توفیق و استمداد میطلبم و پیش از شروع به تفسیر ناگزیر مقدماتی چند برای روشن شدن مطالب بیان خواهد شد.

مقدمه اول در فرق میان تفسیر و تأویل و ترجمه

(تفسیر)ظاهر نمودن مراد متکلم از کلام و دانستن شأن نزول آیات است و از این باب است سفرة المرأة وجهها(باز کرد بانو صورت خود را و اسفر الصبح(هویدا گشت صبح)و(تاویل)برگردانیدن الفاظ است بسوی معانی مختلف یعنی کسانی که بلغت عرب آشنائی و تسلط دارند کلمۀ را بمعانی لغوی آن حمل و تبدیل کنند و بعضی گویند تأویل را در جائی استعمال کنند که الفاظ مشترکی میان معانی چند باشد و ترجمه لفظی باشد که اختصاص بمعنای واحدی دارد.

مقدمه دوم در بیان حرام بودن تفسیر برأی و اظهار نظر نمودن در قرآن و کتاب خدا:

روایت کرده ثقة الاسلام کلینی قدس سره در کتاب کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود آن حضرت تأویل نمیکند کسی قرآن یا بعضی از آیات آنرا مگر آنکه تأویل او کفر است و این حدیث را نیز عیاشی بسند خود در تفسیرش روایت نموده.

و در کافی بسند خود از زید شحام روایت کرده زید گفت در حضور حضرت باقر علیه السّلام بودم دیدم قتادة بن دعامه وارد شد حضور آن حضرت و فرمود باو حضرت باقر علیه السّلام ای قتاده توفیقه و مفتی ایالت بصره هستی عرض کرد بلی فرمود بمن خبر دادند که تو تفسیر قرآن مینمائی آیا از روی دانش تفسیر میکنی یا از راه نادانی عرض کرد از راه علم و دانش تفسیر میکنم فرمود اگر راست میگوئی از تو سؤال میکنم از تفسیر آیه 17 سوره سباء که میفرماید وَ قَدَّرْنٰا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ قتاده گفت مراد کسی است که با زاد و توشه و راحلۀ حلال از خانه و دیار خویش خارج و قصد مکه معظمه را نموده چنین شخصی در امان است تا برگردد بسوی اهلش-آن حضرت فرمود ای قتاده ترا بخدا سوگند میدهم

انصاف بده کسی که با زاد و راحلۀ حلال بقصد مکه معظمه از شهر خود خارج گردید چنانچه دزدان و راهزنان باو رسیده و نفقه او را بربایند و محتاج و سرگردان در بیابان بماند آیا آن شخص ایمن میباشد قتاده گفت بلی آنحضرت فرمود وای بر تو که قرآن را برأی و هوای نفس خود تفسیر مینمائی البته هلاک شدی و بجهت اینکه تفسیر برأی و هوای نفست میکنی مردم را نیز هلاک مینمائی و چنانچه اینگونه تفسیر را از مردمان دیگر گرفته و بیان نمودی آنان و تو و مردم هلاک شدند وای بر تو ای قتاده مراد از آیه کسانی هستند که از دیارشان بیرون آمده‌اند و عارف بحق ما اهل بیت پیغمبرند و دل و هوای آنان بسوی ما امامان میباشد آیا نمی‌بینی که خداوند در آیه دیگر میفرماید فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ و قصد نکرده خانه کعبه را از این آیه ای قتاده بخدا قسم مراد از دعوت ابراهیم خلیل که فرمود وَ أَذِّنْ فِی النّٰاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ تا آخر آیه ما هستیم و هر آن کس هوای ما در دل اوست قبول شود حج او و اگر دل او خالی از ما باشد قبول نشود حج او ای قتاده آگاه باش هر آنکه بهوای ما آمد ایمن باشد از آتش جهنم قتاده گفت بخدا قسم تفسیر نکردم آن آیه را بعد از آن مگر بآنچه آن حضرت فرمود و فرمود وای بر تو ای قتاده قرآن را فقط کسی میداند که مخاطب به قرآن است و بس و ما اهل بیت پیغمبریم که مخاطب بقرآن میباشم.

و روایت کرده عیاشی بسند خود در تفسیرش از حضرت باقر علیه السّلام فرمود هر که برأی خود قرآن را تفسیر نماید اگر بر سبیل اتفاق راست گفته باشد اجر و پاداش نخواهد داشت و اگر خطا کند آنمقدار از خداوند دور شود که آسمان از زمین دور است.

و روایت کرده در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام فرمود چیزی دورتر بعقل های مردم از تفسیر قرآن نیست زیرا که یک آیه اولش در موضوعی است و آخرش در موضوع دیگر و قرآن کلام متصلی است که در او معانی مختلف میباشد.

و نیز بسند دیگر از آن حضرت روایت کرده فرمود کسی قدرت و توانائی ندارد که ادعا کند تمام قرآن را از ظاهر و باطن میداند جز اوصیاء پیغمبر و امامان از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.

و نیز در کافی در ذیل این آیه بَلْ هُوَ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده آن حضرت فرمود ما ائمه هستیم که در سینه‌های ما دانش را نهاده‌اند.

و روایت کرده صدوق در کتاب فقیه بسند خود از پیغمبر اکرم فرمود خداوند جدال کنندگان در دین و قران را بزبان هفتاد پیغمبرش لعنت نموده و هر آنکس در آیات قرآن جدال کند کافر است زیرا خداوند میفرماید مٰا یُجٰادِلُ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ إِلاَّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَلاٰ یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاٰدِ و هر آنکه قران را برأی خود تفسیر کند بخداوند افترا و دروغ بسته است و هر شخصی فتوی بدهد بدون دانش اخبار و آیات فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت کند و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی راه او بسوی جهنم است راوی که ابن سمره است گفت حضورش عرض کردم پس راه نجات از برای ما چیست پیغمبر اکرم فرمود هرگاه شما مردم در چیزی اختلاف نمودید رجوع کنید بعلی بن أبی طالب او پیشوای امة من است و خلیفه و جانشین من میان امت میباشد جدا کننده حق و باطل است هر چه از او سؤال کنید جواب دهد و هر که از او راهنمائی بطلبد هدایت شود و طالب حق نزد او رود و هر کس باو پناه برد ایمن باشد و هر که بدامنش چنگ زند نجاتش بخشد ای پسر سمره هر کسی تسلیم او شود سالم بماند از عذاب دوزخ و هر که با علی عناد کند و سخنان او را رد نماید هلاک شود روح علی روح من خمیرۀ او خمیرۀ من و او برادر من است و شوهر فاطمه بزرگ زنان هر دو جهان و از او بوجود آیند امامان امة حسن و حسین آقای جوانان اهل بهشت و نه فرزند از حسین که نهمین فرزندش قائم ال محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باشد و دنیا را پر از عدل و داد کند پس از آنکه مملو از جور و ستم شود.

و شیخ صدوق ابن بابویه بسند خود در کتاب علل از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که روزی ابو حنیفه رئیس حنفی‌ها که یکی از چهار فرقه اهل سنت هستند وارد بر آنحضرت شد فرمود ای ابو حنیفه تو مفتی و مرجع تقلید اهل عراق هستی عرض کرد بلی فرمود از روی چه مدرکی برای آنان فتوی میدهی گفت از قرآن خدا و احادیث نبوی که صحابه روایت نموده‌اند حضرت صادق علیه السّلام فرمود ای ابو حنیفه آیا قرآن را

چنانچه شایسته و سزاوار است میدانی تا از روی آن فتوی بدهی و آیا محکمات قران را از متشابهات میشناسی و آیا آیات عام را از خاص تمیز میدهی و میفهمی عرض کرد بلی فرمود ای أبو حنیفة چه ادعای بزرگی نمودی بدان خداوند علم قران را نداد مگر باشخاصی که قران را بر آنها نازل فرمود و آنان ذریه پیغمبر و امامان از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشند و ای ابو حنیفه تو و امثال تو از قران حرفی را نمی‌فهمی اگر راست میگوئی بگو بمن آیه که میگوید سِیرُوا فِیهٰا لَیٰالِیَ وَ أَیّٰاماً آمِنِینَ مراد کجای زمین است که سیر میکنند در آن شب و روزهای چند در حالتی که ایمن میباشند أبو حنیفة گفت گمان میکنم میان مدینه و مکه مراد باشد،آن حضرت رو کرد باصحاب خود و فرمود میدانید در راه میان مکه و مدینه کسانی هستند که اموال مردم را ربوده و آنان را به قتل میرسانند چطور مردم در این راه ایمن هستند اصحاب عرض کردند بلی فدایت شویم مردم در راه مکه و مدینه از شر دزدان و راهزنان ایمن نیستند أبو حنیفة از خجالت سر بزیر افکند و جوابی نداشت بدهد آن حضرت فرمود مراد از این آیه که میفرماید وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً چه مکانی است أبو حنیفة گفت مراد خانه کعبه است حضرت فرمود آیا میدانید که حجاج بن یوسف علی بن زبیر را در خانه کعبه بقتل رسانید چطور خانه کعبه محل امان است أبو حنیفة چنان شرمنده شد که نتوانست توقف کند.

و نیز روایت کرده بسند خود صدوق از حضرت رضا علیه السّلام فرمود خدای تعالی فرموده بمن ایمان نیاورده کسیکه کلام و قران مرا برأی خودش تفسیر کند و نشناخته مرا هر آنکه تشبیه نماید مرا بمخلوقاتم و بر دین من نیست کسی که عمل به قیاس کند.

و نیز بسند خود روایت کرده از پیغمبر اکرم که فرمود من بعد از خودم بر امتم از سه چیز ترسناک هستم یکی آنکه تاویل کنند قران را برأی خودشان و بغیر تاویل او دوم پیروی کنند از عالمی که لغزش دارد سوم هرگاه بآنها مالی رسد و ثروتمند شوند طغیان کنند و خبر میدهم بچیزیکه شما را در این سه امر محفوظ و مصون بدارد اما قرآن را به محکماتش عمل نموده و بمتشابهاتش ایمان آورید و عالم را نظر کنید ولی از لغزشهایش پیروی ننمائید و شکر مال را بجا آورده و حقوق آنرا ادا کنید.

و نیز روایت کرده صدوق بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود ای مردم بر شما باد بدوری کردن از تفسیر قران برأی خودتان و اینکه یاد بگیرید از اهلش چه بسا تفسیری که شباهت دارد بکلام مخلوق و حال آنکه قران کلام خداست و کلام خدا تاویلش بکلام بشر شبیه نیست کلام خدا صفت اوست و کلام بشر افعالش میباشد و تشبیه نکنید کلام خدا را بکلام بشر که گمراه و هلاک خواهید شد.

اخبار منع و حرمت تفسیر برأی زیاد است و اگر بخواهیم تمام آنرا نقل کنیم خود کتابی میشود همین مقدار کافی است.

مقدمه سوم در بیان آنکه علم و دانش قرآن منحصرا نزد ائمه معصومین میباشد و بس و دیگران را خداوند از این دانش بهره‌ای نداده است

روایت کرده در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام که بجا بر فرمود هر کس ادعا کند که قرآن را همانطور که نازل شده تماما جمع کرده است دروغگو و کذاب است و جمع و حفظ نکرده قرآن را بهمان نحو که نازل شده مگر علی بن أبی طالب علیه السّلام بتنهائی و در روایت دیگر فرموده هیچکس غیر اوصیاء و امامان از آل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم توانائی ندارد که ادعا کند تمام قران از ظاهر و باطن نزد اوست.

و نیز در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود من از ذریه رسول اکرمم و میدانم قران را و در قران است حوادث گذشته و آینده و اخبار آسمان و زمین و بهشت و دوزخ و تمام آنها را مانند آنکه بکف دستم نگاه کنم میدانم و خداوند میفرماید در قرآن بیان هر چیزی هست.

و بسند خود در کافی نیز روایت نموده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود ما راسخون در علم میباشیم و ما اهل بیت پیغمبر تاویلات قران را میدانیم.

و روایت کرده عیاشی در تفسیرش بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود همیشه خداوند یکنفر از ما اهل بیت را بامامت برگزیده و اختیار فرماید که میداند از اول تا بآخر قرآن خدا را و نزد ما از حلال و حرام آنقدر میباشد که توسعه دارد و بعضی از

آنها را بواسطه مصلحت کتمان نموده و تمام آنها را نمیتوانیم حدیث کنیم.

و بسند دیگر باز از آن حضرت روایت نموده که فرمود از جمله علومی که خداوند بما اهل بیت عطا فرموده تفسیر قرآن و احکام آنست اگر دلی را که قابلیت و ظرفیت آنها را داشته باشد می‌یافتیم هر آینه بیان میکردیم آنها را بآن شخص.

و در کافی بسند خود روایت کرده از امیر المؤمنین علیه السّلام که فرمود نازل نشد بر پیغمبر اکرم آیۀ از آیات قرآن مگر آنکه قرائت فرموده آنحضرت بر من و او را نوشتم بخط خود و یاد داد بر من تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکمات و متشابهات آنرا و دعا فرمود و از خداوند درخواست نمود که فهم و حفظ آنرا بمن عطا فرماید و بعد از آن هرگز چیزی را فراموش نکردم و پیغمبر اکرم ترک نفرمود آنچه را که خداوند تعلیم او نموده بود از حلال و حرام و امر و نهی و حوادث گذشته و آینده از اطاعت و نافرمانی مردم و عصیان آنها مگر آنکه تمام آنها را بمن تعلیم فرمود و هرگز فراموش نکردم حرف و کلمۀ از آن‌ها را و فراموش نخواهم نمود حتی آن چیزهائی که ننوشته بودم و فرمود من هرگز نمی‌ترسم بر تو فراموشی را علاوه دست مبارک را بسینه من نهاد و از خداوند در خواست که مملو سازد قلبم را از دانش و فهم و حکمت و نور و این حدیث را عیاشی و صدوق نیز بسند خودشان روایت کرده‌اند.

و در روایتی که صدوق در کتاب اکمال الدین نقل کرده این جمله بر روایت کافی اضافه دارد(فرمود پیغمبر اکرم بامیر مؤمنان که پروردگارم مرا خبر داد که دعایم را در حقت باجابت رسانیده است و نیز در حق شریکانت بعد از تو عرض کردم فدایت شوم ای پیغمبر گرامی کدامند شریکان من فرمود آنان کسانی هستند که خداوند اطاعت آنها را متصل باطاعت خویش و من قرار داده در این آیه شریفه که میفرماید:

أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ عرض کردم آنها کیستند فرمود اوصیای من میباشند تا وارد شوند بر من روز قیامت کنار حوض کوثر آنها راهنمایان مردمان بوده و دشمنانشان که بعقیده خود ایشان را خوار و سبک میشمارند زیان نرسانند بآنها ایشان با قرآن لازم و ملزوم باشند و قرآن نیز با آنان مقرون باشد جدا نشوند از قرآن و قران از آنها جدا نشود و بتوسط ایشان امت یاری شود و خداوند برای خاطر آنها باران

رحمت از آسمان فرو ریزد و خداوند بواسطه آنها بلا و عذاب از مردم دفع کند و بوسیله ایشان دعاها باجابت برسد امیر مؤمنین میفرماید عرض کردم نام آنها را برایم بیان فرما ایرسول خدا دیدم یکدست مبارک بسر حسن علیه السّلام و دست دیگر بسر حسین گذاشت و فرمود حسن و حسین و نه فرزند از فرزندان حسین میباشد و یک بیک نام آنها را بیان فرمود تا رسید بحضرت حجة علیه السّلام فرمود این است مهدی امة محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دنیا را پر از عدل کند پس از آنکه جور و ستم دنیا را فراگرفته بود بخدا قسم میشناسم اشخاصی که با او در میان رکن و مقام بیعت میکنند و میدانم نام آنان و پدرانشان و اینکه از چه طایفه میباشند) و در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت خداوند ولایت ما اهل بیت را مرکز و قطب قرآن قرار داده و قران را قطب تمام کتب آسمانی نموده و ایمان مؤمنین بواسطه ولایت ما ظاهر و هویدا شود و محکمات قران و کتابهای آسمانی بر ولایت ما دور میزند و پیغمبر اکرم در موارد بسیار مخصوصا در سال حجة الوداع بمردمان امر فرمودند که بقرآن و عترت او توسل و تمسک بجویند و فرمود

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی من پس از خود دو چیز پر بها و بزرگ که یکی قران و دیگری عترت و اهل بیتم میباشد در بین شما میگذارم احترام مرا در باره این دو چیز نگاهدارید اگر باین دو توسل بجوئید و اطاعت و فرمانبرداری و پیروی کنید هرگز گمراه نشوید و این روایت ثقلین از اخبار متواتره عامه و خاصه است و کتابی از دو طرف نیست مگر آنکه این خبر را نقل نموده باشد لذا ما از توضیح بیشتر این خبر صرف نظر نموده و متذکر میشویم اخباری که علم و دانش قران را منحصر بائمه دوازده گانه نموده بسیار و شاید شمارۀ آن‌ها هم دشوار میباشد بنابر این بهمین مختصر قناعت شد.

مقدمه چهارم در بیان آنکه در قرآن ذکر هر چیزی شده و از برای قرآن ظاهر و باطنهائی متعدد میباشد و از برای هر ظاهری باطنی و از برای هر باطنی باطنهائی است تا هفتاد باطن

اشاره

عیاشی در کتاب تفسیرش از جابر انصاری بسند خود روایت نموده گفت از حضرت

باقر علیه السّلام از تفسیر آیه‌ای سؤال نمودم جوابی بیان فرمودند مرتبه دوم باز از همان آیه پرسش نمودم جواب دیگری فرمودند عرض کردم فدایت شوم یک آیه را چندین تفسیر و جواب بیان نمودید فرمود ای جابر بدانکه از برای قران باطنی است و آن بطن را بطن دیگری میباشد و از برای قران ظهری است و برای آن ظهر بطنی است و آن بطن را نیز ظهر دیگر است ای جابر بعقل مردم دورتر از تفسیر قران چیزی نیست یک آیه اولش در موضوعی است و آخرش در موضوع دیگر و قران کلام متصلی است که تاویل شده و بمعانی بسیاری برمیگردد.

و در کتاب مزبور بسند خود از فضیل بن یسار روایت نموده که فضیل گفت در مورد حدیث مذکور از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نموده و عرض کردم مراد از آنکه آیۀ در قران نیست مگر آنکه برایش ظاهر و باطنی میباشد و هیچ حرفی از حروف قران نیست مگر آنکه برای آن حدی بوده و از برای هر حدی مطلعی هست چه میباشد فرمودند باطن او تأویل است ظاهر آیه تنزیل آیه است و بعضی از تاویلات گذشته و بعضی از تأویلاتش هنوز واقع نشده و وقت آن نرسیده و بعدها صورت پذیر میشود و تاویل خواهد شد و تاویلات قران مانند طلوع آفتاب و ماه است که پیوسته طلوع مینمایند تاویلات قران هر روز جاری شده و واقع میگردد و هر قدر تاویلات وقوع یافته و صورت پذیر گردد باز هم تاویلاتی از آن باقی است تا روز قیامت ای فضیل تاویلات قران را کسی جز راسخون در علم که بخدا قسم ما ائمه هستیم دیگر نمیداند.

و در آن کتاب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که عبد اله سنان گفت معانی قرآن و فرقان را از آنحضرت سؤال کردم فرمود قران تمام کتاب و کلیه حوادثی است که بعدها واقع میشود و فرقان آنست که بآن عمل میشود و هر محکمی از محکمات قران نامش فرقان است.

و نیز در همان کتاب از ابی بصیر روایت نموده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود قران دارای محکمات و متشابهات است باید به محکمات ایمان آورده و بآنها عمل نمود و بمتشابهات ایمان داشته لیکن عمل بآنها نکند تا امام مقصود از آنرا بیان نماید.

و در کافی بسند خود روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند بیان هر چیزی را در قرآن نازل نموده و هر چیزی که مورد احتیاج مردم است بیان شده و ترک نگردیده و هیچکس نمیتواند و نباید بگوید موضوع معینی در قران ذکر نشده است.

و نیز در کافی بسند خود روایت نموده که حضرت باقر علیه السّلام فرموده خدای تعالی ترک ننموده چیزی را که مردم بآن محتاج باشند مگر آنکه در قران بیان نموده آنرا برای پیغمبرش و دلیلی که دلالت بآن موضوع نماید در آن قرار داده و حدی را برای کسی که تجاوز از حدود قران کند مقرر داشته است.

و نیز در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود هیچ چیزی مورد اختلاف بین دو نفر وجود ندارد مگر آنکه اصل و قانونی برای تشخیص حق و باطل آن در قران وجود دارد اما عقل‌های مردم بآن نمیرسد.

و نیز در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده که باصحاب خود میفرمود هرگاه حدیثی برای شما گفتم بپرسید که این حدیث در کجای قران است.

و در همان کتاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمودند آیات قران بر چهار قسم است یکی عبارات و دیگری اشارات سوم لطایف چهارم حقایق:

عبارات برای مردم عوام و اشارات برای خواص لطایف برای اولیاء و حقایق برای پیغمبران و ائمه است.

دفع توهم و بیان چگونگی معانی متعدد برای یک لفظ

ممکن است کسی بگوید چطور میشود یک کلمه و یا یک جمله دارای این همه معانی گوناگون باشد برای روشن شدن اذهان مثلی میآورم تا این مطلب واضح و روشن شود و معلوم گردد که برای هر بطنی از بطون قران باطنی و ظاهری است.باید دانست که از برای هر لفظی معانی چند و برای هر معنی حقیقت و روحی است و از برای آنها صورت و قالبی است و گاهی برای حقیقت واحدی صورتها و قالب‌های بسیاریست و از برای حقایق و ارواح واضع الفاظ را وضع نموده و استعمال هر یک از

الفاظ بر سبیل حقیقت باشد نه مجاز چنانکه بعضی از بی‌خردان یا برخی از پیروان عضدی و أبو حنیفة تصور نموده‌اند که استعمال لفظ واحد در بیشتر از یک معنی لازم آید مثلا لفظ قلم وضع شده برای آلتی که با آن کتابت و نقاشی بر روی الواح کنند و دیگر واضع آن نظری ندارد که آن قلم از نی باشد یا از فلزات و یا از چوب و سنگ و غیر اینها و نیز نظری ندارد که قلم جسمانی باشد یا روحانی و مکتوب و منقوش او محسوس باشد یا معقول و همچنین نظری ندارد که لوح از جنس معینی باشد بلکه مجرد بودن نقش در او کافی است حقیقت قلم و لوح به تنهائی که دارای صورت‌ها و قالب‌های بسیاریست و مانند میزان که وضع شده برای آلتی که با آن سنجش مقدار نماید و این حقیقت معنی و روح آنست که یکی است لیکن از برای آن صورتها و قالب مختلفی است بعضی جسمانی و بعضی دیگر روحانی چنانچه با ترازوی معمولی و قپان وزن اشیاء سنجیده شود با اسطرلاب و شاقول خطوط و اوقات و پستی و بلندی تشخیص میگردد و عروض و منطق که بآنها شعر و فلسفه تطبیق میشود و میزانی که روز قیامت با آن اعمال خیر و شر سنجیده میشود خلاصه میزان هر چیزی از جنسّ خود آنست و لفظ میزان حقیقت موجوده در هر یک از آنهاست بطور حقیقی و بهمین طریق است کلیه الفاظ و معانی و شما مردم هرگاه هدایت شدید بسوی ارواح جلب میشوید و برای شما درهای عالم ملکوت باز میشود و در عالم حس و شهود چیزی نیست مگر آنکه در عالم روحانی برای آن مثالی و صورتی هست که روح مجرد و حقیقت محض آنست و در حقیقت عقل‌های تمام مردم مانند صورتی است برای پیغمبران و امامان که با مردم سخن نگویند مگر با مثل زدن زیرا از طرف خداوند مأمورند که با مردم در حدود فهم و عقل آن‌ها تکلم فرمایند و مردم مانند اشخاصی هستند که در خوابند و در عالم دنیا شخص خواب آلود اشیاء را جز بمثل نمی‌بیند و از این جهت کسیکه تعلیم حکمت میکند به غیر اهلش در خواب می‌بیند که جواهری بگردن خنزیر می‌بندد و آنکه در ماه رمضان اذان میگوید پیش از طلوع فجر در خواب می‌بیند که دهان و عورت‌های مردم را مهر میکند تمام اینها بواسطۀ علاقه نهانی است که میان نشأآت است و بیشتر مردم در خواب غفلتند همینکه وفات کردند از خواب غفلت بیدار میشوند و حقایق چیزهائی که در مثال شنیده

و دیدند میدانند مفهمند و میشناسند روحهای آن مثال‌های را که آنها قشر این ارواح بودند و از این قبیل است مثالهائی که خداوند در قرآن میزند مثلا میفرماید أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَسٰالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهٰا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رٰابِیاً علم و دانش را بآب مثل میزند و دلهای مردم را به بیابان و ضلالت و گمراهی را به کف آب و بعد از آن در آخر آیه متوجه و آگاه میگرداند که اینها مثلی بود کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ الْأَمْثٰالَ میفرماید آگاه باشید ایمردم هشیار قران برای شما مثل‌هائی القا میکند مانند مثلهائی که در خواب مشاهده مینمودید و این مثل‌ها محتاج بشخصی است که آنها را تعبیر کند که نامش معبر است و و تأویل و تفسیر قرآن مانند تعبیر است پس مردم محتاجند به کسی که مثالهای قران را تاویل و تفسیر نماید زیرا مردم از قران غیر از پوست و قشر اطلاعی پیدا نکنند و جز صاحبان عقول و راسخون در علم حقیقت روح و مغز و لب قران را کسی درک نکند پس از این بیانات روشن شد که تفسیر قران منحصرا تعلق بائمه دوازده گانه دارد و بس و از این جهت است که پیغمبر اکرم برای بعضی از اصحاب خود دعا میفرمود که آنانرا در دین و تاویلات دانا نماید و باید دانست که افراد مردم حظ و نصیبی متفاوت از تحصیل دانش داشته بعضی اندک و برخی بیش و برای جمعی ذوقی است ناقص و برای طایفۀ دیگر کامل و بر حسب درجات مختلفه سیر بعالم ملکوت و ترقی در دانش آنها متغیر است و پیغمبر اکرم فرمودند مردم مانند معادن فلزات میباشند در کمی بها و گرانی قیمت و جز ائمه طاهرین هیچکس بمنتهای ترقی و تعالی نرسد چنانچه در خطبه نهج البلاغه امیر مؤمنین میفرماید

و لا یرقی الی الطیر هیچ پرندۀ پرواز کننده بمقام من نرسد و پرواز نکنند.

در تکلم کردن ائمه با هر یک از مردم نسبت بفهم و عقل آنها

و از این بیانات کاملا واضح میشود که علت اختلاف ظاهر آیات و اخبار وارده در اصول دین چیست زیرا آن اخبار نسبت بتفاوت اشخاص و عقلهای آنها وارد شده است و حضرات ائمه با مردم بتفاوت استعداد و عقول آنها تکلم فرموده‌اند و تمام آن اخبار صحیح است و اختلافی با هم ندارند از نظر حقیقت و ابدا مجازی در کار نیست چنانکه عدۀ از دانشمند

نمایان نادان تصور نموده‌اند نهایت فهمیدن اخبار سخت و دشوار است و همه کس احادیث و اخبار را نمی‌فهمد چنانچه خود ائمه هم فرموده‌اند و ما هم بعدا بیان می‌کنیم و چون مردم فهم متشابهات قران و اخبار را ندارند آیات و روایات را حمل بظاهر نموده و در نظر آنها متناقض میباشد لذا بر مردم لازم است که برای فهم و تشخیص متشابهات بسوی ائمه اطهار توجه نموده و به تفسیر و بیان ایشان نظر کنند نه از پیش خود تفسیر برأی نمایند و از این رو خداوند کریم اشخاصی را که تاویل متشابهات برأی خود می‌کنند و از ائمه یاد نمیگیرند ذم و سرزنش فرموده و در قرآن مجید میفرماید فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ

مقدمه پنجم در کیفیت و زمان جمع قرآن و بیان تحریف و مراد از تحریف

اشاره

بدانکه آنچه از اخبار عامه و خاصه ظاهر میشود قرآن در سه مرتبه و سه موقع جمع و تالیف شده است، اول در زمان وجود مقدس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دوم در زمان خلافت أبو بکر و عمر سوم در زمان تصدی عثمان جای هیچ شک و شبهه نیست که تالیف قرآن و ترتیب آیات و سوره‌های آن بهمان ترتیب که در لوح محفوظ ثابت است و دستور آنرا جبرئیل امین از مصدر جلاله آورده است از طرف خداوند سبحان میباشد و بر این مطلب روایات زیادی از عامه و خاصه موجود است و مسلما از طرف صحابه و یا خلفاء نبوده است خداوند در خود قران میفرماید إِنَّ عَلَیْنٰا جَمْعَهُ و این دلیل است بر آنکه قرآن را رسول اکرم در آخر عمر خود بدستور جبرئیل جمع فرموده در کافی از حضرت باقر علیه السّلام بسند خود روایت کرده که فرمود پیغمبر اکرم فرموده خداوند سوره‌های طویل را بجای توراة و سوره‌های مئین را بجای انجیل و سورهای مثانی را بجای زبور بمن عطا نموده و مرا از سایر پیغمبران بسوره‌های مفصلی که عطا فرموده برتری داده است و اگر ترتیب سوره‌ها در زمان پیغمبر و بدستور آن جناب نبود این فرمایشات را نمیفرمود

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از فراغت از جمع آوری و نوشتن قران را بسوی مردم آورده و فرمود این کتاب خداست همانطوریکه بر پیغمبر اکرم نازل شد و من بدستور آن جناب جمع نمودم از دو لوح گفتند قران نزد ما هست و به گرد آورده شما محتاج نیستیم بآنها فرمود بعد از این روز هرگز آن را نخواهید دید بر من لازم بود که همانطوریکه نازل شده و جمع نموده‌ام شما را خبر کنم تا بآن عمل نموده و گمراه نشوید.

علی بن ابراهیم قمی از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیرش روایت نموده که رسول اکرم در اواخر عمر شریفش بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود یا علی قران نزد فراش منست در صحیفه و حریر و کاغذ جمع کن آنرا تا امت من همانطور که امت یهود توراة را ضایع نموده‌اند ضایع نکنند قران را آنحضرت آنرا در پارچه زردی بسته و مهر نمود و در خانه گذاشت پس از دفن جسد مطهر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود عبا بدوش نگیرم تا قران را تماما جمع نمایم عمر آمد و آنحضرت را بدون عبا کشید و بمسجد برد.

از طریق عامه در صحیح بخاری از عثمان بن ابی العاص روایت کرده گفت خدمت پیغمبر اکرم نشسته بودم ناگاه دیدم حضرت چشم مبارک را بهم زد سپس فرمود جبرئیل نازلشد و دستور داد این آیه را إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ تا آخر آیه را در این سوره و این موضع بگذارم و نیز روایت کرده‌اند که چون جبرئیل آیه وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ را نازل نمود گفت بگذارید آنرا میان آیۀ ربا و دین و در روایت دیگر بعد از آیه دویست و هشتاد از سوره بقره.

و در صحاح روایت کرده از عایشه و دیگران که پیغمبر اکرم سوره‌های بقره و آل عمران و نساء را در شب قرائت میفرمود.

و نیز از ابن زبیر روایت کرده که گفت بعثمان گفتم این آیۀ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی الْحَوْلِ بآیه دیگر نسخ شده چرا آن آیه را ننوشته‌ای گفت ای پسر برادرم من چیزی از قران را از جای خودش تغییر نمیدهم.

و در صحاح سته روایت نموده از عمر که گفت از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چیزیرا بیشتر از کلاله سؤال نکردم تا آنکه با انگشت مبارک بسینه من زد و فرمود ترا آیة الصیف که در آخر سوره نساء است کفایت می‌کند و از این قبیل روایات زیاد است و اگر جمع آن بطریقی که در لوح محفوظ ثابت است از جانب خدا نبود نسبت دادن کتاب و قران را بخداوند صحیح نبود

بیان عقلی در جمع قرآن

و این مطلب روشن است که کتاب اسم است از برای مجموع مطالب مرتب و منظم و اگر خداوند آنرا منظم و مرتب نمیفرمود اسم آنرا کتاب نمیگذاشت و بخود نسبت نمیداد و هرگاه کسی احادیثی را جمع و مرتب کند در دفتری منظم هرگز آنرا به پیغمبر و امام نسبت نمیدهند مانند کتاب کافی کلینی و فقیه ابن بابویه و کتابهای دیگر بعلاوه این خبر متواتر است که هرگاه جبرئیل آیه یا سوره‌ای نازل مینمود رسول اکرم به نویسندگان وحی میفرمود که آنرا در موضعی که جبرئیل از جانب خدا دستور داده بنویسند چنانکه پیغمبر مأمور بوده برسانیدن اصل آیات و سوره‌ها از جانب خدا و نیز مأمور بوده که آیات را با نظم و ترتیب برساند و ممکن نیست آن جناب در امر الهی تقصیر نموده باشد و هر کس در زمان پیغمبر قرآن را مینوشته جمع و ترتیب او بدستوری بود که رسول اکرم امر میفرمود و اصحاب آنچه را که نوشته و حفظ و یا جمع نموده بودند بعرض آنجناب میرسانیدند و چنانچه نامرتب بود پیغمبر اکرم دستور میفرمود تغییر بدهند و به ترتیبی که از جانب خدا نازل شده بنویسند تا با نظمی که در لوح محفوظ میباشد مطابق باشد و جماعتی از صحابه مانند ابن مسعود و ابی بن کعب و دیگران کرارا قرآن را در حضور پیغمبر اکرم قرائت و ختم نمودند و از کلیه این دلایل نقلی و عقلی یقین حاصل میشود که ترتیب آیات و سوره‌ها بهوای نفس و سلیقه اصحاب نبود بلکه بوحی خدا و امر پیغمبر اکرم بود و آنچه نادانان از عامه و خاصه میگویند که جمع و ترتیب قرآن در زمان أبو بکر و عمر و عثمان بوده بی‌اصل است و ناشی از بی‌اطلاعی آنها است باخبار و تواریخ و آیات.

جمع دوم قرآن در زمان أبو بکر

شیخ طبرسی در کتاب احتجاج بسند خود از ابی ذر غفاری روایت کرده گفت زمانی که پیغمبر اکرم رحلت فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را جمع نموده و آنرا نزد مهاجر و انصار آورد بر طبق وصیتی که پیغمبر اکرم فرموده بود أبو بکر و عمر آن قرآن را باز کردند و در صفحه اول فضیحت خود و رفقایشان را مشاهده نمودند عمر گفت ای علی برگردان قرآنت را برای خودت ما بآن حاجت نداریم امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را برگردانید سپس أبو بکر و عمر زید بن ثابت را که یکی از قاریان قرآن بود و عداوت بسیاری با امیر المؤمنین علیه السّلام داشت حاضر کردند عمر باو گفت علی قرآنی بسوی ما آورد که آنچه مهاجرین و انصار از فضاحت بجا آورده بوده‌اند در آن موجود بود ما میخواهیم که قرآنی برای ما جمع آوری نموده و بنویسی که فضاحت و هتک حرمت مهاجرین و انصار را از آن ساقط و کم کنی زید قبول کرد،اما گفت اگر من مبادرت بجمع آوری قرآن مورد نظر شما نمایم چنانچه پس از فراغت علی قرآن خود را بیرون بیاورد زحمت من بی‌حاصل و مقصود شما باطل میشود آنوقت چه خواهید کرد عمر بزید گفت پس چاره و تدبیر چیست زید باو گفت شما بعلاج و چاره داناتر هستید عمر فکری نموده و گفت چارۀ جز قتل علی نیست تا او را کشته و راحت شویم فورا خالد بن ولید را احضار نموده و دستور قتل علی را باو دادند خالد برای قتل علی رفت ولی موفق بانجام قصد خائنانه خود نشد تا آنکه أبو بکر مرد و عمر جانشین وی گردید خواست قرآن علی علیه السّلام را گرفته و آنچه مربوط بفضاحت مهاجرین و انصار بود کم و تحریف نماید عمر گفت ای ابو الحسن چه شود اگر آن قرآن که در زمان أبو بکر برای ما آورده بودی مجددا بسوی ما بیاوری تا بآن عمل نمائیم علی علیه السّلام فرمود هیهات دیگر شما را بقرآن مزبور دسترسی نخواهد بود در زمان ابو بکر برای اتمام حجت که نگویند ما غافل بودیم آنرا آوردم نخواستید،ای عمر بدانکه قرآن مزبور که نزد من است دیگر بدست کسی نمیرسد جز پاکیزگان و امامان از فرزندانم عمر گفت ای ابو الحسن آیا وقتی میرسد که آن قرآن ظاهر شود فرمود بلی زمانی که فرزند یازدهم

من قیام نموده و از پس پرده غیب ظاهر شود آن قرآن را ظاهر کند و مردم را وادار مینماید که بر طبق آن عمل کنند و احکام اسلام بر طبق و روش آن قرآن جاری خواهد شد.

و نیز در کتاب احتجاج در باب احتجاجات امیر المؤمنین بر مهاجر و انصار روایت نموده که طلحه بآن حضرت گفت یا ابو الحسن میخواهم از شما مطلبی سؤال کنم:یاد دارم که در زمان أبو بکر پارچۀ بسته و مهر کرده آوردی و فرمودی ایمردم من پس از فراغت از غسل و کفن و دفن پیغمبر اکرم مشغول جمع آوری قرآن شدم و این است کتاب خدا که حرفی از حروف آن ساقط نشده و دیگر ما آن قرآن را ندیدیم،و باز بخاطر دارم و دیدم عمر بحضورت فرستاد که آن قرآن را بفرست و حضرت امتناع فرمودی، عمر مردم را فرا خواند هرگاه دو نفر بآیۀ شهادت میدادند دستور نوشتن آن آیه را می‌داد و اگر یکنفر گواهی میداد بقول او اعتنائی نمیکردند،و عمر گفت من شنیدم که در جنگ یمامه جماعتی که قرائت قرآن میکردند و کسی مانند آنها نبود کشته شدند بچه علت اکنون آن قرآن را نمیاوری،و بعد عثمان قرآنی که عمر و أبو بکر جمع کرده و خودش نیز مرتب و جمع آوری نمود گرفت و مردم را وادار نمود بعمل کردن بقرآن خودش و قرآنی که ابی بن کعب و ابن مسعود جمع و نوشته بودند بسوزانید امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود ای طلحه بدان هر آیه که خداوند بر پیغمبرش نازل فرموده باملاء رسول اکرم و خط خودم نزد من است و هر حلال و حرام و حد و حکمی که تا روز قیامت امت بدان محتاج باشد حتی دیه خراشیدن پشت دست با املاء پیغمبر و خط من نوشته شده است،طلحه گفت آیا خبر همه چیز از بزرگ و کوچک و حوادث گذشته و آینده تا روز قیامت نزد شما نوشته شده است؟آنحضرت فرمود بلی،علاوه بر اینها پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در حین وفاتش هزار سر که کلید درهای هزار باب علم و دانش است بمن سپرد که در هر دری از آن هزار در دیگری از دانش باز کند و اگر مردم پس از رحلت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از من پیروی میکردند و فرمانبردارم میشدند همانا از وسعت روزی هم از آسمان و هم از زمین بهره‌مند میگشتند،طلحه گفت یا ابو الحسن جواب درخواست مرا نفرمودی که از حضرت مسئلت کردیم آن قرآن را برای ما بیرون بیاوری،فرمود

ای طلحه عمدا جواب ترا نمیدهم طلحه عرض کرد اینک که مصلحت نیست جواب مرا بفرمائی پس جواب این سؤالم را بفرما،یا ابو الحسن آیا قرآنی که عمر و عثمان نوشته‌اند تمام آنها قرآن است یا در آن چیز دیگری غیر از قرآن موجود است فرمود تمام آنها قرآن است و اگر بآن عمل نمائید از آتش جهنم نجات یافته و داخل بهشت شوید همانا در آن قرآن است حجت ما و بیان حقوق ما بر مردم و وجوب اطاعت ما و فرمانبرداری مردم از ما پس طلحه گفت چون قرآن است برای ما کافی است،بعد عرض کرد قرآنی که در آن تأویل و علم حلال و حرام است و در نزد شما میباشد بعد از خودتان بچه کسی میدهید و صاحب آن که میباشد فرمود پیغمبر اکرم بمن امر فرموده بعد از خودم بوصی خودم و ولی و امام مردم بعد از خودم یعنی فرزندم حسن و او بعد از خودش به فرزندم حسین و او بفرزندش علی زین العابدین و او بفرزندش تا امام دوازدهم برساند و بعد از آن بر پیغمبر اکرم کنار حوض کوثر در قیامت میرسد،فرزندانم با قرآن می‌باشند و قرآن هم با ایشان است و از ایشان جدا نشود.

در صحیح بخاری از طریق عامه از زید بن ثابت روایت شده که گفت بعد از جنگ یمامه أبو بکر و عمر مرا احضار نموده و اظهار داشتند در این جنگ بیشتر قاریان قرآن کشته شده‌اند میخواهیم خودت برای ما قرآنی جمع کنی و چیزهائی که بفضاحت مهاجرین و انصار میباشد ساقط نمائی گفتم چطور این کار را انجام دهم در صورتی که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این کار را نکرده عمر گفت بخدا این کار خوبی است.

و حاکم در مستدرک گفته است قرآن سه مرتبه جمع شده یکی در عصر و زمان پیغمبر اکرم،دوم در زمان أبو بکر،سوم در زمان عثمان،و ابن ابی داود که از علماء عامه است نیز همین طریق را روایت کرده.

جمع سوم قرآن

جمع سوم قرآن در زمان عثمان واقع شده است،روایت کرده در صحیح بخاری از انس که حذیفه یمانی نزد عثمان آمد و او در جنگ شام در فتح ارمنیه و آذربایجان بود بعثمان

گفت پیش از آنکه مانند یهود و نصاری اختلاف روی دهد امت را دریاب،عثمان کسی را نزد حفصه دختر عمر فرستاد که قرآنی که نزد تو میباشد بسوی ما بفرست تا از آن استنساخ نموده و برگردانیم حفصه آن قرآن را فرستاد عثمان بزید بن ثابت و عبد اللّه بن زبیر و سعید بن العاص و عبد الرحمن بن حارث بن هشام امر کرد آن قرآن را نوشتند عثمان به سه نفر آخری گفت هرگاه در قرائت با زید بن ثابت اختلاف نمودید آنرا بزبان قریش بنویسید زیرا قرآن بزبان آنها نازل شده،آنها قرآن را نوشتند و عثمان به هر شهری از شهرهای اسلام از آن قرآن نسخۀ فرستاد و امر کرد غیر از آن هر قرآنی در هر جا بیابند بگیرند و بسوزانند-دیگران از علماء عامه گفتند چون اختلاف قراءات زیاد شد عثمان امر کرد که تمام مردم بر یک قرائت باشند و اقتصار کرد بلغت قریش،و حارث محاسبی که یکی از علماء آنها است گفت مشهور آنست که جمع کننده قرآن عثمان است و این غلط مشهوری است چه عثمان مردم را واداشت بر یک قرائت،و حاکم نیز در مستدرک گفت جمع سوم قرآن در زمان عثمان واقع شده است و آن جمع ترتیب سوره‌ها و واداشتن مردم بر یک قرائت بود،و ما بیان نمودیم که ترتیب سوره‌ها در زمان پیغمبر اکرم و بامر آن جناب واقع شده است خلاصه از بیانات گذشته فرق میان این سه جمع واضح شد،آنانیکه قرآن را بامر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جمع کرده بودند در زمان آن حضرت شأن نزول آیات را تا جائیکه نوشته بودند و در زمان أبو بکر و عمر زید بن ثابت قرآن را با اسقاط شأن نزول جمع نمود لکن با اختلافات قراءات،اما آنها چون نتوانستند قرآن صحابه را جمع آوری نمایند هنوز قرآنهائی که در زمان اول جمع شده بود نزد صحابه باقی بود زمان عثمان بیشتر از صحابه وفات یافتند و قاریان قرآن بسیار کم و ضعیف بودند لذا سبب جرأت عثمان شد به زید دستور داد برای بار دوم قرآن را با یک قرائت جمع آوری نماید و قرآنهای دیگر را گرفت و آنها را سوزانید.

در تحریف

اما تحریف قرآن-میان علماء امامیه اختلاف است و هر یک از آنها تمسک

جسته‌اند باخباری برای مقصود خود و بیشتر آنها در افراط و تفریط هستند و حقیقت امر را نفهمیده‌اند و ما بیاری خداوند ادله و روایات دو طرف را بیان کنیم تا از نقل آنها مطلب کاملا روشن شود-باید دانست که از طرف علمای شیعه اخبار زیادی بر تحریف قرآن وارد شده و جای هیچگونه تردید نیست جمعی از علما که اکثر آنها مخالف با کلیه روایات میباشند بکلی منکر این روایات بوده و نسبت‌هائی هم بناقلین اخبار مزبور داده‌اند و چون ما اخبار تحریف را در ذیل هر آیه ذکر مینمائیم لذا اینجا از بیان آنها خودداری میشود،آنچه مسلم است اخبار تحریف از ناحیۀ مقدسه ائمه طاهرین صادر شده است و مانند ثقة الاسلام کلینی در کافی و استادش علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش و عیاشی در تفسیر خود و شیخ طبرسی در احتجاجات از طرق متقنه روایت نموده‌اند و در میان عامه و خاصه یقینی است که قرآن موجود در نزد امیر المؤمنین علیه السّلام غیر از قرآن موجود در دست ما است و همچنین قرآنی که از بعضی از صحابه مانند ابن مسعود و ابی ابن کعب و ابن عباس و دیگران است و از آنطرف جای هیچگونه شک و شبهه نیست که این قرآن موجود میان ما همان قرآن است که بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده بدلائلی چند دلیل اول بشهادت امیر المؤمنین در روایت طلحه که فرمود تمام آن قرآنست و غیر از قرآن در آن چیزی نیست و اگر بدان عمل نمائید و توسل جوئید نجات یابید تا آخر روایت دلیل دوم که ثابت میکند این قرآن موجود همان قرآن منزل است روایت متواتره ثقلین است در میان خاصه و عامه که پیغمبر اکرم فرمود بعد از خود دو چیز پر بها میان شما میگذارم یکی قرآن و دیگر عترت،و اگر قرآن نبود پس امر بتمسک بآن از طرف پیغمبر بیفایده بود زیرا جایز نبود ما را امر به تمسک و چنگ زدن به قرآنی که توانائی توسل بآنرا نداشتیم بفرماید و چنانکه اهل بیت و کسی که پیروی از او واجب است در هر وقت و زمانی موجود می‌باشد پس قرآن هم موجود بوده زیرا هر دوی آنها ملازم یکدیگرند.

دلیل سوم آیۀ شریفۀ نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ این آیه دلالت دارد که خداوند فرموده که حفظ قرآن را تا روز قیامت ما تعهد کردیم و از بین رفتن

و محو آن با تضمین حضرت حق منافات دارد بهمین ترتیب اسقاط و حذف آیه و سورۀ از قرآن منافات با تعهد خداوند دارد و تحریف بمعنای نقص و اسقاط خلاف این آیه است وَ إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ که صریحا می فرماید در این قرآن نه تغییر و نه اسقاط چه در زمان تو ای پیغمبر و نه بعد از تو راه نیابد.

دلیل چهارم که قرآن موجود همان قرآن منزل بوده و هیچ چیز از آن ساقط نشده اخباری است که از ائمه وارد است که میفرمایند احادیث ما را بقرآن عرضه کنید چنانچه مخالف باشد آنها را رد و رها نمائید و حال آنکه اگر قرآن تحریف شده بود برای تطبیق و عرضه با احادیث مفید نبود.

دلیل پنجم بر صحت قرآن موجود میان ما متواتر بودن آنست در میان مسلمانان از صدر اسلام تاکنون چه اکثر مسلمین بویژه دانشمندان و علماء در حفظ و تلاوت آن اهتمام کافی مینمودند این قرآن اساس اسلام و بزرگترین معجزۀ پیغمبر اکرم است و مأخذ احکام در میان مسلمین است،محدث بزرگ شیخ صدوق ابن بابویه قدس سره در کتاب اعتقادات میفرماید اعتقاد ما شیعیان آنست که قرآن فیما بین دو جلد موجود در نزد ما همان قرآنی است که خداوند سبحان بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل فرموده و بیش از این نیست و هر کس بما شیعیان نسبت دهد که ما میگوئیم قرآن بیشتر بوده و از آن اسقاط نموده‌اند آن شخص نسبت دروغ بما داده است،و شیخ طوسی فرمود:

اما گفتگو در زیادتی و نقصان قرآن از چیزهائی است که لایق مذهب امامیه نمیباشد زیرا زیاد کردن در آن اجماع است بر باطل بودنش و هرگز زیاد نشده و همچنین است نقصان آن.

سید مرتضی علم الهدی فرموده علم به صحیح بودن قرآن مانند علم افراد بشر است بشهرها و بلدان و مانند علم بحوادث بزرگ عالم است،و بتواتر رسیده است زیرا قرآن معجزۀ پیغمبر و مأخذ دانش شرعیه و احکام دینیه است و مسلمین در حفظ و حراست آن کوشش کرده‌اند و در رفع اختلاف قرائت و اعراب حروف اهتمام نموده‌اند چگونه تغییر و تبدیل در آن جائز باشد با آن مراقبت و دقتی که در ضبط قرآن شده است

و قرآن در زمان پیغمبر بر همین طریقی که فعلا هست جمع و مرتب شده و درس داده و حفظ میشد و جمعی از صحابه مانند ابن مسعود و ابی بن کعب و دیگران کرارا در حضور پیغمبر قرآن را ختم کردند،و هر کس بخلاف این عقیده باشد از امامیه و حشویه بر او اعتنائی نشود،و کلمات بزرگان و اخبار در تأیید این موضوع زیاد است و اگر خواسته باشیم تمام آنها را ذکر کنیم بطول میانجامد،آنچه از ادله طرفین مستفاد میشود آنست که محذوفات و آنچه از قرآن بوسیله منافقین ساقط شده از قبیل تفسیر و بیان و تأویل و شأن نزول بوده و از اجزاء و متن قرآن نبوده پس تبدیل و تحریف آن از لحاظ معنی میباشد یعنی قرآن را در تفسیر و تأویل تحریف و تغییر دادند و آیات را بر خلاف تنزیل و معنی و فرمودۀ ائمه حمل کرده‌اند و بیان آنان که میفرمودند کذا نزلت یعنی این آیه اینطور نازل شده مراد تنزیل و شأن آنست نه آنکه با زیادتی نازل شده،مثلا در آیۀ یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فرموده‌اند این آیه اینطور نازل شده است

ما انزل الیک من ربک فی علی مراد آنست که آنچه از جانب پروردگار در ولایت علی علیه السّلام نازل شده و شأن نزول آن آیه در بارۀ علی علیه السّلام است.

مراد از تحریف

خلاصۀ،اخبار تحریف تماما نظر بتأویل و شأن نزول دارند و میان آنها و ظاهر آیۀ شریفه و اخبار دیگر مباینتی وجود ندارد زیرا آیه و اخبار میگوید از لفظ قران چیزی ساقط نشده و اخبار تحریف میگوید شأن نزول قرآن را ساقط نموده‌اند پس هیچکدام مخالف با یکدیگر نمیباشند و ما از خود اخبار این معنای تحریف و جمع اخبار را گرفته و اخذ نموده‌ایم نه از رأی خود و شاهد بر این جمع دلائلی چند است که بیان میشود.

اول روایتی است که در کافی از بزنطی نقل شده که گفته است حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام قرآنی بمن مرحمت نموده و فرمود باین قرآن نگاه کن من او را باز نموده قرائت کردم در ضمن مطالعۀ آیۀ لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا دیدم اسامی هفتاد نفر از مردمان قریش را با ذکر نام پدرانشان ذیل آن درج و ثبت شده پس از چندی آن حضرت

کسی را فرستاد و قرآن مزبور را از من پس گرفت.

دلیل دوم روایت ابی ذر غفاری است که ذکر شد هنگامیکه قرآن را عمر باز کرد در صفحۀ اول آن فضاحت خود و رفقایش را مشاهده کرد.

دلیل سوم روایتی است که در کافی بسند خود از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل نموده گفت،فرمود حضرت باقر علیه السّلام در آیه أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ ،فرمود حضرت باقر ایجابر بخدا قسم این آیه اینطور نازل شده

افکلما جاءکم محمد بما لا تهوی انفسکم بولایة علی فاستکبرتم ففریقا من آل محمد کذبتم و فریقا تقتلون، ایجابر مثل موسی و همچنین پیغمبران بعد از موسی و عیسی را خداوند مثل آورده برای امة محمد و فرموده بآنها اگر محمد آورد بسوی شما چیزیکه بر خلاف میل نفسانی شما میباشد از ولایت و دوستی علی امیر المؤمنین و اولادش شما تکبر میکنید و بعضی از آل محمد را تکذیب مینمائید و بعضی دیگر از آل محمد را بقتل میرسانید،سپس فرمود آن حضرت ایجابر این بیان تفسیر و باطن آیه میباشد و اینحدیث را عیاشی نیز بسند خود نقل کرده،و این روایت صریح است که مقصود از تحریف همان تحریف باطن و تاویل آیه میباشد نه تحریف در لفظ.

دلیل چهارم بیان أبو بکر و عمر است بزید بن ثابت که قرآنی برای ما جمع نما که از آن فضاحت‌های مهاجرین و انصار را ساقط نموده باشی.

دلیل پنجم روایاتی است از طرق عامه که بعضی از صحابه بمنظور ایمنی از اشتباه چیزهائی از تفسیر و تاویل را در قرآن‌های خود داخل نمودند مانند ابن عباس که در این آیه لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ جمله فی مواسم الحج را زیاد کرده بود،و امثال اینها در قرآن ابن مسعود و ابی بن کعب بسیار بود،و ابن سیرین نقل کرده که امیر المؤمنین علی علیه السّلام قرآن را با تمام تنزیل و شان نزول و جمیع خصوصیات و علوم مربوط مرقوم داشته بود و اگر آن قرآن در دسترس مردم بود(چنانچه از فرمایشاتی که آن حضرت در جواب سؤال طلحه نموده معلوم شد)هر آینه علوم زیادی از آن کشف میشد.

در کتاب استیعاب ابن عبد البر گوید زید بن ثابت عثمانی بود و در هیچیک از جنگ‌ها با امیر المؤمنین حاضر نشد و علت آنکه أبو بکر و عمر در جمع دوم قران و عثمان در جمع سوم او را انتخاب نمودند برای دشمنی او بود با آل پیغمبر و علی،و همینکه زید قرآن را با حذف شأن نزول و قراءات جمع آوری نمود عثمان امر کرد قرآن‌های صحابه دیگر را گرفته و بسوزانند،و وقتی نزد ابن مسعود فرستاد تا قرآن او را بگیرد امتناع نمود بقدری او را زدند که دنده‌های او را شکست و قرآنش را بزور گرفتند و ابن مسعود را بر اثر زدن بقتل رسانیدند و قرآن او و دیگران را سوزانیدند،و چون این خبر بعایشه رسید مردم را بعلت آنکه عثمان قرآن‌های زیادی را سوزانید،بقتل او واداشت،و اعثم کوفی در کتاب تاریخش نقل کرده که عایشه گفت دوست دارم عثمان را در میان جوالی گذارده و در دریا افکنند تا هلاک شود.و ابن اثیر در کتاب نهایه و دیگر از مورخین روایت نموده‌اند که عایشه در باره عثمان میگفت(اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا)یعنی بکشید این پیر احمق را یا این مرد یهودی مانند را خداوند او را بکشد.

ابن ابی الحدید از ابو یعقوب معتزلی استادش روایت میکند که حریص‌ترین مردم بقتل عثمان عایشه بود

خلاصه کلام

جای هیچگونه شبه و شک نیست که اخبار وارده در تحریف نهایت قوت را دارد هم از حیث سند و هم از جهت دلالت،لکن مراد از تحریف بطوریکه در روایات مذکور مشاهده شد در شأن نزول و تأویل آنست و قرآن موجودۀ نزد ما همان قرآن منزل بر پیغمبر است علاوه بر روایات و شواهد سابق الذکر،حضرت فاطمه علیها سلام در آن خطبۀ که در مورد غصب فدک از آن بزرگوار نشده با أبو بکر و عمر احتجاج نموده میفرماید چقدر شما از تدبیر امور دور هستید و امور مردم را چگونه درست مینمائید و شیطان شما را بکدام طرف میبرد در صورتی که کتاب خداوند در میان شماست و اوامر آن ظاهر و احکامش هویدا و نشانه‌های آن واضح و نواهی آن پیداست،احکام قرآن را پشت سر انداخته‌اید،آیا بقرآن رغبت ندارید و یا غیر از قرآن حکم کننده‌ای میخواهید بد است بر ظالمان و ستمکاران حکمی

که بر خلاف قرآن میکنند خداوند در سورۀ آل عمران میفرماید: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخٰاسِرِینَ هر کس غیر از اسلام دین دیگری برای خود بجوید از او پذیرفته نشود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود،و از این قبیل بیانات و شواهد از کلمات معصومین که صراحت دارد قرآن همین است و مقصود از تحریف که در آن شده تحریف معانی و شأن نزول است.

اما با این همه بیانات واضحه جمعی که خود را از محدثین و اصحاب روایت میشمارند اکتفا بظاهر روایات نموده و قاتل بتحریف الفاظ شده‌اند.

و بکلی از آیات و روایات ائمه و شواهد دیگر چشم پوشیده و نفهمیده‌اند که کلمات آن بزرگواران دارای راه‌ها و معانی زیاد است.

در بیان آنکه اخبار دو وجوه است و همه کس نمی‌فهمد معانی آنها را

صاحب کتاب بصائر الدرجات بسند خود از ابی حمزه روایت کرده که گفت من با ابا بصیر بخدمت حضرت صادق علیه السّلام وارد شدیم و ایشان در موضوعی سخنی بیان فرمودند که آن قسم کلام را نشنیده بودم در دل خود گفتم این فرمایش را بخدا قسم بشیعیان میرسانم بمجرد این خیال نظر بسویم نموده فرمود من تکلم میکنم بر کلامی و از برای آن هفتاد وجه است اگر بخواهم این یکی را و اگر خواستم آندیگری را اخذ میکنم،پس چگونه میتوان اخبار تحریف را با آنکه آیات و روایات دیگر خلاف این روایات است بظاهر حمل نمود.و نیز در آن کتاب بسند خود از آن حضرت روایت نموده که فرمود من بکلامی تکلم میکنم که آنرا به هفتاد وجه که هر یک از آنها مایه نجات من است توجیه نموده و برگرداند.اینگونه اخبار فراوان است پس بمجرد آنکه روایتی دیده شد نباید بظاهرش حمل نمود و باید رعایت اخبار دیگر را هم کرد و فهمید در کتاب معانی اخبار از ابی فرقد روایت کند که گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن

فرمود شما زمانی که معنای کلام ما را بدانید داناترین مردمان هستید،و در روایت دیگر فرمود حدیثی که آنرا بفهمی بهتر است از هزار روایت که معانی آنها را ندانی و کسی از شما دانا نمیشود مگر آنکه بر کنایات و تعارضات کلام ما معرفت برساند،و نباید بسخنان بعضی که خود را جزء محدثین بشمار می‌آورند گوش داد و آنان خیال میکنند که باید هر کس که اخباری شد و تابع آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گردید بصرف اسم قناعت نموده تحصیل علوم نکرده و بهره‌ای از دانش نداشته باشد و بهر روایت که رسید بدون تأمل حمل بظاهر کرده و عمل نماید و چشم از قرآن و آیات و اخبار دیگر پوشیده و بفهم قاصر خود اکتفا کند آیا نشنیده‌اید که خود ائمه طاهرین فرموده‌اند احادیث ما سخت و دشوار است و همه کس تاب تحمل آنرا ندارد.

دشوار بودن احادیث آل محمد

در کتاب خصال بسند خود از شعیب روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود حدیث ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سخت و دشوار است تاب آنرا ندارد مگر فرشته مقرب و یا نبی مرسل و یا بنده‌ای که خداوند دل او را بنور ایمان امتحان نموده و در مدینه فاضله محصور شده باشد.شعیب گفت عرض کردم مدینه فاضله محصوره چیست فرمود قلبی که به خاطر جمع از شک و شبهه باشد و این قبیل اخبار چه در کافی و غیر آن زیاد است

مذمت اصحاب رأی و گمان

در قبال این دسته طایفه دیگری هستند که اصحاب رأی و هوا و ظنی مسلکان نامیده شده‌اند که بکلی منکر حدیث و روایت هستند و بقرآن هم عمل نکنند و آنان احکام دین را از روی ظن و قیاس گرفته‌اند و در حقیقت شیعیانی هستند که ائمه و احادیث آنها را رها نموده و بدنبال سخنان ابو حنیفه و عضدی و امثال آنها رفته‌اند و پیروان ائمه را غالی دانسته و خودشان را برابر با معصومین میدانند و در واقع نسبت بخویش غلو کرده‌اند و چون بحدیث و روایت اعتقاد ندارند لذا گوش بروایاتی که در شأنشان وارد شده نمیدهند.

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود حضرت امیر المؤمنین در حدیث مفصلی فرموده که بعضی از مردم هستند که نابینا میباشند و آنها کسانی باشند که قرآن را فراموش نموده و پیرو ظن و گمان شده‌اند و در امور دین بخدائیکه خالق آنهاست سبقت گرفته‌اند.

و در بصائر الدرجات از حضرت باقر علیه السّلام بسند خود روایت نموده که فرمودند اگر ما حدیثی کنیم برأی خود هر آینه گمراه میشویم چنانکه جمعی از پیشینیان گمراه شده‌اند حدیث ما با شاهد و بینه است که از طرف پروردگار به پیغمبر بیان شده و آنحضرت برای ما بیان فرموده،و این حدیث در کافی نیز روایت شده،هرگاه اعتماد و تکیه کردن به رأی ائمه سبب گمراهی شود پس چگونه از غیر امام گمراهی نیاورد.

و در کافی از یونس بن عبد الرحمن روایت کرده که گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم یگانگی خدا بچه چیز شناخته میشود فرمود ای یونس از بدعت گذاران مباش هر کس برأی خود عمل نماید هلاک شود و هر آنکه اهل بیت پیغمبرش را ترک کند گمراه میگردد و کسیکه عمل بقرآن و گفتار پیغمبر نکند کافر است.

و در محاسن بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت نموده که باصحابش میفرمود هرگاه چیزی را یقین دارید بگوئید و اگر یقین ندارید ساکت شوید و دست خود را بر دهن محمد بن حکیم که راوی خبر بود نهاد،گفت بحضورش عرض نمودم برای چه،فرمود پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هر حکمی را که تا روز قیامت مردم بآن احتیاج دارند آورده و باقی نگذاشته حکمی را که شما برأی خودتان آنرا بگوئید و اینحدیث در کافی نیز روایت شده،و در کافی و محاسن برقی بسند خودشان از یحیی حلبی و ابن مسکان و حبیب روایت کرده‌اند گفتند حضرت صادق علیه السّلام بما فرمودند نزد من از شما اصحاب محبوبتر کسی نیست همانا مردم براه‌های مختلف سیر مینمایند بعضی بهوای نفس خود عمل میکنند و گروهی بآراء خود میباشند ولی شما راهی را در پیش گرفته‌اید که برای آن اصل و حقیقتی است،در روایت دیگر فرمود مردم اینطرف و آنطرف رفته‌اند طایفه‌ای پیرو هوای نفس و دسته‌ای برأی خود عمل کنند و بعضی عمل بروایات نمایند و خداوند شما را دوست داشته و هدایت فرموده برای دوستی خود و دوستی کسیکه

شما را دوستی آنها نفع میرساند که مراد ائمه میباشند.

و در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود ما روز قیامت در پیشگاه پروردگار ایستاده و میگوئیم پروردگارا ما بکتاب و قرآن خودت عمل نمودیم و گروهی از مردم میگویند ما برأی و هوای نفس خود عمل کرده‌ایم،و اخبار در مذمت این قبیل اشخاص زیاد است و بیش از چند هزار روایت میباشد و ما بعضی را در کتاب تکلیف زمان غیبت که نوشته‌ایم ذکر نموده‌ایم و چون موضوع تحریف قرآن اهمیت بسزائی دارد که این مقدمه را قدری بسط دادیم تا موضوع کاملا روشن شود و بسخنان بیهوده دیگران توجه نکنند،و ما اخبار تحریف را در ضمن تفسیر هر یک از آیات بیان میکنیم تا مزید بینائی خوانندگان گردد و ذکر خواهیم نمود که اگر بعضی را بخواهیم بظاهرشان واگذاریم فصاحت قرآن نیز از بین میرود.

مقدمه ششم در بیان فضیلت قرآن و ثواب تلاوت آن

در تفسیر امام است که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده است این قرآن نور روشن و ریسمان محکم و فضیلت بزرگ و مرتبۀ بلندیست و مایه شفا و سعادت است،هر کس از قرآن روشنائی طلب نماید خداوند او را منور فرماید،و اگر امورش را بآن واگذارد خداوند او را حفظ کند،و هر که بقرآن توسل جوید خداوند نجاتش بخشد،و هر کس ملازم قرآن شود بلند مرتبه گردد،و هر که از غیر قرآن هدایت طلبد خداوند او را بحالت گمراهی واگذارد.

در کتاب امالی بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده که فرمود خداوند عذاب نکند هر دلی که حافظ قرآن باشد.

و نیز روایت نموده از آن جناب که فرموده بهترین مردم کسانی هستند که قرآن را یاد گرفته و بمردم یاد میدهند.

و عیاشی در تفسیرش از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هرگاه فتنۀ روزگار شما مردم را فرا گرفت و روزتان چون شب تار شد بر شما باد توسل بقرآن که شفیعی است که شفاعتش پذیرفته میشود و اگر آنرا پیشوای خود

کنید شما را به بهشت برساند و چنانچه از آن اعراض و دوری نمائید به جهنم رانده خواهید شد.

و نیز از حارث اعور روایت کرده که گفت حضور امیر المؤمنین شرفیاب شده و عرض نمودم هرگاه در محضر مبارک حاضر میشوم دینم محکم میشود و زمانی که خارج میشوم سخنان بیهوده‌ای میشوم،فرمود بان چیزهائی که منافقین میگویند و عمل میکنند؟ عرض کردم بلی فدایت شوم فرمود شنیدم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود جبرئیل نازل شد و گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باین زودی فتنه‌ای میان امتت پدید آید(مراد غصب خلافت و امامت بود)گفتم ای جبرئیل چاره و راه خلاص امت چیست؟گفت قرآن خدا یگانه راه علاج و خلاص است و در آن بیان حوادث گذشته است که وسیلۀ عبرت دیگران بوده و نیز اخبار آینده و وسیلۀ حکم میان خلایق است،قرآن حق و حقیقت است نه مزاح و افسانه و هر ستمکار که به قرآن پشت نموده و بآن عمل نکند خداوند سرنگونش گرداند،قرآن ریسمان محکم خداست و ذکر و راه راست اوست بهوای نفس مردمان باطل نشود و زبان آنها او را نپوشاند و کهنه نگرداند و عجایب آن بآخر نرسد و دانشمندان از آن سیراب نشوند،و هر که گفتارش بر طبق آنست راستگو باشد و مورد تأیید مردم واقع گردد و بآنکه بقرآن عمل کند اجر داده خواهد شد،چنگ زدگان بقرآن راهنمائی میشوند،قرآن کتاب با عظمت خداست و هرگز از بین نرود و باطل نگردد،و از مصدر عز ربوبی و از جانب خداوند ستودۀ دانا و توانا نازل شده است.

و نیز از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده که فرمود غفلت نکنید از قرائت قرآن در صبح و شبانگاه که زنده کننده دلهای مرده است،و انسان را از عمل زشت و منکر باز میدارد.

در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود سه چیز است که بلغم را برطرف کند و حافظه را زیاد گرداند:مسوأک کردن-روزه گرفتن،و قرآن تلاوت نمودن.

و در کافی از آنحضرت روایت کرده که نیست چیزی که فیما بین دو نفر مورد اختلاف باشد مگر آنکه برای رسیدگی و رفع آن در قرآن اصل و قانونی وجود دارد لکن

عقول مردم آنرا درک نمی‌نماید.

ابن عباس روایت کرده هر که قرآن بخواند و تفسیر آن را نداند نادانی باشد که نمیداند چه میگوید.

اخبار در فضیلت قرآن بسیار است باین مقدار اکتفا شد.

مقدمه هفتم (در نام‌های قرآن و چگونگی نزول آن)

اشاره

عامه و خاصه اتفاق دارند که قرآن تماما یکدفعه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور که در آسمان چهارم است نازل شد و از آنجا جبرئیل در مدت بیست سال بتدریج بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل کرد،و اخبار در این باره زیاد است و قرآن هم بهمین معنی اشاره نموده میفرماید إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ،و گفته‌اند سر نزول آن یکمرتبه به بیت المعمور برای عظمت آنست که خداوند خواسته بفرشتگان خود اعلام بدارد قرآن آخرین کتابیست که نازل میشود بر پیغمبر آخر الزمان،اما حکمت آنکه متدرجا بزمین نازل شده است برای این بود اگر مجموعا و دفعتا نازل میشد بر مردم گران بود و شاید زیر بار آن نمی‌رفتند مانند تورات که بنی اسرائیل آنرا قبول نکردند تا خداوند کوه طور را بالای سر آنها بلند نموده و فرمود اگر قبول نکنند بر سر آنها فرود آید ناچار از ترس قبول کردند،حضرت باقر علیه السّلام فرمود از خداوند مهربان‌تر بمردم کسی نیست و از مهربانی اوست که آنان را از خصلت و حکمی بحکم دیگر منتقل گرداند و اگر تمام احکام را دفعتا بآنها امر میفرمود هلاک میشدند،و در روایت دیگر فرمود هرگاه اراده و مشیت خداوند تعلق بگیرد که بواجباتی امر بفرماید آن واجبات را متدرجا نازل فرماید تا آنکه مردم عادت کنند و نفس خود را وادارند بر عمل و تکیه بر امر و نهی خداوندی کنند و تدریج نزدیکتر بعمل است و مردم کمتر نفرت و دوری مینمایند و زمانی که در رحمت خداوند باز شد فرستاد پیغمبر اکرم را و نازل فرمود قرآن را در خانه عزت و در حد دنیا برای آنکه مساواتی بین پیغمبر گرامی با انبیاء سلف چون حضرت موسی و عیسی برقرار شود جبرئیل قرآن را تماما و یک مرتبه مثل تورات و انجیل بر قلب مبارک پیغمبر نازل نمود چنانچه خداوند در قرآن میفرماید:

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ ،و از جهتی دیگر چون آنحضرت بر پیغمبران گذشته برتری و فضیلت دارد برای مرتبه دوم در مدت بیست سال بتدریج و بمناسبات و خصوصیات وقایع آنرا نازل نمود.

در کافی از حفص بن غیاث بسند خود روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای این آیه را سؤال نمودم شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ که آیه میرساند قرآن را در ماه رمضان دفعتا نازل کردیم و حال آنکه قرآن در مدت بیست سال و بتدریج نازل شده است آن حضرت فرمود دفعتا در ماه رمضان به بیت المعمور نازل شده و از آنجا در مدت بیست سال فرود آمد،و صحف حضرت ابراهیم در شب اول ماه رمضان و توراة در شب ششم و انجیل سیزدهم زبور شب هیجدهم و قرآن شب بیست و سوم رمضان نازل شده است.

در فقیه بسند خود از حمران روایت کرده که از حضرت باقر علیه السّلام از این آیه إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ سؤال نمودم فرمود شب قدر شب مبارکی است و در دهه آخر رمضان هر سال میباشد و در آن شب قرآن نازل شده است و در آن شب کلیه وقایعی که در آن سال میشود از خیر و شر و طاعت و معصیت و تولد و فوت و ارزاق و معیشت مردم تقدیر و حتمی میگردد.

و نیز از حضرت صادق علیه السّلام بسند خود روایت کرده که آن حضرت فرمود اگر شب قدر برداشته شود قرآن را هم از میان بردارند یعنی چون در شب قدر هر سال بیان و تفسیر قرآن و هر آنچه بآن سال تعلق دارد بامام زمان نازل میشود و زمانی که امام زمان نبود قرآن و تفسیر آن که در شب قدر است نمیباشد زیرا قرآن و امام ملازم یکدیگرند تا روز قیامت که با هم در کنار حوض کوثر بر پیغمبر وارد میشود از یکدیگر جدا نخواهند شد چنانکه در حدیث ثقلین مشروحا بیان گردید،آنچه از این اخبار و روایات دیگری که ما آنها را بجهت اقتصار ذکر ننمودیم ظاهر میشود آنست که قرآن در شب بیست و سوم رمضان بصورت روحانی خود دفعتا به بیت المعمور و معنا بر قلب پیغمبر نازل و در مدت بیست سال از باطن قلب مبارکش بسوی زبان آنحضرت جاری شد،موقعیکه جبرئیل وحی میآورد بر آن جناب بالفاظ و کلمات قرائت فرمود،و در شب قدر هر سال

بیان تفسیر و تأویل از آنچه بآن سال متعلق است از محکم و متشابه و تقیه مطلق و بعبارت دیگر تتمیم انزال قرآن بطوری که راهنمای بشر باشد بر حضرت حجت و امام عصر علیه السّلام نازل میشود چنانچه میفرماید: شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَ الْفُرْقٰانِ ابن بابویه در کتاب فقیه فرمود شب قدر مکمل نزول قرآن است مراد او همان است که کاملا بیان نمودیم و واضح شد جمع میان نزول آن بتدریج و دفعتا.

نام‌ها و اسامی قرآن

بگفتۀ بعضی از علما برای قرآن پنجاه و پنج نام ذکر شده:

قرآن-ذکر-کتاب-تنزیل-حدیث-موعظه-تذکره حکم-ذکری-حکمت-حکیم-مهیمن-شافی-هدی-هادی-صراط-مستقیم نور-رحمت-حبل-روح-قصص-حق-بیان-بصایر-فصل-عصمت-مبارک نجوم-مجید-عزیز-کریم-عظیم-سراج-منیر-بشیر-نذیر-عجب-قیم مبین-نعمت-علی-احسن الحدیث و فرقان و غیر اینها که تمام آنها در قرآن ذکر شده لکن حق آنست که بیشتر آنها القاب و اوصاف است و فقط قرآن اسمی است که علم شده برای آن بوضع خدائی و مناسبت آن هم ظاهر میباشد و صحیح آن هم با همزه است که مشتق از کلمۀ قراء(از قرء)بمعنی جمع و از این باب است قرأت الماء فی الحوض یعنی جمع کردم آب را در حوض،و چون ثمرات کلیه کتب آسمانی در این قرآن جمع شده لذا آن را قرآن نامیده‌اند،و مؤید این بیان روایتی است که در تفسیر مجمع البیان نقل شده که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده بجای تورات سوره‌های طولانی و بجای انجیل سوره‌های مثانی و بجای زبور سوره‌های مئین بمن عطا شده و با اعطای سوره‌های مفصل خداوند مرا بر پیغمبران دیگر برتری و سر افراز داشته است.و مناسبت دیگر آنست که چون قرآن جامع انواع علم و اقسام دانش است لذا آنرا قرآن نامیده‌اند چنانکه میفرماید: وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ و باز میفرماید مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ .

مقدمه هشتم در آداب تلاوت و صحیح‌ترین قرائت و ثواب آن

اشاره

در کافی بسند خود از اسحق بن عمار روایت کرده که گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم قرآن را از حفظ دارم آیا از حفظ بخوانم بهتر است یا از روی قرآن فرمود از روی خواندن بهتر است آیا نمیدانی که نظر کردن بقرآن عبادت است.

و نیز در آن کتاب از محمد بن عبد اللّه روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم من قرآن را در یکشب قرائت کنم فرمود عجب دارم که از یک ماه کمتر قرائت نمائی.و در روایت دیگر ابی بصیر گفت حضورش عرض نمودم فدایت شوم آیا در ماه رمضان قرآن را در یکشب قرائت و ختم نمایم فرمود خیر،گفتم در دو شب فرمود خیر گفتم در سه شب فرمود بلی ای ابا بصیر برای ماه رمضان حق و حرمتی است و شباهت بماه‌های دیگر ندارد اصحاب پیغمبر هم قرائت مینمودند قرآن را بعضی در یک ماه و بعضی دیگر کمتر از یک ماه،بدانکه قرآن باید بشتاب قرائت نشود و باید با تأنی باشد هرگاه بآیۀ رسیدی که در آن بیان بهشت شده توقف کن و از خداوند طلب بهشت نما و چون بذکر جهنم رسیدی درخواست عفو و بیزاری از آتش جهنم را کن.

در کافی باز بسند خود از عبد اللّه بن سنان روایت نموده که گفت از حضور حضرت صادق علیه السّلام تقاضا نمودم که آیه وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً را معنی بفرمائید فرمودند امیر المؤمنین فرموده کلمات قرآن را آشکار نمائید و مانند شعر نخوانید و نیز مانند پراکندن سنگ ریزه‌ها نخوانید،یعنی آن اندازه میان کلمات فاصله دهید که جمع کردن آن مانند جمع سنگ ریزۀ متفرق شده مشگل نباشد و دلهای سختتان را برای قرائت قرآن فارغ کنید و همتان این نباشد که زود بآخر سوره برسید.

و در محاسن بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در بعضی نامه‌هائی که باصحاب خود مینوشتند مرقوم میداشتند بر شما باد دوری از قرائت قرآن برأی خودتان همانا مردم در دانش قرآن مانند سایر امور دنیا مشترک نیستند و در قرآن و تفسیر و تأویل آن توانائی ندارند مگر در حدودی که خداوند آنرا برای مردم قرار

داده،و بدان و بفهم و آنرا از محلش طلب کن تا بیابی یعنی عالم بقرآن و تأویل آن ما ائمه هستیم به تنهائی.

و روایت نموده بسند خود در کافی از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده برای هر چیزی زینتی است و زینت قرآن صوت نیکو است،و نیز از ابن سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود قرآن را به لحن عرب قرائت کنید و از لحن اهل فسق و معصیت دوری بجوئید.

ثواب قرائت قرآن

در کافی بسند خود از جابر روایت کرده که گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود روز قیامت قرآن به نیکوترین صورتی از جلوی مردم عبور کند مسلمانان گویند مردی است از ما و پیغمبران گویند شخصی است مانند ما و فرشتگان مقرب گویند فرشتۀ است مثل ما،سیر میکند از میان همه آنها تا نزد عرش پروردگار برسد و گوید خداوندا فلان فرزند فلان با حنجر خود شب‌ها بتلاوت من مشغول بوده به بهشت داخل کن و جمعی از مردم به پیروی او داخل بهشت شوند و بآنها گوید قرائت نموده و بالا بروید.با هر آیۀ که تلاوت کنند یکدرجه بالا روند تا بجایگاه معین خود میرسند.

و نیز بسند خود روایت نموده از حضرت صادق علیه السّلام که بحریز فرمود قرآن عهد خداست در میان بندگانش و سزاوار است مردم به عهد خداوند نظر نموده و هر روز پنجاه آیه از آن را قرائت نمایند.

و ایضا بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت بمحمد بن بشیر فرمود هر کس حرفی از قرآن بشنود و گوش بدهد بدون آنکه قرائت نماید خداوند در نامۀ عمل او یک حسنه بنویسد و یک گناه او را محو نماید و یکدرجه او را بلند کند و هر کس بقرآن نظر کند بدون قرائت و اظهار صوت او نیز مانند مستمع است،و هر که حرف ظاهری از قران یاد بگیرد ده حسنه در نامه عملش نوشته شود و ده گناه از او محو گردد و بلند نماید او را بده درجه،نمیگویم بهر آیه بلکه بحرفی از آیۀ و هر که ختم قرآن نماید از برای اوست دعائی که باجابت برسد.

و نیز بسند خود از لیث بن ابی سلیم روایت نموده که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده خانه‌های خود را بتلاوت قرآن روشن و منور نمائید و مثل قبرستان وانگذارید همانطور که یهود و نصاری نماز را در کلیسا میخوانند و خانه‌های خود را معطل میگذارند و بدانید هرگاه در خانه‌ها قرآن زیاد تلاوت نمائید خیر و وسعت اهل خانۀ زیاد شود و روشنی دهد برای اهل آسمانها مانند ستارگانی که باهل زمین نور افشانی میکنند و ایضا بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که بفضیل بن یسار فرمود حافظ قرآن که بآن عمل هم نماید با پیغمبران گرامی همنشین باشد.

اخبار در ثواب و فضیلت قرائت قرآن زیاد است و ما بقدر کفایت ذکر نمودیم اما صحیح‌ترین قراءات قرائت کوفیین است زیرا آنان قرائت و عدد آیات را از امیر المؤمنین علیه السّلام گرفته‌اند و مشهورترین آنها سه نفر می‌باشند یکی عاصم که قرائت کرده قرآن را در حضور ابی عبد الرحمن سلمی و او در محضر مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام تلاوت کرده است،دوم حمزه است که در حضور حضرت صادق علیه السّلام قرائت نموده و نزد حمران بن اعین و او حضور ابی اسود دوئلی که حضور مقدس امیر المؤمنین قرائت نموده،و سوم کسائی است که نزد حمزه قرائت کرده است.

مقدمه نهم در بیان آنکه تمام قرآن در شأن ائمه و دشمنانشان وارد شده است

اشاره

بدانکه قرآن دارای سه بخش میباشد ثلثی از آن در شأن آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و دوستان آنهاست،و ثلث دوم در بارۀ دشمنان ایشانست و ثلث دیگر در احکام و قصص و اینکه نازل شده به ایاک اعنی و اسمعی یا جاره روایت کرده در کافی و عیاشی هم بسند خود در تفسیرش از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود قرآن از چهار جزء تشکیل شده است یکربع آن در شأن ماست یکربع دیگر در بارۀ دشمنان ماست ربع سوم سنن و امثال است ربع چهارم واجبات و احکام است و از برای ماست مفاخر و شرافت قرآن.

و نیز بسند خودشان از اصبغ بن نباته روایت کرده‌اند که گفت از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم میفرمود قرآن سه قسمت نازل شده ثلثی در شأن ماست و ثلث دوم در دشمنان ماست و ثلث سوم واجبات و احکام است.

و عیاشی بسند خود روایت نموده که حضرت باقر علیه السّلام فرمود قرآن از سه قسم ترتیب یافته یک سوم در شأن ما و دوستانمان و یک سوم در حق دشمنان ما و دشمنان پیش از ما و قسمت سوم سنت و امثال است،چه اگر آیۀ در حق قومی به تنهائی نازل شده باشد پس از مرگ آنقوم هر آینه چیزی از قرآن باقی نمیماند لکن قرآن اول و آخر آن جاری است و در هر زمانی تا آسمان و زمین باقی است شامل میشود و همیشه برای هر قوم و در هر زمان آیاتی است که آن قوم مصداق آیات مزبور میباشند چه از آیات خیر و یا شر،عذاب و یا رحمت.

و نیز عیاشی روایت کرده که امام محمد باقر علیه السّلام بمحمد بن مسلم فرمود هرگاه شنیدی از قرآن خداوند که بیان میفرماید حال قومی از این امت را بخیر،پس ما همان قوم هستیم،و هرگاه بدی قومی را شنیدی آنان دشمنان ما هستند.

و عیاشی از ابن مکان روایت نموده که حضرت صادق علیه السّلام فرموده هر کس قدر و منزلت ما را از قرآن نشناسد برای او در فتنه‌ها خلاصی نیست،و در احتجاج از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در خطبه روز غدیر فرموده این علی است که بعد از من بشما سزاوارتر است و نزدیک‌تر است بخدا از تمام مردم و آیۀ نازل نشده در قرآن مگر آنکه علی در آن آیه داخل است و نیست خطایی که خداوند میفرماید یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مگر آنکه ابتدا فرموده بعلی،و آیه مدح در قرآن نیست مگر آنکه علی داخل در آنست،ایمردم فضائل علی نزد خداست و فضائل علی را در قرآن بقدریکه قابل شماره نیست بر من نازل فرموده و هر کس فضائل علی را بر شما حدیث نمود شناختید او را تصدیق کنید.

و نیز از عبد اللّه بن سنان روایت کرده گفت ذریح محاربی بمن گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام از معنای این آیه: ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ فرمود ملاقات کردن امام است،پس از چندی شرفیاب خدمت آن حضرت شدم و معنای همان آیه را پرسیدم فرمودند

مراد گرفتن ناخن و شاربها است،بشنیدن این جواب سخنان ذریح را بعرض مبارک حضرت رسانیدم فرمودند ذریح راست گفته است آن معنی را من باو گفته‌ام،بدان ای پسر سنان برای قرآن باطن و ظاهری است و کیست که بداند،بطوریکه ذریح گفته است آن باطن آیه است.

ظاهر آیات را معنائیست و باطن او معنای دیگر

عیاشی روایت کرده از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در معنای آیه إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ حضرت فرمود برای قرآن ظاهر و باطنی است تمام چیزهائی که خداوند در قرآن آنها را حرام فرموده معانی ظاهری قرآنست و معانی باطنی آنها مراد پیشوایان ظالم و ستمکار است و آنچه خداوند در قرآن حلال نموده ظاهر قرآنست و باطن آنها امامان بر حق میباشند و امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده معدن تنزیل ما هستیم و معنای تأویل قرآن مائیم،خلاصه روایاتی که دلالت دارد بر اینکه تمام قرآن در شأن ائمه میباشد و ولایت آنها واجب است بی‌اندازه و بیشمار است و مضمون بیشتر از روایات آنست که ظاهر بعضی از آیات بیان احکام است و باطن آنها بیان شأن ائمه است

بیان آنکه قرآن در باره ائمه نازلشده

و اما سر آنکه قرآن در باره ائمه نازل شده است اصحاب ما هر یک بیاناتی دارند بهترین سر آن این است که خداوند وجود های مقدس معصومین را مظاهر اسماء و صفات جلالیه و جمالیه خود قرار داده و بواسطه آن انوار طیبه شناخته میشود و مردم بوسیله آنها به پرستش خداوند قیام و اقدام مینمایند و قرب خداوند برای کسی حاصل نشود مگر به تقرب و نزدیکی بائمه،و احدی بخدا ایمان نمیآورد مگر بایمان آوردن و معرفت بآنها و هیچکس را خداوند بدرجۀ بلندی نمیرساند مگر بولایت و دوستی آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پس هر امری که در قرآن در باره ایمان و خداشناسی و تقرب بذات ربوبی وجود دارد در حقیقت امر بایمان و شناسائی و نزدیک شدن بائمه است و هر تکلیفی که برای نزدیکی بخدا است مراد نزدیکی بآنها است و هر مدحی که برای مؤمنین است منظور مدح ایشان و شیعیان آنها است و هر ذم و عقابی که برای کفار و دشمنان خدا بیان شده در واقع راجع به کفار و دشمنان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشد و هر چیزیکه راجع است بخدا بآنها

راجع میگردد پس آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با خدا هستند و خدا با آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است جدا نمیشود از آنان و آنان از خداوند جدا نخواهند شد،روایات بسیاری در دست است که میرساند ولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرین ولایت خدا و یگانگی او است و آنان علت غائی آفرینش جهانند و اینکه تمام پیغمبران که از اول خلقت مبعوث شدند مأمور بودند بدعوت امت‌های خود بر یگانگی خداوند و اقرار نمودن بولایت و معرفت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و از آن جمله در تفسیر امام است که فرمود غرض اصلی از خلقت بشر ولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و خداوند خلق نفرمود بشری را و مبعوث ننمود پیغمبری را مگر آنکه دعوت کرد آنها را بولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و ائمه طاهرین و سپس از پیغمبران عهد و پیمان گرفت که ولایت ایشان را بامت‌های خود برسانند و در امالی بسند خود از محمد بن عبد الرحمن روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود ولایت ما ولایت خداست و هیچ پیغمبری را نفرستاده مگر با ولایت ما آل محمد.

و در کافی بسند خود از عبد الاعلی روایت نموده گفت حضرت صادق(علیه السّلام)می فرمود فرستاده نشده پیغمبری مگر آنکه مکلف بوده بشناختن و برتری دادن ما را از سایر مردم.

ولایت ائمه در کتب پیغمبران

و نیز در کافی از حضرت موسی بن جعفر(علیه السّلام)روایت کرده که فرمود ولایت و دوستی علی علیه السّلام در تمام صحف پیغمبران درج و نوشته شده و هیچ پیغمبری مبعوث نشده جز آنکه از او عهد گرفته شده بر پیغمبری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصی او امیر المؤمنین علیه السّلام عیاشی بسند خود از حضرت امام حسن(علیه السّلام)روایت نموده که فرمود هر کس فضیلت امیر المؤمنین را رد کند تکذیب نموده تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و پیغمبران دیگر را زیرا در کتب آسمانی آنها نازل نشده چیزی مهمتر از شناسائی خدا بوحدانیت و اقرار به نبوت پیغمبر خاتم و اعتراف بولایت علی و ائمه طاهرین از نسل او و فرمود قبض روح نفرمود خداوند پیغمبری را مگر او را مأمور نمود تا بامت خودش ولایت علی(علیه السّلام)را برساند و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خداوند مرا امر بوصیت

کرد گفتم بسوی که،فرمود به پسر عمویت علی ابن أبی طالب علیه السّلام همانا من در کتابهای پیغمبران سلف ثابت نمودم که علی وصی تست و از پیغمبران بر وصایت او عهد و پیمان گرفته‌ام و از آنها عهد و پیمان گرفته‌ام به خالقیت خود و پیغمبری تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و از برای علی علیه السّلام بولایت.

و در کتاب اصل سلیم بن قیس هلالی از مقداد روایت کرده که گفت پیغمبر میفرمود بآن خدائی که جانم در دست قدرت اوست آدم مستحق آفرینش نشد و روح در او دمیده نشد و توبه او پذیرفته نگردید و بحالت اول برنگشت مگر بسبب نبوت من و ولایت علی بعد از من و بخدائی که جانم در دست قدرت اوست ابراهیم ملکوت آسمانها را ندید و خلیل حضرت حق نشد مگر بواسطه پیغمبری من و شناختن علی،و بخدائی که جانم در دست قدرت اوست خداوند با موسی تکلم ننمود و عیسی را مایه عبرت و پیغمبری قرار نداد مگر بعلت نبوت من و اقرارش بولایت علی،بخدا قسم هیچیک از پیمبران بمقام پیغمبری نرسید مگر پس از اعتراف و شناسائی من و اقرار بولایت آل من،و خداوند خلق نکرده خلایق را مگر برای پرستش خود و اقرار بولایت علی(علیه السّلام).

عیاشی از جابر جعفی روایت کرده که گفت حضرت باقر علیه السّلام در روایت مفصلّی فرموده اول آفریدۀ خداوند متعال ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هستیم و اول کسانی هستیم که پرستش و سجدۀ خداوند نموده و ما سبب آفرینش خلق و سجده نمودن آنها و فرشتگان هستیم بوسیله ما خداوند شناخته شده بواسطه ما مردم اقرار به یگانگی خدا مینمایند و ستایش و پرستش و گرامی دارند مقام شامخ الوهیت را بسبب ما ثواب و پاداش و یا عذاب و عقاب خواهند یافت و این آیه را تلاوت فرمود وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ و سپس آیه: قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ را نیز تلاوت نمود.پس رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اول کسی است که پرستش خدا را نمود و وجود فرزند را برای خداوند انکار فرمود و پس از آن حضرت ما پرستش خدا کرده و نفی فرزند و شریک برای او نمودیم از این بیانات ظاهر شد که حقیقت دین و روح احکام شناختن ائمه و دارا بودن ولایت آنها است و برگشت کلیه مردم بسوی آن بزرگواران است و تمام آیات قرآن در شأن آنها و دوستان ایشان است،و چون ما نمیخواهیم از حدود اخبار و روایات

تجاوز نمائیم از ذکر بیانات عرفا و دانشمندان خود داری کردیم.

خطابات قرآن

و از آنچه که گفته شد مفهوم و معنی اینکه قرآن نازل شده بایاک اعنی و اسمعی یا جاره ظاهر شد که این جمله مثل است برای کسی که تکلم کند بکلامی و اراده نماید از کلامش غیر مخاطب بآن کلام را روایت کردند عیاشی و کافی بسند خودشان از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود قرآن نازل شده

بایاک اعنی و اسمعی یا جاره، و نیز عیاشی در تفسیرش از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود هر چه در قرآن خطابات ذم و سرزنش است معنا مراد بمردم است و از این باب میباشد،و این روایت به تنهائی بیشتر آیات قرآن را روشن نموده است مانند آیه لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ و امثال آن،چه پیغمبر معصوم است و نعوذ باللّه معصیتی از آن حضرت سر نزده تا توبه نموده و خداوند توبه او را بپذیرد پس گرچه خطاب به پیغمبر است و لیکن مردم را قصد نموده است و از این قبیل خطاب‌ها که به پیغمبران پیشین نسبت داده شده از آن خطابات امتهای آن پیغمبران را قصد نموده نه خود آنان را،پس سخنان بیهودۀ بعضی از مشرکین و منافقین زمان ما بکلی روشن شد که میگویند قرآن به پیغمبران سلف نسبت معصیت و گناه را داده است و گفتار زشت ایشان از لحاظ بی‌اطلاعی و بی‌خبری احادیث و روایات و ارادۀ در تفسیر است.

مقدمه دهم در بیان آنکه هر حدیث و روایتی که مخالف با قرآن است از ائمه نمیباشد و آنها بر خلاف قرآن حدیثی نفرموده‌اند

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده است که فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده برای هر حقی حقیقتی است و برای هر راستی نوریست هر خبریکه موافق قرآن خداست بآن عمل کنید و آنچه مخالف است رها نمائید.

و نیز بسند دیگر از آن حضرت روایت کرده است که فرمود هر چیزی بسوی قرآن و حدیث پیغمبر برمیگردد و هر حدیثی که مطابق قرآن نباشد باطل است.

و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت نموده که فرمود هر کسیکه با قرآن و احادیث ما

مخالفت کند کافر است.

و بسند دیگر از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده که فرمود هرگاه از طرف ما دو حدیث مختلف شنیدید آنها را با قرآن مطابقت دهید هرگاه با قرآن و احادیث دیگر ما شباهت داشت صحیح و الا باطل است.

عیاشی بسند خود از محمد بن مسلم روایت نموده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر روایتی را عادل و یا فاسقی بشما بیان کنند که با قرآن مطابق بود قبول و چنانچه مخالف با قرآن بود رد کنید.

بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده که فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در خطبه مکه و منی فرموده ایمردم هرگاه از من حدیثی بشما رسید که با قرآن مطابق بود آنحدیث را من گفته‌ام و اگر بر خلاف قرآن بود من آنرا نگفته‌ام.

و بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده فرمود توقف کردن در مشتبهات برای شما بهتر است از دخول در مهالک،و رها کردن حدیثی که معانی آنرا ندانی بهتر است از حفظ نمودن آن،برای هر حقی حقیقتی است و برای هر صواب و راستی نوری پس هر چه از اخبار و احادیث که از طرف ما بشما برسد هر کدام مطابق قرآن بود بآن عمل کنید و هر کدام مخالف با قرآن بود آنرا واگذارده و رها کنید.

مقدمه یازدهم در معنای سوره و آیات و خواص قرآن باختصار

اشاره

باید دانست سوره نام آیات چندی از قرآن است که دارای آغاز و انجام بوده و بامر و دستور پیغمبر باسمی نامیده شده و این کلمه مأخوذ است از سوره بدون همزه که منزله و مرتبه را میرساند زیرا سوره‌های قرآن از قبیل منازل و مراتب است که خوانندگان در آن ترقی کرده تا بمرتبه کمال میرسند چنانکه در اخبار فضیلت قرآن بیان شد،و یا از کلمه(سور)گرفته شده همانطور که حصار را چون بواسطه آن شهر محصور و محدود میشود سور مینامند بهمین مناسبت بآیات محدود چندی از قرآن مجید نیز سوره گفته شده و ممکن است از سور با همزه باشد که بمعنای باقیماندۀ

چیزیست زیرا سوره پارۀ است از قرآن،پس گفتن سوره بر چندی از آیات قرآن بهر یک از این سه معنا درست است،و بدستور رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بامر جبرئیل امین هر سورۀ باسمی نامیده شده است چنانکه در اخبار جمع آوری قرآن که قبلا بیان نمودیم ظاهر شد،و قرآن مجید دارای یکصد و چهارده سوره است.

اما آیه یا بمعنای علامت باشد چنانکه در سورۀ مائده از حضرت عیسی حکایت کند تَکُونُ لَنٰا عِیداً لِأَوَّلِنٰا وَ آخِرِنٰا وَ آیَةً مِنْکَ یعنی-علامت اجابت رسیدن دعای ما باشد و یا بمعنای رسالت و یا جماعت باشد،و چون وعدۀ از حروف و کلمات بهم متصل میشود تا آیۀ تشکیل گردد بدین سبب آنرا آیه میگویند مانند حروف هجا ا ب ت ث و غیره که قرآن را از آنها ترکیب شده-و همانطور که هر سوره‌ای را باسمی خاص نامیدند چندین سوره را نیز اسمی خاص گذارده‌اند.

در مجمع البیان روایت نموده از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که فرمود خداوند بجای تورات بمن(سبع طول)یعنی هفت سورۀ طولانی عطا فرموده که مراد از هفت سورۀ طولانی عبارت است از سورۀ بقره-آل عمران-نساء-مائده-انعام-اعراف-انفال و توبه است زیرا که سوره انفال و توبه در حکم یکسوره است یا بواسطه آنکه میان آن دو سورۀ فاصلۀ بِسْمِ اللّٰهِ وجود ندارد و یا بجهت آنکه آندو سوره با هم نازل شده‌اند و آنها را(سبع طول)نامیده‌اند چون درازترین سوره‌هاست،و بجای انجیل سوره‌های مئین عطا شده است مراد از سوره‌های مئین هر سورۀ ایست که در حدود صد آیه بیشتر و یا کمتر باشد و آنها نیز هفت سوره هستند اول آن سورۀ بنی اسرائیل و آخر آنها سورۀ مؤمنون است،و بجای زبور سوره‌ها مثانی عطا فرموده که در طول و درازی مرتبه دوم هفت سورۀ طولانی است،و فرمود مرا از پیغمبران دیگر برتری داد بسوره‌های مفصل،و آنها را از آن جهت مفصل گویند که بِسْمِ اللّٰهِ میان سوره‌ها بسیار است

حکمت آنکه قرآن بسوره‌های چند مرتب شده

اما آنکه چرا قرآن بسوره‌های چند ترتیب داده شده است راه‌های متعددی بیان گردیده یکی آنکه قاری قرآن هرگاه از سوره و بابی بسوره و باب دیگر برسد در نظرش شیرین‌تر و برای خواندن آماده‌تر است از اینکه تمام قرآن را پی در پی و دنبال هم

بخواند و دیگر آنکه حفظ آن آسانتر باشد و اگر کسی نتواند همۀ قرآن را حفظ کند چند سوره را حفظ نموده و بآن اکتفا کند و سوره سوره بودن قرآن برای تلاوت کننده آشکارتر است و هر چه در قرآن درجه بدرجه و مرتبه بمرتبه ترقی نماید قوه توانائی او بیشتر و آسانتر است،و سابقا گفتیم که سوره بمعنی منزله و مرتبه است که خواننده در آن ترقی کرده تا بمرتبه کمال برسد و حکمت اختلاف سوره‌ها نیز روشن است زیرا ممکن است کسی بگوید درازی سوره شرط اعجاز است یا بعکس،خداوند آنها را اختلاف داد تا مردم بدانند سوره کوثر که از همه سوره‌ها کوتاه‌تر است همان عظمت و اعجازی که در سورۀ بقره است در این سوره هم هست،و میان این دو سوره از نظر معجزه بودن امتیازی وجود ندارد.

در خواص قرآن

اما خواص قرآن قابل شماره نبوده و جز خدا کسی نمیداند و ما بقصد تیمن و تبرک روایاتی چند بیان می‌کنیم:

ابن مسعود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده که فرموده شما را بدو چیز شفا دهنده توصیه و سفارش مینمایم یکی قرآن و دیگری عسل.

و نیز روایت کرده که مردی نزد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از درد گلو شکایت نمود فرمودند قرآن را قرائت نما.

و روایت نموده ابی سعید حذری که خدمت پیغمبر از درد سینه شکایت کردم فرمودند قرائت کن قرآن را آیا نمی‌بینی خداوند میفرماید وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ و فرمودند تا میتوانید قرآن را قرائت کنید که شفا دهندۀ سودمندیست.

و نیز روایت کرده از ابن مسعود که گفت من درد چشم داشتم و حضور پیغمبر عرض کردم فرمودند مداومت کن به نظر کردن بقرآن من هم خودم وقتی دچار درد چشم شدم بجبرئیل گفتم دستور داد که بقرآن نظر نمایم و قرآن جامع جمیع خیر دنیا و آخرت است.

و روایت نموده جابر از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که فرمود قرآن شفای هر دردی است غیر از مرگ.

و خواص هر یک از سور در ابتدای آنها ذکر خواهد شد

اما اینکه چطور قرآن در هر عصر و برای مردم هر زمان تازه میباشد غیر از اخباری که در مورد شأن نزول بیان کردیم که این مطلب هم در تلو آنها روشن و واضح است چند روایت دیگر بیان میشود:

شیخ صدوق ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمود قرآن ریسمان محکم خدا است و بهترین راهی است که انسان را بسوی بهشت رهبری نموده و از جهنم نجات می‌بخشد قرآن برای زمان محدود و معین و برای اهل زبان مخصوص نازل نشده زیرا خداوند او را قرار نداده برای یک دوره و عصر بلکه قرآن را برهان و حجت هر انسان و هر زمان قرار داده و هرگز باطل نمیشود.

و نیز روایت کرده بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام که فرمود شخصی از پدرم حضرت صادق علیه السّلام سؤال کرد چه سری در قرآن است که هر چه آنرا بیشتر تلاوت میکنیم تازگی و طراوتش بیشتر و افزون‌تر میگردد؟فرمود برای آنکه خداوند قرآن را برای زمان معین خلق نفرموده بلکه تا روز قیامت در هر زمان و در نزد کلیه ملل و اقوام تازه و جدید است.

مقدمه دوازدهم در بیان کتابهائیکه ما از آنها روایت میکنیم و این تفسیر جامع را از آن گرفته‌ایم

اشاره

اول کتاب کافی شیخ کلینی است که از کتب چهارگانه مدرک احکام مذهب شیعه است دوم فقیه و توحید و اعتقادات و علل و سایر کتب دیگر ابن بابویه شیخ صدوق و رئیس محدثین که جلالت قدرش از آفتاب هویداتر است.سوم کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد اللّه قمی و تفسیر عیاشی و فرات بن ابراهیم و مناقب ابن شهر آشوب و کامل الزیارة ابن قولویه و کتاب تفسیر آیات ولایت اهل بیت محمد بن عباس ماهیار معروف بابن حجام است که از کتب متقنه اخبار میباشد دیگر اصل سلیم بن قیس هلالی از اصحاب حضرت امیر علیه السّلام است دیگر کتاب تهذیب و استبصار شیخ طوسی است و کتاب خصال و اکمال الدین و محاسن شیخ برقی و تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی و تفسیر برهان

سید هاشم بحرینی و اختصاص شیخ مفید.

چرا تفسیر قمی را مستقلات بیان نمودیم

باید دانست آنچه علماء شیعه تفسیر نوشته‌اند در بیشتر آیات از تفسیر شیخ ثقه ابی الحسن علی بن ابراهیم بن هاشم قمی نقل نموده‌اند زیرا آن تفسیری است که در زمان غیبت صغری جمع آوری شده و آن بزرگوار استاد ثقة الاسلام کلینی صاحب کتاب کافی است که بیشتر اخبار کافی را از استاد و شیخ خود علی بن ابراهیم روایت نموده و در جلالت قدر او همین مقدار کافی است،چنانکه قبلا بیان نمودیم تفسیر قرآن باید فقط از ناحیۀ مقدسه ائمه طاهرین باشد و ما هم از گفتار ایشان ابدا تجاوز ننموده‌ایم چه آن بزرگوار ثقه و در زمان غیبت صغرا میزیسته و مسلما بذیل عنایت ولی عصر علیه السّلام دسترسی داشته و تجاوز نکرده و باندازۀ تسلیم مقام مقدس ائمه بوده که اگر در آیاتی از ائمه معصومین روایتی بنظرش نرسیده و یا بآنها دسترسی نداشته اصولا در تفسیرش بحثی از آن آیات ننموده و سرتاسر آن تفسیر کلمه یا جملۀ از خود او دیده نشده و تمام آن روایاتی است که نقل نموده است لذا اینجانب تفسیر ایشان را عینا ترجمه نموده‌ام که در حقیقت احادیثی است که آنمرحوم بسند خود تا ائمه نقل مینماید و آیاتی را که ایشان تفسیر ننموده‌اند ما تمام آنها را با روایاتی که در بیان و تفسیر هر یک وارد شده بیان خواهیم نمود و همچنین روایات و احادیثی که آنمرحوم در دسترس نداشته و یا بنظرش نرسیده بوده در آن آیاتی که ذکر نموده نیز ما بیان مینمائیم در ذیل ترجمه تفسیر آنمرحوم با فاصله خطی و البته این کار را بجهت احیاء نام آن استاد بزرگوار انجام داده‌ایم.

علاوۀ ترجمۀ قرآن را نیز بطور خلاصه در مقابل هر صفحه به ترتیب و نظمی که بستگی بآیات دارد بیان خواهیم نمود و برای اتمام این تفسیر شریف از خداوند توفیق میطلبیم و این تفسیر با اسلوبی که در نظر گرفته شده در زبان فارسی کم نظیر و شاید از مبتکرات ما باشد زیرا در ذیل بیان تفسیر آیات آنچه اخبار و روایات در خصوص احکام حلال و حرام و عبادت و معاملات رسیده انشاء اللّه بیان خواهد شد.

اینک شروع مینمائیم به ترجمه تفسیر ابی الحسن علی بن ابراهیم و مقدماتی که در اول تفسیرش ذکر نموده است.

علی بن ابراهیم در مقدمۀ تفسیرش میفرماید:

بسم الله الرحمن الرحیم این تفسیر کتاب مجید است که بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و آنچه در صحیفۀ اول است تماما در این قرآن بیان شده است و کتب پیغمبران سلف مانند تورات و انجیل بر این قرآن گواهی داده‌اند و این تفسیر خواننده را باسرار زیادی از علوم قرآن واقف مینماید و بر آنچه تفسیر کنندگان از آن بی‌خبر بوده‌اند دلالت و رهبری کند و کلیه علوم شرعیه و اخبار نبویه و قصه‌های قرآنیه و فضائل اهل بیت پیغمبر و ائمه طاهرین را مشروحا بیان میکند و این کتاب شافی و دستور کافی و مرجع وافی است و در هر عصر و زمانی حجت است زیرا این تفسیر از اهل تنزیل و تاویل آن از کسانی که وحی از ناحیه پروردگار توانا بوسیله جبرئیل امین بخانه آنها نازل شده اخذ گردیده است،و این تفسیر از بیان مولای ما أبی عبد اللّه جعفر بن محمد الصادق علیه صلاة و السلام است که فرمود این قرآنست بنطق در آورید آنرا،زیرا تا از آن درخواست سخنی ننمائید هرگز بیان سخن و مطلب ننماید این قرآن شما را از حوادث گذشته و آینده تا روز قیامت با خبر میسازد و هرگاه در امور دنیا و احکام میان شما اختلاف پدید آید با مراجعه بآن رفع اختلاف خواهد کرد.

و نیز حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر مرا از قرآن سؤال کنید شما را خبر میدهم زیرا از همۀ شما داناترم بعلوم قرآن و پیغمبر اکرم سال حجة الوداع در مکه معظمه و مسجد خیف فرمود من از میان شما بعالم آخرت میروم و همۀ شما فردای قیامت در کنار حوض کوثر که بزرگی آن بمسافت بصره و یمن است و بعدد ستاره‌های آسمان جام‌های نقره دارد بر من وارد میشود آنوقت من از شما راجع بدو چیز سنگین و پر بهاء پرسش مینمایم عرض کردند ای رسول خدا آن دو چیز کدام است فرمود یکی قرآن خداست که یکطرف آن در دست خدا و طرف دیگرش دست شما مردم است که اگر بآن چنگ زده و متمسک شوید هرگز لغزش ننموده و گمراه نشوید،و دیگر عترت و اهل بیت من است و خداوند دانا و توانا مرا

خبر داد که قرآن و عترتم هرگز از هم جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند مانند دو انگشت سبابه و وسطی و نمیگویم مانند انگشتان سبابه و ابهام که یکی نسبت بدیگری برتری داشته باشد و بعد اشاره بانگشتان مبارک نمود.پس بدانید ایمردم قدر و منزلت قرآن بزرگ و هویداست هر کس بآن توسل بجوید راهنمائی شود و هر که از او رو گردان شود ذلیل و گمراه خواهد شد و قرآن بزرگترین دستور العمل است که باید بر طبق موازین و احکامش عمل نمود و خداوند فرمود ای پیغمبر این قرآن را برای تو فرستادیم تا بیان احکام کند و مایه رحمت و بشارت برای مسلمانان باشد،و نیز فرموده قرآن را بر تو نازل نمودیم تا احکام و واجبات را بامت برسانی،و بر پیغمبر واجب فرمود بیان تبلیغ احکام و دستورهای قرآن را و بر مردم واجب کرد یاد گرفتن و عمل نمودن بآن را تا کسی نگوید من چون نمیدانستم عمل ننمودم و ما بسند خود آنچه را که ثقات و بزرگان از ائمه معصومین همان امامانی که اطاعت و پیروی و ولایت آنها را بر ما حتم و واجب فرموده و قبولی اعمال را منوط بداشتن ولایت و محبت ایشان قرار داده است روایت نموده‌اند بیان میکنیم همان‌هائی که خداوند واجب نموده که از آنها سؤال و پرسش شود و فرمود(سؤال کنید از اهل ذکر اگر نمیدانید که دانش آنها از پیغمبر است) (1)و خداوند ایشان را در قرآن مدح کرده و فرموده است (2)ای کسانی که بخدا ایمان آورده‌اید رکوع و سجود و ستایش کنید خدای خود را و برای رستگاری و نجات خود کارهای شایسته نموده و در راه خدا با دشمنان دین کار زار و جهاد کنید بطوریکه سزاوار است خداوند شما ائمه را از میان مخلوق برگزید و بر شما حکم سخت و دشوار تحمیل ننمود و آئین اسلام مانند آئین پدر شما حضرت ابراهیم است و در کتاب و صحف او و قرآن شما را مسلمان نامیده


1) 1) آیه 45 از سوره نحل: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ

2) 2) آیه 76 و 77 سوره حج: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ هُوَ اجْتَبٰاکُمْ وَ مٰا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرٰاهِیمَ هُوَ سَمّٰاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هٰذٰا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ تا آخر آیه.

و پیغمبر بشما ائمه گواه بوده و شما گواه مردم در خداپرستی هستید الخ...پس دینی که خداوند برای فرشتگان و پیغمبران اختیار فرموده باید در نزد ائمه آموخت،امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود ایمردم علومی که خداوند بآدم ابو البشر نازل فرموده و نیز کلیه علوم و دانشی که مایه برتری پیغمبران از زمان آدم تا پیغمبر خاتم بوده نزد من و عترت از اهل بیت من است بکجا میروید و چرا حیران و سرگردان هستید و نیز در خطبۀ دیگری فرمود اصحاب با حقیقت پیغمبر اکرم میدانند که خداوند و رسولش فرموده‌اند پاکیزگان من و عترتم هستیم و بس،ای مردم اگر بخواهید گمراه نشوید از عترت پیغمبرتان پیشی نگیرید و از ایشان جدا نشوید تا دچار لغزش نشده و بجهنم فرو نروید و مخالفت آنان ننمائید تا نادان نشوید و بآنها یاد ندهید چه ایشان دانشمندتر و عالمتر از همۀ شما هستند و از نظر دانش بزرگترین مردم میباشند و از لحاظ صبر و حلم بردبارترین مردم و متواضع‌ترین افراد میباشند ایمردم پیروی از حق و اهلش نمائید در هر حال و هر کجا که هستید آنچه ما از عظمت قرآن و بزرگی علم و دانش و ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین بیان نمودیم برای کسانی که سینه‌های آنان گشاده و دلهایشان نورانی بوده و بایمان رهبری یافته‌اند کافی است و از خدا یاری جسته و باو توکل میکنیم که او بهترین و کیل و یاری کننده است،و باید دانست قرآن از این چند صورت خارج نیست.

بخش نمودن آیات قرآن

آیات یا ناسخ و منسوخ (1)است یا محکم و متشابه و یا عام است و من خاص و یا مقدم است و مؤخر یا قصص آن متصل است و یا برید از هم،یا ترتیب بغیر نزول است یا خیر و بعضی از آن با لفظ عام و دارای معنی خاص باشد یا بر عکس و بعضی از آیات تاویل و نزولشان با هم است و تفسیر آن در تنزیل بوده و قسمتی تاویلش خلاف تنزیل میباشد و تاویل آیات یا پیش از تنزیل


1) 1) نسخ عبارت از هر دلیل شرعی که دلالت کند بر زایل شدن مثل حکم بنص اول در زمان آینده بر وجهیکه اگر دلیل ثانی نبود ثابت بود حکم دلیل اول پس هر آیه‌ای که دلالت کند بزائل شدن حکم آیه اول با تاخیر آیه ثانی در نزول از آیه اول-آیه ثانی را ناسخ و اول را منسوخ گویند و شناخته نشود ناسخ و منسوخ مگر به بیان پیغمبر یا امام و هرگاه آیه ثانی مؤخر نبود از آیه اول آنرا ناسخ نمیگویند.

آنها است و یا بعد از تنزیل واقع شده و برخی از آیات در مقام رخصت مطلق باشند و بعضی رخصت بطور اختیار و بعضی عمل بظاهرشان میشود نه بباطن آنها و آیاتی است ظاهرا حکایت از مردمان پیشین کند لکن مراد از آنها قوم دیگر است دستۀ از آیات هست که نصف آنها نسخ شده و نصف دیگر نشده است،بعضی از آیات خطاب بقومی معین شده لکن معنا و تاویلا قوم دیگرند و بعضی از آیات به پیغمبر خطاب شده لکن مراد امت میباشد و کلماتی از قرآن بلفظ مفرد ولی در معنی جمع است و بعضی دیگر بعکس باشد و بعضی از احکام حرمت آنها شناخته نمیشود مگر بعد از حلال شدن آنها و برخی از آیات رد گفتار و کردار بت‌پرستان است و بعضی رد زنادقه و کفار دهری مسلکان و آتش پرستان است قسمتی رد گفتار معتزله و تفویضی و جبری مذهبان و پاره‌ای رد بر منکرین بهشت و جهنم و انکار کنندگان رجعت و متعه و آنانیکه خدا را توصیف کنند و بعضی از آیات خطاب بامیر المؤمنین و ائمه باشد و یا در بیان فضایل و ظهور حضرت حجة و یا آنچه خداوند در بارۀ یاری نمودن ائمه و انتقام گرفتن از دشمنانشان وعده فرموده و قسمتی در احکام اسلام و اخبار پیغمبران و بعثت و ولادت آنان و بیان شریعت و هلاک شدن امتهای ایشان بر اثر معاصی و در ذکر جهاد پیغمبر اکرم با کفار و قصص و امثال و مواعظ و بشارت دادن و یا ترسانیدن مردم است،و ما پیش از شروع یک یا چند آیه را برای نمونه ذکر میکنیم تا هر یک از آن اقسام در قرآن بطور وضوح شناخته شود و از خداوند طلب یاری نموده و باو پناه میبریم و در خواست میکنیم درود بی‌پایان بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او تا روز قیامت.

ناسخ و منسوخ

مانند آیه: وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً ... إِلَی الْحَوْلِ غیر اخراج (1)که منسوخ است بآیه وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً (2)و این آیه ناسخ آیه قبلی میباشد زیرا در زمان جاهلیت


1) 1) آیه 241 سورۀ بقره:مردانیکه بمیرند و زنانشان باقی بمانند بباید وصیت کنند که آنها را تا یک سال نفقه دهند و از خانه شوهر بیرون نکنند.

2) 2) آیه 234 بقره:مردانی که بمیرند و زنانشان زنده باشند آنزنان باید تا 4 ماه و ده روز از شوهر کردن خودداری نمایند.

عده زنان شوهر مرده یک سال بود و اسلام هم در بدو امر این حکم را بحال خود واگذاشت و آیه اول بر روش آنها نازل شد و چون اسلام قوت گرفت حکم مزبور را نسخ نموده و بجای یک سال مدت چهار ماه و ده روز را مطابق آیه دوم مقرر داشت.

و نیز مانند آیه وَ اللاّٰتِی یَأْتِینَ الْفٰاحِشَةَ مِنْ نِسٰائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتّٰی یَتَوَفّٰاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لَهُنَّ سَبِیلاً ، (1)و آیۀ: وَ الَّذٰانِ یَأْتِیٰانِهٰا مِنْکُمْ فَآذُوهُمٰا فَإِنْ تٰابٰا وَ أَصْلَحٰا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمٰا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً ، (2)و این دو آیه منسوخ شده باین آیه اَلزّٰانِیَةُ وَ الزّٰانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ (3)زیرا در زمان جاهلیت هرگاه زنی مرتکب زنا می‌شد او را در خانۀ حبس مینمودند و مرد زناکار را اذیت و آزار میدادند و دو آیه فوق برسم دورۀ جاهلیت نازل شده تا زمانی که اسلام قوت گرفت آن حکم زن و مرد زناکار با نزول آیه اجرای حد که زدن صد تازیانه بود نسخ شد(غیر از زنای محصنه که حکم آن سنگ سار و کشتن است بطوریکه خواهد آمد)و آیۀ آخر ناسخ هر دو آیه قبلی میباشد و مانند این آیات بسیار است که هر یک بجای خود بیان میشود

آیات محکمات

مانند آیه: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ (4)و مثل آیه


1) 1) آیه 19 سورۀ نساء زنانی که عمل ناشایسته کنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهید هرگاه شهادت دادند آنانرا در خانۀ حبس کنید تا بمیرند یا خدا برای آنها راهی پدیدار نماید.

2) 2) آیه 20 سورۀ نساء هر زن یا مرد مسلمانی که مرتکب عمل ناشایسته شود آنانرا بسر زنش و توبیخ بیازارید اگر توبه نمودند متعرض آنان نشوید خداوند توبه پذیر و مهربانست.

3) 3) آیه 2 از سوره نور:هر یک از زنان و مردان زناکار را باید شما مؤمنان بصد ضربه تازیانه مجازات و تنبیه نمائید آنان را.

4) 4) آیه 8 سورۀ مائده:ای اهل ایمان چون میخواهید برای نماز قیام کنید بشوئید صورت و دستهای خود را تا آرنج و مسح کنید سر و پای خود را تا برآمدگی پا.

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ

(1) و یا آیۀ حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ (2)تا آخر آیه،این آیات از محکمات قرآن است زیرا تنزیل و تاویل آنها یکی است و تنزیل آنها ما را از تاویلش بی‌نیاز مینماید

آیات متشابهات

آیا متشابهات عبارت از آیاتی هستند که در لفظ واحد و دارای معانی متعدد و مختلف میباشند مانند آیاتی که لفظ فتنه در آنها هست زیرا برای فتنه معانی متعدد و زیادی است گاهی بمعنی عذابست مثل آیه یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ (3)و یکوقت بمعنی کفر است مانند آیه وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (4)و در جای دیگر بمعنی حب و دوستی است مانند آیۀ: أَنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَةٌ (5)و وقتی بمعنای آزمایش و امتحان است مثل آیه الم أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ یُفْتَنُونَ (6)و مانند آیاتی که لفظ حق و ضلال در آنها میباشد و این قبیل آیات متشابهات زیاد است و ما هر یک را بجای خود بیان مینمائیم و میزان متشابه آنست که لفظ او یکی و معانیش بسیار باشد

آیاتیکه لفظ آنها عام و معنایشان خاص است

مانند آیۀ: یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعٰالَمِینَ (7)لفظ عالمین در این آیه عام است ولی معنایش خاص میباشد زیرا برتری


1) 1) آیه 4 سورۀ مائده:برای شما مؤمنین مردار و گوشت خوک حرام است.

2) 2) آیه 27 سورۀ نساء:برای شما حرام شد ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر.

3) 3) آیه 13 در سورۀ ذاریات:آنروزی که آنها را بآتش دوزخ عذاب کنند.

4) 4) آیه 214 سوره بقره:فتنه انگیزی سخت‌تر از کشتن است.

5) 5) آیه 28 سورۀ انفال:به تحقیق بدانید ثروت و فرزندان که دوست دارید ابتلائی بیش نیست.

6) 6) آیه 1 سورۀ عنکبوت:آیا مردم پنداشته‌اند بصرف آنکه گفتند ما ایمان بخدا آوردیم رهایشان کنند و بر این دعوی آزمایش نشوند هرگز چنین نیست.

7) 7) آیه 116 سورۀ بقره:ای بنی اسرائیل بیاد بیاورید نعمتی که بشما عطا نمودیم و برتری دادیم شما را بر مردمان زمان خود.

داده شدند بنی اسرائیل بر مردمان خودشان بواسطۀ چیزهائی که مخصوص گردانیده بود خداوند ایشان را،و مانند آیه وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ (1)یعنی به بلقیس هر چیزی داده بودیم،لفظ اوتیت عام است ولی معنی خاص دارد چه به بلقیس چیزهای زیادی داده نشده بود و مثل آیه رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا : (2)زیرا آن باد چیزهای زیادی را نابود نساخت،و آیاتی که لفظا خاص و معنا عام است.

مانند آیۀ مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنٰا عَلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمٰا قَتَلَ النّٰاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیٰاهٰا فَکَأَنَّمٰا أَحْیَا النّٰاسَ جَمِیعاً (3)که صورت لفظی آیه اختصاص به بنی اسرائیل دارد و حال آن که در معنا عام است نسبت بتمام مردم.

آیات تقدیم و تأخیر

مانند آیۀ عدۀ زنان که آیه ناسخ در این قرآن که در دست ماست بر آیه منسوخ مقدم شده است،و واجب بود آیۀ منسوخه که مدت عده را یک سال برسم دورۀ جاهلیت مقرر داشته بر آیه ناسخ که مدت را به چهار ماه و ده روز تقلیل داده مقدم شود و مانند آیه أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شٰاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً :حضرت صادق علیه السّلام فرموده این آیه اینطور نازل شده:

افمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله کتاب موسی و مانند آیه إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا که اینطور بوده و انما نحیی و نمیت زیرا طبیعی مسلکان زنده شدن پس از مرگ را اقرار ندارند و آیه حاکی از گفتار آنان است پس کلمه نموت بر کلمه نحیی مقدم شده است و همچنین است آیۀ یٰا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی که کلمه و اسجدی بر کلمه و ارکعی مقدم شده زیرا در نماز رکوع مقدم


1) 1) آیه 23 سورۀ نمل:و به بلقیس همه گونه دولت و نعمت و زینت دنیوی عطا شده بود.

2) 2) آیه 24 سورۀ احقاف باد سختی که در آن عذاب دردناک برای شما بوده و بامر خداوند هر چیزی را نابود نماید.

3) 3) آیۀ 35 سورۀ مائده:بدین سبب بر بنی اسرائیل حکم نمودیم هرگاه کسی را بدون قصاص و بدون فساد و فتنه‌ای بقتل برسانند مثل آنست که همه مردم را کشته و هر که نفسی را حیات بخشد و از مرگ نجات دهد مانند آنست که تمام مردم را زندگانی بخشد.

بر سجود است و مانند آیه فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً اینطور بوده فلعلک باخع نفسک علی آثارهم اسفا ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث (1)و اینگونه آیات در قرآن زیاد است.

آیات منقطع و معطوف

آیاتیکه قبل از پایان یافتن آنها آیات دیگر فاصله شود و بعد از آن دنباله همان داستان بیان گردیده مانند آیه: وَ إِبْرٰاهِیمَ إِذْ قٰالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اتَّقُوهُ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ إِنَّمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لاٰ یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (2)سپس خبر ابراهیم قطع میشود و خطاب بامت پیغمبر اکرم نموده و میفرماید: وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللّٰهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ تا أُولٰئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِی وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (3)سپس بعد از این آیه عطف داده بقیه قصه ابراهیم را و میفرماید: فَمٰا کٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجٰاهُ اللّٰهُ مِنَ النّٰارِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (4)و مانند قصه


1) 1) آیه 5 سورۀ کهف،ای پیغمبر چنین معلوم است که اگر امت بقران ایمان نیاورند از شدت حزن و اندوه جان عزیزت را تباه کنی.

2) 2) آیه 15 سوره عنکبوت:بیادآور حکایت ابراهیم را که بقوم خود گفت ایمردم خدا را پرستش کنید و از او بترسید چه اگر بفهمید ستایش و ترس از خدا برای شما از هر چیز بهتر است و بدانید آنچه غیر از خدا میپرستید جمادی بیش نیست که خودتان آنها را بدروغ ساخته و نام خدا بر آن نهاده‌اید و حال آنکه آنها قادر بر ارتزاق شما نیستند آنها را رها نموده و روزی از خداوند بخواهید و او را پرستش نموده و شکر نعمت‌هایش را بجا آورید و بدانید که رجوع و بازگشت شما بسوی اوست.

3) 3) آیه 17 سورۀ عنکبوت:ایرسول ما اگر امت ترا تکذیب مینمایند بدان پیش از تو هم بسیاری از امم پیغمبران خود را تکذیب کردند و تکلیفی جز اظهار رسالت بر رسول نیست آیا مردم بارها بچشم خود ندیدند که خداوند ابتدا چگونه خلقی را ایجاد و باز باصل خود برمیگرداند این کار بر خداوند بسیار آسانست تا آیه 22

4) 4) آیه 23 سوره عنکبوت:قوم پاسخ ابراهیم را ندادند مگر آنکه گفتند بکشید یا در آتش انداخته و بسوزانید ابراهیم را،همینکه در آتش انداختند خداوند او را از آتش نمرودیان نجات داد و این حکایت برای مؤمنین بخدا نشان کامل قدرت حق است.

لقمان که میفرماید: وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (1)از اینجا قصه قطع شده و چنین میفرماید: وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ تا فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (2)و آنگاه در دنباله قصه بیان میکند: یٰا بُنَیَّ إِنَّهٰا إِنْ تَکُ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمٰاوٰاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّٰهُ إِنَّ اللّٰهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (3)از این قبیل آیات هم زیاد است

«آیاتی که کلمات آنها بجای کلمه دیگری بکار رفته»

مانند آیه: لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ (4)در این آیه کلمه الا بجای لا واقع شده است و یا مانند آیۀ: یٰا مُوسیٰ لاٰ تَخَفْ إِنِّی لاٰ یَخٰافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ (5)باز اینجا الا بجای لا واقع شده و مثل آیه: وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّٰ خَطَأً (6)در این آیه هم الا بجای لا میباشد و همچنین است در آیه لاٰ یَزٰالُ بُنْیٰانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاّٰ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ . (7)در این جا نیز الا بجای حتی واقع شده است و نظایر اینها زیاد است.


1) 1) آیه 12 از سوره لقمان:ای رسول ما بیاد بیارد وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به پسر خود گفت عزیزم نخستین پند من آنست که هرگز شرک بخدا نیاوری که شرک بخدا ظلم بزرگی است زیرا مخلوق عاجز و فانی را بجای خالق قادر ابدی نهادن است و این منشاء همه گونه ظلم بخود و خلق خداست.

2) 2) آیه 13 در سورۀ لقمان:ما بافراد بشر توصیۀ رعایت حق پدر و مادر مخصوصا مادری که پس از رنج بارداری و وضع حمل تا دو سال که طفل خود را از شیر باز گیرد متحمل انواع سختی‌ها میشود نموده‌ایم.

3) 3) آیه 15 سورۀ لقمان:بفرزند خود گفت بدان ایفرزند اعمال بد و خوب مردم را اگر چه بمقدار خردلی در میان سنگی و اعماق زمین و یا بر فراز آسمانها باشد خداوند همه را بحساب میآورد خداوند بر همه چیز توانا و آگاه است.

4) 4) آیه 145 سورۀ بقره:تا مردم به حجت و مجادله بر شما زبان نگشایند و نه گروه ستمکار و معاند.

5) 5) آیه 10 سورۀ نمل:ای موسی نترس بدرستیکه در حضور من نمیترسند فرستادگان مگر آنکه ستم کرد.

6) 6) آیه 94 نور نساء:هیچ مؤمنی را نرسد که مؤمن دیگری را بقتل برساند حتی از راه خطا.

7) 7) آیه 111 سورۀ توبه:اساسی را که بر کفر و نفاق بنا کرده بودند ایشان را پیوسته دچار حیرت و شک افکند تا آنکه بمرگ یا توبه از آن دل بر کندند.

«آیاتی که بر خلاف نزول است»

مانند آیه: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ (1)حضرت صادق علیه السّلام بکسی که این آیه را تلاوت مینمود فرمود چگونه بهترین امت هستند که حسن و حسین دو فرزند پیغمبر و امیر المؤمنین را بقتل رسانیده‌اند قاری عرض کرد پس چگونه نازل شده است فرمود آیه اینطور نازل شده کنتم خیر ائمة اخرجت للناس آیا نمی‌بینی خداوند آنان را در آخر آیه چون امر بمعروف و نهی از منکر مینمایند و بخدا ایمان دارند مدح نموده،و مانند این آیه که در حضور حضرت صادق علیه السّلام قرائت شد رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّیّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً (2)حضرت فرمودند از خداوند چه چیز بزرگی درخواست نموده‌اند-از خداوند خواسته‌اند که بآنان پیشوائی پرهیزکاران بدهد-قاری عرض کرد فدایت شوم پس آیه چگونه نازل شده است فرمود اینطور وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً و مثل آیه: لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ (3)حضرت صادق علیه السّلام فرمود چگونه حفظ میکند چیزی از امر را خداوند و چطور عقب پیش‌رو آید،قاری گفت ایفرزند رسول خدا پس این آیه چگونه است فرمود اینطور نازل شده:

له معقبات من خلفه و رقیب من بین یدیه یحفظونه بامر الله و از این قبیل آیات بسیار است.

«آیاتی که تحریف شده است»

مانند آیۀ:


1) 1) آیه 106 سوره آل عمران:شما نیکوترین امت هستید که برای اصلاح بشر قیام نمودید و مردم رای به نیکوکاری تشویق و از بد کرداری باز می‌دارید و بخدا ایمان آورده‌اید.

2) 2) آیه 74 از سوره فرقان میگویند ای پروردگار بما از جفتمان فرزندانی عطا فرما تا مایه روشنی چشم ما باشد و از پرهیزکاران برای ما پیشوایانی قرار بده.

3) 3) آیه 12 سورۀ رعد:از برای او از پیش‌رو و پشت سر پاسبانهائی است که بامر خدا بر گماشته‌اند تا او رای نگهبانی نمایند.

لکن الله یشهد بما انزل الله الیک فی علی انزله بعلمه و الملائکة یشهدون

(1) مخالفین کلمه فی علی را اسقاط نموده‌اند و مثل آیه:یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فی علی (2)در این آیه هم باز کلمه فی علی حذف کرده اند و همچنین آیه:ان الذین کفروا و ظلموا آل محمد حقهم لم یکن الله لیغفر لهم (3)و نیز در آیه و سیعلم الذین ظلموا آل محمد حقهم ای منقلب ینقلبون (4)و مثل آیه:و لو تری الذی ظلموا آل محمد حقهم فی غمزات الموت (5)که در این سه آیه جمله آل محمد حقهم را ساقط نموده و اینگونه آیات زیاد است در جای خودش بیان میشود(و ما در مقدمات پنجم با دلیل و برهان از اخبار بیان نمودیم که تحریف در شأن نزول است نه در لفظ آیات)آیاتیکه بلفظ جمع و معنای مفرد از آنها اراده شده مانند آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ (6)این آیه در باره ابی لبابة بن عبد اللّه بن منذر نازلشده و مانند آیه:

اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ

(7) در حق نعیم بن مسعود اشجعی نازل گردیده و مانند آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ (8)


1) 1) آیه 64 از سوره نساء،لکن خداوند بآنچه بر تو در بارۀ علی نازل نموده گواهی دهد که بدانش همیشگی خود فرستاده و فرشتگان هم گواهی دهند.

