تفسیر راهنما جلد 20

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : هاشمی رفسنجانی، اکبر، ۱۳۱۳-

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر راهنما: روشی نو در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن/ اکبر هاشمی‌رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

وضعیت ویراست : ویراست ۲.

مشخصات نشر : قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)، ۱۳-

مشخصات ظاهری : ۲۱ ج.

فروست : بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم)؛ ۲۲۸، ۳۸۷، ۶۹۲، ۸۲۲، ۸۲۴، ۱۱۸۵، ۱۵۶۵. تفسیر؛ ۲۵، ۳۴، ۴۵، ۵۴، ۵۶، ۶۶، ۶۹، ۸۳. قرآن؛ ۳۷، ۵۹، ۸۵، ۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۷، ۱۲۲، ۱۴۱.

کتاب‌های مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ ۷، ۱۴، ۱۶، ۱۸، ۲۴، ۲۶.

شابک : دوره: 964-371-497-7 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال‌964-548-648-3 : ؛ ۴۸۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ چهارم: 964-371-983-9 ؛ ۴۴۰۰۰ ریال: ج.۵، چاپ سوم: 964-371-985-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال (ج.۱۰، چاپ سوم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (ج.۱۲، چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۴، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۱۶، چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۱۹، چاپ دوم)

وضعیت فهرست نویسی : برون‌سپاری

یادداشت : فهرست‌نویسی بر اساس جلد هشتم، ۱۳۸۶.

یادداشت : ص. ع. لاتینی شده: Akbar- e Hashemi- ye Rafsanjani. Tafsir- e rahnama: raveshi now dar....

یادداشت : ص. ع. به عربی: تفسیر راهنما: منهج حدیث فی عرض‌المفاهیم و‌المواضیع‌القرآنیه.

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : ج. ۲ (چاپ چهارم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۵ (چاپ سوم: ۱۳۸۵).

یادداشت : ج. ۱۰ و ۱۲ (چاپ سوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : ج. ۱۶،۱۴ و ۱۹ (چاپ دوم: ۱۳۸۶).

یادداشت : کتابنامه.

یادداشت : نمایه.

مندرجات : ج. ۲. سوره‌های بقره و آل عمران.- ج. ۵. سوره‌های انعام و اعراف.- ج. ۸. سوره‌های هود - رعد.- ج. ۱۰. سوره‌های اسراء - مریم.- ج. ۱۲.سوره های مومنون - فرقان.- ج۱۴. سوره عنکبوت - احزاب.- ج. ۱۹. سوره‌های صف - مرسلات.

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. مرکز فرهنگ و معارف قرآن

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. بوستان کتاب قم

رده بندی کنگره : BP۹۸/ھ۲۵ت‌۷ ۱۳۰۰ی الف

رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۳۵۱۵

اشاره

سورۀ نبأ آیۀ (1 تا 40)

اشاره

[سوره النبإ (78): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ (1)

1

دربارۀ چه چیز از یکدیگر می‌پرسند؟

1- کافران عصر بعثت، وعدۀ معاد را، به تمسخر گرفته و دربارۀ حقایق آن پرسش‌ها و شبهه‌هایی بر سر زبان‌ها می‌انداختند.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ

«عَمَّ» در اصل «عن ما» بوده و «ما»برای استفهام است.

«تساؤل»(مصدر «یَتَسٰاءَلُونَ» )؛ یعنی، سؤال از یکدیگر. آیات بعد - که دربارۀ مظاهر قدرت خداوند و اوصاف قیامت است - گویای آن است که مورد پرسش، مسائل مربوط به جهان آخرت می‌باشد. تهدید پرسشگران با جملۀ «سَیَعْلَمُونَ» - در آیات بعد - این احتمال را تقویت می‌کند که هدف آنان از پرسش‌ها، کشف حقیقت نبود؛ بلکه آنان در پی ایجاد سؤال و شبهه در ذهن دیگران و طعنه و کنایه زدن به وعدۀ معاد بودند.

2- پرسش‌های تردیدآمیز دربارۀ معاد، شگفت‌آور و دور از انتظار است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ

«ما»در «عَمَّ» برای استفهام تعجّبی است و دلالت بر غیر منتظره بودن سؤال از معاد دارد.

3- حتمی بودن معاد، امری روشن و باور کردن آن بی نیاز از تحقیق و بررسی است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ تعجب؛ توحید؛ رب/اسما و صفات؛ سؤال و جواب؛ شایعه؛ شک؛ کفر؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 2]

عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِیمِ (2)

2

دربارۀ آن خبر بسیار بزرگ [سؤال می‌کنند]؛

1- پیامبر(ص)، در سال‌های نخست رسالت، معاد و حوادث جهان آخرت را به مردم مکه ابلاغ کرده بود.

عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

اطلاق «نبأ»بر معاد، گویای این حقیقت است که حوادث آن، برای مردم گزارش شده بود و از نازل شدن این سوره در مکه، دانسته می‌شود که خبر معاد، در نخستین سال‌های رسالت ابلاغ شده بود.

2- معاد و جهان آخرت، رخدادی با عظمت در نظام هستی است.

عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

3- گزارش حوادث جهان آخرت، سودمند و اطمینان بخش است.

عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ

«نبأ»، به خبری گفته می‌شود که دارای فایدۀ بزرگی باشد و به آن یقین یا گمان قوی پیدا شود. (مفردات راغب)

4- «سؤال برانگیز» جلوه دادن حوادث جهان آخرت، کاری نابخردانه است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ . عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ تبلیغ؛ جهان؛ رسالت؛ سؤال و جواب؛ شک؛ عمل؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ مکه؛ ملامت

[سوره النبإ (78): آیه 3]

اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ (3)

3

همان [خبری] که آنان در آن اختلاف دارند.

1- منکران معاد در عصر بعثت، دربارۀ وضعیت انسان پس از مرگ، تحلیل‌های گوناگون و متناقضی ارائه می‌کردند.

اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ

2- اختلاف نظر کافران دربارۀ معاد، دلیل نابه‌جا بودن موضع‌گیری استهزاآمیز آنان است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ

توصیف منکران معاد به کسانی که با هم اختلاف نظر دارند، اشاره به این است که نباید آنان دربارۀ چیزی که خود دربارۀ آن آرای گوناگون دارند، موضع انکارآمیز برگزینند؛ بلکه باید آن را محتمل دانسته و از استهزای معتقدان به آن دست بردارند.

3- منکران معاد، در خودداری از پذیرش آن بر هیچ شیوه و دستاوردی، اتفاق نظر ندارند.

اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ

اختلاف منکران معاد، ممکن است در انگیزه‌ها و روش‌ها باشد؛ به این که برخی با تردید و استبعاد، موضع‌گیری می‌کنند و جمعی عناد ورزیده و محال بودن آن را تبلیغ می‌کنند.


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ استهزاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ دشمنی؛ شک؛ کفر؛ مرگ؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 4]

کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ (4)

4

چنین نیست، به زودی خواهند دانست.

1- معاد، حقیقتی انکارناپذیر و غیر قابل تشکیک و تردید

کَلاّٰ

«کَلاّٰ» برای ردع است و اندیشه یا گفتاری را که پیش از آن آمده، تخطئه می‌کند، این کلمه در آیۀ شریفه بر ناروا بودن تشکیک و اختلاف دربارۀ معاد دلالت دارد.

2- تهدید منکران و استهزاگران معاد از سوی خداوند

یَتَسٰاءَلُونَ ... مُخْتَلِفُونَ . کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

3- منکران معاد، در قیامت به خطای خود واقف شده و حقانیت معاد را درخواهند یافت.

کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

4- معاد و بر پایی جهان آخرت، نزدیک است.

کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

5- انکار معاد، زمینه‌ساز گرفتاری به عذاب الهی در آخرت است.

کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

لحن تهدید گونۀ «کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ» ، بیانگر مواجه شدن منکران معاد با مجازات الهی و عملی دیدن وعده‌های عذاب است.

6- جهان آخرت، جایگاه کشف حقایق و رفع اختلافات است.

مُخْتَلِفُونَ ... سَیَعْلَمُونَ

7- اعتراف برخی از مردم به حوادث بعد از مرگ، تنها با مشاهدۀ آن امکان‌پذیر است.

کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

جملۀ «کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ» به منزلۀ پاسخ برای «یَتَسٰاءَلُونَ» و ما بعد آن است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اختلاف؛ استهزاء؛ اقرار؛ اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ حس‌گرایی؛ حق؛ سؤال و جواب؛ شک؛ عذاب؛ قیامت؛ مرگ؛ معاد؛ نهی؛ یقین

[سوره النبإ (78): آیه 5]

ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ (5)

5

باز هم چنین نیست، به زودی خواهند دانست.

1- فرجامی بسیار سخت، در انتظار منکران معاد

ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

«ثُمَّ» برای تراخی است و مراد از آن در آیه شریفه، تراخی رتبی است؛ یعنی، آیندۀ منکران معاد، مراحلی دارد که یکی از دیگری دشوارتر خواهد بود.

2- لزوم پرهیز از انکار معاد و تشکیک و شبهه‌افکنی دربارۀ آن

ثُمَّ کَلاّٰ

3- با وقوع معاد در آینده‌ای نزدیک، حقایق برای کافران کشف شده و اختلاف آنان دربارۀ حوادث پس از مرگ، برطرف خواهد شد.

اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ ... ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

4- منکران معاد، در آخرت به حقانیت آن پی خواهند برد.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ

5- شبهه افکنان در مورد معاد، پاسخ خود را تنها با مشاهدۀ قیامت خواهند یافت.

یَتَسٰاءَلُونَ ... ثُمَّ کَلاّٰ سَیَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ تکذیب؛ حق؛ سؤال و جواب؛ شک؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 6]

أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ مِهٰاداً (6)

6

آیا زمین را بستری آماده [برای زندگی] قرار ندادیم؟

1- خداوند، زمین را جایگاه مناسب و بستری آرام برای زندگانی بشر، قرار داده است.

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً

«مهاد»به هرگونه زیرانداز گفته می‌شود (مقاییس اللغة).

زیرانداز بودن زمین، کنایه از مناسب بودن آن برای استقرار و زندگی است.

2- توجّه به آفرینش زمین و ویژگی‌های آن، مایۀ پی‌بردن به قدرت خداوند و زمینه‌ساز پذیرش معاد است.

عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً

3- وابستگی آفرینش زمین به خداوند، روشن و غیر قابل انکار است.

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً

استفهام در «أَ لَمْ نَجْعَلِ» برای تقریر و حاکی از مسلّم بودن مابعد خود است.

4- زمین، آفریده‌ای هدف‌دار است.

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً

سخن از آفرینش زمین و ویژگی‌های آن - پس از تهدید منکران معاد - گویای آن است که توجّه به آفرینش زمین، برای رفع شبهه از معاد کافی است؛ زیرا نمی‌شود برای این زمین غایت و هدفی مورد نظر نباشد.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ حیات؛ خلقت؛ زمین؛ قدرت؛ معاد؛ نعمت؛ یقین

[سوره النبإ (78): آیه 7]

وَ اَلْجِبٰالَ أَوْتٰاداً (7)

7

و کوه‌ها را [چون] میخ‌ها [وسیلۀ ثبات آن نساختیم]؟

1- کوه‌ها مانند میخ‌های مستحکم، با رسوخ در زمین مانع لرزش آن شده و اجزای آن را به هم پیوند داده است.

وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً

«أوتاد»(جمع «وتد»)؛ یعنی، میخ‌ها. تشبیه کوه‌ها به «میخ»، به این لحاظ است که آرامش و استحکام زمین و از هم نپاشیدن آن، وابسته به وجود کوه‌ها است؛ زیرا با نبود کوه‌ها، حرکت لایه‌های زمین به روی یکدیگر و پیدایش زلزله‌های فراگیر، آرامش و استقرار آن را به هم می‌زد.

2- خداوند، آفرینندۀ کوه‌های استوار و مستحکم است.

أَ لَمْ نَجْعَلِ ... وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً

3- آفرینش کوه‌ها، دارای غایت و هدف است.

وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً

4- میخکوب شدن کوه‌ها در زمین، نشان قدرت خداوند بر ایجاد معاد

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً

بیان آفرینش کوه‌ها، در پاسخ آنان که دربارۀ معاد پرسش‌هایی را مطرح کرده بودند؛ گویای آن است که با وجود جلوه‌های قدرت خدا در زمین و کوه‌ها توجیهی برای انکار معاد نمی‌توان یافت.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تکذیب؛ خلقت؛ زلزله؛ زمین؛ قدرت؛ کوه؛ معاد؛ میخ؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 8]

وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً (8)

8

و شما را جفت آفریدیم.

1- خداوند، آفریدگار تمامی انسان‌ها است.

وَ خَلَقْنٰاکُمْ

2- پیدایش دو جنس مرد و زن در نوع انسان، کار خداوند و نشان قدرت او است.

أَزْوٰاجاً

«أَزْوٰاجاً» حال برای ضمیر «کم»در «خَلَقْنٰاکُمْ» است. در این صورت مفاد آیه چنین می‌شود: خداوند شما را با حالت زوجیت و دو جنس بودن آفرید.

3- توجه به آفرینش انسان و تداوم نسل او در زمین، زمینه‌ساز پذیرش معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً

در آیه دو چیز به عنوان نشانۀ قدرت خدا بر ایجاد معاد ذکر شده‌است؛ خلقت انسان‌ها و زوجیت آنان.

4- آفرینش انسان و تداوم بخشی به نسل او در زمین، دارای هدفی مشخص

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً ... وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً

5- رسیدن انسان به هدف آفرینشِ خود، در گرو معاد اوست.

عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ ... وَ خَلَقْنٰاکُمْ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهان؛ جهنم؛ خدا؛ خلقت؛ زمین؛ زن؛ عذاب؛ فرزند؛ قدرت؛ گناه؛ مرد؛ معاد؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 9]

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً (9)

9

و خواب شما را سبب آرامش قرار دادیم.

1- خواب، پایان دهندۀ کار و تلاش روزمرّۀ انسان و زمینۀ آرامش و راحتی او است.

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً

«سبات»؛ یعنی، از حرکت باز ایستادن (لسان‌العرب از زجاج) و معنای اصلی آن، راحت است. (مصباح)

2- خواب، از نعمت‌های خداوند برای انسان‌ها است.

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً

3- تلاش بی‌وقفه و بدون استراحت، ناهنجار و برخلاف طبیعت خدادادی انسان است.

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً

جملۀ «وَ جَعَلْنٰا ...» در مقام امتنان است. توصیف نعمت خواب به این که «کار و تلاش انسان رای قطع می کند»، بیانگر این است که خداوند از او، تلاش بی‌استراحت نخواسته است.

4- خواب برای انسان، نوعی مرگ است.

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً

فعل «سبت»علاوه بر معنای «بی هوش شد»، به معنای «مرد» نیز استعمال می‌شود (مصباح). بنابراین، احتمال می‌رود که «سبات»به معنای مرگ باشد.

5- قدرت خداوند بر ایجاد حالت خواب در انسان، دلیل امکان معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً

6- مرگ و معاد انسان، شبیه خواب و بیداری است.

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً

یاد کردن از خواب در میان آیاتی که به منظور رفع استبعاد از معاد مطرح شده؛ ممکن است به جهت تشابهی باشد که بین خواب و مرگ و نیز بیداری و معاد وجود دارد.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اللّه؛ انسان؛ تشبیهات؛ خواب؛ طبیعت؛ فطرت؛ قدرت؛ قرآن؛ مرگ؛ معاد؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 10]

وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِبٰاساً (10)

10

و شب را پوششی گردانیدیم.

1- تاریکی شب - بسان لباسی پوشیده بر موجودات - با مستور ساختن آنها از دید انسان، مانع تلاش و فعالیت بیش از حد او است.

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً

تقابل این آیه و آیۀ بعد - که روز را زمان تلاش برای زندگی دانسته است - بیانگر برداشت یاد شده است.

2- خداوند، شب و تاریکی آن را پدید آورده است.

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً

3- فراهم شدن زمینۀ استراحت برای انسان، در اثر ناپیدا بودن موجودات در تاریکی شب، از نعمت‌های خداوند به او است.

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً

4- اندیشیدن دربارۀ ماهیت شب و ویژگی‌های آن، زمینه‌ساز پی‌بردن به

قدرت خداوند و پذیرش معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً

5- شب، بهترین زمان استراحت و خواب

وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً . وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً

6- خداوند، انسان را به تلاش بی‌استراحت، برای تهیۀ معاش موظّف نساخته است.

وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً

آیۀ بعد، تهیۀ معاش را در برابر لباس بودن شب و توقّف آفرین بودن خواب، قرار داده است. بنابراین می‌توان گفت: اگر تلاشِ پی‌گیر، مطلوب خداوند بود؛ موانعی از قبیل خواب و تاریکی شب را بازدارندۀ انسان نمی‌ساخت.


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تفکر؛ تقویم؛ تکلیف؛ حیات؛ خلقت؛ خواب؛ شب؛ ظلمت؛ قدرت؛قرآن؛ کار؛ لباس؛ معاد؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 11]

وَ جَعَلْنَا اَلنَّهٰارَ مَعٰاشاً (11)

11

و روز را برای تحصیل معاش مقرر داشتیم.

1- روز، زمان زندگی و حیاتی مجدد برای انسان، پس از فرو نشستن آثار حیات او در خواب

وَ جَعَلْنَا النَّهٰارَ مَعٰاشاً

«معاش»مصدر میمی و به معنای حیات و زندگی است (لسان‌العرب). اطلاق حیات بر روز، به این اعتبار است که انسان از خواب شب - که به قرینۀ تقارن این آیه با دو آیۀ قبل به مرگ تشبیه شده است - برمی‌خیزد و حیاتی دوباره آغاز می‌کند. کسانی که این کلمه را اسم زمان و به معنای زمان عیش (زمان زندگی) دانسته‌اند، همین مفاد را در نظر گرفته‌اند.

2- روز، زمانی مناسب برای فعالیت و فراهم‌سازی آذوقۀ زندگانی

وَ جَعَلْنَا النَّهٰارَ مَعٰاشاً

از جمله معانی «معاش، «معیشت»است؛ یعنی، آنچه زندگی به آن تداوم یابد (لسان‌العرب). مفاد آیۀ شریفه با توجّه به این معنا، مبالغه در سبب بودن روز برای معیشت و زندگانی است.

3- خداوند، پدیدآورندۀ روز و فراهم‌سازندۀ شرایط کسب معاش در آن

وَ جَعَلْنَا

4- توجّه به آسان سازی امور زندگانی انسان با آفرینش روز و ویژگی‌های آن،

زمینه‌ساز پی‌بردن به قدرت خداوند و پذیرش معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... وَ جَعَلْنَا النَّهٰارَ مَعٰاشاً


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تقویم؛ حیات؛ خواب؛ روز؛ قدرت؛ کار؛ معاد؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 12]

وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً (12)

12

و بر فرازتان هفت آسمان استوار بنا کردیم.

1- خداوند، بر فراز ساکنان زمین، هفت آسمان بنا کرده است.

وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً

2- آسمان‌های هفت‌گانه، مقاوم و دارای استحکام است.

سَبْعاً شِدٰاداً

«شداد»(جمع«شدید») از شدّت، (سختی و محکمی) مشتق شده است.

3- ساختار پر مقاومت آسمان‌ها دلیل قدرت خداوند و ضرورت معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ زمین؛ قدرت؛ معاد؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 13]

وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً (13)

13

و چراغی فروزان [در آن] قرار دادیم.

1- خداوند خورشید را چراغ فروزان و منبع نور و حرارت قرار داده است.

وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً

«وهج»(ریشۀ «وهاج»)، به معنای آتش و روشنایی آن است.

(مقاییس اللغة)

2- مطالعه در ویژگی‌های خورشید و فواید آن برای انسان، زمینه‌ساز پی‌بردن به قدرت خداوند و پذیرش معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ چراغ؛ خورشید؛ قدرت؛ گرما؛ معاد؛ نعمت؛ نور

[سوره النبإ (78): آیه 14]

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً (14)

14

و از ابرهای باران‌زا، آبی ریزان فرود آوردیم،

1- فشرده شدن ابرهای باران‌زا، عامل نزول باران از آسمان

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً

«عصر» به معنای فشردن و باب افعال آن به معنای فرارسیدن زمان عصاره دادن است. برخی از اهل لغت گفته‌اند: «معصر»؛ یعنی، ابری که زمان افشره ریزی آن فرارسیده باشد.

(لسان‌العرب)

2- بادهای غبار افشان، عامل نزول باران از ابرها است. *

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً

برخی از اهل لغت «معصرات» را به معنای بادهایی که دارای غبار است، می‌دانند. این معنا در صورتی مناسب با آیۀ شریفه است که حرف «مِنَ» در «مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ» ، به معنای«باء» استعانت باشد. (لسان‌العرب)

3- نزول باران‌های فراوان از ابرهای باردار، به تدبیر خداوند و ارادۀ او است.

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً

«ثجاج»مبالغۀ «ثاج»است؛ یعنی، بسیار ریزنده (لسان‌العرب). این کلمه در معنای لازم و متعدی هر دو استعمال شده است و در آیۀ شریفه، معنای لازم مناسب‌تر است.

4- عملکرد عوامل طبیعی، مستند به خداوند است.

وَ أَنْزَلْنٰا

5- ابرهای باران‌زا، از منابع تأمین آب مورد نیاز برای موجودات زمین

وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً

6- توجّه به نزول باران و هدفدار بودن باران زمینه‌ساز پی‌بردن به قدرت خداوند و پذیرش معاد است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً

توجّه به نعمت باران، می‌تواند انسان را به این نکته رهنمون سازد که این نعمت‌ها، به گزاف در اختیار انسان قرار داده نشده و هدف از آن، جز با معاد تحقق نیافتنی است. هم‌چنین می‌تواند بیانگر این باشد که حیات زمین مرده به وسیلۀ باران، نمونۀ بارزی برای زنده شدن مردگان است و استبعاد معاد وجهی ندارد.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ ابر؛ اللّه؛ ایمان؛ باد؛ باران؛ زمین؛ طبیعت؛ غبار؛ قدرت؛ مشیت خدا؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 15]

لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً (15)

15

تا به وسیلۀ آن، دانه و گیاه بیرون آوریم،

1- نزول باران بر زمین، مایۀ تولید حبوبات و رویش گیاهان است.

وَ أَنْزَلْنٰا ... لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً

«باء»در «بِهِ» ، برای استعانت است و بیانگر نقش باران در رویش دانه‌ها و گیاهان و نیز میوه‌هایی است که در بوستان‌های پوشیده از درخت، حاصل می‌شود.

2- خداوند، پدید آورندۀ بذرها و دانه‌های خوراکی و روییدنی‌های زمین و تأمین کنندۀ غذاهای گیاهی انسان است.

لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً

3- پیدایش محصولات کشاورزی و روییدن گیاه در زمین، دلیل قدرت خدا، امکان معاد و حیات دوبارۀ انسان است.

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً

4- عوامل طبیعی، اسباب و مجاری افعال خداوند است.

لِنُخْرِجَ بِهِ

5- معاد انسان، شبیه رویش گیاهان از زمین است.

لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً

یاد آوری اخراج دانه و گیاه از زمین - در آیاتی که به منظور رفع استبعاد از معاد مطرح شده - گویای تشابه معاد با رویش گیاهان است.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ باغ؛ تشبیهات؛ حیات؛ خلقت؛ خوردن؛ دانه؛ درخت؛ زمین؛ طبیعت؛ قدرت؛ قرآن؛ کشاورزی؛ گیاه؛ معاد؛ نعمت؛ خوردنی‌ها

[سوره النبإ (78): آیه 16]

وَ جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً (16)

16

و [نیز] باغ‌هایی [با درختان] انبوه و به هم پیوسته.

1- پوشیده شدن باغ‌ها از درختان درهم فرو رفته بر اثر بارش باران، جلوۀ قدرت خدا

مٰاءً ثَجّٰاجاً ... لِنُخْرِجَ ... جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً

«الفاف»، جمع «لفیف»یا «لف»(صفت مشبهه به معنای «ملفوف») و یا جمعی است که مفرد ندارد (لسان‌العرب). مراد این است که هر یک از باغ‌ها درختانی درهم فرورفته دارد. این وصف هر چند در ثمردهی بوستان نقش منفی دارد؛ ولی

منظره‌ای زیبا به وجود می‌آورد و ممکن است کنایه از پر درخت بودن باغ و پربار بودن آن باشد، هر چند شاخه‌های درختان آن در هم پیچیده نباشد.

2- خداوند، به‌وجودآورندۀ بستان‌ها و آفرینندۀ درختان و منظره‌های سرسبز و خرّم

لِنُخْرِجَ ... جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً

3- باغ‌ها و جنگل‌های پوشیده از درخت، نشان دهندۀ قدرت خداوند و امکان پذیر بودن معاد

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... أَ لَمْ نَجْعَلِ ... جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ باران؛ باغ؛ خلقت؛ درخت؛ قدرت؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 17]

إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً (17)

17

به یقین، روز داوری وعده گاه [مردم] است.

1- قیامت روز داوری بین مردم و رفع اختلافات آنان

یَوْمَ الْفَصْلِ

«فصل»؛ یعنی، جداسازی دو چیز از یکدیگر به گونه‌ای که میان آن دو فاصله افتد. اطلاق این کلمه بر روز قیامت، به اعتبار روشن شدن حق از باطل و یا پایان دادن به اختلاف مردم و قضاوت در میان آنان است. (مفردات‌راغب)

2- متمایز شدن حق از باطل، فلسفۀ برپایی قیامت

یَوْمَ الْفَصْلِ

3- «یَوْمَ الْفَصْلِ» از نام‌های قیامت

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً

4- برپایی قیامت و رفع اختلافات در آن، حتمی و تردیدناپذیر است.

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً

مشخص بودن زمان برپایی قیامت - که کلمۀ«میقات»بر آن دلالت دارد - حاکی از قطعی بودن آن است.

5- قیامت، از دیر زمان و در علم خداوند، دارای زمانی مشخص بوده است.

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً

فعل «کٰانَ» دلالت دارد که وقت قیامت از پیش مشخص بوده است. «میقات»گر چه اسم آلت است؛ ولی به معنای وعده‌گاهی است که برای وقتی مشخص شده است. نظیر میعاد و میلاد که از اسم آلت بودن خارج شده و به معنای مصدر خود استعمال شده‌اند. متعلق میقات - به قرینۀ سیاق کلام - محشور شدن و مجازات دیدن است؛ یعنی، قیامت وقت مشخص شده برای این حوادث است.

6- صحنۀ داوری در قیامت، تهدیدی گریزناپذیر برای منکران معاد و شبهه‌افکنان در حقانیّت آن

عَمَّ یَتَسٰاءَلُونَ ... إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ کٰانَ مِیقٰاتاً


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اللّه؛ انسان؛ باطل؛ تقویم؛ تکذیب؛ تهدید؛ حق؛ شک؛ علم؛ قضا؛ قیامت؛ معاد؛ یوم الفصل

[سوره النبإ (78): آیه 18]

یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً (18)

18

روزی که در صور دمیده می‌شود و شما فوج فوج می‌آیید.

1- دمیده شدن در صور، پیش‌درآمدی برای حضور مردم در صحنۀ قیامت است.

یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً

«صور»؛ به معنای، شاخی است که در آن دمیده می‌شود (قاموس). صحنۀ قیامت و گرد آوری مردم در آن - به هر وسیله‌ای باشد - به صحنه‌ای تشبیه شده است که در آن‌جا در بوق دمیده می‌شود تا همگان حاضر گردند.

2- قیامت، روز دمیده شدن جان در پیکرها است.*

یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ

برخی «صور»را جمع«صورة»دانسته و می‌گویند: خداوند، ابتدا کالبدها را صورت دهی کرده به آنها شکل می‌دهد؛ آن گاه در آنها جان می‌دمد. این معنا برای نفخ صور در قیامت قابل تصور است؛ ولی در نفخ صوری که برای پایان دنیا و میراندن انسان‌ها است، مورد ندارد.

3- حضور انسان‌ها در صحنۀ قیامت، به صورت گروهی و دسته دسته است.

فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً

«فوج»(مفرد «أفواج») به معنای جماعتی از مردم است.

(لسان‌العرب)

4- حضور انسان در قیامت، پس از نفخ صور، فوری و بی‌درنگ است.

یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً

حرف «فاء» علاوه بر تفریع، دلالت بر تعقیب دارد؛ یعنی، بیانگر این است که بین نفخ صور و آمدن مردم، فاصله‌ای نخواهد بود.

5- «قال مُعاذ: یا رسول اللّه أرأیت قول اللّه تعالی: «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً ...» فقال: یا مُعاذ سألت عن عظیم من الأمر... ثمّ قال: یُحْشَر عشرة أصناف من امّتی أشتاتاً قد مَیَّزهم اللّه من المسلمین و بدّل صُوَرَهم بعضُهم علیٰ صورة القِرَدة و بعضهم علیٰ صورة الخنازیر ... ؛ (1)


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 642؛ نورالثقلین، ج 5، ص 493، ح 20.

معاذ به رسول خدا(ص) عرض کرد: ای رسول خدا، مرا خبر ده از سخن خدای تعالی: «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوٰاجاً ...»، فرمود: ای معاذ: از امری بزرگ سؤال کردی ... سپس فرمود: ده گروه از امت من به صورت پراکنده محشور می‌شوند که خداوند آنان را از مسلمانان جدا ساخته و صورت‌های آنان را به [اشکال دیگر] تبدیل نموده است. برخی از آنان به صورت بوزینه، برخی به صورت خوک می‌باشند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسلام؛ اصحاب سبت؛ امت؛ انسان؛ حشر و نشر؛ خوک؛ روح؛ روز؛ سؤال و جواب؛ صورت؛ قیامت؛ مسلمانان؛ نفخ صور

[سوره النبإ (78): آیه 19]

وَ فُتِحَتِ اَلسَّمٰاءُ فَکٰانَتْ أَبْوٰاباً (19)

19

و آسمان گشوده می‌گردد و دارای درهایی می‌شود.

1- آسمان در نخستین مراحل برپایی قیامت، به فضایی باز و خالی از موانع عبور تبدیل خواهد شد.

وَ فُتِحَتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ أَبْوٰاباً

تعبیر «فَکٰانَتْ أَبْوٰاباً» به جای«فکانت ذات أبواب»بیانگر آن است که گویا آسمان - به جهت فراوانی راه عبور - چیزی جز همان درب‌ها نیست. جملۀ «فُتِحَتِ السَّمٰاءُ» عطف بر «یُنْفَخُ» و یا حال برای فاعل «فَتَأْتُونَ» است. در هر دو صورت، حوادث آغازین قیامت را بیان می‌کند.

2- درجات بالا در قیامت، انواع گوناگون دارد و برای صعود به آن راه‌های فراوانی به وجود خواهد آمد.

وَ فُتِحَتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ أَبْوٰاباً

در سورۀ اعراف، آیۀ 40 آمده است: درب‌های آسمان به روی تکذیب‌گران و مستکبران گشوده نمی‌شود و آنان وارد بهشت نخواهند شد. بنابراین باز شدن آسمان و تعدد درهای آن در این آیه، ممکن است ناظر به نقطۀ مقابل آن باشد؛ یعنی برای ورود بهشتیان به بهشت، درب‌های گوناگون باز شده و راه‌های فراوانی به وجود خواهد آمد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ جوّ؛ درب؛ قیامت

[سوره النبإ (78): آیه 20]

وَ سُیِّرَتِ اَلْجِبٰالُ فَکٰانَتْ سَرٰاباً (20)

20

و کوه‌ها روان ساخته می‌شوند و همچون سراب می‌گردند.

1- کوه‌ها در آغاز برپایی قیامت، از جا کنده و حرکت داده خواهند شد.

وَ سُیِّرَتِ الْجِبٰالُ

2- حرکت کوه‌ها در آغاز برپایی قیامت، آنها را به تودۀ غباری شبیه کوه، تبدیل خواهد کرد.

وَ سُیِّرَتِ الْجِبٰالُ فَکٰانَتْ سَرٰاباً

تشبیه کوه به سراب، بیانگر آن است که پس از حرکت کوه‌ها، آنچه دیده می‌شود کوه نیست؛ ولی بیننده آن را کوه خواهد دید.

3- کوه‌ها در آستانه برپایی قیامت، نابود گشته و با زمین هم سطح خواهند شد.

فَکٰانَتْ سَرٰاباً

«سراب»درخششی است در بیابان که مانند آب به چشم می‌آید (مفردات راغب). در اطلاق«سراب»گستردگی بر سطح زمین ملحوظ است (لسان‌العرب). بنابراین می‌توان گفت:

کوه‌ها، با زمین هم سطح خواهند شد هر چند غبارهای باقی‌مانده از آن به صورت شبحی از کوه نمایان می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ سراب؛ غبار؛ قرآن؛ قیامت؛ کوه

[سوره النبإ (78): آیه 21]

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً (21)

21

قطعاً جهنّم کمینگاهی است.

1- جهنم، جای کمین مأموران عذاب است.

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً

«مرصاد»، به معنای مکان نگاهبانان و کمین گاه مراقبان است (لسان‌العرب). برخی از مفسران، آن را مبالغه در «راصد» می‌دانند. در این صورت مفاد آیۀ شریفه این است که جهنم خود در کمین مردم است.

2- جهنمیان در قیامت، راه گریزی نخواهند داشت.

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً

«مرصاد»بودن جهنم، بیانگر این است که گرفتاری جهنمیان به دام آن حتمی است.

3- جهنم، از دیرباز آفریده و مهیّا شده است.

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً

فعل ماضی «کٰانَتْ» ، ممکن است بر حتمی بودن حوادث آینده دلالت کند. هم چنین می‌تواند بر زمان گذشته و مهیّا بودن جهنم در آن دلالت داشته باشد. برداشت یاد شده بر مبنای دوم است.


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ خلقت؛ عذاب؛ قیامت؛ کمین؛ ملائکه؛ یقین

[سوره النبإ (78): آیه 22]

لِلطّٰاغِینَ مَآباً (22)

22

و بازگشتگاهی است برای سرکشان،

1- جهنم، فرجام طغیان‌گران فرو رفته در گناه است.

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ ... لِلطّٰاغِینَ مَآباً

«طغیان»؛ یعنی، بی‌اندازه در معصیت پیش رفتن (مفردات راغب).«مآب» اسم مکان و از «أوب»به معنای رجوع گرفته شده است و فرجام هر کس را از آن جهت مآب و مرجع گویند که خود، از پیش آن را فراهم ساخته است.

2- گریز از جهنم، برای طغیان‌گران امکان‌پذیر نیست.

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً . لِلطّٰاغِینَ

«لِلطّٰاغِینَ» ممکن است به«مآب»تعلق داشته باشد و نیز می‌تواند متعلق به «مِرْصٰاداً» باشد. در صورت دوم مفاد آیۀ شریفه چنین می‌شود: جهنم برای طغیان‌گران مثل کمین است که رهایی از آن ممکن نیست. در این صورت «مَآباً» نیز متعلقی نظیر «لِلطّٰاغِینَ» داشته که به دلیل وجود قرینه از ذکر آن خودداری شده است.

3- پرهیزکنندگان از طغیان، گرچه بر جهنم و کمین‌کنندگان در آن عبور خواهند کرد؛ ولی گرفتار آن نخواهند شد. *

إِنَّ جَهَنَّمَ کٰانَتْ مِرْصٰاداً . لِلطّٰاغِینَ مَآباً

چنانچه «لِلطّٰاغِینَ» متعلق به «مَآباً» باشد، «مِرْصٰاداً» مطلق خواهد بود؛ در این صورت مفاد دو آیه این است که جهنم برای همگان «مرصاد»است؛ ولی «مآب»و بازگشتگاه همه نبوده و تنها طغیان‌گران گرفتار آن خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ خلافت الهی؛ طغیان؛ کمین؛ گناه

[سوره النبإ (78): آیه 23]

لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً (23)

23

که سالیانی دراز در آن خواهند ماند.

1- درنگ طغیان‌گران در جهنم، دارای دوره‌هایی پیاپی و زمانی طولانی است.

لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً

«أحقاب»، جمع «حقب»بر وزن «فعل»است. برای«حقب» چندین معنا ذکر شده است؛ از قبیل: «دهر»و«یک سال»و «دو سال»و «هشتاد سال»(لسان‌العرب). مراد از«أحقاب» لزوماً زمان محدود نیست؛ بلکه با آمدن هر «حقب»در پی دیگری تا بی نهایت نیز سازگار است که در آن صورت تعبیری دیگر از خلود در آتش می‌باشد.

2- عذاب طغیان‌گران و فرورفتگان در گناه، دارای مراحل گوناگونی است.

لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً

«لاٰبِثِینَ» حال برای «الطاغین» در آیۀ قبل است. تعدد حُقب (مرحلۀ زمانی)، نشانگر تفاوت هر مرحله با مراحل دیگر است.

3- درنگ دوزخیان در جهنم، همراه با بی‌نوایی و محرومیت از خواسته‌ها است.

لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً

تمام مشتقات«حقب»، به یک اصل و ریشه برمی‌گردد که به معنای حبس است. دربارۀ سالی که باران در آن بند آمده باشد، گفته می‌شود: «حقب العام»(مقاییس اللغة).«أحقاب» - چنان که زمخشری گفته - ممکن است جمع «حقب»باشد؛ یعنی، کسی که به کمیابی خیرات و رزق گرفتار شده است.

4- «قال رسول اللّه: لا یخرج من النار من دخلها حتّی یَمْکُثَ فیها أحقاباً و الحُقْب بِضْع و ستون سنة و السنة ثلاثمائة و ستون یوماً کلّ یوم کألف سنة ممّا تعدون فلایَتَّکلنّ أحد أن یخرج من النار؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: کسی که داخل آتش جهنم شود از آن خارج نمی‌گردد؛ مگر این که چند «حقب»در آن توقف کند.

مراد از «حقب»شصت و اندی سال می‌باشد. و سال 360 روز است. هر روزی مثل هزار سالی است که شما آن را می‌شمارید. بنابراین کسی دل‌خوش نکند که [در نهایت] از آتش خارج خواهد شد».

5- «عن أبی عبداللّه(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ «لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً» قال:

الأحقاب ثمانیة أحقاب و الحُقبة ثمانون سنة و السنة ثلاثمائة و ستون یوماً و الیوم کألف سنة ممّا تعدّون؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً» روایت شده است: احقاب هشت حُقب است و یک «حقب»80 سال و سال 360 روز و روز [آخرت]، مثل هزار سالی است که شما می‌شمارید».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جهنم؛ خیر و شر؛ رزق؛ روز؛ طغیان؛ عذاب؛ گناه

[سوره النبإ (78): آیه 24]

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً (24)

24

در آن‌جا نه چیز خُنکی می‌چشند و نه نوشیدنی‌ای،

1- طغیان‌گران در دوزخ، از هر گونه احساس خنکی و تخفیف حرارت سوزان جهنم، محروم خواهند بود.

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً

«ذوق»؛ یعنی، درک مزه (مصباح)، این واژه در رابطه با اجسام


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 643؛ نورالثقلین، ج 5، ص 495.

2) 2) . معانی‌الأخبار، ص 221، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 495، ح 24.

به طور حقیقت و در مورد معنویات، به طور مجاز استعمال می‌شود. در آیۀ شریفه بین معنای حقیقی و مجازی آن جمع شده است؛ زیرا تعبیر چشیدن برای احساس سردی مجاز است. مراد از «بَرَدٍ» - به قرینۀ تقابل آن با نوشیدنی - هر گونه احساس سردی است؛ هر چند با سایه و امثال آن باشد.

2- دوزخیان طغیان‌گر، از تسکین عطش خود و حتی از چشیدن طعم آب، محروم خواهند بود.

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا ... وَ لاٰ شَرٰاباً

3- محرومیت طغیان‌گران از مایعات و کاهش حرارت در جهنم، سالیانی فراوان ادامه خواهد یافت.

لاٰبِثِینَ فِیهٰا أَحْقٰاباً . لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً

چنانچه جملۀ «لاٰ یَذُوقُونَ ...» حال برای ضمیر «لاٰبِثِینَ» باشد، می‌توان به دست آورد که درنگ دوزخیان، همراه با حالت محرومیت از سرما و آب، دائمی نیست؛ زیرا ممکن است کلمۀ «أَحْقٰاباً» در آیۀ قبل، به سال‌های محرومیت آنان نظر داشته باشد؛ گرچه پس از گذشت آن دوران، بقای آنان در دوزخ به شکل دیگری ادامه خواهد یافت.

4- انسان پس از معاد، نیازمند آب و هوای مطبوع و دارای ویژگی‌های جسمانی است.

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ آشامیدنیها؛ انسان؛ بدن؛ تشنگی؛ جوّ؛ جهنم؛ سرما؛ طغیان؛ گرما؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 25]

إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً (25)

25

بجز آبی داغ و خونابه‌ای بد بو،

1- تنها نوشیدنی موجود برای دوزخیان طغیان‌گر، آب جوشان و زردابۀ چرکین و بد بوی زخم‌ها است.

إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً

«حمیم»؛ یعنی، آب داغ و«غساق»، آب زردی است که از زخم جاری می‌شود. به مایع بدبو نیز«غساق»گفته می‌شود.

(قاموس)

2- طغیان‌گران در دوزخ، گرفتار عطش شدید و طاقت‌فرسا خواهند بود.

إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً

«إِلاّٰ» برای استثنای«حمیم»و«غساق»از «شَرٰاباً» است؛ بنابراین دوزخیان این دو مایع را خواهند آشامید. تن دادن به این نوشیدنی‌ها، نشانۀ شدّت تشنگی آنان است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ تشنگی؛ جهنم؛ چرکابه؛ خون؛ طغیان

[سوره النبإ (78): آیه 26]

جَزٰاءً وِفٰاقاً (26)

26

که جزایی است موافق [کردارشان].

1- جهنمیان به میزان کردار خویش، کیفر خواهند شد.

جَزٰاءً وِفٰاقاً

«جَزٰاءً» مصدر است و نصب آن، یا براساس مفعول مطلق بودن آن است؛ یعنی،«یجزون جزاءً»و یا با تأویل به مشتق رفتن، حال برای «حمیم»و «غساق»است. در صورت اول، مراد این است که کیفر آنان، کیفری مناسب و به میزان گناه آنان خواهد بود و در صورت دوم، همان «حمیم»و«غساق»کیفر مناسب آنان است. هر یک از دو احتمال، می‌تواند مبنای برداشت یاد شده باشد. «وِفٰاقاً» گرچه مصدر است؛ ولی چون صفت می‌باشد، به معنای«موافقا»خواهد بود.

2- نوشاندن آب جوشان و خونابۀ زخم به دوزخیانِ طغیان‌گر، کیفری هم طراز با طغیان‌گری آنان است.

إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً . جَزٰاءً وِفٰاقاً

چنانچه کلمۀ «جَزٰاءً» حال برای «حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً» باشد، نکتۀ بالا قابل استفاده است.

3- سرنوشت انسان در آخرت، براساس کردار او در دنیا است.

جَزٰاءً وِفٰاقاً

4- تناسب عذاب و گناه، در نظام کیفری خداوند

جَزٰاءً وِفٰاقاً


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ جراحت؛ جهنم؛ چرکابه؛ خون؛ دنیا؛ طغیان؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ گناه؛ میزان

[سوره النبإ (78): آیه 27]

إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً (27)

27

زیرا آنان حسابی را انتظار نداشتند.

1- قیامت، صحنۀ حسابرسی انسان‌ها است.

إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً

2- طغیان‌گران دوزخی، حسابرسی قیامت را انکار کرده و احتمال حقانیت آن را نیز مردود می‌دانستند.

إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً

نفی «امید»، بیانگر این است که انکار قیامت از سوی دوزخیان، به حدی شدید بود که آنان احتمال آن را نیز

نمی‌دادند و حتی اندک امیدی به آن نداشتند.

3- احتمال تحقّق قیامت، کافی در ایجاد زمینۀ پرهیز از طغیان‌گری در برابر خداوند

لِلطّٰاغِینَ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً

جملۀ «کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ ...»، دلالت دارد که طغیان‌گران به جهت این که حتی احتمال محاسبۀ اعمال را نیز منتفی می‌دانستند، به طغیان‌گری روی آورده و به عذاب آن گرفتار شدند. مفهوم این جمله آن است که برای پرهیز از طغیان و گناه، حتی احتمال قیامت نیز کافی است.

4- محرومیت دوزخیان از هوای مطبوع و آب، عقوبتی مناسب با انکار معاد

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً ... إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً

کیفر دوزخیان در آیات پیشین، به دو صورت نفی و اثبات بیان شده است؛ آنان از هوای سرد و نوشیدنی، محروم‌اند(نفی) و به نوشیدن «حمیم»و«غساق»مجبور خواهند بود(اثبات).

«جَزٰاءً وِفٰاقاً» آن را کیفری مناسب با کردار آنان - که آن هم به صورت نفی و اثبات بوده - بیان کرده است: آنها معاد را باور نداشتند(نفی) و آیات خدا را تکذیب می‌کردند(اثبات). آیۀ «جَزٰاءً وِفٰاقاً» دلالت دارد که محرومیت، کیفری مناسب با بی اعتقادی است و نوشیدن مایع داغ و چرکین، کیفر مناسب تکذیب است.

5- انکار معاد و حسابرسی قیامت، عامل طغیان‌گری و مایۀ گرفتاری به عذاب جهنم است.

لِلطّٰاغِینَ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ انسان؛ تکذیب؛ جوّ؛ جهنم؛ حسابرسی؛ طغیان؛ عذاب؛ قیامت؛ گناه؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 28]

وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً (28)

28

و آیات ما را سخت تکذیب کردند.

1- طغیان‌گران دوزخی، آیات الهی را دروغ شمرده و بر تکذیب آن اصرار می‌ورزیدند.

وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

«کِذّٰاباً» (مصدر باب «تفعیل»)، مفعول مطلقی است که بر تأکید دلالت دارد.

2- آیات معاد در دیدگاه طغیان‌گران، دروغ و به دور از واقعیت است.

وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

مراد از «آیاتنا»- به قرینۀ «لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً» در آیۀ قبل - آیاتی است که معاد را مطرح کرده بود.

3- بسیاری از آیات قرآن، هشدار دهندۀ مردم دربارۀ معاد و حسابرسی در قیامت است.

لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً . وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

جمع بودن «آیات» بر نکتۀ یاد شده دلالت دارد. به قرینۀ کلمۀ «حِسٰاباً» - در آیۀ قبل - موضوع حسابرسی در مجموعۀ آن آیات مطرح شده است.

4- طغیان‌گری و گناه بی حد، پیامد تکذیب آیات و نشانه‌های خداوند است.

لِلطّٰاغِینَ ... وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

ارتباط این آیه با آیات پیشین، گویای برداشت یاد شده است.

مراد از «آیاتنا»، ممکن است آیات نازل شده از سوی خداوند باشد. هم چنین می‌تواند علاوه بر آن، آیات و نشانه‌های وجود و یگانگی خداوند نیز باشد.

5- باور نداشتن معاد، زمینه‌ساز انکار تعالیم الهی و آموزه‌های دینی است.

لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً . وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

6- تکذیب آیات الهی، مایۀ گرفتاری به عذاب جهنم و محرومیت از لذّت برودت و آشامیدن آب در آخرت

إِنَّ جَهَنَّمَ ... لاٰ یَذُوقُونَ ... وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

7- نوشیدن آب جوشان و خونابۀ چرکین و بدبو در جهنم، عقوبتی مناسب با گناه تکذیب آیات الهی

إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً ... وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کِذّٰاباً

ترتیب پنج آیۀ مورد بحث، به گونه‌ای است که آیۀ «جَزٰاءً وِفٰاقاً» ، دو عقوبت قبل از خود را کیفری مناسب، برای دو گناه بعد از خود قلمداد کرده است. عقوبت‌ها یکی منفی (لایذوقون) و دیگری مثبت (إلّا حمیماً و غساقاً) بود و گناهان نیز یکی منفی (لایرجون) و دیگری مثبت (کذّبوا) است. آیۀ «جَزٰاءً وِفٰاقاً» در میان آنها، گویای تناسب عقوبت منفی با گناه منفی و تناسب عقوبت مثبت با گناه مثبت است. برداشت یاد شده بیانگر تناسب دو مثبت است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ آیه؛ انذار؛ تکذیب؛ جهنم؛ چرکابه؛ حسابرسی؛ خون؛ دین؛ سرما؛ طغیان؛ عذاب؛ قرآن؛ گناه؛ لذت؛ معاد

[سوره النبإ (78): آیه 29]

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً (29)

29

و ما هر چیزی را به صورت مکتوب احصا کرده‌ایم.

1- آمار تمامی موجودات هستی به طور دقیق در اختیار خداوند و احاطۀ علمی او است.

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ

«احصاء» از«حصی»(ریگ) مشتق شده است؛ به این لحاظ که برای شمردن از ریگ استفاده می‌شد (مفردات راغب). احصای

همه چیز، به معنای احاطۀ علمی خداوند به آنها است.

2- خداوند، همه چیز را به صورت نوشته و تحت حفاظت خویش، باقی نگه می‌دارد.

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً

«کِتٰاباً» ، (مانند «کتابة»)، مصدر «کتب»و حال یا مفعول مطلق است. در صورت اول به معنای «مکتوبا»یا «کاتبین» است و در صورت دوم فعل «أَحْصَیْنٰاهُ» در خود معنای «کتبناه»را نیز خواهد داشت. «نوشتن هر چیز» - به هر معنایی باشد - حاکی از نوعی بقای آن است.

3- هیچ یک از کردار و پندارهای انسان‌ها نابود نمی‌شود و در نامۀ عمل آنان باقی می‌ماند.

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً

«کُلَّ شَیْءٍ» ممکن است عموم عرفی باشد؛ یعنی، هر چیزی که در ثواب و عقاب مؤثر است. به قرینۀ دو آیۀ قبل، باور نداشتن معاد و نیز تکذیب آیات الهی، از جملۀ آنها است.

4- مجازات هر کس در جهان آخرت، براساس کردارها و عقاید او است.

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً

بیان ثبت همه چیز - که مصداق یقینی آن به قرینۀ آیات پیشین، کردار و عقیدۀ جهنمیان است - در واقع تهدیدی برای خطاکاران و هشدار به همۀ انسان‌ها است که افکار و رفتارشان، روزی بر آنان عرضه خواهد شد و ایشان کیفر آن را خواهند دید.

5- وجود نظم و حساب در موجودات جهان

وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ

6- احاطۀ علمی خداوند به همۀ موجودات، پشتوانۀ دقیق بودن حسابرسی اعمال در قیامت

لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً ... وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً

7- مجازات الهی، در انتظار منکران معاد و تکذیب‌کنندگان آیات او است.

إِنَّهُمْ کٰانُوا ... وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ کِتٰاباً

جملۀ «وَ کُلَّ شَیْءٍ ...»، - پس از بیان انکار معاد و تکذیب آیات از سوی طغیانگران - تهدید آنان به مجازات در آخرت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهان؛ حسابرسی؛ خلقت؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ معاد؛ نامه عمل؛نوشتن

[سوره النبإ (78): آیه 30]

فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّٰ عَذٰاباً (30)

30

پس بچشید [نتیجۀ کردارتان را] که جز بر عذاب شما نمی‌افزاییم.

1- خداوند با فرمانی تحقیرآمیز، طغیان‌گران را به تحمل عذاب جهنم ملزم می‌سازد.

لِلطّٰاغِینَ ... فَذُوقُوا

2- عذاب جهنم و افزایش آن، نتیجۀ انکار معاد و تکذیب آیات الهی و عقوبتی متناسب با آن گناهان است.

فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ

«فاء» در «فَذُوقُوا» و «فَلَنْ نَزِیدَکُمْ» دلالت می‌کند که چشیدن عذاب فزاینده پیامدی مناسب برای گناهان بیان شده در آیات پیشین است.

3- افزایش مداوم عذاب، هشدار خداوند به جهنمیان

فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّٰ عَذٰاباً

4- عذاب دوزخیان در قیامت، در اختیار خداوند و به دست او است.

فَلَنْ نَزِیدَکُمْ

5- عذاب دوزخ جاودانه است و جهنمیان، آینده‌ای جز افزایش عذاب ندارند. *

فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّٰ عَذٰاباً

6- سخن گفتن خداوند، با جهنمیان در آخرت

فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِیدَکُمْ إِلاّٰ عَذٰاباً

خطاب «فَذُوقُوا» ممکن است در آخرت صادر شود و این آیه حاکی از آن باشد و نیز ممکن است در همین دنیا و با مفروض گرفتن مخاطبانی حاضر، القا شده باشد که شیوه‌ای مبالغه آمیز در تهدید است. برداشت یاد شده براساس اولین احتمال است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ استهزاء؛ اللّه؛ امر الهی؛ انذار؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ سخن؛ طغیان؛ عذاب؛ عمل؛ گناه؛ معاد؛ ملامت

[سوره النبإ (78): آیه 31]

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً (31)

31

به راستی، تقوا پیشگان کامیابی خواهند داشت:

1- تقواپیشگان در آخرت، اهل بهشت، سعادتمند و رهیده از عذاب‌اند.

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً

«مفاز»(مانند «فوز»و«مفازة») مصدر و به معنای دستیابی به

خیر و رهایی از شرّ است (لسان‌العرب). هم‌چنین ممکن است اسم مکان و کنایه از بهشت نیز باشد که مکان رستگاری و سعادت است. آیات بعد - که بیان «مَفٰازاً» است و از باغ‌ها و دیگر لذت‌های بهشتی سخن می‌گوید -\این احتمال را تقویت می‌کند.

2- پرهیز از طغیان‌گری، ترس از حسابرسی اعمال و پذیرش آیات الهی، مصداق تقواپیشگی است.

لِلطّٰاغِینَ ... إِنَّهُمْ کٰانُوا لاٰ یَرْجُونَ حِسٰاباً . وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ...

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً

از تقابل بین متقین و طغیان‌گران، دانسته می‌شود که منزّه بودن از صفات طغیان‌گران، تقواپیشگی است.

3- بهشت، جایگاه خوشبختی و به دور از آزار و نوشیدنی‌های ناگوار و رنج گرما و تشنگی است.

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً . إِلاّٰ حَمِیماً وَ غَسّٰاقاً ... إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً

رهایی از شرّ - که جزئی از معنای «مفاز»است - ناظر به شروری است که دامنگیر دوزخیان است و آیات پیشین، گوشه‌هایی از آن را بیان کرده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ آیات خدا؛ ایمان؛ بهشت؛ تشنگی؛ تقوا؛ حسابرسی؛ خوف؛ رستگاری؛ طغیان؛ عذاب؛ عمل؛ گرما

[سوره النبإ (78): آیه 32]

حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً (32)

32

باغ‌ها و تاکستان‌ها،

1- تقواپیشگان در آخرت، برخوردار از چندین باغ و تاکستان بزرگ، با انگوری فراوان

حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً

«حدیقة»(مفرد «حَدٰائِقَ» ) به باغی گفته می‌شود که اطراف آن را برجستگی‌های طبیعی یا دست‌ساز احاطه کرده باشد (لسان‌العرب). کلمۀ «حَدٰائِقَ» بدل برای «مَفٰازاً» و بیانگر این است که باغ‌های متعدد، گوشه‌ای از جایگاه سعادت و خوشبختی متقین است. نکره آوردن «حَدٰائِقَ» و«أعناب»، برای بیان عظمت آنها است.

2- بهشت، سرای ناز و نعمت، همراه با تأمین تمام نیازمندی‌ها برای تقواپیشگان

حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً

تأمین انگور و باغ میوه - با آن‌که از نیازهای ضروری انسان نیستند - نشانگر آن است که بهشتیان در مرحلۀ نیازهای اولیه، کمبودی ندارند و باید از امور دیگری - که به تجمّلات و تشریفات زندگی مربوط می‌شود - سخن گفت.

3- برخورداری تقواپیشگان از باغ‌ها و میوه‌جات بهشت و موهبت‌های مادی

جهان آخرت نمونه‌ای از سعادتمندی آنها است.

مَفٰازاً . حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً

-ح‍ - ح -

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انگور؛ باغ؛ بهشت؛ دنیا؛ رستگاری؛ میوه؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 33]

وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً (33)

33

و دخترانی نارپستان و همسال،

1- تقواپیشگان در بهشت، بهره‌مند از حوریانی نورس و نار پستان

کَوٰاعِبَ

«کاعب»(مفرد «کَوٰاعِبَ» ) به زنی گفته می‌شود که پستان‌هایش برجسته شده باشد. (لسان‌العرب)

2- حوریان بهشتی، در زیبایی بر یکدیگر برتری ندارند.

أَتْرٰاباً

«أتراب»، جمع«ترب»بر وزن«مصر»است. کسانی که تولد هم زمان داشته باشند،«ترب»یکدیگرند و چون حوریان بهشتی تولد ندارند، مراد از«ترب»در مورد آنان، همسانی در شمایل و صفات جذاب است. (اقتباس از لسان‌العرب)

3- تقواپیشگان، برخوردار از هم‌نشینی صمیمانۀ حوریان جوان در بهشت

أَتْرٰاباً

در «معجم مقاییس اللغة»، «ترب»با«خدن»(دوست و همراه) به یک معنا گرفته شده است.

4- وجود لذت‌های جنسی در بهشت

وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً

5- لذت‌های جنسی تقواپیشگان در بهشت، گوشه‌ای از سعادتمندی آنها است.

مَفٰازاً ... وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً

6- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله... «وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً» أی الفتیات الناهدات؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند ... «وَ کَوٰاعِبَ أَتْرٰاباً» روایت شده است: یعنی دختران نوجوانی که پستان‌های آنان برآمده است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ازدواج؛ بهشت؛ پستان؛ تقوا؛ جوانی؛ حورالعین؛ دختر؛ رستگاری؛ زیبایی؛ لذت


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 402؛ نورالثقلین، ج 5، ص 495، ح 27.

[سوره النبإ (78): آیه 34]

وَ کَأْساً دِهٰاقاً (34)

34

و پیمانه‌هایی لبریز [از شراب].

1- تقواپیشگان در بهشت، با جام لبریز از شراب پذیرایی خواهند شد.

وَ کَأْساً دِهٰاقاً

«کأس» به جامی گفته می‌شود که در آن «خمر» باشد. گاهی بر خود «خمر» نیز «کأس» اطلاق می‌شود. «دهاق»که در دو معنای متضاد (با فشار پر کردن ظرف و یا خالی کردن آن) کاربرد دارد، در این آیه به معنای پرکردن به صورت فشرده و متراکم است (لسان‌العرب). این کلمه گرچه مصدر است؛ ولی چون وصف «کَأْساً» می‌باشد، به معنای اسم مفعول آن (لبالب و پر شده) است.

2- می گساری بهشتیان و استفادۀ آنان از جام‌های شراب آماده، جلوه‌ای از خوشبختی آنان است.

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً ... وَ کَأْساً دِهٰاقاً

3- جام‌هایی پیاپی از شراب ناب، وسیلۀ پذیرایی از تقواپیشگان در بهشت

وَ کَأْساً دِهٰاقاً

برخی گفته‌اند: «دِهٰاقاً» ؛ - از ریشۀ «دهق» (گره زدن پیاپی) به معنای رساندن پیاپی به نوشندگان است. برخی دیگر آن را به معنای خالص و صاف دانسته‌اند. (لسان‌العرب)

4- آرمیدن متقین در سایۀ باغ‌ها و می گساری آنان، در برابر محرومیت جهنمیان از خنکی و نوشیدنی، انعکاسی از تقابل آثار طغیان‌گری و تقوا است.

لاٰ یَذُوقُونَ فِیهٰا بَرْداً وَ لاٰ شَرٰاباً ... حَدٰائِقَ وَ أَعْنٰاباً ... وَ کَأْساً دِهٰاقاً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ باغ؛ بهشت؛ تقوا؛ جام؛ خمر؛ رستگاری؛ رفاه؛ سایه؛ سرما؛ ضیافت؛ طغیان؛ ظرف

[سوره النبإ (78): آیه 35]

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ کِذّٰاباً (35)

35

در آن‌جا نه بیهوده‌ای می‌شنوند و نه تکذیب سخنی.

1- تقواپیشگان در بهشت، هیچ سخن یاوه، زشت و بی‌فایده‌ای نخواهند شنید.

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً

«لغو»؛ یعنی، بی فایده و آنچه قابل اعتنا نباشد (قاموس) و گاه سخنان زشت نیز«لغو»نامیده می‌شود. (مفردات راغب).

نشنیدن سخنان لغو، کنایه از نبود آن سخنان در بهشت است.

ضمیر «فِیهٰا» به «مَفٰازاً» برمی‌گردد؛ به این اعتبار که مراد از آن «جنة»(بهشت) باشد.

2- تقواپیشگان در دنیا، گرفتار سخنان زشت و یاوه‌سرایی‌های مخالفان

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً

مژده به نبود بعضی از زشتی‌ها در بهشت - با توجّه به بی‌شمار بودن آنچه بهشت عاری از آن است - بیانگر این مطلب است که بهشتیان در دنیا، با این امور ناخوشایند مواجه و از آن در رنج خواهند بود.

3- لزوم پرهیز از گفتن سخن‌های یاوه و زشت

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً

توصیف بهشتیان به خصلت‌های نیک، ترغیب به کسب آن صفات در دنیا است.

4- پرهیز از گوش دادن به سخنان یاوه و دروغین، حالتی پسندیده است.

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً

5- گفتار بهشتیان با یکدیگر، عاری از هرگونه سخن زشت و بیهوده است.

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً

6- بهشتیان، هرگز دروغ نمی‌گویند و یکدیگر را به دروغ‌گویی متهم نمی‌کنند.

وَ لاٰ کِذّٰاباً

«کِذّٰاباً» یا به معنای «کذبا»(دروغ) و یا مصدر باب تفعیل و به معنای تکذیب است (لسان‌العرب). بنابراین، مفاد «وَ لاٰ کِذّٰاباً» این است که در بهشت، دروغ وجود ندارد یا این که کسی تکذیب گفتار خویش را از دیگران نمی‌شنود؛ زیرا همگان صداقت یکدیگر را باور دارند.

7- نوشندگان شراب بهشتی، منزّه از زبان گشودن به هذیان و دروغ

وَ کَأْساً دِهٰاقاً . لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ کِذّٰاباً

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، بیانگر این نکته است که شراب بهشتی، از نوع شراب‌های دنیا نیست که بر عقل انسان تأثیر منفی گذاشته و مایۀ هذیان‌گویی و لاف زدن وی گردد.

8- تقواپیشگان در دنیا، مواجه با تکذیب گفته‌های خویش و در رنج از برخورد تکذیب‌گران

لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا ... کِذّٰاباً

9- دروغ‌گویی وتکذیب‌گفتار تقواپیشگان، خصلت‌هایی ناروا و مذموم است.

وَ لاٰ کِذّٰاباً

پاکیزه خواندن فضای بهشت از کذب و تکذیب، نشانگر منفور بودن آن در پیشگاه خداوند است.


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اخلاق؛ افترا؛ بهشت؛ تقوا؛ تکذیب؛ خمر؛ دروغ؛ دشنام؛ دنیا؛ سختی؛ سخن؛ گوش؛ لغو

[سوره النبإ (78): آیه 36]

جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ عَطٰاءً حِسٰاباً (36)

36

جزایی است از پروردگار تو، و عطایی است حساب شده؛

1- بهشت و نعمت‌های آن، پاداش و مزد تقواپیشگی است.

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ ... جَزٰاءً

«جَزٰاءً» مفعول مطلق و تأکید کنندۀ مفاد «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً» است.

2- خداوند، به اقتضای ربوبیت خویش، تقواپیشگان را از پاداش‌های اخروی بهره‌مند می‌سازد.

جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ

3- پیامبر(ص)، فراهم آورندۀ زمینۀ دستیابی تقواپیشگان به پاداش‌های آخرت

رَبِّکَ

خطاب به پیامبر(ص) در «رَبِّکَ» ، گویای آن است که آن حضرت در رسیدن متقین به بهشت و نعمت‌های آن، نقش اساسی داشته است.

4- بهره‌مند ساختن تقواپیشگان از پاداش‌های آخرت، جلوۀ تدبیر خداوند در ترفیع بخشیدن به مقام پیامبر(ص) است.

رَبِّکَ

«رب»مصدر به معنای فاعل است یعنی«تربیت کننده» (مفردات راغب). تأکید بر واژۀ «رَبِّکَ» ، گویای آن است که اعطای پاداش به متقین، در راستای تربیت پیامبر(ص) و افزودن رشد آن حضرت است.

5- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ

6- پاداش‌های بهشتیان، عطا و تفضّل خداوند است.

عَطٰاءً

«عَطٰاءً» اسم مصدر و به معنای پرداختن و نیز به معنای چیزی است که به دیگری پرداخته می‌شود. راغب در «مفردات» می‌گوید:«این کلمه به جایزه و بخشش اختصاص یافته است».

7- پاداش اعمال بندگان، بر خداوند الزامی نیست.

جَزٰاءً ... عَطٰاءً

توصیف نعمت‌های اخروی به دو وصف «جَزٰاءً» - که در مقابل عمل است - و «عَطٰاءً» - که بدون توجّه به عمل داده می‌شود - حاکی از آن است که خداوند آنچه را در آخرت، برابر اعمال انسان به او می‌دهد، از روی تفضّل و احسان است؛ نه این که انسان استحقاق آن را داشته باشد.

8- نعمت‌های اعطایی خداوند به بهشتیان، تأمین‌کنندۀ تمام خواسته‌های ایشان است.

حِسٰاباً

«حِسٰاباً» اسم مصدر برای «إحساب»است و «أحسب»؛ یعنی، عطا را افزایش داد تا حدی که دریافت‌کننده گفت:«حسبی» ؛یعنی، مرا کافی است (تاج‌العروس) و ممکن است «حِسٰاباً» مصدر و به معنای محاسبه کردن باشد. در هر صورت به دلیل صفت بودن آن برای «عَطٰاءً» ، معنای مصدری ندارد؛ بلکه به معنای«محسب»(کافی) و یا«محسوب»(شمرده شده) است.

در برداشت یاد شده، معنای اول مورد نظر است.

9- پاداش و عطاهای خداوند به بهشتیان، دارای نظم و حسابی خاص و مناسب با درجات تقوای آنان است.

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ ... عَطٰاءً حِسٰاباً

چنانچه «حساب»به معنای اسم مفعول (محاسبه شده) باشد، مراد از جزاء حساب شده، جزائی است که با میزان اعمال تقواپیشگان مناسب باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ تکلیف؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ عمل؛ فضل خدا؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 37]

رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا اَلرَّحْمٰنِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً (37)

37

خداوندگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است؛ همان خدای رحمان که [آفریدگان] در برابر او قدرت هیچ خطابی ندارند؛

1- خداوند، مالک و مدبّر آسمان‌ها و زمین و تمام موجودات بین آنها است.

رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا

2- تدبیر امور انسان‌ها، در اختیار مالک و مدبّر جهان هستی است.

رَبِّکَ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا

«رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ» - که بیانگر «رَبِّکَ» در آیۀ قبل می‌باشد - گویای این است که ربّ تو همان ربّ جهان هستی است و آنان که به ارباب متعدد می‌اندیشند، بر خطایند.

3- جهان، دارای آسمان‌های متعدد است.

اَلسَّمٰاوٰاتِ

4- وجود موجوداتی بین آسمان‌ها و زمین

وَ مٰا بَیْنَهُمَا

5- خداوند، دارای رحمتی گسترده بر انسان‌ها و تمام موجودات آسمان‌ها و زمین است.

رَبِّکَ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا الرَّحْمٰنِ

«رحمن»صیغۀ مبالغه است و به قرینۀ «رَبِّکَ» و «رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ» ، مراد گسترش رحمت الهی بر تمام مشمولان ربوبیت او است.

6- پاداش‌رسانی به اهل تقوا در قیامت، اقتضای تدبیر نظام هستی و لازمۀ ربوبیت خداوند بر جهان است.

جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ ... رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا

7- «رَبِّ» و «رحمن»، از اسما و صفات خداوند است.

رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ... الرَّحْمٰنِ

8- نعمت‌های بهشت و پاداش تقواپیشگان در آن، جلوۀ رحمت گستردۀ خداوند است.

جَزٰاءً مِنْ رَبِّکَ ... الرَّحْمٰنِ

9- تدبیر امور آسمان‌ها و زمین و موجودات بین آنها از سوی خداوند، بر پایۀ رحمت و عطوفت است.

لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً

توصیف «رَبِّ» به«رحمن»، حاکی از نقش رحمت در تدبیر نظام هستی است.

10- خداوند، تنها تصمیم‌گیرندۀ صحنه‌های آخرت و کیفر و پاداش مردم

لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً

11- ناتوانی همگان، از گفت‌وگوی خودسرانه با خداوند در قیامت

لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً

مرجع ضمیر فاعلی «لاٰ یَمْلِکُونَ» ، موجودات عاقلی است که از «مٰا بَیْنَهُمَا» دانسته می‌شود. «مِنْهُ» حال برای «خِطٰاباً» و حرف «من»برای اتصال و ارتباط است. مفاد آیه این است که در رابطه با خداوند، هیچ سخنی برای آنان مقدور نیست. به قرینۀ آیۀ بعد، می‌توان گفت: مراد کلام نادرست و شفاعت غیر مأذون است.

12- خداوند در امور جهان آخرت، به هیچ کس اختیار تصمیم‌گیری و اظهار نظر نداده است.

لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً

ممکن است «مِنْهُ» به «لاٰ یَمْلِکُونَ» متعلق باشد؛ یعنی، آن موجودات از جانب خداوند، مالک هیچ خطاب و اظهار نظری دربارۀ حوادث قیامت قرار داده نشده‌اند. به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از آن، استقلال در تصمیم‌گیری است.

13- ناتوانی همگان، از اعمال نظر و دخالت در تصمیم‌گیری‌های جهان آخرت، برخاسته از فراگیر بودن ربوبیت خداوند و گستردگی رحمت او است.

رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمَا الرَّحْمٰنِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً

14- خداوند، در تدبیر امور عالم و گستراندن رحمت خویش، به احدی از مخلوقات خود حق اعتراض نداده است.

رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ ... الرَّحْمٰنِ لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً

به قرینۀ صدر آیه، می‌توان گفت: مراد از خطاب، اعتراض به کارهایی است که از ربوبیت و رحمانیت خداوند نشأت گرفته است. بنابراین محتوای آیۀ شریفه، به نظام کنونی جهان نیز ارتباط داشته و اختصاص به جهان آخرت ندارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تقوا؛ جبر و اختیار؛ جوّ؛ جهان؛ خلقت؛ دادخواهی؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ زمین؛ سخن؛ عجز؛ عذاب؛ قیامت؛ مهربانی؛ نعمت

[سوره النبإ (78): آیه 38]

یَوْمَ یَقُومُ اَلرُّوحُ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ قٰالَ صَوٰاباً (38)

38

روزی که روح و فرشتگان به صف می‌ایستند، و [خلایق] سخن نمی‌گویند، مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد و سخن حق گوید.

1- روح و فرشتگان الهی در قیامت، ایستاده و صف بسته در آماده‌باش کامل قرار می‌گیرند.

یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا

«صَفًّا» مصدر است و چون حال قرار گرفته، به معنای «صافین» است. ایستادن و صف بستن، کنایه از مهیّا بودن برای انجام فرمان‌های الهی است.

2- روح، موجودی برتر از فرشتگان

یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ

تقدیم«روح»بر«ملائکه»نشانۀ شرافت فزون‌تر او است. این کلمه در قرآن در مورد جبرئیل نیز به کار رفته است. در این آیه نیز چنانچه مراد، جبرئیل باشد، برتری مقام او بر دیگر ملائکه، استفاده می‌شود.

3- روح و فرشتگان، کارگزاران رسیدگی به کیفر و پاداش بندگان در قیامت

یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا

صفّ بستن «روح»و«ملائکه»، حاکی از آمادگی آنان برای اجرای دستورات است. به قرینۀ آیات پیشین - که سخن از کیفر و پاداش بندگان بود - محدودۀ مأموریت آنان، رسیدگی به امور بهشتیان و دوزخیان است.

4- روح و ملائکه در قیامت از گفتن هر سخنی، جز با رخصت داشتن از خداوند ناتوان‌اند.

لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ

5- هیچ کس در آخرت جز به اذن خداوند

توان سخن گفتن ندارد.

لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ

ضمیر فاعلی «لاٰ یَتَکَلَّمُونَ» اگر مخصوص روح و ملائکه باشد، دیگران به طریق اولی از سخن گفتن عاجزاند و اگر به فاعل «لاٰ یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطٰاباً» نیز نظر داشته باشد، همۀ موجودات را به صراحت شامل می‌شود.

6- شفاعت در قیامت، منوط به اذن خداوند است.

لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ

سخن گفتن ملائکه در پیشگاه خداوند، به دلیل عصمت‌شان، از قبیل اعتراض به کارهای او نیست. بنابراین مصداق بارز آن - به قرینۀ آیات مشابه این آیه - شفاعت است.

7- خداوند، دارای رحمت گسترده است.

اَلرَّحْمٰنِ

8- «رحمن»، از اسما و صفات خداوند

اَلرَّحْمٰنِ

9- رخصت یافتن از جانب خداوند برای سخن گفتن در قیامت، نشانگر برخورداری از رحمت گستردۀ او است.

مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ

10- ظهور سلطۀ کامل خداوند بر تمام موجودات، در قیامت

لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ

11- قیامت، روز سلب اختیار از انسان

یَوْمَ ... لاٰ یَتَکَلَّمُونَ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ

12- آنان که در قیامت، رخصت سخن گفتن یافته‌اند، سخنانی درست و به دور از هر گونه خطا خواهند گفت.

وَ قٰالَ صَوٰاباً

«قٰالَ» در «قٰالَ صَوٰاباً» به جای مضارع آمده است تا بر یقینی بودن آن دلالت کند. جملۀ «قٰالَ صَوٰاباً» ، یا حالیه است و یا مستأنفه‌ای که وضعیت پس از اذن را بیان می‌کند.

13- خداوند در قیامت، جز به افراد حقیقت‌گو اذن سخن نخواهد داد.

وَ قٰالَ صَوٰاباً

چنانچه جملۀ «قٰالَ صَوٰاباً» عطف بر «أَذِنَ ...» و داخل استثنا باشد، مراد این خواهد بود که: تنها شخص درست گفتار، مأذون به سخن گفتن خواهد بود.

14- «عن الصّادق(ع) قال: هو مَلَک أعظم من جبرائیل و میکائیل؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاٰئِکَةُ صَفًّا» ] روایت شده که فرمود: روح فرشته‌ای بزرگ‌تر از جبرائیل و میکائیل است».


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 647؛ نورالثقلین، ج 5، ص 496، ح 31.

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اذن الهی؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ جبر و اختیار؛ جبرئیل(ع)؛ حق؛ رحمت؛ روح؛ روز؛ سخن؛ شفاعت؛ عذاب؛ قیامت؛ ملائکه؛ میکائیل

[سوره النبإ (78): آیه 39]

ذٰلِکَ اَلْیَوْمُ اَلْحَقُّ فَمَنْ شٰاءَ اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً (39)

39

این است آن روز حق، پس هر که بخواهد، راه بازگشتی به سوی پروردگار خود در پیش گیرد.

1- روز قیامت، روزی عظیم و برپایی آن کاری حکیمانه است.

ذٰلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ

«ذٰلِکَ» اشاره به دور است. به قرینۀ «عَذٰاباً قَرِیباً» - در آیۀ بعد - مراد از دوری قیامت، تأخیر زمانی آن نیست؛ بلکه بیانگر عظمت والا و فراتر از حد تصور آن است. «حق»به چیزی گفته می‌شود که براساس حکمت پدید آمده باشد.

2- برپایی قیامت، حتمی و صحنه‌های آن، سراسر حق و منزّه از هر گونه باطل است.

ذٰلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ

دربارۀ«حق»، معانی گوناگونی گفته شده است از جمله این که این کلمه مصدر و به معنای لزوم و ثبوت است و نیز نقطۀ مقابل باطل را «حق»گویند (مصباح). هر گاه مصدری صفت قرار گیرد، بر مبالغه دلالت دارد؛ بنابراین «روز حق»؛ یعنی، روزی سراسر حق.

3- انتخاب راه خدا و هدف قرار دادن قرب او، دعوت الهی از تمام مردم

فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً

تعبیر «إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً» - به قرینۀ «لِلطّٰاغِینَ مَآباً» در آیات پیشین - دعوت به اعراض از فرجام طغیانگران (جهنم) و برگزیدن قرب خداوند به عنوان مقصد نهایی است. حرف «إِلیٰ» در «إِلیٰ رَبِّهِ» دلالت می‌کند که مقصد نهایی، راهی است که سمت و جهت آن به سوی خداوند باشد. این تعبیر کنایه از قرب به خداوند است؛ نه وصول به آن ذات اقدس؛ زیرا در آن صورت به حرف «إِلیٰ» نیازی نبود.

4- توجّه به حقانیت قیامت، زمینه‌ساز جهت دادن تلاش‌ها و حرکت‌ها به سوی خداوند

فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً

«فاء» در «فَمَنْ شٰاءَ ...» برای تفریع است. مفاد آیۀ شریفه این است که چون قیامت حق است، بنابراین باید مقصد را به گونه‌ای برگزید که به سوی خدا باشد.

5- انسان فرجام نیک یا بد را به خواست خود، انتخاب می‌کند و بر آن

مجبور نیست.

فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً

6- حرکت به سوی خداوند و دستیابی به مقام قرب او، برای تمام انسان‌ها امکان‌پذیر است.

فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً

7- توجّه به حاکمیت تدبیر خداوند بر نظام زندگانی انسان‌ها، وادار کنندۀ انسان به قرار دادن خویش در راه قرب به خدا

فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً

از واژۀ «رب»و جایگاه آن در مفاد آیه، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

اِتَّخَذَ إِلیٰ رَبِّهِ مَآباً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تقرب؛ جبر و اختیار؛ حکمت؛ حیات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ سبیل اللّه؛ عمل؛ قیامت؛ کار

[سوره النبإ (78): آیه 40]

إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنْظُرُ اَلْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ اَلْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً (40)

40

همانا، ما به شما در مورد عذابی نزدیک اخطار کردیم؛ روزی که آدمی‌آنچه را با دو دست خود پیش فرستاده است می‌بیند و کافر می‌گوید: ای کاش من خاک بودم.

1- خداوند، انسان‌ها را از عذاب سخت قیامت آگاه ساخته و آنان را از گرفتاری به آن برحذر داشته است.

إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً

نکره بودن «عَذٰاباً» ، بر عظمت و بزرگی آن دلالت دارد.

2- اخطارهای الهی دربارۀ عذاب، از میان برندۀ هرگونه عذر در ترک راه خدا

إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً

جملاتی نظیر «إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ» - که پس از هشدار به عذاب گفته شود - خبر از تحقق انذار نیست؛ زیرا مخاطب به آن آگاه است؛ بلکه در مقام اظهار برائت و قطع عذر مخاطب است. ذکر این جمله پس از «فَمَنْ شٰاءَ اتَّخَذَ ...» - در آیۀ قبل -\گویای معذور نبودن کسی است که سیر زندگانی خود را، به سوی خدا قرار نمی‌دهد.

3- منکران قیامت، در آستانۀ سقوط در عذاب الهی

إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً

«قرب عذاب» - در این برداشت - به معنای ارتباط نزدیک آن به کافران گرفته شده است؛ یعنی، عذابی که کافران به آن انذار شده‌اند، با آنان ارتباطی تنگاتنگ دارد. بیان وصف «قَرِیباً» برای نفس عذاب - نه زمان آن - این معنا را تقویت می‌کند.

4- عذاب آخرت، نزدیک، حتمی و تردیدناپذیر است.

عَذٰاباً قَرِیباً

چنانچه مراد از «قَرِیباً» قرب زمانی عذاب باشد، حاکی از وقوع حتمی و تردید ناپذیری آن خواهد بود؛ زیرا «زمان نزدیک» - به معنای حقیقی آن - بر زمان باقی مانده تا قیامت، صدق نمی‌کند. آری از آن جا که باقی ماندۀ عمر دنیا، در مقایسه با گذشتۀ آن اندک است؛ می‌توان گفت زمان چندانی به عذاب قیامت باقی نمانده است.

5- توجّه دادن کافران به کمبود فرصت، از راه کارهای مبارزۀ قرآن با کفر

إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً

جملۀ «یَقُولُ الْکٰافِرُ ...» - در ذیل آیه -\گویای آن است که روی خطاب در «أَنْذَرْنٰاکُمْ» ، با کافران است.

6- بشارت و انذار در کنار یکدیگر، از شیوه‌های قرآن در دعوت به تقوا و مبارزه با کفر

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً ... إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً

7- کردار انسان - نیک یا بد - اندوخته‌ها و پیش فرستاده‌هایی است که در قیامت اثر می‌بخشد.

مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ

مراد از کلمۀ «یَدٰاهُ» (دو دست او) - به نحو مجاز - تمام اعضا و ابزاری است که انسان اعمال خود را با آن انجام می‌دهد.

8- دنیا، فرصتی مناسب برای تهیۀ نیازمندی‌های آخرت و پیش فرستادن آن

مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ

9- قیامت، روز تجسم اعمال و ظهور دست مایه‌ها و تلاش‌های انسان

یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ

10- انسان، خود ناظر دسترنج خویش در قیامت

یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ

11- سرنوشت اخروی هر کس، به دست خود او رقم می‌خورد.

یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ

12- اعتقاد به مواجه شدن با کردار خویش در قیامت، زمینه‌ساز پذیرش انذارهای خداوند و بیمناکی از عذاب قیامت

إِنّٰا أَنْذَرْنٰاکُمْ عَذٰاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ

13- کافران در قیامت با مشاهدۀ کردار خویش، عذاب خود را حتمی خواهند دانست.

عَذٰاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً

از آن‌جایی که کافران با نگاه به اعمال خویش، آرزوی خاک بودن می‌کنند؛ می‌توان پی برد که آنان، گرفتاری به عذاب را بر خود قطعی می‌بینند.

14- کیفرهای کافران در آخرت، بر پایۀ کردار آنان در دنیا است.

مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً

15- آفریده شدن به صورت خاک و محرومیت از شعور و تکلیف از آغاز پیدایش، آرزوی کافران در قیامت

وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً

16- کافران در قیامت، به پستی خود و شرافت خاک بر آنان، پی خواهند برد.

وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً

17- کافران در قیامت، حیات اخروی را سرآغاز سختی‌ها دیده و باقی ماندن به صورت خاک را آرزو خواهند کرد.

یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً

آرزوی خاک بودن، ممکن است به این معنا باشد که کاش دوباره زنده نشده بودم و به همان حالت پس از مرگ - که خاک شده بودم - باقی می‌ماندم.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تجسم اعمال؛ تقوا؛ تکذیب؛تکلیف؛ تهدید؛ خاک؛ خلقت؛ خوف؛ دنیا؛ سبیل اللّه؛ سختی؛ شعور؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کار؛ کفر؛ یقین

سورۀ نازعات آیۀ (1 تا 46)

اشاره

[سوره النازعات (79): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلنّٰازِعٰاتِ غَرْقاً (1)

1

سوگند به فرشتگانی که [جان کافران را] به شدت بر می‌کشند،

1- گروهی از فرشتگان، عهده‌دار قبض روح انسان‌هایند.

وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً

«نزع»به معنای کندن و نیز بیرون کشیدن است. مصداق مورد نظر از «النّٰازِعٰاتِ» به قرینۀ «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» - در آیات بعد - فرشتگانی هستند که مأمور نزع و قبض روح زندگان‌اند. آیاتی که میراندن انسان‌ها را به ملائکه نسبت داده است، این ذهنیت را ایجاد می‌کند که مراد از «نزع»در این آیه، «نزع روح انسان ها» است.

2- فرشتگان مأمور قبض روح، دارای مقامی رفیع در پیشگاه خداوند

وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً

قسم خوردن خداوند به فرشتگان مرگ، نشانۀ ارجمندی آنان در نزد او است.

3- سوگند خداوند به فرشتگان قبض‌کنندۀ ارواح

وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً

4- روح انسان به هنگام مرگ، به طور کامل و از اعماق بدن او، بیرون کشیده خواهد شد.

وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً

«غرق» (اسم مصدر «اغراق») به معنای «مبالغه و افراط در کار» است (لسان العرب). در این آیه - چون «غَرْقاً» وصف برای مصدر است - به معنای «مُغرَق»می‌باشد؛ یعنی،«نزعاً مغرقاً».

5- مرگ، کنده شدن جان از بدن است؛ نه نابودی آن.

وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً

تعبیر «نزع»، حاکی از بقای روح پس از خروج از جسم است.

6- «عن علیّ(ع) أنّه یعنی الملائکة الذین ینزعون أرواح الکفّار عن أبدانهم بالشدّة ...؛ (1)


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 651؛ نورالثقلین، ج 5، ص 497، ح 4.

از علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً» ] روایت شده است: مقصود فرشتگانی‌اند که ارواح کافران را از بدن‌هاشان بیرون می‌کشند». [و نیز] گفته شده مقصود مرگ است که جان‌ها را بیرون می‌کشد و این معنا از امام صادق(ع) روایت شده است».

7- «عن الصادق(ع) هو الموت ینزع النفوس؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً» ] روایت شده است: مقصود مرگ است که جان‌ها را بیرون می‌کشد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بدن؛ تقرب؛ روح؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ مرگ؛ ملائکه

[سوره النازعات (79): آیه 2]

وَ اَلنّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً (2)

2

و به فرشتگانی که [جان مؤمنان را ] به آرامی بر می‌گیرند،

1- فرشتگان در انجام مأموریت‌های خویش، سرشار از نشاط و به دور از هرگونه کسالت‌اند.

وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً

نشاط، نقطۀ مقابل کسالت است و به کسی که برای انجام کاری طیب نفس داشته باشد، «ناشط» می‌گویند. (لسان‌العرب)

2- سوگند خداوند به فرشتگان پر نشاط و شاداب

وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً

3- نشاط و سرحالی در انجام دادن مأموریت‌های‌الهی، وصفی ارزشمند است.

وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً

سوگند خداوند، حاکی از ارجمندی چیزی است که به آن سوگند یاد شده است.

4- فرشتگانِ عازم به اجرای فرمان‌های الهی و ترک کنندۀ مقر خود برای تدبیر امور جهان، دارای مقامی ارجمند در پیشگاه خداوند

وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً

«ناشط»، ممکن است به معنای چیزی باشد که از مکانی خارج و به مکان دیگر انتقال پیدا می‌کند (قاموس). سوگند خداوند به فرشتگان «ناشط»، نشانۀ تحسین خروج و انتقال آنان است.

5- شیوۀ قبض روح انسان‌ها، مختلف و دارای انواع آسان و دشوار است.

وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً


1) 1) . مجمع البیان، ج 10، ص 651.

از جمله معانی«ناشط»، شخصی است که سطل آب را از چاه بیرون می‌کشد (قاموس). اطلاق این کلمه بر فرشتگان - پس از توصیف آنان به «نازعات»(بیرون‌کشندگان) - ممکن است ناظر به انواع قبض روح باشد. در آیۀ قبل - به قرینۀ «غَرْقاً» - قبض روح سخت مورد نظر بود؛ ولی در آیه، قبض روحی مراد است که همچون کشیدن دلو از چاه آرام آرام صورت می‌پذیرد. گفتنی است که این تفاوت، ممکن است ناظر به تفاوت قبض روح مؤمن، با جان کندن کافر باشد.

6- «عن علیّ(ع) أنّها الملائکة تنشط أرواح الکفّار بین الجلد و الأظفار حتّی تخرجها من أجوافهم بالکرب و الغمّ؛ (1)

از علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً» ] روایت شده است: «ناشطات» فرشتگانی‌اند که جان‌های کافران را (از سایر اعضا) در میان پوست و ناخن‌هایشان جمع می‌کنند تا همراه با سختی و غصّه از درون‌شان بیرون آورند».

7- «عن مُعاذبن جبل قال: قال رسول اللّه(ص) ... قال اللّه: «وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً» أتدری ما هو؟ قلت: یا نبیّ اللّه ما هو؟ قال: کِلاب فی النار تنشط العَظْم و اللحم ... ؛ (2)

معاذبن‌جبل گوید: رسول خدا(ص) فرمود: ... خداوند فرمود:

«وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً» ، آیا می‌دانی مقصود چیست؟ عرض کردم:

ای پیامبر خدا! مقصود چیست؟ فرمود: مقصود سگ‌هایی‌اند که در آتش جهنم می‌باشند و استخوان و گوشت را [از بدن انسان] می‌کنند».


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ استخوان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ پوست؛ تکلیف؛ جهان؛ جهنم؛ حزن؛ خلقت؛ روح؛ سختی؛ سرور؛ سگ؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ گوشت؛ ملائکه

[سوره النازعات (79): آیه 3]

وَ اَلسّٰابِحٰاتِ سَبْحاً (3)

3

و به فرشتگانی که [برای انجام فرمان خدا ] به سرعت روان می‌شوند،

1- فرشتگان در انجام دادن وظایف خویش، پرتحرک و شتابان‌اند.

وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً

«سبح»؛ یعنی، حرکت سریع در آب یا هوا. (مفردات راغب)

2- سوگند خداوند، به فرشتگانی که در اجرای وظایف خویش شتابان‌اند.

وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً

3- فرشتگان پی‌گیر فرمان‌های الهی، دارای مقامی ارجمند در پیشگاه خداوند

وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً

4- تسریع در انجام فرمان‌های الهی،


1) 1) . مجمع‌البیان، ج10، ص652؛ نورالثقلین، ج 5، ص 497، ح 7.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 8، ص 405؛ تفسیرالبرهان، ج 4، ص 424، ح 2.

فضیلتی درخور تحسین است.

وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً

سوگند خداوند به «سابحات»، حاکی از فضل شتابگران و نیکو شمردن کار آنان است.

5- فرشتگان، به هنگام قبض روح برخی از مردم، بسان شناکنندگان، وظیفۀ خود را به آرامی و با مدارا انجام می‌دهند.

وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً

در نظر برخی از اهل لغت، حرکت در اعماق آب را،«عوم» و حرکت روی آب و بدون فرورفتن را «سباحة» می‌گویند (تاج العروس). تعبیر «السّٰابِحٰاتِ» - به قرینۀ «النّٰاشِطٰاتِ» در آیۀ قبل - ناظر به حرکت آرام ملائکه، در قبض روح مؤمن است که به حرکت در آب تشبیه شده است.

6- «عن علیّ(ع) أنّها الملائکة یقبضون أرواح المؤمنین یَسُلُّونها سَلاًّ رفیقاً ...؛ (1)

از علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً» ] روایت شده است: آنان فرشتگانی‌اند که روح مؤمنان را قبض می‌کنند و آن را به آرامی و مدارا از بدن‌هایشان بیرون می‌آورند».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آرامش؛ آسانی؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تشبیهات؛ تکلیف؛ روح؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ ملائکه

[سوره النازعات (79): آیه 4]

فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً (4)

4

و چنان که باید بر یکدیگر سبقت می‌گیرند،

1- فرشتگان، در حرکت شتابان خود برای انجام دادن مأموریت‌های الهی، بر یکدیگر سبقت می‌گیرند.

فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً

«فاء» برای تعقیب بوده و بیانگر این است که فرشتگان، پس از خروج از جایگاه خویش و حرکت سریع به سوی مأموریتشان، درصدد آنند که از یکدیگر سبقت بگیرند.

2- برخی از فرشتگان، از برخی دیگر برتراند.

فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً

سوگند خداوند بر «سابقات»، نشانۀ برتری آنان بر ملائکۀ دیگر است.

3- پیشگامی در ارزش‌ها، خود ارزشی والا است.

فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً

4- سوگند خداوند، به فرشتگان پیشتاز

فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً


1) 1) . مجمع‌البیان، ج10، ص652؛ نورالثقلین، ج 5، ص 497، ح 8.

5- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله:

«فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً» یعنی أرواح المؤمنین تسبق أرواحهم إلی الجنّة ... و أرواح الکافرین إلی النار ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً» روایت شده است، مراد ارواح مؤمنان است که به سوی بهشت [بر یکدیگر] سبقت می‌گیرند... و [نیز] ارواح کافران است که به سوی آتش [سبقت می‌گیرند]».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ ایمان؛ بهشت؛ تکلیف؛ جهنم؛ روح؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ مسابقه؛ ملائکه

[سوره النازعات (79): آیه 5]

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً (5)

5

و امور را تدبیر می‌کنند [سوگند به همۀ اینها که قیامت حق است].

1- فرشتگان، عهده‌دار مدیریت و تدبیر بخش‌هایی از امور جهان

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

«أَمْراً» اسم جنس و قابل اطلاق بر کم و زیاد است و نکره بودن آن، دلالت بر ابهام یا تعظیم دارد.

2- کاردانی و مهارت فرشتگان، در اداره و تدبیر جهان

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

3- اتخاذ تدابیر لازم در ادارۀ امور جهان، برانگیزندۀ ملائکه به خروج از جایگاه ویژۀ خویش و سبقت بر یکدیگر

وَ النّٰاشِطٰاتِ نَشْطاً . وَ السّٰابِحٰاتِ سَبْحاً . فَالسّٰابِقٰاتِ سَبْقاً .

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

حرف «فاء» در «فَالْمُدَبِّرٰاتِ» ، اوصاف پیشین را مقدمه تدبیر قلمداد کرده است.

4- جهان دارای نظامی خاص و استوار، بر پایۀ تدبیرهایی از سوی فرشتگان

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

5- سوگند خداوند به فرشتگان مدیر و مدبّر

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

6- فرشتگان تدبیرکنندۀ امور جهان، دارای مقامی ارجمند در پیشگاه خداوند

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

7- تردید ناپذیر بودن قیامت

وَ النّٰازِعٰاتِ ... فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً

جواب قسم‌هایی که از آغاز سوره تا این آیه تکرار شده است در آیۀ هشتم و نهم آمده است. برخی آن را جمله‌ای نظیر


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 403؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 46، ح 28.

«لَیَبْعَثَنَّ» دانسته‌اند که پیش از «یَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَةُ» محذوف باشد. برداشت یاد شده براساس نظر دوم است.

8- «عن علیّ‌بن‌أبی‌طالب(ع) أنّ ابن‌الکَوّاء سأله عن و «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» قال: الملائکة یدبّرون ذکر الرحمٰن و أمره؛ (1)

از علی(ع) روایت شده که در پاسخ ابن‌کوّاء - که از او دربارۀ «فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً» سؤال کرده بود - فرمود: مراد فرشتگانی‌اند که ذکر خدای رحمان و فرمان او را تدبیر می‌کنند».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ جهان؛ خلقت؛ ذکر؛ شک؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ مسابقه؛ ملائکه

[سوره النازعات (79): آیه 6]

یَوْمَ تَرْجُفُ اَلرّٰاجِفَةُ (6)

6

روزی که آن صیحۀ عظیم بر آید،

1- پیدایش زلزله‌ای عظیم، در آستانۀ برپایی قیامت

یَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَةُ

مراد از «یَوْمَ» - به قرینه آیۀ بعد - دورانی است که شامل هر دو نفخۀ صور باشد؛ نفخۀ اول که همگان می‌میرند و نفخۀ دوم که رستاخیز برپا می‌شود. «رجف»؛ یعنی، لرزش و اضطراب شدید. (مفردات راغب)

2- ملائکه، عهده‌دار تدبیر مراحل پایانی و برپایی جهان آخرت

فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً . یَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَةُ

برداشت یاد شده، براساس ظرف بودن «یَوْمَ» برای «فَالْمُدَبِّرٰاتِ» است. در این ترکیب، آیات پیشین گویای حرکت فرشتگان و شتاب و مسابقۀ آنان برای مدیریت و تدبیر مراحل پایانی دنیا و آغاز آخرت است.

3- پیدایش صیحه‌ای رعدآسا، در آستانۀ قیامت

یَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَةُ

«رجف الرعد»؛ یعنی، صدای رعد در ابرها پیچید (قاموس).

اطلاق «رجف»- که «مفردات»آن را لرزش و اضطراب شدید معنا کرده است - بر صداهای شدید، به سبب شباهت آن به زلزله است. این آیه می‌تواند اشاره به اوّلین نفخ صور باشد که اهل آسمان‌ها و زمین را مدهوش می‌سازد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ زلزله؛ صیحه آسمانی؛ قیامت؛ ملائکه


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 405.

[سوره النازعات (79): آیه 7]

تَتْبَعُهَا اَلرّٰادِفَةُ (7)

7

و از پی آن صیحه‌ای دیگر رخ دهد،

1- در آستانۀ برپایی قیامت و در پی صیحه و لرزش نخستین، صیحه و لرزشی دوباره پدیدار خواهد شد.

تَتْبَعُهَا الرّٰادِفَةُ

«رادفة»؛ یعنی، ملحق شونده و از پی در آینده. (مصباح) تطبیق آن بر نفخ صور دوم مفاد این آیه و آیۀ قبل را نظیر آیۀ 68 سورۀ زمر می‌سازد.

2- دومین صیحه و زلزله در مراحل برپایی قیامت، تابع اولین صیحه و لرزش و فرع بر پیدایش آن است.

تَتْبَعُهَا الرّٰادِفَةُ

3- قیامت، به دنبال پیدایش صیحه‌ای بزرگ، برپا خواهد شد.

یَوْمَ تَرْجُفُ الرّٰاجِفَةُ . تَتْبَعُهَا الرّٰادِفَةُ

ممکن است «رادفة»، ناظر بر صیحه‌ای دیگر نباشد؛ بلکه مفاد آیۀ شریفه این باشد که به دنبال صیحه‌ای که در آیۀ قبل مطرح بود، پیامد آن (قیامت) به وجود خواهد آمد.


کلیدواژه‌ها:

زلزله؛ صیحه آسمانی؛ قیامت

[سوره النازعات (79): آیه 8]

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وٰاجِفَةٌ (8)

8

در آن روز دل‌هایی ترسان است.

1- هنگام پیدایش دومین صیحه در دوران برپایی قیامت، قلب‌های فراوانی را لرزه و اضطرابی شدید فرا خواهد گرفت.

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وٰاجِفَةٌ

«قلب واجف»، به قلبی گفته می‌شود که اضطراب شدیدی بر آن مستولی باشد (لسان‌العرب). «قُلُوبٌ» نکره‌ای است که بر تکثیر دلالت دارد و به همین سبب - با آن که نکره است - مبتدا قرار گرفته است.

2- صحنۀ برپایی قیامت برای منکران معاد، صحنه‌ای هراس‌انگیز و اضطراب‌آور خواهد بود.

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وٰاجِفَةٌ

مراد از «قُلُوبٌ» - به قرینۀ «یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ» در آیات بعد - قلب منکران معاد است.


کلیدواژه‌ها:

تکذیب؛ حزن؛ خوف؛ زلزله؛ صیحه آسمانی؛ قلب؛ قیامت؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 9]

أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَةٌ (9)

9

چشمانشان فرو افتاده است.

1- منکران معاد، با چشمانی فروافتاده و در نهایت خواری و ذلّت، در صحنۀ قیامت ظاهر خواهند شد.

أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَةٌ

«خاشع» به شخصی گفته می‌شود که به زمین چشم دوخته باشد (لسان‌العرب). توصیف «أبصار القلوب» به آن، مجاز و حاکی از شدت ضعف و ذلّت شخص است؛ تا آنجا که گویا قلب او که موجودی مستقل فرض شده است، دارای چشمانی است که خشوع و فروتنی، در آن جایگیر شده است.

2- قیامت، حادثه‌ای سنگین و با عظمت و صحنۀ سایه افکندن نگرانی و ترس بر منکران معاد

أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَةٌ

فروتنی و ذلّت منکران معاد در صحنۀ قیامت، حاکی از عظمت و هول‌آور بودن آن است.

3- خداوند در تأکید بر وجود ترس و نگرانی در قیامت، به فرشتگان سوگند یاد کرده است که سریع و بانشاط برای تدبیر امور و قبض ارواح از یکدیگر سبقت می‌گیرند.

وَ النّٰازِعٰاتِ ... قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وٰاجِفَةٌ . أَبْصٰارُهٰا خٰاشِعَةٌ

این آیه و آیۀ قبل، جواب قسم‌هایی است که در نخستین آیات سوره آمده بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تکذیب؛ چشم؛ حزن؛ خوف؛ ذلت؛ روح؛ سایه؛ سرور؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ مسابقه؛ معاد؛ ملائکه

[سوره النازعات (79): آیه 10]

یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی اَلْحٰافِرَةِ (10)

10

[اینان در دنیا] می‌گویند: آیا به راستی ما [پس از مرگ] به صورت اوّل باز گردانده می‌شویم؟

1- معاد، بازگشت دوبارۀ انسان به زندگی است.

لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ

«حافرة»به معنای خلقت نخستین است (لسان‌العرب).

هم‌چنین در بیان حالت کسانی که به همان راهی بازگردانده شوند که از آن آمده‌اند، «لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ» گویند (مفردات راغب). در این معنا، «حافرة»به معنای «ذات حفر»یا «محفورة»و منطبق بر اثر پای رونده است.

2- منکران معاد، زنده شدن اهل قبور را شگفت‌آور خوانده و آن را بعید می‌شمارند.

یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ

یکی از معانی «حافرة» قبر است (مفردات راغب). قید «فِی الْحٰافِرَةِ» حال و مفاد جملۀ «أَ إِنّٰا ...» این است که آیا ما در حالی که در قبر هستیم، به زندگی بازگردانده خواهیم شد؟!

3- استبعاد، تنها واکنش منکران معاد

یَقُولُونَ أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ

4- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ» یقول: فی الخلق الجدید؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «أَ إِنّٰا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحٰافِرَةِ» روایت شده است: خدا می‌فرماید: [مشرکان می‌گویند: آیا ما] در آفرینش مجدد [بازمی‌گردیم؟]»


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ تعجب؛ تکذیب؛ حیات؛ خلقت؛ شرک؛ قبر؛ مردگان؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 11]

أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَةً (11)

11

آیا وقتی ما استخوان‌هایی پوسیده شدیم [دوباره زنده می‌شویم]؟

1- انسان در دیدگاه منکران معاد؛ پس از مرگ نابود شده و از او چیزی جز استخوان‌های پوسیده باقی نمی‌ماند.

أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَةً

«نخیر»؛ یعنی، صدای بینی و «نَخِرَةً» به استخوان کهنه و پوسیده‌ای گفته می‌شود که با اندک تماسی از هم بپاشد و چنانچه قدری از آن باقی باشد - به‌گونه‌ای که با وزش باد به صدا درآید - به آن «ناخر»می‌گویند. (لسان‌العرب)

2- از هم پاشیده شدن اجزای بدن انسان پس از مرگ، مایۀ استبعاد معاد در دیدگاه منکران آن

أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَةً

3- استبعاد، تنها واکنش منکران معاد، در برابر هشدارهای الهی نسبت به حوادث پس از مرگ

أَ إِذٰا کُنّٰا عِظٰاماً نَخِرَةً


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ بدن؛ تکذیب؛ مرگ؛ معاد


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص403؛ نورالثقلین، ج 5، ص 499، ح 18.

[سوره النازعات (79): آیه 12]

قٰالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خٰاسِرَةٌ (12)

12

[و به استهزا] می‌گویند: در آن صورت این بازگشتی زیانبار خواهد بود.

1- تمسخر و ریشخند، برخورد منکران معاد در برابر گزارش‌های رستاخیز

قٰالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خٰاسِرَةٌ

فعل «قٰالُوا» ممکن است از صدور این گفتار در قیامت خبر دهد که ماضی بودن آن، برای بیان قطعی بودن آن است و نیز می‌تواند حاکی از گفتۀ کافران در دنیا باشد. برداشت یاد شده، براساس دومین احتمال است. «تِلْکَ» - که اشاره به بعید است - مؤید این احتمال است.

2- منکران معاد، حیات دوبارۀ انسان‌ها را پس از مرگ، حیاتی بی‌ثمر و سراسر زیان وانمود می‌کنند.

قٰالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خٰاسِرَةٌ

«کَرَّةٌ» ؛ یعنی، رجوع. نسبت دادن زیان‌کاری به رجوع - نه رجوع کنندگان - مبالغه در ترسیم زیان‌کاری است.

3- منکران معاد در قیامت، زیان‌کاری خود را مشاهده کرده و به یکدیگر بازگو خواهند کرد.

قٰالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خٰاسِرَةٌ

برداشت یاد شده، ناظر به احتمال صدور سخن منکران معاد در قیامت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ انسان؛ تکذیب؛ حیات؛ سخن؛ ضرر؛ قیامت؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 13]

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ (13)

13

[برانگیختن مردگان برای خدا دشوار نیست، زیرا] آن تنها یک فریاد است و بس.

1- هنگام برپایی رستاخیز، همۀ انسان‌ها تنها با یک نهیب به سوی صحنۀ قیامت رانده خواهند شد.

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ

«زجر»؛ یعنی، دفع کردن و راندن با بانگ و فریاد (مفردات راغب) و مراد از «زَجْرَةٌ» همان نفخۀ دوم صور است.

ضمیر «هِیَ» به «کرة» بازمی‌گردد.

2- معاد و زنده ساختن دوبارۀ انسان‌ها برای خداوند آسان است.

فَإِنَّمٰا هِیَ زَجْرَةٌ وٰاحِدَةٌ

جملۀ «فَإِنَّمٰا ...» پاسخی به استبعاد منکران معاد است؛ یعنی، تمام آنچه که آن را سخت و دشوار می‌پندارید، برای خداوند، تنها ایجاد یک خروش و بانگ حیات‌بخش است و بس.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ حشر و نشر؛ حیات؛ صدا؛ قدرت؛ مردگان؛ معاد؛ نفخ صور

[سوره النازعات (79): آیه 14]

فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ (14)

14

و بی درنگ روی زمین حضور خواهند یافت.

1- تمام مردگان پس از نفخ صور، زنده گشته و در دشت هموار قیامت حاضر خواهند شد.

فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ

«ساهرة»؛ یعنی، فلات و سرزمین پهناور، مسطّح و بی‌آب. این کلمه از ریشۀ «سهر» است؛ یعنی، ممکن نبودن خواب در شب (لسان‌العرب). نامگذاری فلات به «ساهرة»، به این اعتبار است که پیمایندگان آن در شب بیدار می‌مانند.

2- حضور در قیامت، ناگهانی است و با نفخۀ صور، فاصله‌ای ندارد.

فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ

حرف «إذا»، برای بیان مفاجاة و ناگهانی است.

3- عرصۀ قیامت، مکانی مشخص و از پیش تعیین شده است.

فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ

حرف «ال» در «بِالسّٰاهِرَةِ» ، گویای این است که جایگاه حضور مردم در قیامت، از پیش مشخص شده است.

4- حاضران صحنۀ قیامت، ناآرام و نگران‌اند.

فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ

«ساهرة»؛ یعنی، زمین صاف و پهناوری که پیمایندگان آن، در شب بیدار می‌مانند (تاج‌العروس). بیداری در صحنۀ قیامت، کنایه از خوف و اضطرابی است که آرامش را از حاضران سلب می‌کند.

5- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ» و الساهرة الأرض، کانوا فی القبور فلمّا سمعوا الزَّجْرة خرجوا من قبورهم فاستووا علی الأرض؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند «فَإِذٰا هُمْ بِالسّٰاهِرَةِ» روایت شده است: «ساهرة»[به معنای] زمین است. آنان (انسان‌ها) در قبرها هستند؛ پس چون صیحه [قیامت] را شنیدند، از قبرهایشان خارج می‌شوند و بر سطح زمین قرار می‌گیرند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ حزن؛ حشر و نشر؛ حیات؛ زمین؛ صیحه آسمانی؛ قبر؛ قیامت؛ مردگان؛ نفخ صور


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 403؛ نورالثقلین، ج 5، ص 499، ح 18.

[سوره النازعات (79): آیه 15]

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ (15)

15

آیا داستان موسی به تو رسیده است؟

1- سرگذشت موسی(ع)، قابل دقت و مایۀ عبرت حتی برای پیامبر(ص)

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ

«حَدِیثُ» ؛ یعنی، خبر. (لسان‌العرب)

2- خداوند، برانگیزانندۀ همگان به آگاهی از داستان موسی(ع) و عبرت‌گیری از آن

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ

استفهام در «هَلْ أَتٰاکَ ...» برای ترغیب به شنیدن پاسخ است.

نقل داستان موسی(ع) در قرآن، نشانۀ آن است که گرچه ضمیر «هَلْ أَتٰاکَ» در خطاب به پیامبر(ص) به کار رفته است؛ ولی مراد گزارش سرگذشت موسی(ع) به تمام مردم است.

3- یادآوری سرگذشت پیامبران گذشته، مایۀ تقویت روحیۀ پیامبر(ص) در برابر مخالفان

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ

بیان داستان موسی(ع)، پس از نقل مخالفت منکران معاد، به منظور آرامش بخشیدن به پیامبر(ص) در برابر مخالفت‌ها است.

4- برانگیختن مخاطب، به دقت در گفتار و تشویق او به شنیدن گزارش، روشی مطلوب در شیوۀ اطلاع‌رسانی است.

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ مُوسیٰ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ دشمنی؛ سخن؛ عبرت؛ قصه؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)

[سوره النازعات (79): آیه 16]

إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ بِالْوٰادِ اَلْمُقَدَّسِ طُویً (16)

16

آن‌گاه که پروردگارش او را در وادی مقدّسِ «طوی» ندا در داد:

1- خداوند، در وادی طوی با موسی(ع) سخن گفت.

إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً

«واد»(مخفف «وادی»)؛ یعنی، حد فاصل بین کوه‌ها و تپه‌ها که راه عبور سیلاب باشد (مصباح). برخی از اهل‌لغت «طُویً» را نام درّه‌ای می‌دانند که پایین کوه طور در صحرای«سینا» قرار دارد. (لسان‌العرب)

2- وحی به موسی(ع)، جلوۀ ربوبیت خداوند بر او و از عوامل رشد و تربیت آن حضرت برای انجام رسالت خویش بود.

إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ

3- وادی طوی، سرزمینی پاک و منزّه و شایستۀ احترام

بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً

تقدیس، به معنای تطهیر الهی (معنوی) است و «سرزمین مقدس» و «بیت المقدس»آن است که از نجاست به معنای شرک »پاک باشد. (مفردات راغب) نام‌گذاری «طُویً» به وادی مقدس، گویای توصیه به پاکیزه نگه‌داشتن آن از آلودگی‌های معنوی است.

4- ندای خداوند به موسی(ع) در وادی طوی، حادثه‌ای با اهمیت و در خور توجه برای پیامبر(ص)

حَدِیثُ مُوسیٰ . إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ

«إِذْ» ظرف برای «حَدِیثُ» در آیۀ قبل است و از آن جا که استفهام در آن آیه برای ترغیب پیامبر(ص) به توجه و دقت در آن ماجرا بود، عظمت حادثه استفاده می‌شود.

5- سرزمین‌ها، از نظر تقدس و اهمیت با یکدیگر متفاوت‌اند.

بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً

6- جایگاه سخن گفتن خداوند با پیامبران، جایگاهی مقدس و پاک و شایستۀ احترام است.

إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً

ارتباط «نٰادٰاهُ» با «الْمُقَدَّسِ» ، بیانگر این است که یا خداوند برای تکلّم با بندگان، جایی مقدس را برمی‌گزیند و یا تکلّم او، مایۀ تقدس آن سرزمین می‌گردد. در هر دو صورت، برداشت یاد شده قابل استفاده است.

7- ربوبیت الهی، مقتضی فرستادن پیامبران است.

إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ

محتوای ندای خداوند - به قرینۀ آیۀ بعد - فرمان رسالت موسی(ع) بوده است.

8- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

إِذْ نٰادٰاهُ رَبُّهُ


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اللّه؛ انبیاء؛ تربیت؛ دره؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ زمین؛ سخن؛ طور سینا؛ طهارت؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ موسی(ع)؛ وحی

[سوره النازعات (79): آیه 17]

اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ (17)

17

به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است؛

1- فرعون، مردی طغیان‌گر و فرو رفته در پلیدی‌ها و گستاخ در برابر خداوند

إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ

«طغیان»؛ یعنی، از حد گذراندن (مصباح) و مراد از «طغیان

فرعون» - به قرینۀ «تَزَکّٰی» و «فَتَخْشیٰ» در آیات بعد - ناپاکی فرعون و بی باکی او، در برابر خداوند است.

2- حرکت به سوی فرعون و باز داشتن او از طغیان‌گری، فرمان خداوند به موسی(ع) در وادی طوی

اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ

3- مبارزه با طغیان‌گران، از شاخص‌ترین برنامه‌های رسالت پیامبران

اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ

4- لزوم مبارزه با طغیان‌گری و رویارویی با ریشه‌های اصلی آن

اِذْهَبْ ... إِنَّهُ طَغیٰ

5- طغیان‌گری، خصلتی ناروا است و طغیان‌گران در تعارض با راه خدایند.

اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ

6- پیامبران برای ارشاد مردم، آغازگر حرکت بوده و در انتظار مراجعۀ آنان نمی‌مانند.

اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ

7- رسالت موسی(ع)، فراتر از هدایت و رهبری بنی‌اسرائیل بود.

اِذْهَبْ إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ اللّه؛ امامت؛ انبیاء؛ بنی اسرائیل؛ پلیدی؛ دره؛ دشمنی؛ رسالت؛ طغیان؛ طور سینا؛ فرعون؛ قصه در قرآن؛ ملامت؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره النازعات (79): آیه 18]

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی (18)

18

و بگو: آیا میل داری پاکیزه شوی؟

1- موسی(ع) از جانب خداوند، مأمور راهنمایی فرعون به راه تکامل و درست‌کاری و ترغیب او به پاکسازی خویش از آلودگی‌ها

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

زکات به دو معنا است: 1. نمو 2. طهارت (مقاییس‌اللغة) و به کسی که صالح و درست کار شود، می‌گویند «تزکیه» شده است. (قاموس)

2- خداوند، راهنمای موسی(ع) در شیوۀ برخورد با طغیان‌گری فرعون

إِنَّهُ طَغیٰ . فَقُلْ

3- طغیان‌گری، بازتاب نبود تزکیه و درست‌کاری در زندگی انسان

إِنَّهُ طَغیٰ . فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

4- دعوت به پاکی و درست کاری، سرلوحۀ برنامۀ پیامبران

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

5- برانگیختن انگیزه در مخاطب، برای جلب توجه او به سخنان هدایت‌بخش، از مقدمات ارشاد و تبلیغ

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

«لَکَ» خبر برای مبتدای محذوف است. حرف «إِلیٰ» نیز به همان مبتدای محذوف تعلق دارد. تقدیر کلام را می‌توان چنین دانست: «هل لک میل إلی أن تزکی» یا «هل لک سبیل إلی ...».

6- درست‌کاری و صلاح افراد، در گرو اراده و خواست خود آنان است.

هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

7- فرعون، طغیان‌گری محروم از هرگونه پاکی و صلاح

هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

سؤال موسی(ع) نشان می‌دهد که وی در وجود فرعون، به دنبال یافتن تمایلی - هر چند اندک - به سوی خیر و صلاح بود.

8- ضرورت پرداختن به تزکیۀ خویش و پاکسازی خود از هر گونه فساد و طغیان

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

9- تزکیه و خودسازی، از راه‌های پیشگیری از طغیان و کفر

إِنَّهُ طَغیٰ . فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

این آیه از طرفی ناظر به آیۀ قبل است و راه دفع طغیان را ارائه می‌دهد و از سویی دیگر، ناظر به آیۀ بعد است و زمینۀ هدایت به خداوند و دوری از کفر را بیان کرده است.

10- تزکیه و خودسازی، حتی برای سرکشانی چون فرعون، امکان‌پذیر است.

إِنَّهُ طَغیٰ . فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

11- نرمش در گفتار، حتی با سرکشان، از شیوه‌های پسندیده در تبلیغ و ارشاد مردم

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی

طرح استفهام در آغاز سخن، نوعی نرمش در لحن کلام است.


کلیدواژه‌ها:

اراده؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ راستگویی؛ رسالت؛ رشد؛ سخن؛ طغیان؛ طهارت؛ عمل؛ فرعون؛ فساد؛ کفر؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره النازعات (79): آیه 19]

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ (19)

19

و تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا [از او] بیم داشته باشی؟

1- موسی(ع) به فرمان خداوند، مأمور اظهار آمادگی نزد فرعون برای هدایت او به خداوند

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ

2- دعوت فرعون به خشیت از خداوند، از اهداف رسالت موسی(ع)

فَتَخْشیٰ

3- پیدایش حالت ترس از خدا و احساس عظمت او، از آثار قرار گرفتن در طریق هدایت

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

«خَشِیتُ» به ترسی گویند که با درک عظمت همراه باشد.

(مفردات راغب)

4- شناخت ربوبیت خداوند، زمینه‌ساز پیدایش حالت ترس و خشیت در برابر او

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

5- تزکیه و دوری از پلیدی و طغیان، هموارسازندۀ راه هدایت و خشیت الهی

إِنَّهُ طَغیٰ ... أَنْ تَزَکّٰی . وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

6- توجه دادن فرعون به سیطرۀ ربوبیت خداوند بر او، از رسالت‌های موسی(ع)

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

تصریح به «رَبِّکَ» در برابر کسی که مدعی ربوبیت بر انسان‌ها است - چنان چه در آیات بعد خواهد آمد - گویای برداشت یاد شده است.

7- احتمال تأثیر سخن در مخاطب، برای اقدام به تبلیغ معارف الهی کافی است.

فَقُلْ هَلْ لَکَ ... وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

8- هدایت مردم به خداوند و بیان ربوبیت او و ایجاد حالت خداترسی در آنان، از نخستین اهداف پیامبران است.

فَقُلْ ... وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

9- فرعون، به ربوبیت خداوند، بی‌اعتقاد و در برابر خواسته‌های او گستاخ بود.

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ

10- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ خوف؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شناخت؛ طغیان؛ فرعون؛ کفر؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره النازعات (79): آیه 20]

فَأَرٰاهُ اَلْآیَةَ اَلْکُبْریٰ (20)

20

پس بزرگ‌ترین معجزۀ [خود] را به او نشان داد.

1- موسی(ع) در پی گفت وگو با فرعون و اظهار آمادگی برای ارشاد و هدایت او، بزرگ‌ترین معجزۀ خویش را به وی ارائه کرد.

فَأَرٰاهُ الْآیَةَ الْکُبْریٰ

2- معجزات پیامبران، نشانۀ صداقت آنان در به عهده داشتن مسؤولیت هدایت و انذار است.

وَ أَهْدِیَکَ ... فَتَخْشیٰ . فَأَرٰاهُ الْآیَةَ الْکُبْریٰ

«فاء» در «فَأَرٰاهُ» برای تعقیب است و می‌رساند که آوردن معجزه در پی ادعای هدایت‌گری و نیز انذار فرعون صورت پذیرفته است. کلمۀ «آیة» به معنای علامت و نشانه است و مصداق مورد نظر از آن، معجزۀ عصا و یا مجموع عصا و یدبیضا است که نشانۀ رسالت حضرت موسی(ع) بود.

3- معجزات پیامبران، دارای مراتب گوناگون و متفاوت در برتری و امتیاز

اَلْآیَةَ الْکُبْریٰ

«کبری»اسم تفضیل است؛ یعنی، بزرگ‌تر.

4- تحریک انگیزۀ تزکیه خواهی و هدایت‌طلبی در افراد، زمینه‌ساز پذیرش برهان‌ها است.

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلیٰ أَنْ تَزَکّٰی . وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ .

فَأَرٰاهُ الْآیَةَ الْکُبْریٰ

برداشت یاد شده، از حرف «فاء» در «فَأَرٰاهُ» استفاده شده است که ارائۀ دلیل پس از ترغیب فرعون به تزکیه‌خواهی و هدایت‌طلبی، مطرح کرده است.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ انذار؛ برهان؛ تزکیه؛ راستگویی؛ رسالت؛ سخن؛ فرعون؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره النازعات (79): آیه 21]

فَکَذَّبَ وَ عَصیٰ (21)

21

ولی او [آن را] دروغ شمرد و نافرمانی کرد.

1- فرعون، نشانۀ رسالت موسی(ع) و معجزه بودن آن را نپذیرفت و بی‌درنگ آن را تکذیب کرد.

فَکَذَّبَ

حرف «فاء» برای تعقیب بدون فاصله است و می‌رساند که فرعون، پیش از هر گونه تأمل و درنگ، به تکذیب و عصیان

پرداخت. متعلق تکذیب - به قرینۀ «الْآیَةَ الْکُبْریٰ» در آیۀ قبل - معجزۀ موسی(ع) است. از اقدام فرعون به آوردن مثل معجزۀ موسی(ع)، - که آیات بعد بر آن دلالت دارد - دانسته می‌شود که فرعون، معجزه بودن آن و دلالتش بر صداقت موسی(ع) را تکذیب کرده است.

2- بزرگ‌ترین معجزات نیز، در هدایت برخی از افراد، کارساز نیست.

فَأَرٰاهُ الْآیَةَ الْکُبْریٰ . فَکَذَّبَ

3- فرعون، طغیان‌گری بس گمراه و بی‌پروا

طَغیٰ ... وَ أَهْدِیَکَ ... فَتَخْشیٰ ... فَکَذَّبَ

تکذیب معجزۀ موسی(ع)، نشانۀ عمق محرومیت فرعون از هدایت و خشیت است.

4- فرعون، از پذیرش رهنمودهای موسی(ع) سرپیچی کرد.

وَ عَصیٰ

متعلق «عَصیٰ» - به قرینۀ «أَهْدِیَکَ» - رهنمودهای موسی(ع) بوده است.

5- دروغ دانستن تعالیم پیامبران زمینه‌ساز نافرمانی خداوند و گرفتاری به گناه

فَکَذَّبَ وَ عَصیٰ

ترتیب بیان تکذیب و عصیان، گویای ترتّب آن دو است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تکذیب؛ دروغ؛ رسالت؛ ضلالت؛ طغیان؛ فرعون؛ گناه؛ معجزه؛ موسی(ع)؛ هدایت

[سوره النازعات (79): آیه 22]

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ (22)

22

سپس روی گردانید و [برای مغلوب کردن موسی] به تلاش برخاست.

1- فرعون، به تکذیب گفته‌های موسی(ع) اکتفا نکرده سرسختانه به مخالفت با او پرداخت.

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ

حرف «ثُمَّ» در این آیه، برای تراخی رتبی است؛ یعنی، ادبار فرعون، نارواتر از تکذیب او بود.

2- دروغ خواندن تعالیم پیامبران و روی‌گردانی از رهنمودهای آنان، کشانندۀ انسان به تلاش برای سرکوب آنها است.

فَکَذَّبَ وَ عَصیٰ . ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ

3- رسالت موسی(ع)، خطری جدی برای فرعون و تحریک کنندۀ او به مقابله‌ای پی‌گیر در برابر آن

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ

4- فرعون، گفت‌وگوی مستقیم خود با موسی(ع) و تکذیب و مخالفت با او را در سرکوب آن حضرت کارساز نمی‌دید.

ثُمَّ أَدْبَرَ

«ادبار»؛ یعنی، پشت کردن و حاکی از نومیدی فرعون از نتیجۀ گفت‌وگوی مستقیم با موسی(ع) است.

5- فرعون با مشاهده معجزه موسی(ع)، وحشت زده از آن روی برتافت و شتابزده گریزان شد. *

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ

«إدبار»فرعون، - در یک احتمال - به معنای فرار او از ترس معجزۀ موسی(ع) است که در شکل مار عظیم ظاهر شده بود.


کلیدواژه‌ها:

انبیاء؛ تکذیب؛ خوف؛ دشمنی؛ رسالت؛ سخن؛ فرعون؛ لجاجت؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره النازعات (79): آیه 23]

فَحَشَرَ فَنٰادیٰ (23)

23

آن‌گاه [مردم را] گرد آورد و ندا در داد،

1- فرعون برای مبارزه با موسی(ع)، مردم را در اجتماعی گردآورد و با آنان در این زمینه سخن گفت.

فَحَشَرَ فَنٰادیٰ

«حشر»، به معنای جمع کردن همراه با سوق دادن است (مصباح).

2- فرعون، در جمع کسانی که برای استماع سخن او گردآمده بودند، با صدایی بلند سخن گفت.

فَنٰادیٰ

«ندا»، به معنای بلند کردن صدا و آشکار ساختن آن است.

(مفردات راغب)

3- فرعون، تأثیر رسالت موسی(ع) را بر دیگران پیش‌بینی کرده و از آن وحشت داشت.

فَحَشَرَ فَنٰادیٰ

4- فرعون، در تلاش برای بازداشتن مردم از گرایش به موسی(ع)

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعیٰ . فَحَشَرَ فَنٰادیٰ

جملۀ «فَحَشَرَ فَنٰادیٰ» ، تفسیر «یَسْعیٰ» است.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اشراف؛ انسان؛ ایمان؛ حشر و نشر؛ خوف؛ رسالت؛ سخن؛ صدا؛ فرعون؛ قصه؛ گوش؛ موسی(ع)

[سوره النازعات (79): آیه 24]

فَقٰالَ أَنَا رَبُّکُمُ اَلْأَعْلیٰ (24)

24

و گفت: بزرگ‌ترین پروردگار شما منم.

1- قوم فرعون، معتقد به خدایانی متعدد

أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ

2- فرعون، خود را خدای مردم مصر قلمداد کرده، رتبه‌اش را از تمامی خدایان آنان برتر می‌خواند.

أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ

3- فرعون، در حضور مردم و با صدای بلند، خود را برترین تصمیم‌گیرنده دربارۀ ادارۀ زندگانی و تدبیر امور آنان معرفی کرد.

فَنٰادیٰ . فَقٰالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ

فرعون - براساس دیگر آیات قرآن - هم خود را «اله» می‌خواند و هم برای خود «الهی» غیر خدا مدعی بود. بنابراین برگزیدن تعبیر «رب اعلی» دربارۀ خود، برای تصریح به این نکته است که در رشد و تربیت مردم نیز، تصمیم اصلی را او می‌گیرد.

4- فرعون، بر تمام امور زندگانی مردم مصر مسلّط بود.

أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ

5- ادعای ربوبیت برتر، موضع‌گیری فرعون در برابر طرح توحید ربوبی از سوی موسی(ع)

وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ ... أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ

جملۀ «وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ» در آیات پیشین، سخنی بود که موسی(ع)، آن را با توجه به انکار ربوبیت خداوند از سوی فرعون، مطرح ساخت. فرعون در واکنش به این دعوت، برترین ربوبیت را برای خود قائل شد.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اشراف؛ انسان؛ بت؛ توحید؛ حیات؛ رب/اسما و صفات؛ صدا؛ فرعون؛ مصر؛ موسی(ع)

[سوره النازعات (79): آیه 25]

فَأَخَذَهُ اَللّٰهُ نَکٰالَ اَلْآخِرَةِ وَ اَلْأُولیٰ (25)

25

پس خدا او را به کیفر دنیا و آخرت بگرفت.

1- خداوند فرعون را در پی ادعای ربوبیت، به عذاب سخت دنیا و آخرت گرفتار ساخت.

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ

فاء در «فَأَخَذَهُ ...»، آن را بر آیۀ قبل (فقال أنا ربّکم الأعلیٰ) تفریع کرده است.

2- عذاب فرعون در دنیا و آخرت، نمونه‌ای از برخورد شدید خداوند با مخالفان پیامبران و برحذر دارندۀ آنان از عواقب مخالفت

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ

«نَکٰالَ» به چیزی گفته می‌شود که به وسیلۀ آن، دیگران را تنکیل کنند؛ یعنی، از کاری بر حذر دارند (قاموس). مصداق آن در آیه عذاب فرعون است که مایۀ عبرت برای دیگران می‌باشد. اضافۀ «نَکٰالَ» به «الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ» ، یا گویای این نکته است که عذاب فرعون در آخرت و دنیا، هر یک می‌تواند برای مردم «نَکٰالَ» و مایۀ عبرت باشد و یا گویای این که عذاب فرعون در دنیا می‌تواند مایۀ عبرت مردم نسبت به دنیا و آخرت آنان باشد. برداشت یادشده براساس احتمال اوّل است.

3- توجه دادن به عذاب آخرت، بازدارنده‌تر از تهدید به عذاب دنیوی است.

نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ

عذاب آخرت، ممکن است از آن جهت نکال و مایۀ عبرت باشد که توجه به آن در دنیا، دیگران را از فرجام کافران می‌ترساند و از همسانی با گرفتاران به عذاب بر حذر می‌دارد.

در این صورت تقدیم «الْآخِرَةِ» بر «الْأُولیٰ» ، بیانگر نقش برتر آن در عبرت‌آموزی است.

4- عذاب اخروی فرعون، از زمان مرگ او آغاز شده است.*

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ

فعل«أخذ»ماضی و حاکی از تحقق عذابی است که به «نَکٰالَ الْآخِرَةِ» توصیف شده است. این احتمال نیز وجود دارد که قطعی بودن عذاب آینده، سبب ماضی آوردن «أخذ» باشد.

5- هلاکت فرعون، هشداری به مردم در امور دنیا و آخرت آنان بود.

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ

اضافۀ «نَکٰالَ الْآخِرَةِ ...» ممکن است اضافۀ لامیه باشد؛ یعنی، هلاکت فرعون برای دیگران، هم نسبت به دنیای آنان و هم نسبت به آخرتشان مایۀ عبرت بود. در این صورت، مراد از «فَأَخَذَهُ اللّٰهُ» هلاکت فرعون و غرق شدن او است که برای دیگران نکال آخرت و دنیابود؛ زیرا از طرفی به فرجام تکذیب پیامبران و گناه و انکار ربوبیت خداوند پی می‌برند - که اموری مربوط به آخرت است - و از طرفی دنیا را ناپایدار، حتی برای امثال فرعون می‌بینند.

6- خداوند، فرعون را به دلیل تکذیب رسالت و معجزۀ موسی(ع) و عصیانگری و ادعای ربوبیت، هلاک ساخت.

فَکَذَّبَ وَ عَصیٰ ... فَقٰالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ . فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ

می‌توان گفت: فاء در «فَأَخَذَهُ اللّٰهُ» ، کیفر را بر تمام کارهای فرعون که در آیات قبل آمده بود، تفریع کرده است.

7- تکذیب پیامبران و معجزات آنان، سرپیچی از رهنمودهای ایشان و بازداشتن مردم از گرایش به آنان، مایۀ گرفتاری به عذاب در دنیا و آخرت

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ نَکٰالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ تکذیب؛ تهدید؛ دشمنی؛ دنیا؛ رسالت؛ عذاب؛ فرعون؛ گناه؛ مرگ؛ معجزه؛ موسی(ع)

[سوره النازعات (79): آیه 26]

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ (26)

26

به راستی در این [داستان] برای کسی که [از خدا] بترسد عبرتی است.

1- فرجام فرعون، درس عبرتی بزرگ برای کسانی‌که نگران عاقبت دنیا و آخرت خویش‌اند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

متعلق «یَخْشیٰ» ، به قرینۀ «الْآخِرَةِ وَ الْأُولیٰ» در آیه قبل، می‌تواند فرجام انسان در دنیا و آخرت باشد.

2- تنها خداترسان از هلاکت و مجازات فرعون پند می‌گیرند و خود رااز گرفتاری به فرجامی نظیر آن برحذر می‌دارند.

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

مراد از خشیت در «یَخْشیٰ» ، می‌تواند خشیت از خداوند باشد، جملۀ «وَ أَهْدِیَکَ إِلیٰ رَبِّکَ فَتَخْشیٰ» در آیات پیشین مؤید این احتمال است. اختصاص یافتن «عبرت» به «لِمَنْ یَخْشیٰ» - با آن که هلاکت فرعون برای همگان درس عبرت است - بیانگر این نکته است که تنها، خداترسان از این عبرت بهره می‌گیرند.

3- پندآموزی، از اهداف نقل داستان گذشتگان در قرآن

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

4- ضرورت مطالعۀ تاریخ گذشتگان و عبرت گرفتن از آن

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

5- شکست نهایی فرعون در مبارزه با موسی(ع)، درس عبرتی برای مخالفان پیامبر(ص) و منکران معاد

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

نقل داستان موسی(ع) و فرعون - پس از بیان شبهات منکران معاد و نیز خطاب به پیامبر(ص) با جملۀ «هَلْ أَتٰاکَ ...» - بیانگر این است که مراد از توصیف داستان مزبور به عبرت، تهدید منکران معاد و مخالفان پیامبر(ص) است که چه بسا آنان نیز در نهایت، همچون فرعون به عذاب الهی گرفتار شوند.

6- ترس از خداوند و نگرانی از فرجام خویش، پرهیز دهندۀ انسان از انکار معاد و باز دارندۀ او از طغیان‌گری و رویارویی

با پیامبران

إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

عبرت گرفتن از داستان فرعون، به معنای دوری از رفتار و عقاید او است که در آیات قبل نمونه‌های آن بیان شد.

7- خداوند، حامی پیامبران و مدافعان دین در برابر مخالفان

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

8- سرنوشت فرعون، نشانگر حاکمیت خداوند بر حوادث تاریخ

فَأَخَذَهُ اللّٰهُ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

عبرت بودن فرجام فرعون برای آیندگان، مستلزم مقهور بودن همۀ امور در برابر ارادۀ خداوند است.

9- منکران معاد و فرعون صفتان عصر بعثت، محروم از خشیت الهی و بی‌تفاوت در برابر عبرت‌های تاریخ

یَقُولُونَ أَ إِنّٰا ... هَلْ أَتٰاکَ ... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشیٰ

تصریح به «من یخشی»برای اشاره به نبود خشیت در وجود منکران معاد است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تکذیب؛ حزن؛ خوف؛ دشمنی؛ دنیا؛ دین؛ رسالت؛ شکست؛ طغیان؛ عبرت؛ عذاب؛ فرعون؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ نصرت

[سوره النازعات (79): آیه 27]

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ اَلسَّمٰاءُ بَنٰاهٰا (27)

27

آیا آفرینش [مجدد] شما دشوارتر است یا آسمان که خدا آن را بنا کرده است؟

1- آسمان، پدیده‌ای مقاوم‌تر از جسم انسان‌ها و آفرینش آن باعظمت‌تر از آفرینش آنها است.

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ

استفهام در «أَ أَنْتُمْ» تقریری است و برای اعتراف گرفتن از مخاطب به کار می‌رود. «السَّمٰاءُ» ممکن است اشاره به آسمان مشهود باشد و نیز ممکن است اسم جنس بوده و بر تمام آسمان‌ها قابل تطبیق باشد. «شدت»، به معنای صلابت و استحکام است. این وصف دربارۀ جسم و غیر جسم به کار می‌رود. بنابراین تعبیر «أَشَدُّ خَلْقاً» به معنای استحکام بیشتر در خلقت و یا دشوارتر بودن در آفرینش [در نظر مخاطبان] است.

2- آفرینش آسمان با وجود صلابت بیشتر آن نسبت به پیکر انسان، برهانی آشکار بر امکان معاد و قدرت خداوند بر زنده کردن دوبارۀ انسان‌ها

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا

«أَنْتُمْ» خطاب به منکران معاد است که آیات قبل سخنان آنان را نقل کرده بود. جملۀ «بَنٰاهٰا» مستأنفه و مفاد آن این است که آسمان با آن که محکم‌تر است، خداوند آن را ساخت؛ چگونه آفرینش دوبارۀ خود را محال می‌پندارید؟

3- استفاده از محسوسات در تبیین معقولات، از شیوه‌های قرآن

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا

4- ضرورت دقت در آفرینش پدیده‌های هستی، برای پی‌بردن به قدرت مطلق خداوند

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا

5- منکران معاد در عصر بعثت، آسمان را آفریدۀ خداوند می‌دانستند.

أَمِ السَّمٰاءُ بَنٰاهٰا

استدلال آیۀ شریفه بر امکان معاد، بدون پذیرش آفریدگاری خداوند برای آسمان، ناتمام است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ برهان؛ تشبیهات؛ تفکر؛ تکذیب؛ جهان؛ حس‌گرایی؛ حیات؛ خلقت؛ سختی؛ علم؛ قدرت؛ قرآن؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 28]

رَفَعَ سَمْکَهٰا فَسَوّٰاهٰا (28)

28

سقفش را برافراشته و آن را پرداخته،

1- سقف افراشته و مرتفع آسمان ساختۀ خداوند و جلوۀ قدرت او است.

رَفَعَ سَمْکَهٰا

«سمک»؛ یعنی، سقف و نیز قامت هر چیز را «سمک» می‌گویند (قاموس). جملۀ «رَفَعَ ...» تفسیر جملۀ «بَنٰاهٰا» در آیۀ قبل است؛ یعنی، ساختن آسمان به این‌گونه بوده است که خداوند، طاق آن را بالا برده و آن را همچون گنبدی برافراشته قرار داده است.

2- خداوند، آسمان را پدیده‌ای به دور از کاستی و ناهماهنگی و به گونه‌ای موزون و متعادل قرار داده است.

فَسَوّٰاهٰا

«سوی»به چیزی گفته می‌شود که در مقدار و کیفیت آن، افراط و تفریط نشده باشد (مفردات راغب). بنابراین جملۀ «سواها»؛ یعنی، خداوند آسمان را به گونه‌ای قرار داد که در شکل و اجزای آن، تعادل برقرار است.

3- هماهنگی اجزای آسمان، با فاصله‌ای اندک پس از مرحلۀ آفرینش و برافراشتن آسمان صورت پذیرفته است.

رَفَعَ سَمْکَهٰا فَسَوّٰاهٰا

فاء در «فَسَوّٰاهٰا» ، برای تعقیب و حاکی از تأخّر بدون فاصلۀ تسویه است.

4- برافراشتن آسمان و تعدیل آن، دلیل قدرت خداوند بر احیای دوبارۀ انسان‌ها است.

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ ... رَفَعَ سَمْکَهٰا فَسَوّٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اسما و صفات؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ حیات؛ خلقت؛ قدرت؛ مردگان؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 29]

وَ أَغْطَشَ لَیْلَهٰا وَ أَخْرَجَ ضُحٰاهٰا (29)

29

و شبش را تاریک ساخته و روشنیِ [روز] آن را پدید آورده،

1- تاریک ساختن شب در فضای آسمان، کار خداوند و نشانۀ قدرت او است.

وَ أَغْطَشَ لَیْلَهٰا

«أَغْطَشَ» ؛ یعنی، تاریک ساخت (مفردات راغب). ارجاع ضمیر «لَیْلَهٰا» به آسمان، به این جهت است که منشأ پیدایش شب، وضعیت اجرام آسمانی است.

2- پدیدار ساختن روز و روشنایی آن، وابسته به خداوند و جلوۀ قدرت او است.

وَ أَخْرَجَ ضُحٰاهٰا

«ضحی»به معنای گسترش نور خورشید و پهناور شدن روز است (مفردات راغب) و نیز هنگامی را که اندکی از بالا آمدن روز گذشته باشد، «ضحی»می‌نامند(قاموس). مراد از«ضحی» - به قرینۀ«لیل» - روز است و نام بردن این بخش روز به جهت فرح بخش‌تر بودن آن لحظات است، زیرا منظور برانگیختن اعجاب و شگفتی در انسان‌ها است.

3- توانمندی خداوند بر ایجاد شب و روز، نشانۀ قدرت او بر احیای دوبارۀ انسان است.

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ ... وَ أَغْطَشَ لَیْلَهٰا وَ أَخْرَجَ ضُحٰاهٰا

4- عملکرد عوامل طبیعی، عمل خداوند است.

وَ أَغْطَشَ ... وَ أَخْرَجَ

با آن‌که پیدایش شب و روز عوامل طبیعی خاص خود را دارد؛ ولی به خداوند نسبت داده شده تا بیانگر این نکته باشد که همۀ کارها، منتسب به او است.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ جوّ؛ حیات؛ روز؛ شب؛ طبیعت؛ ظلمت؛ قدرت؛ معاد؛ نور

[سوره النازعات (79): آیه 30]

وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا (30)

30

و علاوه بر آن زمین را گسترده،

1- خداوند، علاوه بر آفرینش آسمان و ایجاد شب و روز، زمین را گسترده ساخت.

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا

«دحو»به معنای بسط دادن و گستراندن است. «بَعْدَ ذٰلِکَ» دلالت دارد بر این که تغییرات زمین، جدا از تعدیل آسمان و آفرینش تاریکی و روشنی، خود نشانۀ دیگری از قدرت خداوند است. مراد از بسط زمین - به قرینۀ آیات بعد - آماده سازی و سامان دادن آن برای زندگانی جانداران است.

2- زمین، همچون گوی پرتاب شده در فضا است.*

دَحٰاهٰا

یکی از معانی «دحو»، بازی با پرتاب سنگ، گردو و ... به سوی حفره‌ای است که از پیش به همین منظور حفر شده است.

آن حفره را«ادحیه» و سنگ را «مدحاة»می‌نامند (لسان‌العرب). بر این اساس جملۀ «دَحٰاهٰا» ، حاکی از پرتاب شدن زمین در فضا است.

3- توجّه به مراحل پیدایش زمین و تحوّل آن به جایگاهی قابل استفادۀ جانداران، مایۀ پی‌بردن انسان به قدرت خداوند و زمینۀ باور داشتن معاد

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ ... وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا

4- فراهم شدن شرایط زندگانی در زمین، با آغاز آفرینش آن و پیدایش آسمان و شب و روز هم زمان نبوده است.

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحٰاهٰا

فعل «دَحٰاهٰا» دلالت بر وجود زمین قبل از بسط آن دارد بر این اساس، قید «بَعْدَ ذٰلِکَ» ، نشانگر آن است که گسترش زمین و آمادگی آن برای زندگانی انسان، از دوران ایجاد آسمان و شب و روز مؤخر بوده است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ ایمان؛ تشبیهات؛ حیات؛ خلقت؛ روز؛ زمین؛ قدرت؛ قرآن؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 31]

أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا (31)

31

آب آن و چراگاهش را از آن بیرون آورده،

1- خداوند، با گسترده ساختن زمین، آب‌های‌زمینی‌را برسطح‌آن جاری ساخت.

أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا

فعل «أَخْرَجَ» بدل از «دَحٰاهٰا» است و به همین جهت بدون

حرف عطف آمده است. این فعل آنچه را لازمۀ بسط زمین است بیان می‌کند.

2- خداوند، رویانندۀ نباتات و تأمین کننده علوفه گیاه‌خواران

أَخْرَجَ ... مَرْعٰاهٰا

«مرعی»در آیه مصدر میمی و یا اسم مکان است و در این جا به معنای اسم مفعول به کار رفته است؛ یعنی، آنچه چریده می‌شود. این کلمه گرچه ناظر به تغذیۀ گیاه‌خواران است؛ ولی تأثیر گیاه در زندگانی انسان نیز - به قرینۀ «مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ» در آیات بعد - مراد است.

3- بیرون آوردن آب و گیاه از دل زمین، نشانۀ قدرت خداوند بر احیای دوباره انسان‌ها است.

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً ... أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا

4- زمین، جایگاه ذخیرۀ آب

مٰاءَهٰا


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ چراگاه؛ حیات؛ حیوان؛ زمین؛ قدرت؛ گیاه؛ مردگان؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 32]

وَ اَلْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا (32)

32

و کوه‌هایش را استوار ساخته است،

1- خداوند، کوه‌ها را استوار و پابرجا قرار داد.

وَ الْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا

فعل«أرسی»؛ یعنی، ثابت و استوار ساخت (لسان‌العرب).

2- آفرینش کوه‌های پایدار و تزلزل‌ناپذیر، نشان قدرت خداوند بر احیای دوبارۀ انسان‌ها است.

أَ أَنْتُمْ ... وَ الْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استقامت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ حیات؛ خلقت؛ قدرت؛ کوه؛ مردگان؛ معاد

[سوره النازعات (79): آیه 33]

مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ (33)

33

تا برای شما و دام‌هایتان وسیلۀ بهره‌مندی باشد.

1- سودمندی آسمان، شب، روز، زمین، آب، گیاه و کوه‌ها برای انسان و دام، هدف آفرینش و سامان بخشی آنها از سوی خداوند است.

مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ

«مَتٰاعاً» مفعول‌له است. این کلمه گرچه اسم است برای هر چیزی که سودمند باشد (لسان‌العرب)؛ ولی در این آیه جایگزین مصدر شده است؛ یعنی،«تمتیعاً لکم».

2- ارزش انسان، برتر از آسمان و زمین و نعمت‌های موجود در آن

مَتٰاعاً لَکُمْ

3- حق مالکیت انسان بر دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) و بهره‌برداری از آنها، از حقوق پذیرفته شده در اسلام

لِأَنْعٰامِکُمْ

«أنعام»(جمع«نعم») به شتر، گاو و گوسفند گفته می‌شود. کلمۀ «نعم»به شتر اختصاص دارد؛ زیرا بزرگ‌ترین نعمت نزد عرب است (مفردات راغب). اضافه شدن«أنعام»به ضمیر«کم»، حاکی از حق تصرف و مالکیت انسان بر دام‌ها است.

4- کشاورزی و دامداری، از منابع درآمد مردم در عصر بعثت

مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا ... مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ حقوق؛ حیوان؛ دام داری؛ رزق؛ رسالت؛ روز؛ زمین؛ شب؛ شتر؛ کشاورزی؛کوه؛ گاو؛ گوسفند؛ گیاه؛ مالکیت؛ نعمت

[سوره النازعات (79): آیه 34]

فَإِذٰا جٰاءَتِ اَلطَّامَّةُ اَلْکُبْریٰ (34)

34

پس وقتی که آن بزرگ‌ترین هنگامه روی دهد،

1- رخداد قیامت، برترین حادثۀ ناگواری که حوادث دیگر را تحت‌الشعاع خود قرار خواهد داد.

اَلطَّامَّةُ الْکُبْریٰ

«طامة»؛ یعنی، رخدادِ مصیبت‌باری که بر هر رخداد دیگر غالب آید (لسان‌العرب).

2- «الطَّامَّةُ الْکُبْریٰ» ، از اسامی قیامت

اَلطَّامَّةُ الْکُبْریٰ

3- وقوع قیامت، حتمی و غیر قابل انفکاک از آفرینش دنیا است.

فَإِذٰا جٰاءَتِ

حرف شرط«إذا»، در مواردی به کار می‌رود که فعل شرط محقق خواهد شد. گفتنی است که «فاء» بر ترتب آن بر آفرینش دنیا - که آیات پیشین بیانگر آن بود - دلالت دارد.

4- پیدایش آسمان، زمین، شب، روز، آب، گیاه و کوه، حوادثی نابرابر با حادثۀ بزرگ قیامت

اَلطَّامَّةُ الْکُبْریٰ

«کبری»اسم تفضیل است و قیامت را - در برابر آنچه در آیات پیشین ذکر شد - برترین و بزرگ‌ترین حادثه معرفی می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ خلقت؛ دنیا؛ روز؛ زمین؛ شب؛ طامة الکبری؛ قیامت؛ کوه؛ گیاه؛ یقین

[سوره النازعات (79): آیه 35]

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ اَلْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ (35)

35

روزی که انسان آنچه تلاش کرده است به یاد می‌آورد،

1- تمام انسان‌ها، در صحنۀ قیامت حاضر شده؛ کردارهای فراموش گشتۀ خویش و اهداف آن تلاش‌ها را به خاطر خواهند آورد.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ

«مٰا» در «مٰا سَعیٰ» موصول و عائد آن حذف شده است؛ یعنی، «ما سعی له». این تعبیر بر اهدافی منطبق است که سعی انسان، برای دستیابی به آن بوده است. ممکن است «مٰا» مصدریه باشد؛ یعنی،«سعیه». در این صورت آنچه به یاد انسان خواهد آمد، نفس سعی و تلاش او است.

2- فرجام اخروی هر انسان، وابسته به کرداری است که در آن تلاش جدی داشته است.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ

به کار بردن ماده «سَعیٰ» - به جای«عمل» - ممکن است در بدی‌ها، ناظر به نادیده گرفتن لغزش‌های خالی از اصرار و در اعمال نیک، توصیه به دریغ نورزیدن از کوشش مداوم باشد.

3- دنیا، محل تلاش و آخرت، جای بهره‌مندی از تلاش‌ها است.

فَإِذٰا جٰاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْریٰ . یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ

بیان «یادآوری اعمال در قیامت»، صرفاً به منظور خبر از آینده نیست؛ بلکه بشارت دادن و انذار انسان‌ها نسبت به فرجام اعمالشان است.

4- غفلت انسان، از کردار خویش و فراموش کردن آن پیش از برپایی قیامت

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ مٰا سَعیٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ حشر و نشر؛ دنیا؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ قیامت

[سوره النازعات (79): آیه 36]

وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِیمُ لِمَنْ یَریٰ (36)

36

و جهنّم را برای بینندگان آشکار سازند،

1- جهنّم در قیامت، بر همگان آشکار بوده و در معرض دید تمام بینندگان قرار داده خواهد شد.

وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَریٰ

مراد از «لِمَنْ یَریٰ» (شخصی که می‌بیند)، هر کسی است که توان دیدن داشته باشد. مفاد چنین تعبیری، شدّت ظهور است.

2- جهنّم، مکانی بس داغ و سوزان و دارای آتشی برافروخته و متراکم

وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَریٰ

«جحیم» به مکانی گفته می‌شود که حرارت شدیدی دارد. این کلمه بر آتش متراکم و پرزبانه نیز اطلاق می‌گردد. (قاموس)

3- «جحیم»، از نام‌های جهنم

وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ

4- جهنم، پیش از ظهور در صحنۀ قیامت، آفریده شده و موجود است.

وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ

تعبیر «ظاهر شدن» - و نه آفریده شدن - حاکی از وجود سابق جهنم است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جحیم؛ جهنم؛ خلقت؛ نگاه

[سوره النازعات (79): آیه 37]

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ (37)

37

[آن روز] هر که طغیان کرده،

1- طغیان‌گران با حضور در صحنۀ قیامت، کردار خویش را به یاد آورده و جهنم را حاضر خواهند یافت.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ ... وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَریٰ . فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ

2- طغیان‌گری، سرکشی دربرابر دستورات خداوند و زیاده‌روی در هواپرستی، در پی‌دارندۀ مجازات در آخرت

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ

«طغیان»؛ یعنی، از حد گذراندن (لسان‌العرب). متعلق «طَغیٰ» - به قرینۀ «مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ» در آیات بعد - بی‌اعتنایی به پروردگار و پیروی از هوای نفس است.

جملۀ «فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ» در آیات بعد - که جزای «فَأَمّٰا» است - بر مجازات اخروی دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ جهنم؛ طغیان؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ هوا پرستی

[سوره النازعات (79): آیه 38]

وَ آثَرَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (38)

38

و زندگی دنیا را ترجیح داده،

1- آنان که زندگانی دنیا را برگزیده و آن را بر آخرت ترجیح دادند، کردار خویش را در قیامت به یاد آورده، جهنم را حاضر خواهند یافت.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ ... وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ ... وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

2- طغیان‌گران، دنیا طلبانی هستند که آن را بر آخرت ترجیح می‌دهند.

مَنْ طَغیٰ . وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

3- علاقۀ شدید به دنیا و ترجیح آن بر آخرت، پیامد طغیانگری و سرپیچی از اطاعت خداوند است.

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ . وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

ترتیبی که آیۀ شریفه در ذکر طغیان و دنیا طلبی به کار برده، ممکن است برخاسته از ترتّب خارجی آن دو باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اطاعت؛ اللّه؛ جهنم؛ حیات؛ دنیا؛ طغیان؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ نگاه

[سوره النازعات (79): آیه 39]

فَإِنَّ اَلْجَحِیمَ هِیَ اَلْمَأْویٰ (39)

39

دوزخ تنها جایگاه اوست.

1- طغیان‌گران دنیاطلب، در قیامت، جز آتش سوزان دوزخ، جایگاهی نخواهند داشت.

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ

«مأوی»؛ یعنی، منزل و مکان (لسان‌العرب). جملۀ «فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ» به دلیل وجود «ال» جنس در خبر، مفید حصر است.

2- نادیده گرفتن مقام ربوبیت خداوند و زیاده روی در هواپرستی، فرجامی جز آتش دوزخ ندارد.

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ

از آن‌جا که مراد از طغیان در «مَنْ طَغیٰ» - به قرینۀ «مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ» در آیات بعد - بی‌اعتنایی به پروردگار و پیروی از هوای نفس است، تهدید به جحیم نیز، دربارۀ کسانی است که این‌گونه باشند.

3- ترجیح دنیا بر آخرت، مایۀ گرفتاری به آتش دوزخ

وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا . فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ

----

کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهنم؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ طغیان؛ هوا پرستی

[سوره النازعات (79): آیه 40]

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ (40)

40

و هر کس از مقام پروردگارش ترسیده و نفس خود را از هوس باز داشته،

1- حاضران در قیامت، به دو دستۀ متمایزِ طغیان‌گران و خداترسان دور از هوا و هوس، تقسیم خواهند شد.

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

در ترکیب آیات حاضر، گفته شده است که جملۀ «فَإِذٰا جٰاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْریٰ» حاوی ادات شرط و فعل شرط است و تقسیم حاضران به دو دسته - که از جملات «فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ ...» استفاده می‌شود - جزای آن است.

2- خداترسان دور از هواپرستی با حضور در صحنۀ قیامت، کردار خویش را به یاد آورده و جزای آن را خواهند دید.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ ... وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

3- هراس از مقام ربوبی خداوند و عظمت آن، احساسی شایسته و ارزشی والا است.

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

«مَقٰامَ» اسم مکان است و «مَقٰامَ رَبِّهِ» ؛ یعنی، منزلت و مقامی که خداوند - به وصف ربوبیت - دارا است.

4- فرجام مخالفت با خداوند، هولناک و هراس‌انگیز است.

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

مقام خداوند، همان منزلت و وصفی است که مبدأ رحمت و عذاب می‌باشد. ترس از آن مقام، همواره قرین ترس از عواقب مخالفت با خداوند است. این احتمال نیز وجود دارد که کلمۀ «مَقٰامَ» ، نظیر کلمات «جناب» و «سماحة»باشد که چیزی بر معنا نمی‌افزاید و در حقیقت مراد آیه، «مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ» خواهد بود.

5- توجّه به ربوبیت خداوند، مایۀ هراس از فرجام مخالفت با او است.

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

6- سرنوشت انسان در آخرت، وابسته به کردار و خصلت‌های او در دنیا است.

وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

7- جایگاه حضور نزد خداوند، مقامی رعب‌آور و شایسته دغدغۀ خاطر

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

«مَقٰامَ رَبِّهِ» ، ممکن است به معنای «محضر پروردگار» باشد؛ یعنی، مقامی که خداوند برای حسابرسی بندگان، آنان را در آن مقام قرار می‌دهد. این مقام، گرچه مستند به بندگان است؛ ولی چون آنان به فرمان خداوند در آن مقام قرار گرفته‌اند، عنوان «مَقٰامَ رَبِّهِ» بر آن منطبق است.

8- ضرورت بیم داشتن از حسابرسی اعمال

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

9- خداوند، مراقب و مدبر انسان‌ها است.

مَقٰامَ رَبِّهِ

«مَقٰامَ» ممکن است مصدر میمی و به معنای قیام باشد. در این صورت مراد از «مَقٰامَ رَبِّهِ» ، قائم بودن خداوند به امور انسان‌ها و مراقبت او از کردار آنها است. اضافه شدن «مَقٰامَ» به«رب»، نشان ارتباط آن با ربوبیت و مدبر بودن خداوند است.

10- توجّه به وابستگی همه چیز به تدبیر خداوند، زمینه‌ساز ترس و نگرانی از فرجام کارها است.

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

11- ترس از خداوند، بازدارندۀ انسان از سرکشی در برابر او است.

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

تقابل طغیان‌گران و خداترسان در فرجام خویش، گویای ناسازگاری خداترسی با طغیان‌گری است.

12- خداترسان، از دل بستگی شدید به دنیا مبرّا هستند.

وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

13- لزوم بازداشتن خویشتن از تمایلات و خواسته‌های ناروا

وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

نفس هر انسان، خود او است و خواستۀ نفس انسان از وی، تعبیری مجازی است؛ گویا شخص فرمان خودش را اطاعت می‌کند. «هوی»مصدر، به معنای مفعول است؛ یعنی، آنچه محبوب نفس است. البته متعارف این است که کلمۀ«هوی» تنها در مورد خواسته‌های ناروا به‌کار رود.

14- خداترسی، مانع هواپرستی است.

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

ترتیبی که در ذکر خداترسی و نهی از هوای نفس مراعات شده، حاکی از ترتّب حقیقی آن دو است.

15- انسان، بر مهار نفس خویش از هوس‌های ناروا، توانا است.

وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

16- ربوبیت خداوند، مقتضی برخوردی سخت با هواپرستان

خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

در آیۀ شریفه ترس هر کس از ربوبیت خداوند، مقدمۀ نهی خود از هوا و هوس قرار داده شده است. بنابراین هواپرستان، باید از خداوند به دلیل ربوبیت او، هراس داشته باشند.

17- هوای نفس، زمینه‌ساز گرفتاری به کیفر الهی

مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

18- رهایی از هوای نفس، از میان‌برندۀ روحیۀ طغیان‌گری است.

فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ ... وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

19- ترجیح‌دهندگان دنیا بر آخرت، پیروان هوای نفس خویش‌اند.

وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... وَ أَمّٰا مَنْ ... نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ

20- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ

21- «عن أبی‌عبداللّه(ع) ... قال: من علم أنّ اللّه یراه و یسمع مایقول و یعلم ما یعمله من خیر أو شرّ فیحجُزه ذلک عن القبیح من الأعمال فذلک الذی «خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ» ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... کسی که بداند خدا او را می‌بیند و آنچه را می‌گوید، می‌شنود و از آنچه عمل می‌کند - خوب یا بد - آگاه است و این دانستن مانع کارهای زشت او گردد؛ این شخص کسی است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا بازداشته است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ پاداش؛ چشم؛ حزن؛ حسابرسی؛ خوف؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ طغیان؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گوش؛ نفس؛ نگاه؛ هوا پرستی

[سوره النازعات (79): آیه 41]

فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِیَ اَلْمَأْویٰ (41)

41

بهشت تنها جایگاه اوست.

1- بهشت، تنها جایگاه نهایی برای خداترسان رهیده از هوای نفس

فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ

جملۀ «فَإِنَّ الْجَنَّةَ ...» به دلیل وجود «ال» جنس در خبر، دلالت بر حصر دارد.

2- بهشت و پاداش‌های اخروی، برخاسته از مقام ربوبیت خداوند است.

مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ ... فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ


1) 1) . کافی، ج 2، ص 70، ح 10؛ نورالثقلین، ج 5، ص 507، ح 44.

3- بی پروایی در برابر خداوند و پیروی از هوای نفس، مانع ورود به بهشت است.

وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ . فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ بهشت؛ پاداش؛ رب/اسما و صفات؛ طغیان؛ هوا پرستی

[سوره النازعات (79): آیه 42]

یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا (42)

42

از تو دربارۀ قیامت می‌پرسند که وقوع آن در چه زمانی است؟

1- پرسش از زمان فرا رسیدن قیامت، سؤال مکرر مردم از پیامبر(ص)

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا

کلمۀ «مرسی»، به صورت‌های مصدر میمی، اسم زمان، اسم مکان و اسم مفعول کاربرد دارد(مفردات راغب). این کلمه در آیۀ شریفه - به قرینۀ «أَیّٰانَ» که سؤال از زمان است - مصدر میمی می‌باشد. در این صورت«مرسی»به معنای وقوع و استقرار خواهد بود. مکرر بودن سؤال، از فعل مضارع «یَسْئَلُونَکَ» استفاده شده است.

2- «السّٰاعَةِ» ، از نام‌های قیامت

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ

3- طغیان‌گران دنیاطلب،باپرسش مکرر از زمان قیامت به استهزای آن می‌پرداختند.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّٰاعَةِ أَیّٰانَ مُرْسٰاهٰا

فاعل «یَسْئَلُونَکَ» ، در برداشت یاد شده «مَنْ طَغیٰ ...» دانسته شده است. این برداشت، ناظر به احتمالی است که به قرینۀ «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا» در آیات بعد استفاده می‌شود؛ زیرا کسی که از انذار قیامت هراسی ندارد، پرسش او از زمان وقوع آن استهزایی خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

الساعة؛ انسان؛ دنیا؛ سؤال و جواب؛ طغیان؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره النازعات (79): آیه 43]

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا (43)

43

تو را با اعلام [وقت] آن چه کار؟

1- آگاهی به زمان وقوع قیامت - حتی برای پیامبر(ص) - مقدور نیست.

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا

«ذکری»به معنای ذکر فراوان است. این کلمه نسبت به کلمۀ «ذکر»، مبالغۀ بیشتری دارد (مفردات راغب). مراد از استفهام انکاری در جملۀ «فِیمَ أَنْتَ ...» این است که ای پیامبر! تو در منزلتی نیستی که بتوانی هرگونه اطلاعی را دربارۀ قیامت، به آنان ارائه کنی.

2- پیامبر(ص)، برای پاسخ به پرسش‌های مردم، نیازمند راهنمایی خداوند و دارای آگاهی‌های محدود

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا

خداوند، با بیان این حقیقت که مقام پیامبر(ص) قاصر از بیان تمام ویژگی‌های قیامت است؛ شیوۀ پاسخ‌گویی به پرسش مردم از زمان وقوع قیامت را به آن حضرت می‌آموزد.

3- پرسش‌کنندگان از پیامبر(ص)، نباید انتظار شنیدن پاسخ تمام پرسش‌های خود را داشته باشند.

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا

جملۀ «فِیمَ أَنْتَ ...»، خطاب به پیامبر(ص) است؛ ولی به قرینۀ «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ» (در جملات بعد) بیانگر این نکته است که مردم باید تنها معارفی را از پیامبر(ص) بخواهند که در حیطۀ وظیفه و مسؤولیت آن حضرت قرار دارد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جهل؛ علم؛ قیامت؛ گوش؛ محمّد(ص)؛ هدایت

[سوره النازعات (79): آیه 44]

إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا (44)

44

[علم] آن تنها به پروردگارت منتهی می‌شود.

1- تنها خداوند، خصوصیات قیامت و زمان وقوع آن را می‌داند.

إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا

«مُنْتَهٰاهٰا» - به قرینۀ سیاق آیات پیشین - به معنای منتهای علم به قیامت و شناخت خصوصیات و زمان آن است. تقدیم «إِلیٰ رَبِّکَ» بیانگر حصر است.

2- هرگونه تصمیم‌گیری دربارۀ زمان و دیگر خصوصیات قیامت، با خداوند است.

إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا

«منتهی»؛ یعنی، زمان انتها. مراد از «منتهای قیامت» ممکن است منتهای امور آن و تعیین نهایی ویژگی‌های آن باشد، بنابراین مراد این است که تنها خداوند، وضعیت نهایی امور قیامت را مشخص می‌سازد.

3- تصمیم‌گیری دربارۀ امور قیامت و تعیین زمان آن، از شؤون ربوبیت خداوند است.

إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا

4- آگاه نساختن مردم - حتی پیامبر(ص) - از زمان وقوع قیامت، مؤثر در رشد و تربیت آنان

إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا

واژۀ «رب»، گواه این است که هدف از مسکوت گذاشتن زمان قیامت، تربیت و رشد دادن است و چون پوشیده ماندن آن، تنها ویژۀ پیامبر(ص) نبوده است؛ می‌توان سودمندی آن را به همگان تعمیم داد.

5- انحصار تصمیم‌گیری دربارۀ قیامت به خداوند، دلیل ناآگاهی پیامبر(ص) از زمان وقوع آن است.

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرٰاهٰا . إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا

جملۀ «إِلیٰ رَبِّکَ ...»، به منزلۀ تعلیل برای جملۀ قبل است.

6- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِلیٰ رَبِّکَ مُنْتَهٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تربیت؛ جهل؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ علم؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره النازعات (79): آیه 45]

إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا (45)

45

تو فقط کسی را که از آن می‌ترسد اخطار می‌کنی.

1- پیامبر(ص)، هشدار دهنده و انذار کنندۀ مردم دربارۀ رخدادهای قیامت

إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا

2- تعیین زمان وقوع قیامت، از محدودۀ وظایف و اختیارات پیامبر(ص)، بیرون است.

إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ

حصر «إِنَّمٰا» ، حصر اضافی و در رابطه با انتظاری است که پرسش‌کنندگان زمان وقوع قیامت، از پیامبر(ص) داشتند.

3- تنها کسانی هشدارها و انذارهای پیامبر(ص) را می‌پذیرند که دارای زمینۀ خشیت و هراس از گرفتاری‌های قیامت باشند.

إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا

انذار پیامبر(ص)، همگانی است و به طایفۀ خاصی نظر ندارد؛ اختصاص آن به «مَنْ یَخْشٰاهٰا» ، ناظر به تأثیرپذیری آنان و سود نبردن دیگران است.

4- حوادث قیامت، هولناک و سزاوار ترس و نگرانی است.

مَنْ یَخْشٰاهٰا

5- دانستن زمان وقوع قیامت، خطر گرفتاری به کیفرهای موجود در آن را کاهش نمی‌دهد.

یَسْئَلُونَکَ ... مَنْ یَخْشٰاهٰا

جملۀ «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ ...» در مقام بیان این نکته است که آنچه دربارۀ قیامت دارای اهمیت است، توجه به گرفتاری‌های آن و نگرانی و ترس از خطرات آن است و زمان آن - چه معلوم باشد و چه مجهول - تأثیری در آن جهت ندارد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ جبر و اختیار؛ حزن؛ حشر و نشر؛ خوف؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ ولادت

[سوره النازعات (79): آیه 46]

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهٰا لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا (46)

46

روزی که قیامت را ببینند، گویی آنان جز شامگاهی یا چاشتگاه آن درنگ نکرده‌اند.

1- فاصلۀ ولادت تا قیامت - در دیدگاه اهل محشر - فاصله‌ای ناچیز و همسان با عصر یک روز و یا وقت چاشت آن

کَأَنَّهُمْ ... لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا

مراد از «لبث» در «لَمْ یَلْبَثُوا» ، درنگی است که در دنیا و برزخ رخ می‌دهد. این زمان گرچه زیاد باشد، در مقایسه با آنچه انسان پس از حشر با آن مواجه خواهد شد، اندک است. برای «عَشِیَّةً» معانی متفاوتی ذکر شده است؛ از قبیل: «ظهر تا غروب»، «آخر روز»و «ظهر تا صبح فردا»(مصباح).

«ضحی»؛ یعنی، گسترش نور خورشید و پهناور شدن روز (مفردات راغب). اضافۀ«ضحی»به «عَشِیَّةً» ، برای بیان این نکته است که مقدار صبح یا عصر از یک روز مراد است.

2- فاصلۀ قیامت و دنیا - هرچند طولانی باشد - در برابر عظمت حوادث قیامت ناچیز و بسان گذشت نیم‌روز از عمر دنیا است.

کَأَنَّهُمْ ... لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا

مفاد «یَرَوْنَهٰا» ممکن است در ناچیز دیدن دوران گذشته، دخیل باشد؛ یعنی، دیدن قیامت و رخدادهای آن، این ذهنیت را در انسان ایجاد می‌کند که فاصله طولانی دنیا و برزخ، در نظر او اندک آید.

3- صحنۀ قیامت، آشکار و مکشوف در برابر دیدگان تمام انسان‌ها

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهٰا

4- توجه به نزدیک بودن قیامت و اندک بودن فاصلۀ آن با زندگانی دنیا، افزایش‌دهندۀ ترس و نگرانی دربارۀ گرفتاری‌های آن*

إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشٰاهٰا . کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهٰا لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ عَشِیَّةً أَوْ ضُحٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ برزخ؛ تشبیهات؛ حزن؛ خوف؛ دنیا؛ ذکر؛ روز؛ شب؛ صبح؛ قرآن؛ قیامت؛ نگاه

سورۀ عبس آیۀ (1 تا 42)

اشاره

[سوره عبس (80): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . عَبَسَ وَ تَوَلّٰی (1)

1

چهره در هم کشید و روی گردانید،

1- چهره درهم کشیدن یکی از مسلمانان صدراسلام و روی گردانی اعتراض‌آمیز او، از مسلمانی که با ظاهری ناخوشایند نزد او حاضر شده بود.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی

فاعل «عَبَسَ» در آیۀ شریفه ذکر نشده است؛ ولی به قرینۀ نکوهش شدیدی که از او در آیات بعد آمده است؛ وی فردی بود که خداوند از اخلاق او رضایت کامل نداشت.