2) 2) آیه 71 سوره مائده:ای پیغمبر آنچه از طرف خداوند دوبارۀ علی نازل شده بخلق رسان و اگر ابلاغ ننمائی ادای وظیفۀ رسالت نکرده‌ای خداوند ترا از شر و آزار مردم حفظ خواهد نمود.

3) 3) آیه 166 سورۀ نساء:هرگز خداوند کسانی که کافر و ستمکار شده و حق آل محمد(ص)را غصب نمودند نخواهد آمرزید.

4) 4) آیه 228 سوره شعرا:کسانی که در حق آل محمد(ص)ظلم کردند بزودی خواهند دانست که بچه کیفر گاهی در دوزخ انتقام کشند و بآتش جهنم درافتند.

5) 5) آیه 93 سوره انعام:اگر به بینی که ستمگران در حق آل محمد به چه حال فضاحت و سختی در سکرات مرگ گرفتارند.

6) 6) آیه 27 سوره انفال:ایمومنین شما که زشتی خیانت را میدانید البته بخدا و رسولش خیانت نورزیده و در کارهای دنیا هم بیکدیگر خیانت نورزید.

7) 7) آیه 1 سوره ممتحنه:ای کسانی که بخداوند ایمان آورده‌اید هرگز کفاری که دشمن شما هستند بیاری خود نگیرید و با آنها طرح دوستی نریزید.

8) 8) آیه 167 سوره آل عمران:مردمی(چون نعیم بن مسعود اشجعی(بمومنین گفتند لشگری بسیار بر علیه شما فراهم شده از آنها بر حذر باشید و بیم در دل آنها افکند

که در حق خاطب بن ابی بلعه نازلشده و مانند آیه اَلَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ (1)که در بارۀ عبد اللّه بن نفیل نازل شده و نظایر این آیات زیاد است.

«آیاتیکه لفظ آنها مفرد ولی معنی جمع هستند»

مانند آیه وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (2)اینجا ملک مفرد است اما معنایش جمع است و مانند آیه أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبٰالُ وَ الشَّجَرُ (3)لفظ شجر در این آیه مفرد است ولی در معنی جمع و مراد تمام درختان است.

«آیاتیکه بلفظ ماضی و بمعنی مستقبل است»

مثل آیه یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ (4)و آیه وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْریٰ فَإِذٰا هُمْ قِیٰامٌ یَنْظُرُونَ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ وَ جِیءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا یَفْعَلُونَ (5)


1) 1) آیه 61 سوره توبه:عدۀ از منافقین پیوسته پیغمبر اکرم را میآزردند(و چون حضرتش بحلم خود عذر آنها را می‌پذیرد)میگویند او چه ساده دل و زود باور است.

2) 2) آیه 23 سوره الفجر:در آن هنگام امر خدا و فرشتگان لطف و قهر الهی صف در صف بعرصه محشر آیند.

3) 3) آیه 18 سوره حج:آیا بدیده بصیرت مشاهده نکردی هر آنچه در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و درختان بسجده خدا و اطاعت حضرت حق مشغول هستند.

4) 4) آیه 89 سوره نمل:بیاد بیاور امت را روز که صور اسرافیل دمیده شود و در آن روز هر که در آسمانها و زمین است جز آنکه خدا خواسته باشد همه ترسان و هراسان بوده و منقاد و ذلیل در محشر حاضر شوند.

5) 5) آیه 68 سوره زمر:همینکه بانک اولین صور اسرافیل دمیده شود جز آنکه خدا بخواهد هر که در آسمانها و زمین است همه مدهوش مرگ شوند آنگاه صیحۀ دیگری بدمد و بیکباره همۀ خلایق از خواب مرگ برخاسته و بواقعه محشر نظر مینمایند می‌بینند زمین محشر بنور پروردگار منور بوده و نامۀ اعمال خلایق در پیشگاه عدل خداوند نهاده شود انبیاء و شهیدان بر گواهی احضار شده و میان مردم بحق حکم کنند و به هیچکس ظلم نشده و بپاداش کلیه اعمال خود برسند چه خداوند باعمال نیک و بد همه مردم از همه کس آگاه‌تر است.

تا آخر آیه تمام این آیات از چیزهائی است که واقع نشده و بعدا واقع خواهد شد لکن چون لفظ ماضی است مثل آن است که واقع شده و مربوط بگذشته میباشد، و مانند این آیات زیاد است.

«آیات غیر متصل آیاتی هستند که قسمتی از آن آیه در یکسوره» «و قسمت دیگر در سورۀ بعد واقع شده»

مثل قصه بنی اسرائیل که حضرت موسی آنها را از دریا عبور داد و فرعون و یارانش را خداوند غرق نمود و بیان آنکه خداوند من و سلوی بر بنی اسرائیل نازل فرمود که در سوره بقره ذکر شده و میفرماید:قالوا لموسی لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا فقال لهم موسی أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ فقالوا له یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ (1)نصف آیه در سوره بقره است و نصف دیگرش در سورۀ مائده و مثل آیه اِکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ تتلوا عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (2)خداوند این گفتارشان را رد مینماید و میفرماید وَ مٰا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ (3)که نصف آیه در سورۀ فرقان و نصف دیگرش در سورۀ عنکبوت است و مانند این آیات زیاد است و جای خود ذکر خواهد شد.


1) 1) آیه 60 سوره بقره:ای بنی اسرائیل بیاد بیاورید وقتی را که بموسی اعتراض نموده و گفتید ما بیک نوع طعام صبر نمینمائیم از خدای خود بخواه تا از زمین برای ما نباتاتی مانند خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند موسی گفت آیا میخواهید غذای بهتری که دارید با پست‌تر از آن تبدیل کنید حال که تقاضای شما این است بشهر مصر درآیید در آنجا هر چه را خواسته‌اید آماده است گفتند ای موسی در آن سرزمین مقدس گروهی مقتدر و ستمکار هستند تا آنها از آنجا خارج نشوند هرگز ما داخل نمیشویم اگر آنها را خارج گردند آنوقت ما وارد شهر میشویم.

2) 2) آیه 6 سورۀ فرقان:گفتند که این قرآن افسانه‌های پیشینیان و حکایات گذشته است که خود محمد(ص)نگاشته و اصحابش در صبح و شب بر او املاء و قرائت مینمایند.

3) 3) آیه 47 سورۀ عنکبوت:و تو ای پیغمبر همانی که پیش از این نمیتوانستی بخوانی و یا بنویسی که مبادا منکران قرآن ورد کنندگان آن در نبوت تو شک نموده و بگویند این کتاب بوحی خدا نبوده و خودت از روی کتب پیشین جمع و تألیف کرده‌ای

(آیاتی که نصف آن نسخ شده و نصفش بقوت خود باقی است)

مانند آیه وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ (1)زیرا مسلمانان اهل کتاب را مثل یهود و نصاری نکاح مینمودند و بآنها زن میدادند خداوند آیۀ مزبور را نازل فرموده و مسلمانان را از نکاح نمودن زنان مشرکه و ازدواج زن مسلمان بمردان مشرک نهی کرد بعدا قسمت اول آیه فوق با این آیه که در سورۀ مائده است نسخ شده اَلْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ (2)این قسمت آیه را نسخ کرد وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ را و رها نمود قسمت وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا و نسخ نشد زیرا حلال نیست که زن مسلمان را بمشرک تزویج نمایند لکن حلال است که مسلمان زن مشرک یهود و نصاری را تزویج کند و مثل آیه وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ (3)این آیه نسخ شده با آیه کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ (4)پس قسمت اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ تا اَلسِّنَّ بِالسِّنِّ نسخ شده و قسمت و الجروح قصاص نسخ نگردید یعنی نصف آیه نسخ و نصف دیگرش بحالت خود باقی ماند.

(آیاتیکه تأویلشان با تنزیل است)

آیاتی هستند که در حلال و حرام نازل شده و آیه محتاج به تأویل نیست مانند آیه


1) 1) آیه 220 سورۀ بقره:با زنان مشرکه تا موقعیکه ایمان نیاورند ازدواج نکنید البته نیز با ایمان از آزاد مشرکه هر چند از حسن او به تعجب آئید بهتر است

2) 2) آیه 5 سورۀ مائده:امروز برای شما هر چه پاکیزه است حلال شد و طعام اهل کتاب نیز برای شما و طعام شما برای آنها حلال است و زنان مؤمنه پارسای اهل کتاب را حلال است تزویج نمائید مشروط بآنکه شما مهر و اجرت آنان را بدهید و آنها هم زناکار نبوده و دوست و رفیق نداشته و نگیرند.

3) 3) آیه 49 سورۀ مائده:در تورات بر بنی اسرائیل حکم کردیم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنند و چشم را بچشم و بینی را به بینی و گوش را بگوش و دندان را بدندان و هر زخمی را قصاصی خواهد بود.

4) 4) آیه 173 سورۀ بقره:ای اهل ایمان برای شما حکم قصاص کشتگان چنین معین شده که مرد آزاد را مقابل مرد آزاد و بنده را بجای بنده و زن را بزن قصاص میتوانید بنمائید

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهٰاتُکُمْ وَ بَنٰاتُکُمْ وَ أَخَوٰاتُکُمْ وَ عَمّٰاتُکُمْ وَ خٰالاٰتُکُمْ

(1) و مانند حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ (2)و از این قبیل آیات زیاد است و اینگونه آیات را محکمات قرآن خوانند.

(آیاتی که تأویل آنها با تنزیل نیست)

مانند آیه أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (3)زیرا مردم تا آیه از طرف پیغمبر اکرم تفسیر نشود نمیدانند مراد از اولی الامر چه کسانی هستند و از خود آیه منظور را درک نمینمایند.مثل آیۀ اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ (4)که مردم نمی‌فهمند مراد از صادقین که باشد تا برای آنها تفسیر کنند.و مانند آیۀ وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ (5)که مردم از متن آیه نمیدانند چند رکعت نماز بخوانند و چه مقدار زکوة بدهند تا اینکه پیغمبر آنرا بیان فرماید و همینطور است آیه کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ (6)مردم قبل از آنکه پیغمبر بآنها خبر ندهد نمیدانند و از آیه نمی‌فهمند چند روز باید روزه بگیرند.

(آیاتیکه تأویل آنها پیش از تنزیل است)

وقایع و حوادثی است که در زمان پیغمبر واقع شده و در نزد آن حضرت در باره آنها حکمی نبود مانند ظهار در زمان جاهلیت عرب‌ها اگر با زن خود اظهار مینمودند آنزن بر ظهار کننده حرام همیشگی میشد وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هجرت فرمود مردی بنام اوس بن صامت که با زن خود ظهار کرده بود خدمت پیغمبر آمد آنحضرت منتظر وحی شد خداوند این آیه را نازل فرمود:


1) 1) آیه 27 سوره نساء:حرام است بر شما نکاح مادران و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌هایتان.

2) 2) آیه 4 سوره مائده:حرام است بر شما مردار و خون و گوشت خوک.

3) 3) آیه 62 سوره نساء:ای اهل ایمان فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا و رسول رای اطاعت کنید.

4) 4) آیه 121 سوره توبه:از خدا بترسید و با راستگویان باشید.

5) 5) آیه 40 سوره بقره:ایمؤمنین نماز بخوانید و زکاة بدهید،

6) 6) آیه 179 سوره بقره:ای اهل ایمان روزه واجب شد بر شما همانطور که بر امت های گذشته واجب گردیده بود.

اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ

(1) و مانند این آیه است لعان و غیر آن که قبلا در مورد آنها از جانب خداوند حکمی بر پیغمبر اکرم نازل نشده بود تا زمانی که در قرآن حکمی در آن خصوص نازل میگردید روی این اصل تأویل این آیات پیش از نزول آنها بوده است.

(آیاتیکه تأویل آنها بعد از تنزیل است)

حوادثی است که بعد از حضرت رسول واقع شده چون غضب خلافت و حقوق آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آنچه خداوند وعده نصرت بر دشمنان بآنها داده و آنچه خداوند پیغمبرش را از اخبار ظهور حضرت قائم علیه السّلام و اخبار رجعت و امثال آن مطلع فرموده است مانند آیۀ وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ (2)و مانند آیۀ وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً (3)این آیه در بارۀ قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و مانند آیۀ: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ (4)و نظائر این آیات که تأویل آنها بعد از تنزیل است زیاد میباشد.


1) 1) آیه 3 سوره مجادله:کسانی که با زنان خود ظهار کنند(بزن خود بگویند تو بر من چون پشت مادری)بمجرد گفتن زنهای آنها مادر حقیقی نخواهند شد زیرا مادر آنها نیست مگر کسی که آنها را زائیده است.

2) 2) آیه 105 سوره انبیاء:و ما بعد از تورات در زبور داود و در کتب پیغمبران سلف وعده دادیم که زمین را بندگان نیکوکار ما بارث مالک و متصرف میشوند.

3) 3) آیه 54 سوره نور:خداوند وعده داد بمردمی که ایمان آورده و نیکوکار شدند که در زمان ظهور امام زمان در زمین خلافت و حکومت دهد همانطور که امت های خوب پیغمبران سابق جانشین پیشینیان خود شدند علاوه بر خلافت دین پسندیدۀ آنان را که اسلام واقعی است بر همه ادیان مسلط فرموده و همۀ مؤمنین پس از بیم و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل یافته و مرا بدون هیچ شائبه شرک و ریا بیگانگی پرستش نمایند.

4) 4) آیه 4 سوره قصص:ما اراده نمودیم بر آنطایفه ضعیف در سرزمین دنیا منت گذارده و آنان را پیشوایان خلق قرار داده و وارث ملک پادشاهان گردانیم و قدرت بی‌پایان بخشیم.

(آیاتی که لفظ آنها یکی است لکن معنایشان اختلاف دارد)

مانند آیه وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنّٰا فِیهٰا وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنٰا فِیهٰا (1)که مراد از اهل قریه و قافله باشد و مانند آیه وَ تِلْکَ الْقُریٰ أَهْلَکْنٰاهُمْ لَمّٰا ظَلَمُوا (2)یعنی اهل قری را هلاک نمودیم و این قبیل نیز زیاد است.

(آیاتی که رخصت بعد از عزیمت است)

بدانکه خداوند تبارک و تعالی واجب فرموده وضو و غسل را بآب بگیرند و فرمود یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا (3)سپس رخصت داده و فرمود کسی که آب نیابد بخاک تیمم نماید و فرمود وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ أَوْ جٰاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغٰائِطِ أَوْ لاٰمَسْتُمُ النِّسٰاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مٰاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ (4)و مانند آیه: حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ (5)پس از آن رخصت داد و فرمود فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً (6)و مانند آیه فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلاٰةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ (7)حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود شخص سالم نماز ایستاده بجا میآورد


1) 1) آیه 82 سوره یوسف:ای پدر اگر گفتار ما را باور نمیکنی از اهل شهر و مردم قافلۀ که ما در آن بودیم حقیقت را جویا شو تا راستی و صحت ادعای ما بر تو معلوم شود.

2) 2) آیه 58 سوره کهف:این شهر و دیار کسانی است که چون ظلم و ستم نمودند ما ایشان را هلاک نمودیم.

3) 3) آیه 8 سوره مائده:ای اهل ایمان چون میخواهید برای نماز برخیزید صورت و دست‌ها را تا آرنج بشوئید و سر و پاها را تا برآمدگی پا مسح کنید و اگر جنب هستید غسل نمائید

4) 4) آیه 8 سوره مائده:اگر بیمار یا مسافر هستید و یا یکی از شما را قضاء حاجتی دست داده و یا با زنان مباشرت کرده‌اید و آب نیابید در اینصورت با خاک پاک و پاکیزه تیمم نموده و با آن خاک صورت و دست‌ها را مسح کنید.

5) 5) آیه 239 سوره بقره:باید به نمازها توجه کامل داشته باشید خصوصا به نماز وسطی و باطاعت خدا قیام نمائید.

6) 6) آیه 240 سورۀ بقره:اگر از طرف دشمن برای شما خطری باشد بهر حال که میسر است پیاده و یا سواره نماز را بجا آورید.

7) 7) آیه 104 سوره نساء:همینکه از نماز فراغت یافتید بخصوص در حال جنگ ایستاده و یا نشسته و بر پهلو بهر حال که بتوانید خدا را یاد کنید.

و مریض نشسته و اگر توانائی نشستن نداشته باشد به پهلو تکیه نموده اشاره مینماید این است معنای رخصت بعد از عزیمت.

اما رخصتی که شخص مخیر است حکمی را بجا بیاورد خداوند بانسان اختیار داده است که در مقابل صدمه و آزاری که از دیگری باو برسد از طرف انتقام بکشد و قصاص و تلافی کند و فرمود:

وَ جَزٰاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهٰا فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ

(1) این شخص مخیر است اگر بخواهد از او انتقام بکشد و اگر خواست او را عفو نماید.

«رخصتی که ظاهر آن خلاف باطنش میباشد»

و آن حکمی میباشد که بظاهر او عمل مینمایند و از باطنش صرف نظر میکنند خداوند مؤمن را از دوستی با کافر نهی فرموده و میفرماید لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّٰهِ فِی شَیْءٍ (2)سپس رخصت داده برای تقیه که با آنها نماز بخوانند و مانند آنان روزه بگیرند و بصورت ظاهر مانند آنها عمل کنند لکن متدین بدین خدا باشند و در باطن بخلاف عمل ظاهر رفتار نمایند و میفرماید إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً (3)این است تفسیر رخصت و معنای فرمایشات حضرت صادق علیه السّلام که میفرماید خداوند دوست دارد همانطور که به واجبات و او امر و عزیمت‌ها عمل مینمائید برخصت‌ها هم عمل کنید.

«آیاتی که لفظ آنها خبر است و معنایشان حکایت»

مثل آیۀ وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاٰثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً (4)این آیه حکایت حال اصحاب کهف است زیرا خداوند رد گفتار آنها را نکرده بقولش که فرموده


1) 1) آیه 38 سوره شوری:انتقام بدی مردم بمانند آن بدور است نه بیشتر و اگر کسی عفو کرده و بین خود و بدخواه خود اصلاح نماید پاداش صبر و گذشت او بر خداست

2) 2) آیه 27 سورۀ آل عمران:نباید اهل ایمان مؤمنین را(رها)نموده و از کفار دوست برای خود بگیرند هر که چنین نماید رابطۀ او با خدا بریده میشود

3) 3) آیه 27 سوره آل عمران:مگر که این دوستی برای دوری جستن و رهائی از شر آنها باشد

4) 4) آیه 24 سوره کهف:آنها در غار سیصد سال بلکه نه سال هم زیادتر درنگ نمودند.

اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

(1) و مانند آیه مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ (2)که حکایت قول کفار قریش میکند،این آیات لفظشان خبر است ولی معنا حکایت و نقل قول میباشد و اینگونه آیات هم زیاد است که در محل خود بیان میشود.

«آیاتیکه خطاب به پیغمبر است و لکن مراد امت است»

مانند آیه: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ (3)که آیه خطاب به پیغمبر است و لکن مراد امت میباشد و مانند آیه: وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (4)اینگونه آیات که مخاطب پیغمبر بوده و مقصود امتست زیاد میباشد،حضرت صادق علیه السّلام فرمودند خداوند پیغمبرش را مبعوث فرموده و خطاب باو مانند

ایاک اعنی و اسمعی یا جاره میباشد.

«خطابی که برای قومی است و معنایش برای قوم دیگر»

مانند آیه: وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ (انتم یا معشر امة محمد(ص) مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً (5)این آیه خطاب به بنی اسرائیل و در معنی مراد امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.

«آیاتی که رد بر زنادقه است»

مانند آیه: وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ (6)زیرا دهری مسلکان خیال میکردند


1) 1) آیه 25 سوره کهف:بگو خداوند بمدت توقف و اقامت آنان در غار داناتر است و بهمۀ اسرار پنهانی آسمان و زمین محیط میباشد.

2) 2) آیه 4 سوره زمر:گفتند ما آن بت‌ها را پرستش نمیکنیم مگر آنکه ما را بدرگاه خداوند نزدیک گرداند.

3) 3) آیه سوره طلاق:ای پیغمبر بگو بامت هر وقت زنان را طلاق میدهید وقت و مدت عده را که قاعده است بشمارید.

4) 4) آیه 1 سوره بنی اسرائیل:هرگز با خداوند یکتا کسی را بخدائی نخوانید و گر نه مورد ملامت واقع و مردود شده بدوزخ خواهید افتاد.

5) 5) آیه 4 سوره بنی اسرائیل:و در کتاب تورات حکم نمودیم که شما قوم بنی اسرائیل دو بار در زمین فساد و خونریزی مینمائید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می‌یابید ای امت محمد(ص)

6) 6) آیه 68 سوره یس:هر که را ما عمر طولانی دادیم در موقع پیری از خلقتش کاستیم آیا تعقل نمی‌کنید اگر عمر بدست طبیعت بود پس از کمال به نقصان بازگشت نمیکرد.

که انسان با گردش افلاک متولد میشود یعنی همینکه نطفۀ در رحم قرار گرفت بر اثر گذشتن روز و شب دورانی بآن نطفه میرسد و در اثر غذا روز بروز رشد و نمو میکند و بزرگ میشود،خداوند در آیه مزبور قول آنها را رد نموده و میفرماید کسیکه بزرگ شده و پیر میگردد بحالت کودکی برمیگردد و نقصان و نکس پیدا میکند و اگر همانطور بود که آنها خیال میکردند هر آینه باید همیشه و مادامیکه انسان باقی است رشد و نمو کرده و زیاد شود و چون زیاد شدن او متوقف و بعد دچار نکس هم شده خیال آنها باطل است و مسلم میشود ایجاد طفل و رشد و نمو آن از تدبیر خداوندی است نه دوران شب و روز.

«رد بر مشرکین و معتقدین بدو خدا»

مانند آیه: مَا اتَّخَذَ اللّٰهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مٰا کٰانَ مَعَهُ مِنْ إِلٰهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلٰهٍ بِمٰا خَلَقَ (1)اگر دو خدا وجود میداشت یکی بر دیگری برتری میجست و هرگاه یکی از آنها اراده خلق انسانی مینمود آن دیگری آفرینش حیوانی را قصد میکرد و اینموضوع که در آن واحد برای خلق انسان و حیوانی تصمیم گرفته میشد موجب اختلاف و تضاد گردیده و این اختلاف از بزرگترین محالات است و چون اختلاف اراده محال و باطل میباشد پس وجود دو خدا هم باطل است و این دقت در تدبیر امور و قوام بعضی از موجودات به بعض دیگر و اختلاف هواها و ارادات و مشیات همه بر یکتائی خالق دلالت دارد چنانچه میفرماید لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا (2)

«رد بر بت پرستان»

مانند آیه إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ عِبٰادٌ أَمْثٰالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهٰا أَمْ لَهُمْ آذٰانٌ یَسْمَعُونَ بِهٰا قُلِ ادْعُوا شُرَکٰاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلاٰ تُنْظِرُونِ


1) 1) آیه 93 سوره مؤمنون:خداوند هرگز فرزند نداشته و خدای دیگری با او شریک نبوده است چه اگر خدا رای شریکی بود هر خدائی به آفریدگان خود روی مینمود.

2) 2) اگر در آسمان و زمین بجز خدای یکتا خدائی وجود میداشت همانا فساد در آسمان و زمین راه مییافت سوره انبیاء آیه 22.

(1) و مانند آیۀ که از قول حضرت ابراهیم حکایت میکند و میگوید قٰالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یَضُرُّکُمْ أُفٍّ لَکُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (2)و مانند آیه قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لاٰ تَحْوِیلاً (3)و مانند آیه أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاٰ یَخْلُقُ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (4)و آیاتیکه رد بر زنادقه و بت‌پرستان باشد زیاد است.

«رد بر دهریها و منکرین حشر و قیامت»

مثل آیه: وَ قٰالُوا مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ مٰا لَهُمْ بِذٰلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (5)که خداوند گفتار آنها را رد نموده و میفرماید:

یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّٰی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاٰ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً.


1) 1) آیه 193 سوره اعراف:آنهائی رای که شما مشرکان به خدائی می‌خوانید به غیر از خداوند سبحان در حقیقت مانند شما بندگانی هستند اگر در ادعای خود راستگوئید از آنها بخواهید تا مشکلات و حاجات شما رای روا نمایند آن بت‌ها رای نه پائیست که راه پیمایند و نه دستی که از آستین قدرت بیرون آورند و نه چشم و گوشی که ببینند و بشنوند ای پیغمبر بمشرکین بگو بدون آنکه مرا مهلت دهند شرکاء خود رای بخوانند تا مرا مغلوب کنند.

2) 2) آیه 67 سوره انبیاء:گفت(ابراهیم بمشرکین)آیا خدائی رای که تمام هستی‌ها بدستش میباشد رها نموده و بت‌هائی که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارد ستایش میکنید وای بر شما و بر چیزی که جز خدا پرستش مینمائید آیا شما اندیشه و تفکر نمی‌نمائید.

3) 3) آیه 55 سورۀ بنی اسرائیل:ای پیغمبر به این مشرکین بگو از بت‌هائی که بیشتر از هر کدام در رفع نیازمندی خود مؤثر میدانید درخواست کمک نموده تا مشاهده کنید نه نفع و ضرری بشما میرسانند و نه تغییر حالی بشما میتوانند بدهند.

4) 4) آیه 17 سوره نحل:آیا کسی که می‌آفریند چون کسی است که نمیآفریند آیا پند نمیگیرند.

5) 5) آیه 23 سورۀ جاثیه:-کفار گفتند که زندگانی ما جز همین دنیا و مرگ طبیعی نمیباشد و غیر از طبیعت کسی ما رای نمی‌میراند و از روی خیال و وهم میگفتند حشر و قیامتی وجود ندارد.

... (1)

سپس مثال میزند برای زنده شدن و حشر در روز قیامت و میفرماید:

وَ تَرَی الْأَرْضَ هٰامِدَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْهَا الْمٰاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ أَنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ السّٰاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ أَنَّ اللّٰهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ

(2) و مثل آیه: اَللّٰهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمٰاءِ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاٰلِهِ فَإِذٰا أَصٰابَ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ إِذٰا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (3)وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِینَ فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ ذٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتیٰ (4)و مانند آیه: أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ تا آخر آیه


1) 1) آیه 5 سوره حج:ایمردم مگر شما بروز قیامت و زنده شدن مردگان شک دارید مگر نمیدانید ما شما رای اول از خاک آفریدیم آنگاه از آب نطفه و پس از آن از خون بسته شده و از پارۀ گوشت تمام و ناتمام تا در این تحولات قدرت خود رای آشکار نموده و از نطفه هر چه دلخواه ما بود در رحم‌ها قرار داده و در وقت معین طفلی از رحم بیرون آریم که زیست نماید و بسر حد کمال برسد بعضی از شما قبل از طی مراحل کمال بمیرید وعده‌ای هم بسن پیری و دوران ضعف و ناتوانی رسیده تا بجائی که پس از دانش و هوش خرف شوید و چیزی نفهمید.

2) 2) آیه 46 و 47 سورۀ حج:و زمین رای بنگری وقتی خشک و بی‌گیاه است آنگاه باران بر آن افشانیم تا سبز و خرم شده و تخم‌ها در آن نمو کرده و انواع گیاهها برویاند این آثار قدرت دلیل است که خداوند قادر و توانا بوده و مردگان رای زنده خواهد کرد و بر هر چیز توانائی دارد و محققا ساعت حشر و قیامت بدون شک میرسد و مردها از قبور برانگیخته میشوند.

3) 3) آیه 47 سوره روم:خدا آنذات توانائی است که بادها رای میفرستد تا ابرها را در فضا برانگیخته و بهر جائیکه بخواهد در اطراف آسمان منتشر نموده گاهی متصل و زمانی از هم جدا ساخته آنگاه باران رای قطره قطره از درون ابر فرو ریزد تا بکشتزارها و صحراهای هر قومی که بخواهد جاری شده و بیک لحظ قوم مزبور از غم رمیده و خوشحال گردند.

4) 4) آیه 48 سوره حج:-و هر چند پیش از آنکه باران رحمت بر آنان ببارد بحال یأس و ناامیدی از لطف حق میزیستند پس دیده باز نما و آثار رحمت بی‌منتهای الهی را مشاهده کن که چگونه زمین رای پس از دستبرد خزان و مرگ باز به نفس باد بهاری زنده مینماید محققا همان خداست که پس از مرگ مردگان رای مجددا زنده میگرداند و بقدرت کامل خود بر هر چیز عالم تواناست.

وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ

(1) و مانند آیه: وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ (2)و اینگونه آیات که رد بر دهری‌هاست زیاد میباشد.

«رد منکرین ثواب و عذاب»

یَوْمَ یَأْتِ لاٰ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النّٰارِ لَهُمْ فِیهٰا زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ خٰالِدِینَ فِیهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّکَ

(3) .

و زمانی که قیامت بر پا شود آسمان و زمین مبدل میشوند مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ این در دنیاست و مانند این آیه است که میفرماید اَلنّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا (4)صبح و شام در عالم دنیا برای مشرکین است اما در قیامت روز و شبی وجود ندارد و مراد از آیه رِزْقُهُمْ فِیهٰا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (5)بهشت دنیا باشد که ارواح مؤمنین بآن جا منتقل شوند و در بهشت همیشگی و جاویدان شب و روز نیست و مانند آیه:

مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ

(6) .


1) 1) آیه 6 سوره ق:آیا منکران بر فراز خود آسمان را نمی‌بینند چگونه بنای محکم با اساسی نهادیم و آنرا بزیور ستارگان آراسته‌ایم و هیچ شکافی و خللی در آن راه ندارد و آیا زمین را مشاهده نمیکنند که چطور گسترانیده و بر آن کوه‌های استوار نهاده و از آن انواع گیاه‌های با طراوت میرویانیم تا آخر.

2) 2) آیه 78 سوره یس:برای ما مثل جاهلانه زدند و گفتند این استخوانهای پوسیده را که مجددا زنده کند بگو ای پیغمبر همان خدائی که اول آنها را ایجاد نموده و حیات بخشیده است و او قدرت و توانائی ایجاد همۀ چیز را دارد.

3) 3) آیه 107 سوره هود:در آنروز کسی بدون اجازۀ خداوند لب بسخن نگشاید و مردم دو دسته‌اند گروهی شقی و بدکار و جمعی سعید و خوشحال مردمان شقی در دوزخ ناله و آه میکشد و تا آسمان و زمین باقی است در آتش دوزخ جاویدان خواهند بود مگر آنکه خدا بخواهد و نجاتش بدهد.

4) 4) آیه 49 سورۀ مؤمن:اینک که در عالم برزخ هستند آتش دوزخ را صبح و شام بر آنها عرضه میدارند.

5) 5) آیه 63 سوره مریم:در بهشت هرگز سخن لغو نشنوند و گفتارشان سلام و ستایش یکدیگر است و روزی آنها صبح و شام بدون تکلف میرسد.

6) 6) آیه 102 سورۀ مؤمنون:از عقب ایشان تا روز که برای حساب حاضر شوند عالم برزخ خواهد بود.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود برزخ قبر است که در آن ثواب و عقاب باشد و قبر واسطه میان دنیا و آخرت است و شاهد بر این معنی فرمایش حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام است که فرمود بخدا قسم نمیترسم بر شما مگر از جهت برزخ و مانند آیه: وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (1)حضرت صادق علیه السّلام فرمود بخدا قسم در بهشت بکسانی از مؤمنین که در دنیا بوده و هنوز ملحق بآنها نشده‌اند بشارت داده میشود و نظیر این آیات که در رد گفتار منکرین ثواب و عذابست زیاد میباشد.

«رد بر منکرین معراج»

مانند آیه: وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ (2)و مانند آیه: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا (3)و مثل آیه: فَسْئَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُنَ الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکَ (4)مراد پرسش از پیغمبرانی است که در شب معراج پیغمبر اکرم در آسمان ایشان را ملاقات فرموده‌اند و مانند آیۀ: مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ


1) 1) آیه 163-سورۀ آل عمران:همانا تصور نکنید کسانی که در راه خدا شربت شهادت نوشیده‌اند مرده‌اند بلکه زنده جاوید هستند و همیشه نزد پروردگار رزاق متنعم و بهره‌مند بوده و از رحمت حضرت حق مسرور و شادند و بمؤمنین که هنوز بآنها ملحق نشده‌اند و بعدا در پی آنها رهسپار دیار آخرت میشوند مژده داده و میگویند از مردن هیچ نترسید و از نابودی متاع دنیا غم نخورید.

2) 2) آیه 8 سورۀ نجم:آنگاه نزدیک حق شد و بوحی حق نائل گردید مثل نزدیکی دو سر کمان یا نزدیکتر از آن.

3) 3) آیه 44 سورۀ زخرف:ای پیغمبر من از پیغمبران سلف گه پیش از تو فرستاده‌ایم سؤال نما که آیا جز خدای یکتا خدای دیگری معبود و مورد پرستش آنها بوده است؟

4) 4) آیه 94 سورۀ یونس:(اگر بآنچه در بارۀ علی بتو نازل نموده‌ایم شکی داری) از پیشینیان خود که کتب آسمانی رای تلاوت نموده‌اند پرسش نما.

... (1)

«رد گفتار معتقدین به جسم بودن خدا»

علی بن ابراهیم بسند خود از احمد بن محمد بن ابی نصر روایت کرده که گفت حضرت رضا علیه السّلام فرمود ای احمد اختلاف شما و اصحاب هشام بن حکم در توحید از چیست؟حضورش عرض نمودم فدایت شوم ما از مضمون حدیثی که از پیغمبر اکرم روایت شده که در شب معراج خداوند کار را بصورت جوان زیبائی مشاهده فرموده بودند برای پروردگار قائل بصورت هستیم و هشام منکر است و میگوید خداوند جسم ندارد.

فرمودند ای احمد وقتی که پیغمبر اکرم شب معراج بسدرة المنتهی نزدیک شدند بقدر سوراخ سوزنی حجاب پاره شد و نور عظمت پروردگار خود را مشاهده نمود و شما نور را جسم فرض کرده‌اید این عقیده را رها کنید که خداوند دارای صورت و جسم است و این معنی کفر محض میباشد و از گنه ربوی و امر با عظمت پروردگار چیزی بشما مکشوف نمیشود و هشام صحیح میگوید.

«رد منکرین خلقت بهشت و دوزخ»

مانند آیه: عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ سدره در آسمان هفتم و جنة المأوی نزد سدره است.

علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود:رسول اکرم فرمودند وقتی که مرا بآسمان بردند داخل بهشت شدم قصری از یاقوت سرخ دیدم که از بس روشن و صاف بود از درون آن بیرونش مرئی و هویدا بود و دو طالار از در و زبرجد در آن بود بجبرئیل گفتم این قصر برای کیست گفت برای کسانی که نیکوکار و خوش گفتارند و دائم روزه بوده و بفقرا اطعام نموده و در وقتی که همۀ مردم


1) 1) آیه 11 سورۀ نجم:و آنچه در عالم غیب دید بدل او هم حقیقت یافت و بدروغ و خیال نه پنداشت آیا کفار منکرند که رسول اکرم در شب معراج حقایقی را بچشم خویش مشاهده نمود و یکبار دیگر هم در نزدیکی مقام سدرة المنتهی که درختی است سمت راست عرش که آخرین حد سیر ارواح مؤمنین و فرشتگان است بهشتی که محل سکونت نیکوکاران است مشاهده فرموده‌اند.

در خواب فرو رفته‌اند شب زنده‌دار بوده و بذکر حق مشغول هستند.امیر المؤمنین برسول اکرم عرض نمود آیا از امت کسی قادر بانجام این اعمال هست؟در جواب گفتند یا علی نزدیک من بیا نزدیک حضرت رفتم فرمودند میدانی گفتار و کردار نیکو یعنی چه گفتن

(سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر) است و میدانی منظور از همیشه روزه بودن چیست کسی که تمام ماه رمضان را بدون آنکه یک روز آنرا افطار کند روزه بدارد و میدانی اطعام یعنی چه،هر کس برای عائله خود در تلاش معاش بوده و کسب نماید و نگذارد چشم افراد عائله‌اش باموال مردم باشد و سربار مردم نشود و میدانی شب زنده داری یعنی چه کسی که بین نماز مغرب و عشا نخوابد چون یهود و نصاری و کسانی که مانند آنها هستند میان نماز مغرب و عشا میخوابند.و بهمین سند نیز از پیغمبر اکرم روایت کرده که فرمود زمانی که وارد بهشت شدم دیدم که فرشتگان قصری با شکوه و پر تلألؤ با خشتی از طلا و خشتی از نقره میسازند و گاهی متوقف میشدند بفرشتگان گفتم چراگاه بگاه توقف مینمائید.پاسخ دادند برای رسیدن مصالح درنگ مینمائیم پرسیدم مصالح آن چیست گفتند گفتار مؤمنین بذکر

«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر» است که هر وقت در دنیا مشغول این ذکر شریف میشوند ما هم مشغول به بنا شویم و چون توقف کنند ما هم متوقف میشویم رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود چون جبرئیل مرا داخل بهشت نمود و بر روی فرشهای بهشتی نشانید یک گلابی بمن داد همینکه آنرا از وسط پاره نمودم حوریه‌ای پدیدار شده و در برابرم ایستاده سلام نمود گفت

السلام علیک یا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم السلام علیک یا احمد السلام علیک یا رسول اللّه جواب سلامش را داده پرسیدم ای حور العین تو کیستی پاسخ داد نام من راضیه و مرضیه است خداوند مرا از سه جزء آفریده است بالایم از کافور وسطم از عنبر قسمت آخرم از مشک و خمیره‌ام از آب زندگانی است خداوند مرا ایجاد و مخصوص فرمود برای برادر و پسر عمو و وصی تو علی بن أبی طالب علیه السّلام،راوی میگوید حضرت صادق علیه السّلام فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دخترش فاطمه را زیاد می‌بوسید و عایشه از عمل آنحضرت غضبناک میشد و گفت ایرسول خدا فاطمه را زیاد میبوسی فرمود ای عایشه شبی که مرا بمعراج و آسمان بالا بردند داخل بهشت شدم جبرئیل مرا نزد درخت طوبی برده و از

میوۀ آن بمن داد و میل کردم بزمین که آمدم آب میوه مزبور در صلب من قرار گرفت و پس از نزدیکی با خدیجه از آن حامله شد بفاطمه و چون از فاطمه بوی درخت طوبی را درک مینمایم او را میبوسم و امثال این اخبار زیاد است که رد بر منکرین معراج و بهشت و جهنم است.

«رد بر جبری مسلکان»

و آنها میگویند افعال ما مربوط بما نمیباشد و در انجام کارهای خود واجد اختیار نبوده و مجبور بآن امور هستیم و بطور مجاز بانسان نسبت داده میشود نه بر سبیل حقیقت و آیات قرآن را بعقیده خود بر خلاف معنی تأویل مینمایند مانند آیه: وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ (1)و مانند آیه: فَمَنْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً (2)و غیر از این آیات که تأویلشان بر خلاف معانی ظاهر آنهاست و بنابر عقیده جبریها ثواب و عقاب وجود ندارد چه بعقیده آنها افعال مردم باراده خود آنها نیست تا موجب ثواب و یا عذاب شود و چون به جبر در اعمال و افعال عقیده دارند و ثواب و عقاب را بخداوند نسبت میدهند نعوذ باللّه خداوند را نسبت ببندگان ستمکار میدانند زیرا آنها را برای اعمالی که بآنها مربوط نبوده عذاب و عقاب مینمایند و حال آنکه خداوند از این امور منزه و مقدس است که کسی را بدون حجت و خطا عذاب فرماید و آیات زیادی از قرآن بر رد جبری مسلکان میباشد مانند آیه: لاٰ یُکَلِّفُ اللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اکْتَسَبَتْ (3)و بطور حقیقت میفرماید: وَ عَلَیْهٰا مَا اکْتَسَبَتْ و مانند آیه: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (4)و مانند آیه: کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ (5)


1) 1) آیه 30 سوره دهر:آنها غیر از آن چیزیکه خدا بخواهد نمیخواهند و کارها را باو واگذار مینمایند.

2) 2) آیه 125 سوره انعام:هر که را خدا بخواهد هدایت و راهنمائی کند دلش را بنور اسلام روشن سازد و آنکه را بخواهد در گمراهی بماند دل او را برای پذیرش ایمان سخت گرداند.

3) 3) آیه 286 سورۀ بقره:خدا کسی را جز بقدر توانائی تکلیف نمینماید سزای کارهای خوب باو میرسد و بدیهایش هم بزبان خودش میباشد.

4) 4) آیه 7 سوره زلزلت:هر کس بقدر ذرۀ کار خوب کند در روز قیامت پاداش خوب می‌بیند و هر که بقدر ذرۀ کار زشت مرتکب شود بکیفرش خواهد رسید.

5) 5) آیه 41 سورۀ مدثر:هر نفسی در گروهی کاری است که انجام داده است.

؟؟؟؟؟؟؟؟؟و مانند آیه: ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ (1)و مانند آیه: وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَیْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمیٰ عَلَی الْهُدیٰ (2)و مثل آیه: إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ یعنی بیان کردیم راه خیر و شر را إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً (3)و مانند آیه: وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسٰاکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کٰانُوا مُسْتَبْصِرِینَ وَ قٰارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَ مٰا کٰانُوا سٰابِقِینَ فَکُلاًّ أَخَذْنٰا بِذَنْبِهِ (و فرمود بفعلنا) فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِ حٰاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنٰا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنٰا وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (4)و مانند این آیات زیاد است و در جای خود بیان می‌نمائیم و نیز بیان خواهیم نمود آن آیاتی را که چیزی مسلکان برای خود دلیل و حجت آورده‌اند ولی معانی و تفسیر آنها را ندانسته‌اند.

«رد گفتار معتزله»

آنها میگویند افعال و اعمال را خود ما بجا میآوریم و خداوند در کارهای ما هیچ مداخلۀ ندارد و مشیت و ارادۀ حق را در امور انسان راهی نیست و شیطان می خواهد آنچه را خودش میخواهد نه خداوند و آیات قرآن در این موضوع زیاد است


1) 1) آیه 178 سوره آل عمران:این عذابی است که بدست خویش از پیش فرستاده‌اند و هرگز خداوند بر بندگان خود ستم نخواهد نمود.

2) 2) آیه 16 سورۀ فصلت:ما قوم ثمود را هدایت نمودیم لیکن خود آنها گمراهی را بر راه راست برگزیدند.

3) 3) آیه 3 سورۀ دهر:ما بانسان راه حق و باطل را نشان دادیم حال اگر بخواهند هدایت پذیرند و شکر این نعمت کنید و یا آنکه در گمراهی خود باقی و کفران نعمت نمایند.

4) 4) آیات 37 تا 39 سورۀ عنکبوت: قوم عاد و ثمود که منازل ویران آنها را بچشم می‌بینید با آنکه هوشیار و بینا بودند چون شیطان کردار زشتشان؟؟؟؟؟؟؟؟ را جلوۀ نیکو داده بود از راه حق باز مانده و هلاک و نابود شدند. و موسی را بمعجزه روشن و فرعون و هامان فرستادیم معذالک در زمین تکبر و طغیان نموده و یکسره هلاک را بکیفر گناهشان مؤاخذه کردیم یعنی را سنگ بلا بر سرشان فرو ریختیم گروهی از ستمکاران را بصیحۀ آسمانی و ستم را بزلزله و طایفۀ را در دریا غرق و هلاک نمودیم و البته خدا بهیچ یک از آنان ستم ننموده بلکه در حق خودش ستم کردند.؟؟؟؟؟؟

و آیه فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ (1)را دلیل بر مدعای خود آورند و میگویند در عالم وجود در خلقت غیر از خداوند خالقینی هستند ولی بهترین آفریننده خداست ندانسته و نفهمیده‌اند که مقصود و معنای خلقت چیست و بچه طریق است از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد که آیا خداوند کارها را به بندگان تفویض و واگذار نموده است فرمود خداوند برتر و بزرگتر از آنست که کارها را بمردم تفویض فرماید گفتند پس خداوند مردم را مجبور نموده جواب دادند خداوند عادلتر از آنست که مجبور نماید و بعد هم آنانرا عذاب کند عرض کردند آیا حد وسطی بین جبر و تفویض وجود دارد فرمود بلی واسطه‌ای باندازۀ میان آسمان و زمین است.

و در حدیث دیگر سؤال کردند از آن حضرت آیا میان جبر و تفویض واسطه‌ای هست فرمود بلی عرض کردند آنواسطه چیست فرمود سریست از اسرار الهی و در خبر دیگر فرمود واسطه‌ای قرار داده برای ما.

روایت نموده علی بن ابراهیم بسند خود از یونس که گفت حضرت رضا علیه السّلام بمن فرمود ای یونس بقول قدری‌ها قائل نشو زیرا آنها نه بگفتار اهل بهشت و نه اهل جهنم و نه بقول شیطان قائل بوده،چه اهل بهشت میگویند خداوندی را ستایش میکنیم که ما را براه راست هدایت فرمود و اگر هدایت حضرت حق نبود هرگز هدایت نمیشدیم و اهل جهنم میگویند پروردگارا غلبه نمود بر ما شقاوت ما و شیطان میگوید پروردگارا چون ترا معصیت و نافرمانی نمودم مرا بحالت گمراهی واگذاری،حضورش عرض کردم ای آقای من بخدا قسم ما بگفتار قدری‌ها قائل نیستیم و لکن میگوئیم هر چه خدا بخواهد و قضا و قدرش حکم کند فرمود ای یونس اینطور که تو میگوئی نیست،بلی هیچ چیزی نیست مگر آنکه خدا خواسته و اراده نموده و مقدر و حکم فرموده ای یونس آیا میدانی مشیت چیست عرض کردم نمیدانم فرمود مشیت ذکر اول است و اراده عزم است بر آنچه میخواهد و تقدیر اندازه و حدود مقرر کردن است چه در بارۀ عمرها


1) 1) آیه 14 سورۀ مومنون:آفرین بر قدرت کامل بهترین و نیکوترین آفرینندگان شده است.

و روزیها و بقا و فنا و قضا،اقامة العین است و در عالم چیزی نیست مگر آنکه در ذکر اول و لوح محفوظ است.

«رد انکار کنندگان رجعت»

مانند آیه: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً (1)علی بن ابراهیم بسند خود از حمایت روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود ای حماد مردم در معنای این آیه چه میگویند عرض کردم میگویند این آیه مربوط به قیامت است فرمودند چنین نیست که آنها میگویند این آیه در اثبات رجعت میباشد آیا خداوند در روز قیامت یک طایفه از هر قوم و جماعتی را زنده نموده و باقی آنها را رها میکند.

و آیه‌ایکه راجع بقیامت میباشد مانند آیه: وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (2)است و مثل آیه وَ حَرٰامٌ عَلیٰ قَرْیَةٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (3)حضرت صادق علیه السّلام فرمود طایفه‌ای را که مستوجب عذاب شده و هلاک نموده آنها را خداوند در رجعت باز نمیگرداند فقط در قیامت زنده خواهند شد ولی در موقع رجعت مؤمنین خالص و کافرین خالص و کسانی که بعذاب الهی هلاک نشده‌اند باز خواهند گشت.

علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه:

وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

(4) آنحضرت فرمود خداوند از زمان آدم پیغمبری را


1) 1) آیه 85 سورۀ نحل:ایرسول ما بیاد بیاور امت را در آن روز که از هر قومی دسته‌ای را بسوی دنیا برگردانیم.

2) 2) آیه 45 سورۀ کهف:و ما همه را در روز محشر از قبرها برانگیزیم و کسی را ترک ننموده و فرو نگذاریم.

3) 3) آیه 95 سورۀ انبیاء:مردم هر دیاری را که ما هلاک نمودیم دیگر زندگانی بر آنها حرام است و هرگز بدنیا باز نخواهند گشت.

4) 4) آیه 75 سورۀ آل عمران:و چون خداوند از پیغمبران پیمان تبلیغ گرفت در آنموقع که بشما کتاب و حکمت بخشید برای هدایت شما اهل کتاب رسولی از جانب خدا آمد که براستی کتاب و شریعت شما گواهی میداد تا ایمان آورده و از او یاری کنید.

را مبعوث نکرده مگر آنکه بسوی دنیا برمیگرداند و امیر المؤمنین را یاری می‌نماید و لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ یعنی برسول اکرم ایمان میآورند وَ لَتَنْصُرُنَّهُ یعنی امیر المؤمنین را یاری میکنند و مانند این آیه زیاد است که خداوند وعده نصرت و رجعت ائمه را داده و فرمود وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ (یا معشر الائمه) وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً (1)تا آخر آیه،این وعده‌ها برای زمانی است که ائمه بسوی دنیا برگرداند و مانند آیه وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ (2)تمام این آیات در رجعت است.

و علی بن ابراهیم بسند خود از عمر بن ثمر روایت نموده گفت در حضور حضرت باقر علیه السّلام از جابر بن عبد اللّه انصاری سخن بمیان آمد فرمودند خداوند جابر را رحمت کند که در علم و دانش بمقام بلندی رسید و تأویل این آیه إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ (3)را میدانست یعنی تو را در رجعت برمیگرداند و مانند این آیات زیاد است و ما هر یک را در جای خود بیان میکنیم.

«رد گفتار تشبیه کننده‌گان»

مانند آیه وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ (4)علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود هر وقت بیانات


1) 1) آیه 54 سورۀ نور:خداوند وعده فرموده بکسانی از شما که بخدا و امام عصر(ع)ایمان آورده و نیکوکار باشند که در زمان ظهور خلافت دهد و بجای امت‌های گذشته حکومت و اقتدار بخشد همانطور که امت‌های نیکوکار پیش جانشینان خود شدند و دین پسندیدۀ شما که اسلام واقعی است بر تمام دنیا مسلط گرداند و بمؤمنین که از دشمنان در اندیشه و خوف هستند ایمنی کامل عطا فرماید و مرا بدون هیچ شائبه شرک و ریا به یگانگی پرستش نمایند.

2) 2) آیه 4 سورۀ قصص:و ما اراده نمودیم که بآن طوایف ضعیفی که در زمین هستند منت گذارده و آنها را وارث ملک کفار نموده و پیشوایان خلق قرار دهیم.

3) 3) آیه 85 سورۀ قصص:ایرسول ما بدان بطور یقین خدائی که احکام قرآن را بر تو فرض و واجب نموده ترا بجایگاهت برمیگرداند.

4) 4) آیه 33 سوره نجم:کارهای خلائق البته بسوی خدای تو برگشت خواهد شد.

و مباحثات و سخن شما منتهی به خداوند شد توقف کنید و در چیزهائی که پائین‌تر از عرش است سخن رانید و ما فوق عرش را بسکوت گذرانید و از آن مقوله سخن نگوئید چه بسا کسانی که وارد مطالعه و بحث ما فوق عرش شده اندیشه و عقل خود را از دست داده و دچار حیرت و سرگشتگی شدند بطوریکه اگر آنها را از رو برو صدا میکردند از پشت سر جواب میدادند و اگر از عقب سر صدا مینمودند از پیش‌رو جواب میگفتند و حضرت صادق علیه السّلام فرمود کسی که برای پی بردن بذات حق بتفکر پردازند محققا هلاک خواهد شد چه خداوند توصیف نمیشود مگر بآنچه که خود ذلت خودش را وصف نموده و قسمتی از فرمایشات و خطبه‌های امیر المؤمنین علیه السّلام در نفی صفات خداوند است.

(دلالت بر ترغیب)

مانند آیۀ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَکَ عَسیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقٰاماً مَحْمُوداً (1)و مثل آیه هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ (2)و مانند آیه:

مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا

(3) و مانند آیه: مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا (4)و مانند آیه: وَ مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهٰا بِغَیْرِ حِسٰابٍ (5)


1) 1) آیه 81 سورۀ بنی اسرائیل:مقداری از شب را بیدار باش که تهجد و نماز شب ویژۀ تو است،باشد که خداوند بمقام شفاعت مبعوث نماید ترا.

2) 2) آیه 10 سورۀ صف:ای مؤمنین میخواهید شما را راهنمائی کنم به تجارتی که سودمند بوده و از عذاب دردناک نجات دهد آن تجارت آنست که بخدا و رسولش ایمان آورده و با جان و مال خود در راه خدا جهاد کنید و این امور بهترین تجارت است تا خدا گناهان شما را ببخشد و در بهشتی که زیر درختانش آب جاری است داخل نماید.

3) 3) آیه 91 سورۀ نحل:هر کس کار خوب کند باو پاداش بهتر از آن دهند.

4) 4) آیه 161 سورۀ انعام:هر کس یک کار پسندیدۀ نماید ده برابر پاداش آن را خواهد دید.

5) 5) آیه 43 سورۀ مؤمن:هر مرد و زنی که کارهای شایسته و نیکو بجا آورند و با ایمان باشند در بهشت جاویدان داخل شده و از روزی بی‌حساب برخوردار میشوند.

(دلالت بر ترس و عذاب)

مانند آیه: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ (1)و مانند آیه:

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ

(2) و مانند آیه یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لاٰ یَجْزِی وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا وَ لاٰ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ (3)و از این قبیل آیات در قرآن زیاد است و در محل خود انشاء اللّه بیان می‌کنیم.

قصص قرآن

و آن عبارت از آیاتی است که خداوند پیغمبرش را از اخبار پیمبران گذشته و قصه آنها خبر میدهد مانند آیه نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ (4)و مانند آیه نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ (5)و مثل آیه، وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنٰا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ (6)و مانند این قبیل آیات زیاد است که هر یک را در جای خود بیان خواهیم نمود و ما از هر بابی چند آیه بر سبیل نمونه و اختصار بیان نمودیم تا از انواع آیات اطلاع حاصل نموده و پی به اهمیت علمی و مقام ارجمند این تفسیر شریف ببرید و برای کسانی که خداوند بآنها سعۀ صدر بخشیده و برایشان منت گذارده و داخل دینی فرموده که آن دین را برای فرشتگان و پیغمبران خود برگزیده کافی میباشد(و در اینجا مقدمات علی بن ابراهیم پایان یافت).


1) 1) آیه 1 سورۀ حج:ایمردم از خدا بترسید و پرهیزکار باشید و بدانید که زلزله قیامت بسیار بزرگ و حادثه و واقعه سختی خواهد بود.

2) 2) آیه 6 سورۀ تحریم:ای کسانیکه ایمان آورده‌اید خود و خانوادۀ خود را حفظ نمائید از آتشی که آتش گیرانه آن انسان و سنگ میباشد.

3) 3) آیه 33 سورۀ لقمان:ای مردم از خدا بترسید و اندیشه کنید از آن روز که نه پدر بجای فرزند و نه فرزند عوض پدر کیفر داده شود و البته وعده حضرت حق حتمی است و زندگانی دنیا شما را نبادا فریفته کند و شیطان باغوای عفو و کرم خدا مغرورتان ننماید و از عقاب خدا غافل نشوید.

4) 4) آیه 12 سورۀ کهف:ما قصۀ آنانرا بدرستی برایت حکایت مینمائیم.

5) 5) آیه 3 سوره یوسف:ما بهترین حکایت را بوحی قرآن برای تو بیان میکنم.

6) 6) آیه 78 سورۀ مؤمن:ما قبل از تو پیغمبران بسیاری فرستادیم که حکایت بعضی را برایت گفته‌ایم و احوال عدۀ را هم شرح ندادیم.

تفسیر جامع

قرائت استعاذه و تفسیر آن

اشاره

باید دانست یکی از اوامر حق جل جلاله در بارۀ قرآن کریم،پیش از شروع بقرائت استعاذت است.

چنانچه میفرماید در سورۀ نحل آیه 100 فَإِذٰا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطٰانِ الرَّجِیمِ بعضی گفته‌اند امر حقیقت در وجوب است لذا در اینجا استعاذه واجب میباشد لکن حق آنست که امر وضع شده از برای مطلق طلب و تعیین وجوب و استحباب که هر یک قسمی از مطلق طلب است بتوسط قرینه میباشد و در اینجا قرینه استحباب موجود است.

چنانچه روایت کرده در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام فرمود هرگاه قرائت نمودی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ را باکی نیست بر تو که استعاذه نگوئی از اینجهة گفتن استعاذه مستحب و سنت است اما آنکه بچه کیفیت باید گفته شود بعضی معتقدند باید موافق لفظ قرآن گفت و لکن در اخبار وارد است که گفته شود

«اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» در تفسیر امام است که فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده اعوذ یعنی پناه میبرم بخدای شنوا و دانا از هر گفتار و سخن پنهان و آشکار از شیطانی که از رحمت و خیر خداوند دور میباشد و فرمود استعاذه چیزی است که خداوند در موقع شروع بقرائت قرآن بآن امر فرموده است.

و نیز آنحضرت از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل فرموده که بزیدین ارقم که مورد آزار و اذیت منافقین واقع شده بود فرمود همینکه صبح نمودی بگو

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم تا خداوند ترا از شر منافقین که شیطانهائی هستند بعضی بعض دیگر را بگفتار باطل و زشت خبر میدهند محفوظ داشته و نگاه بدارد.

پس معلوم شد اعوذ بمعنای پناه بردن و استعاذت پناه جستن است و اما شیطان

یا از شطن است که بمعنای دوری است زیرا شیطان از رحمت خدا دور است و یاء آن زائد است و یا از شاط یشیط است و نون آن زیادی است که بمعنای غضب و ترسانیدن است زیرا شیطان در حالات بسیاری بانسان غضب و تهدید مینماید تا از اطاعت خدا دست بکشد و اما رجیم بمعنای مرجوم است(فعیل بمعنای مفعول)مانند قتیل که بمعنای مقتول است و مرجوم دو معنی دارد یکی آنکه از طرف خدا مرجوم است با تیر شهاب که ستارگانی است در آسمانها کشیده میشوند و رجم شیاطین است چنانکه خداوند در سورۀ ملک آیه 5 میفرماید وَ جَعَلْنٰاهٰا رُجُوماً لِلشَّیٰاطِینِ یعنی قرار دادیم ستارگان را تیر شهاب که با آنها شیاطین رانده میشوند و در آیه 10 سورۀ و الصافات نیز میفرماید: فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ چون یکی از شیاطین بخواهد از عالم بالا خبری کسب نماید با تیر شهاب فروزان تعقیب و مردود میشود و از این بابست رجم زن و مرد که زنای محصنه نموده‌اند با سنگ باید رجم شوند و معنای دیگر رجم نسبت دادن لعنت خداوند بشیطان است چنانکه در آیه 79 سورۀ ص میفرماید: وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ یعنی بر تو ای شیطان لعنت و غضب من تا روز قیامت حتم و محقق است.

و عبد اللّه بن عباس از پیغمبر أکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود اول چیزی که جبرئیل امین آورد آن بود که گفت بگو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم

استعیذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم سپس گفت بگو بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ .

خواص قرائت استعاذه

روایات زیادی وارد شده در خواص آن از آن جمله روایت شده از پیغمبر اکرم هرگاه کسی استعاذه نماید شیطان از او دور گردد و ابو الفتوح رازی در تفسیر خود از معاذ جبل که یکی از اصحاب پیغمبر است روایت مینماید گفت من با رسول اکرم راه میرفتم در بین راه دو نفر را مشاهده کردیم که بیکدیگر دشنام میدادند پیغمبر فرمود اگر یکی از آنها استعاذه بگوید این حالت شیطانی از آنها دور شود.

و نیز از معقل بن یسار و او از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود هر کس در صبح سه مرتبه

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم بگوید و سه آیه آخر سورة حشر را بخواند خدای تعالی

هفتاد هزار فرشته را بر او موکل کند و تا بشب بر او درود میفرستند و اگر در آن روز بمیرد ثواب شهید داشته باشد و اگر در شب نیز بخواند آن فرشتگان تا صبح موکل او باشند.

و در صحاح سته از انس بن مالک روایت کند که رسول اکرم فرمود هر که در هر روز ده مرتبه استعاذه بگوید خداوند فرشتۀ را موکل او نماید تا شیطان را از او دور سازد.

و نیز روایت نموده که فرمود هر کس بمنزلی فرود آید بگوید

اعوذ بکلمات الله من شر ما خلق تا در آن منزل باشد ضرری باو نمیرسد.

و نیز رازی از عمرو بن سعید او از جدش روایت نموده گفت پیغمبر اکرم فرمود هر که در خواب بترسد چون خواهد بخواب رود بگوید

اعوذ بکلمات الله التامات من غضبه و شر عذابه و من همزات الشیاطین ان یحضرون خدا او را کفایت نماید و از حسن بصری روایت کرده که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزی از راهی میگذشت دید مردی غلام خود را میزد و غلام میگفت اعوذ باللّه ولی آنمرد از زدن دست بر نمیداشت چون رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را دید گفت اعوذ برسول اللّه مرد باز ایستاد پیغمبر فرمود بهتر آن بود که بنام خدا دست از زدن برمیداشتی آنمرد گفت با این گفتار غلام را آزاد نمودم فرمود اگر چنین نکرده بودی رویت بآتش جهنم میسوخت.

و در ادعیۀ وارده از ائمه ذکر استعاذه زیاد است و نیز از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود هر که از خلوص قلب استعاذه گوید خداوند میان او و شیطان هفتاد پرده قرار بدهد که فاصله هر پردۀ از پرده دیگر بمسافت زمین تا آسمان است و در حقیقت معنای استعاذه از خلق بسوی خالق برگشتن است و از فقر بالذات بسوی غنی بالذات رجوع نمودن و از عجز و ناتوانی بخدای قادر توانا توجه کردن است در تمام خیر و برکات و از برای دفع جمیع شرور و آفات و استعاذه موجب نورانیت میشود و بدین جهت است که ائمه معصومین میفرمودند مستحب مؤکد است انسان در نمازها بعد از تکبیرة الاحرام و پیش از قرائت استعاذه نماید.

روایت کرده در کافی بسند خود از حلبی گفت فرمود بمن حضرت صادق علیه السّلام

بعد از بیان اذکار و دعای توجه پیش از تکبیرة الاحرام سپس بگو

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم و بعد قرائت کن سورۀ حمد را،و نماز اقبال نمودن بسوی پروردگار است پس از چشم پوشیدن از غیر خدا و برای مؤمن حالتی نزدیکتر از حالت ذکر و نماز بخدا نیست.

و حضرت رضا علیه السّلام فرمود در تورات است که موسی از خداوند سؤال نمود پروردگارا آیا نزدیکی تا آهسته و به نجوا بخوانمت یا دوری تا بصدای بلند طلب نمایمت؟ خطاب رسید ایموسی من همنشین کسی هستم که مشغول بذکرم باشد.

و روایات در فواید استعاذه زیاد است این مقدار کفایت باشد اینک بتوفیق خداوندی شروع بقرآن و تفسیر آن مینمائیم.

(سورۀ حمد)

اشاره

برای این سوره ده نام گفته‌اند:

فاتحة الکتاب-ام الکتاب-ام القرآن-سبع المثانی-وافیه-شافیه-اساس- صلاة-الحمد و هر یک از اسامی مذکور را از ائمه روایت نموده‌اند.

اما فاتحة الکتاب میگویند برای آنکه ابتدای قرآنست چون قرآن را باز کنند اول آنسوره را قرائت کنند و اما ام الکتاب و ام القرآن گویند برای آنکه اصل کتاب است و اصل قرآن چنانکه شهر مکه را ام القری خوانند چون اصل زمین است و مادر را ام گویند چون اصل فرزندان باشد و جهت دیگر هم گفته‌اند که ذکر کلیه آنها بطول انجامد و عمده‌ترین وجهی که آنرا ام خوانند آنست که سورۀ حمد جامع علوم و فضایل است چنانکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خدای تعالی یکصد و چهار کتاب از آسمان نازل فرموده و چهار کتاب از آنها را برگزید و علوم یکصد کتاب دیگر را در آن چهار کتاب قرار داد و آنها زبور و تورات و انجیل و قرآن میباشند و بعد از آن بار دیگر از میان چهار کتاب یکی را اختیار فرمود و آن قرآنست و تمام علوم و برکات و ثواب تورات و انجیل و زبور را در قرآن قرار داد آنگاه تمام علوم قرآن را در سوره‌های مفصل و کلیه علوم سوره‌های مفصل را در سورۀ حمد قرار داد و هر کس

سورۀ حمد را بخواند مانند آنست که یکصد و چهار کتاب آسمانی را قرائت نموده باشد و سبع المثانی بآن گویند برای آنکه این سوره دارای هفت آیه است و مثانی خوانند برای آنکه یا الفاظ آن مانند رحمن و رحیم و ایاک و صراط و علیهم مکرر شده است یا بجهت آنکه در هر نماز دو بار خوانند و یا برای آنکه دو مرتبه یکی در مکه و مرتبه دیگر در مدینه نازل شده،وافیه گویند چون در مذهب هیچ فرقه از مسلمانان جائز نیست که آنرا ناقص خوانند در نماز و حال آنکه سوره‌های دیگر جایز است اما کافیه‌اش خوانند برای آنکه هر وقت امام جماعت در نماز بخواند از خواندن مأمومین کفایت کند و نیز سوره حمد کافی باشد از هر سوره‌ای،و سوره‌های دیگر کفایت آنرا نمینماید اساس میخوانند چون سوره حمد بمنزله پایه قرآن است و شافیه مینامند چون که شفای هر دردی است و در خواص سوره بیان میشود.

صلاتش میگویند چون بدون قرائت حمد هیچ نمازی تمام نباشد چنانکه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود نمازی نیست بدون قرائت سوره حمد.

خواص حمد

عیاشی بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در تفسیرش روایت نموده که فرمود سورۀ ام الکتاب افضل سوره‌های قرآن و بجز مرگ شفای هر دردی است.

و در کافی بسند خود روایت نموده از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود هر کس را سورۀ حمد شفایش ندهد چیز دیگر او را شفا نمیدهد.

و نیز بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود اگر بمرده‌ای هفتاد مرتبه سوره حمد را قرائت کنند و روح آن بازگردد تعجبی ندارد،و فرمود این سوره از گنج‌های عرش پروردگار است(این فرمایش عظمت این سوره را میرساند که هرگاه با توجه کامل بدرگاه حق بر مرده خوانده شود بخواست خداوند زنده گردد پس چطور میشود که از روی خلوص خوانده شود و سختترین دردها را شفا ندهد).

و رازی از ابو سعید حذری روایت کرده گفت پیغمبر اکرم فرمود حمد شفای هر همی است.

و نیز از ابو سلیمان روایت نموده گفت با رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در جنگی بودیم

مردی بمرض صرع غش کرد یکی از اصحاب سورۀ حمد بگوش او خواند برخاست و تندرست شد ما چگونگی را حضور پیغمبر عرض کردیم فرمود این سوره شفا دهندۀ هر دردی است.

و در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت گرده فرمود هر کس را مرضی عارض شد در گریبان پیراهن او هفت بار سوره حمد را قرائت کنید اگر درد ساکت نشد هفتاد مرتبه بخوانید ساکت شود.

و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی از دوستانش بر آن حضرت وارد شد دید رنگ چهره‌اش زرد شده فرمود این چه حالتست که داری عرض کرد فدایت شوم مدت یک ماه است که به تب مبتلا شده و هر چه معالجه نمودم اثری نبخشید فرمود گریبان پیراهنت را باز کن و سرت را داخل پیراهن نموده اذان و اقامه بگو و هفت مرتبه سوره حمد بخوان آنمرد چنان کرد و شفا یافت.

خواص این سوره بیشمار است و این سوره در مکه نازل شده باتفاق همه هفت آیه می‌باشد.

نزول قرآن و چگونگی آغاز آن

بدانکه خداوند قرآن را شروع فرمود بآن چیزی که از قلم در لوح جاری شده است و نیز بِسْمِ اللّٰهِ اول چیزی است که نازل فرمود بر حضرت آدم و در کافی بسند خود روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام فرمود هر کتابی را که خداوند از آسمان نازل فرموده ابتدای آن بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ بود.

و ابو الفتوح رازی در تفسیر خود از ابو میسره عمرو بن شرجیل روایت نموده که گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روزها تنها بکوه حری رفته و می‌نشست و در نعمت‌های خداوند تفکر مینمود روزی نشسته بود که سایه‌ای بر آنحضرت افتاد نگاه کرد تا به بیند سایه از کجاست شخصی را مشاهده کرد که پرها را باز نموده بطوریکه روی آسمانرا پوشیده صدا کرد السلام علیک یا محمد قرائت کن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود من پیش از این وقت هم چند دفعه این صدا را شنیده بودم ولی صاحب صدا را نمی‌دیدم و به خدیجه گفتم او نزد عموی خود ورقة بن نوفل رفت و این حال را باو گفت،نوفل مردی عاقل و متدین

بود و کتب آسمانی را خوانده بود گفت ای خدیجه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بگو نترس و اگر باز این آواز را شنید مقاومت نماید خدیجه سخن نوفل را بمن رسانید در آن روز که جبرئیل امین را بچشم خود مشاهده نمودم و گفت بخوان گفتم چه بخوانم منکه خواندن نمیدانم و نمیتوانم بخوانم گفت بخوان بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ تا آخر سوره رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنید و یاد گرفت برخاسته و از کوه حری بخانه تشریف آورده تبی بر آن حضرت عارض شد بخدیجه فرمود

«زملونی دثرونی» مرا بپوشان خدیجه جامه‌ای بر آنحضرت افکنده و او را بخوابانید و دست بر پشت آنحضرت گذاشت دید مانند بچه کبوتر میلرزد و ساعتی خوابید و از خواب بیدار شد گفت ای خدیجه جبرئیل باز آمد بمن گفت بخوان،خدیجه گفت جبرئیل چه گفت؟ فرمود گفت بگو بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ خدیجه به تعجیل خود را حضور عمویش ورقة بن نوفل رسانید و باو خبر داد گفت ای خدیجه شوهر تو پیغمبر آخر زمان است که وصفش را در توراة و انجیل خوانده‌ام آنگاه اشعاری در مدح آنحضرت سروده و حضورش شرفیاب شده و عرض کرد بشارت باد ترا همان شخصی هستی که حضرت عیسی آمدند را بشارت داده بخلایق عالم و شما مانند عیسی پیغمبری و خداوند شما را امر بجهاد فرماید اگر من زنده بمانم در رکابت جهاد نمایم پیغمبر فرمود نوفل را می‌بینم که در بهشت جامه‌های حریر بر تن دارد(تمام شد روایت رازی این روایت شاهد است که سورۀ حمد در مکه نازل شده).

[سوره الفاتحة (1): آیات 1 تا 7]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (1) اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (2) اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ (3) مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ (4) إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ (5) اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ (6) صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ (7)

معانی بِسْمِ اللّٰهِ

بدان که بِسْمِ اللّٰهِ آیۀ است از قرآن چنانکه بیان خواهیم نمود و بای آن تعلق دارد بفعل مقدری زیرا حرف«ب»متعلق لازم دارد و آن فعل مقدر محذوف یا خبر باشد از خداوند جل عظمته و یا امر است از جانب خدا بما و اگر خبر باشد اینطور میباشد«ابتدا میکنیم این قرآن مجید را بنام خداوند» و اگر امر باشد چنین باشد«ابتدا کنید ایمردم کارهای خود را بنام من»پیغمبر اکرم(ص) فرمود هر کاری که بنام خدا شروع نشود آن کار بپایان نرسد.

و خداوند در چند موضع مخصوص ما را امر فرموده که شروع به هر کاری را باین نام کنیم در سورۀ علق فرموده اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ ای پیغمبر قرآن را بنام پروردگارت

بر خلق قرائت کن و در سورۀ انعام فرمود فَکُلُوا مِمّٰا ذُکِرَ اسْمُ اللّٰهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیٰاتِهِ مُؤْمِنِینَ شما مؤمنان اگر بآیات خدا ایمان دارید از آنچه نام خدا بر آن یاد شده تناول کنید.

پس انسان هر کاری میکند باید بنام خدا شروع نماید و هر یک از معانی باء در اینجا درست باشد چه الصاق یا استعانت یا مع و عمل آن همیشه جر دادن بمعمول خود باشد زیرا با حرف جراست و بآن اسم مجرور میشود.

اما علت آنکه این با را بر خلاف باهای دیگر دراز و کشیده مینویسند دو علت دارد یکی آنست که عمر بن عبد العزیز بنویسندگان دستور داد که با را طولانی و سین را پهن و میم را مدور کنند از نظر تعظیم کلمات خدا،وجه دیگر آنست که چون الف را از اسم انداختند با را طولانی کردند تا دلیل باشد بر آنکه حرف طولانی اینجا حذف شده و اگر گفته شود چرا در اینجا الف را حذف نمودند و در اقراء باسم نیفکندند با آنکه هر دو جا در تلفظ ساقط شوند گوئیم برای زیادی استعمال اینجا ساقط نمودند.

اما اسم گرفته شده از سمو واو لام الفعل را از آخرش افکندند و حرکت واو را بمیم دادند و سکون میم را بسین و چون ابتداء بساکن محال است همزۀ وصل در اول آن در آوردند و بمعنای رفعت و بلندی باشد.

اشتقاق

اما اللّه اصل این کلمه اله است لام تفخیم در اولش در آوردند الاله شد دو همزه در یک کلمه ثقیل بود همزۀ فاء الفعل را انداختند دو لام که از یک جنس بود در یک کلمه جمع گشت لام اول را در لام دوم ادغام کردند اللّه شد و اهل لغت در ماده اشتقاق آن عقاید مختلف دارند بعضی گفتند از تاللّه مشتق است که بمعنای تعبد باشد پس اله فعال باشد بمعنی مفعول یعنی معبود که پرستیده شده باشد مانند حساب و کتاب که بمعنای محسوب و مکتوب است و بعضی دیگر گفتند مشتق است از اله بمعنای اعتماد و فزع پس معنای اللّه آن بود که خلق باو گریزند و بسوی او فریاد کنند و در کارها باو تکیه و اعتماد نمایند و بعضی هم آنرا مشتق از کلمه و له بمعنی حیران ماندن دانند که همزۀ آن بدل از واو است خلاصه ما در صدد ادبیات قرآن نبودیم لکن چون فهم بعضی از روایات موقوف بر این قبیل تحقیقات بود لذا ما

تا این حدود بیان نمودیم.

خواص بِسْمِ اللّٰهِ و ثواب آن

اما روایات وارده در خواص قرائت بِسْمِ اللّٰهِ زیاد است ما بجهت تیمن و تبرک چند روایات ذکر مینمائیم در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده فرمود بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ باسم اعظم خدا نزدیکتر است از سیاهی چشم بسفیدی آن.

ابن بابویه بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود هر کس بخواهد خداوند او را از زبانه‌های آتش جهنم نجات دهد قرائت کند بِسْمِ اللّٰهِ را که نوزده حرف است و خداوند هر حرفی را در مقابل یکی از زبانه‌ها قرار داده است.

و نیز بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده که فرمود وقتی معلم بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ بیاموزد خداوند در نامۀ عمل طفل و پدر و مادر او و معلم بیزاری از جهنم بنویسد.

و در تفسیر امام فرمود حضرت صادق علیه السّلام فرموده اگر شیعیان مادر شروع به کارهای خود گفتن بِسْمِ اللّٰهِ را ترک نمایند خداوند آنها را بمکروهی مبتلا نماید تا متنبه شده و شکر و ثنای او را بجا آورند.

و فرمود روزی عبد اللّه بن یحیی بر امیر المؤمنین علیه السّلام داخل شد و جلوی آن حضرت کرسی گذاشته بودند به عبد اللّه امر فرمودند که روی آن کرسی بنشیند هنوز بر کرسی قرار نگرفته بود که بسختی بزمین افتاده استخوان سرش شکست و خون جاری شد و از شدت درد متألم گردید حضرت آب طلبیده و او را پاکیزه نمود و دست مبارک بر سرش کشید چنان شد که اصلا اتفاقی روی نداده بود فرمودند ستایش میکنم خدای را که ابتلاآت دنیا را موجب خلاصی و نجات از گناه شیعیان ما قرار داده تا عبادات و طاعات آنها سالم مانده و مستحق ثواب شوند عبد اللّه گفت یا امیر المؤمنین آیا کیفر و جزای گناهان ما فقط در دنیا داده میشود فرمودند بلی مگر فرمایش پیغمبر را که میفرمودند دنیا زندان مؤمنان و بهشت کفار است نشنیدی خداوند شیعیان ما را با ابتلا و محنت دادن آنان از لوث گناه پاک فرماید و خداوند در سوره شوری می‌فرماید وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ یعنی آنچه از رنج و

مصیبت بشما میرسد همه از نتیجۀ اعمال زشت خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال زشت شما را عفو میکند که در روز قیامت ثواب عبادات شما زیاد باشد و دشمنان ما در همین دنیا جزای عبادات خود را دریابند،چه عبادات آنها چون دارای خلوص نیست وزن و قیمتی ندارد و زمانی که در قیامت وارد شوند گناهانشان را بر آنها وادارند و بعلت بغض و عداوتی که بآل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داشته‌اند آنانرا در آتش جهنم بیفکنند.

عبد اللّه گفت یا امیر المؤمنین فهمیدم لکن میخواهم گناهی که در این مجلس نمودم بدانم تا دیگر مرتکب آن نشوم فرمودند وقتی خواستی بنشینی از گفتن بِسْمِ اللّٰهِ خودداری نمودی آیا نمیدانی که پیغمبر فرموده هر کاری که خواستی انجام دهی بنام خدا آغاز کن عرض کرد یا امیر المؤمنین هرگز ترک نخواهم نمود.

تفسیر بِسْمِ اللّٰهِ

عبد اللّه عرض کرد یا امیر المؤمنین تفسیر بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ (1)چیست فرمود هرگاه بندۀ بخواهد قرائت کند یا کاری انجام دهد بگوید بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ یعنی باین اسم خدا این عمل را انجام میدهم پس کاری را که با ذکر این جمله شروع میکنید مبارک باشد.

صدوق بسند خود از ابن سنان روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام سؤال نمودم اسم چیست فرمود صفتی است از برای موصوف.

و نیز بسند خود روایت نموده از محمد بن زیاد و محمد بن یسار که هر دو از بزرگان شیعه هستند گفتند از حضرت عسکری علیه السّلام تفسیر بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ را سؤال نمودیم فرمود اللّه کسی است که مردم پس از ناامید شدن از مخلوق در موقع حاجت و ابتلای شدید باو توجه کامل مینمایند،چون گوئی بِسْمِ اللّٰهِ یعنی یاری و استعانت


1) 1) ترجمه تفسیر علی ابن ابراهیم علی بن ابراهیم بسندهای خود از حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا(ع)روایت کرده در تفسیر بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ فرمودند باء اشاره است به بهاء خدا و سین بسنا و میم بملک و سلطنت پروردگار و اللّه ملجاء و پناه هر موجودیست و رحمن نعمت دهنده بتمام مخلوقات و رحیم نعمت عطا کردن بمؤمنین خاصه

میطلبم در کار خود بخدائی که نیست مستحق پرستش جز آن خدائی که هرگاه بسویش استغاثه کنی بفریادت میرسد و هر وقت او را بخوانی و دعا کنی مسئولت را اجابت نماید.

و در کتاب توحید بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مردی حضورش عرض نمود ای پسر رسول خدا مرا دلالت فرموده و بیان کنید اللّه چیست زیرا مردم با من زیاد مجادله میکنند در باره خدا و مرا بحیرت انداخته‌اند آن حضرت فرمود ای بنده خدا آیا هرگز سوار کشتی شدۀ عرض کرد بلی فدایت شوم فرمود آیا کشتی شما شکسته شده و در دریا کشتی دیگری که شما را نجات بدهد وجود نداشته و شنا هم نمیدانستی که بوسیله شنا کردن بساحل برسی آیا در چنین حالی دلت بجائی متوجه شده و تصور نموده‌ای که ممکن است چیزی از موجودات توانائی داشته باشد که تو را بدون اسباب از غرق شدن نجات دهد عرض کرد بلی تمام اینها که فرمودی برایم اتفاق افتاده،فرمود همان موجود که دلت متوجه آن شده بود که توانائی دارد ترا وقتی که چارۀ نداشتی نجات دهد و بفریاد کسی که فریاد رس ندارد میرسد خداست.

و نیز روایت نموده بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام که مردی حضورش عرض نمود که مرا از معنی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ آگاه فرما فرمود خبر داد پدرم از پدرش امیر المؤمنین که مردی از آنحضرت معنای آنرا سؤال نمود فرمودند گفتن کلمه اللّه بزرگترین اسم از اسامی پروردگار است و اللّه اسمی است که نامیده نشود بآن بجز خداوند عالم،آن مرد عرض کرد پس تفسیر اللّه چیست؟فرمود آن کسی است که مردمان پس از مأیوس شدن از ما سوی اللّه هنگام شداید و نیازمندی‌ها بسوی او توجه کنند زیرا هر کس هر چند بزرگ و با ثروت باشد و مردم محتاج باو باشند باز هم ممکن است نیازمندی بچیزهائی داشته باشد که مردم نتوانند آنها را مرتفع کنند و برای انجام آن خواهش‌ها

1.

در عالم آخرت میباشد و نیز بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت نموده فرمود سزاوار است بِسْمِ اللّٰهِ بلند تلاوت بشود و همان آیه‌ای میباشد که اشاره فرموده خداوند باو در سوره بنی اسرائیل «آیه 49 وَ إِذٰا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً »ای پیغمبر زمانی که تلاوت قرآن نمائی و خدا را بیگانگی یاد کنی کافران پشت گردانیده و گریزان شوند،

بسوی خدا توجه نماید و همینکه حوائج او را خداوند برآورد مجددا به طغیان و سرکشی و نافرمانی اولیه خود برمیگردد.

و در این زمینه خداوند عظیم در قرآن کریم در سوره انعام آیه 40 میفرماید قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّٰاعَةُ أَ غَیْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ بَلْ إِیّٰاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ مٰا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شٰاءَ وَ تَنْسَوْنَ مٰا تُشْرِکُونَ یعنی ای پیغمبر بگو اگر عذاب خدایا ساعت مرگ شما فرا رسد چه خواهید کرد اگر راستگو هستید آیا در آنساعت غیر خدا را میخوانید یا آنکه در آن لحظات سخت تنها متوجه خدا میشوید تا چنانچه مشیت او تعلق بگیرد شما را از سختی برهاند و البته در آن هنگام آنچه را که شریک خدا فرض مینمودید بکلی فراموش خواهید نمود.

و خداوند برای بندگان فقیر خود میفرماید ای فقرائی که محتاج من هستید شما در هر حال پیوسته محتاج من بوده و در ذلت و خواری بندگی خدای خود میباشید بسوی من توجه کنید تا بمقصود و مطلوب خود برسید چه اگر من بخواهم چیزی بشما عطا نمایم هیچ قدرتی نمیتواند مانع بر آن شود و چنانچه چیزی از شما سلب و منع کنم کسی قدرت عطای آنرا بشما ندارد پس من سزاوارترم که مورد سؤال شما باشم و اولیترم که در شدائد و سختی‌ها بدرگاه من تضرع و زاری کنید.

موقع شروع به هر کار بزرگ و کوچک بگوئید بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ یعنی در این کارم از کسیکه جزا و سزاوار پرستش نیست یاری میجویم و هر که بدرگاه او آید و استغاثه نماید اجابت شود و خداوند رحمن است چون روزی را بتمام مخلوقات خود میگستراند و در امور دین و دنیا و آخرت بر ما رحیم است و دین را بر ما سبک و سهل و آسان و مقرر داشت و بما ترحم فرمود و ما را از گروه دشمنان خود امتیاز و برتری بخشید.

سپس امیر المؤمنین فرمود هرگاه بشما حزنی دست بدهد و یا کاری پیش آمد نماید از روی خلوص دل بگوئید بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ و با دل پاک توجه تام بخدا نمائید تا خداوند حاجات شما را در دنیا برآورد و یا آنکه نزد خود ذخیره کند و البته هر چه نزد پروردگار ذخیره شود برای مؤمن بهتر است.

و در کافی بسند خود از هشام بن حکم روایت نموده گفت از حضرت صادق علیه السّلام از اسماء خداوند و وجه اشتقاق آنها سؤال نمودم فرمود اللّه از اله مشتق است که بمعنای عبد است.

و هر عبادتی اقتضا کند معبودی را که پرستش او مینمایند،ای هشام اسم غیر از معنی و مسمی است هر کس اسم را بدون توجه به معنی و مسمی پرستش کند کافر است و هرگز خدا را عبادت نکرده و اگر اسم و معنی هر دو را عبادت کند مشرک است و دو کس را عبادت نموده و هر کس معنی را بدون اسم عبادت نماید همان توحید و یگانگی است آیا فهمیدی ای هشام؟عرض کرد بیشتر از این توضیح و بیان فرمائید فرمود از برای خداوند نود و نه اسم است اگر اسم همان مسمی باشد هر آینه هر یک از اسماء خدائی باشند لکن خداوند معنائی است که هر یک از آن اسامی دلالت بر آن معنای واحد کند و تمام این اسامی غیر معنی و غیر خدا میباشند،ای هشام نان اسم است برای چیز خوردنی و آب برای مایع آشامیدنی و لباس اسم است برای جامه پوشیدنی و آتش اسم است برای چیزی سوختنی آیا حالا بطور روشن و واضح فهمیدی که جواب کفار و کسانی که برای خدا شریک قائل هستند بدهی و گفتار و سخنان آنها را رد کنی عرض کردم بلی فرمودند خداوند سخنان مرا برای تو نافع نماید و موجبات ثبات دین تو سازد هشام گفت بخدا قسم از وقتی که حضرت صادق علیه السّلام این بیان را فرمود هیچکس نتوانست مرا در توحید مغلوب نماید.

و از بیان آنحضرت کاملا روشن شد آنانکه گفتند اسم با مسمی یکی است اشتباه کرده‌اند چه این معنی شرک است علاوه اسم شنیده و نوشته و خوانده شود و مسمی چنین نباشد مسمی در یکجا نامش پراکنده و در محلهای مختلف باشد.

اخبار و روایات در تفسیر بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ زیاد است و اگر بخواهیم تمام آنها را بیان نمائیم خود یک کتاب مفصل میشود لذا بهمین مقدار اکتفا شد.

بیان حکم شرعی

از نظر حکم شرع میان امامیه خلاف نیست که بِسْمِ اللّٰهِ آیتی است از قرآن و هر کس عمدا در نماز آنرا ترک نماید نمازش باطل میشود

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود بعضی از مردم(منافقین) سرقت و دزدی کردند بزرگترین آیه قرآن را که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ باشد.

و روایت کرده در خصال از حضرت صادق علیه السّلام فرمود بامیر المؤمنین علیه السّلام عرض کردند مردمانی هستند که در نماز بِسْمِ اللّٰهِ را نمیخوانند فرمود آن یکی از آیات قرآن است و شیطان از یاد آنها برده است.

و در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود خدا بکشد بعضی از عامه را عمدا بزرگترین آیه قرآن را که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ است قرائت نمیکنند و گمان دارند خواندن آن بدعت است و حال آنکه کار خود آنها که ترک بِسْمِ اللّٰهِ است بدعت میباشد و مالکی‌ها که یکی از فرق چهارگانه عامه هستند و تابع مالک میباشند در نماز بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ را نمیخوانند.

و مستحب است در نمازهای ظهر و عصر که آهسته خوانده میشود بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ را بلند قرائت کنند.

روایت کرده شیخ در تهذیب بسند خود از صفوان گفت نماز گذاردم عقب حضرت صادق علیه السّلام ایامی چند،قرائت میفرمود بِسْمِ اللّٰهِ را در سوره حمد بلند در آن نمازهائیکه آهسته قرائت میشود و نیز در کتاب مصباح روایت کرده از موسی بن جعفر علیه السّلام که فرمود علامت مؤمن پنج چیز است یکی بلند قرائت نمودن بِسْمِ اللّٰهِ در نمازهای آهسته و روایات در این باب زیاد است.

و مأموم در نماز جماعت آنرا قرائت نمیکند زیرا امام از طرف مأمومین متحمل قرائت میشود که بِسْمِ اللّٰهِ جزء آن است.

(تفسیر حمد) (1)در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شکر نعمت عبارت از دوری جستن از حرامهای خداست و تمام شکر خداوند گفتن

الحمد لله رب العالمین است.

و نیز روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام فرمود وقتی قاطری از مال پدرم گم شد فرمود اگر خداوند آنرا بر من برگرداند شکر بسیار نمایم طولی نکشید که قاطر پیدا شد سر مبارک را بآسمان بلند نموده گفت الحمد للّه و دیگر چیزی بر آن زیاد نکرد و آنگاه باصحاب رو کرد و فرمود از حمد و ستایش خدا چیزی رها نکردم مگر آنکه با ذکر الحمد للّه بجای آوردم و حمد و ستایشی نیست مگر آنکه در گفتن اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ داخل است.

ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت نموده که مردی از آنحضرت تفسیر سوره الحمد را پرسید،فرمود شخصی همین سؤال را از امیر المؤمنین نمود آن حضرت فرمود خداوند بعضی از نعمت‌هائی که به بندگان عطا فرموده بطور اختصار


1) 1) روایت کرده علی بن ابراهیم از حضرت صادق(ع)در تفسیر سوره حمد فرمود الحمد شکر و سپاس گذاری از برای آفریننده موجودات و رحمن رحم کننده بتمام آنها در دنیا،رحیم بمؤمنین خاصه در عالم آخرت،مالک صاحب حساب و قیامت است و آیه 20 سوره و الصافات شاهد بر این میباشد میفرماید یٰا وَیْلَنٰا هٰذٰا یَوْمُ الدِّینِ ایاک خطاب بخداوند است که از تو یاری طلبیم ایخداوند صراط المستقیم دلالت کن ما را بسوی امام زمان و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود صراط شناختن امیر المؤمنین است و

شناسانید آنها را چون مردم قدرت و توانائی آنرا ندارند که تمام نعمت‌های خداوند را بفهمند و بشناسند،و نعمت‌های حضرت حق قابل شماره نیست.

لذا بمخلوقاتش فرمود بگوئید

الحمد لله علی ما انعمه الله علینا رب العالمین یعنی سپاس و ستایش بر خداوندی که نعمت بما عطا فرموده همان خدائی که تربیت کننده دو جهان است،و عالمین عبارت است از تمام موجودات از جماد و حیوان اما حیوانات را خداوند بحرکت در آورده بدست قدرت خود بآنان روزی میرساند و آنها را حفظ و حراست فرموده و بنا بمصلحت خود تدبیر امور آنها را مینماید و تربیت میدهد جمادات را بنگاه داشتن آنها از اینکه بیکدیگر تصادم کنند و آسمانها را نگاه داشته که بدون اذن و اجازه خود بزمین فرو ریزند و زمین را حفظ نموده از آنکه بشکافد و فرو رود و خداوند به بندگان بسیار مهربان بوده و خالق و مالک آنان است و روزی ایشان را از هر جائی که گمان دارند و یا نمیدانند میرساند و روزی آنها را قسمت فرموده و رزق مقسوم خلایق هر جا باشند خواهد رسید نه بتقوای پرهیزکاران زیاد میشود و نه با فسق و فجور فاسقین کم میشود و واجب فرمود بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او و بر شیعیان که آنچه خداوند بایشان تفضل و اکرام نموده و آنها را امت پیغمبر آخر زمان قرار داده شکر گذاری کنند.

1.

آنحضرت راه راست است و آیه 3 سوره زخرف شاهد این معنا است میفرماید وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ همانا امیر المؤمنین در سوره ام الکتاب نزد ما بسی بلند مرتبه و محکم اساس است و فرمود آنحضرت بسند دیگر صراط پلی است که باید هزار سال بالا روند و هزار سال دیگر پائین آیند و هزار سال توقف کنند روی آن و از مو باریکتر و از شمشیر برنده‌تر است بعضی مانند برق عبور کنند از او و بعض دیگر مانند دویدن اسبان طایفه‌ای آهسته و دیگران مانند راه رفتن طفل نوپا گاهی آتش آنان را بگیرد

و نیز در کتاب فقیه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند قرائت حمد را در نمازها بمردم امر فرموده تا قرآن ترک نشود و محفوظ بماند و بیکدیگر تعلیم نمایند و برای نماز حمد را از تمام سوره‌های قرآن اختیار فرمود چه در قرآن سوره‌ای که مانند حمد جامع باشد نیست زیرا حمد واجد تمام خیر و حکمت است و گفتن اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ را در موقع شکرگزاری بر مخلوقات واجب فرموده که آنها موفق بخیرات و عمل نیکو شده‌اند و رَبِّ الْعٰالَمِینَ توحید و حمد است از برای خداوند و اقرار به این که او به تنهائی خالق مخلوقات و مالک بندگان است نه غیر او اَلرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ بیان نعمت‌های اوست بر تمام موجودات و مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ گواهی دادن بقیامت و حشر خلایق و حساب آنها و روز پاداش و کیفر مردم میباشد و همانطور که پادشاه دنیاست پادشاه آخرتست.

إِیّٰاکَ نَعْبُدُ

میل کردن و نزدیکی جستن بسوی ذکر خداست و خالص نمودن عبادات فقط برای اوست نه غیر آن.

وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ

طلب زیادتی توفیق و دوام نعمت و یاری جستن از خداوند است اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ درخواست رهنمائی بدین او و چنگ زدن بریسمان محکم و افزونی معرفت بعظمت پروردگار است.

صِرٰاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ

تأکید در سؤال و تمایل بدرخواست‌های گذشته است.

غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ

پناه بردن بخداست از اینکه شخص از جمله کفار و معاندین بوده و اوامر و نواهی خدا را استخفاف نموده و سبک بشمرد.

وَ لاَ الضّٰالِّینَ

توسل نمودن بعنایت حق است از اینکه جزء گمراهان و دور شدگان از راه دین خدا نبوده همانهائیکه معرفت بامامت ائمه هدی پیدا نکرده‌اند و تصور نموده‌اند گمراهی راه خوبی است و گمان میکنند کارهای خوب بجا میآورند:

1.

و لحظه‌ای رها کند و بسند خود از حریز روایت کند گفت شنیدم حضرت صادق آیه را اینطور قرائت فرمودند صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و غیر الضالین و فرمود مغضوب علیهم ناصبیها و ضالین نصاری میباشند و در روایت دیگر فرمود ضالین گمراهانند و آنها کسانی باشند که شک در امامت ائمه دارند و امام زمان خود را نمیشناسند و نیز روایت کرده از آنحضرت فرمود شیطان در دو جا ناله و فریاد نمود یکی وقتی که پیغمبر مبعوث شد دیگر زمانی که سوره حمد نازلشد؛

وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً پس در سوره حمد تمام خیر و برکت دنیا و آخرت جمع میباشد.

معنای صراط

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که مفضل بن عمر از آنحضرت معنای صراط را سؤال نمود فرمود صراط عبارت از راهی است بسوی معرفت پروردگار و این راه دو تاست یکی راه دنیا و دیگری راه آخرتست اما راه دنیا شناختن و معرفت امام است که بر هر کس واجب است در دنیا امام خود را شناخته و اطاعت او را نماید و او را پیشوای خود دانسته و براهنمائی آنها از صراطی که پل جهنم است بخوبی عبور کند و هر که در دنیا امام زمان خود را نشناسد قدمهایش در صراط بلغزد و بجهنم واصل گردد.

و بسند دیگر از آنحضرت روایت نموده فرمود صراط المستقیم وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام میباشد.

و بروایت دیگر آنحضرت فرمود صراط المستقیم یعنی ما را براهی که بسوی دوستی تو ای خداوند منتهی شود هدایت فرما و مانع شو از راهی که پیروی هوای نفس خود کرده و بزحمت برسیم و یا برأی خود عمل نموده و هلاک شویم.

و روایت کرده ابن بابویه در کتاب معانی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرمود نیست میان خداوند و حجتهای او حجاب و پرده‌ای و نمی‌باشد از برای خداوند سوای حجتهای او حجابی و ما ائمه راه خدا و طریق راست او هستیم و ما خزانه‌دار علم و دانش خدا و مترجم وحی او و ارکان توحید و محل اسرار پروردگار میباشیم و نیز روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود صراط المستقیم عبارت از راهی است که خداوند بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ذریه او عطا کرده.

ابن بابویه بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود صراط المستقیم یعنی ما را هدایت فرما براه کسانی که نعمت و توفیق عبادت در دین بآنها کرامت فرمودی و آنان اشخاصی هستند که خداوند حال آنها را در آیه 71 سوره نساء چنین بیان میفرماید وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً.

یعنی آنانکه اطاعت خداوند و رسولش را بنمایند البته با کسانی که خداوند بایشان عنایت و لطف کامل فرموده چون پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور میشوند و ایشان چه رفقای بسیار خوبی هستند.

سپس فرمود نعمتی که خداوند بآنها لطف و کرامت نموده مال و اولاد و تندرستی نیست گرچه تمام اینها هم از نعمت‌های خداوند میباشد ولی آیا نمی‌بینی این نعمت‌ها را خداوند بکفار هم عطا میفرماید بلکه اینها چیزی نیست که از خداوند مسئلت نمایند و مراد نعمت ایمان بخدا و تصدیق برسول او و اقرار بولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نگاه داشتن از شر دشمنان و از معصیت پروردگار و اذیت مؤمنین و رعایت حقوق برادران دینی است و این روایت را دیگران بعینه با اندک زیادتی که در روایت حضرت عسکری است نقل نمودند و نیز از آن حضرت و حضرت صادق و حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده خداوند بندگان را امر نمود که از او راه نعمت داده شدگان را سؤال نمایند و آنان صدیقین و شهیدان و نیکوکاران میباشند.

و درخواست کنند از او که ایشان را از راه کسانی که بآنها غضب فرموده باز دارد و آنان یهودیانی هستند که خداوند در باره آنها ضمن آیه 65 سورۀ مائده می‌فرماید قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللّٰهِ مَنْ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنٰازِیرَ یعنی ای پیغمبر بگو آیا شما را آگاه سازم که کدام قوم را در نزد خدا بدترین پاداش است،آن کسانی هستند که خداوند آنها را لعن و غضب کرده و بصورت بوزینه و خوک مسخ شده‌اند.

و نیز از خداوند درخواست مینمایند که آنانرا از راه گمشدگان باز دارد که آنها نصاری هستند و خداوند در حق آنان در آیه 81 سوره مائده میفرماید: قُلْ یٰا أَهْلَ الْکِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا أَهْوٰاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَوٰاءِ السَّبِیلِ.

ای اهل کتاب در دین خود بناحق غلو نکنید و از پی خواهش‌های آن قومی که خود گمراه شده و بسیاری را هم گمراه کرده و از راه راست دور افتادند نروید سپس آنحضرت فرمود هر کس بخدا کافر شد داخل در مغضوب و ضالین از راه خدا میباشد.

ابن بابویه بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که فرمود شیعیان علی کسانی هستند که خداوند نعمت ولایت علی علیه السّلام را بآنها عطا فرموده و برایشان غضب نمیکند و گمراه نمیشوند.

معنای عالمین

ابن بابویه بسند خود از مفضل بن عمر نقل نموده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود از برای خداوند هزار عالم است که هر عالمی بزرگتر از این عالم آسمان و زمین است و اهل هر عالمی نمیدانند که جز عالم آنها عالم دیگری را خداوند آفریده و موجود میباشد یا نه.

و بسند دیگر از جابر بن یزید جعفی روایت کند که گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود غیر از کره آفتاب شما چهل کره آفتاب دیگر موجود میباشد و فاصله میان هر آفتابی تا آفتاب دیگر چهل سال راه است و در آنها مخلوقات زیادی است و آنها نمیدانید که خداوند آدمی خلق کرده یا نه و غیر از کره ماه که شما می‌بینید چهل کره ماه دیگر هست که فاصله میان هر یک از آن کرات چهل سال است و در هر یک از آنها موجودات و مخلوقات زیادی میباشند و بآنها الهام میشود و آنان دائم اولی و دومی را لعنت کنند و فرشتگانی موکل ایشان است که هرگاه لعن نفرستند آنها را عذاب مینمایند.

و در روایت دیگر فرمود خداوند پشت مغرب شما نود و نه مغرب دیگر آفریده و دارای زمین‌هائی است سفید و پر از جمعیت زیاد که از پرتو نور پروردگار کسب نور و روشنائی مینمایند و باندازه چشم بهمزدن معصیت و نافرمانی خدا را بجا نیاورده‌اند و نمیدانند آدم را خداوند آفریده است یا خیر و پیوسته از اولی و دومی و سومی بیزاری میجویند.

راوی میگوید ای فرزند رسول خدا آن مخلوقات چگونه از آن سه نفر بیزاری میجویند و حال آنکه نمیدانند خدا آدمی را خلق نموده یا نه؟آنحضرت براوی فرمود آیا تو شیطان را می‌شناسی گفت خیر مگر بآنچه که ما را خبر دادند فرمود پس بوجود شیطان یقین داری عرض کرد بلی فرمود از چه راه بآن یقین حاصل نمودی و از شیطان بیزاری جسته و بر او لعنت میفرستی عرض کرد از راه خبر دادن بما فرمود آنها را هم مانند شما خبر دادند و از راه خبر یقین مینمایند و لعنت میکنند آن سه نفر را.

(سوره بقره)

[سوره البقرة (2): آیات 1 تا 6]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1) ذٰلِکَ اَلْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (2) اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (3) وَ اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4) أُولٰئِکَ عَلیٰ هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (5) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (6)

اشاره

در مدینه و بعضی گفته‌اند در مکه نازل شده دویست و هشتاد شش یا هفت آیه می‌باشد و ششهزار و دویست و بیست و یک کلمه و بیست و پنج هزار و پانصد حرف است روایت نموده‌اند عیاشی و ابن بابویه بسند خودشان از حضرت صادق علیه السّلام فرمود کسیکه سوره بقره و آل عمران را قرائت کند روز قیامت آن دو سوره بر سر او مانند ابر سایه افکنند.

و نیز عیاشی از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که فرمود هر کس قرائت کند چهار آیه از اول بقره و آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر این سوره را در مال و اهلش مکروهی نمی‌بیند و شیطان باو نزدیک نشود و هرگز قرآن را فراموش نکند.

تفسیر الم

تفسیر الم (1)

ابن بابویه بسند خود از حضرت عسکری علیه السّلام روایت نموده در الم فرمود جماعتی از یهود حضور پیغمبر اکرم برای محاجه


1) 1) روایت کرده علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)فرمود الم حرفی است از حروف اسم اعظم خدا،ترکیب میکند او را پیغمبر و امام(ع)حاصل میشود از آن اسم اعظم هرگاه خدا را بآن اسم بخوانند اجابت فرماید. و نیز فرمود کتاب مراد امیر المؤمنین علی است و شکی نیست که آنحضرت راهنمای پرهیزکاران است.

کردن آمده بودند آنحضرت امیر المؤمنین را فرستاد که با آنها گفتگو کند یهودیان گفتند اگر میگوئی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر حق است و پیغمبر آخر الزمان بوده و بعد از او پیغمبری نیست اینک ما میگوئیم مدت پیغمبری و تسلط او را که آن هفتاد و یک سال است.

آن حضرت فرمود بچه دلیل گفتند بدلیل الم که بحساب ابجد الف یک و لام سی و میم چهل که جمع آنها هفتاد و یک میشود امیر المؤمنین فرمود پس چه میگوئید در المص که نازل شده گفتند این یکصد و شصت و یک میشود فرمودند در الر ،گفتند این کلمه دویست و سی یک میشود فرمود المرا چند است گفتند این بیشتر است و دویست و هفتاد و یک میشود سپس حضرت بآنها فرمود عقیده شما یکی از این مدتهاست یا تمام این مدتها طول مدت پیغمبری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.

بعضی از آنها گفتند تمام مدت که هفتصد و سی سال میباشد و بعد از آن سلطنت و اقتدار بسوی ما یهودیان برمیگردد امیر المؤمنین فرمود آیا این عقیده خود

1.

فرمود حضرت صادق این آیات اوصاف شیعیان امیر المؤمنین(ع)را بیان میفرماید و آنان هر چه از ما ائمه یاد گرفته‌اند عقیده‌مند بوده و ثابت و برقرار میباشند. هدایت در قرآن بمعانی زیادی آمده و در اینجا بمعنای بیان است و غیب مراد قیامت و حشر است برای پاداش و کیفر،ایمان در قرآن بچهار معنا آمده اول اقرار بزبانست مانند آیه 73 سوره نساء میفرماید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً .

شماست و یا از روی کتاب خدا میگوئید عده‌ای از آنها گفتند از روی کتاب خدا،و جمعی دیگر گفتند برأی خود میگوئیم.

امیر المؤمنین فرمود کتابی که از روی آن اینطور بیان میکنید نزد من بیاورید یهودیان در جواب ساکت مانده و عاجز شدند و بآن عدۀ که گفته بودند ما برأی خودمان گفته‌ایم فرمود دلیل صحت اظهارات و راستی عقیده خودتان را بگوئید گفتند دلیل راستی ما حساب جمل باشد فرمود از کجا حساب ابجد مؤید گفتار شماست که مدت دولت و ملک امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر طبق محاسبه مزبور باشد شاید حساب مزبور دلیل بر آن باشد که برابر آن نزد شماها درهم و دینار است و یا خداوند هر یک از شما یهودیان را بحساب عدد جمل لعنت نموده.

عرض کردند یا ابو الحسن چنین چیزیکه شما فرمودید در الم و المص و الر و المرا نیست امیر المؤمنین فرمود پس آنچه را هم که شما میگوئید در آن حروف نیست اگر سخن من به این که در آن حروف آن اشارات نیست باطل باشد پس بیانات شما هم مردود و باطل است،بزرگ آنها گفت یا علی خوشحالی نکن که در سخن ما را عاجز نمودی اگر ما در اقامه دلیل عاجز ماندیم شما بر حقانیت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چه دلیلی دارید چون نه شما دلیلی بر اثبات نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم داری و نه ما پس با هم برابر و مساوی باشیم امیر المؤمنین فرمود مساوی نیستیم ما دارای دلیل و معجزه ظاهری هستیم سپس آنحضرت شترهای یهودیان را صدا زده و فرمود ای شترها برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصی او شهادت دهید شترها با صدای فصیح گفتند یا وصی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شما راست میگوئید و یهودیان دروغ میگویند شهادت میدهیم که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول خدا و شما وصی او میباشی امیر المؤمنین فرمود این شتران بهترند از یهود،پس فرمود ای لباس‌هائی که در

1.

بصرف ایمان را قرار بزبان ایمان بر آنها اطلاق شده دوم گواهی بدل است مانند آیه 65 سوره یونس میفرماید اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ فِی الْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ و مانند آیه 52 سوره بقره وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً در این دو آیه به ایمان بمعنی تصدیق بقلب است و مانند آیه 135 سوره نساء یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ ایمان اول اقرار بزبان و دوم تصدیق بدل است.

تن این یهودیان هستید شما نیز برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصی او شهادت بدهید،لباسهای آنها بسخن در آمده گفتند یا علی تو راست میگوئی شهادت میدهیم به این که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسول خدا است بحقیقت،و تو یا علی وصی بر حق او هستی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جائی قدم نمی گذارد مگر آنکه شما قدم جای قدم او میگذاری و هیچ شرافت و کرامتی برای محمد نیست مگر برای شما هم هست و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و شما هر دو پاره‌ای از نور خداوندی هستید و شما با محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شریک میباشی جز آنکه پیغمبری بعد از او نیست.

یهودیها چون این منظره را دیدند خجل شدند و عدۀ از مردم تماشاچی که حضور داشتند اسلام آوردند و بر آن یهودیها شقاوت غلبه کرده و بعناد خود باقی ماندند.اینست معنی لاٰ رَیْبَ فِیهِ چنانکه گفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصی او از قول او و قول پروردگار عالم سپس فرمود حضرت عسکری علیه السّلام این بیان شفاء است برای پرهیزکاران از شیعیان محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام که از انواع کفر پرهیز نموده و انواع معاصی را رها کردند و شما هم باید از اظهار اسرار خدا و پیغمبر و ائمه پرهیز نموده و سرهای آنها را پنهان دارید و بیان نکنید اسرار ایشان را مگر باهل ایمان و مستحقین آنها که باید برای آنان حتما نشر کرده و بیان نمائید.

تفسیر یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ

عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در تفسیر یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ فرمود غیب قیام و ظهور حضرت حجت علیه السّلام است.

و در روایت دیگر فرمود اعتقاد و اقرار بقیام قائم ماست و شاهد بر این گفتار آیه شریفه 21 سوره یونس است که میفرماید: إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ

1.

و از برای ایمان شرایطی چند است تا آن شرایط را دارا نباشد مؤمن بمعنای دوم باو گفته نشود و آن شرایط را خداوند در آیه 172 همین سوره بیان میفرماید لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلاٰئِکَةِ وَ الْکِتٰابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ وَ فِی الرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ الصَّلاٰةَ وَ آتَی الزَّکٰاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ الصّٰابِرِینَ فِی الْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ

یعنی بدانید غیب برای خداست منتظر آن باشید ما هم در انتظار یاری او میباشیم و آنحضرت فرمود خوشا بحال کسانی که در غیب آنحضرت صبر میکنند و خوشا بحال آنهائی که بر محبت آن امام و ذریه پیغمبر و علی صبر نموده و باقی میباشند اینها اشخاصی هستند که خداوند بیان حال آنها را فرموده بقولش اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ

اطلاق کتاب بر انسان کامل

و اما اطلاق کتاب بر امیر المؤمنین علیه السّلام و انسان کامل زیاد است در عرف اولیاء خدا،و خود آن حضرت در فرمایش خویش میفرماید.

دوائک فیک و لا تشعرو دائک منک و لا تبصرو انت الکتاب المبین الذی باحرفه یظهر المضمرأ تزعم انک جرم صغیرو فیک انطوی العالم الاکبر ای انسان داروی تو در خودت وجود دارد و تو نمیدانی و دردت هم از خودت میباشد ولی نمی‌بینی ای انسان کتاب روشنی هستی که با حروف خود هر پنهانی را بیان و هر سری را انشاء میکنی تو گمان کردۀ وجود و جثۀ کوچکی میباشی و حال آنکه در وجودت عالم بزرگی پیچیده شده است.

و حضرت صادق علیه السّلام فرمود صورت انسان بزرگترین حجت خدا بر خلق است و این انسان کتاب خداست که بدست قدرت خود آنرا نوشته است.

خلاصه آنکه کتاب بر دو قسم است یکی کتاب انفسی که صورت انسان کامل است و دیگر کتاب آفاقی که قرآن منزل میباشد امیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ صفین باصحاب معاویه فرمود بدانید قرآن و کتاب ناطق خدا من میباشم.

این بیان را نمودم که بیخردان نگویند که بعضی از تفاسیر چون شأن و نزول آیه

را از قول معصوم و امام بیان نموده‌اند در حق امیر المؤمنین علیه السّلام غلو کرده‌اند گرچه این قبیل اظهارات بزرگترین دلیلی است که آنان طهارت مولد ندارند

معانی کفر در قرآن

روایت کرده در کافی بسند خود از ابی عمر زبیری گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمودم ایفرزند رسول خدا مرا از معانی کفر که در قرآن است خبر فرما آنحضرت فرمود کفر در قرآن بر پنج معنا آمده اول کفر بمعنی انکار نمودن و آنهم بر دو قسم است یکی انکار از جهت نادانی دیگر انکار از راه دانش و یقین سوم کفر بمعنای ترک نمودن اوامر خداست چهارم کفر بمعنای بیزاری است پنجم کفر نعمت است.

اما کفر بمعنای اول آنست که شخص انکار خداوند نموده و نعوذ باللّه بگوید نه خدائی هست و نه بهشت و دوزخ و این عقیدۀ دو فرقه از زنادقه است که بآنها دهری و طبیعی میگویند و آنان بیاناتی دارند که خداوند در آیه 23 سوره جاثیه از قول آنها میفرماید: وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ یعنی نابود نمیکنند ما را مگر طبیعت و روزگار و این عقیده را بخیال فاسد خودشان از نظر استحسان درست نموده‌اند برای خود و بدون تحقیق و تفتیش در مذاهب،چنانکه خداوند میفرماید: إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ آیه فوق باین معناست یعنی ای پیغمبر برای آنها مساویست ترسانیدن و تبلیغ کردن یا نکردن چه آنها هرگز قائل بتوحید خدا نشوند.

قسم دیگر از کفر انکاری آنست که انکار خدا میکنند از روی دانش و یقین و در حالی که میدانند خدائی هست و از روی سرکشی و طغیان منکر خدا میشوند چنانکه در آیه 14 سوره نحل میفرماید: وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا یعنی با آنکه پیش نفس خود بیقین دانستند باز از روی کبر و نخوت و ستمگری انکار

1.

معنای چهارم ایمان تأیید است چنانچه در آیه 12 سوره مجادله میفرماید لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ایمان در اینجا تأیید روح است در دل مؤمن و شاهد اینکه ایمان بمعنای تأیید است فرموده حضرت صادق(ع)میباشد که فرمودند مرد زناکار زنا نمیکند مگر وقتی که روح ایمان از او دور شود،و دزدی نمیکند مگر زمانی که ایمان از دل آنشخص

خدا نمودند و مانند آیه 83 سوره بقره: وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَی الْکٰافِرِینَ یعنی با آنکه خود آنها پیش از بعثت پیغمبر انتظار فتح و غلبه بر کفار را بواسطه ظهور پیغمبر خاتم داشتند همینکه پیغمبر آمد و با مشخصات شناختند که او همان پیغمبر موعود است باز منکر شده و از روی ستمگری راه مخالفت پیش گرفتند و البته برای کافران عذاب و خواری مهیا میباشد.

و نیز حریز از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود این آیه در حق یهود و نصاری وارد شده است چه آنها در تورات و انجیل رسول خدا را شناختند مانند آنکه فرزندان خود را می‌شناختند زیرا خداوند در تورات و انجیل و زبور صفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحاب و طریقه و مذهب آنحضرت را بیان فرموده چنانکه در آیه 29 سوره فتح میفرماید مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ.

پس صفات پیغمبر و اصحابش در تورات و انجیل بیان شده بود و همینکه حضرتش برسالت مبعوث شد یهود و نصاری آن بزرگوار را شناختند معذالک از روی حسد و ستم انکارش نمودند و با آنکه یهودیان پیش از ظهور پیغمبر اکرم بکفار قریش و عرب خبر میدادند که ظهور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مکه نزدیک شده و پس از ظهور بمدینه مهاجرت خواهد نمود و آخرین و بالاترین پیغمبران است و در چشم مبارکش نقطه قرمزی است و میان کتف او مهر نبوت است پارچۀ بخود میپوشد که آنرا عبا گویند و بر الاغ برهنه سوار میشود و متبسم است و از کفار آزار میکشد پیوسته شمشیرش را بر کمر بسته و از هیچ شجاعی که با او رو برو شود ترس ندارد همانا ای جماعت قریش

1.

بیرون برود و شیطان او را اغوا نماید. و آنحضرت فرمود هیچ قلبی نیست مگر آنکه دو گوش دارد بر یکی فرشته‌ای است که او را براه راست هدایت مینماید و بر دیگری شیطانیست که او را از اطاعت و فرمانبرداری خدا منزجر میکند. و بمعنای دیگر ایمان بر دو قسم است یکی ایمان پاکیزه و دیگری خبیث و ناپاک چنانچه در آیه 173 سوره آل عمران میفرماید مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ

شما را میکشد و هلاک مینماید مانند هلاک شدن قوم عاد و ثمود یهودیان از این قبیل بیانات بقریش میگفتند اما زمانی که آنحضرت ظهور فرمود با او حسد و بخل ورزیدند.

معنای سوم کفر ترک نمودن اوامر خداوند است مانند آیه 92 سورۀ آل عمران وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ یعنی حج و زیارت خانه خدا بر مسلمانان مستطیع واجب و فریضه است هر کس با قدرت و توانائی از رفتن بحج خودداری نماید کافر شده است.

معنای چهارم کفر بیزاری است مانند آیه 4 سوره ممتحنه:

کَفَرْنٰا بِکُمْ وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰی تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ یعنی ما بیزاریم از شما و همیشه میان ما و شما کینه و دشمنی خواهد بود تا وقتی که فقط بخدای یگانه ایمان آرید و مانند آیه 27 سوره ابراهیم: إِنِّی کَفَرْتُ بِمٰا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ یعنی من بیزارم بشرکی که شما پیش از این باغوای من آوردید و در روز قیامت شیطان از مردمی که دوست او بودند بیزاری می‌جوید و مانند آیه 24 سوره عنکبوت.

إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْثٰاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً.

گفت ابراهیم ایمردم شما آنچه را غیر از خدای یکتا بخدائی گرفته‌اید بتنهائی خدایانی هستند که فقط برای حفظ دوستی دنیای خود اختیار نموده‌اید چون روز قیامت شود شما هر کدام در آنروز از یکدیگر بیزاری جسته و بهم نفرین و لعن مینمائید و معنای پنجم کفر کفران نعمت باشد مانند آیه 40 سورۀ نمل:

هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ.

یعنی سلیمان گفت این توانائی از فضل خدای منست تا مرا آزمایش کند که آیا نعمت و کرم الهی را شکر گذار هستم یا که کفران خواهم نمود و هر کس شکر نعمت خدا کند شکر بنفع خود نموده و هر که کفران نعمت خدا کند باید بداند که خداوند بی‌نیاز و کریم و مهربانست.

و مانند آیه 7 سوره ابراهیم.

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ .

شما بندگان من اگر شکر نعمت بجای آورید بر نعمت شما میافزائیم و اگر کفران و ناسپاسی نمائید بعذاب شدید گرفتار میشوید و مانند آیه 152 سورۀ بقره:

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ .

مرا یاد کنید تا شما را یاد نمائیم و شکر نعمت مرا بجای آورید و کفران نعمت نکنید-این بود روایت کافی در معانی کفر که بیان شد.

[سوره البقرة (2): آیات 7 تا 9]

اشاره

خَتَمَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (7) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (8) یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ مٰا یَخْدَعُونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (9)

معانی ختم

بدانکه ختم در اینجا چند معنی دارد یکی بمعنای گواهی است مثل آنکه کسی بدیگری بگوید«ختمت علیک بانک لا تعلم» گواهی میدهم بر اینکه تو نمیدانی و در اینصورت معنی آیه چنین میشود.

خدای تعالی گواهی داد بر دلهای ایشان که نظر نمیکنند و قبول حق ننموده و نمی‌دانند.

معنای دوم ختم علامت و نشانه است چنانکه مردم بر جائی و بر ذیل نامه مهر میزنند که علامت و نشانه از صاحبان آن باشد و خداوند بر دل کفار مهر و علامتی نهد

که فرشتگان آنها را شناخته و از آنها دوری جسته بآنها لعنت نمایند و بر ایشان استغفار نکنند آنطوریکه برای مؤمنان استغفار مینمایند.

معنای سوم عبارت باشد از اصرار آنها بکفر مانند کسانیکه مهر بر دلهای خود زده‌اند و در میان عرب رسم است که هر وقت خواسته باشند در تشبیه مبالغه کنند حرف تشبیه را حذف نمایند مثلا میگویند او شیر است یعنی در شجاعت مانند شیر است و معنای آیه اینطور میشود منافقین چیزی نخواهند شنید و نمی‌بینند و نمی‌دانند مانند کسی که بر دل و چشم و گوش مهر دارد.

ابن بابویه بسند خود روایت کرده در کتاب توحید از ابراهیم بن ابی محمود گفت از حضرت رضا علیه السّلام معنای آیه خَتَمَ اللّٰهُ را سؤال نمودم فرمودند خداوند مهر نهاد بر دل کفار برای عقوبت کفرشان چنانکه در آیه 154 سوره نساء میفرماید:

بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً .

یعنی بلکه خدا بسبب کفرشان مهر بر دل آنها نهاده و بجز اندکی از آنها ایمان نیاورند.

و در تفسیر امام است که حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در معنی آیه 8 وَ مِنَ النّٰاسِ فرمود که روز غدیر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بامر خداوند امیر المؤمنین علیه السّلام را بخلافت نصب نموده بعمر فرمود یا علی بیعت کن أبو بکر و عمر و هفت نفر دیگر از منافقین و رؤسای مهاجر و انصار با آن حضرت بیعت کردند عمر گفت یا علی خلافت و ولایت بر تو مبارک باد صبح کردم در حالی که می‌بینم مولای من و مولای تمام مؤمنین میباشی

و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این بیعت و عهد را بر آنها محکم گردانید سپس آنها مخفیانه با رفقای خود بنا گذاشتند که بعد از پیغمبر نگذارند امیر المؤمنین بمنصب خلافت باقی بماند و حق او را غصب کنند.

ولی همینکه بحضور پیغمبر میرسیدند میگفتند ایرسول خدا محبوب‌ترین و نزدیکترین اشخاص نزد خدا را بر ما ولایت و خلافت بخشیدی علی برای دفع ستمکاران و از لحاظ سیاست و دین از ما کافی‌تر بوده و مردی شایسته مقام خلافت میباشد و خداوند میدانست که آنها آنچه در دل دارند غیر از آنست که بر زبان میآورند و بر دشمنی خود با علی باقی هستند پس پیغمبرش را خبر داد از عقاید باطنی آنها و فرمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعضی از مردم میگویند ما بامر خداوند در باره نصب امیر المؤمنین علی علیه السّلام بخلافت ایمان داریم اما آنها دروغ میگویند و ایمان ندارند و بر هلاک شما و هلاک علی با هم متحد شده‌اند و اشخاص متمردی هستند و طغیان و فساد زیادی خواهند نمود.

حضرت موسی بن جعفر فرمود پس از آنکه خداوند از نفاق و توطئه منافقین پیغمبر را خبر داد آنها حضور پیغمبر شرفیاب شده و قسم دروغ خوردند پیغمبر آنها را سرزنش و ملامت نمود أبو بکر گفت ایرسول خدا بخدا قسم هیچ چیز در نظرم لذت بخش‌تر و خوبتر از بیعت نمودن با علی نبوده و امیدوارم بر اثر این بیعت خداوند درهای بهشت را برویم باز کرده و مرا از ساکنین بهشت گرداند.

عمر گفت فدایت شوم ایرسول خدا من عملی که شایسته بهشت رفتن باشد ندارم جز همین بیعت با علی بخدا قسم هرگز خیال نکرده و خوش ندارم که نقض بیعت نمایم و اگر جواهراتی باندازه ما بین زمین و آسمان بمن بدهند که این بیعت را بشکنم قبول نخواهم کرد.

عثمان گفت ای رسولخدا من از این بیعت بحدی مسرور و دلشادم که تصور آن نشود و یقین دارم که اگر گناه انس و جن را نموده باشم خداوند بسبب این بیعت تمام گناهان مرا آمرزیده است و رفقای دیگر آنها هم مانند این سخنان گفتند و قسم خوردند و خداوند این آیه را نازل فرمود یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا تا آخر آیه.

ابن بابویه در کتاب توحید بسند خود از سعد بن صدقة بن زیاد روایت کرده گفت از

از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم که در روز قیامت وسیلۀ نجات از آتش جهنم چیست فرمود خدعه نکردن با خدا زیرا هر که با خدا خدعه کند خدا نیز با او خدعه نموده و ایمان از دل او ببرد و چنین کسی در حقیقت با نفس خویش خدعه نموده است راوی میگوید حضورش عرض کردم غرض از خدعه کردن با خدا چیست فرمود در ظاهر اوامر خدا را قبول نموده ولی در باطن معتقد نبوده و ایمان نداشته باشد و یا آنکه بظاهر اوامر را اجرا نموده و لکن برای غیر خدا باشد،از ریا کردن بپرهیزید که این عمل شریک قرار دادن برای خداست شخص ریاکار را در روز قیامت به چهار نام بخوانند صدا میزنند و میگویند:ای کافر و ای فاجر و ای حیله باز و ای زیانکار اعمال و عباداتت از بین رفت پاداش خود را از کسی که برایش عبادت نموده‌ای بخواه.

معجزات امیر مؤمنین

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود چون منافقین از پیغمبر عذر خواهی نمودند خداوند وحی فرمود که آنها خدعه مینمایند و پیغمبر هم بر حسب ظاهر عذر آنها را پذیرفت جبرئیل نازل شد و فرمود ای پیغمبر گرامی پروردگارت سلام میرساند و میفرماید باین منافقین که خدعه و حیله میکنند و در پنهانی برای نقض عهد و غصب ولایت و حقوق علی با یکدیگر اتفاق نموده‌اند امر کن که با امیر مؤمنین علی علیه السّلام بیرون رفته و معجزات و خارق عادات و عجایبی که خداوند بدست علی ظاهر میگرداند مشاهده نموده و بدانند که آسمانها و زمین و تمام موجودات علوی و سفلی زیر فرمان او بوده و ولی خدا علی امیر مؤمنین از آنها بی‌نیاز است و مطمئن باشند خدا دست از انتقام و مجازات آنها نخواهد کشید و بنا بر مصلحت و تدبیری همانطور که فرعونیان و کسانی که دعوی خدائی مینمودند مهلت داده بود ایشانرا هم مهلت داده است.

آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمنافقین و بسایر مردم امر فرمود که با علی علیه السّلام از شهر مدینه بیرون رفته و در کنار کوه‌های مدینه جمع شوند به امیر مؤمنین فرمود همینکه بپای کوه‌ها رسیدی بدانکه خداوند بکوه‌ها امر فرموده بفرمانت بوده و تو را اطاعت و یاری کنند و هیچگونه از خدمتگزاری و مواظبت بر انجام دستورهایت دریغ ندارند و اگر منافقین با مشاهدۀ آن آثار و خارق عادات و معجزاتی که ظهور میکند بولایتت

ایمان بیاورند و مطیع و فرمانبردارت باشند با عزت و احترام به بهشت خواهند رفت و هرگاه مخالفت نمایند معلوم میشود که شقی‌ترین مردم هستند و در جهنم برای همیشه معذب خواهند شد و خداوند تو را بسبب معجزاتی که بدستت ظاهر خواهد ساخت از منافقین بی‌نیاز خواهد نمود.

پیغمبر اکرم فرمود یا علی از پروردگارت بخواه که بجاه و جلال و منزلت محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن کسانی که حضرتت پس از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سید و بزرگ ایشان هستی تا کوه‌ها را بهر چه بخواهی تبدیل نماید و بجماعت منافقین فرمود اگر علی را پیروی کنید سعادتمند و نیکوکار شوید و اگر مخالفت او نمائید شقی و بد عاقبت باشید و خداوند علی را از وجود شما بوسیله معجزاتی که بدست او ظاهر خواهد ساخت بی‌نیاز مینماید امیر مؤمنین با آن جماعت وعدۀ زیادی بجانب کوه‌ها تشریف برده از خداوند در خواست نمود که آن کوه را بنقره تبدیل نماید یکدفعه تمام نقره شده و با صدای فصیح و رسا فریاد زدند یا علی ای وصی رسول خدا پروردگار ما را در تحت اختیارات قرار داده ما را در هر راهی که میخواهی صرف کن و هر زمان که ما را بخوانی باطاعتت حاضر و آماده انجام اوامرت هستیم و اوامرت در باره ما نافذ و روا میباشد.

مجددا کوه‌ها به طلا تبدیل شدند و مانند بیاناتی که از کوه‌های نقره شده

بود سخنانی اظهار نمودند و بعد کوه‌ها به سنگ و عنبر و انواع جواهر پر بها برگشته و هر یک از آنها با زبانی فصیح فریاد میکردند یا ابو الحسن ای برادر رسولخدا تمام ما مسخر فرمان تو هستیم و هر وقت اراده نمائی و ما را بخوانی در فرمانبرداری شما حاضریم.

سپس امیر المؤمنین علیه السّلام خداوند را بحق جاه و منزلت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خوانده و درخواست نمود که درخت‌ها بصورت مردان جنگی مسلح و سنگریزه‌ها به هیئت جانورها و درندگان چون افعی و پلنگ در آیند فورا تمام درختان مبدل بمردان مسلح آماده بجنگ که هر یک از آنها مقابل ده هزار نفر از مردم بودند و سنگها بشکل افعی های سیاه و شیر و پلنگ گردیدند و هر یک از آنها با زبان فصیح و صدای بلند گفتند یا علی ایوصی پیغمبر آخر زمان خداوند ما را تحت فرمانت قرار داده است و از جانب خداوند مأموریم که از وجود مقدست اطاعت و فرمانبرداری کنیم و هر وقت اراده فرمائی و ما را بخوانی تا بر دشمنانت مسلط شویم آماده و حاضر هستیم ای وصی رسولخدا از برای شما در نزد خداوند چنان قدر و منزلت و مقام و شأنی میباشد که اگر از خداوند بخواهی تمام زمین را بصورت گوسفندی قرار بدهد بهمان صورت درآید و اگر بخواهی آسمان بزمین و یا زمین بآسمان ملحق شود البته خواهد شد یا چنانچه اراده فرمائی تمام آبها تلخ و شور شود خواهد شد یا کلیه آنها بزیبق مبدل گردند تبدیل میشوند و اگر بخواهی

هر نوع روغن و شربت میگرداند و یا بخواهی تمام زمین‌ها دریا و یا دریاها خشک شوند خواهد شد.

ایوصی پیغمبر خدا،از سرکشی و طغیان منافقین محزون مشو خداوند مانند فرعون و نمرود آنها را نظر بمصالحی مهلت داده و مثل شیطان آنها را بخودشان واگذاشته است خداوند وجود مقدس شما و آنها را برای نابودی و نیستی نیافریده است بلکه برای باقی بودن خلق کرده و مرگ انتقال از خانۀ بخانۀ دیگر است و خداوند احتیاجی ندارد که منافقین ایمان بیاورند و یا نیاورند و اراده فرموده بود که شرافت و فضیلت مقامت را بآنها ثابت کند و بواسطۀ تقریب که در پیشگاه حضرت حق دارید اگر میخواست آنان را باکراه وادار بایمان بولایت حضرتت میفرمود.

[سوره البقرة (2): آیات 10 تا 18]

اشاره

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ (10) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ (12) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ اَلنّٰاسُ قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ اَلسُّفَهٰاءُ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ (13) وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (14) اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (15) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (16) مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ اَلَّذِی اِسْتَوْقَدَ نٰاراً فَلَمّٰا أَضٰاءَتْ مٰا حَوْلَهُ ذَهَبَ اَللّٰهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ (17) صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ (18)

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود منافقین بر اثر معجزات مشهوده آن حضرت علاوه بر آنکه دلهای مریض داشتند بر بیماری دل آنها بیفزود و بواسطه نقض عهد خداوند و شکستن بیعت با امیر مؤمنین علیه السّلام مرضی بر امراض قبلی ایشان زیاد شد و در باره علی علیه السّلام بحیرت افتادند و بمناسبت تکذیب امر خداوند و آنکه بدروغ مدعی بودند که ما بر بیعت خود استوار و پایدار هستیم به کیفر شدید و عذابی سخت دچار خواهند شد.

حال منافقین

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمودند وقتی بمنافقین گفته میشد روی زمین فساد نکنید و با اظهار نقض بیعت خود باشخاص ضعیف و سست عقیده رخنه در دین آنها نیفکنید جواب میدادند که ما جزء اصلاح طلبان هستیم زیرا بدین و مذهب اعتقاد نداریم و در دین متحیریم و بدین محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اسلام از نظر صورت ظاهر راضی میباشیم و در باطن بر طبق دلخواه خود عمل کرده و از بندگی و فرمانبرداری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خود را رهانده‌ایم آنگاه خداوند فرمود ای منافقین بدانید و آگاه باشید که شما در حقیقت از مفسدین روی زمین هستید و خداوند شما را به پیغمبرش معرفی کرده و بخوبی شناساند و بمسلمانان حقیقی امر فرموده که بر شما لعنت نمایند.

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود هر وقت بمنافقین بگویند شما هم مانند

سلمان و ابی ذر و مقداد و عمار که در نصب خلافت امیر مؤمنین و اطاعت اوامر خدا و رسول ایمان آورده‌اند ایمان بیاورید بهم مسلکان خود بگویند آیا ما هم مانند سلمان و مقداد و ابی ذر و عمار سفیهانی ایمان بیاوریم چه آنها از دریچۀ چشم دل تسلیم شدن مؤمنین را باو امر خدا و رسول مشاهده ننموده و بولایت امیر مؤمنین علیه السّلام و دوستی ذریه گرام آنحضرت تن در نداده و آنحضرت را ترک نموده و محبت یهود و نصاری را در دل خود جا دادند که دشمن خدا و رسول بودند در ظاهر از آنها تبری جسته و در باطن بآنها پیوسته‌اند.

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود هرگاه منافقین بسلمان و أبو ذر و سایر مؤمنین میرسیدند میگفتند ما به محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایمان آورده و تسلیم بیعت علی علیه السّلام میباشیم و هرگاه اولی و دومی و سومی بهم مسلکان و رفقای خود برخورد مینمودند بآنها میگفتند دیدید چگونه مؤمنین را مسخره میکردیم خداوند فرمود ای پیغمبر ما آنها را استهزاء خواهیم نمود و در دنیا و آخرت بکیفر سرکشی خودشان خواهیم رسانید حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود اما مسخره نمودن آنها در دنیا پذیرش اسلام ظاهری ایشانست و احکام اسلام در بارۀ آنها اجراء میشود و امر بلعنت کردنشان است تا وضع مسلمانی منافقین بر مسلمانان حقیقی و خالص مکتوم و پنهان نماند و استهزاء اخروی آنها نشاندادن جایگاه مؤمنین را در بهشت بمنافقین و قرارگاه منافقین را در جهنم بمؤمنین باشد.

در تفسیر برهان از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود این آیات در حق اولی و دومی و سومی نازل شده در ظاهر ایمان داشته و تسلیم ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام بوده و چون در خلوت بدشمنان آن حضرت میرسیدند میگفتند با شما همراه و هم مسلک هستیم و علی بن أبی طالب را استهزاء میکنیم پس خداوند فرمود ما کیفر و سزای این عمل منافقین و استهزاء بامیر مؤمنین را خواهیم داد در عالم آخرت

استهزاء نمودن خدا منافقین را

ابن بابویه در کتاب توحید از علی بن حسن بن فضال روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام سؤال نمودم از تفسیر قول خداوند که میفرماید اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ فرمودند خداوند بآن‌ها

استهزاء نمیکند بلکه مجازات و کیفر نماید آنان را و مراد از استهزاء خداوند کیفر بخشیدن بمنافقین باشد.

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود تجارت منافقین از برای آنها سودمند نمیباشد زیرا به بهای بهشتی که برای ایشان آماده بود انواع عذاب را خریداری نمودند و هر گز بسوی حق و صواب راهنمائی پیدا نکنند.

آنحضرت فرمود مثل منافقین مثل کسانی است که برای استفاده از روشنائی آتشی برافروزند خداوند با فرو فرستادن باران آتش را خاموش و روشنائی آنرا زایل فرماید یا بادی برانگیزد و آن آتش را از بین ببرد همینطور است حال منافقین که بظاهر اقرار بشهادتین نموده و با علی علیه السّلام بیعت نمودند،در طول زندگانی احکام اسلام بر آنها جاری شود و پس از آنکه مرگ آنها رسید در تحت فرمان خدا برآیند و خداوند بکفر باطن آنها آنان را عذاب کند و آخرت سر گردان مانده و راهی برای نجات از عذاب نداشته باشند و در آنجا لال و کور نابینا شوند.

منافقین هنگام مرگ

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود هیچ مرد و زنی نیست که در ظاهر اقرار بولایت علی بن أبی طالب علیه السّلام نماید و در باطن نقض عهد کرده و منکر ولایت شود مگر آنکه هنگام مرگ که فرشته موکل قبض ارواح برای گرفتن روح او حاضر میشود شیطان و پیروان او نزد آن شخص مجسم شده انواع و اقسام عذابها را بچشم و دل مشاهده نموده و جایگاهی که اگر به عهد و بیعت خود باقی بود در بهشت میداشت نشانش داده و آنفرشته باو میگوید نگاه کن به بهشت

و قصرهائی که در این مکان برای تو آماده بود و چنانچه به دوستی و ولایت علی علیه السّلام استوار و ایمان داشته و نقض عهد نمیکردی متعلق بتو بود اینک که بر خلاف پیمان رفتار نموده و در باطن نفاق و عناد ورزیده‌ای و منکر ولایت و وصایت آنحضرت شده‌ای جایگاه همیشگی خود را در جهنم به بین آنگاه انواع عذاب‌ها را برابر چشم مشاهده نموده و می‌بینند که عقرب‌ها و افعی‌ها بزای حملۀ باو مهیا هستند و در آنحال با صدای رسا فریاد میزنند ایکاش بر آنچه پیغمبر امر فرموده بود میرفتیم و از ولایت امیر المؤمنین تجاوز نمیکردیم و در کافی بسند خود روایت نموده که از حضرت باقر علیه السّلام در تفسیر آیه کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نٰاراً سؤال شد فرمودند زمین بروشنائی نور محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روشن می شود همانطور که از نور آفتاب روشن شود و بنور علی علیه السّلام روشن میشود مثل آنکه از نور ماه روشن میگردد و خداوند در آیه 5 سورۀ یونس محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بآفتاب و علی علیه السّلام را بماه تشبیه نموده و میفرماید هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیٰاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً اوست خدائی که محمد را درخشان و علی را تابان فرموده، و نیز در آیه 37 سوره یس صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ و ما چون آفتاب جمال محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را از آندنیا برگیریم ناگهان همۀ منافقین را تاریکی فراگیرد و همینکه روح مقدس پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبض نمود تاریکی ظاهر شد و در اثر آن تاریکی و کوردلی منافقین فضیلت اهل بیت پیغمبر را ندیدند چنانکه خداوند در آیه 197 سوره اعراف میفرماید:

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدیٰ لاٰ یَسْمَعُوا وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ یعنی اگر آنها را براه هدایت بخوانید نخواهند شنید و می‌بینی که ترا مینگرند ولی نمی‌بینند.

ابن بابویه بسند خود از حضرت عبد العظیم و او از ابراهیم بن ابی محمود روایت نموده که گفت از حضرت رضا علیه السّلام تفسیر آیه وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُمٰاتٍ لاٰ یُبْصِرُونَ را سؤال نمودم،فرمودند لفظ ترک بخدا نسبت داده نشود و نگویند خداوند منافقین را بحال خود واگذار نموده و تکلیفی بآنان نفرموده بلکه مراد از ترک اینست که چون خداوند میدانست آن منافقین از کفر و عناد خود برنمیگردند لذا لطف و کمک خود را از آنها دریغ فرموده و آنان را بحال خود واگذاشت

[سوره البقرة (2): آیات 19 تا 25]

اشاره

أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ فِیهِ ظُلُمٰاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصٰابِعَهُمْ فِی آذٰانِهِمْ مِنَ اَلصَّوٰاعِقِ حَذَرَ اَلْمَوْتِ وَ اَللّٰهُ مُحِیطٌ بِالْکٰافِرِینَ (19) یَکٰادُ اَلْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصٰارَهُمْ کُلَّمٰا أَضٰاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَ إِذٰا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قٰامُوا وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (20) یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (21) اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22) وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا شُهَدٰاءَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (23) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ (24) وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ کُلَّمٰا رُزِقُوا مِنْهٰا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قٰالُوا هٰذَا اَلَّذِی رُزِقْنٰا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً وَ لَهُمْ فِیهٰا أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (25)

تشبیه منافقین ببرق زدگان

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمودند خداوند برای منافقین مثل دیگری زده و فرموده آنها مانند کسانی هستند که گرفتار بباران و رعد و برق شده باشند و میترسند برق چشمانشان را بزند و کور گرداند،همچنین منافقین میترسند که تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با اصحابت بر نفاق و کفر آنها مطلع شده و بسبب این اطلاع قتل و ذلت و خواری آنها بر تو لازم و واجب شود لذا انگشتان خود را در گوش خویش میگذارند وقتی شما بر کسانی که بیعت علی علیه السّلام را می‌شکنند لعنت میکنید لعن را نشنوند و در این مواقع از شدت ترس و نگرانی رنگ چهرۀ آنها تغییر نموده و مؤمنین بر نفاق باطنی ایشان آگاه میشوند و ایمن نیستند از هلاک و قتل خودشان که مبادا خداوند تو را بکشتن آنها امر فرماید و البته اگر خدا بخواهد اسرار درونی ایشانرا فاش و ظاهر میگرداند و شما را مأمور قتل منافقین مینماید و آنها نمیتوانند تلألؤ نور شما و علی را مشاهده نمایند چنانکه مردم قادر بر مشاهدۀ نور برق و آفتاب نیستند توانائی آنرا ندارند که معجزات و خارق عاداتی که بدست امیر المؤمنین علیه السّلام جاری شده ببینند و نزدیک است عقلشان زائل شود.

و اگر اعمالی هم سابق بر این از دست منافقین سر زده بر اثر انکار فضایل علی علیه السّلام باطل میشود،زیرا هر کس انکار حقی را کند که سبب انکار تمام حق‌ها شود بکسی

ماند که در اثر نظر کردن بجرم آفتاب بینائی از چشمانش سلب گردد.

و این منافقین هر وقت اسبهای ماده آنها کرۀ نر بزاید و زنانشان پسر بوجود آورند و درختان خرما را پر ثمر ببینند و زراعتشان نیکو شود و تجارت پر سودی بکنند گویند شاید این منافع و سعادت و خوشبختی‌ها در اثر بیعت کردن با علی پدیدار گشته و اگر بر عکس بوده و زیانی بآنها رسد میگویند این‌ها از شومی و بدی پیغمبر و علی است وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ اگر خدا بخواهد مؤمنین را از کفر منافقین مطلع ساخته و آنانرا برای جهاد با کفار آماده نموده و بکلی آنها را نابود و ذلیل و خوار میگرداند و چون خداوند بیان نمود حال سه فرقه از مردم را متقین و منافقین و کافرین، و متقین بر هدایت و رستگاری هستند و کافرین دلهای آنها مهر کرده شد و پندی نمیگیرند و منافقین امراض آنان زیاد است در آیات گذشته،سپس تفریع فرمود دعوت مردم را بسوی پرستش خود و اینکه ملحق بمؤمنین متقین بشوند نه بکافرین بقولش که فرمود یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ تا آخر آیه.

زمین ملایم طبع بشریت

ابن بابویه بسند خود از حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده که فرمود حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در آیه اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً فرموده خداوند زمین را ملایم با طبع بشر قرار داده و موافق جسد آنها قرار داده است بطوریکه نه بسیار گرم و با حرارت تا بسوزاند نه چندان سرد و خشک که منجمد کند و نه بسیار معطر تا بقوۀ شامۀ بشری ضرری برسد و نه زیاد متعفن که بزحمت بیفتند و نه خیلی نرم و لین تا مانند آب غرق شده و فرو رود و نه بنهایت سخت و محکم تا بنای خانه و مسکن روی آن سخت و دشوار باشد و برای مرده‌گان خود قبر حفر کنند.

و آسمان را سقف محفوظی قرار داد تا آفتاب و ماه و ستارگان برای انتفاع بشر در آن دور زنند و از آسمان باران فرو ریزد تا بلندترین کوه‌ها و زمینها سیراب گردند و دفعتا باران نمیبارد که زراعت‌ها فاسد شوند و بوسیله باران غلات و حبوبات و میوه‌ها برای ارتزاق خلایق برویاند.

پس ایمردم برای چنین خدای قادر و توانا و مهربانی شریک و مانند قرار ندهید

آنهم موجودی که نه عقل و شعور دارد و نه می‌بیند و نه می‌شنود و شما ای بت پرستان خودتان میدانید آن بت‌هائی که می‌پرستید توانائی ندارند که این همه نعمت بشما عطا کنند.

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود چون خداوند برای منافقین مثل زد و مفید واقع نشد و به پیغمبر طغیان و عصیان و نافرمانی نمودند و منکر ولایت امیر المؤمنین گشتند فرمود اگر شک دارید که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و فرستادۀ ماست و این قرآنی که بر او نازل نموده‌ایم کلام خداست با این معجزاتی که بدست پیغمبر و علی جاری نموده‌ایم و مشاهده نموده‌اید،پس ای طایفۀ قریش وای گروه منافقین که تظاهر با سلام مینمائید و ای فضلای عرب بیاورید سوره‌ای مانند این قرآن که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورده با آنکه او از لحاظ بشریت مثل شماست و درس نخوانده و به مکتبی نرفته و از کسی یاد نگرفته و او را بخوبی میشناسید و چهل سال در میان شما میزیست و تمام علوم و دانش حتی وقایع گذشته و حوادث آینده را خداوند باو عطا فرموده

و اگر شک دارید مثل پیغمبر قرآنی بیاورید تا دروغ خودتان بر شما ظاهر شود چه هر چیزیکه از طرف خدا نباشد نظیرش در میان مخلوقات زیاد است و حال که نمی توانید بیاورید و البته ابدا نمیتوانید بیاورید پس بترسید و بپرهیزید از آتشی که هیزمش سنگ‌های گوگردی و مردم کافر است و از برای مردمان منافقین که بتو ایمان نداشته و حق برادرت علی علیه السّلام را غصب و دفع مینمایند آماده و مهیا فرموده.

و بکسانی که نبوت ترا تصدیق و بولایت علی تسلیم و فرمانبردار شده و نماز و سایر واجبات را اداء و از محرمات دوری مینمایند بشارة بده که جایگاه آنها بهشتی است که زیر درختانش آبها جاری و از میوه‌های آن درختان بآنان روزی دهند و آن میوه‌ها در لطافت و پاکیزگی همه بیکدیگر شباهت دارند و برای آن مؤمنان در بهشت همسران پاکیزه است که حیض و نفاس نه بینند و با آنها انس میگیرند.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود جبرئیل این آیه را اینطور بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل نمود.

ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فی علی فأتوا بسورة من مثله و مخالفین از ابن عباس روایت کرده‌اند گفت از آیاتی که در قرآن در شأن رسول اکرم و علی و اهل بیت او بتنهائی و بخصوص نازل شده و سایر مردم در آن شریک نمیباشند آیه 24 سوره بقره است که میفرماید وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا تا آخر آیه. (1)


1) 1) گفت علی بن ابراهیم حیاة در قرآن بر سه معنا آمده اول بمعنای ایجاد نمودن انسان است چنانکه در آیه 29 سوره حجر میفرماید فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم بر او سجده کنید. دوم بمعنای رویانیدن نباتات است از زمین چنانکه در آیه 47 سوره حج میفرماید یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا میرویانیم از زمین پس از مردن و خشک شدن آنها

[سوره البقرة (2): آیات 26 تا 29]

اشاره

إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ مٰا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفٰاسِقِینَ (26) اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (27) کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (28) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مٰا فِی اَلْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اِسْتَویٰ إِلَی اَلسَّمٰاءِ فَسَوّٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (29)

عهد خداوند از مردم

فرمود حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در آیه اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ عهدی که خداوند از مردم گرفت اقرار بپروردگاری و ربوبیت خود و اعتقاد به نبوت و پیغمبری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و تسلیم بولایت و امامت علی علیه السّلام بود و با اینکه این عهد را محکم نموده بود گروهی از منافقین نقض عهد نموده و رشتۀ آن پیمان را بریدند و با دوری و بیزاری جستن از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در روی زمین فساد نموده و با آنکه بآنها امر شده بود حقوق آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را ادا کنند و ذریه و رحم پیغمبر را بر رحم‌های خود مقدم بدارند عصیان و عناد نمودند و پیرو دشمنان خدا و رسول و وصی او گشتند و از امامانی که خداوند

1.

معنای سوم حیاة،داخل شدن در بهشت است چنانکه در آیه 24 سوره انفال میفرماید اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ چون خدا و رسول شما را بایمان دعوت کنند اجابت نموده و بپذیرند تا بزندگی همیشگی که دخول در بهشت است برسید شاهد بر اینکه حیاة در اینجا دخول در بهشت است مفاد آیه 64 سوره عنکبوتست که میفرماید وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ زندگانی مردم بحقیقت در عالم آخرتست.

برای آنان معین فرموده تجاوز نموده و برگشتند آنحضرت فرمود هر کس باین صفات باشد بنفس و اهل خود زیان نموده است

تسلیم بامام و اظهار رأی ننمودن

حضرت باقر علیه السّلام فرمود ایمردم بدانید و آگاه باشید هر یک از شما در آن چیزیکه نمی‌فهمید و یا نمیدانید باعتماد اینکه ما دانا و بر حق هستیم.هرگاه تسلیم امر ما بشوید و عقیده داشته باشید که ما هر چیزی را به بهترین دلیل و حجت خداوند میدانیم،در عوض این ایمان و اعتماد خداوند در بهشت قصرهائی بشما عطا بکند که مقدار و اندازه آنرا جز خدا کسی نداند.

1.

روایت کرده جمیل از حضرت صادق(ع)گفت سؤال نمودم از آنحضرت آیا دعوتی که پروردگار از بندگانش نموده که مطیع و فرمانبردار احکام الهی بوده و بسویش توجه نمایند عام است و گمراهان نیز جزء این دعوت شدگان هستند یا خیر فرمود بلی کفار هم در جرگه دعوت شدگان و داخل در اوامر خدا میباشند. آیا نمی‌بینی که خداوند بفرشتگان امر فرمود آدم را سجده کنند و شیطان هم جزء فرشتگان بود همگی در آسمان بپرستش خداوند مشغول بودند و فرشتگان گمان

و بدانید هر کس در امور دین مجادله ننموده و برأی خود عمل نکند و اکتفا نماید بر تسلیم شدن بما و ترک کند مخالفت ما را خداوند او را بروی صراط نگاه میدارد و همینکه فرشتگان میآیند و در باره اعمالش با او مجادله و گفتگو نمایند و او را بر گناهانش واقف سازند ناگاه از مصدر پروردگار خطاب بفرشتگان رسد که ایفرشتگان من این بندۀ من برأی خود عمل نکرده و جدال ننموده و تسلیم امر ائمۀ خود بوده با او در خصوص اعمالش جدال نکنید و او را ببهشت نزد امامان خود هدایت نمائید زیرا او در امورات خود بائمۀ خویش متوسل گشته و بآنها نزدیک شده است در دنیا پس در این عالم آخرت نیز او را بقرب جوار ائمه ببرید.

1.

میکردند که شیطان هم از جنس ایشان است و حال آنکه از آنها نبود و همینکه امر خداوند برای سجده نمودن آدم صادر شد کبر و حسادت باطنی شیطان آشکار شد آنوقت فرشتگان فهمیدند که شیطان هم جنس آنها نیست. جمیل میگوید حضورش عرض کردم بچه طریق شیطان هم داخل در امر پروردگار بود در صورتی که مخاطب بامر فرشتگان بودند فرمود گرچه شیطان از جنس آنها نبود ولی بآنان پیوسته بود زیرا خداوند پیش از آفریدن آدم در روی زمین مخلوقاتی آفریده

اما کسانی که میگفتند برای چه واجب است و چرا باید ما بگفتار امامان تسلیم شویم و چرا بتنهائی مطیع امر آنها شویم و خود ما نیز دارای عقل و هوش هستیم،فرشتگان بآنها میگویند اعمال و کردار خودتان را اطلاع بدهید و در باره آن اعمال بحث و مجادله منمائید همانطور که در احکام خدا و اوامر ائمه هدی در دنیا مجادله مینمودید و هر چه از ائمه برای شما حدیث مینمودند اعتنا نکرده و برأی خود عمل میکردید،ناگاه از مصدر پروردگار خطاب میرسد که ای ملائکه شما راست میگوئید با اینها همان معامله را کنید که با ائمه خود انجام داده‌اند همانطور که آنها فرمایشات ائمه خود را اعتنا نکرد اینک شما حساب ایشانرا دقیقا رسیدگی و سختگیری کنید.

آنوقت است که منافقین پشیمانی بسیار حاصل و حسرت زیاد میخورند و جز رحمت خدا هیچ وسیلۀ نجاتی ندارند و اگر در تمام امور از پیروی ائمه سر باز زده و طاغی و یاغی بوده در وسط آتش جهنم قرار خواهند گرفت.

1.

بود و شیطان میان آنها حکومت میکرد چون آنان طغیان و فساد و خونریزی نمودند خداوند فرشتگان را بزمین فرستاد تا آنها را بقتل رسانیده شیطان را هم اسیر و بآسمان بالا بردند و او یا فرشتگان مشغول پرستش خدا بود تا اینکه آدم را خلق فرمود از این جهت داخل امر خدا میباشد. و همین طور هستند کفار چون آنها هم از جمله آفریده‌گان خدا میباشند لذا در خطاب و اوامر او داخل هستند.

و روایت کرده طبرسی ذیل آیه فَاتَّقُوا النّٰارَ تا آخر آیه در کتاب احتجاج بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عبور کردیم از کنار کوهی دیدیم گریان است رسول اکرم سؤال فرمود چرا گریان میباشی عرض کرد یا رسول اللّه روزی حضرت عیسی از جلوی من عبور مینمود در حالیکه موعظه میفرمود یاران خود را و میترسانید آنها را از آتش که هیزمش مردمان و سنگها هستند و من میترسم که از جمله آن سنگها بوده باشم فرمود نترس آنها سنگهای گوگردی باشند کوه قرار و آرام گرفت.

روایت کرده در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در آیه إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی فرمود مراد از بعوضه در این آیه امیر المؤمنین است و مراد از فَمٰا فَوْقَهٰا پیغمبر اکرم میباشد و شاهد بر این گفتار ذیل آیه است که میفرماید فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ یعنی آنانکه ایمان آورده‌اند میدانند امیر المؤمنین بر حق است و پیغمبر اکرم عهد و پیمان گرفت از مردم برای ولایت آنحضرت.

1.

و روایت کرده علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت باقر(ع)فرمود امیر المؤمنین فرموده چون خداوند اراده نمود که بدست قدرت خود مخلوقاتی را بیافریند پس از آنکه هفت هزار سال از خلقت جن و نسناس گذشته بود طبقات زمین را ظاهر نمود و بفرشتگان فرمود بسوی اهل زمین نظر کنید همینکه فرشتگان جن و نسناس را دیدند که مشغول معصیت و نافرمانی خداوند بوده و خون یکدیگر را ریخته و فساد و طغیان میکنند بر اهل زمین تأسف خوردند و از نافرمانی آنها غضبناک شدند و از شدت تأثر نتوانستند خودداری نمایند

و نیز روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام فرمود این آیه رد گفتار اشخاصی میباشد که گمان کردند خداوند بندگان خود را گمراه مینماید و بر گمراهی هم عذاب میکند آنان را.

طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود خداوند در این آیه پشه را مورد مثال قرار داد زیرا با کوچکی که در جسم آن مشهود میباشد آنچه که خداوند از اعضاء و جوارح در فیلهای عظیم الجثه آفریده در پشه هم خلق فرموده بعلاوه دو عضو دیگر و خداوند خواسته است که برای مؤمنین لطف و عجایب خلقت خود را بیان نماید آنحضرت فرمود این آیه جواب کسانی است که گمان کردند خداوند بندگان خود را گمراه کرده و بر اثر آن گمراهی آنها را عذاب میفرماید و فرمود خداوند حیا نمیکند که به پشۀ ضعیف و یا بالاتر از آن مثل بزند

[سوره البقرة (2): آیات 30 تا 34]

اشاره

وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ اَلدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (30) وَ عَلَّمَ آدَمَ اَلْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی اَلْمَلاٰئِکَةِ فَقٰالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمٰاءِ هٰؤُلاٰءِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (31) قٰالُوا سُبْحٰانَکَ لاٰ عِلْمَ لَنٰا إِلاّٰ مٰا عَلَّمْتَنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَلِیمُ اَلْحَکِیمُ (32) قٰالَ یٰا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ فَلَمّٰا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمٰائِهِمْ قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مٰا تُبْدُونَ وَ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (33) وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اِسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ اَلْکٰافِرِینَ (34)

پاسخ سؤال احتمالی

اگر بگویند چگونه فرشتگان فهمیدند پیش از خلقت آدم که ابناء بشر روی زمین فتنه و فساد و خونریزی مینمایند،جواب گویند چون میدانستند ماهیت و حقیقت مخلوقات زمینی مرکب باشد از قوای شهویه و غضبیه و زندگانی روی زمین امکان ندارد جز بمدنیة و اجتماعی و از اینرو خالی از فساد و خونریزی نباشد لذا عرضه داشتند پروردگارا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ الدِّمٰاءَ خداوند فرمود بایشان من دانا هستم بآنچه شما دانش او را ندارید چه خلافت(که عبارت از جانشین بودن شخصی مقام دیگری را)امکان‌پذیر نباشد مگر آنکه خلیفه در تمام شئون اجتماعی و آثار وجودی حکایت نماید از جای گذارنده خود و چون خداوند منزه است از هرگونه شر و فساد و مبری است از هر عیب و نقصان و متصف باشد باوصاف جلال و جمال پس خلیفه او هم مظهر تام و تمامش

1.

گفتند پروردگارا تو بزرگ و توانا و غالب و مقتدری این مخلوقات ناتوان در تحت قدرتت زندگانی مینمایند و از روزی که نصیب آنها فرمودی بهره‌مند و بصحت و عافیتی که بآنها بخشیدی مغرور گشته و معصیت و نافرمانی مینمایند ولی آنها را غضب نفرموده و انتقام نمیکشی و نافرمانی آنها بر ما سخت و غیر قابل تحمل است چون خداوند گفتار فرشتگان را شنید فرمود من در روی زمین جانشین از خود میگذارم تا حجت بر مخلوقاتم باشد گفتند آیا میخواهی کسانی را در روی زمین قرار دهی تا مثل پیشینیان آنها فساد

میباشد و فرشتگان وقتی فهمیدند که مراد از خلیفه خلیفة اللّه است و مظهراتم و اکمل ربوبی باشد عرض کردند پروردگارا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ .

اسمائیکه بآدم تعلیم نمود

حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود مراد از اسماء که در آیه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ بیان شده است اسامی انبیاء و اسم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و فاطمه و حسن و حسین و نه نفر از اولاد حسین و ذریه او و شیعیان و دشمنان آنها بود سپس عرضه داشت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و ائمه را بر فرشتگان یعنی انوار آن وجودهای مقدس را که در سایه عرش مشغول تسبیح و تقدیس ذات مقدس پروردگار بودند گفتند خداوندا ما این اسماء شریفه را نمیدانیم آنوقت خطاب رسید که ای آدم بفرشتگان اسامی پیغمبران و ائمه را خبر بده چون اسامی را خبر داد از فرشتگان عهد و پیمان گرفت بایمان آوردن آنها به پیغمبران و ائمه و برتری دادن محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ائمه هدی را از همۀ آنها.

ابن بابویه بسند خود روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود خداوند بآدم اسامی حجت‌های خود را تعلیم نمود در حالی که آنها ارواحی بودند بر فرشتگان عرضه داشته و بآنها فرمود اگر راست میگوئید که شما سزاوارترید بخلافت روی زمین اسماء این ارواح را بیان کنید فرشتگان گفتند ما نمیدانیم و علم و دانش ما منحصر بهمان علومی است که شما بما یاد داده‌اید و چون آدم اسامی آنها را بفرشتگان اعلام کرد ملائکه ببزرگی و منزلت ائمه نزد پروردگار واقف شده و فهمیدند که آن پیغمبران و امامان حجت‌های خدا در نزد خلایق بوده و سزاوار هستند که در روی زمین خلیفه خدا باشند.

سپس ارواح طیبه معصومین را از نظر فرشتگان پنهان نموده و امر فرمود که

1.

و خون ریزی بنا حق نموده و بغض یکدیگر را در دل بگیرند جانشین و خلیفه خود را از جنس ما فرشتگان انتخاب فرما که نافرمانی ننموده و خونریزی نکنیم و حسد نورزیده و پیوسته بستایش و تقدیس ذات مقدست مشغول باشیم فرمود بدانید من بچیزهائی اطلاع داشته و دانا هستم که شما نمیدانید. من میخواهم بقدرت کاملۀ خود مخلوقاتی بیافرینم و از میان آنها پیغمبرانی و بندگان صالح و نیکوکار و امامانیکه هدایت و راهنمائی خلایق را عهده بگیرند برگزینم

آنها محبت و ولایت ائمه را دارا باشند و بدانید که من بر هر پنهان و آشکاری آگاه می‌باشم.

شرافت کعبه

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود با پدرم حضرت باقر علیه السّلام در حجر اسماعیل خانه کعبه مشغول نماز بودیم ناگاه مردی آمد و نشست تا پدرم نماز را تمام نمود آنشخص سلام نمود و گفت من سه سؤال از شما مینمایم و میدانم غیر از شما کسی دیگر جواب مسائل مرا نمیداند پدرم اجازه فرمود که مسائل خود را بیان نماید اول پرسید بفرمائید سبب شرافت خانه کعبه که مطاف مردم و جمیع مسلمانان شده چیست؟فرمود همینکه خداوند بفرشتگان امر فرمود که آدم را سجده کنند جواب دادند آیا در روی زمین کسی را قرار میدهی که فساد و خونریزی کند و ما تو را ستایش و تسبیح مینمائیم،خداوند فرمود من چیزهائی میدانم که شما نمیدانید و پروردگار بر فرشتگان غضب فرمود آنان چون خود را مغضوب درگاه خداوند دیدند درخواست توبه و بخشایش نمودند بآن فرشتگان امر فرمود که مدت هفت سال بضراح یعنی بیت المعمور طواف کنند و درخواست آمرزش نمایند،استغفار آنها با سخنانی که گفته بودند مورد قبول خداوند واقع و توبه آنها پذیرفته شد و آنها خشنود شدند و مبدأ طواف خانه کعبه از آنجا شد و خداوند در روی زمین محاذات بیت المعمور خانه کعبه را قرار داد که فرزند آدم آنرا طواف نموده و طلب مغفرت و آمرزش گناهان خود نماید پس آنمرد گفت ایفرزند رسول خدا راست گفتید،من از پدرم پرسیدم این مرد کی بود فرمودند خضر بود

گفتن خلیفه چهارم بامیر المؤمنین

ابن بابویه بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده گفت آن حضرت بابن شاذان فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده هر کس اعتقاد نداشته باشد که من

1.

تا مردم را باطاعت من سوق داده و از نافرمانی و عصیان ترسانیده و همچنین جن و نسناس را از زمین دور کنند و این دو طایفه را از نسل بشر دور سازند و میان بشر و جن پرده‌ای قرار دهم که یکدیگر را ندیده و مجالست و آمیزش ننمایند و چنانچه از نسل بشر چون طایفه نسناس و جن تکبر ورزیده و نافرمانی نمایند آنها را بکیفر گناهانشان معذب بدارم و از کسی باکی ندارم فرشتگان گفتند البته هر چه اراده فرمودی بجای آر که ما علم و

خلیفه چهارم خداوند در روی زمین هستم لعنت خدا بر او باد،راوی میگوید حضورش عرض کردم شما میفرمودید آنحضرت خلیفه اول پیغمبر است فرمود راست است لکن مراد از چهارمین خلیفه خدا که آنحضرت فرموده آنست خداوند در قرآن میفرماید إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً آدم اول خلیفه خداوند در روی زمین بود و باز میفرماید یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ و هرون خلیفه سوم و امیر المؤمنین خلیفه چهارم خدا در روی زمین و اول خلیفه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است این بود معنای آنچه که آنحضرت فرمود در کافی بسند خود روایت کرده از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود زمانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در خواب دید تیم و عدی و بنی امیه بر منبر آنحضرت بالا رفتند غمگین شده و بر آنحضرت گران آمد خداوند قرآن را نازل فرمود تا او تأسی بپروردگار خود نماید و آیه اُسْجُدُوا لِآدَمَ را توجه نموده اندوهناک نشود،که وقتی من امر بسجده نمودم شیطان مخالفت امر من نمود و اینکه منافقین معصیت من و نافرمانی ترا در باره وصایت و ولایت علی نموده‌اند اولین خلاف نیست پس غمگین مباش و نیز ابن بابویه بسند خود از موسی بن بکر روایت نموده گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال نمودم که کفر و شرک کدام مهمتر و سخت‌تر است فرمود یکی از سفارشها و عهدی که با تو کرده بودم این بود که با مردم مخاصمه و نزاع ننمائی حضورش عرض کردم هشام بمن گفت این مسئله را از شما سؤال نمایم فرمود کفر مقدم‌تر است و آن عبارت از انکار است،نمی‌بینی خداوند فرمود شیطان از سجده کردن آدم امتناع نموده و تکبر ورزید و از کافرین شد.

تقدم کفر بر شرک

و نیز بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود کفر مقدم‌تر از شرک است و اول کسی که کافر شد شیطان

1.

دانشی غیر از آنکه بما آموخته و یاد دادی نداریم و تو ای پروردگار بسیار دانا و توانا بوده و از روی حکمت حکم میفرمائی. آنگاه خداوند فرشتگان را باندازۀ مسافت پانصد سال راه از اطراف عرش خود دور و پراکنده نمود فرشتگان از این بعد و دوری از پیشگاه عز ربوبی متأثر کشته و بسوی عرش پروردگار با اشاره توجه نموده و عذر میخواستند پروردگار بآنها نظر رحمت افکنده بیت المعمور را در آسمان برای آنها مقرر فرمود تا بر دور آن طواف نموده و از

بود و کفر او غیر از شرک بود زیرا پرستش غیر خدا را نکرد و دعوی ننمود و پس از کفرش ادعاء شرک کرد.

و ابن بابویه بسند خود روایت کرده که مردی یهودی حضور امیر المؤمنین رسید و عرض کرد من چند مسئله دارم اگر جواب آنها را بفرمائی من اسلام اختیار مینمایم فرمود هر چه دلت میخواهد از من بپرس که داناتر از ما اهل بیت پیغمبر کسی را نخواهی یافت پرسید برای چه آدم را آدم نام نهاده‌اند؟فرمود برای آنکه از خاک زمین خلق شده چه خداوند جبرئیل را بسوی زمین فرستاد و امر فرمود از محل سهل و سخت زمین و از خاک سفید و قرمز و گندم‌گون و سیاه بردارد و سپس امر فرمود که از چهار آب شور و شیرین و تلخ و عفن بیاورد و بر آن خاکهای چهارگانه بریزد آنگاه خداوند بدست قدرت خود گل آدم را سرشت و نه از خاک چیزی کم و زیاد

1.

آنجا بعرش الهی نظر بنمایند تا موجبات خشنودی و بخشایش خداوند را فراهم سازند و همه روزه هفتاد فرشته وارد بیت المقدس گشته و طواف میکنند در اطراف آن و دیگر هرگز برنمیگردند بسوی آن و خداوند در روی زمین خانه کعبه را بمحاذات بیت المعمور قرار داده که محل طواف و جای استغفار و توبه نمودن مردم زمین باشد پس خداوند فرمود در آیه 28 سوره حجر إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ و این خطاب برای فرشتگان پیش از آفرینش آدم از طرف خداوند حجتی بود بر آنها.

شد و نه از آب که نیازی بآب و بخاک تازۀ داشته باشد،و قرارداد آب شیرین را در گلو و آب شور را در چشم و آب تلخ را در گوش و آب متعفن را در بینی آدم.

و نیز بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نمود که از آنحضرت سؤال نمودند آیا آدم از یک نوع خاک خلق شده یا از کلیۀ خاکها فرمودند از تمام انواع خاکها گل آدم را سرشتند و اگر فقط از یک نوع ایجاد میشد افراد بشر از یکدیگر متمایز نبودند و بیک صورت بوده و شناخته نمیشدند از هم،از حضورش سؤال نمودند در دنیا نظیر هم دارد فرمود بلی خاک هم بر آنصورت است زیرا مردم مانند خاک برنگهای سفید و سیاه و زرد و سرخ میباشند و نیز همانطور شیرین و شور و نرم و خشن مثل خاک هستند.

و نیز شیخ صدوق بسند خود از سالم روایت نموده گفت سؤال نمودم از حضرت

1.

پس خداوند کفی از آب شیرین و گوارا بر گل آدم بریخت و طینت او را بدست قدرت خود عجین نمود و آنرا واگذاشت تا بسته شود سپس بآن کل خطاب فرمود از تو پیغمبران و رسولان خود را ایجاد مینمایم تا امامان و پیشوایان بوده و هدایت و راهنمائی مردم را بر عهده گرفته و آنها را بسوی بهشت رهبری نمایند تا روز قیامت و کسی یارای آنکه چون و چرا نماید و در سر آفرینش خلق از من بازپرسی کند ندارد بلکه منم که از ایشان بازپرسی خواهم نمود آنگاه کفی دیگر از آب شور و تلخ برگرفت و بر آن گل نیز بریخت و سرشت او را پس از آنکه بسته شد فرمود از تو ستمکاران و گردنکشان و

باقر علیه السّلام چرا آدم را آدم نامیده‌اند فرمود برای آنکه گل آدم از اسفل طبقه زمین برداشته شده گفتم چرا حوا را حوا نام گذاشته‌اند فرمود چون از زیادی طینت آدم خلق شده گفتم چرا شیطان را ابلیس نام نهاده‌اند فرمود چون از رحمت خداوند مأیوس است و ابلیس یعنی مأیوس و هرگز برحمت پروردگار امیدوار نمیباشد عرض کردم چرا اجنه را جن نامیده‌اند فرمود برای آنکه آنها مستور و پنهان میباشند و در انظار دیده نشوند بحقیقت اصلی خود.

ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت نموده فرمود اسم شیطان حارث بود و ابلیس بمعنای عصیان کننده و مأیوس شوندۀ از رحمت پروردگار است.

و عیاشی روایت نموده بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود اول کسیکه بخدا کافر شد شیطان بود زیرا امر خداوند را در مورد سجده کردن بآدم اطاعت ننمود و تمرد کرد،و اول حسدی که پدید آمد حسد بردن پسر حضرت آدم ابو البشر بود که نسبت ببرادرش حسد برد،و اولین حرصی که وجود پیدا کرد حرص آدم بود چون خداوند او را از شجرۀ ممنوعه منع کرده و او بر اثر حرص میوۀ درخت را خورد و بهمین مناسبت از بهشت اخراج گردید.

و بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که اول مکانی که در آنجا خداوند پرستش شده پشت کوفه بود که خداوند بفرشتگان امر فرمود آدم را سجده نمائید.

[سوره البقرة (2): آیات 35 تا 38]

اشاره

وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اُسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ اَلْجَنَّةَ وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (35) فَأَزَلَّهُمَا اَلشَّیْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ وَ قُلْنَا اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی اَلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلیٰ حِینٍ (36) فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (37) قُلْنَا اِهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (38)

حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ قُلْنٰا یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فرمود زمانی که خداوند شیطان را بر اثر نافرمانی و تمرد لعنت نمود که بآدم سجده نکرد و سایر فرشتگان چون بآدم سجده کردند و اطاعت و فرمانبرداری نمودند

1.

برادران شیاطین را بیافرینم تا روز قیامت دعوت بگمراهی و آتش جهنم کنید و در این دسته اصحاب چپ را شرط فرمود ولی در طایفه اول شرطی نفرمود. سپس مخلوط نمود آندو کل را و بسرشت و آنها را در جلوی عرش قرار داد و آبها کشیده شد از کل پس فرشته‌های چهارگانه را که فرشته شمال و جنوب و صبا و دبور که مشرق مغرب میباشند امر فرمود بر آن گل بوزند از چهار جهت ایجاد و اختراع نمودند و اجزائی از آن گل ترتیب داده و مفصل‌هائی در آن ساختند و در آن از طبایع چهارگانه

مورد عنایت واقع شدند و آنها را گرامی داشت و بآدم و زوجۀ او فرمود در بهشت قرار گیرید و از میوه‌های فراوان آن تناول کنید ولی باین درخت علم و دانش که منحصر بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او است نزدیک نشوید و از میوۀ این درخت کسی تناول نمیکند مگر آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعد از اطعام نمودن ایشان به یتیم و فقیر و اسیر و بعد از آن هرگز احساس تشنگی و گرسنگی و خستگی نکنند و تمیز داده شد آندرخت از سایر درختان بهشت بآنکه هر یک از درختان یک نوع میوه و ثمره داشته و این درخت تمام اقسام میوه‌ها را مانند انگور و انجیر و رطب و توت و عناب و زیتون و سایر میوه‌ها و خوردنی‌های دیگر دارا بود(و از ملاحظۀ این روایت علت اختلاف سایر روایات کاملا واضح میشود که در بعضی از روایات گفته شده درخت انگور و برخی گندم و دستۀ خرما و توت و غیره زیرا همانطور که گفته شد آندرخت دارای تمام انواع میوه‌ها و مأکولات بوده) و خداوند فرمود بآندرخت نزدیک نشوید بخاطر مقام و درجات محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او چه خداوند آنان را بفضائل و درجاتی اختصاص داده که هیچیک از مخلوقات بآن مقامات نائل نشوند و آندرختی بود که هر کس باذن پروردگار از آن تناول مینمود خداوند علوم اولین و آخرین را بدون آنکه از دیگری یاد بگیرد باو الهام میکرد و هر که بدون اذن پروردگار از آندرخت میخورد زیانکار و نافرمان محسوب میگردید.

چگونه آدم فریب خورد

فرمود آنحضرت،شیطان آدم و حوا را فریفت و گفت خداوند شما را از خوردن میوۀ این درخت منع نفرمود مگر آنکه نخواست شما دو فرشته شوید تا علم غیب بدانید مانند سایر فرشتگان و توانائی و قدرت داشته باشید که در بهشت مخلد و جاویدان مانده و هرگز مرگ بشما نرسد و شیطان در اینموقع در جوف مار قرار گرفته و مار او را داخل بهشت

1.

باد-خون-صفرا-بلغم را داخل نمودند باد را از طرف شمال بلغم را از مشرق و و صفرا را از مغرب و خون را از جنوب جریان داده خلقت آدم تمام و بدن کامل شد از طرف باد دوستی با زنان و آرزوها و حرص و طمع پدید آمد. و از صفراء غضب و ابلهی و شیطنت و تمرد و سرکشی و عجله و شتاب حاصل شد و بوسیله خون لذات و شهوات و ارتکاب محرمات آشکار گردید و از ناحیه بلغم میل بطعام و نیکوئی و بردباری و مدارات بعمل آمد فرمود حضرت صادق(ع)تمام آنهائیرا که

نموده بود و آدم خیال میکرد مار با او سخن میگوید و نمیدانست که شیطان خود را در جوف مار پنهان نموده است آدم بمار گفت ایمار این بیانات تو چون غرور و مکر و خدعۀ شیطان است چگونه ما را تشویق و وادار بخیانت خدا مینماید و چگونه بپروردگار بزرگ قسم میخورد چطور من متوسل بامری شوم که از ارتکاب بآن منع شده‌ام چون شیطان از آدم مأیوس شد بسوی حوا رفته و گفت ای حوا چون شما نسبت بپروردگار خود فرمانبردار بودید خداوند درختی را که بر شما حرام کرده بود حلال فرمود و فرشتگانی که با حربه محافظت آندرخت مینمودند و هر که را نزدیک آن میشد دفع مینمودند از شما جلوگیری نمینمایند که بسوی درخت رفته و از میوه‌هایش تناول کنی ای حوا بتو بشارت میدهم که اگر قبل از آدم از میوۀ آندرخت بخوری بر آدم مسلط شوی و بر او امر و نهی نمائی حوا گفت الان تجربه میکنم و بسمت درخت رفت فرشتگان محافظ همینکه خواستند او را با حربه‌های خود از درخت دور کنند از مصدر جلالت حق بفرشتگان خطاب رسید شما کسانی را که فاقد عقل و شعورند دور کنید اما آنهائیرا که بزیور عقل و شعور آراسته و مختار در افعال و کردارشان نموده که در اطاعت و معصیت آزاد باشند و بسبب عقل که حجت بر آنها میباشد میدانند اگر مرا اطاعت کنند مستحق ثواب شوند و اگر معصیت نمایند بکیفر و عقاب میرسند مانع نشوید و متعرض او نگردید لذا فرشتگان از حوا ممانعتی بعمل نیاوردند و او را آزاد گذاردند حوا گمان کرد که چون خداوند استفادۀ از میوۀ آندرخت را بر او حلال نموده فرشتگان را نهی نموده که از او جلوگیری کنند و پیش خود گفت مار راست میگوید و خیال میکرد در واقع مار با او سخن گفته و از میوۀ درخت تناول نموده و بآدم گفت خداوند درختی را که بر ما حرام فرموده بود حلال نمود و من از آن خوردم و فرشتگان

1.

بیان نمودم در کتاب امیر المؤمنین(ع)بود پس آفرینش آدم و تشکیل صورت او پایان یافت و چهل سال بهمان حال باقی ماند و شیطان عبور میکرد بر آن و از کمال خلقت او در عجب بود و با خود میگفت اگر خداوند مرا بسجده این مخلوق امر کند تمرد و نافرمانی مینمایم پس از چهل سال روح بر آن دمیده شد چون روح ببینی او رسید عطسه کرد و گفت الحمد للّه در جواب فرمود یرحمک اللّه حضرت صادق(ع)فرمود از طرف پروردگار برای

هم مانع نشدند لذا آدم هم از آندرخت استفاده کرد و باین نیرنگ و حیله شیطان آنها را از بهشت و نعمت بیرون کرد.

خداوند میفرماید خطاب کردیم بآدم و حوا و شیطان و مار بزمین فرود آئید در حالی که دشمن یکدیگر هستید آدم و حوا و فرزندانش دشمن شیطان و مار و شیطان و نژاد آنها دشمن آدم و حوا و فرزندان آنها هستند و زمین قرارگاه معاش و منافع فرزندان آدم است از موقع تولد تا هنگام مرگ.

پس آدم و حوا و مار از بهشت رانده شدند و شیطان هم از حوالی بهشت دور گردید زیرا شیطان اصولا راه ببهشت نداشت و بهشت بر او حرام بود ولی مار از بهترین حیوانات بهشت بود چون بوسیله مار شیطان داخل بهشت شده بود لذا آنرا هم خارج نمودند.

چگونگی خلقت فرشته و جن

بطوریکه مشاهده شد در آیات و احادیث یاد از فرشتگان و چگونگی آنان بسیار شده آنچه از تمام آنها دانسته میشود اینستکه خداوند برای نظم جهان مخلوقاتی از سنخ شعور آفریده(بنام فرشته)که تدبیر امور انتظام بامر خداوند بوسیله آنها انجام میشود و آنان موجوداتی هستند مجرد بنا بر مصلحتی که مشیت الهی تعلق گیرد بهر شکلی از اشکال موجودات دیگر جز سگ و خنزیر برآیند و بحقیت اصلی خودشان قابل دیدار بحواس ظاهره نباشند.

روایت کرده طبرسی در احتجاج بسند خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شما مردم بحواس ظاهره خودتان فرشتگان را مشاهده نخواهید نمود چه آنها از جنس ماده و این فضا نباشند و اگر خداوند قوای دیدگان شما را بیافزاید بقسمیکه رؤیت کنید

1.

آدم رحمت پیشی گرفت سپس فرمان سجده برای آدم بفرشتگان ابلاغ شد بقولش اُسْجُدُوا لِآدَمَ تمام آنها جز شیطان سجده نمودند و او بعلت کبر و تمرد و حسدیکه در دل پنهان داشته بود امتناع از امر خداوند نمود خدا فرمود باو چه چیز مانع شد که سجده بر مخلوق من آدم بنمائی عرض کرد من از او بهترم مرا از آتش و او را از خاک خلق فرمودی. فرمود حضرت صادق(ع)اول کسیکه قیاس نمود شیطان بود و تکبر کرد و آن اول معصیتی است که در نافرمانی خداوند بجا آورده شد گفت شیطان پروردگارا مرا از

آنها را همانا بگوئید که اینان مانند ما بشر میباشند.

و از این حدیث بخوبی فهمیده میشود که فرشتگان اجسام لطیفه و نامرئی هستند و اگر حجاب مادی بخود گرفتند قابل مشاهده باشند و چون در آسمان و زمین هر کدام آنها مأمور بانجام عمل خاصی هستند اذا شارع نام برده و تقسیم نموده آنان را طبق اعمالشان و فرموده فرشتگان کروبین و روحانیون و مدبرون و حافظون و غیر اینها چنانچه حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در صحیفه هنگام صلاة بر فرشتگان اقسام آنها را نام برده و میفرماید

و علی الروحانین من ملائکتک و اهل الزلفة عندک و حمال الغیب الی رسلک تا آنجا که میفرماید

«و علی خزان المطر و زواجر السحاب و مثیعی الثلج و البرد و الهابطین مع قطر المطر و القوام علی خزائن الریاح و الموکلین بالجبال و الحفظة الکرام» تا میرسد بجمله

«و سکان الهواء و الارض» و در قرآن و احادیث پر و بال برای آنها ذکر فرمودند چنانکه در آیه 1 سوره فاطر میفرماید جٰاعِلِ الْمَلاٰئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنیٰ وَ ثُلاٰثَ وَ رُبٰاعَ فرشتگان را رسولان بر پیغمبران خود قرار داد و دارای دو و سه و چهار بال باشند)و شاید مراد از بال حدود سیر آنان باشد چه سیر هر یک در حدود معین میباشد و از این جهت هم اطلاق جسم بر آنها میکنند و جناح هر چیزی حدود و اطراف او باشد چنانچه گویند جناح الجیش و جناح البیت (مراد اطراف چپ راست لشکر و منتهای شرقی غربی خانه باشد و یا مقصود از جناح سرعت سیر آنهاست که چندین برابر سرعت نور میباشد چنانچه سرعت سیر پرندگان بوسیله بال و پر آنها است.

و اینگونه تعبیرات از شارع مقدس بجهت تمثیل باشد که تشبیه فرموده امور غیر محسوسه را بمحسوس با الفاظ مختصر و ساده بمنظور فهم عوام.

1.

سجده بآدم معاف دار در عوض چنان پرستش مینمایم تو را که هیچ فرشته مقرب و نبی مرسل مانند آن بجا نیاورده باشد خداوند فرمود مرا پرستش کردن تو حاجتی نیست میخواستم با اطاعت امریکه نمودم مرا ستایش کنی و امتناع کردی اینک از ساحت قدس ما بیرون رو که مطرود پیشگاه ما هستی و لعنت من تا روز قیامت بر تو باد. عرض کرد پروردگارا تو عادلی و ستم نمیفرمائی پاداش طاعت و عمل چندین ساله‌ام چه خواهد شد فرمود برای مزد اعمالت هر چه در دنیا میخواهی در خواست نما

مانند آنکه پروردگار خود را بنور تشبیه و تمثیل فرموده و میفرماید «اللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» چه اگر مقصود تمثیل نباشد عظمت و جلال خداوندی بزرگتر از آنست که بنور تشبیه گردد زیرا نور جسم و خداوند آفریننده آن باشد،و همینطور اثبات سر و پا برای فرشتگان نیز از باب تمثیل میباشد و چون موضوع اهمیت بسزائی دارد انشاء اللّه رساله جداگانه‌ای مینگاریم و بآخرین جلد تفسیر ملحق مینمائیم.

شیطان و جن

اما شیطان و جن نیز ذکر آنها در آیات و روایات بسیار است و اگر بخواهیم در چگونگی حقیقت و ماهیت آنان وارد شویم بطول انجامد ولی بطور خلاصه اشاره مینمائیم که آنها موجودات نامرئی هستند و در عالم ارضی ما وجود دارند و بشکل اصلی دیده نشوند و قادر بر نفوذ در اجسام مادی هستند و کثافت ماده مانع از تصرف ایشان نیست و هر چه بخواهند برای مقاصد خویش از اشکال استخدام میکنند و در آن واحد بصورتهای مختلفه جلوه‌گر شوند و آنصورتها پرده آنان باشد و بآن اشکال قابل دیدار باشند و هرگاه بخواهند بآسمان بالا بروند ستارگان شهاب ممانعت کنند از آنها چه ایشان مضاد با مخلوقات عوالم دیگر باشند و مکلف باحکام اجتماعی هستند،بعضی مؤمن و بعضی دیگر کافر و پیغمبرانی از جنس خود داشتند پیش از اسلام و آیه 130 سوره انعام شاهد بر این معنی باشد که میفرماید یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیٰاتِی وقتی پیغمبر اکرم فرستاده شد مبعوث فرمود خداوند آنحضرت را بر تمام جن و انس و عوالم دیگر.

شیطان و اجنه بطور قهر و غلبه بر انسانی تسلط ندارند بلکه وسوسه میکنند و اعمال زشت و محرمات را جلوه میدهند بانسان و میتوان با آنها بسبب اطاعت و فرمانبرداری اوامر خدا مخالفت نمود و لکن اگر شخص از امر الهی سرپیچی نمود تسلطی در

1.

اول چیزیکه درخواست نمود آن بود که تا روز موعود زنده بماند مورد قبول خداوند واقع شد درخواست دوم او تقاضای تسلط بر آدم را نمود فرمود عطا کردم عرض کرد تسلط من بر آدم مانند جریان گردش خون در رگهای آن باشد فرمود پذیرفتم باز عرض کرد خدایا در مقابل هر فرزندی که بآدم میدهی دو فرزند بمن عطا فرما بطوریکه من اولاد آدم را ببینم ولی آنها مرا مشاهده نکنند من بهر صورتی که بخواهم جلوه‌گر شده و بآنها تظاهر نمایم فرمود قبول کردم مجددا تقاضا نمود بقدرت او بیفزاید فرمود سینه‌های آنها را

ابدان آنان پیدا می‌کنند.

چنانچه روایت کرده صدوق بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود شارب خمر صبح مینماید در حالتی که عروس شیطان بوده در آنشب و فرمودند ائمۀ هرگاه شارب را بلند گردانند یا موی زیر بغل و عانه را برطرف نکنند شیاطین در آنجا قرار گیرند و اگر خاکروبه خانه را بیرون نبرند جایگاه شیاطین بگردد،خلاصه از تمام احادیث استفاده میشود هر آنچه مخالف با حفظ الصحه میباشد سبب میشود برای تسلط شیاطین و مکروباتی از وجود جن و شیاطین حاصل میگردد که راه خلاص از آنها بس منحصر بدستورات و اطاعت از اوامر شارع مقدس میباشد و کسی انکار وجود شیاطین و جن نکند جز اشخاصیکه بهره‌ای از علم و دانش نداشته و مخلوقات الهی را بس اختصاص بموجودات محسوسه بحواس ظاهری بداند و اینگونه اعتقاد منتهای مراتب سفاهت باشد.

حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در بیان آیه فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فرمود زمانی که آدم معصیت خداوند را نمود و بمعصیت خود اقرار کرد و گفت خداوندا توبه مرا قبول کن و عذر مرا بپذیر و مرا بمکان خود برگردان و درجۀ مرا بلند نما خطاب باو رسید ای آدم آیا فراموش کردی که گفتم هر وقت بسختی و زحمتی رسیدی مرا بنام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او بخوان تا از تو رفع آن زحمت و سختی بنمایم.

آدم عرض کرد اینک بیادم آمد،خداوند فرمود بمن متوسل شو بنام محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و باسامی آنها مرا بخوان تا دعای ترا اجابت نموده و توبه‌ات را قبول کنم عرض کرد پروردگارا بقرب و منزلتی که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او در نزد تو دارند توبه مرا قبول کن و مرا بیامرز من همان کسی هستم که مرا در بهشت خود جای دادی و حوا را بمن تزویج فرمودی و بفرشتگان امر نمودی که بمن سجده کنند و خدمت

1.

جایگاه جولان تو نمودم عرض کرد خدایا کفایت می‌کند مرا،سپس شیطان گفت بعزت و جلالت قسم تمام فرزندان آدم را مگر بندگان خاص و خالص را گمراه نمایم و از چپ و راست و جلو و عقب نزد آنها رفته و آنان را فریب دهم تا آنجائیکه بیشتر آنها را بنافرمانی حضرتت اغوا ساخته و بکفر و بیدینی بکشانم. فرمود حضرت صادق(ع)همینکه خداوند خواهشهای شیطان را پذیرفت آدم عرض کرد پروردگارا شیطان را غلبه و تسلط دادی بر فرزندان من و او را بمنزلۀ خون در رگها

مرا باحترام انجام دهند خداوند فرمود ای آدم اینکه بفرشتگان امر نمودم بر تو سجده کنند نه فقط برای شخصیت خودت بود بلکه از آن جهت مسجود فرشتگان شدی که تو حامل نور محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او بودی و چنانچه قبل از نافرمانی و ارتکاب معصیت توسل بذیل عنایت انوار طیبه مینمودی و مرا بحرمت و مقام آنها میخواندی که از خدعه و فریب شیطان محفوظت بدارم البته اجابت مینمودم لکن معصیت شما در لوح محفوظ جاری شده بود و من بهر چه حادث شود دانا هستم.

الآن بخوان مرا و بمحمد و آل او توسل بجو تا اجابت نمایم،آنوقت آدم گفت خدایا بجاه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام و پاکیزگان از اولاد آنها بر من تفضل نما و توبۀ مرا قبول کن و گناهان مرا بیامرز و مرا بهمان مرتبه و کرامتی که عطا فرموده بودی برگردان،خداوند فرمود ای آدم توبه تو را پذیرفتم و نعمت‌های خود را بتو عطا نمایم و ترا بمرتبۀ اولیه برگردانم و کرامت بیشمار بر تو به بخشم.این بود کلماتی که خداوند بآدم تعلیم نمود و سبب قبولی توبه او شد.

فرشتگان شخص آدم را سجده نکردند

فرمود حضرت عسکری علیه السّلام فرشتگان آدم را سجده نکردند بلکه آدم را قبلۀ سجده نمودن خدا قرار دادند از نظر تعظیم انوار محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او که حامل آن انوار بود و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود اگر سجده کردن برای غیر خدا جایز بود همانا امر میکردم که مردم سجده کنند علی بن أبی طالب علیه السّلام را بواسطه علم و دانشی که خداوند باو عطا فرموده و برای خاطر دوستی با بهترین خلق خدا دیگر آنحضرت فرمود شیطان معصیت کرد خدا را و هلاک شد چون عصیانش مقرون با تکبر بود،و آدم معصیت نمود ولی هلاک نشد زیرا معصیت او با تکبر مقرون نبود

1.

قرار دادی و هر چه خواست باو عطا فرمودی پس بمن و اولادهایم چه عطا میفرمائی خطاب رسید بآدم که در برابر هر معصیت فرزندانت یک کیفر ولی در مقابل هر عمل نیکی ده پاداش عنایت خواهم نمود عرض کرد خدایا بیفزا فرمود مدت قبول توبه را تا رسیدن روح بگلو وسعت دادم گفت پروردگارا زیاد نما فرمود میآمرزم و باکی ندارم عرض کرد آدم کفایت باشد برای من و اولادم جمیل گفت خدمت حضرت صادق(ع)عرض نمودم چرا خداوند در خواستهای

و در کافی بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده از آنحضرت سؤال نمودند کدام عمل در پیشگاه خداوند بهتر است فرمود بعد از شناختن خدا و رسول و ائمه بغض دنیا از همۀ اعمال بهتر است و برای بغض دنیا اقسام زیادی است همانطور که برای معصیت انواع فراوان میباشد اول معصیتی که برای خداوند شد تکبر بود و آنرا شیطان نمود و کافر شد.

معصیت دوم حرص بود که آدم با خوردن از میوۀ آندرخت بجا آورد و این حرص تا روز قیامت در میان فرزندان آدم بماند، معصیت سوم حسد بود که پسر آدم نسبت ببرادرش ورزید و او را کشت و از حسد چند حالت پدید آید،دوست داشتن زنان و حب ریاست و میل براحتی و علاقۀ بمال و عشق بدنیا و پرگوئی و طلب فزونی که تمام اینها در دوست داشتن دنیا جمع است،لذا پیغمبران گفتند دوستی دنیا سر آمد تمام گناهان و معاصی است و دنیا بر دو قسم است یکی دنیائی که بر اثر اطاعت و عمل نیکو بمقام ارجمندی انسان را برساند و دیگر دنیائی که بر اثر نافرمانی و ارتکاب معصیت شخص را پست و ذلیل و خوار گرداند و این دنیا را دنیای ملعونه مینامند.

گاهی امر باشد بدون مشیت

روایت کرده در کافی از حضرت سجاد علیه السّلام فرمود خداوند امر فرمود ولی نخواست و نهی نمود ولی خواست،بشیطان امر بسجده فرمود اما بعلم ازلی خود میدانست که سجده نمیکند و اگر مشیت ازلی او تعلق میگرفت هرگز خطا نمیکرد و آدم را از خوردن میوۀ آندرخت نهی فرمود و بعلم همیشگی خود میدانست که مرتکب خواهد شد.

1.

شیطان را پذیرفت فرمود بپاداش عباداتی که انجام داده بود گفتم آن اعمال چه بود فرمود در آسمان دو رکعت نماز بجا آورد که چهار هزار سال بطول انجامید روایت کرده علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)سؤال شد از آنحضرت آیا بهشتی که آدم در آن بود بهشت دنیا بود یا آخرت فرمود بهشت دنیا بود و بر آن آفتاب و ماه میتابید و اگر بهشت آخرت بود هرگز از آن خارج نمیشدند و چون خداوند آدم را در بهشت سکونت داد از روی نادانی بجانب درختی که از آن نهی شده بود روان

و بسند خود در کافی روایت نموده از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرموده خداوند دارای دو مشیت و دو اراده میباشد یکی اراده و مشیت حتمی و دیگر اراده و مشیت عزمی نهی میکند و میخواهد و امر میکند و نمیخواهد آیا نمی‌بینی نهی فرمود آدم و حوا را که از آندرخت نخورند و خوردن آنها را خواست و اگر این مشیت و اراده حتمی بود و نمیخواست که از میوۀ آندرخت بخورند همانا مشیت و میل آدم و حوا بر مشیت خداوند غالب نمیشد همچنین بحضرت ابراهیم امر فرمود که اسماعیل را ذبح نماید ولی اراده حتمی بر ذبح او نفرموده بود و چنانچه ارادۀ و مشیت حتمی بود همانا اراده ابراهیم بر مشیت و خواست خداوند غالب نمیشد.

خلقت ارواح پیش از اجساد

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند ارواح را پیش از اجساد بدو هزار سال خلق فرمود و بالاترین و شریف‌ترین ارواح را ارواح محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از نسل حسین قرار داد و نور آنها تمام آسمان و زمین را فراگرفت.

خداوند بآسمان و زمین و کوه‌ها خطاب فرمود که اینها اولیاء و حجت من بر تمام مخلوقات هستند و هیچ مخلوقی را محبوبتر از آنها خلق ننموده‌ام برای آنها و دوستانشان بهشت را ایجاد نمودم و جهنم را برای دشمنان و مخالفین ایشان خلق کرده‌ام و هر کس ادعای قرب و منزلت آنها را نماید و بخواهد در محل و مکان آنها بوده و مقام ایشان را غصب کند بعذابی معذبش نمایم که هیچکس را چنان عذابی ننمایم و در منتهای جهنم جای دهم و هر کس اقرار بولایت آنها نمود و مدعی مقام و منزلت ایشان را نکرد در بهشت خود او را جای دهم.

1.

گردید و کاریرا نمیدانست جز بامر و نهی و پوشیدن لباس بهشتی و هم بستری با همسر خود و سود زیان چیزیرا نمی‌فهمید جز بیاد دادن در همانحال شیطان نزد او رفت و گفت اگر شما از این درخت بخورید دو فرشته میشوید که در بهشت جاویدان خواهید ماند و اگر تناول ننمائید از بهشت بیرون میروید و بخداوند یکتا قسم یاد نمود که بر آنها مهربان و پند دهنده است در مورد خوردن میوۀ آندرخت. چنانچه در بیان همین معنا میفرماید در سوره اعراف آیه 20 وَ قٰالَ مٰا نَهٰاکُمٰا

پس ولایت و دوستی آنها امانت من نزد خلایق است ای آسمان و زمین کدام یک از شما امانت بزرگ مرا برمیدارید و در نزد خود نگاهداری مینمائید آسمان و زمین امتناع از قبول امانت مزبور نمودند و ترسیدند که نتوانند از آن نگاهداری کنند همینکه خداوند آدم و حوا را خلق فرمود و در بهشت جای داد توجه آنها بمنزلت و مقام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن و حسین و ذریۀ آنها که شریف‌ترین مقام و منزل‌های بهشت بود جلب شد و گفتند خداوندا این منازل اختصاص بکدام آفریدۀ شما دارد.

خطاب رسید که سرهای خود را بلند نموده و بر ساق عرش نظر کنید چون آدم و حوا سر خود را بلند نمودند دیدند که بر ساق عرش اسامی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه علیهم السّلام بنوری از انوار الهی نوشته شده عرض کردند چقدر این ذوات مقدسه در حضورت گرامی و مقربند فرمود برای خاطر آنها شما را خلق کردم و ایشان خزینه‌دار علم و امنای سر من هستند ای آدم و حوا بچشم حسادت بآنها نظر نکنید و آرزوی مقام و منزلت آنها را ننمائید که نافرمانی شما موجب ستمکاری است.

گفتند پروردگارا ستمکاران چه اشخاصی هستند خداوند فرمود آنهائی باشند که بدون استحقاق ادعاء مقام و منزلت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او را کنند عرض کردند بار خدایا همانطور که جایگاه ایشان را بنظر ما رسانیدی منزل دشمنان آنها را در درکات

جهنم بما نشان بده خداوند بجهنم امر فرمود که تمام عذابها و اقسام مهالک خود را ظاهر سازد که آدم و حوا مشاهده نمایند و مجددا تأکید فرمود بآدم و حوا که هرگز بچشم حسادت بمقام و منزلت حجت‌های بر حق نظر نکنند تا از جوار رحمت پروردگار دور نشوند و مستوجب سرزنش و ملامت نگردند.

شیطان آدم و حوا را وسوسه نمود تا آرزوی مقام و منزلت محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را نموده و بدیدۀ حسادت بآن انوار طیبه نگریسته و از میوه ممنوعه تناول کردند و خوار و ذلیل شده لباسهای بهشتی از تن آنها خارج شده و عریان ماندند و خطاب شد که بیرون روید و از محضر قرب من دور شوید زیرا هر که نافرمانی و عصیان کند شایستگی و لیاقت قرب جوار مرا ندارد آدم و حوا را از بهشت اخراج کردند در حالی که خداوند آنها را بخودشان واگذاشته بود تا در تکاپوی روزی خود برآیند

گناه آدم پیش از پیغمبری او بوده

روایت کرده ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام که بمأمون فرمود گناه آدم پیش از پیغمبر شدن او بود و آن گناهی نبود که سبب جهنم رفتن او باشد.

و نیز در امالی بسند خود از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض نمودم در بارۀ درختی که آدم از آن تناول نموده روایات مختلف نقل میکنند آن درخت چه بود فرمود درختهای بهشت هر کدام دارای چندین نوع میوه هستند مثلا درخت گندم است و لیکن انگور و میوه‌های دیگر هم دارد و مثل درختان

1.

بهشت پس از آن جبرئیل باو نازلشد فرمود ای آدم مگر خداوند ترا بدست قدرت خود نیافرید و در جسدت روح دمیده نشد و مسجود فرشتگان نگردیدی گفت چرا فرمود مگر خداوند ترا از نزدیک شدن بآندرخت نهی نفرموده بود که از میوه آن نخوری پس چرا نافرمانی نمودی گفت ای جبرئیل شیطان بخداوند قسم خورد که من ناصح و مهربان هستم و گمان نمیکردم مخلوقی بخدای خود که او را آفریده قسم بدروغ بخورد. روایت کرده ابن مسکان از حضرت صادق(ع)فرمود موسی از خداوند درخواست نمود که آدم را ملاقات نماید تقاضایش مورد قبول واقع شد و میان او با آدم ملاقات حاصل شد موسی گفت باو ای پدر آیا خداوند ترا بقدرت خود نیافرید و فرشتگان بر تو سجده نکردند و امر فرمود که از آندرخت تناول نکنی پس چه شد که نافرمانی نمودی آدم بموسی گفت در تورات گناه مرا پیش از آفرینشم بچه مدت ملاحظه کردی موسی گفت بسی هزار

دنیا نیست و چون خداوند آدم را گرامی داشت و بفرشتگان امر فرمود که او را سجده کنند پیش نفس خود تفاخر نموده و گفت آیا خداوند مخلوقی افضل از من خلق فرموده است.

خطاب رسید ای آدم بساق عرش نظر کن مشاهده نمود دید نوشته شده است:

لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی بن أبی طالب امیر المؤمنین و زوجته فاطمة سیدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنة.

آدم عرض کرد اینها کیستند فرمود ذریه تست لکن از تو و تمام مخلوقات بهتر و شریفتر باشند و اگر بخاطر آنها نبود نه ترا و نه بهشت و جهنم و آسمان و زمین را خلق نمیکردم ای آدم مبادا بچشم حسادت بر آنها نظر کنی و گر نه از جوار خودم دورت خواهم کرد آدم بر خلاف امر خداوند بر آنها حسد ورزید و آرزوی مقام ایشان نمود شیطان هم بر حوا مسلط شد و او نیز بحضرت فاطمه علیهما السلام حسادت نمود و بالاخره آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند و خداوند آنها را از جوار خود بیرون نموده و بزمین فرستاد.

حضرت عسکری علیه السّلام فرمود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای بندگان خدا زمانی که آدم مشاهده کرد و دید که نورهائی از پشت او بیرون میآید(زیرا خداوند انوار ما را از ساق‌های عرش به پشت آدم منتقل نمود)نوری دید ولی از برای او اشباح آن نورها ظاهر نشد عرض کرد پروردگارا این نور چیست.

1.

سال آدم گفت همینطور است. روایت کرده ابان بن عثمان از حضرت صادق(ع)فرمود پس از آنکه آدم چهل روز در صفا بحالت سجده بر خروج از بهشت گریه میکرد جبرئیل بر او نازل شد فرمود ای آدم توبه کن گفت چطور توبه کنم خداوند فرود آورد قبه از نور که در آن جایگاه خانه کعبه بود آن نور کوههای مکه را بحدی منور و روشن نمود که حرم نیز روشن شد و خداوند بجبرئیل دستور فرموده بود نشانه‌ای بر آنجا نصب کند سپس جبرئیل بآدم گفت بپا بایست آدم روز اول ماه ذیقعده از بهشت بیرون آمده بود روز هشتم ذیحجه روز ترویه آدم از صفا خارج شد جبرئیل امر کرد باو غسل کند و احرام به بندد و او را بسوی منا برد شب نهم را در آنجا بیتوته نمود چون صبح شد او را بعرفات برد موقع خروج از مکه تلبیه باو یاد داد که ذکر مخصوصی است چون ظهر شد که روز عرفه است تلبیه را قطع نمود و امر کرد تا غسل کند و نماز عصر را بجا آورد در عرفات او را نگاه داشت و کلماتی تلقین

فرمود این انوار اشباحی است که از شریفترین بقعه‌های عرش بیشت تو منتقل نمودم و چون تو جایگاه آن انوار شدی بسبب وجود آن نورها بملائکۀ امر نمودم تا ترا سجده کنند عرض کرد خداوندا آن اشباح را بمن جلوه‌گر ساز خطاب رسید بساق عرش نظر کن چون آدم نظر بساق عرش نمود ما را چون صورت انسانی که در آینه جلوه نماید در ساق عرش بدید گفت پروردگارا این صورتهای چه اشخاصی هستند فرمود اینها اشباح برترین و بالاترین مخلوقات من باشند.

این است محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و منم محمود و حمید و نام او را از نام خود مشتق کردم و این است علی و منم علی العظیم و اسم او را از نام خود بیرون آوردم و این فاطمه است و من فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ هستم.و در روز قیامت دشمنان و دوستانم را از هم جدا سازد و اسمش را از اسم خود بیرون نمودم و این دو حسن و حسین هستند و من محسن میباشم و اسم اینها نیز از اسم من مشتق گردیده و اینها بهترین مخلوق من میباشند و بسبب وجود آنها به بندگان ثواب و عقاب داده میشود و باید بدرگاه من بآنها توسل جسته و هرگاه بتو ابتلاآت دست دهد آنها را نزد من شفیع گردان و من قسم یاد کرده‌ام که هر کس ایشانرا در درگاه من شفیع خود نموده و بوسیله آنها طلب حاجت نماید مسئولش را اجابت نموده و شفاعت آنها را بپذیرم سپس آدم بآنها متوسل شد و خداوند توبه‌اش را پذیرفت و گناه او را آمرزید

1.

باو نمود که به پروردگار نزدیک گرداند او را و آن کلمات اینست: سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوء و ظلمت نفسی و اعترفت بذنبی فاغفر لی انک انت الغفور الرحیم سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوء و ظلمت نفسی و اعترفت بذنبی فاغفر لی انک انت خیر الغافرین سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت عملت سوء و ظلمت نفسی و اعترفت بذنبی فاغفر لی انک انت التواب الرحیم و در عرفات باقی ماند تا آنکه آفتاب غروب کرد برگردانید او را بجانب مشعر شب را هم در آنجا ماند چون صبح شد خدا را در مشعر بهمان کلمات خواند و توبه نمود کوچ داد او را بطرف منی جبرئیل بآدم امر نمود سرش را بتراشد سر را تراشید حرکت نمود بطرف مکه در کنار جمره اول شیطان آمد و جلوی او را گرفت گفت ای آدم بکجا قصد داری بروی جبرئیل دستور داد تا هفت سنگ بر او بزند و در هر سنگی تکبیر بگوید بجا آورد شیطان از او دور شد جبرئیل او را نزد جمره وسطی برد باز شیطان

افضل بودن پیغمبر و آل او

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود شخص یهودی خدمت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده بایستاد در مقابل آنحضرت و عمیقانه بآنوجود مقدس نظر مینمود حضرت فرمود ای یهودی چه حاجت داری عرض کرد شما افضل هستید یا موسی بن عمران که خداوند با او تکلم نموده تورات را بر او نازل فرمود و دریا را برایش شکافت و ابرها بر او سایه افکندند و عصا در دستش اژدها میشد.

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود برای انسان خوب نیست که مدح خود گوید و صفات نیکوی خویشتن را بیان نماید لکن واجب است که تو پیغمبر آخر الزمان را بشناسی بدان زمانی که آدم معصیت خدا را بجا آورد باین کلمات توبه نمود که مقبول درگاه خدا واقع گردید گفت

«الهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد لما غفرت لی» خدا او را آمرزید و هنگامی که نوح نبی سوار کشتی شد و ترسید کشتی غرق شود گفت

«اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد لما نجیتنی من الغرق» خداوند کشتی او را از غرق شدن نجات بخشید و حضرت ابراهیم را وقتی بآتش نمرودیان انداختند عرض کرد

«اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد لما نجیتنی منها» خداوند آتش را بر او سرد و مایه رحمت قرار داد و حضرت موسی وقتی که عصای خود را انداخت و اژدها شد ترسید که آنرا بگیرد و گفت

الهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد لما نجیتنی» خداوند فرمود نترس ای موسی و تو بر حق میباشی.

ای یهودی اگر موسی در زمان من بود و ایمان بنبوت من نمیآورد ایمان او بخدا سودی نداشت و پیغمبر بودنش برای او نفع نمیرسانید ای یهودی یکی از ذریه‌های من امام زمان مهدیست زمانی که ظاهر شود حضرت عیسی عقب سر او نماز میخواند

1.

پدیدار شد مجددا دستور داد هفت سنگ در اینجا هم بشیطان بزند و تکبیر بگوید این عمل را انجام داد شیطان رفت آدم را نزد جمره آخری آورد باز شیطان حاضر شد هفت سنگ دیگر بر او زد شیطان فرار کرد جبرئیل فرمود ای آدم دیگر بعد از این شیطان را نخواهی دید سپس بآدم گفت داخل خانه کعبه شو و هفت مرتبه طواف کن بدور خانه پس از پایان طواف جبرئیل باو گفت خداوند توبه‌ات را قبول فرموده و همسرت حلال باشد بر شما همینکه حج آدم اتمام پذیرفت فرشتگان او را در مکه ملاقات نموده گفتند ای آدم قبول

و آن حضرت را یاری خواهد کرد.

و قاضی ابی عمر عثمان بن احمد که یکی از صاحبان صحاح سته کتاب اخبار عامه است بسند خود روایت کرده که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود زمانی که آدم معصیت خدا را بجا آورد باطراف عرش الهی نظر کرد صورتهای نورانی در آنجا مشاهده نمود عرض کرد خداوندا صورت‌های نورانی چندی می‌بینم که در خلقت بمن شباهت دارند فرمود آنها انوار فرزندان تو میباشند اول ایشان محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است که مقام پیغمبری و نبوت از تو شروع و باو تمام خواهد شد و دیگری علی علیه السّلام پسر عموی اوست که کمک و یاری میکند او را و نورهای دیگر ذریه آن پیغمبر است که از نسل علی بوجود میآیند و این پیغمبر دخترش را بعلی علیه السّلام تزویج نماید که ذریۀ او از آندختر پدید آید و آندختر بزرگ زنان دو جهان است ذریه خود را در روز قیامت از آتش جهنم جدا میکند و هر سبب و نسبی در آنروز قطع شود مگر سبب و نسب محمد و علی و فاطمه آدم سجده کرد خدا را در عوض آنکه آنها را از فرزندان او قرار داده و در قبال این مرحمت مسجود فرشتگان گردید.

و ما برای فهمیدن اخباری که بیان شد ناگزیر بذکر چند جمله هستیم

چگونه تعلیم نمود بآدم اسماء را

باید دانست مراد بتعلیم اسماء که خداوند بآدم یاد داد یاد دادن الفاظی که دلالت بر معانی کند نبود چه این علم لغت است و دانشی نیست که فخر و برتری او بر فرشتگان باشد بلکه مراد تعلیم حقایقی از مخلوقات عالم جبروت است که بعضی آنها را بکلمات و بعضی دیگر باسماء و حکما بعقول نام نهاده‌اند و بعبارت دیگر مراد باسماء رب النوع مخلوقات است که بسبب آنها مخلوقات قائمند و روزی داده میشوند زیرا آنها مظاهر اسماء خدا میباشند

1.

و نیکو باد عملت بدان ما فرشتگان پیش از شما در اینخانه حج بجا آورده‌ایم. روایت کرده حسن بن محبوب از حضرت باقر(ع)فرمود عمر آدم از روز که خداوند او را بیافرید تا موقع وفاتش جمعا نهصد سی سال بود و در مکه مدفون شد بعد از ظهر روز جمعه روح در جسدش دمیده شد و حوا از زیادی خمیره او خلق شد و هر دو در بهشت مدت شش ساعت از آنروز را توقف نمودند و بعلت نافرمانی و تناول از میوه آن درخت که نهی شده بودند از بهشت بیرون رفتند و هرگز شبی را در بهشت بصبح نرسانیدند.

و آنان دلالت بر خدا میکنند مانند دلالت کردن اسم بر معنی و دلالت چنانکه بالفاظ باشد گاهی هم بذوات اشیاء باشد بدون داشتن فرقی چون هر دو برگشت بسوی معانی میکنند و اسامی خداوند باسامی مخلوقات او شباهت ندارد لکن گاهی در بعضی از روایات آن اسامی را اطلاق میکنند بتمام مخلوقات چه تمام مخلوقات مظاهر خدا میباشند و صفات جامعۀ خداوند در آنها بروز میکند و صفات لطف خدا تماما ظاهر میشود در اولیاء او و صفات قهر خدا در دشمنان خدا ظاهر و هویدا میگردد پس مراد از یاد دادن تمام اسماء بآدم خلق نمودن او از اجزاء مختلفه و قوای متفاوته است تا استعداد درک انواع مدرکات را از معقول و محسوس بنماید و برای قبول وحی و الهام و یا تخیل و توهم شایستگی حاصل کند و در شناختن ذات اشیاء

1.

همینکه فرعون شنید که بنی اسرائیل میگویند در میان ما فرزندی بدنیا خواهد آمد که بدست او فرعون و یارانش بهلاکت خواهند رسید تمام فرزندان نوزاد را میکشت و دختران را رها مینمود خداوند وحی بموسی رسانید من بر تو توراتی نازل کنم که در آن احکامی است که مورد احتیاج ملت تو باشد در مدت چهل روز که از اول ماه تا دهم ذیحجه بود ولی موسی بیارانش گفت خداوند بمن وعده داده در مدت سی روز تورات و لوحهائی نازل کند و خداوند باو امر فرمود که نگوید چهل روز زیرا سینه‌های آنها خسته میشد و تمام حکایت در سوره طه بیان میشود انشاء اللّه حضرت موسی پس از آنکه از میقات مراجعت کرد دید قومش گوساله پرست شده‌اند و گوساله را بخدائی ستایش مینمایند موسی بانها گفت

و خواص آنها و قوانین و موازین صنایع و چگونگی اسباب و ادوات آنها و تمیز بین دوستان و دشمنان خدا که با شناسائی تمام اینها مظهریت اسماء حسنی را پیدا کند و بمرتبه جمع الجمعی که فوق تمام موجودات است برسد و بمقام اصلی که از آنجا آمده برگردد و مرآت کتاب بزرگ خدا که عالم اکبر است بشود چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود

«و فیک انطوی العالم الاکبر» ای انسان در وجود تو عالم بزرگ پیچیده است پس بدان برای هر یک از اسامی خداوند مظهری از موجودات میباشد بعلت ظهور آن صفتی که در آن اسم است،و باعتبار دلالت نمودن آن اسم بر خدا پروردگار خلق میکند،و تربیت و تدبیر میفرماید انواع مخلوقات را بیکی از اسماء خود و آن اسم رب نوع همان قسم از مخلوقات است و خدای تعالی رب الارباب است و ائمه اطهار

1.

بر نفس خود ستم روا داشتید با پرستش گوساله بجای خداوند یکتا باید نفس خودتان را بکشید گفتند چگونه بکشیم فرمود در حالیکه هر کدام شمشیر و یا کارد و یا آلت برندۀ آهنی با خود داشته باشید بسمت بیت المقدس کوچ کنید وقتی که بعد از نماز بمنبر رفتم شما طوری بایستید که یکدیگر را نشناسید سپس شروع بکشتن همدیگر نمائید هفتاد هزار نفر از اشخاصیکه گوساله پرست بودند جمع شدند زمانی که حضرت موسی با آنها نماز را خواند و ببالای منبر رفت آنقدر یکدیگر را کشتند تا آنکه جبرئیل بموسی نازلشد و فرمود بآنها بگو که از کشتن هم دست بردارند خداوند توبه آنها را قبول فرمود و معلوم شد ده هزار نفر از آنها کشته شده بودند.

در ادعیه اشاره بهمین موضوع و معنی کرده مثلا فرموده‌اند:

و بالاسم الذی خلقت به العرش و بالاسم الذی خلقت به الکرسی و بالاسم الذی خلقت به الارواح و غیر از این فرمایشات و حضرت صادق علیه السّلام فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنی هستیم و خداوند عمل بندگانش را قبول نمینماید مگر بواسطه معرفت پیدا کردن در حق ما چه ائمه وسیله شناختن و معرفت خدا میباشند در ذات و وسائط ظهور صفات و ارباب انواع مخلوقات خدا هستند،و کسی علم بتمام اسماء خدا حاصل نکند مگر آنکه مظهر تمام آن اسماء بوده و با استعداد جبلی و ذاتی قبول تمام مظاهر را داشته باشد و باید در جملات مذکور تفکر نمود تا اخباری که شرح داده شد بخوبی فهمیده شود و نتیجه حاصل گردد.

[سوره البقرة (2): آیات 39 تا 43]

اشاره

وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (39) یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیّٰایَ فَارْهَبُونِ (40) وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ إِیّٰایَ فَاتَّقُونِ (41) وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (42) وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ اِرْکَعُوا مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (43)

حضرت عسکری علیه السّلام در آیه وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فرمود آنانکه پیغمبر را تکذیب نمودند در آنچه در فضیلت امیر المؤمنین فرموده در بارۀ نصب خلافت و ولایت او و ائمه بعد از آن حضرت همگی در آتش جهنم جاوید باشند در اینجا قصه آدم بپایان رسید.

و خداوند در مقام نکوهش و عتاب یهودیان بر آمده و در طی صد آیه بیان فرماید نعمتهائیکه بآنان عطا فرموده و موهبتهائیکه بآنها کرامت نموده و ایشان در مقابل کرامات و نعمتها بکفر و عصیان و شکستن عهد و میثاق پرداختند و از هیچگونه نمرد و سرکشی و انکاری فروگذار ننمودند.

فرمود حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه یا بنی اسرائیل مراد از بنی اسرائیل اولاد یعقوب میباشند و خداوند میفرماید چون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مبعوث نموده و در میان شهر شما جای دادیم که برای درک محضرش رنج سفر بخود راه نداده و بزحمت نیفتید و علائم نبوتش را واضح و آشکار نمودیم و دلایل راستگوئی او را در تورات شما شرح دادیم که حال آن پیغمبر بر شما مشتبه نشود و بعهدی که از پدرانتان در بارۀ تصدیق پیغمبری آنحضرت گرفته شده عمل کنید و امر نمودیم که آن عهد را بشما برسانند تا بمحمد(ص) عربی و قرشی هاشمی ایمان بیاورید با معجزات و آیاتی که از او مشاهده نمودید از قبیل سخن گفتن دست گوسفندی که آنرا آلوده بزهر نموده بودید و تکلم نمودن

گرگ و زیاد شدن طعام اندک و نرم کردن سنگهای سخت و محکم و منجمد شدن آبهای رونده و جاری و معجزه‌ای بهیچ پیغمبر ندادیم مگر آنکه بالاتر آنرا باین پیغمبر داده‌ایم تردید و شک ننمائید و یکی از بزرگترین آیات این پیغمبر وجود وصی و خلیفۀ چون وجود مقدس علی بن أبی طالب علیه السّلام است که رفیق مؤید و یاور و برادر اوست بعهدی که بشما واجب نمودم وفا کنید تا منهم بعهدی که کردم تا شما را ببهشت داخل کنم وفا نمایم و از نقض عهد و خلاف امر من بر حذر باشید در اینکه با محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مخالفت و ستیزه نمائید و من قادر و توانایم که دشمنان شما را از بین برده و کسانی که با شما دشمنی میکنند دفع نمایم و آنها ناچیزتر از آن هستند که در صورت مخالفت با عهد و پیمان من از انتقام و سخط و قهر و استیلای من رهائی یافته و در امان بمانند.

و روایت کرده در کافی بسند خود از ابی عمر جمیل گفت مردی حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد فدایت شوم خداوند میفرماید مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم چرا ما خداوند را میخوانیم و دعایمان مستجاب نمیشود فرمود چون شما وفای بعهد خود نمیکنید و بعهدیکه برای خدا بسته‌اید استوار نیستید چه خداوند میفرماید أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ بخدا قسم اگر شما بعهد خدا وفا میکردید البته خدا هم وفای بعهد مینمود حضرت عسکری علیه السّلام در آیه وَ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً فرمود-خداوند فرمود ای یهودی‌ها آنچه بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از امامت علی و اولادش نازل نمودیم در کتاب تورات شما هم بیان شده است و کتاب تورات صحت این قرآن را تأئید و گواهی مینماید و میرساند که این پیغمبر پیغمبر آخرین و وصی او علی فاروق این امت و باب مدینه و در علم آن پیغمبر است،آثار و آیات نبوت و امامت را بثمن اندک نفروشید و منکر نبوت و امامت از برای اغراض دنیوی نشوید و بترسید از اینکه امر نبوت و امامت را پنهان و مخفی کنید.

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود یعقوب و عیص در یکروز متولد شدند اول عیص متولد شد بعد یعقوب و از این جهت او را یعقوب گویند که در عقب عیص متولد شده است و او همان اسرائیل است و اسرائیل بمعنی بندۀ خدا میباشد زیرا اسرا بزبان عبرانی یعنی عبد وئیل بمعنای خداست و در روایت

دیگر فرمود اسراء بمعنی قوه است و کلمه اسرائیل یعنی قوۀ خدا

طومار اژدها گردید در دست یهودیان

و حضرت عسکری علیه السّلام فرمود آیه وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ خطاب بیهودیانی است که گمان میکردند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر و علی امام است و لکن پانصد سال دیگر میآیند پیغمبر بآنها فرمود آیا حکمیت تورات خودتان را بین من و خودتان قبول دارید عرض کردند بلی و تورات آوردند و بر خلاف آنچه که نازل شده بود قرائت کردند خداوند آن طوماری که تورات را بر خلاف نزول واقعی نوشته بودند بصورت اژدها گردانید که دارای دو سر بود هر یک از آن سرها شروع بجاویدن دست راست کسی که طومار در دست او بود نمودند و آنمرد ناله و فریاد میزد طومارهای موجودۀ بسخن در آمده بآن دو نفر گفتند شما در عذاب هستید تا اینکه تورات را همان طور که نازل شده بخوانید تا معلوم شود صفات محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام چگونه بیان شده. (1)

آنها هم ناگزیر شدند تورات را بدرستی و مطابق آنچه که نازل شده بود قرائت نمودند و بر نبوت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت علی علیه السّلام ولی خدا و وصی رسول ایمان آوردند و آنها بر این معنی واقف بوده و میدانستند پیغمبر همانست که در تورات


1) 1) ظن در قرآن بدو معنی آمده یکی ظن یقینی مانند ظن در این آیه و دیگر ظن شکی مانند آیه 32 سوره جاثیه که میفرماید إِنْ نَظُنُّ إِلاّٰ ظَنًّا وَ مٰا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ و مثل آیه 12 سوره الفتح وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ

نوشته شده و جانشین و وصی او را می‌شناختند ولی با گفتار باطل خود حق را پنهان میکردند و انکار مینمودند و با اینکه خداوند اخبار خودشان را حجت قرار داده بود لکن همان اخبار را هم منکر میشدند اما توانائی نداشته که بر قهر و سطوت خداوند غالب شوند.

عیاشی روایت کرده بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام در معنای آیه وَ لاٰ تَکُونُوا أَوَّلَ کٰافِرٍ بِهِ فرمود مراد باول کافر اولی و دومی میباشد و هر که آندو را پیروی نماید یعنی آن دو نفر اول انکار ولایت و امامت علی را نموده و کافر شدند.

[سوره البقرة (2): آیات 44 تا 49]

اشاره

أَ تَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (44) وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی اَلْخٰاشِعِینَ (45) اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (46) یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (47) وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (48) وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسٰاءَکُمْ وَ فِی ذٰلِکُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (49)

محاجات یهود با پیغمبر و اعجاز او

در تفسیر آیه أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ حضرت عسکری علیه السّلام فرمود این آیه نیز خطاب بیهودیان است که بمردم امر میکردند بصدقه دادن و اداء امانت نمودن لکن خودشان بجا نمیآوردند و حال آنکه در تورات خوانده بودند و بعقابی که خداوند برای آنها معین نموده تعقل نمیکردند و آنها جمعی از رؤساء و علمای یهود بودند که اموال صدقات را جمع مینمودند و خودشان خورده بفقرا نمیدادند و با یک عدۀ از عوام‌های یهود قرار گذاشته بودند بر پیغمبر وارد شده و مشغول محاجه شوند و ناگهان با شمشیر حمله‌ور شده و آنحضرت را از پای درآوردند اگر چه اصحاب پیغمبر هم نزدش باشند.

علماء و رؤسای یهود بر پیغمبر وارد شده و گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تو خیال میکنی

که مانند موسی پیغمبر خدائی پیغمبر در جواب فرمود من پیغمبرم لکن نمیگویم مانند موسی و یا پیغمبران دیگر هستم بلکه آنها نسبت بمن شخصی کوچک میباشند پروردگارم فرمود فضیلت تو نسبت بتمام انبیاء گذشته مانند فضیلت و برتری من که پروردگارم نسبت بمخلوقات خود میباشد و این بیان را خداوند در آنموقع که موسی خیال کرده بود که بر جهانیان فضیلت دارد فرمود.

این فرمایش پیغمبر بر یهودیان گران آمد و تمام آنها مصمم بقتل آن حضرت شده همینکه خواستند شمشیرها را از غلاف بیرون آورند دیدند دستهایشان بعقب سرشان بسته شده و مانند چوب خشک گردیده و متحیر ماندند پیغمبر فرمود فریاد نکنید خداوند برای حفظ پیغمبر خودش دستهای شما را بست که نتوانید او را بقتل برسانید و شما را باین حال نگاهداشته تا حجت‌ها و دلایل پیغمبری محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصی او علی علیه السّلام را بشنوید ای جماعت یهود این رؤساء و علمای کافر شما اموال صدقات را که جمع آوری مینمایند بفقراء نمیدهند و خودشان استفاده مینمایند رؤسای یهود گفتند ای محمد این ادعای باطل را منما و ملت ما را فریب مده اگر حجتی بر اثبات نبوت خود و امامت علی داری بیاور پیغمبر فرمود خداوند بمن اجازه داده که اموال صدقاتی را گرفته و بفقیران نداده‌اید پیش روی شما حاضر کنم.

پس فرمود ای فرشتگان تمام اموالی را که اینها از عوام خود گرفته‌اند و بآنها ستم نموده‌اند نزد من بیاورید ناگاه تمام درهم و دینار و حیوانات و سایر اموالی که گرفته بودند حضور پیغمبر حاضر شد پیغمبر فرمود ای فرشتگان زیر هر یک از اموال اسم کسیکه سرقت کرده و با ستم گرفته است بنویسید نوشتند فرمود نصیب هر کدام را جدا نمائید فرشتگان اموال را از یکدیگر جدا نمودند و معلوم و ظاهر گردید که هر یک از رؤسا و علمای یهود چقدر از اموال مردم بزور گرفته بودند پیغمبر آن مالها را بفقیران یهود که حضور داشتند داد و اموال غائبین را برای آنها فرستاد و اموال کسانی را که مرده بودند بورثه ایشان رسانید و باین ترتیب خداوند بدست رسول اکرم علماء و رؤسای یهود را مفتضح و رسوا نمود عدۀ از رؤسا و بزرگان یهود اسلام اختیار کرده و گفتند شهادت میدهیم که تو پیغمبر افضلی و برادرت علی بزرگ و اکمل است

و خداوند ما را بسبب گناهانمان رسوا فرمود آیا توبه ما در پیشگاه خداوند قبول خواهد شد.

فرمود اگر شما توبه کنید در بهشت رفقای ما باشید و در دین خدا برادران مؤمنین و در دنیا خداوند بشما وسعت زیادی عطا میفرماید در مقابل اموالی که از شما گرفت و مردم فضاحت و رسوائی شما را فراموش کنند گفتند شهادت میدهیم که نیست خدائی بجز خدای یگانه و تو ای محمد بنده و پیغمبر و برگزیدۀ خدائی و علی وصی و وزیر و قیم در دین تو بوده و بمنزلۀ هرون است با موسی جز آنکه بعد از شما پیغمبری نیست و بعضی دیگر از رؤسا و علمای یهود که شقاوت برایشان مستولی شده بود در مذهب خود باقی ماندند و ایمان نیاوردند.

روایت کرده علی بن ابراهیم بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود بر هر منبری خطیبی از مخالفین وجود دارد که با تیر زبان دروغ می‌بندد بر خدا و رسول او و قرآن و قصه او مانند گفتار کسی است که میگوید طبیبی است بمداوای مردم مشغول است و حال آنکه خودش بیمار میباشد.

استقامت در دین

فرمود حضرت عسکری علیه السّلام در آیه وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ فرمود خداوند بمسلمانان و یهودیان و کافرین میفرماید استقامت و بردباری کنید از فعل حرام و امانات مردم را رد نمائید و از ریاست‌های باطله دوری جوئید و اعتراف کنید بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت علی علیه السّلام و در خدمت آنها پایدار باشید تا خداوند را خشنود نموده و مستحق بهشت شوید و با نظر کردن بر عترت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که بزرگترین مردم جهانند و ذریه علی لذت برده و محفوظ شوید زیرا نظر کردن بر روی آنها روشنائی چشم شما را زیاد خواهد کرد و موجب خوشحالی و مسرت و مایۀ اکمال دین شماست و نیز پایداری کنید بر نمازهای پنج وقت و بدرود و صلوات بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او که سبب رسیدن شما ببهشت همین نمازها و درود بر محمد و آل او و پیروی از اوامر آنهاست در ظاهر و باطن و ترک مخالفت ایشان است و البته این کار بسیار دشوار و سخت است مگر بر خاضعین و فروتنان و کسانی که از جهت مخالفت اوامر الهی پیوسته ترسان میباشند و رسول اکرم میفرمود مرد مؤمن

همیشه از عاقبت خود در بیم و هراس است و نمیداند که در موقع جان دادن و حاضر شدن فرشتۀ که موکل بقبض روح اوست توفیق و سعادت شامل حال او میشود تا جلب رضایت و خشنودی خدا را بنماید یا خیر.

عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که بمسمع فرمود اگر یکی از شماها گرفتار حزن و اندوهی شد و هم و غم دنیا بر او چیره گردید وضو بگیرد و بمسجد رفته و دو رکعت نماز بجا آورده و دعا کند تا خدا آن غم را از آن زایل فرماید نمی‌بینید که خداوند میفرماید وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ و در کافی بسند خود از آنحضرت روایت کرده فرمود هرگاه شما گرفتار شدید و پیش آمدی برایتان رخ داد روزه بگیرید آیا مشاهده نمیکنید که خداوند میفرماید اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ یاری بجوئید بروزه گرفتن(و چون نماز روزه باطن آنها ائمه میباشد چنانکه در مقدمه نهم بیان نمودیم.

و بنص حدیثی که شیخ طوسی بسند خود از داود بن فرقد روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام آیا مراد از نماز و زکوة و حج در قرآن شما ائمه میباشید فرمود بلی ای داود مائیم نماز و روزه و حج و کعبه و مائیم وجه اللّه و آیات اللّه پس باید بآن بزرگواران استعانت و توسل جست هنگام ابتلاآت و شداید بموجب آیه شریفه)

برتری بنی اسرائیل بر مردمان زمان خودشان

فرمود حضرت عسکری علیه السّلام در آیه یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اذْکُرُوا فرمود یعنی بیاد بیاورید ای بنی اسرائیل زمانی که موسی و هرون را نزد پدران و پیشینیان شما فرستادیم که آنها را راهنمائی کنند از آنها بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت علی علیه السّلام و ائمه طاهرین عهد گرفتیم و گفتیم اگر بعهد خود وفا کنید در بهشت پادشاهانی هستید و شما را فضیلت و برتری بر مردمان زمان خودتان خواهیم داد در بهشت و در دنیا هم بجهت قبول کردن نبوت و ولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و آل آنها شما را برتری میدهیم و برتری دنیائی شما همین است که بوسیلۀ ابر بر سر شما سایه افکندیم و مرغ بریان و ترنجین بر شما فرو فرستادیم و سیراب کردیم شما را از دوازده چشمه که از سنگی شکافته و ظاهر نمودیم

و برای عبور شما و نجات از شر فرعونیان و دشمنانتان دریا را خشکانیدیم که شما سالم مانده و فرعونیان هلاک شدند و با این چیزها شما را از مردم زمان خودتان که طریقۀ آنها بر خلاف مذهب شما بود برتری دادیم.

و این معامله و رفتاری که با پیشینیان شما شد برای آن بود که آنها ولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او را قبول کرده بودند اینک که شما در عصر و زمان این بعثت و ظهور نبوت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشید سزاوارتر است که بعهد پدران خود وفا نموده و ایمان آورید تا نعمتهای بیشتری بشما عطا کنیم و بترسید و بر حذر باشید از روز که در آنروز عذاب از شما دفع نشود و شفاعت کسی قبول نگردد که مرگ را بتأخیر اندازد و فدا هم نپذیرند که یکی را بجای کسی دیگر بمیرانند و او را رها کنند.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود آن روز روز مرگ است که فدا و شفاعت قبول نشود ولی در قیامت ما ائمه در اعراف که مکانی است بین جهنم و بهشت توقف مینمائیم و شیعیان خود را از جهنم و عرصات آن نجات میدهیم و ناصبی‌ها و دشمنان ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را فداء دوستان ما قرار میدهند و آنها را ببهشت و دشمنان خود را بجهنم خواهیم فرستاد.

و نیز فرمود آنحضرت بخدا قسم اگر فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل در حق ناصبی شفاعت کنند پذیرفته نخواهد شد.

نجات بنی اسرائیل از عذاب فرعونیان

فرمود حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذْ نَجَّیْنٰاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ فرمود خداوند میفرماید ای بنی اسرائیل بیاد بیاورید آنزمانی که شما را از عذاب فرعونیان نجات دادیم و عذاب آنها این بود که شما را وامیداشتند بساختمان کردن و گل و آجر بردن بقصرهای بلند و از ترس آنکه مبادا فرار کنید شما را می‌بستند و چه بسا مردمی که در اثر بستن در حین گل و خاک کشیدن از قصرهای بلند بزمین می‌افتادند و هلاک میشدند.

و خداوند بموسی وحی رسانید که بآنها بگوید شروع بکاری نکنند مگر آنکه بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او درود بفرستند تا آن کارها برایشان آسان و سبک شود و بآنها که بزمین میافتادند میگفت صلوات بفرستند تا سالم بمانند و همینکه صلوات میفرستادند

سالم میماندند و زمانی که فرعون فرزندان آنها را میکشت امر کرد قابله بخود راه نداده و هنگام وضع حمل بجانب کوه و صحرا شتافته و فرزندان خود را آنجا وضع حمل کنند و ده مرتبه صلوات بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او بفرستند و بر طفل بدمند که خداوند فرشتۀ را بفرستد و طفل را تربیت نماید و از انگشت او شیری جاری کند تا بیاشامد و از انگشت دیگری طعام نرم و لطیفی تراوش سازد که خورده و بزرگ شود و باین ترتیب عدۀ کثیری از اطفال بنی اسرائیل نشو و نما نمودند بطوریکه عدۀ که سالم ماندند بیشتر از آنهائی بود که فرعونیان کشته بودند.

اما زنهای آنها را بی‌عصمت میکردند و کنیز خود مینمودند چون بموسی شکایت کردند خطاب رسید که بآنها بگوید هرگاه فرعونیان بخواهند بآنان دست درازی کنند بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او صلوات بفرستند و در اثر فرستادن صلوات خداوند فرعونیان را بمرضی از امراض یا زمین گیری مبتلا ساخته و قدرت آنکه آنها را بی‌عصمت کنند از ایشان

سلب میشد و این کار را مینمودند خداوند دفع شر مردان فرعون را از زنان بنی اسرائیل مینمود و خداوند میفرماید در این ابتلاآت و دفع کردن آنها بسبب صلوات فرستادن بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او برای شما عبرتی است و اگر با توجه باحوال پیشینیان خود بمحمد و آل او ایمان بیاورید بشما نعمتی بیشتر و فضیلتی بالاتر عطا شود.

[سوره البقرة (2): آیات 50 تا 54]

اشاره

وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ اَلْبَحْرَ فَأَنْجَیْنٰاکُمْ وَ أَغْرَقْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (50) وَ إِذْ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ (51) ثُمَّ عَفَوْنٰا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (52) وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ اَلْفُرْقٰانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (53) وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخٰاذِکُمُ اَلْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلیٰ بٰارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بٰارِئِکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (54)

عبور کردن بنی اسرائیل از دریا

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذْ فَرَقْنٰا بِکُمُ الْبَحْرَ فرمود وقتی که موسی بلب دریا رسید از طرف خداوند باو وحی رسید که ببنی اسرائیل بگو تجدید و تازه کنند اقرار بوحدانیت و یگانگی من و ایمان بیاورند در قلب خود بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و تکرار کنند بر نفس خود ولایت علی علیه السّلام و ائمه از اولاد او را و بگویند خداوندا بجاه محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما را از این دریا بسلامت عبور بده تا آب شکافته شده زمین نمایان گردد تا عبور نمائید موسی بآنها گفت این ذکر را بگوئید و از آب عبور کنید گفتند

ما از مرگ و شر فرعونیان فرار نموده و به این جا آمده‌ایم اینک میخواهی باین کلمات ما را فریب داده و در دریا غرق کنی و از مرگی که گریخته بودیم بدست مرگ دیگری بسپاری.

کالب بن یوحنا بر اسبی سوار بود گفت ایموسی آیا خدا ترا امر نموده که بما بگوئی، اگر ما این کلمات را بگوئیم از این دریا(عرض آن دریا چهار فرسخ بوده)بسلامت عبور خواهیم نمود و تو ای پیغمبر خدا ما را باین کار امر میدهی فرمود آری کالب ایستاد و توحید خداوند و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت علی علیه السّلام و ائمه را تجدید و تکرار نموده و گفت خدایا بجاه محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مرا از روی این آب عبور بده و اسب خود را بمیان آب براند ناگاه دریا مانند زمینی شد در زیر پایش و عبور نموده بخشکی رسید باز از آنطرف برگشت و رو ببنی اسرائیل نمود و گفت اطاعت کنید امر خدا و امر موسی پیغمبر خدا را و بدانید این کلمات کلید بهشت و سپر جهنم و کلید روزی است بنی اسرائیل قبول نکردند و گفتند ما باید ببینیم که این دریا خشک شده باشد.

خطاب بموسی شد که با عصای خود بدریا بزن و بگو خداوندا بجاه محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دریا را بشکاف و زمین را نمایان کن.

پس از آنکه موسی آن کلمات را اداء نمود فورا زمین نمایان شد بنی اسرائیل گفتند تا زمین بکلی خشک نشود ما عبور نمینمائیم ممکن است گل زمین چسبنده باشد و مانع حرکت ما شود.

بموسی خطاب رسید که بگو خدایا بجاه محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گل این زمین را بخشکان موسی گفت و خداوند بادی فرستاد و بر آن گلها بوزید و آنرا خشک نمود باز هم داخل نشدند و گفتند ایموسی ما دوازده طایفه هستیم و باید ردیف و در عرض یکدیگر عبور نمائیم باز بموسی وحی شد آن کلمات را بگو و عصای خود را بدریا بزن موسی آن کلمات را گفت و عصا را بدریا زد دوازده راه نمایان شد و آنها عبور کردند همینکه آخرین نفر بنی اسرائیل از دریا خارج شد و همه فرعونیان داخل دریا شدند خداوند بدریا امر نمود که بهم آید و بنی اسرائیل مشاهده کردند

که همۀ فرعونیان غرق شدند خداوند در زمان پیغمبر خاتم ببنی اسرائیل خطاب نموده میفرماید نجات پدران و پیشینیان شما از فرعون و عبور از دریا بواسطۀ کرامت محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و توسل جستن موسی بآل محمد بود،شما چرا تعقل نمینمائید و در این موقع که درک محضر پیغمبر اکرم را نموده و حجت‌های بالغۀ خدا را مشاهده میکنید چرا بمحمد و آل محمد ایمان نمیآورید.

فرقانی که بموسی عطا شد

و آن حضرت در تفسیر آیه 53 وَ إِذْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فرموده همینکه خداوند کتاب تورات را بموسی نازل نمود و باو فرمود ایمان آورید و اطاعت پروردگار نمائید وحی رسید بموسی که ایموسی باقی مانده است فرقان که بر تو نازل نمائیم تا مؤمن و کافر را از هم جدا کنی زیرا بذات خود قسم یاد کردیم که ایمان و عمل هیچکس را قبول نکنیم مگر آنکه بفرقان ایمان داشته باشد موسی عرض کرد پروردگارا فرقان چیست خطاب رسید که فرقان آنست که از بنی اسرائیل عهد و میثاق بگیری تا بدانند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بهترین و بالاترین و آخرین پیغمبران است و وصی او علی و اولادان علی امامان و پیشوایان خلق بوده و شیعیان آنها که مطیع و پیرو و فرمانبردار ایشان میباشند پادشاهان بهشت هستند.

موسی از بنی اسرائیل بر نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت علی و فرزندانش عهد و پیمان گرفت بعضی از ایشان از روی حقیقت و خلوص عهد کرده و اعتقاد پیدا نمودند و گروهی فقط بزبان اقرار نموده ولی بدل عقیده نداشتند کسانی که بدل و زبان اعتقاد داشتند از جبین آنها نوری ظاهر شد و هر کس بزبان اظهار عقیده کرده بود فاقد آن نور شد و این همان فرقان بود که خداوند بموسی وحی فرمود که بین مؤمن و منافق فرق پیدا شده و اهل حق از باطل جدا گردید.

آزمایش گوساله پرستان

حضرت عسکری در آیه وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فرمود که خداوندی بیهودی‌های زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید بیاد آورید زمانی که موسی بپیشینیان شما گفت بنفس خودتان

ستم کردید که گوساله پرست شدید توبه کنید باین ترتیب که بعضی از شما عدۀ دیگری را بکشد و این کشته شدن و کشتن از زندگی کردن در دنیا برای شما بهتر است که خدا شما را نیامرزد و بجهنم بروید و موسی بکسانی که خدای یکتا را پرستش کرده و گوساله پرست نشده بودند امر نمود که گوساله پرستان را بکشند گفتند ما گوساله را عبادت نکردیم خداوند بموسی فرمود طلاهای گوساله را با سوهانی آهنین براده نموده و ریزه ریزه کرده بعد در آب بریزند و همه بنی اسرائیل از آن بیاشامند هر کس بر اثر شرب آن آب لب و بینی او سیاه شود معلوم خواهد شد که گوساله پرستیده در نتیجه فقط دوازده هزار نفر از آنها گوساله نپرستیده بودند و بآنها امر شد که ما بقی را بقتل برسانند. (1)


1) 1) حضرت موسی هفتاد نفر را برگزید که با خود بمیقات برده تا کلام خدا را بشنوند چون گفتار خداوند را شنیدند بموسی گفتند ما بتو ایمان نیاوریم مگر آنکه خدا را آشکارا بچشم مشاهده کنیم پس خداوند صاعقه آسمانی بر آنها فرستاد همه سوختند مجددا ایشان را خداوند زنده گردانید و بسوی آنان پیغمبرانی فرستاد و این خود یکی از دلایل رجعت در این امت باشد چه پیغمبر اکرم(ص)فرمود هر چه در طایفه بنی اسرائیل واقع شده در این امت هم وقوع خواهد یافت.

و منادی میان آنها صدا زد خداوند لعنت کند کسی را که شمشیر بسوی او آید و با دست یا پا آنرا از خود رد کند و خداوند لعنت کند کسی را که مسامحه و تامل نماید در کشتن و رعایت کند که مقتول او کیست رحم و پیوسته اوست و یا غریب است و با او قرابتی ندارد مقتولین ناچار تسلیم شدند و قاتلین میگفتند مصیبت ما از شما بزرگتر است زیرا با دست خود پدر یا پسر و یا برادران خود را باید بکشیم و حال آنکه ما پرستش گوساله نکرده‌ایم.

بموسی خطاب رسید که بآنها بگوئید ما میخواهیم شما را امتحان کنیم چرا آن وقت که آنها گوساله پرستیدند از میانشان خارج نشدید و ایشان را ترک نکردید و بآنان بگو هر کس بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خدا را بخواند و دعا کند آن قتل

1.

و چون حضرت موسی بنی اسرائیل را از دریا عبور داد در بیابانی فرود آمدند گفتند ایموسی ما را هلاک نمودی و از عمرانی به بیابان کشانیدی نه سایبان دارد نه آب و درخت بر اثر دعای موسی روزها ابری بر سر آنان سایه میانداخت و شب بر گیاه‌های ایشان ترنجبین فرود میآمد و بر سفره آنها مرغ بریان حاضر میشد میخوردند سیر که میشدند سفره بالا میرفت و حضرت موسی سنگی در میان آنها گذاشته بود با عصا بآن سنگ میزد دوازده چشمه از آن جاری میشد و هر چشمه‌ای بطرف یک طایفه روان میگشت و تمام قصه و گفتگوی موسی با بنی اسرائیل در سوره مائده بیان گردیده است.

را بر او آسان نماید و احساس دردی نکند و آنها دعا کردند بهمان ترتیب کشتن و کشته شدن برایشان آسان شد و آنان جمعا ششصد هزار نفر بودند و دوازده هزار نفر آنها گوساله نپرستیدند و خداوند ببعضی توفیق داد که ببعض دیگر گفتند آیا خداوند توسل بمحمد و آل محمد را وسیله نجات هر چیزی قرار نداده است پس چرا ما متوسل نمیشویم جمع شدند و ناله و فریاد کشیده گفتند خداوندا بجاه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اکرم و بجاه علی افضل و اعظم و بجاه فاطمۀ مکرم و بجاه حسن و حسین بزرگان و آقایان جوانان اهل بهشت و بجاه ذریه طیبین و طاهرین از آل طه و یس صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ما را بیامرز و گناهان ما را ببخش و این کشتار را از میان ما بردار ناگاه منادی از آسمان بموسی ندا در داد که کشتن ایشان کافی است چه آنها دعا نمودند و مرا بمحمد و آل محمد قسم دادند که از آنها بگذرم و اگر آنان قبل از پرستش گوساله مرا بمحمد و آلش میخواندند و قسم میدادند البته آنها را از معصیت و ارتکاب شرک حفظ مینمودم و اگر فرعون و نمرود هم مرا برای نجات از غرق شدن بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قسم میدادند آنها را نیز نجات می‌بخشیدم و اگر شیطان قبل از نافرمانی و معصیت مرا بآنها قسم میداد او را هدایت مینمودم.

پس بنی اسرائیل میگفتند وا حسرتا کجا بودیم ما و این توسل بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اگر از اول توسل جسته بودیم خداوند ما را حفظ مینمود و از فتنه و شر و کشتار نگاه میداشت.

[سوره البقرة (2): آیات 55 تا 57]

اشاره

وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55) ثُمَّ بَعَثْنٰاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (56) وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (57)

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ فرمود زمانی که موسی از بنی اسرائیل بفرقان عهد گرفت یعنی بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت علی علیه السّلام تا کافر از مؤمن ظاهر و جدا شود گفتند ما بتو ایمان نیاوریم تا آن خدائی را که باین فرقان تو را امر کرده آشکارا و بچشم مشاهده نموده و ما را باین امر خبر بدهد ناگاه صاعقۀ آنها را فرا گرفت در حالیکه بچشم خود عذابی که نازل میشد ملاحظه کردند خداوند بموسی فرمود که من دوستان خود و کسانی که ببرگزیدگانم اعتقاد دارند گرامی میدارم و دشمنان خود و مردمی را که حقوق برگزیدگانم را رعایت ننموده و آنها را تکذیب مینمایند عذاب مینمایم و باکی ندارم از هیچ کس.

موسی بکسانی که تا آنوقت بر اثر صاعقه هلاک نشده بودند گفت چه میگوئید اگر قبول ننموده و اعتقاد نکنید شما هم بهلاک شدگان ملحق خواهید شد و مشمول عذاب خدا میشوید گفتند ایموسی ما نمیدانیم گروهی که گرفتار عذاب شدند برای چه بوده شاید از نکبات و حوادث روزگار دچار بلیه و عذاب شده‌اند اگر بواسطۀ آن بوده که ایمان بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و ذریه او نیاورده و رد کرده‌اند ولایت ایشانرا خداوند را بجاه محمد و آلش بخوان و از خدا بخواه که آنها را زنده گرداند تا از آنها سؤال کنیم که عذاب آنها برای چه بوده موسی دعا نمود و خداوند آنها را زنده کرد.

موسی گفت حال از ایشان بپرسید،آنها از چگونگی امر سؤال نمودند برای چه شما گرفتار عذاب شدید گفتند ای بنی اسرائیل چون ما پس از پذیرفتن نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به امامت علی علیه السّلام تسلیم نشده و قبول ولایت او و اولاد او را ننمودیم هلاک شدیم بعد از هلاکت مشاهده کردیم در ملکوت آسمان و عرش و کرسی و حجب و بهشت و جهنم ندیدیم کسی را که امرش نافذ و بزرگتر باشد از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و فاطمه و حسن و حسین و همینکه بر اثر عذاب صاعقه مردیم ما را بردند که بجهنم برسانند ناگاه دیدیم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام فرشتگان موکل بر ما را صدا زدند که دست از عذاب اینها بردارید باید ایشان مجددا زنده شوند زیرا درخواست کننده خداوند را بحق ما و آل ما قسم داد که آنها را زنده کنند و ما را زنده کردند و بجهنم بردن ما را بتاخیر افکندند بدعائی که تو ای موسی با توسل بمحمد و آل او کردی.

پس خداوند بیهودیان زمان پیغمبر میفرماید دیدید که بدعای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تاریکی عذاب از پیشینیان شما مرتفع گردید اینک بر شما لازم است که مرتکب همان معاصی که باعث هلاکت آنان شد و مجددا زنده شدند نشوید و بر خود ستم روا ندارید.

پرسش مأمون از حضرت رضا(ع)

ابن بابویه بسند خود روایت کرده از علی بن محمد بن جهم گفت در مجلس مأمون بودم و حضرت رضا علیه السّلام در آنجا تشریف داشتند مأمون بآن حضرت عرض کرد آیا شما نمیفرمائید که پیغمبران معصوم میباشند فرمود بلی مأمون از آن جناب در مورد معنای چند آیه سؤال نمود از آن جمله این آیه وَ لَمّٰا جٰاءَ مُوسیٰ لِمِیقٰاتِنٰا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قٰالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قٰالَ لَنْ تَرٰانِی تا آخر آیه چگونه موسی نمیدانست که خداوند دیدنی نیست و نباید چنین تقاضائی از پیشگاه خداوند نماید حضرت رضا علیه السّلام فرمود میدانست خدا بزرگتر از آنست که بچشم دیده شود و لکن چون مورد خطاب الهی واقع و با او تکلم فرمود و مورد تقرب حضرت حق گردید.

موسی بسوی قوم خود برگشت و بآنها خبر داد که خداوند مرا مقرب درگاه خود نموده و با من سخن گفت بنی اسرائیل گفتند ما این بیان تو را تصدیق نمیکنیم و ایمان نمیآوریم مگر آنکه ما هم سخنان خدا را همانطوریکه تو شنیده‌ای بشنویم و آنها هفتصد هزار نفر بودند اول از میان آن جمعیت هفتصد نفر برگزید و از بین هفتصد نفر هم هفتاد نفر را انتخاب کرد و همراه خود بکوه طور سیناء برد و آنها را بالای کوه متوقف ساخته از خداوند درخواست نمود که با او تکلم نموده تا نمایندگان قومش بشنوند.

و خداوند با موسی تکلم فرمود و آن هفتاد نفر کلام خدا را از بالای سر و پیش رو و زیر پا و عقب شنیدند چه خداوند کلام خود را از جانب درخت منتشر فرمود و صدا از آن درخت متفرق میشد آن عده گفتند ما تا خدا را آشکارا و بچشم مشاهده نکنیم ایمان نیاوریم همینکه این سخن را گفتند و طغیان و سرکشی کردند خداوند صاعقۀ بر آنها وارد ساخت و بواسطه ستم و عصیانی که نموده بودند همه هلاک شدند.

موسی عرض کرد خدایا چگونه بسوی قوم بروم و جواب آنها را چه بگویم که خواهند گفت برگزیدگان ما را بکوه بردی و بقتل رسانیدی و تو راست نمیگوئی خداوند آن عده را زنده نمود آنها بموسی گفتند شما اگر از خدا میخواستی که جلوه‌گر شده و ما هم بسویش نظر کنیم البته خداوند اجابت مینمود و تو ای موسی بما خبر

دادی که خدا چگونه است و ما هم بطوریکه شایسته و سزاوار بود خدا را شناختیم موسی گفت خداوند بچشم دیده نشود و خدا دارای چگونگی نمیباشد و باید خدا را بآیات او شناخت و از نشانی‌ها پی بوجود ذات واجب الوجود برد آنها گفتند ما ایمان نمیآوریم تا تو از خدا بخواهی که خود را بر ما نمایان کند و ما بچشم ببینیم خطاب رسید ایموسی هرگز و ابدا مرا بچشم نخواهید دید لکن بکوه نظر کنید اگر در جای خود قرار بگیرد مرا مشاهده خواهید نمود خداوند با یکی از آیات با عظمت خود بکوه تجلی نمود که یکمرتبه کوه بر اثر آن تجلی متلاشی شده و موسی مدهوش بر زمین افتاد.

پس از آنکه بحال آمد و از بیهوشی خوب شد گفت پروردگارا توبه کردم و از نادانی قوم خود پوزش میطلبم و بمعرفت خود بازگشتم و من اول ایمان آورندۀ آنها هستم که میدانم با چشم دیده نشوی.

مأمون گفت خداوند ترا زنده بدارد ای ابو الحسن.

سایه انداختن ابر بر بنی اسرائیل

امام حسن عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ فرمود خداوند در این آیه میفرماید ای بنی اسرائیل بیاد بیاورید هنگامیکه در بیابان تیه ابر را بر سر شما گستردیم که در روزها از حرارت آفتاب و شبها از سردی ماه شما را حفظ کند و فرود آوریم بر درختان و گیاه‌ها ترنجبین را و فرستادیم بهترین مرغ بریان برای شما که از آن تناول کنید ما بشما ستم ننمودیم و خودتان بنفس خود ظلم روا داشته و نعمت‌ها را تغییر دادید و بعهد و پیمانی که بسته بودید وفا ننمودید و اکنون کفر کافران در ملک و سلطنت ما زیانی نرساند همانطور که ایمان مؤمنین بعظمت ما نمی‌افزاید لکن کافران بسبب کفرشان بنفس خود ستم میکنند و زیان بینند.

و نیز آنحضرت فرمود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده ای بندگان خدا بر شما باد باعتقاد نمودن بولایت ما اهل بیت و تفرقه و جدائی نیفکنید میان ماها ببینید چگونه خداوند بشما وسعت مرحمت فرموده و روشن نموده حجت را برای شما تا معرفت در حق ما بخوبی میسر و آسان باشد و تقیه را برای شما مقرر داشت تا از شر منافقین در امان

بوده و سالم بمانید و اگر تبدیل و تغییری در انجام فرایض دادید توبه را برای شما معین نمود که پس از پشیمانی توبه کنید و از راه غفاریت خود توبه شما را قبول میفرماید پس در قبال این همه عطایا و لطف سپاسگزار بوده و شکر نعمت‌ها را بجای آورید.

و در کافی بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت نموده که در معنای وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ فرمود خداوند بزرگتر از آنست که ستم نماید و یا نسبت ظلم و ستم بخود دهد لکن ما را بنفس خویش درهم آمیخته و ظلم کردن بما را ظلم نمودن بخود قرار داده و دوستی ما را دوستی خود فرض کرده و در قرآن فرموده وَ مٰا ظَلَمُونٰا تا آخر آیه.

راوی که محمد بن فضیل است میگوید حضور آن حضرت عرض کردم این بیانی که فرمودید تنزیل این آیه است فرمود بلی و بسند دیگر عین این روایت را از حضرت باقر علیه السّلام نقل نموده با زیادتی که فرمود ولایت ما را ولایت خود قرار داده و در قرآن فرموده إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا که مراد ما ائمه هستیم.

و روایت کرده شیخ طوسی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود خواب بین طلوعین شوم میباشد روزی را برطرف کند و رنگ صورت را زرد گرداند و تغییر دهد شکل و قیافه انسان را همانا خداوند قسمت میفرماید روزی را از وقت طلوع فجر تا طلوع آفتاب بر شما باد دوری جستن از خواب در این اوقات و ترنجبین و مرغ بریان بر بنی اسرائیل در اینوقت نازل میشد هر کدام آنها در آنساعت خواب بودند سهیمه آنان نازل نمیشد وقتی از خواب بیدار میشدند دریافت نمینمودند قسمت خود را ناچار محتاج بسؤال میشدند و دست تکدی بسوی دیگران دراز میکردند.

[سوره البقرة (2): آیات 58 تا 62]

اشاره

وَ إِذْ قُلْنَا اُدْخُلُوا هٰذِهِ اَلْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهٰا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطٰایٰاکُمْ وَ سَنَزِیدُ اَلْمُحْسِنِینَ (58) فَبَدَّلَ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ اَلَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنٰا عَلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (59) وَ إِذِ اِسْتَسْقیٰ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی اَلْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (60) وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسیٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنیٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْکَنَةُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (61) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰادُوا وَ اَلنَّصٰاریٰ وَ اَلصّٰابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (62)

باب حطه محمد(ص) و آل او میباشد

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا تا آخر آیه فرمود خداوند ببنی اسرائیل زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود بیاد آورید زمانی که بپیشینیان شما گفتیم داخل قریه اریحا که یکی از شهرهای ایالت شام است بشوید بعد از آنکه از بیابان تپه بیرون آمده بودند و از نعمتهای او برخوردار شده و هر چه خواهید بدون زحمت و مشقت تناول

نموده و با حال خضوع و فروتنی داخل درگاه قرب خداوند شوید،و خداوند محمد و علی علیه السّلام را بدر مثل زده و امر بسجده کردن بنی اسرائیل برای عظمت و احترام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام بود و فرمود بموسی ولایت آنها را تذکر داده و از بنی اسرائیل برای محمد و علی عهد و میثاق بگیر در قولش که فرمود وَ قُولُوا حِطَّةٌ یعنی بگوئید ای بنی اسرائیل سجده نمودن ما برای خدا تعظیم است بمثال محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و اعتقاد نمودن ما بولایت آندو سرور است و این تعظیم و اعتقاد محو میکند گناهان ما را چه خداوند فرمود هرگاه متذکر باین کلام شوید ما هم بخاطر این عمل و گفتار گناهان گذشته شما را بیامرزیم و پاداش نیکوکاران که در نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت علی علیه السّلام تردید ننموده و مخالفت ایشان نکرده‌اند زیاد گردانیم سپس خداوند فرمود سجده نکردید بر آنچه امر نمودم بشما و آنچه گفته بودم بگوئید نگفتید لکن گفتید «هطا سمقانا»گندم قرمزی که قوت ماست بهتر است از سجده نمودن و گفتن این سخنان.

خداوند فرمود ما هم بواسطه نافرمانی و عصیان و تغییر دادن آنچه را که امر کردیم اطاعت کنید از ایمان بخدا و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت علی علیه السّلام و ذریه آن بزرگوار مرض طاعون را بر شما مسلط کردیم و در یک روز یکصد و بیست هزار نفر از آنها تلف شدند و چون خداوند میدانست که از صلب آنها کسی بوجود نخواهد آمد که بوحدانیت خدا و پیغمبری رسول اکرم و ولایت علی و اولادش اعتقاد داشته باشد لذا آنان را مبتلا بمرض طاعون نموده و یکدفعه هلاک شدند.

و روایت کرده عیاشی بسند خود از سلیمان جعفری در قول خداوند که میفرماید وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ تا آخر آیه گفت سلیمان فرمود حضرت رضا علیه السّلام بخدا قسم ما ائمه باب حطه شما مردم میباشیم.

و خداوند ببنی اسرائیل فرمود بیاد بیاورید زمانی که پیشینیان شما نزدیک بود از شدت تشنگی در بیابان تیه هلاک شوند و ناله و فریاد میکردند موسی دست بدعا برداشته و گفت الهی بحق محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بزرگ پیغمبران و بحق علی بزرگ اوصیاء و بجاه فاطمه بزرگ زنان و بمقام حسن بزرگ اولیاء و بحق حسین بزرگ شهیدان و بحق ذریه

او این بندگانت را سیراب نما خطاب رسید ایموسی عصای خود را بر سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن جاری شود و هر یک از طوایف دوازده گانۀ چشمۀ انتخاب نموده و از آب آن بیاشامند و خداوند بآنها فرمود بنوشید و بخورید از روزی که بشما عطا گردیده و در روی زمین فساد و معصیت ننمائید لکن آنها نافرمانی نموده و مرتکب گناه و معصیت شدند.

و فرمود آنحضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر کس که بر ولایت ما اهل بیت پایدار بماند خداوند او را از جام محبت خود سیراب کند و چنین کسی هرگز ستم نکند و غیر خدا را نخواهد و خداوند مهمات او را کفایت فرماید و حافظ و نگهبانش

باشد و هر کس که بر مکروهات و ناملایماتیکه از جهت دوستی ما بر او رسد صبر کند خداوند او را در روز قیامت در حمایت خود قرار داده و بدرجات عالیه میرساند که هیچ چشمی قدرت مشاهدۀ مقامات او را نداشته باشد و باو بگویند بپاداش پایداری در مقابل مکروهاتی که در راه دوستی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او نمودۀ امروز خداوند تو را از تمام سختی‌ها و عقبه‌هائی که بمردم میرسد خلاصی بخشید و اینک شفاعت کن از هر که بتو خدمتی نموده و داخل بهشت شو و در هر مقام که دلخواهت میباشد قرار بگیر و ببین کسانیکه بتو رنج و سختی دادند و در راه دوستی و محبت محمد و آل محمد ترا بیازردند چگونه در قعر جهنم و در میان آتش معذب بوده و ناله و فریاد میکنند

و خداوند بباقی ماندگان بنی اسرائیل که معاصر با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بودند فرمود بپیشینیان شما در شداید و سختی‌ها خداوند را بحق محمد و آل او قسم داده و خداوند آن شداید را از آنها برطرف مینمود حال که شما بدرک محضر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نائل شده و میدانید غرض اصلی و افضل عبادات موالات محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل اوست پس با تقرب جستن بمحمد و آل او بخداوند تقرب جوئید و از غضب خداوند که تجاوز از رعایت حقوق محمد و آل محمد است احتراز کنید.

خداوند بآنها فرمود بیاد بیاورید از سخنانی که بموسی گفتند تا دعا کند و از خداوند بخواهد تا از روئیدنی‌ها مانند خیار و عدس و سیر و پیاز عطا کند موسی گفت میخواهید غذاهای خوب خود را بچیزهای پست تبدیل کنید سپس بآنها گفت از بیابان تیه بشهر مصر داخل شوید که هر چه میخواهید در آنجا هست خداوند فرمود ما آنها را در نزد مؤمنین خوار و ذلیل و گرفتار فقر و احتیاج نمودیم و بسبب عصیان و نافرمانی و کفر گرفتار غضب خدا شده و از رحمت حق دور گشتند و از امر خدا تجاوز نموده پیرو شیطان شدند و پیغمبران خدا را بقتل رسانیدند.

حضرت عسکری علیه السّلام میفرماید که پیغمبر اکرم فرمود ای مسلمانان شما کارهائی را که یهودیان نمودند نکنید و بر نعمت‌های خداوند ناسپاس مباشید و مخالفت با اوامر خدا ننموده و تجری و تجاوز پیشه خود نسازید و اگر یکی از شما دچار عسرت معیشت شدید ناله و فریاد نکنید در آنچه مورد نیاز شماست و مبتلا شده‌اید تا هلاک شوید شاید خداوند چنین مصلحت دانسته که مبتلا باشید لکن بگوئید پروردگارا بجاه محمد و آل محمد اگر آنچه من بدان دچار و مبتلا هستم برای من خیر است و بجهت حفظ دین من بهتر است قدرت صبر و تحمل آنرا بمن عطا فرما و توانائی و بردباری عنایت کن و مرا از بلیه بزرگتر و بیشتر از آن معارف دار و اگر خلاف این مصائب و شدائد خیر من است آنرا مرتفع نما و مرا خشنود گردان و در هر حال ترا ستایش میکنم اگر باین ترتیب دعا کنید کارها آسان و رفع سختی‌ها و شداید بفرماید و فرمود ای بندگان خدا دوری بجوئید از اصرار کردن در معصیت و سبک و ناچیز شمردن معاصی زیرا معصیت باعث خواری مرتکبین خود شده و او را جرئت

و جسارت در ارتکاب گناهان بزرگتر دهد و پیوسته شخص معصیت کار معصیت را خفیف و سبک شمارد تا بجائیکه منکر ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام شده و کم کم نبوت پیغمبر را رد نموده و بیکبار منکر خدا و توحید گردیده و دشمن دین خدا میشود و روایت کرده در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در معنای ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ فرمود بخدا قسم بنی اسرائیل نگشتند پیغمبران را بدستها و شمشیرهای خود لکن شنیدند احادیث و گفتار پیغمبران را و ضایع کردند و تغییر دادند و این معنای کشتن و ظلم و ستم نمودن است بپیغمبران و اینحدیث را عیاشی نیز روایت کرده است.

(و از این حدیث استفاده میشود هرگاه کسی گفتار و احادیث پیغمبر و امام را تغییر بدهد یا عمل باو نکند مانند آنستکه پیغمبر و امام را بقتل رسانیده باشد) خداوند فرمود آنانکه بخدا ایمان دارند و آنچه از ولایت امیر المؤمنین و ائمه که خداوند بر مردم واجب فرموده اعتقاد داشته و یا اگر از نصاری و یهود و ستاره پرستان از کفر خود دست کشیده و بخدا ایمان بیاورند و بعهد و میثاقی که در باره نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت علی علیه السّلام و اولاد او از آنها گرفته شده وفا کنند در نزد خدا دارای اجر و ثواب هستند و در روز قیامت ترسی ندارند چنانکه فاسقین و کفار میترسند زیرا مخالفت خدا را نکرده‌اند تا بترسند.

و روایت کرده ابن بابویه بسند خود از علی بن فضال گفت عرض کردم حضور حضرت رضا علیه السّلام چرا عیسویان را نصاری نام گذاشته‌اند فرمود چون مریم حضرت عیسی را هنگام برگشت از مصر وارد قریه ناصره که از شهرستانهای شام است نمود از اینجهة آنها را نسبت بآن شهر دادند امیر المؤمنین علیه السّلام مردی را دید که بر چهره‌اش آثار ترس مشهود بود فرمود ترا چه میشود؟عرض کرد از خدا میترسم،فرمود ای بندۀ خدا بترس از گناهان و از عدل خداوند در برابر ظلم نمودن ببندگان خدا و اطاعت اوامر خدا را بنما و از مناهی اجتناب کن دیگر از خدا نترس،زیرا خداوند بکسی ستم نمیکند و پیش از استحقاق کسی را عذاب نمیفرماید مگر آنکه از بدی عاقبت خود بعلت آنکه اوامر خدا را

تغییر و تبدیل داده و مرتکب معاصی شده‌ای نگران و بیمناک باشی و اگر خواهی ایمن شوی باید بدانی که هر چه خیر است از جانب خدا و بفضل اوست و هر چه شر است بواسطه مهلتی است که خداوند بتو داده و نظر لطفش برگشته است.