2- خداوند، نقاط ضعف مسلمانان صدراسلام را به آنان گوشزد می‌کرد و ایشان را با خطاهایشان آشنا می‌ساخت.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی

3- لزوم آگاهی از شیوۀ صحیح برخوردهای اجتماعی و پرهیز از برخورد نامناسب با مردم

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی

4- «عن الصّادق(ع) أنّها نزلت فی رجل من بنی‌امیّة کان عند النبی(ص) فجائه ابن امّ‌مکتوم فلمّا رأه تقذّر منه و جمع نفسه و عبس و أعرض بوجهه عنه فحکی اللّه سبحانه ذلک و أنکره علیه؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که [آیۀ «عَبَسَ وَ تَوَلّٰی» ] دربارۀ مردی از بنی‌امیه نازل شده است. آن مرد نزد پیامبر(ص) بود که ابن امّ‌مکتوم به حضور ایشان رسید. آن مرد وقتی ابن امّ‌مکتوم را دید، از او بدش آمد و خود را جمع کرد و چهره در هم کشید و روی از او برتافت. پس خداوند سبحان داستان وی را حکایت کرده، آن را بر وی ناپسند دانسته است».


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ بنی امیه؛ شناخت؛ عجز؛ غضب؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مسلمانان؛ معاشرت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 664؛ نورالثقلین، ج 5، ص 509، ح 4.

[سوره عبس (80): آیه 2]

أَنْ جٰاءَهُ اَلْأَعْمیٰ (2)

2

که آن نابینا نزد وی آمد.

1- مسلمانی نابینا، پس از ورود به مجلس وعظ و ارشاد پیامبر(ص)، با ترش‌رویی و روی‌گردانی یکی از حاضران مواجه شد.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی . أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ

2- عبداللّه بن امّ مکتوم، نابینای مسلمانی که گرفتار ترش رویی و اعراض یکی از حاضران مجلس پیامبر(ص) شد.

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ

برخی از مفسّران، نام شخصی را که«أعمی»بود و آیۀ شریفه دربارۀ حضور او نازل شده، «عمرو» و اکثریت «عبد الله» نوشته‌اند؛ ولی همگان بر این اتفاق دارند که او فرزند نابینای «ام مکتوم»بود. در شأن نزول آیۀ شریفه آمده است که وی در حال ورود به مجلسی که پیامبر(ص)، در آن حضور داشت، مورد اسائۀ ادب فردی از بنی‌امیه - که گفته می‌شود عثمان‌بن‌عفان بوده است - قرار گرفت.

3- خداوند، اعتراض‌کننده به ابن‌ام‌مکتوم را، به دلیل برخورد سرد و حاکی از خشم او، با گفتاری قهرآمیز سرزنش کرد.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی . أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ

فعل غایب «عَبَسَ» و «تَوَلّٰی» ، حاکی از لایق نبودن شخص برای خطاب مستقیم است. در جملات بعدی، گرچه ضمیر خطاب به طور مکرر به‌کار رفته است؛ ولی در این موارد - که فعلی به صورت غایب در آغاز سخن قرار می‌گیرد - متکلم گاه در ادامۀ کلام خود، فرد مورد نظر را شنوندۀ گفتار خود فرض می‌کند، بدون این‌که با او گفت‌وگوی مستقیم داشته باشد.

4- آگاه نشدن شخص از اظهار انزجار و ناراحتی دیگران، مجوّز چنین رفتاری با وی نیست و از زشتی آن نمی‌کاهد.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی . أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ

با آن که فرد نابینا، گرفتگی چهره را مشاهده نمی‌کرد؛ ولی آیۀ شریفه آن رفتار را نکوهیده خوانده و فاعل آن را مذمت کرده است.

5- نابینایان مسلمان - هرچند فقیر باشند - شایستۀ احترام‌اند و اهانت یا اظهار کدورت از همنشینی با آنان، مجاز نیست.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی . أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ

توصیف ابن‌ام‌مکتوم به «الْأَعْمیٰ» - با آن که اگر ثروتمند بود کوری او مایۀ خشم و قهر دیگران نمی‌شد - بیانگر این است که در نظام حاکم بر مردم آن زمان، افراد کور به رفاه و ثروت نمی‌رسیدند؛ به گونه‌ای که توصیف آنان به «کور»، برای بیان فقر آنها کافی بود. تقابل «الْأَعْمیٰ» با «مَنِ اسْتَغْنیٰ» در آیات بعد، گفتۀ یاد شده را تأیید می‌کند. سرزنش کسی که دیگران را بر شخص کور ترجیح داده بود، گویای لزوم احترام نابینایان است.

6- نقص عضو، از شخصیت و ارزش انسان نمی‌کاهد.

عَبَسَ وَ تَوَلّٰی . أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ

7- مجلس پیامبر(ص)، پذیرای عموم مردم و آمادۀ بهره بردن همگان (معلولان و طبقات غیر اشراف)

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ احترام؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ اهانت؛ بدن؛ جهل؛ چشم؛ رفاه؛ شناخت؛ عثمان بن عفان؛ غضب؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ ملامت؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 3]

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی (3)

3

تو چه می‌دانی؟ شایداو [با شنیدن سخنانت] پاک می‌گشت،

1- تلاش برای تزکیۀ نفس و درست‌کاری، مایۀ ارجمندی انسان و شایستگی او برای احترام افزون‌تر

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی

«زکاة» در معانی«صلاح»،«پاکیزگی»، «نمو»،«برکات»و «مدح» استعمال شده است (لسان‌العرب). در این آیه - به قرینۀ مقام - مراد صلاح (درست‌کاری) و پاکیزگی درون است.

2- احتمال علاقه‌مندی افراد به تزکیۀ نفس، کافی در لزوم احترام آنان و استقبال از حضورشان در مجالس وعظ و ارشاد

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی

کلمۀ «لعل»، بر رجا و امیدواری دلالت دارد و جملۀ «لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی» امید به وجود تزکیه را در لزوم پذیرش مستمعان کافی می‌داند.

3- آگاهی از صالح یا ناصالح بودن افراد، برای همگان مقدور نیست.

وَ مٰا یُدْرِیکَ

«مٰا» برای استفهام است و جملۀ «مٰا یُدْرِیکَ ...» (چه چیز تو را آگاه می‌سازد)، نشانگر بسته بودن راه آگاهی برای مخاطب است.

4- اندام ناقص، مانع تزکیۀ نفس و پیدایش صلاح و درست‌کاری در افراد نیست.

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ . وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی

5- اعتراض‌کننده به حضور ابن ام‌مکتوم در مجلس پیامبر(ص)، فردی ناآشنا به صفات نفسانی او و ناتوان از شناخت صالحان

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ . وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی

6- مبلغان، نباید با ارزیابی‌های ظاهربینانه

و مشاهدۀ ناتوانی‌های جسمی افراد، از ارشاد آنان دریغ ورزند.

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ . وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی

عبارت «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی» - در آیات بعد - حاکی از آن است که فرد اعتراض کننده به ابن ام‌مکتوم، به وعظ و ارشاد دیگران پرداخته و از اختصاص دادن آن فرصت به وی، دریغ کرده بود.

7- مداومت بر تصفیۀ درون و پاکسازی باطن، مؤثر و سودمند در بهره‌گیری از مجالس پند و اندرز

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ . وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی

فعل مضارع «یَزَّکّٰی» - نظیر هر مضارع دیگری که از حالت‌های شخص خبر دهد - بر استمرار دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ احترام؛ اسلام؛ انسان؛ بدن؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ جهل؛ دوستی؛ شکوه؛ شناخت؛ صالحان؛ عجز؛ عمل؛ فساد؛ قصه؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ موعظه؛ نفس؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 4]

أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ اَلذِّکْریٰ (4)

4

یا متذکّر می‌شد و تذکّر سودش می‌داد.

1- وعظ و ارشاد دینی، زمینه‌ساز از میان رفتن غفلت‌ها است.

أَوْ یَذَّکَّرُ

ذکر و حفظ به یک معنا است؛ با این تفاوت که به اصل ذخیره‌سازی اطلاعات «حفظ»و به حاضر ساختن آن در قلب یا زبان - چه پس از فراموشی و چه بدون آن - «ذکر» می‌گویند (مفردات راغب). «ذکری» اسم مصدر «تذکیر» (تذکّر دادن) است و به معنای«ذکر»و «تذکر» و نقیض نسیان نیز آمده است (لسان‌العرب). این کلمه در آیه - به قرینۀ «یَذَّکَّرُ» - به معنای اثرپذیری از ذکر و برطرف شدن غفلت است.

2- امکان بهره‌گیری انسان از تذکّرات و تعالیم دینی حتی در صورتی که خود را تزکیه نکرده باشد.

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ

حرف «أَوْ» دلالت دارد که هرگاه یکی از دو ویژگی (تزکیه یا تذکّر) محتمل باشد؛ باید شخصی را که می‌خواهد به مجلس وعظ و ارشاد وارد شود، پذیرفت و نباید او را تا پس از خودسازی و تزکیه از تذکّرات دینی محروم کرد.

3- تذکّرات دینی برای انسان، سودمند است و آموختن آن او را برای تزکیه آماده می‌سازد.

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْریٰ

«فاء» در «فَتَنْفَعَهُ» ، انتفاع را نتیجۀ تذکّرپذیری قرارداده است؛ یعنی، چنانچه با حضور در مجلس پند و اندرز تذکّر حاصل شود، نافع بودن آن حتمی است. ارتباط این آیه با آیۀ قبل، گویای این است که نافع بودن تذکّر، در رساندن انسان به تزکیه است.

4- فراگیران پند و اندرز، انسان‌هایی ارجمند و شایستۀ احترامی افزون‌تر از دیگران

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ ... یَذَّکَّرُ

5- احتمال تأثیرپذیری مردم از نصیحت‌ها، کافی در لزوم استقبال از آنان در مجالس پند و اندرز

لَعَلَّهُ ... یَذَّکَّرُ

6- شایستگی فرد برای ترجیح او بر دیگران در پند و اندرز، به سلامتی کامل، بینایی و فعال بودن تمام قوای جسمی وی وابسته نیست.

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ ... یَذَّکَّرُ

7- تنها کسانی شایستۀ حضور در مجالس وعظ و ارشادند، که خود را در مسیر خودسازی قرار داده یا افرادی توصیه‌پذیر و نصیحت‌خواه باشند.

یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ

8- کشف وجود روحیۀ پندپذیری در افراد، برای همه کس مقدور نیست.

وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ ... یَذَّکَّرُ

9- رفتار مسلمانی که از حضور ابن‌ام‌مکتوم در مجلس پیامبر(ص) ناخشنود بود - به دلیل ناآگاهی او از روحیات نیک و بد وی - رفتاری ناروا و توجیه‌ناپذیر بود.

عَبَسَ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی ... أَوْ یَذَّکَّرُ

10- ابن‌ام‌مکتوم، در تلاش برای تزکیۀ نفس یا پندآموزی و دارای مقامی ارجمند در پیشگاه خداوند

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ

هر چند خداوند با کلمۀ «لعل» تنها احتمال وجود یکی از دو فضیلت را برای ابن‌ام‌مکتوم مطرح ساخته است؛ ولی انتقاد او از برخورد ناهنجار با وی و اختصاص آیاتی در قرآن به این موضوع، نشانگر مقام نیک وی نزد خداوند و دور نبودن او از آن فضائل است.

11- خودداری از ارشاد کسانی که در مسیر خودسازی قرار دارند و استنکاف از راهنمایی پندپذیران، کرداری نکوهیده و ناروا است.

عَبَسَ ... وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ

12- بهره بردن از پند و اندرز دیگران و سودمندی آن به حال انسان، در گرو داشتن روحیه‌ای پندپذیر و نصیحت‌خواه

أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْریٰ

«فاء» در «فَتَنْفَعَهُ» ، نافع بودن تذکّر را فرع برخورداری از روحیۀ تذکّرپذیری ساخته است.

13- پاکسازی خویش از آلودگی‌ها، دارای اهمیتی بیشتر از آموختن پند و اندرز است.

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ

تقدیم «تزکیه» بر «تذکر»، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ احترام؛ اسلام؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ تعلم؛ جهل؛ دادخواهی؛ دین؛ عمل؛ غفلت؛ معاشرت؛ موعظه؛ نفس؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 5]

أَمّٰا مَنِ اِسْتَغْنیٰ (5)

5

امّا آن کس که خود را [از هدایت] بی‌نیاز می‌بیند،

1- برخی از حاضران مجلس پیامبر(ص) در ماجرای ابن‌ام‌مکتوم، خود را از پند و اندرزهای الهی بی‌نیاز می‌دیدند و از فرجام خود نگرانی نداشتند.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ

به قرینۀ «جٰاءَکَ» و «یَخْشیٰ» - در آیات بعد - مراد از جملۀ «اسْتَغْنیٰ» ، احساس بی‌نیازی نسبت به حضور در مجلس وعظ و ارشاد و نیز بی‌خطر دیدن عاقبت خویش است.

2- پیامبر(ص)، حتی کسانی را که به معارف دینی احساس نیاز نمی‌کردند، به حضور می‌پذیرفت و از ارشاد آنان دریغ نمی‌ورزید.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ

با توجه به شأن نزول و جملات قبل و بعد، از آیۀ شریفه چنین بر می‌آید که پیامبر(ص) در مجلسی به ارشاد کسانی پرداخته بود که برخی از افراد حاضر در آن، خود را از تعالیم آن حضرت بی‌نیاز می‌پنداشتند. فردی از مسلمانان نیز با شرکت در آن مجلس، خود را در مقام وعظ و ارشاد آنان قرار داده بود. پس از حضور ابن‌ام‌مکتوم، آثار ناخرسندی در قیافه و رفتار او نمودار گشت و این آیات با نکوهش از دوگانگی برخوردش، وی را فردی نامناسب برای ارشاد معرفی کرده است.

3- ثروت و امکانات مادی، زمینه‌ساز بازماندن از تلاش برای درک معارف الهی و غافل سازندۀ انسان از عاقبت خویش*

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ

مراد از «استغناء» ممکن است داشتن مال و ثروت باشد. در این صورت - به قرینۀ «جٰاءَکَ یَسْعیٰ وَ هُوَ یَخْشیٰ» در توصیف جبهۀ مقابل - می‌توان گفت ثروتمندان در معرض ترک حضور در مجالس دینی و خودداری از تلاش برای آموختن دین و دچار محرومیت از خشیت هستند.


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ اللّه؛ انسان؛ دنیا؛ دین؛ شعور؛ غفلت؛ مال؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 6]

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی (6)

6

تو به او می‌پردازی،

1- کسانی که خود را از پند و اندرزهای الهی بی‌نیاز می‌پندارند، شایستۀ بذل توجّه کامل از سوی ارشادگران و مبلّغان نیستند.

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی

متصدی کسی است که با کشیدن سر و سینۀ خود به بالا، در صدد دیدن چیزی برآید (لسان‌العرب). این تعبیر حاکی از معطوف داشتن تمام توجّه و عنایت، به سوی همنشین خود است.

2- فرد خشمگین از حضور ابن‌ام‌مکتوم در مجلس پیامبر(ص)، تمام توجّه خود را معطوف کسی ساخته بود که خود را از فراگیری آموزه‌های آن مجلس بی‌نیاز می‌دانست.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی

3- بذل توجّه کامل ارشادگران به کسانی که نیازی به تعالیم الهی در خود احساس نمی‌کنند، روشی ناپسند و مذموم است.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی

آغاز سخن با ضمیر «أنت»و نیز تقدیم «لَهُ» بر «عَنْهُ» در جمله‌های «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی» و «فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی» - در آیات بعد - ارشاد کننده را به جهت برخوردش با هر دو نوع مخاطب، نکوهش کرده است.

4- حضور پیامبر(ص)، مانع اظهار نظر مسلمانان و پرداختن آنان به ارشاد دیگران نبود.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی

برداشت بالا، با توجّه به شأن نزول و سیاق آیات استفاده شده است.

5- عثمان بن عفان، از حاضران مجلس پیامبر(ص) در ماجرای ابن‌ام‌مکتوم و ارشاد کنندۀ کافران مکه در عصر بعثت *

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی

در شأن نزول آیۀ شریفه از تفسیر قمی نقل شده که فرد مورد نظر از ضمیر خطاب در «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی» ، عثمان بوده است. او در صدد مسلمان ساختن حاضران مجلس - که از چهره‌های برجستۀ قریش بودند - برآمده بود.

6- علاقۀ شدید برخی از مسلمانان عصر بعثت، به ارشاد کافران سرشناس مکه و

مسلمان ساختن آنان

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی

براساس شأن نزول این آیات، افراد معروفی از قریش (نظیر ابوجهل) در مجلسی که ابن‌ام‌مکتوم وارد شد، حضور داشتند و تعبیر «مَنِ اسْتَغْنیٰ» در مورد آنان نازل شده است.


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ اسلام؛ تبلیغ؛ دادخواهی؛ دوستی؛ دین؛ عثمان بن عفان؛ غضب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ مکه؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 7]

وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی (7)

7

با این که [گناهِ] پاک نشدنش بر عهدۀ تو نیست.

1- مسلمانان برای تزکیۀ کسانی که خود را از تعالیم الهی بی‌نیاز می‌پندارند، هیچ تکلیف و مسؤولیتی ندارند.

وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

ما در «وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی» می‌تواند نافیه باشد که با تقدیر مبتدای محذوف معنای آیه چنین می‌شود: «نیست بر تو باکی در مورد اقدام نکردن او به تزکیه خویش» و نیز ممکن است استفهامیه و مفاد آن چنین باشد: «چیست بر تو در مورد اقدام نکردن او به تزکیة خویش»؟ در هر صورت مراد این است که بی‌توجّهی شخص کافر به تزکیۀ خویش، برای تو مسؤولیت آفرین نیست که هدایت او را بر پذیرش مؤمن مقدم می‌داری!.

2- کسانی که شایستگی ارشاد دیگران را ندارند، مسؤول ناپاکی آنان نیز نیستند.*

وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

این احتمال وجود دارد که مفاد جملۀ «وَ مٰا عَلَیْکَ ...»، بستن راه عذر بر اعتراض‌کننده به حضور ابن‌ام‌مکتوم باشد. با این بیان که اگر خود را در برابر ناپاکی کافران مسؤول می‌دانی خطاکرده‌ای؛ زیرا همین برخوردی که با آن نابینا داشتی، نشان می‌دهد که نمی‌توانی عهده‌دارِ مقام ارشاد دیگران باشی و این تکلیف از تو برنمی‌آید.

3- اعتراض‌کننده به حضور ابن‌ام‌مکتوم در مجلس پیامبر(ص)، شایستگی لازم را برای ارشاد و هدایت دیگران نداشت.*

وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

سرزنش فردی که در مجلس پیامبر(ص) به ارشاد کافران پرداخته بود و حضور ابن‌ام‌مکتوم را در آن مجلس مانع کار خود می‌دید، از دو جهت بوده است؛ 1- ترش رویی برای حضور مسلمانی که ممکن است برای تزکیه شدن یا شنیدن تذکّرات پیامبر(ص)، خود را به مجلس آن حضرت رسانده بود؛ 2- پرداختن به کاری که در شأن او نبوده و شایستگی آن را نداشته است.

4- وظیفۀ تزکیه و پاکسازی دیگران از آلودگی‌های معنوی، تکلیفی سنگین و

نیازمند برخورداری از کمالاتی ویژه است.

وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

نفی تکلیف از مخاطب، در مورد تزکیه کافرانی که در مجلس پیامبر(ص) حضور داشتند، بیانگر آن است که وی در مقامی نبود که این تکلیف از او ساخته باشد و خداوند، از چنین افرادی انجام دادن آن را نخواسته است.

5- معارف و تعالیم دین، مایۀ پاکی انسان از پلیدی‌ها است.

وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

براساس شأن نزول آیۀ شریفه، حضور کافران سرشناس در مجلس پند و اندرز، مایۀ برخورد ناهنجار فرد مسلمان با ابن‌ام‌مکتوم بوده است. این که آیه از اسلام نیاوردن آنان، با تعبیر«تزکیه نخواستن»یادکرده است، گویای ثمربخشی تعالیم دین در تزکیه است.

6- بی‌نیاز دیدن خویش از تعالیم دین، مصداق بارز ناپاکی و محرومیت از تزکیه است.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ... وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

7- استقبال مردم از مجالس وعظ و ارشاد، زمینه‌ساز تکلیف مبلغان به پذیرش آنان و روی‌گردانی مردم از آن مجالس، مایۀ رفع تکلیف از ارشادگران است.

أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ ... لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی ... مَنِ اسْتَغْنیٰ ... وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی

8- ثروتمندان، در خطر محرومیت از تزکیه و تصفیۀ باطن*

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ... أَلاّٰ یَزَّکّٰی

برداشت یاد شده براساس احتمالی است که در معنای «اسْتَغْنیٰ» داده شده که مراد غنی و ثروتمند بودن است.


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ اسلام؛ انسان؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ تکلیف؛ دادخواهی؛ دین؛ رشد؛ سختی؛ طهارت؛ گناه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ معاشرت؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 8]

وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ (8)

8

و امّا آن کس که شتابان نزد تو آمد،

1- ابن‌ام‌مکتوم، با آن که از دیدن عاجز بود، برای رساندن خویش به مجلس وعظ و ارشاد پیامبر(ص)، راه را با شتاب می‌پیمود.

مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ

2- ابن‌ام‌مکتوم، پس از ورود به مجلس پیامبر(ص)، در کنار مسلمانی قرار گرفت

که در حال ارشاد و سخن گفتن با دیگری بود.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی ... وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ

تعبیر «جٰاءَکَ» بیانگر آن است که ابن‌ام‌مکتوم در مجلس پیامبر(ص)، نزد همان شخصی جا گرفته بود که با اخم و قهر، ناخرسندی خود را ابراز داشت.

3- معارف دین، سزاوار جست‌وجو و تلاش در راه فراگیری آن از محضر عالمان

مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ

4- درک محضر استاد و تلاش برای حضور در مجلس او، از وظایف دانش‌اندوزان

جٰاءَکَ یَسْعیٰ


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ تعلیم؛ چشم؛ دین؛ سخن؛ شعور؛ عجز؛ عجله؛ کار؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 9]

وَ هُوَ یَخْشیٰ (9)

9

در حالی که [از خدا] می‌ترسید،

1- ابن‌ام‌مکتوم مسلمانی خداترس بود و خطر محرومیت از تزکیه او را نگران ساخته بود.

وَ هُوَ یَخْشیٰ

حذف بعضی از قیدهای کلام، گاهی به منظور تعمیم است تا مخاطب احتمالات گوناگونی را مد نظر داشته باشد. متعلق «خَشِیتُ» در این آیه گویا به همین منظور ذکر نشده است تا احتمالاتی از قبیل ترس از خدا، نگرانی از سلب توفیق تزکیه، ترس از فرجام خویش و نظایر آن را در ذهن شنونده ترسیم کند.

2- خداترسی وحالت خشیت، برانگیزانندۀ ابن‌ام‌مکتوم برای حضور در مجلس پیامبر(ص) بود.

وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ . وَ هُوَ یَخْشیٰ

3- افراد خداترس و نگران از ناکامی در تزکیه و درست‌کاری، سزاوار ارج نهادن و دریغ نداشتن راهنمایی و ارشاد از آنان

جٰاءَکَ ... وَ هُوَ یَخْشیٰ

4- ترس از خدا و نگرانی از دست نیافتن به تزکیۀ نفس، ترسی به سزا و حالتی مطلوب در پیشگاه خداوند

وَ هُوَ یَخْشیٰ

5- احساس بی‌نیازی از تعالیم دین، زمینه‌ساز غفلت از خداوند و بی‌باکی از

آلودگی به پلیدی‌ها است.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ... أَلاّٰ یَزَّکّٰی ... وَ هُوَ یَخْشیٰ

6- حالت خشیت، حالتی حرکت‌آفرین و وادارکنندۀ انسان به تلاش در راه آموختن و کسب کمالات

وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ . وَ هُوَ یَخْشیٰ

7- ابن‌ام‌مکتوم، از طیف ثروتمندان نبود.*

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ... وَ هُوَ یَخْشیٰ

در این آیات بین اوصاف دو فرد تقابل شیوایی به نام احتباک پدید آمده است. این‌گونه سخن گفتن، نوعی بلاغت است که با ذکر وصف ثروتمندی در یک طرف (استغنیٰ) اشاره به نبود ثروت در طرف مقابل شود و با ذکر وصف خشیت در طرف دیگر، به نبود آن وصف در فرد نخست اشاره گردد.


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ پلیدی؛ تزکیه؛ جامعه؛ حزن؛ خوف؛ دین؛ رشد؛ غفلت؛ کار؛ مال؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 10]

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی (10)

10

تو از او غفلت می‌کنی.

1- فرد خشمگین از حضور ابن‌ام‌مکتوم در مجلس پیامبر(ص)، از او اعراض کرده، خود را به گفت‌وگو با دیگری سرگرم ساخت.

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی

«تَلَهّٰی» در اصل «تتلهی»بوده و حذف «تاء»از باب تفعّل در این موارد شایع است. این کلمه از ریشۀ «لهو»است و راغب در مفردات «لهو»را به معنای چیزی دانسته است که انسان را از آنچه باید مقصد او قرار گیرد و برای او اهمیت دارد، باز دارد.

2- خداوند، با گوشزد کردن برخورد ناشایست فردی که از ابن‌ام‌مکتوم اعراض کرده بود، او را سرزنش کرد.

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی

3- ترجیح اشراف بر دیگران در تبلیغ دین و برخورد دو گانۀ تبعیض‌آمیز در معاشرت با مردم، مذموم است.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی ... فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی

4- لزوم استقبال از همنشینی با خداترسان و دین‌پژوهان و پرهیز ازبی‌اعتنایی به آنان

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی

5- تقویت ایمان مؤمنان، دارای اهمیتی افزون‌تر از پافشاری بر هدایت معاندان و کافران پندناپذیر

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی ... فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی

از مجموع این بخش از آیات، استفاده می‌شود که اصرار بر ارشاد کافران، گرچه کاری پسندیده است؛ ولی هرگاه در تعارض با تقویت ایمان مسلمانی قرار گیرد، باید آن را رها کرد.

6- لزوم پرهیز مبلّغان، از برخوردهای ناهنجاری که زمینۀ گریز مردم از مجلس وعظ و ارشاد گردد.

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی ... فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی


کلیدواژه‌ها:

ابن ام مکتوم؛ اسلام؛ اشراف؛ اللّه؛ ایمان؛ تبلیغ؛ دادخواهی؛ دین؛ سخن؛ عدل؛ غضب؛ قصه؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ ملامت؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 11]

کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ (11)

11

چنین مکن، این آیات مایۀ تذکّر است.

1- تأکید خداوند بر ضرورت ترک ترش‌رویی با اندرز خواهان؛ هر چند آنان، جسمی معلول داشته و از طبقات اشراف نباشند.

کَلاّٰ

کلمۀ «کَلاّٰ» برای ممنوع ساختن و ردّ مطالبی است که پیش از گفتن این کلمه، مطرح شده بود.

2- آیات قرآن، راهنما و مایۀ رهایی از غفلت و زمینۀ پندگیری و عبرت

کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ

مراد از ضمیر در «إِنَّهٰا» ، آیات قرآن است که با توجّه به بیان اوصاف آنها در آیات بعد، تصریح به مرجع ضمیر لزومی نداشته است. «تَذْکِرَةٌ» اعم از «دلالت»(راهنمایی) و«اماره» (نشانه) است و به هر چیزی که با آن تذکّر حاصل شود، اطلاق می‌گردد (مفردات راغب). «تذکیر» (مرادف تذکرة) به معنای موعظه‌کردن و «ذکری»(اسم مصدر آن) به معنای عبرت است (قاموس)؛ بنابراین مراد از «تَذْکِرَةٌ» بودن قرآن، راهنمایی، موعظه‌کردن و مایۀ عبرت بودن آن است.

3- شایستگی قرآن برای تذکّر و ارشاد همۀ مردم، دلیل لزوم پرهیز از منحصر ساختن مجالس آموزش آن به قشری خاص

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی ... فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی . کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ تفکر؛ عبرت؛ غضب؛ غفلت؛ قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 12]

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ (12)

12

پس هر که بخواهد آن را به‌خاطر بسپارد.

1- تنها کسانی توان فراگیری معارف قرآن و به‌خاطر سپردن آن را دارند که طالب آن بوده و یادگیری آن را بر خود تحریم نکرده باشند.

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ

«ذکر» یعنی شناختی که در ذهن حاضر باشد(بر گرفته از مفردات راغب). و ضمیر مفعولی در «ذَکَرَهُ» به «تَذْکِرَةٌ» بازمی‌گردد. مذکر بودن آن که آخر آیات را هماهنگ ساخته به این اعتبار است که «تَذْکِرَةٌ» و«ذکر»به یک معناست.

2- آشنایی با معارف قرآن، امری ضروری و مورد ترغیب از سوی خداوند

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ

3- ابن‌ام‌مکتوم، خواهان فراگیری معارف قرآن بود.

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ

آیۀ شریفه تلویحاً حاضران مجلس پیامبر(ص) را به دو دسته تقسیم می‌کند و - به قرینۀ آیات پیشین - عبارت «فَمَنْ شٰاءَ» به ابن‌ام‌مکتوم نظر دارد.

4- اشراف حاضر در مجلس پیامبر(ص) در ماجرای ابن‌ام‌مکتوم، بر اثر بی‌رغبتی خود، از آموختن و به خاطر سپردن معارف قرآن محروم بودند.

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ

5- انسان، در انتخاب دین، دارای اختیار تکوینی است.

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ

6- همۀ انسان‌ها، استعداد شناخت معارف قرآن را دارند.

فَمَنْ شٰاءَ ذَکَرَهُ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ ابن ام مکتوم؛ اسلام؛ اشراف؛ اللّه؛ انسان؛ تعلیم؛ جبر و اختیار؛ دوستی؛ دین؛ شناخت؛ قدرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معاشرت

[سوره عبس (80): آیه 13]

فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ (13)

13

[این آیات] در صحیفه‌هایی است ارجمند،

1- معارف قرآن، نوشته‌هایی ثبت شده در ورقه‌هایی متعدد

فِی صُحُفٍ

عبارت «فِی صُحُفٍ» با «إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ» ارتباط دارد؛ یعنی، آن

تذکره در صحیفه‌هایی متعدد است. «صحیفة» (مفرد «صُحُفٍ» )؛ یعنی، هر چه در آن چیزی نوشته شود.

(مفردات‌راغب)

2- اوراق قرآن، دارای عظمت و احترام در پیشگاه خداوند

مُکَرَّمَةٍ

آنچه در نوع خود شریف باشد، به «کرم»توصیف می‌شود(مفردات راغب). باب تفعیل این کلمه (تکریم)، به معنای «عظمت دادن»و «پاک و منزه ساختن»است (لسان‌العرب). بنابراین توصیف صفحات قرآن به «مُکَرَّمَةٍ» ، حاکی از این است که خداوند آنها را عظمت داده و محترم داشته است.

3- لزوم گرامی داشتن و ارج نهادن به ورق قرآن و آیات مکتوب آن

فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ

توصیف صفحات قرآن به «مُکَرَّمَةٍ» ، گرچه خبر از حقیقتی خارجی می‌دهد؛ ولی متضمن توصیه شدن مسلمانان به حفظ احترام قرآن نیز هست.

4- قرآن، پیش از نزول - در صفحه‌هایی متعدد - مکتوب بوده است.

فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ

توصیف قرآن به «فِی صُحُفٍ» - با توجه به نزول سورۀ«عبس» در مکه - یا پیشگویی از نوشته شدن آن در آینده است و یا از نوشته بودن آن پیش از نزول کامل خبر می‌دهد. در صورت دوّم، مراد این است که ملائکه قرآن را از لوح محفوظ برگرفته و به صورت نوشته‌هایی در صفحات متعدد، آن را به مراحل بعدی نازل می‌کردند.


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ احترام؛ اللّه؛ قرآن؛ کاغذ؛ کتاب‌های آسمانی؛ لوح محفوظ؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ نوشتن

[سوره عبس (80): آیه 14]

مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (14)

14

که بلند مرتبه و پاکیزه‌اند.

1- صفحه‌های قرآن در پیشگاه خداوند، دارای جایگاهی بلند و ارزشی والا است.

مَرْفُوعَةٍ

2- درک مفاهیم قرآنی، در گرو رشد، تعالی و ارتقای انسان است.

مَرْفُوعَةٍ

رفعت صفحات قرآن، بیانگر والا مرتبه بودن محتوای آن است و به قرینۀ مقام، کنایه از این است که پندگیری از تذکّرات آن، تنها برای افرادی برجسته میسّر است.

3- صفحات قرآن، پاک و منزّه از ثبت هرگونه ناروا و دروغ و به دور از

مطالب باطل

مُطَهَّرَةٍ

4- آیات قرآن، فراتر از دسترس نااهلان و منزّه از هرگونه تغییر و تحریف

مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ

ارتباط دو وصف«رفعت»و«طهارت»، گویای راز پاک ماندن قرآن از انحراف است؛ زیرا کج‌اندیشان به آن دسترسی ندارند تا آن را با افکار پلید خود آلوده سازند.

5- لزوم جای دادن قرآن، در مکانی برجسته و شریف

مَرْفُوعَةٍ

خبر از رفعت مقام قرآن - علاوه بر بیان حقیقت آن - توصیه به مسلمانان نیز می‌باشد که باید قرآن را در مقامی رفیع، قرار دهند و جای عالی‌رتبه‌ای برای آن در نظر گیرند.

6- لزوم پاک نگه داشتن قرآن از هر آلودگی و خباثت

مُطَهَّرَةٍ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ احترام؛ امنیت؛ انسان؛ باطل؛ دروغ؛ شعور؛ طهارت؛ قرآن

[سوره عبس (80): آیه 15]

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ (15)

15

در دست سفیرانی،

1- قرآن، به دست نویسندگانی متعدد، نگاشته شده است.

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ

«بِأَیْدِی» - مانند «فی صحف» در آیات پیشین - به محذوفی نظیر «مکتوبة» یا «مثبتة» تعلق دارد.

2- نوشتن قرآن در صفحه‌های پاکیزه و با عظمت، رسالت الهی بر عهدۀ سفیران متعدد

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ

«سَفَرَةٍ» یا به معنای نویسندگان است و یا رسولان. در کتب لغت دربارۀ این کلمه چنین آمده است: «سفر» [در تمام مشتقاتش] بر مکشوف و آشکار شدن دلالت دارد و«سفر»؛ یعنی، کتابت و «سَفَرَةٍ» ؛ یعنی، نویسندگان؛ آنها را از آن جهت به این نام نامیدند که کتابت، آشکار سازندۀ چیزی است که مورد نیاز از نوشته است (مقاییس‌اللغة). کلمۀ «سفیر»بر رسول نیز اطلاق می‌شود؛ زیرا او مأموریت خود را آشکار می‌سازد (تاج‌العروس). جمع «سفیر»، گرچه «سفراء» است؛ ولی از آنجا که در لسان‌العرب، کلمۀ «سَفَرَةٍ» بر فرشتگانی که بین خدا و پیامبران او سفارت (رسالت) دارند، اطلاق شده است، می‌توان گفت: «سَفَرَةٍ» ، به معنای«سفراء»نیز استعمال شده است.

3- محدود بودن ثبت و ابلاغ قرآن به سفیران خداوند، تضمین‌کنندۀ پاکی و پیراستگی آن از هرگونه خطا و باطل

مُطَهَّرَةٍ . بِأَیْدِی سَفَرَةٍ

عبارت «بِأَیْدِی سَفَرَةٍ» ، ممکن است متعلق به «مُطَهَّرَةٍ» باشد؛ بر این اساس عامل تطهیر قرآن از خطا و باطل، آن است که تنها دستان سفیران الهی آن را ثبت و ابلاغ می‌کند و دیگران از دسترسی به آن ناتوان‌اند.

4- فرشتگان وحی، نویسندگان قرآن از لوح محفوظ و ابلاغ‌کنندگان آن به پیامبر(ص)

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ

در این که مراد از «سَفَرَةٍ» چه کسانی‌اند؛ نظرهایی چند ارائه شده است. از جمله این که به قرینۀ توصیف آنان به «کِرٰامٍ» در آیۀ بعد، مراد ملائکۀ وحی می‌باشند؛ زیرا در سوره‌ای دیگر (انفطار، 11) نیز برای ملائکه، وصف «کِرٰامٍ» ذکر شده است.

استنساخ قرآن از لوح محفوظ، برای نازل ساختن آن بر پیامبر(ص)، احتمالی است که با این آیات و مراحل نزول قرآن سازگار است.


کلیدواژه‌ها:

امنیت؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ رسالت؛ طهارت؛ قرآن؛ لوح محفوظ؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نوشتن؛ وحی

[سوره عبس (80): آیه 16]

کِرٰامٍ بَرَرَةٍ (16)

16

گرامی و نیکوکار قرار دارند.

1- نویسندگان قرآن در صفحه‌های پاکیزه و با عظمت، شخصیت‌هایی بزرگوار و دارای ارزش و احترام در پیشگاه خداوند

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ . کِرٰامٍ

2- نویسندگان قرآن در صحیفه‌های پاک و والا مرتبه، کاتبانی راست گفتار، مطیع خداوند و درست کرداراند.

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ ... بَرَرَةٍ

«بَرَرَةٍ» و «ابرار»به یک معنا است؛ جز این که «بَرَرَةٍ» مبالغۀ بیشتری دارد؛ زیرا جمع «بر»است و«بر»مبالغۀ بیشتری از کلمۀ «بار»(مفرد «ابرار») دارد (مفردات‌راغب). از جمله معانی‌ای که برای «بر» ذکر شده، «صلاح و درست کاری»، «اطاعت» و «صداقت»است. (لسان‌العرب)

3- سفیران الهی و واسطه‌های ابلاغ قرآن، فرشتگانی ارجمند و درست‌کاراند.

بِأَیْدِی سَفَرَةٍ . کِرٰامٍ بَرَرَةٍ

برداشت یاد شده، براساس معنای سفارت (رسالت) در «سَفَرَةٍ» است و به احتمالی که در توضیح 4 در آیۀ قبل مطرح شد، نظر دارد.

4- ارجمندی، عظمت و پیراستگی صفحات قرآن و مقام والای نویسندگان

آن، تضمین‌کنندۀ شایستگی آن برای غفلت‌زدایی و بیان حقایق

إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ ... فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ . مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ . بِأَیْدِی سَفَرَةٍ . کِرٰامٍ بَرَرَةٍ


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ احسان؛ اطاعت؛ انبیاء؛ حق؛ راستگویی؛ سخن؛ عمل؛ غفلت؛ قرآن؛ کرامت؛ ملائکه؛ نوشتن؛ وحی

[سوره عبس (80): آیه 17]

قُتِلَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ (17)

17

مرگ بر این انسان [سرکش] که چقدر کفران پیشه است!

1- کافران، مورد غضب و نفرین خداوند و مشمول شدیدترین توبیخ‌های او هستند.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ

فعل ماضی «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ» برای نفرین بکار رفته است. مفاد نفرین‌های خداوند توبیخ و تهدید است؛ زیرا معنای حقیقی نفرین، دربارۀ او قابل تصور نیست. «ال» در «الْإِنْسٰانُ» یا برای استغراق و یا - به قرینه «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ ...» در آیات بعد - برای ماهیت است و جملۀ «مٰا أَکْفَرَهُ» نشان می‌دهد که در نفرین «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ» ، تنها کافران سرکش مد نظر می‌باشند.

2- کشته شدن و مرگ، سزاوارترین فرجام برای کفرپیشگان

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ

کفر در «مٰا أَکْفَرَهُ» مطلق است و هر کفری، حتی ترک عبادت را نیز شامل است. البته به قرینۀ آیات بعد - که به بیان تدبیر خداوند پرداخته و در مقابل منکران این حقیقت موضع‌گیری کرده است - بارزترین مصداق مورد نظر از آن، انکار ربوبیت خداوند است.

3- منکران معاد، فرو رفته در کفر و در اوج پافشاری بر پندار باطل خویش

مٰا أَکْفَرَهُ

از آیات بعد - که توجّه به مبدأ خلقت انسان را مقدمۀ توجّه به معاد در «ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ» قرار داده است - استفاده می‌شود که آیۀ شریفه بر منکران معاد نیز قابل تطبیق است. مفاد جملۀ «مٰا أَکْفَرَهُ» ، تعجّب از رسوخ کفر در کافران است تا آن حد که به هیچ نحو زایل نمی‌شود. این تعبیر ممکن است، صیغۀ تعجب و یا استفهام باشد.

4- پافشاری کافران بر کفر خویش، شگفت‌آور و توجیه‌ناپذیر است.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ

5- بخش عظیمی از انسان‌ها - با وجود دلایل فراوان بر ربوبیت خداوند - همچنان بر انکار آن اصرار می‌ورزند.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ

نفرین «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ» عموم انسان‌ها و افراد را می‌گیرد زیرا حرف «ال» در آن یا برای استغراق است و یا بر ماهیت دلالت دارد و جنس انسان مورد نفرین قرار گرفته است. از آنجا که در

این موارد عموم حقیقی مراد نیست، چنین تعبیری بیانگر کثرت چشمگیر افراد مورد نظر خواهد بود.

6- کفران نعمت، مایۀ استحقاق شدیدترین عقوبت‌ها است.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ

مراد از «کفر»در «مٰا أَکْفَرَهُ» ممکن است کفران نعمت‌های خداوند باشد که آیات بعد به بعضی از آنها اشاره دارد. نفرین «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ» در معنای عرفی آن - که بیان استحقاق شدیدترین عقوبت‌ها می‌باشد - استعمال شده است.

7- کسانی که خود را از رهنمودهای خداوند و تذکّرات قرآن بی‌نیاز می‌پندارند، کافر و سزاوار سخت‌ترین کیفرهایند.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ

این آیه و آیات بعد را می‌توان با آیات پیشین، مرتبط دانست؛ در این صورت حرف «ال» در «الْإِنْسٰانُ» عهد ذکری بوده و اشاره به «مَنِ اسْتَغْنیٰ» در آیات قبل خواهد بود.

8- «عن أمیرالمؤمنین(ع) ... «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ» أی لُعِن الإنسان؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که در معنای «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ» فرمود: یعنی لعنت بر این انسان [چقدر ناسپاس است]».


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ تعجب؛ تکذیب؛ رب/اسما و صفات؛ عذاب؛ غضب؛ قتل؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ لعن؛مرگ؛ معاد؛ ملامت؛ نعمت؛ نفرین

[سوره عبس (80): آیه 18]

مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ (18)

18

خدا او را از چه چیز آفریده است؟

1- خداوند، ترغیب‌کنندۀ انسان‌ها به اندیشه و دقت در نخستین عنصر آفرینش خود

مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ

2- توجّه به مادۀ اولیۀ خلقت انسان و سیر پیدایش وی، مانع کفر به خداوند و قدرت او و زمینه‌ساز باور به معاد

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ . مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ

3- مادۀ اصلی در آفرینش انسان، ماده‌ای پست و ناچیز بوده است.

مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ

استفهام در این آیه، برای تحقیر است. نکره بودن کلمۀ «شَیْءٍ» نیز به قرینۀ سیاق آیات - که مراحل تکامل انسان از مرحلۀ


1) 1) . نورالثقلین، ج 5، ص 510، ح 10.

نطفه تا مرحلۀ حشر را بر می‌شمرد - مفید تحقیر است.

4- خداوند، خالق همۀ انسان‌ها است.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ ... مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ

فاعل «خَلَقَهُ» خداوند است که سیاق آیۀ شریفه، از تصریح به آن بی‌نیاز ساخته است.

5- توجّه انسان به مراحل آفرینش خویش به دست خداوند، بازدارندۀ او از کفران نعمت‌های الهی

مٰا أَکْفَرَهُ . مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ

در برداشت یاد شده، مراد از کفر در آیۀ قبل، کفران نعمت دانسته شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پلیدی؛ تفکر؛ خلقت؛ ذکر؛ کفر؛ معاد؛ نعمت

[سوره عبس (80): آیه 19]

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (19)

19

او را از نطفه‌ای آفرید و برای او اندازه مقرر کرد.

1- خداوند، آفرینندۀ انسان‌ها است.

خَلَقَهُ

2- انسان‌ها، از نطفه آفریده شده‌اند.

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ

3- نطفه در مقایسه با جسم کامل انسان، ناچیز و غیر قابل توجّه است.

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ

نکره بودن «نُطْفَةٍ» مفید تحقیر است. بی‌اهمیت خواندن نطفه - با وجود حیرت‌آور بودن بافت آن - بیانگر اهمیت جسم کامل انسان است که در مقایسه با آن، تمام ویژگی‌های نطفه هیچ انگاشته می‌شود.

4- توجّه انسان به پیدایش او از نطفه‌ای ناچیز، بازدارندۀ وی از کفرورزی به خداوند و قدرت او و مایۀ باور به معاد است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ

5- توجّه انسان به دوران نطفه بودن و ناتوانی‌های خویش در آغاز پیدایش، از میان برندۀ احساس بی‌نیازی از رهنمودهای خداوند است.

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ... مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ . مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ

6- توانمندی‌های انسان و ویژگی‌های جسمی، اخلاقی و رفتاری او، دارای

میزانی تعیین شده از سوی خداوند

فَقَدَّرَهُ

حدّ نهایی و اندازۀ هر چیزی را «قدر»آن می‌گویند (مقاییس‌اللغة). بنابراین، تقدیر؛ یعنی، اندازه و مقدار چیزی را مشخص ساختن.

7- خداوند، در پی آفرینش انسان از نطفه، او را توانمند و مهیّا برای رسیدن به مصلحت‌های خویش قرار داد.

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ

برخی از اهل‌لغت، ضمن بر شمردن معانی متعددی برای «تقدیر»، دقّت و تفکر در متعادل ساختن امور و مهیّا ساختن آنها را، از جمله معانی آن قرار داده‌اند (لسان‌العرب). «فاء» در «فَقَدَّرَهُ» گویای این است که مهیّا شدن انسان برای مصالح خویش، از آثار و پیامدهای سیستم خلقت او است.


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ خلقت؛ ذکر؛ عجز؛ عمل؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ کفر؛ مصلحت؛ معاد؛ منی؛ میزان؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 20]

ثُمَّ اَلسَّبِیلَ یَسَّرَهُ (20)

20

سپس راه را برای او آسان ساخت.

1- خداوند، پیمودن راه طاعت و حرکت در راه راست را، برای انسان‌ها آسان ساخته است.

ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ

«ال» در «السَّبِیلَ» بیانگر ماهیت است. کلمۀ «السَّبِیلَ» گرچه مطلق است، ولی به قرینۀ سیاق آیه - که در مقام بیان معذور نبودن کافران است - مراد راه طاعت خداوند است.

2- کفر کافران با وجود آسانی راه هدایت، توجیه‌ناپذیر است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ

3- هدایت انسان به راه راست و آسان ساختن سلوک آن، مهم‌تر از آفرینش اندام او است.

ثُمَّ السَّبِیلَ

حرف «ثُمَّ» برای تراخی است و چنانچه جملۀ «ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ» ، تفسیر جملۀ «قدره» و بیان گوشه‌ای از تقدیرات الهی دربارۀ انسان باشد؛ مراد تراخی رتبی خواهد بود؛ یعنی، آنچه بعد از ثمّ ذکر شده است، والاتر و ارجمندتر است.

4- توانمندی برای حرکت در راه اطاعت خداوند، از جمله مقدرات الهی در وجود انسان است.

فَقَدَّرَهُ . ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ

5- انسان، موجودی تکامل‌پذیر و آمادۀ رشد

ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ

فراهم آوردن «راه» برای انسان و آسان‌سازی پیمودن آن، نشانگر این است که انسان، به گونه‌ای آفریده شده که کمالات خود را بالفعل دارا نیست و برای تحصیل آن باید راهی را طی کند.

6- فراهم بودن زمینۀ آشنایی با راه خدا و آسان بودن سلوک آن، نعمتی سزاوار شکرگزاری است.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ ... ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ

چنانچه کفر در «مٰا أَکْفَرَهُ» به معنای کفران نعمت باشد؛ آیات پس از آن - از جمله این آیه - درصدد بیان نعمت‌هایی خواهد بود که ناسپاسی آنها، موجب نفرین خداوند است.

7- توجه به آسانی سلوک راه هدایت، مانع کفرورزی به خداوند است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ خلقت؛ رشد؛ سبیل اللّه؛ شکر؛ صراط مستقیم؛ قضا و قدر؛ کفر؛ نعمت؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 21]

ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ (21)

21

آنگاه او را میراند و در گورش نهاد.

1- مرگ، سرنوشت محتوم همۀ انسان‌ها است.

ثُمَّ أَمٰاتَهُ

2- مرگ انسان‌ها، به دست خداوند است.

ثُمَّ أَمٰاتَهُ

3- لحظۀ مرگ، لحظۀ پایان فرصت برای حرکت در راه خدا است.

ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ . ثُمَّ أَمٰاتَهُ

حرف «ثُمَّ» برای ترتیب زمانی است و دلالت می‌کند که با فرا رسیدن مرگ، فرصت حرکت در راه خدا سپری شده است.

4- توجّه به وابستگی مرگ انسان‌ها به خداوند، مانع کفر به او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... ثُمَّ أَمٰاتَهُ

5- خداوند، الهام بخش دفن مردگان در قبرها است.

فَأَقْبَرَهُ

تفاوت فعل«أقبر» با «قبر»، این است که «قابر»؛ یعنی، کسی که با دست خود مرده‌ای را دفن کند و «إقبار» این است که برای مرده قبری فراهم سازند و یا فرمان به دفن او دهند.

(لسان‌العرب)

6- اقدام بی‌درنگ به دفن جنازۀ مردگان، مطلوب خداوند است.

فَأَقْبَرَهُ

حرف «فاء» در «فَأَقْبَرَهُ» بر نبود فاصله بین مرگ و دفن دلالت دارد. از آن جا که تمام شیوه‌های برخورد با اموات (از قبیل «سوزاندن»و غیر آن) در حقیقت مستند به خداوند و وابسته به مسبب‌الاسباب است؛ اکتفا به استناد مراسم خاک سپاری به خداوند، حاکی از ناهنجاری آن شیوه‌ها و مطلوب بودن دفن مردگان است.

7- مرگ برای انسان و دفن اموات، دو نعمت از جانب خداوند و سزوار شکرگزاری است.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ ... ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ

برداشت یادشده، بر این اساس است که کفر در «مٰا أَکْفَرَهُ» به معنای کفران نعمت باشد.

8- خاک‌سپاری مردگان، شیوه‌ای سابقه‌دار در دوران جاهلیت

فَأَقْبَرَهُ

یادآوری مراسم خاک‌سپاری در ضمن بر شمردن نعمت‌های خداوند برای مردم عصر بعثت، نشانۀ جاری بودن آن مراسم در آن روزگار است.

9- نقش اساسی جسم در حقیقت انسان

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ ... ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ

تشریح مراحل وجودی انسان، با بیان پیدایش او از نطفه و مردن و دفن او و نیز محدود دانسته شدن حرکت تکاملی او در فاصلۀ شکل‌گیری از نطفه تا لحظۀ مرگ، گویای نقش اساسی جسم انسان در مراحل وجودی او است.

10- کار طبیعت و عوامل مؤثر در آن، در حقیقت کار خداوند است.

ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ

نسبت یافتن میراندن و دفن انسان به خداوند - با آن که دخالت عوامل طبیعی در آن بدیهی است - می‌رساند که طبیعت مجرای افعال خداوند است. فعل‌های «أمات» و«أقبر»گرچه ماضی است؛ ولی به قرینۀ ارتباط آن به «جنس انسان»، هر سه زمان را شامل می‌شود.

11- توجّه به پایان زندگی و مدفون شدن انسان‌ها در قبر، مانع کفرورزی به خداوند است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... فَأَقْبَرَهُ

12- وجود نشانه‌های خداشناسی، در مراحل پیدایش تا مرگ انسان

مٰا أَکْفَرَهُ . مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ... ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ الهام؛ انسان؛ بدن؛ توحید؛ جاهلیت؛ حق؛ حیات؛ خلقت؛ سبیل اللّه؛ شکر؛ طبیعت؛ عمل؛ قبر؛ قضا و قدر؛ کفر؛ مردگان؛ مرگ؛ نعمت؛ یقین

[سوره عبس (80): آیه 22]

ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ (22)

22

سپس هر گاه بخواهد او را برمی‌انگیزد.

1- زنده شدن مردگان در قیامت، حتمی است.

ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ

«إنشار»(مصدر «أنشر») به معنای احیا است (لسان‌العرب).

حرف شرط «إِذٰا» در مواردی به‌کار می‌رود که وقوع کار، مسلّم گرفته شده است.

2- فرا رسیدن زمان پیدایش قیامت و محشور شدن انسان‌ها در آن، در گرو خواست خداوند است.

ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ

3- حیات اخروی انسان، به دست خدا است.

أَنْشَرَهُ

4- خواست خداوند، تخلّف‌ناپذیر است.

ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ

5- زمان قیامت، نامعلوم است.

ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ

کارهایی که در آیات پیشین به خداوند نسبت داده شد، گرچه مقید به مشیت الهی است؛ ولی قید «إِذٰا شٰاءَ» تنها در مورد محشور شدن انسان ذکر شده است تا این نکته را برساند که هر چند برای آن افعال (خَلَقه، یسّره، أماته و أقبره) می‌توان زمانی را حدس زد؛ ولی در مورد قیامت، تنها باید به خواست خداوند نظر داشت.

6- وجود فاصله، بین مرگ انسان‌ها و برپایی قیامت

فَأَقْبَرَهُ . ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ

حرف «ثُمَّ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

7- قدرت خداوند بر آفرینش انسان‌ها، تنظیم توانمندی‌های آنان، هدایت تکوینی و نیز میراندن و به گور افکندن آنها، دلیل قدرت او بر زنده ساختن آنان در قیامت است.

خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ . ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ . ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ . ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ

8- معاد، جسمانی است.

أَنْشَرَهُ

مرجع ضمیر مفعولی در «أَنْشَرَهُ» ، همان چیزی است که ضمیر «أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ» به آن بازمی‌گردد. بنابراین آنچه محشور می‌شود، از نوع همان چیزی است که در قبر نهاده می‌شود.

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ حشر و نشر؛ حیات؛ خلقت؛ قدرت؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ مردگان؛ مرگ؛مشیت خدا؛ معاد؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 23]

کَلاّٰ لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ (23)

23

حقّا که هنوز آنچه را [خدا] به او فرمان داده به انجام نرسانده است.

1- کفر به خداوند، با آن که هدایت و مرگ و قیامت انسان به دست او است، توجیه‌ناپذیر و مطرود است.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، یا به معنای «حقا»و تأکید ما بعد است و یا برای ردع و زجر از چیزی است که در جملات قبلی، از آن سخن به میان آمده بود، در صورت دوم مفاد آن در این آیه، باز داشتن از کفرورزی است.

2- کافران، بی‌اعتنا به مرگ، قبر و قیامت خود و بی‌توجّه به نشانه‌های خدا در خلقت خویش

کَلاّٰ

«کَلاّٰ» می‌تواند برای ردع و باز داشتن از توهّمی باشد که آیات پیشین، زمینه‌ساز پیدایش آن بود و آن این که با وجود زمینه‌های توجّه به خداوند در آفرینش انسان از نطفه تا زمان مرگ و دفن او، ممکن نیست کسی در کفر بماند. «کَلاّٰ» دلالت دارد که نباید چنین پنداشت، زیرا افرادی با وجود تمام این نشانه‌ها، بر کفر خود اصرار ورزیدند.

3- معاد و زنده شدن دوبارۀ انسان‌ها، در گرو انجام پذیرفتن تمام خواسته‌های تکوینی خداوند از انسان‌ها است.

کَلاّٰ لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

مفاد «کَلاّٰ» ممکن است ردع و زجر از چیزی باشد که مخاطب با شنیدن «ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ» آن را توهم می‌کند. به این بیان که نباید در محشور شدن انسان‌ها تعجیل داشت؛ زیرا آنان هنوز خود را به پایان کاری که برایشان مقرر شده است، نرسانده‌اند.

4- خداوند، تمام امکانات لازم را برای اقدام انسان‌ها به انجام دادن تکالیف الهی، در اختیار آنان قرار داده است.

لَمّٰا یَقْضِ

حرف «لَمّٰا» در موردی به کار می‌رود که انتظار وقوع کاری بوده؛ ولی تا کنون انجام نگرفته باشد. قابل انتظار بودن کار، زمانی است که زمینۀ انجام آن فراهم باشد.

5- خداوند برای انسان‌ها، اوامر و تکالیفی دارد که باید بدون کم و کاست انجام پذیرد.

لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

«قضاء» در وجوه گوناگونی استعمال دارد که بازگشت همۀ

آنها، به پایان یافتن و کامل شدن است. این ماده در معانی «فیصله دادن»، «فراغت یافتن»، «اداکردن»و«به پایان رساندن»کاربرد دارد.(لسان‌العرب)

6- پذیرش معاد و ترک کفر، فرمان خداوند به همۀ انسان‌ها است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ ... مٰا أَمَرَهُ

از مصادیق بارز «مٰا أَمَرَهُ» - به قرینۀ آیات پیشین - کنار نهادن کفر و پذیرش معاد است.

7- کافران، با وجود فراهم بودن شرایط برای رها ساختن کفر و پرداختن به تکالیف الهی، از آن سر باز زدند.

لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

ضمیر فاعلی «یَقْضِ» به «الْإِنْسٰانُ» برمی‌گردد که به قرینۀ «مٰا أَکْفَرَهُ» تنها بر کافران منطبق است.

8- راه ایمان و روی آوردن به تکالیف الهی، حتی برای کافرانی که در کفر شدید به سر می‌برند، بسته نیست.

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ ... لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

حرف «لَمّٰا» دلالت دارد که هر چند تا کنون انجام کار منتفی بوده است؛ ولی انتظار وقوع آن می‌رود.

9- توجّه به وابستگی آفرینش، تدبیر، هدایت، مرگ و قبر انسان به خداوند، زمینه‌ساز انجام دادن تکالیف الهی

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ ... ثُمَّ أَمٰاتَهُ فَأَقْبَرَهُ ... کَلاّٰ لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

10- سرپیچی از فرمان خداوند، موجب استحقاق نفرین او

قُتِلَ الْإِنْسٰانُ ... لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

11- بسنده کردن به بخشی از فرمان‌های خداوند و به کار نبستن تمام آن، رفتاری نکوهیده در پیشگاه خداوند

لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

«لَمّٰا یَقْضِ» (به پایان نرساند)، گویای توبیخ کسانی است که در انجام دادن فرمان‌های خداوند، سنگ تمام نمی‌گذارند.

12- کفران نعمت‌های خداوند، سرپیچی از فرمان او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... لَمّٰا یَقْضِ مٰا أَمَرَهُ

چنانچه مراد از کفر در «مٰا أَکْفَرَهُ» کفران نعمت باشد، شکرگزاری نعمت مصداق مورد نظر از «مٰا أَمَرَهُ» خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ حیات؛ خلقت؛ عدل؛ عقل؛غفلت؛ قبر؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ مرگ؛ مشیت خدا؛ معاد؛ ملامت؛ نعمت؛ نفرین؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 24]

فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ (24)

24

پس انسان باید به خوراکش بنگرد،

1- نگاه به‌خوراکی‌ها و توجّه به‌روند تولید و مصرف آن، امری ضروری و برانگیزندۀ انسان به انجام دادن فرمان‌های خداوند

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ

فرمان به دقت در طعام، با حرف «فاء» بر آیۀ قبل تفریع شده است تا این نکته را برساند که این اندیشه، انسان را به انجام دادن اوامر الهی وادار می‌کند. وجود کلمۀ «الْإِنْسٰانُ» در آیات قبل، گرچه از تکرار آن بی‌نیاز می‌کرد و اکتفا به ضمیر آن ممکن بود؛ ولی بار دیگر به این لفظ تصریح شد تا بیانگر تفاوت مصداق انسان در دو آیه باشد. در آیۀ قبل مراد کافران بود و این آیه به همۀ انسان‌ها نظر دارد.

2- اندیشیدن در زمینۀ پیدایش مواد غذایی و تأمّل در مراحل تولید و مصرف آن، از میان برندۀ کفر به خداوند است.

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ

فرمان به دقت در طعام - به قرینۀ «قُتِلَ الْإِنْسٰانُ مٰا أَکْفَرَهُ» در آیات پیشین - ارائۀ رهنمودی برای ایمان به خدا و کنار نهادن کفر است.

3- خوراکی‌های انسان، همانند مراحل رشد و فنای جسم او، دربردارندۀ دلایل و نشانه‌های خداوند است.

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ

مراد از نظر به طعام - به قرینۀ آیات بعد - نظر به اسباب و نتایج آن و وابسته بودن مراحل پیدایش آن به خداوند است. عطف آیاتی که دربارۀ غذای انسان است، بر آیاتی که از حدوث و مرگ جسم او سخن گفته بود؛ نشانۀ هماهنگی نعمت‌های درونی و برونی انسان در دلالت بر خداوند است.

4- توجّه به تأمین مواد غذایی انسان از سوی خداوند، بازدارندۀ او از کفران نعمت و وادارسازندۀ او به شکرگزاری است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ

چنانچه«کفر»در «مٰا أَکْفَرَهُ» به معنای کفران نعمت باشد، ارتباط این آیه با آیات پیشین، بیانگر برداشت یاد شده است.

5- «زید الشحّام عن أبی‌جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ» قال: قلت: ما طعامه؟ قال: علمه الذی یأخذه عمّن یأخذه؛ (1)

زید شحّام گوید: به امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ:

«فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ» عرض کردم: طعام انسان [که باید به آن نظر کند] چیست؟ فرمود: علم او است که آن را فرامی‌گیرد؛ [باید نگاه کند] که از چه کسی فرامی‌گیرد».


1) 1) . کافی، ج 1، ص 50، ح 8؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 429، ح 1 و 2.

----

کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ امر الهی؛ انسان؛ بدن؛ تفکر؛ تکلیف؛ خوردن؛ شکر؛ علم؛ عمل؛ کفر؛ نعمت؛ نگاه؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 25]

أَنّٰا صَبَبْنَا اَلْمٰاءَ صَبًّا (25)

25

که ما آب (باران) را چنان‌که باید فرو می‌ریزیم،

1- خداوند، فرو ریزندۀ باران به‌گونه‌ای شگفت‌آور

أَنّٰا صَبَبْنَا الْمٰاءَ صَبًّا

«صب»؛ یعنی، ریختن و «صَبًّا» مفعول مطلقی است که مضمون جمله را تأکید می‌کند. تأکید در این موارد، گویای شگفت‌آور بودن محتوای جمله است.

2- وابستگی ریزش باران به خداوند، حقیقتی شایسته و بایستۀ تأمل

فَلْیَنْظُرِ ... أَنّٰا صَبَبْنَا الْمٰاءَ صَبًّا

آیۀ شریفه بدل برای «طَعٰامِهِ» در آیۀ قبل است و در حقیقت فرمان تأمّل و نظر (فَلْیَنْظُرِ) به آن ارتباط می‌یابد.

3- نقش اساسی آب و باران در تغذیۀ انسان

إِلیٰ طَعٰامِهِ . أَنّٰا صَبَبْنَا الْمٰاءَ صَبًّا

عبارت «أَنّٰا صَبَبْنَا ...»، بدل اشتمال برای «طَعٰامِهِ» و گویای ارتباط تنگاتنگ آب و طعام است.

4- باران و آب از نعمت‌های خداوند و مقتضی شکرگزاری انسان به درگاه او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... أَنّٰا صَبَبْنَا الْمٰاءَ صَبًّا

کفر در «مٰا أَکْفَرَهُ» - به قرینۀ آیات پیشین - ممکن است به معنای کفران نعمت باشد. بنابراین آیه، در صدد برشمردن نعمت‌های خداوند به انسان است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ باران؛ تعجب؛ تفکر؛ خوردن؛ شکر؛ نعمت؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 26]

ثُمَّ شَقَقْنَا اَلْأَرْضَ شَقًّا (26)

26

سپس زمین را چنان‌که باید می‌شکافیم،

1- شکافتن زمین هنگام روییدن گیاه، کار خداوند و تحولّی شگفت‌انگیز است.

ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

به قرینۀ آیات بعد، مراد از «شَقَقْنَا الْأَرْضَ» شکافتن زمین هنگام روییدن گیاه است. تأکیدی که کلمۀ «شَقًّا» بر آن دلالت دارد، در این موارد بیانگر شگفت بودن است.

2- بارش آب‌های‌آسمانی برزمین، به‌مرور زمان، آن را نرم و حاصل‌خیز می‌کند.

صَبَبْنَا الْمٰاءَ ... ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

حرف «ثُمَّ» ، دلالت بر مرور زمان دارد. عطف این آیه بر آیۀ قبل، اشاره دارد که بارش باران در نرم شدن و شکافته شدن زمین، تأثیر به سزایی دارد.

3- شخم زدن زمین و ایجاد شیار در دل خاک و آماده‌سازی آن برای کشت و ایجاد هرگونه دگرگونی در سطح زمین، در حقیقت مستند به خداوند است.

ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

فعل «شَقَقْنَا» اطلاق دارد و زیر و رو کردن خاک زمین را - به هر شکلی باشد - مستند به خداوند می‌کند؛ هر چند به دست انسان یا دیگر عوامل طبیعت انجام پذیرد.

4- زمین، از منابع غذایی انسان

طَعٰامِهِ ... ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

5- کار طبیعت و عوامل مؤثر در آن، در حقیقت کار خداوند است.

ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ باران؛ تعجب؛ توحید؛ خوردن؛ زمین؛ طبیعت؛ کشاورزی؛ گیاه؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 27]

فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا حَبًّا (27)

27

و دانه در آن می‌رویانیم،

1- رویاندن دانه‌های خوراکی در زمین، برای تأمین غذای انسان، کار خداوند و جلوۀ قدرت او است.

فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا حَبًّا

«حب»اسم جنس است و به گندم، جو و دیگر دانه‌هایی گفته می‌شود که از زمین می‌روید؛ گرچه برخی از اهل‌لغت استعمال آن را تنها در گندم و جو دانسته‌اند. (لسان‌العرب)

2- بارش باران و نرم شدن خاک زمین و شیار خوردن آن، زمینه‌ساز حصول غله‌جات و تأمین غذای انسان‌ها

صَبَبْنَا الْمٰاءَ ... شَقَقْنَا الْأَرْضَ ... فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا حَبًّا

3- گندم و جو در نظام غذایی انسان‌ها، دارای نقشی برجسته است.

فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا حَبًّا


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ خاک؛ خوردن؛ دانه؛ زمین؛ قدرت؛ کشاورزی؛ گیاه؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 28]

وَ عِنَباً وَ قَضْباً (28)

28

و درخت انگور و سبزیجات،

1- خداوند، رویانندۀ انگور به‌وسیلۀ بارش باران و آماده‌سازی زمین

فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا ... عِنَباً

2- تولید سبزی‌های دست‌چین و ساقه‌های خوراکی، در حقیقت مستند به خداوند است.

فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا ... قَضْباً

«اقتضاب»؛ یعنی، چیدن و«قضب»گیاهی است که‌تر و تازه، چیده و خورده شود. (لسان‌العرب)

3- رویاندن یونجه و شاخه‌های قابل انحنا از زمین، کار خداوند است.

وَ قَضْباً

از معانی ذکر شده برای «قضب»، یونجه و نیز شاخه‌ای است که برای ساختن تیر و کمان قابل استفاده باشد (لسان‌العرب). این دو معنا گرچه با کلمۀ «طَعٰامِهِ» در آیات پیشین تناسب ندارد؛ ولی به قرینۀ «مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ» - در آیات بعد - می‌توان گفت: این معانی نیز مورد نظر بوده است.

4- توجّه به رویش گیاهان و سبزیجات، زمینه‌ساز شناخت خدا و مانع کفر به او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا ... عِنَباً وَ قَضْباً

5- رویاندن تاک و سبزیجات، با فرستادن باران و قابل کشت ساختن زمین، از نعمت‌های خداوند و مقتضی شکرگزاری انسان از او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا ... عِنَباً وَ قَضْباً

برداشت یاد شده، با توجّه به این احتمال است که «کفر»در «مٰا أَکْفَرَهُ» به معنای کفران نعمت باشد.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انگور؛ باران؛ توحید؛ دانه؛ شکر؛ شناخت؛ کفر؛ گیاه؛ نعمت

[سوره عبس (80): آیه 29]

وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً (29)

29

و درخت زیتون و خرما،

1- خداوند، آفرینندۀ زیتون و درخت خرما و رویانندۀ آن از زمین

فَأَنْبَتْنٰا فِیهٰا ... زَیْتُوناً وَ نَخْلاً

2- بهره‌مندی انسان از زیتون و از منافع گوناگون درخت خرما، نعمتی الهی و سزاوار سپاس‌گزاری است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً

«زیتون»، میوه‌ای معروف (مصباح) و درختی معروف است و می‌تواند جمع«زیتونة»باشد که گاه بر درخت و گاه بر میوۀ آن اطلاق می‌گردد (لسان‌العرب). تعبیر«نخل» - به جای نام میوۀ آن - ممکن است ناظر به این باشد که انسان علاوه بر خرما، از اجزای دیگر نخل (از قبیل شاخ، برگ، تنه و لیف آن) نیز بهره می‌برد.

3- توجّه به روییدن درختان زیتون و خرما و تأثیر آنها در تغذیۀ انسان، زمینه‌ساز شناخت خدا و مانع کفر به او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً

4- باران و زمین مناسب، دو عنصر اصلی در رشد و باروری درختان زیتون و خرما است.

صَبَبْنَا الْمٰاءَ ... ثُمَّ شَقَقْنَا ... وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ باران؛ توحید؛ خرما؛ خلقت؛ خوردن؛ درخت؛ رشد؛ زمین؛ زیتون؛ شکر؛ شناخت؛ کفر؛ نعمت؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 30]

وَ حَدٰائِقَ غُلْباً (30)

30

و باغ‌های پر درخت،

1- درختان تنومند و ستبر باغ‌ها، آفریده‌های خداوند و از منابع تغذیۀ انسان‌ها

وَ حَدٰائِقَ غُلْباً

«غلب»جمع«غلباء» است. به کسی که دارای گردنی کلفت باشد «اغلب»و«غلباء»گفته می‌شود (لسان‌العرب). در آیۀ شریفه، گرچه باغ‌ها به ضخامت و ستبری توصیف شده‌اند؛ ولی این وصف - به قرینۀ«أنبتنا»در آیات پیشین - ناظر به قطور بودن درختان آن باغ‌ها است.

2- ایجاد باغ‌های پردرخت با نزول باران بر زمین مساعد، نعمت خداوند و مقتضی شکرگزاری انسان از او است.

صَبَبْنَا ... شَقَقْنَا ... فَأَنْبَتْنٰا ... وَ حَدٰائِقَ غُلْباً

چنانچه «غُلْباً» توصیف ذات «حَدٰائِقَ» باشد - نه درختان آن - ضخامت باغ کنایه از انبوه و متراکم بودن درختان آن خواهد بود. برداشت یاد شده، براساس ارتباط این آیه با «مٰا أَکْفَرَهُ» در آیات پیشین است. با توجّه به این احتمال که«کفر»در آن آیه، به معنای کفران نعمت باشد.

3- توجّه به جنگل‌های انبوه و درختان تناور، مایۀ شناخت خداوند و قدرت او و بازدارندۀ انسان از ناسپاسی و کفرورزی به او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ ... حَدٰائِقَ غُلْباً

----

کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ باران؛ باغ؛ توحید؛ خلقت؛ خوردن؛ درخت؛ شکر؛ شناخت؛ قدرت؛ کفر؛ گیاه؛ نعمت؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 31]

وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا (31)

31

و میوه و مرتع،

1- خداوند، باران و زمین مساعد را وسیلۀ فراهم آمدن میوۀ مصرفی انسان و علوفۀ حیوانات قرار داده است.

صَبَبْنَا الْمٰاءَ ... شَقَقْنَا الْأَرْضَ ... وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا

«أب»؛ یعنی، علوفۀ چرندگان، چه برای آنها چیده شود و چه خود به چرا مشغول شوند. (لسان‌العرب)

2- دستیابی انسان به میوه‌ها و مراتع، نعمت خداوند و مقتضی شکرگزاری انسان از او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا

3- توجّه به باغ‌های میوه و مرغزارها، مایۀ شناخت خدای قادر و بازدارندۀ انسان از ناسپاسی و کفرورزی به او است.

مٰا أَکْفَرَهُ ... وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا

4- «عن أمیرالمؤمنین(ع)... انّ الأبَّ هو الکلأ و المرعی؛ (1)

از علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ فٰاکِهَةً وَ أَبًّا» ] روایت شده است: «أب»علف‌ها و گیاهان خودرو و چراگاه [حیوانات] است».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ باران؛ باغ؛ تفکر؛ توحید؛ حیوان؛ خوردن؛ زمین؛ شکر؛ کفر؛ گیاه؛ مرتع؛ میوه؛ نعمت؛ خوردنی‌ها

[سوره عبس (80): آیه 32]

مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ (32)

32

که برای شما و دام‌هایتان مایۀ بهره‌وری است.

1- آب، زمین، دانه‌ها، انگور، سبزیجات، زیتون، نخل، باغ، میوه و چراگاه، آفریده‌های خداوند و در خدمت منافع انسان و دام‌های آنان است.


1) 1) . الإرشاد فی‌معرفة حجج‌اللّه، ج 1، ص 200؛ نورالثقلین، ج 5، ص 511، ح 14.

مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ

«مَتٰاعاً» اسم مصدر و جایگزین مصدر حقیقی «تمتیعا»(بهره رساندن) است (لسان‌العرب). این کلمه، مفعول‌له و بیانگر علت پیدایش نعمت‌هایی است که در آیات پیشین ذکر شد.

2- انسان،دارای حق تصرف و بهره‌برداری در تمام محصولات طبیعت

مَتٰاعاً لَکُمْ

3- حق مالکیت انسان بر دام‌ها (شتر، گاو و گوسفند) و بهره‌برداری از آنها، از حقوق پذیرفته شده در اسلام

لِأَنْعٰامِکُمْ

«أنعام»جمع«نعم»است. این کلمه در مورد شتر، گاو و گوسفند به کار می‌رود؛ هر چند مفرد آن تنها در مورد شتر کاربرد دارد (لسان‌العرب). اضافه شدن«أنعام»به ضمیر«کم»، حاکی از حق تصرف و مالکیت انسان بر دام‌ها است.

4- کشاورزی و دامداری، از منابع درآمد مردم در عصر بعثت

مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ

5- رتبه و مقام انسان در پیشگاه خداوند والاتر از نظام طبیعت است.

مَتٰاعاً لَکُمْ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اللّه؛ انسان؛ انگور؛ باغ؛ حق؛ حقوق؛ حیوان؛ خرما؛ خلقت؛ دام‌داری؛ دانه؛ درخت؛ زمین؛ زیتون؛ شتر؛ طبیعت؛ کشاورزی؛ گاو؛ گوسفند؛ گیاه؛ مرتع؛ میوه

[سوره عبس (80): آیه 33]

فَإِذٰا جٰاءَتِ اَلصَّاخَّةُ (33)

33

پس هنگامی که آن صیحۀ کر کننده در رسد،

1- وقوع قیامت با غرش‌هایی کر کننده و ناشی از اصطکاک اجرام، همراه است.

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ

هر صدایی که از برخورد صخره با صخره‌ای دیگر یا مانند آن پدید آید صَخّ و صَخیخ نامیده می‌شود و «صاخة»غرشی است که گوش را بکوبد و بر اثر شدت صدا آن را کر سازد(لسان‌العرب).

2- برپایی قیامت، همراه با نفخ صور است.*

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ

تطبیق «صاخة»بر قیامت، ممکن است به اعتبار غرشی باشد که از آن در بعضی از آیات دیگر، به نفخ صور یاد شده است.

3- وقوع قیامت، حتمی است و فاصله‌ای با پایان دنیا ندارد.

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ

حرف «إن» برای آنچه ممکن است تحقق یابد به کار رفته و حرف «إذا» در امور حتمی استعمال می‌شود (مصباح به نقل از ثعلب). حرف «فاء» بر تعقیب و تأخرِ بدون فاصلۀ قیامت از دنیا دلالت دارد.

4- «الصَّاخَّةُ» ، از نام‌های قیامت است.

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ

5- قیامت، رخدادی بزرگ و صحنۀ فریادهای گوش‌خراش مردم

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ

«صاخة»؛ یعنی، فریاد شدیدی که گوش‌ها را کر کند و به حادثۀ بزرگ نیز اطلاق می‌گردد (قاموس). در کشاف آمده است که توصیف قیامت به این وصف، به اعتبار فریاد کشیدن حاضرانِ در قیامت است.


کلیدواژه‌ها:

صدا؛ صیحه آسمانی؛ قیامت؛ گوش؛ نفخ صور؛ یقین

[سوره عبس (80): آیه 34]

یَوْمَ یَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ (34)

34

روزی که آدمی‌از برادرش می‌گریزد،

1- قیامت، روز فرار هر انسانی از برادر خویش است.

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

2- رابطه خویشاوندی - هر چند قوی باشد - برای نجات از سختی‌های قیامت سودی ندارد.

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

فرار از برادر، به معنای تنها گذاشتن او در شداید قیامت است.

3- قیامت، روز احساس خطر؛ حتی از نزدیک‌ترین خویشاوندان خود*

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

فرار از برادر، حاکی از خطری است که باقی ماندن در کنار او، آن را محتمل می‌سازد؛ چه خطری باشد که فرار از آن سودی نمی‌بخشد (نظیر گذشت نکردن برادر از حقوقی که برادرش آن را پایمال کرده است) و چه خطری که توهمی بیش نیست (نظیر این گمان که اگر بماند به آتش او بسوزد).

4- ناتوانی همگان، از مقاومت در برابر سختی‌های قیامت

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ

فرار مردان - با توجّه به این که ترجیح فرار بر قرار به ویژه برای مرد تحمل نوعی زبونی و حقارت است - نشانگر سنگینی مشکلات قیامت و ناتوانی همۀ انسان‌ها از تحمّل آن است.

5- حاضران صحنۀ قیامت، از مؤاخذۀ دیگران و گرفتن حقوق خود - حتی از نزدیک‌ترین خویشاوندان - چشم‌پوشی نخواهند داشت.*

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

فرار از برادر و ترس از روبه‌رو شدن با او، حاکی از واقع شدن در مؤاخذۀ شدید از سوی او است؛ به گونه‌ای که شخص گمان می‌کند که اگر فرار نکند، گرفتار خواهد شد.

6- شدّت گرفتاری مردم در قیامت، مانع پرداختن آنان به حلّ مشکلات دیگران؛ حتی خویشاوندان خویش

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ

جملۀ «لِکُلِّ ... شَأْنٌ یُغْنِیهِ» در آیات بعد، می‌تواند قرینه بر انگیزۀ فرار در قیامت باشد؛ یعنی، هر کس آن قدر به خود مشغول است که گوش و چشم خود را بر فریاد و زاری دیگران فرو می‌بندد و از درگیر ساختن خود با مسائل آنان می‌گریزد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ برادر؛ حق؛ حقوق؛ خویشاوندی؛ سختی؛ عجز؛ قیامت

[سوره عبس (80): آیه 35]

وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ (35)

35

و از مادر و پدرش،

1- قیامت، صحنۀ گریزان بودن انسان؛ حتی از پدر و مادر خویش

وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ

2- قیامت، روز بی‌اثر بودن عواطف و روابط و جاذبه نداشتن پدر و مادر در چشم فرزندان

وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پدر؛ خانواده؛ فرزند؛ قیامت؛ مادر

[سوره عبس (80): آیه 36]

وَ صٰاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ (36)

36

و از همسر و فرزندانش،

1- شوهران، پیوند الفت و همراهی با همسران خویش را در قیامت نادیده گرفته و از آنان متواری خواهند شد.

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ ... وَ صٰاحِبَتِهِ

«صاحبة»همسری است که با شوهر خویش ملازمت و معاشرت داشته باشد. این تعبیر حاکی از شدت حوادث قیامت

است؛ به‌گونه‌ای که انسان، حتی همسری را که در دنیا با او همدم و همراه بود، نیز رها خواهد کرد.

2- پدران در قیامت، با فرار از پسران خویش، خود را از آنها دور ساخته، آنان را تنها خواهند گذاشت.

وَ بَنِیهِ

3- قیامت، روز محرومیت از یاری همسران حتی علاقه‌مندترین آنان به انسان

وَ صٰاحِبَتِهِ

فرار از همسری که مصاحبت و همراهی او در دنیا به ثبوت رسیده بود - تا چه رسد به همسر ناسازگار - نشانۀ سودمند نبودن آنان در قیامت است.

4- فرزندان، حتی پسران، در قیامت سودی به پدر و مادر نخواهند رساند.

وَ بَنِیهِ

«بَنِیهِ» گر چه تنها شامل پسران است؛ ولی یاد نکردن از دختران به دلیل وضوح یکسانی آنها با پسران یا کمتر بودن انتظار یاری رسانی آنان است. فرار پدران از فرزندان، فرار مادر از آنان را نیز در مفهوم خود دارد. گفتنی است: در فرار پدر و مادر از فرزندان، سودمند نبودن هر یک برای دیگری، نهفته است.


کلیدواژه‌ها:

پدر؛ پسر؛ دوستی؛ شوهر؛ فرزند؛ قیامت؛ مادر؛ نصرت؛ همسر

[سوره عبس (80): آیه 37]

لِکُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ (37)

37

در آن روز، هر کسی از آنان گرفتاریی دارد که برای او بس است.

1- گرفتاری‌های هر کس در قیامت، جایی برای رسیدگی او به دیگران باقی نگذاشته، او را به خود مشغول خواهد ساخت.

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

به هر امری از امور «شَأْنٌ» گفته می‌شود (قاموس)؛ جز این که سیاق آیۀ شریفه دلالت بر عظمت شأن مورد نظر دارد. فعل «اغنی» - چه با حرف «عن»و چه بدون آن باشد - به معنای «کفی»است (مفردات راغب). کفایت کردن شأن و کار، به معنای پر شدن فرصت‌ها است؛ به‌گونه‌ای که برای کار دیگر امان ندهد. اکتفا به بیان وضعیت مردان با کلمه «امْرِئٍ» ، به جهت وضوح هم سرنوشت بودن زنان با آنان است.

2- تمام انسان‌ها در قیامت، نگران وضعیت خود و در تلاش برای رفع گرفتاری‌های خویش‌اند.

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

3- شداید قیامت، ازمیان‌برندۀ فرصت بهره‌رساندن خویشاوندان به یکدیگر است.

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ... لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

جملۀ «لِکُلِّ امْرِئٍ ...»، بیانگر علت فرار خویشاوندان از یکدیگر است و نشان می‌دهد که در آن سرا گرچه عواطف خویشاوندی هم وجود داشته باشد؛ ولی سودی نخواهد داشت.

4- گرفتاری‌ها و دل‌نگرانی‌های انسان در قیامت، از نخستین لحظات آن آغاز می‌شود.

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ ... لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

جملۀ «لِکُلِّ امْرِئٍ ...» - به دلیل «یَوْمَئِذٍ» - دلالت دارد که زمان پیدایش «صاخة» (غرّش کرکننده)، هنگام بروز گرفتاری‌ها است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ حزن؛ خویشاوندی؛ سختی؛ غفلت؛ قیامت؛ نصرت

[سوره عبس (80): آیه 38]

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (38)

38

چهره‌هایی در آن روز درخشانند،

1- در قیامت، چهرۀ گروهی از مردم زیبا و درخشان خواهد بود.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ

«وجه مسفر» چهره‌ای است که به جهت شادمانی، درخشان شده باشد (مقاییس‌اللغة) و یا زیبایی آن را فرا گرفته باشد.(مصباح)

2- انسان‌های پاک، تذکّرپذیر، هدایت‌جو و خداترس، در قیامت چهره‌ای نورانی خواهند داشت.

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ ... جٰاءَکَ یَسْعیٰ . وَ هُوَ یَخْشیٰ ...

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ

3- چهرۀ انسان در قیامت، نمایانگر فرجام او است.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ

4- معاد، جسمانی است.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ خوف؛ زیبایی؛ صورت؛ طهارت؛ قیامت؛ معاد؛ موعظه؛ نور؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 39]

ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (39)

39

خندان و شادمانند.

1- گروهی از مردم، با چهره‌های خندان در صحنۀ قیامت حضور خواهند داشت.

ضٰاحِکَةٌ

2- کسانی که با چهره درخشان و لب خندان در صحنۀ قیامت حضور یافته‌اند، غرق سرور بوده و چهره‌ای شکفته خواهند داشت.

مُسْتَبْشِرَةٌ

«إستبشار»؛ یعنی، شادمان بودن (لسان‌العرب).«بشر و استبشر»به یک معنا است. در این موارد فایدۀ باب استفعال، مبالغۀ افزون‌تر است. راغب می‌گوید: بشارت دادن، به معنای ابلاغ خبری است که بشره و پوست صورت را شکفته سازد.

3- پاکی، تذکّرپذیری، هدایت‌جویی و خداترسی، چهرۀ انسان را در قیامت خندان و شادمان خواهد ساخت.

لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی . أَوْ یَذَّکَّرُ ... جٰاءَکَ یَسْعیٰ . وَ هُوَ یَخْشیٰ ...

ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ

4- ایمان و دوری از گناه، مایۀ بشّاش و خندان بودن چهرۀ مؤمنان در قیامت

وُجُوهٌ ... ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ

به قرینۀ آخرین آیه این سوره (أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ) ، مراد از «وُجُوهٌ» در این آیات، چهره‌های کسانی است که کافر نبوده و از فسق و فجور پاک و منزه‌اند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ خنده؛ خوف؛ زیبایی؛ سرور؛ صورت؛ طهارت؛ قیامت؛ گناه؛ موعظه؛ هدایت

[سوره عبس (80): آیه 40]

وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ (40)

40

و چهره‌هایی هستند که در آن روز بر آنها غبار [غم] نشسته،

1- گروهی از مردم در قیامت، چهره‌ای کدر و غبارآلود خواهند داشت.

وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ

«غَبَرَةٌ» و «غُبار»، به یک معنا است و برخی گَرد پراکنده و جابه‌جا شده را «غَبَرَةٌ» و گرد برخاسته را«غبار» می‌نامند.

(لسان‌العرب)

2- احساس بی‌نیازی از تعالیم دین، مایۀ روسیاهی در قیامت

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی ... وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ

ارائۀ دو ترسیم از حاضران صحنۀ قیامت در ذیل سوره، ممکن است اشاره به تقسیمی باشد که در آغاز سوره انجام گرفته بود

که در یک طرف ابن‌ام‌مکتوم و در طرف دیگر اشراف قرار داشتند.

3- معاد، جسمانی است.

وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ

4- چهرۀ انسان در قیامت، نمایشگر فرجام او است.

وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ

5- انسان‌ها در قیامت، با دو چهرۀ مختلف - تابناک و تیره - حضور خواهند یافت و فرجام هر کس، از آغاز حضور مشخص خواهد بود.

فَإِذٰا جٰاءَتِ الصَّاخَّةُ ... وُجُوهٌ ... وَ وُجُوهٌ

تکرار «وُجُوهٌ» ، بیانگر جواب شرط در «فَإِذٰا جٰاءَتِ ...» است؛ یعنی،«کان الناس صنفین».

6- تفاوت چهرۀ مؤمن و کافر در قیامت

وُجُوهٌ ... وَ وُجُوهٌ

مراد از «وُجُوهٌ» در این آیه - به قرینۀ آخرین آیۀ سوره (أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ) - چهرۀ کافران است. در نتیجه مراد از «وُجُوهٌ» در آیات پیشین، چهرۀ مؤمنان خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ ایمان؛ دین؛ رنگ؛ صورت؛ غبار؛ قیامت؛ کفر؛ معاد

[سوره عبس (80): آیه 41]

تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ (41)

41

و سیاهی [ذلّت] آنها را فراگرفته است.

1- چهرۀ برخی از اهل محشر، در غباری سیاه و دودآسا فرو رفته، آثار افسردگی و اندوه از سر و روی آنان خواهد بارید.

تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ

«رهق»؛ یعنی، فراگرفتن و پوشاندن و «قَتَرَةٌ» غباری است که مانند دود، سیاه‌فام باشد (لسان‌العرب). هم‌چنین به هر اندوهی که رخسار انسان را فرا گیرد«قتر»گفته می‌شود.

(مقاییس‌اللغة)

2- روسیاهی در قیامت، فرجام بی‌نیاز دیدن خود از پند و اندرز قرآن

أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ ... کَلاّٰ إِنَّهٰا تَذْکِرَةٌ ... تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ

ارتباط این آیه با آیات آغاز سوره، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ حزن؛ حشر و نشر؛ دود؛ رنگ؛ صورت؛ غبار؛ قرآن؛ قیامت؛ موعظه

[سوره عبس (80): آیه 42]

أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکَفَرَةُ اَلْفَجَرَةُ (42)

42

اینان همان کافرانِ بدکردارند.

1- کسانی در قیامت روسیاه و تیره رخسارند که کفرپیشه و منحرف بوده و بی‌باکانه در گناه پیش رفته‌اند.

أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

فعل «فجر»، در مورد کسی گفته می‌شود که سر خود را پایین انداخته و بی‌مبالات پیش می‌رود؛ «فجور»در اصل به معنای انحراف از حق است و در معنای تاختن به سوی کارهای غیرمجاز نیز استعمال می‌شود. (لسان‌العرب)

2- کفرپیشگی و ارتکاب گناه، مایۀ تغییراتی ناخوشایند در چهرۀ انسان، هنگام حضور در صحنۀ قیامت

عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ . تَرْهَقُهٰا قَتَرَةٌ . أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

تعبیر «عَلَیْهٰا» و «تَرْهَقُهٰا» ، حاکی از عارض شدن تیرگی بر چهرۀ کافران است؛ به‌گونه‌ای که اگر کفر و گناه نبود، چهرۀ اصلی انسان نمایان می‌شد. این چهره در آیات پیشین، به درخشان و خندان بودن توصیف شده بود.

3- گرفتاری به آثار کفر و گناه در قیامت، فرصت هرگونه یاری‌رسانی به دیگران - حتی نزدیک‌ترین خویشاوندان - را از کافران و گنه‌کاران سلب خواهد کرد.

یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ ... لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ...

أُولٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

4- کفر، زمینه‌ساز کردار ناشایست

اَلْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

تقدیم «الْکَفَرَةُ» ممکن است به منظور رساندن تأثیر کفر در فجور باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ حشر و نشر؛ خویشاوندی؛ رنگ؛ صورت؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نصرت

سورۀ تکویر آیۀ (1 تا 29)

اشاره

[سوره التکویر (81): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذَا اَلشَّمْسُ کُوِّرَتْ (1)

1

آن‌گاه که خورشید در هم پیچیده شود،

1- خورشید در آستانۀ آخرت، با چرخاندنی شدید در هم پیچانده شده و خاموش خواهد شد.

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ

«کور»و «تکویر»به معنای پیچاندن است، جز این که «تکویر»بر مبالغه نیز دلالت دارد. مراد آیۀ شریفه این است که خورشید، به شدت بهم پیچانده خواهد شد. برخی «تکویر شمس» را به معنای نابود ساختن خورشید و گروهی دیگر به معنای از بین بردن نور آن دانسته‌اند. (لسان‌العرب)

2- خورشید، جاودان نیست.

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ

3- امکان تأثیر عوامل دیگر بر خورشید

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ

فعل «کُوِّرَتْ» مجهول است و بر تأثیرپذیری خورشید دلالت دارد.

4- ساختمان داخلی خورشید، تشکیل یافته از عناصری قابل تغییر

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ

5- «عن النبی(ص) قال: الشمس و القمر مکوّران یوم القیامة؛ (1)

از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: خورشید در روز قیامت به هم پیچانده شده و ماه نیز چنین خواهد شد».

6- «عن أبی مریم انّ النبی(ص) قال: فی قوله «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» قال: کوّرت فی جهنّم؛ (2)

از ابی مریم روایت شده که پیامبر(ص) دربارۀ سخن خداوند «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» فرمود: خورشید در جهنم در هم پیچیده شود».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ جهنم؛ خورشید؛ قیامت؛ ماه


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 427.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 8، ص 426.

[سوره التکویر (81): آیه 2]

وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ (2)

2

و آن‌گاه که ستارگان تیره گردند،

1- در آستانۀ قیامت، تمام ستارگان تیره و بی‌فروغ خواهند شد.

وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ

کدورت هر چیز، به معنای از بین رفتن صافی و شفافیت آن است (مصباح) و نتیجۀ ایجاد «کدورة» را«انکدار»می‌گویند.

بنابراین ستارگان تحت تأثیر عواملی کدرکننده، قرار گرفته و صفا و جلای خود را از دست داده، تاریک شوند.

2- درخشندگی ستارگان، قابل زوال و در معرض بروز موانع و تأثیرپذیری از عواملی تیرگی‌آفرین

وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ

3- ستارگان، در آستانۀ قیامت به سرعت فرود آمده و ساقط خواهند شد.

وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ

از معانی «انکدار»، سرعت گرفتن و فرودآمدن است. (قاموس)

4- «عن أبی مریم أنّ النبیّ(ص) قال: فی قوله «وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ» قال: انکدرت فی جهنّم؛ (1)

از ابی‌مریم روایت شده که پیامبر(ص) دربارۀ سخن خداوند «وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ» فرمود: ستارگان در جهنم بی‌فروغ و تاریک شوند».


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ ستارگان؛ ظلمت؛ قیامت

[سوره التکویر (81): آیه 3]

وَ إِذَا اَلْجِبٰالُ سُیِّرَتْ (3)

3

و آن‌گاه که کوه‌ها روان ساخته شوند،

1- در آستانۀ قیامت، کوه‌ها از جا کنده و حرکت داده خواهند شد.

وَ إِذَا الْجِبٰالُ سُیِّرَتْ

2- قیامت، رخدادی بزرگ و همراه با به هم پاشیدن تمام زمین، حتی سخت‌ترین نقطه‌های آن

وَ إِذَا الْجِبٰالُ سُیِّرَتْ

خبر رانش کوه‌ها، در حقیقت خبر از متلاشی شدن زمین و بیانگر عظمت رخداد قیامت است.


کلیدواژه‌ها:

زمین؛ قیامت؛ کوه


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 426.

[سوره التکویر (81): آیه 4]

وَ إِذَا اَلْعِشٰارُ عُطِّلَتْ (4)

4

و آن‌گاه که شتران ده ماهۀ باردار رها گردند،

1- قیامت، حادثه‌ای بزرگ که هنگام برپایی آن، شترداران با دل‌کندن از مرغوب‌ترین شتران خود، آنها را به حال خود رها خواهند کرد.

وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ

2- شتری که ده ماه از آبستنی آن گذشته، مرغوب‌ترین سرمایۀ عرب در عصر بعثت

وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ

«عشار»، جمع «عشراء»است و «ناقة عشراء»شتری است که ده ماه از آبستنی آن گذشته باشد. از دیدگاه شترداران، شتر در این دوران زیباترین حالت و مرغوب‌ترین وضعیت را دارد.

(لسان‌العرب)

3- سرمایه‌های مادی در صحنۀ هولناک برپایی قیامت، جذابیت خود را از دست داده و مالکان ثروت، رغبتی به نگه‌داری آن نخواهند داشت.

وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ

4- ثروت‌ها، هر چند گران بها و نفیس باشند، در برطرف ساختن خطرها و اضطراب انسان از حوادث آغازین قیامت، هیچ‌گونه کارآیی نخواهند داشت.

وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ

5- منقرض نشدن نسل شتر، تا زمان حوادث آغازین قیامت

وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ


کلیدواژه‌ها:

بارداری؛ جاهلیت؛ حزن؛ خوف؛ دنیا؛ شتر؛ فرزند؛ قیامت؛ مال

[سوره التکویر (81): آیه 5]

وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ (5)

5

و آن‌گاه که حیوانات وحشی گرد آوری شوند،

1- حیوانات غیر اهلی با مشاهدۀ حوادث برپایی قیامت، پناهگاه‌های خود را ترک کرده، گرد هم جمع خواهند شد.

وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

«وحوش» جمع«وحش»است. به حیواناتی که در خشکی زندگی می‌کنند و با یکدیگر الفت نمی‌گیرند،«وحش»و

«وحشی»- که گویا حرف یاء در آن برای تأکید است - گفته می‌شود (مصباح). «حشر»؛ یعنی،«جمع» (لسان‌العرب).

راغب می‌گوید: «حشر»؛ یعنی، بیرون آوردن گروهی از جایگاهشان و متوجّه ساختن آنان به جنگ و نظایر آن، بنابراین حشر حیوانات؛ یعنی، بیرون شدن آنها از پناهگاه خود و جمع گشتن آنها گرد یکدیگر.

2- شدت هول و هراس حیوانات از حوادث پایانی دنیا، جایی برای فکر تهاجم به یکدیگر در خیال آنان باقی نمی‌گذارد.

وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

مراد از «حشر حیوانات»محشور شدن آنها در قیامت و یا اجتماعشان هنگام ترس از حوادث آغازین قیامت است. ذکر این حادثه در میان حوادث پایانی دنیا و تقارن آن با «رها شدن شتران آبستن» (وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ ) ، شواهدی بر دومین احتمال است.

3- شرایط حیات در کرۀ زمین - حتی برای جانداران بیابانی - تا زمان پیدایش نشانه‌های قیامت، همچنان باقی خواهد ماند.

وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

4- محشور شدن حیوانات در قیامت *

وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

ممکن است مراد از«حشر»، زنده شدن دوباره و حضور در قیامت باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تفکر؛ حشر و نشر؛ حیات؛ حیوان؛ خوف؛ دنیا؛ زمین؛ قیامت

[سوره التکویر (81): آیه 6]

وَ إِذَا اَلْبِحٰارُ سُجِّرَتْ (6)

6

و آن‌گاه که دریاها [با اتصال به یکدیگر] پر گردند.

1- دریاها در آستانۀ قیامت، لبریز شده و آب آن به اطراف سرازیر خواهد گشت.

وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ

«سجر»و «سجر»به معنای «ملأ»(پر گردانید) است. برخی «تسجیر»را به معنای «تفجیر»(روان ساختن) گرفته‌اند (لسان‌العرب). بنابراین «سُجِّرَتْ» - که تشدید آن برای مبالغه است - یعنی کاملاً لبریز و به اطراف سرازیر گشت. فرّاء گفته است: «مسجر»؛ یعنی، آنچه آب آن فروکش کرده باشد (لسان‌العرب) و قاموس«مسجور»را شعله‌ور شده معنا کرده است. براساس این دو معنا، آب دریاها تبخیر شده و نابود خواهد گشت.

2- آب دریاها، هنگام پیدایش نشانه‌های قیامت، به شدّت داغ و جوشان خواهد شد.*

وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ

«مسجور»؛ یعنی، شعله‌ور شده (قاموس). این احتمال که «سُجِّرَتْ» ، ناظر به این معنا باشد، منتفی نیست.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آتش؛ دریا؛ طغیان؛ قیامت

[سوره التکویر (81): آیه 7]

وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ (7)

7

و آن‌گاه که افراد با همجنس خود قرین شوند،

1- انسان‌ها در قیامت، به دسته‌های مختلف تقسیم خواهند شد.

وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ

سیاق آیات، دلالت دارد که آنچه پیش از این آیه آمده بود، «اشراط الساعة»و حوادثی بود که در آستانۀ قیامت رخ می‌نمود. از این آیه به بعد حوادثی آمده است که در قیامت رخ خواهد داد. «زوج»در اصل به معنای صنف و نوع از هر چیز است. (لسان‌العرب)

2- هر انسانی در قیامت، براساس کردار دنیوی خود، هم‌نشینی مناسب خواهد یافت.

وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ

از جمله معانی«زوج» فردی است که دارای قرین باشد (لسان‌العرب). تناسب حکم و موضوع در این مورد، گویای آن است که انسان مؤمن، هم نشینی نظیر حورالعین خواهد یافت و غیر مؤمن، با شیطان‌های هم ردیف خود همراه خواهد شد.

3- «عن نُعمان بن بشیر سمعت رسول‌اللّه(ص) یقول: «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» قال: هما الرجلان یعملان العمل، یدخلان الجنّة و النار؛ (1)

نعمان‌بن‌بشیر گوید: از رسول‌خدا(ص) شنیدم که این آیه را قرائت کرد: «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» و فرمود: آنان دو مردی هستند که هر دو یک عمل را انجام می‌دهند و همراه هم داخل بهشت یا جهنم می‌شوند».

4- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» قال: أمّا أهل الجنّة فزوّجوا الخیرات و الحسان و أمّا أهل النار فمع کلّ إنسان منهم شیطان؛ (2)

از امام باقر(ع) در بارۀ سخن خداوند: «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» روایت شده که فرمود: اهل بهشت با زنان زیبا روی و نیکو خوی ازدواج می‌کنند و اما اهل آتش، با هر انسانی از آنان شیطانی [قرین] است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ازدواج؛ انسان؛ بهشت؛ جهنم؛ دنیا؛ زن؛ زیبایی؛ شیطان؛ عمل؛ قیامت؛ مرد؛ معاشرت؛ همسر


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 430.

2) 2) . تفسیر قمی، ج 2، ص 407.

[سوره التکویر (81): آیه 8]

وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ (8)

8

و آن‌گاه که از دخترِ زنده به گور شده بپرسند،

1- در قیامت، کسانی که دختران را زنده به گور کرده‌اند، مؤاخذه خواهند شد.

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ

«موؤدة»؛ یعنی، دختری که زنده به گور شود. (لسان‌العرب) مسؤول بودن دختر - با آن که باید قاتل او مسؤول باشد - یا به خاطر زمینه‌سازی است، تا او از خداوند درخواست انتقام کند و یا مجاز عقلی است؛ یعنی، از قاتل، دربارۀ او مؤاخذه خواهد شد.

2- زنده به گور کردن دختران، از رفتارهای ناپسند برخی از اعراب جاهلی

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ

ظاهر آیۀ شریفه این است که بین مردم دوران بعثت، نمونه‌هایی از دفن دختران زنده پدیدار شده بود و این آیه در صدد بازداشتن مردم از ارتکاب آن است.

3- بی‌رغبتی برخی از مردم عصر جاهلیت، به نگه‌داری دختران

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ

4- قیامت، روز حسابرسی اعمال انسان‌ها و پرسش از رفتار آنان با یکدیگر

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ

5- هر انسانی، دارای حق حیات است و سلب‌کنندۀ آن در قیامت باید پاسخگو باشد.

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ

ذکر «موؤدة»(دختر زنده به گور شده) به جهت پیشگیری از ارتکاب این جنایت بوده است؛ و گرنه حرمتِ گرفتن جان دیگران، اختصاص به این نوع خاص ندارد.

6- حسابرسی قاتل در قیامت، بر دادخواهی مقتول توقف ندارد.

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ

مجهول آوردن «سُئِلَتْ» ، حاکی از این است که فرد یا افرادی غیر از مقتول، پی‌گیر محاکمۀ قاتل خواهند شد.

7- «عن خدامة بنت وَهْب قالت: سُئِل رسول اللّه(ص) عن العزل فقال: ذاک الوأد الخفیّ و هو «الْمَوْؤُدَةُ» ؛ (1)

خدامه بنت وَهْب گوید: از رسول خدا(ص) دربارۀ «عزل» (جلوگیری از ریختن منی در رحم) سؤال شد؛ فرمود: این عمل یک نوع «و أد» خفی است و این منی که بیرون رحم ریخته شده، همان «موؤدة»است [«و أد»؛ یعنی، زنده به گور کردن و «موؤدة»به معنای زنده به گور شده است]».


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 430.

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاق؛ انسان؛ جاهلیت؛ حسابرسی؛ حق؛ حقوق؛ حیات؛ دادخواهی؛ دختر؛ رحم؛ سؤال و جواب؛ عمل؛ قتل؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ مردگان؛ مرگ؛ منی

[سوره التکویر (81): آیه 9]

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (9)

9

که به کدامین گناه کشته شده است؟

1- برخی از اعراب جاهلی، دختران خود را بی‌هیچ گناه و جرمی زنده به گور می‌کردند.

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

استفهام تقریری در آیۀ شریفه، متوجّه مقتول شده است؛ با آن که مراد از آن مؤاخذۀ قاتل است. این گونه بیان، تأکید بر نبود عذر و بهانه برای قاتل است.

2- دختر بودن فرزند - در دیدگاه برخی از اعراب جاهلی - موجب استحقاق قتل بود.

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

3- قیامت روز مؤاخذه و محکومیت کسانی که فرزندان خود را کشته‌اند.

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

فعل «قُتِلَتْ» ، گویای این است که کشتن فرزند - گرچه دختر نباشد و یا او را زنده به گور نکرده باشند - مؤاخذه اخروی را در پی دارد.

4- زنده به گور کردن، فجیع‌ترین نوع قتل کودکان

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ . بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

فعل «قُتِلَتْ» ، بیانگر این است که مؤاخذه به جهت قتل است.

بنابراین کلمۀ «موؤدة» - که نوع خاصی از قتل را مطرح کرده - حاکی از منفورتر بودن آن است.

5- شرک پدر و مادر و انحراف آنها از ادیان الهی، مجوّز کشتن فرزندان آنان نیست.

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ . بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

آیۀ شریفه ناظر به رفتاری است که برخی از مشرکان عصر بعثت با دختران خود داشتند. محکومیت این رفتار، حاکی از مصونیت جان فرزندان آنان است.

6- اعدام، کیفری پذیرفته شده برای بعضی از گناهان

بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ

استفهام در این آیه (به کدامین گناه؟) حاکی از پذیرش این نکته است که هر چند برخی گناهان ممکن است مجوّز اعدام باشد؛ ولی زنده به گور شدگان، از آن گناهان پاک بودند.

----

کلیدواژه‌ها:

بادیه‌نشین؛ جاهلیت؛ حُکم؛ دختر؛ دین؛ شرک؛ عذاب؛ فرزند؛ قتل؛ قیامت؛ کودک؛ گناه؛ مرگ؛ والدین

[سوره التکویر (81): آیه 10]

وَ إِذَا اَلصُّحُفُ نُشِرَتْ (10)

10

و آن‌گاه که نامه‌ها [ی اعمال] گشوده گردد،

1- اعمال انسان‌ها، در طومارهایی، نوشته و ثبت می‌گردد.

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

2- قیامت، روز باز شدن نامۀ عمل انسان و آگاهی او بر محتوای آن

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

«نشر»، مخالف پیچیدن است (لسان‌العرب). براساس این معنا، فعل «نُشِرَتْ» ، دلالت دارد که نامۀ اعمال پیش از نشر، به شکل طومار است.

3- پروندۀ اعمال هر کس تا قیامت، بسته است و بر کسی مکشوف نیست.

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

4- بسته ماندن و باز شدن نامۀ اعمال انسان در قیامت، در اختیار او نیست.

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

مجهول بودن «نُشِرَتْ» ، گویای برداشت یاد شده است.

5- نامه‌های اعمال در قیامت، بین اهل محشر پخش خواهد شد.

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

«نشر»به معنای تفریق (پراکنده ساختن) آمده است (تاج‌العروس). مراد از «نُشِرَتْ» ، در این معنا پراکنده شدن نامه‌ها بین صاحبان آن و رسیدن نامۀ عمل هر کس به دست او است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ جبر و اختیار؛ حشر و نشر؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ نامه عمل

[سوره التکویر (81): آیه 11]

وَ إِذَا اَلسَّمٰاءُ کُشِطَتْ (11)

11

و آن‌گاه که آسمان بر کنده شود،

1- آسمان در قیامت برکنده و برچیده خواهد شد.

وَ إِذَا السَّمٰاءُ کُشِطَتْ

«کشط»(مصدر «کُشِطَتْ» ) به معنای برداشتن پوشش از

چیزی است؛ همان گونه که پوست حیوان هنگام سلّاخی از آن برچیده گردد و همان گونه که سقف از جای کنده می‌شود (لسان‌العرب).

2- آسمان، همچون سقفی فراگیر و پوسته‌ای پوشاننده و قابل ازاله است.

وَ إِذَا السَّمٰاءُ کُشِطَتْ

3- آسمان، پوششی که تا قیامت باقی خواهد ماند.

وَ إِذَا السَّمٰاءُ کُشِطَتْ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ پوست؛ تشبیهات؛ قرآن؛ قیامت

[سوره التکویر (81): آیه 12]

وَ إِذَا اَلْجَحِیمُ سُعِّرَتْ (12)

12

و آن‌گاه که جهنّم را بر افروزند،

1- قیامت، روز شعله‌ور شدن شدید جهنم

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ

«جحیم»(که بر اثر استعمال مکرر دربارۀ جهنم، نام دیگری برای آن شده است، در اصل) آتشی است که به شدت افروخته شده باشد و به آتش عظیمی که در حفره‌ای عمیق افروخته شود «جحیم»گفته می‌شود. سعرالنار و سعّرها [به یک معنا است]؛ یعنی، آتش را شعله‌ور ساخت و تشدید [در باب تفعیل] برای مبالغه است (لسان‌العرب).

2- «جحیم»، از نام‌های جهنم است.

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ

3- وجود جهنم، پیش از حسابرسی کردارها در قیامت

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ

برافروختن جهنم در قیامت، حاکی از وجود اصل آن پیش از قیامت است.

4- حرارت جهنم قابل افزایش و تحت تأثیر وسیله‌ای برافروزنده در قیامت

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ

آوردن فعل متعدی مجهول «سُعِّرَتْ» ، برای افروخته شدن جهنم، حکایت از آن دارد که انجام کار مستند به خصوصیات ذاتی جهنم نیست و عوامل بیرونی در شعله‌ور شدن آن دخیلند.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جحیم؛ جهنم؛ حسابرسی؛ عمل؛ قیامت

[سوره التکویر (81): آیه 13]

وَ إِذَا اَلْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ (13)

13

و آن‌گاه که بهشت را نزدیک آرند،

1- بهشت در قیامت، به جایگاهی نزدیک مردم آورده خواهد شد.

وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

«ازلاف»(مصدر «أُزْلِفَتْ» )؛ یعنی، نزدیک آوردن.

2- وجود بهشت، پیش از حسابرسی کردارها در قیامت

وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

3- جایگاه بهشت پیش از برپایی قیامت، در فاصله‌ای دور نسبت به جایگاه مردم است.

وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

از آنجا که ظاهر آیۀ شریفه نزدیک آوردن بهشت است؛ نه نزدیک ساختن مردم به آن، می‌توان گفت: جایگاه بهشت در آغاز برپایی قیامت به عرصۀ محشر نزدیک نیست.

4- آماده‌سازی بهشت و جهنم برای ورود اهل آن، هم زمان با برپایی قیامت

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ . وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

5- بهشت و جهنم، برای مردم در قیامت قابل مشاهده است. *

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ . وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

هدف از شعله‌ور کردن جهنم و نزدیک نمودن بهشت ممکن است این باشد که همگان آنها را مشاهده کرده و به فرجام نیکان و بدان آگاه شوند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ بهشت؛ جهنم؛ حسابرسی؛ عمل؛ قیامت

[سوره التکویر (81): آیه 14]

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ (14)

14

[آن روز] هر کسی از آنچه آماده کرده است آگاه خواهد شد.

1- قیامت، روز آگاهی انسان‌ها به کردار دنیایی خویش و آثار و نتایج آن

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ

2- مشاهدۀ کردارها در عرصۀ قیامت، در گرو پیدایش حوادثی تحوّل‌آفرین در نظام جهان و پدیدار شدن رخدادهایی در صحنۀ قیامت

إِذَا الشَّمْسُ ... وَ إِذَا ... وَ إِذَا ... عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ

آیۀ شریفه، جواب حرف شرط «إِذَا» است که از آغاز سوره

تکرار شده است.

3- حاضران صحنۀ قیامت، دارای قدرت درک و شناخت

عَلِمَتْ نَفْسٌ

4- حاضر نمودن کردار در قیامت، مستند به خود انسان‌ها است.

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ

5- کردارهای دنیایی انسان، تعیین کنندۀ فرجام اخروی او است.

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ

خبردادن از علم انسان به کردار خود در قیامت، هشدار به بازتاب اخروی آن کردار است.

6- ورود هر انسان به بهشت یا جهنم، سزای کردار او است.

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ . وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ . عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ

7- آگاهی انسان در قیامت بر کردار خویش با مطالعۀ پروندۀ اعمال خویش

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ... عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا أَحْضَرَتْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ بهشت؛ جهان؛ جهنم؛ حق؛ خلقت؛ دنیا؛ شعور؛ شناخت؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ قیامت؛ نامه عمل

[سوره التکویر (81): آیه 15]

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (15)

15

سوگند می‌خورم به آن ستارگانِ غایب شونده [به هنگام روز]،

1- سوگند مؤکّد خداوند به ستارگانی که در مسیر حرکت خود، بر اثر نور خورشید از نظرها ناپدید می‌گردند.

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

حرف «لا»در «فَلاٰ أُقْسِمُ» زاید است و سوگند را تأکید می‌کند.

برخی گفته‌اند: «فَلاٰ أُقْسِمُ» با همین ترکیب، کلمۀ قسم است و برای سوگند مؤکد به کار می‌رود.«خنس»جمع«خانس»و مصدر آن«خنوس»است؛ یعنی، منقبض شدن و پنهان گشتن و فعل«خنس»؛ یعنی، متواری و غائب شد (لسان‌العرب). به قرینۀ ذکر شب و صبح در آیات بعد، مراد از آن ستارگان است و توصیف آنها به این وصف، به اعتبار نامرئی بودن آنها در روز است.

2- سوگند خداوند به ستارگانی که در طی مسیر، به نقطه‌هایی که از آن گذشته‌اند، بازمی‌گردند.

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

برخی از اهل لغت و تفسیر«خنس»را به معنای رجوع کنندگان می‌دانند (لسان‌العرب و کشاف). بر این اساس مراد از آن، بازگشت ستارگان در حرکت انتقالی به نقطۀ

قبلی خود است.

3- سوگند خداوند به سیاره‌های زحل، مشتری، مرّیخ، زهره و عطارد

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

بسیاری از اهل لغت و تفسیر،«خنس»را عنوان ستارگان یاد شده می‌دانند.

4- ستارگان، آفریده‌هایی با عظمت

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

سوگند خداوند، حاکی از عظمت چیزی است که به آن سوگند یاد شده است.

5- طرح جزئیات حوادث قیامت در قرآن، نشانۀ وحی بودن آن

فَلاٰ أُقْسِمُ

جملۀ «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ» در آیات بعد - که سوگندهای مکرر در این آیات، مربوط به آن است - از انتساب قرآن به فرستادۀ الهی حکایت دارد. حرف «فاء» در آیۀ شریفه، مجموعه را بر آیات پیشین تفریع کرده است که دربارۀ حوادث قیامت بود؛ یعنی، حال که رخدادهای قیامت و آیندۀ جهان را بیان کردیم، جای آن دارد که قرآن را به مبدأ وحی مربوط بدانید.

6- «عن علیّ(ع) فی قوله «فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ» قال: خمسة أنجم: زحل و عطارد و المشتری و بهرام و الزهرة ... ؛ (1)

از علی(ع) دربارۀ «فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ» روایت شده که فرمود:

[خُنّس] پنج ستاره است: زحل، عطارد، مشتری، بهرام و زهره».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ جهان؛ خلقت؛ خورشید؛ روز؛ زحل/ستاره؛ زهره/ستاره؛ ستاره؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ نور؛ وحی

[سوره التکویر (81): آیه 16]

اَلْجَوٰارِ اَلْکُنَّسِ (16)

16

همان روندگانِ پنهان شونده،

1- سوگند خداوند، به‌ستارگانی که به‌مسیر قبلی‌خود بازگشته و درآن جریان‌می‌یابند.

بِالْخُنَّسِ . اَلْجَوٰارِ

«جواری»(جمع «جاریة») به معنای چیزهایی است که سیلان داشته و روان باشند. توصیف سیّارات به این وصف، ممکن است از آن جهت باشد که آنها را نوری روان می‌بینیم. و یا مراد، اخترانی است که جرم سیال دارند.

2- سوگند خداوند، به ستارگان متحرک که مسیر خود را طی کرده و مانند رفتن حیوانات غیر اهلی به مخفیگاه خود، از نظرها محو می‌گردند.

اَلْجَوٰارِ الْکُنَّسِ


1) 1) . الدرالمنثور، ج8، ص431؛ نورالثقلین، ج 5، ص 517، ح 21.

«کنس»جمع«کانس»است و آن چیزی است که پنهان می‌شود. این کلمه از ریشۀ«کنس الظبی»گرفته شده است؛ یعنی، آهو خود را در «کناس»(پناهگاه) خود پنهان ساخت و استتار کرد. (نهایۀ ابن اثیر)

3- بعضی از اختران در طلوع، حرکت و غروب خود، شبیه آهوان پنهانی هستند که ظاهر شده و با حرکت به سمت مخفیگاه خود، ناپدید شوند.

بِالْخُنَّسِ . اَلْجَوٰارِ الْکُنَّسِ

توصیف ستارگان با وصف «کنس» - که از اوصاف آهوان است - تشبیه بدیع و استعاره است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تشبیهات؛ حیوان؛ قرآن؛ قسم؛ مشرق؛ مغرب

[سوره التکویر (81): آیه 17]

وَ اَللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ (17)

17

و سوگند به شب آن گاه که پشت کند،

1- سوگند خداوند به شب، زمان فرارسیدن و زمان برچیده شدن تاریکی آن

وَ اللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ

«اللَّیْلِ» عطف بر «الخنس»است و قسم مؤکد در «لا اقسم» به آن نیز تعلق دارد. فعل «عَسْعَسَ» گاه بر آمدن تاریکی و گاه بر زوال آن دلالت دارد. تقابل این آیه با آیۀ بعد (و الصبح إذا تنفّس) معنای زوال را در این آیه مناسب‌تر می‌نمایاند؛ ولی هر دو معنا نیز می‌تواند مراد باشد. راغب گوید: «عسعسة»؛ یعنی، تاریکی خفیفی که در آغاز و پایان شب حاصل می‌شود. بر این اساس فعل «عَسْعَسَ» هر دو زمان را شامل است.

2- لحظۀ آغاز و پایان شب، لحظاتی برجسته در ساعات و مواقع شب

وَ اللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ

«إِذٰا» در «إِذٰا عَسْعَسَ» ، قسم به شب را به حالت خاصی از شب اختصاص می‌دهد. در این موارد «إِذٰا» را ظرف برای «کائنا»به شمار می‌آورند که محذوف است و حال مقدّرة برای «اللَّیْلِ» به حساب می‌آید؛ اختصاص قسم به این حالت از شب، نشان برجسته‌تر بودن ارزش آن است.

3- «عن علیّ(ع) أی أدبر بظَلامه؛ (1)

از علی(ع) [دربارۀ «وَ اللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ» ] روایت شده که:

یعنی [سوگند به شب آن هنگام که] با سیاهی خود پشت کرده [و رو به صبح می‌رود]».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تقویم؛ شب؛ صبح؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 677؛ نورالثقلین، ج 5، ص 517، ح 21.

[سوره التکویر (81): آیه 18]

وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ (18)

18

و سوگند به صبح وقتی که بردَمَد،

1- سوگند خداوند به بامداد؛ زمانی که سپیدۀ صبح در آسمان گسترده می‌شود.

وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ

«تنفس روز»به معنای توسّع و گسترده شدن آن است.

(مفردات راغب)

2- سوگند خداوند به سپیده‌دم؛ زمانی که نفس تازه کند.

وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ

از معانی «تَنَفَّسَ» وارد ساختن نفس به درون و خارج ساختن آن است (مصباح). نفس تازه کردن صبح، کنایه از رفع موانع نور خورشید است؛ به گونه‌ای که گویا روز از حبس شب رها شده و در هوای آزاد نفس می‌کشد.

3- هنگام دمیدن صبح، لحظه‌ای جالب و رضایت‌بخش

وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ

سوگند خداوند، حاکی از عظمت چیزی است که به آن یاد می‌شود. عظمت صبحدم در رابطه با انسان‌ها، فرحناک و به کام بودن آن است.

4- تحوّل روز به شب و شب به روز، تحوّلی بزرگ در نظام جهان

وَ اللَّیْلِ إِذٰا عَسْعَسَ . وَ الصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ جهان؛ روز؛ شب؛ صبح؛ قرآن؛ قسم

[سوره التکویر (81): آیه 19]

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (19)

19

که قطعاً این [قرآن] سخنِ فرستاده‌ای است ارجمند،

1- قرآن، کلام خداوند است.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ

عنوان «رَسُولٍ» گویای آن است که او ابلاغ‌کنندۀ قول است؛ نه گویندۀ آن.

2- خداوند برای ابلاغ قرآن، جبرئیل را به سوی پیامبر(ص) فرستاد.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ

ضمیر «إِنَّهُ» - به قرینۀ سیاق آیات - به قرآن برمی‌گردد. مراد از «رَسُولٍ» - به قرینۀ مقابلۀ این آیه با جملۀ «وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ» در آیات بعد - مأمور ابلاغ قرآن به پیامبر(ص) است که در بعضی از سوره‌ها، جبرئیل عهده‌دار

این وظیفه معرفی شده است.

3- جبرئیل، دارای ویژگی‌ها و رفتاری پسندیده و فرستاده‌ای بزرگوار برای ابلاغ قرآن

رَسُولٍ کَرِیمٍ

«کرم»واژه‌ای است که در مورد زیبایی‌های والا و کارهای پسندیده کاربرد دارد. (مفردات راغب)

4- خداوند، در تأکید بر مأموریت جبرئیل در ابلاغ قرآن به پیامبر(ص)، به ستارگان و شب و سپیده‌دم سوگند یاد کرده است.

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ... وَ اللَّیْلِ ... وَ الصُّبْحِ ... إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ

5- ارتباط پیامبر(ص) با فرشتۀ وحی

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ

6- نزول قرآن، به صورت گفتار بوده است.

إِنَّهُ لَقَوْلُ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انبیاء؛ تبلیغ؛ جبرئیل(ع)؛ ستاره؛ سخن؛ شب؛ صبح؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ کرامت؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره التکویر (81): آیه 20]

ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکِینٍ (20)

20

که دارای نیرویی [عظیم] است و نزد صاحب عرش مقامی بلند دارد.

1- جبرئیل، فرشته‌ای نیرومند و پرقدرت

ذِی قُوَّةٍ

نکره بودن «قُوَّةٍ» ، بر عظمت آن دلالت دارد.

2- جبرئیل، به دور از هرگونه نقص و ناتوانی در ابلاغ پیام خداوند به پیامبر(ص)

ذِی قُوَّةٍ

مراد از «قُوَّةٍ» ممکن است نیروی لازم برای انجام رسالت باشد. در این صورت به معنای فراموش‌کار نبودن و توانمندی جبرئیل بر دریافت کامل قرآن و حفاظت از آن، تا مرحلۀ رساندن به پیامبر(ص) است.

3- جبرئیل، نزد خداوند، دارای قدر و منزلتی والا است.

عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ

«مَکِینٍ» ، به معنای جا افتاده و دارای قدر و منزلت است.

(مفردات راغب)

4- عرش (جهان هستی)، مملوک و در

اختیار خداوند است.

ذِی الْعَرْشِ

«عرش»؛ یعنی، تخت فرمانروایی (مقاییس اللغة). مالکیت عرش، کنایه از سلطه بر اداره و تدبیر نظام عالم است.

5- سلطۀ خداوند بر عرش، پشتوانۀ اقتدار جبرئیل

ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ

وصف «ذِی الْعَرْشِ» ، می‌تواند این نکته را برجسته سازد که منزلت والای جبرئیل، نزد کسی که عرش مقهور او است، اتصاف او را به «ذِی قُوَّةٍ» تضمین می‌کند.

6- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله: «ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ» قال: یعنی جبرئیل ... ؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ» روایت شده که فرمود: مراد جبرئیل است...».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تبلیغ؛ جبر و اختیار؛ جبرئیل(ع)؛ عجز؛ عرش؛ قدرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)

[سوره التکویر (81): آیه 21]

مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ (21)

21

و در آن‌جا مورد اطاعت [فرشتگان] و امین است.

1- فرمان‌های جبرئیل، تخلف‌ناپذیر است و کسی از اطاعت او سرپیچی نمی‌کند.

مُطٰاعٍ

2- جبرئیل در ابلاغ قرآن به پیامبر(ص)، تنها نبود و مأمورانی فرمان پذیر در اختیار داشت.

لَقَوْلُ رَسُولٍ ... مُطٰاعٍ

3- هر آنچه در سیطرۀ عرش خداوند است (تمام هستی)، به فرمان جبرئیل گردن می‌نهد.

عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ . مُطٰاعٍ

مقید نشدن «مُطٰاعٍ» به طائفه‌ای خاص و نیز توصیف خداوند به «ذِی الْعَرْشِ» در بیان جایگاه ویژۀ جبرئیل نزد او، گویای آن است که فرمان‌روایی جبرئیل بر تمام عرشیان و در نتیجه تمام هستی، فراگیر است.

4- جبرئیل در پیشگاه خداوند، فرشته‌ای امین و به دور از خیانت در انجام دادن رسالت‌های خویش

ثَمَّ أَمِینٍ

«ثَمَّ» اسمی است که برای اشاره به مکان دور یا با عظمت به کار می‌رود. و در آیۀ شریفه، اشاره به مکانی است که «عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ» بر آن دلالت داشت.


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص408؛ نورالثقلین، ج 5، ص 518، ح 24.

5- جبرئیل در ابلاغ قرآن به پیامبر(ص)، امانت‌داری قابل اعتماد و به دور از هرگونه دخل و تصرف در آن بود.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ ... أَمِینٍ

6- قرآن در مرحلۀ نزول بر پیامبر(ص)، از هرگونه تحریف، افزودن و کاستن مصون بوده است.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ ... ثَمَّ أَمِینٍ

7- توجّه به شرافت جبرئیل و نیرومندی، منزلت الهی، فرمان‌روایی بی‌چون و چرا و امانت‌داری او، زمینه‌ساز باور به سلامت قرآن در مرحلۀ نزول و ابلاغ به پیامبر(ص)

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ . ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ .

مُطٰاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ

8- «ذِی الْعَرْشِ» از اسما و صفات خداوند

ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ امانت؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تحریف؛ جبرئیل(ع)؛ جهان؛ خیانت؛ رسالت؛ عرش؛ قدرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نزول قرآن

[سوره التکویر (81): آیه 22]

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ (22)

22

و همنشین شما [محمّد] به هیچ وجه دیوانه نیست.

1- متهم شدن پیامبر(ص) به دیوانگی از سوی مردم عصر بعثت

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ

2- نسبت دیوانگی به پیامبر(ص)، نسبتی ناروا و مردود است.

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ

3- آشنایی مردم عصر بعثت با سوابق پیامبر(ص) و معاشرت آن حضرت با آنان

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ

4- مشاهدۀ کمال عقلانی پیامبر(ص) از سوی معاشران آن حضرت، دلیلی کافی بر مردود بودن ادعای جنون دربارۀ او است.

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ

عنوان «صٰاحِبُکُمْ» گویای مردود بودن اتهام جنون است؛ زیرا مصاحبت روز مرّۀ کسانی که به پیامبر(ص) تهمت جنون می‌زدند، با آن حضرت، مایۀ شناخت وضعیت فکری آن بزرگوار بوده و دستاویزی برای نسبت جنون باقی نمی‌گذارد.

5- مرحلۀ دریافت قرآن، همانند مرحلۀ

نزول آن، مصون از خطا و تحریف است.

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ ... وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ

6- سلامت عقلانی پیامبر(ص)، ضامن دریافت صحیح قرآن از فرشتۀ وحی و مصونیت مرحلۀ دریافت از خطا و تحریف

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ

7- جنون‌آمیز خواندن رفتار و گفتار پیامبر(ص)، از شیوه‌های مبارزۀ مخالفان با آن حضرت در صدراسلام

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ انسان؛ تحریف؛ جبرئیل(ع)؛ جنون؛ دشمنی؛ رسالت؛ عقل؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ معاشرت؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره التکویر (81): آیه 23]

وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ اَلْمُبِینِ (23)

23

و قطعاً آن [فرستاده] را در آن افق آشکار دیده است.

1- پیامبر(ص)، جبرئیل را در چشم‌انداز افق و کناره‌ای از جهان هستی دیده بود.

وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ

«افق»، به معنای مقدار ظاهر و آشکار از ناحیه‌های فلک و کناره‌های زمین است (لسان‌العرب). فاعل «رأی»ضمیر «صٰاحِبُکُمْ» است و ضمیر مفعولی «رَآهُ» به «رَسُولٍ» در آیات پیشین برمی‌گردد.

2- جایگاه ظهور جبرئیل برای پیامبر(ص)، جایگاهی روشن و بی‌ابهام بود که دیدنی‌ها در آن مشتبه نمی‌شد.

وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ

3- عقل سالم پیامبر(ص) و مشهود بودن جبرئیل برای آن حضرت در فضایی روشن، تضمین کنندۀ دریافت صحیح قرآن از فرشتۀ وحی

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ . وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ

4- امکان رؤیت فرشتگان‌الهی برای انسان

وَ لَقَدْ رَآهُ

5- دیده‌های انسان، درصورت روشن‌بودن فضای دید، قابل اعتماد و باور قلبی است.

وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ


کلیدواژه‌ها:

افق اعلی؛ انسان؛ جبرئیل(ع)؛ جهان؛ عقل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نگاه

[سوره التکویر (81): آیه 24]

وَ مٰا هُوَ عَلَی اَلْغَیْبِ بِضَنِینٍ (24)

24

و او هرگز بر [رساندن] غیب بخل نمی‌ورزد.

1- پیامبر(ص)، در ابلاغ پیام الهی و آموختن قرآن به مردم، بخل نمی‌ورزید.

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

مراد از «الْغَیْبِ» ، معارف قرآن است که فرشتۀ وحی برای پیامبر(ص) می‌آورد و دیگران به آن، جز از طریق پیامبر(ص) دست‌رسی نداشتند. کلمۀ«ضنین»از ریشۀ«ضنة» (بخل‌ورزی به چیزی ارزشمند) گرفته شده است.

(مفردات راغب)

2- جبرئیل کسی جز پیامبر(ص) را بر آیات قرآن آگاه نمی‌ساخت.

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

کلمۀ «الْغَیْبِ» - به قرینۀ «هُوَ» - دلالت می‌کند که فرشتۀ وحی آنچه را می‌آورْد، به غیر پیامبر(ص) ابلاغ نمی‌کرد.

3- پیامبر(ص)، معارف غیبی را در انحصار خود قرار نمی‌داد و از آموختن آن به دارندگان شرایط، امتناع نمی‌ورزید.

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

4- قرآن در مرحلۀ ابلاغ به مردم، همانند مرحلۀ نزول و دریافت، مصون از تحریف و کتمان است.

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

5- بخیل نبودن و امتناع نورزیدن پیامبر(ص) از ابلاغ تمام آیات قرآن به مردم، ضامن مخفی نماندن هیچ آیه‌ای از آن است.

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

6- آگاهی پیامبر(ص) به غیب

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ

7- کتمان علوم الهی و بخل‌ورزی از قرار دادن آن در اختیار دیگران، امری نکوهیده است.

وَ مٰا هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ انسان؛ بخل؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ جبرئیل(ع)؛ حق؛ دین؛ علم؛ غیب؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره التکویر (81): آیه 25]

وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ (25)

25

و این [قرآن] سخن شیطانِ رانده شده نیست.

1- برخی از مردم عصر بعثت، قرآن را کلامی القا شده از سوی شیطان می‌پنداشتند.

وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ

2- شیطان، عنصری مطرود و رانده شده از درگاه خداوند

شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

«شَیْطٰانٍ» مشتق از مادۀ «شطن»به معنای«بعد»(دور شد) است و«رجم»در معانی سنگ‌سار کردن، لعن، هجران، طرد و شتم استعمال شده است. (لسان‌العرب) سیاق آیۀ شریفه، با تمام این معانی سازگار است.

3- مرحلۀ نزول قرآن بر پیامبر(ص)، منزّه از القاءات شیطان و همراه با رانده شدن او از محدودۀ آن

وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

4- مطرود بودن شیطان از درگاه خداوند، شاهد واهی بودن پندار کسانی است که معارف الهی قرآن را القای شیطان می‌پنداشتند.

وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

5- ادعای ارتباط پیامبر(ص) با شیطان و دریافت قرآن از او، از ترفندهای تبلیغاتی دشمنان اسلام در عصر بعثت

وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ

6- دور بودن ساحت قرآن از دخالت شیطان، ضامن حقانیت و درستی تعالیم آن

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ ... وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ رَجِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ تنزیه؛ حق؛ دشمنی؛ سخن؛ شیطان؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نزول قرآن

[سوره التکویر (81): آیه 26]

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ (26)

26

پس به کجا می‌روید؟

1- اعراض از قرآن و روی‌آوردن به غیر آن، شگفت‌آور و خطایی آشکار است.

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ

استفهام توبیخی در آیۀ شریفه، علاوه بر سرزنش خطاکاران، بر

تعجب از آن خطا نیز دلالت دارد.

2- بی‌اعتمادی به قرآن، با وجود مصونیت آن در مراحل نزول، دریافت و ابلاغ و اعتماد به غیر آن، انتخاب بیراهه است.

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ

مفاد استفهام (کجا می‌روید؟) در آیۀ شریفه این است که جز این راه، راه دیگری وجود ندارد. گفتنی است که در این گونه پرسش‌ها نوعی«تعجیز»نهفته است. حرف «فاء» این مفاد را بر اوصاف قرآن - که آیات پیشین بیانگر آن بود - تفریع کرده است.

3- تصور وحی نبودن قرآن و تراوش آن از مغزی مجنون و یا شیطانی، و پندار بخل‌ورزی پیامبر(ص) در بیان حقایق، کژاندیشی و گم کردن راه حقیقت است.

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ

ممکن است استفهام در آیۀ شریفه، ناظر به توهّماتی باشد که مخالفان دربارۀ قرآن و شخص پیامبر(ص) داشتند. در این صورت پرسش آیه این است که: فکر شما به کجا می‌رود و چه می‌پندارید؟! قرآن غیر آنچه گفته شد، نیست.


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ امنیت؛ بخل؛ تعجب؛ تفکر؛ جنون؛ حق؛ شیطان؛ ضلالت؛ قرآن؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وحی

[سوره التکویر (81): آیه 27]

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ (27)

27

این، جز وسیلۀ تذکّری برای جهانیان نیست.

1- قرآن در بردارندۀ معارفی که باید آنها را فراگرفت و همواره به خاطر داشت.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ

«ذِکْرٌ» و «حفظ»به یک معنا است؛ جز این که«حفظ» فراگرفتن و «ذِکْرٌ» حاضر داشتن فراگرفته‌ها است؛ بنابراین به ادامه حفظ نیز «ذِکْرٌ» گفته می‌شود؛ گرچه مسبوق به فراموشی نباشد (مفردات راغب). این تعبیر برای قرآن - که گرچه وسیلۀ ذکر است ولی از روی مبالغه «ذِکْرٌ» خوانده شده است - نشانۀ آن است که قرآن، مایۀ توجّه انسان به حقایقی است که باید همواره آن را به خاطر داشته باشد.

2- تعالیم قرآن، برای همۀ مردم است و به زمان، مکان و طایفه‌ای خاص، محدود نیست.

لِلْعٰالَمِینَ

«عالمین»به معنای اصناف مخلوقات است (لسان‌العرب).

سیاق آیۀ شریفه، آن را در مخلوقات عاقل محدود می‌سازد.

3- تنها وصف شایسته برای قرآن، وصف «تذکر دهنده»است؛ نه کلام شیطان یا ساختۀ مجنون

وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ ... وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ

4- قرآن، قابل درک و بهره بردن برای تمام مردم

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ

5- «ذِکْرٌ» از نام‌های قرآن کریم

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ انسان؛ جهان؛ ذکر؛ شعور؛ قرآن

[سوره التکویر (81): آیه 28]

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ (28)

28

برای هر کس از شما که بخواهد [بر راه راست] پایداری کند.

1- مخاطبان قرآن، عموم مردم و بهره‌مندان از آن، گروهی خاص‌اند.

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

بدل آوردن «لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ» برای «لِلْعٰالَمِینَ» ، به منظور بیان این نکته است که قرآن برای همۀ مردم است؛ ولی تنها گروهی خاص از آن بهره می‌برند و سایر مردم خود را از هدایت آن محروم می‌کنند.

2- تنها آن کسانی از تعالیم قرآن بهره می‌برند که خواهان حرکت در راه راست باشند.

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

3- قرآن، هدایت‌گر مردم به راه راست

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

«استقامة»در مورد انسان به معنای ملازمت او با راه راست است. (مفردات راغب)

4- راه‌یابی انسان به راه راست و پایداری بر پیمودن آن، در گرو تصمیم و خواست خود او است.

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

واژۀ استقامت، در معنای مداومت و ثابت قدم بودن نیز به کار می‌رود. (نهایۀ ابن اثیر)

5- آموختن تعالیم قرآن و پایداری بر عمل به آن، دعوت خداوند از همۀ انسان‌ها است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ . لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

مخاطبان در «مِنْکُمْ» گرچه همان کسانی‌اند که «أین تذهبون» خطاب به آنان بود؛ ولی به قرینۀ «لِلْعٰالَمِینَ» این رهنمود برای عموم مردم است.

6- پیروی از دعوت‌های شیطان، انحراف از راه مستقیم است.

وَ مٰا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطٰانٍ ... لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

7- راه خدا، راه راست و معتدل و به دور از افراط و تفریط و اعوجاج است.

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ

«استقامة»به معنای اعتدال و استواء است. (لسان‌العرب)

8- انسان، موجودی انتخابگر و توانمند بر پذیرش یا ردّ دین

لِمَنْ شٰاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ


کلیدواژه‌ها:

اراده؛ استقامت؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ پیروی؛ تعلم؛ جبر و اختیار؛ دین؛ سبیل اللّه؛ شیطان؛ صراط مستقیم؛عمل؛ قدرت؛ قرآن؛ هدایت

[سوره التکویر (81): آیه 29]

وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِینَ (29)

29

و شما نمی‌خواهید مگر آن‌که خدا، پروردگار جهانیان بخواهد.

1- تصمیم انسان به آموختن و پیمودن راه راست، در گرو اراده و خواست خداوند است.

وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ

مفعول محذوف «وَ مٰا تَشٰاؤُنَ» - به قرینۀ آیۀ قبل - تعبیری نظیر«أن تستقیموا»است.

2- تأثیرپذیری از تعالیم و تذکّرات قرآن، وابسته به مشیّت خداوند است.

إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ ... لِمَنْ شٰاءَ ... وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ

3- هر یک از خواسته‌های انسان، مسبوق به خواست الهی است.

وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ

آیۀ شریفه با توجّه به مضارع بودن فعل‌های «تَشٰاؤُنَ» و «یَشٰاءَ» ، بر دو چیز دلالت دارد: 1.«خواستن»و«مشیت»در انسان‌ها، عطای خداوند و براساس خواست او است؛ 2. هر یک از خواسته‌های روز مرّۀ انسان، وابسته به خواست خداوند در همان مورد است. برداشت یاد شده گویای نکتۀ دوم است.

4- انسان، بدون خواست خداوند، حتی از خواستن و تصمیم گرفتن نیز عاجز است.

وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ

5- خداوند، مالک، مربّی و مدبّر تمام هستی است.

رَبُّ الْعٰالَمِینَ

«رَبُّ» مصدری است که در معنای فاعل (تربیت کننده) به کار می‌رود (مفردات راغب). از جمله معانی «رَبُّ» مالک و مدبّر و مربّی است و «عالمین»؛ یعنی، اصناف مخلوقات.

(لسان‌العرب)

6- تدبیر همۀ امور مردم و تربیت آنان، به دست خداوند است.

رَبُّ الْعٰالَمِینَ

اختصاص «عالمین» به مردم در آیۀ «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ لِلْعٰالَمِینَ» ، می‌رساند که مصداق برجستۀ آن در این آیه نیز، مردم است.

7- ربوبیت خداوند بر انسان‌ها و سلطۀ او بر تمام امور آنان، علت مشروط بودن خواست آنان به خواست خداوند است.

وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

توصیف «اللّٰهُ» به وصف «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» ، به منزلۀ بیان علّت برای نکتۀ مطرح شده در آیۀ شریفه است.

8- بی‌قید و شرط بودن مشیّت خداوند، لازمۀ ربوبیت او بر تمام هستی است.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

وجود قید «إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ» در مورد مشیّت انسان‌ها و ذکر نشدن هیچ قیدی در مورد مشیّت الهی، گویای آن است که مشیت خداوند قیدی ندارد. توصیف خداوند به «رَبُّ الْعٰالَمِینَ» ، در حقیقت بیان علت مطلق بودن مشیت او است.

9- مشیت‌های الهی، در راستای ربوبیت او بر عوالم هستی است.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِینَ

10- انسان در خواسته‌ها و کارهای خود، نه فاقد اراده است و نه دارای استقلال مطلق.

وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ

11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اللّٰهُ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تربیت؛ تعلم؛ جبر و اختیار؛ جهان؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ صراط مستقیم؛ عجز؛ عمل؛ قرآن؛ مشیت خدا

سورۀ انفطار آیۀ (1 تا 19)

اشاره

[سوره الانفطار (82): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْفَطَرَتْ (1)

1

آن‌گاه که آسمان شکافته شود،

1- آسمان در آستانۀ قیامت، از هم گسیخته خواهد شد.

إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ

«انفطار»؛ یعنی، انشقاق (تاج‌العروس). به قرینۀ «وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ» در آیات بعد، انفصال اجزای آسمان از یکدیگر، پیش از حادثۀ قیامت و در آستانۀ آن خواهد بود.

2- آسمان، دارای استحکامی ویژه و اجزای آن، دارای پیوندی خاص و قابل از هم گسستن

إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ قیامت

[سوره الانفطار (82): آیه 2]

وَ إِذَا اَلْکَوٰاکِبُ اِنْتَثَرَتْ (2)

2

و آن‌گاه که ستارگان پراکنده گردند،

1- تمامی ستارگان در آستانۀ قیامت، افشانده و پراکنده خواهند شد.

وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ

«انتثار»به معنای تفرق یا پاشیده شدن است. (تاج‌العروس)

2- استقرار ستارگان در جایگاه خود، همۀ آنها است.

وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ

3- متلاشی شدن نظم حاکم بر ستارگان در آستانۀ قیامت

وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ

4- فروپاشی ساختار آسمان، زمینۀ به هم ریختن نظم ستارگان *

إِذَا السَّمٰاءُ انْفَطَرَتْ . وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ

ترتیب ذکری دو حادثه، ممکن است ناظر به ترتیب حقیقی آنها باشد.

----

کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ستاره؛ قیامت

[سوره الانفطار (82): آیه 3]

وَ إِذَا اَلْبِحٰارُ فُجِّرَتْ (3)

3

و آن‌گاه که دریاها به هم گشوده شوند،

1- پیدایش شکاف‌های وسیع و فراوان در دریاها و راه یافتن آب آنها به نقاط دیگر زمین، در آستانۀ قیامت

وَ إِذَا الْبِحٰارُ فُجِّرَتْ

«فجر»به معنای ایجاد شکاف وسیع (مفردات راغب) و باز شدن راه (مقاییس‌اللغة) است. باب تفعیل این کلمه، دلالت بر کثرت دارد. (تاج‌العروس)

2- ساختار زمین نیز مانند آسمان و ستارگان، در آستانۀ قیامت به هم خورده و رخنه‌های فراوانی در پیکرۀ آن پدیدار خواهد شد.

إِذَا السَّمٰاءُ ... وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ ... وَ إِذَا الْبِحٰارُ فُجِّرَتْ


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آسمان؛ دریا؛ ستاره؛ قیامت

[سوره الانفطار (82): آیه 4]

وَ إِذَا اَلْقُبُورُ بُعْثِرَتْ (4)

4

و آن‌گاه که گورها زیر و رو گردند،

1- قبرها هنگام برپایی قیامت، زیر و رو شده و هر چه در آن است بیرون ریخته خواهد شد.

وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

معنای «بُعْثِرَتْ» ، این است که خاک قبرها زیر و رو شود و هر آنچه در آن است، پراکنده گردد. از آن جا که فعل «بُعْثِرَ» متضمن معنای «بعث»و«اثیر»است، بعید نیست این فعل مرکب از آن دو فعل باشد. (مفردات راغب)

2- دفن آخرین نسل انسان در زمین با به هم ریختن آسمان و ستارگان و زمین، فاصلۀ چندانی نخواهد داشت. *

وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

تعبیر«قبر»و زیر و رو شدن خاک آن، ممکن است حاکی از این باشد که هنگام پایان یافتن دنیا و آغاز آخرت، بقایای جسم برخی از انسان‌ها در قبرها باقی خواهد ماند. کلمۀ «الْقُبُورُ» - به دلیل داشتن «ال» استغراق - همۀ قبرهای موجود در آن زمان را شامل می‌شود. در نتیجه باید گفت این آیه،

دربارۀ سایر انسان‌ها - که چیزی از جسمشان باقی نمانده باشد - سخنی نگفته است.

3- بیرون آمدن اجساد مردگان از قبرها، پیش درآمدی بر احضار انسان‌ها در صحنۀ قیامت است.

وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

مراد از زیر و رو شدن قبرها - به قرینۀ آیۀ بعد - فراهم شدن مقدمات حضور انسان‌ها در محشر است.

4- قیامت، روز زنده شدن همۀ مردگان

وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

بیرون ریخته شدن آنچه در قبرها هست، کنایه از زنده شدن مردگان در قیامت است. تعبیر«قبر»در این آیه، ممکن است هر نقطه‌ای از جهان را - که از بقایای انسان در آن اثری باشد - شامل گردد. بنابراین، آیۀ شریفه، شامل تمامی انسان‌ها خواهد بود.

5- معاد، جسمانی است.

وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ انسان؛ بدن؛ حشر و نشر؛ حیات؛ زمین؛ ستاره؛ فرزند؛ قبر؛ قیامت؛ مردگان؛ معاد

[سوره الانفطار (82): آیه 5]

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ (5)

5

هر کسی بداند چه پیش فرستاده و چه بر جای نهاده است.

1- قیامت روز آگاهی هر انسان، به کردار دنیایی و آثار به جای مانده از خویش

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ

«مٰا قَدَّمَتْ» - در یک احتمال - ناظر به کرداری است که انسان خود، آن را انجام داده است. در مقابل مراد از «ما اخرت» سنت‌های روا و ناروایی است که انسان پس از خود، به جای گذاشته و آثار و تبعات آن برای او ثبت شده است و در روز قیامت با آن مواجه خواهد شد.

2- برپایی قیامت و پی‌بردن به کردارها و بازتاب اخروی آن، در گرو پیدایش حوادثی تحوّل آفرین در نظام جهان

إِذَا السَّمٰاءُ ... وَ إِذَا ... وَ إِذَا ... وَ إِذَا ... عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ

جملۀ «عَلِمَتْ نَفْسٌ ...» جزای شرطهایی است که در آیات پیشین تکرار شده است.

3- حاضران صحنۀ قیامت، دارای قدرت درک و شناخت

عَلِمَتْ نَفْسٌ

4- تمام کردارهای انسان، ثبت شده و

محفوظ می‌ماند.

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ

5- انسان در دنیا، پیش فرستندۀ دستاورد خویش و ذخیره‌سازندۀ آن برای صحنۀ حسابرسی اعمال

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ

6- انسان در برابر کردار خویش و بازتاب آنچه پس از مرگ او پدیدار می‌گردد، مسؤول است.

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا ... أَخَّرَتْ

7- کردارهای دنیایی انسان، تعیین‌کنندۀ فرجام اخروی او است.

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ

خبر از علم انسان به کردار خود در قیامت، هشدار به بازتاب اخروی آن کردارها است.

8- قیامت، روز توجّه انسان به توانمندی‌ها و فرصت‌های از دست رفتۀ خویش

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا ... أَخَّرَتْ

«مٰا ... أَخَّرَتْ» - در یک احتمال - ناظر به کرداری است که انسان، آن را با امروز و فردا کردن، به تأخیر می‌اندازد و فرصت را از دست می‌دهد. او در قیامت متوجه چنین خسارت‌هایی شده، بر آن افسوس خواهد خورد.

9- بی‌توجّهی به فرصت‌های مناسب و از کف دادن آنها، امری ناپسند و مایۀ افسوس خوردن بر آن در آخرت

عَلِمَتْ نَفْسٌ مٰا ... أَخَّرَتْ

بیان آگاهی به آنچه از دست رفته (ما أخّرت)، نظر به ندامتی دارد که پس از آگاهی پیدا می‌شود؛ زیرا آیۀ شریفه در مقام هشدار است و صرف«آگاه شدن از چیزی»هشدار نمی‌خواهد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ جهان؛ حسابرسی؛ حسرت؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ دنیا؛ شعور؛ شناخت؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ قیامت؛ مرگ

[سوره الانفطار (82): آیه 6]

یٰا أَیُّهَا اَلْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ اَلْکَرِیمِ (6)

6

ای انسان، چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟

1- انسان، هرگز نباید خود را از جانب خداوند در امان کامل بپندارد و از عواقب کارهای خود هراسی نداشته باشد.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

2- دستاویزهایی که انسان را به نافرمانی خداوند و انکار ربوبیت او بکشاند، تنها توجیهاتی فریبنده و تهی از حقیقت است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

«غر»؛ یعنی، خدعه کرد و نیرنگ زد و به نا حق او را به طمع افکند (لسان‌العرب).«باء» در «بِرَبِّکَ» باء ملابست است؛ یعنی، در رابطه با پروردگارت. هر گاه «باء»ملابست بر اسم ذات درآید، مراد امور و شؤون آن ذات خواهد بود که در آیۀ شریفه - به قرینۀ آیات بعد - مقصود انکار و عصیان او است.

بنابراین مفاد آیه این است که: چه چیز تو را دربارۀ پروردگارت فریب داد که ربوبیت او را نپذیرفته، به نافرمانی او کشانده شدی؟!

3- خداوند، با عتاب به کافران و گنه‌کاران، آنان را به خاطر دلگرمی به دستاویزهای پوچ و بی‌باکی شگفت‌آورشان در برابر کفر و گناه، سرزنش کرده است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ

استفهام در «مٰا غَرَّکَ» ، بر توبیخ همراه با تعجب دلالت دارد.

4- طبیعت انسان، با ایستادگی در برابر خداوند و مخالفت با او، ناسازگار است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ

توبیخ گنه‌کاران، همراه با به رخ کشیدن انسان بودن آنان، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

5- مخالفتِ انسان با احسان‌کنندگان و پرورش‌دهندگانش، خلاف طبیعت او و شگفت‌آور است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

6- خداوند، مربی و مدبر انسان‌ها است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ ... بِرَبِّکَ

آیۀ شریفه، خطاب به جنس انسان است.

7- خداوند، بخشنده و بخشایشگر و جامع هرگونه شرافت و فضیلت است.

بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

کریم (در اوصاف خداوند)؛ یعنی، دارای جود و عطای بی‌پایان و جامع انواع خیر و شرف و فضل (نهایۀ ابن‌اثیر). برخی آن را به معنای«صفوح»(کسی که از خطای دیگران بسیار چشم‌پوشی می‌کند) می‌دانند. (مقاییس‌اللغة)

8- خداوند، به دلیل رفتار مدبرانه و کریمانه با انسان، سزاوار اطاعت و ترک گستاخی و بی‌پروایی در برابر او است.

مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

9- توجّه انسان به وابستگی‌اش در رشد، تربیت و نعمت‌ها به خداوند، مانع کفر او و زمینه‌ساز فریفته نشدن به آنچه مایۀ بی‌پروایی، در برابر گناه می‌گردد.

مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

10- بخشودن خطاها و بخشیدن عطاها، شیوۀ خداوند برای رشد و تربیت انسان‌ها است.

بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

«الْکَرِیمِ» وصفی است که «ربک» را توضیح داده و گوشه‌ای از ربوبیت خداوند را برجسته کرده است.

11- «رب»و«کریم»، از اسما و صفات خداوند

بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ

12- کفران نعمت، از کسی که از کرم (جود و عفو) خداوند برخوردار است، دور از انتظار و سرزنش‌بار است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تربیت؛ تعجب؛ تکذیب؛ خوف؛ دشمنی؛ ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات؛ طبیعت؛ عفو؛ عمل؛ غرور؛ فطرت؛ کرامت؛ کفر؛ گناه؛ مغفرت؛ مکر؛ ملامت؛ نعمت

[سوره الانفطار (82): آیه 7]

اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ (7)

7

همان کسی که تو را آفرید و درست اندام و متعادل ساخت.

1- خداوند، آفرینندۀ انسان‌ها است.

اَلَّذِی خَلَقَکَ

2- خداوند، انسان را آفریده‌ای کامل و به دور از هرگونه کاستی و اضافات قرار داده است.

فَسَوّٰاکَ

عبارت «سواک»؛ یعنی، تو را «سوی»قرار داد. «سوی»به چیزی گفته می‌شود که اندازه و کیفیت آن، از افراط و تفریط به دور باشد.(مفردات راغب)

3- خداوند، قامت انسان را استوار ساخت و اعضای او را هماهنگ و متوازن قرار داد.

فَعَدَلَکَ

فعل «عدل»، در موردی به کار می‌رود که چیزی را به پا دارند تا به اعتدال درآید و استقامت یابد(مقاییس‌اللغة). این فعل در مورد برقرار کردن توازن و تعادل نیز به کار می‌رود.(قاموس)

4- توجّه به خالقیت مدبّرانه خداوند، زمینه‌ساز پذیرش ربوبیت او و مانع فریب خوردن انسان از جاذبه‌های گناه است.

مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ ... الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ

5- آفرینش انسان و هماهنگ ساختن اجزای او، جلوۀ کرم خداوند است.

بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ . اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ

6- آفرینش، برخورداری از اعضای کامل و هماهنگی اندام با یکدیگر، سه مرحلۀ پیاپی در سیر پیدایش انسان

خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ

ترتیب - که مفاد حرف «فاء» است - ممکن است «حقیقی»و یا «ذکری»باشد. برداشت یاد شده، براساس احتمال اول است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ بدن؛ خلقت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ کرامت؛ گناه

[سوره الانفطار (82): آیه 8]

فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ (8)

8

و تو را به هر شکلی که خواست در آورد.

1- خداوند، شکل هر انسان را مطابق خواست خویش، ترسیم کرده است.

فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ

2- سامان یافتن هر انسان در شکلی خاص، حاصل ترکیب اجزای او با یکدیگر است.

رَکَّبَکَ

3- مرحلۀ پیدایش قیافه و سیما برای هر انسان، پس از مراحل آفرینش، تکمیل و تعدیل اعضای او است.

فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ

جملۀ «فِی أَیِّ صُورَةٍ ...» مستأنفه و بیانگر مرحله‌ای دیگر از مراحل پیدایش انسان است. برخی آن را تفسیر جملۀ «فَعَدَلَکَ» در آیۀ قبل، قرار داده و مرحلۀ تعدیل و چهره‌پردازی را یکی دانسته‌اند.

4- توجّه به قدرت خداوند، در صورت‌نگاری و ترکیب اجزای بدن انسان مانع تأثیر جاذبه‌های گناه در او و زمینه‌ساز پذیرش ربوبیت خداوند است.

مٰا غَرَّکَ ... فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ

5- هیئت و سیمای هر انسان، جلوه‌گاه کرم و ربوبیت الهی است.

بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ... فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ

6- «عن النبیّ(ص) ... أنّ النطفة إذا استقرت فی الرحم أحضرها اللّه کلّ نسب بینها و بین آدم، أما قرأت هذه الآیة

«فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ» أی فیما بینک و بین آدم ... ؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: زمانی که نطفه در رحم قرار گرفت، خداوند تمام نسب‌ها را - که بین او و آدم است - برای [ترکیب صورت]او حاضر می‌کند. آیا این آیۀ قرآن را نخوانده‌ای «فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ» ؛ یعنی، [تو را به هر صورتی که بخواهد] از بین صورت‌هایی که در نسب تو تا آدم است [ترکیب می‌کند]».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ خلقت؛ خویشاوندی؛ ذکر؛ رحم؛ رشد؛ صورت؛ قدرت؛ کرامت؛ گناه؛ مشیت خدا؛ منی

[سوره الانفطار (82): آیه 9]

کَلاّٰ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ (9)

9

چنین نیست، بلکه شما روز جزا را تکذیب می‌کنید.

1- کسانی‌که خود را از فرجام کفر و کیفر گناه در امان می‌پندارند، دستاویزی برای توجیه کفر و گناه خود ندارند.

مٰا غَرَّکَ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» مخاطب را از چیزی منع می‌کند که در جملات پیشین مطرح بوده است. از آن‌جایی که آیات قبل، توجیهات و بهانه‌های نادرست کافران و گنه‌کاران را پوچ قلمداد کرده است، حرف «کَلاّٰ» در این آیه آنان را از دلگرمی به آن دستاویزها بازمی‌دارد.

2- ساختار وجودی انسان و مراحل پیدایش او، فاقد زمینۀ آلودگی به کفر و گناه است.

اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّٰاکَ فَعَدَلَکَ . فِی أَیِّ صُورَةٍ مٰا شٰاءَ رَکَّبَکَ . کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» - به قرینۀ آیات پیشین - ممکن است برای رفع این توهّم باشد که زمینۀ کفر و گناه، در وجود کافران و گنه‌کاران نهاده شده است؛ یعنی، با آن تسویه، تعدیل و ترکیب، جایی برای این توهّم نمی‌ماند؛ بلکه علت گناه و کفر به خداوند را باید در تکذیب کیفرهای اخروی جست‌وجو کرد.

3- چیزی جز دروغ پنداشتن کیفرهای اخروی، گنه‌کاران و کافران را به احساس امنیت از عذاب سوق نداده است.

بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ

مراد از «دین»به قرینۀ آیات بعد - که در آنها قیامت با عنوان«یوم الدین»یاد شده - جزای اعمال است.

حرف «بَلْ» - که برای اضراب است - بیانگر آن است که کافران و گناه‌کاران، گرچه توجیهاتی نزد خود دارند؛ ولی محرّک اصلی آنان، چیزی جز دروغ دانستن


1) 1) . مجمع‌البیان، ج10، ص682؛ نورالثقلین، ج 5، ص 521، ح 9.

کیفرهای آخرت نیست.

4- گناه، تکذیب عملی کیفرهای اخروی است.

مٰا غَرَّکَ ... بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ

«تُکَذِّبُونَ» مضارع و بیانگر این است که آنچه هم اکنون و از این پس انجام می‌دهید، تکذیب عذاب الهی است.

5- ایمان به معاد و کیفر اعمال، بازدارندۀ انسان از نافرمانی خداوند است.

مٰا غَرَّکَ ... کَلاّٰ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ

6- دروغ پنداشتن ادیان آسمانی، زمینه‌ساز آلودگی به گناهان است.*

کَلاّٰ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ

کلمۀ«دین»ممکن است به معنای شریعت باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ خلقت؛ دین؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ گناه؛ معاد

[سوره الانفطار (82): آیه 10]

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ (10)

10

و قطعاً بر شما نگهبانانی گماشته شده‌اند؛

1- مأموران الهی، انسان‌ها را زیر نظر داشته، و مراقب کردار اویند.

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ

2- کردار هر انسان، به وسیلۀ مأموران الهی نگه‌داری می‌شود.

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ

مراد از «حفاظت»- به قرینۀ آیات بعد - نگهداری اعمال است.

3- فرشتگانی متعدد، مأمور نظارت بر کردار انسان‌ها و محفوظ نگه‌داشتن آن هستند.

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ

تعدّد حافظان، ممکن است به اعتبار هر انسان و یا به لحاظ تمام انسان‌ها باشد.

4- «دخل عثمان علی رسول اللّه(ص) فقال: أخبرنی عن العبد کم معه من ملک قال: ... عشرة أملاک علی کلّ آدمیّ و ملائکة اللیل سوی ملائکة النهار فهؤلاء عشرون ملکاً علی کلّ آدمیّ ... قال اللّه تعالی: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ» ؛ (1)

عثمان به حضور رسول خدا(ص) رسید و گفت: مرا خبر ده با هر بنده‌ای چند فرشته هست؟ فرمود: ... بر هر آدمی همیشه ده


1) 1) . بحارالأنوار، ج 5، ص 324، ح 12؛ نورالثقلین، ج 5، ص 523، ح 16.

فرشته [نگهبان] است، فرشته‌های شب، غیر از فرشتگان روز می‌باشند، بنابراین مجموعاً بر هر آدمی بیست فرشته [نگهبان] می‌باشد ... خدای تعالی فرمود: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ» .


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اللّه؛ انسان؛ روز؛ شب؛ عمل؛ ملائکه

[سوره الانفطار (82): آیه 11]

کِرٰاماً کٰاتِبِینَ (11)

11

که ارجمندند و نویسندۀ [اعمال شما] هستند.

1- فرشتگان ناظر و مراقب انسان‌ها، شخصیت‌هایی ارجمند و دارای ارزش و احترام در پیشگاه خداوند

کِرٰاماً

آنچه در مقولۀ خود دارای شرافت و برجستگی باشد، به کَرَم توصیف می‌شود. (مفردات راغب)

2- لزوم گرامی داشتن و حرمت نهادن به فرشتگان مأمور ثبت و ضبط اعمال

کِرٰاماً

شرافت موجودی نزد خداوند، کاشف از این است که احترام دیگران به آن موجود، محبوب خداوند و مطلوب او است.

3- فرشتگان ناظر بر انسان، برای محافظت دقیق از کردار او، آن را ثبت کرده و از آن سندی مکتوب برمی‌دارند.

کٰاتِبِینَ

4- مراقبان اعمال در ثبت و ضبط آن، برخوردی کریمانه و اغماض‌گرانه دارند.

کِرٰاماً کٰاتِبِینَ

تقارن وصف کرامت و کتابت در یک آیه، گویای ارتباط آن دو است. بنابراین کرامت ناظران اعمال، به هنگام ثبت آن ظهور می‌یابد.

5- توجّه به حضور محافظان الهی در همۀ حالات و ثبت رفتار و کردار در نامۀ عمل، بازدارندۀ انسان از ارتکاب گناه

مٰا غَرَّکَ ... وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ . کِرٰاماً کٰاتِبِینَ

6- «قال رسول‌اللّه(ص): إنّ اللّه ینهاکم عن التعرّی فاستحیوا من ملائکة اللّه الذین معکم الکرام الکاتبین الذین لایفارقونکم إلّا عند ثلاث حاجات الغائط و الجنابة و الغسل؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: خداوند شما را از عریان بودن نهی


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 440.

فرموده است. پس حیا کنید از فرشتگان خدا که با شما هستند؛ همان «کرام الکاتبین»که ارجمند و نویسندۀ اعمال‌اند. آنان‌که از شما جدا نمی‌شوند؛ مگر در سه مورد که رفع نیاز می‌کنید:

هنگام تخلّی، جنابت و غسل».


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ انسان؛ تخلی؛ جنابت؛ حیا؛ عمل؛ غسل؛ گناه؛ ملائکه؛ نامه عمل؛ نهی

[سوره الانفطار (82): آیه 12]

یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ (12)

12

آنچه را انجام می‌دهید می‌دانند.

1- کاتبان نامۀ عمل، به تمامی کارها و نیت‌های انسان آگاه‌اند.

یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ

دانستن تمام ویژگی‌های«عمل»، بدون دانستن انگیزۀ انجام دادن آن، امکان‌پذیر نیست. بنابراین علم به «مٰا تَفْعَلُونَ» ، علم به هدف از انجام دادن آن نیز می‌باشد.

2- نامۀ عمل سراسر حقیقت و خالی از هرگونه خطا است.

یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ

تصریح به علم کاتبان نامۀ عمل، توجّه دادن به راستی و درستی آن نامه است.

3- پاداش و کیفراعمال درقیامت، بر اساس نامۀ عمل و کردار انسان در دنیا است.

یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ

4- گنه‌کاران و تکذیب‌کنندگان کیفرهای اخروی، در قیامت به کیفر گناه و تکذیب خود گرفتار خواهند شد.

بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ ... یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ

مطرح ساختن کتابت و علم کاتبان، - به قرینۀ «بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ» - هشداری به تکذیب‌گران است که عمل آنان بی‌کیفر نخواهد ماند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ تکذیب؛ دنیا؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ ملائکه؛ نامه عمل

[سوره الانفطار (82): آیه 13]

إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ (13)

13

به یقین، نیکوکاران در نعمتی [فراوان] خواهند بود.

1- انسان‌های درست‌کار، راست گفتار و مطیع خداوند، به پاداش کردار خویش، در میان انبوه نعمت‌های آخرت جای خواهند گرفت.

إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ

از جمله معانی ذکر شده برای «بر»، صلاح و درست‌کاری، اطاعت و صداقت است(لسان‌العرب). «نَعِیمٍ» ؛ یعنی، نعمت فراوان (مفردات راغب) نکره بودن «نَعِیمٍ» ، گویای عظمت آن است.

2- زندگی ابرار، پیراسته از تمسّک به بهانه‌های واهی برای گشودن راه گناه

مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ... إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ

3- کاتبان نامۀ عمل از انجام دادن کارهای خیر ابرار آگاه شده، آن را ثبت می‌کنند.

کٰاتِبِینَ . یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ . إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ

4- بهره‌مندی ابرار از نعمت‌های آخرت، همیشگی است.

إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ

حرف «فی»در آیۀ شریفه، برای ظرفیت مجازی است و بر استقرار ابرار در نعمت دلالت دارد. اسمیه بودن جملۀ «إِنَّ الْأَبْرٰارَ ...»، تأکیدی بر مداومت و ثبوت و حرف«لام»در «لَفِی نَعِیمٍ» ، تأکید بر تمام محتوا است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابرار؛ اطاعت؛ انسان؛ بهانه‌جویی؛ پاداش؛ حیات؛ خلافت الهی؛ راستگویی؛ عمل؛ گناه؛ ملائکه؛ نامه عمل؛ نعمت

[سوره الانفطار (82): آیه 14]

وَ إِنَّ اَلْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ (14)

14

و قطعاً فاجران در آتشی شعله‌ور جای خواهند داشت.

1- آتش دوزخ، جایگاه فاسقان و گنه‌پیشگان و کیفر کردار آنان است.

وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ

«فجور»؛ یعنی، دریدن پردۀ دیانت (مفردات راغب). از معانی دیگر «فجور»، فسق و عصیان است. (قاموس)

2- جهنّم، دارای آتشی که به شدّت برافروخته و شعله‌ور است.

لَفِی جَحِیمٍ

به آتشی که شعله‌های آن، سخت زبانه کشد و نیز به آتش عظیمی که در گودال برافروخته گردد و به مکانی که دارای حرارت شدید باشد، «جَحِیمٍ» گفته می‌شود (قاموس). مراد از «جَحِیمٍ» - به قرینۀ آیۀ بعد - دوزخ یا آتش آن است.

3- «جَحِیمٍ» ، از نام‌های دوزخ است. *

لَفِی جَحِیمٍ

4- مردم در قیامت، به دو گروه شاخص «ابرار»و«فجار»تقسیم خواهند شد.

إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ . وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ

5- گرفتاری فاسقان کافر در آتش دوزخ، همیشگی است.

وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ

جملۀ اسمیه، بر ثبوت دلالت دارد و در این آیه ممکن است به قرینۀ مقابله با «إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ» - که استقرار مجازی در آن حاکی از خلود بود - بر خلود نیز دلالت کند. مراد از«فجار» - به قرینۀ «بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ» - فاسقانی است که منکر معاد و کافرند.

6- کردار بدکاران، از نظر مأموران الهی مخفی نمانده و در نامۀ عمل آنان ثبت خواهد شد.

کٰاتِبِینَ . یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ ... وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ ابرار؛ انسان؛ جحیم؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ عمل؛ فساد؛ فسق؛ قیامت؛ گناه؛ ملائکه؛ نامه عمل

[سوره الانفطار (82): آیه 15]

یَصْلَوْنَهٰا یَوْمَ اَلدِّینِ (15)

15

که روز جزا به آن خواهند سوخت.

1- قیامت، روز گرفتاری طاقت‌فرسای فاجران در آتش دوزخ

یَصْلَوْنَهٰا یَوْمَ الدِّینِ

«یَصْلَوْنَهٰا» ؛ یعنی، با رنج و مشقّت، حرارت آن را می‌چشند.

(برگرفته از قاموس)

2- قیامت، روز مواجه شدن با سزای اعمال است.

یَوْمَ الدِّینِ

«دین»؛ یعنی، جزا و به معنای طاعت نیز آمده است (مفردات راغب) و چون معنای اول با قیامت تناسب دارد، در آیۀ شریفه به معنای جزا می‌باشد.

3- «یَوْمَ الدِّینِ» ، از نام‌های قیامت است.

یَوْمَ الدِّینِ

4- گرفتاری فاسقان به آتش دوزخ، کیفر فسق آنان است.

یَصْلَوْنَهٰا یَوْمَ الدِّینِ

تصریح به «روز جزاء» بودن قیامت، در بیان عذاب فاسقان، بیانگر آن است که عذاب قیامت جزای فسق آنان است.

5- خلود فاجران در دوزخ

یَصْلَوْنَهٰا

فعل «یصلون»در نظر زجّاج از ریشۀ«صلاة»(ملازم شدن) است. (لسان‌العرب)


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عذاب؛ عمل؛ فسق؛ قیامت؛ یوم الدین

[سوره الانفطار (82): آیه 16]

وَ مٰا هُمْ عَنْهٰا بِغٰائِبِینَ (16)

16

و هرگز از آن غایب نخواهند بود.