[سوره البقرة (2): آیات 63 تا 66]

اشاره

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (63) ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَلَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (64) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلَّذِینَ اِعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی اَلسَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ (65) فَجَعَلْنٰاهٰا نَکٰالاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهٰا وَ مٰا خَلْفَهٰا وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (66)

عهد و پیمانی که از بنی اسرائیل گرفته شد

عهد و پیمانی که از بنی اسرائیل گرفته شد (1)

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ تا آخر آیه میفرماید یعنی ای بنی اسرائیل بیاد آورید زمانی که از شما عهد و پیمان گرفتیم که بتورات عمل کنید و بآنچه از فرقان برای اقرار بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت علی علیه السّلام و اولادش بشما نازل کردیم


1) 1) حضرت موسی با توراة بسوی بنی اسرائیل برگشت آنان تورات را قبول نکردند خداوند کوه طور سینا را بر بالای سر آنها بلند نمود و موسی بایشان گفت اگر بر عناد و نافرمانی خود باقی بمانید و تورات را قبول نکنید خداوند این کوه را بر سر شما فرود آورد همگی نابود خواهید شد چون چنان دیدند سرها بزیر افکنده و از ترس قبول نمودند روایت کرده ابن ابی عمیر از بعض اصحاب که گفت حضرت صادق(ع)فرمود مردی از دانشمندان و خوبان بنی اسرائیل دوشیزه ای از آنها خواستگاری نمود آنان قبول کردند

ایمان آورده و بفرزندان خودتان و آنها ببعد از خودشان همینطور تا آخر دنیا برسانند که آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اشرف مخلوقات هستند و تسلیم امر ایشان شوند و شما تکبر ورزیده و از قبول عهد و پیمان امتناع نمودید آنگاه بجبرئیل امر نمودیم قطعۀ از کوه فلسطین که مساحت آن از چهار جهت یکفرسخ در یکفرسخ بود بلند گرداند بالای سر شما و موسی گفت اگر ولایت و دوستی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبول نکنید این کوه بر سرتان فرود خواهد آمد جز معدودی که از راه حقیقت و واقع قبول نمودند ما بقی با اکراه پذیرفتید و سجدۀ که گردید و صورتهای خود را که بخاک

1.

مرد دیگری که پسر عموی همان دانشمند و شخص فاسقی بود آنهم خواستگاری آن دوشیزه را نمود رد کردند خواستگاری مرد فاسق را،آن فاسق به پسر عموی خود حسادت ورزید که برای خاطر او مردود شده و خواستگاریش مورد قبول واقع نشده لذا مرد دانشمند را بقتل رسانید و جسدش را حضور موسی آورد گفت ای پیغمبر خدا این پسر عموی مرا بقتل رسانیده‌اند فرمود کی او را کشته؟عرض کرد نمیدانم و در میان بنی اسرائیل قتل نفس اهمیت بسزائی داشت و چیز بسیار بزرگی بود قتل مزبور بموسی بی‌اندازه گران آمد تمام بنی اسرائیل نزد

مالیدند بیشتر شما قصد خضوع و تواضع را برای خدا نداشتید و پیوسته نگران بودید که آنکوه بر سرتان فرود میآید یا نه.

رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای گروه مسلمانان و شیعیان سجده کردن شما مانند کفار بنی اسرائیل برای غیر خدا نباشد،و صمیمانه بوحدانیت حق ایمان داشته و بشکرانه الطاف خدای سجده کنید.

فرمود حضرت عسکری علیه السّلام خداوند میفرماید ای بنی اسرائیل بیاد آورید از شدت عقابی که در اثر انکار بپیشینیان شما دادیم و ثواب بیشماری که باستقامت کنندگان و مؤمنین عطا کردیم و بترسید از عقاب خدا و بر عهد او باقی و استوار باشید و چون پیشینیان خود که از عهد خود برگشته و بپیمان وفا ننموده‌اند نباشید چه اگر فضل و رحمت خدا نبود آنانرا مهلت و مجال توبه نمیداد و دچار خسران ابدی میشدند و شما فرزندان آنها هم از جملۀ زیانکاران دنیا و آخرت بودید چه آخرت شما تباه و فاسد شده بود بکافر بودن پیشینیان و در دنیا هم پریشان میشدید در اثر قطع نعمت ما از شما لکن بآنها مهلت دادیم تا توبه کنند و از پشت آنها پاکیزگانی بوجود آیند.

حضرت عسکری علیه السّلام فرمود اگر آنها از راه خلوص نیت و صحت عقیده خدا را بمحمد و آل او میخواندند خداوند آنها را از لغزش حفظ میفرمود لکن کوتاهی نموده و بهوای نفس رفتار کرده و دنبال لذات دنیا رفتند.

آنحضرت فرمود طایفه‌ای از بنی اسرائیل در کنار دریا سکونت داشتند و موسی ایشانرا منع کرده بود که روزهای شنبه صید ماهی کنند،آنها حیله بکار میبردند و در کنار دریا حوضهائی درست کرده و راهی از دریا بآنها باز کرده بودند که ماهیان در آنجا داخل و محصور شده و روز شنبه از حوضها نمیتوانستند خارج شوند و فردای

1.

حضرت موسی اجتماع نموده و عرض کردند در باره این مقتول و تعیین قاتل چه میفرمائید؟ در میان بنی اسرائیل مردی بود که گاوی داشت و دو پسر نیکوکار که به تجارت و داد و ستد اشتغال داشتند روزی مردم برای خرید کالا نزد پسر آمدند کلید انباریکه کالا در آنجا بود زیر سر پدرش بود که بخواب رفته بر پسر ناگوار بود پدر را از خواب بیدار نماید از معامله صرف نظر نمود و خریداران برگشتند همینکه پدر از خواب بیدار شد سؤال کرد ایفرزند گاو خود را فروختی یا خیر؟پاسخ داد چون کلید زیر سر شما بود راضی

آنروز بدون زحمت صید آنها را میگرفتند و میگفتند ما روز شنبه صید نکرده‌ایم ولی آن دشمنان خدا دروغ میگفتند روزهای شنبه بخدعه ماهی‌ها را از دریا بحوضها رسانیده و روز بعد استفاده مینمودند و از این راه ثروت فراوانی بدست آوردند و آن طایفه هشتاد هزار نفر بودند که هفتاد هزار نفر از آنها مرتکب نواهی میشدند و بقیه دیگر آنها را منع مینمودند ولی آنان قبول نمیکردند و میگفتند ما شما را امر بمعروف و نهی از منکر کنیم تا عذری نزد پروردگار داشته باشیم و چون اینها مأیوس شدند که پند و و نصیحت برای آنها مؤثر نیست از شهر خارج شده و بجزیرۀ دیگری که در آن نزدیکی بود کوچ نموده و اظهار داشتند که از عذاب خدا میترسیم که بلا نازل شده و ما را هم فراگیرد.

شب بعد خداوند منافقین را بصورت بوزینه مسخ نمود و درب آنشهر بسته ماند نه کسی داخل و نه کسی خارج میشد طایفه پند دهندگان اطلاع حاصل نموده آمدند بشهر دیدند تمام مردان و زنان آنها بوزینه شده‌اند و بیشتر اقرباء و عشیرۀ خود را شناخته میگفتند شما فلانی هستید؟با سر اشاره میکردند بلی و اشک از چشمانشان جاری بود سه روز بهمین حال باقی ماندند.

سپس خداوند باد و بارانی فرستاد و تمام آنها را بطرف دریا برده و غرق شدند و این بوزینه‌هائی که مشاهده میکنید خداوند بشکل آنان خلق نموده و این بوزینگان از نسل آنان نباشند.

حضرت عسکری علیه السّلام فرمود امام زین العابدین علیه السّلام فرموده است خداوند تبارک و تعالی اینطایفه را برای مخالفت در صید ماهی مسخ نمود چگونه است حال کسانی که هتک حرمت پیغمبر را نموده و اولاد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بقتل رسانیدند گر چه

1.

نشدم شما را از خواب بیدار نمایم پدر گفت در عوض این محبت که بمن نمودی و از سود خودت برای راحتی من دست کشیدی این گاو را بتو پاداش دادم که جبران زیان ترا بنماید خداوند هم از این عمل فرزند نسبت به پدر خوشنود شد و آن پسر از مؤمنین محمد(ص) و آل او بود لذا برای تأمین معاش و زندگی او بطایفه بنی اسرائیل امر نمود گاوی که دارای صفتهای معینه باشد ذبح نمایند وقتی جمعیت برای تشخیص قاتل و رسیدگی بوضع مقتول حضور حضرت موسی شکایت برده و گریه و زاری مینمودند آنحضرت گفت خداوند

خداوند آنها را در دنیا مسخ ننموده لکن در آخرت ایشانرا چند هزار برابر مسخ شدگان عذاب میکند.

شخصی حضور آنحضرت عرض کرد ای پسر رسول خدا ناصبیها میگویند اگر کشتن امام حسین علیه السّلام بباطل و غیر حق بود آنحضرت که مهمتر و بزرگتر از ماهی میباشد چرا خداوند بقاتلین او غضب نفرمود و آنانرا مسخ نکرد؟! حضرت فرمود بناصبی‌ها بگوئید جای هیچ شکی نیست که شیطان با نافرمانی و معصیت خود کفرش از هر جهت مهم‌تر بوده و بسبب کفر او اقوام زیادی چون قوم نوح و فرعونیان با فریب شیطان کافر شدند پس چرا خداوند شیطان را هلاک ننمود ولی فرعونیان و قوم نوح را غرق و هلاک نمود و بشیطان مهلت داد؟! و حال قاتلین امام حسین و صید کنندگان ماهی مانند شیطان و فرعونیان است خداوند با بزرگی معصیت و کفر قاتلین آنها را مهلت داده مانند مهلت دادن بشیطان ولی بصید کنندگان که معصیت آنها کوچکتر از قاتلین امام است مهلت نداد و هلاک نمود مانند آنکه قوم نوح و فرعونیان که معصیت آنها کوچکتر از معصیت شیطان بود معذلک آنها را هلاک نموده و شیطان را مهلت داد و حکمت خداوند اینطور اقتضا میکند که آنها را هلاک و اینها را تا مرگ و یا روز قیامت مهلت بدهد و آنحضرت فرمود اگر صید کنندگان خداوند را بمحمد و آل او قسم میدادند که آنها را از نافرمانی و معصیت حفظ نماید البته حفظ میفرمود و همچنین آنهائیکه پند و موعظه میکردند اگر سؤال مینمودند از خداوند بجاه محمد و آل او آنان را حفظ مینمود از معصیت لکن هیچ یک از آنها متوجه نشدند و بر طبق لوح محفوظ سرنوشت ایشان جاری شد.

فرمود حضرت باقر علیه السّلام وقتی اینحدیث را پدرم بیان فرمود شخصی حضور او

1.

امر فرموده که گاوی ذبح کنید همه بشگفت آمده گفتند ایموسی ما را مسخره و استهزاء مینمائی؟فرمود پناه میبرم بخدا من که پیغمبرم چگونه استهزاء کنم و از نادانان باشم چه مسخره‌گی کار مردم نادان و پست است پس فهمیدند که بخطا چیزی را گفته‌اند رفتند تا آن گاو را خریداری کنند از آن پسر گفت نمیفروشم گاو را مگر آنکه در مقابل قیمت آن پوست آنرا از طلا پر کنید خدمت حضرت موسی مراجعت نموده گفتند صاحب گاو بهائی

عرض کرد ای پسر رسول خدا چرا خداوند این مردم را بعمل پیشینیان و پدران آنان سرزنش مینماید و حال آنکه در قرآن میفرماید وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ هیچ نفسی بگناه دیگری مؤاخذه نشود فرمود در جواب آنمرد پدرم مگر نمیدانی قرآن بلغت عرب نازلشده و خطاباتش بعربیست آیا نمی‌بینی؟بمردم تمیمی گفته میشود شما غارت نمودید فلان شهر را و بقتل رسانیدید اهل او را با آنکه آنمرد این کار را نکرده،و قوم و عشیره او اینعمل را انجام دادند و مرد دیگری میگوید ما اینکار را انجام دادیم و حال آنکه خود او نکرده پدرانش بجا آوردند.

علاوه نکوهش اینان بخاطر عمل پیشینیان خود برای آنستکه ایشان هم بعمل پدران و پیشینیان خود راضی بودند و تصویب عمل آنها را مینمایند پس مانند آنستکه خود آنها مرتکب آن معاصی شدند بجهت رضامندی بعمل آنان.

و روایت کرده ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود کوهیکه حضرت موسی ببالای او میرفت برای مناجات طور سیناء نامیده شده برای آنکه در آنکوه درختانی از زیتون بود و هر کوهی دارای درختان پر منفعت باشد او را طور سیناء نامند و اگر درختی نداشته باشد یا آن درخت با منفعت نباشد طور گویند باو و طور کوه است.

[سوره البقرة (2): آیات 67 تا 73]

اشاره

وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (67) قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ (68) قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ اَلنّٰاظِرِینَ (69) قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ اَلْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ (70) قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی اَلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِیَةَ فِیهٰا قٰالُوا اَلْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ (71) وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّٰارَأْتُمْ فِیهٰا وَ اَللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (72) فَقُلْنٰا اِضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اَللّٰهُ اَلْمَوْتیٰ وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (73)

ذبح گاو و زنده کردن مقتول

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ فرمود خداوند خطاب ببنی اسرائیل میفرماید که بیاد بیاورید زمانی که ما بموسی وحی رسانیدیم که از ما بخواه تا قاتل را معرفی نموده و او را بکیفر قتل بکشید و دیگران از تهمت و غرامت محفوظ و سالم بمانند و من میخواهم بدینوسیله بمرد نیکوکاری از امتت توسعۀ رزق بدهم که دین او صلوات فرستادن و برتری دادن محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و اولاد اوست بر تمام

1.

بسیار زیاد مطالبه مینماید فرمود چارۀ ندارید مگر گاو را بهمان بهائی که گفته خریداری کنید و بکشید عاقبت گاو را خریدند و خدمت موسی آوردند دستور داد ذبح کردند او را بامر پروردگار،و دم آنرا بشخص مقتول زدند فورا زنده شد از او سؤال کردند چه شخصی تو را بقتل رسانید؟گفت پسر عمویم که نزد شما آمد و کشتن مرا اطلاع داد خودش مبادرت بقتل من نموده است.

مخلوقات و میخواهم بپاداش این عمل او را بی‌نیاز گردانم تا بداند که ثواب تعظیم و ولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او چه اندازه است.

موسی عرض کرد بیان فرما خطاب رسید ایموسی ببنی اسرائیل بگو گاوی باین صفت که نه پیر از کار افتاده و نه جوان کار نکرده و دارای رنگ زردی باشد که بینندگان را فرح بخشد ذبح کنند و یکی از اجزاء گاو کشته شده را بمقتول بزنند زنده شود و از او قاتلش را سؤال کنند گفتند ایموسی چطور میشود از زدن عضو مردۀ بمردۀ دیگر او زنده شود آیا ما را مسخره میکنی موسی گفت پناه بخدا میبرم از مسخرگی و نسبت دادن بخدا چیزی را که نگفته باشد شما معارضه بامر خدا میکنید آیا نمی‌بینید نطفه آب مردۀ بیش نیست ولی همینکه نطفه مرد و زن که هر دو آب مردۀ هستند بیکدیگر تلاقی نمودند خداوند از آن بشری خلق میفرماید و این تخمهائی که در روی زمین می‌پاشید بر اثر رطوبت زمین باد میکند و متعفن شده و میمیرد سپس خداوند از آن گندمهای نیکو و درختان میوه ایجاد مینماید.

گفتند ایموسی آیا خداوند ما را بذبح چنین گاوی امر فرموده گفت آری آنها گاوی بدان صفت ندیدند مگر نزد آن جوان که خداوند در شب و در عالم خواب نور محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و ائمه طاهرین را باو نشان داده بود و فرموده بودند چون تو دوست با وفای ما هستی میخواهیم از اجر و پاداش محبت خودمان در دنیا بتو بدهیم فردا برای خرید گاو تو خواهند آمد تو گاو را مفروش مگر باذن مادرت که خداوند سخنی را باو تلقین فرموده که با بیان آن شما ثروتمند و بی نیاز خواهید شد و آن جوان بسیار خوشحال شد همینکه صبح شد برای خریداری گاو آمدند گفت میفروشم بچهار دینار لکن با رضایت و اجازۀ مادرم قبول کردند از مادرش سؤال کرد گفت بگو هشت دینار ولی اختیار با مادرم است آنها راضی شدند و از مادرش پرسیدند مادر مرتبا قیمت را بالا میبرد و آنها بنصف راضی میشدند تا آنکه مادر گفت نمیفروشم مگر آنکه پوست گاوی بزرگتر از گاو خودم را از طلا و مشک پر کنید.

چون گاو دیگری بآن مشخصات نیافتند ناگزیر راضی شدند گاو را ذبح نموده و استخوان فقرات پشت آنرا بمقتول زده و گفتند پروردگارا بجاه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد

این کشته را زنده نموده و بسخن درآور تا قاتل خود را معرفی نماید فورا میت از زمین صحیح و سالم برخاست و گفت ای پیغمبر خدا مرا پسر عمویم بقتل رسانید برای خاطر دختر عمویم و مرا در فلان محله انداخت تا دیۀ قتل مرا از آن جماعت بگیرد موسی آندو نفر را گرفت و بقتل رسانید پیش از آنکه زنده شود قطعۀ از آن گاو را بمقتول زدند و زنده نشد بموسی گفتند مگر وعده نداده بودید که با این عمل مردۀ زنده خواهد شد پس چرا زنده نمیشود؟ بموسی خطاب رسید که ای موسی من خلف وعده نمیکنم بآنها بگو اول قیمت گاو جوان را بدهید تا این کشته زنده شود لذا اموال زیادی جمع کردند تا رسید بمقداری که پوست یک گاو پر شد و بآن جوان دادند سپس زنده شد.

بنی اسرائیل بموسی عرض کردند نمیدانیم کدام یک از این دو امر عجیب‌تر است زنده شدن مرده یا غنی شدن این جوان با این مالهای فراوان؟بموسی وحی رسید که ببنی اسرائیل بگو هر که از شما دوست دارد که در دنیا زندگانی خوش و خرم داشته و در آخرت هم ببهشت برود محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او را در درگاه ما شفیع خود قرار دهد و همانطوریکه این جوان ذکر محمد و آل او را از موسی شنید و بر آنها صلوات فرستاد و آنان را بر تمام جن و انس مقدم داشت از اینجهت خداوند این همه ثروت را باو عطا فرمود تا با آن مال لذت برد از غذاهای پاکیزه و بارحام خود صله نماید و برای خود از مؤمنین دوست بگیرد و دفع شر دشمنان خود نماید.

سپس آن جوان بموسی عرض کرد ای پیغمبر خدا این اموال را چگونه حفظ نمایم؟ موسی فرمود همانطور که پیش از این متذکر بذکر صلوات بودی،باین اموال هم صلوات بر محمد و آل او بخوان،همان کسیکه با ذکر صلوات این اموال را روزی تو نموده است با اعتقاد داشتن تو آنها را هم حفظ میفرماید.

جوان گفت هرگز کسی بمن حسد نبرد و از مال من چیزی دزدیده نشد و هر کس قصد دزدیدن مال من مینمود پیش از دستبرد مبتلا و گرفتار میشد و خداوند مرا از شر بدخواهان حفظ مینمود.

همینکه مقتول زنده شد و گفتگوی جوان و حضرت موسی را شنید گفت خداوندا

ترا قسم میدهیم بآنچه که این جوان قسم داد و صلوات میفرستم بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او و آنها را شفیع خود بدرگاهت قرار میدهم مرا با دختر عمویم در دنیا باقی گذار که با خوشی و خرمی از زندگانی بهره‌مند شویم و جزاء و کیفر دشمنان و حسودان را بده و روزی پاکیزه و زیادی بمن عطا فرما.

خطاب بموسی رسید که باو بگو پیش از کشته شدن او شصت سال از عمرش باقی بود هفتاد سال دیگر بآن افزودیم و یکصد و سی سال عمر با خوشی و سلامت باو عطا نمودیم که در این دنیا با دختر عمویش زندگی کرده با هم بمیرند و در آخرت با هم

ببهشت بروند ای موسی اگر آن شقی قاتل هم بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او متوسل شده بود و از ما درخواست مینمود البته او را حفظ میکردیم و آن جوان را از راه دیگری بینیاز و غنی مینمودیم بهمین مالی که فعلا باو عطا کرده‌ایم و اگر قاتل ما را بحق محمد و آلش قسم میداد او را مفتضح نمینمودیم و از قصاصش صرف نظر میکردیم سپس بنی اسرائیل خدمت موسی آمده گفتند شما قبیلۀ ما را مبتلا بفقر و فاقه نمودی و بعلت لجاجت خودمان اموال زیادی را از ما گرفتی پس برای ما دعا کن تا خداوند روزی ما را زیاد کند،موسی بآنها گفت چقدر دل شما تاریک است

مگر دعای جوان صاحب گاو و یا دعای مقتول را نشنیدید و ندیدید خداوند از برکت دعای ایشان چه نعمت و مال و اعادۀ زندگی بآنها عطا فرمود؟چرا خداوند را مانند آن جوان و شخص کشته نمیخوانید همگی آنان جمع شده و گفتند پروردگارا ما بسوی شما توجه نموده و تکیه‌گاه مائی خداوندا بجاه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد و بحق علی و فاطمه و حسن و حسین و اولاد حسین این فقر و فاقه را از ما دور کن و وسعت رزق بما عطا فرما،بموسی وحی رسید که برؤسای آنها بگو بطرف فلان خرابه روند در موضع معین مقداری بشکافند و از آنجا ملیونها سکۀ طلا که چند هزار برابر مالی است که ببهای گاو داده‌اند بیرون آورند و این ثروت بی‌کران را در عوض توسلی که بمحمد و آل محمد جستند عطا فرمودیم.

رؤسای بنی اسرائیل بمحل موعود رفته و موضع مخصوص را شکافته و ذخایر بیشماری بدست آوردند و مستغنی و بی‌نیاز شدند.

و روایت کرده عیاشی بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود خداوند امر نمود بنی اسرائیل را که ذبح کنند گاوی را و حال آنکه محتاج بدم او بودند پس خداوند سخت گرفت بر آنها در اثر پرسش زیاد.

و نیز روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر کس نعلین زرد بپوشد همواره مسرور و خوشحال باشد تا آن نعلین کهنه شود و آیه صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا را تلاوت فرمود.

و در روایت دیگر فرمود هر کس نعلین زرد بپوشد پیش از آنکه کهنه و فرسوده بشود خداوند باو مال و یا دانش عطا فرماید.

[سوره البقرة (2): آیات 74 تا 77]

اشاره

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ اَلْحِجٰارَةِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ اَلْأَنْهٰارُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ اَلْمٰاءُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اَللّٰهِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (74) أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کٰانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاٰمَ اَللّٰهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مٰا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (75) وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلاٰ بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ قٰالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِمٰا فَتَحَ اَللّٰهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (76) أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا یُسِرُّونَ وَ مٰا یُعْلِنُونَ (77)

قساوت یهودیان و اعجاز رسول اکرم

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ فرمود این آیه خطاب بیهودیان است که پس از آن همه معجزات که در زمان موسی دیدند و آیاتی که از توسل بنام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مشاهده نمودند دلهای آنها تاریک شده و خشکید و از رحمت خدا دوری جستند مانند سنگهائی که بطور کلی خشک بوده و رطوبتی از آن ترشح نشود گرچه بعضی از سنگها هستند که شکافته و چشمه‌های آب از آنها جاری میشود ولی دل این یهودی‌ها سخت‌تر از سنگ بوده و ابدا خیری از آنها حاصل نمیشود و بعضی از سنگها اگر بنام خدا و

و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و فاطمه و حسن و حسین و ذریه او قسم دهند او را از ترس فرو ریخته و درهم می‌شکند و در دل یهود مؤثر نشده و بیم و هراسی بخود راه نمیدهند و البته خدا بقلب آنها آگاه و داناست و کیفر آنها را خواهد داد.

جمعی از رؤسای یهود بپیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند شما ما را در قرآن سرزنش کرده و ادعا نمودید که در دلهای ما خیر و نیکوئی وجود ندارد و این بر خلاف است در دل ما خیر هست ما روزه میگیریم و صدقه میدهیم و با همکیشان خود مواسات مینمائیم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خیر آنست که فقط برای رضای خدا باشد و بس و بر طبق امر خدا رفتار شود و آنچه که شما از روی ریا و برای دشمنی با رسول خدا و بمنظور کسب افتخار و شهرت مینمائید علاوه بر آنکه خیر نیست شر مطلق و سبب عذاب برای صاحبش میباشد گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شما این بیان را میکنی،و ما این اموال را برای از بین بردن حضرتت و باطل کردن ریاست و متفرق نمودن اصحابت که این کار جهاد اعظم است مصرف میکنیم و اگر قبول نداری ما و شما در ادعاء یکسان میباشیم ولی حق و باطل با حجت و اقامۀ دلیل ثابت میشود.

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود الان برای شما دلیل و حجتی آورم که نتوانید آنرا رد کنید چه پروردگارم بمن وعده داده که مکنونات خاطر شما را بخودتان ظاهر و آشکار نماید تا سبب برطرف شدن عذر کافرین و زیادی بصیرت مؤمنین گردد آنها گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم انصاف داری و اول کسی هستی که از دعوی نبوت برگشتی و و بعلت عجز در اقامه دلیل و حجت دعوی خود را باطل نموده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود گواهی راستی عمل است نه وعده نمودن گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اگر شما راست میگوئید که آنچه ما انفاق میکنیم سبب عذاب و گناه ما میشود از این کوه بخواه تا بصحت گفتار شما و کذب و دروغ ما شهادت بدهد اگر سخنی گفت شما سزاوارید که از وجود مقدست پیروی نمائیم و اگر سخنی نگوید معلوم شود که دروغ میگوئید.

فرمود کدام یک از این کوه‌ها را میخواهید شهادت بدهد،کوه بزرگی را نشان دادند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم توجهی بجانب آنکوه نموده و فرمود ای کوه ترا قسم میدهیم بجاه محمد و آل او که بذکر اسامی آنها خداوند عرش را بر فرشتگان حامل آن سبک

فرموده و اگر ذکر آن اسماء نمیبود حمله عرش که عدۀ آنان را جز خدا کسی نمیداند تاب تحمل عرش را نداشتند و بحق محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که با یاد نمودن اسامی ایشان خداوند توبه آدم را قبول نمود و بحق محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که با ذکر اسامی آنها ادریس را خداوند در بهشت بمقام بلندی رسانید ای کوه بدرستی گفتار من شهادت بده و دروغگوئی یهودان را آشکار کن بآنچه خداوند در تو ودیعه گذاشته است فورا آنکوه متزلزل شد و آبی از آن جاری شد و صدایش بلند گردید.

که ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شهادت میدهم شما پیغمبر پروردگار عالمیانی و بزرگ تمام مخلوقاتی و شهادت میدهم که دلهای این یهودیان همانطوری است که فرمودی سخت‌تر از سنگ میباشد و ابدا خیری از آنها تراوش نمی‌کند و گواهی میدهم که یهودیان دروغ می‌گویند.

پس فرمود ای کوه آیا خداوند بتو امر فرموده که فرمانبردار و مطیع من باشی؟ جواب داد بلی یا محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شهادت میدهم اگر از خدا بخواهی تمام مردم دنیا بوزینه یا خوک شوند هر آینه انجام خواهد شد و اگر اراده فرمائی آبها آتش یا آتش‌ها را تبدیل بآب نماید و یا آسمان را بزمین و یا زمین را بآسمان بالا ببرد صورت پذیر شود و چنانچه خواسته باشی مشرق و مغرب عالم را در کیسۀ قرار بدهد خواهد داد تمام آسمان و زمین و کوه‌ها و دریاها مطیع و فرمانبردارت بوده و کلیه بادها و برق‌ها و اجزاء بدن انسان و حیوان فرمانبردار شما هستند.

یهودیان گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر ما اشتباه کاری میکنی یکی از اصحابت را پشت این کوه نشانیده‌ای و این سخنان از اوست و بر ما معلوم نیست که گویندۀ این سخنان کوه هست یا انسان اگر راست میگوئی از این مکان دور شو و امر کن قطعه‌ای از این کوه جدا شده و بجانب شما بیاید و همینکه ما آنرا دیدیم امر کن آن قطعه از کوه بالا و پائین شده دو تکه شود تا بدانیم شما با اصحابت تبانی ننموده و قراری نگذاشته‌اید.

پیغمبر اشارۀ بیک قطعه از سنگ آن کوه فرموده و گفت بغلط و نزدیک بیا سنگ غلطید تا نزدیک یهودی که مقابل آنحضرت بود توقف نمود بیهودی فرمود این سنگ

را بردار و نزدیک گوش خود ببر تا سخنانش را بشنوی یهودی سنگ را برداشت و نزدیک گوش خود برد همان بیانات که از کوه شنیده بودند استماع نمود پیغمبر اکرم فرمود آیا پشت این سنگ هم کسی بود که حرف بزند گفتند امر کن دو قطعه شود پیغمبر بنقطۀ دوری از صحرا رفته فرمود ای کوه بحق محمد و آل محمد که صالح پیغمبر بنام آنها از خدا خواست بر قوم عاد بادی بوزد تا هلاک شوند و خداوند بجبرئیل امر فرمود که صیحه‌ای در میان قوم صالح بزند و آنان را مانند چوب خشکیده نمود باذن خداوند از جایت حرکت نما بسوی من بیا و پیغمبر دست مبارک را بزمین نهاد ناگاه کوه از جا کنده شد و مانند اسبی شد و بسرعت در برابر پیغمبر قرار گرفته و گفت ای رسول خدا من مطیع و فرمانبردار تو هستم و بکوری چشم این یهودیهای انکار کننده بهر امری که بفرمائی حاضرم.

رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود این دشمنان من خواستند که تو از جای کنده شد و دو قطعه گردی و بالایت پائین و پائین تو ببالا رود.

کوه صدا زد ای یهودیها این معجزاتی که از پیغمبر مشاهده میکنید مگر از معجزاتی که موسی آورد کوچکتر است و آیا شما گمان دارید که بموسی ایمان دارید یهودیها بیکدیگر نظاره کرده و عده‌ای بهم گفتند چارۀ جز تصدیق نداریم بعضی از آنها گفتند این مردی است ساحر و از شخص ساحر عملیات عجیب و غریب ظاهر میشود بآنچه مشاهده مینمائید فریب نخورید آن کوه صدا زد ای دشمنان خدا پیشینیان شما هم بموسی همین سخن را میگفتند تا معجزات او را باطل نموده و نادیده بگیرند و آن کوه حجت خدا را بیهودی‌ها با سخنانی که بیان نمود تمام کرد.

حیله و تزویر یهودیان

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ فرمود زمانی که با مشاهدۀ معجزات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عذری برای یهودیها باقی نماند و دیگر نتوانستند اشتباه کاری بکنند در آن آیات ظاهرات و معجزات در ظاهر گفتند ای پیغمبر ما بتو و علی ایمان آوردیم لکن وقتی که هم مسلکان خود را میدیدند بآنها میگفتند اظهار ایمان ما برای آنست که از شر مسلمانان و آزار محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایمن باشیم و علاوه بر این چون اصحاب

پیغمبر خیال میکنند که ما ایمان آورده‌ایم اسرار خود را بما اطلاع داده و دشمنان ایشان را شناخته و با آنها متحد شده و از برای از بین بردن مسلمانان همگام میشویم با این افکار و خیالات معجزات پیغمبر را بیهودیهای دیگر نمیگفتند خداوند پیغمبرش را از قصد سوء و افکار آنها مطلع و آگاه ساخت که یهودی‌ها منکرند که آن حضرت پیغمبر خدا است و این آیه را نازل فرمود و گفت ای پیغمبر گرامی آیا طمع داری خود و اصحابت این یهودیها را مسلمان نموده و ایمان بیاورند و حال آنکه بعضی از اینها کلمات خدا را در طور سینا می‌شنیدند و اوامر و نواهی او را گوش میدادند سپس کلمات آنرا حذف نموده و چون میخواستند بعدۀ دیگر بگویند احکام را تغییر میدادند با اینکه بخوبی فهمیده و دانسته بودند و پیشینیان آنها میگفتند خداوند بما امر و نهی نموده لکن اگر آن امور دشوار و سخت باشد نباید بر آنها عمل نمود و اهمیت ندارد و بر ما بأسی نیست و خود آنها میدانستند که این اظهارات دروغ بوده و صحت ندارد.

و روایت کرده طبرسی در مجمع بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام در آیه وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ تا آخر فرمود بعضی از یهود از معاندین نبودند و هرگاه ملاقات با مسلمانان مینمودند حدیث میکردند برای آنها آنچه را در تورات از صفت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود،بزرگان ایشان آنان را از اینعمل منع مینمودند و میگفتند شما اخباری تعلیم مسلمانان میکنید که ایشان حجت بیاورند آنها را بزیان شما، خداوند پاسخ آنها را بآیه بعد داد و فرمود أَ وَ لاٰ یَعْلَمُونَ تا آخر آیه.

[سوره البقرة (2): آیات 78 تا 80]

اشاره

وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ أَمٰانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ یَظُنُّونَ (78) فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ اَلْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّٰا یَکْسِبُونَ (79) وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ عَهْداً فَلَنْ یُخْلِفَ اَللّٰهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (80)

نکوهش عوام یهودیان

حضرت عسکری علیه السّلام در آیه وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاٰ یَعْلَمُونَ الْکِتٰابَ فرمود خداوند بپیغمبرش میفرماید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعضی از یهودیها خواندن و نوشتن را نمیدانند و راست و دروغ کتاب را تمیز نمیدهند و اگر کسی کتابی برای آنها بخواند و بگوید این کتاب خداست اگر چه بر خلاف هم باشد نمی‌فهمند،و اگر تکذیب نبوت شما و امامت علی علیه السّلام را مینمایند صرفا تقلید بزرگان خود را نموده و خودشان هم میدانند که این تقلید حرام است.

آنحضرت فرمود شخصی حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمود خداوند عوام یهود را مذمت فرموده که از علمای خود تقلید مینمودند،اگر تقلید عامی از عالم جایز نباشد آیا فرقی بین عوام یهود و مسلمانان عوام در مورد تقلید نمودن از علما هست یا خیر؟ حضرت صادق علیه السّلام فرمود میان علمای ما و عوام مسلمین و علما و عوام یهود از جهتی فرق است و از جهت دیگر مساوی میباشند اما از جهت مساوی بودن،خداوند عوام مسلمین را بواسطۀ تقلید نمودن از علما مذمت نموده همانطور که عوام یهود را ذم فرموده است اما از جهتی که فرق دارند آنست که عوام یهود میدانستند و می‌شناختند که علمایشان دروغگو هستند دروغ میگویند مال حرام میخورند و رشوه میگیرند و احکام خدا را تغییر داده تعصب زیادی دارند و هرگاه عصبیت بخرج دهند حکم بناحق داده و ستم میکنند.

پس آنها فاسقند و شایسته نیست شخص فاسق واسطۀ بین خدا و خلق او باشد از این جهت آنها را مذمت نموده که وقتی دانستند و شناختند عالمی فاسق است،جایز نیست گفتار او را تصدیق نموده و دستورها و حکم او را قبول نمایند و عمل کنند بلکه واجب است در امر رسالت خودشان نظر کنند،زیرا دلیل و حجت آن هویداست.

همینطورند عوام ما مسلمانان هرگاه فقیهی را بشناسند که فسق و فجور میکند و عصبیت بخرج داده و مال حرام میگیرد و بمال دنیا و جمع آوری آن علاقمند است معذالک از چنین فقیه و عالمی تقلید نمایند مانند یهودیها هستند که مورد مذمت واقع شده از لحاظ تقلید از عالم فاسق.

علمائی که میتوان از آنها تقلید نمود

و اما هر کدام از علماء و فقهاء که حافظ دین بوده و نفس خود را از حرام و چیزهای مذموم دیگر بازدارد و مطیع و فرمانبردار امر مولای خود ائمه طاهرین بوده باشد،بر عوام ما مسلمانان است که از چنین عالمی تقلید کنند.

و البته تمام علما متصف بچنین اوصافی نیستند و عدۀ قلیلی از علمای شیعه از این قبیل میباشند.

پس کسانی که مانند علماء یهود مرتکب بعضی از اعمال ناروا شده و یا فاسق و دارای

کردارهای قبیح هستند نیاید مورد تقلید واقع شوند و سخنانشان را قبول ننمائید چه آنان مغالطه و خلط مبحث مینمایند.و جماعتی از علمای فاسق غالبا اخباری را که بدست میآورند چون نمی‌فهمند،معانی آنها را تغییر میدهند و یک موضوع را در معانی غیر خودشان تأویل مینمایند و بعلت آنکه معرفتشان در حق ائمه بسیار ناچیز و کم است ندانسته امور خلافی را انجام می‌دهند و عالما و عامدا دروغ گویند تا بمال دنیا برسند که عاقبت وخیم و جهنم در پی آنهاست،و بعضی از علما ناصبی هستند معرفت در حق ما پیدا نکرده اند و چون نمیتوانند در باره ما سخنی گفته و اعتراض کنند از ترس دوستان ما بعضی از علوم ما را متذکر شده و آنها را کسر و ناقص بر شیعیان جلوه داده و خرده گیری میکنند از دوستان و یاری کنندگان ما و گاهی دروغ‌های چند بر علوم ماخوذه از ما افزوده و بعضی از مسلمانان و شیعیان که بصیرت کافی در علوم و اخبار ندارند بتصور آنکه آن علوم و اخبار صحیح و از طریق ائمه است قبول نموده و بسبب گمراهی آن علمای فاسق عدۀ گمراه میشوند.

و ضرر این قبیل از علماء برای شیعیان بدتر است از لشکر یزید که بجنگ حضرت سید الشهدا،رفته و اقدام بقتل آن جناب نموده‌اند چه آنها اموال و ارواح شهداء را سلب نموده و در عوض برای اصحاب آنحضرت نزد خداوند بالاترین اجر است ولی این علماء سودپرست برای جلب نفع خود تظاهر بدوستی و ولایت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نموده و میگویند ما دشمن دشمنان آل محمدیم و بدینوسیله برای مردم ضعیف و شیعیان عوام ایجاد شک و شبهه میکنند و منکر احادیث ما میشوند و نسبت‌های ناروا براویان اخبار ما میدهند و شیعیان را گمراه کرده و آنها را از راه حق و درستی بازمیدارند اگر این مردم عوام دارای قصد خالص بوده و نظری جز حفظ دین خود نداشته باشند و ائمه طاهرین را تکریم و تعظیم بنمایند خداوند آنها را از کید و تدلیس این عالم نمایان کافر حفظ خواهد فرمود و خداوند ایشان را توفیق رهنمائی عنایت میفرماید که احکام را از راه صحیح و حق بدست آورده و عمل کنند و خیر دنیا و آخرت بآنها عطا شود.

و در همین معنی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده شرورترین علمای امت من گمراه

شوندگان از راه ما میباشند که راه مستقیم را بر مردم سد نموده و کسانی را که دشمن ما و ذریه ما هستند بالقاب و اسامی ما نامیده بآنها درود و رحمت میفرستند و حال آنکه مستحق لعن و طعن میباشند و ما را لعنت میکنند در صورتی که خداوند و فرشتگان بر ما صلوات و درود فرستاده و ما مشمول کرامات حضرت ذو الجلال میباشیم.

از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کردند بعد از ائمۀ هدی بهترین مخلوق خدا چه اشخاصی هستند؟فرمود علماء و دانشمندان هرگاه صالح باشند،عرض کردند بدترین مخلوقات بعد از شیطان و فرعون و نمرود کیانند؟فرمود علماء و دانشمندان وقتی که فاسد بوده و کتمان حق کرده و اظهار باطل نمایند و خداوند در حق ایشان فرموده أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ آیه 154 سوره بقره. (1)


1) 1) علی بن ابرهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده که فرمود آیه در حق ابی ذر غفاری ره و عثمان نازل شده است هنگامیکه میخواست عثمان ابی ذر را تبعید کند بربضه وارد شد ابی ذر بر عثمان در حالتی که مریض بود و بر عصا تکیه کرده مشاهده نمود در مقابل عثمان چهار صد هزار درهم از وجوه بیت المال مسلمین که از نواحی مختلفه فرستاده بودند چیده شده بود،و اعوان و انصار عثمان چشم طمع بآن پولها دوخته و انتظار تقسیم آن وجوه را داشتند،ابی ذر پرسید اینها چه مقدار پول است؟عثمان گفت چهار صد هزار درهم

و حضرت عسکری در تفسیر آیه: فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ فرمود قومی از یهودیان بودند که در تورات صفاتی برای پیغمبر مینوشتند بر خلاف آنچه که خداوند در تورات نازل فرموده بود و به جهال و ضعیفان یهود میگفتند پیغمبر آخر زمان دارای چنین مشخصات و صفات است مرد بلند بالا و بزرگ جثه و شکم گنده و صاحب موهای بور میباشد و پس از پانصد سال دیگر مبعوث خواهد شد در صورتی که مشخصات بدن و چهرۀ پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر خلاف آن اوصاف بود و نظر رؤسای یهود این بود که ریاست خود را حفظ نموده و از زیر سیطرۀ نبوت پیغمبر بیرون بروند و اموال ضعیفان را بحیله و تزویر بگیرند خداوند این آیه را در بارۀ آنها نازل نموده و فرمود که چون آنها بر کفر و عناد خود باقی و منکر نبوت پیغمبر و ولایت علی علیه السّلام ولی خدا میباشند

1.

است از اطراف فرستاده‌اند میخواهم تا دو برابر بشود بعد ببینم دلم بچه مایل است که بدان صرف کنم،ابی ذر گفت ای عثمان چهار صد هزار درهم بیشتر است یا چهار درهم؟گفت معلوم است چهار صد هزار،ابی ذر گفت آیا بخاطر داری یکشب باتفاق هم خدمت پیغمبر شرفیاب شدیم دیدیم که آن بزرگوار مهموم و مغموم است سلام کردیم جواب فرمود و ابدا با ما تکلم ننمود چون صبح شد آنحضرت را خندان و بشاش دیدیم گفتیم پدر و مادرمان فدایت باد ای رسول گرامی دیشب که شرفیاب حضورتان شدیم التفاتی بما نفرمودید و

برای آنها عذاب سخت و دردناکی مهیاست.

روایت کرده عیاشی بسند خود از ابی بصیر که گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود که بیرون آمد عبد اللّه بن عمرو بن العاص از منزل عثمان و در بین راه ملاقات کرد با امیر المؤمنین عرض کرد یا علی دیشب بیتوته و شب زنده داری نمودیم و مشغول بکاری بودیم امیدواریم که خداوند ثابت و برقرار بدارد آن کار را برای این امت،فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام در جواب سخنان او بر من پوشیده نیست شب زنده داری دیشب شما،بیتوته گردید و تغییر و تبدیل و تحریف دادید نهصد حرف از قرآن و کتاب خدا را سیصد حرف را تغییر دادید و سیصد حرف دیگر را مبدل و عوض کردید و سیصد حرف را تحریف و اسقاط نمودید و تلاوت فرمود این آیه را فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتٰابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا من عند اللّه تا آخر آیه.

امام حسن عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ فرمود یهودیانی بودند در ظاهر ادعای مسلمانی مینمودند ولی در باطن بمذهب آباء خود بوده و نفاق میورزیدند و برای هلاک پیغمبر تدبیر و توطئه‌ها داشتند و بین مسلمانان بستگانی از آنها وجود داشت که ایشان را ملامت نموده میگفتند چرا شما نفاق مینمائید در حالی که میدانید این عمل شما مستوجب کیفر است و خداوند شما را عذاب خواهد فرمود جواب میدادند عذاب بر ما زود گذر بوده و چند روزی بیش نیست و پس از مدت کمی وارد بهشت خواهیم شد.

از برای عذاب کوتاه و تمام شدنی نباید در دنیا دچار ناملایمات شده و زیر بار حکم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برویم و آرزوی خود را از دست بدهیم خداوند فرمود ای پیغمبر بآنها بگو آیا با خدا عهد بسته‌اید که شما را عذاب نکند؟بدانید انکار نبوت پیغمبر و

1.

افسرده و غمناک بودید امروز بحمد اللّه بشاش و خوشحال میباشید سبب آن ملال چه بود؟ فرمودند دیشب چهار درهم از بیت المال مسلمانان نزدم باقیمانده بود ترسیدم که مرگم فرا رسد و این پول نزد من باشد امروز بحمد اللّه قسمت نمودم آنرا و از این فکر راحت شدم سپس عثمان رو کرد بکعب الاحبار و گفت ای ابا اسحق چه میگوئی در حق کسیکه زکوة واجبه را رد کرده آیا بر او چیز دیگری واجب است؟گفت خیر اگر چه خانه ای بنا کند که یک خشت از نقره و یک خشت از طلا باشد ابی ذر عصایش را بلند کرده و بر سر کعب زد و گفت

ولایت و امامت علی علیه السّلام باعث عذاب جاوید و همیشگی است پس شما جرئت بر مخالفت با ایشان ننموده و سبب اغواء و فریب مردم نشوید و بدانید که بر این دعوی شما دروغ میگوئید.

[سوره البقرة (2): آیات 81 تا 83]

اشاره

بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحٰاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (81) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْجَنَّةِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (82) وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ ذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)

و در تفسیر آیه بَلیٰ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً فرمود گناهی که انسانرا احاطه میکند چیزی است که یا باعث خروج شخص از دین خدا شود چون مخالفت با ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و یا مورد سخط و غضب الهی واقع گردد چون کفر بخدا و رسول و ائمه و چنین شخصی داخل در جهنم میشود.

و در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که آنجناب فرمود هر کس امامت امیر المؤمنین علیه السّلام را انکار نماید آن شخص در آتش جهنم جاوید بماند.

و ابن بابویه بسند خود در کتاب امالی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در ذیل همین آیه روایت کرده از آنحضرت سؤال نمودند اصحاب جهنم کیانند؟فرمود هر کس بعد از من با علی جنگ کند کافر است و اهل جهنم میباشد آگاه باشید ایمردم علی پارۀ تن منست هر کس با علی دشمنی کند دشمنی با من کرده و خدا را بغضب درآورده بعد بعلی خطاب کرده فرمود یا علی دشمنی با تو دشمنی با منست و دوستی با تو دوستی با منست و تو در میان امت من حجت خدائی.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ لاٰ تَعْبُدُونَ تا آخر آیه میفرماید خداوند بیهودیها فرمود بیاد آورید زمانی که از شما پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را پرستش ننمائید و برای خدا شبیه و شریکی از مخلوقاتش قائل نباشید و از حکم خدا تجاوز ننموده و غیر از خدا را عبادت ننمائید و با پدر و مادر و باقرباء خویش احسان کنید و از یتیمان دلجوئی و دستگیری کرده و با مردم خوشرفتاری نمائید

1.

ای کافر یهودی زاده تو را چه رسیده که برأی خود احکام اسلام را بیان نمائی خداوند در آیه 34 سوره توبه میفرماید: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ،هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ .عثمان گفت ای ابی ذر تو پیر و خرف شده‌ای و عقلت زایل گشته اگر از اصحاب پیغمبر نبودی حتما ترا بقتل میرسانیدم ابی ذر گفت ای عثمان تو نمیتوانی مرا بقتل برسانی حبیبم پیغمبر فرمود

و نماز را بپا داشته و بر محمد و آل او صلوات بفرستید و شما بر عکس از تعهدی که پیشینیان شما نموده بودند رو برگردانیده و اعراض از آن عهد و پیمان نموده و غافل شده‌اید حضرت عسکری علیه السّلام میفرماید امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده خداوند از بالای عرش کبریائی خود میفرماید ای بندگان من مرا پرستش نمائید بآن چیزی که بشما دستور داده و امر نموده‌ام و چیزی که نمیدانید بصلاح شما است یا بصلاح شما نیست از من نخواهید چه من بمصلحت شما داناترم و در چیزیکه صلاح شما است بخل نمیورزم.

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرموده بهترین اعمال آنست که شخص بوسیله عبادات بخداوند تقرب بجوید.

حضرت باقر علیه السّلام فرموده بهترین عبادات اخلاص بخدا است

تأویل والدین پیغمبر و امیر المؤمنین میباشند

و فرمود حضرت عسکری علیه السّلام پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده خداوند در قرآن کریم تأکید در احسان نسبت بپدر و مادر نموده(در قولش که میفرماید) وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً بدانید بهترین والدین شما محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام است حق ایشان را اداء نموده و شکر و سپاسگزاری کنید.

حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام میفرماید محمد و علی والدین این امت هستند خوشا بحال کسیکه عارف بحق آنها باشد و مطیع و فرمانبردار،و باوامر نواهی ایشان تمکین کند.

حضرت امام حسین علیه السّلام فرموده هر کس حق بهترین والدین خود یعنی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام را شناخته و اطاعت ایشان کند در روز قیامت باو گفتۀ میشود ورود تو ببهشت حلال شد از هر دری که میل داری داخل شو

1.

ترا نخواهند کشت و بدان که عقلم زایل نشده چقدر حدیث از پیغمبر شنیده و آنها را حفظ کردم در بارۀ تو و در باره خویشان و یارانت عثمان گفت یکی از احادیثی که در باره من و خویشانم شنیدۀ بیان کن،أبو ذر گفت از پیغمبر شنیدم که فرمود وقتی اولاد ابی العاص بسی نفرمود رسید مال خدا را ثروت و دولت خود دانسته و قرآن خدا را سخریه میکنند و بندگان خدا را خادم و بندۀ خود میگیرند و فاسقین را در حزب و جماعت خویش داخل مینمایند و مردم نیکوکار را دشمن میدارند،عثمان بیاران خود توجه نموده و پرسید آیا شما این حدیث را

حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرمود هر که بخواهد بداند در پیشگاه پروردگار چه منزلت و مقامی دارد نظر کند و ببیند قدر و منزلت بهترین والدینش یعنی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام در نزد او تا چه حد و پایۀ است.

حضرت باقر علیه السّلام فرموده هر کس رعایت حقوق برترین والدین خود محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام را بنماید تضییع حق ابوین خود را نکرده است زیرا پدر و مادرش بوسیله محمد و علی از آن فرزند راضی خواهند شد.

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرموده عظمت ثواب صلوات بر بهترین والدین محمد و علی برابر قدر و منزلت صلوات فرستنده است.

و آنحضرت فرموده آیا می‌پسندید از شما نفی سمت فرزندی والدین شده و بگویند مثلا شما فرزند فلان و فلانه نیستید؟عرض کردند خیر،پس فرمود سعی و کوشش نمائید که شما را از بهترین والدین خود محمد و علی نفی و سلب نکنند.

حضرت جواد علیه السّلام فرمود هر کس والدین روحانی و حقیقی خود محمد و علی را گرامی‌تر از پدر و مادر نداند چنین شخصی در حلال و حرام و زیاد و کم احکام خدا وارد نبوده و چیزی نمیفهمد.

حضرت عسکری علیه السّلام میفرمود ای مسلمانان بر شما باد باحسان باقرباء و والدین خود محمد و علی اگر چه پست نموده باشید اقرباء نسبی خود را و بر شما باد که از تضییع حق اقرباء محمد و علی دوری و احتراز کنید چه اگر ایشان راضی بودند و نزد پدر دینی و روحانی شما محمد و علی سپاسگزاری و اظهار رضایت نمایند آنها هم موجبات رضایت پدر و مادر صلبی شما را فراهم میسازند(مراد از اقرباء محمد،سادات هستند) حضرت امام زین العابدین علیه السّلام فرموده حق قرابت و خویشی پدری دینی و روحانی

1.

از پیغمبر اکرم شنیده‌اید؟!گفتند خیر ابی ذر گفت بگوئید علی امیر المؤمنین تشریف بیاورند همینکه آنحضرت وارد شدند عثمان عرض کرد یا ابا الحسن نگاه کن و ببین این مرد دروغگو چه میگوید؟!حضرت فرمود ای عثمان ساکت شو از پیغمبر اکرم شنیدم فرمود آفتاب نتابیده و ابر سایه نینداخته بر سر کسی که از ابی ذر راستگوتر باشد،همه اصحاب پیغمبر که حضور داشتند گفتند علی راست میگوید ما این حدیث را از پیغمبر شنیدیم ابی ذر گریه کرد و گفت وای بر شما گردنهای خود را بسوی این مال دراز کرده و چشمانتان را بر آن دوخته‌اید

ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اولیتر است از حق قرابت پدر و مادر صلبی زیرا والدین روحانی و دینی پدر و مادر نسبی را راضی میفرمایند ولی پدر و مادر نمیتوانند جلب رضایت ابوین دینی را بکنند.

حضرت باقر علیه السّلام فرمود هر کس اقربای والدین دینی خود محمد و علی را برتری دهد بر اقربای سببی و نسبی خود خداوند باو میفرماید چون برتری دادی افضل را ما هم تو را بر سایر مخلوقات برتری خواهیم داد.

اختیار خویشان پیغمبر بر خویشان خود

حضرت جواد علیه السّلام فرمود هر که اختیار کند و فضیلت بدهد قرابات والدین دینی خود،محمد و علی را بر قرابات پدر و مادری خود،خداوند او را در روز قیامت برگزیند و در حضور تمام مردم خلعت و کرامتی که باو عطا شده بنمایاند.

و اما علی النقی علیه السّلام میفرماید اختیار نمودن و برتری دادن اقربای دینی خود محمد و علی موجب تعظیم حضرت حق میشود و هر که اقربای نسبی خود را بر اقرباء محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام مقدم بدارد نسبت بمقام شامخ خداوندی اهانت روا خواهد داشت.

حضرت عسکری علیه السّلام فرمود مرد فقیری بود که با عائله‌اش در کمال عسرت زندگی میکرد روزی برای تلاش معاش و تهیه نان و غذائی از منزلش خارج و بهر طرف سرگردان میگردید و با کوشش زیادی که بعمل آورد فقط یک درهم فراهم نمود و خواست با آن وجه اندک مختصر قوتی تهیه نموده بمنزل برگردد در بین راه ناگاه بزن و مردی از خاندان آل عصمت برخورد و آثار ناتوانی بر چهرۀ ایشان بدید با خود اندیشید که اقرباء محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر عائله‌ام برتری دارند گرچه عیال و اولادم گرسنه بوده و چشم

1.

و تصور کرده‌اید که من نسبت دروغ به پیغمبر میدهم بآنها گفت بهترین اصحاب کیست گفتند بعقیده خودت شما بهترین ما میباشی گفت آری شما مخالفت پیغمبر را در صاحب این جبه نمودید و اشاره کرد بامیر المؤمنین علی و بدعتها در دین ایجاد کردید خداوند از شما بازخواست میفرماید نه از من زیرا مخالفت امر پیغمبر ننمودم عثمان بابی ذر گفت بحق رسول قسمت میدهم اگر سؤالی از تو میکنم جواب راست بگو ابی ذر گفت بدون آنکه قسم بدهی از من جز راستی نخواهی شنید پرسید کدام یک از شهرها را بیشتر دوست میداری گفت

براه دارند که برای آنها نان ببرم ولی اینها سزاوارتر از عیالاتم میباشند و آنچه از نان و غذا تهیه نموده بود بآنها تقدیم کرده و آهسته آهسته بطرف خانه رهسپار شد بفکر آن بود که بزن و بچه خود چه بگوید،همینطور که مشغول تفکر بود و راه میرفت ناگاه چشمش بجمعیتی افتاد که در جستجوی او بوده و بطلب او میآمدند بمحض ملاقات،نامۀ و پانصد درهم بدست او دادند و گفتند این بهای مال التجارۀ است که در بین مکه و مدینه داشتی بعلاوه قسمتی از درآمد تو را هم در مصر نگاهداشته‌اند که بعدا برایت خواهند فرستاد.

آن مرد از آنوجوه زندگی عائلۀ خود را سر و صورتی داده و بصرف ما یحتاج آنها رسانید و در همان شب پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام را در خواب دید که باو فرمودند دیدی چگونه بر اثر مقدم داشتن اقربای ما بر عیال و اولادت تو را غنی و مال‌دار نمودیم و دید آن دو بزرگوار باشخاصی که آن مرد مطالباتی از آنها داشته و از تأدیه خودداری نموده بودند امر فرمودند که باید تا فردا طلب این شخص را بپردازید و گر نه هلاک خواهید شد صبح روز بعد همۀ مدیونین بدهی خود را پرداختند حتی سهم الارثی که سالها در نزد پسر عمویش داشته و نمی‌پرداخت آنروز آورد و باو پرداخت و در حدود صد هزار دینار مال برایش جمع شده بود.

باز شب بعد پیغمبر و علی علیه السّلام را در خواب دید که باو فرمودند ما مدیونین ترا تهدید و امر نمودیم که اموالت را بتو برسانند و بحاکم مصر هم دستور دادیم املاکت را فروخته و بهای آنرا برایت بفرستد.

و چند روز بعد سیصد هزار درهم پول اموالی که حاکم مصر فروخته بود رسید و آن مرد از غنی‌ترین افراد مدینه شد باز شب دیگری پیغمبر را در خواب دید و فرمود

1.

مکه را که حرم خدا و پیغمبرش میباشد بیشتر دوست دارم که در آنجا باشم و تا موقع مرگ عبادت پروردگار کنم عثمان گفت مکه بر تو مبارک مباد گفت پس از مکه مدینه را دوست دارم عثمان گفت آنجا هم بر تو مبارک نباد ابی ذر ساکت شد عثمان سؤال کرد کدام شهر را بیشتر دشمن داری جواب داد ربذه را که در آن محل در غیر دین خدا و دین اسلام بودم عثمان گفت پس ترا بربذه میفرستم و باید بربذه بروی ابی ذر گفت از من خواستی که جواب سؤالت را براستی بگویم اینک من از تو سؤال مینمایم که جواب مرا براستی بگوئی

ای بندۀ خدا این جزای دنیائی بود که نسبت بفرزندان من محبت و نیکی نموده و آنها را بر بستگان خودت تقدم و برتری دادی البته در آخرت چندین هزار برابر پاداش این نیکی را خداوند بتو عطا میفرماید.

و نیز حضرت عسکری علیه السّلام فرمود بیچاره‌ترین یتیمها کسی است که دسترسی بامام زمان خود نداشته و از احکام دین خود بی‌اطلاع باشد هر کس از شیعیان دانای بعلوم ما،این قبیل یتیم‌های جاهل را هدایت نماید،در بهشت همنشین ما خواهد بود.

حضرت عسکری علیه السّلام فرمود پدرانم از پیغمبر اینحدیث را نقل نموده‌اند که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود هر یک از شیعیان ما که بشریعت ما دانا و آگاه بوده و شیعیان ضعیف و جاهل را از تاریکی جهل و نادانی بسوی نور علم و دانشی که ما باو عطا کرده‌ایم رهبری و هدایت نماید،روز قیامت میآید در حالتی که تاجی از نور بسر او میدرخشد و اهل محشر را روشنی میبخشد.

پس از جانب پروردگار منادی ندا میکند این عالم از شاگردان مکتب آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است ایمردم هر که در دنیا بواسطۀ علم او از وادی جهالت و نادانی نجات یافته بنور او چنگ بزند تا از حیرانی و تاریکی محشر بیرون آید.

ناگاه کلیه کسانی که از آن عالم چیزی یاد گرفته و مشکلی از مسائل خود را روشن نموده و قلبش بنور معرفت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منور و رفع اشتباه از او شده است بسوی بهشت رهبری میشود.

و آن حضرت فرمود عالمی که بنور علم خویش متکفل ایتام مسلمانان شده و شیعیان آل محمد را از وادی جهالت و نادانی بشاهراه علم و دانش هدایت مینماید فضیلتش بمراتب بالاتر از کسی است که تکفل یتیمی را بعهده گرفته و باو لباس و خوراک بدهد.

1.

عثمان قبول کرد ابی ذر گفت اگر مرا با اصحابت بسوی مشرکین بفرستی و آنها مرا اسیر کرده و بگویند برای آزادی من سه یک اموالت را بده چه خواهی کرد؟گفت میدهم گفت ابی ذر اگر نصف مالت را مطالبه نمایند؟گفت میدهم ابی ذر گفت خدا را سپاس گذارم که خبر داد بمن دوستم پیغمبر که چگونه است حال تو وقتی بپرسند کدام شهر را دوست داری بگوئی مکه پس بگویند بعد از مکه جواب دهی مدینه را سپس بپرسند از کدام محل بدت

و روایت کرده در کافی بسند خود از سدیر صیرفی گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام آیا بسائلیکه نمیدانیم مسلمان است یا خیر چیزی عطا کنیم؟فرمود بلی عطا و احسان نما ببینوایانیکه نمیدانی و نمی‌شناسی آنان دارای ولایت امیر المؤمنین هستند یا خیر خداوند میفرماید قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً لکن بدشمنان ما ائمه اگر چه ناتوان و بینوا باشند چیزی ندهید و همچنین کسانیکه منکر حق باشند بآنان نیز احسان ننمائید.

[سوره البقرة (2): آیات 84 تا 87]

اشاره

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ وَ لاٰ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (84) ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ اَلْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلاّٰ خِزْیٌ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ اَلْعَذٰابِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (85) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (86) وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی اَلْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْویٰ أَنْفُسُکُمُ اِسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ (87)

حضرت عسکری در تفسیر آیه وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ لاٰ تَسْفِکُونَ دِمٰاءَکُمْ فرمود خداوند میفرماید ایطایفۀ یهود بیاد آورید زمانی که از پیشینیان شما عهد گرفتیم که خون یکدیگر را نریخته و هیچیک از افراد را از خانه و دیار خویش بیرون نکنید با اینوصف عدۀ را از وطن آواره ساخته و گروهی را کشتید و کسانی را که اخراج مینمودید اگر بدست دشمنان شما اسیر میشدند با پرداخت فدا ایشان را نجات میدادید در صورتی که اخراج و تبعید آنها بر شما حرام بود آیا بقسمتی از احکام کتاب ایمان آورده و ببعض دیگر از احکام کافر میشوید.

اخراج و تبعید بموجب نص تورات بر شما حرام گردیده ولی شما آنرا عمل کردید و از طرفی اگر از افراد بنی اسرائیل بدست دشمن اسیر شود بر شما لازم و واجب بود از مال خود فدا دهید و آنها را نجات بخشید،این عمل شما یعنی ایمان ببعضی از احکام و کافر ببعضی دیگر از اوامر موجب میشود که شما در دنیا دچار خواری و ذلت شده و در روز قیامت هم مبتلا بعذاب سخت بشوید و شما دنیا را بآخرت می‌فروشید و حال آن که در آخرت عذاب شما کوچک و ناچیز نبوده و کسی بدادتان نخواهد رسید

1.

میآید گوئی ربذه آنوقت ترا بربذه تبعید کنند عرض کردم ای رسول خدا این امر صورت پذیر میشود فرمود؟بآن خدائی که جانم در دست قدرت اوست واقع شود عرض کردم ایرسول خدا آیا شمشیر بر ندارم و با یکی یکی آنها جهاد کنم؟فرمود خیر بشنو و ساکت باش اگر چه حرف یک بنده حبشی باشد و فرمود خداوند در باره تو و عثمان این دو آیه را نازل کرده گفتم کدام است؟فرمود و اذ اخذنا تا آخر آیه وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ

مسلمانانیکه شباهت بیهود دارند

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود وقتی که این آیه در بارۀ یهودیان نازل شد آنها نقض عهد کرده پیغمبران خدا را تکذیب و آنان را بقتل میرسانیدند ای مسلمانان آیا خبر ندهم بشما کسانی که در امت من شباهت بیهودی‌ها دارند؟عرض کردند بفرمائید آنها چه اشخاصی هستند فرمود عدۀ از امت من ادعا میکنند که مذهب اسلام دارند ولی بهترین فرزندان مرا بقتل میرسانند و شریعت مرا تغییر میدهند آنها دو فرزندم حسن و حسین را میکشند همانطور که پدران این یهودیها زکریا و یحیی را کشتند بدانید خداوند آنها را لعنت کند و پیش از آنکه قیامت فرا رسد قائم آل محمد را میفرستد تا باقیمانده فرزندان آنها را بقتل برساند و آن قائم از اولاد فرزندم حسین میباشند و آنان را با شمشیر دوستان خدا بجهنم میفرستد.

خداوند لعنت کند کشندۀ حسین را و آنکه یاری کند کشندۀ حسین را یا ساکت بماند تا حسین را بکشند بدانید خداوند بر گریه کنندگان حسین از روی رحمت و

مهربانی درود فرستد بر کسانی که بر کشنده‌گان حسین لعنت کنند نیز رحمت میفرستد و هر کس راضی بقتل حسین باشد شریک در خون اوست و از قاتلین محسوب میشود و آنان و یاری کنندۀ آنها از دین خدا بیزارند و خدا هم از آنها بیزار است و خداوند بفرشتگان امر میکند که اشک چشم گریه کننده‌گان بر حسین را گرفته و بخازن بهشت بسپارند تا آنرا بآب زندگانی مخلوط کند و عطر و لذت آن چند هزار برابر زیاد شود و فرشتگانی را مأمور فرماید تا اشک شوق کسانی که از قتل حسین مسرور میشوند گرفته و بمالک جهنم بدهند تا بحمیم و غساق مخلوط کنند تا حرارت و عفونت آن برای دشمنان آل محمد چند هزار برابر زیاد شود.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْکِتٰابَ فرمود خداوند بیهودیان خطاب نموده و میفرماید آیا مشاهده نمودید که از معجزه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کوه بسخن در آمد و با آنحضرت سخن گفت و بعد دو نیم شد و سپس آنها را توبیخ و سرزنش مینماید و متذکر میشود که ما بموسی تورات را که مشتمل بر ذکر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم

و امامت علی علیه السّلام و ائمه طاهرین بود عطا کردیم و حال مسلمانان را در آن بیان نموده و عاقبت مخالفین و منکرین را هم بخوبی شرح دادیم و بعد از موسی انبیائی از پی هم فرستادیم و بعیسی بن مریم معجزاتی عطا نمودیم که مرده را زنده میکرد و کرها و گنگ را شفا میداد و هر چه در خانه‌های خود خورده و یا ذخیره مینمودید بشما اطلاع میداد و خبر میکرد و او را بوسیله جبرئیل تقویت کردیم وقتی که قصد کشتن او را داشتند از گوشۀ خانه او را بآسمان برده و امر را بر آنها مشتبه نمودیم و بجای عیسی شخص دیگری بنظر آنها جلوه‌گر ساختیم.

معجزاتیکه پیغمبران دارا بودند همه را پیغمبر ما دارا بود

حضرت عسکری فرمود هیچ معجزه برای پیغمبران پیشین نبوده که بزرگتر و کاملتر آن از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ظاهر گردیده است بآن حضرت عرض کردند معجزاتی که از پیغمبر اکرم شبیه معجزه عیسی سر زده کدام بوده؟فرمود روزی پیغمبر و امیر المؤمنین در مکه راه میرفتند عمویش أبو لهب از عقب سر بآنحضرت سنگ میانداخت و فریاد میکرد ایطایفۀ قریش محمد ساحر و دروغگو است او را بگیرید اوباش قریش هم جمع شده و با أبو لهب همکاری نموده شروع بسنگ پرانی نمودند ولی میدیدند که هیچکدام از سنگها نه بمحمد و نه بعلی نمیرسد بعضی از آنها بامیر المؤمنین میگفتند ای علی مگر تو نسبت بمحمد متعصب نیستی و با سن کم در شجاعت بی‌نظیر نمیباشی چرا محمد را یاری نمینمائی؟فرمود اگر امر و اجازه میفرمود میدیدید که چگونه او را حمایت و یاری میکردم.

گفتند هم اکنون با ضربات سنگ او را هلاک خواهیم نمود و بپرتاب نمودن سنگ مبادرت کردند اما سنگها نزد آنحضرت آمده و بایشان و امیر المؤمنین علیه السّلام سلام کردند بطوری که صدای آنها بگوش همه رسید عدۀ از آنها گفتند محمد کسی را در زیر زمین فرستاد و او حرف میزند نه سنگها ناگاه سنگها از جا بلند شده بسر ده نفر از آنها اصابت نموده و آنان را هلاک ساختند کسان و بستگان کشته شدگان آمدند و گفتند محمد اینها را کشته و می‌گوید بآیتی از آیات خداوند هلاک شده‌اند و این مصیبت و ادعای معجزه محمد برای ما بالاترین مصیبت است.

خداوند آن مرده‌ها را بسخن در آورد و گفتند ما بر اثر تکذیب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بغضب خداوند مبتلا و هلاک شدیم أبو جهل گفت محمد در جنازۀ این اشخاص هم سحر کرده همانطور که سنگها را سحر کرده بود و باعث هلاکت این عده شده است و این حدیث مفصل است و مختصری از آن بیان شد هر که تفصیل آنرا بخواهد بتفسیر منسوب بحضرت عسکری مراجعه و تمام حدیث را ملاحظه نماید.

اما تقویت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بوسیله جبرئیل:

روزی پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین زیر عبای قطوانی استراحت نموده بودند پیغمبر اکرم بمناجات و دعا پرداخته فرمود خداوندا اینها اهلبیت منند با دوستان اینها دوست و با دشمنانشان دشمن میباشم پروردگارا تو هم با دوستان ایشان دوست و با دشمنان آنها دشمن باش.

خطاب رسید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اجابت نمودم دعای تو را،در اینموقع ام سلمه زوجه پیغمبر بسمت آنها رفت و خواست داخل عبا شود،پیغمبر باو فرمود اینجا جای تو نیست و تو براه خیر و نیکو میباشی،جبرئیل نازل شد از پیغمبر اجازه خواست که بزیر عبا رفته و ششمی آنها باشد پیغمبر اجازه فرمود جبرئیل داخل شده و پس از خروج از زیر عبا بآسمان عروج نمود اما چنان بر حسن و بهاء او افزوده شده بود که تمام فرشتگان تعجب نموده از علت آن سؤال کردند؟گفت این شرافت از آن بدست آوردم که مرا از اهل بیت محمد قرار دادند،فرشتگان باو گفتند باید باین شرافت افتخار نمائی در کافی روایت نموده از حضرت باقر علیه السّلام که فرمود این آیه اینطور نازل شده ا فکلما جاءکم محمد بما لا تهوی أنفسکم بولایة علی فاستکبرتم ففریقا من آل محمد کذبتم و فریقا تقتلون.

و آنحضرت در مورد این آیه بجابر فرمود ای جابر خداوند مثل موسی و پیمبران بعد از او را چون عیسی برای امت محمد مثل آورده و بآنها میفرماید اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر خلاف میل شما دوستی و ولایت علی امیر المؤمنین علیه السّلام را بر شما مقرر و اعلام داشته عده‌ای از شما از روی تکبر اعراض نموده و تکذیب پیغمبر کرده و بعضی از ذریه آنحضرت را بقتل میرسانید.

و این روایت را نیز عیاشی نقل نموده و گفته که حضرت باقر علیه السّلام فرموده این بیاناتی که نموده‌ام باطن آیه است(و این روایت بطور صریح و روشن دلالت میکند که اخبار مربوط بتحریف آیات فقط در شأن نزول و تأویل و باطن آیه است چه آنکه اول حضرت باقر علیه السّلام بجابر فرمود این آیه چنین نازل شده سپس فرموده باطن آیه را میگویم و اینحدیث را در مقدمات مفصلا بیان نموده‌ایم.

[سوره البقرة (2): آیات 88 تا 92]

اشاره

وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ (88) وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (89) بِئْسَمَا اِشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ فَبٰاؤُ بِغَضَبٍ عَلیٰ غَضَبٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ (90) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا نُؤْمِنُ بِمٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ یَکْفُرُونَ بِمٰا وَرٰاءَهُ وَ هُوَ اَلْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اَللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (91) وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ اِتَّخَذْتُمُ اَلْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظٰالِمُونَ (92)

دلهای یهودیان در پرده است

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ فرمود یهودیان چون معجزات پیغمبر اکرم را مشاهده کرده و دیدند که بآنها میفرماید قلوبشان چون سنگ سخت میباشد گفتند دل‌های ما مرکز خیرات و منبع دانش است فرمود با آنکه این ادعا را مینمائید باز او را نمیشناسید و فضائل اهل بیت مرا که در کتب پیغمبران و بزبان آنها بیان شده باز هم منکرید اما بدانید خداوند شما را از خیر و دانش دور ساخته است و اندکی از شما ایمان مختصری آورده و بقسمتی از آیات تورات کافر میشوید اگر تصدیق نبوت من نکنید

و ایمان و تصدیق ببعضی از آیات توراة برای شما سودمند نمیباشد.

این معنی در صورتی است که غلف را بسکون لام قرائت کنند که جمع غلاف و بمعنای ظرف و وعاء است و اگر بضم لام قرائت شود که جمع اغلف شود چون حمر و احمر و صفر و اصفر و خضر و اخضر که بمعنای غلاف و جلد است و با قاف هم نوشته میشود آنحضرت فرمود معنایش آنست که یهودیان گفتند دلهای ما در پرده و حجابست حدیث و کلام تو را ای محمد نمی‌فهمیم مانند آیه دیگری که خداوند بیان میفرماید در بارۀ آنها و میگوید: وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ تا آخر آیه آنحضرت فرمود هم سخنان اول را گفته‌اند که مفهوم غلف بسکون لام است و همین گفتار را که بمعنی غلف بضم لام است و هر دو قرائت جائز است.

انتظار یهودیان بظهور محمد(ص)

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه وَ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا روایت کرده که آنحضرت فرمود یهودیان در تورات تلاوت کرده بودند که هجرت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در میان عیر واحد میباشد و در آنجا سکونت اختیار فرماید یهودیان از منازل و دیار خودشان بیرون آمدند در جستجوی عیر واحد بودند عبور کردند از طرف کوهی که نامیده شده بود بحداد گفتند حداد واحد یکی است لذا در آن اطراف متفرق شدند بعضی از آنها در تیما و بعضی دیگر در فدک طایفه‌ای در خیبر ساکن شدند آنهائیکه بتیما قرار گرفته بودند مشتاق شدند بدیدار بعضی دیگر بروند،مرکوباتی از عربهای بنی قیس اجاره نمودند،عربها بیهودیان گفتند آیا از طرف عیر(کوهی بود در اطراف مدینه) یا احد عبور کنیم؟یهودیان بعربها گفتند از هر دو مکان عبور نمائیم و هر وقت رسیدیم بعیر ما را خبر بدهید وقتی رسیدند بزمین مدینه گفتند اینجا عیر است و یکفرسخ بعد از آن احد باشد یهودیان از شتران پیاده شدند گفتند رسیدیم بمقصود خود و دیگر احتیاج بسیر و رفتن نداریم نامه‌ای نوشتند ببرادران خودشان که در خیبر و فدک جای گرفته بودند بیائید بطرف ما که زمین عیر را پیدا نمودیم یهودیان فدک و خیبر در پاسخ نامه آنها نوشتند ما در اینجا آب و ملک تحصیل کردیم و مال و ثروت بهم زده‌ایم و چندان دور از شما نیستیم هر وقت آفتاب نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و کوکب اختر ولایت علی طالع و درخشان شد بزودی شرفیاب حضورشان میشویم آنطایفه‌ایکه در مدینه ساکن شدند اموال فراوانی بدست آوردند خبر آنها بتبع که یکی از پادشاهان حمیر بود رسید در صدد جنگ با آنان بر آمد و محاصره کرد ایشان را،چون تاریکی شب آنها را فرا گرفت یهودیان خرما و آرد جو بناتوانان لشکر تبع رسانیدند وقتی تبع از این واقعه اطلاع یافت خرم و خوشحال شد و امان داد یهودیان را و گفت من از دیار شما دلشادم میخواهم در آنجا سکونت کنم بپادشاه گفتند روا نباشد اینجا را محل سکونت خود قرار بدهی ما هم بقصد اقامت در اینجا توقف نکردیم بلکه برای یاری پیغمبر آخر زمان که دارای این صفات است هجرت نمودیم و وقتی ظهور نمود در خدمتش مشرف خواهیم شد،پادشاه گفت پس من هم بعضی از یاران خود را نزد شما میگذارم تا یاری کنند پیغمبر را بعضی از طایفه اوس و خزرج

را در آنجا گذاشت این دو طایفه وقتی جمعیتشان زیاد شد در صدد اذیت و آزار یهودیان بر آمدند و مال ثروت آنها را می‌ربودند یهودیها گفتند وقتی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام ظهور کردند شما را از شهر و دیار خود خارج خواهیم نمود و چون پیغمبر مبعوث شد و بجانب مدینه هجرت فرمود یهودیان آنحضرت را مانند فرزندان خود شناختند و بآن جناب کافر شدند با آنکه هجرت نموده بودند از دیار خود برای یاری پیغمبر و اشخاصیکه کافر بودند به پیغمبر ایمان آورده و انصار او شدند اینست معنای فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ مٰا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ و اینحدیث را عیاشی نیز بعینه نقل نموده.

و نیز عیاشی بسند خود از جابر روایت نموده که گفت تفسیر آیه را از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کردم فرمود ایجابر باطن آیه اینست وقتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آیاتی از طرف خداوند در باره ولایت و امامت علی علیه السّلام آورد منافقین و بنی امیه فهمیدند و شناختند علی را بامامت و ولایت و به این که آنحضرت امیر المؤمنین است،و پس از شناختن و اقرار نمودن کافر شدند بامامت و ولایت علی علیه السّلام و مراد از کافرین که خداوند در این آیه بآنها لعنت نموده بنی امیه و هر که منکر و مخالف امیر مؤمنین است میباشد.

توسل جستن یهودیان بر محمد(ص)و آل او

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ کِتٰابٌ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فرمود مذمت نموده یهودیان را که چون قرآن از نزد خداوند نازل شد و آن تصدیق کننده تورات بود و در تورات هم بیان شده بود که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امی از نسل اسماعیل است و تقویت میشود ببهترین خلایق علی ولی خدا علیه السّلام و آنها قبل از ظهور آنحضرت از خداوند مسئلت مینمودند که محمد را بر کفار فتح و نصرت عطا کند.

همینکه حضرتش مبعوث شد و بر کفار غلبه نمود یهودی‌ها آنچه که از اوصاف پیغمبر در تورات خوانده و میشناختند انکار نموده و از راه بغض و حسد بر محمد و علی ستم نمودند.

امیر المؤمنین فرمود خداوند بپیغمبرش خبر داد که چگونه یهودیها قبل از بعثت انتظار ظهور او را داشته و از خداوند نصرت حضرتش را بر دشمنان و کفار میخواستند و بمحمد و آل او متوسل میشدند و در زمان حضرت موسی و بعد از آن بیهودیها امر شده بود

در شداید و مهماتی که بر آنها روی آور شود خداوند را بجاه محمد و آلش قسم دهند تا تا رفع شداید و بلیات را از آنها بنماید و یهودیان این کار را مینمودند و حتی یهودیان مقیم یثرب و مدینه پیش از ظهور پیغمبر خاتم در هر کاری خدا را بمقام و منزلت محمد و آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میخواندند و خداوند مهمات آنها را مرتفع میفرمود.

ده سال قبل از بعثت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دو طایفه اسد و غطفان که از مشرکین بودند با مرد یهودی دشمن بوده و قصد آزار او را داشتند،آنمرد با توسل بمحمد و و آل محمد دفع شر دشمنان خود را نمود و با آنکه عدد مشرکین سه هزار سوار بوده و دوستان مرد یهودی فقط سیصد نفر سوار بودند،همینکه رو بروی هم رسیدند یهودیان با ذکر نام محمد و آل محمد بر آنها حمله نموده مشرکین را شکست دادند کفار از سایر طوایف عرب مدد طلبیده و سی هزار نفر شدند و بدنبال آن سیصد نفر یهودی رفتند و قریه آنها را محاصره کرده و جریان آب مشروب ایشانرا قطع و نگذاشتند آذوقه بآنها برسد،یهودی‌ها از مشرکین امان خواستند کفار بآنها امان نداده و گفتند چارۀ جز جنگ با شما نداریم مردانتان را بقتل رسانیده و زنان و فرزندانتان را با سیری میبریم.

یهود با یکدیگر مشورت نموده و چاره اندیشی میکردند،عقلای قوم بآنها گفتند آیا موسی بپیشینیان شما امر نکرده است که در موقع سختی و اضطرار از محمد و آل محمد یاری بجوئید؟گفتند آری،گفتند پس همه با هم متوسل شده و از پروردگار بجاه محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل محمد مسئلت نموده تا شر ستمکاران را از شما برگرداند پس گفتند خداوندا ستمکاران آب را بروی ما بسته‌اند جوانان ما ناتوان و اطفال ما نزدیک است از شدت عطش هلاک شوند،خداوند برایشان ترحم فرموده بارانی بر آنها ببارید که حوضها و ظروف آنها پر گشت گفتند این احسانی است که خداوند از برکت محمد و آل محمد بر ما نموده است و برای مشاهده وضع مشرکین بالای حصارها و پشت بام‌ها رفته دیدند چنان باران باعث اذیت و آزار کفار شده که اطعمه آنها فاسد و اسلحه ایشان از کار افتاده و آن باران بیموقع سبب شده که عدۀ زیادی از آنها دست از محاصره برداشته و بعقب کار خود رفتند.

عدۀ که باقیمانده بودند بیهودی‌ها گفتند اگر چه از آب باران سیراب شده و دفع مضیقه شما شد اما غذا و طعام از کجا میآورید اگر چه عدۀ از ما رفته‌اند ولی ما هرگز بر نمیگردیم تا شما را هلاک و اهل و عیالتان را اسیر و اموالتان را بغنیمت بریم تا تشفی دلمان بشود،یهودی‌ها گفتند خدائی که ما را با توسل بمحمد و آل او از خطر تشنگی رهانیده و سیراب فرمود قادر است که خوراک ما را هم تأمین نماید و آنخداوند توانائی که وسیلۀ فرار عده‌ای از شما را فراهم ساخت میتواند بقیۀ شما را هم متواری و دچار هزیمت کند آنوقت از پروردگار قادر متعال درخواست نمودند که بحق محمد و آل محمد آنها را اطعام نموده و گرسنگی را از میانشان بردارد ناگاه قافلۀ با دو هزار شتر آذوقه،بطرف قریه آمده و هیچ اطلاعی از موضوع محاصره و جدال مشرکین با مردم آن قریه نداشتند مشرکین هم در خواب بودند،خداوند خواب را بر آنها غلبه داده و سنگین نمود قافله وارد قریه شدند خواربار و متاع خود را فروخته و برگشتند بدون آنکه سربازان مهاجم اطلاع پیدا کنند و صبح که از خواب گران برخاستند در صدد جنگ با یهود بر آمده بیکدیگر گفتند باید هر چه زودتر و شدیدتر بحمله پرداخت چون آنها بر اثر گرسنگی کاملا ناتوان شده‌اند و بزودی از بین خواهند رفت.

یهودی‌ها بایشان گفتند چنین نیست که پنداشته‌اید شما خواب بودید که خداوند از کرم خود طعام بما عطا فرمود و اگر ما میخواستیم میتوانستیم تمام شما را در حال خواب بقتل برسانیم و لکن دیدیم از جوانمردی دور است که بر شما چنین ستم روا داریم و اکنون از پیشگاه پروردگار توانا میخواهیم بحرمت و جلال آنکسانی که با توسل بذیل عنایت آنها ما را سیراب نموده و از گرسنگی و خطر مرگ رهانیده یاری فرماید تا شر شما مشرکین از سر ما دور و ما را با عدۀ کم بر شما غلبه دهد و یکباره آن سیصد یهودی بقلب لشکر مشرکین حمله نموده و آنها را شکست دادند و جمعی را هم باسیری گرفتند و از طرف کفار هیچگونه آسیبی بیهودی‌های مهاجم نرسید.

و همین یهودی‌ها چون محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر خاتم ظهور فرمود از روی حسد و کبر تکذیب او نمودند

توسل جستن بآل محمد(ص)

فرمود آنحضرت ای امت محمد فهمیدید خداوند یهود را با تمسک و توسل بنام محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چگونه یاری نمود و بر مشرکین غالب شدند،شما هم در تمام شدائد و سختی‌ها با توسل بمحمد و آل محمد از خداوند بخواهید که مدد و یاریتان فرماید و بوسیله فرشتگان شیاطین که در صدد آزار و اذیت بشما هستند مغلوب سازد زیرا بر هر یک از شما دو فرشته رقیب و عتید موکل بوده فرشته سمت راست اعمال نیک و فرشته طرف چپ بدیها را مینویسند و دو شیطان هم هستند که پیوسته شخص را وسوسه نموده و او را وادار بانحراف مینمایند و باید در هنگام وسوسه آنها متذکر بذکر

«لا حول و لا قوة الا باللّه العلی العظیم و صلّی اللّه علی محمد و آله الطیبین» شده که شیاطین دور شده و رها نمایند شما را.

حضرت عسکری علیه السّلام در آیه بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ فرمود خداوند قوم یهود را مذمت نموده که تکذیب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کرده و کافر شدند و کفر را بر ایمان برای حفظ ریاست و نگاهداری اموال خود ترجیح داده تا از زیر بار احکام اسلام خارج و بمحرمات رسیده و مال خود را در گمراهی و ضلالت و مطابق هوی و هوس خود بباطل صرف کنند خداوند میفرماید یهودی‌ها کافر شدند بآنچه بر موسی نازل نموده بودیم در بارۀ عهد و پیمان بر نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت علی علیه السّلام و کفر ایشان برای ظلم و حسد آنها است بر قرآنی که خداوند بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل فرموده و معجزات و آیاتی که از دست آنحضرت ظاهر گردیده و با این کفر خود از خدا برگشتند و غضب بر آنها مستولی گردید غضب اول که دچار شدند همان تکذیب نبوت عیسی بود و غضب دوم ایمان نیاوردن و تکذیب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خاتم الانبیاء بود و خداوند مسلط گردانید شمشیر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بر آنها که یا اسلام را اختیار کرده و یا با کمال مذلت و خواری جزیه بپردازند.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود از رسولخدا شنیدم که میفرمود هر کس از عالمی مسئلۀ بپرسد،و آن شخص در جائی که واجب است،اظهار ان علم و مسئله ننماید،و تقیه هم وجود نداشته باشد کتمان نموده و از جواب خودداری کند،روز قیامت بمحشر حاضر

میشود در حالی که بزنجیرهای آتشی بسته شده است.

قوام دنیا بچهار چیز باشد

حضرت عسکری علیه السّلام فرمود روزی جابر بن عبد اللّه انصاری خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام شرفیاب شده و آنحضرت فرمودند ای جابر بدان قوام این دنیا بچهار چیز است اول عالمی که بعلمش عمل کند دوم بجاهلی که از تعلم آنچه نمیداند شرم ننماید سوم بغنی و ثروتمندی که سخاوت داشته و بخل نورزد چهارم بفقیری که آخرت خود را بدنیای دیگری نفروشد و هر کس بیشتر از نعمت‌های خدا بهره‌مند است حاجت‌های مردم بسوی او زیادتر میباشد اگر منعم بآنچه خداوند باو واجب نموده،عمل کند خداوند نعمتهای او را پایدار نماید و همیشه در آن نعمتها باقی باشد و اگر در واجبات کوتاهی کند خداوند آن نعمتها را زایل خواهد نمود و فرمود هرگاه عالم علم خود را بکار نبندد و بدسترس طالبین علوم نگذارد و جاهل برای کسب علم اقدام نکند و غنی بخل ورزد و فقیر دینش را بفروشد دچار عقوبت شدید گشته و بر آن مردم بلا و عذاب نازل خواهد شد.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فرمود هرگاه بآن یهودیان بگویند بقرآنی که بر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده و مبین حلال و حرام و احکام و واجبات است ایمان بیاورید میگویند چگونه ایمان بیاوریم بقرآنی که بعد از تورات نازل شده و حال آنکه قرآن بر حق است و یهودی‌ها بتورات نیز قائل نیستند چه قرآن ناسخ تورات میباشد و خداوند میفرماید اگر شما بتورات ایمان دارید چرا انبیاء سابق را بقتل رسانیدید؟و در تورات اجازۀ قتل پیغمبری داده نشده بود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود خداوند ضمن این آیه خبر داده هر یک از یهودیان که بقرآن ایمان نیاورد محققا بتورات نیز ایمان نداشته است زیرا خداوند از پیشینیان آنها بر ایمان بقرآن عهد گرفته است و خداوند ایمان بولایت علی علیه السّلام را واجب نموده چنانچه ایمان بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را واجب کرده است و هر کس باو ایمان آورده و منکر ولایت علی علیه السّلام باشد بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ایمان نیاورده است.

و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود زمانی که خلایق بعرصه محشر حاضر گردند منادی از طرف پروردگار با صدای بلند بگوید

اللّه اکبر منادی دیگر فریاد زند ای اهل محشر

متابعت کنید این گفتار را هر کس قائل بخداوند است بگوید و آنهائیکه نیستند مانند طبیعیین و معطله زبانشان لال شود و یارای گفتن نداشته باشند پس خدا پرستان از کافران جدا شوند و شناخته گردند منادی دوم گوید

اشهد ان لا اله الا اللّه موحدین همه بگویند این شهادت را و مشرکین لال شوند مانند بت پرستان و مجوس و بعضی از یهود و نصاری،و در اینجا مشرکین از موحدین امتیاز پیدا کنند منادی سوم گوید

اشهد ان محمدا رسول اللّه مسلمانان همه متابعت کنند در گفتار،ولی یهود و نصاری لال شوند صدائی دیگر از عقب محشر بلند شود ای اقرار کنندگان بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روانه بهشت شوید همینکه خواستند روانه شوند از مصدر جلالت پروردگار خطاب رسد وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ نگاه دارید آنان را برای پرسش و سؤال،فرشتگان گویند پروردگارا برای چه آنها را باز داریم و از چه بازپرسی و سؤال نمائیم؟خطاب رسد از ولایت علی و اولاد او پرسش کنید من امر نمودم بتمام بنده‌گان خود هر کجا و در هر موضع که شهادت بنبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دادند باید بولایت علی و اولاد او نیز شهادت بدهند

ایفرشتگان بدانید هر کس شهادت بولایت نداد شهادت دادن او بربوبیت من و بنبوت محمد سودی برایش ندارد و نجاتش ندهد در آنوقت بعضی بدروغ اظهار ولایت نمایند خطاب رسد بدون شاهد از آنها نپذیریم.

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود یا علی تو را بشهادت طلبند هر آنکه اعتقاد بولایت و و محبتت داشته نسیمی از بهشت باو میورزد و بوی بهشتی از آنها استشمام گردد اما آنهائیکه اعتقاد نداشته یا بدروغ ادعا کردند نسیم جهنم بآنان وزیده و بوی دوزخ از آنها شنیده شود و تو یا علی قسمت کنندۀ مردم باشی ببهشت و دوزخ و بجهنم گوئی این مرد برای تو و دیگری برای من.

و از اینحدیث بطور صریح و روشن ظاهر شد که هر کجا شهادت بر پیغمبر وارد شده شهادت بولایت نیز وارد است.

پس آنچه بعضی از دانشمند نمایان میگویند که در اذان و اقامه شهادت بولایت

امیر المؤمنین علیه السّلام بدعت است یا ناشی از بی‌اطلاعی آنها است باحادیث آل عصمت یا خدای نخواسته طهارت مولد ندارند و شاید منشاء اشتباه ایشان منحصر دانستن دلیل و مدرک اذان و اقامه را بحدیث معراج باشد و حال آنکه دلیل اذان و اقامه بسیار است علاوه در آنوقت هنوز پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مأمور نشده بود بابلاغ و رسانیدن ولایت امیر المؤمنین بمردم.

عیاشی بسند خود از جابر روایت کرده که حضرت باقر علیه السّلام فرموده بخدا قسم جبرئیل این آیه را اینطور نازل نموده:

و اذا قیل لهم ما انزل ربکم فی علی و ضمیر لهم اشاره بمنکرین ولایت و بنی امیه میباشد که آنها در حضور پیغمبر اکرم بظاهر ایمان بولایت امیر المؤمنین پیدا کردند،لکن در غیبت پیغمبر بولایت و اوامریکه خداوند در این خصوص امر فرموده بود کافر شدند.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَ لَقَدْ جٰاءَکُمْ مُوسیٰ بِالْبَیِّنٰاتِ فرمود خداوند بیهودی‌های سابق الذکر میفرماید موسی برای شما آیات و دلایلی بر شناسائی نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و فضیلت او بیان نمود و ولایت علی علیه السّلام و اولادش را بر شما ثابت نموده و شناسانید پس از آنکه هرون را بجای خود گذاشت و بمیقات رفت شما گوساله پرست شده و با این عمل بنفس خود ستم کردید و کافر شدید.

[سوره البقرة (2): آیات 93 تا 98]

اشاره

وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اِسْمَعُوا قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمٰا یَأْمُرُکُمْ بِهِ إِیمٰانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (93) قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ اَللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (94) وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (95) وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ اَلنّٰاسِ عَلیٰ حَیٰاةٍ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ اَلْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (96) قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُؤْمِنِینَ (97) مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ (98)

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه: وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فرمود خداوند بیهودیان میفرماید بیاد آورید زمانی که کوه طور را بالای سر شما بلند نمودیم چون آنچه را که موسی از احکام و فضائل محمد و علی برای شما آورده بود قبول نمیکردید و بدان وسیله تهدید بمرگ شده بودید بموسی از روی ترس و اکراه گفتید اوامرت را اطاعت مینمائیم و بعد از آن در باطن معصیت نموده و مخالفت با موسی کرده و از آبی که براده گوساله را در آن ریخته بودند تا آزمایش کنند کدام گوساله پرست شده‌اید،آشامیدید و این حکایت وصف حال پیشینیان یهود است که خداوند برای یهودیان زمان محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیان میفرماید.

عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در تفسیر وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ که آنحضرت فرمود زمانی که موسی با پروردگار مشغول بمناجات

بود وحی رسید بسوی او که ایموسی ما قومت را آزمایش نمودیم،عرض کرد خدایا بچه امتحان فرمودی؟خطاب رسید بسامری که از طلا و زیور،گوساله‌ای برای آنها ساخت که صدا مینمود،موسی عرضه داشت کی بصدا در آورد او را؟خطاب رسید ما موسی گفت إِنْ هِیَ إِلاّٰ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِهٰا مَنْ تَشٰاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشٰاءُ موسی برگشت بجانب قوم خود دید آنان گوساله را بخدائی میپرستند الواح را از دست خود انداخت و شکست سپس آنگوساله را براده نمود و سوزانید و انداخت در دریا و هر کس بکنار دریا میرفت برای حاجتی،از آن آب میآشامید بخاطران براده‌های طلا.

توبیخ و سرزنش یهودیان

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ الدّٰارُ الْآخِرَةُ فرمود خداوند وقتی که با زبان پیغمبرش یهودیان را توبیخ و سرزنش نمود و عذر آنها را برطرف نمود و برای آنها حجتها و دلایل واضح بیان کرد که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بزرگ پیغمبران و علی سید امامان و پاکان از اولاد او قوام دین و پیشوای مسلمین هستند و آنها نتوانستند هیچگونه ایراد و دلیلی بر رد و تکذیب پیغمبر بیاورند شروع به لجاج و مکابره و زورگوئی نموده گفتند ای محمد ما نمیدانیم چه میگوئید بهشت بتنهائی و منحصرا از برای ماست نه ترا در آن نصیبی هست و نه اهلبیت و امتت از بهشت بهره و نصیب دارند دوست خالص و بندگان نیکوکار خدا مائیم که دعاهای ما مستجاب میشود و هیچیک از درخواست‌های ما از پیشگاه خداوند رد نمیگردد چون این سخنان را گفتند خطاب رسید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باین یهودیها بگو اگر بهشت و نعیم اخروی منحصر بشماست و شما بمحمد و ذریه او مبتلا شده‌اید و از طرفی مدعی هستید که بقول خودتان دعای شما مستجاب شده و رد نمی شود پس آرزو بکنید و از خداوند مرگ دروغگویان را مسئلت کنید.

و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود کسی از آنها آرزوی مرگ را نمیکند و درخواست از خدا نمینماید مگر آنکه فورا و در همانجائی که هست مرگ او را دریابد و خود یهودیها میدانستند که خودشان دروغ میگفتند و پیغمبر و علی راستگو بودند خداوند فرمود ای پیغمبر یهودیها حریص‌ترین مردم بزندگانی دنیا هستند،زیرا آنها از آخرت مأیوس میباشند و حتی حرص آنها از مشرکین هم زیادتر است چون غیر از مال دنیا برای خود

نعمتی تصور نمیکنند و هر یک از آنها آرزو دارد که هزار سال عمر کند و هرگز از عذاب خدا خلاصی پیدا ننمایند اگر چه آن مدت را در دنیا زندگانی کنند و خداوند بهر چه مردم میکنند آگاه است و چون یهودیان از محاجه با رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عاجز شدند گفتند ای محمد آیا شما و علی ادعا دارید که خداوند دعایتان را اجابت مینماید؟ فرمود بلی گفتند فرزند رئیس ما مبتلا بمرض جذام و برص شده و همیشه تب مینماید دعا کنید که خداوند او را شفا دهد.

فرمود بروید او را بیاورید،رفتند و آن جوان را آوردند،فرمود یا علی تو دعا کن چون خداوند دعای ترا رد نمینماید.

امیر المؤمنین دعا نمود و آن جوان فورا شفا یافت و از اول بهتر شد پیغمبر اکرم باو فرمود ایمان بیاور بآن خدائی که ترا شفا بخشید و جوان ایمان آورد و مسلمان نیکوکاری شد،پدر آن جوان گفت ای محمد بر من ستم کردی که پسرم را مؤمن نموده از من جدا ساختی ای کاش بهمان مرض جذام و برص باقی بود و بدین شما داخل نمیشد، پیغمبر باو فرمود از خدا بترس و از خداوند طلب عافیت بنما و متعرض بلا و چیزی که طاقت آنرا نداری نشو و بر نعمتهای خداوند شکر گذار باش چه هر کس کفران نعمتها نماید خداوند سلب نعمت از او کند و هر کس شاکر باشد برکت و خیر و رحمت بیشتری نصیبش میشود.

یهودی گفت شفای مرض فرزندم اتفاقی بود اگر براستی علی مستجاب الدعوه است دعا کند و از خداوند بخواهد همان بیماری پسرم را بمن مستولی نماید.

پیغمبر فرمود یا علی کفر این یهودی بسر حد طغیان رسیده و از خدا بخواه که خداوند او را بهمان مرض مبتلا فرماید.

امیر المؤمنین دعا فرمود و فورا آن مرد مبتلا بجذام و برص گردید فریاد و زاری کرد و گفت ای پیغمبر خدا،دانستم که راست میگوئی مرا شفا ده فرمود اگر بآنچه میگوئی ایمان و یقین داری که خداوند بیقین تو عالم است و البته ترا شفا خواهد داد اما چون یقین نداری و دروغ میگوئی انتظار شفا نداشته باش.

آن یهودی تا چهل سال با همان بیماری زنده بود و پسرش تا هشتاد سالگی

صحیح و سالم زندگانی کرد تا عبرت مردم و علامت و حجت بر پیغمبر باشد.

سپس پیغمبر اکرم توجهی باصحاب خود نمود و فرمود ای بنده‌گان خدا بر شما باد بدوری از کفران نعمت زیرا شوم و بد عاقبت میباشد و نزدیکی بجوئید بپروردگار بعبادت و اطاعت اوامر او تا خداوند هم پاداش زیادی بشما عطا بفرماید و کوتاه کنید عمرهای خود را بجهاد و کارزار با دشمنان خدا تا برسید بنعمتهای همیشگی آخرت و بخشش کنید باموال خودتان تا غنی گردید در بهشت.

جمعی از اصحاب عرض کردند ای رسول خدا ما بدنهایمان ضعیف است و اموالی نداریم چه عملی بجا آوریم در عوض جهاد رفتن و احسان نمودن؟.

فرمود راستی و صداقت شما باید با زبان و هم از روی خلوص و پاکی دل باشد عرض کردند چگونه باشیم؟فرمود دلهای خود را از تعلق و پیوندهای دنیوی آزاد ساخته و منحصرا دوستی و محبت خدا و پیغمبر و علی و فرزندانش را در دل خود جای دهید و از دشمنی و بغض و کینه توزی با آل محمد پرهیز کنید و زبان را بذکر خدا و صلوات بر محمد و آلش مشغول بدارید تا خداوند شما را بمقام ارجمند و ثواب بزرگ نائل فرماید.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه: قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فرموده که خداوند مذمت یهودیان میکند بعلت بغضی که آنها بجبرئیل یعنی فرشته‌ای که قضای خدا را نافذ مینماید دارند،و نیز ذم مینماید ناصبی‌ها را که بجبرئیل و میکائیل دشمنی میورزند که برای یاری و نصرت کردن امیر المؤمنین بر کفار نازل میشوند که آن حضرت با شمشیر و مدد فرشتگان کفار را ذلیل نماید.

خداوند به پیغمبرش فرمود بآنها بگو بیهوده با جبرئیل دشمنی دارید،چه جبرئیل همان فرشته رحمت ماست که دانیال نبی را از آسیب بخت النصر حفظ نمود و آن فرشته بود که بخت النصر را تقویت نمود تا بر شما مسلط گردیده و هر چه خواست بسر شما وارد کرد،و سبب دیگر دشمنی یهود با جبرئیل آنست که جبرئیل علی را مدد و یاری نمود تا بر دشمنان غالب سازد و جبرئیل امین وحی ما است که قرآن را باذن ما بقلب تو جاری و نازل ساخت که آنقرآن تصدیق کننده تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم

و سایر کتب پیغمبر سلف میباشد و با آن کتب موافق است.

[سوره البقرة (2): آیات 99 تا 104]

اشاره

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ مٰا یَکْفُرُ بِهٰا إِلاَّ اَلْفٰاسِقُونَ (99) أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (100) وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ کِتٰابَ اَللّٰهِ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (101) وَ اِتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا اَلشَّیٰاطِینُ عَلیٰ مُلْکِ سُلَیْمٰانَ وَ مٰا کَفَرَ سُلَیْمٰانُ وَ لٰکِنَّ اَلشَّیٰاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ اَلنّٰاسَ اَلسِّحْرَ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَی اَلْمَلَکَیْنِ بِبٰابِلَ هٰارُوتَ وَ مٰارُوتَ وَ مٰا یُعَلِّمٰانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّٰی یَقُولاٰ إِنَّمٰا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاٰ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمٰا مٰا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مٰا یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اِشْتَرٰاهُ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ وَ لَبِئْسَ مٰا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (102) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ خَیْرٌ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (103) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا اُنْظُرْنٰا وَ اِسْمَعُوا وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (104)

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه: وَ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ آیٰاتٍ فرمود خداوند بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرماید ای پیغمبر من علائم و دلایل نبوت تو و امامت علی علیه السّلام را بیان نمودم تا کسی در نبوت شما و امامت برادرت علی شک ننماید یا یکی را بپذیرد و دیگری را قبول نداشته باشد و کسی منکر و کافر باین آیات که دلالت بر پیغمبری شما و امامت علی دارد نمیشود مگر دسته‌ای از زیانکاران و جمعی از یهودیهای دروغگو و ناصبی‌هائی که خود را بغلط مسلمان قلمداد مینمایند.

و نیز آنحضرت در مورد آیه: أَ وَ کُلَّمٰا عٰاهَدُوا فرمود خداوند میفرماید یهودیان و ناصبیانی که ذکرشان بعمل آمد بر عهدی که بر ایمان بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی بسته بودند پایدار نمانده نقض عهد کرده و پیمان شکنی و مخالفت امر خدا را نمودند و با آنهمه معجزه که از پیغمبر مشاهده نمودند باز بر عناد خود باقی و نافرمانی کردند بیشتر آن‌ها در آینده هم توبه نکنند و ایمان نیاورند.

و در تفسیر آیه: وَ لَمّٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ فرمود وقتی خداوند پیغمبر را با قرآنی که تصدیق کننده تورات بود برای هدایت و ارشاد یهود فرستاد،گروهی از یهودیان کتاب تورات را که شرح فضائل آل محمد در آن بود پشت سر انداخته و گویا اصولا از تورات و مندرجاتش بی‌اطلاع بوده و هیچ نمیدانند.

قوله تعالی: وَ اتَّبَعُوا مٰا تَتْلُوا الشَّیٰاطِینُ مفسرین در بیان این آیه اختلافات دارند بعضی مرجع ضمیر اتبعوا را یهودیان معاصر سلیمان دانند و بعضی یهودیان زمان پیغمبر اکرم گویند،و جمعی هر دو را میدانند،و در معنای تتلوا نیز اختلاف کردند عده‌ای بمعنای قرائت گفته‌اند وعدۀ دیگر بمعنای متابعت و پیروی و بعضی هم بمعنای دروغ میدانند و در شیاطین هم اختلاف دارند بعضی شیاطین انسی و بعضی دیگر شیاطین جنی،دسته‌ای هر دو را گویند مراد است و کلمۀ ما،در ما انزل یا نافیه است یا موصوله و چون روش ما در تفسیر آیات بیان احادیث اهل عصمت است،چنانچه از جانب خدا مأموریم و در مقدمات نیز بیان شد که تفسیر برأی حرام است لذا از بیانات آنان که همه تفسیر برأی میباشد صرف نظر نمودیم.

پیروی کردن یهود از سحر و شعبده

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر این آیه فرمود آن یهودی‌ها و ناصبی‌ها از سحر و شعبدۀ که شیاطین میخواندند پیروی کرده و گمان میکردند این امور از سلیمان پیغمبر بوده که با استفاده از آن بمقام سلطنت و پادشاهی رسید و بواسطه آنها راه کتاب خدا را بر مردم بستند و چون از پیغمبر فضائل علی را شنیده و از هر دو بزرگوار معجزاتی و خارق عاداتی که خداوند بدست ایشان ظاهر فرموده دیده بودند،بعضی‌ها بیکدیگر میگفتند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میخواهد با سحر و شعبده مانند سلیمان بن داود دنیا را مسخر کند،ما هم اگر

سحر و شعبده و جادوگری بیاموزیم میتوانیم مانند محمد ادعای معجزه نموده و از پیروی کردن محمد و علی آسوده شویم،خداوند ایشان را با این آیه مورد سرزنش قرار داده مذمت میکند و میفرماید قرآن کتاب آسمانی،و محمد و علی را پشت سر گذاشته،و بدنبال تلاوت کفرهای شیاطین از قبیل سحر و جادو و شعبده و نیز نجات رفته و مدعی بودند سلیمان کافر و ساحر ماهری بود و اگر بسلطنت رسید و قدرت و توانائی بدست آورد بواسطه سحری بود که میدانست.

خداوند در این آیه میفرماید سلیمان (1)کافر نشد و سحر نمیکرد چنانچه این کافران میگویند،لکن شیاطین کافر شده و سحری را که بسلیمان نسبت میدادند بمردم


1) 1) ابی بصیر از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود سلیمان بن داود بجنها امر نموده بود که قصری از آبگینه بنا کنند روزی بعصا تکیه نموده و بتماشای کار کردن آنها مشغول بود ناگاه مردی را دید که در برابرش ایستاده و باو نظاره میکند فریاد زد تو کیستی؟جواب داد من فرشته موکل بر قبض ارواحم از هیچ پادشاهی نترسیده و از کسی رشوه قبول نمیکنم و در همان حالی که سلیمان بعصا تکیه نموده بود قبض روح کرد او را و جنها مدت یک سال

یاد داده و هر چه بهاروت و ماروت دو فرشتۀ که در بابل بودند نازل شده باشخاص تعلیم میکردند.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود پس از نوح پیغمبر،سحر و عقیده و موهومات زیاد شده بود خداوند دو فرشته هاروت و ماروت را نزد پیغمبر آنزمان فرستاد که عملیات ساحران را برای او بیان نموده و ضمنا برای ابطال سحر و رد کردن حیله و نیرنگ آنها اطلاعاتی باو بدهد پیغمبر مزبور از آندو فرشته تعلیماتی فرا گرفت و بامر خدا بمردم یاد داد که سحر جادوگران را شناخته و برای باطل نمودن آنها از دانستنی‌هائی که بدست آورده بودند استفاده کنند و بایشان تأکید و امر شد که خودشان سحر نکنند و این تعلیم سحر

1.

بساختمان قصر اشتغال داشته و سلیمان را بهمان حال که بآنها نظاره میکرد مشاهده مینمودند تا آنکه خداوند موریانه را مأمور نمود بخوردن چوب عصای سلیمان فرمود همینکه موریانه عصا را خورد سلیمان بزمین افتاد جنها فهمیدند که مرده است با خود گفتند اگر ما علم غیب میدانستیم مدت یک سال رنج و زحمت بخود نمیدادیم و شکر گذاری از موریانه نمودند که عصای سلیمان را خورد و در نتیجه از مشقت کار آزاد شدند و موریانه هیچ جائی نیست

از طرف آن پیغمبر بمثل آنست که بعضی از مواد سمی را بکسی یاد داده و تریاق و فاد زهری که دفع سموم را بکند نیز نشانداده و بگویند اگر کسی را دیدید مسموم است با خورانیدن فلان دارو و رفع مسمومیت او را بنمائید ولی مبادا کسی را مسموم نمائید و بکشید و پیغمبر آنزمان بآندو فرشته امر نمود که بصورت دو بشر جلوه نموده و آنچه را که خدا بآنها عطا فرموده بمردم یاد بدهند و آنها بمتعلمین خود میگفتند ما وسیلۀ امتحان بندگان خدا هستیم تا معلوم شود از این یاد گرفتن سحر و شناختن شعبده و نیرنگ،کدام یک از شما مطیع و فرمانبردار خدا بوده و با استفادۀ از این علوم عملیات ساحران را خنثی نموده و حقایق را آشکار نمایند یا چه اشخاصی کافر شده،و با انجام این نیرنگ‌ها و سحر و جادو بمردم بگویند که بدانید ما مرده زنده میکنیم و میمیرانیم و کارهائی که فقط بدست قدرت خداوند امکان پذیر است مینمائیم.

و خداوند میفرماید مردم از آن دو فرشته و از کتابی که شیطان در زیر تخت سلیمان پنهان کرده بود چیزهائی یاد میگرفتند که بین زن و شوهر جدائی میافکندند از قبیل سخن چینی‌ها و دفن طلسمات و حیله‌های گوناگون تا مردان را بغضب در آورند و دل زن را بر علیه شوهرش بشورانند و سبب جدائی مرد و زن،که ضرر رسانیدن بغیر و حرام است،اقدام کنند و خداوند فرمود آنها باین چیزها بکسی ضرر نمیرسانند مگر باذن ما و با اعمال نیرنگ و سحر کاری مینمایند که بدین خود ضرر رسانیده و سودی برای خویش بدست نمیآورند و مردم را از دین خدا خارج میسازند و میدانند آن هائی که سحر یاد گرفته و با بکار بردن سحر بمردم ضرر میرسانند دین خود را بدنیا فروخته و در آخرت ثواب و اجری ندارند و اگر بفهمند و بدانند که با نفس خویش چه معاملۀ زیان بخش انجام داده‌اند افسوس خواهند خورد و البته پشیمانی و افسوس آنها سودی ندارد چه ساحرین معتقد شده‌اند که نه پیغمبری وجود دارد و نه خدا و نه قیامت خلاصه آنکه بقیمت تأمین دنیائی خود،زندگانی جاوید اخروی خویش را

1.

مگر آنکه جنها برای او آب و گل تهیه مینمایند چون سلیمان از دار دنیا رفت شیطان سحر را ترتیب داد و در کتابی نوشت و پیچید و در روی آن نوشت این دفتریست که آصف بن برخیا برای سلیمان پادشاه گذاشت که از گنجهای علم و دانش است هر که بخواهد فلان عمل را انجام بدهد اینطور بکند و بعد آن کتاب را زیر تخت سلیمان پنهان نمود و بآنها

از دست داده و معامله و خرید و فروش عجیبی کرده‌اند که نتیجۀ آن فقط و فقط خسران و زیان است.

ابو یعقوب و ابو الحسن گفتند ما خدمت حضرت عسکری علیه السّلام عرض کردیم بین ما کسانی هستند که عقیده دارند هاروت و ماروت دو فرشته از فرشتگان برگزیده بودند و زمانی که معصیت و گناه بنی آدم زیاد شد خداوند آن دو فرشته را با شخص سومی بزمین فرستاد و آنها عاشق زنی بنام زهره شده و اراده زنا با او داشتند و برای رسیدن باین آرزو شرب خمر نموده و قتل نفس کرده و مورد غضب خدا واقع و آندو را در شهر بابل در قعر چاهی معذب فرموده و سحره از آندو فرشته سحر را یاد گرفتند و آن زن را خداوند مسخ و بصورت ستارۀ زهره تبدیل فرمود؟آنحضرت فرمود از این سخنان بخدا پناه میبریم فرشتگان معصوم،و از ارتکاب قبایح و کفر بلطف خداوند محفوظ میباشند و در اینمورد تصریح قرآن کریم است لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ هرگز خدا را معصیت نکنند و اگر بفرض آنها،خداوند آن دو فرشته را بزمین فرستاده تا خلیفۀ خدا باشند پس مانند پیغمبران بوده و چون پیغمبران در دنیا مرتکب معصیت نخواهند شد و باید دانست که هیچوقت خداوند دنیا را خالی از حجت که آنهم از جنس بشر است نگذارد و میفرماید وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ و خداوند خبر میدهد که فرشتگان را نفرستاده است که در روی زمین پیغمبر و امام باشند،آن دو راوی حضورش عرض کردند مگر شیطان از فرشتگان نبود؟فرمود خیر از جنس جن بوده و در قرآن میفرماید: فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ کٰانَ مِنَ الْجِنِّ که ثابت میشود شیطان از جنیان بوده و باز میفرماید وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ السَّمُومِ آن راویان حضور آنحضرت عرض کردند برای ما روایت نموده‌اند وقتی که خداوند و رسول او ولایت علی بن أبی طالب را بساکنین آسمانها و زمین عرضه داشتند جمعی از فرشتگان از قبول ولایت علی علیه السّلام استنکاف نموده و قبول نکردند و خداوند آنها را

1.

اشاره کرد تا آن را در آوردند و خواندند و گفتند اگر سلیمان این کتاب را در دسترس نداشت نمیتوانست بر ما غالب شود،مؤمنین گفتند سلیمان بنده و پیغمبر خدا بود و سحر نمیکرد و کافر بخدا نبوده است چنانچه مضمون آیه میباشد.

بصورت لاک‌پشت مسخ فرمود؟حضرت میفرماید از این افتراها و دروغ‌های مردم باید بخدا پناه برد،فرشتگان رسولان خدا هستند مانند پیغمبران،آیا پیغمبران گناه می کنند؟گفتند خیر،فرمود پس فرشتگان نیز گناه نکنند و شأن آنها بسیار بالاتر از آنست که این نسبتهای ناروا را بآنها بدهند.

ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت نموده که مأمون از آنحضرت پرسید که میگویند ستارۀ زهره زنی بود که هاروت و ماروت عاشق او شدند و ستارۀ سهیل مردی بود عشار در یمن؟!آنحضرت فرمود آنها دروغ میگویند زهره و سهیل هر دو ستاره هستند و لاک‌پشت و خرچنگ هم دو حیوان دریائی هستند و ستاره نبوده‌اند و هیچوقت خداوند دشمنان خود را نور دهنده بمردم قرار نمیدهد و مسخ شدگان ابد الدهر باقی نمیباشند و در دنیا بیش از سه روز باقی نمانده هلاک میشوند و این حیواناتی که می‌بینید بشکل مسخ شدگان میباشند و از نسل مسوخات ابدا در روی زمین وجود ندارد اما هاروت و ماروت دو فرشته بودند که بمردم سحر یاد میدادند تا عملیات سحره را دانسته و سحر آنها را باطل و حیله و نیرنگ ایشان را تشخیص دهند و بهر کسی که تعلیم میدادند میگفتند ما برای آزمایش میزان عقاید شما آمده‌ایم تا معلوم شود تا چه اندازه پیروی از فرمان خدا مینمائید،و یا بکار بردن سحر کافر شده و دین حق را از دست میدهید و با وجود این تأکیدات و با آنکه امر شده بود مانند جادوگران نباشند معذالک جماعت بیشماری از آنها کافر شدند.

و از بعضی روایات ظاهر میشود که ملکین اشاره بروح قلب است وقتی از عالم روحانی بعالم جسمانی فرمود آمدند برای اقامه حق پس فریفته و مفتون زخارف دنیا شدند و در شهوات فرو رفتند و از شراب غفلت نوشیدند و پرستش کردند هوای نفس را و عقل پند دهنده خویش را کشته و رها نمودند،دنیا هم از آنها مفارقت نمود و بآنان رو گردانید،ایشان برای وصالش بتدبیرات ساحرانه‌ای دست زدند عاقبت مأیوس برگشتند چون چاره‌ای جز خلاصی نداشتند مخیر کردند آنها را بدو عذاب زمانی که بهوش آمدند برگزیدند سبکترین کیفر را که در عالم برزخ معذب بمانند تا روز قیامت

حقیقت سحر چیست؟

سحر لغتا بمعنی پوشیدگی و وانمودن خلاف حقیقت باشد و این معنی مصداق بسیاری دارد و هر یک از آنها باسم خاصی نامیده شده‌اند مثلا عامل گاهی بوسیله قدرت نفسانی خود که در نتیجه ریاضت بدست آورده در خیال معمول تصرف مینماید و اشیائی را که واقعیت و وجود خارجی ندارد بصورت واقعی در نظر معمول جلوه میدهد و اینعمل را سحر العیون نامند و قدر متیقن مصداق حقیقی سحر همین است.

و نوعی دیگر عامل آمیخته میگرداند قوای آسمانی را بقوای زمینی،بمنظور اثر خاصی،و این فن را طلسمات نامیده‌اند.

قسم سوم بمدد ارواح قویه که موکل بر کواکب و حوادث عالمند اموراتی انجام می‌دهند و اینعمل را لیمیا گویند.

بخش چهارم عامل بواسطه استخدام قوای مادی در حس و خیال معمول اثراتی ظاهر گرداند و این کار را شعبده نامند که بزبان عبرانی سیمیا گویند و مسلما اینقسم نیز داخل در سحر میباشد.

و عامل عملیاتی بجا آورد بسبب خواندن عزایم و استخراج اسامی خاصی برای فرشتگان و شیاطین از تکسیر حروف مطلوب و اینعمل را احضار نامند.

خلاصه هیچ شک و تردیدی نیست که عملیاتی از مرتاضین و بعضی اشخاص بروز میکند که در بادی نظر انسان تصور مینماید آنها بر خلاف عادت و طبیعت میباشد، لکن با نظر دقیق معلوم میشود مستند آنها باسباب طبیعی بوده از قبیل تمرین و عادت مانند خوردن سموم کشنده که در وجود بعضی تأثیر نمیکند و یا پنهان بودن اسباب آنها مثل کسانیکه در آتش میروند و نمیسوزند و نسوختن آنان برای مایعاتی از قبیل محلول کافور و نشادر و دهن طلق است که ببدنشان طلایه میکنند و مانند عملیات سحره فرعون که عصائی مار پیکر و میانه تهی ساخته بودند و از زیبق پر کرده و زیر خاک پنهان نمودند و از زیر آتش افروخته،همینکه حرارت او بزیبق رسید بجنبش در آمد مردم خیال نمودند میخواهد راه برود چنانچه خداوند میفرماید: یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهٰا تَسْعیٰ و بعضی از کارها باشد که بحرکات سریعه انجام گیرد و تصور شود

بدون سبب و آلتی صورت گرفته،مانند اعمال شعبده بازان و زمانی سبب آن حیله و تزویر باشد،چنانچه گویند بانوئی شوهرش عیال دیگری اختیار کرده بود بنزد عجوزه‌ای که مدعی سحر بود رفت و سخن بمیان آورد عجوزه گفت تدبیری کنم برای همیشه تا راحت باشی عجوزه رفت بنزد بانوی جدید،باو گفت میخواهی عملی کنم تا شوهرت ساعتی از تو جدا نشود؟گفت آری عجوزه تیغ برنده‌ای باو داد و گفت هر ساعت که شوهرت بخواب رود از موهای زیر گلویش با این تیغ جدا ساز تا من جادوئی باو کنم هرگز از تو جدا نشود از آنجا بیرون آمد و بطرف شوهرش شتافت پس از لحظه‌ای نظاره کنان بنای گریه را گذاشت آنمرد گفت ایعجوزه ترا چه میشود گفت ایجوان گریه‌ام برای تست که بیش از چند روزی از عمرت باقی نمانده جوان گفت از کجا دانی؟عجوزه گفت عیالی داری بظاهر با تو اظهار دوستی مینماید و لکن قصد جانت دارد تیغی باین صفت فراهم کرده تا ترا بقتل برساند و این راز را بمن گفته،وقتی آنمرد بخواب رفت زن بیچاره بدستور عجوزه محاسن او را بالا گرفت تا با تیغ مزبور موهائی از زیر گلوی شوهرش بچیند آنمرد یقین نمود که قصد جانش دارد از جای خود بلند شد تیغ را از آن زن گرفت و او را بقتل رسانید فورا عجوزه بسوی بانوی اولی رفت و گفت تدبیری نمودم که شوهرت بدست خود او را بقتل رسانید و مبلغی از او بگرفت.

و گاهی عامل از اشخاص با اراده‌ای است که باراده قویه کارهائی انجام میدهد مانند احضار ارواح و تنویم مغناطیسی(مانیتیزم)و غیر اینها از امورات غریبه که هر یک علمی است جداگانه و کتابهائی در بیان آنها نوشته شده و اگر بخواهیم در چگونگی هر یک وارد شویم از موضوع تفسیر خارج میشویم.

و از بیانات گذشته فرق میان سحر و معجزه واضح شد که معجزه تبدیل و تغییر حقیقت است مانند تبدیل انسان بحیوان و بسخن آوردن جمادات و برگرداندن خورشید از سیر طبیعی خود و دو بخش نمودن ماه که دست توانائی هیچ ساحر و حیله‌گری بدامن امورات مزبوره نرسد؛و معجزه قدرت الهی است که بدست پیغمبر و امام ظاهر میشود و ابدا ربطی بموضوع سحر ندارد و اثر نکند سحر بکسی مگر باذن خداوند چنانکه میفرماید وَ مٰا هُمْ بِضٰارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ پس سحر از قدر است و هرگز فاسد نکند

امورات تکوینی را و پیشی نگیرد بر قدرت خداوند و اعمال او حرام و خون ساحر مباح است.و امیر المؤمنین فرمود در خطبه 78 نهج البلاغه

الساحر کالکافر و الکافر فی النار

قوله تعالی یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اولین آیه ایست که خطاب باین امة است و در قرآن هشتاد و پنج موضع بمؤمنین اینگونه خطاب شده.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر این آیه فرمود حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بیان فرموده وقتی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمدینه تشریف آورده بودند مهاجرین و انصار در اطراف آن حضرت بودند و سؤالات زیادی مینمودند و با کمال ادب و احترام بآنحضرت خطاب میکردند زیرا خداوند ابلاغ فرموده بود یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ تا آخر آیه و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم بآنها بسیار مهربان بود و کوشش فراوان مینمود که آنها برای عدم رعایت ابلاغ خداوند گناهی مرتکب نشوند اگر کسی با صدای بلند آنحضرت را مخاطب قرار میداد عمدا صدای خود را رساتر و بلندتر از صدای آن شخص مینمود که عمل آنها ضایع نشود بر اثر آنکه خدا وعده فرموده بود که اگر در مکالمات خود صدایتان را بلندتر از صدای پیغمبر کنید حسنات خود را ضایع خواهید کرد.

روزی یک عرب بیابانی از پشت در خانه پیغمبر با فریاد بلند صدا زد ای محمد حضرت صدای مبارک را بلندتر از او فرمود و قصدش این بود که صدای عرب آهسته‌تر شده و ندانسته مرتکب گناهی نشود عرب سؤال نمود ای پیغمبر خدا بفرمائید مدت قبول توبه تا چه وقت است؟رسول اکرم فرمود ای برادر عرب در توبه باز است و بسته نمیشود تا زمانی که آفتاب از مغرب طلوع کند چنانچه خداوند میفرماید:

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیٰاتِ رَبِّکَ مراد از آیات طلوع کردن آفتاب از مغربست لاٰ یَنْفَعُ نَفْساً إِیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمٰانِهٰا خَیْراً .

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود کلمه راعنا از الفاظ متداولۀ بین مسلمانان صدر اسلام بود که بپیغمبر خطاب مینمودند یعنی ای رسول خدا مراعات احوال ما بفرما و از ما بشنو چنانچه ما از شما میشنویم و در لغت و اصطلاح یهودیها معنایش اینست که بشنو تا بشنوم و بسخنان ما گوش بده تا بسخنانت گوش دهم و چون یهودی‌ها شنیدند

مسلمانان بپیغمبر باین کلمه خطاب مینمایند گفتند ما تا بحال در پنهانی بپیغمبر دشنام میدادیم الآن با بکار بردن این کلمه آشکارا دشنام میدهیم و به پیغمبر میگفتند راعنا و شروع به هتاکی و یاوه سرائی مینمودند.

سعد بن معاذ انصاری متوجه این نکته شده گفت ای دشمنان خدا غضب و لعنت خدا بر شما باد می‌بینم رسول خدا را دشنام میدهید و مانند مسلمانان با گفتن کلمه راعنا قصد توهین او را دارید بخدا قسم اگر بعد از این یکی از شما را ببینم دشنام دهد گردنش را میزنم و اگر کراهت نداشتم که پیش از اذن و اجازه پیغمبر و علی که نائب مناب اوست دخالت در این قبیل امور کنم،همین الان گردنتان را جدا میکردم که دیگر اینگونه سخن نگوئید پس خداوند نازل فرمود این آیه را ای محمد مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اسْمَعْ

وَ انْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً و آیه فوق نازل شد یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا زیرا یهودیان دشمنان شما متمسک باین کلمه شده و پیغمبر را دشنام میدهند و بگوئید سمعنا و اطعنا و از برای کافرها که پیغمبر را دشنام میدهند عذابی دردناک فراهم باشد.

[سوره البقرة (2): آیات 105 تا 109]

اشاره

مٰا یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ لاَ اَلْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اَللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (105) مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (106) أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (107) أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَمٰا سُئِلَ مُوسیٰ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ اَلْکُفْرَ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ اَلسَّبِیلِ (108) وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اِصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (109)

دشمنی یهود با نزول آیات در شأن آل محمد

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه: مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ میفرماید حضرت رضا علیه السّلام فرمود خداوند در این آیه یهودیها و مشرکین را مذمت مینماید که آنها دوست ندارند و مایل نیستند از جانب پروردگار خیری بر شما نازل شود از آیات داله بر فضیلت آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و آنها دوست ندارند معجزاتی از دست محمد و علی سر بزند و بیم آن دارند که همکیشان آنها با مشاهدۀ آن معجزات و کرامات بآئین اسلام بگروند و یا مقام رؤسای ایشان متزلزل گردد و از این رو ملاقات با پیغمبر را

ممنوع میکردند و در خارج شهرت میدادند که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ساحر است و خداوند میفرماید ما هر که را بخواهیم مشمول رحمت خود نموده و توفیق درک ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام باو عنایت مینمائیم.

و دیلمی در کتاب ارشاد بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت فرمود مختصین برحمت خداوند پیغمبر و علی و عترت او میباشند و خداوند یکصد رحمت خلق و ایجاد فرموده که نود و نه رحمت آن بمحمد و آل او اختصاص داشته و در یک رحمت دیگر نیز با تمام مردم شریک و سهیم میباشند.

حضرت عسکری علیه السّلام در آیه: مٰا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ فرمود حضرت جواد علیه السّلام فرموده خداوند حکم چیزی را برنداشته و یا رسم و قرائت آیه را تغییر نداده و آیه را نسخ نفرموده مگر بهتر از آن یا مانند آنرا نازل کرده است و بپیغمبر خود خطاب فرمود آیا نمی‌بینی خداوند بر هر کاری توانا و بمصالح امور دانا و یاری کننده همه میباشد سپس خطاب فرمود بیهودیان معاصر پیغمبر که تکذیب نبوت رسول اکرم را نموده‌اند میفرماید:ای یهودیان شما را چه رسد که انکار کنید و پیروی از دین حق ننمائید،غیر از خدا کیست که شریعتی را نسخ و یا بمصالح امور دانا باشد؟و اگر خداوند یاور و مدد کار شما نباشد،کیست که شما را یاری نموده و از شما دفع عذاب بکند؟ عیاشی بسند خود از عمر بن یزید روایت نموده که گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای این آیه را سؤال نمودم،فرمود مردم دروغ می‌گویند و در این آیه حرف الف و واو نیست و اینطور است:

ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها مثلها یعنی نمیرانیم امامی را که ذکرش فراموش شود،مگر آنکه از صلب آن امام،شخص نیکوئی مانند آن امام سابق امامی بیاوریم.

نهی کردن مسلمانان از سؤال بیجا از پیغمبر(ص)

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه: أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ فرمود پدرم امام علی النقی علیه السّلام فرموده خداوند در این آیه میفرماید ای کفار قریش و یهود شما قصد و اراده

کرده‌اید که از پیغمبرتان چیزی که صلاح و فساد آنرا نمیدانید بپرسید همانطور که بنی اسرائیل بموسی گفتند ما بتو ایمان نمیآوریم مگر آنکه خدا را بچشم خود مشاهده کنیم و بر اثر این گستاخی صاعقه آنها را هلاک نمود هر کس ایمان را بکفر تبدیل نماید و با مشاهده معجزات،ایمان بپیغمبر نیاورد گمراه میشود و ایمان ندارد کسی مگر آنکه بداند سؤالهای بیمورد نباید بکند و بآنچه خداوند از آیات و معجزات بدست پیغمبرش جاری فرموده اکتفا نماید و عناد نکند که از راه راست دور افتد و گمراه شده و راه جهنم را در پیش بگیرد.

شأن نزول این آیه آن بود که ده نفر از یهودیان قصد نمودند که از پیغمبر سؤالاتی نموده و مجادله و عناد کنند در آن هنگام که آنها بحضور پیغمبر آمدند و میخواستند پرسش‌های خود را بکنند عرب بیابانی که سوسماری در عبای خود پنهان کرده بود رسیده و حضور پیغمبر اظهار داشت که ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سؤالی دارم جواب آنرا بمن بازگوی؟آنحضرت فرمود این یهودی‌ها قبل از تو آمده و سؤالاتی دارند و بر تو مقدم هستند،عرب عرض کرد من غریب و رهگذر هستم و آنها اهل شهر میباشند فرمود پس تو چون غریب هستی مقدم میباشی اعرابی گفت این یهودی‌ها کتابی دارند که مدعی هستند بر حق است ولی من بآن ایمان ندارم و میدانم آنها چیزی موافق گفتار شما نمیگویند و تصدیق گفتار شما را نمی‌نمایند تا مردم را از دین خود منحرف بسازند و من باین سخنان قانع نمیشوم مگر آنکه دلیل روشنی برای من بیاورید پیغمبر فرمود علی بن أبی طالب علیه السّلام کجاست همینکه علی علیه السّلام شرفیاب شد عرب گفت ای محمد من با علی کاری ندارم و سؤالی از شخص شما داشتم فرمود سؤالت را بکن بین من و علی جدائی نیست و علی دارای بیان کافی است و من شهر علمم و علیم در است هر که بخواهد بشهری وارد شود باید از دروازۀ آن داخل گردد آنگاه با صدای رسا فرمود ای بندۀ خدا هر کس بخواهد نظر کند در جلالت آدم و بحکمت شیث و هیبت ادریس و بشکر گذاری نوح و بدوستی و وفای ابراهیم و در بغض موسی بدشمنان خدا و به محبت و دوستی و حسن معاشرت عیسی و معجزاتش نظر کند به علی بن أبی طالب این فرمایش پیغمبر باعث افزایش ایمان مؤمنین و بغض منافقین شد.

شهادت دادن سوسمار بنبوت محمد و ولایت علی

اعرابی گفت با این مدحیکه شما برای علی فرمودید معلوم میشود شرف او شرف شما و عزت او عزت شماست من این بیانات شما را تصدیق نکنم مگر بشهادت چیزیکه یقین کنم شهادت او از روی غرض و فساد نیست و آن شهادت سوسماری است که میان عبای من پنهان است،فرمود آنرا بیرون بیاور تا شهادت دهد بر نبوت من و ولایت و فضیلت علی،عرب گفت با تلاش بسیار آنرا صید کرده‌ام اگر از عبا خارج شود میترسم فرار نموده از دستم برود،پیغمبر فرمود:اگر فرار کند اولا تو مرا تکذیب نموده و در ثانی من عوض بهتر از آن بتو خواهم داد،اعرابی سوسمار را از میان عبا بیرون آورد و بر زمین نهاد سوسمار در برابر پیغمبر توقف نموده صورت خود را بخاک مالید سپس سرش را بلند کرد خداوند او را بسخن در آورده گفت شهادت میدهم بر آنکه نیست خدائی جز خدای یکتا و گواهی میدهم که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بندۀ او و پیغمبر برگزیدۀ خداست،و بهترین خلایق و بزرگ و خاتم پیغمبران است،و گواهی میدهم علی بن أبی طالب امام است و همانطور است که پیغمبر او را وصف فرموده و دوستان علی در بهشت و و دشمنانش در جهنم خواهند بود،اعرابی بگریه در آمد و گفت منهم شهادت میدهم بآن چیزیکه این سوسمار شهادت داد من شنیدم و دیدم چیزی را که دیگر عذری برایم نیست که ایمان نیاورم و قبول کنم،پس آن عرب رو به یهودیان نموده و گفت وای بر شما چه معجزۀ بالاتر از این میخواهید یا باید ایمان بیاورید و یا تن بهلاکت دهید، آن ده نفر یهودی ایمان آورده و قبول اسلام نموده گفتند ایمان ما از برکت سوسمار تو بود پیغمبر باعرابی فرمود ای برادر عرب سوسمار را آزاد کن من ضامن میشوم که خداوند عوض آنرا بتو بدهد،زیرا این سوسمار ایمان بخدا و رسول و علی داد و شهادت بحق داد همانطور که شایسته و سزاوار بود،خوب نیست این سوسمار اسیر باشد و چون خداوند باو تفضل فرموده و نعمت ایمان بخشیده امیر سوسمارها است،سوسمار بسخن آمده گفت ای رسول خدا بفرمائید مرا رها و آزاد بسازد تا من عوض خود را باو بدهم،عرب بسوسمار گفت تو از کجا میتوانی بمن عوض بدهی؟باو جواب داد بطرف سنگی که مرا از آنجا گرفتی برو زیر آن سنگ ده هزار دینار و هشتصد هزار درهم

میباشد بیرون بیاور،گفت چگونه ممکن است این مال نصیب من شود جمعی که اینجا حاضر و بموضوع پی برده‌اند پیش از من بآن جا رفته و آنرا بر میدارند؟سوسمار گفت آن نقدینه را خداوند عوض من برای تو مقرر و مخصوص فرموده و کسی نمیتواند آنرا تصاحب نماید،و اگر کسی سبقت گرفته و بخواهد آن درهم و دینار را بردارد خداوند او را هلاک مینماید،منافقین که از چگونگی آگاه شده بودند بسرعت هر چه تمامتر بجانب آن سنگ روانه شده و همینکه خواستند آنها را بردارند افعی بزرگی نمایان شده ایشانرا هلاک نمود و همانجا ایستاد تا عرب آمد و باو گفت ای برادر عرب نگاه کن بسوی اینها که قصد ربودن این مال را داشتند چگونه خداوند مرا مأمور قتل آنها نمود،و این وجوه متعلق بتو میباشد که خداوند در عوض آن سوسمار بتو عطا فرمود، من بکناری میروم و تو آنها را بردار،عرب مشغول جمع آوری آنها شد ولی متوجه گردید که نمیتواند آنها را حمل نموده و با خود ببرد،افعی گفت درهم و دینار را بکیسۀ بریز و طنابی آن کیسه محکم به‌بند و آنرا بمن بسته تا برایت حمل کنم و بسلامت بمنزل تو برسانم،عرب هم مطابق آندستور رفتار نموده و افعی کیسه و وجه را حمل و بمنزل او رسانید و برگشت و عرب با آن پول‌ها ملک و باغی فراهم و زندگانی مرفه و با سعادتی را از پرتو ایمان برسول خدا و ولایت علی علیه السّلام و ائمۀ اطهار شروع نمود (و سیاق این آیه دلالت میکند که بعضی از مسلمانان سؤالات بی‌جائی مانند سؤالات یهود از پیغمبر اکرم نمودند لذا خداوند نکوهش میفرماید آنها را در ضمن سرزنش یهود تا مسلمانان مثل یهود نباشند.)

یهود و نصاری میخواهند مسلمین را از اسلام منحرف سازند

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه وَدَّ کَثِیرٌ فرمود مراد از اهل کتاب یهود و نصاری میباشند که میخواستند با القاء شبهات از روی حسد و بغضی که نسبت به پیغمبر اکرم و علی و آل او داشتند و پس از آنکه معجزات بسیاری مشاهده کرده بودند مؤمنین و مسلمین را از ایمان منحرف و بکفر برگردانند خداوند خطاب به رسول خود میفرماید از ظلم و ستمی که بشما وارد مینمایند در گذرید و مدارا و مماشات نموده با حجت‌های خدا دفع باطل آنها را بنمائید تا فرمان الهی در باره جنگ یا صلح

برسد و البته خداوند بهمه چیزی تواناست.

[سوره البقرة (2): آیات 110 تا 114]

وَ أَقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (110) وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ اَلْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (111) بَلیٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (112) وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ لَیْسَتِ اَلنَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ لَیْسَتِ اَلْیَهُودُ عَلیٰ شَیْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ اَلْکِتٰابَ کَذٰلِکَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّٰهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فِیمٰا کٰانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (113) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اَللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اِسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا أُولٰئِکَ مٰا کٰانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوهٰا إِلاّٰ خٰائِفِینَ لَهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (114)

و نیز آنحضرت در مورد آیه: وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فرمود بپا دارید نماز را با مراعات مقدمات صحیح از وضو و تکبیر و صحت قیام و رکوع و سجود و سایر حدود و زکوة را به مستحق بدهید و دقت کنید به منافق و کافر داده نشود چه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر کس بدشمنان ما صدقه بدهد مانند کسی است که در خانۀ خدا دزدی کرده و هر مالیکه در راه اطاعت اوامر خداوند انفاق شود برای شما مفید و قانع بوده و موجب بلند شدن حسنات و درجات شود و البته خداوند بآنچه میکنید آگاه است و پاداش و جزای شما را میدهد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود کلید نماز طهارت و وضو است و تحریم آن تکبیرة الاحرام و تحلیلش سلام است نماز شخص بی‌طهارت و صدقه مردم خیانت کار قبول نمیشود و بزرگترین طهارت که نماز و سایر طاعات بدون آن مقبول درگاه ربوبی نیست موالات محمد علیه السّلام و ولایت علی و اولاد اوست و دشمنی کردن با دشمنان خاندان رسالت میباشد.

قوله تعالی وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ از این آیه شروع فرمود خداوند ملحق نمودن نصاری را به یهود از جهة گفتار کذب و پنهان کردن حق و غیر اینها.

و حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر این آیه:فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده یهودیها میگفتند جز یهودی کسی داخل بهشت نمیشود و نصاری هم مدعی بودند بهشت فقط به نصاری اختصاص دارد غیر از اینها هم همین اظهارات را مینمودند طبیعی مسلکان عقیده داشتند موجودات و هستی ما همیشه بوده و هست و هر کس بر خلاف این گفتاری بگوید گمراهست و خطا رفته آن میگویند یزدان و اهریمن یا نور و ظلمت هر دو مدبر این عالم هستند و هر کس بر خلاف این عقیده باشد گمراه است و خداوند در این آیه میفرماید اگر این آرزوهای شما صحیح است و راست میگوئید برهان آورید و ثابت کنید حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردند آیا پیغمبر و ائمه جدال را نهی فرمودند آنحضرت فرمود هر جدالی نهی و منع نشده بلکه از جدال به غیر احسن نهی شده است،زیرا خداوند میفرماید وَ لاٰ تُجٰادِلُوا أَهْلَ الْکِتٰابِ إِلاّٰ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ و جدال به غیر احسن را خداوند بر شیعیان حرام نموده و چطور تمام انواع جدال ممکن است حرام

باشد؟!و حال آنکه خداوند در آیه فوق الذکر در جواب آنهائیکه گفتند: لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّٰ مَنْ کٰانَ هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ فرمود: تِلْکَ أَمٰانِیُّهُمْ قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ پس برای دانستن راستی و ایمان برهان را مقرر داشته و البته برهان غیر از جدال با حسن چیز دیگری نیست.

رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باصحاب خود فرمود:ایاک نعبد یعنی خدای یکتا را پرستش کنیم و بگفتار طبیعیون که میگویند عالم همیشه بوده و هست سخن نمیگوئیم و چون مشرکین هم نیستیم که شریک برای خدا قائل هستند و یا مانند زردشتی‌ها که عقیده بظلمت و نور داشته و بخدایان متعدد ایمان دارند غیر تو را بخدائی نمیخوانیم و بآنچه یهودیها و نصاری میگویند که از برای تو فرزندی هست معتقد نبوده و بیانی نمینمائیم و خداوند از تمام اینها منزه است و معنای آیه: وَ قٰالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ تا آخر همین بود که فوقا درج گردید.و یهودیها بدون دلیل و برهان ادعاهای بیجا و بیمورد میکنند، و خداوند فرمود بلی اگر آنها پس از شنیدن دلیل و برهان رسول خدا چنانچه مثل سایر مؤمنین ایمان بیاورند،و عمل نیکو بجا آورند برای ایشان نزد پروردگار ثواب زیادی بوده و در آنروزیکه کفار از مشاهدۀ عذاب پروردگار محزون هستند آنها هیچ ترس و وحشتی نداشته و در هنگام مرگ بشارت بهشت بآنها میدهند و این حدیث بسیار طولانی و مفصل است مختصری از آن ذکر شد هر کس تمام حدیث را بخواهد به تفسیر منسوب بمولای ما حضرت عسکری روحی فداه مراجعه نماید.

حضرت عسکری علیه السّلام در آیه: وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصٰاریٰ عَلیٰ شَیْءٍ فرمود این آیه وقتی نازل شده که جمعی از یهود و نصاری حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شرفیاب شده گفتند ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میان ما قضاوت و حکم فرمائید،پیغمبر فرمود قصۀ متنازع فیه را بیان کنید تا پس از استماع و وقوف بر چگونگی موضوع حکم کنم میان شما،یهودیها گفتند ما بخدای یگانه ایمان داشته و دوستان خدا را دوست داریم و نصاری بر دین حق نیستند،نصاری نیز گفتند ما بخدا ایمان داریم و یهودیان دین ندارند، رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر دوی شما فاسق و دارای عقیده باطل بوده و از دین خدا منحرف و خطاکار هستید،یهودیان گفتند چگونه ما کافریم و حال آنکه کتاب توراة در

دست ما است و بر طبق آن عمل مینمائیم؟و نصاری هم گفتند چطور ما کافرین که انجیل کتاب خدا در میان ما بوده و آنرا قرائت میکنیم؟آنگاه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ای یهود و نصاری همۀ شما مخالفت با کتاب خدا نموده و بر خلاف آن عمل میکنید اگر بکتاب خدا عمل میکردید یکدیگر را تکفیر نمی‌نمودید،زیرا خداوند کتب آسمانی را برای هدایت مردم و علاج نابینائی آنها و بیان احکام نازل فرمود و هر ملتی که به کتاب آسمانی پشت پا زده و بر خلاف احکام و موازین و حجت خدا رفتار نماید معصیت کار و مستوجب سخط و غضب پروردگار خواهد بود.

سپس پیغمبر به یهودیان توجه و خطاب فرمود از مخالفت با اوامر خداوند

به پرهیزید و چون پیشینیان خود بر خلاف کتاب رفتار ننمائید که در حق آنها فرمود فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ و گرفتار عذابی شدند که خداوند می فرماید: فَأَنْزَلْنٰا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ یعنی بیماری طاعون را بر آنها فرستادیم که یکصد و بیست هزار نفر آنها هلاک شدند و یکبار دیگر عذابی بآنها نازل نمودیم که یکصد و بیست هزار نفر دیگر آنها بعلت مخالفت امر پروردگار نابود شدند و زمانی که نزدیک آن شهر که قبلا بیان آن گذشت رسیدند و دروازۀ بسیار بلند آن را دیده گفتند ما رکوع و خضوع نمیکنیم و تصور میکردند که باید موقع ورود بشهر و گذشتن از دروازه باید خم شوند میگفتند ما محتاج برکوع نیستیم و چرا موسی

و وصی او یوشع بن نون ما را در کارهای باطل تمسخر مینمایند و بجای آنکه امر شده بود در موقع عبور از دروازه کلمه حطة را بگویند بآن اشاره نموده و میگفتند هطا سمقانا یعنی گندم سرخ و تبدیل نمودند کلامی را بکلمۀ دیگر و امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود برای بنی اسرائیل باب حطه مقرر و نصب گردیده و برای شما امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باب حطۀ از آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نصب و مقرر شد که از آنها پیروی نموده و ملازم راه آنها شوید تا هدایت یافته و بسبب اطاعات از ائمه معصومین گناهان شما آمرزیده و حسنات شما زیاد گردد و باید بدانند باب حطۀ شما از باب حطۀ یهودیان افضل است زیرا باب حطه آنها از چوب بود و ما از جنس شمائیم و براستی سخن،گفته و رهبر مؤمنین و برترین مردم عالم هستیم و هم در این معنی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده ایمردم اگر کسی بخواهد در دنیا مانند من زندگی کند و مثل من بمیرد و در آخرت در بهشتی که بفرمان پروردگار خلق و ایجاد شده جایگزین شود باید ولایت علی بن أبی طالب علیه السّلام را

داشته و دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بدارد و ذریه علی را دوست بدارد چه آنها از خمیره من خلق شده‌اند و وارث علم و دانش من هستند و وای بحال کسی از امت من که تکذیب فضائل آنها را بنماید.

حضرت عسکری علیه السّلام در تفسیر آیه: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ فرمود همینکه خداوند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مبعوث به پیغمبری نمود و امر فرمود دعوتش را ظاهر و کلمه حقه توحید را منتشر کند و بت پرستی قریش را سرزنش و مورد ملامت قرار دهد،اخیار شیعیان در خانه کعبه بقعه‌هائی داشتند که در آنجا نماز میخواندند.

مشرکین آنها را بشدت مانع شده و آنقدر سختگیری و فشار وارد ساختند که پیغمبر اکرم ناگزیر از هجرت بمدینه گردید و برای آنکه با پرستش خدای یگانه مکه آباد نشود،مساجد شیعیان را خراب نمودند خداوند برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وحی فرمود از دور شدن مکه و مهاجرت غمگین مباش بزودی تو را با نصرت و فیروزی بمکه برگردانیم

و از مشرکین که مانع دخول شما بمکه و خانه کعبه شده‌اند جلوگیری کنیم،و آنها نباید بمسجد الحرام داخل شوند مگر با ترس و خواری و برای آنها در دنیا کمال ذلت خواهد بود که نتوانند وارد کعبه شوند،و در آخرت هم گرفتار عذاب سخت خواهند شد و طبرسی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در معنای این آیه روایت نموده است که فرمود قریش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را از ورود بحرم و خانه کعبه منع نمودند.

[سوره البقرة (2): آیات 115 تا 120]

وَ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (115) وَ قٰالُوا اِتَّخَذَ اَللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قٰانِتُونَ (116) بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (117) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ لَوْ لاٰ یُکَلِّمُنَا اَللّٰهُ أَوْ تَأْتِینٰا آیَةٌ کَذٰلِکَ قٰالَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشٰابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا اَلْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (118) إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لاٰ تُسْئَلُ عَنْ أَصْحٰابِ اَلْجَحِیمِ (119) وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدیٰ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (120)

و شیخ طوسی در کتاب تهذیب بسند خود از محمد بن حسین روایت نموده گفت

نامۀ حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نوشتم شخصی در بیابان است و هوا تاریک و ابر است بیکطرف نماز بجا آورد،پس از اتمام نماز خورشید نمایان شد و معلوم گردید نماز او بطرف قبله نبوده آیا نماز را باید اعاده نماید یا خیر؟مرقوم داشته بودند اگر وقت باقی است اعاده باید نمود و الا اعاده لازم نیست خداوند میفرماید: فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ و ابن بابویه بسند خود از حلبی روایت نموده گفت سؤال نمودم از حضرت

صادق علیه السّلام مردی سواره است و میخواهد سجده نماز بجا آورد چطور متوجه قبله شود فرمود سجده کند بهر طرف که حیوان سواری او راه میرود،پیغمبر اکرم نماز بجا آورد در حالیکه سوار شتر بود،و آن ناقه بطرف مدینه سیر مینمود خداوند میفرمایید فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ و نیز روایت کرده از زراره گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمودم نماز مسافر در کشتی و محمل مساوی میباشد؟فرمود نماز نافله مساویست اشاره میکند بسجده بهر طرف که حیوان سواری و کشتی سیر مینماید لیکن در نماز واجب از محمل و حیوان سواری پیاده میشود برای نماز مگر آنکه بترسد از دزد یا درندگان در اینصورت باشاره سجده میکند اما در کشتی نماز را ایستاده بجا آورد و متوجه قبله باشد و حضرت نوح نماز را در کشتی بجا آورد رو بقبله زراره گفت حضورش عرض کردم چگونه دانست قبله بکدام جهت میباشد و حال آنکه کشتی دور میزند در سیرش؟فرمود جبرئیل محاذی او می‌ایستاد گفتم منهم باید متوجه قبله بایستم در حالت تکبیرات؟فرمود در نماز مستحب لازم نیست خداوند میفرماید فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت این آیه در خصوص نماز نافله وارد شده است و این حدیث را در کافی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نیز روایت نموده و در کافی از هشام جوالیقی روایت نموده گفت از حضرت صادق معنای آیه و قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ را پرسش کردم فرمود منزه است از اینکه برای خداوند فرزندی باشد.

و در کافی بسند خود از حمران بن اعین روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه: بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ را سؤال نمودم فرمود خداوند موجودات را بعلم خود ایجاد نمود بدون نمونه‌ای پیش از این آسمان و زمینی نبود آیا نمی‌شنوی که خداوند میفرماید وَ کٰانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمٰاءِ و نیز بسند خود از یحیی روایت کند که گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم چگونگی اراده خداوند و اراده مردم را فرمود ارادۀ مخلوقات قصد و عزم آنهاست

در دل نهانست که با عمل و انجام خواسته‌های خود فعلیت و وجود پیدا مینماید و اما اراده خداوند ایجاد اوست زیرا در خداوند فکر و قصد و خیال نیست و اینگونه صفات از ذات کبریائی خدا برداشته شده و اراده خداوند فعلیت موجودات است که بمجرد صدور امر کن(یافت و موجود شو)بوجود میآید بدون سخن و لفظ و تفکری و چگونگی برای او نیست.

[سوره البقرة (2): آیات 121 تا 124]

اشاره

اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاٰوَتِهِ أُولٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (121) یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ اُذْکُرُوا نِعْمَتِیَ اَلَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (122) وَ اِتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ تَنْفَعُهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ (123) وَ إِذِ اِبْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی اَلظّٰالِمِینَ (124)

در کافی بسند خود از ابی ولاد روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ را سؤال نمودم،فرمودند مراد ائمه میباشد.

و دیلمی بسند خود روایت نموده که آنحضرت در معنای همین آیه فرمود با تأنی قرآن را قرائت نموده و معنای آنرا یاد گرفته و باحکام آن عمل مینمایند و بوعده‌های خداوند امیدوار شده و از عذابهای او ترسان و خائف باشند و از قصص و حکایات آن عبرت گرفته و اوامر الهی را اطاعت و از نواهی او نفس خود را باز میدارند،بخدا قسم منظور از این آیه آن نیست که قرآن را تدریس نموده و آیات و سوره‌ها را حفظ کنند و حدود آنرا ضایع و باحکامش عمل ننمایند بلکه مراد تفکر نمودن بآیات و عمل نمودن باحکام قرآنست و در تأیید این بیان خداوند میفرماید: کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده در آیه وَ اتَّقُوا یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً فرمود عدل واجبات است و در روایت دیگر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود عدل فدا و بدل است

آزمایش حضرت ابراهیم

آزمایش حضرت ابراهیم (1)

قوله تعالی: وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ از این آیه بطور اجمال شروع میشود بقصۀ حضرت ابراهیم.ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در تفسیر همین آیه فرمود مراد از کلمات همان چیزی است که خداوند بآدم تعلیم فرمود که با خواندنش توبۀ او قبول شد و آن عبارت است از:

«اللهم انی اسئلک بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین الاّ تبت علیّ پس توبه او قبول شد و خداوند توبه پذیر و مهربانست.


1) 1) علی بن ابراهیم از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود آنچه را که بآن ابراهیم را مورد آزمایش قرار داد همان بود که در خواب دید باید فرزندش را بذبح برساند و در مقام اجرای امر پروردگار بر آمد خداوند در عوض او ابراهیم را پیشوای خلق قرار داد و فرمود: إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ابراهیم عرض کرد: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی .خطاب رسید لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ یعنی عهد من بپیشوای ستمکار نرسد سپس بر آنحضرت حنیفیة نازل شد و او ده چیز بود پنج چیز او در سر باشد:گرفتن شارب،میانه گذاشتن محاسن،کوتاه کردن موی سر،مسواک،و خلال نمودن،و پنج چیز دیگر در بدن است:بر طرف کردن مو از بدن،ختنه نمودن،گرفتن ناخن،غسل جنابت،طهارت گرفتن با آب،اینها حنیفیة پاکیزه بود که بحضرت ابراهیم عطا شد و باقی است میان مردم و هرگز نسخ نشود تا قیامت و بهمین منظور میفرماید که پیروی کنید از ملت حنیف ابراهیم.و فرمود آنحضرت هنگامیکه حضرت ابراهیم خانه کعبه را بنا کرد و مراسم حج بجا آورد کعبه بسوی پروردگار شکایت نمود از ملاقات با دست و نفسهای مشرکین،وحی رسید بکعبه آرام باش در آخر زمان طایفه‌ای را میفرستیم تا تو را پاکیزه کنند از لوث وجود مشرکین و آنها را مانند درخت قطع نموده و تو را از منافقین و مشرکین خالی نمایند.

مفضل بن عمر که راوی خبر است گفت حضورش عرض کردم ای پسر رسول خدا مراد از« فَأَتَمَّهُنَّ »چیست؟آنحضرت فرمود یعنی تمام نمودن آن کلمات را تا حضرت حجت قائم علیه السّلام که نهمین فرزند امام حسین علیه السّلام است و گوید باز حضورش عرض کردم جملۀ: جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ یعنی چه؟فرمود امامت را در ذریه و نسل حسین علیه السّلام تا روز قیامت مستقر میداریم گفتم چرا امامت فقط منحصر با عقاب و ذریه امام حسین علیه السّلام شد و از فرزندان امام حسن علیه السّلام امام نشدند و حال آنکه هر دو فرزند رسول خدا بودند فرمود موسی و هارون هم هر دو برادر و پیغمبر بودند ولی خداوند از صلب هارون انبیائی قرار داد و از اولاد موسی پیغمبری مبعوث نشد،و البته شایسته و جایز نباشد که علت را تحقیق و بگوید چرا از ذریه یکی خداوند پیغمبری قرار داد و از دیگری قرار نداده است،همینطور امامت متصبی است که خداوند حکیم و دانای بمصالح دنیا بمقتضیاتی

در ذریه امام حسین علیه السّلام مقرر داشته و کسی حق آن ندارد که از خداوند سؤالی بنماید و خداوند افعال بندگان را سؤال خواهد فرمود.

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود حضرت ابراهیم پیغمبر بود لکن امام نبود تا آنکه خداوند فرمود: إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً و در روایت دیگر از آنحضرت نقل کرده که فرمود خداوند ابراهیم را قبل از آنکه بپیغمبری منصوب فرماید بندۀ مخصوص خود گردانید و بعد او را پیغمبر نمود پیش از آنکه بمقام رسالت برساند و پس از آن قبل از ترفیع بمقام خلت رسولش کرد و پیش از آنکه بامامت برسد رتبۀ خلیلی باو عنایت کرده و پس از آنکه عطایای مشروحه را باو مرحمت نمود با بیان إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً منصب امامت باو کرامت فرمود.

و نیز از حریز روایت کرده که گفت بعضی از اصحاب حضرت باقر علیه السّلام در قول

خداوند که میفرماید لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ روایت نموده‌اند که آن حضرت فرمود امام از مردم ستمکار و اشخاص ظالم نمیباشد.

هشام بن حکم از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر: إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً روایت کرده که فرمود اگر اسمی بالاتر و افضل‌تر از امام بود خداوند ما را بآن اسم مینامید و در روایت سعد بن عبد اللّه است که حضرت صادق علیه السّلام فرمود آیا این مردم منکر اطاعت امام هستند و نمیدانند که خداوند اطاعت امام را واجب فرموده است بخدا قسم در روی زمین مقام و منزلتی بالاتر از مقام و منزلت امام نیست زمانی حضرت ابراهیم پیغمبر بود و از طرف پروردگار باو وحی میرسید خداوند خواست او را گرامی بدارد و بزرگ بشمارد خطاب فرمود که ترا امام مردم نمودم و همینکه ابراهیم فضیلت و اهمیت مقام امامت را دانست از خداوند درخواست نمود که امامت را در ذریه من هم قرار بده

خطاب رسید ای ابراهیم عهد من بستمکاران نرسد و حضرت صادق علیه السّلام فرمود امامت در نسل و ذریّۀ ماست و در غیر ما نمیباشد ابن بابویه بسند خود از عبد العزیز بن مسلم روایت کرده که گفت ما در طوس خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودیم در یکروز جمعه برای نماز جمعه در مسجد جامع جمع شدیم و بین ما گفتگو از امر امامت شد و هر کسی برأی خود اظهاراتی مینمود از آنجا بیرون آمده خدمت حضرت شرفیاب و چگونگی را عرض کردم،حضرت تبسمی فرموده و گفتند ای عبد العزیز جماعتی از مردم نادان فریب و گول خورده‌اند،خداوند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قبض روح نفرمود مگر آنکه دین را برای مردم کامل فرمود،قرآن را که کتاب آسمانی و حدود و احکام و بیان حلال و حرام است و تمام چیزهائی که مردم بآن احتیاج دارند نازل کرده،و فرموده است مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ یعنی هیچ چیزی را

در قرآن فرو گذار نکردیم مگر آنکه آنرا بیان نمودیم و در سال حجة الوداع که پایان عمر پیغمبر اکرم بود آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً نازل شد که اتمام دین را با ابلاغ امر امامت مدلل میسازد و میفهماند که با امامت کمال دین حاصل گردید و پیغمبر اکرم برحمت ایزدی نپیوست مگر آنکه تمام دین را برای امت خود بیان فرمود و راه دین را روشن ساخت و آنان را بر راه حق و و راستی رهبری کرده و علی امیر المؤمنین علیه السّلام را بامامت منصوب و نشانۀ مردم قرار داد و چیزی که مورد احتیاج مردم بود فرو گذار ننمود و بیان کرد برای آنها،و هر کس بگوید خداوند دین را کامل و تمام ننموده،رد بر قرآن نموده و هر که رد بر قرآن کند کافر است، آیا این مردم قدر و منزلت امام را می‌شناسند؟و موقعیت امام را در میان مردم تشخیص میدهند؟تا بتوانند خودشان امامی انتخاب کنند؟ای عبد العزیز بدان شأن امام اجل و مقامش بالاتر از آنست که مردم با عقل نارسای خود امام معین نمایند،امامت را خداوند پس از مقام پیغمبری و خلیلی و در مرتبه سوم شرافت و فضیلت بابراهیم عطا فرموده و خداوند در قول خود إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً اشاره بهمین فضیلت نموده و میفرماید:شخص من که پروردگار جهانیان میباشم ترا ای ابراهیم امام مردم مینمایم و ابراهیم از این منصب خود خوشحال شد و از خداوند تقاضا نمود که آن منصب را بفرزندانش هم عطا کند خداوند فرمود عهد من که منصب امامت است باشخاص ظالم و ستمکار نمیرسد ای عبد العزیز این آیه باطل میکند امامت هر ظالمی را و ثابت و مدلل میدارد امامت برگزیدگان خداوند را و عیاشی همین روایت را بسندهای بسیاری از ائمه نقل نموده است در امالی بسند خود روایت کرده که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهیم خلیل هستم اصحاب عرض کردند چطور ایرسول خدا؟فرمود بابراهیم از جانب خداوند وحی رسید که من ترا برای مردم امام قرار دادم،ابراهیم را فرح و خوشحالی فرا گرفت از پروردگار درخواست نمود که بذریه من هم منصب امامت عطا فرما،خطاب رسید که من عهدی که وفا نمیکنم بتو عطا ننمایم،عرض کرد خدایا آن چه عهدیست که وفا نمینمائی؟ فرمود عهد من امامت است و آنرا بفرزندان ستمکارت تفویض نخواهم کرد عرض کرد فرزندان ستمکار من کیستند؟فرمود هر کس غیر از من بیت و یا چیزهای دیگری سجده

کرده باشد هرگز او و یا ذریۀ او را امام مردم ننمایم،پیغمبر اکرم فرمود آن تقاضای ابراهیم منتهی شد بمن و علی که هیچیک از ما هرگز بغیر خدا سجده نکرده‌ایم،لذا خدا مرا بپیغمبری مبعوث و علی را امام و وصی من فرمود و عجب این است که این روایت را عامه هم نقل نموده‌اند.

ابن مغازلی شافعی در کتاب مناقب بسند خود از عبد اللّه بن مسعود روایت کرده که گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود من دعوت پدرم ابراهیم هستم تا آخر روایت عینا ذکر نموده که فرمود من و علی هرگز سجده برای غیر خدا نکردیم و خداوند مرا بپیغمبری و علی را بامامت و ولایت و وصایت من برگزید.(و از این آیه هفت چیز استفاده میشود اول معصوم بودن امام علیه السّلام،دوم امام را خداوند باید معین بفرماید و مجعول است بجعل الهی،سوم زمین هرگز خالی از حجت خدا نیست چهارم امام مؤید است از جانب خداوند پنجم اعمال بندگان بر امام پوشیده نیست،ششم امام واجب است دانا باشد بآنچه مردم محتاج هستند از امور دین و دنیا،هفتم محال است کسی از جهت فضیلت نفسانی بر امام برتری داشته باشد و دلیل هر یک بجای خود بیان خواهد شد).

[سوره البقرة (2): آیات 125 تا 132]

اشاره

وَ إِذْ جَعَلْنَا اَلْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً وَ اِتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ أَنْ طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ اَلْعٰاکِفِینَ وَ اَلرُّکَّعِ اَلسُّجُودِ (125) وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اِجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً وَ اُرْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ قٰالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیٰ عَذٰابِ اَلنّٰارِ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (126) وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ اَلْقَوٰاعِدَ مِنَ اَلْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (127) رَبَّنٰا وَ اِجْعَلْنٰا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنٰا مَنٰاسِکَنٰا وَ تُبْ عَلَیْنٰا إِنَّکَ أَنْتَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (128) رَبَّنٰا وَ اِبْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (129) وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اِصْطَفَیْنٰاهُ فِی اَلدُّنْیٰا وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ (130) إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (131) وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ لَکُمُ اَلدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (132)

در کافی بسند خود از ابی الصباح کنانی روایت کرده در ذیل آیه: وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم که تکلیف شخصی که نماز طواف حج و عمره را فراموش کرده در مقام ابراهیم بجا بیاورد چیست؟فرمود اگر در شهر مکه است بآن جا رفته و دو رکعت نماز طواف فراموش شده را بجا بیاورد و اگر از مکه بیرون رفته امر نمیکنم که مراجعت نماید و در همان مقام بجا آورد خداوند میفرماید: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِیمَ مُصَلًّی و نیز ابی بصیر بسند خود از آن حضرت عین همین روایت را بیان نموده بزیادتی اینکه(هر جا متذکر شد بجا بیاورد آن نماز را)و در تهذیب روایت کرده بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود جایز نیست که مردم نماز طواف را غیر از مقام ابراهیم در جای دیگر بجا بیاورند،و اگر در جای دیگر خواندند باید آن نماز را اعاده نمود و در مقام بجا آورند و در این مسئله روایات زیادی بهمین مضمون وارد است است در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در معنای آیه: طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ وَ الْعٰاکِفِینَ

روایت کرده که فرمود شایسته نیست کسی قبل از آنکه شستشو و نظافت نموده و خود را پاک و پاکیزه نماید وارد مکه شود.

ابن بابویه در فقیه بسند خود از عبد اللّه بن علی حلبی روایت نموده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم آیا زنها هم موقع ورود بمکه باید غسل کنند؟فرمود بلی سزاوار نیست کسی داخل مکه بشود مگر آنکه غسل کند و خود را از عرق و کثافات پاک نماید و این روایت را عینا شیخ در تهذیب نقل نموده. (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده که آنحضرت فرمود یهودیان پیغمبر اکرم را سخریه مینمودند و بآنحضرت میگفتند شما میگوئید دین من ناسخ دینهای دیگر است اکنون خودت به تبعیت از دین ما بجانب قبله نماز میگذاری؟پیغمبر از این گفتار یهودیان سخت آزرده شد،در دل شب بآسمان نگاه مینمود و انتظار وحی پروردگار را در مورد قبله میکشید،چون روز بعد وقت نماز ظهر رسید پیغمبر در مسجد

در مجمع البیان سبب نزول آیه را چنین روایت نموده است که چون ابراهیم اسمعیل و هاجر را در مکه گذاشت و بسوی شام برگشت جمعی از اهالی یمن نزد آنها سکونت نمودند،همینکه اسمعیل بزرگ شد عیالی از آنها گرفت مادرش هاجرهم پس از چندی وفات کرد،ابراهیم از ساره اجازه گرفت که برای دیدار فرزندش بمکه بیاید ساره موافقت نمود بشرطی که نزد اسمعیل توقف نکند،ابراهیم بمکه آمد و فهمید که هاجر فوت

1.

بنی سالم نماز را بجماعت شروع نمود و دو رکعت آنرا بجا آورده،ناگاه جبرئیل نازل شد و بازوی پیغمبر را گرفت و او را بطرف کعبه برگردانید و آیه 144 نازل شد باین ترتیب نماز ظهر آن روز را دو رکعت بطرف بیت المقدس و دو رکعت دیگر او را بطرف کعبه بجا آورد،و روی این موضوع یهودیها گفتند مضمون آیه 142 را و معلوم میشود که آیه اول قبلا نازلشده و پس از آنکه پیغمبر اکرم سیزده سال در مکه و هفت ماه هم در مدینه نماز را بطرف بیت المقدس بجا می‌آورد قبله بسوی حرم مکه معظمه برگشت

نموده بطرف خانۀ اسمعیل رفت از عیال او پرسید که شوهرت کجاست؟گفت بشکار رفته مجددا سؤال نمود که آیا مهمان میخواهی؟زن جواب داد من چیزی ندارم و کسی هم نزد من نیست ابراهیم گفت هر وقت شوهرت آمد سلام مرا باو برسان و بگو عتبه خانه خود را تغییر بده،و بدون توقف مراجعت نمود،اسمعیل وقتی بخانه آمد رائحه پدر استشمام نمود از عیالش پرسید در غیبت من کسی به این جا آمده؟گفت پیرمردی باین صفت آمد و ابراهیم را تحقیر نمود،سؤال کرد آیا چیزی نگفت؟زن جواب داد آنمرد سلام رسانید و سفارش نمود که عتبه و آستانۀ در خانه‌ات را تغییر بده اسمعیل منظور پدر را درک کرده و فورا عیالش را طلاق داده و عیال دیگری اختیار کرد،ابراهیم مرتبۀ دیگر بقصد دیدار فرزند بمکه آمد اتفاقا این دفعه هم اسماعیل در خانه نبود از عیالش پرسید شوهر تو کجاست؟عرض کرد برای صید از منزل بیرون رفته انشاء اللّه بزودی خواهد آمد شما فعلا پیاده شده و رفع خستگی کنید خدا شما را رحمت فرماید،ابراهیم باو گفت آیا مهمان میخواهی؟عرض کرد بلی و برای او شیر و گوشت حاضر نمود و ابراهیم دعا کرد و برکت آنها را از خداوند مسئلت نمود،و اگر آنروز عیال اسمعیل برای پذیرائی و مهمانی ابراهیم خرما و یا گندم و جو آورده بود از برکت دعای ابراهیم بیشتر محصولات روی زمین از آن سه چیز میشد عیال اسمعیل تقاضا نمود که اجازه دهد آب آورده و سر و صورت ابراهیم را بشوید ولی چون ساره شرط کرده بود توقف ننماید پیاده نشد اما آنزن در نزدیکی مقام ابراهیم طرف راست سر ابراهیم را شست و برگشت طرف چپ او را هم شستشو داد،ولی اثر قدم ابراهیم باقی ماند حضرت ابراهیم در آنجا بعیال اسمعیل گفت هر وقت شوهرت آمد از طرف من باو سلام برسان و بگو بپا دارد آستانه در منزل خود را و مراجعت نمود،اسمعیل بخانه آمد رایحۀ پدر خود را استشمام نمود از عیالش پرسید آیا کسی نزد تو آمده است؟عرض کرد مرد پیر خوش صورت و خوش بوئی آمد و سلام بتو رسانید و گفت عتبه در خانه خود را بپادار و این محل قدم اوست (در مقام اسمعیل)اسمعیل بطرف مقام رفت و جای قدم پدر را بوسید.

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در آیه: وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ فرمود در اینجا مراد از صالحین پیغمبر و ائمه است که امر و نهی خدا را عمل

مینمایند و مردم از حضور آنها صلاح امور خود را مشورت و درخواست مینمایند و آنان از اظهار نظر و رأی و قیاس در دین خدا دوری میجویند و همینکه خداوند امر فرمود که بپیروی از من فرمان بردارید؟گفتند مطیع و فرمانبرداریم و پیغمبران دیگر بایشان اقتدا نموده‌اند چنانچه خداوند در آیه‌های بعد از این میفرماید: وَ وَصّٰی بِهٰا إِبْرٰاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یٰا بَنِیَّ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ یعنی بولایت امیر المؤمنین راضی و تسلیم شوید.

کلینی بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده در تفسیر آیه:

وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً

فرمود مراد از اهل ما ائمه و شیعیان ما میباشیم و منظور از و من کفر کسانی هستند که منکر ولایت ما میباشند.

و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود وقتی حضرت ابراهیم دعا نمود و از خدا خواست و گفت: وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ قطعه‌ای از زمین اردن جدا شد و آمد و بدور خانه کعبه هفت شوط طواف نمود و بعد بمحل خود مستقر گردید و از این جهت آن محل را طائف نام نهاده‌اند.

و نیز بسند خود از حلبی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودند آیا قبل از بعثت پیغمبر خاتم کسی از پیغمبران در خانه کعبه حج بعمل آورده است؟فرمود بلی مگر حکایت شعیب را در قرآن نمیدانی که بموسی گفت من دخترم را بتو تزویج مینمایم عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ بشرط آنکه هشت حج از جانب من بجا آوری و مراد از اجیر شدن موسی فقط هشت سال نبود،زیرا اگر مقصود آن بود میفرمود ثمانی سنین و آدم و نوح حج کردند و سلیمان بن داود با تمام لشکر جن و انس و طیور حج بجا آورد و موسی با شتر قرمزی حج خانه کعبه نمود و آن خانه همانست که خداوند میفرماید إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ تا آخر آیه و نیز میفرماید: وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ تا آخر آیه و خداوند حجر الاسود را برای آدم وقتی نازل کرد که خانه موجود بود.

حرکت ابراهیم از شام بسوی مکه

هشام از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت ابراهیم در وادی شام بود که از عیالش هاجر اسمعیل متولد شد و عیال دیگرش ساره چون فرزند نداشت از وجود آن مولود

مغموم و متأثر بود و پیوسته ابراهیم را اذیت میکرد و از هاجر نزد او شکایت مینمود ناچار ابراهیم از خداوند درخواست نمود که وسیلۀ فراهم آورد تا رفع مزاحمت شود خداوند وحی فرستاد که زن در حکم استخوان پهلو است که کج باشد اگر رها کنی او را لذت بری و اگر بخواهی آنرا راست کنی می‌شکند و فرمود اسمعیل و مادرش را از شام بیرون ببر،عرض کرد پروردگارا بکدام مکان ببرم؟فرمود بسوی حرم و زمین امن و امان و آن اولین قطعه زمینی است که آفریده‌ام یعنی مکه پس جبرئیل با براق از آسمان بزمین فرود آمد و ابراهیم و اسماعیل و هاجر را حمل نمود بهر زمین خوش آب و هوا و پر درخت که میرسیدند ابراهیم از جبرئیل می‌پرسید اینجا آن زمین است جبرئیل میفرمود خیر تا آنکه بزمین مکه رسیدند و در محل خانه کعبه فرود آمدند حضرت ابراهیم با ساره عهد کرده بود که هاجر و پسرش را برساند و برگردد در همانجائی که فرود آمده بودند درختی بود هاجر عبائی بآن درخت انداخت و سایبانی ترتیب داد چون حضرت ابراهیم آنها را جای داد خواست بسوی ساره مراجعت کند هاجر گفت چگونه ما را در این وادی غیر مسکون که آب و زراعت و هیچ انیسی وجود ندارد می گذاری؟فرمود من بامر خداوند شما را به این جا آورده‌ام و خداوند خودش کفیل و روزی دهنده و نگهبان شما است و همینکه خواست حرکت کند و حالت عیال و فرزند خود را مشاهده کرد گفت: رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (آیه 40 سوره ابراهیم)هنگام ظهر اسمعیل تشنه شده

و از مادر طلب آب نمود هاجر بجستجوی آب بتکاپو افتاد در محل سعی فریاد برآورد آیا در این مکان انسانی هست و اسمعیل از نظرش پنهان شد بالای کوه صفا رفت از آنجا آبنمائی بنظرش رسید گمان کرد که آبست از آنجا رفت و جدیت کرد تا بمحل سعی رسید و اسمعیل از نظرش غائب گردید باز در طرف صفا آبنمائی پیدا شد چون بدانجا رفت دید آب نیست تا هفت مرتبه این منظره و رفت و آمد تکرار شد بار هفتم که هاجر بکوه مروه رسیده بود دید از زیر پای فرزندش اسمعیل آبی هویدا شده و فوران مینماید دور آب را بوسیله ریگها محکم نمود و بزمزم نامیده شد و اگر جلو آب را نبسته بود تا عرفات جریان پیدا میکرد و بر اثر پیدایش آب حیوانات و پرنده‌گان در آن مکان جمع شده و مردم آن حوالی بوجود آب پی برده و در تعقیب پرنده‌گان بآن محل رسیدند که هاجر و فرزندش در زیر سایبان و در پناه درختی نشسته و چشمۀ آبی برای آنها جاری شده از هاجر پرسیدند تو کیستی و سرگذشت تو چیست؟گفت من مادر فرزند ابراهیم خلیل الرحمن میباشم،و این پسر هم فرزند اوست که بموجب امر خداوند ما را باین مکان آورده و منزل داده،بهاجر گفتند آیا اجازه میدهی که ما هم به این جا بیائیم و در نزدیکی شما سکونت اختیار کنیم؟جواب داد بدون اجازۀ ابراهیم نمیشود درخواست شما موکول بآمدن ابراهیم و موافقت و اجازۀ او میباشد،روز سوم ابراهیم آمد و هاجر قضیه را باو اطلاع داده عرض کرد اینجا مردمی هستند و اجازه میخواهند که در نزدیکی ما سکونت نمایند آیا اجازه میفرمائی؟فرمود بلی هاجر بآنها اجازه داد که در همان نزدیکی چادر زده و منزل نمودند و هاجر با آنها انس گرفت مرتبۀ دوم که ابراهیم آمد

و دید عده‌ای آنجا آمده‌اند خوشحال شد مردم آنطایفه هر یک گوسفندی باسماعیل بخشیدند و هاجر و اسمعیل با آن گوسفندان امرار معاش مینمودند چون اسمعیل بحد رشد و بلوغ رسید خداوند بابراهیم امر کرد خانه کعبه را بنا کند عرض کرد خدایا در کدام مکان؟خطاب رسید در آنجائی که آدم فرود آمد و برقی زد و حرم را در نور برق تشخیص داد و این محل بقعۀ بود که برای فرود آمدن آدم ایجاد شده و همیشه بر پا بود حتی در زمان طوفان نوح هم که دنیا را آب غرق کرد آن خانه باقی بود و از این جهت بیت عتیق نامیده شده که از غرق شدن محفوظ مانده بود و چون خواست بنای بیت را بگذارد جبرئیل بآن جا فرود آمد و خطی کشید و پس از آن خداوند ستونهای سنگی از بهشت بدانجا فرود آورد و از همان سنگی که در زمان آدم فرود آورده بود که از برف سفیدتر بوده و چون دست کفار بآن خورد سیاه شد،پس ابراهیم شروع بساختمان بنا نمود و اسمعیل از کوه ذی طوی سنگ حمل میکرد و همینکه بنا بارتفاع نه زراع رسید خداوند محل حجر الاسود را بابراهیم نشان داد و آن سنگ را از زمین بیرون آورد و در جائی که از اول قرار داشت نصب نموده و همینکه بنا پایان یافت در یکی در طرف مغرب که آنرا باب مستجار نامند و دیگری از طرف مشرق احداث کرد

و هاجر عبائی که با خود داشت و در زیر آن بیتوته مینمود بر در شرقی خانه انداخت و چون از کار بنا بکلی فراغت یافتند جبرئیل روز هشتم که روز ترویه نامند نازل شد و گفت ای ابراهیم با خود آب بردار زیرا در منا و عرفات آب نبود و آن روز را از آنجهت ترویه خوانند که برای منا و عرفات آب بر میداشتند پس جبرئیل ابراهیم و اسمعیل را بسوی منا برد شب را در آنجا بیتوته کرده صبح بعرفات رفتند و آنچه را که با آدم بجای آورده بود جبرئیل با ابراهیم و اسمعیل از اعمال حج که در قصه آدم مشروحا بیان گردیده بعمل آورد و بعد از آن گفت رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً تا آخر آیه که گذشت.

و طبرسی در کتاب مجمع البیان بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت فرمود مراد حضرت ابراهیم از: وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرٰاتِ این بود که از اطراف دنیا حمل نمایند مردم همه گونه اطعمه و کالاهائی بجانب مکه.

و بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده فرمود مراد بثمرات ثمرات قلوب میباشد یعنی مردم دوست داشته باشند دلهائی را که در مکه میباشند و بواسطه آن دوستی خداوند ثواب بآنها عطا بفرماید چنانچه در مقدمات،ذیل آیه: تَهْوِی إِلَیْهِمْ

نیز قریب اینحدیث حدیثی بیان نمودیم.

و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده که فرمود سه سنگ از بهشت نازل شده یکی سنگ حجر الاسود،و او بسیار سفید بود و در اثر تماس با دستهای کفار سیاه گردید دیگر سنگی است که در مقام حضرت ابراهیم است سنگ سوم همان سنگی بود که موسی بعصا باو زد و دوازده چشمه آب نمایان شد و بنی اسرائیل از آن آبها نوشیدند.

و نیز روایت کرده از جابر جعفی گفت که حضرت باقر علیه السّلام فرمود ایجابر چقدر اهل شام دروغ میگویند آنها خیال کرده‌اند خداوند جسم است وقتی خواست بآسمان بالا رود قدمهای خود را بر سنگ بیت المقدس گذاشت بنده‌ای از بندگان خدا قدم خود را بر سنگی نهاده است و خداوند ما را امر نموده که آن مکان را محل عبادت و پرستش خود گردانیم و او مقام حضرت ابراهیم است،ای جابر از برای خداوند مثل و مانند و شبیهی نباشد خداوند مقدس است از آنچه وصف کنند او را مردمان و از اوهام مردم دور است هرگز داخل در اشیاء نیست و مانند او چیزی نباشد و خداوند دانا و شنواست و عیاشی بسند خود در آیه: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنٰا أُمَّةً مُسْلِمَةً از ابی عمر زبیری روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام خبر دهید بمن از امة محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چه اشخاصی میباشند؟فرمود بنی هاشم بتنهائی حضورش عرض کردم بچه دلیل آنان بخصوص میباشند،فرمود بنص آیۀ وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرٰاهِیمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمٰاعِیلُ رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا تا آخر إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ پس وقتی اجابت فرمود خداوند دعای ابراهیم را و قرار داد از میان ذریه او امة مسلمه‌ای و فرستاد رسولی تا تلاوت نماید کتاب خدا را متصل نمود ابراهیم دعای دیگری بدعای اول و درخواست کرد از خداوند برای آن امة طهارت از شرک و پلیدی را تا امر خدا میان آنها نافذ و برقرار باشد و آنها پیروی نکنند غیر او را پس گفت ابراهیم: وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ و در آخر گفت فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی پس این آیه صریح است و دلالت دارد بر اینکه نمیباشد ائمه و امة مسلمه‌ایکه خداوند فرستاده میان آنها محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مگر از ذریه ابراهیم و آنها بنی هاشم بتنهائی باشند بجهة سخنان ابراهیم که فرمود وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنٰامَ

و ما احکام واجبات حج را در سورۀ حج انشاء اللّه مفصلا با احادیث وارده بیان خواهیم کرد).

[سوره البقرة (2): آیات 133 تا 147]

اشاره

أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ اَلْمَوْتُ إِذْ قٰالَ لِبَنِیهِ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قٰالُوا نَعْبُدُ إِلٰهَکَ وَ إِلٰهَ آبٰائِکَ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِلٰهاً وٰاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (133) تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (134) وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (135) قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ مٰا أُوتِیَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (136) فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا هُمْ فِی شِقٰاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اَللّٰهُ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (137) صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ (138) قُلْ أَ تُحَاجُّونَنٰا فِی اَللّٰهِ وَ هُوَ رَبُّنٰا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنٰا أَعْمٰالُنٰا وَ لَکُمْ أَعْمٰالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (139) أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطَ کٰانُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اَللّٰهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهٰادَةً عِنْدَهُ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (140) تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ لَکُمْ مٰا کَسَبْتُمْ وَ لاٰ تُسْئَلُونَ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (141) سَیَقُولُ اَلسُّفَهٰاءُ مِنَ اَلنّٰاسِ مٰا وَلاّٰهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ اَلَّتِی کٰانُوا عَلَیْهٰا قُلْ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (142) وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ یَکُونَ اَلرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ مٰا جَعَلْنَا اَلْقِبْلَةَ اَلَّتِی کُنْتَ عَلَیْهٰا إِلاّٰ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ اَلرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کٰانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاّٰ عَلَی اَلَّذِینَ هَدَی اَللّٰهُ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (143) قَدْ نَریٰ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی اَلسَّمٰاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضٰاهٰا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا یَعْمَلُونَ (144) وَ لَئِنْ أَتَیْتَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ بِکُلِّ آیَةٍ مٰا تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ مٰا أَنْتَ بِتٰابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ مٰا بَعْضُهُمْ بِتٰابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ اَلظّٰالِمِینَ (145) اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (146) اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (147)

عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام در آیه أَمْ کُنْتُمْ شُهَدٰاءَ روایت نموده که آن حضرت فرمود این آیه در حق امام زمان علیه السّلام جاریست و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ قٰالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصٰاریٰ تَهْتَدُوا که آن حضرت فرمود مراد از حنفیه مذهب اسلام است.

و نیز روایت کرده در آیه قُولُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ از حنان بن سدیر که گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم آیا فرزندان یعقوب تماما پیغمبر بودند؟فرمود خیر اسباط بودند و اولاد آنها پیغمبران بوده و از دنیا نرفته‌اند مگر آنکه همه آنها توبه نموده و از آنچه بیوسف بجا آوردند در پیشگاه خداوند عرض ندامت کرده و پوزش طلبیدند و آمرزش خواستند.

و نیز در کافی روایت کرده در آیه فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مٰا آمَنْتُمْ بِهِ که حضرت باقر فرمود مراد از آن ایمان بعلی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام و ائمه میباشد که اگر ایمان بیاورند هدایت میشوند و اگر از آنها دوری بجویند بر باطل خواهند بود و این روایت را نیز عیاشی عینا از آنحضرت نقل نموده است

مؤمنین در عالم ذر رنگ ایمان بولایت بخود گرفتند

روایت کرده در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه صِبْغَةَ اللّٰهِ فرمود مؤمنین رنگ فطرت ایمان و سیرت بولایت گرفتند در عالم ذر پس خداوند فرمود اگر ایمان به محمد و علی و حسن و حسین و ائمه بیاورید هدایت خواهید شد و در روایت دیگر آن حضرت فرمود رنگ فطرت اسلام گرفتید.

در کافی از برید عجلی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام از آیه وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً سؤال نمودم؟فرمود ما امت وسطی هستیم و خداوند ما ائمه را گواه بر مخلوقات خود گرفته و ما حجت او در روی زمین میباشیم.

و عیاشی بسند خود از ابو عمر زبیری روایت کرده گفت که حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود اگر تو ای عمرو گمان کنی این آیه مراد تمام اهل قبله است بر خدا افترا

و دروغ بسته‌ای آیا کسانیکه در دنیا شهادت آنها نسبت بیک صاع از خرما پذیرفته نیست چگونه خداوند روز قیامت آنانرا برای شهادت طلب مینماید و قبول میفرماید گواهی آنانرا در حضور تمام امتهای پیغمبران گذشته؟!و مراد از امة ما ائمه میباشیم و در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود زمانی که برگردانید خداوند قبله را بطرف مکه،این آیه را نازل فرمود وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُضِیعَ إِیمٰانَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ و عیاشی بسند خود از ابو عمر زبیری روایت کرده گفت عرض کردم حضور حضرت صادق علیه السّلام آیا ایمان عمل است یا قول بدون عمل؟فرمود ایمان عمل است و قول بعضی از عمل است خداوند واجب نموده او را در قرآن و روشن است دلیل و برهان او

و زمانی که پروردگار برگردانید قبله را از طرف بیت المقدس بجانب کعبه،مسلمین حضور پیغمبر عرض کردند پس نمازیکه بجانب بیت المقدس بجا آوردیم و همچنین حال مردگان ما که بآنطرف نماز خواندند چطور میشود؟خداوند این آیه را نازل فرمود و در کافی روایت نموده از حضرت باقر علیه السّلام در آیه: فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ که فرمود هرگاه برای نماز رو بقبله ایستادی روی خود را از جانب قبله بر نگردان که نمازت فاسد و باطل میشود و چشمهای خود را بزمین افکن و سر خود را بجانب آسمان بلند منما و نگاهت بطرف محل سجده باید باشد و این حدیث را نیز عیاشی روایت کرده است و کلینی بسند خود از جمعی از اصحاب روایت کرده‌اند و آنها از امیر المؤمنین علیه السّلام در آیه: اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ فرمود مراد از کسانی

که خداوند بآنان کتاب عطا فرموده اصحاب مشأمه از یهود و نصاری میباشند که همانطور که فرزندان خود را می‌شناسند بر طبق مندرجات و خبر تورات و انجیل می شناسند نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت مرا،ولی عده‌ای از آنها کتمان حق نموده یا آنکه میدانند محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبری است که از جانب پروردگار بسوی آنها فرستاده شده است و خداوند میفرماید ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از انکار آنها غمی بدل راه مده چون آنها منکر پیغمبری تو شدند،لذا روح ایمان از آنها سلب و گرفته شده و فقط برای آنان روح قوه و روح شهوت و روح بدن باقیمانده و مانند چهارپایان شدند که آنها هم بار میبرند بتوسط روح قوة و علوفه میخورند بروح شهوت و راه میروند بروح بدن

[سوره البقرة (2): آیات 148 تا 152]

اشاره

وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهٰا فَاسْتَبِقُوا اَلْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اَللّٰهُ جَمِیعاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (148) وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (149) وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ حَیْثُ مٰا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاّٰ یَکُونَ لِلنّٰاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاٰ تَخْشَوْهُمْ وَ اِخْشَوْنِی وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِی عَلَیْکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (150) کَمٰا أَرْسَلْنٰا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیٰاتِنٰا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (151) فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِی وَ لاٰ تَکْفُرُونِ (152)

در کافی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام و حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده ذیل آیه: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فرمود مراد قومی باشند که از فراش خود دور شده و همینکه شب را بروز رسانند خود را در مکه مشاهده کنند و آنها اصحاب حضرت حجة علیه السّلام میباشند و عین این حدیث را ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده است.

و نیز در روایت دیگر از حضرت صادق علیه السّلام بیان نموده که فرمود شب از فراش و بستر خواب خود مفقود شده و همینکه صبح کنند در مکه معظمه باشند و بعضی از آنها را در روز ابر بلند نموده و در مکه فرود آورد،مفضل بن عمر که راوی حدیث است میگوید حضورش عرض کردم کدام یک از این دو دسته افضل و بهترند؟فرمود آنهائی که ابر حرکت میدهد و من میشناسم آنها را بنام خود و پدر و مادر و نسب ایشان

بعضی از علائم ظهور حضرت حجة(ع)

و شیخ مفید در کتاب اختصاص بسند خود از جابر جعفی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود ای جابر ثابت باش و حرکت نکن تا علائمی که برای تو بیان میکنم بفهمی و بخاطر بسپاری اولین علامت اختلاف پسر فلان است گر چه تو آن زمان را درک نمی کنی ولی این حدیث را باشخاص برسان که پس از تو بدیگران حدیث نمایند دیگر آنکه منادی از آسمان ندا کند و صدائی از طرف دمشق بلند شود و قریه‌ای از قرای شام را بگیرد که نامش خائبه میباشد و قسمت راست مسجد دمشق ساقط و خراب

شود و شخص خارج از دین،از ناحیۀ ترکستان خروج کند و طائفه‌ای از رومیان در تعقیب او بر آیند و از برادران ترک بیاری آنشخص هجوم آورند و بروند تا بجزیرۀ برسند و طایفۀ دیگر از رومیان که خارج از دین میباشند نیز خروج کنند و بیایند تا بزمین رمله(مکانی است در مصر)برسند.

ای جابر در آن سال اختلاف در روی زمین زیاد شود و اول شهر مغرب خراب گردد و در شام سه پرچم بلند شود یک پرچم سیاه و قرمز دوم پرچم برنگ‌های مختلف سوم پرچم سفیانی که با صاحب پرچم مختلف ملاقات نماید و میان آنها کشتار و قتال زیاد واقع شود سپس با پرچم اولی رو برو شوند سفیانی خود را بعراق عرب برساند و لشکرش از شهر قرقیسا که شهری است در کنار شط فرات،عبور نماید صد هزار از مردان ستمکار کشته میشوند از آنجا بطرف کوفه روانه شده وعدۀ لشگریان سفیانی که هفتاد هزار نفر است در کوفه قتل و غارت بنمایند در آن هنگام پرچمی از ناحیه خراسان افراشته شده و بسرعت پیش آید در زیر لوای پرچم مزبور جمعی از اصحاب حضرت حجة علیه السّلام باشد و شخص بزرگی از کوفه خروج کند که فرمانده لشگر سفیانی او را بقتل میرساند در بین حیره و کوفه،از آنجا سفیانی بطرف مدینه حرکت کند و حضرت حجة علیه السّلام از مدینه خارج و در مکه ظاهر شود و لشگر سفیانی بزمین بیداء رسد منادی از آسمان صدا زند ای زمین این لشکر را گرفته و فرو ببر،تمام آنها جز سه نفر هلاک شوند خداوند صورت آن سه نفر را بعقب برگرداند و در این قصه این آیه نازل شده است:

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ آمِنُوا بِمٰا نَزَّلْنٰا مُصَدِّقاً لِمٰا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهٰا عَلیٰ أَدْبٰارِهٰا آن حضرت فرمود در آن روز حضرت حجة علیه السّلام در مکه بخانه کعبه تکیه نموده و دعا میفرماید پروردگارا مرا یاری فرما بکسانی که دعوتم را اجابت و قبول نمایند ایمردم من از اهلبیت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و من اولی میباشم بخدا و محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هر کس با من محاجه کند در آدم من اولی هستم بآدم و هر کس با من در حق محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم محاجه کند من اولی هستم بمحمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هر کس با من در حق پیغمبران محاجه کند

من اولی هستم به پیغمبران آیا نمیبینید خداوند در قرآن میفرماید إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی الْعٰالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ من باقی از آدم و برگزیده شده از نوح و ابراهیم و از آل پیغمبر خاتم محمد ص هستم هر کس با من در قرآن محاجه نماید من اولی بقرآن هستم و هر که محاجه کند (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود کفار قریش بتهای خود را میان صفا و مروه قرار داده بودند و در اثناء سعی آنها را مس مینمودند در جنگ حدیبیه و صدوه پیغمبر اکرم بآنها شرط کرده بود که سال دیگر بت‌های خود را از خانه و حرم تا سه روز که پیغمبر مشغول اعمال حج است خارج کنند چون موسم حج سال بعد که سال هفتم هجری بود پیغمبر وارد مکه شد بآنها فرمود بتها را از میان صفا

با من نسبت به پیغمبر و سیرت او من اولی بسیرت و سنت پیغمبر هستم ایمردم سخنان مرا بشنوید و حاضرین به غائبین برسانند شما را بحق خدا و رسول او و بحق خودم که در گردن شما دارم و آن حق ذوی القربی و امامت است چرا ما را مغموم نمودید و چرا حق ما را از ما منع کردید و چرا بما ظلم و ستم نموده و ما را از خانه‌های خود بیرون کردید و ظلم نموده غصب حق ما کردید و اشخاص باطل و فاسق را بجای ما برگزیده و تبعیّت

1.

و مروه بردارید تا مسلمین سعی بجا آورند آنان بتهای خود را برداشتند پیغمبر با اصحاب سعی بجا آورد و هنوز یکنفر از اصحاب باقی بود که مشرکین بتهای خود را برگردانیدند آنشخص قضیه را حضور پیغمبر اکرم عرضه داشت که قریش بتهای خود را آوردند و من هنوز سعی بجا نیاوردم این آیه إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ نازل شد که مضمونش آنست باکی نیست که شما سعی بجا آورید و بتهای آنها هم در میان صفا و مروه باشد.

کردند وای بحال شما ایمردم دیگر ما را خوار نکنید و مرا یاری کنید تا خداوند شما را یاری فرماید در آن هنگام سیصد و سیزده نفر اصحاب مخصوص آنحضرت حضورش جمع شوند،ای جابر این است معنی أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً که با آن حضرت میان رکن و مقام بیعت کنند و با او عهد نامه است از طرف پیغمبر که پسر از پدر بارث برده‌اند و ایجابر قائم از نسل امام حسین علیه السّلام است و در یکشب خداوند امور او را اصلاح نماید و چقدر از مردم آنروز را سخت و دشوار می‌پندارند لکن مشکل نبوده بر آنها ولادت و وراثت او از پیغمبر و اگر همه اینها را مردم بعید و مشکل بدانند صدای آسمانی که آنحضرت را باسم خود و پدر و مادرش صدا زند رفع اشکال کند و صیحۀ آسمانی را همه بشنوند.

و طبرسی در احتجاج بسند خود از حضرت عبد العظیم حسنی روایت نموده گفت حضور حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم من امیدوارم که شما قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باشید که زمین را بعد از آنکه پر از ظلم و جور شد پر از عدل و داد کنید،فرمود ما ائمه همگی قائم بامر خدا هستیم ولی آن قائم که ظهور خواهد نمود کسی است که ولادتش پنهان و از نظر مردم غائب است و حرام است مردم او را بنام ذکر کنند نامش نام پیغمبر و کنیه‌اش کنیه پیغمبر است و زمین برایش پیچیده میشود و تمام سختی‌ها برای او آسان گردد و جمع میشود نزد او اصحابش که عدۀ آنها مانند اصحاب بدر سیصد و سیزده نفر میباشد و از اکناف جهان شرفیاب خدمتش میشوند چنانچه خداوند می‌فرماید أَیْنَ مٰا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً و همینکه ده هزار نفر در رکاب آن حضرت جمع و حاضر شوند باذن خدا ظهور و خروج کند و دشمنان خدا را میکشد تا خداوند راضی شود حضرت عبد العظیم میگوید حضورش عرض کردم چگونه میداند خداوند راضی شده؟فرمود در قلب مبارکش رحمت بیاندازد و وقتی که داخل مدینه شد لات و عزی را بیرون آورد و بسوزاند.

تسبیح حضرت فاطمه ذکر خداست

ابن بابویه بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت در فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ حضرت صادق علیه السّلام فرمود تسبیح فاطمه الزهراء از ذکر کثیر خداست و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود در آیه مزبور که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بجابر فرمود فرشتۀ است

که نازل میشود اول روز و اول شب و اعمال مردم را ثبت مینماید پس شما در اول و آخر روز عمل نیکوئی انجام بدهید تا خداوند اعمال ما بین آنها را بیامرزد انشاء اللّه و نیز روایت کرده از سماعة بن مهران که گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم آیا از برای شکر حدیست؟فرمود بلی گفتن«الحمد لله علی کل نعمة انعمها علی»

[سوره البقرة (2): آیات 153 تا 162]

اشاره

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (153) وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لاٰ تَشْعُرُونَ (154) وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ (155) اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (156) أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ (157) إِنَّ اَلصَّفٰا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ اَلْبَیْتَ أَوِ اِعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمٰا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اَللّٰهَ شٰاکِرٌ عَلِیمٌ (158) إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ اَلْهُدیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَیَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِی اَلْکِتٰابِ أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ (159) إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولٰئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ (160) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (161) خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (162)

عیاشی بسند خود از فضل روایت کرده در آیه: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود هرگاه با دوستان ما ملاقات نمودی از جانب من بآنها بگو من از شما بی‌نیاز نمیشوم برای خدا مگر بپارسائی و تقوی زبانهای خود را حفظ کنید و دست‌های خود را نگاهدارید و بر شما باد بصبر و نماز که خداوند یار صابرین است و در صحیفۀ حضرت رضا علیه السّلام است که فرمود نیست آیه در قرآن بلفظ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مگر آنکه در حق ما ائمه نازل شده است و از طریق عامه موفق بن احمد که از بزرگان علمای آنهاست بسند خود از ابن عباس روایت کرده که گفت رسول خدا فرموده نیست در قرآن آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مگر آنکه علی امیر المؤمنین علیه السّلام رئیس و امیر و شریف آنانست،و نیز عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده فرمود صبر روزۀ است.

آزمایش مؤمنین پیش از ظهور قائم

و ابن بابویه بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده در آیه: وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود پیش از قیام قائم ما برای مؤمنین علاماتی میباشد عرض کردم علائم مزبور چیست؟فرمود خداوند میفرماید ما آزمایش میکنیم مؤمنین را بچیزی یا بترس از پادشاهان یا ببالا بردن قیمت اجناس یا بکسادی تجارت آنها یا بمرگ متصل بهم و پی در پی و کمی میوجات و زراعات و بشارت بده بصبر کنندگان در آن هنگام که بزودی فرج قائم ما حاصل شود ای محمد اینها تأویل آیه بود که بیان کردم و خداوند فرمود تاویل آیات را نمیدانند مگر راسخون در علم و نیز روایت کرده از ابی حماد مرفوعا گفت امیر المؤمنین علیه السّلام برای تعزیت و تسلیت اشعث بن قیس که برادرش فوت شده بود تشریف برد فرمود ای اشعث اگر زاری و بی‌تابی نمائی حق رحم را ادا نمودی و اگر صبر کنی حق خدا را ادا کنی چه بر تو قضاء خداوند جاری است و تو نیکو

میباشی اگر صبر بر مصیبت نمائی و اگر زاری کردی باز قضاء خداوند جاری است و تو مذمومی اشعث گفت إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود تاویل این جمله را میدانی؟عرض کرد حضرتت در منتهای علم و کمال دانش میباشید،فرمود اینکه گفتی انا للّه اقراری است که به پادشاهی خداوند و عبد و بنده بودن خود کردی و انا الیه راجعون اعتراف تو است به مرگ و هلاکت.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده خداوند میفرماید من قرار دادم دنیا را میان بندگان قرضی پس هر یک از بندگانم وامی بمن دهند عطا کنم بعوض هر یک ده برابر تا هفتصد برابر و آنچه زیادتر بخواهم و هر کس بطیب خاطر بمن قرض ندهد میگیرم از او بطور کراهت و عطا میکنم در عوض سه خصلت باو که اگر یکی از آنها را بفرشتگان خود بدهم همانا خوشنود گردند سپس فرمود حضرت صادق علیه السّلام آن سه خصلت جمع است در این آیه اَلَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ أُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ و فرمود این سه خصلت را خداوند عطا کند به آن کسی که چیزی

از او گرفته از جهة بی‌میلی و کراهت آنشخص و نیز روایت کرده از آنحضرت فرمود هر کرا مصیبتی پیش آید هر وقت منذکر آن مصیبت بشود بگوید إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ میباشد برای او اجر بسیاری.

و عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده چهار فرقه هستند که خداوند برای آنان بهشت را نوشته است اول کسیکه از راه خلوص شهادت بدهد

«بلا اله الا اللّه» دوم آنکه نعمتی خداوند باو عطا بفرماید بگوید

«الحمد للّه» سوم هر که گناهی کند بگوید

«استغفر اللّه» چهارم کسیکه مصیبت زده باشد بگوید إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ و نیز بسند خود از آنحضرت روایت کرده فرمود قول خداوند که میفرماید بشر الصابرین یعنی بشارت ده برد باران را بآمرزش و داخل شدن بهشت.

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مسلمانان خیال کرده بودند که سعی میان صفا و مروه چیزی استکه مشرکین قرار داده‌اند لذا خداوند این آیه را نازل نمود: إِنَّ الصَّفٰا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اللّٰهِ تا آخر آیه

و بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده که سؤال نمودند بعضی از اصحاب آیا سعی میان صفا و مروه واجب است یا مستحب؟فرمود واجب است عرض کردند حضورش پس چرا خداوند میفرماید فلا جناح؟فرمود پیغمبر اکرم سعی نمود میان صفا و مروه و شرط کرده بود با کفار که بردارند بتهای خود را از آنجا سه روز تا مسلمین طواف و سعی خودشان را بجا آورند مردی حضورش عرض کرد من نتوانستم در آنمدت سعی بجا آورم الحال مشرکین بتهای خود را برگردانیدند،خداوند این آیه را نازل فرمود و عیاشی بسند خود از حلبی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام بچه علت سعی میان صفا و مروه واجب شد؟فرمود چون ابراهیم در آن وادی شیطان را مشاهده نمود بشتاب رفت تا آنکه سخنی با شیطان نگوید و نیز آنجا مرکز بتهای کفار بوده از اینجهت تشریع شده(و ما روایتی دیگر در قصه حضرت ابراهیم ذیل آیه طَهِّرٰا بَیْتِیَ لِلطّٰائِفِینَ ذکر نمودیم) عیاشی بسند خود روایت نموده از حضرت صادق علیه السّلام در آیه: إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا فرمود مراد از هدی و بینات امیر المؤمنین علیه السّلام است و نیز در روایت دیگر از حضرت باقر علیه السّلام نقل نموده که فرمود در این آیه قصد کرده ما ائمه را و حضرت عسکری علیه السّلام فرمود حضور امیر المؤمنین عرض کردند بهترین مردم

بعد از ائمه چه کسانی میباشند؟فرمود علماء هرگاه صالح باشند باز حضورش عرض نمودند بعد از شیطان چه اشخاصی بدتر هستند؟فرمود علماء و دانشمندان هرگاه فاسد شوند و آنها میباشند که باطل را رواج میدهند و حق را کتمان و پوشیده میدارند خداوند در باره آنان فرموده أُولٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّٰعِنُونَ و طبرسی بسند خود در معنای آیه از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هرگاه از دانشمندی مسئله‌ای سؤال نمایند و بداند آن مسئله را و کتمان کند و اظهار ننماید خداوند در روز قیامت با گردن بند آتش او را بجهنم بفرستد.

[سوره البقرة (2): آیات 163 تا 167]

اشاره

وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ (163) إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اَلْفُلْکِ اَلَّتِی تَجْرِی فِی اَلْبَحْرِ بِمٰا یَنْفَعُ اَلنّٰاسَ وَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مِنْ مٰاءٍ فَأَحْیٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ بَثَّ فِیهٰا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ اَلرِّیٰاحِ وَ اَلسَّحٰابِ اَلْمُسَخَّرِ بَیْنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (164) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَنْدٰاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ وَ لَوْ یَرَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ اَلْعَذٰابَ أَنَّ اَلْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعَذٰابِ (165) إِذْ تَبَرَّأَ اَلَّذِینَ اُتُّبِعُوا مِنَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا وَ رَأَوُا اَلْعَذٰابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبٰابُ (166) وَ قٰالَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنٰا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمٰا تَبَرَّؤُا مِنّٰا کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَیْهِمْ وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ اَلنّٰارِ (167)

و در کافی بسند خود از هشام روایت کرده که گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بمن فرمود در آیه: وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خداوند حجت‌های خود را برای مردم تمام نموده بسبب عقولشان و پیغمبران را به بینات خود نصرت داده و با دلیل و برهان آنها را به پروردگار خود دلالت نموده و فرموده است وَ إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ تا آخر آیه 164 که میفرماید لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

معنای واحد

و ابن بابویه بسند خود از ابی هاشم جعفری روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم معنای واحد چیست؟فرمود چیزی است که همه مردم به یک زبان آنرا خوانند و نیز این روایت را در کافی از آن

حضرت نقل نموده و فرمود آنحضرت اگر مردم به پرسند،کی شما را خلق نموده؟همه بیک زبان و متفق القول میگویند خدا و نیز ابن بابویه بسند خود از شریح بن هانی روایت نموده گفت روز جنگ جمل شخص عربی از جای خود بلند شد خدمت امیر المؤمنین شرفیاب و عرض نمود یا امیر المؤمنین شما میفرمائید خداوند واحد است؟حاضرین همگی بآنمرد بیابانی حمله و اعتراض نمودند امیر المؤمنین فرمود او را راحت بگذارید و سپس باعرابی فرمود گفتن خدا واحد است بر چهار قسم تصور میشود دو قسم آن جایز نیست بر خدا گفتن و دو نوع دیگر آن را برای خداوند باید ثابت نمود اما آن دو قسم که جایز نیست یکی آنکه بگوئی خدا واحد است و قصد کنی یکی را که از عدد است چه هر چیزی که دومی نداشته باشد داخل در عدد نیست آیا نمی‌بینی اگر کسی بگوید ثالث ثلثه خداوند یکی از سه تاست کفر است یا آنکه بگوئید خدا واحد است و نوعی از جنس را اراده نمائید اینهم کفر است مانند کسیکه بگوید یکی از مردم،تشبیه نموده خداوند را و اما آن دو قسم که باید برای خداوند ثابت کنی واحد بگوئی و اراده کنی که در موجودات برای خدا شبیهی نیست و یا واحد بگوئی و قصد کنی که خداوند در وجود و عقل و وهم منقسم نمیشود و همینطور است پروردگار ما در کافی از جابر روایت کرده که گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه

وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ

را سؤال نمودم؟فرمود مراد از ناس در اینجا بخدا قسم دوستان منافقین است که آنها را پیشوای خود قرار داده‌اند غیر از امام و پیشوائی که خداوند برای مردم مقرر داشته و از اینجهت میفرماید وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا تا آخر آیه پس از آن فرمود ایجابر بخدا قسم مراد پیشواهای ظالم میباشد که روز قیامت مأمومین آن ائمه از ایشان بیزاری میجویند و شیخ مفید این حدیث را بعینه در کتاب اختصاص روایت کرده و عیاشی نیز آنرا روایت نموده

خلیفه خداوند در روی زمین امیر المؤمنین میباشد

در کتاب امالی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود روز قیامت منادی صدا میزند از وسط عرش کجاست خلیفه خداوند در روی زمین داود پیغمبر از جای بلند شود خطاب رسد گرچه تو هم خلیفه خدائی ولی مقصود تو نبودی برای مرتبه دوم منادی صدا میزند کجاست خلیفه خداوند در روی زمین،امیر المؤمنین علیه السّلام بایستد صدائی از جانب پروردگار بیاید که ایمردم حاضر در محشر این علی بن أبی طالب خلیفه خدا بود در روی زمین و حجت او بر بندگان بود هر کس در دنیا باو توسل جسته امروز بدامن او چنگ بزند و از نور او استفاده کرده و تا درجات عالیه بهشت از او پیروی نماید و بر اثر این ندا مردمانی که در دنیا باو توسل جسته بودند بدنبال آن حضرت به بهشت روند باز

منادی حق ندا میدهد ایمردم آگاه باشید هر کس در دنیا از امام و پیشوائی تبعیت و پیروی نموده اینک هم باید بدنبال او رفته و هر کجا او میرود شما هم بروید آنوقت مردم از پیشوایان و امامان خود بیزاری میجویند و عذاب خدا را دیده و هرگز از عذاب خلاصی نخواهند یافت و این حدیث را عیاشی هم روایت نموده است.

علی ابن ابراهیم بسند خود از پیغمبر اکرم روایت نموده فرمود آنحضرت روز قیامت که میشود هر امام و پیشوای ستمکاری از مریدان و پیروان خود بیزاری میجوید و هر مرید و تابعی از مراد و متبوع خود بیزاری خواهد جست.

و شیخ مفید روایت کرده در امالی از صادقین علیه السّلام ذیل آیه: کَذٰلِکَ یُرِیهِمُ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ فرمود شخصی مالی بدست میآورد و قبل از آنکه بهرۀ از آنمال ببرد میمیرد و مال بورثه منتقل گشته ورثه از مال مزبور استفاده نموده و باعمال خیر میپردازند متوفی می‌بیند از مالی که او بدست آورده و کسب نموده دیگری بهره‌مند شده و حسناتش در میزان عمل دیگری است و حسرت میخورد بر آنمال و این روایت را عیاشی و کلینی هر دو نقل نموده‌اند و نیز روایت نموده از منصور بن حازم گفت عرض نمودم حضور حضرت صادق علیه السّلام که وَ مٰا هُمْ بِخٰارِجِینَ مِنَ النّٰارِ چه اشخاصی هستند؟ فرمود دشمنان علی علیه السّلام میباشند که همیشه در آتش جاویدان بمانند.

[سوره البقرة (2): آیات 168 تا 177]

اشاره

یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (168) إِنَّمٰا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ اَلْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (169) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اِتَّبِعُوا مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ قٰالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مٰا أَلْفَیْنٰا عَلَیْهِ آبٰاءَنٰا أَ وَ لَوْ کٰانَ آبٰاؤُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاٰ یَهْتَدُونَ (170) وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ اَلَّذِی یَنْعِقُ بِمٰا لاٰ یَسْمَعُ إِلاّٰ دُعٰاءً وَ نِدٰاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (171) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ اُشْکُرُوا لِلّٰهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّٰاهُ تَعْبُدُونَ (172) إِنَّمٰا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ اَلْمَیْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ لَحْمَ اَلْخِنْزِیرِ وَ مٰا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اَللّٰهِ فَمَنِ اُضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (173) إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ مٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ اَلنّٰارَ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (174) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ وَ اَلْعَذٰابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی اَلنّٰارِ (175) ذٰلِکَ بِأَنَّ اَللّٰهَ نَزَّلَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِی اَلْکِتٰابِ لَفِی شِقٰاقٍ بَعِیدٍ (176) لَیْسَ اَلْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلنَّبِیِّینَ وَ آتَی اَلْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِیلِ وَ اَلسّٰائِلِینَ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ أَقٰامَ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَی اَلزَّکٰاةَ وَ اَلْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذٰا عٰاهَدُوا وَ اَلصّٰابِرِینَ فِی اَلْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ حِینَ اَلْبَأْسِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُتَّقُونَ (177)

طلب نمودن روزی حلال بهترین عبادت است

شیخ در تهذیب ذیل آیه. یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده عبادت هفتاد جزء است و افضل آنها طلب کردن مال و رزق حلال است.و نیز بسند خود از عبد الرحمن روایت کرده گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی قسم خورده که فرزند خود را ذبح کند،فرمود این کار از وسوسۀ شیطانست.و نیز از آنحضرت روایت کرده که مردی حضورش عرض کرد من قسم خورده‌ام،که عیال خود را طلاق داده و خود را از قید او خلاص نمایم و قسم به نذر خورده‌ام؟فرمود اینها از وسوسۀ شیطان است.مرد دیگری حضور آن حضرت عرض کرد شخصی قسم یاد نموده به ترک چیزی که فعلش بهتر است از ترک آن؟فرمود آنچه را خیر است بعمل بیاورد و برای آن قسم کفاره‌ای نیست و این از وسوسۀ شیطان است.و نیز از محمد بن مسلم روایت نموده که گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود از وسوسه‌های شیطان پیروی نکنید،و فرمود هر قسمی که بغیر خدا باشد از وسوسۀ شیطان است.

و کلینی روایت کرده از هشام در آیه: إِذٰا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بمن فرمود:ای هشام خداوند در قرآن صاحبان عقل و فهم را بآیه

فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ تا آخر آیه بشارت داده و کسانی که نادان و بی‌عقل هستند بآیه وَ إِذٰا قِیلَ و بآیه وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا ذم نموده است و علی ابن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق در ذیل آیه: وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ روایت کرده فرمود آنحضرت بهائم را وقتی صاحبانشان زجر و شکنجه میدهند صدائی میشنوند ولی نمیفهمند که چه میگویند کفارهم مانند چهارپایان وقتی که برای آنها آیات قرآن قرائت میشود و ایمان بخدا را بآنان عرضه میدارند نمیفهمند و ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه: فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ روایت کرده فرمود باغی کسی است که خروج نموده بامام زمان خود و عادی دزد و سارق است که راه را بر مردم قطع میکند و بر آنها گوشت مردار حلال نیست در موقع اضطرار مانند سایر مسلمین دیگر و نماز را باید تمام بخوانند و در روایت دیگر از آنحضرت نقل نموده که فرمود باغی کسی است که به صید ستم کند و ابن بابویه از بعضی از اصحاب امامیه روایت کرده که زنی نزد عمر آمد و گفت من زناکارم حدود خدا

را در بارۀ من جاری کن،عمر خواست او را سنگسار کند امیر المؤمنین علیه السّلام بعمر فرمود از آنزن سؤال کن چگونه مرتکب زنا شده است؟پس از پرسش گفت از بیابانی می گذشتم عطش بر من مستولی شد و از شدت تشنگی طاقت حرکت نداشتم از دور خیمۀ بنظرم رسید بجانب آن رفته عربی در آن منزل داشت از او تقاضای جرعۀ آب نمودم گفت آب ندهم مگر آنکه با تو درآمیزم از کلام عرب متغیر شده مأیوس برگشتم چون گامی چند طی طریق نمودم قدرت از من سلب گردید و مرگ را در پیش چشم خود دیدم و نزدیک بود چشمانم از حدقه خارج شود مجددا بطرف خیمه برگشته و با آشامیدن آب ناچار تسلیم مرد اعرابی شدم،امیر المؤمنین فرمود این زن مصداق آیه فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ میباشد ای عمر او را رها کن و حدی بر او نیست عمر گفت اگر علی اینجا نبود من هلاک میشدم.

در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در ذیل آیه: فَمٰا أَصْبَرَهُمْ عَلَی النّٰارِ روایت نموده که فرمود آن مردم چگونه متحمل اموری میشوند که آنها را بطرف جهنم میکشاند

و این حدیث را عیاشی نیز روایت کرده از آنحضرت و در روایت طبرسی است که فرمود چطور مردم جرئت دارند کاری بکنند که عاقبت آن کار آتش جهنم باشد.

طبرسی بسند خود از صادقین علیه السّلام در آیه لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا روایت کرده فرمود مراد از ذوی القربی خویشان و اقرباء پیغمبر است که سادات باشند.

[سوره البقرة (2): آیات 178 تا 179]

اشاره

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِصٰاصُ فِی اَلْقَتْلیٰ اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدٰاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسٰانٍ ذٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (178) وَ لَکُمْ فِی اَلْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (179)

قصاص چیست و احکام آن چه میباشد

قوله تعالی: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصٰاصُ فِی الْقَتْلیٰ تا آخر آیه قصاص مجازات کردن جانی است بمثل جنایتی که وارد آورده و جنایت یا نفسی است مانند آنکه یکی را عمدا کشته باشد یا اجزائی است مثل آنکه یکی از اجزاء بدن انسان را قطع یا جراحت وارد بیاورد و این نوع جنایت را فقهاء قصاص طرف گویند و در هر دو صورت جانی یکی است یا متعدد و یا بخودی خود جنایتی نموده یا محرکی داشته و ما حکم قصاص اجزاء و اعضاء را ذیل آیه 49 سوره مائده انشاء اللّه بیان خواهیم نمود و در اینجا فقط حکم قصاص نفس را ذکر مینمائیم اولا بدانید آدم کشی و قتل نفس از گناهان کبیره است بنص آیه 69 سوره نساء قاتل در آتش جهنم جاوید بماند و بموجب آیه فوق اعدام کشنده واجب و لازم است.

فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سال حجة الوداع در منی:ایمردم مال و خون مسلمانان بر کسی حلال نیست.و در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر خاتم فرموده اول سؤالی که میشود روز قیامت از خلایق،ریختن خون مردمان است

و نخست حکمی که میفرماید خداوند در باره قاتلین باشد و اینحدیث را صاحب کتاب فقیه و محاسن نیز ذکر نمودند.

و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت نموده که فرمود هر کس مسلمانی را از روی عمد بقتل برساند خداوند تمام گناهان مقتول را بگردن قاتل بار کند و شخص کشته شده بکلی از گناه خلاص میشود.

و ابن بابویه بسند خود در کتاب فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر جماعت بسیاری با هم اتفاق کنند برای کشتن یکنفر مسلمان اگر چه کمک آنها بکلمه و گفتاری باشد روز قیامت که محشور شوند در جبین همه آنها نوشته باشد که اینها اهل دوزخ هستند و از رحمت خداوند مأیوس میباشند و در تهذیب و فقیه بسند خود از ابن مسکان روایت کرده‌اند گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمودم هرگاه دو نفر شریک شوند در ریختن خون یکنفر حکم آندو نفر چه باشد؟فرمود اولیاء مقتول اختیار دارند یک دیه بدهند و هر دو را بقتل برسانند و آن دیه قسمت میشود میان ورثه آن دو نفر و اگر اولیاء مقتول بخواهند هر یک از آنها را بقتل رسانند و دیگری را آزاد نمایند میتوانند و آن آزاد شده نصف دیه را بورثه دیگری میدهد.

و در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر مسلمانی مسلمان دیگر را بکشد باید او را بعنوان قصاص کشت و در قتل عمد دیه نمیباشد مگر

آنکه صاحبان خون راضی بشوند از قاتل چیزی بگیرند،و او را آزاد کنند اعم از آنکه آن چیز بمقدار دیه معین باشد یا زیاده و کم و دیه معین یا ده هزار مثقال نقره یا هزار مثقال طلا یا صد شتر میباشد.

اما حکم قاتلین که محرک داشته و بامر دیگری مسلمانی را بقتل برسانند دو طریق میباشد اول آنکه جانی اختیاری از خود نداشته است مانند بنده و طفل که بامر پدر و مولای خود یکی را بقتل برساند در اینفرض آمر و تحریک کننده را بعنوان قصاص میکشند و مباشر را حبس ابد میکنند تا بمیرد.

روایت کرده در کافی و فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود در زمان امیر المؤمنین علیه السّلام آقائی دستور داد به بنده خود مسلمانی را بکشد آن بنده او را بقتل رسانید امیر المؤمنین حکم فرمود آقا را بکشند و بنده را حبس ابد نمایند تا بمیرد و فرمود عبد آلت بوده مانند شمشیر و تازیانه.

فرض دوم آنستکه جانی از خود هم اختیار داشته و مرتکب جنایت گردیده در اینصورت جانی را میکشند و تحریک کننده را حبس همیشگی مینمایند تا بمیرد.

ابن بابویه در کتاب فقیه بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی امر کرده بدیگری که مسلمانی را بکشد و او بقتل رسانید آن مسلمان را،حکم تحریک کننده و مباشر چیست؟فرمود قاتل را میکشند و آن مرد تحریک کننده را حبس ابد مینمایند تا بمیرد.

و باید دانست که در این چند مورد طبق دستور شرع قاتل را قصاص نمینمایند اول هرگاه آزادی بنده‌ای را بکشد آنمرد آزاد را برای خاطر بنده قصاص نکنند، در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مرد آزاد را برای قصاص بنده نمیکشند بلکه او را بشدت تمام میزنند و قیمت آن را از قاتل گرفته و بمولای آن بنده میدهند.

دوم پدر را بجهة کشتن فرزند قصاص نکنند.

شیخ طوسی در تهذیب بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود قصاص نمیکنند پدر را برای کشتن پسر اما اگر پسری پدر خود را بقتل رسانید او را میکشند

و این حدیث را در کافی نیز روایت نموده.

سوم عاقل را بجهت کشتن دیوانه‌ای قصاص نخواهند کرد.

ابن بابویه بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت عرض نمودم حضور حضرت باقر علیه السّلام اگر عاقل دیوانه‌ای را بکشد چه باید کرد؟باو فرمود اگر دیوانۀ ابتداء در صدد کشتن او بر آمده و عاقل در مقام دفاع او را کشته چیزی بر او نیست نه از حیث قصاص و نه از جهة دیه،بلکه دیه آن دیوانه را از بیت المال مسلمانان بورثه او میپردازند و اگر بعنوان دفاع نبوده دیه را از قاتل اخذ میکنند و بورثه او میدهند و عاقل را بقصاص از برای دیوانه نمیکشند.

چهارم هرگاه مردی اراده زنا کرد با زنی و آن زن برای دفع،آنمرد را کشت زن را قصاص نکنند و خون آنمرد بهدر رفته است.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر مردی اراده زنا با زنی کرد و آن زن مرد را بقتل رسانید در نزد خدا گناهی بر آن زن نمیباشد و خون مرد بهدر رفته و اینحدیث را در تهذیب و فقیه نیز نقل نموده.

و در تهذیب و فقیه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردند فرمود هرگاه یهود و نصاری مسلمانی را بکشند یهود یا نصاری را گرفته با هر چه ثروت و دارائی دارد تحویل ورثه مقتول میدهند اگر بخواهند ورثه او را قصاص میکنند و اگر میل دارند او را به بندگی میگیرند.و در کافی نیز اینحدیث را نقل نموده است و نظائر این حدیث بسیار است که اهل کتاب تمام اموال آنها مانند خودشان تعلق دارد بورثه مقتول و آنان مثل مسلمانها نمی‌باشند که اکتفا شود بقصاص یا دیه.

و فرق میان قتل عمد و خطا آنست هرگاه جانی کسی را زد بهر چیز که باشد و کشته شد این قتل قتل عمدیست و اگر چه بزدن قصد کشتن او را نداشته باشد و قتل خطا آنستکه نشانه‌ای را هدف خود قرار بدهد و آن هدف بخطا رود.در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود قتل عمد آن بود که یکی با آهن یا تیر و سنگ یا چوب و عصا و یا مشت بدیگری بزند و او بمیرد و کشته شود و خطا آنستکه قصد هدفی را داشته و بخطا بشخصی بخورد و کشته شود.

و در تهذیب بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود قتل عمد چیزی استکه قصد زدن کسی را داشته باشی و بزنی او را کشته شود،باید قصاص کنند قاتل را،و خطا آنستکه اراده کند حیوانی یا چیز دیگر را و بر شخصی برسد و احادیث در این موضوع بسیار است.

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در معنای آیه: فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ فرمود سزاوار است برای کسیکه ذیحق است برادرش را بزحمت نیندازد هرگاه قصاص را بر دیه مصالحه نماید و باید آنکه حق بر گردن اوست طول ندهد و مسامحه نکند در اداء دیه و بطریق نیکو به پردازد وجه المصالحه را و نیز در معنای فَمَنِ اعْتَدیٰ بَعْدَ ذٰلِکَ فرمود مراد کسی است که دیه را قبول نموده یا عفو و مصالحه نموده سپس طرف را بقتل میرساند از برای چنین کسی عذاب دردناکی باشد روز قیامت و این آیه ناسخ آیه(49)سوره مائده است چنانچه در مقدمات بیان شد.

در احتجاج از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در تفسیر آیه: وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ روایت کرده فرمود هرگاه کسی قصد کشتن دیگری را بنماید و بداند بر اثر این قتل خودش را بقصاص خواهند کشت محققا از کشتن صرف نظر خواهد کرد لذا قصاص سبب حیاة قاتل و مقتول فرضی میشود،و هم باعث حیاة و زندگانی اجتماع مردم است،زیرا میدانند که قصاص واجب است و از ترس آنکه مبادا مرتکب بقتل را بکشند مبادرت بکشتن نمینمایند سپس فرمود آنحضرت بمردم آیا خبر بدهم شما را بچیزی که بزرگتر و بالاتر از قتل نفس است و با قصاص هم جبران نمیشود؟اصحاب عرض کردند بفرمائید آنحضرت فرمود هر کس دیگری را گمراه کند و سوق بدهد مردم را از راه نبوت پیغمبر اکرم و ولایت علی براه دشمنان ایشان یا حقی از حقوق علی و آل او را پایمال کند و منکر فضیلتی از فضائل ائمه طاهرین علیه السّلام باشد چنین شخصی برای همیشه مخلد در آتش جهنم خواهد بود.

[سوره البقرة (2): آیات 180 تا 182]

اشاره

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً اَلْوَصِیَّةُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (180) فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ فَإِنَّمٰا إِثْمُهُ عَلَی اَلَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (181) فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (182)

قوله تعالی کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ

احکام وصیت و فروعات آن

وصیت رسانیدن چیزیست بغیر آن زیرا وصیت کننده تصرفات بعد از مرگ خود را میرساند پیش از فوت از لحاظ قرار دادن وصیی که در حقیقت نایب مناب موصی است در تصرف اموال او بعد از مرگش،و در شرع عبارت از تملیک نمودن عین یا منفعتی است بغیر بعد از وفات خود،یا قرار دادن عین و منفعت است در جهت مشروع و مباحی و وصیت کردن لازم است در کافی بسند خود از ابو الصباح روایت کرد که گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام وصیت کردن چه حکمی دارد؟فرمود لازم است بر هر مسلمانی.

و ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود وصیت کردن حق است بر هر مسلمان و سزاوار نیست که بخوابد جز آنکه وصیت او زیر سرش باشد و هر که بدون وصیت بمیرد مانند مردم زمان جاهلیت مرده است.

و در تهذیب و خصال از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردند فرمود خداوند به بندگانش میفرماید ای پسران آدم عطا کردم بشما سه چیز اول آنکه گناهان و عیوباتتان را پوشانیدم اگر آنها را اهلتان بدانند همانا شما را بعد از مرگ دفن نکنند دوم آنکه وسعت دادم و قرض خواستم از شما ندادید و اقدام بر خیر ننمودید سوم مهلت دادم شما را تا وقت مرگ که در ثلث اموالتان نیکوئی کنید و شما اقدام بعمل نیکی در ثلث مالتان نکردید در کافی بسند خود از ابن صبیح روایت کرده گفت من با غلام حضرت صادق علیه السّلام همسفر بودم و او در سفر بمرض سختی دچار شد پس از چند روزی مرض او سبک گردید سپس وفات کرد آنچه داشت همراه خود برداشته و بحضور آنحضرت تقدیم نمودم و شرح حال غلام را عرض کردم،فرمود نیست از مؤمنین کسیکه بمیرد مگر آنکه خداوند هنگام وفاتش باز گرداند گوش و چشم و عقل او را برای آنکه وصیت بنماید چه او وصیت کند یا خیر جایز نیست جور در وصیت و زیان رسانیدن بورثه در کافی و تهذیب و فقیه بسند خود روایت کردند از حضرت صادق علیه السّلام فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده هر که در وصیت خود جور و ستم نکند مانند کسی است که

اموال خود را در راه خدا صدقه داده است و نیست فرقی میان آنکه زیان بورثه رساند یا دزدی از آنها بکند.

و در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود از برای شخص هنگام مرگ ثلث اموالش میباشد وصیت میکند (1)باو هر چه که بخواهد و اگر وصیت ننمود لازم نیست بر ورثه صرف نمودن ثلث او و احادیث در اینموضوع متواتر است و در کافی بسند خود از اسمعیل بن جابر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام،شخصی در مرض موت تصرفاتی نموده و اقرار بدین کرده چه صورت دارد تصرفات او؟فرمود اقرار و تصرفاتش در کمتر از ثلث جایز است(و روایات زیاد است در اینکه منجزات مریض از ثلث او خارج میشود نه از اصل ترکه اگر بخواهیم همه را بیان کنیم بطول انجامد) و در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود صاحب وصیت جایز است از وصیتی که نموده بر گردد چه در حال صحت و یا مرض و آنچه متأخر است


1) 1) علی ابن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هرگاه شخصی وصیت نمود بچیزی از مالش جایز نیست بر وصی تغییری در آن وصیت بدهد مگر آنکه وصیتش بر خلاف دستور خداوند بوده و در آن وصیت نافرمانی خدا شده باشد در اینصورت وصی میتواند آنوصیت را تغییر بدهد و بر موازین شرع آنرا اصلاح نماید مانند آنکه وصیت کند تمام مال را به بعضی از ورثه بدهند و بعضی دیگر بکلی محروم باشند یا وصیت نماید تمام دارائی یا قسمتی از آنرا بمصرف بت پرستی و یا کلیسا یا عمل غیر مشروع صرف نمایند بر وصی جایز است عمل باین وصیت ننموده و مال را در عمل مشروع صرف کند.

ممضی و نافذ میباشد.

در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام از آیه:

کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ

آیا وصیت برای وارث جایز است؟فرمود بلی و این آیه را تلاوت فرمود و این حدیث را در تهذیب هم روایت کرده است و عیاشی از عمار بن مروان روایت کرده که گفت از حضرت صادق علیه السّلام در بارۀ این آیه سؤال نمودم؟فرمود خداوند برای صاحب مال حقی مقرر فرموده حضورش عرض کردم این حق محدود و مشخص است؟فرمود بلی حد اقل شش یک و حد اکثر آن ثلث مال است که شخص میتواند برای خود وصیت نماید.

در کافی ذیل آیه: فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ از محمد بن مسلم روایت کرده گفت به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم شخصی وصیت میکند که مال او را در راه خدا بکسی بدهند؟فرمود باید بدهند اگر چه آن شخص یهودی یا نصرانی باشد چه خداوند میفرماید فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ تا آخر آیه و نیز از علی بن مهزیار روایت نموده گفت حضرت باقر علیه السّلام نامه‌ای به جعفر و موسی نوشت که آنچه بشما مینویسم و امر میکنم نجات و خیر دنیا و آخرت شماست وصیت پدر خود را اجرا نموده و از تبدیل و تغییر آن دوری بجوئید پدر شما برحمت ایزدی پیوسته و وصیت او بر ذمۀ و عهدۀ شما باقی است بهمان وضعی که وصیت نموده عینا عمل کنید که خداوند فرموده فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مٰا سَمِعَهُ تا آخر آیه و نیز از ابی سعید روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد که شخصی وصیت بحج نموده وصی او از آنمال بندۀ آزاد نموده است فرمود

وصی باید غرامت آنمال را بدهد و صرف حج کند بطوریکه در وصیت تصریح شده زیرا خداوند فرموده:هر که تغییر بدهد آنچه را باو وصیت شده گناه بگردن تغییر دهنده است.

ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام در معنای آیه: فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً روایت کرده که فرمود هرگاه کسی جفا کند در وصیت و زیادتر از ثلث وصیت کند و وصی آنرا اصلاح کند گناهی بر او نیست.

[سوره البقرة (2): آیات 183 تا 192]

اشاره

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (183) أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ وَ عَلَی اَلَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (184) شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ اَلْقُرْآنُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ بَیِّنٰاتٍ مِنَ اَلْهُدیٰ وَ اَلْفُرْقٰانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ اَلشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کٰانَ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اَللّٰهُ بِکُمُ اَلْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ اَلْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا اَلْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا هَدٰاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (185) وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (186) أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ اَلصِّیٰامِ اَلرَّفَثُ إِلیٰ نِسٰائِکُمْ هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اَللّٰهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتٰانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتٰابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفٰا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ اِبْتَغُوا مٰا کَتَبَ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ اَلْخَیْطُ اَلْأَبْیَضُ مِنَ اَلْخَیْطِ اَلْأَسْوَدِ مِنَ اَلْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا اَلصِّیٰامَ إِلَی اَللَّیْلِ وَ لاٰ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عٰاکِفُونَ فِی اَلْمَسٰاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَقْرَبُوهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (187) وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ وَ تُدْلُوا بِهٰا إِلَی اَلْحُکّٰامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (188) یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوٰاقِیتُ لِلنّٰاسِ وَ اَلْحَجِّ وَ لَیْسَ اَلْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنِ اِتَّقیٰ وَ أْتُوا اَلْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (189) وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اَلَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ (190) وَ اُقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ لاٰ تُقٰاتِلُوهُمْ عِنْدَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ حَتّٰی یُقٰاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قٰاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (191) فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (192)

چرا روزه واجب شد بر مردم

قوله تعالی: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ روزه امساک و باز داشتن نفس میباشد از چیزهای معینی ابن بابویه در کتاب علل از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند روزه را بر مردم واجب نمود تا بدانند و بفهمند درد تشنگی و گرسنگی را و عبرت بگیرند بر تشنگی و گرسنگی قیامت و در مقام خضوع و خشوع پروردگار بر آیند و مستحق پاداش بشوند.

و در فقیه بسند خود از هشام بن حکم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت

صادق علیه السّلام بچه علت خداوند روزه را واجب کرده؟فرمود تا مردم مساوی و برابر باشند و اغنیا و ثروتمندان زحمت و درد گرسنگی را بچشند و در مقام ترحم بر فقرا و بی نوایان بر آیند چه اغنیاء هر وقت اراده چیزی از خوردنیها بنمایند فورا برای آنان مهیا میشود.

و در کافی بسند خود از حمزه بن محمد روایت کرده گفت نامه‌ای بحضور حضرت عسکری علیه السّلام ارسال داشتم در آن نامه پرسش کردم چرا خداوند روزه ماه رمضان را واجب فرموده؟پاسخ او مرقوم داشته بودند خداوند واجب فرموده تا آنکه غنی و ثروتمند درد و تالم گرسنگی را بچشند و یادی از فقراء و بی‌نوایان بنمایند و بر آنها ترحم کنند و در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت:برای هر چیزی زکاتی است و زکوة بدن انسان روزه گرفتن ماه رمضان باشد.

و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود:برای روزه دار دو فرح و خوشحالی باشد یکی وقت افطار کردن و دیگری موقعیکه در مقام حساب حضور پروردگار او را حاضر کنند برای حساب.

و در کافی بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده فرمود خداوند فرموده روزه برای خاطر منست و پاداش او را خودم عطا کنم(و شاید مراد آن باشد چون روزه سبب تصفیه قلب و صفاء درونی عقل و فکر میشود از جهت ضعف قوای شهوانی در اثر گرسنگی،و هنگامیکه عقل مصفا شد محل پیدایش معارف حقه بشود و آن حالت بهترین و شریفترین حالات نفس انسانی است چنانچه فرمود حضرت صادق علیه السّلام هرگز داخل نشود حکمت بدلیکه پر از طعام باشد لذا روزه برای خاطر خداست و الا چه فرقی باشد میان روزه و سایر عبادات چه همه برای رضا و خاطر خداست. (1)


1) 1) علی ابن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود در ابتداء اسلام در ماه رمضان خوردن و نزدیکی با زنان بعد از خواب حرام بود یعنی هر کس نماز عشا را بجا میآورد و افطار نکرد و خوابید پس از بیدار شدن افطار و مقاربت با زنان چه در روز و چه در شب حرام بود و آن را روزه وصال میگفتند که روز و شب را بهم متصل مینمود و در اول اسلام به این صورت روزه واجب بود یکی از اصحاب پیغمبر(ص)که نامش خوات بود روزه بود و با پیغمبر مشغول حفر خندق بود شب که منزلش آمد از عیالش پرسید طعام حاضر داری؟گفت خیر نخواب تا آماده کنم اتفاقا تهیه غذا بطول انجامید و خوات پیش از آنکه افطار کند خوابش برد چون بیدار شد گفت خوردن طعام بر من حرام شد و بهمان حالت روزه باقی ماند و صبح خدمت پیغمبر شرفیاب شده و مشغول کندن خندق گردید در بین روز از شدت ضعف و گرسنگی غش کرد پیغمبر بر حال آن رقت فرمود

و ابن بابویه بسند خود از حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام در تفسیر این آیه روایت کرده فرمود آنحضرت مرد یهودی حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلم رسید و مسائلی چند پرسید از آن جمله این بود گفت ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم بمن خبر بده برای چه بر امتت روزه واجب شده سی روز و بر سایر ملل و امتهای گذشته این مدت واجب نشده؟فرمود وقتی آدم از درخت ممنوعه تناول نمود مدت سی روز در شکم او باقی ماند،خداوند بر ذریه او سی روز گرسنگی و تشنگی واجب فرمود و آنچه در شب میخورند تفضلی است از طرف خداوند نسبت بآنها و چون اینمدت بر آدم واجب بود روزه بر امت

1.

و نیز در همان زمان جمعی از جوانان هم در اثر شهوت نمیتوانستند کف نفس نموده و و از هم بستری با زنان خود داری کنند و در پنهانی با زنهای خود مقاربت مینمودند خداوند برای خاطر آن مرد و جوانهای مزبور تفضل فرموده و روزه در شب را برداشت و بر طبق آیه فوق حلال فرمود که در شبها بخورند و نزدیکی با حلال خود نمایند تا طلوع فجر که رشتۀ سفید روز از خیط سیاه شب ظاهر و هویدا گردد و نیز روایت کرده از حضرت موسی ابن جعفر(ع)در آیه وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ فرمود خداوند میدانست که قضات و حکامی بیایند در آخر زمان که حکم بباطل و غیر حق میکنند در اثر رشوه گرفتن و اعتقاد نداشتن باحکام اسلام لذا مراجعه بآنها را نهی فرمود زیرا آنان بباطل حکم نموده و اموال مردم را ضایع مینمایند.

منهم واجب فرمود و آیه را تلاوت نمودند،یهودی گفت ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم راست می گوئی سپس سؤال کرد پاداش روزه گیران چیست؟فرمود هر کس روزی از روزهای ماه رمضان را روزه بگیرد خداوند هفت خصلت و فضیلت بآن روزه دار کرامت فرماید اول آنکه حرام را در بدن آنشخص آب نماید دوم برحمت خود نزدیک گرداند او را سوم کفاره گناه پدرشان آدم میباشد چهارم سختی مردن بر آن آسان شود پنجم روزه امان از تشنگی و گرسنگی روز قیامت باشد ششم روزه‌گیر از آتش جهنم معاف و به بهشت داخل شود هفتم سبب بهره‌مندی از میوه‌های بهشتی میشود یهودی گفت راست گفتی ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نیز آنحضرت فرمود روزه گرفتن سبب صحت و تندرستی بدن میشود.

و در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند روزه ماه رمضان را بر امتهای پیغمبران گذشته واجب نکرده لکن بر خود پیغمبران واجب بود و بر این امة تفضلا واجب فرمود و احادیث در بیان فلسفه روزه و علت وجوب او بسیار است و هیچکدام مخالف با دیگری نمیباشد زیرا منافاتی نیست که جهت و علتهای بسیاری سبب تشریع حکمی بشود و ما باین چند حدیث اکتفا نمودیم اما مفطرات روزه و چیزهائی که باید از آنها امساک نمود بنص احادیث معتبره و اخبار صحیحه نه چیز میباشد:اول و دوم خوردن و آشامیدن،سوم جماع کردن اگر چه انزال نشود،چهارم استمنا نمودن بهر کیفیت که باشد،پنجم دروغ گفتن بخدا و رسول و ائمه دوازده‌گانه،ششم سر فرو بردن در آب،هفتم باقی ماندن بر جنابت تا طلوع فجر،هشتم عمدا قی کردن،نهم تنقیه کردن بمایعات نه جامدات و مدرک و احادیث وارده در این نه چیز بیان میشود:

ابن بابویه در کتاب خصال از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پنج چیز است که روزه را باطل میگرداند خوردن و آشامیدن و جماع کردن و سر فرو بردن در آب و دروغ گفتن بخدا و رسول و ائمه طاهرین.

و در کافی بسند خود از ابن حجاج روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام چه میفرمائید در حق آنکه با عیال خود بازی کند در حال احرام یا روز ماه رمضان و منی از او خارج شود بدون جماع؟فرمود بر آن کفاره واجب است مانند کسیکه

جماع کرده و اینحدیث را در تهذیب نیز نقل نموده.

و در تهذیب بسند خود از ابو بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی در شب ماه رمضان جنب شد و عمدا غسل را بتاخیر انداخت تا طلوع فجر حکم او چه میباشد؟فرمود باید یکی از سه کفاره را بدهد یا بندۀ آزاد کند یا شصت نفر فقیر را سیر کند یا دو ماه پی در پی و متصل روزه بگیرد و هر چند کفاره هم بدهد باز فضیلت ماه رمضان را درک نخواهد نمود و نظیر این را مروزی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال نمود و آنحضرت جواب فرمود باقی بودن در جنابت عمدا تا طلوع فجر از مبطلات روزه میباشد.

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس در روز ماه رمضان عمدا قی کند او افطار نموده اگر بدون اختیار قی بر او عارض شود روزه را تمام نماید و اینحدیث را در تهذیب با اندک زیادتی از آنحضرت نیز نقل نموده(فرمود هر که در حال عمد قی کند افطار نموده و بر اوست اعاده روزه و اگر خداوند بخواهد او را عذاب میکند یا می‌آمرزد)و از اینحدیث بطور صریح ظاهر میشود قی کردن در حالت عمد قضا دارد نه کفاره.

و در فقیه و تهذیب بسند خود از احمد بن محمد بن ابی نصر روایت کردند گفت سؤال نمودم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام چه میفرمائید در حق کسی که علتی باو رخ داده و تنقیه کرده در روز ماه رمضان؟فرمود از برای روزه‌دار جایز نیست در حالت روزه تنقیه کند.

اما مدرک آنکه تنقیه بجامد جائز است و عیب ندارد:

در تهذیب بسند خود از علی بن حسن روایت کرده گفت نامه حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام ارسال داشتم در آن نامه سؤال نمودم چه میفرمائید در حق کسیکه روزه است و چیزهای لطیفی را شاف میکند و بجوف خود داخل مینماید؟مرقوم داشته بودند باکی نیست بجامدات که بخود بردارند.

اما وقت امساک و وقت افطار:

در کافی بسند خود از حلبی روایت کرده گفت سؤال کردم از وقت امساک و افطار

و معنای خیط سفید از سیاه که در آیه است؟فرمود وقت امساک و رشته سفید آشکار شدن سفیدی روز است از سیاهی شب پس در آنوقت خوردن حرام میشود و نماز صبح حلال میشود و بلال و ابن مکتوم در آنوقت اذان میگفتند برای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و فرمود وقت غروب و افطار از روزه آنستکه رو بقبله بایستی و نظر کنی بر سرخی که از طرف مشرق بلند میشود و زمانی که از بالای سرت بطرف مغرب گذشت پس غروب شده و افطار کن در آنوقت.

و روزه بر چند نفر واجب نیست مانند پیره مرد و مریض و مسافر و در کافی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در آیه: فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّٰامٍ أُخَرَ روایت کرده که آنحضرت فرمود عامه اختلاف کردند در اینکه مریض و مسافر باید روزه بگیرد یا خیر،طایفۀ گفته‌اند مخیر است در گرفتن و نگرفتن و ما ائمه میگوئیم باید مریض و مسافر حتما افطار کند و اگر در حال مرض یا سفر روزه بگیرد باید قضای آنرا بجا بیاورد بنص آیه شریفه.

و عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم در سفر روزه گرفت نه روزۀ واجب و نه روزۀ مستحب و مردمی که گفته‌اند پیغمبر در سفر روزه نگرفته دروغ میگویند و این آیه وقتی که آنحضرت در وادی کراع بود نازل شد(و آن مکانی است ما بین مکه و مدینه و یکصد و هفتاد میل از مدینه دور است)و نماز صبح را پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خواند و ظرف آبی طلبید و آشامید و بمردم هم امر فرمود که افطار کنند عده‌ای قبول ننموده گفتند ما روزه خود را امروز خواهیم گرفت و افطار نکردند و پیغمبر آنها را عصات نامید یعنی معصیت کاران و از آن ببعد تا وقتی که آن حضرت از دنیا رحلت فرمود همیشه در سفرها افطار مینمود و روزه نمیگرفت و در فقیه و تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردند فرمود زمانی که نماز را بقصر خواندی افطار مینمائی و وقتی افطار نمودی نماز را بقصر ادا نما و نیز روایت کرده از صباح بن سیابه گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم ابن ابی یعفور از من درخواست نموده که مسائلی از حضرتت بپرسم،فرمود بگو عرض کردم من در موطن و منزل خودم میباشم که ماه رمضان میرسد ولی قصد مسافرت دارم

آیا اقدام بسفر چه صورت دارد؟فرمود خداوند میفرماید فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ هر کس در منزل و محل و موطن خود باشد و ماه رمضان داخل شود جایز نیست مسافرت نماید مگر برای حج و یا عمره یا تجارتی که بترسد اگر دنبال آن نرود از دستش برود و تلف شود(این روایت صریح است که در ماه رمضان سفر برای غیر از آن سه موضوع جایز نیست)و از ابی بصیر روایت نموده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم میزان بیماری و مرضی که شخص واجب است در آن حال افطار کند همانطور که در سفر واجب میشود چیست و چه اندازه میباشد؟فرمود هر کس بحال خود بیشتر واقف و مطلع است و این موضوع بخود شخص واگذار شده است اگر بر اثر روزه دچار ضعف فوق العاده شد باید افطار کند.

و نیز روایت کرده از محمد بن مسلم گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم معنای وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعٰامُ مِسْکِینٍ چیست؟فرمود مراد پیرمرد است و آنکه مرض عطش(استسقا)دارد و مراد از لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً مریض است یا بعطش یا غیر آن و این حدیث را در تهذیب نیز روایت نموده و عیاشی بسند خود از ابی بصیر روایت نموده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم شخصی مریض است و بیماری او از ماه رمضان تا ماه رمضان سال بعد ادامه یافته و در بین این مدت صحت نیافته و طاقت روزه گرفتن هم ندارد تکلیف او چیست؟ فرمود برای هر روز که افطار نموده یک مد طعام صدقه باید بدهد اگر نداشته باشد گندم بدهد و اگر گندم هم نداشت خرما بدهد و اگر تا رمضان دیگر خوب شد قضاء آن را بجا آورد و چنانچه تا رمضان سوم خوب نشد باز صدقه بدهد و اگر خوب شد و مسامحه کرد در قضاء آن باید هم قضاء آن را بگیرد و هم صدقه بدهد بجهت آنکه روزه را ضایع نموده است و نیز روایت نموده از رفاعه که حضرت صادق علیه السّلام در معنای وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فرمود مراد مرد و زن پیر و یا زن شیر دهنده است که بر بچه خود بترسد که اگر روزه بگیرد شیرش کم شود.و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود بر پیرمرد و کسی که مرض عطش دارد بأسی نیست در ماه رمضان افطار کند و برای هر روز دو مد طعام بدهد و قضا بر آنها واجب نیست

و اگر توانائی و قدرت بر صدقه هم نداشته باشند چیزی بر آنها واجب نیست و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود کسانیکه در ماه رمضان مریض شدند و روزه را افطار نمودند بعد بهبودی یافته ولی تا ماه رمضان آینده قضاء او را بجا نیاوردند پس بر آنهاست که قضاء را بجا آورند و برای هر روز که افطار کرده‌اند یک مد از طعام کفاره بدهند.

و کسانیکه بدون عذر روزه میخورند حکم آنها این است:

در تهذیب بسند خود از سماعه روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق ع شخصی سه مرتبه در ماه رمضان افطار نموده و در هر دفعه او را بنزد حاکم شرع بردند حکم او چه میباشد؟فرمود مرتبه سوم او را بقتل میرسانند.

و در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر که یکروز از ماه رمضان را افطار کند روح ایمان از او خارج میشود.(و از این قبیل احادیث بسیار است و روزه یکی از پنج ستون اسلام است و هر که یکی از این ستونهای پنجگانه را نداشته باشد پس ایمان و اسلام او ناقص است و شرط صحت روزه ولایت داشتن امیر المؤمنین است چنانچه در مقدمات بیان نمودیم که شرط تمام عبادات ولایت است)و از برای روزه آدابی است که باید روزه دار مراعات آن آداب را بنماید.

در کافی و فقیه و تهذیب روایت کرده‌اند از محمد بن مسلم گفت فرمود بمن حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام زمانی که روزه هستی پس باید کوش و چشم و زبان و دست و پا و پوست بدن تو روزه دار باشد و باید روزه داشتن تو مثل روزه افطار تو نباشد و اینگونه احادیث نیز بسیار است.

در کافی روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام در معنای آیه شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ فرمود ماه‌های سال در نزد خداوند دوازده میباشد بزرگترین ماه‌ها ماه رمضان است و قلب رمضان شب قدر است که در آنشب قرآن نازل شده و نیز از سعد روایت کرده گفت ما هشت نفر بودیم حضور حضرت باقر علیه السّلام مذاکرۀ رمضان شد،فرمود نگویئد رمضان آمد یا رفت چه رمضان یکی از اسماء خداوند است که نه می‌آید و نه میرود لکن بگوئید شهر رمضان و آنرا نسبت بماه بدهید

که در آن ماه خداوند قرآن را نازل فرمود و نیز بسند خود از عبد اللّه بن حسن روایت نموده که گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ماه رمضان نسخ کرده هر روزه‌ای را و عبد اضحی نسخ نموده هر قربانی را و زکوة نسخ نموده هر صدقه را و غسل جنابت نسخ نموده هر غسلی را یعنی هیچ روزۀ کفایت نکند از روزۀ ماه رمضان و هیچ قربانی جایگزین قربانی عید اضحی نمیشود و هیچ صدقۀ و غسلی کفایت نکند از زکوة و غسل جنابت.و نیز روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود زمانی که ماه رمضان داخل شد این دعا را بخوانید

«اللهم قد حضر شهر رمضان و قد افترض علینا بصیامه و انزلت فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان اللهم اعنا علی صیامه و تقبله منا و سلمه منا و سلمنا له فی یسر منک و عافیة انک علی کل شیئی قدیر یا ارحم الراحمین» در محاسن بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در تفسیر یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ فرمود یسر ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام است و عسر دوست داشتن دشمنان آن حضرت است و مراد از تکبیر در آیه تعظیم و راهنمائی بولایت علی علیه السّلام است.و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آگاه باشید در شب فطر تکبیری است لکن مستحب است راوی عرض کرد در چه وقت و بچه ترتیب فرمود بعد از نماز مغرب و عشاء و نماز صبح و نماز عید میگوئید

الله اکبر-الله اکبر-لا اله الا الله و الله اکبر و لله الحمد الله اکبر علی ما هدانا و مراد آیه که فرمود وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ همین است علی بن ابراهیم از حماد روایت کرده در آیه: وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم من مشغول دعا برای برادران و دوستداران و محبین امیر المؤمنین هستم این دعا چه صورت دارد؟فرمود خداوند مستجاب میکند دعاء غایب را از برای غایب و هر کس دعا کند از برای مؤمنین و مؤمنات از دوستان ما خداوند بر میگرداند باو از زمان آدم تا روز قیامت برای هر مؤمنی که دعا نموده یک حسنه سپس فرمود خداوند نمازهای پنجگانه را در بهترین اوقات و ساعات بر شما واجب نموده بر شما باد بدعا کردن در عقب هر نماز و آنحضرت بحماد و هر که حضور داشت دعا فرمود.و طبرسی بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده که فرمود عاجزترین

مردم کسی است که عاجز باشد از دعا و بخیل‌ترین آنها کسی است که بسلام بخل بورزد در کافی بسند خود از احمد بن محمد بن ابی نصر روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام عرض کردم من دعا میکنم تا یک سال برای حاجتی که دارم و از خداوند طلب مینمایم آن حاجت را و در دل من شکی داخل میشود در اثر تأخیر اجابت؟فرمود ای احمد دور کن وسوسۀ شیطان را از خودت که مأیوس مینماید تو را از رحمت خداوند همانا مؤمن دعا میکند و از خدا درخواست مینماید پس خداوند بتأخیر اندازد اجابت او را برای آنکه دوست دارد صدای آنمؤمن را بشنود بخدا (1)


1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ میگوید مواقیت دو قسم است یکی معروف و مشهور است و از آن جمله میباشد چهار ماه حرام که خداوند در سوره توبه آیه (37)میفرماید إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّٰهِ اثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ و اول هر ماه بهلال آن شناخته میشود و آن چهار ماه عبارت از ماه رجب و ذی القعده و ذی الحجه و محرم است و در این ماهها پاداش اعمال نیکو و کیفر اعمال زشت زیاد میشود و دیگر ماههای حج است که عبارت از شوال و ذی القعده

قسم هر چه تأخیر اندازد خداوند دعای مؤمنین را در آنچه طلب مینمایند در این دنیا بهتر است از برای آنان از اینکه بزودی دعای آنها را باجابت برساند حضرت باقر علیه السّلام فرمود سزاوار است که شخص مؤمن دعای او در حالت وسعت مانند دعایش در حالت شدت و اضطرار باشد پس شما مردم ملول نشوید از دعا کردن و بر شما باد ببردباری و طلب نمودن روزی حلال وصله نمودن با خویشان خود و دوری جستن از دشمنی کردن با مردم بما اهل بیت پیغمبر صله میکنیم با کسیکه قطع مراوده با ما نماید و احسان می‌نمائیم در حق کسیکه بما بدی کند بخدا قسم در اینگونه احسان‌ها عاقبت

1.

و ذی الحجه میباشد و این سه ماه را ماه حج گویند برای آنستکه هر که در خلال این ماهها عمره بجا آورد و نیت بکند که بماند برای حج،حج تمتع بجا آورد و از عمره بسوی حج آمده و ماه رمضان است که او هم معروف است و قسم دیگر از مواقیت مبهم است مانند عده طلاق و وفات و عده زن حامله و همچنین مدت دینهائی که مهلت دارد و روزه کفاره که تمام اینها ماههای مخصوصی نمی‌باشند و جمله لَیْسَ الْبِرُّ تا آخر آیه در باره امیر المؤمنین(ع)نازل شده زیرا پیغمبر اکرم فرمود که من شهر علم هستم و علی دروازه شهر است و داخل شهر نشوند مگر از در آن شهر

نیکوئی باشد همانا صاحبان نعمت هرگاه طلبی کند از مردم اجابت کنند او را بخلاف آنهائیکه بی‌بضاعت و ثروتی ندارند که در نظر مردم بسیار کوچک میباشند،بدانید هرگاه ثروت و نعمت شما فراوان شد تکلیف و واجبات بر شما زیاد شود و حقوق بسیاری بگردن شما بار کنند ای احمد اگر سخنی برای تو بگویم تصدیق او را مینمائی؟عرض کردم حضورش فدایت گردم چگونه تصدیق فرمایشات شما را ننمایم و حال آنکه امام و حجت خدا میباشید بر خلایق؟!فرمود پس تو تصدیق کن و یقین نما بفرموده خداوند که میفرماید وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ و فرمود مأیوس از رحمت خداوند نشوید و در دل خودتان جز خیر،چیزی را راه ندهید خداوند وعده آمرزش و رحمت بشما داده است.

در کافی از ابی بصیر روایت کرده ذیل آیه: أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیٰامِ گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم که مردمی هستند ماه رمضان روزه گرفته‌اند هوا ابر است و اواخر روز تاریک شده یقین کردند که آفتاب غروب کرده و شب است و افطار نمودند ناگاه هوا صاف شد و آفتاب نمایان گردید روزه این اشخاص چه صورت دارد؟فرمود هر کس افطار نموده باید قضاء آنروز را بگیرد چه خداوند میفرماید: ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ و آنها عمدا افطار نموده‌اند.

در کافی از ابی بصیر روایت کرده ذیل آیه: وَ لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ گفت از حضرت صادق علیه السّلام این آیه را سؤال نمودم،فرمود خداوند میدانست در این امت حکامی وجود دارد که ظلم و جور میکنند،اگر کسی حقی داشته باشد و طرف خود را در محضر حاکم عادلی دعوت نماید آنطرف قبول نکند و برای محاکمه پیش حاکم ظالم برود چنین شخصی مثل آنست که نزد طاغوت محاکمه کرده است عیاشی از زید بن ابی اسامه روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه:

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّةِ

را سؤال نمودم؟فرمود مراد ماه‌ها میباشد هرگاه هلال ماه رمضان را مشاهده کردی روزه بگیر و اگر هلال شوال را دیدی افطار نما حضورش عرض نمودم اگر بیست و نه روز روزه گرفتم بعد یک روز را قضاء نمایم؟فرمود مگر آنکه سه عادل شهادت بدهند که ماه را پیش از آن روز دیدند در اینصورت باید آن

روز را قضا کنی-بدانکه سید بن طاوس از حضرت عسکری علیه السّلام برای شناختن اول رمضان در کتاب اقبال قاعده‌ای نقل نموده است که ذیلا بیان میشود.

شخصی گفت وارد شدم در روز اول ماه رمضان خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و مردم در آن روز شک داشتند که آیا روز اول ماه است یا خیر،چون حضرت بمن نظر فرمود گفتند آیا دوست داری بتو چیزی یاد بدهم که هرگز شک در ماه رمضان نکنی و روز اول ماه را بشناسی؟عرض کردم فدایت شوم خیلی مایلم بدانم منت بر من گذارده بفرمائید،فرمود باید بدانی روز اول محرم چه روزی از ایام هفته بوده اگر روز یکشنبه بوده یک اگر دوشنبه بوده دو تا پنجشنبه پنج جمعه شش شنبه هفت حساب کن هر عددی که باشد در دوازده عدد ائمه ضرب کن حاصل ضرب را هفت هفت طرح کن هر عددی که باقی ماند همان را بگیر اگر باقیمانده هفت بود شنبه شش بود جمعه پنج بود پنج شنبه چهار بود چهارشنبه سه بود سه شنبه دو بود دوشنبه یک یکشنبه و آن را اول ماه رمضان قرار بده و این قاعده ترا کفایت کند و خداوند ترا توفیق عطا فرماید.

احمد بن محمد برقی در محاسن بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا فرمود کارها را از راه‌های خود انجام بدهید.

و در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ائمه و اوصیاء پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درهای خدایند که باید از آنجا داخل شد چه اگر ایشان نبودند خداوند شناخته نمیشد و خداوند بوجود ائمه اتمام حجت فرموده بر خلایق.

محمد بن حسن صفار در کتاب بصائر الدرجات بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود ما ائمه حجت و باب خدا هستیم ما زبان خدا و چشم خدا و راه خدا و از طرف خدا بر مخلوقات ولایت داریم.

در احتجاج بسند خود از اصبغ ابن نباته روایت کرده گفت حضور امیر المؤمنین نشسته بودم ابن کواء بر آنحضرت وارد شد گفت یا امیر المؤمنین معنای این آیه که میفرماید: لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهٰا تا آخر آیه چیست؟فرمود مائیم خانه‌هائی که خداوند امر فرموده از درهای خانه‌ها داخل شوید مائیم درهای قرب

خدا و خانه‌های او که بسوی آن خانه میرود کسی که با ما بیعت کند و بولایت و امامت ما اقرار نماید مثل آنست که چنین شخصی داخل خانه خدا شده باشد از در آن و هر کسی با ما مخالفت کند و دیگری را بر ما مقدم بدارد مثل آنستکه میخواهد از عقب خانه داخل شود.

سعد بن عبد اللّه قمی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس برود در خانه آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علم دانش از آنها یاد بگیرد و اخذ نماید،از چشمه صافی آن دانش را گرفته است که نیست برای آن چشمه انقطاعی و خداوند قرار داده آل محمد را راههائی که میرسانند مردم را بسوی خدا و اینست معنای قول خداوند که میفرماید وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا

[سوره البقرة (2): آیات 193 تا 197]

اشاره

وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ اَلدِّینُ لِلّٰهِ فَإِنِ اِنْتَهَوْا فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (193) اَلشَّهْرُ اَلْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ وَ اَلْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ فَمَنِ اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اِعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلْمُتَّقِینَ (194) وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی اَلتَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (195) وَ أَتِمُّوا اَلْحَجَّ وَ اَلْعُمْرَةَ لِلّٰهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی اَلْحَجِّ فَمَا اِسْتَیْسَرَ مِنَ اَلْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ ثَلاٰثَةِ أَیّٰامٍ فِی اَلْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذٰا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کٰامِلَةٌ ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (196) اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ اَلْحَجَّ فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی اَلْحَجِّ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْویٰ وَ اِتَّقُونِ یٰا أُولِی اَلْأَلْبٰابِ (197)

طبرسی در آیه وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود فتنه بمعنی شرک است.

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام در معنای« فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ »روایت کرده که آنحضرت فرمود خداوند تعدی بکسی نمیکند مگر بر نسل قاتلین امام حسین علیه السّلام

رضامندی بکاری مانند انجام دادن او باشد

ابن بابویه بسند خود از عبد السلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت حضور امام رضا علیه السّلام عرض کردم ای پسر رسول خدا چه میفرمائید در این حدیثی که از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکنند که آنحضرت فرموده زمانی که قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ظهور نماید آنچه

از نسل قاتلین حضرت امام حسین میباشد خواهد کشت بواسطه کارهای پدرانشان فرمود اینحدیث صحیح و درست است حضورش عرض کردم خداوند میفرماید وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ خداوند گناه کسی را بر دیگری بار نمیکند،پس مقصود و مراد این آیه چیست؟فرمود خداوند در تمام گفتارش راست فرموده لکن دودمان قتلۀ امام حسین علیه السّلام از کارهای پدرانشان راضی و خوشنود بوده و بآنها افتخار میکنند و هر که بکار دیگری راضی باشد مانند همان کس است که آن کار را انجام داده است اگر مردی را در مشرق زمین بقتل برسانند و شخصی در مغرب زمین بآن قتل راضی باشد این شخص شریک با قاتل محسوب میشود،و حضرت قائم علیه السّلام آنها را از آن جهت میکشد که راضی به قتل امام حسین علیه السّلام بودند حضورش عرض کردم وقتی حضرت قائم علیه السّلام ظهور کند ابتداء امر چه خواهد کرد؟فرمودند شروع میکند از طایفۀ بنی شیبه و دست‌های آنها را قطع مینماید،زیرا آنان دزدان خانه کعبه میباشند در تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ وَ الْحُرُمٰاتُ قِصٰاصٌ که آیا مسلمانان در ماههای حرام با مشرکین جهاد میکنند؟فرمود هرگاه کفار بدوا با مسلمانان شروع بجنگ کنند مسلمانان نیز در صدد دفاع بر میآیند و اینست معنی اَلشَّهْرُ الْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ الْحَرٰامِ و فرمود رومیها مانند مشرکین می‌باشند و برای ماههای حرام احترامی قائل نیستند.

در کافی بسند خود از معاویة بن عمار روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام

سؤال نمودم شخصی در خارج حرم مرتکب قتلی شده و بعد داخل حرم میشود آیا حد بر او جاری میکنند یا خیر؟فرمود تا در حرم است کشته نمیشود لکن باو آب و طعام نمیدهند و خرید و فروش با او نمیکنند تا مجبور شود از حرم خارج گردد بعد از آن حد بر او جاری نمایند،حضورش عرض نمودم اگر در حرم کسی را بقتل رسانید و یا در حرم دزدی نمود چطور است؟فرمود در حرم حد جاری کنند چه آن شخص احترام حرم را نگاه نداشته است و خداوند میفرماید: فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ و نیز می‌فرماید فَلاٰ عُدْوٰانَ إِلاّٰ عَلَی الظّٰالِمِینَ در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه: وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ روایت کرده فرمود آنحضرت اگر شخصی تمام مالش را در راه خدا انفاق کند کار خوبی انجام نداده است چه خداوند میفرماید وَ لاٰ تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ و باید در انفاق حد اعتدال و اقتصاد را مراعات کند.