1- پنهان داشتن خویش از آتش جهنم، برای فاجران امکان پذیر نیست.

وَ مٰا هُمْ عَنْهٰا بِغٰائِبِینَ

«غاب عنه»؛ یعنی، از او مخفی شد. (لسان‌العرب)

2- انسان‌ها در قیامت، مقهور نظام کیفری خداوند و ناتوان از هرگونه استتار و مقاومت

وَ مٰا هُمْ عَنْهٰا بِغٰائِبِینَ

3- عذاب و آتش دوزخ، جاودانه است.

وَ مٰا هُمْ عَنْهٰا بِغٰائِبِینَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ انسان؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ عجز؛ عذاب؛ فسق؛ قیامت

[سوره الانفطار (82): آیه 17]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ اَلدِّینِ (17)

17

و تو چه می‌دانی که روز جزا چیست؟

1- شناخت حقیقت قیامت، برای همگان میسّر نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ

استفهام «مٰا أَدْرٰاکَ» (چه چیز تو را دانا ساخت)، حاکی از محرومیت عموم مردم از ابزار شناخت قیامت است.

2- قیامت، روزی سهمگین و دارای عظمتی فراتر از تصور است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ

3- «یَوْمُ الدِّینِ» ، از نام‌های قیامت است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ

4- قیامت، روز جزا و رسیدگی به اعمال است.

یَوْمُ الدِّینِ

«دین»به معنای شریعت، طاعت و جزا است و از آن‌جا که دین به معنای«شریعت»، در قیامت مورد ندارد، «یَوْمُ الدِّینِ» ، به معنای روز جزا خواهد بود و لازمۀ جزا دادن به بندگان، رسیدگی و محاسبۀ اعمال آنان است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پاداش؛ شناخت؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ یوم الدین

[سوره الانفطار (82): آیه 18]

ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ اَلدِّینِ (18)

18

باز هم تو چه می‌دانی که روز جزا چیست؟

1- انسان، فاقد ابزار شناخت برای تصور قیامت و پی‌بردن به حقیقت آن

ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ

2- قیامت روزی بس با عظمت است و بیان سختی حوادث آن، امکان پذیر نیست.

ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ

تکرار «مٰا أَدْرٰاکَ» تأکید بر عظمت و نبودن ابزار، برای آگاه‌سازی دیگران به حقیقت حوادث آن است.

3- «یَوْمُ الدِّینِ» ، از نام‌های قیامت است.

ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ

4- قیامت، روز کیفر دادن اعمال است.

یَوْمُ الدِّینِ


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ پاداش؛ سختی؛ شناخت؛ عجز؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ یوم الدین

[سوره الانفطار (82): آیه 19]

یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ اَلْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ (19)

19

روزی که هیچ کس چیزی را برای کسی در اختیار ندارد و در آن روز فرمان از آنِ خداست.

1- هیچ کس در قیامت، برای انجام دادن کاری به نفع دیگران، از خود اختیار و مالکیتی ندارد.

یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً

2- قیامت، روز سلب مالکیت و اختیار از همۀ انسان‌ها است.

یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً

3- نیاز انسان‌ها به یاری یکدیگر در قیامت

یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً

بیان سلب قدرت از یاری‌رسان، گویای آن است که نیاز به کمک وجود دارد؛ ولی از کسی ساخته نیست.

4- فاجران در قیامت، محروم از یاری دیگران برای رهایی از آتش دوزخ

وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ ... یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً

5- ناتوانی انسان‌ها از یاری‌رسانی به یکدیگر، از حوادث بزرگ و وصف‌ناپذیر قیامت

وَ مٰا أَدْرٰاکَ ... ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ . یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً

6- صدور فرمان در قیامت، در اختیار خداوند و مخصوص او است.

وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ

«أمر»ممکن است مفرد«أوامر»و به معنای فرمان باشد.

7- قیامت روز تخلّف‌ناپذیر بودن فرمان‌های خداوند

وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ

اختصاص «أمر»به خداوند، کنایه از این است که تنها دستور مطاع در قیامت، فرمان او است.

8- زمام همۀ امور انسان‌ها در قیامت، در دست خداوند است.

وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ

ممکن است«أمر»مفرد «امور»و به معنای کار و شأن باشد.

9- گرفتاری فاجران به آتش دوزخ، فرمان خداوند در قیامت

وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِی جَحِیمٍ ... وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ

10- سیطرۀ حاکمیت خداوند بر تمام امور قیامت، حقیقتی وصف‌ناپذیر و تصوّر آن بیرون از طاقت علمی بشر است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ ... ثُمَّ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا یَوْمُ الدِّینِ ... وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ

بیان حاکمیت مطلقۀ خداوند - پس از اشاره به فوق تصور بودن قیامت - نشانۀ آن است که بشر، از درک حقیقت حاکمیت اخروی خدا ناتوان است.

11- ناتوانی انسان‌ها از یاری‌رسانی به یکدیگر در قیامت، جلوه‌ای از حاکمیّت مطلقۀ خداوند بر رخدادهای آن است.

یَوْمَ لاٰ تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّٰهِ

ارتباط صدر و ذیل آیۀ شریفه، گویای برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ جهنم؛ عجز؛ عذاب؛ فسق؛ قیامت؛ نصرت

سورۀ مطففین آیۀ (1 تا 36)

اشاره

[سوره المطففین (83): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ (1)

1

وای بر کم فروشان!

1- کم‌فروشی، گناهی بزرگ است و کم‌فروشان به عذاب الهی گرفتار خواهند شد.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ

«طفیف»و«قلیل»، به یک معنا است. تطفیف کاستنی است که انجام‌دهندۀ آن در پیمانه کردن و وزن کردن خیانت کند و «وَیْلٌ» در اصل به معنای عذاب و هلاکت است. (لسان‌العرب)

2- دوزخ، جایگاه کم‌فروشان است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ

«وَیْلٌ» را برخی به معنای دره‌ای خاص در دوزخ، یا یکی از درهای آن دانسته‌اند. (لسان‌العرب).

3- انذار و هشدار به عذاب، روشی قرآنی در اصلاح روابط اقتصادی مردم

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ

4- رواج کم‌فروشی در میان مردم عصر بعثت

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ

5- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: نزلت علی نبیّ‌اللّه(ص) حین قدم المدینة و هم یومئذ أسوأ الناس کیلاً فأحسنوا الکیل؛ (1)

از امام باقر(ع) [دربارۀ سخن خدای تعالی: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ» ] روایت شده که فرمود: هنگامی که پیامبر خدا(ص) وارد مدینه شد، این آیه بر آن حضرت نازل گشت؛ در حالی‌که در آن زمان مردم مدینه در پیمانه کردن از همه بدتر بودند (یعنی در وزن اجناس خیانت می‌نمودند) ولی پس از نزول این آیه، پیمانه کردن را نیکو انجام دادند»


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اسلام؛ اصلاح؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ جهنم؛ عذاب؛ کم فروشی؛ کیل و وزن؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ میزان


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 410؛ نورالثقلین، ج 5، ص 527، ح 3.

[سوره المطففین (83): آیه 2]

اَلَّذِینَ إِذَا اِکْتٰالُوا عَلَی اَلنّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ (2)

2

آنان که چون از مردم پیمانه بگیرند، کامل می‌گیرند.

1- برخورد دوگانۀ تاجران، هنگام فروش کالا و خرید آن و به کار بردن سنجش دقیق با پیمانۀ کامل تنها به هنگام خرید، مایۀ زیان جامعه و زمینه‌ساز عذاب الهی است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ . اَلَّذِینَ إِذَا اکْتٰالُوا عَلَی النّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ

«اکْتٰالُوا» ؛ یعنی، با پیمانه کالا را دریافت کردند. حرف «عَلَی» در آیۀ شریفه جایگزین حرف«من»شده است تا نشانگر متضرر شدن مردم از این‌گونه تجارت باشد.

2- سابقۀ دیرینۀ تجارت و سنجش کالا با پیمانه

اِکْتٰالُوا

3- مراقبت شدید بر کم نبودن کالا هنگام خرید آن، شیوه‌ای نکوهیده برای ترازوداران*

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ . اَلَّذِینَ إِذَا اکْتٰالُوا عَلَی النّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ

گرچه ظاهر این آیه و آیۀ بعد، مذمت کسانی است که با فروشنده و خریدار برخورد دوگانه‌ای دارند؛ یعنی، از فروشنده کامل می‌گیرند و به خریدار ناقص می‌دهند؛ ولی این احتمال نیز وجود دارد که دقت نظر در کامل بودن کالا هنگام خرید آن در این آیه، شیوه‌ای ناپسند دانسته شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تجارت؛ جامعه؛ ضرر؛ عذاب؛ عمل؛ کم فروشی؛ کیل و وزن؛ ملامت؛ میزان

[سوره المطففین (83): آیه 3]

وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (3)

3

و چون برای آنان پیمانه یا وزن کنند، کم می‌دهند.

1- تاجرانی که در سنجش کالا خیانت ورزیده و هنگام فروش آن از پیمانه و وزن می‌کاهند، به عذاب الهی گرفتار خواهند شد.

وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ

2- ناپسند دیدن رفتاری خاص در رابطه با خویش، معیار و قاعده‌ای اخلاقی در تشخیص کردار ناپسند

إِذَا اکْتٰالُوا عَلَی النّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ . وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ

روش دوگانۀ تاجر و فرق‌گذاشتن او بین خود و دیگران، در این آیه محکوم شده است. این نکوهش برخاسته از پذیرفته بودن قاعده‌ای است کلی که آنچه بر خود نمی‌پسندی،

بر دیگران روا مدار.

3- روا داشتن عملی بر دیگران، به رغم ناپسند شمردن آن برای خود، رفتاری نکوهیده و مذموم

إِذَا اکْتٰالُوا عَلَی النّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ . وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ

4- پیمانه و ترازو، دو ابزار معتبر برای سنجش کالا و مرسوم در عصر بعثت

وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ تجارت؛ خیانت؛ عذاب؛ عمل؛ کم فروشی؛ کیل و وزن

[سوره المطففین (83): آیه 4]

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (4)

4

آیا اینان گمان نمی‌برند که برانگیخته خواهند شد،

1- انسان‌ها، در قیامت برانگیخته خواهند شد.

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

2- قیامت، روز کیفر دیدن کم‌فروشان

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

3- اعتقاد به معاد، حتی در حد گمان، بازدارندۀ انسان از خیانت در سنجش کالای دیگران

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

4- ضرورت تلاش برای بالا بردن آگاهی‌های خویش دربارۀ معاد و تقویت ایمان به آن

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

5- کم‌فروشی، گناهی در خور منکران معاد است و صدور آن از باورداران آخرت مایۀ شگفتی است.

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تعجب؛ تکذیب؛ حشر و نشر؛ خیانت؛ رحمت؛ ظن؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ کم فروشی؛ گناه؛ معاد

[سوره المطففین (83): آیه 5]

لِیَوْمٍ عَظِیمٍ (5)

5

در روزی بزرگ؟

1- قیامت، روزی با عظمت و سزاوار نگران بودن از دشواری‌های آن

لِیَوْمٍ عَظِیمٍ

عظمت روز قیامت، به سهمگین بودن حوادث و مراحل آن است.

2- روز قیامت و ویژگی‌های آن و وقوع حشر انسان‌ها در آن، از پیش تعیین شده است.

مَبْعُوثُونَ . لِیَوْمٍ عَظِیمٍ

«لام»در «لِیَوْمٍ» ، لام توقیت است و معنایی نظیر«عند»دارد.

3- احضار انسان‌ها در صحنۀ قیامت، از اهداف محشور ساختن آنان است.*

مَبْعُوثُونَ . لِیَوْمٍ عَظِیمٍ

لام در «لِیَوْمٍ» ممکن است بر تعلیل دلالت کند؛ یعنی، حشر انسان‌ها به جهت روز قیامت و حضور در صحنه‌های آن است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ حزن؛ حشر و نشر؛ سختی؛ قیامت؛ معاد

[سوره المطففین (83): آیه 6]

یَوْمَ یَقُومُ اَلنّٰاسُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (6)

6

روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان به پا می‌ایستند.

1- قیامت، روز حضور همۀ انسان‌ها در برابر خداوند

یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

کلمۀ «یَوْمَ» ظرف برای «مَبْعُوثُونَ» است.

2- مردم در صحنۀ قیامت، به حال ایستاده در انتظار فرجام نهایی خویش‌اند.

یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

3- خداوند، مالک و پرورش‌دهندۀ تمام عوالم هستی است.

لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

«رب»به معنای مالک و سیّد آمده است و نیز مصدری است که در معنای سیاست و تدبیر به کار می‌رود (مصباح).«عالمین»؛ یعنی، اصناف مخلوقات. (لسان‌العرب)

4- عوالم هستی، پس از برپایی قیامت نیز در حال رشد و تکامل خواهند بود. *

یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

توصیف خداوند به «رب العالمین» - حتی در قیامت - بیانگر تداوم تدبیر و تربیت عوالم هستی، در آن جهان است.

5- مالک و مدبّر بودن خداوند بر تمام عوالم هستی، وادار سازندۀ مردم به گردن نهادن در برابر حکم او در قیامت

یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

«لام»در «لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» در معنای تعلیل به کار رفته و مفاد آیه این است که فرمانبرداری کامل مردم، به جهت قرار گرفتن آنان در پیشگاه «رب العالمین»است.

6- توجّه به لحظۀ حضور در پیشگاه

خداوند و در انتظار صدور حکم او بودن، بازدارندۀ انسان از کم‌فروشی و خیانت به اموال مردم

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

7- ربوبیت خداوند، مقتضی مجازات حرام‌خواران و کم‌فروشان

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

8- کم‌فروشی، ناسازگار با اعتقاد به ربوبیت خداوند بر جهان هستی

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

9- ایستادن در پیشگاه خداوند برای حسابرسی اعمال، از صحنه‌های خوفناک و حوادث بزرگ روز قیامت است.

لِیَوْمٍ عَظِیمٍ . یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

10- تعدد عوالم هستی در جهان آخرت

یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

11- «رب»از اسما و صفات خداوند

لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ

12- «عن أبی‌هریرة أنّ رسول‌اللّه(ص) قال لبشیر الغفاری: کیف أنت صانع فی یوم یقوم الناس لربّ العالمین مقدار ثلاثمأة سنة من أیّام الدنیا لایأتیهم خبر من السماء و لایؤمر فیهم بأمر ...؛ (1)

ابوهریره گوید: رسول خدا(ص) به بشیر غفاری فرمود: چه خواهی کرد در روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان می‌ایستند؛ به مدت سیصد سال از سال‌های دنیا و هیچ خبری از آسمان برای آنان نخواهد آمد و هیچ فرمانی دربارۀ آنان صادر نخواهد شد ... ؟»

13- «عن ابن عمر قال: تلا رسول اللّه(ص) هذه الآیة: «یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» قال: کیف بکم إذا جمعکم اللّه کما یجمع النَّبْل فی الکِنانة خمسین ألف سنة لاینظر إلیکم؛ (2)

[عبداللّه]بن‌عمر گوید: رسول‌خدا(ص) آیۀ «یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» را تلاوت کرد و فرمود: چگونه خواهید بود آن زمان که خداوند شما را گردآورد، همان‌گونه که تیرها را در جعبۀ تیردان گرد آورند و پنجاه هزار سال [به همین صورت فشرده جمع باشید] و خدا به شما نظر نکند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ تیراندازی؛ جهان؛ حرمت؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ خلقت؛ خوردن؛خوف؛ خیانت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ عذاب؛ قیامت؛ کم فروشی؛ مال


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 443.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 8، ص 442.

[سوره المطففین (83): آیه 7]

کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ اَلفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ (7)

7

چنین نیست [ که می‌پندارند]، قطعاً نامۀ [اعمال] بدکاران در «سِجِّینٌ» ثبت است.

1- لزوم توجّه به معاد و غفلت نداشتن از قیامت و زمان حضور در پیشگاه خداوند

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» برای ردع است و مخاطب را از رویه‌ای که جملات پیشین بر آن دلالت داشت، بازمی‌دارد.

2- احضار کم‌فروشان در صحنۀ قیامت و حسابرسی اعمال آنان، قطعی و تردیدناپذیر است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ ... کَلاّٰ

3- کردار بدکاران، ثبت و ضبط شده و در نامۀ عمل آنان باقی خواهد ماند.

کِتٰابَ الفُجّٰارِ

«کِتٰابَ الفُجّٰارِ» ، صحیفه‌ای است که در آن، اعمال فاجران ثبت شده است.

4- نامۀ عمل فاجران، در دیوانی تغییرناپذیر و زندانی منحطّ، بایگانی و حفاظت می‌شود.

إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ

سجّین همان سجن (زندان) است، علاوه بر رساندن معنای خلود؛ زیرا این وزن برای مبالغه است (مجمع‌البیان). تفسیر آن به «کِتٰابٌ مَرْقُومٌ» - در دو آیۀ بعد - دلالت دارد که «سِجِّینٍ» کتابی است که نامۀ عمل فاجران، به گونه‌ای در آن قرار داده شده است که گویا نوشته‌ها در آن حبس شده است. مقابلۀ آن با «عِلِّیِّینَ» - که در آیات بعد آمده است - بیانگر انحطاط و پستی آن است.

5- کم‌فروشی، ازبین‌برندۀ دیانت انسان و نمونه‌ای از فسق و سرکشی در برابر خداوند است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ

«فجور»؛ یعنی، دریدن پردۀ دیانت (مفردات راغب) و به معنای فسق و عصیان نیز آمده است (قاموس). ارتباط این آیه با آیات پیشین، بیانگر این است که از«فجار»، همان«مطففین»اراده شده است.

6- نامۀ عمل کم‌فروشان، در جایگاهی پست نگه‌داری خواهد شد.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ

7- کیفرهای تعیین شده برای فاجران، حکم تقدیر شدۀ خداوند و گریزناپذیر است.*

إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ

«کِتٰابَ» - در یک احتمال - به معنای مکتوب است. در این احتمال، مراد نوشته‌های تقدیر شدۀ الهی، دربارۀ کیفر فاجران و«کتابت»به معنای قضای حتمی و حکم تخلف‌ناپذیر خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ حسابرسی؛ دین؛ سجین؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ فسق؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ کم فروشی؛ گناه؛ معاد؛ نامه عمل

[سوره المطففین (83): آیه 8]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سِجِّینٌ (8)

8

و تو چه می‌دانی که «سِجِّینٍ» چیست؟

1- ابزار شناخت دیوان نامه‌های اعمال بد، در دسترس همگان نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سِجِّینٌ

2- مخزن نامه‌های عمل بدکاران، دارای ویژگی‌هایی فراتر از حد بیان است و پستی و گریزناپذیر بودن آن قابل توصیف نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا سِجِّینٌ

ریشۀ کلمۀ «سِجِّینٌ» بر زندان بودن جایگاه نامۀ عمل بدکاران دلالت دارد و پستیِ آن، از تقابل با «عِلِّیِّینَ» در آیات بعد استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

پلیدی؛ سجین؛ شناخت؛ فسق؛ گناه؛ نامه عمل

[سوره المطففین (83): آیه 9]

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ (9)

9

کتابی است نوشته شده.

1- دیوان نامه‌های عمل بدکاران، نوشته‌ای خوانا و علامت‌دار و بی‌ابهام است.

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ

«کِتٰابٌ» خبر برای ضمیر محذوفی است که به «سِجِّینٌ» برمی‌گردد. «مَرْقُومٌ» - از ریشۀ«رقم»(علامت و مارکی که بر پارچه زده شود) (مصباح) - یعنی، دارای علامتی که تشخیص آن را آسان سازد. مادۀ «رقم»به معنای«خط درشت»و «برطرف ساختن ابهام نوشته»نیز آمده است. (مفردات راغب)

2- کردار هر کس، تنها گریبان‌گیر شخص او بوده و نامۀ عمل او با دیگر نامه‌های اعمال، مشتبه نخواهد شد.

مٰا سِجِّینٌ . کِتٰابٌ مَرْقُومٌ

3- عذاب مقدر الهی برای بدکاران، تخلّف‌ناپذیر و دارای حد و مرزی روشن و مشخص است.

مٰا سِجِّینٌ . کِتٰابٌ مَرْقُومٌ

چنانچه «کِتٰابٌ» به معنای مکتوب و مراد از کتابت، قضای حتمی باشد و «مَرْقُومٌ» نیز به معنای «نوشتة و اضح و گویا» گرفته شود؛ مفاد آیه این خواهد بود که «سِجِّینٌ» (همان کتاب جامع که عذاب‌های مقدر فاجران را دربردارد) مکتوب وتقدیر شده‌ای واضح است که حد و مرز هر عذاب مقدر، در آن کاملاً روشن است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ عذاب؛ عمل؛ فسق؛ قضا و قدر؛ کتاب؛ گناه؛ نامه عمل؛ نوشتن

[سوره المطففین (83): آیه 10]

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (10)

10

آن روز وای بر تکذیب کنندگان!

1- تکذیب‌کنندگان قیامت در آن روز، گرفتار جهنم و عذاب الهی خواهند بود.

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

«وَیْلٌ» به معنای عذاب و هلاکت است (لسان‌العرب). برخی آن را نام یکی از درب‌ها، یا درّه‌ای از جهنم می‌دانند.

2- گرفتاری به جهنم و عذاب الهی، سرنوشت تکذیب کنندگان آیات الهی است.

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

به قرینۀ «إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا ...» در آیات بعد، عنوان «مکذبین»، تکذیب‌کنندگان آیات خداوند را در بر می‌گیرد.

3- کم‌فروشی و خیانت در معامله، تکذیب عملی روز قیامت است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

آیات مورد بحث دربارۀ «مطففین»است و آنان را با عناوین «فجار» و «مکذبین» تهدید به عذاب الهی می‌کند. مراد از «یَوْمَئِذٍ» همان «یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ ...» است که در آیات پیشین گذشت. تکذیب می‌تواند، شامل تکذیب عملی و قولی باشد؛ بنابراین آیه اختصاص به کافران ندارد.

4- گناه، تکذیب عملیِ قیامت است.

إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ ... وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

تعبیر «یَوْمَئِذٍ» - به قرینۀ «إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ» - بر روز برخورد فاجران با نامۀ عمل خویش منطبق است. بنابراین عنوان «مکذبین»در برگیرندۀ «فجار»خواهد بود که با گناه خود، در عمل، تکذیب کنندۀ قیامت‌اند.

5- کسانی‌که عذاب کم‌فروشان را تکذیب کنند، در قیامت به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ

مراد از«مکذبین» - به قرینۀ آیۀ بعد - تکذیب‌گران روز قیامت و رخدادهای آن‌اند و از مصادیق بارز رخدادهای قیامت، عذابی است که آیۀ «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ» بیان داشته است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ تجارت؛ تکذیب؛ جهنم؛ خیانت؛ عذاب؛ قیامت؛ کم فروشی؛ گناه؛ ویل

[سوره المطففین (83): آیه 11]

اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ اَلدِّینِ (11)

11

همانان که روز جزا را تکذیب می‌کنند.

1- قیامت، روز جزای اعمال است.

اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

«دین»در معانی«طاعت»و «جزاء» استعمال می‌شود و معنای مجازی آن«شریعت»است (مفردات راغب). تناسب معنای «جزاء»با قیامت، دلیل برگزیدن این معنا است.

2- تکذیب قیامت و کیفر و پاداش الهی، مایۀ گرفتاری به عذاب جهنم است.

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ . اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

3- کم‌فروشی و گناه‌پیشگی، تکذیب عملی کیفرهای اخروی است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ ... الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

4- کم‌فروشی، زمینه‌ساز آلودگی به گناه و گناه زمینه‌ساز تکذیب قیامت است.

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ ... الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

ترتیب آیات، ممکن است برخاسته از ترتیب پیدایش اوصاف ذکر شده در آن باشد.

5- تکذیب قیامت، در نامۀ عمل تکذیب‌کنندگان ثبت شده و براساس آن کیفر خواهند دید.

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ . وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ . اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ

6- «یوم الدین»، از نام‌های قیامت است.

بِیَوْمِ الدِّینِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ پاداش؛ تکذیب؛ جهنم؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کم‌فروشی؛ گناه؛ نامه عمل؛ یوم الدین

[سوره المطففین (83): آیه 12]

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (12)

12

و جز هر تجاوزکار گناه پیشه‌ای آن را تکذیب نمی‌کند.

1- تنها تجاوزگران و فرورفتگان در گناه، به انکار قیامت کشانده می‌شوند.

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ

مراد از«اعتداء»(تجاوزگری) نادیده گرفتن حدود الهی است.

«أَثِیمٍ» مبالغه در «آثم»است (مصباح)؛ یعنی، کسی که در گناه زیاده‌روی می‌کند.

2- آلودگی به گناه و شکستن حریم قوانین و وظایف الهی، زمینه‌ساز انکار روز جزا است.

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ

3- رفتار انسان، باورهای او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ

4- طغیان‌گران و گناه‌کاران، در قیامت به جهنم و عذاب الهی گرفتار خواهند شد.

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ... وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جهنم؛ حُکم؛ طغیان؛ ظلم؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ گناه

[سوره المطففین (83): آیه 13]

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (13)

13

[همان که] چون آیات ما بر او خوانده شود، می‌گوید: افسانه‌های پیشینیان است.

1- تلاوت آیات قرآن و آموختن معارف آن به مردم، حرکتی مطلوب و شایستۀ پی‌گیری است.

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا

تداوم، از فعل مضارع «تُتْلیٰ» استفاده می‌شود؛ زیرا در مواردی که سخن دربارۀ کارهای گذشتۀ افراد و یا بیان حالت آنان است، فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد.

2- لزوم تلاوت آیات قرآن، حتی بر متجاوزان و گنه‌پیشگان

کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ . إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا

3- تکذیب‌کنندگان قیامت، معارف قرآن را نوشته‌هایی بی‌اساس و ساخته و پرداختۀ پیشینیان می‌دانند.

قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

( «أَسٰاطِیرُ» جمع«اسطوره») به سخن‌های زیبا و نوشته شده‌ای گفته می‌شود که در محتوا، شبیه یاوه سرایی باشد (لسان‌العرب). مراد از استناد «أَسٰاطِیرُ» به«أولین»یا این است که این اساطیر، تراوش افکار آنان است و یا این‌که زندگانی آنان، در این افسانه‌ها ترسیم شده است. برداشت یاد شده، ناظر به احتمال نخست است.

4- قرآن، حتی در دیدگاه کافران، ظاهری زیبا و آراسته دارد.

أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

در صورتی نوشتۀ افسانه‌ای را «اسطوره» می‌گویند که زیبا باشد.

5- منکران قیامت، قرآن را مجموعه‌ای افسانه‌ای، دربارۀ نسل‌های انقراض یافتۀ بشر می‌دانند.

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

6- تجاوزگری و آلودگی به گناه، زمینه‌ساز انکار معارف قرآن و افسانه خواندن آیات آن است.

کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ . إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

7- قرآن، کتابی الهی و آیات آن، وابسته به خداوند است.

آیٰاتُنٰا

8- آیات قرآن، بازدارندۀ انسان از طغیان‌گری و گناه و راهنمای او برای ایمان به قیامت است.

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ ... إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

9- نقل‌های تاریخی قرآن، سراسر حقیقت است و افسانه سرایی در آن راه ندارد.

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

10- عقیده به روز قیامت در تاریخ بشر، سابقه‌ای دیرینه دارد.

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ ... قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ

سخن منکران قیامت - که معارف قرآن از جمله معاد را محصول اندیشۀ پیشینیان می‌دانستند - بیانگر آن است که اندیشۀ معاد، گذشته‌ای طولانی دارد و مردم عصر بعثت، به سابقۀ دیرینۀ این اعتقاد آگاه بودند.

11- منکران قیامت، آن را خرافه‌ای ساخته و پرداختۀ افسانه‌پردازان پیشین می‌دانند.

وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ ... قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اساطیر؛ افترا؛ امت؛ انسان؛ ایمان؛ تعلیم؛ تکذیب؛ تلاوت؛ خواندن؛ طغیان؛ ظلم؛ عمل؛ فرزند؛ قرآن؛قیامت؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ گناه؛ نوشتن؛ هدایت

[سوره المطففین (83): آیه 14]

کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (14)

14

چنین نیست، بلکه آنچه مرتکب می‌شدند، بر دل‌هایشان زنگار نشانده است.

1- افسانه پنداشتن قرآن، دیدگاهی مطرود است و صاحب‌نظران نباید از قرآن چنین تصوری داشته باشند.

کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، برای منع مخاطب از پذیرفتن سخنی است که پیش از آن، مطرح بوده است.

2- قیامت، حقیقت دارد و نباید آن را افسانه پنداشت.

اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ... إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . کَلاّٰ

3- روی‌گردانی کافران از قرآن، به دلیل ناتوانی آنان از درک مفاهیم آن است و افسانه دانستن آن، بهانه‌ای بیش نیست.

قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

4- قلب منکران قرآن، زنگارگرفته و چرکین است و از درک مفاهیم آن ناتوان می‌باشد.

کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

«رین»(مصدر «رٰانَ» ) به معنای زنگار و چرک است (لسان‌العرب).

5- قلب، مرکز دریافت حقایق و رهنمودهای الهی و پیدایش گرایش‌ها و اعتقادات است.

مٰا یُکَذِّبُ ... قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

6- مداومت کافران بر تکذیب، طغیان و گناه، مایۀ چرکین شدن قلب و مسدود شدن راه‌های شناخت بر آنان است.

بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

مراد از «مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» ، همان اموری است که آیات پیشین دربارۀ کافران برشمرده است.

7- شناخت‌ها و کردار انسان، سرمایه و دستاورد او و مؤثر در گرایش‌ها و ضعف و قوّت فهم او است.

مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

تعبیر «یَکْسِبُونَ» - که ناظر به تکذیب، اعتدا و گناه کافران است - بیانگر این است که اندیشه‌ها و کردار، سرمایه‌ای است که آن را به دست آورده‌اند؛ گرچه برای آنان چیزی جز زیان دربرندارد.

8- انکار قیامت، برخاسته از قلب سیاه و درک ناتوان است.

اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ... کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ

9- طغیان‌گری و گناه، سیاه‌کنندۀ قلب و مسدودسازندۀ راه درک و اعتقاد است.

کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ... بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

10- تلاوت آیات قرآن، بر کسانی که قلب‌شان بر اثر گناه، سیاه و فاسد شده، تأثیری ندارد.

إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا ... بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ

11- «عن زُرارة عن أبی‌جعفر(ع) قال:

[قال:] ما من عبد إلّاو فی قلبه نکتة بیضاء فإذا أذنب ذنباً خرج فی النکتة نکتة سوداء فإن تاب ذهب ذلک السواد فإن تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد حتّی یُغَطّی البیاض فإذا [ت‍] غطّی البیاض لم‌یرجع صاحبه إلی خیر أبداً و هو قول اللّه عزّوجلّ: «کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» ؛ (1)

زراره گوید: امام باقر(ع) فرمود: هیچ بنده‌ای نیست جز این‌که در قلبش نقطۀ سفیدی است، هرگاه گناهی مرتکب شود، در آن سفیدی نقطۀ سیاهی پدید می‌آید، پس اگر توبه کند آن سیاهی از بین می‌رود و اگر گناهان را ادامه دهد، آن سیاهی افزون می‌گردد تا تمام سفیدی قلب را فرامی‌گیرد و هنگامی که سفیدی قلب به سیاهی پوشیده شد، صاحب آن قلب هرگز به سوی نیکی برنمی‌گردد و این سخن خدای عزّوجلّ است که فرمود: کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ» .


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ آیه؛ اساطیر؛ افترا؛ انسان؛ بهانه‌جویی؛ تکذیب؛ تلاوت؛ توبه؛ چرکابه؛ حق؛ دوستی؛ رنگ؛ شعور؛ شناخت؛ طغیان؛ عجز؛ عمل؛ فساد؛ قدرت؛ قرآن؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت

[سوره المطففین (83): آیه 15]

کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15)

15

آری، قطعاً در آن روز آنان از پروردگار خود محجوب خواهند بود.

1- قیامت، حقیقت دارد و نباید آن را افسانه پنداشت.

اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ ... قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» یا به معنای حقّا و یا برای«ردع»است و مخاطب را از پذیرش گفتار قبل، پرهیز می‌دهد.

2- افسانه پنداشتن قرآن، پنداری واهی و سزاوار پرهیز است.

قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ . کَلاّٰ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» در این آیه، می‌تواند تأکید «کَلاّٰ» در آیۀ قبل باشد.


1) 1) . کافی، 2، ص 273، ح 20؛ نورالثقلین، ج 5، ص 531، ح 22.

3- لزوم مراقبت از قلب و پرهیز از چرکین ساختن آن با گناه

رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ . کَلاّٰ

4- قلب تکذیب‌کنندگان قرآن و قیامت، هرگز از آلودگی‌های گناه پاک نخواهد شد.

رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ . کَلاّٰ إِنَّهُمْ ... لَمَحْجُوبُونَ

جملۀ بعد از «کَلاّٰ» ، قرینه است بر این‌که آیۀ شریفه درصدد بیان تداوم یافتن نکته‌ای است که آیۀ قبل دربارۀ قلب تکذیب‌گران مطرح کرده بود.

5- تکذیب‌کنندگان قیامت و منکران قرآن، از ملاقات خداوند و دیدار رحمت او در قیامت محروم‌اند.

إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ

محجوب بودن از خداوند، نمی‌تواند به معنای ندیدن با چشم باشد؛ زیرا این امر به کافران اختصاص ندارد. بنابراین مراد، رانده شدن از درگاه الهی و محرومیت از دیدار جلوه‌های خداوند (از قبیل رحمت و ثواب الهی و یا نظایر آن) است.

6- قلب‌های تیرۀ کافران، در قیامت نیز از درک حقیقت و شناخت خداوند و جلوه‌های ربوبیت او، ناتوان خواهند بود.*

إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ

محجوب بودن از «رب» - چنانچه از ارتباط این آیه با آیۀ قبل برمی‌آید - ممکن است به معنای محجوب ماندن قلب، از هرگونه ارتباط با خداوند باشد. در نتیجه کافران، در قیامت نیز خداوند را نخواهند شناخت و به او ایمان قلبی نمی‌آورند.

7- گناه، طغیان‌گری و تکذیب قرآن و قیامت، مانع ملاقات و قرب خداوند در قیامت است.

مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ... إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ

8- ربوبیت خداوند، عام و فراگیر همۀ انسان‌ها حتی کافران، است.

رَبِّهِمْ

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

عَنْ رَبِّهِمْ

10- «عن علیّ بن الحسن بن علیّ بن الفَضّال عن أبیه قال: سألت الرضا علیَّ بن موسی(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» فقال: إنّ اللّه تبارک و تعالیٰ لایوصف بمکان یحلّ فیه فیُحجب عنه فیه عباده و لٰکنّه یعنی أنّهم عن ثواب ربّهم لمحجوبون؛ (1)


1) 1) . توحید صدوق، ص 162، ب 18، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 532، ح 26.

حسن بن علی بن فضّال گوید: از امام رضا(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ: «کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ» سؤال کردم، فرمود: خدای تبارک و تعالی توصیف نمی‌شود به داشتن مکانی که در آن جا گیرد و بندگانش از دیدن او در آن‌جا مانع داشته باشند؛ بلکه معنای آیه این است که آنان از ثواب پروردگارشان محجوب و محروم‌اند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اساطیر؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تقرب؛ تکذیب؛ حجاب؛ حق؛ رب/اسما و صفات؛ رحمت؛ شعور؛ شناخت؛ طغیان؛ طهارت؛ عجز؛ قرآن؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ لقاء اللّه

[سوره المطففین (83): آیه 16]

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا اَلْجَحِیمِ (16)

16

سپس آنان حتماً به آتش جهنّم خواهند سوخت.

1- تکذیب‌کنندگان قرآن و قیامت و گناه‌کارانِ متجاوز، به حرارت شدید جهنّم گرفتار شده و در آن خواهند سوخت.

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا الْجَحِیمِ

«صالوا» - که قبل از اضافه به «جحیم»، «صالون» (جمع «صال») بوده است - ؛ یعنی، کسانی که با رنج و مشقت حرارت آتش را می‌چشند و در آن می‌سوزند. در لسان‌العرب آمده است: صَلِی بالنار و صَلِیَها صَلْیاً قاسیٰ حرّها (حرارت آتش را با رنج و مشقت چشید) و صَلِیَ فلانٌ بالنار یَصْلی صُلِیّاً احترق (سوخت).

2- جهنّم، دارای آتشی که به شدت برافروخته و شعله‌ور است.

لَصٰالُوا الْجَحِیمِ

به آتشی که شعله‌های آن، سخت زبانه کشد و نیز به آتش عظیمی که در گودال برافروخته گردد و به مکانی که دارای حرارت شدید باشد،«جحیم»گفته می‌شود. (قاموس)

3- «جحیم»، از نام‌های دوزخ است. *

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا الْجَحِیمِ

4- کسانی که در قیامت از رحمت خداوند و درک ربوبیت او محروم باشند، سرنوشتی جز دوزخ نخواهند داشت.

عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ . ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا الْجَحِیمِ

5- خلود تکذیب‌کنندگان قرآن و قیامت در دوزخ

لَصٰالُوا الْجَحِیمِ

«صلی»؛ یعنی، ملازم و همراه شد. (لسان‌العرب به نقل از زجاج)


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ تکذیب؛ جحیم؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ سختی؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گناه

[سوره المطففین (83): آیه 17]

ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (17)

17

سپس [به آنان] گفته می‌شود: این است آنچه شما آن را دروغ می‌شمردید.

1- منکران قیامت، تنها با ورود به جهنم، آن را باور خواهند کرد.

ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

2- مأموران الهی، با به رخ کشیدن تکذیب‌گری‌ها و ناباوری‌های جهنمیان، آنان را بر آن موضع‌گیری، سرزنش خواهند کرد.

ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

3- خطر گرفتاری به جهنم، به تمام دوزخیان گوشزد شده و به آنان هشدار کافی داده شده است.

ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ

4- عذاب جهنم، کیفر تکذیب‌کنندگان آن

ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تکذیب؛ جهنم؛ عذاب؛ قیامت؛ ملامت

[سوره المطففین (83): آیه 18]

کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ اَلْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ (18)

18

چنین نیست [که می‌پندارند]، قطعاً نامۀ [اعمال] نیکوکاران در «عِلِّیِّینَ» ثبت است.

1- لزوم توجّه به معاد و غفلت نداشتن از قیامت

أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ... کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ ...

کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ

حرف «کَلاّٰ» در این آیه، مفاد «کَلاّٰ» در آیۀ مربوط به فاجران را تأکید می‌کند. مقابلۀ «أبرار»با «فجار»بیانگر این ارتباط است.

2- حضور مردم در پیشگاه خداوند در قیامت و حسابرسی اعمال آنان، قطعی و تردیدناپذیر است.

یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ . کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ ...

کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ

3- افسانه پنداشتن قرآن و تکذیب قیامت، توجیه‌ناپذیر است.

قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ... هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ . کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ممکن است برای ردع و منع از توهّماتی باشد که در آیات پیشین، کافران گرفتار آن دانسته شده بودند.

4- کردار نیکوکاران، ثبت و ضبط شده، در نامۀ عمل آنان باقی خواهد ماند.

کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ

«کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ» صحیفه‌ای است که در آن اعمال نیکوکاران ثبت شده است.

5- نامۀ عمل نیکوکاران، در دیوانی تغییرناپذیر و جایگاهی رفیع، (عِلِّیِّینَ) ، بایگانی و حفاظت می‌شود.

إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ

«عِلِّیِّینَ» گرچه به لفظ جمع آمده است؛ ولی به قرینۀ «کِتٰابٌ مَرْقُومٌ» و ضمیر مفرد در «یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» ، معنای مفرد دارد.

لسان‌العرب از ابو اسحاق نقل کرده است: چون «عِلِّیِّینَ» در لفظ به صورت جمع است، اعراب جمع دارد. برخی از اهل‌لغت، آن را جمع «علی»و به معنای سلسله مراتب رفیع تا بی نهایت می‌دانند. (مقاییس‌اللغة)

6- پاداش نیکوکاران، حکم تقدیر شده و تغییرناپذیر خداوند و در مکان‌هایی ارجمند است.*

إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ

مراد از «کِتٰابَ» ، ممکن است«مکتوب»(از مادۀ«کتابت»به معنای قضاء) باشد. در این صورت «کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ» ؛ یعنی، پاداشی که خداوند برای«ابرار»مکتوب و محتوم ساخته است.

7- توجّه به فرجام ارجمند نیکوکاران، بازدارندۀ انسان از کم‌فروشی و بی‌توجهی به حضور یافتن در نزد خداوند

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ... یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ ... کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الْأَبْرٰارِ لَفِی عِلِّیِّینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احسان؛ اساطیر؛ افترا؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ شک؛ علیین؛ عمل؛غفلت؛ قرآن؛ قیامت؛ کم فروشی؛ معاد؛ نامه عمل

[سوره المطففین (83): آیه 19]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا عِلِّیُّونَ (19)

19

و تو چه می‌دانی که «عِلِّیِّینَ» چیست؟

1- ابزار شناخت دیوان نامه‌های عمل نیکوکاران، در دسترس همگان نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا عِلِّیُّونَ

2- جایگاه نامه‌های عمل نیکوکاران، دارای ویژگی‌هایی فراتر از حد بیان است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا عِلِّیُّونَ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ شناخت؛ نامه عمل

[سوره المطففین (83): آیه 20]

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ (20)

20

کتابی است نوشته شده،

1- دیوان نامه‌های عمل نیکوکاران، نوشته‌ای خوانا و نشانه‌دار است.

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ

«مَرْقُومٌ» ؛ یعنی، دارای علامت و به معنای واضح و درشت خط نیز آمده است.

2- نامه‌های عمل نیکوکاران در دیوان جامع (علّیّین)، با یک دیگر مشتبه نخواهد شد.

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ

3- پاداش‌های نیکوکاران، تخلّف‌ناپذیر و دارای مشخّصاتی واضح و بی‌ابهام است.

کِتٰابٌ مَرْقُومٌ

چنانچه «کِتٰابٌ» به معنای مکتوب و مقدر و نیز «مَرْقُومٌ» به معنای نوشتۀ واضح و درشت خط باشد؛ برداشت یاد شده استفاده می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ پاداش؛ علیین؛ کتاب؛ نامه عمل؛ نوشتن

[سوره المطففین (83): آیه 21]

یَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ (21)

21

که مقرّبان شاهد آنند.

1- مقرّبان درگاه خداوند، شاهد و ناظر دیوان اعمال نیکوکاران‌اند.

یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

ظاهر آن است که مراد از «مقربون»، افرادی غیر از«أبرار» است. این گروه - با توجّه به «عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» در آیات بعد - ممکن است کسانی باشند که گوی سبقت را از ابرار ربوده و به مقام قرب الهی رسیده‌اند. نظارت و مشاهدۀ اعمال ابرار - که از کارهای مقرّبان شمرده شده - بیانگر برتری مقام آنان از مقام ابرار است.

2- مقام قرب خداوند، والاتر از مقام نیکوکاران، و مایۀ شایستگی انسان برای آگاهی از کردار نیکوکاران و مشاهدۀ نامۀ اعمال آنان است.

یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

3- مقرّبان درگاه خداوند گواهان نامۀ اعمال نیکوکاران‌اند.

یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

فعل «یشهد»، یا از«شهود»به معنای حضور است و یا از «شهادة» که ابن اثیر در نهایه آن را «خبر دادن از

مشاهدات خویش»معنا کرده است؛ در هر صورت گواه بودن «مقربون»استفاده می‌شود؛ زیرا در معنای اول حضور و نظارت آنان به منظور گواهی دادن است و معنای دوم - که در آن صورت «یَشْهَدُهُ» به معنای«یشهد به»خواهد بود - صریح در نکتۀ یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ انسان؛ تقرب؛ علم؛ عمل؛ گواهی؛ نامه عمل

[سوره المطففین (83): آیه 22]

إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ (22)

22

به یقین، نیکوکاران در نعمتی [وصف‌ناپذیر] خواهند بود.

1- انسان‌های درست‌کار، راست‌گفتار و مطیع خداوند، در انبوه نعمت‌های وصف‌ناپذیر آخرت جای خواهند گرفت.

إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ

از جمله معانی بیان شده برای«بر»،«صلاح و درست کاری»، «اطاعت»و«صداقت»است (لسان‌العرب). «نَعِیمٍ» ؛ یعنی، نعمت فراوان (مفردات راغب). نکره بودن آن، دلالت دارد که وصف نعمت‌ها امکان‌پذیر نیست. مراد از آن - به قرینۀ آیات بعد - نعمت‌های آخرت است.

2- بهره‌مندی ابرار از نعمت‌های آخرت، همیشگی است.

إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِی نَعِیمٍ

حرف «فی»در این آیه، برای ظرفیت مجازی است و بر استقرار ابرار در نعمت دلالت دارد. جملۀ اسمیّۀ «إِنَّ الْأَبْرٰارَ ...»، تأکیدی بر مداومت و ثبوت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابرار؛ اطاعت؛ انسان؛ خلافت الهی؛ راستگویی؛ صالحان؛ نعمت

[سوره المطففین (83): آیه 23]

عَلَی اَلْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ (23)

23

بر تخت‌های آراسته نظاره می‌کنند.

1- نیکوکاران در قیامت، بر تخت‌های تزیین شده آرمیده و به تماشای منظره‌ها خواهند پرداخت.

عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ

«أریکة»(مفرد«أرائک») به تختی گفته می‌شود که تزیین یافته و در خیمه یا خانه‌ای نهاده شود. هم چنین به جایگاه آرمیدن و لمیدن - اعم از تخت، یا تخت عروس و یا تخت خواب - اطلاق می‌شود. (قاموس)

2- چشم نیکوکاران در آخرت، بی‌نیاز از خواب است و حتی به هنگام آرمیدن بر تخت خواب، نظاره‌گر زیبایی

نعمت‌ها است.*

عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ

«أرائک»(تخت خواب‌ها)، به معنای محل خوابیدن است که در آیۀ شریفه محل نظاره‌گری معرفی شده است. شاید این تعبیر، به نبود خواب در بهشت اشاره داشته باشد.

3- نعمت‌های آخرت، زیبا و تماشایی است.

لَفِی نَعِیمٍ ... یَنْظُرُونَ

4- نیکوکاری، مایۀ رفع نگرانی و آسودگی خاطر در آخرت است.

عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ ابرار؛ احسان؛ بهشت؛ تخت؛ تزیین؛ چشم؛ حزن؛ خواب؛ زیبایی؛ قلب؛ قیامت؛ نعمت؛ نگاه

[سوره المطففین (83): آیه 24]

تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِیمِ (24)

24

در چهره‌هایشان شادابی نعمت را می‌بینی.

1- وفور، خرمی و طراوت نعمت‌های آخرت، نیکوکاران را شاداب و دارای رخساری درخشان خواهد ساخت.

تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ

«نعیم»به معنای نعمت فراوان، «نَضْرَةَ» به معنای زیبایی و «نَضْرَةَ النَّعِیمِ» به معنای درخشندگی آن است (مفردات راغب).

مراد از آن به قرینۀ «تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ» ، تابناکی چهره بر اثر نعمت وافر است.

2- تلألؤ نور و زیبایی در رخسار نیکوکاران بر اثر نعمت‌های آخرت، بر هر بیننده‌ای آشکار و مشهود است.

تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ

«تَعْرِفُ» ، خطاب به نوع است و هر مخاطبی را شامل می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابرار؛ زیبایی؛ سرور؛ صورت؛ نعمت؛ نور

[سوره المطففین (83): آیه 25]

یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ (25)

25

از شرابی ناب و مُهر شده به آنان می‌نوشانند،

1- نیکوکاران در آخرت، با گواراترین باده و شرابی ناب، پذیرایی خواهند شد.

یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ

«رَحِیقٍ» ، به بادۀ خالص یا گواراترین نوع آن گفته می‌شود.

(قاموس)

2- جام می نیکوکاران در آخرت، سربسته و مهرخورده و محفوظ از هرگونه دخل و تصرف است.

رَحِیقٍ مَخْتُومٍ

3- در آخرت، ساقی شراب، در خدمت نیکوکاران و عهده‌دار باده نوشاندن به آنان خواهد بود.

یُسْقَوْنَ

فعل مجهول «یُسْقَوْنَ» بیانگر این است که در آخرت فرد یا افرادی، ساقر و باده‌گردان محفل نیکوکاران خواهند بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ ابرار؛ احسان؛ بهشت؛ جام؛ خمر؛ سقایت؛ ضیافت؛ نصرت؛ نعمت

[سوره المطففین (83): آیه 26]

خِتٰامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ اَلْمُتَنٰافِسُونَ (26)

26

که مُهر آن مُشک است، و در این [نعمت‌ها] است که رقابت کنندگان باید به رقابت پردازند.

1- معطّر بودن آخرین جرعه‌ها و مشک‌انگیز بودن آن، از ویژگی‌های بادۀ بهشتی است.

خِتٰامُهُ مِسْکٌ

«ختام»به معنای نهایت و پایان است (مفردات راغب). جملۀ «خِتٰامُهُ مِسْکٌ» بیانگر صفای شراب بهشتی است؛ به گونه‌ای که حتی آخرین قطرات آن نیز نوشیده می‌شود و مانند ته‌نشین شراب دنیایی دور ریخته نخواهد شد؛ زیرا به خوشبویی مشک است.

2- صُراح بادۀ نیکوکاران در بهشت، با مُشک لاک و مهر شده است.

خِتٰامُهُ مِسْکٌ

برخی از اهل لغت، «ختام»را به معنای وسیلۀ ختم و علامت گذاشتن می‌دانند و می‌گویند: تنگ شراب را در آخرت، با مشک ممهور می‌کنند؛ نه این که مانند صُراح (تنگ شراب) دنیا، آن را با گل و امثال آن سربسته سازند.

3- به کار گرفتن تمام تلاش برای رقابت با دیگران، تنها شایستۀ خوش‌گذرانی و شراب‌خواری در جهان آخرت است.

وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ

«تنافس»؛ یعنی، هر یک از رقابت‌کنندگان، نیروی نَفْس خویش را در برابر دیگری آشکار سازد (مقاییس اللغة).

«ذٰلِکَ» ، به محتوای آیات «عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ» و «یُسْقَوْنَ» اشاره دارد.

4- خداوند، انسان‌ها را به تلاش برای

ربودن پاداش‌های آخرت از یکدیگر، دعوت و ترغیب کرده است.

وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ

5- دنیا، عرصۀ تلاش برای رسیدن به لذت‌های آخرت است.

فَلْیَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابرار؛ اللّه؛ بهشت؛ پاداش؛ جام؛ خمر؛ دنیا؛ رفاه؛ گُل؛ لذت؛ مسابقه؛ مشک؛ نعمت

[سوره المطففین (83): آیه 27]

وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ (27)

27

و آمیزۀ آن از «تَسْنِیمٍ» است.

1- باده‌های نیکوکاران در بهشت، با شربتی از چشمۀ «تَسْنِیمٍ» آمیخته است.

وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ

به هر یک از عناصر مخلوط شده با چیز دیگر، «مزاج»گفته می‌شود. «تَسْنِیمٍ» نام چشمه‌ای است که مقرّبان در بهشت از آن می‌نوشند. ممکن است این نام، از مادۀ«سنم» - که به معنای علوّ و ارتفاع است - مشتق باشد و بر ارزش والای آن چشمه دلالت کند.

2- چشمۀ «تَسْنِیمٍ» ، دارای شربتی برتر از باده‌های بهشتی است.

وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ

آیۀ شریفه، در مقام مدح شراب بهشتی از امتزاج آن با نوشیدنی چشمۀ «تَسْنِیمٍ» سخن گفته و این امتزاج را از مزیت‌های بادۀ بهشتی قرار داده است. بنابراین شربت تسنیم، گواراتر و ارجمندتر از شراب بهشتی است.

3- «عن النبیّ(ص)...:قوله تعالی «وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ» قال: هو أشرف شراب فی الجنّة یشربه محمّد(ص) و آل محمّد(ع)، ... تَسْنَمُ علیهم من أعالی دُورِهم؛ (1)

از پیامبراکرم(ص) [دربارۀ] سخن خدای تعالی: «وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ» روایت شده که فرمود: تسنیم بهترین نوشیدنی در بهشت است و آن را محمد و آل‌محمد(ص) می‌نوشند ... و از [منطقۀ] بالای خانه‌هایشان بر آنان جریان پیدا می‌کند».


کلیدواژه‌ها:

آشامیدنیها؛ اهل بیت(ع)؛ بهشت؛ تسنیم؛ تقرب؛ چشمه؛ خانه؛ خمر؛ محمّد(ص)؛ مدح


1) 1) . تأویل الآیات الظاهرة، ص 753؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 440، ح 9.

[سوره المطففین (83): آیه 28]

عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ (28)

28

چشمه‌ای که مقرّبان از آن می‌نوشند.

1- چشمۀ «تَسْنِیمٍ» سیراب‌کنندۀ مقرّبان درگاه خداوند در بهشت

عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

«عَیْناً» حال برای «تَسْنِیمٍ» است و «باء»در «بِهَا» - که برای استعانت می‌باشد - قرینه است بر این که در فعل «یَشْرَبُ» علاوه بر نوشیدن، معنای «سیراب شدن»نیز تضمین شده است. برخی آن را به معنای«من»گرفته و تضمین معنای سیراب شدن را ضروری نمی‌دانند.

2- مقرّبان درگاه خداوند، دارای مقامی برتر از نیکوکاران در بهشت

إِنَّ الْأَبْرٰارَ ... عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

3- آشامیدنی مقرّبان درگاه الهی در بهشت، تنها از چشمۀ تسنیم و خالص و ناب خواهد بود.

تَسْنِیمٍ . عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

در جملۀ «یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» ، سخنی از امتزاج به میان نیامده است؛ با آن که دربارۀ «رَحِیقٍ» ابرار گفته شده: «مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ» . بنابراین نوشیدنی مقربان، با چیزهای دیگر آمیخته نخواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ ابرار؛ اللّه؛ تسنیم؛ تقرب؛ چشمه

[سوره المطففین (83): آیه 29]

إِنَّ اَلَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ (29)

29

آری، کسانی که گناهکار بودند [در دنیا] به مؤمنان می‌خندیدند.

1- کافران مجرم، همواره مؤمنان را تحقیر و تمسخر کرده و به باورهای آنان پوزخند می‌زنند.

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ

مراد از «الَّذِینَ أَجْرَمُوا» - به قرینۀ «مِنَ الْکُفّٰارِ» در آیات بعد - کافران‌اند.

2- پوزخند به مؤمنان، گناه و از نشانه‌های کفر است.

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ

3- کفرورزی، جرم (گناه) است و کافران به گناه آلوده‌اند.*

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا

مجرم خواندن کافران، یا به لحاظ گناه بودن کفر است و یا به خاطر گناهان دیگری است که کافران مرتکب می‌شوند.

4- ابرار به دلیل ایمانشان در معرض تمسخر گناه‌پیشگان کافر، قرار گرفته و آزار می‌بینند.

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ

مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» - به قرینۀ «إِنَّ الْأَبْرٰارَ ...» در آیات پیشین - ابرار است. تغییر عبارت به جهت اشاره به این است که آنچه برای گناه‌کاران خنده‌دار به نظر می‌رسد، ایمان ابرار است. آیات بعد - که بیانگر مقابله به مثل ابرار در قیامت است - اشاره دارد که انگیزۀ گناه‌کاران از این برخورد، آزاررسانی به آنان بوده است.


کلیدواژه‌ها:

ابرار؛ اذیت؛ استهزاء؛ ایمان؛ کفر؛ گناه

[سوره المطففین (83): آیه 30]

وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغٰامَزُونَ (30)

30

و چون بر آنان می‌گذشتند [از روی ریشخند ] به یکدیگر چشمک می‌زدند.

1- گناه‌پیشگان کافر، با چشمک زدن و اشاره به یکدیگر، هنگام عبور بر مؤمنان نیکوکار، به عیب‌جویی از آنان می‌پردازند.

وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغٰامَزُونَ

«غمز»؛ یعنی، عیب‌جویی از دیگران با پلک زدن و اشارۀ دست (مفردات راغب). ضمیر «مَرُّوا» به مجرمان برمی‌گردد. برخی احتمال داده‌اند که ضمیر به مؤمنان برگردد و مراد این باشد که هنگام عبور مؤمنان بر کافران، آنان با چشمک زدن و علامت دادن به یکدیگر به عیب‌جویی از مؤمنان می‌پردازند.

2- عیب‌جویی از مؤمنان و اشاره‌های تمسخرآمیز به آنان و نشان دادن عیوب ایشان به دیگران، خوی ناپسند و برخاسته از گنه‌پیشگی است.

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا ... وَ إِذٰا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغٰامَزُونَ


کلیدواژه‌ها:

اخلاق؛ استهزاء؛ ایمان؛ چشم؛ عیب‌جویی؛ کفر؛ گناه

[سوره المطففین (83): آیه 31]

وَ إِذَا اِنْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ اِنْقَلَبُوا فَکِهِینَ (31)

31

و چون به سوی کسان خود باز می‌گشتند، شیرین‌کام باز می‌گشتند.

1- کافران، از خاطره‌های دیدار خود با مؤمنان، طنز ساخته و در جمع خانوادۀ خویش به لطیفه‌گویی و خنداندن یکدیگر می‌پردازند.

وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ

«فکه»(صفت مشبّهه) به معنای خوش دل و خندان یا به معنای

کسی است که با همراهان خود سخنی گوید که آنان را بخنداند (قاموس). در برداشت یاد شده، معنای دوم مورد نظر است.

2- کافرانی که مؤمنان را مسخره کرده‌اند، هنگام مراجعت نزد خانوادۀ خویش، از پوزخندها و اشاره‌های طعنه‌آمیز خود، غرق شادمانی می‌شوند.

یَضْحَکُونَ ... یَتَغٰامَزُونَ . وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ

در این برداشت، «فکه» به معنای «مرد خوش دل و خندان» دانسته شده است. تکرار «انْقَلَبُوا» در آیۀ شریفه، برای مجسم ساختن حالت بازگشت کافران به خانۀ خویش است.

3- کافران و گنه‌پیشگان، حتی در غیاب مؤمنان نیز آنان را استهزا کرده و با طعنه و کنایه از ایشان یاد می‌کنند.

وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلیٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ ایمان؛ چشم؛ خانواده؛ سرور؛ کفر؛ کنایه؛ گناه؛ ملامت

[سوره المطففین (83): آیه 32]

وَ إِذٰا رَأَوْهُمْ قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ (32)

32

و چون مؤمنان را می‌دیدند، می‌گفتند: اینان قطعاً گمراهند.

1- گنه‌پیشگان کافر، با مشاهدۀ مؤمنان به نکوهش آشکار ایشان پرداخته، آنان را ره گم کرده قلمداد می‌کنند.

وَ إِذٰا رَأَوْهُمْ قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ

جملۀ «إِذٰا رَأَوْهُمْ ...»، بیانگر برخورد علنی کافران با مؤمنان است.

2- گناه، مانع بینش صحیح و زمینه‌ساز باطل دیدن راه مؤمنان

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا ... وَ إِذٰا رَأَوْهُمْ قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ


کلیدواژه‌ها:

افترا؛ ایمان؛ ضلالت؛ کفر؛ گناه؛ ملامت

[سوره المطففین (83): آیه 33]

وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ (33)

33

و حال آن که به نگهبانی آنان فرستاده نشده بودند.

1- گنه‌پیشگان کافر، شایستۀ قضاوت کردن و اظهار نظر دربارۀ راه مؤمنان، نیستند.

وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ

2- تنها فرستادگان الهی، برای مراقبت از

ایمان مردم و تشخیص هدایت و ضلالت آنان، شایسته‌اند.

وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ

مجهول بودن فعل «أُرْسِلُوا» ، گویای آن است که تنها کسانی می‌توانند مراقب مردم باشند که رسالتی برعهدۀ آنان نهاده شده باشد. سیاق کلام نشان می‌دهد که ارسال، باید از جانب خداوند باشد.

3- مؤمنان نباید دربارۀ ایمان و اعتقادات خود، برای نقطه نظرهای کافران، ارزشی قائل شوند.

وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ

4- گنه‌پیشگان کافر، در برخورد با مؤمنان، چنان خود را در مقام قیّم و نگهبان می‌نشانند که گویا هدایت آنان را مأموریت خود می‌دانند.

وَ مٰا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حٰافِظِینَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ ضلالت؛ قضا؛ کفر؛ گناه؛ ملامت؛ هدایت

[سوره المطففین (83): آیه 34]

فَالْیَوْمَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنَ اَلْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ (34)

34

پس امروز مؤمنان به کافران می‌خندند.

1- مؤمنان در قیامت، کافران را تحقیر و تمسخر کرده و به آنان پوزخند خواهند زد.

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

2- مؤمنان در قیامت، همسان برخوردی که در دنیا از کافران دیده‌اند، با آنان رفتار خواهند کرد.

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ ... فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

3- گنه‌پیشگان کافر در قیامت، وضعی ناهنجار و خنده‌آور خواهند داشت.

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

4- استهزا شدن از سوی مؤمنان در قیامت، برای کافران دشوار و رنج‌آور خواهد بود.

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

5- وجود رنج‌های روحی در قیامت

مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

6- تناسب عذاب و گناه، در نظام کیفری خداوند

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کٰانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا

یَضْحَکُونَ ... فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

7- قیامت، روز ظهور حقایق و برملا شدن خطای کافران در گمراه دانستن مؤمنان

قٰالُوا إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَضٰالُّونَ ... فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

8- تمسخر مؤمنان، با ریشخند، چشمک، لطیفه‌سازی و گمراه دانستن آنان، گناه و از نشانه‌های کفر است.

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا ... یَضْحَکُونَ ... یَتَغٰامَزُونَ ... فَکِهِینَ ...

مِنَ الْکُفّٰارِ

9- در قیامت، مؤمنان و کافران از حال هم آگاه شده، رفتار یکدیگر را مشاهده خواهند کرد.

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ

10- «روی أنّه(ع) قال: یا ابن جُنْدَب ...إنّ للّه تبارک و تعالی سُوراً من نور محفوفاً بالزَّبَرْجَد و الحریر منَجَّداً بالسُّنْدُس و الدِّیباج یُضْرَب هذا السّور بین أولیائنا و بین أعدائنا فإذا غلی الدماغ و بلغت القلوب الحناجر و نضجت الأکباد من طول الموقف ادخل فی هذا السور أولیاء اللّه ...

و أعداء اللّه قد ألجمهم العرق و قطعهم الفَرَقُ و هم ینظرون إلی ما أعدّ اللّه لهم ...

فینظر إلیهم أولیاء اللّه فیضحکون منهم فذلک قوله عزّوجلّ «... فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ ...»؛ (1)

[از امام صادق(ع)] روایت شده که فرمود: ای پسر جُنْدب! ...

برای خداوند - تبارک و تعالی - دیواری است از نور که غرق در زبرجد و حریر و مزین به ابریشم‌های سندس و دیبا است و این دیوار بین دوستان و دشمنان ما قرار دارد. پس زمانی که مغز سرها به جوش آمد و جان‌ها به گلو رسید و جگرها از طولانی شدن توقفگاه قیامت کباب شد، اولیای خدا را به آن طرف دیوار می‌برند ... در حالی که دشمنان خدا را عرق لجام زده است (جریان عرق بر اطراف دهان، مانع سخن گفتن آنان شده است) و ترس، آنان را ساکت کرده است. [آنان] نگاه می‌کنند به آنچه [از عذاب] که خداوند برای آنها آماده نموده است ... پس اولیای خدا به دشمنان خدا نگاه می‌کنند و به آنان می‌خندند و این است سخن خدای عزّوجلّ: فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفّٰارِ یَضْحَکُونَ ».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ افترا؛ افشاگری؛ اللّه؛ انتقام؛ اولیاءاللّه؛ ایمان؛ تزیین؛ چشم؛ حریر؛ خنده؛ خوف؛ دشمنی؛ دوستی؛ دهان؛ دیوار؛ سختی؛ سخن؛ ضلالت؛ عذاب؛ قصه؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نگاه؛ نور


1) 1) . تحف‌العقول، ص 307؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 286، ح1.

[سوره المطففین (83): آیه 35]

عَلَی اَلْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ (35)

35

بر روی تخت‌های آراسته نظاره می‌کنند،

1- مؤمنان در آخرت، در حالی کافران را مسخره می‌کنند که خود بر تخت‌های تزیین یافته، لمیده و ناظر کیفر کافران‌اند.

عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ

«أریکة»(مفرد«أرائک») به تخت تزیین‌یافته‌ای گفته می‌شود که در خیمه یا خانه‌ای نهاده شده باشد. هم چنین به جایگاه آرمیدن و لمیدن - اعم از تخت، یا تخت عروس و یا تخت خواب - اطلاق می‌شود (قاموس). متعلق «یَنْظُرُونَ» - به قرینۀ آیات قبل و بعد - وضعیت کافران است.

2- تماشای کیفرهای کافران در آخرت، برای مؤمنان لذت‌بخش است.

عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ

3- جایگاه کافران در جهان آخرت، در چشم‌انداز مؤمنان آرمیده برتخت‌های بهشتی است.

فَالْیَوْمَ ... عَلَی الْأَرٰائِکِ یَنْظُرُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ ایمان؛ بهشت؛ تخت؛ تزیین؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ لذت؛ نگاه

[سوره المطففین (83): آیه 36]

هَلْ ثُوِّبَ اَلْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ (36)

36

که آیا کافران در برابر آنچه انجام می‌دادند به سزای خود رسیده‌اند؟

1- عذاب‌های کافران در آخرت، کیفر مداومت آنان بر کردار زشت خویش در دنیا است.

هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ

«ثُوِّبَ» ؛ یعنی، جزا و «تثویب»به معنای جزا دادن است (قاموس). فعل «کٰانُوا» - که بر مضارع داخل شده است - بر استمرار دلالت دارد.

2- بی‌پاسخ نماندن تمسخرهای کافران و گرفتاری آنان به نتایج کردار خویش، امری طرفه و جالب توجّه است.

هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ

استفهام در آیۀ شریفه برای تقریر و تعجیب است؛ یعنی، کافران چنین حالتی را گمان نداشته و پیش‌بینی نمی‌کردند.

3- کافران در آخرت، مورد تمسخر خداوند قرار خواهند گرفت.*

هَلْ ثُوِّبَ

«ثُوِّبَ» در مورد خیر و شرّ هر دو کاربرد دارد؛ ولی به خیر و خوبی اختصاص بیشتری دارد و در آن فراوان‌تر استعمال می‌شود (نهایۀ ابن‌اثیر). بنابراین ممکن است گفته شود: تعبیر «ثُوِّبَ» - که در قرآن تنها در مورد امر ناخوشایند استعمال شده (مفردات) - بیانگر آن است که خداوند، کیفر کافران را از روی تمسخر پاداش نامیده است.

4- کردار بدکاران در آخرت، به صورت کیفر برای آنان ظاهر خواهد شد.*

هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ

«مٰا» در «مٰا کٰانُوا ...» مفعول دوم برای «ثُوِّبَ» است؛ یعنی، کافران با همان کردار خود، کیفر داده شدند.

5- کفر، زمینه‌ساز گرفتاری به کیفرهای الهی در آخرت است.

هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّٰارُ

6- مؤمنان، با آرمیدن بر تخت‌های بهشتی، مراحل کیفر دادن کافران را نظاره می‌کنند.

یَنْظُرُونَ . هَلْ ثُوِّبَ الْکُفّٰارُ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ

در برداشت یاد شده، آیۀ مورد بحث مفعول برای «یَنْظُرُونَ» (در آیۀ قبل) گرفته شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ استهزاء؛ اللّه؛ ایمان؛ بهشت؛ پاداش؛ تخت؛ دنیا؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ نگاه

سورۀ انشقاق آیۀ (1 تا 25)

اشاره

[سوره الانشقاق (84): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذَا اَلسَّمٰاءُ اِنْشَقَّتْ (1)

1

آن‌گاه که آسمان از هم بشکافد،

1- آسمان در آستانۀ قیامت، از هم شکافته شده و اجزای آن از هم جدا می‌شود.

إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ

2- آسمان، دارای استحکامی ویژه و اجزای آن دارای پیوندی خاص و قابل از هم گسستن

إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ

3- استحکام و از هم پاشیدگی اجزای آسمان، تابع شرایط خاص و تأثیرات اسباب و علل است.

إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ

«إنشقاق»(شکافته شدن) مطاوعۀ«شق»(شکافتن) است و نتیجه و بازتاب آن را بیان می‌کند. بنابراین آسمان، تحت تأثیر عاملی شکافنده از هم می‌گسلد.

4- «عن علیّ قال: تنشق السماء من المجرّة؛ (1)

از علی(ع) روایت شده که فرمود: آسمان از ناحیۀ کهکشان از هم گسیخته می‌شود».

-ح‍ - ح‍ -

کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ قیامت

[سوره الانشقاق (84): آیه 2]

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ (2)

2

و خداوندگارش را فرمان بَرَد و سزاوار باشد [که فرمان بَرَد]،

1- آسمان، مطیع و گوش به فرمان خداوند است.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ

«أَذِنَتْ» ؛ یعنی،«استمعت» (لسان‌العرب). این فعل ممکن است


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8 ، ص 455؛ بحارالأنوار، ج 55، ص 82 .

از«اذن»(گوش) گرفته شده باشد.

2- آسمان، برای اطاعت از فرمان خداوند، شایستگی و آمادگی لازم را دارد.

وَ حُقَّتْ

«حق»و«حقیق»؛ یعنی،«جدیر و خلیق» (سزاوار و شایسته).

(قاموس) بنابراین «حُقَّتْ» ؛ یعنی، سزاوار شد و اهلیت و لیاقت یافت.

3- خداوند، مالک و مدبّر شؤون آسمان است.

لِرَبِّهٰا

اصل معنای «رب»، تربیت کردن است (مفردات). «رب»هر چیز، مالک و حق‌دار آن و یا ملازمت‌کننده با آن چیز است.

(قاموس)

4- شکافته شدن آسمان در آستانۀ قیامت، در جهت کمال آن و جلوه‌ای از ربوبیت خداوند است.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ رب/اسما و صفات

[سوره الانشقاق (84): آیه 3]

وَ إِذَا اَلْأَرْضُ مُدَّتْ (3)

3

و آن‌گاه که زمین کشیده شود،

1- زمین در آستانۀ برپایی قیامت، گسترده و مسطح شده و مساحت آن افزایش می‌یابد.

وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

«مد»به معنای بسط دادن (قاموس)، کشاندن (مفردات) و افزایش دادن است. (مصباح)

2- انبساط زمین در آستانۀ قیامت، تحت تأثیر عامل خارجی است.

وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

مجهول بودن فعل «مُدَّتْ» ، نشان تأثیرپذیری زمین از عامل انبساط است.

3- زمین، دارای اجزای متراکم و قابل انبساط و سطح آن قابل توسعه است.

وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

4- مرحلۀ شکافته شدن آسمان - در مراحل مقدماتی قیامت - مقدم برمرحله انبساط زمین و مؤثر در آن خواهد بود. *

إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ... وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

تقدیم «إِذَا السَّمٰاءُ ...» بر «إِذَا الْأَرْضُ ...»، ممکن است ناظر به

تقدم زمانی آن باشد. ذکر این دو رخداد در کنار یکدیگر، می‌تواند نشانگر ارتباط آن دو باشد.

5- «عن النبیّ(ص) قال: تمدّ الأرض یوم القیامة مَدَّ الأدیم، ثمّ لایکون لابن آدم منها إلّا موضع قدمیه؛ (1)

از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: زمین روز قیامت، مانند پوست دباغی شده پهن و گسترده می‌شود؛ با این وجود، از آن زمین پهناور برای هر یک از فرزندان آدم جز جای دو قدم نمی‌ماند».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ زمین؛ قیامت

[سوره الانشقاق (84): آیه 4]

وَ أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا وَ تَخَلَّتْ (4)

4

و آنچه در درون دارد بیرون افکند و تهی گردد،

1- زمین در آستانۀ قیامت، تمام آن چه را در دل خود جای داده، بیرون افکنده، به کلی تخلیه خواهد شد.

وَ أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا وَ تَخَلَّتْ

باب تفعل، بر تکلّف دلالت دارد؛ بنابراین «تَخَلَّتْ» ؛ یعنی، در خالی شدن سخت کوشید.

2- انبساط یافتن زمین در آستانۀ قیامت، زمینۀ تخلیۀ کامل آن و اخراج بدن انسان‌ها از قبر و بیرون افکنده شدن اشیاء از درون زمین است.

وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ . وَ أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا وَ تَخَلَّتْ

تقدیم ذکری، ممکن است بر تقدم رتبی و زمانی دلالت کند.

بنابراین انبساط زمین، زمینۀ «القاء»و «تخلیه»خواهد بود. به قرینۀ آیات بعد - که دربارۀ قیامت انسان‌ها است - می‌توان گفت: از عبارت «أَلْقَتْ مٰا فِیهٰا» بیرون انداختن بدن‌ها از قبرها نیز اراده شده است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ بدن؛ زمین؛ قبر؛ قیامت؛ مردگان

[سوره الانشقاق (84): آیه 5]

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا وَ حُقَّتْ (5)

5

و خداوندگارش را فرمان بَرَد و سزاوار باشد [که فرمان بَرَد]،

1- زمین، مطیع و گوش به فرمان خداوند است.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا

2- خداوند، مالک و مدبّر زمین است.

لِرَبِّهٰا


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 456.

3- گسترش و افزایش مساحت زمین در آستانۀ قیامت و خالی شدن درون آن، جلوه‌ای از ربوبیت خداوند و در راستای تکامل یافتن زمین است.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا

4- زمین، برای اطاعت از فرمان خداوند، شایستگی و آمادگی لازم را دارد.

وَ حُقَّتْ

5- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهٰا


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ قیامت

[سوره الانشقاق (84): آیه 6]

یٰا أَیُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ (6)

6

ای انسان، قطعاً تو با تلاشی خسته کننده به سوی پروردگارت رهسپاری، و سرانجام به لقای او خواهی رسید.

1- انسان‌ها، با شتابی طاقت‌فرسا به سوی خداوند در حرکت‌اند.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً

حرف «ال» در «الْإِنْسٰانُ» ، برای جنس است. بنابراین «یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ» خطاب به یکایک انسان‌ها است. «کدح»؛ یعنی، تلاش کردن و به زحمت افتادن (مفردات راغب) و به قرینۀ حرف «إِلیٰ» ، معنای «سیرکردن»نیز در آن ملحوظ است. از جمله معانی این کلمه خدشه وارد کردن است (لسان‌العرب)، ممکن است گفته شود: در آیه از لغت«کدح» - به منظور مبالغه در تلاش - معنای«خدشه وارد کردن»اراده شده است؛ یعنی، تلاشی شدید که گویا شخص به آن وسیله به خود آسیب می‌رساند.

2- مرگ انسان، رجوع به خداوند است.

إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً

مراد از «کدح»، حرکت و تلاشی است که در دنیا انجام می‌گیرد و با مرگ پایان می‌پذیرد. تعبیر «إِلیٰ رَبِّکَ» - که ناظر به منتهای تلاش انسان است - بیان می‌دارد که مرگ انسان، مصادف با حضور او نزد خداوند است. آیات بعد دلالت دارد که مراد از حضور در نزد خداوند، آماده شدن برای حسابرسی است.

3- مالک و مدبّر بودن خداوند برای انسان‌ها، دلیل رجوع تمام حرکت‌ها و تلاش‌های آنها به خداوند است.

کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ

4- ملاقات خداوند و حضور در پیشگاه او، فرجام محتوم هر انسان و با هر نوع

کردار است.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ ... فَمُلاٰقِیهِ

5- در قیامت، هر انسانی با کردار خویش، مواجه‌شده و سزای آن را خواهد دید.*

کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ

ضمیر مفعولی در «فَمُلاٰقِیهِ» ممکن است به «کَدْحاً» برگردد؛ در این صورت احتمال می‌رود مراد ملاقات جزای عمل بوده و از باب مبالغه، به ملاقاتِ خود عمل، تعبیر شده باشد.

6- زمان شکافته شدن آسمان و گسترش زمین و تخلیۀ درون آن، زمان حضور انسان‌ها در پیشگاه پروردگار است.

إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ... فَمُلاٰقِیهِ

«إِذَا» در «إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ» ظرف است و مظروف آن به قرینۀ «فَمُلاٰقِیهِ» محذوف می‌باشد؛ بنابراین مراد چنین خواهد بود:

«إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ ... لاقی الإنسان ربه».

7- انسان، موجودی حرکت آفرین و پر تلاش است.

اِنْشَقَّتْ ... مُدَّتْ ... کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ

آیات پیشین دربارۀ آسمان و زمین، افعالی را به کار برد که بیانگر حالت انفعالی آنها بود؛ ولی در این آیه انسان را به «تلاش کننده» توصیف کرده است. این تفاوت تعبیر، برخاسته از ویژگی انسان در استناد حرکت‌ها به خود او است.

8- قیامت، میعاد ملاقات انسان با خداوند است.

فَمُلاٰقِیهِ

9- ربوبیت خداوند، مقتضی وجود یافتن قیامت و ملاقات انسان‌ها در آن، با خداوند است.

إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ

10- حرکت‌ها و کردارهای انسان، نزد خداوند حسابرسی خواهد شد.

کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ

ملاقات با خداوند، به معنای حضور در نزد او برای حسابرسی است.

5- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ جهان بینی؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ عمل؛ قیامت؛ کار؛ لقاء اللّه مرگ

[سوره الانشقاق (84): آیه 7]

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ (7)

7

پس هر که نامه‌اش به دست راستش داده شود،

1- برای هر انسان، نامۀ عملی است که در قیامت آن را دریافت خواهد کرد.

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ

2- برخی از انسان‌ها در قیامت، نامۀ عمل خود را با دست راست دریافت خواهند کرد.

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ

3- حاکمیت نظمی خاص، بر حسابرسی اعمال در قیامت

أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ

4- امتناع کردن از دریافت نامۀ اعمال در قیامت، امکان‌پذیر نیست.

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ

برداشت یاد شده، از متعدی بودن «أُوتِیَ» استفاده می‌شود.

5- تحویل دهندگان نامه‌های اعمال به انسان‌ها در قیامت، از فرجام آنها آگاه‌اند.

مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ

6- انسان‌ها هنگام حضور در پیشگاه خداوند نامه‌های اعمال خود را در اختیار داشته و به کردار خویش آگاهی یافته‌اند.

فَمُلاٰقِیهِ . فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ

«فاء» در «فَأَمّٰا» بیانگر ارتباط مفاد این آیه با ملاقات خداوند است که در آیۀ قبل مطرح شده بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اصحاب یمین؛ اللّه؛ انسان؛ حسابرسی؛ دست؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 8]

فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً (8)

8

به آسانی به حسابش رسیدگی خواهد شد،

1- در قیامت، اعمال انسان‌ها حسابرسی خواهد شد.

فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ

2- مرحلۀ حسابرسی در قیامت، مرحله‌ای پس از دریافت نامه‌های اعمال است.

فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً

«سوف»، برای وعده دادن به کار می‌رود (مصباح) و دلالت بر

تأخیر دارد. (مقاییس اللغة)

3- کسانی که نامۀ عمل آنان به دست راستشان داده شود، حسابرسیِ آسانی خواهند داشت.

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ . فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً

«یسیر»دو معنا دارد: 1. آسان، 2. قلیل (مفردات راغب). در آیۀ شریفه، اولین معنا مناسب است.

4- اعطای نامۀ عمل به دست راست حاضرانِ در قیامت، نشانۀ چشم‌پوشی از لغزش‌های آنان است. *

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ . فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً

نادیده گرفتن «سیئات» - که در بعضی از سوره‌های دیگر دربارۀ گروهی از حاضران قیامت مطرح شده - مصداق حساب آسان است.

5- در قیامت، انسان خود، محاسبه و ارزشیابی خواهد شد.

فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ

فعل «یُحٰاسَبُ» به شخص استناد یافته است؛ نه به عمل؛ بنابراین حسابرسی قیامت در مورد خود اشخاص خواهد بود.

می‌توان گفت: اعمال و نیت‌های انسان برای او، رتبۀ وجودی خاصی می‌بخشد؛ زیرا ملکۀ او شده و ابعاد وجودی او را شکل می‌دهد و در نتیجه سنجش آن انسان، در حقیقت محاسبۀ اعمال او است.

6- «عن علیّ قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی إذا أراد أن یحاسب المؤمن أعطاه کتابه بیمینه و حاسبه فیما بینه و بینه فیقول: عبدی! فعلت کذا ... قد غفرتها لک و أبدلتها حسنات ... و هو قول اللّه عزّوجلّ «فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً» ؛ (1)

علی [بن أبی حمزه] گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: خدای - تبارک و تعالی - زمانی که بخواهد مؤمنی را محاسبه کند، نامۀ عملش را به دست راست وی می‌دهد و او را در آنچه بین خود و او است محاسبه کرده، می‌فرماید: بندۀ من فلان کار را کردی؟ ... من آن را برای تو بخشیدم و آن را به حسنه‌هایی تبدیل کردم ... و این است سخن خدای عزّوجلّ:

«فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ . فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً» ».

7- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: قال رسول‌اللّه(ص) کلّ محاسَب معذّب فقال له قائل: یا رسول‌اللّه فأین قول اللّه عزّوجلّ «فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً» قال: ذٰلک العَرْضُ یعنی التَصَفُّحَ؛ (2)


1) 1) . بحارالأنوار، ج 7، ص 324، ح 17؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 444، ح 3.

2) 2) . معانی‌الاخبار، ص 262، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 537، ح 9.

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا(ص) فرمودند: هر کس محاسبه شود، در عذاب خواهد بود. شخصی به رسول خدا(ص) عرض کرد: پس کلام خدای عزّوجلّ:

«فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ حِسٰاباً یَسِیراً» چه می‌شود؟ فرمود:

آن محاسبه [که گفتم] عرضه شدن [تمام اعمال] است [امام باقر(ع) فرمود:] مقصود پیامبر(ص) بررسی دقیق [اعمال] است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ اصحاب یمین؛ انسان؛ ایمان؛ حسابرسی؛ حسنه؛ دست؛ عذاب؛ عفو؛ عمل؛ قیامت؛ مغفرت؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 9]

وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً (9)

9

و شادمان به سوی کسانش باز خواهد گشت.

1- اعطای نامۀ عمل به دست راست انسان در قیامت و حسابرسی آسان از او، فرح‌بخش و شادی‌آفرین است.

وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً

2- کسانی که نامۀ عمل آنان به دست راستشان عطا شود، در قیامت با خویشاوندان خود مأنوس خواهند بود.

وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ

فعل «یَنْقَلِبُ» دلالت می‌کند که مراد از «أهل»، همان خویشاوندان انسان در دنیا است که در قیامت نیز در کنار او خواهند بود. برخی مراد از «أهل»را، حور و غلمان بهشتی دانسته‌اند؛ ولی واژۀ انقلاب (رجوع کردن) و نیز جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً» در آیات بعد، دیدگاه نخست را تأیید می‌کند.

3- دریافت‌کنندگان نامۀ عمل با دست راست، با آسان گذراندن مرحلۀ حسابرسی، شادمان به نزد خویشاوندان خود بر خواهند گشت.

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً

4- انس با خویشاوندان و سربلندی نزد آنان در قیامت، از زمره پاداش‌های الهی است.

وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً

5- انسان‌ها در قیامت، تنها و دور از خویشاوندان، مورد حسابرسی قرار خواهند گرفت.

فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ ... وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ

6- «عن علیّ قال: سمعت أباعبداللّه(ع) یقول: إنّ اللّه تبارک و تعالی إذا أراد أن یحاسب المؤمن أعطاه کتابه بیمینه و

حاسبه ...و هو قول اللّه عزّوجلّ «... وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً» قلت: أیُّ أهل؟ قال: أهله فی الدنیا هم أهله فی الجنّة إن کانوا مؤمنین؛ (1)

علی [بن ابی حمزه] گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: خدای تبارک و تعالی، زمانی که بخواهد شخص مؤمن را محاسبه کند، نامۀ عملش را به دست راست او می‌دهد و او را محاسبه می‌کند ... و این است سخن خدای عزّوجلّ «...

وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً» . گفتم: مراد کدام اهل است؟ فرمود:

آنان که در دنیا اهل او بودند؛ اگر مؤمن باشند در آخرت نیز اهل او خواهند بود».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ اصحاب یمین؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ حسابرسی؛ خویشاوندی؛ دست؛ دنیا؛ دوستی؛سرور؛ قیامت؛ معاشرت؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 10]

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ (10)

10

و هرکه نامه‌اش از پشت سرش به [دست چپ] او داده شود،

1- برای هر انسان، نامۀ عملی است که آن را در قیامت دریافت خواهد کرد.

یٰا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ ... فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ ... وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ

2- امتناع کردن از دریافت نامۀ عمل در قیامت، امکان‌پذیر نیست.

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ

برداشت یاد شده، از متعدی بودن «أُوتِیَ» استفاده شده است.

3- نامۀ عمل برخی از انسان‌ها در قیامت، از پشت سرشان به آنان داده خواهد شد.

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ

از ضمیمۀ این آیه با آیه‌ای که از گرفتن نامۀ عمل با دست چپ سخن گفته است (الحاقه، آیۀ 25)، به دست می‌آید که این گروه، نامۀ عمل خود را با دست چپ از پشت سر خود تحویل خواهند گرفت.

4- برخی از مردم، در مواقف قیامت روی برگشته و با حوادث آن روز از پشت سر مواجه خواهند شد.*

أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ

این آیه را می‌توان در راستای آیۀ 47 سورۀ«نساء» دانست؛ در این احتمال «رد صورت ها به پشت سر» - که در آن آیه آمده است - مربوط به قیامت بوده و مراد برگرداندن حقیقی صورت‌ها است. و نامۀ عمل آنان، از پشت سر به آنها داده خواهد شد.

5- واگذارکنندگان نامۀ عمل به انسان‌ها در


1) 1) . بحارالأنوار، ج 7، ص 324، ح 17؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 444، ح 3.

قیامت، برخی را محترم شمرده و با گروهی دیگر برخوردی تحقیرآمیز و خفّت‌بار خواهند داشت.

فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ ... وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ

6- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: ... أنّ اللّه ...

أنزل فی «إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ» «وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ ...» فهٰذا مشرک ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ... خداوند... در سورۀ «إِذَا السَّمٰاءُ انْشَقَّتْ» این آیه را نازل فرمود: «وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ ...» بنابر این، این شخص [که نامۀ عملش از پشت سر به او داده می‌شود] انسان مشرک است».


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ انسان؛ دست؛ ذلت؛ شرک؛ عمل؛ قیامت؛ ملامت؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 11]

فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً (11)

11

پیوسته هلاکت خود را طلب خواهد کرد،

1- مشاهدۀ نامۀ اعمال در قیامت، مایۀ آگاهی به کردارها و پیش‌بینی کیفرها است.

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ ... فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

2- گرفتن نامۀ عمل از پشت سر در قیامت، سرآغاز گرفتاری در موقعیتی دشوار که هر کس، پیوسته فریاد هلاکت‌خواهی و آرزوی مرگ سر خواهد داد.

فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

«ثبور» به معنای هلاکت و تباهی است.(مفردات راغب)

3- دریافت نامۀ عمل از پشت سر، نشانۀ محکومیت در عرصۀ حسابرسی است.

فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ ... فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

تقابل دو گروه دریافت کنندۀ نامۀ عمل، بیانگر این است که هر دو حسابرسی خواهند شد؛ ولی نتیجۀ آن در مورد آنان متفاوت است. بنابراین گرچه «فَسَوْفَ یُحٰاسَبُ» تنها در مورد یک دسته آمده است؛ ولی دستۀ دیگر نیز به قرینۀ حرف «سوف» - که بین گرفتن نامۀ عمل از پشت سر و فریاد واویلای شخص، فاصله‌ای را مفروض گرفته - مورد محاسبه قرار خواهند گرفت.

4- محاسبه و رسیدگی به اعمال کسانی که نامۀ عمل خود را از پشت سر دریافت کرده‌اند، سخت و اندوه‌بار خواهد بود.

حِسٰاباً یَسِیراً ... مَسْرُوراً ... فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً


1) 1) . کافی، ج 2، ص 30، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 538، ح 17.

برداشت یاد شده، از مقابلۀ دو گروه استفاده شده است. از آنجا که گروه اول حسابی آسان داشته و شادمان خواهند شد، دانسته می‌شود که برای گروه دوم، جز سختی حساب و غمگین شدن نخواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرزو؛ انسان؛ حزن؛ حسابرسی؛ سختی؛ سرور؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ مرگ؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 12]

وَ یَصْلیٰ سَعِیراً (12)

12

و به آتشی شعله‌ور خواهد سوخت.

1- کسانی که نامۀ عمل خود را از پشت سر دریافت می‌کنند، به آتش برافروختۀ جهنم گرفتار شده و در آن خواهند سوخت.

وَ یَصْلیٰ سَعِیراً

«صلی»؛ یعنی، حرارت را چشید (مصباح). در لسان‌العرب آمده است: صَلِیَ فلان بالنار یَصْلیٰ صُلِیّاً احترق (سوخت).

راغب می‌گوید: «صلی بالنار»؛ یعنی، به آتش مبتلا شد و از برخی اهل لغت نقل می‌کند که: «صلی النار»: دَخَلَ فیها (درون آتش رفت). «سعیر»(بر وزن فعیل) به معنای مفعول است؛ یعنی، داغ و برافروخته. (مفردات راغب)

2- «سعیر»، از نام‌های جهنم است.

سَعِیراً

3- خلود در جهنم، فرجام کسانی که نامۀ عمل خویش را از پشت سر دریافت می‌کنند.

وَ یَصْلیٰ سَعِیراً

«صلاة»(ریشۀ «یَصْلیٰ» در نظر زجاج) در اصل بر ملازمت دلالت دارد (لسان‌العرب). بنابراین فعل «یَصْلیٰ» ، بر جاودانگی دلالت خواهد داشت.

4- جهنم، دارای آتشی برافروخته و شعله‌ور

سَعِیراً


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ سعیر؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 13]

إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً (13)

13

چرا که او در میان کسانش شادمان بود.

1- جهنمیان، که در آرزوی هلاکت ناله سر می‌دهند، روزگاری در کنار خویشاوندان خود، دنیایی شاد و زندگی خرّمی داشتند.

یَدْعُوا ثُبُوراً ... إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً

2- دوزخیان در آخرت، از حضور شادمانه نزد خویشاوندان خود محروم خواهند بود.

إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً

مقایسۀ دو تعبیر «یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ» (در آیات پیشین) و «کٰانَ فِی أَهْلِهِ» ، گویای این است که گرفتاران دوزخ، از لذت همنشینی با خویشاوندان خود بهره‌ای نمی‌برند.

3- شادی‌های دنیایی کافران، شایستۀ دل‌بستگی نبوده و پایدار نخواهد ماند.

إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً

4- شادمانی از حضور بین خانواده و دودمان خویش در آخرت، غیر قابل قیاس با دل‌خوشی به حضور بین آنان در دنیا است.

وَ یَنْقَلِبُ إِلیٰ أَهْلِهِ مَسْرُوراً ... إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً

آیۀ شریفه حضور فرح‌بخش بین خویشاوندان در آخرت را به عنوان پاداش یاد کرده و شادکامی بین خاندان در دنیا را ناپایدار و بی‌اثر در رفع مشکلات قیامت معرفی کرده است؛ تا تفاوت دو حالت نمودار گردد.

5- خوش‌بختی‌های دنیایی و دل‌خوشی به پیوندهای خانوادگی، در قیامت کارساز نبوده و انسان را از آتش دوزخ رهایی نمی‌بخشد.

وَ یَصْلیٰ سَعِیراً . إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آرزو؛ جهنم؛ خانواده؛ خویشاوندی؛ دنیا؛ رستگاری؛ سرور؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر؛ مرگ؛ معاشرت

[سوره الانشقاق (84): آیه 14]

إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ (14)

14

او می‌پنداشت که هرگز [به زندگی جدید] باز نخواهد گشت.

1- اهل دوزخ در دنیا، می‌پنداشتند زندگی شاداب آنان دگرگون نشده و الفت‌های خانوادگی‌شان هرگز از هم نخواهد گسست.

إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ

«حور»، رجوع از چیزی و به چیزی می‌باشد. اصل معنای آن به کاستی برگشتن است و با ضمّۀ «حاء» به معنای هلاکت خواهد بود (لسان‌العرب). فعل «یَحُورَ» از هر کدام مشتق باشد، برداشت یاد شده قابل استفاده است.

2- دوزخیان، در دنیا در این گمان به سر می‌برند که هرگز پس از مرگ، حیات دوباره نخواهند یافت.

إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ

«حور»، تعبیری دیگر از «حشر»است و به هلاکت یا نقص و انحطاطی نظر دارد که در آخرت، نصیب منکران معاد خواهد شد.

3- جاودانه پنداشتن دنیا و استبعاد معاد از سوی ناباوران، بر پایۀ گمان است؛ نه برهان و یقین.

إِنَّهُ ظَنَّ

4- جاودانه پنداشتن دنیا و بعید شمردن معاد، ریشۀ دل‌خوشی‌های نابجا و دلبستگی به خانواده و خاندان است.

إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً . إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ

حرف «إن»در «إِنَّهُ ظَنَّ» ، برای بیان علت سُروری است که در «کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً» بیان شده است.

5- اعطای نامۀ عمل از پشت سر، فریاد هلاکت‌خواهی در قیامت و گرفتاری به آتش جهنم، برخاسته از استبعاد معاد است.

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ ... إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ

این آیه، می‌تواند بیانگر علت برای مطالب قبل باشد که از جملۀ آنها «أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ» بود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آرزو؛ برهان؛ تکذیب؛ جهنم؛ حیات؛ خانواده؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ دوستی؛ سرور؛ صدا؛ ظن؛ قیامت؛مرگ؛ معاد؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 15]

بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً (15)

15

چرا، [باز خواهد گشت،] بی‌تردید، پروردگارش به او بیناست.

1- بازگشت دوبارۀ انسان به حیات در آخرت حتمی است.

إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ . بَلیٰ

2- بصیر بودن خداوند به ویژگی‌های منکران معاد، دلیل لزوم محشور ساختن آنان و حسابرسی از آنها است.

ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ . بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

3- خداوند، با توبیخ کسانی که به تفریحات خانوادگی سرگرم شده و معاد را بعید شمردند، آنان را به مؤاخذۀ اخروی تهدید کرد.

بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

خبر از آگاهی خداوند به کارها و خصلت‌های منکران معاد، تهدید آنان به مؤاخذه با تعبیری توبیخ‌آمیز است.

4- دنیا و شادی‌های آن، جاودانه نیست و

دگرگون خواهد شد.

إِنَّهُ کٰانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً . إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ . بَلیٰ

5- خداوند، آگاه به وجود نشیب و فراز در مراحل حیات دنیوی و اخروی انسان و ناپایدار ماندن محفل‌های خانوادگی و خوش‌گذرانی‌های دنیامداران

بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

هر چند ضمیر در «رَبَّهُ» و «بِهِ» ، به منکر معاد برمی‌گردد؛ ولی محتوای آیۀ شریفه، به جنبۀ انسان بودن آنان مربوط است.

6- حیات بشر، غیر قابل انفکاک از معاد است.

بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

در آیۀ شریفه، بصیر بودن خداوند به انسان، دلیل معاد گرفته شده است؛ یعنی، هر کس با ویژگی‌های این مخلوق آشنا باشد، معاد را برای او ضروری خواهد دید.

7- آگاهی دقیق خداوند به حقیقت انسان، دلیل سامان دادن معاد در مراحل هستی او است.

بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

جملۀ «إِنَّ رَبَّهُ ...» در مقام تعلیل است و بصیرت خداوند به انسان را دلیل معاد قرار داده است؛ یعنی، انسان موجودی است که باید معاد داشته باشد و چون خداوند، به طور کامل به حقیقت انسان آگاهی دارد، برای او معاد قرار داده است.

8- خداوند، مالک و مدبر انسان و سامان بخش تحولات زندگی و عوالم هستی او است.

رَبَّهُ

9- ربوبیت خداوند بر انسان‌ها، مقتضی شناخت ذات و حالات آنان است.

إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

10- معادِ انسان‌ها، جلوۀ ربوبیت خداوند بر آنان است.

بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ

11- کسانی که در قیامت نامۀ عمل را از پشت سر دریافت کرده و به دوزخ گرفتار می‌شوند، خود عامل پیدایش چنین سرنوشتی‌اند.

أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ ... وَ یَصْلیٰ سَعِیراً ... بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

12- عذاب دوزخیان و اعطای نامۀ عمل به آنان از پشت سرشان، نظام جزایی آگاهانه و مدبرانۀ خداوند است.

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ ... وَ یَصْلیٰ سَعِیراً ... بَلیٰ إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً

حرف «بَلیٰ» ممکن است به تمام مشخصات دستۀ دوم (و أمّا من اوتی ...) ارتباط داشته باشد. در این صورت پندار رجوع

نکردن را، پنداری باطل و حوادث پیش آمده (أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ ... یَصْلیٰ سَعِیراً) را، رخدادی ثابت معرفی می‌کند. جملۀ «إِنَّهُ ...» بیانگر این است که آن حادثه‌ها، برخاسته از ربوبیت و بصیرت خداوند است.

13- «رب»و«بصیر»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بصیر/اسما و صفات؛ تکذیب؛ تهدید؛ جهان؛ جهنم؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ حیات؛خانواده؛ خلقت؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ سرور؛ شناخت؛ عذاب؛ لهو و لعب؛ معاد؛ ملامت؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 16]

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ (16)

16

پس سوگند می‌خورم به شفق،

1- سوگند مؤکد خداوند، به سرخی افق هنگام غروب خورشید

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ

مشهور بین اهل لغت، این است که «شفق»همان سرخی است که بعد از غروب خورشید، در طرف مغرب دیده می‌شود (مصباح). در سخن و شعر عرب، به طور فراوان اتفاق می‌افتد که برای تأکید قسم، فعل آن را با حرف «لا»می‌آورند. برخی آن را زاید و دسته‌ای آن را، برای نفیِ پندار قبل می‌دانند(کشاف).

2- «شفق»، پدیده‌ای شگفت و با عظمت

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ

سوگند خداوند، نشانگر عظمت چیزی است که به آن سوگند یاد شده است.

3- آشنایی با مرحلۀ حسابرسی نامه‌های اعمال، زمینه‌ساز باور انسان به تغییرپذیر بودن حالات خویش است.

فَلاٰ أُقْسِمُ

جملۀ «طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» (در آیات بعد) - که سوگندهای مکرر این آیات مربوط به آن است - از دگرگونی حالات انسان خبر می‌دهد و حرف «فاء» در «فَلاٰ أُقْسِمُ» این مجموعه را بر آیات پیشین - که دربارۀ محاسبۀ نامه‌های اعمال بود - تفریع کرده است؛ یعنی، حال که از حساب و کتاب آگاه شدید، بدانید که دگرگونی حالات حتمی است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تعجب؛ حسابرسی؛ خورشید؛ شفق؛ علم؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 17]

وَ اَللَّیْلِ وَ مٰا وَسَقَ (17)

17

و به شب و آنچه در بر می‌گیرد،

1- سوگند خداوند به شب و تمامی موجودات پراکنده‌ای که تاریکی شب آنها را گرد هم جمع می‌کند.

وَ اللَّیْلِ وَ مٰا وَسَقَ

واژۀ «وَسَقَ» به معنای جمع کردن چیزهایی است که متفرق باشند(مفردات). گویا مراد جمع شدن جاندارانی است که با فرارسیدن تاریکی شب، از همه طرف به محل استراحت خود می‌روند.

2- سوگند خداوند، به هر چه تاریکی شب آن را فراگیرد. *

وَ مٰا وَسَقَ

«مٰا» در «مٰا وَسَقَ» ، موصول است و ضمیری که به آن برمی‌گردد، در کلام نیامده است. مصداق «مٰا وَسَقَ» ، ممکن است تمام موجودات جاندار و بی‌جان باشد که تاریکی شب، آنها را زیر پردۀ سیاه خود جمع می‌کند.

3- ماهیت شب و گسترش تاریکی آن بر موجودات و نقش آن در گرد هم آمدن جانداران، شگفت و با عظمت است.

وَ اللَّیْلِ وَ مٰا وَسَقَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تعجب؛ شب؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم

[سوره الانشقاق (84): آیه 18]

وَ اَلْقَمَرِ إِذَا اِتَّسَقَ (18)

18

و به ماه آن گاه که نورش کامل شود،

1- سوگند خداوند به ماه، هنگام روشنایی کامل آن

وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ

«اتساق قمر»، به معنای تکمیل شدن و به نقطۀ اعتدال رسیدن آن است. (لسان‌العرب)

2- ماه، آفریده‌ای با عظمت و بدر بودن، برجسته‌ترین حالت‌های آن است.

وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ

«إِذَا» در «إِذَا اتَّسَقَ» ، قسم را به حالت خاصی از قمر اختصاص می‌دهد، در این موارد «إِذَا» ظرف برای «کائنا» شمرده می‌شود که محذوف است و حال مقدّره برای «الْقَمَرِ» به حساب می‌آید.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ قرآن؛ قسم؛ ماه؛ نور

[سوره الانشقاق (84): آیه 19]

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ (19)

19

که حتماً از مرحله‌ای به مرحلۀ دیگر خواهید رفت.

1- انسان‌ها، مرحله‌های گوناگونی پیش رو دارند که یکی پس از دیگری بر همۀ شؤون آنان، اثر خواهد گذاشت.

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

«طَبَقٍ» در موردی به کار می‌رود که چیزی مسطّح بر مثل خود، قرار داده شود و آن را بپوشاند و به حالت نیز «طَبَقٍ» گفته می‌شود (مقاییس)؛ زیرا انطباق آن بر صاحب حالت، مانند انطباق دو چیز بر یکدیگر است (التحریر). تعبیر «لَتَرْکَبُنَّ» (حتماً سوار خواهید شد)، کنایه از این است که آن حالت‌ها همچون مرکب، انسان را به سمت و سوی مناسب خود خواهند برد.

2- حالت‌ها و مراحل آیندۀ انسان، هر یک پایه و مقدمه‌ای برای حالت و مرحلۀ بعدی است.

طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

حرف «عَنْ» برای مجاوزه یا به معنای«بعد»است. در هر صورت بیانگر ترتب مرحلۀ بعدی بر قبلی است. گفتنی است که آن مراحل - به قرینۀ «کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ» (در آیات پیشین) - زندگی دنیا، مرگ، برزخ، حشر، حساب و جزا است که در نهایت به حضور در نزد پروردگار، می‌انجامد.

3- خداوند، در تأکید بر تعدد و تنوّع مراحل آیندۀ انسان، به شفق، شب، موجودات زمینی و ماه، سوگند یاد کرده است.

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ ... لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

4- پیدایش مراحل گوناگون در طبیعت (شفق، تاریکی شب و نور ماه)، نشانی از امکان تغییر و تحول در نظام حیات بشر در دنیا و آخرت

فَلاٰ أُقْسِمُ ... لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

در قسم‌های قرآن، تناسب بین محتوای قسم و غرض از آن رعایت شده است و در این مجموعه آیات نیز برای تأکید بر تغییر حالات انسان، به تغییرات در تکوین سوگند یاد شده است.

5- لزوم دوراندیشی و توجّه به مراحلی که در آینده، برای انسان پیش خواهد آمد.

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

6- در مسیر حرکت به سوی خداوند، انسان از مراحلی گوناگون و مترتب بر یکدیگر خواهد گذشت.

إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً ... لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

7- مراحل آیندۀ انسان، مراحلی سرنوشت‌ساز و هر یک برتر و مهم‌تر از مرحلۀ قبل و سزاوار آمادگی بیشتر است.

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

خبر از پیدایش حالت‌های پیاپی و تأکید آن با سوگندهای مکرر، هشداری است به انسان‌ها که برای آن چاره‌اندیشی کنند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تزکیه؛ حیات؛ دنیا؛ زمین؛ شب؛ شفق؛ طبیعت؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم؛ قضا و قدر؛ ماه؛ نور

[سوره الانشقاق (84): آیه 20]

فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (20)

20

پس چه شده است آنان را که ایمان نمی‌آورند؟

1- توجه به هشدارهای قرآن دربارۀ بررسی نامه‌های عمل و پیامدهای آن، برای ایمان آوردن کافی است.

فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

حرف «فاء»، این آیه را بر مفاد آیه‌های قبل تفریع کرده است؛ یعنی، پس از گوشزد شدن خطرها ایمان نیاوردن توجیه ناپذیر است.

2- خودداری‌کافران از ایمان، توجیه‌ناپذیر و بدون هرگونه برهان است.

فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

به قرینۀ «بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا» (در آیات بعد)، مرجع ضمیر در «لَهُمْ» کافران‌اند.

3- گروهی از مردم با وجود هشدارهای قرآن، همچنان بر بی‌ایمانی خود باقی‌اند و ربوبیت و بصیرت الهی را انکار کرده و معاد و حسابرسی اعمال را نمی‌پذیرند.

إِنَّ رَبَّهُ کٰانَ بِهِ بَصِیراً ... فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

متعلق «لاٰ یُؤْمِنُونَ» ، ممکن است معارفی باشد که در آیات پیشین بیان شد؛ از قبیل: ربوبیت و بصیرت الهی، نامه‌های اعمال، محاسبه و ... .

4- انکار معاد، با وجود هشدارهای قرآن، نکوهیده، شگفت‌آور و فاقد برهان است.

فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

«ما»اسم استفهام است و مراد از استفهام در این موارد، تعجّب همراه با توبیخ است. تغییر سیاق کلام از خطاب در «لَتَرْکَبُنَّ» به غایب در «لَهُمْ» ، بر نکوهش افزوده است.

5- خودداری از ایمان، پس از مشاهدۀ حالت‌های گوناگون طبیعت و تحولات زندگی بشر، غیر قابل توجیه و شگفت‌آور است.

فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ . وَ اللَّیْلِ وَ مٰا وَسَقَ . وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ .

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ . فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

برداشت یاد شده، ناظر به این احتمال است که حرف «فاء»، این آیه را بر محتوای قسم و مقسمٌ‌به (در آیات پیشین) تفریع کرده باشد.

6- بی‌ایمانی، هیچ سود و منفعتی در پی ندارد.

فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

جملۀ «ما لهم»؛ یعنی، چیست برای ایشان؟ جملۀ «لاٰ یُؤْمِنُونَ» حال است و مفاد آیۀ شریفه این است که در حال بی ایمانی، چه چیز برای ایشان حاصل است؟!. این تعبیر ممکن است در بیان نفی هرگونه سبب و انگیزه آورده شود و می‌تواند بیانگر منتفی بودن فائده و نتیجه باشد؛ برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

7- لزوم ایمان به ثبت کردار انسان در نامۀ اعمال و حسابرسی آن در قیامت

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ ... وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ ... فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

8- مردم بی‌ایمان در قیامت، نامۀ عمل خویش را از پشت‌سر دریافت کرده و به آتش جهنم گرفتار خواهند شد.

أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ ... وَ یَصْلیٰ سَعِیراً ... فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ

ارتباط مجموع آیات این سوره، اقتضا می‌کند که مراد از ضمیر «هم»و تعبیر «الَّذِینَ کَفَرُوا» (در آیات بعد) همان کسانی باشند که در آیۀ دهم، با تعبیر «مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ» از آنان یاد گردید. همان طور که مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» (در آیات بعد)، همان «مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ» در آیات پیشین خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بصیرت؛ تعجب؛ تکذیب؛ جهنم؛ حسابرسی؛ حیات؛ طبیعت؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ لجاجت؛ معاد؛ ملامت؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 21]

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ اَلْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ (21)

21

و چون قرآن بر آنان خوانده شود سجده نمی‌کنند؟

1- شنیدن آیات قرآن، باید مایۀ خضوع و فروتنی انسان گردد.

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

«سجود»به معنای خضوع است. (قاموس)

2- گروهی از مردم، هشدارهای قرآن را نشنیده انگاشته و در برابر آن سر تعظیم فرود نمی‌آورند.

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

3- لزوم قرائت آیات قرآن، برای مردم و ابلاغ آن حتی به غیر مؤمنان

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ

4- لزوم کرنش و سر فرود آوردن، در برابر عظمت قرآن

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

5- روحیۀ ناباوری، مانع پذیرش قرآن و خضوع در برابر آن

لاٰ یُؤْمِنُونَ . وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

6- امتناع برخی از مردم، از فروتنی و تواضع هنگام شنیدن و دریافت آیات قرآن، شگفت‌آور و توجیه‌ناپذیر است.

فَمٰا لَهُمْ ... وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

7- سجود و به خاک افتادن هنگام شنیدن آیات قرآن، رفتاری شایسته و مطلوب است. *

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

کلمۀ «سجود» در برداشت یاد شده، به معنای اصطلاحی آن گرفته شده است. این آیه هر چند از آیاتی نیست که سجدۀ واجب دارند؛ ولی مفاد آن مندوب بودن سجده به هنگام شنیدن هر یک از آیات قرآن و یا خصوص آیاتی است که در آن فرمان سجود آمده است.

8- کافران، بر ترک فروع دین نیز توبیخ می‌شوند.

فَمٰا لَهُمْ ... لاٰ یَسْجُدُونَ

مراد از سجود در آیه ممکن است معنای اصطلاحی آن و به خاک افتادن هنگام شنیدن آیات قرآن باشد.

9- عظمت قرآن، به مجرد قرائت آن بر شنوندگان، نمایان شده و در دل هر انسان جا می‌گیرد.

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

توبیخ کسانی که با شنیدن قرآن اظهار خضوع نکرده و به خاک نمی‌افتند، بیانگر تأثیر آن در اعماق دل هر شنوندۀ منصف است.

10- قرآن، نامی برگزیده از جانب خداوند پیش از تکمیل آیات آن در عصر رسول اکرم(ص)

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ

11- تلاوت کنندگان قرآن در عصر بعثت، غیر مؤمنان را نیز با آیات آن آشنا ساخته، برای آنها قرآن می‌خواندند.

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

12- مفاد آیات قرآن، قابل فهم حتی برای غیر مؤمنان

وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ

توبیخ در موردی صحیح است که مخاطب در برابر آنچه درک کرده است، خضوع نکند.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ خضوع؛ دین؛ سجده؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گوش

[سوره الانشقاق (84): آیه 22]

بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ (22)

22

بلکه آنان که کفر ورزیده‌اند [آن را] تکذیب می‌کنند.

1- کافران، به مجرد شنیدن آیات قرآن، آن را تکذیب کرده و معارف آن را دروغ می‌پنداشتند.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ

2- منکران معاد، کافراند.

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ... بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ

3- منکران معاد، نه تنها به هشدارهای قرآن ایمان نیاورده و در برابر آن فروتنی نمی‌کنند؛ بلکه پا را فراتر نهاده و قرآن را تکذیب می‌کنند.

بَلِ ... یُکَذِّبُونَ

4- گردن‌فرازی در برابر تعالیم قرآن، نشانۀ کفر است.

لاٰ یَسْجُدُونَ . بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا

5- نامۀ عمل کافر، از پشت سر به او داده شده و آتش دوزخ فرجام او خواهد بود.

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ ... وَ یَصْلیٰ سَعِیراً ... بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا

ارتباط مجموع آیات سوره با یکدیگر، اقتضا می‌کند که دو دستۀ آخر سوره (الَّذِینَ کَفَرُوا) و (الَّذِینَ آمَنُوا) ، همان دو دستۀ قبل باشند که با عنوان «مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ» و «مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ وَرٰاءَ ظَهْرِهِ» از آنان یاد شد.

6- اظهار کفر، فراهم‌سازندۀ زمینۀ پافشاری بر تکذیب قرآن

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ

مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» ، همان کسانی‌اند که در «فَمٰا لَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ» به نداشتن ایمان توصیف شدند. ایجاد تفاوت در تعبیر، نشانگر آن است که آنان علاوه بر این که بی‌ایمان بودند، کفر را نیز از خود بروز می‌دادند. فعل مضارع «یُکَذِّبُونَ» بر استمرار و اصرار دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ تکبر؛ تکذیب؛ جهنم؛ قرآن؛ کفر؛ معاد؛ نامه عمل

[سوره الانشقاق (84): آیه 23]

وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ (23)

23

و خداوند به آنچه در دل پنهان می‌دارند داناتر است.

1- منکران معاد، بر اثر پندارهایی انباشته در ذهن خود، قرآن را تکذیب می‌کنند.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ . وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ

«وعاء»؛ یعنی، ظرف و «أوعیت الزاد و المتاع»زمانی گفته

می‌شود که آن را در «وعاء»قرار دهی (لسان‌العرب). ظرف مورد نظر، ممکن است ذهن و قلب منکران معاد باشد که جایگاه باورهای آنان است.

2- کافران، تکذیب قرآن را ابزار رسیدن به اهدافی ساخته بودند که آن را اظهار نمی‌کردند.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ . وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ

از مصادیق «بِمٰا یُوعُونَ» ، نیت‌ها و مقاصدی است که کافران، تکذیب قرآن را وسیلۀ رسیدن به آن مقاصد کرده بودند.

3- آگاهی خداوند، به اسرار درونی و نیت‌های انسان

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ

4- تکذیب‌کنندگان قرآن و منکران معاد، خود رقم‌زنندۀ نامۀ عمل خویش‌اند و کردار ناپسند خود را در آن ذخیره می‌سازند.

بِمٰا یُوعُونَ

به قرینۀ آیات پیشین - که دربارۀ نامه‌های اعمال بود - می‌توان گفت: مراد از «وعاء»در «یُوعُونَ» ، همان نامۀ عمل است که منکران معاد آن را ظرف کردار خود ساخته‌اند.

5- تکذیب قرآن از سوی کافران، ظاهری بوده و در دل آن را باور نداشتند.

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ

تقابل این آیه با آیۀ قبل، بیانگر آن است که گرچه کافران به زبان قرآن را تکذیب می‌کردند؛ ولی خداوند بهتر می‌داند که در درون آنان از تکذیب قرآن خبری نبود.

6- خداوند، به افکار و کردار منکران معاد و تکذیب‌کنندگان قرآن، داناتر از هر کس دیگر است.

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ

7- خداوند، منکران معاد و تکذیب‌کنندگان قرآن را، به مؤاخذۀ افکار و کردارشان تهدید کرده است.

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ

مقصود از بیان آگاهی خداوند، به افکار انباشته در ظرف ذهن و کردار موجود در نامۀ عمل، تهدید به مؤاخذه است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تکذیب؛ تهدید؛ سرّ؛ ظن؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غیب؛ قرآن؛ قلب؛ کفر؛ معاد؛ نامه عمل؛ نفاق

[سوره الانشقاق (84): آیه 24]

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (24)

24

پس آنان را به عذابی دردناک نوید ده.

1- انکار معاد و تکذیب قرآن، درپی‌دارندۀ عذابی دردناک است.

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

2- توجّه به دانایی خداوند به افکار و کردار، امکان گریز از عذاب الهی را منتفی می‌سازد.

وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُوعُونَ . فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ

حرف «فاء»، بیانگر برداشت یاد شده است.

3- کافران و تکذیب‌گران، مورد استهزای خداوند

فَبَشِّرْهُمْ

فعل‌های «بشر»و«فرح»به یک معنا است (مصباح). بنابراین واژۀ«بشارت»در مورد تهدید به عذاب، برای استهزا به کار می‌رود.

4- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ بشارت‌ها و تهدیدهای خداوند به مردم

فَبَشِّرْهُمْ


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تهدید؛ ذکر؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ معاد

[سوره الانشقاق (84): آیه 25]

إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (25)

25

لیکن کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اجری پایان‌ناپذیر خواهند داشت.

1- مؤمنانی که عمل صالح دارند، از عذاب الهی در امان‌اند.

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

«إِلاَّ» برای استثنای منقطع به کار رفته است و معنای «لکن» را افاده می‌کند.

2- کافران و مکذبان، در صورت ایمان آوردن و انجام دادن عمل صالح، گرفتار عذاب نخواهند شد.

فَبَشِّرْهُمْ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

این احتمال که فعل‌های «آمَنُوا» و «عَمِلُوا» ، شامل ایمان و عمل در زمان آینده نیز باشد، چندان بعید نیست؛ زیرا از طرفی برای آیندۀ قطعی ماضی آورده می‌شود و از طرف دیگر در قضیۀ حقیقی، زمان خاصی مورد نظر نیست.

3- باور داشتن معاد و معارف قرآن و انجام‌دادن کارهای صالح، نجات‌بخش انسان از عذاب دردناک است.

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

متعلق «آمَنُوا» - به قرینۀ آیات پیشین - معاد و قرآن است و «الصّٰالِحٰاتِ» - که جمع با حرف «ال» است - دلالت بر عموم می‌کند. در این موارد، مراد عموم عرفی است؛ یعنی، تمام

صالحاتی که امکان‌پذیر است.

4- مؤمنانِ نیکوکار، با شنیدن آیات قرآن، در برابر آن سر تسلیم فرود آورده، خضوع می‌کنند.

فَمٰا لَهُمْ ... وَ إِذٰا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لاٰ یَسْجُدُونَ ... إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

5- توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط تأثیربخشی آنها است.

آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

6- خداوند، برای مؤمنانی که عمل صالح دارند، پاداش بزرگی قرار داده است.

لَهُمْ أَجْرٌ

نکره آوردن «أَجْرٌ» ، بیانگر عظمت آن است.

7- پاداش مؤمنانی که عمل صالح دارند، هرگز کاسته یا قطع نخواهد شد.

لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

از معانی«من»قطع است و معنای«نقص»نیز برای آن گفته شده است. (لسان‌العرب)

8- خداوند در قیامت، مؤمنان را با یادآوری مکرر پاداش‌های خویش، آزار نداده و بر آنان منت نخواهد گذاشت.

لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

در معانی «من»آورده‌اند که: منت گذاشتن بر کسی، به این است که احسان به او را بزرگ شمرده و به آن فخر کنند و درباره‌اش سخن را آغاز و تکرار کنند تا آن جا که شخص را متنفر سازند. (لسان‌العرب)


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیه؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ پاداش؛ تکذیب؛ خضوع؛ صالحان؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گوش؛ معاد

سورۀ بروج آیۀ (1 تا 22)

اشاره

[سوره البروج (85): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْبُرُوجِ (1)

1

سوگند به آسمانِ دارای برج‌ها،

1- آسمان، دارای برج‌ها و دژهای مستحکم است.

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ

«برج» به چیزی گفته می‌شود که ظاهر و مرتفع باشد. به کاخ‌ها، دژها و برج‌های دیدبانی نیز به جهت ظهور و ارتفاع آن، «برج» گفته می‌شود (لسان‌العرب). در آیۀ شریفه، مراد از آن، ستارگان یا جایگاه آنها است که چون آشکاراند و یا وسیلۀ حفاظت آسمان می‌باشند، به آنها برج گفته می‌شود. برخی «بروج»را بر منزل‌گاه‌های خورشید - که دوازده برج است - تطبیق داده‌اند.

2- سوگند خداوند، به‌آسمان و برج‌های‌آن

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ

قسم به آسمان، با وصف خاص آن، قسم به موصوف و وصف، هر دو است.

3- سوگند خداوند، به ستارگان که مرتفع و نمایان‌اند.

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ

تطبیق «برج»بر ستاره، به لحاظ ارتفاع و ظهور آنها است.

4- آسمان، موجودی شگفت است و برج‌های آن بر شگفتی‌اش افزوده است.

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ بروج؛ تعجب؛ جهان؛ خلقت؛ ستاره؛ قرآن؛ قسم

[سوره البروج (85): آیه 2]

وَ اَلْیَوْمِ اَلْمَوْعُودِ (2)

2

و به آن روز موعود [قیامت]،

1- خداوند، به مردم وقوع قیامت را وعده داده است.

وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ

مفسران اتفاق نظر دارند که مراد از «الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ» قیامت است.

2- «الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ» ، از نام‌های قیامت

وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ

3- سوگند خداوند، به روز قیامت

وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ

4- روز قیامت، روزی بزرگ و شگفت

وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ

متعلّق قسم‌های خداوند، از عظمتی خاص برخوردار است که آن را شایستۀ قسم او ساخته است.

5- قدرت خداوند بر آفرینش آسمان و برج‌های آن، نشانۀ‌راست بودن وعدۀ قیامت از سوی خداوند است.*

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ . وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ

یاد کردن قیامت - پس از ذکر آسمان و برج‌های آن - ممکن است به این لحاظ باشد که توجّه به آسمان، باور به قیامت را تقویت می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ بروج؛ تعجب؛ خلقت؛ قدرت؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ وعده؛ یوم الموعود

[سوره البروج (85): آیه 3]

وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ (3)

3

و به هر شاهد و مشهودی [در آن روز]،

1- سوگند خداوند، به ناظران و امور مشهود در قیامت

وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ

شهادة؛ یعنی، حاضر بودن همراه با مشاهدۀ بصری یا بصیرتی و گاه به حضور بدون آن نیز گفته می‌شود (مفردات راغب). لفظ «شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ» - به قرینۀ سوگند بر آنها نکره‌هایی‌اند که از آنها عموم اراده شده است تا سوگند به آن بیهوده نباشد و بعید نیست که عظمت آن دو نیز استفاده شود. در این صورت مراد عظمت شهادت مربوط به آنها است تا بر احتمالات گوناگونی که دربارۀ مصداق آن دو گفته شده است، قابل تطبیق باشد.

2- ناظران صحنۀ قیامت و حوادث آن روز، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ

3- قیامت، روز حضور گواهان اعمال و شهادت دادن آنها است.

وَ شٰاهِدٍ

راغب پس از آن که شهادت را به معنای حضور با مشاهده آورده است، معنای گواهی را برای آن ذکر کرده و می‌گوید:

شهادت، گفتاری است که از روی علم سرزده باشد.

(مفردات راغب)

4- سوگند خداوند، به گواهان اعمال انسان‌ها در قیامت

وَ شٰاهِدٍ

5- گواهان صحنۀ قیامت، دارای مقامی ارجمنداند.

وَ شٰاهِدٍ

6- سوگند خداوند، به مضمون گواهی شاهدان در قیامت

وَ مَشْهُودٍ

چنانچه شهادت به معنای گواهی دادن باشد؛ نه مشاهده و نظارت، کلمۀ «مَشْهُودٍ» نیاز به متعلق محذوفی خواهد داشت که می‌توان گفت: مراد «مشهود به»است.

7- سوگند خداوند به مؤمنانی که در ملأ عام شکنجه شده و در برابر چشمان دشمن، سوزانده می‌شوند.

وَ مَشْهُودٍ

داستان اصحاب «اخدود» - که پس از این آیه مطرح شده‌است - به ویژۀ آیۀ «وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ» قرینه بر احتمالی است که دربارۀ مصداق «مَشْهُودٍ» گفته شده است. در این نظر تقدیر آن «مشهود علیهم» است.

8- روی عن الحسن بن علی(ع) و هو یُحِدِّث عن رسول اللّه(ص) فقیل له أخبرنی عن «شاهد و مشهود» فقال: أمّا الشاهد فمحمّد و أما المشهود فیوم القیامة.

أما سمعته سبحانه یقول: «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» و قال:

«ذلک یوم مجموع له الناس ذلک یوم مشهود؛ (1)

از امام حسن(ع) روایت شده که از رسول خدا نقل حدیث می‌کرد، به او عرض شد: مرا از [تفسیر] شاهد و مشهود خبر ده، حضرت فرمود: امّا شاهد محمّد(ص) است و امّا مشهود روز قیامت است. آیا کلام خدای سبحان را نشنیده‌ای که می‌فرماید: «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» و فرموده: ذٰلک یوم مجموع له الناس و ذٰلک یوم مشهود».


کلیدواژه‌ها:

اصحاب اخدود؛ انذار؛ انسان؛ ایمان؛ بشارت؛ دشمنی؛ رسالت؛ شکنجه؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ گواهی

[سوره البروج (85): آیه 4]

قُتِلَ أَصْحٰابُ اَلْأُخْدُودِ (4)

4

مرگ بر صاحبان آن خندق [آتش]،

1- گروهی از جباران، برای تعذیب مؤمنان، در زمین حفرۀ عمیقی ایجاد کردند.

أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ

«اخدود»؛ یعنی، شکاف طولانی و عمیقی که در زمین ایجاد شود. اصل و ریشۀ آن «خد» است؛ یعنی، مقداری از صورت


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 708؛ نورالثقلین، ج 5، ص 543، ح 19.

که طرف راست و چپ بینی قرار گرفته است (مفردات راغب).

«أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ» ؛ یعنی، کسانی که حفره را ایجاد کردند.

2- ایجادکنندگان کورۀ آدم سوزی (اصحاب‌اخدود)، مورد نفرین خداوند و مشمول شدیدترین توبیخ‌های او

قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ

فعل «قُتِلَ» ، برای نفرین به کار رفته است. مفاد نفرین‌های خداوند توبیخ و تهدید است؛ زیرا معنای حقیقی نفرین دربارۀ خداوند تصور ندارد.

3- کشته شدن و نابودی، سزاوارترین فرجام برای اصحاب اخدود

قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ

روایات در این اختلاف دارند که قصۀ«اصحاب اخدود» در یمن اتفاق افتاده، یا حبشه و یا جای دیگر؟ و این که دربارۀ مسیحیان بوده، یا غیر آنان؟ چنانچه این قضیه مکرر انجام گرفته باشد، می‌توان گفت: آیۀ شریفه، ناظر به موردی خاص نبوده؛ بلکه نظری عام به تمام آنها دارد.

4- «قال رسول اللّه(ص) ... ملک بُخْتُ‌نَصَّر مأئةَ سنةٍ و سبعاً و ثمانین سنة ...و ملک بعده مِهْرَقَیْه بن بخت‌نصر ...و أخذ عند ذلک دانیال(ع) و حفر له جُبّاً فی الأرض و طرح فیه دانیال(ع) و أصحابه و شیعته من المؤمنین فألقی علیهم النیران ...

و هم الذین ذکرهم اللّه فی کتابه العزیز فقال جلّ‌وعزّ «قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ...»؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: بُخْت‌نَصَّر 187 سال پادشاهی کرد ... و بعد از وی فرزندش مِهْرَقیْه پادشاه شد ... و در وقت حکومت خود، دانیال(ع) را دستگیر کرد و چاهی برای او در زمین حفر نمود و دانیال و اصحاب و پیروانش را در آن چاه افکند و آتش‌ها بر سرشان ریخت ... و اینها همان کسانی‌اند که خداوند جلّ و عزّ در کتاب عزیزش از آنان یاد نموده و فرموده است:

قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ... ».

5- «عن أبی‌جعفر(ع) قال: إنّ اسقف نجران دخل علی أمیرالمؤمنین(ع) فجری ذکر أصحاب الاُخدود، فقال(ع) بعث اللّه نبیّاً حبشیّاً إلی قومه و هم حبشیة، فدعاهم إلی اللّه تعالی، فکذّبوه و حاربوه و ظفروا به و خدّوا اخدوداً و جعلوا فیه الحطب و النار فلمّا کان حرّاً قالوا لمن کان علی دین ذلک النبیّ(ع) اعتزلوا و إلّاطرحناکم فیها فاعْتَزَل قوم کثیر و قُذِف فیها خلق کثیر ...؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: اسقف نجران خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسید و صحبت از اصحاب اخدود شد، حضرت فرمود: خداوند پیامبری حبشی (از اهل حبشه) را به سوی قومش - که آنان نیز حبشی بودند - فرستاد. آن پیامبر


1) 1) . کمال‌الدین صدوق، ج 1، ص 226، ح 20؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 372، ح 13.

2) 2) . قصص‌الأنبیاء، ص 246، ح 290؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 439، ح 2.

مردم را به سوی خدای تعالی دعوت کرد و آنان وی را تکذیب کردند و با او جنگیدند و بر وی چیره شدند. پس گودالی کندند و در آن هیزم و آتش ریختند. پس چون داغ گشت به کسانی که بر دین آن پیامبر بودند، گفتند: دست بردارید وگرنه شما را در این گودال آتش می‌اندازیم. گروه زیادی از آن پیامبر، جدا گشته و تعداد زیادی از آن قوم در آتش افکنده شدند».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اذیت؛ اصحاب اخدود؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ بخت نُصَّر؛ پیروزی؛ تکذیب؛ جنگ؛ چاه؛ حکومت؛ دین؛ شکنجه؛ ظلم؛ عذاب؛ قتل؛ قصه؛ مرگ؛ ملامت؛ نفرین

[سوره البروج (85): آیه 5]

اَلنّٰارِ ذٰاتِ اَلْوَقُودِ (5)

5

آن آتشِ دارای سوخت،

1- حفرۀ اصحاب اخدود، یکپارچه آتش برافروخته و دارای سوخت فراوان و کافی بود.

اَلنّٰارِ ذٰاتِ الْوَقُودِ

«النّٰارِ» ، بدل از «الْأُخْدُودِ» است. بدل قرار گرفتن آتش برای مکان آن، مبالغه است و از شدت آتش حکایت دارد؛ گویی که آن حفره چیزی جز آتش نبود. «وقود» به معنای مواد سوختنی (هیزم و غیر آن) است و به شعله نیز اطلاق می‌شود(مفردات راغب). توصیف آتش به «ذٰاتِ الْوَقُودِ» ، گویای فراهم بودن سوخت کافی و سلطۀ آتش بر تمام آن است؛ به‌گونه‌ای که گویا آتش مالک آن می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اصحاب اخدود؛ قتل؛ قصه

[سوره البروج (85): آیه 6]

إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ (6)

6

آن گاه که بر کنار آن نشسته بودند،

1- اصحاب اخدود، اطراف حفرۀ آتش گرد آمده، به تماشای سوختن مؤمنان نشستند.

إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ

ضمیر «عَلَیْهٰا» ، به آتش برمی‌گردد و مراد مشرف بودن بر آتش است.

2- اصحاب اخدود، از سوختن مؤمنان هیچ اضطرابی در خود احساس نکرده، خاطری آرام داشتند.

إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ

نشستن هنگام تماشای سوختن مؤمنان، نشانگر آن است که برای تماشاگران، این حادثه اهمیت چندانی نداشت و آنان را برآشفته نمی‌ساخت.

3- اصحاب اخدود، به دلیل حضور بی‌رحمانۀ خود در مراسم سوزاندن مؤمنان و نشستن و نظاره کردن آن، شایستۀ نفرین خداوند و سزاوار قتل و نابودی شدند.

قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ... إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ

کلمۀ «إِذْ» ، ظرف برای «قُتِلَ» و بیانگر نقش آن لحظه در استحقاق نفرین است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آرامش؛ اصحاب اخدود؛ اللّه؛ ایمان؛ عذاب؛ قتل؛ قصه؛ قلب؛ نفرین

[سوره البروج (85): آیه 7]

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ (7)

7

و آنچه را بر سرمؤمنان می‌آوردند نظاره می‌کردند.

1- اصحاب اخدود، هنگام سوزانده شدن مؤمنان، حاضر و ناظر بوده و آن را مشاهده می‌کردند.

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

«شهادة»، در اصل به معنای خبر دادن از چیزی است که شخص آن را مشاهده کرده و نزد آن حاضر بوده است (نهایۀ ابن اثیر)؛ و چون جملۀ «وَ هُمْ عَلیٰ ...» حالیه و مربوط به زمان حضور کنار خندق آتش است؛ مراد تحمل شهادت و دریافت خبر است، نه ادای آن.

2- اصرار و مداومت اصحاب اخدود، بر مقابله با مؤمنان و آزار دادن و سوزاندن آنان

یَفْعَلُونَ

فعل مضارع، هرگاه دربارۀ کارهای گذشته به کار رود، استمرار را می‌رساند.

3- در دیدگاه اصحاب اخدود، ایمان مردم، جرمی سنگین و موجب کیفر سوزاندن بود.

مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ

4- اصحاب اخدود، مردمی سنگدل و بی‌عاطفه بودند.

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

حضور اصحاب اخدود در مراسم آدم سوزی برای شهود و نظارۀ آن صحنه، گویای قساوت قلب و بی‌رحمی آنان است.

5- کاری که با رضایت یا دستور کسی انجام شود، کار شخص او به شمار می‌آید.

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ ... شُهُودٌ

اصحاب اخدود، با آن که نشسته و نظاره می‌کردند (هم ... قعود ... شهود)؛ ولی تعبیر «یَفْعَلُونَ» کار را به خود آنان نسبت داده است. این استناد بیانگر برداشت یاد شده است.

6- نظاره‌گران شکنجۀ مؤمنان، در صورت رضایت به آن خود نیز شکنجه‌گر آنان قلمداد می‌شوند.

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

استناد «یَفْعَلُونَ» به شاهدان صحنه، گویای آن است که ناظران - هر چند دستور دهنده نباشند - شریک جرم شمرده می‌شوند.

7- اصحاب اخدود، هنگام سوزاندن مؤمنان، آزارها و شکنجه‌های دیگری نیز بر آنان وارد می‌ساختند.

عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ

تعبیر «مٰا یَفْعَلُونَ» - که مفهومی وسیع‌تر از سوزاندن مؤمنان دارد - نشانگر برداشت یاد شده است.

8- نظاره‌گر بودن اصحاب اخدود بر جنایت‌های خویش دربارۀ مؤمنان، جایی برای انکار آن در قیامت باقی نمی‌گذارد.

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

منظور از تحمل شهادت - که آیۀ شریفه بر آن دلالت دارد - ممکن است این باشد که آزار دهندگان، از انکار آن در قیامت ناتوان خواهند بود؛ زیرا خود گواه کردار خویش بوده‌اند.

9- اصحاب اخدود در قیامت، بر کردار خویش شهادت خواهند داد.

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

آیات «وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ» و «وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ» در آغاز سوره، می‌تواند قرینه بر نکتۀ یاد شده باشد.

10- اصحاب اخدود، در ماجرای سوزندان مؤمنان، مراقب و گواه کار یکدیگر بودند.*

وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ

شاهد بودن اصحاب «اخدود»ممکن است به این منظور باشد که هر یک، بر انجام صحیح مأموریت دیگری نظارت داشته و نزد حاکمان به آن گواهی دهد.

11- حضور بی‌رحمانۀ اصحاب اخدود برای سوزاندن و تماشای سوختن مؤمنان، موجب شایستگی آنان برای نفرین خداوند

قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ... إِذْ ... وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اذیت؛ اصحاب اخدود؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تکذیب؛ شکنجه؛ عذاب؛ عمل؛ قتل؛ قصه؛ قلب؛ قیامت؛ گناه؛ گواهی؛ نفرین

[سوره البروج (85): آیه 8]

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (8)

8

و چیزی را از آنان ناپسند نمی‌دانستند جز این که به خدای عزّتمند ستوده ایمان آورده بودند.

1- اصحاب اخدود، جز ایمان به خداوند، هیچ یک از ویژگی‌های مؤمنان را ناپسند نمی‌شمردند.

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا

فعل «نقم»؛ یعنی، چیزی را به شدت ناپسند شمرد.

(لسان‌العرب)

2- مؤمنان عصر اصحاب اخدود، مردمی شایسته و به دور از عیب و نقص

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ

استثنای «إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا» ، از باب تأکید کردن مدح با جمله‌ای به ظاهر مذمت است که از وجوه بلاغت در کلام به شمار می‌آید.

بنابراین مفاد آیۀ شریفه، این است که مؤمنان، به کلی از عیب و نقص مبرّا بودند.

3- خداوند، شکست‌ناپذیر و ستوده است.

بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

«عزة»، حالتی است که مانع مغلوب شدن است و«عزیز»کسی است که بر دیگران غالب می‌شود و خود مغلوب نمی‌گردد.

«حمید»می‌تواند به معنای «محمود»(ستوده) و یا«حامد» (ستایش‌گر) باشد (مفردات راغب). سیاق آیۀ شریفه، بیانگر معنای اول است.

4- عزّت خداوند (مغلوب نشدن او در برابر هیچ چیز) و پسندیده بودن تمام کارهای او، دلیل ایمان آوردن کسانی بود که به دست اصحاب «اخدود»سوختند.

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

5- توجّه به عزّت و پسندیده بودن خداوند، زمینه‌ساز پیدایش ایمان و پرهیز از آزاررسانی به مؤمنان است.

أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ

6- اصحاب اخدود، در صورت دست کشیدن مؤمنان از ایمان خویش، آنان را نمی‌سوزاندند.

إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا

فعل مضارع همراه با حرف «أَنْ» در «أَنْ یُؤْمِنُوا» ، برای استقبال بوده و بیانگر آن است که آنچه اصحاب«اخدود» را به مقابله واداشت؛ باقی ماندن مؤمنان بر ایمان خویش بود. گویا ایمان گذشتۀ آنان، در نظر دشمنان‌شان موجب عقوبت نبوده است.

7- در دیدگاه اصحاب اخدود، ایمان به خداوند جرمی سنگین و غیر قابل

گذشت بود.

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ

8- ایمان، ناخوشایندترین وصف مؤمنان، در دیدگاه دشمن

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ

9- قدرتمندان کافر، به چیزی جز کافر شدن مؤمنان، رضایت نمی‌دهند.

أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ... وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ

10- «عزیز» و«حمید»از اسما و صفات خداوند

بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اذیت؛ اسما و صفات؛ اصحاب اخدود؛ اللّه؛ ایمان؛ حمد؛ دشمنی؛ ذکر؛ شکنجه؛ عزیز/اسما و صفات؛ غضب؛ قدرت؛ قصه؛ کفر؛ گناه

[سوره البروج (85): آیه 9]

اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (9)

9

همان کسی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست و خدا بر هر چیزی گواه است.

1- حاکمیت و مالکیت بر آسمان‌ها و زمین، مخصوص خداوند است.

لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

«مُلْکُ» اسم مصدر و به معنای بر عهده داشتن سلطنت است (مصباح). هر جا کلمۀ «مُلْکُ» به کار رود، مستلزم «مُلْکُ» (مالکیت) نیز خواهد بود. (مفردات راغب)

2- تعدد آسمان‌ها، در جهان هستی

اَلسَّمٰاوٰاتِ

3- تنها کسی می‌تواند شکست‌ناپذیر و ستوده کردار باشد که بر تمامی آسمان‌ها و زمین، سیطره داشته و حکمرانی کند.

اَلْعَزِیزِ الْحَمِیدِ . اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

وصف «الَّذِی لَهُ ...»، می‌تواند توجیه‌گر دو وصف قبلی باشد.

تغییر عبارت - که موصول و صله جایگزین صفت مشبهه شده است - مؤید برداشت بالا است.

4- خداوند، بر همه چیز گواه و از همه چیز آگاه است.

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

«شهادة»، در اصل به معنای خبر دادن از چیزی است که شخص آن را مشاهده کرده و نزد آن حاضر بوده است (نهایۀ ابن اثیر). گواه بودن خداوند بر همه چیز، مستلزم آگاهی

او از آنها است.

5- رفتار اصحاب اخدود با مؤمنان و کردار تمام مجرمان، از خداوند مخفی نبوده و حسابرسی خواهد شد.

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

بیان گواه بودن و آگاهی خداوند، تهدید مجرمان به رسیدگی به کردارشان است.

6- پایداری مؤمنان سوزانده شده به دست اصحاب اخدود، بر ایمان خویش تا نیل به شهادت، در محضر خداوند بوده و به آن رسیدگی خواهد شد.

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

بیان گواه بودن خداوند، برای مجرمان تهدید و برای مؤمنان وعده به پاداش است.

7- حاکمیت و مالکیت خداوند بر تمام هستی و علم مطلق او، دلیل حقانیت عقیدۀ مؤمنان به او است.

إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ ... الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

«سماوات و أرض»، کنایه از تمام هستی است و «الَّذِی ...» وصف دیگری برای خداوند است و به علت ایمان مؤمنان اشاره دارد. تصریح به کلمۀ «اللّٰهُ» و نیاوردن ضمیر (در آخرین جملۀ آیه)، هر چند که نشانگر استقلال این جمله از ماقبل و نظر داشتن آن به کار هر دو گروه است - نه خصوص مؤمنان - ولی علت ایمان مؤمنان را نیز کامل می‌سازد.

8- اصحاب اخدود، در رفتار خود با مؤمنان، هیچ توجیه و دستاویز قابل قبولی نداشتند.

وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ ... الَّذِی ... عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ

برشمردن اوصاف خاص خداوند در بیان اندیشۀ مؤمنان، تعریض به اصحاب «اخدود»است که: آیا می‌توان ایمان به خدایی با این اوصاف را جرم دانست؟

9- «شَهِیدٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ استقامت؛ اللّه؛ ایمان؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ حسابرسی؛ حق؛ زمین؛ شاهد/اسما و صفات؛ شهادت؛ علم؛ غیب؛ قصه؛ گناه؛ گواهی

[سوره البروج (85): آیه 10]

إِنَّ اَلَّذِینَ فَتَنُوا اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ اَلْحَرِیقِ (10)

10

کسانی که مردان و زنان مؤمن را شکنجه داده‌اند سپس توبه نکرده‌اند، عذاب جهنّم برای آنان است و عذاب سوزان را [نیز]خواهند داشت.

1- شکنجه‌گران و سوزانندگان مردمِ با ایمان، به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ

«فتن»(مصدر «فَتَنُوا» ) در اصل به معنای داخل کردن طلا در آتش است؛ ولی در مورد داخل کردن انسان در آتش نیز استعمال دارد (مفردات راغب).«فتنة»در قرآن، گاهی به معنای تعذیب (شکنجه دادن) آمده است. (بصائر فیروزآبادی)

2- شکنجه‌گران و سوزانندگان مؤمنان، علاوه بر عذاب جهنم، به عذاب سوزانی سخت‌تر از آن، گرفتار خواهند شد.

فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ

جملۀ «وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ» چنانچه تأکید قبل نباشد، بر وجود عذابی دیگر - علاوه بر عذاب جهنم - دلالت دارد. برخی آن را بر عذاب دوران برزخ و قیامت عذاب آخرت داده‌اند.

وصف حریق بودن، بیانگر شدّت سوزندگی آن است؛ در حدی که اوصاف دیگر آن را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

3- وجود عذابِ سوزانی شدیدتر از عذاب جهنم در آخرت

فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ

4- جهنم، دارای عذاب‌هایی متفاوت است. *

فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ

چنانچه جملۀ «وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ» تأکید جملۀ قبل باشد، نظیر ذکر خاص بعد از عام خواهد بود. در این صورت از بین عذاب‌های موجود در جهنم، به شدیدترین آن تصریح شده است.

5- «حریق»از اوصاف جهنم *

وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ

6- تناسب گناه و عذاب، در نظام کیفری خداوند

اَلَّذِینَ فَتَنُوا ... فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ

7- اصحاب اخدود، حتی زنان مؤمن را نیز در آتش سوزاندند.

فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ

8- پایداری برخی از زنان مؤمن تا نیل به شهادت، در عهد اصحاب اخدود

فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ

9- گناه شکنجه دادن و سوزاندن مرد و زن مؤمن، برابر و عذاب اخروی آن یکسان است.

اَلَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ

10- برخی از مردان و زنان مؤمن در عصر بعثت، به جهت ایمان خود، گرفتار شکنجۀ کافران شدند.

إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ

قید «ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا» - که ترغیب به توبه است - با شأن نزول‌هایی که دربارۀ ارتباط آیه به مؤمنان صدراسلام نقل شده، سازگارتر است؛ زیرا در مورد گذشتگان ترغیب به توبه وجهی ندارد؛ هر چند که اصل موضوع دربارۀ آنان نیز صادق است.

11- کافران صدراسلام، مردمی سنگدل بودند که حتی بر زنان مؤمن نیز رحم نکردند.

فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ

12- خداوند، گنه‌کاران - حتی قاتلان مردم مؤمن - را به توبه دعوت کرده است.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا

بیان اختصاص عذاب به کسانی که توبه نکرده‌اند، ترغیب به توبه است.

13- توبۀ گنه‌کاران، حتی شکنجه‌گران و سوزانندگان مردم با ایمان، پذیرفته می‌شود.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ

14- توبه، مانع عذاب جهنم است.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ

15- توبه، هر چند با تأخیر باشد، پذیرفته می‌شود.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا

حرف «ثُمَّ» - برای تراخی است - دلالت دارد که توبۀ با تأخیر نیز مؤثر است.

16- خداوند، اصحاب اخدود را به جهنم و عذاب سوزانی سخت‌تر از آن گرفتار خواهد کرد.

إِنَّ الَّذِینَ ... فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ

عبارت «الَّذِینَ فَتَنُوا» عام است و شامل تمام آزار دهندگان مردم مؤمن می‌شود؛ چه در گذشته بدون توبه مرده باشند و یا در آینده و حال پیدا شده و فرصت توبه را از دست دهند. سیاق آیات، قرینه بر این است که اصحاب «اخدود» مصداق بارز این گروه‌بودند.

17- اصحاب اخدود، چنانچه از گناه

سوزاندن مؤمنان توبه می‌کردند، از عذاب جهنم رهایی می‌یافتند.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ

18- رهایی اصحاب اخدود از آتش جهنم، تنها در صورتی امکان‌پذیر است که از کفر خویش توبه کرده باشند.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا

سیاق آیۀ شریفه، گرچه قرینه است بر این که متعلق «لَمْ یَتُوبُوا» فتنه‌گری و سوزاندن مؤمنان است؛ ولی آیۀ بعد، می‌تواند قرینه باشد که مراد از توبه، روی آوردن به ایمان و عمل صالح است و نیز توبه از شکنجۀ مؤمنان، زمانی توبه به درگاه خداوند است که شخص منکر او نباشد.

19- گناه کافران، بر عذاب آنان می‌افزاید.

إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا ... فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ

مصداق «الَّذِینَ فَتَنُوا» - به قرینۀ مقابله با آیۀ بعد - کافران‌اند.

حرف «فاء» در «فَلَهُمْ» دلالت می‌کند که این عقوبت، کیفر شکنجه‌گری آنان است. بنابراین کافران، علاوه بر این‌که بر کفر خویش مؤاخذه می‌شوند، بر کردار خویش نیز کیفر خواهند شد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استقامت؛ اسلام؛ اصحاب اخدود؛ اللّه؛ ایمان؛ توبه؛ تهدید؛ جهنم؛ زن؛ شکنجه؛ شهادت؛ ظلم؛ عدل؛ عذاب؛ فتنه؛ قتل؛ قصه؛ قلب؛ کفر؛ گناه؛ مرد؛ یقین

[سوره البروج (85): آیه 11]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْکَبِیرُ (11)

11

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، برای آنان باغ‌هایی است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است؛ این است آن کامیابی بزرگ.

1- مؤمنان دارای عمل صالح، برخوردار از باغ‌های متعدد، در آخرت

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ

2- توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط پاداش‌آفرینی آن دو است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ

3- بهشت، دارای باغ‌های متعدد است.

لَهُمْ جَنّٰاتٌ

4- مؤمنانی که زیر شکنجۀ کافران جان دادند و در آتش آنان سوختند، مالک باغ‌های بهشت خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، بیانگر برداشت یاد شده است.

5- توبۀ‌سوزانندگان مردان وزنان مؤمن، به ایمان‌آوردن و انجام‌دادن اعمال‌صالح‌است.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا ... إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ

تقابل«اصحاب اخدود»، با «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» ، بیانگر این است که مراد از «لَمْ یَتُوبُوا» (در آیۀ قبل)، ترک توبه از کفر است.

6- باغ‌های بهشت، دارای نهرهای فراوان که از زیر آن بیرون زده و جریان می‌یابد.

لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

حرف «مِنْ» برای ابتدای غایت است و دلالت دارد که آب نهرها، از منابع زیر زمینی باغ‌ها تأمین می‌شود. این احتمال نیز وجود دارد که با تقدیر گرفتن کلمۀ «اشجار»، مراد از «مِنْ تَحْتِهَا» ، «من تحت اشجارها» باشد.

7- ایمان به خداوند و اعتقاد به عزّت، ستودگی، حاکمیت، مالکیت و گواه بودن او و انجام دادن تمامی اعمال صالح، مایۀ بهره بردن از مناظر سبز و پر درخت و زمین آب‌خیز بهشت است.

إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ ... إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

برداشت یاد شده، از ارتباط این آیه با آیۀ هشتم و نهم استفاده می‌شود. «الصّٰالِحٰاتِ» ، جمع محلی به «ال» و مفید عموم است.

عموم در این موارد، عرفی است؛ یعنی، تمام آن چه میسّر است. «جنة»؛ یعنی، باغی که با درختان خود زمین را پوشانده باشد.(مفردات‌راغب).

8- تهدید و ترغیب، از روش‌های قرآن برای هدایت انسان‌ها است.

فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ ... لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ

9- برخورداری از باغ‌های سرسبز بهشت، دستاوردی عظیم و آزادی بزرگ است.

ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ

«فاز به»؛ یعنی، به آن دست یافت و«فاز منه»؛ یعنی، از آن نجات پیدا کرد (قاموس). در این موارد - که حرف ربط آن ذکر نشده است - هر دو معنا می‌تواند، مراد باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آزادی؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ توبه؛ تهدید؛ حمد؛ درخت؛ زمین؛ شکنجه؛ صالحان؛ عزت؛ عمل؛ قرآن؛ کفر؛ گواهی؛ نهر؛ هدایت

[سوره البروج (85): آیه 12]

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ (12)

12

قطعاً مؤاخذۀ پروردگار تو بسیار سخت است.

1- مؤاخذه و مجازات خداوند، قهرآمیز و شدید است.

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

«بَطْشَ» ، به معنای گرفتن چیزی با قهر، غلبه و زور است.

(مقاییس اللغة)

2- خداوند، با سخت‌گیری و اقتدار، کافران را گرفتار خواهد ساخت.

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

3- کافران عصر بعثت، مورد تهدید شدید خداوند به مقابله‌ای سریع و برخوردی سخت با آنان

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

لسان‌العرب از ابن سیده نقل می‌کند که «بَطْشَ» به معنای هجوم سریع است.

4- هیچ چیز نمی‌تواند در برابر خداوند، به هنگام کیفر رساندن کافران، مانع ایجاد کند.

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

واژۀ «بَطْشَ» ، در خود معنای زور، قهر و غلبه را دارد و تأکید آن با کلمۀ «لَشَدِیدٌ» ، بر شدّت قهر و غلبه در آن دلالت می‌کند.

مراد از قاهر و غالب بودن خداوند، بی‌تأثیر بودن موانع در برابر کیفررسانی است.

5- سخت‌گیری بر کافران، مقتضای ربوبیت خداوند و در جهت پیشبرد اهداف رسالت پیامبر(ص) است.

رَبِّکَ

6- وعدۀ رویارویی قهرآمیز و سریع خداوند با کافران و گرفتار ساختن آنان در قبضۀ قدرت خود، مایۀ آرامش و تسلّای خاطر پیامبر(ص) و مؤمنان

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

خطاب به پیامبر(ص)، به هنگام بیان مؤاخذۀ کافران، بیانگر تأثیر مثبت این خبر در روحیۀ آن حضرت و پیروان ایشان است.

7- گرفتار ساختن کافران به عذاب جهنم و عذاب‌های سوزان‌تر از آن، جلوۀ سخت‌گرفتن خداوند و هجوم ضربتی او است.

فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ ... إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ

حرف «إِنَّ» ، برای بیان علت است و دلیل دچار کردن کافران به عذاب را بیان می‌کند.

8- «رب»از اسما و صفات خداوند

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ تهدید؛ جهنم؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ عجز؛ عذاب؛ غضب؛ قدیر/اسما و صفات؛ کفر؛ وعده

[سوره البروج (85): آیه 13]

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ (13)

13

هم اوست که [آفرینش را ] آغاز می‌کند و باز می‌آورد.

1- آغاز همه چیز و اعادۀ آنها، تنها به دست خداوند است.

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ

در آیۀ شریفه متعلق «یُبْدِئُ» و «یُعِیدُ» ذکر نشده است. در این موارد، متکلم ذهن مخاطب را در فهم آن آزاد می‌گذارد تا هر چه بتواند، متعلق را گسترش دهد. بنابراین مفاد آیۀ شریفه، این می‌شود که همۀ آغازها، به دست خداوند است و تمام تکرارها نیز مستند به او است.

2- آغاز جهان هستی و اعادۀ آن در آخرت، به‌دست خداوند است.

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ

3- توانمندی خداوند بر ایجاد جهان هستی و اعادۀ آن، دلیل قدرت او بر مجازات سخت کافران

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ

حرف «إن» برای تعلیل است و مبنای آیۀ قبل را بیان می‌کند.

4- خداوند، عذاب کافران را در جهان آخرت، آغاز کرده و آن را تکرار خواهد کرد.*

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ

به قرینۀ آیۀ قبل، مصداق مورد نظر در این آیه، آغاز و تکرار عذاب کافران است؛ به این بیان که آنچه کافران به آن تهدید شده‌اند، گرچه از توان جسمی آنان فراتر است؛ ولی برای خداوند - نه در آغاز و نه در تکرار - مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

5- توانایی خداوند بر عذاب پیشینیان، دلیل توانمندی او بر اعادۀ آن برای نسل‌های آیندۀ بشر*

قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ... إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ

مفاد آیۀ شریفه - به قرینۀ تهدید بودن آن برای کافران - ممکن است این باشد که باید آیندگان، از سرنوشت پیشینیان عبرت بگیرند؛ زیرا کسی که عذاب‌ها را برای اولین بار به وجود آورد، بر اعادۀ آن نیز توانمند است.

6- آغاز خلقت، دلیل امکان‌پذیر بودن معاد است.*

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ

استفادۀ برداشت یاد شده از آیۀ شریفه، با توجه به آغاز سوره است که از«یوم موعود» سخن گفته بود. وجود مشابه این عبارت در آیات دیگر مربوط به معاد، این احتمال را تقویت می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ توحید؛ جهان؛ خلقت؛ عذاب؛ فرزند؛ قدرت؛ کفر؛ معاد

[سوره البروج (85): آیه 14]

وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلْوَدُودُ (14)

14

و اوست که بسیار آمرزنده و دوستدار [مؤمنان] است.

1- خداوند، بسیار آمرزنده و با محبت است.

وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ

2- خداوند، مؤمنان نیکوکار را از گرفتاری به عذاب مصون داشته و با آنان مهربان است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ

«غفر»(ریشۀ «غفور»)؛ یعنی، پوشاندن لباسی که شخص را از آلودگی‌ها محفوظ دارد و غفران خداوند، ایجاد مصونیت از عذاب برای بندگان است (مفردات راغب). جملۀ «هُوَ الْغَفُورُ» در ارتباط با «إِنَّ بَطْشَ ...» - که تهدید کافران بود - نویدی به مؤمنان‌و بیانگر مصونیت آنان، از گرفتاری به دام عذاب است.

3- «غفور»و «ودود» از اسما و صفات خداوند است.

وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اللّه؛ امنیت؛ ایمان؛ دوستی؛ صالحان؛ عذاب؛ مغفرت؛ ودود/اسما و صفات

[سوره البروج (85): آیه 15]

ذُو اَلْعَرْشِ اَلْمَجِیدُ (15)

15

صاحب عرش است و ارجمند.

1- فرمانروایی بر جهان هستی و تدبیر آن، در اختیار خداوند است.

ذُو الْعَرْشِ

عرش؛ یعنی، تخت فرمانروایی (قاموس) و در آیۀ شریفه معنای مجازی آن (مقام سلطه بر همۀ جهان و تدبیر آن) مراد است.

2- عرش، مرکز تدبیر امور جهان و مملوک خداوند است.

ذُو الْعَرْشِ

دربارۀ مصداق«عرش»دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد؛ از جمله این که عرش، جایگاهی است که تمام جهان را فراگرفته است. نام‌گذاری آن به«عرش»(تخت سلطنت)، به این اعتبار است که آن جایگاه، به منزلۀ مرکز ادارۀ جهان است. مالکیت خداوند بر عرش، به معنای مالکیت او بر تمام هستی است.

3- خداوند، مالک تمام جهان است.

ذُو الْعَرْشِ

4- مؤاخذۀ سخت کافران و چشم پوشی از خطای مؤمنان، برخاسته از سلطۀ خداوند بر تمام هستی است.

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ . ذُو الْعَرْشِ

5- خداوند، دارای مقامی رفیع، کرداری شریف، جود و بخششی گسترده است.

اَلْمَجِیدُ

«مجید»؛ یعنی،«رفیع»، و «کریم»و«دارای کارهای شرافتمندانه» (قاموس) توصیف خداوند به آن به خاطر گسترده بودن فیض و فراوان بودن بخشش او است. (مفردات)

6- «ذُو الْعَرْشِ» و«مجید»، از اسما و صفات خداوند است.

ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ

7- جود و فیض گستردۀ خداوند، مایۀ آمرزش گناه مؤمنان و دوست داشتن آنان است.

هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ... الْمَجِیدُ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ ایمان؛ جهان؛ خلقت؛ دوستی؛ سخاوت؛ عذاب؛ عرش؛ عفو؛ فیض؛ کفر؛ گناه؛ مجید/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ مغفرت

[سوره البروج (85): آیه 16]

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ (16)

16

آنچه اراده کند، حتماً انجام دهندۀ آن است.

1- خداوند، براساس ارادۀ خویش عمل می‌کند.

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ

قید «لِمٰا یُرِیدُ» بیانگر آن است که جز ارادۀ خداوند، چیزی در افعال او نقش ندارد.

2- هیچ چیز نمی‌تواند مانع انجام دادن خواست خداوند شود.

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ

3- هیچ مانعی، خداوند را از انجام دادن وعده‌ها و تهدیدهای اراده شده‌اش، بازنمی‌دارد.

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ

ارتباط این آیه با آیۀ «إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ ...» و «هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- خداوند، هر چه را اراده کند، به طور کامل و به دون فوت وقت انجام می‌دهد.

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ

صیغۀ مبالغۀ «فَعّٰالٌ» ، مبالغه در ویژگی‌های فعل؛ از قبیل «زمان دقیق»، «کمالات»و نظائر آن است.

5- افعال الهی، بی‌حد و حصر است.

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ

مبالغۀ «فَعّٰالٌ» ، ممکن است در رابطه با تعداد افعال خداوند باشد.

6- «فَعّٰالٌ» از اسما و صفات خداوند

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ تهدید؛ فاعل/اسما و صفات؛ مشیت خدا؛ وعده

[سوره البروج (85): آیه 17]

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ اَلْجُنُودِ (17)

17

آیا داستان آن سپاهیان به تو رسیده است؟

1- اخبار پیشینیان، دارای نکاتی آموزنده و عبرت‌آموز، حتی برای رسول خدا(ص)

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ

2- سپاهیان فراوانی در برابر پیامبران گذشته، مقاومت کرده و نابود شدند.

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ

ویژگی‌های «جنود» - که در برداشت بالا آمده - به قرینۀ آیات بعد استفاده شده است.

3- یادآوری نابودی سربازان دشمن در گذشتۀ تاریخ، مایۀ تقویت روحیۀ پیامبر(ص) و پیروان آن حضرت در برابر دشمنان خود

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ

4- خداوند، ترغیب‌کنندۀ مردم به مطالعه و بررسی فرجام لشکرهای قدرتمند پیشین

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ

استفهام در «هَلْ أَتٰاکَ» ، برای ترغیب به شنیدن پاسخ است؛ خطاب در آیۀ شریفه گرچه متوجّه شخص پیامبر(ص) است؛ ولی به قرینۀ سیاق آیات، تمام کسانی که در حیطۀ رسالت آن حضرت قرار دارند نیز مورد نظر است. در این موارد اختصاص خطاب، برخاسته از عظمت مخاطب و یا عهده‌دار بودن رهبری جامعه و نظایر آن است.

5- برانگیختن مخاطب به دقّت در گفتار و تشویق او به شنیدن گزارش، روشی مطلوب در شیوۀ اطلاع‌رسانی

هَلْ أَتٰاکَ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ تبلیغ؛ دشمنی؛ عجز؛ عذاب؛ قصه؛ گوش؛ نیروی های نظامی

[سوره البروج (85): آیه 18]

فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ (18)

18

[سپاهیان ] فرعون و ثمود.

1- فرعونیان و قوم ثمود، لشکریانی درگیر با راه خدا و دشمن مؤمنان بودند.

فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ

به قرینۀ بدل بودن فرعون برای «الْجُنُودِ» ، قوم فرعون و آل او نیز مورد نظر است و اکتفا به نام او، به جهت ریاستش بر آنان است. ثمود، نام قوم حضرت صالح است که در برابر او، به دشمنی برخاسته و ناقۀ الهی را پی کردند.

2- فرعونیان و قوم ثمود، قدرت‌مندترین و سرسخت‌ترین مخالفان پیامبران، در امت‌های پیشین بودند.

فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ

در قرآن، خبر از هلاکت بسیاری از امت‌های گذشته مطرح شده است؛ بنابراین یاد کردن فرعونیان و ثمودیان از بین آنها، نشانۀ آن است که این دو دسته، از دیگران بارزتر بوده‌اند.

3- سرنوشت هلاکت‌بار فرعونیان و قوم ثمود، نمونه‌ای بارز از برخورد تند و قهرآمیز خداوند با کافران است.

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ ... فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ

4- فرجام فرعونیان و قوم ثمود، نشانگر حاکمیت ارادۀ خداوند و ناتوانی سپاه کفر از رویارویی با او است.

فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ ... فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ

5- فرجام فرعون و قوم ثمود، داستانی آشنا برای اهل مکّه و مایۀ عبرت برای همۀ مردمان

هَلْ أَتٰاکَ ... فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ

سورۀ «بروج»از سوره‌های مکی است و نام بردن امت‌هایی مخصوص برای عبرت‌گرفتن مکّیان از فرجام آنها، بیانگر آگاهی آنان از تاریخ اجمالی آن امت‌ها است.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ ایمان؛ خشونت؛ دشمنی؛ سبیل اللّه؛ عبرت؛ عجز؛ علم؛ غضب؛ فرعون؛ قدرت؛ قصه؛ قوم ثمود؛ کفر؛ لجاجت؛ مکه

[سوره البروج (85): آیه 19]

بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ (19)

19

بلکه آنان که کفر ورزیده‌اند، در اوج تکذیب [حقایق ] قرار دارند.

1- وعده‌ها و تهدیدهای الهی برای کافران عصر بعثت، ثمربخش و کارساز نبود.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا

حرف «بَلِ» اضراب از ما قبل است؛ یعنی، تهدیدهای پیش

برای کافران بی‌تأثیر است. عنوان «الَّذِینَ کَفَرُوا» ، ممکن است عنوان مشیر و ناظر به مصادیق خارجی آن باشد که کافران مکه بودند و نیز می‌تواند به تمام کافران در طول تاریخ نظر داشته باشد. برداشت یاد شده، براساس احتمال اول است.

2- کفرپیشگان، بر تکذیب وعده‌ها و تهدیدهای الهی، اصرار ورزیده و از فرجام پیشینیان عبرت نمی‌گیرند.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ

حرف «فِی» ، ظرفیه و بیانگر غوطه‌ور بودن کافران در تکذیب است. متعلق تکذیب به قرینۀ «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ» - در آیات بعد - قرآن است که وعده‌ها و تهدیدهایی که در آیات قبل آمده بود، بخشی از آن است.

3- خداوند، تهدید کنندۀ کافران و تکذیب‌کنندگان قرآن به سرنوشتی همچون فرجام فرعونیان و قوم ثمود

هَلْ أَتٰاکَ ... فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ . بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ

4- اصرار کافران بر تکذیب تهدیدهای الهی، مانع عبرت‌گیری آنان از فرجام هلاکت‌بار پیشینیان

هَلْ أَتٰاکَ ... بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ

5- پافشاری بر تکذیب تهدیدهای خداوند، نشانۀ کفر است.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ

نکره بودن «تَکْذِیبٍ» ، دلالت بر شدّت آن دارد.

6- اصرار کافران مکّه بر تکذیب تهدیدهای الهی، با وجود آگاهی آنان از هلاکت فرعونیان و ثمودیان، شگفت‌آورتر از کفرورزی پیشینیان است.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ

اضراب که از حرف «بَلِ» استفاده می‌شود ممکن است نظر به این داشته باشد که تکذیب‌گری مردم مکّه در قیاس با کفر پیشینیان اعجاب‌آورتر است؛ زیرا به‌رغم دیدن سرنوشت آنها، تهدید را دروغ شمردند.


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ امت؛ تعجب؛ تکذیب؛ تهدید؛ عبرت؛ عذاب؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قوم ثمود؛ کفر؛ لجاجت؛مکه؛ وعده

[سوره البروج (85): آیه 20]

وَ اَللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ (20)

20

و خدا از هر سو بر آنان احاطه دارد.

1- خداوند، بر کافران قدرت کامل و سیطرۀ همه‌جانبه دارد.

وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ

2- کردار و حالت‌های کافران، در احاطۀ علمی خداوند است.

وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ

3- کافران، از سیطرۀ خداوند بر آنها غافل‌اند.

وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ

«من وراء»(از پشت سر)، کنایه از غافلگیرانه بودن است؛ همان‌گونه که دشمن برای هجوم غافلگیرانه، از پشت‌سر حمله می‌کند.

4- کافران، هیچ راه گریزی از عذاب خداوند ندارند.

وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ

آیۀ شریفه، تهدید کافران به بسته بودن راه نجات است، به گونه‌ای که اگر تصمیم به فرار داشته باشند، خود را در احاطۀ خداوند خواهند دید.

5- احاطۀ تکذیب‌گری بر اندیشۀ کافران، موجب احاطۀ غافلگیرانۀ عذاب الهی بر آنان است.

فِی تَکْذِیبٍ . وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ

تعبیر «فِی تَکْذِیبٍ» ، بر احاطۀ تکذیب‌گری بر کافران دلالت دارد و جملۀ «وَ اللّٰهُ ... مُحِیطٌ» ، کافران را به احاطۀ خداوند تهدید کرده است؛ که حاصل آن بسته بودن راه فرار از عذاب فراگیر است.

6- تناسب مجازات با گناه، در نظام کیفری خداوند

فِی تَکْذِیبٍ ... مُحِیطٌ

7- خداوند، تهدیدکنندۀ کافران و تکذیب‌کنندگان قرآن، به سرنوشتی همچون فرجام فرعونیان و قوم ثمود

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ ... وَ اللّٰهُ مِنْ وَرٰائِهِمْ مُحِیطٌ

8- «مُحِیطٌ» از اسما و صفات خداوند

وَ اللّٰهُ ... مُحِیطٌ


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غفلت؛ قوم ثمود؛ کفر؛ گناه؛ محیط/اسما و صفات

[سوره البروج (85): آیه 21]

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ (21)

21

بلکه این قرآنی است ارجمند،

1- پندار دروغ بودن قرآن، پنداری موهوم و از اندیشه‌های باطل کافران است.

فِی تَکْذِیبٍ ... بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ

حرف «بَلْ» ، اضراب از قبل است و اندیشۀ تکذیب‌گرانۀ کافران را تخطئه می‌کند.

2- آیات قرآن، بر پیامبر(ص) خوانده شده است و ساخته و پرداختۀ آن حضرت نیست.

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ

کلمۀ «قُرْآنٌ» ، هرگاه با حرف «ال» ذکر شود، عَلَم است و آن گاه که نکره باشد، مصدر و به معنای مفعول (مقروء) می‌باشد.

مراد از وصف«مقروء»(قرائت شده)، این است که پیامبر(ص)، آن آیات را دریافت کرده است؛ نه این که به دروغ آن را ساخته باشد.

3- قرآن، کتابی شریف و پرفایده است.

قُرْآنٌ مَجِیدٌ

«مَجِیدٌ» ، به معنای رفیع (قاموس) و مجد به معنای عزّت و شرف است. (مصباح). اصل این کلمه از«مجدت الابل»گرفته شده است؛ یعنی، شتران به چراگاهی وسیع و پر علف دست یافتند. (مفردات راغب)


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ تکذیب؛ تلاوت؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره البروج (85): آیه 22]

فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (22)

22

که در لوحی محفوظ ثبت است.

1- قرآن، بر صفحۀ لوحی نوشته شده که حقیقت آن ناشناخته است.

فِی لَوْحٍ

«لَوْحٍ» ، به تخته یا چیز دیگری گفته می‌شود که بر روی آن بنویسند (مفردات راغب). نکره آمدن «لَوْحٍ» ، ممکن است به منظور بیان ناشناخته ماندن آن باشد.

2- لوحی که قرآن بر آن نوشته شده است، از نابودی و تغییر مصون است.

فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ

کلمۀ «مَحْفُوظٍ» ، بدون متعلق آمده است تا محفوظ بودن از هر خطر احتمالی را بفهماند. بنابراین خطر نابودی، تغییر و تحریف یا حذف، اضافه، سرقت و نظایر آن، نمی‌تواند آن را تهدید کند.

3- تکذیب قرآن از سوی کافران، هر چند بر آن اصرار ورزند، به حقیقت قرآن آسیبی نمی‌رساند و از مجد و عظمت آن نمی‌کاهد.

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ ... بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ .

فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ


کلیدواژه‌ها:

امنیت؛ تکذیب؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ لوح محفوظ؛ نوشتن

سورۀ طارق آیۀ (1 تا 17)

اشاره

[سوره الطارق (86): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلطّٰارِقِ (1)

1

سوگند به آسمان و آن«طارق»،

1- سوگند خداوند به آسمان

وَ السَّمٰاءِ

2- سوگند خداوند به ستارۀ پدیدار شده در شب (زهره یا زحل یا ثریا و یا...)

وَ الطّٰارِقِ

«طارق»؛ یعنی، کسی که شب هنگام وارد شود. برخی ریشۀ اصلی آن را «طرق»(کوبیدن در) دانسته و گفته‌اند: کسی که شب وارد می‌شود، چون به کوبیدن در نیاز پیدا می‌کند، «طارق» نامیده می‌شود (نهایۀ ابن‌اثیر). آیات بعد صراحت دارد که مراد از آن ستاره است. صاحب «قاموس»آن را بر «ستارة صبح»(زهره) تطبیق داده است؛ گرچه به نقل «لسان العرب»، برخی از اهل‌لغت این نام را نامعروف خوانده و برخی دیگر آن را بر زحل (کیوان) و ثریا (پروین) منطبق دانسته‌اند.

3- آشکار شدن ستارگان در آسمان به هنگام شب، امری مهم و اعجاب‌آور است.

وَ السَّمٰاءِ وَ الطّٰارِقِ

سوگند خداوند؛ بیانگر اهمیت اموری است که بر آن سوگند یاد شده است. ارتباط دو سوگند با هم، به ارتباط ستاره و آسمان نظر دارد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ تعجب؛ زحل/ستاره؛ زهره/ستاره؛ ستارگان؛ شب؛ قرآن؛ قسم

[سوره الطارق (86): آیه 2]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلطّٰارِقُ (2)

2

و تو چه می‌دانی که آن «طارق»چیست؟

1- عظمت ستارۀ «طارق»، فراتر از حد بیان است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الطّٰارِقُ

2- ابزار شناخت حقیقتِ ستارۀ«طارق»و ویژگی‌های آن، در اختیار همگان نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الطّٰارِقُ

خطاب در «مٰا أَدْرٰاکَ» در این موارد، مخصوص شخص پیامبر(ص) نیست؛ بلکه روی سخن با هر مخاطبی است که این سخن را دریافت کند.

3- پیامبر(ص) در شناخت ستارگان، نیازمند تعلیم الهی است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الطّٰارِقُ

4- «سُئِل علیّ(ع) عن اَلطّٰارِقِ قال: هو أحسن نجم فی السّماء و لیس تعرفه الناس و إنّما سُمّی الطّارق لأنّه یطرُق نوره سماءً سماءً إلی سبع سماوات ثمّ یطرق راجعاً حتّی یرجع إلی مکانه؛ (1)

از علی(ع) دربارۀ«طارق» سؤال شد، فرمود: نیکوترین ستاره‌ای است که در آسمان است و مردم آن را نمی‌شناسند و همانا «طارق»نامیده شده؛ چون نور آن در آسمان‌ها، یکی پس از دیگری تا هفت آسمان نفوذ می‌کند. سپس در بازگشت نیز هم چنان نفوذ می‌کند تا به محل اول برسد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ زیبایی؛ ستاره؛ شناخت؛ علم؛ نامگذاری؛ نور

[سوره الطارق (86): آیه 3]

اَلنَّجْمُ اَلثّٰاقِبُ (3)

3

همان ستارۀ درخشان،

1- «طارق»، ستاره‌ای است دارای پرتوی نافذ و شکافندۀ تاریکی‌ها در صحنۀ آسمان.

اَلنَّجْمُ الثّٰاقِبُ

«ثَقْب»؛ یعنی، دریدگی کم عمق (مصباح) و چون نور ستاره نفوذ می‌کند، آن را «ثاقب» گویند. (مقاییس‌اللغة) استفهام از شناخت «طارق» - در آیۀ قبل - و توصیف آن به«نجم ثاقب» - در این آیه - بیانگر آن است که ستاره‌ای خاص مورد نظر است.

2- سوگند خداوند، به مرتفع‌ترین ستاره‌ها*

وَ الطّٰارِقِ ... النَّجْمُ الثّٰاقِبُ

«نجم ثاقب»؛ یعنی، ستاره‌ای که جایگاه آن رفیع‌تر از دیگر ستارگان است (قاموس).

3- کیوان یا پروین، اختری تابان که نور آن تاریکی فضا را می‌شکافد.*

وَ الطّٰارِقِ ... النَّجْمُ الثّٰاقِبُ

از ستارگانی که «النَّجْمُ الثّٰاقِبُ» توصیفگر آن است، ستارۀ زحل (کیوان) می‌باشد (قاموس). برخی دیگر آن را بر «ثریا» (پروین) تطبیق داده و گفته‌اند: چون «النَّجْمُ» هرگاه به صورت


1) 1) . علل‌الشرایع، ج 2، ص 577، ب 384، ح 1؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 448، ح 2.

مطلق آورده شود، مراد از آن ستارۀ پروین است؛ پس در آیه نیز همان ستاره مورد نظر است.

4- «عن أبان بن تغلب قال: کنت عند أبی‌عبداللّه(ع) إذ دخل علیه رجل من أهل الیمن ...فقال له أبوعبداللّه(ع): ...فما زحل عندکم فی النجوم؟ فقال الیمانی: نجم نحس، فقال له أبوعبداللّه(ع): مَه لاتقولنّ هذا فإنّه نجم أمیرالمؤمنین(ع) و هو نجم الأوصیاء(ع) و هو النجم الثاقب الذی قال اللّه عزّوجلّ فی کتابه فقال له الیمانی: فما یعنی بالثاقب قال: إنّ مطلعه فی السماء السابعة و إنّه ثقب بضوئه حتّی أضاء فی السماء الدنیا فمن ثَمّ سمّاه اللّه عزّوجلّ النجم الثاقب؛ (1)

ابان بن تغلب گوید: نزد امام صادق(ع) بودم که مردی از اهل یمن خدمت ایشان رسید ...امام صادق(ع) به او فرمود: مقام زحل در بین ستارگان نزد شما چگونه است؟ آن مرد یمنی گفت: ستارۀ نحسی است. امام صادق(ع) فرمود: بس کن و دیگر این را مگو؛ زیرا زحل ستارۀ امیرالمؤمنین و ستارۀ اوصیا است و آن همان «نجم ثاقب»است که خدای عزّوجلّ در کتابش ذکر کرده است. آن مرد یمنی گفت: مراد از ثاقب چیست؟ حضرت فرمود: طلوع آن در آسمان هفتم است. آن با نورش [آسمان‌ها را] می‌شکافد تا به نزدیک‌ترین آسمان برسد و از آن جهت است که خدای عزّوجلّ آن را «نجم ثاقب» (ستارۀ شکافنده) نامیده است».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ زحل/ستاره؛ ستاره؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم؛ نور

[سوره الطارق (86): آیه 4]

إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ (4)

4

که هیچ کس نیست مگر این که بر او نگهبانی هست.

1- هر انسانی، دارای نگاهبان و مراقبت‌کننده‌ای مخصوص خویش است.

إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ

«إِنْ» حرف نفی و «لَمّٰا» به معنای إلّااست؛ یعنی،«ما کلّ نفس إلّا علیها حافظ». مراد از «حٰافِظٌ» ، مأموران الهی‌اند که مراقبت از انسان را بر عهده داشته، اعمال و کردار او را حفظ و ثبت می‌کنند.

2- افکار و کردار انسان‌ها، محفوظ مانده و محاسبه خواهد شد.

إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ

خبر از حفاظت و مراقبت بر انسان‌ها، هشداری است به آنان که نپندارند آنچه انجام می‌دهند، فانی گشته و پیامدی نخواهد داشت.


1) 1) . خصال صدوق، ج 2، ص 489، ب الاثنی عشر، ح 68؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 448، ح 1.

3- خداوند، با سوگند به آسمان و ستارگان، بر مراقبت از انسان و افکار و کردار او، تأکید ورزیده است.

وَ السَّمٰاءِ وَ الطّٰارِقِ ... إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ

4- انسان، موجودی جاودانه است.

إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ

«نَفْسٍ» یا به معنای روح است و یا شخص (مصباح). حفاظت از روح انسان، بلکه حتی شخص او، بر پیشگیری از نابودی او توقف دارد که مستلزم جاودانگی انسان است، گرچه در قالبی غیر از این جسم به حیات خود ادامه دهد.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ حسابرسی؛ خلافت الهی؛ ستاره؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ نگهبانی

[سوره الطارق (86): آیه 5]

فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ (5)

5

پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟

1- تحقیق دربارۀ منشأ آفرینش انسان و توجّه به عنصر اولیۀ جسم وی، زمینه‌ساز باور به امکان احیای دوبارۀ او است.

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ

جملۀ «إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ» - در آیات بعد - بیانگر آن است که آنچه از این آیه به بعد مطرح شده، آماده سازندۀ ذهن انسان برای باور به امکان معاد است.

2- شناخت مراحل آغازین خلقت انسان، زمینه‌ساز پی‌بردن به تحت مراقبت بودن وی و مایۀ شناخت قدرت خداوند بر ثبت کردار او است.

عَلَیْهٰا حٰافِظٌ . فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ

ارتباط دو آیه، با توجّه به حرف «فاء» در «فَلْیَنْظُرِ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

3- آفرینش انسان، تدریجی است.

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ

4- لزوم تحقیق دربارۀ منشأ آفرینش انسان و کشف عنصر اصلی در پیدایش جسم او

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ حیات؛ خلقت؛ شناخت؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ معاد

[سوره الطارق (86): آیه 6]

خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ (6)

6

از آبی جهنده خلق شده است،

1- منی (نطفۀ مرد)، عنصر اصلی در آفرینش جسم انسان

خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ

«دفق الماء»؛ یعنی، آب به شدّت ریخت؛ این فعل به صورت لازم و متعدی استعمال می‌شود؛ برخی تنها متعدی بودن آن را پذیرفته و «دٰافِقٍ» را به معنای «مدفوق»یا«ذی دفق»معنا کرده‌اند(مصباح). آب جهنده گرچه می‌تواند بر منی مرد و تخمک زن تطبیق کند؛ زیرا هر دو از کیسۀ منی در مرد و تخمدان در زن بیرون می‌جهند؛ ولی انصراف عرفی آن به نطفۀ مرد است.

2- جسم انسان، از آبی آفریده شده است که از مرد و زن یکباره تخلیه شده و از ظرف خود بیرون می‌جهد.

مٰاءٍ دٰافِقٍ

این احتمال وجود دارد که مراد از «مٰاءٍ دٰافِقٍ» ، نطفۀ مرد و تخمک زن - هر دو - باشد.

3- آفرینش انسان از آب، شگفت‌انگیز و نشانۀ قدرت خداوند بر معاد است.

عَلَیْهٰا حٰافِظٌ ... خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ

برداشت یاد شده، با توجه به ارتباط این آیه با جملۀ «إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ» در آیات بعد است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ تعجب؛ خلقت؛ زن؛ قدرت؛ مرد؛ معاد؛ منی

[سوره الطارق (86): آیه 7]

یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرٰائِبِ (7)

7

که از میان صلب و استخوان‌های سینه بیرون می‌آید.

1- محل پیدایش نطفۀ مرد (منی)، بین تیرۀ پشت و استخوان‌های قفسۀ سینه قرار دارد.

یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ

«صلب»؛ استخوانی است که از قسمت بالای پشت، نزدیک گردن شروع شده و تا دنبالچه (که جای آن در انسان در جایگاه دم در حیوانات است) ادامه یافته است (قاموس).«تریبة» (مفرد «ترائب»)؛ یعنی، بالاترین استخوان قفسۀ سینه که زیر چانه قرار گرفته است (نهایۀ ابن اثیر). تمام اهل‌لغت آن را جای گردن بند از قفسۀ سینه می‌دانند (لسان‌العرب). برخی آن را به تمام استخوان‌های قفسۀ سینه و گروهی به چهار استخوان از سمت راست و چهار استخوان از سمت چپ اطلاق می‌کنند

(قاموس). خروج نطفه از آن محل، ممکن است به اعتبار تغذیۀ کیسۀ منی از آن جا باشد.

2- بین استخوان‌های قفسۀ سینه و تیرۀ پشت مردان و زنان، جایگاه خروج عنصر تشکیل‌دهندۀ جسم انسان است.*

یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ

چنانچه مراد از «مٰاءٍ دٰافِقٍ» در آیۀ قبل، نطفۀ مرد و تخمک زن باشد، مفاد این آیه نیز مشترک خواهد بود.

3- شناخت مراحل تکوین و مسیر نزول نطفه و مراحل تکامل آن تا آفرینش کامل انسان، توصیۀ خداوند به همۀ انسان‌ها است.

فَلْیَنْظُرِ ... یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ

4- خروج نطفه از فاصلۀ بین ستون فقرات و قفسۀ سینه، امری شگفت‌آور و مایۀ رفع استبعاد از «معاد» است.

یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ

ارتباط این آیه با آیۀ بعد، گویای برداشت یاد شده است.

5- خروج جنین از رحم، امری شگفت و نشانۀ امکان معاد است. *

یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ

ضمیر فاعلی «یَخْرُجُ» ، ممکن است به «الْإِنْسٰانُ» در دو آیۀ قبل برگردد، در این احتمال مراد از «مٰاءٍ دٰافِقٍ» ، نطفۀ مرد و مراد از جملۀ «یَخْرُجُ ...»، تولّد نوزاد خواهد بود و «مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ» ، اشاره به جایگاه رحم است که بین قسمت‌های جلو و پشت مادر می‌باشد.


کلیدواژه‌ها:

استخوان؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بدن؛ پُشت؛ تعجب؛ جنین؛ خلقت؛ زن؛ شناخت؛ قلب؛ مرد؛ معاد؛ منی

[سوره الطارق (86): آیه 8]

إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ (8)

8

قطعاً خدا بر بازگرداندن او تواناست،

1- خداوند، بر اعادۀ مجدد انسان پس از مرگ او، توانمند است.

إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ

2- آفرینش انسان از منی، برهان قدرت خداوند بر معاد و تجدید حیات انسان است.

خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ ... یَخْرُجُ ... إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ

3- تمام انسان‌ها پس از مرگ، دوباره زنده خواهند شد.

إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ

آیۀ شریفه صرفاً در مقام بیان توانمندی خداوند نیست؛ بلکه در صدد دفع پندار منکران معاد نیز می‌باشد.

4-«قادر»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّهُ ... لَقٰادِرٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ برهان؛ حیات؛ خلقت؛ قادر/اسما و صفات؛ قدرت؛ مردگان؛ مرگ؛ معاد؛ منی

[سوره الطارق (86): آیه 9]

یَوْمَ تُبْلَی اَلسَّرٰائِرُ (9)

9

در روزی که باطن‌ها آزموده و بررسی می‌شود.

1- تمام اسرار و اعمال کتمان شده، در قیامت ارزیابی گشته، و مورد سنجش و شناسایی قرار خواهد گرفت.

یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ

«سرائر»جمع«سریرة»(آنچه کتمان شود) است (قاموس) و چون با حرف «ال» همراه است، بر عموم دلالت دارد.«ابلاء» (مصدر «تُبْلَی» ) به معنای امتحان کردن است (مصباح). مراد از آزمودن سرائر، سنجش و محاسبۀ آنها است.

2- تأثیر نیت‌ها و حالات درونی انسان، بر سرنوشت او در قیامت

یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ

اختبار و آزمودن سریره‌ها، دلالت بر تأثیر نیک و بد آنها در کیفر و پاداش اعمال دارد.

3- انسان در قیامت، بر باورها و ملکات نفسانی خویش، مؤاخذه خواهد شد.

یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ

مراد از آزمودن سریره‌ها، حسابرسی و سنجش میزان کیفر آنها است.

4- حقایق کتمان شده، در قیامت آشکار خواهد شد و مخفی نگه داشتن آن امکان‌پذیر نیست.

یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ

گرچه«ابلاء»به معنای آشکار ساختن نیست؛ ولی لازمۀ اختبار و آزمایش سریره‌ها، بر ملا شدن ویژگی‌های آن است.

5- حسابرسی نهان‌کاری‌های انسان و چشیدن کیفر آن، از اهداف معاد است.

إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ . یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ

«یَوْمَ» ظرف برای «رَجْعِهِ» و بیانگر آن است که ارجاع دوبارۀ انسان، روزی به وقوع خواهد پیوست که از مشخصات آن، محاسبۀ اعمال پنهانی و نیت‌های انسان برای تشخیص میزان کیفر او است.

6- «عن مُعاذ بن جبل قال: سألت رسول‌اللّه(ص) ما هذه السرائر التی تبلی بها العباد فی الآخرة؟ فقال سرائرکم هی أعمالکم من الصّلاة و الصّیام و الزّکاة و الوضوء و الغسل من الجنابة و کلّ مفروض

لأنّ الأعمال کلّها سرائر خفیّة؛ (1)

معاذ بن جبل گوید: از رسول‌خدا(ص) سؤال کردم: مراد از «سرائر» - که بندگان در آخرت با آن امتحان می‌شوند - چیست؟ فرمود: سرائر شما، همان اعمال شما از نماز، روزه، زکات، وضو، غسل جنابت و تمام فرایض است؛ زیرا تمام اعمال باطن‌هایی ناپیدایند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ امتحان؛ انسان؛ حسابرسی؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ معاد

[سوره الطارق (86): آیه 10]

فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ (10)

10

پس او نه نیرویی دارد و نه یاوری.

1- در قیامت، انسان هیچ قدرتی در برابر خواست خداوند و کیفرهای او ندارد.

فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ

2- قیامت، روز محرومیت انسان از هرگونه یار و یاور در برابر کیفرهای الهی است.

فَمٰا لَهُ مِنْ ... وَ لاٰ نٰاصِرٍ

3- قیامت روز بی‌ثمر ماندن نیروهای درونی و بیرونی انسان، در برابر حسابرسی کارهای پنهانی او است.

فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ

4- حسابرسی و سنجش نهان‌کاری‌ها و نیت‌های انسان، مایۀ ناتوانی او از هرگونه دفاع و محرومیت او از کمترین یار و یاور در قیامت

یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ . فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ

حرف «فاء» در «فَمٰا لَهُ مِنْ ...»، نبود قوت و ناصر را بر «تُبْلَی السَّرٰائِرُ» تفریع کرده و آن را نتیجۀ حسابرسی قرار داده است؛ یعنی، روز قیامت با متمایز شدن سریره‌های نیک و بد، راهی جز پذیرفتن جزای آن برای انسان باقی نمی‌ماند؛ زیرا نه او را یارای انکار است و نه کسی به حمایت از او برخواهد خاست.

5- «عن أبی‌بصیر فی قوله: «فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ» قال: ما له قوّة یقوّی بها علیٰ خالقه و لا ناصر من اللّه ینصره إن أراد به سوءاً؛

ابی‌بصیر گوید: امام دربارۀ سخن خداوند: «فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ» فرمود: [یعنی] آن انسان هیچ نیرویی ندارد که با آن


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 715؛ نورالثقلین، ج 5، ص 552، ح 15.

بر آفریدگارش چیره گردد و اگر خداوند دربارۀ او ارادۀ بدی داشته باشد؛ یاوری نخواهد داشت که او را در برابر خدا یاری دهد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ حسابرسی؛ دفاع؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ قدرت؛ قیامت؛ مشیت خدا؛ نصرت

[سوره الطارق (86): آیه 11]

وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلرَّجْعِ (11)

11

سوگند به آسمانِ باران‌دار،

1- آسمان، دارای باران‌های پیاپی و فائده‌های مداوم و جایگاه ظهور مکرر ستارگان (1)

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ

«رجع»به معنای بازگرداندن و«رجوع»به معنای بازگشتن است (مفردات راغب). «ذٰاتِ الرَّجْعِ» وصفی است که بر ثبوت و تداوم دلالت دارد و مراد از آن می‌تواند بازگشت دادن بخارهای متصاعد به صورت باران باشد.

گفتۀ «مقاییس اللغة»- که «رجع»را به معنای«باران» دانسته است - این احتمال را تأیید می‌کند. برخی از مفسران، آن را بر تمام فایده‌های آسمانی، ظهور مکرر ستارگان در شب‌ها، تأثیر حوادث آسمانی در پیدایش مکرر فصول سال، تطبیق داده‌اند.

2- توجّه به تأثیر آسمان در تداوم بازگشت بعضی از پدیده‌ها، زمینه‌ساز باور به معاد

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ

ارتباط این سوگند با قبل و بعد آن - به ویژه آیۀ «إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ» که کلمۀ «رجع»در آن نیز آمده است - بیانگر برداشت یاد شده است.

3- سوگند خداوند به آسمان و به ارجاع‌های مکرری که پدید می‌آورد.

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ

سوگند به چیزی که دارای وصف خاصی است، در حقیقت سوگند به وصف نیز می‌باشد.

4- آسمان، آفریده‌ای شگفت است و تجدید حوادث آن بر شگفتی‌اش افزوده است.

وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الرَّجْعِ

سوگند خداوند به هر چیز، حاکی از عظمت آن است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ ایمان؛ باران؛ تعجب؛ حیات؛ ستاره؛ قرآن؛ قسم؛ معاد


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 416؛ نورالثقلین، ج 5، ص 552، ح 17.

[سوره الطارق (86): آیه 12]

وَ اَلْأَرْضِ ذٰاتِ اَلصَّدْعِ (12)

12

و به زمینِ دارای شکاف،

1- زمین، پدیده‌ای رخنه‌پذیر، قابل شیار خوردن و در حال شکافته شدن

وَ الْأَرْضِ ذٰاتِ الصَّدْعِ

«صدع»؛ یعنی، ایجاد شکاف در چیز مقاوم و سخت (قاموس)، وصف «ذٰاتِ الصَّدْعِ» وصف ثابتی است که دلالت دارد، زمین به طور مداوم در حال شکافته شدن است.

2- آمادگی زمین، برای رویش گیاهان و پیدایش چشمه‌ساران

وَ الْأَرْضِ ذٰاتِ الصَّدْعِ

چنانچه «ذٰاتِ الرَّجْعِ» در آیۀ قبل به باران نظر داشته باشد؛ «ذٰاتِ الصَّدْعِ» در این آیه به نتایج باران در زمین اشاره خواهد داشت.

3- سوگند خداوند به زمین و شکاف‌پذیر بودن آن

وَ الْأَرْضِ ذٰاتِ الصَّدْعِ

سوگند به موصوف، سوگند به وصف آن نیز می‌باشد.

4- زمین آفریده‌ای شگفت است و پیدایش شیار و رخنه در آن، بر شگفتی‌اش افزوده است.

وَ الْأَرْضِ ذٰاتِ الصَّدْعِ

5- بازگشت‌های مکرر نزولات آسمانی و رویش گیاهان از دل زمین، از نشانه‌های امکان معاد است.

ذٰاتِ الرَّجْعِ ... ذٰاتِ الصَّدْعِ

توصیف آسمان و زمین به اوصاف یاد شده - در سیاق آیات معاد - به همسانی آن اوصاف، با اعادۀ انسان در آخرت اشاره دارد.


کلیدواژه‌ها:

باران؛ جهان؛ چشمه؛ خلقت؛ زمین؛ قرآن؛ قسم؛ گیاه؛ معاد

[سوره الطارق (86): آیه 13]

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (13)

13

که این [قرآن] سخنی است جدا کنندۀ [حق از باطل]،

1- قرآن، کلامی است که حق و باطل را به طور کامل متمایز می‌سازد.

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

از سیاق مطالب به دست می‌آید که مرجع ضمیر «إِنَّهُ» قرآن است. «فَصْلٌ» ؛ یعنی، جدا ساختن دو چیز از یکدیگر، به‌گونه‌ای که بین آن دو فاصله افتد (مفردات راغب). تعبیر

«فَصْلٌ» - که مصدر است - در معنای فاصل، مبالغه‌آمیز است و بر کمال جدایی دلالت دارد. برخی گفته‌اند: مراد از ضمیر در «إِنَّهُ» ، گفته‌های خداوند دربارۀ معاد است که آیات پیش گویای آن بود. در این احتمال نیز «قول فصل»بودن آن آیات، به اعتبار قرآن بودن آنها است.

2- خداوند، با سوگند به آسمان و زمین، بر فارق بودن قرآن بین حق و باطل، تأکید ورزیده است.

وَ السَّمٰاءِ ... وَ الْأَرْضِ ... إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

3- گفتار خداوند دربارۀ معاد و توان او بر احیای دوبارۀ انسان، گفتار نهایی و فیصله‌دهندۀ تمام گفت‌وگوها است.

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

ضمیر «إِنَّهُ» چه به قرآن برگردد و چه به محتوای آیات پیشین - که دربارۀ قدرت خداوند بر معاد بود - برداشت یاد شده استفاده می‌شود. «لقول فصل» ، به کلامی گفته می‌شود که «فَصْلَ الْخِطٰابِ» باشد و به گفت‌وگوها خاتمه دهد.

4- «عن الصّادق(ع) «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» یعنی أنّ القرآن یفصل بین الحقّ و الباطل بالبیان عن کلّ واحد منهما؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند] «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» روایت شده است: یعنی قرآن با بیان حقّ و باطل، آن دو را از یکدیگر جدا می‌سازد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ باطل؛ حق؛ حیات؛ زمین؛ قدرت؛ قرآن؛ قسم؛ مردگان؛ معاد

[سوره الطارق (86): آیه 14]

وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ (14)

14

و آن هرگز شوخی نیست.

1- ساحت قرآن و آیات معاد، از بذله‌گویی و سخنان سست و بی‌پایه، مبرّا است.

وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ

«هزل»و«هزال»از یک ریشه‌اند و بر ضعف و سستی دلالت دارند.«هزل»نقطۀ مقابل«جد»و«هزال»نقطۀ مقابل«فربهی» است. (مقاییس اللغة)

2- منکران معاد، آیات مربوط به آن را، عاری از حقیقت پنداشته و شوخی قلمداد می‌کردند.

وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ

هدف از توصیف قرآن به دوری از مزخرفات و مهملات، بیان اوصاف قرآن نیست؛ زیرا در توصیف چیزی، به بیان


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 716؛ نورالثقلین، ج 5، ص 553، ح 18.

حداقل کمال آن بسنده نمی‌شود. بنابراین مراد، نفی پندار مخالفان است.


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ تکذیب؛ قرآن؛ لغو؛ لهو و لعب؛ معاد

[سوره الطارق (86): آیه 15]

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً (15)

15

آنان سخت نیرنگ می‌کنند.

1- کافران همواره و به دقت، در حال توطئه و چاره‌اندیشی برای رویارویی با آیین الهی‌اند.

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً

فعل مضارع «یَکِیدُونَ» - به قرینۀ سیاق آیه - بر استمرار دلالت دارد و «کَیْداً» مفعول مطلق و برای تأکید است. آیات بعد بیانگر آن است که مراد از ضمیر «إِنَّهُمْ» ، کافران و مراد از«کید» چاره سازی برای مقابله با برنامه‌های خداوند است.

2- خداوند، با بیان پافشاری کافران عصر بعثت بر کفر و انکار معاد، انتظار ایمان آوردن آنان را بی‌فایده خواند و توطئه‌گری آنها را به پیامبر(ص) گوشزد کرد.

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً

3- بی‌تأثیر ساختن هشدارهای قرآن دربارۀ معاد، محور نیرنگ‌های کافران

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ... إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً

به قرینۀ آیات پیشین، مصداق بارز کید و مکر کافران، توطئه برای جدی نگرفتن هشدارهای قرآن به معاد است.

4- جدی نگرفتن هشدارهای قرآن به معاد و شوخی قلمداد کردن آن، دسیسۀ کافران در مقابله با آیین الهی

وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ . إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ تکذیب؛ دین؛ قرآن؛ کفر؛ لهو و لعب؛ معاد؛ مکر

[سوره الطارق (86): آیه 16]

وَ أَکِیدُ کَیْداً (16)

16

و من نیز [دربارۀ آنان] چنان که باید نیرنگ می‌کنم.

1- خداوند، در برابر نیرنگ‌ها و توطئه‌های کافران، ترفندها و نقشه‌هایی پیچیده به‌کار می‌گیرد.

وَ أَکِیدُ کَیْداً

«کید»؛ یعنی، احتیال (چاره جستن) که دو نوع مذموم و ممدوح دارد؛ هر چند که استعمال آن در مورد مذموم بیشتر است

(مفردات راغب). «کَیْداً» مفعول مطلق است و بر پیچیدگی نقشه‌های خداوند دلالت دارد.

2- کافران، هر چند شگردهای عمیق و دشواری به‌کار گیرند، در برابر مکرهای علاج‌ناپذیر خداوند، شکست خواهند خورد.

یَکِیدُونَ کَیْداً . وَ أَکِیدُ کَیْداً

بیان مکر خداوند در برابر کید کافران، در حقیقت بیان ناکامی آنان است.

3- کیفرهای الهی، متناسب با گناه مجرمان است.

یَکِیدُونَ ... أَکِیدُ

4- خداوند خود، مدافع قرآن در برابر تبلیغات مکّارانۀ کافران است.

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ... یَکِیدُونَ کَیْداً . وَ أَکِیدُ کَیْداً

5- خنثی ساختن تبلیغات مکّارانۀ کافران در برابر قرآن، وعدۀ تسلّابخش خداوند به پیامبر(ص)

وَ أَکِیدُ کَیْداً

روی سخن در این آیه - به قرینۀ آیۀ بعد (فمهّل...) - با پیامبر(ص) و به منظور اطمینان بخشیدن به آن حضرت است که در درخواست عقوبت سریع برای کافران شتاب نورزد؛ زیرا خداوند پاسخ مناسب توطئۀ آنان را خواهد داد.

6- کافرانی که در برابر حاکمیت قرآن و تأثیر هشدارهای آن، خدعه کنند، به کیفری غافلگیرانه و غیر قابل پیش‌بینی گرفتار خواهند شد.

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ... یَکِیدُونَ ... وَ أَکِیدُ کَیْداً

«حیله»؛ یعنی، آنچه به صورت مخفیانه، مایۀ رسیدن به حالت مورد نظر گردد. و «کید»نوعی احتیال است. (مفردات راغب)

7- خداوند در مکر و کیفر، آغازگر نبوده و خدعه‌های او، پاسخ کردار ناروای کافران است.

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً . وَ أَکِیدُ کَیْداً


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ پیروزی؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ وعده

[سوره الطارق (86): آیه 17]

فَمَهِّلِ اَلْکٰافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً (17)

17

پس تو این کافران را مهلت ده، آری اندکی آنان را مهلت ده.

1- پیامبر(ص)، مأمور فرصت دادن به کافران عصر بعثت و پرهیز از نفرین و درخواست عذاب سریع برای آنان

فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً

«مهل»و«أمهل»به یک معنا است؛ گرچه برخی گفته‌اند:

«مهل»فرمان به مهلت لحظه به لحظه و تدریجی است و «أمهل»فرمان به یک مهلت. تکرار فرمان با دو لفظ متفاوت - به‌گونه‌ای که دو فرمان مستقل به نظر آید - تأکید بیشتری به همراه دارد. کلمۀ «رُوَیْداً» ممکن است، تصغیر «رود» (مهلت دادن) باشد؛ یعنی، مهلت کوتاه و نیز می‌تواند اسم فعل و به معنای «أمهل»باشد که برای سومین بار فرمان مهلت را تکرار کرده است.

2- خداوند، در صورت درخواست پیامبر(ص) از او، بی‌درنگ کافران را عذاب کرده و خواستۀ آن حضرت را اجابت می‌کرد.

فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ

چنانچه بر خواستۀ پیامبر(ص) اثری مترتب نمی‌شد، فرمان به مهلت دادن لغو می‌نمود.

3- وعدۀ خداوند بر مقابله به مثل با مکر کافران، کافی برای شتاب نورزیدن پیامبر(ص) در مورد درخواست کیفر برای آنان

وَ أَکِیدُ کَیْداً . فَمَهِّلِ

برداشت یاد شده، از حرف «فاء» در «فَمَهِّلِ» استفاده شده است؛ یعنی، حال که از مکر خداوند دربارۀ کافران آگاه شدی، با خاطری آسوده به کافران فرصت ده؛ زیرا آنان هر چند در هر فرصت به مکر خود ادامه دهند، ولی مکر آنان مقهور مکر خداوند است.

4- خداوند در کیفر کافران، شتاب نمی‌ورزد و به آنان مهلت می‌دهد.

وَ أَکِیدُ کَیْداً . فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ

5- مهلت دادن به کافران، نمونه‌ای از مکر خداوند با آنان است.

وَ أَکِیدُ کَیْداً . فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ

6- خداوند، کافران عصر بعثت را به عذابی نزدیک تهدید کرد.

فَمَهِّلِ ... رُوَیْداً

دادن مهلت کوتاه به منزلۀ تهدید به عذاب، پس از انقضای مهلت است.

7- وجود شرایط مساعد برای اقدام سریع پیامبر(ص) به رویارویی با توطئه‌های کافران، در عصر بعثت

فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ

فرمان مهلت دادن، در صورتی به پیامبر(ص) داده می‌شود که شرایط برای انجام عملی شتابزده علیه کافران فراهم باشد.

8- جدّی نگرفتن آیات قرآن و شوخی پنداشتن آن، از نشانه‌های کفر است.

وَ مٰا هُوَ بِالْهَزْلِ ... فَمَهِّلِ الْکٰافِرِینَ


کلیدواژه‌ها:

استدراج؛ استهزاء؛ اللّه؛ انتقام؛ تهدید؛ عذاب؛ قرآن؛ کفر؛ مکر؛ وعده

سورۀ اعلی آیۀ (1 تا 19)

اشاره

[سوره الأعلی (87): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّکَ اَلْأَعْلَی (1)

1

نام پروردگار بلند مرتبۀ خود را به پاکی بستای،

1- تسبیح خداوند و دور نگه‌داشتن نام‌های او از اوصاف ناروا، وظیفه‌ای الهی برعهدۀ پیامبر(ص)

سَبِّحِ

2- خداوند، از هر عیب و نقصی مبرّا است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

لزوم منزّه قرار دادن نام، بیانگر منزّه بودن صاحب‌نام است.

3- اعتراف به پاک بودن خداوند از هر عیب و نقصی، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ همۀ انسان‌ها است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

خطاب «سَبِّحِ» ، ممکن است ویژۀ پیامبر(ص) نباشد؛ گرچه روی سخن با آن حضرت است؛ زیرا مفاد آیات قرآن بدون توجه به آیه‌های قبل و بعد نیز مراد بوده و در محتوای عام خود قابل تمسک هستند.

4- نام خداوند، هرگز نباید با اثبات صفات ناشایست و سلب صفات بایسته، همراه شود.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

تسبیح و تقدیس و تنزیه به یک معنا است (مصباح). مراد از تسبیح نام خداوند، پاک و دور از عیب معرفی کردن آن است که مستلزم چند چیز است: 1. همراه نساختن نام خداوند با وصفی ناشایست؛ 2. حمل نکردن نام او بر معنایی نادرست؛ 3. سلب نکردن صفات نیکو از آن؛ 4. به کار نبردن نام‌های اختصاصی خداوند برای غیر او؛ 5. پرهیز از بی احترامی به نام‌های او. برداشت یاد شده به برخی از امور یاد شده نظر دارد.

5- لزوم پرهیز از حمل نام‌های خداوند، بر معنایی که زیبندۀ او نیست.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

6- لزوم پرهیز از هرگونه جسارت و بی‌احترامی، به نام‌های خداوند

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

7- نام‌های اختصاصی خداوند، نباید بر غیر او نهاده شود.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی

پاکیزه نگه‌داشتن نام خداوند، معنایی عام است و شامل نکتۀ یاد شده نیز می‌باشد.

8- هر نام که بر ربوبیت دلالت کند، ویژۀ خداوند است و بر غیر او روا نیست.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

9- باور به ربوبیت خداوند، زمینه‌ساز پرهیز از همراه ساختن نام او با هرگونه وصف ناشایست.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ

10- تسبیح پیامبر(ص)، مایۀ رشد و تعالی او است.

رَبِّکَ

11- خداوند، دارای برترین مقام‌ها و کامل‌ترین ویژگی‌ها است.

رَبِّکَ الْأَعْلَی

وصف «الْأَعْلَی» - به قرینۀ آیۀ بعد - به «رَبِّکَ» ارتباط دارد؛ نه «اسْمَ رَبِّکَ» .

12- اختصاص والاترین مقام‌ها به خداوند، دلیل لزوم تنزیه نام او از هر عیب و نقص است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی

وصف «الْأَعْلَی» ، در مقام تعلیل برای «سَبِّحِ» است.

13- ملاک شایستگی اسامی و اوصاف برای خداوند، دلالت آنها بر بی‌عیب بودن خداوند و سازگاری‌شان با مقام والای او است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی

14- خداوند، دارای نام‌هایی منزّه از دلالت بر کمترین عیب و سازگار با مقام والای او است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی

15- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تسبیح؛ تکلیف؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ علی/اسما و صفات

[سوره الأعلی (87): آیه 2]

اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی (2)

2

همان که [پدیده‌ها را] آفرید و هماهنگ ساخت.

1- خداوند آفرینندۀ تمامی موجودات

اَلَّذِی خَلَقَ

بیان نکردن مفعولی خاص برای «خَلَقَ» ، بیانگر تعمیم است و به آفرینش تمام مخلوقات نظر دارد.

2- خداوند، آفریده‌های خویش را کامل و به دور از هرگونه کاستی و اضافات، قرار داده است.

فَسَوّٰی

تسویه و تعدیل، به یک معنا است (مصباح) و اعتدال هر چیز، به دور ماندن آن از افراط و تفریط است.

3- برابری همۀ مخلوقات، در داشتن ابزار وجودی خاص خویش*

فَسَوّٰی

«تسواه» - آن گونه که از«مقاییس اللغة»استفاده می‌شود - ایجاد اعتدال بین دو چیز است. براساس این معنا جملۀ «سوی»دلالت دارد که خداوند در اعطای شرایط مناسب با وضعیت هر یک از مخلوقات، تبعیض روا نداشته و این گونه نیست که از ابزار لازم برای وجود برخی، بکاهد و یا افزون‌تر از ظرفیت وجودی برخی دیگر، به آنها عطا کند؛ بلکه به همه نگاهی برابر داشته است.

4- نبودن افراط و تفریط در ساختار مخلوقات، دلیل لزوم تسبیح خداوند و اعتراف به دور بودن او از هر عیب و نقص

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ ... الَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی

وصف «الَّذِی ...»، بیانگر علت تسبیح است و حرف «فاء» در «فَسَوّٰی» دلالت دارد که غرض اصلی از توصیف خداوند با جملۀ «خَلَقَ فَسَوّٰی» ، بیان تسویه است و ذکر خلقت، به عنوان مقدمه برای بیان تسویه می‌باشد.

5- باور به خالقیت خداوند و کمال بخشی او، زمینه‌ساز تسبیح نام او و پرهیز از همراه ساختن آن با هرگونه وصف نامناسب است.

سَبِّحِ اسْمَ ... الَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی

6- آفریدن و نظام دادن به جهان هستی، اقتضای ربوبیت خداوند است.

رَبِّکَ ... الَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی

7- تکامل تدریجی پدیده‌های هستی

خَلَقَ فَسَوّٰی

حرف «فاء» در «فَسَوّٰی» ممکن است برای بیان ترتیب معنوی باشد، در نتیجه هر موجودی پس از آفریده شدن، وارد مرحلۀ تسویه و تعدیل می‌شود.


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ اللّه؛ ایمان؛ تسبیح؛ جهان؛ خلقت

[سوره الأعلی (87): آیه 3]

وَ اَلَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ (3)

3

و آن که [برای هر چیزی] اندازه قرار داد و [او را] راه نمود.

1- خداوند، برای هر یک از مخلوقات، اندازه و ویژگی‌های مشخص قرار داده و زمینۀ پیدایش شکل‌ها و شایستگی‌های خاصی را در آن فراهم آورده است.

وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ

مفاد «قَدَّرَ» ، اشاره به آن چیزی است که بالقوه در موجودات وجود دارد و در حالات پیاپی، در صحنۀ وجود ظاهر می‌شود و صورت می‌پذیرد. (مفردات راغب)

2- خداوند، هر یک از موجودات را در مسیری مناسب، با شایستگی‌های ذاتی‌اش قرار داده است.

فَهَدیٰ

مراد از«هدایت»، یا ارشاد و راهنمایی است که در این صورت محدود به موجودات شعورمند خواهد شد و یا قرار دادن چیزی در جهت و مسیری خاص است که آن مسیر را به طبیعت خود و یا از روی اختیار طیّ کند. در این فرض همۀ موجودات، مشمول هدایت خواهند بود. متعلق «هدی» - به قرینۀ «قَدَّرَ» - تمام اموری است که در وجود هر مخلوق تقدیر شده است.

3- خداوند، آفریده‌های با شعور خویش را بر شیوۀ به کار بردن توانمندی‌های خود، آگاه ساخته است.

فَهَدیٰ

4- خداوند، به دلیل ایجاد زمینه برای ظهور شایستگی‌های نهفته در هر یک از موجودات، سزاوار تسبیح و مبرّا دانستن او از هر عیب و نقص

سَبِّحِ ... الَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ

5- جهان آفرینش، هدف‌دار و قانونمند است.

قَدَّرَ فَهَدیٰ

6- وجود حد و مرز مشخّص در استعدادهای هر یک از موجودات و فراهم بودن زمینۀ ظهور آنها، جلوه‌هایی از ربوبیت خداوند است.

رَبِّکَ الْأَعْلَی ... الَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ تسبیح؛ جهان؛ خلقت؛ قدر؛ هدایت

[سوره الأعلی (87): آیه 4]

وَ اَلَّذِی أَخْرَجَ اَلْمَرْعیٰ (4)

4

و آن که گیاه را رویانید،

1- خداوند، رویانندۀ نباتات و تأمین‌کنندۀ علوفۀ گیاه‌خواران

وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ

«مرعی»یا مصدر میمی و یا اسم مکان است و به صورت مجاز در معنای گیاهان چراگاه به کار رفته است. برگزیدن این لفظ، به منظور بیان منافع گیاه است که خوراک دام‌ها را تأمین می‌کند.

2- توجّه به قدرت خداوند بر رویاندن گیاهان و به وجود آوردن چراگاه‌ها، مایۀ منزّه دانستن او از هر عیب و نقص و پیراستن نام او، از هر وصف ناروا است.

سَبِّحِ اسْمَ ... وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ

3- آفرینش چراگاه‌ها، از جلوه‌های ربوبیت خداوند است.

رَبِّکَ ... الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تنزیه؛ خلقت؛ ذکر؛ قدرت؛ گیاه؛ مرتع

[سوره الأعلی (87): آیه 5]

فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ (5)

5

پس آن را خشک و تیره ساخت.

1- تبدیل گیاهان سبز و خرّم، در زمانی کوتاه به خس و خاشاک تیره و سیاه‌فام، کار خداوند است.

فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ

«غُثٰاءً» به گیاهان خشکی گفته می‌شود که روی سیلاب‌ها، قرار گرفته و جابه‌جا می‌شوند و «أَحْویٰ» به معنای سیاه پر رنگ است. (مفردات راغب)

2- پژمرده ساختن گیاهان و تبدیل آن به هیزم و خرده کاه، جلوه‌های حاکمیت تدبیر خداوند بر جهان هستی است.

رَبِّکَ ... الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ . فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ

در این آیات، همان گونه که رویاندن گیاهان از جلوه‌های ربوبیت خداوند معرفی شده؛ پژمرده ساختن آنها نیز براساس تدبیر و ربوبیت او دانسته شده است. این تدبیر، ممکن است ناظر به منافعی نظیر تهیۀ هیزم و کود، غذای زمستانی حیوانات و غیر آن باشد که از گیاهان خشک شده حاصل می‌شود.

3- سیر صعودی و نزولی گیاهان و روییدن و تبدیل شدن آنها به خاشاک،

نمونه‌ای از نظم تقدیر شده در آفریده‌های خداوند است.

اَلَّذِی قَدَّرَ ... أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ . فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ

4- دور بودن خداوند از هر عیب و نقص، در تغییرات و تحولات آفریده‌های او جلوه‌گر است.

سَبِّحِ ... الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ . فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ

5- عملکرد عوامل طبیعی، فعل خداوند است.

وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ . فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ

6- توجّه به روییدن و خشکیدن گیاهان، زمینه‌ساز یاد معاد

أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ . فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ

ارتباط آیات آغاز سوره، با جمله‌هایی نظیر «یَصْلَی النّٰارَ الْکُبْریٰ» و «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ» (در ادامۀ سوره) بیانگر آن است که این آیات، زمینۀ توجّه به مفاد آیات مربوط به معاد را فراهم می‌سازد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ تنزیه؛ خاشاک؛ خلقت؛ طبیعت؛ عمل؛ گیاه؛ معاد

[سوره الأعلی (87): آیه 6]

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ (6)

6

ما [قرآن را] پیوسته بر زبان تو جاری می‌سازیم، پس [آن را] فراموش نخواهی کرد؛

1- آگاهی پیامبر(ص) بر وحی و زبان گشودن آن حضرت به قرائت قرآن، وابسته به خواست خداوند و در گرو عنایت ویژۀ او بود.

سَنُقْرِئُکَ

2- خداوند، پیامبر(ص) را به آموختن قرآن و جاری ساختن آن بر زبان او وعده داد.

سَنُقْرِئُکَ

«إقراء»؛ یعنی، دیگری را قاری ساختن و حرف «سین»در «سَنُقْرِئُکَ» برای تأکید وعده است. بنابراین مفاد آیۀ شریفه، این است که وحی همچنان ادامه یافته، زبان تو در حال و آینده به قرائت آن توانمند خواهد بود.

3- توانمند ساختن پیامبر(ص) بر قرائت قرآن و فراموش نکردن آن، از جلوه‌های ربوبیت خداوند بر آن حضرت است.

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

4- وحی و نزول قرآن، به صورت قرائت آن بر پیامبر(ص) و جاری ساختن آن بر

زبان او بوده است.

سَنُقْرِئُکَ

5- خداوند، پیامبر(ص) را به حافظ قرآن شدن بشارت داده و به آن حضرت اطمینان داد که هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.

فَلاٰ تَنْسیٰ

6- پیامبر(ص)، نگران فراموش کردن آیات قرآن و در تلاش برای حفظ آن

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

اطمینان بخشیدن به پیامبر(ص) که قرآن را فراموش نخواهد کرد نشانگر نگرانی آن حضرت از خطر فراموشی است.

7- دریافت قرائت قرآن از جانب خداوند، مصون‌سازندۀ پیامبر(ص) از فراموش کردن آن

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

حرف «فاء»، جملۀ «فَلاٰ تَنْسیٰ» را بر «سَنُقْرِئُکَ» تفریع کرده است.

8- آیات قرآن، در طول زندگانی پیامبر(ص) از خطا و کاستی مصون ماند.

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

دربارۀ مفاد «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» در آیۀ بعد، دو دیدگاه وجود دارد:

1. بیان حاکمیت مشیّت خداوند که در نتیجه مراد، استثنای حقیقی نخواهد بود؛ بلکه تنها نشانگر آن است که «فَلاٰ تَنْسیٰ» هر چند مطلق است و هیچ استثنایی ندارد؛ ولی مشیّت خداوند بر همه چیز حاکم است و نسیان و عدم نسیان پیامبر(ص)، بیرون از مشیّت او نیست. 2. حرف «إِلاّٰ» در استثنای حقیقی به کار رفته است و بیانگر آن است که خداوند، بخشی از آیات را براساس مشیّت خویش از یاد پیامبر(ص) خواهد برد.

برداشت یاد شده براساس نظر اول است.

9- تسبیح خداوند، زمینه‌ساز شایستگی پیامبر(ص) برای دریافت قرآن و حفظ آن

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ ... سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

10- وابستگی رویش گیاهان و خشکیدن آنها به خواست خداوند، گواه توانمندی او بر آموزش قرائت قرآن به پیامبر(ص) و حاکمیت مشیّت او بر حفظ یا فراموش کردن آن

وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعیٰ . فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْویٰ . سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

برشمردن صفات خداوند - پیش از وعده به قرائت و حفظ - نشانگر ارتباط آن صفات با این وعده است؛ به این بیان که چون زوال گیاهان سر سبز، وابسته به خواست خداوند است، زوال قرآن از حافظۀ انسان نیز مقهور ارادۀ او می‌باشد.

11- وجود خبرهای غیبی و پیشگویی از آینده، در قرآن

فَلاٰ تَنْسیٰ

12- خداوند پیامبر(ص) را به داشتن حافظه‌ای نیرومند و فراموش نکردن آنچه خوانده است، وعده داد.

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

حذف مفعول از فعل‌های «نقرء» و «فَلاٰ تَنْسیٰ» ، ممکن است برای افادۀ عموم باشد؛ یعنی، تو را بر قرائت توانا می‌سازیم و تو خوانده‌های خویش را، از یاد نخواهی برد.

13- پیامبر(ص)، از سهو و نسیان تعالیم الهی، مصون بوده است. *

فَلاٰ تَنْسیٰ

14- تکرار قرائت قرآن بر پیامبر(ص) از سوی خداوند، مایۀ فراموش نشدن آن بود.*

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ

حرف «سین»- که برای استقبال است - اگر بر فعلی درآید که در زمان تکلم نیز در حال انجام گرفتن است، دلالت بر تداوم فعل خواهد کرد و چون آیۀ «سَنُقْرِئُکَ ...»، خود نیز مصداق قرائت قرآن است؛ بنابراین حرف«سین»بر استمرار قرائت در آینده دلالت می‌کند و حرف «فاء» در «فَلاٰ تَنْسیٰ» ، فراموش نکردن قرآن را بر استمرار قرائت آن تفریع کرده است.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امنیت؛ بشارت؛ تسبیح؛ تلاوت؛ حزن؛ حفظ قرآن؛ عصمت؛ علم؛ غیب؛ قدرت؛ قرآن؛ گناه؛ گواهی؛ گیاه؛ مشیت خدا؛ نزول قرآن؛ وحی؛ وعده

[سوره الأعلی (87): آیه 7]

إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ اَلْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ (7)

7

مگر آنچه را که خدا بخواهد، که او آشکار و نهان را می‌داند.

1- عارض شدن فراموشی آیات قرآن بر پیامبر(ص)، تنها در صورتی امکان‌پذیر است که خداوند بخواهد.

فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

2- حاکمیت مشیّت خداوند، بر توانمندی‌های همۀ انسان‌ها حتی پیامبر(ص)

فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

مفاد استثنا در «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» الزاماً این نیست که خداوند برای پیامبر(ص) فراموشی آیات را اراده خواهد کرد؛ بلکه می‌توان گفت: این استثنا را فرموده است تا این نکته را بفهماند که مصونیت پیامبر(ص) از فراموشی؛ همواره معلّق بر خواست خداوند است و آن حضرت از خود استقلالی ندارد.

3- اراده و مشیّت الهی، نافذ و تخلف‌ناپذیر است.

إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

4- هیچ یک از وعده‌های خداوند، او را بر

کاری مجبور نساخته و مشیّت او را مقهور خود نمی‌سازد.

فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

جملۀ «فَلاٰ تَنْسیٰ» وعدۀ خداوند به پیامبر(ص) است که قرآن از خاطر او محو نخواهد شد و استثنای «إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ» - در صورتی که مراد استثنای حقیقی نباشد - بیانگر این نکته است که حتی پس از این وعده نیز اختیار، از خداوند سلب نمی‌شود و مشیّت او هم‌چنان حاکم است.

5- امکان تعلّق مشیّت الهی بر آگاه نساختن پیامبر(ص)، از برخی معارف و یا محو آن از حافظۀ آن حضرت(ص)

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

استثنا، ممکن است به «سَنُقْرِئُکَ» نیز مربوط باشد و می‌تواند تنها به «فَلاٰ تَنْسیٰ» ارتباط داشته باشد. برداشت یاد شده ناظر به احتمال نخست است.

6- بقا و زوال علوم اعطایی خداوند به بشر، حتی دریافت وحی به وسیلۀ پیامبر(ص)، منوط به مشیّت خدا است.

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ

7- خداوند، به تمام آنچه آشکار است و یا همواره مستور می‌ماند، آگاه است.

إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ

فعل مضارع در «مٰا یَخْفیٰ» - به قرینۀ آن با کلمۀ «الْجَهْرَ» - دلالت بر تجدد و استمرار خفا دارد و می‌رساند که مراد از «مٰا یَخْفیٰ» ، چیزهایی است که مخفی شدن اقتضای طبیعت آن باشد.

8- قرائت کامل قرآن بر پیامبر(ص) و بقای آن در حافظۀ آن حضرت، نویدی متکی بر علم خداوند

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ ... إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ

9- آگاهی خداوند از آشکار و نهان، پشتوانۀ نفوذ مشیّت او در پیدایش و زوال آموخته‌های انسان

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ

10- مشیّت‌های خداوند، گزاف و ناپسند نبوده و متکی به علم همه جانبۀ او است.

إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ

11- علم خداوند به آشکار و نهان، توجیه‌کنندۀ مشیّت او دربارۀ محو یا ابقای معارف در ذهن پیامبر(ص)

فَلاٰ تَنْسیٰ . إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مٰا یَخْفیٰ

جملۀ «إِنَّهُ یَعْلَمُ ...»، تعلیل برای «شٰاءَ اللّٰهُ» و بیانگر این است که اگر خداوند برای پیامبر(ص)، نسیان آیه‌ای را بخواهد و آن را از صفحۀ خاطر آن حضرت محو سازد؛ دلیلی عالمانه داشته و بر پایۀ علم مطلق خود به هر نهان و آشکار، چنین اراده‌ای کرده است.


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اللّه؛ انسان؛ تلاوت؛ علم؛ غیب؛ فراموشی؛ قرآن؛ مشیت خدا

[سوره الأعلی (87): آیه 8]

وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ (8)

8

و تو را بر آسان‌ترین راه موفّق می‌داریم.

1- خداوند به پیامبر(ص) وعده داد که او را به برنامه و شریعتی ساده راهنمایی کرده و بر انجام دادن آن آماده و توانا سازد.

وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ

«یسری»وصف برای موصوفی محذوف از قبیل «الطریقة»یا «الشریعة» و به معنای سهل‌تر و آسان‌تر است. اسناد فعل «نیسر»به ضمیر خطاب - با آن که در این موارد، طبیعی آن است که تعبیر«آسان کردن یسری برای پیامبر(ص )» به کار رود؛ نه«آسان ساختن پیامبر(ص ) برای یسری» - بیانگر آن است که خداوند وعدۀ ایجاد تحولات درونی در شخص پیامبر(ص) را، به آن حضرت داده است که با سهولت پذیرای برنامۀ الهی گردد.

2- اسلام، آسان‌ترین شریعت و به دور از تکالیف دشوار و مشقّت‌بار

وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ

به قرینۀ «فَذَکِّرْ» در آیۀ بعد - که تذکّر به انسان‌ها را بر این آیه تفریع کرده است - مراد از «یسری» همان آیین اسلام است که پیامبر(ص) مأمور یاد آوری آن به مردم شده است.

3- توفیق یافتن پیامبر(ص) به فراگیری قرآن و به خاطر سپردن آن، نیازمند امدادهای ویژۀ خداوند

وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ

به قرینۀ «سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ» (در آیات پیشین) می‌توان گفت:

مراد از «نُیَسِّرُکَ» ، آماده ساختن پیامبر(ص) برای قرائت و حفظ قرآن است.

4- تسبیح خداوند، زمینه‌ساز امدادهای ویژۀ خداوند به پیامبر(ص) و فراهم‌آورندۀ تسهیلات برای عمل کردن آن حضرت به تکلیف الهی خویش

سَبِّحِ ... وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ

5- فراهم ساختن شریعتی ساده برای پیامبر(ص)، از جلوه‌های ربوبیت خداوند است.

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ ... وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اسلام؛ اللّه؛ تبلیغ؛ تسبیح؛ تکلیف؛ توفیق؛ دین؛ شریعت؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ وعده

[سوره الأعلی (87): آیه 9]

فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ اَلذِّکْریٰ (9)

9

پس تذکّر بده، اگر تذکّر سود دهد.

1- پیامبر(ص)، مأمور موعظه و زنده نگه‌داشتن تعالیم الهی در اذهان مردم

فَذَکِّرْ

«تذکیر»(مصدر«ذکر») به معنای موعظه کردن است (قاموس)، ذکر و حفظ به یک معنا است؛ جز این که حفظ به فراگیری نظر دارد و ذکر به حضور در ذهن. (مفردات)

2- فراگرفتن قرآن و حفظ آن و دارا بودن تسهیلات خدا دادی، پیامبر(ص) را از شرایط لازم برای ارشاد مردم برخوردار ساخته بود.

سَنُقْرِئُکَ فَلاٰ تَنْسیٰ ... وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ . فَذَکِّرْ

حرف «فاء»، فرمان ارشاد و تذکّر را بر آیات پیشین تفریع کرده است. در آن آیات، از توانمندی پیامبر(ص) بر قرائت، حفظ و پی‌گیری آسان تعالیم قرآن سخن به میان آمده بود.

بنابراین وجود آن ویژگی‌ها، مقدمۀ لازم برای اقدام به تذکّر است.

3- آگاهی و توانایی، دو شرط لازم در ارشاد مردم

سَنُقْرِئُکَ ... نُیَسِّرُکَ ... فَذَکِّرْ

4- هدف از نزول قرآن بر پیامبر(ص)، توجّه دادن به مردم و نصیحت کردن آنان است.

سَنُقْرِئُکَ ... فَذَکِّرْ

5- لزوم موعظه و ارشاد مردم، مشروط به سودمند بودن آن است.

فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ

«ذکری»اسم مصدر برای«تذکیر»است (قاموس)، این کلمه نسبت به کلمۀ «ذکر»، مبالغۀ بیشتری دارد. (مفردات) حرف «إِنْ» یا برای اشتراط حقیقی به کار رفته است و یا مراد از آن تشکیک است. برداشت یاد شده ناظر به احتمال نخست است.

گفتنی است که مراد از«نفع» در آیۀ شریفه، اعم از اتمام حجت است؛ بنابراین تذکّری که اتمام حجت باشد دارای نفع بوده و فرمان«ذکر»شامل آن می‌شود؛ ولی در مورد کسانی که بر آنان اتمام حجت شده، شرط وجوب موعظه، تأثیرگذار بودن آن است.

6- پیامبر(ص)، در مورد کسانی که پند و اندرز به آنان بیهوده است، تکلیفی ندارد.

فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ

چنانچه مراد از «إِنْ» ، تشکیک باشد، جملۀ «إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ» قید «ذکر» نخواهد بود؛ بلکه جملۀ معترضه‌ای است که تعریض به وجود افراد تذکّرناپذیر در بین مردم دارد. مفاد آیه در این احتمال این است که باید همۀ مردم را ارشاد کرد ولی مگر تذکّر سودی دارد؟! این تعبیر علاوه بر اظهار یأس از سودمندی تذکّر

برای گروهی از مردم، بر نکوهش آنان نیز دلالت دارد.

7- لزوم ارشاد تمام مردم، هر چند امیدی به پندپذیری برخی از آنان نیست.

فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ


کلیدواژه‌ها:

امید؛ انسان؛ تبلیغ؛ حفظ قرآن؛ دین؛ عبرت؛ علم؛ قدرت؛ موعظه؛ نزول قرآن؛ هدایت

[سوره الأعلی (87): آیه 10]

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ (10)

10

به زودی آن کس که [از خدا] می‌ترسد، متذکّر می‌شود.

1- کسانی که عظمت خداوند را احساس کرده و از او هراس دارند، در پذیرش موعظه‌های پیامبر(ص) درنگ نمی‌کنند.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

«خشیت»ترسی است که آمیخته با احساس عظمت باشد(مفردات راغب). «سَیَذَّکَّرُ» در اصل «سیتذکر» بوده است و حرف «سین»در آن بر نبود تأنّی و تأخیر در پذیرش تذکّر دلالت دارد.

2- لزوم خداترسی و تأثیرپذیری از پندهای قرآن و هراس از فرجام ناهماهنگی با تعالیم آن

سَنُقْرِئُکَ ... فَذَکِّرْ ... سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

3- خشیت، عاملی مؤثر در پیدایش پندپذیری برای انسان است.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

4- آگاه ساختن اهل خشیت به معارف قرآن، آسان و بی‌نیاز از تحمل رنج و ناراحتی است.

سَنُقْرِئُکَ ... وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْریٰ . فَذَکِّرْ ... سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

5- فرجام بی‌اعتنایی به پیام‌های قرآن، هراس‌انگیز و هولناک است.

سَنُقْرِئُکَ ... فَذَکِّرْ ... سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

خشیت و ترس از خداوند، به معنای هراس از مجازات‌های او در صورت روی‌گردانی از تذکّرات قرآنی است.

6- عاقبت‌اندیشان و اهل‌خشیت، تأثیرپذیر از تذکّرات و پندهای قرآن

فَذَکِّرْ ... سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

7- تعالیم قرآن، برای انسان‌های پندپذیر سودمند است.

إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ . سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ

مراد از جملۀ «سَیَذَّکَّرُ ...» - به قرینۀ «إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْریٰ» (در آیۀ قبل) - «سیذکر و ینتفع»است؛ یعنی، پذیرش پند قرآن، ملازم با سود بردن از آن است.

8- مبلّغان و نصیحت‌کنندگان مردم، نباید انتظار تأثیر فوری داشته و با گذشت اندک زمانی، مأیوس شوند.

فَذَکِّرْ ... سَیَذَّکَّرُ

حرف «سین»در «سَیَذَّکَّرُ» ، وعده به انجام یافتن تذکّر پس از مدتی کوتاه است.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ حزن؛ خوف؛ سختی؛ عبرت؛ قرآن؛ موعظه؛ هدایت

[سوره الأعلی (87): آیه 11]

وَ یَتَجَنَّبُهَا اَلْأَشْقَی (11)

11

و بدبخت‌ترین مردم از آن دوری می‌کند؛

1- تنها کسانی خود را از تذکّرات قرآن، دور نگه می‌دارند که تیره بخت‌تر از دیگران و گرفتار دشوارترین فرجام‌اند.

وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

«أشقی»اسم تفضیل از مادۀ «شقاوت»است. ریشۀ اصلی این کلمه بر سختی کشیدن دلالت دارد و نقطۀ مقابل سهولت و سعادت است (مقاییس‌اللغة). ذکر این کلمه - خالی از قید زمان و مکان و متعلق - سبب شده است که بر هر نوع تیره‌بختی در دنیا و آخرت، قابل تطبیق باشد. آیه بعد، نوع اخروی آن را بیان داشته است.

2- مخالفان قرآن، با زحمت خود را از تأثیر تذکّرات آن، دور نگه می‌دارند.

وَ یَتَجَنَّبُهَا

باب تفعّل - که فعل «یتجنب» از آن باب است - بر تکلّف دلالت دارد. این فعل بیان‌گر آن است که تذکّرات قرآنی، با فطرت انسان‌ها ملایمت و مناسبت کامل دارد؛ به‌گونه‌ای که مخالفان، باید برای دور ماندن از تأثیرات آن، خود را به زحمت اندازند.

3- قرآن، دارای تأثیری قطعی بر هر کس که خود را از تذکّرات آن محروم نسازد.

وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

گزینش فعل«یتجنب»(کناره گیری می‌کند)، نشانگر این نکته است که آنچه مانع تأثیر قرآن در مخالفان است، کناره‌گیری آنان است؛ نه ناتوانی قرآن از تأثیر در مردم.

4- محرومان از خشیت الهی، شقی‌ترین افراداند.

مَنْ یَخْشیٰ ... الْأَشْقَی

تقابل دو گروه «اهل خشیت»و«اهل شقاوت»، بیانگر این است

که در نگاه قرآن، «شقاوت»نیز مانند «خشیت»، حالتی نفسانی و هر یک ملازم با نبود دیگری است.

5- خداترسان و پندپذیران، سعادتمنداند.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ . وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

این آیه با آیۀ قبل، دارای«احتباک»(از وجوه بلاغت) است؛ یکی از«خشیت»سخن گفته و دیگری از«شقاوت»و بیان نقطۀ مقابل هر یک را به قرینه بودن دیگری موکول کرده است؛ بدین معنا که اهل‌خشیت، نقطۀ مقابل«شقاوت»؛ یعنی، سعادت را دارند و اهل«شقاوت»گرفتار نقطۀ مقابل«خشیت»؛ یعنی، گستاخی هستند.

6- شقاوتمندان، در برابر خداوند و پیام‌های قرآن، گستاخ و بی‌پروایند.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ . وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

7- پیامبر(ص)، تا زمانی موظف به ابلاغ قرآن به مخالفان است که آنان، راه‌های آگاهی به آن را بر خود نبسته‌اند.

فَذَکِّرْ ... سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

منافع تذکّر - که در این دو آیه بیان شده است - یکی پندپذیری اهل خشیت و دیگری بروز عکس العمل اهل‌شقاوت است. از آن جا که واکنش شقاوتمندان، اعراض بوده و تذکّر مجدد به آنان سودی ندارد، تکلیف «فَذَکِّرْ» نیز ساقط می‌گردد.

8- تیره‌بختان در روی‌گردانی از تعالیم قرآن، درنگی نکرده و شتابزده خود را از آن دور می‌سازند.

سَیَذَّکَّرُ ... وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

فعل «سَیَذَّکَّرُ» در آیۀ قبل، تصمیم اهل‌خشیت بر پذیرش تذکّرات قرآن را، به دور از شتاب‌زدگی و همراه با درنگ و تأمل، معرفی کرد و در این آیه فعل «یتجنب» - بدون حرف «سین»- دربارۀ شقاوتمندان آمد تا بر عجولانه بودن واکنش آنان دلالت کند.

9- شقاوت، دارای مراتب است.

اَلْأَشْقَی


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ خوف؛ دشمنی؛ رستگاری؛ سختی؛ شقاوت؛ عبرت؛ عجله؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ محمّد(ص)

[سوره الأعلی (87): آیه 12]

اَلَّذِی یَصْلَی اَلنّٰارَ اَلْکُبْریٰ (12)

12

همان که به بزرگ‌ترین آتش خواهد سوخت.

1- کسانی که از تذکّرات قرآن، فاصله گرفته، آن را نپذیرند، به بزرگ‌ترین و سوزان‌ترین آتش‌ها، گرفتار شده و در آن باقی خواهند ماند.

وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی . اَلَّذِی یَصْلَی النّٰارَ الْکُبْریٰ

زجاج گفته است: «صلی»؛ یعنی، ملازم و همراه شد (لسان‌العرب) و «صلی النار»؛ یعنی، حرارت آتش را به سختی چشید. (قاموس).«کبری»؛ یعنی، بزرگ‌تر و بزرگی آتش به گستردگی و افروخته‌تر بودن آن است.

2- آتش آخرت، بسی دامنه‌دارتر و سوزاننده‌تر از آتش دنیا است.

اَلنّٰارَ الْکُبْریٰ

مراد از «النّٰارَ الْکُبْریٰ» ممکن است تمام آتش‌های آخرت باشد. در این صورت سنجش آن با آتش دنیا، مورد نظر خواهد بود.

3- فرجام شقاوتمندان، گرفتاری به آتش دوزخ است.

وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی . اَلَّذِی یَصْلَی النّٰارَ الْکُبْریٰ

4- پذیرش تذکّرات قرآن و خشیت و هراس در برابر خداوند، مایۀ رهایی از آتش دوزخ

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ . وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی . اَلَّذِی یَصْلَی النّٰارَ الْکُبْریٰ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خوف؛ دنیا؛ شقاوت؛ عبرت؛ عذاب؛ قرآن

[سوره الأعلی (87): آیه 13]

ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ (13)

13

سپس در آن‌جا نه می‌میرد و نه زندگی دارد.

1- گرفتاران آتش دوزخ، هرگز نخواهند مرد.

ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا

2- برای اهل دوزخ، در دوزخ، مرگ نخواهد بود.

ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا

3- اهل دوزخ، هرگز لذت زندگی را نخواهند چشید.

وَ لاٰ یَحْییٰ

مراد از نفی حیات - به قرینۀ «لاٰ یَمُوتُ» - نفی حیات مطلوب است.

4- باقی ماندن جهنمیان، در حالتی که نه مرگ است و نه زندگی نامیده می‌شود، از سوختن در آتش برای آنان دشوارتر است.

ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ

حرف «ثُمَّ» ، برای تراخی رتبی است و بیان می‌کند که آنچه بعد

از آن آمده، در مقایسه با قبل از آن قابل توجّه‌تر است.

5- آتش دوزخ، عذابی جاودانه است و اهل‌شقاوت در آن مخلّداند.

ثُمَّ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ

مراد از «لاٰ یَحْییٰ» ، نفی حیات مطلوب است که نجات از آتش، مصداق بارز آن می‌باشد. در این صورت قید «فِیهٰا» ، اختصاص به «لاٰ یَمُوتُ» خواهد داشت. بنابراین دوزخیان، نه در آتش می‌میرند و نه از آن بیرون می‌آیند.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آرزو؛ جهنم؛ حیات؛ خلافت الهی؛ زندگی؛ سختی؛ شقاوت؛ عذاب؛ لذت؛ مرگ

[سوره الأعلی (87): آیه 14]

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی (14)

14

بی گمان، کسی ظفرمند است که [از آلودگی‌های روحی] پاک باشد.

1- انسان‌های پاک، درست‌کار و تلاش‌کننده در مسیر رشد و کمال، اهل نجات‌اند و به هدف اصلی دست یافته، همواره در خوبی خواهند ماند.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی

«فلاح»؛ یعنی، ظفر یافتن و دستیابی به مقصود (مفردات راغب) و نیز به معنای «فوز»، «نجات»و«باقی ماندن در خیرات»است (قاموس). فعل «تَزَکّٰی» از باب تفعل است و بر تکلّف (تلاش برای تزکیه) دلالت دارد. این فعل از مشتقات «زکاء»یا«زکاة»است.«زکاء»؛ یعنی، درستی و درستکاری (مصباح) و به دست‌آوردن چیزی که مایۀ پاکی شود (مفردات) و «زکاة»؛ یعنی، پاکی، رشد و نموّ، برکت و ممدوح بودن.

(نهایۀ ابن اثیر)

2- مردمان تذکّرپذیر و اهل‌خشیت، انسان‌هایی پاک و رستگارند.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی

مصداق مورد نظر از «مَنْ تَزَکّٰی» - به قرینۀ آیات پیشین - همان مصادیق «مَنْ یَخْشیٰ» است.

3- کسانی که انفاق کرده و زکات مال خود را ادا کنند، انسان‌هایی صالح و نجات یافته‌اند.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی

برخی از لغت‌دانان، فعل «تَزَکّٰی» را به معنای«تصدق» می‌دانند. (لسان‌العرب)

4- خودسازی و پاک‌سازی خویش از وابستگی به دنیا، مایۀ نجات و صلاح است.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی

تزکیه در آیه - به قرینۀ «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا» در آیۀ بعد -

شامل پاکی از دل‌بستگی به دنیا نیز می‌باشد.

5- «سُئِل الصّادق(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی» قال: من أخرج الفطرة؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی» سؤال شد، فرمود: [مقصود] کسی است که زکات فطرۀ خود را بپردازد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ تزکیه؛ خلافت الهی؛ رستگاری؛ زکات؛ صالحان؛ طهارت؛ عبرت؛ مال

[سوره الأعلی (87): آیه 15]

وَ ذَکَرَ اِسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی (15)

15

و نام پروردگارش را یاد کند ونماز بگزارد.

1- به زبان آوردن نام خداوند، درست کاری و مایۀ نجات است.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ ... وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ

ذکر دو نوع است: ذکر با قلب و ذکر با زبان (مفردات راغب) و مراد از آن در آیۀ شریفه - به قرینۀ کلمۀ «اسْمَ» - ذکر با زبان است.

2- ذکر اوصاف خداوند و توجّه همیشگی به آنها، از آثار تزکیه است.

تَزَکّٰی . وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی

شناخت اسم، بدون شناخت مسمّی حاصل نمی‌شود (مفردات راغب) و نمی‌توان تکلم به الفاظی را که ذهن برای آن معنایی تصور نکرده است، «ذَکَرَ اسْمَ» نامید. بنابراین یاد نام‌های خداوند، ملازم با یاد محتوای آنها است که بر ویژگی‌های او دلالت دارند. عطف این آیه بر «تَزَکّٰی» در آیۀ قبل، بیانگر مقدمه بودن تزکیه برای «ذَکَرَ اسْمَ» است.

3- توجّه به جلوه‌های ربوبیت خداوند، وادارسازندۀ انسان به عبادت و ذکر خدا و جاری ساختن نام او بر زبان است.

وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ

4- لزوم ذکر نام خدا پیش از نماز

ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی

5- به جا آوردن نماز پس از ذکر نام خداوند، مایۀ رستگاری است.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ ... ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی

6- یاد نام و اوصاف خداوند، سوق‌دهندۀ انسان به عبادت و نماز است.

وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 323، ح 22؛ نورالثقلین، ج 5، ص 556، ح 19.

7- نمازگزاران، در صورتی رستگاراند که از تزکیه و یاد خدا برخوردار باشند.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی . وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی

8- ذکر نام خدا و روی‌آوردن به نماز، نشانۀ پندپذیری از قرآن، ترس از خداوند و مایۀ دوری از آتش دوزخ است.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشیٰ . وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی . اَلَّذِی یَصْلَی النّٰارَ ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ ... فَصَلّٰی

9- نماز، یاد خداوند و ذکر نام او است.

وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی

حرف «فاء» ممکن است بر ترتیب بین یاد خدا و نماز دلالت کند و نیز می‌تواند تفصیل پس از اجمال باشد. در صورت دوم، نماز مصداق بارز یاد خدا خواهد بود. برداشت یاد شده، ناظر به این احتمال است.

10-«رب»از اسما و صفات خداوند است.

وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ

11- «قیل له: «وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی» قال:

خرج إلی الجَبّانة فصلّیٰ؛ (1)

به امام صادق(ع) عرض شد: [معنای] «وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی» [چیست] فرمود: [یعنی] به سوی صحرا بیرون رود و نماز [عید] بخواند».

12- «عن أبی‌عبداللّه(ع) أنّه قال: من تمام الصّوم إعطاء الزّکاة ... و من صام فلم‌یؤدّها فلاصوم له إذا ترکها متعمّداً... إنّ اللّه عزّوجلّ بدأ بها قبل الصّلاة فقال: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی . وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی» ؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: از [شرایط] تمام بودن روزه، دادن زکات است ... و کسی که روزه بگیرد؛ ولی زکات را نپردازد، روزه برای او نیست در صورتی که ترک زکات از روی عمد باشد ... خدای عزّوجلّ زکات را در ابتدا و قبل از نماز، آورده و فرموده است: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکّٰی . وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی» .

13- عن عبیداللّه بن عبداللّه الدهقان قال:

دخلت علیٰ أبی الحسن الرضا(ع) فقال لی:

ما معنیٰ قوله: «وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی» فقلت: کلّما ذکر اسم ربّه قام فصلّیٰ، فقال لی: لقد کلّف اللّه عزّوجلّ هٰذا شططاً فقلت: جعلت فداک فکیف هو؟ فقال: کلّما ذکر ربّه صلّیٰ علیٰ محمد و آله؛ (3)

عبیداللّه بن عبداللّه دهقان گوید: خدمت امام رضا(ع) رسیدم، پس امام از معنای سخن خداوند: «وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی» از من سؤال نمود، عرض کردم: یعنی هر زمان که یاد پروردگارش را نمود، بایستد و نماز گزارد. امام به من فرمود: در این


1) 1) . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 323، ح 22؛ نورالثقلین، ج 5، ص 556، ح 19.

2) 2) . تهذیب الأحکام، ج 4، ص 108، ح 48؛ تفسیربرهان، ج 4، ص 451، ح 1.

3) 3) . کافی، ج 2، ص 494، ح 18؛ نورالثقلین، ج 5، ص 556، ح 18.

صورت، خدای عزّوجلّ تکلیف شاقّی نموده [و این از خداوند به دور است.] عرض کردم: فدایت شوم پس [معنای] آن چگونه است؟ فرمود: هر زمان نام پروردگارش را برد، بر محمّد(ص) و آل او صلوات بفرستد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تزکیه؛ جهنم؛ خوف؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رستگاری؛ روزه؛ زکات؛ عبادت؛ عمل؛ قرآن؛ نماز

[سوره الأعلی (87): آیه 16]

بَلْ تُؤْثِرُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا (16)

16

[ولی شما این گونه نیستید،] بلکه زندگی دنیا را ترجیح می‌دهید،

1- عموم مردم، دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند.

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

«ایثار»به معنای تفضیل و برتری دادن است (مصباح) و خطاب «تُؤْثِرُونَ» ، ناظر به طبیعت دنیاگرایانه‌ای است که در غالب انسان‌ها وجود دارد.

2- مردم با گزینش دنیا به جای آخرت، خود را از تزکیه، یاد خدا و ادای نماز دور نگه‌داشته، از رستگاری محروم می‌سازند.

قَدْ أَفْلَحَ ... بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا

3- برتر دیدن زندگانی دنیا از آخرت، دیدگاهی ناروا و مایۀ شقاوت و روی‌گردانی از تذکّرات قرآن و گرفتاری به آتش دوزخ است.

وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی . اَلَّذِی یَصْلَی النّٰارَ ... بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تزکیه؛ جهنم؛ حیات؛ دنیا؛ ذکر؛ رستگاری؛ شقاوت؛ قرآن؛ نماز

[سوره الأعلی (87): آیه 17]

وَ اَلْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (17)

17

و حال آن که آخرت بهتر و پایدارتر است.

1- جهان آخرت، بهتر از زندگانی دنیا و سراسر خیر است.

وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ

کلمۀ «خَیْرٌ» - مانند کلمۀ «شر» - گاهی اسم و گاهی وصف تفضیلی است. در صورت اول؛ یعنی، آنچه همگان به آن رغبت می‌کنند و در صورت دوم؛ یعنی، برتر (مفردات راغب).

در این آیه هر دو معنا احتمال می‌رود؛ گر چه - به قرینۀ کلمۀ «أَبْقیٰ» - معنای تفضیل مناسب‌تر است.

2- جهان آخرت طولانی‌تر و پاینده‌تر از دنیا است.

وَ الْآخِرَةُ ... أَبْقیٰ

3- دنیاگرایی مانع آخرت‌طلبی است.

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا . وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ

4- آخرت‌گرایی، زمینه‌ساز تزکیه، یاد خدا و ادای نماز است.

مَنْ تَزَکّٰی . وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰی ... وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ

5- ترجیح آخرت بر زندگانی دنیا، مایۀ رستگاری است.

قَدْ أَفْلَحَ ... وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تزکیه؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ ذکر؛ رستگاری؛ نماز

[سوره الأعلی (87): آیه 18]

إِنَّ هٰذٰا لَفِی اَلصُّحُفِ اَلْأُولیٰ (18)

18

قطعاً این در صحیفه‌های پیشین [نیز] هست؛

1- جاودانگی جهان آخرت و برتری آن بر زندگانی دنیا، در تمام کتاب‌های آسمانی مطرح شده است.

وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ . إِنَّ هٰذٰا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ

«الصُّحُفِ» ، جمع محلی به «ال» و مفید عموم است. تصریح به بعضی از صحف در آیۀ بعد، تنها بر اهمیت آنها دلالت دارد و عموم را از بین نمی‌برد.

2- پیشینیان، دارای کتاب‌های آسمانی متعدد

اَلصُّحُفِ الْأُولیٰ

صحیفه (مفرد «صحف»)؛ یعنی، چیزی که در آن کتابت شود (مفردات راغب) و مراد از آن - به قرینۀ استشهاد قرآن به محتوای آن - کتاب‌های آسمانی است.

3- کتاب‌های آسمانی امت‌های گذشته، رستگاری را در گرو تزکیه، یادِ نام خدا و ادای نماز دانسته، از ترجیح زندگانی دنیا بر آخرت نکوهش کرده‌اند.

قَدْ أَفْلَحَ ... إِنَّ هٰذٰا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ

مشارالیه «هٰذٰا» می‌تواند آیۀ قبل (و الآخرة خیر و أبقیٰ) باشد و ممکن است آن را اشاره به مفاد آیات «قَدْ أَفْلَحَ ...» به بعد بدانیم. برداشت یاد شده، ناظر به احتمال دوم است.

4- تعالیم کتاب‌های آسمانی، همسو و هماهنگ با هم است.

إِنَّ هٰذٰا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ امت؛ تزکیه؛ حیات؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ ذکر؛ رستگاری؛ کتاب‌های آسمانی؛ ملامت؛ نامگذاری؛ نماز

[سوره الأعلی (87): آیه 19]

صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ (19)

19

صحیفه‌های ابراهیم و موسیٰ.

1- ابراهیم و موسی(ع)، دارای نوشته‌هایی متعدد و نسخه‌هایی مکتوب از تعالیم آسمانی

صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ

2- ابراهیم و موسی(ع)، پیامبرانی شناخته شده در جزیرةالعرب و دارای طرفدارانی بسیار

صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ

از آن‌جا که کتاب‌های پیشینیان محدود به صحیفه‌های ابراهیم و موسی(ع) نبود؛ تصریح به این دو می‌تواند برخاسته از نفوذ چشمگیر این پیامبران در جزیرةالعرب عصر پیامبر(ص) باشد.

3- برتری آخرت بر زندگانی دنیا و توقف رستگاری بر تزکیه، یاد نام خدا و ادای نماز، از معارف یاد شده در کتاب‌های آسمانی ابراهیم و موسی(ع)

قَدْ أَفْلَحَ ... بَلْ تُؤْثِرُونَ ... صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ

4- تعالیم پیامبران الهی، همسو و هماهنگ با هم است.

إِنَّ هٰذٰا لَفِی ... صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ

5- صحیفه‌های ابراهیم و موسی(ع)، از نخستین کتاب‌های آسمانی بوده است.

لَفِی الصُّحُفِ الْأُولیٰ . صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ

وصف «الْأُولیٰ» (در آیۀ قبل)، ممکن است در مقایسه با زمان نزول قرآن بوده و تنها ناظر به تقدم «صُحُفِ» بر قرآن باشد همچنین می‌تواند به معنای حقیقی آن بوده و به دوران آغازین نزول کتاب‌های آسمانی، نظر داشته باشد. برداشت یاد شده، ناظر به احتمال دوم است.

6- «عن أبی‌بصیر عن أبی‌عبداللّه(ع) قال:

قال لی: یا أبامحمّد ... عندنا الصحف التی قال اللّه عزّوجلّ: «صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ» قلت: جعلت فداک هی الألواح؟ قال: نعم؛ (1)

ابی‌بصیر گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: ای ابامحمد! ... نزد ما صحفی است که خدای عزّوجلّ فرموده: «صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ» . عرض کردم این صحف، همان الواح (صفحه‌ها) است؟ فرمود: آری».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ابراهیم(ع)؛ اکثریت؛ الواح موسی؛ امامت؛ انبیاء؛ پیروی؛ تزکیه؛ حیات؛ ذکر؛ رستگاری؛ صحف ابراهیم؛ کتاب‌های آسمانی؛ مدح؛ موسی(ع)؛ نامگذاری؛ نماز


1) 1) . کافی، ج 1، ص 225، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 557، ح 27 و 33.

سورۀ غاشیه آیۀ (1 تا 26)

اشاره

[سوره الغاشیة (88): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ اَلْغٰاشِیَةِ (1)

1

آیا داستان آن هنگامۀ فراگیر به تو رسیده است؟

1- خداوند، هشداردهنده به انسان‌ها و تشویق‌کنندۀ آنان به شنیدن حوادث قیامت

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ

استفهام در «هَلْ أَتٰاکَ» ، برای ترغیب به شنیدن پاسخ است و خطاب در آن، گرچه ممکن است به طور مستقیم متوجه پیامبر(ص) باشد؛ ولی به دلیل سیاق آیات، مراد عموم انسان‌ها است.

2- قیامت، انسان‌ها را در میان گرفته و راه گریز را بر آنها خواهد بست.

هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ

«غشاء»و«غطاء»(پوشاننده) به یک معنا است و قیامت، از آن جهت «غاشیة»نامیده می‌شود که با حوادث سهمگین خود، خلق را احاطه می‌کند. (مقاییس اللغة)

3- قیامت، روزی بزرگ و هنگامۀ حوادث و رخدادهای شگفت است.

حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ

«غاشیة»به معنای داهیه (کار بزرگ) است (نهایۀ‌ابن‌اثیر) و همان‌گونه که در موارد بد و ناخوشایند به‌کار می‌رود، در موارد خوب نیز استعمال می‌شود و قیامت به همین مناسبت «غاشیة»نامیده شده است. استفهام از شنیدن خبر قیامت، نشانگر این است که در آن روز، حادثه‌هایی قابل توجّه و سزاوار بازگو کردن و شنیدن به وقوع خواهد پیوست.

4- برانگیختن مخاطب به دقت در گفتار و تشویق او به شنیدن گزارش، روشی مطلوب در شیوۀ اطلاع‌رسانی است.

هَلْ أَتٰاکَ

5- «الْغٰاشِیَةِ» از نام‌های قیامت

اَلْغٰاشِیَةِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ تعجب؛ تفکر؛ سخن؛ غاشیه؛ قیامت؛ گوش؛ نامگذاری

[سوره الغاشیة (88): آیه 2]

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ (2)

2

چهره‌هایی در آن روز فرو شکسته‌اند.

1- جمعی از حاضران صحنۀ قیامت، شکسته حال و سرافکنده‌اند و ذلّت و خواری در چهرۀ آنان نمایان است.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ

«خشوع»؛ یعنی، در برابر کسی سر تعظیم فرود آوردن و سر به زیر بودن و«خاشع»به معنای شکسته حال است (مقاییس‌اللغة). مراد از «وُجُوهٌ» - به قرینۀ «لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ» در آیات بعد - صاحبان وجوه است و اسناد خشوع به چهره‌ها - که محل بروز آثار آن است - نوعی مبالغه و بیانگر شدت خشوع است.

2- صحنۀ گریزناپذیر قیامت، برای برخی جز فروتنی و تسلیم ذلّت‌بار چاره‌ای باقی نمی‌گذارد.

حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ . وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ

3- چهرۀ حاضران صحنۀ قیامت، نمایانگر فرجام کار آنان است.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ ذلت؛ صورت؛ عذاب؛ قیامت

[سوره الغاشیة (88): آیه 3]

عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ (3)

3

عمل کننده و رنج کشنده‌اند.

1- گرفتاران پستی و خواری در قیامت، برای رهایی خود تلاش کرده، خویش را به سختی و زحمت خواهند انداخت.

عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ

مراد از «عمل»در قیامت - به قرینۀ آیۀ قبل - تلاش دوزخیان برای رهایی از مخمصه‌ای است که آنان را به خشوع و ذلت افکنده است. «نصب»به معنای تعب است. (مفردات راغب)، بنابراین «نٰاصِبَةٌ» به معنای کسانی است که خود را به رنج و سختی می‌اندازند. به قرینۀ «یَوْمَئِذٍ» در آیۀ قبل می‌توان گفت که این دو وصف مربوط به آخرت است.

2- تلاش بی‌حاصل و رنج و زحمت بیهوده، نمونه‌ای از گرفتاری‌های قیامت برای برخی از مردم

حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ ... عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ

3- اهل دوزخ، تلاش‌های پرمشقّت خود در دنیا را بی‌نتیجه دیده و برای رهایی از

پستی و ذلّت در قیامت، از آن بهره‌ای نخواهند برد.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ . عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ

چنانچه دو وصف «عٰامِلَةٌ» و «نٰاصِبَةٌ» ، مربوط به تلاش و رنج در دنیا باشد؛ مراد این خواهد بود که صاحبان «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ» تا زمانی که در دنیا بودند، کارهای پرزحمت انجام می‌دادند؛ ولی اکنون در قیامت از آن بی‌بهره‌اند. گفتنی است که جملۀ «لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ» (در آیات بعد) - که در وصف گروه مقابل این افراد است - با این احتمال سازگارتر است.

4- اهل دوزخ، از تلاش‌های خویش در دنیا، جز رنج و تعب در آخرت سودی نخواهند برد.

عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ

جملۀ «لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ» (در آیات بعد) - که ناظر به گروه مقابل اهل دوزخ است - از سعی آنها در دنیا و رضایتشان در آخرت سخن گفته است. در نتیجه این آیه، ناظر به عمل دوزخیان در دنیا و «نصب»(تعب) آنان در آخرت خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احباط و تکفیر؛ جهنم؛ دنیا؛ ذلت؛ سختی؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت

[سوره الغاشیة (88): آیه 4]

تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً (4)

4

به آتشی پر حرارت می‌سوزند.

1- چشیدن آتش سوزان و گرفتاری به رنج و مشقت آن، فرجام ابدی کسانی است که حضورشان در صحنۀ قیامت، همراه با خفّت و خواری است.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ ... تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً

«صلی النار»؛ یعنی، حرارت آتش را به سختی چشید (قاموس). فعل «تَصْلیٰ» از ریشۀ «صلاة»به معنای ملازم و همراه بودن است. (لسان‌العرب به نقل از زجاج)

3- آتش دوزخ، بسیار سوزان و دارای حرارتی شدید است.

نٰاراً حٰامِیَةً

«حٰامِیَةً» ؛ یعنی، دارای حرارت و چون آتش همواره دارای حرارت است، تصریح به این وصف، بیانگر غیر متعارف بودن آن حرارت است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ سختی؛ عذاب؛ قیامت

[سوره الغاشیة (88): آیه 5]

تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ (5)

5

از چشمه‌ای بسیار داغ به آنان می‌نوشانند.

1- کسانی که در قیامت حضوری ذلّت‌آمیز دارند، به نوشیدن از چشمه‌ای جوشان وادار خواهند شد.

تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ

فعل «تُسْقیٰ» متعدی و بیانگر این است که آشامیدن از سوی فرد یا افرادی، بر دوزخیان تحمیل خواهد شد«أنی»(ریشۀ «آنِیَةٍ» ) در چندین معنا از جمله«رسیدن به چیزی»استعمال شده است (مقاییس اللغة) و به قرینۀ سیاق آیه - که نوشیدنی اهل دوزخ را بیان می‌کند - مراد رسیدن چشمه، به نقطۀ نهایی حرارت است.

2- دوزخیان، گرفتار تشنگی و نیازمند نوشیدنی خواهند شد.

تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ

3- نوشیدن اجباری مایع جوشان، یکی از عذاب‌های دوزخیان است.

تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ

4- وجود چشمۀ جوشان در جهنم

تَصْلیٰ نٰاراً حٰامِیَةً . تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ

5- مأموران الهی در جهنّم، عهده‌دار عذاب دوزخیان*

تُسْقیٰ

متعدی بودن «تُسْقیٰ» ، بیانگر وجود یک یا چند مأمور عذاب در دوزخ است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آخرت؛ آشامیدنیها؛ تشنگی؛ جهنم؛ چشمه؛ ذلت؛ عذاب؛ نگهبانی

[سوره الغاشیة (88): آیه 6]

لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ (6)

6

خوراکی جز خارِ خشک ندارند،

1- دوزخیان، گرفتار گرسنگی و نیازمند غذا خواهند شد.

لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ

2- تنها خوراک موجود برای برخی از دوزخیان، گیاه خاردار و بی‌ارزش و بدبوی جهنم است.

لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ

«ضَرِیعٍ» (از ریشۀ «مضارعة»به معنای«مشابهة») خاری است که شتر آن را، از خارهای مشابه تشخیص نمی‌دهد و

خوردن آن به او صدمه می‌زند و سودی نمی‌رساند (مجمع‌البیان). برخی آن را خار ساقه و تنۀ درخت خرما و برخی دیگر، گیاه بدبویی دانسته‌اند که بر اثر موج دریا بیرون می‌افتد. این کلمه به معنای پوشش نازک روی استخوان نیز استعمال شده است. (قاموس)

3- بی‌غذایی و تن در دادن دوزخیان به خوردن خار بی ارزش و صدمه زننده، از شکنجه‌ها و عذاب‌های جهنّم است.

لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ

4- «قال رسول اللّه(ص): الضریع شئ یکون فی النار یُشْبِه الشَّوْکَ أَمَرّ من الصَّبِر و أَنْتَن من الجِیفة و أشدّ حرّاً من النار؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: ضریع چیزی است در آتش [جهنم] که به بوته‌خاردار شباهت دارد و تلخ‌تر از صَبِر (عصارۀ گیاهی تلخ) و متعفّن‌تر از مردار و داغ‌تر از آتش است».


کلیدواژه‌ها:

تشبیهات؛ جهنم؛ خوردن؛ عذاب؛ گرسنگی؛ گیاه؛ مزه‌ها؛ خوردنی‌ها

[سوره الغاشیة (88): آیه 7]

لاٰ یُسْمِنُ وَ لاٰ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ (7)

7

که نه فربه می‌کند و نه گرسنگی را بر طرف می‌سازد.

1- دوزخیان، همواره ضعیف و لاغر مانده و درشدت گرسنگی به‌سر خواهند برد.

لاٰ یُسْمِنُ وَ لاٰ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ

کلمۀ «جُوعٍ» ، نکره است و چون کلام منفی است، بر عموم دلالت دارد. بنابراین هر گونه گرسنگی که به تصور می‌آید، دربارۀ دوزخیان مصداق خواهد داشت.

2- گیاه خوراکی دوزخیان، فاقد انرژی است و از لاغری آنان نمی‌کاهد.

لاٰ یُسْمِنُ

«سمن»، نقطه مقابل لاغری است. (مفردات راغب)

3- خوردن گیاه «ضریع»، دوزخیان را از گرسنگی نجات نخواهد داد.

وَ لاٰ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ

4- معاد، جسمانی است.

لاٰ یُسْمِنُ

چاقی و لاغری، تنها در مورد اجسام تصور دارد.


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ چاقی و لاغری؛ خلافت الهی؛ خوردن؛ عجز؛ گرسنگی؛ گیاه؛ معاد


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 726؛ نورالثقلین، ج 5، ص 565، ح 14.

[سوره الغاشیة (88): آیه 8]

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ (8)

8

و چهره‌هایی در آن روز شادابند.

1- برخی از حاضران در صحنۀ قیامت، در رفاه، خوش‌گذرانی و حالتی شایسته به سر برده، آثار برخورداری از نعمت در چهرۀ آنان نمودار خواهد شد.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ

برای تمامی معانی گوناگونی که مادۀ «ن . ع . م ،» برای آنها به کار می‌رود، یک اصل وجود دارد که بر«داشتن رفاه ، خوب زندگی کردن و شایستگی» دلالت دارد (مقاییس‌اللغة).

«نٰاعِمَةٌ» ؛ یعنی، کسی که زندگی و تغذیۀ نیکو دارد (قاموس).

توصیف «وُجُوهٌ» به این وصف، بیانگر بروز نشانه‌های آن حالت در چهره‌ها است.

2- چهرۀ حاضران در صحنۀ قیامت، نمایانگر فرجام آنان است.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ

3- مردم در عرصۀ قیامت، در دو گروه متفاوت قرار خواهند گرفت: یا خوار و ذلیل خواهند بود و یا در ناز و نعمت. *

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ ... وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ

تکرار کلمۀ «وُجُوهٌ» ، ممکن است به منظور استقصای تمام انواع مردم باشد. در این صورت، کسی خارج از دو گروه یاد شده نخواهد بود. عطف نشدن «وُجُوهٌ» (در این آیه) بر «وُجُوهٌ» در آیات پیشین، بر شدّت انفصال دلالت دارد، به‌گونه‌ای که این دو گروه هیچ نقطۀ اشتراکی نخواهند داشت.

4- کسانی‌که در قیامت در ناز و نعمت‌اند، هول و هراس آن روز را احساس نخواهند کرد.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ

می‌توان گفت: وصف «الْغٰاشِیَةِ» برای قیامت - که بیانگر بسته بودن راه فرار است - تنها به بدکاران نظر دارد؛ جز این که به صورت استطراد از نیکان نیز سخن به میان آمده است. در این موارد گفته می‌شود: بیان حالت دستۀ دوم، در حقیقت توضیحی اضافه است تا آنچه که مخاطب طالب شنیدن آن است، تکمیل شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ ذلت؛ رفاه؛ صورت؛ قیامت؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 9]

لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ (9)

9

از تلاش خود [در دنیا،] خشنودند.

1- بهره‌مندان از ناز و نعمت آخرت، از تلاش‌های خویش در دنیا، به وجد آمده و نسبت به‌آن احساس رضایت خواهند کرد.

لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ

2- نعمت‌های آخرت، پاداش کار و تلاش در دنیا است.

نٰاعِمَةٌ . لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ

3- افرادی که در قیامت، در رفاه و خوش‌گذرانی به سر می‌برند، دستیابی به آن را مرهون تلاش‌های دنیایی خود می‌بینند.

نٰاعِمَةٌ . لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ

4- اهتمام ورزیدن به کارهایی که پاداش اخروی دارد، مطلوب و مایۀ خرسندی در قیامت است.

لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ

«سعی»به معنای راه رفتن سریع است که در مورد «جدیت در هر کار» نیز استعمال می‌شود. (مفردات راغب)

5- احساس رضایت و خشنود بودن از عاقبت کار و تلاش خویش، از زمره نعمت‌های الهی در آخرت است.

نٰاعِمَةٌ . لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ

جملۀ «لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ» و جمله‌های پس از آن، توضیح وصف «نٰاعِمَةٌ» است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ پاداش؛ دنیا؛ رضا؛ سرور؛ عمل؛ قیامت؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 10]

فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ (10)

10

در بهشتی برین جای دارند.

1- انسان‌های کوشا و آخرت‌طلب، از بین مناطق گوناگون بهشت، باغی ارجمند و عالی رتبه، در اختیار خواهند داشت.

لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ . فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ

«عٰالِیَةٍ» ، ممکن است وصف توضیحی بوده و بهشت موعود را به علوّ رتبه توصیف کرده باشد. هم‌چنین می‌تواند وصف احترازی باشد؛ حاکی از این که برخی از باغ‌های بهشت، در مقایسه با دیگر باغ‌های آن، رتبۀ برتری دارند. برداشت یاد شده، نظر به احتمال دوم دارد.

2- بخش‌های متعدد بهشت، در ارزش و موقعیت جغرافیایی، باهم برابر نیستند.

فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ

«عٰالِیَةٍ» مطلق بوده و ممکن است به علوّ مکانی، یا رتبه‌ای و یا هر دو نظر داشته باشد.

3- بهشت، در مکانی بلند و رفیع

فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ

وصف «عٰالِیَةٍ» در برداشت یاد شده، وصفی توضیحی لحاظ شده است.

4- بهشت برین، از نعمت‌های الهی برای انسان‌های کوشا و آخرت‌طلب

نٰاعِمَةٌ ... فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ باغ؛ بهشت؛ دنیا؛ عمل؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 11]

لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً (11)

11

در آن جا سخن بیهوده‌ای نمی‌شنوند.

1- بهشتیان، هیچ‌گونه صدا و سخن بیهوده‌ای در بهشت برین نمی‌شنوند.

لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً

«کلام لغو»؛ یعنی، آنچه قابل اعتنا نیست و بدون تأمل و اندیشه گفته شده است (مفردات راغب) و کلمۀ «لاٰغِیَةً» ؛ یعنی، سخن زشت (قاموس) گفتنی است که «لاٰغِیَةً» اسم فاعل و وصفی مناسب با گویندۀ سخن است. توصیف سخن به وصفی که مخصوص گویندۀ آن است، بر مبالغه دلالت دارد؛ یعنی، سخنی که حتی اندکی از «لغو»را پدید آورد، به گوش بهشتیان نخواهد خورد.

2- اهل‌بهشت، هیچ‌گونه سخن لغو و بیهوده‌ای در آن‌جا نمی‌گویند.

فِی جَنَّةٍ ... لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً

شنیده نشدن«لغو»، نشانۀ نبودن آن است.

3- نشنیدن سخن لغو و بیهوده، از نعمت‌های الهی برای بهشتیان

نٰاعِمَةٌ ... لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً

4- پرهیز از گفتن و شنیدن سخنان نسنجیده، بی‌ثمر و زشت، کاری پسندیده و مطلوب است.

لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً

پیراسته خواندن بهشتیان از شنیدن گفتار«لغو»، بیانگر ناروا بودن آن است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ بهشت؛ علم؛ گوش؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 12]

فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ (12)

12

در آن جا چشمه‌هایی است روان.

1- بهشت برین، دارای چشمه‌ای با عظمت و همیشه جاری

فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ

«عَیْنٌ» نکره است و دلالت بر آن دارد که عظمت چشمۀ

بهشت، فراتر از آن است که بتوان شناخت. توصیف آن با کلمۀ «جٰارِیَةٌ» یا «تجری»، دلالت دارد که جریان آن، مداوم است.

2- نوشیدنی بهشتیان، از چشمه‌ای همیشه جاری تأمین می‌گردد.

تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ ... فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ

این آیه، در مقابل آیه‌ای است که از نوشاندن مایعات چشمۀ سوزان به جهنمیان، سخن گفته بود. بنابراین در این آیه نیز، ذکر چشمۀ جاری تنها به منظور بیان زیبایی آن نبوده؛ بلکه توصیف نوشیدنی بهشتیان نیز مراد است.

3- چشمه‌های جاری در بهشت، از نعمت‌های الهی برای بهشتیان

نٰاعِمَةٌ ... فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ

کلمۀ «عَیْنٌ» اسم جنس نکره و قابل تطبیق بر یک یا چند چشمه می‌باشد. آیاتی که بهشت را به داشتن چشمه‌هایی متعدد توصیف کرده است، می‌تواند قرینه بر ارادۀ تعدد در این آیه نیز باشد. ارتباط این آیه با «نٰاعِمَةٌ» در آیات پیشین، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ اللّه؛ بهشت؛ چشمه؛ خلافت الهی؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 13]

فِیهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ (13)

13

در آن جا تخت‌هایی است بر افراشته،

1- بهشت برین، دارای تخت‌هایی بر افراشته و با عظمت

فِیهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ

«سریر»(مفرد «سُرُرٌ» )، به معنای مکان دراز کشیدن است (قاموس). این کلمه به معنای جایگاه جلوس نیز آمده و با سرور (شادمانی)، از یک ریشه است. تناسب آن این است که «سریر» ویژۀ رفاه‌مندان است (مفردات راغب). نکره آوردن «سریر»، برای بیان عظمت است و توصیف آن به «مَرْفُوعَةٌ» - با آن که«سریر»همواره از زمین برجسته است - تأکیدی بر کمال برجستگی آن است.

2- استراحت بهشتیان بر تخت‌خواب‌ها و تماشای صحنه‌های بهشت، از نعمت‌های الهی در آخرت

نٰاعِمَةٌ ... فِیهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ

ارتفاع تخت‌های بهشتیان، نشانگر اشراف آنان بر صحنه‌های دل‌انگیز بهشت است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ بهشت؛ تخت؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 14]

وَ أَکْوٰابٌ مَوْضُوعَةٌ (14)

14

و تنگ‌هایی نهاده شده،

1- بهشت، دارای جام‌های آماده برای پذیرایی از بهشتیان

وَ أَکْوٰابٌ مَوْضُوعَةٌ

«کوب»(مفرد «أَکْوٰابٌ» )؛ یعنی، تنگ آب که سر آن حلقه مانند است و دستگیره ندارد. برخی آن را پیالۀ بی‌دسته می‌دانند.

(مصباح)

2- نوشیدن از چشمۀ بهشت با پیاله‌های آماده، در حال آرمیدن بر تختخواب خویش، از نعمت‌های الهی برای بهشتیان

فِیهٰا عَیْنٌ جٰارِیَةٌ . فِیهٰا سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ . وَ أَکْوٰابٌ مَوْضُوعَةٌ

ارتباط این آیه با آیات پیشین، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آشامیدنیها؛ اللّه؛ بهشت؛ تخت؛ جام؛ چشمه؛ ضیافت؛ ظرف؛ نعمت

[سوره الغاشیة (88): آیه 15]

وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَةٌ (15)

15

و بالش‌هایی کنار هم چیده،

1- در بهشت برین، بالش‌هایی فراوان برای استراحت بهشتیان، به ردیف چیده شده است.

وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَةٌ

«نمرقة»(مفرد «نَمٰارِقُ» ) - که«نون»و«راء»در آن به سه حرکت خوانده می‌شود - به معنای «بالش کوچک» است و نیز در معانی«روپوش»،«چیزی مانند بالش یا فرش که روی زین نهاده می شود»و«زین ابریشمی» استعمال می‌گردد (قاموس). کلمۀ «مَصْفُوفَةٌ» ، قرینه بر ارادۀ معنای اول است.

2- بزم عیش و نوش بهشتیان، همواره مزیّن به پیاله‌ها، تخت‌ها و بالش‌های آماده است.

وَ نَمٰارِقُ مَصْفُوفَةٌ

مراد از «ردیف بودن»بالش‌ها، فراهم بودن آنها در نقطه‌ای است که بهشتیان برای استراحت خود، لازم داشته باشند.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ تخت؛ جام؛ سرور؛ ضیافت؛ ظرف؛ متکا

[سوره الغاشیة (88): آیه 16]

وَ زَرٰابِیُّ مَبْثُوثَةٌ (16)

16

و فرش‌هایی این‌جا و آن‌جا گسترده.

1- بهشت برین، تزیین‌یافته با فرش‌های مخمل‌باف و گران‌قدر که همواره گسترده است.

وَ زَرٰابِیُّ مَبْثُوثَةٌ

«زَرٰابِیُّ» جمع«زرب»(بر وزن قُفْل) یا«زربیة»( به فتح، ضم یا کسر حرف اول) است و به فرش‌هایی گفته می‌شود که دارای، پرزهای لطیف باشد (نهایۀ‌ابن‌اثیر). اصل معنای آن، لباس‌هایی با خطوط زیبا است که به یکی از مناطق انتساب دارد (مفردات راغب) برخی از مفسران، «زربیة»را تخفیف یافتۀ«آذربیة» می‌دانند که در انتساب به آذربایجان گفته می‌شود.

(التحریروالتنویر)

2- مکان‌های فراوانی از بهشت، برای بزم بهشتیان، همواره مفروش و آماده است.

وَ زَرٰابِیُّ مَبْثُوثَةٌ

«بث»؛ یعنی، متفرق ساختن و آشکار کردن و «مَبْثُوثَةٌ» ؛ یعنی، فراوان و متفرق. (مقاییس اللغة)، مراد از متفرق بودن فرش‌ها در بهشت، مفروش بودن نقاط مختلفی از آن است.

3- معاد، جسمانی است.

فِیهٰا سُرُرٌ ... وَ نَمٰارِقُ ... وَ زَرٰابِیُّ مَبْثُوثَةٌ

استفاده از پشتی، فرش و تختخواب، نشانگر آن است که استفاده‌کننده، دارای جسم است.


کلیدواژه‌ها:

بهشت؛ تزیین؛ سرور؛ فرش؛ معاد

[سوره الغاشیة (88): آیه 17]

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی اَلْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (17)

17

پس آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده؟

1- لزوم تحقیق و مطالعه دربارۀ آفریده‌های خداوند

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ

همزۀ استفهام در این آیه، برای توبیخ است؛ بنابراین مفاد آیۀ شریفه، لزوم دقت نظر در کیفیت خلقت شتر و ... است.

2- انکار معاد، برخاسته از ترک اندیشه و بررسی دربارۀ آفریده‌های خداوند است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ

به قرینۀ آغاز و پایان این سوره، آیات مورد بحث دربارۀ معاد و اثبات قدرت خداوند بر آن است.

3- شتر، مخلوق خداوند و آفریده‌ای هدف‌دار است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

در آیۀ شریفه، گرچه سخن از آفرینندۀ شتر به میان نیامده است؛ ولی سیاق آیات - که در مقام برشمردن نعمت‌های خداوند، توجّه دادن انسان به قدرت‌مندی او و ضرورت معاد می‌باشد - بیانگر این است که خداوند، آن را خلق کرده و آفریدن آن لغو نبوده است.

4- شیوۀ آفرینش شتر، شگفت‌آور و دارای زوایای درخور دقّت و تحقیق است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

تکیه بر شناخت ویژگی‌های شتر، یا به جهت فایده‌های فراوان این حیوان برای مردم جزیرة العرب است و یا این که شتر در بین حیوانات، کمالاتی بی‌نظیر دارد و می‌توان آیۀ شریفه را ناظر به هر دو نکته دانست.

5- کشف و شناسایی ویژگی‌های شتر، راهنمای فکری انسان برای اعتقاد به قدرت خداوند

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

6- شتر، حیوانی سودمند برای انسان و نعمتی الهی است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

یاد کردن از مخلوقی خاص، برای ترغیب انسان به تفکّر نشان تأثیر مثبت این مخلوق، در زندگانی انسان‌ها است.

7- آفرینش شتر، با ویژگی‌های برجستۀ آن، نشان قدرت خداوند بر اعادۀ انسان‌ها است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

با توجّه به این که آغاز سوره با یاد قیامت شروع شده، این آیات نیز ناظر به معاد و امکان آن خواهد بود.

8- نعمت‌های الهی، مسؤولیت‌آفرین است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ

مفاد آیۀ شریفه، تنها توجّه دادن انسان‌ها به کیفیت خلقت شتر و بالا بردن سطح معلومات آنان نیست؛ بلکه بیان این نکته است که با توجّه به این نعمت‌های شگفت، بی‌اعتنایی به هشدارها و غفلت از تعالیم الهی، سزاوار نیست.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تعجب؛ تفکر؛ تکذیب؛ جهان؛ حیوان؛ خلقت؛ شتر؛ قدرت؛ معاد؛ نعمت؛ نگاه

[سوره الغاشیة (88): آیه 18]

وَ إِلَی اَلسَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ (18)

18

و به آسمان که چگونه بر افراشته شده؟

1- توجه به افراشته بودن آسمان و شناخت عوامل مؤثر در این پدیدۀ شگفت، توصیۀ خداوند به اندیشمندان

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ ... وَ إِلَی السَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ

2- بررسی قوانین حاکم بر آسمان و فضای بالا، زمینه‌ساز باور به قدرت خداوند بر ایجاد معاد

وَ إِلَی السَّمٰاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ ایمان؛ تعجب؛ تفکر؛ جوّ؛ ذکر؛ شناخت؛ قدرت؛ معاد

[سوره الغاشیة (88): آیه 19]

وَ إِلَی اَلْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ (19)

19

و به کوه‌ها که چگونه نصب شده؟

1- خداوند، ترغیب‌کنندۀ مردم به بررسی و دقّت در کیفیت استوار ماندن کوه‌ها در زمین

وَ إِلَی الْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ

«نصب»به معنای برپاداشتن و راست نگه داشتن چیزی در حالت اعتدال است. (مقاییس‌اللغة)

2- تحقیق و تدبر در علل برقرار ماندن کوه‌ها، مایۀ توجه به قدرت خداوند بر ایجاد معاد

وَ إِلَی الْجِبٰالِ کَیْفَ نُصِبَتْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ خلقت؛ ذکر؛ زمین؛ قدرت؛ کوه؛ معاد

[سوره الغاشیة (88): آیه 20]

وَ إِلَی اَلْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (20)

20

و به زمین که چگونه گسترده شده است؟

1- مسطّح شدن زمین، شایان تحقیق و امعان نظر برای کشف علل و عوامل آن

وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ

2- هموار بودن زمین، نشانه‌ای آشکار بر قدرت خداوند و دلیل امکان معاد

وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ

3- آفرینش شتر، برافراشتن آسمان، استوارسازی کوه‌ها و هموار ساختن زمین، دارای منافعی درخور توجه برای انسان‌ها است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی ... وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ

آیۀ شریفه، گرچه توجّه دادن انسان‌ها به مظاهر قدرت خداوند در زمین و آسمان است؛ ولی تکیه بر اوصاف یاد شده، نشانۀ یادآوری سودمند بودن آنها به حال آنان نیز است.


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ تفکر؛ خلقت؛ زمین؛ شتر؛ قدرت؛ کوه؛ معاد

[سوره الغاشیة (88): آیه 21]

فَذَکِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ (21)

21

پس تذکّر بده که تو فقط تذکّر دهنده‌ای.

1- پیامبر(ص)، مأمور موعظه و زنده نگه‌داشتن یاد قیامت در خاطره‌ها و توجّه دادن انسان‌ها، به قدرت خداوند

فَذَکِّرْ

«ذکر»، حالتی است در نفس انسان که او را بر محافظت از معارفی که فرا گرفته، توانا می‌سازد. این کلمه با «حفظ»به یک معنا است؛ جز این‌که اصل فراگیری «حفظ»و در خاطر حاضر داشتن، «ذکر»خوانده می‌شود (مفردات راغب)؛ بنابراین «ذکر»؛ یعنی، متوجّه ساز و به ذهن آنان بیفکن. این واژه - چنانچه در قاموس آمده است - در معنای موعظه کردن نیز به کار می‌رود.

2- تأمّل در نشانه‌های قدرت خداوندی در پهنۀ هستی، زمینه‌ساز پذیرش پند و اندرزهای دینی است.

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ إِلَی ... فَذَکِّرْ

حرف «فاء»، فرمان به تذکّر را بر آیات پیشین - که از نشانه‌های قدرت خداوند سخن گفته بود - تفریع کرده است؛ یعنی،«حال که چنین است به تذکّر اقدام کن».

3- توجّه دادن مردم به نشانه‌های قدرت خداوند در پدیده‌های جهان، از وظایف پیامبر(ص)

أَ فَلاٰ یَنْظُرُونَ ... فَذَکِّرْ

آیات پیشین - که دربارۀ قیامت و نیز نشانه‌های قدرت خداوند در جهان است - می‌رساند که مراد از «فَذَکِّرْ» ، لزوم تذکّر دادن به همان امور است.

4- پیامبر(ص)، به جز وظیفۀ موعظه و یادآوری، مسؤولیتی ندارد و اجبار و اکراه مردم، از وظایف او نیست.

إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ

5- پیامبر(ص)، مسؤول واکنش‌های مردم در برابر پند و اندرزهایش نیست.

إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ

حصر در «إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَکِّرٌ» ، حصر اضافی است و به قرینۀ آیۀ بعد، ناظر به اثربخشی تذکّر است. مفاد آیۀ شریفه این است که:

«وظیفۀ تو تنها تذکّر دادن است و پذیرش یا رد آن از سوی مردم، مؤاخذه‌ای را متوجّه تو نمی‌سازد».


کلیدواژه‌ها:

اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ تفکر؛ جهان؛ حیات؛ ذکر؛ عبرت؛ قدرت؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ موعظه

[سوره الغاشیة (88): آیه 22]

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (22)

22

و بر آنان مسلّط نیستی.

1- اجبار و وادار ساختن مردم به پذیرش پندها و موعظه‌ها، از تکالیف و رسالت‌های پیامبر(ص) نیست.

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ

«صطر»و«سطر»، به یک معنا می‌باشد (مفردات) و «مسیطر» به معنای عهده‌دار و مسلّط است. (مقاییس‌اللغة)

2- پذیرش دین، اجباری نیست.

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ

3- اهتمام شدید پیامبر(ص)، به هدایت مردم

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ

با توجّه به این‌که پیامبر(ص)، هرگز درصدد سلطه‌جویی بر مردم نبود، تأکید آیۀ شریفه، بر نفی سیطره، بیانگر تلاش وافر و پی‌گیری مستمر آن حضرت در زمینۀ هدایت مردم است؛ به‌گونه‌ای که گویا درصدد اجبار مردم به دینداری است.

4- اثر نبخشیدن پند و اندرزهای دینی برای مردم، تکلیف ابلاغ معارف الهی را ساقط نمی‌کند.

فَذَکِّرْ ... لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ

آیۀ شریفه، بیانگر روگردانی برخی مردم، از تذکّرات پیامبر(ص) است و بیان می‌دارد که در این موارد، نباید معارف الهی را بر مردم تحمیل کرد. آیۀ قبل با توصیف پیامبر(ص) به «تذکر دهنده»، آن حضرت را حتی در این موارد، به تذکّر دادن مأمور ساخته است.


کلیدواژه‌ها:

اکراه؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ جبر و اختیار؛ دین؛ رسالت؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ هدایت

[سوره الغاشیة (88): آیه 23]

إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ (23)

23

لیکن هر که روی بگرداند و کفر ورزد،

1- پیامبر(ص)، پس از عمل به وظیفۀ ارشاد همگان، در خصوص تداوم بخشیدن به ارشاد اعراض کنندگان کافر، تکلیفی ندارد.

فَذَکِّرْ ... إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ

فعل «تَوَلّٰی» ، بیانگر این نکته است که تذکّرات پیامبر(ص) به روی‌گردانان رسیده است و آنان پندها را نپذیرفته، از آن اعراض کرده‌اند. بنابراین تذکّر دادن در مرحلۀ اول، عمومی

است و به همۀ مردم باید ابلاغ گردد؛ ولی پس از تولّی و اعراض گروهی از آنان، پیامبر(ص) دربارۀ تکرار تذکّر و ارشاد آن گروه، تکلیفی ندارد.

2- رهبران الهی، باید همواره به ارشاد پندپذیران ادامه دهند و هیچگاه آنان را، از پندها و اندرزهای خود محروم نسازند.

فَذَکِّرْ ... إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ

استثنا در «إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی ...»، ناظر به تکرار تذکّر است. بنابراین فرمان «ذکر»، دربارۀ کسانی که اعراض و کفر ندارند، همچنان باقی است.

3- حق‌گریزی و کفر، از میان‌برندۀ زمینه‌های تأثیرپذیری از تعالیم دین و پندهای آن است.

فَذَکِّرْ ... إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ

استثنای اعراض کنندگان کافر از مجموعۀ کسانی که پیامبر(ص) به تذکّر دادن آنان مکلف شده است، نشانگر بی‌اثر بودن تذکّرات آن حضرت، در آنان است.

4- پیامبر(ص)، به الزام مخالفان بر ایمان - در صورت بی‌اعتنایی و کفر ورزیدن آنان - مجاز است.*

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ . إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ

حرف «إِلاّٰ» ، ممکن است برای استثنای حقیقی از ضمیر «عَلَیْهِمْ» باشد.

5- مردم، گرچه نباید بر ایمان مجبور شوند؛ ولی بر اعراض و کفر مؤاخذه شده و در آخرت عذاب خواهند دید.

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ . إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ

حرف «إِلاّٰ» در یک احتمال برای استثنای منقطع است. در نتیجه مفاد این آیه و آیۀ بعد، این است که: «تو بر هیچ‌کس سیطره نداری؛ لکن اعراض‌کنندگان کافر در آخرت به عذاب خداوند گرفتار خواهند شد».

6- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ» یرید من لم‌یتّعظ و لم‌یصدّقک و جحد ربوبیّتی و کفر نعمتی ... ؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ» روایت شده است: مقصود کسی است که موعظه نمی‌پذیرد و تو را [ای محمد] تصدیق نمی‌کند و پروردگاری مرا منکر است و نعمت من را کفران می‌کند ...».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اکراه؛ اللّه؛ امامت؛ ایمان؛ تکذیب؛ جبر و اختیار؛ حق؛ دین؛ عبرت؛ عذاب؛ عمل؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موعظه؛ نعمت؛ هدایت


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 419؛ نورالثقلین، ج 5، ص 568، ح 28.

[سوره الغاشیة (88): آیه 24]

فَیُعَذِّبُهُ اَللّٰهُ اَلْعَذٰابَ اَلْأَکْبَرَ (24)

24

خدا او را به بزرگ‌ترین عذاب معذّب می‌کند.

1- گرفتاری به بزرگ‌ترین عذاب‌های خداوند، فرجام کسانی است که از پند و اندرزهای پیامبر(ص) روی‌برگردانده، به آن کفر می‌ورزند.

إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ . فَیُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ

2- عذاب‌های الهی، دارای درجات و مراتب گوناگون است.

اَلْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ

3- جهان آخرت، عرصۀ گرفتاری کافران حق‌گریز به بزرگ‌ترین عذاب‌های الهی است.

اَلْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ

به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از «الْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ» عذابی است که کافران در آخرت، به آن گرفتار خواهند شد.

4- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله ... «فَیُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ» یرید الغلیظ الشدید الدائم؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: ... «فَیُعَذِّبُهُ اللّٰهُ الْعَذٰابَ الْأَکْبَرَ» روایت شده است: مقصود عذاب خشن و شدید و ابدی است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تکذیب؛ حق؛ عذاب؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ موعظه

[سوره الغاشیة (88): آیه 25]

إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ (25)

25

قطعاً بازگشت آنان فقط به سوی ماست.

1- بازگشت همۀ انسان‌ها به سوی خداوند است.

إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ

«إیاب»، از ریشۀ«اوب»و به معنای رجوع است.

2- گریز از عذاب، برای اعراض‌کنندگان کافر، امکان پذیر نیست.

فَیُعَذِّبُهُ اللّٰهُ ... إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ

حرف «إِنَّ» نشان می‌دهد که آیۀ شریفه در مقام تعلیل برای گریزناپذیر بودن عذاب کافران است.


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 419؛ نورالثقلین، ج 5، ص 568، ح 28.

3- بازگشت همگان به خداوند در قیامت، از بین‌برندۀ هرگونه راه گریز از عذاب آخرت

فَیُعَذِّبُهُ ... إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ

4- وجود کارگزارانی چند، در مرحلۀ حضور مردم در پیشگاه خداوند در قیامت*

إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ

ضمیر جمع (نا) در «إِلَیْنٰا» ، می‌تواند بیانگر رجوع مردم به مجموعه‌ای از کارگزاران صحنۀ قیامت باشد که به فرمان خداوند در آن مقام قرار گرفته‌اند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ حشر و نشر؛ عذاب؛ قیامت؛ کفر

[سوره الغاشیة (88): آیه 26]

ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ (26)

26

آن گاه حسابشان هم فقط برعهدۀ ماست.

1- خداوند، حسابرسی اعمال مردم را بر خود لازم شمرده است.

ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ

2- حسابرسی اعمال در قیامت برای کافران، از حضور در پیشگاه خداوند دشوارتر است.

ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ

حرف «ثُمَّ» ، بر تراخی رتبی دلالت دارد و بیانگر آن است که مرحلۀ حسابرسی، سخت‌تر از مرحلۀ رجوع به خداوند است؛ هر چند هر دو هم زمان باشند.

3- روی‌گردانان از رهنمودهای پیامبر(ص) و کافران به آن، در قیامت مورد حسابرسی و مؤاخذه قرار خواهند گرفت.

إِلاّٰ مَنْ تَوَلّٰی وَ کَفَرَ ... ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ

4- حسابرسی اعمال، از اهداف احضار همگان در پیشگاه خداوند است.

إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ . ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ

5- وجود کارگزارانی چند، برای حسابرسی اعمال مردم در قیامت

ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ

برداشت یاد شده، از ضمیر «نا» استفاده شده است.

6- «عن قَبیصَةَّ بن یزیدَالجُعفیّ قال:

دخلت علی الصّادق‌جعفربن محمّد(ع) ... و قلت: ... أسألک عن قول اللّه تعالی «إِنَّ

إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ . ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ» قال: نعم یا قَبیصة إذا کان یوم القیامة جعل اللّه حساب شیعتنا علینا فما کان بینهم و بین اللّه استوهبه محمّد(ص) من اللّه و ما کان فیما بینهم و بین الناس من المظالم أدّاه محمّد(ص) عنهم و ما کان فیما بیننا و بینهم وهبناه لهم حتّیٰ یدخلون الجنّة بغیر حساب؛ (1)

قَبیصة بن یزید جعفی گوید: خدمت امام صادق(ع) رسیدم و عرض کردم: از شما دربارۀ سخن خدای تعالی «إِنَّ إِلَیْنٰا إِیٰابَهُمْ .

ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنٰا حِسٰابَهُمْ» سؤال دارم، امام فرمود: آری ای قبیصه! زمانی‌که قیامت برپا شود، خداوند حساب شیعیان ما را به ما واگذار می‌کند. پس هر چه [از خطا و گناه] که بین آنان و خدا باشد، [حضرت] محمد(ص) از خداوند بخشش آن را طلب می‌کند و آنچه از مظلمه و حقوق که بین آنان و مردم باشد، آن را نیز [حضرت] محمد(ص) می‌پردازد و آنچه [از حقوق] بین ما و آنان باشد، ما به آنان می‌بخشاییم؛ تا این‌که بدون حساب وارد بهشت شوند».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ سختی؛ عمل؛ قیامت؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت


1) 1) . تفسیر فرات کوفی، ص 552، ح 707؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 203، ح 89.

سورۀ فجر آیۀ (1 تا 30)

اشاره

[سوره الفجر (89): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلْفَجْرِ (1)

1

سوگند به صبحدم،

1- سوگند خداوند به سپیده‌دم

وَ الْفَجْرِ

2- سپیده‌دم، لحظه‌ای با عظمت

وَ الْفَجْرِ


کلیدواژه‌ها:

فجر؛ قرآن؛ قسم

[سوره الفجر (89): آیه 2]

وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ (2)

2

و به شب‌های ده گانه،

1- سوگند خداوند، به شب‌های ده‌گانه

وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ

2- تفاوت شب‌ها در فضیلت

وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ

نکره آمدن «لَیٰالٍ» و سوگند به آن ده شب خاص، بیانگر عظمت آنها در بین شب‌های سال است.

3- وجود ده شب با فضیلت، به صورت پیاپی در بین شب‌های هر سال

وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ

دربارۀ مراد از شب‌های ده‌گانه، اقوال و روایات گوناگونی وجود دارد. مشهورترین آنها این است که مراد، شب‌های دهۀ اول ذی الحجه است. برخی آن را بر دهۀ آخر ماه رمضان و یا دهۀ اول ماه محرم تطبیق داده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

اعداد؛ شب؛ قرآن؛ قسم

[سوره الفجر (89): آیه 3]

وَ اَلشَّفْعِ وَ اَلْوَتْرِ (3)

3

و به زوج و فرد،

1- سوگند خداوند، به جفت و تاق

وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ

حرف «ال» در «الشَّفْعِ» و «الْوَتْرِ» ، برای جنس است. دربارۀ مصداق شفع و وتر، نظرهای گوناگونی ابراز شده است؛ برخی گفته‌اند: «شفع»روز هشتم ذی‌الحجه (یوم الترویة) و «وتر» روز عرفه است و برخی آن دو را بر نماز شفع و وتر تطبیق داده‌اند. در نظری دیگر، شفع روز قربان و وتر روز عرفه است.

این احتمال نیز وجود دارد که «شفع»، به تمام مخلوقات نظر داشته و مراد از «وتر»، ذات باری‌تعالی باشد؛ زیرا تنها او است که مرکب نیست.

2- «عن النبیّ(ص) الشفع الخلق ... و الوتر اللّه تعالی ...؛ (1)

از پیامبر(ص) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» ] روایت شده است: شفع مخلوقات‌اند ... و وتر خدای‌تعالی است ...».

3- «عن الصّادق(ع) أنّه قال: فی قول اللّه عزّوجلّ «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» قال: الشفع الرکعتان و الوتر الواحدة التی یقنت فیها؛ (2)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» روایت شده که فرمود: شفع همان دو رکعت (نماز شب) و وتر همان یک رکعتی است که در آن قنوت خوانده می‌شود».

4- «عن النبیّ(ص) الشفع یوم النحر و الوتر یوم عرفة ...؛ (3)

از پیامبر اکرم(ص) [دربارۀ سخن خداوند: وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» ] روایت شده است: شفع روز «قربانی»و وتر روز«عرفه» است ...».

5- «عن أبی جعفر و أبی عبداللّه(ع) الشفع یوم الترویة و الوتر یوم عرفة؛ (4)

از امام باقر و امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» ] روایت شده است: شفع روز ترویه (هشتم ذی‌الحجه) و وتر روز عرفه است».


کلیدواژه‌ها:

ایام تشریق؛ حج؛ روز؛ شب؛ عرفات؛ عید؛ قرآن؛ قربانی؛ قسم؛ نماز


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 736، نورالثقلین، ج 5، ص 571، ح 3.

2) 2) . دعائم‌الاسلام، ج 1، ص 205؛ بحارالأنوار، ج 84، ص 223، ح 33.

3) 3) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 736؛ نورالثقلین، ج 5، ص 571، ح 3.

4) 4) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 736؛ نورالثقلین، ج 5، ص 571، ح 3.

[سوره الفجر (89): آیه 4]

وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ (4)

4

و به شب وقتی که می‌رود.

1- سوگند خداوند، به شب هنگام گذر کردن و پایان یافتن آن

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ

حرف «ال» در «اللَّیْلِ» ، برای جنس است. برخی آن را برای عهد گرفته و مراد از «اللَّیْلِ» را شب عید قربان دانسته‌اند. در برداشت یاد شده، احتمال اول ترجیح داده شده است. «یَسْرِ» ؛ یعنی، می‌گذرد. اصل این کلمه «یسری»بوده و چون در آخر آیه قرار گرفته، برای تناسب با آخر آیات قبل و بعد، حرف آخر آن حذف شده است. اسناد حرکت و گذر کردن به شب، مجاز و از باب تشبیه به اجسام است. (مصباح)

2- سوگند خداوند، به پاس‌هایی از شب که شبروان در آن سیر می‌کنند.

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ

می‌توان گفت، «حرکت شب»تعبیری است مانند«شب خوابیده»که مراد از آن، حرکت دیگران در شب و خواب آنها در آن است. (لسان‌العرب)

3- گذشت شب، پدیده‌ای با عظمت در جهان طبیعت

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ شب؛ طبیعت؛ قرآن؛ قسم

[سوره الفجر (89): آیه 5]

هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ (5)

5

آیا در این [سوگندها] سوگندی [قانع کننده] برای خردمندهست؟

1- عاقلان با سوگندهای خداوند به فجر، شب‌های ده‌گانه، زوج، فرد و گذشت شب، به صحت گفتۀ او اطمینان یافته و آن را تصدیق می‌کنند.

هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ

2- سوگند به سپیده دم، شب‌های ده‌گانه، هر جفت و تاق و گذشت شب، سوگندی شایسته و بجا در دیدگاه هر شخص عاقل

هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ

استفهام در «هَلْ فِی ذٰلِکَ ...»، تقریری است و مراد تثبیت این نکته است که قسم‌های یاد شده، فرد عاقل را اقناع می‌کند؛ به‌گونه‌ای که او نیز در تأکید کلام خود، چنین سوگندهایی به‌کار می‌برد.

3- عظمت سپیده دم، شب‌های ده‌گانه،

جفت، تاق و گذشت شب، قابل درک برای بهره‌مندان از اندکی عقل

هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ

تقلیل، از نکره بودن «حِجْرٍ» استفاده شده است.

4- قرآن در رهنمودهای خود، خردمندان را مخاطب قرار داده است.

لِذِی حِجْرٍ

«حِجْرٍ» به معنای«منع»است (قاموس). از آن جهت به عقل «حِجْرٍ» گفته می‌شود که انسان را از خواسته‌های نفس باز می‌دارد. (مفردات راغب)

5- عقل، از ابزار شناخت معارف الهی

هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ

-ح‍ - ح -

کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ ایمان؛ دین؛ شب؛ شعور؛ شناخت؛ عقل؛ فجر؛ قرآن؛ قسم

[سوره الفجر (89): آیه 6]

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ (6)

6

مگر ندیدی که پروردگارت با عادیان چه کرد؟

1- خداوند، قوم عاد را به سختی کیفر داد.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ

قوم عاد، امت هود(ع) بودند که بر اثر نافرمانی خداوند عقوبت شدند. عبارت «کَیْفَ فَعَلَ» ، حاکی از شدت عقوبت آنان است.

2- آگاهی دقیق پیامبر(ص)، به فرجام هلاکت‌بار قوم عاد

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ

3- نابود ساختن سرکشان، جلوۀ ربوبیت خداوند و در راستای رشد و تعالی راه پیامبران است.

رَبُّکَ

4- فرجام هلاکت‌بار امت‌های پیشین، درس عبرت برای آیندگان

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ

5- تحولات تاریخ بشر و سرنوشت اقوام و جوامع، به دست خداوند است.

فَعَلَ رَبُّکَ

6- پیامبر(ص)، آگاه و معترف به وابسته بودن تحولات تاریخ انسان‌ها به خداوند

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» تقریری و مفید اثبات است؛ یعنی،«رأیت» (دیدی و دانستی که ...).

7- خداوند، تهدیدکنندۀ کافران عصر بعثت به سرنوشتی نظیر فرجام قوم عاد

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ

8- سوگند خداوند به سپیده‌دم، شب‌های ده‌گانه، جفت، تاق و گذشت شب، برای تأکید بر دارا بودن توان اجرای تهدیدات خویش و نابود ساختن کافران

وَ الْفَجْرِ ... أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ

ممکن است مراد از سوگندها، تأکید بر قدرت خداوند بر نابود ساختن مخالفان پیامبر(ص) باشد؛ در این صورت جواب قسم محذوف خواهد بود. گفتنی است که جواب قسم در احتمال دیگر، آیۀ چهاردهم این سوره است که مراقبت شدید خداوند را مطرح کرده است.

9- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَعَلَ رَبُّکَ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ تاریخ؛ تهدید؛ جامعه؛ رب/اسما و صفات؛ سختی؛ شب؛ طغیان؛عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ فجر؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الفجر (89): آیه 7]

إِرَمَ ذٰاتِ اَلْعِمٰادِ (7)

7

قوم «إِرَمَ» که دارای قدرت و صلابت بودند؛

1- قوم عاد، دارای سرزمینی به نام «إِرَمَ»

إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ

کلمۀ «إِرَمَ» ، بدل اشتمال برای«عاد»است؛ زیرا تخریب آن با عذاب الهی، عقوبتی بود که بر قوم عاد وارد شد. بنابراین مفاد آیۀ شریفه این است که:«آیا ندیدی خداوند با عاد چه کرد؟ آیا ندیدی با ارم چه کرد؟»

2- «إِرَمَ» ، سرزمینی دارای ساختمان‌های مرتفع

إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ

«عماد»، به معنای ساختمان‌های بلند است و به یک ساختمان «عمائدة»گفته می‌شود. (مصباح)

3- استحکام سرزمین عاد و عظمت ساختمان‌های آن، مانع تأثیر عذاب الهی در تخریب و نابودی آن نبود.

کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ

4- قوم عاد، مردمی متمدن و آشنا با فن ساختمان‌سازی

إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ

5- «إِرَمَ» ، نام دیگر قوم عاد*

إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ

دربارۀ مراد از «إِرَمَ» ، احتمالات گوناگونی داده شده است؛ از جمله این‌که «إِرَمَ» ، نام مرد یا زنی بود که قوم عاد از او پدید آمده بود. دیگر این‌که نام سرزمین عاد است که دمشق یا اسکندریه است. (قاموس)

6- قوم‌عاد، مردمی بلندقامت وپرقدرت *

إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ

چنانچه «إِرَمَ» نامِ قوم عاد باشد، توصیف آنان به «ستون دار»، کنایه از نیرومندی و قامت رشید آنان خواهد بود. گفتنی است که در این برداشت،«عماد»به معنای عمود و ستونی گرفته شده است که خانه را بر آن استوار می‌کنند. (لسان‌العرب)


کلیدواژه‌ها:

ارم؛ بدن؛ بنائی؛ تمدن؛ خانه؛ زمین؛ عاد؛ عذاب؛ قدرت؛ قریه؛ نامگذاری

[سوره الفجر (89): آیه 8]

اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی اَلْبِلاٰدِ (8)

8

همانها که مانندشان در شهرها آفریده نشده بود؛

1- ساختمان‌های مرتفع سرزمین ارم، بی‌نظیر در تمام سرزمین‌ها تا عصر بعثت

اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ

2- قوم عاد، پیشرفته در فنّ خانه‌سازی و معماری

اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ

3- ساختمان‌های مرتفع و مستحکم قوم عاد، سست و بی‌مقاومت در برابر عذاب الهی

کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ

4- احساس امنیت در برابر عذاب الهی به جهت برخورداری از امکانات مادی، احساسی بی‌پایه و نشان نابخردی است.

لِذِی حِجْرٍ ... الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ

خبر از هلاکت قوم عاد با وجود تمدن پیشرفتۀ آنها - پس از سوگندهایی که خردمندان را مخاطب ساخته بود - نشانگر این است که اهل خرد، امکانات مادی را نجات بخش از عذاب الهی نمی‌دانند.

5- قوم عاد، مردمی بی‌نظیر در قدرت و قامت*

ذٰاتِ الْعِمٰادِ . اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ

در برداشت یاد شده، «إِرَمَ» نام قوم عاد گرفته شده است؛ در نتیجه «الَّتِی ...» توصیف‌گر آن قبیله، به نبود امثالِ آنها در شهرها خواهد بود.

6- عبرت گرفتن از قوم عاد و دل‌خوش نبودن به نیروی جسمی در برابر تهدیدهای الهی، نشان خردورزی است.

لِذِی حِجْرٍ ... الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ


کلیدواژه‌ها:

ارم؛ اللّه؛ امنیت؛ بدن؛ بنائی؛ تمدن؛ تهدید؛ خانه؛ زمین؛ عاد؛ عبرت؛ عجز؛ عذاب؛ قدرت؛ قریه

[سوره الفجر (89): آیه 9]

وَ ثَمُودَ اَلَّذِینَ جٰابُوا اَلصَّخْرَ بِالْوٰادِ (9)

9

و با ثمودیان که در وادی خود صخره‌ها را شکافته بودند؛

1- خداوند، قوم ثمود را به سختی کیفر داد.

کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ ... وَ ثَمُودَ

قوم ثمود، امت حضرت صالح(ع) بودند که بر اثر مخالفت با تعالیم او عقوبت شدند.

2- آگاهی دقیق پیامبر(ص)، به فرجام هلاکت‌بار قوم ثمود

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ... وَ ثَمُودَ

3- فرجام قوم ثمود، درس عبرت برای همگان

أَ لَمْ تَرَ ... وَ ثَمُودَ

4- قوم ثمود با بریدن صخره‌ها، میان درّه و دشت، خانه‌های سنگی بنا کرده بودند.

وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جٰابُوا الصَّخْرَ بِالْوٰادِ

«صخر»(جمع«صخرة») به معنای سنگ‌های بزرگ و سخت و «جوب»(مصدر «جٰابُوا» ) به معنای پاره کردن و نیز پیمودن است. گفتنی است که اسناد آن به سنگ، با معنای پاره کردن سازگار است.«وادی» - که حرف آخر آن به دلیل آخر آیه بودن حذف شده است - به معنای فاصلۀ بین کوه‌ها و تپه‌ها است. (قاموس)

5- خانه‌های سنگی و مستحکم قوم ثمود، بی‌ثمر در نجات آنان از عذاب الهی

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جٰابُوا الصَّخْرَ بِالْوٰادِ

6- خداوند، تهدیدکنندۀ کافران عصر بعثت، به فرجامی نظیر هلاکت قوم ثمود

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جٰابُوا الصَّخْرَ بِالْوٰادِ

7- قوم ثمود، پس از دوران قوم عاد می‌زیستند.

بِعٰادٍ ... وَ ثَمُودَ

8- آگاهی قوم ثمود، به نحوۀ بریدن سنگ‌های کوه و ایجاد خانه‌های سنگی

جٰابُوا الصَّخْرَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ بنائی؛ تهدید؛ ثمود؛ خانه؛ دره؛ سختی؛ سنگ؛ عاد؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الفجر (89): آیه 10]

وَ فِرْعَوْنَ ذِی اَلْأَوْتٰادِ (10)

10

و با فرعونِ قدرتمند؛

1- خداوند، فرعون را به سختی کیفر داد.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... وَ فِرْعَوْنَ

2- آگاهی دقیق پیامبر(ص)، به فرجام هلاکت‌بار فرعون

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ... وَ فِرْعَوْنَ

3- فرجام فرعون، درس عبرت برای همگان

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ

4- خداوند، تهدیدکنندۀ کافران عصر بعثت، به گرفتار ساختن آنان در عقوبتی نظیر فرجام قوم فرعون

أَ لَمْ تَرَ ... وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ

5- فرعون، دارای قدرت و ثبات در عرصه‌های سیاست و حکومت

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ

«أوتاد»(جمع«وتد») به معنای میخ‌ها است. توصیف فرعون به این عبارت (دارای میخ‌های فراوان)، کنایه از استحکام قدرت او است؛ همان‌گونه که میخ‌های اطراف خیمه مایۀ استحکام آن است. این تعبیر ممکن است کنایه از فراوانی سپاه او باشد که برای نصب خیمه‌هایشان، زمین وسیعی میخ‌کاری می‌شد.

6- میخکوب کردن به زمین هنگام مجازات، شیوۀ فرعون در سرکوب مخالفان

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ

ممکن است فرعون از آن جهت به «ذِی الْأَوْتٰادِ» توصیف شده باشد که مخالفان خود را، به چهار میخ می‌کشید و شکنجه می‌داد.

7- وجود اهرام مصر در عصر فرعون *

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ

گفته شده است: «اوتاد فرعون»، همان اهرام ثلاثۀ مصر است.

8- قدرت شگفت فرعون، بی‌اثر در برابر عذاب الهی

أَ لَمْ تَرَ ... وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ

9- «عن أبان الأحمر قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ» لأیّ شیء سمّی ذاالأوتاد؟ قال: لأنّه کان إذا عذّب رجلاً

بسطه علی الأرض علی وجهه و مدّ یدیه و رجلیه فأوتدها بأربعة أوتاد فی الأرض و ربّما بسطه علی خشب منبسط فوتّد رجلیه و یدیه بأربعة أوتاد ثمّ ترکه علیٰ حاله حتّیٰ یموت فسمّاه اللّه عزّوجلّ «فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ» لذٰلک؛ (1)

ابان احمر گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ» پرسیدم: برای چه فرعون، ذی الاوتاد نامیده شده؟ فرمود: برای این‌که وقتی مردی را شکنجه می‌داد، او را بر صورت بر زمین می‌خواباند و دست‌ها و پاهایش را می‌کشید و با چهار میخ در زمین می‌کوبید و چه بسا او را روی چوب پهنی می‌خواباند و چهار دست و پای او را با چهار میخ می‌کوبید آن گاه او را به همان حال رها می‌کرد تا بمیرد. پس خداوند عزّوجلّ از این جهت او را فرعون ذی‌الاوتاد نامید».


کلیدواژه‌ها:

آل فرعون؛ اللّه؛ پا؛ تهدید؛ چوب؛ حکومت؛ دست؛ دشمنی؛ زمین؛ سختی؛ شکنجه؛ صورت؛ عبرت؛ عذاب؛ علم؛ فرعون؛ قدرت؛ قصه در قرآن؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مصر؛ میخ

[سوره الفجر (89): آیه 11]

اَلَّذِینَ طَغَوْا فِی اَلْبِلاٰدِ (11)

11

همانان که در شهرها طغیان نمودند،

1- فرعون و قوم عاد و ثمود، در ممالک و سرزمین‌ها، به طغیان‌گری پرداخته، در گناه فرورفتند.

اَلَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاٰدِ

طغیان، از حد گذراندن گناه است (مقاییس‌اللغة) و هر چیز که از مقدار خود فراتر رود، طغیان کرده است (العین). حرف «ال» در «الْبِلاٰدِ» ، برای استغراق عرفی است و مراد تمام سرزمین‌هایی است که برای اقوام یاد شده، دسترسی به آن امکان پذیر بوده است و می‌توان گفت: اصل آن «بلادهم» بوده و حرف «ال»، جانشین ضمیر «هم»است و مراد سرزمین‌هایی است که در قلمرو آنان بوده است.

2- گناه‌پیشگی و طغیان‌گری، عامل گرفتاری به عذاب الهی

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاٰدِ

3- برخورداری از امکانات مادی و قدرت، زمینه‌ساز طغیان و تعرض به حقوق دیگران

اَلَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاٰدِ

4- طغیان، عامل هلاکت قوم عاد و ثمود و


1) 1) . علل‌الشرایع، ج 1، ص 69، ح 1، ب 60؛ نورالثقلین، ج 6، ص 571، ح 6.

زمینه‌ساز نابودی فرعون

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ ... وَ ثَمُودَ ... وَ فِرْعَوْنَ ... الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاٰدِ


کلیدواژه‌ها:

ثمود؛ حقوق؛ دنیا؛ زمین؛ طغیان؛ ظلم؛ عذاب؛ فرعون؛ قریه؛ گناه

[سوره الفجر (89): آیه 12]

فَأَکْثَرُوا فِیهَا اَلْفَسٰادَ (12)

12

و در آنها بسیار فساد کردند.

1- فرعون و قوم عاد و ثمود، در ممالک و مناطق خود، به فساد و ناهنجاری‌ها دامن زده، و آن را گسترش می‌دادند.

فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسٰادَ

2- تجاوز از حریم خویش و نقض حقوق دیگران، زمینه‌ساز افزایش فساد در جوامع است.

اَلَّذِینَ طَغَوْا ... فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسٰادَ

حرف «فاء» در «فَأَکْثَرُوا ...»، افزایش فساد را بر طغیان (مذکور در آیۀ قبل) تفریع کرده است.

3- فراوانی قدرت و امکانات مادی، زمینۀ افزایش فساد در جوامع انسانی است.

إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ ... ذِی الْأَوْتٰادِ ... فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسٰادَ


کلیدواژه‌ها:

ارم؛ ثمود؛ جامعه؛ حقوق؛ دنیا؛ زمین؛ طغیان؛ فرعون؛ فساد

[سوره الفجر (89): آیه 13]

فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذٰابٍ (13)

13

پس پروردگارت تازیانۀ عذاب را بر آنان فرو بارید.

1- خداوند، با فرود آوردن عذابی سخت بر فرعون و قوم عاد و ثمود، شلاق عقوبت خویش را پیاپی بر آنان نواخت.

فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذٰابٍ

«صب»، به معنای ریختن چیزی و «سَوْطَ» به معنای آمیختن چیزی با چیز دیگر است و به شلاق از آن جهت «سَوْطَ» گفته می‌شود که با پوست می‌آمیزد (مقاییس اللغة). «ریختن شلاق عذاب»، کنایه از عذاب پیاپی و شدید است.

2- عذاب دنیا، هر چند شدید باشد، در قیاس با عذاب آخرت ناچیز است. *

سَوْطَ عَذٰابٍ

تعبیر «شلاق عذاب»، حاکی از تقلیل است؛ یعنی، عذاب سخت آسمانی که بر فرعون و اقوام عاد و ثمود فروریخت، در

واقع شلاقی بیش نبود. برخی از اهل لغت، کلمۀ «سَوْطَ» را به معنای «نصیب»گرفته‌اند(مقاییس اللغة). برداشت یاد شده با توجّه به این معنا، وضوح بیشتری می‌یابد.

3- عذاب طغیان‌گرانِ مفسد، جلوۀ ربوبیت خداوند و در راستای پیشبرد راه پیامبران است.

رَبُّکَ

4- خداوند، تهدیدکنندۀ مخالفان پیامبر(ص) به عذابی نظیر کیفر امت‌های پیشین (عاد، ثمود و فرعون)

رَبُّکَ

5- تاریخ، دربردارندۀ نمونه‌هایی آشکار از سیطرۀ خداوند بر سرنوشت جامعه‌ها است.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ... فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذٰابٍ

6- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ تاریخ؛ تازیانه؛ تهدید؛ ثمود؛ دشمنی؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ طغیان؛ عاد؛ عذاب؛ فرعون؛ فساد؛ محمّد(ص)

[سوره الفجر (89): آیه 14]

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ (14)

14

بی تردید، پروردگار تو در کمینگاه است.

1- خداوند، مراقب کردار انسان و آگاه به آن است.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

«مرصاد»؛ یعنی، راه و مکانی که در آن مراقب دشمن شده و به انتظار او می‌نشینند (قاموس). حرف «باء»در «لَبِالْمِرْصٰادِ» به معنای «فی»و حرف «ال» در آن، برای جنس و فهماندن عموم است؛ یعنی، در کمین تمامی انسان‌ها.

2- هیچ کس، قدرت فرار از عذاب‌های الهی را ندارد.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

کمین زدن خداوند در راه خطاکاران، کنایه از نبود هیچ راه گریزی از تهدیدهای او است.

3- عذاب‌های الهی، غافلگیرانه است.*

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

در کمین نشستن خداوند، کنایه از مؤاخذۀ ناگهانی و بی‌خبر است.

4- زیر نظر داشتن کارهای بندگان، لازمۀ ربوبیت خداوند بر آنان است.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

5- طغیان‌کنندگان فسادگر، در معرض افتادن به کمین خداوند و گرفتاری ناگهانی به عذاب‌های الهی

اَلَّذِینَ طَغَوْا ... الْفَسٰادَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

6- خداوند، مراقب کردار مخالفان پیامبر(ص) و در کمین آنان است.

أَ لَمْ تَرَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

7- نواختن شلاق عذاب بر عاد، ثمود و فرعون، نمونه‌ای از کمین‌گذاری خداوند برای مخالفان پیامبران است.

فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ ... إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

8- خداوند، برای تأکید مراقبت خویش بر کردار بندگان، به فجر، شب‌های ده‌گانه، شفع، وتر و گذشت شب، سوگند یاد کرده است.

وَ الْفَجْرِ ... إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

در برداشت یاد شده جملۀ «إِنَّ رَبَّکَ» می‌تواند جواب سوگندهایی باشد که در آغاز سوره آمده بود. بر این اساس بیان سرنوشت عاد، ثمود و فرعون، جمله‌هایی معترضه و نوعی استدلال بر مقصود است.

9- تهدید مخالفان پیامبر(ص) و سرکوب آنان از سوی خداوند، جلوۀ ربوبیت او بر پیامبر(ص) و در راستای تدبیر امور رسالت آن حضرت است.

رَبُّکَ

فعل «رب»، زمانی به‌کار می‌رود که شخص ادارۀ کاری را به‌دست گیرد و به تدبیر آن برخیزد (مصباح). بر این اساس کلمۀ «رب»، به معنای مدبّر است و اضافۀ آن به ضمیری که خطاب به رسول‌اکرم(ص) می‌باشد، بیانگر تأثیر کار خداوند در شؤون پیامبری آن حضرت است.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ

11- «عن علیّ(ع) أنّه قال: معناه إنّ ربّک قادر علی أن یجزی أهل المعاصی جزاءهم؛ (1)

از علی(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ» ] روایت شده که فرمود: معنای آیه این است که پروردگارت، توانایی دارد که گنه‌کاران را کیفر بدهد».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ تازیانه؛ ثمود؛ دشمنی؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شب؛ طغیان؛ عاد؛عجز؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ فجر؛ فرعون؛ فساد؛ قدرت؛ قرآن؛ قسم؛ قصه؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 739؛ نورالثقلین، ج 5، ص 573، ح 12.

[سوره الفجر (89): آیه 15]

فَأَمَّا اَلْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ (15)

15

امّا انسان، هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و به وی کَرَم نماید و در رفاه قرارش دهد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.

1- خداوند، انسان‌ها را امتحان می‌کند.

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ رَبُّهُ

حرف «ال» در «الْإِنْسٰانُ» برای جنس و بیانگر این است که آیۀ شریفه دربارۀ نوع انسان‌ها است.«إبتلاء»به معنای اختبار و امتحان است. (قاموس)

2- امتحان بندگان، جلوۀ ربوبیت خداوند و در راستای تدبیر امور آنان است.

رَبُّهُ

3- خداوند، با بهره‌مند ساختن آبرومندانۀ مردم از مادیات و رساندن آنها به نعمت و رفاه، آنان را آزمایش می‌کند.

اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ

«اکرام»این است که بدون تحقیر به کسی نفعی رسانده شود و یا به کسی عطای شرافتمندانه‌ای داده شود (مفردات راغب). فعل «فَأَکْرَمَهُ» به معنای «او رای با عظمت و بی عیب شمرد»نیز آمده و فعل «نَعَّمَهُ» ؛ یعنی، او را رفاهمند ساخت (قاموس). حرف فاء در «فَأَکْرَمَهُ» ، برای تفصیل مجمل به کار رفته و نوع امتحان را بیان می‌کند.

4- آزمایش‌های متعدد خداوند از انسان‌ها، کمین‌های او برای مراقبت رفتار آنان است.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ . فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ رَبُّهُ

حرف «فاء» در «فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ» ، این آیه را به آیۀ قبل مرتبط ساخته و ابتلا را مصداق آن قرار داده است.

5- نعمت‌های ارزانی شده به انسان‌ها، اکرام خداوند و احسان او است.

فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ

جملۀ «نَعَّمَهُ» - به قرینۀ سیاق آیه - بیان جملۀ قبل و عطف آن، برای تفسیر اکرام است.

6- انسان‌ها، هنگام برخورداری از نعمت و رفاه، خود را نزد خداوند، عزّت‌مند و با کرامت می‌پندارند.

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا ... نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

اکرام در فعل‌های «أکرمه»و «أَکْرَمَنِ» ، به یک معنا نیست؛ زیرا لحن آیۀ شریفه گویندۀ «رَبِّی أَکْرَمَنِ» را نکوهش کرده؛ با آن که اکرام را در «أکرمه»پذیرفته است. بنابراین در«أکرمه»مراد «رساندن نفع بدون خواری و ذلت» است - که در«مفردات راغب»از معانی اکرام شمرده شده - و در «أَکْرَمَنِ» مقصود«با عظمت شمردن و بی عیب دانستن»است که در«قاموس»آمده است.

7- عجب و خودپسندی، خطری در کمین ثروت‌مندان؛ حتی کسانی که نعمت‌ها را وابسته به خداوند دیده و به ربوبیت او ایمان دارند.

رَبِّی أَکْرَمَنِ

واژۀ «رَبِّی» ، نشانگر مؤمن بودن گویندۀ آن به ربوبیت خداوند است. بنابراین گرچه «الْإِنْسٰانُ» مطلق است؛ ولی سخن دربارۀ خداپرستان است.

8- غفلت از آزمایش بودن نعمت‌ها، مایۀ خطا در تحلیل عوامل پیشرفت‌های اقتصادی

اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ ... فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

9- برخورداری از نعمت و رفاه، نشانۀ شرافت‌مندی در پیشگاه خداوند نیست.

وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

10- خودپسندی و احساس شرافت‌مندی بر اثر ثروت، حالتی نکوهیده و ناشایست است.

فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ

11- لزوم دقّت در گفتار و پرهیز از ارائۀ تحلیل‌های نادرست

فَیَقُولُ

12- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ ... رَبِّی أَکْرَمَنِ


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ احسان؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ ایمان؛ تکبر؛ رب /اسما و صفات؛ رفاه؛ سخن؛ عزت؛ عمل؛ غرور؛ غفلت؛ کرامت؛ گناه؛ مال؛ نعمت

[سوره الفجر (89): آیه 16]

وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ (16)

16

و هنگامی که او را بیازماید و رزقش را بر او تنگ گرداند، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.

1- آزمایش‌های الهی، گوناگون است.

إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... وَ أَمّٰا إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ

2- خداوند با فشارهای اقتصادی و کاهش درآمدها، انسان را می‌آزماید.

اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ

«قدر»با «ضیق»(تنگ گرفت)، به یک معنا است.(مصباح)

3- رزق انسان به دست خداوند است و کاهش و افزایش گاه گاه آن، دارای نظام و اهدافی خاص است.

اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ ... ابْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ

4- آزمایش انسان با فقر و تنگدستی، در راستای تربیت او و جلوۀ ربوبیت خداوند است.

اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ

ضمیر فاعلی در «ابْتَلاٰهُ» ، به «رَبُّهُ» در آیه قبل برمی‌گردد.

5- انسان‌ها، تنگدستی و کاهش روزی را، اهانتی از جانب خداوند قلمداد کرده، اظهار شکوه می‌کنند.

وَ أَمّٰا إِذٰا ... فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ

«اهانة»از ریشۀ«هوان»(ذلّت و حقارت) به معنای استهزا و استخفاف است. (مصباح)

6- تهی‌دستی، حتی برای مؤمنان، زمینه‌ساز بدگمانی به خداوند و لب‌گشودن به اعتراض و گلایه از او است.

فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ

7- غفلت از آزمایش بودن فقر، زمینه‌ساز پیدایش تحلیل‌های نادرست دربارۀ عوامل آن

وَ أَمّٰا إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ

8- تهی‌دستی، نشانۀ تحقیر شدن از سوی خداوند نیست.

وَ أَمّٰا إِذٰا ... فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ

در آیۀ قبل، پیش از جملۀ «نَعَّمَهُ» ، خداوند با جملۀ «فَأَکْرَمَهُ» بر گفتۀ «رَبِّی أَکْرَمَنِ» صحّه گذاشته است؛ ولی در این آیه پیش از «فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ» نفرمود: «أهانه»و در نتیجه گفتۀ «رَبِّی أَهٰانَنِ» را مردود شمرده است. این نکته به ضمیمۀ لحن ملامت بار آیۀ شریفه - که گویندۀ «رَبِّی أَهٰانَنِ» را نکوهش کرده - بیانگر برداشت یاد شده است.

9- لزوم خاموش ماندن از گفتار غلط، دربارۀ رفتار خداوند با انسان‌ها و پرهیز از ارائۀ تحلیل‌های نادرست از فقر

فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ

10- رفاه و فقر، دو کمین‌گاه خداوند برای مراقبت از رفتار انسان‌ها است.

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ . فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا ... نَعَّمَهُ ... فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ

11- طبیعت انسان، رفاه‌دوست و فقرگریز است.

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ ... أَکْرَمَنِ ... أَهٰانَنِ

12- آزمایش با نعمت، سخت‌تر از امتحان با فقر است.*

نَعَّمَهُ ... فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ

تقدیم امتحان با نعمت بر آزمایش با فقر، ممکن است بیانگر اهمیت آن باشد.

13- «رب»از اسما وصفات خداوند است.

رَبِّی أَهٰانَنِ

14- «قال الرّضا(ع): ...قول اللّه عزّوجلّ «وَ أَمّٰا إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ربه فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ» أی ضیّق علیه رزقه؛ (1)

امام رضا(ع) [دربارۀ] سخن خداوند عزّوجلّ «... فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ» فرمود: یعنی روزیش را بر او تنگ سازد».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ تربیت؛ رب/اسما و صفات؛ رزق؛ رفاه؛ طبیعت؛ غفلت؛ فقر؛ نعمت

[سوره الفجر (89): آیه 17]

کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ (17)

17

چنین نیست، بلکه شما یتیم را گرامی نمی‌دارید.

1- رفاه و فقر، نشان ارجمندی یا سقوط نزد خداوند نیست.

أَکْرَمَنِ ... أَهٰانَنِ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، برای بازداشتن مخاطب از اندیشه یا گفتاری است که در جمله‌های قبل مطرح بوده است.

2- لزوم پرهیز از ارائۀ تحلیل‌های نادرست، دربارۀ منشأ رفاه‌مندی و تهی‌دستی انسان‌ها

فَیَقُولُ ... فَیَقُولُ ... کَلاّٰ

3- محروم ساختن یتیمان از اکرام و احترام و بها ندادن به شخصیت آنان، فرهنگی حاکم بر مردم عصر بعثت

لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

4- خداوند، کسانی را که به شخصیت یتیمان بها ندهند، گرامی نخواهد شمرد.

فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

5- لزوم ارج نهادن و احترام به یتیمان

کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

6- ارزشمندترین رابطۀ مردم با یتیمان، بها دادن به شخصیت آنان و اکرام و احترام به ایشان است.

کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

آیۀ شریفه، عنایتی ویژه به احترام یتیمان دارد؛ به گونه‌ای که گویا اولین انتظار آنان از جامعه، درک شخصیت آنها و بها دادن به آن است.

7- بی‌اعتنایی رفاه‌مندان به یتیمان، به دور از انتظار و نکوهیده‌تر از بی‌توجهی‌های دیگران است.

فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ ... کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 193، ح 1، ب 14.

8- راه دستیابی به عزّت و گران‌قدری در پیشگاه خداوند، گرامی داشتن یتیمان است؛ نه برخورداری از رفاه و ثروت.

وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

9- ذلّت و خواری در پیشگاه خداوند، نتیجۀ بی‌احترامی به یتیمان است؛ نه کاهش ثروت.

رَبِّی أَهٰانَنِ . کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

10- بی‌اعتنایی به یتیمان، نشانۀ رد شدن در امتحان الهی است.

إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ ... کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

11- پندار ذلّت برای یتیمان، مایۀ توهّم معیار بودن ثروت برای عزّت‌مندی است.

نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ

کلمۀ «کَلاّٰ» - به قرینۀ تقابل «أَکْرَمَنِ» و «لاٰ تُکْرِمُونَ» این نکته را گوشزد می‌کند که گویندۀ «رَبِّی أَکْرَمَنِ» ، اگر یتیمان را محترم و گرامی می‌دانست، ثروت را مایۀ احترام نزد خداوند، قرار نمی‌داد؛ زیرا در آن صورت معترف بود که یتیم با وجود محرومیت از ثروت نیز گرامی است؛ ولی حال که یتیمان را گرامی نمی‌شمارد، این گمان برای او پدیدار شده است که فقط ثروتمندان نزد خداوند محترم‌اند.


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ تقرب؛ ذلت؛ رسالت؛ رفاه؛ شکست؛ عزت؛ فقر؛ مال؛ معاشرت؛ ملامت؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 18]

وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ (18)

18

و یکدیگر را بر طعام دادن به بینوا ترغیب نمی‌کنید.

1- بی‌توجهی به مستمندان و ترغیب نکردن یکدیگر به تأمین غذای آنان، فرهنگی حاکم بر عصر بعثت

وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

«تحاض»(مصدر «تَحَاضُّونَ» )، به معنای ترغیب کردن یکدیگر است (قاموس). گفتنی است که از عبارت «طَعٰامِ الْمِسْکِینِ» ، «بذل طعام المسکین»اراده شده است. البته «طَعٰامِ» می‌تواند به معنای «اطعام»باشد - مانند«عطاء»به معنای«اعطاء»ولی تقدیر بهتر است. (البحرالمحیط)

2- مسکین، دارای سهم غذا در اموال مردم*

طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

اضافۀ «طَعٰامِ» به«مسکین»، بیانگر استحقاق است.

3- ریشه‌کن ساختن گرسنگی در جامعه، نیازمند همکاری مردمی و تلاش همگانی است.

وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

4- تأمین غذای نیازمندان و ترویج فرهنگ یاری‌رسانی به تهی‌دستان، تکلیفی الهی است.

وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

5- پندار مرفّهان به گرامی بودن نزد خداوند، با وجود بی‌توجّهی آنان به مساکین، پنداری بی‌پایه و نادرست است.

رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ ... وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

6- ذلّت و خواری در پیشگاه خداوند، نتیجۀ بی‌توجّهی به نیازمندان است؛ نه کمبود ثروت.

رَبِّی أَهٰانَنِ . کَلاّٰ بَلْ ... وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

7- بی‌توجّهی ثروتمندان به مستمندان و پرهیز آنان از کمک‌رسانی به بینوایان، به دور از انتظار و نشانۀ رد شدن در امتحان الهی است.

إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ ... کَلاّٰ بَلْ ... وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

8- راه رسیدن به عزّت و شرافت در پیشگاه خداوند، احسان به مسکینان و تشویق دیگران به آن است؛ نه افزایش ثروت و رفاه.

رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ بَلْ ... وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

9- رفع نیاز غذایی فقیران، مهم‌تر از حمایت‌های دیگر و برترین مساعدت به آنان است.

وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

ذکر خصوص «طَعٰامِ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

10- ثروتمندان، در انجام دادن وظیفۀ رسیدگی به یتیمان و مسکینان، همواره مورد آزمایش الهی‌اند.

اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ ... الْیَتِیمَ ... طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

11- کسانی‌که در تنگنای اقتصادی به سر می‌برند، در صورت احترام به یتیمان و ترغیب دیگران به فقرزدایی از جامعه، نزد خداوند گرامی بوده و از حقارت و خواری مبرّا خواهند بود.

فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ . کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اطعام؛ اللّه؛ امتحان؛ جامعه؛ حقوق؛ ذلت؛ رسالت؛ رفاه؛ فقر؛ مال؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 19]

وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا (19)

19

و میراث [یتیمان] را یکجا می‌خورید.

1- مردم عصر جاهلیت، با تصرف حق دیگران در میراث، سهم آنان را ضمیمۀ سهم خویش می‌ساختند.

وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا

«تراث»، «ارث»و«میراث»به یک معنا است (لسان‌العرب).

«لَمًّا» مصدر و به معنای جمع کردن فراوان است (العین).

«لممت»؛ یعنی، ضمیمه ساختم (مصباح).«أکل»کنایه از تصرف کامل است؛ به گونه‌ای که چیزی از میراث باقی نماند.

توصیف آن به مصدر (لمّاً)، برای مبالغه است؛ یعنی، تصرفی که در کنار حق خود، به‌طور کامل فراگیر حق دیگران نیز باشد.

2- تجاوز به حق ارث دیگران، ناروا و نکوهیده است.

وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا

3- لزوم بها دادن به شخصیت یتیمان و ترک تجاوز به حق ارث آنان

لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ ... وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا

آیۀ بعد، از حب مال سخن گفته و در این آیه خوردن میراث مطرح شده است. ارتباط این آیات با دو آیۀ قبل، بیانگر این است که هر کس برای یتیمان ارزشی قائل نباشد، میراث آنان را تصاحب می‌کند و هر کس به فکر تغذیۀ مساکین نباشد، گرفتار مال‌دوستی است.

4- متجاوزان به حقوق دیگران، گرچه از نعمت و کرم خداوند برخوردار شوند، از عزّت و شرافت‌مندی در نزد او محروم خواهند بود.

نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ ... وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا

5- خواری در پیشگاه خداوند، پیامد تجاوز به ارث دیگران است؛ نه تهی‌دستی و فقر.

فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهٰانَنِ . کَلاّٰ ... وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا

6- «ارث» عرصۀ امتحان الهی است و تصاحب کنندگان میراث دیگران، بازندۀ این امتحان‌اند.

إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا

7- رعایت حق ارث دیگران، مایۀ عزّت نزد خداوند و پایمال کردن آن، ذلّت‌آور است.

رَبِّی أَکْرَمَنِ ... رَبِّی أَهٰانَنِ . کَلاّٰ بَلْ ... تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ ارث؛ اللّه؛ امتحان؛ جاهلیت؛ حقوق؛ خوردن؛ ذلت؛ ظلم؛ عزت؛ غصب؛ فقر؛ ملامت؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 20]

وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا (20)

20

و مال را بسیار دوست می‌دارید.

1- علاقۀ فراوان به مال، از ویژگی‌های مردم در عصر جاهلیت

وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

«جَمًّا» ، به معنای زیاد بودن و انباشته شدن است. (مقاییس)

2- پندار عزّت در پیشگاه خداوند، برای کسانی که گرفتار مال‌دوستی‌اند، پنداری موهوم است.

رَبِّی أَکْرَمَنِ ... کَلاّٰ ... وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

3- افراط در مال‌دوستی، حتی برای تهی‌دستان، ذلّت‌آفرین است.

رَبِّی أَهٰانَنِ . کَلاّٰ ... تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

4- علاقۀ به ثروت، از عوامل بی‌توجّهی به بینوایان و ترک تلاش در رفع گرسنگی آنان است.

وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ ... وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

ارتباط این آیه و آیۀ قبل با دو آیۀ پیش از آنها، بیانگر برداشت یاد شده است.

5- عشق به ثروت، مذموم است.

وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

6- دلبستگی به ثروت، شکست در آزمون الهی است.

اِبْتَلاٰهُ ... وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

7- غفلت از امتحان‌های الهی، مایۀ ترک یتیم‌نوازی و بی‌اعتنایی به مسکینان و تصاحب میراث دیگران و دلبستگی به ثروت است.

اِبْتَلاٰهُ ... کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ تَحَاضُّونَ ... وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ ... وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ

8- دنیاطلبی و ثروت‌خواهی، زمینه‌ساز بی‌ارزش انگاشتن یتیمان و دست اندازی به ارث آنان

بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ ... وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ ... وَ تُحِبُّونَ الْمٰالَ حُبًّا جَمًّا

9- خداوند در کمین مردم بی‌توجّه به یتیمان و مسکینان، غاصب ارث دیگران و دل‌بسته به ثروت

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ ... بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ تَحَاضُّونَ ... وَ تَأْکُلُونَ ... وَ تُحِبُّونَ

----

کلیدواژه‌ها:

احترام؛ ارث؛ اعتدال؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ جاهلیت؛ دنیا؛ دوستی؛ ذلت؛ عزت؛ غصب؛ فقر؛ گرسنگی؛ مال؛ ملامت؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 21]

کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ اَلْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا (21)

21

چنین نکنید! هنگامی که این زمین به شدت در هم کوبیده شود،

1- خداوند، بازدارندۀ انسان از عشق‌ورزی به ثروت و تصاحب حق دیگران و بی‌توجّهی به نیازمندان و یتیمان

بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ تَحَاضُّونَ ... وَ تَأْکُلُونَ ... وَ تُحِبُّونَ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، برای ردع و بازداشتن مخاطب از اموری است که پیش از آن مطرح بوده است.

2- زمین، هنگام برپایی قیامت، به شدت کوبیده و سست و نرم خواهد شد.

کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا

«دک»؛ یعنی، منهدم ساختن کوه و دیوار و مانند آن (لسان‌العرب). تکرار دو مصدر «دَکًّا دَکًّا» بر کثرت آن دلالت دارد؛ یعنی، کوبیدن‌های مکرر، یکی پس از دیگری تحقق خواهد یافت.

3- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا» قال: هی الزَلْزَلة؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «کَلاّٰ إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا» روایت شده که فرمود: مراد زلزله است.»


کلیدواژه‌ها:

ارث؛ اللّه؛ انسان؛ زلزله؛ زمین؛ عجز؛ غصب؛ قیامت؛ مال؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 22]

وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ اَلْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (22)

22

و [فرمان] پروردگارت در رسد، و فرشتگان صف به صف بیایند،

1- تجلّی حضور خداوند، در تمام صحنه‌های قیامت برای همۀ مردم

وَ جٰاءَ رَبُّکَ

خداوند، همواره و در همه جا، در دنیا و آخرت، حضور دارد.

بنابراین معنای «جٰاءَ» ، ظهور همین حقیقت برای حاضران در صحنۀ قیامت است؛ چه آن که آنان حضور خداوند را در همۀ امور، مشاهده خواهند کرد.

2- انسان‌ها در قیامت، خود را به طور کامل، مقهور ربوبیت و تدبیر خداوند


1) 1) . تفسیر قمی، ح2، ص420؛ نورالثقلین، ج 5، ص 573، ح 18.

خواهند دید.

وَ جٰاءَ رَبُّکَ

اضافۀ «رب»به ضمیر خطاب -\که به مخاطب خاصی نظر ندارد - بیانگر آن است که آنچه برای همگان مشهود خواهد شد، جلوه‌های ربوبیت خداوند در هر شخص است.

3- رسیدگی به حال انسان‌ها در قیامت، از شؤون ربوبیت خداوند است.

کَلاّٰ إِذٰا ... وَ جٰاءَ رَبُّکَ

4- فرشتگان در قیامت، در صف‌هایی منظّم، حضور یافته، به اجرای رسالت خویش خواهند پرداخت.

وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا

کلمه‌های «صَفًّا صَفًّا» - به تأویل «مصطفین»(در صفوف منظم قرار گرفته) - حال برای «الْمَلَکُ» است. «ملک»اسم جنس بوده و حرف «ال» در آن، برای استغراق است. برخی آن را مفرد «ملائکه»دانسته‌اند (مصباح) و برخی آن را از ریشۀ «ملک»و به معنای سیاست‌گذار دانسته و گفته‌اند: شخص سیاست‌گذار، اگر انسان باشد «ملک»و اگر فرشته باشد، «ملک»نامیده می‌شود. این کلمه در اصل«مألک»و به معنای «رسالت»بوده است. (مفردات راغب)

5- فرشتگان، مأمور رسیدگی به امور انسان‌ها در قیامت

وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا

از جملۀ «یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ» در آیۀ بعد، معلوم می‌شود که حضور فرشتگان در قیامت در رابطه با کار انسان‌ها است.

6- رسیدگی به کارهای انسان‌ها در قیامت، دارای قسمت‌های گوناگون و تفکیک شده است.

صَفًّا صَفًّا

7- فرشتگان در قیامت، در رده‌های مختلف دسته‌بندی شده و هر دسته مأموریتی ویژه دارند.

صَفًّا صَفًّا

8- فرشتگان در قیامت، به فرمان خداوند و با نظارت کامل او، انجام وظیفه می‌کنند.

وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ

آمدن خداوند، کنایه از حضور کامل او است و عطف «ملک» بر «رَبُّکَ» ، بیانگر آن است که حضور فرشتگان، مستقل از حضور خداوند نیست؛ بلکه در راستای آن و بخشی از یک برنامۀ منسجم است.

9- «رب» از اسما و صفات خداوند

وَ جٰاءَ رَبُّکَ

10- «علی بن الحسن بن علی بن فضّال عن أبیه قال: سألت الرضا(ع) ... عن قول اللّه عزّوجلّ «وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا» فقال: إنّ اللّه تعالیٰ لایوصف

بالمجیء و الذهاب تعالیٰ عن الانتقال إنّما یعنی بذٰلک و جاء أمر ربّک و الملک صفّاً صفّاً؛ (1)

حسن بن علی بن فضال گوید: از امام رضا(ع)، دربارۀ سخن خداوند: «وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا» پرسیدم، فرمود:

خداوند متعال به آمدن و رفتن توصیف نمی‌شود. او والاتر از انتقال یافتن است. مقصود این است که امر پروردگارت، فرارسد و فرشتگان صف اندر صف حاضر شوند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تنزیه؛ حسابرسی؛ رب/اسما و صفات؛ قیامت؛ ملائکه

[سوره الفجر (89): آیه 23]

وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ اَلْإِنْسٰانُ وَ أَنّٰی لَهُ اَلذِّکْریٰ (23)

23

و جهنّم را در آن روز بیاورند، آن روز انسان متذکّر می‌شود، ولی این تذکّر چه سودی برای او دارد؟

1- روز قیامت، زمان عرضۀ جهنم بر حاضران

وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ

مراد از «آوردن جهنم به صحنة قیامت»، ممکن است انتقال آن به محشر و یا اظهار آن برای اهل محشر باشد. گفتنی است که در سوره‌های دیگر از نوع دوم سخن به میان آمده است.

2- جهنم، قابل مشاهده برای تمام اهل محشر

وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ

3- جهنم، مقهور کارگزاران صحنۀ قیامت و عرضۀ آن بر اهل محشر بر عهدۀ آنان است.

وَ جِیءَ

متعدی بودن فعل «جِیءَ» ، بر وجود مأمور برای آوردن جهنم دلالت دارد.

4- قابلیت جهنم برای نقل و انتقال

وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ

5- خطاکاران در قیامت با مشاهدۀ جهنم، فرصت‌های از دست رفته را به یاد آورده و متوجّه آثار و پیامدهای کردار خویش می‌گردند.

یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ

«ال» در الإنسان»، ممکن است عهد ذکری و اشاره به انسانی باشد که در آیات پیشین، فریفتۀ نعمت‌ها و شِکوه‌گزار تنگدستی‌ها معرفی شده است. هم چنین می‌تواند برای استغراق باشد و تذکّر یافتن را به همۀ انسان‌ها تعمیم دهد.

آیات بعد، احتمال نخست را تقویت می‌کند.

6- رفاه‌زدگان و ذلّت‌پنداران فقر، تنها به


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 125، ب 11، ح 19؛ نورالثقلین، ج 5، ص 574، ح 20.

هنگام مواجه شدن با حوادث قیامت، به خطای خویش پی برده، حقیقت را در خواهند یافت.

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ

7- مال‌دوستان و حرام‌خواران، در آخرت به ارزش حقیقی ثروت و لزوم مصرف آن در اطعام گرسنگان و فواید بزرگداشت یتیمان، پی‌خواهند برد.

لاٰ تُکْرِمُونَ ... وَ لاٰ تَحَاضُّونَ ... تَأْکُلُونَ ... تُحِبُّونَ ... کَلاّٰ ...

یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ

8- قیامت، روز آشکار شدن حقایق برای همگان

یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ

9- کوبیده و نرم شدن زمین، احساس حضور در پیشگاه خداوند و صفوف فرشتگان و مشاهدۀ جهنم، برطرف‌سازندۀ غفلت‌های انسان و احیاگر حس پندپذیری در او است.

إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ ... یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ

«یَوْمَئِذٍ» ، بدل برای «إِذٰا» در «إِذٰا دُکَّتِ الْأَرْضُ ...» و جملۀ «یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ» جزا برای آن است.

10- برطرف شدن غفلت‌ها در قیامت، سودی به حال انسان ندارد.

وَ أَنّٰی لَهُ الذِّکْریٰ

به قرینۀ «یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ» - که بر تذکّر یافتن انسان دلالت دارد - مراد از نفی تذکّر در «أَنّٰی لَهُ الذِّکْریٰ» نفی سودمند بودن آن است که برای مبالغۀ در آن، اصل تذکّرپذیری منتفی دانسته شده است؛ زیرا تذکّری که سودمند نباشد، با نبود آن یکسان است.

11- در قیامت، هیچ زمینه‌ای برای تأثیر پند و موعظه وجود ندارد و شناخت حقیقت بی‌ثمر است.

وَ أَنّٰی لَهُ الذِّکْریٰ

«أَنّٰی» ؛ یعنی،«کیف» و «من أین» (چگونه و از کجا)، (العین).

بنابراین استفهام انکاری در آیۀ شریفه متوجّه زمینه‌ها و عوامل است؛ یعنی،«چه عامل تأثیرگذاری وجود دارد که تذکّر را برای انسان مؤثّر سازد؟»

12- «عن رسول اللّه(ص)... قال:

یجیء بها سبعون ألف ملک یقودونها بسبعین ألف زِمام؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) [دربارۀ سخن خدای تعالی «وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» ] روایت شده که فرمود: هفتاد هزار فرشته، جهنم را با هفتاد هزار بند می‌کشند و می‌آورند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احترام؛ اطعام؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ جهنم؛ حرمت؛ حشر و نشر؛ خوردن؛ دوستی؛ رفاه؛ زمین؛ عبرت؛ عمل؛ فقر؛ قیامت؛ گرسنگی؛ گناه؛ مال؛ ملائکه؛ موعظه؛ یتیم


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 741؛ نورالثقلین، ج 5، ص 575، ح 24.

[سوره الفجر (89): آیه 24]

یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی (24)

24

می‌گوید: ای کاش برای زندگی خود [توشه‌ای] پیش فرستاده بودم.

1- خطاکاران در قیامت، فرورفته در حسرت و پشیمان از ترک ذخیره‌سازی توشۀ آخرت

وَ جِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی

2- در قیامت، افسوس خوردن بر گذشته و اظهار پشیمانی از فراهم نکردن اندوخته‌های کارساز، سودی نمی‌بخشد.

یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ

3- خطاکاران، زندگانی اخروی خویش را فاقد توشه‌های لازم دیده و در حسرت فرصت‌های برباد رفته بسر می‌برند.

یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی

4- جهان آخرت، زندگی حقیقی انسان است و دنیا در مقایسه با آن، فاقد ویژگی‌های زندگانی است.

لِحَیٰاتِی

تعبیر «لِحَیٰاتِی» ، بیانگر آن است که گویندۀ آن، حیات را به آخرت اختصاص داده، آن‌گونه که گویا حیات او در دنیا، حیات نبوده است.

5- انجام دادن کارهای سودمند برای آخرت، تنها در دنیا امکان پذیر است.

یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی

6- پی‌بردن اهل محشر، به نتیجه‌بخش بودن کارهای دنیا در آخرت

یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسٰانُ ... یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی

جملۀ «یَقُولُ ...» یا حال برای «الْإِنْسٰانُ» و یا بدل اشتمال برای «یَتَذَکَّرُ» است. در هر دو صورت، برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

7- کردار انسان در دنیا، ذخیره‌هایی ماندگار و تعیین‌کنندۀ فرجام او در آخرت

قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی

8- ارج نهادن به یتیمان، تغذیۀ نیازمندان، پرهیز از غصب ارث دیگران و دل‌نبستن به ثروت، توشه‌هایی سودمند برای آخرت

لاٰ تُکْرِمُونَ ... لاٰ تَحَاضُّونَ ... تَأْکُلُونَ ... تُحِبُّونَ ... یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی

9- محرومیت از توشه‌های اخروی، مایۀ ناکامی از حیات حقیقی؛ در آخرت *

لِحَیٰاتِی

لام در «لِحَیٰاتِی» برای تعلیل است و«حیاة»ممکن است مصدر و به معنای«زنده شدن» باشد. بنابراین مفاد آیۀ شریفه این می‌شود که: ای کاش! برای زنده شدن خود، از پیش توشه‌ای تهیه دیده بودم. این گفته نشان می‌دهد که در آخرت، خطاکاران آرزوی زنده شدن داشته و خود را از حیات واقعی محروم می‌بینند.

10- تذکّر و بیداری انسان در قیامت، حاصلی جز پشیمانی و حسرت ندارد.

وَ أَنّٰی لَهُ الذِّکْریٰ . یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احترام؛ ارث؛ اطعام؛ انسان؛ حسرت؛ حیات؛ دنیا؛ عمل؛ غصب؛ فقر؛ قیامت؛ گناه؛ مال؛ ندامت؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 25]

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ (25)

25

پس در آن روز هیچ کس مانند عذاب خدا عذاب نمی‌کند.

1- عذاب‌های الهی در آخرت، بی‌نظیر و غیر قابل تشبیه با عذاب‌های دیگران است.

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ

ضمیر «عَذٰابَهُ» به «رَبُّکَ» در آیات پیشین برمی‌گردد و مفاد آیۀ شریفه، این است که در قیامت، مانند عذاب خداوند هیچ کس عذاب نمی‌کند.

2- ترک یتیم‌نوازی، بی‌توجّهی به تغذیۀ فقیران، تصاحب ارث دیگران و دلبستگی شدید به ثروت، مایۀ گرفتاری به عذابی بی‌نظیر در قیامت

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ

ضمیر «عَذٰابَهُ» ، ممکن است به انسان برگردد که در آیات پیشین ویژگی‌های او بیان شده بود. در این صورت عذاب - که اسم مصدر و به معنای تعذیب است - به مفعول خود اضافه شده است و مفاد آیۀ شریفه این است که عذاب کردن خداوند، آن فرد را، به گونه‌ای است که احدی نمی‌تواند آن گونه عذاب کند.

3- ظهور قدرت مطلق خداوند در قیامت و سیطرۀ فرشتگان بر صحنه‌های آن، دلیل بی‌نظیر بودن عذاب‌های او است.

فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُعَذِّبُ عَذٰابَهُ أَحَدٌ

حرف «فاء» در «فَیَوْمَئِذٍ» ، آیۀ شریفه را بر مطالبی که در آیات پیشین بیان شد (از جمله آیۀ «وَ جٰاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا» ) تفریع کرده است.

4- امکان وجود مشابه، برای عذاب‌های دنیوی خداوند

فَیَوْمَئِذٍ

قید «یومئذ»بی‌نظیر بودن عذاب‌های الهی را به آخرت اختصاص داده است؛ بنابراین وجود مشابه را برای عذاب‌های دنیوی، نفی نکرده است.


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ ارث؛ اطعام؛ اللّه؛ تشبیهات؛ دنیا؛ عذاب؛ غصب؛ فقر؛ قدرت؛ قیامت؛ مال؛ مصیبت؛ ملائکه؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 26]

وَ لاٰ یُوثِقُ وَثٰاقَهُ أَحَدٌ (26)

26

و هیچ کس مانند به بند کشیدن او به بند نمی‌کشد.

1- خداوند در قیامت، خطاکاران را چنان به بند می‌کشد که از هیچ‌کس ساخته نیست.

وَ لاٰ یُوثِقُ وَثٰاقَهُ أَحَدٌ

ضمیر «وَثٰاقَهُ» به «رَبُّکَ» در آیات پیشین برمی‌گردد. «وثاق» اسم مصدر برای«ایثاق»(به بند کشیدن) است؛ نظیر عطا و اعطاء. این کلمه به معنای آنچه چیزی را با آن ببندند، نیز آمده است (مفردات راغب)، ولی این معنا با ترکیب آیۀ شریفه سازگار نیست.

2- کسانی که یتیمان را گرامی نداشته و بر تغذیۀ مساکین توصیه نمی‌کنند و به ناحق ارث دیگران را تصرف کرده و به مال دنیا دل‌بسته‌اند، در قیامت به سخت‌ترین شکل به بند کشیده خواهند شد.

لاٰ تُکْرِمُونَ ... لاٰ تَحَاضُّونَ ... تَأْکُلُونَ ... تُحِبُّونَ ... وَ لاٰ یُوثِقُ وَثٰاقَهُ أَحَدٌ

ممکن است ضمیر «وَثٰاقَهُ» به «الْإِنْسٰانُ» برگردد. در این صورت «وثاق»به مفعول خود اضافه شده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احترام؛ ارث؛ اطعام؛ اللّه؛ دنیا؛ عذاب؛ غصب؛ فقر؛ قیامت؛ گناه؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 27]

یٰا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ (27)

27

ای نفس آرام و مطمئن،

1- برخی از انسان‌ها در قیامت، نفسی آرام و خاطری فارغ از دغدغه، خواهند داشت.

یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

اطمینان نفس، سکونت و آرامش و زوال وحشت آن است.

(العین)

2- خداوند، با انسان‌هایی که در قیامت

روحی آرام و تسکین یافته دارند، سخن خواهد گفت و آنان را بر این آرامش خواهد ستود.

یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

خطابی که در این آیه وجود دارد، به قرینۀ آیات پیشین - که ترسیم‌کنندۀ صحنۀ قیامت بود - خطابی است که در قیامت صادر خواهد شد. توصیف مخاطب به «مُطْمَئِنٌّ» ، نشان می‌دهد که اطمینان در همان صحنه مورد نظر است.

3- کرداری که ذخیرۀ آخرت باشد، در قیامت اطمینان‌آور و مایۀ آرامش‌خاطر انسان خواهد بود.

یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی ... یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

تقابل دو دسته‌ای که در این مجموعه آیات از آنان یاد شده است، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- آزمون دانستن فقر و غنا، گرامی‌داشت یتیمان، سیر کردن گرسنگان، تصرف نکردن ارث دیگران و پرهیز از مال‌دوستی، زمینه‌ساز اطمینان به رهایی از صحنه‌های وحشت‌بار قیامت

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

«نفس مطمئن» - به قرینۀ آیات پیشین - انسانی است که از اوصاف ذکر شده در آن آیات، مبرّا باشد.

5- آگاهی از فلسفۀ فقر و غنا و برخورد صحیح با یتیمان، مسکینان و اموال مردم و دل‌نبستن به ثروت، فرونشانندۀ اضطراب درونی و مایۀ اطمینان نفس انسان

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

توصیف «نفس»به«مطمئن» - در قیامت - ممکن است به اعتبار اطمینانی باشد که در دنیا، برای او حاصل شده بود.

6- روح انسان، حقیقتی قابل خطاب و موجودی قابل اتصاف به اطمینان و اضطراب

یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

«نفس»، به معنای روح است. (صحاح)


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ احترام؛ ارث؛ اللّه؛ امتحان؛ روح؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ غصب؛ فقر؛ قیامت؛ گرسنگی؛ مال؛ معاشرت؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 28]

اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً (28)

28

خشنود و مورد رضایت [خدا] به سوی پروردگارت باز گرد،

1- خداوند در قیامت، صاحبان قلب مطمئن را شایستۀ حضور در نزد خود خوانده و آنان را به قرب خویش دعوت خواهد کرد.

اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ

2- خداوند با فراخواندن صاحبان قلب آرام در قیامت به سوی خویش، جلوه‌های ربوبیت خود را بر آنان می‌گستراند.

اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ

ذکر هر یک از اسمای خداوند در این موارد، بیانگر نوع مواجه شدن افراد با او است و تعبیر «رَبِّکِ» ، بیانگر این نکته است که صاحبان نفس مطمئن، مشمول ربوبیت خداوند و کمال افزون‌تر خواهند شد.

3- تقرّب افزون‌تر به خداوند، پاداش کسانی است که برای آخرت خود پیشاپیش زاد و توشه ذخیره کرده‌اند.

یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی ... ارْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ

4- میهمانان قرب خداوند در آخرت، به همۀ خواسته‌های خود دست یافته، از پاداش خویش خشنود خواهند بود.

رٰاضِیَةً

5- نفس‌های مطمئن، برخوردار از رضایت خداوند در آخرت

مَرْضِیَّةً

6- آزمون دیدن فقر و غنا، گرامی‌داشت یتیمان، تغذیۀ فقیران، ترک تصرف ارث دیگران و پرهیز از مال‌دوستی، مایۀ احساس رضایت انسان از خداوند و زمینه‌ساز رضایت خداوند از او است.

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً

نفس «راضی»و«مرضی» - به قرینۀ آیات پیشین - انسانی است که از اوصاف ذکر شده در آن آیات، مبرّا باشد.

7- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ احترام؛ ارث؛ اطعام؛ اللّه؛ امتحان؛ پاداش؛ تقرب؛ رب/اسما و صفات؛ رضا؛ عمل؛ غصب؛ فقر؛ مال؛ نفس؛ یتیم

[سوره الفجر (89): آیه 29]

فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی (29)

29

و در میانِ بندگان من در آی.

1- خداوند، با دعوت از صاحبان دل‌آرام و خشنود، آنان را به جمع بندگان خاص خود بار می‌دهد.

فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی

2- بندگی خالص خداوند، مایۀ رسیدن به مقامی والاتر از رتبۀ انسان‌های مطمئن، راضی و مورد پسند خداوند

فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی

انتساب بندگان به خداوند در «عِبٰادِی» ، انتساب تشریفی است و این‌که به صاحبان دل آرام، اذن ملحق شدن به آنان داده می‌شود، بیانگر برتری رتبۀ آنان است.

3- رسیدن به مقام اطمینان، رضایت از کارهای خداوند و مورد پسند خدا بودن، از نشانه‌های رسیدن به مقام عبودیت است.

یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ... رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً . فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی

حرف «فاء»، برای تفریع ما بعد بر قبل است.

4- همنشین شدن با بندگان خالص خداوند در قیامت، حرکت به سوی او و بهره‌مندی از جلوه‌های ربوبیت او است.

اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ ... فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی

از معانی حرف «فاء»، تفصیل بعد از اجمال است و این آیه، رجوع به پروردگار را با تفصیل بیشتری بیان می‌دارد.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اخلاص؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تقرب؛ رضا؛ عبادت؛ قیامت؛ معاشرت

[سوره الفجر (89): آیه 30]

وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی (30)

30

و در بهشت من داخل شو.

1- خداوند در قیامت، انسان‌های دل‌آرام، راضی و مورد پسند خویش را به بهشتی خاص دعوت خواهد کرد.

وَ ادْخُلِی جَنَّتِی

اضافۀ «جنة»به ضمیر متکلم و انتساب آن به خداوند، ممکن است برای بیان شرافت همان بهشت معروف و یا بیانگر اختصاصی بودن بهشتی باشد که این دسته از بندگان به آن وارد خواهند شد.

2- بندگان خالص خداوند و هم‌نشینان آنان، در بهشت برین جای داده خواهند شد.

فِی عِبٰادِی . وَ ادْخُلِی جَنَّتِی

3- بهشت برین، جایگاه رشد و کمال در پرتو ربوبیت خداوند

اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ ... وَ ادْخُلِی جَنَّتِی

این آیه، عطف بر آیۀ قبل و هر دو تفصیل رجوع به خداوند است. برگزیدن واژۀ «رَبِّکِ» در آیات پیشین، بیانگر مواجه شدن بهشتیان با ربوبیت خداوند است.

4- تعدد و تنوع بهشت‌ها در قیامت

جَنَّتِی

5- اندیشۀ صحیح نسبت به فقر و غنا، برخورد شایسته با یتیمان و مسکینان، قطع حرام‌خواری و دل‌نبستن به ثروت، زمینه‌ساز ورود به بهشت برین

فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ ... وَ ادْخُلِی جَنَّتِی


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ احترام؛ اخلاص؛ اللّه؛ بهشت؛ تفکر؛ حرمت؛ خوردن؛ رشد؛ رضا؛ غنا؛ فقر؛ مال؛ معاشرت؛ یتیم

سورۀ بلد آیۀ (1 تا 20)

اشاره

[سوره البلد (90): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ (1)

1

قَسَم می‌خورم به این شهر [مکّه]،

1- سوگند مؤکّد خداوند به شهر مکه

لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ

حرف «لاٰ» در «لاٰ أُقْسِمُ» ، زاید و تأکیدی بر سوگند است.

برخی گفته‌اند: «لاٰ أُقْسِمُ» با همین ترکیب، کلمۀ قسم است و در سوگند مؤکّد، به کار می‌رود، و برخی دیگر آن را برای نفی قسم دانسته و گفته‌اند: مراد این است که مدّعا بقدری واضح است که سوگند نمی‌خواهد.

2- شهر مکه، سرزمینی باعظمت در پیشگاه خداوند

لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ

تعبیر «لاٰ أُقْسِمُ» - چه سوگند باشد و یا نفی سوگند - بیانگر عظمت شهر مکه است؛ زیرا در هر دو صورت، حاکی از شایستگی مکه برای سوگند است. جز این که در صورت نفی قسم، علاوه بر آن می‌رساند که محتوای «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ» واضح و بی‌نیاز از سوگند است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ قرآن؛ قسم؛ مکه

[سوره البلد (90): آیه 2]

وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ (2)

2

در حالی که تو در این شهر جای داری،

1- شهر مکه، دارای محرّماتی ویژه و احکامی خاص است.

لاٰ أُقْسِمُ ... وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ

جملۀ «وَ أَنْتَ حِلٌّ ...»، یکی از خصایص پیامبراکرم(ص) را بیان کرده است و آن اباحۀ برخی از اموری است که بر دیگران مباح نبود. بنابراین شهر مکه برای غیر پیامبر(ص)، احکامی ویژه و محرّماتی خاص دارد.

2- تکلیف پیامبر(ص) دربارۀ محرّمات شهر مکه، با دیگر مردم یکسان نبود.

وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ

«حِلٌّ» و «حلال»، به یک معنا است و به مردی که از احرام

بیرون آمده و یا از حرم خارج شده باشد،«حلال»و«محل» گفته می‌شود(مفردات راغب). بر این مبنا«حل»بودن پیامبر(ص)؛ یعنی، آنچه دربارۀ مکه بر دیگران تحریم شده، برای آن حضرت مباح است. در این معنا جملۀ «وَ أَنْتَ حِلٌّ» ، مستأنفه خواهد بود. مشهور گفته‌اند: محرمات مکه برای حضرت رسول(ص)، تنها در«لحظه ای از روز فتح مکه»مباح شد و در غیر آن زمان با دیگران یکسان بوده است.

3- مردم مکه، حرمت پیامبر(ص) را پاس نداشته، به ساحت آن حضرت اسائۀ ادب می‌کردند.

وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ

«حِلٌّ» نقطۀ مقابل«حرمت»است؛ اطلاق آن بر امور حلال، از باب توصیف به مصدر است(مصباح). حلال شمرده شدن پیامبر(ص)، به این معنا است که آن حضرت را از حقوق اجتماعی خود در مکه محروم کرده و او را همسان دیگر ساکنان مکه، گرامی نمی‌داشتند.

4- پیامبر(ص)، هنگام نازل شدن سورۀ «بلد»، در شهر مکه سکونت داشت.

وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ

این احتمال وجود دارد که «حِلٌّ» به معنای اقامت‌کننده باشد، آن‌گونه‌که در البحرالمحیط آمده است. بر این مبنا این کلمه یا مرادف«حال»و یا مصدر و به معنای«حلول»است و توصیف پیامبر(ص) به آن، برای مبالغه در استقرار آن حضرت در مکه خواهد بود.

5- سکونت پیامبر(ص) در مکه، مایۀ عظمت و ارجمندی آن شهر بود.

لاٰ أُقْسِمُ ... وَ أَنْتَ حِلٌّ

جملۀ «وَ أَنْتَ حِلٌّ» ، حالیّه و بیانگر علت سوگند یادکردن خداوند است.

6- تجویز آزار رسانی به پیامبر(ص) از سوی ساکنان مکه، هتک حرمت آن سرزمین و اقدامی شگفت‌انگیز است.

لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ . وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ

جملۀ «وَ أَنْتَ حِلٌّ» - در سومین معنای «حِلٌّ» (حلال شمردن نقض حریم پیامبر(ص) - بیانگر نمونه‌ای برای آیات بعد است که انسان را با رنج و زحمت، همراه خوانده است. خداوند با بیان آزار رسانی مردم مکه، به پیامبر(ص) و ابراز تعجب از رفتار آنان، رسول اکرم را برای شکیبایی و مقاومت در برابر آزارهای آنان، آماده می‌سازد.

7- «عن إبراهیمَ بن أبی یحیی قال: سُئِل أبوعبداللّه(ع) عن قول اللّه تعالی: «لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ» قال: إنّ قریشاً کانوا یُحرّمون البلد ... فاستحلّوا من نبیّ‌اللّه(ص) الشتم و التکذیب فقال: لا أُقسم بهٰذا البلد و أنت حلّ بهٰذا البلد «إنّهم عظّموا البلد و استحلّوا ما حرّم اللّه تعالی؛ (1)


1) 1) . تفسیرفرات کوفی، ص 557؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 284، ح 10.

ابراهیم بن ابی یحیی گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خدای تعالی: «لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ . وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ» سؤال شد، فرمود: قریش احترام شهر [مکه] را نگه می‌داشتند ... ولی ناسزاگویی و تکذیب پیامبرخدا(ص) را حلال شمردند[و حرمت مکه را دربارۀ ایشان رعایت نکردند]. پس خدا فرمود: «لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ. وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا الْبَلَدِ» آنان برای این شهر عظمت قائل شدند، ولی حرام خدای تعالی را حلال شمردند».


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اذیت؛ اسلام؛ اللّه؛ تکذیب؛ حرم؛ حُکم؛ سکونت؛ قریش؛ محمّد(ص)؛ مکه

[سوره البلد (90): آیه 3]

وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ (3)

3

و سوگند به پدری [بزرک] و فرزندی که پدید آورده است،

1- سوگند خداوند به ابراهیم و اسماعیل(ع)

وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ

سخن گفتن از مکه در آغاز سوره، قرینه است بر این که «وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ» ، پدر و فرزندی‌اند که با مکه ارتباط تنگاتنگی داشتند.

آشکارترین مصداق آن دو، حضرت ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل است.

2- اسماعیل، فرزندی شایسته برای ابراهیم(ع)

وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ

تعبیر «مٰا وَلَدَ» در مورد انسان - با آن‌که دربارۀ عاقلان، عبارت «من ولد»گفته می‌شود - از تحسین‌برانگیز بودن موضوع حکایت دارد؛ زیرا کلمۀ «مٰا» - که ابهام بیشتری دارد - نشان می‌دهد که حقیقت موضوع و عظمت آن، قابل تعریف نیست.

3- ابراهیم و اسماعیل(ع)، در تأسیس مکه نقش به سزایی داشتند.

لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ ... وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ

4- ابراهیم و اسماعیل(ع)، پدر و فرزندی ارجمند در پیشگاه خداوند

وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ

سوگند خداوند بر عظمت چیزی دلالت دارد که به آن سوگند یاد شده است. نکره آمدن «والد»نیز برای تعظیم است.

5- وجود افرادی شایسته و ارجمند در سلالۀ ابراهیم

وَ مٰا وَلَدَ

ممکن است مراد از «مٰا وَلَدَ» ، ذرّیۀ ابراهیم(ع) در طول تاریخ باشد. در این صورت - به قرینۀ سوگند خداوند - مراد افراد گرانقدر آنان است.

6- سوگند خداوند به انسان تولیدمثل‌کننده و فرزندانش

وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ

واژۀ «والد»ممکن است به شخص خاصی نظر نداشته باشد؛ بلکه اسم جنس بوده و بر هر انسان مذکر و یا حتی مؤنثی که در تولید مثل نقش داشته باشند، اطلاق گردد (ر. ک: لسان‌العرب).

در این صورت شگفتی تکثیر نسل و نقش اعجاب‌برانگیز پدر و مادر در آن و نیز عظمت فرزند به وجود آمده از آنها، راز سوگند خداوند به آنان است.

7- «عن أبی عبداللّه(ع): آدم و ما ولد من الأنبیاء و الأوصیاء و أتباعهم؛ (1)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خدا: «وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ» ] روایت شده است: مقصود آدم و فرزندانش از پیامبران و اوصیا و پیروانشان می‌باشد».


کلیدواژه‌ها:

آدم(ع)؛ ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اللّه؛ انبیاء؛ ایمان؛ پدر؛ پیروی؛ تقرب؛ تولید مثل؛ دوستی؛ فرزند؛ قرآن؛ قسم؛ والدین

[سوره البلد (90): آیه 4]

لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ (4)

4

که به راستی ما انسان را در رنج و سختی آفریده‌ایم.

1- خداوند، آفرینندۀ انسان‌ها است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ

2- انسان موجودی فرو رفته در سختی و رنج

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ

«کَبَدٍ» به معنای مشقت است. (مفردات راغب)

3- خداوند، با سوگند به شهر مکه و ابراهیم و اسماعیل(ع)، برآمیخته بودن زندگانی انسان با رنج و سختی، تأکید کرده است.

لاٰ أُقْسِمُ ... لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ

این آیه، جواب قسم‌هایی است که در آیات پیشین آمده بود.

4- انسان، آفریده‌ای راست قامت و دارای اعتدال و به دور از هرگونه افراط و تفریط

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ

برخی از اهل‌لغت، «کَبَدٍ» را به معنای استوا و استقامت دانسته و برخی دیگر آن را، راست قامت معنا کرده‌اند. (لسان‌العرب)


کلیدواژه‌ها:

ابراهیم(ع)؛ اسماعیل(ع)؛ اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ بدن؛ حیات؛ خلقت؛ سختی؛ قرآن؛ قسم؛ مکه


1) 1) . مجمع‌البیان، ج10، ص747؛ نورالثقلین، ج 5، ص 580، ح 6.

[سوره البلد (90): آیه 5]

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ (5)

5

آیا می‌پندارد که هیچ کس هرگز بر او قادر نخواهد بود؟

1- رفتار برخی از انسان‌ها، بسان کسی است که خود را شکست‌ناپذیر و تواناترین موجود می‌پندارد.

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

فاعل «یَحْسَبُ» ضمیری است که به «الْإِنْسٰانَ» در آیۀ قبل برمی‌گردد و به قرینۀ آیات بعد، روی سخن با مؤمنان حقیقی نیست؛ بلکه کافران و یا آنها و منافقان مورد نظر هستند.

بنابراین باید گفت: عموم «الْإِنْسٰانَ» ، یا عموم عرفی است و مراد بیشتر مردمی است که در زمان نزول این آیات، در مکه بوده و از زمرۀ مؤمنان حقیقی نبودند و یا ارجاع ضمیر به آن، به صورت استخدام بوده و تنها بخشی از افرادِ مرجع ضمیر، مقصود هستند.

2- وجود قدرتی برتر و غالب در برابر تمام انسان‌ها، حتی در اوج قدرت‌مندی آنان

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

3- خودبزرگ‌بینی و افتخار به قدرت، مذموم و مورد نکوهش خداوند

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

4- اعتقاد به آفریننده بودن خداوند، ناسازگار با پندار عجز برای او در برابر انسان

خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ... أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

5- توجه به همراه بودن زندگانی با سختی‌ها، مایۀ پی‌بردن انسان به ضعف خویش در برابر خداوند

فِی کَبَدٍ . أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

6- آمیخته بودن زندگانی انسان با رنج و سختی، نشان برخوردار نبودن او از برترین قدرت

اَلْإِنْسٰانَ فِی کَبَدٍ . أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

ارتباط این آیه با آیۀ قبل، گویای آن است که بیان دشواری‌های زندگانی انسان، برای اثبات مقهور بودن وی و بی‌پایه بودن خود برتربینی او است.

7- توجه به عجز انسان در برابر قدرت خداوند، مانع انکار معاد

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

جملۀ «أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً» (در آیۀ بعد)، می‌تواند حاکی از آن باشد که گویندۀ آن، به این دلیل انفاق‌ها را اتلاف مال می‌داند که منکر پاداش پس از مرگ است. در این صورت آیۀ شریفه،

ریشۀ آن پندار را می‌زند و می‌گوید: مگر انسان گمان می‌کند که کسی قادر نیست او را حیات بخشیده و به او پاداش دهد که می‌گوید: انفاق‌هایم مایۀ اتلاف اموالم شد؟ آری خداوند بر اعادۀ او قدرتمند است؛ گرچه انفاق‌های چنین شخصی در آن روز پاداشی نخواهد داشت.

8- فریفته شدن به ثروت و قدرت، زمینه‌ساز انکار معاد

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

مفاد آیۀ شریفه، ممکن است این باشد که فرد قدرتمند، نباید گمان کند که کسی قادر بر زنده ساختن و محاسبه و عذاب او نیست. هم چنین به قرینۀ آیۀ بعد، فرد ثروتمند را از فریفته شدن به ثروت خویش و پندار رهایی از حساب و نظارت خداوند، برحذر داشته شده است.

9- آفرینش نخست انسان، دلیل قدرت خداوند بر اعادۀ حیات او است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ... أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ

چنانچه در این آیه، سخن از قدرت خداوند بر معاد باشد، تعبیر «لَقَدْ خَلَقْنَا» در آیۀ قبل، برای رفع استبعاد معاد خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تفاخر؛ تکذیب؛ حیات؛ خلقت؛ شکست؛ عجز؛ غرور؛ قدرت؛ مال؛ معاد؛ ملامت

[سوره البلد (90): آیه 6]

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً (6)

6

می‌گوید: مال فراوانی خرج کرده‌ام.

1- به رخ کشیدن انفاق اموالی انبوه و مباهات به آن، ورد زبان قلدر مآبان گردنکش

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً

«یَقُولُ» مضارعی است که استمرار را می‌رساند. فاعل آن کسی است که در آیۀ قبل، به«فریفتة قدرت خویش»توصیف شده است. «لُبَداً» ؛ یعنی، انباشته (مفردات راغب). مفاد آیۀ شریفه این است که گویندۀ این سخن، اهل انفاق بوده است؛ ولی به دلیل تفاخر یا ریاکاری و یا اتلاف نامیدن انفاق، مورد مذمت قرار گرفته است و یا این که او به دروغ، ادعای انفاق می‌کند. آیۀ بعد نیز با این احتمال‌ها سازگار است.

2- افتخار به بذل و بخشش‌ها و خودنمایی در تأمین نیازمندی‌های مالی جامعه، مذموم و مورد نکوهش خداوند است.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً

در آیۀ شریفه مورد مصرف اموال مشخص نشده است؛ ولی به قرینۀ آیات بعد (فَکُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعٰامٌ ...) می‌توان گفت: مراد هزینه کردن آن، در مصارف عمومی است.

3- مصرف ثروت برای رفع نیازمندی‌های مردم، در دیدگاه منکران معاد، خسارتی

سنگین و جبران‌ناپذیر است.

أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً

انتخاب تعبیر «أَهْلَکْتُ» و پرهیز از گفتن «أَنْفَقْتَ» و نظایر آن، بیانگر این است که گوینده، مال‌های مصرف شده را«هلاک شده» می‌پندارد. این بینش ممکن است برخاسته از انکار پاداش انفاق، بر اثر انکار معاد باشد.

4- برخی از مردم، به دروغ خود را از انفاق‌گران معرفی کرده و مدعی بذل و بخشش‌های انبوه‌اند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً

آیۀ بعد - که گویندۀ «أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً» را غافل از آگاهی خداوند خوانده است - می‌تواند نشانگر نادرست بودن ادعای انفاق‌گری او باشد.

5- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً» قال: هو عمروبن‌عبد ودّ حین عرض علیه علی‌بن‌أبی‌طالب(ع) الإسلام یوم الخندق و قال: فأین ما أنفقت فیکم مالًا لبداً و کان أنفق مالًا فی الصدّ عن سبیل اللّه فقتله علی(ع)؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً» روایت شده که فرمود: گویندۀ این سخن عمرو بن عبد ود بود، آن زمان که علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) در روز [غزوۀ] خندق، اسلام را بر او عرضه کرد؛ وی گفت: کجا رفت آن اموال زیادی که در مورد شما خرج کردم؟ و او اموال [زیادی] را در راه جلوگیری از راه خدا صرف کرده بود پس علی(ع) او را کشت».


کلیدواژه‌ها:

احزاب/غزوه؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ پیروزی؛ تفاخر؛ تکذیب؛ جامعه؛ دروغ؛ ریا؛ ضرر؛ ظلم؛ عذاب؛ علی(ع)؛ عمل؛ غرور؛ قصه؛ مال؛ معاد؛ ملامت؛ منت

[سوره البلد (90): آیه 7]

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ (7)

7

آیا می‌پندارد که هیچ کس او را ندیده است؟

1- پندار نهان ماندن کردارها از خداوند و ناظر نبودن او بر انسان، پنداری باطل و شگفت‌آور است.

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

2- خداوند، انسان‌ها را می‌بیند و به کردار و گفتار آنان آگاه است.

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

3- لزوم پرهیز از ادعاهای نادرست و توجه به آگاهی خداوند از رفتارها و نیّت‌های انسان

یَقُولُ ... أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ


1) 1) . تفسیرقمی، ج 2، ص 422؛ نورالثقلین، ج 5، ص 580، ح 10.

توبیخ مستفاد از همزۀ استفهام در «أَ یَحْسَبُ» ، ممکن است ناظر به دروغ بودن گفتاری باشد که در آیۀ قبل از مدعیان انفاق نقل شد.

4- مدعیان کمک‌های اقتصادی به جامعه، باید خدا را ناظر بر خویش دیده، ادعای گزاف نکنند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً . أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

5- خودنمایی در بذل و بخشش‌ها و فخرفروشی بر مردم به جهت انفاق‌های سنگین، در پی‌دارندۀ نکوهش و کیفر از سوی خداوند

یَقُولُ ... أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

گویندۀ «أَهْلَکْتُ مٰالاً» - حتی به فرض صداقت در ادعای خویش - ممکن است به جهت فخر فروشی بر دیگران، مورد توبیخ قرار گرفته باشد.

6- کسانی‌که خداوند را ناظر بر نیت‌ها نمی‌دانند و گشاده دستی‌های خود را به رخ دیگران می‌کشند، گرفتار پنداری موهوم و ناروایند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً . أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

در برداشت یاد شده، گویندۀ «أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً» کسی فرض شده که بذل و بخشش‌های فراوانی داشته ولی در آنها نیت خالصانه نداشته است. این آیه بخششهای او را فاقد ارزش معرفی کرده است.

7- کمک‌های مالی به مردم - هر چه باشد - از دید خداوند مخفی نمانده و محاسبه خواهد شد.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً . أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ

در برداشت یاد شده، مفروض این است که گویندۀ «أَهْلَکْتُ ...» اهل انفاق بوده؛ ولی بر تعبیر «أَهْلَکْتُ» توبیخ شده است. به این بیان که انفاق‌گران، نباید مال خود را تلف شده بدانند؛ زیرا انفاق‌ها از نظر خداوند مخفی نمی‌ماند. البته این افراد نباید به همین مقدار اکتفا کنند؛ بلکه برای قرار گرفتن در زمرۀ «أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» باید به عقبه‌هایی گام نهند که آیات بعد گویای آن است.

8- کسانی‌که انفاق را اتلاف مال می‌پندارند، گرفتار پنداری موهوم و مذموم‌اند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً . أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ باطل؛ تعجب؛ تفاخر؛ تکذیب؛ جامعه؛ حسابرسی؛ ذکر؛ ریا؛ سخن؛ ظن؛ عذاب؛ علم؛عمل؛ غفلت؛ غیب؛ مال؛ ملامت؛ نصرت

[سوره البلد (90): آیه 8]

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ (8)

8

آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟

1- دو چشم انسان، عطای خداوند و نعمتی بزرگ است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ

2- بی‌توجّهی به نعمت بینایی و غفلت از وابستگی آن به خداوند، شگفت‌آور و ملامت‌بار است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ

استفهام در «أَ لَمْ نَجْعَلْ ...»، برای تعجب و گرفتن اقرار است.

3- وابستگی ابزار درک و شناخت به خداوند، دلیل آگاهی او از انفاق‌ها و اهداف مدعیان انفاق است.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً ... أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ

4- توجّه به خدادادی بودن نعمت بینایی، مایۀ یقین به پنهان نبودن چیزی از خداوند است.

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ . أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ

مطرح کردن نعمت بینایی - در پی سرزنش کسانی که به آگاهی خداوند توجه ندارند - نوعی استدلال بر علم خداوند است. به این بیان که انسان باید خداوند را آگاه‌تر از خود بداند؛ زیرا او ابزار این آگاهی را در اختیار وی قرار داده است.

5- خداوند، بر تمام دیدنی‌ها آگاه است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ تعجب؛ چشم؛ ذکر؛ شعور؛ شناخت؛ علم؛ غفلت؛ غیب؛ نعمت؛ یقین

[سوره البلد (90): آیه 9]

وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ (9)

9

و یک زبان و دو لب،

1- زبان و دو لب انسان، عطای الهی و نعمت‌هایی بزرگ است.

وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ

2- بی‌توجّهی به قدرت بیان و ابزار آن و غفلت از وابستگی آنها به خداوند، شگفت‌آور و سرزنش‌بار است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ ... وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ

3- خداوند به تمامی دانسته‌ها، نیت‌ها و

افکار انسان، دانا است.

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ . أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ ... وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ

تکیه بر ابزار سخن گفتن، در پاسخ کسی که از آگاهی خداوند غافل است، بیانگر این نکته است که چون زبان و لب‌ها - که انسان با آن معلومات و منویات خود را به دیگران انتقال می‌دهد - آفریدۀ خداوند است. پس نمی‌توان او را از ضمیر انسان ناآگاه دانست.

4- توجه به خدادادی بودن نعمت بیان و ابزار آن، مایۀ یقین به آگاهی خداوند از نیت‌ها، افکار و دانسته‌های انسان است.

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ . أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ ... وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تعجب؛ زبان (عضو)؛ غفلت؛ غیب؛ قدرت؛ لب؛ ملامت؛ نعمت؛ یقین

[سوره البلد (90): آیه 10]

وَ هَدَیْنٰاهُ اَلنَّجْدَیْنِ (10)

10

و دو راه [خیر و شرّ] را به او نمایاندیم.

1- خداوند، راه‌های نیک و بد را به انسان‌ها شناسانده است.

وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ

«نَجِدْ» به معنای راه آشکاری است که در ارتفاع باشد.

(قاموس)

2- راه نیک و بد، هر دو برجسته و آشکار و پیمودن هر یک، دارای دشواری‌هایی خاص است.

وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ

قرار داشتن راه خیر و شر در ارتفاعات، کنایه از آشکار بودن آن برای همگان و نیز صعب‌العبور بودن آن است. دشواری راه خیر، ممکن است به لحاظ ویژگی‌های خود آن و دشواری راه شرّ به لحاظ عواقب آن باشد.

3- خداوند، به راه خیر و شرّ و رهروان هر یک، آگاه است.

وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ

اسناد هدایت به خداوند در «هدینا» - با توجّه به «أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ» در آیات پیشین - بیانگر آن است که چون خداوند راه خیر و شرّ را به دیگران شناسانده است؛ پس خود به آن آگاه است و رهروان آنان بر او مشتبه نمی‌شوند تا مدعیان حقیقیِ انفاق را، از غیر آنهاتشخیص ندهد.

4- آگاهی دقیق خداوند از راه‌های خیر و شرّ، دلیل مخفی نبودن اهداف مدعیان انفاق، بر او است.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً ... وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ

5- انسان، موجودی مختار و توانا بر حرکت در راه خیر یا شر و دارای ابزار لازم آن

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ ... وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ

بیان برخورداری انسان از چشم و زبان - پیش از اشاره به آشناسازی او با راه‌های خیر و شرّ - به منظور اتمام حجت بر او است که برای شناخت راه صحیح و انتخاب آن، ابزار لازم در اختیار او نهاده شده است.

6- شناخت راه‌های نیک و بد، نعمتی الهی و غفلت از آن، شگفت‌آور و ملامت‌بار است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ ... وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ

7- «عن حمزةَبن‌محمّد عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّوجلّ «وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ» قال: نجد الخیر و الشرّ؛ (1)

حمزةبن‌محمد گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ «وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ» سؤال کردم، فرمود: مراد راه خیر و شرّ است».


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ احسان؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ تعجب؛ جبر و اختیار؛ خیر و شر؛ راه‌رها؛ سختی؛ شناخت؛ صالحان؛ علم؛ غفلت؛ غیب؛ فساد؛ گناه؛ ملامت؛ نعمت

[سوره البلد (90): آیه 11]

فَلاَ اِقْتَحَمَ اَلْعَقَبَةَ (11)

11

پس او در آن گردنه وارد نشد.

1- انجام دادن بعضی از کارهای نیک، دشوار و بسان افکندن خویش در یک راه کوهستانی و گردنۀ صعب‌العبور است.

فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

«اقتحام»؛ یعنی، بین کاری سخت و هولناک قرار گرفتن (مفردات). زمانی که شخص بدون فحص و بررسی خود را در ماجرایی بزرگ بیفکند، گفته می‌شود: «اقْتَحَمَ» (نهایۀ ابن‌اثیر).

راه دشواری که در کوه قرار دارد، «عقبة» نامیده می‌شود (مفردات) و نیز «عقبة» به مسیر صعب‌العبوری گفته می‌شود که از آن بر کوه بالا روند (قاموس). این راه از آن جهت«عقبة» نامیده می‌شود که راه‌پیمایان، باید در آن پشت سر هم و به یک ستون حرکت کنند.

2- خود برتربینان و مدعیان کمک‌های مالی سنگین، از تکالیف سخت شانه خالی می‌کنند.

فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

3- انسان، به دلیل برخورداری از ابزارهای شناخت (توانایی بر دیدن و گفتن و نیز تشخیص راه خیر و شر)، توانا بر پذیرش تکالیف دشوار و برداشتن گام‌های سنگین در راه خیر

أَ لَمْ نَجْعَلْ ... فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ


1) 1) . کافی، ج 1، ص 163، ح 4؛ نورالثقلین، ج 5، ص 581، ح 15.

4- خودداری انسان از پذیرش وظیفۀ سنگین، با وجود توانایی‌های لازم در او، نکوهیده و خلاف انتظار است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ ... فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

حرف «فاء» در «فَلاَ اقْتَحَمَ ...»، تفریع بر آیات پیشین است و مفاد این مجموعۀ آیات، توبیخ کسانی است که با دارا بودن چشم و زبان و هدایت، از انجام دادن کارهای سخت امتناع ورزیده‌اند.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ انفاق؛ تشبیهات؛ تکبر؛ تکلیف؛ خیر و شر؛ سختی؛ شناخت؛ عمل؛ قدرت؛ قرآن؛ کوه؛ ملامت؛ نصرت

[سوره البلد (90): آیه 12]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْعَقَبَةُ (12)

12

و تو چه می‌دانی که آن گردنه چیست؟

1- انسان، در تشخیص تکالیف دشواری که خداوند خواهان انجام گرفتن آن است، نیازمند وحی است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْعَقَبَةُ

«الْعَقَبَةُ» گرچه مطلق است؛ ولی مراد از آن - به قرینۀ سیاق آیه - طریقه‌های سختی است که سلوک آن، مطلوب خداوند می‌باشد؛ وگرنه شناخت مطلق کارهای دشوار بر کسی سخت نیست.

2- تکالیف دشوار، دارای ارزشی فراتر از حد تصور و بیان، برای عموم مردم

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْعَقَبَةُ

استفهام در «مٰا أَدْرٰاکَ» حقیقی نیست؛ بلکه عظمت «عقبة» و آسان نبودن درک حقیقت آن را بیان می‌کند. در این استفهام، مخاطب خاصی مورد نظر نیست و نظیر ضرب‌المثل‌های رایج، هر فردی می‌تواند مخاطب آن باشد.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ تکلیف؛ سختی؛ وحی

[سوره البلد (90): آیه 13]

فَکُّ رَقَبَةٍ (13)

13

بنده‌ای را آزاد کردن،

1- آزادسازی بردگان و هزینه کردن ثروت در این راه، خواستۀ خداوند از ثروتمندان است.

فَکُّ رَقَبَةٍ

جملۀ «یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً» در آیات پیشین، بیانگر این است که روی سخن در این آیات با ثروتمندان است. «رَقَبَةٍ» ؛ یعنی، گردن و کنایه از تمام بدن است؛ زیرا با به بند کشیده شدن گردن، تمام بدن اسیر می‌شود.

2- آزادسازی بردگان و سهیم شدن در آزادی آنان، وظیفه‌ای سنگین، پرارزش و نیازمند همتی والا است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْعَقَبَةُ . فَکُّ رَقَبَةٍ

فعل «فَکُّ» ؛ یعنی، آزاد و رها کرد. گفته شده است: مراد از «فَکُّ رَقَبَةٍ» ، کمک به پرداخت قیمت بردگان است (مصباح).

بنابراین «فَکُّ» ، شامل «عتق عبد»،«کتابة»،«تدبیر»و پرداخت بخشی از قیمت عبد نیز می‌شود.

3- مالکان برده، در کمک‌های اقتصادی به جامعه، باید آزادسازی بردگان خویش را در اولویت قرار دهند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً ... فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ... فَکُّ رَقَبَةٍ

مفاد این آیه - با توجه به آیات پیشین - این است که مدعیان انفاق، اگر همچنان بردگان خویش را در بند نگه‌دارند، روشن می‌شود که آنان در ادعای انفاق‌گری، صداقت ندارند.

4- حذف آزادسازی بندگان از فهرست کمک‌های مالی به جامعه، شیوه‌ای مطرود در نظام انفاق‌های خداپسند

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً ... فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ... فَکُّ رَقَبَةٍ

5- فضیلت آزادسازی بردگان، ویژۀ نوع خاصی از آنان نیست.

فَکُّ رَقَبَةٍ

واژۀ «رَقَبَةٍ» ، نکره‌ای است که به هیچ خصوصیتی مقید نشده است. بنابراین بر هر برده‌ای قابل تطبیق است.

6- خداوند، حق آزاد شدن را از هیچ برده‌ای سلب نکرده و کسی را به بردگی همیشگی، محکوم نکرده است.

فَکُّ رَقَبَةٍ

7- پرداخت وجه مورد نیاز اسیران و زندانیان برای آزادسازی آنان، گامی بلند و انفاق سنگین است.

مَا الْعَقَبَةُ . فَکُّ رَقَبَةٍ

آزاد سازی بردگان، مصداق آشکار «فَکُّ رَقَبَةٍ» است؛ ولی تنها مصداق آن نیست. بنابراین رها سازی هر شخص در بندی، می‌تواند مراد آیه باشد.

8- «عن البراء أنّ أعرابیّاً قال لرسول‌اللّه(ص): علّمنی عملاً یدخلنی الجنّة؟ قال: أعتق النَسَمَة و فُکّ الرقبة.

قال: أوَ لیستا بواحدة؟ قال له: إنّ عتق الرقبة أن تفرّد بعتقها و فکّ الرقبة أن تُعین فی عتقها ...؛ (1)

براء گوید: مردی بادیه نشین به رسول خدا(ص) عرض کرد:

عملی را به من تعلیم ده که مرا به بهشت ببرد. رسول خدا(ص) فرمود: «أعتق النسمة و فک الرقبة»آن مرد گفت: آیا «عتق نسمه و فک رقبه»هر دو، به یک معنا (آزاد کردن برده) نیست؟ فرمود: نه؛ «عتق رقبه»این است که به تنهایی برده را آزاد کنی و «فَکُّ رَقَبَةٍ» این است که در آزادیِ برده‌ای کمک کنی».


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 524؛ مجمع‌البیان، ج 10، ص 750.

----

کلیدواژه‌ها:

اسارت؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انفاق؛ بردگی؛ بهشت؛ پاداش؛ تکلیف؛ جامعه؛ حقوق؛ زندان؛ عدل؛ عمل؛ مال؛ ملامت؛ نصرت

[سوره البلد (90): آیه 14]

أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ (14)

14

یا در روز گرسنگی طعام دادن،

1- تغذیۀ مردم، در روزگار گرفتاری آنان به گرسنگی رنج‌آور، خواستۀ خداوند از ثروتمندان است.

أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ

«سغب»؛ یعنی، گرسنه ماند و «مَسْغَبَةٍ» مصدر آن است و در احتمالی دیگر این لفظ جز در گرسنگی همراه با رنج استعمال ندارد. (قاموس)

2- مدعیان دروغین انفاق، با پیدایش گرسنگی‌های فراگیر، از اطعامْ بخل ورزیده، مواد غذایی را احتکار می‌کنند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً ... فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ... أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ

3- تأمین خوراک قحطی‌زدگان، برای کسانی که خود نیز گرفتار خشک‌سالی‌اند، وظیفه‌ای سنگین و نیازمند همتی والا است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْعَقَبَةُ ... أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ

قید «فِی یَوْمٍ» ، ناظر به این معنا است که اطعام‌کنندگان، خود نیز در همان وضعیت به سر می‌برند.

4- سرمایه‌داران، در کمک‌های اقتصادی به مردم قحطی‌زده، باید تغذیۀ آنان را در اولویت قرار دهند.

أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ

5- فضیلت آزادسازی بردگان، برتر از تغذیۀ گرسنگان جامعه است.*

فَکُّ رَقَبَةٍ . أَوْ إِطْعٰامٌ

تقدیم «فَکُّ رَقَبَةٍ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

6- «عن الرّضا(ع): ...علم اللّه عزّوجلّ أنّ کلّ أحد لایقدر علی فکّ رقبة فجعل إطعام الیتیم و المسکین مثل ذلک؛ (1)

از امام رضا(ع) روایت شده است: ...خدای عزّوجلّ می‌دانست که تمامی افراد، توانایی آزاد کردن بنده را ندارند.

پس غذا دادن به یتیم و مسکین را همسان آزاد کردن بنده قرار داد».


1) 1) . کافی، ج 4، ص 4، ح 10؛ نورالثقلین، ج 5، ص 582، ح 19.

----

کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اطعام؛ اقتصاد؛ اللّه؛ انفاق؛ بخل؛ بردگی؛ خشکسالی؛ فقر؛ قدرت؛ گرسنگی؛ مال؛ مصیبت؛ نصرت؛ یتیم

[سوره البلد (90): آیه 15]

یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ (15)

15

به یتیمی که خویشاوند است،

1- یتیمانِ نیازمند، سزاوارترین قشر جامعه به دریافت کمک‌های غذایی در سال‌های قحطی‌اند.

أَوْ إِطْعٰامٌ ... یَتِیماً

2- رساندن غذا به خویشاوندان یتیم خود، بر تغذیۀ دیگر نیازمندان مقدم است.

یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ

«مَقْرَبَةٍ» مصدر و با«قرابة»(خویشاوندی) به یک معنا است.

(صحاح‌اللغة)

3- رساندن غذا به یتیمان در سال‌های قحطی، تکلیفی سنگین و نیازمند همتی والا است.

مَا الْعَقَبَةُ ... أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ . یَتِیماً

4- خویشاوندی، رابطه‌ای مسؤولیت‌آفرین و انگیزه‌ای مؤثر، در کمک‌رسانی به یکدیگر است.

ذٰا مَقْرَبَةٍ

5- بی‌اعتنایی ثروتمندان به نیازهای خویشاوندان یتیم خود، دور از انتظار و نکوهیده‌تر از بی‌توجّهی آنان به دیگر نیازمندان است.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً ... یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ


کلیدواژه‌ها:

اطعام؛ انفاق؛ تکلیف؛ جامعه؛ خشکسالی؛ خویشاوندی؛ غفلت؛ فقر؛ مال؛ ملامت؛ نصرت؛ یتیم

[سوره البلد (90): آیه 16]

أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ (16)

16

[و] یا بینوایی که خاک نشین است.

1- تأمین مواد غذایی برای تهی‌دستان و پابرهنگان، به ویژه در دوران خشکسالی، خواستۀ خداوند از ثروتمندان

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً ... أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ... أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ

«مَتْرَبَةٍ» به معنای زمین‌گیر و نیازمند بودن است (صحاح). این

کلمه مصدر«ترب»است؛ یعنی، دارای خاک فراوان شد، خاک به دست او رسید، به خاک چسبید، زیان دید و فقیر شد (قاموس). «ذٰا مَتْرَبَةٍ» کنایه از شدّت فقر است، به حدی که نه فرش و پوشاکی دارد که او را از خاک جدا سازد و نه در خانۀ او جز خاک، آذوقه‌ای فراهم می‌آید.

2- مدعیان دروغین انفاق، خاک نشینان را در سال‌های قحطی، گرسنه رها کرده، از مصرف ثروت خود برای سیر کردن آنان دریغ می‌ورزند.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً ... فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ... أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ

3- سیر کردن گرسنگان - که در سال‌های قحطی، دستشان از هر آذوقه‌ای کوتاه است - وظیفه‌ای سنگین، پرارزش و نیازمند همتی والا است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْعَقَبَةُ ... أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ

4- فضیلتِ تغذیۀ خویشاوندان یتیم خود، برتر از رساندن غذا به دیگر اقشار محروم جامعه است.

یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَةٍ . أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ

5- تنگدستانی که از هرگونه خوراک و پوشاکی محروم‌اند، در بین اقشار کم‌درآمد، سزاوارترین طبقه برای کمک‌های اقتصادی‌اند.

أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ

6- سرمایه‌داران، باید تغذیۀ تهی‌دستان را بر دیگر کمک‌های خویش ترجیح دهند.

أَوْ إِطْعٰامٌ ... مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَةٍ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انفاق؛ تکلیف؛ جامعه؛ خاک؛ خشکسالی؛ خویشاوندی؛ دشمنی؛ غفلت؛ فقر؛ گرسنگی؛ لباس؛ مال؛ ملامت؛ یتیم؛ خوردنی‌ها

[سوره البلد (90): آیه 17]

ثُمَّ کٰانَ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17)

17

و علاوه بر این، از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و ترحّم توصیه کرده‌اند.

1- تنها کسانی گام‌های بلند انفاق را برمی‌دارند که از زمرۀ مؤمنان باشند.

ثُمَّ کٰانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا

فعل «کٰانَ» یا عطف بر فعل «اقْتَحَمَ» است؛ یعنی،«فلااقتحم العقبة و لا کان مؤمنًا» و یا عطف بر جملۀ «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» ؛ یعنی،«فلااقتحم العقبة بعد کونه مؤمنًا...». در هر دو صورت، جملۀ «ثُمَّ کٰانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا ...» بیانگر مصداقی دیگر از مصادیق «عقبة»است؛ ولی شرافت افزون‌تر آن، سبب شده

است که در ردیف «فَکُّ رَقَبَةٍ» و «إِطْعٰامٌ» شمرده نشود؛ بلکه با جمله‌ای مستقل، بر اصل کلام عطف گرفته شود، بنابراین پیمودن«عقبة»، زمانی برای افراد محقق می‌شود که از مؤمنان باشند.

2- مؤمنان، تنها در صورتی دشوارترین راه‌های انفاق را می‌پیمایند که یکدیگر را به شکیبایی و مهرورزی سفارش کنند.

ثُمَّ کٰانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

«مرحمة»، مصدر میمی و به معنای «رحمت»(رقّت، مغفرت و عطوفت داشتن) است (قاموس). تکرار «تَوٰاصَوْا» برای تأکید بوده و ممکن است اشاره به این نکته باشد که سفارش به صبر و توصیه به محبت، دو وظیفۀ مستقل و در عرض هم است و با ترک یکی، زمینۀ دیگری از بین نرفته و تکلیف ساقط نمی‌شود.

3- ایمان آوردن و تشویق یکدیگر به صبر و ترحّم، برتر از اقدام به آزادسازی بردگان و تغذیۀ یتیمان و مساکین است.

ثُمَّ کٰانَ مِنَ الَّذِینَ

حرف «ثُمَّ» برای تراخی رتبی است و دلالت دارد که آنچه بعد از آن آمده، در مرتبه‌ای والاتر از کارهای قبل است.

4- ایمان به آیات الهی، سفارش یکدیگر به استقامت در تکالیف دشوار و اظهار محبت به بردگان، یتیمان و تنگدستان، قدردانی از نعمت‌های بینایی، گویایی و هدایت است.

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ . وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ . وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ ... ثُمَّ کٰانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

«الَّذِینَ آمَنُوا» گرچه مطلق است؛ ولی مصداق بارز آنها - به قرینۀ «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا» در آیات بعد - مؤمنان به آیات الهی است و آیات پیشین - که بعضی از تکالیف را«عقبة» نامیده بود - قرینه بر مراد از «صبر»است و سیاق آیات نشان می‌دهد که مراد از«مرحمة»، ترّحم بر«رقبة»،«یتیم»و «مسکین»است. ارتباط این آیات با آیه‌های پیشین - که نعمت‌های الهی را برشمرده - گویای برداشت یاد شده است؛ زیرا «بینایی و بصیرت»، زمینه‌ساز«ایمان»و«داشتن زبان و لب»، زمینه‌ساز توصیه است.

5- کافران، از حالت شکیبایی، مهرورزی و عطوفت، محروم بوده و از توصیۀ یکدیگر به آن خصلت‌ها خاموش‌اند.

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

این آیه تعریض به کافرانی دارد که در آیات آغاز و پایان سوره، از آنان سخن به میان آمده است.


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ استقامت؛ انفاق؛ ایمان؛ بردگی؛ تکلیف؛ چشم؛ دوستی؛ سختی؛ سخن؛ شکر؛ صبر؛ عمل؛ فقر؛ کفر؛ مهربانی؛ نعمت؛ هدایت؛ یتیم

[سوره البلد (90): آیه 18]

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ اَلْمَیْمَنَةِ (18)

18

اینانند نیکبختان.

1- آزادکنندگان برده و غذادهندگان به یتیمان و مستمندان، در صورت ایمان آوردن و توصیه به صبر و رحمت، در آخرت قرین نیک‌بختی و سرشار از خیر و برکت خواهند بود.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ

«یمن»و«میمنة»به معنای برکت است (قاموس). مصاحبت با برکت، کنایه از سرشاری و تداوم آن است.

2- انفاق، برکت‌آفرین است؛ نه تباه‌سازندۀ ثروت.

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مٰالاً لُبَداً ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ

3- گروه سمت راست در آخرت، مجموعه‌ای سامان‌یافته از مؤمنانی که حامی بردگان و یتیمان و مسکینان بوده و مردم را به صبر و ترّحم ترغیب کرده‌اند.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْعَقَبَةُ ... أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ

«أیمن»و«میمنة»، نقطۀ مقابل«أیسر»و«میسرة»(سمت چپ) است (صحاح‌اللغة). تقابل این دسته با «أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ» - با توجه به این که«مشأمة»در یک احتمال به معنای«میسرة»است (صحاح) - بیانگر آن است که قرار گرفتن در سمت راست یا چپ در آخرت، نشانگر فرجام افراد است.

4- مؤمنان در آخرت، نامۀ عمل خویش را با دست راست، دریافت خواهند کرد.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ

این احتمال وجود دارد که اصحاب‌المیمنه بودن کنایه از گرفتن نامۀ اعمال با دست راست (یمین) باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آزادی؛ احسان؛ اصحاب یمین؛ اطعام؛ انفاق؛ ایمان؛ بردگی؛ برکت؛ خیر و شر؛ دست؛ رحمت؛ رستگاری؛ صبر؛ فقر؛ قیامت؛ مهربانی؛ نامه عمل؛ نصرت؛ یتیم

[سوره البلد (90): آیه 19]

وَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا هُمْ أَصْحٰابُ اَلْمَشْأَمَةِ (19)

19

و کسانی که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، آنانند تیره بختان،

1- منکران آیات الهی که به بردگان، یتیمان و مسکینان خدمتی نکرده و صبر و ترحّم را رواج ندهند، در آخرت گرفتار فرجامی شوم و نکبت‌بار خواهند شد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا هُمْ أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ

«مشأمة»از«شؤم»، نقطۀ مقابل یُمْن (صحاح) گرفته شده است. (العین)

2- سمت چپ در آخرت، جایگاه استقرار کسانی است که به آیات الهی کفر ورزیده و از آزادسازی بردگان، غذا دادن به یتیمان و مستمندان و توصیۀ یکدیگر به صبر و ترحم، امتناع کرده‌اند.

فَکُّ رَقَبَةٍ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِنٰا هُمْ أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ

چنانچه «مشأمة»به معنای«سمت چپ»باشد - که در «صحاح»از جمله معانی آن شمرده شده است - برداشت یاد شده استفاده می‌شود. کلمۀ «أَصْحٰابُ» ، بیانگر حضور طولانی «أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ» در سمت چپ است به‌گونه‌ای که با آن مصاحبت داشته و از آن فاصله نمی‌گیرند.

3- جایگاه استقرار مردم در آخرت، براساس کردارشان، به آنان اختصاص خواهد یافت.

أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ ... هُمْ أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ

4- کافران در آخرت، نامۀ عمل خویش را با دست چپ، دریافت خواهند کرد.

هُمْ أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ

«سمت چپ و راست»در قیامت، ممکن است به معنای حقیقی آن نباشد تا از وجود جایگاهی حکایت کند که دارای سمت چپ و راست است؛ بلکه کنایه از مطلبی باشد که در آیات دیگر قرآن، با صراحت آمده است. بدین صورت که برخی نامۀ عمل خود را با دست راست و برخی با دست چپ دریافت می‌کنند؛ در نتیجه دستۀ اول به «أَصْحٰابُ الْیَمِینِ» و «أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» نام‌گذاری شده و دستۀ دوم«اصحاب الشمال»و «أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ» نام گرفته‌اند.

5- جایگاه مؤمنان در آخرت، نشانۀ عزّت و کرامت آنان و جایگاه کافران، پست و ذلّت‌آفرین است.

هُمْ أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ

راست و چپ، کنایه از عظمت و پستی جایگاه است؛ زیرا در جوامع انسانی، مرسوم است که سمت راست، نشانۀ کرامت و سمت چپ رمز شوم بودن است؛ وگرنه راست و چپ حقیقی، وابسته به اعتبارات و با در نظر گرفتن مرکزیتی خاص است که در این آیات، از آن سخنی به میان نیامده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آیات خدا؛ اصحاب شمال؛ اطعام؛ انسان؛ ایمان؛ بردگی؛ تکذیب؛ دست؛ ذلت؛ رحمت؛ سکونت؛ شقاوت؛ صبر؛ عزت؛ عمل؛ فقر؛ قیامت؛ کرامت؛ کفر؛ مصیبت؛ نامه عمل؛ یتیم

[سوره البلد (90): آیه 20]

عَلَیْهِمْ نٰارٌ مُؤْصَدَةٌ (20)

20

که آتشی در بسته بر آنان احاطه دارد.

1- کافران در آخرت، گرفتار آتشی مسلّط و فراگیرند، که تمام راه‌های گریز از آن بسته خواهد بود.

عَلَیْهِمْ نٰارٌ مُؤْصَدَةٌ

«وصیدة»؛ یعنی، غرفه‌ای که در کوهستان برای حفاظت از اموال ساخته شود و جملۀ«اوصدت الباب»؛ یعنی، درب را بسته و محکم کردم (مفردات راغب). بنابراین «مُؤْصَدَةٌ» ، به معنای بسته شده و محکم است مانند محفظه‌ای که در دل کوه پدید آورند. حرف «علی»در «عَلَیْهِمْ» ، بر سلطۀ کامل آتش و فراگیر بودن آن دلالت دارد.

2- عذاب کافران، همیشگی و زوال‌ناپذیر است.

عَلَیْهِمْ نٰارٌ مُؤْصَدَةٌ

بسته بودنِ در، کنایه از استمرار عذاب است.

3- انکار آیات الهی، آزادنکردن بردگان و غذا ندادن به گرسنگان یتیم و مسکین و توصیه نکردن به صبر و ترحّم، مایۀ گرفتاری به آتش فراگیر و گریزناپذیر

فَکُّ رَقَبَةٍ ... وَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... عَلَیْهِمْ نٰارٌ مُؤْصَدَةٌ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آزادی؛ آیات خدا؛ استدراج؛ اطعام؛ بردگی؛ تکذیب؛ خلافت الهی؛ رحمت؛ صبر؛ عذاب؛ فقر؛ قیامت؛ کفر؛ گرسنگی؛ مصیبت؛ یتیم

سورۀ شمس آیۀ (1 تا 15)

اشاره

[سوره الشمس (91): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا (1)

1

سوگند به خورشید و نور چاشتگاهش،

1- سوگند خداوند به خورشید

وَ الشَّمْسِ

2- سوگند خداوند، به نور گستردۀ خورشید به هنگام چاشت

وَ ضُحٰاهٰا

«ضحی»در معانی گسترش نور خورشید و«پهناور شدن روز»(مفردات راغب) و اندکی پس از بالا آمدن روز (قاموس) به کار می‌رود. اضافه شدن«ضحی»به ضمیری که به خورشید برمی‌گردد، بیانگر آن است که مراد از آن، گسترش نور خورشید است.

3- خورشید و نور گستردۀ آن هنگام چاشت، آفریده‌هایی با عظمت و شگفت

وَ ضُحٰاهٰا

4- خورشید و نور آن، نعمتی الهی است.

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا

«سوگند»، زمانی می‌تواند مخاطب را به قبول سخن وادار سازد که آنچه به آن سوگند یاد شده است؛ مورد علاقۀ او بوده و به حال او سودمند باشد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تعجب؛ خورشید؛ قرآن؛ قسم؛ نعمت؛ نور

[سوره الشمس (91): آیه 2]

وَ اَلْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا (2)

2

و سوگند به ماه چون از پی آن در آید،

1- سوگند خداوند، به ماه هنگام طلوع آن پس از غروب خورشید

وَ الْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا

«إِذٰا» در «إِذٰا تَلاٰهٰا» ، سوگند به ماه را به حالت خاصی از آن اختصاص می‌دهد. در این موارد «إِذٰا» را ظرف برای «کائنا»به شمار می‌آورند که محذوف است و حال مقدره برای «الْقَمَرِ» به حساب می‌آید؛ اختصاص قسم به این زمان خاصّ، نشان برجسته‌تر بودن ارزش آن است. این زمان، شامل شب‌هایی

می‌شود که پس از غروب خورشید، ماه تابان در آسمان مشاهده می‌شود.

2- سوگند خداوند، به کرۀ ماه در شب‌های وسط هر ماه

وَ الْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا

«تلو»(مصدر«تلی»)، به معنای از پی در آمدن است. در شب‌های چهاردهم و قبل و بعد آن، طلوع ماه در پی غروب خورشید است. بنابراین می‌توان گفت: مراد از «إِذٰا تَلاٰهٰا» ، فقط همان شب‌ها است.

3- نور ماه، تابع نور خورشید است.*

وَ الْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا

جانشین بودن ماه برای خورشید و نه عکس آن، بیانگر فرع بودن نور ماه است.

4- ماه و ظهورِ آن پس‌از غروب خورشید، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ الْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا

5- ماه و پیدایش آن پس از خورشید، از نعمت‌های خداوند برای انسان‌ها است.

وَ الْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا

سوگند، نشانۀ علاقۀ مخاطب به چیزی است که به آن سوگند یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ خورشید؛ غروب؛ قرآن؛ قسم؛ ماه؛ مشرق؛ نعمت؛ نور

[سوره الشمس (91): آیه 3]

وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا (3)

3

و سوگند به روز چون خورشید را جلوه‌گر کند،

1- سوگند خداوند، به روز در لحظۀ جلوه‌گر شدن خورشید

وَ النَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا

ضمیر مفعولی «جَلاّٰهٰا» به «الشَّمْسِ» برمی‌گردد.

2- لحظۀ آغاز روز و جلوه‌گر شدن خورشید، لحظه‌ای با عظمت و درخور سوگند خداوند

وَ النَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا

3- آغاز شدن روز و جلوه‌گر شدن خورشید، از نعمت‌های خداوند است.

وَ النَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا

سوگند، نشانۀ آن است که آنچه به آن سوگند یاد شده است، برای مخاطب سودمند و مورد علاقۀ او است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ خورشید؛ روز؛ زمین؛ قرآن؛ قسم؛ نعمت

[سوره الشمس (91): آیه 4]

وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا (4)

4

و سوگند به شب چون آن را بپوشاند،

1- سوگند خداوند به شب در لحظه‌ای که تاریکی آن، سطح زمین را بپوشاند.

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا

طَبَق و [سرپوش‌هایی] مانند آن که بر چیزی نهاده می‌شود، «غطاء»نام دارد؛ همان طور که به پوشاک و [رواندازهایی] مانند آن که روی چیزی قرار داده می‌شود،«غشاء»می‌گویند (مفردات راغب). بنابراین «یَغْشٰاهٰا» - که مرجع ضمیر مفعولی آن در این برداشت «أرض»گرفته شده - به این معنا است که تاریکی شب، سطح زمین را می‌پوشاند.

2- سوگند خداوند، به هنگامی که شب، خورشید را می‌پوشاند.

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا

در برداشت یاد شده، مرجع ضمیر مفعولی در «یَغْشٰاهٰا» ، «الشَّمْسِ» دانسته شده است.

3- پیدایش شب و تاریک شدن زمین به وسیلۀ آن، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند است.

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا

4- تاریک شدن زمین در شب، از نعمت‌های خداوند برای انسان‌ها

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا

تأثیر سوگند، زمانی است که مخاطب، مورد سوگند را محبوب خود بیابد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ خورشید؛ زمین؛ شب؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم؛ نعمت

[سوره الشمس (91): آیه 5]

وَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا بَنٰاهٰا (5)

5

و سوگند به آسمان و کسی که آن را بنا کرد،

1- سوگند خداوند به آسمان

وَ السَّمٰاءِ

2- آسمان، دنیایی با عظمت

وَ السَّمٰاءِ

3- سوگند خداوند، به بنیان نهادن آسمان و آفرینش آن

وَ مٰا بَنٰاهٰا

حرف «مٰا» مصدری بوده و مفاد آیۀ شریفه، سوگند به«بناکردن آسمان»است. برخی «مٰا» را موصول دانسته‌اند؛ ولی یک

نواختی سوگندها - که تمامی آنها سوگند به مخلوقات است - مؤید مصدری بودن آن است.

4- ساختن آسمان، کاری بزرگ و نشانۀ عظمت خداوند است.

وَ مٰا بَنٰاهٰا

تعبیر «وَ مٰا بَنٰاهٰا» - سوگند به بانی باشد یا بنا - نشانگر عظمت هر دو است؛ زیرا عظمت هر یک، حاکی از عظمت دیگری است.

5- سوگند خداوند به سازندۀ آسمان

وَ مٰا بَنٰاهٰا

چنانچه «مٰا» در «مٰا بَنٰاهٰا» موصول باشد، مراد از آن خداوند خواهد بود. آوردن «مٰا» در این موارد - با توجّه به این که این کلمه بیش از «من»موصول، ابهام دارد - بیانگر این است که حقیقت موضوع و عظمت آن، قابل تعریف نیست.

6- سوگند خداوند به خود

وَ مٰا بَنٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ خلقت؛ قرآن؛ قسم

[سوره الشمس (91): آیه 6]

وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا طَحٰاهٰا (6)

6

و سوگند به زمین و کسی که آن را بگسترد،

1- سوگند خداوند به زمین

وَ الْأَرْضِ

2- زمین، موجودی با عظمت

وَ الْأَرْضِ

3- سوگند خداوند، به گستراندن زمین

وَ مٰا طَحٰاهٰا

«مٰا» در «مٰا طَحٰاهٰا» مصدری بوده و مفاد آیۀ شریفه، سوگند به گسترش دادن زمین است. برخی «مٰا» را موصول و کنایه از گسترانندۀ زمین (خداوند) دانسته‌اند؛ ولی مصدری بودن آن، با سیاق آیات - که سوگند به مخلوقات است - سازگارتر است.

4- گستراندن زمین، کاری بزرگ و نشانۀ عظمت خداوند است.

وَ مٰا طَحٰاهٰا

5- سوگند خداوند، به گسترانندۀ زمین

وَ مٰا طَحٰاهٰا

چنانچه «مٰا» در «وَ مٰا طَحٰاهٰا» موصول باشد، مراد از آن خداوند خواهد بود. «طحو»(مصدر «طَحٰاهٰا» ) مانند «دحو» است؛ یعنی، گستراندن هر چیز. (مفردات)

6- سوگند خداوند به خود

وَ مٰا طَحٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ زمین؛ قرآن؛ قسم

[سوره الشمس (91): آیه 7]

وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا (7)

7

و سوگند به نَفْس [آدمی] و کسی که آن را متعادل ساخت،

1- سوگند خداوند به جان انسان‌ها

وَ نَفْسٍ

«نَفْسٍ» ، به معنای روح و نیز جسد آمده است (صحاح اللغة).

آیات بعد - که ویژگی‌های روح انسان را مطرح می‌کند - قرینه بر ارادۀ معنای اول است. کلمۀ «نَفْسٍ» گرچه نکره است؛ ولی بر ابهام دلالت ندارد. بلکه مراد جنس نفس است؛ زیرا آنچه بعد از آن، دربارۀ نفس ذکر شده مربوط به تمام نفس‌ها است.

نکره در این موارد، مفید تفخیم است.

2- روح، موجودی با عظمت و شایستۀ سوگند خداوند

وَ نَفْسٍ

3- سوگند خداوند، به آفرینش متعادل و به دور از افراط و تفریط نفس انسان

وَ مٰا سَوّٰاهٰا

حرف «مٰا» در «مٰا سَوّٰاهٰا» مصدری بوده و مفاد آیۀ شریفه، سوگند به تسویۀ نفس است. برخی آن را موصول و تعبیر «وَ مٰا سَوّٰاهٰا» را سوگند به خداوند دانسته‌اند. سیاق آیات - که نمودار سوگند به مخلوقات است - با احتمال اول مناسب‌تر است.

4- تعادل توانمندی‌های روح انسان و دور بودن آنها از هر گونه افراط و تفریط، وصفی‌شگفت ونشانۀ عظمت‌خداوند است.

وَ مٰا سَوّٰاهٰا

5- خداوند، جان انسان‌ها را متعادل و به دور از افراط و تفریط آفریده است.

سَوّٰاهٰا

«سواه»؛ یعنی، آن را«سوی»قرار داد (قاموس).«سوی» دربارۀ چیزی گفته می‌شود که از افراط و تفریط، در مقدار و کیفیت مصون باشد. (مفردات)

6- سوگند خداوند، به تعدیل‌کننده و سامان‌دهندۀ قوای روحی انسان

وَ مٰا سَوّٰاهٰا

چنانچه مراد از «مٰا» در «مٰا سَوّٰاهٰا» خداوند باشد، جایگزین ساختن آن به جای «من»، به جهت ابهام عظمت آمیزی است که در «مٰا» وجود دارد.

7- سوگند خداوند به خود

وَ مٰا سَوّٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ اللّه؛ انسان؛ تعجب؛ خلقت؛ روح؛ قدرت؛ قرآن؛ قسم؛ نفس

[سوره الشمس (91): آیه 8]

فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا (8)

8

پس [شناختن] بدکاری و تقوا پیشگی‌اش را به آن الهام کرد،

1- خداوند عصیانگری و پرهیزگاری نفس انسان و عوامل پیدایش آن صفات را به او شناسانده است.

فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا

«فجور» به معنای روان شدن در معصیت‌ها و زناکاری است.

فعل«فجر»؛ یعنی، فاسق شد؛ دروغ گفت؛ تکذیب کرد و نافرمانی و مخالفت کرد (قاموس).«فجر»، به معنای ایجاد شکاف وسیع و«فجور»دریدن پردۀ دین داری است.

(مفردات)

2- روح انسان، دریافت کنندۀ الهام از جانب خداوند

فَأَلْهَمَهٰا

«إلهام»؛ یعنی، القا کردن به قلب و ذهن و عقل. این واژه تنها در مواردی به کار می‌رود که از جانب خداوند و عالم بالا باشد. اصل این کلمه، از «التهام»(بلعیدن) است.

(مفردات راغب)

3- تعادل قوا در ساختار روح انسان، آماده‌سازندۀ آن برای آگاهی فطری به پلیدی‌ها و شناخت راه گریز از آنها است.

وَ مٰا سَوّٰاهٰا. فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا

حرف «فاء» در «فَأَلْهَمَهٰا» آن را بر تسویه (در آیۀ قبل) تفریع کرده است، تا بیانگر این باشد که خداوند، در ابتدا روح انسان را از قدرت‌های هماهنگ برخوردار کرده؛ آن‌گاه بدی‌ها و راه محفوظ ماندن از آنها را به او الهام می‌کند. «تقوی»اسم مصدر است. فعل«اتقیت»؛ یعنی، برحذر ماندم و خود را دور نگه داشتم (قاموس). بنابراین «تَقْوٰاهٰا» ؛ یعنی، دور ماندن روح از فجور.

4- شناخت پلیدی‌ها، ضروری‌تر از آشنایی با راه‌های پرهیزگاری است.

فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا

5- شناخت پلیدی‌ها، زمینۀ آشنایی با راه‌های گریز از آنها است.

فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا

تقدیم «فُجُورَهٰا» ، بیانگر نکتۀ یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اعتدال؛ اللّه؛ الهام؛ انسان؛ بدن؛ پلیدی؛ تقوا؛ راه‌رها؛ روح؛ شناخت؛ گناه؛ نفس

[سوره الشمس (91): آیه 9]

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا (9)

9

که هر کس آن را پاک بدارد قطعاً ظفرمند شده است.

1- پاک سازندگان و رشد دهندگان روح خویش، اهل نجات‌اند و به هدف اصلی دست یافته و همواره در خوبی خواهند ماند.

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا

«زکاة» در لغت عرب، در اصل به معنای«طهارت»،«نمو»، «برکات»و«ستودن»است (نهایۀ ابن اثیر) معنای اول و دوم، با آیۀ شریفه تناسب بیشتری دارد.«فلاح»؛ یعنی، پیروزمندی و رسیدن به مقصود (مفردات) و به معنای نجات و باقی ماندن در خوبی (قاموس) نیز آمده است.

2- خودسازی و پاک ساختن روح خویش از گناه و پلیدی و سوق دادن آن به تقوا، مایۀ نجات و کامیابی است.

فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا

مراد از«تزکیة نفس» - به قرینۀ آیۀ قبل - پاک‌سازی آن از «فجور»(گناه، فسق، دروغ و...) و رشد دادن آن به وسیلۀ تقوا است.

3- خداوند، در تأکید بر رستگاری اهل تزکیه، به«خورشید و نور آن»،«ماه»، «روز و شب»، «آسمان و زمین»، «روح»و «ذات خویش»، سوگند یاد کرده است.

وَ الشَّمْسِ ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا

جملۀ «قَدْ أَفْلَحَ ...» جواب قسم‌هایی است که از آغاز سوره مطرح شده بود. برخی آن را جملۀ معترضه دانسته، جواب قسم را جملۀ «کَذَّبَتْ ثَمُودُ ...» و یا محذوف دانسته‌اند.

4- برخورداری انسان، از آگاهی لازم برای تزکیه و تطهیر نفس

فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا

5- «عن أبی‌جعفر و أبی‌عبداللّه(ع)...فی قوله: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا» قال: قد أفلح من أطاع؛ (1)

از امام باقر و امام صادق(ع) ... دربارۀ سخن خداوند: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا» روایت شده که فرمود: [یعنی] به تحقیق رستگار شد هر کس که اطاعت و فرمان‌بری کرد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اطاعت؛ اللّه؛ انسان؛ تزکیه؛ تقوا؛ خورشید؛ رستگاری؛ روح؛ روز؛ زمین؛ شب؛ طهارت؛ قرآن؛ قسم؛ گناه؛ ماه؛ نور


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 755؛ نورالثقلین، ج 5، ص 586، ح 7.

[سوره الشمس (91): آیه 10]

وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا (10)

10

و هر کس آن را به گناه بیالاید، قطعاً محروم گشته است.

1- کسانی که نفس خود را در گناه مدفون ساخته، آن را به سقوط و تباهی می‌کشانند، محروم و زیانکاراند.

وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا

«خٰابَ» ؛ یعنی، محروم شد، خسارت دید و به آنچه خواست، نرسید (قاموس). «دَسّٰاهٰا» ؛ یعنی، آن را ساقط کرد و از بهرۀ آن کاست.«دسیت»؛ یعنی، گمراه و فاسد کردم (لسان‌العرب). این فعل که «دسس» بوده و حرف«سین»در آن به«یاء»تبدیل شده است، مبالغۀ در«دس»(دفن کرد) است. مراد از «دَسّٰاهٰا» - به قرینۀ «فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا» - مدفون ساختن نفس در معصیت‌ها و کشاندن آن به سقوط و گمراهی و فساد است.

2- گناه‌پیشگی، برخلاف طبیعت نفس انسان است.

دَسّٰاهٰا

راغب در«مفردات»اکراه را در معنای«دس»دخیل می‌داند.

بنابراین، نفس به وارد شدن در گناه، رغبتی ندارد.

3- گناه، مایۀ سقوط و تباهی نفس انسان است.

فُجُورَهٰا ... دَسّٰاهٰا

تقابل فعل‌های «دَسّٰاهٰا» و «زَکّٰاهٰا» - در قیاس با تقابل «فجور»و«تقوی»در آیات پیشین - بیانگر تأثیر«تقوا»در تزکیه و تأثیر فجور، در سقوط نفس است.

4- خداوند، در تأکید بر زیان‌کاری و تباهی گناه‌کاران، به «خورشید و نور آن»، «ماه»«روز و شب»،«آسمان و زمین»، «نفس انسان» و«ذات خویش» سوگند یاد کرده است.

وَ الشَّمْسِ ... وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا

تکرار «قَدْ» ، نشانگر آن است که جملۀ «قَدْ خٰابَ ...»، جوابی مستقل برای قسم‌های پیشین است.

5- «عن أبی‌جعفر و عن أبی‌عبداللّه(ع) ...

فی قوله: «وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا» قال:

قد خاب من عصیٰ؛ (1)

از امام باقر و امام صادق(ع) ... دربارۀ سخن خداوند «وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا» روایت شده که فرمود: [یعنی] به تحقیق زیان دید کسی که نافرمانی کرد».


کلیدواژه‌ها:

آسمان؛ اللّه؛ انسان؛ خورشید؛ روح؛ روز؛ زمین؛ شب؛ ضرر؛ طبیعت؛ عذاب؛ قرآن؛ قسم؛ گناه؛ ماه؛ نفس؛ نور


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 755؛ نورالثقلین، ج 5 ، ص 586 ، ح 7.

[سوره الشمس (91): آیه 11]

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا (11)

11

قوم ثمود به سبب طغیانشان [پیامبر خدا را] تکذیب کردند؛

1- قوم ثمود، پیام‌های الهی را دروغ پنداشته، پیامبر خدا را تکذیب کردند.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ

به قرینۀ «فَقٰالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ» (در آیات بعد)، مراد از تکذیب در جملۀ «کَذَّبَتْ ثَمُودُ» ، تکذیب فرستادۀ الهی و رسالت‌های او است.

2- قوم ثمود، مردمی طغیانگر و آلوده به گناه بی‌حد بودند.

بِطَغْوٰاهٰا

«طغوی»، اسم مصدر طغیان (گناه را از حد گذراندن) است.

(مفردات)

3- طغیان‌گری قوم ثمود، آنان را به تکذیب پیام‌های الهی کشاند.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا

حرف «باء» در بِطَغْوٰاهٰا »سببیه است؛ یعنی، طغیان زمینه‌ساز تکذیب بود.

4- اصرار بر گناه و نقض حریم دیگران، زمینه‌ساز تکذیب آیات الهی است.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا

از مصادیق«طغیان»(فراتر از حد رفتن«العین»)، تجاوز به حقوق دیگران است.

5- قوم ثمود، کیفرهای طغیان را دروغ انگاشته، تهدیدهای الهی را تکذیب کردند.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا

کلمۀ«طغواها»، می‌تواند قرینه بر مراد از «کَذَّبَتْ» باشد؛ یعنی، ثمودیان هشدارهای رسول الهی دربارۀ عواقب طغیان را تکذیب می‌کردند.

6- قوم ثمود، محروم سازندۀ خود از کمالات نفسانی و گرفتار فساد و تباهی بودند.

وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا . کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا

این آیه، بیانگر یکی از مصادیق آیۀ قبل است.

7- طغیان‌گری، اصرار بر گناه و تکذیب پیام‌های الهی، مایۀ سقوط و تباهی نفس انسان است.

وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا . کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا

8- «عن أبی جعفر(ع) فی قوله:

«کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا» یقول: الطغیان حملها علی التکذیب؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا» روایت شده است: خداوند می‌فرماید: طغیان و سرکشی، قوم ثمود را به تکذیب [صالح] کشاند».


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ انبیاء؛ انسان؛ اهانت؛ تکذیب؛ تهدید؛ ثمود؛ صالح(ع)؛ طغیان؛ عذاب؛ فساد؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مصیبت؛ وعده

[سوره الشمس (91): آیه 12]

إِذِ اِنْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا (12)

12

آن‌گاه که بدبخت‌ترینشان [برای کشتن ناقه] تحریک شد.

1- بدبخت‌ترین فرد قوم ثمود، به طغیان در برابر رسول الهی تحریک شد.

بِطَغْوٰاهٰا . إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا

«بعث»، به معنای برانگیختن چیزی و جهت دادن به آن است (مفردات). «انبعاث» مطاوعۀ آن و به معنای تحریک شدن و ارسال و روانه شدن است.«شقاوة»نقطۀ مقابل«سعادة»است و مانند آن به«اخروی و دنیوی»و«نفسانی و بدنی و خارجی» تقسیم می‌شود. (مفردات)

2- قوم ثمود، گرفتار تیره‌بختی و شقاوت

إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا

«أشقی»، اسم تفضیل و نشانۀ وجود شقاوت در دیگر افراد قوم ثمود است.

3- قوم ثمود، وادار سازندۀ شقی‌ترین فرد خود، به طغیان در برابر فرستادۀ الهی

اِنْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا

«انبعاث»، تأثیرپذیری از «بعث»و ارسال دیگران است و نشان می‌دهد که فرد «اشقی»، از سوی دیگران تحریک شده بود. ظرف بودن «إِذِ انْبَعَثَ ...» برای آیۀ قبل و نیز ضمیرهای جمع در «فَعَقَرُوهٰا» و «بِذَنْبِهِمْ» (در آیات بعد) بیانگر این است که قوم ثمود، محرک اصلی بوده‌اند.

4- شقاوت، دارای مراتب است.

أَشْقٰاهٰا

5- شقاوت افزون‌تر، مایۀ آمادگی بیشتر برای طغیان در برابر رسولان الهی و تکذیب آنان

بِطَغْوٰاهٰا . إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا

6- آمادگی شقی‌ترین فرد قوم ثمود، برای مقابله با رسول الهی، نمودار طغیانگری و مصداق بارز تکذیب‌گری آنان بود.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا . إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 424؛ نورالثقلین، ج 5، ص 586، ح 9.

«إِذِ» ، ظرف برای «کَذَّبَتْ» و بیانگر زمان تکذیب قوم ثمود است؛ یعنی، زمانی تکذیب‌گری و طغیان‌گری قوم ثمود عملی شد که شقی‌ترین فرد آنان تحریک شد.

7- «عن عبد اللّه بن زَمعَة قال: خطب رسول اللّه(ص) فذکر الناقة و ذکر الذی عقرها فقال: «إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا» قال:

انبعث لها رجل عارم عزیز منیع فی رهطه؛ (1)

عبداللّه بن زَمعة گوید: رسول‌خدا(ص) خطبه خواند و از ناقۀ [ثمود] و کسی که آن را پی کرد، سخن گفت و سخن خداوند:

«إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا» را خواند و فرمود: مردی برای پی کردن ناقۀ [صالح] تحریک شد که زشت‌خو و مردم آزار و در قبیلۀ خود عزیز و مورد حمایت بود».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ انبیاء؛ تکذیب؛ ثمود؛ دشمنی؛ شقاوت؛ صالح(ع)؛ طغیان؛ مرد؛ مصیبت؛ ناقه صالح

[سوره الشمس (91): آیه 13]

فَقٰالَ لَهُمْ رَسُولُ اَللّٰهِ نٰاقَةَ اَللّٰهِ وَ سُقْیٰاهٰا (13)

13

پس فرستادۀ خدا به آنان گفت: از تجاوز به ناقۀ خدا و [نوبتِ] آب خوردنش بپرهیزید.

1- صالح(ع)، رسول خدا و پیامبر قوم ثمود بود.

فَقٰالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ

ذکر وصف«رسالت»به جای نام صالح(ع) تأکید بر الهی بودن گفته‌های آن حضرت است.

2- ناقۀ صالح، معجزۀ الهی و نشانۀ رسالت آن حضرت بود.

فَقٰالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ نٰاقَةَ اللّٰهِ

اضافۀ «نٰاقَةَ» به «اللّٰهِ» - پس از بیان رسالت صالح(ع) - بیانگر معجزه بودن آن برای اثبات رسالت او است.

3- ناقۀ صالح، حیوانی با عظمت و دارای حرمتی ویژه در پیشگاه خداوند

نٰاقَةَ اللّٰهِ

استناد «نٰاقَةَ» به «اللّٰهِ» و عنایت ویژه به آزار ندیدن آن و توصیه به دستبرد نزدن مردم به سهمیۀ آب آن، بیانگر احترام و ارج‌مندی خاص آن حیوان، در نزد خداوند است.

4- آفرینش ناقۀ صالح، به طور غیرعادی و خارج از اسباب و علل طبیعی بود.

نٰاقَةَ اللّٰهِ

از آن‌جا که همۀ موجودات، مملوک خدایند، اضافۀ «نٰاقَةَ» به نام جلالۀ «اللّٰهِ» ، بیانگر ویژگی آن است و از دخالت مستقیم خداوند، در پیدایش آن حکایت دارد.


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 531.

5- بهره‌مند ساختن ناقۀ صالح از آب آشامیدنی، دارای برنامه‌ای خاص بود.

وَ سُقْیٰاهٰا

«سقی» و«سقیا»، به معنای در اختیار نهادن نوشیدنی است (مفردات) و «سقیا»اسم مصدر برای«سقی»می‌باشد (العین).

اضافۀ این کلمه به ضمیر «نٰاقَةَ» و نیز برحذر داشتن قوم ثمود از بی‌توجّهی به آن، نشانۀ آن است که مردم دربارۀ آب آشامیدنی ناقه، وظیفۀ خاصی داشتند.

6- حضرت صالح(ع)، قوم ثمود را از بی‌توجّهی به ناقه و برنامۀ آب خوردن آن، برحذر داشت.

فَقٰالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ نٰاقَةَ اللّٰهِ وَ سُقْیٰاهٰا

عامل نصب «نٰاقَةَ اللّٰهِ» ، فعلی است که بر تحذیر دلالت دارد (نظیر «احذروا). کلمۀ «سُقْیٰاهٰا» عطف بر آن است و مراد، برحذر داشتن مردم از آزاررسانی و منع آب است.

7- لزوم حفاظت از ناقۀ صالح و رعایت برنامۀ شرب آن، دستوری از جانب خداوند بود.

فَقٰالَ لَهُمْ رَسُولُ اللّٰهِ نٰاقَةَ اللّٰهِ وَ سُقْیٰاهٰا

وصف «رَسُولُ اللّٰهِ» ، نشانگر الهی بودن دستور است.


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ احترام؛ اللّه؛ امر الهی؛ انبیاء؛ تقرب؛ ثمود؛ حیوان؛ خلقت؛ رسالت؛ صالح(ع)؛ قصه؛ معجزه؛ ناقه صالح؛ نبوت؛ نهی

[سوره الشمس (91): آیه 14]

فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهٰا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّٰاهٰا (14)

14

ولی او را تکذیب کردند و ناقه را کشتند، پس پروردگارشان به سزای گناهشان عذاب را بر آنان فرا گیر ساخت و آنان [و دیارشان]را با خاک یکسان کرد.

1- قوم صالح، رسالت او را تکذیب کرده، فرمان رعایت ناقه و شرب آن را دروغ انگاشتند.

فَکَذَّبُوهُ

2- قوم ثمود، ناقۀ صالح را پی کرده، آن را به هلاکت رساندند.

فَعَقَرُوهٰا

زمانی‌که با شمشیر بر پاهای شتر یا اسب، ضربه وارد کنند، گفته می‌شود: «عقرت»(صحاح‌اللغة). گاهی فعل«عقر»در موردی به‌کار می‌رود که آن را «نحر» کرده باشند. (مصباح)

3- حرکت یک فرد جامعه، در صورت رضایت و تشویق دیگران، حرکتی مستند به تمام افراد آن جامعه است.

اِنْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا ... فَعَقَرُوهٰا

در آیات پیشین، از حرکت شقی‌ترین فرد قوم ثمود، سخن به میان آمد و این آیه پی‌کردن را به تمام ثمودیان نسبت داده است. از آن‌جا که فعل «انْبَعَثَ» ، بیانگر نقش تشویقی دیگران است، باید گفت: استناد «عقروها»به تمام ثمودیان، به جهت رضایت و تحریک آنان بوده است.

4- قوم ثمود، برای دستیابی به آب اختصاصیِ ناقۀ صالح، آن را هلاک کردند.

وَ سُقْیٰاهٰا ... فَعَقَرُوهٰا

بیان هشدار به ثمودیان، در مورد آب شربِ ناقه و آن‌گاه سخن گفتن از تکذیب و عقر، نشانگر آن است که انگیزۀ قوم ثمود از پی‌کردن ناقه، چشم داشت آنان به آب مورد نیاز آن بوده است.

5- باور نداشتن رسالت صالح(ع) و بی‌اعتمادی به هشدارهای او در مورد ناقه و آب شرب آن، مایۀ اقدام بی‌پروای قوم ثمود به از میان بردن ناقه شد.

فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهٰا

6- پیدایش ناقۀ صالح، معجزه و باقی ماندن آن، براساس علل و عوامل طبیعی بود.

نٰاقَةَ اللّٰهِ وَ سُقْیٰاهٰا ... فَعَقَرُوهٰا

7- کشتن ناقۀ صالح، جلوۀ طغیان‌گری قوم ثمود

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوٰاهٰا ... فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهٰا

8- خداوند، بر قوم ثمود به جهت کشتن ناقه، عذابی فراگیر نازل کرده، اعضای بدن آنان را از هم متلاشی ساخت.

فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ

اطلاق «دمدمة» - که بر پوشاندن و فراگیری دلالت دارد - بر هلاکت ثمودیان، به جهت آن بود که خداوند، آنان را با عذاب و هلاکت پوشاند (مقاییس). جملۀ «دمدمت الشیء» - که گاهی با حرف «علی»و گاهی بدون آن استعمال می‌شود (قاموس) - زمانی کار برد دارد که چیزی را به زمین کوبیده و آن را شکسته و قطعه‌های آن را پراکنده سازند. (صحاح‌اللغة)

9- کشتن ناقۀ صالح، گناهی بزرگ و دامنگیر تمام ثمودیان

فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ

بزرگی گناه قوم ثمود، از کیفر سنگین آنان به‌دست می‌آید.

10- گناه، هرچه بزرگ‌تر باشد، کیفر آن سنگین‌تر خواهد بود.

فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ

حرف «باء»در «بِذَنْبِهِمْ» بیانگر علت عقوبت سنگین ثمودیان و نشانگر آن است که اگر کیفر آنان شدید بود، به جهت گناهی بود که از آنان سرزد. بنابراین ویژگی‌های کیفر، براساس خصوصیات گناه تعیین می‌شود.

11- تکذیب‌کنندگان رسولان الهی و معجزات آنان، در معرض گرفتاری به عذاب استیصال

فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ

تعبیر «بِذَنْبِهِمْ» - ضمن بیان علت هلاکت ثمودیان - تهدید تمام کسانی است که، به گناه آلوده‌اند.

12- رضایت و تشویق دیگران به گناه، معصیت و زمینه‌ساز عذاب است.

إِذِ انْبَعَثَ أَشْقٰاهٰا ... بِذَنْبِهِمْ

13- عذاب جامعه‌های گنه‌کار، به تدبیر خداوند و جلوۀ ربوبیت او بر آنان است.

رَبُّهُمْ

14- خداوند، عذاب ثمودیان را برای همۀ آنان یکسان قرار داد.

فَسَوّٰاهٰا

ضمیر مفعولی در «فَسَوّٰاهٰا» به «دمدمة» - که از «فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ» انتزاع می‌شود - برمی‌گردد. «تسواه هلاکت»؛ یعنی، نجات نیافتن هیچ کس از ثمودیان و تفاوت نداشتن عذاب آنان با یکدیگر. احتمال رجوع ضمیر به «ثَمُودُ» نیز منتفی نیست و در مفاد آیه، تغییری ایجاد نمی‌کند؛ زیرا برابری ثمودیان با یکدیگر، در عذاب، همان برابری عذاب آنان با هم است.

15- خداوند، سرزمین ثمودیان را با خاک یکسان کرد.

فَسَوّٰاهٰا

ضمیر «فَسَوّٰاهٰا» ممکن است به «زمین»برگردانده شود که از سیاق آیه به دست می‌آید. «تسویة سرزمین»؛ یعنی، ویران کردن بناها و هموار ساختن پستی و بلندی‌های آن. در احتمالی دیگر ضمیر به «ثَمُودُ» برمی‌گردد؛ ولی مفاد آیه، برابری ثمودیان در عذاب نبوده؛ بلکه یعنی،«سوّاهم بالأرض» (آنها را با زمین مساوی ساخت).

16- بدن‌های قوم ثمود در اثر عذاب فراگیر الهی، متلاشی گشت و جنازه‌های آنان، مدفون و با خاک یکسان شد.

فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ ... فَسَوّٰاهٰا

حرف «فاء» در «فَسَوّٰاهٰا» ، ممکن است جملۀ بعد را مفسّر جملۀ قبل قرار داده باشد. هم‌چنین می‌تواند بر ترتیب دلالت کند. در صورت دوم - که برداشت یاد شده ناظر به آن است - قوم ثمود نخست با عذاب «دمدمة»قطعه قطعه شدند؛ آن گاه مدفون و با خاک یکسان شدند. جملۀ «فَسَوّٰاهٰا» در این برداشت، به معنای«فسواهم بالأرض» گرفته شده است.

17- «رب»از اسما و صفات خداوند

فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ

18- «عن ابن‌نُباتة قال: سمعت أمیرالمؤمنین(ع) علی منبر الکوفة یقول:

...أیّها الناس إنّما عَقَر ناقةَ صالح واحد فأصابهم اللّه بعذابه بالرّضا و آیة ذلک قوله عزّوجلّ: «... فَعَقَرُوهٰا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّٰاهٰا ...»؛ (1)


1) 1) . غیبت نعمانی، ص 9؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 266، ح 27.

اصْبَغ بن نُباتَة گوید: شنیدم از امیرالمؤمنین(ع) که بر منبر کوفه می‌فرمود: «...ای مردم! همانا ناقۀ صالح را یک نفر [از قوم‌ثمود] پی کرد؛ ولی خداوند همۀ آن قوم را به عذاب خود گرفتار ساخت؛ چون به کار آن شخص راضی بودند و دلیل این مطلب سخن خداوند - عزّوجلّ - است «... فَعَقَرُوهٰا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّٰاهٰا ...»».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ آشامیدنیها؛ استدراج؛ اللّه؛ انبیاء؛ انذار؛ انسان؛ بدن؛ تکذیب؛ تهدید؛ ثمود؛ جامعه؛ حیات؛ خاک؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رضا؛ زمین؛ سخن؛ طبیعت؛ طغیان؛ عدل؛ عذاب؛ عمل؛ قتل؛ قصه؛ کفر؛ گناه؛مردگان؛ مصیبت؛ معجزه؛ ناقه صالح

[سوره الشمس (91): آیه 15]

وَ لاٰ یَخٰافُ عُقْبٰاهٰا (15)

15

و از فرجام آن، بیمی نداشت.

1- برچیدن ثمودیان از زمین، حادثه‌ای ناچیز در برابر قدرت خداوند و خالی از هرگونه پیامد نامطلوب

وَ لاٰ یَخٰافُ عُقْبٰاهٰا

ضمیر «عُقْبٰاهٰا» ، به «دمدمة» و یا به «ثَمُودُ» برمی‌گردد. در صورت دوم مراد «عقبی هلاکتهم»خواهد بود.

2- خداوند، از آثار هلاکت ثمودیان پروایی نداشته و ترسی از پیامدهای آن ندارد.

وَ لاٰ یَخٰافُ عُقْبٰاهٰا

3- خداوند، بر همۀ حوادث هستی، مسلّط است و از هیچ پیشامدی نمی‌هراسد.

وَ لاٰ یَخٰافُ عُقْبٰاهٰا

4- خداوند، از نابود ساختن جامعه‌های بزرگ آلوده به گناه، نمی‌هراسد و بر آثار و

پیامدهای آن سلطۀ کامل دارد.

وَ لاٰ یَخٰافُ عُقْبٰاهٰا


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ثمود؛ خوف؛ زمین؛ عذاب؛ گناه

سورۀ لیل آیۀ (1 تا 21)

اشاره

[سوره اللیل (92): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ (1)

1

سوگند به شب چون [روز را] بپوشاند،

1- سوگند خداوند، به شب، هنگام فراگیر شدن آن

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ

2- پدیدۀ شب و گسترش تاریکی آن بر موجودات، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ

3- گستردگی تاریکی شب، از نعمت‌های خداوند برای انسان‌ها است.

وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ

تأثیر سوگند، زمانی است که مخاطب، مورد سوگند را محبوب خود بیابد.

4- «عن محمّد بن مسلم قال: قلت لأبی‌جعفر(ع): قول اللّه عزّوجلّ «وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ ...» و ما أشبه ذٰلک فقال: إنّ لِلّه عزّوجلّ ان یُقْسِمَ من خلقه بما شاء و لیس لخلقه أن یُقْسِمُوا إلّابه؛ (1)

محمدبن‌مسلم گوید: به امام‌باقر(ع) عرض کردم: سخن خداوند عزّوجلّ: «وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ ...» [که در آن به «شب» سوگند یاد شده] و مشابه این [سوگندها چه حکمی دارد؟] فرمود:

برای خداوند عزّوجلّ است که به مخلوقات خود، به هر چه که خواست سوگند یاد کند؛ ولی مخلوقاتش نمی‌توانند سوگند یاد کنند، مگر به او».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ حُکم؛ خلقت؛ شب؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم؛ نعمت

[سوره اللیل (92): آیه 2]

وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی (2)

2

و سوگند به روز چون جلوه کند،

1- سوگند خداوند، به روز، هنگام درخشان شدن آن

وَ النَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی


1) 1) . کافی، ج 7، ص 449، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 588، ح 3 و 4.

2- پدیدۀ روز و تابناکی آن، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ النَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی

3- روشنی روز، از نعمت‌های خداوند است.

وَ النَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی

سوگند، نشانۀ آن است که آنچه به آن سوگند یاد شده، برای مخاطب سودمند و مورد علاقه است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ روز؛ قرآن؛ قسم؛ نعمت

[سوره اللیل (92): آیه 3]

وَ مٰا خَلَقَ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (3)

3

و سوگند به آن‌که نر و ماده را آفرید،

1- سوگند خداوند، به آفرینش جنس نر و ماده در مخلوقات

وَ مٰا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ

حرف «مٰا» مصدریه بوده و مفاد آیۀ شریفه، سوگند به خلقت «مذکر»و «مؤنث»است. این احتمال نیز وجود دارد که «مٰا» موصول باشد؛ ولی مصدریه بودن آن - که در نتیجه سوگند به مخلوقات خواهد بود؛ نه خالق - با سوگند به «لیل» و«نهار» تناسب بیشتری دارد.

2- سوگند خداوند، به آفرینندۀ جنس نر و ماده

وَ مٰا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ

کلمۀ «مٰا» در «مٰا خَلَقَ» ، می‌تواند موصول و به معنای «من» باشد. در این صورت مراد از آن، ذات باری تعالی خواهد بود.

این کلمه به دلیل ابهام بیشتری که در مفاد آن هست، عظمت مصداق خود را بیشتر مجسم می‌کند؛ زیرا دلالت دارد که آن مصداق، غیر قابل تعریف است.

3- سوگند خداوند به خویش

وَ مٰا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ

4- آفرینش مرد و زن و جنس نر و ماده در دیگر مخلوقات، کاری بزرگ و نشانۀ عظمت خداوند است.

وَ مٰا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ

تعبیر «وَ مٰا خَلَقَ» - چه سوگند به خالق باشد و چه خلقت - بیانگر عظمت هر دو است؛ زیرا عظمت هر یک، حاکی از عظمت دیگری است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ خلقت؛ زن؛ قرآن؛ قسم؛ مرد

[سوره اللیل (92): آیه 4]

إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی (4)

4

که تلاش‌های شما گوناگون است.

1- انسان‌ها، در شیوۀ کار و تلاش و نتیجۀ آن، با یکدیگر متفاوت‌اند.

إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی

«شتی»(جمع «شتیت») به معنای متفرق‌ها است.«سعی» گرچه مفرد است؛ ولی به قرینۀ اضافه شدن به «کم»، در معنای جمع است. این آیه گرچه جواب قسم‌های پیش است؛ ولی جواب تفصیلی قسم، مطالبی است که در آیات بعد آمده است.

مراد از تفاوت تلاش‌ها - به قرینۀ آیات بعد - تفاوت شیوه‌ها و پی‌آمدهای عمل است.

2- خداوند، در تأکید بر گوناگون بودن تلاش‌های انسان‌ها و شیوه‌ها و آثار آن، به شب و روز و به ذات خویش، سوگند یاد کرده است.

وَ اللَّیْلِ ... إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی

3- انسان به طبع خویش، دارای تلاش‌هایی متفاوت (سودمند و زیان‌بخش) و برخوردار از نیروی انتخاب است.

إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی

مفاد آیۀ شریفه ممکن است اختلاف تلاش برخی از انسان‌ها، با دسته‌ای دیگر باشد و نیز می‌تواند نشانگر اختلاف تلاش‌های گوناگون هر انسان باشد. برداشت یاد شده، ناظر به دومین احتمال است. آیات بعد - که تلاش‌های خوب و بد را مشخص ساخته - در حقیقت بیانگر قدرت انتخاب و توصیه به برگزیدن تلاش‌های نیک است.

4- ترک تلاش‌های نادرست و بسنده کردن به کوشش‌های سودمند، توصیۀ خداوند به تمام انسان‌ها است.

إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی

جواب قسم - که در حقیقت مجموع شیوه‌ها و آثاری است که برای تلاش‌های گوناگون بشر، در آیات بعد آمده است - در ضمن خود، دعوت‌کنندۀ مردم به ترک تشتت در تلاش‌ها و ایجاد وحدت رویّه در کوشش‌های خویش و برگزیدن راهی است که به«یسری»منتهی شود.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ جبر و اختیار؛ روز؛ شب؛ طبیعت؛ عمل؛ فطرت؛ قرآن؛ قسم

[سوره اللیل (92): آیه 5]

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اِتَّقیٰ (5)

5

پس هر که [در راه خدا] بخشش کند و تقوا پیشه سازد،

1- دسته‌ای از مردم، انفاقگر و اهل جود و تقوایند.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ

مراد از «إعطاء» - به قرینۀ مقابله با«بخل»(در آیات بعد) - انفاق مال و جود و کرم است.

2- سخاوت‌مندی، انفاق و تقواپیشگی، توصیۀ خداوند به تمام مردم

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ

ذکر پاداش نیک برای این گروه (در آیات بعد)، ترغیب مردم به اعطای مال و تقوا است.

3- توأم بودن انفاق و تقوا با هم، شرط ارزش‌مندی آنها است.

مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ

4- انفاق، پرهیز از ثروت‌اندوزی، تزکیه خواهی، سخاوت‌مندی و اخلاص، از نشانه‌های تقواپیشگی است.

أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ

فعل «اتَّقیٰ» در مقابل فعل «اسْتَغْنیٰ» (در آیات بعد)، قرار گرفته و نقطۀ مقابل استغنا (ثروت‌اندوزی) را«تقوا» نامیده است. از طرف دیگر عطف «اتَّقیٰ» بر «أَعْطیٰ» - که با عطف تفسیری یا سبب بر مسبب و یا عکس آن سازگار است - انفاق را نشانۀ تقوا قرار داده است. آیات آخر سوره - که از عنوان «مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ» با نامی دیگر (الْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی ...) یاد کرده - مصادیق دیگر تقوا را بر شمرده است.

5- «قال البزنطی: ... سمعت الرّضا(ع) یقول فی تفسیر «وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ» قال: إنّ رجلاً من الأنصار کان لرجل فی حائطه نخلة و کان یُضِرّ به فشکا ذٰلک إلیٰ رسول اللّه(ص) فدعاه فقال: اعطنی نخلتک بنخلة فی الجنّة فأبیٰ فبلغ ذٰلک رجلاً من الأنصار یکنّی أبا الدحداح فجاء إلیٰ صاحب النخلة فقال: بعنی نخلتک بحائطی فباعه فجاء إلیٰ رسول اللّه(ص) فقال: یا رسول اللّه قد اشتریت نخلة فلان بحائطی، قال: فقال رسول اللّه(ص): فلک بدلها نخلة فی الجنّة فأنزل اللّه تبارک و تعالیٰ علیٰ نبیّه(ص) «... فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ» یعنی النخلة «وَ اتَّقیٰ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ» بوعد رسول‌اللّه(ص) ... ؛ (1)

بزنطی گوید: از امام رضا(ع) شنیدم که در تفسیر «وَ اللَّیْلِ إِذٰا


1) 1) . قرب الاسناد حمیری ، ص 355، ح 1273؛ نورالثقلین ، ج 5، ص 589، ح 9.

یَغْشیٰ» سخن می‌گفت و فرمود: در باغِ مردی از انصار درخت خرمایی متعلق به شخص دیگری بود و آن شخص [به هنگام استفاده از درخت] به مرد انصاری زیان می‌رساند. مرد انصاری از این عمل به رسول خدا(ص) شکایت کرد؛ رسول خدا(ص) صاحب درخت را فراخواند و به او فرمود: درخت خرمایت را در ازای یک اصله درخت خرما در بهشت، به من واگذارکن و آن مرد امتناع کرد. پس این خبر به مردی از انصار رسید که کنیۀ او «ابو دحداح» بود. وی نزد صاحب آن درخت رفت و گفت: آن درخت خرمایت را در ازای باغ من به من بفروش، او هم فروخت. آن گاه ابودحداح نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: درخت خرمای فلانی را در عوض باغ خود خریدم، رسول خدا(ص) به او فرمود: تو به جای آن درخت، درختی را در بهشت مالک هستی. پس خدای تبارک و تعالی بر پیامبرش [این آیه را] نازل فرمود: «فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ» مقصود [بخشیدن] درخت خرما است «وَ اتَّقیٰ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ» مقصود [تصدیق] وعدۀ رسول خدا است».

6- «عن علیّ بن الحسین(ع) قال: کان رجلٌ موسِرٌ علی عهد النبیّ(ص) فی دار [له] حدیقة و له جار له صِبْیَةٌ فکان یتساقط الرُطب عن النخلة فیَشُدُّون صِبْیانُه یأکلون فیأتی الموسر فیُخرِج الرطب من جوف أفواه الصِبْیة فشکی الرجل ذلک إلی النبیّ(ص) فأقبل وحده إلی الرجل فقال:

بِعْنی حدیقتک هذه بحدیقة فی الجنّة فقال له الموسر: لا أبیعک عاجلاً بآجل فبکی النبیّ(ص) و رجع نحو المسجد فلقیه أمیرالمؤمنین علی‌بن أبی‌طالب(ع) فقال له:

یا رسول اللّه مایُبْکیک؟ لا أبکی اللّه عینیک فأخبره خبر الرجل الضعیف و الحدیقة فأقبل أمیرالمؤمنین حتّی استخرجه من منزله و قال له، بِعْنی دارک قال الموسر: بحائطک الحِسْیِ فصفق علی یده و دارَ إلی الضعیف فقال له: دُرْ إلی دارک فقد ملّککها اللّه ربّ العالمین و أقبل أمیرالمؤمنین(ع) و نزل جبرائیل علی النبیّ(ص) فقال له: یامحمد اقرء «وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ وَ النَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی وَ مٰا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ» إلی آخر السورة فقام النبیّ(ص) فقبّل بین عینیه ثمّ قال: بأبی أنت قد أنزل اللّه فیک هٰذه السورة کاملة؛ (1)

از امام سجاد(ع) روایت شده که فرمود: شخص ثروتمندی در زمان پیامبر(ص) در خانه‌ای ساکن بود که [در آن خانه] باغی بود و برای او همسایه‌ای بود که چند کودک خرد سال داشت و هر زمان که خرمای رسیده از درخت می‌افتاد، کودکان می‌دویدند که آن خرما را بخورند. آن مرد ثروتمند می‌آمد و خرما را از داخل دهان آن کودکان بیرون می‌آورد. آن مرد نزد پیامبر(ص) شکایت کرد. حضرت به تنهایی نزد صاحب خانه رفت و فرمود: باغ خود را در ازای باغی در بهشت به من بفروش. آن مرد گفت: نقد را به نسیه نمی‌فروشم. پیغمبر گریست و به طرف مسجد بازگشت پس امیرالمؤمنین علی(ع) حضرت را ملاقات کرد و گفت: ای رسول خدا! چه چیز تو را به


1) 1) . تفسیرفرات کوفی، ص 565، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 41، ص 37، ح 15.

گریه انداخته است؟ خداوند چشمان تو را گریان نسازد.

حضرت داستان آن مرد ضعیف و باغ را به او خبر داد و امیرالمؤمنین(ع) نزد آن مرد رفت و او را از منزل خواست و گفت: خانه‌ات را به من بفروش. او گفت: می‌فروشم در ازای بستانت که هموار و آبگیر است. علی(ع) دست خود را [به علامت قبول بیع] بر دست او زد و به سوی آن مرد ضعیف رفت و فرمود: به خانۀ خود برگرد، پروردگار عالمیان آن خانه را به ملک تو درآورد. امیرالمؤمنین برگشت و جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و به او گفت: ای محمد! بخوان «وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ ...». پیامبر(ص) برخاست و پیشانی علی(ع) را بوسید و فرمود: پدرم فدای تو! خداوند این سوره را کامل دربارۀ تو نازل فرمود».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ انصار؛ انفاق؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پیشانی؛ تجارت؛ تزکیه؛ تقوا؛ جامعه؛ جبرئیل(ع)؛ چشم؛ خانه؛ خرما؛ درخت؛ سخاوت؛ شکوه؛ ضرر؛ علی(ع)؛ فرزند؛ قصه؛ گریه؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مسجد؛ وعده؛ همسایه

[سوره اللیل (92): آیه 6]

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ (6)

6

و نیکوترین [پاداش الهی] را تصدیق کند،

1- دسته‌ای از مردم، پاداش‌های موعود الهی را تصدیق کرده، برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ

مراد از «الحسنی» - به قرینۀ فعل‌های «صَدَّقَ» و «کَذَّبَ» - پاداش‌های نیکو و وعده به آنها است؛ بنابراین مراد از آن، «المثوبة الحسنی»یا«العدة الحسنی» و نظایر آن است. جملۀ «صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ» بیان یکی از مصداق‌های «سعی»در آیات پیشین است؛ از این رو شامل تصدیق عملی نیز می‌شود.

2- پاداش‌های موعود خداوند، نیکو و تصدیق آن بر همگان لازم است.

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ

کلمۀ «حسنی»یا مصدر است (مانند «رجعی») و یا مؤنث «أحسن»است. در صورت اول معنای تفضیلی نخواهد داشت؛ بلکه با تأویل به مشتق، معنای«حسن» دارد. وصف «الحسنی»خود نشانگر مطلوب بودن تصدیق آن است و وعده به فرجام راحت (در آیۀ بعد) نیز بر سزاوار بودن تصدیق، تأکید کرده است.

3- سخاوت‌مندی، انفاق و تقواپیشگی، نشانۀ پذیرش وعده‌های خداوند و باور داشتن پاداش‌های الهی است.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ . وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ

عطف این آیه بر آیۀ قبل، عطف سبب بر مسبب و یا عکس آن است و در هر صورت، برداشت بالا استفاده می‌شود.

4- وجود زمینۀ بهره‌مندی از پاداش‌های نیکوی الهی، برای سخاوتمندان و تقواپیشگان

مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ . وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ سخاوت؛ وعده

[سوره اللیل (92): آیه 7]

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ (7)

7

آسان‌ترین راه را برای او میسّر خواهیم کرد.

1- خداوند، اهل سخاوت و تقوا و تصدیق‌کنندگان پاداش‌های موعود را، برای انجام دادن کارهای خیر، آماده و توانا می‌سازد.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

فعل «یسر»؛ یعنی، آسان ساخت (قاموس) و توفیق داد (صحاح). «یسری»وصف برای موصوف محذوفی از قبیل «الطریقة»، «الشریعة»و یا نظایر آن و به معنای سهل‌تر و آسان‌تر است. تغییر عبارت از«سنیسر له الیسری»به «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ» یا بیانگر آن است که خداوند، وعدۀ ایجاد تحولاتی را در درون شخص می‌دهد تا با سهولت، پذیرای آسان‌ترین شریعت‌ها گردد و یا از باب«عرضت الناقة علی الحوض»است که مقصود«عرضت الحوض علی الناقة» می‌باشد، برداشت یاد شده بر اساس احتمال اول است.

2- انفاق، تقوا و ایمان به وعده‌های خداوند، فراهم سازندۀ زمینه برای دستیابی به آینده‌ای آسوده و راحت

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

حرف «سین»در «فَسَنُیَسِّرُهُ» ، برای تأکید است و بعید نیست که برای استقبال و ناظر به این باشد که رسیدن به این نتیجه، نیازمند گذشت زمان و تکرار اعمالی است که آیات پیشین، بیانگر آن بود.

3- انفاق‌گرانِ متقی و مؤمن، دارای آخرتی سرشار از آسایش

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

آیات بعد - که از «عسری»سخن گفته است - با جملۀ «وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی» مصداق «عسری»را زمان هلاکت شخص و بی‌فایده بودن مال معرفی کرده است که بر جهان آخرت تطبیق می‌کند. بنابراین می‌توان گفت: «یسری» - که در مقابل آن است - نیز شامل آخرت می‌باشد. آیۀ «وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ» نیز شاهد تعمیم آن بر جهان آخرت است.

4- اسلام، آسان‌ترین شریعت و به دور از تکالیف دشوار و مشقّت‌بار

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

آیات بعد - که سخن از«هدایت»به میان آورده - با این احتمال

سازگار است که مراد از«یسری»، طریق هدایت باشد. در این صورت مصداق مورد نظر از آن«آیین اسلام»خواهد بود.

توصیف آن به«آسان»، به اعتبار سهل بودن برنامه‌های آن و یا منتهی شدن به فرجامی راحت و به دور از سختی‌ها است.

برداشت یاد شده، ناظر به احتمال اول است.

5- توفیق انسان در انجام دادن تکالیف دینی، نیازمندِ امدادهای ویژۀ خداوند

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

6- سخاوت‌مندی، انفاق، تقواپیشگی و تصدیق وعده‌های الهی، زمینه‌ساز امدادهای ویژۀ خداوند و مایۀ نشاط انسان در انجام دادن تکالیف دینی است.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

7- دستیابی انسان به فرجام آسوده و راحت، در گرو کردار او است.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ

8- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ» قال:

لایرید شیئاً من الخیر إلّایسّره اللّه له؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ» روایت شده که فرمود: [هر که در راه خدا بخشش کند و تقوا پیشه سازد و نیکوترین پاداش الهی را تصدیق کند] هیچ خیری را اراده نمی‌کند، جز آن که خداوند انجام دادن آن را برای او آسان می‌سازد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ آسانی؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ پاداش؛ تقوا؛ تکلیف؛ توفیق؛ رفاه؛ سبیل‌اللّه؛ سخاوت؛ سرور؛ عمل؛ نصرت؛ وعده

[سوره اللیل (92): آیه 8]

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اِسْتَغْنیٰ (8)

8

و امّا هر که بخل ورزد و خود را [از خدا] بی‌نیاز بیند،

1- دسته‌ای از مردم، از صرف اموال خود در موارد لازم، بخل ورزیده و همواره درصدد ثروت‌اندوزی و غنی ساختن خویش‌اند.

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ

«بَخِلَ» ؛ یعنی، دور نگه داشتن اندوخته‌ها، از مصارفی که منع آنها از آن شایسته نیست (مفردات).

2- حالت بخل‌ورزی و ثروت اندوزی، ناپسند و نقطۀ مقابل تقوا است.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ


1) 1) . کافی، ج 4، ص 46، ح 5؛ البرهان، ج 4، ص 471، ح 5.

صاحب «العین»گفته است: فعل «اسْتَغْنیٰ» ، به معنای«به ثروت رسید» است. براساس این معنا، «استغناء»؛ یعنی، ثروت‌اندوزی و باب استفعال بودن آن، بر مبالغه در ثروت‌مندی دلالت دارد.

3- اعتماد به اموال خویش و احساس بی‌نیازی در برابر پاداش‌های موعودِ خداوند، خصلتی نکوهیده است.

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ ... اسْتَغْنیٰ

مراد از «اسْتَغْنیٰ» - به قرینۀ جملۀ «صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ» در آیات پیشین - ممکن است استغنای از «حسنی» (پاداش‌های نیک خداوند) باشد. بیان فرجام دشوار (العسریٰ) برای صاحبان این خصلت‌ها (در آیات بعد) بیانگر نکوهش آن خصلت‌ها است.

4- احساس بی‌نیازی از پاداش‌های موعود خداوند، زمینۀ بخل ورزی و ترک انفاق

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ

در برداشت یاد شده، عطف «اسْتَغْنیٰ» بر «بَخِلَ» ، عطف سبب بر مسبب دانسته شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تقوا؛ جامعه؛ مال؛ ملامت

[سوره اللیل (92): آیه 9]

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ (9)

9

و نیکوترین [پاداش الهی] را تکذیب کند،

1- گروهی از مردم، پاداش‌های موعود خداوند را دروغ پنداشته و وعده‌های الهی را تکذیب می‌کنند.

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ

2- پاداش‌های موعود الهی، نیکو و تکذیب آن ناروا است.

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ

معنای کلمۀ «الحسنی»(زیباتر)، در خود تمجید و مطلوبیت را گنجانده است. بنابراین وصفی است که خود بیانگر نامطلوب بودن تکذیب آن است و تهدید به فرجام دشوار (در آیۀ بعد) نیز بر ناروا بودن آن تأکید کرده است.

3- بخل‌ورزی، ترک انفاق و احساس بی‌نیازی از پاداش‌های الهی، نشانۀ بی‌اعتمادی به وعده‌های خداوند است.

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ

از عطف این آیه بر آیۀ قبل - چه عطف سبب بر مسبب باشد و چه عکس آن - برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

4- وجود زمینۀ محرومیت از پاداش‌های نیکوی الهی، برای بخیلان و زراندوزان

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ . وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ

جملۀ «کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ» ، بخل و ثروت‌اندوزی را «تکذیب حسنی»نامیده است؛ یعنی، کسی که«حسنی»

(فرجام نیک) را باور دارد، این دو راه را انتخاب نمی‌کند؛ زیرا در این صورت، خود را در معرض محرومیت از آن قرار داده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امت؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تکذیب؛ جامعه؛ زیبایی؛ مال؛ ملامت؛ وعده

[سوره اللیل (92): آیه 10]

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ (10)

10

دشوارترین راه را برای او فراهم خواهیم کرد.

1- خداوند، بخیلان و زراندوزانی را که تکذیب‌گر پاداش‌های الهی‌اند، به آینده‌ای سخت دچار و راه گرفتاری به آن را برایشان هموار می‌سازد.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

تعبیر «آسان ساختن»در این آیه، لزوماً تعبیری استهزاآمیز نیست؛ زیرا می‌توان گفت: مراد مهیّا ساختن زمینۀ درافتادن به فرجام سخت است.

2- دور شدن از آیین اسلام، جز سختی و مشقّت، دستاوردی نخواهد داشت.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

بنابر یک احتمال، مراد از «یسری» در آیات پیشین، شریعت اسلام است. در آن صورت، مصداق«عسری»نقطۀ مقابل آن؛ یعنی، دور شدن از اسلام خواهد بود.

3- گرفتاری به فرجام سخت، پیامد کردار ناروا است.

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ . وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ . فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

4- فرجام نیک و بد، در اختیار خداوند است و زمینۀ هر دو را او فراهم می‌سازد.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ ... لِلْعُسْریٰ

5- فرجام هر کسی، وابسته به کردار او است.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ . وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ ...

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

6- بخل‌ورزی و احساس بی‌نیازی از پاداش‌های الهی و تکذیب آن، مایۀ محرومیت از امدادهای خداوند در دنیا و گرفتاری به فرجامی سخت در آخرت است.

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ . وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ . فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

مراد از «عسری» - به قرینۀ آیۀ بعد - زمان سقوط و هلاکت است و بر دنیا و آخرت تطبیق می‌کند. آیۀ «وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ» نیز مؤید تعمیم به آن دو است.

7- بی‌تقوایی و ترک انفاق، سوق دهندۀ انسان به سوی فرجامی سخت

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

8- خداوند، در تأکید بر تفاوت فرجام انفاق‌گران با تقوا و بخیلان زراندوز، به سیطرۀ شب و جلوۀ روز و به ذات خویش، سوگند یاد کرده است.

وَ اللَّیْلِ ... إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی . فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... لِلْیُسْریٰ . وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ

9- «عن أبی جعفر(ع) فی قول اللّه عزّوجلّ: «... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ» قال:

لایرید شیئاً من الشرّ إلّایسّره له؛ (1)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ: «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ» ، روایت شده که فرمود: [هرکه بخل ورزد و خود را از خدا بی‌نیاز بیند و نیکوترین پاداش الهی را تکذیب کند]، دربارۀ انجام دادن هیچ شرّی تصمیم نمی‌گیرد؛ جز آن که خداوند آن را برای او آسان می‌سازد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آسانی؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تقوا؛ تکذیب؛ خیر و شر؛ روز؛ سختی؛ شب؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ قضا و قدر؛ مال؛ نصرت

[سوره اللیل (92): آیه 11]

وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی (11)

11

و چون هلاک شود، مال او به کارش نخواهد آمد.

1- ثروت بخیلان و زراندوزان، هنگام سقوط و هلاکتشان، کارساز نبوده و خطری را برطرف نمی‌سازد.

وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی

«أغنی عنه»؛ یعنی، او را کافی بود (مفردات راغب) و«أغن عنی شرک»؛ یعنی، شرّ خود را برگردان و بازدار (نهایۀ ابن‌اثیر). براساس این دو معنا جملۀ «مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ» ؛ یعنی، ثروتش او را بی‌نیاز نمی‌سازد و از او [خطری را] باز نمی‌دارد. «تَرَدّٰی» به معنای در معرض هلاکت قرار گرفتن است (مفردات راغب) و فعل «تَرَدّٰی» ؛ یعنی، سقوط کرد.

(قاموس)

2- بخل‌ورزی، و زراندوزی و تکذیب وعده‌های خداوند، زمینه‌ساز سقوط و هلاکت

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ ... إِذٰا تَرَدّٰی

3- ترک انفاق و تقوا، ساقط کنندۀ انسان و مایۀ هلاکت اخروی او است.

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ ... إِذٰا تَرَدّٰی

4- سقوط و هلاکت ثروتمندان بخیل در


1) 1) . کافی، ج 4، ص 47، ح 5؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 471، ح 5.

دنیا و آخرت، گواه بی‌ثمر بودن ثروت و واهی بودن احساس بی‌نیازی آنان از پاداش‌های الهی است.

اِسْتَغْنیٰ ... وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تقوا؛ تکذیب؛ دنیا؛ عذاب؛ گواهی؛ مال؛ مصیبت؛ وعده

[سوره اللیل (92): آیه 12]

إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ (12)

12

به یقین، هدایت تنها برعهدۀ ماست.

1- خداوند، آگاه ساختن انسان‌ها را با خوبی و بدی و رساندن خوبان و بدکاران را به فرجام شایستۀ آنان، بر خود لازم شمرده است.

إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ

«هدی»مصدر و به معنای ارشاد و راهنمایی است (قاموس).

مراد از هدایت ممکن است اعم از هدایت فطری و تشریعی و نیز رساندن به مقصد باشد. جملات «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ» و «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ» (در آیات پیشین) مؤید تعمیم است.

2- فراهم ساختنِ آسانی برای انفاق‌گران با تقوا و سختی برای ثروتمندان بخیل، وعدۀ تخلّف‌ناپذیر خداوند و نمونه‌ای از هدایت‌گری او است.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ ... فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ ... إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ

جملۀ «إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» ، به منزلۀ تعلیل برای آیات پیشین است؛ یعنی، چون هدایت را بر خویش لازم شمرده‌ایم، برای هر یک از آن دو دسته فرجام مناسب برخوردشان با هدایت را فراهم می‌سازیم.

3- خداوند، با آگاه ساختن ثروتمندان بخیل از آیندۀ دشوارشان، بر آنان اتمام‌حجت کرده است.

إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ

مفاد آیۀ شریفه این است که نشان دادن راه، وظیفۀ ما است و پیامد بی‌اعتنایی بخیلان به هدایت‌ها، بر عهدۀ خود آنان است.


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اتمام حجت؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ تقوا؛ سختی؛ صالحان؛ گناه؛ مال؛ وعده؛ هدایت

[سوره اللیل (92): آیه 13]

وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ اَلْأُولیٰ (13)

13

و قطعاً دنیا و آخرت از آنِ ماست.

1- جهان آخرت و عالم دنیا، مملوک خداوند و در اختیار او است.

وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ

2- مالکیت خداوند بر دنیا و آخرت، دلیل سلطۀ کامل او بر فرجام انسان‌های نیک و بد

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ ... لِلْعُسْریٰ ... وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ

3- بی‌ثمر بودن ثروت، در نجات از هلاکت و سقوط، برخاسته از سلطۀ کامل خداوند بر دنیا و آخرت است.

وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی ... وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ

4- خداوند، بی‌نیاز از انفاق، تقوا و ایمانِ مردم و مصون از آسیب بخل‌ورزی و تکذیب‌گریِ ثروت‌اندوزان *

فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ ... وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ ... وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ انفاق؛ ایمان؛ بخل؛ تقوا؛ تکذیب؛ دنیا؛ مال

[سوره اللیل (92): آیه 14]

فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی (14)

14

پس شما را به آتشی که زبانه می‌کشد اخطار کردم.

1- آتش جهنم، همواره شعله‌ور است و زبانه می‌کشد.

نٰاراً تَلَظّٰی

«تَلَظّٰی» (که در اصل«تتلظی» بوده است)؛ یعنی، زبانه کشیده و برافروخته می‌شود. مضارع در صورتی که حال قرار گیرد، بر تکرار دلالت می‌کند.

2- خداوند، انسان‌ها را از آتش عظیم و شعله‌ور آخرت، بیم داده و برحذر داشته است.

فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی

نکره بودن «نٰاراً» ، بر عظمت آن دلالت دارد.

3- بخل و ثروت‌اندوزیِ حاصل از آن و تکذیب وعده‌های خداوند، زمینه‌ساز گرفتاری به آتش برافروختۀ دوزخ

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ . وَ کَذَّبَ ... فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی

4- تعهّد خداوند به هدایت انسان‌ها، دلیل هشدارهای او به آنان دربارۀ خطر گرفتاری به آتش جهنم است.

إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ ... فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی

حرف «فاء» در «فَأَنْذَرْتُکُمْ» ، آن را بر «إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ» تفریع کرده است؛ یعنی، حال که هدایت بر عهدۀ ما است، پس انذار کرده و بیم می‌دهیم.

5- انذار و ایجاد ترس در مردم، شیوه‌ای لازم و دارای سهمی وافر در هدایت آنان

إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ ... فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی

6- توجّه به مالکیت خداوند بر دنیا و آخرت و حوادث آنها، وادار سازندۀ انسان به جدی گرفتن هشدارهای عذاب

وَ إِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولیٰ . فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی

7- خداوند، با انذار به آتش جهنم، بر همۀ انسان‌ها اتمام حجت کرده است.

إِنَّ عَلَیْنٰا لَلْهُدیٰ ... فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی

مفاد آیۀ شریفه با توجّه به آیات پیشین، این است که آنچه بر عهدۀ ما است، هدایت است که آن را با انذار انجام دادیم.

بنابراین کوتاهی از جانب خود شما است.

8- سرچشمۀ هدایت، خداوند است و هدایت‌گران، ابلاغ کنندۀ هشدارهای اویند.

إِنَّ عَلَیْنٰا ... فَأَنْذَرْتُکُمْ

تغییر ضمیرهای جمع (نا) به مفرد (تُ)، می‌تواند نشانگر این باشد که هرگونه هدایتی که در قالب انذار انجام گرفته است، بالاصاله از خداوند است؛ گرچه به زبان فرستادگان او بیان شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اتمام حجت؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ بخل؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خوف؛ ذکر؛ عذاب؛ عهد؛مال؛ مصیبت؛ وعده؛ هدایت

[سوره اللیل (92): آیه 15]

لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ اَلْأَشْقَی (15)

15

[آتشی] که جز انسان بسیار بدبخت به آن نمی‌سوزد.

1- شقاوت زمینه‌ساز گرفتاری به حرارت طاقت‌فرسای آتش جهنم است.

لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ الْأَشْقَی

«صلی النار»؛ یعنی، با رنج و مشقت حرارت آن را تحمل کرد و «شقاوة»؛ یعنی، شدّت و دشواری (قاموس). این واژه نقطۀ مقابل سعادت است. (مفردات راغب)

2- شقاوت، دارای مراتب گوناگون است.

اَلْأَشْقَی

3- خلود در آتش جهنم، ویژۀ کسانی است که در بالاترین مرحلۀ شقاوت‌اند.

لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ الْأَشْقَی

«صلی»؛ یعنی، ملازم و همراه شد (لسان‌العرب، از قول زجاج) و ملازمت با آتش به جاودانگی در آن است. حصر موجود در آیه مربوط به ملازمت است؛ یعنی، جاودانگی در آتش، مخصوص کسانی است که در آیۀ بعد اهل تکذیب و اعراض معرفی شده‌اند و در بدترین نوع شقاوت به سر می‌برند.

4- امکان خلودِ همۀ شقاوتمندان در آتش جهنم*

لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ الْأَشْقَی

تقابل«أشقی»و«أتقی»می‌تواند، قرینه بر حصر اضافی باشد؛ یعنی، اگر گفته می‌شود که تنها«شقی ترین مردم»در آتش می‌سوزد، مراد نفی آن از دیگر شقاوتمندان نیست؛ بلکه تنها از فرد«أتقی»نفی شده است.

5- رنج کافران و منکران هدایت‌های الهی در آخرت، سرآمد تمام رنج‌های دیگران در دنیا است.

اَلْأَشْقَی

«أشقی»، اسم تفضیل است و در این که مراد برتری شقاوت در مقایسه با چه کسی است؛ گفته‌های چندی ابراز شده است؛ از جمله این که «أشقی»تعبیری دیگر از«کافر» است. چه آن که تمام سختی‌های مردم در دنیا (از قبیل فقر و مرض و...) در برابر سختی و شقاوت حاصل از کفر، اندک است.

6- تفاوتِ درجات آتش در جهنم

نٰاراً تَلَظّٰی . لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ الْأَشْقَی

حصر در این آیه، ممکن است ناظر به نوع آتشی باشد که در آیۀ قبل مطرح شد. بر این اساس، نکره بودن «نٰاراً» برای تنویع است؛ یعنی، نوع خاصی از آتش است که به شقی‌ترین افراد، اختصاص می‌یابد و باقی اشقیا در انواع دیگر آن معذب‌اند.

7- شقاوت، برخاسته از بی‌تقوایی است.

اَلْأَشْقَی

به قرینۀ مقابلۀ«أشقی»با«أتقی»(در آیات بعد)، مراد از «شقاوت»فاصله گرفتن از تقوا است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تقوا؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ سختی؛ شقاوت؛ کفر؛ هدایت

[سوره اللیل (92): آیه 16]

اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی (16)

16

همان که [حق را] تکذیب کرد و روی گرداند.

1- کسانی که هدایت و انذارهای الهی را تکذیب کرده و از آن روی‌گردان شدند، شقی‌ترین افراد و گرفتار دشوارترین فرجام‌اند.

اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

آیات پیشین - که سخن از«هدایت»و«انذار»به میان آورده بود - قرینه است بر این‌که تکذیب و تولّی در رابطه با همان امور است.

2- تکذیب‌کنندگان هدایت‌ها و انذارهای الهی و اعراض‌کنندگان از آن، در آتش جهنم مخلداند.

فَأَنْذَرْتُکُمْ نٰاراً تَلَظّٰی . لاٰ یَصْلاٰهٰا إِلاَّ ... الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

3- بخل و ثروت‌اندوزی حاصل از آن و تکذیب پاداش‌های الهی، زمینه‌ساز تکذیب حکم انفاق و خودداری از صرف

مال در راه تزکیۀ نفس

وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ ... الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

ارتباط این آیه با آیات پیشین، بیانگر اتحاد «مَنْ بَخِلَ ...» با «الَّذِی کَذَّبَ ...» است و ارتباط آن با آیات بعد - که از اعطای مال به قصد تزکیه سخن گفته است - قرینه بر این است که علاوه بر تکذیبِ هدایت و انذار؛ تکذیب حکم انفاق نیز مراد است.

4- تکذیب حکم انفاق و خودداری از صرف مال در راه تزکیۀ نفس، بالاترین درجۀ شقاوت است.

اَلْأَشْقَی . اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

ارتباط این آیه با نقطۀ مقابل آن در آیات بعد (الَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی» ، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تزکیه؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ سختی؛ شقاوت؛ مال؛ نفس؛هدایت

[سوره اللیل (92): آیه 17]

وَ سَیُجَنَّبُهَا اَلْأَتْقَی (17)

17

ولی انسانِ تقواپیشه از آن دور داشته می‌شود.

1- کسانی که از همه باتقواتر و دارای مراقبت بیشتراند، از آتش دوزخ دور گردانده خواهند شد.

وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی

«جنبت»؛ یعنی، دور ساختم (مفردات) و باب تفعیل آن، برای مبالغه است. بنابراین «یجنب»؛ یعنی، به طور کامل دور نگه داشته می‌شود.

2- امدادهای ویژۀ الهی، مایۀ دور ماندن اهل تقوا از آتش دوزخ است.

وَ سَیُجَنَّبُهَا

فعل «یجنب» گرچه مجهول است، ولی به قرینۀ «إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ» در آیات بعد، این موهبت را خداوند در اختیار آنان می‌گذارد.

3- وعدۀ رهایی تقواپیشگان از آتش دوزخ، حتمی و تخلّف‌ناپذیر است.

سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی

حرف «سین»برای تأکید بر وعده است.

4- مراقبت خویش از تکذیب هدایت‌های الهی و انذارهای او و مصون داشتن خود از پیامدهای آن، از ویژگی‌های با تقواترین انسان‌ها است.

اَلَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی . وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی

وصف «الْأَتْقَی» - به قرینۀ آیۀ قبل - ناظر به پرهیز از تکذیب و تولّی است؛ بنابراین تمام مؤمنان را شامل است. گفتنی است که محافظت خود از تکذیب و تولّی، (مراقبت‌های دینی) در مقایسه با پرهیز از خسارت‌های مالی و بدنی، (مراقبت‌های

غیر دینی) مفیدتر و برتر است. از این رو همۀ افرادی که تقوای دینی دارند، از کسانی که مراقب خطرهای غیر دینی‌اند؛ متقی‌تر (أتقیٰ) معرفی شده‌اند.

5- تفاوت درجات تقواپیشگان با یکدیگر

اَلْأَتْقَی

مراد از تقوا در وصف «الْأَتْقَی» ، چنانچه تقوای مصطلح باشد، آیۀ شریفه تنها به بیان فرجام باتقواترین افراد پرداخته و دربارۀ دیگر تقواپیشگان بیانی ندارد و به تعبیری دیگر می‌توان گفت:

در این آیات غرض تنها مقایسۀ اوج تقوا با اوج شقاوت است؛ گرچه هیچ فرد متقی به آتش نسوزد و هیچ شقاوتمندی از آن دور نماند.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ امنیت؛ انذار؛ انسان؛ تقوا؛ تکذیب؛ تولی؛ جهنم؛ نصرت؛ وعده؛ هدایت

[سوره اللیل (92): آیه 18]

اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی (18)

18

همان که مال خود را می‌دهد و پاکی می‌جوید.

1- اهل سخاوت و انفاق که با گذشت از ثروت خویش، به تزکیۀ نفس می‌پردازند، با تقواترین مردم‌اند.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی

جملۀ «یَتَزَکّٰی» حال است و فعل«زکا»؛ یعنی، نمو کرد و صالح شد و نیز به خالص هر چیز و آنچه به منظور پاک کردن ثروت پرداخته می‌شود، زکات گفته می‌شود (قاموس). بنابراین باب تفعّل آن - که بر تکلّف دلالت دارد، یا به معنای با زحمت خود را رشد دادن و شایسته ساختن است و یا مراد از آن پرداختن زکات مال با جدیّت تمام است. برداشت یاد شده، ناظر به معنای اول است.

2- پرداخت زکات، برترین مصداق تقوا است.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی

3- سخاوت‌مندی و انفاق‌گری مداوم، از ویژگی‌های با تقواترین افراد است.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی

تداوم، از مضارع بودن فعل «یُؤْتِی» استفاده شده است.

4- جود و انفاق و صرف اموال شخصی خود برای رضای خداوند، زمینه‌ساز پاک‌سازی نفس و مایۀ پاکی ثروت است.

اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی

آیات بعد، انگیزۀ انفاق‌گرانِ با تقوا را، جلب رضایت خداوند معرفی کرده است.

5- دوری از آتش دوزخ، وعدۀ خداوند به اهل زکات و انفاق

وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی

6- انفاق، در صورتی نشان تقواپیشگی است که به قصد تزکیۀ نفس و پاک‌سازی ثروت انجام گیرد.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی

7- اعتبار مالکیت شخصی در اسلام

مٰالَهُ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اخلاص؛ اسلام؛ اللّه؛ انفاق؛ تزکیه؛ تقوا؛ جهنم؛ رضا؛ زکات؛ سخاوت؛ طهارت؛ مال؛ وعده

[سوره اللیل (92): آیه 19]

وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ (19)

19

و برای هیچ کس نزد او حقّ نعمتی نیست که پاداش آن قرار داده شود.

1- انفاق در صورتی مایۀ تزکیۀ نفس بوده و نشانۀ درجۀ والای تقوا است که انفاق‌گر مدیون کسی نبوده و حق نعمتی از دیگران بر ذمه نداشته باشد.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ یَتَزَکّٰی . وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ

«واو» در «وَ مٰا لِأَحَدٍ» ، حالیه است و مفاد این آیه را به منزلۀ قید برای «یَتَزَکّٰی» و اوصاف پیشین قرار داده است.

2- بذل مال بدون چشمداشت، از عوامل دور ماندن از آتش جهنم است.

سَیُجَنَّبُهَا ... یُؤْتِی مٰالَهُ ... وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ

3- ادای دین و پرداخت حقوق مالی دیگران و پاسخ احسان آنان - هر چند اندک باشد - بر جود و انفاق مقدم است.

یُؤْتِی مٰالَهُ ... وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ

نکره آوردن «نِعْمَةٍ» همراه با «مِنْ» زاید - که برای عموم است - آن را بر هر احسانی، هر چند اندک، تعمیم داده است. جملۀ حالیۀ «وَ مٰا لِأَحَدٍ ...» بیانگر آن است که باید این حالت، حاصل شده باشد تا انفاق نشانۀ تقوا باشد.

4- برائت ذمّه از حقوق دیگران، از نشانه‌های تقواپیشگان است.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی ... وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ

برداشت یاد شده، ناظر به احتمال مستأنفه بودن این آیه است که در این صورت بر اوصاف پیشین، وصف جدیدی را افزوده است.

5- پاسخ احسان و نیکی دیگران - هر چند اندک باشد - شایسته و مطلوب خداوند است.

نِعْمَةٍ تُجْزیٰ

نکره بودن «نِعْمَةٍ» آن را بر تمام مصادیقش تعمیم داده است.

توصیف «نِعْمَةٍ» با جملۀ «تُجْزیٰ» (جزا داده می‌شود)، نشانگر این است که اصل پاسخ‌گویی، لازم و قطعی تلقی شده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ احسان؛ اخلاص؛ انفاق؛ پاداش؛ تزکیه؛ تقوا؛ تولی؛ جهنم؛ حق؛ حقوق؛ دین؛ عمل؛ مال؛ نعمت

[سوره اللیل (92): آیه 20]

إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ اَلْأَعْلیٰ (20)

20

با آن جز رضای پروردگارش را که از همه بلندمرتبه‌تر است نمی‌طلبد.

1- برخورداران درجۀ والای تقوا، تنها برای جلب توجّه و عنایت خداوند، اموال خود را انفاق می‌کنند.

اَلْأَتْقَی ... إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

استثنا در این آیه، منقطع است؛ یعنی، حق نعمتی بر گردن او نیست؛ لکن «ابْتِغٰاءَ» وجود دارد؛ یعنی، شخص«أتقی»در انفاق خود، نمی‌خواهد پاسخ نعمت دیگران را داده باشد. او تنها به این انگیزه انفاق می‌کند که خداوند، به او رو کرده و وی را مورد لطف خود قرار دهد. «وَجْهِ» به معنای«صورت و چهره»و کنایه از توجّه و عنایت است.

2- بذل مال در صورتی نشانۀ برترین تقوا و مایۀ تزکیۀ نفس و نجات از آتش است که تنها به نیت دستیابی به لطف خداوند باشد.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ ... إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

3- قصد قربت، شرط مقبول افتادن انفاق است.

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

4- ارجمندی انفاق‌گران، در گرو خداپسند بودن مصارف انفاق‌های آنان است.

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

عبارت «ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ» ، بیانگر دو ویژگی است؛ 1. انفاق‌گر باید تنها به قصد تقرب به خداوند انفاق کند؛ 2. موارد انفاق باید، راه‌های خداپسندانه باشد. برداشت یاد شده، ناظر به دومین ویژگی است.

5- نقش نیت (حسن فاعلی)، در ارزش‌مندی اعمال نیک (حسن فعلی)

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

6- تزکیۀ نفس، در گرو نیت خالص و قصد قربت است.

یَتَزَکّٰی ... ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

7- دستیابی به «وجه الله»، در گرو تلاش

و جدّیت جویندۀ آن است.

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

از واژۀ «ابْتِغٰاءَ» تنها در موردی استفاده می‌شود که طلب همراه با کوشش و تلاش باشد. (مفردات)

8- توجّه به ربوبیت خداوند، وادارسازندۀ انسان به تلاش برای کسب رضایت و لطف او است.

اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ

9- خداوند، والاترینِ موجودات و در اوج کمال است و همه چیز مقهور او می‌باشد.

رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

10- توجّه به ناچیز بودن همۀ موجودات در برابر علوّ خداوند، زمینه‌ساز خلوص نیت و قصد تقرّب به او در انفاق‌ها است.

یُؤْتِی مٰالَهُ ... ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

11- برخورداری از لطف و توجّه خداوند، شایسته‌ترین پاداش برای انفاق‌گرانِ باتقوا است.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ ... إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

12- پاداش انفاق‌گرانِ باتقوا، مایۀ رشد و کمال آنان و برخاسته از ربوبیت و مقام والای خداوند است.

رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

13- دل‌بستن به لطف خداوند، خود از نعمت‌های الهی و سزاوار پاسخ‌گویی و سپاس‌گزاری است.

وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ . إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

چنانچه استثنا در این آیه، متصل باشد، «ابْتِغٰاءَ» از مصادیق «نِعْمَةٍ تُجْزیٰ» خواهد بود. در نتیجه مفاد دو آیه، این می‌شود که: کسی نزد انفاق‌گر نعمتی ندارد، جز یک نعمت [که خداوند عطا کرده است] و آن حالت «ابْتِغٰاءَ» است. بنابراین وجود علاقه و دل‌بستگی به «وجه الله» - که مایۀ «ابْتِغٰاءَ» است - نعمتی است که باید به‌وسیلۀ سپاس‌گزاری جزا داده شود (نعمة تجزیٰ).

14- تقواپیشگان، با انفاق کردن اموال خود، نعمت علاقه‌مندی به لطف خدا را پاس داشته، از آن قدردانی می‌کنند.

وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ . إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

15- «رب»و«اعلی»از اسما و صفات خداوند

وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ

16- «قال رسول‌اللّه(ص): ...یابن مسعود!

إذا عملت عملاً فاعمله للّه خالصاً، لأنّه لایقبل من عباده الأعمال إلّاما کان خالصاً فإنّه یقول: «وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ . إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ ...»؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: ... ای پسر مسعود! اگر کاری انجام دادی، آن را خالصانه برای خدا انجام ده. چرا که او اعمال بندگان را قبول نمی‌کند؛ مگر آنچه را که خالص باشد؛ زیرا او می‌فرماید: «وَ مٰا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزیٰ . إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ ...»».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ امید؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ تزکیه؛ تقرب؛ تقوا؛ جهان؛ جهنم؛ خلقت؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رضا؛ شکر؛ عجز؛ عمل؛ نعمت؛ وجه اللّه

[سوره اللیل (92): آیه 21]

وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ (21)

21

و قطعاً به زودی [با پاداش خدا] خشنود خواهد شد.

1- انفاق‌گران باتقوا و مخلص، آینده‌ای سرشار از رضایت خاطر خواهند داشت.

وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

2- انفاق همراه باتقوا و اخلاص، مایۀ رسیدن به تمام خواسته‌ها و آرزوها در قیامت است.

وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

رسیدن به مرحلۀ رضایت، به معنای دست یافتن به تمام اموری است که شخص به آن رغبت دارد.

3- خداوند، تضمین‌کنندۀ پاداش انفاق‌گرانِ باتقوا و برآورندۀ آرزوی آنان در رسیدن به مقام قرب الهی است.

إِلاَّ ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ . وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

4- خداوند، بر وعدۀ خود دربارۀ رساندن انفاق‌گرانِ باتقوا به فرجامی رضایت‌بخش، سوگند یاد کرده است. *

وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

«لام»در «لَسَوْفَ» ، لام قسم و یا لام ابتدا است؛ برداشت یاد شده، براساس احتمال اول است.

5- برخورداری از توجّهات و عنایت‌های خداوند، مایۀ خشنودی انسان و دست‌یافتن او به فرجامی پسندیده و رضایت‌بخش

اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ... وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

6- رضایت خداوند از انسان، در گرو تقوا و اخلاص در انفاق است.


1) 1) . مکارم‌الاخلاق، ص 453؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 103، ح 1.

اَلْأَتْقَی . اَلَّذِی یُؤْتِی مٰالَهُ ... ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلیٰ . وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

چنانچه فاعل «یَرْضیٰ» خداوند باشد، آیات پیشین در مقام بیان زمینه‌های رضایت او خواهد بود.

7- «وجه الله»، رضایت او است.

اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ ... وَ لَسَوْفَ یَرْضیٰ

در صورتی که فاعل «یَرْضیٰ» خداوند باشد، وعدۀ«رضایت او»به کسانی‌که طالب «وجه الله» هستند، بیانگر اتحاد آن دو خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اخلاص؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ پاداش؛ تقرب؛ تقوا؛ رضا؛ قسم؛ قیامت؛ وجه اللّه؛ وعده

سورۀ ضحی آیۀ (1 تا 11)

اشاره

[سوره الضحی (93): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلضُّحیٰ (1)

1

سوگند به روشنایی چاشتگاه،

1- سوگند خداوند، به چاشت‌گاه و به گسترش نور خورشید در آن زمان

وَ الضُّحیٰ

«ضحی»در معانی گسترش نور خورشید و«پهناور شدن روز»(مفردات راغب) و«اندکی پس از بالا آمدن روز» (قاموس) به کار می‌رود.

2- وقت چاشت و زمان پرتو افشانی خورشید، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ الضُّحیٰ

3- نور خورشید و برآمدن آن در صبحگاه، نعمتی الهی است.

وَ الضُّحیٰ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ خورشید؛ صبح؛ قرآن؛ قسم؛ مشرق؛ نعمت؛ نور

[سوره الضحی (93): آیه 2]

وَ اَللَّیْلِ إِذٰا سَجیٰ (2)

2

و سوگند به شب چون آرام شود،

1- سوگند خداوند، به شب، هنگام سیطرۀ کامل تاریکی آن بر موجودات

وَ اللَّیْلِ إِذٰا سَجیٰ

«سجی اللیل»؛ یعنی، شب با تاریکی خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل این کلمه، بر آرامش یافتن و انطباق کامل دلالت دارد. (مقاییس اللغة)

2- شب و سیطره‌افکندن تاریکی آن بر موجودات، از نعمت‌های بزرگ الهی و دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ اللَّیْلِ إِذٰا سَجیٰ

3- آرامش‌موجودات در شب، نعمتی‌بزرگ و دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ اللَّیْلِ إِذٰا سَجیٰ

«آرامش یافتن»(یکی از معانی ذکر شده برای«سجو») در آیۀ شریفه به شب اسناد یافته است. این اسناد یا حقیقی است؛ یعنی، با سیطرۀ کامل تاریکی، گویا شب از پیشروی باز ایستاده است و یا اسناد مجازی است و شب آرام به معنای بی‌تحرّک بودن موجودات در شب است.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اللّه؛ شب؛ ظلمت؛ قرآن؛ قسم؛ نعمت

[سوره الضحی (93): آیه 3]

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ (3)

3

که پروردگارت نه با تو وداع کرده و نه از تو ناخشنود است.

1- خداوند، هرگز ارتباط خود را با پیامبر(ص) قطع نکرده و به آن حضرت بی‌اعتنا نبود.

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ

«تودیع» - که در بدرقۀ مسافر و ترک کردن او متعارف شده است -\در این آیه به معنای ترک است (مفردات). فعل‌های «ما ودع»و «مٰا قَلیٰ» ، براساس شأن نزول‌هایی که برای این سوره ذکر کرده‌اند، به مقطع خاصی از عمر پیامبر(ص) نظر دارد که نزول وحی در آن مقطع متوقف شده بود؛ ولی به قرینۀ آیات بعد - که از آخرت آن حضرت و نیز دوران خردسالی او سخن گفته است - تمام حالات و زمان‌های وجود مبارک پیامبر(ص) مراد است.

2- خداوند، تدبیرکنندۀ امور پیامبر(ص) و مربّی او است.

رَبُّکَ

3- توجّه پیامبر(ص)، به ربوبیت و عنایت ویژۀ خداوند به او، مایۀ اطمینان آن حضرت به قطع نشدن ارتباط الهی با او است.

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ

4- خداوند، هرگز از پیامبر(ص) ناراحت نشد و بر آن حضرت خشم نکرد.

وَ مٰا قَلیٰ

«قَلیٰ» (مصدر «قَلیٰ» )؛ یعنی، شدت تنفّر و مبغوض داشتن.

(مفردات)

5- خداوند، پیوند خود را با کسانی که مبغوض او هستند، قطع خواهد کرد.

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ

جملۀ «مٰا قَلیٰ» ، در صدد نفی علت تودیع و به منزلۀ تعلیل برای جملۀ اول است.

6- با وجود ربوبیت و عنایت ویژۀ خداوند به پیامبر(ص)، موردی برای خشم و بی‌مهری به آن حضرت وجود نداشت.

رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ

7- خداوند، در تأکید بر قطع نشدن ارتباط او با پیامبر(ص) و ناخرسند نبودن از آن حضرت، به نور خورشید و تاریکی شب سوگند یاد کرده است.

وَ الضُّحیٰ . وَ اللَّیْلِ إِذٰا سَجیٰ . مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ

این آیه، جواب قسم‌هایی است که در آغاز سوره آمده بود.

8- پیدایش وقفه‌ای کوتاه در نزول وحی بر پیامبر(ص)، جلوه‌ای از ربوبیت خداوند و در راستای تدبیر امور رسالت آن حضرت بود.

رَبُّکَ

در شأن نزول‌های متعدد و ناهماهنگ دربارۀ این سوره، این نکته مورد اتفاق است که در نزول پیاپی آیات قرآن، درنگی پدید آمد که پیامبر(ص) را غمگین و مورد شماتت دشمن قرار داد و آیات این سوره، برای آن حضرت مایۀ تسلای خاطر گردید. تعبیر «رَبُّکَ» بیانگر آن است که همین وقفه نیز، جلوۀ ربوبیت و تدبیر خداوند بوده و آن حضرت را در مسیر دریافت و ابلاغ پیام‌های الهی، تقویت کرده است.

9- تأخیر وحی در برهه‌ای از دوران نزول قرآن، پیامبر(ص) را نگران ساخته، در معرض زخم‌زبان دشمن قرار داد.

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ

لحن آیۀ شریفه و همراه بودن آن با سوگندهای خداوند، بیانگر اضطراب و رنجیدگی پیامبر(ص) و در صدد آرامش بخشیدن و تسلای خاطر دادن به آن حضرت است.

10- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ

11- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ» و ذٰلک أنّ جبرئیل أبْطَأ عن رسول اللّه(ص) ... فقالت خدیجة لعلّ ربّک قد ترکک فلایرسل إلیک فأنزل اللّه تبارک و تعالیٰ، «مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ» ؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ» روایت شده است: داستان چنین بود که آمدن جبرئیل نزد رسول‌خدا(ص) چندی به تأخیر افتاد ... خدیجه گفت: شاید پروردگارت تو را ترک کرده که دیگر [فرشته‌ای] به سویت نمی‌فرستد. پس خدای تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود:

«مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ» ».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسلام؛ اللّه؛ حزن؛ خدیجه(س)؛ خورشید؛ دشمنی؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ شب؛ غضب؛ قرآن؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نزول قرآن؛ نور؛ وحی


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 428؛ نورالثقلین، ج 5، ص 594، ح 6.

[سوره الضحی (93): آیه 4]

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ اَلْأُولیٰ (4)

4

و به یقین آخرت برای تو بهتر از دنیاست.

1- جهان آخرت برای پیامبر(ص)، دارای مزایایی فراوان‌تر از دنیا است.

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ

2- خداوند، با نوید آخرتی بهتر از دنیا برای پیامبر(ص)، آن حضرت را به تداوم عنایت‌های خویش و نبود هیچ بغض و نفرتی نسبت به او، مطمئن ساخت.

مٰا وَدَّعَکَ ... وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ

3- افراد متروک و مبغوض خداوند، در جهان آخرت محروم‌تر از وضع دنیایی خویش خواهند بود.

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ

این آیه می‌تواند تعلیل برای آیۀ قبل باشد؛ یعنی، چون آخرت تو بهتر از دنیای تو است، پس بدان که خداوند تو را مبغوض نداشته است.

4- خیر دنیا و آخرت، به دست خداوند است.

رَبُّکَ ... وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ

5- قرآنْ پیشاپیش، رهایی پیامبر(ص) را از روی‌گردانی و خشم خداوند تا پایان عمر آن حضرت، خبر داده است.

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ

مراد از «آخرت»و«اولی»چه دنیا و آخرت باشد و چه آغاز و فرجام زندگانی دنیوی پیامبر(ص) - چنانچه برخی از مفسران احتمال داده‌اند - آیۀ شریفه سلامت کامل پیامبر(ص) را، از هرگونه انحراف که به خشم خداوند بینجامد، نوید داده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ بشارت؛ دنیا؛ غضب؛ قرآن؛ لطیف/اسما و صفات؛ محمّد(ص)

[سوره الضحی (93): آیه 5]

وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ (5)

5

و به زودی پروردگارت [آن‌قدر] به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.

1- زندگانی پیامبر(ص)، در جهان آخرت، همراه با عطای مداوم پروردگار و سرشار از رضایت است.

وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ

«سوف»برای استقبال است و مراد از آن - به قرینۀ آیۀ قبل - جهان آخرت است.

2- خداوند، با وعدۀ قطعی به پیامبر(ص)، دربارۀ بخشش پیاپی به آن حضرت تا حد رضایت کامل در آخرت، او را تسلا داده و بر دور بودن همیشگی آن حضرت از قهر و خشم خود تأکید کرد.

مٰا وَدَّعَکَ ... وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ

«لام»در «لَسَوْفَ» ، حرف ابتدا و برای تأکید است.

3- عطیه‌های خداوند به پیامبر(ص) در جهان آخرت، جلوۀ ربوبیت او و در راستای رشد و کمال آن حضرت است.

یُعْطِیکَ رَبُّکَ

4- خرسندی پیامبر(ص) در جهان آخرت، مرهون عطای بی‌شمار الهی است.

یُعْطِیکَ ... فَتَرْضیٰ

حرف «فاء» دلالت دارد که آنچه رضایت پیامبر(ص) را در پی خواهد داشت، عطای مداومی است که فعل «یُعْطِیکَ» بر آن دلالت دارد. گفتنی است که در آیۀ شریفه، دو نکته نهفته است:

1. خداوند، عطای خود را به پیامبر(ص) افزایش می‌دهد تا حدی که او را راضی سازد. 2. خداوند، هر چه را پیامبر(ص) دوست دارد و به آن راضی است، در اختیار آن حضرت می‌نهد.

5- عطاهای رضایت‌بخش خداوند در آخرت، دلیل برتری زندگی اخروی پیامبر(ص) بر دنیای آن حضرت است.

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ . وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ

6- دنیا، فاقد زمینۀ مناسب برای بهره‌بردن پیامبر(ص) از عطاهای ویژۀ الهی و رسیدن آن حضرت به خرسندی کامل

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولیٰ . وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ

8- «عن حَرْب بن شُرَیح البصریّ قال:

قلت لمحمّد بن‌علیّ(ع): أیّ آیة فی کتاب اللّه أرجی؟... قال: نقول: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ» الشفاعة و اللّه الشفاعة و اللّه الشفاعة؛ (1)

حرب بن شریح بصری گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم:

کدامین آیه در کتاب خداوند امیدوارکننده‌تر است؟ ... فرمود:

ما [اهلبیت] می‌گوییم: آیۀ «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ» [که مراد] شفاعت است؛ به خدا سوگند شفاعت است به خدا سوگند شفاعت است!».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ امید؛ حیات؛ دنیا؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ رضا؛ شفاعت؛ غضب؛ قسم؛ لطیف/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ نعمت؛ وعده؛ هبه


1) 1) . تفسیر فرات کوفی، ص 571؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 57، ح 72.

[سوره الضحی (93): آیه 6]

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ (6)

6

آیا تو را یتیم نیافت و جای داد؟

1- پیامبر(ص)، از آغاز تولّد یتیم بود.

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

استفهام «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً» مطلق است و به زمان خاصی اختصاص نیافته است و کسی که خداوند او را به طور مطلق یتیم می‌یابد، باید از آغاز تولد با فوت پدر مواجه باشد. فعل «آوی»نیز قرینه است بر این که یتیمی پیامبر(ص)، در دورانی بود که شخص به سرپرست نیازمند است. بنابراین آن حضرت، از آغاز تولّد یتیم بوده است.

2- یتیمی پیامبر(ص)، او را به داشتن سرپرست نیازمند کرده بود.

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

حرف «فاء» برای عطف مسبب بر سبب است و دلالت دارد که آنچه پیامبر(ص) را نیازمند سرپرست کرده بود، یتیمی آن حضرت بوده است.

3- وجود پدر، مأمن و مأوایی مناسب برای مراقبت از فرزند

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

به کسی «یتیم» گفته نمی‌شود؛ مگر در صورت نبود پدر.

(العین)

4- خداوند، از آغاز یتیمی پیامبر(ص)، هیچ گاه آن حضرت را بدون سرپرست نگذاشته بود.

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

«إیواء»(مصدر «آوی»)؛ یعنی، منزل دادن، ساکن کردن، جمع‌آوری و ضمیمه ساختن چیزی به چیز دیگر (برگرفته از قاموس و مقاییس اللغة). در آیۀ شریفه به معنای قرار دادن شخص در کنار دیگری و در آوردن او از حالت بی‌جایی و بی‌پناهی است.

5- فراهم آوردن سرپرست برای پیامبر(ص) و برطرف ساختن دغدغۀ یتیمی از خاطر او، نشانۀ دور بودن آن حضرت از قهر و خشم خداوند

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ ... أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

6- خداوند، با یادآوری الطاف خود در دوران کودکی پیامبر(ص)، آن حضرت را به عطاهای آیندۀ خویش اطمینان بخشید.

وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ ... أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

7- پیامبر(ص) از خردسالی، در پناه خداوند و برخوردار از مراقبت مخصوص او بود.

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

فعل «آوی» - که مطلق است - ممکن است به معنای«آواک إلی نفسه»و بیانگر مراقبت مستقیم خداوند، از پیامبر(ص) باشد.

8- یتیمان، باید از مأوای مناسب برخوردار و از سرگردانی رهانیده شوند.

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

آیۀ شریفه، گرچه در مقام امتنان بر پیامبر(ص) است و مأوا بخشیدن به آن حضرت را در دوران یتیمی، امدادی الهی به او خوانده است؛ ولی نعمت شمردن این عمل، تمجید از آن و نشانگر مطلوب بودن چنین رفتاری است.

9- خداوند، با سوق دادن مردم به سوی پیامبر(ص)، آن حضرت را از تنهایی و غربت در آورد.*

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ

فعل«آوی» - که مطلق است - می‌تواند به معنای«آوی إلیک الناس»باشد. در این صورت یتیم به معنای«وحید» خواهد بود.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ پدر؛ تعلیم؛ رضای خدا؛ فرزند؛ کودکی؛ لطیف/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نعمت؛ ولایت؛ ولیّ؛ یتیم

[سوره الضحی (93): آیه 7]

وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ (7)

7

و تو را ناآگاه یافت و راهنمایی کرد.

1- پیامبر(ص)، پیش از دریافت هدایت‌های الهی، از شریعت اسلام و احکام قرآن بی‌خبر بود.

وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ

ضلالت دو گونه است: 1. تحیّر در علوم نظری مانند توحید؛ 2.

سرگردانی در علوم عملی نظیر احکام شرعی (مفردات راغب).

دربارۀ پیامبر(ص) به قرینۀ آیۀ «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ ...» (النجم2/) - که ضلالت را از آن حضرت منتفی می‌داند - مراد دومین نوع است؛ یعنی، پیامبر(ص) آنچه را بعد از بعثت با نزول قرآن پی برد، پیش از بعثت نمی‌دانست.

2- خداوند، پیامبر(ص) را به شریعت اسلام آگاه ساخت.

فَهَدیٰ

3- هدایت یافتن پیامبر(ص) به شریعت اسلام، پس از ناآگاهی از آن، نعمتی بزرگ از جانب خداوند

وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ

آیۀ شریفه در مقام امتنان بر پیامبر(ص) و برشمردن یکی از نعمت‌های بزرگ خداوند است و به همین جهت، نمی‌توان آن را مربوط به گم شدن آن حضرت در نزد حلیمه، یا عبدالمطلب و یا ابوطالب دانست آنگونه که برخی احتمال داده‌اند؛ زیرا این امور نه ویژۀ پیامبر(ص) بوده و نه اهمیتی فوق‌العاده دارد.

4- بی‌خبری از هدایت‌های الهی، گمراهی است.

وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ

ضلالت و هدایت، دارای مراتب است و عدم آگاهی پیامبر(ص) پیش از بعثت، به معارفی که پس از بعثت بر آن حضرت نازل شد، در آیۀ شریفه نوعی ضلالت قلمداد شده است که با بعثت، به هدایت تبدیل شد.

5- خداوند، با یادآوری امداد ویژۀ خویش برای آشنا شدن پیامبر(ص) با معارف دین، بر دور بودن آن حضرت از قهر و خشم خود تأکید کرد.

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ ... وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ جهل؛ حُکم؛ رضای خدا؛ شریعت؛ ضلالت؛ غضب؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نعمت؛ هدایت

[سوره الضحی (93): آیه 8]

وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ (8)

8

و نیازمندت یافت و بی‌نیاز ساخت.

1- پیامبر(ص)، در برهه‌ای از عمر خویش، تنگدست بود.

وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ

فعل «عال»از مصدر«عول»؛ یعنی، کفالت کرد و قیّم شد (مصباح) و از مصدر«عیلة»؛ یعنی، فقیر شد (مفردات راغب).

در آیۀ شریفه، مراد دومین معنا است؛ زیرا معنای اول (خداوند تو را عائله‌مند یافت)، با آنچه از تاریخ زندگانی پیامبر(ص) رسیده است، تطبیق نمی‌کند.

2- خداوند، تنگدستی پیامبر(ص) را به ثروتمندی و بی‌نیازی از دیگران مبدّل ساخت.

فَأَغْنیٰ

«غنی»، به معنای توانگر بودن (صحاح‌اللغة) و«غناء»(بر وزن کلام) به معنای اکتفاکردن است (مصباح). فعل«أغنی»به دلیل حذف متعلقات آن، می‌تواند هر دو معنا را برساند.

3- فقر، حالتی نامطلوب و تبدیل آن به توانگری، امری ستوده است.

وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ

لحن آیۀ شریفه - که در مقام امتنان بر پیامبر(ص) است - بیانگر برداشت یاد شده است.

4- خداوند، با بیان زدودن فقر از زندگی پیامبر(ص)، آن حضرت را به دوری از قهر و خشم خویش، اطمینان بخشید.

وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ

5- همۀ نعمت‌های مادی و معنوی، وابسته به خداوند است.

فَآویٰ ... فَهَدیٰ ... فَأَغْنیٰ

6- «قال الرّضا(ع): ... قد قال اللّه عزّوجلّ لنبیّه محمّد(ص): ... «وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ» یقول: أغناک بأن جعل دعائک مستجاباً؛ (1)

امام رضا(ع) فرمود: ... خدا به پیامبرش محمد(ص) فرمود: ...

«وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ» می‌فرماید: خدا تو را بی‌نیاز کرد، به این‌که دعایت را مستجاب قرار داد».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اللّه؛ دعا؛ غنا؛ فضل خدا؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ مدح؛ نعمت

[سوره الضحی (93): آیه 9]

فَأَمَّا اَلْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ (9)

9

پس بر یتیم تسلّط مجوی.

1- پرهیز از تحمیل خواسته‌های خود بر یتیمان، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ

«قهر»به معنای مسلط شدن است. خداوند را«قاهر» می‌گویند؛ زیرا خلق را مقهور تسلط و قدرت خویش ساخته و آنان را بر وفق آنچه اراده‌اش تعلق گرفته - چه دلخواه آنان باشد و چه از آن اکراه داشته باشند - متحوّل ساخته است.

(تاج‌العروس)

2- خداوند، با گوشزد کردن یتیمی پیامبر(ص) و مراقبت‌های خویش از آن حضرت، او را به پرهیز از سلطه بر یتیمان فراخواند.

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ ... فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ

حرف «فاء»، این آیه را بر جملۀ مناسب آن در آیات پیشین، تفریع کرده است.

3- یتیمان، در معرض مجبور شدن به اجرای دستورهای دیگران و نیازمند امداد و حمایت در برابر تجاوزگران

فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ

4- تحقیر یتیمان و تحمیل ذلّت بر آنان، کاری نکوهیده و مورد نهی خداوند

فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ

«قهر»؛ یعنی، بر کسی فائق آمدن و او را به طریقی ذلّت‌آفرین، گرفتار ساختن. (تاج‌العروس)


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ ذلت؛ ظلم؛ غضب؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نصرت؛ نهی؛ یتیم


1) 1) . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 200، ب 15، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 596، ح 18.

[سوره الضحی (93): آیه 10]

وَ أَمَّا اَلسّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ (10)

10

و سائل را به تندی مران.

1- خداوند، پیامبر(ص)را از رد درخواست گدایان و راندن خشونت‌آمیز آنان از خود، برحذر داشت.

وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

«نهر»(مصدر «فَلاٰ تَنْهَرْ» )؛ یعنی، کسی را با فریاد خشونت‌آمیز از خود راندن. (مفردات راغب)

2- راندن سائل از خود و بازداشتن او از تقاضای کمک، رفتاری ناپسند و مورد نهی خداوند

وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

3- لزوم انفاق به کمک خواهان مستمند

وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

4- خداوند، با یادآوری دوران فقر پیامبر(ص) و امدادهای خویش به آن حضرت، او را بر انفاق به مستمندان فرمان داد.

وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ ... وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

5- از خود راندن اهل تحقیق و بی‌پاسخ گذاشتن سؤالات آنان، نکوهیده و ناروا است.

وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

«سائل»، کلمه‌ای است مطلق و بر پرسشگران و اهل تحقیق نیز قابل تطبیق است.

6- خداوند، با بیان هدایت‌های خویش به پیامبر(ص) و رهانیدن آن حضرت از ناآگاهی‌ها، او را به آموختن دانسته‌های خود به جویندگان آن تشویق کرد.

وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ ... وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

7- نعمت‌های خداوند، فراتر از خواسته‌های او از انسان است.

فَآویٰ ... فَأَغْنیٰ ... فَلاٰ تَقْهَرْ ... فَلاٰ تَنْهَرْ

خداوند، در بیان نعمت‌هایش بر پیامبر(ص)، از پناه دادن و ثروتمند ساختن آن حضرت سخن می‌گوید؛ ولی در مقابل او را تنها به مقهور نساختن یتیم و جواب رد ندادن به سائل مکلف می‌سازد. مقایسه این دو روش و جنبۀ اثباتی و سلبی در آنها، بیانگر نکتۀ یاد شده است.

8- توجّه به رسیدن عطای خداوند، پیش از کمک خواستن از او، زمینۀ پرهیز از دریغ داشتن کمک، به کسانی است که

دست نیاز به سوی انسان دراز می‌کنند.

وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ ... وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ

خداوند در آیات پیشین، پیامبر(ص) را متوجّه ساخت که به مجرد فقیر یافتن آن حضرت، وی را غنی ساخت و اکنون از او می‌خواهد که از رد حاجتمندان - آن هم پس از اظهار نیاز کردن آنان - بپرهیزد. مقایسه آن عطا و این فرمان، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ انفاق؛ تعلیم؛ تکدی؛ تکلیف؛ ذکر؛ عمل؛ غضب؛ فقر؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نصرت؛ نعمت؛ نهی؛ هدایت

[سوره الضحی (93): آیه 11]

وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ (11)

11

و نعمت پروردگارت را بازگو کن.

1- بازگو کردن نعمت‌های خدادادی و مستور نداشتن آنها از مردم، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

2- نعمت‌های خداوند به پیامبر(ص)، جلوه‌های ربوبیت او بوده و رشد و تربیت آن حضرت را به دنبال داشته است.

رَبِّکَ

3- برخورداری از جای امن، هدایت و ثروت، نعمت‌های الهی و سزاوار بازگو کردن برای دیگران است.

فَآویٰ ... فَهَدیٰ ... فَأَغْنیٰ ... وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

4- صاحبان نعمت، باید هنگام بازگوکردن نعمت‌ها، به وابستگی آنها به خداوند، معترف باشند.

بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

5- خداوند، خواهان بازگو شدن تحوّلات خوشایند زندگی پیامبر(ص) و مراحل رهایی آن حضرت از رنج یتیمی و ناآگاهی و فقر

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً ... ضَالاًّ ... عٰائِلاً ... وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

6 - «رب»از اسما و صفات خداوند

وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ


کلیدواژه‌ها:

اقرار؛ اللّه؛ امنیت؛ جهل؛ حیات؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رشد؛ فقر؛ مال؛ محمّد(ص)؛ نعمت؛ هدایت؛ یتیم

سورۀ شرح آیۀ (1 تا 8)

اشاره

[سوره الشرح (94): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (1)

1

[ای پیامبر،] آیا به تو شرح صدر ندادیم؟

1- خداوند به پیامبر(ص)، شرح صدر عنایت کرده و قوای باطنی آن حضرت را پذیرای حقیقت قرار داد و توانمندی‌های او را، برای تحمّل سختی‌ها و تکالیف، فزونی بخشید.

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

شرح صدر، گنجایش دادن آن برای قبول حق است (لسان‌العرب). «صدر»و«قلب»، کنایه از نفس انسان است که دارای فهم و درک است. گفته شده«صدر»اعم از«قلب» است؛ زیرا شامل تمام قوای انسان می‌شود. (برگرفته شده از مفردات راغب)

2- خداوند، برخورداری پیامبر(ص) را از شرح صدر، به او یادآور شده، آن را عطای ویژۀ خویش به آن حضرت خواند.

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

3- شرح صدر و تحمّل سختی‌ها، نعمتی الهی و سزاوار بازگو کردن و اظهار خرسندی است.

وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ .

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ .

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

به گفتۀ بسیاری از فقهای امامیه، این سوره، دنبالۀ سورۀ قبل و متّحد با آن است. بر این اساس مفاد آیۀ شریفه، اعتراف به یکی از نعمت‌هایی است که آخرین آیۀ سورۀ قبل، به بازگو کردن آنها توصیه داشت. در این دیدگاه، جملۀ «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» ارتباط را قطع نمی‌کند؛ بلکه برخی از فقها، ترک آن را در نماز مجاز می‌دانند.

4- توجّه به خدادادی بودن شرح صدر، مایۀ اطمینان پیامبر(ص) به دوری‌اش از قهر و خشم خداوند

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ ... أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

هدف از استفهام در «أَ لَمْ نَشْرَحْ ...» - که برای تقریر است - با توجّه به ارتباط آن با محتوای سورۀ قبل، توجّه دادن پیامبر(ص) به نعمت‌هایی است که نشان محبوب بودن او نزد خداوند است تا نگرانی‌های احتمالی آن حضرت از میان برود.

5- شرح صدر و تحمّل سختی‌ها، از ویژگی‌های لازم برای رهبران الهی

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

6- پیامبر(ص)، دارای مقامی والا در پیشگاه خداوند و شایستۀ اهدای شرح صدر

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ

«لام»در «لَکَ» یا برای تعلیل است یا انتفاع. در صورت اول، مفاد آیه این است که: آیا به خاطر خودت به تو شرح صدر ندادیم؟ این تعبیر دلالت دارد که شخصیت نبی‌اکرم(ص)، علّتی کافی برای عطای شرح صدر بود. در صورت دوم، نشانۀ ارجمندی آن حضرت است که خداوند، در جهت منافع پیامبر(ص) نعمت شرح صدر را در اختیارش نهاد.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ تکلیف؛ تولی؛ حق؛ سختی؛ سرور؛ شرح صدر؛ عمل؛ غضب؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره الشرح (94): آیه 2]

وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ (2)

2

و بار گرانت را از تو فرو نهادیم؛

1- رسالت الهی و دعوت مردم به دین، وظیفه‌ای سنگین بر دوش پیامبر(ص)

وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ

«وزر»؛ یعنی، سنگینی و«وزیر»، به معنای کسی است که وظایف سنگین فرمانروایش را برعهده می‌گیرد (مفردات).

مصداق مورد نظر از«وزر» - به قرینۀ شرح صدر که در آیۀ قبل آمده بود - تکالیف دشوار و رسالت سنگینی بود که در صورت فقدان امدادهای ویژۀ خداوند، تحمّل آن بر پیامبر(ص) سخت بود.

2- خداوند با امدادهای ویژه به پیامبر(ص) او را به انجام دادن رسالت‌های الهی و اجرای برنامه‌های سنگین اسلام، موفّق ساخت.

وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ

3- شرح صدر پیامبر(ص)، فراهم‌سازندۀ زمینۀ لازم برای اجرای برنامه‌های سنگین رسالت و انجام دادن تکالیف دشوار

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ

4- ناشناخته ماندن رسالت پیامبر(ص) در آغاز بعثت، مایۀ سیطره‌افکندن اندوهی سنگین بر آن حضرت

وِزْرَکَ

مراد از «وزر» - با توجّه به آیۀ «وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ» - می‌تواند نقطۀ مقابل «بلند آوازه بودن» باشد؛ یعنی، ناشناخته ماندن رسول اکرم(ص)، سبب شده بود که رسالت‌ها و تعالیم او

مهجور مانده و غمی سنگین برای آن حضرت به وجود آید.

تناسب دو فعل «وَضَعْنٰا» (فرونهادیم) و «رَفَعْنٰا» (بالابردیم)، مؤید این احتمال است.

5- خداوند، برطرف سازندۀ حزن پیامبر(ص) از مهجور ماندن رسالت خویش

وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ

6- تحمّل آداب و رسوم دوران جاهلیت، بر پیامبر(ص) سنگین و دشوار بود.

وِزْرَکَ

«وزر»، مطلق است و قابلیت دارد که بر مصادیقی گوناگون - از جمله«سنت های سخت دوران جاهلیت» - تطبیق یابد.

هم‌چنین می‌تواند ناظر به تمام مصادیقی باشد که به ذهن خطور می‌کند.

7- خداوند، پیامبر(ص) را از گرفتاری به سنت‌های دوران جاهلیت رهانید.

وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ

8- توجّه به عنایت‌های خداوند در رفع مشکلات رسالت، مایۀ اطمینان پیامبر(ص) به دوری‌اش از قهر و خشم خداوند

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ ... وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ توفیق؛ تولی؛ جاهلیت؛ حزن؛ دین؛ ذکر؛ رسالت؛ سختی؛ شرح صدر؛ عمل؛ غضب؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الشرح (94): آیه 3]

اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ (3)

3

باری که کمرت را می‌شکست.

1- تحمّل سنگینی رسالت، بدون امدادهای الهی، برای پیامبر(ص) سخت و کمرشکن بود.

اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ

«نقض»(به فتح«نون») نقطۀ مقابل ابرام (استحکام) و به معنای از هم گسستن بندهای ساختمان، یا ریسمان و یا گره‌ها است.

از صدایی که هم زمان با از هم گسیختگی چیزی به وجود می‌آید، به «انتقاض»تعبیر می‌شود. [ازاین رو] به صدای مفصل‌ها«نقیض»می‌گویند (مفردات).«نقض»(به کسر «نون») به معنای شتری است که رنج سفر آن را لاغر کرده باشد (العین). جملۀ «الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ» ، یا به این معنا است که پشت تو را سنگین کرد تا آن را «لاغر» ساخت و یا این که آن را سنگین کرد، تا صدای شکستن و از هم گسستن آن به گوش رسید. (قاموس)

2- پیامبر(ص)، در انجام دادن مسؤولیت‌های سنگین رسالت خویش، حد نهایی طاقت خویش را به‌کار گرفت.

اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ

3- تلاش طاقت‌فرسای پیامبر(ص)، در انجام دادن رسالت‌های الهی، آن حضرت را بی‌رمق ساخته، توان او را به تحلیل برده بود.

اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ

4- مهجور ماندن پیامبر(ص) و رسالت‌های او در بین مردم، تاب و توان را از آن حضرت ربوده بود.

اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ

برداشت یاد شده، ناظر به این احتمال است که مراد از«وزر» (در آیۀ قبل)، نقطه مقابل رفعت ذکر (در آیۀ بعد) باشد.

5- آداب و رسوم عصر جاهلی برای پیامبر(ص)، کوبنده، آزاردهنده و کمرشکن بود.

اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ

در آیۀ قبل، برای «وزر»، مصادیقی احتمالی ذکر شد که از جملۀ آنها، آداب و رسوم دوران جاهلیت بود. این احتمالات، گرچه شاهدی قوی ندارد؛ ولی ممکن است هدف از مطلق آوردن کلمۀ «وزر»، تعمیم آن به تمام مصادیق احتمالی باشد.


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ استقامت؛ اللّه؛ انسان؛ جاهلیت؛ رسالت؛ سختی؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الشرح (94): آیه 4]

وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ (4)

4

و آوازه‌ات را برای تو بلند ساختیم.

1- خداوند، پیامبر(ص) را در عصر بعثت، نامدار و بلندآوازه ساخت و آن حضرت را در اوج شهرت قرار داد.

وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

2- پیامبر(ص)، فردی آبرومند و دارای مقامی ارجمند، در دیدگاه مردم عصر خویش

وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

یاد رفیع، کنایه از احترام گذاشتن یادکنندگان است.

3- بلند آوازگی و شهرت پیامبر(ص)، دارای نقشی بسزا در رفع مشکلات رسالت الهی و کاهش سنگینی آن

وَ وَضَعْنٰا عَنْکَ وِزْرَکَ ... وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

حرف «لام»در «لَکَ» یا برای تعلیل است و یا انتفاع.

در صورت دوم دلالت دارد که «رفعت ذکر»، برای پیامبر(ص) سودمند است. گفتنی است که خطاب به پیامبر(ص) در «لَکَ» - به قرینۀ «وِزْرَکَ اَلَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ» - به اعتبار مقام رسالت و رهبری آن حضرت است.

4- آبرومندی نزد مردم، از ویژگی‌های لازم و سودمند برای رهبران الهی

وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

5- خوش‌نامی، نعمتی الهی و سزاوار بازگو کردن و اظهار خرسندی است.

وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ... وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

6- خداوند، با توجه دادن پیامبر(ص) به نعمت خوش‌نامی، آن را عطای ویژه خویش به آن حضرت خواند.

وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

7- توجّه پیامبر(ص)، به خدادادی بودن نعمت خوش‌نامی، مایۀ اطمینان آن حضرت به دوری‌اش از قهر و خشم خداوند

مٰا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مٰا قَلیٰ ... وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

8- شخصیت رسول اکرم(ص)، زیبندۀ نیک‌نامی و آبرومندی بود.

وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ

در برداشت یاد شده، «لام»در «لَکَ» برای تعلیل فرض شده و بیانگر آن است که پیامبر(ص)، خود علتی کافی برای آوازۀ بلند و شایستۀ رفعت ذکر است.

9- «عن رسول اللّه(ص) قال: أتانی جبرئیل فقال: إنّ ربّک یقول: تدری کیف رفعت ذکرک؟ قلت: اللّه أعلم، قال: إذا ذُکِرتُ ذُکرتَ معی؛ (1)

از رسول‌خدا(ص) روایت شده که فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: پروردگارت می‌فرماید: آیا می‌دانی چگونه آوازۀ تو را بلند ساختم؟ رسول‌خدا(ص) فرمود: خدا آگاه‌تر است [جبرئیل عرض کرد:] خداوند می‌فرماید: هر وقت من یاد می‌شوم تو نیز همراه من یاد می‌شوی [مانند یاد خدا در اذان و اقامه و تشهد نماز]».


کلیدواژه‌ها:

آبرو؛ آرامش؛ اللّه؛ امامت؛ انسان؛ تاریخ؛ تولی؛ جبرئیل(ع)؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ سختی؛ سرور؛ علم؛ غضب؛ محمّد(ص)؛ نعمت


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 549.

[سوره الشرح (94): آیه 5]

فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ یُسْراً (5)

5

پس [بدان که] با هر سختی، آسانی است.

1- سختی‌ها، همواره با آسانی‌هایی شگفت همراه است.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

«الْعُسْرِ» ، اسم جنس معرفه بوده و بر هر نوع سختی قابل تطبیق است. «یُسْراً» اسم جنس نکره است و بر تفخیم و شگفتی دلالت دارد.

2- شرح صدر و سبک‌بار بودن پیامبر(ص) و بلندآوازگی آن حضرت، نمونه‌ای از انفکاک‌ناپذیری مشکلات از آسانی‌ها

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا ... وَ رَفَعْنٰا ... فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

جملۀ «فَإِنَّ ...» بیانگر آن است که آنچه در آیات پیشین آمد، ریشه در یک قانون کلی دارد و آن همراه بودن«عسر»با «یسر»است. حرف «فاء»، بیان قانون را بر کاشف آن، تفریع کرده است؛ یعنی، آنچه برای تو انجام دادیم، باید انجام می‌گرفت؛ زیرا سختی بدون آسانی نمی‌شود.

3- مشکلات و سختی‌ها، زوال‌پذیراند و به سرعت تبدیل به آسانی خواهند شد.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

مفاد این آیه را می‌توان نظیر آیۀ «سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (طلاق، آیۀ 7) دانست؛ زیرا از دو عنوان«عسر»و«یسر» - که نقیض یکدیگراند - همواره تنها یکی صادق است؛ بنابراین تحقّق هر دو در یک موضوع، نمی‌تواند مراد باشد؛ بلکه یا نزدیک بودن «یسر»و ظهور مقدّمات آن مراد است و یا به وجود اموری آسان در کنار کارهای سخت نظر دارد. برداشت یاد شده براساس احتمال نخست است.

4- سختی‌ها، هرگز نباید رهبران الهی را از توجّه به سهولت‌ها و امکانات موجود و دلگرم بودن به آنها باز دارد. *

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

کلمۀ «مَعَ» ، دلالت دارد که وجود/«یسر عظیم» هم زمان با وجود «عسر»است؛ نه بعد از آن. و مراد از آن می‌تواند هم‌زمانی «عسر»با مقدّمات«یسر» باشد. و ممکن است در صدد بیان این حقیقت خارجی باشد که: هر گاه مشکلاتی پدیدار شد، توجّه به آن ذهن شما را به خود مشغول نسازد؛ بلکه به سهولت‌ها و امکانات فراوانی که در کنار آن، برای شما وجود دارد نیز توجّه داشته باشید. برداشت یاد شده ناظر به دومین احتمال است.

5- خداوند، پیامبر(ص) را به تداوم همراه بودن سختی‌ها با آسانی‌ها، مطمئن ساخت.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

آیۀ شریفه با بیان قانون کلّی«همراه بودن سختی ها با آسانی ها» - پس از ذکر نمونه‌هایی از آن در زندگی پیامبر(ص) - آن حضرت را به کلی بودن و استمرار این وضعیت، نوید می‌دهد.

6- فراهم آمدن تسهیلات برای رفع مشکلات پیامبر(ص)، امداد ویژۀ خداوند به آن حضرت

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

حرف «ال» در «الْعُسْرِ» ، می‌تواند برای عهد یا جانشین مضاف الیه باشد؛ یعنی،«عسرک». در این صورت «الْعُسْرِ» ، اشاره به سختی‌هایی دارد که برای پیامبر(ص) پیش آمده بود.

7- سختی‌ها، زمینه‌ساز آسانی‌اند.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

مراد از «معیت»، ممکن است سبب بودن«عسر»برای پیدایش «یسر»باشد. این نکته را نیز می‌تواند برساند که هر سختی در درون خود، سازندگی‌هایی دارد و تجربه‌هایی پدید می‌آورد که با توجّه به آنها، نباید از مواجه شدن با سختی‌ها هراسی داشت.

8- تأثیر سختی‌ها در پیدایش آسودگی، وابسته به خداوند است.

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا ... وَ رَفَعْنٰا ... فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

آیات پیشین در حقیقت مصادیق این آیه را بیان کرده است.

استناد آنها به خداوند، بیانگر آن است که همراه ساختن «عسر»و«یسر»، کار او است.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آسانی؛ استقامت؛ اللّه؛ امامت؛ دلداری؛ سختی؛ شرح صدر؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الشرح (94): آیه 6]

إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ یُسْراً (6)

6

آری، با هر سختی آسانی است.

1- سختی‌ها، زمینه‌ساز آسانی‌ها است.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

2- جدایی ناپذیر بودن سختی‌ها از آسانی، قانونی فراگیر است.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

تکرار نشدن «فاء» در این آیه - که تأکید آیۀ قبل است - محتوای آن را به غیر پیامبر(ص) نیز ارتباط داده است.

3- آسانی‌هایِ مقارن سختی‌ها، مهم‌تر و افزون‌تر از آنها است.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً

معرفه آوردن «الْعُسْرِ» ، نشانگر آن است که مراد، همان «الْعُسْرِ» در آیۀ قبل است و چون «یُسْراً» نکره است، مفادی مغایر با «یُسْراً» در آیۀ قبل دارد. بنابراین مفاد دو آیۀ این است که برای هر«عسر»، دو«آسانی مهم»وجود دارد. با توجّه به این که دوبار ذکر کردن یک کلمه در این موارد، بر تکثیر دلالت

دارد؛ می‌توان فهمید که هر سختی، به همراه خود آسانی‌های فراوانی - یکی پس از دیگری - به ارمغان می‌آورد.

4- «عن جعفربن محمّد(ع) ... عن علیّ(ع) أنّ امرأة استَعدَتْ علی زوجها أنّه لایُنفِق علیها و کان زوجها مُعْسِراً فأبی علیّ(ع) أن یَحبِسه فقال: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» ؛ (1)

ب 41؛ نورالثقلین، ج 5، ص 604، ح 11.

از امام صادق(ع) روایت شده است: زنی نزد علی(ع) علیه شوهر خود اقامۀ دعوی کرد که نفقۀ او را نمی‌دهد. شوهر این زن تنگدست بود؛ پس علی(ع) از زندانی کردن شوهر خودداری ورزید، آن‌گاه فرمود: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» .


کلیدواژه‌ها:

آسانی؛ اکثریت؛ دادخواهی؛ زن؛ زندان؛ سختی؛ شوهر؛ علی(ع)؛ فقر؛ نفقه

[سوره الشرح (94): آیه 7]

فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7)

7

پس هر گاه فرصت یافتی، [برای برخورداری از سهولت] زحمت نیایش را بر خود هموار کن.

1- بهره بردن از ساعات فراغت و به زحمت‌افکندن خویش در آن فرصت‌ها برای دعا، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

از آن‌جا که متعلق «فَإِذٰا فَرَغْتَ» ذکر نشده است، مفاد آن را می‌توان بر هرگونه فراغتی - از جمله فراغت از«نماز»یا «فرائض» یا«امور دنیایی» - تطبیق داد.«نصب»(ماضی «انصب»)؛ یعنی، به رنج و تعب افکند (مصباح). به قرینۀ آیۀ بعد، مراد از آن، اشتغال به تضرّع و دعا به درگاه خداوند است.

2- اوقات فراغت انسان، باید با توجّه به خدا و دعا به درگاه او سپری شود.

فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

3- برای توجّه به خدا و درخواست از او، باید نهایت تلاش را به کار برد.

فَانْصَبْ

4- به زحمت افکندن خویش در اوقات فراغت، برای دعا به درگاه خداوند، تلاشی ثمربخش و درپی‌دارندۀ آسانی و آسودگی است.

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً . فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

حرف «فاء»، این آیه را بر مفاد آیۀ قبل تفریع کرده است؛ یعنی، حال که هر دشواری، سهولت‌آفرین است؛ پس سختیِ تضرع و دعا را بر خود هموار ساز.

5- توجّه به امدادهای ویژۀ خداوند،


1) 1) . تهذیب‌الأحکام، ج 7، ص 454، ح 25، [مسلسل 1817]

برانگیزانندۀ پیامبر(ص) به استفاده از فرصت‌های فراغت، برای سخت کوش بودن در عبادت و دعا

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا ... وَ رَفَعْنٰا ... فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

6- تلاش برای عبادت و دعا، تکلیفی الهی برعهدۀ بهره‌مندان از نعمت

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا ... وَ رَفَعْنٰا ... فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

خطاب آیۀ شریفه گرچه متوجّه پیامبر(ص) است؛ ولی از تفریع «فَإِذٰا فَرَغْتَ ...» بر نعمت‌های بیان شده در آغاز سوره، می‌توان اصلی کلی انتزاع کرد و بر همگان تعمیم داد.

7- «عن مَسْعدَة بن صَدَقَة قال: سمعت جعفراً یقول: کان أبی(رضی اللّه عنه) یقول: فی قول اللّه تبارک و تعالی «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ» إذا قَضَیْتَ الصلاة بعد أن تُسَلِّم و أنت جالس فانصب فی الدّعاء من أمر الدنیا و الآخرة فإذا فرغت من الدعاء فارغب إلی اللّه تبارک و تعالیٰ أن یتقبّلها منک؛ (1)

مسعدة بن صدقه گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود:

پدرم - که خداوند از او راضی باد - دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالی «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ» می‌فرمود: زمانی که نماز را بعد از سلام به پایان رساندی و هنوز نشسته‌ای، برای امر دنیا و آخرت در دعا بکوش پس هنگامی که از دعا فارغ شدی، به درگاه خدای تبارک و تعالی تضرّع و زاری کن که آن را از تو قبول کند».

8- «قال(ع): لا صلاة إلّابإسباغ الوضوء و إحضار النیّة و خلوص الیقین و إفراغ القلب و ترک الأشغال و هو قوله «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ» ؛ (2)

امام رضا(ع) نماز [کامل] نیست؛ مگر با شاداب ساختن وضو و حاضر داشتن نیت و یقین خالص و خالی کردن قلب [از یاد غیر خدا] و ترک سرگرمی‌ها و این است [معنای] سخن خدا [که فرمود:] «فَإِذٰا فَرَغْتَ فَانْصَبْ . وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ» .


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ آسانی؛ استقامت؛ اللّه؛ امر الهی؛ تضرع؛ تقویم؛ تکلیف؛ دعا؛ دنیا؛ ذکر؛ سختی؛ عبادت؛ قلب؛ لهو و لعب؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نعمت؛ نماز؛ وضو؛ یقین

[سوره الشرح (94): آیه 8]

وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ (8)

8

و فقط به پروردگارت رغبت و توجّه داشته باش.

1- حاجت خواستن از خداوند و تضرّع به درگاه او، تکلیف و توصیه‌ای الهی به رسول‌اکرم(ص)

وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ

«رغب إلیه»؛ یعنی، در دعا خالصانه کوشید و یا اظهار فروتنی


1) 1) . قرب‌الاسناد، ص 7، ح 22؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 476، ح 14.

2) 2) . فقه‌الرضا، ص 70؛ بحارالأنوار، ج 81، ص 243، ح 29.

کرد و حاجت خواست. (برگرفته از قاموس)

2- توجّه به ربوبیت خداوند، برانگیزانندۀ انسان به ابتهال و تضرّع به درگاه او است.

وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ

قید «إِلیٰ رَبِّکَ» متعلق به «فَارْغَبْ» است. تقدیم آن و آوردن حرف «فاء» پس از آن، بیانگر نقش ربوبیت خداوند، در لزوم توجّه به او است.

3- رغبت و اشتیاق شدید، باید تنها به سوی خداوند و جلوه‌های ربوبیت او باشد.

وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ

تقدیم «إِلیٰ رَبِّکَ» ، بر متعلق آن، بر حصر دلالت دارد.

در«مفردات راغب»آمده است: جملۀ «رغب فیه و إلیه» [دربارۀ هر چیز]، مفید حریص بودن بر آن است و «رغبة»، به معنای گستردگی اراده و خواستن است.

4- رغبت و اشتیاق به خداوند، شایستۀ بذل هرگونه تلاش در راه رسیدن به آن

فَانْصَبْ . وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ

5- ابتهال و تضرّع پیامبر(ص) به درگاه خداوند، پاسخی به نعمت‌های ویژۀ او به آن حضرت بود.

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا ... وَ رَفَعْنٰا ... وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ

6- بهره‌مندان از نعمت‌های الهی، باید تنها به درگاه خداوند دعا کرده، حاجت‌های خویش را از او طلب کنند.

أَ لَمْ نَشْرَحْ ... وَ وَضَعْنٰا ... وَ رَفَعْنٰا ... وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ

7- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

وَ إِلیٰ رَبِّکَ فَارْغَبْ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امر الهی؛ تضرع؛ تکلیف؛ دعا؛ دوستی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شکر؛ محمّد(ص)؛ نعمت

سورۀ تین آیۀ (1 تا 8)

اشاره

[سوره التین (95): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلتِّینِ وَ اَلزَّیْتُونِ (1)

1

سوگند به انجیر و زیتون،

1- سوگند خداوند، به انجیر و زیتون

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ

2- انجیر و زیتون، دو نعمت شایسته برای انسان ودارای ارزشی درخور سوگندخداوند

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ

3- سوگند خداوند، به سرزمین انجیر و زیتون*

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ

از احتمالاتی که دربارۀ مفاد آیه گفته شده، این است که مراد از «انجیر»و«زیتون» - به قرینۀ دو آیۀ بعد - دو منطقه است که یکی مانند «کوفه» سرزمین انجیر و دیگری مانند «بیت المقدس» سرزمین زیتون بوده است. در این صورت سوگندهای چهارگانۀ این سوره، سرزمین‌های نزول وحی را دربرگرفته است؛ زیرا«نوح»(ع) در کوفه، ابراهیم و عیسی(ع) در بیت‌المقدس، موسی(ع) در سرزمین سینا و پیامبر اسلام(ص) در مکه به نشر آیین خویش پرداختند.

4- اهمیت غذایی انجیر، بیش از زیتون است. *

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ

تقدم ذکری، ممکن است نشانگر تقدم رتبی باشد.

5- «قال رسول‌اللّه(ص): إنّ اللّه تبارک و تعالی ... اختار من البلدان أربعة فقال عزّوجلّ: «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ . وَ طُورِ سِینِینَ . وَ هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ» فالتین المدینة، و الزّیتون بیت‌المقدس، و طور سینین الکوفة و هٰذا البلد الأمین مکّة؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: خداوند تبارک و تعالی ... از بین شهرها، چهار شهر را انتخاب کرد. او - که عزیز و جلیل است - فرمود: «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ . وَ طُورِ سِینِینَ . وَ هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ» .

پس «تین» مدینه و «زیتون» بیت‌المقدس و «طُورِ سِینِینَ» کوفه و «هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ» مکه است».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انجیر؛ بیت المقدس؛ خوردن؛ زیتون؛ طور سینا؛ قرآن؛ قریه؛ قسم؛ مدینه؛ مکه؛ نعمت


1) 1) . خصال صدوق، ج 1، ص 225، ح 58؛ نورالثقلین، ج 5، ص 606، ح 4.

[سوره التین (95): آیه 2]

وَ طُورِ سِینِینَ (2)

2

و به طور سینا،

1- سوگند خداوند، به کوه طور در سرزمین سینا

وَ طُورِ سِینِینَ

«سِینِینَ» ، در اصل نام نوعی درخت است که به آن «سَیْنٰاءَ» نیز گفته می‌شود (صحاح). رویش فراوان آن درخت، در منطقه‌ای که بین مصر و فلسطین است، سبب شده که به آن منطقه، «سَیْنٰاءَ» یا «سِینِینَ» گفته شود و کوه طور - که در آن سرزمین است - به «طُورِ سِینِینَ» یا «طُورِ سَیْنٰاءَ» مشهور گردد.

2- «طُورِ» ، کوهی با عظمت و دارای ارزشی درخور سوگند خداوند

وَ طُورِ سِینِینَ


کلیدواژه‌ها:

طور سینا؛ قرآن؛ قسم

[سوره التین (95): آیه 3]

وَ هٰذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِینِ (3)

3

و به این شهر امْن (مکّه)،

1- سوگند خداوند، به شهر مکه

وَ هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ

2- «مَکَّةَ» ، شهری با عظمت و دارای ارزشی درخور سوگند خداوند

وَ هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ

عظمت مکه، از سوگند خداوند به آن و از اشاره با کلمۀ «هٰذَا» دانسته می‌شود؛ زیرا آوردن اشاره - به جای ذکر نام - یا برای تحقیر است و یا تعظیم. سیاق آیۀ شریفه، حاکی از تعظیم است.

3- مکه در عصر بعثت، شهری امن بوده و ساکنان آن، باید همواره در امنیت باشند.

وَ هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ

توصیف مکه به«أمین»، یا به معنای«ذو الأمن»و یا به معنای مفعولی (مأمون فیه) است. این توصیف، علاوه بر بیان وجود امنیت در آن، نشانگر آن است که خداوند، خواهان تداوم یافتن امنیت آن در همۀ زمان‌ها است.

4- امنیت مکه، مایۀ عظمت و شایستگی آن برای سوگند خداوند است.

وَ هٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امنیت؛ قرآن؛ قسم؛ مکه

[سوره التین (95): آیه 4]

لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (4)

4

که ما انسان را در بهترین اعتدال آفریدیم.

1- خداوند، آفرینندۀ انسان‌ها است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ

حرف «ال» در «الْإِنْسٰانَ» ، یا برای استغراق جنس است و یا به حقیقت و ماهیت او نظر دارد.

2- ساختار وجودی انسان، استوارترین و زیباترین ساختار و در اوج اعتدال است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ

«قَوام»(به فتح قاف)؛ یعنی،«عدل» و به کسر قاف؛ یعنی، نظام و رکن و آنچه مایۀ قیام چیزی باشد (صحاح). «تَقْوِیمٍ» ، یا از اوّلی گرفته شده و به معنای تعدیل است و یا از دوّمی مشتق شده و به معنای«قوام دادن»و«عنصرهای چیزی را سامان بخشیدن»است. در این صورت مفاد آیه این می‌شود که نظام خلقتِ انسان، در اوج حُسن و نیکویی است. حُسن هر چیز در عرف مردم، به زیبایی حسّی آن است؛ ولی بیشتر موارد آن در قرآن، ناظر به نوعی از زیبایی است که با بصیرت درک می‌شود.

3- انسان، کامل‌ترین موجودات و ارجمندترین آفریده‌ها است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ

مراد از «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» - به قرینۀ آیۀ بعد - نقطۀ مقابل «أَسْفَلَ سٰافِلِینَ» است؛ یعنی، هر انسانی در اصل خلقت خویش، از برترین نوع آفرینش برخوردار است و سقوط برخی از انسان‌ها به پست‌ترین حالت‌ها، عارضی و غیر اصیل است.

4- برخورداری انسان از خلقت برتر، حقیقتی است که خداوند آن را با سوگند به انجیر، زیتون، طور سینا و شهر مکه، بیان داشته و بر آن تأکید کرده است.

وَ التِّینِ ... لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ

5- تمام آفریده‌های الهی، نیکو و دارای ساختاری منظم‌اند.*

أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ

«أَحْسَنِ» ، اسم تفضیل است و اثبات برترین قوام برای انسان، نیکو بودن قوام دیگر موجودات را در مفهوم خود گنجانیده است.


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ اللّه؛ انجیر؛ انسان کامل؛ بدن؛ جهان؛ خلقت؛ زیبایی؛ زیتون؛ طور سینا؛ قرآن؛ قسم؛ مکه

[سوره التین (95): آیه 5]

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ (5)

5

سپس او را به مرتبۀ پست‌ترینِ پَست‌ها باز می‌گردانیم؛

1- بیشتر انسان‌ها، با وجود برخورداری از بهترین نوع خلقت، به پست‌ترین حالت‌ها سقوط کرده، از هر فرومایه‌ای حقیرتر می‌شوند.

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ

افراد باقی مانده در «مستثنی منه»، همواره بیشتر از افراد «مستثنی»است؛ و گرنه تخصیص اکثر خواهد بود که ناروا است. به این جهت و نیز با نظر به مؤخر ساختن یاد مؤمنان و نیز اسناد «أَسْفَلَ سٰافِلِینَ» به ضمیر «رَدَدْنٰاهُ» - که به جنس انسان برمی‌گردد - می‌توان گفت: افرادی که از مقام«بهترین خلقت»سقوط می‌کنند، در اکثریت‌اند.

2- افرادِ بی‌ایمان و فاقد عمل صالح، در آخرت جایگاهی پست‌تر از تمام انسان‌های فرومایه، خواهند داشت.

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ

به قرینۀ «فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ» (در آیۀ بعد) مفاد این آیه نیز، مربوط به جهان آخرت و دربارۀ افرادی است که آیۀ بعد، آنان را استثنا نکرده است.

3- سقوط انسان‌هایِ فرومایه، در ورطۀ دنائت و پستی، از جانب خداوند و مستند به او است.

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ

4- حاکمیت خداوند، بر آغاز و فرجام انسان‌ها

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ... ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ

5- انسان، در اصل خلقت خویش، از پستی‌ها پاک و منزّه است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ . ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ

6- زمینۀ سقوط انسان‌های فرومایه، از ارزش‌ها و افتادن آنان به اعماق پستی‌ها، پس از گذشت برهه‌ای از آغاز خلقت آنها فراهم می‌شود.

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ

حرف «ثُمَّ» ، برای تراخی است.

7- پستی و سقوط از ارزش‌های انسانی و مقام‌های اخروی، دارای مراتب گوناگون است.

أَسْفَلَ سٰافِلِینَ

«سٰافِلِینَ» نکره و به معنای گروهی است که مرتبۀ پستی دارند.

چنانچه آن افراد نیز از جنس انسان باشند - که جمع عاقل بودن «سٰافِلِینَ» نشانگر آن است - مفاد آیۀ شریفه این می‌شود که: پستی دارای مراتب گوناگون است و برخی انسان‌ها در مقامی فرومایه‌تر از برخی دیگر قرار خواهند گرفت.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اسما و صفات؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ پلیدی؛ خلقت؛ ذلت؛ عمل

[سوره التین (95): آیه 6]

إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (6)

6

مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند که آنان اجری پایان‌ناپذیر خواهند داشت.

1- مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند، کمال‌های برتر خویش را از دست نداده، از پستی‌ها دور مانده‌اند.

أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ... أَسْفَلَ سٰافِلِینَ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

2- توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط تأثیر آنها است.

آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

3- ایمان و عمل صالح، هماهنگ با ساختار وجودی انسان و نشان باقی ماندن او، در کامل‌ترین نظام خلقت است.

أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

4- بی‌ایمانی و ترک عمل صالح، مایۀ گرفتار آمدن انسان در پست‌ترین جایگاه جهان آخرت

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

در آیۀ قبل گرچه فعل «رَدَدْنٰا» به خداوند استناد یافته بود؛ ولی این آیه بیانگر آن است که بی ایمانی و ترک عمل صالح، دلیل تنزّل یافتن افراد به «أَسْفَلَ سٰافِلِینَ» است.

5- کیفرهای الهی و سقوط انسان به اعماقِ پستی‌ها، دستاورد عقیده و کردار خود او است.

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

6- مؤمنان دارایِ عمل صالح، از پاداشی بزرگ برخوردار خواهند شد.

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

نکره بودن «أَجْرٌ» ، بر عظمت آن دلالت دارد.

7- پاداش مؤمنان نیک‌کردار، هرگز کاهش نیافته و پایان نمی‌پزیرد.

فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

«من»(مصدر «مَمْنُونٍ» )، به معنای«قطع کردن»است و معنای «کاهش دادن»نیز برای آن گفته شده است. (صحاح اللغة)

8- پاداش مؤمنانِ دارای عمل صالح، پاداشی بی‌منت و به دور از محاسبه و محدودیت

فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

در «قاموس»آمده است که «غَیْرُ مَمْنُونٍ» ؛ یعنی، بدون محاسبه و صاحب«مصباح»می‌گوید:«مننت علیه منا»؛ یعنی، آنچه از نیکی‌ها برای کسی انجام داده‌ای، بر او شماره کردی.«راغب» در«مفردات»، این کار را منّت زبانی و امری نکوهیده خوانده است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ پلیدی؛ حسابرسی؛ خلافت الهی؛ ذلت؛ عذاب؛ عمل

[سوره التین (95): آیه 7]

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ (7)

7

پس چه چیز تو را بعد از این به تکذیب [روز] جزا وا می‌دارد؟

1- تکذیب پیامبر(ص)، در تعالیم دینی و حقایق روز جزا، توجیه‌ناپذیر و شگفت‌آور است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

«ما»برای استفهام تعجّبی است. این کلمه گرچه برای غیرعاقل به‌کار می‌رود؛ ولی در آیۀ شریفه بر تکذیب‌کنندگان اطلاق شده است تا نشانگر بی‌خردی آنان باشد. خطاب در این آیه، متوجّه پیامبر(ص) است و کلمۀ «دین»، به معنای شریعت و یا جزا است. مفاد آیۀ شریفه، این است که بعد از آنچه در مورد تقسیم مردم به دو گروه گفته شد؛ چه کسی تو را ای پیامبر(ص) به جهت دینی که آوردی و یا کیفر و پاداش روز جزا که بیان داشتی، تکذیب می‌کند؟! آیا نباید دینی باشد تا مردم را جزء گروه اول (الذین آمنوا و عملوا الصالحات) سازد؟ و آیا نباید کیفر و پاداشی باشد، تا هر گروه سزای کار خود را ببیند.

2- تکذیب دین و روز جزا، فاقد هرگونه برهان است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

«ما»ممکن است برای استفهام از عوامل تکذیب باشد. در این صورت «فَمٰا یُکَذِّبُکَ ؟» ؛ یعنی، چه چیز تو را کاذب یا تکذیب‌گر می‌سازد؟ مخاطب در این فرض، هر انسانی است که مصداق آیۀ قبل نباشد؛ یعنی، ای انسان بی‌ایمان! چه عاملی سبب شده است، دربارۀ دین (اسلام یا کیفرهای اخروی)؛ کاذب شده، سخن نادرست گویی؟ یا چه عاملی تو را تکذیب‌کنندۀ دین ساخته است؟

3- تکذیب روز جزا، انسان را از هر موجودِ پستی، فرومایه‌تر می‌سازد.

ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ ... فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

4- توجّه به آفرینش نیکوی انسان‌ها و سقوط و انحراف برخی از آنان،

دستاویزی برای تکذیب دین و کیفرهای اخروی، باقی نمی‌گذارد.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

حرف «فاء» در «فَمٰا یُکَذِّبُکَ» و نیز کلمۀ «بَعْدُ» ، این آیه را بر آیات پیشین، تفریع کرده است؛ یعنی، آیا وجود کسانی که در «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» بوده و خود را به «أَسْفَلَ سٰافِلِینَ» سقوط داده‌اند؛ دلیل ضرورت دین برای پیشگیری از آن سقوط و ضرورت روز جزا، برای کیفر آن منحرفان نیست؟!

5- دستیابی مؤمنان دارای عمل صالح به پاداش بی‌منّت و پایان‌ناپذیر، حقیقتی انکارناپذیر و غیر قابل تکذیب است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

چنانچه «دین»به معنای جزا باشد (مفردات)، از مصادیق بارز آن اجری خواهد بود که در آیۀ قبل، به مؤمنان بشارت داده شد.

6- پیامبر(ص)، دعوت‌کنندۀ مردم به دین و هشداردهندۀ آنان، به روز جزا است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

برداشت یاد شده، بر دو پیش فرض استوار است: 1. مخاطب آیۀ شریفه پیامبر(ص) باشد؛ 2. کلمۀ«دین»در هر دو معنای «شریعت»و«جزءا»استعمال شده باشد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انذار؛ انسان؛ پاداش؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ دین؛ ضلالت؛ عذاب؛ عمل؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره التین (95): آیه 8]

أَ لَیْسَ اَللّٰهُ بِأَحْکَمِ اَلْحٰاکِمِینَ (8)

8

آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست؟

1- قضاوت خداوند، از حکم تمامی داوران برتر، نافذتر و متقن‌تر است.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

قاضی، در صورتی از قضاوت‌کنندگان دیگر حاکم‌تر خواهد بود که حکم او نافذتر باشد و از آن‌جا که اشتقاق«أحکم»، ممکن است از ریشۀ «حکم»باشد که قاموس آن را به معنای اتقان می‌داند، خداوند در این آیه به متقن‌ترین داوران توصیف شده است.

2- قضاوت‌های خداوند، حکیمانه‌ترین قضاوت‌ها و موافق‌ترین آنها با حقیقت است.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

اسم تفضیل«أحکم»، ممکن است از«حکم»به معنای قضاوت باشد؛ یعنی،«أقضی» و نیز می‌تواند از«حکمة»گرفته شده باشد؛ یعنی، حکیم‌تر. در برداشت یاد شده، معنای دوم مورد نظر است؛ گرچه«حاکمین»بر معنای«قضاوت کنندگان» تطبیق یافته است.

3- برتری قضاوت خداوند بر داوری دیگران و حکمت‌آمیز بودن آن، حقیقتی روشن و غیر قابل انکار است.

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

همزۀ استفهام در «أَ لَیْسَ» ، برای تقریر و بیانگر وضوح مفاد آیه است.

4- جزا دادن به اعمال، کاری بس حکیمانه و لازمۀ بی‌نظیر بودن قضاوت‌های خداوند است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ . أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

برداشت یاد شده، ناظر به ارتباط این آیه با آیۀ قبل است که در آن، کلمۀ«دین»آمده بود، راغب در«مفردات»می‌گوید: کلمۀ «دین»در مورد«طاعت»و«جزءا»گفته می‌شود و در معنای «شریعت»نیز به صورت استعاره به‌کار می‌رود.

5- توجّه به حکمت برتر خداوند، زمینه‌ساز پذیرش معاد

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ . أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

6- سرآمدبودن داوری‌های خداوند و حکیمانه بودن آن، دلیل ضروری بودن ارشادهای دینی است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ . أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

7- حکم نافذ و قضاوت حکیمانۀ خداوند، تهدیدی برای تکذیب‌کنندگان دین و منکران قیامت

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ . أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

8- داوری بی‌نظیر خداوند، پشتوانه اجر بی‌پایان مؤمنان شایسته کردار

فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ ... أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

9- استواری ساختار انسان، نمونه‌ای از اتقان و استحکام بی‌نظیر آفریده‌های الهی است.

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ... أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

«حکم»(بر وزن صبر) با«احکام»(اتقان و استحکام بخشیدن) به یک معنا است. (قاموس) تعبیر «بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ» ، اگر از این ریشه گرفته شده باشد، آیۀ شریفه می‌تواند ناظر به استحکام آفریده‌های خداوند باشد که در آغاز سوره، به استحکام نمونه‌ای از آنها (انسان) اشاره شده بود.

10- دین الهی، استوارترین آیین‌ها و متقن‌ترین آنها است.

فَمٰا یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ . أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ

11- «أحکم الحاکمین»، از اسما و صفات خداوند

أَ لَیْسَ اللّٰهُ بِأَحْکَمِ الْحٰاکِمِینَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ پاداش؛ تبلیغ؛ تکذیب؛ تهدید؛ حَکَم/اسما و صفات؛ خلقت؛ دین؛ عمل؛ قضا؛ قیامت؛ معاد

سورۀ علق آیۀ (1 تا 19)

اشاره

[سوره العلق (96): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلَّذِی خَلَقَ (1)

1

بخوان به نام پروردگارت که [جهان را] آفرید.

1- پیامبر(ص)، مأمور دریافت قرآن و قرائت آن

اِقْرَأْ

«قرائت»، ممکن است به تلفّظ یا مرور در ذهن انجام گیرد و در آیۀ شریفه - به این دلیل که پیش از آن چیزی نازل نشده بود تا پیامبر(ص) مأمور به قرائت آن شود - مراد دریافت و قرائت آیاتی است که بعد از فرمان «اقْرَأْ» نازل می‌شود. این فرمان، شامل قرائت کلمۀ «اقْرَأْ» نیز می‌باشد؛ نظیر آن که گفته شود:

«آنچه رای می گویم ، گوش کن» که شامل همین جمله نیز می‌گردد.

2- خداوند، در آغاز رسالت پیامبر(ص)، آن حضرت را به نزول آیاتی خواندنی (قرآن) وعده داد.

اِقْرَأْ

مشهور این است که سورۀ«علق»یا «پنچ آیة نخست آن»، اولین آیاتی است که بر پیامبر(ص) نازل گردید. تعبیر «اقْرَأْ» در سر آغاز وحی، شروع مناسبی است که در خود دو نکته دارد: 1. پس از این مطالبی به پیامبر نازل خواهد شد؛ 2. آن مطالب خواندنی خواهد بود، نه این‌که به دانستن آن بسنده شود.

3- پیامبر(ص)، مأمور آغاز قرائت قرآن، با نام خداوند

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ

حرف «باء»در «بِاسْمِ» ، به حال محذوفی نظیر«مبتدآ»یا «مفتتحا»تعلق دارد.

4- ذکر نام خداوند، از آداب شروع تلاوت قرآن

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ

5- آغاز کارها با نام خدا، شایسته و مطلوب است.

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ

توصیه به آغاز قرائت قرآن با نام خدا و مطرح شدن ذکر نام او در اولین خطاب الهی به پیامبر(ص)، نشانگر اهمیت آن است و این نکته را به مخاطب القا می‌کند که نام خداوند، باید سرآغاز

هر کاری قرار گیرد.

6- خداوند، توانا سازندۀ پیامبر(ص) بر قرائت مکتوباتی خاص

اِقْرَأْ

فرمان «اقْرَأْ» - به قرینۀ امّی و بی‌سواد بودن پیامبر(ص) تا زمان بعثت - فرمانی بود که در کنار تشریع حکم قرائت، تأثیر تکوینی در وجود آن حضرت داشت. تکرار این فرمان در آیات بعد و حذف مفعول آن دو، می‌تواند تأییدی بر تأثیر تکوینی آن باشد. واژۀ«قرائت» - که در مورد نوشته‌ها به‌کار می‌رود - بیانگر وجود مکتوباتی در برابر دیدگان آن حضرت است که گرچه خطّ و نوع کتابت آن برای ما مجهول می‌باشد؛ ولی قابل قرائت بوده است.

7- توانایی بر خواندن مکتوبات، امری پسندیده و مطلوب در پیشگاه خداوند

اِقْرَأْ

اولین فرمان خداوند به پیامبر(ص)، فرمان «اقْرَأْ» است.

بنابراین، قرائت از اهمیتی والا برخوردار است.

8- قرائت قرآن، بدون کمک گرفتن از نام خداوند، کامل نیست و تنها با ذکر نام او، قرائتی مطلوب خواهد بود.

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ

چنانچه حرف «باء»در «بِاسْمِ رَبِّکَ» برای استعانت باشد؛ اسم خداوند، وسیلۀ کامل بودن قرائت خواهد بود و با اکتفا به ابزار قرائت (زبان، ذهن و...) و کمک نگرفتن از نام خداوند، گرچه قرائت انجام می‌پذیرد؛ ولی از کمال برخوردار نیست.

9- لزوم توجه به صفات و نشانه‌های خداوند، هنگام قرائت قرآن

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ

حرف «باء»در «بِاسْمِ رَبِّکَ» ، برای الصاق یا استعانت و یا مصاحبت است. و در صورت اخیر مفاد آیۀ شریفه لزوم همراه ساختن تمام لحظات قرائت با ذکر اسم خداوند است. در حقیقت مراد توجّه به صفات و نشانه‌هایی است که این اسم، بیانگر آن است.

10- خداوند، مربی پیامبر(ص) و تدبیرکنندۀ شؤون رسالت آن حضرت است.

رَبِّکَ

11- الزام پیامبر(ص) به قرائت قرآن در آغاز رسالت، مایۀ رشد و تعالی آن حضرت و از جلوه‌های ربوبیت خداوند بود.

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ

12- خداوند، خالق تمامی مخلوقات است.

اَلَّذِی خَلَقَ

ذکر نشدن مفعولی خاص برای فعل «خَلَقَ» ، افادۀ عموم می‌کند و در این صورت آیۀ بعد، ذکر خاص بعد از عام خواهد بود. در

این موارد می‌توان گفت: «خَلَقَ» گرچه متعدی است؛ ولی به جهت نظر نداشتن به مفعولی خاص، به منزلۀ فعل لازم دانسته شده است. و ممکن است گفته شود: مفعول مقدّر آن، لفظی است که همۀ موجودات را شامل می‌شود. برخی گفته‌اند: به قرینۀ آیۀ بعد، مفعول محذوف این فعل نیز «الْإِنْسٰانَ» است که در این صورت، آیۀ شریفه تنها به آفرینش انسان نظر خواهد داشت.

13- ربوبیت (مالکیت و تدبیر امور)، ویژۀ خالق موجودات است.

رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ

توصیف خداوند به «الَّذِی خَلَقَ» - پس از بیان ربوبیت او - بیانگر این نکته است که خالقیت او، دلیل بر ربوبیت او است.

14- توجّه به خالقیت خداوند و ربوبیت او، برانگیزانندۀ انسان به همراه ساختن کارها با ذکر نام او است.

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ

15- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ


کلیدواژه‌ها:

آیات خدا؛ اللّه؛ بسمله؛ تلاوت؛ توحید؛ جهان بینی؛ خلقت؛ خواندن؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ رشد؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ وعده

[سوره العلق (96): آیه 2]

خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ (2)

2

انسان را از خون بسته‌ای آفرید.

1- خداوند، خالق انسان‌ها است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ

2- انسان، از خون لخته آفریده شده است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ

«عَلَقٍ» ؛ یعنی، مطلق خون یا خونی که به شدت سرخ است، یا خون غلیظ و یا جامد (قاموس). برخی آن را جمع«علقة» دانسته‌اند که به اعتبار جنس بودن «الْإِنْسٰانَ» ، وصف آن قرار گرفته است. (الدرّالمصون)

3- تکوین یافتن انسان‌ها از خون جامد به دست خداوند، شاهد و دلیل ربوبیت او بر آنان است.

رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ

این آیه، بدل برای جملۀ «خَلَقَ» در آیۀ قبل و توصیف «رَبِّکَ» است.

4- آگاهی از قدرت خداوند بر آفرینش انسان از خون لخته، زمینه‌ساز توجه به او در آغاز هر کار است.

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ

5- علل و عوامل طبیعی، مجرای فعل خداوند

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ

6- آفرینش انسان، ممتاز و برتر از آفرینش سایر مخلوق‌ها است.

اَلَّذِی خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ

آیۀ قبل، از خالقیت خداوند سخن گفت و در این آیه، خلقت انسان به عنوان نمونه‌ای از مخلوقات او اختصاص به ذکر یافته است. این عنایت خاص، نشانگر برجستگی ویژۀ خلقت انسان است.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ بسمله؛ توحید؛ جنین؛ جهان بینی؛ خلقت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ طبیعت؛علم؛ قدرت

[سوره العلق (96): آیه 3]

اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ اَلْأَکْرَمُ (3)

3

بخوان، و پروردگار تو ارجمندترین [ارجمندان] است.

1- خداوند، با تأکید بر فرمان خویش، پیامبر(ص) را به دریافت و قرائت قرآن در آغاز رسالتش فرا خواند.

اِقْرَأْ ... اقْرَأْ

فرمان «اقْرَأْ» ، تکرار و تأکید فرمانی است که در آغاز سوره آمده بود و مفعول محذوف آن نیز - به قرینۀ سیاق کلام - مطالبی است که بعد از آن فرمان، وحی خواهد شد.

2- خداوند، شریف‌ترین و احسان کننده‌ترین موجودات است.

وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ

هر چیزی که در باب خود شریف باشد، به او «کریم»گفته می‌شود و زمانی که «کرم»، وصف خداوند قرار گیرد، نام احسان و انعام فراوان او خواهد بود. برخی از دانشمندان گفته‌اند: کرم تنها در مورد نیکویی‌های بزرگ به کار می‌رود.

(مفردات)

3- توجّه به بزرگواری و شرافت برتر خداوند، برانگیزانندۀ انسان به تلاوت کلام او است.

اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ

4- فرمان دریافت و قرائت قرآن به پیامبر(ص)، برخاسته از مقام ربوبی خداوند و مایۀ رشد و تعالی آن حضرت

اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ

5- القای وحی بر پیامبر(ص) و توانمند

ساختن او بر قرائت قرآن، احسان و کرم خداوند به آن حضرت است.

اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ

6- قرائت قرآن، دارای منافعی بسیار و تضمین شده از سوی خداوند

اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ

توصیف خداوند به«کریم ترین» - پس از امر به قرائت - بیانگر تأثیر آن در فراهم آمدن زمینۀ کرامت و احسان خداوند است.

7- «رب»و «اکرم» از اسما و صفات خداوند است.

اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ


کلیدواژه‌ها:

احسان؛ اکرم/اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ پاداش؛ تلاوت؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ قدرت؛ قرآن؛کرامت؛ محمّد(ص)؛ وحی

[سوره العلق (96): آیه 4]

اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)

4

همان که به وسیلۀ قلم [نوشتن را] آموخت.

1- خداوند، معلم انسان‌ها است.

اَلَّذِی عَلَّمَ

2- قلم، وسیله‌ای کارآمد در آموزش

اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

3- توانایی انسان بر خواندن نوشته‌ها و آموختن معارف مکتوب، هدیۀ خداوند و نعمت او است.

اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

4- تراوشات قلم نویسندگان و تأثیر آن در انتقال اطلاعات به دیگران، وابسته به خداوند است.

اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

5- توجه به وابستگی تمام آموخته‌ها به خداوند، مایۀ اطمینان پیامبر(ص) به توانایی بر عمل به وظیفۀ دریافت و قرائت قرآن

اِقْرَأْ ... الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

با توجّه به «امی»و بی‌سواد بودن پیامبر(ص) تا زمان بعثت، خداوند پس از فرمان دادن آن حضرت به قراءت، خود را معلم تمام اهل قلم معرفی کرده است تا آن حضرت را به امدادهای خویش امیدوار سازد.

6- توجّه به آموزگار بودن خداوند و وابستگی قرائت و کتابت به قدرت او،

برانگیزانندۀ انسان به تلاوت کلام او است.

اِقْرَأْ ... الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

7- ربوبیت خداوند بر انسان‌ها، جلوه‌گر در توانا ساختن آنان بر خواندن و نوشتن

وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ . اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

8- توانا ساختن انسان بر خواندن و نوشتن و آموختن علوم به وی، برخاسته از کرم والای خداوند است.

وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ . اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

9- علل و عوامل طبیعی، تجلّی‌گاه افعال خداوند و مجرای انجام یافتن آنها است.

عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

10- نویسندگی، هنری مطلوب و مورد ترغیب از آغاز ظهور اسلام

اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

نزول این آیات در نخستین ساعات بعثت، گویای برداشت یاد شده است.

11- نزول قرآن به صورت شایستۀ نوشتن بودن، وعدۀ خداوند به پیامبر(ص) در لحظات آغازین بعثت

اِقْرَأْ ... الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

طرح اموری که مربوط به قلم است، به دنبال فرمان قرائت قرآن در نخستین لحظات آغاز وحی، بیانگر نکتۀ یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تعلیم؛ تلاوت؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ طبیعت؛ علم؛ قدرت؛ قرآن؛ قلم؛ کرامت؛ محمّد(ص)؛ نزول قرآن؛ نعمت؛ نوشتن؛ وعده

[سوره العلق (96): آیه 5]

عَلَّمَ اَلْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ (5)

5

و به انسان آنچه را نمی‌دانست تعلیم داد.

1- آموخته‌های انسان، هدیۀ خداوند و نعمت او است.

عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ

آیۀ شریفه، در مقام امتنان و برشمردن نعمت‌هایی است که جلوه‌های کرم خداوند است.

2- ظرف معلومات انسان، در اصل آفرینش او تهی است.

مٰا لَمْ یَعْلَمْ

تعبیر «مٰا لَمْ یَعْلَمْ» (چیزی را که نمی‌دانست) شامل معلومات اکتسابی و غیر اکتسابی هر دو می‌شود.

3- خروج انسان از نادانی، در گرو خواست خداوند و به دست او است.

عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ

4- رها ساختن انسان از جهل، جلوۀ کرم والای خداوند است.

وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ . اَلَّذِی ... عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ

5- ربوبیت خداوند بر انسان، جلوه‌گر در آگاهی بخشیدن به او است.

وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ ... عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ

چه این آیه خبر برای «رَبُّکَ» باشد و چه «الْأَکْرَمُ» خبر آن بوده و این آیه بدل برای «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» قرار داده شود، برداشت یاد شده، استفاده می‌شود.

6- توجه به وابستگی تمام معلومات انسان به خداوند، مایۀ اطمینان پیامبر(ص) به امداد الهی در توانا ساختن او بر دریافت و قرائت قرآن

اِقْرَأْ ... عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اللّه؛ انسان؛ تلاوت؛ جهل؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ علم؛ قرآن؛ کرامت؛ محمّد(ص)؛ مشیت خدا؛ نصرت؛ نعمت؛ هدیه

[سوره العلق (96): آیه 6]

کَلاّٰ إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ (6)

6

حقّا که انسان طغیان می‌کند،

1- واکنش بیشتر انسان‌ها در برابر نعمت دانش و هنر نویسندگی، واکنشی نامناسب و به دور از انتظار است.

کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، برای باز داشتن از رویه‌ای است که یا در جملات پیش از آن، تشریح یا اشاره شده باشد و یا از سیاق آیات به دست آید و در آیه - به قرینۀ «لَیَطْغیٰ» - ناظر به حالتی است که نوع انسان‌ها در برابر نعمت علم و قلم به خود می‌گیرند.

تعبیر «الْإِنْسٰانَ» - که برای جنس به کار رفته - ناظر به غالب افراد آن است که از آن به عموم عرفی تعبیر می‌شود.

2- بیشتر انسان‌ها، گرفتار طغیان و تجاوز از حدود خویش‌اند.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ

طغیان؛ یعنی، از حد گذشتن و هر چیزی را که در نافرمانی از حد و اندازه بیرون رود، «طاغی» گویند. (مصباح)

3- خلقت ویژۀ انسان و برخورداری او از دانش و هنر نویسندگی، دور ماندن او را از هر گونه انحراف تضمین نمی‌کند.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ... عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ... کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» مانع پیدایش پنداری است که ممکن است با شنیدن آیات پیشین که دربارۀ آفرینش انسان و علم او بود، برای مخاطب به وجود آید و انسان را از خطر هر انحرافی دور بداند.

4- افراط در گناه و طغیان‌گری، در کنار بهره بردن از نعمت‌ها و کرم الهی، دور از انتظار و امری ناشایسته است.

کَلاّٰ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ

می‌توان گفت: حرف «کَلاّٰ» ناظر به جمله‌های بعد است؛ نه آیه‌های قبل، زیرا زمان نزول آنها با زمان نزول این آیه و آیات پس از آن، فاصلۀ زیادی داشته است. در این صورت مفاد «کَلاّٰ» ، باز داشتن انسان از طغیان و سایر کارهایی است که تا «کَلاّٰ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ...» آمده است. در نتیجه حرف «کَلاّٰ» در آن آیه نیز، تأکید این کلمه خواهد بود.

5- دانستن و توانایی بر خواندن و نوشتن، برای باز داشتن انسان از طغیان‌گری کافی نیست.

عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ . کَلاّٰ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ

6- توجه به آفرینش انسان از خون لخته و وابستگی تمام دانش‌های او به خداوند، مایۀ ترک طغیان است.

خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ ... عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ . کَلاّٰ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ


کلیدواژه‌ها:

اعتدال؛ اکثریت؛ اللّه؛ انسان؛ خلقت؛ خواندن؛ ذکر؛ ضلالت؛ طغیان؛ عَلقه؛ علم؛ عمل؛ قدرت؛ کرامت؛ گناه؛ نعمت؛ نوشتن

[سوره العلق (96): آیه 7]

أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنیٰ (7)

7

همین که خود را بی‌نیاز ببیند.

1- دل‌خوشی به ثروت زیاد، مایۀ روی‌آوردن انسان به طغیان و شکستن حریم دیگران

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ

«أَنْ رَآهُ ...» - به تقدیر لام تعلیل - مفعول‌له و بیانگر سبب طغیان است.

2- احساس بی‌نیازی - حتی در صورت کاذب بودن آن - زمینۀ گستاخی و تجاوزگری انسان

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ

فعل «رَآهُ» دلالت دارد که عامل طغیان، این است که شخص خود را بی‌نیاز ببیند. بنابراین، درک یا توهّم بی‌نیازی، عامل طغیان است؛ نه وجود حقیقی آن.

3- احساس بی‌نیازی از خداوند، زمینه‌ساز سرکشی از خواسته‌های او است.

رَبُّکَ الْأَکْرَمُ . اَلَّذِی عَلَّمَ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ

آیات آغازین سوره، قرینه بر متعلق«یطغی»و «اسْتَغْنیٰ» است و نشان می‌دهد که طغیان در برابر خداوند و استغنا از او، از مصادیق مورد نظر آن است.

4- فراهم بودن زمینه‌های افراط در گناه برای ثروتمندان

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ

5- بینش انسان، رفتارساز و شکل‌دهندۀ کردار او است.

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ

6- گرفتاری به طغیان، برای کسانی‌که در سایۀ کرم خداوند و به کمک علوم خدادادی، به ثروت رسیده و خود را بی‌نیاز می‌بینند، خلاف انتظار و واکنشی ناشایست در برابر نعمت‌های الهی است.

اَلْأَکْرَمُ . اَلَّذِی عَلَّمَ ... کَلاّٰ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ حقوق؛ دوستی؛ طغیان؛ علم؛ عمل؛ کرامت؛ گناه؛ مال؛ نعمت

[سوره العلق (96): آیه 8]

إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ اَلرُّجْعیٰ (8)

8

به یقین، بازگشت [همگان] فقط به سوی پروردگار توست.

1- بازگشت هر موجودی به خداوند است.

إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الرُّجْعیٰ

2- خداوند، مرجع و مقصد نهایی همۀ انسان‌ها است.

إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الرُّجْعیٰ

آیات پیشین، نشان می‌دهد که مصداق بارز«رجعی» بازگشت انسان‌ها است.

3- خداوند، کیفر دهندۀ طغیان‌گران و تهدید کنندۀ آنان به کیفرهای اخروی است.

لَیَطْغیٰ ... إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الرُّجْعیٰ

مراد از بیان بازگشت انسان‌ها به خداوند، توجّه دادن طغیان‌گران - که در آیات پیشین مطرح بودند - به کیفرهای الهی است.

4- توجّه به بازگشت انسان‌ها به خداوند، زمینۀ ترک طغیان

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ ... إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الرُّجْعیٰ

5- بازگشت انسان‌ها به خداوند و به کیفر رسیدن طغیان‌گران، جلوه‌های ربوبیت خداوند و در راستای تدبیر امور انسان‌ها است.

رَبِّکَ

ضمیر خطاب در «رَبِّکَ» ، ممکن است خطاب به هر کس باشد که سخن را می‌شنود.

6- بازگشت انسان‌ها به خداوند، دلیل نیازمندی آنان به او است.

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ . إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الرُّجْعیٰ

7- خداوند، پیامبر(ص) را به تدبیر امور آن حضرت و مجازات اخروی مخالفان طغیان‌گر او، وعده داد.

لَیَطْغیٰ ... رَبِّکَ

خطاب در «رَبِّکَ» ؛ چه ویژۀ پیامبر(ص) باشد و چه هر مخاطبی را شامل گردد - که در نتیجه پیامبر(ص) بارزترین مصداق مورد نظر خواهد بود - برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

8- «رب» از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الرُّجْعیٰ

-ح‍ - ح -

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ توحید؛ تهدید؛ جهان بینی؛ ذکر؛ رب /اسما و صفات؛ طغیان؛ عذاب؛ محمّد(ص)؛ وعده؛ یقین

[سوره العلق (96): آیه 9]

أَ رَأَیْتَ اَلَّذِی یَنْهیٰ (9)

9

به من خبر ده، آن کس که باز می‌دارد،

1- برخی از مخالفان پیامبر(ص)، مانع نماز خواندن آن حضرت بودند.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ

مراد از «الَّذِی یَنْهیٰ» - به قرینۀ آیۀ بعد و جملۀ «لاٰ تُطِعْهُ» در آخر سوره -\کسی است که پیامبر(ص) را از نماز خواندن نهی می‌کرد. جملۀ «فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ» در آیات بعد، وی را فردی دارای نفوذ کلام معرفی کرده و به گفتۀ بسیاری از مفسران، مراد ابوجهل است.

2- نمازستیزان، مورد تهدید و نکوهش خداوند

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ

سیاق آیۀ شریفه بر توبیخ و تهدید دلالت می‌کند.

3- جلوگیری از برپایی نماز، شگفت‌آورترین نمونۀ طغیان

لَیَطْغیٰ ... أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ

«أَ رَأَیْتَ» استفهام تعجبی است. ادیبان عرب، آن را با «أخبرنی» (خبر ده مرا) به یک معنا دانسته‌اند. درخواست بازگو کردن خبر - با آن که متکلم آن را می‌داند - نشانۀ شگفتی

آن است. مخاطب در «أَ رَأَیْتَ» می‌تواند عموم مخاطبان باشد؛ گرچه فرد بارز آن پیامبر(ص) است و بندۀ نمازگزاری که مورد نهی قرار گرفته، بر هر نمازگزاری قابل انطباق است.

4- نماز در عصر بعثت، مورد تهاجم مخالفان اسلام

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ

جملۀ «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ» - در آیات بعد - قرینه بر وقوع این مزاحمت، به هنگام نزول آیات این سوره است که با اوایل بعثت هم‌زمان بوده است.

5- خوی ثروت‌اندوزی و احساس بی‌نیازی، زمینه‌ساز مخالفت با برگزاری نماز

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ دشمنی؛ طغیان؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نماز؛ نهی

[سوره العلق (96): آیه 10]

عَبْداً إِذٰا صَلّٰی (10)

10

بنده‌ای را وقتی که نماز می‌گزارد [آیا مستحق عذاب نیست؟ ]

1- پیامبر(ص)، بندۀ ارجمند خداوند

عَبْداً

براساس شأن نزول‌های متعدد، مراد از «عَبْداً» - که به جهت بیان عظمت، نکره آورده شده - پیامبر(ص) است.

2- پیامبر(ص)، به طور مکرر و در حضور مخالفان خویش، نماز می‌خواند.

إِذٰا صَلّٰی

از نهی مکرر - که مفاد فعل مضارع «یَنْهیٰ» در آیۀ قبل است - اقامۀ مکرر نماز استفاده می‌شود و برخورد مخالفان پیامبر(ص) با نماز آن حضرت، نشان می‌دهد که نماز پیامبر(ص) از دید آنان مخفی نبوده است.

3- نماز، جلوۀ عبودیت انسان است.

عَبْداً إِذٰا صَلّٰی

4- وادار ساختن مردم به ترک نماز، نادیده انگاشتن عبودیت آنان برای خداوند است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی

انتخاب کلمۀ «عبد»، بیانگر دلیل تعجبی است که استفهام «أَ رَأَیْتَ» بر آن دلالت داشت؛ یعنی، کسی که بندگان را به ترک نماز فرا می‌خواند، چرا به بنده بودن آنان توجّه نمی‌کند؟

5- تشریع نماز، در نخستین سال‌های بعثت

إِذٰا صَلّٰی

گرچه ممکن است کیفیت نمازی که رسول خدا(ص) در آغاز

بعثت می‌خواند، با نمازهای پنج‌گانه‌ای که برای همیشه تشریع شده است، تفاوت‌هایی داشته و چه بسا به سجود و قصد قربت - که در ذیل سوره آمده - اکتفا می‌شد؛ ولی آیۀ شریفه بر اصل تشریع عبادتی به نام«نماز»دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ دشمنی؛ رسالت؛ عبادت؛ محمّد(ص)؛ نماز

[سوره العلق (96): آیه 11]

أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی اَلْهُدیٰ (11)

11

به من خبر ده، اگر [این بندۀ نمازگزار] بر هدایت باشد،

1- پیامبر(ص)، بر طریق هدایت استوار و ثابت‌قدم بود.

إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

جملۀ «کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ» ، مربوط به کلمۀ «عَبْداً» در آیۀ قبل است که در شأن نزول‌های متعدد بر شخص پیامبر(ص) تطبیق یافته است. حرف «عَلَی» در «عَلَی الْهُدیٰ» نیز بر استقرار و استوار بودن دلالت دارد.

2- هدایت ستیزان، مورد تهدید و نکوهش خداوند

أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

سیاق آیۀ شریفه، بر تهدید و توبیخ دلالت دارد.

3- بندگی خداوند و برگزاری نماز، زمینه‌ساز دست‌یابی به هدایت است.

عَبْداً إِذٰا صَلّٰی . أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

4- فراخواندن مردم به ترک نماز، بازداشتن آنان از طریق هدایت است.

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی . أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

5- ایجاد مزاحمت برای هدایت‌یافتگان، شگفت‌آور و نمونه‌ای از طغیان است.

لَیَطْغیٰ ... یَنْهیٰ ... أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

تکرار «أَ رَأَیْتَ» تأکید بر شگفتی است. «إِنْ» حرف شرط است و جزای شرط یا آیۀ «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ» است و یا جمله‌ای محذوف نظیر «کیف یکون حال من ینهاه عن الصلاة»و یا«فما أعجب هذا»می‌باشد. اظهار شگفتی در صورت دوم بارزتر است. ارتباط این آیه با آیات پیشین، مصداق‌های طغیان را نمودارتر ساخته است.

6- طغیان‌گران، بی‌اعتنا به هدایت یافته بودن نماز گزاران و گرفتار احساس بی‌نیازی از رهنمودهای آنان

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

7- احتمال درستکاری افراد، کافی در مُجاز نبودن نهی آنان

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ ... أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

8- احتمال دست‌یابی نمازگزاران به هدایت، نهی او را از نماز، شگفت‌آورتر و نکوهیده‌تر می‌سازد.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی . أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

9- دست کشیدن از منع نمازگزاران و روی آوردن به هدایت، توصیۀ خداوند به طغیان‌گران ثروت‌اندوز

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی .

أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ

جملۀ «کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ» ممکن است مربوط به «الَّذِی یَنْهیٰ» باشد؛ در این صورت مفاد آیۀ شریفه این است که: به من خبر ده کسی که نمازگزار را نهی می‌کند، اگر خود بر طریق هدایت قرار گرفته بود [آیا بهتر نبود؟]


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تهدید؛ صالحان؛ طغیان؛ عبادت؛ عمل؛ مال؛ معجزه؛ ملامت؛ نماز؛ نهی؛ هدایت

[سوره العلق (96): آیه 12]

أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ (12)

12

یا به تقوا فرمان دهد، [سزای باز دارندۀ او چیست؟ ]

1- بازداشتن تبلیغ‌کنندگان تقوا، از امر کردن مردم به آن، شگفت‌آور و نکوهیده است.

أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

2- پیامبر(ص)، اهل تقوا و توصیه‌کنندۀ دیگران به آن

أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

3- نمازگزاران، دارای زمینه‌ای مساعد برای ترغیب دیگران به تقوا

إِذٰا صَلّٰی . أَ رَأَیْتَ إِنْ ... أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

4- بازداشتن مردم از نماز، مایۀ رکود امر به تقوا است.

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

تلاش برای تبلیغ تقوا در این آیه، از آثار محتمل نماز شمرده شده است. بنابراین نماز، محرّک انسان به تبلیغ تقوا است.

5- کسی که فرمان به تقواپیشگی در گفتار او نمودار یا محتمل است، هرگز نباید او را به سکوت وادار کرد.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ ... أَ رَأَیْتَ إِنْ ... أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

حرف «إِنْ» ، برای شرط و بیانگر کافی بودن احتمال در این موارد است.

6- بازدارندگان مردم از امر به تقوا، طغیان‌گر و مورد تهدید الهی‌اند.

لَیَطْغیٰ ... أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً ... أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

تهدید، از سیاق آیات استفاده می‌شود.

7- احتمال تلاش نمازگزار برای تبلیغ تقوا، نهی او را از نماز، شگفت‌آورتر و نکوهیده‌تر می‌سازد.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی . أَ رَأَیْتَ إِنْ ... أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

8- بی‌توجهی به مربیان تقوا و احساس بی‌نیازی از آنان، نشان طغیان‌گری است.

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... یَنْهیٰ . عَبْداً ... أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

9- لزوم تقواپیشگی و ضرورت پرهیز از خوی طغیان‌گری و ثروت‌اندوزی

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

متعلق «تقوا»، ممکن است طغیان و استغنا باشد که در آیات پیشین مطرح بود.

10- نهی نکردن مردم از نماز و ترغیب کردن آنان به تقوا، توصیۀ خداوند به طغیان‌گران ثروت‌اندوز

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ...

أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ

جملۀ «أَمَرَ بِالتَّقْویٰ» ممکن است مربوط به «الَّذِی یَنْهیٰ» باشد.

در این صورت مفاد آیۀ شریفه این خواهد بود که: به من خبر ده کسی که نمازگزار را - نهی می‌کند، اگر [به جای آن] مردم را به تقوا امر کند [آیا برایش بهتر نیست؟]


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ تهدید؛ طغیان؛ مال؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نماز؛ نهی

[سوره العلق (96): آیه 13]

أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی (13)

13

به من خبر ده، اگر [این باز دارنده] به تکذیب بپردازد و روی بگرداند، [خدا با او چه خواهد کرد؟ ]

1- تکذیب دین و روی‌گردانی از آن، شگفت‌آور و نکوهیده است.

أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

تکرار «أَ رَأَیْتَ» ، تأکید بر شگفتی و توبیخ است.

2- شخص بازدارندۀ پیامبر(ص) از نماز، رهنمودهای آن حضرت را دروغ پنداشته و از پذیرش آن روی‌گردان بود.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ ... أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

جملۀ «کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی» ، مربوط به «الَّذِی یَنْهیٰ» و توصیف کسی

است که پیامبر(ص) را از نماز نهی می‌کرد. بسیاری از مفسران، وی را ابوجهل دانسته‌اند. متعلق «کَذَّبَ» - به قرینۀ «کان علی الهدی . أو أمر بالتقوی» - هدایت‌های ارائه شده از جانب پیامبر(ص) و فرمان‌های تقواساز او است.

3- تکذیب‌گران دین و اعراض کنندگان از آن، بازدارندۀ مردم از نماز و هدایت و امر به تقوا

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی . أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ . أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ . أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

4 - تکذیب‌کنندگان تعالیم هدایت‌گر دین و دستورات تقواپیشگیِ آن، طغیان‌گر و مورد تهدید الهی‌اند.

لَیَطْغیٰ ... أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی

سیاق آیات، بر تهدید دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

ابوجهل؛ اللّه؛ تقوا؛ تکذیب؛ تهدید؛ دین؛ طغیان؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نماز؛ هدایت

[سوره العلق (96): آیه 14]

أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ یَریٰ (14)

14

آیا ندانسته است که خدا می‌بیند؟

1- خداوند، ناظر گفتار و کردار انسان‌ها است.

أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ

2- توجّه به آگاهی و نظارت خداوند بر گفتار و کردار انسان‌ها، دور سازندۀ آنان از تکذیب دین و روی‌گردانی از آن

أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی . أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ

3- نظارت خداوند بر انسان‌ها، حقیقتی آشکار و قابل فهم برای همگان حتی مشرکان

أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ

استفهام در «أَ لَمْ یَعْلَمْ» ، بیانگر وجود علم و ظهور حقیقت است.

از شأن نزول آیۀ شریفه، دانسته می‌شود که روی سخن با ابوجهل است که با وجود شرک به خداوند، از نظارت او بر کردار ناروایش غافل نبود.

4- مخالفان نماز، باید خدا را ناظر بر کردار خویش دیده و از مخالفت دست بردارند.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ ... أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ

5- خداوند، تکذیب‌گران دین و روی گردانان از آن و نهی‌کنندگان مردم از نماز را، به عذاب خویش تهدید کرده است.

أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ

جملۀ «أَ لَمْ یَعْلَمْ ...» در مقام تهدید و حاکی از کیفرهایی است که نظارت خداوند، آن را به دلالت التزامی می‌رساند.

6- کسانی که خداوند را ناظر خویش می‌دانند، از تبلیغات هدایت‌پیشگان و دعوت‌کنندگان به تقوا جلوگیری نمی‌کنند.

أَ رَأَیْتَ إِنْ کٰانَ عَلَی الْهُدیٰ . أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ ... أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ

7- حالت طغیان‌گری و ثروت‌اندوزی و احساس بی‌نیازی مطلق، مایۀ بی‌پروا شدن انسان در برابر نظارت خداوند

لَیَطْغیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ ... أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ


کلیدواژه‌ها:

آزادی؛ آسانی؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تقوا؛ تهدید؛ دشمنی؛ دین؛ شعور؛ طغیان؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ گناه؛ مال؛ نماز؛ هدایت

[سوره العلق (96): آیه 15]

کَلاّٰ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَةِ (15)

15

چنین نیست [که او می‌پندارد،] اگر دست بر ندارد، قطعاً [در قیامت] موی پیشانی‌اش را به قهر خواهیم گرفت؛

1- لزوم پرهیز از مخالفت با نماز و اجتناب از تکذیب دین

کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» برای ردع و بازداشتن از گفتار یا کرداری است که پیش از آن آمده و در آیۀ شریفه ناظر به اموری است که کلمات «کَذَّبَ» ، «تَوَلّٰی» ، «أَ لَمْ یَعْلَمْ» و «یَنْهیٰ» در آیات پیشین بر آن دلالت داشت.

2- تکذیب فرمان‌های متقی‌پرور، ناروا است.

أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْویٰ . أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ ... کَلاّٰ

3- لزوم توجّه به نظارت خداوند، بر گفتار و رفتار انسان

یَنْهیٰ ... أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللّٰهَ یَریٰ . کَلاّٰ

4- خاتمه دادن به موضع‌گیری در برابر نماز، فرمان خداوند به نهی کنندۀ پیامبر(ص) از ادای آن

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ

5- خداوند، مخالفان پیامبر(ص) را در صورت تداوم بر مخالفت با نماز، هدایت و تقوا، به مؤاخذه‌ای سخت تهدید کرد.

لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَةِ

6- سوگند خداوند در تأکید بر مؤاخذۀ حتمی تکذیب‌گران دین و مخالفان نماز، هدایت و تقوا

لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَةِ

«لام»در «لَئِنْ ...» لام قسم است.

7- گرفتن موهای بالای پیشانی تکذیب‌گران دین و کشاندن ذلیلانۀ آنان به سوی آتش، کیفر مخالفت آنها با نماز، هدایت و تقوا

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَةِ

«ناصیة»به معنای انتهای رستنگاه مو از قسمت جلو سر است، ریشۀ این کلمه بر«علو»دلالت دارد و چون رستنگاه ناصیه در قسمت بالای سر است، این نام را بر آن نهاده‌اند (مقاییس اللغة). قسمت جلو سر را نیز«ناصیه»گویند (تاج العروس).

«نسفعن» - که «نون تأکید» آن به صورت تنوین نوشته می‌شود - یعنی، چنگ می‌زنیم و می‌کشانیم و ممکن است به معنای «سیاه می کنیم»، «نشانه می گذاریم»یا«به خواری می کشانیم» باشد. (برگرفته از قاموس)

8- تکذیب دین و روی‌گردانی از آن، در پی‌دارندۀ کیفری تحقیرآمیز و گریزناپذیر

أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... کَلاّٰ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَةِ

گرفتن موهای جلو سر - علاوه بر تحقیر - شخص را به طور کامل تسلیم گیرندۀ آن می‌سازد؛ به گونه‌ای که مقاومت سودی نمی‌بخشد. کیفر یاد شده - به قرینۀ «سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ» (در آیات بعد) - مربوط به قیامت است؛ ولی دلالت آیۀ شریفه بر کیفر دنیوی نیز بعید نیست.

9- سیه‌رویی و ثبت نشانۀ دروغ‌گویی و گناه‌کاری بر پیشانی تکذیب‌گران دین، کیفر مخالفت آنان با نماز، هدایت و تقوا

لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَةِ

برداشت یاد شده، ناظر به معانی گوناگونی است که برای «سفع» در توضیح برداشت هفتم ذکر شد. وصف‌های «کٰاذِبَةٍ» و «خٰاطِئَةٍ» (در آیۀ بعد)، مشخّصات نشانه را بیان کرده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ پیشانی؛ تبلیغ؛ تقوا؛ تکذیب؛ تهدید؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ ذکر؛ سخن؛ عذاب؛عمل؛ قرآن؛ قسم؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ ملامت؛ نماز؛ نهی؛ هدایت

[سوره العلق (96): آیه 16]

نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ (16)

16

[همان]موی پیشانی درغگوی خطا پیشه را.

1- نهی‌کنندگان از نماز و تکذیب‌گران دین، مردمی خطاکار و دروغ گویند.

یَنْهیٰ ... کَذَّبَ ... نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ

2- شخص بازدارندۀ پیامبر(ص) از نماز و تکذیب‌کنندۀ او، فردی دروغگو و خطاپیشه و گنه‌کار بود.

نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ

دروغ‌گویی و خطاکاری، در حقیقت وصف صاحب «نٰاصِیَةٍ» است و اتصاف «نٰاصِیَةٍ» به آن، مجاز و بیانگر این نکته است که صاحب آن، به قدری به دروغ و گناه آلوده بوده، که گویا اجزای بدن او، دروغگو و خطاکاراند و آثار این پلیدی‌ها، در چهرۀ او نمایان است.

3- دروغ‌گویی و خطاکاری، نمایان در چهرۀ مخالفت‌کنندگان با نماز پیامبر(ص)

نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ

توصیف «موی بالای پیشانی»به«کاذب»و«خاطی» - به جای توصیف صاحب «نٰاصِیَةٍ» به آنها - بیانگر ظهور آثار آن در چهرۀ شخص است.

4- آلودگی به دروغ و گناه، ساقط کنندۀ انسان تا مرحلۀ تکذیب دین و باز داشتن مردم از نماز

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ

وصف‌های «کٰاذِبَةٍ» و «خٰاطِئَةٍ» بیانگر استمرار کذب و خطا در شخص است. این دو وصف در مقایسه با «یَنْهیٰ» و «کَذَّبَ» - که فعل و دلالت کننده بر حدوث نهی و تکذیب‌اند - به منزلۀ علت و معلول می‌باشند.

5- گناهان زبانی و عملی طغیان‌گران، گرفتار سازندۀ آنان به کیفری ذلت‌آفرین

لَیَطْغیٰ ... نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ

«کذب»از مصداق‌های گناه زبانی می‌باشد و «خطا»، گناه عملی و یا شامل زبانی و عملی است.


کلیدواژه‌ها:

ابوجهل؛ انسان؛ تکذیب؛ دروغ؛ دین؛ طغیان؛ عذاب؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ نهی

[سوره العلق (96): آیه 17]

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ (17)

17

آن‌گاه او اهل محفل خویش را [به یاری] بخواند.

1- نهی‌کنندۀ پیامبر(ص) از نماز، مدعی نفوذ کلام در بین هم‌نشینان خویش

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

کلمۀ«نداء»تعبیری دیگر از مجالست است و مجلس را «نادی» و«منتدی» می‌گویند (مفردات راغب). و همانگونه که گاه مراد از «قریة»، اهل قریه است، در آیۀ شریفه نیز مراد، اهل مجلس است.

2- پیامبر(ص)، مورد تهدید مخالفان به اقدامی سازمان یافته علیه او، در صورت

ادامه دادن به ادای نماز

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

امر در «فَلْیَدْعُ» ، تعجیزی و بیانگر آن است که دعوت از هم‌نشینان، برای شخص مخالف نماز سودی ندارد. این سخن، نشانگر وجود چنین تهدیدی از سوی مخالفان است.

3- مخالفان پیامبر(ص)، آسیب‌رسانی به او را برخود، دشوار و در گرو اقدام جمعی می‌دانستند.

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

4- پیامبر(ص) در آغاز بعثت، مخالفانی متشکل و متحد با یکدیگر داشت.

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

5- خداوند، پیامبر(ص) را به مصونیت در برابر تهدیدهای مخالفان و اقدام‌های گروهی آنان، مطمئن ساخت.

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

6- مباهات به گروه‌های هم‌فکر و دلگرمی به یاری آنان در رویارویی با دین، امری واهی و اطمینانی بی‌پایه است.

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

7- تکذیب‌کنندگان دین، در قیامت از یاری هم نشینان خویش محروم خواهند بود.

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ

امر در «فَلْیَدْعُ» ، تعجیزی و بیانگر آن است که شخص گرفتار، نمی‌تواند هم‌نشینان خود را به یاری بخواند.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ آرامش؛ ابوجهل؛ اتحاد؛ اذیت؛ اللّه؛ تکذیب؛ تهدید؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ قیامت؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نماز؛ نهی

[سوره العلق (96): آیه 18]

سَنَدْعُ اَلزَّبٰانِیَةَ (18)

18

ما نیز مأموران آتش را خواهیم خواند.

1- خداوند، دارای مأمورانی سرسخت برای خنثی ساختن تلاش مخالفان دین و راندن آنها به سوی جهنم

سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ

«زبنیة»(مفرد«زبانیة»از ریشۀ«زبن»به معنای«دفع»)؛ به معنای«شدید»و«پلیس»(یاور سلطان) است (قاموس).

اطلاق«زبانیة»بر مأموران الهی، به این جهت است که آنها اهل آتش را به سوی آن سوق می‌دهند. (مصباح)

2- مخالفان نماز و تکذیب‌گران دین،

هر چند فراوان و سازمان‌یافته باشند، از مقاومت در برابر مأموران الهی عاجزاند.

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ .

سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ

3- مجموعه‌های سازمان یافته، از هر گونه یاری‌رسانی به اعضای خویش در برابر عذاب آخرت ناتوان‌اند.

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ . سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ

4- دروغ‌گویان و گنه‌کاران، در آخرت با برخورد شدید مأموران الهی مواجه شده و به سوی جهنم رانده خواهند شد.

نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ ... سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ

5- زمان کیفر دیدن مخالفان نماز، تکذیب‌گران دین و دروغ‌گویان خطاکار، نزدیک است.

سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَةَ

حرف «سین»، برای آیندۀ نزدیک به‌کار می‌رود.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استقامت؛ اللّه؛ تکذیب؛ جهنم؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ عجز؛ عذاب؛ گناه؛ نماز

[سوره العلق (96): آیه 19]

کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ وَ اُسْجُدْ وَ اِقْتَرِبْ (19)

19

نه، او را اطاعت مکن و سجده [و نماز] بگزار و تقرّب جوی.

1- تکذیب‌گران دین، گرچه گروهی منسجم باشند، از مانع شدن نمازگزاران ناتوان‌اند.

کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» برای ردع و منع است و در آیۀ شریفه تکذیب‌گران دین را، از پندار موفقیت در باز داشتن مردم از نماز منع می‌کند.

2- بی‌اعتنایی به خواسته‌های مخالفان نماز و سرپیچی از دستورات آنان، فرمان خداوند به پیامبر(ص)

لاٰ تُطِعْهُ

3- پیامبر(ص)، هرگز به ترک نماز بر اثر نهی و تهدید مخالفان مجاز نبود.

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ ... کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ

4- خداوند، برحذردارندۀ پیامبر(ص) از ترتیب اثر دادن به تهدیدهای تکذیب‌کنندگان دین و هراس از آرایش نیروی آنان

فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ ... کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ

5- مخالفان نماز و تکذیب‌گران دین، حقّ دستور دادن به نمازگزاران هدایت‌پیشه و ترویج‌کنندۀ تقوا را ندارند.

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... کَذَّبَ وَ تَوَلّٰی ... کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ

6- اطاعت از دستورات دروغ‌گویان و گنه‌پیشگان، مورد نهی خداوند

نٰاصِیَةٍ کٰاذِبَةٍ خٰاطِئَةٍ ... کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ

7- حرمت اطاعت، از فرمان ترک نماز

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ

8- سجده به درگاه خداوند، وظیفه‌ای الهی برعهدۀ پیامبر(ص)

وَ اسْجُدْ

9- سجده، تجلّی‌گاه عبودیت انسان و نمای برجستۀ نماز

عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... وَ اسْجُدْ

10- سجده‌های نماز، محرک اصلی مخالفان به جلوگیری از اقامۀ آن

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... لاٰ تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ

11- سجده به پیشگاه خداوند، نشان سرپیچی از فرمان غیر او است.

لاٰ تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ

دستور سجده، بر نهی از اطاعت عطف گرفته شده است تا جلوۀ مطیع نبودن را بیان کرده باشد.

12- طغیان‌گران، از سجده برای خداوند، پرهیز داشته و دیگران را از آن نهی می‌کنند.

لَیَطْغیٰ ... یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... وَ اسْجُدْ

13- تلاش برای تقرّب به درگاه خداوند، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

وَ اقْتَرِبْ

«اقتراب»از باب افتعال است که بر تکلّف و اجتهاد دلالت دارد.

14- سجده، کارآمدترین وسیله برای تقرب به پیشگاه خداوند

وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ

15- نماز، مایۀ تقرب انسان به درگاه خداوند

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... وَ اقْتَرِبْ

16- قصد قربت، نشانۀ عبودیت و از اجزای نماز

یَنْهیٰ . عَبْداً إِذٰا صَلّٰی ... لاٰ تُطِعْهُ ... وَ اقْتَرِبْ

17- دور شدن از اطاعت غیر خدا، مایۀ

نزدیک شدن به او است.

لاٰ تُطِعْهُ ... وَ اقْتَرِبْ

18- لزوم سجده به پیشگاه خداوند و تلاش برای تقرّب به درگاه او

وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ

آیۀ شریفه گرچه خطاب به پیامبر(ص) است؛ ولی از کاربرد تعبیر «عَبْداً» (در آیۀ قبل) به جای نام مخصوص آن حضرت، تعمیم مفاد آن به همۀ مردم استفاده می‌شود.

19- «عن الوَشّاء قال: سمعت الرّضا(ع) یقول: أقرب ما یکون العبد من اللّه عزّوجلّ و هو ساجد و ذلک قوله عزّوجلّ «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» ؛ (1)

وشّاء گوید: از امام رضا(ع) شنیدم که می‌فرمود: نزدیک‌ترین حالت بنده به خداوند عزّوجلّ، حالت سجدۀ او است و این سخن خداوند عزّوجلّ است که فرمود: «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» .


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ اللّه؛ انذار؛ تبلیغ؛ تقرب؛ تقوا؛ تکذیب؛ تکلیف؛ تهدید؛ حرمت؛ حُکم؛ دروغ؛ دشمنی؛ دین؛ رسالت؛ سجده؛ طغیان؛ عبادت؛ عجز؛ قدرت؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ نماز؛ نهی


1) 1) . کافی، ج 3، ص 265، ح 3؛ نورالثقلین، ج 5، ص 611، ح 16.

سورۀ قدر آیۀ (1 تا 5)

اشاره

[سوره القدر (97): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ (1)

1

ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

1- خداوند، نازل‌کنندۀ قرآن

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ

جمع آمدن ضمیر متکلم، بیانگر عظمت است و مراد از ضمیر مفعولی «أَنْزَلْنٰاهُ» قرآن است. اشتهار نزول قرآن از جانب خداوند، کلام را از تصریح به نام آن بی‌نیاز ساخته است.

2- وجود وسایط در نزول قرآن، از جانب خداوند

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ

ضمیر جمع در «أَنْزَلْنٰاهُ» ، می‌تواند ناظر به نقش وسایط در نزول قرآن باشد.

3- قرآن، در شب قدر نازل شده است.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

4- نزول قرآن در شب قدر، به صورت کامل بوده است.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

نزول بسیاری از آیات قرآن، به مناسبت‌های گوناگونی بوده است که در طول زندگانی رسول اکرم(ص)، پیش آمده بود. در نتیجه آیۀ شریفه، ناظر به نزول آن در مرحله‌ای دیگر خواهد بود که معارف و رهنمودهای قرآن، به صورت کامل از جانب خداوند در شب قدر نازل شده بود. گفتنی است که تفاوت تعبیر «إنزال»و«تنزیل»، می‌تواند بیانگر این دو مرحله از نزول قرآن باشد. در این احتمال،«إنزال»ناظر به نزول دفعی در شب قدر و«تنزیل»ناظر به نزول تدریجی آن در طول زندگانی پیامبر(ص) خواهد بود.

5- مشخصات امور جهان در شب قدر، تعیین می‌شود.

لَیْلَةِ الْقَدْرِ

«قدر»در معانی گوناگونی به کار رفته است؛ از جمله«تقدیر» (مصباح)؛«تدبیرامور»(قاموس)؛«تقسیم ارزاق»،«شرف» و «عظمت»(تاج العروس) و ... . برداشت یاد شده ناظر به معنای اول و دوم است. مطلق بودن کلمۀ «قدر»، آن را شایستۀ تطبیق بر تمام مقدّرات ساخته و «مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» (در ذیل سوره) گواه تعمیم است.

6- شب قدر، شبی با عظمت در پیشگاه خداوند

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

7- قرآن، کتابی با عظمت و گنجینۀ معارفی هماهنگ با مقدّرات جهان

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

نزول قرآن در شب قدر، اسناد نازل کردن آن به خداوند و آوردن ضمیر بدون مرجع آن - که خود حاکی از شهرت مرجع ضمیر است - نشانه‌های عظمت قرآن است. تناسب ظرف و مظروف نیز، بیانگر هماهنگی نزول قرآن با ویژگی‌های شب قدر است.

8- «قال الصّادق(ع): نزل القرآن فی لیلة القدر إلی البیت المعمور جملة ثمّ نزل من البیت المعمور علی رسول‌اللّه(ص) فی طول عشرین سنة؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: قرآن در شب‌قدر به صورت کامل و یک‌جا، به بیت‌المعمور نازل گشت و سپس از بیت‌المعمور به رسول‌خدا(ص) در طول بیست سال [به صورت تدریجی] نازل شد».

9- «عن الرضا(ع):...لیلة القدر یقدّر اللّه عزّوجلّ فیها ما یکون من السنة إلی السنة من حیاة أو موت أو خیر أو شرّ أو رزق فما قدّره فی تلک اللیلة فهو من المحتوم؛ (2)

از امام رضا(ع) روایت شده است: خداوند در شب قدر، آنچه را که از این سال تا سال بعد پیش خواهد آمد مقدر می‌فرماید؛ از زندگی یا مرگ؛ از خوب یا بد، یا روزی. پس آنچه را خداوند در این شب مقدر فرمود، آن حتمی خواهد بود».

10- «عن إسحاقَ‌بن عمّار عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: سمعته یقول و ناس یسألونه و یقولون: إنّ الأرزاق تقسم لیلة النصف من شعبان فقال: لا و اللّه ما ذلک إلّا فی لیلة تسع عشرة من شهر رمضان و احدی و عشرین و ثلاث و عشرین فإنّ فی لیلة تسع عشرة یلتقی الجمعان و فی لیلة احدی و عشرین یُفْرَق کلّ أمر حکیم و فی لیلة ثلاث و عشرین یُمْضی ما أراد اللّه جلّ جلاله ذلک و هی لیلة القدر التی قال اللّه: «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» ؛ (3)

اسحاق بن عمار گوید: شنیدم که امام صادق(ع)، در جواب مردمی که از او سؤال می‌نمودند و می‌گفتند: ارزاق در شب نیمۀ شعبان تقسیم می‌شود، فرمود: سوگند به خداوند، چنین نیست؛ آن تقسیم انجام نمی‌گیرد مگر در شب نوزدهم ماه رمضان، شب بیست ویکم و شب بیست و سوم؛ زیرا در شب نوزدهم دو مجموعه [از چیزهایی که باید مقدم افتد یا مؤخر افتد] فراهم می‌گردد و در شب بیست و یکم، هر امری که محکم و


1) 1) . بحارالأنوار، ج 82، ص 52، ح 43؛ همان، ج 94، ص 11، ح 14.

2) 2) . عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 182، ب 13، ح 1؛ نورالثقلین، ج 5، ص 630، ح 82.

3) 3) . بحارالأنوار، ج 95، ص 144، ح 3؛ کافی، ج 4، ص 158، ح 8.

به هم پیوسته باشد، جدا و تنظیم می‌شود و شب بیست و سوم آنچه خداوند جلّ جلاله اراده فرموده، تنفیذ و اجرا می‌گردد و آن شب قدر است که خداوند [دربارۀ آن] فرموده: «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» ».

11- «عن زُرارة عن أبی جعفر(ع) قال:

سألته عن لیلة القدر قال: هی احدی و عشرین أو ثلاث و عشرین؛ (1)

زراره گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ شب قدر سؤال کردم، فرمود: شب قدر شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم است».

12- «قال رسول‌اللّه(ص): التمسوا لیلة القدر لیلة سبع و عشرین؛ (2)

رسول‌خدا(ص) فرمود: شب‌قدر را در شب بیست و هفتم بخواهید».


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ بیت المعمور؛ تقویم؛ جهان؛ حیات؛ خلقت؛ رزق؛ رمضان؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ لیلة القدر؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ نزول قرآن

[سوره القدر (97): آیه 2]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ (2)

2

و تو چه می‌دانی که شب قدر چیست؟

1- ابزار شناخت ویژگی‌های شب قدر، در اختیار همگان نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

مخاطب در «مٰا أَدْرٰاکَ» ، هر شخصی است که آیۀ شریفه را بخواند و یا بشنود.

2- عظمت شب قدر، فراتر از حد بیان است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

3- پیامبر(ص)، در شناخت شب قدر و ویژگی‌های آن، نیازمند تعلیم الهی است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

خطاب در آیۀ شریفه، گرچه مخصوص پیامبر(ص) نیست؛ ولی بر آن حضرت نیز تعمیم می‌یابد.


کلیدواژه‌ها:

علم؛ لیلة القدر؛ محمّد(ص)


1) 1) . امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 301؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 4، ح 4.

2) 2) . الدرالمنثور، ج 8، ص 578.

[سوره القدر (97): آیه 3]

لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3)

3

شب قدر از هزار ماه بهتر است.

1- فضیلت شب قدر، از هزار ماه خالی از آن، افزون‌تر است.

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

2- اختلاف زمان‌ها، در فضیلت

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

3- نعمت‌های نازل شده از سوی خداوند در شب‌های قدر، ارجمندتر از نعمت‌های عطا شده در ماه‌هایی بی‌شمار است.

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

فضیلت زمان‌ها، به ارزشمندی مظروف آن بستگی دارد که در آغاز سوره نمونه‌ای از آن (نزول قرآن) مطرح شد و جملۀ «سَلاٰمٌ هِیَ» (در آیات بعد) بیانگر ارزشمندی سایر اموری است که در شب قدر تحقق می‌یابد. عدد «ألف»(هزار)، در برخی آیات دیگر؛ نظیر «لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» (بقره، آیۀ 96) در معنای کثرت به کار رفته است و احتمال ارادۀ آن معنا، در این آیه نیز وجود دارد.

4- «عن ابن‌عبّاس قال: ذُکِر لرسول‌اللّه(ص) رجل من بنی‌إسرائیل أنّه حمل السلاح علی عاتقه فی سبیل اللّه تعالی ألف شهر فعَجِب من ذلک رسول‌اللّه(ص) عجباً شدیداً و تمنّی أن یکون ذلک فی أمّته ... فأعطاه اللّه لیلة القدر و قال: لیلة القدر خیر من ألف شهر الذی حمل الإسرائیلیّ السلاح فی سبیل اللّه لک و لاُمّتک من بعدک إلی یوم القیامة فی کلّ رمضان؛ (1)

ابن‌عباس گوید: نزد رسول‌خدا(ص) ذکر مردی از بنی‌اسرائیل به میان آمد که او در راه خدا هزار ماه شمشیر خود را بر شانه‌اش حمل نموده [و آمادۀ جهاد در راه خدا بود]. رسول خدا(ص) از این جریان سخت تعجب نمود و آرزو کرد که این فضیلت در امتش باشد ... پس خداوند [در مقابل] به آن حضرت شب قدر را عطا کرد و فرمود: شب قدر، بهتر از هزار ماهی است که آن مرد بنی‌اسرائیلی در راه خدا سلاح حمل کرد [این شب قدر] برای تو و امّتت بعد از تو، تا روز قیامت در هر ماه رمضان خواهد بود».

5- «عن حُمران أنّه سأل أباجعفر(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ «... لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» أیّ شیء عنی بذٰلک؟ فقال:

العمل الصالح فیها من الصلاة و الزکاة و أنواع الخیر خیر من العمل فی ألف شهر


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 789؛ نورالثقلین، ج 5، ص 622، ح 45، و ص 615، ح 16.

لیس فیها لیلة القدر؛ (1)

از حمران روایت شده که از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خدای عزّوجلّ «... لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» سؤال کرد که مقصود از این [بهتری بر هزار ماه] چیست؟ حضرت فرمود:

عمل صالح در شب قدر، از قبیل نماز و زکات و انواع کارهای خوب، بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد».

6- «عن أبی عبد اللّه(ع) قال: قوله عزّوجلّ: «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» هو سلطان بنی‌امیّة و لیلة من امام عدل خیر من ألف شهر ملک بنی‌امیّة؛ (2)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: سخن خداوند عزّوجلّ «خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» آن [هزار ماه، دوران] سلطنت بنی‌امیّه است و یک شب از [حکومت] امام عادل، بهتر از هزار ماه سلطنت بنی‌امیّه است».


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اسلام؛ اعداد؛ اللّه؛ امامت؛ بنی اسرائیل؛ بنی امیه؛ تعجب؛ تقویم؛ حکومت؛ سلاح؛ عمل؛ قیامت؛ لیلة القدر؛ محمّد(ص)؛ نعمت

[سوره القدر (97): آیه 4]

تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (4)

4

در آن شب فرشتگان با روح، به اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود می‌آیند.

1- شب قدر، زمان فرود آمدن فرشتگان و روح به زمین است.

تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا

به قرینۀ سیاق آیات مراد از فعل «تَنَزَّلُ» - که در اصل تتنزّل بوده و به جهت تخفیف یکی از «تاء»های آن حذف شده است - فرود آمدن به زمین است.

2- روح نازل شونده در شب قدر، هم ردیف فرشتگان نبوده و موجودی برتر از آنان است.

تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا

«عطف»نشانۀ تغایر است و می‌تواند از قبیل ذکر خاص، بعد از عام و نشانۀ عظمت باشد. برداشت یاد شده به هر دو احتمال نظر دارد.

3- شب قدر و نزول ملائکه و روح در آن، امری پیوسته است و به سالی خاص محدود نیست.

تَنَزَّلُ

فعل «تَنَزَّلُ» ، مضارع است و هر مضارعی که مفاد آن در گذشته نیز انجام گرفته باشد بر استمرار دلالت دارد.


1) 1) . کافی، ج 4، ص 158، ح 6؛ ثواب الأعمال صدوق، ص 67.

2) 2) . تأویل الآیات الظاهرة، ص 791؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 487، ح 23.

4- نزول ملائکه و روح در شب قدر، نشانۀ شرافت آن بر هزار ماه

خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ . تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا

5- فرود آمدن فرشتگان و روح در شب قدر، با اذن خداوند و رخصت او است.

تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

6- خداوند، مالک و مدبّر امور فرشتگان و روح است.

رَبِّهِمْ

«رب»در لغت عرب، بر «مالک»،«مولی»،«مدبر»و «مربی» اطلاق می‌شود.

7- فرشتگان و روح، تسلیم خداونداند و کارهای آنان به اذن او انجام می‌گیرد.

تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

8- فرود فرشتگان و روح به زمین در شب قدر، تدبیری الهی برخاسته از ربوبیت خداوند است.

بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

واژۀ «رب»، بیانگر برداشت یاد شده است.

9- تقدیر امور جهان در شب قدر، وابسته به نزول ملائکه و روح به زمین است.

تَنَزَّلُ ... مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

«أَمْرٍ» ، ممکن است مفرد«امور»باشد. در این صورت مراد اموری خواهد بود که در شب قدر، تقدیر می‌شود و ملائکه و روح برای تدبیر آن امور، به زمین نازل می‌شوند. حرف «مِنْ» در این احتمال، برای بیان علّت غائی است؛ یعنی،«لأجل کلّ أمر أراد اللّه قضائه».

10- فرمان‌های خداوند، برانگیزانندۀ ملائکه و روح برای نزول به زمین در شب قدر

تَنَزَّلُ ... مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

حرف «مِنْ» - که در برداشت یاد شده برای ابتدای غایت دانسته شده است - بیانگر آن است که سبب را بیان می‌کند و دلالت دارد نزول ملائکه، برخاسته از فرمان‌های خداوند است؛ به گونه‌ای که هر یک از آن فرمان‌ها، انگیزه‌ای مستقل برای نزول آنها است. مراد از «أَمْرٍ» - که در این برداشت، مفرد «أوامر» گرفته شده است - فرمانی است که آیۀ «إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (یس، آیۀ 82)، ناظر به آن است.

11- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

بِإِذْنِ رَبِّهِمْ

12- «عن أبی‌بصیر قال: کنت مع أبی‌عبداللّه(ع) ... فقلت: جعلت فداک ألیس الرّوح جبرئیل؟ قال: جبرئیل من الملائکة و الرّوح خلق أعظم من الملائکة

ألیس اللّه یقول: «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ» ؛ (1)

ابی‌بصیر گوید: با امام صادق(ع) بودم ... عرض کردم: فدایت شوم آیا روح [همان] جبرئیل نیست؟ فرمود: جبرئیل از ملائکه است و روح مخلوقی است که عظمت او از ملائکه بیشتر است؛ مگر نه این است که خداوند می‌فرماید: تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ» .

13- «عن محمّد بن علیّ(ع) أنّه قال: فی قول اللّه تعالی: «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا» قال: تنزّل فیها الملائکة و الکتبة إلی السّماء الدّنیا فیکتبون ما یکون فی السنة من امور ما یصیب العباد ... ؛ (2)

از امام باقر(ع) روایت شده که دربارۀ سخن خدای تعالی «تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا» فرمود: فرشتگان و نویسندگان [اعمال] به نزدیک‌ترین آسمان نازل می‌شوند و آنچه را در طول سال [آینده] به وجود خواهد آمد، از اموری که به بندگان می‌رسد، می‌نویسند».

14- «عن النبیّ(ص) أنّه قال: إذا کان لیلة القدر تنزّل الملائکة الذین هم سُکّان سِدْرة المنتهی و منهم جبرئیل فَیَنْزِل جبرئیل(ع) و معه الْوِیَةٌ ینصب لواء منها علی قبری و لواء علی بیت‌المقدّس و لواء فی المسجد الحرام و لواء علی طور سیناء و لایدع فیها مؤمناً و لا مؤمنة إلّاسلّم علیه؛ (3)

از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: زمانی که شب قدر فرا رسد، فرشتگان ساکن «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» - که از جملۀ آنان جبرئیل است - نازل می‌شوند. پس جبرئیل [بر زمین] فرود می‌آید در حالی‌که پرچم‌هایی همراه او است. پرچمی را بر سر قبر من و پرچمی را در بیت‌المقدس و پرچمی را در مسجدالحرام و پرچمی را بر طور سینا برپا می‌کند و در آن شب، هیچ مرد و زن مؤمنی را فروگذار نمی‌کند؛ مگر این‌که بر او سلام می‌کند».


کلیدواژه‌ها:

اذن الهی؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ ایمان؛ بیت المقدس؛ تحیت؛ جبرئیل(ع)؛ جهان؛ خلقت؛ رب/اسما و صفات؛ روح؛ زن؛ سدرة المنتهی؛ طور سینا؛ قضا و قدر؛ لیلة القدر؛ مرد؛ مسجد الحرام؛ ملائکه


1) 1) . بصائرالدرجات صفّار، ص 464، ب 19، ح 4؛ نورالثقلین، ج 5، ص 638، ح 104.

2) 2) . دعائم الاسلام، ج 1، ص 281، ح 85؛ نورالثقلین، ج 5، ص 631.

3) 3) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 789؛ نورالثقلین، ج 5، ص 614، ح 14.

[سوره القدر (97): آیه 5]

سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ (5)

5

آن شب تا طلوع فجر، همه‌اش سلامت است.

1- شب قدر، سراسر خیر و سلامتی است.

سَلاٰمٌ هِیَ

«سَلاٰمٌ» ؛ یعنی، سلامتی و پاک بودن از هر عیب (صحاح).

خبر بودن آن برای «هِیَ» - با آن که مصدر است - مبالغه در بیان سلامتی است. علاوه بر این، «سَلاٰمٌ» ، نکره است و بر ناشناخته بودن مقدار عظمت آن دلالت دارد. تقدیم خبر بر مبتدا - که بر حصر دلالت دارد - بر مبالغه افزوده است. بیان سلامتی شب قدر از امور ناپسند، گویای آن است که در مقدرات الهی، «شر» اصالت ندارد.

2- سلامتی کامل شب قدر از هر امر ناپسند، نشان شرافت آن بر هزار ماه

خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ... سَلاٰمٌ هِیَ

3- هیچ شرّی، در مقدرات الهی وجود ندارد.

سَلاٰمٌ هِیَ

سلامتی شب قدر، به سالم بودن مقدرات الهی در آن شب است؛ در نتیجه خدای تعالی در مقدرات خویش، تنها خیر و سلامتی را تقدیر می‌کند. در احتمالی دیگر، «مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» در آیۀ قبل، به «سَلاٰمٌ هِیَ» در این آیه مربوط است و مفاد آن چنین می‌شود: «هی سلام من کل أمر». در این صورت باید پس از «بِإِذْنِ رَبِّهِمْ» وقف کرد و مراد از «کُلِّ أَمْرٍ» امور ناخوشایند خواهد بود.

4- شب قدر، تا سپیده‌دم به فضیلت خود باقی است.

سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ الْفَجْرِ

5- سرشار بودن شب قدر از سلامتی، تا پایان سپیده‌دم ادامه دارد.

سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ الْفَجْرِ

حرف «حَتّٰی» - که برای بیان انتهای غایت است - دلالت دارد که نکتۀ قبل، شامل زمان طلوع فجر نیز می‌شود.

6- در نزول فرشتگان و روح تا سپیده‌دم شب قدر، وقفه‌ای پدید نمی‌آید.

تَنَزَّلُ الْمَلاٰئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهٰا ... حَتّٰی مَطْلَعِ الْفَجْرِ

حرف «حَتّٰی» ، می‌تواند بیانگر غایت تمام اموری باشد که دربارۀ شب قدر، مطرح شده است.

7- نزول قرآن در شب قدر، نشان سلامتی معارف آن از هر عیب و نقص است.

إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ... سَلاٰمٌ هِیَ

8- «کان علیّ بن الحسین «صلوات اللّه

علیه»یقول: ... قال اللّه عزّوجلّ: «... سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» یقول: تُسَلِّمُ علیک یا محمّد ملائکتی و روحی بسلامی من أوّل ما یهبطون إلیٰ مطلع الفجر؛ (1)

امام سجاد(ع) همواره می‌فرمود: ... خداوند عزّوجلّ فرموده است: «... سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» خداوند می‌فرماید:

ای محمد! فرشتگانم و روحم، از اولین لحظات فرودشان تا سپیدۀ صبح، با سلام من بر تو سلام می‌کنند».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تحیت؛ تسلیم؛ خیر و شر؛ روح؛ صبح؛ فجر؛ قضا و قدر؛ لیلة القدر؛ محمّد(ص)؛ ملائکه؛ نزول قرآن


1) 1) . کافی، ج 1، ص 248، ح 4؛ نورالثقلین، ج 5، ص 642، ح 115.

سورۀ بینه آیۀ (1 تا 8)

اشاره

[سوره البینة (98): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . لَمْ یَکُنِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ اَلْبَیِّنَةُ (1)

1

آنان که کفر ورزیدند - چه از اهل کتاب و چه مشرکان - [مدّعی بودند که از آیین خود] جدا نخواهند شد تا آن دلیل آشکار برایشان بیاید؛

1- کافران، چه اهل‌کتاب باشند و چه مشرک، بدون اتمام‌حجت رها نخواهند شد.

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

«منفک»، به معنای منفصل است. مفاد آیۀ شریفه، کنار نبودن کافران از قانون فراگیر«اتمام حجت»و«آمدن بینه»است.

2- اتمام‌حجت بر تمام کافران (یهود، نصارا، مجوس و مشرکان) و رساندن برهان آشکار به آنان، سنتی الهی است.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

3- کافران، پس از ابلاغ برهان آشکار و رسیدن پیام اسلام به آنان، به حال خود رها خواهند شد.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

قید «حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ» مفهومی دارد که برداشت یاد شده، ناظر به آن است.

4- منکران اسلام - چه از اهل‌کتاب باشند و چه مشرک - کافراند.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

حرف «مِنْ» برای تبیین است و مصداق «الَّذِینَ کَفَرُوا» را، اهل کتاب و مشرکان معرفی کرده است.

5- همسویی اهل‌کتاب، با مشرکان در عصر بعثت، در امتناع از پذیرش اسلام

اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

6- اهل‌کتاب و مشرکانی که اسلام را نپذیرفتند، کسانی بودند که از پذیرش هر برهان روشنی سرباز می‌زدند.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

در برداشت یاد شده، «مُنْفَکِّینَ» به معنای «منفکین عن الکفر» دانسته شده است. «تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ» - به تقدیر«أن»مصدریه - با «اتیان البینة»مرادف است و عبارت «حتی اتیان البینة»را می‌توان به معنای«حتی و قت اتیان البینة»یا«حتی باتیان البینة»دانست. در این صورت، تقدیر کلام چنین می‌شود:

«لم یکن ... منفکین فی و قت من الأوقات حتی وقت اتیان البینة» یا «لم یکن ... منفکین بأی طریق حتی باتیان البینة».

7- استوار ماندن بر عقیدۀ خویش تا دستیابی به برهانی آشکار برخلاف آن، ادعای کافران عصر بعثت، پیش از ظهور اسلام

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

در صورتی‌که مراد از انفکاک، دست کشیدن از کفر باشد، احتمال می‌رود که آیۀ شریفه در صدد نقل ادعای کافران و توبیخ آنها باشد؛ یعنی، این کافران که می‌گفتند: ما تا آمدن بیّنه، از عقاید خویش دست بر نمی‌داریم، حال که بیّنه آمده است چرا بر آن عقیده باقی مانده‌اند؟!

8- گروهی از یهود و نصارا و مشرکان در عصر بعثت، اسلام را نپذیرفته و خود را همچنان در انتظار دستیابی به برهان آشکار قلمداد می‌کردند.

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

حرف «مِنْ» ، ممکن است برای تبعیض باشد.

9- اهل‌کتاب و مشرکان، خود را در انتظارِ رسیدن برهانی مشخص و دارای نشانه، قلمداد می‌کردند.

حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

حرف «ال» در «الْبَیِّنَةُ» ، عهد ذهنی و اشاره به معروف بودن بینه نزد کسانی است که ادعای انتظار آن را دارند.

10- کفر اهل‌کتاب، نکوهیده‌تر از کفر مشرکان است.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

تقدیم اهل کتاب بر مشرکان در توبیخ بر کفر، بیانگر برداشت یاد شده است.

11- اهل‌کتاب در عصر جاهلیت، بیش از مشرکان خود را در انتظار آمدن «بینه» جلوه می‌دادند.

مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

تقدیم اهل کتاب بر مشرکان - با این که کفر آنها در مرتبه‌ای ضعیف‌تر از کفر مشرکان می‌باشد - ممکن است به این جهت باشد که ادعای«انفکاک ناپذیری از کفر تا مشاهدة بینه» نخست از آنان سرزده و چه بسا مشرکان تحت تأثیر آنها، چنین انتظاری از خود نشان می‌دادند.

12- ادعای نبودن برهانی روشن بر حقانیت اسلام، بهانۀ اهل‌کتاب و مشرکان، در امتناع از پذیرش آن

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

13- برخی از اهل‌کتاب و مشرکان، پس از مشاهدۀ برهان حقانیت اسلام، با کفرورزی به آن، راه خویش را از دیگر هم‌کیشان خویش جدا کردند.

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ

این برداشت، بر چهار نکته استوار است: 1. مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» کسانی‌اند که پس از ظهور اسلام، به آن کافر شدند؛ 2.

حرف «مِنْ» در «مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ» برای تبعیض است؛ 3. تعبیر «مُنْفَکِّینَ» ناظر به جدا شدن کافران، از دیگر اهل‌کتاب و مشرکانی است که به اسلام گرویده‌اند؛ 4. آیۀ شریفه در مقام توبیخ کسانی است که به رغم پیدایش «بینه»، خود را از صف عموم گروندگان به اسلام جدا کرده‌اند.

14- سرپیچی کافرانِ اهل‌کتاب و مشرکان، از پذیرش اسلام و انشعاب از مجموعۀ گروندگان به آن پس از ظهور «بینه»، رفتاری نکوهیده و شگفت

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ استقامت؛ اسلام؛ اللّه؛ اهل کتاب؛ برهان؛ بهانه‌جویی؛ تکذیب؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ کفر؛ گناه؛ لجاجت؛ مجوس؛ ملامت؛ نصارا؛ یهود

[سوره البینة (98): آیه 2]

رَسُولٌ مِنَ اَللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2)

2

پیامبری از جانب خدا که صحیفه‌هایی پاکیزه را [بر آنان]تلاوت می‌کند.

1- خداوند، با فرستادنِ رسولی که مکتوباتی منزّه و به دور از انحراف را بر مردم بخواند، بر آنان اتمام حجت می‌کند.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

2- حقانیّت دین، وابسته به انتساب آن به خداوند است.

اَلْبَیِّنَةُ ... مِنَ اللّٰهِ

3- رسولان الهی، خود برهانی روشن بر حقانیّت مکتب خویش‌اند.

اَلْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ

4- فرستادۀ خدا بودن، دلیل بیّنه بودن پیامبران است.

حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ

5- اتمام حجت بر تمام مردم، با ارسال پیامبری همراه با کتاب آسمانی، سنّت تخلّف‌ناپذیر خداوند است.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ

یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

6- اهل‌کتاب و مشرکان مکه و مدینه، خود را منتظر فرستادۀ ویژه خداوند می‌دانستند و ترک مرام خویش را به آن مشروط ساخته بودند.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ

برداشت یاد شده، ناظر به احتمال ارادۀ «منفکین عن الکفر» است که در برداشت‌های آیۀ پیشین توضیح داده شد.

7- اهل‌کتاب و مشرکان در عصر جاهلیت، خود را در انتظار پیام‌های مکتوب و پیراسته از باطل قلمداد می‌کردند که آن را از رسولی الهی دریافت کنند.

حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

8- ابلاغ‌گرانِ پیام‌های مکتوب خداوند، رسولانی با عظمت و دارای رسالتی بزرگ

رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

تعبیر «رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ» - با آن که «رسول الله»نیز مفادی شبیه آن داشت - ممکن است برای ابقای کلمۀ «رَسُولٌ» بر نکره بودن باشد تا عظمت رسول و رسالت را برجسته سازد.

9- ثبت آیات قرآن، در صحیفه‌ها و ورق‌ها، برنامه‌ای پیش‌بینی شده از جانب خداوند و القا شده به رسول‌اکرم(ص)

یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

تعبیر«صحف»(جمع«صحیفه»؛ یعنی، چیزی که در آن می‌نویسند)، اشاره به آیندۀ قرآن و مکتوب شدن آن دارد.

اسناد «یَتْلُوا» به «صُحُفاً» - با آن که پیامبر(ص) آیات الهی را از روی صحیفه‌های موجود تلاوت نمی‌کرد - به اعتبار مکتوب شدن پیام‌ها، پس از تلاوت آن است.

10- پیامبر(ص)، قرآن را از صحیفه‌هایی مکتوب و پیراسته از هر باطل، دریافت و بر مردم تلاوت می‌کرد.

رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

در برداشت یاد شده، مراد از «صُحُفاً مُطَهَّرَةً» ، قرآنِ مکتوب پیش از مرحلۀ نزول بر پیامبر(ص) دانسته شده است. قرآن در آن مرحله - براساس بعضی از آیات - در اختیار فرشتگانی بزرگوار بوده است.

11- قرآن از خطا و انحراف، منزّه و پیراسته است.

صُحُفاً مُطَهَّرَةً

12- پاکیزه نگه داشتن صفحات قرآن، توصیۀ خداوند

صُحُفاً مُطَهَّرَةً

توصیف ورق‌های قرآن به «مُطَهَّرَةً» - علاوه بر بیان طهارت معنوی آنها از انحراف - آنها را سزاوار تطهیر دانسته و به لزوم دور داشتن آنها از آلودگی‌های ظاهری نیز اشاره دارد.

13- پیامبر(ص)، دارای رسالتی بزرگ از

جانب خداوند و حامل پیامی مکتوب و خالی از انحراف و عهده‌دار بازخوانی آن بر مردم

رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

نکره آمدن «رَسُولٌ» ، بر عظمت پیامبر(ص) و رسالت آن حضرت دلالت دارد.

14- پیامبر(ص) و قرآن، برهانی روشن بر لزوم دست کشیدن اهل‌کتاب و مشرکان از کفر و شرک خویش

حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

15- پیامبر(ص)، امانت‌دار پیام الهی است.

یَتْلُوا

فعل «یَتْلُوا» (از ریشۀ«تلو»)، بیانگر آن است که خوانده‌های پیامبر(ص)، در حقیقت اعادۀ بی‌کم و کاست و پی‌گیری کلمه به کلمۀ همان معارفی است که دریافت کرده است.

16- تلاوتِ قرآن بر مردم، رسالتی الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً

توصیف پیامبر(ص) به تلاوت کنندۀ قرآن - پس از تطبیق عنوان «رَسُولٌ» بر آن حضرت - بیانگر آن است که تلاوت قرآن، بخشی از رسالت او است.

17- پیامبران، با رفتنِ به سوی مردم، پیام الهی را به آنان ابلاغ می‌کردند.

حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ

18- دین اسلام، استوار بر برهانی روشن، رسالتی الهی و کتابی آسمانی و پاک

تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اسلام؛ اللّه؛ امانت؛ امر الهی؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ برهان؛ تبلیغ؛ تلاوت؛ جاهلیت؛دین؛ رسالت؛ سنتهای خدا؛ شرک؛ طهارت؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مدینه؛ مکه؛ نوشتن

[سوره البینة (98): آیه 3]

فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ (3)

3

[صحیفه‌هایی] که در آنها نوشته‌هایی استوار است.

1- صفحات قرآن، گنجینۀ نوشته‌هایی استوار و به دور از اعوجاج و انحراف

فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

«کتاب»(مفرد «کُتُبٌ» ) مصدری است که در معنای اسم مفعول آن (مکتوب) به‌کار رفته است. بنابراین «فِیهٰا کُتُبٌ» ؛ یعنی، در صحیفه‌های مطهر، نوشته‌هایی متعدد وجود دارد. «قَیِّمَةٌ» ، دارای دو معنا است: 1. به صورت متعدی و با مفعولی محذوف؛ یعنی، قوام‌بخش و برپادارندۀ جامعه؛ 2. به صورت

لازم؛ یعنی، با استقامت و اعتدال و خالی از کجی و اعوجاج.

برخی این کلمه را جمع دانسته‌اند (مجمع‌البیان)؛ ولی بیشتر اهل‌لغت و تفسیر مفرد بودن آن را پذیرفته‌اند.

2- قرآن، در برگیرنده قوانینی نظام‌بخش و حافظ مصالح مردم

فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

«قیم»هر چیز، برپادارنده و قوام‌بخش آن است (لسان‌العرب).

فعل «کُتُبٌ» ؛ یعنی، حکم و قضاوت کرد و ملزم ساخت (مصباح). بنابراین مراد از «کُتُبٌ» در آیۀ شریفه، ممکن است مجموعه حکم‌ها و الزام‌های الهی باشد.

3- وجود معارف استوار و قوام‌بخش در قرآن، نشانِ تمام بودن حجت بر کافران با ابلاغ آن از سوی پیامبر(ص) است.

حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ ... فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

4- قرآن، حاوی معارف کتاب‌های آسمانی گذشته است.*

یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً . فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

5- اهل‌کتاب و مشرکان، ملزم به ترک کفرِ خویش، پس از ابلاغ معارف استوار و قوام‌بخش قرآن به آنان

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ... فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

6- بعثت پیامبر(ص) همراه با قرآن، تحقّق‌بخش پیش شرط اهل‌کتاب و مشرکان برای ترک آیین خویش

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ ... فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ

برداشت یاد شده، براساس یکی از احتمالاتی است که دربارۀ نخستین آیه بیان شد. در آن احتمال، آیۀ شریفه، بیانگر ادّعای کافران دانسته شده بود.


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ انسان؛ اهل کتاب؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ رسالت؛ شرک؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ محمّد(ص)؛ مصلحت؛ نبوت

[سوره البینة (98): آیه 4]

وَ مٰا تَفَرَّقَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْبَیِّنَةُ (4)

4

و اهل کتاب پراکنده نشدند مگر پس از آن که آن دلیل آشکار برایشان آمد.

1- خداوند، بر همۀ امت‌های پیشین، اتمام‌حجت کرده، آنان را از برهانی آشکار، برخوردار ساخته بود.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

2- خداوند، برای تمامی انسان‌ها، کتاب آسمانی فرستاده است.

اَلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ

تفاوتی که تعبیر «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» با تعبیر«أهل الکتاب» دارد، ناظر به اختلاف مصادیق آنها است. «أهل الکتاب» - که اصطلاح خاصی است - تنها بر یهود و نصارا و یا به ضمیمۀ صابئان و مجوسیان اطلاق می‌گردد؛ ولی «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» - که عنوان گروه مشخصی نیست - بر همۀ کسانی صادق است که رسولان الهی، پیام خداوند را به آنان رسانده‌اند؛ گرچه مشرک یا بی‌دین باشند.

3- کتاب‌های آسمانی و برهان‌های روشن الهی، فاقد هرگونه زمینۀ تفرقه، و محوری شایسته برای وحدت

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

4- دریافت‌کنندگان کتاب آسمانی در عصرهای گذشته، به رغم دستیابی به برهان روشن، فرقه فرقه گشته و دارای مکاتب گوناگون شدند.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

5- بروز اختلاف در میان امت‌های پیشین، با وجود دستیابی آنان به کتاب آسمانی و برهان، نمونه‌ای از انفکاک‌ناپذیری برخی کافران از مرام خویش؛ حتی با پی‌بردن به تضاد آن با برهان

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ ... حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ... وَ مٰا تَفَرَّقَ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

6- رسولان الهی در طول تاریخ، کتاب‌هایی پاک و استوار بر مردم تلاوت نموده، معارف آن را به همگان ابلاغ کرده‌اند.

اَلْبَیِّنَةُ . رَسُولٌ مِنَ اللّٰهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً . فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

مراد از «الْبَیِّنَةُ» (در این آیه) جنس آن است؛ نه مصداقی که در آیات پیشین مراد بود؛ ولی بیان وضع گذشتگان به عنوان نمونۀ بارز، بیانگر تشابه کامل بین دو«بینه»است. بنابراین بیّنۀ گذشتگان نیز مانند بیّنۀ درخواستی کافران، رسولی همراه با تلاوت کتاب‌های مطهر و قیم بوده است.

7- توجّه به سابقه‌دار بودن امتناعِ کفرپیشگان از پذیرش فرستادگان الهی و کتاب‌های آسمانی، تسلّابخش پیامبر(ص)

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ ... وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

این آیه، تسلّای خاطری است برای پیامبر(ص) در برابر کافرانی که حتی پس از مشاهدۀ آن حضرت و قرآن، هنوز خود را منتظر «بینه» قلمداد می‌کردند و بیان می‌کند که در گذشته نیز کافران همین رویه را داشتند و آمدن بینه برای آنان اثری نداشت.

8- پیامبر(ص) و قرآن، در ادعای واهی و نادرست اهل‌کتاب و مشرکان، مصداق «بینه»نبوده و برهان درخواستی آنان را تأمین نمی‌کردند.

لَمْ یَکُنِ ... مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ... وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

9- جدایی کافران اهل‌کتاب و مشرکان از حرکت اسلام گرایانه دیگر هم‌کیشان خود، پس از اتمام‌حجت بر آنان بود.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ

در برداشت یاد شده «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» همان «الَّذِینَ کَفَرُوا» در آیۀ اول، دانسته شده است؛ با این فرض که مراد از آنان، کسانی‌اند که پس از ظهور اسلام، به آن کافر شدند.


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اتمام حجت؛ اختلاف؛ اسلام؛ اللّه؛ امت؛ انبیاء؛ انسان؛ اهل کتاب؛ برهان؛ تبلیغ؛ دلداری؛ قرآن؛ کتاب‌های آسمانی؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره البینة (98): آیه 5]

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ اَلدِّینَ حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا اَلزَّکٰاةَ وَ ذٰلِکَ دِینُ اَلْقَیِّمَةِ (5)

5

و فرمان نیافته بودند مگر این که خدا را در حالی که عبادت را برای او خالص ساخته و به حق گرایش یافته‌اند پرستش کنند و نماز برپا دارند و زکات بدهند، و این است آیین این امّت استوار.

1- خداوند، هرگز به شرک و بندگی غیر او فرمان نداده است.

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ

2- ادیان آسمانی، از تعالیم انحرافی مبرّا بوده و مردم را تنها به عبادت خداوند، اخلاص، اعتدال در دین، اقامۀ نماز و پرداخت زکات، فرمان داده‌اند.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ

حصر در «إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ» ، حصر اضافی و در مقایسه با تفرقه‌ای است که آیۀ قبل آن را گریبان‌گیر پیروان ادیان آسمانی دانسته بود. بنابراین مفاد آیه این است که خداوند، به تفرقه فرمان نداده است؛ بلکه خواستۀ او توحید، اعتدال، نماز و زکات است.

3- امت‌های پیشین، با وجود برهانِ روشن الهی، گرفتار عبادت غیر خدا شده، خود را به آن موظف می‌پنداشتند.

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ

تعبیر «وَ مٰا أُمِرُوا ...»، تعریض به تفرقه‌گران است که نباید امر خدا را بهانه قرار دهند؛ زیرا او به شرک فرمان نداده است.

4- ادیان آسمانی، با یکدیگر هماهنگ بوده و اختلافات دینی مردم ارتباطی به تعالیم آنها ندارد.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

5- انجام دادن وظیفۀ بندگی در برابر خداوند، در گرو منحصر دانستن شریعت، به ادیان آسمانی است.

لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ

«دین»، اسم تمام کارهایی است که خداوند با آن عبادت می‌شود. این کلمه، در معانی دیگر؛ از قبیل«جزاء»،«اسلام»، «عادت»،«عبادت»و«طاعت»(قاموس) و به صورت استعاره در معنای شریعت (مفردات راغب) نیز استعمال شده است. سیاق آیه با معانی عبادت، طاعت و شریعت تناسب بیشتری دارد.

6- خداوند، در تمام ادیان آسمانی انسان‌ها را به بندگی خالصانه و به دور از انحراف، فرمان داده است.

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ

«حنیف»(مفرد «حُنَفٰاءَ» )، به معنای کسی است که به سوی دین درست و راست، تغییر جهت داده است (مقاییس‌اللغة).

7- اقامۀ نماز و پرداخت زکات، فرمانی الهی برای پیروان تمام ادیان آسمانی

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ ... وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ

8- استواری و سامان بخشی، ویژۀ دینی است که بدون پیرایه باشد و مردم را به عبادت خالصانه و معتدل، اقامۀ نماز و پرداخت زکات فرمان دهد.

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ ... وَ ذٰلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ

9- ادیان آسمانی، دارای استقامت و مایۀ پایدار ماندن مردم است.

وَ ذٰلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ

«قیمة»، در معانی«قوام بخش»و «مستقیم»هر دو استعمال شده است. در عبارت «دِینُ الْقَیِّمَةِ» ، موصوف به صفت خود اضافه شده و حرف «تاء»در«قیمة» برای مبالغه است. برخی آن را صفت برای موصوف محذوف و اصل تعبیر را«دین الکتاب القیامة»(اشاره به «کُتُبٌ قَیِّمَةٌ» در آیات قبل) یا «دین الملة القیامة»(دین امت استوار) می‌دانند. در این صورت، حرف «تاء»نشانۀ تأنیث خواهد بود.

10- عبادت خداوند، عقاید توحیدی، ادای نماز و پرداخت زکات، سامان‌دهندۀ امور انسان‌ها است.

لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ وَ ذٰلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ

11- اهل‌کتاب، دین خود را با تعالیم غیر الهی، آمیختند و خود به انحراف کشیده شدند.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا

اَللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ

اوامر الهی برای اهل‌کتاب، بیش از اموری بوده که این آیه از آنها یاد کرده است. بنابراین اکتفا به آنها، تعریض به اهل‌کتاب خواهد بود که خود را با آن امور، بیگانه ساخته بودند.

12- اهل‌کتاب، به نماز و زکات در آیین خویش، بی‌اعتنا بودند.

وَ مٰا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ ... وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ

مراد از «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ» - که مرجع ضمیر «أُمِرُوا» است - ممکن است آن دسته از اهل‌کتاب باشد که به اسلام کفر ورزیدند. در این مبنا، «الَّذِینَ کَفَرُوا» در آیۀ اول نیز، به همان گروه نظر دارد.

13- اسلام، دینی توحیدی و معتدل و فراخوان مردم به اقامۀ نماز و پرداخت زکات

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ

14- سرپیچی کافران اهل‌کتاب و مشرکان، از پذیرش اسلام و محروم ساختن خویش از توحید، اعتدال، نماز و زکات، شگفت‌آور است.

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا ... مُنْفَکِّینَ ... وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ ... حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ

چنانچه جملۀ «وَ مٰا أُمِرُوا ...»، ناظر به اوامر اسلامی باشد، مفاد آیه - با توجّه به ارتباط آن با آغاز سوره - این می‌شود که مگر اسلام، چه اوامری دارد که کافران، همچنان از مرام خود منفکّ نشده و به این دین روی نمی‌آورند؟!؛ این دین که سراسر توحید و نماز و زکات است، چه فرمان نادرستی در آن است که آنان از پذیرش این دین، امتناع می‌ورزند؟!.


کلیدواژه‌ها:

اختلاف؛ اخلاص؛ استقامت؛ اسلام؛ اعتدال؛ التقاط؛ اللّه؛ امت؛ امر الهی؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ برهان؛ توحید؛ حیات؛ دین؛ زکات؛ شرک؛ شریعت؛ ضلالت؛ عبادت؛ کفر؛ گناه؛ نماز

[سوره البینة (98): آیه 6]

إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أُولٰئِکَ هُمْ شَرُّ اَلْبَرِیَّةِ (6)

6

قطعاً کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیده‌اند و [نیز] مشرکان در آتش جهنم خواهند بود؛ جاودانه در آن می‌مانند. اینانند که بدترین آفریدگانند.

1- کافران به اسلام - چه اهل‌کتاب باشند و چه مشرک - به آتش جهنم، گرفتار خواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ

2- فرجام اهل‌کتاب، در صورت کفر به اسلام، هم‌تراز با مشرکان است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ

3- کفر اهل‌کتاب، نکوهیده‌تر از کفر مشرکان است.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

4- منکران اسلام - چه اهل‌کتاب باشند و چه مشرک - کافراند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

5- اهل‌کتاب و مشرکان، در صورت خودداری از پذیرش اسلام، از عبادت خالصانۀ خداوند محروم مانده و خود را از برکات نماز و زکات دور ساخته‌اند.

وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ ... إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ

6- عذاب جهنم برای کافران، جاودانه و پایان‌ناپذیر است.

فِی نٰارِ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا

7- کافران به اسلام (یهودیان، مسیحیان، مجوسیان و مشرکان)، شرورترین مردم و بدترین مخلوقات‌اند.

اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ ... أُولٰئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ

«بریة»(فعیلة به معنای مفعولة) با کلمۀ«بری»(به وزن «عصا»؛ یعنی، خاک) هم خانواده است و تمام خاکیان، از جمله بشر را شامل می‌شود (مصباح و مفردات). برخی گفته‌اند:

این کلمه با فعل«برء»(به معنای«خلق») هم‌خانواده است و بر تمام مخلوقات تطبیق می‌کند.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اسلام؛ انسان؛ اهل کتاب؛ پلیدی؛ تکذیب؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خلقت؛ زکات؛ شر؛ شرک؛ عذاب؛کفر؛ مجوس؛ ملامت؛ نصارا؛ نماز؛ یهود

[سوره البینة (98): آیه 7]

إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ اَلْبَرِیَّةِ (7)

7

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، اینانند که بهترین آفریدگانند.

1- افراد مؤمن و دارای عمل صالح، بهترین مردم و برترین موجودات‌اند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

2- توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط ثمربخشی آنها است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

3- مؤمنان نیک‌کردار، گرفتار عذاب ابدی جهنم نخواهند شد.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فِی نٰارِ جَهَنَّمَ ... إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

4- ایمان، دارای حقیقت و مفهومی سازگار با ترک عمل‌صالح

آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

عطف، نشانۀ تغایر است و تفکیک ایمان از عمل صالح، بیانگر تفاوت مفهوم و حقیقت هر یک، با دیگری است.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ ایمان؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ صالحان؛ عمل؛ یقین

[سوره البینة (98): آیه 8]

جَزٰاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ (8)

8

پاداششان نزد پروردگارشان باغ‌هایی دایمی است که از زیر [درختان] آنها نهرها روان است. برای همیشه در آنها جاودانه‌اند. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش می‌ترسد.

1- استقرار در باغ‌های بهشت و جاودانگی در آن، پاداش تضمین شدۀ خداوند برای مؤمنان نیکوکردار

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... جَزٰاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً

2- پاداشِ مؤمنان شایسته‌کردار، جلوۀ ربوبیت خداوند بر آنان است.

عِنْدَ رَبِّهِمْ

3- بهشت، دارای باغ‌های معدد با درختانی انبوه

جَنّٰاتُ

«جنة»، باغی است که با درختانش زمین را بپوشاند (مفردات).

جمع بودن «جَنّٰاتُ» - به قرینۀ آیاتی که وجود یک بهشت را مطرح کرده است - به اعتبار تعدّد باغ‌های آن است.

4- جاری بودن نهرهای فراوان، از زیر درختان بهشت

عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً

دربارۀ مفاد «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» ، سه تصور وجود دارد؛ 1. با تقدیر کلمۀ«أشجار»، مراد جریان آب از زیر درختان و کنار ساقه‌های آن است؛ 2. مراد، جریان آب از زیر کاخ‌ها و تخت‌های بهشتیان است؛ 3. مراد بیان آب خیز بودن زمین بهشت است؛ به‌گونه‌ای که آب نهرها، از زیر زمین بهشت سرچشمه می‌گیرد.

5- بهشت و جریان نهرهای آن، جاودانه است.

جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً

6- وجود تمامی امکانات، برای اقامت دائمی انسان در بهشت

جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً

«عَدْنٍ» ، معرفه است؛ خواه علم برای مصدر«العدن» (اقامت گزیدن) باشد و خواه علم برای زمین بهشت. در صورت دوم نیز، تناسب معنای لغوی آن مورد نظر بوده است؛ یعنی، بهشت دارای تمام امکاناتی است که لازمۀ اقامت دائمی انسان در آن است.

7- بهشت، دارای ابعاد مکانی است.

تَحْتِهَا

8- انسان، شیفتۀ ابدیت و دوستدار زندگی جاودانه است.

خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً

نوید، آن‌گاه برای شخص سودمند است که باب طبع و موافق خواسته‌های او باشد.

9- ایمان و عمل، مکمل یکدیگر در رساندن انسان به بهشت جاویدان

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... جَزٰاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ ... خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً

10- اهل‌کتاب و مشرکان، در صورت کفر به اسلام، از لذّت مناظر پردرخت و زمین آب‌خیز بهشت محروم خواهند بود.

مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ ... الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... جَزٰاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتُ

11- رضایت خداوند، از مؤمنان شایسته‌کردار در جهان آخرت

رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ

12- رضایت مؤمنان شایسته‌کردار، از خداوند در آخرت

وَ رَضُوا عَنْهُ

13- رضایت خداوند، از مؤمنانِ صالح و رضایت آنان از او، پاداش ایمان و عمل نیک ایشان است.

جَزٰاؤُهُمْ ... رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

14- بهشت جاودان و نعمت‌های آن،

کسب رضایت خداوند و راضی شدن از او، ویژۀ کسانی است که به عظمت خداوند، پی‌برده و از او هراس دارند.

جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ

«خشیت»، به معنای ترس آمیخته با احساس عظمت است.

(مفردات)

15- توجّه به ربوبیت خداوند، مایۀ خداترسی و پیدایش هول و هراس در دل عاقبت‌اندیشان

ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ

16- مؤمنان دارای عمل‌صالح، هراسان از فرجام خویش و نگران از کوتاهی در برابر عظمت خداوند

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ

ترس از خداوند، به معنای نگرانی و هراس از فرجام خویش هنگام روبه‌رو شدن با او است.

17- خشیت‌ازخداوند،شرط رضایت‌مندی او از مؤمنان دارای عمل‌صالح

رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ

18- «رب» از اسما و صفات خداوند

جَزٰاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّٰاتُ ... ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ

19- «قال أبوعبداللّه(ع): اللّه راض عن المؤمن فی الدنیا و الآخرة و المؤمن و إن کان راضیاً عن اللّه فإنّ فی قلبه ما فیه لما یری فی هذه الدنیا من التمحیص فإذا عاین الثواب یوم القیامة رضی عن اللّه الحقّ حقّ الرضا و هو قوله «وَ رَضُوا عَنْهُ» و قوله «ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ» أی أطاع ربّه؛ (1)

امام صادق(ع) فرمود: خداوند از مؤمن در دنیا و آخرت راضی است و مؤمن، گرچه از خدا راضی است؛ ولی در قلب او چیزهایی است به جهت آنچه به عنوان تمحیص (به سختی‌ها گرفتار ساختن برای امتحان و پاکی از گناه) در دنیا می‌بیند.

پس چون پاداش اخروی را در قیامت مشاهده کند، از خداوند - که حق است - به‌طور کامل خشنود خواهد شد و این [معنای] سخن خداوند است «وَ رَضُوا عَنْهُ» و [اما این] گفتۀ خداوند «ذٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ» ؛ یعنی، [این برای کسی است که] پروردگارش را اطاعت کند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اطاعت؛ اللّه؛ امتحان؛ انسان؛ اهل کتاب؛ ایمان؛ باغ؛ بهشت؛ پاداش؛ حزن؛ خلافت الهی؛ خوف؛ درخت؛ دنیا؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ رضای خدا؛ شرک؛ صالحان؛ طهارت؛ عمل؛ قلب؛ قیامت؛ کفر؛ لذت؛ نعمت؛ نهر


1) 1) . تأویل الآیات الظاهرة، ص 800؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 489، ح 1.

سورۀ زلزله آیۀ (1 تا 8)

اشاره

[سوره الزلزلة (99): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذٰا زُلْزِلَتِ اَلْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا (1)

1

آن‌گاه که زمین با لرزش شدید خود لرزانده شود،

1- لرزشی شدید در آینده، تمام زمین را فراخواهد گرفت.

إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا

اضافۀ «زلزال»به ضمیر «الْأَرْضُ» ، بیانگر شدت آن است؛ زیرا از طرفی آن را به تمام زمین ارتباط می‌دهد و از طرفی دیگر، به این نکته اشاره دارد که ابعاد آن حادثه، به قدری بزرگ است که ویژگی‌های آن را نمی‌توان بر شمرد؛ بلکه در بیان آن تنها باید گفت:«زلزلة زمین».

2- زلزلۀ فراگیر زمین، حادثه‌ای قطعی و تخلّف‌ناپذیر است.

إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا

حرف «إِذٰا» بر فعلی داخل می‌شود که تحقّق آن در آینده، حتمی خواهد بود.

3- لرزش گستردۀ زمین، از مقدّمات برپایی قیامت

إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا

به قرینۀ جملۀ «یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً» (در آیات بعد)، مراد زلزلۀ زمین در آستانۀ قیامت خواهد بود.

4- لرزش زمین در آستانۀ قیامت، وابسته به عواملی زمینی و بازتاب تحولات درونی آن است.

إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا

متعدی بودن فعل «زُلْزِلَتِ» ، بیانگر نقش عاملی در پیدایش زلزله است. اضافه شدن«زلزال»به ضمیری که به زمین برمی‌گردد، آن حوادث را به خود زمین مربوط می‌داند.


کلیدواژه‌ها:

زلزله؛ زمین؛ قرآن؛ قیامت

[سوره الزلزلة (99): آیه 2]

وَ أَخْرَجَتِ اَلْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا (2)

2

و زمین بارهای گرانش را بیرون افکند،

1- زمین، بر اثر زلزلۀ فراگیر خود همۀ مردگان را، بیرون خواهد ریخت.

وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا

«أثقال»جمع «ثقل»و«ثقل»است؛ نظیر«أمثال»که جمع «مثل»و«مثل»می‌باشد.«ثقل»به معنای بار سنگین است.

«ثقل»نیز به همان معنا و یا به معنای«شیء نفیس»است (لسان‌العرب).«بارهای سنگین زمین»، کنایه از ذخایر آن و نیز اجساد مردگان است. برداشت یاد شده، به مصداق دوم نظر دارد.

2- تمام ذخایر زمین، در آستانه قیامت آشکار شده، از اعماق آن بیرون خواهد ریخت.

وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا

3- زلزلۀ زمین در آستانۀ قیامت، انفجاری داخلی و پراکنده سازندۀ مواد درونی آن است.

وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا

زلزله به طور معمول، آنچه را که بر سطح زمین است، به کام آن فرو می‌برد؛ ولی در زلزلۀ واپسین، عکس این صحنه اتفاق خواهد افتاد. عطف این آیه بر آیۀ قبل - به قرینۀ سیاق آیات - عطف مسبب بر سبب است.


کلیدواژه‌ها:

زلزله؛ زمین؛ قیامت؛ مردگان

[سوره الزلزلة (99): آیه 3]

وَ قٰالَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا لَهٰا (3)

3

و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟

1- تحولات زمین هنگام برپایی قیامت، برای انسان‌ها بی‌سابقه و شگفت‌آور است.

وَ قٰالَ الْإِنْسٰانُ مٰا لَهٰا

استغراق - که از حرف «ال» در «الْإِنْسٰانُ» استفاده می‌شود - استغراق عرفی است و اظهار شگفتی را به اکثریت قاطع انسان‌ها، نسبت می‌دهد.

2- عوامل زلزلۀ شدید زمین در آستانۀ قیامت، ناشناخته برای انسان‌ها و زمینۀ پرسش تحیّرآمیز آنان از اهداف و علل آن

وَ قٰالَ الْإِنْسٰانُ مٰا لَهٰا

«مٰا» برای استفهام از انگیزه و اهداف است.


کلیدواژه‌ها:

اکثریت؛ انسان؛ تعجب؛ زلزله؛ زمین؛ سؤال و جواب؛ قیامت

[سوره الزلزلة (99): آیه 4]

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا (4)

4

آن روز [زمین] اخبار خود را باز خواهد گفت،

1- زمین، حافظ خبرهایی فراوان و دارای قابلیت بازگویی و ارائۀ آن

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا

2- زمین در قیامت، پس از لرزش شدید و بیرون ریختن دفینه‌های خویش، اطلاعات ذخیره شدۀ خود را برملا خواهد ساخت.

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا

3- زمین پس از تحوّلاتی در سه مرحله («لرزش و یرانگر در پایان عمر دنیا»، «اخراج مردگان از درون خود در آغاز قیامت» و «اظهار اطلاعات بایگانی شده در خود»)، مکان حسابرسی اعمال انسان‌ها خواهد شد.

إِذٰا زُلْزِلَتِ ... وَ أَخْرَجَتِ ... تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا

آیات این سوره می‌تواند بیانگر حوادث آخرت باشد که از پایان نظام موجود، شروع می‌شود. تعبیر «یَوْمَئِذٍ» - در این احتمال - نشانگر وقوع تمام آن حوادث، در یک زمان گسترده است.

4- زمین گزارش‌های فراوانی را دربارۀ انسان‌ها در خود، بایگانی کرده، در قیامت آنها را بازگو خواهد کرد.

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا

این آیه گرچه مصداق «أَخْبٰارَهٰا» را بیان نکرده است؛ ولی آیات بعد، می‌تواند قرینه باشد که مراد اخبار مربوط به انسان‌ها است.

5- زمین در قیامت، دارای شعور و کلام و گواه آنچه بر روی آن اتفاق افتاده است.

تُحَدِّثُ

6- «قرء رسول‌اللّه(ص) هذه الآیة «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» قال: أتدرون ما إخبارها؟ قالوا: اللّه و رسوله أعلم، قال: فانّ إخبارَها أن تشهد علیٰ کلّ عبد أو أمة بما عمل علیٰ ظهرها؛ (1)

رسول‌خدا(ص) آیۀ «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» را قرائت کرد و فرمود: آیا می‌دانید خبردادن زمین چیست؟ گفتند خدا و رسولش آگاه‌تراند؛ فرمود: إخبار زمین گواهی دادن آن است بر هر مرد و زنی به آنچه بر روی آن انجام داده است.».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ حسابرسی؛ دنیا؛ زلزله؛ زمین؛ زن؛ سخن؛ شعور؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ گنج؛ گواهی؛ محمّد(ص)؛ مرد؛ مردگان


1) 1) . الدر المنثور، ج 8 ، ص 592 ؛ نورالثقلین، ج 5 ، ص 649 ، ح 8 .

[سوره الزلزلة (99): آیه 5]

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحیٰ لَهٰا (5)

5

زیرا پروردگار تو به آن وحی کرده است.

1- خداوند در قیامت، زمین را به ارائۀ اطلاعات بایگانی شده در آن، فرمان خواهد داد.

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحیٰ لَهٰا

2- زمین، دریافت‌کنندۀ وحی و فرمان الهی و مطیع آن

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحیٰ لَهٰا

3- زمین، دارای نوعی شعور و مقهور ربوبیت خداوند

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحیٰ لَهٰا

4- الزام زمین به افشای اخبار انسان‌ها در قیامت، برخاسته از مقام ربوبیت خداوند و در راستای تدبیر امور آنها است.

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحیٰ لَهٰا

تعبیر «رَبَّکَ» ، گرچه خطاب به شخص پیامبر(ص) است؛ ولی در این موارد مفاد آیۀ شریفه اختصاص به آن حضرت ندارد، بلکه خطاب به لحاظ جنبه‌های بشری او است.

5- «رب»از اسما و صفات خداوند

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحیٰ لَهٰا


کلیدواژه‌ها:

اطاعت؛ افشاگری؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ رب/اسما و صفات؛ زمین؛ شعور؛ قیامت؛ وحی

[سوره الزلزلة (99): آیه 6]

یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ اَلنّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ (6)

6

آن روز، مردم گروه گروه باز می‌گردند تا اعمالشان به آنان نشان داده شود.

1- مردم، در قالب گروه‌هایی متفاوت، صحنۀ قیامت را به سوی سرنوشت مخصوص خویش، ترک خواهند کرد.

یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ

«یَصْدُرُ» ؛ یعنی، منصرف می‌شود و بازمی‌گردد (مفردات و صحاح‌اللغة). «أَشْتٰاتاً» (جمع«شت») به معنای «تفرق یافتگان»است (صحاح‌اللغة). مفاد آیۀ شریفه ناظر به مرحلۀ پس از حسابرسی است که مردم از آن برمی‌گردند و به سوی بهشت و جهنم می‌روند. فعل «یَصْدُرُ» و نیز مشاهدۀ اعمال (یا پاداش و کیفر آن)، با این معنا سازگارتر است؛ گرچه این احتمال نیز منتفی نیست که مراد، رجوع انسان‌ها به حیات دوباره باشد؛ ولی فعل «یَصْدُرُ» و نیز مشاهدۀ اعمال (یا پاداش

و کیفر آن)، با احتمال نخست، سازگارتر است.

2- زلزلۀ زمین، از مقدّمات حشر مردم و حسابرسی اعمال آنان در قیامت است.

إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ ... یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّٰاسُ

3- انسان‌ها در قیامت، به گروه‌هایی گوناگون تقسیم خواهند شد.

یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً

4- تمام مردم در قیامت، با بیرون آورده شدن از زمین، در صحنۀ محشر حضور خواهند یافت.

وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا ... یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً

جملۀ «یَصْدُرُ النّٰاسُ» ، ممکن است ناظر به رجوع مردم به حیات دوباره (معاد) باشد.

5- مشاهدۀ کردار و مواجه شدن با پاداش و کیفر آن، از اهداف حشر انسان‌ها در قیامت

یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ

حرف«لام»در «لِیُرَوْا» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

مشاهدۀ اعمال، یا به معنای مشاهدۀ پاداش و کیفر آنها است و یا ناظر به تجّسم اعمال و مشهود بودن آن در قیامت است.

6- پاداش‌ها و کیفرهای آخرت، چیزی جز کردار انسان نیست.

یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ

7- مواجه شدن انسان‌ها با کردار خود و پاداش یا کیفر آن، پس از بازگشت آنان از حسابرسی است.

یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ

8- تجسّم اعمال و قابل رؤیت شدن آنها در آخرت

لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ

9- روبه رو شدن با اعمال در قیامت، تخلّف‌ناپذیر و بیرون از اختیار انسان‌ها است.

لِیُرَوْا

متعدی بودن فعل «یروا»، بیانگر آن است که«ارائه»، وظیفۀ مأموران الهی است و اعمال انسان‌ها، بخواهند یا نخواهند به آنان نشان داده خواهد شد.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ جبر و اختیار؛ حسابرسی؛ حشر و نشر؛ زلزله؛ زمین؛ عذاب؛ عمل؛ قضا و قدر؛ قیامت

[سوره الزلزلة (99): آیه 7]

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ (7)

7

پس هر کس هموزن ذرّه‌ای نیکی کند، آن را خواهد دید.

1- انجام‌دهندگان کار خیر، در قیامت پاداش دیده، با کردار خویش مواجه خواهند شد.

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ

2- کارهای خیر، هر چند به وزن مورچه‌ای ریز و یا ذرّات معلق در هوا باشد، باقی مانده، در قیامت بر انسان عرضه خواهد شد.

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ

«مِثْقٰالَ» ؛ یعنی، وسیله‌ای که با آن، وزن چیزی سنجیده شود (مفردات). «ذَرَّةٍ» (مفرد «ذر») به معنای کوچک‌ترین نوع مورچه است (صحاح‌اللغة). برخی آن را یک صدم وزن «جو» دانسته و برخی گفته‌اند: مراد ذرّاتی است که در شعاع خورشید، مشاهده می‌شود. (لسان‌العرب)

3- سرنوشت هر کس در آخرت، وابسته به کردار او در دنیا است.

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ

4- تجسّم و قابل رؤیت شدن تمام اعمال نیکِ انسان - حتی سبک‌وزن‌ترین آنها - در آخرت

خَیْراً یَرَهُ

5- زمین، مشخّصات کردارهایِ ریز و درشت انسان را در خود محفوظ داشته، در قیامت آن را گزارش خواهد کرد.

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا ... فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ

6- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» یقول: إن کان من أهل النار و کان قد عمل فی الدنیا مثقال ذرّة خیراً یره یوم القیامة حسرة أنّه کان عَمِلَه لغیراللّه»؛ (1)

از امام باقر(ع)، دربارۀ سخن خداوند: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» روایت شده که خداوند [می‌فرماید]: اگر [بنده‌ای] از اهل آتش بوده و در دنیا به اندازۀ وزن یک ذره، کار خوب انجام داده باشد، در قیامت آن را می‌بیند تا حسرت بخورد که چرا این عمل را برای غیر خدا انجام داده بود».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ افشاگری؛ انسان؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ تشبیهات؛ حسرت؛ خیر و شر؛ زمین؛ عمل؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گواهی؛ مورچه؛ میزان


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 433؛ نورالثقلین، ج 5، ص 651، ح 18.

[سوره الزلزلة (99): آیه 8]

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (8)

8

و هر کس هموزن ذرّه‌ای بدی کند، آن را خواهد دید.

1- بدکاران در قیامت، کیفر دیده و با کردار ناروای خود، روبه‌رو خواهند شد.

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

2- کارهای ناروا، هر چند به وزن مورچه ریز و یا ذرّات معلق در هوا باشد، باقی مانده، در قیامت بر انسان عرضه خواهد شد.

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

3- سرنوشت هر کس در آخرت، وابسته به کردار او در دنیا است.