شطری از احکام حج

علی بن ابراهیم بسند خود از صادقین روایت کرده فرمود هرگاه کسی احرام عمره تمتع بست برای حج،و بعد مریض شد پیش از آنکه بمکه برسد و نتوانست خود را بمکه برساند همانجا توقف میکند و قربانی خود را اگر ثروتمند است شتری و اگر متوسط الحال است گاوی و اگر فقیر باشد گوسفندی بسوی مکه میفرستد و در احرام خود باقی میماند ولی

اگر درد سر و عارضۀ داشته باشد سر را تراشیده و لباس می‌پوشد و از احرام بیرون می‌آید و فدیه می‌دهد یعنی یا گوسفندی ذبح میکند یا ده نفر فقیر را طعام میدهد و یا شش روز روزه میگیرد و هر که خواست احرام برای عمرۀ تمتع حج به بندد بر اوست که این شرط را بنماید و بگوید خداوندا من اراده کرده‌ام بر طبق دستور قرآن و طریقه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عمرۀ تمتع حج بجا آورم اگر مرضی بر من عارض شد یا مانعی رسید پس حلال کن مرا چنانچه محرم بودم،بتوانائی خودت که توانائی را خودت بمن عطا کردی،و شروع مینماید به لبیک گفتن از محل میقاتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای هر یک از راه‌هائی که به مکه منتهی میشود معین و مقرر فرموده و این تلبیه را میگوید:

لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک بحجة بعمرة تمامها و بلاغها علیک و زمانی که داخل مکه شد و خانه های شهر را دید دیگر تلبیه نگوید و هفت دور اطراف خانه کعبه طواف نموده دو رکعت نماز در مقام ابراهیم بجا آورد و هفت دفعه بین صفا و مروه سعی بنماید سپس از احرام بیرون آید لباس پوشیدن و عطریات بکار بردن و نزدیکی با زنان نمودن حلال میشود و برای حج تا روز ترویه که روز هشتم ذی الحجه است در مکه توقف نماید روز هشتم ظهر از مقام حضرت ابراهیم دوباره احرام به بندد و تلبیه گویان از مکه بسوی

منی حرکت کند و تلبیه را تا ظهر روز نهم که روز عرفه است بگوید وقتی ظهر گذشت دیگر تلبیه نگوید و در عرفات توقف نموده مشغول ذکر و دعا بشود تا آفتاب غروب کند آنوقت برگردد بسوی مشعر و شب دهم را آنجا بیتوته نماید صبح که شد دعا و ذکر را که خواند برگردد بمنی آنجا رمی جمره نموده و قربانی را ذبح و سر را تراشیده و از احرام خارج میشود هر کس استعداد قربانی کردن را نداشته باشد سه روز در مکه روزه میگیرد و هفت روز پس از مراجعت بوطن در منزلش لکن این اعمال برای کسانی است که اهل خود مکه نباشند (1)اما اهالی مکه و اطرافش تا چهل و هشت میل


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از سفیان بن عیینه روایت کرده گفت هنگام مراجعت از عرفات شخصی حضور حضرت صادق(ع)عرض کرد آیا خداوند جواب دعاهای تمام مردمانیکه در موقف اجتماع نمودند میدهد؟فرمود بلی توقف ننماید کسی در موقف خواه مؤمن باشد یا کافر جز آنکه خداوند گناهش را بیامرزد ولی آمرزیدن بسه طریق است یکی

دورتر برای آنها عمره تمتع نیست،فقط حج را بدون عمره بجا میآورند بموجب مفاد همین آیه شریفه که فوقا ذکر شد.

ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام در آیه: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ روایت کرده فرمود معنی اینکه حج را حج گفته‌اند برای آنست که رستگار میشوند، وقتی میگویند فلان حج کرده یعنی رستگار شده.

در کافی از عمر بن اذینه روایت کرده گفت نامه‌هائی حضور حضرت صادق علیه السّلام نوشته و مسائلی را سؤال نمودم و بوسیله ابن بکیر و ابی العباس تقدیم داشته بودم

1.

آنکه میآمرزد تمام گناه مؤمن را و آزاد میکند او را از آتش دوزخ دیگر آنکه گناهش را میآمرزد و باو میفرماید که بعد از این نیکوئی کن سوم آمرزیدن گناه کافر است که اگر اسلام آورده و توبه کند گناهان گذشته او را بیامرزد و اگر اسلام نیاورد اجر او را در دنیا خواهد داد پس باین ترتیب کافر هم از ثواب موقف محروم نخواهد شد

جواب مرقوم داشته بودند:اما سؤال نموده بودی از آیه وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مراد آنستکه حج و عمره را هر دو باتمام برسانی و ترک کنی در آنها چیزهائی که نباید محرم بجا بیاورد.

ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود عمره بر مردم مانند حج واجب است برای کسی که استطاعت دارد،زیرا خداوند فرموده وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ و نازل شده آیه عمره در مدینه و افضل اوقات عمره در ماه رجب است.

در تهذیب از معاویة بن عمار روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود محصور،غیر از مصدود است محصور مریض است و مصدود کسی است که مشرکین راه را بر او سد کرده و بسته باشند چنانکه راه را بر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بستند و حال آنکه آنحضرت مریض نبودند و بر شخص مصدود حلال و جایز است نزدیکی نمودن با زن لکن محصور که مریض است زن بر او حلال نیست.

و نیز از حضرت باقر علیه السّلام«روایت کرده فرمود،مرد محصور در حج قربانی خود را بوسیلۀ کسان و اصحاب خود بمحلش که منی باشد میفرستد که در روز عید قربان ذبح کنند و اگر در عمره محصور بود قربانی خود را در مکه ذبح میکند و روزی را برای ذبح معین مینماید روز موعود که رسید و ذبح نمود وفا کرده به تکلیف خود اگر چه مردم اختلاف کردند در تعیین روز لکن هر روز را معین کند ضرر ندارد انشاء اللّه و نیز بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر کعب ابن عجزه گذشت دید در سر او جانورانی است سؤال نمود اینها تو را اذیت میکنند؟عرض کرد بلی این آیه نازل شد فَمَنْ کٰانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ تا آخر بپیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باو فرمود سر خود را بتراش و سه روز روزه بگیر یا آنکه به شش نفر فقیر هر یک دو مد طعام بده یا گوسفندی ذبح کن و حضرت صادق فرمود هر چیزی در قرآن مانند این آیه بود صاحب او مخیر است هر کدام را که بخواهد انتخاب کند.

و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده هر کس برایش عارضۀ از اذیت و درد سر روی نماید چیزهائی که بر محرم حرام است بجا میآورد و همینکه سالم شد باید یا سه روز روزه بگیرد یا ده فقیر را اطعام نماید تا سیر شوند و یا گوسفندی را ذبح نموده و اطعام کند و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده تمامی عمره و حج بآنست که با کسی نزاع نکند و فسق و فجور انجام ندهد.

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه: فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ تا آخر فرمود کسانیکه منزل و مسکن آنها تا مکه هیجده میل مسافت باشد مانند اهالی مرو سرف که مکانی است نزدیک حج تمتع بجا نمیآورند زیرا خداوند میفرماید: ذٰلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حٰاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که هر کس خانه و منزلش پائین میقاتها است داخل اهل مکه است و حج تمتع بر او نیست و بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود زمانی که پیغمبر اکرم از سعی میان صفا و مروه فارغ شد جبرئیل نازل گردید و گفت خداوند امر میفرماید که بمردم

امر کنید محل شوند و از احرام خارج گردند مگر آنهائیکه قربانی‌های خود را قبلا بمنی فرستاده‌اند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمردم امر فرمود که محل شوند و فرمود اینک جبرئیل حاضر و این حکم را آورده است مردی از جا بلند شد و گفت ای رسول خدا چگونه ما بسمت منی برویم و حال آنکه سرهای ما از قطرات آب غسل جنابت‌تر میباشد مرد دیگری گفت ما را بچیزی امر میکند که خودش غیر آن رفتار نموده پیغمبر متغیر شده فرمود ای مردم اگر شما مطیع و پیرو امر من بودید این بیانات را نمیکردید که سبب مخالفت و سرپیچی از حکم خدا باشد هر کس هر چه میخواهد بکند من قربانی خود را قبلا فرستادیم و حلال نیست برای کسیکه قربانی خود را بمنی سوق داده محل بشود مردم از احرام بیرون آمده محل شدند و قرار دادند این اعمال را عمره تمتع سراقة بن مالک عرض کرد ای رسول خدا اینحکم برای امسال است یا هر سال؟فرمود این حکم تا روز قیامت همیشگی است و خداوند این آیه را نازل فرموده فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ

و نیز روایت کرده از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود سه روز روزه گرفتن ایام حج روز پیش از ترویه که هفتم است و روز ترویه که هشتم و روز نهم که عرفه است مراد از آیه میباشد و کسیکه این سه روز از او فوت شد باید در باقی ماه ذی الحجه بجا بیاورد؛زیرا خداوند میفرماید: اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده فرمود در آیه اَلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومٰاتٌ مراد ماههای شوال و ذو القعده و ذو الحجه است و کسی نباید اعمال حج را در غیر این سه ماه بجا آورد.و نیز بسند خود از علی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده گفت از برادر خود حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام سؤال نمودم از رفث و فسوق و جدال که در آیه بیان شده،فرمود رفث نزدیکی نمودن با زنان است و فسوق دروغ گفتن است و فخر نمودن،و جدال،گفتن نه بخدا و بلی و اللّه است،و هر کس با زن خود نزدیکی کند در حالی که محرم باشد بر ذمۀ اوست که شتری ذبح کند و اگر نداشت یا نیافت گوسفندی ذبح کند و کفاره فسوق در حال محرم بودن دادن صدقه است.

[سوره البقرة (2): آیات 198 تا 209]

اشاره

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرٰامِ وَ اُذْکُرُوهُ کَمٰا هَدٰاکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلضّٰالِّینَ (198) ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ اَلنّٰاسُ وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (199) فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَذِکْرِکُمْ آبٰاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ خَلاٰقٍ (200) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (201) أُولٰئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (202) وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اِتَّقیٰ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (203) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ یُشْهِدُ اَللّٰهَ عَلیٰ مٰا فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصٰامِ (204) وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی اَلْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْفَسٰادَ (205) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اِتَّقِ اَللّٰهَ أَخَذَتْهُ اَلْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ اَلْمِهٰادُ (206) وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (207) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اُدْخُلُوا فِی اَلسِّلْمِ کَافَّةً وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّیْطٰانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (208) فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْکُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (209)

عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه: لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فرمود هرگاه شخص اعمال حج را بجا آورد و از احرام خارج شد دیگر بر او باکی نیست از خرید و فروش در بقیه اوقات حج و این حدیث را طبرسی

نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده. و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده در آیه: ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حج کرد و قریش از مزدلفه کوچ میکردند و مردم را از آنجا منع میکردند پیغمبر اکرم پیش آمد آنها میل داشتند که آنحضرت از جائی که ایشان مایل بودند کوچ نماید و خداوند این آیه را نازل فرمود یعنی کوچ کنید از آنجائی که ابراهیم و اسماعیل و اسحق از آنجا کوچ میکردند.

و عیاشی بسند خود روایت کرده از زید شحام گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم معنای این آیه را فرمود قریش میگفتند ما اولی هستیم بخانۀ کعبه و کوچ نمیکردند مگر از مزدلفه خداوند بآنها امر فرمود که از عرفات کوچ کنند.

و در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در تفسیر آیه: فَإِذٰا قَضَیْتُمْ مَنٰاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ فرمودند وقتی قریش در منی بعد از قربانی توقف مینمودند فخر و مباهات نموده بیکدیگر میگفتند پدران ما چنین و چنان کردند در این آیه خداوند میفرماید خدا را یاد نمائید چنانکه یاد پدرانتان میکنید و آنها را بزرگ شمرده و مهم جلوه میدهید.

و نیز از آن حضرت روایت کرده در معنای: رَبَّنٰا آتِنٰا فِی الدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ

حَسَنَةً

فرمودند یعنی در دنیا نیکوئی خلق و رزق و معاش نیکو بما عطا کن و در آخرت خوشنودی خویش و بهشت ای پروردگار ما طبرسی از امیر المؤمنین علیه السّلام در معنای آیه: سَرِیعُ الْحِسٰابِ روایت کرده که فرمود خداوند همانطور که روزی خلایق را یکدفعه میدهد حساب مردم را هم دفعتا میرسد.

در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در معنای آیه: وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ فِی أَیّٰامٍ مَعْدُودٰاتٍ روایت کرده فرمود مراد تکبیر گفتن در ایام تشریق است از نماز ظهر روز عید قربان تا نماز صبح روز سوم.

و عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرموده ایام معدودات و معدودات یکی است و آن ایام ایام تشریق است که یازدهم و دوازدهم و سیزدهم باشد.

و معاویة بن عمار از حضرت صادق علیه السّلام در معنای «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ» روایت کرده فرموده آمرزیده بر میگردد و بر او گناهی نیست و ابی حمزۀ ثمالی روایت نموده از حضرت باقر علیه السّلام که باو فرمود بخدا قسم شمائید ای ابی حمزه که گناهانتان آمرزیده شده است،چه فرموده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر ولایت علی امیر المؤمنین علیه السّلام کسی باقی

نمیماند مگر اشخاص پرهیزکار در کافی از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت نموده در معنای آیه: وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ تا آخر لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ فرمود که منافقین بستم و خبث باطن خود نسل و تخم را خراب میکنند.

و عیاشی بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر و حضرت صادق علیه السّلام معنای وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ را؟فرمود نسل فرزند است و حرث ذریه است.

طبرسی از ابن عباس روایت کرده که رسول اکرم فرمود این آیه در بارۀ ریاکاران نازل شده،زیرا آنان بر خلاف آنچه که در باطن دارند تظاهر مینمایند و از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که در اینجا حرث بمعنی دین و نسل مردم است که دومی و معاویه هر دو را باطل و ضایع نمودند.

نزول آیه وَ مِنَ النّٰاسِ در شان امیر المؤمنین

و در کتاب امالی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت نموده که فرمود این آیه وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ در حق امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده است هنگامیکه در رختخواب پیغمبر اکرم خوابید و از ابن عباس روایت کرده گفت شبی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از ترس

کفار و مشرکین از مکه معظمه بیرون رفت علی علیه السّلام در فراش آنحضرت خوابید تا قریش را از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم منصرف کند و این آیه در حق علی علیه السّلام نازل شد و این روایت را بیشتر مخالفین نقل نمودند و قصۀ آن از اینقرار است که قریش هم قسم شدند که از هر قبیلۀ یکنفر جمع شده و شبانه بمنزل پیغمبر ریخته و هر یک از آنها یک ضربت بزنند و پیغمبر را بقتل برسانند و باین ترتیب خون آنحضرت میان قبیله‌های عرب منتشر شده بنی هاشم توانائی انتقام و طلب خون او را نداشته باشند جبرئیل نازلشد و به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خبر داد و دستور داد علی بجای او در فراش آن حضرت بخوابد و خود بسوی مدینه هجرت فرماید همینکه کفار بخانه ریختند علی علیه السّلام را بجای آنحضرت خفته دیدند و برگشتند و خداوند پیغمبرش را از شر و مکر آنها نجات داد.

و احادیث متواتر است از عامه و خاصه که این آیه نازل شده در شان امیر المؤمنین در آنوقتیکه در رختخواب پیغمبر خوابید.

در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً فرمود مراد ولایت ما است که باید داخل شوید.

و عیاشی از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود آیا میدانی سلم چیست؟عرض کردم شما دانا هستید فرمود مراد ولایت علی علیه السّلام و ائمه بعد از ایشان است و فرمود خطوات شیطان بخدا قسم دوستی و پیروی از منافقین است.

[سوره البقرة (2): آیات 210 تا 219]

اشاره

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اَللّٰهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ اَلْغَمٰامِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (210) سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُ فَإِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (211) زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ اَللّٰهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (212) کٰانَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اَللّٰهُ اَلنَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ اَلنّٰاسِ فِیمَا اِخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اِخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ اَلَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اِخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ اَلْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اَللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (213) أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ اَلْبَأْسٰاءُ وَ اَلضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ اَلرَّسُولُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اَللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ (214) یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوٰالِدَیْنِ وَ اَلْأَقْرَبِینَ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (215) کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (216) یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَلْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ اَلْقَتْلِ وَ لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اِسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (217) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَلَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (218) یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْخَمْرِ وَ اَلْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (219)

ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام در آیه هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّٰ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّٰهُ روایت نموده که فرمود آیه اینطور نازل شده است:

الا ان یأتیهم اللّه بالملائکة فی ظلل من الغمام عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود نازل میشوند فرشتگان در هفت قبۀ از نور در پشت کوفه که کسی نمیداند در آنها چیست.

و نیز از ابی حمزه روایت نموده گفت حضرت باقر علیه السّلام بمن فرمود ای ابی حمزه مثل این است که می‌بینم قائم آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را که پرچم رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بالای نجف بلند نموده و همینکه پرچم بر افراشته شد نازل میشوند بر آنحضرت فرشتگانی که در جنگ بدر بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده بودند در قبه‌هائی از نور.

روایت کرده عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در آیه سَلْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ کَمْ آتَیْنٰاهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ فرمود پس از آنکه آیات خدا بر بنی اسرائیل نازل شد بعضی از آنها ایمان آوردند و بعضی انکار کردند و بعضی هم نعمت‌های خداوند را تغییر دادند و عیاشی بسند خود از حضرت صادق در آیه: کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً روایت کرده فرمود مردم تمام در ضلالت و گمراهی بودند خداوند پیغمبرانی فرستاد تا آنها را از گمراهی بهدایت رهنمائی کنند.

و نیز روایت کرده در آیه: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ زمانی که ولید کشته شد جمعی از اصحاب حضرت صادق شرفیاب شدند حضورش دیدند آن حضرت این آیه را تلاوت فرمود قوله تعالی: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ این آیه بآیه 79 از سوره نساء نسخ شده است.

قوله تعالی: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سبب نزول این آیه آنست که چون پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مکه بمدینه هجرت فرمود جمعی از اصحاب را که از آن جمله عبد اللّه بن جحش که پسر عمه حضرت بود بطرف راههائی که داخل مکه میشد روانه فرمود که مراقب قافلۀ قریش باشند که چه وقت از طایف باز میگردند،اتفاقا قافلۀ را در بستانی که بین عامر و مکه فرود آمده بودند دیدند که مال التجارۀ آنها مویز و گندم و جو و غیره بود و در آنقافله عمرو بن عبد اللّه حضرمی عنوان قافله سالاری داشت چون چشمش به عبد اللّه جحش افتاد فریادی زد و افراد قافله را مهیای جنگ نمود و گفت اینها اصحاب پیغمبر هستند،از آنطرف عبد اللّه جحش باصحابش امر کرد فرود آیند و سر بتراشند و ابن حضرمی تصور نمود که آنها برای انجام عمل عمره آمده‌اند و به این موضوع اطمینان حاصل کرده و اسلحه را بر زمین گذاشتند که عبد اللّه جحش بآنها حمله کرد و ابن حضرمی کشته شد و اصحابش فرار کردند و مال التجاره را عبد اللّه برداشت و نزد پیغمبر برد و اینواقعه در روز غره رجب اتفاق افتاد و عبد اللّه خیال میکرد روز آخر جمادی الثانی است قریش بر اثر این حادثه به پیغمبر نوشتند که اصحاب شما حرمت ماههای حرام را ننموده و خونریزی را حلال کرده و مالهای زیادی را اصحابت بردند و اصحاب پیغمبر

هم خدمتش عرض کردند آیا قتال در ماههای حرام حلال شده است؟این آیه نازل شد که قتال در ماه حرام کار بزرگی است ولی آنچه کفار قریش در بارۀ شما انجام داده و از خانه خدا خارج شدند و مانع شدند که داخل حرم کعبه شوید بزرگتر از آنست و بخدا کافر شدند که از قتال در ماه حرام بمراتب بزرگتر میباشد.

حرام بودن مسکرات و عقوبات آن

در کافی از علی بن یقطین روایت کرده گفت مهدی عباسی از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام از شراب سؤال نمود؟آنحضرت فرمود حرام است عرض کرد آیا در قرآن آیۀ هست که دلالت بر حرمت آن کند چه از آیه یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ مردم استنباط نهی و حرمت نمیکنند پس در کدام موضع قرآن حرمت آن تصریح شده؟فرمود در آیه إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ (آیه 21 سورۀ اعراف)ما ظهر مراد زنای علنی است و آن علامت‌هائی بود که در زمان جاهلیت بسر در خانه‌ها نصب میکردند که مردم بدانند آنجا فاحشه خانه است و ما بطن نکاح کردن زن پدران خود میباشد

در زمان جاهلیت هرگاه مردی عیالی داشت و میمرد پسرش چنانچه آنزن مادرش نبود زن پدر خود را بعد از پدر تزویج مینمود و خداوند آنرا حرام فرمود و اما اثم شرابست بعینه چه خداوند در آیۀ 220 فرمود خمر و میسر هر دو اثمند و در این آیه(31 سوره اعراف)تصریحا میفرماید اثم حرامست مهدی عباسی به علی بن یقطین گفت این حرام بودن خمر فتوای هاشمی است علی ابن یقطین گفت باو گفتم ای خلیفه تصدیق میکنم و خدا را حمد مینمایم که این علم و دانش بیرون از شما اهل بیت نیست علی بن یقطین گفت بخدا قسم مهدی صبر نکرد تا کلام من تمام شود گفت بمن راست میگوئی ای رافضی و نیز از آنحضرت روایت شده که فرمود اول آیه‌ای که در حرام بودن مسکر و شراب نازل شد همین آیه یَسْئَلُونَکَ بود چون آن آیه نازل شد مردم حرمت شراب و قمار را حس کرده و دانستند که باید از هر چه اثم میباشد دوری جست و خداوند در این آیه زیاد و از هر جهت متحمل آنها نشد زیرا فرمود منافعی هم در آن هست بعدا آیه 92 سوره مائده نازل شد که فرمود یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ

اَلشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ این آیه شدیدتر از آیه اولست و قوی‌تر در حرمت میباشد تا آنکه آیه 93 سوره مائده نازل شد که از هر دو آیۀ پیش شدیدتر است میفرماید إِنَّمٰا یُرِیدُ الشَّیْطٰانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ که امر فرمود بدوری جستن از آنها و بیان نموده که علت حرمت آن چیست و سپس در آیه 31 سوره اعراف إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوٰاحِشَ را بیان فرمود که اثم در هر چه باشد حرام است و این روش از جانب خداوند نوعی از تدبیر است که نزدیکتر بفهم مردم میباشد از دوری جستن از شراب و قمار.

و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که وقتی آیه یَسْئَلُونَکَ نازل شد حضور پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کردند ای رسول خدا قمار چیست؟فرمود هر چیزی که در آن برد و باخت میباشد حتی قاپ و گردو بازی گفتند انصاب چیست؟فرمود آنچیزیکه برای بتان ذبح میشود و ازلام قدح و ظرف‌هائی است که با آن‌ها قسمت میکنند و در روایت علی بن جعفر علیه السّلام از برادرش موسی بن جعفر علیه السّلام است که فرمود تخته نرد و شطرنج بازی قمار است.

و در روایت عامر بن سمط از حضرت زین العابدین علیه السّلام نقل نموده که آنحضرت فرمود خمر را از شش چیز میسازند:از خرما و از مویز و از گندم و دیگر جو پنجم از عسل و ششم از ذرت و همۀ اینها حرام است.

و مانند شرابست در حرام بودن آب انگور هرگاه بجوش آید پیش از رفتن دو ثلث چنانچه در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر آب انگوری که آتش باو برسد حرام میشود تا دو ثلث آن برچیده شود و یک ثلث باقی بماند و نیز در کتاب مزبور از آنحضرت روایت نموده فرمود هنگامیکه آب انگور خود بخود غلیان نمود یا بآتش جوشید حرام میشود و اینحدیث را در تهذیب هم نقل نموده و در اخبار و احادیث عقاب و کیفر آنکه شراب بخورد بسیار است.

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر چه مستی بیاورد خمر است اندک و بسیار او حرام است و خداوند حرام نموده هر چیزی را که مست کننده باشد و خرید فروش مسکرات و انتفاع بردن بآنها حرام است و فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر که جرعه‌ای از مسکرات بنوشد بر آنکس هشتاد تازیانه بزنند اگر دوباره خورد باز

بزنند و اگر مرتبه چهارم خورد او را بکشند و فرمود حق است بخداوند بخوراند بر هر که شراب آشامیده از صدید و حمیم(و او چیزیست که از فروج زنا کنندگان از چرک و خون بیرون میآید که اهل دوزخ از حرارت و بوی بد آن در عذاب باشند)و نماز او تا چهل روز قبول نمیشود و با صورت سیاه و دیدگان ازرق وارد محشر بشود و اینحدیث را ابن بابویه نیز روایت نموده.

و در کتاب جامع الاخبار بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت نموده فرمود بمردمان شام بخدا قسم هر که در قلب او آیه‌ای از آیات قرآن باشد و اندکی مسکر بنوشد روز قیامت هر حرفی از حروفات قرآن با او دشمنی نمایند در محضر پروردگار و قرآن با هر که مخاصمه کند خدا نیز با او مخاصمه نماید و در آتش جهنم جاوید باشد و فرمود تمام محرمات و شرارتها را جمع نمودند در خانه‌ای که کلید او شراب خوردن میباشد و شراب خوار مانند شخص بت پرست میباشد.

و نیز در کتاب مزبور از پیغمبر اکرم روایت نموده فرمود با شراب خوار معاشرت نکنید و اگر بیمار شد بعیادتش نروید و زمانی که مرد بجسدش نماز نخوانید چه او سگ دوزخ باشد و هر کس لقمه‌ای از طعام یا ظرف آبی بشراب خوار بدهد خداوند در قبر او عقرب و مارهای بسیار پدید آرد و باو مسلط گرداند.

و نیز در کتاب مزبور بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده شراب خوار تکذیب کرده قرآن را چه تصدیق کننده قرآن حرام میداند مسکر را و نیست دلی که جمع بشود در آن ایمان و شراب با هم،پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بابن مسعود فرمود زنا کردن با مادر عذابش سبکتر است از عذاب ربا خوار و عذاب ربا خوار آسان‌تر است از عذاب شراب خوار زیرا شراب کلید هر شری باشد.

و در کافی و تهذیب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند فرمود رسول اکرم فرموده هر که مسکرات بنوشد هشتاد تازیانه باو بزنید و اگر دوباره اقدام نمود باز بزنید و در مرتبۀ سوم او را بکشید.

و در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین فرموده

هر که مسکرات بنوشد هشتاد تازیانه باو بزنند خواه مسلمان باشد یا یهود و نصرانی عرض کردند یهود و نصرانی را چرا حد میزنند؟فرمود از برای آنها جایز نیست ظاهر خوردن شراب.

و در تهذیب بسند خود از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت امیر المؤمنین علیه السّلام بالای منبر کوفه فرمود:هر که مسکرات بنوشد باو حد بزنید و اگر تکرار نمود مرتبه سوم او را بقتل برسانید و احادیث در عقوبت و کیفر شراب خوار بسیار است باین مقدار کفایت باشد.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در آیه: وَ یَسْئَلُونَکَ مٰا ذٰا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ فرمود عفو میانه و حد وسط در انفاق است و عیاشی نیز این روایت را نقل نموده است طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود عفو آن چیزی است که زیاد میآید از خوراک و قوت سال انسان که اضافه بر مصرف و ضرورت بوده است باید او را در راه خدا انفاق نمایند.

[سوره البقرة (2): آیات 220 تا 227]

اشاره

فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخٰالِطُوهُمْ فَإِخْوٰانُکُمْ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ اَلْمُفْسِدَ مِنَ اَلْمُصْلِحِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَأَعْنَتَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (220) وَ لاٰ تَنْکِحُوا اَلْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لاٰ تُنْکِحُوا اَلْمُشْرِکِینَ حَتّٰی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ أُولٰئِکَ یَدْعُونَ إِلَی اَلنّٰارِ وَ اَللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی اَلْجَنَّةِ وَ اَلْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیٰاتِهِ لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (221) وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا اَلنِّسٰاءَ فِی اَلْمَحِیضِ وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ فَإِذٰا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلتَّوّٰابِینَ وَ یُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِینَ (222) نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاٰقُوهُ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (223) وَ لاٰ تَجْعَلُوا اَللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (224) لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اَللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (225) لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (226) وَ إِنْ عَزَمُوا اَلطَّلاٰقَ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (227)

در کافی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتٰامیٰ قُلْ إِصْلاٰحٌ لَهُمْ خَیْرٌ از آنحضرت سؤال کردند از قیم یتیم و آنچه حلالست بر قیم ازان شترانی که متعلق به یتیم است؟فرمود اگر حفظ و حراست آنها را بکند میتواند از شیر آنها باندازۀ که ضرر به بچه شتر نزند بخورد و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود باکی نیست و عیبی ندارد که طعام خود را با غذای صغیر مخلوط کنی چه آنهم مانند کبیر میخورد و مینوشد.

و عیاشی بسند خود از کاهلی روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام بودم مردی از آن حضرت سؤال نمود من وارد خانهای یتیمانی میشوم روی فرش آنها می‌نشینم و از آبشان میآشامم و خادم خدمت بمن میکند و گاهی از اوقات از طعام آنان میخورم چه میفرمائید در این موضوع؟فرمود اگر در رفتن شما بر خانهای یتیمان سودی برای آنها دارد بروید و الا داخل خانهایشان نشوید.

در کافی بسند خود از حسن بن جهم ذیل آیه: وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ حَتّٰی یُؤْمِنَّ روایت کرده گفت فرمود بمن حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام ای ابا محمد چه میگوئی

در حق شخصی که عیال مسلمانی دارد و بانوی نصرانی هم بازدواج خود در آورد؟ خدمتش عرض کردم فدایت گردم چه بگویم حضور آن امام واجب الاطاعة،فرمود بگو هر چه میدانی تا حکم او را بدانی،گفتم طبق همین آیه روا نباشد،فرمود پس چه میگوئی در آیه وَ الْمُحْصَنٰاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ عرض نمودم حضورش این آیه ناسخ آیه اول میباشد،تبسمی فرمود و گفت بلی و ما در مقدمات بخش آیات ناسخ منسوخ بیان نمودیم که آیه 5 سوره مائده نسخ نموده قسمت اول آیه وَ لاٰ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکٰاتِ را و رها نموده جمله اخیر او را که وَ لاٰ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ باشد و بحکم اول خود باقی است

حایض چه بانوئی را گویند و حکم او چیست

قوله تعالی: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ تا آخر آیه هر دوشیزه و بانوئیکه بسن نه سال برسد تا پایان سال پنجاه در غیر هاشمی و شصت در هاشمی و سادات قابلیت و استعداد دارد که در هر ماه چند روزی از او خونی دفع شود باو صاف مخصوص و چون آنحالت رخ دهد آن بانو و دوشیزه را حایض و مدت را ایام حیض گویند و اینصورت از سه روز کمتر و از ده روز زیادتر نباشد چنانچه در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود مدت حیض از سه روز اندک‌تر و از ده روز بیشتر نمی‌باشد و بر او احکامی حرام و واجب میباشد اما حرام پنج چیز است روزه گرفتن چه واجب یا مستحب و نماز خواندن سوم قرائت سوره‌های سجده‌دار چهارم توقف کردن در مساجد پنجم مقاربت شوهر با او ابن بابویه در کتاب علل بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود زن هنگام حیض نباید نماز بخواند و روزه بگیرد چه او نجس است و خدا دوست نمیدارد شخصی او را پرستش کند جز آنکه پاک و پاکیزه باشد.

و نیز در کتاب مزبور بسند خود از زراره روایت نموده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام آیا جنب و حایض میتواند قرائت کند قرآن را؟فرمود بغیر از سورهای سجده نیست بأسی بر تلاوت او زیرا در هر حال نباید از یاد خدا غفلت نمود و پیوسته متذکر بذکر خدا بشوید.

و در تهذیب از حضرت باقر روایت کرده که فرمود آنحضرت جنب و حایض هرگاه خواستند تلاوت کنند قرآن را باید او را با پارچه‌ای باز کنند و قرائت نکنند

سورهای سجده‌دار را.

ابن بابویه بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت از حضرت باقر علیه السّلام پرسش نمودم آیا جنب و حایض میتوانند داخل مسجد بشوند؟فرمود عبور کنند ولی درنگ ننمایند و تلاوت فرمود این آیه:را وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ حَتَّیٰ تَغْتَسِلُوا و در وسائل بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده که فرمود جنب و حایض در مسجد نمیتوانند جلوس کنند ولی عبورشان مانعی ندارد بجز مسجد الحرام و مسجد پیغمبر در مدینه که راه رفتن و عبور نمودن جایز نیست.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حرام است بر شوهر با اهل خود نزدیکی نماید در حال حیض چه خداوند میفرماید وَ لاٰ تَقْرَبُوهُنَّ حَتّٰی یَطْهُرْنَ در تهذیب بسند خود از عمر بن یزید روایت کرده گفت از حضرت صادق سؤال

نمودم برای شوهر در حال حیض چه چیز از عیالش جایز و حلال است؟فرمود همه چیز جز مقاربت.

در کافی ذیل همین آیه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هرگاه بر شوهر شهوت غلبه نمود و خون حیض قطع شده و هنوز غسل نکرده مانعی ندارد نزدیکی کردن ولی امر میکند بزن که بشوید خود را سپس با او مباشرت مینماید اینعمل عیبی ندارد و در کتاب مزبور از آنحضرت روایت نموده فرمود هر شخصی در ابتداء حیض با اهلش مقاربت نموده باید کفاره بدهد و او یکمثقال طلا میباشد که بفقراء صدقه باید داد و بر حاکم شرع لازم است چنین کسی را چهار یک حد زنا که بیست و پنج تازیانه است باو بزند و در آخر حیض کفاره او نصف مثقال طلا است و دوازده تازیانه باو حد میزنند(و واجبات بر حایض دو چیز است اول غسل حیض کردن دوم قضاء روزه ایام حیض را باید بجا آورد ولی نماز قضا ندارد)چنانچه در کافی و تهذیب بسند خود از

حضرت باقر علیه السّلام روایت کردند فرمود بانوی حایض قضاء روزه را بجا آورد و نماز قضائی ندارد(و احادیث در این موضوع بسیار است) اوصاف و ممیزات حیض از خونهای دیگر آن بود که خون حیض حین خروج گرم و سوزندگی و جهندگی دارد و بیشتر اوقات غلیظ و سیاهست) در کافی بسند خود از حفص بن بختری روایت کرده گفت بانوئی از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمود دفع خون استمرار و دوام پیدا کرده از من نمیدانم همه حیض است یا غیر او؟فرمود خون حیض سیاه و غلیظ و با حرارت باشد هنگام خروج جهندگی و سوزش دارد هر چه باین صفت است حیض میباشد و باید نماز را ترک کنی و اگر باین کیفیت نبود او خون استحاضه است که سرد و زرد است آن زن از خدمتش مراجعت کرد و گفت بخدا

قسم از زن بهتر و زیادتر توصیف نمود(و هرگاه بانوئی تازه زائید آنحالت را نفاس گویند و نفسا و حایض در تمام احکام محرمات و واجبات مساوی و برابر میباشند بدون کم و زیاد و در حالت حیض و نفاس نمیتواند شوهر آنها را طلاق بدهد چنانچه در چند آیه دیگر این سوره مشروحا بیان میشود انشاء اللّه) در کافی ذیل آیه نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد آنستکه هر طور بخواهد از جلو یا عقب در قبل نزدیکی کند و در روایت دیگر فرمود یعنی هر ساعت که بخواهید مباشرت کنید.

در تهذیب بسند خود از معمر بن خلاد روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام بمن فرمود مردم چه میگویند در بارۀ شخصی که با حلال خود از عقب نزدیکی نماید؟عرض

کردم حضورش اهل مدینه میگویند عیبی ندارد،فرمود یهودیها اعتقاد کرده بودند هرگاه کسی از طرف عقب مباشرت با زنان بنماید طفل احول بدنیا بیاید خداوند بر خلاف عقیده آنها این آیه را نازل نمود و هرگز قصد ننموده از قولش انی شئتم دبر زنان را و اینحدیث را نیز در کافی روایت نموده.

و علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود آنحضرت عامه تاویل نمودند أَنّٰی شِئْتُمْ را بعموم مکانی یعنی هر کجا که بخواهند(از قبل و دبر) ولی عموم او زمانی است و مراد قبل میباشد و صدر آیه شاهد بر این معنی است میفرماید نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ چه حرث بمعنای زراعت بوده و منظور بهره برداری از زمین با استعداد است و نتیجه مقاربت ثمره اولاد است که از قبل حاصل میشود.

در تهذیب بسند خود از عبد اللّه بن ابی یعفور روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام مردی در دبر اهل خود مقاربت نمود چه صورت دارد؟فرمود باکی نیست بر او اگر آنزن راضی بوده،گفتم حضورش چه میفرمائید در جمله «فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّٰهُ ؟فرمود این معنی نسبت بطلب نمودن فرزند است و خداوند میفرماید نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰی شِئْتُمْ عیاشی بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام چه میفرمائید در حق شخصی که باهل خود از راه دبر مقاربت نماید؟فرمود من اینکار را کراهت دارم و خداوند قصد نموده از قولش أَنّٰی شِئْتُمْ هر ساعت را که بخواهند (پس میان اخبار بهیچ وجهی تعارض نیست تا بعضی را رد کنیم) در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت نمود در آیه وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ فرمود هرگاه خواستید بین دو نفر را اصلاح کنید قسم بخدا نخورید بگوئید بر من است اینکه اینکار را بجا آورم یا نیاورم و در روایت دیگر نقل نموده که حضرت صادق فرموده قسم نخورید بخدا نه راست و نه دروغ.

روایت کرده طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام و حضرت باقر علیه السّلام در آیه لاٰ یُؤٰاخِذُکُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمٰانِکُمْ فرمود مراد آن چیزیست که جاری شده و مردم بآن عادت نموده‌اند که میگویند نه بخدا و یا میگویند آری بخدا و قصد قسم خوردن ندارند که مالی را از کسی بگیرند

و بکسی ستم نمایند خداوند اینگونه قسم را مؤاخذه نمیکند

ایلاء چیست و حکم آن چه میباشد

قوله تعالی لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تا آخر آیه هرگاه کسی سوگند بخورد که با عیال خود نزدیکی و مباشرت نکند این را ایلاء نامند.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ایلاء آنستکه مرد سوگند یاد نماید بنام خدا که با زن خود نزدیکی نکند اگر آن زن صبر و شکیبائی نمود هیچ چیزی نیست ولی اگر تاب و تحمل نیاورد و بامام یا حاکم شرع شکایت کرد باید امام و حاکم تا چهار ماه بآنمرد مهلت بدهد سپس او را مجبور کند یا از قسم خود عدول نموده و با زنش هم بستر شود و یا او را طلاق بدهد و اگر اطاعت نکرد و هیچ یک از آندو را قبول ننمود آن مرد را زندانی مینمایند تا وقتی که راضی بطلاق بشود و هرگاه طلاق داد میتواند در اثناء عده بآنزن بازگشت نماید.

و نیز در کتاب مزبور از آنحضرت روایت نموده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام حکم فرمود بمردیکه منزلگاهی از نی برای سکونت خویش ساخته بود و با عیال خود ایلاء کرده پس از چهار ماه مهلت باید با عیال خود هم بستر شوی و یا او را طلاق بدهی و اگر هیچکدام را انجام ندادی این خانه نی را بسرت آتش خواهم زد.

در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ایلاء کننده را حاکم پس از مرافعه زن او توقیف میکند اگر رجوع کرد خوب و اگر نکرد مجبور مینماید آنمرد را بطلاق دادن.

و در کافی و تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند فرمود ایلاء کننده یا باید بازگشت کند بعیال خود و یا طلاق بدهد او را و اگر اقدام نکند بآنها گردن او را میزنند.

و عیاشی بسند خود از آنحضرت روایت نموده فرمود ایلاء کننده را حبس می نمایند و از خوردن و آشامیدن او را منع میکنند تا راضی بیکطرف بشود یا طلاق و یا رجوع و نیز در کتاب مزبور از آنحضرت روایت کرده فرمود هرگاه طلاق داد ایلاء کننده عیال خود را پس از پایان عده میتواند ازدواج کند با او بعقد جدید لکن نزدیکی

نکند تا کفاره قسم را رد نماید.

(و اما کفاره ایلاء و قسم خوردن بر مجامعت نکردن با زن خود سه چیز است بطور اختیار یا یک بنده آزاد نمودن یا ده فقیر را سیر کردن یا ده نفر بی‌نوایان را پوشانیدن) در کافی بسند خود از ابن ابی حمزه روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام کفاره قسم یاد کردن چه میباشد؟فرمود آزاد کردن بنده و یا پوشانیدن لباس بده نفر بی‌بضاعت بر هر کدام دو پارچه و یا طعام دادن ده نفر فقیر و سیر کردن آنها و اگر بضاعتی نداشت و نیافت اینها را پس سه روز متصل روزه بگیرد اینها کفاره هر نحو از قسم است خواه ایلاء یا غیر آن.

و نیز در کتاب مزبور بسند خود از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر در کفاره قسم نیافت ده نفر بی‌نوا را پس مکرر کند او را بر یک نفر یا دو نفر امروز میدهد و فردا میدهد تا ده نفر کامل شود.

و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اگر فقیر کوچک و صغیر بودند

باید هر دو نفر آنها را یکنفر حساب کنند.

[سوره البقرة (2): آیات 228 تا 242]

اشاره

وَ اَلْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مٰا خَلَقَ اَللّٰهُ فِی أَرْحٰامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذٰلِکَ إِنْ أَرٰادُوا إِصْلاٰحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ اَلَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجٰالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (228) اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ فَإِمْسٰاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسٰانٍ وَ لاٰ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمّٰا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئاً إِلاّٰ أَنْ یَخٰافٰا أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا فِیمَا اِفْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (229) فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا أَنْ یَتَرٰاجَعٰا إِنْ ظَنّٰا أَنْ یُقِیمٰا حُدُودَ اَللّٰهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ یُبَیِّنُهٰا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (230) وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لاٰ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرٰاراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لاٰ تَتَّخِذُوا آیٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ مٰا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (231) وَ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ إِذٰا تَرٰاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذٰلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کٰانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ ذٰلِکُمْ أَزْکیٰ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (232) وَ اَلْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ یُتِمَّ اَلرَّضٰاعَةَ وَ عَلَی اَلْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاٰ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاّٰ وُسْعَهٰا لاٰ تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا وَ لاٰ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَی اَلْوٰارِثِ مِثْلُ ذٰلِکَ فَإِنْ أَرٰادٰا فِصٰالاً عَنْ تَرٰاضٍ مِنْهُمٰا وَ تَشٰاوُرٍ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْهِمٰا وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاٰدَکُمْ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِذٰا سَلَّمْتُمْ مٰا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (233) وَ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذٰا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (234) وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِیمٰا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ اَلنِّسٰاءِ أَوْ أَکْنَنْتُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ عَلِمَ اَللّٰهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَ لٰکِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاّٰ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لاٰ تَعْزِمُوا عُقْدَةَ اَلنِّکٰاحِ حَتّٰی یَبْلُغَ اَلْکِتٰابُ أَجَلَهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (235) لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ مٰا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَةً وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی اَلْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی اَلْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتٰاعاً بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ (236) وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ إِلاّٰ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ اَلنِّکٰاحِ وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَنْسَوُا اَلْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (237) حٰافِظُوا عَلَی اَلصَّلَوٰاتِ وَ اَلصَّلاٰةِ اَلْوُسْطیٰ وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ (238) فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اَللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (239) وَ اَلَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْوٰاجاً وَصِیَّةً لِأَزْوٰاجِهِمْ مَتٰاعاً إِلَی اَلْحَوْلِ غَیْرَ إِخْرٰاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ فِی مٰا فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (240) وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی اَلْمُتَّقِینَ (241) کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (242)

حکم طلاق و اقسام آن

قوله تعالی وَ الْمُطَلَّقٰاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ تا آخر آیه طلاق باز نمودن رشته زوجیت و رها نمودن زوجه از علاقه و قیود زناشوئی است و او بر دو نوع باشد طلاق بدعة و سنة بدعت طلاقی را گویند که بروش شرع نبوده و یکی از ارکان و شرایط او مفقود باشد مانند طلاق دادن بانوی حایض و نفسا یا بدون حضور شاهدین انجام گرفته یا در طهر مقاربت بوده و تمام اینها بنص آیه شریفه و اخبار باطل میباشد و طلاق سنة بر سه بخش باشد باین و رجعی وعده،باین آنستکه زوج نمیتواند بزوجه رجوع نماید و او در شش مورد است اول در جائیکه دخول بزوجه ننموده باشد،دوم هرگاه زوجه یائسه باشد،سوم زوجه هنوز حیض ندیده،چهارم طلاق خلع،پنجم مبارات،ششم سه طلاقه که دو دفعه رجوع کرده در اثناء،و خلع و مبارات هرگاه زوجه رجوع نماید بزوج در آنچه بخشیده از عوض طلاق،مبدل میشود از باین برجعی،و طلاق رجعی آنستکه زوج میتواند رجوع نماید خواه رجوع کند یا نه وعده آنستکه با شرایط صحیح طلاق بدهد سپس رجوع

کند و مقاربت نماید و نیز دفعه دوم طلاق بدهد و باز رجوع نماید و مقاربت کند مرتبه سوم طلاق بدهد که دیگر حرام میشود تا شوهر جدید اختیار نماید،اینک حکم هر یک مشروحا بیان میشود و طلاق دادن با سازش و توافق اخلاق کراهت دارد ولی با عدم سازش مستحب میباشد در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند مبغوض میدارد طلاق دهنده و گیرنده را و چیزی مبغوض‌تر نزد خدا نیست از طلاق با آنکه حلال میباشد و نیز بسند خود از ابن سلمه روایت کرده گفت عیالی داشتم بدخوی مرا اذیت مینمود حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شرفیاب شدم تا شرح حال خود را عرض نمایم،هنوز سخنی ابراز نکرده بودم گویا دریافت حال مرا فرمود پدرم دوشیزه‌ای خواستگاری نمود برایم بسیار بدخوی بود شکایت نزد پدر بردم،فرمود خداوند اختیار او را بتو واگذار نموده چه مانعی داری از طلاق دادن او،راوی میگوید دریافتم تکلیف خود را بدون پرسش.

و نیز از ابن عیسی روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام عیالی داشت او را دوست میداشت روزی طلاق داد آنرا،اصحاب حضورش عرض کردند سبب چه بوده؟فرمود یاد نمودم نزدش امیر المؤمنین را کراهت داشت از آنحضرت و مقدم نداشت آن بزرگوار را بر مردمان دیگر منهم دوست نداشتم شخصی که اهل دوزخ است با بدنم مس و ملاقات کند (و از اینحدیث ظاهر میشود که طلاق دادن بانوئیکه غیر موافق در دین و اخلاق است ثواب دارد و مستحب میباشد).

احکام طلاق:در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر طلاقی که بدون دستور شرعی باشد(مانند طلاق بدعة)باطل است و احادیث در این باب بسیار میباشد.اما شرایط صحت طلاق در کتاب قرب الاسناد بسند خود از ابی بصیر روایت نموده گفت سؤال نمودم از حضرت رضا علیه السّلام شخصی عیال خود را بعد از مقاربت در حضور دو شاهد عادل طلاق داد فرمود آن طلاق باطل است زیرا در طهر غیر مواقعه نبوده گفتم پس طلاق مشروع که طبق دستورات پیغمبر است بچه کیفیت میباشد فرمود باید

بعد از پاکشدن از حیض و پیش از نزدیکی نمودن باو در حضور دو شاهد عادل باشد و اگر غیر این باشد بر میگردد طلاق او بقرآن و کتاب خدا،عرض کردم اگر در حضور یک مرد و دو زن بوده چه صورت دارد؟فرمود شهادت زنان در طلاق جایز نیست و اینگونه احادیث نیز بسیار است.

و در کافی از عمر بن ریاح روایت نموده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم شما میفرمائید هر که بغیر شرعی طلاق بدهد باطل است؟فرمود من نمیگویم از خود بلکه خداوند برای او شرایطی مقرر داشته بخدا قسم اگر ما ائمه برأی خود بگوئیم همانا ستم نمودیم،و از شما جاهلان بدتر باشیم چه خداوند میفرماید: لَوْ لاٰ یَنْهٰاهُمُ الرَّبّٰانِیُّونَ تا آخر آیه را تلاوت نمودند.و نیز از عبد اللّه بن مسکان روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم از طلاق سنة؟فرمود آن است که مرد زنش را در پاکی و قبل از

آنکه نزدیکی بنماید در حضور دو شاهد عادل رها کند تا آنکه عدۀ او بگذرد وقتی که عدۀ او پایان یافت آنزن آزاد شده و حلال است که شوهر دیگری اختیار کند و و شوهر اول هم میتواند او را بعقد جدید ازدواج بنماید اگر عقد نمود یک طلاق گذشته دو طلاق دیگر محل دارد،و چنانچه برای بار دوم بکیفیت اول طلاق داد و در ثانی بعقد جدید در آورد دو طلاق شده و یکی دیگر باقی است چنانچه دفعه سوم عقد نمود و طلاق داد دیگر نمیتواند او را بگیرد تا آنکه شوهری غیر آن اختیار کند این را طلاق سنت گویند اما طلاق رجعی آنستکه مرد زن خود را طلاق بدهد و در بین عده رجوع کرده و نزدیکی نماید باز در طهری که نزدیکی نکرده طلاق بدهد و مجددا رجوع نماید تا سه مرتبه طلاق و دو مرتبه رجوع و نزدیکی کردن آنوقت این هم حکم اول را پیدا میکند و دیگر جایز نیست برای آنمرد زن مطلقه موصوف،تا اینکه شوهر دیگری کند

و اما اگر طلاق داد زن را و رجوع نکرد باز طلاق داد طلاق دوم بیمورد بوده و جایز نیست زیرا زن مطلقه را طلاق داده که خارج از سلطۀ قدرت و ملکیت مرد بوده و چنین زنی را چگونه طلاق داده هرگاه زن را در پاکی که نزدیکی نکرده طلاق داد بعد رجوع نمود و صبر کرد تا پاک شد لیکن نزدیکی نکرد و بعد طلاق داد او را برای مرتبه دوم،این طلاق دوم صحیح نیست زیرا طلاق داده زن را در طهر اولی و شکسته نمیشود آن طهر مگر بمواقعه و نزدیکی نمودن بعد از رجوع پس اینقسم طلاق واقع نمیشود نه دوم و نه سوم تا حرمت بیاورد در مرتبه سوم،و صیغۀ طلاق باید بلفظ مخصوص باشد.در کافی و تهذیب بسند خود از محمد بن مسلم روایت کردند گفت بحضرت باقر علیه السّلام عرض کردم شخصی بزن خود میگوید تو حرامی و یا دوری و یا بریده شدی آیا این الفاظ طلاق است فرمود نه،طلاق باید بعد از پاکشدن از حیض و پیش از نزدیکی نمودن باشد و باو بگوید انت طالق(تو از من رها شدی عده نگهدار)و اراده او هم از این الفاظ طلاق باشد و گفتن او در حضور دو شاهد باشد در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود سزاوار نیست آنکه مرد خود داری کند از نزدیکی با زن حاملۀ خویش و در اثر نزدیکی نکردن باو ضرر بزند و بگوید نزدیکی نمیکنم زیرا مولودی که در شکم تو است میترسم که کشته شود و نیز زن مانع مرد بشود از نزدیکی کردن و همین عذر را بهانه نماید و این مضرت در جماع بر مرد و زن هر دو است و حلال نیست برای ورثه مردی که فوت نموده بزن حامله‌اش ضرر برسانند و در نفقه بر او سخت گیری کنند.

در کافی و تهذیب بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده‌اند فرمود هرگاه زوجه را پیش از آنکه دخول نماید طلاق دهد و مهری هم معین نشده باشد واجب است بر مرد اگر متمکن و ثروتمند است پول و لباسی باو بدهد و اگر مرد فقیری است مقنعه و چیز کوچک سبک بزن به بخشد لکن اگر مهر معین کرده باشد و پیش از دخول طلاق بدهد باید نصف مهر را بزن بدهد چنانچه در آیه بعد میفرماید.

اما عده زنان:آنهائیکه غیر مدخوله هستند عده ندارند و همانساعت میتوان آنرا عقد کرد و همچنین است بانوان یائسه

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود عده بر چند قسم است،زن اگر حیض میشود عده او سه قرء است که عبارت است از خونی که در رحم جمع شده و خارج میگردد و اگر حیض نمی‌بیند سه ماه است و اگر همین زن را طلاق داد و پیش از آنکه سه ماه بگذرد خون دید عدۀ او بخون میباشد و عدۀ زن حامله وضع حمل است اگر امروز طلاق داد و فردا وضع حمل نمود عده او تمام شده است و عده زن حامله که شوهرش فوت کرده ابعد الاجلین است یعنی اگر وضع حمل کرد ولی چهار ماه و ده روز از فوت نگذشته عدۀ او چهار ماه و ده روز باشد.

اگر آنمدت گذشت لکن وضع حمل ننموده عده او نهادن حمل است و طلاق زنی که شوهرش غائب است اگر دو شاهد عادل شهادت بدهند که در روز معین او را طلاق داده از همانروز طلاق عدۀ او شروع میشود و اگر شاهدی نبود و معلوم نبود چه روزی طلاق داده شدۀ است عده از روزی است که اطلاع پیدا نموده،و زوجۀ که شوهرش در سفر مرده از روز رسیدن خبر مرگ عدۀ او شروع میشود و زن غیر مدخوله که شوهرش بمیرد عدۀ او چهار ماه و ده روز است و در دو صورت بر مرد نیز عده هست یکی آنکه چهار زن داشته باشد و یکی را طلاق بدهد و بخواهد زن دیگری بگیرد باید صبر کند تا عده آن زن تمام شود آنوقت با دیگری ازدواج نماید،دوم هرگاه زنش را طلاق داد و خواست خواهر او را بگیرد باید صبر کند تا عده خواهر اول بگذرد بعد با خواهر دومی ازدواج نماید اما زن مطلقه رجعیه باید در خانۀ شوهر عده نگاه بدارد و میتواند شوهر او را ملاقات نموده و او نیز شوهر را ببیند اما زن شوهر مرده و مطلقۀ باینه هر جا بخواهد میتواند عده نگاه دارد و عدۀ زن منقطعه چهل و پنج روز است و عده اسیر پاک شدن رحم اوست و زنی که بشوهرش حرام همیشگی میشود زنی است که(بنحوی که در پیش گذشت)باو سه طلاق داده شود بعد شوهر دیگر کند و طلاق بگیرد و با شوهر اول ازدواج نماید باز سه مرتبه با تمام شرایط طلاق داده و شوهر نموده و باز رها شود و شوهر اول او را گرفته و سه طلاق بدهد که جمعا نه طلاق میشود آنزن بر آن مرد پس از نه طلاق حرام ابدی و همیشگی میشود و هر که طلاق بدهد زنی

را که هنوز حیض ندیده یا در حیض و نفاس باشد پیش از آنکه پاک شود طلاق آنزن باطل است.

معنی نماز وسطی

در کافی از ابن سنان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام این طور قرائت فرمود آیه را

حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی و صلاة العصر و قوموا للّه قانتین قانت یعنی توجه و اقبال انسان است بر نماز و و محافظت بر وقت آن بطوریکه هیچ کاری او را از نماز اول وقت بار ندارد و فرمود در آیه فَإِنْ خِفْتُمْ تا آخر،این حکم رخصت بعد از عزیمت است برای کسی که از دشمن میترسد که هر قسم بخواهد و بتواند خواه سواره و خواه پیاده نماز را بخواند و نماز خوف چند قسم است یکی آنکه نماز گذاران دو دسته شوند یکدسته مشغول نماز شده و دسته دیگر با اسلحه آنها را محافظت کنند و دو رکعت نماز بطور مخصوص بجا آورند چنانچه در آیه 103 سوره نساء میفرماید وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاٰةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ این یک طریق است و قسم دوم آنست که از دزد و درنده و جانوران در سفر بترسد متوجه بقبله میشود تکبیرة الاحرام را میگوید و شروع براه رفتن مینماید

و قرائت میخواند هر وقت قرائت تمام شد متوجه قبله میشود اگر توانائی دارد پیاده رکوع و سجود میکند و الا بهر طرف شد و اگر سواره است برای رکوع و سجود بسر اشاره مینماید.

یک قسم دیگر از نماز خوف نماز در جنگ است اگر قدرت ندارد که نماز بجا آورد تکبیر میگوید برای هر رکعتی و سواره بهر جانب که توجه دارد نماز را بجا میآورد زیرا امیر المؤمنین در جنگ صفین بالای اسب پنج نماز بهمین طریق بجا آورد و یکی از نمازها نماز شخص حیرانست که آنهم بر سه قسم است:

یکی آنکه شخص در بیابان نمیداند قبله بکدام طرف است نماز میگذارد به چهار جانب.

دوم آنکه نماز شخص قضا شده و نمیداند چه نمازی بوده این شخص باید سه نماز بخواند یکی دو رکعت و یکی سه رکعت و یکی چهار رکعت اگر صبح باشد دو رکعتی و اگر مغرب باشد سه رکعتی و اگر ظهر یا عصر یا عشا باشد چهار رکعتی بجا آورده-سوم آنکه دو جامه دارد یکی از آنها نجس است ولی نمیداند کدام است در هر دو نماز میخواند بآب که رسید هر دوی آنها را میشوید.

(قوله تعالی: حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلاٰةِ الْوُسْطیٰ )

احکام نماز و اوقات پنجگانه

حقیقت نماز توجه و اقبال نمودن بذکر خداست با خلوص نیت از هر گونه شائبه و آرزوهای دنیائی،در فقیه بسند خود از محمد بن سنان روایت کرده گفت نامه‌ای حضور حضرت رضا علیه السّلام ارسال و سؤال نمودم از جهة واجب شدن نماز؟پاسخ آن مرقوم داشته بودند که نماز از برای آن واجب شده تا مردم یاد خدا نمایند و هر شبانه روز بخاطر بسپارند که خالقی غیر او نیست و در مقام پرستش و خضوع و خشوع بر آیند و اقرار کنند بگناهان و طلب نمایند عفو و بخشش او را تا باز دارند نفس خود را از نافرمانی و انواع لهو لعب،و فساد نکنند.

در کافی بسند خود از معویة بن وهب روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام بهترین چیزیکه نزدیک بگرداند انسان را بساحت قدس ربوبی چیست؟فرمود بعد از شناسائی امام نماز است نمی‌بینی حضرت عیسی گفت وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰةِ وَ الزَّکٰاةِ مٰا دُمْتُ حَیًّا در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم فرموده نماز مانند ستون خیمه می‌باشد چنانکه خیمه بستون برپاست دین نیز بنماز قائم است و بسند دیگر از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت نموده فرمود پیغمبر اکرم فرموده نماز ستون دین است و نخست چیزیکه خداوند توجه باو مینماید نماز است در میان عبادتها اگر صحیح بود باعمال دیگر هم نظر نمایند و اگر درست نبود التفاتی باعمال دیگر نکنند در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیوسته شیطان از انسان دور باشد تا زمانی که حفظ کند نمازهای پنجگانه را در اوقاتشان و هرگاه ضایع کرد آنها را جرئت پیدا کند بر او و داخل کند بتدریج انسان را در گناهان بزرگ در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده فرمود شفاعت ما اهل بیت نمیرسد بکسیکه در نماز سستی کند و سبک بشمارد او را،سوگند بخدا چنین شخصی بر حوض ما وارد نخواهد شد.

ابن بابویه بسند خود از امیر المؤمنین روایت کرده فرمود مرد یهودی از پیغمبر اکرم

سؤال نمود ای محمد برای چه بر امتت نمازهای پنجگانه واجب شده؟فرمود وقتی که ظهر شد آفتاب وسط آسمان(در خط استوا)داخل میشود پس در آن وقت هر موجودی که زیر عرش قرار دارد تسبیح میکند پروردگار را لذا بر امت من در آنوقت نماز ظهر واجب شد و هر کس در آن هنگام مشغول رکوع و سجود باشد حرام میگرداند خداوند جسد او را بآتش دوزخ و زمانی که آدم معصیت خدا نمود و از درخت ممنوعه تناول کرد خداوند هنگام عصر او را از بهشت خارج کرد از انجهة امر نمود بذریة او تا روز قیامت همان ساعت بنماز اشتغال داشته باشند و عصر بهترین اوقات است نزد پروردگار و خداوند سفارش نموده که حفظ بدارم آن نماز را در میان نمازهای دیگر،اما مغرب ساعتی باشد که توبۀ آدم قبول شد پس آدم بشکرانه آن سه رکعت نماز بجا آورد یک رکعت آن برای گناه خود و دیگری برای حوا و سوم برای قبولی توبه او خداوند در آن ساعت دعاها را باجابت برساند اما نماز عشا برای آن واجب شد که قبر و قیامت تاریکی هائی دارد خداوند امر نمود در وقت تاریکی نماز بجا آورند تا سبب نورانیت قبر و قیامت انسان گردد و کسی در آنوقت بپا نمی‌ایستد مگر آنکه بدن او را خداوند حرام گرداند بر جهنم،اما صبح برای آن واجب شد تا امتم سجده کنند خدا را پیش از آنکه آفتاب طلوع کند و کفار معبودان باطل خود را پرستش کنند(اینها اخباری بود در بیان علل تشریع نماز اما احادیثی که دلالت میکند بر عذاب و عقاب تارک نماز و اینکه او کافر است ذیلا بیان میشود).

در فقیه بسند خود از مسعدة بن صدقه روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام چرا زنا کننده را کافر نمی‌دانید و تارک نماز را کافر میگوئید دلیل او چیست؟ فرمود زناکار مرتکب عمل قبیح میشود برای لذت و غلبه شهوت ولی در ترک نماز لذتی نیست و ترک نمیکند او را مگر بجهة سست و سبک شمردن امر خداوند و باین سبب او را کافر گویند که استخفاف امر خدا نموده،ابن بابویه بسند خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود نماز ستون دین است هر کس عمدا ترک کند او را دین را خراب کرده و کسیکه ضایع کند اوقات نماز را خداوند او را در ویل جای دهد(مکانیست بسیار بد در جهنم)چنانچه میفرماید فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

و نیز بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس تأخیر اندازد نماز را از وقتش تا قضا شود بدون عذری خداوند تمام اعمال او را ضایع و باطل گرداند و نیست میان کفر و ایمان واسطه‌ای بجز ترک نماز و هر آنکه ترک کند او را و اعتقاد بثواب و پاداش او نداشته باشد و از کیفر عذاب ترکش نترسد میمیرد یهودی یا نصرانی و مجوسی و نیز بسند خود از پیغمبر خاتم روایت کرده فرمود هر که احسانی بتارک نماز بکند و اگر چه بلقمه‌ای از طعام یا لباس پوشیدنی باشد مانند آنست که هفتاد پیغمبر را بقتل رسانیده باشد که یکی از آنها محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و فرمود بدترین دزدی‌ها آنستکه در نماز دزدی کند امیر المؤمنین عرض کرد ای رسول خدا چگونه باشد دزدی در نماز؟ فرمود رکوع و سجود او را باتمام نرساند و طمأنینه بجا نیاورد احادیث در کیفر و عذاب تارک نماز بسیار است و ما باین مقدار کفایت مینمائیم.

واجبات نماز بر دو قسم است بعضی از آنها شرایط نماز است و بعضی اجزاء نماز میباشد اما شرایط او از این قرار است.

در تهذیب بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم واجبات نماز را از حضرت باقر علیه السّلام فرمود وقت و طهارت و قبله و توجه نمودن بخدا و رکوع و سجود و قرائت و تشهد و سلام است.

اوقات نماز

در کافی بسند خود از زراره روایت کرده ذیل آیه: حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ گفت از حضرت باقر علیه السّلام شماره‌های نماز واجب را سؤال نمودم؟فرمود خداوند در شبانه روز پنج نماز واجب نموده عرض کردم آیا این نمازهای پنجگانه را در قرآن بیان فرموده؟ فرمودند بلی میفرماید أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ (آیه 80 سوره اسری) دلوک زایل شدن آفتاب است و غسق نصف شب است خداوند از ظهر تا نصف شب چهار نماز واجب فرموده است: وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً (آیه 80 سوره اسری)این هم نماز صبح است جمعا پنج نماز میشود و نیز فرمود أَقِمِ الصَّلاٰةَ طَرَفَیِ النَّهٰارِ و دو

طرف روز نماز صبح و مغرب است وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ نماز عشا است و فرمود حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ تا آخر آیه و نماز وسطی نماز ظهر است و آن اول نمازی است که پیغمبر اکرم در وسط روز او را بجا آورد و میان ظهر و مغرب نماز عصر است و در بعضی از قرءات آیه را اینطور قرائت نموده‌اند حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی و صلاة العصر و قوموا للّه قانتین و این آیه نازل شده در روز جمعه زمانی که پیغمبر اکرم در سفر بودند پس خواند قنوت را آن حضرت در نماز و رها کرد آنرا در سفر و هم در حضر و اضافه نمود برای حاضرین دو رکعت دیگر را بجای دو خطبه که امام در نماز جمعه قرائت میکند پس هر که در روز جمعه نماز ظهر را انفرادی بخواند باید چهار رکعت مانند نماز ظهر سایر روزها بجا آورد.

و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم این آیه را اینطور قرائت می‌فرمود

و الصلوة الوسطی و صلاة العصر و قوموا للّه،قانتین و بسند دیگر از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام می‌فرمود نماز وسطی نماز ظهر است در آنوقت خداوند نماز جمعه را واجب فرمود و در آن ساعت هیچ بندۀ مؤمنی حضور پروردگار خود نمی‌ایستد مگر آنکه هر چیزی را بخواهد باو عطا میفرماید و نیز روایت کرده از آن حضرت و حضرت صادق علیه السّلام فرمود مراد بنماز رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و مراد از وسطی امیر المؤمنین علیه السّلام و منظور از قانتین ائمه معصومین می‌باشد.

و طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود قنوت دعا نمودن در نماز است وقتی که ایستاده باشد.

اوقات خصوصی برای هر یک از نمازها وقت مخصوص است

در فقیه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگامیکه ظهر شد وقت نماز ظهر و عصر داخل شده لکن ظهر مقدم است بر عصر و بعد از آن وقت باقی است تا غروب آفتاب و همچنین است غروب که شد وقت نماز مغرب و عشا داخل شده ولی مغرب بر عشا مقدم است.

در تهذیب بسند خود از حلبی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی نماز ظهر و عصر را فراموش نمود در نزدیک غروب بخاطرش آمد تکلیف او چیست؟فرمود اگر وقت باقی است هر دو را بجا آورد و اگر بترسد که آفتاب غروب کند نماز عصر را اول بجا میآورد و او را تأخیر نیندازد تا هر دو نماز از او فوت شود سپس قضاء ظهر را بجا میآورد(از اینحدیث معلوم شد وقت اختصاصی ظهر از اول ظهر است بمقدار اداء آن بعدا ظهر و عصر مشترک هستند تا مقدار اداء چهار رکعت عصر که آنوقت اختصاص بعصر دارد) و نیز فرمود آنحضرت هرگاه کسی بخوابد و نماز مغرب و عشاء را بجا نیاورد و یا فراموش کند و پیش از طلوع فجر بیدار شود اگر وقت بمقدار اداء هر دو باقی است بجا آورد آن دو را و اگر وقت اندک است عشاء را بخواند سپس مغرب را قضاء بجا آورد.

و در کتاب مزبور از حلبی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی نماز ظهر را فراموش کرد و عصر را بجا آورد چه صورت دارد؟فرمود عصر را بجای ظهر قرار بدهد و چهار رکعت بقصد عصر بخواند.

در کافی بسند خود از مفضل روایت کرده گفت که حضرت باقر علیه السّلام فرمود هرگاه فراموش نمودی نماز ظهر را تا آنکه نماز عصر را بجا آوردی یا در اثناء نماز عصر بخاطرت آمد عدول کن از عصر بظهر و اگر نماز عشاء را بجا آوردی و مغرب را فراموش نمودی بعد از عشاء مغرب را بخوان و اگر در رکعت دوم عشاء بخاطرت آمد مغرب را بجای نیاوردی،پس رکعت سوم را بقصد مغرب تمام کن و بعد از آن عشاء را بجا آور قبله یکی از شرایط واجب نماز است و ما تفصیل او را ذیل آیه 150 همین سوره بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود دیگر از شرایط طهارت از حدث و خبث است که بعدا در سوره مائده ذیل آیه إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاٰةِ بیان خواهیم کرد انشاء اللّه،و دیگر از شرایط لباس نماز گذار است،و باید او از پوست و کرک و پشم حیوان حلال گوشت باشد که آن حیوان را بروش شرعی ذبح نموده باشند و حریر و ابریشم نباشد اگر نماز گذار مرد باشد.

در فقیه بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت

باقر علیه السّلام چه میفرمائید در نماز خواندن با پوست مردار هرگاه او را دباغی کنند؟فرمود باطل است و اگر چه هفتاد مرتبه دباغی شود و اینحدیث را نیز در تهذیب بیان نموده.

در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام چه میفرمائید از نماز گذاردن در پوست و موی گرگ و روباه و فنک و سنجاب؟آنحضرت کتابی بیرون آوردند،فرمود این کتاب رسول خداست نوشته نماز در موی هر حیوانیکه حرام گوشت میباشد و همچنین در پوست و بول و فضله آن باطل است،و فرمود ای زراره این سخن را حفظ کن اگر حیوان از آنهائی باشد که خوردن گوشت او حلالست، در پوست و کرک و موی و سایر اجزاء بدن او نماز صحیح است بشرطیکه آن حیوان طبق دستور شرعی ذبح شده باشد و در غیر اینها نماز نخوان.

و نیز از حضرت صادق روایت کرده فرمود نماز در خز خالص عیب ندارد ولی اگر مخلوط شد بگرک روباه و امثال آن نماز در آن نخوان.

و نیز از اسمعیل بن سعد روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت رضا علیه السّلام آیا در لباس ابریشم نماز بخوانم؟فرمود جایز نیست مردان در لباس ابریشم نماز گذارند.

در فقیه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم بامیر المؤمنین فرمود یا علی انگشتر طلا در دست نکن و لباس ابریشم نپوش که خداوند بدن پوشندۀ او را میسوزاند آنروزیکه ملاقات کند خدا را.

در کافی از ابو نصر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت رضا علیه السّلام چه میفرمائید نماز گذاردن در لباسیکه مخلوط از پنبه و ابریشم است؟فرمود عیب ندارد.

در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ضرری ندارد عرقچین و جوراب و بند زیر جامه از ابریشم باشد و نماز گذاردن در هر چیزیکه ساتر نیست هرگاه از ابریشم باشد جایز است(مکان نماز گذار) در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده فرمود خداوند برسول اکرم شریعت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی را عطا فرموده و قرار داد روی زمین را برای او پاک کننده و جایگاه نماز.

و در تحف العقول بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود بکمیل

نظر کن در لباسیکه نماز میگذاری و بر آن مکانیکه نماز میخوانی اگر از حلال و راه صحیح نباشد آن نماز قبول نخواهد شد.

و در فقیه از معویة بن وهب روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام چه میفرمائید در حق مرد و زنی که در یک خانه نماز میخوانند؟فرمود زمانی که فاصله میان آنها شبری باشد عیب ندارد.

در تهذیب بسند خود از حمیری روایت کرده گفت نامه‌ای حضور امام ارسال داشتم در آن نامه پرسش نمودم آیا جایز است سجده کردن بقبور امامان اهل بیت و نماز در پشت قبر و قبر را قبله قرار بدهد؟مرقوم داشته بودند سجده کردن بقبور جایز نیست و همچنین مقدم شدن بر قبر امام چه در نماز واجب یا مستحب،زیرا بر امام نمیتوان مقدم شد لیکن قبر را قبله خود قرار دادن و عقب قبر امام نماز خواندن عیب ندارد.

و در احتجاج بسند خود از حضرت صاحب زمان علیه السّلام روایت کرده فرمود جایز نیست در طرف راست و چپ و مقابل امام نماز بخوانند چه مقدم بر امام نمیتوان شد یا مساوی بر آن،و باید عقب قبر امام نماز را بجا آورند و عمده شرط در نماز داشتن ولایت امیر المؤمنین و ائمه طاهرین میباشد چنانچه کرارا بیان شد.

اما اجزاء واجبه نماز

تکبیرة الاحرام

در تهذیب بسند خود از زید شحام روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام چند تکبیره در نماز میباشد فرمود کفایت کند تو را تکبیرة الاحرام گفتم هفت تکبیره گفتن چه صورت دارد فرمود فضیلت بسیاری دارد و نیز از صفوان روایت کرده گفت دیدم که حضرت صادق علیه السّلام هنگام تکبیر دستهای خود را تا بناگوش بلند مینمود در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی تکبیرة الاحرام را فراموش نمود چه باید انجام بدهد؟فرمود باید نماز را اعاده کند در کافی از ابو حمزه روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ فرمود باید شخص سالم نماز را

در حال ایستاده و مریض ناتوان نشسته و آنکه بسیار ناتوان است به پهلو بجا آورد و در کافی و محاسن بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردند فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده هر که پشت خود را در نماز راست نکند نماز او باطل است.

قرائت حمد و سوره

در کافی بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی سورۀ حمد را در نماز نخواند نمازش چه صورت دارد؟فرمود نمازی برای او نیست،گفتم حضورش هرگاه عجله دارد یا میترسد وقت بگذرد حمد را قرائت نماید بتنهائی یا سوره را؟فرمود فاتحه را قرائت کند.

در فقیه بسند خود از ابن شاذان روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام میفرمود بر مردم واجب شد قرائت در نماز تا آنکه قرآن ترک و معطل نشود و ما نظیر اینحدیث را در تفسیر سوره حمد بیان نمودیم.

و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود علت آنکه در دو رکعت اول قرائت واجب شد و در غیر آندو تسبیحات میباشد برای آنستکه فرقی باشد میان آنچه خدا واجب نموده یا رسولش.

در کافی از حسن صیقل روایت کرده گفت حضور حضرت صادق عرض نمودم اگر من کار داشته باشم میتوانم بحمد تنها اکتفا کنم فرمود بلی(و نظایر اینحدیث بسیار است که در صورت ضیق وقت یا اضطرار قرائت حمد منفردا کفایت میکند) و نیز در کافی از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی فراموش نمود حمد را قرائت کند در نماز؟فرمود اگر برکوع نرفته او را قرائت نماید.

در فقیه بسند خود از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام هر که عمدا در نماز قرائت را ترک نماید نمازش باطل میباشد و باید اعاده کند او را و اگر فراموش کرده بر او چیزی نیست.

در کافی و تهذیب بسند خود از زراره روایت کردند گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض

کردم در دو رکعت آخر نماز چه کفایت میکند؟فرمود کافی است برای تو که بگوئی

«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر».

در فقیه از محمد بن عمران روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام جهة چه میباشد که تسبیحات در دو رکعت آخر بهتر و فضیلتش از قرائت بیشتر است؟فرمود چون رسول اکرم در دو رکعت آخر عظمت و بزرگی پروردگار را مشاهده نمود از دهشت گفت

«سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر».

در عیون از رجاء بن ابو ضحاک روایت کرده گفت حضور حضرت رضا بودم از مدینه تا خراسان آنحضرت تمام روزها در دو رکعت آخر سه مرتبه تسبیحات چهار گانه فوق را قرائت میفرمودند.

در کافی و فقیه بسند خود از صفوان روایت کردند گفت مدتی عقب حضرت صادق علیه السّلام نماز بجا آوردم آن حضرت در تمام نمازهای آهسته و بلند قنوت بجا میآوردند.

در کافی از وهب بن عبد ربه روایت کرده گفت می‌فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر که در نماز از قنوت اعراض نماید برای او نمازی نیست.

رکوع و سجود

در کافی بسند خود از حلبی روایت کرده گفت می‌فرمود حضرت صادق علیه السّلام نماز از سه چیز ترکیب شده یک سوم آن طهارت می‌باشد و ثلث دیگر رکوع و جزء سوم سجدتین است.

و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند وجوب رکوع و سجود را در قرآن بیان فرموده در سوره حج آیه 76 می‌فرماید اِرْکَعُوا وَ اسْجُدُوا تا آخر آیه در تهذیب بسند خود از رفاعه روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی فراموش کرد رکوع را وقتی بسجده رفت بخاطرش آمد که رکوع بجا نیاورده؟ فرمود باید نماز را اعاده کند و این حدیث را در کافی نیز ذکر نموده.

و نیز از ابی بصیر روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی در حال قیام شک کرد آیا رکوع نموده یا نه؟فرمود رکوع را بجا آورد سپس سجده کند در تهذیب از اسمعیل بن جابر روایت کرده گفت می‌فرمود حضرت باقر علیه السّلام هرگاه

کسی بعد از سجده شک در رکوع کند التفاتی بآن شک ننماید و در هر جزئیکه داخل شد و شک در جزء سابق نمود این شک اعتباری ندارد.

در فقیه بسند خود از منصور بن حازم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی نمازش را تمام نمود و بخاطرش آمد که یک سجده زیادتر کرده؟فرمود نماز از یک سجده اعاده نمی‌شود ولی از دو سجده و یک رکعت اعاده لازم است.

در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم داخل مسجد شد دید مردی بنماز مشغول است و رکوع و سجده را مانند کلاغیکه منقارش را بزمین میزند بجا می‌آورد،فرمود اگر این شخص به این بمیرد در دین اسلام نخواهد مرد در تهذیب بسند خود از علی بن یقطین روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در رکوع و سجود چند تسبیح کفایت میکند؟فرمود سه تسبیح و هرگاه پیشانی تو بزمین قرار گرفت یکی هم کافی باشد.

و نیز از معاویة بن عمار روایت کرده گفت زمانی که حضرت صادق علیه السّلام می‌خواست برکوع و سجود برود و هنگامیکه سر از رکوع و سجود برمیداشت دو دست خود را بلند می‌نمود و تکبیر می‌گفت.

در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام هرگاه اراده نمودی رکوع و سجود کنی دو دست خود را بلند کن و تکبیر بگو سپس برکوع و سجود برو.

و نیز از ابو بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام زمانی که سر از رکوع برداشتی پشت خود را راست کن و اگر نکردی نمازی برای تو نباشد و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود شخصی از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال نمود تاویل سجده چیست؟ فرمود سجده اول اشاره بآنستکه خدایا ما را از این زمین آفریدی و برداشتن سر اشاره بآن بود که ما را از آن خارج خواهی فرمود و سجده دوم اشاره است ما را بزمین بر میگردانی و بلند نمودن سر از آن یعنی ما را خارج میکنی پروردگار را برای حساب و در تهذیب بسند خود از علی بن جعفر روایت کرده گفت سؤال نمودم از برادرم حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام ذکر رکوع و سجود را آهسته قرائت کنیم یا بلند؟

فرمود اختیار داری در هر یک از آنها.

در خصال بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود رسول اکرم فرموده باید سجده بر هفت موضع واقع شود پیشانی و دو کف دست،دو زانو و دو انگشتان ابهام پا و بینی گذاشتن بزمین فضیلت دارد ولی واجب نیست.

در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام میفرمود تمام پیشانی از محل روئیدن موی سر تا ابروان جایگاه سجده میباشد و هر کجای او بزمین برسد کافی است برای تو و لو بقدر یک درهم یا بمقدار سر انگشتی باشد،و در فقیه بسند خود از هشام بن حکم روایت کرده گفت عرض کردم خدمت حضرت صادق علیه السّلام خبر بدهید مرا بآنچه سجده بر او جایز است و آنچه جایز نیست؟فرمود باید سجده نمودن تو بزمین، یا آنچه از آن روئیده میشود باشد بشرطیکه روئیدنیها از جنس خوردنی و پوشیدنی نباشد گفتم بچه علة بر آن دو چیز جایز نیست؟فرمود سجود خضوع و خشوع نمودن بدرگاه خداست و اهل دنیا بندگان خوردنیها و پوشیدنیها میباشند و سزاوار نیست در پرستش خدا سر بمعبودات اهل دنیا بگذاری(و نظایر اینحدیث بسیار است که سجده بر خوردنی و پوشیدنی جایز نمی‌باشد) در کافی از حضرت صادق روایت کرده فرمود سجده نمودن بمعادن طلا و نقره جایز نیست.

و نیز از محمد بن حسین روایت کرده گفت نامه‌ای حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام ارسال داشتم و سؤال نمودم از سجده کردن بزاج آیا جایز است یا نه سپس بخاطرم آمد زاج از زمین است و نباید من این سؤال را بنمایم پاسخ آن مرقوم داشته بودند جایز نیست سجده کردن بزاج هر چند تصور نمودی که او از جنس زمین میباشد زاج از نمک و ریگ ترکیب شده و از حالت زمین برگشته است و هرگز از روئیدنیهای زمین نمی‌باشد و نیز فرموده بود سجده نمودن در شوره زاری که نمک روی خاک را فرا گرفته جایز نیست(و از تمام روایات ظاهر میشود که سجده نباید بروی معادن باشد گرچه آنها از زمین محسوب میشوند) و در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سجده نمودن

بر خاک قبر امام حسین علیه السّلام نورانی میگرداند سجده کننده را و هر کس از آن خاک تسبیح بسازد و در دست بگیرد ثواب تسبیح در نامه عمل او نوشته شود بدون آنکه ذکری بگوید.

و در ارشاد دیلمی بسند خود روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام سجده نمی‌نمود مگر بر تربت امام حسین علیه السّلام و در تهذیب بسند خود از معاویة بن عمار روایت کرده گفت برای حضرت صادق علیه السّلام دستمالی از ابریشم زرد بود که در آن تربت قبر امام حسین گذاشته بودند و در وقت نماز او را روی سجاده خود باز مینمودند و بر آن تربت سجده میکردند و میفرمودند سجد کردن بر تربت از هفت حجاب میگذرد.

تشهد و سلام

در تهذیب بسند خود از عبد الملک روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام تشهد بعد از دو رکعت اول آنستکه بگوئی

الحمد للّه اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته و فرمود در رکعت چهارم وقتی نشستی بگو بسم اللّه و باللّه و الحمد للّه و خیر الاسماء للّه و همان تشهد اول را بگو و سپس سلام بگو باین کیفیت السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته و احادیث باین مضمون در بیان تشهد و سلام بسیار است.

در فقیه بسند خود از ابن ابی یعفور روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی نماز واجب بجا آورد دو رکعت و تشهد را فراموش کرد در رکوع سوم بخاطرش آمد فرمود نماز را تمام میکند و سلام میدهد و پیش از تکلم دو سجده سهو بجا آورد و اگر پیش از رکوع متذکر شد می‌نشیند و تشهد را می‌خواند و نیز از ابی بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام صلوات فرستادن برسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از تمام بودن نماز است و هر که بر آن حضرت صلوات نفرستد نمازی برایش نیست

مبطلات نماز

در تهذیب از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام اعاده نکن نماز را مگر از پنج چیز طهارت از حدث،وقت و قبله و رکوع و سجدتین(یعنی یکی از پنج چیز هرگاه ترک شد عمدا یا سهوا باید نماز را اعاده نمود) و نیز بسند خود از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام برگشتن از طرف قبله بتمام بدن نماز را باطل میکند.

و در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود تکلم کردن در نماز و برگردانیدن صورت از طرف قبله نماز را باطل کند و باید اعاده نماید آن را و این حدیث را در تهذیب و کافی باسناد متعدد بیان نمودند در کافی بسند خود از سماعه روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام آیا خنده کردن نماز را باطل میکند؟فرمود خنده با صدا مبطل نماز است ولی تبسم باطل نکند نماز را.

و در خصال بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده فرمود مسلمانان دست بسته نماز نخوانند چه خود را تشبیه کرده‌اند باهل کفر و مجوس و این حدیث را در کافی و تهذیب نیز روایت کردند در کافی بسند خود از زید شحام روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُکٰاریٰ ،فرمود مراد مستی خواب است.

جواز قطع نماز

در کافی بسند خود از حریز روایت کرده گفت می‌فرمود حضرت صادق علیه السّلام در حالت نماز اگر مشاهده نمودی که غلامت می‌خواهد فرار کند و یا مدیون می‌رود یا ماری است که اذیت میکند تو را نمازت را قطع کن و آنها را بگیر و مار را بکش و نیز بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی متاع و پول خود را در مکانی گذاشت و فراموش کرد بردارد او را،در نماز بخاطرش آمد فرمود نماز را قطع کند و اثاث خود را حفظ نماید،گفتم حضورش حیوان او فرار

میکند و می‌ترسد برود مفقود شود یا زحمتی بکسی وارد آورد فرمود نماز را قطع کند و آنرا حفظ نماید در تهذیب از اسمعیل بن ابو زیاد روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی در نماز است و طفل او بطرف آتش میرود یا گوسفند وارد خانه می‌شود و چیزی را فاسد می‌گرداند؟فرمود نماز را قطع کند و آنها را حفظ نماید.

خلل و شکیات واقعه در نمازها

در کافی بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی شک کرد و نمی‌داند یک رکعت نماز بجا آورده یا دو رکعت چه کند؟فرمود باید اعاده کند آن نماز را و نیز از یونس روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام می‌فرمود در دو رکعت اول از هر نمازی سهو نیست.

و نیز از وشاء روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام می‌فرمود اعاده نماز در رکعت اول و دوم است و شک و سهو در دو رکعت آخر است.

و در فقیه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آنچه را خداوند واجب نموده بود بر بندگان از نماز در ابتداء ده رکعت بود و در آن ده رکعت قرائت است و شک و سهو نیست و بعدا پیغمبر اکرم بدستور خدا هفت رکعت دیگر زیاد نمود و در آن شک و سهو واقع می‌شود و قرائت نیست و هر که در دو رکعت اول شک کند باید اعاده نماید نماز را تا حفظ نماید آن دو رکعت را از سهو و در آن با یقین باشد و اگر در دو رکعت آخر شک کند عمل شکیات را انجام میدهد و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی که دو رکعت اول سالم بماند نماز صحیح میشود.

در کافی از حضرت صادق روایت کرده فرمود زمانی که شک کردید در نماز مغرب و صبح باید اعاده کنید آن دو نماز را و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود در مغرب و صبح شکی نیست و باید اعاده کند

در فقیه بسند خود از اسحق بن عمار روایت کرده گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود وقتی شک کردید در عدد رکعات بنا را بر کمتر گذارید اسحق گوید عرض کردم حضورش این فرمایشات اصل و قاعده است(یعنی در هر شکی باید بنا بر اقل گذاشت)فرمود بلی و در تهذیب بسند خود از عبد الرحمن روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شکیات در نماز را؟فرمود بنا را بر یقین می‌گذاری (یعنی بر کمتر).

و در فقیه بسند خود از عمار روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود ایعمار میخواهی جمع نمایم برای تو حکم تمام شکها را در دو کلمه؟عرض کردم منت بر من گذارید و بیان بفرمائید،فرمود هر وقت شک کردید در عدد رکعات بنا را در طرف زیادی بگذارید و زمانی که سلام دادید تمام کنید آنچه را کم نمودید.

در تهذیب بسند خود از عمار روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم حکم شکیات را؟فرمود میخواهی یاد بدهم تو را چیزی وقتی عمل باو نمودی سپس بخاطرت آمد که نمازت تمام بوده یا ناقص دیگر چیزی بر تو نباشد؟عرض کردم بیان فرمائید،فرمود هنگامیکه شک کردی بنا را بطرف اکثر میگذاری و بعد از فراغ برخیز و آنچه احتمال میدادی که ناقص است بجاآور اگر نمازت تمام بوده این نماز احتیاط نافله و مستحب میشود و اگر کم بوده نماز احتیاط تمام میکند اصل را در کافی بسند خود از جمیل روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی شک کرد میان سه و چهار تکلیف او چیست؟فرمود بنا را بر چهار میگذارد و مخیر است در نماز احتیاط بین آنکه یکرکعت ایستاده یا دو رکعت نشسته بجا آورد.

و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود هرگاه کسی شک نماید میان دو یا سه یا چهار بنا را بر چهار میگذارد سپس دو رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته بجا میآورد و اگر شک او میان چهار و پنج بود بنا را بر چهار میگذارد بعد از سلام دو سجده سهو بجا آورد در تهذیب بسند خود از زید شحام روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی نماز عصر را پنج یا شش رکعت بجا آورده چه کند؟فرمود اگر یقین دارد باید اعاده کند.

و در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هرگاه انسان در سه نماز پی در پی شک نمود آن شخص را کثیر الشک گویند و باید بشک خود چنین کسی اعتنا نکند.

و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود هر که نداند چند رکعت نماز بجا آورده آن نماز را اعاده کند و زمانی که شخصی شک او زیاد بشود بآن شک اعتنا نکند(مراد آنستکه شک کثیر الشک اعتباری ندارد).

در تهذیب بسند خود از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام ای زراره هرگاه از جزئی خارج شدی و بجزء بعد از آن داخل شدی اگر شک در جزء سابق کردی باین شک اعتنائی نکن(این گونه شک تجاوز از محل است که اعتباری ندارد شرعا) و نیز از محمد بن مسلم روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام بعد از نماز هرگاه در چیزی شک نمودی التفاتی باو ننما و چیزی بر تو نمی‌باشد در کافی بسند خود از عبد الرحمن روایت کرده ذیل آیه فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالاً أَوْ رُکْبٰاناً گفت عرض نمودم حضور حضرت صادق علیه السّلام ما چگونه نماز بجا آوریم وقتی که از دزدی و یا از درنده‌ای بترسیم و در وحشت باشیم؟فرمود تکبیر بگوئید و با سر اشاره کنید و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیاده یا سواره نماز را بخوانید و در رکوع بگوئید:

لک رکعت و انت ربی و در سجود بگوئید:لک سجدت و انت ربی در هر طرفی که مرکب سواری شما در حرکت باشد مگر آنکه هنگام تکبیرة الاحرام متوجه قبله بشوید.

[سوره البقرة (2): آیات 243 تا 252]

اشاره

أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اَللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَشْکُرُونَ (243) وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (244) مَنْ ذَا اَلَّذِی یُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً وَ اَللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (245) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ اِبْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتٰالُ أَلاّٰ تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلاّٰ نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ (246) وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ اَلْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ اَلْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ وَ اَللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (247) وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ اَلتّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (248) فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اَللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاّٰ مَنِ اِغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّٰ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لاٰ طٰاقَةَ لَنَا اَلْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالَ اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا اَللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ مَعَ اَلصّٰابِرِینَ (249) وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (250) فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اَلْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (251) تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (252)

قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ تا آخر آیه.

زنده شدن بنی اسرائیل بدعای حزقیل نبی

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام ذیل همین آیه روایت کرده فرمود در ایالت شام شهری بود هفتاد هزار خانوار جمعیت داشت پیوسته در آن شهر مرض طاعون بروز میکرد و ثروتمندان و اغنیاء هنگامیکه حس میکردند آن مرض را از شهر خارج میشدند و بی نوایان در اثر بی‌بضاعتی باقی میماندند مرگ فراوان بآنها میرسید آنان میگفتند اگر

ما هم مانند اغنیاء بضاعتی داشتیم از این شهر بیرون میرفتیم تا مرگ کمتر بما برسد ثروتمندان نیز میگفتند اگر ما هم مانند فقراء توقف مینمودیم طاعون بیشتر ما را هلاک مینمود یکی از سالها بنا گذاشتند تمام آنها از فقراء و اغنیاء خارج و بطرف بیابان رهسپار شوند گذر آنان بشهر مخروبه‌ای افتاد که اهل آنشهر نیز جلای وطن کرده بودند در آنجا فرود آمدند و اثاث خود را بزمین گذاشته و اطمینان حاصل کردند که دیگر در این مکان مرض طاعون وجود ندارد در آن هنگام خداوند امر فرمود بفرشته موکل بر قبض ارواح که تمام آنها را قبض روح کرده و روزگاری طولانی جسد آنها در بیابان افتاده و استخوانهای بدنشان پوسیده و خاک شده بود رهگذران آنها را با پا باطراف پراکنده مینمودند عبور کرد از آنجا پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل که نام او حزقیل بود وقتی مشاهده کرد آن استخوانهای پوسیده را رقت نمود بر آنها و گریه کرد و گفت پروردگارا چه شود اگر آنان را زنده کنی چنانچه میرانیدی ایشان را تا این شهر را آباد کنند و با عبادت کنندگان مشغول پرستش ذات مقدست گردند و فرزندانی بوجود آورند وحی رسید بحزقیل نبی آیا دوست داری اینها را زنده کنم؟عرض کرد بلی پروردگارا،دستور فرمود دعا کن باین کیفیت و این کلمات را بگو،فرمود حضرت باقر علیه السّلام آنکلمات اسم اعظم خدا بود که خواند او را حزقیل،خداوند دعای او را اجابت نمود استخوانهای آنها جمع و متشکل شد و روح در آنها دمیده تمام زنده گردیدند مانند روز که وارد بیابان شده بودند یکنفر از آنها نابود نشد و زندگانی طولانی کردند و تسبیح و تقدیس خداوند

بجا آوردند سپس حزقیل نبی گفت گواهی میدهم که خداوند بر هر چیز توانا و قادر بوده(و این حدیث و قصه از بزرگترین شواهد است که رجعت بر حق و درست است و هر که منکر رجعت شود تکذیب نموده قرآن کریم را چه پیغمبر اکرم فرمود هر واقعه‌ای که در بنی اسرائیل رخ داده عینا بدون کم و زیاد در امة منهم خواهد بود و اینحدیث و گفتار پیغمبر از متواترات است) عیاشی بسند خود از حمران بن اعین روایت کرده گفت عرض نمودم حضور حضرت باقر علیه السّلام خبر بدهید مرا از مفهوم همین آیه آیا خداوند آنها را زنده نمود و مردم دیدند و همانروز ایشان را میرانید یا آنکه پس از زنده شدن بمنازل خود برگشته و خوردند و آشامیدند و ازدواج نمودند و بعد مردند؟فرمود خداوند بعد از مردنشان آنها را بدنیا برگردانید و خوردند و آشامیدند و نکاح کردند و آنچه را خدا خواست در دنیا زندگانی نموده و بمرگ طبیعی از دنیا رفتند و دفن شدند ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود زمانی که آیه مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا بر پیغمبر اکرم نازل شد فرمود خدایا زیاد بفرما،این آیه نازل شد مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا باز فرمود پروردگارا زیادتر کن،این آیه نازل شد مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً تا آخر آیه پیغمبر دانست که کثیر از جانب خداوند آخر ندارد و قابل شماره نیست.

و نیز در آیه وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ از آنحضرت روایت نمود فرمود بسط بمعنای

عطا نمودن و قبض منع کردن است.

کشته شدن جالوت بدست داود

علی بن ابراهیم بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام ذیل آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فرمود بنی اسرائیل بعد از فوت موسی معصیت نموده و دین خدا را تغییر داده و از امر پروردگار سرپیچی کردند و در میان آنها پیغمبری بود که آنها را امر و نهی مینمود ولی بگفتار آن پیغمبر تمکین نمیکردند و در روایتی نام آن پیغمبر ارمیا بود و خداوند جالوت را که از قبطی‌ها بود بر آنها مسلط نمود که آنان را خوار نموده و بیشتر مردانشان را کشت و از منزل‌ها بیرون کرده و زنانشان را اسیر نمود،بر اثر فشار و بیچارگی به پیغمبرشان مراجعه و شکایت برده گفتند از خداوند درخواست کن برای ما پادشاهی معین فرماید که بامر او جهاد کنیم در راه خدا و در

آنزمان نبوت و پیغمبری در یک خانواده و ملک و سلطنت در خانوادۀ دیگر بود و نبوت و سلطنت در یک خانواده جمع نگردیده بود از اینجهت تقاضا کردند که سلطنت هم بآنها داده شود.

نبوت در اولاد لاوی بود و سلطنت در اولاد یوسف و طالوت از فرزندان بن یامین برادر تنی(پدر و مادری)حضرت یوسف بود نه از خاندان نبوت بود و نه از خاندان سلطنت طالوت گر چه فقیر بود و از لحاظ فقر مورد سرزنش واقع میشد لیکن مردی شجاع و قوی و دانشمندترین آنها بوده است.

خداوند تابوتی نزد مادر موسی فرستاد که موسی را در آن تابوت گذاشت و بروی آب رها نمود آن تابوت مورد احترام بنی اسرائیل بود و آن را بزرگ میدانستند و بآن تبرک می‌جستند،موسی در حال احتضار الواح تورات و زره و علامت‌های نبوت خود را در آن گذاشت و بدست یوشع بن نون وصیش سپرد و این تابوت در بین آنها بود تا اینکه استخفاف نمودند آنرا و کار استخفاف بجائی رسید که بچه‌ها در بین راه با آن

بازی میکردند و مادامی که آن تابوت در میان آنها بود در عزت و شرافت زندگی میکردند و چون معصیت و نافرمانی کردند و بتابوت اهانت روا داشتند خداوند تابوت را از میان آنها برداشت چون پیغمبرشان درخواست کرد خداوند طالوت را بپادشاهی برگزید و تابوت موصوف را باو برگردانید هر وقت آن تابوت را بین دوست و دشمن میگذاشتند بوی خوشی از آن خارج و منتشر میشد و برای آن صورتی شبیه صورت انسان بود. (1)

حسن بن خالد از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که فرمود اگر آن تابوت میان کافر و مؤمن نهاده میشد اگر تابوت مقدم بر شخصی میشد از میدان بر نمیگشت تا آنکه شهید و یا کشته


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود ذیل آیه وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ از جمیل روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق(ع)خداوند بواسطه شیعیانی که نماز بجا میآورند دفع بلا میکند از آنهائیکه نماز نمیخوانند و اگر همه نماز را ترک میکردند البته تمام مردم هلاک میشدند همانطور به برکت وجود کسانیکه زکوة میدهند دفع شر و بلا مینماید از آنانیکه زکوة نمیدهند و اگر زکوة بین شیعیان متروک شود همگی بهلاکت خواهند افتاد و از برای خاطر مردمیکه حج بجا میآورند دفع میکند از آنهائیکه حج بجا نمیآورند

میشد یا مغلوب میگردید و هرگاه از تابوت بر میگشت کافر میشد و پیغمبر یا وصی او آن شخص را می‌کشت پس وحی رسید بآن پیغمبر که جالوت را کسی بقتل میرساند که زره حضرت موسی بقد و قامت او باشد و او مردی است از اولاد لاوی بن یعقوب و اسمش داود بن اسی است و اسی مردی بود گوسفند چران،که ده پسر داشت و کوچکترین آنها داود بود طالوت بنی اسرائیل را برای جنگ با جالوت جمع آوری نمود و فرستاد اسی با فرزندانش حاضر شوند چون همگی حضور یافتند یکی یکی آنها را خواست و زره موسی را بآنها پوشانید اندازه هیچیک نبود یا بلند بود یا کوتاه

1.

و اگر تمام آنها حج را ترک میکردند هلاک میشدند و نیز از آنحضرت روایت کرده ذیل آیه تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا تا آخر فرمود روز جنگ جمل مردی خدمت امیر المؤمنین عرض کرد یا علی بچه مجوز شرعی با اصحاب پیغمبر جنگ میکنی و آنها شهادت بوحدانیت خدا و رسالت پیغمبر اکرم میدهند؟فرمود بموجب آیه‌ای که خداوند در قرآن خود جهاد با آنها را برای من حلال فرموده،عرض کرد آن آیۀ کدام است؟فرمود تِلْکَ الرُّسُلُ تا آخر آیه که ذکر شد آنمرد گفت یا امیر المؤمنین(ع)بخدا قسم همانطور است که فرمودی این مردم بخدا و رسولش کافر شدند و مرتد میباشند

بود طالوت باسی گفت گمان میکنم یکی از پسرانت را با خود نیاورده‌ای؟گفت کوچکترین فرزندان خود را نزد گوسفندها گذاشته‌ام فرستاد او را آوردند در بین راه با فلاخنی که داشت و سنگ پرانی میکرد ناگاه سه سنگ بصدا در آمده و گفت ای داود ما را بهمراه خود ببر داود سنگ‌ها را با خود برداشت چون نزد طالوت رسید وزره موسی را باو پوشانید دید زره کاملا بقد و قامت او بود نه بلند و نه کوتاه طالوت خبر داد قصه جالوت را بداود،داود گفت بخدا قسم او را بقتل خواهم رسانید گفت ای جوان آیا تجربۀ قدرت و توانائی خویش را نمودی؟داود گفت بلی هر وقت شیر میخواهد حمله بگوسفندان بنماید او را با دست بلند میکنم و بزمین میزنم هلاک میشود لشکریان طالوت با داود حرکت کردند و عازم کارزار شدند طالوت گفت بجنود خود خداوند شما را آزمایش خواهد فرمود بنهر آبی هر کس از او بنوشد از اهل دین من نمیباشد رفتند تا رسیدند بنهر آب فرمود کسانی که از آب نهر آشامیدند شصت هزار نفر بودند و این امتحانی بود از طرف خداوند و از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده که عدۀ کمی که از آن نهر نیاشامیدند سیصد و سیزده نفر بودند چون از نهر عبور کرده و لشکر جالوت را دیدند آنهائی که از نهر آشامیده بودند گفتند که توانائی ما نیست که با جالوت و لشکرش کار زار نمائیم.

داود برای مقابله با جالوت آمد تا بلشکرگاه جالوت رسید جالوت سوار بر فیلی بود و تاج مرصعی بر سر داشت که دانه‌های یاقوت درشتی جلوی آن بود میدرخشید و لشگریان در اطراف او گرد آمده بودند داود یکی از آن سنگ را برداشت بطرف راست جالوت پرتاب نمود در آنطرف پراکنده شدند سنگ دیگری بطرف چپ انداخت از آنجا هم لشکریان فرار نمودند سنگ سوم را بطرف خود جالوت پرتاب کرد و بآن یاقوت تاج اصابت نمود یاقوت از پیشانی جالوت بدماغش خورد و بر اثر آن بزمین افتاد و آنا جان بداد مردم گفتند داود جالوت را بقتل رسانید و در اثر کشتن جالوت او را پادشاه کردند بطوریکه دیگر یادی از طالوت ننمودند تمام بنی اسرائیل حضور داود جمع شدند خداوند نازل فرمود بر او کتاب زبور و یاد داد باو ساختن آهن را و امر نمود تمام کوهها و پرندگان با داود تسبیح کنند و عطا فرمود خداوند صوت

نیکوئی بداود که مانند او را بکسی عطا نفرموده بود پس داود میان بنی اسرائیل مدتی توقف نمود تا از دار دنیا رفت.

[سوره البقرة (2): آیات 253 تا 258]

اشاره

تِلْکَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اَللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مَا اِقْتَتَلَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اِخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ مَا اِقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ (253) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاٰ بَیْعٌ فِیهِ وَ لاٰ خُلَّةٌ وَ لاٰ شَفٰاعَةٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (254) اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (255) لاٰ إِکْرٰاهَ فِی اَلدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ فَقَدِ اِسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقیٰ لاَ اِنْفِصٰامَ لَهٰا وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (256) اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَی اَلنُّورِ وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ اَلطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ إِلَی اَلظُّلُمٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (257) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْکَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّیَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قٰالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ اَلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ اَلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ اَلَّذِی کَفَرَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (258)

در کافی از اصبغ بن نباته روایت کرده در آیه تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ گفت حضور امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کردم مردم گمان میکنند که بنده مؤمن زنا نمیکند و دزدی و شرب خمر و ربا خواری و خونریزی خلق بدون سبب از بنده مسلمان مؤمن سر نمیزند،این سخن بر من گران آمد و سینه من تنگ و خسته شد،زیرا اضطرارا با این مردم ما معاشرت میکنیم و با آنها وصلت میکنیم و آنها بواسطه معصیت از ایمان خارج شده‌اند امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود بلی همینطور است از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم میفرمود خداوند مردم را در قرآن بسه دسته تقسیم فرموده است اصحاب میمنه و اصحاب مشأمه و السابقون اما سابقین پیغمبران مرسل و غیر مرسل و ائمه باشند و خداوند در آنها پنج روح قرار داده یکی روح القدس دوم روح الایمان سوم روح شهوة چهارم روح قوة پنجم روح بدن با روح القدس پیغمبران را فرستاده و با آن روح تمام موجودات را میدانند و بروح ایمان خدا را پرستش مینمایند و هرگز شرک باو نیاورند و بروح قوه جهاد کنند با دشمنان خود و تهیه معاش کنند و بروح شهوت لذت طعام را چشیده و زنان را نکاح کنند و بروح بدن سیر و حرکت کنند این پیغمبران آمرزیده‌اند و فرمود این پیغمبران را بعضی بر بعض دیگر برتری داده و بروح القدس تقویت نمودیم و در بارۀ بعضی میفرماید وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ یعنی گرامی داشتیم و برتری دادیم آنانرا بر غیر خودشان.و عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مؤمنین بزیادتی ایمان برتری پیدا میکنند بر حسب درجات بیکدیگر در پیشگاه خداوند راوی میگوید عرض کردم مگر برای ایمان درجات و منزلت‌های متفاوتی است در نزد خداوند؟ فرمود بلی عرض کردم برای من بیان فرمائید،فرمود همان چیزیست که خداوند اولیای خود را باو برتری داده و فرموده تِلْکَ الرُّسُلُ تا آخر آیه و نیز فرموده وَ لَقَدْ فَضَّلْنٰا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلیٰ بَعْضٍ و فرموده اُنْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجٰاتٍ و فرمود هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ این بیان خداست که درجات ایمان را بیان فرمود.

عرش و کرسی چیست

عرش و کرسی چیست (1)

ابن بابویه از مفضل ابن عمر در ذیل آیة الکرسی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم عرش و کرسی چیست؟فرمود عرش بنا بر یکوجه جمله مخلوقات و کرسی ظرف اوست و وجه دیگری عرش علم و دانشی است که خداوند پیغمبران و امامان را بر آن علم مطع فرموده و کرسی علمی است که هیچیک از پیغمبران را بر آن علم واقف نکرده است و در روایت دیگر فرمود معنای وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ مراد از کرسی علم اوست و در روایت دیگر فرمود آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست در کرسی جای گرفته و عرش علمی است که کسی قادر نیست مقدار آنرا بداند.

ابن بابویه از محمد بن سنان روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام سؤال


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از زراره روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق(ع)آیا کرسی وسعتش زیادتر است یا آسمان و زمین؟فرمود کرسی و هر چه خداوند آفریده کرسی بآن احاطه دارد و نمونه آنچیز در آن هست و نیز بسند خود از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت فرمود امیر المؤمنین آسمان و زمین و آنچه در آنهاست در جوف کرسی قرار گرفته و کرسی بر آنها احاطه دارد و چهار فرشته از طرف خداوند و باذن او آنرا نگاهداشته‌اند فرشته اول بصورت آدمیانست و او بزرگترین و گرامی‌ترین صورتها در نزد

نمودم آیا خداوند پیش از آنکه خلق کند مخلوقاتی را به نفس خویش عارف بود؟ فرمود بلی گفتم آیا آنها را میدید و می‌شنید؟فرمود محتاج بدیدن و شنیدن نبود،زیرا از آنها سؤالی نمیکرد و طلبی از آنها نمی‌نمود خداوند نفس خویش است و نفس او قدرت نافذۀ اوست پس محتاج نیست که نام گذارد برای خود لیکن از برای نفس خود اسمائی اختیار فرموده برای غیر خود که او را بآن اسماء بخوانند زیرا اگر او را نخوانند بآن اسماء شناخته نشود و اول اسمی که برای خود اختیار کرد اسم العلی العظیم است زیرا آن اسم بالاترین چیز است و معنایش خداوند بزرگ است و این اولین اسم است که میرساند خداوند بر هر چیز توانائی دارد عیاشی از معاویة بن عمار روایت کرده گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرض کردم

1.

خداوند است دعا میکند و گریه زاری و درخواست و طلب شفاعت میکند و از خداوند برای آدمیان روزی میطلبد فرشته دوم بصورت گاویست و او بزرگ حیوانات است و در خواست شفاعت و روزی برای حیوانات مینماید سومین فرشته بصورت پرنده است که بزرگ پرندگانست و او نیز درخواست شفاعت و روزی جهة پرندگان میکند فرشته چهارم بصورت شیری است که بزرگ درندگان میباشد و او نیز درخواست شفاعت و روزی جهة درندگان میکند و در این صورتهای سه‌گانه نیکوتر از گاو نبود بنی اسرائیل گاو را

مراد از مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ چه اشخاصی میباشند فرمود ما ائمه هستیم که شفاعت میکنیم.

و روایت کرده طبرسی در احتجاج مردی از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کرد کرسی بزرگتر است یا عرش؟فرمود هر چه خداوند خلق فرموده در جوف کرسی است مگر عرش که آن بزرگتر از آنست که کرسی آنرا فرا گیرد و فرمود خلق کرد شب و آفتاب را پیش از ماه و زمین را پیش از آسمان و زمین را در آب نهاد پیش از گذاشتن ماهی و آب را در سنگ محکمی قرار داد و آن سنگ را بر دوش فرشتۀ نهاد و فرشته را برتری قرار داد و ثری را بر باد عقیم و باد را بر هوا و هوا را قدرت پروردگار نگاهداشته است و زیر باد عقیم جز هوا و ظلمات چیزی نیست و عقب آنها وسعت و تنگی و هر چه توهم شود نمیباشد سپس کرسی را خلق فرمود و زمین و آسمانها را فرا گرفت و کرسی بزرگتر است از هر موجودی بعد از آن عرش را آفرید و آن را بزرگتر از کرسی قرار داد

1.

پرستش نمودند بجای خدا چون اینها این کار را کردند فرشته‌ای که بصورت گاو بود سر بزیر انداخت و از خداوند حیا کرد از پرستش آن چیزیکه باو شباهت داشت و ترسید بنوع او عذاب نازل شود پس فرمود آنحضرت درخت کفر همیشه میوه ببار آرد که آنرا میخورند تا آنکه برای خداوند قائل بفرزند شدند منزه است خدا از اینکه برایش فرزندی باشد نزدیک است آسمان فرود آید و زمین اهلش را فرو برد و کوهها از هم متلاشی شوند آندرخت بلرزه آمد و از ترس آنکه عذاب نازل شود برگهایش ریخت این بود حال

عروة الوثقی امیر المؤمنین و فرزندانش میباشند

ابن بابویه از عبد اللّه بن عباس روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر کس دوست داشته باشد که بریسمان محکم خدا تمسک جوید که هرگز بریده نشود باید توسل جوید بولایت برادرم و وصیم علی بن أبی طالب علیه السّلام زیرا هلاک نشود کسی که دوست داشته باشد او را و نجات نیابد هر که علی علیه السّلام را دشمن بدارد.

و نیز بسند دیگر روایت کرده فرمود رسول خدا،عروة الوثقی علی و حسن و حسین و ائمه از فرزندان حسین میباشند هر کس اطاعت آنها کند خدا را اطاعت کرده و هر کس معصیت و نافرمانی آنها را بنماید معصیت خدا را نموده است و آنها وسیله معرفت خدا میباشند.

و نیز بسند خود از حذیفة بن اسید روایت کرده گفت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمن ای حذیفه حجة خدا بر شما مسلمانان بعد از من علی بن أبی طالب است کافر باو کافر بخدا است شریک قرار دادن برای علی شریک قرار دادن برای خداست ایمان

1.

پیشینیان پس چگونه است حال کسانیکه طریقه و سنت پیغمبر اکرم را تغییر دادند و از وصیت آن بزرگوار که در حق امیر المؤمنین و اولادش نموده برگشتند اینها نمیترسند که بر آنها عذاب نازل شود؟آنگاه این آیه را تلاوت فرمود أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ الْبَوٰارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهٰا وَ بِئْسَ الْقَرٰارُ (سوره ابراهیم آیه 33 و 34)و فرمود بخدا قسم ما هستیم آن نعمتیکه خداوند به بندگانش عطا فرموده بوسیله ما رستگار خواهند شد.

بعلی ایمان بخداست شک نمودن بعلی شک نمودن بخداست و انکار علی مانند انکار خداست چه علی برادر رسول خدا و وصی او و امام امة است علی رشته محکم خداست و عروة الوثقی میباشد که هرگز گسستنی برای او نیست زود است که هلاک بشوند دو طایفه در باره علی:طایفه اول آنهائیکه غلو کنند در بارۀ او(یعنی خدا بخوانند علی را)طایفه دوم کسانی باشند که تقصیر در باره علی کردند ایحذیفه جدا نشو از علی که از من جدا شده‌ای مخالفت با او نکن که مخالفت با من نمودی علی از من و من از علی میباشم هر کس او را بغضب آورد مرا بغضب آورده و آنکه علی را خوشنود گرداند مرا خوشنود نموده است.

و از طرق عامه روایت زیادی است که از آن جمله روایت کرده موفق بن احمد بسند خود از ابن ابی لیلی گفت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بعلی بن ابی طالب عروة الوثقی و رشته محکم خدا شما میباشید ابن بابویه بسند خود از ابن شاذان روایت کرده گفت فرمود حضرت رضا علیه السّلام،پیغمبر اکرم فرموده زود باشد که بعد از من فتنه و فساد بر پا شود و عالم را تاریک گرداند هر که بخواهد از آن فتنه و فساد سالم و

1.

علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود هنگامیکه نمرود حضرت ابراهیم را در آتش انداخت خداوند آتش را بر او سرد و مایه رحمت قرار داد نمرود گفت ای ابراهیم خدای تو کیست؟فرمود آنکه زنده میکند و میمیراند،نمرود گفت منهم زنده میکنم و میمیرانم،گفت چگونه اینکار کنی؟پاسخ داد دو نفر که مستحق کشته شدن هستند بر یکی منت گذارده رها کنم و دیگری را بقتل برسانم پس باین ترتیب

محفوظ بماند باید چنگ زند برشته محکم خدا گفتم ایفرزند رسول خدا عروة الوثقی چه باشد؟فرمود ولایت سید الوصیین و امیر المؤمنین و مولای مسلمین فرموده پیغمبر:امام بعد از من در میان امة علی بن أبی طالب است و او میباشد عروة الوثقی.

در کافی از عبد اللّه بن ابی یعفور روایت شده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم من با مردم معاشرت و آمیزش دارم و بسیار متعجب هستم از کسانی که شما اهلبیت عصمت و خاندان نبوت را دوست نداشته و بمخالفین شما ارادت میورزند و آنها در وفا و دوستی خود بمنافقین پایدار و استوارتر از دوستی و وفاداری دوستان شما میباشند؟! گفت تا این سخن را گفتم دیدم مثل آنکه آنحضرت متغیر شده و غضبناک بمن نگاه نمود و فرمود کسیکه اعتقاد بولایت ما ندارد دین ندارد و پیرو امام و پیشوای ستمکاری است که از جانب خدا نیست و اگر کسی متدین باشد بولایت امام عادل که از جانب خداست بر او باسی نیست گفتم میفرمائید آنها دین ندارند؟فرمود آیا نمی‌شنوی قول خداوند را که در قرآن میفرماید اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ یعنی خداوند اینگونه اشخاص را از تاریکی گناه بسوی نور توبه و مغفرت بر اثر ولایت ما و قبول پیشوائی امامان عادل و منصوب از طرف پروردگار رهبری و هدایت فرموده

1.

هم زنده نمودم و هم میرانیدم ابراهیم فرمود اگر راست میگوئی و قدرت داری آنرا که کشته‌ای زنده کن،سپس گفت این کار را کنار میگذاریم پروردگار من آفتاب را از مشرق طالع مینماید شما آنرا از مغرب بیاور،نمرود مبهوت گردید و محاجه و نزاع تمام شد چه میدانست که آفتاب پیش از آن بود و چنین کاری از او ساخته نیست.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ

بعد فرمود آیا میدانی برای کفار چه نوری است که خداوند آنها را از آن نور خارج و بظلمت و تاریکی سوق میدهد؟همانا خداوند قصد کرده از آن نور به آنکه آنان بر نور اسلام بودند همینکه دوستی و ولایت پیشوایان ستمکار را دارا شدند خداوند آنها را برای آن ولایت خطا و غلط از نور اسلام خارج و بسوی ظلمات کفر رها ساخت پس بر آنان واجب گردید آتش همانطور که آتش بر مشرکین و کفار واجب بود أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ اینها اصحاب آتشند و در دوزخ جاوید بمانند و در روایت دیگر آنحضرت فرمود خداوند آنها را از نور آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بیرون کرد و بسوی ظلمت و تاریکی که از برای دشمنان آل محمد میباشد داخل نمود.و فرمود مراد کسانی هستند که بولایت علی کافر شدند و دوست داران آنها کسانی هستند که اولی و دومی و سومی را پیشوایان خود میدانند

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْرٰاهِیمَ فِی رَبِّهِ روایت کرده فرمود حضرت ابراهیم با قوم خود مخالفت نمود و آنها را از جهت بت پرستیدن سرزنش کرد تا آنکه با نمرود رو برو شد و با او محاجۀ نمود گفت پروردگار من آنخدائی است که زنده میکند و میمیراند نمرود گفت منهم زنده میکنم و میمیرانم ابراهیم گفت خدای من آفتاب را از مشرق بر آورد تو آنرا از مغرب بیاور،اگر راستگو هستی نمرود بهتش برد و از جواب باز ماند و باز باو گفت اگر توانائی داری آن کسی را که کشتۀ زنده نما.

طبرسی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود بعد از آنکه ابراهیم را در آتش انداختند و خداوند آتش را بر او گلستان نمود با نمرود بمحاجه پرداخت و نیز روایت کرده از آنحضرت روز قیامت سخت‌ترین مردم از جهت عذاب نمودن هفت نفر میباشند که یکی از آنها نمرود بن کنعان است.

[سوره البقرة (2): آیات 259 تا 267]

اشاره

أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خٰاوِیَةٌ عَلیٰ عُرُوشِهٰا قٰالَ أَنّٰی یُحْیِی هٰذِهِ اَللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهٰا فَأَمٰاتَهُ اَللّٰهُ مِائَةَ عٰامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قٰالَ کَمْ لَبِثْتَ قٰالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قٰالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عٰامٍ فَانْظُرْ إِلیٰ طَعٰامِکَ وَ شَرٰابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ اُنْظُرْ إِلیٰ حِمٰارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّٰاسِ وَ اُنْظُرْ إِلَی اَلْعِظٰامِ کَیْفَ نُنْشِزُهٰا ثُمَّ نَکْسُوهٰا لَحْماً فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ قٰالَ أَعْلَمُ أَنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (259) وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ اَلْمَوْتیٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلیٰ وَ لٰکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ اَلطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اِجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ اُدْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (260) مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (261) اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ لاٰ یُتْبِعُونَ مٰا أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لاٰ أَذیً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (262) قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَ اَللّٰهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (263) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوٰانٍ عَلَیْهِ تُرٰابٌ فَأَصٰابَهُ وٰابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لاٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِمّٰا کَسَبُوا وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (264) وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (265) أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ وَ أَصٰابَهُ اَلْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ (266) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ وَ مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ تَیَمَّمُوا اَلْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (267)

قوله تعالی: أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلیٰ قَرْیَةٍ تا آخر آیه

خروج بخت النصر و قتل عام بنی اسرائیل

علی بن ابراهیم بسند خود از هارو بن خارجه روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام چون بنی اسرائیل معصیت خدا را بجا آورده و نافرمانی و طغیان نمودند خداوند اراده فرمود که مسلط کند بر آنها شخصی که ذلیل و خوار گرداند و آنها را بقتل برساند پس بارمیای پیغمبر وحی رسید که ای ارمیا از بنی اسرائیل بپرس که کدام است آن شهری که من از سایر شهرها برگزیدم و در آن بهترین درخت‌ها رویانیدم و چون نافرمانی و معصیت نمودند و مخالفت امر من کردند بجای آن اشجار با ثمر مفید،درخت بیابانی که میوه‌اش خرنوب و چیز بسیار تلخی است رویانیده شد ارمیا این خبر را به نیکوکاران بنی اسرائیل گفت آنها گفتند از خداوند درخواست نما که این فرمودۀ خود را بیشتر و مشروح‌تر بیان فرماید که منظور معلوم شود ارمیا هفت روز روزه گرفت و از خداوند مسئول بزرگان بنی اسرائیل را درخواست نمود وحی رسید ای ارمیا آن شهر که برگزیده بودم شهر بیت المقدس است و آنچه رویانیده شده در آن بنی اسرائیل بودند که سکونت دادیم آنها را در آنشهر سپس آنان عصیان کرده و دین مرا تغییر داده و نعمت‌های مرا کفران نمودند قسم یاد نمودم که آزمایش کنم آنها را و بفتنۀ مبتلا سازم که دانشمندان در آن حیرت نموده و گمراه شوند و هر آینه مسلط کنم یکی از پست‌ترین طبقات جامعه را که دارای مولد بد و طعام و خوراک بد باشد که خودشان را بکشد و خانه‌ها را خراب و زنهایشان را اسیر و شهر را ویران و سنگ‌هائی را که در مدت صد سال مایه افتخارشان بوده بیندازد بارمیا گفتند از خداوند سؤال کن اگر اغنیا و بزرگان قوم مستوجب چنین عذابی هستند گناه فقرا چیست که آنها را هم گرفتار بلیه عظیم میفرماید؟ارمیا باز هفت روز روزه گرفت و روز هفتم چون افطار کرده بود باو وحی نرسید برای مرتبه دوم هفت روز دیگر روزه گرفت و با پروردگار خود بمناجات پرداخت وحی رسید که بآنها بگو شما معصیت و کار زشت آنان را میدیدید و ممانعت ننموده و نهی از منکر نمیکردید و از اعمال زشت جلوگیری بعمل نمیآوردید این است که هر دو دسته استحقاق کیفر و عذاب را دارید ارمیا گفت پروردگارا آن شخص را بمن بشناسان تا او را بیابم و برای

خود و اهلبیتم امان نامه بگیرم وحی رسید بفلان مکان برو پسر بچۀ می‌بینی که در نهایت فلاکت و سختی زندگی میکند و او را خبیث‌ترین بچه‌هاست از نظر خلق و خلق و بینواترین آنها است از لحاظ زندگی و غذای روزانه ارمیا بمحل موعود رفت در کاروانسرای خرابی بچۀ دید که بیمار و زمین‌گیر است و مادری دارد که از او پرستاری مینماید نان‌های ریزه را در ظرف شکستۀ خورد نموده و شیر خوک روی آن نانها دوشیده و بآن بچه میخوراند ارمیا تمام آثار و علائمی که شنیده بود در آن طفل جمع دید نزدیک باو شده اسمش را پرسید؟جواب داد بخت النصر ارمیا از آن طفل مراقبت نمود تا شفا یافت و از بیماری برخواست روزی که ارمیا او را در حال سلامتی دید پرسید آیا مرا میشناسی؟جواب داد البته تو مرد صالح و نیکوکار را میشناسم که بمن محبت و مهربانی نمودی ارمیا گفت من پیغمبر بنی اسرائیل هستم خداوند بمن خبر داده که تو بزودی بر بنی اسرائیل مسلط خواهی شد آنها را بقتل میرسانی و هر چه دلخواهت باشد مینمائی بخت النصر آه حسرت ناکی از دل بر آورد و قیافه منکری بخود گرفت ارمیا از او خواهش کرد که نوشتۀ باو بدهد که در امان باشد او هم نوشت و تقدیم ارمیا نمود بخت النصر مدتها با جمع آوری هیزم از بیابان و حمل بشهر و فروش آنها امرار معاش مینمود و بسختی روزگار میگذرانید روزی عدۀ از مردم را برای جنگ با بنی اسرائیل دعوت نمود و جمعیتی فراهم آورد و با آنها بسوی بیت المقدس که محل سکونت بنی اسرائیل بود حرکت نمود وقتی ارمیا دید بخت النصر با جمعیت کثیری بطرف بیت المقدس پیش میآید با امان نامه که از او گرفته بود سواره باستقبال شتافت و باو نزدیک شد ولی از کثرت جمعیتی که دور او را گرفته بودند نتوانست باو برسد امان نامه را بر سر چوبی بست و بسمت او برد بخت النصر متوجه ارمیا شد پرسید تو کیستی و چه میخواهی؟گفت من ارمیای پیغمبرم که تو را بشارت دادم بر آنکه بر بنی اسرائیل مسلط خواهی شد و این امان نامه‌ایست که بمن دادی به ارمیا گفت خودت در امانی گفت پس اهلبیت من چه میشود.

بخت النصر گفت من تیری بطرف شهر پرتاب میکنم اگر تیر به باروی شهر نرسد برای آنها هم امان هست و گر نه بآنها امان داده نخواهد شد و چون تیر را پرتاب

نمود به باروی شهر اصابت کرد و گفت امانی برای آنها نیست و از همانجا بطرف شهر یورش و حمله نمودند چشم بخت النصر به تپه و کوهی در وسط شهر افتاد که خون از آن میجوشید هر چه خاک بالای آن میریختند مؤثر نبوده باز خون میجوشید و جریان داشت از قصۀ آن جویا شد،گفتند پادشاه بنی اسرائیل یکی از انبیاء را بقتل رسانده است و این که مشاهده میکنید خون اوست و هر چه خاک بر آن میافشانند نمی‌ایستد بخت النصر گفت آنقدر از بنی اسرائیل بکشم تا این خون متوقف شود و آن خون پیغمبری بود که برای خاطر یک زن زانیه که مورد علاقه پادشاه وقت بود بقتل رسیده و جریان آن از اینقرار بود:روزی آن پیغمبر در بین راه بپادشاه زمان خود برخورد میکند.

باو اندرز و نصیحت مینماید که ای پادشاه به پرهیز از زنا کردن با زنان بنی اسرائیل از خدا بترس و از این عمل دست بکش و توبه کن زن زانیۀ که مورد توجه شاه بود و موقع مستی میخواست از او تمتع بگیرد گفت ای پادشاه کام دل از من نخواهی گرفت مگر سر آن پیغمبر را برایم حاضر سازی فورا امر نمود سر آن پیغمبر را بریده در طشت طلا نهاده بحضورش بردند ولی آن سر بریده سخن میگفت و با صدای فصیح اظهار میکرد ای پادشاه زنا کردن حلال نیست و از خدا به ترس و از کار زشت پرهیز کن و از آن طشت که سر بریده در آن بود خون جوشیدن گرفت و با آنکه سالیان دراز از آن واقعه میگذرد هنوز خون در جریانست و قطع نشده بخت النصر دستور قتل عام داد در هر قریه و دیاری که میرسید مردان و زنان و اطفال و حیوانات را بدم تیغ میگذرانید که دیگر یکنفر باقی نماند معذالک خون ساکت نشد و کما کان جاری بود پرسید در این شهر باز کسی هست پس از تجسس بسیار فقط پیر زنی را یافتند که در بیغولۀ خزیده بود همینکه دستور داد آنرا هم کشتند خون از جریان بایستاد بخت النصر از آنجا به بابل رفت و در آنجا شهری بنا نمود و چاهی در آن شهر حفر کرد و دانیال نبی را در آن چاه انداخت و دستور داد بز ماده‌ای هم در آن چاه بیفکنند اتفاقا بز ماده در بن چاه از گل و لای چاه میخورد و دانیال از شیرش تغذیۀ میکرد و سالها در آن چاه بسر برده و بستایش پروردگار مشغول بود تا اینکه خداوند بیکی از انبیاء بنی اسرائیل که در بیت المقدس بود وحی رسانید که بطرف شهر بابل و چاهی که دانیال در آنجا

بسر میبرد برود خوردنی و آشامیدنی برایش برده سلام پروردگار را برساند پیغمبر موصوف بر اثر وحی حرکت نمود و چاه را پیدا کرده و از فرار چاه صدا نمود ای دانیال جواب داد لبیک آن پیغمبر گفت خدایت بتو سلام میرساند و دستور فرموده که برای تو خوردنی و آشامیدنی بیاورم در امتثال امر حق باین مکان آمده‌ام دانیال گفت شکر و سپاس میکنم پروردگاری را که هر کس باو توکل نموده او را کفایت فرماید ستایش میکنم خدائی را که فراموش ننماید هر که را که یاد او باشد حمد میکنم خدائی را که هرگز رد نکند و ضایع ننماید اجر کسی را که او را بخواند ستایش مینمایم صانعی را که هر کس باو تکیه کند او را بدیگری وا نگذارد حمد و ثنا شایستۀ خدائی است که پاداش میدهد عمل نیکو را به نیکوئی و جزای صبر و بردباری را به نجات و خلاص از گرفتاری و شکر و ستایش مینمایم خدائی را که حزن و اندوه را بر طرف میکند و پناهگاه بیچارگانست و امیدوار مینماید ما را هر وقت از اعمال خود بد گمان و متزلزل هستیم و از طاعت‌های ناقص خویش ناامید میشویم.شبی از شب‌ها بخت النصر در خواب دید که سرش از آهن و پاهایش از مس و سینه‌اش از طلاست فرستاد معبرین و منجمین را حاضر نموده از آنها سؤال کرد من در خواب چه دیده‌ام گفتند ما نمیدانیم مگر آنکه شرح رؤیای خود را برای ما نقل کنید بخت النصر در غضب شد گفت در هر ماه مبالغ هنگفتی از مال من بمصرف شما میرسد و نمی‌فهمید و نمیدانید که من در خواب چه دیده‌ام!!پس وجود شما منشاء اثری نیست امر کرد تا آنها را کشتند یکی از محارم که حضور داشت گفت اگر کسی باشد که علمی داشته باشد فقط آن کسی است که فرمودی در چاهش بیندازند و تاکنون زنده است و از شیر بزی که در چاه گل و لای میخورد آن مرد استفاده نموده و سلامت میباشد فورا فرستاد دانیال را از چاه بیرون آورده بحضورش بردند از او پرسید من در خواب چه دیدم؟دانیال گفت در خواب دیدی سرت از آهن و پاهایت از مس و سینه‌ات از طلاست تصدیق کرد و گفت همینطور است که گفتی اینک تعبیر این خواب را بیان نما،دانیال گفت تا سه روز دیگر سلطنت از دستت میرود و بدست مردی از اهالی فارس کشته میشوی،بخت النصر گفت در این منطقه هفت شهر است که دارای نگهبانهائی است که شب

و روز به پاسبانی مشغول هستند اینک دستور میدهم برای هر شهری دروازه آهنی تعبیه و نصب نمایند که احدی نتواند مخفیانه وارد شهر بشود و دستور داد هر غریبی که از دروازۀ داخل شهر شود توقیف و بازداشت نمایند او را دانیال گفت هر چه در قدرت داری انجام بده ولی سرنوشت تو همانست که گفتم،بخت النصر لشکریان خود را برای نگهبانی و حفاظت شهرها مأمور نمود و دانیال را نزد خود نگهداشت و گفت نباید از من جدا شوی تا اگر بعد از سه روز پیشگوئی تو صورت وقوع نیافت و من زنده بمانم ترا خواهم کشت،روز سوم بخت النصر فوق العاده پریشان خاطر و نگران بود و از قصر خود بیرون آمد بیکی از غلامانش که اهل فارس بود و نمیدانست ملاقات نمود گفت ای غلام هر که را دیدی بکش و لو آنکه خود من باشم همینکه این سخن را گفت آن غلام شمشیر کشید و با یک ضربت سر بخت النصر را از تن جدا نمود.

ارمیای نبی سوار بر الاغی بود با غلامش که مختصری انگور و خوراکی دیگری همراه داشت از آن شهر ویران میگذشتند همینکه چشمش باستخوان‌های درهم ریخته افتاد و دید برندگان و درندگان بآن استخوانها حمله‌ور شده و از آنها تغذیه میکنند با خود فکر میکرد خداوند چطور این استخوانی را که طعمه جانوران و ددان و پرندگان شده و از بین میروند دوباره زنده خواهد کرد؟!در اندیشه بود که مرگش در رسید و صد سال در عداد اموات بود چون خداوند بر بنی اسرائیل ترحم کرد بخت النصر را هلاک نمود و بنی اسرائیل را حیاة تازه بخشید و بدنیا برگردانید موقعی که خداوند بخت النصر را بر بنی اسرائیل مسلط فرمود عزیر فرار کرده و در بن چاهی پنهان شده بود ارمیا هم صد سال بود که مرده و از دنیا رفته بود خداوند ارمیا را زنده نمود و اول عضوی که جان گرفت و پرتو حیاة بآن رسید چشم او بود که مانند پردۀ نازک پوست تخم مرغ صورت وجود پیدا کرد آنگاه بارمیا وحی رسید که چقدر اینجا درنگ نمودۀ گفت یکروز چون چشمش گشوده شد و آفتاب را دید گفت قدری از روز خداوند فرمود تو صد سالست که بخواب مرگ رفته بودی نگاه کن دید که استخوانهای پوسیده و متلاشی شده جمع میشدند گوشت‌هائی که حیوانات خورده بودند از اینجا و آنجا میامدند و باستخوانها می‌چسبیدند تا اینکه ساختمان بدنش تمام شد خود و الاغش بپا برخاستند گفت یقین

نمودم که خداوند قادر بر هر چیزی توانائی دارد

زنده شدن پرندگان پس از ذبح باذن خدا

ابن بابویه بسند خود از علی بن محمد بن جهم روایت کرده گفت در مجلس مأمون بودم و حضرت رضا علیه السّلام تشریف داشتند مأمون از آیه وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتیٰ از آنحضرت سؤال نمود گفت ای فرزند رسول خدا مگر شما نمیگوئید پیغمبران معصومند؟ فرمود بلی،گفت در مورد این آیه و بیان حضرت ابراهیم چه میفرمائید؟حضرت رضا علیه السّلام فرمود خداوند بابراهیم وحی رسانید من مایلم که از میان بندگان خود خلیلی انتخاب کنم که هر وقت از من بخواهد مردۀ زنده کنم مسئولش را اجابت نمایم ابراهیم گفت شاید آن خلیل من باشم که خداوند میخواهد انتخاب نماید لذا از خداوند سؤال کرد که مردگان را چطور زنده میگردانی؟خطاب رسید مگر یقین نداری؟عرض کرد بلی لکن میخواهم یقین قلبی پیدا نمایم که من خلیل تو هستم باو خطاب شد چهار مرغ بگیر و آنها را قطعه قطعه کن و در ده موضع کوه پراکنده نما آنگاه آنها را بخوان تا زنده شده و بسویت آیند حضرت ابراهیم طاوس و خروس و مرغ آبی و کبوتر و بروایتی دیگر بجای مرغابی کلاغی را انتخاب نمود و سر آنها را بریده پس از قطعه قطعه نمودن در ده نقطه کوه آنها را دور از هم پراکنده نمود سر آنها را در دست گرفت و هر یک را بنام خودشان صدا زد،و در کنار خود آب و دانه گذارد اجزای بدن آن مرغ‌ها بسرعت از اطراف حرکت کرده و با سر خود اتصال یافته و باذن خدا زنده شده به پرواز در آمدند و از آب و دانه خوردند و گفتند ای پیغمبر خدا ما را باذن خدا زنده کردی خداوند شما را زنده بدارد ابراهیم بآنها گفت خداوند زنده میکند و میمیراند مأمون بحضرت رضا علیه السّلام گفت ای ابو الحسن مبارک و سر افراز باشی و در روایت محاسن است که صفوان بن یحیی از آن حضرت سؤال نمود آیا در دل حضرت ابراهیم شکی بود که خداوند باو فرمود ا و لم تؤمن آیا ایمان نیاورده‌ای و گفت میخواهم اطمینان حاصل کنم؟فرمود ابراهیم بر یقین ثابتی بود لکن از خدا میخواست که یقین او را زیاد کند عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ابراهیم در ملکوت

آسمان نظر میکرد مردی را دید زنا میکند بر آن مرد نفرین نمود آن مرد مرد شخصی دیگری را دید که مرتکب همان عمل است بر او هم نفرین کرد و مرد سومی را دید دعا کرد او هم مرد باو وحی رسید ای ابراهیم ما دعای تو را اجابت کردیم لکن اگر ما میخواستیم آنها را خلق نمیکردیم بندگانی که آفریده‌ایم سه دسته هستند گروهی مرا پرستش نموده و شریکی برایم قائل نیستند من آنها را پاداش خیر دهم جماعتی غیر مرا میپرستند و احوال آنها بر من پوشیده نیست و دسته سوم غیر مرا پرستش مینمایند لکن در صلب آنها فرزندانی میباشند که مرا پرستش خواهند کرد پس از آن ابراهیم در کنار دریا مرداری را دید (1)که درندگان او را خورده و از بین میبردند ابراهیم به تعجب


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق(ع) ابراهیم در کنار دریا مرداری را دید که درندگان بیابانی و حیوانات دریائی آنرا میخورند سپس درندگان بجان هم افتاده و یکدیگر را دریده و بعضی از آنها طعمه بعض دیگر شدند ابراهیم تعجب نموده گفت پروردگارا بر من بنما چگونه مرده‌ها را زنده مینمائی؟ خطاب رسید مگر ایمان نداری که من مرده‌ها را زنده خواهم کرد؟عرض نمود چرا ولی برای اطمینان خاطر و آرام دلم این استدعا را نمودم،فرمود چهار پرنده بگیر ابراهیم

آمد و به تفکر پرداخت و سخنان پیش گفته را عرض کرد خطاب رسید مگر ایمان نداری که ما مردگان را زنده مینمائیم؟عرض کرد چرا اما میخواهم مشاهده کنم مانند چیزهائی که بچشم دیده‌ام و تتمه روایت عین حدیث پیش میباشد.

و نیز روایت کرده از ابو جعفر بن سلیمان خراسانی گفت مردی از سفر حج برمیگشت بر ما وارد شد و ما مشغول مذاکره احادیث بودیم آن مرد گفت من در مرو برادری داشتم که صد هزار درهم ثروت داشت و بمن وصیت نمود که جزئی از آنمال را بابو حنیفه بدهم و ندانستم مرادش از جزء آنمال چقدر است،چون بکوفه رسیدم از ابو حنیفه سؤال کردم گفت جزء چهار یک مال است در دل این بیان را قبول ننموده

1.

طاوس و خروس و کبوتر و کلاغی گرفت و سر برید سرهای آنها را کنار گذارد و اجزاء بدنشان را از پر و گوشت و استخوان در هم کوبید و آنانرا در چند نقطه کوه گذارد پس از آن سر آنها را بدست گرفت و هر یک را صدا زد،ذرات وجود پرندگان باذن خدا از جائیکه بودند جدا شده بشتاب هر چه تمام‌تر بیکدیگر متصل گشته و بصورت و هیئت اولیه خود در آمده و باذن خداوند زنده شده پرواز نمودند ابراهیم گفت دانستم پروردگار من خدای توانای با دانشی است.

گفتم برای فریضه حج میروم و از دیگران هم سؤال میکنم بعد بوصیت برادرم عمل خواهم کرد ضمنا از تمام علماء کوفه هم پرسیدم همه گفتند مراد از جزء چهار یک است بابو حنیفه گفتم مانعی ندارد پس از برگشتن از حج طبق وصیت برادرم مال را بتو میدهم ابو حنیفه گفت من هم ارادۀ حج دارم و بمکه رهسپار شدیم ضمن طواف ناگاه متوجه مرد بزرگواری شدیم که از طواف فارغ شده و مشغول دعا و تسبیح بود ابو حنیفه اشاره بآن شخص نموده گفت اگر حقیقت مسئله را میخواهی بدانی از این مرد سؤال کن که در عالم کسی داناتر از او نیست گفتم او کیست؟جواب داد حضرت صادق علیه السّلام میباشد حضورش رفته نشستیم و مردم حلقه وار دور آنحضرت را گرفتند دیدم مردم چنان تعظیم و احترام بآن بزرگوار مینمایند که قابل وصف نیست ابو حنیفه با چشم بمن اشاره نمود که مسئله را سؤال کنم،باو گفتم فدایت شوم مردی از اهل خراسانم برادری داشتم که فوت کرده و وصیت نموده جزئی از مالش را بکسی بدهم جزء چقدر میباشد؟آنحضرت رو بابو حنیفه کرد و فرمود آن شخص وصیت کرده که جزء مالش را بتو بدهند ای ابو حنیفه جواب مسئله او را بگو،ابو حنیفه گفت باید چهار یک بدهد رو کرد بابن ابی لیلی فرمود تو بگو،آن هم گفت باید چهار یک بدهد فرمود از روی چه مدرکی میگوئید؟ابو حنیفه و ابن ابی لیلی گفتند بدلیل آیه فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ(فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ) ثُمَّ اجْعَلْ عَلیٰ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً حضرت فرمود من میدانم که مرغ‌ها چهار عدد بودند بگوئید کوه‌ها چند عدد بوده است چه جزء مربوط بکوه‌ها است نه برای طیور گفتند گمان میکنیم کوه‌ها هم چهار بودند،فرمود گمان شما بیجاست کوه‌ها ده بودند و مراد از جزء ده یک میباشد.

ابن بابویه بسند خود از مفضل بن عمر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام خداوند دعای حضرت ابراهیم را باجابت رسانید هنگامیکه گفت پروردگار من بنمایان بمن چگونه مرده‌گان را زنده مینمائی،و فرمود این آیه از متشابهات قرآن است معنای او آنستکه ابراهیم سؤال نمود از کیفیة و کیفیة از کارهای خداست هرگاه نداند او را عالمی عیبی باو نرسد و در توحید و اعتقادش نقصی حاصل نمیشود پس فرمود خداوند باو آیا ایمان نداری؟عرض کرد چرا ایمان دارم و فرمود این معنی شرطی است که عمومیت

دارد نسبت بتمام مردم که هر زمان سؤالی از آنها میشود آیا ایمان ندارید فورا لازم است پاسخ او گفته شود بلی چنانچه خداوند بارواح بنی آدم فرمود أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ گفتند بلی و اول کسانیکه بلی گفتند محمد و آل او بودند و بآنجهة افضل از تمام پیغمبران شدند پس هر کس جواب نداد مانند ابراهیم،او اعراض نموده از ملة ابراهیم چنانچه میفرماید وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِیمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ و بعد از آن برگزید آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را خداوند در دنیا بر تمام مردم.

در محاسن بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در تفسیر آیه مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فرمود اگر بندۀ مؤمنی عمل نیکی بجا آورد خداوند در مقابل هر عمل نیکوئی هفتصد اجر و ثواب عطا فرماید پس برای کسب ثواب خداوند اعمال خود را نیکو بجا آورید اگر نماز میکنید در رکوع و سجود دقت کنید که نیکو باشد و وقتی که روزه میگیرید مواظبت کنید در چیزهائی که روزه را فاسد مینماید و هر وقت حج نمودید به پرهیزید از چیزهائی که در حال احرام بر شما حرام است و هر عملی که برای خدا انجام میدهید باید از بدی و کثافت دور باشد علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق روایت کرده ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تا آخر آیه فرمود هر که منت گذارد و یا صدمه و آزار برساند بکسی که باو تصدق داده مانند آنست که روی تخته سنگ بزرگی در بیابان،مختصر خاکی افشانده باشد و باران خاکها را از روی سنگ شسته و از بین ببرد،و آنحضرت فرمود چیزی از آن محبوب‌تر نیست نزد من که بکسی عطائی و احسانی کرده باشم که در پی آن نعمت و احسانی مانند اول یا بهتر از آن باو برسانم چه نرساندن و قطع احسان دوم باعث از بین بردن اجر و ثواب احسان و لطف اول است فرمود اما آنکه انفاق کند و مقصودش از انفاق جلب خوشنودی و رضای خداست مانند کسی است که باغی در بلندی داشته باشد و بر اثر باریدن باران‌های نافع ثمر و میوه آن دو چندان گردد و حضرت صادق فرمود آنهائیکه در راه خدا انفاق نمودند خداوند پاداش بیشتری عنایت خواهد فرمود.

عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود آیه وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده است.

و نیز بسند خود ذیل آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود این آیه نازل شده در بارۀ عثمان و حکم او جاریست نسبت بمعاویه و پیروان عثمان و معویه.

علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کسی که منت گذارد بانکه انفاق نموده است مانند شخصی است که پیر و ناتوان شده و اطفال ناتوانی هم دارد و باغی داشته باشد که دارای میوه‌های فراوان باشد بناگاه گرد بادی سخت بوزد و آتشی در آن باغ بیفکند و تمام باغ را بسوزاند.

و نیز فرمود آنحضرت سبب نزول این آیه آنستکه طایفۀ از مردم هر وقت خرماهای خود را می‌چیدند انواع پست و نامرغوب آنها را جدا میکردند که صدقه و انفاق کنند لذا خداوند آنها را از این عمل نهی نموده و فرمود اگر مانند آنها بخودتان بدهند قبول نخواهید کرد.

[سوره البقرة (2): آیات 268 تا 274]

اَلشَّیْطٰانُ یَعِدُکُمُ اَلْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اَللّٰهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (268) یُؤْتِی اَلْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ اَلْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (269) وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (270) إِنْ تُبْدُوا اَلصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا اَلْفُقَرٰاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (271) لَیْسَ عَلَیْکَ هُدٰاهُمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ مٰا تُنْفِقُونَ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ اَللّٰهِ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تُظْلَمُونَ (272) لِلْفُقَرٰاءِ اَلَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی اَلْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ اَلْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ اَلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمٰاهُمْ لاٰ یَسْئَلُونَ اَلنّٰاسَ إِلْحٰافاً وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (273) اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (274)

و فرمود شیطان میگوید اگر انفاق کنید محتاج میشوید ولی خداوند میفرماید

انفاق کنید تا عوض آنرا بشما بدهم و شما را هم بیامرزم.

در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً که فرمود مراد از حکمت در این آیه اطاعت خداوند و معرفت و شناختن امام است و این روایت را عیاشی در تفسیر خود و برقی در محاسن ذکر نموده‌اند.

و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود حکمة روشنی و چراغ معرفت است و سبب پرهیزکاریست و نتیجه درستی است و اگر بگویم خداوند نعمتی بزرگتر و بهتر و بالاتر از نعمت حکمة به بندگانش عطا نفرموده همانا راست گفتم.

علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود فقرا کسانی هستند که قدرت بر سفر کردن و سرمایۀ تجارت نمودن ندارند و با اصرار و التماس از مردم چیزی درخواست نکنند و مردم نادان تصور میکنند که آنها متمکن بوده و از ثروتمندان میباشند چه اگر نداشته از مردم چیزی درخواست و تقاضائی مینمودند لکن نمیدانند

کف نفس و خودداری از درخواست کردن آنها از جهت مناعت و عفت نفس میباشد.

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در تفسیر آیه إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِیَ فرمود زکوة واجب را که صدقه است باید آشکار و علانیه داد ولی صدقات مستحبه و احسانرا پنهانی باید به مستحقین رسانید.

طبرسی از حضرت باقر علیه السّلام در بیان آیه لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا روایت کرده فرمود این آیه در حق اصحاب صفه نازل شده که عدۀ آنان قریب چهار صد نفر بوده و مسکن و مأوائی نداشته و در مدینه طایفه و عشیره‌ای هم نداشتند که بآنها پناه بیاورند و در مسجد سکونت داشتند و در هر جنگ و غزوۀ آنها قبل از دیگران بهمراهی پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای جهاد حرکت مینمودند.

ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود آیه اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً در حق امیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده و شیخ مفید در کتاب اختصاص بسند خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که بامیر المؤمنین علیه السّلام فرمود یا علی آیا دیشب عمل نیکوئی از شما سر زده؟گفت یا رسول اللّه از چه رو میفرمائید؟فرمود خداوند در حقت آیه نازل فرموده به چهار معنی علی علیه السّلام گفت ای پیغمبر گرامی از ثروت موجود چهار درهم داشتم یک درهم در شب و یکی در روز یک درهم از آنرا به پنهانی و دیگری را آشکارا در راه خدا صدقه داده‌ام،فرمود پیغمبر که این آیه در شان تو ای علی نازل شده و این روایت را عینا موفق بن احمد در کتاب مناقب ذکر نموده و نیز ابن مغازلی آنرا از ابن عباس روایت کرده

و این دو نفر از علمای بزرگ مخالفین امامیه هستند.

و ابن شهر آشوب بسند خود از سدی و مجاهد و کلبی و ابی صالح و واحدی و طوسی و ثعلبی و طبری و ماوردی و قشیری و ثمالی و نقاش و فتال و علی بن الحسین و علی بن حرب الطائی و آنها از ابن عباس روایت کرده‌اند که ابن عباس گفت بودم نزد علی ابن أبی طالب که چهار درهم نقره تصدق داد یکی را در شب و دیگری را در روز سومی را در پنهانی چهارمی را آشکارا پس از آن این آیه نازل شد در حق آن بزرگوار و نامیده شد هر درهمی بمال و خداوند (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از هشام روایت کرده گفت حضرت صادق(ع)میفرمود پیغمبر اکرم(ص)فرموده شبی که بمعراج رفتم جمعی را مشاهده کردم که میخواستند بپا بایستند از جهة بزرگی شکمشان توانائی ایستادن نداشتند از جبرئیل پرسیدم که اینها چه اشخاصی هستند؟گفت ربا خواران میباشند که براه آل فرعون قدم گذارده‌اند و هر صبح و شام آتش دوزخ را بآنها عرضه میدارند و آنها میگویند پروردگارا چه وقت قیامت بر پا خواهد شد؟به حضرت عرض نمودم ما می‌بینیم کسانی که ربا خوارند ثروت زیاد بدست

بشارت قبول باو فرمود و تمام اینهائیکه ذکر شد از علماء مخالفین میباشند.

[سوره البقرة (2): آیات 275 تا 279]

اشاره

اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ اَلرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ إِلاّٰ کَمٰا یَقُومُ اَلَّذِی یَتَخَبَّطُهُ اَلشَّیْطٰانُ مِنَ اَلْمَسِّ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا إِنَّمَا اَلْبَیْعُ مِثْلُ اَلرِّبٰا وَ أَحَلَّ اَللّٰهُ اَلْبَیْعَ وَ حَرَّمَ اَلرِّبٰا فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اَللّٰهِ وَ مَنْ عٰادَ فَأُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (275) یَمْحَقُ اَللّٰهُ اَلرِّبٰا وَ یُرْبِی اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ کَفّٰارٍ أَثِیمٍ (276) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّکٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (277) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (278) فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ (279)

قوله تعالی: اَلَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبٰا لاٰ یَقُومُونَ تا آخر آیه

ربا چیست و کیفر ربا خوار چه میباشد؟

ربا:هر زیادتی را گویند که بستانکار در وام از بدهکار بعنوان سود اخذ نماید خواه آن زیادی عین باشد یا منفعت یا عملی مانند آنکه وجوهی بشخصی وام دهند و شرط کنند با او لباسی را از برای ایشان بدوزد یا متاعی از مکانی بمکان دیگر ببرد و غیر اینها از اعمالی

1.

آورده‌اند؟فرمود اگر چه مال آنان زیاد است ولی با این عمل خود دین خدا را از دست داده‌اند و فرمود حضرت صادق(ع)سبب نزول آیه وَ ذَرُوا مٰا بَقِیَ مِنَ الرِّبٰا این است که چون آیه قبل در مورد ربا نازل شد خالد بن ولید از جای خود برخواست و گفت ایرسول خدا پدرم نزد طایفه ثقیف مال ربوی دارد که موقع مرگ وصیت نمود آنمال را وصول کنم این این آیه نازل شد و ابلاغ شد که صرف نظر کنند از ربای معاملات قبل از تحریم و فرمود آنحضرت کسیکه ربا بگیرد قتل او واجب است و آنکه ربا بدهد نیز باید او را کشت

که اجرت باو تعلق میگیرد و نیز زیادتی را گویند که خریدار یا فروشنده از یکدیگر بگیرند در معامله یک جنس یا در فروعات آن جنس چنانچه معامله کنند یک من گندم پست را به نیم من گندم مرغوب یا انگور و مویز را معاوضه نمایند با شیره و امثال اینها و ربا بنص آیات شریفه و احادیث متواتره حرام میباشد.

ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام ذیل همین آیه روایت کرده فرمود آنحضرت ربا در کیل و وزن و صرف پول است.

و شیخ در تهذیب بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی بر ذمه او دینی میباشد تا مدت معینی،طلب کار باو میگوید اگر طلب مرا الحال بپردازی مقداری از او کم میکنم این عمل چه صورت دارد؟فرمود عیبی ندارد چه از رأس مال زیاد نشده و خداوند میفرماید فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ و نیز بسند دیگر از محمد بن مسلم روایت کرده گفت مردی خراسانی حضور حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شد عرض کرد مردی معاملات ربوی میکرده و بر اثر آن پولها و ثروت زیادی جمع نموده برای اصلاح حال خود به بعضی از علماء مراجعه کرده باو گفته‌اند اعمالت قبول نیست مگر آنکه تمام مالهائیکه از ربا تحصیل نموده‌ای بصاحبانش برگردانی؟آنحضرت فرمود چارۀ آن شخص را قرآن بیان فرموده فَمَنْ جٰاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهیٰ فَلَهُ مٰا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَی اللّٰهِ و فرمود مراد از موعظه توبه نمودن است یعنی اگر ربا خوار متنبه شود و از عمل خود توبه کند خداوند از گناهان گذشته او در گذرد.

عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند میفرماید هر عملی که از مردم سر بزند فرشته‌ای موکل است که قبض مینماید آنها را مگر صدقه را که خودم بدست قدرت خود آنرا از صدقه دهنده دریافت میدارم حتی اگر زن یا مردی خرمائی تصدق دهند تربیت میکنم آن خرما را همانطور که فرزندان خود را تربیت مینمائید و روز قیامت آنرا بصاحبش رد میکنیم در حالی که فوق العاده ترقی و عظمت یافته باشد چون کوه احد و یا بزرگتر از آن.

در تهذیب بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که محمد بن مسلم عرض کرد

بر ذمه مردی دینی است و باید در تاریخ معینی تادیه نماید طلبکار باو میگوید اگر امروز بدهی خود را بپردازی فلان مبلغ آنرا تخفیف داده و کم میکنم و یا میگوید نصف بدهی خود را امروز بده و بقیه را مدتی پس از مدت معین تأدیه نما آیا این عمل جایز است یا خیر؟فرمود که اشکالی ندارد مادامی که در مبلغ مورد دین اضافه نکنند چه خداوند میفرماید فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِکُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت نموده که فرمود اگر مردم از روی جهالت و نادانی ربائی خورده باشند و پس از آنکه متوجه شده و توبه کردند خداوند توبه آنها را قبول مینماید و فرمود اگر کسی مالی از پدر بارث برده و بداند که در آنمال ربا مخلوط شده است اگر مقدار آنرا بداند و اشخاص را هم بشناسد باید آن وجوه را بصاحبانش رد کند و اگر نمیداند برای او حلالست چه جهل در موضوع مورد نظر بوده و خداوند وسعت به نادان جاهل داده تا حرام را از حلال بشناسد بعینه.

اما کیفر رباخوار:در فقیه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود ربا خواری از گناهان کبیره است و از هر کبیره‌ای بدتر میباشد(و شاید جهة او این باشد هر تاجر و پیشه‌ور در کسب و پیشه توکلی بخدا دارد چه اندک باشد یا زیاد،اما ربا خوار از توکل دور است و تمام توجهش بسود ربا میباشد).

و ابن بابویه بسند خود از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود کیفر ربا خوار هفتاد گونه عذاب میباشد که کمترین عذاب مانند عذاب شخصی است که با مادر خود در خانه کعبه و مسجد الحرام زنا کرده باشد و فرمود خداوند لعنت نموده خورنده ربا،و دهنده او و کاتب نویسنده سند و گواهان بر او و دلال واسطه او و حلال کننده ربا را و نیز روایت کرده بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود هر کس ربا بخورد خداوند پر کند شکم او را از آتش جهنم بقدر آنچه خورده و اگر بدست بیاورد از مال ربا ثروتی خداوند قبول نفرماید چیزی از عبادات او را و همیشه در لعنت خداوند و فرشتگان او باشد و رباخوار در حالت جنگ با خدا و رسول اوست چنانچه آیۀ شریفه میفرماید.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خوردن یک درهم

ربا سخت‌تر و شدیدتر است در نزد خداوند از هفتاد مرتبه زنا کردن با محارم خود و نیز فرمود آنحضرت ربا خوردن دین را محو و نابود کند و عاقبت ربا خوار ذلیل و بی‌نوا گردد اگر چه توبه هم بنماید خلاصه اخبار در عقوبت و کیفر ربا خوار بسیار است باین مقدار اکتفا مینمائیم(در خاتمه تذکر داده میشود که ربا نسبت باین چند طایفه حرام نیست بلکه حلال و جایز است بنص احادیث صحیحه معتبره اول میان پدر و فرزند دوم میان مولا و بنده سوم میان زوج و زوجه چهارم میان مسلمان و کافر اعم از آنکه اهل کتاب باشند مانند یهود و نصاری یا دارای کتاب نباشند مثل فرق دیگر از کفار. (1)

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین فرموده


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از سعید بن مسیب روایت کرده گفت از پیغمبر اکرم شنیدم میفرمود هر بستانکاری بدهکار را بسوی والی مسلمین ببرد و آن قاضی و والی معسور بودن بدهکار را ثابت و محرز بداند که قادر باداء دین خود نیست همانا آن بدهکار از دین خود خلاص شود و بر والی است که دین او را از بیت المال مسلمین ادا نماید و اگر کسی طلب کار باشد از شخصی که قادر بادای دین نباشد و در راه خلاف و معصیت هم مال خود را صرف ننموده بر طلب کار واجب است که او را مهلت دهد تا تمکن پرداخت بدهی را پیدا

نیست میان مرد و فرزندانش ربائی و نه میان آقا و بنده‌اش و اینحدیث را در فقیه نیز ذکر نموده است.

و در تهذیب و نهایه بسند خود از حضرت صادق روایت کرده فرمود میان مسلمان و ذمی(یهود و نصاری)و زن و شوهر ربا نمی‌باشد و اینحدیث را در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده.

و در کافی بسند خود از محمد بن مسلم و زراره روایت کرده گفتند میفرمود حضرت باقر علیه السّلام نمیباشد میان شخص و فرزندان خود و نه میان او و مملوکش و نه بین او و اهلش ربائی و ربا میان کسانی است که مالک آنها نباشد چه فرزند و زوجه و عبد در حقیقة ملک انسان است

1.

نماید و چنانچه امام عادل ظاهر باشد بر اوست که این قبیل دیون را ادا نماید چه پیغمبر اکرم(ص)فرمود اگر شخصی مالی را از خود جا بگذارد متعلق بورثه او میباشد و اگر کسی دینی بجا بگذارد و ورثه نداشته باشد اداء دین بر عهده امام است و اگر بستانکاری غنی و مالدار باشد بهتر است از دین خود صرف نظر کند و گذشت نماید و آنرا بجای صدقه محسوب بدارد چنانچه آیه شریفه بیان میفرماید.

[سوره البقرة (2): آیات 280 تا 286]

وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (280) وَ اِتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اَللّٰهِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (281) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اَللّٰهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کٰانَ اَلَّذِی عَلَیْهِ اَلْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ اِمْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ اَلشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا اَلْأُخْریٰ وَ لاٰ یَأْبَ اَلشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (282) وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا کٰاتِباً فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ اَلَّذِی اُؤْتُمِنَ أَمٰانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اَللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ تَکْتُمُوا اَلشَّهٰادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (283) لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اَللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (284) آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا غُفْرٰانَکَ رَبَّنٰا وَ إِلَیْکَ اَلْمَصِیرُ (285) لاٰ یُکَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهٰا مَا اِکْتَسَبَتْ رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِینٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَیْنٰا إِصْراً کَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ وَ اُعْفُ عَنّٰا وَ اِغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا أَنْتَ مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (286)

و در کافی روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام در آیه وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ فرمود روزی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بالای منبر فرمود حاضرین به غائبین برسانند هر کس بمدیونی که در عسرت و تنگدستی بوده و قادر بتأدیه دین خود نباشد مهلت بدهد هر روز مهلتی که میدهد مانند آنستکه بمقدار طلبی که دارد صدقه داده است و فرمود اگر بآن شخص بدهکار مال مورد مطالبه را به بخشید و صدقه حساب کنید بهتر است برای شما چه در آیه میفرماید وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ابن شهر آشوب بسند خود از ابن عباس روایت کرده در سبب نزول آیه وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّٰهِ تا آخر آیه گفت وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از جنگ حنین برگشت سورۀ فتح نازل شد سپس این آیه نازل شد شش ماه بعد بسوی مکه حرکت فرمود آیه قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاٰلَةِ نازل شد و بآیة الصیف نامیده شد و در عرفات آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ نازل شد و پس از آن آیه ربا و این آیه نازل شده است.

در تفسیر منسوب بحضرت عسکری علیه السّلام در آیه وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده از رسول خدا شنیدم که دعای سه نفر مستجاب نمیشود یکی مردی که گرفتار عیال بد رفتار و زشت کردار شود و او را ضرر برساند و آزار دهد و آن مرد دعا کند خدایا مرا از دست این زن خلاص کن خداوند میفرماید ای نادان من خلاصی تو را از آن زمانی که اختیار طلاق بتو داده‌ام در اختیار خودت گذارده‌ام خلاصی و نجاتت در طلاق دادن اوست.

دوم شخصی که در شهری متوقف شده هر چه بخواهد در آن شهر نیست خداوند گوید راه نجات تو معین است و خلاصی تو در بیرون رفتن و خارج شدن از آن شهر است.

سوم کسی که مالی را بغیر امین بدون سند و شاهد بدهد و او آنمال را انکار کند و دعا کند خدایا مال مرا بمن برگردان خداوند میفرماید من بتو تعلیم داده بودم که سند و شاهد و گروگان برای مال خودت بگیری تا از تلف شدن محفوظ بماند و بجا نیاوردی و دستور مرا اجرا نکردی و خودت باعث اتلاف مال شده‌ای.

ابن بابویه در فقیه بسند خود از جابر ذیل آیه وَ لاٰ تَکْتُمُوا الشَّهٰادَةَ ،تا آخر آیه روایت کرده گفت حضرت باقر علیه السّلام میفرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده هر کس کتمان شهادت کند یا شهادت بدهد بچیزیکه در اثر آن خون مسلمانی ریخته یا مال آن از بین برود روز قیامت محشور میشود در حالتی که صورت او خراشیده و سیاه باشد و تمام اهل محشر به اسم و نسب او را بشناسند و هر که گواهی بدهد بحقی تا مال مسلمانی احیا شود روز قیامت محشور میشود بصورتی که از جبین او نوری هویداست و اهل محشر باسم و نسب او را بشناسند.

علی ابن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود در سوره بقره پانصد حکم شرعی می‌باشد و در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا پانزده حکم است بترتیب ذیل یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَدٰایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کٰاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لاٰ یَأْبَ کٰاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمٰا عَلَّمَهُ اللّٰهُ سه حکم فَلْیَکْتُبْ حکم چهارم است وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ پنجم وَ لْیَتَّقِ اللّٰهَ رَبَّهُ وَ لاٰ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً حکم ششم فَإِنْ کٰانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لاٰ یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ حکم هفتم وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجٰالِکُمْ حکم هشتم فَإِنْ لَمْ یَکُونٰا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتٰانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدٰاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ حکم نهم وَ لاٰ یَأْبَ الشُّهَدٰاءُ إِذٰا مٰا دُعُوا حکم دهم وَ لاٰ تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلیٰ أَجَلِهِ حکم یازدهم ذٰلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهٰادَةِ وَ أَدْنیٰ أَلاّٰ تَرْتٰابُوا إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَةً حٰاضِرَةً تُدِیرُونَهٰا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ،أَلاّٰ تَکْتُبُوهٰا حکم دوازدهم وَ أَشْهِدُوا إِذٰا تَبٰایَعْتُمْ حکم سیزدهم وَ لاٰ یُضَارَّ کٰاتِبٌ وَ لاٰ شَهِیدٌ حکم چهاردهم وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ حکم پانزدهم میباشد و اینحدیث را عیاشی و غیر او نیز روایت کرده‌اند، عیاشی بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در تفسیر آیه آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ تا آخر آیه فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ فرمود شخصی یهودی خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام فضائل پیغمبران سلف،و آنچه از معجزات و خوارق عادات انبیاء بنی اسرائیل میدانست بیان داشت،آنحضرت فرمود آنچه از

معجزات و خارق عادات که تمام پیغمبران گذشته داشته‌اند پیغمبر اکرم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و من که وصی او میباشم بیشتر و بالاتر از آنها را دارا هستیم یهودی گفت حضرت سلیمان باراده خداوند باد را مسخر کرده بود که صبحگاه او را در یک شهر و پسین در شهر دیگر با تختش سیر میداد و نظیر این معجزات کجا برای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بوده امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود برای پیغمبر ما از این معجزه بالاتر بود و آن رفتن بمعراج و آسمانها است که از مکه بمسجد اقصی که مسافت یک ماه راه است تشریف برد و از آنجا بآسمان که مسافت پنجاه هزار سال راه میباشد عروج فرمود و در یک ثلث از شب به انتهای عرش پروردگار رسید و بمقام علم نزدیک شد و بسوی بهشت رفت و چشم مبارکش را نور پر عظمت پروردگار فرا گرفت و بزرگی و جلالت خدا را با چشم دل مشاهده کرد

و از حیث نزدیکی مانند دو سر زه کمان بلکه نزدیکتر شد و باو وحی رسید آنچه را باید وحی شود از آن جمله همین آیه لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ تا آخر فَانْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ و آیات الهی بر تمام پیغمبران از زمان آدم ببعد عرضۀ شده بود و هیچکدام قبول نکردند و از نظر سنگینی بار تکلیف امت‌های آنها هم قبول ننمودند ولی چون بر پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرضه شد قبول نمود و بامت خود هم عرضه داشت آنان نیز قبول نمودند و چون خداوند قبولی آنها را مشاهده فرمود دانست که آنها هم تاب و توانائی آنرا ندارند همینکه پیغمبر بعرش رسید آیات مزبور تکرار شد بر آنحضرت تا بفهمد و از مصدر جلالت خطاب رسید آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از طرف خود و امت جواب فرمود وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ خداوند تبارک و تعالی فرمود برای

امتت اگر تکالیف خود را بجا بیاورند بهشت و مغفرت است پیغمبر جواب داد اما امتم همینکه اوامر صادره حضرتت را شنیدند از جان و دل اطاعت نموده و امید برحمت و بخشایش و آمرزیدن پروردگار را داشته و میدانند که بازگشت آنها همه در آخرت بسویت میباشد خداوند فرمود من امتت را بیامرزم و داخل بهشت گردانم.

سپس فرمود چون تو ای پیغمبر گرامی و امتت آیات مرا با همۀ عظمت و سختی و بزرگی که داشت قبول نمودید و حال آنکه بر تمام پیغمبران و امتهای گذشته عرضه شده و بعلت دشواری امتناع از پذیرش آن کردند شایسته و سزاوار آنست که به تکالیف مقرر تخفیف داده و بر امتت بیشتر از طاقت و توانائی آنها تکلیفی تحمیل ننمایم برای آنهاست هر عمل خیر که انجام دهند پاداش ببینند و هر عمل بد که مرتکب شوند بر زیان آنهاست و کیفر آن عمل بآنها برسد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درخواست نمود که پروردگارا باحسانت بیفزا،خطاب رسید بخواه هر چه میخواهی،از پروردگار خواست که بار تکلیف گران و طاقت فرسا که بر امت‌های پیشین نهادی از این امت بردار،خداوند فرمود بخاطر گرامت و شرافتی که تو داری از خطاها و فراموشی‌های امتت مؤاخذه نمیکنم و حال آنکه امت‌های گذشته اگر اوامر و تکالیف خود را فراموش مینمودند و یا بر اثر سهو و خطا مرتکب اعمال خلافی میشدند مشمول عذاب و مستوجب کیفر میشدند و این دو امر را از امتت برداشتم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مجددا عرض کرد بار خدایا احسان خود را بر امتم برداشتم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کرد پروردگارا بار سخت و مشقتی که بر امت‌های پیشین بود بر ما تحمیل نفرما که ما تاب تحمل سختی ها را نداریم،فرمود سختی‌ها را از امتت برداشتم من نمازهای امت‌های گذشته را قبول نمیکردم مگر در جای معین و لو آنکه از آنمکان دور بودند ولی تمام روی زمین را برای امتت مسجد و محل نماز قرار دادم و خاک را از مطهرات قرار دادم همانطور که آب را مطهر نجاسات نمودم و یکی از سختی‌های امم سابقه بود که اگر موضعی از بدن آنها نجس میشد باید آن موضع را مقراض کنند و حکم مقراض کردن را از امتت برداشتم،یکی دیگر از مشقات و سختی حمل قربانی بود که باید آنرا پشت گردن خود تا بیت المقدس برده و ذبح نمایند و قربانی هر کس که قبول میشد آتشی فرستاده و آنرا

میسوزاند و صاحبش خوشحال میشد و قربانی آنکسیکه قبول نمیشد برمیگشت اندوهناک ولی قربانی امت تو را صرف فقراء امتت نمودیم که ببذل آنها شکم فقرا سیر شود و قربانی هر کس که قبول شود پاداش و ثواب باو عطا شود و کسی را که قربانی او قبول نشده عقوبات دنیا را از او برداریم که این هم خود نوعی از اصر و سختی‌ها بود که از امتت برداشتیم دیگر آنکه آنها نماز را در نیمه شب و تاریکی بجا آوردند و بر آنها پنجاه نماز و در پنجاه موقع قرار دادیم که از امت تو برداشته و فقط پنج نماز و در پنج وقت واجب نمودیم و به امت‌های گذشته در مقابل هر عمل خوب یک پاداش میدادیم ولی بامتت در برابر یک کار خیر ده اجر عطا کنیم و آنها را پاداش نمیدادیم مگر بعمل لکن بامت تو بنیت خیر هم پاداش دهیم آنها اگر نیت کار بدی میکردند و انجام نمیدادند چیزی بر آنها نبود ولی اگر امتت نیت عمل بدی کردند و بعد منصرف شده و مرتکب آن عمل بد نشوند ثواب و پاداش بآنها میدهیم و امت‌های سابقه اگر گناهی میکردند گناه را بر در خانۀ آنها مینوشتیم و توبه آنها قبول نمیشد مگر یکی از لذیذترین طعام‌ها را ترک و بر خود حرام میکردند این را هم از امتت برداشته و بین آنها و گناهانشان پرده پوشی کرده و توبۀ آنها را بدون شرطی پذیرفته و عقوبتشان را بآخرت بیفکنیم توبۀ امت‌های گذشته قبول نمیشد مگر بعد از صد و یا هشتاد و یا پنجاه سال ولی اگر امتت بیست یا سی و یا چهل سال گناه کنند سپس پشیمان شده توبه کنند بیک چشم بهمزدن توبۀ آنها را بپذیریم و تمام این سختیها را از امت تو ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برداشتیم پیغمبر گفت پروردگارا باز هم احسان خود را نسبت بما زیادتر بفرما خطاب رسید مطلوب خود را بخواه عرض نمود بار خدایا آنچه را ما طاقت آنرا نداریم بما تکلیف نفرما فرمود تمام خواهشهایت را بجا آوردم و از امتت بلاها را برداشتم و تلکیف ما فوق توانائی آنها ننمایم پیغمبر گفت پروردگارا ما را عفو کن و بر ما ببخشای و بیامرز و ما را بر کفار نصرت و پیروزی ده تا بر آنها غالب شویم خداوند فرمود ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امت تو در روی زمین مانند موهای سفیدی است که بر پیشانی گاو سیاهی باشد امت تو غالب بوده و بر تمام امم دیگر تسلط خواهند یافت و آنان را استخدام میکنند و کسی آنها را مستخدم خود نکند مگر از امت تو خارج گردند برای بزرگی و شرافتی که بر تمام مخلوقات

عالم داری و بر من حتم و لازم است که ظاهر گردانم دین تو را که دین اسلام است و ناسخ تمام ادیان عالم میباشد و در مغرب و مشرق دینی باقی نمیماند مگر دین تو و سایر امتها و صاحبان ادیان دیگر جزیه دهنده باشند بامت تو(و البته این امر در زمان ظهور مولای ما حضرت حجت عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء واقع خواهد شد و از خداوند تعجیل ظهور آن بزرگوار را خواستاریم بحرمت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین) شیخ مفید بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود پس از رحلت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مردی یهودی وارد مدینه شد مسائلی چند از امیر المؤمنین علیه السّلام پرسید از آن جمله این بود زمانی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از معراج مراجعت کرد آیا فرموده‌اند که اولین سخن او در حضور پروردگارش چه بوده است امیر المؤمنین جواب داد اول سخن حضرت در محضر خداوندی تلاوت آیه آمَنَ الرَّسُولُ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ بود یهودی گفت مقصود و منظور من غیر از اینست،فرمود امریست پنهان و مستور یهودی گفت آیا شما نیستی که در بارۀ تو سخن گفته شده اگر چنین است مرا از آن سر پنهان

مطلع گردان فرمود چون تو جد نموده‌ای و اراده فهمیدن این موضوع را داری اینک بیان نمایم،بدان ای یهودی همینکه پیغمبر بساحت و پیشگاه قرب خداوندی رسید و حجاب و پرده برداشته شد و منادی صدا زد ای احمد عرض کرد لبیک منادی ندا داد که پروردگارت سلام میرساند و میفرماید سلام مرا بر ولی و سید ما برسان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسید که سید و ولی کیست؟خطاب رسید علی بن أبی طالب علیه السّلام است یهودی گفت ای علی بخدا راست گفتی و من این معنی را در کتاب پدرم یافتم و آن یهودی از فرزندان حضرت داود بود.

و نیز از هشام روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام این آیه را در شب معراج خداوند مشافهة بر پیغمبر اکرم نازل فرمود پیغمبر خاتم فرمود شب معراج رسیدم بسدرة المنتهی و نزدیک شدم به پروردگارم مانند نزدیک شدن دو قوس کمان بهمدیگر بلکه نزدیکتر از آن سپس صدا کرد مرا پروردگارم و فرمود آمَنَ الرَّسُولُ تا آخر آیه و فرمود خداوند که از تو مؤاخذه نمیکنم عرض کردم گرانبار هم نفرما،فرمود بر تو تحمیلی ننمایم سپس گفتم رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا فرمود آنچه را که تقاضا نمودی بخودت و

امتت عطا کردم آنگاه فرمود حضرت صادق علیه السّلام بساحت عزر بوبی و قرب محضر حق نرسیده کسی که گرامیتر از پیغمبر خاتم باشد چه آنکه از پیشگاه مقدس پروردگار برای خود و امت مسئلت و درخواست نمود که بر آنچه خطا کنند یا فراموش نمایند مؤاخذه نشوند و با احکام سخت و دشوار ایشانرا گرانبار نفرماید آنطوریکه بامتهای پیشین کرده بود همچنین تحمیل نفرماید بر آنچه طاقت نداشته باشند و نیز درخواست نمود آمرزیدن و بخشیدن و غلبه دادن ایشان را بر کفار و تمام اینها مورد قبول و اجابت گردید.

و ما سخنانی که میان پروردگار و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در معراج شده در سوره اسری و آیه معارج بیان خواهیم کرد انشاء اللّه،گرچه در ذیل این آیه روایات بسیار است زیرا که این آیه بدون واسطه جبرئیل در شب معراج در ساق عرش بآن حضرت وحی و نازل شده است معذالک بهمین مقدار اکتفا شد.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود بخدا قسم ولایت امیر المؤمنین در شب معراج مشافهة به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وحی و نازل گردیده و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر کس این دو آیه را که سورۀ بقره بآن ختم میشود در منزل قرائت کند شیطان داخل آن منزل نخواهد شد

پایان تفسیر سوره بقره

سوره آل عمران

اشاره

در مدینه نازل شده و نزول آن بعد از انفال بوده سورۀ آل عمران در مدینه نازل شده و دویست آیه میباشد و سه هزار و چهار صد و هشتاد کلمه و چهارده هزار و پانصد و بیست و پنج حرف است در ثواب قرائت آن عیاشی و ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که فرمود هر کس سورۀ بقره و آل عمران را قرائت کند روز قیامت آن دو سوره بر سر او مانند ابر سایه اندازد و در خواص قرآن از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده فرمود هر کس سورۀ آل عمران را تلاوت نماید خداوند بهر حرفی امانی از آتش جهنم باو عطا فرماید اگر این سوره بزعفران نوشته شود و زنی که حمل بر نمیدارد با خود همراه کند باذن خداوند حامله گردد و اگر آنرا بر درخت یا نخلی به بندند میوۀ آندرخت بسیار شود و اگر شخصی که معیشت او بسختی میگذرد با زعفران بنویسد و همراه خود کند خداوند او را گشایشی دهد و روزی او را برساند.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 1 تا 7]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . الم (1) اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ (2) نَزَّلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (3) مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّٰاسِ وَ أَنْزَلَ اَلْفُرْقٰانَ إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ ذُو اِنْتِقٰامٍ (4) إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَخْفیٰ عَلَیْهِ شَیْءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِی اَلسَّمٰاءِ (5) هُوَ اَلَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی اَلْأَرْحٰامِ کَیْفَ یَشٰاءُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (6) هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (7)

ابن بابویه بسند خود از سفیان ابن سعید ثوری روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام معنای الم را؟فرمود معنای او در سوره بقره آنستکه خداوند پادشاه است و ملک تمام عالم از برای اوست و اما در سورۀ آل عمران معنایش آنست که میفرماید منم خداوند قادر عزیز و توانا

راسخون در علم ائمه معصومین میباشند

در کافی بسند خود از عبد اللّه بن سنان روایت کرده گفت سؤال نمودم معنای فرقان را از حضرت صادق علیه السّلام؟فرمود فرقان هر چیز محکمی را گویند و کتاب تمام قرآن میباشد که گواهی داده‌اند بآن پیغمبران گذشته پیش از نزول او،و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود قرآن تمام کتاب است و فرقان محکماتیست که واجب است عمل باو نمایند و اینحدیث را قمی و عیاشی نیز نقل نمودند

قوله تعالی هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ تا آخر آیه محکمات قرآن عبارت از آیاتیست که تاویلش با تنزیل باشد و انتظار دیگر نداشته باشد که شارع مقدس مراد او را بیان نماید مانند آیات وضوء و محرمات نسبی و غیر اینها چنانچه در مقدمات بیان شد:و متشابهات قرآن عبارت از آیاتی هستند که الفاظ آنها یکی و معانی آنان متعدد است بعبارت دیگر الفاظ مشترکه را گویند که محتاج بقرینه است تا متکلم بیان کند مرادش را و بفهماند مقصود خود را مانند لفظ کفر و فتنه و ضلال که در مقدمات مشروحا گفته شد و در اینجا ذیل هر یک از آیات نیز بمناسبت بیان خواهد شد.

عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود آیات قرآن بر دو بخش است محکم و متشابه اما آیات محکمات را ایمان باو داریم و عمل بر طبقش مینمائم و متدین بآن احکام هستیم و بآیات متشابهات عمل نکنیم ولی ایمان باو داریم که از جانب خدا نازل شده تا بیان فرماید مقصود و مراد از آنها را،و نیز بسند دیگر فرمود آنحضرت:محکمات آیاتی هستند که باید عمل بآنها نمود و متشابهات آیاتی باشند که مشتبه است فهم او بر نادانان.

و در کافی بسند خود از سلیم بن قیس هلالی روایت کرده گفت فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام در حدیث مفصلی بمعویة ای معویه قرآن بر حق است و نوریست برای راهنمائی مردمان و شفاء است برای مؤمنان،و آنهائیکه ایمان ندارند کرند و گوشهای آنان صدای قرآن را نمیشنود و قرآن بر ایشان سبب ضلالت و گمراهی است(یعنی هر چه از آیات قرآن بشنوند بیشتر طغیان و سرکشی و تمرد میکنند)ایمعویه خداوند رها نکرده هیچ طایفه‌ای از گمراهان و خوانندگان بسوی جهنم را مگر آنکه رد نموده گفتار و سخنان باطل آنها را و حجت آورده قرآن را برای آنان و نهی نموده مردمان را از پیروی کردن ایشان و نازل فرموده آیه‌ای از آیات قرآن را در حقشان میداند او را هر که باید بداند و نداند و نفهمد او را کسی که نباید بداند و بفهمد من شنیدم از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میفرمود نیست آیه‌ای از آیات قرآن جز آنکه برای او ظاهر

و باطنی است و نباشد حرفی از حروفات قرآن مگر آنکه بر آیش حدی و مطلعی است ظاهر قرآن حد اوست و مطلع قرآن باطن او است و نمیداند تاویل و باطن قرآن را مگر خداوند و راسخون در علم که ما ائمه میباشیم و امر فرموده خداوند بامت که ایمان بما آورند و بگویند هر یک ایمان آوردیم بآنچه از جانب پروردگار نازل شده و نیز امر نموده خداوند بامت که تسلیم امر ما ائمه باشند و اینکه رجوع کنند در آنچه اختلاف کردند و در فهم قرآن بسوی من و ذریه من و فرموده (وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) و باید از ما ائمه طلب کنند فهم قرآن را.

و عیاشی بسند خود از فضیل بن یسار و او از حضرت باقر علیه السّلام و بسند دیگر از

ابی بصیر و او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردند فرمودند بخدا قسم ما ائمه هستیم راسخون در علم و ما میدانیم تاویلات متشابهات قرآن را و در کافی از حضرت باقر علیه السّلام در معنای آیه هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ روایت کرده که فرمود مردمانی هستند که در بارۀ قرآن اظهار عقیده می‌نمایند بدون آنکه علم و دانش قرآن را دریافته باشند تاویل قرآن را جز راسخون در علم که ائمه میباشند نمیدانند و نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده بسند خود که مراد از ام الکتاب امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه طاهرین بوده و منظور از متشابهات منافقین و غرض از فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ اصحاب و دوستان منافقین میباشد و نیز فرمود راسخون در علم امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه هستند:

[سوره آل‌عمران (3): آیات 8 تا 20]

اشاره

رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (8) رَبَّنٰا إِنَّکَ جٰامِعُ اَلنّٰاسِ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (9) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ هُمْ وَقُودُ اَلنّٰارِ (10) کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَأَخَذَهُمُ اَللّٰهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (11) قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلیٰ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (12) قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ اِلْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ اَلْعَیْنِ وَ اَللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی اَلْأَبْصٰارِ (13) زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِینَ وَ اَلْقَنٰاطِیرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَیْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعٰامِ وَ اَلْحَرْثِ ذٰلِکَ مَتٰاعُ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ (14) قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذٰلِکُمْ لِلَّذِینَ اِتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ أَزْوٰاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (15) اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا إِنَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (16) اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْمُنْفِقِینَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ (17) شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (18) إِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلْإِسْلاٰمُ وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ فَإِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (19) فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّٰهِ وَ مَنِ اِتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ اَلْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اِهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ (20)

در کافی بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در آیه رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا که آنحضرت به هشام فرمود خداوند در این آیه نیکوکاران را وصف می- فرماید که مراقب و متذکر باین آیه می‌باشند چونکه میدانند دل انسان میل بباطل پیدا می‌کند و کسی که تعقل نکند از خدا نمیترسد و دلش ثابت و مستقر نمیگردد بر معرفت خداوند و در دل خود نور ایمان نمی‌یابد و کسانی اعتقاد قلبی بخدا حاصل مینمایند که کردار و گفتارشان مطابق هم باشد و ظاهر و باطن آنها یکی بوده و در عقاید خود (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از صادقین(ع)روایت کرده ذیل آیه قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ تا آخر آیه فرمودند این آیه بعد از جنگ بدر نازل شده هنگامیکه پیغمبر اکرم از از غزوه بدر مراجعت نمودند یهودیها در بازاری که معروف بسوق النبط بود جمع شده بودند پیغمبر بطرف آنها رفت و فرمود میدانید چه بسر کفار قریش آمده بیشتر آنها کشته

استوار و ثابت قدم بمانند عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بسیار بگوئید و مکرر بخوانید آیه رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا را تا آخر آیه و اطمینان نداشته باشید به آنکه دل شما بباطل میل نخواهد کرد و از خداوند بخواهید که قلب شما را متزلزل نسازد پس از آنکه به نعمت هدایت بهره‌مند فرموده است در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه زُیِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ تا آخر آیه فرمود برای مردم در دنیا و آخرت لذتی بهتر از لذت و تمتع با

1.

شدند و جمعی اسیر و از بین رفتند و آنها از لحاظ افراد و اسلحه و جنگنجوئی از شما بیشتر و مهمتر بودند پس بیائید بدین اسلام بگروید تا سعادتمند شوید یهودیها گستاخانه گفتند ای محمد(ع)مغرور نشو و گمان مبر که ما مثل آنها هستیم آنان جنگ بلد نبودند و اگر با ما جنگ کنی خواهی دید چه اندازه شجاع هستیم جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد که یکی از معجزات پیغمبر است که مغلوب شدن یهودیها را پیش از وقوع جنگ خبر داده است

زنان نیست و اهل بهشت لذتی ببرند بهتر از لذت با زنان و این روایت را عیاشی نیز بسند خود از آنحضرت روایت کرده است و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود قنطار پوست گاویستکه پر از طلا کنند و خیل مسومه چهارپایان و کاو و حشم است و حرث باغات و زراعات میباشد.

ملاقات حضرت باقر«ع»با اسقف نصاری

علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ از عمر بن عبد الله روایت کرده گفت هشام بن عبد الملک حضرت باقر علیه السّلام را از مدینه بشام تبعید نموده و آنحضرت مدت اقامت در شام با مردم آنجا رفت و آمد داشت روزی نظر حضرت به جمعیتی از نصاری افتاد که بسوی کوهیکه در شام بود روان بودند حضرت از همراهان سؤال فرمود آیا نصاری امروز عیدی دارند که اینطور ازدحام نموده و بجانب آنکوه میروند؟عرض کردند ای فرزند رسول خدا خیر امروز عید نصاری نیست لکن یکی از علمای نصاری در آنکوه منزل دارد که زمان حواریین حضرت عیسی را درک نموده مسیحیان هر سال در چنین روزی بدیدار آن عالم رفته و مسائل خود را از او میپرسند حضرت باصحاب خود فرمود بیائید ما هم نزد او برویم،عرض کردند اطاعت داریم حضرت با پارچه صورت را پوشانید و بهمراهی اصحاب بقرارگاه و منزل آن عالم رفتند نصاری فرشی با خود بدرون غاری که منزل آن عالم بود برده او را بیرون آورده روی آن فرش نشانیدند و حضرت و اصحابش هم در حلقه آن نصاری بودند آن شخص چشم خود را گشود گویا چشم افعی بود اول توجه آن مرد بسوی حضرت معطوف گردیده پرسید شما از ما نصاری هستید یا از امت مرحومه؟فرمود از امت مرحومه گفت آیا از دانشمندان آنها هستی یا از نادانان؟فرمود از نادانان نیستیم عالم نصرانی گفت شما سؤال میکنی یا من از شما سؤال کنم؟حضرت فرمود هر چه میخواهی بپرس گفت،ای طائفه نصاری این مرد از امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است بمن میگوید از هر چه بخواهی سؤال کن و ادعای دانش دارد،نصرانی گفت خبر بده مرا از ساعتی که نه جزء شب محسوب میشود و نه از روز آن چه ساعتی است؟فرمود آنساعت بین الطلوعین است که فجر طالع میشود گفت آنساعت که نه شب و نه روز است پس از چه ساعت‌ها است؟فرمود آن از ساعتهای

بهشت است و در آنوقت مرضی بهبودی حاصل کنند و آلام بیماران تسکین یابد نصرانی گفت درست گفتی آیا باز من سؤال کنم یا سؤال میکنی؟فرمود سؤال کن نصرانی گفت ای نصاری این مرد واقف است بر مسائل بسیار پرسید خبر بده مرا از ساکنین و اهل بهشت که چگونه غذا میخورند لکن محتاج به تخلیه نمیشوند و بمستراح نمیروند نظیر آنها در دنیا هست یا خیر؟فرمود آنها مانند بچه در شکم مادر هستند که میخورد از آنچه مادرش میخورد لکن بول و غایط ندارد گفت براستی سخن گفتی ولی نگفتی من از دانشمندان نیستم حضرت فرمود گفتم که از نادانان نیستم،نصرانی گفت سؤال میکنی یا سؤال کنم؟فرمود سؤال کن گفت ای طایفه نصاری اینک پرسشی کنم که از جواب فرو ماند و بکلی درمانده و شرمسار گردد حضرت فرمود هر چه دلت میخواهد بپرس،پرسید خبر بده مرا از مردی که با عیال خود هم بستر شد و زنش باردار و حامله شد بدو پسر که هر دو را با هم در یک ساعت زائید و در یک ساعت از دنیا رفتند و در یک ساعت دفن شدند اما یکی از آنها یکصد و پنجاه سال و دیگری پنجاه سال عمر کرد قصه آنها چیست و آن دو نفر کیستند؟حضرت فرمود آن دو نفر عزیر و عزره(یا ارمیا) میباشند همانطور که گفتی آن دو در یک ساعت متولد شده و در یک ساعت از دنیا رفتند لکن هر دو سی سال با هم زندگی کردند آنگاه خداوند ارمیا را که عزیر باشد قبض روح فرمود و یکصد سال مرده بود و عزره در دنیا مانده بود پس از صد سال خداوند عزیر را مبعوث گردانیده و عمر دوباره بخشید و بدنیا برگردانید و با برادرش عزره بیست سال دیگر زندگانی نمود و بعد وقتی که او پنجاه سال و عزره یکصد و پنجاه سال عمر کرده بودند با هم وفات کردند عالم نصرانی بطایفه نصاری گفت هرگز مردی دانشمندتر از این مرد ندیده‌ام تا وقتی که ایشان در شام هستند از من چیزی سؤال نکنید و مرا بمسکنم برگردانید نصاری او را بمنزلش بردند و مسائلی که داشتند از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نموده و جواب کافی شنیدند.

شیخ طوسی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ آنحضرت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در یکرکعت نماز وتر هفتاد مرتبه استغفار مینمود و ابن بابویه بسند خود از آنحضرت روایت کرده که فرمود هر کس در نماز وتر

هفتاد مرتبه بگوید

«استغفر اللّه و اتوب الیه» و تا یک سال بر این ذکر نماز وتر مداومت و مواظبت بنماید خداوند در نامۀ اعمال او بنویسد که از جملۀ استغفار کنندگان در سحر میباشد و در روایت دیگر فرمود واجب میشود بر او آمرزش و مغفرت و نیز از مفضل بن عمر روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم نماز شب از من فوت شده نماز صبح را که بجا آوردم آیا می‌توانم پیش از طلوع آفتاب نماز شبی که فوت شده بود بجا بیاورم؟فرمود بلی و لکن بکسی از اهل خانه خود مگو که آنرا سنت قرار داده و از مستغفرین سحرها محروم می‌شوند و باطل میکنند قول خداوند را که فرمود وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحٰارِ .

محمد بن حسن صفار بسند خود در کتاب بصائر الدرجات از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در آیه شَهِدَ اللّٰهُ فرمود واجباتی بر ائمه هست که بر شیعیان آنها (1)


1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ بسند خود از حمران بن اعین روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر(ع)خداوند ایمان را بر اسلام برتری داده بمقداریکه کعبه را بر مسجد الحرام برتری بخشیده و نیز بسند خود از امیر المؤمنین روایت کرده فرمود همانا بیان کنم نسبت اسلام را بطوریکه نسبت نداده کسی پیش از من و نه بعد از من کسی میتواند باین قسم نسبت بدهد و آن اینستکه اسلام عبارتست از تسلیم و مراد از

واجب نیست و بر شیعیان او امری است که بر ائمه واجب نیست مثلا بر شیعیان واجب است که از ما سؤال کنند وَ أُولُوا الْعِلْمِ ما هستیم که قائم بعدل میباشیم.

عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند گواهی داده به نفس خویش و فرموده

«شهد اللّه انه لا اله الا هو» و فرشتگان نیز بیگانگی او شهادت دادند همانطور که خداوند بذات خود شهادت داد و مراد از «أُولُوا الْعِلْمِ» پیغمبران و امامان میباشند که بعدل ظاهری و باطنی قیام نموده‌اند و نیز از آنحضرت روایت کرده فرمود،صاحبان ذکر و صاحبان علم ما هستیم و علم حرام و حلال خدا نزد ما می‌باشد و نیز عیاشی روایت کرده از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود در خانه کعبه سیصد و شصت بت به تعداد طوایف قریش از طرف مشرکین گذاشته بودند همینکه آیه شَهِدَ اللّٰهُ نازل شد تمام آن بت‌ها بزمین افتادند عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در ذیل جملۀ إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ که

1.

آن یقین است و یقین بمعنای تصدیق و تصدیق عبارت از اقرار و او بمعنای اداء است و اداء بمعنای عمل است و مؤمن کسی باشد که دین خود را از پروردگارش بگیرد نه از غیر آن و مؤمن از کردارش شناخته شود چنانچه کافر از انکارش معلوم گردد ای مردم دین خود را نگاه دارید همانا گناه کردن شخص دیندار بهتر است از عمل نیکوی بی‌دین چه گناه دیندار آمرزیده شود و عمل نیکوی بیدین قبول نشود.

مراد باسلام امام است و ابن شهر آشوب بسند خود از آنحضرت روایت نموده که اسلام یعنی تسلیم شدن بولایت امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام

[سوره آل‌عمران (3): آیات 21 تا 29]

إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ اَلَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ اَلنّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (21) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (22) أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُدْعَوْنَ إِلیٰ کِتٰابِ اَللّٰهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلّٰی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا اَلنّٰارُ إِلاّٰ أَیّٰاماً مَعْدُودٰاتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (24) فَکَیْفَ إِذٰا جَمَعْنٰاهُمْ لِیَوْمٍ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (25) قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26) تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (27) لاٰ یَتَّخِذِ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِی شَیْءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (28) قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اَللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (29)

طبرسی بسند خود از ابو عبیدة بن جراح روایت کرده گفت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آیۀ إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ فرمود سخت‌ترین مردم از جهت عذاب روز قیامت کسانی هستند که پیغمبران یا آنهائی که امر بمعروف و نهی از منکر مینمودند بقتل رسانیده‌اند سپس فرمود ای ابو عبیده بنی اسرائیل در یک ساعت از روز چهل و سه نفر از انبیای خود را بقتل رسانیدند و یکصد و دوازده نفر را که قیام نمودند بامر معروف و نهی از منکر در ساعت آخر همانروز بقتل رسانیدند در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرموده وای بحال کسانی که دنیا را بآخرت آمیخته و به بهانۀ دین مبادرت بفساد و اختلال در امور مینمایند و وای بحال آنهائی که آمرین بمعروف و نهی از منکر کنندگانرا می‌کشند و وای بحال کسانی که زمینه‌ای فراهم میسازند که مسلمانان ناچار و مجبور شوند که در دین تقیه کنند آیا بخدا افتراء و دروغ می‌بیندند یا آنکه جرئت بارتکاب معصیت پیدا کردند خداوند می‌فرماید بذات مقدس خودم قسم یاد نمودم که آنها را

به فتنه‌ای مبتلا کنم که عقلا و دانشمندان آنها حیران شوند.

عیاشی از داود بن فرقد روایت کرده ذیل آیه قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تا آخر آیه گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم آیا خداوند سلطنت را به بنی امیه عطا نفرموده است فرمود خیر اینطور که شما خیال نموده‌اید نیست خداوند ملک و سلطنت را بآل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عطا فرمود بنی امیه غصب حق کرده و از ما بزور گرفتند مانند کسی که جامه او را دیگری از تنش در آورد و این روایت را بعینه در کافی ذکر نموده است ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در آیه تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ روایت کرده فرمود مؤمن هرگاه بمیرد نمرده است ولی کافر میمیرد و شاعر فارسی زبان در این باره اشاره باین خبر گفته است:

مرده آنست که نامش بنکوئی نبرند و طبرسی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود مراد آیه آنست که خداوند از صلب کافر مؤمن بیرون میآورد و کافر را از صلب مؤمن عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در آیه لاٰ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکٰافِرِینَ

روایت کرده که فرمود ایمان ندارد کسی که در محل تقیه حفظ ظاهر ننموده و تقیه نکند

[سوره آل‌عمران (3): آیات 30 تا 34]

اشاره

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (30) قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اَللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (31) قُلْ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ (32) إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرٰاهِیمَ وَ آلَ عِمْرٰانَ عَلَی اَلْعٰالَمِینَ (33) ذُرِّیَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (34)

و در کافی بسند خود از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام در آیه یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ روایت کرده فرمود مردم را موعظه کنید و آنها را بآخرت متمایل سازید باین آیه در هر روز جمعه بعد از نماز جمعه و پیغمبر اکرم در مسجد خودش هر روز جمعه مردم را باین آیه موعظه مینمود و میفرمود ای فرزند آدم که غافلی ولی خدا و فرشتگان از تو غافل نیستند و مرگ بسرعت و شتاب پیش میآید و نزدیک است ترا دریابد و فرشته موکل بر ارواح قبض روحت کند و ترا یکه و تنها در قبر بگذارند بعد روحت را بجسم برگردانند و فرشتگان نکیر و منکر از اعمالت سؤال کنند،بدانید و آگاه باشید اول پرسشی که میکنند از پروردگار است که دینی برای تو مقرر فرموده و از قرآنی که تلاوت کرده و از امامی که دوست داشته‌اید و از عمر و مالی که فنا و نابود کرده‌اید از هم اکنون آمادۀ جواب شوید پیش از آنکه از شما سؤال کنند اگر مؤمن باشی بتو امامانت را تلقین نموده و زبانت براستگوئی جاری شود آنگاه ترا به بهشت بشارت دهند و فرشتگان از تو استقبال نمایند ولی،اگر ایمان نداشته باشی زبانت لکنت پیدا کند و از جواب عاجز بمانی و بشارت جهنم بتو داده و فرشتگان عذاب ترا استقبال کنند تا دوزخ و از عقب سؤال قبر،کاری بسیار سخت‌تر باشد و آنروز قیامت است و هر کس در دنیا باندازۀ خردلی عمل نیکو کرده باشد در آخرت پاداش او را بدهند و اگر عمل بد نموده باشد کیفر آنرا نیز بدهند.

دین دوستی آل محمد است

عیاشی بسند خود از ابی عبیده روایت کرده در آیه قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ گفت خدمت حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شده بآنحضرت عرض کردم پدر و مادرم بفدایت بعضی اوقات در مقام خلوت شیطان ما را وسوسه میکند و نفس ما آلودگی پیدا مینماید و همینکه متذکر وجود مقدس شما میشویم و بدوستی شما توجه مینمائیم از خود بیخبر شده و آرامش خاطری بما دست میدهد فرمود ای ابی عبیده دین جز دوستی و محبت ما نیست آیا نمیبینی خداوند در قرآن میفرماید قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ تا آخر آیه را قرائت نمود.و فرمود دوستی خداوند برای بندگان فرستادن رحمت است و افاضه

فیض بآنهاست و دوستی بندگان نسبت بخدا عبارت از فرمانبرداری و اطاعت از اوامر خداست،و نیز از برید بن معاویه عجلی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام بودم دیدم مردی از اهالی خراسان با پای پیاده وارد حضور آنحضرت شد پاهای او را مشاهده کردیم و دیدیم پینه بسته بود گفت بخدا قسم از خراسان بمدینه نیامدم مگر بخاطر دوستی شما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حضرت بآنمرد خراسانی فرمود بخدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند آن سنگ را با آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم محشور گرداند بخدا قسم دین نیست مگر دوستی با آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نیز از ربعی بن عبد اله روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم ما نام فرزندان خود را از نام شما و پدران شما اقتباس نموده و نام گذاری میکنیم آیا از این رویه سودی عاید ما میشود،فرمود آری بخدا قسم نیست دین مگر محبت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آیه را قرائت فرمود در کتاب امالی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفیٰ آدَمَ وَ نُوحاً فرمود و

«آل محمد علی العالمین» را منافقین از آیه ساقط نموده‌اند و طبرسی در مجمع البیان نیز روایت نموده که در قرائت اهلبیت و آل محمد علی العالمین میباشد ابن بابویه بسند خود از أبا صلت روایت کرده گفت روزی حضرت رضا علیه السّلام در مجلس مأمون تشریف داشت مأمون از آن حضرت سؤال نمود آیا خداوند عترت پیغمبر اکرم را بر سایر مردم فضیلت داده است؟حضرت فرمود خداوند در آیات محکمات قرآن فضل عترت پیغمبرش را بیان فرموده،مأمون گفت در کجا؟حضرت آیه را تلاوت فرموده و سپس اضافه کردند عترت پیغمبر داخل در آل ابراهیم میباشند زیرا پیغمبر از فرزندان ابراهیم است و مراد از دعای حضرت ابراهیم چنانکه در سوره بقره بیان شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و از طریق عامه ثعلبی از ابی وائل روایت کرده گفت در قرآن ابن مسعود قرائت کردم ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران و آل محمد علی العالمین و بر طبق روایات عامه و خاصه مسلم است که در موقع جمع آوری قرآن زمان خلفای اولی و دومی و سومی آل محمد حذف شده

[سوره آل‌عمران (3): آیات 35 تا 44]

اشاره

إِذْ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (35) فَلَمّٰا وَضَعَتْهٰا قٰالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهٰا أُنْثیٰ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ اَلذَّکَرُ کَالْأُنْثیٰ وَ إِنِّی سَمَّیْتُهٰا مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُهٰا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهٰا مِنَ اَلشَّیْطٰانِ اَلرَّجِیمِ (36) فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَهٰا نَبٰاتاً حَسَناً وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا اَلْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (37) هُنٰالِکَ دَعٰا زَکَرِیّٰا رَبَّهُ قٰالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ اَلدُّعٰاءِ (38) فَنٰادَتْهُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ یُصَلِّی فِی اَلْمِحْرٰابِ أَنَّ اَللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (39) قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ اَلْکِبَرُ وَ اِمْرَأَتِی عٰاقِرٌ قٰالَ کَذٰلِکَ اَللّٰهُ یَفْعَلُ مٰا یَشٰاءُ (40) قٰالَ رَبِّ اِجْعَلْ لِی آیَةً قٰالَ آیَتُکَ أَلاّٰ تُکَلِّمَ اَلنّٰاسَ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ إِلاّٰ رَمْزاً وَ اُذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِبْکٰارِ (41) وَ إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اِصْطَفٰاکِ عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ (42) یٰا مَرْیَمُ اُقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اُسْجُدِی وَ اِرْکَعِی مَعَ اَلرّٰاکِعِینَ (43) ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (44)

قوله تعالی: إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی

چگونگی ولادت یحیی و مریم و تربیت آن

در کافی ذیل این آیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرموده خداوند بعمران وحی نمود فرزندی بتو عطا خواهم کرد که کوران و بیماران را شفا بدهد و رسولی باشد برای بنی اسرائیل عمران این بشارت را بعیال خود حنه داد و او نذر کرد هرگاه بسلامت متولد شود آنفرزند وقف مسجد اقصی،باشد وقتی بار خود را بزمین گذاشت دید فرزند دختری میباشد و برای خدمت مسجد نشاید عرض کرد پروردگارا مولود من دختر است خطاب رسید ما او را قبول داریم و بجای پسر می‌پذیریم نام او را مریم گذاشت مطابق کردارش چه مریم بمعنای عبادت کننده باشد فرمود آنحضرت هنگامیکه عیسی

از مریم متولد شد وحی خداوند راست آمد و هرگاه گوئیم مردی دارای وصفی است و آن صفت در فرزندانش باشد این کلام ما صحیح باشد و تفصیل او از اینقرار است شخصی بود از فرزند زادگان سلیمان بن داود بنام عمران بن ماتان که در سال پنج هزار پانصد هفتاد دو سال بعد از هبوط آدم در فلسطین میزیست برای او عیالی بود بنام حنه (بزبان عبرانی انائی خوانند)که او نیز از پیغمبر زادگان بود و او فرزندی بجز ایشاع که همسر زکریای پیغمبر بود نداشت روزی در سایۀ درختی استراحت نموده بود مرغی را مشاهده کرد که با منقارش تخمی را شکند و جوجۀ از آن خارج شد از دیدن آن منظره بخاطرش گذشت که چه خوب بود پروردگار مرا پسری عطا میفرمود و دست بدعا بر آورد گفت خدایا مرا فرزند ذکور صالحی مرحمت بفرما تا بعبادت قیام

نماید در حال مسؤل او باجابت مقرون شد و فرشتگان بعمران مژده فرزند را دادند طولی نکشید که حنه از عمران بار گرفت و نذر کرد هرگاه اینحمل را بسلامت فرو گذارد او وقف و محرر مسجد اقصی باشد و آن زمان رسم بود در میان احبار و نیکان که برای تقرب بدرگاه ربوبی یکی از فرزندان خود را اختصاص میدادند بعبادتگاه و مسجد اقصی تا آنجا مشغول عبادت شود(و این عمل را محرر نام گذاشته بودند) ولی دختران را بجهاتی محرر نمینمودند یکی برای حفظ آنان از مردان و دیگر برای عذر آنها از قبیل حیض و استحاضه اما خداوند مریم را امتیازی بخشید و بمحرری قبول فرمود او را مانند پسر چنانچه میفرماید فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وقتی خبر قبولی نذر را حنه شنید شاد و خرم شد مریم را در خرقۀ پیچید و بمسجد اقصی برد

نزد خدمه آنها در پرستاری مریم با هم اختلاف کردند و هر یک میخواستند که شرافت پرستاری را بخود اختصاص بدهند چه مریم از نژاد پیغمبران و سلاطین بنی اسرائیل بود زکریا گفت من سزاوار به پرستاری او میباشم زیرا خواهرش بحباله من باشد ایشان گفتند اگر اینطور است مادرش باو از همه نزدیکتر است عاقبة کار بقرعه قرار گرفت و هر کدام اینها قلمهائی تراشیده و نام خود را بر او نقش کردند و بنا گذاشتند قلم هر یک که بآب فرو نرفت تربیت مریم با او باشد بکنار نهر اردن رفتند و نشان های خود را در آب انداختند تمام فرو رفت جز نشانه زکریا چنانچه میفرماید خداوند وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ و باز میفرماید وَ کَفَّلَهٰا زَکَرِیّٰا آنحضرت مریم را در یکی از غرفهای مسجد جا داد و بتربیتش اقدام نمود وقتی بیرون میآمد درها را برویش می‌بست چون مراجعت مینمود بهمان حال باقی بود مریم چنان رشد و کمالی پیدا کرد که بر تمام عباد و زهاد پیشی گرفت

و کرامات بسیاری از او ظاهر میشد فرشتگان حدیث میکردند با او و هرگاه زکریا بنزد او میرفت میدید میوه‌های زمستانی در تابستان و تابستانی در زمستان حضورش موجود است سؤال مینمود ایمریم از کجا این میوه‌ها را یافتی؟پاسخ میداد خداوند مرحمت فرموده چنانچه میفرماید کُلَّمٰا دَخَلَ عَلَیْهٰا زَکَرِیَّا الْمِحْرٰابَ وَجَدَ عِنْدَهٰا رِزْقاً قٰالَ یٰا مَرْیَمُ أَنّٰی لَکِ هٰذٰا قٰالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ و گویند مریم از هیچ پستانی شیر نخورد و از میوه‌های بهشتی پروریده شد و چون زکریا این واقعه را مشاهده کرد با خود گفت خدائی که بیموقع میوها و نعمتهای گوناگون بمریم عطا میفرماید البته قادر است فرزندی در حال پیری بمن مرحمت فرماید مشغول مناجات شد و بدرگاه خدا راز و نیاز کرد و گفت رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً پروردگارا بمن هم فرزند نیکو و پاکیزه عطا بفرما در آن هنگام فرشتگان او را صدا زدند«

أَنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْییٰ مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ

ایزکریا خدا بشارت میدهد تو را بفرزندی که نامش یحیی میباشد و پیش از این کسی را باین نام نخوانده‌اند و او تصدیق کننده کلمه خداست که عیسی میباشد(و عیسی را از اینجهة کلمة اللّه گویند چون خداوند او را بکلمه کن بدون پدر آفرید)چون این خطاب را شنید گفت رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتِی عٰاقِرٌ پروردگارا پیر ناتوانی هستم و عیالم نازا و یائسه است چون در آنوقت زکریا نود و هشت سال و عیالش نیز همان مقدار بود لذا بشگفت آمدند جبرئیل گفت کار خدا چنین است هر چه اراده فرماید بوجود آید گفت ایجبرئیل خدا ما را جوان گرداند یا به این عطا بفرماید؟سپس تقاضا نمود از پروردگار علامتی برایش قرار بدهد تا وقت حمل را بداند و در شکر و عبادت بیفزاید خطاب رسید علامت آن باشد که سه روز نتوانی با کسی سخن بگوئی جز با رمز و

و اشاره با آنکه صحیح و تندرست میباشی ایشاع بیحیی حامله شد و بعد از شش ماه او را بزمین نهاد و یحیی از پیغمبران بنی اسرائیل بود مانند پدرش زکریا و زکریای پیغمبر سه نفر بودند یکی زکریا بن اذن دوم زکریا بن یهودا سوم زکریا بن برخیا که رئیس خدام بیت المقدس و بزرگ احبار و پدر حضرت یحیی بود.

طبرسی بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود روزی در حال طفولیت اطفال ملاقات نمودند یحیی را باو گفتند بیا با ما بازی کن،فرمود بآنها خدا ما را برای بازی کردن خلق نفرموده و در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود وفات نمود زکریا وارث برد از او یحیی کتاب و حکمة را در حالیکه طفل خورد سال بود چنانچه

میفرماید وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا و شرح زهد و عبادت آنحضرت محتاج بیان نباشد و هرگز با زنان مباشرت ننمود و خداوند در قرآن میفرماید در حق او وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ در زمان آنحضرت هر دوش(در انجیل هیرودس نامیده شده) پادشاه بیت المقدس بود از طرف قیصر روم و برای او برادری بود بنام فیلپوس همسری داشت که در حسن و جمال و زیبائی سر آمد زنان زمان خود بود بنام هیرودیا پادشاه دل به عشق او بسته او نیز پادشاه را شیفته و محو جمال خود گردانیده و هر لحظه بروی جلوه‌گری و دلربائی مینموده روزی پادشاه حضرت یحیی را در بیت المقدس حاضر نمود و از او اجازه میخواست که همسر برادر خویش را بمنزل ببرد و کامی از او بگیرد آن حضرت فرمود باو اینکار را نکن و زنای محصنه هرگز بر تو حلال نباشد هر دوش غضبناک شد لکن چون حضرت یحیی پیغمبر بزرگ و محترمی بود از شورش مردم ترسناک

شد که او را بقتل برساند و رسم هر دوش این بود که هر ساله روز میلاد خویش را جشن میگرفت و بزرگان بنی اسرائیل را دعوت مینمود اتفاقا چند روز دیگر همان جشن بپا شد و بزرگان و اشراف را دعوت نمود و بعیش و طرب مشغول شدند و ساقیان سیمین اندام باده می‌آوردند و مجلسیان سرگرم و مست شادی شدند در آن هنگام هیرودیا بانواع حلی و جواهرات خود را آراسته و در آن محفل وارد شد چنان جلوه‌گری کرد که حاضرین هوش از سرشان رفت پادشاه نظری باو افکند و گفت ای آفت دین و دنیای من هر چه میخواهی درخواست کن بتو ارزانی دارم اگر چه ملک و سلطنت باشد هیرودیا از آنجا خارج شد بنزد مادر خود رفت و صورت حال را بمادر گفت مادرش باو گفت چیزی برای تو بهتر از سر حضرت یحیی نیست چه او ترا از همبستری پادشاه باز میدارد فورا بمجلس بازگشت دو مرتبه پادشاه خواهش کرد

و سوگند یاد نمود هر چه درخواست کنی از من انجام دهم هیرودیا گفت خواهش من آنستکه همین ساعت سر حضرت یحیی را برای من آوری،فورا فرمان داد چند تن از حرام زادگان رفتند و سر مقدس حضرت یحیی را از تن جدا کردند و در طشت طلا گذاشتند بحضور شاه آوردند سر بریده سخن میگفت و میفرمود ایشاه زنا کردن حرام است و عاقبت بدی خواهد داشت و خون آنحضرت تا صد سال میجوشید هر چه خاک بروی او میریختند باز جستن میکرد تا طیطوس خروج نمود و برای مرتبه دوم اهالی بیت المقدس را قتل عام کرد و هر چه میکشت خون ساکت نمیشد تا آنکه پیره زنی را یافتند که در گوشۀ خزیده او را سر بریدند خون ساکت شد و او هیرودیا بود و اینواقعه قریب هشتصد سال بعد از بخت النصر بود که او نیز بیت المقدس را قتل عام نمود و تمام این اتفاقات در اثر کشتن و بقتل رسانیدن پیغمبران بود که بر بنی اسرائیل رخ داد

در کافی از اسماعیل جعفی روایت کرده در آیه إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض نمودم مغیرة بن شعبه از قول شما میگوید که زن حایض باید نمازش را قضا بکند؟فرمود دروغ میگوید خداوند او را توفیق ندهد عیال عمران نذر کرد طفلی که در شکم دارد محرر باشد یعنی خدمت مسجد را عهده‌دار باشد برای همیشه و چون وضع حمل نمود گفت این طفل دختر است و زکریا سرپرستی طفل را عهده‌دار شد و تا مریم بسن رشد که شروع قاعدگی زنان است رسید از مسجد بیرون نیامد آیا ممکن است مریم قضای نماز ایامی که بعلت قاعدگی از مسجد خارج شده بجا بیاورد؟یعنی باید همیشه مشغول نماز قضا باشد و این صحیح نیست.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 45 تا 54]

اشاره

إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اَللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اِسْمُهُ اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (45) وَ یُکَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِی اَلْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (46) قٰالَتْ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قٰالَ کَذٰلِکِ اَللّٰهُ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (47) وَ یُعَلِّمُهُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِیلَ (48) وَ رَسُولاً إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ أُبْرِئُ اَلْأَکْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (49) وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ (50) إِنَّ اَللّٰهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِیمٌ (51) فَلَمّٰا أَحَسَّ عِیسیٰ مِنْهُمُ اَلْکُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اِشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (52) رَبَّنٰا آمَنّٰا بِمٰا أَنْزَلْتَ وَ اِتَّبَعْنَا اَلرَّسُولَ فَاکْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِینَ (53) وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ (54)

ابن بابویه در آیه إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ تا آخر آیه از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم مرا از فرمایشات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که فرمود فاطمه سیده زنان دو جهان است آگاه فرمائید بدانم آیا او سیدۀ زنان زمان خود بوده است؟آنحضرت فرمود مریم سیدۀ زنان زمان خود بود اما فاطمه سیدۀ زنان دو جهان از اولین و آخرین است.

شیخ طوسی بسند خود از حذیفه یمانی روایت کرده گفت زمانی که جعفر بن أبی طالب از حبشه وارد بمدینه شد پیغمبر در جنگ خیبر بود ظرفی پر از غالیه(که عطر مخصوصی است)و قطیفه‌ای برای پیغمبر اکرم سوقات آورد پیغمبر فرمود من این قطیفه را بکسی میدهم که خدا و رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد اصحاب پیغمبر همه گردن کشیدند پیغمبر فرمود علی کجاست عمار یاسر بسرعت دنبال امیر المؤمنین علیه السّلام رفت و او را بحضور پیغمبر آورد پیغمبر قطیفه را باو داد آنحضرت گرفت و بطرف بقیع که بازار مدینه بود رفت و آنرا به هزار مثقال طلا فروخت و تمام آنوجه را میان فقرای مهاجر و انصار قسمت کرد و چیزی با خود بمنزل نبرد فردای آنروز پیغمبر با جمعی از اصحاب بامیر المؤمنین رسید فرمود یا علی از هزار مثقال طلائی که گرفتی امروز غذائی برای من و این اصحاب فراهم کن و امیر المؤمنین در آنروز چیزی از طلا و نقره نداشت و از راه شرم و حیا عرض کرد اطاعت میکنم بفرمائید ای رسول خدا منزل تعلق بشما دارد حذیفه گفت ما پنج نفر از اصحاب سلمان و اباذر

و مقداد و عمار با آنحضرت وارد خانه علی شدیم امیر المؤمنین وارد حجرۀ حضرت فاطمه شد تا ببیند طعامی فراهم میشود در وسط حجره ظرفی پر از طعام مشاهده نمود که بخار از آن بلند شده و بوی مطبوعی از آن بمشام میرسید که تمام حجره را پر کرده بود آن ظرف طعام را حضور پیغمبر آورد ما با آنحضرت تناول کرده همه سیر شدیم نه کم بود و نه زیاد آمد،پیغمبر از جای خود برخواست و بحجرۀ دخترش فاطمه داخل شد باو فرمود ایدختر عزیزم این طعام را از کجا آوردی به پیغمبر اکرم گفت و ما همه صدایش را شنیدیم ای پدر مهربان این طعام از جانب پروردگار رسیده بود خدا بهر کس بخواهد روزی بیحساب میدهد پیغمبر اکرم فرمود سپاس خدای را که من نمردم تا از دخترم دیدم آنچه را که زکریا در مورد مریم مشاهده کرد و آن مائده بهشتی است و از این قبیل روایت در فضیلت حضرت فاطمه علیها السلام زیاد است:

قوله تعالی: إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ

چگونگی ولادت حضرت عیسی 4

یاد کن ای پیغمبر وقتی را که فرشتگان بمریم گفتند خداوند بشارت میدهد تو را بفرزندیکه نامش عیسی مسیح است مریم گفت چگونه مرا فرزند باشد و حال آنکه هیچ بشری با من در تماس نبوده فرشتگان گفتند چنین باشد که تو هستی ولی خداوند بیافریند آنچرا که بخواهد(با مرد و بدون او برایش در خلقت مساوی باشد)و شرح این قصه چنانست چون مریم بحد بلوغ رسید حالت حیض باو رخ داد از مسجد اقصی خارج شد و بخانه خواهر خود رفت چند روز در آنجا توقف نمود پس از آنکه طاهر شد بکناری رفت تا غسل کند لباس خود را از تن بیرون آورد در همان حال جبرئیل بصورت بشری پدیدار شد و در پیراهن مریم دمید وقتی او را در بر کرد همان وقت حامله شد.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود جبرئیل دمید در پیراهن مریم و او حامله شد یعنی در همان شب و نهاد او را در روز و تمام مدت حمل مریم نه ساعت بود خداوند هر ساعت او را بجای ماهی قرار داد.

وقتی مریم را درد زائیدن گرفت بمکانی دور از قوم خود رفت تا حمل خود را بنهد خطاب شد باو کنار درخت خشکیده خرما برو آندرخت سبز و خرم میگردد

و بار بیاورد حرکت بده آندرخت را رطب تازه از آن ساقط شده تناول کن چون بدرخت رسید فورا سبز و بار آور گشت.

در تهذیب بسند خود از ابو حمزه ثمالی روایت کرده گفت فرمود حضرت امام زین العابدین علیه السّلام مکان دوری که مریم رفت کربلا بود از دمشق حرکت کرد و بکربلا رسید و عیسی را در موضع قبر امام حسین علیه السّلام بزائید سپس در شب بازگشت بدمشق در طرف بیت اللحم.

در کافی بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده آنحضرت فرمود پیغمبر اکرم دستور داد اول چیزیکه بزنان تازه زا باید داد رطب است(خرمای تازه) چه خداوند فرموده بمریم وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسٰاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا عرض کردند حضورش اگر وقت رطب نباشد چه باید داد؟فرمود نه دانه خرمای مدینه و اگر خرمای مدینه موجود نبود هفت دانه از هر خرمائیکه یافت میشود.

وقتی که مریم عیسی را بنهاد نگاهی باو نمود و در اندیشه فرو رفت که بقوم خود چه بگوید و عذر چه بیاورد و پیش خود گفت این حدیث از من که قبول کند از نهایت افسردگی و دل تنگی گفت ایکاش مرده بودم و مردم مرا فراموش میکردند ناگاه صدائی شنید ایمریم محزون نباش خداوند زیر پایت نهر آبی جاری ساخته از آن بیاشام و از رطب این درخت تناول کن و دیده به عیسی روشن بدار و هرگاه از آدمیان کسی را مشاهده نمودی بگو باو من روزه برای خداوند نذر دارم و با آدمیان امروز سخن نگویم.

در کافی بسند خود از جراح مداینی روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام در زمان سابق روزه فقط منحصر بامساک نمودن از خوردن و آشامیدن نبود و یکقسم از روزه آنها روزه سکوت بود(در اسلام روزه سکوت حرام است)و روزه مریم نیز روزه سکوت بود و تکلم ننمود با کسی بموجب امر پروردگار تا داخل محراب گردید زکریا و بنی اسرائیل بسوی محراب مریم رفتند و زبان بطعن و ملامت گشودند و گفتند ای مریم خواهر هارون پدرت شخص فاسقی نبود و مادرت نیز بدکاره نبود که تو این کار را انجام دادی؟!فرمود حضرت صادق علیه السّلام هارون مردی بود فاسق و زناکار و مشهور

ببدی در آنزمان مریم را تشبیه کردند باو مریم اشاره نمود بعیسی که از او قصه را جویا شوید گفتند چگونه ما با کودکی که در گهواره است سخن بگوئیم زکریا بکنار گهواره عیسی رفت باو گفت ایطفل اگر دستوری از جانب خدا داری که سخن بگوئی تکلم کن تا بدانیم تو کیستی؟عیسی بزبان آمد فرمود من بنده خدا(اول اقرار ببندگی نمود تا نصاری نگویند عیسی پسر خداست با اینحالت اعتنائی بگفتار عیسی ننمودند و او را پسر خدا خواندند)و پیغمبر او میباشم،کتاب انجیل بمن عطا فرمود و مبارک گردانید مرا در هر کجا که باشم (یعنی با برکت)و بنماز و زکوة مرا سفارش نموده تا پایان عمرم و بمادرم نیکوئی کنم و خوشنودی او را بجویم و قرار نداد مرا متکبر و ستمکار بر من باد رحمت خداوند در آنروزیکه متولد شدم و روز که بمیرم و روز که محشور شوم برای حساب ولادت آنحضرت در سال پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج بعد از هبوط آدم واقع شد شد و از غلبه اسکندر بر بابل شصت و پنج سال و از سلطنت اشکانیان پنجاه و یک سال میگذشت در کافی بسند خود از یزید کناسی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام عیسی بن مریم هنگامیکه در گهواره سخن گفت آیا حجت خدا بر مردمان زمان خود بود یا نه؟فرمود حجت بود ولی هنوز پیغمبر مرسل نبود آیا نمی‌بینی میفرماید قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا عرض کردم پس در آنوقت حجت بر زکریا هم بود فرمود عیسی پس از آنکه سخن گفت ساکت بود تا دو سال و زکریا در آنوقت حجت خدا بود بر مردم سپس وفات نمود و یحیی حجت خدا گردید و وارث زکریا آیا نمیشنوی قول خداوند را که میفرماید یٰا یَحْییٰ خُذِ الْکِتٰابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا و عیسی وقتی بهفت سال رسید پیغمبر مرسل شد و حجت خدا بر یحیی و تمام مردم و از زمانی که آدم را خلق فرمود و بزمین فرود آمد هیچوقت زمین خالی از حجت نبوده عرض کردم آیا امیر المؤمنین علیه السّلام در زمان حیاة پیغمبر اکرم حجت بر این امة بود؟فرمود بلی حجة صامت بود،از آنروزیکه نصب فرمود آنحضرت را و امر کرد مردم را اطاعت او کنند گفتم پس اطاعت امیر المؤمنین علیه السّلام در حال حیاة و ممات رسول اکرم بر تمام مردم واجب بود؟فرمود بلی اما در زمان حضور پیغمبر اکرم آنحضرت حجت صامت

بود و بعد از وفات آنحضرت حجت ناطق شد و خدا مبعوث فرمود عیسی را بسوی بنی اسرائیل با معجزات و آیات بسیار و خود آنحضرت فرمود ایطایفه بنی اسرائیل مرا خدا بسوی شما فرستاده با معجزات آشکار تا کوران را بینا و بیماران را شفا دهم و پرنده از گل درست کنم و در آن بدمم باذن خداوند زنده گردد و پرواز نماید هر چه آنها را دعوت براه حق نمود اثر نبخشید و گفتند اینها که ما مشاهده میکنیم جز سحری بیش نیست اگر راست می‌گوئی بما علامتی نشان بده تا ثابت شود بر ما صدق گفتارت؟فرمود اگر من بشما خبر دهم در خانه‌های خود چه ذخیره کرده و میخورید باز هم تردیدی دارید؟ گفتند خیر آنگاه بیکایک آنها که حضور داشتند فرمود چه خورده و چه آشامیده و چه مقدار ذخیره دارید بعضی ایمان آورده و قبول نمودند و بعضی دیگر در عناد و لجاج خود باقی مانده و کافر شدند.

در کافی بسند خود از بعض اصحاب حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که از آن حضرت سؤال نمودند عیسی بن مریم آیا زنده نمود کسی را که پس از زنده شدن باقی مانده و ازدواج کرده و فرزند برایش متولد شده باشد؟فرمود بلی برای عیسی دوستی بوده مدتی از او غایب شد سپس گذارش بمنزل آن دوست افتاد مادر آن از آنحضرت استقبال نمود عیسی از فرزندش پرسش کرد عرضه داشت وفات کرده فرمود میخواهی او را ببینی؟گفت بلی فرمود صبح مرا کنار قبر او ببر تا دعا کنم زنده شود عیسی را بکنار قبر برد آنحضرت دعا نمود قبر شکافته شد و جوان بیرون آمد وقتی چشمش بمادر افتاد گریه و زاری نمود عیسی بحالت آنفرزند و مادر رقت کرد و از خداوند درخواست نمود تا او را باقی بدارد خداوند دعایش را مقرون باجابت فرمود و بیست سال عمر باو عطا نمود آنجوان ازدواج کرد و فرزندانی برای او متولد شد و نیز فرمود آنحضرت اصحاب حضرت عیسی درخواست کردند که مرده‌ای زنده کند تا آنان مشاهده کنند آنحضرت را کنار قبر سام بن نوح بردند دعا کرد قبر شکافته و سام بیرون آمد عیسی باو فرمود آیا میخواهی زنده بمانی؟عرض کرد ای پیغمبر خدا من از سختی جان دادن میترسم و هنوز مشقت او از یادم نرفته فرمود چرا موهایت سفید شده؟عرض کرد از ترس اینکه خیال نمودم قیامت بپا شده فرمود پس برگرد بآرامگاه خود برگشت و قبر بهم آمد

و چون بنی اسرائیل و پادشاه آنها هیرودس(همان هردوش میباشد که قاتل حضرت یحیی بود)مشاهده کردند در اثر معجزات آنحضرت مردم همه روزه بعیسی ایمان میآورند در صدد قتل آنحضرت بر آمدند ناچار با مادرش از شهر بیت المقدس بیرون آمده و بطرف مصر روانه شدند مدتی در آنجا توقف نمودند تا پادشاه تلف شد از آنجا حرکت کرده و بطرف بیت المقدس رهسپار شدند در بین راه شنیدند که اغریبس فرزند پادشاه بجای پدر جلوس کرده و مانند پدرش قصد جان او را دارد از ورود به بیت المقدس منصرف شده و در قریه ناصریه نزول نمودند بر منزل شخصی از اهالی آنجا روزی مریم مشاهده کرد صاحب خانه وارد منزل شد و با عیال خود سری گفت فورا آن زن افسرده و دلتنگ شد مریم فرمود چرا محزونی و شوهرت با تو چه گفت که پریشان احوال گشتی؟عرض کرد آفت و بلائی است که نتوان بزبان آورد مریم فرمود بمن بگو شاید بتوانم علاجی بنمایم؟گفت چگونه توانی علاج نمود؟فرمود فرزندم مستجاب الدعوه میباشد دعا میکند خداوند کفایت کند،عرض کرد در ولایت ما پادشاهی است هر چند گاهی مؤنه خود و لشگرش را بکسی تحمیل کند و بخانه او فرود آید و او را بیچاره کند اکنون فرستاده که بدینجا فرود آیم و ما بضاعتی نداریم مریم وقتی عیسی بمنزل آمد واقعه را باو عرض کرد،فرمود من دعا میکنم ولی فتنه و فسادی پدیدار شود، مریم گفت این مرد حقی بر ما دارد،فرمود عیسی بآن مرد چندانکه توانی آب بیاور و این دیگها را پر کن تا من دعا کنم خدای تعالی آبها را بانواع مطبوخات مبدل بگرداند آن مرد آب آورد و عیسی دعا کرد خداوند اجابت فرمود و آبها را به بهترین غذاها مبدل کرد پادشاه با لشکر خود وارد شدند و از آن طعامها تناول نمودند و هرگز از آن لذیذتر غذائی نخورده بودند پادشاه بآنمرد گفت این طعامها را از کجا مهیا نمودی گفت داشتم پادشاه گفت دروغ میگوئی هر چه آنمرد عذر آورد قبول نشد عاقبت حقیقت را بیان کرد و گفت بانوی مجللی وارد خانه ما شده فرزندی دارد دعا نمود خدای تعالی آبها را باین طعامها مبدل ساخت پادشاه پسری داشت که مورد علاقه و ولیعهد خود قرار داده مدتی بود که دار دنیا را وداع کرده و پادشاه از مرگ فرزند بسیار افسرده شده بود،با خود گفت کسیکه دعای او در تبدیل کردن آب بطعام مستجاب گردد قطعا

در زنده کردن مردگان هم مستجاب شود فرستاد عیسی را آوردند درخواست نمود که دعا کند،فرزندش را خدا زنده گرداند،فرمود من دعا میکنم ولی فتنه و فساد بوجود آید،پادشاه گفت باکی ندارم عیسی فرمود بشرط آنکه من که دعا کردم با مادرم از اینجا بروم و کسی ممانعت از رفتن ما نکند قبول کرد حضرت عیسی دعا نمود خداوند فرزندش را زنده گردانید عیسی و مریم از آنجا حرکت نمودند اهالی آن شهر وقتی مشاهده کردند که فرزند شاه زنده شده خروج کردند بر پادشاه و مشغول کارزار شدند و میگفتند ما امیدوار بودیم که بعد از این پادشاه از جور و ستم خلاص میشویم چون او را عقبی نبود اکنون که جانشین برایش پیدا شده نمیگذاریم که بر ما سلطنت کند و جور و ستم نماید و چون عیسی از آنجا بیرون رفت بکنار دریا رسید دید جماعتی مشغول صید ماهی هستند فرمود صید نمودن چه کار کوچکی است بیائید تا صید بهشت و رضای خدا کنیم،گفتند چگونه باشد؟فرمود من پیغمبر خدا هستم و آنها را دعوت کرد و معجزه آورد آنان ایمان آوردند و ملازم آنحضرت شدند هر وقت گرسنه میشدند میگفتند ای پیغمبر خدا گرسنه هستیم آنحضرت از زمین نان بیرون میآورد و بآنها میداد و هر زمان تشنه میگردیدند آب از زمین برای آنان بیرون می‌آورد می‌آشامیدند و سیراب میگشتند روزی بآنحضرت عرض کردند در جهان کسی بهتر از ما هست هر وقت تشنه و گرسنه شویم ما را طعام و آب دهی و در خدمتت باشیم و عجایبات مشاهده میکنیم فرمود بهتر از شما آنها باشند که از دست رنج خود خورند چون این سخن شنیدند در صدد شغلی بر آمدند و اختیار نمودند قصاری را(لباس شوئی)جامه مردان می‌شستند و اجرتی میگرفتند و بهمان مقدار قناعت مینمودند از اینجهة نامیده شدند بحواریون حضرت عیسی هر چه دعوت کرد بنی اسرائیل را ایمان نیاوردند فرمود کیست که یاری کند دین خدا را؟حواریون گفتند ما یاران خدائیم و باو ایمان آوردیم و پیغمبرش را یاری مینمائیم ایعیسی گواه بر ما باش که تسلیم امر خدا هستیم پروردگارا بآنچه از کتاب آسمانی فرستادی ایمان داریم و از او پیروی کنیم و اطاعت پیغمبر تو عیسی را بنمائیم نام ما را در دفتر گواهان ثبت فرما.

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود عصر شبی که عیسی را

خداوند بآسمان بالا برد و از دار دنیا بملکوت بالا صعود کرد اصحاب خود را احضار نمود که دور او جمع شوند عصر همانشب دوازده نفر حواریّون و اصحاب آنحضرت در خانه او حضور یافتند و حضرت عیسی از چشمۀ آبی که در زاویه خانه بود غسل کرده و خارج شد بدن خود را خشک کرد و بحواریّون فرمود از جانب خدا بمن وحی رسیده که همین ساعت مرا بطرف آسمان بالا ببرد و از شر یهودیان نجات بخشد هر یک از شما که بشکل من در آئید از طرف یهود مصلوب و کشته شده و در پیشگاه پروردگار بدرجه و مرتبۀ خواهد رسید یکی از دوازده نفر که جوانی بود گفت ای پیغمبر خدا من حاضرم که در راه تو قربانی شوم عیسی باو فرمود آری تو هستی سپس بآنها گفت یکی از شما پیش از آنکه امشب صبح شود کافر شده و از دین من خارج خواهد شد یکی از آنها گفت آیا آن یکنفر من هستم؟عیسی فرمود اگر در نفس خود حس میکنی که تو هستی پس قطعا تو خواهی بود و آنمرد دوازده مرتبه این موضوع را تکرار نمود آنگاه عیسی بانها فرمود بزودی شما سه دسته میشوید دو فرقه شما براه باطل رفته و بخدا دروغ می‌بندید و جایگاه آن دو فرقه آتش دوزخ باشد و یک فرقه از شمعون صفا وصی من پیروی نموده و راستگو هستند و جایگاهشان بهشت باشد پس از آن خداوند عیسی را از زاویه خانه بسوی آسمان بالا برد و آنها همه نگاه مینمودند فرمود حضرت باقر علیه السّلام همانشب یهودیها برای گرفتن حضرت عیسی آمده وارد آن خانه شدند جوانی را که بشکل و شمائل عیسی در آمده بود گرفته و بدار کشیده و بقتل رسانیدند و آنشخص که عیسی باو گفت بمن کافر میشوی کافر شد و دوازده مرتبه از عیسی بیزاری جست و حال آنکه هنوز صبح نشده بود و ما انشاء اللّه بعضی از حالات دیگر عیسی را با شطری از دستورات و اندرزهائیکه بحواریون داد در سوره مریم بیان خواهیم نمود و اینجا بهمین مقدار اکتفا نمائیم.

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ فرمود از زمان داود تا عیسی بن مریم چهار صد سال فاصله بود و شریعت حضرت عیسی بر اساس توحید و اخلاص بخدا و آنچه را که نوح و ابراهیم و موسی سفارش کرده بودند قرار داشت و بر آنحضرت انجیل نازل گردید و عهد و میثاقی که خداوند

از پیغمبران گرفته بود از عیسی نیز گرفت و در انجیل دستور نماز و امر بمعروف و نهی از منکر و حلال و حرام و موعظه و نصیحت و حکایات و قصص و امثال بود لکن در انجیل حکم قصاص و حدود وارث نبود و بعضی از احکام که در تورات سخت و طاقت فرسا بود در انجیل تخفیف داده شده چنانچه میفرماید وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ و عیسی به پیروان خود امر نموده بود که ایمان بیاورند بشریعت حضرت موسی و توریة و انجیل هر دو و بعضی از محرمات را که حلال نمود مانند صید ماهی در روز شنبه که بر بنی اسرائیل حرام بود و پیه و گوشت پرندگان ابن بابویه از علی بن حسن بن فضال روایت کرده در آیه قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ که گفت حضور حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم چرا اصحاب عیسی را حواریون نامیدند؟فرمود مردم آنها را حواریون میخواندند برای آنکه قصار بودند یعنی بوسیله شستشو لباس را از چرک و کثافت پاک میکردند و آن از حوار بمعنی قصار مشتق شده و اما ما بآنها حواریون میگوئیم زیرا آنان بر اثر تزکیه نفس از پلیدیها پاک شده و خالص شده و دیگران را هم از کثافات و پلیدیهای گناه بسبب پند و موعظه خلاص میکردند

ابن بابویه بسند از علی بن حسن بن فضال روایت کرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام معنای آیه وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ را سؤال نمودم؟فرمود خداوند بکسی مکر نمیکند ولی جزا و کیفر مکرشان را میدهد.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 55 تا 72]

اشاره

إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ جٰاعِلُ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوکَ فَوْقَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (55) فَأَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (56) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (57) ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ اَلْآیٰاتِ وَ اَلذِّکْرِ اَلْحَکِیمِ (58) إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اَللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (59) اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلاٰ تَکُنْ مِنَ اَلْمُمْتَرِینَ (60) فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰاذِبِینَ (61) إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْقَصَصُ اَلْحَقُّ وَ مٰا مِنْ إِلٰهٍ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (62) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ (63) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلیٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ (64) یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ مٰا أُنْزِلَتِ اَلتَّوْرٰاةُ وَ اَلْإِنْجِیلُ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (65) هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ حٰاجَجْتُمْ فِیمٰا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمٰا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (66) مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا وَ لٰکِنْ کٰانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (67) إِنَّ أَوْلَی اَلنّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا اَلنَّبِیُّ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُؤْمِنِینَ (68) وَدَّتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ مٰا یُضِلُّونَ إِلاّٰ أَنْفُسَهُمْ وَ مٰا یَشْعُرُونَ (69) یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (70) یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (71) وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی اَلَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ اَلنَّهٰارِ وَ اُکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (72)

و نیز از آنحضرت روایت میکند در آیه إِذْ قٰالَ اللّٰهُ یٰا عِیسیٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ تا آخر آیه فرمود امر هیچ پیغمبری بر مردم مشتبه نشد مگر موضوع حضرت عیسی زیرا خداوند او را زنده از زمین بطرف آسمان بلند فرموده و میان زمین و آسمان او را قبض روح کرد و سپس در آسمان روحش را رد نمود چنانچه در آیه میفرماید إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ قوله تعالی فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ تا آخر آیه

مباهله پیغمبر اکرم بانصار ای نجران

در کافی بسند خود از ابن سنان روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود وقتی که نصارای نجران خدمت پیغمبر رسیدند بزرگان آنها«اهتم و عاقب و سید بودند»برای نماز گذاردن میخواستند ناقوس بزنند اصحاب پیغمبر خدمتش عرض کردند نصاری قصد دارند در

مسجد شما برای انجام مراسم مذهبی خود ناقوس بنوازند فرمود آنها را بخوانید همینکه خدمت پیغمبر شرفیاب شدند سؤال کردند منظور از احضار و دعوت ما چه بود؟فرمود برای آنکه شهادت بدهید بوحدانیت خدا و رسالت من و به این که عیسی یکی از بندگان آفریده خداست مانند سایر افراد بشر میخورد و میآشامید و محدث میشد گفتند اگر او چون یکی از افراد و مخلوقات بوده پس پدرش کیست آیه إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ نازل شد پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بآنها فرمود نظر شما در بارۀ آدم ابو البشر چیست؟ (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود ذیل آیه إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ از عمر بن یزید روایت کرده گفت فرمود بمن حضرت صادق(ع)بخدا شما از اولیاء محمد(ص)هستید عرض کردم فدایت شوم آیا از خودشان؟هستم فرمود بلی بخدا از آنها هستی سپس نگاهی بمن نمود و فرمود خداوند میفرماید وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مراد باو ائمه و کسانی هستند که از آنها پیروی مینماید. علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)ذیل آیه وَ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ روایت کرده فرمود این آیه در باره طایفه‌ای از یهود نازل شده که گفتند ما

آیا او مخلوق و بندۀ خدا بود و مثل سایر مردم میخورد و میآشامید و با زن هم بستر میشد یا خیر؟عرض کردند بلی فرمود بگوئید پدر او که بوده؟نصاری مبهوت شده و سخن نگفتند سپس پیغمبر فرمود بیائید با هم مباهله کنیم اگر من در ادعای خود صادق و راستگو باشم لعنت خدا بر شما باد و چنانچه دروغ میگویم بر من باد گفتند انصاف داری و حاضریم روز بعد را برای مباهله معین نموده و بمنزل خود رفتند بزرگان نجران گفتند اگر فردا پیغمبر با اصحابش حضور یافت حتما پیغمبر

1.

ایمان آوردیم بآنچه که محمد(ص)در ظهر ابلاغ فرموده و بآنچه در عصر و آخر روز امر فرموده کافر میشویم و فرمود وقتی که پیغمبر اکرم وارد مدینه شد بطرف بیت المقدس نماز بجا میآورد و همینکه قبله را بطرف مکه برگردانیدند یهودیها تعجب کرده گفتند محمد نماز ظهر را بطرف قبله ما خواند و ما بآنچه در اول روز نازل شده بود ایمان آوردیم و کافر شدند آخر روز آن وقتی که قبله بطرف مسجد الحرام و کعبه برگشت و گفتند شاید آنها دو مرتبه برگردند بسوی قبله ما.

نیست و مباهله میکنیم و چنانچه با اهلبیت خود حاضر شد مباهله نخواهیم کرد زیرا اهلبیت خودش را مقدم نمیدارد مگر آنکه راستگو باشد چون صبح شد برای مباهله آمدند دیدند پیغمبر است و با او امیر المؤمنین علیه السّلام و حضرت فاطمه و حسن و حسین صلوات اللّه علیهم هستند نصاری از مسلمین سؤال کردند همراهان پیغمبر چه اشخاصی هستند؟بآنها گفته شد این علی پسر عم و داماد و وصی اوست و آن زن دخترش و آن دو طفل فرزندان دخترش میباشند همینکه دانستند آنها پیغمبر و خاندان گرامی او هستند به پیغمبر عرض کردند ما مباهله نمیکنیم ولی حاضر به پرداخت جزیه میباشیم بقدری که راضی شوید پیغمبر اکرم جزیۀ برای آنها مقرر فرمود و آنها مراجعت کردند شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در آیه تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ روایت کرده فرمود تمام فرق اسلامی از عامه و خاصه عادل و منافق اتفاق دارند که در قضیه مباهلۀ پیغمبر اکرم با نصارای نجران غیر از پیغمبر و علی و و فاطمه و حسن و حسین کسی نبود و مراد از ابنائنا حسن و حسین و نسائنا فاطمه و

انفسنا علی بن أبی طالب علیهم صلوات اللّه بوده و متفق علیه تمام مسلمین است و نیز در همان کتاب در حدیث مفصلی روایت کرده که سید و اهتم و عاقب بزرگان نصارای نجران پس از آنکه حقانیت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را درک کردند گفتند ما تمام اوصاف و علائم این پیغمبر را در کتاب انجیل دیده‌ایم بآنها گفته شد پس چرا ایمان نمیآورید؟گفتند آیا نمی‌بینید نصاری چگونه ما را تعظیم و تکریم مینمایند برای ما کلیسا بنا نموده و با صدای بلند نام ما را بزبان جاری میکنند چطور ممکن است از این ریاست و مقام دل بر کنیم و صرف نظر از بزرگی و تنعم کرده داخل در دین اسلام شویم که بزرگ و کوچک و شریف و پست همه یکسان باشند وقتی که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیشنهاد مباهله داد فرمود بیائید مباهله کنیم که با وجیه‌ترین افراد خانواده‌ام علی و فاطمه و حسن و حسین در درگاه خداوند که در روی زمین بیمانند هستند دست بدعا و نفرین برادریم تا حق آشکار شود و لعنت خداوند بر دروغگوی باشد بزرگ نصاری از شنیدن این سخن چنان اندامش بلرزه افتاد که فورا گفت ایرسول گرامی با ما مباهله مکن ما همه

ساله هزار شمشیر و هزار زره و هزار دینار بشما جزیه میدهیم پیغمبر گفت قبول کردم اما آگاه باشید بآن خدائی که مرا بپیغمبری برگزیده است اگر من با همین اهلبیتم که در زیر این عبا هستند با شما مباهله مینمودم خداوند تمام این بیابان را آتش نموده و بسر شما فرود میآورد و در یک چشم بهم زدن همه میسوختید در همین موقع جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد و گفت ای محمد پروردگارت سلام میرساند و میفرماید بعزت و جلال خودم اگر بتوسط علی و فاطمه و حسن و حسین با تمام اهل زمین و آسمان مباهله کنی همانا آسمانها را فرو ریزم و زمین و قطعه قطعه چون پشم زده شده گردانم که ابدا موجودی روی آن قرار نگیرد آنگاه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سر مبارک را بلند نمود بسوی آسمان و دو دستهای شریفش را چنان بلند کرد که سفیدی زیر بغل او نمایان شد و فرمود خدایا لعنت و نفرین تو باد بر آن کسانی که بعلی و فاطمه و حسن و حسین ظلم و ستم کنند و حق و اجر آنها را از آنچه واجب و لازم و مقرر فرموده کم و یا غصب نمایند تا روز قیامت.

خلاصه آنکه اخبار عامه و خاصه در موضوع مباهله زیاد است که تمام آنها باتفاق شأن و جلالت انوار خمسۀ طیبه را بطور مفصل بیان نموده‌اند و ما بهمین مقدار اکتفا کردیم عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا روایت کرده که آنحضرت فرمود ابراهیم یهودی نبود که بطرف مغرب نماز کند و نصرانی نبود که بسمت مشرق نماز بگذارد و او بر طریق محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 73 تا 83]

اشاره

وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْهُدیٰ هُدَی اَللّٰهِ أَنْ یُؤْتیٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (73) یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ (74) وَ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینٰارٍ لاٰ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَیْهِ قٰائِماً ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَیْسَ عَلَیْنٰا فِی اَلْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (75) بَلیٰ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ وَ اِتَّقیٰ فَإِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ (76) إِنَّ اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اَللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ ÙΙęЙʙř̠(77) وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (78) مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اَللّٰهُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحُکْمَ وَ اَلنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنّٰاسِ کُونُوا عِبٰاداً لِی مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ بِمٰا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ اَلْکِتٰابَ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (79) وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا اَلْمَلاٰئِکَةَ وَ اَلنَّبِیِّینَ أَرْبٰاباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (80) وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلنَّبِیِّینَ لَمٰا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتٰابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمٰا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قٰالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلیٰ ذٰلِکُمْ إِصْرِی قٰالُوا أَقْرَرْنٰا قٰالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ اَلشّٰاهِدِینَ (81) فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (82) أَ فَغَیْرَ دِینِ اَللّٰهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (83)

عیاشی از حضرت صادق روایت کرده ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ أَیْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً فرمود سه طایفه هستند که در روز قیامت خداوند بآنها نظر نکند و عذاب دردناکی برای آنها مهیاست یکی آنکه از طرف خداوند بامامت منصوب نشده و مدعی امامت شود دوم کسانی که منکر امامت ائمه باشند سوم آنهائیکه بگویند منافقین در اسلام نصیبی دارند و عین این حدیث را در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده و پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود هر کس بخدا قسم بخورد بر آنکه مالی را بصاحبش ندهد آن شخص ملاقات کند خدا را در حالتی که از او غضبناک باشد و این آیه را

تلاوت فرمود.

و شیخ در امالی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود مخاصمه کرد امرء القیس با مردی در حضور پیغمبر اکرم در قطعه زمینی فرمود پیغمبر اکرم بامرئ القیس آیا از برای تو شاهد و بینۀ میباشد؟عرض کرد نه فرمود بطرفش قسم یاد کن،امرء القیس گفت بخدا قسم زمین از دستم بسوگند یاد کردن طرف رفت،فرمود پیغمبر اکرم اگر سوگند بدروغ یاد کند میباشد از کسانیکه خداوند روز قیامت باو نظر رحمت ننماید و عذاب سختی برایش باشد آنمرد فورا زمین را رد کرد و این آیه نازل شد (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق(ع)روایت کرده ذیل آیه وَ لاٰ یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلاٰئِکَةَ تا آخر آیه فرمود طایفۀ فرشتگان را پرستش میکردند و بعضی از نصاری گمان میکردند عیسی خداست و یهود میگفتند عزیر پسر خداست این آیه نازل شد

قوله تعالی وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ (1)

چگونگی عالم ذر و پیمان گرفتن خداوند از مردم

عیاشی بسند خود روایت کرده از حضرت باقر علیه السّلام در معنای آیه فرمود خداوند از شیعیان عهد گرفته برای ولایت ما موقعی که در عالم ذر حاضر فرمود و بعد از آنکه عهد گرفت از آنها بربوبیت خود و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیغمبر خاتم و خداوند ارواح شیعیان ما را دو هزار سال قبل از اجسادشان خلق فرموده و ما آنها را می‌شناسیم و نیز روایت کرده از زراره بسند خود گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام عرض کردم


1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ النَّبِیِّینَ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود خداوند از پیغمبران سلف عهد و پیمان گرفت بایمان آوردن به پیغمبر اکرم و یاری نمودن آنحضرت و آن پیغمبران امتهای خود را خبر داده و تاکید و توصیه نمودند که باو ایمان آورند و نیز فرمود آن حضرت از زمان آدم تا خاتم پیغمبری نفرستاد مگر آنکه عهد گرفت از آنها که برگردند بسوی دنیا و یاری کنند امیر المؤمنین را و مراد از کلمه شریفه وَ لَتَنْصُرُنَّهُ یعنی ایمان بمحمد بیاورند و امیر المؤمنین را یاری کند.

آیا زمانی که خداوند در عالم ذر از مردم عهد و میثاق گرفت مشافهة بود؟فرمود بلی ای زراره تمام آنها در حضور خداوند قرار گرفته بودند که از آنها اقرار بوحدانیت و خدائی خود و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت ما ائمه گرفت آنگاه ضمانت روزی آنها را فرمود و این جلوه و شهود را از خاطر آنها محو نمود و معرفت و شناسائی خویش را در دل آنها ثابت و مستقر گردانید پس باید خداوند آنها را بسوی دنیا بیاورد و هر کس انکار کند اقرار خود را در عالم ذر به نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اقرار نمودن او در این دنیا به پروردگار سودی ندارد و هر کس آنکار نکند اقرارش بخدا سودمند باشد عیاشی در آیه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند در اول دو دریا ایجاد فرمود یکی آبش شیرین و گوارا و دیگری تلخ و شور سپس خاک آدم را از آب شیرین خمیر کرد و بعد از آن آب تلخ و شور بر آن جاری ساخت و طینت آدم سرشته شد پس از آن قبضۀ از طرف راست آدم گرفت و ذراتی از آنرا در پشت آدم قرار داد و فرمود این ذرات اصحاب راست

و مردمان اهل بهشت میباشند و ذراتی از طرف چپ آدم برداشت و در صلب او گذارد و فرمود اینها اصحاب شمال و اهل جهنم هستند اصحاب شمال در عالم ذر با خداوند محاجه نموده گفتند پروردگارا برای چه آتش جهنم را بر ما واجب فرمودی و حال آنکه دانا و توانا و عادلی و هنوز بر ما اتمام حجت نفرموده و پیغمبری بسوی ما نفرستاده و ما را امتحان ننمودۀ تا معلوم شود که ما فرمانبردار و یا معصیت کاریم خداوند فرمود اکنون شما را مطلع سازم و بعد از آنکه حجت بر شما تمام کنم خودتان میدانید معصیت کارید و در طاعت و معصیت عذری نداشته باشید،از جانب خداوند به مالک خازن جهنم وحی رسید که قطعۀ از آتش جهنم بیرون بیاورد برای این مردم مالک شعله‌ای از آتش جهنم را بیرون آورد خداوند بآن مردم امر نمود که بمیل و رغبت خود داخل آن آتش شوند آنها گفتند ما بمیل خود داخل آتش نمیشویم خطاب رسید اگر باختیار داخل نشوید باکراه شما را باین آتش عذاب میکنم گفتند پروردگارا ما برای اتمام حجت آماده هستیم تا بدانیم چرا ما اصحاب شمال و اهل آتش باید باشیم

و ما چگونه باختیار خود داخل آتش شویم ابتدا اصحاب یمین را بآتش داخل گردان تا بین ما و آنها عدالت اجرا شده باشد،حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند باصحاب یمین امر نمود که باختیار داخل آتش شوند بمحض آنکه امر صادر شد آنها از یکدیگر پیشی میگرفتند و داخل آتش میشدند خداوند هم آتش را بر آنان سرد و رحمت قرار داد و بسلامت آنها را از آتش بیرون آورد سپس خداوند باصحاب شمال و یمین فرمود آیا من پروردگار و آفریننده شما نیستم؟اصحاب یمین عرض کردند بلی ای پروردگار ما مخلوق و آفریدۀ تو میباشیم و با کمال میل و رغبت اقرار و اعتراف میکنیم که مخلوقات مطیع و فرمانبردار تو هستیم اصحاب شمال هم گفتند بلی شما پروردگار ما هستید و ما را آفریده‌اید ما مخلوقات تو هستیم و باکراه و بی‌میلی اطاعت اوامر تو را میکنیم این است معنای آیه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ یعنی اقرار نمودن به یگانگی خداوند خواه باختیار و خواه باکراه و اجبار

[سوره آل‌عمران (3): آیات 84 تا 95]

قُلْ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ عَلَیْنٰا وَ مٰا أُنْزِلَ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ اَلْأَسْبٰاطِ وَ مٰا أُوتِیَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ وَ اَلنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لاٰ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84) وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلاٰمِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (85) کَیْفَ یَهْدِی اَللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ اَلرَّسُولَ حَقٌّ وَ جٰاءَهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ اَللّٰهُ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ (86) أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اَللّٰهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةِ وَ اَلنّٰاسِ أَجْمَعِینَ (87) خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (88) إِلاَّ اَلَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (89) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ ثُمَّ اِزْدٰادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلضّٰالُّونَ (90) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ اَلْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ اِفْتَدیٰ بِهِ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ (91) لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِیمٌ (92) کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلیٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (93) فَمَنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ اَلْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (94) قُلْ صَدَقَ اَللّٰهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِیمَ حَنِیفاً وَ مٰا کٰانَ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (95)

و بسند دیگر از حضرت موسی بن جعفر روایت کرده که فرمود زمانی که حضرت

حجة علیه السّلام ظاهر شد دین اسلام را بتمام مردم روی زمین یهود و نصاری و زنادقه و اهل کفر عرضه میدارد هر کس که باختیار قبول اسلام کند امر میفرماید احکام اسلام را بجا بیاورد و هر که قبول نکند گردنش را میزند بطوریکه در مشرق و مغرب زمین احدی باقی نماند مگر آنکه همه موحد و خدا پرست و مسلمان باشند طبرسی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه کَیْفَ یَهْدِی اللّٰهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمٰانِهِمْ فرمود در حق مردی از انصار نازل شده بنام حرث بن سوید بن صامت که محذر بن زیاد بلوی را از روی مکر و خدعه کشته و مرتد شده و بمکه فرار کرده بود سپس پشیمان شد و بستگان خود را نزد پیغمبر اکرم فرستاده پرسیده بود که آیا توبه‌اش قبول میشود؟این آیات تا آیه إِلاَّ الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ نازل گردید او را خدمت پیغمبر آورده توبه نمود و اسلام او نیکو شد و فرمود آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا تا آخر وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِینَ در حق دشمنان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده است.

عیاشی بسند خود از مفضل بن عمر روایت کرده در آیه لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ حَتّٰی تُنْفِقُوا مِمّٰا

تُحِبُّونَ

گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام شرفیاب شده و چیزی همراه داشته حضورش تقدیم نمودم فرمود این چیست؟عرض کردم صله و هدیه ناقابلی است از طرف بندۀ خودت ای مولای من،آنحضرت فرمود ای مفضل قبول نمیکنم این صله را از تو و بآن احتیاج ندارم مگر آنکه شنیدم از پدرم که با قبول این هدایا پاکیزه کنم شما را و تزکیه شوید و فرمود هر کس سال بر او بگذرد و از مال خود کم یا زیاد ما را صله نرساند خدا روز قیامت بسوی او نظر نکند سپس فرمود ای مفضل این صله واجب است بر شیعیان ما خداوند آنرا واجب فرموده و در قرآن میفرماید لَنْ تَنٰالُوا الْبِرَّ تا آخر آیه مراد از«بر»مائیم،و راه هدایت و تقوی و در پرهیزکاری ما هستیم و دعای ما از جانب خداوند بر نمیگردد و باجابت خواهد رسید،بمال حلال اکتفا کنید و همیشه از خدا بخواهید و از مردم سؤال نکنید چیزی که شما را بی‌نیاز نخواهد نمود و چیزیکه خداوند بر شما پوشیده از مردم نخواهید و در کافی ذیل آیه کُلُّ الطَّعٰامِ از حضرت صادق روایت کرده فرمود حضرت یعقوب مبتلا بمرض عرق النساء گردید گوشت شتر را بر خود حرام نمود سپس بنی اسرائیل گفتند گوشت شتر در تورات بر بنی اسرائیل حرام گردیده این آیه در مقام ذم یهودیان و حکایت از سخنان آنها میباشد.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 96 تا 103]

اشاره

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُدیً لِلْعٰالَمِینَ (96) فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَی اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَیْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (97) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ شَهِیدٌ عَلیٰ مٰا تَعْمَلُونَ (98) قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَدٰاءُ وَ مَا اَللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ (99) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ کٰافِرِینَ (100) وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ آیٰاتُ اَللّٰهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (101) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ وَ لاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (102) وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (103)

قوله تعالی: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً

کعبه در زمین اولین عبادتگاه بشر است

خانه کعبه اولین جزئی است از زمین که در عالم خلق خداوند بیافرید چنانچه در کافی بسند خود ذیل همین آیه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگامیکه اراده فرمود خداوند زمین را ایجاد نماید امر فرمود بباد بر آب بوزد(وزید بر آب)موجی پدیدار شد و کفی از آن تولید گردید آن کف را در محل کعبه جمع نمود و بصورت کوهی در آورد و از آن کوه زمین را بگسترانید.

و در فقیه بسند خود از زراره روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمودم چهل سال است مسائل و فضائل حج را سؤال مینمایم و پاسخ او را میفرمائید فرمود ای زراره خانه‌ای که دو هزار سال پیش از خلقت آدم او را فرشتگان طواف

و زیارت کردند میخواهی مسائل آنرا در چهل سال باتمام برسانی.

ابن بابویه در کتاب علل بسند خود از احمد بن محمد روایت کرده گفت سؤال نمودم حرم و علامات او را از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود هنگامیکه آدم فرود آمد بزمین در جانب کوه ابی قبیس بخداوند از وحشت و از نشنیدن تسبیحات فرشتگان شکایت نمود برای او صندوقی از یاقوت سرخ نازل کرد در مکان کعبه روشنائی او تا هر جا تابید حرم گردید و خداوند آنجا را حرم قرار داد.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امر نمود خداوند بابراهیم خانه کعبه را بنا کند عرض کرد پروردگارا در کدام محل بنا کنم؟خطاب رسید همان مکانیکه قبه را برای آدم فرود آوردیم سپس در آنجا روشنائی هویدا شد و فرمود آنحضرت قبه بود تا زمان طوفان نوح خداوند پس از آن او را بالا برد و تمام زمین را آب فرا گرفت جز محل کعبه و از اینجهة نامیده شد به بیت عتیق چه آن مکان آزاد ماند از غرق و جایگاه قدیم او میباشد و خداوند فرستاد جبرئیل را بزمین تا خطی بکشد برای حضرت ابراهیم و همان مقدار بنا کرد آنحضرت(و از روایات بسیاری ظاهر میشود که بناء اصلی کعبه در زمان آدم واقع شد و چون در عصر نوح خراب شد حضرت ابراهیم اساسا آنخانه را بنا نمود مرتبه دوم عمالقه او را ساختند سپس قریش در اثر سیل آمدن او را خراب و مجددا بنا نمودند و بعد از آن حجاج خراب کرد و بنا نمود.) در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سیل از بالای کوهها داخل کعبه میشد و دیوار او کوتاه بود لذا قریش سی سال پیش از بعثت پیغمبر اکرم تصمیم گرفتند او را خراب کنند و مجددا بنا نمایند بطوریکه دیگر سیل داخل آن نشود ولی خائف بودند که عقوبتی بر آنها نازل بشود.

ولید بن مغیره گفت من ابتداء مشغول بخراب کردن میشوم اگر خدا راضی نباشد مرا عقوبت خواهد نمود ببالای کعبه رفت همینکه سنگی از او برداشت ماری ظاهر شد و آفتاب گرفت بدرگاه خدا گریه و زاری نمودند و گفتند پروردگارا تو دانائی که ما قصد اصلاح داریم آنمار ناپدید شد شروع بخراب کردن نمودند وقتی بقواعد و ستونهائی که حضرت ابراهیم بکار گذاشته بود رسیدند خواستند آنها را از جایگاهشان

حرکت دهند و مقداری بعرض او بیافزایند زلزله شدیدی آمد و تاریکی عالم را فرا گرفت منصرف شدند از تغییر دادن او و بنائیکه حضرت ابراهیم ساخته بود طولش سی ذرع و عرض او بیست و دو ذرع و ارتفاعش نه ذرع بود قریش بارتفاعش افزودند وقتی بنای او رسید بمحل حجر الاسود اختلاف نمودند و هر طایفه‌ای میخواست حجر الاسود را آن طایفه نصب نماید عاقبت قرار گذاشتند اول شخصی که از در مسجد الحرام داخل شد او نصب کند حجر را ناگاه جمال مقدس پیغمبر اکرم طلوع نمود و از در وارد شد همه خوشحال شدند و گفتند محمد علیه السّلام شخص امینی است متوجه آنحضرت شدند آنحضرت فرمود عبائی بگسترانید و حجر الاسود را میان او بگذارید هر طایفه از شما یکطرف عبا را بگیرید و بلند نمائید تا من او را نصب کنم این کار را انجام دادند پیغمبر با دست مبارک حجر الاسود را بمحل خود قرار داد و در آن اوقات پادشاه روم مقداری اثاث و آلات با کشتی برای اهل حبشه فرستاده بود تا آنها کلیسا و معبد بسازند طوفان شدیدی در گرفته بود کشتی غرق شده و چوبها و اثاثیه را باد بساحل دریا افکنده بود قریش از این واقعه خبر دار شدند رفتند بکنار دریا آنچه لازم داشتند خریداری کردند

و آوردند بمکه اتفاقا چوبها باندازه کعبه بود(و این بنا باقی ماند تا عصر حجاج ملعون چون ابن زبیر بآن جا پناهنده شد نخواستند بخیال خودشان هتک حرمة کعبه را بنمایند و از آنجا او را بیرون بیاورند لذا حجاج دستور داد که کعبه را بر سر ابن زبیر خراب کنند دستور را اجرا کردند و کعبه را خراب نمودند سپس در صدد تجدید بنا بیرون آمدند.)در کافی بسند خود از ابان بن تغلب روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام هنگامیکه حجاج کعبه را خراب نمود مردم تمام سنگها و اثاث او را بردند وقتی در صدد ساختن او برآمد ماری ظاهر شد و ممانعت کرد از ساختن آنها مردم از ترس فرار کردند بحجاج خبر دادند بالای منبر رفت و صدا زد مردم را خداوند رحمت کند کسی را که حدیثی نسبت بکعبه شنیده باشد مرا خبر بدهد فورا مردی از جا بلند شد گفت اگر خبری باشد آن شخص بهتر از همه میداند و اشاره کرد بجانب امام زین العابدین و معرفی کرد آنحضرت را بحجاج گفت صحیح است آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم معدن علم می‌باشند بحضور آنحضرت رفت واقعه را عرض کرد فرمود حضرت زین العابدین علیه السّلام ای حجاج شما ستونها و قواعد حضرت ابراهیم را از جا کنده و میان راه عبور مردم انداخته‌اید و خیال

کردید اینها ارث پدرانتان میباشد برو بالای منبر و صدا کن مردم را و بگو هر که از اشیاء کعبه برده باید فورا برگرداند و بجای خود گذارد آنچه مردم برده بودند همه را آوردند سپس حضرت تشریف آورد امر فرمود حفر کردند تا بمحل اصلی ستونها رسیدند بآنها فرمود بکناری بروید آنان از آنمکان دور شدند آنحضرت اساس و ستونها را جا گذاشتند و روی او را پوشانیدند و گریه بسیاری نمودند و قدری با دست مبارک خاک بروی آنها ریخت و فرمود الحال بیائید بنا کنید مشغول ساختن شدند مقداریکه دیوار بالا آمد دستور دادند وسط او را از خاک پر سازند لذا با نردبان داخل خانه میشوند وقتی بمحل حجر الاسود رسیدند حجاج از آنحضرت تقاضا کرد که با دست مبارک او را بجای خود بگذارند حضرت امام زین العابدین حجر الاسود را بجایگاهش نصب نمود فرمود حضرت صادق علیه السّلام جهة آنکه حجاج در اثر خراب کردن کعبه عذابی بر او نازل نشد مانند نازل شدن عذاب بر اصحاب فیل برای آن بود که حجاج از اول قصد خرابی خانه را نداشت و فقط مقصود اصلی او ابن زبیر بود و ابن زبیر از معاندین و مخالفین حضرت امام زین العابدین بوده است(خداوند شرافت و با عظمت قرار داد کعبه شریف را و چگونه با شرافت و عظمت نباشد خانه‌ای که ابراهیم خلیل بدستور پروردگار جلیل او را بنا کرد و جبرئیل امین مهندسی او را مینمود).