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

4- تجسّم و قابل رؤیت شدن تمام اعمالِ ناشایست انسان - حتی سبک‌وزن‌ترین آنها - در آخرت

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

5- زمین، مشخصات کردارهای ریز و درشت انسان، اطلاعاتی را در خود محفوظ داشته، در قیامت آن را گزارش خواهد کرد.

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

6- ترغیب به کار خیر و وعدۀ پاداش به آن، مقدّم بر تهدید در امر تربیت

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ . وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

7- «عن أبی‌جعفر(ع) فی قوله «... وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» یقول: إذا کان من أهل‌الجنّة رأیٰ ذٰلک الشرّ یوم القیامة ثمّ غفر اللّه تعالیٰ له؛ (1)

از امام‌باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» روایت شده که [خداوند] می‌فرماید: اگر [شخص] از اهل‌بهشت باشد [و در دنیا عمل بدی انجام داده باشد] آن عمل بد را در قیامت می‌بیند؛ آن‌گاه خداوند متعال او را می‌آمرزد».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افشاگری؛ اللّه؛ انسان؛ بهشت؛ پاداش؛ تجسم اعمال؛ تربیت؛ تشبیهات؛ تهدید؛ زمین؛ شر؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ قیامت؛ گناه؛ گواهی؛ مغفرت؛ مورچه؛ میزان؛ وعده


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 433؛ نورالثقلین، ج 5، ص 651، ح 18.

سورۀ عادیات آیۀ (1 تا 11)

اشاره

[سوره العادیات (100): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً (1)

1

سوگند به آن اسبانِ دونده که به شدّت نفس می‌زنند،

1- سوگند خداوند، به اسبانی که در راه جهاد تاخته و نفس نفس زده‌اند.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً

«عادیات»، از ریشۀ «عدو»(دویدن) است و به قرینۀ آیات بعد - که از جرقه‌های سُم و برپا کردن غبار سخن گفته است - مراد، اسبان دونده است. «ضبح»؛ یعنی، صدای نفس‌های اسب که به «ضباح» (صدای روباه) تشبیه شده است (مفردات). جملۀ «فَأَثَرْنَ ...» در آیات بعد - که خبر از گذشته می‌دهد - بیانگر آن است که مراد، اسبانی است که در نبردی خاص حضور داشتند.

در شأن نزول آیۀ شریفه آمده است که آن نبرد، غزوۀ«ذات السلاسل»بوده است.

2- ابزار جهاد، حتی مرکب رزمندگان و تاختن و صدای نفس نفس آن، دارای عظمت در پیشگاه خداوند

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً

3- تاختن اسبان در راه جهاد و شتاب برای رسیدن به میدان نبرد، مورد ترغیب خداوند

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً

4- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قوله «وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً ...» قال: هٰذه السورة نزلت فی أهل وادی الیابس ... فخرج علیّ(ع) و معه المهاجرون و الأنصار... ثمّ أغار علیهم بأصحابه ... حتّیٰ قتل مقاتلیهم و سبی ذراریهم و استباح أموالهم و خرّب دیارهم و أقبل بالأساری و الأموال معه ...

و أنزل اللّه تبارک و تعالیٰ فی ذٰلک الیوم هٰذه السورة «وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً» یعنی بالعادیات الخیل تعدوا بالرجال و الضبح صیحتها فی اعنّتها و لُجُمها؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً» روایت شده که فرمود: این سوره دربارۀ ساکنان سرزمین یابس (در غزوۀ ذات السلاسل) نازل شد که علی(ع) [برای جنگ با آنان] خارج شد و مهاجران و انصار همراه او بودند آن‌گاه


1) 1) . تفسیر قمی، ج 2، ص 434؛ بحارالأنوار، ج 21، ص 68، ح 2.

شبانه با همراهانش بر آنان یورش برد تا آن‌که جنگجویانشان را کشت، فرزندانشان را اسیر گرفت، اموالشان را مباح قرار داد، خانه‌هایشان را خراب کرد و اسیران و اموال را همراه خود آورد و خداوند تبارک و تعالی در آن روز این سوره (وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً) را نازل کرد و مقصود از«عادیات»اسبانی هستند که به وسیلۀ مردان سوارکار می‌تازند و «ضبح»شیهۀ آنها است در حالی‌که در افسارها و لگام‌ها قرار دارند».


کلیدواژه‌ها:

اسارت؛ اسب؛ اللّه؛ انصار؛ جنگ؛ جهاد؛ خانه؛ ذات السلاسل/غزوه؛ شب؛ صدا؛ علی(ع)؛ فرزند؛ قتل؛ قرآن؛ قسم؛ مال؛ مهاجران

[سوره العادیات (100): آیه 2]

فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً (2)

2

و [با سُم‌هایشان از سنگ‌ها] آتش بر می‌جهانند،

1- سوگند خداوند، به اسبانی که هنگام جهاد با دویدن و کوباندن سم بر سنگ‌ها، جرقه برمی‌افروختند.

فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً

«قدح»، به معنای استخراج آتش از سنگ چخماق است. این کلمه مصدر و با«ایراء»(مصدر«موریات») به یک معنا است (تاج‌العروس). عطف«موریات»بر «عادیات»با حرف «فاء»، بیانگر ارتباط«پیدایش جرقه»با«دویدن اسب ها»است و قسم را نیز به این وصف سرایت داده است.

2- تاخت و تاز رزمندگان، حتی جرقه‌های سم اسبان آنها، دارای عظمت در پیشگاه خداوند

فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً

سوگند خداوند، نشانۀ عظمت چیزی است که به آن سوگند یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اسب؛ جهاد؛ حیوان؛ سنگ؛ قرآن؛ قسم

[سوره العادیات (100): آیه 3]

فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً (3)

3

و صبحگاهان بر دشمن می‌تازند،

1- سوگند خداوند، به اسبان مجاهدان که هنگام صبحدم بر دشمنان تاخته و آنان را غافلگیر کرده‌اند.

فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً

«اغارة»(مصدر«مغیرات»)، به معنای تاختن سریع اسب برای غارت کردن یا غیر آن است (قاموس). «صُبْحاً» ظرف و تاختن در صبحگاه، کنایه از غافلگیر کردن دشمن است.

2- هجوم غافلگیرانه بر دشمن در صبحگاه، پس از حرکت سریع سپاهیان در شب، شیوه‌ای کارساز در جهاد

فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً

3- پنهان داشتن زمان یورش بر دشمن و هجوم در لحظه‌های استراحت او، روشی مطلوب در جهاد

فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً


کلیدواژه‌ها:

آمادگی نظامی؛ اسب؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ شب؛ صبح؛ غفلت؛ قرآن؛ قسم؛ نیروی‌های نظامی

[سوره العادیات (100): آیه 4]

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4)

4

و با آن غباری بر می‌انگیزند،

1- سوگند خداوند، به اسبان جنگی که با حرکت سریع خود، در هجوم غافلگیرانه بر دشمنان دین، غبار شدیدی به فضا پراکنده ساختند.

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً

فعل «أثرن»، عطف بر «مغیرات»و بیانگر آثار«اغارة»است؛ بنابراین قسم در آیۀ قبل به این وصف نیز مربوط است.

ضمیر «بِهِ» به«عدو»(دویدن) - که از«عادیات»انتزاع شده است - برمی‌گردد. «اثارة»(مصدر «أثرن») به معنای منتشر ساختن است.«نقع»؛ یعنی، غبار منتشر و نکره بودن آن، بر شدّت غبار دلالت دارد.

2- حرکت مَرکب رزمندگان در راه جهاد، حتی غبار برخاسته از آن، ارزشمند و دارای عظمتی درخور سوگند خداوند است.

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ جوّ؛ جهاد؛ دین؛ غبار؛ غفلت؛ قرآن؛ قسم

[سوره العادیات (100): آیه 5]

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5)

5

و بدین وسیله در میان جمعی [از دشمن ]در می‌آیند،

1- سوگند خداوند، به اسبانی که هنگام جهاد، خود را به قلب سپاه دشمن زده، رزمندگان را برای نبرد همه‌جانبه یاری می‌دادند.

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

«جمع»، به معنای جماعت و گروه است. این کلمه مصدری است که به صورت اسم به کار می‌رود (مصباح). ضمیر «بِهِ» به «عدو» (دویدن) - که از«عادیات» انتزاع شده است - بازمی‌گردد.

2- آسیب زدن به قلب سپاه دشمن و از کار انداختن مرکزیت آن، رزمی در خور

تمجید و سوگند خداوند

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

3- مجاهدان در غزوۀ/«ذات السلاسل»با اسبان دونده‌ای که از ضربۀ سم آنها برق می‌جهید، صبحگاهان بر دشمن تاختند و در میان غبار پای اسبان، خود را به قلب دشمن رساندند.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً . فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً . فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً .

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً . فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

براساس بعضی از روایات، این آیات به غزوۀ «ذات السلاسل» نظر دارد.


کلیدواژه‌ها:

آمادگی نظامی؛ اسب؛ اللّه؛ جنگ؛ جهاد؛ دشمنی؛ ذات السلاسل/غزوه؛ صبح؛ قرآن؛ قسم؛ قلب؛ مدح؛ نصرت؛ نیروی‌های نظامی

[سوره العادیات (100): آیه 6]

إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ (6)

6

که انسان در برابر پروردگارش سخت ناسپاس است.

1- انسان، دارای طبیعتی ناسپاس در برابر نعمت‌های خداوند

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

«ال» در «الْإِنْسٰانَ» برای جنس است و بر استغراق افراد دلالت دارد. «کنود»، به معنای کفور است. برخی از قبایل عرب، آن را در معنای«عاصی»به کار می‌برند. اسناد این خصلت به عموم مردم، به معنای گرفتار بودن نوع انسان‌ها به آن است.

2- رویارویی با سپاه اسلام، نشانۀ ناسپاسی انسان در برابر نعمت‌های خداوند است.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

بیان خصلت‌های ناروایی که در نوع انسان‌ها وجود دارد - پس از تمجید از سپاهیان اسلام در آغاز سوره - تعریض به دشمنان دین است و رسوخ آن خصلت‌ها را در آنان بیان می‌کند.

3- دشمنان اسلام، ناسپاس در برابر نعمت اسلام و مظاهر ربوبیت خداوند

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

4- ناسپاسی دشمنان اسلام در برابر ربوبیت خداوند، علت هجوم مجاهدان به صفوف آنان است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

5- توجّه به ربوبیت و مدبّر بودن خداوند، بازدارندۀ انسان از کفران نعمت‌ها است.

لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

تقدیم «لِرَبِّهِ» ، بیانگر اهتمام به آن است؛ یعنی، شگفتا که انسان با آن که خداوند«رب»و «مدبر»او است، به کفران نعمت او رو آورده است!

6- کفران نعمت، خصلتی نکوهیده و انسان ناسپاس، فردی مذموم است.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

7- خداوند، در تأکید بر ناسپاس بودن نوع انسان‌ها، به اسبان تیزپای مجاهدان سوگند یاد کرده است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

این آیه و دو آیۀ بعد که عطف بر آن است، جواب سوگندهایی است که در آغاز سوره آمده بود.

8- رزمندگانِ مجاهد، سپاسگزار خداوند و پذیرای ربوبیت او هستند.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

تمجید مجاهدان از یک سو و نکوهش ناسپاسان از سویی دیگر، بیانگر آن است که مجاهدان ناسپاس نیستند.

9- جهاد در راه خدا، شکر نعمت‌های او است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

10- «رب»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ

11- «قال رسول‌اللّه(ص): «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» قال: لکفور الذی یأکل وحده، و یضرب عبده و یمنع رِفْدَه؛ (1)

رسول‌خدا(ص) [دربارۀ سخن خداوند:] «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» فرمود: [«کنود»یعنی] ناسپاس، همان که به تنهایی غذا می‌خورد و غلام خود را می‌زند و از بخشش امتناع می‌ورزد».


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ جهاد؛ خوردن؛ دشمنی؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ شکر؛ غلمان؛ قرآن؛ قسم؛ ملامت؛ نعمت؛ هبه

[سوره العادیات (100): آیه 7]

وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ (7)

7

و او خود بر این [امر] خوب گواه است.

1- انسان‌های ناسپاس، خود معترف و گواه بر خصلت ناروای خویش‌اند.

وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ

2- تداوم ناسپاسی در انسان، با وجود آگاهی او از خصلت ناروای خویش، شگفت‌آور و سزاوار نکوهش افزون‌تر

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ . وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ


1) 1) . تفسیر طبری، ج 15، ص 278، سطر 14؛ نورالثقلین، ج 5، ص 657، ح 13.

3- خداوند، در تأکید بر آگاهی دشمنان اسلام از خوی ناسپاسی خویش، به اسبان تیزپای مجاهدان، سوگند یاد کرده است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ

4- انکار آگاهانۀ نعمت‌های خداوند، از سوی دشمنان اسلام، علّت رویارویی سپاه مجاهدان با صفوف آنان است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ . وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ اسلام؛ اقرار؛ اللّه؛ انسان؛ جهاد؛ دشمنی؛ علم؛ قرآن؛ قسم؛ گواهی؛ ملامت؛ نعمت

[سوره العادیات (100): آیه 8]

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَیْرِ لَشَدِیدٌ (8)

8

و راستی که او بسیار مال دوست است.

1- تمایل شدید به مال، از ویژگی‌های طبیعت انسان است.

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

2- افزایش مال‌دوستی در دشمنان دین، زمینۀ رویارویی آنان با سپاه اسلام است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

3- علاقۀ شدید به ثروت، مذموم است.

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

4- مال و دارایی، خیر است.

اَلْخَیْرِ

5- دشمنان دین، به دلیل علاقۀ وافر به مال، گرفتار بخل و امساک حقوق خداوند

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

کلمۀ «شدید» - چنان که در قاموس آمده - گاه به معنای «بخیل»است. در صورتی که این معنا در آیه مراد باشد، حرف «لام»در «لِحُبِّ الْخَیْرِ» لام تعلیل خواهد بود؛ یعنی، به خاطر حبّ مال.

6- مال دوستی، از ریشه‌های بخل است.

لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ

7- خداوند، در تأکید بر شدّت مال‌دوستی دشمنان دین، به مَرکب مجاهدان سوگند یاد کرده است.

وَ الْعٰادِیٰاتِ ... وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ


کلیدواژه‌ها:

اسب؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بخل؛ جهاد؛ حقوق؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ فطرت؛ قرآن؛ قسم؛ مال؛ ملامت

[سوره العادیات (100): آیه 9]

أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی اَلْقُبُورِ (9)

9

مگر نمی‌داند که وقتی آنچه در گورهاست بیرون ریخته شود،

1- در قیامت، مردگان از قبرها برانگیخته و پراکنده خواهند شد.

بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

«بُعْثِرَ» (معلوم «بُعْثِرَ» )؛ یعنی، بیرون کشید؛ اجزا را زیر و رو کرد؛ متفرق ساخت؛ آشکار کرد و برانگیخت (صحاح اللغة).

صاحب«مفردات»بعید نمی‌داند که فعل «بُعْثِرَ» ، مرکّب از فعل‌های«بعث»و «اثیر»باشد؛ زیرا معنای هر دو را دارد.

مصداق بارز «مٰا فِی الْقُبُورِ» - به قرینۀ ضمیر جمع عاقل در جملۀ «إِنَّ رَبَّهُمْ ...» (در آیات بعد) - انسان‌ها هستند.

2- قیامت، روز زنده شدن مردگان

بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

بیرون ریخته شدن آنچه در قبرها هست، کنایه از زنده شدن مردگان در قیامت است. تعبیر«قبر» - در این آیه - ممکن است هر نقطه‌ای از جهان را که از بقایای انسان در آن اثری باشد، شامل گردد؛ بنابر این، آیۀ شریفه شامل تمامی انسان‌ها خواهد بود.

3- لحظۀ خروج مردگان از قبرها در قیامت، وحشت‌انگیز و توجّه به آن، بازدارندۀ انسان از کفران نعمت، بخل‌ورزی و دلبستگی شدید به ثروت است.

لَکَنُودٌ ... أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

4- معاد، تهدیدی برای مال دوستان و ناسپاسان

لَکَنُودٌ ... لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ . أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

5- ایمان به معاد، زمینه‌ساز از بین رفتن خصلت‌های ناروا است.

لَکَنُودٌ ... أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

6- ناسپاسی دشمنان دین، در برابر نعمت‌های خداوند و دلبستگی شدید آنها به دارایی خویش، نشان بی‌توجهی آنان به معاد

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ ... أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

7- لزوم شناخت ویژگی‌های معاد و غافل نبودن از خطرهای آن

أَ فَلاٰ یَعْلَمُ

استفهام در آیۀ شریفه، «انکار تعجبی»است و بر اظهار شگفتی از جهل انسان، دلالت دارد.

8- معاد جسمانی است.

بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاق؛ اللّه؛ انسان؛ ایمان؛ بخل؛ تهدید؛ خوف؛ دشمنی؛ دوستی؛ دین؛ شناخت؛ غفلت؛ قبر؛ قیامت؛ مال؛ مردگان؛ معاد؛ ملامت؛ نعمت

[سوره العادیات (100): آیه 10]

وَ حُصِّلَ مٰا فِی اَلصُّدُورِ (10)

10

و آنچه در سینه‌هاست مشخّص گردد،

1- اسرار سینه‌ها (ملکات و صفات نفسانی، علاقه‌ها، نیت‌ها و افکار)، در قیامت بیرون ریخته و آشکار خواهد شد.

وَ حُصِّلَ مٰا فِی الصُّدُورِ

«تحصیل»، به معنای استخراج مغز از پوسته و پوشش آن است؛ مانند استخراج طلا از سنگ معدنی آن و اخراج گندم از کاه (مفردات). برخی آن را با تمییز، مرادف می‌دانند و بر همین اساس آنچه را بیخته شود،«محصل»می‌گویند (کشاف). در این صورت، مراد از آن، متمایز شدن اسرار نیک و بد خواهد بود.

2- آشکار شدن اسرار درونی انسان در قیامت، قهری و بیرون از اختیار او است.

حُصِّلَ

متعدی بودن «حُصِّلَ» ، دلالت بر نکتۀ یاد شده دارد.

3- قیامت، روز حسابرسی نیت‌ها، خصلت‌ها و اسرار درونی است.

وَ حُصِّلَ مٰا فِی الصُّدُورِ

تهدید به ظهور اسرار درونی در قیامت، کنایه از تأثیر آنها در فرجام اخروی است. بنابراین انسان‌ها، براساس رازهای سینۀ خود نیز، محاسبه و کیفر خواهند شد.

4- توجّه به برملا شدن خصلت‌ها و علاقه‌ها در قیامت، بازدارندۀ انسان از خوی ناسپاسی، بخل و دل‌بستگی به ثروت

لَکَنُودٌ ... أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا ... وَ حُصِّلَ مٰا فِی الصُّدُورِ

5- صحنۀ برملا شدن رازها و نیت‌های پنهان، هول‌انگیز و تهدیدی برای ناسپاسان و مال‌دوستان

أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا ... وَ حُصِّلَ مٰا فِی الصُّدُورِ

6- غفلت از فرجام اخروی و لحظۀ برملا شدن اسرار آدمی، شگفت‌آور و حالتی نکوهیده است.

أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا ... وَ حُصِّلَ مٰا فِی الصُّدُورِ

مفعول «أَ فَلاٰ یَعْلَمُ» یا محذوف است؛ یعنی:«أفلایعلم مآله؟» و یا کلمۀ «إِذٰا» از ظرفیه بودن خارج شده و مفعول‌به قرار گرفته است؛ یعنی:«أفلا یعلم وقت ...تحصیل ما فی الصدور؟». در این صورت مراد، توبیخ بر غفلت از حوادث آن زمان است.

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ افشاگری؛ انسان؛ بخل؛ تعجب؛ تهدید؛ حسابرسی؛ خوف؛ دوستی؛ سرّ؛ غفلت؛ قلب؛ قیامت؛ مال؛ ملامت؛ نعمت

[سوره العادیات (100): آیه 11]

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ (11)

11

در آن روز پروردگارشان قطعاً به آنان آگاه است؟

1- خداوند، دارای آگاهی دقیق به انسان‌ها و افکار و کردار آنان است.

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

«خبیر»، از ریشۀ«خبر»(دانستن درون و پنهان) یا«خبرة» (دانستن ظاهر و باطن) است. (تاج‌العروس)

2- قیامت، روز پی بردن همگان به آگاهی دقیق خداوند از اسرار درونی ایشان

یَوْمَئِذٍ

تعبیر «یَوْمَئِذٍ» قیامت را زمان علم خداوند، قرار داده و دربارۀ علم او در دنیا، بیانی ندارد و از آن‌جا که علم الهی ازلی و ابدی است، اختصاص یافتن آن به قیامت، ناظر به قابل انکار نبودن آن است؛ یعنی، گرچه در دنیا برخی به علم او معترف نیستند؛ ولی در قیامت، آنان نیز به این حقیقت پی خواهند برد.

3- آگاهی دقیق خداوند از بندگان، نشانه و جلوۀ ربوبیت او است.

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

4- توجّه به آگاهی دقیق خداوند از اسرار درونی انسان، بازدارندۀ او از خوی ناسپاسی، بخل و دل‌بستگی به مال

لَکَنُودٌ ... لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ . أَ فَلاٰ یَعْلَمُ ... إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

5- انسان‌ها در قیامت، بر کفران نعمت، بخل‌ورزی و علاقۀ شدید به ثروت، مؤاخذه خواهند شد.

لَکَنُودٌ ... لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ . أَ فَلاٰ یَعْلَمُ ... إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

هشدار به آگاهیِ خداوند از افکار، اسرار و نیت‌ها، اشاره به مؤاخذه و حسابرسی است.

6- ربوبیت خداوند، مقتضی حسابرسی و مؤاخذۀ خطاکاران است.

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

7- علم خداوند، پشتوانۀ دقّت در

حسابرسی و مجازات انسان‌ها در قیامت است.

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ

8- «رب»و «خبیر»از اسما و صفات خداوند است.

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ بخل؛ حسابرسی؛ دوستی؛ رب/اسما و صفات؛ سرّ؛ عذاب؛ علم؛ غیب؛ قیامت؛ گناه؛ مال؛ نعمت

سورۀ قارعه آیۀ (1 تا 11)

اشاره

[سوره القارعة (101): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . اَلْقٰارِعَةُ (1)

1

آن حادثه کوبنده،

1- قیامت، حادثه‌ای کوبنده و هولناک

اَلْقٰارِعَةُ

«قرع»، به معنای کوبیدن چیزی بر چیزی است (مفردات).

آیات بعد، قرینه است که مراد از«قارعة»، روز قیامت است.

تناسب این نام برای«قیامت»، یا به این جهت است که قیامت کوبنده و ترسانندۀ قلب‌ها است و یا اشاره به عذاب کوبنده و هولناک کافران دارد.

2- «الْقٰارِعَةُ» ، از نام‌های قیامت

اَلْقٰارِعَةُ

3- جهان در آستانۀ قیامت، درهم‌کوبیده و دگرگون خواهد شد.

اَلْقٰارِعَةُ

نام‌گذاری قیامت به «الْقٰارِعَةُ» ، ممکن است ناظر به کوبندگی حوادثی از قبیل «انشقاق آسمان»،«اندکاک زمین و کوه ها»و «کدر شدن ستارگان»باشد که - به تصریح آیات برخی از سوره‌های دیگر - در آستانۀ قیامت پدید خواهد آمد.


کلیدواژه‌ها:

جهان؛ خوف؛ زمین؛ ستاره؛ القارعه؛ قیامت؛ کوه؛ نامگذاری

[سوره القارعة (101): آیه 2]

مَا اَلْقٰارِعَةُ (2)

2

چیست آن حادثۀ کوبنده؟

1- قیامت، حادثه‌ای کوبنده و رخدادی بس شگفت

مَا الْقٰارِعَةُ

«مَا» ، استفهام تعجبی است و بر شگفتی«قارعة» و عظمت و هول‌انگیز بودن آن دلالت دارد. - با آن که این آیه خبر برای آیۀ قبل است - و در آن اکتفا به ضمیر ممکن بود، می‌توان گفت:

تکرار لفظ «قارعة»تأکید بر عظمت آن است.

2- «الْقٰارِعَةُ» ، از نام‌های قیامت

مَا الْقٰارِعَةُ

3- جهان در آستانۀ قیامت، به‌گونه‌ای شگفت‌آور درهم‌کوبیده خواهد شد.

مَا الْقٰارِعَةُ


کلیدواژه‌ها:

تعجب؛ جهان؛ القارعه؛ قیامت

[سوره القارعة (101): آیه 3]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْقٰارِعَةُ (3)

3

و تو چه می‌دانی که چیست آن حادثۀ کوبنده؟

1- قیامت، واقعه‌ای سهمگین و شگفت و دارای عظمتی فراتر از حد تصور و بیان

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْقٰارِعَةُ

2- شناخت ابعاد قیامت و حقیقت حوادث کوبندۀ آن، برای همگان امکان‌پذیر نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْقٰارِعَةُ

3- پیامبر(ص)، در شناخت ویژگی‌های قیامت، نیازمند تعلیم الهی است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْقٰارِعَةُ

خطاب در آیۀ شریفه گرچه متوجه شخص پیامبر(ص) نیست؛ ولی چون آن حضرت خطاب را دریافت کرده است، او نیز از زمرۀ مخاطبان خواهد بود.

4- «الْقٰارِعَةُ» ، از نام‌های قیامت

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْقٰارِعَةُ


کلیدواژه‌ها:

تعجب؛ تعلیم؛ شعور؛ شناخت؛ القارعه؛ قیامت؛ محمّد(ص)

[سوره القارعة (101): آیه 4]

یَوْمَ یَکُونُ اَلنّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ اَلْمَبْثُوثِ (4)

4

روزی است که مردم مانند پروانه‌های پراکنده‌اند،

1- مردم در قیامت، مانند پروانه‌های ریز و پراکنده در هوا، هراسان و بی‌سامان به هر طرف روی خواهند آورد.

یَوْمَ یَکُونُ النّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ

«فراشة»(مفرد«فراش»)؛ یعنی، آنچه بال زده و در حرارت چراغ سقوط کرده و خود را می‌سوزاند (تاج‌العروس)«فراء» آنها را ملخ‌هایی می‌داند که روی زمین گسترده و در هم می‌لولند (مجمع‌البیان). تشبیه مردم در قیامت به آن حشرات، نشانگر سردرگمی، ترس و اضطرابی است که انسان‌ها را به هر سو خواهد کشاند.

2- کوبندگی حوادث قیامت، هول‌انگیز و

دهشت‌آور است.

مَا الْقٰارِعَةُ . یَوْمَ یَکُونُ النّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ

«یَوْمَ» ظرف برای فعل محذوفی است که وصف «الْقٰارِعَةُ» بر آن دلالت دارد؛ یعنی،«تقرع یوم...».

3- تشبیه وضع انسان‌ها در قیامت، به انبوه ملخ‌های پراکنده*

یَوْمَ یَکُونُ النّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ

برداشت یاد شده، ناظر به این احتمال است که فَراش - چنان‌که فرّاء گفته است - به معنای ملخ‌هایی باشد که بر زمین گسترده شده، درهم می‌لولند. گفتنی است که این معنا، تنها از فرّاء نقل شده است.

4- مردم در نخستین مراحل رستاخیز، سردرگم و حیرت‌زده خواهند بود.

کَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ

«مبثوث»، به معنای منتشر و متفرق است.«بث الغبار»؛ یعنی، غبار را برانگیخت (قاموس). پراکندگی و افشانده بودن، نشانگر آشفتگی و پریشان حالی است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ پروانه؛ تحیر؛ تشبیهات؛ جوّ؛ حشر و نشر؛ خوف؛ زمین؛ قرآن؛ قیامت؛ ملخ

[سوره القارعة (101): آیه 5]

وَ تَکُونُ اَلْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ (5)

5

و کوه‌ها همچون پشم زدۀ رنگارنگ‌اند.

1- کوه‌ها در قیامت، مانند پشم‌های رنگارنگی خواهند شد که حلاجی شده و از هم باز شده باشد.

وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ

«عهن»، به معنای پشمی است که با رنگ‌های گوناگون رنگ‌آمیزی شده باشد. برخی گفته‌اند: به هر پشمی«عهن»گفته می‌شود. «نقش»؛ یعنی، بازکردن و کشیدن پشم تا آن جا که اجزای آن از هم بگسلد. (لسان‌العرب)

2- کوبندگی حوادث قیامت، تمام کوه‌ها را متلاشی کرده، ذرّات رنگارنگ آنها را درهم خواهد آمیخت.

مَا الْقٰارِعَةُ . یَوْمَ ... تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ

3- کرۀ زمین، عرصۀ برپایی قیامت

یَوْمَ ... وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ

4- اجزای تشکیل‌دهندۀ کوه‌ها، دارای رنگ‌های گوناگون است.

وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ


کلیدواژه‌ها:

پشم؛ تشبیهات؛ رنگ؛ زمین؛ قیامت؛ کوه

[سوره القارعة (101): آیه 6]

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ (6)

6

پس هر که اعمال وزن شده‌اش سنگین باشد،

1- برخی از مردم در قیامت، دارای کرداری سنگین و ارجمند در پیشگاه خداوند

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

به وزنه‌هایی که با آن متاع را می‌سنجند و نیز به ابزار سنجش هر چیز، «میزان»گفته می‌شود (برگرفته از لسان‌العرب).

سنگینی وزنه‌ها در قیامت، بیانگر سنگینی اعمال است که به تناسب ماهیت آنها، مراد ارج و بهای فراوان آنها خواهد بود.

2- اعمال نیک انسان، در قیامت سنجیده خواهد شد.

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

3- هر یک از رفتارهای انسان، دارای مقیاسی مخصوص برای ارزیابی در قیامت

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

«موازین»یا جمع «میزان»است و یا جمع«موزون»(کشّاف).

در صورت اول، ناظر به تفاوتِ میزان هر عمل با میزان دیگر اعمال و عقاید است. برخی آن را ناظر به افرادی دانسته‌اند که مورد محاسبه قرار خواهند گرفت. (مفردات راغب)

4- فرجام انسان در قیامت، وابسته به کردار او است.

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

این آیه از «ثقل موازین»در کردار نیک و آیات بعد از«خفت» آن در کردار بد، سخن گفته است. بنابراین خوبی و بدی کردار، در فرجام اخروی دخیل است.

5- مرحلۀ سنجش اعمال، پس از تخریب کوه‌ها و گذشت دوران سرگردانی مردم در قیامت است.

یَوْمَ یَکُونُ النّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ ... وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ . فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ

حرف «فاء» در «فَأَمّٰا» بیانگر نکتۀ یاد شده است.

6- «قال علیّ(ع): ... و معنی قوله: «مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ» و «مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ» فهو قلة الحساب و کثرته؛ (1)

علی(ع) فرمود: معنای سخن خداوند: «مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ» و «مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ» ، پس آن [سنگینی و سبکی، به معنای] کمی و زیادی [مدت] حسابرسی است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ تحیر؛ حسابرسی؛ عمل؛ قیامت؛ کوه؛ میزان


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 363.

[سوره القارعة (101): آیه 7]

فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ (7)

7

او در زندگیِ خوشی خواهد بود.

1- صاحبان کردار گران‌قدر، پس از سنجش اعمال در قیامت، از زندگانی رضایت‌مندی برخوردار خواهند شد.

فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ

«عِیشَةٍ» ؛ یعنی، نوعی زندگانی (لسان‌العرب). توصیف آن به «رٰاضِیَةٍ» (برخوردار از رضایت)، به اعتبار وجود رضایت کامل در آن است. چنین وصفی در حقیقت، با «مَرْضِیَّةً» به یک معنا است.

2- خشنودی کامل انسان در قیامت، در گرو ارزشمندی کردار او در دنیا است.

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ . فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ حسابرسی؛ حیات؛ دنیا؛ صالحان؛ عمل؛ قیامت؛ میزان

[سوره القارعة (101): آیه 8]

وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ (8)

8

و امّا هر که اعمال وزن شده‌اش سبک باشد،

1- اعمال برخی از مردم در قیامت، سبک وزن و بی‌ارزش است.

وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ

«موازین»یا جمع «میزان»و یا جمع«موزون»است. برداشت یاد شده، با هر دو مبنا سازگار است.

2- وزنه‌های محاسبۀ اعمال در قیامت، متناسب با آنها و سنگین یا سبک خواهد بود.

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ ... وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ

چنانچه کلمۀ«موازین»جمع «میزان»(وزنه‌ای که با آن متاع را می‌سنجند)، باشد، نکتۀ یاد شده استفاده می‌شود.

3- محاسبۀ اعمال ناروا در قیامت

وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ

4- فرجام اخروی هر کس، وابسته به اعمال او است.

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ ... وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ

5- کردار خطاپیشگان، در قیامت سبک و بی‌ارزش خواهد بود.

وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ

6- کردارهای ناروا، هنگام حسابرسی در

قیامت - با وجود تهی بودن همۀ آنها از وزن و ارزش - گوناگون بوده و ابزار سنجش آنها متفاوت است.

وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ

جمع بودن «موازین»؛ بیانگر تعدد میزان و موزون و تغایر آنها است.


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ حسابرسی؛ عمل؛ قیامت؛ گناه؛ میزان

[سوره القارعة (101): آیه 9]

فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ (9)

9

جایگاهش «هٰاوِیَةٌ» است.

1- صاحبان اعمال بی‌وزن و ارزش، در قیامت گرفتار جهنم و سقوطکننده در پرتگاه عمیق آن

فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ

«هٰاوِیَةٌ» - که در این آیه بر«جهنم»تطبیق یافته است - به معنای هر درّه و یا حفره‌ای است که عمق آن معلوم نباشد.

(لسان‌العرب)

2- اعماق جهنم، تنها پناهگاهی است که خطاپیشگان را پس از سنجش اعمال آنان در آغوش خواهد گرفت.

فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ

تعبیر «ام»، کنایه از احاطۀ جهنم بر خطاپیشگان است؛ بسان مادری که طفل خود را در آغوش گرفته است.

3- گرفتاری به جهنم، کیفر کردارهای بی‌ارزش است.

وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ . فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ

4- تشبیه خطاپیشگان در قیامت، به جان‌باختگانی که تحمّل مرگ آنان برای مادرشان هلاکت‌آفرین است.*

فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ

فعل «هوی»در معانی مختلفی - از جمله«سقط»و «مات» - به‌کار رفته است (قاموس). بنابر معنای دوم، کلمۀ «هٰاوِیَةٌ» ، به معنای «هالکة» خواهد بود نسبت دادن هلاکت به مادر کسی که میزان اعمال او سبک است، کنایه از عظمت سختی‌های وارد بر وی است؛ به‌گونه‌ای که در آن موارد، مادران تاب تحمّل چنین وضعی را برای فرزند خود نداشته و هلاک خواهند شد. در این صورت مرجع ضمیر «هی»در آیۀ بعد، عنوان«داهیة»(مصیبت بزرگ) خواهد بود که مفاد جملۀ «فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ» است.

5- «هٰاوِیَةٌ» از اسامی جهنم

فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ

«هٰاوِیَةٌ» گرچه منصرف است و نمی‌تواند علم باشد، ولی می‌تواند وصفی باشد که بر جهنم اطلاق شده است.

6- فرجام اخروی انسان، وابسته به کردار او است.

فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ . فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ . وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ . فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ تشبیهات؛ جهنم؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قیامت؛ گناه؛ مادر؛ مرگ؛ میزان؛ هاویه

[سوره القارعة (101): آیه 10]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ (10)

10

و تو چه می‌دانی که آن چیست؟

1- ابزار شناخت زوایای جهنم و اعماق هولناک آن، در اختیار همگان نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ

کلمۀ «هِیَهْ» ترکیبی از ضمیر «هی»و هاء«سکت»است.

2- عظمت جهنم و توصیف اعماق هولناک آن، فراتر از حد تصوّر و بیان است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ

3- پیامبر(ص)، در شناخت «هٰاوِیَةٌ» ، نیازمند تعلیم الهی است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ


کلیدواژه‌ها:

جهنم؛ خوف؛ شعور؛ شناخت؛ محمّد(ص)؛ هاویه

[سوره القارعة (101): آیه 11]

نٰارٌ حٰامِیَةٌ (11)

11

آتشی است پُر حرارت.

1- جهنم، یک پارچه آتش و دارای حرارتی بس شدید است.

نٰارٌ حٰامِیَةٌ

«هٰاوِیَةٌ» ، اسم است برای مکان و آتش خواندن آن، مبالغه در بیان گستردگی آتش است؛ به‌گونه‌ای که گویا آن مکان چیزی جز آتش نیست. «حمیت النار»؛ یعنی، حرارت آن شدت یافت (قاموس).

2- حرارت آتش جهنم، غیرقابل قیاس با حرارت دیگر آتش‌ها است.

نٰارٌ حٰامِیَةٌ

وصف «حٰامِیَةٌ» با هر آتشی همراه است؛ بنابراین تأکید بر آن در توصیف آتشِ جهنم، بیانگر این است که گویا در مقابل حرارت آن، آتش‌های دیگر حرارتی ندارد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جهنم

سورۀ تکاثر آیۀ (1 تا 8)

اشاره

[سوره التکاثر (102): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . أَلْهٰاکُمُ اَلتَّکٰاثُرُ (1)

1

تفاخر به کثرت [مال و فرزند] شما را سرگرم ساخته است،

1- تلاش برای برتری یافتن بر دیگران در ثروت و منزلت، مردم را به خود مشغول ساخته، از اهداف مهم‌تر باز داشته است.

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ

«الهاه کذا»؛ یعنی، او را مشغول ساخته و از امر مهم‌تر باز داشت (مفردات). تکاثر، به معنای«مکاثرة»است؛ یعنی، افزون‌تر بودن را ابزار غلبه بر دیگران قرار دادن (تاج‌العروس) و یا رقابت با یکدیگر در فراوانی مال و عزت. (مفردات)

2- تفاخر بر دیگران و رقابت با یکدیگر در مقام و ثروت، نکوهیده و ناروا است.

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ

3- ضرورت پرهیز از سرگرمی‌ها و ترک امور بازدارنده از توجّه به حسابرسی‌ها در قیامت

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ

آیۀ «لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» در آخر سوره - که بر حسابرسی از نعمت‌ها دلالت دارد - نشانگر آن است که سرگرم شدن به تکاثر، مایۀ غفلت از حسابرسی است و باید انسان از آنچه او را سرگرم ساخته و از اهداف نعمت‌ها بازمی‌دارد، پرهیز کند تا هنگام حسابرسی نعمت‌ها، پاسخی داشته باشد.

4- افزون‌تر بودن تعداد، نشان برتری قبیله‌ای بر قبایل دیگر در فرهنگ جاهلی

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ

آیۀ بعد، در یکی از احتمالات آن ناظر به ماجرای تفاخر دو قبیله از قریش، با یکدیگر است تا آن جا که به شمارش مردگان و اثبات فزونی افراد خود پرداختند. ارتباط آن با «تکاثر»در این آیه، بیانگر برداشت یاد شده است.

5- «عن علی‌بن‌أبی‌طالب(ع) قال: نزلت «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» فی عذاب القبر؛ (1)

از علی(ع) روایت شده که فرمود: [سورۀ] «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» ، در مورد عذاب قبر نازل شده است». [؛یعنی، تا زمان دیدار عذاب قبر به تفاخر سرگرم هستید].


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 610.

6- «قال أمیرالمؤمنین: ... و التکاثر لهو و شغل و استبدال الذی هو أدنی بالذی هو خیر؛ (1)

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ...«تکاثر»سرگرمی و مشغول شدن به چیزی و عوض قرار دادن چیز پست‌تر به جای چیز بهتر است».

7- «قرأ رسول‌اللّه(ص) «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» ثمّ قال: تکاثر الأموال جمعها من غیر حقّها و منعها من حقّها و سدّها فی الأوعیة؛ (2)

رسول‌خدا(ص) آیۀ «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» را تلاوت کرد آن‌گاه فرمود:«تکاثر اموال» جمع آوری آن از غیر راه مشروع و خود داری از پرداخت حق واجب آن و مسدود ساختن و بی‌استفاده گذاردن آن در ظروف است».

8- «قال علیّ(ع) بعد تلاوة «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ» یا له مراماً ما أبعدَه و زَوْراً ما أغفلَه و خطراً ما أفظعَه ...

أفبمصارع أباءهم یفخرون أم بعدید الهلکی یتکاثرون ... و لَأن یکونوا عِبَراً أحقّ من أن یکونوا مفتخراً؛ (3)

علی(ع) بعد از تلاوت آیۀ «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ» ، فرمود: شگفتا چه هدف بسیار دوری! و چه زیارت‌کنندگان غافلی و چه خرامیدن بسیار زشتی! آیا به محل زمین خوردن پدران خویش می‌نازند و یا به تعداد هلاک‌شدگان [اقوام خود] مباهات می‌کنند؟ ... به راستی اینها مایۀ عبرت قرار گیرند، سزاوارتر است تا مایۀ مباهات و افتخار باشند».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ تعجب؛ تفاخر؛ تکاثر؛ جاهلیت؛ حسابرسی؛ حقوق؛ عبرت؛ عذاب؛ غفلت؛ قبر؛ قبیله؛ قیامت؛ لهو و لعب؛ مال؛ مردگان؛ ملامت؛ نعمت؛ نیاکان

[سوره التکاثر (102): آیه 2]

حَتّٰی زُرْتُمُ اَلْمَقٰابِرَ (2)

2

تا آن جا که از گورستان‌ها هم دیدن کردید،

1- عموم مردم تا لحظۀ مرگ، گرفتار رقابت با یکدیگر و تفاخر به مال و مقام‌اند.

حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ

2- درنگ مردگان در قبرها، زمانی اندک و گذرا است.

حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ

تعبیر «زُرْتُمُ» ، بیانگر آن است که بقای مردگان در قبرها، زیارت و دیداری بیش نیست.


1) 1) . کافی، ج 2، ص 394، ح 1؛ خصال صدوق، ج 1، ص 235، ح 74، باب الاربعة.

2) 2) . روضةالواعظین، ج 2، ص 493؛ نورالثقلین، ج 5، ص 662، ح 8 .

3) 3) . نهج‌البلاغه، خطبۀ 221؛ نورالثقلین، ج 5، ص 661، ح 6.

3- دیدار قبرستان‌ها برای شمارش مردگان قبیله، پست‌ترین اقدام برخی قبایل عصر جاهلی، در مقام اثبات برتری تعداد خویش بر قبایل دیگر

حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ

قید «حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ» ، ممکن است کنایه از مرگ باشد و شاید در معنای حقیقی دیدار گورستان به کار رفته باشد. در صورت دوم، ناظر به رفتاری است که دربارۀ برخی اقوام عرب نقل شده است که کثرت افراد قبیله را، ملاک برتری دانسته و برای بالا بردن رقم آن، حتی مردگان خود را نیز شمردند.

4- زیارت اهل قبور برای تفاخر بر دیگران، ناپسند و مایۀ غفلت از اهداف اصلی نعمت‌ها است.

أَلْهٰاکُمُ ... حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ

5- خاک‌سپاری مردگان در گورستان‌های عمومی، دارای پیشینه در تاریخ بشر

حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ

«مقبرة»، (مفرد«مقابر»)، مکانی است که قبرهای متعددی در آن باشد.


کلیدواژه‌ها:

انسان؛ برزخ؛ تفاخر؛ جاهلیت؛ زیارت؛ غفلت؛ قبر؛ مال؛ مردگان؛ نعمت

[سوره التکاثر (102): آیه 3]

کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3)

3

چنین نیست، به زودی خواهید دانست.

1- ثروت و منزلت، نشانۀ برتری نیست و برتر پنداشتن خویش بر دیگران به جهت آن، پنداری ناروا است.

کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، مطالب قبل خود را منتفی می‌داند و مخاطب را از باور داشتن آن باز می‌دارد.

2- همۀ انسان‌ها، در آینده هنگام حسابرسی نعمت‌ها، به پوچی افتخارات مادی پی خواهند برد.

سَوْفَ تَعْلَمُونَ

زمان مورد نظر در «سَوْفَ تَعْلَمُونَ» - به قرینۀ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» - هنگام حسابرسی نعمت‌ها است.

3- تلاش برای افزون‌تر قلمداد کردن ثروت و منزلت خویش از دیگران، درپی‌دارندۀ کیفر الهی است.

سَوْفَ تَعْلَمُونَ

جملۀ «سَوْفَ تَعْلَمُونَ» تهدید است و از آن جا که صرف آگاهی به پوچی افتخارات، تهدید به شمار نمی‌آید؛ مراد هشدار به

فرجامی است که اهل «تکاثر»، با آن مواجه خواهند شد.

4- خداوند، تهدیدکنندۀ افزون‌نمایان عصر بعثت به کیفری گریزناپذیر

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ ... کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

5- جهالت، ریشۀ برترنمایی و مسابقۀ رقیبان در کسب مال و مقام

کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

مفعول محذوف «تَعْلَمُونَ» - چه عام (پوچی افتخارات مادی) باشد و چه خاص (پوچی افتخار به عدد افراد قبیله) - بی‌ارزشی تکاثر را شامل می‌شود.

6- قیامت، زمان ظهور حقایق و پی‌بردن انسان‌ها به نیک و بد اعمال خویش

کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

وعدۀ «سَوْفَ تَعْلَمُونَ» - به قرینۀ «لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» - ناظر به زمان برپایی قیامت است.

7- عاقبت‌اندیشی، مانع برترنمایی و تفاخر است.

کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

8- توجّه به کیفر اخروی، مانع برترنمایی و تفاخر است.

کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ تفاخر؛ تکاثر؛ تهدید؛ جهل؛ حسابرسی؛ عذاب؛ علم؛ عمل؛ قیامت؛ مال؛ نعمت

[سوره التکاثر (102): آیه 4]

ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4)

4

آری چنین نیست، به زودی خواهید دانست.

1- تأکید خداوند، بر ناشایستگی تفاخر و واهی بودن افتخارات مادی

ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

تکرار کلمۀ «کَلاّٰ» و نیز استفاده از حرف «ثُمَّ» - که بر تراخی رتبی دلالت دارد - نشانگر تأکید خداوند، بر مفاد «کَلاّٰ» در آیۀ قبل است.

2- آگاهی تمام مردم، از بی‌پایه بودن امتیازات مادی، هنگام حسابرسی نعمت‌ها در قیامت

ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

آخرین آیۀ سوره، بیانگر زمانی است که مفاد «سَوْفَ تَعْلَمُونَ» تحقق می‌یابد.

3- خداوند، با تهدید رقابت کنندگان در امتیازات مادی، بر ظهور حقیقت و

مواجه شدن آنان با کیفر اخروی تأکید کرده است.

ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

4- توجّه به ظهور حقایق در قیامت، بازدارندۀ انسان از تلاش برای پیروزی بر حریفان، در مسابقۀ ثروت و مقام

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ ... ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

5- عاقبت‌اندیشی، مانع برتری‌نمایی و تفاخر است.

ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

6- توجّه به کیفر اخروی، مانع برتری‌نمایی و تفاخر است.

ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پیروزی؛ تفاخر؛ تکاثر؛ تهدید؛ حسابرسی؛ عذاب؛ علم؛ قیامت؛ مال؛ نعمت

[سوره التکاثر (102): آیه 5]

کَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اَلْیَقِینِ (5)

5

حقّا که اگر علم قطعی داشتید [تفاخر شما را سرگرم نمی‌کرد].

1- تأکید مکرر خداوند، بر بی‌پایه بودن رقابت‌های مادی و لزوم ترک مسابقه در امتیازات دروغین

کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» در این آیه، تأکیدی مجدد بر مفاد «کَلاّٰ» در آیات پیشین است. این احتمال نیز وجود دارد که به معنای«حقا» بوده و مفاد جملۀ بعد را تأکید کند.

2- کسانی که به امتیازات مادی، دل بسته و به آن فخر می‌ورزند، از علم و یقین محروم و از دستیابی به آن ناتوان‌اند.

کَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ

مخاطبانی که در آغاز سوره، با جملۀ «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» توبیخ شدند؛ در این آیه به دلیل حرف «لَوْ» - که برای امتناع است - محروم از «عِلْمَ الْیَقِینِ» معرفی شده‌اند. اضافۀ «عِلْمَ» به «یقین»، اضافۀ بیانیه و نشانگر این است که علم مورد نظر، علمی است که از هر گونه شکّی به دور باشد.

3- شناخت حقایق در حد یقین، مانع سرگرمی به تفاخر و برتری‌جویی

کَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ

به قرینۀ آغاز سوره، می‌توان گفت: جواب «لَوْ» محذوف است.

در نتیجه مفاد آیه این می‌شود که اگر به حد «عِلْمَ الْیَقِینِ» عالم می‌شدید، آن دانش، مانع فخرفروشی و مباهات شما می‌شد؛ بلکه اگر جملۀ «لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ» (در آیۀ بعد) را جواب «لَوْ» بدانیم، بازهم می‌توانیم این نکته را از آیۀ شریفه به‌دست آوریم.

4- لزوم تحصیل علم به آخرت و تلاش

برای رساندن آن به مرحلۀ یقین

کَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ

5- تفاوت درجات علم

عِلْمَ الْیَقِینِ

6- «عن أبی‌عبداللّه(ع) فی قول اللّه:

«لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ» قال: المعاینة؛ (1)

از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند: «لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ» روایت شده که فرمود: [علم الیقین] مشاهدۀ عینی است».


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ تفاخر؛ تکاثر؛ جهل؛ دنیا؛ شناخت؛ عجز؛ علم؛ لهو و لعب؛ یقین

[سوره التکاثر (102): آیه 6]

لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِیمَ (6)

6

به‌یقین، آن آتش بر افروخته را [روز قیامت] می‌بینید.

1- مشاهدۀ دوزخ در قیامت و گرفتاری به عذاب آن، تهدیدی الهی و هشداری تردیدناپذیر برای دلبستگان به امتیازات دروغین

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

چنانچه «لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ» جملۀ مستقلی باشد؛ بیانگر قطعی بودن رؤیت جهنم برای مخاطبان «أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ» خواهد بود سیاق آیه که بر تهدید اهل تکاثر دلالت دارد، نشانگر آن است که مراد از دیدن جهنم، گرفتاری به آن است؛ بنابر این حرف «ثُمَّ» در آیۀ آخر (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ ...) ، بر تراخی رتبی دلالت دارد؛ زیرا حسابرسی، پیش از گرفتاری به عذاب جهنّم است.

2- سوگند خداوند برای تأکید بر حتمی بودن مشاهدۀ جهنم در قیامت

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

جمله «لَتَرَوُنَّ ...» یا جواب «لو»است و یا جواب قسم محذوف. برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

3- دوزخ، مکانی سوزان و دارای آتشی شعله‌ور و متراکم

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

«جحیم»، به معنای آتشی است که سخت شعله‌ور بوده و زبانه کشد. هم چنین بر هر آتش متراکم و یا افروخته در گودال‌های عمیق و هر مکان پرحرارت اطلاق می‌گردد. (قاموس)

4-«جحیم»، از نام‌های دوزخ

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

5- مشاهدۀ جهنم در قیامت، موجب


1) 1) . محاسن برقی، ج 1، ص 247، ب 29، ح 250؛ نورالثقلین، ج 5، ص 662، ح 9.

آگاهی از نادرست بودن تفاخر و زیاده‌نمایی و سود نبخشیدن امتیازات مادی است.

سَوْفَ تَعْلَمُونَ ... لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

6- دوزخ و آتش سوزان آن در دنیا برای اهل‌یقین، مشهود و غفلت‌ناپذیر است.

لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ... لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ

جملۀ «لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ» ، می‌تواند جواب «لَوْ» باشد؛ در این صورت آیۀ شریفه دربارۀ مشاهدۀ دوزخ در دنیا خواهد بود. از آن جا که حرف «لَوْ» (در آیۀ قبل) برای امتناع بود؛ این مشاهده بر مخاطبان «لَوْ تَعْلَمُونَ» - که اهل تکاثراند - محال و برای صاحبان یقین - به دلیل نون تأکید در «لَتَرَوُنَّ» - قطعی است.

فعل مضارع «لَتَرَوُنَّ» - با دلالت بر استمرار - بیانگر آن است که دوزخ، همواره مد نظر اهل یقین است.

7- جهنم و آتش سوزان آن، هم‌اکنون وجود دارد و قابل مشاهده است.

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ انذار؛ تفاخر؛ تکاثر؛ تهدید؛ جحیم؛ جهنم؛ دنیا؛ عذاب؛ علم؛ قرآن؛ قسم؛ قلب؛ قیامت؛ یقین

[سوره التکاثر (102): آیه 7]

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ اَلْیَقِینِ (7)

7

آن گاه [پس از ورود] با مشاهدۀ قطعی آن را خواهید دید.

1- طالبان امتیازات مادی، در قیامت دوزخ را در مرحله‌ای فراتر از «عِلْمَ الْیَقِینِ» مشاهده کرده، به حقیقت یقین دست خواهند یافت.

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ الْیَقِینِ

«عَیْنَ الْیَقِینِ» - که در اصل «رؤیة عین الیقین» (دیدنی که نفس یقین است) بوده - مفعول مطلق است و حرف «ثُمَّ» - که بر تراخی رتبی دلالت دارد - آن را مرحله‌ای فراتر از «عِلْمَ الْیَقِینِ» معرفی کرده است.

2- سوگند مکرّر خداوند، بر حتمی بودن مشاهدۀ جهنم در قیامت و پیدایش یقین برای ناظران آن

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ الْیَقِینِ

3- تعدد مراحل یقین و تفاوت علمی بودن و عینی بودن آن

لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ... ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ الْیَقِینِ

4- مشاهدۀ جهنم و آتش سوزان آن و پیدایش علم حضوری برای گرفتاران به آن در قیامت، تهدیدی الهی و هشداری

تردیدناپذیر، برای دل‌بستگان به امتیازات دروغین

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ ... ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ الْیَقِینِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ انذار؛ تکاثر؛ تهدید؛ جهنم؛ دنیا؛ علم؛ قرآن؛ قسم؛ قیامت؛ یقین

[سوره التکاثر (102): آیه 8]

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِیمِ (8)

8

سپس در آن روز حتماً از نعمت‌ها سؤال خواهید شد.

1- قیامت، زمان حسابرسی از نعمت‌ها است.

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

«نعیم»، به معنای نعمت فراوان است. (مفردات)

2- حسابرسی از نعمت‌ها در قیامت، اجتناب‌ناپذیر و بیرون از اختیار انسان‌ها است.

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ

متعدی بودن «لَتُسْئَلُنَّ» ، اشاره به نکتۀ یاد شده دارد.

3- توجّه به حسابرسی و مسؤولیت در برابر نعمت‌ها، بازدارندۀ انسان از دل‌خوشی به فراوانی آن و زمینه‌ساز ترک افتخار بر دیگران است.

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ ... ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

4- پرسش و حسابرسی از نعمت‌ها، زمینه‌ساز گرفتاری برتری جویان و تفاخر کنندگان به آتش دوزخ

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ... ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

نشان دادن جهنم به اهل تکاثر - پیش از بازخواست نعمت‌ها - بیانگر آن است که اهل تکاثر، باید پس از طی مراحل بازخواست و حسابرسی، جهنم را جایگاه خویش بدانند.

5- افتخار بر دیگران در امتیازات مادی، کفران نعمت و زمینه‌ساز گرفتاری به دوزخ پس از حسابرسی است.

أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ ... ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

6- قیامت، دارای مراحلی گوناگون و ترتیب یافته است.

لَتَرَوُنَّ ... ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا ... ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ

7- حسابرسی از نعمت‌ها، مرحله‌ای پس از مشاهدۀ دوزخ و یقین به آن است.

ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا ... ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ

8- «عن أبی‌جعفر و أبی عبداللّه(ع) هو الأمن و الصحّة؛ (1)

از امام باقر و امام صادق(ع) [درباره سخن خداوند: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» ] روایت شده است: «نعیم»امنیت و سلامتی است».

9- «قال الرضا(ع) و لقد حدثنی أبی عن أبیه أبی عبداللّه الصادق (ع) ... قال: إنّ اللّه عزّوجلّ لایسئل عباده عمّا تفضّل علیهم و لایمنّ بذلک علیهم و الإمتنان بالإنعام مستقبح من المخلوقین فکیف یضاف إلی الخالق عزّوجلّ ما لایرضی المخلوق به و لکنّ النعیم حبّنا أهل‌البیت و موالاتنا یسئل اللّه عباده عنه بعد التوحید و النبّوة لأنّ العبد إذا وفی بذلک ادّاه إلی نعیم الجنّة الذی لایزول؛ (2)

امام‌رضا(ع) فرمود: پدرم از پدر خویش از امام صادق(ع) برای من روایت کرده است که فرمود: خدای عزّوجلّ دربارۀ آنچه به بندگانش تفضل کرده است، از آنها بازخواست نمی‌کند و با این کار بر آنان منّت نمی‌گذارد. منّت نهادن به جهت نعمت بخشیدن، از جانب مخلوق‌ها کار زشتی است؛ پس چگونه به خالق عزّوجلّ چیزی نسبت داده می‌شود که مخلوق از نسبت دادن آن ناخشنود است؟! ولی نعیم [در آیۀ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» ] محبت ما اهل‌بیت و [پذیرش] ولایت ما است که خداوند همۀ بندگان را بعد از توحید و نبّوت، از آن بازخواست خواهد کرد؛ زیرا بنده اگر به آن نعمت وفادار باشد، او را به نعمت‌های بهشت که هرگز زایل نمی‌شود خواهد رساند».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ اهل بیت(ع)؛ بهشت؛ پاداش؛ تفاخر؛ تکاثر؛ توحید؛ جهنم؛ حسابرسی؛خوردن؛ دنیا؛ دوستی؛ سؤال و جواب؛ صبر؛ عذاب؛ قیامت؛ منت؛ نبوت؛ نعمت؛ ولایت؛ یقین؛ خوردنی‌ها


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 812؛ نورالثقلین، ج 5، ص 665، ح 26.

2) 2) . عیون أخبارالرضا، ج 2، ص 129، ب 35، ح 8؛ نورالثقلین، ج 5، ص 664، ح 18.

سورۀ عصر آیۀ (1 تا 3)

اشاره

[سوره العصر (103): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَ اَلْعَصْرِ (1)

1

سوگند به روزگار،

1- سوگند خداوند، به عصر پیامبر(ص)

وَ الْعَصْرِ

حرف «ال» در «الْعَصْرِ» ، برای عهد حضوری است؛ یعنی، سوگند به این عصر!

2- عصر پیامبر(ص)، دارای عظمتی درخور سوگند خداوند

وَ الْعَصْرِ

3- سوگند خداوند به روزگار

وَ الْعَصْرِ

یکی از معانی «عصر»دهر است؛ یعنی، زمانی طولانی و غیر محدود که انقضای آن، به انقراض اهل آن زمان بستگی دارد.

(تاج‌العروس)

4- سوگند خداوند، به عصر هر روز و نماز فریضۀ آن*

وَ الْعَصْرِ

چنانچه «عصر»به معنای«عشی»(بعد از ظهر تا غروب) باشد، سوگند به آن یا ناظر به همان زمان خواهد بود و یا به قرینۀ ظرف و مظروف، مراد نماز عصر است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تقویم؛ قرآن؛ قسم؛ محمّد(ص)؛ نماز

[سوره العصر (103): آیه 2]

إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ (2)

2

که انسان در زیانکاری است،

1- عموم انسان‌ها، سرمایۀ خویش را از کف داده، در زیان بزرگی فرورفته‌اند.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ

«انسان»اسم جنس و حرف «ال» در آن، برای استغراق افراد است. تعمیم خسارت بر تمامی انسان‌ها و آنگاه استثنای مؤمنان (در آیۀ بعد)، بیانگر آن است که اکثریت چشمگیری از انسان‌ها، دچار خسارت‌اند.

2- خداوند، در تأکید بر خسارت‌بار بودن وضع انسان‌ها، به عصر پیامبر(ص) سوگند یاد کرده است.

وَ الْعَصْرِ . إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ

3- بی‌ایمانی و ترک عمل صالح و تبلیغ نکردن از حق و صبر، زیان بزرگی است.

لَفِی خُسْرٍ

نکره آمدن کلمۀ «خُسْرٍ» ، برای بیان عظمت آن است. استثنایی که در آیۀ بعد آمده، زیان را به غیر افراد مستثنی، اختصاص داده است.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ تبلیغ؛ حق؛ صبر؛ ضرر؛ عمل؛ قرآن؛ قسم؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره العصر (103): آیه 3]

إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

3

مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده و یکدیگر را به حق سفارش نموده و یکدیگر را به شکیبایی توصیه کرده‌اند.

1- تنها مؤمنانی که کارهای شایسته انجام داده و یکدیگر را به پذیرش حق و شکیبایی توصیه می‌کنند، گرفتار خسارت نخواهند شد.

إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

2- ایمان و عمل صالح و پذیرش حق و شکیبایی، بهره‌گیری درست از سرمایه‌های وجودی خویش است.

لَفِی خُسْرٍ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

3- انجام دادن تمام کارهای شایسته، توصیۀ خداوند به مؤمنان

اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ

حرف «ال» در «الصّٰالِحٰاتِ» ، آن را بر تمام اعمال صالح تعمیم داده است. از آن جا که هرگاه عموم حقیقی امکان‌پذیر نباشد، عموم عرفی مورد نظر است؛ مراد اعمال صالحی است که برای شخص مؤمن مقدور می‌باشد.

4- کفرورزی، ترک عمل صالح و بی‌اعتنایی به ترویج حق و صبر، زیان‌کاری است.

لَفِی خُسْرٍ . إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

5- توصیۀ دیگران به پذیرش حق و شکیبایی در راه آن، مصداق بارز عمل صالح است.

عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

عطف توصیه به حق و صبر - که مصداق عمل صالح است - بر انجام اعمال صالح، عطف خاص بر عام و نشانۀ اهمیت ویژۀ خاص است.

6- لزوم حق‌پذیری، شناختن و شناساندن حق و پایداری و شکیبایی برای تحقق آن

تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

ترغیب مؤمنان به توصیۀ دیگران بر حق و صبر، بیانگر لزوم پایبندی خود به آن دو است.

7- حق‌پذیری و دفاع از حق، نیازمند شکیبایی و استقامت است.

تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

جملۀ «تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ» ، ممکن است درصدد بیان زمینه‌های لازم برای مفاد «تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ» باشد.

8- «صبر»، نشان حق‌پذیری است و سفارش دیگران به آن، نمونۀ بارز ترغیب مردم به حق است.

تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

برداشت یاد شده، ناظر به این احتمال است که عطف «تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ» بر جملۀ قبل، عطف خاص بر عام باشد. تکرار فعل «تَوٰاصَوْا» ، این ارتباط را تأیید می‌کند؛ زیرا در تعبیری نظیر «تواصوا بالحق و الصبر»، تفاوت حق و صبر نمایان‌تر است.

9- اصلاح جامعه در کنار اصلاح خویشتن، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در ثمربخشی وجود انسان

لَفِی خُسْرٍ. إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

10- امربه‌معروف، پنددهی و پندپذیری، از خصلت‌های برجستۀ انسان‌های کامیاب

لَفِی خُسْرٍ . إِلاَّ الَّذِینَ ... تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

«تَوٰاصَوْا» ، از باب تفاعل و بیانگر آن است که مؤمنان، در کنار توصیه به دیگران، از توصیه‌های آنان نیز بهره می‌برند.

11- تبلیغ اعتقادات حق و ترغیب دیگران به مقاومت در برابر منکرات، خصلتی ستوده و مایۀ کامیابی انسان

لَفِی خُسْرٍ . إِلاَّ الَّذِینَ ... تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ

12- ترویج حق و تقویت روحیّۀ پایداری، نیازمند مشارکت و هم‌یاری مردم با یکدیگر است.

تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اصلاح؛ اللّه؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ ایمان؛ تبلیغ؛ تزکیه؛ تعاون؛ جامعه؛ حق؛ دفاع؛ رستگاری؛ صبر؛ ضرر؛ عبرت؛ عمل؛ موعظه

سورۀ همزه آیۀ (1 تا 9)

اشاره

[سوره الهمزة (104): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1)

1

وای بر هر طعنه زنِ عیب‌جوی،

1- کسانی که دربارۀ دیگران سخن‌چینی و بدگویی کرده، آنان را با کنایه و اشاره مسخره می‌کنند، گرفتار عذاب الهی خواهند شد.

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ

«هُمَزَةٍ» ، به معنای شخصی است که با چشم و پلک و ابرو، به دیگران اشاره کرده و برای رساندن شرّ به آنان، سعایت و سخن چینی کند (قاموس). این وزن برای مبالغه به کار می‌رود و دلالت دارد که آن کار به صورت عادت درآمده است. (مجمع البیان)

2- جهنم، جایگاه عیب‌جویان و غیبت‌کنندگان است.

وَیْلٌ لِکُلِّ ... لُمَزَةٍ

«لمز»(مصدر «لُمَزَةٍ» )، به معنای غیبت کردن و تلاش برای کشف عیوب دیگران است (مفردات). «وَیْلٌ» کلمه‌ای است که برای تهدید به عذاب به کار می‌رود. و نیز نام وادی یا چاه خاصی در جهنم و یا نام یکی از درهای آن می‌باشد. (قاموس)

3- حرمت فاش کردن عیب‌های مردم، در غیاب یا حضور آنان

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ

وعدۀ عذاب، نشانۀ حرمت است. «هُمَزَةٍ» نزد برخی از اهل لغت به معنای کسی است که در غیاب دیگری از او خرده گیرد و «لُمَزَةٍ» به معنای کسی است که روبه روی دیگران، عیب آنان را فاش کند. (مجمع البیان)

4- طعن‌زنندگان به مردم با سخن یا اشاره، مورد نفرین خداوند و تهدید به عذاب جهنّم

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ

برخی از مفسران، کلمۀ «وَیْلٌ» را نفرین دانسته و گفته‌اند: نفرین در این موارد، همان تهدید به عقاب است. برداشت یاد شده، علاوه بر بیان این نظر، گویای تفاوتی است که برخی از اهل لغت، دربارۀ «هُمَزَةٍ» و «لُمَزَةٍ» بیان داشته و گفته‌اند: «هُمَزَةٍ» ؛ یعنی، کسی که همنشین خود را با الفاظ بد، بیازارد و «لُمَزَةٍ» ؛ یعنی، کسی که با چشم یا سر، به همنشین خود اشاره کند.

(مجمع البیان)

----

کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ افشاگری؛ اللّه؛ تهدید؛ جهنم؛ حرمت؛ دشنام؛ سخن؛ سخن‌چینی؛ عذاب؛ عیب‌جویی؛ غیبت؛نفرین

[سوره الهمزة (104): آیه 2]

اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ (2)

2

که مالی گرد آورده و پیوسته آن را می‌شمارد.

1- انباشتن مال و ابراز علاقه به ثروت با شمارش مکرر آن، ناپسند و زمینه‌ساز گرفتاری به عذاب الهی است.

وَیْلٌ لِکُلِّ ... الَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ

«عَدَّدَهُ» یا از ریشۀ«عد»(شمردن) است و یا از ریشۀ«عدة» (مال و اسلحه‌ای که برای حوادث روزگار ذخیره می‌شود).

برداشت یاد شده، ناظر به معنای اول است.

2- ثروت‌اندوزی، زمینه‌ساز تحقیر مردم و عیب‌جویی از آنان است.

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ

3- دارایی‌های انسان، هر چند افزایش یابد، ناچیز و بی‌ارزش است.

مٰالاً

نکره آوردن «مٰالاً» ، برای تحقیر آن است.

4- ذخیره‌سازی ثروت برای پیشگیری از حوادث احتمالی زندگانی، ناپسند و زمینه‌ساز ریشخند کردن و بدنام ساختن دیگران است.

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ . اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ

جملۀ «عَدَّدَهُ» ؛ یعنی، آن را ذخیرۀ روزگار ساخت. (قاموس)


کلیدواژه‌ها:

استهزاء؛ اعداد؛ اللّه؛ انسان؛ دوستی؛ ذلت؛ عذاب؛ عیب‌جویی؛ مال؛ ملامت

[سوره الهمزة (104): آیه 3]

یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ (3)

3

می‌پندارد که مالش او را جاودان ساخته است.

1- شیفتگان ثروت، بقای خود را در گرو انباشتن آن دانسته و آن را نشانۀ جاودانگی می‌نمایانند.

یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ

جملۀ «یَحْسَبُ ...» استعاره است؛ یعنی، زراندوزان مانند کسی عمل می‌کنند که خود را جاودان می‌دانند.

2- انسان، خواهان بقا و پویای عوامل آن است.

یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ

آیۀ شریفه کسانی را ملامت می‌کند که عامل جاودانه شدن را ثروت می‌پندارند؛ ولی علاقۀ آنان به جاودانگی را مذموم ندانسته و وجود آن را مفروض گرفته است.

3- ثروت، زمینه‌ساز فراموشی مرگ و آخرت

یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ

4- انباشتن ثروت، نشانۀ احساس کاذب جاودانگی است.

اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ . یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ

5- دنیا برای هیچ انسانی، حتی در صورت برخورداری او از ثروت هنگفت، جاودانه نخواهد ماند.

یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ

6- بی‌توجهی به محدودیت عمر، زمینه‌ساز بی‌اعتنایی به شخصیت دیگران و ضربه‌زدن به اعتبار آنان است.

هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ... یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ انسان؛ خلافت الهی؛ دنیا؛ دوستی؛ ذلت؛ عمر؛ غفلت؛ فراموشی؛ مال؛ مرگ؛ ملامت

[سوره الهمزة (104): آیه 4]

کَلاّٰ لَیُنْبَذَنَّ فِی اَلْحُطَمَةِ (4)

4

چنین نیست، قطعاً در آن عذابِ خرد کننده فرو افکنده خواهد شد.

1- مؤثر دانستن ثروت، در جاودانگی و رهایی از نابودی و مرگ، پنداری نادرست و ناروا است.

أَخْلَدَهُ . کَلاّٰ

حرف «کَلاّٰ» ، مخاطب را از پذیرش گفتارهای بیان شده در جملات پیش، بازمی‌دارد.

2- لزوم پرهیز از زراندوزی، سخن‌چینی و تمسخر مردم

هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ . اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً ... کَلاّٰ

3- عیب‌جویان، غیبت‌کنندگان، سخن‌چینان، بدگویان، تمسخرکنندگان مردم و زراندوزان، در آتش جهنم افکنده خواهند شد.

لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ

آیات بعد، بیانگر آن است که مراد از«حطمة»، آتش جهنم است.

4- سوگند خداوند، در تأکید برافکنده‌شدن دوزخیان در آتشِ جهنم

لَیُنْبَذَنَّ

حرف «لام»در «لَیُنْبَذَنَّ» ، نشانگر قسم محذوف است.

5- آتش جهنم، دوزخیان را در هم شکسته، آنان را به شدّت خرد خواهد کرد.

اَلْحُطَمَةِ

«حطم»(ریشۀ «حطمة»)، به معنای شکستن چیزی مانند هیزم است. این کلمه - با گذشت زمان - در مورد ریز ریز کردن کامل استعمال شده است (مفردات). وزن«فعلة»، برای مبالغه به کار می‌رود و دلالت دارد که کار، به صورت عادت در آمده است.

(مجمع البیان)

6- «حطمة»، از نام‌های جهنم

اَلْحُطَمَةِ

7- غیبت‌کنندگان، عیب‌جویان و زراندوزان، مردمی خوار و بی‌ارزش در پیشگاه خداوند

هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ . اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً ... لَیُنْبَذَنَّ

«نبذ»، به معنای افکندن و دور انداختن چیزی، بر اثر بی‌اعتنایی به آن است. (مفردات)

8- امتناع دوزخیان از ورود به جهنم، امکان‌پذیر نیست.

لَیُنْبَذَنَّ

متعدی بودن «لَیُنْبَذَنَّ» ، بیانگر آن است که ورود دوزخیان به جهنم، به اختیار آنان نبوده و آنها مقهور مأموران الهی‌اند.

9- تناسب کیفرهای اخروی، با گناهان انسان

هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ... لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ

برگزیدن نام «حطمة» - که نشانگر درهم شکسته شدن جهنمیان در آتش است - ممکن است در ارتباط با گناه«همز» و «لمز»باشد که باعث شکسته شدن شخصیت و اعتبار کسی نزد دیگران است. مادّۀ «نبذ» نیز که بر افکندن تحقیرآمیز دلالت دارد، چه بسا ناظر به تناسب آن با استهزاها و متلک انداختن‌های فرد دوزخی باشد.

10- درهم‌شکسته شدن در آتش جهنم، کیفری مناسب برای درهم‌شکستن شخصیت مردم

هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ... لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ استهزاء؛ انسان؛ بدن؛ جهنم؛ حطمه؛ خلافت الهی؛ دشنام؛ ذلت؛ سخن‌چینی؛ عذاب؛ عیب‌جویی؛ غیبت؛ قرآن؛ قسم؛ گناه؛ مال؛ مرگ

[سوره الهمزة (104): آیه 5]

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْحُطَمَةُ (5)

5

و تو چه می‌دانی که آن عذابِ خُرد کننده چیست؟

1- ویژگی‌های آتش جهنم و شدّت آن، فراتر از حد تصور و بیان است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحُطَمَةُ

2- ابزار شناخت حقیقت آتش جهنم، در اختیار همگان نیست.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحُطَمَةُ

3- پیامبر(ص)، در شناخت ویژگی‌های آتش جهنم، نیازمند تعلیم الهی است.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحُطَمَةُ

4- «حطمه»از نام‌های دوزخ

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحُطَمَةُ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ اللّه؛ جهنم؛ حطمه؛ شعور؛ شناخت؛ عذاب؛ علم؛ محمّد(ص)

[سوره الهمزة (104): آیه 6]

نٰارُ اَللّٰهِ اَلْمُوقَدَةُ (6)

6

آتش بر افروختۀ خداست،

1- پیدایش آتش جهنم و برافروخته شدن آن، وابسته به خداوند و خواست مستقیم او است.

نٰارُ اللّٰهِ

استناد آتش جهنم به خداوند - با آن که هر آتش دیگری نیز مخلوق او است - نشانگر ظهور وابستگی آن به خداوند است؛ به گونه‌ای که تنها، به فرمان او برمی‌افروزد و می‌سوزاند.

2- دوزخیان در قیامت، به حاکمیت ارادۀ خداوند بر آتش جهنم، به روشنی پی خواهند برد.

نٰارُ اللّٰهِ

استناد «نٰارُ» به «اللّٰهِ» ، بیانگر آن است که، استناد آتش جهنم به خداوند، بر کسی پوشیده نخواهد ماند، گرچه دربارۀ آتش‌های دنیا، این حقیقت مخفی مانده و استناد آن به اسباب و علل مادی، انسان را از آن غافل ساخته باشد.

3- خداوند، مالک و صاحب‌اختیار آتشی است که در قیامت، زراندوزان غیبت‌کننده و عیب‌جو را درهم می‌شکند.

وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْحُطَمَةُ . نٰارُ اللّٰهِ

«نٰارُ اللّٰهِ» ، خبر است برای ضمیر محذوف که به «الْحُطَمَةِ» برمی‌گردد.

4- آتش جهنم، آتشی بی‌نظیر و شدیدتر از هر آتش دیگری است.

نٰارُ اللّٰهِ

توصیف خداوند به خالق و مالک آتش جهنم، بیانگر تفاوت آن، با دیگر آتش‌ها است.

5- آتش جهنم، همواره برافروخته شده و شعله‌های تازه پیدا می‌کند.

اَلْمُوقَدَةُ

«ایقاد» (مصدر«موقدة») یا از «وقد»(آتش و بر افروخته شدن آن) و یا از «وقود»(هیزم ویژۀ آتش)، گرفته شده است.

توصیف آتش جهنم به «موقدة» - با آن که آتش از افروخته شدن و افروزنده انفکاک ندارد - اشاره به حدوث پیاپی این وصف دارد؛ به گونه‌ای که نه تنها هرگز خاموش نمی‌شود؛ بلکه همواره شعله‌های جدید دارد.

6- وجود مأمورانی الهی، برای برافروختن آتش جهنم

اَلْمُوقَدَةُ

«موقدة»اسم مفعول و حاکی از وجود فاعلی است که آتش را شعله‌ور ساخته است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ اللّه؛ بدن؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ علم؛ عیب‌جویی؛ غیبت؛ قیامت؛ مال؛ مشیت خدا؛ ملائکه

[سوره الهمزة (104): آیه 7]

اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی اَلْأَفْئِدَةِ (7)

7

که بر دل‌ها مسلّط می‌شود.

1- آتش جهنم، بر قلب‌ها احاطه یافته، آن را خواهد سوزاند.

اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

برخی از اهل‌لغت، اطّلاع را به معنای بلوغ دانسته‌اند (لسان‌العرب). براین اساس، مفاد آیه این است که آتش، به قلب‌ها رسیده، آن را خواهد سوزاند. حرف «عَلَی» بر احاطۀ کامل آتش دلالت دارد.

2- انسان در قیامت، به جهت باورها و نیت‌هایش، مؤاخذه شده و کیفر خواهد دید.

اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

3- درجات آتش جهنم در قیامت، براساس باورها و نیت‌های انسان شکل می‌یابد.

اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

«إطلع علی الشیء»؛ یعنی، آن را دانست (لسان‌العرب). مفاد آیۀ شریفه - براساس این معنا - آگاهی آتش جهنم از محتوای قلب‌ها است. این آگاهی، ممکن است کنایه از تفاوت وضع

دوزخیان با یکدیگر باشد که آتش جهنم با هر کس، متناسب با محتوای قلب او رفتار خواهد کرد.

4- احاطۀ آتش دوزخ بر قلب عیب‌جویان، کیفری مناسب برای گناه افکار ناروای آنان دربارۀ مردم

لُمَزَةٍ ... الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

5- باطن و روح انسان نیز در قیامت، از آتش جهنم در عذاب خواهد بود.

اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

ممکن است در دنیا بدن کسی بسوزد؛ ولی روح او رنج نبیند و از شکنجه در راه عقیده شادمان باشد؛ اما این آیه، آتش جهنم را برای جان انسان - که قلب کنایه از آن است - نیز سوزاننده معرفی کرده است.

6- سوختن انسان در آتش جهنم، از درون او آغاز خواهد شد.

اَلَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ

ریشۀ «اطلاع»(طاء و لام و عین)، بر ظهور و بروز دلالت دارد (مقاییس‌اللغة). ظاهر شدن آتش جهنم بر قلب، می‌تواند حاکی از نقطۀ شروع آن باشد.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ انسان؛ بدن؛ جهنم؛ روح؛ سرور؛ عذاب؛ عیب‌جویی؛ قلب؛ قیامت؛ گناه

[سوره الهمزة (104): آیه 8]

إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8)

8

آن آتش بر آنان در بسته است،

1- راه خروج از آتش جهنم، بر دوزخیان بسته خواهد بود.

إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ

«وصیدة»به اتاقی گفته می‌شود که برای نگه‌داری اموال، در کوه ایجاد می‌کنند. فعل «آصدته»؛ یعنی، درب آن را بستم و محکم ساختم (مفردات)؛ بنابراین «مُؤْصَدَةٌ» ، به معنای مکان بسته و غیر قابل خروج است.

2- آتش جهنم، جاودان و گرفتاری زراندوزان استهزاگر در آن، همیشگی است.

إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ

3- غیبت، عیب‌جویی و انباشتن ثروت، زمینۀ محبوس ماندن در آتشی مسلّط و فراگیر در جهنم

إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ

حرف «علی»در «عَلَیْهِمْ» ، بر احاطه و سلطه دلالت دارد.

4- «قال رسول‌اللّه(ص): ... یقال لأهل

الجنّة و من دخلها من الجهنّمیین إطلعوا إلی أهل النار فیطّلعون إلیهم فیری الرجل أباه و یری أخاه و یری جاره و یری صدیقه و یری العبد مولاه ثمّ إنّ اللّه عزّوجلّ یبعث إلیهم ملائکة بأطْباق من نار و مسامیر من نار و عمد من نار فیطبق علیهم بتلک الاطباق و تُسَمَّر بتلک المسامیر و تُمَّدُ بتلک العمد ...فذلک قوله «إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ . فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ» یقول: مُطْبَقَة؛ (1)

رسول‌خدا(ص) فرمود: به اهل‌بهشت و هر کس از جهنمیان که [نجات یافته] و وارد بهشت شده‌اند، گفته می‌شود: به اهل جهنم نگاه کنید؛ آنان به اهل‌جهنم نگاه می‌کنند.

پس هر مردی پدر و برادر خود و همسایه و دوست خود را در جهنم می‌بیند و برده، مولای خود را [در آتش] می‌نگرد، سپس خدای عزّوجلّ فرشتگانی را با سرپوش‌هایی از آتش و میخ‌ها و ستون‌هایی از آتش، به سوی آنان می‌فرستد.

با آن سرپوش‌ها، جهنم بر آنان در بسته خواهد شد و سرپوش‌ها با آن میخ‌ها، میخکوب شده و با آن ستون‌ها، کشیده [و افراشته] می‌گردد ... و این است سخن خداوند «إِنَّهٰا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ . فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ» می‌فرماید: [جهنم] در بسته خواهد بود».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ استهزاء؛ برادر؛ بهشت؛ پدر؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ زندان؛ ستون؛ عیب‌جویی؛ غیبت؛ مال؛ مرد؛ ملائکه؛ میخ؛ نگاه؛ ولیّ

[سوره الهمزة (104): آیه 9]

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

9

در ستون‌هایی کشیده شده.

1- احاطۀ ستون‌هایی امتداد یافته و بسیار بر آتش جهنم، راه فرار را بر جهنّمیان می‌بندد.

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ

«عَمَدٍ» ، جمع«عمود»(ستون) است. در صورتی‌که «فِی عَمَدٍ» متعلق به «مُؤْصَدَةٌ» باشد؛ مفاد آیه این خواهد بود که: آتش جهنم، در مجموعه‌ای از ستون‌های سر به فلک کشیده، قرار گرفته است و گریز از آن ستون‌ها، امکان‌پذیر نیست.

2- زبانه‌های آتش جهنم، به شکل ستون‌هایی بلند، دوزخیان را در خود جای خواهد داد.

إِنَّهٰا ... فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ

تعبیر «فِی عَمَدٍ» ، ممکن است خبر دوم برای ضمیر «إِنَّهٰا» باشد. مفاد آیه در این صورت، ترسیم آتش جهنم به شکل شعله‌هایی زبانه کشیده و بلند است.


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8 ، ص 626 .

3- جهنمیان، در عمودهایی بلند به بند کشیده شده، راه فراری نخواهند داشت.*

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ

مراد از «عَمَدٍ» ، ممکن است عمودهایی باشد که نظیر «غل»، برای بستن جهنمیان به کار خواهد رفت.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ جهنم؛ ستون

سورۀ فیل آیۀ (1 تا 5)

اشاره

[سوره الفیل (105): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ اَلْفِیلِ (1)

1

آیا ندیدی که پروردگارت با پیلداران چه کرد؟

1- لشکری فیل‌سوار پیش از عصر بعثت، گرفتار کیفر خداوند شده، به شدّت مجازات شدند.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ

2- سرکوب فیل‌داران از جانب خداوند، رخدادی شگفت و خاطره‌ای زنده در عصر بعثت

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ

استفهام در «أَ لَمْ تَرَ» - علاوه بر تعجبی بودن - اصل رؤیت را تحقق یافته قلمداد کرده است؛ کنایه از این‌که گرچه مخاطب، آن حادثه را ندیده است؛ ولی شهرت آن به حدی است که گویا او نیز دیده است.

3- وابستگی سرکوب اصحاب فیل به خداوند، امری روشن و بی‌نیاز از تأمل و برهان

أَ لَمْ تَرَ

4- برخورد شدید خداوند با فیل‌داران مهاجم، جلوۀ ربوبیت او و فراهم آورندۀ زمینۀ رشد برای آیین اسلام بود.

رَبُّکَ

اضافۀ «رب» به ضمیر در خطاب به رسول اکرم(ص)، بیانگر این است که نابودی اصحاب فیل، آن حضرت را در مسیر رسالت الهی‌اش، از تربیت و تدبیر الهی برخوردار کرده است.

5- هجوم ابرهه به مکه با سپاهیانی فیل‌سوار و سرکوب شدید آنان از جانب خداوند

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ

آیات این سوره، به داستان «ابرهه» نظر دارد که شهرت آن تا حد مبدأ تاریخ شدن، از تصریح به نام او، بی‌نیاز ساخته است.

6- استفاده از فیل در جنگ‌های عرب، کم سابقه و نشانۀ برخورداری سپاه مهاجم، از تجهیزات پیشرفتۀ جنگی بود.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ

شهرت سپاه ابرهه با عنوان «بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ» ، نشانگر تازگی داشتن این ابزار جنگی و هراس افکن بودن آن است.

7- داستان اصحاب فیل و کیفر دیدن آنان، حادثه‌ای عبرت‌آموز و شایستۀ تدبر

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ

8- سرکوب کردن اصحاب فیل، نشانۀ قدرت خداوند

کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ

9- هشدار خداوند به مخالفان و حرمت‌شکنان کعبه و تهدید آنان به کیفری نظیر نابودی اصحاب فیل

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ

10- توجّه به ماجرای اصحاب فیل، دلگرم‌کننده و اطمینان‌بخش برای پیامبر(ص) و مؤمنان عصر بعثت

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ

11- «رب»از اسما و صفات خداوند

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ

12- «عن أبی‌عبداللّه عن أبیه عن أبائه(ع) قال: لمّا ظهرت الحبشة بالیمن وَجَّهَ یکسوم ملک الحبشة بقائدین من قُوّاده یقال لأحدهما أبرهة و الآخر أرباط فی عشرة من الفِیَلَةِ کلّ فیل فی عشرة آلاف لِهَدْم بیت اللّه الحرام ... فقتل أبرهة أرباط و استولی علی الجیش فلمّا قارب مکّة ...

أقبلت الطیر الأبابیل فی منقار کلّ طائر حجر و فی رجلیه حجران فکان الطائر الواحد یقتل ثلاثة من أصحاب أبرهة ... و قد قصّ اللّه تبارک و تعالی نبأهم فقال سبحانه: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ» ؛ (1)

امام صادق از پدرانش(ع) نقل کرده است: چون حبشیان بر یمن پیروز شدند، پادشاه حبشه به نام«یکسوم» دو نفر از فرماندهان خود به نام‌های«ابرهه» و«ارباط»را به همراه ده فیل - که همراه هر فیل ده هزار نیرو بود - برای منهدم کردن خانۀ خدا [به مکّه] فرستاد ... ابرهه، ارباط را به قتل رساند و خود مسلّط بر نیروها شد. پس چون به مکّه نزدیک شد ... آن پرندگان پی‌درپی آمدند و در منقار هر یک از آنها، یک سنگ و در پاهایشان دو سنگ بود. هر پرنده‌ای سه نفر از اصحاب ابرهه را می‌کشت ... خدای تبارک و تعالی داستان آنان را نقل کرده و فرموده است: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ» ».


کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ اسلام؛ اسما و صفات؛ اصحاب فیل؛ اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ پرنده؛ تعجب؛ تفکر؛ تهدید؛ جنگ؛ دشمنی؛ رب /اسما و صفات؛ رشد؛ سنگ؛ عبرت؛ عذاب؛ فیل؛ قدرت؛ قصه؛ کعبه؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نیروی‌های نظامی


1) 1) . کنزالفوائد کراجکی، ص 81؛ بحارالأنوار، ج 15، ص 141، ح 72.

[سوره الفیل (105): آیه 2]

أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ (2)

2

آیا نیرنگشان را بی‌اثر نساخت؟

1- اصحاب فیل، درصدد مکر با خداوند و پی‌گیر طرحی در مقابله با اهداف الهی بودند.

کَیْدَهُمْ

«کید»، نوعی چاره‌جویی کردن است که گاهی مذموم و گاه پسندیده است؛ گرچه موارد استعمال آن در مذموم بیشتر است.

(مفردات) مراد از «کید»اصحاب فیل، هجوم آنان به مکه برای ویران ساختن کعبه و بازداشتن مردم از عبادت نزد آن بود.

ابرهه پیش از آن نیز، برای منصرف ساختن مردم از زیارت کعبه، کنیسه‌ای در یمن ساخته بود؛ ولی به قرینۀ عنوان «بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ» ، می‌توان گفت: مراد از «کَیْدَهُمْ» همان هجوم به کعبه است.

2- خداوند برنامۀ اصحاب فیل را سردرگم کرده، توطئۀ آنان را خنثی ساخت.

أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ

ظرف بودن تضلیل (گمراه ساختن) برای «کید»، مبالغه در همراهی آن دو است؛ به گونه‌ای که هر جزئی از کید آنان، همراه با تضلیل خداوند بود و از آن انفکاک نداشت.

3- ناکامی ابرهه در طرح انهدام کعبه و به هم خوردن توطئۀ او در تعطیل عبادت نزد آن، کاری شگفت و نشانۀ قدرت خداوند

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ

ارتباط این آیه با جملۀ «کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ» (در آیۀ قبل)، بیانگر برداشت یاد شده است.

4- عقیم ساختن توطئۀ ابرهه برای انهدام کعبه، سزاوار تأمل و هشداری برای مخالفان اسلام

أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ

5- وابستگی شکست اصحاب فیل به خداوند، امری روشن و بی‌نیاز از تأمل و برهان

أَ لَمْ یَجْعَلْ

استفهام تقریری در آیه، گویای وضوح محتوای آن است.


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اسما و صفات؛ اصحاب فیل؛ اللّه؛ امید؛ انذار؛ تعجب؛ دشمنی؛ شکست؛ قدرت؛ کعبه؛ مکر

[سوره الفیل (105): آیه 3]

وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ (3)

3

و پرندگانی را گروه گروه بر آنان فرستاد،

1- خداوند، پرندگانی فراوان و ناشناخته را بر اصحاب فیل، حمله‌ور ساخت و آنها گروه گروه و پیاپی بر آنان هجوم بردند.

وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ

نکره آمدن «طَیْراً» (اسم جمع«طائر») بر ناشناخته بودن آنها دلالت دارد. توصیف آن به «أَبٰابِیلَ» - که یا به معنای دسته دسته و یا پی‌درپی است (قاموس) - بیانگر آن است که یورش پرندگان بر اصحاب فیل، تدریجی بوده است.

2- پرندگان، مطیع فرمان خداوند و در خدمت اهداف او هستند.

وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ

3- عوامل طبیعی، در اختیار خداوند و مجرای ارادۀ او در کیفرهای دنیوی مخالفان

وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ

4- شکست دشمنان قوی‌پنجه و آشفته ساختن نقشه‌های آنان، به وسیلۀ پرندگانی کوچک و ضعیف، نشانۀ قدرت خداوند و سزاوار تأمل و اندیشه

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ . وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ

جملۀ «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ ...»، هجوم پرندگان را مصداق مطالبی قرار داده که در آیات قبل آمده بود.

5- «عن أبی‌مریم عن أبی‌جعفر(ع) قال:

سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ . تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ» قال: کان طیر سافٌّ جاءهم من قِبَل البحر رؤوسهم کأمثال رؤوس السباع و أظفارها کأظفار السباع من الطیر مع کلّ طائر ثلاثة أحجار فی رجلیه حجران و فی منقاره حجر فجعلت ترمیهم بها حتّیٰ جُدِّرَتْ أجسادهم فقتلهم [فقتلتهم خ ل] بها ... ؛ (1)

ابی‌مریم گوید: از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند عزّوجلّ:

«وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ . تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ» سؤال کردم، فرمود: پرندگانی که در سطح پایین پرواز می‌کردند از جانب دریا به سوی آنان آمدند. سرهای آنها مثل سرهای درندگان و چنگال‌های آنها نیز مثل چنگال‌های درندگان بود و با هر پرنده سه سنگ [بود]؛ دو سنگ در پاهایش و سنگی در منقارش با آن سنگ‌ها [سپاه ابرهه] را هدف قرار می‌دادند تا این‌که در بدن‌های آنان آبله پدیدار شد که با همان سنگ‌ها آنان را نابود کردند».


1) 1) . کافی، ج 8 ، ص 84 ، ح 44؛ نورالثقلین، ج 5، ص 672، ح 11.

----

کلیدواژه‌ها:

ابابیل؛ اصحاب فیل؛ اطاعت؛ اللّه؛ پرنده؛ تفکر؛ دریا؛ دشمنی؛ دنیا؛ سنگ؛ طبیعت؛ عذاب؛ قدرت؛ قصه؛ مشیت خدا

[سوره الفیل (105): آیه 4]

تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ (4)

4

که سنگ‌هایی از «سِجِّیلٍ» بر آنان فرو می‌افکندند.

1- پرندگان مهاجم، اصحاب فیل را با سنگ‌هایی از گل پخته، سنگ‌باران کردند.

تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ

«حجارة»(جمع«حجر») است و «سِجِّیلٍ» (معرّب سنگ گل)، سنگی است که مانند/«گل خشک شده»باشد (قاموس). فعل مضارع «تَرْمِیهِمْ» ، دلالت بر استمرار دارد. به قرینۀ آیۀ بعد، پرندگان تا آن جا به سنگ‌باران ادامه دادند که سپاه ابرهه نابود شدند. حرف «مِنْ» بیانیه و بیانگر آن است که سنگ‌های انتخابی پرندگان، گل‌های سنگ شده بوده است.

2- پرندگان حمله‌ور به اصحاب فیل، دارای شعور و قدرت تمییز بین نیروهای حق و باطل*

تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ

انتخاب سپاه ابرهه از بین مردمی که در آن منطقه حضور داشتند، بیانگر قدرت تشخیص پرندگان است.

3- خداوند، به‌کارگیرندۀ عوامل طبیعی در عذاب مخالفان

تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ


کلیدواژه‌ها:

ابابیل؛ اصحاب فیل؛ باطل؛ پرنده؛ حق؛ دشمنی؛ رجم؛ سنگ؛ شعور؛ طبیعت؛ عذاب

[سوره الفیل (105): آیه 5]

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ (5)

5

پس آنان را مانند کاهِ خورده شده گردانید.

1- خداوند، رقم‌زنندۀ فرجام اصحاب فیل و متلاشی‌کنندۀ اعضا و جوارح آنان

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

2- تأثیر هجوم پرندگان به اصحاب فیل، به دست خداوند و مستند به او است.

تَرْمِیهِمْ ... فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

فاعل «تَرْمِیهِمْ» ، پرندگان و فاعل «فَجَعَلَهُمْ» ، خداوند است؛ یعنی، کار از آنها و اثر از خداوند بود.

3- بارش سنگ‌های پرندگان بر اصحاب فیل، آنان را مانند کاه و خاشاک مرغزاری ساخت که حیوانات در آن چرانده شده و ساقه‌های نرم شدۀ گیاهان آن، بر زمین مانده باشد.

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

«عصف»؛ یعنی، خاشاک گیاهی که خرد شده است (مفردات).

توصیف آن به مأکول، به اعتبار خورده شدن مقداری از آن، در چرای حیوانات است.

4- تشبیه «جنازه های اصحاب فیل»، به برگ‌هایی که حیوانات، آن را خورده و تفالۀ آن را بیرون داده باشند.

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

در «قاموس» آمده است: «کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ» ، ممکن است به معنای برگی باشد که چارپایان آن را خورده باشند. بر این اساس، مراد تشبیه اجساد فیل‌داران به سرگین خواهد بود که از آن، با تعبیری لطیف‌تر یاد شده است.

5- دشمنان خداوند، هر چند مجهّز و نیرومند باشند، از رویارویی با او ناتوان‌اند.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

6- کعبه، حتی در عصر جاهلیت و سلطۀ شرک، دارای شرافت و عظمت در پیشگاه خداوند

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ ... فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

7- هجوم‌آورندگان به کعبه و حرمت‌شکنان آن، در معرض عذابی سخت از جانب خداوند

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ

نقل داستان ابرهه، با جملۀ «أَ لَمْ تَرَ» ، دل‌گرمی دادن به مؤمنان و تهدید کسانی است که حرمت کعبه را پاس نمی‌دارند.


کلیدواژه‌ها:

ابابیل؛ اسما و صفات؛ اصحاب فیل؛ اللّه؛ بدن؛ برگ؛ پرنده؛ تشبیهات؛ جاهلیت؛ حیوان؛ خاشاک؛ دشمنی؛عجز؛ عذاب؛ قدرت؛ قرآن؛ قصه؛ کاه؛ کعبه؛ مردگان

سورۀ قریش آیۀ (1 تا 4)

اشاره

[سوره قریش (106): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ (1)

1

برای الفت داشتن قُریش،

1- خداوند، با نابود کردن اصحاب فیل، قریش را بر ادامۀ زندگانی طبق عادت دیرینۀ آنان، توانمند ساخت.

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

این سوره با سورۀ قبل، ارتباطی تنگاتنگ دارد تا حدی که برخی آن دو را یک سوره شمرده و برخی دیگر جداساختن آن را از سورۀ فیل در نماز جایز نمی‌دانند. بنابراین «لِإِیلاٰفِ» علت «فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ» را بیان می‌کند؛ یعنی، خداوند سپاه ابرهه را نابود ساخت تا قریش بتوانند به ایلاف خود ادامه دهند.

2- قریش، به برنامه‌ای منظم در ادارۀ زندگانی خود خو گرفته بودند.

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

برای «ایلاف»معانی گوناگونی ذکر شده است؛ از جمله: الفت یافتن، الفت دادن (قاموس)؛ مهیا و مجهز ساختن (تاج‌العروس)؛ عهد بستن و امان گرفتن (نهایۀ ابن‌کثیر).

برداشت یاد شده ناظر به معنای نخست (الفت یافتن) است.

چیزی که قریش با آن الفت یافته بودند - به قرینۀ آیۀ بعد - کوچ تابستانی و زمستانی بوده است. این برداشت، با معنای«الفت دادن»نیز سازگار است. در آن صورت «الله»(فاعل«ایلاف») در کلام ذکر نشده است و «قُرَیْشٍ» و «رِحْلَةَ» مفعول اول و دوم می‌باشد.

3- نظام زندگانی قریش و شیوۀ امرار معاش آنان - در صورت پیروزی ابرهه - از هم می‌پاشید.

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

4- تسلّط قریش بر مکه پیش از اسلام

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

دفع مهاجمان به مکه، در صورتی امتنان بر قریش شمرده می‌شود که مکه در تصرف آنان باشد.

5- خداوند، با خنثی کردن توطئۀ اصحاب فیل، قریش را از خطر از هم گسیختگی رهانید.

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

6- عنایت ویژۀ خداوند به قبیلۀ قریش

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

7- نابودی اصحاب فیل، مایۀ استحکام پیوند قریش با شهر مکه و باقی‌ماندنشان در آن *

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

آیۀ بعد یا تفسیر این آیه است که در نتیجه «إِیلاٰفِهِمْ» در آن بدل خواهد بود و یا ذکر خاص بعد از عام است که در نتیجه، این آیه به الفتی دیگر نیز علاوه بر الفت با کوچ‌های تابستانی و زمستانی، نظر خواهد داشت. ارتباط آیۀ شریفه با سورۀ قبل می‌تواند بیانگر آن باشد که استمرار پیوند قریش با مکه، مصداق برجسته‌ای برای عموم «لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ» است.

8- کعبه وسیلۀ اتحاد، امنیت، اعتبار و تحصیل مال قریش

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

اگر «ایلاف»در این آیه، عام و در آیۀ بعد خاص باشد؛ می‌توان گفت که در این آیه، ائتلاف قریش با یکدیگر نیز مورد نظر بوده است.

9- استوار ماندن قریش بر نظام معیشتی دیرپای خویش، نعمتی الهی و سزاوار سپاس

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ

چنانچه سورۀ «قُرَیْشٍ» سوره‌ای مستقل باشد و با سورۀ«فیل» یک سوره تلقی نگردد؛ حرف «لام» در «لِإِیلاٰفِ» متعلق به «فَلْیَعْبُدُوا» در آیۀ سوم خواهد بود. در آن صورت مفاد آیه این می‌شود که چون خداوند، نعمت ایلاف را به قریش عطا کرده است، باید او را بندگی کنند. گفتنی است که بندگی به پاس نعمت، شکرگزاری آن است.


کلیدواژه‌ها:

اتحاد؛ اسما و صفات؛ اصحاب فیل؛ اللّه؛ امنیت؛ پیروزی؛ حیات؛ سکونت؛ شکر؛ شکست؛ عذاب؛ قریش؛ کعبه؛ مال؛ مکه؛ نعمت

[سوره قریش (106): آیه 2]

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ اَلشِّتٰاءِ وَ اَلصَّیْفِ (2)

2

الفت داشتنشان با سفر زمستان و تابستان،

1- قریش، طبق عادتی دیرینه، در تابستان به مناطق خوش آب و هوا و در زمستان به نقاط گرمسیر مسافرت می‌کردند.

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ

«رِحْلَةَ» (پیمودن راه بر راحله و مرکب)، مفعول «ایلاف»و ضمیر «إِیلاٰفِهِمْ» فاعل آن است. مراد از آن انس گرفتن قریش به کوچ، در دو فصل است. آنان در زمستان به یمن و در تابستان به شام، سفرهای تجارتی انجام می‌دادند.

2- قریش، نیازمند امنیت در مسیر ییلاق و قشلاق کردن خویش

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ . إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ

3- امنیت راه‌های کوچ زمستانی و تابستانی قریش، نعمتی الهی و سزاوار سپاس

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ

در برداشت یاد شده، سورۀ «قُرَیْشٍ» مستقل از سورۀ «فیل» دانسته شده است. در این صورت، این آیه مانند آیۀ قبل، مربوط به «فَلْیَعْبُدُوا» در آیۀ بعد خواهد بود؛ یعنی، حال‌که این ایلاف تداوم یافته است، قریش باید خدا را بندگی کنند. گفتنی است که التزام به بندگی به پاس نعمت، شکرگزاری آن است.

4- هجوم اصحاب فیل به مکه، کاروان‌های تجارتی قریش در تابستان و زمستان را با خطری جدّی مواجه ساخته بود.

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ

5- خداوند، با از میان بردن سپاه ابرهه، راه‌های کوچ زمستانی و تابستانی قریش را امنیت بخشید.

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ

6- احترام کعبه و ساکنان مکه، نزد مردم در مسیر کاروان‌های قریش، مرهون ظهور حمایت خداوند از کعبه در «عام الفیل»

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ

تأمین امنیت برای کاروان‌های قریش به وسیلۀ نابود ساختن اصحاب فیل، می‌تواند از آن جهت باشد که قبیله‌های بین راه، پس از حادثۀ فیل برای کعبه و قریش - که اهل حرم بودند - احترام ویژه‌ای قائل شدند.


کلیدواژه‌ها:

احترام؛ اصحاب فیل؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تابستان؛ زمستان؛ سفر؛ عذاب؛ قریش؛ کعبه؛ مکه؛ نعمت

[سوره قریش (106): آیه 3]

فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا اَلْبَیْتِ (3)

3

باید خداوندگار این خانه را بپرستند؛

1- قریش، باید خود را به عبادت خداوند و بندگی نکردن غیر او، ملزم می‌ساختند.

فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ

2- خداوند، مالک کعبه و مدبّر امور آن است.

رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ

«رَبَّ» ، در اصل به معنای«تربیت»است (مفردات) و به معنای مالک و مدبر نیز آمده است (لسان‌العرب).

3- مالکیت خداوند بر کعبه و سیطرۀ ربوبیت و تدبیر او بر آن، برهان الزام

قریش به عبادت او است.

فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ

4- فراهم آمدن زمینۀ مناسب از جانب خداوند، برای کوچ‌های زمستانی و تابستانی قریش، حجّتی کامل بر لزوم روی‌آوردن آنان به عبادت خداوند

لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ . إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ . فَلْیَعْبُدُوا

«لام»در «لِإِیلاٰفِ» چه متعلق به سورۀ«فیل»باشد و چه به «فَلْیَعْبُدُوا» (در این آیه) برداشت یاد شده استفاده می‌شود.

5- عبادت خداوند، سپاس نعمت‌های او است.

لِإِیلاٰفِ ... فَلْیَعْبُدُوا

حرف «فاء»، لزوم عبادت را بر وجود نعمت«ایلاف»تفریع کرده است و هر کاری که انسان خود را به جهت داشتن نعمتی، موظّف به آن سازد، سپاس آن نعمت است.

6- سپاس قریش از خداوند در برابر نعمت امنیت، به پذیرش بندگی او بود.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ ... فَلْیَعْبُدُوا

7- «کعبه»، مظهر ربوبیت خداوند و نشانی گویا بر لزوم عبادت او است.

فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ

8- کعبه، بیتی شرافت‌مند و وابسته به خداوند

رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ

اسم اشارۀ (هٰذَا) ، به قرینۀ سیاق برای تعظیم است.

9- «رَبَّ» از اسما و صفات خداوند

رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ


کلیدواژه‌ها:

اتمام حجت؛ اللّه؛ امنیت؛ تابستان؛ تکلیف؛ رب/اسما و صفات؛ زمستان؛ سفر؛ شکر؛ عبادت؛ قریش؛ کعبه؛ لطیف/اسما و صفات؛ نعمت

[سوره قریش (106): آیه 4]

اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (4)

4

همان کسی که آنان را از گرسنگی سختی [رهانید و به آنان] غذا داد و از ترسی بزرگ آسوده خاطرشان کرد.

1- خداوند، قریش را از گرسنگی رهانید و مواد غذایی آنان را تأمین کرد.

اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

حرف «مِنْ» یا تعلیلی است و یا بدلی؛ یعنی، به دلیل گرسنگی یا به جای آن. در هر دو صورت، بیانگر وجود زمینۀ گرسنگی در قریش است؛ به گونه‌ای که اگر خداوند آنان را اطعام نمی‌کرد، راهی دیگر نداشتند.

2- قریش، به دلیل تأمین تغذیه‌شان از سوی خداوند، ملزم به پرستش او بودند.

فَلْیَعْبُدُوا ... الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

3- امنیت کعبه و کوچ زمستانی و تابستانی قریش، زمینۀ دست‌یابی آنان به مواد خوراکی بود.

إِیلاٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتٰاءِ وَ الصَّیْفِ . فَلْیَعْبُدُوا ... الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

4- شکست اصحاب فیل، زمینه‌ساز گرفتار نشدن قریش، به فقر اقتصادی و گرسنگی فراگیر و جان‌فرسا

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ ... لِإِیلاٰفِ قُرَیْشٍ ...

اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

نکره بودن «جُوعٍ» ، بر شدّت آن دلالت دارد.

5- مصرف طعام، باید به منظور از بین بردن گرسنگی و به دست آوردن توان عبادت باشد.

فَلْیَعْبُدُوا ... الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

«مِنْ جُوعٍ» ، بیانگر آن است که هدف از طعام، زوال گرسنگی است؛ نه آن که خوردن، همواره مطلوب باشد. «فَلْیَعْبُدُوا» بیانگر هدف بودن عبادت برای طعامی است که از خداوند به انسان می‌رسد.

6- خداوند، آذوقه و مواد خوراکی را در اختیار غیر یکتاپرستان نیز قرار می‌دهد.

فَلْیَعْبُدُوا ... الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

امر به روی آوردن قریش به عبادت در «فَلْیَعْبُدُوا» ، بیانگر آن است که آنان خدا را عبادت نمی‌کردند.

7- تأمین غذای مردم، قبل از الزام آنان به بندگی خداوند، کاری است الهی و از میان‌برندۀ بهانۀ مخالفان در ترک عبادت

فَلْیَعْبُدُوا ... الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ

8- خداوند، قریش را در سفر و حضر، از امنیت کامل برخوردار ساخته و هراس آنان را از میان برد.

وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

به قرینۀ آیات پیشین، مراد امنیت در مراحل کوچ و نیز رفع خطر فیل‌داران و نظایر آنها، در شهر مکه است.

9- امنیت بخشیدن خداوند به قریش و از بین بردن ترس آنان، عبادت او را بر آنان الزامی ساخت.

فَلْیَعْبُدُوا ... الَّذِی ... وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

10- امنیت قریش، مرهون وجود کعبه و امنیت آن بود.

رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ ... وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

تعبیر «رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ» به جای «الله» - پیش از توصیف خداوند به پدید آورندۀ امنیت - نشانگر نقش کعبه در امنیت

قریش است که قبایل عرب، آنها را اهل حرم دانسته و به آنان تعرض نمی‌کردند. ارتباط این سوره با سورۀ قبل، بیانگر نقش هلاکت اصحاب فیل، در پیدایش امنیت برای کعبه و در نتیجه برای قریش است.

11- شکست اصحاب فیل، ازمیان‌برندۀ زمینۀ تهاجم دیگران به مکه و برطرف سازندۀ ترس شدید قریش از دشمن

وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

نکره بودن «خَوْفٍ» ، بر شدّت آن دلالت دارد.

12- امنیت، فراهم‌آورندۀ زمینۀ مناسب برای عبادت خداوند است.

فَلْیَعْبُدُوا ... وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

13- خداوند، برای غیر موحدان نیز از نعمت امنیت دریغ نمی‌ورزد.

فَلْیَعْبُدُوا ... وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

14- تلاش برای ایجاد امنیت، پیش از تبلیغ خداپرستی، کاری الهی و از بین‌برندۀ بهانۀ مشرکان در ترک عبادت است.

فَلْیَعْبُدُوا ... وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

15- رفع گرسنگی و ناامنی از ساکنان مکه، در راستای اعتلا و شکوفایی کعبه و از جلوه‌های ربوبیت خداوند است.

رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ . اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

«الَّذِی» ، وصف «رَبَّ» و بیانگر جلوه‌های آن است.

16- برخورداری از غذا و امنیت، نعمتی است که سپاس آن، تنها عبادت خداوند است.

فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ . اَلَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اصحاب فیل؛ اللّه؛ امنیت؛ بهانه‌جویی؛ تابستان؛ تبلیغ؛ تکلیف؛ توحید؛ خوردن؛ خوف؛ دشمنی؛ رزق؛ زمستان؛ شرک؛ شکر؛ شکست؛ عبادت؛ عمل؛ فقر؛ قدرت؛ قریش؛ کعبه؛ گرسنگی؛ مشرک؛ مکه؛ نعمت؛ وجوب؛ خوردنی‌ها

سورۀ ماعون آیۀ (1 تا 7)

اشاره

[سوره الماعون (107): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . أَ رَأَیْتَ اَلَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ (1)

1

آیا دیدی آن کسی را که روز جزا را تکذیب می‌کند؟

1- گروهی از مدعیان اسلام در عصر بعثت، جزای اخروی را دروغ دانسته، آن را تکذیب می‌کردند.

اَلَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ

«دین»، به معنای جزا است و در معانی «عادت»،«عبادت»، «حساب»،«طاعت»،«سیرت»و«ملت»نیز به‌کار می‌رود (قاموس). آیات بعد - که دربارۀ نمازگزاران و ریاکاران سخن می‌گوید - قرینه بر ارادۀ معنای«جزءا»و«حساب»است. از کلمات «مصلین» و نظایر آن - که جمع آمده است - استفاده می‌شود که مراد از «الَّذِی» در این آیه، جنس است؛ هرچند در شأن نزول‌ها بر افرادی نظیر ولید و ابوسفیان، تطبیق داده شده است.

2- تکذیب‌کنندگان آخرت، دارای حالات و رفتاری شگفت‌آور و غیرقابل انتظار

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ

استفهام با جملۀ «أَ رَأَیْتَ» - آن هم در زمانی که تکذیب‌گران معاد، فراوان و در دید همگان‌اند - پرسش حقیقی از دیدن یا دانستن نیست؛ بلکه مجازی است که برای بیان غیر منتظره بودن حال آن افراد است. ادامۀ سوره، بیانگر این است که علت این شگفتی، پیدایش آثاری است که تکذیب معاد آنها را در پی دارد. مخاطب آیۀ شریفه، هر کسی است که این سخن به او می‌رسد و می‌توان گفت: خطاب به رسول‌اکرم(ص) است؛ امّا چون جنبۀ رسالت او مورد نظر نبوده، اختصاص به شخص آن حضرت ندارد و مفاد آیه، دیگران را نیز دربرمی‌گیرد.

3- روز مجازات و حسابرسی، حقیقتی است انکارناپذیر و دروغ پنداشتن آن، شگفت‌آور و توجیه‌ناپذیر است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ

4- خداوند، مردم را به روز جزا هشدار داده است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ

تکذیب، نوعی واکنش در برابر پیام یا دعوت است. بنابراین در تعالیم الهی، دربارۀ روز جزا، هشدارهایی داده شده بود که مکذبان را، به تکذیب وادار ساخته است.

5- توجّه به خصلت‌های ناروای تکذیب‌گران آخرت، بازدارندۀ انسان از تکذیب آن است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اخلاق؛ اسلام؛ اللّه؛ انذار؛ انسان؛ پاداش؛ تعجب؛ تکذیب؛ حسابرسی؛ دین؛ عذاب؛ قیامت

[سوره الماعون (107): آیه 2]

فَذٰلِکَ اَلَّذِی یَدُعُّ اَلْیَتِیمَ (2)

2

او همان کسی است که یتیم را با تندی می‌رانَد.

1- پرخاش به یتیمان و راندن آنان از نزد خود، از کسی سرمی‌زند که جزای آخرت را دروغ می‌پندارد.

فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ

«ذلک»، اشاره به کسی است که آیۀ قبل او را تکذیب‌کنندۀ روز جزا معرفی کرد. «دع» (مصدر «یَدُعُّ» )، به معنای دور ساختن با خشونت است (قاموس). تعبیر «فَذٰلِکَ الَّذِی ...» - که مبتدای معرفه در کنار خبر معرفه‌ای قرار گرفته که بر جنس دلالت دارد - بیانگر حصر است.

2- پرخاش به یتیمان و از خود راندن آنان، رفتاری نکوهیده است.

فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ

3- پذیرش و نوازش، بالاترین نیاز یتیمان است.

فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ

4- ترش‌رویی در برابر یتیمان و رد خواسته‌های آنان، دورسازندۀ انسان از قرب به خداوند است.

فَذٰلِکَ

«ذلک»، اسم اشاره‌ای است که برای دور به کار می‌رود و در آیۀ شریفه یا برای تحقیر به کار رفته و یا نشانگر دوری از خداوند است.

5- توجّه به سقوط اخلاقی منکران معاد، تا حد خشونت با یتیمان، مایۀ پرهیز از تکذیب آخرت است.

فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ

6- یتیم نوازی، لازمۀ پذیرش روز جزا و نشانۀ کام‌یابی در آن است.

یُکَذِّبُ بِالدِّینِ . فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ


کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ ایمان؛ پاداش؛ تقرب؛ تکذیب؛ دوستی؛ عذاب؛ عمل؛ غضب؛ قیامت؛ معاد؛ یتیم

[سوره الماعون (107): آیه 3]

وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ (3)

3

و بر غذا دادن به بینوایان ترغیب نمی‌کند.

1- تکذیب‌کنندگان مجازات‌های الهی، نه خود به تغذیۀ مسکینان کمک می‌کنند و نه دیگران را به آن وادار می‌سازند.

وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

تعبیر «حضه علی الامر»؛ یعنی، او را بر آن کار وادار ساخت (مصباح). مراد از «طَعٰامِ الْمِسْکِینِ» ، «بذل طعام المسکین» است و ممکن است طعام [اسم مصدر و] به معنای اطعام باشد؛ مانند «عطاء»به معنای «اعطاء».(البحر المحیط)

2- انکار معاد، مایۀ سردی روابط انسان‌ها با یکدیگر

اَلَّذِی یُکَذِّبُ ... یَدُعُّ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

3- تأمین غذای نیازمندان و ترویج فرهنگ یاری‌رسانی به تهی‌دستان، تکلیفی الهی است.

وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

«مسکین»، کسی است که چیزی ندارد؛ یا آنچه دارد، برای او کافی نیست و یا کسی است که فقر، او را ساکن و کم تحرک ساخته است. (قاموس)

4- مسکین،دارای سهم‌غذا در اموال‌مردم*

طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

اضافۀ «طَعٰامِ» به «مسکین»، نشانگر استحقاق است، زیرا دلالت می‌کند که آن غذا، طعام خود مسکین است.

5- رفع نیاز غذایی فقیران، مهم‌ترین حمایت از آنها است.

وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

ذکر خصوص «طَعٰامِ» ، بیانگر برداشت یاد شده است.

6- خودداری از ترویج فرهنگ یاری‌رسانی به نیازمندان، نکوهیده و مایۀ دوری انسان از خداوند است.

فَذٰلِکَ الَّذِی ... وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

«ذلک»، اسم اشاره‌ای است که برای دور به کار می‌رود.

7- توجّه به تأثیر انکار معاد در ترک یاری مستمندان، حتی با زبان، مایۀ پرهیز از تکذیب آخرت است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

8- تغذیۀ تهی‌دستان و دعوت مردم به فقرزدایی از جامعه، لازمۀ پذیرش روز جزا و نشانۀ کام‌یابی در آن روز است.

یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ

----

کلیدواژه‌ها:

آخرت؛ اللّه؛ انسان؛ پلیدی؛ تبلیغ؛ تقرب؛ تکذیب؛ تکلیف؛ جامعه؛ حقوق؛ خوردن؛ رستگاری؛ عذاب؛ فقر؛ قیامت؛ مال؛ معاد؛ ملامت؛ نصرت؛ خوردنی‌ها

[سوره الماعون (107): آیه 4]

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ (4)

4

پس وای بر آن نمازگزارانی،

1- برخی از نمازگزاران، گرفتار نفرین خداوند و سزاوار عذاب و هلاکت‌اند.

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ

«ویل» - که در اصل به معنای عذاب و هلاکت است - کلمه‌ای است که برای تهدید به عذاب به کار می‌رود. (لسان‌العرب) این کلمه نام درّه، یا چاه خاصی در جهنم و یا نام یکی از درهای آن است (قاموس). مبتدا قرار گرفتن آن - با آن که نکره است - نشان می‌دهد که در معنای نفرین به کار رفته است.

2- برخی از نمازگزاران، کیفرهای الهی را باور نداشته و هشدار به آن را دروغ می‌دانند.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ

«فاء» در «فَوَیْلٌ» برای تفریع است و دلالت دارد که مراد از «مصلین»(در این آیه)، همان کسانی‌اند که در آغاز سوره، به «تکذیب کنندگان جزءا»توصیف شده‌اند.

3- نمازخواندن تکذیب‌کنندگان کیفرهای الهی، بی‌ثمر بوده و مایۀ استحقاق عذاب جهنم است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ

4- نمازگزاران بی‌اعتقاد به معاد، مورد نفرین خداوند

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ

5- «قال رسول‌اللّه(ص): الصلاة عماد الدین ... من ترک أوقاتها یدخل الویل و الویل واد فی جهنّم کما قال اللّه تعالی: ...

«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ ...»؛ (1)

رسول خدا(ص) فرمود: نماز ستون دین است ... هر کس وقت‌های نماز را [اعتنا نکرده و نماز را در آنها] ترک کند، داخل ویل می‌گردد و «ویل» درّه‌ای است در جهنم. همان طوری که خداوند تعالی فرمود: «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ» ».


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انذار؛ ایمان؛ تکذیب؛ جهنم؛ دره؛ دین؛ عجز؛ عذاب؛ معاد؛ نفرین؛ نماز؛ ویل


1) 1) . جامع‌الأخبار، ص 71، فصل 34؛ بحارالأنوار، ج 79، ص 202، ح 1.

[سوره الماعون (107): آیه 5]

اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ (5)

5

که نسبت به نماز خود سهل‌انگارند.

1- بی‌اعتنایی به نماز و بی‌توجّهی هنگام ادای آن، زمینه‌ساز گرفتاری به نفرین و عذاب خداوند

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

«سهوة»(مصدر «سٰاهُونَ» )، به معنای غفلت است (مصباح).

غفلت از نماز، به ترک کلی یا مقطعی آن و یا تأخیر در ادای آن است. شخص غافل گرچه معذور است؛ اما در مواردی که اهتمام نورزیدن او سبب غفلت شده باشد، سزاوار نکوهش است. اضافۀ «صلاة»به ضمیر«هم»، نشان می‌دهد که سخن دربارۀ کسانی است که نماز می‌خوانند؛ ولی آن را همراه با بی‌توجهی و غفلت ادا می‌کنند.

2- لزوم اهتمام به نماز و توجّه به محتوای آن

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

3- باور نداشتن کیفر و پاداش الهی، مایۀ سبک شمردن نماز

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

4- بی‌توجّهی نمازگزاران به نماز خویش، نکوهیده‌تر از آزار یتیمان و فراموش‌کردن بینوایان است.

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

این آیه، مانند آیات دیگر این سوره، بیانگر خصلت‌های تکذیب‌گران کیفر الهی است. آوردن حرف «فاء» در خصلت سوم به بعد و تغییر سیاق کلام، بیانگر ترتیب رتبی و نکوهیده‌تر بودن آنها است.

5- انکار معاد، بر روابط انسان با خلق و خالق، تأثیر منفی گذارده و مایۀ بی‌اعتنایی وی به آنها می‌گردد.

اَلَّذِی یُکَذِّبُ ... یَدُعُّ الْیَتِیمَ ... وَ لاٰ یَحُضُّ ... الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

6- مراقبت از نماز، زمینه‌ساز یتیم نوازی و رسیدگی به درماندگان

یَدُعُّ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ یَحُضُّ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ . اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ

حرف «فاء» در «فَوَیْلٌ» ، نکوهش غافلان از نماز را بر نکوهش دو دستۀ قبل (آزار دهندگان یتیمان و بی‌تفاوتان در برابر فقر دیگران)، تفریع کرده است؛ یعنی، چون آن دو حالت نکوهیده است، پس وای به حال این نمازگزاران! کنایه از این که اگر آنان نمازگزار حقیقی بودند، چنین رفتاری نمی‌داشتند.

7- «عن أبی‌اُسامة زید الشحّام قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول‌اللّه: «الَّذِینَ هُمْ عَنْ

صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ» قال: هو الترک لها و التوانی عنها؛ (1)

زید شحّام گوید: از امام صادق(ع) دربارۀ سخن خداوند:

«الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ» سؤال کردم، فرمود: [مراد از] آن ترک نماز و کوتاهی و سستی در انجام دادن آن است».


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ پاداش؛ تقرب؛ تکذیب؛ جامعه؛ سؤال و جواب؛ عجز؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ فراموشی؛ فقر؛ معاد؛ نفرین؛ نماز؛ یتیم

[سوره الماعون (107): آیه 6]

اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ (6)

6

همانان که پیوسته ریاکاری می‌کنند.

1- ریاکاران، مورد نفرین خدابوده و به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد.

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ... الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

«رائیته»(ماضی «یُرٰاؤُنَ» )؛ یعنی، خود را بر خلاف آنچه بودم، به او نشان دادم (قاموس). «ریا»؛ یعنی، آشکار ساختن کار خویش برای مردم تا او را ببینند و به او نظر نیکو داشته باشند (مصباح).

2- برخی از تکذیب‌کنندگان کیفرهای الهی، منافقانه خود را در نظر مسلمانان، افرادی دیندار جلوه می‌دهند.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی ... الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

3- بی‌اعتنایی به نماز، زمینه ریاکاری در آن است.

اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

تفاوت کلمۀ «سٰاهُونَ» - که وصف است - با «یُرٰاؤُنَ» - که فعل مضارع است - نشانگر آن است که وجود«سهو»، زمینه‌ساز به وجود آمدن «ریا»است.

4- تکذیب روز جزا، زمینه‌ساز ریاکاری در نماز

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ... الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

5- خواندن نماز، برای خودنمایی نزد مردم، نکوهیده و مایۀ گرفتاری به عذاب جهنم است.

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ... الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

6- لزوم اخلاص و قصد قربت در نماز

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ... الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

7- نماز ریاکارانه، نماز غافلان است.

اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ . اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ


1) 1) . مجمع‌البیان، ج10، ص834؛ نورالثقلین، ج 5، ص 678، ح 8.

8- ریاکاری شخص نمازگزار، نکوهیده‌تر از یتیم‌آزاری و رسیدگی نکردن به مستمندان است.

اَلَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ . وَ لاٰ یَحُضُّ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ... الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ

آوردن حرف «فاء» در خصلت سومی که برای مکذبان جزا شمرده شده است، بیانگر آن است که آن خصلت، با تمام ویژگی‌هایش، نکوهیده‌تر از دو خصلت نخست است.


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اذیت؛ اللّه؛ تقرب؛ تکذیب؛ جهنم؛ ریا؛ عذاب؛ غفلت؛ فقر؛ قیامت؛ معاد؛ ملامت؛ نفاق؛ نفرین؛ نماز؛ یتیم

[سوره الماعون (107): آیه 7]

وَ یَمْنَعُونَ اَلْمٰاعُونَ (7)

7

و از عاریه دادن چیزی که مورد نیاز مردم است خودداری می‌ورزند.

1- کسانی‌که از عاریه دادن لوازم منزل، دریغ ورزیده، احتیاجات مردم را نادیده می‌گیرند، گرفتار نفرین خدایند و عذاب جهنم، فرجام آنان است.

فَوَیْلٌ ... وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ

«ماعون»، عنوان عامی برای اثاثیۀ منزل، از قبیل دیگ، تبر، و کاسه است (مصباح). این کلمه به معنای کار خیر و باران و آب و هر چیز نافع نیز می‌آید (قاموس). ریشۀ آن«معن»(چیزی که کم و آسان باشد) است و برخی اصل آن را«معونة»(ابزار کمک‌دهنده) دانسته‌اند. (صحاح‌اللغة)

2- بی‌اعتقادی به معاد و پاداش و کیفر الهی، مایۀ بی‌تفاوتی انسان در برابر ضروریات زندگی مردم

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ ... وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ

3- لزوم رد نکردن مراجعه‌کنندگان و کمک‌خواهان و تأمین احتیاجات مردم

فَوَیْلٌ ... الَّذِینَ ... وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ

4- خواندن نماز، بدون تصمیم بر امدادرسانی به نیازمندان، غفلت از «حقیقت نماز»است.

اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ ... وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ

5- بی‌اعتنایی به نماز، زمینه‌ساز بازماندن انسان از کمک به مردم

عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ ... وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ

6- مضایقه کردن نمازگزاران غافل و ریاکار، از عاریه دادن لوازم زندگی خود به نیازمندان، نکوهیده‌تر از یتیم آزاری و بی‌توجّهی به فقیران است.

اَلَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ ... وَ لاٰ یَحُضُّ ... فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ .

اَلَّذِینَ ... وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ

با آن‌که تعبیر «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» ، ادامۀ بیان اوصاف کسانی است که جزای الهی را تکذیب کردند؛ ولی حرف «فاء» و تغییر سیاق، نشانگر تفاوت درجۀ آن با دو وصف قبل است. بنابراین وصفی که در این آیه، از ویژگی‌های همان«مصلین»شمرده شده است، نارواتر از اوصافی است که در آیه دوم و سوم آمده بود.

7- «قال أبوعبداللّه(ع): ... قوله عزّوجلّ:

«وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ» قال: هو القرض یُقْرِضُه و المعروف یصطنعه و متاع البیت یعیره و منه الزکاة؛ (1)

امام صادق(ع) [دربارۀ] سخن خدای عزّوجلّ: «وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ» فرمود: ماعون، قرضی است که [انسان] به دیگری می‌دهد و کار نیکی است که [دربارۀ دیگران] انجام می‌دهد و وسایل خانه است که عاریه می‌دهد و از [مصادیق] ماعون، زکات است».


کلیدواژه‌ها:

اثاث؛ اذیت؛ اللّه؛ انسان؛ انفاق؛ بخل؛ پاداش؛ تکذیب؛ جهنم؛ حیات؛ خانه؛ ریا؛ زکات؛ عاریه؛ عذاب؛ عمل؛ غفلت؛ فقر؛ معاد؛ ملامت؛ نصرت؛ نفرین؛ نماز؛ یتیم


1) 1) . کافی، ج 3، ص 499، ح 9؛ نورالثقلین، ج 5، ص 679، ح 19.

سورۀ کوثر آیۀ (1 تا 3)

اشاره

[سوره الکوثر (108): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ اَلْکَوْثَرَ (1)

1

به راستی ما به تو خیر فراوان عطا کردیم.

1- خداوند، پیامبر(ص) را از خوبی‌های فراوان برخوردار ساخت.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

بر حروف اصلی«کوثر»(کاف، ثاء و راء)، حرف «واو» اضافه شد تا بر افزون بودن وصف کثرت دلالت کند؛ این کلمه نام نهری در بهشت نیز می‌باشد (مقاییس اللغة). به مردی که سرور و دارای خیر فراوان باشد«کوثر»گفته می‌شود (صحاح) و در معنای آن، عدد فراوان نیز گفته شده است. (مصباح)

2- برخورداری از نسلی گسترده، بشارت خداوند به پیامبر(ص)

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

براساس شأن نزول این سوره، سخن از عطای کوثر به پیامبر(ص)، در پاسخ کسی است که آن حضرت را از تداوم نسل محروم دانسته بود. بنابراین جملۀ «إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ» ، بشارتی است که لفظ ماضی در آن، بر تحقق حتمی کوثر در آینده و عطای نسلی فراوان به پیامبر(ص) دلالت دارد.

3- گسترش نسل پیامبر(ص)، از خبرهای غیبی قرآن

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

4- خداوند، بشارت دهندۀ پیامبر(ص) به کوثر بودن فاطمه(س) و فراوانی نسل آن حضرت از طریق او

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

تاریخ قطعی زندگانی پیامبر(ص) - که از او پسری نماند - گواه بر آن است که تنها مصداق کوثر، فاطمه(س) است.

5- فاطمه(س)، خیر فراوان و عطای خداوند به پیامبر(ص)

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

هر چند در شأن نزول‌ها و روایات سخنی از تطبیق«کوثر»بر «فاطمه»(س)، به میان نیامده است؛ ولی از آخرین آیه استفاده می‌شود که نتیجۀ عطای«کوثر»، «ابتر»(نسل بریده) نماندن پیامبر(ص) است. بنابراین فاطمه(س) که نسل پیامبر(ص) از او است، مصداق «کوثر»خواهد بود.

6- خداوند، حامی پیامبر(ص) در برابر زخم زبان دشمنان

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

آن گونه که از ذیل این سوره استفاده می‌شود، عطای کوثر به پیامبر(ص) کاری است که خداوند در برابر طعنه‌ها و سخنان نیشدار دشمن انجام داد.

7- پیامبر(ص)، خواهان تداوم نسل خویش و در آرزوی داشتن ذریّه بود.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ

لحن بشارت‌آمیز آیۀ شریفه، بیانگر اشتیاق پیامبر(ص) به داشتن فرزند است.

8- «قال أَنَس: بَیْنا رسول اللّه(ص) ذات یوم بین أظهرنا ... فقرأ سورة الکوثر ثمّ قال: أتدرون ما الکوثر؟ قلنا: اللّه و رسوله أعلم قال: فإنّه نهر وَعَدَنیه علیه ربّی خیراً کثیراً؛ (1)

انس گوید: روزی رسول خدا(ص) بین ما بود، پس سورۀ کوثر را قرائت کرد. آن‌گاه فرمود: آیا می‌دانید کوثر چیست؟ عرض کردیم: خدا و رسول او داناترند. فرمود: آن، نهری است که پروردگارم به من خیر کثیری را بر آن وعده داده است».

9- «عن الصادق(ع) هو الشفاعة؛ (2)

از امام صادق(ع) [دربارۀ سخن خداوند: «إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ» ] روایت شده است: مقصود از کوثر شفاعت است».


کلیدواژه‌ها:

آرزو؛ اکثریت؛ الهة؛ بشارت؛ تلاوت؛ خیر و شر؛ دشمنی؛ دشنام؛ شفاعت؛ غیب؛ فاطمه(س)؛ فرزند؛ فضل خدا؛ قرآن؛ کوثر؛ محمّد(ص)؛ نصرت؛ نهر

[سوره الکوثر (108): آیه 2]

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ اِنْحَرْ (2)

2

پس برای پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن.

1- نماز، از تکالیف‌الهی برای پیامبر(ص)

فَصَلِّ

2- اخلاص در نماز و انجام‌دادن آن تنها به جهت فرمان خدا، وظیفه‌ای برعهدۀ پیامبر(ص)

فَصَلِّ لِرَبِّکَ

3- توجّه به ربوبیت خداوند، از آداب نماز

فَصَلِّ لِرَبِّکَ

4- خداوند، به دلیل مدبّر و مالک بودن بر امور انسان‌ها، سزاوار پرستش و نماز


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 836؛ الدرالمنثور، ج 8، ص 647.

2) 2) . مجمع‌البیان، ج10، ص836؛ نورالثقلین، ج 5، ص 618، ح 6.

خالصانۀ بندگان به درگاه او است.

فَصَلِّ لِرَبِّکَ

5- سپاسگزاری از خداوند در برابر نعمت کوثر، وادارسازندۀ پیامبر(ص) به نماز و اخلاص در آن

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّکَ

حرف «فاء» در «فَصَلِّ» ، لزوم نماز را بر آیۀ قبل تفریع کرده است.

6- مقام ربوبی خداوند، جلوه‌گر در اعطای فاطمه(س) به پیامبر(ص)

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّکَ

7- نماز، شکر نعمت‌های خداوند است.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ . فَصَلِّ

8- قربانی کردن شتر و قصد انجام‌دادن فرمان الهی، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ انْحَرْ

قید «لِرَبِّکَ» دربارۀ «صل»، قرینه بر وجود چنین قیدی برای «انْحَرْ» نیز می‌باشد. «نحر»؛ یعنی، مقداری از سینه که جای گلوبند است و از جملۀ معانی که برای فعل «انْحَرْ» ، بیان کرده‌اند، فرمان به کشتن شتر قربانی است. (مفردات)

9- لزوم توجّه به ربوبیت خداوند، هنگام قربانی کردن حیوانات

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

10- مالک و مدبّر بودن خداوند، دلیل لزوم اخلاص و قصد قربت در قربانی کردن به درگاه او است.

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

11- برگزیدن گران‌بهاترین حیوان اهلی (شتر) برای قربانی، واکنشی بایسته از سوی پیامبر(ص)، در سپاس‌گزاری از کوثر عطا شده به آن حضرت

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ ... وَ انْحَرْ

12- اهدای قربانی به پیشگاه پروردگار، شکر نعمت‌های او است.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ ... وَ انْحَرْ

13- لزوم ایجاد پیوند با خلق، در کنار پیوند با آفریدگار

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

دستور قربانی برای رساندن گوشت به مردم، در کنار دستور نماز، بیانگر برداشت یاد شده است.

14- خداوند، با یادآوری عطای ویژۀ خویش به پیامبر(ص)، آن حضرت را آمادۀ دریافت فرمان نماز و قربانی ساخت.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

15- نعمت‌های الهی - حتی برای پیامبر(ص) - مسؤولیت‌آفرین است.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

16- بخشش پیش از درخواستِ تکلیف، روشی الهی و مطلوب است.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

17- پیوند با خداوند، مقدّم بر پیوند با مردم و زمینه‌ساز آن است.*

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

عطف دو فرمان، ممکن است عطف مسبّب بر سبب باشد.

18- لزوم تأخیر قربانی از نماز عید، در عید قربان*

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

تطبیق نماز و قربانی در آیه، بر نماز عید قربان و قربانی در آن، یکی از احتمالات موجود در این آیه است. عطف به«واو»گر چه بر ترتیب تصریح ندارد؛ ولی ترتیب ذکری می‌تواند بیانگر ترتیب واقعی باشد.

19- لزوم بالابردن دست‌ها تا گلوگاه، در آغاز نماز

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

در لغت آمده است:«نحر الرجل»؛یعنی، برای نماز ایستاد و دست‌ها را در آن هنگام بالا برد (تاج العروس). ارتباط این دو فرمان با یکدیگر - که اقتضا می‌کند فرمان «نحر»نیز در رابطۀ با نماز باشد - معنای بالا را تقویت می‌کند.

20- لزوم خواندن نماز، در ابتدای وقت آن*

وَ انْحَرْ

در «تاج العروس»آمده است:«نحر الصلاة»؛ یعنی، نماز را در آغاز وقت آن خواند.

21- «رب» از اسما و صفات خداوند

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ

22- «عن أمیرالمؤمنین(ع) قال: لمّا نزلت هذه السورة قال النبیّ(ص) لجبرئیل: ما هذه النَّحیرَةُ التی أمرنی بها ربّی قال:

لیست بنَحیرة و لاٰکنّه یأمرک إذا تحرّمت للصلاة أن ترفع یدیک إذا کبّرت و إذا رکعت و إذارفعت رأسک من‌الرکوع و إذا سجدت ... و إنّ زینة الصلاة رفع الأیدی عند کلّ تکبیرة؛ (1)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود: چون این سوره (کوثر) نازل شد، پیامبر(ص) به جبرئیل فرمود: این«نحیرة» (شتر قربانی شده یا شب اول هر ماه) که پروردگارم مرا بدان امر فرموده، چیست؟ جبرئیل گفت: این،«نحیرة»نیست، بلکه


1) 1) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 837؛ نورالثقلین، ج 5، ص 683، ح 19.

خداوند تو را امر می‌کند هر گاه نماز را با«تکبیرة الاحرام» شروع کردی، هنگام تکبیر و رکوع و زمانی که از رکوع سر برداشتی و هنگام سجده [که تکبیر گفتی]، دست‌های خود را بالا ببری ... زینت نماز بالا بردن دست‌ها هنگام هر تکبیر است».

22- «عن حَرِیز عن رجل عن أبی‌جعفر(ع) قال: قلت له «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» قال: النحر الاعتدال فی القیام أن یقیم صلبه و نحره؛ (1)

حَریز از مردی نقل کرده که گفت: به امام باقر(ع) عرض کردم:

[معنای] «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» [چیست؟] فرمود: «نحر» اعتدال در حال قیام است؛ [به این که] ستون فقرات و سینۀ خود را راست نگه دارد».


کلیدواژه‌ها:

اخلاص؛ اسما و صفات؛ اعتدال؛ اللّه؛ امت؛ انسان؛ انفاق؛ تقرب؛ تقویم؛ تکبیر؛ تکلیف؛ جامعه؛ جبرئیل(ع)؛ حُکم؛ حیوان؛ دست؛ ذکر؛ رب/اسما و صفات؛ رکوع؛ سجده؛ شتر؛ شکر؛ عبادت؛ عمل؛ عید؛ فاطمه(س)؛ فضل خدا؛ قربانی؛ کوثر/اسما و صفات؛ محمّد(ص)؛ نحر؛ نعمت؛ نماز؛ هبه

[سوره الکوثر (108): آیه 3]

إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ (3)

3

بی‌شک، دشمن تو خود بی‌نسل است.

1- یکی از دشمنان پیامبر(ص)، آن حضرت را نسل بریده و آیندۀ او را خالی از ذکر خیر خواند.

إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

«شٰانِئَکَ» ؛ یعنی، کسی‌که با تو بغض و دشمنی دارد (تاج‌العروس). بیشتر مفسران، او را پدر عَمروعاص دانسته‌اند که پس از فوت پسران پیامبر(ص)، آن حضرت را«ابتر» خواند. «أبتر»به معنای کسی است که از او به خیر و نیکی یاد نشود. «بتر»(ریشۀ «أبتر») در بریدن دُم به‌کار می‌رود و به همین جهت شخصی را که نسل او قطع شده است، «ابتر» گویند (مفردات)؛ زیرا نسلی که نام نیک او را زنده نگه دارد، وجود ندارد.

2- تداوم نسل پیامبر(ص) از طریق فاطمه(س)، پوچی پندار دشمنان آن حضرت را در مورد قطع نسل او بر ملا ساخت.

إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ الْکَوْثَرَ ... إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

3- خداوند، کسی را که با زخم‌زبان خود به پیامبر(ص)، آن حضرت را نسل بریده خواند، دارای آینده‌ای خالی از هرگونه خوبی و یاد نیک معرفی کرد.

إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ


1) 1) . کافی، ج 3، ص 336، ح 9؛ نورالثقلین، ج 5، ص 684، ح 21.

آنچه پدر عمروعاص از کلمۀ «أبتر» اراده کرده بود، قطع شدن ذکر خیر پیامبر(ص) بر اثر قطع نسل بود. ضمیر فصل در «هُوَ الْأَبْتَرُ» نشانگر حصر اضافی است و بیان می‌دارد که «متروک شدن ذکر خیر»، اختصاص به خود او دارد؛ نه پیامبر(ص). گفتنی است که قطع شدن ذکر خیر لزوماً به معنای نداشتن فرزند نیست؛ زیرا فرزندانی که مایۀ ذکر خیر پدر نشوند، او را از «أبتر»بودن بیرون نمی‌آورند.

4- عاص بن وائل، دشمن پیامبر(ص) و فاقد نیکنامی بود.

إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

5- گسترش آوازۀ پیامبر(ص) و بقای نام نیک برای او و مهجور ماندن نام دشمنان دین در تاریخ، بشارت خداوند به آن حضرت و از خبرهای غیبی قرآن

إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

6- دشمنان پیامبر(ص)، محروم از خوش‌نامی و نام جاودان

إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

این آیه، گرچه براساس شأن نزول، ناظر به موردی خاص است؛ ولی بیان آن کلی و فراگیر است.

7- «تکلّم أبومحمد الحسن بن علیّ(ع) فقال: قال العاص بن وائل: إنّ محمداً رجل أبتر لا ولد له فلو قد مات انقطع ذکره، فأنزل اللّه تبارک و تعالی «إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» ؛ (1)

امام حسن(ع) [در مجلس مباحثه با معاویه و یاران او] سخن گفت و فرمود: عاص‌بن‌وائل گفت: محمد(ص) مردی ابتر است که برای او فرزندی نیست و اگر بمیرد [نام و] یاد او تمام می‌شود. پس خدای تبارک و تعالی [خطاب به رسول خدا این آیه را] نازل فرمود: «إِنَّ شٰانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» ».


کلیدواژه‌ها:

ابتر؛ اسلام؛ اللّه؛ بشارت؛ دشمنی؛ دشنام؛ عاص بن وائل؛ غیب؛ فاطمه(س)؛ فرزند؛ قرآن؛ محمّد(ص)


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 411؛ نورالثقلین، ج 5، ص 684، ح 23.

سورۀ کافرون آیۀ (1 تا 6)

اشاره

[سوره الکافرون (109): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلْکٰافِرُونَ (1)

1

بگو: ای کافران،

1- پیامبر(ص)، مأمور مخاطب ساختن کافران و ابلاغ آشکار مواضع خویش

قُلْ یٰا أَیُّهَا الْکٰافِرُونَ

2- گروهی از مشرکان عصر بعثت، بی‌خبر از موضع قاطع پیامبر(ص) در برابر کفر و امیدوار به تنزل آن حضرت در برابر شرک

قُلْ یٰا أَیُّهَا الْکٰافِرُونَ

ادامۀ سوره، قرینه است بر این‌که مراد از «الْکٰافِرُونَ» ، همۀ کافران نیستند؛ بلکه تنها آن گروه مخاطب‌اند که امیدی به ایمان آنان نمی‌رفت. سخن گفتن با آنان در این باره - که پیامبر(ص) اهل سازش نیست - بیانگر آن است که آنان تسامح و تساهل را برای آن حضرت، امکان‌پذیر می‌پنداشتند.

3- خداوند، تعلیم‌دهندۀ پیامبر(ص) و تنظیم‌کنندۀ محتوا و الفاظ گفت‌وگوی آن حضرت با کافران

قُلْ

4- مشرکان، مستورسازندۀ حقیقت‌اند.

قُلْ یٰا أَیُّهَا الْکٰافِرُونَ

به‌کار بردن عنوان «کافر» - که به معنای پوشاننده و انکارکنندۀ امری معلوم است - تعریض به مخاطبان است که بین من و شما، این شما هستید که حقیقت را پوشانده‌اید.

5- «قال(ع): کان سبب نزولها و تکرارها أنّ قریشاً قالت لرسول‌اللّه تَعْبد آلهتنا سنة و نعبد إلاٰهک سنة و تعبد آلهتنا سنة و نعبد إلاٰهک سنة فأجابهم اللّه بمثل ما قالوا؛ (1)

امام صادق فرمود: سبب نزول و تکرار آیه‌های [سوره کافرون] این بود که قریش به رسول‌خدا(ص) گفتند: یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خدای تو را عبادت می‌کنیم. [دوباره] تو یک سال خدایان ما را عبادت کن و ما یک سال خدای تو را عبادت می‌کنیم. خداوند نیز به آنان مانند سخنشان جواب داد».


کلیدواژه‌ها:

احتجاج؛ اسلام؛ اللّه؛ بت‌پرستی؛ تبلیغ؛ تعلیم؛ جهل؛ حق؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ عبادت؛ قریش؛ کفر؛ محمّد(ص)


1) 1) . تفسیر قمی، ج2، ص445؛ نورالثقلین، ج 5، ص 688، ح 21.

[سوره الکافرون (109): آیه 2]

لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ (2)

2

من آنچه را که شما می‌پرستید نمی‌پرستم.

1- رد معبودهای کافران و امتناع از عبادت آنها در تمام عمر خویش، خط مشی ارائه شده از سوی خدا به پیامبر(ص)، در گفت‌وگو با کافران

قُلْ ... لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ

2- قاطعیت در اعلان جدایی از مشرکان و نفی ارتباط با برنامه‌های عبادی آنان، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

قُلْ ... لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ

3- پیامبر(ص)، مأیوس‌سازندۀ کافران از پیوستن به آنان در شرک

لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ

حرف «لاٰ» گرچه برای نفی مستقبل است؛ ولی مفهوم سخن، شامل زمان حال نیز می‌شود.

4- مشرکان، گرفتار توهّم هماهنگی دین پیامبر(ص) با عقاید شرک‌آلود آنان

لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ

سورۀ «کافرون»، بیانگر اعلان مواضع قطعی پیامبر(ص) در برابر معبودهای مشرکان است. گویا آنان در آغاز رسالت، گمان می‌کردند که دین پیامبر(ص) تباینی با آیین آنان ندارد و معبود آن حضرت از سنخ معبودان ایشان است. پیامبر(ص) در این سوره، با صراحت از تباین دو دین سخن می‌گوید و خود را پرستشگر معبودی معرفی می‌کند که از سنخ معبودهای مشرکان نیست.

5- پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ تباین معبود خود با معبودهای مشرکان و تصریح به ناهماهنگی کامل، بین شرک و توحید

قُلْ ... لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ امید؛ بت؛ بت‌پرستی؛ تبلیغ؛ توحید؛ تولی؛ دین؛ رسالت؛ سخن؛ شرک؛ ظن؛ عبادت؛ کفر؛ محمّد(ص)

[سوره الکافرون (109): آیه 3]

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ (3)

3

و شما هم پرستشگر آنچه من می‌پرستم نیستید.

1- برخی از کافرانِ عصر بعثت، مدعی آمادگی برای عبادت خداوند، در صورت اظهار آمادگی پیامبر(ص) برای عبادت معبودهای آنان

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

خبر دادن پیامبر(ص) از سر سختی کافران - پس از نفی کوتاه آمدن خود - بیانگر آن است که کافران در صورت سازش پیامبر(ص) خود را برای عبادت خداوند آماده می‌خواندند.

2- کافرانی که خود را در صورت مماشات پیامبر(ص)، آمادۀ عبادت خداوند می‌خواندند، هرگز به آن تن نداده و معبود پیامبر(ص) را نمی‌پرستیدند.

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

3- پیامبر(ص)، مأمور افشای سرسختی مشرکان در ترک پرستش خداوند؛ حتی در فرض محال تن دادن پیامبر(ص) به پرستش معبودهای آنان

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

4- بیان سرسختی سازش‌خواهان کافر و وفا نکردن آنان به وعدۀ ایمانِ مشروط خویش، از اخبار غیبی قرآن

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

5- پیامبر(ص)، مصمم به پایداری بر عبادت خداوند

أَعْبُدُ

فعل‌های «أَعْبُدُ» در این آیه و «عَبَدْتُّمْ» در آیۀ بعد، عِدل یکدیگر قرار گرفته است. ماضی آوردن فعل، در مورد عبادت مشرکان و مضارع آوردن آن دربارۀ عبادت پیامبر(ص)، بیانگر استمرار عبادت آن حضرت است.

6- کافران، خود را در اقدام به خداپرستی - درصورت سازش پیامبر(ص) با آنان - پیش‌قدم معرفی کرده و زمان پیوستن پیامبر(ص) به آنان را، پس از مرحلۀ پیوستن خود به پیامبر(ص) قرار داده بودند.

لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ . وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

در آیۀ قبل، پیامبر(ص) عبادت آیندۀ خود از معبودهای مشرکان را منتفی دانست؛ ولی در این آیه، عبادت کنونی مشرکان از خداوند را نفی کرد. می‌توان گفت: اختلاف دو تعبیر - که از فعلی بودن آیۀ قبل و اسمی بودن این آیه استفاده می‌شود - ناظر به ترتیبی است که مشرکان برای توافق با پیامبر(ص)، پیشنهاد کرده بودند. آنان گفته بودند: یک سال ما بندۀ خدای تو می‌شویم؛ مشروط به این که سال بعد تو خدایان ما را پذیرا باشی.

7 - کافران، از معبود پیامبر(ص)، شناخت نادرست و تصوری در حد معبودهای خویش داشتند.

مٰا تَعْبُدُونَ ... مٰا أَعْبُدُ

کلمۀ «مٰا» در معنایی اعم از عاقل و غیر عاقل به کار می‌رود، به کار نبردن کلمۀ «من» - که تصریح به عاقل بودن است - به جهت بیان این نکته است که مشرکان، معبود پیامبر(ص) را در سطح معبودان خویش می‌پنداشتند.

8- سرسختی مخالفان توحید در مواضع خویش، نباید پایداری اهل توحید را متزلزل سازد.

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

پایداری اهل توحید، از مضارع بودن «أَعْبُدُ» استفاده شده است.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ بت‌پرستی؛ تکبر؛ توحید؛ جهل؛ دروغ؛ دشمنی؛ رسالت؛ شرک؛ شناخت؛ عبادت؛ عهد؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره الکافرون (109): آیه 4]

وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ (4)

4

و من نیز پرستشگر آنچه شما پرستیده‌اید نیستم.

1- عبادت معبودهای مشرکان، در شأن پیامبر(ص) نبوده و آن حضرت هرگز به آن تن نمی‌داد.

وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ

تعبیر «وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ» و نیز «وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ» (در آیۀ بعد) بیانگر اهلیت و شأنیت است. مفاد دو آیه این است که: نه من اهل آن عبادتم و نه شما اهل این عبادتید. وجود اسم فاعل در این آیه و فعل مضارع و «لاٰ» ی نافیه در آیۀ دوم - که مفادی نظیر این آیه داشت - بیانگر تفاوت زمان مورد نظر از آنها است؛ یعنی،«لا أعبد» نظر به مستقبل و «لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ» نظر به زمان حال دارد. در نتیجه مشرکان، باید از حال و آیندۀ پیامبر(ص) قطع امید کنند.

2- آگاه ساختن مشرکان به غیر قابل پذیرش بودن شرک برای پیامبر(ص)، وظیفۀ الهی آن حضرت

قُلْ یٰا أَیُّهَا الْکٰافِرُونَ ... وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ

3- پیامبر(ص)، گذشتۀ زندگی خود را از آلودگی به شرک مبرّا خواند.

وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ


کلیدواژه‌ها:

تولی؛ حیات؛ رسالت؛ شرک؛ عبادت؛ محمّد(ص)

[سوره الکافرون (109): آیه 5]

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ (5)

5

و شما هم پرستشگر آنچه من می‌پرستم نیستید.

1- برخی از کافران عصر بعثت، آمادگی خود را برای عبادت خداوند به صورتی مشروط، به پیامبر(ص) عرضه کردند.

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

2- سازش‌خواهان کافر، به رغم اظهار آمادگی برای پذیرش مشروط توحید، هرگز اهل عبادت خداوند نبودند و حال و آیندۀ آنان، فرقی نمی‌کرد.

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

این آیه گرچه با آیۀ سوم، عبارتی یکسان دارد؛ ولی در زمان با آن متفاوت است. در آیۀ سوم - به قرینۀ آیۀ قبل از آن - مراد زمان آینده است؛ ولی در این آیه - به قرینۀ آیۀ قبل از این - مراد زمان حال است.

3- تصریح به آمادگی نداشتن مشرکان برای پذیرش توحید در هیچ زمان و تأکید بر واهی بودن پیشنهاد سازش از سوی آنان، وظیفه‌ای الهی بر عهدۀ پیامبر(ص)

قُلْ ... وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

آیات آغاز سوره - که تسامح طرفین را در زمان آینده منتفی دانست - با مفهوم خود، تکلیف زمان حال را نیز روشن کرده است. در این حال، وضعیت زمان حال به صراحت در این آیه، بیان شد تا موضع‌گیری‌ها شفاف باشد.

4- بیان سرسختی سازش‌خواهان کافر و باقی ماندن آنان بر مرام خویش تا پایان عمر، از خبرهای غیبی قرآن

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

5- پیامبر(ص)، مصمم به پایداری بر عبادت خداوند

أَعْبُدُ

برداشت یاد شده، از تقابل «أَعْبُدُ» و «عَبَدْتُّمْ» استفاده شده است.

6- روی‌گردانی مردم از عبادت خداوند، نباید تزلزلی در خداپرستان ایجاد کند.

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

جملۀ همخوان با «وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ» این بود که گفته شود:«ما أنا عابد»؛ تغییر آن تعبیر به فعل مضارع «أَعْبُدُ» ، برای تصریح به وضعیت آینده و نفی تزلزل در عبادت است.

7- کافرانِ عصر بعثت، از خداوند شناختی ناقص و در حد شناخت خدایان خویش داشتند.

وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ

کلمۀ «مٰا» ، بیانگر برداشت یاد شده است.


کلیدواژه‌ها:

استقامت؛ اسلام؛ افشاگری؛ اللّه؛ توحید؛ جهل؛ دروغ؛ رسالت؛ عبادت؛ غیب؛ قرآن؛ کفر؛ لجاجت؛ محمّد(ص)

[سوره الکافرون (109): آیه 6]

لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ (6)

6

دین شما از آنِ خودتان، و دینِ من از آنِ خودم.

1- دین کافران برای پیامبر(ص)، غیر قابل پذیرش بود.

لَکُمْ دِینُکُمْ

دربارۀ مفاد این آیه سه بیان وجود دارد: 1. من دین شما را نخواهم پذیرفت و شما هم دین من را نمی‌پذیرید؛ بنابراین، سازش من و شما امکان‌پذیر نیست و درگیری تبلیغاتی ادامه خواهد یافت (برداشت‌های یکم تا چهارم، ناظر به این معنا است)؛ 2. شما به راه خود بروید و من هم به راه خود می‌روم، نه شما به من کاری داشته باشید و نه من به شما کاری دارم (برداشت‌های پنجم و ششم، ناظر به این مفاد است)؛ 3. دین شما لایق خود شما است و دین من شایستۀ خود من است؛ نه شما زیبندۀ دین من هستید و نه دین شما زیبندۀ من است (برداشت‌های هفتم و هشتم، این معنا را می‌رساند).

2- کافرانی که در ادعا، آمادۀ سازش بودند، زمینۀ پذیرش دین پیامبر(ص) را نداشتند.

وَ لِیَ دِینِ

3- پیامبر(ص) در گفت‌وگو با کافران، ناامیدی خود را از ایمان آنان ابراز کرد و آنها را از مشرک شدن خویش، مأیوس ساخت.

لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ

4- توحید و شرک، آشتی‌ناپذیر و ناسازگاری آن‌دو باهم، جاودانه است.

لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ

مفاد سورۀ مبارکه - به ویژه این آیه - ممکن است این باشد که شما از دین خود حمایت کنید و من از دین خود. نه من سر سازگاری با شما دارم و نه شما با من کنار خواهید آمد.

5- پیامبر(ص)، دعوت برخی کافران را به ترک شرک و بت‌پرستی، بی‌ثمر دانست و آنها را به حال خود رها ساخت.

لَکُمْ دِینُکُمْ

6- پیامبر(ص) پس از ناامیدی از ایمان کافران، از آنان خواست برای پایبندی او به دین خود، مشکل‌آفرین نباشند.

وَ لِیَ دِینِ

7- دین کافران، خالی از هرگونه جاذبه و ارزش

لَکُمْ دِینُکُمْ

8- برخی کافران ناتوان از درک دین پیامبر(ص) و ارزش آن و نالایق برای استفاده از آن

وَ لِیَ دِینِ


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ امید؛ ایمان؛ بت‌پرستی؛ توحید؛ تولی؛ دین؛ سخن؛ شرک؛ شعور؛ عجز؛ کفر؛ محمّد(ص)

سورۀ نصر آیۀ (1 تا 3)

اشاره

[سوره النصر (110): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ (1)

1

آن‌گاه که یاری خدا و آن فتح [موعود] فرا رسد،

1- خداوند، پیامبر(ص) را به امداد خویش مطمئن ساخت و به آن حضرت وعدۀ پیروزی بر دشمنان داد.

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ

«نَصْرُ» به معنای پیروز ساختن و«فتح» به معنای گشودن است. (برگرفته از«مقاییس اللغة») حرف «إِذٰا» دلالت بر وقوع حتمی شرط در آینده دارد.

2- با رسیدن نصرت الهی، پیروزی بر دشمن قطعی است.

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ

3- پیامبر(ص)، مشتاق آزادسازی و فتح مکه و در انتظار نصرت و امدادهای الهی

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ

مفسران، این سوره را ناظر به فتح مکه می‌دانند. مژدۀ پیشاپیش آن به رسول‌اکرم(ص)، نشانگر اشتیاق آن حضرت به تحقق آن است.

4- خداوند، مسلمانان صدر اسلام را از پیش به فتح مکه و امدادهای خود بشارت داد.

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ

5- آزادسازی مکّه برای مسلمانان، به منزلۀ فتح کامل سنگرهای دشمن بود.

وَ الْفَتْحُ

مطلق آوردن فتح در مورد«فتح مکه»نشانگر صدق فتح کامل بر آن است.

6- «عن أبی‌عبداللّه(ع) قال: أوّل ما نزل علی رسول‌اللّه(ص) «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» و آخره «إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ» ؛ (1)

از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: اولین سوره‌ای که بر رسول‌خدا(ص) نازل گشت «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ . اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ» بود و آخرین آن «إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ» بود».


1) 1) . کافی، ج 2، ص 628، ح 5؛ نورالثقلین، ج 5، ص 690، ح 8.

----

کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ آرزو؛ اسلام؛ اللّه؛ بشارت؛ پیروزی؛ دشمنی؛ دوستی؛ سوره؛ شکست؛ غیب؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مسلمانان؛ مکه؛ نصرت؛ وعده

[سوره النصر (110): آیه 2]

وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً (2)

2

و ببینی که مردم گروه گروه به دین خدا در می‌آیند،

1- وارد شدن فوج فوج مردم به دین اسلام، نوید خداوند به پیامبر(ص)

وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً

2- خداوند، به پیامبر(ص) بشارت داد که فتح مکه را درک خواهد کرد و استقبال قبایل عرب را از اسلام، به چشم خود خواهد دید.

وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً

3- اسلام، تنها دین قابل انتساب به خداوند است.

دِینِ اللّٰهِ

4- پیروزی مسلمانان عصر بعثت بر مکه و فتح آن، زمینه‌ساز مسلمان شدن جمعیت‌های فراوانی از مردم آن زمان

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ . وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً

5- مردم پس از فتح مکه، با رضایت و بدون تحمیل، اسلام را پذیرفتند.

یَدْخُلُونَ

6- گرایش دسته‌جمعی اقشار مختلف مردم به اسلام، مرهون امدادهای الهی به مسلمانان است.

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ ... وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً

7- فتح مکه، نشانۀ حقانیت اسلام و حمایت خداوند از پیامبر(ص)، در دیدگاه مردم عصر بعثت

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ ... یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً


کلیدواژه‌ها:

اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ بشارت؛ پیروزی؛ حق؛ دوستی؛ دین؛ محمّد(ص)؛ مکه؛ نصرت؛ نگاه؛ وعده

[سوره النصر (110): آیه 3]

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً (3)

3

پروردگارت را همراه با ستایش او تسبیح کن و از او آمرزش بخواه، به یقین، او بسیار توبه‌پذیر است.

1- لزوم تسبیح و حمد خداوند و طلب بخشش گناهان از پیشگاه او

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ

2- تسبیح و حمد خداوند و استغفار به درگاه او، پس از مشاهدۀ امدادهای الهی و گرایش وسیع مردم، به دین، فرمان و توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ . وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً . فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ

3- خداوند، مبرّا و منزّه از هر عیب و نقص و شایستۀ ستودن و تمجید کردن

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

4- شایسته‌ترین سخن برای نفی عیب از خداوند، ستایش او است.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

«باء» در «بِحَمْدِ رَبِّکَ» برای استعانت است؛ برخی آن را«باء» مصاحبة می‌دانند. برداشت یاد شده، ناظر به معنای اول است.

5- لزومِ همراه ساختن تسبیح با حمد خداوند

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

«باء»در «بِحَمْدِ رَبِّکَ» ممکن است برای مصاحبة باشد.

6- ستایشِ خداوند، تنها با سخنی شایسته است که کمترین شائبۀ عیب‌شماری و تنقیص در آن نباشد.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

حمد، زمانی می‌تواند وسیلۀ تسبیح باشد که در الفاظ و عبارت‌های برگزیدۀ آن، منزّه دانستن خداوند از عیب‌ها جلوه‌گر باشد.

7- خداوند، مرّبی و مدبّری شایسته و بی‌عیب، برای پیامبر(ص) و دیگران است.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

مخاطب در «رَبِّکَ» ، گرچه پیامبراکرم(ص) است؛ ولی سیاق سوره، بر تمام انسان‌ها منطبق است. در این موارد آن حضرت به عنوان رسول و نیز فردی از افراد بشر، مورد خطاب قرار گرفته است.

8- امدادهای الهی در فتح مکه، جلوۀ ربوبیت خداوند بر پیامبر(ص) و

مایۀ پیشرفت اهداف رسالت آن حضرت بود.

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

9- توجّه به ربوبیت خداوند، زمینه‌ساز تسبیح، حمد و استغفار به درگاه او است.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ

10- درخواست مصونیت از عذاب الهی، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص)

وَ اسْتَغْفِرْهُ

غفران و آمرزش از جانب خداوند، این است که بنده را از رسیدن عذاب، به او باز دارد (بصائر فیروزآبادی).

بر این اساس استغفار پیامبر(ص)، به معنای درخواست رهایی از عذاب است. اطمینان آن حضرت به عصمت خویش، نمی‌تواند مانع درخواست رهایی از عذاب باشد؛ زیرا مقام عصمت، دستاورد همین درخواستِ مصونیت و نظایر آن است.

11- پیامبر(ص)، مأمور مغفرت‌خواهی و درخواست عفو خداوند، از کوتاهی در تسبیح و حمد او و تقاضای توجّه و عنایت مجدّد او به آن حضرت

وَ اسْتَغْفِرْهُ

استغفاری که در این سوره به آن امر شده است - به قرینۀ تعلیق بر نصرت و فتح و عطف بر تسبیح و حمد - استغفار ویژه‌ای است. این استغفار، در ارتباط با حمد و تسبیح، به معنای درخواست عفو از کاستی‌های آن و در ارتباط با «تَوّٰاباً» ، به معنای درخواست رجوع مجدّد و مکرر خداوند و تقاضای عنایت‌های تازه به تازۀ او است.

12- پیامبر(ص) در ادامۀ حیات خویش، نیازمند مغفرت الهی و ملزم به طلب آن از خداوند بود.

وَ اسْتَغْفِرْهُ

استغفار پیامبر(ص) - با آن که معصوم است - ممکن است به معنای درخواست ادامه یافتن مغفرت الهی باشد و می‌تواند بیانگر این نکته باشد که پیامبر(ص)، گرچه بالاترین درجۀ عبادت را داشت؛ ولی همواره آن را در برابر عظمت خداوند، ناچیز دیده و با احساس شرمندگی به درگاه خداوند از او پوزش می‌طلبید برداشت یاد شده ناظر به احتمال نخست است.

13- احساس قصور در پیشگاه خداوند و عذرخواهی از او، هنگام پیروزی و استقبال عمومی از دین و در اوج قدرت، توصیۀ خداوند به پیامبر(ص) و شیوه‌ای مطلوب برای زمامداران و مبلّغان

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ ... وَ اسْتَغْفِرْهُ

14 -\ذکر صفات جلال و جمال خداوند، پیش از درخواست از او، از آداب دعا و استغفار

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ

فرمان«تسبیح»، بر ذکر صفات جلالی (سلبی) و فرمان«حمد»

بر ذکر صفات جمالی (ثبوتی) دلالت دارد و تقدیم آن دو بر فرمان استغفار، بیانگر برداشت یاد شده است.

15- امداد مردم و پیروز ساختن آنان بر دشمن، زمینه‌ساز آمادگی آنان برای پذیرش تکالیف و توجّه به خداوند

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ

16- خداوند، بسیار توبه‌پذیر است.

إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

از آن جهت به خداوند«تواب»گفته می‌شود که توبۀ بندگان را فراوان و پیاپی می‌پذیرد. (مفردات)

17- توبۀ استغفارکنندگانی که خداوند را تسبیح و حمد کنند، در پیشگاه خداوند پذیرفته است.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

18- توجّه بندگان به توبه‌پذیر بودن خداوند، مایۀ ترغیب آنان به توبه و استغفار

وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

19- شکستن توبه، مانع پذیرش توبۀ مجدد نیست.

إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

20- توبه از گناهان بزرگ نیز به درگاه خداوند پذیرفته است.

إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

«تواب» بر مبالغه دلالت دارد (مصباح). مبالغه درتوبه‌پذیری، یا به این معنا است که هر چه توبه تکرار شود، توبه‌پذیری هم تکرار خواهد شد و یا این‌که گناه هر چه بزرگ باشد، خداوند توبه از آن را خواهد پذیرفت.

21- فرمان خداوند به تسبیح، حمد و استغفار، زمینه‌ساز توفیق یافتن انسان برای توبه به درگاه او است.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

عبارت«تاب الله علیه»؛ یعنی، او را به توبه موفق ساخت (قاموس). جملۀ «إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً» ، تعلیل است و بیان می‌کند که دستورهای سه‌گانۀ خداوند در این آیه، به دلیل«تواب»بودن خداوند صادر شده است.

22- تسبیح، حمد و استغفار، زمینه‌ساز جلب عنایت و توجّه خداوند

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

تواب بودن خداوند، ممکن است به معنای رجوع به بندگان باشد؛ به این معنا که به آنان تفضل کرده آنان را بپذیرد. (برگرفته از قاموس)

23- «رب»و«تواب»از اسما و صفات خداوند

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ... إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً

----

کلیدواژه‌ها:

استغفار؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ انسان؛ پیروزی؛ تبلیغ؛ تسبیح؛ تکلیف؛ تواب/اسما و صفات؛ توبه؛ توحید؛توفیق؛ حمد؛ دوستی؛ دین؛ رب/اسما و صفات؛ رسالت؛ عجز؛ عذاب؛ عذر؛ عفو؛ عمل؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ مغفرت؛ مکه؛ نصرت

سورۀ مسد آیۀ (1 تا 5)

اشاره

[سوره المسد (111): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ (1)

1

بریده باد دو دست ابولَهَب، و نابود باد خود وی.

1- خداوند، با نفرین بر ابولهب، او را به ضایع‌ساختن دستاوردها و تلاش‌هایش تهدید کرد.

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ

«تَبَّ» (مصدر «تَبَّتْ» و «تَبَّ» )؛ یعنی، هلاکت (نهایۀ ابن‌اثیر).

«تَبَّ» و «تباب» به معنای قرار گرفتن دائم در خسارت است (مفردات). «تَبَّتْ یَدٰا» ؛ یعنی، دست‌های او ضایع شدند و زیان دیدند (قاموس). زیان دیدن دست، کنایه از هدر رفتن تلاش‌ها و دستاوردها است.

2- ابولهب، مورد نفرین و تهدید خداوند، به گرفتاری در هلاکت و فرجامی زیان‌بار

وَ تَبَّ

فاعل «تَبَّ» ، ابولهب است و نفرین خداوند به شخص او تعلق گرفته است. از آن‌جا که معنای حقیقی نفرین، دربارۀ خداوند تصور ندارد؛ مراد تهدید و توبیخ خواهد بود.

3- تلاش شدید ابولهب، برای انهدام اسلام و رویارویی با پیامبر(ص)

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ

نفرین بر دستان ابولهب، حاکی از دست زدن او به فعالیت‌هایی در برابر آیین الهی است و نفرین خداوند، نشانگر شدت تلاش‌های او است. دست‌ها بدین جهت مطرح شده‌اند که کارآمدترین اعضا در تلاش‌اند و سیاق کلام، آن را به دیگر اعضای مفید نیز سرایت می‌دهد.

4- ابولهب، در رویارویی با اسلام، ناکام ماند و دستش از رسیدن به مقصود، کوتاه شد.

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ

استفاده از فعل ماضی در دعا و نفرین، برای حتمی دانستن آن است. برخی گفته‌اند: «تَبَّتْ» نفرین است و «تَبَّ» خبر. در این صورت برداشت یاد شده، وضوح بیشتری می‌یابد.