و در خصال بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده فرمود مکه را به پنج نام اسم گذاشتند ام القری گویند چه زمین را از زیر او گستردند و بکه خوانند چون مردم در آنجا گریه و زاری کنند و بساسه گفته‌اند که بمعنای هلاک و طرد است زیرا هر که قصد سوئی نسبت بکعبه داشته باشد خداوند او را هلاک گرداند و ام رحم گویند برای آنکه محل رحمت خدا است.

قوله تعالی: فِیهِ آیٰاتٌ بَیِّنٰاتٌ تا آخر آیه آیات و علامات آشکاریکه خداوند در کعبه قرار داده بسیار است از آن جمله حجر الاسود میباشد.

در فقیه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود علة آنکه مردم باید مس کنند و ببوسند حجر را آنستکه خداوند عهد و میثاق بندگان را در او ودیعه

گذاشته هنگامیکه خداوند در عالم ذر عهد و پیمان گرفت از مردم بربوبیت خود و نبوت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت امیر المؤمنین و اولادش تمام فرشتگان و موجودات ترسیدند که نتوانند وفای بعهد کنند اول موجودیکه پیشی گرفت بر اقرار نمودن سنگ حجر الاسود بود لذا خداوند برگزید او را و میثاق مردم را باو سپرد روز قیامت که میشود بسخن در آید و در محضر پروردگار گواهی دهد برای آنانیکه وفای بعهد خداوند نمودند و برای این جهة آن مکان قرار داده او را که در آنجا از مردم عهد گرفته شده و خداوند آن سنگ را از بهشت بیرون آورد و در کعبه نصب نمود تا آدم و ذریه او فراموش نکنند عهد و پیمانی که از آنها گرفته شده و بیاد آورند آنچرا که فراموش کردند(و اینحدیث سبب بینائی آنهائیستکه خداوند آنان را هدایت فرموده و اما کسانیکه در گمراهی و ضلالت باقی ماندند و چشم دل آنها نابینا گشته گویند حجر الاسود سنگی بیش نیست و سود و زیانی بانسان نرساند)چنانچه فخر رازی روایت کرده روزی عمر بن خطاب بجانب حجر رفت و گفت من میبوسم ترا و حال آنکه میدانم سنگی بیش نیستی و سود و زیانی بمن نرسانی و اگر نمیدیدم که پیغمبر تو را می‌بوسید همانا من نمی‌بوسیدم و و اینحدیث را غزالی در کتاب احیاء العلوم نیز ذکر نموده با زیادتی این جمله(وقتی این سخن را گفت متوجه شد که امیر المؤمنین در آنجا تشریف دارند گفت یا ابا الحسن اینجا محل گریه و زاریست و مکان استجابت دعا میباشد امیر المؤمنین فرمود ایعمر چنین نیست که تو گمان کردی نسبت بحجر الاسود هم سود دارد و هم زیان عمر گفت سود و زیان او چگونه باشد؟فرمود خداوند در عالم ذر عهد و پیمان گرفت از مردم و نوشت او را در کتابی و سپرد آنکتاب را بحجر الاسود او هم گرفت نامه را و بلعید پس گواهی دهد برای مؤمنین بوفا کردن بعهد و شهادت میدهد برای کفار بانکار و نقض عهد آنها)و دیگر از آیات کعبه اثر قدم حضرت ابراهیم است که شرح او ذیل آیه 125 سوره بقره بیان شد(و هر یک از اعمال و مناسک حج خود آیاتی است برای اهل بصیرت و بینندگان و فضیلت کعبه معظمه پیش از آنستکه بتحریر بیان شود ولی احادیث بسیاری وارد شده در اینکه کربلا بزرگتر و بالاتر از مکه میباشد)چنانچه در کافی بسند خود

از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود زمین کعبه فخر و مباهات کرد و گفت کیست مانند من و حال آنکه خانه خدا در پشت من قرار گرفته مردم از اطراف عالم بجانب من آیند خطاب شد آرام بگیر شرافت و فضیلت تو نسبت بزمین کربلا مانند سوزنی است که در دریا فرو برند و مقداری آب بخود بگیرد و اگر خاک کربلا نبود همانا خلق نمیکردم و فضیلت نمیدادم تو را قرار بگیر و تکبر نکن در جنب زمین کربلا و الا مسخ گردانم و می‌اندازم تو را در آتش جهنم و نیز بسند دیگر از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند کربلا را بیست چهار هزار سال پیش از مکه حرم قرار داد و ابن قولویه در کتاب مزار بسند خود از صفوان جمال روایت کرده گفت شنیدم میفرمود حضرت صادق علیه السّلام خداوند فضیلت و برتری داده زمین و آب را بعضی بر بعض دیگر از برای تکبر بعضی و تواضع بعضی دیگر و نیست زمین و آبی جز آنکه خداوند عقاب کند آنها را بخاطر ترک تواضع پروردگار و مسلط کرد مشرکین را بر مکه و آب شوری مخلوط گردانید بچاه زمزم بطوریکه طعم او فاسد شد ولی کربلا و آب فرات اول زمین و آبی بود که خداوند مبارک و مقدس قرار داد او را و فرمود تکلم کن چگونه فضیلت و برتری داده تو را خداوند گفت من زمین خدا هستم مقدس و مبارک شفاء بیماران در تربت و آب من میباشد اما فخر و مباهات نکنم بلکه خاضع و ذلیل هستم بآنخدائیکه مرا اینطور قرار داده خداوند شرافت و کرامت عطا فرمود بزمین کربلا و مقام او را ارجمند فرمود برای حضرت امام حسین و اصحابش در اثر تواضع و فروتنی آن سپس فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر که تواضع نمود برای خاطر خدا او را پروردگار بلند گرداند و هر کس تکبر نمود خداوند پست و ذلیل کند او را و احادیث باین مضمون بسیار است باین مقدار اکتفا نمودیم.

عیاشی بسند خود از حضرت صادق روایت کرده فرمود هر کس داخل مکه شد و حرمت و حق ما را چنانچه سزاوار و شایسته است بشناسد خداوند گناه او را میآمرزد و کفایت باشد خداوند برای مهمات دنیا و آخرت او و این است معنی وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً و ما این حدیث را مفصلا در مقدمات بیان نمودیم بآن جا مراجعه شود.

قوله تعالی: وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً

حقیقت حج و احکام آن

حج قصد نمودن زیارت خانه کعبه است و در حقیقت اعراض از خلق و رسیدن بمقام قرب حق باشد و این معنی نشاید جز بطهارت دل و صفای باطن و دوری از لذات دنیا و مشتهیات نفسانی و تجرید از جهات مادی چه حج بمنزله رهبانیت است چنانچه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ اشخاصیکه از حضرتش سؤال نمودند آیا رهبانیت در اسلام هم میباشد فرمود پروردگار بجای رهبانیت حج را برای این امت قرار داده و فرمود امیر المؤمنین در نهج البلاغه واجب نموده حق تعالی بر شما مردم حج خانه خود را که حرام است بر مشرکین داخل شدن در آن و گردانید او را قبله‌گاه مردم وارد میشوند بر آن مانند وارد شدن حیوانات بر آب هنگام تشنگی و شایقند بسوی آن مثل اشتیاق کبوتران بآشیانه خود قرار داد آنخانه را علامت و نشانه بجهة فروتنی و تواضع خلقان بر بزرگواری و عظمت خود و اعتراف آنها بعزت و سلطنت او پسندید از بندگان خود شنوندگانی که اجابت نمودند امر و دعوت او را و تصدیق کردند کلمۀ تامه آن را و بایستادند ایشان بجایگاه ایستادن پیغمبران و شبیه شدند بفرشتگان مقربین که طواف کنندگانند بعرش پروردگار عالمین و جمع کنند سودهائی در تجارتگاه پرستش او و می شتابند بسوی وعدگاه آمرزش او و قرار داد آنخانه را نشانه برای دین اسلام در این فرمایشات جمع نموده آنحضرت جمله‌ای از اسرار حج را و احادیث در اسرار و فضیلت او بسیار است ما اکتفا نمودیم در اسرار او بفرمایشات آنحضرت در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بعضی از گناهان استکه آمرزیده نشود مگر در وقوف بعرفات و نیز فرمود آنحضرت حج و عمره بجا آورید تا تندرست شوید و روزی شما فراخ گردد حاج گناهانش آمرزیده شود و بوی گویند از حال ببعد متوجه اعمال خود شو و در حج بنص آیه شریفه و احادیث متواتره قدرت و توانائی بدنی و مالی و همچنین ایمن بودن راه شرط میباشد.

در تهذیب ذیل آیه وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ تا آخر آیه از حضرت صادق روایت کرده فرمود هر کس مالی دارد و بدنش سالم است باید حج برود و اگر خود را بتجارت مشغول

نمود و فراغتی حاصل نکرد و با همین حالت مرد شریعتی از اسلام را ترک نموده و اگر شخصی او را دعوت بحج کند باید برود و نمیتواند مسامحه کند و در هر دو صورت اگر ترک حج کند کافر است و در روایت دیگر آنحضرت فرمود استطاعت عبارت از صحت و قدرت در مال است.

در کافی بسند خود از حفص کناسی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام مراد باستطاعت در آیه چیست؟فرمود هر آنکه بدنش سالم باشد و راه او خالی از خطر بوده و توشه رفتن و برگشتن داشته باشد آنکس مستطیع است و حج بر او واجب میشود و نیز بسند خود از حلبی روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام هرگاه کسی استطاعت مالی دارد و مرض مانع از رفتن بحج شده بر او واجب است که از جانب خود شخصی را بحج بفرستد و امثال این حدیث بسیار است که هرگاه مریض باشد واجب فوریست بر او نایب بگیرد و بفرستد بحج در فقیه بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی وفات کرده و حج بجا نیاورده وصیت هم ننموده آیا حج او قضا دارد؟ فرمود بلی و اینحدیث را در کافی نیز ذکر نموده است.

کیفیت اعمال حج

حج بر سه بخش است:افراد،قرآن،تمتع،دو قسم اول مخصوص اهل مکه است چنانچه در آیه 197 سوره بقره بیان شد اما تمتع که اختصاص بغیر اهل مکه دارد دو چیز است یکی عمره تمتع و دیگری حج تمتع واجبات عمره اول احرام است باید محرم بشود و تمام لباس خود را از تن خارج کند بعد از غسل و نماز احرام به بندد بقصد عمره تمتع بدو پارچه یکی را لنگ خود قرار بدهد و دیگری را قطیفه از محل میقات در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود واجب است بر حاج احرام به بندد از میقات پنجگانه‌ای که پیغمبر اکرم تعیین فرموده و سزاوار نیست مقدم داشت یا مؤخر احرام را از میقات و آنها عبارت از مسجد شجره که مخصوص اهل مدینه یا کسانیکه از آنطریق عبور مینمایند میباشد دوم جحفه برای اهل شام سوم وادی عقیق برای نجد و عراق چهارم قرن المنازل برای اهل طایف پنجم یلملم برای اهل یمن است

و نباید کسی از آنها اعراض نماید(و باید دانست آنچه مطلوبست از عبادات و سبب رسیدن بقرب حق و پاداش میشود روح و حقیقت عبادت باشد نه ظاهر آن خصوصا در افعال حج پس روح و حقیقت احرام عبارت از سلب لباس حرص و طمع و وهم و خیال و پوشیدن لباس ذلت و بندگی و تخلص از کبر و غرور و تجرد از ملبوسات دنیا و ستر لباس آخرت و خلع گناهان و بیاد آوردن روز محشر میباشد)سپس گفتن ذکر تلبیه بآنطریقیکه در آیه 197 سوره بقره ذکر او گذشت و بیان شد(و تلبیه اجابة نمودن نداء حق است و مردم در گفتن تلبیه بچند درجه میباشند بعضی میشنوند و میفهمند خطاب او را و بعضی دیگر میشنوند ولی نفهمند و طایفه‌ای بفهمند بدون خطاب و جمع بسیاری نه بشنوند و نه بفهمند اینان کسانی باشند که قوه سامعه آنها کراست جهالی هستند که هرگز نداء حق نشنوند و ندانند)و باید انسان در قبول اجابت بین خوف و رجاء باشد و امر خود را واگذار بخدا کند و بر او توکل بنماید چنانچه روایت کرده سفیان بن عیینه گفت سالی در خدمت حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بحج مشرف شدم هنگامیکه آنحضرت داخل در احرام شد رنگ چهره مبارکش زرد گردید و لرزه بر اندام مبارکش مستولی و نتوانست تلبیه گوید عرض کردند حضورش ایفرزند رسول خدا این چه حالت است که مشاهده میکنیم؟فرمود میترسم تلبیه گویم و خطاب شود که تلبیه‌ای نباشد تو را و تلبیه گفت و از خوف خدا غش کرد و از روی راحله بزمین افتاد پیوسته به این بود تا اعمال حج را باتمام رسانید(معصوم و امام اینطور از خداوند ترسناک است وای بحال مردم)و بر محرم حال احرام چیزهائی حرام میباشد اول شکار کردن چنانچه در تهذیب بسند خود از حضرت صادق روایت کرده فرمود حرام است بر شخص محرم در حالت احرام صید کردن و همچنین نشان دادن شکار بدیگری و خوردن از گوشت شکار دوم نزدیکی نمودن با زنان و لذت بردن از آنها است.

در کافی بسند خود از ابن عمار روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی در حالت احرام با عیال خود مباشرت نموده حکم او چیست؟فرمود باید یکشتر کفاره بدهد و اگر اهل او نیز محرم است و اطاعت او نموده بر او نیز شتر دیگری واجب است و نیز بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود هر کس در حال احرام

بدون شهوت اهل خود را ببوسد باید گوسفندی کفاره بدهد و اگر با شهوت بوده و انزال کرده کفاره او شتریست و تزویج نمودن برای خود یا غیر در حال احرام نیز حرام است و احادیث در این موضوع بسیار است.

سوم استعمال عطریات میباشد در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حرام است بر محرم استعمال کردن عطریات مانند مشک و عنبر و زعفران و غیره چهارم جدال و سوگند دروغ است در تهذیب بسند خود از ابن عمار روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام وقتی محرم شدی حرام میشود بر تو آنچرا که خداوند میفرماید فَلاٰ رَفَثَ وَ لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِی الْحَجِّ رفث مباشرت با زنان باشد فسوق دروغ و دشنام دادن است جدال گفتن نه بخدا و بلی بخدا میباشد پنجم زینت و نظر کردن بآئینه است.

در فقیه بسند خود از حریز روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام در حال احرام نظر نکن بآئینه چه نظر نمودن در آن از زینت میباشد.

ششم پوشیدن لباس دوخته است چنانچه در کافی بسند خود از ابن عمار روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام در احرام لباس دکمه دار و دوخته و زیر جامه و و کفش نپوش.

هفتم سر پوشانیدن مردان و صورت مستور داشتن زنان میباشد در کافی بسند خود از عبد اللّه روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام حرام است در حالت احرام زنان صورت خود را بپوشانند و مردان سر خود را چه احرام زنان در صورت ایشانست چنانچه احرام مردان در سرشان میباشد و نیز فرمود آنحضرت بابن سنان ای پسر سنان در احرام فرو نکن در آب سر خود را.

هشتم خون گرفتن است در کافی بسند خود از حلبی روایت کرده گفت پرسش نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی حال احرام حجامت میکند چه صورت دارد؟فرمود جایز نیست مگر آنکه مضطر باشد در اینحال عیبی ندارد ولی باید موی محل حجامت را نتراشد.

نهم از محرمات سایبان قرار دادن و زیر سایه راه رفتن است در تهذیب بسند

خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام شخصی در مرکب برای خود سایبان قرار میدهد فرمود؟جایز نیست.

دهم ناخن گرفتن و سر تراشیدن یا بریدن موی بدن است با مقراض.

در کافی بسند خود از ابن عمار روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شخصی احرام بست و فراموش نمود ناخن خود را بگیرد آیا در حال احرام میتواند ناخن بگیرد؟فرمود حرام است عرض کردم بسیار بلند شده،فرمود هر طور باشد گفتم اگر گرفت چه باید انجام بدهد؟فرمود باید گوسفندی کفاره بدهد.

یازدهم کشتن و انداختن حیوانات بدن است در کافی بسند خود از حسین بن ابو العلا روایت کرده گفت فرمود بمن حضرت صادق علیه السّلام در حال احرام شپش را از بدن و لباس خود نیفکن و نکش آنها را و اگر اینکار را انجام دادی باید کفاره بدهی عرض کردم کفاره او چه میباشد فرمود؟یک مشت گندم است که باید صدقه بدهی.

دوازدهم قطع نمودن درختان یا گیاهان حرام است در کافی بسند خود از حریز روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام هر گیاهیکه روئیده شده در حرم یا درختان او قطع آنها حرام است.

و چون محرم مشاهده کرد بناهای مکه را باید تلبیه را ترک کند وقتی داخل مکه شد اول غسل کند سپس وارد خانه شود برای طواف و او گردیدن هفت شوط است حول خانه کعبه که ابتداء آن از حجر الاسود میباشد و انتهاء او نیز بحجر ختم میشود.

ابن بابویه در کتاب علل بسند خود از ابو حمزه ثمالی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بچه علت خداوند واجب فرموده هفت شوط(دور)در طواف فرمود هنگامیکه خداوند فرمود بفرشتگان من میخواهم خلیفه‌ای برای خود در زمین قرار بدهم فرشتگان عرض کردند آیا میخواهید از کسانی خلیفه قرار دهید که فساد و خون ریزی در روی زمین میکنند خطاب رسید بآنها من دانا هستم بآنچه شما دانائی ندارید سپس آنانرا از قرب جوار خود دور گردانید هفت هزار سال آنها بعرش پروردگار اشاره مینمودند و عذر خواهی میکردند خداوند نظر لطف بآنها افکند و قرار داد برای ایشان بیت المعمور را در آسمان چهارم و امر فرمود بآنان اطراف آن طواف کنند و کعبه

را محاذات بیت المعور قرار داد برای اهل زمین و هر شوطی را مقابل هزار سال قرار داد و باید طواف میان خانه و مقام ابراهیم باشد و مقام را داخل نکند در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود باید طواف شما میان مقام و بیت باشد و هر کس تجاوز کند طواف او صحیح نباشد و بعد از اتمام طواف باید در مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز بجا آورد چنانچه بیان شد در آیه 197 سوره بقره(اما حقیقت طواف و مطلوب از آن طواف دل باشد بحضور پروردگار و آنکه کعبه نمونه ظاهریست در این عالم برای حضور پروردگاری که در عالم غیب است چنانکه ظاهر انسان نمونه ظاهریست در این عالم برای باطن خود که بدیده مشاهده نشود و عالم ظاهر درجه عالم غیب و ملکوتست نسبت بکسانیکه چشم دل آنها گشوده و باز است و رحمتهای خدا را مشاهده مینمایند و بعبارت دیگر طواف اطلاع یافتن بر او امر خدا و مشاهده نمودن طریقی که نهایتی ندارد چه آنکه حرکت مستدیر بی‌نهایة باشد)و پس از نماز باید سعی میان صفا و مروه کند در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود سعی میان صفا و مروه واجب است و نیز فرمود باید هفت مرتبه سعی نمود از صفا بمروه و بسند دیگر از آنحضرت روایت کرده فرمود هر که عمدا سعی را ترک کند واجب است بر او سال آینده حج بجا آورد(و حقیقت سعی عبارت از متردد بودن میان عذاب و مغفرت است و ممثل میکند صفا را بکفه حسنات و مروه را بسیئات و متذکر میزان اعمال میشود و در اثر تردد طلب مینماید رحمت و آمرزش از خدا را چنانچه ترحم نفرمود مرتبه نخست اصرار ورزد برای مرتبه بعد از آن)در اینجا عمل عمره تمتع بپایان میرسد و شروع میکند بافعال حج تمتع اول احرام می‌بندد از مقام حضرت ابراهیم یا سایر نقاط مسجد الحرام و از شهر مکه خارج میشود برای وقوف بعرفات و باید از اول ظهر روز نهم تا غروب آفتاب در عرفات توقف نماید در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حد عرفات از مأزمین تا آخر موقف میباشد و اراک و نمره و ثوبه و و ذی المجاز از عرفات نمیباشد و در آنها توقف نکن و فرمود عرفه روز دعا کردنست از خداوند حاجات خود را طلب نمائید.در تهذیب بسند خود از یونس روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام چه وقت باید از عرفات کوچ کنیم فرمود

وقتی که سرخی از طرف مشرق برطرف شود و هر کس پیش از غروب بیرون رود باید یک شتر نحر کند.

دوم وقوف بمشعر است باید شب دهم در آنجا توقف کند تا صبح در تهذیب بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود حد مشعر از مأزمین تا حیاض و وادی محسّر است و وقوف در مشعر واجب میباشد(و حقیقة عرفه متذکر شدن بعرصات قیامت و ازدحام خلایق برای حساب است و عجز و زاریست در محضر قرب ربوبی که آیا عاقبت از زمره رستگاران میباشد یا گمراهان و هلاک شوندگان و باید رجاء او بیشتر از خوفش بوده باشد و دیگر اجتماع مردم است با ابدال و اولیاء حق و امام زمان که در اثر مجاورت با آنها بفیوضات و رحمت الهی نایل میشود) سوم وقوف در منی میباشد و در آنجا چند عمل واجب است اول رمی جمره عقبی است باید هفت سنگ بر او بزند در کافی بسند خود از عبد الاعلی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی شش سنگ انداخت و رسید هفتمی اصابت نکرد فرمود باید تکرار نماید تا اصابت کند و در تهذیب بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود باید سنگها باندازه سر انگشت باشد آنرا در ابهام میگذراند و با سبابه می‌اندازند و سنگها از آنهائی نباشد که مردم انداخته‌اند و نیز بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقت رمی جمرات از طلوع آفتاب تا غروب میباشد.

دوم از اعمال منی قربانی است در تهذیب بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام چند قربانی باید کرد؟فرمود یکی(و حقیقت ذبح جدا نمودن حیوانیت از انسان و کشتن اخلاق ذمیمه میباشد) سوم از اعمال منی سر تراشیدن یا چیدن مو میباشد در کافی از عبد الرحمن روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام میفرمود رسول اکرم در منی بعد از قربانی سر خود را میتراشید و ناخن میگرفت و اطراف شارب و محاسن خود را می‌چید.سپس باید بمکه برود برای طواف حج و طریق طواف و سعی همان نحوی استکه در عمره بیان شد و یک طواف دیگر هم باید بنام طواف نساء بجا آورد بعد از آن باید برگردد بمنی و شب

یازدهم و دوازدهم باید در منی باشد روز یازدهم و دوازدهم رمی جمرات سه گانه باید نمود جمره اولی و وسطی و اخری و اگر بترتیب بجا نیاورد باید اعاده کند.در فقیه بسند خود از ابن عمار روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام شخصی رمی جمرات را بعکس انداخته است یعنی اول عقبی را سپس وسطی بعد اولی چه باید انجام بدهد؟فرمود اعاده میکند وسطی را پس از آن عقبی را(و رمی جمرات حقیقة عبارت از فحشاء و منکر و بغی است و مراد از آنها پیشوایان سه گانه میباشد)وقتی بعد از ظهر روز دوازدهم شد یا صبح روز سیزدهم حرکت میکند از منی بسوی مکه و از احرام خارج میشود و حج تمتع نیز بپایان میرسد.در کافی بسند خود از ابو ایوب روایت کرده گفت حضور حضرت صادق عرض کردم از منی چه وقت خارج شوم و در کدام ساعت بیرون روم؟فرمود مخیری بین بعد از ظهر روز دوازدهم یا صبح روز سیزدهم و در فقیه بسند خود از زراره روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام خداوند امر فرموده بمردمان بیایند و در خانه کعبه طواف کنند سپس بحضور ما امامان اهل بیت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برسند و بما اظهار کنند ولایت و نصرت خودشان را.

ابن بابویه بسند خود از ابی بصیر روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه اِتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ را سؤال نمودم؟فرمود یعنی خدا را اطاعت کنید و معصیت او را بجا نیاورید و متذکر حق بوده فراموش نکنید شکر نعمت‌های الهی را بجا آورده و کفران آن نعمت‌ها را ننمائید و چون این آیه نازل شد اصحاب پیغمبر عرض کردند ما طاقت اینها را نداریم خداوند این آیه را نازل فرمود فَاتَّقُوا اللّٰهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ و امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود باین آیه غیر از ما اهلبیت پیغمبر عمل نمیکند که همیشه متذکر خدا بوده و هرگز او را فراموش نکرده و شاکریم و کفران نعمت نمینمائیم مطیع و فرمانبرداریم و هیچوقت معصیت خدا را بجا نمیآوریم.

حبل الله امیر المؤمنین میباشد

سید رضی در کتاب خصائص بسند خود از موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً فرمود که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در مرض وفاتش عمویش عباس و امیر المؤمنین علیه السّلام را بخواند و بآنها تکیه نموده و بمسجد تشریف برد نماز را با مردم نشسته بجا آورد

سپس بمنبر تشریف برده و تمام اهل مدینه از مهاجر و انصار حاضر بودند بعضی گریه میکردند و عده‌ای ساکت بودند پیغمبر اکرم ساعتی خطبه میخواند و ساعتی استراحت مینمود و از جمله فرمایشاتش این بود فرمود ای کسانیکه در این روز و این ساعت از جن و انس و مهاجر و انصار در اینجا حاضرید حاضرین بغائبین برسانید من پس از خود در میان شما دو ثقل بزرگ بجای میگذارم اول قرآن خدا که کتاب هدایت و بیان احکام واجب الهی که حجت بالغۀ خدا و من است بر شما،دوم نشانۀ بزرگ و علم اکبر و مطهر و مظهر دین و نور رهنمائی و چراغ هدایت و حبل اللّه اعظم علی بن أبی طالب علیه السّلام که رشته محکم خداست وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً تمام شما باید بدامن علی که رشته اتصال میان شما و خداست چنگ زده و از اطرافش متفرق نشوید که علی از پرتگاه آتش جهنم نجات دهد شما را و آیات خدا را برای شما بیان کند تا هدایت یافته و رستگار شوید ایمردم هر کس امروز و بعد از این روز علی را دوست بدارد بر عهد خداوند وفا نموده و هر کس امروز یا پس از این او را دشمن بدارد روز قیامت کور و کر بمحشر بیاید و حجتی نزد پروردگار ندارد در کتاب مناقب بسند خود از ابی المبارک بن مسرور از ابن عباس روایت کرده گفت حضور پیغمبر بودم شخص اعرابی وارد شد و بآنحضرت عرض کرد حبل اللّه چیست که ما متمسک بآن شده و باو چنگ بزنیم؟پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دست علی را گرفت و فرمود بدامن این علی چنگ بزنید که رشته محکم خداست اعرابی بدور امیر المؤمنین میگردید و فریاد میزد خدایا شاهد باش من چنگ زدم بریسمان محکم پیغمبر اکرم فرمود هر کس میخواهد مردی از اهل بهشت را مشاهده کند بسوی این اعرابی نظر نماید.

ابن شهر آشوب بسند خود از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و نیز از حضرت باقر علیه السّلام این روایت را عینا نقل کرده است.

عیاشی بسند خود از ابن یزید روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام معنای آیه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً را فرمود علی بن أبی طالب امیر المؤمنین علیه السّلام حبل و رشته محکم خدا است.

و محمد بن نعمان در کتاب غیبة بسند خود از حضرت امام زین العابدین روایت

کرده فرمود روزی پیغمبر اکرم در مسجد نشسته بود و اصحاب دور آنحضرت را گرفته بودند فرمود الحال وارد میشود شخصی از درب مسجد که از اهل بهشت میباشد و سؤال میکند از چیزیکه اعانت میکند او را ناگاه وارد شد مرد بلند قامتی شبیه بود بمردمان اهل مصر سلام کرد برسول اکرم و ایستاد گفت ایرسول خدا شنیدم که خداوند میفرماید در این آیه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا (1)حضورت شرفیاب شدم تا سؤال کنم ریسمان و رشته خدا چیست که ما را امر نموده پروردگار بآن توسل جسته و چنگ بزنیم و هرگز از آن جدا نشویم؟پیغمبر سر مبارک را بزیر افکند سپس بلند نمود و اشاره کرد بدست مبارک جانب امیر المؤمنین و فرمود حبل اللّه علی میباشد هر کس در دنیا باو توسل و تمسک جوید در دنیا سالم بماند و هرگز در آخرت گمراه


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود ذیل آیه وَ لاٰ تَفَرَّقُوا از حضرت باقر(ع)روایت کرده فرمود خداوند تبارک و تعالی میدانست که مسلمانان بعد از پیغمبر اکرم اختلاف پیدا میکنند آنان را از تفرقه نهی فرمود همانطوریکه امتان سابق را نهی نموده بود سپس امر فرمود مسلمانان اجتماع نمایند بر دوستی و ولایت آل محمد(ص)و متفرق نشوند و هر دستۀ برای خود پیشوا و امامی قرار ندهند.

نشود فورا آنمرد بغل کرد امیر المؤمنین را و گفت تمسک جستم بحبل خدا و رسولش سپس از مسجد خارج شد مردی از انصار عرض کرد ایرسول خدا اجازه میفرمائید بروم بدنبال آن مرد و درخواست کنم از او طلب مغفرت کند برای من؟اجازه فرمود آن مرد رفت و از او درخواست خود را نمود پاسخ او گفت مگر نفهمیدی سؤال مرا از پیغمبر و جوابی که آنحضرت بمن فرمود؟گفت چرا آنشخص گفت بآن مرد اگر متمسک و متوسل بشوی بحبل خدا که امیر المؤمنین است خداوند تو را بیامرزد و اگر توسل نجوئی قطعا پروردگار نخواهد آمرزید تو را.

و در کتاب امالی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ما ائمه میباشیم حبل و رشته محکم خدا و عیاشی بسند خود از جابر انصاری روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حبل و رشته خدا هستند که پروردگار امر نموده توسل و تمسک بآنها بجویند مردم.

در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ کُنْتُمْ عَلیٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا آنحضرت فرمود بخدا قسم آیه را جبرئیل اینطور نازل کرده فانقذکم منها بمحمد و عیاشی نیز این روایت را ذکر نموده و در روایت دیگر

فرمود آنحضرت:ای پیغمبر گرامی پدر و مادر و عترتم فدای تو باد تعجب میکنم که چرا اعراب ما را بسر خودشان نمیگذارند در حالی که خداوند میفرماید شما در پرتگاه آتش جهنم بودید و این پیغمبر رحمت دست شما را گرفت و از آن پرتگاه بیرون کشیده و نجات بخشید.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 104 تا 111]

اشاره

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی اَلْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (104) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اِخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَهُمُ اَلْبَیِّنٰاتُ وَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (105) یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ اِسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ فَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (106) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ اِبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (107) تِلْکَ آیٰاتُ اَللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ مَا اَللّٰهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعٰالَمِینَ (108) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (109) کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ اَلْفٰاسِقُونَ (110) لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاّٰ أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ اَلْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ (111)

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام در آیه وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ (1)یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ روایت کرده فرمود این آیه تکفیر نموده است اهل قبله و مسلمانان را بسبب معصیت‌هائی که


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود ذیل آیه کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ از ابن سنان روایت کرده گفت در حضور حضرت صادق(ع)این آیه را قرائت نمودم آنحضرت فرمود چگونه بهترین امت هستند امتی که امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را بقتل رسانیدند؟ عرض کردند فدایت شوم پس آیه چگونه نازل شده؟فرمود خیر ائمة نازل گردید آیا نمیبینی که در آخر آیه خداوند آنها را مدح فرموده و میفرماید تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ .

از آنها سر میزد چه هر کس مردم را بکارهای خیر دعوت و ارشاد نکند و از امر بمعروف و نهی از منکر خود داری نماید از امتی که وصف آنها شده نیست شما خیال میکنید که تمام مسلمانان از امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میباشید این آیه اوصاف امت محمد را بیان نموده که آنها آمرین بمعروف و نهی کنندگان از منکر هستند و مردم را بسوی خیرات و عمل نیکو دعوت میکنند.

قوله تعالی: یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ تا آخر آیه

کیفیت ورود مردم در قیامت حضور پیغمبر اکرم

علی بن ابراهیم بسند خود از ابی ذر روایت کرده گفت وقتی این آیه نازل شد پیغمبر اکرم فرمود روز قیامت بر من وارد میشوند امتم با پنج پرچم یکی از آنها با پرچم مردم گوساله پرست وارد میشوند از آنها سؤال میکنم بعد از من با قرآن و عترتم چگونه رفتار نمودید؟میگویند قرآن را سوزانیدیم و احکام آنرا پشت سر انداخته و با عترتت دشمنی کرده و بایشان جور و ستم نموده بغض آنانرا در دل گرفتیم بآنان میگویم بروید بسوی آتش دوزخ

با لب تشنه و روی سیاه و با پرچم دوم فرعونیان امت وارد میشوند از آنها میپرسم که با قرآن و عترت بعد از من چطور سلوک کردید؟گویند اما از قرآن حذف و ساقط نموده مخالفت با آن کردیم و با عترتت دشمنی کرده آنها را بقتل رسانیدیم بآنها نیز گویم بروید بسوی آتش در حالتی که رو سیاه و تشنه باشید پرچم سوم با سامری این امت و تابعینش وارد میشوند بآنها میگویم شما با قرآن و عترت چگونه رفتار نمودید؟ گویند ما قرآن را ترک نموده و مخالفت و سرپیچی از آن کردیم و عترتت را خوار و ذلیل کرده و آنان و مقامشانرا پست شمردیم و با آنها رفتاری ناهنجار و قبیح نمودیم بآنها هم گویم شما نیز بجهنم بروید با لبهای تشنه پرچم چهارم با طایفه«ذی الثدیه» رئیس خوارج با اولین و آخرین خوارج یعنی کسانیکه تابع خوارج نهروان میشوند تا تا زمان ظهور امام عصر علیه السّلام از حیث گفتار و کردار و توهین کنندگان باحادیث و اخبار و روات اهل عصمت و طهارت و بدعت گذاران برأی و اجتهاد پس از آنها در باره رفتار با قرآن و عترت بعد از رحلتم پرسش کنم در پاسخ گویند اما قرآن را جویده

و بیزاری از آن جستیم و عترتت را بقتل رسانیدیم و با آنها و پیروانشان جنگ و جدال نمودیم میگویم شما هم با صورتهای سیاه و بدنهای خسته و لبهای تشنه بآن سه طایفه ملحق شوید در آتش جهنم آنگاه وارد شود بر من پرچم و علامتی که با اوست پیشوای پرهیزکاران و بزرگ اوصیاء و جانشینان خدا در روی زمین و پیشرو پیشانی سفیدان و وصی بلا واسطۀ من علی ابن أبی طالب علیه السّلام و پیروانش بآنها میگویم بعد از آنکه برحمت ایزدی پیوسته و از بین شما رفتم با قرآن و عترتی که بجای خود گذاشتم و سفارش آن دو متاع سنگین را بشما نمودم چه معامله کردید؟گویند ای پیغمبر راستگو از قرآن پیروی و دستورهای آنرا اطاعت و باحکامش عمل نمودیم و نام عترتت را زنده و تجلیل کرده و با آنها دوستی نموده و خود و قبورشانرا زیارت مینمودیم و از آنها یاری میکردیم تا جائیکه خونهای خود را در راه نصرت و احیای طریقه حقۀ آنها ایثار و بذل نمودیم میگویم وارد بهشت شوید و در آن جاویدان باشید با صورت و چهره‌های سفید و باز در حالتی که سیراب هستید بدون غم و اندوه سپس آیه یَوْمَ تَبْیَضُّ

وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ

را تا آخر آیه تلاوت فرمود.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 112 تا 122]

اشاره

ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلْمَسْکَنَةُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ (112) لَیْسُوا سَوٰاءً مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ أُمَّةٌ قٰائِمَةٌ یَتْلُونَ آیٰاتِ اَللّٰهِ آنٰاءَ اَللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ (113) یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْخَیْرٰاتِ وَ أُولٰئِکَ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (114) وَ مٰا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (115) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَیْئاً وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ (116) مَثَلُ مٰا یُنْفِقُونَ فِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیهٰا صِرٌّ أَصٰابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ وَ مٰا ظَلَمَهُمُ اَللّٰهُ وَ لٰکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (117) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ اَلْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (118) هٰا أَنْتُمْ أُولاٰءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لاٰ یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتٰابِ کُلِّهِ وَ إِذٰا لَقُوکُمْ قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ اَلْأَنٰامِلَ مِنَ اَلْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (119) إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاٰ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (120) وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ اَلْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اَللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (121) إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ وَ اَللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (122)

عیاشی در آیه أَیْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اللّٰهِ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود ریسمان از طرف خدا قرآنست و ریسمان از جانب مردم علی بن أبی طالب علیه السّلام است و عیاشی نیز در تفسیر یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود بخدا قسم مردم بنی اسرائیل پیغمبران را با دست نزدند و آنها را با شمشیر نکشتند بلکه احادیث ایشانرا شنیده و اسرارشانرا دانسته و آنها را ضایع و بر علیه آنها قیام و اقدام نمودند و سبب شدند که ایشانرا بقتل برسانند و از اینجهت پیغمبران کشته شدند و این روایت را در کافی نیز نقل نموده است.

ابن شهر آشوب بسند خود در آیه وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمودند این آیه اینطور نازل

شده وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ و ابن عباس و مجاهد و قتاده و ربیع و سدی و ابن اسحق همگی گفته‌اند که آیه لفظ فیها داشته است و ابی بصیر از حضرت صادق روایت کرده فرمود سبب نزول این آیه آنستکه قریش بقصد جنگ با پیغمبر اکرم از مکه خارج شدند چون پیغمبر خبردار شد بیرون آمد تا محلی را برای جهاد با کفار پیدا نماید قوله تعالی: إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلاٰ تا آخر آیه

چگونگی تشکیل کار زار و غزوه احد

روایت کرده علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام فرمود این آیه نازل شده در باره عبد اللّه بن ابی و اصحابش که از او پیروی نموده و در خانه نشسته و برای یاری کردن پیغمبر خارج نشدند شرح قضیه بدینقرار است وقتی که قریش از جنگ بدر بمکه برگشتند و از مسلمین شکست خوردند ابو سفیان گفت ایطایفۀ قریش آنها را برای سوگواری و عزای کشته شدگان نخوانید چه اشک ریختن و گریه و زاری ما موجب سرزنش و شماتت محمد و اصحابش خواهد شد ولی در جنگ احد بزنها اجازه دادند که گریه و نوحه

کنند و برای این جنگ سه هزار سوار و دو هزار پیاده مسلح جمع آوری و با زنها از مکه خارج شدند و زنها را ترغیب و وادار بجنگ مینمودند ابو سفیان هند را همراه خود آورده بود و با او عمره دختر علقمه حارثیه بود چون خبر حرکت قریش به پیغمبر رسید اصحابش را جمع کرد و بآنها گفت خداوند مرا خبر داد که قریش قصد محاصره مدینه را دارند و بآنها امر فرمود که برای جهاد خارج شوند عبد اللّه بن ابی سلول گفت ای رسول خدا از مدینه خارج نشوید تا که ما را در بین راه بکشند و مردان ضعیف و زنها و کنیزان و غلامان را در توی کوچه‌ها و پشت بامها بقتل برسانند ما حاضر نیستیم با طایفۀ که از لحاظ کثرت جمعیت بر ما غلبه دارند و فتح و ظفر با آنهاست جهاد کنیم آنگاه معاذ و اویس و جمعی دیگر عرض کردند ما عربها در وقتی که مشرک بودیم و ستایش بت می‌کردیم بزندگانی و حیاة خود طمعی نداشتیم چگونه اکنون که مسلمان هستیم طمع در زندگی داشته باشیم و چون شما پیغمبری در میان ما هست چرا برای جهاد خارج نشویم اگر کشته شویم شهیدیم و اگر فتح کنیم در راه

خدا جهاد نموده‌ایم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گفتار آنان را پسندید و بطوریکه در آیه شریفه میفرماید برای جهاد بجایگاه کارزار با اصحاب بیرون رفت و عبد اللّه و پیروانش خارج نشدند پیغمبر لشگر را که عدۀ آنها هفتصد مرد بود بطرف راه عراق برد و عبد اللّه بن جبیر را با پنجاه نفر بر باب الشعب که مکان معینی است گذاشت و سفارش فرمود که مراقبت نماید کفار از کمینگاه بآن جا حمله ننمایند و به عبد اللّه و اصحابش تاکید فرمود از این محل حرکت نکنید حتی اگر دیدید ما دشمن را شکست داده و تعقیب نمودیم تا مکه و یا آنکه آنها ما را تا مدینه دنبال کنند و مرکز خود را محکم نگاه دارید و از آنطرف ابو سفیان دویست سوار را بریاست خالد بن ولید مأمور و به کمین آن عده گماشت و دستور داد همینکه ما مشغول جنگ شدیم شما از عقب باین عده حمله‌ور شوید چون طرفین آماده کارزار شدند پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرچم را دست امیر المؤمنین داد و با اصحاب چنان بر کفار قریش حمله کردند که آنها شکست خورده و رو بهزیمت گذاشتند خالد که میخواست از پشت سر به عبد اللّه حمله کند که با تیر اندازی شدید

سواران عبد اللّه مواجه شده و موفقیت بدست نیاورد اما همینکه یاران عبد اللّه دیدند مسلمانان مشغول جمع آوری غنائم شده‌اند بعبد اللّه گفتند دیگر برای چه ما اینجا توقف کنیم و از غنیمت بی‌بهره شویم عبد اللّه گفت به ترسید از مخالفت با خدا و فرمان پیغمبر و از این مکان حرکت نکنید آنها اطاعت نکرده یکنفر یکنفر مرکز خود را رها کرده به تعقیب قریش و جمع آوری غنائم مشغول شدند بطوریکه با عبد اللّه فقط دوازده نفر در باب الشعب باقی نماند در بدو شروع بجنگ پرچم قریش در دست طلحة بن ابی طلحۀ عدوی از طایفه بنی عبد الدار بود که وارد میدان شده مبارز طلبید و فریاد زد ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گمان میکنید که با شمشیرهای خود ما را بسوی آتش جهنم میفرستید و اگر بدست ما گشته بشوید بسوی بهشت میروید پس هر که میل دارد به بهشت برود بمبارزه با من در آید امیر المؤمنین علی علیه السّلام جلوی او را گرفت و ابیاتی که ترجمۀ آن ذیلا درج میشود انشاء فرمود و گفت:

اگر همینطور است که تو میگوئی-برای شما سوارانی است که تیرهای بران برای ما مهیا کردند-پس صبر کن و ببین کدام از ما کشته خواهد شد و کدام سزاوارتر هستیم بآنچه تو میگوئی-آگاه باش در برابرت شیر ژیان ایستاده-با شمشیری که هرگز نخواهد شکست-و آن شیر را خداوند مقتدر و رسولش را یاری میکند-طلحه

پرسید ای جوان تو کیستی؟فرمود منم علی بن أبی طالب علیه السّلام گفت دانستم توئی ای قضیم (گزندۀ بدندان)زیرا غیر از تو کسی را یارای مقابلۀ با من نبود و شمشیر را حواله آنحضرت کرد که فورا رد نموده و چنان ضربتی باو زد که بر زمین افتاد و پرچمش را از دست داد همینکه خواست شمشیر دوم را باو بزند التماس کرد و حضرت از او صرف نظر فرمود مسلمانها گفتند یا علی چرا او را بدرک واصل نکردی؟فرمود چنان ضربتی باو زده‌ام که جان بسلامت نمیبرد پرچم طلحه را ابو سعید گرفت او نیز بدست امیر المؤمنین کشته شد بعد از او عثمان بن ابی طلحه پرچم را برداشت او را هم بدرک واصل کرد و بترتیب مسافع بن ابی طلحه و حرث بن ابی طلحه و ابو عزیز بن عثمان و عبد اللّه بن جمیله و ارطاة بن شرحبیل پرچمدار شده و به حمله پرداخت و بدست توانای امیر المؤمنین کشته شدند از آنطرف خالد بن ولید دید یاران عبد اللّه جبیر از باب الشعب رفته و با عبد اللّه دوازده نفر بیشتر باقی نمانده است که مبادرت بحمله نموده او را کشت و مسلمانان را تعقیب کرد و جنگ بشدت در گرفت و مسلمانان ببالای کوه فرار کردند چون پیغمبر آنها را دید فرمود از خدا و پیغمبر به کجا فرار مینمائید؟ هشام روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد اینکه در موقع مبارزه طلحه بامیر المؤمنین گفت یا قضیم(ای دندان گزای)مقصودش چه بود و معنای این حرف چیست؟

فرمود وقتی پیغمبر در مکه تشریف داشت برای خاطر ابی طالب کسی جرأت جسارت بآنحضرت را نداشت ولی بچه‌ها را تحریک مینمودند که با سنگ ریزه و خاک ریختن مزاحم ایشان میشدند روزی پیغمبر اکرم رفتار اطفال را به امیر المؤمنین که خود طفلی بود بیان فرمود عرض کرد یا رسول اللّه هر وقت ارادۀ بیرون رفتن بنمائید مرا همراه خود ببرید روزی که پیغمبر علی را همراه برده بود بچه‌ها بعادت سابق خود آمدند به پیغمبر اکرم سنگ بزنند امیر المؤمنین بآنها حمله کرد صورت و گردن و گوش آنها را گاز گرفت بچه‌ها گریه کنان نزد کسان خود رفته و گفتند«قضمنا علی»بر اثر این حادثه بآنحضرت قضیم لقب دادند.

و روایت شده از ابی واثله شقیق بن سلمه گفت با عمر بن خطاب راه میرفتیم شنیدم زمزمه میکند،گفتم ساکت شو ای عمر گفت وای بر تو مگر شیر درنده و زنندۀ تند و حمله کنندۀ با دو شمشیر و علم را نمی‌بینی؟برگشتم دیدم علی بن أبی طالب علیه السّلام است گفتم ای عمر این علی است گفت نزدیک بیا تا از شجاعت و بزرگی او در روز جنگ احد برایت وصف کنم گفت پیغمبر در جنگ احد از همۀ ما بیعت و پیمان گرفت که از جنگ فرار نکنیم و فرمود هر کس فرار کند گمراه شده و هر که شهید شود پیغمبر ضامن است که به بهشت رود ناگاه قریش بما حمله کردند صد دسته که هر دستۀ صد نفر از شجاعان بودند و ما را از مکانی که داشتیم خارج کردند و ما پا بفرار گذاشتیم در آن گیر و دار علی را دیدیم مانند شیری که دنبال شکار خود میرود به تعقیب دشمن پرداخته و یک مشت سنگ ریزه که در دست داشت بطرف ما انداخت و گفت رو سیاه باشید ای مردم بی‌حمیت بکجا فرار میکنید؟چرا از حرکت بسوی آتش بر نمیگردید و ما بر نگشتیم دو مرتبه فریاد زد و در دست او شمشیری بود که مرگ از آن میریخت و فرمود شما بیعت کرده و بیعت خود را شکستید بخدا قسم شما اولی بکشتن هستید تا کفار بحضرت توجه کرده دیدم چشمهایش گویا دو خرمن آتش است که شعله میکشد و چون دو کاسه خون شده و گمان کردم میخواهد بما حمله نماید من از همراهانم پیشی گرفته گفتم یا ابا الحسن بخدا قسم کفار قریش حمله کرده و مسلمین فرار میکنند صورت مبارک را از ما برگرداند از آنروز تاکنون بخدا قسم ترس او در دلم جایگرفته

و ساعتی از من دور نمیشود و در آن روز با پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم باقی نماند مگر ابو دجانه و سماک بن خرشه و امیر المؤمنین علیه السّلام و هر حمله که به پیغمبر میشد علی دفع میکرد و از آنها میکشت تا اینکه شمشیرش شکست و در نزد پیغمبر جز نسیبۀ جراحه دختر کعب المازنیه که برای معالجه مجروحین همراه لشکر آمده نبود و پسرش هم در جنگ بود و همینکه خواست فرار کند مادرش گفت ای فرزند از خدا و پیغمبر بکجا فرار میکنی؟او را برگرداند اتفاقا مورد حمله یکی از کفار واقع و کشته شد مادرش شمشیر او را برداشته و بر قاتل او حمله کرد و او را کشت و پیغمبر اکرم فرمود بارک اللّه ای نسیبه،پیوسته از پیغمبر حمایت و حفاظت مینمود تا جراحات زیادی بر او وارد شد در این حال ابن قمیه به پیغمبر اکرم حمله نمود و گفت اگر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در اینحال رها کنم نجات خواهد یافت و ضربتی به پشت گردن حضرت زده فریاد نمود قسم به لات و عزی(دو بت بزرگ)که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را کشتم پیغمبر اکرم یکی از اصحابش را در حال فرار دید فرمود اسلحۀ خود را بزمین بینداز و فرار کن بسوی آتش جهنم آن مرد اسلحۀ خود را انداخت و پیغمبر به نسیبه فرمود اسلحۀ را بردار و به جهاد و دفاع بپرداز و بر اثر فداکاری‌های آنروز پیغمبر اکرم میفرمود مقام نسیبه بالاتر از مقام فلان و فلان است،امیر المؤمنین هم خدمت پیغمبر شرفیاب شده عرض کرد مرد با شمشیر جنگ میکند و شمشیر من شکسته است پیغمبر اکرم ذو الفقار را باو مرحمت فرمود که با آن جنگ را ادامه دهد و چنان فداکاری و جان نثاری برای حفظ جان پیغمبر از خود بمنصه ظهور رسانید که کفار از دسترسی به پیغمبر مأیوس و متواری شده و پیغمبر توانست بگوشۀ تشریف برده و استراحت نمایند و آنقدر علی علیه السّلام امیر المؤمنین بکشتار کفار ادامه داده و به تنهائی جنگ کردند تا اینکه نود زخم به سینه و سر و دست و پایش رسید و منادی از آسمان ندا در داد

لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار نیست جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذو الفقار و جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازل شده گفت بخدا قسم این است معنای مواسات و همراهی،پیغمبر فرمود من از علی هستم و علی از منست جبرئیل گفت و منهم از شما میباشم در جنگ احد هند دختر عتبه در وسط لشگر قریش ایستاده بود و هر مردی از قریش قصد فرار میکرد میل و سرمه دانی باو داده میگفت

تو زن هستی سرمه بکش و حمزه پیوسته به لشگریان قریش حمله مینمود هند با وحشی عهد کرد که اگر پیغمبر یا علی و یا حمزه را بکشد مالی بسیاری باو بدهد وحشی گفت قدرت برابری با محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را ندارم و علی مردیست که در کارزار تمام اطرافش را ملاحظه مینماید ولی ممکن است بر حمزه ظفر یابم زیرا که او بی‌باکانه حمله میکند تصادفا حمزه در تعقیب گروهی بود که پای اسبش در گل فرو رفت وحشی از عقب نیزۀ خود را به پهلوی او بسختی و شدت هر چه تمام‌تر فرو کرد و چون بیرون کشید خون فوران نموده و حمزه در غلطید و بلا درنگ پهلویش را شکافته جگر آن دلاور را برای هند برد هند جگر را گرفت و از شدت کینۀ که داشت بدهان گذاشت خواست جویده و فرو برد که خداوند آنرا مانند نقره سخت گرداند و هند آنرا از دهان بیرون آورد و بزمین انداخت خداوند فرشتۀ را فرستاد تا جگر حمزه را برداشته و بجایش بگذارد.حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند نخواست جزئی از بدن حمزه داخل آتش شود اما آتش حقد و کینه هند ننشست و بدن حمزه را مثله و قطعه قطعه نمود مردم

برگشتند و قریش بالای کوه رفتند ابو سفیان فریاد زد بزرگ است بت هبل پیغمبر بامیر المؤمنین فرمود بگو خداوند با عظمت بزرگشت گفتند ای علی آن بت بما نعمت میدهد آنحضرت فرمود آنکه نعمت بما بخشد خداوند کریم و مهربانست ابو سفیان گفت یا علی تو را قسم میدهم بدو بت بزرگ لات و عزی آیا محمد کشته شده است یا خیر؟فرمود لعنت خدا بر تو و بر لات و عزای تو بخدا که کشته نشده و آن پیغمبر است و صدای تو را میشنود گفت تو راست میگوئی لعنت بر این قمیه که تصور کرد محمد را کشته و عمرو بن قیس از کسانی بود که در آخر عمر اسلام آورد چون شنید که پیغمبر مانند یک شخص عادی شمشیر برداشته و جنگ میکند اسلام اختیار و شهادتین بر زبان جاری کرده و جزء لشگر پیغمبر آمده جهاد کرد تا شهید شد مردی او را در میان کشتگان دید که مشرف بموت است باو نزدیک شده گفت ای عمرو آیا تو بر دین سابقت هستی؟گفت نه بخدا و شهادتین بر زبان جاری و برحمت ایزدی پیوست.

یکی از اصحاب خدمت پیغمبر عرض کرد عمرو که اسلام آورد و کشته شد آیا

شهید محسوب میشود؟فرمود بلی بخدا قسم او شهید مسلمان است که یکرکعت نماز هم نخواند و داخل بهشت هم خواهد شد.

و حنظلة بن ابی عامر از طایفه خزرج بود که از پیغمبر اکرم درخواست کرد که چون با دختر عبد اللّه بن ابی سلول ازدواج نموده و امشب شب زفاف و عروسی اوست در مدینه بماند و فردا بمیدان کارزار حاضر شود و پیغمبر اکرم اجازه فرمود و این آیه سوره نور نازل شد که میفرماید:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ و این آیه در سوره نور است ولی خبر جنگ احد در سورۀ آل عمران میباشد و این یکی از دلائل آنست که آیات پس و پیش شده و بر خلاف مورد نزول جمع و جابجا گردیده است حنظله با اجازه پیغمبر شب را در مدینه ماند و با عیالش هم بستر شد

عیال حنظله صبح فرستاد چهار نفر از مردان انصار آمده بآنها گفت شما شاهد باشید که دیشب حنظله با من هم بستر شده آنگاه برای شرکت در جنگ از منزل خارج و روانه میدا کارزار شد وقتی از عیالش پرسیدند چرا شهادت گرفتی گفت دیشب در خواب دیدم که آسمان شکافته شد و حنظله افتاد و شکاف بهم آمد دانستم که او شهید خواهد شد کراهت داشتم که شاهد نگیرم و از او حامله شوم.

حنظله وقتی وارد میدان قتال شد دید ابی سفیان سوار اسب و بین دو لشگر جولان میزند بر او حمله کرد و نهیبی بر اسب ابی سفیان زد که بر اثر آن از اسب بزمین افتاد ابی سفیان فریاد بر کشید ایطایفه قریش من ابی سفیانم که مورد حمله حنظله قرار گرفته‌ام و میخواهد مرا بکشد و فرار نمود حنظله او را تعقیب میکرد که یکی از کفار او را از عقب سر با نیزه زد و کشت و بین حمزه و جماعتی از انصار بزمین افتاد.

پیغمبر فرمود فرشتگان را دیدم که بین زمین و آسمان با ظرفهای طلا و آب بهشتی

حنظله را غسل میدهند و بدین سبب او را غسیل الملائکه نامیدند و نیز روایت کرده از آنحضرت مغیرة بن العاص در بین راه که باحد میامد سه سنگ برداشت و گفت با این سه سنگ محمد را خواهم کشت و چون بمیدان کارزار رسید چشمش به پیغمبر افتاد که نیزه بدست مبارک داشت یکی از آن سنگها را پرتاب نموده بطرف پیغمبر نیزه از دست حضرت بزمین افتاد فریاد زد بحق لات و عزی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را کشتم امیر المؤمنین فرمود بخدا دروغ میگوید خدا او را لعنت کند آنگاه سنگ دیگری را انداخت و به پیشانی پیغمبر اصابت کرد فرمود خدایا او را حیران گردان مردم او را دیدند که متحیر است عمار باو رسید و به قتلش رسانید و ابن قمیه بدرختی تصادف نمود و سرش بسختی شکافت و مغزش متلاشی و بدرک واصل گردید و اصحاب پیغمبر که فرار کرده بودند برگشتند و آیه ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً که بعد ذکر میشود نازل شد و پیش

پیغمبر آمده و عذر میطلبیدند خداوند خواست رسولش را بشناساند که کدام یک از آنها راستگو بوده و کدام دروغ میگویند لذا خواب را بر آنها مستولی فرمود عدۀ از آنها روی زمین بسهولت بخواب رفتند و منافقین که تکذیب میکردند بخواب نرفته و چون مرغ سر کنده پر میزدند و هذیان میگفتند و سخنانی که مفهومی نداشت بزبان میآوردند و چون جنگ تمام شد پیغمبر اکرم فرمود از حال سعد بن ربیع که اطلاع دارد من او را در مکان معینی دیدم که دوازده نیزه باو زده بودند رفتند در آن جایگاه دیدند سعد بین کشتگان افتاده او را صدا زدند جواب نداد مجددا صدا زده گفتند ایسعد رسول خدا جویای حال تو است سرش را بسخنی بلند کرد مانند جوجۀ که از تخم بیرون میاید گفت آیا رسول خدا زنده است؟گفتند آری بخدا و خبر داد که شما را در این مکان دیده و دوازده طعن نیزه به پیکرت وارد شده گفت خدا را سپاس گزارم

که پیغمبرش راست فرموده دوازده نیزه بمن زده‌اند که تمام آنها بدرون بدنم فرو رفته از طرف من بطایفه انصار سلام رسانید و بگوئید در پیشگاه خداوند عذری ندارید که رسولش را تنها گذارده و باو نگاه کنید سپس تنفسی نموده خون زیادی از بدنش خارج و برحمت ایزدی پیوست.

خدمت پیغمبر رفتند واقعه و ماجرای سعد را بعرض رسانیدند فرمود خداوند سعد را رحمت کند که در حیاتش ما را یاری کرد و در هر حال ممات هم در حق ما سفارش و وصیت نمود آنگاه فرمود کسی از حال عمم خبر دارد؟حرث بن الصمه عرض کرد من میدانم کجای زمین افتاده است و بانطرف رفت تا ببالین حمزه رسید همینکه او را دید خجالت کشید که برگردد و به پیغمبر خبر بدهد امیر المؤمنین آمد آنحضرت هم کراهت داشت که به پیغمبر خبر بدهد خود پیغمبر تشریف برد همینکه چشم مبارک

به بدن قطعه قطعه شده عمویش حمزه افتاد گریه زیادی نمود و فرمود هیچ کجا باین اندازه بمن سخت نگذشت اگر خداوند بمن توانائی داد هفتاد نفر از آنها را مثله میکنم جبرئیل نازل شد و این آیه را که در سوره نحل است فرود آورد و ابلاغ نمود وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ پیغمبر به جبرئیل فرمود:

صبر میکنم و عبای مبارک را روی جسد حمزه کشید چون پایش بیرون مانده بود قدری از گیاه بیابان کنده روی پاهایش ریخت و فرمود اگر نمیترسیدم از زنان طایفه عبد المطلب که برکشته شدگان ضجه و شیون و بی‌قراری کنند اجساد را میگذاردیم تا بیایند مردم و بکشتگان نماز بخوانند بعد از آن دفن کنند همه را در یک جا سپس پیغمبر بر جنازه حمزه هفتاد تکبیر گفت.

شیطان در مدینه فریاد زد که ای محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کشته شده است و بر اثر این صدا

تمام زنهای مهاجر و انصار و حضرت فاطمه علیه السّلام از شهر خارج و بسوی احد روانه شدند حضرت زهرا چنان مضطرب بود که در بین راه رفتن بزمین میافتاد تا به پیغمبر اکرم رسید و گریه بسیاری نمود پیغمبر هم بگریه در آمد در این هنگام ابو سفیان صدا زد وعده ما برای جنگ سال آینده،پیغمبر بامیر المؤمنین فرمود بگو موافقم و بعد از آن پیغمبر بطرف مدینه حرکت فرمود زنها از پیغمبر اکرم استقبال نمودند و پیوسته گریه و زاری میکردند زینب دختر جحش آمد پیغمبر باو فرمود سرت سلامت عرض کرد برای که؟فرمود برادرت گفت إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ شهادت بر او گوارا باد باز پیغمبر فرمود خداوند صبرت عطا فرماید عرض کرد در باره که؟فرمود حمزه گفت گوارا باد شهادتش باز فرمود خداوند اجرت بدهد گفت در چه کسی؟فرمود شوهرت مصعب بن عمیر گفت و احزنا چقدر مصیبت است پیغمبر اکرم فرمود:

برای شوهر نزد عیالش حقی است که مثل آن حق برای دیگری نیست مردم بزینب گفتند برای چه در حق شوهرت صدا بلند کرده و وا حزنا گفتی؟گفت بیادم آمد

که دیگر فرزند او تمام شد برای آنکه معلوم شود قریش بمکه برگشته و یا قصد آمدن مدینه را دارند پیغمبر فرمود کیست که برود و از کفار خبری بیاورد کسی جواب نداد مگر امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود من میروم و خبر میآورم رسول اکرم فرمود:

برو ملاحظه کن اگر سوار بر اسبها شده و شترها را میرانند که خیال آمدن بمدینه را دارند و اگر سوار شتر شده و اسبها را میرانند معلوم میشود بمکه مراجعت میکنند امیر المؤمنین علیه السّلام با جراحاتی که بر بدن مبارکش بود بسمت احد روانه گردید و مشاهده نمود کفار قریش بر شترها سوار شده و اسبها را میرانند برگشت و به پیغمبر اکرم خبر داد.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 123 تا 135]

اشاره

وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (123) إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاٰثَةِ آلاٰفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُنْزَلِینَ (124) بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ اَلْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ (125) وَ مٰا جَعَلَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا اَلنَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ (126) لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ (127) لَیْسَ لَکَ مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ (128) وَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (129) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَأْکُلُوا اَلرِّبَوا أَضْعٰافاً مُضٰاعَفَةً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (130) وَ اِتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکٰافِرِینَ (131) وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (132) وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (133) اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی اَلسَّرّٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ اَلْکٰاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (134) وَ اَلَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (135)

عیاشی از جابر جعفی روایت کرده گفت حضور حضرت باقر علیه السّلام این آیه لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ را قرائت نمودم فرمود بخدا قسم برای پیغمبر خصائص و اختیاراتی است و معنای این آیه آنچه را که مردم میگویند نیست که بدست پیغمبر اختیاری در حلال و حرام و سایر امور نیست بلکه معنایش آنست که خداوند به پیغمبر

امر فرمود ولایت علی را بمردم تبلیغ و اظهار بدارد فکر نمود که قریش با علی علیه السّلام دشمنی و کینه توزی خواهند نمود چون خداوند علی را بر تمام مخلوقات فضیلت و برتری داده و تقوی و دانش او را کسی ندارد و اول کسی است که بخدا و رسولش ایمان آورده و کسی نمیتواند اوصاف او را بشمرد و فشار این افکار سینه پیغمبر اکرم را خسته مینمود لذا خداوند در ذیل این آیه به پیغمبر خبر داد که امر ولایت و خلافت علی از طرف تو نیست و این منصب و مقام از طرف خدا و راجع بخداست که علی را وصی و صاحب امر تو قرار داده است و اینست معنای آیه لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْءٌ و خداوند امر حلال و حرامرا به پیغمبرش تفویض فرموده و در قرآن میفرماید مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا جابر میگوید حضورش عرض کردم آیا پیغمبر اراده نکرده بود که علی وصی او باشد فرمود ای جابر پیغمبر بی‌اندازه شایق و مایل

بود که علی جانشین او باشد آیا ممکن است پیغمبر اکرم اراده‌اش بر خلاف ارادۀ خداوند باشد و مفهوم آیه آنست که ولایت از طرف تو نیست که مردم حرفهائی بزنند آیا در قرآن نگفتم من مردم را بصرف آنکه گویند مسلمان هستیم رها نمیکنیم تا مورد امتحان و آزمایش قرار ندهیم.

ابن شهر آشوب از تفسیر یوسف قطان که از علماء عامه است روایت کرده در آیه وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ و او از اسدی گفت نزد عمر بن خطاب بودم کعب بن اشرف و مالک بن صیف وحی بن اخطب وارد شده از عمر سؤال نمودند اینکه در قرآن شما میگوید یک بهشت وسعتش باندازه آسمانها و زمین است پس سایر بهشت‌ها کجا هستند عمر گفت نمیدانم ناگاه امیر المؤمنین وارد و بآنها گفت در چه موضوعی بحث میکنید؟آنها مسئله را مطرح نمودند امیر المؤمنین فرمودند بمن بگوئید وقتی که صبح دمید و روز

آشکار شد شب کجاست؟گفتند در علم خداست آنحضرت فرمود پس جای بهشت‌ها هم در علم خداست و خدا میداند و آنعالم غیر از این عالم است.

و شیخ مفید بسند خود از حسن بن محمد روایت کرده گفت شخصی از اهالی یمن بنام عبد الرزاق بمن خبر داد گفت امام زین العابدین علیه السّلام کنیز و جاریۀ داشتند روزی با ظرفی که در دست داشت آب بدست آنحضرت میریخت ناگاه بر اثر غفلتی که نمود ظرف از دست جاریه افتاد و سر مبارک آنحضرت را مجروح ساخت جاریه مضطرب شد و این آیه را تلاوت نمود وَ الْکٰاظِمِینَ الْغَیْظَ حضرت فرمود خشم خود را فرو بردم جاریه گفت وَ الْعٰافِینَ عَنِ النّٰاسِ حضرت فرمود ترا عفو نمودم و بخشیدم جاریه گفت وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ حضرت فرمود برای خشنودی خداوند ترا آزاد کردم هر کجا میخواهی برو در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً تا آخر آیه که آنحضرت فرمود اصرار در گناه آنستکه کسی گناهی بنماید و متذکر توبه نشده و استغفار نکند.

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود خداوند رحمت کند کسی را که راضی نباشد که در دین خود مانند شیطان باشد و در قرآن وسیلۀ نجات از هر پستی موجود است و قرآن برای هر کور و نابینائی مایه بینائی و دلیل و راهنماست و شفای سینه‌های شماست و امر شده در قرآن باستغفار کردن و توبه نمودن.

قوله تعالی: وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ تا آخر آیه

چگونگی و عاقبت حال جوان کفن دزد

عیاشی بسند خود از معاذ بن جبل روایت کرده گفت میخواستم شرفیاب خدمت پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شوم دیدم جوانی نو رسیده و خوش صورت در خانه ایستاده و چون زن بچه مرده گریه میکند گفت ای معاذ از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای من اجازه بگیر که حضورش شرفیاب شوم خدمت پیغمبر وارد و تقاضای جوانرا عرض کردم اجازه فرمودند و جوانرا حضورش آوردم پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود چرا انقدر گریه میکنی؟عرض کرد چرا گریه نکنم و حال آنکه گناهانی کردم که بعضی از آنها برای رفتن بجهنم من کافی است و خداوند

مرا نمیآمرزد پیغمبر باو فرمود آیا بخدا شرک آورده‌ای؟عرض کرد پناه میبرم بخدا از آنکه مشرک بشوم،فرمود آیا کسی را کشته‌ای؟عرض کرد خیر پیغمبر فرمود خداوند گناه ترا اگر چه باندازه کوه احد باشد میآمرزد و یا آنکه بمقدار زمین و دریاها و درختان باشد،زیرا رحمت خداوند وسیعتر و بزرگتر از همه اینها است سپس پیغمبر بحالت غضب بآنجوان نظر نمود فرمود ایجوان گناه تو بزرگتر است یا خداوند جوان بصورت بخاک افتاد و گفت تسبیح میکنم پروردگار یار که از همه چیز بزرگتر است پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود ایجوان

«فهل یغفر الذنوب العظیم الا رب العظیم» آیا جز خدای بزرگ کسی هست که گناه بزرگ را بیامرزد؟جوان گفت نه بخدا قسم ای پیغمبر جز خدا کسی دیگر نیست پیغمبر فرمود ایجوان آیا یکی از گناهانت را برای من نمیگوئی جوان عرض کرد چرا یا رسول اللّه من مدت هفت سال است که قبرها را شکافته و کفنهای مردگانرا بیرون میآوردم و بدن اموات را عریان میگذاشتم دختری از انصار مرده بود شب رفتم کفن او را بیرون آورده چون خواستم خارج شوم شیطان آندختر را در نظر من جلوه داد و گفت آیا سفیدی و نیکوئی صورت و بدن او را مشاهده نمیکنی و آنقدر مرا وسوسه نمود تا عقل خود را از دست داده و با آن میت در آمیخته بعد او را بجای خود رها کردم ناگاه صدای سوزناکی از آندختر بر آمد گفت وای بر تو ای جوان از روز جزا و وقتی که من و تو در محکمه عدل الهی بایستیم و میان مردم محشر عریان و جنب در پیشگاه مقدس پروردگار از تو شکایت کنم وای بر جوانیت که داخل جهنم خواهی شد ای پیغمبر من گمان نمیکنم بوی بهشت بمشامم برسد ایرسول خدا شما در بارۀ من چه حکم میفرمائی؟پیغمبر اکرم فرمود دور شو از نزد ما چقدر بآتش جهنم نزدیکی اگر میان مردم باشی میترسم بآتش تو اینها هم بسوزند جوان از حضور پیغمبر مأیوس بر گشته راه بیابان در پیش گرفت در دامن کوهی معتکف گردید دستهای خود را بگردن خویش بست و ناله کنان و فریاد زنان گفت پروردگارا تو میدانی بندۀ ذلیلت دست بگردن حضورت ایستاده من صبح کردم در حالیکه از عملهای زشت خود پشیمان و نادم شده‌ام بحضور پیغمبرت شتافتم تا توبه کنم او مرا رد نموده و ترس مرا از عاقبت امرم بیشتر از پیش نمود خدایا ترا باسم و جلال و بزرگی و سلطنت و عظمت میخوانم

و تمنا دارم مرا از غفرانت محروم مگردانی و دعای مرا باطل منمائی و از رحمت خود مأیوس مفرمائی چهل شبانه روز بهمین حال مشغول ندبه و زاری بود بطوریکه از صدای شیون و نالۀ او درندگان بیابان و پرندگان بگریه در آمدند روزانه چهلم دست تمنا بسوی آسمان بلند نموده با صدای دلخراشی فریاد زد پروردگارا چه معامله‌ای با من میفرمائی اگر توبه مرا میپذیری و دعایم را باجابت می‌رسانی به پیغمبرت وحی برسان و اگر مرا نمیآمرزی تعجیل فرما و آتشی برسان تا مرا بسوزاند و هر عقوبتی که بخواهی بمن بفرما تا از عذاب آخرتم بکاهد خداوند این آیه را در بارۀ آن جوان نازل فرمود وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً تا آخر آیه و چون این آیه بر پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد خوشحال شده تبسمی فرموده و باصحاب فرمود از آنجوان چه اطلاعی دارید؟معاذ عرض کرد در فلان کوه است پیغمبر با جمعی از اصحاب خود بمسکن آن جوان تشریف برده مشاهده نمودند که آنجوان میان دو سنگ نشسته و دستهای خود را بگردن بسته صورتش از کثرت اندوه و حزن سیاه شده و چشمهایش از گریه زیاد از حدقه بیرون آمده و میگفت ای خدای بزرگ صورت و خلقتی نیکو بمن عطا فرمودی ولی نمیدانم نسبت به بنده عاصی خود چه اراده داری آیا بآتش قهرت می‌سوزانی یا در جوار رحمت خود قرارم می‌دهی پروردگارا احسان بسیاری بمن فرموده‌ای اما نمیدانم انتهای کارم بکجا منتهی میشود خدایا گناهانم بزرگتر از آسمان و زمین و کرسی است نمیدانم آیا مرا میآمرزی یا در روز قیامت مفتضح و رسوا میکنی آنقدر از اینقبیل کلمات بر زبان جاری ساخته و خاک بسر و صورت خود ریخته و حالت محزونی داشت که دل سنگ را آب میکرد و پرندگان و درندگان تحت تأثیر ناله و نوحۀ او واقع و دور او صف کشیده بودند پیغمبر رحمت پیش رفته و دستهای او را باز نمود و خاک از صورت او پاک کرده فرمود ای جوان بشارت باد بر تو که خداوند توبه تو را پذیرفت و آزادت فرمود آنگاه باصحاب خود توجه کرده فرمود مانند اینجوان تدارک گناهان خود نموده و اینطور توبه کنید و آیه را قرائت فرمود(و باید دانست چون پیغمبر اکرم عین رحمت است در اول بار جوانرا از خود براند تا آنحالت خلوص و ندامت برایش حاصل شود و همینکه پاک و پاکیزه گشت وجود مقدسش بسمت او رفت و عین رأفت و کمال محبت

و دوستی آنستکه بزرگان دوستان خود را بدوا از در خانه خویش رد کرده و بر می گردانند سپس او را به خویشتن راه دهند تا گریزد هر که بیرونی بود و اینقبیل تدبیر ها آزمایش بزرگی میباشد) ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی آیه وَ الَّذِینَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً نازل شد شیطان بالای کوه ثور رفت و فریاد سوزناکی کشید تابعین او اطرافش جمع شدند باو گفتند ای بزرگ ما چه واقعی رخ داده پاسخ داد این آیه نازلشده چاره چه باشد هر یک سخنی گفتند مورد قبول شیطان واقع نشد تا وسواس الخناس گفت چاره او نزد من باشد شیطان گفت چگونه است پاسخ داد من آنها را وسوسه مینمایم و بآنان میگویم معصیت بجا آورید سپس توبه کنید هنگامی که گناه و معصیت نمودند توبه را از یاد آنها میبرم شیطان گفت خوب چارۀ باشد.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 136 تا 148]

أُولٰئِکَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِینَ (136) قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی اَلْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُکَذِّبِینَ (137) هٰذٰا بَیٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (138) وَ لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اَلْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (139) إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ اَلْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ اَلْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ اَلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اَللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ اَلظّٰالِمِینَ (140) وَ لِیُمَحِّصَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ اَلْکٰافِرِینَ (141) أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ اَلصّٰابِرِینَ (142) وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ اَلْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (143) وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اَللّٰهُ اَلشّٰاکِرِینَ (144) وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ اَلْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی اَلشّٰاکِرِینَ (145) وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَکٰانُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلصّٰابِرِینَ (146) وَ مٰا کٰانَ قَوْلَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ إِسْرٰافَنٰا فِی أَمْرِنٰا وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ اُنْصُرْنٰا عَلَی اَلْقَوْمِ اَلْکٰافِرِینَ (147) فَآتٰاهُمُ اَللّٰهُ ثَوٰابَ اَلدُّنْیٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ اَلْآخِرَةِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ (148)

عیاشی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا تا آخر آیه فرمود از زمانی که خداوند آدم را آفرید همیشه دولتی از برای خدا بود و دولت دیگر برای شیطان و دولت از برای خدا نیست مگر یکدولت به تنهائی و نیز در آیه وَ لِیُمَحِّصَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا از حضرت صادق روایت کرده فرمود همانا بخدا قسم غربال و جدا کرده شوید تا از شما جز عدۀ کمی باقی نماند(مراد آنستکه منافقین و کافرین تفکیک شده و غیر از معدودی مؤمنین خالص و حقیقی باقی نمیماند) در کافی بسند خود در آیه وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود وقتی خداوند مقام و منزلت شهداء بدر را در بهشت برای مؤمنین بیان فرمود بتوسط پیغمبرش آنها آرزوی شهادت کردند خداوند غزوه احد را برای آنان مهیا ساخت ایشان ثابت قدم نبودند مگر عده قلیلی که خدا می‌خواست لذا این آیه نازل شد که شما پیش از جنگ احد آرزوی شهادت مینمودید پس چه شد که از جنگ فرار کردید.

در کافی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ تا آخر آیه آنحضرت فرمود مردم بعد از وفات پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جز سه نفر مقداد بن اسود أبو ذر غفاری و سلمان فارسی مرتد شدند و بعد اندکی

از آنها معرفت پیدا نموده و از ارتداد برگشتند و نیز بسند خود از عمرو بن ابی المقدام روایت کرده گفت حضور حضرت صادق علیه السّلام عرض نمودم عامه گمان میکنند که بیعت با أبو بکر چون بر اثر اجتماع مردم بوده مورد رضایت خداوند بوده و خداوند امت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بعد از وفات آنحضرت امتحان نمیکند حضرت صادق علیه السّلام فرمود آنها قرآن خدا را تلاوت نکردند آیا خداوند نمیفرماید وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ تا آخر آیه بآنحضرت گفتم آنها این آیه را بعقیده خودشان تفسیر میکنند فرمود آیا خداوند خبر نداده است از امت‌های پیشین که بعد از آنکه آیات و بنیات و دلایل روشن برای آنها نازل شد باز هم اختلاف نمودند چنانچه میفرماید وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ تا آنجا که میفرماید فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ اصحاب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم بعد از آنحضرت اختلاف کردند بعضی کافر و مرتد شده و بعضی ایمان آوردند و بر طبق روایت کافی جز سه نفر همگی مرتد شدند و از دین برگشتند عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگامیکه پیغمبر

اکرم رحلت نمود تمام مردم برگشتند بسوی جاهلیة اولی خودشان مگر چهار نفر امیر المؤمنین و مقداد و أبو ذر شخصی حضورش عرض کرد عمار چه داخل آنها نبود فرمود اگر اراده کنی آنهائیکه شک و شبه‌ای برایشان واقع نشد فقد همین سه نفر سلمان مقداد أبو ذر بتنهائی بودند.

و نیز بسند خود از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت شنیدم امیر المؤمنین میفرمود باصحاب جمل ای مردم بدانید خداوند تبارک و تعالی هیچ پیغمبری را از دار دنیا نبرد مگر آنکه در میان امة او شخصی را بجای آن رسول نصب فرمود تا مردم را هدایت کند و سنة آن پیغمبر را میان مردم اجرا و برقرار نماید و آنها را بسوی حق دعوت کند سپس آیه وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ را تلاوت فرمود و روایت کرده شیخ مفید در کتاب اختصاص ذیل آیه وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ تا آخر آیه از ابن داب در مناقب امیر المؤمنین گفت مراجعت کرد آنحضرت از جنگ احد در حالیکه هشتاد جراحت و زخم وارد شده بود بر آنحضرت پیغمبر

اکرم وقتی مشاهده نمود آن جراحاترا گریه نمود مردی از اصحاب عرض کرد تمام این جراحاترا تحمل نموده آنحضرت برای رضای خداوند و بر خداست آنچه بخواهد باو کرامت کند فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام پدر و مادرم فدای تو باد ای پیغمبر گرامی خدا را سپاسگزارم که من در جنگ پشت نکردم و فرار ننمودم لکن تأسف میخورم چرا از فیض شهادت محروم ماندم فرمود پیغمبر اکرم شهادتت انشاء اللّه بعد از

[سوره آل‌عمران (3): آیات 149 تا 161]

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا اَلَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ (149) بَلِ اَللّٰهُ مَوْلاٰکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ اَلنّٰاصِرِینَ (150) سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا اَلرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی اَلظّٰالِمِینَ (151) وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اَللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی اَلْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ اَلْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ (152) إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاٰ تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ اَلرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلاٰ تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اَللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (153) ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ اَلْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ اَلْحَقِّ ظَنَّ اَلْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ قُلْ إِنَّ اَلْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لاٰ یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ اَلْأَمْرِ شَیْءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ اَلَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ اَلْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اَللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (154) إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اِسْتَزَلَّهُمُ اَلشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اَللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ (155) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی اَلْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اَللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (156) وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ (157) وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اَللّٰهِ تُحْشَرُونَ (158) فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَوَکِّلِینَ (159) إِنْ یَنْصُرْکُمُ اَللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا اَلَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی اَللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ اَلْمُؤْمِنُونَ (160) وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (161)

این خواهد بود و روایت کرده علی بن ابراهیم در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تا آخر از حضرت صادق علیه السّلام فرمود کافر در این آیه مراد عبد اللّه ابی است که با پیغمبر خارج نشد برای جنگ احد و بعد از برگشتن آنحضرت مرتد شد و یاران خود را وادار می نمود بارتداد و میگفت بآنها برگردید بسوی دین اولی خودتان که بت پرستی است و نیز فرمود مراد از آیه مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا افراد و لشکریان عبد اللّه جبیر است که

از باب الشعب مرکزشان برای جمع آوری غنیمت خارج شدند و مراد از وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ خود عبد اللّه و دوازده نفر از یارانش میباشد که باقیماندند تا کشته شدند پس از آن بیان میفرماید حال اشخاصیکه فرار کردند از جنگ و ابی جارود ذیل آیه فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود آنحضرت غم اول فرار آنها بود و غم دیگر تسلط خالد بن ولید بر آنهاست و عیاشی بسند خود ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود هنگامیکه لشکر اسلام روز جنگ احد فرار نمودند پیغمبر اکرم بآنها فرمود کجا فرار میکنید خداوند وعده فرموده بمن دین اسلام را بر تمام ادیان غالب گرداند بعضی از منافقین که از آنها اولی و دومی بودند گفتند ما فرار کردیم پیغمبر مسخره و استهزاء میکند ما را ابن بابویه بسند خود از جابر روایت کرده گفت از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه

وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ

را سؤال نمودم فرمود میدانی سبیل اللّه چیست عرض کردم خیر فرمود کشته شدن در راه خدا مراد راه ولایت علی علیه السّلام و ذریه او میباشد چه هر کس در راه ولایت علی علیه السّلام کشته شود در راه خدا کشته شده و نیست کسی که باین آیه ایمان آورده باشد مگر آنکه برای او هم کشته شدن و هم مردن است یعنی اگر کسی کشته شود دوباره زنده گردید و بمیرد و اگر مرد زنده شود تا او را بکشند و بسند خود از زراره روایت کرده گفت خجالت میکشیدم که مسئله رجعت را از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمایم مسئله لطیفه‌ای پرسیدم که در ضمن آن موضوع رجعت را هم بفهمم حضورش عرض کردم بفرمائید بدانم کسی که کشته شده مانند کسی است که مرده باشد فرمود خیر مردن غیر از کشته شدن است گفتم آیا شاهدی بر این فرمایشتان از قرآن هست فرمود خداوند در قرآن میان مردن و کشته شدن فرق گذاشته میفرماید أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ و نیز میفرماید لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ حضورش عرض کردم خداوند میفرماید کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ آیا کسی کشته شد طعم مرگ را نمی‌چشد؟فرمود کسیکه بشمشیر کشته شود مانند کسیکه در فراش خود مرده نیست هر که کشته شد باید بسوی دنیا برگردد تا تلخی مرگرا بچشد.

ابن بابویه بسند خود از عبد اللّه بن فضل هاشمی روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام معنای آیه وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ و آیه إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّٰهُ فَلاٰ غٰالِبَ لَکُمْ را سؤال نمودم فرمود هرگاه بندۀ بآنچه خداوند امر و مقرر فرموده اطاعت نماید و افعالش بر طبق اوامر پروردگار باشد بنده موفقی است یعنی توفیق پیروی از اوامر الهی را دریافته چنین کسی اگر قصد معصیت کند خداوند مانع شده و بین او و معصیت حائل گشته و بتوفیقی که خداوند باو عطا فرموده مرتکب معصیت نشود و اگر دچار مناهی و معاصی گردد او را رها نموده و خداوند هرگز یاری نخواهد کرد او را و مرتکب معصیت خوار و ذلیل میشود.

ابن بابویه بسند خود ذیل آیه وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در حدیث مفصلی که فرمود آنحضرت آیا این مردم نسبت خیانت بپیغمبر اکرم ندادند روز جنگ بدر و گفتند آنحضرت قطیفه سرخی از غنیمت برداشت تا آنکه

خداوند بر او ظاهر شد و پاک و منزه گردانید آنحضرت را از خیانت و حال آنکه خداوند در قرآن میفرماید وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ و در کافی بسند خود از ابی جارود روایت کرده گفت حضرت باقر فرمود خداوند قرار نداده هیچ پیغمبری را خیانت کار و هر کس خیانت کند در چیزی مشاهده میکند او را روز قیامت در آتش جهنم سپس تکلیف کند شخص خیانتکار را که داخل آتش بشود و آن شیء را بیرون آورد

[سوره آل‌عمران (3): آیات 162 تا 173]

أَ فَمَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَ اَللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِیرُ (162) هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ (163) لَقَدْ مَنَّ اَللّٰهُ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (164) أَ وَ لَمّٰا أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهٰا قُلْتُمْ أَنّٰی هٰذٰا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (165) وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ اَلْمُؤْمِنِینَ (166) وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ (167) اَلَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (168) وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (169) فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ (170) یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُؤْمِنِینَ (171) اَلَّذِینَ اِسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ اَلْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اِتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (172) اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ اَلنّٰاسُ إِنَّ اَلنّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ (173)

عیاشی از عمار بن مروان روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام از آیه أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ تا آخر آیه را سؤال نمودم فرمود مراد از کسانی که پیروی از رضایت و خوشنودی خداوند مینمایند ائمه هستند و بموالات و معرفت در حق ائمه حسنات مؤمنین زیاد شده و خداوند درجات آنها را بلند میکند و مراد از کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ بخدا قسم آنها هستند که منکر ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و ائمه طاهر بن میباشند و از اینجهت قدم بر نمیدارند مگر بسوی غضب خداوند و این روایت را در کافی نیز ذکر نموده است در کافی ذیل آیه وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ از ابی بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام بخدا قسم شیعیان هستند که هر وقت بکرامت خدا رسیده و به بهشت داخل شوند بکسانیکه در دنیا هستند و فوت ننموده‌اند بشارت میدهند و میگویند خوشحال باشید و نترسید و این آیه رد گفتار آنهائیست که منکر ثواب و عقاب میباشند و نیز در کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فرمود روزی امیر المؤمنین علیه السّلام بابو بکر فرمود شهادت میدهم که پیغمبر اکرم شهید شده و همانا زنده است و میآید بسوی تو ای ابو بکر و یقین بدان که او خود پیغمبر است و هرگز شیطان بصورت پیغمبر و امام جلوه نمیکند و نمیآید و دست ابو بکر را گرفت او را بمسجد قبا برد پیغمبر را مشاهده کرد که باو گفت ای أبو بکر بعلی و یازده فرزندش ایمان پیدا کن اطاعت آنها چون اطاعت من واجب است وای أبو بکر توبه کن از خلافتی که غصب نموده‌ای زیرا آن حق تو نمیباشد و پس از آن پیغمبر تشریف برد و از نظر أبو بکر پنهان شد.

عیاشی از آنحضرت روایت کرده که فرمود مرد اعرابی آمد خدمت پیغمبر

اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عرض کرد من بسیار مایلم که بجهاد رفته و در راه خدا کشته شوم پیغمبر باو فرمود برو بجهاد اگر کشته شوی زنده بمانی و در نزد پروردگار روزی داده شوی و اگر در راه بمیری اجر تو با خداست و اگر زنده برگردی از گناهان خود بیرون آمده و بخدا توجه پیدا نموده‌ای.

عیاشی بسند خود ذیل آیه اَلَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ از جابر انصاری روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام هنگامیکه خواست پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین علیه السّلام و عمار بن یاسر را بفرستد بجانب اهل مکه منافقین گفتند آیا مانند علی را که طفل است بسوی بزرگان مکه میفرستی سپس پیش خود گفتند بخدا قسم کافر بودن ما بهتر است از دین اسلام و امیر المؤمنین را از اهل مکه ترسانیدند آنحضرت فرمود حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ وقتی آنحضرت وارد مکه شد خداوند خبر داد پیغمبر را بگفتار منافقین و پاسخ دادن امیر المؤمنین بآنها و نازل کرد این آیه را با ذکر اسامی آنها و آیه اینطور نازلشده الم تر الی فلان و فلان تا آخر

و ملاقات نمودند علی و عمار را و گفتند ابا سفیان و عبد اللّه بن عامر و اهل مکه جمع شدند شما را بقتل برسانند این گفتار سبب زیادتی ایمان علی گردید.

علی بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق روایت کرده فرمود چون پیغمبر اکرم از جنگ احد وارد مدینه شد جبرئیل نازل گردید و گفت یا محمد خداوند امر میکند که برای تعقیب کفار خارج شوید و بهمراه خود فقط کسانیرا که آسیب دیده و مجروح شده‌اند ببر پس پیغمبر فرمود منادی ندا در داد که ای مهاجر و ای انصار هر کس باو جراحت و آسیبی وارد شده بیرون آید و هر کس سالم است بماند پس مجروحین در حالیکه مشغول معالجه و زخم بندی خود بودند پیرو از فرمان پیغمبر اکرم از شهر خارج شدند پس با درد و جراحت حرکت کردند همینکه پیغمبر به حمراء الاسد رسید قریش هم در نزدیکی همین مکان فرود آمده بودند بعضی از آنها از جمله بروحا و عکرمة ابن ابی جهل و حارث بن حشام و عمر بن عاص و خالد بن ولید میگفتند برگردیم و بمدینه حمله کنیم ما رؤسای مسلمین را کشته‌ایم(منظورشان قتل حمزه بود)

شخصی که از مدینه آمده بود بر آنها گذشت از او پرسیدند چه خبر داری؟گفت من محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اصحابش را در حمراء الاسد دیدم که در صدد تعقیب شما بودند ابو سفیان گفت این کمال خواری و ظلم است ما بر آنها غلبه و ظفر یافته و ظلم کردیم بخدا قسم قومیکه ظلم کند هرگز رستگار نخواهد شد ابو سفیان نعیم بن مسعود اشجعی را را دید که در حرکت است سؤال کرد کجا میروی گفت جویای آنم که برای اهل و عیالم طعامی فراهم آورم ابو سفیان گفت آیا حاضری در برابر دریافت کیلی پر از خرما و مویز بسمت حمراء الاسد حرکت نموده و باصحاب پیغمبر بگو که قریش در نظر دارند بطرف شما حرکت کنند قبولکرد و فردای آن روز خود را بلشکرگاه پیغمبر اکرم رسانید و گفت قریش در طلب شما حرکت کردند و گمان میکنم همین ساعت پیدا شوند گفتند خدا ما را کفایت کند و او بهترین یار است و باکی نداریم در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت ای پیغمبر خداوند قریش را مرعوب کرد شما برگردید و پیغمبر اکرم و یارانش بمدینه برگشتند و آیه وَ لاٰ تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ تا آخر آیه نازل شد

[سوره آل‌عمران (3): آیات 174 تا 185]

فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اِتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (174) إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ اَلشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (175) وَ لاٰ یَحْزُنْکَ اَلَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اَللّٰهُ أَلاّٰ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (176) إِنَّ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلْکُفْرَ بِالْإِیْمٰانِ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (177) وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (178) مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیَذَرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ اَلْخَبِیثَ مِنَ اَلطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی اَلْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (179) وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (180) لَقَدْ سَمِعَ اَللّٰهُ قَوْلَ اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ سَنَکْتُبُ مٰا قٰالُوا وَ قَتْلَهُمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلْحَرِیقِ (181) ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ (182) اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اَللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلاّٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأْکُلُهُ اَلنّٰارُ قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنٰاتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (183) فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ اَلزُّبُرِ وَ اَلْکِتٰابِ اَلْمُنِیرِ (184) کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ اَلنّٰارِ وَ أُدْخِلَ اَلْجَنَّةَ فَقَدْ فٰازَ وَ مَا اَلْحَیٰاةُ اَلدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ (185)

عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِی لَهُمْ تا آخر آیه محمد بن مسلم از آنحضرت سؤال نمود که آیا مردن کافر بهتر است یا زنده بودنش فرمود مرگ برای کافر و مؤمن بهتر است همانا خداوند میفرماید وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ و نیز فرموده وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا تا آخر آیه عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ فرمود نمیگذرد روز و شب مگر آنکه از آسمان منادی صدا میزند ای اهل باطل از اهل حق دور شوید و آنها از مؤمنین جدا میشوند راوی میگوید حضورش عرض کردم آیا بعد از آن صدا دیگر حق و باطل با هم مخلوط نمیشوند فرمود خیر و آیه را تلاوت نمود در کافی از محمد بن مسلم روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام سؤال نمودم آیه وَ لاٰ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ را فرمود ای محمد هر کس زکوة مال خود را ندهد خداوند آنمال را روز قیامت اژدهائی کند که بر گردنش طوق میزند و از گوشت او میخورد تا از حساب فارغ شود.

عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر کس زکوة مال خود را ندهد خداوند آنمالرا مبدل گرداند بطوقهائی از آتش سپس گفته شود باو برادر این طوقهای آتشی را چنانکه ملازم خود گردانیدی آنها را در دنیا و نیز بسند دیگر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم فرمود هر کس دارای گاو و گوسفند و شتر باشد و زکوة آنها را ندهد روز قیامت که شود او را در بیابانی نگاه دارند گاوها با شاخ و شتران با پا و گوسفندان با سر باو انقدر بزنند و اذیت آزار باو بدهند تا مردم فارغ بشوند از حساب و اگر دارای نخل و انگور باشد و زکوة آنها را ندهد خداوند زمین او را طوقی بگرداند و بگردن او افکند.

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی فرمود گرچه معلوم و معین است که یهودیان معاصر پیغمبر اکرم قاتل پیغمبران بنی اسرائیل نبوده‌اند ولی چون آنها بعمل پیشینیان خود راضی بوده و هوای آنها را بر سر داشتند لذا خداوند آنها را قاتلین نامید و آنها را ملزم بعمل قتل نمود چون از اعمال یهودیان سلف خشنود بودند و نیز از محمد بن ارقط روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود آیا وارد شهر کوفه شده‌ای عرض کردم بلی فرمود آیا قاتلین حضرت امام حسین علیه السّلام را مشاهده کرده‌ای عرض کردم ابدا حتی یکی از آنها را ندیده‌ام فرمود چطور آنها را ندیدی آیا نشنیدی قول خداوند را که میفرماید قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی تا آخر آیه پس در زمان پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم کجا بودند پیغمبرانی که نسبت قتل آنها بیهودیان زمان پیغمبر داده میشود و حال آنکه میان آخرین پیغمبر بنی اسرائیل تا پیغمبر ما پانصد سال فاصله بود چون آنها راضی بقتل آن پیغمبران بودند خدا آنها را هم قاتل نامید و چون مردم کوفه راضی بقتل حضرت امام حسین علیه السّلام شدند لذا آنها را هم قاتل مینامند و نیز بسند خود از عمرو بن معمر روایت کرده فرمود حضرت صادق علیه السّلام خدا لعنت کند قدریه را و خدا لعنت کند طایفه خوارج را و لعنت کند طایفه مرجئه را و تکرار فرمود لعن بر مرجئه را عرض کردم حضورش آن دو طائفه اول را یکمرتبه لعن فرمودید ولی مرجئه را چندین مرتبه سبب چیست؟فرمود آنها خیال کردند کسانیکه ما ائمه را بقتل میرسانند مؤمن هستند آنان بواسطه اینسخنان

دامنهایشان بخونهای ما آغشته و آلوده میباشد تا روز قیامت آیا نمیشنوی قول خدا را که میفرماید قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی تا آخر آیه إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ پس فاصله میان مخاطبین و قاتلین پانصد سال میباشد ولی نامیده خداوند آنانرا قاتل برای خاطر آنکه راضی بقتل پدران خود بودند در کافی بسند خود ذیل آیه کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ از سلیمان دیلمی و او از ابی بصیر روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام روز قیامت که میشود میخوانند (1)


1) 1) علی بن ابراهیم بسند خود ذیل آیه لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ تا آخر آیه از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود آن کفار و یهود خدا را ندیده‌اند تا بدانند فقیر است لکن دوستان خدا را دیده بودند که فقیر هستند گفتند اگر خدا غنی بود دوستانش را نیز غنی و مال دار میکرد پس فخریه بر خدا در غنی بود نشان کردند و نیز آنحضرت ذیل آیه اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا تا آخر روایت کرده فرمود طائفه از یهودیان برسول اکرم گفتند ما بتو ایمان نیاوریم مگر آنکه قربانی نمائی و آتش آنرا بخورد و نابود کند چون در میان بنی اسرائیل رسم بود که طشتی روی زمین میگذاشتند و قربانی که مینمودند در میان طشت نهاده اگر قربانی آنها مورد قبول شده بود آتشی

پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را و باو لباسی از لباسهای بهشتی میپوشانند و طرف راست عرش میایستد آنگاه ابراهیم را میخوانند و او را نیز بلباس سفید رنگ بهشتی پوشانیده جانب چپ پیغمبر قرار میگیرد پس از آن علی علیه السّلام را میخوانند و او را هم بلباسی ملبس نموده طرف راست پیغمبر میایستد بعد اسمعیل را میخوانند و سمت چپ علی علیه السّلام میایستد امام حسن علیه السّلام را میخوانند جانب راست علی علیه السّلام میایستد امام حسین علیه السّلام را میخوانند در طرف راست امام حسن قرار میگیرد و تمام ائمه را میخوانند و هر یک را بلباس

1.

بقربانی میافتاد و آنرا میسوزانید و این دلیل تقرب قربانی کننده در نزد پروردگار محسوب میشد روی این اصل به پیغمبر میگفتند ما ایمان نیاوریم تا تو هم مانند بنی اسرائیل این عمل را انجام دهی لذا خداوند برسولش فرمود پاسخ آنها بگو قُلْ قَدْ جٰاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی تا آخر آیه پس چرا آن پیغمبرانیکه پیش از من اینعمل را انجام داده بودند بآنان ایمان نیاوردید و نه تنها ایمان نیاورده بلکه آنها را بقتل رسانیدید. و نیز بسند خود ذیل آیه جٰاؤُ بِالْبَیِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنِیرِ از حضرت باقر(ع) روایت کرده فرمود مراد از بینات آیات است و زیر کتب پیغمبران گذشته و کتاب منیر حلال و حرام خداوند میباشد.

بهشتی پوشانیده و طرف راست امام پیش از خود میایستد پس از آن شیعیان را می خوانند و آنها جانب امامشان میایستند سپس حضرت فاطمه و ذریۀ آن سیدۀ عالمیان را میخوانند و بدون حساب داخل بهشت میگردانند پس منادی از جانب عرش از طرف پروردگار صدا میزند چقدر خوبست پدرت ابراهیم خلیل ای پیغمبر و چه اندازۀ نیکوست برادرت علی بن أبی طالب و چقدر زیبا هستند دو فرزندت امام حسن و امام حسین و چقدر خوبست فرزندت محسن که از مادرش سقط شده و چه بسیار نیکو است ائمه اطهار پیشوایان و راهنمایان از ذریه‌ات و چقدر خوبست شیعیانت ای پیغمبر آگاه باشید ای اهل محشر که محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و وصی او علی علیه السّلام و دو فرزندش حسن و حسین و ائمه که از ذریه امام حسین علیه السّلام است اینها رستگارانند سپس بآنها امر شود که داخل بهشت شوند و این است مراد آیه شریفه فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّٰارِ که بیان شد.

عیاشی بسند خود از هشام بن سالم روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود وقتی پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قبض روح شد شنیدند از خانۀ آنحضرت صدائی می آمد ولی صاحب صدا دیده نمیشد و میگفت کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ سپس گفت در هر مصیبتی بخدا توجه نمائید و بخدا اطمینان کنید و امیدوار باشید و محروم کسی است که از ثواب خدا محروم است و همینکه جسد مطهر پیغمبر اکرم بر تخته مغتسل نهاده شد صدائی آمد یا علی پیراهن پیغمبر را برای غسل دادن بیرون نیاور و بپوش عورت پیغمبر را و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر نفسی تلخی مرگ را باید بچشد.و نازل شده بر پیغمبر اکرم که نیست از این امت کسی مگر آنکه زنده میشود اما مؤمنین زنده شده و بسوی رحمت حق میروند و کافران و فاسقین زنده شده بسوی عذاب و ذلت که خداوند برای آنها مهیا نموده سوق داده خواهند شد.

عیاشی بسند خود از محمد بن یونس روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام این آیه اینطور نازلشده

کل نفس ذائقة الموت و منشورة و فرمود نیست کسی از

این امة جز آنکه بزودی زنده گردد اما مؤمنین هنگامیکه زنده شدند و خرم مسرور باشند و فاسقین خوار و ذلیل گردند.

و نیز بسند دیگر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود هر نفسی باید شربت مرگ را بچشد و هر کس را بقتل رسانند بر میگردد بدنیا تا بچشد سختی مرگ را سعد بن عبد اللّه در کتاب بصائر الدرجات بسند خود از جابر جعفی روایت کرده گفت فرمود حضرت باقر علیه السّلام نیست مؤمنی مگر آنکه برای او کشتن و مردنی باشد پس هر که کشته شود زنده شود تا تلخی مرگ را بچشد و هر کس وفات نمود زنده گردد تا او را بقتل برسانند گفت جابر این آیه را حضورش تلاوت نمودم کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ فرمود لفظ منشورة هم دارد عرض کردم حضورش منشوره یعنی چه فرمود آیه را اینطور جبرئیل بر رسول اکرم نازل نموده و فرمود نیست مؤمن و فاجری در این امة مگر آنکه آنان زنده شوند و برگردند بسوی دنیا آیا نمیشنوی قول خدا را که میفرماید وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذٰابِ الْأَدْنیٰ دُونَ الْعَذٰابِ الْأَکْبَرِ و نیز میفرماید یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ یعنی ای پیغمبر قیام کن و مراد از قیام آنحضرت رجعت او باشد و همچنین آیه نَذِیراً لِلْبَشَرِ مراد زمان رجعت آنحضرت است و قول خداوند که میفرماید هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ و دین آن حضرت را در زمان رجعت غالب گرداند بر تمام دینها و قول خداوند که میفرماید حَتّٰی إِذٰا فَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بٰاباً ذٰا عَذٰابٍ شَدِیدٍ و ان باب علی بن أبی طالب میباشد که رجعت می فرماید فرمود ایجابر امیر المؤمنین فرموده در آیه رُبَمٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کٰانُوا مُسْلِمِینَ (کفار آرزو مینمایند ای کاش ما مسلمان بودیم)وقتی من و شیعیانم بیرون آمدیم و برگشتیم بسوی دنیا عثمان و تابعین او هم بر میگردند بدنیا هنگامیکه ما بنی امیه را بقتل میرسانیم در آنوقت کفار و بنی امیه دوست دارند و آرزو مینمایند ایکاش ما مسلمان و از شیعیان امیر المؤمنین بودیم.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 186 تا 191]

اشاره

لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذٰلِکَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ (186) وَ إِذْ أَخَذَ اَللّٰهُ مِیثٰاقَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّٰاسِ وَ لاٰ تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ مٰا یَشْتَرُونَ (187) لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمٰا أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا فَلاٰ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفٰازَةٍ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (188) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (189) إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلاٰفِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ (190) اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ فَقِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ (191)

عیاشی از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام روایت کرده در آیه لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فرمود چقدر دوست دارم که خداوند بمن اجازه فرماید تا سه مرتبه سخن بگویم و آنگاه هر چه بخواهد در باره‌ام اجرا کند و بدست مبارک بسینۀ خود

اشاره کرد و فرمود ولی عزم و عهدیست از طرف خداوند بر ما که صبر و بردباری کنیم و آیه را تا آخر تلاوت فرمود.

ابن بابویه از محمد بن سیان روایت کرده گفت حضرت رضا علیه السّلام نوشت در جواب سؤالی که من از آنحضرت در آیه« لَتُبْلَوُنَّ »کرده بودم که همانا شما را امتحان میکنند یکی در مورد خارج کردن زکوة و خمس مال خود و یکی هم نسبت بصبر و بردباری از عبادات و منهیات.

قوله تعالی: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

فکر نمودن در آیات بهتر از عبادت است

ابن بابویه بسند خود از محمد بن مسلم روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام معنی آیه إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ را تلاوت فرمود آنحضرت آیه وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ را سپس فرمود هر کس راهنمائی نکند او را خلقت آسمان و زمین و تردد شب و روز و حرکت افلاک و سیر آفتاب و ماه و آیات عجیبه

عالم کون و فساد بر اینکه وراء اینهمه آیات امریست بسیار بزرگ و صانع مدبریست بسیار دانا همانا آنشخص در عالم آخرت نابینا و گمراه‌ترین مردمان میباشد.

و در کافی بسند خود از معمر بن خلاد روایت کرده گفت شنیدم حضرت رضا علیه السّلام میفرمود عبادت به بسیاری نماز و روزه نیست بلکه عبادت تفکر در امر خداوند متعال است.

و نیز بسند خود از امیر المؤمنین روایت کرده فرمود تفکر نمودن انسان را وا دارد بعمل نیکو و کارهای خوب و حسن و نیز فرمود دو رکعت نماز از شخص متفکر بهتر است از عبادت آنهائیکه تمام شب را بنماز اشتغال دارند بدون قلب و توجه و لقمان حکیم طول میداد نشستن در جای و مکان خلوت را باو گفتند ای لقمان چه شود اگر با مردم بنشینی و مأنوس شوی گفت در خلوت نشستن بهتر می‌تواند انسان فکر کند و طول دادن فکر دلیلی است برای رسیدن بسوی بهشت در کافی بسند خود از هشام بن حکم روایت کرده گفت فرمود حضرت موسی بن

جعفر علیه السّلام ای هشام خداوند تبارک و تعالی بشارت داده باهل عقل و فهم در قرآن خود بآیاتی چند و فرموده فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدٰاهُمُ اللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبٰابِ فرمود در این آیه خداوند یاد نموده صاحبان عقل را بنیکوترین یادی و زینت داده آنان را به بهترین زینتی و نیز فرمود اشخاصیکه حجت میآورند بعلم و دانش میگویند یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ و نیز فرمود إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ لَآیٰاتٍ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ و نیز فرمود أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ و نیز فرمود أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّیْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ و نیز فرمود کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ و نیز فرمود وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَی الْهُدیٰ وَ أَوْرَثْنٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ الْکِتٰابَ هُدیً وَ ذِکْریٰ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ای هشام بدان برای هر چیزی دلیلی باشد و دلیل عقل فکر کردن است و دلیل فکر نمودن ساکت بودن است.

و نیز در کافی بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده دلت را بفکر نمودن آگاه کن و شب را بسجده حق مشغول باش و بپرهیز از پروردگارت و نیز در کافی از حسن صیقل روایت کرده گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم در باره روایتی که مردم میگویند که یک ساعت فکر کردن بهتر از عبادت یکشب است مراد از فکر کردن چیست؟فرمود وقتی از خانه‌های مخروبه عبور میکنی در دل خود فکر کن این خانه‌های خراب را چه کسانی بنا کرده بودند و ساکنین آنها چه اشخاصی بوده‌اند و اینک در چه حال و کجا هستند بدون آنکه لب بسخن بگشائی یک سلسله افکاری در این باره بشما روی میآورد این است فکر کردن و نیز از آنحضرت روایت نموده که بهترین عبادتها طول دادن فکر است در آثار و قدرت‌های خداوندی.

و نیز از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود عبادتی نیست بالاتر از نماز و روزه و تفکر در آیات خداوند.

و همچنین از امیر المومنین علیه السّلام روایت کرده که آنحضرت فرمود فکر نمودن

انسانرا بکار خیر و احسان بمردم دعوت میکند و پیغمبر اکرم فرمود بهترین شما در پیشگاه خداوند کسانی هستند که کم بخورند و زیاد فکر کنند و بدترین مردم در نزد خدا آنهائی هستند که زیاد بخورند و بسیار بخوابند.

از طریق عامه از ابن عباس روایت کرده‌اند که جمعی از مؤمنین بودند که فکر در خداوند مینمودند پیغمبر بآنها فرمود در خلقت کردن خداوند تفکر کنید و در ذات خدا فکر نکنید زیرا شما تاب و توانائی در این مورد را ندارید.روزی پیغمبر اکرم از کنار جمعی گذشت که ساکت نشسته و بخود فرو رفته بودند بآنان فرمود چرا سخن نمیگوئید عرض کردند ما در بارۀ مخلوقات خداوند فکر میکنیم فرمود اینطور فکر کنید و مبادا در ذات خدا فکر کنید که قدرت پیمودن آن راه را ندارید.

از حضرت عیسی پرسیدند بهترین مردمان کیست؟فرمود کسی است که گفتارش ذکر خدا باشد و سکوتش از جهت فکر باشد و نگاهش عبرت و پند گرفتن باشد پیغمبر اکرم فرمود بچشمان خود حظ و بهره‌ای از عبادت عطا کنید بنظر کردن بقرآن و تفکر در آیاتش و پند گرفتن از قصص و عجائب قرآن پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود وای بحال کسیکه آیه وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ را قرائت نموده و بدون آنکه فکر بکند رد بشود و از اعراض کنندگان این آیه مذمت فرمود ابن بابویه بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود امیر المؤمنین بعد از آنکه از جنگ خوارج نهروان مراجعت نمود خطبۀ قرائت کرد و بیان فرمود در آنخطبه اسامی خود را که خداوند بیان فرموده در قرآن برای آنحضرت و فرمود از جمله آن اسامی اسم ذاکر است و مراد از آن من میباشم در آیه‌ایکه میفرماید اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ

خوابیدن امیر المؤمنین در فراش پیغمبر اکرم

شیبانی در کتاب نهج البیان بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام و حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرموده‌اند آیات آخر سوره آل عمران در شأن مولا امیر المؤمنین علیه السّلام و جمعی از اصحاب آنحضرت نازلشده و چگونگی آن از اینقرار است که وقتی که أبو طالب وفات نمود مشرکین قریش هم قسم شدند که در یکشب با هم بخانه پیغمبر اکرم ریخته

و وقتی که آن حضرت در خواب هستند او را بقتل برسانند تا قاتل مشخصی وجود نداشته باشد و خداوند به پیغمبر اکرم علیه السّلام امر فرمود تا امیر المؤمنین علی علیه السّلام را بجای خود در بستر خوابانیده و خودش بسوی مدینه هجرت نماید پیغمبر بنا بفرمان حق شبانه از مکه خارج شد و بامیر المؤمنین دستور داد که بعدا عیالات او را بمدینه حرکت بدهد مشرکین که بقصد قتل پیغمبر وارد خانه شده آنحضرت را نیافتند و علی علیه السّلام را بجایش خفته دیدند دانستند که کید و مکرشان باطل شده و سر افکنده خارج شدند چند روز بعد که امیر المؤمنین زنان و دختران پیغمبر را بطرف مدینه حرکت داد ابو سفیان مطلع شده جمعی را فرستاد که مانع حرکت آنها گشته و ایشان را برگردانند از جمله غلام سیاهی بود که بسیار دلیر و جنگجو بود ابو سفیان بغلامش امر کرد که (1)


1) 1) علی بن ابراهیم ذیل آیه وَ إِذْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ از حضرت صادق(ع)روایت کرده فرمود خداوند از اهل کتاب عهد و پیمان گرفت در باره آنچه در تورات و انجیل نسبت بنبوت و بعثت پیغمبر اکرم نازل فرموده بود که آنها بمردم بیان نمایند و هر وقت حضرت محمد(ص)نبوت خود را ظاهر نمود ایمان بیاورند و

زودتر حرکت نموده و از رفتن امیر المؤمنین جلوگیری کند تا بقیه قریش برسند غلام بسرعت طی طریق نمود و راه را بر آنحضرت بسته و گفت از این مکان نباید حرکت کنی تا آقای من و قریش بیایند امیر المؤمنین باو فرمود وای بر تو بطرف مولایت برگرد و گر نه کشته خواهی شد غلام دست بشمشیر نموده بر حضرت حمله نمود که آنحضرت پیشدستی نموده و گردنش را جدا کرده و براه خود ادامه داد ابو سفیان و یارانش وقتی در بین راه غلام خود را کشته دید بسرعت حرکت افزود تا بامیر المؤمنین علیه السّلام رسید گفت ای علی دختر عموی ما را از مکه خارج کرده و بدون اجازه ما حرکت میدهی و غلام و فرستاده ما را میکشی فرمود عیالات پیغمبر اکرم علیه السّلام را باذن و اجازۀ او حرکت داده‌ام و مداخلۀ شما در امر آنها بیمورد است و شایسته

1.

پنهان نکنند آیات را آنها عهد خدا را پشت سر انداخته و آشکار نکردند و نیز در آیه وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا روایت کرده از آنحضرت فرمود این آیه در حق منافقین نازلشده که دوست داشتند بدون انجام عملی آنها را مدح و ستایش کنند و آنحضرت فرمود بمفازه یعنی گمان نکنند که آنها از عذاب خدا دور خواهند بود.

آنست که از پی کار خود روی بالاخره کار بجدال کشید و ابو سفیان بنای جنگ را گذاشت تمام آنروز را امیر المومنین بجنگ آنها مشغول شد و نتوانستند بر آنحضرت غلبه نموده و او را برگردانند ابو سفیان و یارانش با کمال ذلت و خواری برگشتند امیر المؤمنین علیه السّلام با همراهان چون از پیکار خسته بودند توقف نموده قدری استراحت نمایند لذا پیاده شده تا صبح بذکر خداوند و عبادت مشغول گردیدند و فردای آنروز بسوی مدینه حرکت نمودند جبرئیل بر پیغمبر اکرم نازلشده و حال امیر المؤمنین و اصحابش را حکایت نموده و آن آیاترا نازل کرد و همینکه امیر المؤمنین بمدینه وارد و بحضور پیغمبر شرفیاب شدند آنحضرت فرمود یا علی این آیات در شأن تو و یارانت نازل شده است و شیخ مفید این روایت را در کتاب اختصاص خود ذکر نموده است.

در کافی بسند خود از ابی حمزه ثمالی روایت کرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر علیه السّلام معنای آیه اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً را فرمود شخص صحیح نماز را ایستاده میخواند و مریض نشسته میخواند و آنکه مرضش زیاد است

به پهلو بجا میآورد.

و عیاشی بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود پیوسته مؤمن در نماز باشد هرگاه در ذکر خداست چه ایستاده باشد یا نشسته یا خوابیده و آیه را تلاوت فرمودند.

[سوره آل‌عمران (3): آیات 192 تا 200]

اشاره

رَبَّنٰا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ اَلنّٰارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ (192) رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً یُنٰادِی لِلْإِیمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ کَفِّرْ عَنّٰا سَیِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ اَلْأَبْرٰارِ (193) رَبَّنٰا وَ آتِنٰا مٰا وَعَدْتَنٰا عَلیٰ رُسُلِکَ وَ لاٰ تُخْزِنٰا یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ إِنَّکَ لاٰ تُخْلِفُ اَلْمِیعٰادَ (194) فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاٰ أُضِیعُ عَمَلَ عٰامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلثَّوٰابِ (195) لاٰ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی اَلْبِلاٰدِ (196) مَتٰاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمِهٰادُ (197) لٰکِنِ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ (198) وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خٰاشِعِینَ لِلّٰهِ لاٰ یَشْتَرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولٰئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ سَرِیعُ اَلْحِسٰابِ (199) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (200)

و نیز بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده در معنای وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ »فرمود ستمکاران را امامی نباشد که آنان از آن امام استمداد نموده و بیاری خود بخوانند.

و نیز عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در آیه رَبَّنٰا إِنَّنٰا سَمِعْنٰا مُنٰادِیاً فرمود ندا کننده امیر المؤمنین علیه السّلام است که از آسمان صدا میزند ای مردم به پیغمبر ایمان پیدا کنید:

و نیز بسند خود از آنحضرت ذیل آیه وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ روایت کرده فرمود مراد از این آیه جماعتی از یهود و نصاری بودند که داخل در دین

اسلام شدند و از آن جمله نجاشی و همراهانش میباشد و عیاشی بسند خود از اصبغ بن نباته و او را از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده در قول خداوند وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ فرمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بمن فرمود ای علی تو ثوابی از جانب خداوند و اصحاب تو ابرار و نیکو کارانند.

ابن بابویه بسند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده در آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا تا آخر آیه فرمود یعنی در مصائب صبر کنید و بردباری نمائید در تقیه کردن و پیروی نموده و متصل شوید بامامانیکه پیشوایان شما میباشند و نیز از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود صبر کنید بر اداء واجبات و صبر نمائید بر اذیت دشمنان و پیوند دهید خودتان را بامامیکه انتظار ظهور او را دارید که حضرت حجت است.

و روایت کرده شیخ مفید بسند خود از حضرت باقر علیه السّلام فرمود ابن عباس فرستاد نزد پدرم امام زین العابدین علیه السّلام و از آیه اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ سؤال کرده بود پدرم در غضب شده بسؤال کننده فرمود چقدر میل داشتم

که ابن عباس که تو را فرستاده با من مواجه و رو برو میشد سپس فرمود این آیه نازل شده در حق پدرم حضرت امام حسین علیه السّلام و در حق ما ائمۀ دین که از فرزندان او او هستیم و ابدا ابن عباس ربطی به این آیه ندارد و زود است که این پیوستگی و بردباری در انساب ما مشهود شود که مردم بآنها پیوسته و از صدمات دشمنان شکیبائی و بردباری کنند و خداوند از صلب ابن عباس افرادی خلق مینماید که شایسته آتش جهنم بوده و جمع بسیاری را از دین خدا بیرون میکنند و زود است که زمین را از خون ذراری و فرزندان پیغمبر رنگین کنند و آنها صبر و بردباری پیشه سازند تا خداوند میان آنها حکم فرماید و او بهترین حکم کننده است.

عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود اصبروا یعنی بردباری کنید از معصیت و صابروا یعنی یکدیگر را بر ادای واجبات سفارش کنید وَ اتَّقُوا اللّٰهَ یعنی امر بمعروف و نهی از منکر نمائید سپس فرمود چه منکری بدتر است از ستم نمودن در حق ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و کشتن ما میباشد و رابطوا یعنی سیر کنید و ارتباط حاصل کنید با راه خدا و ما ائمه رابط میان خدا و خلق بوده و محل پناه مردم هستیم و هر کس از

طرف ما جهاد کند مانند آنستکه از طرف پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جهاد نموده است و به آنچه پیغمبر اکرم از جانب خداوند آورده عمل کنید شاید برای شما وسیله شود که داخل بهشت شوید و حرکت نمائید بحرکت کردن ما ائمه و طریقه ثابت و مستقیم دین خداوند تا رستگار و پیروز باشید.

در کافی از ابن مسکان و او از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود اصبروا یعنی بردباری نمائید در مصیبتها و سختیها و صابروا یعنی شکیبا باشید در اداء واجبات و رابطوا یعنی متصل شوید و ربط دهید خودتان را بائمه اطهار و نیز از حسین بن خالد و او از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود زمانی که قیامت بپا شود منادی صدا میکند کجایند صابرون و جماعتی بلند میشوند بعد صدا میزنند کجایند متصبرون جماعت دیگری بپا میشوند گفتم فدایت شوم آنها چه اشخاصی هستند فرمود صابرون کسانی هستند که در بجا آوردن واجبات خداوند صبر و برد باری نمایند،و متصبرون آنانند که از حرام‌های خداوند دوری جویند پایان تفسیر سوره آل عمران

حدیث ثقلین

از جمله احادیث متواتره میان عامه و خاصه که دستور کافی و بیان شافی میباشد برای مسلمانان تا روز قیامت حدیث ثقلین است.

سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود پیغمبر اکرم خطبه خواند و فرمود ایمردم در میان شما دو چیز پر بها و سنگین بجای خود میگذارم یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیت من میباشد و فرمود حضرت صادق علیه السّلام ما ائمه اهل بیت پیغمبر میباشیم.

و بسند دیگر از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده گفت فرمود پیغمبر خاتم ای مسلمانان بجای خود میگذارم در میان شما دو چیز پر بها همانا اگر بآنها توسل بجوئید هرگز گمراه نشوید و هیچوقت لغزش نیابید درخواست نمودم از پروردگار توانا که اندو را از هم جدا ننماید تا روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند حق تعالی مسئول مرا اجابت فرمود حضورش عرض کردند ای رسول خدا آن دو چیز چیست؟ فرمود یکی قرآنست که رشته اتصال میان خالق و مخلوق میباشد یکطرف آن بدست قدرت پروردگار و طرف دیگرش بدست شما مسلمانان باشد و دیگری عترت از اهل بیتم بوده باشد.

و شیخ مفید در امالی بسند خود از معروف بن خربوذ روایت کرده گفت روزی حضور حضرت باقر علیه السّلام شرفیاب شدم مولی عباس در خدمت آنحضرت نشسته و میگفت حدیث نمود مرا ابا سعید خدری که پیغمبر اکرم در مرضیکه رحلت نمود بمسجد تشریف آورد و تکیه بامیر مؤمنین علیه السّلام و میمونه نموده بالای منبر تشریف برد و فرمود ایمردم نزدیک است که از میان شما بروم بجای خود دو چیز پر بها در میان شما میگذارم

سپس اندکی استراحت و سکوت نمود مردی از جای خود بلند شد و گفت ایرسول خدا چون شود آن دو چیز را بیان فرمائید ناگاه حال پیغمبر متغیر شد و آثار غضب از آنحضرت پدیدار سپس فرمود میخواستم بیان نمایم ولی ضعف بر من مستولی شد لذا قدری سکوت نمودم بدانید و آگاه باشید آن دو چیز وسیله و سببی است که متصل گرداند شما را بقرب جوار ربوبی و رشته اتصالی است که یکطرف آن بدست قدرت خدا و طرف دیگرش بدست شما مردم است آن قرآن و عترت از اهلبیتم بوده باشد این وصیت و سفارش را بشما مینمایم و حال آنکه میدانم آنانیکه در پشت پدران مشرک و کافران خود میباشند و هنوز بدنیا نیامده و بعدا خواهند آمد مراعات این سفارش و جانشینان مرا بیش از شماها که حاضرید خواهند نمود و امیدواریم بآنها بیشتر خواهد بود بدانید ایمردم هر آنکه اهلبیت مرا دوست بدارد خداوند در قیامت نوری باو کرامت فرماید فرمود حضرت باقر علیه السّلام بانمرد اینحدیث را پدرم از پدرش حضرت امام حسین علیه السّلام برای من نقل نموده است.

ابن بابویه بسند خود از زید بن ارقم روایت کرده گفت هنگامیکه پیغمبر اکرم از حجة الوداع مراجعت و بغدیر خم فرود آمد امر فرمود تا تمام مردم توقف کنند منبری برای آنحضرت فراهم نموده بالای منبر تشریف برده و فرمود ایمردم گویا عمرم بپایان رسیده و نزدیکست دعوت حق را اجابت کنم پس در میان شما دو جانشین پر بها میگذارم یکی قرآن و دیگری عترتم میباشد مواظبت کنید از آنها مبادا هتک حرمت آنان بنمائید مشاهده میکنم که چگونه با آنها رفتار خواهید نمود قرآن و عترت هرگز از هم جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند سپس فرمود آگاه باشید ایمردم بزرگ و مولای من پروردگار دو جهان است پس از آن من مولا و بزرگ بر هر مرد مؤمن و زن مؤمنه میباشم و گرفت دست امیر المؤمنین را چنان بلند نمود که تمام آن جمعیت مشاهده کردند و فرمود هر آنکه من مولای او هستم علی نیز مولا و بزرگ اوست پروردگارا دوست بدار دوستان علی را و دشمن بدار

دشمنان علی را و کسی نبود در آنسرزمین مگر آنکه شنید بگوش خود گفتار و سخنان آن حضرت را.

و نیز بسند خود از ابا عمرو مصاحب مولی عباس روایت کرده گفت من از حضرت باقر علیه السّلام سؤال نمودم بچه مناسبت پیغمبر اکرم نام گذاشت قرآن و عترت را بثقل؟فرمود تمسک و توسل جستن مردم بآنها سخت و دشوار در نظرشان جلوه می‌کند و بسند دیگر از عیسی بن معتمر روایت کرده گفت مشاهده کردم روزی در ایام حج اباذر حلقه کعبه معظمه را بدست گرفته و با صدای بلند فریاد میزند بدانید و بشناسید ایمردم من اباذر مصاحب رسول خدا هستم شنیدم از آنحضرت که فرمود من بجای خود در میان شما مسلمانان قرآن و عترة خود را میگذارم و هرگز از هم جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و در صحیح مسلم(یکی از کتب معتبره عامه است)بسند خود از زید بن ارقم روایت کرده گفت رسول اکرم فرمود عمر من بپایان رسیده و قریبا اجابت نمایم دعوت پروردگار را ای مسلمانان بجای خود در میان شما دو چیز پر بها میگذارم کتاب خدا که نوریست بگیرید او را و تمسک بجوئید دیگر عترت و اهل بیتم میباشد سفارش می کنم در خصوص اهل بیت مواظبت و احترام نمائید و از آنها و از گفتارشان دوری ننمائید زید گفت بسیار سفارش و تکرار فرمود پیغمبر در باره اهلبیت خود و نیز از احادیث متواتره میان فریقین حدیث افتراق یهود و نصاری و مسلمین است.

شیخ در کتاب امالی بسند خود از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود امة برادرم موسی علیه السّلام بعد از وفات حضرت موسی هفتاد و یک فرقه شدند یک طایفه از آنها نجات یابنده هستند و هفتاد طایفه دیگر در آتش جهنم باشند و امة برادرم حضرت عیسی هفتاد و دو فرقه شدند یک فرقه آنها هدایت شدند و باقی دیگر هلاک گردیدند و زود است امة منهم هفتاد سه فرقه شوند یکی از آنها ناجی باشد و باقی آنان در آتش خواهند بود

و نیز بسند دیگر از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده فرمود یکی از بزرگان یهود حضور امیر المؤمنین شرفیاب شد آنحضرت باو فرمود شما یهود بر چند فرقه میباشید؟ عرض کرد بر فلان عدد فرمود دروغ گفتی سپس توجهی نمود بمردم و فرمود متفرق شدند یهود بر هفتاد و یک فرقه هفتاد فرقه در آتش باشند و یک فرقه در بهشت و آنها کسانی هستند که پیروی نمودند از یوشع بن نون وصی حضرت موسی و نصاری هفتاد و دو فرقه گردیدند یک فرقه آنها در بهشت باشند و آنان اشخاصی هستند که متابعت و پیروی از شمعون وصی حضرت عیسی نمودند و باقی دیگر در جهنم باشند و این امة هفتاد سه فرقه شدند یکی از آنها ناجی و داخل بهشت شوند و آنها کسانی هستند که پیروی از وصی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مینمایند و با دست مبارک اشاره بوجود مقدس خود نمودند سپس فرمود سیزده فرقه از هفتاد سه فرقه ادعای دوستی مرا مینمایند و حال آنکه یکی از آنها فقط داخل بهشت میشود و این حدیث را تمام شیعه و سنی نقل نموده‌اند و ابن بابویه بسند خود از أبو ذر غفاری روایت کرده گفت فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مثل اهل بیتم بمانند کشتی نوح است هر کس بآنها توسل بجوید نجات یابد و هر آنکه از آنان دوری جسته و تخلف کند غرق و هلاک شود.

و سلیم بن قیس هلالی در اصل خود از امیر المومنین علیه السّلام نقل نموده فرمود آگاه باشید ایمردم خداوند تبارک و تعالی ما اهلبیت را پاکیزه نمود و معصوم گردانید و حجتهای خود در روی زمین و گواهان بر مخلوقات خویش قرار داد همیشه با قرآن لازم ملزوم باشیم و هرگز قرآن از ما مفارقت و جدا نگردد و دیلمی بسند خود از زید بن ثابت روایت کرده گفت فرمود رسول اکرم ای مسلمانان میان شما دو چیز پر بها بجای خود میگذارم قرآن و علی بن أبی طالب و علی افضل از قرآن است چه علی مترجم قرآن خدا باشد(و این زید از مخالفین امیر المؤمنین میباشد)

عیاشی بسند خود از مسعدة بن صدقه روایت کرده گفت فرمود حضرت صادق علیه السّلام آگاه باشید خداوند ولایت ما آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را قطب و مرکز قرآن قرار داده و قرآن مرکز تمام کتب آسمانی است کتابهای خدا بر قرآن دور میزند و فرمود پیغمبر اکرم ایمردم تا روز قیامت بقرآن و اهلبیت توسل بجوئید و آنها را حفظ نموده و محترم بشمارید و مادامیکه تمسک بانها مینمائید هرگز گمراه و لغزش نیابید و احادیث باین مضمون در کتب عامه و خاصه بسیار است و از تمام آنها ظاهر میشود که راه هدایت و رستگاری منحصر بقرآن و عترت بوده و از گفتار و رأی دیگران باید صرف نظر نمود که سبب هلاکت در آخرت و حیرانی در دنیا شود و معلوم شد فرقه ناجیه فقط آنهائی میباشند که از محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آل او پیروی نموده و بآن بزرگواران توسل میجویند و از سخنانشان و احادیث وارده از آنها تجاوز نکرده و هرگز منحرف نشوند چه نیکو سروده فردوسی و میگوید.

حکیم این جهانرا چو دریا نهاد

بر انگیخته موج از او تند باد

دو هفتاد کشتی در او ساخته

همه بادبانها برافراخته

میان یکی خوب کشتی عروس

بر آراسته همچو چشم خروس

پیغمبر بدو اندرون با علی

همه اهلبیت بنی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ولی علیه السّلام

اگر خلد خواهی بدیگر سرای

بنزد نبی وصی گیر جای

خلاصه اگر کسی بخواهد نور ایمان در قلب او تابش کند و از گلستان آئین اثنی عشری و مذهب جعفری گلی بچیند باید پیروی از احادیث عصمت و طهارت بنماید و اوامر خدا و رسولش را در باره عترت و قرآن انجام دهد تا نور حقانیت اسلام از چهره و سیمای او هویدا گردد چه علامت حقیقت در نزد ارباب بصیرت و خرد نور معنویت است در کافی و محاسن بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کردند فرمود هر صواب و راستی نوری دارد و هر حقی حقیقتی،و شکر سپاس بی‌پایان خدای را جل شأنه که لطف و مرحمت خود را شامل این کمترین بنده خود فرمود تا بخش اول

تفسیر شریف را که مشتمل بر کتاب و عترت است بپایان رسانیدم و از ساحت قدس زبوبی تقاضا میکنم که موفق بگرداند ما را تا بخشهای دیگر این تفسیر را انشاء اللّه باتمام برسانم امید است از خوانندگان گرامی که زحمات فوق العادۀ اینجانب را منظور داشته و با نظر دقت و تعمق بنگرند و بدانند این تفسیر شریف در بر دارد مسائل حلال و حرام و واجبات و محرمات و احکام تکلیفی.و اجتماعی و قصص و حکایات و انتقادات و ادبیات را و به بهترین اسلوب و نیکوترین سبکی تألیف شده و کسی از متقدمین و متأخرین تا بحال بر این منوال و روش بر ما سبقت نگرفته و نخستین تفسیریست بزبان فارسی با عبارات شیرین و ساده تدوین و با مراجعه بسایر تفاسیر حقیقت این گفتار روشن میشود و این تفسیر بینندگان را از ملاحظه هر گونه کتب مذهبی و رسائل بینیاز گرداند و حقیقت احکام و قوانین اسلام را بدون حشو و زائدی در دسترس عموم می گذارد و بطور وضوح چگونگی مذاهب و ملل مختلفه جهانرا آشکار میگرداند و درود بی‌پایان بر سید رسل و عقل کل رسول خاتم و نبی مکرم محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مصطفی و بر آل و عترت او باد تا یوم محشر و لعنت همیشگی بر مخالفین و معاندین آنها باد تا روز قیامت وَ السَّلاٰمُ عَلیٰ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدیٰ طهران-غره رجب المرجب 1375 حاج سید ابراهیم بروجردی

ص :

ص :