5- ابولهب، با آتش‌جهنم ملازم خواهد بود.

أَبِی لَهَبٍ

نام عموی پیامبر(ص)،«عبدالعزی»بوده است. استفاده از کنیۀ او - که یادآور کلمۀ لهیب (شعلۀ آتش) است - می‌تواند گرفتاری همیشگی او را به لهیب دوزخ مطرح سازد.

6- خویشاوندی مخالفان اسلام با پیامبر(ص)، مانع نکوهش خداوند از آنان نیست.

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ

7- آرزوی مرگ و زیان‌کاری برای دشمن دین و نفرین بر او، کاری پسندیده است.

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ

8- شکست خوردن ابولهب و بی‌ثمر بودن تلاش‌های او در برابر اسلام، از پیشگویی‌های قرآن

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ آرزو؛ ابولهب؛ اسلام؛ اللّه؛ تهدید؛ جهنم؛ خویشاوندی؛ دست؛ دشمنی؛ دین؛ شکست؛ ضرر؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ محمّد(ص)؛ مرگ؛ ملامت؛ نفرین

[سوره المسد (111): آیه 2]

مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ (2)

2

مال او و آنچه به دست آورد به کارش نیاید.

1- ابولهب، دارای ثروت چشمگیر و دست‌مایه‌های فراوانی بود.

مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ

در فرق «مال»و «مٰا کَسَبَ» ، سه وجه گفته شده است: 1. «مال» ثروت و «مٰا کَسَبَ» نتیجۀ عمل است؛ 2.«مال»ثروت و «مٰا کَسَبَ» جاه و مقامی است که شخص آن را به‌دست آورده است؛ 3. «مال»سرمایه و «مٰا کَسَبَ» درآمد آن است.

2- ابولهب، ثروت و موقعیت‌های اکتسابی خویش را، نجات‌بخش از تهدیدهای الهی می‌دانست.

مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ

3- ثروت ابولهب و جاه و مقامی که کسب کرده بود، او را از گرفتاری به هلاکت و ناکامی در تلاش‌هایش، رهایی نبخشید.

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ . مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ

«أَغْنیٰ عَنْهُ» ؛ یعنی، منصرف ساخت و بازگرداند از او (برگرفته از نهایۀ ابن‌اثیر). به قرینۀ آیۀ قبل و بعد، مراد بازداشتن از هلاکت و آتش جهنم است.

4- اعمال ابولهب، حبط شده و سودی به حال او ندارد.

مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ

تعبیر «مٰا کَسَبَ» ، بر اعمال و نتیجۀ آنها صادق است.

5- اعتماد به ثروت در برابر تهدیدهای

الهی، خطری در کمین ثروتمندان

تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ . مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ

6- ثروت و مقام، نمی‌تواند مانع تحقق نفرین خداوند باشد و عذاب او را دفع کند.

مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ

به قرینۀ آیۀ بعد، جملۀ «مٰا أَغْنیٰ ...» به دفع آتش جهنم نیز نظر دارد.


کلیدواژه‌ها:

ابولهب؛ تکبر؛ شکست؛ عذاب؛ عمل؛ مال

[سوره المسد (111): آیه 3]

سَیَصْلیٰ نٰاراً ذٰاتَ لَهَبٍ (3)

3

به زودی در آتشی شعله‌ور خواهد سوخت.

1- ابولهب در آخرت، به آتش گرفتار شده و در آن باقی خواهد ماند.

سَیَصْلیٰ نٰاراً

«صلی النار»؛ یعنی، به سختی گرفتار حرارت آتش شد (قاموس). «صلاة»(ریشۀ «یصلی»در نظر زجّاج) در اصل بر ملازمت دلالت دارد (لسان‌العرب). بنابراین «سَیَصْلیٰ نٰاراً» ، بیانگر خلود است.

2- آتش دوزخ، دارای شعله‌ای عظیم و زبانه‌ای هولناک است.

نٰاراً ذٰاتَ لَهَبٍ

«لَهَبٍ» ؛ یعنی، زبانۀ آتش و یا شعله ور شدن آن هر گاه از دود خالی باشد (قاموس). نکره بودن «لَهَبٍ» ، بر عظمت و هولناکی آن دلالت دارد.

3- قیامت، نزدیک و گرفتاری ثروتمندان مخالف دین به آتش دوزخ، حتمی است.

سَیَصْلیٰ

حرف «سین» در «سَیَصْلیٰ» در تهدید به کار رفته و بر حتمی بودن دلالت دارد (کشاف). در تفاوت«سین»و «سوف»گفته شده است: «سین»بر استقبال نزدیک دلالت دارد.

4- ثروت و مقام، مانع گرفتاری به شعله‌های آتش جهنم نیست.

مٰا أَغْنیٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا کَسَبَ . سَیَصْلیٰ نٰاراً ذٰاتَ لَهَبٍ

5- گرایش نیافتن ابولهب به اسلام تا آخر عمر، از پیشگویی‌های قرآن

سَیَصْلیٰ نٰاراً ذٰاتَ لَهَبٍ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ ابولهب؛ اسلام؛ جهنم؛ خلافت الهی؛ خوف؛ دشمنی؛ دین؛ عذاب؛ قرآن؛ قیامت؛ کفر؛ مال

[سوره المسد (111): آیه 4]

وَ اِمْرَأَتُهُ حَمّٰالَةَ اَلْحَطَبِ (4)

4

و زنش [نیز] که کَشندۀ هیزم است [به آتش می‌سوزد].

1- همسر ابولهب (ام‌جمیل خواهر ابوسفیان)، در مخالفت با اسلام، مانند او بود.

وَ امْرَأَتُهُ

«امْرَأَتُهُ» عطف است بر فاعل «سَیَصْلیٰ» و بیانگر اشتراک ابولهب و همسرش در عذاب الهی و موجبات آن است.

2- همسر ابولهب، در مقابله با اسلام، دنباله‌رو شوهرش بود.

وَ امْرَأَتُهُ

بیان پیوند زناشویی و وابستگی ام جمیل به ابولهب، با تعبیر «امْرَأَتُهُ» ، نشانگر مستقل نبودن او در تلاش‌های ضد اسلامی‌اش است.

3- خداوند، همسر ابولهب را گرفتار سرنوشتی همسان فرجام شوهرش خواند.

وَ امْرَأَتُهُ

4- سوختن در آتش ابدی دوزخ، فرجام همسر ابولهب

وَ امْرَأَتُهُ

5- همسر ابولهب، هنگام هیزم‌کشی به آزار پیامبر(ص) می‌پرداخت.

حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

نصب «حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ» یا به دلیل حال بودن است و یا وصفی است که از وصف بودن قطع شده و با فعل «اذم»- که محذوف است - منصوب شده است. در صورت اول، مربوط به آخرت و هنگام ورود همسر ابولهب به آتش جهنم خواهد بود که تجسمی از کار او در دنیا است. برداشت یاد شده در هر دو مبنا، قابل استفاده و ناظر به شأن نزول آیه است که می‌گوید: «همسر ابولهب با ریختن هیزم و خار در راه پیامبر(ص)، آن حضرت را آزار می‌داد».

6- همسر ابولهب، زنی سخن‌چین و آتش‌بیار نزاع‌های مردم و تحریک‌کنندۀ آنان به مخالفت با اسلام بود.

حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

از آن جا که ابولهب، فردی ثروتمند و متشخص بود، ممکن است گفته شود که: توصیف همسر او به «حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ» ، به معنای کنایی آن است که دعواها را شعله‌ور می‌ساخت.

7- جواز تحقیر زنانِ کافر و موذی و به کار بردن کلمات ناهنجار دربارۀ آنان

حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

8- همسر ابولهب، در حالی که خود هیمۀ آتش جهنم را بر دوش می‌کشد، به دوزخ

خواهد افتاد.

حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

چنانچه «حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ» حال و هم زمان با «سَیَصْلیٰ» باشد؛ ناظر به حالت ام جمیل هنگام ورود به دوزخ خواهد بود.

9- گناهان همسر ابولهب، در قیامت باری سنگین بر دوش او و برافروزانندۀ آتش جهنم خواهد بود.

حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

مراد از «حطب»، می‌تواند گناهان باشد که مانند هیزم آتش را شعله‌ور می‌سازد.

10- حالت انسان در آخرت، تجسّمی از وضع او در دنیا است.

حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

شأن نزول آیۀ شریفه - که از هیزم‌کشی و خار ریختن ام جمیل سر راه پیامبر(ص) حکایت دارد - بیانگر این است که آنچه در این آیه از حالت او در آخرت بیان شده، تجسّم وضع دنیای او است.

11- افزایش عذابِ ابولهب، با آزاررسانی همسر او به پیامبر(ص)

سَیَصْلیٰ نٰاراً ... وَ امْرَأَتُهُ حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ

ذکر هیزم‌کش بودن همسر ابولهب در آخرت - پس از بیان ورود ابولهب به دوزخ - بیانگر آن است که عذاب ابولهب به دست عزیزترین افرادش، افزایش یافته و همسر او هیزم آتش او را فراهم می‌سازد. تأثیر رفتار همسر ابولهب در افزایش عذاب او، از آنجا است که وی کردار همسر خود را می‌پسندید و با آنکه می‌توانست مانع او شود، او را از آن کار باز نمی‌داشت.

12- کافر ماندن همسر ابولهب تا آخر عمر، از پیشگویی‌های قرآن

سَیَصْلیٰ نٰاراً ... وَ امْرَأَتُهُ حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ ابولهب؛ اختلاف؛ اذیت؛ اسلام؛ اطاعت؛ ام‌جمیل؛ تجسم اعمال؛ جامعه؛ جهنم؛ دشمنی؛ زن؛ سخن‌چینی؛ عذاب؛ عمل؛ قرآن؛ قضا و قدر؛ کفر؛ گناه؛ محمّد(ص)؛ معاد؛ همسر

[سوره المسد (111): آیه 5]

فِی جِیدِهٰا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)

5

بر گردنش رَسَنی از تافته‌ای سخت خواهد بود.

1- در افتادن همسر ابولهب به آتش جهنم، در حالتی خواهد بود که ریسمانی از الیاف به هم بافته در گردن دارد.

فِی جِیدِهٰا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

«جید»به معنای گردن یا محل گردنبند (قاموس) و «مَسَدٍ» به معنای لیف ملایمی است که از درخت خرما گرفته می‌شود

(العین). این آیه از آن جا که حال برای «امْرَأَتُهُ» و هم‌زمان با عامل خود (سیصلیٰ) است، حالت ورود ام‌جمیل به جهنم را - که به گردن او زنجیری از رشته‌های به هم بافته، بسته شده است - ترسیم می‌کند.

2- عذاب آخرت، تجسّمی از گناه در دنیا است.

فِی جِیدِهٰا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

آیۀ شریفه ترسیمی از آخرت همسر ابولهب ارائه می‌دهد؛ یعنی، او همان طور که در دنیا بوته‌های خار را برمی‌داشت و بند آن را به گردن می‌انداخت، تا به راه پیامبر(ص) بیفشاند؛ در آخرت نیز بار گناه خود را برداشته و بند آن را به گردن خواهد انداخت.

3- همسر ابولهب در آخرت، در نهایت ذلّت و با گردنبندی از لیف‌های بافته شده تحقیر خواهد شد.

فِی جِیدِهٰا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

برخی گفته‌اند: همسر ابولهب، سوگند یاد کرده بود که گردنبند فاخر خود را در دشمنی با پیامبر(ص) خرج کند و آیۀ شریفه با بیان این‌که در آخرت، او دارای گردنبند لیفی خواهد بود؛ اوج حقارت او را بیان کرده است. تعبیر«جید»گرچه با«عنق»به یک معنا است؛ ولی در موارد زینت کردن گردن«جید» استفاده می‌شود؛ ازاین‌رو بر استهزا و تحقیر او افزوده است.

4- جهنم، دارای عذاب جسمی و شکنجۀ روحی

سَیَصْلیٰ نٰاراً ... وَ امْرَأَتُهُ ... فِی جِیدِهٰا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

آتش، عذاب جسمی و تحقیر با بستن ریسمان به گردن، عذاب روحی است.


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آخرت؛ ابولهب؛ ام جمیل؛ بدن؛ تجسم اعمال؛ جهنم؛ ذلت؛ روح؛ ریسمان؛ شکنجه؛ عذاب؛ عمل؛ گردن؛ گناه؛ همسر

سورۀ اخلاص آیۀ (1 تا 4)

اشاره

[سوره الإخلاص (112): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ (1)

1

بگو: حقیقت این است که خدا یگانه است.

1- خداوند، آموزندۀ توحید به پیامبر(ص)

قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ

2- پیامبر(ص)، مأمور آموختن توحید به مردم

قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ

3- کلمات توحید، باید بر زبان جاری گردد.

قُلْ

4- ذات خداوند، در نهایت خفا و دور از حواس انسان است.

هُوَ

در ترکیب آیۀ شریفه، چند وجه گفته شده است؛ از جمله این‌که:

«هُوَ» مبتدا و «اللّٰهُ» خبر و «أَحَدٌ» خبر دوم است. از آن‌جا که مرجع ضمیر در کلام ذکر نشده، به دست می‌آید که ذهن مخاطبان را تنها با کلمۀ «او»می‌توان متوجه ذات خداوند ساخت.

5- وحدانیت خداوند، حقیقتی ثابت و واقعیتی انکارناپذیر است.

هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ

ترکیبی که بسیاری از ادیبان و مفسران برای آیۀ شریفه پذیرفته‌اند، این است که: «هُوَ» ضمیر شأن و جملۀ «اللّٰهُ أَحَدٌ» مفسر آن باشد که در حقیقت مرجع ضمیر خواهد بود. آوردن ضمیر شأن، بیانگر عظمت مطلب و تثبیت آن است؛ یعنی، حقیقت و واقعیت این است که خداوند یکتا است.

6- توحید، دارای اهمیتی به سزا و قابل توجّه

قُلْ هُوَ

7- «اللّٰهُ» ، نام خاص خداوند

اَللّٰهُ

8- خداوند، تنها معبود شایسته عبادت است.

اَللّٰهُ أَحَدٌ

برخی از اهل لغت اصل کلمۀ «اللّٰهُ» را «إله» می‌دانند. فعل «اله»؛ یعنی، عبادت کرد، در این صورت «إله»، به معنای معبود خواهد بود (مفردات راغب). کلمۀ «اللّٰهُ» با آن که علم است، می‌تواند ناظر به معنای لغوی«إله» نیز باشد. در این صورت مراد از «وحدت معبود»، این است که سایر معبودها، دروغین و پنداری‌اند و شایستۀ عبادت نیستند.

9- ذات خداوند، حیرت‌افزا و غیر قابل شناخت است.

اَللّٰهُ

«اله»؛ یعنی، متحیر ماند. برخی اهل لغت در کلمۀ «اللّٰهُ» ، این معنا را مقصود می‌دانند. (مفردات)

10- خداوند، در ذات و صفات، یکتا و بی‌نظیر است.

أَحَدٌ

دربارۀ «أَحَدٌ» معانی متعددی گفته شده است؛ از جمله این‌که:

«أَحَدٌ» ؛ یعنی، کسی که در ربوبیت، ذات و صفات خویش دوم ندارد. (تاج‌العروس)

11- خداوند، با چیزی ترکیب نمی‌شود.

أَحَدٌ

برگزیدن تعبیر «أَحَدٌ» بر «واحد»،به این دلیل است که «واحد»، در شمارش قرار می‌گیرد و ممکن است چیزی به آن ضمیمه شود؛ ولی «أَحَدٌ» چنین نیست. (مجمع‌البیان)

12- خداوند، بسیط است و اجزا، اعضا، جنس و فصل ندارد.

أَحَدٌ

برخی از اهل لغت گفته‌اند: احدیت خداوند، به این معنا است که او قابل تجزیه نیست. (تاج العروس)

13- تعدد دربارۀ خداوند، امکان‌پذیر نیست.

أَحَدٌ

در فرق «أَحَدٌ» و«واحد»گفته شده است که می‌توان برای «واحد»دومی قرار داد؛ ولی «أَحَدٌ» چنین نیست؛ زیرا «أَحَدٌ» تمام جنس خود را فرامی‌گیرد. (مجمع‌البیان)

14- «أَحَدٌ» از اسما و صفات خداوند

هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ

15- «عن أبی‌جعفر(ع) أنّه قال: من صفة القدیم أنّه واحد أحد صمد أحدیّ المعنی و لیس بمعانٍ کثیرة مختلفة ...؛ (1)

از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: از صفات [خداوندِ] قدیم، این است که او یکی، یگانه و صمد است. و صفات او یکی است و او ترکیبی از صفات بسیار و گوناگون نیست».

16- «أبوداود بن القاسم الجعفریّ قال:

قلت لأبی‌جعفر الثانی(ع) «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ»


1) 1) . توحید صدوق، ص 144، ب 11، ح 9؛ نورالثقلین، ج 5، ص 710، ح 62.

ما معنی الأحد؟ قال: المجمع علیه بالوحدانیة؛ (1)

ابو داود جعفری گوید: به امام جواد(ع) عرض کردم [در] «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» مقصود از «أَحَدٌ» چیست؟ فرمود: [یعنی] ذاتی که همه او را به یگانگی قبول دارند».

17- «عن...الباقر(ع) فی قول اللّه تبارک و تعالی: «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» قال: «قُلْ» أی أظهر ما أوحینا إلیک و نبأناک به بتألیف الحروف الّتی قرأناها لک ... و «هُوَ» اسم مکنّیٰ مشار إلیٰ غائب فالهاء تنبیه علیٰ معنیٰ ثابت و الواو أشارة إلیٰ الغائب عن الحواس ... ؛ (2)

از امام باقر(ع) دربارۀ سخن خداوند تبارک و تعالی: «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» روایت شده که فرمود: «قُلْ» ؛ یعنی، آشکار کن آنچه را به تو وحی کردیم و تو را از آن به وسیلۀ ترکیب حروفی که برایت خواندیم، آگاه ساختیم. «هُوَ» اسمی است که با آن به غایب به صورت غیر صریح اشاره می‌شود.«هاء» یاد آور یک حقیقت ثابت و «واو» اشاره به وجودی است که از حواس پنهان می‌باشد (با حواس ظاهری قابل درک نیست)...».

18- «قال الباقر(ع): معنی قوله «اللّٰهُ أَحَدٌ» المعبود الذی یأله الخلق عن إدراکه و الإحاطة بکیفیّته فرد بإلٰهیّته متعال عن صفات خلقه؛ (3)

امام باقر(ع) فرمود: ... معنای سخن خدا: «اللّٰهُ أَحَدٌ» ، [این است که او] معبودی است که مخلوقات از درک حقیقت او و احاطه بر چگونگی او حیران و سرگردان‌اند. او درِ الٰه بودن خود یکتا است و بالاتر از صفات مخلوقات خود است».

19- «سأل رجل علیًّا(ع) عن تفسیر هذه السورة فقال: «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» بلا تأویل عدد؛ (4)

مردی از امام علی(ع) دربارۀ تفسیر این سوره (توحید) سؤال کرد، حضرت فرمود: «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ» ، [احدیت او] بدون بازگشت به عدد است (او واحد عددی نیست)».


کلیدواژه‌ها:

احد/اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ تحیر؛ توحید؛ جهان بینی؛ جهل؛ حُکم؛ رسالت؛ شرک؛ شعور؛ شناخت؛صمد/اسما و صفات؛ عبادت؛ عجز؛ محمّد(ص)؛ هو/اسما و صفات


1) 1) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 238؛ نورالثقلین، ج 5، ص 710، ح 64.

2) 2) . توحید صدوق، ص 88، ب 4، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 221، ح 12.

3) 3) . توحید صدوق، ص 90، ب 4، ح 2؛ نورالثقلین، ج 5، ص 708، ح 59.

4) 4) . مجمع‌البیان، ج 10، ص 862؛ نورالثقلین، ج 5، ص 710، ح 65 و 85.

[سوره الإخلاص (112): آیه 2]

اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ (2)

2

خداست که مقصود [همگان] است.

1- خداوند، مرجعی مطمئن برای رفع تمام نیازمندی‌ها است.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

«صمد» - از ریشۀ «صمد»(قصد) - آقا و سروری است که در امور به او توجه می‌شود و فعل «صمد صمده»؛ یعنی، با اطمینان به او روی آورد و قصد خود را بر او متمرکز کرد.

(مفردات راغب)

2- همۀ موجودات نیازمند به خدا

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

مورد توجه بودن خداوند در همۀ امور و حوائج نشانگر نیاز موجودات به او و بی‌نیازی او از آنها است.

3- خداوند، بی‌نیاز مطلق

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

کسی که همه چیز، در تمامی حوائج به او توجّه می‌کنند، خود به آنها نیازی ندارد.

4- خداوند، در اوج مجد و بزرگواری است.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

دربارۀ«صمد»، معانی فراوانی گفته شده است؛ از جمله«کسی که هر سیادت (آقایی ) به او منتهی می شود» (لسان‌العرب) و یا کسی که سیادت او، به حد نهایی رسیده باشد که به دلیل محدود نبودن سیادت خداوند، برای آن نهایتی وجود ندارد.

(تاج‌العروس)

5- خداوند، جاودانه، ازلی و ابدی است.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

«صمد»؛ یعنی، دائم (قاموس) و کسی که همواره بوده و خواهد بود. (مجمع‌البیان)

6- خداوند، منزّه از کاستی‌های درونی و بی‌نیاز از غذا و آب است.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

«صمد»؛ یعنی،«مُصْمَت» و آن موجودی است که جوف (درون خالی) ندارد (تاج العروس). درون خالی نداشتن موجود زنده، بر بی‌نیازی او از غذا و آب دلالت دارد.

7- خداوند، موجودی ماورای ماده

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

یکی از ویژگی‌های ماده، میان تهی بودن و وجود فاصله بین اجزای آن است. برخی از مفسران، منزّه بودن خداوند از جوف را، ناظر به تقدس او از این وصف ماده دانسته‌اند.

8- خداوند، محکوم هیچ فرمانی نبوده و فرمان او لازم‌الاجرا است.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

«صمد»؛ یعنی، بزرگواری که فرمان او مطاع باشد و بدون خواست او کاری فیصله نیابد. (لسان‌العرب). و هیچ فرمان‌دهنده و نهی‌کننده‌ای، بر او تفوق نیابد. (مجمع‌البیان)

9- خداوند، از چیزی پدید نیامده و بی‌فرزند و بی‌همتا است.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

دو آیۀ بعد (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ . وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ، به دلیل قرار نگرفتن حرف عطف بین آنها و این آیه، می‌تواند مفسر کلمۀ «صمد» باشد.

10- خداوند، هدف حرکت همۀ موجودات

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

«صمد»، با فعل «صمد الیه»(او را قصد کرد)، هم‌خانواده و «فعل»به معنای «مفعول»است؛ یعنی، مصمودٌ الیه و خداوند «صمد»است؛ یعنی، مقصود و مقصد نهائی موجودات است.

حذف متعلقات«صمد»نشانۀ عموم است و مقصود بودن خداوند را به تمام موجودات و مقاصد آنها تعمیم می‌دهد.

11- «صمد»از اسما و صفات خداوند

اَللّٰهُ الصَّمَدُ

12- «قال الباقر(ع): حدّثنی أبی زین‌العابدین عن أبیه الحسین بن علی(ع) أنّه قال: الصمد الذی لا جوف له و الصمد الذی قد انتهی سُؤْدَدُه و الصمد الذی لایأکل و لایشرب و الصمد الذی لاینام و الصمد الدائم الذی لم‌یزل و لایزال؛ (1)

امام باقر(ع) از پدرش زین العابدین(ع) از امام حسین(ع) روایت کرده که فرمود: صمد کسی است که درون خالی ندارد.

صمد کسی است که سیادت و آقایی‌اش، به کمال خود رسیده است. صمد کسی است که نمی‌خورد و نمی‌آشامد. صمد کسی است که خواب ندارد و صمد دائمی است که همیشه بوده و خواهدبود».

13- «قال الباقر(ع): الصمد السیّد المطاع الذی لیس فوقه آمر و ناهٍ قال: و سئل علی بن الحسین زین العابدین(ع) عن الصمد فقال: الصمد الذی لاشریک له و لایؤوده حفظ شیء و لایعزب عنه شیء؛ (2)

امام باقر(ع) فرمود: صمد آقایی است که مورد اطاعت است و برتر از او امرکننده و نهی‌کننده‌ای نیست و فرمود: از امام سجاد(ع) دربارۀ «صمد» سؤال شد، آن حضرت فرمود: صمد کسی است که شریکی ندارد و نگه‌داری چیزی او را خسته نمی‌کند و هیچ چیز از او مخفی نیست».

14- «قال وَهْب بن وَهْب القرشیّ سمعت الصادق(ع) یقول: قدم وَفْد من أهل فلسطین علی الباقر(ع) ... ثمّ سألوه عن الصمد فقال: تفسیره فیه؛ الصمد


1) 1) . توحید صدوق، ص 90، ب 4، ح 3؛ نورالثقلین، ج 5، ص 711، ح 68.

2) 2) . توحید صدوق، ص 90، ب 4، ح 3؛ نورالثقلین، ج 5، ص 711، ح 68.

خمسة أحرف، فالألف دلیل علی إنّیته، ... و اللام دلیل علی إلاٰهیته بأنّه هو اللّه ...

و أمّا الصاد فدلیل علی أنّه عزّوجلّ صادق ... و أمّا المیم دلیل علی ملکه و أنّه الملک الحقّ ... و أمّا الدال فدلیل علی دوام ملکه و أنّه عزّوجلّ دائم تعالی عن الکون و الزوال؛ (1)

وهب بن وهب گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود:

هیئتی از فلسطین خدمت امام باقر(ع) رسیدند و از او دربارۀ معنای«صمد» سؤال کردند ... امام فرمود: تفسیر آن در خود آن است. «الصَّمَدُ» پنج حرف است: «الف» دلیل است بر انّیت (حقیقت داشتن ذات) او ... و «لام» دلیل است بر الاهیت او؛ یعنی که او اللّه است ... و «صاد» دلیل است بر این که او - عزّوجلّ - صادق است ... و «میم»دلیل است بر مَلِک بودن او و این‌که او پادشاه حق است ... و «دال»دلیل دوام سلطنت او است و این که خداوند - عزّوجلّ - ابدی و برتر از حدوث و زوال است».

15- «عن داود بن القاسم الجعفری قال:

قلت لأبی‌جعفر الثانی(ع) جعلت فداک ما الصمد؟ قال: السید المصمود إلیه فی القلیل و الکثیر؛ (2)

داوود بن قاسم جعفری گوید: به امام جواد(ع) عرض کردم:

فدایت گردم مراد از «صمد» چیست؟ فرمود: بزرگواری است که در [نیازهای] کم و زیاد، به او رجوع می‌شود».

16- «سأل رجل علیا(ع ) عن تفسیر هذه السورة فقال : ... الصمد بلاتبعیض بدد؛ (3)

مردی از امام علی (ع ) دربارة تفسیر این سوره (اخلاص ) سؤال نمود، حضرت فرمود: ... صمدیت خداوند، بدون تجزیه شدن به اجزءای جدا از یکدیگر است».

17- «قال وهب بن وهب القرشی : و حدثنی الصادق جعفر بن محمد عن أبیه الباقر عن أبیه (ع ) أن أهل البصرة کتبوا إلی الحسین بن علی (ع ) یسئلونه عن الصمد فکتب إلیهم ... ان اللّه سبحانه قد فسّر الصمد فقال: «اللّٰهُ أَحَدٌ . اَللّٰهُ الصَّمَدُ» ثمّ فسّره فقال «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ .

وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» ... هو اللّه الصمد الذی لا من شیء و لا فی شیء و لا علیٰ شیء؛ (4)

وهب بن وهب قرشی گوید: امام صادق(ع) از طریق پدرش امام باقر(ع) از امام سجاد(ع) برایم روایت کرده که: اهل بصره به امام حسین(ع) نامه نوشتند و از ایشان معنای صمد را پرسیدند؛ امام به آنان نوشت: ... به درستی که خداوند سبحان خود صمد را تفسیر نموده و فرموده «اللّٰهُ أَحَدٌ .


1) 1) . توحید صدوق ، ص 92، ب 4، ح 6؛ نورالثقلین ، ج 5، ص 712، ح 71.

2) 2) . اصول کافی ، ج 1، ص 123، ح 1؛ نورالثقلین ، ج 5، ص 710، ح 66.

3) 3) . مجمع البیان ، ج 10، ص 862؛ نورالثقلین ، ج 5، ص 715، ح 85.

4) 4) . توحید صدوق ، ص 90، ب 4، ح 3؛ نورالثقلین ، ج 5، ص 713، ح 76.

الله صمد»، آن‌گاه آن را تفسیر کرده و فرموده است: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ . وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» ... او است خدای صمد که نه از چیزی به وجود آمده و نه در چیزی جای گرفته و نه بر چیزی مستقر است».


کلیدواژه‌ها:

آب؛ احد/اسما و صفات؛ اطاعت؛ اللّه؛ امر الهی؛ پدر؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان بینی؛ حُکم؛ خلافت الهی؛ شرک؛ صمد/اسما و صفات؛ فرزند؛ وجوب؛ خوردنی‌ها

[سوره الإخلاص (112): آیه 3]

لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ (3)

3

فرزند نیاورده و فرزند کسی نیست.

1- خداوند، فرزند ندارد.

لَمْ یَلِدْ

2- خداوند، فرزند کسی نیست.

وَ لَمْ یُولَدْ

3- تجزیه شدن ذات خداوند و جدا شدن چیزی از او، ممکن نیست.

لَمْ یَلِدْ

تعبیر ولادت در این آیه، شامل صادر شدن از مبدأ دیگر و انفصال جزء از کلّ نیز می‌باشد.

4- خداوند، از چیزی به وجود نیامده است.

وَ لَمْ یُولَدْ

5- خداوند، نیاز به فرزند و پدر و مادر ندارد.

اَللّٰهُ الصَّمَدُ . لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ

این آیه و آیۀ بعد، چنانچه تفسیر آیۀ قبل باشد؛ نداشتن فرزند و مبدأ پیدایش را، مصداق معنای «صمد»(بی‌نیازی) قرار داده است.

6- نیاز همۀ موجودات به خداوند، دلیل بی‌نیازی او از فرزند و پدر و مادر است.

اَلصَّمَدُ . لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ

این آیه، می‌تواند بیانگر لوازم «صمد»بودن خداوند باشد.

7- کسی که از دیگری تولّد یافته، نمی‌تواند خدا باشد.

وَ لَمْ یُولَدْ

جملۀ «لَمْ یُولَدْ» ، علاوه بر این که تصور هر گونه مبدئی را برای خداوند باطل می‌داند؛ تعریض به کسانی است که عیسی(ع) را خدا می‌پنداشتند، با آن که به متولّد شدن آن حضرت معترف بودند.

8- برخی از مردم پیش از اسلام، فرزند داشتن و متولد شدن را مانع خدایی

نمی‌دانستند.

لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ

ماضی آوردن فعل‌های «لَمْ یَلِدْ» و «لَمْ یُولَدْ» - با آن‌که نفی ولادت همیشگی است - به چنین پنداری در بین مردم آن زمان، اشاره دارد.


کلیدواژه‌ها:

اسما و صفات؛ اللّه؛ انسان؛ پدر؛ توحید؛ جاهلیت؛ جهان‌بینی؛ خلقت؛ غنا؛ فرزند؛ مادر؛ ولادت

[سوره الإخلاص (112): آیه 4]

وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (4)

4

و هیچ کس همتای او نبوده است.

1- خداوند، بی‌همتا است.

وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ

«کفو»و«کفؤ»به یک معنا است (قاموس). کفؤ؛ یعنی، نظیر و مساوی. (نهایۀ ابن‌اثیر)

2- خداوند، از صفات موجودات دیگر منزّه است.

وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ

نبودن مماثل برای خداوند در بین موجودات، به این معنا است که حتی یک موجود، نمی‌توان یافت که صفات خداوند، با اوصاف او مشابه باشد.

3- نیاز همۀ موجودات به خداوند، دلیل نبود همتا برای او است.

اَلصَّمَدُ ... وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ

این آیه مانند آیۀ قبل، تفسیر «صمد» است؛ یعنی، خداوند مرجع حاجت‌های همۀ موجودات است؛ بنابراین، چگونه می‌توان موجودی را که به او محتاج است، مشابه و نظیر او دانست.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ تنزیه؛ توحید؛ جهان؛ جهان بینی؛ خلقت

سورۀ فلق آیۀ (1 تا 5)

اشاره

[سوره الفلق (113): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ (1)

1

بگو: پناه می‌برم به خداوندگارِ سپیده دم،

1- خداوند، به پیامبر(ص) فرمان داد که خود را در پناه او قرار دهد.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

2- لزوم به زبان جاری کردن استعاذه به خداوند

قُلْ

فعل «قُلْ» گرچه امر به رسول‌اکرم(ص) است؛ ولی وجود آن در قرآن، قرینۀ تعمیم بر دیگران است.

این‌گونه خطاب، از باب استعمال لفظ، در دو مفاد است؛ بدین صورت که خطاب به فرد معین و خطاب به فرد فرد مردم، هر دو مراد است.

3- خداوند، تدبیرکنندۀ صبحدم و صاحب اختیار طلوع فجر است.

بِرَبِّ الْفَلَقِ

«فلق»، به معنای صبح یا فجر است (قاموس). تناسب این کلمه با معنای«فلق»(شکافتن)، از این جهت است که طلوع فجر، تاریکی را می‌شکافد.

4- اشتقاق مخلوقات از یکدیگر، جلوۀ ربوبیت خداوند بر آنان است.

بِرَبِّ الْفَلَقِ

از جمله معانی«فلق»، تمام مخلوقات است (لسان‌العرب).

اطلاق این وصف بر آنها، به خاطر این است که «شقه شدن» و «شکافتن»، در پیدایش آنها نقشی اساسی دارد.

5- توصیف خداوند به«تدبیرکنندة صبحدم»، از آداب استعاذۀ به خداوند

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

6- خداوند، آموزندۀ الفاظ استعاذه به پیامبر(ص)

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

7- پیامبر(ص)، در معرض آسیب و خطر و نیازمند امداد الهی

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

8- خداوند، بر حفاظت انسان‌ها از خطرها

و آسیب‌ها توانا است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

9- برطرف شدن تاریکی با طلوع سپیده‌دم، نعمتی بزرگ از جانب خداوند

بِرَبِّ الْفَلَقِ

10- برطرف شدن تاریکی شب و شکافتن آن با طلوع صبحدم به تدبیر خداوند، دلیل توانمندی او بر نجات انسان‌ها از حوادث خطرناک

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

11- توجّه به ربوبیت خداوند و حاکمیت تدبیر او بر نظام هستی، برانگیزانندۀ انسان به پناه بردن به او و اطمینان‌بخش و دلگرم‌سازندۀ پناهندگان است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

12- «رب»از اسما و صفات خداوند

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

13- «عُقْبة بن عامر قال: قال لی رسول‌اللّه(ص): اقرء «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» هل تدری ما الفلق؟ باب فی النار إذا فتح سعّرت جهنم؛ (1)

عُقْبة بن عامر گوید: رسول خدا(ص) به من فرمود: [سورۀ] «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» را بخوان، می‌دانی فلق چیست؟ [آن] دری است در آتش جهنم، هرگاه باز شود جهنم شعله‌ور می‌گردد».


کلیدواژه‌ها:

آتش؛ آرامش؛ استعاذه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ پناهندگی؛ جهان؛ جهنم؛ خلقت؛ درب؛ رب/اسما و صفات؛صبح؛ ظلمت؛ فجر؛ فلق؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛ نصرت؛ نعمت

[سوره الفلق (113): آیه 2]

مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ (2)

2

از شرّ آنچه آفریده است،

1- خداوند، آفرینندۀ موجودات

مٰا خَلَقَ

2- انسان، همواره در خطر آسیب دیدن از بعضی مخلوقات

مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ

3- خداوند، توانا بر دفع ضرر و جلوگیری از آسیب دیدن انسان از دیگر موجودات

قُلْ أَعُوذُ ... مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8 ، ص 688 .

4- استعاذه به خداوند برای مصون ساختن خویش در برابر خطر تمامی مخلوقات، توصیۀ او به پیامبر(ص)

قُلْ أَعُوذُ ... مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ

5- شرور، مستند به مخلوقات است، نه خالق.

مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ

اضافۀ «شَرِّ» به «مٰا» - که عنوان مخلوقات است - بیانگر استناد شرور به آنها است.

6- تشبیه رهایی از شرور، به شکافتن تاریکی

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ

7- آفریننده بودن خداوند، دلیل توانمندی او بر دفع خطر مخلوقات خویش

مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ

توصیف موجودات خطرآفرین، به این که خداوند خالق آنها است؛ استدلال بر امکان‌پذیر بودن رفع خطر آنها از سوی خداوند است.


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تشبیهات؛ تنزیه؛ خلقت؛ شر؛ ضرر؛ ظلمت؛ عدل؛ قدرت؛ قرآن؛ محمّد(ص)

[سوره الفلق (113): آیه 3]

وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ (3)

3

و از شرّ شب ظلمانی آن‌گاه که درآید،

1- پناه بردن به خداوند از شرور شبانه، به ویژه زمان تاریکی مطلق آن، توصیۀ الهی به پیامبر(ص)

قُلْ أَعُوذُ ... وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ

«غسق»؛ یعنی، آغاز تاریکی شب (صحاح) و«وقوب»(مصدر «وَقَبَ» )، به معنای داخل شدن در همه چیز است (لسان‌العرب). مراد از «غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ» ، شب است؛ زمانی که در همه چیز وارد شده و آن را تاریک سازد (لسان‌العرب به نقل از فرّاء). کلمۀ «غٰاسِقٍ» با فعل «غسق»(جریان یافت)، از یک ریشه و نشانگر پخش شدن شب بر موجودات است.

اسناد شرّ به شب به جهت مناسب‌تر بودن آن از روز، برای جریان شرور است.

2- خداوند، بر حفاظت انسان از مخفی‌ترین خطرها، توانا است.

وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ

3- قدرت خداوند بر شکافتن تاریکی شب به وسیلۀ سپیدۀ صبح، دلیل توانمندی او بر خنثی ساختن تهدیدهای پوشیده و

توطئه‌های سرّی و شبانۀ دشمن

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ

آیات بعد، قرینه بر این است که مراد از خطرهای شبانه، برنامه ریزی‌های کاملاً محرمانۀ دشمن در شب است.

4- پیامبر(ص)، مورد تهدید دسیسه‌ها و نیرنگ‌های فوق سرّی دشمن

قُلْ ... وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ

5- «عن النبیّ(ص) فی قوله «وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ» قال: النجم هو الغاسق و هو الثریا؛ (1)

از پیامبر(ص)، دربارۀ سخن خداوند «وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ» روایت شده که فرمود: ستارۀ «نجم»(پروین)، همان چیزی است که «غٰاسِقٍ» است [یعنی، هنگام تاریکی شدید شب، رؤیت می‌شود] و [نام دیگر] آن ثریا است».

6- «عن علیّ(ع) أنّه قال: «الغاسق إذا وقب»هو اللیل إذا أدبر؛ (2)

از امام علی(ع) روایت شده که دربارۀ«الغاسق إذا وقب» فرمود: مقصود، شب است زمانی که پشت کند و برود».


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ انسان؛ تهدید؛ دشمنی؛ ستاره؛ شب؛ شر؛ صبح؛ ظلمت؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ مکر

[سوره الفلق (113): آیه 4]

وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفّٰاثٰاتِ فِی اَلْعُقَدِ (4)

4

و از شرّ زنانِ [افسونگر] دمنده در گره‌ها،

1- زنانی، در عصر بعثت با گره زدن و افشاندن ترشحات دهان بر گره‌ها، مردم را جادو می‌کردند.

اَلنَّفّٰاثٰاتِ فِی الْعُقَدِ

فعل«نفث»، زمانی گفته می‌شود که شخص ترشحاتی از دهان بیرون افکند (مصباح) و «نفث»شبیه دمیدن و کمتر از آب دهان افکندن است (صحاح). حرف «ال» در «النَّفّٰاثٰاتِ» ، گرچه برای تعریف جنس است؛ ولی در مقایسه با «غٰاسِقٍ» و «حٰاسِدٍ» - که نکره آورده شده است - ممکن است به معروف بودن کسانی که«نفاثة»(افسون‌گر) بودند، نظر داشته باشد.

2- دمیدن در گره‌ها و رساندن ذرّات آب دهان به آن به شکلی خاص، نوعی جادو و دارای آثاری نامطلوب بر انسان است.

وَ مِنْ شَرِّ النَّفّٰاثٰاتِ فِی الْعُقَدِ

3- افسون‌گران، انسان‌هایی شرور و آزاردهندۀ دیگران

وَ مِنْ شَرِّ النَّفّٰاثٰاتِ فِی الْعُقَدِ


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8 ، ص 689 .

2) 2) . تفسیر برهان، ج 4، ص 528، ح 6 .

اضافۀ شرّ در آیۀ قبل و بعد، به نکره و در این آیه به معرفه، بیانگر تعمیم شر بودن به تمام کسانی است که «نفاث» (افسون‌گر) بودند.

4- پیامبر(ص)، در معرض خطر از سوی جادوگران و کسانی که با دمیدن در گره‌هایی مخصوص، درصدد آزار دادن آن حضرت بودند.

وَ مِنْ شَرِّ النَّفّٰاثٰاتِ فِی الْعُقَدِ

5- پناه بردن به خداوند از شرّ جادوگران، توصیه‌ای الهی به پیامبر(ص)

قُلْ أَعُوذُ ... وَ مِنْ شَرِّ النَّفّٰاثٰاتِ فِی الْعُقَدِ

6- خداوند، توانا بر ابطال سحر و بی‌اثر کردن نَفَس جادوگران

وَ مِنْ شَرِّ النَّفّٰاثٰاتِ فِی الْعُقَدِ


کلیدواژه‌ها:

اذیت؛ استعاذه؛ اسلام؛ اللّه؛ انسان؛ دهان؛ زن؛ سحر؛ شر؛ ضرر؛ قدرت؛ محمّد(ص)

[سوره الفلق (113): آیه 5]

وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ (5)

5

و از شرّ حسود، آن‌گاه که حَسَد ورزد.

1- حسادت به دیگران، حالتی ناپسند و عملی ساختن آن، شرّآفرین و ضربه‌زننده به آنان است.

وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

2- لزوم پناه بردن به خداوند، هنگام تلاش‌های حسادت‌آمیز دیگران

وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

3- خداوند، بر بی‌اثر کردن حسد دیگران و مصون ساختن انسان در برابر تلاش‌های عملی حسودان، توانا است.

أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

4- پناه بردن به خداوند و به زبان جاری ساختن استعاذه به درگاه او، زمینه‌ساز دور ماندن انسان از آسیب‌های حسودان

أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

5- توانایی خداوند بر شکافتن تاریکی‌ها با سپیدۀ صبح، دلیل قدرت او بر نجات انسان از خطر حسودان

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

6- پیامبر(ص)، در معرض ضربه خوردن از سوی فرد یا افرادی که حسادت، آنان را به تلاش‌های شرّآفرین وادار می‌ساخت.

قُلْ ... وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

نکره بودن «حٰاسِدٍ» - در مقابل معرفه بودن «النَّفّٰاثٰاتِ» - می‌تواند بیانگر ناشناخته بودن حسودانی باشد که درصدد ضربه زدن به پیامبر(ص) بودند و ممکن است مراد از آن جنس باشد؛ در آن صورت بر همۀ حسودان تعمیم خواهد یافت.

7- تلاش شدید فردی حسود، برای رساندن شرّ به پیامبر(ص)

وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

چنانچه آمدن «حٰاسِدٍ» ، برای بیان شدت حسدی باشد که از فرد حسود سر زده بود، ناشناخته بودن او از آیه استفاده نمی‌شود؛ مؤید این احتمال شأن نزول آیۀ شریفه است که در آن آمده: آن فرد«لبید بن اعصم» نام داشته است.

8- خداوند، پیامبر(ص) را به پناه خواستن و امداد طلبیدن از او، در برابر آثار حسادت مردم فرمان داد.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ

9- به زبان آوردن آیات سورۀ«فلق»، از آداب استعاذه به خداوند

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ... وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ


کلیدواژه‌ها:

آیه؛ اخلاق؛ اذیت؛ استعاذه؛ اسلام؛ اللّه؛ امنیت؛ انسان؛ تلاوت؛ حسد؛ شر؛ صبح؛ ضرر؛ ظلمت؛ عمل؛ فجر؛ قدرت؛ لبی بن اعصم؛ محمّد(ص)؛ مشرق؛ نصرت

سورۀ ناس آیۀ (1 تا 6)

اشاره

[سوره الناس (114): آیه 1]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ . قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ (1)

1

بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم،

1- خداوند، به پیامبر(ص) فرمان داد که خود را در پناه او قرار دهد.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ

2- لزوم به زبان آوردن استعاذه

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ

3- خداوند، مالک مردم و تدبیرکنندۀ امور آنان

بِرَبِّ النّٰاسِ

«رب»بر«مالک»، «سرور»، «مدبر»و«مربی» اطلاق می‌شود. (لسان‌العرب)

4- توصیف خداوند، به تدبیرکنندۀ امور مردم، از آداب استعاذه به خداوند

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ

5- خداوند، آموزندۀ الفاظ استعاذه به پیامبر(ص)

قُلْ

6- پیامبر(ص)، در معرض آسیب و خطر و نیازمند امداد الهی

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ

7- خداوند، بر حفاظت انسان‌ها از خطرها و آسیب‌ها توانا است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ

8- توجّه به ربوبیت خداوند و حاکمیت تدبیر او بر امور مردم، وادارسازندۀ انسان‌هابه استعاذه و دلگرم‌کنندۀ پناهندگان به او است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ

9- «رب» از اسما و صفات خداوند

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ دلداری؛ رب/اسما و صفات؛ ضرر؛ قدرت؛ محمّد(ص)؛ نصرت

[سوره الناس (114): آیه 2]

مَلِکِ اَلنّٰاسِ (2)

2

فرمانروای مردم،

1- خداوند، زمام‌دار مردم و فرمان‌روای آنان است.

مَلِکِ النّٰاسِ

«مَلِکِ» ؛ یعنی، کسی که در شؤون مردم با امر و نهی خود، دخل و تصرف کند. این کلمه، ویژۀ ادارۀ موجودات عاقل است. و از این جهت است که «مَلِکِ النّٰاسِ» گفته می‌شود؛ ولی «ملک الأشیاء» گفته نمی‌شود. (مفردات راغب)

2- خداوند، به دلیل حاکمیت و تسلّط بر مردم، بر محافظت آنان از خطرها و مهارکردن حوادث زیان‌بار، توانا است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ

3- خداوند، بر تربیت و تدبیر امور مردم، تسلّط کامل دارد.

بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ

ترتیب ذکری دو وصف خداوند، ممکن است به نکتۀ یادشده اشاره داشته باشد.

4- توصیف خداوند به فرمان‌روای مردم، از آداب استعاذه به درگاه او است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ

5- مردم، باید تنها به فرمان خداوند گردن نهاده، فرمان‌روایی او را پذیرا باشند.

مَلِکِ النّٰاسِ

توصیف خداوند به فرمان‌روای مردم، بیانگر این حقیقت است که فرمان‌روای حقیقی، او است و مردم نباید مطیع کسی جز او باشند.

6- توجّه به حاکمیت فرمان‌های الهی بر انسان، برانگیزانندۀ او به پناه بردن به خداوند و اطمینان‌بخش و دلگرم‌کنندۀ پناه‌آورندگان است.

قُلْ أَعُوذُ ... مَلِکِ النّٰاسِ

7- «مَلِکِ» از اسما و صفات خداوند

مَلِکِ النّٰاسِ

-ح‍ - ح -

کلیدواژه‌ها:

آرامش؛ استعاذه؛ استقلال؛ اللّه؛ امر الهی؛ انسان؛ ایمان؛ پناهندگی؛ تربیت؛ تکلیف؛ دلداری؛ ذکر؛ ضرر؛ قدرت؛ ملک/اسما و صفات

[سوره الناس (114): آیه 3]

إِلٰهِ اَلنّٰاسِ (3)

3

معبود مردم،

1- خداوند، معبود حقیقی مردم است.

إِلٰهِ النّٰاسِ

2- مردم، باید تنها خداوند را عبادت کرده و او را «إِلٰهِ» خود بدانند.

إِلٰهِ النّٰاسِ

3- توجّه به انحصار الوهیت در خداوند، زمینه‌ساز باور به قدرت او بر پناه‌دادن انسان در مشکلات

قُلْ أَعُوذُ ... إِلٰهِ النّٰاسِ

4- مالکیت خداوند بر مردم، از نوع مالکیت معبود بر بندگان است.

مَلِکِ النّٰاسِ . إِلٰهِ النّٰاسِ

ترتیب ذکری دو وصف «مَلِکِ» و «إِلٰهِ» ، ممکن است اشاره به نکتۀ یادشده داشته باشد.

5- توصیف خداوند به معبود حقیقی و شایستۀ مردم، از آداب استعاذه به درگاه او است.

قُلْ أَعُوذُ ... إِلٰهِ النّٰاسِ

6- «إِلٰهِ» از اسما و صفات خداوند

إِلٰهِ النّٰاسِ


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ اله/اسما و صفات؛ انسان؛ ایمان؛ توحید؛ ذکر؛ سختی؛ عبادت؛ قدرت؛ مالک/اسما و صفات

[سوره الناس (114): آیه 4]

مِنْ شَرِّ اَلْوَسْوٰاسِ اَلْخَنّٰاسِ (4)

4

از شرّ وسوسه‌گر پنهان شونده،

1- پیامبر(ص)، مورد هجوم وسوسه‌های پی‌گیر دشمنانی بود که مقاصد سوء خود را پوشیده نگه می‌داشتند.

مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

«وسوسه» به معنای تصورات پست است (مفردات). به شرّی که به قلب خطور کند و نیز به آنچه خیری در آن نباشد، «وسواس»گفته می‌شود (مصباح). کلمۀ«وسواس»اسم مصدر «وسوسة» است و برای مبالغه بر شخص وسوسه‌کننده اطلاق شده است؛ یعنی، او به قدری وسوسه‌گر است که گویا خود مصداق«وسوسه کردن»یا«تفکر پلید»است.«خناس» - که

صیغۀ مبالغه و یا بیانگر نسبت است - از ریشۀ«خنوس» (گرفته خاطر شدن و نهان ساختن خویش«لسان العرب») و به معنای«بسیار نهانکار»یا«اهل نهانکاری»می‌باشد.

2- پناه بردن به خداوند و توجه به ربوبیت، فرمان‌روایی و الوهیت او، فرمان الهی به پیامبر(ص)، برای محفوظ ماندن آن حضرت از وسوسه‌های دشمن

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ . إِلٰهِ النّٰاسِ . مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

3- لزوم برحذر ماندن از وسوسه‌گرانی که خود را رسوا نکرده و نیت خویش را برملا نمی‌سازند.

مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

4- خداوند، بر بی‌اثر ساختن وسوسه‌های شدید و مرموز دشمنان، توانا است.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ ... مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

5- ربوبیت و فرمان‌روایی خداوند بر مردم و شایستگی او برای الوهیت، دلیل توانایی او بر ناکام گذاشتن وسوسه‌گران

بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ . إِلٰهِ النّٰاسِ . مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

6- شیطان، موجودی بس وسوسه‌گر و پنهان‌کار

مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

یکی از مصداق‌های مورد نظر برای«وسواس» - به قرینۀ کلمۀ «جنة»در آخر سوره - «شیطان»است.

7- شیطان، فریب‌کاری که پس از القای فکر پلید در انسان، خود را کنار کشیده و متواری می‌شود.

مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ

برای فعل «خنس»چند معنا ذکر شده است؛ از جمله:

عقب‌نشینی کرد؛ بازگشت، متواری و غایب شد (لسان‌العرب).

براساس این معانی، آیۀ شریفه ترسیمی از وسوسه‌گری‌های شیطان دارد که پس از هر وسوسه، خود را عقب کشیده، مخفی می‌شود؛ تا آن وسوسه کار خود را کرده و زمینه را برای وسوسه بعدی فراهم سازد.

8- «عن النبی(ص) قال: إنّ الشیطان واضعٌ خَطْمَه علی قلب ابن آدم فإنْ ذکَرَ اللّه خنس و إن نسی الْتَقَمَ قلبَه فذلک «الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ» ؛ (1)

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرمود: شیطان پوزۀ خود را بر قلب آدمیزاد قرار می‌دهد. پس اگر او خدا را یاد کرد، شیطان خود را عقب می‌کشد و پنهان می‌شود و اگر [یاد خدا را] فراموش کرد، قلب او را می‌رباید و این است «الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ» ».


1) 1) . الدرالمنثور، ج 8، ص 694؛ نورالثقلین، ج 5، ص 725، ح 5.

----

کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ پلیدی؛ تفکر؛ دشمنی؛ ذکر؛ شر؛ شیطان؛ فراموشی؛ قدرت؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ وسوسه

[سوره الفلق (113): آیه 5]

وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ (5)

5

همان که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند،

1- وسوسه‌گران، افکار پلید را در سینه‌های مردم جای داده، آنان را از درون به سمت اهداف خود تحریک می‌کنند.

اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ

2- لزوم پرهیز از دل سپردن به وسوسه‌های شیطانی و دقت در افکار و اندیشه‌های گرفته شده از دیگران

اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ

«صدر» - که جای‌گاه قلب است - کنایه از ابزار شناختی است که خداوند، برای روح قرار داده است تا آموخته‌های خود را از دیگران، از این راه فراگرفته، دانسته‌های خود را در آن نگه‌داری کند.

3- ایجاد انگیزه‌های درونی در مردم، برای مقابله با ربوبیت، فرمان‌روایی و الوهیت خداوند، هدف شیطان از القای وسوسه به قلب‌ها است.

بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ . إِلٰهِ النّٰاسِ . مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ . اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ

4- انسان، تحت تأثیر القائات و تعالیم بیرونی و آمادۀ شکل‌گرفتن براساس آنها است.

قُلْ أَعُوذُ ... مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ . اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ

5- تکرار وسوسه، فراهم‌سازندۀ زمینۀ تأثیر آنها در انسان است.

اَلَّذِی یُوَسْوِسُ

فعل مضارع «یُوَسْوِسُ» - به قرینۀ سیاق آیه که بیانگر ویژگی‌های وسوسه‌گران است - بر استمرار دلالت دارد.


کلیدواژه‌ها:

اللّه؛ انسان؛ پلیدی؛ شیطان؛ ضلالت؛ قلب؛ وسوسه

[سوره الناس (114): آیه 6]

مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ (6)

6

از جنّیان باشد یا از مردمان.

1- برخی از جنیان، در ذهن انسان‌ها افکار پلید القا کرده، آنها را وسوسه می‌کنند.

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

حرف «مِنَ» برای تبعیض است و بیان می‌کند که مراد از «الْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ» ، برخی از جنّیان و انسان‌ها است. «جنة» به معنای گروه جن (مفردات) و «ناس»جمع انسان است.

(تاج‌العروس)

2- تنها جنیان و انسان‌ها، به القای افکار پلید و وسوسه‌های شیطانی در ذهن بشر می‌پردازند.

اَلَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ . مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

3- خطر وسوسه‌گران جن و انس، بزرگ و سزاوار چاره‌اندیشی است.

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

4- پیامبر(ص)، در معرض تهاجم وسوسه‌های جنیان و انسان‌ها

قُلْ أَعُوذُ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

5- پناه بردن به خداوند از خطر وسوسۀ جن و انس، توصیه‌ای الهی به پیامبر(ص)

قُلْ أَعُوذُ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

6- خداوند، توانا بر خنثی ساختن وسوسه‌های جن و انس

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

7- پناه بردن به خداوند از خطر وسوسه جنیان و انسان‌ها، مایۀ مصونیت انسان در برابر آن

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

8- دارا بودن مقام ربوبیت، فرمان‌روایی و الوهیت، دلیل توانایی خداوند بر حفاظت مردم از خطر وسوسه‌های جنیان و انسان‌ها است.

بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ . إِلٰهِ النّٰاسِ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

9- وسوسۀ جنیان برای انسان‌ها، خطرناک‌تر از وسوسه هم‌نوعان‌شان است.

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

تقدیم «الْجِنَّةِ» ، به جهت یکنواخت شدن آخر آیه‌های این

سوره و یا ناظر به افزون‌تر بودن خطر وسوسۀ جنیان است.

برداشت یاد شده، ناظر به احتمال دوم است.

10- انسان، همواره در خطر وسوسه‌های شیطان است.

مِنَ الْجِنَّةِ

«شیطان» - چنانچه در برخی از سوره‌های دیگر آمده است - از جنس جن است.

11- برخی از انسان‌ها، مانند برخی از جنیان، شیطان‌اند و مخفیانه مردم را وسوسه می‌کنند.

اَلْوَسْوٰاسِ الْخَنّٰاسِ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

عموم مفسران«شیطان»را مصداق«وسواس خناس»قرار داده‌اند. این آیه نیز او را از نوع جن و انس می‌داند؛ بنابراین شیطان، عنوانی عام خواهد بود که بر افرادی از بشر و جنیان، تطبیق می‌کند.

12- پیامبر(ص)، مواجه با وسوسه‌گرانی از جن و انس که مردم را دربارۀ ربوبیت، فرمان‌روایی و الوهیت خداوند به تردید می‌افکندند.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ . مَلِکِ النّٰاسِ . إِلٰهِ النّٰاسِ . مِنْ شَرِّ الْوَسْوٰاسِ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

در برداشت یاد شده، مجموع سوره با این نگاه تفسیر شده است که پیامبر(ص)، در مسیر ابلاغ یکتایی خداوند در ربوبیت، فرمان‌روایی و الوهیت، با عده‌ای از جن و انس مواجه شده بود که در سینه‌های مردم وسوسه ایجاد کرده، هدایت آنان را بر آن حضرت دشوار می‌ساختند؛ خداوند، آن حضرت را در پناه خود قرار داده و او را به این پناهنده شدن فرا خوانده است تا وسوسه‌گران و اغواگران مردم را، از سر راه او بردارد.

13- خداوند، پناهگاهی شایسته برای پیامبر(ص)، در برابر تلاش جن و انس برای اغوای مردم و ایجاد تزلزل در دل‌های آنان

قُلْ أَعُوذُ ... الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ . مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ

14- لزوم پناه بردن به خداوند از آثار وسوسه‌های جن و انس

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّٰاسِ ... الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ .

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ


کلیدواژه‌ها:

استعاذه؛ اسلام؛ اللّه؛ امر الهی؛ امنیت؛ انسان؛ پلیدی؛ تفکر؛ جن؛ شک؛ ضرر؛ ضلالت؛ عمل؛ قدرت؛ قلب؛ محمّد(ص)؛ مکر؛ نصرت؛ وسوسه

فهرست نمایه‌ها

آب:

نبأ(78) 14، 24، 25، 26، 27، 28؛ نازعات(79) 3، 31، 33، 34؛ عبس(80) 25، 26، 32؛ تکویر(81) 6؛ انفطار(82) 3؛ طارق(86) 6؛ غاشیه(88) 5؛ شمس(91) 13، 14؛ لیل(92) 5؛ اخلاص(112) 2

آبرو:

شرح(94) 4

آتش:

نبأ(78) 23؛ نازعات(79) 4، 36، 39؛ تکویر(81) 6، 12؛ انفطار(82) 14، 15، 16، 19؛ مطففین(83) 16؛ انشقاق(84) 12، 13، 14، 20، 22؛ بروج(85) 4، 5، 6، 7، 10، 11؛ اعلی(87) 5، 12، 13؛ غاشیه(88) 4؛ بلد(90) 20؛ لیل(92) 14، 15، 17، 18، 19؛ علق(96) 15، 18؛ بینه(98) 6؛ زلزله(99) 7؛ عادیات(100) 2؛ قارعه(101) 11؛ تکاثر(102) 6، 7، 8؛ همزه(104) 4، 5، 6، 7، 8، 9؛ مسد(111) 1، 3، 4، 5؛ فلق(113) 1

آخرت:

نبأ(78) 2، 4، 18، 19، 24، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36، 37، 38، 40؛ نازعات(79) 6، 9، 10، 12، 13، 14، 25، 26، 27، 31، 32، 35، 37، 38، 39، 40، 41، 45؛ عبس(80) 22، 34، 37، 38، 39، 40، 41، 42؛ تکویر(81) 1، 5، 7، 8، 14؛ انفطار(82) 4، 5، 9، 12، 13، 15، 19؛ مطففین(83) 4، 6، 7، 11، 12، 15، 18، 22، 23، 24، 25، 26، 28، 33، 34، 35، 36؛ انشقاق(84) 6، 7، 8، 9، 11، 13، 15، 19، 20، 25؛ بروج(85) 7، 10، 11، 12، 13؛ طارق(86) 9، 10؛ اعلی(87) 12، 16، 17، 18، 19؛ غاشیه(88) 1، 2، 3، 4، 5، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 23، 24، 25؛ فجر(89) 13، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 30؛ بلد(90) 18، 19، 20؛ لیل(92) 7، 10، 11، 13، 15؛ ضحی(93) 4، 5؛ شرح(94) 7؛ تین(95) 5، 6، 7؛ علق(96) 8، 17، 18؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 6، 7، 8؛ عادیات(100) 9، 10، 11؛ قارعه(101) 4، 6، 7، 8، 9؛ تکاثر(102) 1، 3، 4، 5، 7، 8؛ همزه(104) 3، 4، 6، 7؛ ماعون(107) 1، 2، 3؛ مسد(111) 1، 3، 4، 5

آدم(ع):

انفطار(82) 8؛ بلد(90) 3

آرامش:

نبأ(78) 2، 6، 9؛ نازعات(79) 3؛ مطففین(83) 23؛ بروج(85) 6، 12؛ فجر(89) 5، 27، 29، 30؛ لیل(92) 7؛ ضحی(93) 2، 3، 4، 6، 8؛ شرح(94) 1، 2، 4، 5، 7؛ علق(96) 4، 5، 17؛ فیل(105) 1؛ نصر(110) 1؛ فلق(113) 1؛ ناس(114) 2

آرزو:

نبأ(78) 40؛ انشقاق(84) 11، 13، 14؛ بروج(85) 8؛ اعلی(87) 13؛ لیل(92) 21؛ قدر(97) 3؛ کوثر(108) 1؛ نصر(110) 1؛ مسد(111) 1

آزادی:

عبس(80) 12؛ بروج(85) 11؛ بلد(90) 10، 14، 18، 20؛ علق(96) 12، 14

آسانی:

نبأ(78) 11؛ نازعات(79) 2، 3، 13؛ عبس(80) 20؛ تکویر(81) 27؛ انشقاق(84) 8، 9؛ اعلی(87) 8، 10؛ لیل(92) 7، 10، 12؛ شرح(94) 5، 6، 7؛ علق(96) 14

آسمان:

نبأ(78) 12، 14، 19، 37؛ نازعات(79) 27، 28، 30، 33، 34؛ تکویر(81) 11، 18؛ انفطار(82) 1، 2، 3، 4؛ مطففین(83) 6؛ انشقاق(84) 1، 2، 3، 6؛ بروج(85) 1، 2، 9؛ طارق(86) 1، 2، 3، 4، 11، 13؛ غاشیه(88) 18، 20؛ شمس(91) 5، 9، 10

آشامیدنیها:

نبأ(78) 24، 25، 28، 31، 34، 35؛ مطففین(83) 25، 27، 28؛ غاشیه(88) 5، 12، 14؛ شمس(91) 13، 14

آل فرعون:

نازعات(79) 23، 24؛ بروج(85) 18، 19، 20؛ فجر(89) 10

آمادگی نظامی:

عادیات(100) 3، 5

آیات خدا:

نبأ(78) 28، 29، 30، 31؛ عبس(80) 21، 23، 24، 30، 31؛ مطففین(83) 10، 14؛ بلد(90) 17، 19، 20؛ شمس(91) 11؛ علق(96) 1

آیه:

نبأ(78) 28؛ عبس(80) 11، 13، 14؛ تکویر(81) 24؛ مطففین(83) 13، 14؛ انشقاق(84) 25؛ بروج(85) 21؛ اعلی(87) 7؛ فلق(113) 5

ابابیل:

فیل(105) 3، 4، 5

ابتر:

کوثر(108) 3

ابر:

نبأ(78) 14

ابرار:

انفطار(82) 13، 14؛ مطففین(83) 22، 23، 24، 25، 26، 28، 29

ابراهیم(ع):

اعلی(87) 19؛ بلد(90) 3، 4

ابن ام مکتوم:

عبس(80) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 12

ابوجهل:

علق(96) 13، 16، 17

ابولهب:

مسد(111) 1، 2، 3، 4، 5

اتحاد:

علق(96) 17؛ بینه(98) 4؛ قریش(106) 1

اتمام حجت:

نبأ(78) 40؛ لیل(92) 12، 14؛ بینه(98) 1، 2، 3، 4؛ قریش(106) 3

اثاث:

ماعون(107) 7

احباط و تکفیر:

غاشیه(88) 3

احتجاج:

کافرون(109) 1

احترام:

نازعات(79) 16؛ عبس(80) 2، 3، 4، 13، 14، 16؛ انفطار(82) 10، 11؛ انشقاق(84) 10؛ فجر(89) 15، 17، 19، 20، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 30؛ بلد(90) 2؛ شمس(91) 13؛ قریش(106) 2

احد/اسما و صفات:

اخلاص(112) 1، 2

احزاب/غزوه:

بلد(90) 6

احسان:

عبس(80) 16؛ انفطار(82) 6؛ مطففین(83) 1، 18، 19، 20، 21، 23، 25؛ بروج(85) 14؛ فجر(89) 15، 18؛ بلد(90) 10، 18؛ لیل(92) 19؛ علق(96) 3

اختلاف:

نبأ(78) 3، 4، 5، 17؛ بینه(98) 4، 5؛ مسد(111) 4

اخلاص:

فجر(89) 29، 30؛ لیل(92) 5، 18، 19، 20، 21؛ بینه(98) 5؛ ماعون(107) 6؛ کوثر(108) 2

اخلاق:

نبأ(78) 35؛ نازعات(79) 17؛ عبس(80) 19؛ تکویر(81) 8؛ مطففین(83) 30؛ عادیات(100) 9؛ ماعون(107) 1؛ فلق(113) 5

اذن الهی:

نبأ(78) 38؛ قدر(97) 4

اذیت:

مطففین(83) 29؛ بروج(85) 4، 7، 8؛ بلد(90) 2؛ شمس(91) 12؛ شرح(94) 3؛ علق(96) 17؛ ماعون(107) 5، 6، 7؛ مسد(111) 4؛ فلق(113) 4، 5

اراده:

نازعات(79) 18؛ تکویر(81) 28

ارث:

فجر(89) 19، 20، 21، 24، 25، 26، 27، 28

ارم:

فجر(89) 7، 8، 12

ازدواج:

نبأ(78) 33؛ تکویر(81) 7

اسارت:

بلد(90) 13؛ عادیات(100) 1

اساطیر:

مطففین(83) 13، 14، 15، 18

اسب:

عادیات(100) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8

استخوان:

نازعات(79) 2، 11؛ طارق(86) 7

استدراج:

طارق(86) 17؛ بلد(90) 20؛ شمس(91) 14

استعاذه:

فلق(113) 1، 2، 3، 4، 5؛ ناس(114) 1، 2، 3، 4، 6

استغفار:

نصر(110) 3

استقامت:

نازعات(79) 32؛ تکویر(81) 28؛ بروج(85) 9، 10؛ اعلی(87) 10؛ بلد(90) 17؛ شرح(94) 1، 2، 3، 5، 7؛ علق(96) 18؛ بینه(98) 1، 5؛ عصر(103) 3؛ کافرون(109) 3، 5

استقلال:

ناس(114) 2

استهزاء:

نبأ(78) 1، 3، 4، 30؛ نازعات(79) 12؛ مطففین(83) 29، 30، 31، 33، 34، 35، 36؛ انشقاق(84) 24؛ طارق(86) 14، 17؛ همزه(104) 1، 2، 4، 8

اسلام:

نبأ(78) 18؛ نازعات(79) 33؛ عبس(80) 1، 2، 3، 4، 6، 7، 9، 10، 12؛ تکویر(81) 22، 25؛ مطففین(83) 1، 3؛ بروج(85) 10، 12، 17؛ اعلی(87) 8؛ بلد(90) 2، 6؛ لیل(92) 7، 10، 18؛ ضحی(93) 3، 6، 7؛ علق(96) 4، 9؛ قدر(97) 3؛ بینه(98) 1، 2، 4، 5، 6؛ عادیات(100) 6، 7، 8؛ فیل(105) 1، 2؛ ماعون(107) 1؛ کوثر(108) 3؛ کافرون(109) 1، 3، 5، 6؛ نصر(110) 1، 2؛ مسد(111) 1، 3، 4؛ فلق(113) 4، 5؛ ناس(114) 6

اسما و صفات:

نبأ(78) 6، 8، 12، 13، 15؛ نازعات(79) 13، 28، 29، 31، 32؛ عبس(80) 20، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 31؛ تکویر(81) 29؛ انفطار(82) 6، 19؛ بروج(85) 8، 15، 16؛ اعلی(87) 3، 5، 6؛ غاشیه(88) 26؛ فجر(89) 6، 14، 29؛ شمس(91) 6، 8؛ لیل(92) 7، 10، 12؛ ضحی(93) 4، 6؛ تین(95) 5؛ علق(96) 2، 4؛ قدر(97) 1؛ فیل(105) 1، 2، 5؛ قریش(106) 1، 4؛ کوثر(108) 2؛ اخلاص(112) 3

اسماعیل(ع):

بلد(90) 3، 4

اشراف:

نازعات(79) 23، 24؛ عبس(80) 10، 12

اصحاب اخدود:

بروج(85) 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10

اصحاب سبت:

نبأ(78) 18

اصحاب شمال:

بلد(90) 19

اصحاب فیل:

فیل(105) 1، 2، 3، 4، 5؛ قریش(106) 1، 2، 4

اصحاب یمین:

انشقاق(84) 7، 8، 9؛ بلد(90) 18

اصلاح:

مطففین(83) 1؛ عصر(103) 3

اطاعت:

نازعات(79) 38؛ عبس(80) 16، 20؛ تکویر(81) 21؛ انفطار(82) 6، 13؛ مطففین(83) 6، 22؛ انشقاق(84) 2، 5؛ طارق(86) 5؛ شمس(91) 9؛ علق(96) 19؛ قدر(97) 4؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 5؛ فیل(105) 3؛ مسد(111) 4؛ اخلاص(112) 2

اطعام:

فجر(89) 18، 23، 24، 25، 26، 28؛ بلد(90) 14، 15، 18، 19، 20

اعتدال:

نبأ(78) 10؛ نازعات(79) 28؛ تکویر(81) 28؛ انفطار(82) 8؛ اعلی(87) 2؛ فجر(89) 20؛ بلد(90) 4؛ شمس(91) 7، 8؛ تین(95) 4؛ علق(96) 6؛ بینه(98) 5؛ کوثر(108) 2

اعداد:

نبأ(78) 37؛ فجر(89) 2، 23؛ قدر(97) 3؛ همزه(104) 2

افترا:

نبأ(78) 35؛ تکویر(81) 22، 25، 26؛ مطففین(83) 13، 14، 15، 18، 32، 34

افشاگری:

مطففین(83) 34؛ زلزله(99) 5، 7، 8؛ عادیات(100) 10؛ همزه(104) 1؛ کافرون(109) 3، 5

افق اعلی:

تکویر(81) 23

اقتصاد:

مطففین(83) 1؛ بلد(90) 13، 14

اقرار:

نبأ(78) 4؛ اعلی(87) 1؛ ضحی(93) 11؛ عادیات(100) 7

اکثریت:

عبس(80) 17؛ اعلی(87) 19؛ شرح(94) 6؛ تین(95) 5؛ علق(96) 6؛ زلزله(99) 3؛ کوثر(108) 1

اکراه:

غاشیه(88) 21، 22، 23

اکرم/اسما و صفات:

علق(96) 3

التقاط:

بینه(98) 5

الساعة:

نازعات(79) 42

القارعه:

قارعه(101) 1، 2، 3

اللّه:

نبأ(78) 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 26، 29، 30، 36، 37، 38، 39، 40؛ نازعات(79) 1، 2، 3، 5، 9، 11، 13، 15، 16، 17، 18، 19، 21، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 33، 37، 38، 39، 40، 41، 43، 44، 45؛ عبس(80) 1، 2، 5، 9، 10، 11، 12، 13، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 38، 39؛ تکویر(81) 15، 16، 17، 19، 20، 25، 28، 29؛ انفطار(82) 6، 7، 8، 9، 10، 19؛ مطففین(83) 1، 2، 3، 4، 6، 7، 11، 12، 15، 16، 17، 18، 21، 26، 28، 34، 36؛ انشقاق(84) 2، 5، 6، 7، 9، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 25؛ بروج(85) 1، 2، 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20؛ طارق(86) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 13، 15، 16، 17؛ اعلی(87) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 17؛ غاشیه(88) 1، 10، 11، 12، 13، 14، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26؛ فجر(89) 4، 6، 8، 9، 10، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 30؛ بلد(90) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 13، 14، 16؛ شمس(91) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 15؛ لیل(92) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 21؛ ضحی(93) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11؛ شرح(94) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8؛ تین(95) 1، 3، 4، 5، 6، 8؛ علق(96) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 17، 18، 19؛ قدر(97) 1، 3، 4، 5؛ بینه(98) 1، 2، 4، 5، 8؛ زلزله(99) 4، 5، 8؛ عادیات(100) 1، 5، 6، 7، 8، 9، 11؛ تکاثر(102) 3، 4، 5، 6، 7، 8؛ عصر(103) 1، 2، 3؛ همزه(104) 1، 2، 5، 6؛ فیل(105) 1، 2، 3، 5؛ قریش(106) 1، 2، 3، 4؛ ماعون(107) 1، 3، 4، 5، 6، 7؛ کوثر(108) 2، 3؛ کافرون(109) 1، 2، 3، 5؛ نصر(110) 1، 2، 3؛ مسد(111) 1؛ اخلاص(112) 1، 2، 3، 4؛ فلق(113) 1، 2، 3، 4، 5؛ ناس(114) 1، 2، 3، 4، 5، 6

الواح موسی:

اعلی(87) 19

اله/اسما و صفات:

ناس(114) 3

الهام:

عبس(80) 21؛ شمس(91) 8

الهة:

کوثر(108) 1

ام جمیل:

مسد(111) 4، 5

امامت:

نازعات(79) 17؛ اعلی(87) 19؛ غاشیه(88) 23، 26؛ شرح(94) 1، 4، 5؛ قدر(97) 3

امانت:

تکویر(81) 21؛ بینه(98) 2

امت:

نبأ(78) 18؛ نازعات(79) 26؛ مطففین(83) 13؛ بروج(85) 13، 17، 18، 19؛ اعلی(87) 18؛ فجر(89) 6، 13؛ لیل(92) 8، 9؛ بینه(98) 4، 5؛ ماعون(107) 5؛ کوثر(108) 2

امتحان:

طارق(86) 9؛ فجر(89) 15، 16، 17، 18، 19، 20، 27، 28؛ بینه(98) 8

امر الهی:

نبأ(78) 30؛ نازعات(79) 3، 5، 19؛ عبس(80) 23، 24؛ انفطار(82) 19؛ انشقاق(84) 2، 5؛ فجر(89) 22؛ شمس(91) 13؛ ضحی(93) 10؛ شرح(94) 7، 8؛ علق(96) 12، 15؛ قدر(97) 4؛ بینه(98) 2، 5؛ زلزله(99) 5؛ نصر(110) 3؛ اخلاص(112) 2؛ فلق(113) 1؛ ناس(114) 1، 2، 4، 6

امر به معروف و نهی از منکر:

عصر(103) 3

امنیت:

عبس(80) 14، 15؛ تکویر(81) 26؛ انفطار(82) 6، 9؛ انشقاق(84) 25؛ بروج(85) 14، 22؛ اعلی(87) 6؛ فجر(89) 8؛ لیل(92) 13، 17؛ ضحی(93) 11؛ تین(95) 3؛ تکاثر(102) 8؛ قریش(106) 1، 2، 3، 4؛ نصر(110) 3؛ فلق(113) 2، 5؛ ناس(114) 4، 6

امید:

اعلی(87) 9؛ لیل(92) 20؛ ضحی(93) 5؛ فیل(105) 2؛ کافرون(109) 2، 6

انبیاء:

نازعات(79) 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 25، 26؛ عبس(80) 15، 16؛ تکویر(81) 19؛ مطففین(83) 33؛ بروج(85) 4، 17، 18؛ اعلی(87) 19؛ فجر(89) 6، 13، 14؛ بلد(90) 3؛ شمس(91) 11، 12، 13، 14؛ بینه(98) 2، 4

انتقام:

مطففین(83) 34؛ طارق(86) 17

انجیر:

تین(95) 1، 4

انذار:

نبأ(78) 28، 30، 40؛ نازعات(79) 11، 20، 25، 45؛ عبس(80) 1؛ مطففین(83) 1، 17؛ انشقاق(84) 20، 21؛ بروج(85) 3؛ طارق(86)

15، 16؛ غاشیه(88) 1؛ شمس(91) 14؛ لیل(92) 14، 16، 17؛ تین(95) 7؛ علق(96) 19؛ تکاثر(102) 6، 7؛ فیل(105) 1، 2؛ ماعون(107) 1، 4

انسان:

نبأ(78) 3، 6، 8، 9، 10، 11، 13، 15، 17، 18، 24، 26، 27، 36، 37، 38، 39، 40؛ نازعات(79) 1، 2، 3، 10، 11، 12، 13، 14، 18، 19، 21، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29، 31، 32، 33، 35، 40، 42، 43، 45، 46؛ عبس(80) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 9، 11، 12، 14، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 27، 31، 32، 34، 35، 37، 38، 39، 40، 42؛ تکویر(81) 7، 8، 10، 13، 14، 22، 23، 24، 25، 27، 28، 29؛ انفطار(82) 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 16، 17، 18، 19؛ مطففین(83) 1، 4، 5، 6، 9، 12، 13، 14، 15، 18، 21، 22، 33؛ انشقاق(84) 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 15، 16، 19، 20، 23، 24؛ بروج(85) 2، 3، 4، 7، 11، 13، 17، 18؛ طارق(86) 2، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10؛ اعلی(87) 1، 7، 9، 10، 11، 14، 16؛ غاشیه(88) 1، 2، 8، 17، 19، 21، 22، 25، 26؛ فجر(89) 6، 14، 15، 16، 17، 20، 21، 22، 23، 24، 29؛ بلد(90) 4، 5، 7، 8، 10، 11، 12، 19؛ شمس(91) 2، 4، 7، 8، 9، 10، 11، 14؛ لیل(92) 1، 4، 5، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 15، 16، 17، 20، 21؛ ضحی(93) 6؛ شرح(94) 2، 3، 4؛ تین(95) 5، 6، 7، 8؛ علق(96) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 12، 14، 15، 16؛ بینه(98) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8؛ زلزله(99) 3، 5، 6، 7، 8؛ عادیات(100) 6، 7، 8، 9، 10، 11؛ قارعه(101) 4، 6، 7، 8؛ تکاثر(102) 1، 2، 3، 4، 8؛ عصر(103) 2؛ همزه(104) 2، 3، 4، 7؛ قریش(106) 2؛ ماعون(107) 1، 3، 5، 7؛ کوثر(108) 2؛ نصر(110) 2، 3؛ اخلاص(112) 1، 3؛ فلق(113) 1، 2، 3، 4، 5؛ ناس(114) 1، 2، 3، 5، 6

انسان کامل:

تین(95) 4

انصار:

لیل(92) 5؛ عادیات(100) 1

انفاق:

اعلی(87) 14؛ بلد(90) 6، 7، 8، 10، 11، 13، 14، 15، 16، 17، 18؛ لیل(92) 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 16، 18، 19، 20، 21؛ ضحی(93) 10؛ ماعون(107) 7؛ کوثر(108) 2

انگور:

نبأ(78) 32؛ عبس(80) 28، 32

اولیاءاللّه:

مطففین(83) 34

اهانت:

عبس(80) 2؛ شمس(91) 11

اهل بیت(ع):

مطففین(83) 27؛ تکاثر(102) 8

اهل کتاب:

بینه(98) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 8

ایام تشریق:

فجر(89) 3

ایمان:

نبأ(78) 6، 8، 10، 11، 13، 14، 31، 40؛ نازعات(79) 2، 3، 4، 23، 30، 40، 45؛ عبس(80) 4، 10، 18، 19، 23، 39، 40؛ تکویر(81) 21؛ انفطار(82) 8، 9؛ مطففین(83) 4، 13، 17، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36؛ انشقاق(84) 8، 9، 20، 21، 25؛ بروج(85) 3، 4، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 14، 15، 18؛ طارق(86) 5، 7، 11؛ اعلی(87) 1، 2؛ غاشیه(88) 18، 23؛ فجر(89) 5، 15؛ بلد(90) 3، 17، 18، 19؛ لیل(92) 5، 6، 7، 13، 14؛ تین(95) 6، 8؛ علق(96) 14؛ قدر(97) 4؛ بینه(98) 2، 5، 7، 8؛ عادیات(100) 6، 9؛ عصر(103) 3؛ فیل(105) 1؛ ماعون(107) 2، 4؛ کافرون(109) 6؛ ناس(114) 2، 3

باد:

نبأ(78) 14

بادیه‌نشین:

تکویر(81) 9

باران:

نبأ(78) 14، 15، 16؛ عبس(80) 25، 26، 27، 28، 29، 30، 31؛ طارق(86) 11، 12

بارداری:

تکویر(81) 4

باطل:

نبأ(78) 17؛ عبس(80) 14؛ طارق(86) 13؛ بلد(90) 7؛ فیل(105) 4

باغ:

نبأ(78) 15، 16، 32، 34؛ عبس(80) 30، 31، 32؛ بروج(85) 11؛ غاشیه(88) 10؛ لیل(92) 5؛ بینه(98) 8

بت:

نازعات(79) 24؛ کافرون(109) 2

بت‌پرستی:

کافرون(109) 1، 2، 3، 6

بخت نُصَّر:

بروج(85) 4

بخل:

تکویر(81) 24، 26؛ بلد(90) 14؛ لیل(92) 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 16؛ عادیات(100) 8، 9، 10، 11؛ ماعون(107) 7

بدن:

نبأ(78) 24؛ نازعات(79) 1، 2، 11، 27؛ عبس(80) 2، 3، 4، 19، 20، 21، 24؛ انفطار(82) 4، 7، 8؛ انشقاق(84) 4؛ طارق(86) 5، 6، 7؛ فجر(89) 7، 8؛ بلد(90) 4؛ شمس(91) 8، 14؛ تین(95) 4؛ همزه(104) 4، 6، 7؛ فیل(105) 5؛ مسد(111) 5

برادر:

عبس(80) 34؛ همزه(104) 8

بردگی:

بلد(90) 13، 14، 17، 18، 19، 20

برزخ:

نازعات(79) 46؛ تکاثر(102) 2

برکت:

بلد(90) 18

برگ:

فیل(105) 5

بروج:

بروج(85) 1، 2

برهان:

نازعات(79) 20، 27؛ انشقاق(84) 14؛ طارق(86) 8؛ بینه(98) 1، 2، 4، 5

بسمله:

علق(96) 1، 2

بشارت:

نبأ(78) 40؛ انشقاق(84) 24؛ بروج(85) 3؛ اعلی(87) 6؛ ضحی(93) 4؛ کوثر(108) 1، 3؛ نصر(110) 1، 2

بصیر/اسما و صفات:

انشقاق(84) 15

بصیرت:

نازعات(79) 40؛ انشقاق(84) 20

بنائی:

فجر(89) 7، 8، 9

بنی اسرائیل:

نازعات(79) 17؛ قدر(97) 3

بنی امیه:

عبس(80) 1؛ قدر(97) 3

بهانه‌جویی:

انفطار(82) 13؛ مطففین(83) 14؛ بینه(98) 1؛ قریش(106) 4

بهشت:

نبأ(78) 31، 32، 33، 34، 35، 36، 37؛ نازعات(79) 4، 41؛ تکویر(81) 7، 13، 14؛ مطففین(83) 23، 25، 26، 27، 35، 36؛ بروج(85) 11؛ غاشیه(88) 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16؛ فجر(89) 30؛ بلد(90) 13؛ لیل(92) 5؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 8؛ تکاثر(102) 8؛ همزه(104) 8

بیت المعمور:

قدر(97) 1

بیت المقدس:

تین(95) 1؛ قدر(97) 4

پا:

فجر(89) 10

پاداش:

نبأ(78) 26، 36، 37، 38؛ نازعات(79) 35، 40، 41؛ انفطار(82) 12، 13، 17، 18؛ مطففین(83) 11، 15، 18، 20، 26، 36؛ انشقاق(84) 9، 25؛

بروج(85) 11؛ غاشیه(88) 9؛ فجر(89) 28؛ بلد(90) 13؛ لیل(92) 6، 7، 8، 9، 10، 11، 16، 19، 20، 21؛ تین(95) 6، 7، 8؛ علق(96) 3؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 6، 7، 8؛ تکاثر(102) 8؛ ماعون(107) 1، 2، 5، 7

پدر:

عبس(80) 35، 36؛ بلد(90) 3؛ ضحی(93) 6؛ همزه(104) 8؛ اخلاص(112) 2، 3

پرنده:

فیل(105) 1، 3، 4، 5

پروانه:

قارعه(101) 4

پستان:

نبأ(78) 33

پسر:

عبس(80) 36

پُشت:

طارق(86) 7

پشم:

قارعه(101) 5

پلیدی:

نبأ(78) 40؛ نازعات(79) 17، 18، 19؛ عبس(80) 7، 9، 18؛ مطففین(83) 8؛ شمس(91) 8؛ تین(95) 5، 6، 7؛ بینه(98) 6؛ ماعون(107) 3؛ ناس(114) 4، 5، 6

پناهندگی:

فلق(113) 1؛ ناس(114) 2

پوست:

نازعات(79) 2؛ تکویر(81) 11

پیروزی:

بروج(85) 4؛ طارق(86) 16؛ بلد(90) 6؛ تکاثر(102) 4؛ قریش(106) 1؛ نصر(110) 1، 2، 3

پیروی:

تکویر(81) 28؛ اعلی(87) 19؛ بلد(90) 3

پیشانی:

لیل(92) 5؛ علق(96) 15

تابستان:

قریش(106) 2، 3، 4

تاریخ:

نازعات(79) 26؛ فجر(89) 6، 13؛ شرح(94) 4

تازیانه:

فجر(89) 13، 14

تبلیغ:

نبأ(78) 2، 3، 40؛ نازعات(79) 15، 18، 19؛ عبس(80) 3، 4، 6، 7، 10، 11، 15؛ تکویر(81) 19، 20، 21، 24؛ انشقاق(84) 21، 24؛ بروج(85) 17؛ اعلی(87) 8، 9، 10، 11؛ غاشیه(88) 22؛ لیل(92) 14؛ شرح(94) 2؛ تین(95) 7، 8؛ علق(96) 12، 14، 15، 19؛ بینه(98) 2، 3، 4؛ عصر(103) 2، 3؛ قریش(106) 4؛ ماعون(107) 3؛

کافرون(109) 1، 2؛ نصر(110) 3

تجارت:

مطففین(83) 2، 3، 10؛ لیل(92) 5

تجسم اعمال:

نبأ(78) 40؛ زلزله(99) 6، 7، 8؛ مسد(111) 4، 5

تحریف:

تکویر(81) 21، 22

تحیت:

قدر(97) 4، 5

تحیر:

قارعه(101) 4، 6؛ اخلاص(112) 1

تخت:

مطففین(83) 23، 35، 36؛ غاشیه(88) 13، 14، 15

تخلی:

انفطار(82) 11

تربیت:

نازعات(79) 16، 44؛ تکویر(81) 29؛ انفطار(82) 6؛ فجر(89) 16؛ زلزله(99) 8؛ ناس(114) 2

تزکیه:

نازعات(79) 18، 19، 20؛ عبس(80) 3، 4، 7، 9؛ انشقاق(84) 19؛ اعلی(87) 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ شمس(91) 9؛ لیل(92) 5، 16، 18، 19، 20؛ عصر(103) 3

تزیین:

مطففین(83) 23، 34، 35؛ غاشیه(88) 16

تسبیح:

اعلی(87) 1، 2، 3، 6، 8؛ نصر(110) 3

تسلیم:

قدر(97) 5

تسنیم:

مطففین(83) 27، 28

تشبیهات:

نبأ(78) 9، 10، 15، 20؛ نازعات(79) 3، 27، 30، 46؛ تکویر(81) 11، 16؛ غاشیه(88) 6؛ فجر(89) 25؛ بلد(90) 11؛ زلزله(99) 7، 8؛ قارعه(101) 4، 5، 9؛ فیل(105) 5؛ فلق(113) 2

تشنگی:

نبأ(78) 24، 25، 31؛ غاشیه(88) 5

تضرع:

شرح(94) 7، 8

تعاون:

عصر(103) 3

تعجب:

نبأ(78) 1؛ نازعات(79) 10؛ عبس(80) 17، 25، 26؛ تکویر(81) 26؛ انفطار(82) 6؛ مطففین(83) 4؛ انشقاق(84) 16، 17، 20؛ بروج(85) 1، 2، 19؛ طارق(86) 1، 6، 7، 11؛ غاشیه(88) 1، 17، 18؛ بلد(90) 7، 8، 9، 10؛ شمس(91) 1، 7؛ قدر(97) 3؛ زلزله(99) 3؛ عادیات(100) 10؛ قارعه(101) 2، 3؛ تکاثر(102) 1؛ فیل(105) 1، 2؛ ماعون(107) 1

تعلم:

عبس(80) 4؛ تکویر(81) 28، 29

تعلیم:

عبس(80) 8، 11، 12؛ تکویر(81) 24؛ مطففین(83) 13؛ ضحی(93) 6، 10؛ علق(96) 4؛ قارعه(101) 3؛ کافرون(109) 1

تفاخر:

بلد(90) 5، 6، 7؛ تکاثر(102) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 8

تفکر:

نبأ(78) 10؛ نازعات(79) 27؛ عبس(80) 11، 18، 24، 25، 31؛ تکویر(81) 5، 26؛ طارق(86) 4؛ غاشیه(88) 1، 17، 18، 19، 20، 21؛ فجر(89) 30؛ فیل(105) 1، 3؛ ناس(114) 4، 6

تقرب:

نبأ(78) 39؛ نازعات(79) 1؛ مطففین(83) 15، 21، 27، 28؛ فجر(89) 17، 28، 29؛ بلد(90) 3؛ شمس(91) 13؛ لیل(92) 20، 21؛ علق(96) 19؛ ماعون(107) 2، 3، 5، 6؛ کوثر(108) 2

تقوا:

نبأ(78) 31، 33، 34، 35، 36، 37، 40؛ شمس(91) 8، 9؛ لیل(92) 5، 6، 7، 8، 10، 11، 12، 13، 15، 17، 18، 19، 20، 21؛ علق(96) 12، 13، 14، 15، 19

تقویم:

نبأ(78) 10، 11، 17؛ تکویر(81) 17؛ شرح(94) 7؛ قدر(97) 1، 3؛ عصر(103) 1؛ کوثر(108) 2

تکاثر:

تکاثر(102) 1، 3، 4، 5، 6، 7، 8

تکبر:

انشقاق(84) 22؛ فجر(89) 15؛ بلد(90) 11؛ کافرون(109) 3؛ مسد(111) 2

تکبیر:

کوثر(108) 2

تکدی:

ضحی(93) 10

تکذیب:

نبأ(78) 3، 4، 5، 7، 17، 27، 28، 29، 30، 35، 40؛ نازعات(79) 8، 9، 10، 11، 12، 21، 22، 25، 26، 27، 39؛ عبس(80) 17؛ انفطار(82) 6، 9، 12؛ مطففین(83) 4، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18؛ انشقاق(84) 14، 15، 20، 22، 23، 24، 25؛ بروج(85) 4، 7، 19، 20، 21، 22؛ طارق(86) 14، 15؛ غاشیه(88) 17، 23، 24، 26؛ بلد(90) 2، 5، 6، 7، 19، 20؛ شمس(91) 11، 12، 14؛ لیل(92) 9، 10، 11، 13، 14، 15، 16، 17؛ تین(95) 7، 8؛ علق(96) 13، 15، 16، 17، 18، 19؛ بینه(98) 1، 6؛ ماعون(107) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7

تکلیف:

نبأ(78) 10، 36، 40؛ نازعات(79) 2، 3، 4؛ عبس(80) 7، 23، 24؛ مطففین(83) 12؛ اعلی(87) 1، 8؛ غاشیه(88) 22؛ بلد(90) 11، 12، 13، 15،

16، 17؛ لیل(92) 7؛ ضحی(93) 10؛ شرح(94) 1، 2، 7، 8؛ علق(96) 19؛ بینه(98) 3؛ قریش(106) 3، 4؛ ماعون(107) 3؛ کوثر(108) 2؛ نصر(110) 3؛ ناس(114) 2

تلاوت:

مطففین(83) 13، 14؛ انشقاق(84) 21؛ بروج(85) 21؛ اعلی(87) 6، 7؛ علق(96) 1، 3، 4، 5؛ بینه(98) 2؛ کوثر(108) 1؛ فلق(113) 5

تمدن:

فجر(89) 7، 8

تنزیه:

تکویر(81) 25؛ اعلی(87) 4، 5؛ فجر(89) 22؛ اخلاص(112) 2، 4؛ فلق(113) 2

تواب/اسما و صفات:

نصر(110) 3

توبه:

مطففین(83) 14؛ بروج(85) 10، 11؛ نصر(110) 3

توحید:

نبأ(78) 1؛ نازعات(79) 24؛ عبس(80) 21، 26، 28، 29، 30، 31؛ انشقاق(84) 6؛ بروج(85) 9، 13؛ علق(96) 1، 2، 8؛ بینه(98) 5؛ تکاثر(102) 8؛ قریش(106) 4؛ کافرون(109) 2، 3، 5، 6؛ نصر(110) 3؛ اخلاص(112) 1، 2، 3، 4؛ ناس(114) 3

توفیق:

اعلی(87) 8؛ لیل(92) 7؛ شرح(94) 2؛ نصر(110) 3

تولی:

لیل(92) 17، 19؛ شرح(94) 1، 2، 4؛ کافرون(109) 2، 4، 6

تولید مثل:

بلد(90) 3

تهدید:

نبأ(78) 4، 17، 40؛ نازعات(79) 25؛ انشقاق(84) 15، 23، 24؛ بروج(85) 10، 11، 12، 16، 19، 20؛ طارق(86) 17؛ فجر(89) 6، 8، 9، 10، 13؛ شمس(91) 11، 14؛ تین(95) 8؛ علق(96) 8، 11، 12، 13، 14، 15، 17، 19؛ زلزله(99) 8؛ عادیات(100) 9، 10؛ تکاثر(102) 3، 4، 6، 7؛ همزه(104) 1؛ فیل(105) 1؛ مسد(111) 1؛ فلق(113) 3

تیراندازی:

مطففین(83) 6

ثمود:

فجر(89) 9، 11، 12، 13، 14؛ شمس(91) 11، 12، 13، 14، 15

جام:

نبأ(78) 34؛ مطففین(83) 25، 26؛ غاشیه(88) 14، 15

جامعه:

عبس(80) 9؛ مطففین(83) 2؛ فجر(89) 6، 12، 18؛ بلد(90) 6، 7، 13، 15، 16؛ شمس(91) 14؛ لیل(92) 5، 8، 9؛ عصر(103) 3؛ ماعون(107) 3،

5؛ کوثر(108) 2؛ مسد(111) 4

جاهلیت:

عبس(80) 21؛ تکویر(81) 4، 8، 9؛ فجر(89) 19، 20؛ شرح(94) 2، 3؛ بینه(98) 2؛ تکاثر(102) 1، 2؛ فیل(105) 5؛ اخلاص(112) 3

جبر و اختیار:

نبأ(78) 30، 37، 38، 39؛ نازعات(79) 45؛ عبس(80) 12، 23؛ تکویر(81) 10، 20، 28، 29؛ انفطار(82) 19؛ غاشیه(88) 22، 23؛ بلد(90) 10؛ لیل(92) 4؛ زلزله(99) 6

جبرئیل(ع):

نبأ(78) 38؛ تکویر(81) 19، 20، 21، 22، 23، 24؛ لیل(92) 5؛ شرح(94) 4؛ قدر(97) 4؛ کوثر(108) 2

جحیم:

نازعات(79) 36؛ تکویر(81) 12؛ انفطار(82) 14؛ مطففین(83) 16؛ تکاثر(102) 6

جراحت:

نبأ(78) 26

جن:

ناس(114) 6

جنابت:

انفطار(82) 11

جنگ:

بروج(85) 4؛ عادیات(100) 1، 3، 5؛ فیل(105) 1

جنون:

تکویر(81) 22، 26

جنین:

طارق(86) 7؛ علق(96) 2

جوّ:

نبأ(78) 19، 24، 27، 37؛ نازعات(79) 29؛ غاشیه(88) 18؛ عادیات(100) 4؛ قارعه(101) 4

جوانی:

نبأ(78) 33

جهاد:

عادیات(100) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8

جهان:

نبأ(78) 2، 8، 29، 37؛ نازعات(79) 2، 5، 27؛ تکویر(81) 14، 15، 18، 21، 23، 27، 29؛ انفطار(82) 5؛ مطففین(83) 6؛ انشقاق(84) 15؛ بروج(85) 1، 9، 13، 15؛ طارق(86) 12؛ اعلی(87) 2، 3؛ غاشیه(88) 17، 21؛ لیل(92) 20؛ تین(95) 4؛ قدر(97) 1، 4؛ قارعه(101) 1، 2؛ اخلاص(112) 4؛ فلق(113) 1

جهان بینی:

انشقاق(84) 6؛ بروج(85) 9؛ علق(96) 1، 2، 8؛ اخلاص(112) 1، 2، 3، 4

جهل:

نازعات(79) 43، 44؛ عبس(80) 2، 3، 4؛ ضحی(93) 7، 11؛ علق(96) 5؛ تکاثر(102) 3، 5؛ کافرون(109) 1، 3، 5؛ اخلاص(112) 1

جهنم:

نبأ(78) 8، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 30؛ نازعات(79) 2، 4، 36، 37، 38، 39؛ تکویر(81) 1، 2، 7، 12، 13، 14؛ انفطار(82) 14، 15، 16، 19؛ مطففین(83) 1، 10، 11، 12، 16، 17؛ انشقاق(84) 12، 13، 14، 15، 20، 22؛ بروج(85) 10، 12؛ اعلی(87) 12، 13، 15، 16؛ غاشیه(88) 3، 4، 5، 6، 7؛ فجر(89) 23؛ لیل(92) 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20؛ علق(96) 18؛ بینه(98) 6، 7؛ قارعه(101) 9، 10، 11؛ تکاثر(102) 6، 7، 8؛ همزه(104) 1، 4، 5، 6، 7، 8، 9؛ ماعون(107) 4، 6، 7؛ مسد(111) 1، 3، 4، 5؛ فلق(113) 1

چاقی و لاغری:

غاشیه(88) 7

چاه:

بروج(85) 4

چراغ:

نبأ(78) 13

چراگاه:

نازعات(79) 31

چرکابه:

نبأ(78) 25، 26، 28؛ مطففین(83) 14

چشم:

نازعات(79) 9، 40؛ عبس(80) 2، 8؛ مطففین(83) 23، 30، 31، 34؛ بلد(90) 8، 17؛ لیل(92) 5

چشمه:

مطففین(83) 27، 28؛ طارق(86) 12؛ غاشیه(88) 5، 12، 14

چوب:

فجر(89) 10

حج:

فجر(89) 3

حجاب:

مطففین(83) 15

حرم:

بلد(90) 2

حرمت:

مطففین(83) 6؛ فجر(89) 23، 30؛ علق(96) 19؛ همزه(104) 1

حریر:

مطففین(83) 34

حزن:

نازعات(79) 2، 8، 9، 14، 26، 40، 45، 46؛ عبس(80) 9، 37، 41؛ تکویر(81) 4؛ مطففین(83) 5، 23؛ انشقاق(84) 11؛ اعلی(87) 6، 10؛ ضحی(93) 3؛ شرح(94) 2؛ بینه(98) 8

حسابرسی:

نبأ(78) 27، 28، 29، 31، 36؛ نازعات(79) 40؛ تکویر(81) 8، 12، 13؛ انفطار(82) 5؛ مطففین(83) 6، 7، 18؛ انشقاق(84) 6، 7، 8، 9، 11، 15، 16، 20؛ بروج(85) 9؛ طارق(86) 4، 9، 10؛

غاشیه(88) 26؛ فجر(89) 22؛ بلد(90) 7؛ تین(95) 6؛ زلزله(99) 4، 6؛ عادیات(100) 10، 11؛ قارعه(101) 6، 7، 8؛ تکاثر(102) 1، 3، 4، 8؛ ماعون(107) 1

حسد:

فلق(113) 5

حسرت:

انفطار(82) 5؛ فجر(89) 24؛ زلزله(99) 7

حس‌گرایی:

نبأ(78) 4؛ نازعات(79) 27

حسنه:

انشقاق(84) 8

حشر و نشر:

نبأ(78) 18؛ نازعات(79) 13، 14، 23، 35، 45؛ عبس(80) 22، 41، 42؛ تکویر(81) 5، 10؛ انفطار(82) 4، 5؛ مطففین(83) 4، 5، 6، 18؛ انشقاق(84) 15؛ غاشیه(88) 25، 26؛ فجر(89) 23؛ زلزله(99) 6؛ قارعه(101) 4

حطمه:

همزه(104) 4، 5

حفظ قرآن:

اعلی(87) 6، 9

حق:

نبأ(78) 4، 5، 17، 38؛ عبس(80) 16، 21، 32، 34؛ تکویر(81) 8، 14، 24، 25، 26؛ مطففین(83) 14، 15؛ بروج(85) 9؛ طارق(86) 13؛ غاشیه(88) 23، 24؛ لیل(92) 19؛ شرح(94) 1؛ عصر(103) 2، 3؛ فیل(105) 4؛ کافرون(109) 1؛ نصر(110) 2

حقوق:

نازعات(79) 33؛ عبس(80) 32، 34؛ تکویر(81) 8؛ فجر(89) 11، 12، 18، 19؛ بلد(90) 13؛ لیل(92) 19؛ علق(96) 7؛ عادیات(100) 8؛ تکاثر(102) 1؛ ماعون(107) 3

حُکم:

تکویر(81) 9؛ مطففین(83) 12؛ بلد(90) 2؛ لیل(92) 1؛ ضحی(93) 7؛ علق(96) 19؛ کوثر(108) 2؛ اخلاص(112) 1، 2

حَکَم/اسما و صفات:

تین(95) 8

حکمت:

نبأ(78) 39

حکومت:

بروج(85) 4؛ فجر(89) 10؛ قدر(97) 3

حمد:

بروج(85) 8، 11؛ نصر(110) 3

حورالعین:

نبأ(78) 33

حیا:

انفطار(82) 11

حیات:

نبأ(78) 6، 10، 11، 15، 39؛ نازعات(79) 10، 12، 13، 14، 24، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 38؛

عبس(80) 21، 22، 23؛ تکویر(81) 5، 8؛ انفطار(82) 4، 13؛ انشقاق(84) 14، 15، 19، 20؛ طارق(86) 5، 8، 11، 13؛ اعلی(87) 13، 16، 17، 18، 19؛ غاشیه(88) 21؛ فجر(89) 24؛ بلد(90) 4، 5؛ شمس(91) 14؛ ضحی(93) 5، 11؛ قدر(97) 1؛ بینه(98) 5؛ قارعه(101) 7؛ قریش(106) 1؛ ماعون(107) 7؛ کافرون(109) 4

حیوان:

نازعات(79) 31، 33؛ عبس(80) 31، 32؛ تکویر(81) 5، 16؛ غاشیه(88) 17؛ شمس(91) 13؛ عادیات(100) 2؛ فیل(105) 5؛ کوثر(108) 2

خاشاک:

اعلی(87) 5؛ فیل(105) 5

خاک:

نبأ(78) 40؛ عبس(80) 27؛ بلد(90) 16؛ شمس(91) 14

خانواده:

عبس(80) 35؛ مطففین(83) 31؛ انشقاق(84) 13، 14، 15

خانه:

مطففین(83) 27؛ فجر(89) 7، 8، 9؛ لیل(92) 5؛ عادیات(100) 1؛ ماعون(107) 7

خدا:

نبأ(78) 8

خدیجه(س):

ضحی(93) 3

خرما:

عبس(80) 29، 32؛ لیل(92) 5

خشکسالی:

بلد(90) 14، 15، 16

خشونت:

بروج(85) 18

خضوع:

انشقاق(84) 21، 25

خلافت الهی:

نبأ(78) 22، 30؛ انفطار(82) 13، 14، 15، 16؛ مطففین(83) 16، 22؛ انشقاق(84) 12، 14؛ طارق(86) 4؛ اعلی(87) 12، 13، 14، 17، 18؛ غاشیه(88) 4، 7، 12؛ بلد(90) 20؛ لیل(92) 14، 15، 16؛ تین(95) 6، 7؛ بینه(98) 6، 7، 8؛ همزه(104) 3، 4، 6، 8؛ مسد(111) 3؛ اخلاص(112) 2

خلقت:

نبأ(78) 6، 7، 8، 10، 15، 16، 21، 29، 37، 40؛ نازعات(79) 2، 5، 10، 27، 28، 30، 32، 34، 36؛ عبس(80) 18، 19، 20، 21، 22، 23، 29، 30، 32؛ تکویر(81) 14، 15، 29؛ انفطار(82) 5، 7، 8، 9؛ مطففین(83) 6؛ انشقاق(84) 15؛ بروج(85) 1، 2، 13، 15؛ طارق(86) 5، 6، 7، 8، 12؛ اعلی(87) 2، 3، 4، 5؛ غاشیه(88) 17، 19، 20؛ بلد(90) 4، 5؛ شمس(91) 5، 7، 13؛ لیل(92) 1، 3، 20؛ تین(95) 4، 5، 7، 8؛ علق(96) 1، 2، 5، 6؛ قدر(97) 1، 4؛

بینه(98) 6؛ اخلاص(112) 3، 4؛ فلق(113) 1، 2

خمر:

نبأ(78) 34، 35؛ مطففین(83) 25، 26، 27

خنده:

عبس(80) 39؛ مطففین(83) 34

خواب:

نبأ(78) 9، 10، 11؛ مطففین(83) 23

خواندن:

مطففین(83) 13؛ علق(96) 1، 6

خوردن:

نبأ(78) 15؛ عبس(80) 24، 25، 26، 27، 29، 30، 31؛ مطففین(83) 6؛ غاشیه(88) 6، 7؛ فجر(89) 19، 23، 30؛ تین(95) 1؛ عادیات(100) 6؛ تکاثر(102) 8؛ قریش(106) 4؛ ماعون(107) 3

خوردنی ها:

نبأ(78) 15؛ عبس(80) 24، 25، 26، 27، 29، 30، 31؛ غاشیه(88) 6؛ بلد(90) 16؛ تکاثر(102) 8؛ قریش(106) 4؛ ماعون(107) 3؛ اخلاص(112) 2

خورشید:

نبأ(78) 13؛ تکویر(81) 1، 15؛ انشقاق(84) 16؛ شمس(91) 1، 2، 3، 4، 9، 10؛ ضحی(93) 1، 3

خوف:

نبأ(78) 31، 40؛ نازعات(79) 8، 9، 19، 22، 23، 26، 40، 45، 46؛ عبس(80) 9، 38، 39؛ تکویر(81) 4، 5؛ انفطار(82) 6؛ مطففین(83) 6، 34؛ اعلی(87) 10، 11، 12، 15؛ شمس(91) 15؛ لیل(92) 14؛ بینه(98) 8؛ عادیات(100) 9، 10؛ قارعه(101) 1، 4، 10؛ قریش(106) 4؛ مسد(111) 3

خوک:

نبأ(78) 18

خون:

نبأ(78) 25، 26، 28

خویشاوندی:

عبس(80) 34، 37، 42؛ انفطار(82) 8؛ انشقاق(84) 9، 13؛ بلد(90) 15، 16؛ مسد(111) 1

خیانت:

تکویر(81) 21؛ مطففین(83) 3، 4، 6، 10

خیر و شر:

نبأ(78) 23؛ بلد(90) 10، 11، 18؛ لیل(92) 10؛ قدر(97) 5؛ زلزله(99) 7؛ کوثر(108) 1

دادخواهی:

نبأ(78) 37؛ عبس(80) 4، 6، 7، 10؛ تکویر(81) 8؛ شرح(94) 6

دام داری:

نازعات(79) 33؛ عبس(80) 32

دانه:

نبأ(78) 15؛ عبس(80) 27، 28، 32

دختر:

نبأ(78) 33؛ تکویر(81) 8، 9

درب:

نبأ(78) 19؛ فلق(113) 1

درخت:

نبأ(78) 15، 16؛ عبس(80) 29، 30، 32؛ بروج(85) 11؛ لیل(92) 5؛ بینه(98) 8

دروغ:

نبأ(78) 35؛ نازعات(79) 21؛ عبس(80) 14؛ بلد(90) 6؛ علق(96) 15، 16، 18، 19؛ کافرون(109) 3، 5

دره:

نازعات(79) 16، 17؛ فجر(89) 9؛ ماعون(107) 4

دریا:

تکویر(81) 6؛ انفطار(82) 3؛ فیل(105) 3

دست:

انشقاق(84) 7، 8، 9، 10؛ فجر(89) 10؛ بلد(90) 18، 19؛ کوثر(108) 2؛ مسد(111) 1

دشمنی:

نبأ(78) 3؛ نازعات(79) 15، 17، 22، 25، 26؛ تکویر(81) 22، 25؛ انفطار(82) 6؛ مطففین(83) 34؛ بروج(85) 3، 8، 17، 18؛ اعلی(87) 11؛ فجر(89) 10، 13، 14؛ بلد(90) 16؛ شمس(91) 12؛ ضحی(93) 3؛ علق(96) 9، 10، 14، 15، 17، 18، 19؛ عادیات(100) 3، 5، 6، 7، 8، 9؛ فیل(105) 1، 2، 3، 4، 5؛ قریش(106) 4؛ کوثر(108) 1، 3؛ کافرون(109) 3؛ نصر(110) 1؛ مسد(111) 1، 3، 4؛ فلق(113) 3؛ ناس(114) 4

دشنام:

نبأ(78) 35؛ همزه(104) 1، 4؛ کوثر(108) 1، 3

دعا:

ضحی(93) 8؛ شرح(94) 7، 8

دفاع:

طارق(86) 10؛ عصر(103) 3

دلداری:

شرح(94) 5؛ بینه(98) 4؛ ناس(114) 1، 2

دنیا:

نبأ(78) 26، 32، 35، 40؛ نازعات(79) 25، 26، 34، 35، 38، 39، 40، 42، 46؛ عبس(80) 5؛ تکویر(81) 4، 5، 7، 14؛ انفطار(82) 5، 12؛ مطففین(83) 26، 36؛ انشقاق(84) 9، 13، 14، 15، 19؛ اعلی(87) 12، 16، 17، 18؛ غاشیه(88) 3، 9، 10؛ فجر(89) 11، 12، 13، 20، 24، 25، 26؛ لیل(92) 11، 13، 15؛ ضحی(93) 4، 5؛ شرح(94) 7؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 4؛ قارعه(101) 7؛ تکاثر(102) 5، 6، 7، 8؛ همزه(104) 3؛ فیل(105) 3

دود:

عبس(80) 41

دوستی:

عبس(80) 3، 6، 12، 36؛ مطففین(83) 14، 34؛ انشقاق(84) 9، 14؛ بروج(85) 14، 15؛ فجر(89) 20، 23؛ بلد(90) 3، 17؛ لیل(92) 20؛ ضحی(93) 3؛ شرح(94) 8؛ علق(96) 7؛ بینه(98) 8؛

عادیات(100) 8، 9، 10، 11؛ تکاثر(102) 8؛ همزه(104) 2، 3؛ ماعون(107) 2؛ نصر(110) 1، 2، 3

دهان:

مطففین(83) 34؛ فلق(113) 4

دین:

نبأ(78) 28؛ نازعات(79) 26؛ عبس(80) 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 12، 40؛ تکویر(81) 9، 24، 28؛ انفطار(82) 9؛ مطففین(83) 7؛ انشقاق(84) 21؛ بروج(85) 4؛ طارق(86) 15؛ اعلی(87) 8، 9؛ غاشیه(88) 22، 23؛ فجر(89) 5؛ لیل(92) 19؛ شرح(94) 2؛ تین(95) 7، 8؛ علق(96) 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ بینه(98) 2، 5؛ عادیات(100) 4، 8، 9؛ ماعون(107) 1، 4؛ کافرون(109) 2، 6؛ نصر(110) 2، 3؛ مسد(111) 1، 3

دیوار:

مطففین(83) 34

ذات السلاسل/غزوه:

عادیات(100) 1، 5

ذکر:

نبأ(78) 39؛ نازعات(79) 5، 46؛ عبس(80) 18، 19؛ تکویر(81) 27؛ انفطار(82) 7، 8؛ مطففین(83) 6؛ انشقاق(84) 24؛ بروج(85) 8؛ اعلی(87) 1، 4، 15، 16، 17، 18، 19؛ غاشیه(88) 18، 19، 21؛ بلد(90) 7، 8؛ لیل(92) 14، 20؛ ضحی(93) 3، 10، 11؛ شرح(94) 2، 4، 7، 8؛ علق(96) 1، 2، 3، 6، 8، 15؛ عادیات(100) 6؛ کوثر(108) 2؛ ناس(114) 2، 3، 4

ذلت:

نازعات(79) 9؛ انشقاق(84) 10؛ غاشیه(88) 2، 3، 4، 5، 8؛ فجر(89) 17، 18، 19، 20؛ بلد(90) 19؛ ضحی(93) 9؛ تین(95) 5، 6؛ همزه(104) 2، 3، 4؛ مسد(111) 5

ذو الجلال والاکرام/اسما و صفات:

انفطار(82) 6

راستگویی:

نازعات(79) 18، 20؛ عبس(80) 16؛ انفطار(82) 13؛ مطففین(83) 22

راه‌رها:

بلد(90) 10؛ شمس(91) 8

رب/اسما و صفات:

نبأ(78) 1، 36، 37، 39؛ نازعات(79) 16، 19، 24، 39، 40، 41، 44؛ عبس(80) 17؛ تکویر(81) 29؛ انفطار(82) 7؛ مطففین(83) 6، 15؛ انشقاق(84) 2، 5، 6، 15؛ بروج(85) 12؛ اعلی(87) 1، 15؛ فجر(89) 6، 13، 14، 15، 16، 22، 28؛ شمس(91) 14؛ لیل(92) 20؛ ضحی(93) 3، 5، 11؛ شرح(94) 4، 8؛ علق(96) 1، 2، 3، 4، 5، 8؛ قدر(97) 4؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 5؛ عادیات(100) 6، 11؛ فیل(105) 1؛ قریش(106) 3؛ کوثر(108) 2؛ نصر(110) 3؛ فلق(113) 1؛

ناس(114) 1

رجم:

فیل(105) 4

رحم:

تکویر(81) 8؛ انفطار(82) 8

رحمت:

نبأ(78) 37، 38؛ مطففین(83) 4، 15، 16؛ بلد(90) 18، 19، 20

رزق:

نبأ(78) 23؛ نازعات(79) 33؛ فجر(89) 16؛ قدر(97) 1؛ قریش(106) 4

رسالت:

نبأ(78) 2؛ نازعات(79) 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 25، 26، 33؛ عبس(80) 15؛ تکویر(81) 21، 22؛ بروج(85) 3، 12؛ غاشیه(88) 22؛ فجر(89) 14، 17، 18؛ شمس(91) 13، 14؛ ضحی(93) 3؛ شرح(94) 2، 3، 4؛ علق(96) 1، 3، 4، 10، 17، 19؛ بینه(98) 2، 3؛ کافرون(109) 1، 2، 3، 4، 5؛ نصر(110) 3؛ اخلاص(112) 1

رستگاری:

نبأ(78) 31، 32، 33، 34؛ انشقاق(84) 13؛ اعلی(87) 11، 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ بلد(90) 18؛ شمس(91) 9؛ عصر(103) 3؛ ماعون(107) 3

رشد:

نازعات(79) 18، 44؛ عبس(80) 7، 9، 20، 29؛ انفطار(82) 7، 8؛ مطففین(83) 6؛ فجر(89) 30؛ ضحی(93) 5، 11؛ علق(96) 1؛ فیل(105) 1

رضا:

غاشیه(88) 9؛ فجر(89) 28، 29، 30؛ شمس(91) 14؛ لیل(92) 18، 20، 21؛ ضحی(93) 5

رضای خدا:

ضحی(93) 6، 7؛ بینه(98) 8

رفاه:

نبأ(78) 34؛ عبس(80) 2؛ مطففین(83) 26؛ غاشیه(88) 8؛ فجر(89) 15، 16، 17، 18، 23؛ لیل(92) 7

رکوع:

کوثر(108) 2

رمضان:

قدر(97) 1

رنگ:

عبس(80) 40، 41، 42؛ مطففین(83) 14؛ قارعه(101) 5

روح:

نبأ(78) 18، 38؛ نازعات(79) 1، 2، 3، 4، 9؛ فجر(89) 27؛ شمس(91) 7، 8، 9، 10؛ قدر(97) 4، 5؛ همزه(104) 7؛ مسد(111) 5

روز:

نبأ(78) 11، 18، 23، 38؛ نازعات(79) 29، 30، 33، 34، 46؛ تکویر(81) 15، 18؛ انفطار(82) 10؛ فجر(89) 3؛ شمس(91) 3، 9، 10؛ لیل(92) 2، 4، 10

روزه:

اعلی(87) 15

ریا:

بلد(90) 6، 7؛ ماعون(107) 6، 7

ریسمان:

مسد(111) 5

زبان (عضو):

بلد(90) 9

زحل/ستاره:

تکویر(81) 15؛ طارق(86) 1، 3

زکات:

اعلی(87) 14، 15؛ لیل(92) 18؛ بینه(98) 5، 6؛ ماعون(107) 7

زلزله:

نبأ(78) 7؛ نازعات(79) 6، 7، 8؛ فجر(89) 21؛ زلزله(99) 1، 2، 3، 4، 6

زمستان:

قریش(106) 2، 3، 4

زمین:

نبأ(78) 6، 7، 8، 12، 14، 15، 37؛ نازعات(79) 14، 16، 30، 31، 33، 34؛ عبس(80) 26، 27، 29، 31، 32؛ تکویر(81) 3، 5؛ انفطار(82) 4؛ انشقاق(84) 3، 4، 5، 6، 19؛ بروج(85) 9، 11؛ طارق(86) 12، 13؛ غاشیه(88) 19، 20؛ فجر(89) 7، 8، 10، 11، 12، 21، 23؛ شمس(91) 3، 4، 6، 9، 10، 14، 15؛ زلزله(99) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8؛ قارعه(101) 1، 4، 5

زن:

نبأ(78) 8؛ تکویر(81) 7؛ بروج(85) 10؛ طارق(86) 6، 7؛ لیل(92) 3؛ شرح(94) 6؛ قدر(97) 4؛ زلزله(99) 4؛ مسد(111) 4؛ فلق(113) 4

زندان:

بلد(90) 13؛ شرح(94) 6؛ همزه(104) 8

زندگی:

اعلی(87) 13

زهره/ستاره:

تکویر(81) 15؛ طارق(86) 1

زیارت:

تکاثر(102) 2

زیبایی:

نبأ(78) 33؛ عبس(80) 38، 39؛ تکویر(81) 7؛ مطففین(83) 23، 24؛ طارق(86) 2؛ لیل(92) 9؛ تین(95) 4

زیتون:

عبس(80) 29، 32؛ تین(95) 1، 4

سایه:

نبأ(78) 34؛ نازعات(79) 9

سبیل اللّه:

نبأ(78) 39، 40؛ عبس(80) 20، 21؛ تکویر(81) 28؛ بروج(85) 18؛ لیل(92) 7

ستارگان:

تکویر(81) 2؛ طارق(86) 1

ستاره:

تکویر(81) 15، 19؛ انفطار(82) 2، 3، 4؛ بروج(85) 1؛ طارق(86) 2، 3، 4، 11؛ قارعه(101) 1؛ فلق(113) 3

ستون:

همزه(104) 8، 9

سجده:

انشقاق(84) 21؛ علق(96) 19؛ کوثر(108) 2

سجین:

مطففین(83) 7، 8

سحر:

فلق(113) 4

سخاوت:

بروج(85) 15؛ لیل(92) 5، 6، 7، 18

سختی:

نبأ(78) 35، 40؛ نازعات(79) 2، 27؛ عبس(80) 7، 34، 37؛ انفطار(82) 18؛ مطففین(83) 5، 16، 34؛ انشقاق(84) 11؛ بروج(85) 12؛ اعلی(87) 10، 11، 13؛ غاشیه(88) 3، 4، 26؛ فجر(89) 6، 9، 10؛ بلد(90) 4، 10، 11، 12، 17؛ لیل(92) 10، 12، 15، 16؛ شرح(94) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7؛ ناس(114) 3

سخن:

نبأ(78) 30، 35، 37، 38؛ نازعات(79) 12، 15، 16، 18، 20، 22، 23؛ عبس(80) 8، 10، 16؛ تکویر(81) 19، 25؛ مطففین(83) 34؛ غاشیه(88) 1؛ فجر(89) 15؛ بلد(90) 7، 17؛ شمس(91) 14؛ علق(96) 15؛ زلزله(99) 4؛ همزه(104) 1؛ کافرون(109) 1، 2، 6

سخن‌چینی:

همزه(104) 1، 4؛ مسد(111) 4

سدرة المنتهی:

قدر(97) 4

سرّ:

انشقاق(84) 23؛ عادیات(100) 10، 11

سراب:

نبأ(78) 20

سرما:

نبأ(78) 24، 28، 34

سرور:

نازعات(79) 2، 9؛ عبس(80) 39؛ مطففین(83) 24، 31؛ انشقاق(84) 9، 11، 13، 14، 15؛ غاشیه(88) 9، 15، 16؛ لیل(92) 7؛ شرح(94) 1، 4؛ همزه(104) 7

سعیر:

انشقاق(84) 12

سفر:

قریش(106) 2، 3

سقایت:

مطففین(83) 25

سکونت:

بلد(90) 2، 19؛ قریش(106) 1

سگ:

نازعات(79) 2

سلاح:

قدر(97) 3

سنتهای خدا:

بینه(98) 1، 2

سنگ:

فجر(89) 9؛ عادیات(100) 2؛ فیل(105) 1، 3، 4

سوره:

نصر(110) 1

سؤال و جواب:

نبأ(78) 1، 2، 4، 5، 18؛ نازعات(79) 42؛ تکویر(81) 8؛ زلزله(99) 3؛ تکاثر(102) 8؛ ماعون(107) 5

شاهد/اسما و صفات:

بروج(85) 9

شایعه:

نبأ(78) 1

شب:

نبأ(78) 10؛ نازعات(79) 29، 33، 34، 46؛ تکویر(81) 17، 18، 19؛ انفطار(82) 10؛ انشقاق(84) 17، 19؛ طارق(86) 1؛ فجر(89) 2، 3، 4، 5، 6، 14؛ شمس(91) 4، 9، 10؛ لیل(92) 1، 4، 10؛ ضحی(93) 2، 3؛ عادیات(100) 1، 3؛ فلق(113) 3

شتر:

نازعات(79) 33؛ عبس(80) 32؛ تکویر(81) 4؛ غاشیه(88) 17، 20؛ کوثر(108) 2

شر:

بینه(98) 6؛ زلزله(99) 8؛ فلق(113) 2، 3، 4، 5؛ ناس(114) 4

شرح صدر:

شرح(94) 1، 2، 5

شرک:

نازعات(79) 10؛ تکویر(81) 9؛ انشقاق(84) 10؛ بینه(98) 1، 2، 3، 5، 6، 8؛ قریش(106) 4؛ کافرون(109) 1، 2، 3، 4، 6؛ اخلاص(112) 1، 2

شریعت:

اعلی(87) 8؛ ضحی(93) 7؛ بینه(98) 5

شعور:

نبأ(78) 40؛ عبس(80) 5، 8، 14؛ تکویر(81) 14، 27؛ انفطار(82) 5؛ مطففین(83) 14، 15؛ فجر(89) 5؛ بلد(90) 8؛ علق(96) 14؛ زلزله(99) 4، 5؛ قارعه(101) 3، 10؛ همزه(104) 5؛ فیل(105) 4؛ کافرون(109) 6؛ اخلاص(112) 1

شفاعت:

نبأ(78) 38؛ ضحی(93) 5؛ کوثر(108) 1

شفق:

انشقاق(84) 16، 19

شقاوت:

اعلی(87) 11، 12، 13، 16؛ بلد(90) 19؛ شمس(91) 12؛ لیل(92) 15، 16

شک:

نبأ(78) 1، 2، 3، 4، 5، 17؛ نازعات(79) 5؛ مطففین(83) 18؛ ناس(114) 6

شکر:

عبس(80) 20، 21، 24، 25، 28، 29، 30، 31؛ بلد(90) 17؛ لیل(92) 20؛ شرح(94) 8؛ عادیات(100) 6؛ قریش(106) 1، 3، 4؛ کوثر(108) 2

شکست:

نازعات(79) 26؛ فجر(89) 17؛ بلد(90) 5؛ فیل(105) 2؛ قریش(106) 1، 4؛ نصر(110) 1؛ مسد(111) 1، 2

شکنجه:

بروج(85) 3، 4، 7، 8، 10، 11؛ فجر(89) 10؛ مسد(111) 5

شکوه:

عبس(80) 3؛ لیل(92) 5

شناخت:

نازعات(79) 19؛ عبس(80) 1، 2، 3، 12، 28، 29، 30؛ تکویر(81) 14؛ انفطار(82) 5، 17، 18؛ مطففین(83) 8، 14، 15، 19؛ انشقاق(84) 15؛ طارق(86) 2، 5، 7؛ غاشیه(88) 18؛ فجر(89) 5؛ بلد(90) 8، 10، 11؛ شمس(91) 8؛ عادیات(100) 9؛ قارعه(101) 3، 10؛ تکاثر(102) 5؛ همزه(104) 5؛ کافرون(109) 3؛ اخلاص(112) 1

شوهر:

عبس(80) 36؛ شرح(94) 6

شهادت:

بروج(85) 9، 10

شیطان:

تکویر(81) 7، 25، 26، 28؛ ناس(114) 4، 5

صالح(ع):

شمس(91) 11، 12، 13

صالحان:

عبس(80) 3؛ مطففین(83) 22؛ انشقاق(84) 25؛ بروج(85) 11، 14؛ اعلی(87) 14؛ بلد(90) 10؛ لیل(92) 12؛ علق(96) 11؛ بینه(98) 7، 8؛ قارعه(101) 7

صبح:

نازعات(79) 46؛ تکویر(81) 17، 18، 19؛ ضحی(93) 1؛ قدر(97) 5؛ عادیات(100) 3، 5؛ فلق(113) 1، 3، 5

صبر:

بلد(90) 17، 18، 19، 20؛ تکاثر(102) 8؛ عصر(103) 2، 3

صحف ابراهیم:

اعلی(87) 19

صدا:

نازعات(79) 13، 23، 24؛ عبس(80) 33؛

انشقاق(84) 14؛ عادیات(100) 1

صراط مستقیم:

عبس(80) 20؛ تکویر(81) 28، 29

صمد/اسما و صفات:

اخلاص(112) 1، 2

صورت:

نبأ(78) 18؛ عبس(80) 38، 39، 40، 41، 42؛ انفطار(82) 8؛ مطففین(83) 24؛ غاشیه(88) 2، 8؛ فجر(89) 10

صیحه آسمانی:

نازعات(79) 6، 7، 8، 14؛ عبس(80) 33

ضرر:

نازعات(79) 12؛ مطففین(83) 2؛ بلد(90) 6؛ شمس(91) 10؛ لیل(92) 5؛ عصر(103) 2، 3؛ مسد(111) 1؛ فلق(113) 2، 4، 5؛ ناس(114) 1، 2، 6

ضلالت:

نازعات(79) 21؛ تکویر(81) 26؛ مطففین(83) 32، 33، 34؛ ضحی(93) 7؛ تین(95) 7؛ علق(96) 6؛ بینه(98) 5؛ ناس(114) 5، 6

ضیافت:

نبأ(78) 34؛ مطففین(83) 25؛ غاشیه(88) 14، 15

طامة الکبری:

نازعات(79) 34

طبیعت:

نبأ(78) 9، 14، 15؛ نازعات(79) 29؛ عبس(80) 21، 26، 32؛ انفطار(82) 6؛ انشقاق(84) 19، 20؛ اعلی(87) 5؛ فجر(89) 4، 16؛ شمس(91) 10، 14؛ لیل(92) 4؛ علق(96) 2، 4؛ فیل(105) 3، 4

طغیان:

نبأ(78) 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 30، 31، 34؛ نازعات(79) 17، 18، 19، 21، 26، 37، 38، 39، 40، 41، 42؛ تکویر(81) 6؛ مطففین(83) 12، 13، 14، 15؛ فجر(89) 6، 11، 12، 13، 14؛ شمس(91) 11، 12، 14؛ علق(96) 6، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 14، 16، 19

طور سینا:

نازعات(79) 16، 17؛ تین(95) 1، 2، 4؛ قدر(97) 4

طهارت:

نازعات(79) 16، 18؛ عبس(80) 7، 14، 15، 38، 39؛ مطففین(83) 15؛ اعلی(87) 14؛ شمس(91) 9؛ لیل(92) 18؛ بینه(98) 2، 8

ظرف:

نبأ(78) 34؛ غاشیه(88) 14، 15

ظلم:

مطففین(83) 12، 13؛ بروج(85) 4، 10؛ فجر(89) 11، 19؛ بلد(90) 6؛ ضحی(93) 9

ظلمت:

نبأ(78) 10؛ نازعات(79) 29؛ تکویر(81) 2، 17؛ انشقاق(84) 17، 19؛ طارق(86) 3؛ شمس(91) 4؛ لیل(92) 1؛ ضحی(93) 2؛ فلق(113) 1، 2، 3، 5

ظن:

مطففین(83) 4؛ انشقاق(84) 14، 23؛ بلد(90) 7؛ کافرون(109) 2

عاد:

فجر(89) 6، 7، 8، 9، 13، 14

عاریه:

ماعون(107) 7

عاص بن وائل:

کوثر(108) 3

عبادت:

اعلی(87) 15؛ فجر(89) 29؛ شرح(94) 7؛ علق(96) 10، 11، 19؛ بینه(98) 5؛ قریش(106) 3، 4؛ کوثر(108) 2؛ کافرون(109) 1، 2، 3، 4، 5؛ اخلاص(112) 1؛ ناس(114) 3

عبرت:

نازعات(79) 15، 26؛ عبس(80) 11؛ بروج(85) 18، 19؛ اعلی(87) 9، 10، 11، 12، 14؛ غاشیه(88) 21، 23؛ فجر(89) 6، 8، 9، 10، 23؛ تکاثر(102) 1؛ عصر(103) 3؛ فیل(105) 1

عثمان بن عفان:

عبس(80) 2، 6

عجز:

نبأ(78) 37؛ عبس(80) 1، 3، 8، 19، 34؛ تکویر(81) 20، 29؛ انفطار(82) 16، 17، 18، 19؛ مطففین(83) 14، 15؛ بروج(85) 12، 17، 18؛ طارق(86) 10؛ غاشیه(88) 7؛ فجر(89) 8، 14، 21؛ بلد(90) 5؛ لیل(92) 20؛ علق(96) 18، 19؛ تکاثر(102) 5؛ فیل(105) 5؛ ماعون(107) 4، 5؛ کافرون(109) 6؛ نصر(110) 3؛ اخلاص(112) 1

عجله:

عبس(80) 8؛ اعلی(87) 11

عدل:

عبس(80) 10، 23؛ بروج(85) 10؛ بلد(90) 13؛ شمس(91) 14؛ فلق(113) 2

عذاب:

نبأ(78) 4، 5، 8، 21، 23، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 37، 38، 40؛ نازعات(79) 25، 26، 35، 37، 40، 45؛ عبس(80) 17؛ تکویر(81) 9؛ انفطار(82) 9، 12، 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ مطففین(83) 1، 2، 3، 4، 6، 7، 9، 10، 11، 12، 16، 17، 34، 35، 36؛ انشقاق(84) 8، 11، 13، 15، 21، 23، 24، 25؛ بروج(85) 4، 6، 7، 10، 12، 13، 14، 15، 17، 19، 20؛ طارق(86) 9، 10، 16، 17؛ اعلی(87) 11، 12، 13؛ غاشیه(88) 2، 3، 4، 5، 6، 23، 24، 25؛ فجر(89) 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 25، 26، 27؛ بلد(90) 6، 7، 20؛ شمس(91) 10، 11، 14، 15؛ لیل(92) 11، 14؛ تین(95) 6، 7؛ علق(96) 8، 14، 15، 16، 18؛ بینه(98) 6؛ زلزله(99) 6، 8؛ عادیات(100) 11؛ قارعه(101) 9؛ تکاثر(102) 1، 3، 4، 6، 8؛ همزه(104) 1، 2، 4، 5، 7؛ فیل(105) 1، 3، 4، 5؛ قریش(106) 1، 2؛ ماعون(107) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7؛ نصر(110) 3؛

مسد(111) 1، 2، 3، 4، 5

عذر:

نصر(110) 3

عرش:

تکویر(81) 20، 21؛ بروج(85) 15

عرفات:

فجر(89) 3

عزت:

بروج(85) 11؛ فجر(89) 15، 17، 19، 20؛ بلد(90) 19

عزیز/اسما و صفات:

بروج(85) 8

عصمت:

اعلی(87) 6

عفو:

انفطار(82) 6؛ انشقاق(84) 8؛ بروج(85) 15؛ نصر(110) 3

عقل:

عبس(80) 23؛ تکویر(81) 22، 23؛ فجر(89) 5

عَلقه:

علق(96) 6

علم:

نبأ(78) 17، 29؛ نازعات(79) 27، 40، 43، 44، 45؛ عبس(80) 24؛ تکویر(81) 10، 14، 22، 24؛ انفطار(82) 5، 12، 18؛ مطففین(83) 4، 21؛ انشقاق(84) 7، 11، 16، 23، 24؛ بروج(85) 9، 18، 20؛ طارق(86) 2، 5؛ اعلی(87) 6، 7، 9، 11؛ غاشیه(88) 11؛ فجر(89) 6، 9، 10، 27؛ بلد(90) 7، 8، 10؛ شرح(94) 4؛ علق(96) 1، 2، 4، 5، 6، 7، 14؛ قدر(97) 2؛ زلزله(99) 4؛ عادیات(100) 7، 11؛ تکاثر(102) 3، 4، 5، 6، 7؛ همزه(104) 5، 6

علی(ع):

بلد(90) 6؛ لیل(92) 5؛ شرح(94) 6؛ عادیات(100) 1

علی/اسما و صفات:

اعلی(87) 1

علیین:

مطففین(83) 18، 20

عمر:

همزه(104) 3

عمل:

نبأ(78) 2، 26، 29، 30، 31، 36، 39؛ نازعات(79) 2، 3، 4، 18، 35، 37، 38، 40؛ عبس(80) 3، 4، 16، 19، 21، 24، 42؛ تکویر(81) 7، 8، 10، 12، 13، 14، 19، 28، 29؛ انفطار(82) 5، 6، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 17، 18؛ مطففین(83) 2، 3، 7، 9، 11، 12، 13، 14، 18، 21، 36؛ انشقاق(84) 6، 7، 8، 10، 11، 16، 20، 21، 23، 25؛ بروج(85) 3، 7، 11، 20؛ طارق(86) 4، 5، 9، 10؛ اعلی(87) 5، 15؛ غاشیه(88) 3، 9، 10، 23، 26؛ فجر(89) 14، 15، 23، 24، 27، 28؛ بلد(90) 6، 7، 11، 13، 17، 19؛ شمس(91) 14؛ لیل(92) 4، 7، 10، 19، 20؛

ضحی(93) 10؛ شرح(94) 1، 2؛ تین(95) 5، 6، 7، 8؛ علق(96) 1، 6، 7، 11، 14، 15؛ قدر(97) 3؛ بینه(98) 7، 8؛ زلزله(99) 4، 6، 7، 8؛ قارعه(101) 6، 7، 8، 9؛ تکاثر(102) 3؛ عصر(103) 2، 3؛ قریش(106) 4؛ ماعون(107) 2، 5، 7؛ کوثر(108) 2؛ نصر(110) 3؛ مسد(111) 1، 2، 4، 5؛ فلق(113) 5؛ ناس(114) 6

عهد:

لیل(92) 14؛ کافرون(109) 3

عیب‌جویی:

مطففین(83) 30؛ همزه(104) 1، 2، 4، 6، 7، 8

عید:

فجر(89) 3؛ کوثر(108) 2

غاشیه:

غاشیه(88) 1

غبار:

نبأ(78) 14، 20؛ عبس(80) 40، 41؛ عادیات(100) 4

غروب:

شمس(91) 2

غرور:

انفطار(82) 6؛ فجر(89) 15؛ بلد(90) 5، 6

غسل:

انفطار(82) 11

غصب:

فجر(89) 19، 20، 21، 24، 25، 26، 27، 28

غضب:

عبس(80) 1، 2، 6، 10، 11، 17؛ بروج(85) 8، 12، 18؛ ضحی(93) 3، 4، 5، 7، 9، 10؛ شرح(94) 1، 2، 4؛ ماعون(107) 2

غفلت:

نازعات(79) 35؛ عبس(80) 4، 5، 9، 11، 16، 23، 37؛ مطففین(83) 7، 18؛ بروج(85) 20؛ فجر(89) 14، 15، 16؛ بلد(90) 7، 8، 9، 10، 15، 16؛ عادیات(100) 3، 4، 9، 10؛ تکاثر(102) 1، 2؛ همزه(104) 3؛ ماعون(107) 5، 6، 7

غلمان:

عادیات(100) 6

غنا:

فجر(89) 30؛ ضحی(93) 8؛ اخلاص(112) 3

غیب:

تکویر(81) 24؛ انشقاق(84) 23؛ بروج(85) 9؛ اعلی(87) 6، 7؛ بلد(90) 7، 8، 9، 10؛ عادیات(100) 11؛ کوثر(108) 1، 3؛ کافرون(109) 3، 5؛ نصر(110) 1

غیبت:

همزه(104) 1، 4، 6، 8

فاطمه(س):

کوثر(108) 1، 2، 3

فاعل/اسما و صفات:

بروج(85) 16

فتنه:

بروج(85) 10

فجر:

فجر(89) 1، 5، 6، 14؛ قدر(97) 5؛ فلق(113) 1، 5

فراموشی:

نازعات(79) 35؛ اعلی(87) 7؛ همزه(104) 3؛ ماعون(107) 5؛ ناس(114) 4

فرزند:

نبأ(78) 8؛ عبس(80) 35، 36؛ تکویر(81) 4، 9؛ انفطار(82) 4؛ مطففین(83) 13؛ بروج(85) 13؛ بلد(90) 3؛ لیل(92) 5؛ ضحی(93) 6؛ عادیات(100) 1؛ کوثر(108) 1، 3؛ اخلاص(112) 2، 3

فرش:

غاشیه(88) 16

فرعون:

نازعات(79) 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26؛ بروج(85) 18؛ فجر(89) 10، 11، 12، 13، 14

فساد:

نازعات(79) 18؛ عبس(80) 3؛ انفطار(82) 14؛ مطففین(83) 14؛ فجر(89) 12، 13، 14؛ بلد(90) 10؛ شمس(91) 11

فسق:

انفطار(82) 14، 15، 16، 19؛ مطففین(83) 7، 8، 9

فضل خدا:

نبأ(78) 36؛ ضحی(93) 8؛ کوثر(108) 1، 2

فطرت:

نبأ(78) 9؛ انفطار(82) 6؛ لیل(92) 4؛ عادیات(100) 8

فقر:

عبس(80) 2؛ فجر(89) 16، 17، 18، 19، 20، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 30؛ بلد(90) 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20؛ ضحی(93) 8، 10، 11؛ شرح(94) 6؛ قریش(106) 4؛ ماعون(107) 3، 5، 6، 7

فلق:

فلق(113) 1

فیض:

بروج(85) 15

فیل:

فیل(105) 1

قادر/اسما و صفات:

طارق(86) 8

قبر:

نازعات(79) 10، 14؛ عبس(80) 21، 23؛ انفطار(82) 4؛ انشقاق(84) 4؛ عادیات(100) 9؛ تکاثر(102) 1، 2

قبیله:

تکاثر(102) 1

قتل:

عبس(80) 17؛ تکویر(81) 8، 9؛ بروج(85) 4، 5، 6، 7، 10؛ شمس(91) 14؛ عادیات(100) 1

قدر:

اعلی(87) 3

قدرت:

نبأ(78) 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16؛ نازعات(79) 13، 27، 28، 29، 30، 31، 32، 40؛ عبس(80) 12، 19، 22، 27، 30؛ تکویر(81) 14، 20، 21، 28؛ انفطار(82) 5، 8؛ مطففین(83) 14؛ بروج(85) 2، 8، 13، 18؛ طارق(86) 5، 6، 8، 10، 13؛ اعلی(87) 4، 6، 9؛ غاشیه(88) 17، 18، 19، 20، 21؛ فجر(89) 7، 8، 10، 14، 25؛ بلد(90) 5، 9، 11، 14؛ شمس(91) 7؛ شرح(94) 1؛ علق(96) 1، 2، 3، 4، 6، 19؛ فیل(105) 1، 2، 3، 5؛ قریش(106) 4؛ فلق(113) 1، 2، 3، 4، 5؛ ناس(114) 1، 2، 3، 4، 6

قدیر/اسما و صفات:

بروج(85) 12

قرآن:

نبأ(78) 9، 10، 15، 20، 28، 40؛ نازعات(79) 1، 2، 3، 4، 5، 9، 26، 27، 30، 46؛ عبس(80) 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 41؛ تکویر(81) 11، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 29؛ مطففین(83) 13، 14، 15، 16، 18؛ انشقاق(84) 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25؛ بروج(85) 1، 2، 3، 11، 19، 21، 22؛ طارق(86) 1، 3، 4، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17؛ اعلی(87) 6، 7، 10، 11، 12، 15، 16؛ فجر(89) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 14؛ بلد(90) 1، 3، 4، 11؛ شمس(91) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 9، 10؛ لیل(92) 1، 2، 3، 4، 10؛ ضحی(93) 1، 2، 3، 4، 7؛ تین(95) 1، 2، 3، 4؛ علق(96) 1، 3، 4، 5، 15؛ قدر(97) 1؛ بینه(98) 2، 3، 4؛ زلزله(99) 1، 7، 8؛ عادیات(100) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8؛ قارعه(101) 4، 9؛ تکاثر(102) 6، 7؛ عصر(103) 1، 2؛ همزه(104) 4؛ فیل(105) 5؛ کوثر(108) 1، 3؛ کافرون(109) 3، 5؛ نصر(110) 1؛ مسد(111) 1، 3، 4؛ فلق(113) 2

قربانی:

فجر(89) 3؛ کوثر(108) 2

قریش:

بلد(90) 2؛ قریش(106) 1، 2، 3، 4؛ کافرون(109) 1

قریه:

فجر(89) 7، 8، 11؛ تین(95) 1

قسم:

نازعات(79) 1، 2، 3، 4، 5، 9؛ تکویر(81) 15، 16، 17، 18، 19؛ انشقاق(84) 16، 17، 18، 19؛ بروج(85) 1، 2، 3؛ طارق(86) 1، 3، 4، 11، 12، 13؛ فجر(89) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 14؛ بلد(90) 1، 3، 4؛ شمس(91) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 9، 10؛ لیل(92)

1، 2، 3، 4، 10، 21؛ ضحی(93) 1، 2، 3، 5؛ تین(95) 1، 2، 3، 4؛ علق(96) 15؛ عادیات(100) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8؛ تکاثر(102) 6، 7؛ عصر(103) 1، 2؛ همزه(104) 4

قصه:

نازعات(79) 15، 16، 23؛ عبس(80) 3، 10؛ مطففین(83) 34؛ بروج(85) 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 17، 18؛ فجر(89) 14؛ بلد(90) 6؛ شمس(91) 13، 14؛ لیل(92) 5؛ فیل(105) 1، 3، 5

قصه در قرآن:

نازعات(79) 17؛ فجر(89) 10

قضا:

نبأ(78) 17؛ مطففین(83) 33؛ تین(95) 8

قضا و قدر:

نبأ(78) 26، 40؛ نازعات(79) 26، 40؛ عبس(80) 19، 20، 21، 22؛ مطففین(83) 7، 9، 16؛ انشقاق(84) 19؛ بروج(85) 19؛ طارق(86) 9؛ لیل(92) 10؛ قدر(97) 1، 4، 5؛ زلزله(99) 6، 7، 8؛ مسد(111) 4

قلب:

نازعات(79) 8؛ مطففین(83) 14، 15، 23؛ انشقاق(84) 23؛ بروج(85) 6، 7، 10؛ طارق(86) 7؛ شرح(94) 7؛ بینه(98) 8؛ عادیات(100) 5، 10؛ تکاثر(102) 6؛ همزه(104) 7؛ ناس(114) 4، 5، 6

قلم:

علق(96) 4

قوم ثمود:

بروج(85) 18، 19، 20

قیامت:

نبأ(78) 2، 4، 5، 17، 18، 19، 20، 21، 27، 29، 37، 38، 39، 40؛ نازعات(79) 5، 6، 7، 8، 9، 12، 14، 34، 35، 37، 38، 40، 42، 43، 44، 45، 46؛ عبس(80) 22، 23، 33، 34، 35، 36، 37، 38، 39، 40، 41، 42؛ تکویر(81) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15؛ انفطار(82) 1، 2، 3، 4، 5، 12، 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ مطففین(83) 4، 5، 6، 7، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 23، 34، 35، 36؛ انشقاق(84) 1، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 13، 14، 20؛ بروج(85) 2، 3، 7؛ طارق(86) 9، 10؛ غاشیه(88) 1، 2، 3، 4، 8، 9، 21، 25، 26؛ فجر(89) 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 29؛ بلد(90) 18، 19، 20؛ لیل(92) 21؛ تین(95) 7، 8؛ علق(96) 17؛ قدر(97) 3؛ بینه(98) 8؛ زلزله(99) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8؛ عادیات(100) 9، 10، 11؛ قارعه(101) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9؛ تکاثر(102) 1، 3، 4، 6، 7، 8؛ همزه(104) 6، 7؛ ماعون(107) 1، 2، 3، 6؛ مسد(111) 3

کار:

نبأ(78) 10، 11، 39، 40؛ عبس(80) 8، 9؛ انشقاق(84) 6

کاغذ:

عبس(80) 13

کاه:

فیل(105) 5

کتاب:

مطففین(83) 9، 20

کتاب‌های آسمانی:

عبس(80) 13؛ مطففین(83) 13؛ اعلی(87) 18، 19؛ بینه(98) 2، 3، 4

کرامت:

عبس(80) 16؛ تکویر(81) 19؛ انفطار(82) 6، 7، 8؛ فجر(89) 15؛ بلد(90) 19؛ علق(96) 3، 4، 5، 6، 7

کشاورزی:

نبأ(78) 15؛ نازعات(79) 33؛ عبس(80) 26، 27، 32

کعبه:

فیل(105) 1، 2، 5؛ قریش(106) 1، 2، 3، 4

کفر:

نبأ(78) 1، 3، 5، 40؛ نازعات(79) 1، 2، 4، 18، 19؛ عبس(80) 6، 10، 17، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 28، 29، 30، 31، 40، 42؛ انفطار(82) 6، 9؛ مطففین(83) 13، 14، 15، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 35، 36؛ انشقاق(84) 13، 20، 21، 22، 23، 24، 25؛ بروج(85) 8، 10، 11، 12، 13، 15، 18، 19، 20، 21، 22؛ طارق(86) 15، 16، 17؛ غاشیه(88) 23، 24، 25، 26؛ فجر(89) 6، 9، 10، 14؛ بلد(90) 17، 19، 20؛ شمس(91) 14؛ لیل(92) 15؛ بینه(98) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 8؛ عصر(103) 2؛ کافرون(109) 1، 2، 3، 5، 6؛ مسد(111) 3، 4

کم فروشی:

مطففین(83) 1، 2، 3، 4، 6، 7، 10، 11، 18

کمین:

نبأ(78) 21، 22

کنایه:

مطففین(83) 31

کوثر:

کوثر(108) 1

کوثر/اسما و صفات:

کوثر(108) 2

کودک:

تکویر(81) 9

کودکی:

ضحی(93) 6

کوه:

نبأ(78) 7، 20؛ نازعات(79) 32، 33، 34؛ تکویر(81) 3؛ غاشیه(88) 19، 20؛ بلد(90) 11؛ قارعه(101) 1، 5، 6

کیل و وزن:

مطففین(83) 1، 2، 3

گاو:

نازعات(79) 33؛ عبس(80) 32

گردن:

مسد(111) 5

گرسنگی:

غاشیه(88) 6، 7؛ فجر(89) 20، 23، 27؛ بلد(90) 14، 16، 20؛ قریش(106) 4

گرما:

نبأ(78) 13، 24، 31

گریه:

لیل(92) 5

گُل:

مطففین(83) 26

گناه:

نبأ(78) 8، 22، 23، 26، 27، 28، 30؛ نازعات(79) 21، 25، 37، 38؛ عبس(80) 7، 23، 39، 42؛ تکویر(81) 9، 26؛ انفطار(82) 6، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 14؛ مطففین(83) 1، 4، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 29، 30، 31، 32، 33، 34، 36؛ بروج(85) 7، 8، 9، 10، 15، 20؛ اعلی(87) 6؛ غاشیه(88) 26؛ فجر(89) 11، 14، 15، 23، 24، 26؛ بلد(90) 10؛ شمس(91) 8، 9، 10، 11، 14، 15؛ لیل(92) 12؛ علق(96) 6، 7، 14، 15، 16، 18، 19؛ بینه(98) 1، 5؛ زلزله(99) 8؛ عادیات(100) 11؛ قارعه(101) 8، 9؛ همزه(104) 4، 7؛ نصر(110) 3؛ مسد(111) 4، 5

گنج:

زلزله(99) 4

گواهی:

مطففین(83) 21؛ بروج(85) 3، 7، 9، 11؛ اعلی(87) 6؛ لیل(92) 11؛ زلزله(99) 4، 7، 8؛ عادیات(100) 7

گوسفند:

نازعات(79) 33؛ عبس(80) 32

گوش:

نبأ(78) 35؛ نازعات(79) 15، 23، 40، 43؛ عبس(80) 33؛ انشقاق(84) 21، 25؛ بروج(85) 17؛ غاشیه(88) 1، 11

گوشت:

نازعات(79) 2

گیاه:

نبأ(78) 15؛ نازعات(79) 31، 33، 34؛ عبس(80) 26، 27، 28، 30، 31، 32؛ طارق(86) 12؛ اعلی(87) 4، 5، 6؛ غاشیه(88) 6، 7

لب:

بلد(90) 9

لباس:

نبأ(78) 10؛ بلد(90) 16

لبی بن اعصم:

فلق(113) 5

لجاجت:

نازعات(79) 22؛ عبس(80) 17، 23؛ مطففین(83)

14؛ انشقاق(84) 20؛ بروج(85) 18، 19، 22؛ بینه(98) 1، 4؛ کافرون(109) 3، 5

لذت:

نبأ(78) 28، 33؛ مطففین(83) 26، 35؛ اعلی(87) 13؛ بینه(98) 8

لطیف/اسما و صفات:

ضحی(93) 4، 5، 6؛ قریش(106) 3

لعن:

عبس(80) 17

لغو:

نبأ(78) 35؛ طارق(86) 14

لقاء الله:

مطففین(83) 15؛ انشقاق(84) 6

لوح محفوظ:

عبس(80) 13، 15؛ بروج(85) 22

لهو و لعب:

انشقاق(84) 15؛ طارق(86) 14، 15؛ شرح(94) 7؛ تکاثر(102) 1، 5

لیلة القدر:

قدر(97) 1، 2، 3، 4، 5

مادر:

عبس(80) 35، 36؛ قارعه(101) 9؛ اخلاص(112) 3

مال:

عبس(80) 2، 5، 7، 9؛ تکویر(81) 4؛ مطففین(83) 6؛ اعلی(87) 14؛ فجر(89) 15، 17، 18، 20، 21، 23، 24، 25، 27، 28، 30؛ بلد(90) 5، 6، 7، 13، 14، 15، 16؛ لیل(92) 5، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 16، 18، 19؛ ضحی(93) 8، 11؛ علق(96) 7، 9، 11، 12، 14؛ عادیات(100) 1، 8، 9، 10، 11؛ تکاثر(102) 1، 2، 3، 4؛ همزه(104) 2، 3، 4، 6، 8؛ قریش(106) 1؛ ماعون(107) 3؛ مسد(111) 2، 3

مالک/اسما و صفات:

ناس(114) 3

مالکیت:

نازعات(79) 33

ماه:

تکویر(81) 1؛ انشقاق(84) 18، 19؛ شمس(91) 2، 9، 10

متکا:

غاشیه(88) 15

مجوس:

بینه(98) 1، 6

مجید/اسما و صفات:

بروج(85) 15

محمّد(ص):

نبأ(78) 2، 36؛ نازعات(79) 15، 16، 26، 42، 43، 44، 45؛ عبس(80) 1، 2، 3، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 12، 15؛ تکویر(81) 8، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26؛ مطففین(83) 1، 27؛ انشقاق(84) 24؛ بروج(85) 21؛ طارق(86) 16؛ اعلی(87) 8، 11؛ غاشیه(88) 21، 22، 23، 24، 26؛ فجر(89) 6، 9،

10، 13، 14؛ بلد(90) 2؛ شمس(91) 11؛ لیل(92) 5؛ ضحی(93) 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11؛ شرح(94) 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8؛ تین(95) 7؛ علق(96) 1، 3، 4، 5، 8، 9، 10، 12، 13، 15، 16، 17، 19؛ قدر(97) 1، 2، 3، 5؛ بینه(98) 2، 3، 4؛ زلزله(99) 4؛ قارعه(101) 3، 10؛ عصر(103) 1، 2؛ همزه(104) 5؛ فیل(105) 1؛ کوثر(108) 1، 2، 3؛ کافرون(109) 1، 2، 3، 4، 5، 6؛ نصر(110) 1، 2، 3؛ مسد(111) 1، 4؛ اخلاص(112) 1؛ فلق(113) 1، 2، 3، 4، 5؛ ناس(114) 1، 4، 6

محیط/اسما و صفات:

بروج(85) 20

مدح:

مطففین(83) 27؛ اعلی(87) 19؛ ضحی(93) 8؛ عادیات(100) 5

مدینه:

مطففین(83) 1؛ تین(95) 1؛ بینه(98) 2

مرتع:

عبس(80) 31، 32؛ اعلی(87) 4

مرد:

نبأ(78) 8؛ عبس(80) 1؛ تکویر(81) 7؛ بروج(85) 10؛ طارق(86) 6، 7؛ شمس(91) 12؛ لیل(92) 3، 5؛ قدر(97) 4؛ زلزله(99) 4؛ همزه(104) 8

مردگان:

نازعات(79) 10، 12، 13، 14، 28، 31، 32؛ عبس(80) 21، 22؛ تکویر(81) 8؛ انفطار(82) 4؛ انشقاق(84) 4؛ طارق(86) 8، 13؛ شمس(91) 14؛ زلزله(99) 2، 4؛ عادیات(100) 9؛ تکاثر(102) 1، 2؛ فیل(105) 5

مرگ:

نبأ(78) 3، 4، 9؛ نازعات(79) 1، 11، 12، 25؛ عبس(80) 17، 21، 22، 23؛ تکویر(81) 8، 9؛ انفطار(82) 5؛ انشقاق(84) 6، 11، 13، 14؛ بروج(85) 4؛ طارق(86) 8؛ اعلی(87) 13؛ قدر(97) 1؛ قارعه(101) 9؛ همزه(104) 3، 4؛ مسد(111) 1

مزه‌ها:

غاشیه(88) 6

مسابقه:

نازعات(79) 4، 5، 9؛ مطففین(83) 26

مسجد:

لیل(92) 5

مسجد الحرام:

قدر(97) 4

مسلمانان:

نبأ(78) 18؛ عبس(80) 1، 2، 6، 7؛ فیل(105) 1؛ نصر(110) 1

مشرق:

تکویر(81) 16؛ شمس(91) 2؛ ضحی(93) 1؛ فلق(113) 1، 5

مشرک:

قریش(106) 4

مشک:

مطففین(83) 26

مشیت خدا:

نبأ(78) 14؛ عبس(80) 22، 23؛ تکویر(81) 29؛ انفطار(82) 8؛ بروج(85) 15، 16؛ طارق(86) 10؛ اعلی(87) 6، 7؛ علق(96) 5؛ همزه(104) 6؛ فیل(105) 3

مصر:

نازعات(79) 24؛ فجر(89) 10

مصلحت:

عبس(80) 19؛ بینه(98) 3

مصیبت:

فجر(89) 25؛ بلد(90) 14، 19، 20؛ شمس(91) 11، 12، 14؛ لیل(92) 11، 14

معاد:

نبأ(78) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 24، 27، 28، 29، 30؛ نازعات(79) 8، 9، 10، 11، 12، 13، 26، 27، 28، 29، 30، 31، 32؛ عبس(80) 17، 18، 19، 22، 23، 38، 40؛ انفطار(82) 4، 9؛ مطففین(83) 4، 5، 7، 18؛ انشقاق(84) 14، 15، 20، 22، 23، 24، 25؛ بروج(85) 13؛ طارق(86) 5، 6، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 14، 15؛ اعلی(87) 5؛ غاشیه(88) 7، 16، 17، 18، 19، 20؛ بلد(90) 5، 6؛ تین(95) 8؛ عادیات(100) 9؛ ماعون(107) 2، 3، 4، 5، 6، 7؛ مسد(111) 4

معاشرت:

عبس(80) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 12؛ تکویر(81) 7، 22؛ انشقاق(84) 9، 13؛ فجر(89) 17، 27، 29، 30

معجزه:

نازعات(79) 20، 21، 22، 25؛ شمس(91) 13، 14؛ علق(96) 11

مغرب:

تکویر(81) 16

مغفرت:

انفطار(82) 6؛ انشقاق(84) 8؛ بروج(85) 14، 15؛ ضحی(93) 5؛ زلزله(99) 8؛ نصر(110) 3

مکر:

تکویر(81) 25؛ انفطار(82) 6؛ طارق(86) 15، 16، 17؛ فیل(105) 2؛ فلق(113) 3؛ ناس(114) 4، 6

مکه:

نبأ(78) 2؛ عبس(80) 6؛ بروج(85) 18، 19؛ بلد(90) 1، 2، 4؛ تین(95) 1، 3، 4؛ بینه(98) 2؛ فیل(105) 1؛ قریش(106) 1، 2، 4؛ نصر(110) 1، 2، 3

ملامت:

نبأ(78) 2، 30؛ نازعات(79) 17؛ عبس(80) 2، 10، 17، 23؛ انفطار(82) 6؛ مطففین(83) 2، 17، 31، 32، 33؛ انشقاق(84) 10، 15، 20؛ بروج(85) 4؛ اعلی(87) 18؛ غاشیه(88) 26؛ فجر(89) 17، 19، 20؛ بلد(90) 5، 6، 7، 9، 10، 11، 13، 15، 16؛

لیل(92) 8، 9؛ ضحی(93) 9، 10؛ علق(96) 9، 11، 12، 13، 15؛ بینه(98) 1، 6؛ عادیات(100) 6، 7، 8، 9، 10؛ تکاثر(102) 1؛ همزه(104) 2، 3؛ ماعون(107) 3، 6، 7؛ مسد(111) 1

ملائکه:

نبأ(78) 21، 38؛ نازعات(79) 1، 2، 3، 4، 5، 6، 9؛ عبس(80) 13، 15، 16؛ تکویر(81) 19، 21، 22، 23؛ انفطار(82) 10، 11، 12، 13، 14؛ فجر(89) 22، 23، 25؛ ضحی(93) 3؛ قدر(97) 4، 5؛ همزه(104) 6، 8

ملخ:

قارعه(101) 4

ملک/اسما و صفات:

ناس(114) 2

منت:

بلد(90) 6؛ تکاثر(102) 8

منی:

عبس(80) 19؛ تکویر(81) 8؛ انفطار(82) 8؛ طارق(86) 6، 7، 8

مورچه:

زلزله(99) 7، 8

موسی(ع):

نازعات(79) 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25؛ اعلی(87) 19

موعظه:

عبس(80) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 10، 11، 38، 39، 41؛ اعلی(87) 9، 10؛ غاشیه(88) 21، 22، 23، 24؛ فجر(89) 23؛ عصر(103) 3

مهاجران:

عادیات(100) 1

مهربانی:

نبأ(78) 37؛ بلد(90) 17، 18

میخ:

نبأ(78) 7؛ فجر(89) 10؛ همزه(104) 8

میزان:

نبأ(78) 26؛ عبس(80) 19؛ مطففین(83) 1، 2؛ زلزله(99) 7، 8؛ قارعه(101) 6، 7، 8، 9

میکائیل:

نبأ(78) 38

میوه:

نبأ(78) 32؛ عبس(80) 31، 32

ناقه صالح:

شمس(91) 12، 13، 14

نامگذاری:

طارق(86) 2؛ اعلی(87) 18، 19؛ غاشیه(88) 1؛ فجر(89) 7؛ قارعه(101) 1

نامه عمل:

نبأ(78) 29؛ تکویر(81) 10، 14؛ انفطار(82) 11، 12، 13، 14؛ مطففین(83) 7، 8، 9، 11، 18، 19، 20، 21؛ انشقاق(84) 7، 8، 9، 10، 11، 12، 14، 15، 16، 20، 22، 23؛ بلد(90) 18، 19

نبوت:

شمس(91) 13؛ بینه(98) 3؛ تکاثر(102) 8

نحر:

کوثر(108) 2

ندامت:

فجر(89) 24

نزول قرآن:

عبس(80) 13؛ تکویر(81) 19، 21، 22، 24، 25، 26؛ اعلی(87) 6، 9؛ ضحی(93) 3؛ علق(96) 1، 4؛ قدر(97) 1، 5

نصارا:

بینه(98) 1، 6

نصرت:

نازعات(79) 26؛ عبس(80) 36، 37، 42؛ انفطار(82) 19؛ مطففین(83) 25؛ طارق(86) 10؛ اعلی(87) 8؛ بلد(90) 7، 11، 13، 14، 15، 18؛ لیل(92) 7، 10، 17؛ ضحی(93) 6، 7، 9، 10؛ شرح(94) 2، 3، 5، 7؛ علق(96) 5، 17؛ عادیات(100) 5؛ ماعون(107) 3، 7؛ کوثر(108) 1؛ نصر(110) 1، 2، 3؛ فلق(113) 1، 5؛ ناس(114) 1، 6

نعمت:

نبأ(78) 6، 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13، 15، 32، 36، 37؛ نازعات(79) 33؛ عبس(80) 17، 18، 20، 21، 23، 24، 25، 28، 29، 30، 31؛ انفطار(82) 6، 13؛ مطففین(83) 22، 23، 24، 25، 26؛ غاشیه(88) 8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 17، 23؛ فجر(89) 15، 16؛ بلد(90) 8، 9، 10، 17؛ شمس(91) 1، 2، 3، 4؛ لیل(92) 1، 2، 19، 20؛ ضحی(93) 1، 2، 5، 6، 7، 8، 10، 11؛ شرح(94) 1، 4، 7، 8؛ تین(95) 1؛ علق(96) 4، 5، 6، 7؛ قدر(97) 3؛ بینه(98) 8؛ عادیات(100) 6، 7، 9، 10، 11؛ تکاثر(102) 1، 2، 3، 4، 8؛ قریش(106) 1، 2، 3، 4؛ کوثر(108) 2؛ فلق(113) 1

نفاق:

انشقاق(84) 23؛ ماعون(107) 6

نفخ صور:

نبأ(78) 18؛ نازعات(79) 13، 14؛ عبس(80) 33

نفرین:

عبس(80) 17، 23؛ بروج(85) 4، 6، 7؛ همزه(104) 1؛ ماعون(107) 4، 5، 6، 7؛ مسد(111) 1

نفس:

نازعات(79) 40؛ عبس(80) 3، 4؛ فجر(89) 28؛ شمس(91) 7، 8، 10؛ لیل(92) 16

نفقه:

شرح(94) 6

نگاه:

نازعات(79) 36، 38، 40، 46؛ عبس(80) 24؛ تکویر(81) 23؛ مطففین(83) 23، 34، 35، 36؛ غاشیه(88) 17؛ همزه(104) 8؛ نصر(110) 2

نگهبانی:

طارق(86) 4؛ غاشیه(88) 5

نماز:

اعلی(87) 15، 16، 17، 18، 19؛ فجر(89) 3؛ شرح(94) 7؛ علق(96) 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19؛ بینه(98) 5، 6؛ عصر(103) 1؛ ماعون(107) 4، 5، 6، 7؛ کوثر(108) 2

نور:

نبأ(78) 13؛ نازعات(79) 29؛ عبس(80) 38؛ تکویر(81) 15؛ مطففین(83) 24، 34؛ انشقاق(84) 18، 19؛ طارق(86) 2، 3؛ شمس(91) 1، 2، 9، 10؛ ضحی(93) 1، 3

نوشتن:

نبأ(78) 29؛ عبس(80) 13، 15، 16؛ مطففین(83) 9، 13، 20؛ بروج(85) 22؛ علق(96) 4، 6؛ بینه(98) 2

نهر:

بروج(85) 11؛ بینه(98) 8؛ کوثر(108) 1

نهی:

نبأ(78) 4؛ انفطار(82) 11؛ شمس(91) 13؛ ضحی(93) 9، 10؛ علق(96) 9، 11، 12، 15، 16، 17، 19

نیاکان:

تکاثر(102) 1

نیروی های نظامی:

بروج(85) 17؛ عادیات(100) 3، 5؛ فیل(105) 1

والدین:

تکویر(81) 9؛ بلد(90) 3

وجوب:

قریش(106) 4؛ اخلاص(112) 2

وجه اللّه:

لیل(92) 20، 21

وحی:

نازعات(79) 16؛ عبس(80) 15، 16؛ تکویر(81) 15، 19، 22، 24، 26؛ بروج(85) 21؛ اعلی(87) 6؛ بلد(90) 12؛ ضحی(93) 3؛ علق(96) 3؛ زلزله(99) 5

ودود/اسما و صفات:

بروج(85) 14

وسوسه:

ناس(114) 4، 5، 6

وضو:

شرح(94) 7

وعده:

بروج(85) 2، 12، 16، 19؛ طارق(86) 16، 17؛ اعلی(87) 6، 8؛ شمس(91) 11؛ لیل(92) 5، 6، 7، 9، 11، 12، 14، 17، 18، 21؛ ضحی(93) 5؛ علق(96) 1، 4، 8؛ زلزله(99) 8؛ نصر(110) 1، 2

ولادت:

نازعات(79) 45؛ اخلاص(112) 3

ولایت:

ضحی(93) 6؛ تکاثر(102) 8

ولیّ:

ضحی(93) 6؛ همزه(104) 8

ویل:

مطففین(83) 10؛ ماعون(107) 4

هاویه:

قارعه(101) 9، 10

هبه:

ضحی(93) 5؛ عادیات(100) 6؛ کوثر(108) 2

هدایت:

نازعات(79) 17، 18، 19، 20، 21، 43؛ عبس(80) 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، 19، 20، 22، 23، 38، 39؛ تکویر(81) 28؛ مطففین(83) 13، 33؛ بروج(85) 11؛ اعلی(87) 3، 9، 10؛ غاشیه(88) 22، 23؛ بلد(90) 17؛ لیل(92) 12، 14، 15، 16، 17؛ ضحی(93) 7، 10، 11؛ علق(96) 11، 13، 14، 15

هدیه:

علق(96) 5

همسایه:

لیل(92) 5

همسر:

عبس(80) 36؛ تکویر(81) 7؛ مسد(111) 4، 5

هوا پرستی:

نازعات(79) 37، 39، 40، 41

هو/اسما و صفات:

اخلاص(112) 1

یتیم:

فجر(89) 17، 18، 19، 20، 21، 23، 24، 25، 26، 27، 28، 30؛ بلد(90) 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20؛ ضحی(93) 6، 9، 11؛ ماعون(107) 2، 5، 6، 7

یقین:

نبأ(78) 4، 6، 21، 40؛ نازعات(79) 34؛ عبس(80) 21، 33؛ بروج(85) 10؛ بلد(90) 8، 9؛ شرح(94) 7؛ علق(96) 8؛ بینه(98) 7؛ تکاثر(102) 5، 6، 7، 8

یوم الدین:

انفطار(82) 15، 17، 18؛ مطففین(83) 11

یوم الفصل:

نبأ(78) 17

یوم الموعود:

بروج(85) 2

یهود:

بینه(98) 1، 6